« در کوله پشتی سربازان خارجی آزادی نیست »
این روزها نفس در سینه رزمآورانی که دل در گرو ایستادگی رو در رو، مقابل سپاه متجاوز به خاک و داشتههای ایران دارد، حبس شده است، رزمندگانی که مقابل سپاه سنگین زیر فرمانِ فرمانروای امریکا، خواهند ایستاد، او که فشار خود را بر ایران نهاده، تا ایران و ایرانیان را از توان هستهای، توان دفاع موشکی و هرآنچه از این دست، محروم کند؛
من در جنگ خسارتبار هشت ساله گذشته دیدم که چنین مدافعان وطنی، زانوان خود را محکم به زمین سنگرهای خود میبستند، تا متجاوز را از زیادهخواهی تجاوزکارانهاش، در نظر داشتن به خاک و داشتههای وطن، پشیمان سازند، چنین ایرانیانی گوشهایشان را از پچ پچ و نجوای پشت سر خود برداشته بودند، و نمیشنیدند که امثال شیخ علی تهرانیها [1] چه میگوید و...، تا دل و گوش به هیچ صدایی نداشته باشند، اِلا رصدِ صدای آمد و شد، سربازان خارجی، که در پشت مرزهای این کشور، و مقابل ملتِ تنها و زخم خورده (از داخل و خارج)، خیمه زدهاند، تا سایهی شومِ جنگی نابرابر را، بر آسمان ایران نگه دارند، و ایرانیان را مجبور به تن دادن به خفت تسلیم، در برابر خواستهای زیادهخواهانه خود، در خلع سلاح ایران از دفاع و دانش کنند.
این در حالیست که در چنین هنگامههای خطرناکی، هستند سلمانهای فارسی از ما، که به خود تردید راه نمیدهند، تا در آنچه آنرا حق میدانند، در چنین رویاروییهایی کمی تامل کنند، و در سمت مقابل مردم و سرزمین خود نایستند، و راههای نفوذ به برج و بارو، و خندقها و شیوههای دفاع مدافعان ایران را، به مهاجم خارجی نشان ندهند و...،
یا مسعودهای رجویمان، که به خود تردید نمیکنند، که چرا باید آدرس سایتهای مخفی توان هستهایی کشور خود را، به خارجیها بفروشند؟ تا او را در ویرانی این زیرساختهای دانش و فن آوری، متعلق به ایران و ایرانیان، رهنمون سازند، به این بهانه که با حاکمیت ایران مخالفند. و یا آن هموطن دیگر ایرانیام که ناوگان پرتغالیها را تا گوشه گوشهی تهیرفتگیها، و بنادر ایران، در کنارهای دریای عمان از چابهار تا جزایر هرمز، بحرین، قشم و... هدایت کرد، تا صد و هفده سال چیرگی متجاوز بر خاک و مردم ایران را محقق کند، تا امامقلیخانهایی [2] از بین این مردم، بعدها برخیزند، و بیایند و با چه سختی و مکافاتی، سرزمین ایران را از وجود متجاوزین چیرگی یافته به خاک میهن، پاک کنند و...
چنین ایرانیانی را هماکنون هم، در کنار امریکاییها، اسراییلیها و... میتوان دید، که آنان را در تجاوز به این مردم، و آب و خاک راهنما و همکارند، و پای متجاوز را به خاک کشور خود باز کرده، و تاریک روشنِ اهداف مهاجمان را، در گوشه گوشه این خاک، برای اصابت بمبهای سهمگین او، روشن میکنند، تا این بمبها بیشترین ویرانی و کشتار را به هنگام اصابت، در اهداف خود به بار آورند! چیزی که سرمایه و داشته ایرانیان است تا حاکمیتهای آنان.
