• 23
  • تیر

عموما در مراسم عزا و ختمی اگر شرکت کنم، چنانچه مداحان، مجریان مراسم، بلندگوها و دستگاه های صوتی قوی در مساجد دمی اجازه دهند، تا تمرکزی نمایم، بر معانی آیاتی متمرکز خواهم شد که سهم و روزی من از آن مراسم برای تلاوت است، در مراسم یادبود سالمرگ یکی از آشنایان، آیاتی از سوره بقره، که آیات 62 و 79 آن سوره به نظرم برجسته آمد، سهم من شد، که در آیه 62 آن چنین آمده است که : «کسانی که ایمان آورده‏اند، و کسانی که به آیین یهود، مسیح، ستاره پرستان (صابئان)، هرکس که به خدا و روز رستاخیز ایمان داشته باشد و کار نیکی انجام دهد پاداش آن‏ها نزد پروردگارشان است و بر آن‏ها ترس و اندوهی نیست[1]

تکیه این آیه بر "کار نیک"، و اینکه مهمترین رکن ایمان، "توحید و معاد"، [2] است، و اینکه آن را از بنیادی ترین ها اعلام می کند، بسیار مهم است. شاید در ذهن بشر از خلقت تاکنون جستجو برای یافتن خدا (توحید)، از باستانی ترین ذهنیت هاست و خواهد بود که همین امر به ایجاد ادیان مختلف در طول تاریخ انجامید و خداوند نیز این ایمان را به رسمیت شناخته و اجر اقدام نیک مومنین بدین راه را نزد خود محفوظ می داند،

رکن دیگر اعتقاد به معاد است که گاه انسان در پرتو اعتقاد به چنین اصلی است که دلش به آینده محکم می شود که در مقابل ظلم بتواند، تاب آورده و خود را نبازد، چرا که برخی چنان ظلم های بزرگی در حق دیگران مرتکب می شوند که هرگز در این دنیا قابل جبران نیست، و نخواهد بود، و این تنها وجود معاد، و وجود قاضی دادگاهی به نام خداوندگار بزرگ و بی همتاست که می تواند دل انسان را به آینده ایی چنین آرام کند که برخی به سزای عمل خود خواهند رسید، وگرنه واقعا گاه تحمل این دنیا غیر ممکن می شود.

انسان هایی که بر اریکه قدرت محدود می نشینند و ظلم شان فریاد را از دل خلقی بر آسمان بلند می کند و انسان بیدفاع، دادرسی نمی یابد و در چنین هنگامه بیداد، این معاد است که دل انسان را آرام می کند که چنان گلوگاهی هست که گلوی ظالمین را بفشارد و باعث آرامش دل مومنین گردد و اینچنین معاد زندگی را در سایه ناملایمات قابل تحمل خواهد کرد.

آیه 79 این سوره هم تکان دهنده است که می فرماید :  "پس واى بر کسانى که مطالبى را با دست خود مى ‏نویسند، سپس مى‏ گویند: این از طرف خداست، تا به آن بهاى اندکى بستانند، پس واى بر آنها از آنچه دست‏ هایشان نوشت و واى بر آنها از آنچه (از این راه) به دست مى آورند!" [3]

تاریخ بشر، با تاریخ پا گرفتن "بازار دین" و نقش گیری"دین فروشان" در زندگی بشر، همزمان و هم تاریخ است، و همواره در طول تاریخ کسانی بوده اند که به مخلوقات خدا، بر زمین ظلم و جور روا داشته و دین فروشی کرده اند، تا متاع دنیای خود را با وسیله قرار دادن دین و خدا، تامین نمایند، و چهارپایه کرسی قدرت خود را بر بسترهای مذهبی نهاده و این دو را به یکباره سوار بر شانه های نحیف بندگان خدا کرده، تا آنان این دو را با هم در رنج و مظلومیت حمل نمایند، و از آن طریق برای خود، گروه و طایفه خود، کسب قدرت و ثروت نموده، دنیای خود را آباد کنند، و حال و روز دنیا و اهلش را به حال نزار و رنج فرو برند، و خداوند در این آیه به آنان هشدار می دهد که چه در انتظارشان خواهد بود.

[1] -  ِانَّ الّذینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هادُوا وَالنَّصاری وَالصّابِئینَ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَالْیَومِ الاعلیها السلام‏خر وَعَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ اگجْرهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوف عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُون.

[2] - این یعنی اصول دین بر دو، توحید و معاد، و دایره مومنین و اهل هدایت بسیار گسترده خواهد شد.

[3] - فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتَبَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللَّهِ لِیَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَوَیْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَوْیْلٌ لَهُمْ مِّمَّا یَکْسِبُونَ‏

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 21
  • تیر

اینکه روزی بشر به جایی برسد که بفهمد چقدر در اصولی که بدان سخت معتقد و مُصِّر بوده، در اشتباه و گمراهی سر کرده، چندان هم دور از انتظار نیست، کما این که بارها نظریات غالب و واجد اعتقاد اکثریت جامعه، در اجتماعات بشری با بطلانی شدید مواجه شده اند، حال آنکه انسان هایی در همان حال این اصول را خدشه ناپذیر تلقی، و سال ها به پای دفاع از آن خون ریختند، و عمر و نسل ها تلف کردند، لذا باید در مقابل علم با صعه صدر برخورد کرد، و گاردها را باز نگهداشت، چرا که علم به جاهایی نور می اندازد که اصلا شاید تصورش هم ممکن نیست، و با کاروان علم باید دست به عصا بود (احتیاط در برخورد) که آنان با به کار انداختن عقل و تجربه، راه هایی را گشودند که اگر باز نمی شد انسان در جهل غوطه می خورد و...، لذا بشر برای نجات خود راهی به جز اعتماد به عقل و تجربه ندارد، و پیش برنده او همچنان تفکر و علم خواهد بود، گرچه علم حتی عقل را هم زیر سوال برد و منکر عقل نیز گردد.

