یکی دستی رساند، به نوشاخم دوباره نور افشاند
  •  

23 شهریور 1400
Author :  
میخ سیاهی بر سرزمین هریوا

 

بخارا را ربود آن ترک تازی،

ز ریگستان غمبار دلم اکنون،

سمرقندم، برفت از یاد،

که بخشیدش،

به خال لعبتی افسونگر و زیبا،

و چنگیز از سر کینه،

به جولان بُرد، او تیغش؛

 به خوابم بُرد،

 سنگینی قرن ها رنج و مصیبت های بی پایان،

 به سان شاه مجنونان،

به هر ویرانه ایی فریادِ واویلا، سر دادم؛

 

از این سوراخ،

از آن معبر،

از این راه و،

وزآن دیوار،

هزاران موریانه،

پایه هایم را جوید از کین؛

 

 من اکنون خود نیَم،

حتی واژگانم نیز، بیگانه،

 حرف هایم از سر سرگشتی،

مجنون و  ویرانه،

 من آن بیگانه ایی گشتم،

که بر رنج های خود دگر سوزی ندارد، این دلم دیگر؛

 

میان همهمه،

فریاد و بیدادِ دَدان دونِ بدگوهر،

منم سر در گریبان تنِ رنجور!

شدم بیگانه از خود،

چنان مبهوت و سودایی،

خانه ام،

کاشانه ام،

افکار زیبایم، بِرفت بر باد؛

 

  لباس جهل بر تن کرده ام اکنون،

 دیدگانم سیر از سقوط شهر، پرخونند؛

 

غم این روزگاران را کجا باید بَرند گُردآفرینان،

تشنگان داد، در این شهر؟!

 

 ناز اندامان شهر ما

 بدین غارت

 بدین ویرانی سرد سقوط شهر 

شدند سَر گِردِ این و آن

و من غرقم میان یک جهان از شرم؛

 

بدین کوه و بیابانِ خشن اکنون،

اسیران سیاهی را چنین در زنج؛

 

 و من باز هم، زنده، می لولم

نفس هایم

یکی دو کرده، می آیند؛

در این مردار خواری ها،

شدم مبهوت این صحنه،

میان مردگان در سیر،

می جویم، زندگی را چند؛

 

  زمین خالیست از رستم؟!

  وز آن پیل اندامِ خوش گوهر

  شگرف از قدرت و غیرت

 زمین خالی شده است از مهر؟

  کجایند آن دلیران، رادمردان 

همه سر در گریبان، گشته اند در شهر؟

 !نظاره گر شدند اکنون؟

 

و من مقهور این بیداد،

نشسته، خیره بر دامن،

یا زل زده بر یم [1] ،

زورقی جویم،

تا شوم من گُم،

در این دریای بی شرمی؛

 

  سیاهی عالم ما را گرفت این دم

 تباهی،

گریبانگیر یاران شد؛

میان این همه فریاد،

میان این مددخواهان بی امداد،

نوعروسان را به حجله ناشده، در خون می بینم،

یا که در خون گلوی شاه دامادی، لغزانند،

 

شناور در میان موجی از آتش،

 میان گردِ خاک سم اسبِ، یک دنیا تباهی، رنج

 که می تازد بر تن و جان تمام خفتگانِ عرصه هیجا [2]

 

منم سرگشته و حیران

میان این همه کرکس،

نشسته بر تن نام آورانِ ساکتِ میدان،

هریوا [3] را به غارت برده است دشمن،

و بر این سبز گستر،

سیه پوشیده بد اختر؛

 

 میان این همه دریا

  ساقیان شهر، تشنه از دادند

 که زین بیدادگاه خصم

کاوه ایی باز، داد بستاند؛

 

ز الوند و دماوند و سهند،

یکی دستی رساند،

بدین نوشاخ، [4]

دوباره، نور افشاند،

 

[1] - دریا

[2] - هیاهوی نبرد، بانگ و فریاد روز جنگ : چو پیوستند با هم بانگ هیجا از دو سو بر شد سوی هم تاختن کردند

[3] - حوزه تمدنی ایران در شرق که در حاشیه رود هریر رود و اطراف آن شکل گرفته است.

[4] - کوه نو‌شاخ در پارک ملی واخان قرار دارد، این قله با ۷۴۹۲ متر ارتفاع، دومین کوه مرتفع در رشته کوه هندوکش، بعد از کوه تیریچ میر، بلندترین کوه کشور افغانستان می باشد. پنجاه و دومین کوه مرتفع دنیا و جز کوه های ۷۰۰۰ متری سرسخت می باشد. رخ غربی و شمالی این کوه در استان بدخشان افغانستان و رخ شرقی و جنوبی آن در کشور پاکستان است.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (11)

This comment was minimized by the moderator on the site

ای به امید كسان خفته! ز خود یاد آرید
تشنه‌كامان غنیمت! ز احد یاد آرید

سر به سر بادیه‌بازار هیاهو شده است
سنگ گور شهدا سنگ ترازو شده است

گر چه مرحب سپر انداخته، خیبر باقی است
بت مگویید شكستیم، كه بتگر باقی است

ره دراز است، مگویید كه منزل دیدیم
نیست، این پشت نهنگ است كه ساحل دیدیم

ره دراز است، سبك‌تر بشتابیم، ای قوم!
خصم بیدار است، یك چشمه بخوابیم، ای قوم!

نه بنوشیم از این رود، كه زهرآلوده است
غوطه باید زد و بگذشت كه پل فرسوده است

وای اگر قصه ما عبرت تاریخ شود
خیمه قافله را دشنه ما میخ شود

وای اگر بر در باطل بنشیند حق ما
وای اگر پرده تزویر شود بیرق ما

خیمه بگذار و برو، بادیه توفان‌جوش است
كوه، آتش به جگر دارد اگر خاموش است

فتنه می‌بارد و سنگین، ز در و دیوارش
هر كه اینجا خفت، سیلاب كند بیدارش

می‌رویم امروز با صاعقه هم‌پای سفر
گردبادیم و ز سر تا به قدم، پای سفر

محمد کاظم کاظمی

This comment was minimized by the moderator on the site

طالبی ها کوچک دهات که دو عدد در کف یک دست جا می شود.
این روزها این طالبی کوچک هم مرا یاد طالب های افغانستان می اندازد . و هریک با خطوط معنا دار خود. خطوط این طالبی و خطوط ان طالب ها. این برجان شیرینی می زند و ان یکی می ستاند. هر دو هم دعوت به تجربه کردنشان دارند این به خوردن و ان یکی حکم راندن. این را به میل می خوری و ان دیکری را بمیلش راه می روی…
این را طبیعت به سخاوتمندی بر تو می بخشد ان دیگری از شریعت بر تو می تازد
طبیعت و شریعت اینقدر به تخاصم نپرداختند که طالبی با طالب …. https://t.me/hodhodbagheri

This comment was minimized by the moderator on the site

داستان چگونگی جدایی افغانستان در ایران
میرزا ابوطالب فرخ غفاری
مردی که امضایش، افغانستان را از ایران جدا کرد

میرزا ابوطالب فرخ خان غفاری ملقب به امین الدوله، یکی از رجال شهیر عصر ناصرالدین شاه قاجار بود که سفارت ایران در فرانسه را به سال 1235ه.ش مقارن با 1857.م تاسیس کرد و به مدت دو سال وزیرمختار ایران در فرانسه و چند کشور اروپایی بود؛ اما نام او در تاریخ با جدایی هرات از ایران پیوند خورده است. پس از شکست‌های ایران از روسیه که منجر به امضای عهدنامه های گلستان و ترکمانچای شد، انگلیس تلاش می‌کرد با گسترش نفوذ خود در کابل، قندهار، هرات، بخارا، پنجاب، سند و بلوچستان، این مناطق را به عنوان حریم امن خود در منطقه با هندوستان قرار دهد؛ در این میان، روسیه که مناسبات پر سودی با دربار ایران داشت، مانع اصلی به شمار می‌رفت. با شروع سلطنت ناصرالدین شاه، «کهن‌دل خان» و «محمدخان»، فرمانروایان قندهار و هرات به شاه ایران اعلام سرسپردگی کردند که این امر به شدت انگلیسی‌ها را نگران کرد. انگلیس چندی بعد با وعده و وعیدهای بسیار، «دوست محمدخان»، حاکم کابل را تشویق کرد به هرات لشکرکشی کند؛ ایران هم بی کار ننشست و سپاهیان خود را راهی این شهر کرد. گرچه لشکریان قاجار با کمک بومیان افغان، سپاه دوست محمدخان را شکست دادند و هرات را تصرف کردند، اما اتفاقی غیرمنتظره همه چیز را به هم ریخت؛ انگلیس که منافع خود را در خطر می دید به ایران اعلان جنگ داد. فرخ خان امین الدوله وزیرمختار ایران در پاریس، مامور شد با ناپلئون سوم و نیز سلطان عثمانی مذاکره کند تا بین ایران و انگلیس مصالحه شود. اما انگلستان ناوگان خود را به جنوب ایران فرستاد و با وجود مقاومت های مردمی، بر خارک، بوشهر، خرمشهر و اهواز مسلط شد. نقل است که در آن روزها، روزنامه تایمز در سرمقاله ای با عنوان «نه می دانیم و نه علاقه ای داریم که بدانیم که هرات کجاست»، نسبت به لشکرکشی انگلستان به ایران انتقاد کرده بود، اما «پالمرستون»، نخست وزیر بریتانیا به این انتقادات وقعی ننهاد.
پیشروی انگلستان، سرانجام روسیه و فرانسه را به وحشت انداخت و آنها شاه ایران را وادار به مصالحه کردند؛ صلحی که تحت عنوان «عهدنامه پاریس» بین ابوطالب فرخ غفاری، نماینده دربار ایران در پاریس و«لرد کاونی» نماینده دولت انگلستان به امضا رسید. گفته می شود میرزا آقاخان نوری صدراعظم ایران و قاتل میرزا تقی‌خان امیرکبیر، در آن زمان تنها یک دستورالعمل برای فرخ خان که مشغول مذاکره با طرف‌های اروپایی بود فرستاد: «شما اختیار دارید در هر مسئله‌ای كه مورد تقاضای انگلیسی‌ها است موافقت كنید، مگر در دو مورد: یكی سلطنت ناصرالدین‌شاه و دیگری صدارت من.» بر اساس پیمان ننگینی که فرخ خان امضا کرد، هرات از ایران جدا شد و ایران موجودیت کشوری به نام افغانستان را به رسمیت شناخت.

This comment was minimized by the moderator on the site

منافع ملی ایران و حمایت از جبهه مقاومت پنجشیر در افغانستان

Posted: 19 Sep 2021 11:10 PM PDT

مهدی نوربخش

چرا افغانستان به اینجا رسید؟

نقش بازیگران مختلف در این تحول کاملا ناخوشایند چه بود؟

چرا حمایت از پنجشیر و دلاوران آن برای ملت ما به یک پدیده اخلاقی تبدیل شده است و چرا دولت ایران برای امنیت کشور باید از مقاومت در پنجشیر حمایت کند و راهکار برای حمایت از جبهه مقاومت پنجشیر چیست؟

ایالات متحده پس از حمله تروریستی القاعده در سپتامبر ۱۱ سال ۲۰۰۱ به آمریکا، در افغانستان دخالت نظامی کرد. بر عکس دخالت نظامی آمریکا در عراق در سال ۲۰۰۳ که بر پایه محاسبات عامدانه غلط بود و نیوکان‌ها آن‌را برای شروع یک سری تغییرات کلی در درون خاورمیانه برنامه ریزی کرده بودند، دولت آمریکا برنامه خاصی برای دخالت نظامی در افغانستان نداشت.

برنامه نیوکان‌ها برای تغییرات سیاسی در درون خاورمیانه به پیش از فاجعه سپتامبر ۱۱ بر می‌گشت و بر پایه پیدایش و برداشت از یک نظام تک قطبی بعد از فروپاشی اتحاد جاهیر شوری شکل گرفته بود. فاجعه سپتامبر ۱۱ و عکس العملی که جامعه آمریکا به این حادثه نشان داد، دولت این کشور را تشویق و یا مجبور کرد تا به این فاجعه عکس العمل شدیدی نشان دهد و برای دولت بوش در شراطی که جامعه در این کشور به لحاظ روانی سخت آسیب دیده بود، دخالت نظامی در افغانستان عکس العمل مناسبی بود. در دسامبر ۲۰۰۱ ، چندین ماه بعد از دخالت نظامی آمریکا در افغانستان، اولین کنفرانس روی اوضاع افغانستان در برن آلمان تشکیل شد.

ایران و آمریکا برروی ایجاد یک جمهوری در افغانستان هم نظر بودند و در مقابل پاکستان که می‌خواست نظام دیگری در این کشور پا گیرد مخالفت کردند. آمریکا بیش از بیست سال در افغانستان ماند و نهایتا به شکلی از این کشور خارج شد که اعتراضات بسیاری را در سطح بین المللی برانگیخت.

آمریکا از ابتدا اعلام کرده بود که برای مبارزه با تروریسم به این کشور رفته و به دنبال ملت و دولت سازی در افغانستان نیست. از زمان اوباما بحث خروج آمریکا از افغانستان و ایجاد یک توان نظامی موثرتر و کوچکتر در منطقه خاورمیانه مورد توجه و بحث قرار گرفته بود و ادامه دارد. مذاکرات برای یک قدرت جایگزین برای ایجاد ثبات در افغانستان در زمان خروج نظامی آمریکا در این کشور از زمان دولت ترامپ و با نمایندگان طالبان و نماینده آمریکا، زلمی خلیلزاد، شروع شده و پایان یافت. در مذاکرات دوحه، دولت ترامپ به خاطر اینکه می‌خواست به زودی از افغانستان خارج شود٬ امتیازات بسیار زیادی به طالبان داده بود.

