شرق سرزمینی مساعد برای دیکتاتورهای مادام العمر، این بار روسیه
  •  

26 دی 1398
Author :  
پیش به سوی نشستن بر تخت مادام العمر قدرت

مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب) :

تحولات جاری در روسیه، و آنچه در این سرزمین می گذرد، برای ما ایرانیان نیز مهم است، چرا که روسیه در همسایگی شمالی ماست، و تاریخ ایران از این همسایه سلطه جوی خود ضربات جبران ناپذیری را متحمل شده است، و اکنون گزارش ها از روند خروج قدم به قدم این کشور از دمکراسی، به سوی دیکتاتوری های مادام العمر خبر می دهد.

گرچه دیکتاتوری شرق و غرب نمی شناسد، اما انگار سرزمین های شرق، مستعدترین شرایط را برای رشد نهاد شوم دیکتاتوری از خود نشان داده است، پدیده ایی بد یُمن و نامبارک، که در نهاد هر انسانی وجود دارد، به خصوص افراد زیاده خواه و انسان هایی که خود را مبسوط الید، فارغ از حساب کشی و نظارت، و فوق قانون قرار می دهند، انسان با شاکله ذهنی دیکتاتور مابانه همواره به این سمت سوق داده می شود، تا دیگران را به مهمیز قدرت خود کشد.

شیرینی تکیه بر قدرت بدون پاسخگویی، حتی بسیاری از آزادیخواهان را نیز بعد از پیروزی، به روند دیکتاتوری سوق می دهد، و آزادیخواهان را به دیکتاتورهایی مخوف تر از دیکتاتور سابق تبدیل می کند، نمونه های آن در خاورمیانه بسیار است، اما روس ها در سرزمین های شمالی، ابتدا تحت سیطره حاکمانی به نام سلاطین مخوف تزار زندگی می کردند، و بعد از آزادی از این سیستم متکبر تزاری نیز، انقلاب آنان به حمام خونی منجر شد، که نهایت به دیکتاتوری طبقه و یا حزب کمونیست منجر، و بر این کشور پهناور استوار گردید، و برای هفتاد سال آنان آنقدر ظلم و دیکتاتوری را گسترش دادند، که آنرا به اوج رساندند، و این فرایند نهایتا با فروپاشی نظام شوروی سابق، در سال در دهه 1990 به پایان رسید، و مردم به جان آمده، از این ظلم مضاعف رها شدند، اما امید برای آزادی ساکنان سرزمین های سرد شمالی، انگار رو به افول است، و ولادیمیر پوتین می رود تا جمهوری خالی از معنی جمهوریت را، بر سرزمین روسیه، برای سال های آتی رقم زند و تداوم دهد.

دیروز که ناگهان دولت روسیه به نخست وزیری آقای مدودوف به صورت جمعی و غیره منتظره استعفا دادند، گوش ها تیز شد که چه اتفاقی در پس این استعفا خواهد افتاد؟!! شاید این مقاله اکونومیست [1] بتواند پاسخی روشن به این سوال، باشد :

 

چسبیده بر تخت قدرت،

چگونه ولادیمیر پوتین خود را برای حکومت مادام العمر آماده می کند

جزئیات شفاف نیست، اما نقشه پوتین برای تغییرات در قانون اساسی به نظر می رسد یک راهبرد خروج را دنبال می کند. آقای ولادیمیر پوتین در چه زمینی بازی می کند؟ 25 دیماه 1398 رئیس جمهور روسیه، دنبال کنندگان مسایل حول و حوش کاخ کرملین را متعجب و سورپرایز کرد، او در سخنرانی معمول سالانه خود از اصلاح بنیادی در قانون اساسی روسیه، و یک رفراندوم در این خصوص (که هنوز دوره انجام آن ناروشن است) خبر داد.

این اعلام شگفت انگیز و ناگهانی، سریعا دنبال شد. نخست وزیر روسیه آقای دیمتری مدودوف [2]هم با تمام اعضای کابینه اش استعفا دادند. همچنانکه اکنومیست منتشر کرد، دلایل آقای مدودوف برای این بیرون پریدن ناگهانی از دولت، و جابجایی او با یک تکنوکرات، روشن نیست، و در ابهام قرار دارد.