با این همه اما به عقل که شاید یکی از خدشه ناپذیرترین اصول زندگی انسان است که سال هاست انسان را برای رسیدن به علم کنونی، راهبری کرده، و شاید بتوان گفت از اطمینان بخش ترین ویژگی های انسان تلقی می گردد، در حال حاضر نمی توان شک کرد، گرچه پیشرفت علم، و به خصوص "روانشناسی شناختی"، اکنون با یافته های خود این رکن رکین تفکر را نیز زیر علامت سوالی بزرگ برده است و "روانشناسی به نام جاناتان هایت در اثر خود با نام ذهن صادق این ایده را مطرح می‌کند که عقل به‌ عنوان «اصیل‌ترین ویژگی ما» صرفاً نوعی توهم است. و از دید او پرستش عقل «نمونه‌ای از ایمان به چیزی است که اساساً وجود خارجی ندارد». او با نفی دیدگاه غالب درباره ذهن انسان، مغز را اساساً گره‌گاهی می‌داند درهم ‌ریخته و آشفته که برآیند حجم عظیمی از سوگیری‌های شناختی و ترس‌ها است."  [1]

برایم روشن نیست که این روانشناس عقل را به چه معنا و مفهومی در نظر گرفته است، ولی می دانم که انسان توانایی های جمعبندی ذهنی ایی دارد که او را در مسیر زندگی به سمت فهم بیشتر و حل مسایل زندگی خود رهنمون کرده و خواه این ذهن فعال را واجد عقل بدانیم، و خواه چیز دیگر، ظهور و غروب نظریات مختلف نشان می دهد که انسان با همین توانایی های ذهنی، پله به پله بشر را در مسیر شناخت، پیش برده و در جوامعی که واجد آزادی تفکر بوده اند، به حل مسایل و مشکلات آنان اقدام کرده، و بر عکس جوامع دربند مستبدین درجا زده اند، تا شاید روزی در مسیر بادهای آگاهی بخشی که از جوامع آزاد به طرف آن وزیدن آغازید، قرار گیرند و رشد فکری خود را دیرتر از جوامع آزاد حس، و آثارش را در زندگی خود لمس کنند، اما در کل کاروان بشر رو به پیشرفت و تعالی بوده و انتظار می رد که باشد.

لذاست که جوامع، بسته به نوع نگاهی که به بشر و انسان و انسانیت دارند، از حیث رویارویی با مردم خود متفاوت عمل کرده، و "فرهنگی که شهروندان خود را واجد تفکر قابل اعتماد و شایسته نمی‌داند، در نسبت با فرهنگی که به اختیار عقلانی شهروندان خود احترام می‌گذارد، با آن‌ها به شکلی سراسر متفاوت برخورد خواهد کرد." (همان منبع)

و خوش به حال فرهنگ و اجتماعی که شهروندان خود را واجد تفکر قابل اعتماد و شایسته اختیار و آزادی دانسته، و به اختیار عقلانی آنان احترام گذاشته، و آنها را چون گوسفندانی که نیاز به چوپان دارند در نظر نگرفته، و عقل را در زندگی انسانی راهگشا و به رسمیت شناخته، و جهت زندگی بشر را رو به پیش در نظر گرفته، و نه این که آن را ایستا در نظر گرفته، تا چوپانی بر آنان نهاد و در ذیل فرمان همایونی چوپانی چماق به دست، آنان را لایق آماده سازی برای قصابخانه چوپانان دیده، و در این جهت آماده و فربه اشان نماید، تا به پای اراده و نیاز چوپان چارق به پا، و چماق به دست، قربانی شوند.

[1] - منبع مقاله "انسان اینقدر هم ابله نیست" http://tarjomaan.com/neveshtar/9453/  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 17
  • تیر

راهداری، راهبانی من نخواهم، رهروی خواهمُ بس

خواهم که شکست، عهد و پیمانی که بستم،     کین عهد تنها، زنجیری به پایم شدُ بس

من عهد بستم تا که رهوارم شوی       من شدم مقهورِ آن خوی هیولاییُ بس

تو تعهد بسته بودی تا به انجامم بری،    من کنون غرقم به غم، بیداد و فریادستُ بس

واژه ها بر من خروشی سخت دارند زآنکه من،     بر مدار دیگری با تو سخن دارمُ بس

عشوه ها کردی دلم را در ربودی چند وقت،      بر مدار عشق، سرگردانُ حیرانمُ بس

من رها کردم همه خود را، زمان زیستن،     تو رهایم کردی اما، بی کَسُ، بی یارُ بس

عشوه کم کن، تو ما را برده ایی از دل، قرار        بی قرارم، در کنارم، بر مدار این ملالم کردُ بس

من سپردم دل، تا که با دلدار خود گردم عجین     تو رهایم کردی آخر، در دل مواج دریاییُ بس

دل سپردن بر دل امواجِ جانگیرت به عشق،      کن تو آرامم به راهی، مامنی، دلدار یاریُ بس