برای مَنِ ایرانی، وقتی موضوع تجاوز خارجی به خاک، و داشتههای وطنم که پیش میآید، چه فرق میکند، حاکم این شهر کدام دادگر و یا بیداگریست، که بر کرسی قدرت این مُلک تکیه زده است. برای من، در این لحظه مهم این است که نبرد با طرف مهاجم خارجی را، کدام ایرانی (خوب یا بد، دادگر یا بیدادگر، درستکردار یا بدکردار و...)، فرماندهی خواهد کرد، در این لحظه نه تیره و تبارش برای من باید مهم باشد، نه با پرونده رفتارش کارم هست، او میتواند خسرو پرویز پادشاه ساسانی باشد، که طبق نظام طبقاتی ظالمانهاش، حق دانش آموختن و... را از تمام فرزندان من، و دیگر هم میهنانم ستانده، و دانش را ظلمانه به انحصار طبقه روحانیت زرتشتی درآورده است،
و یا آن حاکم قاتل مصلحین اجتماعی این شهر، که مانی و مزدک و... را از ما ایرانیان گرفت، تا خیزشهای اصلاحی ما را در نطفه خفه کند، تا تغییر و تحولی در وضعمان به وجود نیاید. به گاه حمله اغیار به خاک وطن، وقت بحث در پیرامون این اختلافات نیست، که مثلا سید علی خامنهای، در دوره زمامداری خود، فرایند اصلاح، اصلاحات و اصلاح طلبی را بر زمین زد، و انسداد را جایگزین آن نمود، تا کسی نماند که پیگیر آزادی و حق انتخاب این مردم باشد، و انتخابات را بعد از یک انقلاب آزادیبخش و سراسری، چنان دو مرحلهایی کرد، که اول این اعضای شورای نگهبان باشند، که از بین متقاضیان خدمت، و کاندیداهای شرکت در انتخابها، انتخاب میکنند، و سپس باقی ایرانیان مجبورند از بین منتخبین آن شورا، بین بد و بدتر سرگیجه بزنند، و انتخابی از سر کراهت و ناچاری داشته باشند، که این نوع انتخاب و انتخابات تغییری در وضع شان نمیتواند به وجود آورد، و اینچنین است که دیگر میزان رای ملت نیست، و میزان خواست اعضای شورای نگهبان است که باشد و که نباشد، و چه کسی سکاندار خدمت شود!
و حاصل چنین فرایندی امروز، خطراتی است که ایران و ایرانیان را محاصره کرده است، این همه فسادِ مافیایی، فقر، بیکاری، باندبازی، مهاجرتهای گسترده، ورشکستگیها، ویرانی اجتماعی، اقتصادی، زیست محیطی و فرهنگی، اعتراض و کشتار، و شکافی ژرف بین حاکمیت و مردم، و در نتیجه طمع خارجی به تمام داشتههای ایران و ایرانیان و... را شاهدیم.
اما امروز و در این لحظات دیگر جای این سخنها نیست، پیگیری چنین حقوقی، برداشتن چنین موانعی از جلوی پای ایرانیان، و قضاوت میان ما و چنین فرمانروایانی را باید به بعد از دفع تجاوز خارجی سپرد، اگر از این آوردگاه زنده و سالم درآمدیم، آنگاه است که میتوان دوباره یقه این نوع اندیشه را گرفت، و برای کسب حق تعیین سرنوشت، و آزادی تلاش کرد،
کاری که بیش از 160 سال است این مردم در برابر حاکمان قجری، پهلویها، و معتقدین به نظام ولایت مطلقه فقیه انجام داده، و اندیشه فرمانروایی آنان را در نبود کرامت انسانیِ خود، به چالش کشیده، و حقخواهی کرده، و میکنند، و خیابانهای این شهر در دوشاب خونِ حق خواهان مطالبه گران حقوق شهروندی غرق است، و همواره در این یک سده و نیم گذشته،سنگفرش خیابانها به خون آزادزنان و آزادمردان ما غسل داده شد.
ایرانیان باید به دلایل و موجبات پیروزی متجاوزان به این خاک نگاه کنند، و عبرت بگیرند، که نگاه به پرونده این فتوحات، برای ایرانیان درس آموز و راهنما خواهد بود. مثلا تاریخ حمله اعراب شبه جزیره عربستان، و فتح جهان و البته فرایند چیرگی آنان بر امپراتوریهای بزرگ ایران و روم، برای ما که در معرض تجاوزیم، درس آموز است، روششان، نوع اندیشه و رفتارشان، تمایزی که بین جنگ داخلی، با نبرد خارجی قائل بودند، قابل تامل و اندیشه است، تا آنجا که امام اول شیعیان، علی بن ابی طالب در کنار خلفای پیش از خود، تمام قد، در نبردهای کشورگشایی سپاه این خلفا، در برابر ایران و روم ایستادند، و با مشورت دادن و... آنان را در این مسیر راهنما و مشاوری امین و صادق بودند، هر چند در همان حال، از بنیان اختلاف مبنایی خود با این خلفا هرگز کوتاه نیامدند، چنانکه بارها، به موقع، در برابر هم قرار گرفتند، و جنگیدند، کشتند و کشته شدند.