برای دانستن این که چه چیزی در جریان است، باید با یک حقیقت ساده آغاز نمود. در طول 20 سال گذشته رژیم آقای پوتین تعداد زیادی را کشته، اختلاس های میلیارد دلاری زیادی هم داشته است، تا این امر را روشن نماید که قصدی برای تحویل قدرت موثر، به صورت صلح آمیز و خودخواسته ندارد.

بر اساس مفاد قانون اساسی موجود روسیه، او نمی تواند جایگاه ریاست جمهوری روسیه را بعد از پایان سال 2024 که دوره حاضر ریاست جمهوری او به پایان می رسد، به عهده گیرد، چرا که این قانون اجازه نمی دهد، کسی بدین مقدار و بعد از دو دوره پشت سر هم، در قدرت بماند.

بنابراین همه بر این باورند که یک راه، برای بازی او وجود دارد، تا پوتین بتواند در بالای هرم قدرت در روسیه بماند، و اکنون ایشان در روند این بازی قرار گرفته است. اولین دوره از دو دوره حضور پوتین در قدرت، از سال 2000 تا 2008 به پایان رسید، بعد از این دوره، او به عنوان نخست وزیر روسیه انتخاب، و در قدرت ماند، که در این دوره آقای مدودوف به عنوان یک رییس جمهور خنثی بر جای پوتین در مقام ریاست جمهوری نشست.

در سال 2012 آقای پوتین دوباره به جایگاه خود، یعنی ریاست جمهوری بازگشت، و برای بار دوم در این دوره از سال 2018 به عنوان رییس جمهور روسیه انتخاب گردید، اما مشکلی که می ماند این است که، مقام ریاست جمهوری اش در سال 2024 به پایان می رسد.

ما اکنون به روشنی نمی دانیم. گزینه اول، آقای پوتین برای اینکه دوباره به مقام نخست وزیری بازگردد، و بعدا بتواند به ریاست جمهوری روسیه انتخاب شود، چیست؛ مشکلی که برای تحقق این روند وجود دارد، یک دلیل برای این اتفاق است، او در بیانات خود از یک چینش جدید در قدرت روسیه سخن به میان آورد، که در جستجوی ایجاد این شرایط، خیلی مهم است، و آن قدرت کامل در انتخاب کابینه (موضوعی که بتواند تایید پارلمان روسیه را دریافت دارد، که حزب متحد روسیه ی وفادار به آقای پوتین بر آن کنترل دارد)، اولا و ارجح این است که اجازه دهد تا رییس جمهور آنها را بچیند.

گزینه دیگر، بیشتر به نظر می رسد، آقای پوتین به دنبال ادامه کنترل خود بر قدرت به وسیله ادامه تسلط پنهان تعریف شده بر قدرت، از طریق تسلط بر بدنه ایی قدرتمند به نام شورای کشور است، که (به صورت خنده داری) آقای پوتین در سخنرانی خود بدان اشاره کرد، که باید قدرت بیشتری به صورت بازسازی شده و دوباره چینش شده، به آن شورا داده شود. 

در حقیقت، و در عالم واقع جزئیات این فرایند، موضوع مهم این بحث نیست. نظام فعلی روسیه دیکتاتوری ایی است، در لباس مبدل دمکراسی. پیروزی های انتخاباتی آقای پوتین حرف و حدیث های زیادی را برای سال های حاوی رشد اقتصادی بر انگیخته است (که اکنون به پایان خود با فساد، عدم رقابتی بودن نزدیک می شود، پایان روزهای روشن درآمد نفتی، تحریم های غربی، که به دنبال الحاق شبه جزیره کریمه در سال 2014 به روسیه، به دنبال داشت) و همچنین شهرت او برای بازیافت قدرت مطلق دوره شوروی سابق، در حال افول است.

اما آقای پوتین مجبور است تا حتی از طریق کنترل بیشتر بر تلویزیون ملی روسیه، و بی آبرو کردن کاندیداهای اپوزیسیون مشهور خود، و اضافه کردن قدرت و شهرت به احزاب رام و اهلی شده از اپوزیسیون، و دستگیری، و فشار بر کسانی که در اپوزیسیون به اندازه کافی بر اعمال او رام و اهلی نیستند، کار خود را از این به بعد پیش ببرد. قتل و ترور بزرگان از اپوزیسیون، راهی نیست که در مسابقه کسب قدرت در سر بپروراند.