من تو را گم کرده ام، در این هوای خونچکان      عشق خونریزت ز ما برده قرارُ، دارُ بس

تحفه ی، این موجُ ، گردابُ ، هوای عاشقی      مرگ را، نابودیُ ، حیرانی ام افزودُ بس

ترک مِی خواهم نمود، خواهم شکست، این جام را       می، خرابم کرد و غرقم من، به حیرانیُ بس

راهداری، راهواری، رَفتنُ، گُفتن زِ راه     چله چله، بر کنار راه، ما را طعمه ی این کردٌ، آنم کَردُ بس

من کنون در راه ماندم، بیرَهَم، راهی ندارم بر رهی      ره تو بِنما، بی رهاوردم، بیراه، به راه ماندمُ بس

نیک بنگر، بیرَهَم بردی، به راهم تو ندادی یک رهی    باز من از تو مدد جویم، که بیراهم، رَهایم دِهُ بس

این چه ظلمیست، چه بیداد، از این راهدار من،    ره به بیراهی بری، راهی نپردازی، به گمراهیُ بس

گُمرَهان را، رها کن تو، بگو راهی نه بنمایند او،       خود به راه خود، به دیدار تو، خواهد شدُ بس

این هیولا را بگو، تا بر کناری رفته از این راه سخت،      ما به پای خود به دیدارت، مشتاقُ راهواریمُ بس

دیده بندد او به ما، چشمم به دیدار تو مست،    خواهد آن لحظه، که آید، موسم دیدار، بی اغیارُ بس

عاشقا! من عهد بشکستم، شکستم جام را،        جامِ تو، بشکستنی نَبوَد، تویی جانانُ جانِ ماُ بس

عهد را تجدید کردم، طالب جامی دگر زین جامدان،/جامی از احساس و عقلم ده، کین داروی دردستُ، درمانستُ بس

نوش دارویی فِرست، نی بعد مرگِ عاشقان         زَن شرابی تو به جامم، زانکه بر عهدم بجا ماندمُ بس

ظلم یارانت ز ما بردار ای ساقی، که ساقی را می ایی،       بایدت آتش فروزد، غرق غم بنماید این جان را، و بس

من به تو ره می سپارم، ره به پیمانه زنم،       ره به جامم می رسد، یا نی رسد، ما را همین خوش هستُ بس

راهدانُ، راهزن، هر دو به راهم تو نهی     راهداری، راهبانی من نخواهم، رهروی خواهمُ بس

رهروانت را به کامِ جامِ اکسیرِ غمی      پس تو بِنوازُ، راهی کن، به راهی که تو دانیُ بس

عهد بستم که بدین راه رم تا دمِ دوست،        شهد دیدارت فراموشم کند، از این همه هجرانُ بس

نظم نوشته ایی به تاریخ 17 تیرماه 1398

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 15
  • تیر

هنر رازدار تاریخ، فرهنگ و زندگی یک ملت است، و هنرمند این رازها را کد و رمز گذاری، و در قالب هنر خود ثبت و درج می کند، تا حکایتگر حال جامعه ایی باشد که در آن زیست می کند؛ او بدین طریق این رازها را ابدی کرده، و تا هنر هست، این راز نیز ماندگار خواهد بود، و توسط چشم های ریزبین آیندگان و اهل هنر، رمزگشایی و بازکشف خواهند شد، لذا اگر هنرمند اجر بیند و در صدر نشیند، نشان از سلامت جامعه اییست که چنین می کند، و این عین سیاست است که یک سیاستمدار و رهبر دانای یک جامعه، هنر و هنرمند را ارج نهد، که برای دنیای او - که تمام هَمُ غَم آنان نیز همین است -  هم حتی همین بهترین خواهد بود.

شامگاه 14 تیرماه 1398، میهمان صدای نیایشگر استاد سید حسام الدین سراج بودم، که او و تیم بزرگی از هنرمندانِ در اطرافش، هارمونی جمعی را آفریدند، تا سالنی مملو از هنر دوستان بارها و بارها به پای هنر او و همکارانش، از جای برخیزند، و با کف زدن های ممتد، هنر و هنرمند را از دل بستایند.

استاد سراج در این زایش و بروز هنری، چند قطعه ایی که در واقع ترنم نجوا گونه او با اورمزد یکتا بود، را در فضایی موسیقیایی اجرا کردند، اجرایی که توسط جمع کثیری از نوازندگان با ساز های جور واجور، که ردیف به ردیف سن تالار وحدت را پر کرده بودند، تا حتی مسیر برای ورود و خروج استاد به سن، هم به سختی باشد، به انجام خود رسید.

نوازندگانی که تمجید رهبر این ارکستر جناب آقای سهراب کاشف را هم برانگیخته بودند، زیرا، به قول او 70 بار او در رهبری اش از پروتکل توافق شده قبلی خارج شد و آنان بدون خدشه ایی به اجرا، راه خود را به سمت خلق یک اثر هنری با تبحر باورنکردنی ادامه دادند. بله جناب کاشف درست می گفت و این جمع بزرگ به تناسب لحظه و مطابق دستورِ ردیف های خلق شده، توسط موسیقیدانی بزرگ، که برای این اجرا تنظیم شده بودند، نواختند، و صدایی دلنواز را خلق کردند، تا استاد سراج نیز به عنوان عضوی از این تیم بزرگ چشم به دست رهبر ارکستر داشته، و هماهنگ با جمع، قطعه ایی را تحویل حاضرین دهند که تکصدایی بود، که از مجموع صداهای زیر و بمی که اکنون به هم پیوسته بودند، یکی به نظر می رسید.