نمونه دیگرش امام چهارم شیعیان است، که در حالیکه از غم کشتار خانواده، پدر، برادران، عموها، عموزادهها، یاران، آشنایان و... خود توسط یزید بن معاویه شدیدا غمگین بودند، اما در همان حال در حق سربازان مرزدار همین فرمانروایِ قاتل پدرش، بیپرده، و بلند و روشن، در مدینه و مکه دعا میکرد، همچنانکه این دعاهای او را در کتاب "صحیفه سجادیه" ثبت شده، و اکنون در دسترس، و گواه بر این ادعاست و...
این یکی از رموز پیشرفت و عظمت حاکمیتی بود و شد، که برای هزار سال، بر تمام سرزمینهای ایران و روم، حاکم شدند، و زبان عربی خود را از شبه جزیره عربستان برآوردند، و تا اسپانیا گستراندند، و آئین خود را بر تمام ملل تحت سیطره خود، فرمانروایی دادند و...
بی شک امروز، در زمانهایی که ملیگرایی ایرانی، در شعار و هدف معترضان به وضع موجود، موج میزند، این گذشته تاریخی باید مد نظرِ ایرانیان باشد و آید، که باز از خود نامهایی همچون سلمان فارسی، مسعود رجوی و... را، در همراهی با متجاوزین به خاک و ملت خود بر جای نگذارند، که در آینده، ایرانیان دیگری وقتی به تاریخ و رفتار آنان در این روزها نگاه کنند، همان احساسی را داشته باشند، که ما به این قبیل آدمها امروزِ روز داریم.
گیرم که سلمان در اندیشه و رفتار و آئین خود چنین و چنان، و محبوب دل پیامبر اسلام بود، و یا رجوی در مبارزات آزادیخواهانه و بی امان و تشکیلاتی خود، چنین و چنان، و استخوان خرد کرده باشد، اما در ایستادن در کنار متجاوز بعثی، به خاک و ملت خود، هرگز پسندیده رفتار نکرد، و تاریخ ایران و ایرانیان از آن راهبرد او هرگز به نیکی یاد نخواهند کرد.
چقدر دردناک است، وقتی این روزها میبینم، چنین اندیشهی ایران غرقکنی، باز میرود تا رونق گرفته، و شاهد ایرانیانی باشیم که چنان از ایرانیت و ملیت خود زدوده شدهاند، که در لحاجت و دشمنی با نظام حاکم بر خود، حتی ایرانی بودن، و ایرانی اندیشیدن، و ایرانی رفتارکردن را نیز، به فراموشی سپردهاند، و اختلافات داخلی بین ایرانیان، به دو قطبیهای دهشتناکی رسیده، که برای نبودِ حاکمان فعلی، حتی خاک، داشتهها، منافع، و امنیت ملی ایران را هم، به راحتی میتوانند قربانی هدفِ خود کنند، در این روزها سخنانی از چنین هموطنانی شنیده میشود که تا مغز استخوان انسان را میسوزاند.
