خدا حافظ جمهوری، سلام بر حکومت اسلامی !
  •  

05 خرداد 1400
Author :  
وقتی دمکراسی از بین رفت، وزنه عده کمی بر تمام ملت می چربد

"این یک دیکتاتوری است که انسان بخواهد آن چیزی را که خودش فکر کرده است، دیگران از او بی جهت قبول بکنند. یک وقت یک آدم مُنْصِفی است که می گوید بیایید بنشینیم با هم صحبت کنیم، بدانیم حرف شما درست است، یا حرف من درست است. یک وقت این طور است که در روحش چون یک دیکتاتوری هست و خودش آگاه نیست، می خواهد که آن مطلبی را که می فهمد به همه تحمیل کند و دیگران را وادار کند به اینکه قبول بکنند. از اینجا شروع می شود... اول هم خودش ناآگاه است از مطلب، نمی داند که این رویّه رویّه دیکتاتوری است؛ خیال می کند که رویّه رویّه انسانی و اسلامی است."   (صحیفه امام، ج‏14، ص: 91)

"دموکراسی، نه به معنای حاکمیت مردم است، نه حاکمیت اکثریت.  مردم یا اکثریت هیچ وقت حکومت نکرده‌اند. مبنا و معیار دیگری نیاز است. آنچه دموکراسی را دموکراسی می‌کند، توانایی و حقِ عزلِ حاکمان است از سوی مردم، بدون خونریزی و براندازی. آنچه دیکتاتوری را دیکتاتوری می‌کند، بی‌نصیب ماندن مردم از این توان و حق است مگر با انقلاب و سرنگونی. دموکراسی این سؤال افلاطونی را که «چه‌کس باید حکومت کند؟»، کنار می‌زند و به جای آن می‌پرسد «چگونه باید حکومت کرد؟» چنان باید حکومت کرد که شرورترین و رذل‌ترین حاکم را بتوان پایین آورد."  کارل پوپر

دیروز که با چینش رقبای آقای سید ابراهیم رییسی در انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ماه آینده، توسط "شورای نگهبان قانون اساسی جمهوری اسلامی" مواجه شدم، آه از نهادم بر آمد، و تنها چیزی که توانستم بگویم، خدا حافظ جمهوری! و این که باید سلام گفت بر طلیعه دوره ایی که آن را باید آغاز "حکومت اسلامی" اش نامید، که سابق بر این و اکنون بر کشورهای اسلامی حاکم است، یک نوع بازگشت، از "جمهوری اسلامی" به نظام حکومت اسلامی.

 این کار و روندی که شورای نگهبان در پیش گرفته و به مرور نهادینه و شبه قانونی اش هم کرده است، دیگر حتی "احراز صلاحیت" هم نیست، بلکه پا را از این هم فراتر نهاده و بی توجه به صلاحیت افراد، از بین کسانی که جرات کردند در چنین صحنه رسوا کننده ایی حاضر شوند، انتخاب می کند و صحنه رقابت را با هم جناحی های سیاسی و حزبی خودی می چیند، درست مثل آنچه در انتخابات مجلس قبلی نیز و... رقم خورد، که گویا طعم و مزه خوبی را برای دهان مهندسان آن صحنه داشته، که با خانه نشین کردن عده زیادی از مردم، و در عدم حضور آنان در پای صندوق های رای، با تعدادی رای اندک، کسانی را که می خواستند، بر کرسی های سبز قانون گذاری چیدند، و اکنون، با کسب شیرینی آن به ظاهر موفقیت، در آن پروژه ویران کننده دمکراسی و جمهوریت، همان الگو را برای انتخابات ریاست جمهوری این خرداد نیز، قصد پیاده سازی و تکرار دارند.

این یعنی شکستن پاهای افلیج وجه جمهوریت در نظام "جمهوری اسلامی"، که در روندی سه دهه ایی هر روز لاغر و لاغرتر شد، و امروز این پاهای نحیف نیز، کاملا شکسته و خرد گردید، در این دوره شورای نگهبان علاوه بر قانون گذاری و صدور بخشنامه به وزارت کشور در مورد استاندارد ثبت نام شونده ها و کاندیداها، و تعیین مصادیق کسانی که می توانند، ثبت نام کنند، از یک نهاد ناظر به یک نهاد تصمیم ساز، تصمیم گیر و حتی مجری تبدیل شد، تا از بین کسانی که در این صحنه، جرات حضور یافته اند و آمدند، و آبروی خود را به قمار این خطر بزرگ گذاشتند، و ثبت نام کردند، به طور کاملا روشن، دست به گزینش لیستی بزند، که نتیجه انتخابات پیش از آوردن صندوق های رای به مساجد، از هم اکنون مشخص باشد. جای تاسف بسیار دارد، که اگر چنین می خواست بشود، چرا باید این ملت صدها هزار شهید می دادند، و انقلابی به بزرگی انقلاب 1357 را به کشور و اقتصاد و سیاست خود تحمیل می کردند.

 واقعا از این قانون اساسی که ثمره آن همه خون بود، چه چیزی به نفع مردم و حاکمیت آنان بیرون آمده است، چه مقدار مردم ایران بر سرونوشت خود مسلط شده اند، آیا می توانند خیابانی را به نام یکی از مفاخر موسیقی خود نام گذاری کنند، می توانند برای قهرمان ملی شدن صنعت نفت خود مراسمی از سر تجلیل برگزار کنند، می توانند به گران شدن چند برابر یک کالا به اعتراض برخیزند، آیا می توانند تقاضای آزادی زندانی را بدهند که احساس می کنند برای احقاق حق آنان مبارزه مسالمت جویانه کرده، و گیرم قانونی هم در زندان است؟! و...

واقعا به نظر می رسد که باید این قانون اساسی را به کناری نهاد، و بدون یک خط قانون، شاید کشور بهتر از این حکمرانی می شود، و با فصل الخطاب قرار دادن منویات دل یکی از ما، به حتم کشور از این که هست بهتر هدایت خواهد شد و... چرا که از این قانون که باید پاسدار منابع و اهرم های قدرت و حقوق مردم در برابر حاکمیت بر کرسی نشسته باشد، چیزی به نفع جمهوریت و جمهور مردم ایران بیرون نمی آید، و انسداد به حدی است که، راه های اعمال قدرت مردم از طروق قانونی، مسالمت جویانه و مکانیسم های مندرج در اصول قانون اساسی، تقریبا متمایل به صفر شده است.

هر چند عده ایی معتقدند، که حتی اگر بهترین کاندیداها هم تایید صلاحیت می شدند، چینش قدرت در کشور به مرحله ایی از تغییر رسیده است که، در نهایت هم فرد منتخب مردم، به یک نفر مثل دکتر حسن روحانی تبدیل می شود که، با یک رای بالای 24 میلیونی، بر کرسی ریاست جمهوری می نشیند، در حالیکه نه تنها ریاستی بر جمهور ایرانیان ندارد، و حتی بر همان "قوه اجرا"، هم توان و ابزار اعمال قدرت در جهت تغییر وضع مردم خود نداشته و ندارد؛ این است که در این مقطع به نظر می رسد باید بساط این انتخابات و سیستم های از این دست که ناظر بر وجه جمهوریت و اعمال قدرت مردم است را جمع کرد، زیرا در این صورت نهاد اصلی قدرت در کشور، با دست و بال بازتری می تواند عمل کند، لااقل در انتخاب افراد خود، برای تسخیر پست ها، دست بازتری داشته و عمل خواهد نمود، و در عین حال پاسخگوی وضع موجود نیز، خود خواهد بود؛

چرا که در این بساط معیوب، و افلیج جمهوریت، که آشکارا نهاد نگهبان قانون، از بندهای مسلم حقوق مردم در قانون اساسی عبور می کند، و مردم ابزاری برای توقف و حتی اعتراض به او را ندارند؛ این قانون شکنی توسط نگاهبانان قانون، تمام امید را از دل مردمی که، روزگاری با شعار "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" پا به میدان برخورداری از مواهب جمهوریت، و آزادی نهاده اند را، بر می کند، و نتیجه اش به مراتب بدتر از حاکمیت فردی خواهد بود. در صورت جمع کردن ظرفیت های قانونی جمهوریت، مردم ایران دیگر چشمداشتی هم از قانون و اجرای آن نداشته، تکلیف خود را در آن صورت دانسته، و خود را به موج تعیین سرنوشت، توسط هسته اصلی قدرت در کشور می سپارند و تمام.

به واقع عمل به همان شیوه خلفای اسلامی صدر اسلام، و یا حاکمیت هایی از نوع امپراتوری های رایج اسلامی، و یا حتی همین امارت های اسلامی که در دوره معاصر رایجند، بسیار بهتر و نتیجه بخش تر از این جمهوری که ما داریم، خواهد بود؛ مثل همین حاکمیت امارات متحده عربی، قطر، عربستان و جمیع کشورهای دیگر اسلامی، به خصوص در حوزه خلیج فارس، که لااقل در کسب حقوق اقتصادی، فرهنگی، منافع ملی و... از ما موفق ترند، در چنین حکمرانی هایی تکلیف مردم روشن است، که برای نظام خود دیگر لازم نیست خونی بدهند، و حاکمان عرفی و خاندانی حکومت می کنند و در نهایت دیگر ربطی به خدا و دین ندارند و به کار خود می رسند، و چشمی به قدرت نداشته، حکومت را به اهل قدرت سپرده، در زندگی دنیایی خود غرقند.

این که نمی شود در قانون اساسی، قانونا، شرعا و عرفا به مردم قدرت و حق تعیین سرنوشت داد، و در راه تحقق آن این گونه موانع معظمی، مثل شورای نگهبان نهاد، که عملا همه نهادهای قانونی در این مسیر را، تحت الشعاع تفسیر و تفکر خود قرار دهند، و انتخابات برای تعیین نمایندگان مردم در حاکمیت را، از اولیه ترین استاندارد های نوع جمهوری، تهی کرده، و به عنوان مثال مجلسی که باید مملو از "عصاره های فضایل ملت" باشند، در دست کسانی قرار گیرد که تشت رسوایی سو استفاده آنان از منصب و بیت المال گوش فلک را کر کرده است، و حالا بخواهیم رئیس جمهور نیز از بین خواص و خودی های آنان انتخاب شود.

این بزرگترین خیانت در حق تمام ملت ایران و آنانی است که سال ها برای آزادی [1] و استقرار نوع حاکمیت جمهوری در کشور مبارزه کردند و جان در طبق اخلاص نهادند و خانه و خاندان و فرزندان شان به تاراج تیغ جلاد رفت و در زندان ها شکنجه و شهید شدند، تیرباران و نیست و نابود شدند، به حصر و تبعید رفتند و...، تا این ملت در جایگاه واقعی خود بنشینند، و از دیکتاتوری [2] و زورگویی ها، رها شوند، و حق تعیین سرنوشت بدست آورند، و به قول بنیانگذار ج.ا.ایران "میزان رای ملت باشد"، حاکمان آقایی بر مردم نکنند، و مردم "ولی نعمت" [3] حاکمان خود باشند، و ولی فقیه خود را "خدمتگذار" [4] ملت بداند، نه این که آقا و سرور آنان، و...

Click to enlarge image Democracy.PNG

آیا قدرتی برای کسی هست که تو را از این صندلی مادام العمر بردارد

[1] - امام خواست مردم مسلمان را برقراری عدالت و آزادی می‌داند و می‌فرمایند: "توده ما توده مسلمان است. تعلیمات اسلامی همان طوری که در روحانیت هست، آنها به مردم هم تعلیم کردند. و تمام این مسائل اسلامی که بر مبنای عدالت است و بر مبنای آزادی است و بر مبنای اختیار مردم است و بر مبنای آن چیزهای متعالی است، در اسلام هست، و مردم هم او را دارند".

[2] - "اینها نمی دانند که حکومت اسلامی می آید برای اینکه دیکتاتوری نباشد". "آن روزی که شما احساس کردید که می‌خواهید فشار به مردم بیاورید بدانید که دیکتاتور دارید می‌شوید. بدانید که مردم معلوم می‌شود از شما رو برگردانده‌اند". "دیکتاتوری در اسلام محکوم است". "ایران در دست من نیست، در دست ملت است. و ملت هم کسی که خدمتگزار باشد و مصالحشان را بخواهد، با آزادی مطلق، به او ممکن است رو بیاورد". "به همان ترتیبی که در همه جای دنیا هست آنها [مردم] می‌توانند وکیل انتخاب کنند. وکیل می‌تواند به حسب آن چیزی که ملت به او اعطا کرده، دولت را تصویب کند یا رد بکند. رئیس جمهور را خود مردم تعیین بکنند. همه اینها با دست خود مردم هست و خودشان می‌توانند انجام بدهند". "آن رژیمی که ما می‌خواهیم، آن رژیمی است که ملت ما دنبالش هستند، دیکتاتوری در آن معصیت بزرگ است. و فاشیستی از معاصی بزرگ است پیش ملت ما". "اینها (مردم) احساس کرده‌اند که روی مصالح آنها عمل می‌کنیم. احساس کرده‌اند که ما نمی‌خواهیم ظلم بکنیم. به آنها نمی‌خواهیم ظلم بکنیم. آنها را نمی‌خواهیم به زور وادار بکنیم به یک کاری. این احساس که آنها از اسلام دارند و این احساس هم دارند که ما همان تبع اسلام هستیم و مطابق احکام اسلام عمل می‌کنیم. این دو احساس در مردم هست. یکی اینکه اسلام را می‌دانند که رژیمی است که عدالت در آن هست. و ما را هم می‌دانند که ما تابع یک رژیمی هستیم که عدالت هست. و ما می‌خواهیم اجرا کنیم عدالت را. از این جهت است این احساسات. نه یک تعصب خشکی باشد بدون منطق، بدون مبنا. و من اصلًا هیچ خطری در این، احساس نخواهم کرد".

[3] - "محرومان ولی نعمت ما هستند". "پیروزی را برای ما و شما اینها به دست آوردند و اینها ولی نعمت ما هستند. و ما باید این معنا را در قلبمان احساس کنیم که با این ولی نعمت‌های خودمان رفتاری بکنیم که خدا از آن رفتار راضی باشد".  "در خدمت گزاری به مستضعفان و محرومان که نور چشمان ما و ولی نعمت همه هستند، فروگذاری نکنید".

[4] -  "پیغمبر اکرم خدمتگزار مردم‏ بود با اینکه مقامش آن بود". "اگر به من بگویند خدمتگزار، بهتر از این است که بگویند رهبر.‏‎ ‎‏رهبری مطرح نیست، خدمتگزاری مطرح است".

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (70)

This comment was minimized by the moderator on the site

تذکره سید ابراهیم رئیسی

رویا صدر

آن یکه‌سوار عرصه رقابت؛ آن مادرزاد، صاحب منصب قضاوت؛ آن مدیریت انقلابی را مدعا، آن ادعای عدالت را منتها، آن واله مقام لایتناها، آن از بیخ منجی بی پناها (!)، آن مطیعاً لامر مولاه را عامل، آن علم طی نردبان ترقی را کامل، آن نور چشم ارباب نظر، آن چشم‌وچراغ شبکه خبر، آن مریدان را آیت بی‌بدیل نفیسی، مولانا ابراهیم رئیسی، نزد اصحاب خاص از اوتاد بود و در شناسایی خوانندگان رپ استاد بود.

نقل است در ایام صباوت قاضی شد و او را صغیرالقضات گفتندی و به دادستانی رسید و به ریاست بازرسی کشور رسید و 10 سال معاون قوه قضا بود و متولی آستان رضا بود و در مجمع تشخیص مصلحت نظام بود. گویند بر این نمط پیوسته طی طریق کردی و از ریاستی به ریاست دیگر رفتی و به هرکجا رسیدی فرمودی: «خوب چیزی است این ریاست.» و بدین‌جهت او را «رئیسی» گفتندی. بااین‌حال می‌گفت که من در وضع موجود دخالتی ندارم. هم از اوست: «بانیان و شرکای وضع موجود نمی‌توانند تغییردهنده وضع فعلی باشند.» پس قیامتی در خلق برخاست و جملگی در کار او حیران شدند و انگشت گزیدند بلکه از سماوات نزول اجلال فرموده و ازجمله ملائک است. پس سجده شکر بجا آوردند و روی سرشان حلوا حلوایش کردند.

ابتدای حال او آن بود که عزلت بجست و رو به بادیه نهاد. ده شبانه‌روز می‌‌گردید و ندبه می‌کرد و می‌‌گفت: «الهی! هرکه از ما نیست بر ماست و نشاید که ما باشیم و آن‌ها هم باشند.» پس ندا آمد که به عدالت‌خانه رو و مشغول شو. همانطور می‌گریست و به عدالت‌خانه می‌رفت که شیری در بادیه بر او نازل شد. چنان شیر را مهربانانه نواخت که آن نابکار از ترس خرقه تهی کرد و بمرد. پس چهارصد هزار شیخ گرد او آمدند و از این کرامت به او تعظیم کردند و بقیه را که تعظیم نکردند به کرام‌الکاتبین حوالت داد.

مروی است که گفت: «چهل و اندی سال بر مسند قضا و سایر مسندها نشستم تا اسرار بر من گشوده گشت و مبارزه با فساد بر من مکشوف نشد الا اینکه هاتفی از غیب بر من گفت: یا ابراهیم! خشکاندن ریشه‌های فساد از راه پاستور ممکن است و لاغیر.» پس او –اطال‌الله مواعیده- را گفتند: «ریشه‌های فساد را با چه خشک می‌کنی؟» گفت: «با ضربت.» این از مقامات شیخ ما بود، حفظه‌الله و چون به میدان آمد گفت: «من مستقل به میدان آمدم.» مریدان از هیبت این گفته صیحه زدند و گریبان چاک دادند و مرزهای استقلال را تا ارواح عمه‌شان جابجا کردند.

گویند که اهل باطن بود و دل درگرو مقامات دنیوی نداشت و دائم‌التکلیف بود. شیخ محسنی‌اژه‌ای –ادام‌الله توفیقاته- گوید:
- شبی بر در سرای مولایم گوش گذاشته بودم که می‌گفت: «الهی هب لی مقاماً رفیعاً فی الدوله الکریمه که هذا طرفای الباستور.» یعنی: «خدایا تو شاهدی که من دنبال مقام نیستم و مقام دنبال من است و نمی‌خواستم نامزد شوم به اصرار مردم آمدم و احساس تکلیف کردم و فقط تشنه خدمتم.»
پس به طرفه‌العینی برنامه‌ای عرضه کرد به‌قاعده هفت هزار صفحه که کمر را تاب حملش نبود، مگر در صورت ابتلا به دیسک. از این رقم کرامات فراوان داشت ، تا مولانا جنتی و اعوان و انصارش مر او را استصواباً گفتند: «شب هجران دیگه تمومه، گل مهتاب بر سر بومه، عاشقی جز بر تو حرومه، که برای تو زنده ام...» یعنی: «رأی و نظر تک تک شهروندان، مهم و حافظ جمهوریت می‌باشد." درحال او را گفتند: «یا ابراهیم! راه چون است؟» گفت:«مسیر سخت است ولی راه تخت است».

نقل است که دایم می‌گریست بر احوال رعیت و هیچ نخورد و نیاشامید جز غم معیشت مردمان و اگر هم نداشت، فی‌الفور فراهم می‌کرد و می‌خورد. او را گفتند: «یا ابراهیم! چون است که دیگر از عیسی شریفی یاد نکنی و بابک زنجانی به کجا رسید؟» گفت: «آن‌قدر در امر غم معیشت مردم غرقم و از مفسدان اقتصادی در رنجم که دیگر هیچم از دنیای دون و عیسی و بابک یاد ناید.» رعیت را از شنیدن این گفته دل بریان و چشم گریان شد و سیل راه افتاد و خسارات جبران‌ناپذیری بر دام‌ها و مزارع وارد ساخت.

نقل است که در علوم غریبه نبوغ وافر داشت و از غیب خبر می‌داد، چنانکه روزی گفت: «مردم در فشار هستند.» چون تحقیق کردند، چنان بود که او گفته بود و ازاین‌دست کرامات فراوان داشت.

نقل است که راه مردم می‌رفت و چون یوتیوب و تلغرام را فیلتر کرد، خود در هردو جا صفحه باز کرد، از بسیاری همراهی با مردم و گفت: «ما مردمی هستیم و قانون جای خودش، انشالله بعد از انتخابات.
هم از اوست: «مردم نگاهشان تبلیغاتی و پروپاگانی است.» یعنی: «مردم ما آگاه و بیدارند و تحت تأثیر تبلیغات قرار نمی‌گیرند و ما مخلص مردم هستیم.»

مولانا ابوالپشم دارقوزآبادی گوید: «سوپرمن و زورو و رابین هود را به خواب دیدم که می‌گریستند و می‌گفتند که در برابر احدی کم نیاوردیم الا در مقابل مولانا ابراهیم رئیسی که با این وعده‌هایش ما را نزد ضعیفان و محرومان و مظلومان دنیا و مافیها خوار و ذلیل کرد.» و الله‌اعلم.

This comment was minimized by the moderator on the site

چه کسانی بانیان وضع موجود هستند؟ / رئیسی در راه احمدی نژاد شدن
25/1/1401
امتداد – گروه سیاسی : رئیس جمهور اخیرا در دیدار با هیات‌های مذهبی گفته: «دولت به همه احترام می‌گذارد اما بی‌تردید کسانی که بانیان وضع موجود هستند و مردم از عملکرد آنان رضایت ندارند، نباید در عرصه‌های مدیریتی مورد استفاده قرار بگیرند.»

حرفهای آقای رئیسی را از دو زاویه می توان بررسی کرد و از این بابت ابراز نگرانی کرد. زاویه اول این است که بپرسیم چه کسانی بانیان وضع موجود هستند و مرجع تشخیص این امر کیست؟ دوم اینکه این نگاه آنهم در سال اول دولت رئیسی نشانه خوبی برای او و دولتش نیست. چراکه ظاهرا به مرحله ای رسیده است که تلاش می کند تا بدنه حامیان خود را به هر طریق ممکن راضی کند و این نشان می دهد رئیسی روز به روز دست به خود تخریبی خواهد زد.

اول: بانیان وضع موجود چه کسانی هستند؟ روشن است که منظور ابراهیم رئیسی از بانیان وضع موجود، دولتمردان دولت قبل یعنی دولت روحانی است. اما سئوال این است که کدام یک از اعضای دولت روحانی در دولت رئیسی پست گرفتند؟ اگر منظور سطح دوم بدنه مدیران دولت روحانی که باید گفت آنها نیز عموما یا از کار کنار گذاشته شدند یا اساسا کارگزاران بوروکرات دولتی هستند که در هر دولتی (چه دولت احمدی نژاد و چه دولت اصلاحات و روحانی) در بدنه دولت امور را برعهده دارد. این بدنه طبیعتا نمی توانند تصمیم گیرنده های اصلی باشند.

اما در طرف دیگر این تصمیم گیران و تصمیم سازان اصلی هستند که بانیان وضع موجود تلقی می شوند. به این معنا که دستکم از مجلس ششم به بعد ریاست مجلس تحت اختیار یک جریان سیاسی (اصولگرا) قرار داشت و وقتی که دیدیم لاریجانی کوچکترین زاویه ای با آنها پیدا کرد، تبدیل شد به نماد وضع موجود و «صلاحیتش را هم از دست داد»

حالا از جناب رئیس جمهور سئوال می کنیم: آیا مسئولان قوه قضائیه که مشخص نیست در پشت درهای بسته و تحت ریاست جناب عالی در قوه قضائیه 40 جلسه برای فساد عیسی شریفی برگزار کردند و معلوم نیست پرونده اساسا چه بود و چه هست، بانی وضع موجود نیستند؟ آیا مسئولان و اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام بانی وضع موجود نیستند؟ آیا مسئولان بنیاد مستضعفان و ستاد اجرایی فرمان امام با آن همه پول و امکاناتی که در اختیارشان هست مسئول وضع موجود نیستند؟ آیا شورای نگهبان با حذف دلسوزان این ملت از فرآیند انتخابات بانی وضع موجود نیست؟ آیا نهادهایی که ریل گذاری اصلی وزارت امور خارجه را تعیین می کنند و وزرای خارجه تنها مسئول اجرای آن فرامین هستند بانیان وضع موجود نیستند؟ آیا مسئولانی که تصمیم گرفتند سالها هزینه های زیادی برای ماندن بشار اسد در قدرت صرف شود که امروز او به آغوش کشورهای عرب چرخش کند و روسیه را ناجی خود بداند تا ایران، بانیان وضع موجود نیستند؟

مهمتر از آن؛ آیا کسانی که با ندانم کاری پرونده هسته ای ایران را در سال 84 و در سرمستی پیروزی بر دولت اصلاحات به شورای امنیت فرستادند و هشدارهای دلسوزان را مورد توجه قرار ندادند، بانی وضع موجود نیستند؟ اسناد شورآباد چه بود؟ آیا تصمیم گیرندگان آن سیاست ها مسئول وضع موجود نیستند؟

دوم: برای تشخیص اینکه چه کسانی بانی وضع موجود هستند، دو راه وجود دارد. یا هر گروهی دیگری را متهم اصلی قلمداد کند یا آنکه شجاعت داشته باشید و به آراء مردم که صاحب اصلی این کشور هستند مراجعه کنید. در یک انتخابات آزاد از آنها بپرسیم چه کسانی را بانی وضع موجود می دانند؟ آیا حاضر هستید پیش قدم شده و در یک رفراندوم به مردم رجوع کنید و بپرسید آیا شما را (به عنوان نماد کل جریان حاکمیت) بانی وضع موجود می دانند یا سیدمحمد خاتمی و حسن روحانی را؟ و هر خروجی که این رای داشت به عنوان فصل الخطاب بپذیرید؟ آیا چنین اعتمادی به نفسی در شما هست؟

سوم: حرف آقای رئیسی آنهم در جلسه با مداحان که از بدنه افراطی اصولگرایان به حساب می آید، نشان می دهد که او صدای اعتراض آنها به عملکرد بد اقتصادی دولتش را شنیده (همچنان که اخیرا سعید حدادیان به او اعتراض کرده بود) و برای راضی کردن این بدنه چاره را در تیغ و حذف افراد دیده تا بلکه به این طریق حامیان تندروی خود را راضی کند. اما به ایشان توصیه می کنیم به سرنوشت احمدی نژاد و همین مداحان دقت کند. همانها که روزگاری برای پیروزی اش شال سبز گردنش انداختند بعدها با چنان فضاحتی او را خطاب قرار دادند که قلم از بیانش شرم می کند.
امتداد @emtedadnet

This comment was minimized by the moderator on the site

انتخابات ۱۴۰۰ و گذار از جمهوریت به حکومت اسلامی

Posted: 15 Jun 2021 10:23 AM PDT

مهدی نوربخش

بعد از انقلاب اسلامی در ایران، انتخابات فراز و نشیب‌های فراوانی را پشت سر گذاشته است، اما در هیچ دوره‌ای انتخابات اینچنین بر آینده کشور تاثیر گذار نبوده و برای تغییرات بنادین در سیاست آن سرنوشت ساز تلقی نمی‌شد. این اولین انتخاباتی است که عملا نظام ولایت فقیه کوشش می‌کند که از جمهوریت نظام گذشته و در زمان رهبر فعلی زمینه‌ را برای انتقال قدرت٬ آن گونه که او می‌خواهد٬ طراحی کند.

این انتخابات گذاری‌ست از جمهوریت نظام به «حکومت اسلامی»؛ آنچه محافظه کاران افراطی ولائی سال‌ها در مورد آن تبلیغ کرده بودند و اکنون رهبر جمهوری اسلامی ایران فکر می‌کند باید محقق شود. اما سه عامل مهم که در طول سال‌های گذشته آرام آرام زمینه را برای تغییرات بنیادین در سیاست و بافت قدرت فراهم آورده، نهایتا امروز به گذار از جمهوریت منجر شدند.

اولین عامل، انهدام نهاد دولت و تبدیل آن به کارگزار توسط نیروهای امنیتی و رهبری جمهوری اسلامی است. دومین عامل، نقش دولت‌های احمدی نژاد و روحانی در ایجاد زمینه برای یک دولت کارگزار و سومین عامل، بی کفایتی سیاسی اصلاح طلبان و ضعف مبرم حرکت اصلاح طلبی در ایران است، که نهایتا زمینه را برای ایجاد یک دولت مطلق العنان و اقتدارگرا بوجود آورده است.

انهدام دولت انتخابی و تبدیل آن به کارگزار: اولین فردی که بعد از انقلاب دست سپاه را بعد از پایان جنگ با عراق در اقتصاد کشور باز کرد، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، بود. آقای خامنه‌ای این نهاد نظامی را تشویق کرد تا در سیاست کشور وارد شده و به ایجاد زیر ساخت‌های مخفی و غیر مخفی امنیتی کشور همت گمارد. بعد از انتخاب او در مجلس خبرگان برای جانشینی آیت‌الله خمینی و قبول مسئولیت برای منصب ولی فقیه که از حمایت و اصرار هاشمی رفسنجانی برخوردار بود، اقای خامنه‌ای جلسه ویژه‌ای با رهبران سپاه برقرار کرد و در این جلسه به آنها گوشزد کرده بود که انقلاب بدون پاسداری آنها از نظام موجود پایدار نخواهد ماند. از این نقطه عملا و گام بگام سپاه به نهادسازی امنیتی داخلی همت گماشته و با حمایت او وارد سیاست کشور شده تا بعنوان یک نهاد موثر در سیاست کشور تاثیر گذاشته و همچنین بعنوان بازوی سرکوبگر نظام اجازه ندهد که امنیت نظام ولایت فقیه با چالش داخلی روبرو گردد.

آیت‌الله خمینی در تاریخ ۱۶ دیماه سال ۶۶ خطاب به آقای خامنه‌ای نوشت: «از بیانات جنابعالی در نماز جمعه اینطور ظاهر میشود که شما حکومت را که به معنای ولایت مطلقه ای از جانب خدا به نبی اکرم واگذار شده و اهم احکام الهی است و بر جمیع احکام شرعیه الهیه تقدم دارد، صحیح نمیدانید. و تعبیر باینکه اینجانب گفته ام حکومت در چهارچوب احکام الهی دارای اختیار است، به کلی بر خلاف گفته های اینجانب بود…باید عرض کنم حکومت شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله است، یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتی نماز، روزه و حج است.»

در جواب به این انتقاد، آقای خامنه‌ای در سه خطبه نماز جمعه ۲، ۹ و ۱۶ بهمن همان سال نظرات کاملا تغییر یافته خود را در مورد جایگاه ولایت فقیه در نظم فعلی کشور اعلام کرد. عصاره حرف او این بود که «کار ولى فقیه، اداره‌ جامعه بر مبناى اسلام است و اگر بنا بر مصلحت، دستورى صادر ‌کند، آن دستور، حکم‌الله و براى همه‌ى مردم واجب‌الاطاعه است.» به بیان دیگر «هر آنچه را که ولى‌فقیه به عنوان قانون وضع و یا اجرا مى‌کند، همان احکام‌الله است…. مشروعیت تمام دستگاه‌ها، اعم از دستگاه‌هاى قانون‌گذار، قوه‌ى مجریه و قوه‌ى قضاییه، ناشی از ارتباط و اتصال آنها به ولى‌فقیه است و حتى مجلس هم بخودی خود حق قانون‌گذارى ندارد. زیرا وضع قانون توسط مجلس، به منزله ایجاد محدودیت‌ در زندگى مردم بنابر مصلحت است و این نوع قانونگذاری و تشخیص مصلحت، به جز ولی‌فقیه از ناحیه هیچکس جایز و مشروع نیست. به عبارت دیگر، اعتبار قانون‌گذارى به اتکا به ولایت فقیه و اعتبار قوه‌ى مجریه و قضاییه هم به اتکا و امضا و تنفیذ ولى فقیه است و اگر ولى فقیه اجازه ندهد و آنها را تنفیذ و امضا نکند، تصمیمات و اقدامات هیچیک از دستگاه‌هایى که در مملکت مشغول به کارند از مشروعیت لازم برخوردار نبوده و لازم‌الاجرا نیست و زمانی مشروع و حق تلقی و واجب‌الاطاعه است که به ولى فقیه مرتبط و متصل باشند. وانگهی اعتبار و لازم‌الاجرا شدن قانون اساسى در جمهورى اسلامى هم که ملاک و معیار و چهارچوب قوانین است و همچنین قوانین عادی، به خاطر قبول و تأیید ولى فقیه است در غیر این‌صورت مردم، واضعان قانون اساسی و نمایندگان مجلس هیچ حقی براى وضع قانون ندارند. حتى مشروعیت اصل نظام جمهورى اسلامى هم ناشی از اراده و حکم ولى فقیه است و به همین اعتبار نیز مخالفت با این نظام، حرام و جزو گناهان کبیره محسوب و مبارزه با مخالفان آن جزء واجبات است. در حقیقت ولایت و حاکمیت ولى فقیه، همان ولایت و حاکمیت فقه اسلامى و ولایت و حاکمیت دین خداست که به ولایت خدا هم منتهی مى شود و لذا بر همه و حتى خود ولى فقیه واجب‌الاتباع است.»

این نظریه اگرچه برای اولین بار و به این شکل توسط آقای خامنه‌ای مطرح و در خطبه‌های نماز جمعه تشریح شد٬ اما کاملا روشن است که آیت‌الله خمینی با این نظر پالایش یافته او کاملا موافق است. آِیت‌الله خمینی در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۳۶۸ از دنیا رفت و این سلسله خطبه های نماز جمعه آقای خامنه‌ای حدود یکسال و پنج ماه زودتر از فوت او ایراد شده است. اگر هاشمی رفسنجانی درست گفته باشد که رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله خمینی، با جایگزینی آقای خامنه‌ای در جایگاه ولی فقیه و رهبر نظام موافق بوده است، لذا این موافقت بیانگر قبول استدلالات آقای خامنه‌ای در مورد جایگاه و مسئولیت ولی فقیه توسطه آیت‌الله خمینی است. لذا استدلال مصباح یزدی در طول سال‌های گذشته در مورد اینکه همه چیز در نظام ولایت فقیه با ولی فقیه مشروعیت پیدا می‌کند، نه تنها با اعتقادات آِیت‌الله خمینی در تضاد نیست که او هم مانند رهبر انقلاب در مورد فرضیه ولایت فقیه فکر می‌کرد بلکه را در بین طرفداران خود تبلیغ می‌کرد. در این نظریه، پایه‌های یک حکومت فردی که رهبر خود صواب و مصلحت را تشخیص میدهد استوار شده است. رهبران سیاسی کشور هم نظیر هاشمی رفسنجانی با این نوع تعبیر از نظام ولایت فقیه که اصل را بر حکومت یک فرد گذاشته است هیچ مشکلی نداشته بخاطر اینکه بعد از فوت آیت‌الله خمینی او حامی سر سخت ولی فقیهی آقای خامنه‌ای است. شایان ذکر است که از مرحوم رفسنجانی نقل شده است که او به مرحوم بازرگان توصیه کرده بود که همان قانون اساسی نوشته شده در پاریس بدون تشکیل مجلس خبرگان برای تنظیم قانون اساسی در ابتدای انقلاب به رفراندم گذاشته شود و او نپذیرفته بود. ابتدا باید گفت که یکی از مسئولیت‌های دولت موقت تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسی بود و بازرگان نمی‌خواست و نمی‌توانست به آن تعهد پشت پا زند. اما اگر حرف آقای رفسنجانی درست باشد باید سئوال کرد که چرا پیشنهاد او به شورای انقلاب نرفت، چرا او از مرحوم بهشتی نخواسته بود که در مجلس خبرگان قانون اساسی به این موضوع توجه کند و از حامیان سرسخت ولایت فقیه نباشد؛ و اصولا چرا او بعدا حامی سرسخت انتخاب آقای خامنه‌ای برای مقام ولی فقیهی نظام شد در حالیکه از افکار آقای خامنه‌ای در این زمینه‌ها خبر داشت؟ رهبر فعلی جمهوری اسلامی در آن زمان خود را لایق این سمت نمی‌دانسته و به دنبال تشکیل یک شورا در این جایگاه بعد از فوت آِیت‌الله خمینی بوده است.

بعد از فوت آیت‌الله خمینی آقای هاشمی رفسنجانی در یک انتخابات نابرابر بعنوان رییس جمهوری کشور انتخاب شد و آقای خامنه ای بر کرسی ولایت فقیه تکیه زد. هاشمی رفسنجانی در مقام خود بعنوان رییس جمهوری شاید قدرتمندترین مرد سیاسی کشور در این زمان بود و فکر می‌کرد که می‌تواند با تصاحب و کنترل قدرت اجرائی کشور، ولی فقیه را در جایگاه تشریفاتی نظام حفظ کند و خود دامنه نفوذ سیاسی‌اش را در کارهای اجرائی کشور گسترش دهد. آقای رفسنجانی همراه با تیمی که احمد خمینی هم در بین آنها بود در گذشته موفق شده بود زمینه‌های خلع آِیت‌الله منتظری را از قائم مقامی فراهم آورده و حمایت و اعتماد آیت الله خمینی را برای بسیاری از سیاست‌های خود جلب کند. اما آقای خامنه‌ای نقشه دیگری برای راه پیش روی خود داشت و بعد از پایان دو دوره ریاست جمهوری آقای رفسنجانی این نقشه راه بیشتر روشن و عیان شد. آقای خامنه‌ای خودرا حاکم کشور می‌دانست و همان گونه که در خطبه‌های نماز جمعه در گذشته ادعا کرده بود، مشروعیت هر نهاد و هر تصمیم سیاسی را بطور انحصاری از آن خود می‌دانست و کاملا به یک حکومت فردی در زیر عنوان ولایت فقیه اعتقاد داشت.

با انتخاب آقای خاتمی بعنوان رییس جمهوری، برای اولین بار دو قطبی قدرت در صحنه سیاست کشور آشکار شد. آقای خامنه‌ای که فرصت تسلط فردی بر سیاست کشور را در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی نتوانسته بود پیدا کند، اینبار به میدان آمده تا سد راه تلاشهای دولت انتخابی مردم شود و اجازه ندهد که خصوصا در حیطه سیاست خارجی دست دولت خاتمی باز باشد. پلهاییکه توسط رفسنجانی در ایجاد رابطه با کشورهای همسایه ساخته شده بود توسط خاتمی ادامه پیدا کرد اما با آمدن دولت احمدی نژاد بر قدرت ریاست جمهوری در یک تقلب انتخاباتی، همه این پلها ویران گردید.

از ابتدای دولت خاتمی، اقای خامنه ای از نهادهای مختلف سیاسی کشور استفاده نموده تا آرام آرام پایه های دولت موازی را زیر سایه خود استحکام بخشد. آقای خامنه ای بجز استفاده از نهادهای امنیتی و سپاه که در طول این سال‌ها توانسته بود روابط بسیار تنگاتنگی با آن‌ها ایجاد کند، از نهاد شورای نگهبان، مجلس خبرگان رهبری و همچنین حکم حکومتی استفاده بهینه کرده تا نظام ایران را به یک نظام فردی با تکیه بر نظامیان تبدیل کند.

اول: شورای نگهبان. شورای نگهبان در اصل ۹۹ قانون اساسی کشور مسئولیت نظارت بر انتخابات کشور را بر عهده دارد. در اصل ۹۸ قانون اساسی تفسیر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز به عهده این نهاد گذاشته شده است. اولین بار بحث نظارت استصوابی در انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی مطرح شد. در این انتخابات شرکت نیروهای مجاهدین و توده‌ای از طرف فرماندار وقت تهران، مصطفی تهرانی، مورد تایید قرار نگرفت و توسط شورای نگهبان نیز این محدودیت تایید شد. در سال ۱۳۷۰ تقریبا نه ماه قبل از برگزاری اننخابات مجلس چهارم بحث نظارت استصوابی به وسیله نامه‌ای از طرف آیت الله رضوانی، که از فقهای این شورا و رییس هیئت مرکزی نظارت بر انتخاب بود، به آیت‌الله محمد گیلانی که در این زمان دبیر شورای نگهبان بود ارسال شد تا وظایف شورای نگهبان در خصوص انتخابات مشخص شود. در این زمان انشعابی هم در بین جامعه روحانیت مبارز و مجمع روحانیون مبارزه در حال شکل گیری بود که بر پروسه تایید نامزدهای انتخابات هم تاثیر می‌گذاشت.

در جلسه یکم خرداد ماه ۱۳۷۰، شورای نگهبان تصمیم گرفت که «نظارت مذکور در اصل ۹۹ قانون اساسی استصوابی است و شامل تمام مراحل اجرایی از جمله تایید و رد صلاحیت کاندیداها می‌شود. آقای رفسنجانی در خاطراتش توضیح می‌دهد که در روز ششم مردادماه که مهمان آقای خامنه‌ای بود، او با نظر شورای نگهبان موافق بوده است، «ایشان نظر شورای نگهبان در تفسیر قانون اساسی (در مورد نظارت استصوابی) را تایید کردند.» آقای رفسنجانی باز ادامه می‌دهد «درباره …انتخابات مجلس چهارم و شورای نگهبان و تفسیر اصل ۹۹ و…مذاکره و تصمیم گیری شد و تفاهم ووحدت نظر داریم.» لذا نظارت استصوابی آن گونه که امروز تفسیر می‌شود با نظر رهبری جمهوری اسلامی ایران و حمایت آقای هاشمی رفسنجانی هویت فعلی خودرا پیدا کرده است.

شورای نگهبان عضو دارد که شش نفر آنها فقهایی هستند که رهبر جمهوری اسلامی ایران انتخاب می‌کند. شش نفر دیگر حقوقدان‌هایی هستند که رئیس قوه قضائیه برای تایید به مجلس نامشان را اعلام می‌کند اما شایان توجه است که رئیس قوه قضائیه توسط رهبری انتخاب شده، او فقط به او پاسخگو ست و در مورد این شش حقوقدان هم رییس قوه قضائیه با رهبری مشورت می‌کند. لذا از این نهاد در طول سال‌ها به عنوان ابزاری سیاسی استفاده شده تا کسانی نامزد پست‌های انتخابی شوند که کاملا به نظام ولایت فقیه وفادار باشند. یکی از دلائل رد صلاحیت نامزدها در طول سه دهه گذشته تشکیک در اعتقاد آنها به ولی فقیه و نظام ولایتی بوده است. اگرچه تعدادی از نامزدها که به ولایت فقیه اعتقاد نداشتند التزام خودرا به قانون اساسی کشور اعلام کردند، اما این شرط هرگز برای شورای نگهبان قابل قبول نبوده است. لذا فقط کسانی از غربال شورای نگهبان عبور کرده و میکنند که به ولایت فقیه و ولی فقیه اعتقاد داشته باشند. در اینجا بر شهروندان تکلیف می‌شود تا به نظام ولایت فقیه اعتقاد داشته باشند و از حقوق قانونی آنها به عنوان یک شهروند صرف نظر می‌شود.

دوم مجلس خبرگان: مجلس خبرگان در نظام جمهوری اسلامی ایران یک نهاد نظاراتی است. نظارت بر رهبری و انتخاب رهبر جدید. اما آقای خامنه‌ای مشروعیت این نهاد را در حیطه نظارت برسمیت نمی‌شناسد. او در سال ۱۳۸۹ به اعضای مجلس خبرگان گفته بود: «مجلس خبرگان دارای وظایف و اختیارات خاصی از جمله تشخیص صفات ضروری در رهبری و بقای آن است ولی تعبیر نظارت بر رهبری در قانون اساسی وجود ندارد.» احمد جنتی نیز در مراسم افتتاحیه مجلس خبرگان فعلی گفته بود: «وظیفه این مجلس «تثبیت مواضع» رهبر جمهوری اسلامی و «مطالبه گری» از مسئولان دیگر از جمله رییس جمهوری است.» گفته احمد جنتی هیچ جایگاهی در قانون اساسی کشور ندارد و در طول سالهای مختلف او و دیگران در این نهاد، کوشش کرده اند که حامی عقاید و رفتار رهبر و نه ناظر بر او باشند.

در ۳۰ شهریور ۱۳۹۶، آقای خامنه‌ای مسئولیت جدیدی را برای مجلس خبرگان تعریف کرد و از آنها خواست که با تشکیل یک هیئت «پیشرفت و یا پسرفتها در مسیر حرکت بسمت اهداف انقلاب» را از همه دستگاهها از جمله قوای سه گانه مطالبه کنند. او همچنین تاکید کرد، مجلس خبرگان باید، «یک نگاه و ارزیابی کلان و راهبردی به مسیر و حرکت انقلاب اسلامی داشته باشد.» او گفته بود که «پالایش فرهنگ کشور از آمیختگی با فرهنگ غرب»، «اقتدار اقتصادی»، «عدالت، مبارزه با فقر و تقسیم صحیح ثروت» و «حفظ حراست از روحیه و انگیزه های انقلابی» در حیطه وظایف مجلس خبرگان است. او باز ادامه می‌دهد که مجلس خبرگان وظیفه دارد «این عناوین مهم را به گفتمان و مطالبه عمومی تبدیل کند.» این سخنان در حالی بیان می‌شود که اصولا مجلس خبرگان نه تنها حق قانونی نظارت برنهادهایی مثل مجلس و دولت را ندارد که در حیطه فرهنگ سازی نهادهای دیگری مانند «سازمان تبلیغات اسلامی» و دهها نهادها دیگر در این نظام از بودجه این کشور ارتزاق می‌کنند تا برای این نظام چنین نقشی را ایفا کنند. باز شایان ذکر است که کسانی که برای ه ردور انتخابات مجلس خبرگان نامزد می‌شوند باید از طریق شورای نگهبان احراز صلاحیت شوند، نهادی که رهبری جمهوری اسلامی اعضای ۱۲ نفره آن را مستقیما و غیر مستقیم انتخاب می‌کند.

اما بجز انتقاد از نظارت بر رهبر توسط مجلس خبرگان که علی مطهری در اسفندماه سال ۱۳۹۵ از آن یاد می‌کند، در همان سال علی اکبر هاشمی رفسنجانی از نبود نظارت توسط مجلس خبرگان برای نهادهایی که زیر نظر رهبری قرار گرفته و اداره می‌شوند سخت انتقاد کرده بود. انتقاد او با واکنش سخت رییس قوه قضائیه، صادق لاریجانی، علی سعیدی، نماینده رهبر در سپاه پاسداران روبرو شد. رییس قوه قضائیه نظارت بر این نهادها را «ارزوها و توقعات غیر قانونی» خوانده بود که «ربطی به قانون اساسی ندارند.»

آقای خامنه‌ای در طول این سالها نهایت کوشش را کرده است تا این نهاد نظارتی را به یک نهاد حمایتی تبدیل نماید و در این راه کاملا موفق بوده است. چگونگی گزینش اعضای این نهاد اجازه نداده است که اعضای آن در رای استقلال کافی داشته و بتوانند در عرصه سیاست کشور به تعهدات خود پایبند بمانند. لذا مانند شورای نگهبان، مجلس خبرگان هم برای رهبری جمهوری اسلامی ایران به ابزاری تبدیل شده است که از آن برای استحکام، استواری و ثبات یک نظام اقتدارگرای فردی استفاده میکند.

سوم: حکم حکومتی: حامیان ولایت فقیه در حوزه علمیه قم نظیر مصباح یزدی، آذری قمی و…در حیطه اختیارات ولی فقیه و عدم محدود بودن وظایف آن زیاد نوشته‌اند. یک ماه پس از انتخاب آقای خامنه‌ای برای جایگاه ولی فقیه در نظام ایران، احمد آذری قمی در سرمقاله ای در رسالت نوشت: «ولی فقیه، تنها این نیست که صاحب اختیار بلامعارض در تصرف اموال و نفوس مردم باشد، بلکه اراده او حتی در توحید و شرک ذات باری تعالی نیز موثر است و اگر بخواهد میتواند حکم تعطیل توحید را صادر نماید و یگانگی پرودگار را در ذات و یا در پرستش محکوم به تعطیل اعلام دارد.» آنچه آذری قمی در این مقاله مبسوط فاش می‌کند این است که ولی فقیه اجازه دارد که در جامعه‌ای مسلمان دستور به کفر دهد. با این تعبیر ولی فقیه بر اساس مصلحتی که خود تشخیص می‌دهد می‌تواند در افکار و رفتار خود مقید به احکام شرعی و قانونی نباشد و اگر مردم خواستند بر دین خود پافشاری کنند، ولی فقیه در صورت تشخیص مصلحت میتواند آنهارا از این عمل بازدارد.»

پس از درگذشت آِیت‌الله خمینی، قانون اساسی کشور بدون مراجعه به رفراندم و نظر مردم با تغییرات بنیادین پیدا کرد. اصل ۱۱۰ قانون اساسی کشور کاملا تغییر یافته و در آن، «تعیین سیاستهای کلی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام» و در بند هشتم، «حل معضلات نظام که از طریق عادی قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام» جزو اختیارات ولی فقیه شمرده شد. مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام هم اجباری نیست و هیچ قانونی رهبری را به آن مقید نمی‌کند. لذا کشور بین حل مشکلات خود از طریق قانون و نهادهای انتخابی با صلاحدید و نظر رهبری روبرو می‌شود که خود و به طور فردی مصلحت را تشخیص داده و برای بیش از ۸۰ میلیون شهروند کشور تصمیم می‌گیرد.

به نمونه‌های زیادی از استفاده از حکم حکومتی توسط آقای خامنه‌ای می‌توان اشاره کرد. کنار گذاشتن طرح تغییر قانون مطبوعات در مجلس ششم، که ریاست آن با آقای کروبی بود، پس از شروع بحث در مجلس در بهمن ۱۳۷۹، جلوگیری از استیضاح وزیر آموزش و پرورش در بهمن سال ۱۳۸۳، مجوز برداشت از صندوق ارزی کشور توسط دولت احمدی نژاد درسال ۱۳۸۸، برگرداندن حیدر مصلحی به وزارت اطلاعات در فروردین ۱۳۹۰، فرستادن بودجه پیشین دولت به مجمع تشخیص مصلحت و گران کردن بنزین و جلوگیری از دخالت مجلس در این امر، نمونه های اندکیست از استفاده از ابزار حکم حکومتی توسط رهبر جمهوری اسلامی ایران.

رهبر جمهوری اسلامی اسلامی بجز کنترل نهادهای مالی گسترده و بدون نظارت، تکیه بر نیروی سرکوب نظامیان و نیروهای امنیتی از این دو نهاد شورای نگهبان و مجلس خبرگان برای تثبیت پایه‌های قدرت خود استفاده کرده و هر زمان با فرمان حکومتی در سیاستهای کلان کشور انگونه که خواسته است دخالت کرده است. او نه نظارت و نه قانونی را بر می‌تابد که او را پاسخگو نماید و نه در قبال تصمیمات خود مسئولیت می‌پذیرد.

نقش دولت‌های انتخابی در پیدایش شرایط فعلی: دومین عامل بزرگ در پیدایش یک قدرت مطلق العنان در کشور که زمینه را برای وضع موجود و یک انتخابات مهندسی شده بوجود آورده است، دولت‌هایی‌ست که پس از انتخابات از صیانت قانون اساسی کشور دفاع در خوری نکرده و اجازه داده اند تا حلقه بر دولت انتخابی و حقوق مردم هرروز تنگتر گردد. دولت خاتمی اولین دولتی‌ست که در حیطه سیاست‌های داخلی و خارجی با محدودیت‌های بالای رهبری جمهوری اسلامی ایران روبرو شد. اولین نامه تهدید آمیز به آقای خاتمی، از طرف ۲۴ فرمانده سپاه در مورد حوادث کوی دانشگاه در ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ نوشته شد. در این نامه آمده است: «جناب آقای خاتمی، چند شب پیش وقتی گفته شد عده‌ای با شعار علیه رهبر معظم انقلاب به سمت مجموعهٔ شهید مطهری در حرکت‌اند، بچه‌های کوچک ما در چشم ما نگریستند، انگار از ما سؤال می‌کردند غیرت شما کجا رفته است؟ جناب آقای رئیس‌جمهور، امروز وقتی چهرهٔ رهبر معظم انقلاب را دیدیم مرگ خودمان را از خداوند طلب کردیم چون که کتف‌هایمان بسته است و خار در چشم و استخوان در گلو باید ناظر پژمرده شدن نهالی باشیم که حاصل ۱۴ قرن سیلی و زجر شیعه و اسلام است.»

در میان این فرماندهان، نام عزیز جعفری، محمد باقر قالیباف، قاسم سلیمانی، محمد کوثری، حسین همدانی، اسماعیل قاآنی بچشم میخورد. این فرماندهان در بخش دیگری از نامه با اقای خاتمی اتمام حجت نموده و اورا تهدید می‌کنند: «جناب آقای خاتمی، تا کی با اشک بنگریم و خون دل بخوریم و با هرج و مرج و توهین، تمرین دموکراسی کنیم و به قیمت از دست رفتن نظام صبر انقلابی داشته باشیم؟جناب آقای رئیس‌جمهور، هزاران خانوادهٔ شهید و جانباز و رزمنده به شما رأی دادند که رأی آن‌ها مدال سینه شماست. آن‌ها از شما انتظار برخورد منصفانه با این مسائل را دارند و ما امروز رد پای دشمن را در این حوادث به خوبی می‌بینیم و قهقههٔ مستانه را می‌شنویم. امروز را دریابید که فردا خیلی دیر است و پشیمانی فردا غیرقابل جبران است. سیدبزرگوار، به سخنرانی به ظاهر دوستان و خودی‌ها در جمع دانشجویان بنگرید، آیا همهٔ آن گفته‌ها تشویق و ترغیب به هرج و مرج و قانون‌شکنی نیست؟ جناب آقای رئیس‌جمهور، اگر امروز تصمیم انقلابی نگیرید و رسالت اسلامی و ملی خودتان را عمل نکنید، فردا آن‌قدر دیر و غیرقابل جبران است که قابل تصور نیست. در پایان با کمال احترام و علاقه به حضرت‌عالی اعلام می‌داریم کاسهٔ صبرمان به پایان رسیده و تحمل بیش از آن را در صورت عدم رسیدگی، بر خود جایز نمی‌دانیم.»