کنسرت ها درس های فراوانی برای آموزش به جامعه دارند، و باید در آن حضور یافت تا فهمید جامعه موفق چگونه در یک فضای حساب شده و دقیق، تمرین می شود و به صورت موفقیت آمیزی رقم می خورد، کاملا انسانی و بدون آوردن عناصر اضافی که برای تسهیل کردن وارد جامعه بشری شدند، و بعدها خود به سنگ جلوی پای بشر تبدیل گردیدند.

هر صحنه اجرای موسیقی در واقع عرصه بروز جمعی انسان هاست، تا تکه ای از یک پدیده و یا واقعه اجتماعی به صورتی هنرمندانه رقم زده شود، و با دیدن کنسرت ها دیگر نمی توان به هنگام ارزیابی کاستی های یک اجتماع، انگشت اتهام را به سوی یک فرد برد و گفت، او خراب کرده است، بلکه پدیده های اجتماعی هم مانند کنسرت ها توسط جمعی بزرگ رقم زده می شوند، که صحنه دار یک واقعه و یا پدیده اجتماعی اند.

کنسرت ها روشن می کنند که وقایع جوامع بشری در یک هارمونی جمعی است که رقم زده می شوند، و تکروی ها و کوک ناساز، گرچه در مقیاس فردی بسیار موثر است، اما در یک روند جمعی است که معنی می یابد و ارزشمند و موثر می گردد.

کنسرت ها نشان می دهند که این انسان ها هستند که می توانند سرنوشت جوامع خود را رقم زنند، می توانند جامعه ایی شاد و یا غمگین برای خود بنویسند و اجرا کنند. این انسان هایند که همه چیز را تعیین می کند و در واقع انسان است که با استفاده از ظرفیت های خدا نهاده شده، به خلق دوباره زندگی دست می زند و خود به خالقی بزرگ تبدیل می شود.

کنسرت ها برای ما روشن می کنند که اگر بخواهیم پژواکی درست از جامعه ما در جهان منعکس شود باید این را در یک هارمونی جمعی رقم زد، تا تحسین جهانی را با خود به همراه بیاورد.

تک تک اعضای انسانی یک جامعه به سهم خود در صدایی تند و کند، بلند و کوتاه، خشن و نرم و... باید در یک کثرت بزرگ و متفاوت، اما هماهنگ، تمرین شده، منظم، هدفدار و... تلفیق شوند، تا یک قطعه ایی زیبا رقم زده شود، کثرت گرایی در یک وحدت انسانیست، که می تواند بروز زیبایی داشته باشد، و تک صدایی ها، حتی اگر از ساز بسیار زیبایی هم تراوش کند، هرگز به زیبایی کثرت سازهای متفاوتی نخواهد بود که جمعا می نوازند و زندگی طبیعی در این دنیای متکثر، اما هماهنگ را نمایندگی و باز تولید می کنند.

هر کس به اندازه نقش کوچک و یا بزرگ، در یک تقسیم کار شدیدا حساب شده، با توجه به استعداد فردی و... جمعی را تشکیل می دهند که مکمل همدیگرند، و موسیقی یک طبل خشن، با ناز ترنم یک نی، در صدایی که از خراشی غمناک به تار بیرون می زند و... ممزوج می شوند و زیبایی می آفرینند و این ها در کنار هم هستند که قابل تحملند، وگرنه، بر صدای یک ترومپت تک صدا، همه خواهند شورید، تا مزاحمت آن را از زندگی خود کم کنند.

اینجاست که صداهای ناهنجار و بهنجار به هم شده و هنجار می آفرینند.

و این هماهنگی بین انسان ها چقدر دشوار است، و اگر هماهنگ شوند چه معجزه ایی را خلق خواهند کرد.

اما از سوی دیگر، عرصه هنر کشور ما نشان می دهد که کاری در این زمینه نکرده ایم، سالن ها همان سالن هایی است که قبلا برای ما ساخته اند، و چیزی بدان اضافه نشده است، از تنوع سازها کاسته شده، نوازنده ها، روی سن به اندازه تکثر سازها نیستند، و صحنه این ارکستر هم مثل جامعه ما در تناسب و تکثر باید و شاید نمی باشد، و سازهایی حضوری چشمگیر دارند و سازهایی در اقلیت محض، و بسیاری هم اصلا حضور ندارند و جای شان خالی است.

اجرا ها آنقدر دیر به دیر انجام می گیرد، که استاد مسلم موسیقی، مثل استاد سراج هم انگار نگران عدم هماهنگی خود با گروه به نظر می رسد،

موسیقی ما هم دچار تکرار عجیبی شده، نو آوری در آن انگار مرده است، نفس های موسیقی سنتی را می توان شنید که به شماره افتاده است، و عدم سلامت و راحتی ریه های زندگی بخش این موسیقی ایرانی را، در خسخس سینه ی آن می توان شنید.

آن سوی تالار وحدت نیز - که لابد اگر پهلوی ها آن را نساخته بودند، الان همین چند سالن اجرای هنری را هم نداشتیم، - نمایش نامه ایی در تالار حافظ برقرار است، و داستان این نمایش ها هم وارداتی است و به قول یک مشتری نمایش امشب، کشور ما موضوعات نمایشی زیادی از خود ندارد، که تبدیل به اجرا شوند، و از سوی دیگر مشتری ایرانی هم با نام های خارجی بیشتر قرین، همراه و طالب است، تا موضوعات و اسامی نمایشی وطنی، لذا بیشتر آثار ترجمه شده از ادبیات جهانی است که به اجرا تبدیل می شوند.