این که آقای پوتین چگونه و با چه روشی حضور خود را در راس قدرت تضمین خواهد کرد، از طریق تکیه بر کرسی ریاست جمهوری، نخست وزیری، یا رییس شورای کشور، و یا رییس انجمن ملی گذار [3] و...، او به راحتی می تواند، بر محدودیت های زمانی در تحدید دوره های تکیه بر قدرت ناشی قانون اساسی روسیه غلبه کند، و در قدرت کشور باقی بماند، و این روش ها تفاوت چندانی برای روسیه ایی که می باید در دمکراسی و مردم سالاری واقعی خود باقی بماند، ندارد.

کسی نمی داند که قانون اساسی جدید روسیه چگونه شکل خواهد گرفت، و یا خواهد بود. این آقای پوتین است که در این خصوص تصمیم خواهد گرفت، همچنان که قبلا نیز دیکتاتور مابانه اقداماتی انجام داده بود، و اینکه در قانون اساسی جدید، محدودیت دوره های حضور در قدرت باقی خواهد ماند، و یا اینکه آقای پوتین نیز همانگونه که آقای دنگ شیاپینگ (رهبر چین)، بعد از کناره گیری از قدرت در سال 2018 انجام داد، او نیز بر همه محدودیت ها، با هم فایق خواهد آمد (البته پوتین می گوید نمی خواهد این مسیر را انجام دهد).

آقای شیائوپینگ برای تداوم حضور خود در قدرت بعد از پایان دوره ریاست جمهوری اش در چین، حتی خود را با انجام رفراندم هم آزار نداد، و هدایت تغییرات را اینگونه رقم زد که به او اجازه می داد، بدون هیچگونه قیدی، در یک حرکت رو به جلو و از طریق کسب آرای کنگره ملی خلق چین با 2959 رای از 2964، و در قدرت اصلی بماند.

مدل دیگر پیش روی آقای پوتین، مدلی است که توسط قزاقستان به او پیشنهاد می شود، جایی که نورسلطان نظربایف، که اولین رییس جمهور کشور مستقل قزاقستان در سال 1990، بعد از فروپاشی شوروی انتخاب شد، او بعد از حضور در قدرت، سال گذشته ریاست جمهوری را به دیگری واگذار کرد، و به عنوان رهبر حزب حاکم، و به عنوان صاحب عنوان "رهبر ملت"، همچنان در قدرت اصلی قزاقستان باقی ماند.

امریکا باید روزی علیه این نحوه تحریف و بازی انتقال قدرت سخن گوید، تحت ریاست جمهوری دونالد ترامپ کار اندکی صورت خواهد گرفت؛ چرا که رییس جمهور امریکا، در پنهان اینگونه رهبران قدرتمند را می ستاید، اتحادیه اورپا نیز به نظر نمی رسد بیش از یک طرف ساکت عمل کند، در حالی که آقای پوتین خود را به تخت قدرت چسبانده است و این چنین در حال قدرت گیری مادام العمر است، آنکه سخن گفت، کشور چین است که او نیز وابسته به عرضه گاز روسیه است. لذا در این شرایط اتوکرات های جهانی باید با چشم های باز شاهد وقایعی باشند که در مسکو در جریان است، و اینکه آیا آقای پوتین می تواند به آنان هدیه مفیدی از طریق گسترش قدرش بدهد یا خیر، برای معتقدین به دمکراسی در تمام جهان، تنها این امید باقی است که حتی دیکتاتورهای مادام العمر نیز نمی توانند تا ابد زنده بمانند، و روزی از طریق مرگ، خواهند رفت."

[1] - How Vladimir Putin is preparing to rule for ever که در 15 ژانویه 2020 (25 دیماه 1398) منتشر شد.

[2] - Dmitry Medvedev

[3] - National Bridge Association

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (14)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

رئیس جمهوری آمریکا، ولادیمیر پوتین را مسئول «مرگ» ناوالنی خواند؛ گوترش خواستار تحقیق شد

نگارش از یورونیوز فارسی
تاریخ انتشار ۱۶/۰۲/۲۰۲۴ - ۱۶:۲۴•به روز شده در ۲۰:۲۴

ساعاتی پس از اعلام خبر درگذشت الکسی ناوالنی، سرسخت‌ترین منتقد ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه موجی از واکنش‌ها از سوی نزدیکان او و رهبران جهان برانگیخته شد.

دبیرکل سازمان ملل متحد ساعاتی پس از اعلام خبر درگذشت الکسی ناوالنی، خواستار انجام یک «تحقیق کامل، معتبر و شفاف» در مورد شرایط مرگ الکسی ناوالنی در زندان روسیه شد.