در این نامه فرماندهان سپاه نتنها کوشش می‌کنند که بر حمایت خود از رهبری نظام تاکید کنند و رهبری و سپاه را در مقابل رییس دولت انتخابی قرار دهند، بلکه در پایان نامه هم آقای خاتمی را تهدید می‌کنند که «کاسه صبرمان به پایان رسیده و تحمل بیش از آنرا در صورت عدم رسیدگی، برخود جایز نمی‌دانیم.» سئوالی که در اینجا می‌توان مطرح کرد اینست که با کدام پشتوانه در نظام، فرماندهان سپاه بخود اجازه داده بودند که رییس جمهوری انتخابی کشور را تهدید کنند؟ آیا نمی‌توان سازکار شکل گیری یک دولت موازی، پنهان و سایه را در این کنش سیاسی دید؟ متاسفانه آنچه در زمان آقای خاتمی مشاهده شد عدم اطلاع رسانی ایشان به مردم و ایستادگی در مقابل فشارهایی بود که دولت تازه شکل گرفته موازی برای او ایجاد می‌کرد. این دولت موازی در مقابل بسیاری از برنامه‌های دولت خاتمی مانند باز نمودن فردوگاه بین المللی «امام خمینی» ایستاده و بعدها آقای خاتمی اعلام کرد که کرارا با بحران و بحران سازان در مقابل دولت خود روبرو بوده است. لذا باید گفت که خصوصیات شخصیتی آقای خاتمی اجازه نداد تا در مقابل این فشارها با تکیه بر مردم به ایستد و اجازه ندهد که دولت انتخابی در چهارچوب قانون اساسی کشور به وظایف خود ادامه دهد.

دولت احمدی نژاد با یک انتخابات مسئله دار در سال ۱۳۸۴ انتخاب شد و در یک تقلب انتخاباتی در سال ۱۳۸۸ بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زد. احمدی نژاد پادزهر نظام و محافظه کاران افراطی به دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی بود. احمدی نژاد آمده بود تا برای این نظام یک کارگزار باشد. حداقل نظام و محافظه کاران افراطی فکر می‌کردند که احمدی‌نژاد نامزدی خواهد بود که بتواند در چهارچوب‌های نظام توقعاتی از او داشت و او این توقعات را عملی کند. اما احمدی نژاد که با یک فرصت طلبی پا باین عرصه گذاشته بود بعد از مدتی به فکر یک قدرت مستقل برای خود افتاد. احمدی نژاد اولین دولتی‌ست که دست سپاه را در پروژه های اقتصادی باز تر از گذشته کرده و سیاست های داخلی و خارجیش بسیار تاثیر گرفته از نیروهای امنیتی و سپاه بوده است. حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات می‌گوید که سازمان اطلاعات کشور در زمان احمدی نژاد کاملا در دست نیروهای امنیتی سپاه بود. اینکه احمدی نژاد بعدها بر سر مصلحی با نظام مشکل پیدا کرد ربط آنچنانی به دخالت سپاه در وزارت اطلاعات دولت او ندارد و بیشتر مربوط به مشکلات شخصیتی و استقلالی بود که بعدها احمدی نژاد می‌خواست برای دولت خود قائل باشد.

آنچه در دولت خاتمی از میزان دخالت دولت موازی در روند امور سیاسی کشور می‌بینیم، در دوران احمدی نژاد بسیار بیشتر٬ نهادینه‌تر و بشکل منسجم تری بروز کرد. اگر در دولت خاتمی بنای دولت موازی در بچالش کشیدن دولت او و ایجاد شد در مقابل برنامه‌های آن دولت بود، در دولت احمدی نژاد این دولت موازی خود را همکار، همراه و حامی دولت احمدی نژاد می‌دانست و کوشش می‌کرد که در چهارچوب برنامه های نظام دولت او موفق باشد. البته در دورانی‌که احمدی نژاد به کنش‌های استقلال خواهی روی آورد، روابطش با دولت موازی و سپاه تیره شد و محافظه کاران دست از حمایت از دولت او را برداشتند. بهرحال در دوران احمدی نژاد دخالت دولت موازی و سپاه در سیاست کشور و در پهلوی دولت او نهادینه شد.

آقای روحانی که با حمایت اصلاح طلبان برای ریاست جمهوری انتخاب شده بود، به طور مشخص برای گره گشایی از مشکلات اقتصادی کشور و پایان دادن به تحریم‌ها با فراهم آوری زمینه برای عقد قرارداد برجام به صحنه آمده بود. بسیاری از نیروهای فعال سیاسی کشور فکر می‌کردند که اگر مشکل تحریم‌ها حل شود می‌توان بر روی اصلاحات درونی تمرکز کرد و روحانی را هم که یک محافظه کار معتدل بود با خود همراه کرد. روحانی در شعارهای انتخاباتی خود این پتانسیل را نشان داده بود اما کسی نمیدانست که آیا او در این راه و در عمل همراه تلاش‌ها برای اصلاحات سیاسی کشور خواهد بود و یا نه. دولت روحانی در دور اول بیشترین کوشش خودرا مصروف عقد قرارداد برجام کرد اما مشخص نبود که دولت او در بسیاری از صحنه‌های سیاسی و خصوصا سیاست خارجی منطقه ای کشور، اصولا اثر گذار نیست. از سال ۱۳۸۹ سپاه پاسدران وارد جنگ‌های داخلی سوریه شده بود. در این سال‌ها باز سپاهیان توانسته بودند که در عراق نفوذ سیاسی نظام را گسترش دهند. با انتخاب روحانی در سال ۱۳۹۲، دست سپاه در سیاست خارجی کشور و خصوصا در منطقه کاملا باز و نهادینه شده بود و این‌هم از دولت احمدی نژاد به این دولت به ارث رسیده بود. جنگ در سوریه و اینکه نظام تصمیم گرفته بود که دیکتاتوری اسد را برای «تعمیق عمق استراتژی» ضد اسرائیلی خود حفظ کند، بخش اعظم سیاست خارجی منطقه‌ای جمهوری اسلامی به خود مشغول داشته بود. دولت روحانی در طول تبلیغات انتخاباتی، حل مشکل سوریه را از طریق یک انتخابات آزاد می‌دانست اما با تکیه زدن برکرسی ریاست جمهوری در جهت تقویت سیاست خارجی کشور در سوریه همت گذاشت. مثال سوریه مثال بسیار خوبیست تا نشان دهد که روحانی خارج از قدرت و روحانی چه فرق فاحشی می‌توانستند با یکدیگر داشته باشند. روحانی آرام آرام نه تنها کاملا صحنه سیاست خارجی را به دولت موازی واگذار کرد که همانطور که آقای ظریف در مصاحبه با اعتماد می‌گوید، تاثیر گذاری او و دولت روحانی در صحنه سیاست خارجی کشور در خاورمیانه به صفر رسید. در مصاحبه با سعید لیلاز آقای ظریف پرده بیشتری از وضعیت سیاست خارجی کشور برداشته و نشان می‌دهد که «میدان» و نه «دستگاه دیپلماسی» کشور طراح سیاست خارجی منطقه‌ای بود. طراحی سیاست خارجی توسط «میدان» نه تنتها به افول نفوذ قدرت کشور در عراق انجامید که سوریه را هم نظامیان به روسیه، ترکیه و اسرائیل واگذار کردند. مواضع نظامی کشور در سوریه کرارا توسط اسرائیل و با چراغ سبز و اشتراک اطلاعاتی روسیه با اسرائیل بمباران می‌شوند بدون آنکه ایران بتواند از خود عکس العملی نشان دهد. وقتی هم حماس با حمایت ایران وارد یک تنش با اسرائیل می‌شود تا سپاهیان نشان دهند که قدرت عرضه اندام در مقابل اسرائیل دارند، در مقابل پرتاب ۳۵۰۰ موشک از طرف حماس به خاک اسرائیل، تعداد کشته شدگان در اسرائیل به ۱۲ نفر و در نوار غزه به بیش از ۲۵۰ نفر می‌رسد و میزان خرابی که توسط اسرائیل ببار آورده میشود کاملا غیر قابل تصور است.

دولت روحانی شاید بیش از هر دولت دیگری در صحنه سیاست ایران زمین بازی را برای دولت موازی مهیا کرد. دولت موازی و حامیان آن در ایران انچنان قدرتمند شدند که دولت روحانی قادر نشد تا زمینه را برای تصویب یک کانونشن بین المللی مانند FATF که توانسته مراودات مالی کشور را با مشکلات عدیده‌ای روبرو کند مهیا کند. دولت‌های مختلف در زمان‌های مختلف با بی‌کفایتی خود اجازه دادند تا آرام آرام دولت موازی قدرتمند شده، تصمیم بگیرد اما مسئولیت قبول نکند. مشکل گران کردن بنزین پروژه رهبری جمهوری اسلامی بود اما دولت روحانی نتوانست و قادر نشد که اعلام کند که این طرح متعلق به دولت او نبوده است.

بی‌کفایتی مطلق اصلاح طلبان و بی‌اثری حرکت اصلاحات در کشور: عامل سوم که کشور را امروز در مقابل چالش گذار از جمهوریت قرار داده است بی‌کفایتی اصلاح طلبان است. حرکت اصلاح طلبی در ایران بعد از انتخابات سال ۱۳۷۶ و انتخاب آقای خاتمی برای پست ریاست جمهوری اسلامی کشور شکل گرفت. اوضاع سیاسی کشور در سال‌های پیش از این انتخابات مطلوب بخش کثیری از مردم در جامعه نبود. آقای هاشمی رفسنجانی از توسعه سیاسی کشور چشم پوشیده و بیشتر بفکر توسعه اقتصادی و آن چه او آن را بعنوان «مدل توسعه برای ایران، ژاپن دنیای اسلام،» نام می‌برد، بود. خارج از اینکه چقدر این مدل توسعه بدون توسعه سیاسی می‌توانست فقط سر در توهمات آقای رفسنجانی داشته باشد.

اما او از پدیده دیگری هم غافل مانده بود و آن مطالبات بخش عظیمی از مردم برای توسعه سیاسی و نزدیک شدن کشور به یک نظام با ثبات دموکراتیک بود. بخشی از حامیان نامزدی آقای خاتمی در انتخابات سال ۱۳۷۶ چپ‌ها اسلامی٬ تسخیر کنندگان سفارت آمریکا و اصولا روحانیونی بودند که از درون جامعه روحانیت مبارز به تشکیل مجمع روحانیون مبارز روی آوردند. این بخش رادیکال چپ مذهبی، روابط عقیدتی و عاطفی خود را با بخش روشنفکری دینی طرفدار یک نظم دموکراتیک در ایران که در انقلاب نقش مهمی را هم ایفا کرده بود و بعد از انقلاب هم پست‌های بسیار با اهمیتی را در دولت موقت و انتقالی کشور قبول کرده بود قطع کرده بود. برای این بخش چپ رادیکال مذهبی، بازرگان یک لیبرال بود و اسلامش، اسلام ناب انقلابی محمدی نبود.

این چپ رادیکال و بخشی از آن‌هایی که سفارت آمریکارا به تسخیر خود آورده بود بیشترین کوشش خود را در راه تضعیف دولت موقت به کار گرفته بودند. از منظر این گروه بازرگان به اندازه کافی انقلابی نبود و مدل حکومت قانون و دموکراتیکی که او از آن یاد می‌کرد٬ با ارزش‌های انقلاب و انقلابی آنها خوانائی نداشت. لذا این قطعی رابطه عاطفی و فکری با بازرگان و تلاش او در اولین نه ماه حکومت خود بعد از انقلاب، به دوران بعد از انتخابات آقای خاتمی کشید و اجازه نداد تا چپ رایکال مذهبی از سنتی که بازرگان با تلاش‌های اصلاح طلبانه خود از ابتدای انقلاب برجای گذاشته بود بهره گیرد. یکی از سنت‌های دیرینه بازرگان مبارزه و مخالفت با استبداد بود. بازرگان بارها بعد از انقلاب در سخنرانی‌های خود و در مجلس، در مورد رجعت استبداد هشدار داده بود. او از تمامیت خواهی و اقتدارگرایی روحانیون خواهان قدرت و نفوذ آن‌ها در مراکز و پروسه تصمیم گیری سیاسی برای کسب قدرت یاد کرده بود. او به روشنی آینده حکومتی را که روحانیون در آن کنترل امور را به دست گیرند پیش بینی کرده بود و در کتاب «تحلیل و تفصیل ولایت مطلقه فقیه» این برداشت از حکومت را استبداد مطلق خوانده بود. اما بریدن عاطفی و فکری و قهرکردن چپ مذهبی با یک متفکر پیشرو در اصلاحات بعد از انقلاب، اجازه نداد تا از ابتدا و زمانی‌که این نیرو وارد حرکت اصلاح طلبی در ایران شد بتواند از تجارب گذشته بهره گرفته و پایه‌های یک جنبش اصلاح طلبی اجماع ساز همه گیر را بنیان گذاری کند. اگرچه خلخالی در پایان عمر متوجه خطای بزرگ خود در مورد شادروان بازرگان شد و بر مزار او از او طلب حلالیت کرد، چپ رایکال مذهبی هنوز به روال و رسم گذشته خود باقی مانده است. لذا اولین مشکل حرکت اصلاح طلبی در ایران بعد از سالهای ۷۶، کنترل این حرکت توسط بخش رادیکال چپ ایران نظیر سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که خود مبتکر مفهموم «خودی و غیر خودی» در صحنه سیاست ایران است. این گرایش فکری در بین چپ اجازه نداد که اتحاد و توافقی بین همه نیروهای اصلاح طلب با روی کار آمدن دولت خاتمی شکل گیرد. انتخابات سال ۱۳۷۶ فرصت بزرگی بود تا همه گروه‌های پیگیر مطالبات توسعه سیاسی و نظمی دموکراتیک در ایران بعد از انقلاب با یکدیگر بر سر ایجاد یک جنبش همه گیر اجتماعی متحد شوند. اصلاح طلبان که فکر می‌کردند که انتخاب خاتمی بطور انحصاری محصول تلاش آنهاست، از ایجاد یک جنبش اجتماعی اصلاح طلبی جلوگیری بعمل آوردند و تلاشهایی در این راه را ناکام گذاشتند.

دومین خطای بزرگ اصلاح طلبان این بود که آرام آرام از جامعه دست کشیده و به قدرت روی آوردند. آن‌ها در اتخاذ چنین روشی با اسلامگرایان جزم و نهایتا حامی دولت‌های استبدادی در دنیای اسلام فرق فاحشی نداشتند. ابو علا مودودی در سالهای ۱۹۷۰ میلادی به حمایت از دولت کودتایی و نظامی ضیاء الحق در پاکستان برخواست و اصولا فکر می‌کرد که برای اصلاح جامعه باید قدرت داشت و چنان که لازم باشد به زور متوسل شد و بر آن تکیه کرد، همین روشی که حسن ترابی در سودان دنبال کرد. محصول کار این دو متفکر جزم اندیش اسلامگرادر پاکستان و سودان دولت‌هایی‌ست که هنوز نتوانسته‌اند اصلاح شوند و بر مردم خود تکیه کنند. اصلاح طلبان به شرکت در قدرت و حکومت در ایران روی آوردند بدون اینکه مکانیزم‌هایی برای پاسخگویی افرادی که بدورن حکومت می‌فرستند ایجاد کنند و یا اصولا حکومت را پاسخگو و قانونی کنند. آنها همچنین هیچ مکانیزمی ایجاد نکردند تا نه تنها دولت انتخابی بلکه دولت موازی را نیز پاسخگو کنند. با چشم دوختن به قدرت در دولت انتخابی، فراموش کردند که تصمیمات کلان سیاسی کشور در دولت موازی اتخاذ می‌شود و باید برای این قدرت افسار گسیخته کاری کرد. نظام و رهبری فعلی ایران هرروز از طریق ایجاد مکانیزم‌هایی، خطوط قرمزی برای مخالفین ترسیم کردند و اصلاح طلبان حکومتی همچنان این خطوط را مراعات کرده و می‌کنند و اجازه دادند که دامنه نفوذ نظم استبداد در سیاست و جامعه همچنان گسترده‌تر شود. اما آنچه بسیار تعجب بر انگیز است این‌ست که اصلاح طلبان حکومتی نه تنها ترجیح دادند بجای نهادسازی اجتماعی و معاشرت با مردم به حکومت روی آورند که افرادی که خود بدرون حکومت فرستادند اکثرا به دامان فساد غلطیدند و آنها هیچ پروسه‌ای برای پاسخگویی آنها ایجاد نکردند. لذا فساد نهادینه شده حکومتی دامان اکثر آنها را گرفت که خود بر حجم فساد در هم تنیده و نهادینه شده نظام افزوده است. اصلاح طلبان از جامعه بریدند و برای همین هم اعتبار و اعتماد اجتماعی خود را در امروز ایران از دست دادند.

سومین خطای اصلاح طلبان، نداشتن یک استراتژی برای اصلاحات بوده است. اصلاح طلبان نه تنها از جامعه بریدند و کوشش نکردند تا روابط بسیار نزدیکتری با مردم و بدنه اصلاحات برقرار کنند که اصولا برای حرکت اصلاح طلبی در ایران استراتژی در خوری نداشتند. آنها شرکت در انتخابات را که باید در هر حرکت اصلاحی بعنوان یک تاکتیک انتخاب کرد، به عنوان یک استراتژی برگزیدند. انتخابات بعنوان یک استراتژی اجازه نداد تا راه‌های دیگری برای به چالش کشیدن نظم موجود انتخاب گردد. در موعد انتخابات اکثرا به میدان آمدند و بعد از آن از صحنه غایب شدند. احزابی که ایجاد کردند بیشتر انتخاب محور و نه جامعه محور بودند. این احزاب در زمان انتخابات اعلامیه داده و مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کردند اما پیش و بعد از انتخابات حرف تازه ای برای گفتن نداشتند. در صحنه انتخابات وارد شدند و از نامزدی حمایت کردند اما بعد از انتخاب او، خود را مسئول بچالش کشیدن سیاست‌های او نداستند. اصلاح طلبان پشت سر روحانی قرار گرفتند اما خصوصا در دور دوم ریاست جمهوری او یک اعلامیه و یا بیانیه از آنها دیده نشد تا دلسوزانه از دولت او انتقاد کنند و به او هشدار دهند و از آقای روحانی بخواهند که با پشتوانه مردم در صحنه بماند و اجازه ندهد که دولت موازی قدم بقدم عرصه را بر دولت انتخابی تنگ کرده تا این دولت نتواند از همین قانون اساسی ناکامل دفاع کند. آن‌ها زمانی برای اینکه مخالفین سیاست‌های این نظام را بترسانند، استدلال کردند که ایران در اینصورت و آنصورت سوریه‌ای خواهد شد. آنقدر مردم را نمی‌شناختند و الام آنها برایشان محسوس نبود که به خیزش خیابانی دیماه ۱۳۹۶ انتقاد کردند و می‌خواستند که شکست بخورد. وقتی به خیزش آبان‌ماه ۱۳۹۸ رسیدند تازه فهمیدند که جامعه ناآرامی درونی دارد و اینگونه نآرامی ممکن است روزی صحنه سیاست کشور را با مشکلات بزرگی روبرو کند.

چهارمین خطای اصلاح طلبان، در چگونگی شکل گیری احزاب و گروه‌های مختلفی که تشکیل داده و می‌دهند خود را نشان می‌دهد. این احزاب و گروه‌ها بر حول افراد و نخبگان سیاسی شکل می‌گیرد. این احزاب اصولا به لحاظ درونی پروسه‌های دموکراتیک نداشته، و به اعضای خود پاسخگو نبوده ونیستند. آنچنان از مکانیزم‌های حزبی و روش‌های تصمیمگیری به دور هستند که بعنوان مثال در این انتخابات، فردی عضو شورای سیاست گذاری حزبی‌ست و آن حزب تصمیم گرفته است که در انتخابات نامزد خاصی نداشته باشد. اما با تعجب باید گفت که همان فرد بصورت شخصی از نامزدی حمایت می‌کند، حول و حوش او تحلیل می‌نویسد و میخواهد همه در انتخابات به نفع آن نامزد شرکت کرده و به او رای دهند. اینهم کار حزبی و تشکیلاتی کردن اصلاح طلبانی‌ست که دموکراتیک و تشکیلاتی فکر نمی‌کنند و سر انجام بدنبال آن هستند که حرف خود را در درون و یا بیرون حزب و تشکیلاتی که خود در ایجاد آن کوشا بودند به کرسی بنشانند. همین شیوه به دورن این احزاب و گروه‌ها رفته و توصیه‌های بدنه و یا اعضای میانی اینگونه احزاب هرگز در ساختار تصمیمگیری آنها تاثیر نگذاشته و این گروه‌ها را به سمت نخبه گرایی سوق داده است. آنها با داشتن کنش‌های غیر دموکراتیک، برای ایجاد تغییرات دموکراتیک حزب و تشکیلات در کشور ایجاد کرده و بدون آنکه بدانند که اگر به دنبال تغییرات دموکراتیک در یک کشور هستند باید خود نرم‌ها و اصول دموکراتیک را تمرین کنند و به آنها تعهد سپارند. بسیاری از این احزاب امروز با ریزش اعضای خود روبرو شدند.

پنجمین مشکل اصلاح طلبان، گذار آنها از مطالبات اکثر اصلاح طلبان برای حمایت از رهبران جنبش سبز و اهداف دموکراتیک آن بوده است. اصلاح طلبان نخبه گرا که در بسیاری از احزاب و گروه‌های اصلاح طلب خودرا در رهبری آنها قرار دادند بزودی و بعد از سال ۱۳۸۸ و تشکیل جنبش سبز دریافتند که نمیتوان طرفدار جنبش سبز بود، از مطالبات جنبش سبز حمایت کرد، کودتای انتخاباتی این سال را محکوم نمود و از حقوق رهبران شجاع و پاک اندیش جنبش سبز آقای موسوی، کروبی و خانم رهنورد دفاع نمود و حصر ظالمانه آنهارا بچالش کشید و همزمان به قدرت و شرکت در نظام حکومتی کشور چشم دوخت. لذا بزودی تصمیم گرفتند که از جنبش سبز و رهبران آن دست کشیده و از مطالبات برحق و قانونی این جنبش گذار کنند. منشور جنبش سبز که تازه ترین آن امسال مجددا چاپ گردید یکی از اسناد مهم برای تلاش‌ها و حرکت‌های دموکراتیک در کشور ما است. هزینه‌ای ایکه رهبران جنبش سبز داده و می‌دهند یکی از بزرگترین هزینه هائیست که انسان‌های آزاده در تاریخ تلاش برای نهادینه کردن دموکراسی بعد از انقلاب پرداخته‌اند. فقط برای یک لحظه باید فکر کرد که اگر شجاعت آنها نبود و آنها به نظام تسلیم شده بودند چه تلاشی و در چه زمانی می‌توانست بر آینده حرکت‌ها و احتمالا جنبش اصلاح طلبی در ایران تاثیر گذار باشد. رهبران جنبش سبز راه را برای یک اعتبار اجتماعی بزرگ در راستای حرکت و یا جنبش اصلاحی در آینده هموار کردند همانطور که بازرگان در ابتدای انقلاب و سال‌های بعد شروع و تکیه بر جنبش اصلاحگرایی سیاسی در کشورما را امر غیر قابل اجتناب تلقی کرده و در این راه تجارب سیاسی و معنوی خود را بپای آن گذاشت و بیمی نداشت تا برای آن هزینه کند. رهبران جنبش سبز امروز به یک سرمایه اجتماعی برای اصلاحات تبدیل شدند اما بسیاری از اصلاح طلبان خواسته اند از این سرمایه عبور کنند.

در این انتخابات در کجا ایستاده‌ایم؟ این انتخابات حتی با انتخابات غیرآزاد و غیرعادلانه‌ی اکثر سال‌های عمر جمهوری اسلامی ایران هم فرق‌های فاحشی دارد. دو فرق فاحش این انتخابات با گذشته یکی چگونگی گزینش کاندیداها توسط شورای نگهبان در این دوره و دیگری اعلام این نکته توسط نمایندگان نظام است که شرکت اقلیت مردم در این انتخابات از مشروعیت دولت نخواهد کاست. نظام می‌خواهد با تنگتر کردن حلقه کاندیداها بگوید که کاندید خاصی باید در این انتخابات از صندوق‌های رای بیرون آید و دوم اینکه دیگر بدنبال شرکت حداکثری مردم در انتخابات نیست. برای این تغییر در سیاست انتخاباتی نظام باید به فراهم آوری زمینه‌های گذشته در ایجاد نهاد دولت موازی و نفوذ نیروهای امنیتی در سیاست کشور، تغییرات عمده در شورای نگهبان و مجلس خبرگان و همچنین استفاده ابزاری از حکم حکومتی رجوع نمود. در ابتدای این مقاله مختصر به این موارد بطور فشرده پرداخته شد. اما تحولات بزرگی در صحنه سیاست کشور در طول یک دهه گذشته شکل گرفته که باید به آنها توجه کافی نمود. دخالت نظامی ایران در سوریه و تکیه سیاسی ایران بر روسیه و بعدا نگاه به شرق و اندیشیدن در مورد مدل سیاسی چینی-روسی پایی در این تحولات دارد. تحول بزرگ دیگری که بسیاری از پهلوی آن به آرامی گذشته اند در سال ۱۳۹۵ و از طریق طرحی که رهبری جمهوری اسلامی ایران برای تغییرات در ساخت نظام سیاسی کشور و جامعه پیشنهاد نموده بود اتفاق افتاده است. در ششم اردیبهشت سال ۱۳۹۵ رهبر جمهوری اسلامی ایران در یک سخنرانی مراحل پنجگانه ای را برای تحولات در نظم سیاسی کشور پیشنهاد و پیشبینی نموده بود. او اعتقاد دارد که مراحل پنج‌گانه ای را باید برای تحقق اهداف انقلاب اسلامی در ایران در نظر داشت. اولین مرحله در باور او «شکل گیری انقلاب اسلامی» است که این مرحله در حال حاضر پشت سر گذاشته شده است. مرحله دوم «تشکیل نظام اسلامی» است که آیت الله خمینی معمار آن بوده و توانسته است که جمهوریت و اسلام را به گونه ای در هم بیامزید و نظامی را شکل دهد.

مرحله سوم، «تشکیل دولت (حکومت) اسلامی» است. او اعتقاد دارد و در این صحبت تاکید می‌کند که کشور ما در حال حاضر در این مرحله قرار گرفته است. بعد از اینکه در هفته‌های گذشته شورای نگهبان صلاحیت بسیاری را برای شرکت در این انتخابات رد نمود، رهبری جمهوری اسلامی ایران در صحبتی بعد از آن که گفته بود، “به برخی از افراد احراز صلاحیت نشده ظلم شد، دستگاههای مسئول جبران کنند.” به تشکیل دولت و یا حکومت اسلامی می‌پردازد. شورای نگهبان با دستچین کردن و گزینش کاندیداها، حتی در بین طیف‌های مختلف اصولگرایان اختلافات شدیدی ایجاد نموده و بسیاری از آنها به انتقاد از این نهاد برخواستند. این اختلافات، رهبری جمهوری اسلامی ایران را مجبور نمود تا در زیر فشار بسیاری از گروه‌های اصولگرا، که پایگاه اجتماعی او هستند، خود شانه از زیر بار مسئولیت خالی کرده، از شورای نگهبان بخواهد جبران خسران کند بدون اینکه مثل دفعات گذشته با یک حکم حکومتی راهکاری را پیشنهاد و معرفی کند. در جواب به رهبر، شورای نگهبان سریعا اطلاعات خود را در مورد عدم احراز صلاحیت کاندیداهای رد شده صحیح دانست و کار در همین جا به پایان رسید. از کنش رهبری و واکنش شورای نگهبان کاملا مشهود بود که گزینش کاندیداها توسط شورای نگهبان برای این انتخابات مورد قبول و رضایت رهبری بوده است بخاطر اینکه او از کسانیکه رد صلاحیت شده بودند در سخنان پیشین خود تشکر کرده بود. در همین صحبت آقای خامنه‌ای می‌گوید، «بخشی از مخالفان سرسخت حاکمیت اسلام، سکولارهای غیرمذهبی بوده و معتقدند دین شأنیت تشکیل نظام سیاسی و مدیریت کشور را ندارد و محصور به مسائل فردی و عبادات است، البته عده‌ای از سکولارها هم معتقد بودند دین اصولاً مضر و افیون جامعه است.» او ادامه می‌دهد، « دسته دیگری از مخالفان حاکمیت اسلام، به دین اعتقاد دارند اما می‌گویند اسلام نباید به سیاست آلوده شود، این افراد در واقع سکولارهای مذهبی هستند و به دخالت و حاکمیت دین در شئون زندگی سیاسی- اجتماعی، اعتقادی ندارند.» او مخالفان مردمی بودن جمهوری اسلامی را نیز دو دسته دانسته : «جمعی از این مخالفان، لیبرال‌های سکولار هستند که می‌گویند دموکراسی و مردم‌سالاری را باید لیبرال‌ها و تکنوکرات‌ها ایجاد کنند و این مسئله ربطی به دین ندارد. دسته دوم مخالفان مردم‌سالاری دینی، به دین اعتقاد دارند اما می‌گویند مردم در حاکمیت دینی هیچ کاره‌ا‌ند و دین باید بدون اتکا و نقش‌آفرینی مردم، حکومت تشکیل دهد که شکل افراطی این نظر، در سال‌های اخیر در شکل‌گیری گروه داعش ظاهر شد.» او در همین صحبت بر ایجاد حکومت اسلامی و یا آنچه او حاکمیت اسلام می‌داند تکیه می‌کند. رهبر جمهوری اسلامی حاکمیت دین با اتکا به مردم را یک استنباط و نظریه عالمانه و نه احساسی خوانده و مردم‌سالاری دینی را از متن اسلام برخاسته می‌داند و می‌گوید هر کس آن را انکار کند در قرآن مطالعه و تدبر نکرده است.. او ادعا می‌کند « در صدها آیه قرآن زمینه‌های اطاعت مردم از نبی مکرم تشریح شده است که آیات جهاد، اقامه قسط و عدل، اجرای حدود، معاملات اجتماعی – اقتصادی، قراردادهای بین‌المللی و ده‌ها عرصه دیگر از جمله این زمینه‌ها هستند که مجموعه همین زمینه‌ها، به معنای تشکیل حکومت است… بعد از رحلت پیامبر با وجود اختلاف درباره جانشینی ایشان، احدی از مسلمانان شک نداشت که باید حکومت بر اساس دین و قرآن ادامه یابد…. بر اساس آیات قرآن مجید و احادیث و سنت پیامبر، اگر کسی به اسلام اعتقاد داشته باشد باید به حاکمیت اسلام هم معتقد باشد.» او در جای دیگر این صحبت بر نیاز حکومت‌ها به پشتوانه مردمی می‌پردازد اما آنچه در کل این صحبت مفقود می‌ماند این است که نقش مردم در ایجاد حکومت و آنچه او حکومت بر اساس دین میداند چگونه شکل گرفته و بروز میکند. چه کسانی می‌توانند حکومت دینی را تعریف و تبیین کنند؟ آنچه تا بحال دیده شده و در تئوری ولایت فقیه تشریح شده است این است که این حکومت دینی توسط فقها تشکیل می‌شود. آقای خامنه‌ای در این توضیح هرگز اشاره ای ندارد به اینکه اگر مردم از این حکومت رضایت نداشتند و یا رهبر این حکومت را با کفایت و قابل ندانستند، چگونه می‌توانند مشروعیت آنرا به چالش بکشند و آن حکومت را برکنار کنند. جایی که او می‌گوید «اگر کسی به اسلام اعتقاد داشته باشد باید به حاکمیت اسلام معتقد باشد» سخن از تکلیف مردم برای اعتقاد به حکومت است. در بخشی از صحبت‌های خود که اطاعت از نبی اکرم را لازم می‌داند و اعتقاد دارد که این حکومت را فقها به نیابت او تشکیل می‌دهند، در بحث بر تبعیت دینی و اعتقادی و نه حق شهروندی، انتقاد، مخالفت و.. تکیه می کند.

آقای خامنه ای اعتقاد دارد که بعد از تشکیل دولت (حکومت) اسلامی در مرحله چهارم به ایجاد «تشکیل جامعه اسلامی» می‌رسیم . اگر تبعیت از یک حکومت تکلیف شد یعنی سیاست آن جامعه قدسی و نتیجتا تقلیدی شده است. جامعه اسلامی که پس از حکومت اسلامی می‌اید جامعه ای است که اعتقاد به تکلیف و فرمانبری از ولی دارد و در این صورت حاکم و ولی فقیه در آن معیار شهروندی است و نه حقوق افراد به عنوان شهروندان کشور. این بحث او همزمان بر این نکته تاکید دارد که مردم هیچگونه حقی خارج از تکلیف و تسلیم در مقابل حکومت و یا دولت اسلامی ندارند. آقای خامنه‌ای وقتی صحبت از مردم سالاری در یک حکومت اسلامی می‌کند هرگز بدنبال آن نیست که روشن کند یک حکومت چگونه مردم سالار می‌شود و آیا بغیر از انتخابات آزاد و عادلانه مگر راه دیگری برای ایجاد یک حکومت مردم سالار وجود دارد؟ مردم‌سالاری به این معنی است که مردم به میزانی از بلوغ فکری رسیده اند که برای خود ساز و کارهای یک دولت دموکراتیک و مردمی را پایه گذاری کنند و در این نظام همه مردم در مقابل قوانینی مشروع دارای وظایف و حقوقی هستند. لذا اگر جامعه ای بلوغ فکری داشته و با نرم‌های دینی و فرهنگی خود خو گرفته باشد، آیا حکومتی که آن مردم تشکیل می‌دهند منبعث از ارزش‌های آنها و جامعه آنها نیست؟ لذا چه لزومی دارد که یک فقیه در مرحله اول دست به ایجاد یک حکومت اسلامی بزند تا در پرتو آن یک جامعه اسلامی ایجاد گردد؟ در تئوری ولایت فقیه و آنچه آقای خامنه‌ای و زودتر از او آیت الله خمینی به آن اعتقاد داشته‌اند، صغیر بودن مردم به لحاظ فکری یک فرض است و لزوم تشکیل حکومت برای این مردم از طرف فقها وظیفه‌ای است که فقط بر دوش عالمان دین گذاشته می‌شود. در مرحله پنجم رهبر جمهوری اسلامی اعتقاد دارد که کار «تمدن سازی اسلامی» شروع م‌یشود. از او باید سئوال کرد کدام جامعه برای سالها توقف کرده است تا مراحلی را طی کند و سپس تمدن‌ساز شود؟ مگر فارابی‌ها، ابن سیناها و…سال‌ها منتظر پیمودن گام‌هایی در اجتماعات خود ماندند تا نهایتا به تمدن بشری کمک کنند و تمدن ساز شوند؟

این انتخابات با مشخصاتی که از خود نشان داده است، به دنبال ایجاد یک دولت کارگزار برای نیل به هدف ایجاد حکومت اسلامی است. در همین صحبت و بخشی که اکنون از متن این سخنرانی حذف شده است آقای خامنه ای می‌گوید، « در آینده ممکن است انتخابات نداشته باشیم …و مظاهر دیگری از مردم سالاری داشته باشیم.» او با این صحبت دارد طرح راه را تشریح می‌کند که برای تشکیل حکومت اسلامی به انتخابات هم نیاز نیست. اگر مردم بر حسب تقلید و تکلیف به سیاست نگاه کردند، دیگر چه لزومی دارد که انتخابات برگزار شود. رهبری که خود اعتراف دارد که مشروعیت تمام ارکان نظام از او سرچشمه می‌گیرد و فقط اوست که مصلحت نظام و جامعه را تشخیص می‌دهد، لذا این نظام و این رهبری چه نیازی به انتخابات و مشارکت مردم در این چهارچوب می‌بینند؟

مصباح یزدی یکی از مبلغین حکومت اسلامی و کسی که مورد وثوق آقای خامنه ای بود و بطور مشخص نظرات رهبری را در مورد جایگاه ولی فقیه در خطبه‌های سال ۱۳۶۶ بسط و تشریح می‌کرد، در تاریخ آبان ماه سال ۸۴ گفت. « به‌ نظر ما تمام‌ مقرراتی‌ که‌ در کشور اسلامی‌ ایران‌ اجرا می‌شود همه‌ اعتبارش‌ به‌ امر ولایت‌ فقیه ‌و امضای‌ او است‌ اگر بدانیم در‌ جایی‌ در یک‌ مورد‌ راضی‌ نیست،‌ هیچ‌ اعتباری‌ ندارد. گاه مورد خاصی‌ را تعیین‌و گاهی هم‌ نهادی‌ را تصویب‌ می‌کند. این‌ که‌ امام‌ قانون‌ اساسی‌ را تصویب‌ کرد این‌ یعنی‌ من‌ دستور می‌دهم‌ اینگونه عمل‌ کنید و اعتبار پیدا می‌کند چون‌ او امضا کرده است. اگر امضا نکرده‌ بود هیچ‌ اثری‌ نداشت. حتی اگر تمام‌ مردم‌ هم‌ رای‌ می‌دادند هیچ‌ اعتبار قانونی‌ و شرعی‌ نداشت…. اصلاً اعتبار قانون اساسی از‌ امضای‌ او سرچشمه می‌گیرد… ‌پشتوانه‌ اعتبار این‌ مقررات‌، رضایت‌ ولی فقیه‌ است. اگر او با ماده ای یا تبصرهای مخالف‌ باشد و بگوید این‌ را قبول‌ ندارم دیگر‌ اعتبار‌ ندارد و ‌ هیچکس‌ دیگری‌ هم‌ نمی‌تواندسخن او را نقض‌ کند… او گاهی‌ مصلحت‌ می‌بیند بگوید‌ شما رای‌ بدهید هر چه‌ شما رای‌ دادید من‌ قبول‌ میکنم…او دستور می‌دهد که‌ رای‌ بدهید‌ چه‌ کسی‌ رئیس‌ جمهور باشد، انتخابات‌ ریاست جمهوری اعتبارش‌ به‌ رضایت‌ او است،‌ مصلحت‌ دیده‌ که‌ در این‌ شرایط‌ مردم‌ رای‌ بدهند. اما حقیقت‌ این‌ است‌ که‌ آن‌ها دارند پیشنهاد می‌کنند و می‌گویند ما این ‌فرد را می‌خواهیم‌ اما‌ الامر الیکم‌ شما باید نصب‌ کنید نخواستی‌ نصب‌ نکن.»

رهبری جمهوری اسلامی در سال‌های گذشته اصولا به انتخابات از دریچه تایید نظام و سیاست‌های آن از طریق مردم نگاه کرده است . در پایان خرداد سال ۸۴ گفت «هر کس پای صندوق رأی می‌آید، در واقع رأی به جمهوری اسلامی، رأی به قانون اساسی و رأی به مواد غیرقابل تغییر قانون اساسی – یعنی اسلام و ارزشهای اسلامی – می‌دهد. حضور مردم، یعنی دفاع از جمهوری اسلامی؛ یعنی دفاع از قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی.» در نیمه اسفندماه سال ۱۳۹۰ ابراز نمود، « رای اکثریت قاطع مردم درانتخابات مجلس نهم در واقع رای به اصل نظام اسلامی و نشان دهنده اعتماد آنان به نظام بود.» امسال احمد خاتمی همین استدلال و حرف رهبری جمهوری اسلامی ایران را برای این انتخابات تکرار کرده است. برای رهبری و نظامی که او ایجاد کرده است، شرکت در انتخابات دقیقا به معنی حمایت از نظام اسلامی، قانون اساسی و عملکرد این نظام است. اکنون هم که رهبری جمهوری اسلامی و حامیان نظامی او فکر می‌کنند که دیگر به رای اکثریت مردم نیازمند نیستند، نظام را در مرحله تشکیل دولت و حکومت اسلامی دیده و فکر می‌کنند که بتوانند در حیطه تکلیف مردم را وادار کنند تا یک رابطه اعتقادی با این نظام برقرار کنند. اگر چنین هم نشد، مثل گذشته نظام به خشونت متوسل می‌شود تا از شهروندان، شهروند مطیع بسازد.

اما در مورد اینکه نظام ممکن است به انتخابات در کشور ما پایان دهد، چندین نظریه تا بحال ارائه شده است. در بین آنها دو نظریه بیش از همه به ارزیابی گذاشته شده است. اولین نظریه، شکل دادن به یک نظام پارلمانی در ایران است. بسیار بعید بنظر می‌رسد چنین پروسه ای در ایران شکل گیرد بخاطر اینکه نظام‌های پارلمانی متکی به احزاب و نظام حزبی هستند. در ایران هیچکدام از آنها وجود ندارد و نظام در طول سال‌های گذشته کوشش کرده است تا اجازه ندهد تا احزاب قوی و جامعه مدنی پرقدرت در این کشور شکل گیرد. نظریه دوم برخاسته از نگاه به شرق و مدل چینی است. رائفی پور از مدل چینی و اینکه فقط اعضای حزب کمونیست می‌توانند برای انتخاب رئیس جمهور در این کشور رای دهند حمایت میکند. عباسی اصولا اعتقاد دارد که یک نظام اسلامی نباید بر انتخابات تکیه کند. اگرچه هردو بیشتر در بین محافظه کاران افراطی حمایت کسب کرده‌اند اما این بخش از محافظه کاران پایه بزرگ اجتماعی نظام و رهبری جمهوری اسلامی ایران هستند. در آینده ممکن است که شورای نگهبان کاندیداهایی را با گرفتن رهنمود از رهبری به مجلسی که نمایندگانش دستچین آنها و محصول نظارت استصوابی است معرفی نماید و کار انتخاب به این دو نهاد محول گردد. آنچه در این انتخابات در حال شکل گیری است نیمه راهی است که نهایتا ممکن است در آینده به همینجا ختم شود. لذا مدل چینی برای ایران به معنی حذف انتخابات همه گیر برای انتخاب رئیس جمهور و فراهم آوری زمینه برای یک نیروی کارگزار در «حکومت اسلامی» است.

اینبار شرکت در انتخابات نه نهاد و نه پروسه انتخابات را حفظ می‌کند و نه کاندید مطلوبی از آن بیرون آمده و انتخاب خواهد شد. نهاد و پروسه انتخابات در نظام جمهوری اسلامی ایران بعد از این انتخابات با تغییرات بنیادین روبرو خواهد گردید. لذا شرکت در انتخابات این‌بار نمی‌تواند نهاد و پروسه انتخابات را حتی به شکلی که در گذشته وجود داشته است حفظ نماید. کاندید نظام در این انتخابات آقای رئیسی است. آقای رئیسی باید از درون صندوقهای رای بیرون بیاید، که اگر چنین نبود، علی لاریجانی به عنوان یک محافظه کار نباید رد صلاحیت می‌شد. اگر در این انتخابات آقای جهانگیری هم احراز صلاحیت می‌کرندد، سرنوشت علی لاریجانی بین این دوئل مشخص نبود. لذا با آوردن چهار کاندید سایه، رئیسی برای احراز این پست از طرف نظام حمایت می‌شود. گروهی اظهار نظر کرده‌اند که این انتخابات برای جانشینی آقای خامنه ای هم می‌تواند با اهمیت باشد. اگر نظام موفق گردد که اصولا نهاد انتخابات را در سطوح مختلف با بی مهری روبرو کند و به ایجاد یک نظام زیر عنوان «حکومت اسلامی» توفیق یابد ، بسیاری از مشکلات زودرس خود را در آینده حل نموده است.

تا این لحظه رهبران جنبش سبز بطور روشن در مورد این انتخابات اظهار نظر کرده اند. هیچ حزب اصلاح طلبی از کاندید خاصی در این انتخابات حمایت نمی‌کند. اگر گروهی در بین اصلاح طلبان فکر می‌کنند که با این انتخابات می‌شود مانند انتخابات گذشته برخورد نمود و مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کرد سخت اشتباه می‌کنند. بهترین کاندید این دوره عبدالناصر همتی یک محافظه کار معتدل است. او کسی است که مدل کمپین انتخاباتی روحانی را در دو دوره گذشته دنبال می‌کند. در این مدل حرفهای بزرگی زده می‌شود اما در عمل خود او هم می‌داند نهایتا یک کارگزار برای این نظام بیش نیست. آقای همتی یکی از طراحان بازار بورس و حیف و میل سرمایه‌های مردم در این بازار است. در این انتخابات حتی نمایندگان جبهه اصولگرا هم اصلاح طلب شده‌اند و صحبتی از مخالفت آنها با برجام، حمایت از شورای نگهبان، حمایت از فیلترینگ، موافقت با آمریکا ستیزی، حمایت جدی از روسیه و چین و نگاه به شرق نیست. انتخابات عجیبی است. آنچنان صحنه انتخابات با فریب و جهالت رنگ گرفته است که کسی نمی‌داند بعنوان مثال از محسن رضایی چگونه سئوال کند که به چه طریق می‌خواهد ایران را هاب و یا مرکز کشاورزی شرق کند تا ۵۰۰ میلیون انسان را از نظر غذا خودکفا کند. هیچکس در این بازار مکاره منتقد رئیسی نیست که چگونه با جان مردم بازی می‌کند و در بحبوبه بیماری کرونا هزاران نفر را در کمپین‌های انتخاباتی خود در شهرهای مختلف جمع می‌کند.

نظام سیاسی ایران درحال گذار از جمهوریت است و گروهی در طیف محافظه کار افراطی برای این فرصت روز شماری کرده‌اند و گروهی در بین اصلاح طلبان هنوز خود را به شرکت در انتخابات مشغول داشته‌اند. آنها یک فرصت تاریخی را از دست می‌دهند تا به نسلهای آینده بگویند فهمیدیم که در حال ربودن جمهوریت نظام از حکومت ایران بودند.

منبع: زیتون

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

میرحسین موسوی، از نامزدهای انتخابات جنجال‌برانگیز سال ۱۳۸۸ که بیش از ۱۰ سال است در حصر خانگی به سر می‌برد در پیامی اعلام کرد که در انتخابات "تحقیرآمیز و مهندسی شده" شرکت نمی‌کند.
آقای موسوی در این پیام کوتاه که سایت کلمه منتشر کرده، نوشته است: "در شرایط چنین ناپایدار و پر ابهام بنده به عنوان یک همراه کوچک، در کنار کسانی خواهم ایستاد که از انتخاباتهای تحقیرآمیز و مهندسی شده به جان آمده اند. کسانی که حاضر نیستند تسلیم تصمیمات پشت پرده ای برای آینده کشور بشوند".
وی هشدار داده است که "در صورت تداوم بدعت نظارت استصوابی عنوان جمهوری اسلامی ایران در زمانی نه چندان دور بی معنا خواهد شد".
نخست وزیر پیشین ایران همچنین گفته که "به طور قطع یکی از مهم ترین پوسترهای سیاسی کشور عزیزمان دروغ ممنوع بود ودور نیست که در آینده نزدیک محکومیت تصمیمات دزدکی وپنهانی موضوع بحثهای خانه و بازار و فضای مجازی در سراسر کشور شود

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

ابر و باد و مه و خورشید و فلک

Posted: 10 Jun 2021 09:06 AM PDT

مجید یونسیان

از راهیبابی احتمالی آقای رئیسی به ساختمان پاستور نگران نباشید. ابر و باد و مه و خورشید و فلک، همه را به‌کار گرفته‌اند تا این‌بار رئیس‌جمهوری در طراز اصولگرایی مقتدر و منجی داشته باشند.

برخی دوستان ابراز نگرانی می‌کنند و با اعلان تاکتیک “رای اعتراضی” دیگران را ترغیب می‌کنند که به رقیب رئیسی رای دهند. اما این تاکتیک به دو دلیل، غلط و بی‌اثر است:

اول اینکه، رقیب آقای رئیسی قادر به مقابله با “ابر و باد و مه و خورشید و فلک” نیست و دوم اینکه، اگر هم چنین توفیقی یابد، راهش در آینده هموار نیست؛ لذا عاقلانه نیست که آب در هاون بکوبیم.

گاهی باید نظاره‌گر بود. شرایط اجتماعی، اکنون برای یک دگردیسی و اصلاحات ساختاری و تاریخی فراهم است؛ اما دو مانع پیش روی اصلاحات است:

اول، مقاومت و ناباوری بخشی از جامعه که همچنان در انتظار معجزه هزاره‌سوم و منجیان پرهیاهویی هستند که هنوز عیار و توان‌شان بر آنها عیان نشده است.

مانع دوم، فقر آگاهی مردم است که همچنان منتظرند پیشاهنگان و رهبرانی کاریزما آنها را از چاه سردرگمی نجات دهند.

این دو مانع با صبوری مردم و هوشمندی روشنگران به‌زودی از پیش پای جامعه برداشته می‌شود. به‌طور قطع، ریاست آقای رئیسی بر قوه‌مجریه تسهیل‌کننده راه اصلاحات و تغییرات بزرگ است و از این باب، نباید هراس داشت…

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

چرا همتی را بزرگترین خطر برای دموکراسی‌خواهی می‌دانم؟

Posted: 10 Jun 2021 09:08 AM PDT

آرمان امیری

در آستانه انتخابات ۹۲، تحلیل من و برخی دوستان این بود که جنبش سبز، بلوغ نهایی جنبش اصلاحات است، جایی که جنبش به صورتی اجتماعی درآمده و اصلاحات را در فرم جامعه‌محور خود دنبال می‌کند؛ اما با توجه به تحریم‌های بین‌المللی و فشاری که بر جامعه وارد شده بود، گمان می‌کردیم شرکت در انتخابات و جلوگیری از انتخاب جلیلی یک اولویت کوتاه مدت است. امید ما این بود که هرکسی بجز جلیلی رییس جمهور شود تا در توافق با غرب فشار تحریم‌ها را از دوش جامعه کم کند؛ ما هم در فضای مساعدتری جنبش خود را پی بگیریم. هر دو وجه این تحلیل اما در عمل شکست خورد!

خوش‌بینی ما در توقف رویکرد تقابلی با غرب فقط یک توهم بود. تمام ماجرای «نرمش قهرمانانه» در یک تغییر تاکتیک از سیستم تدافعی هسته‌ای به سیستم تهاجمی «عمق استراتژیک» خلاصه می‌شد. روزی که حضرت‌ لازم می‌دید، حتی به موازات دولت احمدی‌نژاد هم مذاکرات را کلید می‌زد و روز دیگر که اراده ‌کرد، دولت حسن روحانی هم نتوانست جلوی «غلبه میدان بر دیپلماسی» را بگیرد؛ اما شکست بزرگتر برای ما در وجه سقوط گفتمان دموکراسی‌خواهی بود.

روحانی قصد نداشت تا قیامت گزینه نیابتی باقی بماند. بر دوش جنبشی اجتماعی از نردبان قدرت بالا رفت و بلافاصله درصدد تثبیت گفتمان محافظه‌کارانه خود برآمد. شبکه‌های اجاره‌ای، فقط تا پیش از کسب قدرت برای ما استدلال می‌کنند که «بد» بهتر از «بدتر» است. همین‌ها به قدرت که می‌رسند مدعی می‌شوند اصلا «خوب» همان است که ما هستیم و هرچه جز این تندروی و «ویرانی‌طلبی» است! این واقعیت اصلاح‌طلبیِ هراسان از مردم و بیزار از خیابان است که آرای مردم را فقط پای صندوق محترم می‌داند و پس از آن خودش را نه وکیل و نماینده، که سرپرست، معلم و حتی «مبصر» جامعه می‌بیند.

امروز هم، طبیعتاً هرکسی بر پایه تحلیلی که از وضعیت کشور دارد فرصت‌ها و تهدیدها را شناسایی و معرفی می‌کند. برخی مدعی هستند بزرگترین خطر فعلی پیروزی آقای رییسی و افزایش سرکوب و خفقان است. من اما به یاد می‌آورم که وقتی پای کشتار رسید، روحانی و رییسی و لاریجانی یکی شده بودند؛ وزیر کشور دولت اعتدال بود که می‌گفت «به پا هم زدیم» و رییس فراکسیون اصلاحات روزه سکوت گرفته بود. در سرکوب عریان توده‌های مردم که برسد، رییسی و همتی و روحانی تفاوتی ندارد. تفاوتی اگر وجود داشته باشد، صرفا حاشیه امنیتی است که دولت‌ها برای وابستگان و رانت‌خوارهای خود درست می‌کنند.

اما در وجه گفتمانی، دغدغه اصلی من، همچنان جریان دموکراسی‌خواهی است. با این دغدغه، تهدید اصلی، خطر افزایش بگیر و ببند نیست. حتی اگر فرض بگیرم که ادعای حضرات درست باشد و پیروزی رییسی به افزایش سرکوب بینجامد، این سرکوب‌ها صورت مساله دموکراسی‌خواهی است و نه عامل تضعیف و نابودی آن. گفتمان دموکراتیک را آن جریانی به نابودی می‌کشاند که صراحتا از پیش‌نیاز «اقتدارگرایی» برای «توسعه اقتصادی» سخن می‌گوید و نماینده‌اش حتی در سطح شعار و تبلیغات هم هیچ اشاره‌ای به ریشه‌های سیاسی و ساختاری بحران‌های کشور ندارد. گناه کم‌کاریشان را به گردن «جنگ اقتصادی» می‌اندازند اما توضیح نمی‌دهند بدون جرات نقد کردن سیاست خارجی چطور قرار است از این جنگ خارج شوند؟

من به ادعاهای این جماعت باور ندارم. من این ادعای «توسعه اقتصادی در غیاب سیاست» را دروغ می‌دانم. از رویکرد «توسعه اقتدارگرایانه» حضرات وحشت دارم. رویای متوهمانه پیاده‌سازی مدل «چین اسلامی» بر ارکان یک نظام تماما توسعه‌ستیز، هیچ سرنوشتی بجز سقوط در دام یک «کره شمالی اسلامی» پیش روی ما نخواهد گذاشت.

به باور من، آنچه سبب سقوط آزاد جامعه ایرانی طی دو دهه گذشته شده، آنچه باعث شده امروز نه تنها از نظر آمارهای اقتصادی، بلکه در تمامی شئون سیاسی، اجتماعی، نهادی و حتی شاخص‌های اخلاقیات اجتماعی احساس خطر کنیم، نه اثرات ماشین سرکوب، بلکه تن دادن به اندیشه میان‌مایگی نهفته در پس ادعای «اعتدال» و رویکرد علیل «بد و بدتر» بوده است. وقتی هر حقارت و هر زشتی غیرقابل باوری را به اسم «واقع‌بینی» بپذیریم، پیشاپیش سطح توقع خود از جهان و سطح نگاه و ظرفیت وجودی خود را به چنان گندابی تقلیل داده‌ایم که بی‌شک از دل‌اش وضعیتی بهتر از این در نمی‌آید. (حکایت «واقع‌بینی کلاغ‌ها» را اینجا+ بشنوید) از نگاه من، بزرگترین پیروزی قابل تصور برای جامعه مدنی ایران در بزنگاه خردادماه ۱۴۰۰، شکست مفتضحانه نمایندگان این گفتمان حقارت‌بار و خروج جامعه از این باتلاق کشنده است.