متاسفانه به هر رشته هنری که سر می زنی، صدای زنگ های خطر برای نابودی و انحراف آن از مسیر پویایی و رشد را خواهی شنید؛ هر چند خود اهل هنر نباشی، آنقدر صدای شکستن استخوان های هنر بلند است که گوش های کر و چشم های کور و بی هنر ما بیهنران نیز، می تواند آن را بشنود؛ هنر جاری، در خور کشور بزرگ و متمدن ایران نیست، و باید به داد هنر رسید، چشم انداز شوم آینده هنر ایران را می توان حس کرد و دید.  

View the embedded image gallery online at:
http://mostafa111.ir/neghashteha/articel.html#sigProId5750ad19a6
   

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 14
  • تیر

صعود این هفته به قله توچال، از مسیر یال شیرپلا، 6 ساعت و 20 دقیقه به طول انجامید، که زمانبندی حرکت ما در این صعود به قرار ذیل بود :

  • حرکت از میدان سربند (مجسمه کوهنورد) در ساعت 2 و 40 دقیقه بامداد
  • ساعت 5 و 22 دقیقه حرکت از شیرپلا به سمت قله
  • ورود به جانپناه امیری راس ساعت 7 صبح
  • صعود به قله توچال راس ساعت 9 صبح
  • از مجموع این زمان حدود نیم ساعت استراحت داشتیم. که با این حساب 5 ساعت و 50 دقیقه در این مسیر در حال حرکت بودیم.

سه تن از رکورد داران سرعت در این مسیر، را این هفته ملاقات کردیم، که مدعی بودند از میدان سربند تا قله را در زمان 2 ساعت و 30 دقیقه طی می کنند، یک نمونه اش عبور 45 دقیقه ایی از مسیر بین جانپناه امیری تا قله توچال بود، که برای ما خارق العاده می نمایاند، مقایسه ایی اگر کار کنی ناامید می شوی، ولی در زندگی عموما نباید مقایسه ایی نگاه کرد.

برف ها مرتب آب می روند، و جای خود را به رویش هایی می دهند که سبز و خرمند، ولی گله ها این جوانه ها را قبل از روییدن کامل می چرند. گرمای شدید و کم نظیر امسال، هم باعث رشد سریع رویدنی ها، و هم عقب نشینی سریع برف ها می شود. رویش گل ها تازه در ارتفاعات بالا، بهار را در اوج تابستان به رخ می کشد، چشمه ها جاریست، و دوستان آب های سرازیر شده در مسیر دربند را در سی سال اخیر در این زمان یعنی تیر ماه، بی نظیر ارزیابی می کنند.

این روزها بهار صعودهای تابستانی به قله هایی است که در زمستان دور از دسترس اکثر همنوردان هستند، مثل دماوند، خلنو، سبلان و... و خیلی ها از برنامه های خود و یا صعودهایی که داشته اند صحبت می کنند.

این هم عکس های شکار شده در این هفته، تقدیم به همه طبیعت دوستان : 

Click to enlarge image 1.PNG

گل های بهاری دامنه توچال در وسط تیرماه 1398

View the embedded image gallery online at:
http://mostafa111.ir/neghashteha/articel.html#sigProIde4c27c5ea7

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 13
  • تیر

سیستم دمکراسی پویای هند باعث تسهیل و تداوم در گردش قدرت، بین فعالین سیاسی این کشور شده، و همین مشخصه، هند را از کشورهای عقب مانده که به پدیده "مسئولین مادام العمر" و "غیر پاسخگو" مبتلایند، جدا می کند؛ گردش مبارک قدرت حکومتی، در بین فعالین سیاسی دومین کشور پرجمعیت دنیا، و ششمین قدرت اقتصادی جهان، باعث تمرین دمکراسی در بین احزاب و رهبران هند شده، و همین سیستم، باعث رشد سیاسی احزاب و رهبرانی گردیده است، که راه پیشرفت ملت، کشور و حزب خود را با کناره گیری مسالمت آمیز از قدرت خود، در زمانی که احساس کنند، مردم هند به آنان اقبالی ندارند، گشوده، و با قبول ضایعات رهبری و تصمیمات خود، راهگشای آرمان و آمال کشور، ملت و حزب خود می شوند.

مثال بارز این وضعیت، حوادث است که متعاقب شکست "حزب کنگره هند"، در انتخابات ماه گذشته مجلس عوام هند رخ داد، که برای اولین بار در تاریخ این حزب، که تاکنون رهبری آن در قبضه قدرت خانواده نهرو – گاندی بود، با کناره گیری آقای "راهول گاندی" [1] راه برای تعیین رهبری جدید، برای بزرگترین و با سابقه ترین حزب سیاسی هند، در خارج از این خانواده باز شد، اکنون این کمیته اجرایی حزب است که آینده آن را رقم خواهد زد. [2]

جهان تقسیم شده  [3]در این کره مسکون، شامل 205 کشور [4] است که از این تعداد 193  کشور آن عضو سازمان ملل متحد هستند؛ مردم و کشورهایی متنوعی، که هر کدام متاعی برای عرضه به بشریت و انسانیت دارند، یکی هنر را به اوج رسانده، ملت هایی تاریخ بشر را ساخته اند، یکی کشاورزی، یکی تکنولوژی، یکی علم را ارتقا بخشیده است، یکی ارایه دهنده کالاست، یکی نیروی کار جهانی را تدارک می بیند، یکی ورزش را به اوج می رساند، و به هر یک از آنان که نگاه کنی، در لیست موجودی خود، برای عرضه به بشریت، اقلامی، در یک یا چند مورد برجسته دارند.