جو بایدن، رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا نیز ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه را مسئول مرگ ناوالنی خواند. آقای بایدن خاطرنشان کرد که خبر مرگ ناوالنی او را «متعجب» نکرده است. او همچنین با بیان اینکه مسکو درباره مرگ ناوالنی «روایت خود» را تعریف می‌کند گفت: «اشتباه نکنید، پوتین مسئول مرگ ناوالنی است.»

همچنین ده‌ها نفر در نزدیکی سفارت‌خانه‌های روسیه در صربستان، آلمان، جمهوری چک و گرجستان برای بزرگداشت الکسی ناوالنی تجمع کردند. این افراد برای او شمع روشن میکردند، گل گذاشتند و نام او را سر می‌دادند.

اما واکنش‌ها در روسیه بسیار متفاوت بود. لیوبوف سوبول، متحد ناوالنی گفت که اگرچه مردم برای ادای احترام به ناوالنی در یادبود قربانیان سرکوب سیاسی دوران شوروی گل می‌گذاشتند، اما فضای سیاسی سرکوبگرانه به گونه‌ای است که هرگونه اعتراض خیابانی را برای شرکت کنندگان خطرناک می‌کند.

دیاسپورای روس در مقابل سفارت این کشور در برلین در روز جمعه ۱۶ فوریه ۲۰۲۴
دیاسپورای روس در مقابل سفارت این کشور در برلین در روز جمعه ۱۶ فوریه ۲۰۲۴آسوشیتدپرس
به فیسبوک یورونیوز فارسی بپیوندید
پس از اعلام خبر درگذشت آقای ناوالنی روزنامه روسی نوایا گازتا به نقل از مادر او، لیودمیلا ناوالنایا نوشت: «من نمی‌خواهم هیچ تسلیتی را بشنوم. ما او را در ۱۲ فوریه در زندان دیدیم. زنده، سالم و شاد بود.»

ایوان ژدانوف،‌ دستیار الکسی ناوالنی نیز گفت قاعدتا بستگان نزدیک آقای ناوالنی می‌بایست ظرف ۲۴ ساعت از مرگ او مطلع شوند، اما تا کنون هیچگونه اطلاع رسانی از سوی دولت در این خصوص به آن‌ها نشده است.

یولیا ناوالنایا، همسر الکسی ناوالنی که در کنفرانس امنیتی مونیخ در آلمان حضور دارد از جامعه بین‌المللی خواست تا علیه «رژیم وحشتناک» روسیه مبارزه کنند. یولیا در مورد مرگ شوهرش گفت: «نمی‌دانم باید این خبر وحشتناکی را که شنیده‌ایم باور کنیم یا نه.» او گفت که ولادیمیر پوتین و دولت او «بی وقفه دروغ می‌گویند.»

خانم ناوالنایا گفت که پوتین باید به دلیل «وحشیگری» علیه ناوالنی و روسیه مجازات شود.

دیمیتری موراتوف، سردبیر روزنامه روسی و برنده جایزه صلح نوبل نیز مرگ ناوالنی را یک «قتل» خواند و گفت که معتقد است شرایط زندان منجر به مرگ او شده است.

همسر الکسی ناوالنی در کنفرانس امنیتی مونیخ
همسر الکسی ناوالنی در کنفرانس امنیتی مونیخآسوشیتدپرس
«روسیه مسئول است»
آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه آمریکا روز جمعه مسئولیت مرگ الکسی ناوالنی، رهبر اپوزیسیون روسیه را مستقیما بر دوش ولادیمیر پوتین، رئیس ‌جمهوری روسیه قرار داد و سایر رهبران جهان نیز با وحشت به این خبر واکنش نشان دادند.

چند ساعت پس از اعلام خبر مرگ ناوالنی در رسانه‌های دولتی روسیه، آنتونی بلینکن به خبرنگاران گفت که این موضوع «نشان دهنده ضعف و پوسیدگی در قلب سیستمی است که پوتین ساخته است.» وزیر امور خارجه آمریکا گفت: «روسیه مسئول این امر است.»

جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی ایالات متحده نیز خاطرنشان ساخت که «با توجه به سابقه طولانی و زشت دولت روسیه در آسیب رساندن به مخالفان خود، سوالات واقعی و مسلمی را در مورد آنچه اتفاق افتاده است ایجاد می کند.»

اورزولا فن در لاین، رئیس کمیسیون اروپا نیز معتقد است که «پوتین از چیزی جز مخالفت مردم خود نمی‌ترسد. این موضوع یادآور تلخ ماهیت پوتین و رژیم او است. بیایید در مبارزه خود برای حفظ آزادی و امنیت کسانی که جرات می کنند در برابر استبداد بایستند متحد شویم.»

ریشی سوناک، نخست‌وزیر بریتانیا نیز این موضوع را «یک خبر وحشتناک» توصیف کرد و افزود: الکسی ناوالنی به عنوان «سرسخت‌ترین مدافع دموکراسی روسیه، شجاعت باورنکردنی را در طول زندگی خود نشان داد.»

دیگر رهبران جهان نیز در واکنش به گزارش‌های مربوط به مرگ ناوالنی به شیوه‌ای مشابه برخورد کردند؛ از جمله ینس استولتنبرگ، دبیرکل ناتو که گفت از این خبر «عمیقاً متأسف و ناراحت است ‌و روسیه باید به همه سؤالات جدی در مورد شرایط مرگ او پاسخ دهد.»

ناوالنی «به قتل» رسیده است
ولودیمیر زلنسکی، رهبر اوکراین گفت که «معلوم است» پوتین مستقیماً پشت این قتل بوده است.

این طرز فکر از سوی ادگارس رینکوویچ، رئیس جمهوری لتونی نیز حمایت شد. وی گفت که آقای ناوالنی «به طرز وحشیانه‌ای توسط کرملین به قتل رسیده است» و مرگ ناوالنی «منعکس کننده ماهیت واقعی رژیم فعلی روسیه است.»

شارل میشل، رئیس شورای اتحادیه اروپا گفت که اتحادیه اروپا روسیه را مسئول این مرگ می‌داند. او گفت: «اتحادیه اروپا رژیم روسیه را تنها مسئول این مرگ غم انگیز می‌داند.»

توبیاس بیلستروم وزیر امور خارجه سوئد نیز اعلام کرد که اگر این خبر صحت داشته باشد، «جنایت وحشتناک» دیگری از سوی رژیم پوتین است.

با این وجود الکساندر دی کرو، نخست وزیر بلژیک بار دیگر بر لزوم حمایت از اوکراین تاکید کرد و گفت که «مرگ غم انگیز ناوالنی بار دیگر نشان می دهد که چرا ما باید به حمایت از اوکراین ادامه دهیم. روسیه در اوکراین پیروز نخواهد شد.»

زندان دورافتاده خارپ، محل نگه داری ناوالنی در تاریخ ۲۳ ژانویه ۲۰۲۴
زندان دورافتاده خارپ، محل نگه داری ناوالنی در تاریخ ۲۳ ژانویه ۲۰۲۴آسوشیتدپرس
آلمان: ناوالنی هزینه شجاعت خود را با جانش پرداخت کرد
اولاف شولتس، صدراعظم آلمان مرگ ناوالنی در زندان را محکوم کرد و ضمن یادآوری دیدارش با او گفت که با ناوالنی درباره «شجاعت زیاد» او برای قصد بازگشت به روسیه پس از مسمومیت صحبت کرده است. آقای شولتس گفت: «او اکنون برای این شجاعت با جان خود هزینه کرد.»

ناوالنی در ژانویه ۲۰۲۱ میلادی به محض بازگشت از آلمان به روسیه دستگیر شد. او در سپتامبر سال ۲۰۲۰ میلادی هنگام سفر از سیبری به مسکو، در داخل هواپیما به کما رفت و در نهایت برای درمان به آلمان منتقل شد. آزمایش‌های انجام شده در بیمارستان آلمان نشان داد که او به سم اعصاب نوویچوک مسموم شده است.

«سبعیت رژیم روسیه را برملا کرد»
وزیر امور خارجه فرانسه استفان سژورنه در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «الکسی ناوالنی با جان خود بهای مقاومت خود در برابر سیستم ظلم را پرداخت. مرگ او در حبس تبعیدی ما را به یاد ماهیت رژیم ولادیمیر پوتین می اندازد.»