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

دعوی ما با فرقه‌ی رئیسیه!

Posted: 10 Jun 2021 09:09 AM PDT

یاسر عرب

‏اساس دعوی ما با «فرقه رئیسیه» اینجاست که آنها به دنبال «تجمیع قدرت‌»‌ و ما دغدغه «تکثیر قدرت» داریم.

آنها «مرد عدالت میسازند» (ابراهیم بن شکن) ما «مردم عدالت‌خواه» میخواهیم (لیقوم الناس بالقسط) آنها مشارکت پایین میخواهند و در نتیجه موفقیت جناحی، ما مشارکت بالا و خوشبختی عمومی!

‏«فرقه رئیسیه» می‌گویند «ما می‌توانیم!» و ما می‌گوییم «ملت می‌تواند!»

آنها می‌خواهند مردم را تعریف کنند و ما میخواهیم مردم خودشان ماهیت و هویت و خواست ‌شان را تبیین کنند.

آنها جمهوری را (فعلا) «شر ِناچار» می‌دانند و ما عین عقل و سنت رسول الله.

‏آنها می‌خواهند با «مهندسی» و «مداخله» «جامعه سازی» کنند ما میگوییم باید با «تسهیلگری» و «مشارکت» «جامعه پردازی» کرد.

مردم در تعریف ایشان یعنی هر آنکه به ساختار فکری آنها «وفا دار» است (ولو بی حجاب) مردم در تعریف ما رنگین کمانی هستند از عقاید و سلایق!

‏وقتی عاملیت از مردم گرفته می‌شود هیچ تفاوتی بین «کلید روحانی» و «موشک سپاه» و «۷ هزار صفحه برنامه رئیسی» نیست!

سیاست هر سه (کلید، موشک، برنامه) پشت درهای بسته رقم خورده و جمهور نامحرم است. بخشی از مردم نمی‌خواهند زینت المجلس باشند. پس ترجیح دادند در ‎#جمهوری_نمایشی شرکت نکنند!

‏جمهوری خواهی یک دغدغه سیاسی نیست. یک فهم الهیاتی است. کسانی که در «جمهوری معرفتی» فقط یک طرز تفکر (اسلام سیاسی آنهم با فهم خودشان) و در «جمهوری زندگی» فقط یک سبک زندگی و در جمهوری اقتصادی و … دائم به دنبال کالیبره کردن و «یکسان سازی» عقاید و سلایق هستند، ‏بسیار طبیعی است که در امر سیاست‌گذاری نیز هیچ علاقه ای به «جمهوری سیاسی» نداشته باشند!

پنهان شدن پشت شعارهای رنگینِ «پهنای باند» «تعامل با جهان» «حقوق زنان» زشت است. یعنی اینکه باور‌ها و دال های گفتمانی دیگر (جمهوری خواهی) را برای بزک کردن گفته‌های خود به سرقت ببری!

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

چرا رأی نمیدهم؟

Posted: 11 Jun 2021 09:25 AM PDT

عبدالله ناصری

ابتدا تأکید می کنم فراخوانی تحریم انتخابات با اعلام موضع سلبی در مشارکت تفاوت دارد. فراخوان تحریم، مثل مهندسی انتخابات و مانند مشارکت اجباری تحت هر شرایط، تحمیل نظر بر مردم است و بی توجهی به ادراک و نظر آنها.

من تحریم گر نبوده و نیستم ولی معتقدم هر کنشگر سلیم و عقیل و دغدغه مند اصلاح طلب (واقعی) باید موضع ایجابی یا سلبی خود را شفاف اعلام کند و روشن و مستدل اکثریت مردم خاموش و هوشیار را با نظرش تدلیل کند. تصدیق و تبیین کند به چه دلایلی، مهندسان نصب و عزل از جنس خوارج بی ادراک نهروان اند و نه جباران هوشیار صفین و یا رئیس منتصب آینده ابتذال شر نیست و باید به عنوان شر کمتر در بزم نصبش حضور یافت.

من رأی نمی دهم زیرا :
۱- میثاق من با انقلاب اسلامی و نظام سیاسی آن با اتکاء به دیدگاههای رهبر فقید در حین انقلاب و خواست مردم (استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی) و جمهوریت آن در۱۲ فروردین ۵۸ بسته شد. دیگر بر آن میثاق نیستم چون نه نشانی از آنهاست و میثاق نامه (قانون اساسی) آن هم از سوی جناح انقلابی ضد جمهور کاملا پاره شده است.

۲- تغافل نمی کنم که “میزان رأی ملت” به “ترازوی ولی و شورا” بدل شده و صدای رسای “و علی الجمهور السلام” را اکنون می شنوم.

۳-قاطعانه به این باور عقلی و تجربی رسیده ام که حکومت دین/شریعت علاوه بر ناکارآمدی مطلق در اداره زندگی بشر موجب تخفیف و تحقیر اسلام معیار/ نبوی شده است. لذا با صراحت میگویم به عنوان یک اصلاحگر سکولار، طالب فروغ دین رحمانی و حکومت عرفی هستم.

۴- نظام جدید خلافت/ فقاهت از رأی مردم بی نیاز شده، لذا هیچ توجیه منطقی برای همراهی با فعل بیهوده را ندارم.

۵-از این پس بدون توجه به نظر رهبران “جنبش سبز” و زندانیان مظلوم آن، منویات بازماندگان حوادث دی ۹۶، آبان ۹۸، سقوط پرواز اوکراین، نگرانی های اقلیت های دینی و قومی، فساد روزافزون ساختارمند حکومت، رشد فقر، انسداد مطلق سیاسی و … هیچ کنش متعامل با عاملان این کژیها را عقلانی نمی دانم.

۶- دوره فعلی گفتمان اصلاحات سپری شده است. اصلاح طلبان واقعی باید با تأسی به تحول خواهان ایران دوست غیر انقلابی و غیر برانداز، با منشأ اصلی “انحراف از جمهوریت” سخن بگویند و به مطالبات اساسی و مشروع نخبگان مصلح و مردم مظلوم روی آورند.

۷- و در پایان به عنوان شاهد آسیب دیده کودتای انتخاباتی ۸۸ که با عهد شرعی و اخلاقی، از آن پس رأیی نداده بر عهدم باقی می مانم، تا قانون اساسی بنیادی تغییر کند.

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

21 خرداد 1400
یادمان باشد، اسب دارد حرف می‌زند!
با نسل تازه که با دنیای هوشمند سر و کار دارد دیگر نمی‌شود با ادبیات صدا وسیما صحبت کرد و بازیگران سریال‌های خودشان هم در دنیای واقعی این قدر مصنوعی نیستند و این یعنی جامعه به نوجویی ادامه می‌دهد و به عقب برنمی‌گردد.

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- «هیچ‌کس امروز جرأت نمی‌کند بگوید که با فیلترینگ، موافق است. کسانی که سینه به سینۀ من ایستادند و پرونده سازی‌ها کردند که باید فیلتر شود، امروز مخالف فیلترینگ شده‌اند. امروز الحمدلله با تحریم مخالف‌اند و می‌گویند باید به برجام برگردیم.»

اینها را دیروز رییس جمهوری گفت و دربارۀ آن زیر عنوان «‌توفان روحانی یا نوش‌دارو پس از مرگ سهراب» نوشتم تا به این سخن برسم که «سهراب» نمرده چراکه سهراب، همان آگاهی عمومی و چیرگی گفتمان صلح و توسعه در جامعه و اگرنه الزاما در سطوح مختلف حاکمیت است اما ولو به قصد کسب قدرت به هر رو برزبان برخی از نامزدهای شهره به اقتدارگرایی و مخالفت با مظاهر توسعه نیز جاری می‌شود.

دکتر محمد فاضلی پژوهش‌گر توسعه هم نوشته است: «‌هیچ نامزدی از تخریب برجام، از محدود کردن اینترنت و فضای مجازی، از مداخله در حریم خصوصی مردم، از محدودیت برای زنان، از رویکرد غیر تعاملی در سیاست خارجی و از محدود کردن آزادی نمی‌گوید. زیرا گفتن اینها رأی‌سوز است. کاش به اینها عمل هم نکنند، چون مملکت‌سوز است.»

صریح‌تر و ملموس‌تر را حسین دهباشی نوشته و تحول را نه از بالا به پایین که از پایین به بالا و حاصل سلیقۀ «دهۀ هفتاد، هشتادی‌ها» دانسته که سبب شدند یکی چروک‌ها را بوتاکس کند و دیگری پینۀ پیشانی را بپوشاند و سومی در مذمت گشت ارشاد سخن بگوید (و نمایندگان تفکر گشت ارشاد هم هیچ به روی خود نیاوردند و به حساب توهین به مقدسات نگذاشتند) و چهارمی به رغم منع صریح ستاد کل نیروهای مسلح، خدمت سربازی را بخشی از جریان اتلاف وقت جوانان بداند و قس علی هذا...

جامعۀ ایران نوگراست. انقلاب ایران نیز مدرن بود و اگر جنگ رخ نمی‌داد آرمان هایی چون دموکراسی به محاق نمی‌رفت. در محدود ترین انتخابات که یک رییس جمهوری سابق و رییس سه دورۀ مجلس و معاون اول کنونی رییس جمهوری هم از غربال شورای نگهبان عبور نکردند باز برای جلب آرای مردم، مظاهر مدرن انکار نمی‌شود.

با نسل تازه که با دنیای هوشمند سر و کار دارد دیگر نمی‌شود با ادبیات صدا وسیما صحبت کرد و بازیگران سریال‌های خودشان هم در دنیای واقعی این قدر مصنوعی نیستند و این یعنی جامعه به نوجویی ادامه می‌دهد و به عقب برنمی‌گردد.

این لطیفه را احتمالا شنیده‌اید که کاروان یا کارناوال یک سیرک، «اسب هنرمند» خود را جا گذاشت و رفت و اسب، پس از چندی با مدیر یک سیرک دیگر تماس گرفت و داستان را به او گفت و برای همکاری اعلام آمادگی کرد و مدیر سیرک متقابلاً پرسید: «بسیار خوب، حالا چه کاری بلدی و چه هنری داری که مردم را سرگرم و شگفت‌زده کند؟»

اسب اما پاسخ داد: «من دارم با تلفن و به زبان شما با شما صحبت می‌کنم. هنری و مهارتی از این بالاتر؟!»

گاه، آن قدر امری بدیهی و ملموس به نظر می‌رسد که از یاد می‌بریم تا چه حد دور از دست‌رس و در حد آرزو بوده است.

شک نکنید که ناصر‌الدین شاه قاجار اگر در پی 125 سال سر از خاک برآورَد از مشاهدۀ این همه خودرو و مردمانی که همه با موبایل در حال صحبت‌اند شگفت زده می‌شود چرا که سلطانِ صاحب قران نیز چنین امکاناتی نداشت!

همچنان که اگر یکی از فقهای 200 سال قبل را در میدان ولی‌عصر تهران قرار دهند و انبوهی از زنان و دختران جوان را در تهران در تردد ببیند شگفت زده خواهد شد.

ایرانیان، دوست دارند مدرن زندگی کنند و اگر برجام احیا شود و دلار قدری پایین بیاید اولین تقاضا پس از تحریم‌ها و سخت‌گیری‌ها و کرونا سفر خارجی و مطالبۀ دستاوردهای تازۀ فناوری خواهد بود.

چنین جامعه‌ای را نمی‌توان با هیچ رمل و اسطرلابی به عقب راند مگر با فقیر کردن عمدی و اگر هم دولت به دست یک اصول‌گرا بیفتد (‌در صورت ادامۀ تردیدها برای حضور) یا باید تلاش کند ارابۀ جامعۀ برای حرکت به سوی مدرن‌شدن را خنثی کند که جز با فقیر سازی میسر نیست و ناراضی تراش است یا تلاش بی‌حاصلی را برای رفاه نسبی همزمان با سرکوب تمایلات طبقه متوسط باید سامان دهد یا با جامعه همراه شود و در این صورت طبقۀ متوسط تا نفسی تازه کند و از ذغذغۀ آب و نان، خلاص شود دوباره در تمنای دموکراسی خواهد کوشید.

پس به این خاطر نباید نگران بود. چون اکثریت جامعۀ ایران سال‌هاست دست به انتخاب زده و ذهن و شعور خود را یک سر به تبلیغات رسمی و القائات آموزش و پرورش نسپرده است.

دغدغه البته هست. این که ایرانِ تشنه، خشک و بخش‌های وسیعی غیر قابل سکونت شود، این که نخبگانی نومید و خسته، رخت سفر بربندند و در غیاب نظارت و رقابت، کسانی به فکر چنگ‌اندازی بیشتر به منابع عمومی بیفتند.

این دغدغه‌ها البته هست اما نباید فراموش کرد که آن سوی خط، یک اسب دارد با ما حرف می‌زند!

اگر حمل بر توهین نمی‌شد می‌نوشتم ما خود، همان اسب‌ایم!

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

سخنی از حجت الاسلام امیر غنوی از مدرسین حوزه علمیه قم:



بسمه تعالی
هنوز در خاطرم هست و شاید هرگز از خاطر من و هم نسلان من یاد ایامی نرود که در اواخر دوره احمدی نژاد هیچ روزنه‌ای را برای تغییر مشاهده نمی‌کردیم. شاید هیچوقت دوستان را چنین مستأصل ندیده بودم. کاندید شدن مرحوم رفسنجانی همه محاسبات را برای مدت کوتاهی برهم ریخت ولی دوستان که پیشتر آماده بودند او را که بخشی از شناسنامه انقلاب بود، با قدرت تمام رد صلاحیت کردند تا برای همه تردیدی باقی نماند که افسار قدرت در دست کیست. آن امید چند روزی بیشتر نپایید و فضای نومید سنگین‌تر از سابق شد. اما آن پیرسیاست خود را نباخت و بازی باخته را به بردی دو چندان بدل کرد. انعطاف او در رفتار سیاسی چنان بود که با حمایت از روحانی و دادن لیستی برای مجلس خبرگان نه فقط بازی بزرگان را برهم زد و ریاست جمهور را به روحانی رساند بلکه با کمترین کنش سیاسی توانست مانع ورود مصباح یزدی و محمد یزدی به مجلس خبرگان شد و آغازگر مسیری شد که به تغییراتی اساسی در سپهر سیاسی کشور انجامید. اکنون به گذشته نگاه میکنم بر این باور هستم که روحانی با همه ضعف‌ها و بی‌تدبیری‌هایش تنها کسی بود که می‌توانست بحران سیاست خارجی را به برجام و فرجام مناسب برساند و بالاتر از آن، تنها او بود که در دوره ترامپ توان آن را داشت که از سه سال جهنمی اقتصاد و تمامیت ایران را حفظ کند.
امروز کشور با صحنه‌ای روبروست که در حقیقت باید همزمان با رد صلاحیت هاشمی با آن مواجه می‌شدیم. همه چیز آماده است. صحنه کاملاً برای رقابت خودی‌ها فراهم شده و همه کسانی که امکان داشت مانع از تکرار آن بازی شوند حذف گردیده و همه امور نه فقط برای ریاست جمهوری دلخواه بلکه برای جابجایی در جایگاه رهبری آماده شده‌اند. اما به نظر می‌رسد بازی خدا این بار از جایی دیگر آغاز شده است؛ بازی که شورای نگهبان نادانسته در انجام آن نقش مهمی بر عهده داشته و بازی باخته اصلاح‌طلبان را به موقعیت برد تبدیل کرده است.
مدتها است شکست اصلاح‌طلبان بدل به باوری عمومی شده که حتی خود نیز مکرر به آن اعتراف کرده‌اند. جالب اینجا است که در چنین شرایطی، غالب کاندیداهای اصلاح‌طلبان کسانی بودند که کسی برای برد آنان شانسی قائل نبود؛ کسانی که یا کارکرد سیاسی خود را از دست داده و یا توانایی مدیریت و رهبری یک جریان بزرگ را نداشتند. اما شورای نگهبان به گمان ساده‌تر کردن پیروزی اساساً شرایط رقابت را از بین برد و عملاً انتخابات را به انتصابات بدل کرد. اصول‌گرایان عملاً با این کار طراحی‌های پیران اصلاح‌طلب را بر هم زدند اما گویی قرار بود تا بازی از جایی آغاز شود که هیچ کس گمان آن را نداشت.
عبدالناصر همتی چهره چندان شناخته شده‌ای نیست. او و تمامی همکارانش در بیمه ایران یک بار به وسیله احمدی نژاد به جرم اختلاس به زندان رفته و پس از مدتی با عذرخواهی آزاد شده و به جایگاه خویش بازگشتند. همتی اکنون نامزد انتخاب است ولی ویژگی‌هایی دارد که نه تنها از چشمان تنگ اصول‌گرایان دور مانده بلکه رندان اصلاح‌طلب نیز به آن عنایت نکرده‌اند.
ظرفیت‌های همتی
1. همتی یک اقتصاددان شناخته شده و مدیر امتحان شده است. در کشوری که مهمترین اولویت آن در حوزه اقتصاد بوده و هرگز اقتصاددانی راهبری آن را برعهده نداشته، همتی پاسخگوی یک عطش عمومی است. او مدیریتی است که از آزمون پاکدستی و کارآیی در سخت‌ترین شرایط سربلند بیرون آمده و هیچ اتهامی متوجه او نشده است.
2. او سخت مورد تأیید شخصیت محبوب ملت یعنی هاشمی رفسنجانی بوده است. آن مرحوم، دو بار همتی را برای تصدی بانک مرکزی به روحانی معرفی کرده که روحانی پس از امتناع از این کار، عاقبت در اوج بحران از همتی دعوت به همکاری کرده و به شدت به او اتکا و اعتماد دارد.
3. همسر او بانوی تراز برای جمهوری اسلامی در دوران مدرن است. تحصیلات بالا، آشنا با فضای اجتماع، سخنور و با شخصیت. در قوت او همین بس که اگر جامعه امروز تاب این نکته را داشت، ادعای توانایی او برای تصدی ریاست جمهوری نیز سخنی بی‌پایه محسوب نمی‌شد. حضور او در مجامع مجازی و حقیقی چه به صورت مستقل و چه در کنار همسر و چه همراه سایر زنان شاخص اصلاح طلب می‌تواند جنبش زنان را با تبلیغات همتی همراه کند.
4. فرزندان او بدون استفاده از رانت و هزینه‌های سنگین تحصیل در خارج از بهترین تحصیلات برخوردار هستند و در تراز خانواده نخست جمهوری اسلامی محسوب می‌شوند.
5. او از جاذبه خاص «مظلومیت در عین قدرت» برخوردار است و خود به این توانمندی توجه دارد. او از مناظره‌ها از تعبیر یک در برابر پنج استفاده می‌کند و در عین حال، قهرمان ورزش‌های رزمی و دارای بالاترین نشان در رشته کاراته است.
6. او برخلاف برخی که شعار فسادستیزی داده ولی با فسادهای بزرگ سیاسیون هم‌راستا برخوردی ندارند دشوارترین پرونده‌های فساد یعنی ادغام بانک‌های نظامی را با موفقیت انجام داده است.
5. او درست در زمینه‌ای دست برتر را دارد – اقتصاد - که سایر نامزدها اطلاعات محدودی دارند و حرف‌ها و شعارهای توخالی مطرح می‌کنند.
8. او ار ترک‌زبانان همدان است و این ویژگی بسیار او را در نزد همزبانانش محبوب کرده و امتیاز نسبی برای او نسبت به رقیبان در میان جمعیت بسیار وسیع ترک‌زبان خواهد بود؛ خصوصاً اگر مورد حمایت نمایندگان شاخصی از اقوام ترک‌زبان مانند پزشکیان قرار بگیرد.
9. او سابقه بسیاری طولانی در ورزش دارد و دارای دان شش کمربند سیاه کاراته بوده که هم جسارت و جنگندگی او را نشان داده و هم در میان جماعت ورزشی و ورزش دوست او را محبوب می‌کند.
10. همتی امکان استفاده از اعتبار چهره‌های محبوب و مردمی زیادی را دارد. این چهره‌های می‌توانند از هم اکنون در کنار همتی فعال شوند و یا همتی وعده استفاده از آنان را در دولت آینده بدهد؛ چهره‌های سیاسی مانند ظریف؛ زنگنه و آذری جهرمی، چهره‌های ورزشی مانند فردوسی پور و خانم‌های متخصصی مانند لعیا جنیدی و مینو محرز. از این ظرفیت بسیار مهم در نوبت‌های پیشین انتخابات بسیار کم استفاده شده است.
11. او وعده‌های جذاب، مشخص و غیرعوام فریبانه می‌دهد و بر عموم مردم پس از دیدن تبلیغات نامزدهای دیگر اثرگذار است؛ وعده‌های مشخص در مورد نرخ تورم آتی و ایجاد شغل و وضعیت آینده اینترنت.
12. او بر مفاسد بزرگ اقتصادی در نهادهای مالی و اعتباری مربوط به نهادهای غیردولتی کاملاً اشراف دارد و این اطلاعات، کاربرد بسیاری در مناظرات دارد و افراد منتسب به این نهادها را به چالش جدی خواهد کشید.
استفاده از این ظرفیت‌ها باید به گونه‌ای باشد که به صورت پله‌ای جو هواداری را ارتقاء دهد و با استفاده زمان‌مند و حساب‌شده از هر مقوله به شکل‌گیری امواج مناسب انتخاباتی بیانجامد.
همتی نیازمند ستادی قوی و با انگیزه و گسترده در سراسر کشور دارد و تاجزاده به عنوان نماد مطالبه‌گری جدی اصلاح‌طلبان که مورد قبول عموم جوانان اصلاح‌طلب نیز هست می‌تواند با کمترین هزینه بیشترین نقش را در این زمینه بازی کند. او بدون شکستن حرمت نهاد اجماع ساز، از یکسو از رأی شخصی خود خبر بدهد و از سوی دیگر، جوانان و مدیران تبلیغاتی اصلاح‌طلب را به حرکت جدی در این زمینه بخواند.
این حرکت حتی اگر به پیروزی همتی نیانجامد مسلماً تغییری معنادار در نتایج انتخابات ایجاد کرده و به استحکام بیشتر جریان نوپیدا در میان اصلاح‌طلبان خواهد انجامید و به شکل‌گیری ساختار و مشی تازه در میان اصلاح‌طلبان راه می‌برد.

مطالب مرتبط با پست
This comment was minimized by the moderator on the site

مناظره یا تهی شدن ذخیره نخبگی
مناظره ی میان هفت نفر کاندیدای ریاست جمهوری علاوه بر سویه بداخلاقی انتخاباتی، از یک آسیب دردناک تر خبر می دهد. و آن آسیب، کاهش چشمگیر سرمایه ی نخبگی در ساحت بازیگران سیاسی است. این آسیب، محصول انسداد گردش نخبگی میان جامعه و حاکمیت سیاسی و نظامی است که نه تنها نخبگان درون حاکمیت را نتوانست حفظ کند که مسیر ورود نخبگان جامعه را به ساختار سیاسی محدود و یا مسدود کرد.

جریان نخبگی که باید از پایین به سمت بالا و ساختار سیاسی جریان داشته باشد، به نحو معکوس، به سمت پایین است. یعنی ساختار سیاسی طی چند دهه خود تخریبی، خود را از سرمایه دانایی تهی کرد. نتیجه ی این جریان، نامتوازن شدن تعادل وزن شایستگان درون و بیرون حاکمیت به نفع بیرون از حاکمیت سیاسی بود. بتدریج، شایستگان یا به حاشیه رانده شده و یا از کشور مهاجرت کردند. در نتیجه، این جامعه بود که از خدمات فرزندان نخبه ی خود، محروم گشت.

آن چه امروز در این مناظره به نمایش در آمد، تهی شدگی ساخت سیاسی از دانایی موثر بود. این همان چیزی است که به آسانی و در کوتاه مدت نمی توان آن را تامین و درمان کرد. راهی وجود ندارد جز آن که مسیر گردش نخبگان باز شود و سیاست ایدئوژی زده و بخشی گرایی تغییر کند.

آن چه در این مناظره رخ داد، نمایش فقر دانایی و کاهش معنادار سرمایه ی معرفتی، نخبگی و اخلاقی بود. با این تئاتر بی اخلاق، بازمانده ی اعتماد و امید ضربه خورد.

مناظره، نمایش فقدان فرهیختگی و شان لازم برای نشستن بر صندلی مدیریت کشوری در بحران بود. چگونه می توان به آنان تکیه زد، در حالی که هنوز قواعد یک گفتگوی ساده ی عقلانی را نمی دانند؟
علی زمانیان........1400/03/15

مطالب مرتبط با پست
This comment was minimized by the moderator on the site

تحلیل بهزاد نبوی؛
امروز من بطور کامل از ابتدای سخنوری و اعلام نظرات رهبری پیرامون نطریه جمهوری اسلامی سراپا گوش بودم و بنظرم مهمترین بخش سخن مربوط به اعاده حیثیت
از برخی از کاندیداهایی که احراز صلاحیت نشدند نبود,
مطلب مهمتر که بنظر میرسه که از حالت کتمان خارج و اولین بار در یک‌ تریبون عمومی و از زبان عالی‌ترین مقام اعلام‌ شد و باید بعنوان سرآغاز رسمی کلید خوردن تغییر جمهوری اسلامی به فرم جدید حکومت اسلامی آن را برجسته نمود، در یک‌ فراز از صحبتهای رهبری کوتاه بیان شد آنجا که گفتند :
جمهوری اسلامی همان‌ مردمسالاری دینی ست که نماد و تجلی جمهوریت آن فعلا در انتخابات میباشد که در آینده ممکنست انتخابات نداشته باشیم ولی در شکل دیگری مردمسالاری و انتخابات و جمهوریت متجلی گردد ......

مطالب مرتبط با پست
This comment was minimized by the moderator on the site

دردا و دریغا وطن من، وطن من!
محمدحسین غیاثی
رییس‌جمهورانی که امروز دیدم و قبلاً به تأیید شورای نگهبان رسیده بودند، بارها گفتند دستگاه حاضر بعد از چهل سال کار و فعالیت، چیزی جز فقر و نداری و گرسنگی و بیچارگی، تولید نکرده است و اینها آمده‌اند که بدون دست زدن به خط تولید، محصول نهایی را عوض کنند. نظرشان این بود که علت مشکلات دست‌اندرکاران خط تولید است که عبارتند از رییس‌جمهور و معاونین و وزرا و چنانچه اینها عوض شوند دستگاه، محصول دیگری را تولید خواهد کرد. مثلا اگر امروز پراید تولید می‌کند وقتی اینها کار را به دست گرفتند بنز تولید خواهد کرد حال‌آنکه پلت‌فرم کارخانه همینی است که هست.

ما در یک کشور بی‌حزب زندگی می‌کنیم. حزب بنگاه تولید سیاست و سیاستمدار است. اگر کسی در دولت نباشد در حزب است که می‌تواند برنامه‌ی اداره‌ی کشور را تولید کند و در فرصت مناسب خود را به‌همراه برنامه‌اش عرضه کند تا هنگامی که قدرت را به دست گرفت به پشتوانه‌ی آن برنامه و تیم حزبی، شعارهایشان را محقق کند. ممالک راقیه دیرزمانی است که اینطور اداره می‌شوند.

برفرض آن چیزهایی را که نامزدها در کاغذهای مرغوب چاپ کرده‌اند برنامه بنامیم، اول از همه آنها باید بگویند که این برنامه‌ها را از کجا آورده‌اند؟ یعنی چطور یک برنامه را تولید کرده‌اند وقتی سازوکارش را هیچکدام در دست ندارند چون حزب ندارند؟ آیا آن‌را از حلقه‌ی دوستان درآورده‌اند؟ آیا از بنگاهی که در آن شاغل هستند به دست آورده‌اند؟ می‌دانیم که یک بنگاه متعلق به یک بخش است با نگاه محدود و بخشی اما
یک برنامه یک نسخه‌ی نجات ملی است. هر پزشکی که در ایران نسخه می‌نویسد باید از سازمان نظام‌پزشکی پروانه‌ی طبابت داشته باشد. برنامه‌ی اداره‌ی یک کشور باید از درون یک حزب شناخته شده و سرتاسری در بطنِ قدرت، بیرون بیاید. وقتی شما این حزب را ندارید یعنی برنامه‌ ندارید و آنچه نوشته‌اید مقداری آرزوست که هرچه باشد مطلقاً ره به جایی نخواهد برد! چون برنامه‌ی اجتماعی از درون اراده‌ی ملی که تعین‌ش در حزب است تولید نشده لذا پرسش بعدی این است که این برنامه را با چه کسانی می‌خواهید اجرا کنید؟ با دوستان، عزیزان، اقوام، هیئات، همکاران صنفی و غیره و غیره و غیره؟ می‌شوید مثل همه‌ی این سالهایی که خودتان منتقدش هستید!
به عنوان مثال یکی از کاندیداهای محترم می‌خواهد معادن را فعال کند. بعید می‌دانم او از نزدیک با فعال شدن یک معدن آشنا باشد. فعال شدن یک معدن مثل بیدارشدن یک اژدهای خفته است که حجم بالایی از سرمایه، تجهیزات، دانش‌فنی، نیروی انسانی و زیرساخت‌های مدیریتی و پشتیبانی را می‌بلعد و تازه استخراج، مرحله‌ی اول کار است. این اژدها به راه می‌افتد و خطی از حضور سهماگین را با خود به پیش می‌برد. یک زنجیره‌ی تولید را در نظر بگیرید ببینید تا انتهایش به کجاها ختم می‌شود و به چه چیزهایی نیاز دارید. وقتی شما با دنیا ارتباط ندارید، اینها را می‌خواهید از کجا تأمین کنید؟

به قول ظریفی آنچه این بزرگواران گفتند حدیث آرزومندی بود که مع‌الاسف حتی بیان آنها هم خالی از نقص‌های فاحش نبود که چند موردش را ذیلاً عرض می‌کنم؛

1- این آرزوها خارج از زبان و ادبیات توسعه‌ای بود. چه اینکه هر علمی برای خودش قاموس واژگانی مختص دارد تا بوسیله‌ی آن اذهان جمعی، سامان یابند و تفکر منتقل گردد.
2- دور بودن عمده‌ی این افراد، از پرستیژ، اتوریته، شخصیت و وزانت رییس‌جمهوری که مطابق شأن، پیشینه، فرهنگ، ادبیات فاخر و غرور ملی ایرانیان باشد تا بتواند در مجامع جهانی، سرزمینی را نمایندگی کند که روزی کوروش و داریوش بر آن حکمرانی می‌کرده‌اند.
3- تبرئه‌ی ترامپ از آنچه در عرض سه سال بر سر ملت ایران آورده است، بسیار جالب بود که تقریباً هیچکس به آن نپرداخت!
4- نادیده‌گرفتن آنچه که خارج از سازمان و اراده‌ی دولت قرار دارد و در عین حال بر اقتصاد و کل وضعیت کشور اثر می‌گذارد و نقش آن در پدید آمدن وضع موجود و هیچکس جرأت نکرد اسمش را به میان آورد!
5- بعضاً رعایت نکردن اخلاق گفتگو برای به دست آوردن مشتی رأی و پنجه در چهره‌ی یکدیگر کشیدن مثلا اشاره به سوابق تحصیلی دیگران و اثبات خود در نفی دیگری!
6- التماس رأی کردن با دستاویز قرار دادن هرچیزی.

باری! نتیجه‌ی آنچه که دیدیم جز تأسف و حسرت و دریغ نبود.
«و امروز همی‌گویم با محنت بسیار
دردا و دریغا وطن من‌، وطن من»

ملک‌الشعرای بهار

This comment was minimized by the moderator on the site

ریشه و منشأ این فاجعه کجاست؟

Posted: 04 Jun 2021 09:14 PM PDT

جلال پورالعجل

اگر رئیس جمهور نه یک بار که صد بار هم تغییر کند، اگر تمامی نمایندگان مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری کنار گذاشته شوند و نمایندگان جدید انتخاب و جایگزین آنها شوند باز هم شرایط کشور اصلاح نخواهد شد.

دلیل این مدعا برگزاری دوازده دوره انتخابات ریاست جمهوری، ده دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی و پنج دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبری است.

اگر قرار بود با تغییر رئیس جمهور و نمایندگان مجلسین پیشرفتی در جهت توسعه و آبادانی کشورحاصل شود، امروز ایران باید در زمره کشورهای توسعه یافته خاورمیانه بلکه آسیا می بود.

هر چه جلوتر می رویم توسعه و آبادانی کم‌رنگتر، فساد و بی قانونی پر رنگتر، و ناامیدی و سرخوردگی مردم شدیدتر می شود و در عرصه بین المللی هم روز به روز منزوی تر می شویم.
این یعنی اینکه یک فاجعه در کشور در حال وقوع است.

اما ریشه و منشأ این فاجعه کجاست؟

کلیه منتخبین ملت اعم از رئیس جمهور و نمایندگان مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری جملگی بازیگران فیلمنامه ای هستند که از پیش نگاشته شده است و اینها صرفاً در مقطعی به صحنه آمده و نقش آفرینی می کنند ولیکن هرگز تأثیری در روند کلی فیلمنامه ندارند زیرا این تراژدی از قبل تدوین شده است.

ساختار این فیلمنامه یا به عبارتی “قانون اساسی” به گونه ای طراحی شده که اولاً منتخبین ملت صرفاً نقش بازیگر را دارند نه تصمیم گیر و تصمیم ساز و ثانیاً بازیگران از بین افرادی انتخاب می شوند که تابع محض باشند در غیر این صورت در همان مرحله گزینش اولیه رد صلاحیت شده و هرگز به مرحله رقابتهای انتخاباتی راه نمی یابند.
طبیعی است در چنین ساختار معیوبی، افراد صاحب ایده و نوگرا و متجدد که خواستار تغییر قانون اساسی و تحول در ساختار سیاسی کشور هستند عملاً به گردونه رقابتهای انتخاباتی راه داده نمی شوند.

مرجعی که وظیفه خطیر گزینش و انتخاب اولیه بازیگران عرصه سیاسی و تصمیم گیری کشور را بر عهده دارد شورای نگهبان است…

این شورا برای داوطلبان معیارهایی را در نظر گرفته که در ذیل ماده ۲۸ انتخابات به آنها اشاره شده است.

بنابراین داوطلبان باید قبل از نامزد شدن خود را با این ضوابط تطبیق داده و ملتزم نمایند.
این ضوابط به گونه ای طراحی و تدوین شده اند که اساساً داوطلبین را غربال و یک دست می کند به نحوی که آنها باید همانگونه بیاندشند و عمل کنند که حاکمیت انتظار دارد و این یعنی تعطیلی اندیشه، تفکر، خلاقیت، نوآوری، تغییر و اصلاح.
اگر خروجی این فرایند غیر از این بود تاکنون با این همه انتخابات، باید کشور متحول شده بود و به اوج شکوفایی و بالندگی رسیده بود.
قانون اساسی هر کشور بسان نقشه راه است که سایر قوانین و مقررات از آن نشأت می گیرند.
هرگز یک قانون اساسی معیوب و ساختار سیاسی بیمارگونه نمی تواند ملت را به سعادت و خوشبختی رهنمون سازد.

تا زمانی که کشور بر اساس تراژدی قانون اساسی به شکل کنونی اداره می شود و تا زمانی که بازیگران صحنه سیاسی کشور از بین افراد صاحب اندیشه، نوگرا و متجدد انتخاب نشوند آبی از انتخابات نمایشی و منتخبین گزینشی ملت گرم نخواهد شد.

اگر قرار است تحولی در کشور حادث شود که منجر به تجدید حیات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی شود و ایران را به جایگاه واقعی و شایسته خویش در منطقه و جهان بازگرداند، هیچ چاره ای نیست جز اینکه این ساختار از نو بازسازی و اصلاح شود و با برگزاری “همه پرسی” به تایید مردم برسد.

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

دوراهی شورای نگهبان

Posted: 04 Jun 2021 09:11 PM PDT

کامبیز نوروزی

تنها راه جبران “جفا” و “ظلم”ی که در عدم‌احرازصلاحیت نامزد یا نامزدهایی توسط شورای نگهبان رخ داده، این است که این شورا به اشتباه خود اقرار و تصمیم خود را عوض کند و صلاحیت آن فرد یا افراد را اعلام کند. اگر شورای نگهبان غیر از این هرکاری کند، به منزلۀ اصرار بر خطاست و اصرا بر همان “ظلم”ی است که رهبر گفتند.

اصرار بر ظلم، مُسقِط عدالت است. از طرفی، وقتی یک نامزد که صریحا خلاف قانون و عدالت و انصاف از حضور در انتخابات منع می‌شود؛ مشروعیت کل انتخابات، با پرسش بسیار جدی مواجه می‌شود.

از نظر حقوقی، هر تصمیم که بر اساس اطلاعات و اسناد و مدارک خلاف واقع گرفته شود، محکوم به بطلان است. شورای نگهبان به هر ترتیب که بر اساس گزارش خلاف واقع تصمیم گرفته؛ چون مبنای تصمیم، خلاف واقع بوده، مردود است. تصمیم شورای نگهبان هم باید باطل اعلام شود. دراین‌صورت، راهی نمی‌ماند جز اینکه صلاحیت آن فرد را اعلام کند.

گزارش خلاف واقع جرم است (ماده۶۹۸ قانون مجازات اسلامی و برخی قوانین دیگر). چه کسی گزارش خلاف واقع به شورای نگهبان داده است؟ تعقیب این جرم از وظایف قانونی دادستان است. چه کسی یا کسانی گزارش خلاف واقع به شورای نگهبان داده‌اند و چرا و چگونه این عمل را مرتکب شده‌اند و…

عباسعلی کدخدایی می‌گوید شورای نگهبان مصون از خطا نیست؛ این حرف سخنگوی شورای نگهبان است در واکنش به بیانات رهبری در مورد جفا و ظلم در بررسی عدم احراز صلاحیت بعضی نامزدهای ریاست‌جمهوری.

آقای سخنگو! چند روز به عقب برگردد. ببیند که چقدر محکم و استوار از تصمیمات شورای نگهبان دفاع می‌کرد و هیچ پرسش و ابهامی را به گوش نگرفت و چشم بر همۀ نقدها بست.

حالا که با نقد و ایراد مهم مقام‌رهبری روبه‌رو شده‌اند، می‌گوید شورای نگهبان مصون از خطا نیست. اما آیا شورای نگهبان به این حرف معتقد است؟

کسانی که به این سخن ایمان داشته باشند که مصون از خطا نیستند، در عمل هم به لوازم آن پایبند خواهند بود. با دیگران و افکار پعمومی گفت‌وگو می‌کنند. نقد و نظرها را به دقت می‌خوانند تا احتمال خطا و اشتباه خود را کاهش بدهند.

اما اگر کسانی خود را حق مطلق بشمارند و یا عزم خود را برای کار یا تصمیمی به هر قیمتی جزم کرده باشند، چشم و گوش خود را بر هر حرف و سخن دیگری می‌بندند. چون حرف‌هایی که مغایر حق مطلق باشد، اصلا شنیدنی و خواندنی نیست.واگر هم علیه آن تصمیم قبلی باشد که اصلا مزاحم است و نباید شنیده و خوانده شود.

حالا که این شورا با موضع صریح و سخت رهبری روبه‌رو شده؛ آقای سخنگو چنین حرفی می‌زند. آری؛ شورای نگهبان مصون از خطا نیست. اما خودش را مطلق کرده و راه بر هر نقد و نظری را بسته و خطاهایش را می‌پوشاند.

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

سروش محلاتی: جریانی برخلاف امام جمهوریت را قبول ندارد/ احساس خطر می‌کنم

Posted: 04 Jun 2021 09:31 PM PDT

آیت‌الله سروش محلاتی با تاکید بر این که «امام به جمهوریت و حق مردم در حکومت باور داشت»، گفت: اما یک جریان فکری که میداندار شده و خود را به امام هم منتسب می‌کند، هیچ توجهی به این مفهوم ندارد و من از آسیب دیدن افکار امام توسط این جریان فکری احساس خطر می‌کنم.

آیت‌الله محمد سروش محلاتی با تاکید بر این که «امام به جمهوریت و حق مردم در حکومت باور داشت»، گفت: اما یک جریان فکری که میداندار شده و خود را به امام هم منتسب می‌کند، هیچ توجهی به این مفهوم ندارد و من از آسیب دیدن افکار امام توسط این جریان فکری احساس خطر می‌کنم.

استاد دروس خارج و فقه حوزه علمیه قم، شب گذشته در نشست مجازی انجمن و اندیشه و قلم با عنوان «امام خمینی، جمهوریت و ایران امروز» ، به تشریح نگاه امام خمینی(ره) درباره جمهوریت و جایگاه نقش مردم در حکومت پرداخت و سپس به سوالات کاربران در محیط شبکه اجتماعی کلاب هاوس پاسخ گفت.

وی با اشاره به پیشینه جمهوریخواهی در دوره مشروطه گفت: در جریان انقلاب مشروطه، بخشی از علما و مراجع، از سلطنت در برابر نظام جمهوری دفاع کردند و دیدگاهشان این بود که در نظام جمهوری، رای مردم ملاک خواهد بود و اگر بخواهیم رای مردم را مبنا قرار دهیم، وقتی نظر مردم با احکام دین در تضاد قرار بگیرد، دین آسیب می‌بیند.

سروش محلاتی افزود: بعدها در دوره پهلوی هم رژیم به این دیدگاه دامن می‌زد و بعضی علما و متدینین را تحریک می‌کردند که با این انگیزه از سلطنت حمایت و با جمهوری خواهی مخالفت کنند. محمدرضا پهلوی هم در کتاب «پاسخ به تاریخ» خود، این موضوع را مطرح کرد که تعصب دینی علما عامل حمایت از سلطنت شد.

این استاد حوزه علمیه، با اشاره به طرح موضوع جمهوریت از سوی رضاخان و مخالفت برخی علما با آن توضیح داد: پرچمدار مبارزه با جمهوری رضاخانی، مرحوم مدرس بود که می‌گفت: ما با جمهوری واقعی مشکلی نداریم، با جمهوری رضاخان مخالفیم. حکومت صدر اسلام هم حقیقتا جمهوری بوده است، اما این حکومتی که میخواهند به ما تحمیل کنند، جمهوری نیست. بلکه حکومتی است که انگلیسیها می‌خواهند سرکار بیاورند.

سروش محلاتی گفت: با این حساب مخالفت علما و مرحوم مدرس با جمهوری رضاخانی، مخالفت مبنایی با جمهوریت نبود، یک مخالفت سیاسی با حکومت رضاخان و مربوط به نوع فعالیت او بود و به نتیجه هم رسید و باعث شد جمهوری رضاخان شکست بخورد.

جمهوریت، موضوع اختلاف امام با مرحوم مدرس

این پژوهشگر فقه سیاسی در ادامه گفت: در کنار این طرز فکر مدرس و برخی علما، ما امام خمینی را داریم که هم طرفدار سرسخت مدرس است و هم مخالف بنیادین رضاخان؛ اما در اختلاف بین مدرس و رضاخان در موضوع جمهوریخواهی، مخالف مدرس است و با تمام قرابت فکری با مدرس و تضاد با رضاخان می‌گوید کاش مدرس اجازه داده بود که حتی رضاخان، آن جمهوری خودش را ایجاد می‌کرد و مصلحت ایران در این بود.

به گفته او، منشا این دیدگاه امام، تایید نیت رضاخان که دنبال الگوبرداری از آتاتورک بود، نبود. بلکه تعبیر امام این بود که با وجود سوءنیت رضاخان، مصلحت این بود که علما با جمهوری مخالفت نمی‌کردند و میگذاشتند ۱۰۰ سال قبل، جمهوریت ولو به دست رضاخان شکل بگیرد. چون در نظام جمهوری اگرچه جمهوری ناقص و رضاخانی باشد و حتی اگر مرحوم مدرس با آن مخالف باشد، اصلاح امور بهتر از نظام سلطنتی صورت می‌گیرد.

محلاتی با طرح این سوال که «چرا امام نظام جمهوری را به مشروطه سلطنتی ترجیح می‌دهد؟» گفت: چون اولا نظام سلطنتی موروثی است، اما در جمهوری، مردم حاکم را انتخاب می‌کنند. دوم آن که در نظام سلطنتی تغییر سخت و دشوار است اما در نظام جمهوری، حاکم برای مدت محدود انتخاب می‌شود اما در نظام سلطنت حکومت مادام العمر است. امام می‌گوید: هر کسی و هر جمع و جامعه ای، حق اولش این است که خودش مقدراتش را تعیین کند و رژیم سلطنتی اصلش بی‌ربط است و باید اختیار دست مردم باشد. این یک مساله عقلی است و هر عاقلی این مطلب را اثبات می‌کند.

سروش محلاتی در ادامه به پرسش های مخاطبان در کلاب هاوس پاسخ داد.

وی در پاسخ به این سوال که «آیا جمهوریت با ولایت فقیه قابل جمع است؟» گفت: اصل ۵ قانون اساسی که از سوی شهید بهشتی تنظیم شده، تاکید دارد که در عصر غیبت، ولایت امر برعهده فقیه عادل است که ولایت او را مردم پذیرفته باشند. اگر پذیرش مردمی باشد، جمهوریت و ولایت فقیه قابل جمع هستند. اما بدون پذیرش مردم، خیر.

از نظر امام، حاکم صالح هم درصورت نخواستن مردم باید کنار برود

مخاطب دیگری با بیان این که «امام درباره شاه گفته اند که اگر شاه حتی خیلی صالح و درست هم باشد اما مردم او را نخواهند، باید کنار برود»، پرسید: آیا این درباره وضعیت امروز نیز صادق است؟ سروش محلاتی با تایید انتساب این سخن به امام گفت: این تعبیر که حتی حاکم صالح هم در صورت نخواستن مردم باید کناره گیری کند، با مبانی امام سازگار است. اما اینکه این را بخواهیم به رهبری کنونی و شرایط فعلی تسری بدهیم، من سخنی در این باره ندارم. اما بالاتر از سخن امام، در مقطع جانشینی پیامبر، رخ داده و نشان می‌دهد در اسلام امر حکومت نیاز به خواست و حمایت مردم دارد و حتی حکومت حضرت علی(ع) نیز وابسته به پذیرش مردم است. در سیستم جمهوری اسلامی نیز این رضایت مردمی لحاظ شده و در تعیین رهبر نیز در یک انتخاب دومرحله ای، رای مردم از مسیر خبرگان منتخب نافذ است.

استاد حوزه علمیه قم در پاسخ به این سوال که «وقتی نظر ولی فقیه در موضوعاتی با نظر مردم مخالف باشد، در اندیشه امام، کدام مقدم است؟» اظهار کرد: امام تا پایان عمر در برخی اظهارات، پاسخ این سوال را روشن کرده اند. مثلا در مقطع پایانی جنگ با اینکه امام قائل به ادامه جنگ بودند ولی وقتی کارشناسان و مسئولان برای ایشان استدلال کردند که جنگ باید پایان یابد، خلاف نظر خود عمل کردند. در واقع در نگاه ایشان، نظر ولی فقیه بر نظر مردم مقدم نیست و ایشان تنها برای دیدگاه های کارشناسان، حق تقدمی نسبت به مردم قائل بودند. در نظام جمهوری اسلامی نظر ولی فقیه در تشخیص مصالح، مبنایی برای تصمیم گیری نیست.

کاهش مشارکت در انتخابات، نشانه عدم مشروعیت نظام؟

وی در پاسخ به سوال دیگری درباره این که آیا کاهش مشارکت مردم در برخی انتخابات می‌تواند نشانه عدم مشروعیت نظام باشد، انتخاباتها و میزان مشارکت در آنها را تابع مسائل مختلف دانست و گفت: بر این اساس نمی‌توان میزان مشارکت را به اصل مشروعیت نظام ربط داد. اما اگر مشارکت مردم در انتخاباتی چنان کم شود که بیانگر پایان حمایت اکثریت مردم باشد، بحران مشروعیت به وجود خواهد آمد.

این نویسنده با اشاره به سخن برخی که می‌گویند «در بسیاری کشورهای دموکراتیک، مشارکت انتخاباتی حتی زیر ۵۰ درصد است و بحران مشروعیت هم ندارند» بیان کرد: پاسخ این است که در آن کشورها، مشارکت کم ناشی از آن است که به نظرشان امور در حال انجام است و روندهای جاری مورد تاییدشان است. اما اگر نظام موانعی برای انتخابات و مشارکت ایجاد کند و در برگزاری انتخابات و رفتار با کاندیداها طوری عمل کند که مردم نارضایتی و یاس خود را در عدم مشارکت نشان دهند، آن وقت بحران مشروعیت مطرح است.‌

آیت‌الله سروش در پاسخ یکی از حاضران که معتقد بود «فارغ از تئوری ولایت فقیه، تجربه سیاسی اجتماعی ۴ دهه گذشته به تقویت نظریه جدایی دین از سیاست انجامیده است»، گفت: این که عملکرد ما خوب نبوده، ربطی به اصل ایده ولایت فقیه ندارد و آن را ابطال نمی‌کند. باید تحلیل کرد که چرا امروز در جمهوری اسلامی، با دین گریزی مواجهیم؟ دلیلش عملکردهای ماست یا نهادسازی های ما یا دخالت های نهادهای بالادستی. به نظر می‌رسد می‌شود از ایده جمهوری اسلامی دفاع کرد و خطاهای ۴۰ ساله را هم اصلاح نمود و جمهوری اسلامی مطابق با مبانی دینی و خواست مردم ادامه یابد.

برخی جمهوریت را یک پدیده تاریخی و ویترینی می‌دانند

وی ادامه داد: اسلامی که ما می‌شناسیم، نقش مردم در آن دیده شده و همین اسلام در اصل ۵ قانون اساسی اثرگذاشته و امام نیز همه سخنانش در تایید جمهوریت است. اما بی شک برخی جریانهای فکری وجود دارند که حکومت اسلامی را منهای نقش جمهور و مردم می‌دانند. من وجود اینها را نفی نمی‌کنم اما آنچه امام و یاران ایشان تا روز همه پرسی تشریح کردند و آنچه در قانون اساسی آمده، مغایر با چیزی است که اینها می‌گویند. نظیر مرحوم آیت‌الله مومن که می‌گفت ترکیب جمهوری اسلامی برای این مطرح شد که به دنیا نشان دهیم ما هم انتخابات داریم؛ حال آنکه مشروعیت این نظام صرفا از جانب خداست. اینها جمهوریت را یک پدیده تاریخی و ویترینی می‌دانند.

یکی از مخاطبان با اشاره به دیدگاه امام درباره جمهوریت و مردم پرسید: فکر نمی‌کنید دوره جدیدی پیش رو داریم که با اندیشه امام در تضاد است؟

سروش محلاتی با اذعان به این که این دغدغه جدی است و احتمالا دوره جدیدی را شکل بدهد، افزود: آیت‌الله جنتی چند سال پیش در یک گردهمایی گفتند ملّت به عنوان ایتام محسوب می‌شوند و عالمان در حکم قیّم و والیان امر هستند، طفل صغیر مهجور است و رای او درباره دارایی اش اعتبار ندارد.

احساس خطر می‌کنم

وی تاکید کرد: درست است که دیدگاه های متفاوت را باید به رسمیت شناخت، اما گاهی صاحبان این افکار بر جایگاه ها و مناصب مهمی تکیه زده اند که اگر بخواهند طبق دیدگاه هایشان تصمیم گیری کنند، کار بسیار مشکل خواهد شد. آیت‌الله مومن از فقهای شورای نگهبان تاکید داشتند که حتی یک نفر از مردم حق دخالت در امر حکومت را ندارد و همه به ولی فقیه واگذار شده است.

این استاد حوزه علمیه با بیان این که «امام به جمهوریت به عنوان حق مردم باور داشت و بارها از آن سخن گفته بود»، افزود: این را مقایسه کنید با دیدگاه های آیت‌الله مصباح یزدی که در طول حیات خود اشاره ای به این مفهوم نداشته اند.

وی در پایان تاکید کرد: من از این ناحیه معتقدم جای نگرانی است و من از این که که افکار امام با میدانداری این جریان فکری در حال آسیب دیدن است‌، احساس خطر می‌کنم.

منبع: جماران

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

امام، ببین با میراثت چه کردند!

Posted: 05 Jun 2021 04:31 AM PDT

رحیم قمیشی

من همیشه در سالگرد وفات امام، با وجود سرزنش نسل جدید، ذکر خیری از او می‌کردم.
جوان‌ها که نسبت مرا و ارادتم به او را نمی‌دانستند.
امسال چیزی ننوشتم.
یعنی نمی‌شد بنویسم.
میراثش را که همه می‌بینیم، چقدر بنویسم و بگویم آنچه امام خواسته بود این نبود. و باز مسخره‌ام کنند، که می‌دانم حق هم دارند.
راستش خیلی معذب بودم.
ولی مانده بودم با چه رویی برای این نسل دردکشیده بنویسم!

امروز صبح زود برای رساندن مسافرمان به راه‌آهن رفته بودم جنوب شهر و گذارم به میدان راه‌آهن و شوش افتاد.
همان‌جا تصمیم گرفتم در سالگرد امام به‌جای صحبت با دیگران، برای خودش چیزهایی بنویسم.

حضرت امام!
من امروز سواره رفتم میدان راه‌آهن، می‌توانستی همراهم بیایی، خسته نمی‌شدی، خیلی چیزها بود که ببینی.
مثل من.
من و تو سواره، پیاده‌ها را نگاه می‌کردیم. همان پیاده‌ها که لای سطل‌های زباله را می‌گشتند برای یک لقمه نان، برای نیمه غذای مانده‌ای.

امام!
آن لاغر اندام‌ها که دیدی کیسه برنج محسن دستشان بود، کیسه‌شان برنج نداشت، کل زندگی‌شان آن تو بود. دیدی چقدر صورت‌هایشان چرکی و استخوانی بود.
آنها معتاد بودند.
آنها بعد از نهضت تو به دنیا آمدند، خیلی‌هایشان با استعداد، خیلی‌هایشان با هزار آرزو… اما می‌دانی چه شد؟
آرزوها کجا و دنیایی که ما برایشان ساختیم کجا… نه که فکر کنی آمریکا به این روز انداختشان، نه که تصور کنی انگلیس برایشان تریاک و هروئین مجانی می‌فرستد، نه، مواد خیلی هم ارزان نیست، اما بیکاری، سرخوردگی، تحقیر، فقر، بی‌خود ماندن، آنها را به این بلای خانمانسوز کشاند. شاید به پیشواز مرگ رفتند.
اینها دیگر دیده نمی‌شوند… باور می‌کنی در تهران چند صد هزار نفر معتادند!