دولت ترامپ بعد از اوباما و کنش‌های حد اقلی او، رییس جمهوری حامی خروج حداکثری از این منطقه بود و بخاطر همین هم اجازه داده بود که اسرائیلی‌ها نقش بیشتری در خاورمیانه بازی کرده و اگر لازم بود وارد رودررویی‌هاث نظامی٬ خصوصا با ایران بشوند؛ کاری که تل آویو در سوریه کرده و می‌کند.

بیش از دویست بار اسرائیل به پایگاه‌های نظامی ایران در سوریه حمله نموده و برای چند سالیست که کشتی‌های تجاری ایران را در آب‌های بین المللی مورد حمله قرار می‌دهد.

دولت بایدن هم با طالبان و هم دولت افغانستان، اشرف غنی، به این نتیجه رسیده بود که برای تشکیل یک دولت مشارکتی زودتر از اینکه طالبان وارد کابل شود به نتیجه برسند. واشینگتن همچنین زودتر از خروج با اشرف غنی به این نتیجه رسید که از کابل خارج نشود تا با طالبان برای ایجاد یک دولت مشارکتی وارد مذاکره شود. اشرف غنی به بایدن اطمینان داده بود که حتی اگر کشته شود در کابل می‌ماند. اشرف غنی به تعهد خود پشت پا زد و بلافاصله تاثیر روانی خروج او برروی ارتش این کشور نمایان و فروپاشی رخ داد.

ماجرایی که در افغانستان در زمان خروج آمریکا از این کشور اتفاق افتاد برای بسیاری در واشینگتن هم بسیار غیر قابل پیشبینی بود. نظمی که در افغانستان برای خروج آمریکا چپینش شده بود با فرار اشرف غنی کاملا فروپاشی شد. باور نمیشد که ارتشی که در بیست سال در افغانستان ساخته شده بود اینگونه بی‌میل به دفاع از این کشور باشد و نتواند در مقابل طالبان ایستادگی کند. اما نهایتا ارتش افغانستان بر سر دوراهی ماندن برای دفاع از کشور و دفاع از یک دولت فاسد نتوانست تصمیم بگیرد.

اما اگر چه می‌شود به سیاست آمریکا در خروج از افغانستان٬ که کاملا حساب نشده بود٬ انتقاد کرد اما بیشترین مشکل را برای ایجاد اوضاع فعلی افغانستان، رهبرانی فاسد در درون افغانستان فراهم آورده بودند. بسیاری که با اوضاع افغانستان آشنا هستند، می‌دانند که از ابتدا دولت‌های فاسد یکی بعد از دیگری در این کشور پا گرفتند و شاید بزرگترین خطا و گناه آمریکا در این کشور این بود که چشمان خود را برروی دولت‌های فاسد بست و یا اینکه در پشت مفهوم عدم تمایل به دولت سازی در افغانستان مخفی شده بود و به فکر این نبود که دولتهایی که در این کشور سرکار می‌آیند چگونه عمل می‌کنند. امریکا می‌خواست با این چشم پوشی به ثبات در افغانستان کمک کند اما نهایتا خود این چشم پوشی به بی‌ثباتی در این کشور کمک کرد.

دولت آمریکا در ایجاد چنین دولت‌هایی٬ برخلاف آنهایی که به تئوری توطئه اعتقاد دارند٬ نقش مستقیم نداشت. آمریکا کوشش می‌کرد در صحنه سیاست داخلی افغانستان دخالت نکند و همین سیاست را بعد از روی کار آوردن دولت نوری المالکی در عراق نیز دنبال کرده بود. وجوه اشتراکی که این دو کشور با هم دارند اینست که نهایتا آمریکا در هردو کشور به این نتیجه رسید که قدرت را به خود افغانیستانی‌ها و یا عراقی‌ها واگذار کند. بعد از دولت برمر در عراق، دولت آمریکا با بسیاری از نخبگان سیاسی این کشور در گروه‌های مختلف سیاسی وارد مذاکره شد و نهایتا نوری المالکی پست نخست وزیری را در این کشور قبول کرد و آمریکا از تاثیر گذاری مستقیم روی سیاست داخلی این کشور دست کشید. در افغانستان هم در مورد واگذاری قدرت بدست خود افغانستانی‌ها از همان سال ۲۰۰۱ و در کنفرانس بن با حضور ایران، آمریکا تمایل خود را نشان داده بود. آمریکا به افغانستان رفته بود تا با داعش مقابله کند و این نهاد تروریستی را در این کشور ریشه کن کند. آمریکا از ابتدا گفته بود به دنبال دولت سازی در این کشور نیست. اگر انتقادی به خروج آمریکا از افغانستان می‌شود، این انتقاد باید به نحوه خروج واشینگتن از این کشور باشد و نه خود خروج. آمریکا بر خلاف تصور و یا پروپگاندای سیاسی در ایران، در افغانستان شکست نخورد به خاطر اینکه برای هدف خاصی به این کشور رفته بود و به هدف خود رسید٬ اما آمریکا در ویتنام سخت شکست خورد. آمریکا میخواست که طالبان مجددا دست به تروریسم بیرون مرزهای خود نزند و شاید در دنبال کردن این هدف کاملا موفق بوده است.

اما مشکل افغانستان چه بود؟ یکی از مقالات بسیار جدید و منتقدانه از سیاست خارجی آمریکا در افغانستان توسط خانم چیز در شماره جدید فورین افیرز برشته تحریر آمده است. (Afghanistan Corruption was made in America: How Self-Dealing Elites Failed in Both Countries). خانم چیز در بین سال‌های ۲۰۰۹-۲۰۰۲ در افغانستان از دفتر خود در قندهار مسئول هماهنگ کردن تلاش‌های اقتصادی از طریق کمکهای مالی آمریکا و کشورهای غربی در این کشور بوده است. او همچنین بعد از اتمام این دوره، مشاور ارتش آمریکا و بعدا مشاور رییس کل ارتش آمریکا در امور افغانستان شده بود. او می‌نویسد که در طول این بیست سال بین دو تا پنج میلیارد دلار رشوه در این کشور دست بدست شده است. این رقم حدود ۱۳% تولید ناخالص افغانستان بوده است.

قرارداد تمام پروژه های اقتصادی که از خارج در افغانستان شروع و در درون آنها سرمایه گذاری می‌شد از طریق وابستگان به دولت‌های این کشور در دوره‌های مختلف امضا و هدایت می‌شدند. کمپانی‌های اروپایی و آمریکائی هم با این افراد وارد مذاکره و قرارداد می‌شدند. نهادهایی نظیر ISAF کلا یا نمی‌توانسته و یا نخواسته‌اند کنترلی برروی این پروژه‌ها اعمال کنند. خانم چیز حتی از طریق مک کریستال و پترویس موفق شده بود تا به ایجاد یک نهاد جدیدی بنام Task Force Shafafiat موفق گردد تا جلوی فساد گسترده در این کشور گرفته شود اما نه ارتش آمریکا به دنبال عملی کردن محدودیت‌هایی در این زمینه بوده است و نه دولت افغانستان خصوصا در زمان کارزای زیر بار چنین کنترلی می‌رفتند. بعنوان مثال در سال ۲۰۱۰ میلادی یک فاسد بزرگ اقتصادی، محمد ضیاء صالحی، که به حامد کارزای نزدیک بوده است را دستگیر می‌شود اما به فاصله بسیار کوتاهی رییس جمهوری او را آزاد کرده و اجازه نمی‌دهد به او تعرض شود.

کارزای اجازه نمی‌داد تا قضاتی که با فساد مبارزه می‌کنند توسط کشورهای غربی تعلیم بیشتری گرفته و برای اینکه اصولا اینگونه تلاش‌ها را در نیروی قضائئ کشور متوقف کند، حقوق اینگونه قضات را بسیار تقلیل داده بود. در انتخابات سال ۲۰۰۹، کارزای برای انتخاب خود، بر طالبان تکیه کرده بود تا در مناطقی که صاحب نفوذ بودند با ارعاب از شرکت مردم در انتخابات جلوگیری بعمل آورند. صندوق‌های خالی به کابل فرستاده می‌شد تا بنفع کارزای پر شوند. سازمان ملل متحد در این رابطه گزارش می‌دهد که صندوق‌های رای و آراء درون آنها با یک جوهر در کابل پر و نوشته شده‌اند. در این انتخابات اشتباه بزرگ دولت اوباما، از ترس اینکه افغانستان وارد بی‌ثباتی شود، این بود که با کارزای کنار آمد.

سناتور جان کری از طرف اوباما به افغانستان فرستاده شد تا سر شمارش آراء، کارزای عدد کمتری را بپذیرد تا در درون جامعه افغانستان با شگفتی مردم روبرو نشده و نتیجا به بی‌ثباتی در این کشور کمک نکند. در زمان دولت بوش، با دخالت نظامی آمریکا در عراق و مشکلات واشینگتن در این کشور، افغانستان پس از دوسال از مداخله نظامی آمریکا در این کشور، از تقدم خاصی برخوردار نبود و سرنوشت سیاسی این کشور بدست نخبگان سیاسی در این کشور سپرده شده بود. نخبگان سیاسی پشتون این کشور که کارزای آن‌را نمایندگی می‌کرد و زمانی هم با طالبان پشتون همکاری می‌کردند، خود را در ساختار سیاسی و الوده به فساد جای داده و باین نظام هویت می‌دادند. وقتی اوباما در آمریکا در سال ۲۰۰۸ انتخاب شد، پنج سال از دخالت نظامی آمریکا در افغانستان گذشته بود و هر آنچه باید در این کشور نهادینه شده باشد، نهادینه شده بود. نظم غالب در افغانستان با رهبرانی فاسد شکل گرفته بود و فساد بخشی از این نطام بود. اما باز دولت آمریکا در زمان اوباما می‌توانست در سیاست‌های خود در مقابل افغانستان تغییراتی ایجاد کند تا از فساد گسترده جلوگیری بعمل آورد. لذا آنچه بیش از هرچیز به فروپاشی نظم در افغانستان کمک کرد، نخبگان فاسدی بودند که قادر نشده بودند با دولت‌های خود در بین مردم ایجاد وفاداری و اعتماد کنند. یکی از دلائلی که کارزای با ورود طالبان به کابل از این کشور چون غنی فرار نکرد، رابطه پشتونی و سیاسی گذشته او با طالبان بود. اشرف غنی و همه رهبران سیاسی افغانستان در این فساد غوطه ور بودند. وقتی طالبان بعد از فرار غنی وارد کابل شد، ارتشی که روحیه خود را از دست داده بود حاضر نشد که برای ادامه یک نظام فاسد در مقابل یک گروه تروریستی ایستادگی کند.

طالبان یک نیروی غیر متحد و ناهماهنگ:

به غیر از اینکه طالبان هیچگونه کفایت و تخصصی در حکومت داری ندارد اصولا نیروییست که یکدست نیست و این عدم اتحاد گروهی راه را برای نفوذ کشورهای خارجی در درون این گروه باز می‌کند. دو گروه مهم در طالبان وجود دارند، یکی متعلق به حقانی‌ها و دیگری قندهاری‌ها هستند. دولت پاکستان و سازمان جاسوسی این کشور، آی اس آی، از زمان بی‌نظیر بوتو تشکیل دهنده و حامی گروه حقانی در طالبان بوده است. حقانی‌ها دست بسیار بالا را در درون طالبان امروزی دارند و ملا هیبت‌الله که بعنوان رهبری این گروه اعلام شده، به اندازه گروه حقانی در طالبان قدرت ندارد. اما گروه حقانی با چه سابقه‌ای وارد طالبان و سیاست افغانستان شده است؟

گروه حقانی توسط جلاالدین حقانی در سالهای ۱۹۷۰ میلادی تشکیل و در سال ۱۹۷۸ به حزب اسلامی به رهبری یونس خالص در افغانستان برای مقابله با دخالت نظامی اتحاد جماهیر شوروی در این کشور پیوست. گروه حقانی در بین تمام سازمان‌هایی که بنام مجاهدین شکل گرفته بودند، توسط دولت رانلد ریگان و سازمان سیای آمریکا بهترین شهرت و اعتبار را دارا بود. در سال ۱۹۹۵ این گروه به طالبان اعلام وفاداری نمود و عضو این گروه شد. یکی از خصوصیات این گروه بی‌رحمی مطلق آنها در عمل بود که بسیار مورد ستایش سازمان سیای آمریکا در مقابله با اتحاد جماهیر شوروی سابق قرار گرفته بود. در سال ۲۰۱۲ این سازمان توسط آمریکا یک گروه تروریستی نام گرفت و در سال ۲۰۱۵ دولت پاکستان گروه مبارزه با گروه حقانی را به عنوان یک سازمان تروریستی در برنامه (National Action Plan) خود قرار داد اما بزودی آی اس آی پاکستان روابط خودرا با گروه حقانی ترمیم کرد. در سال ۲۰۱۸ میلادی، سراج الدین حقانی، رهبری گروه حقانی را بر عهده گرفت و اکنون او در کابینه طالبان، وزیر کشور دولت طالبان در افغانستان شده است. آمریکا به محض اعلام نام او به عنوان وزیر کشور در افغانستان؛ جایزه دستگیری او را از پنج میلیون دلار به ده میلیون افزایش داد.