هند اما کالاهای بسیاری برای عرضه به جهان بشریت دارد، که ایدئولوژی مبارزاتی و حکومتی "مهاتما گاندی"، برای خروج از سلطه بیگانه، و متعاقب آن استقرار "دمکراسی" پایدار در هند، یکی از این موارد است که به ارتقا روزافزون این کشورِ غرق در مشکلات منجر، و روند رشد پایدار و ممتدی را برای این مردم مظلوم و متکثر تضمین نموده است.

هند بعد از استقلال همچون دوران مبارزه، درس های بسیاری را برای کشورهایی که در جهت دمکراسی و حاکمیت مردم بر مردم، حرکت می کنند، قابل عرضه دارد؛ کشوری که بعد از استقلال از سلطه بریتانیای کبیر در مسیر دمکراسی و توسعه مداوم قرار گرفت، و دهه هاست که این رای مردم هند است که از بالا تا پایین این کشور را سیال و متغییر کرده، و این تک به تک مردم هند هستند، که از راه آرای خود، در سطوح مرکزی، ایالتی و... مسئولین پایین ترین رده ها تا بالاترین پست های سیاسی، اقتصادی و... را هر 5 سال یک بار می توانند، تغییر دهند.

اقبال مردمی به سیستم حزبی، که مکمل و مقوّم نظام فدرال – پارلمانی هند است، در کنار مطبوعات و رسانه های متعدد، متکثر و قوی، احزاب را بسته به خواست خود، در قدرت ابقا و یا تغییر می دهند، و فردی که در هند بر کرسی مسئولیتی نشسته است، خود را دایم و فارغ از پاسخ هرگز نمی بیند، زیرا حیات و ممات سیاسی او به رای مردم  بسته است، و همه ذیل قانون اساسی و مطیع ساز و کار آنند، قدرت به صورت دایم در این کشور سیال و مطابق با عملکرد نیروهای سیاسی در دوره حضور در قدرت، و شعارها، و برنامه های آنان دست به دست می شود، و مسئول مادام العمری را، در این دمکراسی تمرین شده و بی وقفه، که از زمان استقلال (به جز یک چند ماهی که حالت فوق العاده اعلام شد)، نمی توان یافت که بدون خواست مردمی در جای خود بتواند بماند.

و این طبق خواست مردم هند است، که رهبران می آیند و می روند. روند آمد و شدی که حتی چند بار جنگ با چین و پاکستان هم نتوانست، امکان چرخش قدرت را از مردم این کشور سلب و متوقف نماید، بدین لحاظ، هندی ها می توانند درس های بزرگی را در زمینه دمکراسی و کشورداری با این روش موفق خود، به کشورهای دیگر بیاموزند، و سیستم سیاسی هند، به رغم مشکلات و مسایلی که دارد، کماکان پیشروترین سیستم در منطقه ماست، که در آن مردم نقش اول و تاثیر گذار دارند.

با فروپاشی قدرت ظالمانه بریتانیای کبیر که از طریق قیام مبتنی بر عدم خشونت، و ارزش های انسانی، تحت رهبری، رهبر فقید هند جناب مهاتما گاندی و همفکران خوشفکر او، چون نخست وزیر فقید هند جناب جواهر لعل نهرو و...، باعث قدرت گیری حزب کنگره هند شد، که این تسلط با خواست و رای مردم تا اواخر دهه 1980 تداوم داشت، و می توان گفت بلامنازع هم بود، و بعد، و مدتی پیش از این تاریخ هم، این حزب با کمک همکاران و همفکران ایالتی و ملی در ائتلاف UPA، بارها در قدرت قرار گرفت، اما حتی چنین حزب قدرتمندی هم، وقتی مردم هند اقبال خود را از آن برداشتند، مجبور شد بارها قدرت را بدون چون و چرا، به رقیبی محول نماید که در انتخابات توانسته رای اعتماد مردم را به خود جلب کند.

در انتخابات آوریل 2019 (حدود دو ماه پیش) نیز، حزب بهاراتیا جاناتا پارتی(BJP)، رقیب حزب کنگره هند، به رغم تمام ارزش های والای انسانی که در شعار، مانیفست و عمل حزب کنگره موج می زند، که شامل اعتقاد به سکولاریسم، [5]  پلورالیسم، [6] پایبندی به اصول رهبری جنبش ضد خشونت، سلطه، تسامح و تساهل مهاتما گاندی - جواهر لعل نهرو و... بود، شکست سختی را از رقیب متحمل گشت، و 303 کرسی از 545 کرسی مجلس عوام هند موسوم به "لوک سابها" به رقیبی واگذار کرد، [7] که نه اعتقاد بنیادی به سکولاریسم دارد، و نه اصل مترقی تنوع و تکثر (پلورالیسم) را می پذیرد، و برعکس اعتقادی به جنبش عدم خشونت و سیاست تسامح و تساهل بنیانگذار هند ندارد، و تنوع فرهنگی و مذهبی را بر نمی تابد، و متاسفانه معتقد به "ناسیونالیسم هندو" است،  [8]که در پای این ناسیونالیسم تا به حال از زمان استقلال و حین مبارزه تا کنون میلیون ها نفر از اقلیت از زندگی خود ساقط شده اند. [9]

 آری حزب کنگره قدرت را به چنین رقیبی باخت، رقیبی که عملکرد و شعارش حتی با اصول مترقی قانون اساسی هند که حاصل درایت رهبری و سال ها مبارزه سخت مردم هند در زمان انقلاب هند است، نیز زاویه دارد؛ و حزب کنگره نتایج بسیار بدی را در کارنامه خود ثبت کرد.