مثالی بگویم، تا به ژرفای فاجعه رسیده، و آنرا حس کرد؛، شاهد مجادلهایی در خیابان، بین دو هموطن بودم، یکی مدافع حمله امریکا، و دیگری مخالف آن، طرف مخالف حمله امریکا/اسراییل به ایران استدلال میکرد، که : «از این دونالد ترامپ بعد نیست که برای تحقق شعار "امریکا را دوباره به بزرگی باز گردانیم" (خیزش MAGA)، و تامین مالی طرحهای داخلی آن در امریکا، بعد از حمله به ایران این فرصت را غنیمت شمرده، جزایر سه گانه ما را تسخیر و به اماراتیها بفروشد، و آذربایجان را به جمهوری آذربایجان واگذار کند، خوزستان را به دیگرانی از این دست و...،»
واکنش طرفِ موافقِ این حمله، سوزناکترین بخش این مجادله بود، که استدلال میکرد که: «اگر بُکُند، مگر چه میشود؟! بحرین را محمدرضا شاه پهلوی به حاکم این جزیره واگذار کرد؛ آیا مردم بحرین اکنون خوشبختترند یا مردم ایران؟! اگر مردم بحرین زیر حاکمیت ایران میماندند، امروز همچون مردم جزیره قشم و... در بدبختی غوطه نمیخوردند؟! مردم جمهوری آذربایجان با جدایی از ایران خوشبختترند، یا مردم تبریز، ارومیه و...؛ اگر اینها به ترکیه و یا آذربایجان ملحق میشدند، خوشبختتر نخواهند بود؟! به نظر شما اگر اهالی جزیره ابوموسی زیر حاکمیت شیخ محمد، حاکم امارات باشند خوشبختترند یا الان که جزو ایرانند؟ شما چرا اینقدر ناسیونالیست هستید؟ و به خوشی مردم فکر نمیکنید؟! و...»
این همان اندیشه ایی است که در صورت فرصت یافتن، میتواند در نقش سلمان فارسی در فتح ایران، سپاه خلفا را راهنمایی کرده، و یا همان کاری که فرزندان ما، در سازمان مجاهدین خلق ایران، در کنار سپاه رژیم بعث، در حمله به ایران، به عهده گرفتند را انجام دهد، و یا آن هموطن ایرانی دیگرم که برای منافع شخصی خود، جنوب ایران را به پرتغالیها سپرد، یا هموطنان دیگرم در حزب توده که در صورت پیروزی، برآیند کارشان، تشکیل جمهوریهایی همچون جمهوری سوسیالیستی گیلان به رهبری میرزا کوچک جنگلی، جمهوری مهاباد به رهبری قاضی محمد در کردستان، و یا تاسیس جمهوری آذربایجان به رهبری فرقه دمکرات و پیشه وری و... خواهد بود.
تهران - سه شنبه 5 اسفندماه 1404 برابر با 24 فوریه 2026

کاریکاتور یک رسانه امریکایی
تاکید بر حقوق کشورها و ایالتها
مقابله یک شهروند با زیاده خواهی سپاهیان ترامپ و حزب جمهوریخواه
[1] - علی تهرانی (۱۳۰۵ – 1401 ) با نام اصلی علی مرادخانی ارنگه، روحانی، نویسنده و خطیب ایرانی بود او نماینده استان خراسان در مجلس خبرگان قانون اساسی و از شاگردان سید حسین طباطبایی بروجردی و سید روحالله خمینی بود که پیش از انقلاب ۱۳۵۷ به مبارزه با حکومت پهلوی پرداخت و در این راه بارها به زندان افتاد و تبعید شد. او دارای درجه اجتهاد بود تهرانی پس از انقلاب و در ادامه زندگی سیاسی خود و پس از تحمل ماهها زندان در مشهد، در نیمهٔ دوم فروردین ۱۳۶۳ در شرایطی خاص موفق شد از حصر خانگی خارج شود. سپس مخفیانه به عراق گریخت و در آنجا سالهای طولانی در رادیو و تلویزیون فارسیزبان بغداد، به تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی و زمامداران آن پرداخت. او در سال ۱۳۷۴ به ایران بازگشت و به ۲۰ سال زندان محکوم شد ولی در سال ۱۳۸۴ آزاد شد. او شوهر خواهر سید علی خامنهای است.
[2] - امامقلی خان، یکی از فرماندهان نظامی و سرداران گرجی زمان صفویان بود که پس از پدرش اللهوردی خان به فرمانروایی ایالت فارس امپراتوری صفوی رسید. پدر او اولین سپهسالار ایران از خاندان گرجی اوندیلادزه بود. از مهمترین اقدامات نظامی امامقلی خان فتح هرمز و پایان دادن به تسلط ۱۱۷ سالهٔ پرتغالیها در خلیجفارس است.