الکسی ناوالنی، مخالف سرسخت ولادیمیر پوتین در زندان «درگذشت»
مارک روته، نخست وزیر هلند نیز در واکنش به درگذشت آقای ناوالنی گفت که مرگ او «سبعیت بی‌سابقه رژیم روسیه را نشان می‌دهد. ناوالنی برای ارزش‌های دموکراتیک و علیه فساد مبارزه کرد. او مجبور شد تاوان مبارزه‌اش را با مرگ بپردازد، در حالی که در سخت‌ترین و غیرانسانی‌ترین شرایط نگهداری می‌شد.»

This comment was minimized by the moderator on the site

الکسی ناوالنی، مخالف سرسخت ولادیمیر پوتین در زندان «درگذشت»

نگارش از Euronews
تاریخ انتشار ۱۶/۰۲/۲۰۲۴ - ۱۲:۴۲•به روز شده در ۱۸:۵۶

زندانی در منطقه یامالو-نِنِتس روسیه، جایی که الکسی ناوالنی، رهبر اپوزیسیون و مخالف سرسخت ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری، در آن دوران محکومیت خود را سپری می‌کرد، روز جمعه ۱۶ فوریه از مرگ او خبر داد.
در بیانیه‌ای که منتشر شده آمده است: ناوالنی پس از پیاده‌روی در روز جمعه «احساس ناخوشی» کرد و «تقریبا بلافاصله از هوش رفت».
در بیانیه همچنین آمده است که کادر پزشکی بلافاصله بر بالین آقای ناوالنی حاضر شده اما نتوانسته‌اند او را احیا کنند.
ناوالنی ۴۷ ساله در حال گذراندن دوران محکومیت ۱۹ ساله خود به اتهام داشتن یک بنیاد ضد فساد بود که دستگاه قضایی روسیه آن را یک «سازمان افراطی» خوانده و فعالیتش را غیرقانونی اعلام کرد.
وی در ماه دسامبر گذشته از زندانی در منطقه ولادیمیر در مرکز روسیه به یک منطقه دور افتاده در قطب شمال روسیه منتقل شد. این منطقه دور افتاده با نام خارپ به‌دلیل زمستان‌های طولانی و طاقت‌فرسا معروف است. خارپ حدود ۱۰۰ کیلومتر از ورکوتا فاصله دارد که معادن زغال سنگ آن بخشی از سیستم اردوگاه زندان گولاگ شوروی بود.
ناوالنی در ژانویه ۲۰۲۱ میلادی به محض بازگشت از آلمان به روسیه دستگیر شد. او در سپتامبر سال ۲۰۲۰ میلادی هنگام سفر از سیبری به سمت مسکو، در داخل هواپیما به کما رفت و در نهایت برای درمان به آلمان منتقل شد. آزمایش‌های انجام شده در بیمارستان آلمان نشان داد که او به سم اعصاب نوویچوک مسموم شده است.
منتقدان حکومت ولادیمیر پوتین بر این باورند که مسمومیت او به دستور رئیس‌‍جمهوری روسیه انجام شده است؛ با این وجود کرملین هرگونه نقش داشتن در این ماجرا را رد کرد.
دختر آلکسی ناوالنی به نمایندگی از پدرش جایزه ساخاروف سال ۲۰۲۱ را دریافت کرد
نام ناوالنی به فهرست «تروریست‌ها» در روسیه افزوده شد
واکنش کاخ کرملین
خبرگزاری روسی تاس با انتشار بیانیه کرملین اعلام کرد که ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه از درگذشت منتقد خود مطلع شده است و کاخ کرملین اطلاعات بیشتری درباره مرگ وی ندارد.
دمیتری پسکوف، سخنگوی کرملین نیز گفته است که سازمان زندان‌ها تمام بررسی‌های لازم را درباره مرگ وی انجام می‌دهد.
نزدیکان ناوالنی مرگ او را تایید نکرده‌اند
نزدیکان ناوالنی با این حال مرگ این سیاستمدار را هنوز تایید نکرده‌اند.
کیرا یارمیش، سخنگوی ناوالنی در شبکه ایکس نوشت: «وکیل الکسی اکنون به خارپ پرواز می‌کند. به محض اینکه اطلاعاتی کسب کنیم آن را گزارش خواهیم کرد.»
در همین حال لئونید ولکوف، رئیس دفتر وی، اعلامیه زندان را به‌عنوان «اعتراف به کشته شدن» ناوالنی در زندان توصیف کرد اما هشدار داد که آن‌ها هنوز تاییدی دریافت نکرده‌اند.
ناوالنی پیش از این، پس از شکایت از سوء تغذیه و سایر بیماری‌ها به‌دلیل بدرفتاری در زندان در بیمارستان تحت درمان قرار گرفته بود.
ناوالنی یک سیاستمدار ملی‌گرا بود که علیه تقلب در انتخابات و فساد دولتی مبارزه می‌کرد. او سال‌ها پیش درباره حلقه درونی اطراف پوتین تحقیقی را انجام داد و یافته‌های خود را در ویدئوهایی به اشتراک گذاشت که صدها میلیون بازدیدکننده داشت. او در سال ۲۰۱۳ موفق به کسب ۲۷ درصد از آرا در انتخابات شهرداری مسکو شد.