البته این شکست نه باعث این شد که به بهانه زیرپا گذاشته شدن اصول قانون اساسی هند، که مبتنی بر سکولاریسم و پلورالیسم و آزادی مذهبی و... است، بر این رای بشورند، و آن را انحراف از انقلاب هند و قانون اساسی این کشور بدانند، بلکه بر این رای جدید مردم هند، که ناشی از "حق تعیین سرنوشت" آنان است، گردن نهاده، و نتایج آن را قبول کرده اند، و مهمتر از این، برای اولین بار در تاریخ حزب کنگره هند، با کنار رفتن آقای راهول گاندی، رهبر جوان این حزب، از مسولیت خود در روز گذشته، [10] راه برای انتخاب رهبری جدید، و تجدید ساختار و راهبرد در این حزب با سابقه و پر طرفدار هندی باز شد، و بدین ترتیب چرخش در رهبری حزب کنگره نیز، در حال رقم خوردن است و... [11]

پویایی دمکراسی در هند، سیستمی را رقم زده است که حتی، تاکید و ایستادگی بر شعارها اساسی نیز، بعنوان مانع پیشرفت آن مردم و کشور نخواهد شد؛ و جامعه هند هرگز متوقف به افراد، شعارها، احزاب، حتی قانون اساسی خود نیز نخواهد بود. چنین کشورهایی هستند که با عبور از استبداد رای رهبران، و باز گذاشتن راه، در پیش پای تصمیم گیرندگان اصلی جامعه، یعنی مردم، راه رهبران جدید را برای تحرکی جدید، باز می کنند، تا در مدت 5 سال تصدی کرسی های به عاریت گرفته شده از رای مردم، خود را نشان دهند و اگر کارنامه خوبی داشتند، بدون بهانه و کارشکنی های دولت های در سایه، که گاه در کشورهای عقب مانده صد برابر دولت منتخب قدرت و امکانات دارند، مانع بروز پتانسیل های دولت منتخب نشده، و دولت هند اکنون در سایه یک سیستم باز دمکراسی پویا، و بدون رقیب، راه خود را به سوی پیشرفت در پیش می گیرد.

هند که زمانی یکی از کشورهای اعانه پذیر جهانی بود، اکنون در سایه سیستم درست حکومت داری خود و گردش قدرت و... به عنوان یکی از قدرت های جهانی در کنار دیگر قدرت های جهانی و آسیایی مثل امریکا، چین، ژاپن، آلمان، فرانسه، انگلیس در حال حرکت و رشد سریع می باشد، و راه خود را از طریق بستری که دمکراسی واقعی، در این کشور ایجاد کرده است، در شرایط متلاطم بین المللی و داخلی باز می کند، و مردم هند هر روزه تغییر در زندگی خود را حس می کنند، و با توجه به چرخه قدرت، مانعی برای توقف آنان در روند داخلی و بین المللی ایجاد نمی گردد.  

اکنون هند به عنوان دومین کشور پر جمعیت جهان، به لحاظ درجه بندی اقتصاد جهانی، در حال پشت سر نهادن بریتانیا و فرانسه است، که روزگاری هند تنها یک مستعمره از بین مستعمرات بریتانیا، نزدیک به هشتاد سال قبل بود، آمار بانک جهانی در سال 2019 نشان می دهد، که هند در حال کسب جایگاه پنجم اقتصاد جهانی است.

پیش بینی می شود که اقتصاد هند با رشد 7.6 درصدی، در سال مالی جاری، تولید ناخالص داخلی (GDP) 2.59 تریلیون دلاری فعلی، خود را ارتقا بخشیده، و از جایگاه ششم جهانی، در جایگاه پنجم اقتصاد جهانی که اکنون در دست بریتانیایی ها با GDP  2.62 تریلیون دلاری می باشد، قرار گیرند. [12]

از راست سردار پاتل، مهاتما گاندی، جواهر لعل نهرو
از راست سردار پاتل، مهاتما گاندی، جواهر لعل نهرو

[1] - راهول گاندی فرزند راجیو و سونیا گاندی که از ناحیه پدر بزرگ خود، که شوهر مادر بزرگ اوست، یعنی آقای فیروز جهانگیر گاندی، که همسر زرتشتی خانم ایندرا گاندی، دختر جواهر لعل نهرو نخست وزیر فقید و از رهبران قیام هند، بودند، نسب ایرانی دارد، آقای فیروز از زرتشتیان ایرانی مقیم هند است که بعد از هجوم اعراب به ایران به هند مهاجرت کردند، و اکنون اقلیت بسیار بانفوذی در هند می باشند، که به پارسیان هند مشهورند.