ناراحتت که نکردم!
اگر گرمت شده کولر ماشین را روشن کنم.
راستی، اشتباه نشود اینهایی که داخل سطل‌های زباله را می‌گردند همه معتاد نیستند، خیلی‌هایشان ندارند. یعنی واقعا ندارند.
می‌دانم باورت نمی‌شود، اما در همین چند سال خیلی چیزها قیمتشان ده برابر شد. ده برابر!! یخچال، دارو، خانه، اجاره، تلفن، کاغذ، شکر، حبوبات، روغن، مرغ… خیلی چیزها، آن وقت درآمدها چقدر؟ دو برابر! اگر شده باشند، اگر…
خوب حضرت عزیز، مردم اینها را از چشم تو نبینند از چشم که ببینند!؟

آقا روح‌الله!
می‌گویند فضای مجازی مسموم است و پر است از دروغ، همین الان هم نصفش را بسته‌اند، من از فضای ممنوعه دارم با تو صحبت می‌کنم، اما الان از داخل ماشین می‌توانی ببینی، اصلا هم مجازی نیست. می‌بینی عکس‌هایت را چقدر بر در و دیوار شهر زده‌اند و زیر همه نوشته‌اند “شرکت در انتخابات یک واجب است” خودت که می‌فهمی الان تو را خرج چه چیزی می‌کنند.
خرج همان مهندسی بی مزه‌شان…
همان که داد خودشان را هم درآورده
همان نمایشنامه‌ای که توسط کسانی نوشته شد‌ که آن زمان می‌گفتی توان اداره یک نانوایی را هم ندارند، بله! الان همانها شده‌اند همه کاره…
بحث سیاسی نکنیم، ببخشید!

بنیانگذارا!
حالا که به طرف بالای تهران برمی‌گردیم، آن دامنه کوه را نگاه کن، همان جماران، فرشته، نیاوران، فرمانیه، زعفرانیه، صاحبقرانیه… می‌دانی الان همه مقامات ما آنجاها می‌نشینند. از همان‌جا برای ما تصمیم می‌گیرند، از همان‌جا برایمان نسخه می‌پیچند، از همان‌جا برای ما نیازمندان یارانه می‌ریزند، از همان‌جا به ما می‌گویند صبر داشته باشیم و دم بر نیاوریم…

خسته‌ات کردم روح‌الله!
خیلی شرمنده‌ام.
اما خواستم یادت بیاورم فراموش نکنی ما سواره‌ایم… ما هنوز سواره‌ایم و این ملت هنوز پیاده! ما که نباید خسته شویم.

اما یک چیز نشانت ندادم.
برسیم آن بالا می‌توانم نشانت بدهم، می‌دانم تعجب می‌کنی. از آن بالای شهر یک ساختمانی که برق می‌زند از دوردست‌ها خواهی دید، خیلی قشنگ است، خیلی خوب نورپردازی شده، خیلی بزرگ است. داخلش هم فوق‌العاده…
فکر می‌کنی کجا باشد؟
شاید فکر کنی جایی برای بی‌خانمان‌ها ساخته‌اند، نه!
شاید فکر کنی آنجا را برای شهدای گمنام ساخته‌اند، نه!
شاید فکر کنی آنجا درمانگاهی بزرگ است برای خدمات رایگان به مردم بیچاره، نه!
اشتباه حدس می‌زنی
آنجا را برای آرامگاه تو ساخته‌اند…
بزرگ، شیک، مجلل، خیره‌کننده، فکر نکنم در دنیا مقبره‌ هیچ شخصیتی، به آن بزرگی باشد!

حالا فهمیدی چرا حوصله‌ام نمی‌گیرد دیگر از تو بنویسم!
اگر تو بودی، اگر تو بودی، و این فقر و فلاکت را می‌دیدی، این دزدی‌های هزار میلیاردی را می‌دیدی، این همه تراکت، آن همه معتاد و بی‌خانمان را می‌دیدی، صندوق‌های رأی گیری بی معنی را می‌دیدی.
اگر تو آن بالا و پایین شهر را می‌دیدی
اگر تو مردم مستاصل از گرانی‌ها را می‌دیدی…
به بنیان‌گذارش چه می‌‌گفتی؟!

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

بدعتهاى شوراى محترم نگهبان مخالف مشى عالمان دینى مشهور از طیف هاى مختلف فکرى در یکصد و پانزده سال اخیر تاریخ ایران است

Posted: 04 Jun 2021 08:07 AM PDT

محمد ترکمان

با نام و یاد خداى عادل و مهربان و عشق به سرافرازى ملت کهنسال و با فرهنگ ایران

از آنجا که نویسنده این سطور بیش از نیم قرن است به مطالعه و تحقیق در تاریخ معاصر میهن پرداخته و بیش از چهار دهه پیش کتابى از مواضع آیات ثلاثه نجف (مرحومان آخوند خراسانى ، ملا عبدالله مازندرانى و میرزا حسین خلیلى تهرانى ) در قضایاى مشروطیت و رویدادهاى پس از آن فراهم آورده بودم و در سالهاى متأخر دوجلد ” رسائل ، اعلامیه ها، مکتوبات و … مرحوم شیخ فضل الله نورى ” که داراى مواضع دیگرى بوده است را در سالهاى ١٣۶٢ و ١٣۶٣ منتشر ساخته ام و همچنین موضع گیریهاى و بیانات شهید مدرس در انجمن ملى اصفهان و انجمن ولایتى اصفهان و مذاکرات آن شهید در مجلس دوم شوراى ملى به عنوان طراز اول و نماینده آقایان خراسانى و مازندرانى و در ادوار سوم ، چهارم، پنجم ، ششم مجلس شوراى ملى به عنوان نماینده مردم تهران در دو جلد و بیش از یکهزار و یکصد و نود صفحه منتشر نموده ام و در طول ۵٠ سال گذشته در موضع گیرى هاى مرحوم آیه الله سید کاظم یزدى که داراى مشربى دیگر در مسائل سیاسى بوده است و مرحومان میرزا محمد تقى شیرازى، میرزاى نائینى و شیخ الشریعه اصفهانى و سید اسماعیل صدر، شیخ عبدالکریم یزدى ، آیه الله بروجردى مطالعه و تحقیق کرده ام و در ۴٨ سال پیش مواضع سیاسى مرحوم آیه الله خمینى را گردآورى و در سال ١٣۵٢ در پاریس منتشر نموده ام ، از آنجا که در این ایام به کرات مورد سئوال قرار می گیرم و و نمی توانم دم فرو بندم و حقیقت را نگویم و از مواضعى که آن شوراى محترم در تحدید و تهدید حقوق شهروندانى که خود را به عنوان نامزد در انتخابات مختلف به جامعه عرضه می کنند ذیل عناوینى از جمله ” عدم احراز صلاحیت “، مانع حضور آنان و عرضه نمودن خود به ملت می شوید و با این عمل طبقات و اقشار وسیعى از ملت و سلائق مختلف را از حضور در انتخابات که حق قانونى و شرعى و شهروندى آنان است به دلیل نداشتن نامزد مطابق سلیقه خود محروم می سازید ، به عنوان یک شهروند آشنا به تاریخ معاصر کشور و نحله هاى مختلف فکرى عالمان دینى در این بازه زمانى، اعلام می دارم عمل شما در این باره و همچنین مداخله آن شورا در مسائل اقتصادى و معیشت مردم، سیاست خارجى و مسائل اجتماعى که فاقد تخصص در امور مزبور می باشید، بدعتى است خطرناک در تاریخ معاصر کشور که هم موجب ضرر و زیان به منافع و امنیت ملى ، حقوق ملت و وهن اسلام و مسلمین و معیشت و زندگى مردم و همچنین ضرر به جایگاه قانونى شوراى محترم نگهبان می باشد .

در پایان این جمله تاریخى شهید مدرس نماینده آخوند خراسانى و مازندرانى و عضو هیئت طراز اول در مجلس دوم و چهار دور نماینده ملت در مجلس شوراى ملى تا پیش از آنکه انتخابات در ایران توسط رضاخان مستبد مطلقه وابسته به بیگانه کاملا فرمایشى و مهندسى شود در مجلس ششم بیاد شما مى آورم که فرمود :
” ما می گوئیم وکیلیم، ولىّ نیستیم . ولىّ آن کسى است که آنچه خودش مستقلآ صلاح می داند، اجرا بکند ، وکیل این است که نظر موکلینش را هم بداند .” ( مدرس در پنج دوره تقنینیه ، محمد ترکمان ، ج دوم ، مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگى ، ١٣٧۴، ص ٣۵٩. )

متأسفانه باید گفت عملکرد شما در موارد یاد شده در فوق، هیچ نسبتى با مواضع شهید مدرس ندارد. امیدوارم ملت ایران، خصوص جوانان، اینگونه مواضع شما را بپاى عالمان دینى که از ارکان استقلال ایران و تاب آورى جامعه میباشند و شهید مدرس که قرار بود براى شما و مسئولین حکومتى اسوه باشد، نگذارد.

ان ارید الا الاصلاح مااستطعت و ما توفیقى الا بالله علیه توکلت و الیه انیب ( مصحف شریف ، سوره هود ، آیه ٨٨)

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

رنجوری جمهوریت

Posted: 04 Jun 2021 10:37 AM PDT

محمدحسین شریف زادگان

بی‌قانونی، ستم و استبداد سلسله قاجار زمینه‌ساز انقلاب مشروطیت از سوی ایرانیان در ۱۲۰ سال پیش شد. انقلابیون عدالتخانه می‌خواستند یعنی جایی که خودکامگی قاجار را به بندِ قانون درآورد. در واقع مردم خواستار حاکمیت قانون(rule of law) بودند که معنی و مفهومِ مشروطیت(constitution) است. آن‌چه امر حاکمیت قانون را می توانست در جامعه ایران بر پا کند اراده ملت بود که با مشارکت سیاسی واجتماعی، آزادی بیان و اندیشه، آزادی احزاب سیاسی و انتخابات، نمایش داده می‌شد. سپس در نهضت ملی شدن نفت مردم ایران اراده نمودند که در مقابل زورگویی انگلیس‌ها و به یغما بردن منابع نفتی ایران ایستادگی کنند و در انقلاب اسلامی نیز مردم علی‌رغم موفقیت‌های اقتصادیِ محمدرضا شاه به خاطر استبداد، بی‌قانونی و خودکامگیِ او به پا خواستند و اراده نمودند که حکومتی با اراده خود و فرهنگ دینی خود بسازند.

جمهوری اسلامی حاصل اراده جمهورِ مردم ایران بود. در واقع جمهور مردم ایران بوند که اراده نموند قانون اساسی بنویسند و شیوه های حاکمیت قانونی را ارائه نمایند.

جمله کلیدی امام خمینی در بهشت زهرا در بهمن ۵۷ در رابطه با ابراز قدرتِ مشروع چنین بود: «با توجه به اینکه مردم من را قبول دارند دولت تعیین می کنم». یعنی حرکت ایشان بر اساس خواست و اراده مردم بود و این جوهر اصلی و بستر واقعی همه چیز در جمهوری اسلامی بوده است. بدون اراده مردم و جمهوریت، نه جمهوری اسلامی و نه اسلام به صحنه می آمد. به همین دلیل است که در این سرزمین با توجه به پیشینه تاریخی مردم ایران در سده‌های اخیر ، حکومت اسلامی هرگز بدون جمهوریت شکل نگرفته ونخواهد ‌گرفت.

ریشه اصلی جمهوری اسلامی که جمهوری و اسلامیت، آن را متبلور نموده،‌خواست و اراده مردم است که در جهان امروز تعریف خود را به نمایش گذاشته است؛ و شامل حق انتخاب، نظارت و برکناری حاکمان در عالی ترین و پایین ترین سطوح ، آزادی بیان و اندیشه و احزاب، داشتن رفاه اجتماعی و حقوق بشر، سطح قابل قبولی از رشد اقتصادی ، حق اقامه دعوی و انتظار از قضاوت عادلانه و اجرای آن و حفظ کرامت و منزلت انسانی و اجتماعی است. مردم هوشمند ایران اسلامیتی را پذیرفته‌اند که سازگار با فرهنگ جمهور مردم باشد و حاکمیت قانونی را قبول دارند که مقوم همه مفاهیم فوق در رابطه با جمهوریت و اسلامیت سازگار با آن باشد. مطابق اصل هشتم قانون اساسی”همه امور کشور باید به اتکای آرا عمومی اداره شود” و اگر قانونی به نحوی عمل کند که جمهوریت را تضعیف و آن را رنجور نماید در واقع در مقابل اراده مردم ایستادگی کرده و قانونی سازگار با جمهوریت مردم نیست.

بنابراین اراده مردم و حاکمیت قانون در قالب جمهوریت ستون اصلی جمهوری اسلامی است و بدون آن هرگز حتی اسلامیت نیز تبلور نخواهد یافت. نظارت استصوابی و رد صلاحیت کاندیداهای ریاست جمهوری جناح‌های رقیب توسط شورای نگهبان که بعنوان دادگاه عالی قانون اساسی باید بی طرف باشد ، نشان‌دهنده آن است که اگرچه این اعمال توسط نهادی قانونی انجام می‌شود ولی در جهت رنجوری جمهوریت و محدویت در انتخاب آزاد مردم برای شایستگان، به عنوان عامل اصلی و مقوم جمهوری اسلامی است.

به نظر می‌رسد اراده‌ای سعی دارد جمهوری اسلامی را با تعریفی که از آن رفت به تدریج و هم اکنون با شیبی تند به حکومت اسلامی که عنصر جمهوریت در آن بتدریج رنگ می بازد ، تغییر دهد ، بطوری که درکوتاه مدت رمقی ازجمهوریت باقی نماند. اگراین تغییر مفهومی (پارادایم شیفت) از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی اتفاق بیفتد، دیگر هویت اصلی جمهوری اسلامی که بر آمده از انقلاب اسلامی و قانون اساسی آن است برای ساختار آن حکومت تعریف نمی شود و در آن صورت دفاع از جمهوری اسلامی نیز متصور نخواهد بود و به چیزی دیگر تغییر ماهیت داده است که در راستای تلاشهای جمهور مردم ایران در فراز و نشیب‌های ۱۲۰ ساله تاریخ برای دست‌یابی به آرمانهای جمهوریت وحاکمیت قانون نخواهد بود. زیرا مردم ایران در مسیر تاریخی خود حکومتی می خواسته اند با محوریت اراده خود یاجمهور مردم،که در انقلاب اسلامی ، جمهوری اسلامی بوده است نه حکومت اسلامی.

منبع: روزنامه اعتماد

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

رای دهیم یا ندهیم؟

Posted: 02 Jun 2021 09:11 PM PDT

ابوالفضل تقوایی

در غیاب نامزدهای رسمی جبهه اصلاحات، آیا باید در انتخابات مشارکت کرد؟ سخنگوی نهاد اجماع‌ساز اصلاح‌طلبان به‌روشنی گفته که در انتخابات ریاست‌جمهوری خردادماه، نماینده‌ای نخواهند داشت؛ اما شرکت در انتخابات را به تصمیم شهروندان وانهاده است.

هرچند تحریم سامان‌یافته از سوی جبهه اصلاحات، راه مصالحه با حاکمیت را فرو می‌بندد و به فروبستگی وضع کنونی می‌افزاید، اما نافی تناقض در سیاست انتخاباتی اصلاح‌طلبان نیست.

در برابر رویکرد مشارکت غیرفعال، گروهی اندک از اصلاح‌طلبان، براین باورند حتی در آرایش کنونی که امکان رقابت و انتخابی دموکراتیک سلب شده؛ می‌توان با طراحی سازوکاری جدید و خلق فضا، از ظرفیت و فرصت انتخابات پیش رو، بهره برد و شانس دو نامزد مستقل متمایل به جبهه اصلاحات را آزمود، بی‌آنکه مبنای این مشارکت سیاسی، الزاما انتظار پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری باشد.

این گرایش تقلیل‌گرا، اراده‌ای کنش‌مند و اثرگذار بر انتخابات را دنبال می‌کند و مبتنی بر ترغیب و تشویق به مشارکت حداقلی شهروندان نومید است.

این نگاه بدون آنکه نگاهی گذشته‌گرا و سودای بازآفرینی دوم‌خرداد را داشته باشد، ملهم از آن رویداد و نقطه عطف تاریخی است. در واقع، الگوهای رفتاری رای‌دهندگان، امید به تغییر در روند وضع موجود را برای این گروه، زنده نگه داشته است.

برکشیدن یکی ازدو نامزد مستقل و همسان‌زدایی از نامزدهای همگن رقیب، ایده‌ای روشن است. اما اقلیت اصلاح‌خواه خواهان مشارکت، از چگونگی و مکانیزم رسیدن به این خواسته کمتر می‌گویند؛ گویی از ارایه راهکار و پیشنهادی روشن و عینی ناتوانند.

مگر آنکه مشارکت در انتخابات را به‌مثابه حضور بازیگری رقیب ببینند؛ بی‌آنکه قادر باشند در میدان رقابتی که از پیش آراسته شده، نقشی بیش از یک ناظر انتخابات داشته باشند.

درواقع، اگر این مشارکت یک اشتباه محاسباتی و ماجراجویی سیاسی نباشد؛ عملا در شمار بخشی از نقشه راه انتخابات، محاسبه خواهد شد.

هر اقدام تک‌روانه بیرون از چارچوب نهاد اجماع‌ساز، اقدامی تندروانه خواهد بود که یکپارچگی جبهه اصلاحات را در شرایطی که حاکمیت میل ورود به دوران تازه‌ای کرده، بیش از گذشته، تضعیف خواهد کرد و از گستردگی آن خواهد کاست و به تحلیل آن خواهد فزود.

مشارکت در انتخابات، البته حق شهروندی است و کسی نمی‌تواند این حق را از فرد یا گروهی از شهروندان سلب کند؛ اما شهروندانی که سیاست‌ورزی را در چارچوب نظمی حزبی تعریف کرده‌اند، باید همسو با سیاست پیشنهادی حزب متبوع خود (ودر اینجا جبهه اصلاحات) عمل کنند که می‌تواند حتی چشم‌پوشی از دادن رای باشد.

صندوق رای، الزاما میعاد با دموکراسی‌خواهی و نمایش پافشاری بر حقوق شهروندی قانون‌مدار نیست؛ چنان که قهر با صندوق رای، تنها به قصد سلب مشروعیت از فراشد انتخابات و اعتراض به چگونگی فرآیند انتخابات نیست.

نیامدن پای صندوق انتخابات، نه واکنشی از سر ستیز، کین و درماندگی، که گاه کنشی است مدنی و فعال، که سیاست، کنش متقابل شهروندان با دولت است.

وقتی دولتی از قرداد اجتماعی خود مبنی بر انتخاباتی آزاد سرباز می‌زند، شهروندان نیز می‌توانند اعلان نارضایتی خود را در کنشی هدفمند و با عدم حضور خود نشان دهند.

منبع: راهبرد

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

سرنوشت ایران چه خواهد شد؟

Posted: 02 Jun 2021 09:16 PM PDT

سید علیرضا بهشتی شیرازی

بسم الله الرحمن الرحیم

محمد فاضلی در کتاب اخیرش با نام «ایران بر لبه تیغ» به این سوال پرداخته است که سرنوشت ایران چه خواهد شد. و جواب ۴۰۰ صفحه‌ای او به این پرسش متاسفانه امیدبخش نیست، بلکه هول‌انگیز است، بدون آنکه اغراق‌آمیز باشد. وحشت‌آورتر آنکه عمق بحران‌های کشور در بی‌عقلی صاحب‌اختیاران ضرب می‌شود.

به راستی سرنوشت ایران چه خواهد شد؟ آن خاکی که در آن ریشه دوانده‌ایم اگر شوره‌زار شود چه می‌کنیم؟ آن آبی که ما را زنده می‌دارد اگر خشک شود چه می‌کنیم؟ آن ثروت خدادادی که مایه زندگی ملت است اگر به دست‌ کسانی غارت شود که ۸۵ درصد مردم را مردم‌ نمی‌دانند چه می‌کنیم؟ آن مادری که از شیره جانش رشد کرده‌ایم اگر خسته از پای بیفتد، آن سقفی که زیرش آرام می‌گرفتیم، آن امنیتی، آن جمعیتی، آن هویتی، … اگر به نظرتان اغراق می‌کنم پس لازم است حتما کتاب فاضلی را بخوانید.

پنج سال پیش خبرنگار بی‌بی‌سی جهانی در سوریه از کودکی هفت ساله پرسید چه غذائی دوست داری؟ پسرک، چقدر مغرور، لختی سرش را بالا برد و به کنج‌های چپ و راست سقف نگریست، شاید خبرنگار از سوالش منصرف شود. سپس از اصرار او گریه‌اش گرفت و گفت: نان. پشتم لرزید‌‌. اخیرا کسی مشابه همین سوال را در ایران با یک دختر نوجوان روستائی در میان گذاشت. شاید تصویرش را در فضای مجازی دیده باشید. دخترک پاسخ می‌دهد: آب و لباس.

برای فرزندان‌مان چه باقی خواهد ماند؟ اینها سوالاتی هستند که باید بی‌خواب‌مان کنند؛ اینها خطراتی هستند که اگر رفع‌شان مستلزم کتک خوردن یا زندان رفتن باشد باید با روی باز به استقبال این هزینه‌ها برویم. بلکه حتی اگر چاره کردن‌شان فقط با سازش‌های ننگین و سنگین ممکن شود باید خار در چشم و استخوان در گلو زانو در بغل بگیریم و بسازیم، چه رسد به آنکه با هم مهربان شویم، دست در دست هم بگذاریم، دنبال ایرادهای هم نگردیم. آنچه را میان‌مان مشترک است مبنا بگیریم، تفاوت‌های همدیگر بپذیریم، و … آن فاجعه‌ای که به‌ سویش پیش می‌رویم آیا اصلا چاره‌ای هم دارد؟ آری دارد، اگر نورمان بر یکدیگر بتابد. پیشتر چیزهایی در این‌باره نوشته ام که دیگر تکرار نمی‌کنم.

من می‌ترسم. من از تکذیب‌های آن کسی که هر وقت واقعیات را می‌شنود می‌گوید «چه کس گفته است ..‌.» می‌ترسم. «چه کسی گفته است ۹۸ سال سختی خواهد بود؟» «چه کسی گفته است آینده کشور نگران‌کننده است؟» «چه کسی گفته است شورای نگهبان دلبخواهی عمل می‌کند؟» اگر هم می‌بینید صلاحیت کسی را برای مجلس رد و برای ریاست جمهوری تایید می‌کند این کار دلایل مفصل و عمیق الهیاتی و قیامت‌اندیشانه دارد. «چه کسی گفته است مردم رفتار شورای نگهبان را توهین آمیز می‌دانند؟» «چه کسی گفته است» یعنی دیگر زبان مشترکی در میان نیست. آن کس که عاقل باشد همین که از مخاطب شنید «چه کسی گفته است…» او را به خود وا می‌گذارد. «چه کسی گفته است مثل فلان جور آب خوردن عقل را کم می‌کند؟» هیچکس. آبت را بخور.

من ‌می‌ترسم، ولی باز به خود نهیب می‌زنم که نترس، خدا هست. به یاد خود می‌آورم که «ایران موجودی آسمانی است که هیچ‌کس نمی‌تواند به آن لطمه بزند.» به خود معجزه‌هائی را که دیده‌ام تذکر می‌دهم. آن سال‌ها که کشور با ۷ میلیارد دلار اداره می‌شد و از آن ۳ میلیارد به کام جنگ می‌رفت، چگونه گذشت؟ معلوم است، با همت و مدیریت میر سبز ما. ولی میر ما خودش چنین ادعایی نداشت. یا آن روز که در تابستان ۶۷ خوزستان تقریباً از دست رفت. همان جوانانی که سال‌های آخر دیگر به جبهه‌ها هجوم نمی‌بردند یکباره از کجا جوشیدند؟ اصلاً از کجا فهمیدند که خوزستان دارد سقوط می‌کند‌؟ در اخبار رسمی که اینها گفته نمی‌شد.

به خود می‌گویم این سرو ابرقو چه سیل‌ها و چه زلزله‌ها، چه طاعون‌ها و چه طاغوت‌ها که ندیده است. آیا در این هزاران سال نادانی نبود که تیزی تبرش را با تنه آن بیازماید؟ یا شروری تا با به آتش کشیدنش تفریح کند؟ یا حریصی که چوبش را بفروشد؟ یا خیره‌سری، یا ستمگری، یا موریانه‌ای، یا خشک‌سالی، یا تندبادی،…؟ ولی سرو ابرکوه باقی ماند تا نشانه‌ای باشد از آنکه خداوند هرچه را بخواهد پابرجا یا ناپدید می‌سازد‌.

بازی دارد به پایان نزدیک می‌شود، زیرا «ایران موجودی آسمانی است که هیچ‌کس نمی‌تواند به آن لطمه بزند.» آن کس که می‌خواست درخت ابرکوه را بیندازد خدا استخدامش کرد تا به دست خود خانه‌اش را خراب کند. خوب که آن را کوبید او را مامور، بلکه مجبور به ویرانی خویش کرد. بازویش را با نفرت کند و دور انداخت تا معلوم شود چه کسی قدرتمند، بلکه قادر مطلق است. با فرمایشات نسنجیده در اموری که هیچ سررشته‌ نداشت جان ملت را همراه با آخرین بقایای حیثیتش به بازی گرفت، تا معلوم شود چه کسی قدرتمند، بلکه قادر مطلق است. اصرار کرد که حساس‌ترین مذاکرات کشور باید از طریق واسطه‌هائی انجام گیرد که همه دنیا از ناامن بودن و ذینفع بودن‌شان اطلاع دارد. شما را به خدا، آیا عاقل در وصول صدهزار تومان طلبش دست به این اشتباه می‌زند؟ ولی او این کار را کرد، تا معلوم شود چه کسی قدرتمند، بلکه قادر مطلق است. میثاقی را که تنها سجل هویتش بود سوزاند و دودش را تا اقصا نقاط زندگی مردم فرستاد، تا معلوم شود چه کسی قدرتمند، بلکه قادر مطلق است. از ظلم آشکار و توهین علنی به ملت حمایت کرد تا هوادارنش هم نتیجه بگیرند که او هیچ‌وقت منصف نبود. بلکه تا معلوم شود چه کسی قدرتمند بلکه قادر مطلق است. وقتی نوبت به رئیس سه دوره مجلس استصوابی هم می‌رسد کو احمقی که پندارد نوبت او نخواهد رسید. نخیر، رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند، تا معلوم شود چه کسی قدرتمند بلکه قادر مطلق است. این او نیست که دارد پی‌درپی اشتباه می‌کند، بلکه دست قادر مطلق است که کارها را به سرانجام نزدیک می‌کند.

هرچه می‌خواست کرد ولی هیچ آبادتر نشد، بلکه هرچه گشت تیره‌روزتر از خود نیافت. خوشا چوپان دشت‌های دور، خوشا دست‌فروش قریه‌های بی‌نشان، خوشا چراغ روشن کومه‌ای، خوشا بساط اندک نان و دوغ و لبخندی،… تا معلوم شود چه کسی قدرتمند بلکه قادر مطلق است.

دیگر بس است، دیگر بازی دارد به پایان نزدیک می‌شود.

الحاقه. آن اتفاق افتادنی. ما الحاقه. چیست آن اتفاق افتادنی؟ و ما ادراک ما الحاقه. و چه دانی که چیست آن اتفاق افتادنی‌.

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

خامنه‌ای: در جریان عدم احراز صلاحیت به برخی جفا شد
علی خامنه ای، رهبر ایران روز جمعه گفت که در جریان «عدم احراز صلاحیت» نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری به برخی از کسانی که صلاحیت آنها احراز نشد «جفا و ظلم» شد.
رهبر ایران این سخنان را در جریان سخنرانی سالانه خود به مناسبت سالگرد درگذشت روح الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی بیان کرد. به گزارش خبرگزاری های ایران علی خامنه ای گفت: «در جریان عدم احراز صلاحیت به برخی کسانی که صلاحیتشان احراز نشد جفا شد. به خودشان و خانواده‌هایشان نسبت‌ هایی داده شد که معلوم شد خلاف است. فضای مجازی بدون هیچ قید و بندی این مسایل را منتشر کردند. مطالبه من این است که دستگاه‌ های مسئول جبران کنند. گزارش‌ ها خلاف واقع بود.»
علی خامنه ای در حالی از گزارش های «خلاف واقع» در مورد نامزدهای ریاست جمهوری و «جبران» آن سخن می گوید که تبلیغات هفت نامزد مورد تائید شورای نگهبان آغاز شده و تنها دو هفته به روز رای گیری باقی مانده است.
عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان در واکنش به سخنان روز جمعه رهبر ایران گفت: «به زودی اعلام نظر می کنیم. الان چیزی نمی‌توانم اعلام کنم.»
سخنگوی شورای نگهبان همچنین در صفحه توئیتر خود سخنان علی خامنه ای را «فصل الخطاب» و حکم او را «لازم الاتباع» دانست. او نوشت: «شورای نگهبان با اذعان به اینکه مصون از خطا نمی باشد بزودی نظر خود را اعلام خواهد کرد.»
علی لاریحانی، رئیس پیشین مجلس، محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری سابق و اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس جمهوری از جمله نامزدهای سرشناسی هستند که شورای نگهبان مانع از حضور آنها در عرصه انتخابات ریاست جمهوری شده است.
اشاره رهبر ایران به «گزارش های خلاف واقع» یادآور اظهارات صادق لاریحانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و عضو فقهای شورای نگهبان است که پس از اعلام نظر این شورا از ارائه «گزارش های خلاف واقع» از سوی نهادهای امنیتی انتقاد کرده بود. صادق لاریجانی گفته بود: «از وزارت اطلاعات با قاطعیت تمام مطلبی نقل می کنند، حال آنکه با پرسش از معاونت مربوطه در وزارت اطلاعات به صراحت این مطلب تکذیب می شود.»
برادر علی لاریجانی در بخش دیگری از سخنانش نیز گفته بود: «سبب این نابسامانی ها تا حد زیادی دخالت های فزاینده دستگاه های امنیتی از طریق گزارش های خلاف واقع، در تصمیم سازی برای شورای نگهبان است.»
علی مطهری، نایب رئیس پیشین مجلس که خود یکی از ردصلاحیت شدگان این دوره از انتخابات ریاست جمهوری است در واکنش به سخنان رهبر ایران گفت: «به نظر من مفهوم این جمله ایشان این است که شورای نگهبان باید جلسه‌ای تشکیل دهد و حداقل آقای لاریجانی را تایید صلاحیت کند و ایشان وارد رقابت ها شود.»
برادر همسر علی لاریجانی افزود: «اگر غیر از این باشد جبران معنی نمی‌ دهد.»
خامنه‌ای طرح وعده‌هایی بدون «پشتوانه عملی» را «گناه» دانست
رهبر ایران در بخش دیگری از سخنان روز جمعه خود از طرح برخی وعده ها از طرف نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری انتقاد کرد. علی خامنه ای اظهار داشت: «نامزدها وعده هایی را که مطمئن نیستند می توانند انجام بدهند را ندهند. [...] این وعده‌ ها به ضرر کشور است. اگر چنانچه به ریاست جمهوری رسیدید و نتوانستید انجام دهید مردم را نسبت به نظام دلسرد می کنید. وعده‌ هایی که اهل فن تایید می کنند قابل تحقق است را بدهید، اما این وعده‌ هایی که پشتوانه عملی ندارد را این وعده ها را نباید داد چون موجب دلسردی مردم خواهد شد و این گناه است.»
ابراهیم رئیسی، رئیس قوه قضائیه، محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، سعید جلیلی، دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی، عبدالناصر همتی، رئیس کل سابق بانک مرکزی، محسن مهرعلیزاده، رئیس پیشین سازمان تربیت بدنی، امیرحسین قاضی زاده هاشمی، نایب رئیس پیشین مجلس و علیرضا زاکانی،‌ رئیس مرکز پژوهش های مجلس هفت نامزدی هستند که شورای نگهبان نام آنها را به عنوان نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرده است.

This comment was minimized by the moderator on the site

از رنجی که می‌بریم!

Posted: 02 Jun 2021 04:27 AM PDT

سعید حجاریان

انتخابات ۲۸ خرداد چنانکه مشخص است، از جهات مختلف دارای تناقضات فراوان است؛ تناقضاتی که برشمردن و نقد آن‌ها نه‌تنها مفید بلکه ضروری به‌نظر می‌رسد. برشمردن تمامی این تناقضات فی‌المثل آنچه در گفت‌وگوها و فیلم‌های تبلیغاتی وجود دارد، از حوصله این یادداشت خارج است، بنابراین می‌کوشم بر مواردی که ناظر بر ساختار سیاسی کشور هستند، تمرکز کنم. تناقضات شش‌گانه‌ی مدنظر من به قرار زیر هستند:

یکم. نظام سیاسی ما تاکنون دوازده دوره انتخابات ریاست‌جمهوری را پشت سر گذاشته اما هنوز به مدلی مطلوب از مشارکت دست نیافته است و می‌بینیم از یک منشاء واحد، گاهی حداکثری کردن مشارکت در انتخابات تبلیغ و ترویج شده و گاهی گفته می‌شود مشارکت بالا مضراتی دارد از جمله آنکه بر نتیجه‌ی مطلوب انتخابات تأثیر می‌گذارد.

دوم. «انتخابات آزاد» بمعنی‌الاعم از جمله کلیدواژه‌های پربسامد ساختار سیاسی کشور به‌‌حساب می‌آید چنانکه مشاهده می‌کنیم همواره انتخابات در جمهوری اسلامی با آزادترینِ نمونه‌های انتخابات در جهان مقایسه شده است. اما، آزادی انتخابات به‌عنوان یک پارامتر سنجش‌پذیر در ادبیات علم سیاست، صورتی تحمیلی به‌خود گرفته است و زبان‌ تهدید از نیام برکشیده شده‌‌ و بعضاً تهدید و تکفیر را پیش کشیده‌اند و مواجهه قضایی و جزایی را به تحریم‌کنندگان بالقوه بشارت داده‌اند.

سوم. انتخابات استاندارد و بهنجار به‌نوعی پیش‌بینی‌ناپذیری گره خورده و ترجمان آن در ترکیب «انتخابات رقابتی» بروز یافته است. ذیل این مفهوم همواره بالاترین سطح از نشاط و شور انتخاباتی ترویج می‌شود اما در این دوره از انتخابات به‌صورت تدریجی عنصر رقابت رنگ باخته است چنانکه علاوه بر مواجهه گشاده‌دستانه‌ی شورای نگهبان، می‌بینیم یکی از کاندیداها، از موضع برنده انتخابات و رئیس‌جمهور بالفعل دستور صادر کرده و ایران مطلوب خود را تصویر می‌کند.

چهارم. مروّجان جریان سیاسی حاکم بر کشور، تلفیق انتخابات و اعتراض را پدیده‌ای نادر تلقی می‌کنند و رخدادی از جنس جنبش سبز را حاصل فضای جدلی مناظره‌ها، قطبی شدن انتخابات و گاه، عواملی در خارج از کشور می‌دانند. اما، اکنون به‌رغم آنکه امیدی به مناظره‌های انتقادی نیست و رقابتی هم شکل نگرفته است، گاردی همچون گارد پسا۸۸ شکل گرفته است که گویی روح آن انتخابات گرم در کالبد این انتخابات سرد حلول کرده است.

پنجم. تا به امروز، در ادوار مختلف انتخابات بی‌نظری و بی‌طرفی رهبری و شورای نگهبان ترویج شده است. اما، چینش نامزدها و ردصلاحیت افرادی که اساساً گمان حذف‌شان نمی‌رفت، نشان داد: گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست/در و دیوار گواهی بدهد کاری هست! به عبارت دیگر، اگر در گزاره بی‌طرفی صرفاً حین برگزاری انتخابات و یا پس از آن تشکیک می‌شد، این‌بار پیش از انتخابات چنین باوری در افکار عمومی به‌وجود آمده است.

ششم. فهرست ثبت‌نام‌کنندگان انتخابات ۱۴۰۰ حکایت از نوعی تکثر و تنوع داشت و از اصلاح‌طلبی پیش‌رو تا اصول‌گرایی تندرو را در برمی‌گرفت اما حذف اصلاح‌طلبان، اعتدال‌گرایان و حتی بخشی از اصول‌گرایان نشان داد بنا نیست روزنی کوچک برای عبور منتقدان –ولو خودی- گشوده بماند تا مبادا از آن ناحیه هم اتفاقی پیش‌بینی‌ناپذیر رخ دهد. با این حال، نامزدهای موجود به‌نوعی مدرج می‌شوند که گویی همه طیف‌ها بر سر خوان انتخابات حاضر شده‌اند.

اما این تناقض‌ها به‌ چه علت رخ می‌دهند؟ به‌گمان من این تناقض‌ها ذاتیِ نظام سیاسی ماست. اگر نگوییم ریشه این تناقض‌ها به انقلاب مشروطیت بازمی‌گردد باید بگوییم این موارد از انقلاب اسلامی تاکنون خصلت‌نمای نظام‌ سیاسی ما شده‌اند و شمه‌ای از تناقضات سیستماتیک را بر پرده افکنده‌اند. این تناقضات میان اسلامیت و جمهوریت، حق حاکمیت ملی و حق حاکمیت الهی، اختیارات و مسئولیت‌های رهبری و رئیس‌جمهور وجود داشته و سالیانی است که سایه منافع گروه‌های درون بلوک قدرت هم بر آن سنگینی می‌کند و حتی، اخیراً بوی تناقض‌های میان منافع قدرت‌های بیگانه هم به مشام می‌رسد.

در نظام فقاهتی ما قولی مشهور وجود دارد که می‌گوید: الجمع مهما امکن اولی من الطرح؛ که بیان می‌دارد می‌توان به‌جای حذف و نادیده‌گرفتن طرفین تناقض، تا جایی که ممکن است آن‌ها را با یکدیگر جمع کرد. به تعبیر عامیانه، می‌توان قیمه‌ها را در ماست‌ها ریخت! یعنی، همزمان می‌توان مشارکت حداکثری و حداقلی را ترویج کرد، قرائتی دوگانه از انتخابات آزاد و آزادی انتخاب ارائه داد، فرآیندی را که ذاتاً پیش‌بینی‌ناپذیر است پیش‌بینی‌پذیر کرد، مشارکت شهروندان و کنترل اجتماعی را تجمیع کرد، شعار «همه با هم» و «همه با من» را ممزوج کرد و حتی، کاندیداسازی کرد!

در آخر باید گفت، تداوم این وضعیت به فرسایش و تحلیل هر چه بیشتر نیروهای اجتماعی و سیاسی می‌انجامد. زیرا نمی‌توان از احزاب سیاسی و بدنه فعال آن‌ها طلب مشارکت و فعالیت سیاسی-اجتماعی داشت و همزمان برای همان فعالیت‌های‌ محتاطانه‌ی در چارچوب خط‌و‌نشان کشید. در این وضعیت بغرنج، به‌ویژه در انتخابات پیش‌رو نظام سیاسی ما باید به یک سوی تناقض بگراید؛ بدین صورت که یا خود متکفل صدر تا ذیل پروژه انتخابات شود (مانند سوریه و بلاروس) یا آن را به پروسه‌ای تبدیل کند که همچنان رگه‌‌هایی از بقای سیاست و امید اجتماعی در آن احساس شود.

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

سید حسن خمینی: شود تو برای من منتخب کنی و بگویی به این رای بده!

Posted: 31 May 2021 05:34 AM PDT

یادگار امام در مراسم اختتامیه دهمین رویداد طریق جاوید:

اگر می گوییم حکومتی که اقبال عمومی را ندارد مشروع نیست، حکم خداست.

وقتی می گوییم اقبال عمومی، نظر جمهور (اکثریت)، شرط مشروعیت نظام است و انتخابات مشروعیت ساز است، از این جهت است که اقبال عمومی از نظر امام جزئی موضوع است.

همان خدایی که گفته اگر فقیه نیستی ولایت نداری، اگر عادل نیستی ولایت نداری، اگر آگاه به زمان نیستی ولایت نداری، این را هم قید گذاشته است.

خدا می گوید همه (پیامبران) را فرستادیم تا خود مردم اقامه قسط کنند. خودشان اقامه داد کنند.

جامعه باید خودش همراه باشد، خودش همدل باشد.

نمی شود برای مردم تصمیم گیری کرد.

دوستان انصاف داشته باشند. شما حق رای دارید، من هم حق دارم آن کسی که دلم می خواهد را انتخاب کنم. هر کدام که اکثریت را کسب کردیم محل اطاعت است. نمی شود تو برای من منتخب کنی و بگویی به این رای بده!

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

رفیق جمهور

دکتر ابوالفضل فاتح، بنیانگذار ایسنا و سخنگوی ستاد میرحسین موسوی در انتخابات سال ۸۸، در یادداشتی با عنوان «رفیق جمهور» نوشت:

بسمه تعالی

حضور ارجمند جناب آقایان دکتر علی لاریجانی، دکتر جهانگیری و دکتر پزشکیان

با سلام و تقدیم ادب و احترام

این نامه را به شما بزرگوران به عنوان مسئولان فعلی که تلخی رد صلاحیت را چشیده‌اید می‌نگارم، به این امید که موثر باشد.

از ذبح سیاسی بسیاری از نخبگان کشور و شما عمیقا متاثرم. اما ذبح عظیم این انتخابات، اعتماد مردم و جمهوریت نظام بود.

سالهاست که مردم نایده گرفته می‌شوند، روز به روز دامنه‌ی انتخاب مردم را تنگ‌تر و تنگتر کرده‌اند و فاصله‌ی انتخاب و انتصاب از مو باریکتر شده است. به نام حفظ نظام و مقابله با انحراف نظام، انحراف جدید پدید آمده است. قرار بود مانع خیانت در امانت و اختلاس سیاسی و توزیع قدرت از طرق غیر مردمی باشند، اما اینک بیش از هر زمان، نگران خودشان هستند. کار به جایی رسیده است که پس از کلی چرتکه اندازی، به ناچار چند نفر را دستچین کرده‌اند و باز به همان‌ها نیز اعتماد ندارند و هر روز هشدار می‌دهند که مبادا کسی به خطوط قرمز نزدیک شود. بیم دارند که فضای به شدت مدیریت شده‌ی تریبون رسمی بشکند و مبادا مردم چیزی بفهمند و چیزی بدانند! این تهدید بی سابقه و تحقیر غم انگیز کاندیداهای محترم که چه بگویند و چه نگویند و به چه نزدیک شوند و از چه دور شوند، تحقیر جمهوریت و تخفیف مردم است. چه بسا کاندیداهای محترم فعلی نیز در قلب به آن راضی نیستند و این گونه نیست که همه به آن تن دهند. بسیاری از مردم نیز به این وضعیت راضی نیستند و چه آنها که رای می‌دهند و چه آنها که رای نخواهند داد، هر کدام پیام‌های معنی داری خواهند فرستاد.

آقایان محترم

به بزرگان حذف شده‌ی انقلاب بنگرید؛ این حذف‌ها، از آن روزی آغاز شد که هر یک سخن از حق مردم و انتخاب مردم گفتند و تلاش کردند صدای انصاف و صدای مردم باشند. آری این بزرگترین و تلخ‌ترین انحرافی است که در انقلاب اسلامی رخ داده است و در آستانه‌ی رحلت امام (ره) تلخی‌اش مضاعف است. جمهوریت نظام در اسارت کسانی قرار گرفته است که منتخب مردم نیستند و باوری هم به حق انتخاب مردم ندارند و بیگانه با قانون اساسی‌اند. از این روی است که ابراز می‌دارند، قهر میلیونها تن از مردم در انتخابات اهمیتی ندارد. و چه بهتر که اصلا مردم نباشند تا هر چه می‌خواهند بر سر این ملت و میهن بیاورند. چه بسا آنان سودای تغییر قانون اساسی را در سر می‌پرورانند و این همه زمینه چینی برای تغییراتی است که همین نقش حداقلی را نیز از مردم بستانند و قدرت را در حلقه بسته‌ی خودشان، دست به دست بچرخانند.

آقایان محترم

جریان رد و احراز صلاحیت‌ها به شیوه‌ای که می‌شناسیم از ابتدا غلط و مغایر مردم سالاری و حکمت در حکومت بوده است، متاسفانه آن روز وقوف نداشتیم یا چون متوجه خودمان نبود، دردش را حس نکردیم. مردم می‌توانند و حق دارند، فرق خادم و غیر خادم و فرق مدیر کارآمد و ناکارآمد و فرق صادق و غیر صادق را تشخیص دهند و نیاز به قیم ندارند. سکوت و رضایت هر یک از ما در مقابل خطاهای گذشته، از عوامل انحراف امروز است.
شما عمری را صرف سیاست کردید و در بالاترین مناصب کشور حضور داشتید، نتیجه آن شد که امروز می‌بینید. باید با قانون آقایان کنترل می‌شدند نه این که کنترل قانون را به آقایان سپرد و به اسم نظارت، اجازه‌ی دخالت حداکثری داد. اگر این نظارت است، پس دخالت چیست؟ مکرر می‌بینیم قانون را فقط برای حذف رقبا به کار می‌بندند و الا برای رفقایشان هر مصلحتی برقانون مقدم است. روح امام شاد که می‌فرمود، پانصد مجتهد هم حق ندارند برای همه مردم تصمیم بگیرند. کجاست که ببیند، چه بر سر انقلاب آورده‌اند؟ کدام انسان منصف است که این روزها از حصر آزادی و زوال جمهوریت، احساس غبن نکند؟

آقایان محترم

شما به خوبی واقفید، آن چه این روزها مشاهده می‌شود، نمونه‌ای از همان چیزی است که از مشروطه تا ۳۲ و از ۷۶ و ۸۸ تا کنون شاهد بوده‌ایم. هر گاه ملت برای جمهوریت قیام کرده و توفیقی داشته است، بلافاصله مانع تراشی‌ها و کارشکنی‌ها آغاز شده و تا مرز کودتا پیش رفته‌اند تا جمهوریت در این کشور قوام پیدا نکند و انحصار نهادینه شود. نمونه‌ای از همین رفتار، هرگاه در حال اصلاح روابط با جهان و رفع سایه بحران و تحریم بوده‌ایم، رخ داده است. خیلی زود هم ثابت شده که چه بسا دست روس و آمریکا و انگلیس و منافع فلان جریان تمامت خواه یا کج فهمی متحجران قدرتمند داخلی در میان بوده است.
هرگز گمان نمی‌کردیم کار انقلاب اسلامی نیز به اینجا برسد. انقلابی که آزادی و جمهوریت رکن آن بود. متاسفانه آزادی از همان سال‌های دهه‌ی شصت به بعد مورد بی مهری جدی قرار گرفت. لذا هرگز به آزادی موعود انقلاب نرسیدیم و هر روز عقب‌تر و عقب‌تر رفتیم و باید می‌دانستیم جمهوریت و اسلامیت نیز اگر در بستر آزادی قرار نگیرد، پای نخواهد گرفت. به بیانات و اشارات مسئولان این چند دهه نگاه کنید. آزادی کلمه‌ی مفقود در گفتمان بسیاری از ایشان است. کمتر تریبون رسمی را می‌شناسیم که در این سالها از آزادی گفته باشد. آقای خاتمی نیز تا خواست اوج بگیرد، کارشکنی‌ها آغاز شد و تا هم اینک نیز خانه نشین است. چند تریبون نماز جمعه و نهادهای دیگر و مسئولان منصوب را می‌شناسید که از آزادی سخن گفته باشند؟ چند دهه است، تا به یاد داریم از این تریبون‌ها از آزادی سخنی نشنیدیم، مگر آن که به آن حمله شد. چرا که دغدغه و نیازشان آزادی نبود. در نقد آزادی و نفی جمهوریت مسابقه گذاشتند. جمهوری ستیزی سکه‌ی بازار شد و چه بسیار منصوبان برای کندن ریشه‌ی جمهوریت بسیج شدند. گمان ندارم اسلامی هم که در چنین بستری رشد کند، نسبتی با اسلام علوی پیدا کند. قربان مولایمان که به هیچ مصلحت سازی ظاهری و بازی سیاسی تن نداد، اما انتخاب مستقیم و غیر مهندسی شده‌ی مردم را متواضعانه پذیرفت. و الا چه مصلحتی بالاتر از حکمرانی علی (ع) بر امت اسلام بود و چرا باید تاخیر می‌افتاد؟ زیرا قدرتی که از طریق عدالت و انصاف به دست نیاید و در آن مسیر قرار نگیرد، برای علی (ع) عطسه‌ی بزی هم نیست، اما ظاهرا برای برخی همه چیز هست.

آقایان محترم

آنها در تداوم جمهوری ستیزی و حصر آزادی، مانع حضور بسیاری از نخبگان در رقابت‌های ریاست جمهوری شدند، اما نمی‌توانند مانع رفاقت نخبگان با مردم شوند. نوبت رفاقت با مردم است. باید به مردم بازگشت. در این مملکت تا دلتان بخواهد مراکزی منصوب شده‌اند، که «رئیس جمهور» در برابر ایشان و کارشکنی‌هایشان کاره‌ای نیست. بی جهت نیست که با تمام روسای جمهور از هر جناح که بوده، نیز دچار مشکل شده و می‌شوند. آنها رئیس جمهور را کودک دبستانی و همچون عروسکی کوکی می‌خواهند. آنها ملت را نیز عروسکی کوکی می‌بینند که باید به اندازه‌ی دلخواه کوک شوند! البته ان شاء الله این طور نمی‌شود.

آقایان محترم

نوبت عاشقی است یک چندی! این ملت مظلوم، نیازمند «رفیق جمهور» است، «رفیق جمهور» باشید و برای بازگرداندن حق مردم به مردم و برای آزادی جمهوریت از حصر تمامت خواهی تلاش کنید و به سهم خود در را به پاشنه‌اش برگردانید، گرچه بسی دشوار است اما تا فرصت هست باید این بدعت‌های غلط مردم کش را اصلاح کرد. هر یک از ما در وضع موجود مقصریم و قهرا در اصلاح آن موثر. پس باید کاری کرد. بی تردید مردم شریف ایران، قدرشناس کسانی خواهند بود که از این پس با اتکال به خداوند، در مناسبات دولت / ملت شعارشان و سلوکشان «اول مردم» باشد و بعد هر چیز دیگر.

خنک آن قماربازی، که بباخت هر چه بودش …

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ابوالفضل فاتح
نهم خرداد ۱۴۰۰

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

متن نامه دکتر محمود صادقی خطاب به رهبر: آیا بهتر نیست به جای متهم ساختن منتقدان برای حل معضل دخالت‌های فزاینده دستگاه‌های امنیتی از طریق گزارش‌های خلاف واقع، در تصمیم سازی برای شورای نگهبان چاره اندیشی بفرمایید؟!

Posted: 30 May 2021 03:20 AM PDT

“حضرت آیت الله خامنه‌ای
رهبر معظم انقلاب
با سلام و تحیت

بیانات حضرتعالی در ارتباط تصویری با نمایندگان مجلس شورای اسلامی، مورخ ششم خرداد جاری، حاوی رهنمودهای ارزشمندی در ارتباط با انجام صحیح وظایف نمایندگی، ازجمله پرهیز از سوء استفاده‌ از توانایی‌های قانونی نمایندگان بود، که امید است مانند هشدارهای گذشته مورد بی‌توجهی نمایندگان قرار نگیرد.

درعین حال بعضی از نکاتی که در دفاع مطلق از عملکرد شورای نگهبان در احراز صلاحیت داوطلبان نامزدی ریاست‌جمهوری و متهم ساختن منتقدان به دشمنی و انتقام‌گیری فرمودید، قابل تأمل است.

البته تردید نیست که حفظ حرمت جایگاه رفیع شورای نگهبان امری ضروری است، اما اینکه راه هر انتقاد از عملکرد آن بسته و منتقدان متهم به دشمنی و انتقامجویی شوند امری برخلاف عقل سلیم و شرع قویم است.

حضرتعالی احتمالا اظهارات یکی از فقهای شورای نگهبان را، که در عین حال رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و عضو مجلس خبرگان رهبری نیز هست، ملاحظه فرموده اید؛

ایشان ضمن انتقاد از طرز کار شورای نگهبان تصریح کرده است: «هیچ گاه تصمیمات شورا را تا این حد غیر قابل دفاع نیافته‌ام؛ چه در تأیید صلاحیت‌ها و چه در عدم احراز صلاحیت‌ها» و اضافه کردند: «‏سبب این نابسامانی‌ها تا حد زیادی، دخالت‌های فزاینده دستگاه‌های امنیتی از طریق گزارش‌های خلاف واقع، در تصمیم سازی برای شورای نگهبان است»

آیا به نظر حضرتعالی ایشان هم دشمن شورای نگهبان است و قصد انتقامجویی دارد؟ آیا بهتر نیست به جای متهم ساختن منتقدان برای حل این معضل چاره اندیشی بفرمایید؟! بعید به نظر می‌رسد که با همه تأکیداتی که رهبری معظم بر حفظ حرمت شورای نگهبان دارند قائل به عصمت اعضای آن باشند. از ملاحظه‌ی اظهارات، سوابق و رویکردهای سیاسی حقوقدانان و فقهای عضو شورای نگهبان جای تردیدی وجود ندارد که اکثر آنها به جناح سیاسی اصولگرا متمایل هستند. آیا این امر آنها را در معرض تعارض منافع قرار نمی‌دهد؟
حضرتعالی در بیانات اخیرتان بار دیگر با یادآوری وقایع تلخ سال ۸۸ معترضان به فرایند انتخابات را متهم به معارضه با جمهوریت نظام فرمودید. کاش برای یک بار هم که شده به زمینه‌های بروز آن اعتراضات، ازجمله جانبداری آشکار چند عضو شورای نگهبان و شورای مرکزی نظارت بر انتخابات، ازجمله مرحوم آیت‌الله یزدی، از یک کاندیدای خاص توجه و آنها را از نقض آشکار وظایف قانونی شان منع می‌فرمودید. وقتی متولی حرمت امامزاده را پاس نمی‌دارد انتظار از دیگران، مخصوصا داوطلبانی که احساس می‌کنند حقوق آنها در معرض تضییع قرار گرفته منطقی و عادلانه به نظر نمی‌رسد.

این نقیصه شاید با اصلاح ترکیب اعضای شورای نگهبان تا حدودی برطرف شود، اما مسأله مهم‌تر و بنیادی تر از رفتار افراد که باید مورد توجه قرار گیرد ضرورت بازنگری در ساختاری است که منشأ این چالش ‌ها است.

ساختاری که طی آن نامزدها ابتدا از طریق فرایندی مبهم و غیر شفاف، توسط یک نهاد حکومتی گزینش می‌شوند، سپس رأی دهندگان ناگزیر از رأی دادن به افراد گزینش شده می‌شوند. رویه‌ای که هم جمهوریت نظام را خدشه‌دار می‌کند و هم مانعی اساسی برای گردش نخبگان است. آیا ریشه این همه نارضایتی مردمی و نیز شکوه‌ها و گلایه‌های حضرتعالی از مدیریت اجرایی کشور ریشه در همین ساختار معیوب ندارد؟

به نظر می‌رسد نقطه آغاز و کانونی تحول واقعی و راهگشا در مدیریت کشور تحول در ساختار و نظام انتخابات کشور است. تنها با اصلاح این نظام است که حلقه بسته مدیریت کشور از انحصار چند جناح و محفل خاص، که پشت امثال مافیای واردات مورد اشاره جنابعالی به آنها گرم است، رها و درهای آن به روی شایستگان و برگزیدگان واقعی ملت گشوده خواهد شد.

فَلَیسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیهُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلاَهِ، وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلاَهُ إِلَّا بِاسْتِقَامَهِ الرَّعِیهِ

والسلام علیکم
محمود صادقی
هفتم خرداد ۱۴۰۰”

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

در مناسک انتخابات ۱۴۰۰ شرکت نمی‌کنیم؛ بیانیه شماره دو انتخابات ۱۴۰۰

Posted: 30 May 2021 03:25 AM PDT

رد صلاحیت گسترده کاندیداها، نفی جمهوریت نظام است و ما همچنان، با امید و صبوری برای «آزادی»، «آزادی انتخابات» و «حاکمیت ملت» تلاش خواهیم کرد.

برگزاری سیزدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در شرایطی نگران‌کننده پیش می‌رود که نه تنها چشم‌اندازی را برای مشارکت گسترده مردم در انتخابات ۱۴۰۰ نمی‌توان متصور بود، بلکه با رد صلاحیت گسترده و بی‌سابقه عموم داوطلبان طیف‌های گوناگون اصلاح‌طلبان و حتی محافظه‌کاران کمترین امکان گردش دموکراتیک قدرت و اندک روزنه‌ها به حداقل مشارکت مورد انتظار بسته شد و متاثر از تنگ‌نظری‌های متبلور در ساختار قدرت و تصمیم‌سازی شورای نگهبان و تفسیر غیرحقوقی نظارت استصوابی که «حاکمیت ملت» و «امید مردم به اصلاحات» را نشانه رفته است، زمینه نفی «جمهوریت» و گرفتار ماندن در ورطه بحران‌های فزاینده را فراهم می‌سازد.

این سیاست حذفی که پیش از این منجر به اتخاذ و بروز تدابیری شدید در راستای حذف صریح، معنادار و جبرآمیز کاندیداهای بالقوه‌ای مانند دکتر محمد جواد ظریف شده و زمینه حضور آگاهی‌بخش داوطلبانی چون سید مصطفی تاجزاده در انتخابات را غیرممکن ساخته بود، در مرحله اعلام صلاحیت‌ها، ابعادی گسترده‌تر پیدا کرد، به طوری که حتی معاون اول دولت مستقر و شخصیت‌های محوری در عالی‌ترین ارکان نظام را نیز از صحنه بیرون راند.

شتاب‌زدگی شورای نگهبان در تغییر قانون انتخابات و وضع شرایطی اعجاب‌آور برای داوطلبان ریاست جمهوری و سپس، رد صلاحیت گسترده نامزدهای شورای شهر و ریاست جمهوری، دلالت بر وجود عزمی مخاطره‌آمیز بر نفی جمهوریت، حذف فرآیندهای اصلاح‌طلبانه، برگزاری مناسک انتخاباتی به شدت برنامه‌ریزی شده و ممانعت از حضور کاندیداهای اصلی اصلاح‌طلبان و یا هر کاندیدایی دارد که در فرآیند قابل پیش‌بینی انتقال قدرت، مانعی در برابر اهداف اراده‌گرایانه و تمامیت‌خواهانه به حساب آید.

نهضت آزادی ایران هشدار می‌دهد که در شرایط کنونی ایران و بحران‌های ناظر بر اقتصاد، امنیت ملی و سیاست خارجی، حاکمیت بیش از هر زمانی در طول چهار دهه گذشته و حتی بیش از ملت و جامعه اصلاح‌طلبی ایران، به بنیان‌های مردم‌سالارانه، حمایت جامعه مدنی و مشارکت حداکثری نیاز دارد. از این رو به جریانات دخیل در این فرآیند پیچیده و برنامه‌ریزی شده، یادآور می‌شود که متاثر از تغییرات کیفی که انقلاب اسلامی در ساختارهای قدرت پدید آورده است، «یک‌دست‌سازی» و مشارکت حداقلی، تحقق حاکمیت یک‌دست (ولو برای کوتاه مدت) و ناامیدی اکثریت مردم از هرگونه روند اصلاحی، نه تنها به تثبیت پایدار قدرت و حل بحران اقتصادی کمکی نمی‌کند، بلکه کیان کشور و بقای نظام را هدف قرار خواهد داد.

نهضت آزادی ایران باور دارد که تکرار تجربه سوء حاکمیت یکپارچه در دولت‌های نهم و دهم که در سایه اهمال متعمدانه و جناحی نهادهای نظارتی، موجب نهادینه شدن اقتصاد رانتی و فساد سیستماتیک شد، ناامیدی فزاینده اکثریت مردم از کلیت فرایندهای اصلاحی و «نهاد انتخابات» را در پی خواهد داشت و در شرایط انباشت مهلک بحران‌های ساختاری کشور، نه تنها راه را بر ترمیم شکاف دولت ـ ملت می‌بندد، بلکه به تعمیق بازگشت‌ناپذیر آن منتهی می‌شود و دستیابی به وحدت ملی در راستای بازسازی اقتصادی و قرارگیری در مسیر توسعه را غیرممکن می‌سازد.

نهضت آزادی ایران باور دارد که تصمیم‌سازی تنگ‌نظرانه شورای نگهبان قانون اساسی، افزون بر آن که انتخابات ۱۴۰۰ ریاست جمهوری ایران را از معنا تهی ساخته و شان این نهاد را به شورایی برای نگهبانی از منافع جناحی فروکاسته است، پیامی جز انکار جمهوریت، خروج اعضای این شورا از صلاحیت و عدالت و حاصلی جز نفی ظرفیت‌های درون‌زا، مسالمت‌آمیز و قانونی ندارد و در نهایت، از یک سو به یاس و ناامیدی و روندهای خشونت‌آمیز و از سوی دیگر به تضعیف جنبش‌های اصلاح‌طلبانه و مسالمت‌آمیز منجر خواهد شد.

نهضت آزادی ایران در راستای سنت سیاسی خویش با تحریم نهاد انتخابات و کنار نهادن سازوکارهای دموکراتیک موافق نیست و کماکان با تمام قوا در جهت رشد شاخص‌های انتخابات آزاد، سالم و عادلانه و برای دستیابی به دموکراسی و آزادی تلاش خواهد کرد. اما با کمال تاسف، دردمندانه و با ابراز نگرانی شدید اعلام می‌دارد که در شرایط کنونی و وضعیتی که تمامیت‌خواهان و دموکراسی‌ستیزان برکشور و ملت ایران تحمیل کرده‌ و «نهاد گران‌قدر انتخابات» را به مفهومی انتصابی و نمایشی تنزل داده‌اند و در شرایطی که انتخابات با یک کاندیدای اصلی و از پیش تعیین شده، از شاخص‌های حداقلی که از آن به انتخاب بین «بد» و «بدتر» تعبیر می‌شد نیز نازل‌تر و بی‌معناتر شده است، محروم از معرفی نامزدی برای سیزدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بوده و در این شرایط، امکان مشارکت در چنین انتخاباتی را نخواهد داشت.

نهضت آزادی ایران بنا بر تجربه تاریخی و آموزه شریف قرآنی که می‌فرماید: [ای کسانی که ایمان آورده‌اید، شکیبایی و ایستادگی کنید و دیگران را نیز به شکیبایی و ایستادگی و همبستگی فراخوانید و از خداوند پروا کنید تا رستگار شوید. آل عمران، ۲۰۰]۱ عدم امکان مشارکت در این انتخابات را پایان کار سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبانه نمی‌داند و نیز، متاثر از مشاهدات عینی در عرصه سیاسی کشور که درک ضرورت دموکراسی و زمینه بسط آگاهی عمومی را در مواجهه با انواع استبداد سیاسی و دینی فراگیر ساخته است؛ به گونه‌ای که حتی بسیاری از شخصیت‌ها و نهادهای محافظه‌کاری نیز دریافته‌اند که یگانه شرط بقا، پذیرش حقوق اساسی و حاکمیت مردم است و گریزی از وفاق ملی و اصلاحات ساختاری نیست، همچنان به آینده دموکراسی در ایران امیدوار است.

نهضت آزادی ایران خطاب به ملت شریف و ستم‌دیده و به ویژه جوانان ایران یادآوری می‌کند که در شرایط کنونی و فرآیند بلندمدت گذار به دمکراسی که پیش روی ما قرار دارد، به هیچ میان‌بر یا راه‌حل کوتاه مدتی نمی‌توان اعتماد کرد. بنابراین، مردم بیش از حاکمیت در برابر سرنوشت خویش و نجات ایران مسئول‌اند و باید با امید به توفیق الهی و با توسل به خودسازی و بسط شاخص‌های اصلاحات جامعه‌محور، از بی‌تفاوتی و انفعال و ناامیدی احتراز کرده، به وعده‌های زودرس و واهی دل نبندند و در کانون‌های مدنی و صنفی و فرهنگی، تشکل و وحدت و همبستگی پیدا کنند و با حضور در جنبش‌های اجتماعی آزادی‌خواهانه و حق‌طلبانه ایران، جامعه مدنی را توان‌مند سازند.

نهضت آزادی ایران

۹ خرداد ۱۴۰۰

۱. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

نیمه پنهانِ «ردصلاحیت»

Posted: 30 May 2021 03:52 AM PDT

حامد وکیلی

انتشار لیست تایید صلاحیت‌شدگان داوطلبان انتخابات ریاست جمهوری توسط‌ شورای نگهبان، ابهام و اعتراض گسترده‌ای را برانگیخته است. پیش‌تر شخصی مهم‌تر از ردصلاحیت شدگانِ امروز، هم ردصلاحیت شده بود (می‌دانم که میان رد صلاحیت و عدم احراز صلاحیت تفاوت مفهومی وجود دارد؛ اما به سبب اینکه نتیجه عملی هر دو یکی است، تمام تایید صلاحیت‌نشدگان را، ردصلاحیت شدگان می‌نامم). ردصلاحیت مرحوم هاشمی، هرچند معترضان مردمی بسیاری داشت، اما ردصلاحیت امروز دامنه وسیع‌تری از جریان‌ها را دربر می‌گیرد. بسیاری از اصولگرایان به این امر اعتراض کردند. گذشته از برخی تاکتیک‌های انتخاباتی، پاره‌ای از اصولگرایان، خصوصاً جوان‌ترها، به صورت واقعی انگشت به دهان ماندند.

در این باره، اجمالاً و عجالتاً چند نکته قابل بیان است.

۱– اینگونه ردصلاحیت نه تنها در سال۹۸ تجربه شد، بلکه در سال۹۲ نیز همین اتفاق افتاد. به نظرم سال۹۲ درست روایت نشد. مطابق آمار غیر رسمی، در آن انتخابات نیز، گزارش‌های نهادهای امنیتی نسبت به رای بالای هاشمی و تضعیف رهبری با این رای (با توجه به اختلاف نظر مقام رهبری و هاشمی در آن روزها)، باعث ردصلاحیت او شد. روایتی غیر رسمی، که امروز با توجه به روایت آملی لاریجانی از دخالت امنیتی‌ها، درجه وثاقتش بالا رفت. اینکه در سال‌های۹۴ و۹۶، پروژه ۹۲ را به آن شدت ادامه ندادند، به علت آثار انتخابات۹۲ بود. لذا می‌توان گفت، اتفاقات امروز، به یک معنا ادامه همان پروژه۹۲ است؛ پروژه‌ای که با حضور مردم، در آن مقطع ناکام مانده بود.

۲– یکی دیگر از مولفه‌های موثر بر تصمیمِ امروزِ شورای نگهبان، وضع خاص کشور است. ما وارد دوره‌ای شده‌ایم که «مسئله جانشینی» بیش از هر زمانی مهم شده است و قدرت‌ها برای آن نقشه‌هایی کشیده‌اند. اینکه رفتار کودتاگونه رخ می‌دهد، از آثار دوره‌های انتقال قدرت است. هرقدر قدرت عاقله نظم موجود کمتر باشد، مدلِ انتقال قدرت در آن، پرخشونت‌تر است. از همین روی اعتقاد دارم روزهای خشونت‌بارتری پیش‌رو داریم. ردصلاحیت، آغاز و مقدمه خشونت‌های سخت‌تر و جدی‌تری است!

۳– مسئله سوم، ساختاری است. ساختار کشور چندان کهنه و ناکارآمد شده که دیگر شاید نتوان نهاد کارآمد در کشور پیدا کرد. یکی از منابع مهمِ این ناکارآمدی، نهادهای شخصی‌شده در جمهوری اسلامی است. تقریباً تمام ساختار جمهوری اسلامی مبتلا به این عارضه شده است. گستردگی فساد، از سطوح پایین قدرت تا سطوح نزدیک به راس هرم، حکایت از آن می‌کند که فساد دیگر یک مسئله رفتاری و یا ایدئولوژیکی نیست. فساد، ساختاری شده است. ساختارها چندان شخصی شده که پدیده‌ای به‌نام «اقتصاد غیررسمی» شکل گرفته است. همه نهادها، ساختاراً متکی به متولی شده‌اند. این میزان از نفوذ فردیت در ساختارها، خودبه‌خود مجال فساد را می‌گشاید. میزان فساد فعلی و میزان امکان فساد، میزان اتکای ساختارها به افراد را نشان می‌دهد. شورای نگهبان نیز از این قاعده مستثنی نیست. ازقضا چون قدرت بیشتری دارد مجال فساد و خطای بیشتری نیز دارد. گزارش برخی نماینده‌های مجلس دهم از پرداخت رشوه به واسطه‌ها برای اخذ تاییدیه شورای نگهبان، رسماً توسط نهادهای مختلف تایید شد. سخن صادق آملی لاریجانی نیز حکایت از همین سلطه امر فردی در نهاد عمومی شورای نگهبان می‌کند. حتی گذشته از این روایات، تایید صلاحیت مهرعلیزاده (درحالی که در انتخابات مجلس ردصلاحیت شده بود) و یا تایید زاکانی (درحالی که در انتخابات ریاست‌جمهوری قبل ردصلاحیت شده بود)، شاهدی محکم بر تصمیمات “شخصی” شورای نگهبان است. نهاد شورای نگهبان، شخصی شده آنچنان‌که همه نهادهای کشور شخصی شده است. همان‌قدر که امکان تصرف شخصی در تصمیمات در نهادی مثل شهرداری وجود دارد، در شورای نگهبان نیز با شدت بیشتری وجود دارد. وجود چنین امکانی در ساختارها، پدیده‌هایی مانند پارتی‌بازی، اخذ رشوه، تبعیض، ارتشاء، زد و بند و… را تولید کرده است.

۴– این همه، یعنی رفتار امروز شورای نگهبان قابل پیش‌بینی بوده است. اکنون باید پرسید پس چرا این‌سان شگفتی و تعجب برانگیخت؟ اگر امکان پیش‌بینی منطقاً وجود داشت، چرا کسی منتظرِ چنین تصمیمی نبود؟ به نظرم دو نکته را باید در اینجا ملاحظه کرد:

الف) اینکه بدنه جریان اصولگرا، خصوصاً جوانان موسوم به انقلابی، امروز دچار شوک بزرگ می‌شوند، تا حدی طبیعی است. درست است که دست تصرف شورای نگهبان در همه انتخابات‌ها بوده است، اما ما آدمیان عادت نداریم پدیده‌های مبطلِ ایده خود را به طور برجسته ببینیم. یعنی اگر اتفاقی رخ می‌دهد که با ایده ما نمی‌خوانَد، معمولاً سعی می‌کنیم با هر وصله و تبصره‌ای که شده، آن را بچرخانیم تا به ایده خود آسیبی نرسانیم. به طور کلی ما آدمیان تمایل داریم واقعیات را چندان با تفسیر و تاویل، بتراشیم تا در چارچوب نظریه خودمان جای بگیرد. اما از جایی به بعد، دیگر زورمان به واقعیت نمی‌رسد. واقعیت چندان می‌شورَد و چندان از مرکزِ نظریه می‌گریزد که امکان توجیه آن در پرتو نظریه موجود نمی‌مانَد. در این لحظه می‌توان گفت واقعیت علیه نظریه موجود قیام کرده است. امری که صادق آملی لاریجانی، به عنوان مدافع همیشگی تصمیمات شورای نگهبان، را مجبور به این اعتراف کرد که «عملکرد شورای نگهبان را دیگر قابل دفاع نمی‌بینم».

ب) نباید اعتراف امروز آملی لاریجانی را، بواسطه ردصلاحیت علی لاریجانی، به «امری با انگیزه شخصی» فروکاست. هیچ ایرادی ندارد که ما به‌میانجیِ به خطر افتادنِ منافع شخصی، معرفتی عمومی را تحصیل کنیم. اساساً معرفت آلوده به منظَرِ شخصی است. ما به‌واسطه موقعیت شخصی، می‌توانیم افقی را ملاحظه کنیم و این تجربه خود را با عموم به اشتراک بگذاریم. این اشتراک‌گذاری، در حوزه عمومی مورد نقد قرار می‌گیرد و آنچه از پایشِ و پالایشِ عموم بیرون می‌آید، همان معرفت عینی است. لذا هیچ ایرادی ندارد که آملی لاریجانی، به‌میانجیِ ردصلاحیت برادرش، به این نکته متفطن شود که شورای نگهبان تصمیمات شخصی و غیرقابل دفاع می‌گیرد و حقوق عمومی را نقض می‌کند.

۵– در این میان، عجیب‌ترین امر، دفاع عده‌ای اندک از عملکرد شورای نگهبان است. انگیزه آنان عجیب نیست. به راحتی می‌توان منافع‌شان را در این امر ردیابی کرد. قسمت عجیب ماجرا آنجاست که حقوق بنیادین تا چه پایه می‌تواند توسط یک نظریه پوشانده شود. من سخت معتقدم (و این اعتقاد خود را در یادداشت‌های دیگر بسط خواهم داد) که برای دفاع از «نظم حقوقی»، لزوماً به پشتیبانی «نظریه حقیقت» حاجتی نداریم. یعنی اینگونه نیست که هر نظام حقوقی، باید متکی به یک نظریه معطوف به حقیقت باشد. اساساً حقوق و حقیقت
هیچ نسبت ضروری با هم ندارند! می‌بینید که بدون اشتراک در نظریه حقیقت (یا همان ایدئولوژی)، امروز تاجزاده و صادق آملی‌لاریجانب از یک «حق» دفاع می‌کنند. بعداً مفصل خواهم گفت که «نظریه حقیقت»، بیشتر مخل حقوق بوده است تا واضع نظم حقوقی! ببینید که چگونه متکلمان شورای نگهبان، با اتکا به یک «نظریه حقیقت» پایمال کردنِ حقوق را توجیه می‌کنند. لذا قسمت شگفت‌انگیزِ ماجرا همین تواناییِ ایدئولوژی (همان چیزی که من «نظریه حقیقت» می‌نامم)، در ذبح حق است. به تعبیری امر حقیقی علیه امر حقوقی کاربست یافته است.

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

شورای نگهبان وانتخابات
با اقدامی که شورای نگهبان اتخاذ کرد جناح حکومت اسلامی وطیف تمرکز گرا ی مخالف جمهوری اسلامی یک گام دیگر در جهت تحقق تفکر واندیشه خود برداشت .البته جریانات طرفدار حکومت اسلامی از ابتدای انقلاب بدنبال پیشبرد چنین هدفی بودنداماتنها پس از رحلت امام توانستند اهداف خود را دنبال وبتدریج مواضع خود را مستحکم نمایند .

جمهوری اسلامی نه تنهاواژه جدیدی بود که با پیروزی انقلاب مطرح میشد بلکه محتوی وتحقق عملی آن نیز سیستم جدید ی را معرفی مینمود . بلحاظ اهمیت بحثهای نظری و ایدئولوژیکی جمهوری اسلامی میبایست در جایگاه خود مورد توجه قرار گیرد ،امادر این نوشته درمد نظر نمیباشد چرا که این موضوع پیچیده وبسیار دقیق وظریف ودر عین حال محل نزاع واختلاف علما ونظریه پردازان دین میباشد.بنابراین میبایست بعنوان یک بحث اساسی ومبنائی در محافل علمی ونخبگان وروشنفکران وعلما مورد توجه قرار گیرد .
.
ا ین تفکر یعنی نفی جمهوری وطرح حکومت اسلامی در زمان حیات امام بسیار ضعیف وخیلی نادر توسط تعداد اندکی از روحانیون مطرح میشد اما امام نسبت به آن عکس العمل کاملا منفی نشان میداد . در آن زمان هر گز بذهن طرفداران انقلاب نمیرسید که این مسئله گریبانگیر انقلاب ومردم شده وبعنوان اصلی ترین مشکل کشور در آید. از اینرو فکرواعتقاد این تیپ از روحانیت محل اعتنا ونگرانی نبود وبعنوان یک گفتگوی فقهی بی اهمیت تلقی میگردید. در حالیکه اگر روشنفکران دینی آگاهی وشناخت عمیقتری نسبت به دین ونحله ها وگرایشات مختلف آن داشتند حتما توجه ویژه ای مبذول میداشتند . روشنفکران از این نکته غافل بودند که اکثریت علما دارای چنین نگاه و اندیشه میباشند .
روشن است چنانچه این ایدئولوژی وباور در زمان امام مورد گفتگو وبحث جدی قرار میگرفت اکنون جامعه تکلیف خود را میدانست وتخطی از نتایج آن بحثها ،مشکل وبا مخالفت عمومی روبرو میگشت . متاسفانه اکثریت روحانیون که دارای چنین نگاهی هستند از هیبت وجدیت وکلام قاطع امام نوعی واهمه داشتند ولذا دنبال یک فرصتی مناسب بودند که آن عقاید را مطرح سازند .این گروه از روحانیت که در اکثریت نیز هستند پس از امام فرصت یافتند نه تنها اعتقادات خود را در مورد حکومت اسلامی وباطل بودن جمهوری اسلامی بیان نمایند بلکه از طریق مراکزقدرت از جمله شورای نگهبان در حال پیاده کردن وتحقق بخشیدن به حکومت اسلامی میباشند . بدیهیست تصمیمات اخیر شورای نگهبان گام اساسی وپیش رونده ودر عین حال تکمیل کننده پازل اقدامات قبلی از جمله نظارت استصوابی میباشد که زمینه های مقدماتی را برای غلبه بر جمهوریت اسلامی تدارک میدید .
همانطور که گفته شد دلیل واستدلال برای رد نظریه حکومت اسلامی میبایست در جای دیگر مورد مداقه قرار گیرد اما خلافت علی ابن ابیطالب وسخنان وکردار ومشی ورفتار وسیره عملی ایشان کاملا بر خلاف نظریه حکومت اسلامیست .در هر حال
طیف طرفدارحکومت اسلامی پس از ریاست جمهوری آقای خاتمی به این درک رسید که نباید اجازه بدهد دولتی شبیه ایشان تشکیل گردد ولذا آقای احمدی نژاد را بر سر کار آورد تا اهداف خود را عملی سازد .
دولت آقای خاتمی بگونه ای بود که اولا جمهوریت نظام را تقویت میکرد وثانیا در پیشرفت وتوسعه ورفاه ملی موفق بود وثالثا زمینه های گسترش روابط با دنیا را فراهم میساخت ضمن اینکه موجبات رشد کمی وکیفی طبقه متوسط را فراهم مینمود.
این نوع دولتمردی ضمن اینکه پشتیبانی بزرگ وخیره کننده ای را از متن جامعه، خبرگان ،اندیشمندان وکنشگران اجتماعی برای جمهوری اسلامی بوجود می آورد تضعیف شدید وهمیشگی جناح حکومتگرا(طرفداران حکومت اسلامی) را در بر داشت .از اینرو آقای احمدی نژاد که فردی بی پرنسیپ وخارج از قواعد ومعیارهای ج.ا.ا بود انتخاب شد تا ریشه های جمهوریت را با شعارهای پوپولیستی واقدامات مردمی از بین ببرد .او اگرچه حذف مدعیان انقلاب امثال مرحوم آقای رفسنجانی وکوتاه کردن قدرت مراجع و تضعیف فرزندان وپیروان صدیق امام را نشانه گرفت وتا اندازه ای انها را از میدان بیرون کرد اما در میانه راه مسیر خود را تغییر داد واهداف جناح حکومت اسلامی را زیر پا گذاشت. در واقع انتخاب او تیری در تاریکی ویک اشتباه استراتژیک بود که از جانب حکومتگرایان اتخاذ شده بود .این اشتباه برنامه آنها را در یکسره کردن حکومت اسلامی بعقب انداخت .روشن است جدا از بعضی ابهامات در انتخابات ، آنچه که آقای احمدی نژاد را به پیروزی نشاند بدبینی مردم از اقدامات دولت آقای هاشمی رفسنجانی بود .فساد ایجاد شده توسط کارگزاران وشکاف طبقاتی بین مقامات ومردم، با شعارهای جذاب آقای احمدی نژاد ،پیروزی را بنفع وی رقم زد .
ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد دورانی بود که ضربه کاری بر پیکر جمهوریخواهی وارد شد.او بر این اراده بود که تمام انقلابیون اصیل ونخبگان واندیشمندان اسلامی وپیروان امام را حذف واز دائره قدرت خارج سازد .از اینرو پس از پایان ناموفق وبسیار خسارت بار ریاست جمهوری ایشان وحوادثی که در سال ۸۸ بوجود آمده بود نخبگان واحزاب وگروهها وبخش اعظم جامعه مصمم شدند که با تمام توان مانع آمدن کسی شبیه آقای احمدی نژاد شوند .جای شکی نیست که این تصمیم درستی بود .یک قصد استراتژیک وراهبردی که میتوانست مجددا جمهوریت نظام را تقویت وراه امام وتفکر ایشان را احیا نماید .در این میان اصلاح طلبان ونخبگان واندیشمندان جامعه همان اشتباهی را کردند که حکومتگران نسبت به آقای احمدی نژاد داشتند .آنها آقای روحانی را که شایستگی این منصب را نداشت واز افکار لیبرالی وتفکرات غربگرایانه بر خوردار بودبالاجبار(به لحاظ محدویت کاندیداها )انتخاب وتمام توان وظرفیت خود را بپای ایشان گذاشتند .ریاست جمهوری آقای روحانی بچند جهت شکست بزرگی برای جناح جمهوری خواه بود .اولا ایشان مردمی نبود و
هیچ سنخیتی با جامعه نداشت .این بیگانگی با جامعه هم جنبه نظری داشت که صرفا نجات جامعه را در روابط با غرب جستجو میکرد وهم از نظر مشی وخصلت فردی یعنی تکبر وغرور بیجا نتوانست با مردم ونخبگان واندیشمندان وصاحبان تفکر ،پیوند لازم را بر قرار نماید .این خصلتها وویژه گیها سبب شد که آقای روحانی در هیچ طیف وگروه وشخصیتی محبوبیت نداشته باشد .دوری از ایشان خیلی بیشتر از آقای احمدی نژاد در میان مردم عادی رواج یافت چرا که آقای احمدی نژاد حرکات و هنرهای فریب کارانه وبعضی خصلتهای مردمی را داشت ولی در آقای روحانی نکات جذابی یافت نشد .ثانیا آقای روحانی فاقد هر گونه ایده ونگاه ملی برای تولید وکسب وکار ورسیدگی بوضع نابسامان طبقات فرو دست بود .او طرفدار اشرافیت ونگاه لیبرالی ای بود که اجازه نمیداد تفکر ملی وظرفیتهای بزرگ داخلی رشد یابد وجایگاه بایسته ای را در اقتصاد کشور پیدا نماید . در تیم دولت ایشان بجز چند نفر شایستگی لازم بر قرار نبود وتنی چند از وزرا گفته میشد که از طیف هزار میلیاردی هستند .ثالثا ضعفهای وی ومشکلات تیمش در مسائل مالی سبب امتیاز دهی بجناح حکومتگرا وفراموشی نخبگان وروشنفکران ومردمی بود که با همه امید وتوان از وی پشتیبانی کرده بودند. درواقع ایشان بسیاری از قولها و میثاقی که با رای دهندگان بسته بودند را بفراموشی سپرد . رابعا آقای روحانی در سیاست خارجی نیز ناموفق بود .او که صرفا چشم در انتظار غرب را داشت نسبت به ظرفیتهای جهان سوم وهمسایگان وحوزه قفقاز ودول قدرتمند روسیه وچین کم اعتنا بود.از اینرو شکست بزرگی را به کشور در روابط خارجی تحمیل کرد .البته این نگاه اشتباه ایشان با بد شانسی نیز روبرو شد .برجام که نقطه امید وهمه آرزوهای رئیس جمهور برای غلبه بر مشکلات اقتصادی بود با ورود ترامپ نابودشد .بدیهیست چنانچه ترامپ نبود دولت آقای روحانی توفیق بیشتری را داشتندواین چالشهای شدید وعدم موفقیتهای گسترده متوجه دولت ایشان نمیشد .‌ با این وجود آقای روحانی از لحاظ نظری در طیف جمهوریخواهان قرار داشت .

واقعیت آنست که ایشان به روابط با غرب ورونق اقتصادی ناشی از آن چشم امید داشت وتمام تخم مرغهای خود را در آن قرار داده بود .ترامپ این دریچه امید را از او گرفت . اگر برجام ادامه می یافت مسلما وضعیت اقتصادی وسیاسی دولت جناب روحانی دچار این چالشهای جدی نمیشد .
عامل دیگری که دولت را کاملا فشل وناتوان ساخت اقدامات هوشمندانه طیف حکومتگرا در ایجاد ناهمواریها واقدامات ایذایی وخرابکارانه میبود که در تمام جنبه ها از جمله تبلیغات وجنگ روانی وتخریب امور ومانع تراشی بطور روز مره ادامه یافت .با بوجود آمدن چنین شرایطی جناح جمهوریخواه اعتبار خود را در بین مردم تا اندازه ای از دست داد .آنهااز دو گروه تحت فشار مضاعف قرار گرفتند .از یک سو طیف حکومتگرا دولت روحانی را نماینده آنها تبلیع میکرد در حالیکه محدودیت کاندیداتوری، آقای روحانی را بر آنها تحمیل کرده بود واز جانب دیگر گروههای معاند وضد جمهوری اسلامی وبر اندازهای خارج نشین ، فرصت ذیقیمتی را برای راهبرد خود مبنی بر تخریب همه طرفداران انقلاب اسلامی بدست اوردند .آنها به جامعه این نکته را تبلیع کردند که فرقی بین این دو جناح وجود ندارد وهر دو مسابقه ای برای دست اندازی به ثروت وقدرت داشته ودوروی یک سکه میباشند .
در چنین اوضاع واحوالی انتخابات جدید مطرح میباشد.در این انتخابات نیز محدودیتها متوجه جناح جمهوریخواه اعمال شد .آنها با ملاحظات تمام جوانب وبدون امکان معرفی کاندید اصلی، امید داشتند که با حمایت از یک فرد غیر حکومتگرا بتوانند جمهوری نیم بند را حفظ نمایند .اما شورای نگهبان تصمیم قاطع خود را مبنی بر نفی هرگونه ورود نماینده نیابتی نیز اتخاذ نمود .
متاسفانه در میان کاندیداهای جناح جمهوری آقای جهانگیری مطرح بود که هشت سال در دولت آقای روحانی امتحان خود را نشان دادند .ایشان ضمن اینکه در بین مردم محبوبیتی نداشت در صورت تائید و پیروزی نمیتوانست مشکلی از جامعه را حل نماید .وجود اواگرچه تا اندازه ای به پیشرفت کمک میکرد اما باز این گروههای فرصت طلب وثروت اندوز ولیبرال بودند که بیش از مردم استفاده میکردند .جمهوریخواهان در صورت اجماع بر روی پزشکیان نیز ریسک پذیر میشدند .آقای پزشکیان چنانچه مشهور است در کارنامه خود از فساد بدور بوده وسلامت بیشتری نسبت بطیف کارگزاران دارد اما کاندیدی نبود که بتواند مورد اجماع واعتماد کامل قرار گیرد . در هر حال
تلاش جمهوریخواهان برای هر کاندیدی که روی آن توافق میکردند دو نکته مفید ویک ضعف اساسی را در بر داشت .آنها میتوانستند از بین بردن جمهوری اسلامی وجایگزین ساختن طرفداران حکومت اسلامی را بعقب بیاندازند اما امکان یک دولت یکپارچه قوی ومورد انتظار جامعه مبنی بر توسعه بلحاظ اعمال نظر شورای نگهبان وجود نداشت .
اقدامات جناح جمهوری در واقع تلاش صمیمانه ومسئولانه ودر عین حال مذبوحانه ای بود که جمهوریخواهان برای بازگشت به میثاق انقلاب وجلوگیری از تسلط حکومتگرایان بعمل می آوردندولی محدودیتهای ناشی از افراد برای کاندیدشدن به جمهوریخواهان اجازه نمیداد که بتوانند فرد مورد نظر اصلی خود را انتخاب نمایند تابدین ترتیب در اداره کشور قادر شوند نیازها واحتیاجات جامعه را بر آورده وآرمانهای انقلاب ومردم را تحقق بخشند .

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

شریعتمداری علت ردصلاحیت علی لاریجانی را افشا کرد

حسین شریعتمداری در جمع اساتید بسیجی و دانشجویان دانشگاه‌های آزاد اسلامی استان اصفهان با اشاره به ثبت‌نام نامزدها برای انتخابات ریاست جمهوری اظهار کرد:

آقای لاریجانی بعد از ثبت‌نام گفتند اقتصاد راهکارهای خاص خود را دارد اما از طریق #پادگان و #دادگاه عملی نیست و این سؤال‌برانگیز بود دقیقاً شبیه به صحبتی است که آقای #روحانی داشتند و در سال ۹۶ گفتند ۳۸ سال در کشور اعدام و #زندان بوده است ولی این برمی‌گردد به کل حکومت و در کل این‌ صحبت‌ها بسیار شبیه به یکدیگر و شبیه به خواسته‌های آمریکا است.

در واقع ما حضور آمریکا را در منطقه شکسته‌ایم و یکی از خواسته‌های آن‌ها این است که ما چنین حضوری نداشته باشیم در واقع بیانات آقای #على_لاریجانی شبیه به این است که دوره #موشک گذشته و دوره گفتمان است در صورتی که اگر چنین قدرتی نداشتید توسط دشمن خورده می‌شدید.
سه_نقطه @noghteh3

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

قانون با جعبهء مارگیری فرق دارد

Posted: 29 May 2021 04:06 AM PDT

کامبیز نوروزی

چگونه می شود محسن مهرعلیزاده دو سال پیش برای انتخابات مجلس رد صلاحیت می شود و در ۱۴۰۰ صلاحیت او برای انتخابات ریاست جمهوری که شرایطی سخت‌تر و حساس تر دارد تأئید می شود.اما در مقابل صلاحیت علی لاریجانی که ۸ سال ریاست مجلس را تا سال پیش برعهده داشت رد می شود .

نام اشخاص مهم نیست . مهم قانون است . از نگاه حقوق که ببینیم چنین تصمیماتی حیرت‌آور است .

کدام معجزه ای می تواند مفاهیم حقوقی را به این شکل دگرگون کند . کدام منطق حقوقی می تواند این همه نوسان پاندولی بی‌قرار به مقررات و قانون اساسی و قوانین عادی و معیارهای حقوقی تحمیل کند ؟ و آنقدر افراط کند که تصمیماتی با چرخش‌های ۱۸۰ درجه‌ای گرفته شود.

این سؤال را قاعدتاً باید کسانی پاسخ بدهند که به اسم حقوقدان در شورای نگهبان نشسته‌اند و البته تاکنون غیر از حرفهای سیاسی و تبلیغی از آنها نشنیده ایم .

حقوق باید مایهء ثبات باشد نه یک بی ثباتی و بی‌نظمی گسترده . هرچا ثبات نیست و در تصمیمها و رفتارها تغییرات وسیع و گسترده می بینید ، شک نکنید که آنجا قانون نیست . زور حاکم است نه قانون.

هرکس به قانونی بودن گفتار و رفتارش اطمینان داشته باشد ، به راحتی می آید و می نشیند و از ان دفاع مستدل حقوقی می کند .

کسانی که پشت صندلی قدرت پنهان می شوند و چیزی نمی گویند یا اگر هم بگویند چیزی بیشتر از شعارهای سیاسی و انگ و برچسب و تبلیغ نیست، خود می دانند که رفتارشان قانونی نبوده است.قانون اگر بود چنین نمی‌کردید.

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

مهندسی فقیهان برای مسابقه لاک پشت ها با قاضی القضات

Posted: 29 May 2021 04:30 AM PDT

محمدعلی مشفق

هرگزتصورنمی کردم که جمهوری اسلامی منبعث ازانقلاب گل درمقابل گلوله با۲۵۰ هزارشهیددرجنگ تحمیلی ، کشوروولی نعمت های خود رابه چنین سرنوشت شومی ازیاس وناامیدی وحذف ازهمه صحنه ها دچارنماید.ومارابه چنین دوران غم انگیزودردآوروتراژدیکی بدترازدوران شاه گرفتارنماید آنگونه که ملت نه راه پس داردونه راهی به جلومیتواندبرود.شرایط دهشتناکی که دستاوردی جز حذف تدریجی قشرهای مختلف ملت ازصحنه سرنوشت وحاکمیت بخشیدن به ترکتازی روزافزون صنف فقیهان حکومتی درقامت ولایت مطلقه فقیه نداشته وندارد .البته بایداعتراف هم بکنیم که به نظام جمهوری اسلامی “به تعبیرحضرت امام نه یک کلمه کم ونه یک کلمه زیاد” بدون علم وآگاهی وشناخت رای دادیم و برخلاف ایه کریمه قران که میفرماید:

ولاتقف مالیس لک به علم‌ “بمثابه یک هندوانه دربسته ایی”پذیرفتیم وبرای آن همه گونه مجاهدت وکوشش کردیم .البته مجاهدت وکوششی مبتنی نه برعقل ودانش وآگاهی که مبتنی برجهلی مقدس و باچشمانی بسته وعقل هایی تعطیل شده ومقلدانه رای های میلیونی خودرابه صندوق ها ی بی زبان وصامت ریختیم وشدانچه که نبایدمیشدوبقول زنده یادشریعتی که گفت آری این چنین بودای برادر ،امروزآری این چنین شدای شریعتی .اماتردیدنبایدکرد که همه ماسهمی درشکل گیری وصورت بندی این بنای کج تحت نام جمهوری اسلامی داشته وداریم.

نظامی که خروجیش بعدازچهاردهه، تابلویی ازفقروفاقه وتبعیض ونابرابری وویرانی اقتصادکشوروسقوط اخلاق وگریزان کردن ملت ازدین وآیین واخلاق رادرمنظرایران وایرانی به نمایش گذاشته و بحرانهایی بزرگی چون‌ مهاجرت نخبگان علمی وفکری وسرمایه ها ی مادی ایرانیان رابه آنسوی آب هاروانه ساخته ، وبتبع مسبب آبادی کشورهای بیگانه وویرانی وطن عزیزمان ایران شده است . حاکمانی که ازمشروطه خواهان ان روزکه آباواجدادما بودندامروزانتقام گرفتندو قرائت شیخ فضل الله نوری ونوری ها راتحت نام دروغین مردم سالاری دینی براداره کشورحاکم کردند وباصطلاح بااین قرائت تودهن ملت زدند ودرعمل نشاندادندکه ملت کیلوچند؟.

اینک چه بخواهیم وچه نخواهیم بایداین تلخی ها وسیاهی هاوپلشتی ها یی راکه خودما هم درساختن ومعماری آن نقش داشته ایم بجان بخریم ونوش جان کنیم . این ها همان عذاب ومحرومیتی است که قران درموردخیلی ازامم گذشته مثل قوم فرعون وعادوثمودولوط و…..بمایاآورمیشود .البته آنها ربوبیت خداو رسولان مرسلش راانکارمی کردندوطبیعی است که درمعرض عذاب اعمال خود واقع شدند.ماهم چون پیامبرباطنی خودونظامات خداوندراتکذیب کردیم طبیعی است که باید درآتش عذاب اعمال خودمان بسوزیم که می سوزیم وازمااست که برماست.

البته امم واقوام گذشته رسولان مرسل وربوبیت خداوندراانکارمیکردنداماامروزدرایران برعکس اقوام گذشته که آیات وحی ورسولانش راانکارمی کردند این حاکمان هستندکه درساحتی واژگونه ، خواست ملت وقانون اساسی وعهدوپیمان هاراوعدل وانصاف ومداراومروت وشفقت برخلق وبرابری وبرادری ومساوات راانکارکرده ومی کنند .لذابااین واژگونگی، انتظار میرود که حاکمان‌ما بایدبخاطرظلم وستمشان درمعرض عذاب اعمال خوددرنظام هستی قراگیرندکه بزودی قرارخواهندگرفت هرچندماهم مشمول این عذاب شده وخواهیم شدواکنون هم تقاص سکوت وعدم فریادمان علیه ستم وظلم پس میدهیم ومقصریم چراکه باهمراهی ویاسکوت خودشاهدشکل گیری ساختارقدرتی شده ایم که فونکسیونی جزدربندکردن ویابه حاشیه راندن‌انسان ها ی فرهیخته و دانا وکاردان ومتخصص ودلسوز ازعرصه تصمیم سازی وتصمیم گیری نداشته است وسبب شده ایم تا افرادجامعه نتوانند ازرشدی معقول وبالنده وتاثیرگذاربرخوردارشوندو حاکمیت بافرصت سوزی تنهافونکسیونی دال برفراهم کردن زمینه برای بهره مندی و رشد کوتوله های سیاسی ودست اموزان وحامیان خود درپی داشته است. حاکمیتی که باپول بیت المال به کادر سازی برای حفظ قدرت خود درتما م ارکان نظام‌ مبادرت نموده ودولتی موازی درمقابل دولت های منتخب ساخته وپرداخته است.

ازدیگرسوءباخفیف کردن آحادملت‌ کاری کرده است تاادمیان برای یک زندگی معمولی ولقمه نانی ویارانه ایی مجبورشوند سربرآستان ا طاعت ولی فقیه ومنصوبان اوویابرای چندروزی درقدرت ماندن بسایندو تابلویی از شرم وسرافکنده گی برای ایران وایرانی درمنظرجهانیان به نمایش گذارندو آدمیان راتنهابرای اطاعت ازخویش وسربازی وشهادت ومرگ ومقاومت برای بقاء خودبخواهندوبقای خودرادرتداوم واستمرار شهادت وکشته شدن فرزندان این سرزمین حتی دربیرون مرزهای ایران بدانندوبرعکس کم ترین احساس مسئولیتی برای فراهم کردن یک زندگی شرافتمدانه وحیاتی طیبه ومعقول برای آحادملت ایران‌ درسرنمی پرورانند.این تراژدی غمبارملتی است که درهرمقطعی علیه ظلم بپامیخیزداماهمواره ظالم وستمگری دیگردراشکال دیگر براو حاکم میشود.

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

آقای رئیسی، انصراف دهید

Posted: 29 May 2021 04:37 AM PDT

سلمان کدیور

چند روز قبل از نتایج بررسی شورای نگهبان بود که با تنی چند از دوستانم، طی یک بیانیه از شورای نگهبان خواستیم صلاحیت تمامی سلایق سیاسی را به استثناء افرادی که محکومیت اقتصادی دارند، تایید کند تا همه آحاد ملت امکان مشارکت در سرنوشت جامعه را داشته باشند.

بسیاری از دوستان برای آنان نامه ما را سرزنش کردند که مطالبه ی ما به معنی نادیده گرفتن نقش شورای نگهبان است.

در حالی ما طبق تجربه سال های گذشته به این جمع بندی رسیده بودیم که عملکرد این شورا طی دهه های گذشته، نه تنها سبب رشد و تعالی جامعه نشده، بلکه همواره سبب سرگردانی و حیرانی جامعه را فراهم آورده است.

از این رو خواستیم اختیار تعیین صلاحیت ها به مردم واگذار شود، چرا که وضعیت امروز را کمی خوش‌بینانه تر البته، پیش بینی کرده بودیم چرا که فکر این حجم فضاحت را هم نمی کردیم.

ما در آن بیانیه، علی رغم ناامیدی، به حاکمیت انذار دادیم که ادامه روند موجود چگونه جامعه را پاره پاره و منحط می نماید و گفتیم که باید در اندیشه تغییر ساختارها باشد. و واگذاری احراز صلاحیت ها به مردم، نقطه شروع این امر است.

اما با توجه به وضع پیش آمده، نباید گمان کرد که علت قهر مردم با صندوق آرا، صرفا عملکرد شورای نگهبان است بلکه علت اصلی دلسردی مردم، نا امیدی از بهبود اوضاع است.

مردم از اینکه حاکمیت آگاهانه دست به اصلاح وضع موجود برند سرخورده هستند، احساس آزادی و کرامت نمی کنند و معتقدند حاکمیت نیز آنان را فراموش کرده و صرفا در اندیشه بقا و بسط اقتدار است و آبان ۹۸ این زهر را مستقیما به کام آنان ریخت.

حال با توجه به شرایط موجود، تنها یک چیز این روند را برهم می زند و آن انصراف آقای رئیسی از کاندیداتوری و درخواست یک انتخابات آزاد است. چرا که دود این آتش ابتدا شخص ایشان را کور و بدنام می کند.

ایشان اگر حقیقتا دلسوز اسلام و انقلاب هستند باید بدانند تشکیل یک دولت حداقلی خطری را متوجه کشور می کند که حتی حمله نظامی دشمن نمی کند و اساس و بنیان انقلاب اسلامی را که بر مبنای ۹۸ درصد رای ملت شکل گرفته را به شکل جبران ناپذیری تخریب می کند.
نکته ای که تشنگان قدرت و اقتدارگرایان, zاصولگرا از دیدنش عاجز هستند.

ایشان باید صف خود را از این جماعت جدا کند، اگر حقیقتا خیرخواه تمام ملت هستند.

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

ظلمی که بر ملت و لاریجانی رفت

Posted: 29 May 2021 09:54 AM PDT

علی مطهری

درباره عملکرد عجیب و غیرطبیعی شورای نگهبان در این دوره از انتخابات ریاست‌جمهوری و سؤالاتی که این شورا باید پاسخ بدهد، باید جداگانه بحث کرد. آنچه که تاکنون برخی حقوقدانان این شورا مانند آقایان کدخدایی، ره‌پیک و دهقان گفته‌اند، وجدان جامعه را قانع نکرده است.

شخصا هرجا می‌روم، مردم اعم از نانوا و میوه‌فروش و قصاب و عابرانی که در خیابان به من برخورد می‌کنند، در یک شوک فرو رفته‌اند. همه می‌پرسند چرا اینطور؟ و من می‌گویم از خودشان بپرسید.

من درباره خودم می‌پرسم اگر علت ردصلاحیتم احتمالا کمبود سابقه اجرایی بوده است، پس تأیید آقایان زاکانی و قاضی‌زاده هاشمی را چگونه توجیه می‌کنید و اگر به دلیل اظهارنظرها بوده که حق چنین کاری را نداشته‌اید؛ چون اظهارنظر حتی برخلاف نظر رهبری به نصّ خود ایشان آزاد است.

یا درباره آقایان پزشکیان و جهانگیری که سابقه اجرایی کافی هم داشته‌اند، می‌پرسم چرا اینها را رد کرده‌اید؟ مگر شما می‌توانید به جای مردم تصمیم بگیرید که ورود فلان شخص مصلحت نیست؟

در مورد آقای لاریجانی که مطلب کاملا روشن است. ردصلاحیت ایشان یعنی دیگر ورود افراد عاقل و معتدل و باتجربه اما منتقد به تندروی‌ها به عرصه حکمرانی ممنوع است.

فقط افرادی می‌توانند به این عرصه وارد شوند که یا واقعا این رویه‌ها را قبول داشته باشند و یا متملق و چاپلوس باشند و با تظاهر و ریاکاری خود را به این مناصب برسانند.

در این صورت باید گفت و علی‌الاسلام السلام. اینکه چقدر ما از راه اولیه انقلاب اسلامی که توسط امام خمینی(ره) و آیت‌الله مطهری ترسیم شده بود، دور شده‌ایم و دچار چه انحرافاتی شده‌ایم و در نتیجه سختی‌های غیرضروری بر مردم تحمیل کرده‌ایم.

امروز خواص و نخبگان جامعه خصوصا مراجع تقلید و سایر علما و نیز دانشگاهیان و روشنفکران جامعه چه وظیفه‌ای در قبال جمهوری ماندن این نظام دارند، مقاله مستقلی را می‌طلبد؛ اما آنچه مقصود اول من از نگارش این مقاله است، توجه دادن مردم به ظلمی است که در این ماجرا بر خانواده جناب آقای علی لاریجانی و در نتیجه بر ملت رفت.

کسانی که قبلا برای پیروزی کاندیدای خاصی برنامه‌ریزی کرده بودند، با ورود آقای لاریجانی به صحنه انتخابات در دقیقه نود، دستپاچه شدند و به مصداق «شخص غریق به هر دست‌آویزی چنگ می‌اندازد» چون دلیلی برای ردصلاحیت ایشان نداشتند، موضوع فرزندانشان را در شورا مطرح کردند.

درباره یک دختر ایشان گفتند که تابعیت کشور خارجی دارد، درحالیکه دروغ بود. چون در فضای مجازی این دروغ‌ها با اضافاتی منتشر شده است، بنده وظیفه شرعی و وجدانی دارم که از خواهرزاده‌های خودم دفاع کنم.

اولا، آقای لاریجانی چهار فرزند دارند، دو دختر و دو پسر که هر چهارتا مانند پنجاه نوه و نتیجه شهید آیت‌الله مطهری صالح و بسیار متدین هستند، ضمن اینکه چهار فرزند آقای لاریجانی نوه‌های مرجع تقلید، مرحوم آیت‌الله میرزاهاشم آملی نیز هستند.

طبیعی است که آنها را از نزدیک می‌شناسم. لذا به عرض می رسانم که همه آنها افرادی تحصیلکرده و متشرع هستند و هیچ‌یک از آنها تابعیت کشور خارجی ندارد.

به طراحان اصلی این ماجرا باید گفت تصاحب قدرت این مقدار ارزش ندارد که تا این حد با حذف افراد صالح دایره انقلاب را کوچک کنیم.

به قول بیدل دهنوی:
رفت مرآت دل از کلفت آفاق به رنگ
مرکز افتاد برون بس که شد این دایره تنگ

به نظر من، آنچه فعالان سیاسی ما، امروز به آن بیش از هرچیز دیگری محتاجند، دیانت و تقواست تا در آنجا که موضوع قدرت در میان است دچار لغزش نشوند.

شهید آیت‌الله مطهری می‌گویند (به این مضمون): معمای خلیفه نشدن علی علیه‌السلام بعد از پیغمبر اسلام، زمانی برای من حل شد که دیدم بعد از رحلت آقا سیدابوالحسن اصفهانی که مرجع عام و مطلق بود چه هیجانی در حوزه علمیه قم ایجاد شد به طوری که گویا همه به طور موقت تقوا و دیانت را کنار گذاشته بودند و برای جانشینی آقاسیدابوالحسن، مرجع مورد نظر خودشان را تحسین و دیگران را تفسیق می‌کردند. فهمیدم اگر ما هم در زمان رحلت پیغمبر اسلام بودیم، معلوم نیست که از علی علیه‌السلام حمایت می‌کردیم. امروزِ ما شبیه آن روز است.

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

خداوند ذوانتقام

۱۲ سال فاصله بین روزی که ما به احمدی‌نژاد می‌گفتیم دروغگو ‌و رهبری سرزنشمان کرد و…

دیروز سخنرانی رهبری را گوش‌ می‌دادم. در جایی از سخنرانی (ویدئوی دوم) می‌گویند کسانی که می‌گویند در انتخابات شرکت نکنید، حتی اگر اسم مردم را هم بیاورند، بیخود می‌گویند و دروغ می‌گویند. مشخصا مصداق این بخش از سخنان رهبری احمدی‌نژاد است.

من قضاوتی در مورد سخنان رهبری یا تحریم انتخابات از سوی احمدی‌نژاد ندارم. آن تکه سخنرانی مرا یاد بخشی از سخنان رهبری انداخت در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸. (ویدئوی اول) جایی که منتقدان رییس جمهور وقت را ملامت کردند که چرا رییس جمهور قانونی کشور را دروغگو نامیدند.

۱۲ سال فاصله است بین روزی که ما به احمدی‌نژاد می‌گفتیم دروغگو ‌و رهبری سرزنشمان کرد تا روزی که خود در یک سخنرانی رسمی او را دروغگو نامید. همین امروز البته مرتضی آقاتهرانی، کسی که در ابتدای جلسه هیات دولت احمدی‌نژاد درس اخلاق می‌گقت، احمدی‌نژاد را تهدید کرده که نظام اول تحمل می‌کند و بعد «جمع»تان می‌کند. رییس جمهور سابق، حالا به گفته برخی ناظران در آستانه «حصر خانگی» است.