لغت حقانی از مدرسه دارالعلوم حقانیه، مدرسه‌ای در پاکستان می‌آید که جلاالدین حقانی در آن درس خوانده و نهایتا به رشد آن کمک کرد. حقانی‌ها در طول سال‌های فعالیت تروریستی خود به سه ارمان پایدار ماندند. اولی، ایجاد خلافت اسلامی با آنچه قانون شریعه می‌دانند. دوم ایجاد حکومتی یک دست بر پایه نژاد پشتون در افغانستان و سومی، بیرون راندن آمریکا از افغانستان.
جلال الدین حقانی پیش از شرکت در جنگهای افغانستان بر ضد دخالت نظامی اتحاد جماهیر شوری در این کشور، توسط آی اس آی پاکستان تعلیم نظامی داده شده بود تا برضد نخست وزیر این کشور، محمد داوود خان، که خود بر ضد پسر عموی خود ظاهر شاه کودتا کرده بود، دست به عملیات تروریستی بزند. این سابقه با حقانی، نیروی اطلاعاتی پاکستان را بر این داشت تا در زمان دخالت نظامی اتحاد جماهیر شوری در افغانستان باز بسراغ حقانی رود. این حزب یکی از گروههایی بود که به مجاهدین برای مقابله با دخالت نظامی اتحاد جماهیر شوری سابق پیوسته بود. اما گروه حقانی درون حزب اسلامی از کمکهای ویژه سازمانهای جاسوسی سیا (Central Intelligence Agency-CIA)در آمریکا و سازمان جاسوسی پاکستان آی اس آی (Inter-Services Intelligence-ISI) برخوردار بود.
سابقه گذشته جلال الدین حقانی از پیش با سازمان جاسوسی پاکستان زمینه ایجاد یک امتیاز بزرگ را در درون طالبان برای او ایجاد کرده بود. خانواده حقانی در بخش جنوب شرقی افغانستان سکونت داشته و به طائفه مزی تعلق داشتند. جلاالدین حقانی مانند گلبدالدین حکمتیار که اکنون حامی حکومت طالبان در افغانستان شده است و به شدت منتقد جبهه مقاومت پنجشیر است، بیشتر از بقیه گروه‌های افغانی به سیا در آمریکا، آی اس آی در پاکستان و ثروتمندان در کشورهای عربی نزدیک بوده و از منابعی که توسط آنها در اختاریشان گذاشته می‌شد استفاده می‌کردند. یکی از منابع مالی طالبان و گروه حقانی در طول سال‌های گذشته همین ثروتمندان در کشورهای عربی خلیج فارس بوده است.

جلاالدین حقانی از سال ۱۹۸۰ تا سال ۱۹۹۲ یکی از گروه‌های مجاهدین را فرماندهی می‌کرد و او عبدالله اعظم و اسامه بن لادن را استخدام و به کار گرفت. حقانی مرکزی را برای تعلیم اعضای مجاهدین در میرام شاه افغانستان ایجاد کرده بود که در آن پنجابی‌های پاکستان، کشمیری‌ها، عرب‌ها و ازبک‌ها تمرین و تعلیم جنگ‌های پارتیزانی می‌دیدند که نهایتا یا به طالبان و یا بعدا به القاعده می‌پیوستند. القاعده بعدا با همکاری حقانی پایگاه دیگری برای تمرین نیروهای خود در شمال وزیرستان ایجاد کرده بود. رابطه گروه حقانی با القاعده بعد از تشکیل این گروه بسیار تنگاتنگ بود. این دوگروه به لحاظ ایدئولوژیک سخت به یک دیگر نزدیک و در روش‌های جنگی بسیار اهل خشونت و بیرحمی بودند. حقانی همچنین پایه گذار جمع کردن گروه‌های جهادی از کشورهای مختلف دنیا بود، آنچه بعدا به عنوان یک سنت به القاعده به ارث رسید. جهاد با تعبیری که حقانی بعد از شکست اتحاد جماهیر شوروی به آن روی آورد در راستای یک وظیفه دینی خصوصا در مقابله با آمریکا در سطح جهانی تبلیغ می‌شد. اگرچه برای شکست اتحاد جماهیر شوروی سابق در افغانستان پیش از سال ۱۹۹۲، بیشتر بر نیروها و منابع منطقه‌ای تکیه می‌شد، این بار و بعد از بروی کارآمدن طالبان در افغانستان در سال ۱۹۹۶ میلادی که تا سال ۲۰۰۱ بطول انجامید، این گروه با حمایت از القاعده پا به حرکت‌ها و تنش‌های برون مرزی که به نام جهاد ارائه می‌شد گذاشت و تلاش شد که حامیانی در بین مسلمانان در کشورهای دیگر فراهم آور . حقانی و طالبان برای جهاد نه تنها بر پول‌های ثروتمندان عرب متکی شدند از حمایت کشورهای عربی منطقه که خود روابط بسیار نزدیکی با غرب و آمریکا داشته و دارند بهره گرفتند. حقانی و طالبان و فرزند آنان القاعده، بر اعانات شیوخ عرب که بخش عظیمی از ثروت خود را در مراودات تجاری و مالی با آمریکا و غرب اندوخته کرده بود به فعالیت‌های جهادی خود ادامه دادند. شاید این‌هم نتیجه یک عقیده جزم اندیش و کاملا متحجرانه بود که در آن وسیله با هدف توجیه می‌شد.

با دخالت نظامی آمریکا در افغانستان در سال ۲۰۰۱ میلادی، گروه حقانی القاعده را کمک کرد تا به پاکستان رفته و در پناه آن‌ها به حیات خود ادامه دهد. پیتر برگن در کتاب جنگ تورا بورا(Peter Berger: The Battle for Tora Bora) ، به این انتقال مکان القاعده از افغانستان به پاکستان اشاره می‌کند. تحقیقات بیشتری برروی روابط ارگانیگ بین گروه حقانی و القاعده انجام شده که این تحقیقات نشان می‌دهند چگونه به لحاظ استراتژی و عقیده این دو گروه بیکدیگر نزدیک بوده‌اند. در دوم می سال ۲۰۱۱ اوباما در درون خاک پاکستان اسامه بن لادن را ترور کرد و در جولای سال ۲۰۲۰ سازمان ملل متحد گزارش داد که القاعده هنوز در ۱۲ ایالت افغانستان فعال و الظواهری، رهبر این گروه تروریستی هم بعد از ترور بن لادن به افغانستان رفته است. باز در گزارشات این سازمان و نهادهای تحقیقی دیگری آمده است که گروه حقانی با الظواهری در تماس نزدیک مانده و در فوریه سال ۲۰۲۰ میلادی الظواهری با یحیی حقانی، کسی که از سال ۲۰۰۹ با القاعده برای همکاری‌های دوگروه در تماس مانده بود دیدار حضوری کرده‌اند.

زمانی‌که طالبان در سال ۱۹۹۶ دولت تشکیل داد جلال الدین حقانی در این دولت وزیر امور طوائف مختلف در افغانستان شد. با دخالت نظامی آمریکا در افغانستان، حقانی در مرز بین پاکستان و افغانستان مستقر شد تا عملیات گروه را بر ضد نیروهای خارجی در این کشور هدایت کند. با سالمند شدن جلال الدین حقانی، پسر او سراج الدین حقانی، مسئولیت عملیات جنگی و تروریستی این گروه را بر عهده گرفت. در سپتامبر سال ۲۰۱۲، دولت اوباما گروه حقانی را یک گروه تروریستی اعلام نمود.
در سال ۲۰۰۲ حامد کارزای از جلال الدین حقانی خواست تا به عنوان نخست وزیر وارد کابینه او شود. کارزای با این گزینش می‌خواست حمایت پشتون‌ها را کسب نماید. جلال الدین حقانی این پیشنهاد را نپذیرفت. در سال ۲۰۰۵ میلادی وقتی مراج الدین پتان استاندار ایالت کوشت بود، حقانی از طریق این استاندار به حامد کارزای پیام داد که آماده مذاکره هست، اما کارزای این بار این پیشنهاد را نپذیرفت. آمریکا در طول سال‌های مختلف کوشش کرده بود که گروه حقانی را قانع کند که به عملیات تروریستی خود در افغانستان پایان دهد، اما مورد قبول این گروه قرار نگرفته بود. لذا این بار کارزای با مشورت آمریکائی‌ها این پیشنهاد را رد کرد.

در طول سال‌های جنگ بعد از دخالت نظامی آمریکا در افغانستان، بسیاری از رهبران گروه حقانی توسط نیروهای آمریکایی در افغانستان و پاکستان کشته شدند. نصیر الدین حقانی، پسر جلال‌ الدین و برادر سراج الدین بعنوان مثال در ۱۱ نوامبر سال ۲۰۱۳ در پاکستان ترور شد. مولوی احمد جان، مجید مالی خان، عبد العزیز عباسیان و بسیاری دیگر از رهبران گروه حقانی بعد از دخالت نظامی آمریکا در افغانستان به شکل‌های مختلف کشته و ترور شدند.
در طول سالهای عملیات تروریستی این گروه در افغانستان، تعداد نیروهای جنگنده این گروه به ده تا پانزده هزار نفر تخمین زده شده است. گروه حقانی بیشترین تعداد عملیات انتحاری را در عملیات تروریستی در درون افغانستان بخود اختصاص داده است. این گروه در انفجار بمب‌ها از راه دور مهارت خاصی کسب کرده بود. سراج الدین حقانی در یک مصاحبه در سال ۲۰۰۹ با ام‌اس‌ان‌بی‌سی (MSNBC) گفته بود که گروهش به تکنولوژی‌های پیشرفته‌ای برای بمب سازی دست پیدا کرده است. جلال الدین حقانی چندین کتاب روی جهاد نوشته و در بین گروه‌های جهادی پخش شده بود و در سال ۲۰۱۱ پسر او سراج کتابی برای اعمال تروریستی و جنگهای پارتیزانی در ۱۵۰ صفحه نگاشته بود که چاپ شده و در بین گروه‌های جهادی پخش می‌شد.

گروه حقانی پایگاه‌هایی در بخش شمالی پاکستان در مناطق فدرالی فتا ایجاد کرده بود تا طالبان پاکستان، لشگر طیبه، جیش محمد، جهادی‌های تاجکستان در این پایگاه‌ها هم تعلیم ببینند و هم در امنیت زندگی کنند. دولت اوباما بسیاری از این پایگاهها را در منطقه وزیرستان شناسایی کرده و بمباران کرده بود. اما گروه حقانی که از پایگاه‌های متعددی که ایجاد کرده و بهره می‌گرفت با یک جابجایی مشکل‌های امنیتی خودرا حل می‌کرد. سازمان اطلاعاتی پاکستان که اطلاعات کافی از این پایگاه‌ها داشت، زمانی هم به گروه حقانی کمک می‌کرد تا بتواند از آن‌ها به عنوان یک برگ بازی در افغانستان در مقابل آمریکا و دولت افغانستان استفاده کند. در وزیرستان شمالی و جنوبی، گروه حقانی کلینک‌های پزشکی و دولت محلی ایجاد کرده بود تا حمایت مردم این منطقه را با خود داشته باشد. این منطقه‌ای بود که کنترل کامل آن در دست گروه حقانی بود و این گروه را قادر می‌کرد تا به راحتی برای عملیات تروریستی در افغانستان خودرا آماده کنند.

در سپتامبر ۲۰۰۸ نیویورک تایمز نوشت که دولت پاکستان روابط بسیار تنگاتنگی با گروه حقانی دارد. پاکستان به فکر این بود که در صورت خروج آمریکا از افغانستان این گروه بتواند حامی منافع این کشور در افغانستان باشد. باز نیویورک تایمز و الجزیره در ژوئن سال ۲۰۱۰ گزارش دادند که جنرال اشفاق پرویز کیانی و رییس سازمان اطلاعاتی پاکستان، احمد شجاع پاشا، در یک مذاکره از کارزای خواسته بودند که برای مشارکت در قدرت، کارزای از گروه حقانی دعوت بعمل آورد. دولت اوباما در آن زمان به این پیشنهاد با دیده شک نگاه می‌کرد. این پیشنهاد بعد از فشارهای دولت اوباما برای کنترل فعالیتهای گروه حقانی در وزیرستان توسط اسلام آباد، پیشنهاد شده بود. اما نهادهای امنیتی آمریکا هرگز قادر نشده بودند که به آی‌اس‌آی پاکستان اعتماد کنند.

ایران و طالبان:

جمهوری اسلامی سه برخورد مختلف با تحولات چند هفته گذشته در درون افغانستان داشت. برخورد اول با طالبان به دولت روحانی و نهادهای نظامی کشور برمی‌گشت. به دنبال مذاکرات دولت ترامپ با طالبان، دولت ایران با حمایت نهادهای نظامی خود به فکر افتاد تا کانال دیگری برای مذاکره با طالبان باز کند. دولت روحانی اینگونه فکر می‌کرد که اگر بناست دولت ترامپ با طالبان بر سر حکومت در افغانستان مذاکره و معامله کند و بخواهد که طالبان برای حکومت به افغانستان برگردد، بهتر است که ایران راه مذاکره را با طالبان باز کرده و در این راه با حکومت طالبان و بازگشت به قدرت آن‌ها در افغانستان مخالفت نکند. اشتباه بزرگ این نگرش این بود که دولت روحانی و دستگاه دیپلماسی کشور ما نفهمید و یا نخواست بفهمد که اگر هم دولت آمریکا در زمان ترامپ از سر یک تصمیم تابخردانه با طالبان وارد مذاکره شد و نماینده او، زلمی خلیلزاد، هر آنچه طالبان خواسته بود بطور نسبی باین گروه تروریستی داده بود، ایران می‌بایست از حکومت یکدست طالبان در این کشور به شکل‌های مختلف جلوگیری به عمل میاورد.

دولت ایران میبایست حد اقل با هند، قطر و ترکیه و شاید چند کشور دیگر وارد مذاکره می‌شد تا این گروه را تشویق کند که به فکر یک دولت همه گیر در افغانستان باشد. دولت ایران با مذاکره با طالبان اشتباد فاحشی کرد بخاطر اینکه نفوذ و قدرت گروه حقانی را در درون طالبان به ارزیابی دقیق نگذاشته بود. کشور ما نمیدانست که مذاکره با ملا برادر و باصطلاح طالبان معتدل برای سامان دادن به اوضاع افغانستان کافی نیست. ایران در مقام رقابت با آمریکا با طالبان وارد مذاکره شد و در این راه هیچ سودی عاید کشور ما نگردید. هم ترامپ و هم روحانی یک سیاست را در مورد طالبان دنبال می‌کردند و آن مذاکره با این گروه برای تشکیل حکومت در افغانستان بود. ترامپ می‌خواست افغانستان را ترک کند و روحانی می‌خواست طرح دوستی با دولت طالبان در افغانستان تدارک بیند.