[2] - راهول گاندی بعد از استعفا از ریاست حزب کنگره، ضمن رد درخواست هم حزبی هایش برای کاندیدا شدن دوباره خود برای ریاست حزب، اعلام کرد که ماموریت برای یافتن رئیس جدید حزب، از طریق قدرت دادن به کمیته کاری حزب کنگره در این رابطه و حمایت از آنان در این روند، تا روند انتقال صورت می پذیرد.

[3] - 5 قاره جهان آفریقا، امریکا، آسیا، استرالیا و اروپا است.

[4] - تعداد کشورهای مستقل در جهان طبق آخرین اخبار، ۲۰۵ دولت به رسمیت شناخته شده است که آسیا با ۴۶ کشور، آفریقا با ۵۴ کشور، اروپا با ۴۷ کشور، امریکا با 39 کشور، قاره استرالیا با ۱۹ کشور که در مجموع ۲۰۵ کشور در دنیا وجود دارد

[5] - به معنی عدم دخالت دادن، مذهب در سیاست، همانگونه که تحلیل گر سیاسی و نویسنده رمان های هندی خانم Shashi Deshpande آن را اینگونه معنی کرده است " not bringing religion into politics" این نویسنده و داستان نویس هندی تاکنون جوایزی را برای نوشته های خود از جمله رمان "به من گوش کن" (2018)، و رمان "آن سکوت طولانی" که به واسطه این رمان ایشان جایزه "اکادمی ساهیتایا" را در سال 1990 از آن خود کرد، مشهور می باشد. او نیاز های اولیه و چهارگانه کنونی هند را، بهداشت و سلامت، آموزش، عدالت و آزادی برشمرده است. و در این زمینه حزب کنگره را توصیه می کند تا به جوانگرایی و شمولیت بیشتر زنان در ساختار حزبی خود تشویق می کند. او به رهبران حزب کنگره توصیه می کند که اپوزیسیون خوبی در زمان این شکست بزرگ باشند، تا مردم هند که به آنان نه گفته اند، دوباره به آنان فرصت عملی کردن آنچه از درس های این شکست گرفته اند، فرصت دهد.

[6] - راهول گاندی بعد از این شکست عنوان داشت که : "امروز حزب BJP به صورت سیستمی به صدای مردم هند صدمه زده است، این وظیفه حزب کنگره است که این صدای نابهنجار حزب مذکور را، شکست دهد، هند هرگز به صورت تک صدایی نبوده و نخواهد بود، هند همواره به صورت سمفونی از صداها بوده و خواهد بود."

[7] - کارشناسان سیاسی هند اکنون ترس از این دارند که با این اکثریتی که حزب هندویی BJP بدست آورده است حتی به تغییر قانون اساسی هم دست بزند، و ارزش های والایی همچون سکولاریسم، پلورالیسم که از اصول مترقی قانون اساسی هند است، در سایه این بی اعتقادی حزب هندوهای ناسیوانالیست به خطر بیفتد.

[8] -  تحلیل گران سیاسی هند از این ناسیونالیسم هندو به عنوان "سم هندوتوا" (the poison of Hindutva ) تعبیر کرده و آنرا برای جامعه متکثر و چند فرهنگی و مذهبی هند سم تلقی می کنند. 

[9] - یکی از کشتارهای عمده هندوهای افراطی در جریان جدایی پاکستان از هند بود که میلیون ها نفر کشته و بی خانمان شدند. در سال های 1984 و 2002 نیز کشتار عجیبی از اقلیت مسلمان هند شد.

[10] - آقای راهول گاندی در پیام توئیتر خود نوشت :  به عنوان رییس حزب کنگره، من در رابطه با شکست حزب کنگره در انتخابات 2019 خود را پاسخگو می دانم. و این پاسخی است به شرایط بحرانی، برای آینده بهتر حزب، به همین خاطر است که از ریاست حزب کنگره استعفا داده ام. بخدمت در حزب کنگره برای من یک افتخار است، حزبی که ارزش ها و ایده هایش در خدمت این ملت زیبا و زنده است.

[11] - تحلیل گران سیاسی هند، ادامه رهبری راهول گاندی را "بوسه به مرگ" (Kiss to death) برای حزب کنگره هند، ارزیابی کرده بودند، و در این زمینه آقای  Prem Shankar Jhaنویسنده و روزنامه نگار مقیم دهلی، در مقاله ایی تحت عنوان "نه هندوتوا نرم، و نه سکولاریسم نرم، به بازنگری حزب کنگره کمک نخواهد کرد" علنا به این مطلب در چند روز گذشته اشاره داشته است، که "حزب کنگره نیاز به بازکشف ایدالیسم روزهای اوان شکل گیری اش را دارد تا بتواند به ایدالیسم جوانان امروز متصل گردد، برای حزبی که به شدت از رهبری جمعی سست و دلسرد شده است، و متکی بر سایه سنگین کاریزمای سلسله زمامداران خاندان گاندی – نهرو برای جذب رای دهندگان است، این مانند بوسه بر مرگ می باشد" این مقاله در آدرس :  https://thewire.in/politics/confronting-hindutva-the-battle-that-lies-ahead  قابل مطالعه است.

[12] - امریکا با 19.39 تریلیون دلار مقام اول جهانی، چین با  12.23 دومین، ژاپن با 4.87 سومین،  آلمان با 3.67 چهارمین، فرانسه و بریتانیا مشترکا پنجمین، و هند اکنون ششمین است که پیش بینی ها این ظرفیت را در هند می بیند که به مقام پنجمین ارتقا یابد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
صفحه1 از24

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر