مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی

قانون اساسی سکولار، دمکرات، تکثرگرا و سوسیالیست هند، که بزرگترین دمکراسی مترقی در پرجمعیت ترین کشور جهان را، با یک میلیارد و چهارصد میلیون نفر حول خود انسجام بخشیده، و در مسیر توسعه و پیشرفت هدایت می کند، حاصل مبارزه ی درازدامن، و پیروزی انقلابی شکوهمند به رهبری انسان هایی فرهیخته و الگو در جهان سیاست، تفکر و شیوه مبارزه، همچون مهاتما گاندی، جواهر لعل نهرو و... است.

این قانون که بدست انقلابیون مبارز، علیه سلطه بریتانیا و همچنین نظامات ظالمانه طبقاتی هندویی و... به صورت سکولار و تکثرگرا تنظیم و سامان یافت، یک نظام فدرال - دمکراسی پارلمانی را از سال 1947 در هند رقم زد، که ضامن موفقیت یک ملت در مسیر حیات، و توسعه خود بوده است، اما این قانون اکنون در خطر استحاله و تغییر قرار دارد، چرا که با پیروزی احزاب و تشکل های راستگرا و ملیگرای افراطی هندو، ستون های آن یعنی سکولاریسم و تکثرگرایی و حتی وجه دمکراتیک آن، در معرض خطر جدی قرار گرفته است، و زنگ های خطر مدت هاست که در هند به صدا در آمده اند.

صحنه دار سیاست هند اکنون گروه هایی اند که تحت رهبری سازمان داوطلبان ملی موسوم به RSS و با مجریگری سیاسی حزب مردم هند (BJP)، برای سومین دوره قدرت را در هند، در دست گرفته اند، و آشکارا از تغییر قانون اساسی سخن می گویند، و شدیدا به دنبال کسب اکثریت لازمِ پارلمانی اند تا این قانون را مطابق با فرهنگ و سیاست های فرقه ایی و ملیگرای خود، و بر اساس فرهنگ باستانی هندو تغییر دهند.

از جمله انتقادات آنان به قانون اساسی انقلاب هند این است که چرا کشوری با اکثریت هندو، باید قانونی بر اساس اصل سکولاریسم و تکثرگرایی داشته باشد، چیزی که موجودیت فرهنگ هندو را در معرض خطر تهاجم فرهنگی «دیگران» قرار داده است. چنین رویکردی، اقلیت پر تعداد مسلمان (نزدیک به 20% جمعیت هند فعلی)، مسیحی و... هند را «اغیار» تعریف می کند، و اسلام و مسیحیت را ادیانی مهاجم و وارداتی به هند در نظر می گیرد، که هجومی وسیع را به جامعه و فرهنگ هندو تدارک دیده، و اجرا می کنند.

از این روست که مبارزه دامنه داری با این اقلیت های پر تعداد در هند آغاز و اعلام کرده اند، و دهه هاست که به آن ادامه می دهند، حملات فرقه ای که اساس سیاست انتخاباتی افراط گرایان هندو، و موتور محرک انسجام اجتماعی و تجمع بانک رای آنان را، بر اساس تحریک احساسات مذهبی مردم هند تشکیل می دهد، و به مسلمانان و مسیحیان در هند در چند دهه گذشته، به طور وسیع، خونین و خسارتبار ادامه دار بوده، و وضع بسیار ناگواری را برای این اقلیت ها رقم زده، و نقض فاحش حقوق بشر را به نمایش در آورده، و نوعی تروریسم مورد حمایت دولت را در دست اندازی به حقوق افراد، جایگاه، اموال و اماکنِ متعلق به اقلیت ها در هند رقم زده است، بسان دیگر حاکمیت های موجود در جهان که سیاست های  ضد اقلیت در پیش گرفته اند، و درد و رنج انسان را بر اساس نپذیرفتن تکثر فکری و مذهبی، و آزادی عقیده، برای دیگران به ارمغان می آورند.

اما در انتخابات سراسری سال 2024، حزب سکولار - دمکرات و تکثرگرای کنگره ملی هند (NIC) بعد از مدت ها مورد اقبال بیشتری از سوی مردم هند قرار گرفت، و نسبت به انتخابات های اسفبار گذشته، کرسی های بیشتری را در مجلس هند بدست آورد، و راه تغییرات قانون اساسی را برای حزب BJP اگر نگوییم غیر ممکن، لااقل سخت کرد؛ از جمله نتایج این انتخابات، ورود خانم پریانکا گاندی [1] به عنوان نماینده ای از حوزه ایالت کرالا بود، که برای اولین بار به پارلمان این کشور راه یافت.

خانم پریانکا گاندی در حال سخنرانی در لوک سابها

او در نخستین نطق نمایندگی خود را در 13 دسامبر 2024، که در صحن مجلس ملی هند (لوک سابها) ایراد کرد، رقیب سیاسی – انتخاباتی اش، حزب BJP  را در مورد رویکردهایش به قانون اساسی زیر سوال برد و مورد شماتت قرار داد. پریانکا گاندی مراسمِ هفتاد و پنجمین سالگرد اعمال این قانون در سیستم حاکمیتی هند را که در پارلمان این کشور گرامی داشته می شد را غنیمت دانسته، و به بنیادگرایان راستگرای هندو، و کادر حاکمیتی دولت (حزب BJP) تاخت و هشدار داد که آنان باید بدانند که قانون مبنای کشور برای دولت مرکزی، قانون اساسی هند باید باشد، و نه اجرای «اساسنامه گروه راستگرایان ملیگرای هندویی RSS» که طرفداران آن، در گروه های «سنگ پرویوار» تجمع یافته اند. [2] 

چرا که قانون اساسی سپری برای پاسداشت ارائه داده است، تا هندوستان مدل «وحدت در عین کثرت» خود را بدست آورد و خود را حفظ کند، مدلی که اکنون مورد تعدی کسانی قرار گرفته است که تخم بدگمانی و ترس را در جامعه می کارند. خانم گاندی ادامه داد: «قانون اساسی ما سپر حفاظت است، سپر عدالت است،» و این قانون به مردم هند قدرت داد تا صدای خود را علیه دولت حاکم بر خود بلند کنند و «بسیاری از دولت ها توسط مردم هند، به دلیل تندخویی شان، سرنگون شده اند. این قدرتِ قانون اساسی هند بود.»

خانم گاندی افزود که تمجید و استنادی که از سوی دولت حزب BJP از قانون اساسی در امسال دیده می شود، نتیجه نمایش انتخاباتی ضعیف حزب حاکم BJP در انتخابات اخیر است، مردم هند جایگاه خود را در جهت گیری های رای خود، به حزب حاکم نشان دادند، حزبی که قانون اساسی را در هر مرحله از حکومت خود نقض کرده است، و این  جهت گیری رای مردم بود که آنان را به توجه به قانون اساسی باز گرداند، که امروز از آن سخن گویند چرا که "اگر نتایج ضعیف انتخاباتی کسب شده حزب مردم در مجلس نبود، آنها تغییر قانون اساسی را اکنون آغاز می کردند. [3] حقیقت این که سخن حزب BJP در مورد قانون اساسی، ناشی از نتایج ضعیف آنان در انتخابات است که متوجه اشان کرد که مردم از قانون اساسی محافظت می کنند و آن را زنده نگه می‌دارند.»

خانم گاندی با تاکید بر استراتژی سیاسی - انتخاباتی حزب BJP که همواره مجموعه ای از حوادث خشونت آمیز فرقه ایی را تدارک می بیند و رقم می زند، تا بین آحاد مردم هند شکاف اندازد، و از نتایج انتخاباتی این شکاف و حالت دو قطبی سود جوید، خطاب به نمایندگان حزب BJP در مجلس هند ادامه داد، شما درست می گویید، «تمام مسئولیت گذشته بر عهده جواهر لعل نهرو است، اما چرا در مورد وضعیت حال کشور صحبت نمی‌کنید... چرا قوانین بخش کشاورزی به نفع افراد قدرتمند تنظیم شده است... چرا پروژه ساخت همه فرودگاه‌ها، جاده‌ها، کارهای راه‌آهن تنها به یک نفر داده می‌شود. و دولت هند به نفع اَدانی (Adani) [4] کار می کند… مردم باید بر این باور برسند که قانون اساسی از آنها حفاظت می کند، اما اکنون مردم این اعتماد را از دست داده اند.» پریانکا گاندی پرسید که چرا زنان باید 10 سال دیگر صبر کنند تا از مزایای قانون قدرتمند سازی زنان [5] بهره مند شوند. «چرا اکنون نمی توان این قانون را اجرا کرد؟ چرا الان آن را اجرا نمی کنید؟»

خانم گاندی از نقش جواهر لعل نهرو در ملت سازی و پرکردن قابلیت های تولیدی هند با تأسیس شرکت های بخش خصوصی ( PSUها) [6] ، پالایشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی مانند IIT ها و IIM ها و... گفت، و به خفقان موجود در ذیل حاکمیت حزب BJP اشاره داشت که «ترس محسوسی در جامعه وجود دارد و روزنامه نگاران، اساتید، کشاورزان، فعالان، مورد حمله قرار می گیرند... گاهی اوقات، این I-T ، ED است که به آنها حمله می کند... معلمی در ایالت اوتار پرادش (تحت حاکمیت حزب BJP) به عنوان عنصر ضد ملی معرفی می کنند.» و در توضیح ترس هایی که حاکمیت حزب BJP بدان مبتلاست، این چنین ادامه داد که «وقتی کل اپوزیسیون خواستار برگزاری سرشماری در کشور مبتنی بر تعیین آمار نفوس طبقات اجتماعی (کاست) شدند، [7] حزب BJP (در عملی عوام فریبانه و با تکیه بر اعتقادات مذهبی مردم) درباره «گاو» و «ماگالسوترا» صحبت کردند.»

و این شرایط را ناشی از ترس حاکمیت ارزیابی کرد، خانم گاندی ماهیتِ ترس را به گونه‌ای دانست که کسانی که ترس را در کشور منتشر می‌کنند، خود همیشه خوفناکند، «ماهیت ترس چنین است. حتی کسانی که ترس را القا می کنند نیز حتی می‌ترسند مناظره کنند، در مجلس جواب بدهند... در 15 روز گذشته که من در مجلس هستم، نخست وزیر (نارندرا مودی) بیش از 10 دقیقه در جلسات مجلس شرکت نکرد. شواهد تاریخی ما نشان می‌دهد که ترسوها برای مدت طولانی بر هند حکومت نکرده‌اند. قانون اساسی تضمین می‌کند که ترسوها در قدرت باقی نمانند.» پریانکا گاندی اولین سخنان پارلمانی خود را با این جمله به پایان برد که : «تنها حقیقت پیروز است»

سخنرانی پر شور و موثر و بجای خانم پریانکا گاندی، مانور پارلمانی قوی از سوی وی به نمایش گذاشت که یادآور نطق های رهبرانی همچون ایندرا گاندی در پارلمان بوده است، و این سخنرانی واکنش های زیاد را در سطح رهبران ارشد حزب BJP بر انگیخت، از جمله در مقابل راجنات سینگ از رهبران و از اعضای ارشد کابینه حزب BJP، حملات تبلیغاتی را به حزب کنگره تدارک دید، و با اشاره به اعلام قانون شرایط اضطراری در زمان حاکمیت حزب کنگره به رهبری خانم ایندرا گاندی، این حزب را مورد سرزنش قرار داد که در زمان حاکمیت خود، روح قانون اساسی را مورد تعدی قرار داده است، او تغییرات قانون اساسی در زمان دولت حزب مردم و حاکمیت نارندرا مودی را در راستای ترقی جامعه زنان، گروه های مردمی به حاشیه رانده شده، و فقرا دانست. او قانون اساسی را نماینده ارزش های تمدنی هند دانست و عنوان داشت که :

«برخی قانون اساسی ما را استعماری می دانند، و برخی می گویند این قانون عاریه ای است. برخی ادعا می کنند که این قانون هدیه یک حزب (کنگره) به کشور است. واقعیت این است که قانون اساسی ما بیانگر ارزش های تمدنی ماست. میراث مبارزه آزادیبخش ما را به همراه دارد. قانون اساسی ما، یک شخص متعلق به یک خانواده فقیر را قادر می سازد که نخست وزیر و یا رئیس جمهور هند شود. این ظرفیت بعد از استقلال نادیده گرفته شد، اما دولت ما متعهد به آن است. ما قید و بندهای استعماری را شکسته ایم و قوانین جزایی جدیدی آورده ایم.»

وی افزود که فقرا در طول حاکمیت نارندرا مودی صاحب "خانه، درمان رایگان، جیره رایگان، آب لوله کشی و توالت" شدند. او همچنین در مورد چگونگی تلاش دولت برای "توسعه تحت رهبری زنان" سخن گفت. سینگ تأکید کرد که احترام به قانون اساسی تنها به معنای صحبت در مورد مفاد «حقوق» نیست، بلکه «وظایف و مسئولیت‌ها» هم هست، و گفت : ارزش‌های تمدنی هند به BJP تبلیغ ایده ی وظایف را آموزش داده است.

او ضمن دفاع از اقدامات فرقه ایی حزب، و دولت حزب راستگرای هندوی BJP  عنوان داشت که : «در نسخه اصلی قانون اساسی ما، در قسمت سوم، جایی که حقوق اساسی مورد بحث قرار گرفته است، تصویری از خداوندِ رام، سیتا و لکشمن وجود دارد. نقاشی هایی از غار اِجانتا و نیلوفر آبی نیز به تصویر کشیده شده است. که دومی بیرون آمدن از قرن‌ها بردگی را به تصویر می‌کشد...».

راجنات سینگ که خود از رهبران تحرکات فرقه ایی در ایالت اتارپرادش و ویرانی مسجد بابری و ساخت معبد رام به جای آن بوده است که به پاس خدمات خود در این راستا، به مقامات بالای حزبی دست یافته است، به نقش مهمی که جواهر لعل نهرو (نخست وزیر و از رهبران انقلاب هند) و دیگر رهبران حزب کنگره در تدوین قانون اساسی هند داشتند اذعان کرد، ولی تاکید کرد که افرادی هم بودند که نقش مهمی را از خارج از مجلس مؤسسان در این زمینه ایفا کردند. افرادی که عضو مجلس مؤسسان نبودند اما میراث آنها بخشی از قانون اساسی شده است. باید به یاد داشته باشیم که پاندیت مالاویا (Pandit [Madan Mohan] Malawiya)، سردار پاتل (Sardar Patel)، باگات سینگ (Bhagat Singh) و ویر سوارکار (Veer Savarkar) نیز به اخلاق قانون اساسی کمک کرده اند.

راجنات سینگ در ادامه به نظرات دکتر سیاما پراساد موکرجی [8] اشاره کرد که «معتقد بود که قانون اساسی باید نتیجه اخلاق و اجماع جمعی باشد. در سال 1944، قانون اساسی ایالات هندوستان حاوی نظرات بسیاری از رهبران بود. او گفت که دولت باید از آزادی مذهبی برخوردار باشد. همچنین به هر شهروند این حق را بدهد که از فرهنگ خود محافظت کند. دولت قرار بود سکولار باشد. این ها را کسانی می‌گفتند که کنگره آنها را فرقه ایی می‌نامید.»

و سپس ادامه داد که «دکتر موکرجی از این سند بسیار الهام گرفته است. او یک مرکز قوی می خواست و از قانون اساسی دموکراتیک حمایت می کرد. اما چنین جزئیاتی هرگز ذکر نشده است... یک طرف (حزب کنگره) تلاش کرد قانون اساسی را ربوده و تصاحب کند... همه این موارد پنهان شده است. قانون اساسی ما هدیه یک حزب نیست، بلکه متعلق به مردم هند است.»

راجنات سینگ سپس به دیگر نقاط ضعف عملکرد حزب کنگره اشاره کرد و داستان قاضی سابق دیوان عالی کشور، اچ‌.آر.خانا را یادآور شد که چگونه قضاوت مخالف او در پرونده ADM Jabalpur vs Shivkant Shukla به قیمت از دست دادن منصب قاضی عالی هند او تمام شد، در حالی که در تلاش برای حمله به «گرایشات استبدادی» دولت‌های کنگره در گذشته بود. سینگ گفت «او حاضر نبود حق زندگی کسی را به دولت واگذار کند و دادگاه را تغییر دهد. او باید برای آن بهایی می پرداخت (از دست دادن مقام).»

راجنات سینگ ادامه داد که «من می بینم که بسیاری از رهبران اپوزیسیون با یک نسخه از قانون اساسی در جیب خود حرکت می کنند. آنها این را از کودکی یاد گرفته اند. آنها شاهد بوده اند که قانون اساسی در طول نسل ها در خانواده خود در جیب نگه داشته شده است.» این رهبر ارشد BJP ادامه داد که : «اما BJP قانون اساسی را بر پیشانی خود می گذارد.»

در حرکتی دیگر، در راستای حملات حزب BJP به حزب کنگره، آمیت شاه وزیر کشور حزب BJP، در یک اظهارات عجیب و تمسخر آمیز که در 17 دسامبر 2024 در خلال جلسه قانون اساسی که در مجلس سنا هند (راجیا سابها) جریان داشت، در حمله ی دیگری به رهبران حزب کنگره در این مجلس، که نام معمار قانون اساسی هند، دکتر بهیم رائو امبادکار [9] را در نطق خود مرتب بیان می داشتند، عنوان نمود که :

« اکنون این شعار مد شده است که بگوییم امبدکار، امبدکار، امبدکار، امبدکار، امبدکار، امبدکار. اگر بجای این نام، چند بار نام خدا را برده بودی، جایی در بهشت ​​داشتی. شعار امبدکار، امبدکار کمکی نمی کند. بهتر است حمد و ثنای خدا را بخوانی، شاید به بهشت ​​برسی.» این سخنان وزیر کشور هند، موجی از اعتراضات را در پی داشت.

آرویند کجریوال [10] نماینده ملی حزب Aam Aadmi (AAP) در خصوص این سخنان آمیت شاه عنوان داشت که : «امبادکار روح ملت هند است و کمتر از یک الهه نیست. ما نمی‌توانیم بگوییم که آیا کسی پس از مرگ، به بهشت ​​می‌ رود یا خیر، اما اینجا روی زمین، میلیون‌ها نفر از مردم محروم از کرامت و حقوق خود، مدیون دکتر امبدکار هستند که قانون اساسی را به آنها هدیه داده است. اظهارات آمیت شاه احساسات میلیون ها هندی را به شدت جریحه دار کرده است. من شخصاً دکتر امبدکار را معبود خود می‌دانم، و سعی می‌کنم راهی را که او نشان داده است طی کنم. دکتر آمبدکار صدای ستمدیدگان و سنگ بنای دموکراسی هند است. توهین آمیت شاه به او توهین به هر دالیت (طبقه نجس ها)، هر شهروند محروم، و هر معتقد به برابری است. ما اجازه نخواهیم داد که این اتفاق بیفتد.»

 

 

کاریکتاتوری که امبادکار را نشان می دهد که ساختمان پارلمان هند را داخل جعبه قانون اساسی هند می گذارند

[1] - Priyanka Gandhi فرزند خانم سونیا گاندی (رهبر حزب کنگره ملی هند) و راجیو گاندی (نخست وزیر فقید هند که توسط تامیل ها ترور شد) است، پریانکا نوه خانم ایندرا گاندی (نخست وزیر فقید هند است که توسط سیک ها ترور شد)، و خواهر راهول گاندی (رهبر اپوزیسیون دولت هند در پارلمان این کشور)، وابسته به حزب کنگره ملی هند می باشد.

[2] - Constitution Not Sangh's Legislation گروه سنگ پریوار مجموعه ایی از احزاب، سازمان ها و گروه های سیاسی، فرهنگی و مذهبی را شامل می شود که شاخه سیاسی آنها حزب مردم هند (BJP)  می باشد، گروه RSS سازمان اصلی و ایدئولوگ این مجموعه است که گروه ها دیگری از جمله شیوسنا و بجرانگ دال و... شاخه های خشونت طلب و مسلح آن می باشند، گروه VHP شاخه روحانیت هندویی و گرداننده معابد را تشکیل می دهند، تفکر و ایدئولوژی آنها هندتوا (Hindutva) است که بازیابی و استقرار دوباره فرهنگ مذهبی هندو را در جامعه متکثر هند هدف گرفته است. این گروه دشمن خود را در اقلیت های مذهبی وارداتی به هند تعریف می کنند و اماکن آنان را ویران می کند و.... رقیب سیاسی این گروه حزب کنگره ملی هند است که به رهبری مهاتما گاندی انقلاب هند را رهبری و به سرانجام رساندند، اما امروز نهرو – گاندی زدایی از سیاست و قانون اساسی، که متکی بر مدارا و تکثرگرایی و سکولاریسم است، را دنبال می کنند،

[3] - این گفته دقیقی از سوی این عضو ارشد رهبری حزب کنگره می باشد، چرا که اگر حزب BJP می توانست آنچه را که در انتخابات امسال در نظر داشت را بدست آورد (400 کرسی از 543 کرسی لوک سابها)، یکی از برنامه های اعلام شده آنها، اصلاح قانون اساسی سکولار، تکثرگرای هند بود که در آن حقوق اقلیت ها به خوبی در نظر گرفته شده است، و این حزب مخالف حق برابر اقلیت ها در هند است، چرا که آنان را بازماندگان از مهاجمان به هند می داند، که باید به فرهنگ و دین هندو باز گردند، از جمله اقدامات آنان در دوره گذشته حاکمیت حزب مردم، الغای بند 370 قانون اساسی بود که در قانون اساسی به ایالت مسلمان نشین جامو و کشمیر حقوق خاصی را بنا بر توافق بین مسلمانان این ایالت و دولت هند در زمان استقلال برای باقی ماندن آنان در شاکله این کشور اعطا کرده بود، اما اکنون این حقوق از آنان بازپس گرفته شد. حزب BJP به دنبال تحمیل قانونی یکسان به همه هندی ها فارغ از دین و مذهب آنان است، چیزی که در قانون فعلی به اقلیت ها به طور خاص اعطا شده است که اقلیت های دینی بر اساس قوانین شرعی خود حقوق خصوصی خود را دارند، مثل ثبت ازدواج و...

[4] - گوتام ادانی یکی از ثروتمندترین صنعتگران و سرمایه داران هند، متحد حزب BJP است که رابطه دوستانه ایی با نخست وزیر هند، آقای نارندرا مودی دارد، و این روابط تا حدی پیش رفته است که او را به سان ایلان ماسک برای ترامپ می بینند، که در نقش یک ثروتمند امریکایی در پیروزی دونالد ترامپ در امریکا نقش بازی کرد، و در فردای پیروزی او نقش مهمی خواهد داشت، شباهت های قابل توجهی در نحوه برخورداری آدانی و ماسک از نفوذ در سیستمی که در آن فعالیت می کنند وجود دارد. اما طرح ترامپ برای استفاده از ایلان ماسک و تقویت متقابل آنها کاملاً آشکار و شفاف است. ترامپ آشکارا از حمایت ثروتمندترین میلیاردر آمریکایی برخوردار است اما نارندرا مودی به صراحت چنین چیزی نمی گوید، اما اقدامات دولت او گویای جایگاه ویژه ای است که گروه تجاری آدانی در طرح امور دولت، به ویژه دیپلماسی اقتصادی آن در سطح جهانی دارد. دونالد ترامپ تاکنون نشانه هایی را ارائه کرده است که ماسک سفیر جهانی او در زمان انجام معاملات تجاری/سرمایه گذاری مهم با شرکای بزرگ اقتصادی در سطح جهان باشد. برای کشورهای شریک، این می تواند اثری دو طرفه داشته باشد. نارندرا مودی قبلاً آدانی را به عنوان محوری برای گسترش دیپلماسی اقتصادی خود در سرتاسر جهان - البته با موفقیت متفاوت - ساخته است، چه در بنگلادش، سریلانکا، آفریقا، میانمار، اسرائیل، اروپا، آمریکا یا اخیراً چین، جایی که آدانی یک منبع عرضه زنجیره ای تجهیزات انرژی خورشیدی باز کرده است. ادانی همچنین یک بسته سرمایه گذاری ده میلیارد دلاری در امریکا را اعلام کرد که با سد دادگاه منطقه ایی در امریکا مواجه شد، که شرکت ادانی را متهم به فساد اقتصادی کرده است. با این حال، آدانی منصرف نشده است و گفته است که با این پرونده مبارزه خواهد کرد و قوی تر ظاهر خواهد شد. کسی که در حال حاضر شاهد چنین چیزی است که می توان آن را به عنوان حمایت بی قید و شرط از آدانی از سوی حزب حاکم توصیف کرد، که کمپینی در داخل و خارج از پارلمان هند ایجاد کرده است که نشان می دهد توطئه خارجی علیه این گروه تجاری، در واقع تلاشی بزرگتر برای ضربه زدن به حاکمیت هند است! بنابراین BJP عملاً اعلام کرده است که آدانی نماینده هند است و سؤالاتی را در مورد اینکه آیا دولت ایالات متحده به همراه جورج سوروس به سازمان های رسانه ای جهانی کمک مالی می کند تا به رشد هند آسیب برساند که عمدتاً توسط گروه آدانی تقویت شده است، سؤالاتی را مطرح کرده است. از رهبر عالی خود محافظت کنید، این خود یک توهم در سطوح مختلف را نشان می دهد. حزب حاکم هرگز اجازه نداده است که حقایق مانع روایت غیرباورانه آنها شود. ترامپ به هیچ وجه پنهان نمی کند که ماسک در ایجاد و تثبیت حضور ایالات متحده در فناوری های حیاتی در سطح جهانی نقش خواهد داشت. ترامپ آشکارا و صریحاً ماسک را به عنوان فردی که نقشی کلیدی در سیاست او «اول آمریکا» ایفا خواهد کرد، مطرح می‌کند.

[5] - Naari Shakti Vandan Adhiniyam

[6] - شرکت‌های بخش عمومی (PSU Public Sector Undertakings) در هند، نهادهای دولتی هستند که حداقل 51 درصد از سهام آنها تحت مالکیت دولت هند یا دولت‌های ایالتی است.

[7] - برگزاری آمارگیری ملی بر اساس نفوس طبقات اجتماعی از سوی حزب کنگره هند، چند هدف را دنبال می کند که به صورت شعار انتخاباتی در سال 2024 از سوی این حزب مطرح شد، یکی از اهداف این شعار نشان دادن آمار بسیار کم جمعیت طبقات بالای هندو است که آقایی خود را در قالب طرح های ایدئولوژیک حزب BJP و RSS و احیای فرهنگ هندویی دنبال می کنند، تفکر هندوتوا قائل به احیای نظام فرهنگی طبقاتی باستانی هندوست که در صورت تحقق، تضمین کننده حاکمیت طبقه برهمنان (روحانیت هندو) و... بر دیگر طبقات جامعه هند است، و بدین ترتیب عمده مردم هند که در طبقات پایین قرار می گیرند، اتوماتیک تحت سیطره آنان قرار می گیرند، قانون اساسی زمان استقلال این سیادت و این فرهنگ را نابود کرد و غیر قانونی اعلام نمود، اما در حال احیای دوباره است.

[8] - Syama Prasad Mookerji از وزرای دولت جواهر لعل نهرو بود، که به علت اعتقادات هندویی افراطی و فرقه ایی از این دولت کناره گیری کرد و پایه های حزبی هندویی را که اکنون همان BJP از آن نشات گرفته است را نهاد.

[9] - امبادکار شخصیت فرهیخته و آگاهی است که قانون اساسی هند سکولار و تکثرگرا را بعد از پیروزی انقلاب هند طراحی و تنظیم کرد، او به پایین ترین طبقه اجتماعی هندوها یعنی دالیت ها تعلق دارد که این طبقه پرجمعیت از سوی طبقات بالای هندو، نجس انگاشته می شوند، و مورد ظلم و تعدی بسیاری اند. فقه هندویی طبقات بالا را از ارتباط با دالیت ها منع می کند، و آنرا مستوجب توبه و اقداماتی می داند، که بعد از ارتباط به پاکی دوباره آنها منجر شود.

[10] - Arvind Kejriwal از رهبران حزب عام آدمی، از احزاب سکولار هند است که اخیرا تاسیس و موفقیت های زیادی در پهنه سیاسی هند داشته است.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

کوبانی [1] ای ایرانشهر باختری ام!

ای محکم ترین دژ حماسه و مقاومت در مقابل دشمن! [2] 

ای سد محکمی که زیر چکش های خصم، همچنان حماسه ی خون می سراید، و شجاعت تو، تاریخ ایرانیان مدافع در باخترین مرزهای ایرانِ بزرگِ تمدنی را زنده کرد و می کند! و زنده بودن معجزه آسایت، میان این انبوه دشمن خونخواری که تو را فرا گرفته اند، مرا هم دوباره به زندگی، و زنده بودن، و ماندن می خواند.

درودهای گرم مرا از کنار ایرانشهر باستانی بسطام [3] پذیرا باش، شهری که بوی خوش عطر حکمت و عرفان بایزیدش [4] همه جا را فرا گرفته، و تکثرگرایی و رواداری و تسامح و تساهل ابوالحسن خرقانی اش [5] ، آوازه ی این شهر را در جهان پر کرده است، و دل ها را روانه حسِ حکمت خسروانی و جوانمردی خاورنشینان ایران می کند.

من از دل ایالت قومس باستان، در پای چکاد شاهوارِ سربلند و ایستاده و دیرپا با تو سخن می گویم، قله ی بلندی که یک نگاهش به دماوند، و نگاه دیگرش به نوشاخ در اشکاشم، در دل هندوکش روانه می دارد، تا ببیند در پایکوب تیر آرش کمانگیرمان، که بر تنه ی درخت گردویی، در دامنش نشست، چه خبرهایی جریان دارد، جایی که باید بر هجوم تورانیان سدی باشد، که حرمت مرزهای ایران و ایرانیان را داشته باشند.

آنانی که در تجاوز، دستی بلند به غارت و چپاول من و تو داشته و دارند، و همسایگی را بارها به طبع سیری ناپذیر خیانت شان، به خنجرهایی که از پشت زدند، نشان دادند، و تن ایران و ایرانیان را بارها خراشیدند، حرمت نداشتند، و ایرانیان را بارها اسیر خدعه و نیرنگِ دل های سیاه خود کردند، و به چاپیدن و غارت مان اندیشیدند، تو گویی زمینی برای کاشت، داشت و برداشت نداشتند، چراکه چون حرامیان در شغل غارت و غازی گری ماندند، و ادامه دادند، و امروز تو، باز اسیر غازیانی از آن تیره رویانی، که به غارت چند باره امان چشم دارند.

من از کناره های شاهراه خراسانِ شکوهمند، در این سوی خاورشهر ایران، در کناره های سرزمین پارت، درودهای خود را روانه سرزمین رادین مردان ماد می کنم، تا یادآور باهم شدن مادها، پارت ها و پارس ها باشم، که در گردهم آیی خود آنچنان بودند، که بر این هجوم و غارت و چپاول، پناهگاهی پایدار و سنگین ساختند، و گرگ ها را به زوزه کشیدن در کوه ها وا داشتند، چپاولگران را به سینه غارها پس زدند، تا در تاریکی جهل و خشونت خود بمانند، یا که انسانیت در پیش گیرند، و حرمت همسایگی دارند.

نبرد آزادیبخش تو، در روزها و شب های سرد و زمستانی سرزمین کوبانی، تکانم می دهد، که در باختران، گُردآفرینان و آرش هایی چون تو، چنین درفش آزادی و عزت را ایستاده نگه داشته اند، همانگونه که در خاورین دره های هندوکش، در پنجشیر، اندراب، بدخشان و کاشغر نیز، این بیرق همچنان در باد فتنه دشمن تاب می خورد، و بی تابانه به بودن و ماندن، و مقاومتی برای زنده کردن انسانیت و آزادی، و البته پایداری مام میهن، یعنی ایران بزرگ تمدنی، فرا می خواند.

و تو در باختران، و او در خاوران، بیدق بلند انسانیت، آزادی و کرامت را، برای ایرانیان آزادیخواه افراشته اید، و دل به با هم شدن ها، و غمگساری همدیگر دارید، و نشان می دهید که هنوز کسانی در گوشه گوشه ی ایرانشهرها مانده اند، که اسیر خدعه و نیرنگ دشمن نشده، نگاه به یگانگی ایرانیان دارند، که شب های درازِ چله ی زمستانِ حال و روز ایران را، با امید به گرد هم آمدنی دوباره، به صبح می بردند، امیدی که در نوروزگاه فروردین، در زمین تشنه ی ایران، به سبزی فرهنگِ مهرگان، نگاه و نظر دارد.

نگاه خیره و مصمم شیرزنان و شیرمردانت، در صورت سیاه دشمن، مرا دوباره به خود می آورد، که روزگاری من و تو با هم، از ایران بزرگ و تمدنی پاسداری می کردیم، و زندگی را برای مردمان خود تداوم بودیم، و اکنون، تو در جدایی خود، و من در گوشه تنهایی ام، در آروزی زندگی مانده ایم.

تو در باختران، و من در خاوران، پیشانی ایرانشهرهایی آباد و آزاد بودیم، پشت به پشت هم، پوزه دشمن به خاک می مالیدیم، اما چه کنم که دنائتی خشن و تفرقه انگیز همه ما را در بر گرفت، و مرا به جای پایش وضع تو، و تو را به جای پایش وضع من، به خود مشغولمان داشت، و بعد از آن هرگز نتوانستم از خاکستر این آتش دامنگیر برخاسته، یک به یک را به مسلخ خود بردند، و به نابودی امان مشغول شدند.

یادم هست در چالدران ، در آخرین نبرد سرنوشت ساز، که تو را در قمار تکبر، توسل و فرومایگی فکری بزرگان کوته بین در سپاه صفوی باختم [6] ، از آن زمان تا کنون، چشم به حال تو داشتم، تا وضع تو را در اسارت دشمن، در دل و رویای خود به تصویر کشم، و با رنج هایت رنج برم، و با خفت کشیدن هایت، زیر چکمه های سنگین افندی ها، خفت را لمس کنم، تا در رنج اسارت تو، شریک باشم.

اما همچنان نگاه هایت را، به هنگام بردنت به اسارتی دراز را، به یاد دارم، نگاه هایی که مرا به خود می خواند، که روزگاری تو را به نابخردی هایم، باختم، باختنی که هرگز پایانی نداشت، هر بار و در هر دوره، دوباره به تکرار تو را باختم، تا رسوایی ننگِ از دست دادنت، هر بار مرا زجرکُش کند،

اما با همه ی اینها، من با نفس های تند تو، به هنگام نبردی برای بودن، برای ماندن، و برای لمس آزادی، قلبی پر تپش دارم، آنگاه که تو را می بینم، که از چند سو، در محاصره دشمن، دادِ مظلومیتی بلند داری، که با شجاعتی قهرمانانه، از گلوی زخمی ات، سر می دهی، با گُردآفرینانت، آرش های کماندارت، با کاوه های آهنگرت، همقدم هستم.

شرمگین پیچک هایی مانده ام، که پایم را در گِلِ نافهمی ها، نامرادی ها، خیانت ها، فراموشی ها، دردهای بی پایان، دل مشغولی های مخدرواری که برایم تدارک دیدند و... گرفتار کرده است، که پایی برای آمدن، و ایستادن با تو، در یک سنگر، و رو در روی خصم برایم نگذاشته است، مرا به بَنگ مشغول کرده اند، تا در نشئگی و خماری، هروله کنان در آمد و شدِ خرید و مصرف باشم، و در خود حرکتی مجازی را احساس کنم، که به واقع ایستادنی خسارتبار، در حرکتی دروغین، و مرگی ذره به ذره را در خود دارد.

می دانم در تنهایی ات، در پیشانی تماس با دشمنانت، میان سیل حرامیان و تورانیان، و در نبود من، و در نداشتن تکیه گاهی چون من، ناچار به تکیه بر نیروهایی در آن سوی آتلانتیک شدی، که این شرایط نیز، تنم را هر روز مثل بید می لرزاند، چراکه سابقه تکیه ایرانیان بر اهل آتلانتیک را، از سوی خاورنشینان ایرانشهر کابل دیده ام، که سرانجامی جز سقوط در دام دشمن، بعد از چشیدن طعم پیروزی برای شان نبود و نداشت، و به هفت میخ شدن در چنبره دام تروریست هایی خشک مغز و طالبانی گرفتار شان کرد.

و بدین سان، آنان نیز، اهل آتلانتیک را نیروهایی غیر قابل اعتماد یافتند، که خیانت آنان در حق رادمردان هندوکش را، پیش از این دیدیم، از این روست که ترس از تکرار شب های خدعه و نیرنگ را، برای شما رادین مردان و زنان کوبانی نیز دارم، و تکرار تراژدی خراسانیانِ ساکن هندوکش را، که در غیبت من، به رنجرهای آنسوی آتلانتیک تکیه کردند، تکیه گاهی که محکمش می پنداشتند، اما به ناگهان از پشت شان کشیدند، و در دره های سیاهی، اسارت طالبان، واژگون و رهایشان کردند، آنان نیز چون شما، اکنون در محاصره خصم، از هر سو خنجر می خورند.

چه کنم برادر کُردِ مبارزِ کوبانی ام!

اینجا مفهوم ایران و ایرانیان و سابقه با هم بودن مان به فراموشی رفته است، دوست از دشمن را هم کسی تشخیص نمی دهد، اینجا چنان کور شده ایم، که مزدک و مانی را هم به قتلگاه و قربانگاه نابخردی هایمان می برند. منصور حلاج مان را به چوبه های اعدام می آویزند، عین القضات را در بوریای نافهمی و جهل خود پیچیده، کفرگویش می پندارند، و در آتش جهل خود می سوزانند، اینجا شهاب نورانی سهرورد را نیز در زندان های مخوف خود، به مرگی مشکوک مبتلا می کنند.

تو را در این نبرد نیز تنها خواهم گذاشت، از من انتظار کمک نداشته باش، من همچنان به خود مشغولم، و پایم در گِلِ قاچیده جهل و سردرگمی درگیر است، من میان شعارها و آرمان های مجازی گم شده ام، حتی اصل و نسب خود را هم به فراموش سپرده ام.

[1] - کوبانی Kobani  شهری واقع در کردستان سوریه است.  این شهر در استان حلب در شمال سوریه واقع شده است.  جمعیت این شهر ۵۲۱۱۵ نفر است. کوبانی در نزدیکی محدوده مرزی با ترکیه واقع شده است. این شهر تا مرز ترکیه کمتر از دو کیلومتر فاصله دارد قبل از جنگ داخلی سوریه، کوبانی با قریب به ۴۵٬۰۰۰ نفر جمعیت ثبت شده بود.  اکثریت ساکنین کردها بودند و نیز اقلیتی از عرب ها. از سپتامبر ۲۰۱۴ تا ژانویه ۲۰۱۵، این شهر توسط دولت اسلامی عراق و شام (داعش) تحت محاصره بود. بسیاری از اماکن شهر ویران شد و بیشتر جمعیت به ترکیه گریختند. در سال ۲۰۱۵، پس از بازگشت بسیاری از ساکنان به شهر، بازسازی شهر آغاز شد.

[2] - سناریوهای پیش روی کردها در سوریه بدون بشار اسد

در حالی که سوری‌ها  پایان رژیم بشار اسد را جشن می‌گیرند، دولت جنگ‌زده سوریه با مجموعه‌ای از چالش‌های قابل اشتعال در عرصه‌های سیاسی، امنیتی و حکمرانی سرزمینی روبه‌رو است.

نشنال اینترست در گزارشی در این باره می نویسد: هیئت تحریر شام که فعلا ماموریت دارد به عنوان یک جنبش اسلام‌گرای میانه‌رو توانایی خود برای اداره کشور را ثابت کند با ادعاهای رقیب برای کنترل بخشی از خاک سوریه که توسط نیروهای دموکراتیک سوریه در شمال‌شرقی این کشور اشغال شده، مواجه است. نحوه مدیریت منافع و اهداف متفاوت این دو بازیگر—تحریر الشام و نیروهای دموکراتیک سوریه،  چگونگی ترسیم نقشه سیاسی آینده سوریه را تعیین خواهد کرد.

در روزهای پس از سقوط دمشق، هنگامی که تحریر الشام و هم‌پیمانانش از دژ خود در ادلب در شمال‌غرب سوریه به سمت پایین حرکت کردند، نیروهای دموکراتیک سوریه  با مجموعه‌ای از شکست‌های چشمگیر روبه‌رو شد که توسط ارتش ملی سوریه تحمیل شد، ائتلاف محلی شبه نظامیان عربی که توسط ترکیه حمایت می‌شود.

نیروهای دموکراتیک سوریه، شهر نفت‌خیز دیرالزور را ترک کرد، در تل رفعت زمین از دست داد، از منبج (سی کیلومتر غرب رودخانه فرات) خارج و به سمت شرق فرات عقب‌نشینی کرد. منبج عمدتاً عرب نشین است، در حالی که کردها، ترکمن‌ها  و چچن‌ها اقلیت‌هایی در آنجا هستند. علیرغم آتش‌بس تحت نظارت ایالات متحده برای کاهش درگیری‌ها در منبج و سد تشرین، نیروی دموکراتیک سوریه  اکنون از حمله احتمالی به کوبانی در شمال‌شرق، شهری نمادین و استراتژیک برای کردها، ترس دارد. این حرکت برای ارتش ملی سوریه ریسک بالایی دارد و احتمالاً آن‌ها را در یک درگیری طولانی‌مدت گرفتار خواهد کرد.

دافعه نظامی نیروی دموکراتیک سوریه که در برابر ترکیه و ارتش ملی سوریه کاهش یافته احتمالاً به مناطق اکثریت کرد در نوک شمال‌شرقی سوریه محدود خواهد شد، منطقه‌ای محدودتر از ناحیه پیوسته و قومیتی که قبلاً آرزو داشت در سرتاسر شمال سوریه حکومت کند.

این گروه همچنین نفوذ کمتری نسبت به تحریر الشام دارد که از سال ۲۰۱۷ به طور پیوسته در ادلب در حال فعالیت است، جایی که بر جمعیتی حدود ۲ میلیون نفر حکومت می‌کرد تا به عنوان اصلی‌ترین تصمیم‌گیرنده در سوریه پس از اسد ظاهر شود. ایالات متحده نیرویی متشکل از ۹۰۰ سرباز در شمال‌شرق سوریه حفظ کرده و از ۲۰۱۵ به حمایت از نیروهای دموکراتیک سوریه  در برابر آنچه که از داعش باقی مانده، می‌پردازد.

با توجه به اینکه رئیس‌جمهور منتخب دونالد ترامپ خواهان خروج نیروهای ایالات متحده است، نیروهای دموکراتیک سوریه ممکن است با تهدیدی اساسی مواجه شود. فرمانده آن، ژنرال مظلوم عبدی، هشدار داده که سوریه ممکن است وارد یک «جنگ داخلی خونین» شود، مگر اینکه دولت جدید نماینده تمام گروه‌ها در سوریه باشد.

در دوران رژیم اسد، تحریر الشام و نیروی دموکراتیک سوریه در یک تعادل قدرت ناپایدار قرار داشتند و مشغول به بقا و مقاومت در برابر نیروهای رژیم  بودند. تحریر الشام یک سازمان جهادی سنی است که ریشه‌های آن به شاخه سوریه القاعده برمی‌گردد و فرماندهان و جنگجویان آن از گروه‌های جهادی مختلف می‌آیند. این گروه ادعا می‌کند که دیدگاه‌های افراطی خود را در سال‌های اخیر تعدیل کرده و اکنون به حقوق زنان و اقلیت‌ها احترام می‌گذارد.

هنوز هم این سوال مطرح است که آیا رهبران و جنگجویان تازه‌ جرأت یافته و افراطی الهام‌ گرفته از جهاد و طرفدار شریعت می‌توانند تغییر کنند یا نه. از طرف دیگر، نیروهای دموکراتیک سوریه  توسط یگان‌های حفاظت مردم  (YPG)، شاخه سوری حزب کارگران کردستان (PKK)، که از سوی ایالات متحده، بریتانیا و سایر متحدان غربی به عنوان سازمان تروریستی شناخته می‌شود، رهبری می‌شود. نقشه راه حکمرانی و ایدئولوژی نیروهای دموکراتیک سوریه  از PKK مشتق شده و در راستای خطوط چپ‌گرای سکولار پیش می‌رود. این که بخشی از یک جنبش کردی بین‌المللی است، ادعای آن را به عنوان یک گروه بومی سوری پیچیده کرده است.

در دوران رژیم اسد، کردهای سوریه عملاً «بی‌کشور» بودند و از حقوق اساسی شهروندی و نمایندگی سیاسی محروم بودند که این وضعیت نباید دوباره تکرار شود. شاخه سیاسی نیروی دموکراتیک سوریه ادعا می‌کرد که برای اصلاح بی‌عدالتی تاریخی علیه کردها تلاش می‌کند و خودمختاری برای کردهای سوریه ضروری است تا با شیوه‌های انحصارگرایانه رژیم متمرکز اسد مقابله کند. با این حال، سابقه حکمرانی خود آن‌ها، به‌ویژه در شهرها و مناطق غیرکردی، چندان مثبت نبوده است./ جماران

 مشروح این گزارش را در جماران بخوانید:   https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1653285

[3] - بَسطام نام شهری در شهرستان شاهرود استان سمنان در ایران است. این شهر در ۵ کیلومتری شمال شرقی شاهرود و در بخش بسطام جای دارد. گستهم= بسطام:  گستهم در اوستا برابر است با منشور و نیز پهلوانی در شاهنامه که در زبان تازی بسطام شده است 

[4] - ابویزید طیفور بن عیسی بن آدم بن سروشان بسطامی معروف به بایزید بسطامی ملقب به سلطان‌العارفین از عارفان ایران قرن سوم هجری و از بزرگان اهل تصوف و عرفان اسلامی در خراسان بود. و در حالی که از توحید سخن می‌گوید، با مطرح ساختن عشق الهی، مردم را به محبّت به دیگران و دوست داشتن همهٔ آفریدگان خدا تشویق می‌کند. بایزید مکتب انسانیّت را تحت لوای عرفان در زمانی شروع کرد که مبارزهٔ فرهنگ بیگانه، خاطر ایرانیان را نگران ساخته بود. او با سخنان بدیع خود فرهنگ ایرانی را از دستبرد اجانب دور نگهداشت

[5] - ابوالحسن علی بن جعفر بن سلمان بن احمد خَرَقانی زادهٔ ۳۵۲-درگذشتهٔ ۴۲۵ق  عارف و صوفی نام‌دار ایرانی بوده‌است. در روستای خرقان قومس از توابع شهرستان شاهرود، کوهستان بسطام به دنیا آمده‌است. او بایزید بسطامی را مقتدای خود دانسته و مانند ابوسعید ابوالخیر از احمد بن عبدالکریم قصاب آملی خرقه گرفته. گفته شده که سلطان محمود غزنوی به دیدار او رفته و از او پند خواسته‌است. در گفته‌ها و داستان‌ها به جای مانده که ابوسعید ابوالخیر و پورسینا به خرقان رفته و با او گفتگو داشته و مقام معنوی او را ستوده‌اند. از مریدان و شاگردان نام‌دار او خواجه عبدالله انصاری بوده‌است. وفات ایشان در روز شنبه دهم محرم (عاشورا) سال ۴۲۵ق و در ۷۳ سالگی در روستای خرقان بوده‌است. به عقیده جواد نوربخش وی از انگشت شمار پیرانی است که پیرو حکمت خسروانی و پاسدار فرهنگ ایران بودند از او پرسیدند که جوانمردی چیست؟ گفت آن سه چیز است اول سخاوت دوم شفقت بر خلق، سوم بی‌نیازی از خلق؛ و اوج این انسان دوستی شعاری است که گویند در خانقاه نوشته بود: «آنکه در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید، چه آنکس که نزد باریتعالی به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.»

[6] - جنگ چالدران جنگی میان شاه اسماعیل یکم (شاه صفوی) و سلطان سلیم یکم (پادشاه عثمانی) در سال ۱۵۱۴ میلادی بود که با پیروزی قاطع امپراتوری عثمانی بر ایران صفوی به پایان رسید. در نتیجهٔ این جنگ، امپراتوری عثمانی منطقه آناتولی شرقی و شمال عراق و شهر دیاربکر و دریاچه وان را از ایران صفوی تصرف کرده و ضمیمهٔ خاک خود کرد. این نخستین کشورگشایی عثمانی به سوی آناتولی شرقی و وقفه طولانی‌مدت کشورگشایی صفویان در سرزمین‌های غربی بود. جنگ چالدران آغازگر ۴۱ سال جنگ ویرانگر بود که فقط در سال ۱۵۵۵ به دلیل پیمان آماسیه به پایان رسید. اگرچه بعدها بین‌النهرین و آناتولی شرقی تحت پادشاهی شاه عباس بزرگ (حکومت ۱۵۸۸–۱۶۲۹) باز پس گرفته شد، اما با عهدنامه زهاب در سال ۱۶۳۹، این سرزمین‌ها برای همیشه به عثمانی واگذار شدند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خون، ناپاکی ست!

جایِ پاکی نمانده است، کجا سجده کنم؟!

 

خاک، آلوده به خون است، خونِ انسان!  

خاکی از پهنه ی خون، بُرون نمانده است، کجا سجده کنم!

 

افقم به رنگ خون شد، خونِ انسان،

من بر این افق چرا، وَز چه تو را سجده کنم؟!

 

همه در انجمنِ خون، به نوعی بر خون،

اعتنایی نَبودَ ست، چرا سجده کنم!

 

نه وفایی، بر این حرمتِ بی چون مانده ست،

نه کسی زَنَد توقف! کِه را سجده کنم!

 

گویند بشویید زمین را با خون!

کی مباح است، بدین شستنُ، کی پاکی با خون؟!

 

صبح و شامم بدین سازِ شُستن ها رفت،

زندگی نشد کِه ماند، حرمت ها رفت،

 

زین همه آتش و خون، نه خَلق ماندُ نی خُلق،

تو بدین شُستن و کُشتن بُگذر، ای چون،

 

وصله ی کارِ تو شد، تنِ رنجورِ انسان!

نَبُود وصله به کارت، تنِ این انسان!

 

دست بردار تو از تجارتِ خون، ای چون!

بزن این سازِ مدارا، وَ دست بَردار از خون،

پی کُن این اسبِ سرکش،

بُگذر از خون،

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 در کنار فواید تفکر شرق و ایدئولوژی چپ، که عِلم مبارزه، و راه های کار تشکیلاتی و سیاسی، کار حزبی و مبارزه مخفی و... را، در مبارزات ایرانیان با دیکتاتوری و استبداد و نفوذ خارجی، به آنان آموخت و تئوریزه کرد، و در میانه حرکت و مبارزه تا پیروزی کارساز بود، اما برآیند تفکر شرق چیزی جز بَند، دیکتاتوری، وابستگی به بلوک ظالم و توسعه طلب شرق، و جدایی طلبی و به خطر افتادن موجودیت ایران، و تمامیت ارضی برای ایرانیان و دیگران نداشته و نخواهد داشت.

در دو دهه گذشته، بروز و ظهور دو نفوذ بزرگ و گسترده و خطرناک خارجی را در ایران شاهدیم، که خود را در جریان عملیات هایش، در روندهای کشورمان نشان داده، و تحمیل کرده اند. یکی نفوذ اسراییل در ارکان قدرت، و پستوهای محرمانه کشورمان است، که امروزه این نفوذ دیگر بر کسی پوشیده نیست، چرا که اشراف آنان بر ایران و ایرانیان، جای امنی را در تهران، دمشق، بیروت، غزه و...، برای هیچ عنصر، مکان، منافع ایرانی و خارجی، که در راستای ایران بوده باشد، باقی نگذاشته، و وجود ندارد.

نقطه زنی ها، و شکار وابستگان داخلی و خارجی ج.ا.ایران، در تهران (ترور اسماعیل هنیه، محسن فخری زاده و...)، دمشق (سردار رضی موسوی، محمدرضا زاهدی و...)، بیروت (سید حسن نصرالله، سید هاشم صفی الدین، سردار عباس نیلفروشان و...) و... نمونه  هایی از نتایج این نفوذ است، نمونه آشکار دیگر نفوذ عمیق اسراییل، در ارکان کادر مدعی انقلابیگری در کشور را، می توان در حملاتی دید، که از سوی آنان به قرارداد مصالحه بزرگ با غرب، یعنی قرارداد برجام، و مذاکره کنندگان ایرانی آن، در تل آویو و تهران، همزمان و به صورت مشترک، و با یک میزان حِقد و کینه، صورت می گرفت و می گیرد، که نمونه ی آشکاری از بروز آن نفوذ عمیق اسراییل در ایران است.

نفوذ آشکار شده ی روس ها در ایران، نمود دیگری از نفوذ اجانب است، که تسخیر سنگرهای فکری و عملی کشور، در بُعد حاکمیتی، نظامی و... توسط آنان، قابل پرده پوشی نبوده و نیست، چرا که عملا و آشکارا چپگرایان روسوفیل در ایران، منافع و امنیت روس ها را با خرج بیت المال این مردم، و از بین بردن آورده های حرکت انقلابی، دنبال می کنند، و فارغ از درستی و یا نادرستی شعار اساسی «نه شرقی و نه غربی» ، آنرا از کارایی انداخته اند و کار به جایی رسیده است که مثلا صدا و سیمای ما، بیشرمانه موفقیت های روسیه در تجاوزش به اوکراین را، جانبدارانه پوشش می دهد، تو گویی ما و روسیه در اوکراین در یک سنگر، با اوکراینی های مظلوم و مورد تجاوز، در نبرد هستیم، که از شکست روسیه ناشاد، و از پیروزی های آنان شادیم! و سخنگویان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز، خود را با متجاوزین روس، تحت پوشش سیاست نگاه به شرق، همراه، و روند آن را تئوریزه، و در سخنان خود، از آن ننگ زدایی می کنند و...

مثال آشکارِ دست اندازی روس ها در روندهای داخلی کشورمان را هم، می توان به چشم سر دید، از جمله دخالت روس ها در روندهای انتخاباتی کشور است، حال آنکه مسئولین کشورهای نرمال، به هیچ بیگانه ایی اجازه چنین دست اندازی را نمی دهند، و اصولا ارتباطی به روس ها ندارد که ایرانیان چه کسی را انتخاب کنند یا نکنند، اما دیده می شود روس ها در دستکاری امور سیاسی کشورمان، پا را از گلیم خود بیرون نهاده، و در این روندها دستکاری های آشکاری می کنند. 

این عملیات آشکار آنان را، در سفر فرستاده ویژه رییس جمهور روسیه، به مشهد [1]، قبل از نشستن ابراهیم رئیسی بر کرسی ریاست جمهوری و عهده داری آن، و در زمان کاندیداتوری او می توان دید، که فرستاده ویژه پوتین، رئیسی را در کسوت آستان دار امپراتوری با نفوذ و ثروتمند امام رضا دیدار می کند، و با او به مذاکراتی می پردازد که ربطی به آستاندار امام رضا ندارد، و بدین وسیله به جامعه مرتبط با خود در ایران، سیگنال انتخاباتی می فرستد، و یا حد و میزان نفوذ خود را نشان می دهد و به رخ آنان می کشد! و... و این یادآور معضلات دوره مرحوم امیرکبیر در ایران است، که وقتی به اطراف خود نگاه کرد، کسی را نیافت که در اثر عملیات تطمیع، تهدید، و رشوه روس ها، سالم مانده باشد.

اینجاست که گویا همه ی تصمیم سازان، و چشم های که برای دفاع از حدّ و حدود و مرزهای سیاسی، امنیتی کشور، و مردم ایران باید همواره باز باشند، و دست تجاوز و متجاوز را قطع کنند، صورت خود را آنطرف گرفته، تا نبینند و کاری نکنند، و چیزی نگویند، تا آنی بشود که قبلا بر این مردم و این دیار رفته است، و تاریخ دوباره امکان تکرار به خود بگیرد.

چرا که در روزگاری نه چندان دور، دست های خارجی به زور، حاکم مستقر در این کشور، یعنی رضاشاه پهلوی را بی توجه به غرور ملی ایرانیان و کاریزما و قدرت نظامی و شخصیتی او، از تخت به زیر کشیدند، و از ایران بیرون انداختند، هر چند مردم بر این کار آنان، گاه شادمان هم بودند و شدند، چرا که از دیکتاتوری او صدمه روحی دیده بودند، اما این لکه ننگ، در تاریخ نفوذ و دست اندازی خارجی ها، بر ایران و امورش باقی ماند، چرا که خارجیان مذکور، مدعی بودند رضا شاه پهلوی، طرف آلمان ها را، در جنگ آنان با نازی ها گرفته است، در جنگ هایی که بیشتر به جنگ های داخلی اروپا شبیه بود، ولی وجه جهانی به خود گرفت!

و اکنون نیز متاسفانه به نظر می رسد تاریخ به نوعی در حال تکرار است، و شرایط کشور به سمتی می رود، و یا برده می شود، که احتمال تکرار چنین سناریویی مجددا در حال قوت گرفتن است، و ارتش های قدرتمند جهانی، باز دوباره می روند تا این حق، و یا این بهانه را بیابند، و در امور ایران مداخله کنند، و حاکمان این کشور را برکنار، و...،

چرا که اینبار می توانند او را متهم به ایستادن در کنار روس های متجاوز کنند، متجاوزی به نام ولادیمیر پوتین، که تهاجم ارتش تا بُن دندان مسلح روسیه را، علیه ملل اروپایی، و موجودیت اروپا رهبری می کند، و به رغم پتانسیل بسیار بالا و فوق تصور نظامی خود، کسانی را در این راستا، به عمد با خود همراه می کند، تا دامنه درگیری های خود با اروپا را، وجه بین المللی دهد و...، قربانی این سیاست مزورانه پوتین کیست؟ ایران و کره شمالی!

چنین شرایطی قدم به قدم در حال رقم خوردن است، و آنان که کاری برای ایران می توانند بکنند نیز، فراموش کرده اند که، دو حاکمیت پی در پی اخیر در کشورمان، یعنی، حاکمیت پهلوی ها و ج.ا.ایران، چقدر متحمل هزینه های گزاف و سنگینی شدند، تا بساط نفوذ ایادی داخلیِ روس ها را از صحنه کشور جمع کنند، روس هایی که همواره به خاک مقدس ما خیانت کردند، و چشم طمع به منابع، و خاک ایران داشته و دارند.

نبرد مشترک حاکمیت ج.ا.ایران و پهلوی ها با حزب توده، و گروه های چریک فدایی خلق، در این راستا قابل ارزیابی است، هر چند بدنه نیروی انسانی این گروه ها را، گاه جوانان مخلصی تشکیل می داد که برای رهایی ایرانیان هموطن مظلوم خود از استثمار و بهره کشی و دیکتاتوری مبارزه می کردند، و این مشی مبارزاتی، و این گروه ها را به خاطر دفاع از مستضعفین و... برگزیده بودند.

اما مبارزه مشترک پهلوی ها و ج.ا.ایران، با نفوذ حزب توده و شاخه های مسلح و غیر مسلح آن، در چریک های فدایی خلق، نشان و نمونه ی روشنی از درد مشترک هر حاکم و حاکمیتی در ایران است، که به محض حضور در قدرت، آنان را ستون پنجم دشمن در کشور دیده، و لذا این مبارزه مشترک دو اولویت هر حاکمیتی در تهران قرار می گیرد، چرا که آنان را جاده صاف کنِ شکل گیری حضور خسارتبار دشمنی، در کشور می بیند که اراده اش بر تجزیه و نابودی ایران بوده و هست.

چپگرایانی که در طول تاریخ فعالیت خود در ایران، جاده صاف کن متجاوزین شرق برای نفوذ، و یا تحقق جدایی قسمت هایی از خاک ایران، و تاراج منابع آن توسط این همسایه طمعکار، بودند، و شرایط را برای سلطه سیاسی، اطلاعاتی، نظامی و... آنان در ایران، فراهم می کردند و می کنند.

هزینه هایی که کشور در این زمینه تاکنون پرداخته است، بسیار گزاف، و در برهه هایی از تاریخ، پرتگاه هایی بود که، تمامیت و موجودیت ایران باستانی و تاریخی را در معرض خطر جدی قرار داد، و خسارات بزرگی را به کلیت آن وارد نمود. مردان بزرگی در تمام این دوران، توان، سیاست و تفکر خود را میدان آوردند، تا غده چرکین نفوذ امپریالیسم شرق، که از سوی کرملین هدایت و پشتیبانی می شد را، از بدن ایران خارج و آنرا پاک کنند، مثال های این نبرد تاریخی از دوره قاجاریه، تا جانشینان آنان در حکومت پهلوی، و اکنون در دوره حاکمیت ج.ا.ایران می توان در جای جای تاریخ ایران دید.

انهدام جمهوری سوسیالیستی جنگلی های گیلان [2] به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی، که خطه زرخیزِ گیلان را از شاکله کشورمان، به نام «سوسیالیسم شورایی» جدا کرده بودند، و یا شکل گیری جمهوری مهاباد [3] به رهبری قاضی محمد، که داعیه دار جدایی کردستان از ایران  بودند، و باز حمایت و هدایت کرملین را با خود داشتند، و یا حکومت خودمختار فرقه دمکرات آذربایجان، به رهبری جعفر پیشه وری [4] در تبریز و...، که جدایی های دیگری را، بعد از تحمیل عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمنچای به ایران، در آذربایجان مظلوم دوباره رقم می زدند، و همین آذرماه سالروز بازگشت آذربایجان به ایران، از دست پیشه وری های مزدور بود و...،

همه ی موارد پیش گفته، تنها حاصل تلاش پهلوی ها برای حفظ تمامیت ارضی کشور بود، که از سوی همسایه شمالی همواره تهدید شده و می شود، تلاشی برای بیرون کشیدند غده چرکین تجزیه طلبانه ی شرقگرای وابسته به شوروی از بدن ایران، که همیشه توسط چپ های وطنی، وابسته به همسایه خیانتکار روس، در بدنه ایران کاشته، و زنده نگه داشته شده بودند، اما پهلوی به رغم کار فشرده ایی که کردند، در پاکسازی کامل ایران از آنان موفق نبودند، و این ج.ا.ایران بود که بعد از پهلوی ها، کار آنان را، تا حدودی به اتمام رساند، اما دوباره می بینیم که غول شرق در حال پا گیری در شیشه ج.ا.ایران است، وسیع تر از گذشته و عمق تر از سابق.

 اما به رغم تلاش قاجارها، پهلوی ها، و ج.ا.ایران در تاریخ مبارزه مشترک خود با زیاده خواهی های خسارتبار شرق در ایران، و شرقگرایان وطنی جاده صاف کن آنان، دو الی سه دهه است که باز کشور به صورت روشنی، کاملا مشکوک، قدم به قدم به دامن این غده سرطانیِ سلطه و نفوذ، سوق داده می شود.

نمود آشکار اخیرِ موفقیت این سیاستِ مزورانه و سراسر خسارت و شرم را، در انداختن کشور، در دست انداز رسوایی حمایت از نبرد تجاوزکارانه و جنایتبار روسیه، علیه مردم مظلوم اوکراین می توان دید، که در رسواترین بازی تجاوزکارانه به خاک دیگران، ما ایرانیانِ قربانیِ همیشگیِ تجاوز نیز، در دام حمایت از روس های متجاوز افتاده ایم، و به طرز مشکوکی در این دام پیش می رویم.

ما که آخرین جنگ هشت ساله ی مان، با صدام حسین و حزب بعث سوسیالیستی آن بود، که به واقع، جنگ با یک مزدور نظام شرق می توان از آن یاد کرد، که باز هم طبق رسم شرقگرایان متجاوز، جدایی طلبی هایی را از ناحیه خوزستان و... در ایران دنبال می کرد، و تصمیم سازان امروز ایران، دشمنی تاریخی روس ها و شرقگرایانِ ذاتا متجاوز را به فراموشی سپردند، و دوباره و چندباره از یک سوراخ گزیده می شویم، و حاکمیت ایران به دامنِ شرق متجاوز، و دشمن این آب و خاک سوق داده می شود، دشمنی که همواره موجودیت و تمامیت ارضی ما را مورد تهدید مستقیم قرار داده، و بی شک در آینده باز مورد تهدید قرار خواهد داد.

شاید کسانی بگویند که این از ضروریات اصل بقاست، که ما را مجبور به پناه گرفتن در دامن این جنایتکاران کرده است! اما برای من قابل فهم و درک نیست که کدام بقایی در کنار دشمنی که طمع آن به خاک ایران، تاریخی و همواره روی میز کاخ کرملین بوده است، متصور خواهد بود، بقا در کنار چنین طمعکارانی، اصلا چه معنی خواهد داشت؟!

وقتی توسط یک مار عظیم الجسه در برگرفته شدی، چه بقایی برای چنین طعمه ایی اصلا می توان تصور کرد، بقای کنار شرقِ جنایتکارِ بدعهدِ متجاوز، چه ارزشی خواهد داشت، و از چه نوع بقا خواهد بود! که این همراهی با روسیه، برای ایران و ایرانیان، نه دنیا را در پی خود خواهد داشت، و نه آخرت، نه توسعه در خود دارد، و نه پیشرفت، و نه عزت می آورد و نه کرامت انسانی باقی خواهد گذاشت، و یا حتی نه دمکراسی در خود دارد و نه آزادی.

گذشته از نفوذ آشکار روس ها در ابعاد حاکمیتی کشور، که ارکان آن را به صحنه تاخت و تاز خود تبدیل کرده، و به خود مشغول داشته است، و این رسوخ را می توان با چشم سر دید، و تاریخ آزادیخواهی ایرانیان، باعث و بانی، و طراحان آن را محکوم و لعن خواهد کرد، اما در کنار این روند خسارتبار در بُعد حاکمیتی، روند و وضعی در کشور در حال رقم خوردن، و رقم زدن است که، علاوه بر نفوذ چپگرایان و شرقگرایان در بدنه ی حاکمیتی ج.ا.ایران، نفوذ عملی و فکری مجددِ جنبش چپ، در بدنه جامعه کار ایرانی نیز تجدید خواهد شد، و حلقه نفوذ حاکمیتی آنان، با نفوذ در بدنه ی جامعه کار ایران نیز، اتصال یافته، و شرایط ایرانیان را خطرناکتر از قبل نیز خواهد کرد، تا شاهد پا گیری مجددِ گروه هایی مثل حزب توده و چریک های فدایی خلق در جامعه ایران باشیم.

نگاهی به اعتراضات کارگری جاری در بدنه ی جامعه ی کار ایران، که این روزها بروز هشدار آمیزی به خود گرفته است و در اعتراضات بازنشستگان، معلمان، کارکنان مخابرات، صنعت نفت و گاز، نیشکر هفت تپه، صنایع و معادن (هپکوی اراک و...) و... خود را به خوبی نشان داد، که همگی ناشی از روابط استثماری و ناپاکی است که، بین کارفرمایان و کارگران جاری و ساری شده است، و این در اثر ولنگاری های قانونی، و بی اثر شدن نهادهای مدنی همچون احزاب، سندیکاهای کارگری، شوراهای کار، و به کناری نشستن ساختار حاکمیتی از مسایل کارگران، و رها شدگی مشکلات آنان را نشان می دهد، که این زخم را هر لحظه عمیق و عمیق تر خواهد کرد.

شرایط ارتباط کارگران با کارفرمایان، و صاحبان شرکت های خصولتی، یا پیمانکاران سفارشی حکومتی، واگذاری های خسارتبار و نابود کننده ای که طبق اصل 44 قانون اساسی انجام شد، خصوصی سازی های بدون مطالعه، واگذاری های اموال عمومی به صورت بی برنامه و... که تاکنون به نابودی صنعت و تولید کشور منجر گردید، که نه تضمین کننده منافع مردم بود، و نه منافع کشور و...،

چنین عملکردی، اینک مشکل جدیدی را هم بر مشکلات ایرانیان افزوده است، و آن فراهم کردن زمینه کار و رشد گروه های چپگرایی است که روزگاری در قالب حزب توده و چریک های فدایی خلق در کشور ایجاد شدند، و رشد یافتند، و سپس به واسطه خطری که برای کشور ایجاد می کردند، سرکوب و نابود شدند. چرا که این نوع گروه ها، شرایط نیروی کار کشور را، به وسیله ایی برای نفوذ و فعالیت خود تبدیل کرده، و می کنند.

شرایط کنونی کشور، به گونه ایی است که ایرانیان با رقم بیکاری بسیار بالایی روبرو هستند، و علاوه بر کسانی که از بیماری اجتماعی بیکاری رنج می برند، افراد کمی هم که موفق به یافتن کار و شغل می شوند نیز، در اثر روابط فساد انگیز بین کارفرما و نیروی کار، از دریافت درآمد ناچیز خود ناتوان بوده، و یا با تاخیر دریافت می دارد، و نیروی کار در این مسیر با مشکلات جدی مواجه شده است، و در این زمینه هم، در شرایط ظلم مضاعفی قرار می گیرند.

همین شرایط ظالمانه، بین کارگر و کارفرما، می رود تا زمینه رشد گروه های چپ را، در بدنه جامعه صدمه دیده ی کارِ ایران، فراهم کند، چرا که کارگران قادر به استیفای حقوق حداقلی و ناچیزی که در قانون برای آنان در نظر گرفته شده، هم نمی باشند، و فریادرسی در ساختار یکدست کشور نمی یابند، ساختاری که به هر چیزی، جز استیفای حقوق مردم، و امنیت فکری و روانی آنان، خود را مشغول کرده، و یا مشغولِ شان کرده اند (مستهلک شدن سیستم قضایی و انتظامی کشور در بحث مبارزه با مواد مخدر، حجاب اجباری و...).

و صاحبان شرکت های پیمانکاری با اطلاعی که از این وضع، و راه های بسته قانونی، در حمایت از نیروی کار دارند، وقیحانه کارگران معترضی که موفق به دریافت دیون شان نمی شوند را هم، به شکایت از خود، در مراجع قانونی تشویق و راهنمایی می کنند، چرا که می دانند و مطمئن هستند که، با شرایطی که بر کارکنان خود تحمیل کرده اند، و سیستم فشل قضایی و... دیگر قانون نیز نمی تواند، دستی به کمک کارگران برساند.

خودسوزی، اعتراضات بزرگ و... کارکنان بیکار شده و یا طلبکاران مستاصل شرکت های پیمانکاری و...، نمونه ی روشنی از فشار استثمار، و به بن بست کشاندن کارگران مظلومی است که گاهی، راهی جز خودکشی و یا دیگر کُشی، برای نشان دادن استیصال، و مقابله با حق کشی هایی که بر آنان رفته را، نمی یابند.

چنین نیروی کاری به واقع اسیر باندهای رانتخواری اند، که به تقسیم منافع ثروت کشور مشغولند، که از سود فسادِ موجودِ ناشی از مناقصه های بدون برگزاری تشریفات مزایده ایی، و شفاف و رقابتی، واگذاری های رانتی و بی ضابطه و... آن را دریافت، و بین خود تقسیم می کنند، و از این رو، از هر جای کار که بخواهند، می توانند به نفع جیب های بلند خود به سرقت برند، حتی حقوق کارگران مظلومی که خود را در این زمینه بی کس و بی یاور می بینند، و شرایط ظالمانه ای بر آنان نیز تحمیل می شود.

کارکنانی که در شرایط بسیار بد اقتصادی، ناشی از تحریم های بین المللی، گرانی، بیکاری، تورم افسار گسیخته و... مجبور به تن دادن، به هر شرایطِ مد نظر صاحبان کار می شوند، مثلا برای یک نیروی کار، که 55 میلیون حقوق ماهیانه، ناشی از حضور 24 ساعته در خارج از مرکز، و شرایط کارگاهی شهرهای محروم و یا بیابان های دور افتاده، برای هدایت یک پروژه پیمانکاری در نظر گرفته شده، و اعزام می گردد، فقط قراردادی بر اساس قانون کار، که رقمی حدود 9 میلیون تومان بیشتر در آن درج نشده است، منعقد می شود، که حتی نسخه ایی از این قرارداد هم، تحویل کارگر نمی دهند، و در مقابل، حتی او را مجبور به سپردن مقادیری اوراق سفته هم، می کنند، تا کارفرمایان تسلط خود را بر کارگران هفت میخه کرده، و در موقع دعوای قانونی احتمالی، دست برتر را از لحاظ مدارک قانونی و عرفی نیز داشته، و نیروی مذکور را همه گونه تحت فشار قرار دهند، تا به هر شرایطی که کارفرما در زمینه پرداخت حق و حقوق او دیکته کرد، گردن نهد و...

این است که حقوق چنین مزد بگیرانی را با چندین ماه تاخیر، ذره به ذره، به هر صورت و مقداری که کارفرما بخواهد، پرداخت می کند، و کارگران مذکور، وقتی موفق به دریافت دیون خود از کارفرمایان هم می شوند، خواهند دید، ارزش حقیقی آن، متناسب با رشد قیمت ها، و تورم افسار گسیخته کشور، و بی ارزش شدن پول ملی، حتی به نصف و یا کمتر، کاهش یافته است و...،

تاخیر در پرداخت، عدم عمل به تعهدات، نپرداختن حق بیمه، ترجیح استخدام نیروهای مجرد، بر کارکنان متاهل (برای کاهش پرداخت های از جمله حق تاهل و اولاد) و... نمونه هایی از ظلم کارفرمایان به کارگرانی است که موفق به یافتن شغلی، در این بازار ظالمانه کار می شوند و...

چنین روابط فاسد و ظالمانه ایی که بین پیمانکاران، و نیروی کار این کشور تنظیم و اعمال می شود، شرایط را برای نفوذ و فعالیت مجدد جریان چپ، که در شرایطی چنین ظالمانه، محیط رشد می یابند، فراهم می کند.

گروه هایی که می توانند به عنوان یک ابزار سیاسی، گروهی، اجتماعی خود را دستگیرِ کارگران مظلوم مذکور نشان داده، و زمینه رشد و بالندگی یابند، و با این دست فرمان که کشور پیش می رود، دیری نخواهد پایید که نفوذ حاکمیتی شرقگرایان وابسته به روسیه و چین، با حلقه بدنه اجتماعی آن نیز، دست الحاق به هم داده، و شرایط ایجاد حاکمیت هایی همچون میرزاکوچک خان های جنگلی در گیلان، قاضی محمدها در کردستان، پیشه وری ها در آذربایجان و... را، دوباره در ایرانِ مظلوم فراهم خواهد نمود.

[1] - ماجرا از اين قرار بود كه در 31 فروردین 1396‌، حجت‌الاسلام رئیسی، تولیت آستان قدس رضوی با رستم مینیخانوف، نماینده تام الاختیار ولادیمیر پوتین و ريیس جمهوری تاتارستان دیدار کرد. در این نشست صمیمی، طرفین درباره مشترکات مذهبی و لزوم روابط حسنه به گفت و گو نشستند. از زمینه‌های مشترک همکاری مانند پذیرش دانشجو، اعطای فرصت مطالعاتی، گردشگری علمی و زیارت و همچنین اهمیت دین اسلام در گسترش صلح و دوستی سخن گفتند و در انتها نیز رئیسی با اهدای نسخه نفیس چاپی از قرآن دست‌نویس، مشهور به قرآن بایسنقر به نماینده پوتین، از وی تقدیر کرد و در مقابل، مینیخانوف نيز یک جلد قرآن کریم به همراه قالیچه چرمین از آثار صنایع دستی جمهوری خود مختار تاتارستان را به حجت الاسلام و المسلمین رئیسی اهدا کرد. حال روابط ایران و روسیه چه ربطی به آستان قدس رضوی دارد، که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ایران صورت می گرفت، سوالی بود که نهاد های مسئول کشور کسی به آن پاسخ نگفت.به هر صورت، این دیدار آن‌قدر حاشیه آفرین شد که در سوم اردیبهشت، علی‌رضا رحیمی، از نمایندگان تهران و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، از وزارت امورخارجه خواست تا درباره دیدار ابراهیم رئیسی با نماینده ولادیمیر پوتین توضیح دهد.

[2] - جمهوری شورایی سوسیالیستی ایران یا جمهوری شورایی ایران یک جمهوری شورایی سوسیالیستی با عمر کوتاه بود که با ریاست میرزا کوچک خان جنگلی که از رهبران جنبش مشروطه گیلان بود با استفاده از نیروهای چریکی مشهور به جنگلی و با کمک ارتش سرخ در ۱۸ رمضان ۱۳۳۸ هجری قمری/ ۱۵ خرداد ۱۲۹۹ هجری شمسی در گیلان اعلام موجودیت کرد. در حالی که انقلاب اکتبر روسیه در شوروی پایه‌های خود را استوار می‌کرد، نیروهای ارتش سرخ برای تعقیب روس‌های سفید که در شهر انزلی اردو زده بودند، وارد انزلی شده و آن‌ها را به همراه نیروهای بریتانیایی تحت حمایتشان مجبور به عقب‌نشینی کردند. از طرفی نیروهای میرزا کوچک خان جنگلی نیز از فرصت استفاده و رشت را تصرف کردند. پس از تصرف رشت و به کنترل درآوردن گیلان، رهبران جنبش جنگل در نامه‌ای به لئون تروتسکی فرمانده وقت ارتش سرخ پیروزی جنگلی‌های گیلان در استقرار جمهوری شورایی گیلان را اعلام کردند که تروتسکی شخصاً به ایشان تبریک گفت.

[3] - جمهوری مهاباد  یا جمهوری کُردستان  نام سیاسی یک حکومت دست‌نشانده توسط شوروی  در شمال غربی ایران بود که سه‌شنبه، ۲ بهمن ۱۳۲۴ (برابر با ۲۲ ژانویه ۱۹۴۶) به فرمان رهبر اتحاد جماهیر شوروی، ژوزف استالین تشکیل شد  و کمتر از یک سال و تا پایان اشغالِ شمال‌غرب ایران توسط ارتش شوروی، یعنی تا ۲۴ آذر ۱۳۲۵ برپا بود. وسعت این جمهوری تنها به چند شهر نزدیک مهاباد از جمله شهرهای نقده، بوکان، پیرانشهر، اشنویه، سردشت و بخش‌های شمالی نزدیک به شهر سقز منتهی می‌شد؛ به‌همین دلیل بیشتر این حکومت «جمهوری مهاباد» خوانده می‌شود

[4] - حکومت خودمختار آذربایجان که با نام رسمی حکومت ملی آذربایجا شناخته می‌شد، نام سیاسی یک حکومت دست‌نشانده توسط اتحاد جماهیر شوروی بود که در سال‌های ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵ در منطقهٔ آذربایجان ایران به پایتختی تبریز توسط فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری جعفر پیشه‌وری و به فرمان ژوزف استالین رهبر اتحاد جماهیر شوروی بنیانگذاری گردید که شامل شهرهای تبریز، ارومیه، اردبیل، زنجان،خرم دره، سلماس، مرند، میانه و اطراف آنها می‌شد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

«تمام شب به خیال تو رفت» [1] شبم بِه صبح نشد،

که هفت کنگره ی شب، 

لَنگَرش، در نگینِ تو پابرجاست،

تو را به هفت شبِ بی پایانُ سیاه سوگند،

نماند فرصتِ عشقی به نور، میانِ شب ها.

تو را به شب چگونه بجویم، سیاه شد چشمم،

تمام اهلِ شب، حلقه به گوشند، تو را در این شب ها،

از این حجاب،

بدان حجاب،

هروله کنان می کُوشند،

از این حلقه،

بدان حلقه،

مشغول به آمدُ شدند، میان سیاهی ها.

فراری ام، میان پَس سایه های بلند و سیاه،

سیاهی ام گرفته بِه بَر،

دریغ از روشن ها.

تمام شد فرصت عمرُ،

انتظاری که به خیال گذشت،

کشیده ام تصویر تو به شب، بر این سیاهی ها،

این چشم خسته و خو گرفته بَر سیاهیِ شب،

به دیدنت، چه رغبتی بُوَدَش، در این سیاهی ها،

شب است قسمت ما، یا که لذت است برایت، زِ بودنِ شب ها؟!

[1]خیال آمدنت دیشبم به سر می زد

نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد

به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت

خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد

کجایی ای که دلم بی تو در تب و تاب است

چه بس خیال پریشان به چشم بی‌خواب است

ز پا فتادم و در سر هوای روی تو دارم

مرا بکشتی و من دست بر دعای تو میرم

هنوز عشق تو امید بخش جان من است

خوشا غمی که ازو شادی جهان من است

تمام شب به خیال تو رفت و می دیدم

که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

دیکتاتوری خاندان اسد در سوریه، یک نوع دیکتاتوری منور [1] و یا دیکتاتوری صالح [2] به نظر می رسید، از این لحاظ که بر اساس آرمان ها و شعارهای بلند و گاه فاخری بنا نهاده شده بود، که دل آزادمردان عرب را روزگاری در می ربود، اهدافی که در ایدئولوژی حزب بعث آنان، خود را نشان می داد که «امت واحده عربی» را هدف گرفته بودند، تا ذلتِ تسلط بیگانه را از چهره اعراب بزدایند، امت واحده عربی قدرتمندی را شکل دهند، از این لحاظ آرمانی نه جهانی، که حداقل عربی برای خود قائل بودند، و تحقق آن را «رسالت ابدی» خود می دانستند [3] که به واقع به نوعی همان شعار «وحدت جهان اسلام» بود که «انقلاب اسلامی» ایران نیز داعیه دار آن است، اما این وحدت با تکیه بر ناسیونالیسم عرب زبانان شکل گرفت، که رهایی از استعمار، نبرد با مزدوران «استکبار جهانی» همچون صهیونیسم را در افق اهداف خود داشت.

تفاوت دیگر آن با انقلاب اسلامی، در این بود که به سکولاریسم قائل بود، از این رو حق آزادی اعتقاد و عقیده را در حوزه فردی تا حدودی به رسمیت می شناخت، و از آن مهمتر به جدایی دین از سیاست قائل بود، که نوعی تکثرگرایی دینی را در ساختار خود بر می تافت، و به سوسیالیسم و دوری از حاکمیت ثروتمندان، و استثمار نیروی کار و... اعتقاد داشت و...

و از این قبیل ارزش های انقلابی، که خصوصیت قالب آرمانی بسیاری از انقلابیون قرن بیستم را در خود داشت، که اساس حرکت را بر رهایی اعراب نهاده بود، و انقلاب های موفقی را تدارک دیدند، که در ابتدا به پیروزی های درخشانی رسید، حداقل برای سوریه در تحکیم دولت - ملت سوریه بعد از فروپاشی امپراتوری عثمانی، تحکیم و تمرین ملت بودن را در بر داشت، اما گذشت زمان نشان داد که در نتیجه آن انقلاب ها، و حاکمیت های در پی آمده، به جز در مقاطعی کوتاه، نه وحدتی حاصل شد، و نه آزادی اساسی، در قالب دمکراسی واقعی، برای مردم خود به ارمغان آوردند،

در مقابل هرچه گذشت در گرداب و باتلاق استبداد داخلی، و دیکتاتوری فردی بیشتر، و اختلاف و نبرد با همسایگان و بین خود مبتلا شدند، تا آنان هر روز مستهلک تر شده، و هر یک به بهانه ای، و یا اشتباهی از بین رفتند، سقوط حزب بعث عراق، و اینک حزب بعث سوریه، تداوم دومینوی پایان تراژیک بازماندگان انقلاب های سوسیالیستی قرن بیستم، و انقلابیون عربی بود، که در سراسر خاورمیانه از لیبی، تا سودان، تا عراق، سوریه، مصر و... حاکمیت هایی این چنینی را رقم زدند.

شکست این پروژه بزرگ انقلابی، که شاید بتوان گفت در بین ملل عربی عمومیت یافته بودند، و خیزش های بعدی از جمله خیزش سال 2012، بسیاری را در مقابل این سوال قرار داد که چرا در فرایند خیزش بهار عربی [4] ، باید حکومتی به مانند حاکمیت بشار اسد بماند، اما اکنون و در این دوره حساس از تاریخ خاورمیانه، که اسراییل بدون مانع تاختنی دوباره آغازیده است و به پیش می تازد، سقوط دولت سوریه باید اتفاق افتد، وقتی که کشتی فرایند دمکراسی خواهی، و آزادیخواهی ملل عرب به گِل نشسته است، چرا سوری ها تن به یک انقلاب دیگر، در این شرایط خطرناک دادند؟!

چه چیز این چشم انداز هولناک را از دید آنان که از ادلب برخاستند، و تا دمشق تاختند، دور داشت، و باعث شد که لحاجت کنند، و براندازی حاکمیت خود را، حتی با به خطر انداختن تمامیت ارضی [5] سوریه دنبال نمایند؟! این امر دلایل بسیاری داشت، که بی شک یکی از دلایل آن، شکست انقلاب سوریه، و تبدیل حاکمیت انقلابی آن، به یک حاکمیت سلطانی، و بعدها موروثی بود، که آنان را بدینجا پایان داد.

ریاست جمهوری ها و به واقع رهبری مادام العمر، که هر بار در انتخابات های نمایشی، و دستکاری شده، یک نفر با پیروزی خیره کننده عددی 95% آرا، ریاست خود را بر این جمهوری های ناجمهوری تکرار می کرد، تا بمیرد، و از همه بدتر اینکه، بعد از مرگ، تکرار این سناریوی غم انگیزِ جمهوریت و دمکراسی از درون تهی را، فرزند او به عهده می گرفت. و همه می دانند برای تکرار این آرای بالای انتخاباتی چه بر سر رقبای انقلابی، حزبی و غیر حزبی باید آورد، که برای دوره ایی 30 ساله هر 5 سال یکبار، 6 بار رقبا را باید نابود کرد تا چنین پیروزی هایی را برای خود هر بار رقم زد.

با مرگ حافظ اسد (۱۹۳۰ – ۲۰۰۰) [6] میلادی، سی سال حاکمیت بلامنازع او به پایان رسید، و اینک نوبت همکاران انقلابی او بود که قدرت را در دست گیرند، و وجود بزرگانی همراه با او، همچون فاروق الشرع (1938)  [7] ، عبدالحلیم خدام (1932 – 2020) [8] و... که در تراز رهبران انقلابی محسوب می شدند، و می توانستند کشتی سوریه را، بعد از مرگ رهبر کاریزمای آن، به ساحل نجات برند، اما طمع خاندان اسد و همفکران آنان، برای حفظ سلطنت انقلابی در خاندان خود، باعث شد که مصلحت کشور و انقلاب سوریه، فدای امور خاندانیِ حاکم شود، و بشار اسد جوان، که متولد 1965، و در زمان رهبری انقلاب سوریه، تنها 35 سال بیشتر نداشت، بر بزرگانی چون آنان، ارجحیت یابد، و حاکمیت سوریه بعد از پدر، به پسر منتقل گردد.

و این یکی از دلایل شروع فروپاشی درونی در اردوگاه انقلابیونی بود، که برای اهدافی بزرگ قیام کردند، اما با زیاده خواهی خاندانی رهبری انقلاب سوریه، مواجهه شده، که در دست داشتن قدرت در خاندان خود را، به مصالح سوریه و انقلاب آن ترجیح دادند.

چنانچه ریاست جمهوری عبدالحلیم خدام، که بعد از مرگ اسد، سکان موقت رهبری سوریه را به عهده گرفته بود، ادامه می یافت، و کسانی همچون فاروق الشرع سکان سیاست خارجی را داشتند، شاید اکنون کشور سوریه هرگز با قیامی چنین خسارتبار مواجه نمی شد، که بیم آن می رود که از دیکتاتوری چپ سوسیالیستی، به دیکتاتوری مخوف مذهبی در غلتد،

چرا که اکثریت بدنه خیزشگران جدید آن را اهل سنت و تفکر مذهبی افراط گرایانی تشکیل می دهند که سیطره آنان بر مقدرات جامعهِ متکثر سوریه، خطرناک به نظر می آید، آنچه اکنون در گروه های بزرگی همچون هیات آزادی شام (تحریر الشام) و... و گروه های همراه آن دیده می شود که سردمدار خیزش انقلابی اخیر می باشند، و عبدالحلیم خدام، با کمک فاروق الشرع، که هر دو از اهل سنت بودند، و انقلابی، می توانستند، میراث اسد و انقلاب سوریه را، بهتر از فرزند او، در مقابل چنین پتانسیل خطرانکی حفظ و نگهبانی کنند، تا اهل سنت نیز در حاکمیت نماینده خود را یافته و کمی آرام گیرد.

اما چه می شود گفت، دیکتاتورها وقتی به اوج خودخواهی و خوپسندی می رسند، فراموش می کنند که رسالت آنان هدایت جامعه به سوی خیر است و تحقق شعارهای بلند انقلابی همچون وحدت و یکپارچگی، آزادی و کرامت انسانی، که امیدِ امیدواران به آنان بسته است، نه استمرار حاکمیت خود، و تحویل آن، به فرزندان شان، که در آخرهای عمر، به هدف اول دیکتاتورها تبدیل می شود، هر حرکت و انتصابی را با توجه به پروژه جانشینی فرزند خود می زنند.

از این رو در روند حاکمیت خود طوری عمل می کنند تا میخ های محکم در سازمان، تشکیلات و کادر خود را ناکار کنند، تا بعد از مرگ شان، شرایط برای جانشینی فرزندان شان مهیا باشد، و برای جانشینی، با مانعی جدی از سوی دوستان، همیاران انقلابی و نهادهای برخاسته از انقلابِ شان مواجه نشود، و در این فرایند است که حذف ها و یکدست سازی های دستوری، پر از توطئه، خدعه و نیرنگ اتفاق می افتد، و تمام سازمان، تفکر، انگیزه، ذخیره و... انقلابیون را نابود کرده، و می کند، تا مثلا بشار اسد، بعد از پدر، بر کرسی رهبری و هدایت جامعه قرار گیرد، و کرسی قدرت نصیب دیگر همراهان انقلابی، و یا خاندان های بزرگِ دیگر دخیل در انقلاب نگردد، شکاف های چندگانه، شقه شقه شدن حاکمیت و... اینجاست که پا می گیرد، و شرایط نفوذ و دستکاری دشمن خارجی را، تسهیل و فراهم می کند، جنایات حاکمیت ها دیگر نه برای ایدئولوژی و هدف آنان، که وجه شخصی و منافع باندهای قدرت را به خود می گیرد، و در رسواترین شکلِ ممکن بروز می یابد و یک به یک اجرا می شود.

چنین دنائتی باعث می شود، و شد، که در عصر خاموشی خیزش های آزادیخواهی عربی نیز، لجاجتی عنودانه، دامن چنین حاکمیت هایی را بگیرد، و انقلابیون جدیدی، به رغم این که می دانند، در صورت سقوط بشار اسد، حتی موجودیت ارضی سوریه نیز در مخاطره ایی بزرگ قرار خواهد گرفت، اما باز به هر شرایط خطرناکی تن می دهند، تا بشار اسد، نباشد! به چه قیمتی؟ هر قیمت ممکن!

و نبود او مهمترین هدف انقلابیون سوری در سال 2024 است، حال آنکه انقلابیون سابق، در دهه 1960 چه اهداف بزرگی را در وحدت امت عربی داشتند، و حداقل قدم های خوبی را در برقراری سکولاریسم، و اعطای آزادی های فردی و اجتماعی در جامعه برداشتند، که به رغم دیکتاتوری مخوف امنیتی چون بشار اسد، اما آزادی های اجتماعی و فردی در سوریه را هر بازدید کننده ایی، در خیابان های دمشق و... می توانست ببیند، از فعالیت آزاد مذهبی مسیحیان، علویان، اهل سنت و... گرفته، تا شهرهای نسبتا آباد، و زندگی که تا حدودی جاری بود.

حال باید دید انقلابیون جدید چه گِلی را بر سر «شام خراب» خواهند زد، خرابی که بی شک یکی از دلایل آن موروثی کردن حاکمیت انقلابی، در خاندان اسد بود. حال باید دید سوریه ای که با انقلاب ها و انقلابیون دهه 60 میلادی به آزادی و دمکراسی دست نیافت، آیا خیزش دهه اخیر آنان، که به برافتادن حاکمیت دیکتاتوری اسد منجر شد، به آزادی، دمکراسی و کرامت انسانی برای سوری ها منجر خواهد شد؟ یا اینکه، یکی دو دهه بعد، ملت سوریه غبطه و حسرت آزادی هایی را خواهند خورد، که در دوره دیکتاتوری منور اسد داشتند.

به رغم کورسوهای امیدی که هست، ناامیدانه باید پسوند این بیت شعر در آلبوم «نینوا» اثر استاد دکتر حسام الدین سراج را به یاد آورد که می گوید «باران خون بر خاک مظلومان چو بارد» آیا «با خود بهاران در بهاران مژده آرد»؟! من که تردید دارم! چرا که به نظر می رسد «آنکه بر در می کوبد به دزدیدن نور آمده است» نه برای برافروختن چراغی که راه آزادی، کرامت انسانی، دمکراسی را به تشنگان آن بنماید، باز هم، طبق عادت مالوف، از آن دعاهای بی حاصل می کنم! «خدا کند که این نشود»، و لااقل مردم سوریه از انقلابیون مذهبی خود، آزادی، دمکراسی و کرامت انسانی دریافت دارند، اما آیا از چنین انسان هایی، چنین تحفه ایی بدست آمدنی است؟!

 

دیکتاتوری های موروثی

همراهانی بله قربان گو می خواهند

نه انقلابیون واقعی و یا لزوما تعقیب اهداف انقلابی

[1] - دیکتاتوری منور یا دیکتاتوری روشنگری به شکلی از حکومت گفته می‌شود که از ویژگی‌های آن وجود دیکتاتور در راس هرم بود که هدفش ایجاد رفاه همگانی برای شهروندان کشور بود تا منافع شخصی.

[2] - دیکتاتوری که اهداف جمعی را در نظر دارد، آنچه که امثال شهید بهشتی در استبداد دینی در جامعه دینی می‌بیند، که باید برای مسأله استبداد علاجی داشت، مثلا وقتی جلوی آزادی انتقاد گرفته شود، این جامعه در سیاهچال حکومت‌های خودکامه و خودسر زندانی می‌شود؛

[3] - «أمة عربية واحدة ذات رسالة خالدة» امت واحده عربی، این است رسالت ابدی شعار حزب بعث که خواهان وحدت کشورهای عربی از عراق تا مراکش بود.

[4] - بهار عربی به انقلاب‌ها، خیزش‌ها و اعتراضات در جنوب غربی آسیا و شمال آفریقا از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ گفته می‌شود. از این اعتراضات بدان سبب که در کشورهای عرب در حال پیگیری بود با عنوان بهار عربی یاد می‌شود. مجموعه‌ای بی‌سابقه و در حال جریان از قیام‌ها، راهپیمایی ها و اعتراضات در کشورهای عمدتاً عرب‌نشین شمال آفریقا و جنوب غرب آسیا صورت گرفت. حاکمان در تونس،مصر و لیبی و یمن از قدرت ساقط شدند، قیام مدنی در بحرین و سوریه فوران کرد. تظاهرات بزرگ در الجزایر، عراق، اردن ، کویت،   مغرب و سودان   گسترش پیدا کرد، و اعتراضات جزئی که در لبنان،   موریتانی،  عمان،   عربستان سعودی،  و صحرای غربی،   رخ داد و نیز در مرزهای اسرائیل در ماه مه ۲۰۱۱ برخوردهایی اتفاق افتاد.  در ادبیات سیاسی بکار برده شده توسط جمهوری اسلامی ایران بیداری اسلامی دارای ریشه‌های مردمی، اسلامی و ضداستعماری خوانده شده است.  غالب مخالفان در کشورهای عربی شعار (به عربیالشعب یرید اسقاط النظام) یعنی «مردم خواهان برکناری رژیم هستند» سر می‌دهند.

[5] - بمباران و نابودی تمام زیرساخت های نظامی و راهبردی سوریه توسط اسراییل، درست پس از سقوط حکومت سوریه در چند روز گذشته و همچنین پیشروی صهیونیست ها در مرزهای سوریه، که اکنون علاوه بر بلندی های جولان که قبل از این اشغال کرده بودند، مناطق جدیدی را نیز به اشغال خود در آورده اند.

[6] - حافظ اسد سیاستمدار و نظامی سوری بود که از سال ۱۹۷۱ تا ۲۰۰۰ به عنوان هجدهمین رئیس‌جمهور سوریه فعالیت کرد. او همچنین فرمانده کل قوای نیروهای مسلح سوریه و دبیرکل حزب بعث سوریه محسوب می‌شد. حافظ اسد پیش‌تر نخست‌وزیر سوریه بود. در سال ۱۹۷۰، ارتش حزب بعث سوریه به همراه نیروهایی از ارتش رسمی سوریه که تحت فرماندهی اسد بودند، علیه مابقیِ ارتش کشور کودتا کردند و حافظ اسد از این طریق به ریاست حکومت رسید. پس از آن، اسد به تصفیه ارتشی‌هایی که حاضر به تبعیت از او نبودند پرداخت، ارتش حزب و بازماندگان ارتش رسمی را ادغام کرد و چند سازمان اطلاعاتی‌امنیتی موازی در سوریه ایجاد کرد تا نظارت حداکثری بر ارتش و کنترل جامعه را برعهده داشته باشند. او سپس یک ارتش شخصی ۲۵ هزار نفری به نام گارد ریاست جمهوری سوریه ایجاد کرد تا اگر باز هم کودتایی رخ داد، از او و خانواده‌اش محافظت کنند اسد به مدت ۳۰ سال (از ۱۹۷۰ تا ۲۰۰۰) رئیسِ حکومت بعث سوریه بود و ریاست جمهوریِ مادام‌العمر برای خود ایجاد کرد که در آن ارتش و سازمان‌های اطلاعاتی‌امنیتی بازوهای اعمال حاکمیت او بر کشور سوریه بودند.

[7] - فاروق الشرع (زاده ۱۰ دسامبر ۱۹۳۸ در دمشق) دیپلمات و سیاستمدار سوری است. او از عالی‌رتبه‌ترین مسئولین دولت سوریه و حزب بعث این کشور به‌شمار می‌رود. الشرع، از سال ۱۹۸۴ تا ۲۰۰۶ وزیر امور خارجه و از ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۲ معاون اول رئیس‌جمهور این کشور بود. او در سال ۱۹۳۸ در دمشق در خانواده‌ای سنی از اهالی استان درعا متولد شد و لیسانس زبان انگلیسی را از دانشگاه دمشق و مدرک حقوق بین‌الملل از دانشگاه لندن دریافت کرد. وی را از فعال‌ترین سیاستمداران سوریه در زمان فعالیتش در حوزه روابط خارجی می‌دانند که توانسته بود روابط خوبی با کشورهای همسایه سوریه، در زمان حضورش در وزارت امور خارجه سوریه، پدیدار سازد. در جریان اعتراضات سال ۲۰۱۲ سوریه اخباری در مورد جدایی فاروق‌الشرع از دولت سوریه و فرار او از این کشور منتشر شد.

[8] - عبدالحلیم خدام سیاست‌مدار اهل سوریه بود که از سال ۱۹۸۴ تا ۲۰۰۵ معاون رئیس‌جمهور و از ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۴ وزیر امور خارجه این کشور بود. وی در فاصله پس از مرگ حافظ اسد تا انتخاب بشار اسد در سال ۲۰۰۰ رئیس‌جمهور موقت سوریه بود. وی از معدود سیاستمداران عالی‌رتبه سنی مذهب سوریه بود.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دروازه های باز سوریه به سوی مخالفان مهاجم و مسلح اسد، و فتح دمشق در کمترین زمان ممکن، و در نزدیک به ده روز، یادآور هجوم یکباره و برنامه ریزی شده طالبان، و فتح سریع و دوباره کابل، و شروع حاکمیت جور طالبانی بود. همچنان که یادآور حمله نیروهای حماس به مناطق درونی اسراییل، در 7 اکتبر 2023 است که در ساعات اولیه، پیروزی های حیرت انگیز آنان در سرزمین های اشغالی، همه را انگشت به دهان کرد، و نظر همه را به خود جلب نمود، که در هر سه این موارد، و به خصوص در پرونده جنگ غزه، نیروهای حماس با دروازه هایی مواجه شدند که به طرز حیرت انگیزی چنین باز گذاشته شده بود، و از این رو هجومی با موفقیت های خیره کننده را، به نمایش گذاشتند.

اما نقطه مهم همینجاست، که وقتی چشم های آشکار و پنهان اسراییل می تواند، سفر خانوادگی محسن فخری زاده، دانشمند هسته ای ما را به منطقه آبسرد دماوند، و در قلب ایران، و یا حرکت سید حسن نصر الله در دالان های تنگ و عمیق تونل های زیرزمینی حزب الله در لبنان و... را این چنین رصد کند، چطور نتوانست، حرکت، جنبش، آمادگی و هدفِ صدها تن از مبارزان فلسطینی را برای این عملیات بزرگ ببیند و سد نماید؟!، حرکت مبارزانی که در بزرگترین زندان سر باز جهان، یعنی منطقه تمام محاصره، و کنترل شده غزه زندگی می کنند، و خود را آماده حمله ای این چنین بزرگ، و سراسری و خونبار، به داخل اسراییل می کردند، تا به قول اسراییلی ها بزرگترین کشتار یهودیان بعد از هلوکاست را رقم زنند؟!

پاسخ این است که دروازه ی بازی وجود ندارد، درها را به سان تله ای بزرگ برای ناآزمودگان، نیم لا می گذارند، تا در طمع افتند و ورود کنند و قتل عام شوند، و این را هم کردند، نیروهای مبارز فلسطینی و عمدتا حماس، و مردم غزه در عددهایی باورنکردنی که جنایت جنگی و نسل کشی نژادی در عرصه بین الملل نام گرفت، قتل عام و سلاخی شدند، بعد از آن دمشق هم پس از سقوط بیروت، توسط دست هایی مشکوک گُشوده شد و...

و این آخرین میخ بود که بر تابوت ستون فقرات محور مقاومت، یعنی حکومت بعثی اسد زده می شود، آن هم به دست گروه هایی با مشی تروریستی، خشن و رادیکال مذهبی، به نام تحریر الشام، که از بازماندگان گروهک های تکفیری، و تفکر مشکوک القاعده و داعش اند؛ گروهی که داستان کشتار و جنایت آنان در حق مردم، عراق سوریه و... در سال های گذشته زبانزد خاص و عام بوده، و موضوع پروژه های مطالعاتی گروه هایی در علوم سیاسی در دنیا، که چطور گروهی مذهبی این چنین می توانند جنایتکار و بی رحم باشد، و مکانیسم رفتاری آنان چگونه است که به قصابانی این چنین خونریز تبدیل می شوند و...

چنین گروه هایی زیر حمایت، آموزش، هدایت و پشتیبانی ترکیه بودند، کشوری که توسعه طلبی هایش باعث شده است، که در راستای تحقق اهداف ملی خود، دست به خیانتی آشکار به همان اسلامیست هایی زند که سنگ آنان را بر سینه می زند، و به نابودی جبهه ایی برخیزد که از پشتیبانان حماس هستند، حماسی که وابسته به جنبش اخوان المسلمین است، و ترکیه آنان را از خود می داند، اما از پشت، خنجر خدعه خود را در پشت حمامیان مبارزان حماس، در جبهه ضد صهیونیسم فرو کرد، 

پروژه حمله تحریرالشام به سوریه در کل نماینگر دست های پر شمارِ کثیفِ ریز و درشتی است که این پروژه عظیم را اجرایی، و تمام کردند، چرا که تصور انتهایش، مو بر تن انسان سیخ می کند، که جنایتکاری مثل رژیم اسد برود، و جنایتکارانی در همان اشل، و یا بلکه بالاتر از آن، جایگزین او شوند، چرا که اگر رژیم اسد یک حاکمیت جور کمونیستی و دیکتاتوری خشنی از این نوع بود، در عین حال سکولار هم بود، تا انسان ها را بر اساس مذهب و رفتار اجتماعی و فرهنگی اشان زیر ظلم خود در نیاورد، اما ریش بلندهای تحریر الشام و...، در نهایت با افکار مذهبی خشنی که دارند، خود حاکمیتی همچون اسد، و بدتر از آن، استبداد مذهبی طالبانی را رقم خواهند زد، که در جنایت از رژیم های مستبد چپ کم نخواهند آورد، بلکه در جنایات خود را راحت تر و توجیه گر تر خواهند یافت، چرا که استبداد و خودرایی، و جنایات خود را حکم خدا در نظر گرفته، و تمام آزادی های بشری را از مردم مظلوم سوریه دریغ خواهند کرد، خدا کند چنین نشود، هر چند این نوع دعاها، در عالم واقع تحققی نخواهد یافت، و این دست های پشت پرده تحریر الشام هستند که، تصمیم خواهند گرفت چه بر سر مردم مظلوم سوریه بیاید.

در این عملیات حساب شده، حکومتی سرنگون شد، که اخبارِ استبدادِ خشنِ داخلی آنان، به سان دیگر حاکمیت های ایدئولوژیک کمونیستِ از این نوع، می تواند دستمایه داستان های مخوف و ترس آورِ اسارت انسان در دستِ کسانی باشد که از انسانیت، تنها شمایل جسمانی آن را دارند، و تو گویی ایدئولوژی، و هدف مقدسِ سیاسی، آنان را از هر گونه اخلاق، انسانیت، وجدان و... خالی نموده است، به قول مرحوم پدرم تنها «غلافی از آدم» هستند، تهی از انسانیت.

چرا که بهترین معیار، و بروزگاه میزان پایبندی حکومت ها بر شعارهای زیبای شان را، در برخورد آنان با مخالفین شان است که به بهترین وجه نشان می دهند، و داستان هایی که از شرایط زندان های خاندان اسد (پدر و پسر) و حزب بعث سوریه، به بیرون درز کرده است، مو بر تن انسان و انسانیت سیخ می کند، چرا که از هیچ جنایت ضد بشری، علیه مردم مخالف و اسیر خود، در پستوهای مخوف زندان های آشکار و پنهان شان فروگذار نبودند، و ما تکرار آن را در زندان های حزب بعث عراق هم، علیه کردها، شیعیان و اهل سنت مخالف صدام، پیش از این با تن و جان خود دیده و تجربه کرده بودیم، و از این لحاظ رژیم های بعثی و کمونیستی تفاوتی با هم نداشته و ندارند.

و این داستانی تکراری، برای رژیم های بعثی، و بسته و امنیتیِ کمونیستی و ایدئولوژیک است، که تمام نیرو و انرژی خود را ابتدا صرف سرکوب و سیطره بر شهروندان خود می کنند، و خود را به انواع و اقسام وسایل کنترل امنیتی، اطلاعاتی و نظامی مجهز می نمایند، و خشن ترین برخوردها را با معترضین به عملکرد، و ایده خود دارند.

آنچه بر آلکسی آناتولیویچ ناوالنی رقیب انتخاباتی، حقوقدان، سیاستمدار و منتقد عملکرد ولادیمیر پوتین (رئیس‌جمهور مادام العمر) در روسیه رفت، که این سیاستمدار جوان 48 ساله متولد 1976، در ۱۶ فوریه ۲۰۲۴ در مدار شمالگان، به طرز بسیار مشکوکی در یک زندان سردِ قطبی جان سپرد، که یادآور اردوگاه های کار اجباری سیبری بود، که مخالفان را، اسلاف پوتین در آنجا زجرکش می کردند، در حالی که این پرونده در پیش چشم های رصد کننده جهانی بود، اما این نظاره جهانی نیز، این جوان مبارز مسالمت جو را از ظلم زندان های مخوف روسیه نجات نداد، تا جان سالم به در برد، برای چنین حکومت هایی در سراسر جهان، چنین جنایات آشکاری، امری عادی، و روزمره بوده، هرگز احساس شرمی در چهره آنان نمی توان دید، چرا که مدعی اهداف مقدسی در راستای ملیت، مکتب و یا در مقابله با دشمنی فرضی، خود را می بینند و از این رو هر جنایتی نزد آنان توجیه شده است و...

از این لحاظ هرگز بر پایان این رژیم بعثی، خشن و ضد انسانی، غمناک نبوده و نیستم، حاکمیتی که از نوع رژیم هایی بود، که تکیه گاه راهبردی خود را بعد از فروپاشی شوروی، بر بازمانده خلفِ بدعهد آن، یعنی روسیه نهاد، و در آخر روسیه نیز در روز مبادا، او را تنها گذاشت، و پا به فرار نهاده، حفظ پایگاه های خود در ساحل مدیترانه را اصل قرار داد و بر ذبح اسد رضایت داد، و یا معامله اش کرد.

سوری ها در کنار آن، بازی با کارت ایران را نیز در دست داشتند، که بر پایه دشمنی ایدئولوژیک بین ج.ا.ایران و اسراییل، روابطی بین این دو استوار شده بود، که مثل نمکی بر آش شور حاکمان شام، نگاه جهانیان را به خود جلب کرده بود. ناگفته نماند، خاندان اسد، در جنگ خسارتبارِ هشت ساله حزب بعث صدامی با ج.ا.ایران، همچون یاسر عرفات، جانب برادر عرب خود را نگرفتند، و خود را قاطی بازی های ناسیونالیسم عربی، که دیگرانی همچون کویت، عربستان و... را مسحور خود کرده بود، نکرد، و گول سردار به اصطلاح قادسیه را نخورد، و جانب احتیاط را نگه داشت، و البته کمک هایی نیز به ایرانیانِ مورد تجاوز قرار گرفته، در این جنگ کردند، و...،

که ایرانیان نیز این لطف آنان را هرگز بی پاسخ نگذاشته، و دوام و پایداری حاکمیت بشار اسد، در سه سال گذشته، مرهون کمک های ج.ا.ایران، و فداکاری های سردار قاسم سلیمانی، و یارانش بود که بدهی ایران، بابت آن حمایت از ایرانیان در جنگ ایران و عراق را، تمام و کمال پرداختند، و بیش از آنچه آنان در خلال آن جنگ، برای ایران کردند را، پیش از سقوط بشار اسد، باز پرداختند، البته بسیار با گشاده دستی تمام، زیاده روی کردند و سرمایه های بسیاری از کشور را صرف نمودند و...،

و تاریخ، ایران را در این زمینه بدهکار سوریه و خاندان اسد نخواهد نوشت، و این نشان داد که ایرانیان بدون نگاه به منافع خود، تکیه گاهی مطمئن برای کسانی اند که، روزگاری به آنان کمکی، هر چند ناچیز کرده باشند، این را از خصلت اساسی یعنی « جوانمردی » آنان باید دانست، که ریشه در تاریخ، فرهنگ و منش ایرانیان دارد، که در هزاره های تاریخِ پایدار این فرهنگ و کشور، باقی مانده و دوام یافته است.

اما نکته ایی که خردمندان ما، همواره به آن توصیه کرده اند، و در سخن مرحوم پدرم هم می آمد، این که « انسان باید پا به اندازه گلیم خود دراز کند»، و متاسفانه با خالی کردن کتب درسی ما از نوشته های حکمت آمیز بزرگان ادب و حکمت ایران، چون زرتشت، بزرگمهر، فرودوسی، سعدی، مولوی، حافظ، ناصر خسرو، رازی، خیام، امیرکبیر، مصدق و...، نسل جدید دچار انقطاعی خطرناک از حکمت ایرانی شده اند، و این، حکمت را از زندگی ما ایرانیان دور کرده، و کم کم موجودیت رفتاری ایران را هم در معرض خطر نابودی قرار می دهد،

همچنان که تصمیم سازان در ج.ا.ایران، در چند دهه اخیر حکمتِ « با دوستان مروت، با دشمنان مدارا » را، به کناری نهاده، سخت ترین فشارها را بر معترضین داخلی خود روا داشته، و در بُعد خارجی نیز، غرق در ایده مشکوک غرب ستیزی بیمارگونه ای شده اند، که در نتیجه، هر دروازه نیمه بازی را که در جبهه غرب دیدند، فرصتی برای ضربه به دشمن فرضی خود قلمداد کرده، با حرص و ولع به آن ورود می کنند و از آن نمی گذرند، و از آن در راستای ضربه به غرب، سود می جویند، و امروز در اثر عملکرد بدون محاسبه و ناخردمندانه خود، در اوکراین و غزه، بادهایی که کِشِته اند را، به سان توفان هایی بنیانکن، درو می کنند، و خسارات عمده ای را به ایران، جمهوری اسلامی و جا پاهای تاریخی آن در منطقه و جهان وارد می کنند.  

سقوط سنگرهایی که بسیار محکم و استوار می نمودند، نشان از ناپختگی طراحان و مجریانی داشت که، عبرتی از جنگ هشت ساله خسارتبار گذشته با حزب بعث عراق نگرفتند، و فراز و فرودها، نتایج و روندهای آن را نادیده گرفتند، و دوباره خطاهای آن جنگ را، در غرب آسیا نیز آزمودند، و بیش از آن اَبَر جنگ، اکنون نیز به توان، سرمایه، آبرو، عزت، و داشته های کشور صدمه وارد نمودند.

چرا که در این نبرد نیز، نه به موقع حمله کردند، و نه به موقع عقب نشستند، نه به موقع مذاکره کردند، و نه به موقع تصمیم های اساسی داشتند و...، و هرکه نصیحتی به آنان کرد، غیر خودی اش پنداشتند و حذف کردند، تا حدی که بیم می رفت، در این لحظات آخرِ اسد نیز، در باتلاق جنگ داخلی آنان فرو روند، که خوشبختانه این بار سکان دیپلماسی، ضعف از شکست های قبلی و... به کمک آمد، و میدان را از میدان دارانی که قربانی باید می شدند، خالی کرد، اما بدین سان کشور، جاپاهای راهبردی خود را و... که حاصل هزاره ها رقابت ایرانیان با رقبای خود در منطقه مذکور بود را، با مشکل جدی مواجه کرد، همانگونه که در بُعد داخلی، ایران خرج ایده و نظر اقلیتی ناچیز شد، منابع قدرت ایران در خارج از مرزها نیز، به همان میزان پیشخور و یا تمامخورِ حرکاتی این چنینی شدند.  

Click to enlarge image M.E.peace.png

جنگی که صلح را همیشه در منطقه ما بلعیده است

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

لات های کتک و چاقو خورده از رقیبی قُلدور و پرتوان، وقتی با تنی مجروح، شخصیتی له، و پوزه ایی به خاک مالیده شده، ناشی از ظلم و خشونتِ رسوای حاکم بر صحنه نزاع های خشن و بی منطق لاتی خود، به خانه باز می گردند، چهره ایی به اهل خانه ی خود نشان می دهند، که نتیجه ایی جز تکمیل شکست بیرونی، برای آنان ندارد، و نخواهد داشت.

آنان در حالی که به زعم خود می خواهند بعد از شکستی آشکار، لات منشانه، به خود آیند و دوباره حتی مقابل ناتوانان مظلوم اهل خانه خود هم که شده، احساس لاتی و غرور و سیطره خود را بازیابی کنند، خشمگینانه ترین چهره، ترسناک ترین نعره ها و سخنانِ شیرگونه را بر سر و صورت اهل منزل خود روانه می کنند، و چهره ایی که هرگز در نزاع بیرونی هم نداشتند را، به آنان نشان می دهند، قلدوری های در خانه می کنند که هرگز در رقابت با همقطاران لات خود، کسی از آنان ندیده و نشنیده است؛

آنان صد چندان بیشتر از گاه حمله به رقیبِ لات خود در بیرون، اهل مظلوم و اسیر در خانه ی خود را خطاب قرار داده، و با خشونت تمام می نوازند و...

اما عاقلان می دانند این یک مکانیسم دفاعی روانی است، تا کمی از خشم و حسِ تحقیر شدگی درونی خود بکاهند.

نعره های او، که همچون موش آب کشیده ایی زیر مشت و لگد، و خراش نوک تیزِ چاقوی لاتِ غالب، تسلیم ضرباتی جراحت بار شده، زخمی های برداشته، که چون داغی ماندگار بر تنش، تا ابد به عنوان اثر و یادگارِ خفتِ شکست، حمل خواهد شد، و شماتت دوست و دشمن را به دنبال خود خواهد داشت و..،

چنین بازنده ایی، در دروازه ی خانه ایی ویران، که ویرانی اش حاصل خودسری ها، لات بازی ها و روزمرگی های بی حاصلِ اوست، نعره های خشن خواهد کشید، تا ستون های خانه ایی لرزان را، بیش از پیش به لرزه در آورد، و نَفسِ صدمه دیده اش، از ترس و واهمه ای که بر اهلش مستولی می نماید، کمی حال بیاید، خانه ای که از قضا پناهگاه زنانی نحیف، و کودکانی است که از ترس چون پرنده کوچکی جیک میر شده اند و...

آنانکه از بد حادثه، و یا تقدیر نحس زمانه، و یا انتخابی از سر اشتباهی فاحش و... در چنین خانه ایی به دنیا آمده اند و یا در آن گرفتارند، و هر دم در رویا و بیداری، به همسایگان، همقطاران و نزدیکان دور و نزدیک خود نظری می اندازند، زندگی و تقدیر خود را با آنان مقایسه می کنند، و آه حسرتی از ته دل می کشند، و برای داشتن یک زندگی انسانی و معمولی، رشکِ داشته های دیگران می برند، و برای نداشتن ها، قصه های پر غصه ی خود را چون دیوانگان، در ذهن خود مرور می کنند، و یا گاهی با خود حرف می زنند؛

در حالیکه آن کسی که باید این رویا را به حقیقت پیوند می داد، اکنون گردوخاکی که در صحنه ی رسوای دعوای لاتی خود نداشته را هم، در این بازگشت خفتبار از آن صحنه ی شکست، مقابل ضعیفه ها، و اهل مظلوم خانه ای، چون آنان بر پا می کند و...

چقدر داستان اینان غم انگیز است.

آری سردار عزیز، جناب محمد باقر قالیباف!

از روزی که شما مردم ایران را تهدیدِ به ابلاغ و اجرایی شدن « قانون حجاب و عفاف » کردید، بسیاری این تهدید در این مقطع زمانی را، نتیجه مستقیم شکست جمهوری اسلامی از اسراییل در صحنه جنگ منطقه ایی ارزیابی کردند، که در مقابل آن شکست، انتقام آنرا، جمهوری اسلامی از ضعیف ترین، بی دفاع ترین، و ضربه پذیرترین قشر مردم خود، یعنی زنان می خواهد بگیرد، و این گزاره در سخنِ کوچه و خیابان شنیده می شود، و این نتیجه گیری را به اقسام مختلفِ بیان، و زبان های گوناگونی می توان از این مردم شنید، کافی است بعد از هر اقدامی، کمی با این مردم مظلوم همقدم و دمخور شوید، نا از نتایج اقدامات خود بازخورد بگیرید.

مردم ستمدیده ایران، که زیر بار تحریم های کمرشکن خارجی، گرانی های بی پایان و افسار گسیخته، بیکاری و درآمدهای ناچیز، ناکارآمدی دستگاه ها در حل مسایل و مشکلات کشور، ورشکستگی اقتصادی، کمبودهای غیر قابل جبران، ناامیدی از بهبود اوضاع، و نبود چشم اندازی مثبت در آینده، فساد سیستماتیک، ناامنی و نابهنجاری های دلخراش، خطر مداوم جنگ های ویرانگر و گسترده ی بیشتر، تندروی های مذهبی و... له شده اند، اینک می بینند که گُل بود، و به سبزه نیز آراسته شده، و این مردم، از سوی سردارِ مو سرخی چون محمدباقر قالیباف، به ابلاغ و اجرایی شدن قانونی جنجالی و مخاطره بر انگیز، موسومِ به « لایحه عفاف و حجاب» در 23 آذر 1403 آینده نیز، پیشاپیش تهدید می شوند!

و مشخص نیست چرا رئیس مجلس شورای اسلامی باید این لایحه دولت را ابلاغ و قانونی نماید، در حالی که این لایحه سراسر زور، تحمیل و خسارت را، که نگاهی به آن مفاد آن، شرم را بر چهره هر ایرانی آزاده ایی که دستی در این انقلاب داشته، می نشاند، میراث دولت ابراهیم رئیسی است، و قاعده بر این است که ابلاغ و اجرایی کردن قوانین و لوایح با رئیس جمهور باشد و...

اما به هر کیفتی، چنین شرایطی، مرا نیز یادآور داستان غم انگیز و تراژدی نزاع لات ها می اندازد، چرا که بلافاصله بعد از اجرایی شدن صلح و آتش بسی خفتبار، و تحمیلی به حزب الله لبنان، که در پی ضربات خُردکننده اسراییل، رزمندگان شجاع و اما تنها، و محاصره شده لبنانی، تن به آن دادند، مفاد صلحی، که چیزی جز فرار از نابودیِ کامل، برای این عنصر راهبردی در محور مقاومت نبود، و تازه سردارانی از جمله سردار نقدی، آرزو دارند که همین صلح، به غزه هم تسری یابد، و اسراییل تن به آتش بسی این چنین، در فلسطین نیز داده، حماس و غزه نیز از نابودی کامل و جنگ و ویرانی بیشتر رهانیده شوند! و..،

و اینک در چنین وضع و حالی، طرح اجرایی شدن این قانون خفت آور، در کشور ما نیز مطرح می شود!

دولت مسعود پزشکیان و تعهدات به مردم

تعجیل مجلسیان در اجرایی کردن این قانونِ چالش برانگیز و سراسر خسارت، در آغازین سال دولت دکتر مسعود پزشکیان، بسیار شک برانگیز و تداعی گر، پروژه عقیم و ناکارآمد سازی دولت هایی «غیر خودی»، و انتقام از رای دهندگان به چنین دولت هایی است، که در پستوی فاسد قدرت در ایران، دولت همیشه در سایه و مافیایی وجود دارد که قصد بر نابودی این نوع دولت ها، و از جمله این دولت نیم بند اخیر کرده است، که از قضا با شعارها و وعده هایی از جمله حل مساله حجاب و گشت ارشاد، و جلوگیری از تعرض شبه قانونی به ناموس و زنان این مردم در خیابان ها، دسترسی به اینترنتِ لایق ملت های متمدن و آزاده، شایسته سالاری و... روی کار آمده است،

که برای تحقق چنین دولتی، دلسوزان به حال کشور و مردم ایران، از آبروی خود گِرو نهادند، و با هزار درخواست و التماس و توجیهات درست و نادرست، عده ایی از مردم را مجاب و راضی به شرکت مجدد در انتخابات پر حرف و حدیث ریاست جمهوری کردند، تا رسوایی انتخابات های گذشته، مثل انتخابات بی رمقی که به انتخاب ابراهیم رئیسی انجامید، دیگر تکرار نشود، و فرصتی دیگر ایجاد شود، تا نماینده واقعی تری از مردم در کرسی های انتخابی قرار گیرد، و کمی کار کشور سامان گیرد، و از قهر اعتراضی مردم ایران با صندوق های رای کمی کاسته شود، و بر تعداد آرای منتخبین افزوده گردد و... تا بلکه عقل و درایت و حکمت بر تصمیمات کشور کمی حاکم شود.

اما چه شد؟!

عده ایی در کشور هر چه در چنته دارند را به کار گرفته و می گیرند، تا این دولت را هم، مثل دولت های غیر خودی دیگرشان، هر طور که شده زمین گیر کرده، در تحقق شعارها و وعده هایش ناموفق نمایند، و به زعم خود همچون دولت های سید محمد خاتمی و دکتر حسن روحانی به شکست بینجامند، تا امید به حل مسایل در این کشور، و بکارگیری و در نظر آوردن خواست مردم ایران، در روند تصمیم گیری ها، هیچگاه شکل واقعی به خود نگیرد، تا همچنان این مردم و صاحبان اصلی این کشور و سرزمین، احساس کنند هیچکاره اند و کسی برای نظر آنان تره هم خرد نمی کند.

قانونی را می خواهند ابلاغ کنند که نگاهی به مفاد خشن و بی منطق و بی پروای آن، نشان می دهد سامان دهندگان این پروژه خطرناک می خواهند، هم حاکمیت را در مقابل مردم، و هم مردم را در مقابل هم قرار دهند، و شرایط را برای شقه شقه شدن ایرانیان مهیا کرده، آنان را به طعمه راحتی برای گرگ های درنده ی منطقه ایی و جهانی مبدل کنند، و ج.ا.ایران را باتلاق تندروی و خشونت مذهبی بیش از پیش فرو برده، و هرچه بیشتر در تراز رژیم های برخاسته از تفکراتی همچون طالبان، داعش، تحریرالشام، القاعده، بوکوحرام و... قرار دهند،

و بی شک روز ابلاغ و اجرایی کردن این قانون، به یکی از ننگین ترین روزهای تاریخ انقلاب اسلامی تبدیل، و ثبت خواهد شد، و نام تنظیم و تصویب کنندگان آن را در زمره اهل شقاوت، و زورگویی به مردم ایران، در تاریخ ابتلای این مردم به استبداد داخلی و تحمیل و زورِ دست های کثیف قدرت طلب به ثبت خواهد رساند.

جناب سردار محمد باقر قالیباف!

 شک نکنید که تاریخ و ملت ایران شما را نخواهد بخشید، سردارانی چون شما را که در کسوت قانونگذاری، ملعبه دست هایی شدید که کشور را به سوی نابودی می برند، شما که با تصویب این نوع قوانین، در این دوره حساس از تاریخ شکننده و پرخطر عبور ایران و ایرانیان از سیلاب های بنیان کن، انسجام نیم بند اجتماعی و ملی ایرانیان را هدف گرفته، و برهم می زنید، تا این ملت هرچه بیشتر در تشتت آرا، پراکندگی و اختلاف های اساسی غرق شوند، قوانینی که دست های خبیث دشمن نفوذی را در تنظیم آن می توان دید، چرا که هدفی جز دوپاره کردن مردم ایران ندارد، و اهداف این قانون چیزی جز تفرقه افکنی و به ذلت و حقارت کشاندن مردم ایران نیست، و نقش نفوذی های ضد ایرانی را در این پروژه خسارتبار و خطرناک، به چشم سر می توان دید.

اما شما کسانی هستید که خود می دانید اقلیتی ناچیز بیش نیستید، و تمامی جایگاه ها، از جمله کرسی های قانونگذاری را نیز در اثر حرامخواری های سیاسیِ پی در پی، زیر سیطره تمامیت خواهانه خود در آوردید، و این چنین دستگاه قانوگذار و قانون را مبتذل کرده اید، و جایگاه دفاع از حقوق و آزادی های مردم ایران را، به محل فراهم نمودن شرایط قانونیِ تحمیل و زورگویی و ایجاد تفرقه در بین آنان مبدل کردید، و قوانینی چنین نابخردانه، سختگیرانه، لجوجانه، متحجرانه و غیر قابل اجرا را تصویب، و ترکه زورگویی، اجبار و تحمیل را بر گُرده مردم خود می نوازید.

کاری می کنید، که دیگر کسی را یارای خواندن ملت و حاکمیت به قانون نیز نباشد، این حربه را هم از خیرخواهان به کشور و مردم ایران می ستانید، چرا که خواندن دیگران به اجرای چنین قوانینی، جز خواندن به شقاوت و زورگویی بیش نیست. 

جناب سردار!

ابلاغ و اجرایی کردن این قانون، به حق، وحشتِ طالبانی شدن تحمیل و زورگویی مذهبی را در جامعه ی صدمه دیده ما پمپاژ کرده، و به اذهان متبادر می کند، چرا که این قانون با مختصات، متن و بندهای تنبیهی، سختگیرانه، ظالمانه، و تنوع مجریان سوال برانگیزش، که حتی بیگانگانِ پناه گرفته در ایران را نیز در شمول مجریان آن قرار می دهد، که چنین فرایندی به « عبورِ امت از ملت ایران » تعبیر شده است، و آنان نیز فرصت دراز دستی و تعرض به ناموس دیگران را، در این کشور می یابند، حتی برای آنان نیز نقشی در اجرای این قانونِ بحث برانگیز و ضد ملی، در نظر گرفته اید، که باعث خواهد شد تا تاریخ، مردم ایران و آزادیخواهان جهان، شما را به عنوان کیس های مطالعاتی خود در نظر گرفته، تا چگونگی انحراف یک انقلاب آزادیخبش، که جهت رهایی ملت ایران از استبداد داخلی و خودرایی حاکمان آمده بود، و اینک به یک روند زورگویی و تحمیل مذهبی تغییر ریل داده اید را، توضیح دهند و مطالعه کنند.

کسانی که شروع مبارزه انقلابی خود را در اعتراض به قانون کاپیتلاسیون و مصونیت قضایی خارجی ها در ایران، ناشی از قانونگذاری در دوره پهلوی آغاز کردند، اما اینک خود، با قانونگذاری های نابخردانه این چنینی، ناموس و زنان ایرانی و غیر ایرانی حاضر در این کشور، و یا پناه گرفته از تحجر دیگران در ایران را، در معرض تعرض اغیار مقیم کشور ما قرار می دهند، و به آنان به عنوان آمران به معروف و ناهیان از منکر، مصونیت قانونی، و حق دست اندازی می دهند!

و این که چطور کسانی که روزگاری جان برای این آب و خاک و مردم خود می دادند، در چرخشی آشکار، تبدیل به فراهم کنندگان غُل و زنجیرهای سفت و سخت بر دست و پای مردم خود شده اند، و شرایط و ابزاری مخوف و پیچیده را فراهم کرده و می کنند که مردم ایران، علاوه بر خارج از مرزها، در وطن خود نیز توسری خور، و بی حرمتِ برخورد های سلیقه ایی این و آن شوند.

و زنان و ناموس این کشور، ملعبه دست هزار دستگاهِ دولتی، غیردولتی و گروهای بی نام و نشان، و افرادی شوند که پرچم امر به معروف و نهی از منکر را، راست و یا دروغ در دست دارند، که می توانند مطابق با سلیقه دینی و فکری خود، کسانی را منحرف و نابهنجار دیده، و مطابق این دید خود، به زنان ایرانی و غیر ایرانی مقیم ایران، زور بگویند، و آنانکه بر نتافتند را جهت تنبیه روانه کنند؛

چه کسی جز شما می تواند برخورد با ناموس مردم خود را به ژاندارم ها، گزمگان، محتسبان، مردمانی این چنین از ایرانی و خارجی بسپارد، که زین پس حق داشته باشند، دست تعرض به ناموس این مردم دراز کنند، و مردمی که، یا باید تن به تحمیل و زور آنان دهند، و یا قانونا با زندان های کوتاه مدت و بلندمدت، و یا با جریمه های سبک و سنگین، و حتی مرگ مواجه می شوند!

جناب قالیباف!

ما روزگاری برای قطع دست متجاوز بعثی به ناموس این کشور، در سنگرهای دفاع از این مردم همرزم بودیم، به شما توصیه می کنم از ابلاغ این قانون، و به خفت و خواری کشاننده ناموس و زنان ایران، و خانواده های آنان دست بردارید، این در شان شما رزمندگان جنگ نیست که ملعبه دستان ناپاک چند متحجرِ خشک مغز جبهه مشکوک پایداری شوید، که تاریخ تفکر ایدئولوگ های آنان در سد شدن برای آزادی و جمهوریخواهی مردم ایران، در یک سده گذشته، تاریخ کشور را خونین کرده و در کنار استبداد همیشه حاضر بودند، و اکنون نیز اصرار دارند تا ابزار تحمیل و زورگویی مذهبی و غیر مذهبی را بر ضد مردم خود فراهم کنند؛

به خود آیید و از این دام آشکاری که سر راه انقلاب، کشور، مردم ایران نهاده اند، بِرَهید، چرا که در صورت پیروزی در این رویارویی که با زنان و ناموس مردم خود تدارک دیده اید نیز، بعدها که به خود آیید، بر خود، مرام و باعث و بانی آن نفرین و لعن خواهید فرستاد، آنگاه که به چنین گذشته ننگینی از عملکرد و همراهی خود با چنین رویکردی در مجلس قانونگذاری ایران نظری اندازید، و خود را با گذشتگانی مقایسه کنید، که بر این کرسی های قانونگذاری تکیه زدند، و روزگاری این مجلس جایگاه آزادگان، بزرگ مردان و بزرگ زنانی بود که نطق های پر شور و آتشین آنان علیه استبداد، تحمیل و زورگویی، و در دفاع از حقوق مردم خود، تاریخ ساز شد، و شما نیز با این ننگ، به تاریخ خواهید پیوست؛

اگر نگاهی از سر عقل و انسانیت و اخلاق اندازید، و اگر در وجوتان انسانیتی باقی مانده باشد، در آن زمان بر این پیشینه خود خواهید گریست، که باعث بدبختی و ذلت یک ملت شدید، و ناموس این مردم را، به دستمایه ایی برای بِکش بِکش های تقسیم قدرت، در پستوهای کثیف تقسیم آن، و چانه زنی ها، و فشار بر رقیب تبدیل کرده اید.

خیزش زن، زندگی، آزادی

جناب سردار قالیباف!

 آنگاه که در آخر کار، خود را آماده رفتن از این دنیایی که برای مردم خود جهنمی اش کرده اید، شدید، خواهید دید که این اقدامات ظالمان، چگونه گریبان وجدانِ بیدار شده اتان را، در آن آخرین لحظات خواهد گرفت، و اشک خواهید ریخت و در آن لحظات آرزو خواهید کرد که کاش در عملیات های کربلای 4 و 5 با خیل بسیجیان و رزمندگان مظلومِ زیر دست خود، و دستِ چندم جنگ، برای وطن، و در دفاع از مردم خود، همراه می شدید، و سینه سپر شده ی گلوله های دشمن می شدید، و چون فرماندهان، در سنگرهای محکم نمی نشستید، تا زنده بمانیده، و امروز به مقامِ بلند سرداری جنگ دست یابید،

و در پشتک و وارو های باندهای قدرت، در نهاد قانونگذاری، و در راس آن، بر جای بزرگان تکیه زنید، در حالی که نه از اهمیت جایگاه خود چیزی می دانید، و نه در شان کسانی هستید که پیش از شما این جایگاه مهم را اشغال کردند، و فهمیدند که چه نباید بکنند، و چه باید بکنند، و چه می کنند، و نقش های بسیار زیبا در قانونگذاری کشور زدند، تا لطمه ایی به حقوق و آزادی های مردم خود نزنند، و برعکس سدی بر این لطمات باشند،

و شما در همان جایگاه، بدون توجه به عواقب کار خود، و ساده انگاری های مخوف، چنین خفت و خواری و ذلتی را، برای بسیاری از مردم خود و خانواده های ایرانی، با تصویب و ابلاغ چنین قوانینی، تدارک می ببینید!

جناب رئیس قوه قانونگذاری!

مجالسی چون مجلس کنونی، که با کمترین رای شرکت کنندگان در انتخابات رقم می خورد، باید جانب انصاف را نگه داشته، و جایگاه اقلیتی خود را بفهمند و بشناسند، و جانب حیا نگه داشته، دست به قانونگذاری های اساسی از این نوع، نزده، و فرصت طلبی را به کناری نهاده، و حرمت اکثریت قهر کرده از صندوق رای را نگه داشته، بر اسب چموش نفس طغیانگر خود افسار زنند؛

این حرمت داشتن ها، شمار را بزرگ خواهد کرد، نه تنها باعث بزرگی شما کوچک شده ها در دید مردم ایران خواهد شد، بلکه رای مردم ایران را به سمت شما سرازیر خواهد کرد؛ خوددار باشید، و دوره های مجالس این چنینی که نماینده واقعی مردم ایران نیستید را، با کمترین تصویب قوانین اساسی این چنینی طی کنید، کاری که شما نکردید، و به روی خود نیاوردید، که نماینده اقلیتی ناچیز از مردم ایرانید، و در همراهی و همکاری با فرزندان ناخلف انقلاب در « جبهه پایداری »، قوانینی این چنین به تصویب می رسانید، و تکالیف خارج از توان، و به دور از عزت و کرامت انسانی را به ملت ایران تحمیل می کنید.

برای این کار، حتی خود هم قادر نخواهد بود، که خود را ببخشید، چه برسد به مردم مظلومِ ایران که زیر چرخ اینگونه نابخردی ها، در حال له شدن هستند، که اینک با این قانون، علاوه بر استرس رویارویی با دشمنانِ بسیارِ خارجی، که چشم به تمامیت ارضی کشورمان دارند، حال باید با همدیگر نیز به نبرد و فرسایشِ روح و روان مشغول شوند.

چه صحنه ی دلخون کننده ایی را برای مردم ایران رقم زده اید؟!

جناب سردار قالیباف!

با ابلاغ این قانون و قوانینی از این دست، به موضوع مطالعه اهل دانش در علوم انسانی و اجتماعی، در سرزمین اهل عقل و فرهنگ تبدیل خواهید شد، کیس های مطالعاتی که دانشوران جهانی آن را به عنوان مثال در کندوکاو علمی خود خواهند آورد، که چطور عده ایی یک حرکت رهایی بخشِ ریشه دار و تاریخی در یک کشور متمدن را، به عاقبتی این چنین ننگین و عقبگردی خشن در تراز گروه های تروریستی مثل طالبان، پایان دادند، که حتی مردم خود را در بندهای سفت و محکمِ تحمیل، زورگویی، خودرایی و...، و تهیه لوازم ننگین آن، غرق کرده و می کنند.

جناب سردار!

شما را، به رغم اشتباهاتی که در پرونده مسئولیت خود در جنگ و بعد از جنگ داشتید، از جمله در برخورد با دانشجویان معترض در سال 1378 و در واقعه ی ننگین کوی دانشگاه تهران، و یا خلاف های بزرگ اقتصادی که در شهرداری تهران، در کسوت شهرداری این شهر، شما و زیردستان شما مرتکب شدید و... در بین دیگر همقطاران خود به نوعی معتدل تر، مدرن تر و عاقل تر می دیدم، چه شد که امروز سخنگوی تفکر و ایده ی در تراز طالبان، در شرکت سهامی قدرتِ کسانی شدید که در غیبت مردم ایران در انتخابات های مهندسی شده، حاکمیت و قدرت را در ج.ا.ایران به سیطره و انحصار اقلیتی چون خود در آورده اند، و بدترین و ضد انسانی ترین قوانین را بر زنان کشور خود تحمیل می کنند! و آزادی های قانونی، انسانی، دینی، اخلاقی را به محاق برده، تمام ارکان کشور را درگیر استحکاک و مبارزه با کسانی می کنید، که صدای خیزش و اعتراض گسترده، وسیع و پرشمار آنان، در خلال خیزش بزرگ زن، زندگی، آزادی را، که علیه این اجبار و تحمیل برخاست، تمام جهانیان شنیدند، و شما در مجلس نمایندگان، نشنیدید، و یا شنیدید و خود را به نشنیدن زدید، که این چنین خون مردم ایران را علیه خود به جوش می آورید و...

آزادگی که در مرامتان نیست، در مسلک و مرام دینی شما آیا از « لا اکراه فی الدین » هیچ مفهومی وجود دارد؟!

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

  

جناب سردار سرلشکر حسین سلامی!  [1]

 بعد از تبریک پیروزی ها! به حزب الله لبنان، [2] اینک با سقوط شهر حلب [3] به دست مبارزان مورد حمایت ترکیه، می توانید یک پیام تبریک و تهنیت هم روانه کاخ ریاست جمهوری سوریه در دمشق کنید، و پیروزی های بشار اسد، این رهبر « محور مقاومت » در سوریه را هم تبریک بگویید! همانگونه که بر زخم های لبنان نمک پاشیدید، و پیروزی های شان! را بعد از آن شکست های پی در پی، به آنان نیز تبریک گفتید.

 این نوع تبریکاتِ شما، مرا یاد روزهای کوران جنگ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث صدام می اندازد، که تبریک و تهنیت هایی از این دست، به دنبال شهادت همرزمان مان، روانه روح آزرده حال و پریشان پدران، مادران، همسران و فرزندانِ عزیز از دست داده ای می شد، که میزبان بدن مجروح و بی روح عزیزانشان شده بودند، که زیر چرخ ماشین جنگی دشمن، و البته گاه بی تدبیری خودی ها له و لَوَرده شده بود، و اینک به دست شان رسیده بود، و پیکرهای پاره پاره اشان روانه شانه های عزیزان شان می شد، تا آن را در چند قدم آخر، تا گور همراهی اش کنند، و در همین زمان بود که سیل اینگونه پیام های تبریک و تهنیت، از سوی مسئولین امر، روانه ی خانه های در عزا فرو رفته ایی می شد، که راهی جز دفن عزیزشان، و مویه و عزا بر او نداشتند، و البته اهل عزا نجابت به خرج می دادند، و این تبریک و تهنیت خالی از میمنت و مبارکی را، به صورت فرستادندگان این پیام ها نمی کوفتند، چرا که اخلاق و انسانیت، حکم می کند، تا موجب شرم و حیا باشد، که برای از دست دادن عزیزی، فردی پیام تبریک روانه اهل عزا نماید!

سردار!

من خوب چنین شخصیت و تفکری را می شناسم، سال ها در جنگ با شما همراه بودم، و سرداران حاکم بر تمام شئون کشور در این روزها، روزی فرماندهان ما در جنگ بودید، شما خود را مامور به انجام تکلیف می بینید، بی توجه به نتایج آن، از این روست که شکست و پیروزی را برای خود یکسان دیده، هر دو را پیروزی تلقی، و از این روست که حتی در شکست هم، به همدیگر تبریک می گویید!

و آنقدر در این سیاست خود ادامه می دهید، تا آخرین قطره های موجود در قمقمه هایتان را نیز مصرف ایده، طرح ها و هدف های تان کرده، انگار که از « حق الناس » نه شنیده اید، و نه هیچ ایده و نظری در ذهن تان وجود دارد، که از خود بپرسید به کدام رضایتِ صاحبانِ مال و « ولی نعمتان » خود متکی هستید، که به خود اجازه می دهید بیت المال این مردم را این چنین صرف ایده، مرام و هدف خود کرده، و در از دست دادن آن هم، این چنین به خود تبریک بگویید؟!

 دنیا شرمندگی مسئولانی را شاهد است که حتی شکست، به خودکشی آنان ختم می شود، نگاهی به فرهنگ زردپوستان ژاپن، چین، کره و... بیندازید، که من هنوز نفهمیده ام، به کدامین خدا ایمان دارند، آیا اعتقادی به معاد و یا سوال نکیر و منکر از حق الناس دارند یا نه و... اما خواهید دید چقدر از مسئولان اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... آنان در مواجهه با شکست، شرم خود از مردم و زیردستان، و یا کسانی که چشم به دست آنان بودند را، در گلوله ایی نهاده، در شقیقه ی شکست خورده خود شلیک می کنند، و خود را از رویارویی با مردم خود، این چنین معذور می دارند، حال خود را با آنان مقایسه کنید، که چطور به خود اجازه می دهید، در این شرایط شکست های پی در پی نیز، پیام های تبریک و تهنیت نثار هم می کنید!   

سردار!

شما و مرام تان را درک نمی کنم، چرا که در جنگ خسارتبار هشت ساله هم آنقدر سماجت کردید، و ادامه دادید، تا نتایج تمام عملیات های گذشته از دست رفت، و وقتی در سال 1367 به شرایط شکست و تسخیر سرزمین ایران، به سان سال اول جنگ (1358) بازگشتید، در چنان شرایطی با « برادر صدام حسین » مجبور به دست دادن، و صلح شدید، و بلافاصله خانواده های شهدا را میهمان صدام و قصرش نمودید، تا به زیارت قبر ائمه نائل آیند؟!

شما را نمی دانم، اما ما از شرم، به چنین سفری تن ندادیم، در آن حال، نه من و نه هیچکدام از برادرهایم، که در رکاب شما سرداران، با متجاوزین بعثی نبرد کرده بودند، به خود اجازه ندادیم، در آن سفرِ شرم آور، میهمان صدام حسین، قاتل برادرمان، و تمام همرزمانمان باشیم، چرا که شرم شکست، چشم در چشم شدن با دشمن را برای مان سخت و ناممکن می کرد، و پدر و مادر پیرمان را، که عاشق و مُصِّر به این زیارت در آخرهای عمر خود بودند را، به خواهری ناتوان تر از آنان سپردیم، تا در این سفر آنان را همراهی کند، سفری که حاصل نوشیدن جام زهری، و یا به قول امروزی ها «نرمش قهرمانانه» ایی بود که از سر ناچاری بدست آمده بود، و لابد از نوع پیروزی های تبریک آفرین شما! تا در این بزم شرم آور دشمن حضور نیابیم.

آری تاریخ این انقلاب نشان می دهد که شما تنها وقتی تن به عقب نشینی می دهید که دیگر هیچ در توبره نمانده، و صخره روزگار فرق سرهای شما را می شکافد، و به خود می آیید و تازه می فهمید که به بن بست رسیده اید، اما باز هم در بی اخلاقی ترین و غیر انسانی ترین ادعا، مدعی می شوید که در تفکر ما بن بست وجود ندارد، حال آنکه کشور و آنان که با شما (از بد حادثه و یا از روی اعتقاد) همراهند را، به بن بست رسانده اید، بن بست فکری، بن بست سیاسی، بن بست اقتصادی، بن بست اجتماعی، بن بست فرهنگی و... و تازه وقتی به این نتیجه می رسید که راه را اشتباه رفته اید، باز به روی مبارک خود نیاورده، و باز نمی گردید و باز نخواهید گشت؛ چرا که اسیر ایده هایی هستید که هرگونه روزنه عقل، تدبیر و سیاست را در ذهن هایتان کور می کند.

همانگونه که در بحث مبارزه بی حد و اندازه با غرب و امریکا، تحمیل حجاب اجباری، سد شدن بر اصلاحات و لزوم توسعه سیاسی در کشور، همکاری با روسیه خیانتکار و... آنقدر پیش رفتید و می روید که کار از کار بگذرد، و حرف هیچ دلسوز به حال کشور، مردم، مسلمانان جهان، انقلاب، انسانیت، اخلاق، منطقه، شیعه و همه آنانی که سنگ شان را به سینه می زنید را به پشیزی ارزش نمی نهید، حتی سخن و نصیحت همسنگران خود در جهاد و مبارزه، که اینک بسیاری از آنان در اثر اعتراض به روندی که در پیش گرفته اید، در زندان و حصر محبوسند را وقعی نمی نهید، و چون اسبان عصاری به سوی نقطه ایی که هدف گرفته اید، و یا روانه تان کرده اند، آنقدر می تازید، که هم خود، هم کشور، هم ایده و هم مردم ایران را می فرسایید، و هم هر آنکه در این قطار با شما همسفر است، و یا در مسیر با شما از بد حادثه همراه شده، و یا اسیر و محکوم به بودن با شماست، متضرر می کنید.

با سقوط شهر حلب که وجب به وجب آن به خون جوانان این وطن، و جان های ارزشمندی که از سوی شما در آنجا بکار گرفته شدند، رنگین است، دومینوی شکست سیاست غرب ستیزی بی حد و مرز شما، که به هر قیمت دنبال می شود، در حال تکمیل است، شکست حماس و ویرانی صدها میلیارد دلاری غزه ی مظلوم، شکست حزب الله و ویرانی ده ها میلیارد دلاری لبنان مظلوم، و اکنون بر باد رفتن نزدیک به صد میلیارد دلار سرمایه گذاری های ج.ا.ایران و مردم مظلوم ایران در سوریه و... در پیش چشم شماست، شرم کنید، و این شکست ها را پیروزی در نظر نگرفته و حداقل آن را تبریک نگویید؛

آیا این امر شما را بر آن خواهد داشت که در رفتار، سیاست، تفکر، عملکرد، ایده و... خود تجدید نظر کنید؟! تا به کی می خواهید ایران و ایرانیان را خرج سیاست، ایده و تفکر خود کنید، شما چطور به خود اجازه می دهید همه چیز را فدای خود و ایده خود کنید؟! یادتان هست سردار! روی تمام اتومبیل های اداری این کشور روزی نوشته بود، «اموال عمومی، استفاده اختصاصی ممنوع»، امروز این جمله را از آن اتومبیل ها پاک کرده اند، ولی به شما باید متذکر شوم که این کشور اموال عمومی مردم ایران، از بهایی، زرتشتی، مشرک، یهودی، مسلمان، شیعه و هر فرقه ممکن دیگری است، و حق و الناس تمام آنان است، استفاده اختصاصی از آن در راستای ایده و مرام خود، ممنوع و حرام بوده، جایز نمی باشد، و هیچ فردی نمی تواند تجاوز به حقوق عمومی را چون بنا به سیاست و دستور دیگری بوده است، در پیشگاه خداوند توجیه نماید، و هرکس مسئول اعمال خود نزد خداوند خواهد بود.

کمی تدبیر را هم از جناب رجب طیب اردوغان بیاموزید، که در تمام سال هایی که شما ایران را هزینه جنگ ها و نبردهای خود با این و آن می کردید، او از توبره ما، سوریه، اروپا، اسراییل، امریکا، روسیه، اوکراین، اسلام و مسلمانی، ناسیونالیسم ترک، اعراب و... خورد، و در حالی که شما در اوج فرسایش توان و سرمایه ایران در اینجا و آنجا، زیر سم اسب سیاست جنگی خود بودید و هستید، و هر روز بدنه ایران و ایرانیان را نحیف و نحیف تر کرده و می کنید، او در آنکارا نشسته است، و به خود، مردم خود و ترکیه خدمت می کند، و امروز در فصل برداشت، تمام آنچه شما در سوریه کِشتِه بودید را درو کرد.

جناب سردار!

به خدا این دور از عزت، حکمت و مصلحت نیست که بگویید ما اشتباه کردیم، و صحنه را به ایده و کسانی بسپارید که می توانند کشتی توفان زده ایران را به ساحل نجات برند، ترک قدرت تنها نتیجه شکست بزرگان نیست، بلکه گاه بر پایه حکمت، مصلحت، انسانیت، اخلاقِ تصمیم سازان است. همانگونه که ترک کرسی قدرت توسط محمد رضا شاه پهلوی و واگذاری کار کشور به گروه های ملی- مصدقیِ رقیب سلطنت، و بعد سپردن آن به انقلابیونی از نوع شما، با کمترین کشتار، در سال 1357، هرگز در تاریخ اهل تفکر و دلسوزان ایران، از نظر دور نخواهد ماند، و به عنوان یک عمل اشتباه از سوی تاریخ ارزیابی نخواهد شد.

 چرا که شاه وقتی دید، سیاست او (بدرستی و یا نادرستی) به شکست انجامیده است، و مورد خواست و مقبول مردم ایران نیست، قدرت را به رقبای سرسخت ملی – مصدقی خود (شاپور بختیار) سپرد، بدین امید که آنان کشتی توفان زده ایران را حفظ کنند، و از قضا وقتی بختیار هم (که به قول انقلابیون «نوکر بی اختیار» تصور می شد، که دیدیم بی اختیار نبود، و حداقل برای خود این اختیار را قائل بود که قدرت را وابگذارد، و دست به هر عمل ناشایستی برای حفظ آن نزند، و خرابی بیشتری را برای ایران و مردمش ایجاد نکند) وقتی دید کار به جایی نمی برد، قدرت را به نمایندگان طبقه روحانیت سپرد و رفت، این نوع تصمیم گذشتگان، از نوعی نجابت برخاسته است نه شقاوت و بی تدبیری.

جناب سردار!

 بی راه نیست وقتی ایده، راه، و اهداف شما این چنین به وسیله ایی برای شکست کشور، انقلاب، مردم ایران و آزادیخواهان جهان تبدیل شده است، نجابت به خرج دهید و راه را برای جمهوریت در کشور باز کنید، تن به اصلاحات دهید، و سکان هدایت کشور را به مردم ایران، و یا همین نمایندگان نیم بند آنان در ریاست جمهوری و مجلس بسپارید، و به پادگان های خود باز گردید، این کشور با سابقه تمدنی خود، پر از مردان و زنان بزرگی است که از جان، آبرو، مال و فرزندان خود برای نجات این کشور مایه گذاشته، و می گذارند.

 اینکه به رغم این همه شکست باز هر روز سکان فرهنگ، دیپلماسی، اقتصاد، امنیت، ایدئولوژی، اجتماع، رسانه، مذهب، قضا، علم، سیاست و... را محکمتر از قبل در دستان خود می فشارید، و تنها خود را افرادی در تراز انقلاب، آزادیخواهی، دلسوزی، ایرانیت و.... می دانید، و دیگران را به چوب حذف می رانید، این تنها ناشی از خودخواهی های بیمارگونه ای است، که کشور را به چنین بن بست خطرناکی رسانده، و حتی تمامیت ارضی کشور را نیز در معرض خطر جدی، و هشدارگونه نهاده است.

این خصوصیت خودخواهانه شما تصمیم سازان کشور، نه زیبنده شعارهای مذهبی تان، نه گویای جان نثاری مورد ادعا برای دین و ایدئولوژی، نه مطابق با فرهنگ شیعه و سیره ائمه دوازده گانه اتان، نه به مصلحت تمام آرمان هایی که مدعی آن هستید، نه برازنده کسانی است که خود را در خط شهدا می دانند، نه خصلت آزادمردی، فتوت و جوانمردی ایرانی را در خود دارد و... به خود آیید، پیش از این که ایران را به تمام خرج خود، ایده و مرام خود کنید.  

 

[1] - حسین سلامی زادهٔ ۱۳۳۹ سرلشکر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که از سال ۱۳۹۸ به‌عنوان فرمانده کل سپاه پاسداران فعالیت می‌کند. او از اعضای هیئت علمی دانشگاه عالی دفاع ملی نیز می‌باشد.  اتحادیه اروپا در آوریل ۲۰۲۰ او را به‌دلیل سرکوب معترضان در جریان اعتراضات آبان ۱۳۹۸ تحریم کرد.

[2] - به گزارش تابناک به نقل از فارس، فرمانده‌کل سپاه در پیامی به شیخ نعیم قاسم نوشت: پیروزیِ بزرگ مقاومت اسلامی و سازمان سرافراز حزب‌الله لبنان که با ناکام‌ساختن رژیم صهیونیستی در دستیابی به اهداف اهریمنی در جبهۀ شمالیِ سرزمین‌های اشغالی و تحمیل آتش‌بس به رژیم جعلی حاصل شد را به جنابعالی، دولت و ملت شریف لبنان به‌ویژه رزمندگان غیور و دلاور حزب‌الله قهرمان تبریک و تهنیت می‌گویم. آتش‌بس در جبهۀ لبنان شکستی راهبردی و خفت‌بار برای رژیم صهیونی است که به هیچ‌یک از اهداف و آمال و آرزو‌های شیطانی خود در جنگ علیه حزب‌الله حتی نزدیک هم نشد و حتی می‌تواند سرآغاز آتش‌بس و پایان جنگ در غزه را رقم زند. پذیرش آتش‌بس ازسوی صهیونیست‌ها آن هم زیر موشک‌باران حزب‌الله و هدف قرارگرفتن اهداف راهبردی دشمن صهیونی در عمق سرزمین‌های اشغالی حاوی عبرت‌هایی است که به‌ویژه به حامیان باند تبهکار صهیونی و سگ هار آمریکا در منطقه تأکید می‌کند که دوران زوال رژیم در حال سپری‌شدن است و آنها توشه‌ای که بایستی برای مردم خود هزینه می‌کردند را در حمایت و همراهی با ظلم و جنایات جنگی صهیونیست‌ها علیه مردم فلسطین، غزه و لبنان تباه کردند. سرانجام این ماجرا همان گونه که ولی امر مسلمین و مقتدای حکیم و آزاده و مقتدرمان حضرت امام خامنه‌ای عزیز فرمودند «جنایات رژیم صهیونیستی در غزه و لبنان برعکس خواست جنایتکاران باعث تقویت و تشدید مقاومت خواهد شد». خاضعانه بر صبر و مقاومت شکوهمند و تاریخ‌ساز ملت رشید لبنان و به روح بلند شهیدان سیدحسن نصرالله، سیدهاشم صفی‌الدین و سایر فرماندهان رشید حزب‌الله لبنان که در منظومۀ شهدای آرمان فلسطین و آزادی قدس شریف می‌درخشند، درود می‌فرستیم. به فضل الهی همراه با ملت آگاه و دشمن‌شناس ایران، حامی و پشتیبان مقاومت اسلامی فلسطین و لبنان هستیم و در این راه مقدس از هیچ تلاش و کوششی فروگذار نخواهیم کرد.

[3] - پس از آنکه تروریست‌های هیئت تحریر شام تصاویر منتشر کرده‌اند نشان می‌داد بزرگراه حلب - دمشق سقوط کرده، این تروریست‌ها بدون مقاومت از غرب وارد حلب شدند و مناطق وسیعی از حلب از جمله مرکز شهر و ساختمان‌های نظامی و اطلاعاتی را اشغال کردند و رژه پیروزی در حلب به راه انداخته‌اند. در صورت تداوم مقاومت ضعیف ارتش سوریه، سقوط کامل حلب محتمل است. مجموعه این تصاویر از سقوط محله‌های حلب و رژه پیروزی تروریست‌های تحت کنترل ترکیه را می‌بینید.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

از آدم ها بت نسازید!

این خیانت است.

به خودمان، و به خودشان.

خدایی می شوند که خدایی نمی دانند

و شما در آخر می شوید، سر تا پا کافرِ خدای خودساخته.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...