برخورد دوم با طالبان متعلق به اکثریت شهروندان کشور بوده و هست. این نگرش ضد طالبانی که بلافاصله بعد از تسخیر افغانستان توسط طالبان، حامی جبهه مقاومت در پنجشیر شد، اصلاح طلبان و بخش بزرگی از مردم کشور ما را نیز در بر می‌گرفت. شاید بتوان انعکاس چنین نگرش را در گفته های سردار حسین علائی بروشنی دید. او می‌گوید، « طالبان حاضر به تقسیم قدرت نیست…تسلط یک جانبه طالبان به ضرر ایران است…از دید آمریکا، طالبان جلوی نفوذ ایران را در منطقه خواهد گرفت… اندیشه طالبان ضد ایران و ضد اقوام هزاره و تاجیک و مخالف زبان پارسی و مخالف شیعه است.. داعش و القاعده تلاش خواهند کرد تا از فرصت تسلط طالبان بر افغانستان برای افزایش توانایی های خود استفاده کنند.»

آنچه از میان صحبت‌های سردار علائی میتوان فهمید شاید این باشد که طالبان ضد ایران، ضد اقوام دیگر و تسلط یک جانبه این گروه تروریستی بر کشور افغانستان به ضرر ایران خواهد بود. در مورد افکار و عقاید طالبان هم سردار علائی و هم بسیاری دیگر صحبتهای فراوانی کرده‌اند. وقتی نمایندگان طالبان به تهران آمدند و آن فرش قرمز برایشان در وزارت امورخارجه کشور پهن شد، آقای ظریف در یکی از جلسات خود با آنها، سئوال کرده بود که چرا مردم افغانستان را می‌کشید. اگرچه طرح این سئوال در مقیاس با کاری که در سوریه توسط اسد و حامیان دولت او با مردم این کشور شد، سئوال نابجایی از طرف وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی بود، اما ظریف با این سئوال از عمق خشونت طلبی و بی رحمی این گروه پرده بر می‌دارد.

لذا وقتی جبهه مقاومت پنجشیر شکل گرفت، قلب هر ایرانی، که به طالبان بعنوان نماینده یک اسلام خشونت طلب و گروه تروریستی و تنش آفرین نگاه می‌کرد، برای ادلاوران این جبهه می‌تپید. مردم کشورما همچنین احمد شاه مسعود را یک قهرمان ملی و منجی آزادی برای افغانستان می‌دانستند و به پسر او احمد مسعود برای ادامه راه پدر اعتماد می‌کردند. لذا این کنش درون جامعه ما که بسیار هم قدرتمند خودرا نشان داد، نظام و دولت را مجبور کرد که تا اندازه‌ای در سیاست‌های خود و بطور علنی در مورد طالبان تجدید نظر کند. بعد از حمله بیرحمانه طالبان به پنجشیر، مجید تخت روانچی، نماینده دولت ایران در سازمان ملل متحد گفت: « حمله به پنجشیر غیرقابل توجیه و برادرکشی بود؛ هر دولتی که با زور در افغانستان به قدرت برسد به رسمیت شناخته نخواهد شد. ایران مجددا از همه رهبران مذهبی، زبانی، قومی و سیاسی افغانستان می‌خواهد منافع همه مردم افغانستان را بر منافع بخش خاصی از جامعه ترجیح دهند، چون افغانستان متعلق به همه افغانستانی‌ها است. حمله غیر قابل توجیه اخیر و برادرکشی قابل محکومیت در پنجشیر در تضاد با موضع متحد جامعه جهانی است که بر اساس آن هر دولتی که با زور در افغانستان به قدرت برسد به رسمیت شناخته نخواهد شد.» این بهترین موضعی بود که دولت ایران می‌توانست و می‌بایست در مورد تحولات جدید در افغانستان اتخاذ می‌کرد.
برخورد سوم با طالبان در کشورما متعلق به طالبان‌های وطنی است. طالبان‌های وطنی در کشور ما عقاید خود را در گذشته در مورد شرکت زنان در استادیوم‌های ورزشی، دوچرخه سواری، حجاب و… بسیاری دیگر از موارد بنمایش گذاشته‌اند. طالبان‌های وطنی به لحاظ عقیدتی و در عرصه دین و سیاست نظراتشان فرق آنچنانی با طالبان در افغانستان نمی‌کند. هردو به یک دولت دینی با یک قرائت از دین اعتقاد دارند. تنها فرقی که بین طالبان در افغانستان و طالبان‌های وطنی در کشور ماست اینست که طالبان‌های وطنی برای کنترل جامعه نتوانسته‌اند انگونه که طالبان در افغانستان دست بخشونت زدند. جامعه ما یک جامعه انقلاب کرده برای اهدافی خاص و مردم ما یکی از تحصیل کرده‌ترین و فرهیخته ترین مردم منطقه و دنیا هستند.

طالبان در افغانستان به دنبال جنگ‌های ضد دخالت خارجی، جنگ‌های داخلی و در جامعه‌ای با میزان کمتر جمعیت شهر نشین در مقایسه با کشور ایران قدرت گرفته بود. در افغانستان، کشوری با طوائف مختلف، ملت سازی بسیار مشکل بوده است اما در ایران ملت سازی و یکپارچگی ملی از گذشته وجود داشته است. اگرچه ملت سازی در افغانستان کاملا امکان پذیر است اما طالبان در طول بیش از سه دهه گذشته و خصوصا با تکیه بر نژاد پشتون و تصفیه نژادی، از ملت سازی موثر در افغانستان جلوگیری به عمل آورده است.

در ابتدا، طالبان‌های ایرانی حمایت از جبهه مقاومت پنجشیر را به استهزا گرفتند. حسین شریعتمداری در روزنامه کیهان نوشت: «مگر فاطمیون و زینبیون با اجازه دولت‌های خود به جنگ با داعش رفته‌اند؟ شما هم تحت عنوان تیپ اصلاحاتیون به افغانستان بروید.» این شوخی تلخ که از جهالت حسین شریعتمداری سرچشمه میگرفت توسط ذالنوری عضو کمسیون امنیت ملی مجلس فعلی بگونه دیگری تکرار گردید. او گفت: « اگر اصلاح‌طلبان برای موضوع افغانستان احساس تکلیف می‌کنند بسم‌الله، به عنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران به افغانستان بروند و نشان دهند که به دردی می‌خورند و فقط شعار نمی‌دهند و اگر کسی هم مانع‌شان شد بنده موانع را از سر راهشان برمی‌دارم. اگر کسی به آقایان اصلاح‌طلب گفت ممکن نیست و از رفتنشان به افغانستان جلوگیری کرد بنده به عنوان نماینده مجلس قول می‌دهم که دستگاه‌های ذیربط را متقاعد کنم که زمینه را برای رفتن آقایان اصلاح‌طلب به افغانستان باز کنند و مانعی برای رفتنشان وجود نداشته باشد.» هردو با غوطه وری در جهالت خود نگفتند هیچ فرد و گروهی در ایران از دولت نخواسته است که بطرق نظامی از جبهه مقاومت در پنجشیر حمایت کند. آنچه برای شهروندان کشور ما مطرح بود، عدم به رسمیت شناختن یک دولت تروریستی و برسمیت شناختن دلاوریهای شجاعانه احمد مسعود و جبهه مقاومت در افغانستان بود. روزنامه کیهان در گذشته نوشته بود: «طالبان یک نیروی ملی است و می‌خواهد با ایران و روسیه روابط حسنه داشته باشد.» آنچه طالبان ایران و حسین شریعتمداری نمی‌داند این‌ست اولا اکثر مردم افغانستان این نیرو را ملی نمی‌دانند و حتی در درون طالبان افغانستان گروهی با شریک سیاسی خود یعنی گروه حقانی مشکل دارند و حد اقل اذعان می‌کنند که کنش آن‌ها در راستای ایجاد یک دولت متحد از همه گروه‌های مختلف سیاسی و نگرش سیاسی آن‌ها در جهت منافع ملی این کشور نیست. تعریف ملی بودن برای طالبان ایران حکومت اقلیتی بر یک اکثریت است بخاطر اینکه آن‌ها نیز در زیر نام ملا از مکتب‌های دینی بیرون آمده و می‌خواهند بنام دین حکومت کنند. این گروه «ملی» در هفته‌های گذشته دست به کشتار مردم زیادی در افغانستان خصوصا در پنجشیر زده است و نظری، سخنگوی جبهه مقاومت اعلام کرده است که طالبان دست به پاکسازی قومی در افغانستان و در پنجشیر زده است. در مسجدی در هرات ملای طالبانی آن میگوید «بعضی ها میگویند مردم برای حقشان به خیابان آمده اند اما اینها، طالبان، به آنها فیر (شلیک) کرده اند. من به آن‌ها می‌گویم غلط کردید که در مقابل حکومت اسلامی ایستادی، حکومت اسلامی با دموکراسی فرق دارد.» و اینجاست که طالبان ایران با طالبان افغانستان قرابت فکری پیدا می‌کند و هردو برای حقوق شهروندی مردم هیچگونه ارزشی قائل نمی‌شوند و به زودی در مقابل اعتراض شهروندان دست به خشونت می‌برند.

چرا باید از جبهه مقاومت حمایت نمود. حمایت از جبهه مقاومتی که اکنون در پنجشیر شکل گرفته است، برای امنیت افغانستان، منطقه و ایران بسیار حیاتی است. طالبان یک گروه تروریستی است و هیچگونه تغییری نکرده است. آنچه در مقابل طالبان تغییر کرده است دو دهه تغییر در جامعه افغانستان است. دختران و پسران در این کشور تحصیل کرده‌اند، نهادهایی در جامعه مدنی ساخته شده‌اند، مردم به رسانه آزاد دست یافته‌اند و نهایتا برای آزادی فریاد می‌کشند. طالبان بجز اینکه اصولا هرگز دستی در اداره یک جامعه و یا یک کشور نداشته است و قادر به حکومت در این کشور نیست، امروز با یک پدیده‌ای روبرو شده که برایش تازه است. جامعه امروز افغانستان را نمی‌توان با اسلحه، تروریسم، راهزنی و فروش تریاک اداره کرد.
اما این گروه تروریستی نه تنها هرگز مستقل نبوده و همیشه بشکل انگلی بر تن یک کشور خارجی زیست کرده است که اکنون اگر بتواند خودش را بر افغانستان تحمیل کند، دستهای بیرونی بیشتری را در عرصه سیاست این کشور باز می‌کند. اگر این گروه تروریستی بتواند در افغانستان یک دولت یک دست پشتون ایجاد کند، دست‌های پاکستان، عربستان سعودی و همه کشورهایی که سالها از تروریسم این گروه بنام جهاد حمایت میکرده‌اند در عرصه سیاست این کشور باز می‌شود. اکنون چین، روسیه، عربستان سعودی، قطر، امارات، ترکیه، پاکستان، هند و… کوشش می‌کنند در سرنوشت این کشور دخیل باشند. ملا حسن آخوند، که رییس دولت فعلی این دولت است در لیست سیاه سازمان ملل قرار دارد. مولوی هیبه الله آخوندزاده، رهبری معنوی طالبان، بر همه ادمکشی‌های گذشته این گروه صحه دینی گذاشته و برایش مهم نبوده است که چه کسی در چه عملی کشته می‌شود. سراج الدین حقانی، وزیر کشور طالبان، در لیست تروریزم کشورهای اروپایی و آمریکاست.

استحکام جبهه مقاومت می‌تواند به اهرمی تبدیل گردد که در صحنه سیاست کشور افغانستان دوکار عمده انجام دهد. اول؛ این اهرم می‌تواند با فشاری که بر طالبان وارد می‌کند اجازه ندهد که یک دولت یکدست طالبانی، پشتونی و تروریستی در این کشور ایجاد گردد. این دولت مشارکتی می‌تواند نفوذ دست‌های بیرونی را بر افغانستان کم کند و اجازه ندهد تا قدرت طالبان در افغانستان فائقه گردد. دوم؛ مردم افغانستان جرات آن‌را پیدا می‌کنند تا از جبهه مقاومت امید گرفته و اجازه ندهند که طالبان بر کشور افغانستان تسلط یابد و به سیاست های گذشته خود برگردد.

طالبان در حال حاضر در حال یک تصفیه حساب قومی در افغانستان است. اقوام در افغانستان پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ، پچای، نورستانی، ایمق، عرب، گرگیز، قزلباش، گجور، برهوی، پشای، پایمیری و سادات هستند. سه نژاد پشتون با ۴۲%، تاجیک ۲۷%، هزاره ۹%، ازبک ۹% و ترکمن و بقیه نژادهای این کشور ۴% و کمتر جمعیت این کشور را بخود اختصاص می‌دهند. پشتون‌ها در تاریخ افغانستان کوشش کرده‌اند که بر بقیه اقوام در این کشور سیطره مطلق داشته باشند. در پنجشیر و آن بخش افغانستان بیشتر تاجیکها که ۲۷% جمعیت این کشور را بخود اختصاص داده‌اند، زندگی می‌کنند. این آمار بسیار دقیق نیست و میتوان تخمینی نزدیک به واقعیت باشد بخاطر اینکه از ابتدای سالهای ۱۹۹۰ میلادی، سرشماری دقیقی خصوصا بلحاظ نژادی در افغانستان صورت نگرفته است. پشتون‌ها و اکنون طالبان پشتون و نخبگان سیاسی این کشور نظیر کارزای همیشه نسبت به اقلیت‌های دیگر در این کشور با دید حقارت نگاه کرده و خواسته‌اند کنترل و سیطره خود را بر آن‌ها حفظ کنند. خود این کنش نژاد پرستانه می‌تواند مرتب نا آرامی و نابسامانی در این کشور تولید کند.
در طول یک هفته گذشته اخبار معتبری از درون طالبان به بیرون درز کرده است. در هفته‌های گذشته اختلافات شدیدی بین ملا عبد الغانی برادر، معاون نخست وزیر پیشنهادی دولت طالبان و خلیل الرحمان حقانی، وزیر مهاجرین این دولت بر سر چگونگی تشکیل دولت، شرکت کنندگان درون آن و همچنین سیاست‌های داخلی و خارجی دولت طالبان شکل گرفته است. این اختلافات ریشه در برخورد طالبان با جبهه مقاومت درهفته‌های گذشته در پنجشیر داشته است. ملا برادر و طیف طالبان‌های قندهاری که از پشتونهای دورانی هستند، در مقابل طالبان گروه حقانی به مذاکره با احمد مسعود توصیه می‌کرد‌ند در حالیکه گروه حقانی به برخورد نظامی با نیروهای جبهه مقاومت دلبسته و نهایتا با حمله به پنجشیر فاجعه ای برای جبهه مقاومت و طالبان آفریدند. ملا برادر که بیشتر درگروه طالبان به اعتدال شهرت یافته و کمتر حرف میزند، لقب برادر را از ملا عمر، بنیان گذار گذشته طالبان کسب کرده است. غربی‌ها در طول سالیان گذشته وقتی صحبت از گروه معتدل در طالبان می‌کردند، نظرشان ملا برادر و حامیان او در این گروه تروریستی بوده است. حالا ملا برادر در مقابل گروه حقانی توصیه به دیپلماسی و مذاکره با کشورهای همسایه، آمریکا و اروپا می‌کند در حالیکه گروه حقانی هنوز بر طبل خشونت در درون طالبان کوبیده و متاسفانه بیشترین نفوذ را هم در درون این گروه و همچنین بیشترین رابطه را با سرمایه داران ثروتمند عرب در کشورهای منطقه خلیج فارس دارد.

علی میثم نظری، مسئول روابط خارجی جبهه مقاومت در پنجشیر می‌گوید که پارلمان اتحادیه اروپا با ستایش از فداکاری‌های احمد شاه مسعود، اکنون پسر او احمد مسعود را به این سازمان برای سخنرانی دعوت کرده است. احمد شاه مسعود به دنبال بروی کار آمدن طالبان در افغانستان در سال ۱۹۹۶ میلادی به کشورهای اروپایی اخطار داده بود که حکومت تروریستی طالبان نمی‌تواند در افغانستان ثبات ایجاد کند و بزودی دست به تروریسم در خارج از مرزهای خود می‌زند، اما آنروز قبول این حرف برای کشورهای اروپائی کمی دشوار بود اما امروز فهمیدند که بدون دلاوران پنجشیر و دولتی همه گیر در افغانستان، صلح و ثبات به این کشور بر نخواهد گشت. جوزف بورل، مسئول ارشد سیاست خارجی اتحادیه اروپا، خودرا برای مذاکره با طالبان آماده کرده است اما همزمان اعلام نموده که مذاکره با این گروه به معنی برسمیت شناختن آن‌ها نیست و اروپا با پیشنهاد پنج شرط که طالبان باید قبول کند و یکی ایجاد دولت همه گیر در این کشور است، حاضر است تا دولت افغانستان را برسمیت شناسد.
زلمی خلیلزاد که نماینده ترامپ برای مذاکره با طالبان بود اخیرا گفته است، تصمیم اشرف غنی برای خروج از کشور افغانستان توافق آمریکارا برای عدم ورود طالبان به کابل که از پیش برای انتقال سیاسی قدرت مذاکره شده بود کاملا بر هم ریخت. دولت بایدن باز بر این نکته تاکید می‌کند که اشرف غنی به واشینگتن تعهد سپرده بود که از کابل خارج نشود و خروج او تمام معادلات را برهم زد و همه را شگفت زده کرد. دولت بایدن فکر می‌کرد که با ماندن غنی و مذاکره بین او و حمایت کارزای، عبدالله و چند تن دیگر با طالبان، انتقال قدرت با ایجاد یک دولت همه گیر و بصورت آرام صورت می‌گیرد اما این ضعف سیاست خارجی واشینگتن بود که فکر نکرد که نباید زودتر از پایان مذاکرات و نتیجه مطلوب، افغانستان را ترک کند. بایدن درست می‌گفت که طالبان در قامت ملا برادر دیگر خطری برای ایجاد تروریسم جهانی و برای آمریکا نیست، اما سخت در این باور خود به خطا رفت که طالبان یک گروه یکدست نیست و کنش‌های خشونت طلبی داخلی و خارجی در درون آن از بین نرفته است. لذا مذاکره با ملا برادر به معنی مذاکره با تمام طالبان و خصوصا گروه حقانی نبود و اینجاست که ایران و آمریکا هردو در دیپلماسی مذاکره با طالبان شکست خوردند.

برای جمهوری اسلامی، حمایت از جبهه مقاومت نه تنها یک وظیفه اخلاقیست که برای امنیت کشور ما بسیار ضروریست. با استیلای طالبان بر افغانستان و ایجاد یک دولت یکدست خصوصا با حضور حقانی‌ها، مهاجرین افغانی دائما به کشور ما می‌گریزند و این گروه تروریستی در درون دولت طالبان، به شکل‌های متفاوت امنیت کشور ما را تهدید می‌کند. جبهه مقاومت پنجشیر اکنون از مراحل بسیار سخت هفته‌های گذشته عبور کرده است اگرچه مشکلات عدیده‌ای در مقابل اوست، اما دنیا در حال بر سمیت شناختن این نیروی قوی در مقابل حکومت یک دست طالبان در افغانستان است. بهترین راهکار سیاسی برای کشور ما یک دیپلماسی فعال همراه با کشورهای ذینفع برای ایجاد یک دولت همه گیر از نژادهای مختلف در افغانستان است و این درست آن‌چیزی‌ست که جبهه مقاومت پنجشیر به دنبال آن‌ست.

منبع: زیتون

This comment was minimized by the moderator on the site
This comment was minimized by the moderator on the site

جان‌ستانی طالبان ازمردم و ضرورت مقاومت
اسماعیل حسین پور

بالابلندان و قهرمانان کوبانی که شیطان سیاه -داعش- را زمین‌گیر کردند؛ ضرب المثلی دارند که می گوید:«دشمن پدر، دوست پسر نمی شود». مصداق این مثل، کینۀ کدر طالبان با احمد مسعود و احمدشاه مسعودِ شهید، قهرمان ملی افغانستان است. آشکار است که قاتلان احمدشاه مسعود، فرزند برومند او، احمد مسعود را هم بر نمی تابند.

روزی که دست های پشت پرده، با طالب گماری در کابل، وعدۀ دولت مردمی و فراگیر دادند و عده ای ساده اندیش، با تطهیر طالبان، مدعی شدند؛ بینش و منش آنان تغییر کرده است؛ نیک پیدا بود که خطا می کنند.

قتل و غارت پنجشیر و به اسارت بردن زنان و دختران، آوارگی مردم تشنه و گرسنۀ هراسان در کوهستان، نشان داد طالبان، داعشی دیگر است که حالا در زیر بیرقی دیگر، رُخ عیان کرده است. مولویِ دل خون از این کهن فهمان کوته نظر می گوید:
شرح می‌خواهد بیان این سخن
لیک می‌ترسم ز افهام کهن
فهم های کهنهٔ کوته‌نظر
صد خیال بد در آرد در فکر

با هجمه و هجوم پاکستانی ها و طالبان به پنجشیر و تخریب سنگ مزار احمدشاه مسعود شهید؛ اوج قساوت و کینۀ طالبان آشکار شد. هراس این جماعت تندرو و متحجر از احمدشاه مسعود شهید مرا به یاد شعر پرشکوه استاد شفیعی کدکنی می اندازد که:
تو در نماز عشق چه خواندی؟
که سال هاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز
پرهیز می کنند!

شایسته است جهانِ به تماشا ایستاده، ضمن حمایت از مقاومت ستودنی ملت آگاه و حق‌طلب افغانستان، کابینه خویش‌اندیش طالبان جان‌ستان را به رسمیت نشناسد و تا تشکیل دولت مردمی و فراگیر بر مبنای دموکراسی، مانع خونریزی، قتل و غارت این گروه در افغانستان شود.

This comment was minimized by the moderator on the site

حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان: مگر فاطمیون و زینبیون با اجازه دولت‌های خود به جنگ با داعش رفته‌اند؟ شما هم تحت عنوان تیپ اصلاحاتیون به افغانستان بروید.

اکبر اعلمی، جانباز دفاع مقدس، فعال سیاسی و نماینده اصلاح‌طلب ادوار مجلس:

دُن‌کیشوت! ما را از مرگ نترسان که ما همان مردان ترکش خورده‌ایم- مرگ را خوردیم، اما زنده‌ایم.

وانگهی اگر از آن گروه کوچک تمامیت‌خواه و پرمدعا که اصلاحات و اصلاح‌طلبی را در خود خلاصه کرده‌ وفقط برای رسیدن به منویات و منافع شخصی و گروهی‌اشان هیاهو می‌کنند و صدایشان هم بکمک بلندگوهای داخلی و خارجی‌اشان بصورت رساتر از دیگران شنیده می‌شود، صرفنظر نماییم، آنان که در سودای اصلاح امورند اکثریت یک ملتند با استعداد دهها هزار تیپ که در شبیخون ناجوانمردانه مرتجعین تمامیت‌خواهی چون تو خلع سلاح و زمین‌گیر شده‌اند.
بنابراین مقاومت و مقابله این جریان فکری در جبهه اصلاحات، آنهم با دستان تهی در برابر رفتار و افکار پوسیده مصیبت‌هایی چون تو که ایران را مانند #طالبان اشغال و آن را به ویرانی سوق می‌دهید، از مقاومت و کشته شدن در برابر طالبان و حقانی‌ها، در پنجشیر کمتر نیست.
ضمنا فراموش نکن که داعش محصول افکار و عملکرد امثال توست!

This comment was minimized by the moderator on the site

کی ورق بر می‌گردد؟

Posted: 14 Sep 2021 09:06 AM PDT

سید علیرضا بهشتی شیرازی

بسم الله الرحمن الرحیم

ما اگر کت پدرمان را بپوشیم و به علامت سبیل انگشت بالای لب‌مان بگذاریم، یا کفش‌های پاشنه بلند مادرمان را پا کنیم و شال محبوبش را بر سر و شانه بیندازیم، هر قدر هم که در آینه خیره بمانیم بزرگ نمی‌شویم. توسعه‌یافته نمی‌شویم، آزاد نمی‌شویم. به کرامت‌های انسانی دست نمی‌یابیم. البته تفریح بدی نیست، ولی تنها برای تماشای بزرگ‌ترها.‌ پس چه وقت رشید خواهیم شد؟ زمانی که واقعاً رشید شده باشیم.
اسم جمهوری اسلامی افغانستان تغییری در واقعیت این کشور به وجود نمی‌آورد. ولی پنجشیر شاید، اگر همه با هم یکصدا می‌شدند یا حوادث به هر ترتیب دیگری چنان رقم بخورد که بزرگی و بلوغ به راه بیفتد. همین که مردمی مرگ با ذلت را ملاقات کنند و عزتمندانه‌اش را ترجیح دهند، همین که ملتی ذره بودن را کنار بگذارد و منافع این لحظه و این فرد را با حظ برخورداری از یک میهن غیر قابل مقایسه بیابد ۲۰۰۰ میلیارد دلار و بیشتر سرمایه می‌اندوزد؛ همان مبلغی که آمریکا می‌گوید خرج افغانستان کرد و هیچ نتیجه‌ای از آن نگرفت. چون آن را خرج خودش کرد.‌
چه ما و چه برادران‌مان بزرگ‌ نمی‌شویم، مگر آنکه به راستی بزرگ شویم. و این است صورت مسئله‌ای که امروز پیش‌روی ماست.

می‌گویند بنا است مهدی محمودیان به خاطر قصد شکایت از گناه محرز و غیر قابل بخشش رهبر در بازی با جان ملت پنج سال در زندان بماند. این اتفاق به راحتی خواهد افتاد اگر ما کوچک باشیم، و این اتفاق غلط می‌کند بیفتد اگر ما نشانه‌های بزرگی از خود نشان دهیم.
همین‌طور است هر ناملایم دیگری که می‌چشیم. شورای نگهبان غلط می‌کند برای یک ملت بزرگ لباس تنگ بدوزد. اگر باور ندارید صبر کنید تا باورتان از راه برسد. و چقدر راحت می‌تواند این کار را در مورد یک ملت صغیر انجام دهد.

منتها تمام سؤال آن است که بزرگی چیست؟ و ساده‌اندیشانه خود را از پاسخ این پرسش آگاه نشماریم.

محمد فاضلی در میان نوشته‌هایش مقاله‌ای بسیار کوتاه دارد با عنوان «چرا آن مرد خود را دار زد؟» در آنجا می‌نویسد «حیوانات هر کدام برای دفاع از خویش اندامی دارند. برخی شاخ، گروهی نیش، بعضی پر پرواز و شماری پای تند و تیز برای گریختن. آدمی از شاخ، پر، دندان تیز، پای سریع دویدن و … به قدر کفایت برخوردار نیست. ولی برای دفاع از خودش به یک ابزار مهم مجهز است: او سازمان به وجود می‌آورد.
آدمی دندان و شاخ تیز ندارد، ولی می‌تواند ارتش سازمان دهد تا در برابر دشمن تنها نماند. آدمی صنف تشکیل می‌دهد تا از حقوقش دفاع کند. آدمی اتحادیه کارگری و کارفرمایی می‌سازد تا جلوی تعدی به حق انسانی‌اش را بگیرد. آدمی موجود سازمان‌ساز است.
اما وقتی از حق تشکیل سازمان محروم می‌شود تنها می‌ماند، طعمه تیزدندان و تیزشاخ‌ها می‌شود، مستأصل می‌شود و شاید خودش را دار بزند.
آن مرد اتحادیه کارگری نداشت، آن مرد عضو هیچ تشکلی نبود که به نمایندگی از او چانه بزند و حقوقش را بستاند. او در میان گرگ‌ها تنها مانده بود.
نامه ننویسید، دستور ندهید، شاخ و شانه نکشید، ادای دلسوزی در نیاورید، توئیت نکنید، اشک نریزید، ژست عدالت نگیرید؛ اگر خیلی نگران عدالت هستید، اگر می‌خواهید هیچ مردی آن قدر بی‌پناه نشود که از شرمندگیِِ همسر و فرزند خود را بکشد به همه اجازه دهید سازمان‌های واقعی برای دفاع از حقوق شان شکل دهند؛ اتحادیه، صنف، حزب و … حق اعتراض داشته باشند.
بگذارید انسان‌ها آزادانه و واقعی از مهمترین ابزار دفاعی خود بهره بگیرند. انسان را بی‌دفاع نکنید تا خودش را دار نزند.»
چقدر تأثیرگذار نوشته است، تا حدی که انسان شک می‌کند آیا واقعیات روزمره نیز به همین اندازه تکان‌دهنده‌اند. آری. اگر باور نمی‌کنید پای صحبت دکتر احمد میدری بنشینید تا برایتان توضیح دهد که در همین ایران مناطقی که در آنها مردم سازمان‌های خودانگیخته دارند به لحاظ توسعه و رفاه از دیگران پیش‌‌اند.
وضعیت فطری جامعه آن است که امکان تشکل را از آن نگیرند و حکومتی که خلاف این عمل می‌کند حداقلش آن است که ادعای قداست و نیابت از آسمان نکند، زیرا دارد در خلق الهی دست می‌برد.
با این همه یک عده مالیخولیازده، بلکه ابله، که خویشتن را خدایگان جان و مال و سرنوشت همه می‌دانند در اتاق‌های دربسته جلسات تلقی وحی از شیطان می‌گذارند تا این سازمان‌های خداداد را از مردم بستانند. «نباید گذاشت مردم متشکل شوند. اگر یک وقت عرب‌های خوزستان مدعی تمامی درآمد نفتی کشور شدند چه؟»
– شما بفرمایید چه؟ تازه همین می‌شود که الان هست. یک گروه اندک، بلکه یک‌ نفس بی‌تقوا مدعی تمام ثروت‌های مملکت است، بی‌آنکه برای هیچ‌کس، مخصوصاً برای مردم محروم کمترین سهمی از هیچ چیز قائل باشد.

حالا سازمان پیدا کردیم. آیا دیگر بزرگ شدیم؟ هرگز. هنوز چه راه های طولانی که در پیش داریم.
ما بزرگ، آزاد، توسعه‌یافته و به کرامت انسانی خود واصل نمی‌شویم، مگر آنکه همه اینها را به حقیقت و نه گزارش به دست آوریم. حقیقت است که به ما عظمت می‌افزاید. ما نه با تملق از یکدیگر، که با حقیقت رشد پیدا می‌کنیم.‌

و اما حقیقت. آیا می‌دانید در خوزستان به راستی چه چیز خون جوانان وطن را بر زمین ریخت؟ آنها که سازمان داشتند آب را از چنگ آنان که سازمان نداشتند در آوردند. هیچ‌کس هم جرأت نکرد این داستان را باز بگوید. کشوری برای خوزستان می‌گریست، اما در همان روزهایی که عکس مادر تانکر بر دوش عرب در همه جا، از جمله احتمالاً در اصفهان، دست به دست‌ می‌شد و دل‌ها را می‌خراشید زاینده رود هم با جشن و پایکوبی مردم به جریان افتاده بود.
خب، منظور؟ اصلاً اینها چه ربطی به هم دارند؟ چه می‌شود کرد؟ چاره‌ای جز اینها نیست.‌ هر چه باشد تشنه‌ایم.‌
آن سازمان خدادادی که قرار بود آبادمان کند ویران‌مان کرد؛ پس معلوم می‌شود که برای بهروزی کافی نیست. هنوز هزار نکته باریک‌تر ز مو اینجا است. نه هر که سر بتراشد قلندری داند.

ما تشنه‌ایم، ما محروم و فقیریم، ما فلک زده‌ایم، زیرا حق را فقیر و فلک‌زده می‌دانیم.
ما فرزندان ‌چهارشنبه هستیم؛ روز مریخ سلحشور، روز بازار. روزی که کسی چیزی گم و کسی چیزی پیدا می‌کند. در چهارشنبه بسیاری از ما حتی وقتی چیزی می‌یابیم از دست‌آورد خود مطمئن نمی‌شویم، مگر زیان دیده آن روز را نیز با پوزخند بشناسیم؛ یک عادت دوزخی که غالباً بر اساس آن سکه های‌مان را می‌شماریم. یک‌ ماشین حساب جهنمی که سقفی بر سرمان باقی نخواهد گذاشت؛ که ایران، این‌موجود آسمانی را نابود خواهد کرد.

به راستی چه می‌شود کرد؟ این سرزمینی که برای زیستن داریم یک سوم متوسط زمین باران دریافت می‌کند. حقیقتاً به نظر می‌آید که در هفت هزار سال پیش اجداد ما برای پی انداختن تمدن باستانی خود یکی از بدترین بسترهای جهان را برگزیدند، آن هم در حالی دیگر خطه‌های آب‌خیز تقریباً خالی از سکنه بودند. پس چرا شکست نخوردند؟ بلکه چگونه با آب قنات، این گران‌ترین آب جهان به موفقیت رسیدند؟ از ابتدای متن به یاد آوریم که چگونه ممکن است حوادث افغانستان برای این ملت ۲۰۰۰ میلیارد دلار و بلکه بسیار بیشتر بیندوزد. ظاهراً این آن اتفاقی بود که روی می‌داد، دستاوردی که در مقابلش آبی که نه به متر مکعب بلکه به قطره قیمت‌گذاری می‌شد همچنان پول خرد به حساب می‌آمد. زیرا مایه حیات یک‌ ملت در اصل آب نیست، بلکه بزرگی است.
هنوز هم این معجزه قابل وقوع و در حال تکرار است، اگر اسباب بزرگی همه آماده شود.

می‌خواهم از واژه‌ای که در میان ما به گند کشیده شده است اعاده حیثیت کنم: کلمه فرزانه. زیرا آنچه تا اینجای کار مرتباً تحت عنوان بزرگی دست به دامانش می‌شدیم به راستی پاسخگوی موضوع بحث‌مان نیست. بلکه آن را به کار می‌بردیم تا ذائقه خواننده نرمد. بگذارید لختی خاطرات بدمان را از این اصطلاح کنار بگذاریم و ببینیم فرزانگی به چه معنا است؟
شرط اول فرزانگی داشتن ارزیابی واقع‌بینانه از پدیده‌ها است. چقدر کیف می‌دهد که فلان استان کشور جدا شود و «من» به ریاست جمهوری یا وزارت آن برسم. چقدر لذت‌بخش خواهد بود اگر چهار موتور هزار در حاشیه موکبه‌ای که مرا در شهر جابجا می‌کند بغرند و روحم را به اهتزاز در آورند‌. در جهان برایم فرش قرمز بگسترند. در سازمان ملل تریبون به دستم بدهند و برای لاطائلاتم کف بزنند. شاید آن روز زخم‌های یک عمر تحقیر کمی در جانم التیام یابد. از طرف دیگر همه اینها چند می‌ارزد اگر کودک شش ماهه‌ام بر اثر این جاه‌طلبی‌ها، به خاطر نبود شیرخشک یا جنگ یا از کار افتادن نظام درمان تلف شود؛ کودک خودم یا برادرم، یا خویشاوندم یا هم‌نوعم؟

چقدر کیف می‌دهد که همه چیز مال من باشد، به صورتی که دست در کیسه کنم‌ و اگر میلم کشید چند کشتی نفت به هر که خواستم ببخشم. از طرف دیگر این همه اختیار چند می‌ارزد اگر در کیسه هیچ وجود نداشته باشد؟
شرط اول فرزانگی آن است که به راستی شکل‌گیری یک‌ میهن در افغانستان را واجد ارزشی بیش از ۲۰۰۰ میلیارد دلار ارزیابی کنیم. و الا نقد را بچسب: همین رشوه‌ای که امروز می‌توانی بستانی. همین حظی که اینک می‌توانی ببری، اگرچه ملتی نابود شود.

شرط دوم تفکیک‌ میان سیاست قدرت و امر سیاسی است. اولی با تولید و توزیع قدرت سروکار دارد. امر سیاسی با تولید و توزیع ارزش‌ها. فرزانه‌ای چون علی میان این دو فرق می‌گذاشت. لذا وقتی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسِ در ذیقار بر امیر مؤمنان (ع) وارد شد و او را در حال پینه زدن بر کفش کهنه خویش یافت علی از او پرسید چنین پای‌افزار چند می‌ارزد. گفت هیچ. علی گفت به خدا قسم این نعال در نزدم از امارت بر شما (سیاست قدرت) عزیزتر است، مگر حقی را به پا دارم (از لکنت به در آورم) یا باطلی را دفع کنم (امر سیاسی).
شرط سوم اعتقاد به وجود سپهری یا عرصه‌ای از خیر عمومی است.
یک وقت است که مردم همه دنبال منافع خویش‌اند؛ همان‌ چیزی که از آن با عنوان ‌چهارشنبه یاد کردیم. وقتی پای منافع در بین است فرد حراف و پشت هم انداز برنده خواهد بود. در عین حال یک سپهری هم هست که فطرت انسان به آن تمایل تام دارد، جایی که در آن همه فارغ از منافع‌شان می‌توانند روی موضوع خیر به گفتگو بنشینند. این نکته‌ای بود که ارسطو به آن‌ پی برد و بر مبنایش سیاست را والاترین کنش انسانی دانست.
منظور از گفتگو در حقیقت شنید و شنو است. همه ما با اندکی فراست در می‌یابیم که در ورای کلمات چرب و نرم این یا آن فرد احتمالاً نیات دیگری نهفته است. عکسش چه؟ اگر کسی حرف درست و یا حق مسلمی داشت که و از پس دفاع از آن بر نمی‌آمد چطور؟ آنچه این مشکل را حل می‌کند وجود یک یمین، به معنای خیر فطرت‌پسند پر میمنت است؛ (یمینی که می‌تواند در افغانستان ۲۰۰۰ میلیارد دلار و بلکه بیشتر بیارزد) یمینی که در حقیقتِ خود الزاماً باید متفرد باشد تا بتواند موضوع گفتگو قرار گیرد، تا موجب شود دیگری، بلکه دیگران تکلیف به بیان در آوردن آن لکنت را عهده‌دار شوند. انجام چنین وظیفه‌ای مستلزم فرزانگی است.به شقشقیه امیرمؤمنان گوش بسپارید که خداوند چگونه از دانشمندان، یا به قول ما در اینجا فرزانگان، عهد گرفت تا در مقابل پرخوری ظالم و گرسنگی مظلوم بی‌تفاوت نشنینند. یعنی چه کار کنند؟ یعنی زبان ستمدیدگان شوند. پرخوار پر قیل و قال هم هست.‌ بلکه برای تأمین منافعش اگر اقتضا کند تا حد تأسیس مکاتب فکری سرمایه می‌گذارد، اما گرسنگان‌ نای حرف زدن ندارند. دیگرانی باید این مأموریت را از طرف آنان عهده‌دار شوند. و ادای این تکلیف است که از علی علی می‌سازد. بلکه از هر انسانی انسان می‌سازد، زیرا انجام آن نه از سر صدقه یا تجمل، بلکه برای به فعلیت رساندن انسانیت صاحب تکلیف است. به عبارت دیگر انسان بدان دلیل وجودی سیاسی است که انسان بودنش در عرصه مدینه یا عرصه امر سیاسی به فعلیت می‌رسد و معنا پیدا می‌کند. اصلاً تأکید بر عرصه عمومی در درجه اول به این خاطر است. آن احسنتم احسنتم لانفسکم. اگر نیکی می‌کنید به خویش می‌کنید.

و فرزانه باید بتواند به ورای خود عبور کند. مسخره بود اگر به جای ماندلا یک سفیدپوست رهبر جنبش ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی می‌شد. در عین حال او در آرمان عمرش به موفقیت نمی‌رسید اگر پیشتر به متعالی‌تر از سفید یا سیاه بودن گذار نمی‌کرد. آیا حاق هستی ماندلا یک رنگین پوست بود یا بر اثر تصادف روزگار سیاه‌چرده آفریده شد؟ تصادف چند می‌ارزد و چگونه می‌تواند ملتی را به رستگاری برساند؟ نه، او انسان بود، انسانی فرزانه که در عین بهره‌برداری از هویت ظاهری‌اش پیوسته به ورای آن کوچ‌ می‌کرد.

مسخره است اگر یک‌مرد، مثلاً شیخ محمدبن زاید، رهبر جنبش زنان در کشورش باشد. یا یک سرمایه‌دار سازمان‌دهی سندیکاهای کارگری را بر عهده بگیرد. در عین حال اینها آیا قرار است جنگ راه بیندازند یا صلح؟ در صورت دوم فرزانگان هر یک از آنها باید بتوانند به ورای هویت خود بگذرند. یعنی رهبر جنبش کارگری باید در یابد که اگر قرار است پیروانش نان به خانه برسانند بالاخره چرخ کارخانه هم باید بگردد و درآمد تولید کند تا از آن سهمی هم کم یا بیش نصیب کارگران شود.

مشابه همین مثال‌ها را در هر عرصه دیگری می‌توان زد … هر ارزشی که صلح در جامعه آفریده است محصول عبور فرزانگان به ورای هویت خویش است. لذا زمانی که پرینستون از هانا آرنت، آن ارسطوی زمان، به عنوان اولین زن ارائه‌دهنده سخنرانی سالانه در تاریخ این دانشگاه دعوت کرد و خبر آن با هیجان در روزنامه ها به چاپ رسید، آرنت پیغام فرستاد که نخواهم آمد اگر عنوان زنانگی را از پیش اسمم بر ندارید. یک تصادف بود که من زن، یا یهودی، یا آلمانی، یا مهاجر، یا زیبا، یا زشت آفریده شدم ( البته جمله از من است، نه او). آنچه تصادف نیست انسانیت‌ من است.
ما آن‌گاه که بتوانیم از وضعیت تصادفی خود فراتر برویم انسانیم. زیرا امر سیاسی نه جنسیت می‌فهمد، نه فرهنگ‌، نه هویت خاص. سیاست هویت را وارد عرصه عمومی کردن همان چیزی است که سیاست را به سیاست قدرت تحویل می‌کند. (جهت حفط امانت علاوه بر بسیاری از مضامین، جملات اخیر عین بیانات استاد ارجمند دکتر فرهنگ رجایی در درس‌های آرنت‌شناسی او هستند).

و سرانجام فرزانگی آن است که فرد به قول استاد فرهنگ رجایی مانند یک‌نرم افزار باز همواره خود را در معرض ویرایش نگه دارد. و الا چگونه می‌تواند به حقیقت پایبند بماند. فرزانه بر اشتباهش اصرار، یا از اصلاح خود احساس تحقیر نمی‌کند.
قبلاً می‌نوشتم که این اوضاع پا برجا نخواهد ماند:

«ترازوی بزرگی را در نظر بگیرید که یک طرفش صدها تن کالا باشد و مدام به طرف دیگر وزنه‌هایی اضافه شود، ولی کفه‌ها تکان نخورند. آیا این وضعیت را باید ابدی شمرد. آیا باید به تأثیر افزوده شدن وزنه‌ها خندید. اقوام گذشته هم قسم می‌خوردند که هرگز نابود نمی‌شوند. او لم تکونوا اقسمتم من قبل ما لکم من زوال. ولی بالاخره روزی آمد که اضافه شدن وزنه‌ای ناچیز توازن را بر هم زد. حادثه‌ای کوچک در یک شهر دورافتاده از تونس همه جهان عرب را به هم ریخت.»
ولی اینک که می‌نگرم می‌بینم خداوند مهربان‌تر از آن است که پس از پرداخت این همه هزینه راضی شود از چاله‌ای به چاله دیگر منتقل شویم.

پس کی ورق بر می‌گردد؟ آن‌گاه که وثیقه‌ای از بهتر شدن روزگار به دست آوریم. و این در گرو فرزانگی ماست. بزرگی یک‌ملت به انسان‌های بزرگ‌ نیاز دارد. آیا به این دستاورد رسیده‌ایم؟ خدا می‌داند. و اگر بداند تغییر شاید از پلک زدنی آسان‌تر باشد. کلید در دست ماست.

This comment was minimized by the moderator on the site

Oghab Hendokoshشورای همبستگی تاجیکان افغانستان ، خراسان

· 1tSp1iiohd ·
پیام.
احمد مسعود
بسم الرب الشهدا و الصدیقین
برادران ناراض و خفه از من اسلام علیکم ورحمت الله و برکات
پدرم در آخرین دیدار اش با من در باغ خانه ما در جنگلک پنجشیر ساعت ها با من سیزده ساله صحبت کرد و هدایت داد که آن صحبت ها را چندین بار از من دوباره پرسان میکرد تا فراموش نکنم و نکته نکته در ذهن ام جا داد و صحبت تنهای من و پدرم ساعت ها طول کشید تا که مادرم به تشویش شد با آنهم پدرم اجازه اش نداد که نزدیک شود و مداخله کند مرا عفه کنید نمیتوانم بگویم پدرم چه چیز برایم گفت فقط میتوانم بگویم که صحبت های پدرم و هدایات شان دو پهلو داشت ، یکی در صورت تداوم اوضاع و یا شکست مقاومت و دیگری در صورت پیروزی و شکست دشمن . ولی یقین کنید که تا امروز هر هدایت اش را مو به مو پیاده کرده ، از تحصیلاتم گرفته تا وارد شدنم در سیاست و تا مشخص شدن سن و سالم ، هنوز هدایت پدرم بیست سال دیگر را هم برایم برنامه و طرح داده که باقیست . یقین کنید که من برای عزت و شکوه شما می کوشم من برای سرنوشت مجهول شما می کوشم من برای رهایی شما از چنگال اژدهای بد جنس میکوشم تا خدا توفیق دهد رهایی یابیم ؛ ولی شما مرا فرصت نمیدهید و خیال میکنید که عزت شما وابسته به چند فیر مرمی و گشت در کوچه و بازار هست بی خبر از اینکه دنیا شما ره تماشا دارد . هنوز آن عرق دست بیعت تان خشک نشده که بیعت شکنی میکنید و باریکی ها ره متوجه نمیشوید شما فکر میکنید که شهر از شما هست و سال هم سالهای ۱۳۸۱ و یا ۱۳۸۲ . نه چنین نیست دشمن از چند تفنگ شما نمیترسد دسیسه بزرگ هست و حیله دشمن قوی . این در حالی هست که دشمن سلاح های مهم شما را سالها قبل خلع کرده در حالیکه شما آنوقت باید فیر میکردید که نکردید . من تنها مامور پنجشیر نیستم و پدرم تنها هدایت ماموریت پنجشیر را برایم نداده است بلکه از تمام مجاهدین و نسل دوم و سوم آنرا بر من سپرده است ، وقتیکه مجاهد میگویم در آن برادران مجاهد پشتون هم شامل هستند برادران مجاهد ازبیک هزاره و پشه ای تمام مجاهدین و مبارزان که در راه خدا خون داده اند و از خاک دفاع کرده اند شامل هستند " و امروز علیه شان دسیسه جریان دارد و به عنوان های مختلف یا شهید یا حذف میشوند و یا از صحنه به دور کشانده میشوند . شما هنوز نمیدانید که چی شب تاریک در انتظار تان هست شبی به مراتب سیاه تر از شب های مقاومت . بعضی ها مرا به جانشینی پدرم و اینکه من گویا میراثی آمده باشم متهم میکنند در حالیکه هژده سال فرصت داشتید و من مانع هیچ کس نبودم بار ها گفتم فرزند واقعی مسعود کسی هست که راه اش را تعقیب کند ولی کسی در هژده سال پیدا نشد که صدا بلند کند من میراث نبرده ام مرا شما انتخاب کرده اید شاید جوانب معیار های رهبری را هم مدنظر گرفته اید . لطفا مرا به کار خودم بگذارید و طبر دشمن را دسته نکنید . آخر رژه نظامی شما چی فایده کرد ؟ تصاویر جوانان تان در زندان در نهایت تحقیر آیا برایتان خوشآیند است ؟؟ کجا هستند آن ستمی های که شما را تشویق میکردند و در بلا دادند ؟؟ کجاست کسانیکه برای اقتدار خودشان شما ره پول و تیل موتر میدادند و تشویق تان میکردند و زمانیکه گرفتار میشوید یکروز در زندان به دیدن تان نمی آیند ؟ آنهای که از شما برای نفع خودشان استفاده می کنند نزد تان محبوب هستند که تشویق میکنند شما ره به لباس نظامی و چیغ و هیاهو و بالا کردن پرچم که توسط خودشان خلع شد و سرودن سرود که توسط خودشان ملغا شد . ولی من که نمیخواهم زندگی تان و عزت تان پامال شود و تصاویر تان در حالت پرچم بوسیدن دست به دست شود مرا تحقیر میکنید و مرا دشنام میدهید در حالیکه اگر سوال کنم که چهل سال قبل در خانه چی پخته میکردید ؟ و چی وظیفه داشتید ؟ شاید از شرم سکوت کنید من میدانم چی میگویم و چی میکنم ولی شما نمیدانید که چی میکنید و چی میگویید شما علاقه مند چند اسپ برای بزکشی و چند موتر تعقیبی برای راه بستن هستید . به عنوان آخرین کلام خدمت تان عرض میکنم که آن سیلی را که پدرم بر دشمن های کوچک و بزرگ و خارجی و داخلی خون خوار زده آن انتقام میگیرد و انتقام اش را از شما ها میگیرد ( دشمن های کوچک و بزرگ ) یادتان نرود دشمن های کوچک و بزرگ.

This comment was minimized by the moderator on the site

طالبان، داعش و بنیادگرایی

Posted: 13 Sep 2021 03:59 AM PDT

کلمه – حسن ماکیانی

«خشونت عملی کاملا اخلاقی است». موسولینی

اومبرتو اکو می گوید:«هم گونی طلبی و بنیادگرایی را معمولا انگاره هایی می شمارنند باپیوند تنگانگ؛این دو را آشکارترین صورت های(former) بی مدارایی می دانند».بنیادگرایی،هم گونه طلبی وفاشیسم شبه علمی،موضع گیرهایی هستند که پیشاپیش راه رابر هر گونه تفکر،و ‌نوع نگرش و ورودآن به عرصه ی تفکر دیگر می بندند. بنیادگراها،تنها نحوه تفسیر خویش را می پذیرند وسایر شیوه ها را قبول ندارند،یا با آنها برخوردمی نمایند.

درحوزه اندیشه،هرتفکری که ریشه در بنیادگرایی داشته باشد الزاما بی مدارا است،و در حوزه تأویل این کاملا حتمی است.،
ایدئولوژی مقدس، درجامه ی عمل و به عنوان محورحرکت اجتماع، برای تأیید حقیقت بودن خود به خشونت متوسل می شود،ژرژسورل اسطوره پرداز فاشیست،خشونت رابه خودی خود دوست می داشت وبیان می کرد: «خشونت،اصلی اخلاقی است» (سورل تأملاتی درباب خشونت).

موسولینی نیزبه سیاق سورل،ارزش کردار خشونت را چنین بیان می دارد؛«خشونت عملی کاملا اخلاقی است»،و «تقریبا تمام زندگی من دردفاع ازخشونت سپری شده است»و هیتلر این مظهرفاشیسم نیز،در راستای حق بودن ایدئولوژی خود،حق را تنها مخصوص قدرتمندان می دانست.

استفاده از ابزارخشونت وتفتیش عقاید و افکار،مقوله هایی هستند که ایدئولوژی مقدس،درجامه ی عمل ازآن استفاده کرده وخواهد کرد.، بهترین نمونه استفاده ازخشونت رامی توان در وقایع تاریخی قرون وسطایی و اعمال ارباب کلیسا جستجوکرد.
نظام رعب و وحشت،که درسایه ایدئولوژی های مقدس به وجود می آید با ابزارخشونت،به دنبال نجات دادن روح انسان هایی هستند که به هردلیل پایبندی به آن ایدئولوژی راندارند.

خشونت در جامعه ی دینی،زشت ترین نوع خشونتی است که بشریت می تواندبدان گرفتار شود؟مانند خشونت طالبان با مردم و زنان افغانستان وداعش و …..؟! جزام گرایی های مذهبی همواره از به وجودآمدن فضای عقلانی خودداری کرده ودرعرصه های مختلف فکری، دست به عدم رواداری وسرانجام خشونت می زنندو البته هرخشونت از یک جانب،خشونت ازجانب دیگررا به دنبال خواهدداشت،
در دنیا ،هیچ کس حق این ادعا را نداردکه تک قطب حقیقت نزداوست !و در حوزه ی ایمان هم هیچ کس نمی تواند اعلام کند:«حق بامن است وشما بر خطایید؟!»

This comment was minimized by the moderator on the site

طالب طالبان یا رفیق مردم افغان؟

Posted: 13 Sep 2021 04:01 AM PDT

ابوالفضل فاتح

در برابر طالبان نیازمند سیاست گام به گام و صبر استراتژیک هستیم
طالبان بیش از آن که یک تهدید امنیتی باشد، یک تهدید گفتمانی است
نگران تاثیر طالبان بر گفتمان رسمی و برخی جریانات مستعد داخلی هستم
مشاطه گری مشاطه گران در تطهیر طالبان و خاموش سازی نهادهای مدنی برای توجیه سیاست رسمی، غلط و خطرناک است
در ایران هیچ جریان شناخته شده، موافق مداخله نظامی در افغانستان نیست
رویکرد گفت و گو چه در سطح داخلی و چه در عرصه ی بین المللی رویکرد درستی است
گفت و گو صرفا طریقیت ندارد، بلکه واجد آثار است.
رفتارهای دوگانه بخش های مهمی از حاکمیت، موجب بی اعتمادی شدید، شده است

بسمه تعالی
همکاران محترم رسانه ای
با سلام و تقدیم ادب و احترام

در همسایگی ایران عزیز، این روزها تحولاتی با سرعت در جریان است که نمی توان نسبت به آن بی تفاوت بود، به ویژه که می تواند بر ایران و آینده منطقه نیز اثر بگذارد. به نظر می رسد این تحولات از پیچیدگی های فراوانی برخوردار است و بسیاری از ابعاد آن هنوز روشن نشده است و لذا اتخاذ هر رویکردی نسبت به آاین معمای پیرامونی، نیازمند تامل است. در این حال جریانی تلاش دارد با اطلاعات یک سویه و بعضا دستکاری شده، ذهنیت افکار عمومی را به سرعت نسبت به طالبان بهبود داده و هر دیدگاه منتقد طالبان را متهم یا ملکوک کند. این رویکردها حیرت انگیز است. هر عقل سلیمی که تجربه ی تاریخی و دوراندیشانه دارد، اذعان دارد، طالبان هرچقدر تغییر کرده و غقلانیت و مدنیت یافته باشد، تا تبدیل شدن به طرفی قابل اعتماد راه درازی در پیش است!
طالبان طی یک جنگ طولانی و البته نهایتا از خلال یک توافق با آمریکا و حمایت پاکستان به قدرت رسیده است. طالبان البته توافقاتی با ایران و چین و روسیه و عربستان و … نیز داشته است. اما این توافقات هر چه باشد، خارج از اراده ملت افغانستان صورت گرفته و ایران نیز نقش اصلی و محوری در آن ندارد. ضرورتی ندارد روی این توافقات مبهم و نامعلوم و البته شکننده، بیش از اندازه حساب کرد و برای خوشامد یا جلب رضایت بیشتر طالبان، از همه دست شست. تجربه نشان داده است که جریانات در دوران انتقالی با دوران حاکمیت تفاوت فراوانی دارند و در مسیر بسط و تثبیت سلطه، چرخش های فراوانی از خود نشان می دهند. علاوه بر آن تاریخ منطقه پر از بد عهدی و خیانت و ستیزه گری است. نکته مهم دیگر این است که اگر در سابقه ی بسیاری از جریانات فعلی افغانستان جستجو کنیم، تا دلتان بخواهد، افراط و تفریط و انحراف و فساد و خیانت و خشونت و وابستگی یافت می شود. این میراث خشن نیز یک شبه محو نمی شود! و البته که طالبان، نماینده قاطبه ی ملت افغانستان نیست و جنبشی مستقل و صد در صد اصیل تلقی نمی شود، بلکه تاکنون جنبشی وابسته بوده است. اینک نیز ملغمه ای از اندیشه های جریان حقانی و القاعده و داعش در حاشیه و بطن خود دارد و معلوم نیست تا چه اندازه در بلند مدت بخواهد یا بتواند حساب خود را از آنها جدا کند.

در چنین شرایطی گرچه شکی نیست که باید از شکست و خروج آمریکا و ناتو از افغانستان که دستشان به خون ملت های منطقه آلوده است خرسند باشیم، اما لازم نیست افکار عمومی را به نفع طالبان بی در و پیکر با آن اندیشه های افراطی و سوابق وحشتناک از افراط و خشونت و خونریزی تغییر دهیم. همچنانکه ضرورت ندارد با دیگر جریانات افغانستان نظیر جریان مقاومت پنجشیر و احمد مسعود، قطع رابطه کرده و یا آنان را ملکوک و یا تبدیل به دشمن سازیم. از جمله بسیاری از میلیونها مهاجری که این سالها میهمان ایران و پاکستان و دیگر نقاط بوده اند و به وطنشان بازگشته یا هنوز ساکن ایران و پاکستان و …. هستند، و همچنین اقوام و هم زبان ها و هم مذهبی هایی که اتفاقا در این سالهای دشوار مورد حمایت ایران بوده اند، نسبت به طالبان نگاه مثبتی ندارند و خشونت های این گروه را فراموش نکرده اند، ولو سیاست صبرو سکوت پیشه کرده باشند. ضرورتی ندارد که هر که غیر طالبان است – چه در افغانستان و چه در ایران – را صهیونیست و آمریکایی معرفی کرد. و البته که این به معنای درگیری و ستیز غیر ضروری با طالبان نیز نیست که از آن نیز باید به جدیت دوری جست.

استدلال به ظاهر ضد آمریکایی بودن طالبان ملاک درستی برای همپیمانی با آن نیست. اگر چنین بود چرا در این بیست سال از انها دوری جسته ایم و یا از ابتدای انقلاب کنار شوروی آن روزها قرار نگرفتیم؟ و اگر صرفا مسلمانی شان ملاک است، چرا ده ها سال است با جریان انحرافی وهابیت، ستیز فرهنگی سیاسی داریم و این همه هزینه پرداخته ایم، مگر تفاوت این دو در اندیشه های انحرافی از کجا تا به کجاست؟ باید ملاک های جامع و اطمینان بخشی در میان آورد. جریانی که می خواهد همه ی ایران را پشت طالبان قرار دهد، مراقب باشد اگر فردا طالبان شیوه ی القاعده و داعش و یا وهابیت را پیش گرفت و یا نوچه و آلت دست این و آن و پیاده ساز نقشه ی دیگران شد، چه خواهد کرد؟

می توان صبر استراتژیک پیشه و نگاهی آینده نگرانه داشت. اهل سیاست و تدبیر و امنیت ملی می توانند با نگاهی راهبردی شیوه ای دقیق و دوراندیشانه را اتخاذ کرده و منافع بلند مدت ایران و تشیع و مردم افغانستان و منطقه را ببینند، جانب احتیاط را گرفته و روشی مشروط و گام به گام پیشه کنند، ولو نهایتا به نوعی سیاست دوگانه ی ارتباط سیاسی با طالبان و در این حال نقد و فشار به آن‌ برای اصلاح و تغییر بیشتر و بیشتر آن بیانجامد.

تدوین چنین سیاستی نیازمند این است که باور داشته باشیم، ملت افغانستان نیازمند دولتی مستقل و فراگیر است. این که مردم از ناکارآمدی و فساد دولت غنی و به ستوه آمدن از اشغالگری آمریکا، و یا ترس از نامنی ها و جنایات طالبان، تسلیم طالبان شده باشند یک مطلب است و این که انتخاباشان چیست، مطلب دیگر. لذا باید به طالبان از طرق مختلف سیاسی آموخت که به استقرار دولتی ملی تمکین و خود نیز رویکرد استقلال از بیگانه ولو پاکستان و چین را پیشه کند. باید به طالبان آموخت که حق انحصار و استبداد ندارد و باید به زن و مرد افغان و به جریانات داخلی و مردمی افغانستان از جمله جریان پنجشیر احترام بگذارد و راه گفت و گو را دنبال کند و حق ندارد خشونت و مردم کشی را توجیه کند. چنان که در دوران حضور آمریکا شاهد بودیم، طالبان مکررا مردم به استضعاف کشیده ی خود را به اسم هدف قرار دادن آمریکایی ها یا سکوت در برابر اشغال آمریکایی ها به خاک و خون می کشید، چنان که آمریکا نیز به اسم هدف قرار دادن طالبان، بارها و بارها مردم مظلوم و غیر مسلح را هدف قرار داد.

می دانیم که شرق دوران طولانی از استبداد را تجربه کرده و می کند. از چین تا پاکستان و عربستان و امارات و … حتی در روسیه و ترکیه با روسای تکرار شونده، مردمسالاری به یک شوخی شبیه شده است. منطقه خاورمیانه و اطراف آن جولانگاه و محل رقابت و بعضا ستیز حکومت ها و رژیم هایی است که مدعی گفتمان ها یا سیستم های مختلف ایدئولوژیک و مذهبی هستند و از قضا اکثرا بدترین چهره از مذهب خود را به نمایش می گذارند. با تسلط طالبان، احتمال وقوع هزاران هزارخبط آن هم به نام اسلام عزیز وجود دارد. وظیفه ماست و شایسته است در هر حال منادی ارزش های اخلاقی و حقوق انسانی و مردم سالاری باشیم و مراقب روزی باشیم که ممکن است طالبان با توجیهات شرعی و سیاسی خودش، استبداد سیاهی را حاکم کرده، مردم افغانستان از جمله شیعیان را لت و کوب کرده و به خاک و خون بکشد.

در چنین شرایطی رویکرد آینده نگرانه حکم می کند که به جای مانع تراشی و تمسخر مخالفان طالبان و منتقدان رفتار رسمی و به جا تطهیر طالبان در ایران، بگذاریم نهادهای مدنی و افکارعمومی کار خود را بکنند. چه دلیلی دارد در این گونه تحولات که ماهیت فرهنگی و انسانی آن کمتر از ماهیت سیاسی آن نیست، نهادهای مدنی خاموش شوند؟ در همین جهت ضرورتی ندارد با اجتماعات در برابر سفارت پاکستان مخالفت شود یا معترضان به پاکستان و طالبان را با خشونت پراکنده ساخت. هیچ ایرادی ندارد، اگر سیاست رسمی به هر دلیل موافق ارتباط با طالبان است، که البته باید برای ان توضیح مناسب ارائه دهد، سیاست غیر رسمی و جامعه مدنی تصمیم خودش را داشته باشد. در کشورهای غربی نیز که متاسفانه با استاندارد دوگانه طرفدار حمایت از سلاطین منطقه هستند، رسانه ها را وادار به حمایت از این سلاطین و یا ارزش های دیکتاتوری آن نمی کنند. از قضا صراحتا توضیح می دهند که برای منافعشان حامی این حکام هستند نه ارزش هایشان، و همزمان رسانه ها مواضع و انتقادات و افشاگری خود را در قبال این حکومت ها خواهند داشت. مگر در جریان قتل فجیع خاشقچی که دولت ترامپ سعی در پرده پوشی مداخله بن سلمان داشت، رسانه ها به قیام علیه این تصمیم بر نخاستند؟ مگر در جریان جنگ غزه که دولت آمریکا تمام قد از اسرائیل حمایت می کرد، رسانه ها کودک کشی نتانیاهو را تبدیل به رسوایی او نکردند؟ حالا چرا ما باید با این همه آشفتگی و بگو مگو و تحمیل در فضای سیاسی و رسانه ای به دلیل چرخش موضع ناگهانی گروه هایی رسمی یا حزبی در ایران نسبت به طالبان مواجه باشیم؟ چرا باید فضا برای انتقاد از طالبان تنگ شود ونگران شویم که نکند آقایان طالبان با آن همه سنگدلی ها، دلشان به رنج آید؟ این عادت غریب و جدیدی است که بعضی از ما یک شبه مواضعمان جابجا می شود و می خواهیم همه این گونه باشند و اگر در پستوها به نتیجه ای رسیده ایم همه مطیع باشند. در حالی که نخبگان ور سانه ها باید صدای مردم، صدای مطلومیت، صدای انسانیت و صدای آزادی باشند. این وضعیت چه بسا ناشی از ابتلا به استاندارد دوگانه است.

رویکرد گفت و گو چه در سطح داخلی و چه در عرصه ی بین المللی رویکرد درستی است و باید دنبال شود. گفت و گو صرفا طریقیت ندارد، بلکه واجد آثار است. اما وقتی گفت و گو با طالبان با آن سابقه ی سیاه پذیرفته می شود، اما گفت و گو در سطح داخلی و یا سطوح دیگر بین الملل منع می شود، یا وقتی بدرستی طالبان به دولت فراگیر ملی دعوت می شود، اما در داخل اکثریت مردم و کاندیداها از انتخابات محروم می شوند، یا وقتی تا دیروز طالبان تکفیر می شوند و یک شبه از آن قدیس می سازند، و وقتی پنجشیری ها تا دیروز قهرمان ملی اند و امروز خائن و آمریکایی و تجزیه طلب! مثل نمونه ی داخلی اش که واردات کالای حیاتی واکسن تا دیروزبرای عده ای حرام بود و نماد استکبار و امروز حلال؛ نتیجه ی چنین رفتارهایی، موجب بی اعتمادی بسیار شدید به رویکردها و مواضع و رویکردهای حاکمیت و دو قطبی شدن جامعه است که آثارش در موضوعی حیاتی نظیر افغاسنتان نیز مشهود می شود.
بگذریم و به اصل بحث بگردیم؛ در ایران هیچ جریان شناخته شده، موافق مداخله نظامی در افغانستان نیست. اما در موضوع چگونگی اتخاذ مواضع سیاسی و فرهنگی و رسانه ای که ضامن منافع بلند مدت ملی ایران، مصالح شیعیان و اسلام و ملت افعانستان ومنطقه باشد، اختلاف نظرهای جدی و عمیق وجود دارد که‌ هیچ ایرادی بر آن وارد نیست و بسیار هم مناسب و ضروری هر ملت رشید است. از هرات تا کابل و ساکنان پنجشیر و مردمان سایر نقاط افعانستان تا ابد همسایه ما خواهند بود، لذا در همه حال باید حامی ملت افعانستان بود و با دولت ها به تناسب تنظیم رفتار کرد. در این مسیر نیازمند اتخاذ رویکرد هوشمندانه تردر همه سطوح با بهره گیری از دیدگاه طیف وسیعتری از نخبگان و همچین فضای بازتر و مستقل تر رسانه ای هستیم که بتواند همه گفتمان های داخلی را نمایندگی کند.

نسبت به حجم انبوه سلاحی که عامدانه در اختیار طالبان گذاشته شد، شبهه دارم، اما شخصا چندان نگران تهدید یا تاثیر امنیتی طالبان بر ایران نیستم، چرا که به لطف خداوند، نیروهای توانمند و هوشمند نظامی ایران اجازه ی تحرک به آنها نخواهند داد و مصلحت طالبان نیز چنین تحرکی نیست، علاوه، دولت احتمالی طالبان نیزدر قالب حکومت محدودیت های بیشتری در قبال رفتارهای غیر حقوقی نسبت به همسایگان خواهد داشت و از نظر اقتصادی نیز اجبارا وابسته به همسکایگان خواهد بود. اما با رفتارهای سیاسی و رسانه ای و چرخش های برخی جریانات داخلی در این روزها که شیفته ی طالبان شده اند و از آن یک مقاومت اصیل ساخته اند، جا دارد نگران نفوذ یا تهدید فرهنگی و تاثیر گفتمانی طالبان بر برخی جریانات سیاسی و فرهنگی ایران و منطقه باشیم. بیم آن می رود که برای توجیه سیاست رسمی، خدایی ناکرده شخصیت ها و رسانه ها و جریانات در دام توجیه طالبان بیافتند و چهره ی این جریان را تطهیر کنند. بیم آن می رود به تدریج عده‌ای نه تنها مشاطه گر، که دنباله رو گفتمان و رفتار و رویکرد طالبانی و امارت رسمی ایشان شوند، که متاسفانه زمینه های آن را هم قبلا مشاهده کرده ایم، همان ها که باورشان نصر بالرعب است. همانها که کوچکترین اعتراضی را بر نمی تابند، و هر که غیر خود است را تکفیر کرده، و خشونت و مردم کشی را توجیه می کنند. همان ها که ارزش ها و حقوق مدنی و انسانی و قانون اساسی و آزادی های مشروع و حریم مردم و اندیشه ورزی نخبگان و انتخابات را یک شوخی و یا یک بازی یک طرفه صرفا برای تحمیل قدرت خود می دانند و اتفاقا طالبان و گفتمانش را مغتنم می شمارند! اگر خدایی نکرده چنین شود، این خطر گفتمانی بزرگ برای تشیع وخطر هویتی برای ایران است.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
یک شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۰

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

طالبان به خانواده‌های مهاجمان انتحاری پول و زمین می‌د...
تشکیل دولت نظامی و جمهوریتی که به مسلخ برده می‌شود انت...