من، کناری نشستم و با تحیر به این حرف‌ها گوش می‌کنم. عجب روزگاری است. عجب دنیایی است. عجب خدایی دارم. ۱۲ سال بعد از ۸۸، رییس قوه قضاییه در آن تابستان از سرطان درگذشته است و رییس بعدی، اگرچه رییس مجمع تشخیص است ولی تا دلتان بخواهد از جماعت حزب‌اللهی طعن و لعن شنیده و می‌شنود. احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی وقت، آن چنان از صحنه رفته که هیچ خبری از او نیست، درست مثل جانشینش، سردار رادان. دادستان وقت تهران، سعید مرتضوی، خود محاکمه شده و زندان رفته و حالا انفصال از امر قضاوت گرفته است.

باز هم هست ولی در همین حد کافی است. مثال‌هایی روشن از اینکه بدانیم کار خدا حساب و کتاب دارد. از اینکه بدانیم خدا «دیرگیر» است ولی «شیرگیر» است. از اینکه بدانیم «ان ربک لبالمرصاد» یعنی چه؟ خدا در کمین ستمگران نشسته است یعنی چه؟
برای اینکه بفهمیم، الله اکبر یعنی خدای ما بزرگ‌تر از همه چیز است و برای اینکه بفهمیم «یدالله فوق ایدیهم» یعنی دست خدا بالای همه دست‌هاست. قربان خدایم بروم. قربان خدای «عزیز ذوانتقام». @Sahamnewsorg

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

دوست عزیز مشکل روحانی یا رئیسی نیست. مشکل یخچال است.یخچال. رئیسی بیچاره هم فدا خواهد شد.
اما یخچال!!!
دوستم تعریف می‌کرد:
رفتم در سوپری سر کوچه.
یه شونه تخم مرغ گرفتم به فروشنده - که یه نفر ولایی و متعصب بود- گفتم چند؟ گفت دونه ای ۹۰۰
مبلغ ۳۰ هزار تومان گذاشتم رو ترازوش و گفتم علی برکت الله .
شروع کرد به بدو وبیراه گفتن به حسن روحانی .
بهش گفتم : فلانی حرفت حساب ولی ببین اگه ظرف یه هفته هرچه بزاری تو ویترین یخچال مغازه ات و مرتب ببینی فاسد میشن به جنس ها شک میکنی یا به یخچال ؟؟
گفت :معلومه؛ یخچال‌
گفتم: تا‌به حال به این فکر‌کردی که چرا ۴۲ ساله هر چه رییس جمهور و نخست وزیر و وزیر‌و نماینده مجلس و شورا تایید و انتخاب میشن بعد از مدتی اکثر قریب باتفاق آنان خراب میشن؟
بخدا یه نگاهی به یخچال و ماست و پنیر و کره داخلش می کرد و مات و مبهوت نمی دونست چه بگه!! دوباره بهش‌گفتم : شاید یخچال جمهوری اسلامی مشکل‌داشته‌باشه‌ !!
نهایتا" گفت : احتمالش‌ زیاده‌ تا حالا اینطوری فکر نکرده بودم . !!
دوستان و سروران عزیز یخچال خراب است، یخچال، تا یخچال عوض نشود یا تعمیر اساسی نگردد هر چیزی درون آن قرار گیرد خراب و فاسد خواهد شد.

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

Aliz علی علیزاده @jedaaal · May 28
آیت‌الله اراکی: «معنای انتخابات اینست که مردم اعلام می‌کنند ما فرمانبر این نظام تشکیلاتی هستیم».
آقای اراکی! بگذریم ایده مستتر در حرفتان حتی حکومت اسلامی نیست بلکه سلطنت اسلامی است. اما سوال: اگر اکثریت، یعنی بیش از۵۰٪ در این انتخابات شرکت نکنند و اعلام فرمانبری نکنند تکلیف چیست؟

سیمرغ (anka)Notebook with decorative coverNotebook with decorative cover @seemorgh_anka · 5h
کدخدایی میگه: عدم #احرازصلاحیت به معنی #بی‌صلاحیتی نیست، من هم میگم: #راى_ندادن هم به معنی #عدم_مشارکت در انتخابات نیست


مصطفی تاجزاده @mostafatajzade · May 28
افزون بر ردصلاحیت، می‌توانید مرا ۷ سال دیگر به انفرادی بفرستید؛ احکام ۵ سال و ۲ سال حبس تعلیقی همسرم و عارفه را به اجرا گذارید؛ باردیگر فاطمه را بازداشت کنید و برایش پرونده بسازید؛ اما نمی‌توانید رویاهایمان را از ما بگیرید. #من_رویا_دارم_پس_هستم. #ما_رویا_داریم_پس_می‌مانیم.

This comment was minimized by the moderator on the site

درخواست جمعی از نیروهای عدالتخواه از شورای نگهبان برای تایید صلاحیت نامزدهای همه سلایق سیاسی

Posted: 16 May 2021 08:05 AM PDT

بسمه تعالی

اعضای محترم شورای نگهبان قانون اساسی

با سلام

با پایان یافتن مهلت قانونی ثبت‌نام نامزدهای سیزدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، شاهد حضور طیف گسترده و متنوعی از نیروهای سیاسی هستیم که داوطلب تصدی صندلی اول قدرت اجرایی در کشور هستند.

تنوع موجود در ثبت‌نام‌کنندگان، اولا امکان بیان این ادعا را فراهم می‌کند که اغلب طیف‌ها و سلایق سیاسی کشور، اکنون نامزدی در بین داوطلبان دارند؛ و ثانیا، حاکی از این نگاه امیدوارانه است که نمایندگان سلایق مختلف، همچنان اصلاح و تغییر را از بسترهای قانونی و درونی نظام جمهوری اسلامی امکان‌پذیر می‌بینند.

در چنین بستری و همزمان با برخی زمزمه‌ها و تلاش‌های داخلی و خارجی برای دلسرد کردن مردم از حضور در پای صندوق‌های رای و البته بحران اعتماد عمومی و پیشگیری از وقوع آنچه در انتخابات مجلس گذشته رخ داد، امضاءکنندگان این بیانیه از اعضای محترم شورای نگهبان درخواست دارند که امکانی فراهم شود تا نمایندگان سلایق مختلف سیاسی که نگاه و کنش آنها مطالبات بخشی از جامعه را نمایندگی می‌کند، بدون استثنا و به شکل آزاد بتوانند خود و ایده‌های متنوع برای ادارۀ کشور را به پیشگاه ملت عرضه کنند و مورد محک آحاد جامعه قرار گیرند.

برای نیل به این مهم، لازمست تمام نامزدهای طیف‌های مختلف که برخوردار از تجربه سیاسی و اجرایی بوده و فاقد محکومیت قضایی در حوزه مفاسد اقتصادی هستند تایید صلاحیت شوند تا امکان رقابت عادلانه در یک مشارکت بالا و فضای پرنشاط سیاسی فراهم شود.

ما معتقدیم جامعه ایران پس از چهار دهه از پیروزی انقلاب و با از سر گذراندن تجربیات مختلف، به آن حد از بلوغ رسیده است که بتوانند صلاح خویش را تشخیص و سره را از ناسره تفکیک دهد. همچنین معتقدیم در شرایط کنونی آزادی سیاسی، اعتماد به جامعه و بالا بردن عاملیت مردم، مقوم عدالت اجتماعی، امنیت ملی و تنها راه عبور از تنگناهای کنونی کشور است.

در دستور قرار گرفتن این رویکرد مبارک، هر گونه شائبه دربارۀ دخالت شورای نگهبان، مهندسی انتخابات و محدود کردن دایرۀ انتخاب آزادانه را منتفی کرده و آن شورای محترم را در جایگاه واقعی خود، یعنی حراست از میثاق ملی و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می‌نشاند.

با احترام
جمعی از فعالین عدالتخواه
یکشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۰

امضاءکنندگان:
امیر تفرشی – سلمان کدیور – وحید اشتری – میلاد گودرزی – مهدی صدرالساداتی – محمد حسین بادامچی – میلاد دخانچی – یاسر عرب

This comment was minimized by the moderator on the site

نمایش تکراری!

Posted: 15 May 2021 09:12 AM PDT

رحیم قمیشی

پانزده بیست سال پیش رسم بسیار بدی
در مسابقات فوتبال پربیننده رایج شده بود. وسط مسابقه‌ای مهم، دیوانه‌ای برای دیده شدن می‌پرید وسط میدان، یکی برهنه، یکی با شعاری، یکی با شرط‌بندی، و دوربین‌ها هم برای آوردن لبخند به لبان بیننده‌ها او را دنبال می‌کردند، غافل از آن‌که عملا داشتند هدف آن دیوانه را برآورده می‌کردند و عمر علاقمندان را تلف.

از چندی پیش در اقدامی هماهنگ دیگر هرگز دوربین‌ها افراد مخل بازی را پوشش ندادند، و چقدر کسانی آمدند پشتک زدند، شکلک درآوردند، سعی کردند خود را نشان دهند، و ناکام ماندند.
و امروز این رسم بکلی برافتاده.
ساده بود، گرفتن تصمیم عاقلانه نشان ندادن دلقک‌ها در برنامه‌ای که جدی است.
باور اینکه مسابقه فوتبال یک وقت‌گذرانی نیست.

با عرض معذرت از آقای دکتر تاج‌زاده و برخی بسیار محدود که این روزها برای ثبت نام به وزارت کشور رفته‌اند، می‌خواهم بپرسم چرا باید دوربین‌ها، عکس‌ها و خبرهایی از ثبت نام بعضی دلقک‌ها را پوشش بدهند؟!

آقایی بازنشسته شده بود، چند ماه پیش زنگ زده بود کاری برایش سراغ ندارم! گفتم از دوره بازنشستگی‌ات لذت ببر.
حالا عکسش را دیدم که رفته وزارت کشور برای ثبت نام ریاست جمهوری! و خبرش در همه خبرگزاری‌ها…
از فردا هم می‌تواند با هر رسانه‌ای مصاحبه کند و به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری اظهار فضل کند.
مگر فضای انتخاباتی ریاست جمهوری سیرک است؟ مگر وقت مردم بی ارزش است؟ مگر کم جوک‌های تلخ می‌شنویم!

حالا که احزاب قوی نداریم تا کاندیدا معرفی کنند، حالا که اختیارات و شرایط ریاست جمهوری جوری است که اغلب افراد با شخصیت، مدیر، مبتکر، وطن‌دوست و قوی ترجیح می‌دهند اصلا وارد این بازی نشوند، حالا که هیچ کاندیدایی جرأت ندارد بگوید می‌آیم تا شورای نگهبان و نهادهای وابسته به رهبری را به سر جای قانونی خودشان بنشانم، حالا که اکثر مردم تصمیم دارند با شرکت نکردن در انتخابات بی‌معنی، شخصیت خود را نشان دهند، کاش رسانه‌ها و مردم در فضای مجازی تصمیمی عاقلانه می‌گرفتند و از به اشتراک گذاری کاندیداتوری افرادی که از جمع کردن هزار امضا هم ناتوانند پرهیز می‌کردند. تا وضع از این بدتر نشود.

شرط ساده‌ و متمدنانه‌ای گذاشته می‌شد هر کاندیدا باید پانصد هزار، دویست هزار، یا لااقل صد هزار امضای معتبر شهروندان، در حمایت از خود را ارائه دهد.
شرط گذاشته‌اند کاندیدا نباید زیر ۴۰ سال داشته باشد، نباید سوء سابقه داشته باشد، نباید بدون سابقه مدیریت عالی در این ۴۲ سال باشد!!
آخر ما رئیس جمهوری که یک بار هم خلاف نکرده و هوادارانش را برای یک تجمع اعتراضی غیر قانونی به خیابان نیاورده باشد می‌خواهیم چه کار؟!
در کشوری که تنها راهپیمایی‌های مجاز روز قدس است و ۲۲ بهمن.
ما رئیس جمهوری که سابقه شراکت در دزدی‌ها، اختلاس‌ها، بی‌عدالتی‌ها و سکوت در برابر ظلم‌ها را داشته باشد می‌خواهیم چه کار؟!

رئیس جمهوری که نپرسیده باشد چرا دیماه کشتید، چرا ۸۸ زدید و‌ کشتید، چرا هواپیما را زدید و دروغ گفتید، چرا در زندان آدم‌ها کشته می‌شوند، چرا کارهای بی منطق انجام می‌شود می‌خواهیم چه کار؟!
رئیس جمهوری که همه اعتبار و عزتش تبعیت محض است، همه وجهه‌اش خوش‌خدمتی است، همه سابقه‌اش چاپلوسی است، می‌خواهیم چه کار؟!

در کتاب دینی‌مان نوشته بودند “اعراب جاهلیت” هزار و چهارصد سال پیش نمی‌توانستند بپذیرند حضرت علی (ع) که در هنگام وفات پیامبر سی و چند سال بیشتر نداشت شایسته‌ترین فرد است برای خلافت، برای همین رفتند به طرف سایرین…
حالا چه کسی جاهل است!!
یعنی ما یک جوان قوی و توانا نداریم!؟

ما نمی‌خواهیم انتخابات ریاست جمهوری، شرایط کاندیداتوری، نظارت استصوابی جوری باشد که احساس کنیم داریم وقت‌گذرانی بیهوده می‌کنیم.
وسطش هم نمایشی از دلقک‌ها را ببینیم!
ما نمی‌خواهیم این روزها وزارت کشور سیرک باشد.
ما دلمان می‌خواهد رضا پهلوی و هر ضد انقلابی هم بتوانند بیایند و کاندیدا شوند، تا حداقل وزن خود را بدانند و اگر هم مردم خواستند، حق داشته باشند چهار سال آزمایش پس بدهند.
برادران اهل تسنن، برادران مسیحی و یهودی، خانم‌های توانمند کشورمان، جوان‌های تحصیلکرده، افراد شجاع، آنها که جای خود.
ما نمی‌خواهیم مثل کشورهای عقب مانده ادای دمکراسی را در بیاوریم.

ما حق داریم زندگی شرافتمندانه، انتخابات شرافتمندانه، ثبت‌نام شرافتمندانه در کشورمان ببینیم.
ما حق داریم بخواهیم بزرگ دیده شویم، بزرگ تصمیم بگیریم و بزرگ زندگی کنیم.
ما حق داریم نخواهیم نمایشی ببینیم که انتهایش را می‌دانیم، ما نمی‌خواهیم فیلم تکراری ببینیم…

و ما می‌توانیم به حق‌مان برسیم
ما اراده می‌کنیم
گاه با شرکت نکردن‌مان در نمایش
گاه با اعتراض‌مان…
اگر دیگران خود را اصلاح نکنند…

This comment was minimized by the moderator on the site

اکبر اعلمی منتشر کرد:
شبستری: هیچ کس حق اعتراض به نظر شورای نگهبان ندارد

آقای شبستری!
فقط یک لحظه با خودت خلوت کن و آنگاه موقعیت وجایگاهی را که قبل از انقلاب داشتی با موقعیت و جایگاه بعد از انقلاب خود مقایسه کن!
در آنصورت پی خواهی برد که خدا از ازل بوده و در ارتقاء موقعیت امثال شما و بالاتر از شما دخالتی نداشته است، بلکه این مردم کوچه و بازار بودند که دانسته و یا ندانسته و با هزار امید و آرزو برای رسیدن به آزادی، رفع تبعیض، عدالت و رفاه، شما را از آن جایگاه خارج وبه جایگاه کنونی رسانیدند و لذا همان‌ها هم با استناد به حق حاکمیت خود بر سرنوشتشان؛ شرعا، عرفا و به موجب قانون اساسی و وعده‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی حق دارند از امثال شما و سایر هیات حاکمه سوال کنند، به عملکرد و تصمیماتتان اعتراض کنند و اگر لازم شد از جایگاه و موقعیتی که اکنون دارید پایین بکشند‌.
بنابراین روا نیست که به مردم بعنوان ولی‌نعمت‌های خود آمرانه تکلیف کنید؛ «برای همه مردم، کاندیداها و مسئولان نظر شورای نگهبان حجت شرعی و قانونی است. هیچ کس حق اعتراض به نظر شورا ندارد»!! بنابراین، "اندازه نگهدار که اندازه نکوست"

This comment was minimized by the moderator on the site

متن نامه دکتر محمود صادقی خطاب به رهبر معظم انقلاب:
حضرت آیت الله خامنه‌ای
رهبر معظم انقلاب
با سلام و تحیت
بیانات حضرتعالی در ارتباط تصویری با نمایندگان مجلس شورای اسلامی، مورخ ششم خرداد جاری، حاوی رهنمودهای ارزشمندی در ارتباط با انجام صحیح وظایف نمایندگی، ازجمله پرهیز از سوء استفاده‌ از توانایی‌های قانونی نمایندگان بود، که امید است مانند هشدارهای گذشته مورد بی‌توجهی نمایندگان قرار نگیرد.
درعین حال بعضی از نکاتی که در دفاع مطلق از عملکرد شورای نگهبان در احراز صلاحیت داوطلبان نامزدی ریاست‌جمهوری و متهم ساختن منتقدان به دشمنی و انتقام‌گیری فرمودید، قابل تأمل است.
البته تردید نیست که حفظ حرمت جایگاه رفیع شورای نگهبان امری ضروری است، اما اینکه راه هر انتقاد از عملکرد آن بسته و منتقدان متهم به دشمنی و انتقامجویی شوند امری برخلاف عقل سلیم و شرع قویم است.
حضرتعالی احتمالا اظهارات یکی از فقهای شورای نگهبان را، که در عین حال رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و عضو مجلس خبرگان رهبری نیز هست، ملاحظه فرموده اید؛
ایشان ضمن انتقاد از طرز کار شورای نگهبان تصریح کرده است: «هیچ گاه تصمیمات شورا را تا این حد غیر قابل دفاع نیافته‌ام؛ چه در تأیید صلاحیت‌ها و چه در عدم احراز صلاحیت‌ها» و اضافه کردند: «‏سبب این نابسامانی‌ها تا حد زیادی، دخالت‌های فزاینده دستگاه‌های امنیتی از طریق گزارش‌های خلاف واقع، در تصمیم سازی برای شورای نگهبان است»
آیا به نظر حضرتعالی ایشان هم دشمن شورای نگهبان است و قصد انتقامجویی دارد؟ آیا بهتر نیست به جای متهم ساختن منتقدان برای حل این معضل چاره اندیشی بفرمایید؟! بعید به نظر می‌رسد که با همه تأکیداتی که رهبری معظم بر حفظ حرمت شورای نگهبان دارند قائل به عصمت اعضای آن باشند. از ملاحظه‌ی اظهارات، سوابق و رویکردهای سیاسی حقوقدانان و فقهای عضو شورای نگهبان جای تردیدی وجود ندارد که اکثر آنها به جناح سیاسی اصولگرا متمایل هستند. آیا این امر آنها را در معرض تعارض منافع قرار نمی‌دهد؟
حضرتعالی در بیانات اخیرتان بار دیگر با یادآوری وقایع تلخ سال ۸۸ معترضان به فرایند انتخابات را متهم به معارضه با جمهوریت نظام فرمودید. کاش برای یک بار هم که شده به زمینه‌های بروز آن اعتراضات، ازجمله جانبداری آشکار چند عضو شورای نگهبان و شورای مرکزی نظارت بر انتخابات، ازجمله مرحوم آیت‌الله یزدی، از یک کاندیدای خاص توجه و آنها را از نقض آشکار وظایف قانونی شان منع می‌فرمودید. وقتی متولی حرمت امامزاده را پاس نمی‌دارد انتظار از دیگران، مخصوصا داوطلبانی که احساس می‌کنند حقوق آنها در معرض تضییع قرار گرفته منطقی و عادلانه به نظر نمی‌رسد.
این نقیصه شاید با اصلاح ترکیب اعضای شورای نگهبان تا حدودی برطرف شود، اما مسأله مهم‌تر و بنیادی تر از رفتار افراد که باید مورد توجه قرار گیرد ضرورت بازنگری در ساختاری است که منشأ این چالش ‌ها است.
ساختاری که طی آن نامزدها ابتدا از طریق فرایندی مبهم و غیر شفاف، توسط یک نهاد حکومتی گزینش می‌شوند، سپس رأی دهندگان ناگزیر از رأی دادن به افراد گزینش شده می‌شوند. رویه‌ای که هم جمهوریت نظام را خدشه‌دار می‌کند و هم مانعی اساسی برای گردش نخبگان است. آیا ریشه این همه نارضایتی مردمی و نیز شکوه‌ها و گلایه‌های حضرتعالی از مدیریت اجرایی کشور ریشه در همین ساختار معیوب ندارد؟
به نظر می‌رسد نقطه آغاز و کانونی تحول واقعی و راهگشا در مدیریت کشور تحول در ساختار و نظام انتخابات کشور است. تنها با اصلاح این نظام است که حلقه بسته مدیریت کشور از انحصار چند جناح و محفل خاص، که پشت امثال مافیای واردات مورد اشاره جنابعالی به آنها گرم است، رها و درهای آن به روی شایستگان و برگزیدگان واقعی ملت گشوده خواهد شد.
فَلَیسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیةُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلاَةِ، وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلاَةُ إِلَّا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِیةِ
والسلام علیکم
محمود صادقی
هفتم خرداد ۱۴۰۰

This comment was minimized by the moderator on the site

نگهبانان "قانون اساسی"

بسم الله الرحمن الرحیم

حضور محترم فقها و حقوقدانان شورای نگهبان

پس از سلام؛ بسیار واضح و مبرهن است که شما باید نگهبان "قانون اساسی" باشید؛ قانون اساسی که بالاترین سند حقوقی یک ملت است و حراست از حقوق شهروندان و محدوده دخالت حاکمیت در اداره کشور را مشخص می‌کند.

در اصل ۵۶ می‌خوانیم: «حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است؛ هیچ‌کس نمی‌تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملت این حق خداداد را از طرقی که در اصول بعد می‌آید اعمال می‌کند».

حضرات آقایان! آیا حقی را که خدا به مردم داده است شما می‌توانید به هر دلیلی از آنان پس بگیرید؟

در اصل ٩٩ می‌خوانیم: «شورای نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و مراجعه به آراء عمومی و همه‌پرسی را بر عهده دارد».

آیت الله منتظری که ریاست مجلس خبرگان قانون اساسی را بر عهده داشت بارها به نظارت استصوابی شورای نگهبان اعتراض کرد و آن را "نقض غرض" نامید.

در کتاب دیدگاههای ایشان (ج ١، ص ٣٨١) آمده است: «انگیزه تصویب این اصل خاطره سوء دخالت‌های ناروای رژیم سابق در انتخابات و تبدیل آن به یک نحو انتصابات بود... این اصل تصویب شد تا اینکه شورای نگهبان جلوی این دخالت‌های ناروا را بگیرد نه اینکه خودِ شورای نگهبان در بین کاندیداها افراد خاصی را انتخاب نماید و مردم مجبور باشند به خصوص آنان رأی بدهند... این عمل آقایان یک نحو قیمومیت بر ملت و اهانت به آنان تلقی می‌شود».

حضرات آقایان! قانون اساسی که شما وظیفه دارید نگهبان آن باشید با رأی مستقیم مردم مشروعیت پیدا کرد و شما از همین مردم حقوق دریافت می‌کنید که نگهبان آن باشید؛ حال شایسته نیست که ولی‌نعمت خود را قاصر و سفیه تلقی نمایید و به جای آنان تصمیم بگیرید.

بدعت نظارت استصوابی که در دهه دوم حیات جمهوری اسلامی گذاشته شد و تنگ‌تر کردن دایره آن در انتخابات ۱۴۰۰ سنت سیئه‌ای است که مشمول روایت نبوی مشهور می‌گردد که فرمود: «من سنّ سنة سیئة فله وزرها و وزر کلّ من عمل بها الی یوم القیامة».

انتظار می‌رود هرچه زودتر از این راه غلط و ظلم بزرگ برگردید تا انتخاباتی آزاد مطابق قانون اساسی و در شأن مردم فهیم ایران برگزار گردد. والسلام.

بیت آیت‌الله العظمی منتظری
۱۴۰۰/۳/۶ - احمد منتظری

This comment was minimized by the moderator on the site

میراث مصباح؛ تنها یک ملاک!

آیت الله مصباح یزدی: در حکومت اسلامی رای مردم هیچ اعتبار شرعی و قانونی ندارد نه در اصل انتخاب نوع نظام سیاسی کشور و نه در اعتبار قانون اساسی و نه در انتخاب ریاست جمهوری، ملاک اعتبار قانونی تنها یک چیز است و آن رضایت ولایت فقیه است.

اگر در جمهوری اسلامی تا کنون سخن از انتخابات بوده است، صرفا به این دلیل است که ولی فقیه مصلحت دیده است فعلا انتخابات باشد و نظر مردم هم گرفته شود.

ولی فقیه حق دارد و میتواند هر زمان که اراده کند و مصلحت بداند نوع دیگری از حکومت را که در آن چه بسا اصلا به رای مردم مراجعه نشود انتخاب کند. مشروعیت حکومت نه تنها تابع رای و رضایت ملت نیست، بلکه رای ملت هیچ تاثیر و دخالتی در اعتبار آن ندارد.

ولی فقیه گاهی مصلحت میبیند بگوید شما رأی بدهید؛ او دستور میدهد که رأی بدهید چه کسی رئیس جمهور باشد. انتخابات ریاست جمهوری اعتبارش به رضایت اوست. مصلحت دیده که در این شرایط مردم رأی بدهند. اما حقیقت این است که آنها دارند پیشنهاد میکنند و میگویند ما این فرد را میخواهیم اما الامرالیکم شما باید نصب کنید نخواستی نصب نکن!/هفته‌نامه پرتو۸۴/۱۰/۷

This comment was minimized by the moderator on the site

نامه محسن مخملباف به مصطفی تاج‌زاده (درباره جنتی)
مصطفی عزيز

پيشنهاد ترا برای محاکمه جنتی خواندم و خاطراتی در مورد جنتی برايم زنده شد.
سال ۱۳۵۷ بود.هنوز چند ماه به انقلاب ۲۲ بهمن مانده بود و ما در زندان قصر بوديم. حسين جنتی پسر جنتی هم با ما بود. او پسری مودب، با هوش و مهربان بود. هنوز چشمان معصوم و لبخند هميشگی اش را به ياد دارم. معمولا عصرها از ساعت ۴ تا ۵ در حياط کوچک زندان بند (۷و۸) با هم قدم می زديم و برای آينده ايران رويا می بافتيم.
يک روز که با حسين جنتی در حال قدم زدن بودم، بلندگوی زندان نام مرا خواند و دوباره به کميته مشترک که محل شکنجه و بازجويی ها بود بازگردانده شدم. (اين زندان اکنون موزه شده است. زندان امروز تو هم روزی موزه خواهد شد) مرا به اتاق بازجويی بردند. وارد اتاق که شدم، نگهبان چشم بند را از چشمم برداشت و روی صندلی نشستم. بازجويم عوض شده بود و اين بار رسولی، بازجويی که قد کوتاهی داشت، و از خشونت او در بازجويی ها بسيار بد می گفتند روبرويم بود. سمت راست من، درست روبروی ميز بازجو، مردی نحيف الجثه و با ريش بلند نشسته بود که دستهايش لرزه گرفته بود و نمی توانست خودکار را در دست بگيرد. رسولی نگاهی به من انداخت و بعد از چند ناسزا و تهديد، برگه های بازجويی را جلوی من گذاشت. سوالات روی برگه مربوط بود به فعاليت های سياسی من در زندان سياسی و گزارش هايی که از فعاليت های من توسط ماموران مخفی در زندان رسيده بود.
بعد از چند لحظه رسولی با اشاره به مرد نحيف و لرزانی که در حال لرزيدن بی وقفه بود، پرسيد: اينو می شناسی؟
به مرد لرزان بهتر نگاه کردم. او را نمی شناختم. گفتم: نمی شناسم.
رسولی گفت: اين بابای حسين جنتی است که عصرها باهاش توی حياط زندان قدم می زنين.
اين اولين بار بود که من آقای جنتی را می ديدم. ايشان هنوز آيت اله نبود و اسم و رسمی نداشت.
رسولی به او رکيک ترين فحش ها را داد و گفت: تو که کتک نخورده لرزه گرفتی برای چی روی منبر عليه شاه حرف زدی؟!
و آقای جنتی قسم خورد که عليه شاه اصلا حرف نزده و فقط روضه اباعبدالله خوانده.
رسولی با فحش به او گفت: ما نوار تو رو ضبط کرديم. اين دفعه ولت می کنم بری، ولی اگه دفعه ديگه از اين گه ها بخوری از ريش آويزونت می کنم.
و آقای جنتی می لرزيد و قسم و آيه می خورد که غير از روضه ابا عبدالله بالای منبر حرفی نزده و نخواهد زد.
مدتی بعد که بازجويی های جديدم تمام شد، به قصر برگشتم و ماجرا را برای حسين جنتی گفتم و اشک او از کنار لبخند هميشگی اش سرازير شد و گفت: پدرم را که ديدی، جثه بسيار ضعيفی دارد و طاقت شکنجه ندارد.

سال ها بعد من در حوزه هنری قصه نويس بودم. حوزه هنری که ابتدا توسط هنرمندان جوان به طور مستقل شکل گرفته بود، طبق فرمان خمينی موظف شد زير مجموعه سازمان تبليغات باشد. و از آن پس آيت اله جنتی که رئيس سازمان تبليغات بود، سه شنبه ها برای سرکشی به حوزه هنری می آمد.
در يکی از آن روزها به هنگام ناهار بود که آيت اله جنتی آمد. در حالی که دست پسر بچه کوچکی را گرفته بود . در آن ايام معمولا ناهار هنرمندان حوزه هنری نان و هندوانه بود. او سر سفره نشست، اما لب به غذا نزد و در حالی که ما ناهار می خورديم، ايشان در باب حرام بودن موسيقی مشغول صحبت شد. من از مدير وقت حوزه هنری پرسيدم: چونکه نان و هندوانه ناهار ماست، آيت اله جنتی غذا ميل نمی کنند؟
و مدير حوزه هنری گفت: ايشان روزه هستند.
گفتم: نه ماه رمضان است که روزه واجب باشد و نه دوشنبه و پنج شنبه که روزه مستحبی بگيرند، امروز سه شنبه است و من تا به حال درباره روزه سه شنبه نشنيده ام.
مدير حوزه گفت: آقای جنتی نذر کرده بوده که اگر پسرش حسين جنتی که فراری است، و روند انقلاب را قبول ندارد، دستگير يا اعدام شود، ايشان ۴۰ روز روزه شکر بگيرند. ديروز پسرآيت اله، حسين جنتی، در اصفهان کشته شد و اين روزه آيت اله جنتی برای شکرگذاری اوست. و اين پسر کوچک هم نوه اوست. يعنی پسر حسين جنتی.
چشم های پسر حسين شبيه چشم های حسين معصوم بود و درگوشه لبش همان لبخند هميشگی حسين پيدا بود. مدير حوزه گفت نوه آيت اله هنوز از کشته شدن پدرش خبردار نشده. و قرار نيست به اين زودی ها به او بگويند.

مصطفی عزيز!
جنتی در زندان ساواک کتک نخورده و شکنجه نشده لرزه گرفته بود، اما وقتی نوبت به قدرت رسيد، ديگر لرزه و لقوه نگرفت. حتی چشمش را بر خون پسرش بست. او در آن روز سه شنبه، بی آن که نشانه ای از تاثر از خودش بروز بدهد، تنها در باب حرام بودن موسيقی در اسلام حرف زد.
من او را مقايسه می کنم با آيت اله منتظری که وقتی فرزندش محمد شهيد شد، روبروی دوربين تلويزيون با صداقت تمام گريست. منتظری اگر پسر خودش را دوست نمی داشت، چگونه می توانست زندانيان بی گناه ديگری را که در سال ۶۷ اعدام شدند، دوست داشته باشد و برای اعتراض به ظلمی که بر آن ها شده، دست از رهبری در آينده بردارد.

مصطفی عزيز!
جنتی چشم بستن بر تقلب در انتخابات را از چشم بستن بر خون پسرش و چشم بستن بر ضعف خود در بازجويی های ساواک تمرين کرده است.
کسانی که با من سر آن سفره نان و هندوانه آن روز سه شنبه نشسته بودند همان کسانی بودند که چندی بعد با حکم حضرت آيت اله جنتی به دليل اعتراض به دور شدن انقلاب از آرمان های اوليه اش از حوزه هنری اخراج شدند.
اين گروه ۱۵ نفر بودند. به جز من يکی از آن ها سلمان هراتی بود که درتصادف ماشين کشته شد. يکی حسن حسينی بود که سال ها خانه نشين شد و دقمرگ شد و يکی قيصر امين پور که اين روزها پس از مرگش برای او امامزاده می سازند و در زمان حياتش با حکم جنتی اخراجش کردند و ساليان دراز مغضوب شد.

مصطفی عزيز!
امروزه نه تنها روح حسين جنتی از دست رفتار پدرش در رنج است، نه تنها قهرمانان در بندی چون تو، از ظلمی که جنتی بر روند دمکراسی ايران کرده است در خشميد، که ديگر خدا از دست او به فرياد آمده است. صدای خشم خدا را از فرياد بندگان خشمگين اش در خيابان های سبز ايران نمی شنوی؟
من اگر جای خدا بودم از آنچه جنتی به نام من انجام داده ست ،خدايی ام را پس می دادم .

محسن مخملباف

This comment was minimized by the moderator on the site

نایب رئیس مجلس ایران: پرشوری انتخابات به انتخاب نادرست می‌انجامد

عبدالرضا مصری، نایب رئیس مجلس ایران، می‌گوید "پرشور" بودن انتخابات به خودی خود اهمیت ندارد و می‌تواند به انتخاب "نادرست" منجر شود.
آقای مصری در مصاحبه با تلویزیون ایران گفت: "حاصل این پرشوری‌ها چه می‌شود؟ انتخاب نادرست. که ذهن ما می‌رود به سمت شور انتخابات، نه هدف انتخابات."
او گفت آیت‌الله خامنه‌ای تاکید داشته که "انتخابات یک روز است".
هرچند در همه انتخابات ایران منتقدان حکومت رد صلاحیت می‌شوند، در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو بالاترین مقام‌های جمهوری اسلامی مانند علی لاریجانی و اسحاق جهانگیری هم اجازه نامزدی نیافته‌اند.

This comment was minimized by the moderator on the site

ام الاختلاس، «اختلاس سیاسی» است / ریشه بسیاری از اختلاس های اقتصادی، اختلاس سیاسی است

Posted: 26 May 2021 11:52 PM PDT

ابوالفضل فاتح

این که حدود سه هفته تا انتخابات ریاست جمهوری آن هم چهل و سه سال پس از انقلاب اسلامی، ملت هشتاد میلیونی ایران هنوز از کاندیداهایش با خبر نیست چه رسد به برنامه هایشان، و این که جز یکی دو کاندیدا از وضعیت نهایی خود با خبر نیستند تا بتوانند ستادی تشکیل دهند و کارزار انتخاباتی خود را سامان دهند، از پدیده های تاسف برانگیز روزگار ماست و نسبتی هم با رعایت حق الناس ندارد.

هرگاه جریانی در کشور با فراغ بال در هر انتخاباتی با کاندیدای حداکثری شرکت کند و کثیری از نخبگان از ابتدا تا انتها در مسیر فیلترینگ و نظارت دائمی و حذف و کارشکنی قرار بگیرند و نتوانند کاندیداهای اصل خود را عرضه کنند و مجبور به کاندیدای حداقلی شوند، این نامش موازنه جعلی است، که نه سازگار با عدالت است و نه سازگار با انصاف و نه هدف اصلی از انتخابات را افاده می کند.

اگر به رغم قانون اساسی، ارزش های بنیادی انقلاب اسلامی و فرمایشات امام عظیم الشان، صرفا عده ی معدودی در حلقه ی خود بنشینند و حساب و کتاب کنند و چرتکه بیاندازند و قانون را بهانه کنند، که چه کسی باشد و چه کسی نباشد، تا آن بشود که مطلوب خودشان است، نتیجه ای جز بی اعتمادی و یاس، یا بی تفاوتی و خشم، یا رفتار واکنشی بسیاری از مردم ندارد. نمی شود انتخابات و مشارکت را مهم بدانیم، اما حق انتخاب به مردم ندهیم و امور مردم را به مردم واگذار نکنیم. . انتخابات ریاست جمهوری از فرصت های کم نظیر حق تعیین سرنوشت مردم و کشور است و نباید هویت آن تنزل یابد.

نمی شود با تفسیر ضیق و به نام یک بند از قانون، ماهیت بسیاری از اصول قانون را بلاموضوع و اصل قانون را به اسارت گرفت

هرجا صرفا به شکل قانون قناعت، اما ماهیت آن منتفی شود، تا مردم نادیده گرفته شوند و منافع سیاسی گروه یا جریانی محفوظ بماند، عجیب نیست که بگوییم نوعی اختلاس سیاسی رخ داده است. و البته در چندین نوبت شاهد بوده ایم که داوران حتی حفظ ظاهر هم نکرده اند.

چه بسا، ریشه ی بسیاری از اختلاس ها و حرام خواری های اقتصادی، یا ناکارآمدی ها، انحراف ها و بی سرانجامی ها، در سوء استفاده از قدرت و قانون و همچنین در تبانی ها، اختلاس های سیاسی و حرام خواری های سیاسی است، که از توزیع ناعادلانه و سلیقه ای قدرت به جای بازگشت امور به مردم بر می خیزد.

افسوس، بسیاری از آنچه شاهدیم نه با ماهیت حماسه دوم خرداد نسبتی دارد و نه با یوم الله سوم خرداد.

ای کاش به جای فرصت سوزی، چاره ای شود.

This comment was minimized by the moderator on the site

شکست زودهنگام کاندیداها از داوری/ شورای نگهبان؛ بازگشت به اصل و تلاش برای سوریه‌ای کردن ایران

Posted: 27 May 2021 12:09 AM PDT

سولماز ایکدر

غوغایی که از دوشنبه شب با خبر غیررسمی خبرگزاری فارس آغاز شد بود٬ ظهر روز گذشته (سه شنبه) و هم‌زمان با اعلام رسمی نتایج بررسی صلاحیت‌های شورای نگهبان به اوج خود رسید.

شورای نگهبان برای سیزدهمین دوره از انتخابات ریاست‌جمهوری در حمایت از «نامزد طراز جمهوری اسلامی» گذشته از ابراهیم رئیسی، چند یار کمکی‌ او و یکی دو رقیب نحیف٬ دیگر داوطلبان انتخابات ریاست جمهوری را رد صلاحیت کرد.

رد صلاحیت شدن معاون اول دولت فعلی٬‌ اسحاق جهانگیری و مشاور رهبر جمهوری اسلامی و عضو حقیقی مجمع تشخیص مصلحت نظام و علی لاریجانی بیش از دیگر نام‌ها در لیست طویل رد صلاحیت شدگان توجه برانگیخت؛ تو گویی «مرکز افتاد برون بس که شد این دایره تنگ»

عملکرد شورای نگهبان اگر چه برای جوان‌تر‌ها شگفتی‌آور بود٬‌ اما سابقه‌ای تاریخی داشت. در اکثر ادوار انتخابات ریاست جمهوری٬ به جز دوره اول٬ «نامزد طراز نظام» به همت شورای نگهبان با یک یا چند «زینت المجالس» وارد رقابت می‌شد و طبیعتا پیروز بیرون می‌آمد.

در انتخابات ریاست جمهوری سال‌ ۶۴ علی خامنه‌ای به رقابت با علی‌اکبر پرورش٬ حسن غفوری‌فرد٬ رضا زواره‌ای پرداخت و در سال ۶۸ به رقابت با عسگراولادی و محمود کاشانی.

سال ۶۸ تنها دو نفر از سد شورای نگهبان گذشتند؛ هاشمی رفسنجانی که آن زمان رییس مجلس بود و عباس شیبانی؛ شیبانی عملا برای رای دادن به رفسنجانی تبلیغ می‌کرد.

در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۷۲ ٬ ۱۲۸ نفر در انتخابات ثبت‌نام کرده بودند که شورای نگهبان تنها «صلاحیت» چهار نفر را تایید کرد؛ از این چهار نفر عبدالله جاسبی و رجبعلی طاهری از نزدیکان هاشمی به شمار می‌آمدند و با او وارد رقابت نمی‌شدند٬ احمد توکلی نیز رقیب قدری برای هاشمی نبود.

در سال ۷۶ این محمد خاتمی بود که به عنوان «بازار گرم کن انتخابات» نامش کنار نام ناطق نوری نشست و پیروزی‌اش از همین منظر شگفتی‌ساز شد.

پس از آن برای چهار دوره انتخابات ریاست جمهوری نامزدها کمی متنوع‌تر بودند اما رویکرد شورای نگهبان در بررسی صلاحیت‌ داوطلبان انتخابات ریاست جمهوری امسال رنگ و بوی دهه شصت را داشت و بازگشتی به اصل بود.

این بار اما شورای نگهبان نحوه‌ی برگزاری انتخابات در کشور«دوست و برادر» سوریه٬ را نیز مدنظر قرار داده بود و به آن اقتدا کرده بود.

انتخابات آرایی

کمی آنسوتر در خاورمیانه امروز ( ۲۶ ماه می- پنجم خرداد) انتخابات ریاست‌جمهوری سوریه برگزار خواهد شد. پس از آغاز جنگ داخلی در سوریه٬ ده سال پیش٬ این دومین انتخابات ریاست جمهوری است که در این کشور برگزار می‌شود.

شرایط انتخابات ریاست جمهوری در سوریه شباهت‌های فراوانی به انتخابات ریاست جمهوری در ایران دارد.

طبق اصلاحیه قانون انتخابات ریاست جمهوری این کشور که در سال ۲۰۱۴ تصویب شد٬ داوطلب نامزدی برای انتخابات ریاست جمهوری باید شرایط خاصی داشته باشد. از جمله اینکه باید ۴۰ سال تمام سن داشته باشد٬ دارای تابعیت سوری باشد و پدر و مادر وی نیز سوری باشند٬ همچنین نباید تابعیت کشور دیگری غیر از سوریه را داشته باشد یا همسری غیر سوری. داوطلب نامزدی در این انتخابات نباید از حقوق مدنی و سیاسی محروم باشد یا مرتکب جرمی بزرگ شده باشد.

نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری در سوریه باید تاییدیه دست کم ۳۵ نماینده از مجموع ۲۵۰ نماینده مجلس را نیز داشته باشد و باید هنگام نامزدی به مدت دست کم ۱۰ سال بصورت پیوسته در سوریه سکونت و اقامت داشته باشد.

این مجموعه شرایط بسیاری از فعالان سیاسی سوری را از حق نامزدی در انتخابات محروم می‌کند.

اما در نهایت کسانی که این شرایط را نیز دارند باید به تایید دادگاه عالی قانون اساسی سوریه نیز برسند. این دادگاه برای انتخابات فرد از بین بیش از پنجاه داوطلب، گذشته از بشار اسد٬ تنها دو تن دیگر را واجد صلاحیت دانسته؛ افرادی که در عرصه سیاسی نام آشنا نیستند. در سوریه نامزدهایی که «شرایط قانونی را برآورده نمی‌کردند» مهلتی سه روزه برای شکایت نسبت به این تصمیم دادگاه عالی قانون اساسی این کشور را دارند.

جمهوری اسلامی که این دوره از انتخابات ریاست جمهوری سوریه را به دقت رصد می‌کرد و حتی هیئتی پارلمانی برای نظارت بر آن به دمشق فرستاده بود٬ تحت عنوان «آیین نامه جدید انتخابات» شرایط لازم برای احراز صلاحیت نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ایران را بسیار شبیهه همتایان سوری‌شان چید.

روز پانزدهم اردیبهشت ماه شورای نگهبان دست به ابلاغ بخش‌نامه‌ای جدید زد و به روایتی در حوزه انتخابات ریاست جمهوری قانون‌گذاری کرد.

بر اساس آیین‌نامه جدیدی که از سوی شورای نگهبان مصوب و به وزارت کشور ابلاغ شد، داوطلبان انتخابات ریاست جمهوری ایران نیز مانند سوریه باید حداقل چهل ساله باشند٬ هرچند در ایران نمی‌توانند بیش از ۷۵ سال سن داشته باشند. همچنین در ایران همچون سوریه تمام نامزدها باید عدم سوء پیشینه ارایه دهند و سابقه محکومیت کیفری نداشته باشند.

همچنین طبق آیین نامه جدید شورای نگهبان داوطلبین نامزدی برای انتخابات باید حداقل دارای مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد یا معادل‌ آن بوده، سابقه تصدی حداقل ۴ ساله در سمت‌های مدیریتی کشور را که به طور کامل مصادیق آن از جمله برای وزرا ذکر شده را داشته باشد.

به رغم تفاوت‌های اندک در شرایط داوطلبان انتخابات ریاست جمهوری در ایران و سوریه٬ نتیجه یکی است؛ در سوریه بشار اسد و دو تن برای تزئین صحنه انتخابات٬ در ایران نیز شش نفر کنار ابراهیم رئیسی به همان منظور.

غدیر نظام

فارغ از بحران جانشینی رهبر فعلی جمهوری اسلامی و خیز ابراهیم رئیسی برای به تن کردن قبای رهبری٬ او این بار به میدان آمد تا پیروز شود.

ابراهیم رئیسی پس از شکست در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶ به مدت چهار سال تمامی امکانات قوه قضاییه را به خدمت گرفت تا بتواند تصویر «آیت‌الله اعدام» را در اذهان عمومی بهبود بخشد و راهش را به پاستور هموار کنند.

او که نتوانست در طی چهارسال تولیت آستان قدس و پول پاشی‌های فراوان پیروز انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم شود٬ در این دوره نیز گویی اعتماد به نفس لازم برای ورود به یک رقابت سالم حتی با استانداردهای جمهوری اسلامی را نداشت. در طی چهار سال گذشته ابراهیم رئیسی در قامت رییس قوه قضاییه٬ قبای «مبارزه با فساد» را به تن کرد؛ از تمامی امکانات صدا و سیمای جمهوری اسلامی برای تبلیغ خودش استفاده کرد؛ تمامی تریبون‌های رسمی نظام در خدمت او دست به تخریب دولت مستقر زدند؛ اما باز هم در نهایت منصوبان مستقیم و غیر مستقیم رهبر جمهوری اسلامی در شورای نگهبان شرایطی فراهم آوردند که به تنهایی وارد عرصه انتخابات شود٬ به امید اینکه این بار نامش به عنوان پیروز از صندوق‌ها بیرون بیاید.

رهبر فعلی جمهوری اسلامی همچون سلفش قصد دارد پیش از مرگ چند پرونده مهم را به سرانجام برساند. آیت‌الله روح‌الله خمینی در سال‌های آخر عمر پرونده زندانیان سیاسی و جنگ با عراق را حل و فصل کرد. آیت‌الله علی خامنه‌ای نیز قصد دارد پروند‌ه‌های جانشینی٬ انتخابات و ریاست جمهوری را به نتیجه برساند که به نظر می‌رسد بخشی از آن‌ها در گروی پیروزی ابراهیم رئیسی آن هم با این شرایط است.

اگر ابراهیم رئیسی فرد پیروز ۲۸ خردادماه باشد٬ گذشته از اینکه خودش جانشین رهبر هست یا خیر٬ راه رسیدن گزینه مورد نظر رهبر به صندلی ولایت را هموار می‌کند. برگزاری انتخابات «کم مشارکت» هم نظام را از تکانه‌های حاصل از ایجاد شور انتخاباتی در جامعه نجات می‌دهد و یک رییس جمهوری «مطیع» فرقی با نخست وزیر و احیای نظام پارلمانی مدنظر رهبر جمهوری اسلامی ندارد. گویی علی خامنه‌ای خود را در قامت پیامبر اسلام می‌بیند تا دست راست ابراهیم رئیسی را بلند کرده و بگوید: هر کس من مولای اویم، ابراهیم رئیسی مولای اوست.

شورای ضد جمهوری

پس از اعلام نتایج بررسی صلاحیت‌ها توسط شورای نگهبان٬ بیش از رهبر جمهوری اسلامی و پیش از او این شورای نگهبان بود که مورد نقد قرار گرفت.

شورای نگهبان اما بنابر وظیفه ذاتی‌اش که پس از بازنگری قانون اساسی٬ خود برعهده گرفته است٬ باید با نظارت «استصوابی» صلاحیت نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری را «احراز» کند.

بنابر قانون جمهوری اسلامی این نهاد فرا دستی در رد صلاحیت یا عدم «احراز صلاحیت» نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری به جایی پاسخگو نیست و به گفته عباسعلی کدخدایی٬ سخنگوی شورای نگهبان٬ افراد رد صلاحیت شده حتی حق اعتراض هم ندارد.

از سوی دیگر شورای نگهبان بنابر تفسیرش از قانون نه فقط نظارتش را به «نظارت استصوابی» ارتقا داده است٬ باز هم بنابر تفسیرش از قانون فرآیند بررسی صلاحیت نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری و مجلس را غیر علنی اعلام کرده است؛ تا امکان نظارت و نقدی بر عملکردش نباشد.

همین موضوع دست شورای نگهبان را باز گذاشته است تا نامزد رد صلاحیت شده انتخابات مجلس دهم٬ محسن مهرعلیزاده را برای انتخابات ریاست جمهوری سیزدهم تایید صلاحیت کنند یا علیرضا ذاکانی با سابقه چند دوره عضویت در مجلس و مسئولیت در سازمان بسیج دانشجویی را به رغم آیین نامه ابلاغی خودش در زمینه لزوم داشتن سابقه مدیریتی٬ تایید صلاحیت کند.

پیش از اعلام نتیجه بررسی صلاحیت‌ها هم برخی انتقادها به این نهاد وارد بود. از جمله اینکه سه تن از حقوق دانان شورای نگهبان را یکی از داوطلبان انتخابات ریاست جمهوری یعنی ابراهیم رئیسی منصوب کرده است؛ یا برادر یک نامزد دیگر٬ علی لاریجانی٬ عضو این شوراست و …

مواردی از این دست این شائبه را ایجاد کرده بود که شورای نگهبان نمی‌تواند بی‌طرفانه به بررسی صلاحیت‌ها بپردازد.

اما مهمتر از «بی‌طرفی» اعضای شورای نگهبان ذات این نهاد است که جمهوریت نظام را با خطر مواجه کرده است. شش تن از اعضای شورای نگهبان را رهبر جمهوری اسلامی با واسطه رییس قوه قضاییه که خود منصوب رهبر است٬ نصب می‌‌کند. شش تن دیگر بدون واسطه منصوب رهبر جمهوری اسلامی هستند. از بین این دوازده تن حداقل سه نفر همزمان هم منصوب رهبر در شورای نگهبان و هم عضو مجلس خبرگان برای نظارت بر عملکرد رهبر جمهوری اسلامی نیز هستند.

در کشور غیر حزبی مانند ایران٬ وجود نهادی فرادستی برای نظارت بر نامزدهای انتخابات و فرآیند آن دور از ذهن نیست؛ مشکل اما شیوه انتخاب اعضای این نهاد هستند. افرادی که نه برآیند جناح‌های سیاسی کشور هستند٬ نه الیت‌های مورد اعتماد عموم مردم یا کارشناسان امور. علی خامنه‌ای طی بیش از سی سال دوران رهبری‌اش چنان مهره‌های مورد اعتمادش را در شورای نگهبان چیده است که خروجی آن نمی‌شود چیزی جز خواست مستقیم رهبر جمهوری اسلامی.

This comment was minimized by the moderator on the site

معلوم شد اینان به هیچ عنوان صلاحیت نمایندگی جمهور مردم را نداشتند

Posted: 27 May 2021 12:32 AM PDT

امین بزرگیان

‏شورای نگهبان گویا دو موقعیت را با هم زده است: یکی اینکه میزان حضور در انتخابات اساساً برای حکومت مهم نیست تا تحریمش برایش مهم باشد.
دوم اینکه توانسته بازی بد و بدتر اصلاح‌طلبان را به اینجا برساند که بدشان بشود لاریجانی و این یعنی شکست نهایی ایدئولوژیک و استراتژیک آنها.

– ‏شورای نگهبان برخلاف تصور عمومی بنظر می‌رسد در این دوره همه گروه‌های سیاسی را به جز استثناهایی، خوشحال کرده است. اصولگرایان خوشحال‌اند چون امکان رأی آوردن بی‌دغدغه کاندیدایشان فراهم شده است. اصلاح‌طلبان (حداقل بدنه‌شان) خوشحال‌اند چون شورای نگهبان از شکست کاندیدا‌ی‌شان جلوگیری ‏کرده است و اعتباری برای آنها همچنان باقی می‌ماند. براندازان هم خوشحال‌اند چون با این ردصلاحیت‌ها تعداد تحریمی‌ها بیشتر خواهد شد. هرقدر این میزان از ردصلاحیت‌ها بی‌نظیر بوده، نتایجش هم بی‌نظیر بوده است. بطور آیرونیکی همه از شدت استبداد خشنودند.

– جهانگیری عموم شهروندان را به مشارکت فراخوانده است. پزشکیان هم اعلام کرده هیچ شکایتی از هیچ کسی ندارد.
حداقل این دو نفر که به درستی صلاحیت‌شان احراز نشده است بقیه را نمی‌دانم. معلوم شد اینان به هیچ عنوان صلاحیت نمایندگی جمهور مردم را نداشتند.

This comment was minimized by the moderator on the site

سید حسن خمینی: اگر من به جای کاندیداهای تایید شده بودم انصراف می دادم

Posted: 27 May 2021 12:56 AM PDT

حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی در جمع شماری از اعضای ستاد مرکزی بزرگداشت امام خمینی و به مناسبت سالروز فتح خرمشهر گفت: سالروز پیروزی بزرگ مردم ایران در سوم خرداد و فتح خرمشهر را تبریک عرض می کنم و به همه حقداران این روز بزرگ عرض ارادت می کنم. پیروزی فرزندان اسلام در خرمشهر نتیجه جمهوری اسلامی بود و از آن تحول بزرگ این پیروزی عظیم نتیجه شد. جمهوری اسلامی یک تحول بنیادین در حوزه فکر و اندیشه دینی بود که به مرحله اجرا درآمد و به منصه ظهور رسید. قبل از جمهوری اسلامی حکومت های دینی دیگری بودند و حکومت های غیردینی هم بودند؛ مردم سالاری ها بودند و دین سالاران هم حکومت داشتند. کار بزرگ و استثنایی و ممتاز امام خمینی آن بود که عنصر مردم و رای ملت را در حکومت دینی و در مشروعیت این حکومت دخیل کرد. تا قبل از آن تنها بحث «بیعت» مطرح بود و این فکر امام بود که این هویت جدید را پدید آورد.

یادگار امام تاکید کرد: هر روز و امروز هر حرکتی که بخواهد نافی عنصر جمهوریت باشد یک حرکت ضدانقلابی است. مگر می شود نظام همان نظام امام باشد و مردم در آن حق نداشته باشند؟! اینکه کسی بگوید اگر مردم در انتخابات شرکت نکنند هم مشروعیت نظام باقی است ناشی از نشناختن روح و ماهیت جمهوری اسلامی است. این فکر ناشی از اندیشه تحجر یا اندیشه غربگراست. اگر روزی جمهوریت نظام لطمه دید و مردم در آن نادیده گرفته شوند یا مثلا امروز عده ای حق جمهور را محدود کردند همان اندازه جمهوری اسلامی لطمه خواهد دید که اگر اسلام و آموزه های آن زائل شوند.

عامل اصلی چنین ردصلاحیت هایی توجه نداشتن به عنصر زمان و مکان در اجتهاد و ماندن در همان اندیشه بسته و ناکارآمد است

سید حسن خمینی با اشاره به ردصلاحیت گسترده داوطلبان کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ افزود: به نظر می رسد عامل اصلی چنین ردصلاحیت هایی توجه نداشتن به عنصر زمان و مکان در اجتهاد و ماندن در همان اندیشه بسته و ناکارآمد است. اگر کسی جهان را بشناسد، آن را بفهمد، فضای جامعه اسلامی و اندیشه ورزیدن و مشکلات را دریابد به راحتی می فهمد این گونه عملکرد پایه های مشروعیت و مقبولیت نظام اسلامی را سست می کند. اگر ما سخن می گوییم فقط از این جهت است والا اگر بحث اشخاص مطرح بود می گذاشتیم آنها تا هر وقت که بخواهند باشند. در قرآن می فرمایند: «وَاتَّقوا فِتنَهً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَموا مِنکُم خاصَّهً ۖ وَاعلَموا أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ العِقابِ» (و از فتنه‌ای بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمی‌رسد؛ (بلکه همه را فرا خواهد گرفت؛ چرا که دیگران سکوت اختیار کردند.) و بدانید خداوند کیفر شدید دارد!). امروز واقعا باید به همه دست اندرکاران مضمون این آیه را یادآور شد.

آقایان یک لحظه از کسوت خود بیرون آیند، آیا عملکرد خود را می پذیرند؟

وی یادآور شد: البته من شک ندارم که روح تفکر مردم گریز و جمهور ستیز از جان دشمنان مردم در کالبدها دمیده می شود و عده ای ناآگاهانه آن را در جان خود می پذیرند.

سید حسن خمینی گفت: واقعا کافی است آقایان یک لحظه از کسوت خود بیرون آیند، آیا عملکرد خود را می پذیرند؟ پشت عبارت پردازی های زیبا و رفتارهای مقدس مآبانه سنگر گرفتن و پاسخگو نبودن و در عین حال تیشه به ریشه اصیل انقلاب زدن را نمی دانم چه بنامم؟! البته در این میان رقبای انتخاباتی هم که سالم از گردنه عبور کردند آسیب دیده اند و من اگر جای آنها بودم، انصراف می دادم چرا که دولت برآمده از این انتخابات توان حل هیچ مشکلی را ندارد و خود را هم در مقابل مردم و هم در مقابل خدا مسئول خواهند یافت و ناتوان در حل مسائل صحنه را ترک خواهند کرد.

منبع: جماران

This comment was minimized by the moderator on the site

انتخابات یا بازی در زمین مهندسی شده؟!/ تمامیّت خواهی باندی تا کجا؟
Posted: 27 May 2021 12:59 AM PDT

اکبر دانش سرارودی
انتخاب ۶ فقیه در شورای نگهبان قانون اساسی از این جهت حائز اهمیت بود که گفته میشد «فقهاء» مظهر تقوی، عدالت، آگاهی به «ما انزل الله» و مصداق «مَن کانَ مِن الفُقَهاءِ صائناً لنفسِهِ حافِظاً لِدینِهِ مُخالِفاً لهَواهُ مُطِیعا لأمرِ مَولاهُ» هستند و تصوّر نمیشد با قرار گرفتن در «بزنگاه عمل» تمام تبلیغات ذهنی هزار ساله، فرو بریزد و هیمنه دروغین «مجسمهٔ تقوا» بودن شان برباد رود!
با عنایت به اعلان نتیجه بُهت برانگیز بررسی احراز صلاحیت کاندیداهای ریاست جمهوری در هر دو بُعد سلبی و ثبوتی قصه! چند نکته را عرض میکنم؛

۱- تجمیع اختیارات و سازوکار غلط قدرت در قانون اساسی ما میگوید هزار تا رئیس جمهور و مجلس دیگر هم که عوض شود این ولایت فقیه و بازوهای اجرایی آنند که حرف اول و آخر را میزنند و ذوبی ترین افراد هم که بیایند نهایتاً بعنوان مجری بی اختیار در پاسخگویی به مردم با مشکل مواجه شده و با اوقات تلخی و سرافکندگی بدرقه خواهند شد و اگر رهبری تا پایان کارِ ایشان نیز زنده بماند این قصه در انتظار جناب رئیسی نیز خواهد بود!

۲- تبلیغات ماه‌های اخیر و تشویق به آمدن نظامیان با ردصلاحیت گستردهٔ آنان و اجبار به انصراف و کناره‌گیری تعدادی از ایشان، که جنبه دیگری از ردصلاحیت آبرومندانهٔ جناحی بود آبرویی باقی نگذاشت و هیچ ضرورتی بر تحمیل این هزینه نبود (حسین‌دهقان، علیرضا افشار، سعید محمد، ضرغامی رستم قاسمی و..)

۳- از قدیم می گفتند لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود و مصداقش را اینجا در ردّ صلاحیت ها دیدیم.
هم جناب دکتر لاریجانی و هم جناب دکتر جهانگیری در همین مقطع کوتاه، با کل کل های شان نشان دادند که حرفهای فراوانی برای گفتن دارند و آمده‌اند تا با اطلاعات جامع و زبان قاطع و آماده شان چیزهایی بگویند که ممکن است به قول برخی آقایان کاندیدای انقلاب را از صحنه به در کند! (همان تعبیری که حسین دهقان برای انصراف به نفع جناب رئیسی اعلام کرد) و این ردّ صلاحیت های غیرمنتظره، مجازات اطلاع داشتن و زبان به کام نگرفتن و تهدید به افشای پشت پردهٔ کارشکنی‌ها بود!

۴- از یکطرف گفته میشود «جمهوریت و نظر مردم»
و از طرف دیگر مهندسی ها بگونه‌ای است که چنانچه در مقالهٔ «دو جابجایی مهم» آوردم ملاک آقایان، نه انقلاب، نه مردم، نه کشور، نه منافع ملی نه…
بلکه تنها رعایت حضرت‌آقاست تا مبادا مکدّر شود.
کسی باید انتخاب گردد که فقط مجریِ بله قربان گو باشد و به این بی اختیاری نیز افتخار کند.
بنابراین عوامل مهندسی این حاکمیت مطلقه! برای «دموکراسی و نظر مردم» ذره ای ارزش قائل نیستند و بهتر از هرکسی میدانند که «جمهوریت» و «ولایت مطلقه فقیه» مطلقاً سازگاری نیست و این پروپاگاندای انتخابات، فقط نمایشی از دموکراسی برای پُز مردم سالاری نزد جهانیان است و واجد هیچ تغییری نمی باشد تا با شرکت در آن ضمن مشروعیت بخشی به این استبداد فقهی، در زمینی بازی کنیم که هیچ منفعتی برای مردم ندارد و به قول طنز های تلخی که در فضای مجازی به راه افتاده:
«سید ابراهیم رئیسی از جانب شورای نگهبان بعنوان رئیس جمهور بعدی انتخاب شده و هزینه اجرای انتخابات صرف امور خیریه میشود»!
یا اینکه «شورای نگهبان ۷ نفر را برای رقابت در انتخابات ریاست جمهوری بشرح ذیل تأیید کرد؛
رئیسی، رعیسی، رئیصی، رأیسی، رعیصی، رئیثی، رعیثی»
یا اینکه «برای ختم و شادی روح جمهوریت در ایران صلوات» و…

ایکاش با اصلاح قانون اساسی اینگونه نمایش های مضحک انتخاباتی جمع میشد و رهبری ضمن قبول مسؤلیت، مدیریت کشور را رسماً بعهده میگرفت و به این بازهای مشمئزکنندهٔ پرهزینه و ناکارآمد پایان داده میشد.

This comment was minimized by the moderator on the site

بیانیّه ای از سرِ درد و درخواست مسکّن درد.. «تیر خلاص به تابوت جمهوریّت نظام»
Posted: 27 May 2021 01:04 AM PDT

محمد جواد حجتی کرمانی
اعلام نامزدهای عمدتاً یکدست ریاست جمهوری ۱۴۰۰ در باور نمی گنجد!
دستآورد سیاسی کسانی که سیاست نمی دانند و به آراء و افکار صاحب‌نظران وقعی نمی نهند همین است!
دلسردی و بی تفاوتی عامّه مردم و نیز شمار فراوانی از صاحبنظران و ناظران امور، بسیار خطرناک است و هر روز خطرناک تر میشود.
تنها امید به رهبر آگاه انقلاب است که با اشراف دقیقی که بر وضع اخلاقی و اجتماعی و سیاسی کنونی ملت و گرایش فکری نخبگان ملت دارند، با استفاده از قدرت قانونی و فراقانونی خود ( که آن هم قانونی است) مردم را از زحمت شرکت در انتخابات صوریِ نمایشی _ فرمایشی مُعاف فرموده و از مصرف بیهوده و مسرفانه ده ها میلیاردی انتخابات جلوگیری کنند و با صدور حکم حکومتی مبنی بر ریاست جمهوری آقای ابراهیم رئیسی (که به نظر ناظران، نامزد بی رقیب انتخابات است و تبلیغاتش را هم در مدت ریاست قوه قضائیه انجام داده و خود را قهرمان مبارزه با فساد معرفی نموده) صادر فرمایند تا حداقل ضمن جلوگیری از هزینه های بیهوده از جیب ملت ایران (که بسیاری شان زیر خط فقر زندگی می‌کنند) مردم با صراحت و صداقت برخاسته از روشن بینی و شجاعت رهبری، به زندگی روزمره شان بپردازند و از شرّ تبلیغات توخالی و مناظره های احتمالیِ میان تهیِ تکراری ( که علی الاصول بین کسانی که عمدتاً دارای گرایش سیاسی یک دست هستند فاقد مفهوم و معنی است) رها گردند.
إن تَنصُرواللّه ینصُرکُم و یثبّت أقدامَکُم

This comment was minimized by the moderator on the site

فقط‌ دورانداختن گوشواره نیست!
Posted: 27 May 2021 01:06 AM PDT

اگرچه بعد از سید احمد قوام خیلی از اهل سیاست صدا دربیخ گلو انداخته و عبارت “کشتی‌بان راسیاستی دگرآمد” او را تکرار کرده‌اند، اما آنکه این‌روزهابراساس عمل واقعی حق دارد دگرشدن سیاست را با تمثیل کشتی‌بان اعلام کند چنین نکرد : حکومت با خشونتی پیچیده شده در لفافه ظریف قانون به سیاست استفاده از اصلاحطلبان برای نمایش وجودیک دوآلیته سیاسی پایان داد، علامت دقیقی از اینکه دیگر به هیچ زینتی برای نظام نیاز ندارد فرستاد و حالافصل تازه‌ و متفاوتی از حیات خود رابا سیمایی دگرگون آغاز میکند؛ عبور با قاطعیت از آستانه، بدون خط و نشان . نشانه‌ای از اندیشیده‌بودن انتخاب یک مسیر، و ایضا برگشت ناپذیر بودن آن!

حضور جهانگیری در رای‌گیری پیش رو واقعااهمیت تعیین کننده‌ای جز افزودن تعدادی رای نداشت، پس‌چرا حذف او از فرایند انتخابات پیش‌رو با وجود دربرداشتن هزینه ، برای حکومت لازم آمده و چرابرای ناظران نشانه تکمیل چرخشی ۱۸۰ درجه‌ای است و چرا برای اصلاحطلبان پایان یک دوران؟ اینها پرسشهای مرتبط باهم وسختی هستند که بعد از پایان شوک باید در پی پاسخ آنها باشیم. ابتداباید نگاهی یک‌پاراگرافی به سیر تکاملی معکوس جمهوری اسلامی بیندازیم:

حکومت ایران پس از دهه‌های نخست وسالهای اتکای توده‌ای روندی از اضمحلال مضمون و اهداف، و فساد و موش‌خوردگی منظومه معنایی را آغاز کرد. به ناگزیر و براساس ماهیت! وقتی آن روحانی‌راستگو میگفت انتخابات و رای مردم برای مشروعیت بخشی نیست و زینت نظام است ، فارغ از خشمی که برمی‌انگیخت ،حقیقتی را میگفت. سیستم بر قطاری سوار بود که درمسیربازگشت به گذشته و حتی پیشتر از شیخ فضل‌الله ودوران خلافت بود. اصلاحطلبان نظام اسلامی، در تقابل با این گونه تفکر بود که متولد شدند و مسیر برآمد و حذف را درفاصله‌ای سی‌وچندساله (از ۶۸ به این سو)پیمودند. از آن سال تاکنون، حکومت شبی را نخوابیده مگر به این فکر کرده باشد چگونه میتوان مردم و جامعه را یک گام به عقب راند و بارویی را که از دیکتاتورپیشین ستانده‌اند، از آنان باز ستاند واصلاح‌طلبان جسور را هم برسر جای‌نشاند. انتخابات امسال یکی از ایستگاه‌هایی است که در این مسیر رو به عقب از آن میگذریم و البته از توقفگاههای مهم است.

ناگزیری رفتن سیستم به سمت جمع کردن بساط انتخاباتی که کاملا کنترل نشده باشدبخشی از این پروسه است که اصلاح‌طلبان سالها تلاش کردند مانع آن شوند. اینک مشخص شده بازوی استبدادآنقدر از صدای آنها قویتر است که میتواند حجم صدایشان رادر این زمینه به صفر برساند . این قدرت زاده ۱۴۰۰ نیست. قبلا در شلیک به دست وپا علاوه بر سر، و گسیل‌تیرباربه نیزارها نشان‌گذاری و مسیرنمایی کرده است. خشونت نامزدگزینی ادامه همان خشونت هاست و برآورنده فضای سیاسی درونی برای اعمال یک منظومه سیاستی. نیل به اهدافی‌هم‌خانواده : خانواده پیمان محرمانه با قدرتها و سلطه بلامعارض دولت پنهان و تشکیلاتی که اراده‌اش قانون است، و…البته ایجاد تشکیلات دورزنی ابدی تحریم‌ها(!) استبدادنمایشی انتخاباتی، دمیدن صور شروع دوران رسمیت بخشی به همه اینهاست.

لابد بخش اعظم همراهان جامعه‌نو اینها را به تجربه و عینیت میدانسته و با فراست و شاید به غریزه پایان آن را می‌بینند. واقع آن است که بازی با دورانداختن زینت حکومت ختم نمیشود . کشتیبان را دریاها و کرانه‌ها ، وپرده های دیگری هم درپیش است و البته‌خونبار. سوژه اولین پرده کسانی‌اند که میخواستند اراده گرایانه نظام حقوقی را شکلی تازه ببخشند، و پرده های‌بعدی را هم میتوان به سیاق تاریخ تصور کرد. البته به کشمکش و دعوای آخر ، به رودررویی فیصله بخش محتوم همه نظامهای رفته به این مسیر هنوز زمان مانده است. خدا به خیر کند، فعلا! منبع: جامعه نو

This comment was minimized by the moderator on the site

بیانیه انجمن اسلامی مدرّسین دانشگاهها در واکنش به رد صلاحیت های گسترده در انتخابات ریاست جمهوری: حق مشارکت در رقابت انتخاباتی از ما سلب شده است

انجمن ملت شریف ایران!
ما فرزندان دانشگاهی شما در قالب انجمن اسلامی مدرّسین دانشگاهها، در ادامۀ تلاشهای مستمر خود طی چند دهۀ گذشته و در یک سال اخیر، به‌رغم ذهنیت نامناسبی که از شرایط حاکم بر فرایند انحصارطلبانۀ انتخابات مجلس به جا مانده بود، کوشیدیم با نگاهی امیدوارانه خودرا قانع کنیم تا اصل حضور ومشارکت جدی در انتخابات ۱۴۰۰ را راهبرد مصوب خود قرار دهیم وبرای تحقق آن تلاش کنیم .در همین راستا توانستیم حداکثر حسن نیت وعلاقۀ خود را به اصلاح نظام از درون، به شما مردم، حاکمیت وتاریخ نشان دهیم و به‌عنوان عضوی از جبهۀ اصلاحات، گفتمانی تحول‌خواهانه ودرعین‌حال اصلاح‌طلبانه وتعامل‌گرایانه با حاکمیت را به نمایش بگذاریم.

برهمین‌اساس بود که انجمن کوشید دبیرکل خود، جناب آقای دکتر محمود صادقی را که حاصل عمر شریف خود وخانواده‌اش گواه صادقی بر عشق به مردم و میهن وارزشهای والای اسلام وانقلاب اسلامی بوده است، برای حضور در صحنۀ انتخابات قانع کند و در فرایند حرکت جمعی جبهۀ اصلاحات، به معرفی کاندیدا وبرنامه اقدام نماید.

انتظار جامعه و نخبگان در این شرایط حساس- که با مشکلات عدیدۀ داخلی و خارجی روبه‌رو هستیم- این بود که در راستای احیای همدلی و وحدت، حاکمیت با گشاده‌رویی بیشتری نسبت به قبل، با مسئله احراز صلاحیت‌ها برخورد کند، اما انچه که در این دوره جامعۀ ایران را شگفت‌زده کرد، بی‌توجهی کامل به این ضرورت است.

امروز سوگوارانه شاهد آنیم که همۀ این تلاشهای انجمن، همراه با تکاپوی جمعیِ مجموعۀ بزرگی شامل دیگر گروهها وتشکل‌های عضو جبهۀ اصلاحات ایران و حتی مساعی جمع بزرگی از دیگر جریانات معتدل و متدین کشور برای مشارکت در انتخاباتی باشکوه و تشکیل دولتی مقبول وتوانمند، با اقدام کاملاً ناباورانۀ دست‌اندرکاران نقش بر آب شد.

ملت شریف ایران! ما در پیشگاه خدای بزرگ، شما مردم رنج‌دیدۀ ایران را شاهد می‌گیریم که حداکثر حسن‌نیت و ظرفیت تشکیلاتی خود را برای حضوری کارساز ومعنادار در انتخابات مصروف کردیم، ولی در وضعیت ایجادشده، متأسفانه به‌علت عدم‌احراز صلاحیت هیچ‌یک از کاندیداهای پیشنهادشده از سوی جبهۀ اصلاح‌طلبان ایران، نمی‌توانیم براساس شاخص‌هایی که به آنها باور داریم، کاندیدایی قابل دفاع را به شما پیشنهاد کنیم وبه‌این‌ترتیب، حق مشارکت در رقابت انتخاباتی از ما سلب شده است. باوجوداین، ایمان داریم که شما خود به‌شایستگی، برای تأمین مصالح ملی، اقدام خردورزانه ومسئولانۀ خود را انجام خواهید داد.

انجمن اسلامی مدرّسین دانشگاهها همچنان براین باور است که تنها راه اصلاح امور، از رهگذر پذیرش ارادۀ مردم می‌گذرد و این مهم زمانی محقق خواهد شد که اقشار مختلف مردم با همۀ تنوع وتکثر سلایق، بتوانند با اختیار کامل، رویه‌ها و رویکردهای مطلوب خود را انتخاب و اجرای آنها را به نمایندگان خود واگذارند. تاریخ عزتمند ایران گواه راستین آن است که تحمیل و اجبار، هرچند در کوتاه‌مدت ممکن است عده‌ای را به اهداف مقطعی برساند، اما براساس سنّت الهی، نهایتاً این ارادۀ مردم است که سرنوشت آنان را رقم خواهد زد.
امتداد @emtedadnet

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

نامه سرگشاده رحمت‌اله بیگدلی به شیخ صادق لاریجانی

جناب شیخ صادق اردشیر لاریجانی
سلام‌ علیکم، در خبرها خواندم که پس از رونمایی از برخی مسایل شورای نگهبان در نامه خود به مرحوم شیخ محمد یزدی در پی اعلام‌ اسامی کاندیداهای تاییدصلاحیت‌شده انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰ از آنچه که در روند بررسی صلاحیت‌ها در شورای نگهبان گذشته شدیدا برافروخته شده و‌ نوشته‌اید: «از اولین حضور این‌جانب در شورای‌نگهبان در سال ۱۳۸۰، قریب به ۲۰ سال می‌گذرد ... هیچ‌گاه تصمیمات شورا را تا این حد غیرقابل دفاع نیافته‌ام؛ چه در تأیید صلاحیت‌ها و چه در عدم احراز صلاحیت‌ها ...»

جناب لاریجانی
حتما به‌یاد دارید که پس از درگذشت آیت‌الله سیداسماعیل موسوی‌زنجانی و پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای خبرگان در سال ۱۳۸۲، من رحمت‌اله بیگدلی به منزل شما در سالاریه قم آمدم و از جفایی که در حق من در انتخابات خبرگان سال ۱۳۷۷ رفته بود سخن گفتم و نامه مرحوم آیت‌الله سیدعباس خاتم‌یزدی ممتحن مرحله شفاهی امتحانات خبرگان دال بر قبولی خودم در امتحان اجتهاد خبرگان در سال ۱۳۷۷ را به شما نشان دادم و گفتم: اگر باز هم می‌خواهید مرا تایید نکنید بگویید تا در انتخابات میان‌دوره‌ای شرکت نکنم.
شما با مشاهده نامه سرگشاده من خطاب به آقای احمد جنتی که در نشریات آن زمان منتشر شده بود گفتید: در انتخابات میان‌دوره‌ای شرکت کنید و علی‌رغم قبولی من در امتحان اجتهاد دوره قبلی تاکید کردید که حتما در امتحان شرکت کنم.
من گفتم همیشه برای شرکت در امتحان آمادگی دارم و مجددا در امتحان شرکت کردم و به تصریح آیت‌الله محمد مومن مسوول امتحانات خبرگان در بین حدود ۵۰ نفر داوطلب، نفر اول شدم.

خود شما و آیت‌الله مومن به من گفتید که آقای محمدتقی واعظی امام جمعه سابق زنجان از نظر علمی مردود شده است و به هیچ وجه امکان تاییدصلاحیت ایشان وجود ندارد، اما ناگهان از طریق من مطلع شدید که آقای واعظی تاییدصلاحیت شده و من تایید نشده‌ام!
و جالب این‌که شما و آیت‌الله مومن نه از تاییدصلاحیت ایشان خبر داشتید و نه از عدم احراز‌صلاحیت من که طبق گفته آیت‌الله مومن نفر اول امتحانات شده بودم!
شما وقتی از من شنیدید که آقای واعظی تاییدصلاحیت شده است شدیدا تعجب کردید و گفتید ما ایشان را از نظر علمی مردود اعلام کرده‌ایم و تایید‌صلاحیت ایشان درست نیست!

آقای مومن هم وقتی از من شنید که آقای واعظی تاییدصلاحیت شده است، اول ناراحت شد و با پرخاش به من گفت: من شما را آدم عالم و عادل می‌دانستم، چرا شایعه‌پراکنی می‌کنید؟!
بعد که من گفتم: من با چشم خودم در فرمانداری زنجان نامه تایید‌صلاحیت آقای واعظی را دیده‌ام، شدیدا ناراحت شد و گفت: خاک بر سر من که این‌ها هر کار خلافی را می‌کنند و من باید پاسخگوی دنیوی و اخروی خلاف‌های آنان باشم!

جناب لاریجانی
آن زمان در حالی که قبولی و نفر اول شدن من در امتحان خبرگان رسما از سوی آیت‌الله مومن به من اعلام شده بود، ناگهان یک شب ساعت ۲۳ از دفتر آقای جنتی با من تماس گرفتند و گفتند: شما در امتحان مردود شده‌اید!
من در پاسخ گفتم: اعلام قبولی در امتحانات ربطی به دفتر آقای جنتی ندارد و آقای مومن قبلا رسما به من اعلام کرده است که نفر اول امتحان بوده‌ام! فرد تماس‌گیرنده دست و پای خود را گم کرد و گفت: من مامورم و معذور!

فردای آن روز آقای مهدی کروبی، رییس مجلس وقت از دفتر خود در مجلس در حضور آقایان ابوالفضل شکوری و سیدفاضل امیرجهانی نمایندگان زنجان و ابهر با شورای نگهبان تماس گرفت و همه ما شنیدیم که آقای مومن تصریح کرد که من نفر اول امتحان بوده‌ام و وقت گرفت و من به شورای نگهبان نزد آقای جهرمی رفتم و مشخص شد ادعای اعلام‌شده از سوی دفتر آقای جنتی کذب محض بوده است، اما با این حال باز مرا تایید نکردند!

به هر حال با این بساط مرا که نفر اول بودم تاییدصلاحیت نکردند و آقای واعظی مردودی را تایید کردند و بعد هم که آن ماجراها پیش آمد و ایشان را هم از امام‌جمعگی برداشتند و هم صلاحیت او را برای دوره بعد رد کردند!

جناب لاریجانی
اینک که شتر چموش ردصلاحیت توسط نهادی که شما عضو آن می‌باشید بر در خانواده شما هم خوابیده است، توجه شما را به شعری از #مارتین_نیمولر کشیش پروتستان ضدنازیسم آلمانی جلب می‌کنم:
اول سراغ کمونیست‌ها آمدند
سکوت کردم چون کمونیست نبودم
بعد سراغ اتحادیه‌های کارگری آمدند
سکوت کردم زیرا عضو اتحادیه کارگری نبودم
بعد سراغ یهودی‌ها آمدند
سکوت کردم چون یهودی نبودم
سراغِ خودم که آمدند
دیگر کسی نبود تا به‌اعتراض برآید!

جناب لاریجانی
این آسیاب به نوبت است!
آیا فکر نمی‌کنید که اگر آن روز از حقوق شرعی و قانونی ما دفاع می‌کردید و اجازه نمی‌دادید آن‌گونه در حق ما ظلم و جفا شود، امروز این بلا سر خودتان نمی‌آمد!
@rahmatollahbigdeli

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

این هم طنز تلخی از قربانی کردن جمهوریت در برابر اسلامیت نظام جمهوری اسلامی که در شبکه های مجازی دست به دست می شود :
این روزها بازار هجمه ناجوانمردانه به شورای نگهبان گرم شده و هرکسی به نحوی از انحاء و جوری از جورها و نوعی از انواع این شورای معزز، مکرم، معنون و مشعشع را می‌نوازد. در حالی که حق کاملاً، صد در صد و بلکه خیلی بیشتِرتِرتِرتِر با شورای نگهبان است. چرا؟ زیرا حاجی را که قربانی گوسفند نمی‌کنند، بلکه گوسفند را جلوی پای حاجی قربانی می‌کنند، خونش را پیش پای حاجی می‌ریزند، بعد بادش می‌کنند و از آن بدتر یک‌مشت محکم هم به هر جای نابدترش می‌زنند، پوستش را می‌کَنَند و با روده‌هایش می‌دهند به قصاب، دل و جگر و قلوه و کله و پاچه‌اش را خانواده حاجی می‌خورند و ران و سردست و راسته و فیله‌اش را می‌دهند به اقوام‌ نزدیک یک‌ مشت قلوه‌گاه و پیه و دنبه را هم صدقه سر حاج آقا می‌دهند به بقال و چقال سر کوچه و رفتگر محل. دنبلانش را هم خود حاج آقا یواشکی... بگذریم، نه اسم کباب را نیاورید!
شورای نگهبان هم از اول اعتقاد داشت که "جمهوریت" سر سازگاری با "اسلامیت" ندارد. البته من کاری به کار این ندارم که دارد یا ندارد. حرفم این است که دبیر شورای نگهبان اعتقاد داشته، اعتقاد دارد و در این چند صد سال باقی‌مانده از عمرش نیز اعتقاد خواهد داشت که "جمهوریت" جنّ است و "اسلامیت" بسم الله و گیر کرده بود سر این که کدام را به نفع کدام قربانی کند. خداییش شما به جای حضرت آیت الله العظمی جناب آقای دکتر حاج شیخ احمد جنتی اطال الله عمره الشریف من اول الدنیا الی فنائها و من‌الآخره الی بقائها دلتان راضی می‌شد "اسلامیت" را فدای "جمهوریت" بکنید؟ این شد که سر جمهوریت را بریدند، بادش کردند، یک‌مشت محکم هم در کونش زدند، پوست جمهوریت نظام را کندند و با روده‌هایش دادند به قصاب، ران و سر دست و راسته و فیله‌اش را خودشان برداشتند و... دنبلان؟ جمهوریت ما از اول دنبلان نداشت، اگر جمهوریت ما تخم داشت که سرنوشتش این‌نمی‌شد. لامصب از اول اخته به دنیا آمد. راستش از اولِ اولِ اول اخته نبود، در مجلس خبرگان قانون اساسی تخم‌هایش را یواشکی کشیدند. ما هم وقتی رفتیم به دست پخت آقایان رای بدهیم دیدیم جمهوریت طفلکی لنگ بسته، فک کردیم ختنه‌اش کرده‌اند که مسلمان شود، نفهمیدیم که تخم‌هایش را کشیده‌اند که اخته شود! ای دل غافل...
شورای نگهبان جمهوریت نظام را قصابی کرد، میخ آخر را به تابوتش کوبید و اواخر این ماه مجلس ختم آن را می‌گیریم، فاتحه مع الصلوات و خِلاص...

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

وزارت کشور طی بیانیه‌ای رسما نام ۷ کاندیدایی که از سوی شورای نگهبان تایید صلاحیت شده‌اند را اعلام کرد.
طبق این لیست که شب گذشته ابتدا از سوی خبرگزاری فارس منتشر شده بود، رد صلاحیت گسترده و بی‌سابقه‌ای صورت گرفته و هفت نامزد زیر تایید شده‌اند:
ابراهیم رئيسی، سعید جلیلی، محسن رضایی، امیرحسین قاضی‌زاده هاشمی، عبدالناصر همتی، علیرضا زاکانی و محسن مهرعلیزاده
طبق این فهرست چهره‌های برجسته‌ای چون علی لاریجانی، اسحاق جهانگیری، مصطفی تاجزاده، محمود احمدی نژاد، مسعود پزشکیان و بسیاری دیگر از افراد سرشناس رد صلاحیت شده‌اند.
این فهرست شورای نگهبان واکنش‌های گسترده‌ای را در فضای سیاسی ایران به همراه داشته است.
علی لاریجانی ساعاتی پس از انتشار این لیست در بیانیه‌ای تلویحا اعلام کرد که اعتراضی به این تصمیم ندارد. رئيس پیشین مجلس ایران در بخشی از بیانیه خود می‌نویسد: «حال آنکه روند انتخابات اینگونه رقم زده شد، بنده وظیفه خویش را در پیشگاه الهی و ملّت عزیز انجام داده‌ام و راضی به رضای الهی هستم و از همه کسانیکه در این مدّت کوتاه، ابراز لطف فرمودند، سپاسگزارم و امیدوارم برای اعتلای ایران اسلامی، در انتخابات حضور یابید.»
عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان صبح روز سه‌شنبه گفته بود که این شورا لیست نامزدهایی تایید صلاحیت شده را شب گذشته به وزارت کشور ارسال کرده است.
از زمان انتشار خبر رد صلاحیت‌های گسترده و بی‌سابقه، کاربران در شبکه‌های اجتماعی با انتشار مطالبی نسبت به این موضوع واکنش نشان داده‌اند.
اسحاق جهانگیری هم ساعاتی پس از انتشار لیست تایید شدگان در بیانیه‌ای عدم احراز صلاحیت بسیاری از شخصیت‌ها را تهدید جدی خواند و ابراز امیدواری کرد که «جمهوریت نظام، منابع ملی و آینده ایران را فدای مصالح آنی سیاسی نکند.»
معاون اول حسن روحانی همچنین در بخش دیگری از بیانیه خود تلویحا اعلام کرد که اعتراضی به رد صلاحیت خود نخواهد کرد و در عین حال از مردم خواست در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ شرکت کنند.

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

آش دهن‌سوزی نیست!

خیلی از افراد بر این نظرند که رئیس جمهور در نظام سیاسی ایران فاقد قدرت لازم برای پیشبرد اهداف اعلام شدۀ خود و بنابراین مقامی کم و بیش تشریفاتی و در خدمت دستورات دیگر نهادهاست. اما وقتی فصل انتخابات ریاست جمهوری فرار می‌رسد بیشترِ این افراد برای فرستادن چهرۀ مورد علاقۀ خود به پاستور، چنان به دست و پا می‌افتند و در مورد به خطر افتادن "جمهوریت" و به "انحراف" رفتن کشور به مدت پنجاه سال در صورت شکست کاندیدای خود در انتخابات هشدار می‌دهند، کأنّهُ رئیس جمهور ایران نه فقط به اندازۀ رئیس جمهور فرانسه یا آمریکا یا روسیه یا چین قدرت دارد، بلکه گویی نعوذبالله قادر متعال است!
خب، انصافاً این چه بازی مسخره و ریاکارانه‌ای است؟ اگر رئیس جمهور واقعاً از قدرت کافی و لازم برخوردار است، چرا آن را به هنگام استقرار او در پاستور نشان نمی‌دهند و اگر فاقد چنین قدرتی است دیگراین همه سر و صدا و جار و جنجال و برانگیختن مردم در مورد چگونگی انتخاب او برای چیست؟
می‌دانم برای این پرسش چند پاسخ وجود دارد. پاسخ نخست این است که این درست است رئیس جمهور فاقد قدرت لازم است اما بی‌قدرت کامل هم که نیست! عقل سلیم حکم می‌کند که همان حداقل قدرت را برای جناح خود حفظ کنیم تا دست کم در برخی تصمیمات تأثیرگذار باشیم. پاسخ دوم این است که میزان قدرت رئیس جمهور بستگی به شجاعت شخصی او دارد. اگر رئیس جمهور فردی شجاع و بی‌باک و نترس و اهل ایستادگی باشد، می‌تواند نهادهای دیگر را به تسلیم در برابر برنامۀ خود وادار سازد، اما اگر او چهره‌ای ترسو و بزدل و بی‌جربزه و اهل عقب‌نشینی باشد، همان مقدار قدرت اندک را هم از دست می‌دهد و به صورت آلت دست دیگران در می‌آید. پاسخ سوم هم این است که رئیس جمهور گرچه قدرتی ندارد اما حداقل می‌تواند به مثابۀ ترمز یا نیروی اصطکاکی در مقابل قدرت یک دستِ طرف مقابل عمل کند و مانع برخی تصمیم‌گیری های بسیار خطرناک آنها برای اعلام جنگ با دنیا یا تحمیل الگوی یک رژیم صد در صد توتالیتر مانند کرۀ شمالی بر جامعه شود.
اینها البته پاسخ‌هایی است که معمولاً به صورت علنی و روشن کمتر در مجامع عمومی مورد بحث قرار می‌گیرد زیرا گمان بر این است که اشاره به این موارد در هنگامۀ انتخابات می‌تواند سبب بی‌رغبتی مردم به شرکت در انتخابات و موجب دلسردی آنها شود، پس بهتر است که در چنین هنگامه‌ای رئیس جمهور در قالب همان "قادر لایزال" معرفی شود تا جامعه را به جنبش در آورد!
به نظرم پاسخ‌های سه گانۀ فوق هر سه بر نادیده‌انگاری واقعیات و بخصوص چشم بستن بر نتایجِ اسفناک آنها در پدید آمدن بحران‌های کنونی جامعه استوار است و یکایک آنها را می‌توان دربحثی مفصل به راحتی ابطال کرد.
از نگاه من، انتخابات ریاست جمهوری بدون دلیل و منطق روشن، به مهمترین دلمشغولی نیروهای سیاسی ایران تبدیل شده و عملاً توجه جامعه را از مسائل اساسی و بنیادی و زیستی به نوعی تفنن فصلی و بی‌مایه معطوف کرده است.
گفته خواهد شد: این چه حرفی است؟ یعنی بین دوران هاشمی و خاتمی و احمدی‌نژاد و روحانی تفاوتی وجود ندارد؟ قاعدتاً نمی‌توان گفت که تفاوتی وجود ندارد، اما اگر به روندها و سرنوشت هر یک از این چهار نفر و تبعات عملکرد آنها نگریسته شود، می‌توان به راحتی پی برد که وقایع روزگار آنان، بیش از آنکه به جایگاه ریاست جمهوری گره خورده باشد به عواملی خارج از قدرتِ هر چهار نفرِ آنان مانند وضعیت بین‌المللی، نوسان بهای نفت، نوع آرایش سیاسی جامعه، میزان تحرک نیروهای اجتماعی و موقعیت خاص ساختار قدرت در آن برهه مربوط بوده است.
شاید پرسیده شود حالا در این وضعیت منظور از این حرفها چیست؟ منظور این است که ریاست جمهوری آش چندان دهن سوزی نیست که لازم باشد بر سرش این همه عجز و لابه سر داده شود!
بعد از این در این باره بیشتر توضیح خواهم داد.
احمد زیدآبادی

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

بیانیه دکتر محمود صادقی بعد از رد صلاحیت توسط شورای نگهبان :
"انتشار فهرست ناموزون نامزدهای تأیید شده همگان را در بهت و ناباوری فرو برد» بیان کرد: این وضعیت نه تنها اعتبار نهاد شورای نگهبان را که از منزلتی ویژه در نظام تقنینی کشور برخوردار و طبق قانون عهده‌دار نظارت بی طرفانه بر انتخابات است، خدشه‌دار می‌کند، بلکه اعتبار حقوقی و سیاسی فردی که از طریق این فرایند متصدی امور اجرایی کشور خواهد شد را نیز در معرض مناقشه قرار می دهد. این فعال سیاسی در ادامه تاکید کرد: اگر این فرایند در گذشته تنها مورد نقد فعالان سیاسی بود، اینک به صریح ترین وجه ممکن مورد نقد و اعتراض یکی از اعضای شورای نگهبان قرار گرفته است.
وی خاطرنشان کرد: اینجانب بنابر مسئولیت اجتماعی و به پشتوانه حمایت مردمی و اصناف و تشکل ها به ویژه انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها و جبهه اصلاحات ایران پا به عرصه انتخابات نهادم و با ارائه‌ برنامه ‌ای با عنوان «دولت پاسخگو؛ شفافیت، عدالت و بهبود معیشت» بر آن بودم تا پاسخگویی و شفافیت را گفتمان و رویه غالب در دستگاه اجرایی و به تبع آن در سایر قوای حاکمیتی کنم و با اتکا بر دانش حقوقی و تجارب حرفه ای خود و نیز بر پایه سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی حاصل از نمایندگی فعال و مسئولانه از جانب مردم در مجلس شورای اسلامی با جلب مشارکت مردم و جامعه مدنی صیانت از حقوق ملت و مقابله با فقر و انواع نابرابری ها و گسترش عدل و آزادی‌های مشروع و بهبود معیشت و توسعه پایدار، عادلانه و متوازن را از طریق اصلاحات ساختاری در نظام اقتصادی کشور وجهه همت خود قرار دهم.

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

صادق آملی لاریجانی عضو شورای نگهبان نوشت: «از اولین حضور این‌جانب در شورای‌نگهبان در سال 1380، قریب به بیست سال می‌گذرد. در تمام این مدت، از شورای نگهبان دفاع کرده‌ام، حتی در سال‌هایی که در قوه قضاییه بودم؛ اما هیچ گاه تصمیمات شورا را تا این حد غیر قابل دفاع نیافته‌ام؛ چه در تأیید صلاحیت‌ها و چه در عدم احراز صلاحیت‌ها.
سبب این نابسامانی‌ها تا حد زیادی، دخالت‌های فزاینده دستگاه‌های امنیتی از طریق گزارش‌های خلاف واقع، در تصمیم سازی برای شورای نگهبان است؛ به ویژه اگر عضو مسئولی که باید گزارش‌های محققانه به شورا ارائه کند خود، عامدانه چیزی بر آن بیفزاید!!
چنان که از وزارت اطلاعات با قاطعیت تمام مطلبی نقل می‌کنند، حال آنکه با پرسش از معاونت مربوطه در وزارت اطلاعات به صراحت این مطلب تکذیب می‌شود.
گلایه بنده از سر دغدغه‌ای است برای حفظ شأن و اعتبار شورای نگهبان.
این فقیر وقتی با چنین وضعیتی مواجه شدم و استدلال‌هایم را بی‌تأثیر یافتم، ‌این کلام حق متعال را بر همکاران عزیزم در شورا تلاوت کردم: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون».
در میانه این زمانه غریب و رفتارهای عجیب به خدا پناه می‌بریم و به محضر او عرضه می‌داریم: اعوذ بک مما استعاذ منه عبادک المخلصون.»

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

متن نامه زهرا مصطفوی (دختر امام خمینی) به شرح زیر است:

«بسمه تعالی

خبر ناباورانه رد صلاحیت مسئولین نظام که از ابتدای پیروزی انقلاب تا کنون در خدمت به مردم و انقلاب تلاش کرده اند، برای کاندیداتوری ریاست جمهوری، موجب تعجب و تأسف اینجانب شد.
شورای نگهبان بار دیگر در اعلام صلاحیت کاندیداها روشی را پیش گرفت که حتی اعضای خود و دیگر کاندیداها را نتوانست قانع کند، چه رسد به امثال بنده و قشر وسیعی از جامعه که می خواهند با رأی به کاندیداهای رد صلاحیت شده، بخصوص آقایان لاریجانی و جهانگیری در انتخابات شرکت کنند.
انتظار این بود که شورای نگهبان در جهت شفاف سازی و اقناع عمومی، گامی جدید بر می داشت و به نظام جمهوری اسلامی، آبرو می بخشید و در جهت تحکیم این نظام که خونهای پاک برای برپایی و حفظ آن فدا شده بود، خود را پاسخگو و تصمیمات خود را شفاف می نمود.
متأسفانه این گونه گزینش های سلیقه ای سال ها است نظام جمهوری اسلامی را به خطر انداخته و بزرگترین سرمایه آن را که ارتباط ملت و دولت است، تضعیف می کند. هیچ نظامی بدون تکیه بر حمایت و اعتماد مردم، توان ایستادگی در برابر مشکلات و خطرات را ندارد و لازم است همه دست اندرکاران در راستای تقویت اعتماد عمومی و حفظ وحدت که در شرکت گسترده در انتخابات تجلی پیدا می کند، کوشا باشند، نه آنکه مانعی بر سر راه حضور حداکثری بر افرازند.
من نمی دانم پذیرش نظر غیر منصفانه شورای نگهبان که از سوی کاندیداهای محترم اعلام شده است، به مصلحت نظام و جامعه است یا خیر، اما می دانم که سکوت امثال بنده در این نوع حوادث، نگرانی مردم را برای آینده افزایش می دهد. به همین جهت، بر خود لازم می دانم از حضور کاندیداهای محترم و کاردانی که احساس وظیفه کردند و به صحنه انتخابات قدم گذاشتند، تشکر و رفتار شورای نگهبان را تقبیح کنم.
زهرا مصطفوی
۱۴۰۰/۰۳/۴»

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

متن کامل سخنان رئیس جمهور به این شرح است:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

در ماه خرداد سال 1400 هستیم و همواره در مقاطع مختلف، ماه خرداد برای کشور و انقلاب ما سرنوشت‌ساز بوده است. 58 سال پیش در سال‌های اولیه نهضت اسلامی، خرداد 42 جزو مقاطع بسیار حساس انقلاب و نهضت اسلامی بود. امام (ره) آن سخنرانی معروف روز عاشورا را در مدرسه فیضیه در 13 خرداد ایراد فرمود و عجیب اینکه رحلت امام (ره) هم باز در 13 خرداد بود.

آن سخنرانی مهم ایشان عصر 13 خرداد سال 42 بود، رحلت ایشان هم در واقع عصر 13 خرداد سال 1368 بود. البته تا زمانی که روح ایشان پرواز کرد، ساعت به 10 و 20 دقیقه شب رسید، ولی دیگر از عصر به بعد، امام(ره) قدرت تکلم نداشت و در واقع ساعات پایان زندگی ایشان بود.

خرداد سال 42، هم حرکت و موج بزرگ نهضت اسلامی را ایجاد کرد و هم حادثه بسیار بزرگ و مهم 15 خرداد که ایثار و فداکاری و حضور مردم در خیابان‌ها باعث شد اساس و ریشه‌های نهضت اسلامی مستحکم شود و جان رهبری نهضت، یعنی حضرت امام(ره) حفظ شود و الا جان ایشان احتمالاً در خطر بود.

از خرداد سال 42 گذشتیم و آمدیم تا پیروزی انقلاب اسلامی با فراز و نشیب فراوان و در جنگ تحمیلی باز هم در خرداد سال 61 بود که ما به فتح الفتوح رسیدیم. حادثه‌ای که در سوم خرداد سال 61 رزمندگان عزیز ما و همه فداکاران و ملت بزرگ ما بوجود آورند، پیروزی قطعی و نهایی در برابر یک توطئه بزرگ جهانی علیه تمامیت ارضی، انقلاب اسلامی و انسجام ملی ایران بود. در برابر این توطئه رزمندگان ما توانستند آن عملیات بزرگ را انجام دهند و دنیا در کمال بهت شاهد یک پیروزی عظیم و بزرگ در سوم خرداد سال 1361 بود. در واقع می‌شود گفت تکلیف جنگ تحمیلی در سوم خرداد معلوم شد. البته جنگ ادامه پیدا کرد. در جنگ فراز و نشیب زیاد داشتیم و پایانش هم عملیات بسیار مهم مرصاد بود و جنگ با این عملیات پایان پیدا کرد. اما همه دنیا در سوم خرداد 61 فهمیدند که توطئه علیه ملت ایران به نتیجه نخواهد رسید و مردم برای ناموس، کشور، ملت و منافع ملی خودشان ایستادگی خواهند کرد و مسیر را به پیروزی خواهند رساند.

در خرداد سال 68 هم که مواجه بودیم با رحلت حضرت امام (ره) که مصیبتی بسیار بزرگ برای تاریخ و ملت ما بود، بعد از حدود 24 ساعت یا حتی کمتر، شاهد انتخاب رهبر معظم انقلاب، خلف صالح امام(ره) بودیم که آن هم دنیا را به حیرت وا داشت.

کسی باور نمی‌کرد که مجلس خبرگان رهبری، قادر باشد، از صبح که جلسه را شروع می‌کند -تقریباً تا ظهر همان وصیت‌نامه امام(ره) قرائت شد. از بعد از ظهر جلسه خبرگان تشکیل شد- قبل از غروب این مسأله بسیار مهم پیچیده مذهبی، دینی، سیاسی که فوق‌العاده مهم بود، به ثمر بنشاند و با یک رأی بسیار بلند و قاطع، مقام معظم رهبری پرچم را بردوش گرفتند که الحمدالله تا امروز پرچم را بردوش دارند و از خدا می‌خواهیم عمر و توفیقات ایشان همیشه در مزید باشد.

امسال هم در سال 1400 باز با یک خرداد دیگری مواجه هستیم. بسیاری از انتخابات مهم ریاست جمهوری در دوره‌های قبل در خرداد بودند و انجام گرفته است. سال 92 هم انتخابات در خرداد بود. در سال 76 هم در خرداد بود. خیلی از انتخابات‌های مهم ما در خرداد واقع شد.

گاهی هم شده قبل خرداد شده، مثلاً اواخر اردیبهشت شده و گاهی اوایل تیر شده است. معمولاً در ماه خرداد بوده است.

انتخابات ریاست جمهوری مسأله بسیار مهمی است. تنها این نیست که ملت برای انتخاب رئیس قوه مجریه پای صندوق می‌آید و اظهارنظر می‌کند. در میان همه انتخابات‌هایی که داریم، اعم از مجلس شورای اسلامی، شوراها، خبرگان که هر کدام سر جای خودشان با اهمیت هستند، مسأله انتخابات ریاست جمهوری بحث این است که یک فرد می‌خواهد رئیس جمهور بشود، نه رئیس یک حوزه انتخاباتی، نه رئیس یک جناح، نه رئیس یک حزب، می‌خواهد بشود رئیس "جمهور" یعنی عامه مردم، جمهور، همه مردم، جامعه و ملت، یک کسی که می‌خواهد ملت ایران را نمایندگی کند و این خیلی مهم است.

در واقع این انتخابات بسیار مهم و بزرگ نماد آزادی و آگاهی مردم است. مردم باید با آزادی و آگاهی کامل پای صندوق آراء بیایند. ملاک هم تشخیص ملت است، یعنی همه زمینه‌ها و مقدمات باید ایجاد شود، مردم به صحنه بیایند و با تشخیص آنها این انتخابات به ثمر بنشیند.

نتیجه انتخاباتی با این عظمت وحدت و امنیت ملی است. در بحث‌های سیاسی، روزنامه‌ها، صدا و سیما و فضای مجازی بحث می‌کنیم این آقا، آن آقا بیاید، چه کار کند، فلان موضوع را حل کند، فلان مشکل سیاسی و اقتصادی را حل کند، اینها درست است و سر جای خودش مهم است. رئیس جمهور همه این وظایف را به عنوان رئیس دولت به عهده دارد. اما بالاتر از این است. انتخابات شکوهمند در کشور، ضامن مشروعیت نظام است و این اساس است. ما این را فراموش کردیم.

یعنی مسأله اساسی و هدف اساسی ادامه مشروعیت نظام با حضور مردم پای صندوق انتخابات است. همه تصرفاتی که انجام می‌گیرد، همه تصمیماتی که در کشور انجام می‌گیرد، اگر پشتوانه مردم را نداشته باشد، مشروعیت ندارد. مشروعیت قانونی که ندارد، مشروعیت دینی آن هم محل بحث و سوال است! رئیس جمهور می‌خواهد مردم را نمایندگی کند. از طرف مردم می‌خواهد حرف بزند. با دنیا که می‌خواهد حرف بزند، به عنوان نماینده ملت ایران می‌خواهد حرف بزند. وقتی سفرای خارجی می‌آیند به عنوان طرف دولت‌های خارجی، استوارنامه را دریافت می‌کند. تمام قراردادهای مهم بین‌المللی را باید امضاء و اجرا و دنبال کند و از همه مهم‌تر مسئول اجرای قانون اساسی است. بگذریم از بحث‌هایی که در این زمینه وجود دارد، ولی این متن و صراحت قانون اساسی ماست.

چگونه امکان‌پذیر است، اگر خدای ناکرده در یک انتخابات حضور کم‌رنگ باشد، مردم برایشان مسایلی روشن نباشد، آن وقت انسجام ملی ما چه می‌شود، مصلحت ملی ما چه می‌شود، امنیت کشور چه می‌شود؟ حیثیت نظام در جهان چگونه خواهد بود؟

خیلی مهم است، ابعاد این مسأله ابعاد بسیار وسیعی است و باید در اطراف این ابعاد فکر شود. امام راحل همیشه توصیه می‌کردند به ما که میزان رأی ملت است. همیشه توصیه می‌کردند مردم ولی‌نعمت ما هستند. مردم هستند که ما را به اینجا رساندند. اصلاً ما کی هستیم و کجا بودیم؟ همه ما یا یک طلبه یا یک دانشجو و یا یک فرد عادی بودیم، مردم در نهضت اسلامی آمدند، مردم فداکاری کردند و مردم خون دادند، مردم 22 بهمن را بوجود آوردند، مردم رژیم فاسد گذشته را سرنگون کردند، مردم آمدند پای صندوق 98.2 درصد به نظام جمهوری اسلامی ایران رأی دادند. این 98 درصد کجا رفت، چرا دائم آب می‌رود؟

98 درصد مردم آمدند گفتند ما جمهوری اسلامی را می‌خواهیم، قبول داریم و به آن رأی می‌دهیم. رأی در صندوق انداختند. هر چه زمان می‌گذرد این 98 دائم باید کم شود؟ هر که می‌آید می‌گوییم در اسلامیت، ایمان، در تعهد؛ هی شک و شبهه می‌کنیم. اگر این همه مردم شک و شبهه دارند، این مردم همان هستند، همان هستند که در جنگ آمدند. این مردم همان‌ها هستند که 3 خرداد 61 را آفریدند. نمایندگان همین مردم بودند که در 14 خرداد 68 مقام معظم رهبری را انتخاب کردند؛ این مردم همان‌ها هستند.

خدا نکند یک روزی مردم حس کنند ما به آنها بی‌اعتنا هستیم. خدا نکند یک روزی بیاید مردم حس کنند می‌خواهیم بدون آنها یا برای آنها تصمیم بگیریم.

مردم خودشان باید تصمیم بگیرند. مردم تصمیم‌گیر هستند. مردم پای صندوق می‌آیند، خودشان باید انتخاب کنند. امام(ره) به ما فرمود مشارکت حداکثری، رهبر معظم انقلاب هم در همه مقاطع تاریخی که مربوط به انقلاب می‌شد، ایشان هم فرمودند مشارکت حداکثری.

سال گذشته در یک مناسبتی که محضرشان بودم، از ایشان سوال کردم، گفتم آقا در انتخابات آینده هم شما همان نظر را دارید، مشارکت حداکثری را می‌خواهید یا نه؟ چون نظرات دیگری هم مطرح است. حتی ایشان داستانی را از یکی از بزرگان نقل کرد و توضیح داد. ایشان فرمود نه باز نظرم همان است. مشارکت حداکثری، اولین هدف ماست. البته دنبال این هستیم که یک رئیس جمهور صالح یا اصلحی هم انتخاب شود. من عین جمله ایشان را در نطق 22 بهمن به مردم گفتم. گفتم آقا نظرشان این است. خود ایشان هم در سخنرانی باز تصریح فرمودند که برای من هدف اول و مهم‌تر، مشارکت حداکثری مردم است. مردم پای صندوق بیایند. مشارکت حداکثری با شعار درست نمی‌شود. دائم بگوییم مشارکت حداکثری، صدا و سیما هم دائم برود با مردم مصاحبه کند، بیاورد و پخش کند و می‌گوید مشارکت حداکثری.

مشارکت حداکثری لوازم دارد، باید به لوازم آن متعهد باشیم. یک طرف آن دولت است. دولت مجری انتخابات است. در موقع ثبت‌نام که اولین قدم بود، به وزیر کشور نامه نوشتم و تأکید کردم که به مُرّ قانون عمل کند و هر که برای ثبت‌نام می‌آید طبق قانون ثبت نام کنید.

اگر این دستور را نداده بودم و اگر وزارت کشور عمل نکرده بود، بلواها و دعواهایی در خود وزارت کشور داشتیم. طرف می‌آمد ثبت‌نام کند، می‌گفتند سن شما 2،3 روز به چهل سال مانده است، یک روز از 75 گذشته. اگر می‌خواستند اینجوری کنند، دعوا می‌شد. طرف می‌آمد می‌گفت بر مبنای چه قانونی؟ قانون را به من نشان بده. تو باید مجری قانون باشی چیز دیگری نداریم.

الحمدالله وزارت کشور به قانون عمل کرد. مردم آمدند و ثبت نام کردند و اینجا مشارکت حداکثری را مراعات کردیم و ایستادگی کردیم. در مراحل بعد هم آنجایی که به عهده دولت است باز همان رویه را مراعات خواهد کرد.

آمدیم به وزارت کشور گفتیم بخاطر کرونا، سلامت مردم، صندوق‌ها را اضافه کنیم. حدود 10 هزار صندوق اضافه کردیم. حتی وزیر محترم کشور آمده در ستاد ملی مبارزه با کرونا مطرح کرده که بخاطر حفظ سلامت مردم زمان انتخابات را مقداری اضافه کنیم.

حتی ایشان پیشنهادشان 2 ساعت بود. یعنی از 7 شروع شود و از آن طرف تا ساعت یک بامداد. در جلسه پیشنهاد شد که این 2 ساعت، 3 ساعت بشود. یعنی از 7 صبح تا 2 بعد از نیمه شب که تا اوایل روز بعد می‌شود. 3 ساعت به زمان انتخابات اضافه شد برای اینکه مردم راحت‌تر بیایند پای صندوق‌ انتخابات. تمام تلاش‌مان را برای واکسیناسیون بکار گرفتیم، برای اینکه مردم اعتماد کنند و پای صندوق بیایند. همه تلاش را بکار گرفتیم برای اینکه موج 4 کرونا را خاموش کنیم تا مردم اعتماد کنند.

تصمیماتی که در ستاد گرفتیم در تبلیغات برای این بود که مواجه با موج پنجم نشویم که مردم در روزهای آخر، هفته آخر وقتی نزدیک بیست و هشتم می‌شویم، همه با خیال راحت بگویند فردا یا پس فردا می‌رویم پای صندوق و رأی می‌دهیم.

آنچه به عنوان یک وظیفه بزرگ که بر عهده دولت بوده انجام داده و انجام خواهد داد. ما اصلاً به فکر این نیستیم که چه کسی رئیس جمهور بشود، به هر که مردم می‌خواهند رأی بدهند، هر که مردم صلاح دیدند، اما برای ما یک انتخابات شکوهمند مهم است. یعنی همه حس کنند، انتخابات است. همه حس کنند پای صندوق انتخابات می‌روند، همه حس کنند آن رأی آنهاست که امروز کسی را انتخاب می‌کند و این مسأله خیلی مهم است.

یک مرحله هم مرحله احراز صلاحیت‌ها است. این مرحله به عهده دولت نیست. در واقع یک نهاد دیگری است که البته نهاد مهمی است. آنها تصمیم می‌گیرند، می‌نشینند، بحث می‌کنند. اینکه مقدمات این تصمیم‌شان از کجا می‌آید، چه جوری تصمیم‌سازی می‌شود، اینها بحث‌های جداگانه‌ای دارد و الان مورد بحث ما نیست. اما به هر حال در اختیار دولت نیست و یک نهاد مستقلی است. خودش می‌نشیند بحث و بررسی می‌کند و تصمیم می‌گیرد و تصمیم گرفته است.

تصمیمی که عصر روز دوشنبه از سوی شورای محترم نگهبان از آن مطلع شدیم و بعد شب همان روز صریح‌تر برای ما روشن و واضح شد و معلوم شد چه کسانی مدنظر هستند، خیلی از سیاسیون و ماها، دلمان می‌خواست یک شرایطی می‌شد، فرصت بیشتری شورای محترم نگهبان می‌داد و افراد دیگری اضافه می‌شدند. یک ترکیبی می‌شد.

اصل و جان انتخابات، رقابت است. اگر این جان را از انتخابات بگیرید، می‌شود کالبد بی‌جان و می‌افتد. اصلش این است، یعنی یک رقابت فشرده باید باشد تا بتواند یک انتخابات واقعی را شکل دهد.

دولت در این زمینه کار زیادی نمی‌توانست انجام دهد. البته من نسبت به اصل 113 حتماً متذکر هستم و اشکال دارم، منتها اصل 113 را هر وقت ما به شورای محترم نگهبان می‌نویسیم آنها یک تفسیری از اصل 113 دارند که طبق آن تفسیر می‌گویند شما نمی‌توانید به ما تذکر دهید.

و لذا به ناچار دیروز خدمت مقام معظم رهبری نامه‌ای فرستادم و آنچه در ذهن من بود، این بود که اگر ایشان بتوانند در این زمینه کمکی انجام دهد.

البته ایشان هم هر طور که مصلحت می‌دانند، به هر حال مصالح کشور است. کار را شورای نگهبان انجام می‌دهد، آقا هم معمولاً در دوره‌های گذشته کمتر وارد شدند، البته موردی بوده که ایشان فرد یا افرادی را با دستور و حکم حکومتی اضافه کردند، ولی این مربوط به مصلحت خود ایشان است. آنچه که ما می‌توانستیم انجام دهیم درخواست و تقاضا از ایشان بود و اگر ایشان صلاح و مصلحت می‌دانند در این زمینه اقدامی بفرمایند. این مساله برای ما بسیار مهم است.

اینجا می‌خواهم به نکته‌ای تاکید کنم. ممکن است ما گله و شکایت و نظری داشته باشیم. من هر چه فکر می‌کنم صندوق آرا را نمی‌توانیم رها کنیم، شما می‌خواهید جای آن چه چیزی بگذارید؟ مثلا صندوق آرا نه، چه چیزی؟ خیلی خطرناک است، اصلا اینکه صندوق آرا دیگر کارایی ندارد. اگر نظام ما در این 42 سال در تمام فراز و نشیب‌ها حفظ شده و قدرتمند در برابر خارجی ایستاده، در برابر توطئه محکم ایستاده، خیلی چیزها موثر بوده است. حضور و فداکاری مردم بوده، اما این صندوق یک رمز بسیار بزرگی بوده برای اینکه مردم بگویند اگر ما اشکال و شکایتی داریم و می‌خواهیم تغییری ایجاد کنیم از طریق صندوق. 4 سال دیگر پای صندوق می‌رویم و فرد دیگری و برنامه دیگری را برمی‌گزینیم و انتخاب می‌کنیم.

این مساله صندوق بسیار مهم است و این را باید مدنظر قرار دهیم. در این جهت خواهش می‌کنم همه مردم، همه مردم عزیز ما در سراسر کشور این نکته مهم و این مساله مهم را مدنظر قرار دهند. البته نقد و انتقاد از هر کس و از هر نهاد در کشور آزاد است، تخریب نه، تضعیف نه، ولی انتقاد و نقد آزاد است. خودِ مقام معظم رهبری چندین نوبت فرمودند از خودِ من هم کسی بخواهد انتقاد کند، می‌تواند انتقاد کند. می‌توانیم انتقاد کنیم، می‌توانیم درخواست شفافیت از هر نهادی کنیم، بگوییم برای مردم توضیح دهید. اگر سوالی در ذهن مردم است، پاسخ به سوال مردم اشکالی ندارد. اگر سوالی در ذهن مردم شکل گرفته آن سوالی که در ذهن مردم هست یا حتی با زبان و قلم بیان می‌کنند، باید بتوانیم به آن سوالات پاسخ دهیم، چون هدف مهم ما این است که این نظام، این وحدت، این انسجام، این وحدت ملی، این وفاق، این قدرت و امنیت ملی حفظ شود. این برای ما اصل است و آن اصل را نباید فراموش کنیم و از دست بدهیم.

در عین حال دولت با همه توان و با همه وجود شاید به عنوان آخرین مسئولیت بزرگ خود اجرای انتخابات سال 1400 را انجام خواهد داد. به هر حال مسائل و وظایف مهمی الان بر دوش داریم که اینها هم‌زمان هم هست و باید انجام دهیم.

ما در زمینه تحریم یک وظیفه بسیار مهم بر دوش داریم که باید انجام دهیم. الحمدالله مذاکره کنندگان ما بسیار قاطع، متین و حساب شده در وین مذاکره می‌کنند. همه ملت هم باید از افرادی که به نمایندگی از طرف دولت و ملت در خط مقدم هستند حمایت کنند و حمایت هم خواهند کرد. آنها کار خودشان را انجام می‌دهند و پیشرفت آنها قابل ملاحظه است.

ما در مسائل اساسی و مهم با 1+5 به توافق رسیدیم. البته مواردی هم هست که بحث می‌کنیم و این موارد هم قابل حل است. آن اصولی هم که مقام معظم رهبری به عنوان سیاست‌های کلی مطرح فرمودند آن اصول هم همیشه مدنظر ما و مدنظر مذاکره کنندگان ما در وین هست. آن اصول این است که همه آنچه تعهد آنهاست باید به کامل تعهدات خودشان را انجام دهند. آنچه هم که تعهد ما هست انجام خواهیم داد، منتها به خاطر بدعهدی آمریکا در این مدت سه سال و نیم، ایشان فرمودند اول آمریکا انجام بدهد تا ببینیم واقعا مجری هست، انجام می‌دهد. وقتی انجام داد و دیدیم درست است؛ ما هم انجام می‌دهیم. این هم ساز و کارش خیلی پیچیده نیست و می‌شود به صورتی آن را سامان داد که آمریکا شروع کند.

البته حتما باید آمریکا آغازکننده باشد، یعنی نباید آمریکایی‌ها شک کنند. آنها باید آغاز کنند و ما چک می‌کنیم، بررسی می‌کنیم و من هم عمده وزارتخانه‌ها یا مسئولینی که در این زمینه مسئولیت دارند، مثل وزارت نفت، وزارت راه، وزارت صمت، بانک مرکزی به آنها دستور داده شده بررسی‌های زیادی کردند، به من نامه رسمی نوشتند و بنابراین راه و مسیر آن به نظرم خیلی پیچیده نیست و می‌توانیم عبور کنیم. این یکی از مسائل مهم دولت دوازدهم است.

من اینجا بر این نکته تاکید کنم. دولت در سال 92 تا 94 برجام را ایجاد کرد. ایجاد مال دولت یازدهم است. و از اواخر سال 94، 95 و 96 تا اردیبهشت 97 ما از این برجام استفاده و بهره‌برداری کردیم. این مساله ایجاد بود. در سال 97 شری در آمریکا به نام ترامپ بود که تحت تاثیر صهیونیست‌ها، تندروها، ارتجاع منطقه، احمقامه آمد از یک توافق بسیار مهم خارج شد. هر یک از سران دنیا همین الان هم با من صحبت می‌کنند، همین روز دوشنبه هم با آقای شی‌جین پینگ رئیس جمهور محترم چین صحبت می‌کردم، ایشان دو مرتبه تاکید کرد و گفت یکی از توافقات بسیار مهم بین‌المللی برجام است و باید همه برای حفظ آن تلاش کنیم. همه در دنیا قبول دارند که این یک چارچوب بسیار مهم برای همکاری، تعامل و امنیت منطقه و ملی است و همه این را به خوبی قبول دارند.

این در دولت یازدهم شروع شد و در دولت دوازدهم که این شر آمد و از این توافق خارج شد، هدف دولت ابقاء برجام بود. آنجا ایجاد بود و اینجا ابقاء، برای اینکه اگر برجام به طور کامل از بین می‌رفت، به همه آن قطعنامه‌های فصل هفتم شورای امنیت برمی‌گشتیم. حقوقدانان و سیاسی‌های کشور به خوبی می‌دانند این یعنی چه ولی ما نگذاشتیم. ترامپ می‌خواست این کار را بکند. اولین شکست ترامپ این بود. او می‌خواست خارج شود و در نتیجه ما هم خارج شویم و به شورای امنیت برویم و خودش موضوع را رها کند و بگوید من رفتم، شما می‌دانید و شورای امنیت؛ ما نگذاشتیم این کار انجام بگیرد.

ابقاء برجام بسیار مهم بود. همین الان که مذاکره می‌کنیم، مذاکره الان ما با مذاکره سال 92 فرق می‌کند. نمی‌دانم چه تعبیری کنم که تعبیر دقیقی باشد. سال 92 شرایطی بود که طرف دستِ بالا را داشت. یعنی 6 تا 7 تا قطعنامه شورای امنیت در دست او بود و ما که به مذاکره رفته بودیم دستمان خالی بود. او دست بالاتر داشت. از لحاظ حقوقی- سیاسی عرض می‌کنم، اما با آن سختی ایستادیم تا این توافق انجام گرفت.

الان بالعکس است. الان ما دست بالا را داریم و آنها دست بالا ندارند. آنها تخلف کردند، آنها خلاف قطعنامه 2231 عمل کردند، آنها خلاف توافق هفت کشور عمل کردند، ما دست بالا داریم. الان هم درباره برجام بحث نمی‌کنیم، اصلا برجام بحث ندارد. همه قبول دارند که برجام، برجام است. بحث سرِ اجرا است. بحث سر این است که چطور آمریکا برگردد، چطور تعهدات خود را انجام دهد، چطور تحریم را بردارد، چطور ما قبول کنیم، چطور اجازه دهیم او به برجام برگردد؟ ما دست بالا داریم و الان با افتخار مذاکره می‌کنیم.

آن روز در سال 92 که مذاکره می‌کردیم، چند ضربه اساسی با قطعنامه به ما زده بودند و مجروح بودیم و آنجا برای مذاکره رفتیم. الان به عنوان پیروز مذاکره می‌کنیم. در این سه سال و نیم پیروز شدیم. ملت ما با صبر و مقاومت خود تمام توطئه‌های آنها را خنثی کرد و آنها هر کاری از لحاظ سیاسی علیه ما انجام بدهند، شکست خورده هستند. پس ما در دولت دوازدهم برجام را ابقاء کردیم و الان چه کار می‌کنیم؟ الان برجام را احیا می‌کنیم. ایجاد برجام، ابقاء برجام و احیای برجام. الان ما در مرحله احیای برجام هستیم. برجام الان در یک شرایطی است که ما به راحتی می‌توانیم قدم‌های بعدی را طی کنیم و تمام کنیم.

من افتخار می‌کنم که دولت دوازدهم به عهدی که به مردم کرده بود وفا کرده است. همه چیز امروز برای توافق آماده است. با قدرت هم مذاکره می‌کنیم و این یکی از وظایف بزرگ ما بود. البته در کنار آن باید مساله کرونا را به جایی برسانیم. گفتم دلم می‌خواهد وقتی دولت سیزدهم آغاز می‌شود در مساله تحریم و کرونا همه تکلیف روشن شده باشد. در کرونا هم انشاءالله شرایط ما کاملا در خرداد و تیر عوض می‌شود. یعنی با واکسیناسیونی که انجام می‌گیرد، آرامش کاملی در مساله کرونا خواهیم داشت و در مساله طرح‌هایی که باید انجام بدهیم، طرح‌های زیربنایی و عمرانی که باید انجام دهیم هم با قدرت حرکت خواهیم کرد.

خدمت مردم عزیز ایران می‌گویم، بنده حدود 47 هزار میلیارد تومان برای طرح‌های استانی و ملی در سفرهای استانی عهد کردم و به مردم گفتم انجام می‌دهم. از این 47، 48 هزار میلیارد تومان الان 69 هزار میلیارد تومان پرداخت کردیم. ما به عهدمان وفا کردیم. اگر در استانی رفتیم و گفتیم این کارها را انجام می‌دهیم، انجام دادیم. هر پولی که قول دادیم، دادیم و اضافه بر آن هم دادیم. البته اجرای بعضی از طرح‌ها گاهی با مشکلات بیشتر توام می‌شود ولی تعهد مالی خود را انجام دادیم و تعهد اجرایی‌مان را هم انجام می‌دهیم و پیش می‌رویم.

و نکته آخر اینکه، خدمت وزرا، همه استانداران، همه فرمانداران، تمام کارگزاران می‌گویم که این مسائل مهمی که امروز می‌گذرد هیچ نباید ما را در انجام وظیفه‌مان سست کند. ما تا روز آخر، حدود 70 روز، 69 روز دیگر فرصت داریم، 69 روز دیگر مسئول هستیم و تا لحظه آخر، تا ساعت آخر همه باید تلاش کنیم. همه باید کار کنیم. وظیفه ماست و باید تلاش کنیم. انتخابات هم انشاء‌الله آنچه را قانون گفته است، به حول و قوه الهی انجام می‌دهیم. وزارت کشور ما با تمام قدرت به مردم تضمین می‌دهد که امانت مردم را مراعات خواهد کرد و نخواهد گذاشت یک رای بالا و پایین شود. اینها وظیفه ماست و انشاءالله دنبال می‌کنیم و انجام می‌دهیم و به پایان می‌رسانیم. اما این وسط گاهی مشکلاتی پیش می‌آید. مثلا این چند روز راجع به برق مردم دچار مشکل شدند. خوشحال شدم از اینکه وزیر نیرو رسماً از مردم عذرخواهی کرد. ما هر جا قصور داریم، باید از مردم عذرخواهی کنیم، برویم به مردم بگوییم.

مردم دچار مشکل شدند، البته دلیل آن را همه مردم می‌دانند. خشکسالی امسال یکی از ریشه‌های مهم مساله است. معمولا مصرف برق در هر سال نسبت به سال قبل یک درصد، دو درصد اضافه می‌شود، یک دفعه امسال نسبت به پارسال 20 درصد اضافه شده است و این یک فشار فوق‌العاده‌ای به وزارت نیرو آورده است.

در عین حال همه توان خود را به کار گرفتیم که انشاءالله اولا بتوانیم این وضعیت را حفظ کنیم و اگر خدای ناکرده یک کمبودی هم بود، وزارت نیرو از قبل با دقت به مردم اعلام کند. بر فرض هم روزی ناچار شدیم خاموشی بدهیم، همه بدانند از این ساعت تا آن ساعت و دچار سرگردانی و مشکل نشوند.

نیروگاه اتمی ما هم به مدار آمده و انشاءالله در روزهای آینده به حداکثر ظرفیت می‌رسد و برخی از نیروگاه‌های دیگری هم که در دست تعمیر است به مدار خواهد آمد. همه تلاش خود را انجام خواهیم داد. مردم بدانند که همین حالا می‌توانیم تولید برق آبی خود را بالا ببریم، اما اثر آن این است که باید آب بیشتری را رها کنیم و لذا برای تابستان مشکل پیدا می‌کنیم. الان می‌توانیم تولید برق آبی را بالا ببریم، ولی چه می‌شود؟ نمی‌توانیم به خاطر تابستان این کار را بکنیم، به خاطر اینکه به خاطر خشکسالی امسال سدهای ما شرایط قبل را ندارد.

و از آ‌ن طرف هم همه مردم باید با دولت همکاری کنند. همه در کنار هم باشیم.

البته درباره این مساله رمزارزها خیلی بحث شد. مصرف واحدهای مجاز اینها حدود 300 مگاوات است و خیلی نیست ولی مصرف برق غیرمجاز آنها خیلی زیاد است. 2 هزار مگاوات برق مصرف می‌کنند. هر کسی گوشه‌ای ماینری برداشته است و 2تا، 5 تا، 10 تا کنار هم آنجا بیت کوین تولید می‌کند، رمز ارز تولید می‌کند. در این شرایط هم وزارت صمت هم وزارت کشور، وزارت نیرو، وزارت ارتباطات، همه موظف هستند، فعالیت‌های مرتبط با استخراج رمزارز را تا پایان شهریور تعطیل کنند. بنابراین از امروز هر که این کار را می‌کند، غیرمجاز است. حتی آنهایی که مجاز بودند، دیگر تا پایان شهریور غیرمجاز هستند، تا ما از این مساله بگذریم و انشاءالله شرایط بهتری برای مردم و در زندگی مردم فراهم شود.

آماری هم وزیر اقتصاد چند روز پیش در دولت داد. خیلی مهم بود و آن اینکه صادرات غیرنفتی کشور در دو ماهه ابتدایی امسال نسبت به پارسال 48 درصد بیشتر شده است. من اشکال کردم و گفتم پارسال وضع کرونا بود، یعنی وقتی مقایسه می‌کنیم 1400 را با 99، گفتم شما با 98 مقایسه کنید. با 98 هم مقایسه کردند 25 درصد رشد داشت. در سال 98 در فروردین و اردیبهشت مشکلی نداشتیم و کرونا برای آخر سال 98 است. نسبت به دو ماهه ابتدایی سال 98 هم 25 درصد رشد داریم. بنابراین این به معنای این است که دولت و بخش خصوصی با همه توان فعال و در مسیر حرکت هستند.

تشکر و سپاسگزاری می‌کنم از همه بخش‌های خصوصی، عمومی، دولتی، غیردولتی که تلاش می‌کنند و انشاءالله فرمایش مقام معظم رهبری برای جهش تولید و همچنین مانع‌زدایی و پشتیبانی از تولید را به حول و قوه الهی دنبال خواهیم کرد.

والسلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

به گزارش ایسنا، بعد از انتشار اسامی نهایی نامزدهای انتخابات سیزدهمین دوره ریاست جمهوری، دفتر اطلاع رسانی مسعود پزشکیان یکی از داوطلبان کاندیداتوری در انتخابات اطلاعیه‌ای صادر کرد. متن این اطلاعیه به شرح زیر است:

«چه مبارک سحری بود چه فرخنده شبی
ضمن تشکر از اقشار مختلف مردم از تمام استان‌های کشور، شخصیت‌ها و احزاب که لطف و حمایت خود را از آقای دکتر پزشکیان اعلام کرده‌اند، اعلام می‌کنیم که ایشان قصد اعتراض به تصمیم شورای نگهبان را نداشته و هیچ گونه رایزنی جهت احراز صلاحیت خود نکرده و نخواهد کرد.»

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

در جمع شماری از اعضای ستاد مرکزی بزرگداشت امام خمینی؛
انتقادات شدید سید حسن خمینی در پی ردصلاحیت گسترده داوطلبان انتخابات 1400: آقایان یک لحظه از کسوت خود بیرون آیند؛ آیا عملکرد خود را می پذیرند؟/ اگر من به جای کاندیداهای تایید شده بودم انصراف می دادم/ دولت برآمده از این انتخابات توان حل هیچ مشکلی را ندارد/ هر حرکتی که نافی عنصر جمهوریت باشد، حرکت ضدانقلابی است/ مگر می شود نظام همان نظام امام باشد و مردم در آن حق نداشته باشند؟!/ اینکه کسی بگوید اگر مردم نیایند هم مشروعیت نظام باقی است ناشی از نشناختن روح و ماهیت جمهوری اسلامی است

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

توئیتر و چینش کاندیداهای این دوره ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان :

Azar Mansoori @MansooriAzar · 21h
با رد صلاحیت همه نامزدهای جبهه اصلاحات ایران عملا امکان مشارکت فعال در انتخابات ۱۴۰۰ از ما سلب شده است و نامزدی در این انتخابات نخواهیم داشت.

عباس عبدی @abb_abdi · 1h
پرسشی که اصولگرایان و شورای نگهبان باید به آن پاسخ روشن دهند این است که؛ آیا این بار هر کسی که رئیس‌جمهور شد عملکرد او مورد تایید شما هست یا با خراب شدن وضع دوباره تقصیر را می‌اندازید گردن رای‌دهندگان بیچاره؟

مصطفی تاجزاده @mostafatajzade · 1h
بیانیه اعتراض به ردصلاحیت‌ها: «من ایران را مهمتر از جمهوری اسلامی، اصلاح امور را مهمتر از حضور اصلاح‌طلبان در قدرت و نهاد انتخابات را مهمتر از تک تک نامزدها می‌دانم. شرکت در انتخابات را مشروط به تایید صلاحیت خود نمی‌خوانم، ولی هرگز #کودتای_انتخاباتی را برنمی‌تابم.»

hezardastan1980‏‎‎Flag of Iran @hezardastan1981 · 42m
سید حسن خمینی: آقایان یک لحظه از کسوت خود بیرون آیند؛ آیا عملکرد خود را می پذیرند؟ اگر من به جای کاندیداهای تایید شده بودم انصراف می دادم دولت برآمده از این انتخابات توان حل هیچ مشکلی را ندارد هر حرکتی که نافی عنصر جمهوریت باشد، حرکت ضدانقلابی است

سیدپیمان طاهریpey.ta @peymanpp · 17h
جبهه اصلاحات اعلام کرد در انتخابات ۱۴۰۰کاندیدایی ندارد


Behrooz Shojaei @behrouzshojaei · 19h
سؤال: نوه آقای علیرضا زاکانی، کاندیدای جبهه انقلاب متولد کدام کشور است؟!

حسین دهباشى @majazestan · 14h
تجربه نشان داده که بالاخره این‌یکی می‌رود آن قوه، آن‌یکی می‌رود قوه‌ی بعدی و سومی فلان هولدینگ و باری، هیچ‌کدام گرسنه و بیکار نمی‌مانند و ما جای آنکه نگران شغل آن‌ها باشیم‌، باید این خواهرک‌های معصوم و فسقلی سرچهارراه‌ها را دریابیم که از سر فقر و ناچاری ‐و زبانم لال‐ فاحشه نشوند.


محمد تقی فاضل میبدی @fazelmaybodi · 16h
روزی که سخنگوی شورای نگهبان اعلام کرد،مشارکت کم، مشروعیت نظام را دچارمشکل حقوقی نمی کند،معلوم بودجریانی درپیش دارند.نظرکسانی که از اوائل انقلاب انتخاب راقبول نداشتندکم کم این نظر به دست شورای نگهبان حاکم شد.ممکن است روزی در این کشور چیزی بنام انتخابات وجودنداشته باشد،یامثل روسیه

yashar soltani @yasharsoltani · 19h
این آخرین انتخابات ریاست جمهوری در ایران خواهد بود. پیش‌بینی میکنم که با تغییر قانون اساسی، پست ریاست جمهوری حذف و نخست وزیری احیا خواهد شد. بنابراین دیگر معضل انتخابات ریاست جمهوری و نگرانی از انتخاب مردم برای همیشه حل شده و مجلس انقلابی، رییس دولت را تعیین می کند.


داوود حشمتی @heshmatid · 15h با توجه به اینکه نفرات اصلی انتخابات (رئیسی، جلیلی، زاکانی، رضایی و قاضی‌زاده هاشمی) همه مخالف برجام هستند. لذا باید بیانیه بدهند و خواستار توقف مذاکرات وین شوند. اما این کار را نخواهند کرد. چرا؟

محمّد حسين كريمي پور @M_H_Karimipour · 23h
انتخابات پهلوی معقول تر بود. آنجا هم شاه تصمیم می گرفت چه کسی از صندوق بیرون بیاید! نوکران تواناتر و با سوادتری هم می گمارد. دنگ و فنگ و جنتی و‌ کدخدائی هم نداشت. مردم را هم جان به لب نمی کرد!

هادی مهرانی @hadimehrani1 · 2h
کاری به هیچی ندارم اما رئیسی تا الان نباید از قوه قضائیه استعفا می‌داد یکم مشکوک و عجیب نیست ؟ !! طبق قانون برای کاندید شدن نباید استعفا می‌داد اما دیگه الان خدایی باید استعفا بده مگر بخواد هر دو قوه رو اداره کنه


Mohamad Ali Abtahi @abtahi_m · May 23
ما اصلاح طلبان‌ساکنان کوچه بن بستی هستیم که بیرون آن یک سو به طرف براندازی و انقلاب می رود و طرف دیگر به سوی انسداد و دیکتاتوری. هیچکدام انتخاب ما نیست. سخت است. اما من بر این باورم راه دیگری، جز باز کردن بن بست اصلاحات اقتدار ساخته به نفع مردم نیست مدتی است این را تکرار میکنم

d Sajedeh Arab Sorkhi @sajedeharab · 23h ريتوييت
با توجه به اینکه دیگه آقای رئیسی نیاز به تبلیغات ندارن از ایشون درخواست می‌کنم هزینه‌های ستاد انتخاباتیشون به امور خیریه در سیستان و بلوچستان تعلق بگیرد.


Azar Mansoori @MansooriAzar · 23h
پایانی بر پیوند بین مشروعیت نظام و مشارکت حداکثری انتخابات۱۴۰۰


سیدپیمان طاهریpey.ta @peymanpp · 20h
ریاست دولت رو به اقای رییسی تبریک عرض میکنیم انشاءالله دستکم برای مردم بتوانند کاری کنند که البته بعید میدانم وچشم انداز روشنی نمیبینم یاعلی


Flag of Iranvahidjafari @vahidjafari1360 · 23h
(عکس دیدار سفیر روسیه با آقای رییسی در زمانی که رییس آستان قدس رضوی بودند) همه چيز از اينجا آغاز شد!

sadeghZibakalam @sadeghZibakalam · 4h
حسابشو بریم خیلی هم شورای نگهبان گلی بسر آقای رئیسی نزد.ایشان بهرحال نامزد حکومت بودند و با توجه به عدم شرکت بخشهای زیادی از مردم در انتخابات،یقینا پیروز میشدند.بعید میبود آمدن آقایان جهانگیری،سعید محمد یا حتی لاریجانی چیزی را عوض میکرد.اما نظام حتی دراین حد هم حاضر نشد ریسک کند.


سعید حجاریان @Saeedhajjarian · 21h
بیانیه اعلام مواضع شورای نگهبان آغاز عملیات اجرایی طرح انتصاب نخست‌وزیر در لفافه انتخابات ریاست‌ جمهوری است؛ امید آنکه نتیجه این عملیات انطباق مسئولیت‌ها و اختیارات باشد.

رشید داودی @rashiddavoodi · 21h
در صورت تغییر پیدا نکردن فضای رقابتی انتخابات ۱۴۰۰ احتمال جدّی وجود دارد آقای رئیسی ـ اگر اجازه بیابد! ـ برای دفاع از شأن، جایگاه و اعتبار خود، از باقی ماندن در عرصۀ انتخابات انصراف دهد.

حسین رزاق @hoseinrazzagh · 22h
جمهوری اسلامی به فلاکتی افتاده که صادق آملی از شورای نگهبانش انتقاد میکند! بقول خود حضرت: اللهم اشغل الظالمین بالظالمین!

حسین درودیان @h_doroodian · 16h
چقدر مظلومند جوانان متدین ساده‌قلبی که دل در گرو نظام دارند. دائما در موقعیتی قرار می‌گیرند که عقل سلیم‌شان حکم به نادرستی اقدامات نظام می‌کند، اما دوست دارند غیورانه پای عقیده‌شان بایستند. غالبا هم بعد از مدتی با تکرار این موقعیت ناخوشایند، مأیوسانه و سرخورده کناره می‌گیرند

محسن‌حسام مظاهری @mohsenHmazaheri · 5h
این روزها هم می‌گذرد و نارضایتی‌ها و اعتراضات به جایی نخواهد رسید. نهایتا آنچه برجا خواهد ماند، زخم است. یک زخم دیگر بر تن جامعه؛ زخم ۱۴۰۰. روی زخم‌های قبلی که کهنه شدند و مداوا نشدند. زخم‌های ۸۸و۹۶و۹۸. پیامد طبیعی انباشت زخم، انباشت خشم است؛خشمی که فورانش دامن همه را خواهد گرفت.

حسن اسدی زیدآبادی @hasanasadiz · May 25
آخر لیستی که شورای نگهبان به وزارت کشور ارسال کرده این جمله را نوشته : اصلاح‌طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا


Parvaneh Salahshouri پروانه سلحشوری @P_Salahshouri · May 25
چه کج رفتاری ای چرخ!
چه بد کرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ!
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ!
ایران ما

محمود صادقی @mah_sadeghi
اگر قرار باشد تحولی واقعی در مدیریت کشور صورت گیرد نقطه کانونی آن تحول در نظام انتخابات کشور است. تنها از طریق اصلاح در این نظام است که حلقه بسته مدیریت کشور از انحصار اولیگارشی موجود رها و درهای آن به روی شایستگان و برگزیدگان واقعی ملت گشوده خواهد شد.

سيّدعطاءالله مهاجرانى @MohajeraniSayed · 17h
ظلم يعنى امرى يا پديده اى با شخصى را در جايگاه كه متناسب با آن نيست قرار دهيم. عدل مفهوم متقابل ظلم است. به اصطلاح وضع الشيئ فى موضعه اما انظلام پذيرش ظلم است كه از ظلم بدتر است. زيرا انظلام موجب تداوم و استقرار ظلم مى شود. انقلاب اسلامى عليه ظلم و انظلام بود.

داوود حشمتی @heshmatid · 57m
عجب رسوایی بزرگی. در حمایت از جنتی و شورای نگهبان آنقدر دستشان خالی است که مصاحبه تاجزاده رابریدند تا از زبان تاجزاده حمایت از جنتی دربیاورند. تاجزاده گفته بود: مشکل اینجاست که دین جنتی میگوید ما نه تنها نباید تاییدصلاحیت شویم بلکه حتی نباید در زندان باشیم. ما راباید اعدام کرد

Samaneh Zkb @samanehzkb · May 25
من جدی هنوز باورم نمیشه جمهوری اسلامی همچین کاری داره با خودش میکنه!!! قشنگ شبیه کتابای تاریخ مدرسه شده که میگفت چه عواملی باعث نابودی سلسله پادشاهی فلان شد و ما هی میگفتیم وا اینا چقدر دیوونه بودن معلومه که با اینکارایی که کردن نابود میشدن!

حسین رزاق @hoseinrazzagh · May 25
بهتر است معظم‌له هم به نفع حضرت ابراهیم انصراف دهد تا کار یکسره شود. انتصابات ۱۴۰۰


Vahid Sh @BlackMetalVahid · 23h
همتی تو شوکه! آقا پاشو یکم خودت رو جمع و جور کن احتمال ریاست جمهور شدنت الان از همه بیشتره


مریم دهقانی @Maryam_demo · May 25
شاید شماها از ریاست جمهوریِ آقای رئیسی بترسید،
ولی من از ریاست آقای محسنی اژه ای بر دستگاه قضا می‌ترسم...
خیلی ترسناک شده!!!


yashar soltani @yasharsoltani · 16h
«آقاجان!
توجّه داشته باشید که مصیبت، آن‌روزی است که #مردم پشت کنند به صندوق رأی؛ این مصیبت است؛ و دشمن این را میخواهد.»
۹۶/۰۳/۱۷
شورای نگهبان
خط دشمن

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین مهدی نصیری،روزنامه نگار و مدیرمسئول سابق روزنامه کیهان در توییتی نوشت:
« اگر ورود آیت الله رییسی به انتخابات را حاصل یک سناریو برای بی اعتبار کردن او در افکار عمومی بدانیم، این سناریو با این مدل مهندسی شورای نگهبان هم اینک به بار نشسته است.»
خداحافظ ابراهیم!

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

انتظار «مهندسی انتخابات» از شورای نگهبان نداشته باشیم! / چرا عملکرد شورای نگهبان قابل افتخار است؟

انتشار لیست نهایی کاندیداهای تأییدصلاحیت شده انتخابات سیزدهمین دوره ریاست‌جمهوری، موجی از واکنش‌ها را به دنبال داشته است. علّت این واکنش‌ها، غیرمنتظره بودن ترکیب نهایی کاندیداهایی است که از فیلتر شورای نگهبان عبور کرده‌اند. چهره‌های نامداری در بین داوطلبان ریاست‌جمهوری حضور داشتند که عدم احراز صلاحیت آن‌ها برای بخشی از افکار عمومی قابل هضم نیست.

علی لاریجانی (رئیس اسبق سازمان صداوسیما، دبیر اسبق شورای‌عالی امنیت ملّی، رئیس مجالس هشتم، نهم و دهم، مشاور رهبر معظّم انقلاب، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، نماینده ایران در قرارداد ۲۵ ساله ایران و چین)، اسحاق جهانگیری (وزیر صنایع دولت هشتم، معاون اوّل رئیس‌جمهور در دولت‌های یازدهم و دوازدهم)، محمود احمدی‌نژاد (رئیس دولت‌های نهم و دهم)، محمّد شریعتمداری (وزیر بازرگانی در دولت اصلاحات و وزیر کار در دولت دوازدهم) چهره‌هایی هستند که خبر عدم تأییدصلاحیت آن‌ها به راحتی قابل هضم نیست.

سؤال این است که این قابل هضم نبودن و غیره‌منتظره بودن، حُسن شورای نگهبان است یا نقطه ضعف آن؟

اگر آن را موضوعی منفی قلمداد کنیم، بنابراین پذیرفته‌ایم که برخی افراد و اسامی در جمهوری اسلامی از مصونیت برخوردار هستند و باید آنان را از پیش تأییدشده دانست!
یادآوری اخبار چندماه قبل و روزهایی که موضوع قرارداد ۲۵ ساله ایران و چین داغ بود، خالی از لطف نیست. انتخاب علی لاریجانی به‌عنوان نماینده ایران در این پرونده اقتصادی، این زمزمه را در برخی کانال‌ها و گروه‌های مجازی ایجاد کرده بود که انتخاب لاریجانی به‌عنوان نماینده ایران در این قرارداد، آن‌هم در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری معنادار است و دست‌هایی در کار است تا لاریجانی به‌عنوان چهره معتمد نظام، به انتخابات ورود کند.
حال درصوتی که در پرونده رئیس سابق مجلس، مورد خاصی یافت شود، امّا شورای نگهبان آن را نادیده بگیرد، آیا استقلال، حرّیت و قانون‌گرایی شورای نگهبان زیر سؤال نمی‌رود؟ و آیا این شائبه که لاریجانی از سوی نظام برای یک قرارداد بین‌المللی انتخاب شده تا در انتخابات ریاست‌جمهوری دست برتر را داشته باشد، تقویت خواهد شد یا خیر؟
سخنی که این روزها در فضای مجازی و محافل گوناگون مطرح می‌شود این است که بهتر است شورای نگهبان نسبت به برخی اسامی، اغماض بیشتری نشان دهد. مهم‌ترین دلیلی که برای این سخن خیرخواهانه مطرح می‌شود، این است که حضور برخی چهره‌ها در انتخابات، مشارکت را افزایش می‌دهد، چرا که این افراد، دارای پایگاه اجتماعی قابل توجهی هستند.
نکته‌ای که اینجا از آن غفلت می‌شود این است که اولاً شورای نگهبان هیچ وظیفه‌ قانونی برای ایجاد شور انتخاباتی ندارد و صرفاً‌ موظف است تا افرادی را که شرایط قانونی حضور در انتخابات دارند، بعد از بررسی دقیق، اعلام کند. شور انتخاباتی و تلاش برای ایجاد مشارکت حداکثری که موضوعی حیاتی است، برعهده سایر دستگاه‌ها و نهادهاست و از حیطه کارکرد شورای نگهبان خارج است.
نکته بعد اینکه چنانچه شورای نگهبان با در نظر گرفتن مصلحت‌های گوناگون از جمله ایجاد شور انتخاباتی و در نظر گرفتن وجهه برخی افراد و گروه‌های سیاسی نسبت به احراز صلاحیت آن‌ها اقدام کند، دست به اقدامی زده که معمولاً نسبت به آن مورد اتهام قرار می‌گیرد؛ یعنی مهندسی انتخابات!

سؤال بعد این است که حد و مرز شورای نگهبان برای درنظر گرفتن مصلحت‌هایی از قبیل پایگاه اجتماعی کاندیداها، چیست؟ به کدام یک از کاندیداها باید به دیده اغماض نگریست و نسبت به کدام یک باید مصلحت‌سنجی را کنار گذاشت؟

فرض را بر این بگیریم که شورای نگهبان، نسبت به کاندیدای اصلاح‌طلبی چون مسعود پزشکیان، اغماض به خرج دهد و برای اینکه ظرفیت اجتماعی این طیف سیاسی تمایل بیشتری را برای مشارکت در انتخابات پیدا کند، اقدام به تأییدصلاحیت وی کند (با علم به اینکه این کاندیدا، موانع قانونی برای حضور در انتخابات دارد)، در این صورت چرا نباید چنین اغماضی را نسبت به دیگر کاندیدای دارای پایگاه اجتماعی نشان داد که در زمان ثبت‌نام، اعلام می‌کند که در صورت ردصلاحیت، به قانون گردن نخواهد نهاد و در انتخابات شرکت نخواهد کرد؟

این تناقض که از طرفی، شورای نگهبان را به‌ مهندسی انتخابات متهم می‌کنیم و از طرفی، توقع داریم تا شورای نگهبان انتخابات را مهندسی کند (با چشم‌پوشی‌ بر برخی افراد و مصلحت‌سنجی‌ها) عمق بیشتری دارد و نیاز به بحث بیشتری دارد.

برای این موضوع، یک مورد دیگر را مرور می‌کنیم. یکی از سخنانی که طی سال‌‌های اخیر در مواجهه با ناکارآمدی‌ها دولت حسن روحانی به کرّات شنیده می‌شد، این بود که چرا شورای نگهبان، صلاحیت حسن روحانی را برای انتخابات ریاست‌جمهوری تأیید کرده است؟ معنای این حرف این است که شورای نگهبان نباید مدیر و مدبر بودن حسن روحانی را تأیید می‌کرد تا کشور با چنین مشکلاتی مواجه نشود.

حال به انتخابات ۱۴۰۰ برگردیم. معاون اوّل دولت حسن روحانی که از قضا در بسیاری از ناکارآمدی‌های اقتصادی ۸ سال اخیر نقش پررنگ داشته است، کاندیدای انتخابات شده است. حال شورای نگهبان باید بر مدیر و مدبر بودن وی، صحه بگذارد یا خیر؟ اگر شورای نگهبان، اسحاق جهانگیری را به‌عنوان فردی مدیر و مدبر تأییدصلاحیت کند و وی زمام امور کشور را برای ۴ سال دیگر در دست بگیرد و باز شاهد استمرار مشکلات کنونی- بلکه افزایش آن‌ها باشیم - آیا باز نوک پیکان اتهام متوجه شورای نگهبان نمی‌شود که چرا صلاحیت اسحاق جهانگیری را تأیید کرده است؟

به ترکیب نهایی کاندیداهای تأییدصلاحیت شده نگاه کنیم؛ ۵ گزینه از یک گرایش سیاسی و ۲ گزینه از یک گرایش سیاسی دیگر. آیا چنانچه شورای نگهبان قصد مهندسی انتخابات را داشت، بهتر نبود تأییدصلاحیت‌شده‌ها را بین جناح های سیاسی تقسیم می‌کرد؟ چه لزومی داشت با حضور سیّد ابراهیم رئیسی، سعید جلیلی و محسن رضایی، نسبت به تأییدصلاحیت علیرضا زاکانی و سیّد امیرحسین قاضی‌زاده هاشمی نیز اقدام کند؟ پاسخ همان چیزی است که سخنگوی شورای نگهبان در گفت‌وگو با خبرنگار آمریکایی خبرگزاری آسوشیتدپرس مطرح می‌کند: «اگر تمام ۴۰ نفری که پرونده ثبت‌نامشان کامل است، صلاحیت کامل را داشته باشند، شورای نگهبان باید آن را اعلام کند».

با این حال، نامشخص بودن علّت عدم احراز صلاحیت کاندیداها موضوعی است که کماکان اهرمی برای هجمه به شورای نگهبان قرار می‌گیرد. پاسخ به این ابهام هم البته مشخص است؛ شورای نگهبان برای حفظ حرمت و حیثبت کاندیداها، دلایل رد یا عدم احراز صلاحیت کاندیداها را علنی نمی‌کند و صرفاً به خود آنان اطلاع می‌دهد.
حال اگر برخی کاندیداها خواهان شفاف شدن دلایل ردصلاحیت‌شان از سوی این شورا هستند، خود می‌توانند داوطلبانه اقدام به این کار کنند.
اینکه عملکرد شورای نگهبان سؤالاتی را در افکار عمومی ایجاد کرده است، نه به‌معنای ضعف این نهاد،‌ بلکه ناشی از کارکرد این نهاد و حساسیت‌ها و ظرافت‌های مأموریتی است که برعهده دارد.
عدم صدور مجوز حضور در انتخابات ریاست جمهوری برای افرادی که قبلاً این مجوز را دریافت کرده‌اند و یا از رهبر انقلاب دارای احکام متعدد هستند، ناشی از حاکمیت قانون در جمهوری اسلامی و عدم وجود مصونیت برای افراد است.
از ردصلاحیت چهره‌هایی چون احمدی‌نژاد، جهانگیری و پزشکیان که بگذریم، آیا ردصلاحیت فردی چون علی لاریجانی به‌عنوان چهره‌ای که منتسب به نظام شناخته می‌شود و کم‌تر کسی تصور ردصلاحیت‌اش را داشت، نشانه آزادگی شورای نگهبان نیست؟ آیا نباید به عملکرد شورای نگهبان افتخار کرد؟
منبع: خبرگزاری فارس

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

یکدم نگاه کن که چه بر باد می‌دهی

امتداد - گروه سیاسی : گفتن از اینکه شورای نگهبان چه کرد و داد چه کسانی را در آورد چیز تازه‌ای نیست. لابد در ساعات گذشته همه از مخالفت تند و تیز آملی لاریجانی که خود عضو شوراست تا بیانیه بسیج دانشجویی سه دانشگاه تهران خبر دارند.

حتی احتمالا همه می‌دانند که آش آنقدر شور شده که ابراهیم رییسی که در دست کم پنج صورت مختلف به عنوان کاندیدای احراز صلاحیت شده در چهره جلیلی و زاکانی و ... تکرار شده به زبان آمده و گفته تلاش می‌کند انتخابات رقابتی تر شود. البته اگر ایشان آن صفت تفضیلی «تر» را به کار نمی‌برد به صواب نزدیک‌تر بود چه آنکه الان چیزی به نام رقابت دیده نمی‌شود که کسی بخواهد آنچنان را آنچنان‌تر کند!

باری مساله، رد صلاحیت جهانگیری و لاریجانی و دیگران نیست. امروز حتی آنانی که پیشتر در موضع تحریم ایستاده بودند هم با حیرت و عصبیت صحنه ساخته شده توسط شورای نگهبان را می‌نگریستند نه از این بابت که کاندیدای مطلوبشان رد شده گو اینکه اصلا کاندیدایی نداشتند و بنای شرکت نگذاشته بودند.

آنچه آحاد شهروندان اصلاح‌گر و منتقد را فارغ از انتخاب کنش انتخاباتی‌شان عصبی کرده این حجم از عریانی سیاستی است که در بالاترین سطوح نظام اعمال می‌شود و معدود روزنه‌های اصلاح‌جویی را هم کور می‌کند وگرنه بودن و نبودن لاریجانی و حتی جهانگیری برای کسانی که زخم ۹۶ و ۹۸ آنها را به قهر با صندوق کشانده آنقدرها هم ضایعه تاسف‌باری نیست.

شورای نگهبان نه در جایگاه نگهبان قانون اساسی که در مقام نگهبان یک جریان خاص همه رقبای یک نفر را قلع و قمع کرد و متاسفانه پیش‌بینی برگزاری «یک انتخاباتِ با ریسک صفر» را به عریانی و بی‌تعارف محقق کرد.

و در آخر اگرچه شان جناب استاد ابتهاج اجل از آن است که شعر جوشیده از احساس نابش را خرج رفتار سیاسی آقایان کنیم اما خواندن این بیت از او خالی از لطف نیست:
یک دم نگاه کن که چه بر باد می‌دهی
چندین هزار امید بنی‌آدم است این

http://emtedad.news/?p=2648

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

طنز تلخی که بعد انتشار لیست کاندیداهای تایید صلاحیت شده، در شبکه های مجازی دست به دست می شود :
محضر مبارک مقام معظم رهبری
حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای
ادام الله ظله العالی
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
ضمن تبریک انتصاب شایسته جناب حجه الاسلام آقای دکتر سید ابراهیم رئیسی، به عنوان رئیس دولت سیزدهم از جانب شورای محترم‌ نگهبان، به نظر می رسد برگزاری انتخابات ۲۸ خرداد، سالبه به انتفاء موضوع است. بر این پایه، پیشنهاد می شود به جهت جلوگیری از شیوع بیشتر ویروس منحوس کرونا و البته صرفه جویی در هزینه های گزاف ۱۱۷۰ میلیارد تومانی انتخابات، با حکم حکومتی، انتخابات ۲۸ خرداد را لغو فرمائید‌. آن بودجه هنگفت، می تواند دست دولت آقای رئیسی را در خدمت گذاری به محرومان، بازتر کند.
دعاگوی شما هستیم.

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

بیانیه علی لاریجانی پس از رد صلاحیت :

بسم الله الرحمن الرحیم
ملّت عزیز و عظیم‌الشأن ایران
در این دوره از انتخابات، بر حسب وظیفه اسلامی، ملّی و انقلابی و بر اساس تأکید رهبر معظّم انقلاب اسلامی مبنی بر حضور حداکثری در انتخابات و توصیه مراجع عظام تقلید و برخی صاحب‌نظران دانشگاهی و اقشار مختلف مردم، لازم دیدم برای خدمتگزاری به ملّت، به صحنه انتخابات وارد شوم. با حمایت شما عزیزان بخصوص نخبگان جامعه، برای رفع مشکلات پیش روی ملّت، عزمی راسخ داشتم؛ اما حال آنکه روند انتخابات اینگونه رقم زده شد، بنده وظیفه خویش را در پیشگاه الهی و ملّت عزیز انجام داده‌ام و راضی به رضای الهی هستم و از همه کسانیکه در این مدّت کوتاه، ابراز لطف فرمودند، سپاسگزارم و امیدوارم برای اعتلای ایران اسلامی، در انتخابات حضور یابید.
بنده خدا - علی لاریجانی - ۱۴۰۰/۳/۴

مطالب مرتبط با این پست
This comment was minimized by the moderator on the site

اعتراف مي كنم شناختم از سيستم بسيار پايين بود
رحیم قمیشی

دیشب یک خبرگزاری به نقل از منبع موثقی لیستی ۷ نفره‌ به عنوان کاندیداهای نهایی و‌ مورد تایید نهایی انتخابات ریاست جمهوری را مخابره نموده بود.

برای تمام کسانی که آن را برایم فرستادند نوشتم؛ این خبرنگار بسیار احمق بوده که حتی لیست داوطلبان را، تا انتها هم نخوانده و ۷ نفر را انگار به شکل قرعه‌کشی و رندوم درآورده و اسم خود را به دروغ منبع موثق گذاشته! همان دیشب به قاطعیت گفتم مگر ممکن است شورای محترم و بزرگوار نگهبان این همه بی‌درایت باشند!؟

امروز که همان لیست دیشب، رسما از سوی شورای نگهبان و وزارت کشور اعلام گردید متوجه شدم آن لیست آنقدرها هم که من فکر می‌کردم بدون درایت و شانسی نبوده، بلکه کمیته‌هایی با میلیاردها تومان بودجه دریافتی و با درایت تمام، و صرف وقت بسیار، آماده شده است!

می‌گویند در سوریه فقط سه کاندیدا برای انتخابات ریاست جمهوری تایید شدند که قبل از برگزاری انتخابات، دو کاندیدای غیر از بشار اسد رسما اعلام کردند به اسد، به عنوان بهترین گزینه رأی می‌دهند!
ولی اسمش انتخابات و دمکراسی بود!

حالا اعتراف می‌کنم آن فرد بی‌درایت و نادان، نه آن خبرنگار، نه آن خبرگزاری، نه شورای نگهبان، نه وزارت کشور آقای روحانی، نه نظام، بلکه خود من بوده‌ام!
من که تصور می‌کردم برای حفظ ظاهر هم که شده، اجازه یک رقابت ساختگی داده می‌شود.
من که فکر می‌کردم در بررسی داوطلبان، کارشناسانه ولو با تنگ‌نظری برخورد خواهد شد.
من که فکر می‌کردم حداقلی از عقلانیت و آینده‌نگری در نظر گرفته می‌شود.
من که فکر می‌کردم ذره‌ای برای جمهوریت نظام اعتبار قائل خواهند بود.

من که فکر می‌کردم در هر شرایطی مردم نباید با صندوق‌های رأی‌گیری قهر کنند.
من که فکر می‌کردم می‌شود در همین قالب‌های تنگ هم، آرام آرام کشور را ساخت.
من که تصور می‌کردم حق اننخاب مردم، نگرانی از عکس‌العمل آنها، توجه به رضایت مردم، قبول و درک فهم و شعور مردم، ذره‌ای در تصمیم آقایان سهیم خواهد بود!

من اعتراف می‌کنم شناختم از سیستم، و میزان درایت و توان فکری‌اش، بسیار پایین بوده.
من اعتراف می‌کنم نه نظام را، نه اسلام آقایان را، نه مفاهیم دینی و سیاسی فکری آنها، هیچکدام را نشناخته بودم و تصورم چیز دیگری بوده.

از خبرگزاری و خبرنگاری که یک شب زودتر امکان درک و فهم مرا فراهم کرد بی‌نهایت سپاسگزارم.
آنها می‌دانستند ما کجا زندگی می‌کنیم و ما نمی‌دانستیم.
آنها برایشان عادی بود و‌ من هنوز بهت‌زده‌ام!
من حتی با جوک‌هایی که برای این لیست ۷ نفره ساخته می‌شود خنده‌ام نخواهد گرفت.

من فقط می‌دانم؛
این آن انقلاب نبود که ما کردیم
این آن آرمان رزمنده‌‌ها نبود
برای رسیدن به این نقطه
برای برگزاری انتخابات تشریفاتی
برای نمایش دمکراسی
حتی یک قطره خون هم
لازم نبود... @Sahamnewsorg

مطالب مرتبط با این پست
هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

«ملی‌گرا» یا «وطن‌پرست»؛ آخرین مدافعان ماریوپل چه کسانی بودند؟ Access to the commentsنظرها نگارش از ...
بی نظیر بود ....لذت بردم ....عالی بود...اللهم الرزقنا شهادت فی سبیل الله...انشالله مجموعه اطلاعات م...
در مقالات جوملا شنبه, می 21 2022 4:58:25am