مصطفوی
This comment was minimized by the moderator on the site

مرگ بی‌رحمانهٔ ناوالنی
پذیرش اینکه الکسی ناوالنی چهرهٔ مخالف ولادیمیر پوتین در زندان روسیه به مرگ طبیعی از دنیا رفته باشد، مثل این است که بپذیریم پوتین به وعده‌های مکررش مبنی بر عدم حملهٔ نظامی به اوکراین عمل کرده است!
در واقع تبعید یک ناراضی سیاسی به زندانی در قطب شمال، کمتر از مرگ او ناراحت‌کننده و غیرانسانی نبود.
دنیا روز به روز به جای بی‌رحمانه‌تری تبدیل می‌شود و پوتین و پوتینیسم هم در بی‌رحمانه‌تر کردن آن نقش ممتازی به عهده دارند.
گویی سقوط و ظهور متداوم رهبران و رژیم‌های خودکامه در روسیه، تقدیر این کشور بزرگ و نابغه‌خیز شده است. خداوند آن را نجات دهد.
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad

This comment was minimized by the moderator on the site

دیکتاتور رفته رفته دچار سادیسم (دیگر آزاری) و سپس مازوخیسم (خود آزاری) میشود.

محسن رنانی

دیکتاتور همه ناکامی ‌ها را به گردن دشمنان فرضی می اندازد تا نشان دهد که دشمنان‌شان چقدر قدرتمند‌ هستنند و نمیگذارند تا آنها به اهدافشان برسند

نوروز گذشته توانستم خواندن کتاب «نقد و تحلیل دیکتاتوری» نوشته «مانس اشپربر» را به پایان برسانم.

این روانشناس آلمانی، کتاب را در ۳۲ سالگی و در دهه ۳۰ میلادی پیش از آنکه هیتلر جهان را به کام جنگ جهانی دوم بکشاند، نگاشته است. او در کتاب خود از روی تحلیل روانی رفتار دیکتاتورها، پیش‌بینی کرده که کسی مانند هیتلر سرانجام خودکشی خواهد کرد. این کتاب که منتشر شد، نویسنده‌اش نه تنها ناچار شد برای مصون ماندن از خشم نازیها به زندگی پنهانی روی آورد که کمونیست‌ های پیرو استالین نیز خواندن این کتاب را ممنوع کردند.

این کتاب توسط کریم قصیم به فارسی ترجمه و درسال۱۳۶۳ توسط انتشارات دماوند به چاپ رسیده است، انتشارات دماوند در سال ۶۴ تعطیل شد.

اشپربر در این کتاب که متنی بسیار روان و گیرا دارد، با تحلیل روانشناختی شخصیت و رفتار دیکتاتورها نشان میدهد که آنها به خودی خود دیکتاتور نمیشوند، آنها پیامد رفتار توده‌هایی هستند که خوی دیکتاتوری بخشی از آنهاست.

برای آن که دیکتاتوری برای همیشه از جامعه‌ای رخت بربندد، باید روحیه دیکتاتوری توده‌ها از میان برود

یادمان نرود که ما ایرانی‌ها رابطه خوبی با ضعیف‌تر از خودمان نداریم. ببینید بچه‌هایمان به سوی گربه‌ها و سگ‌ها سنگ می‌اندازند، سواره‌ها به پیاده‌ها رحم نمیکنند، همه‌مان در کار خودمان فرمانروایی میکنیم. بقال حاکم است، نانوا حاکم است، راننده تاکسی حاکم است. مامور پلیس و قاضی و همه‌‌ و همه در کار خود میخواهیم حکومت کنیم. وقتی در خیابان دزد را میگیریم به جای آن که تحویل پلیس‌‌اش بدهیم اول به او کتک مفصلی میزنیم، پلیس‌مان وقتی خطاکاری را دستگیر میکند اول او را میزند
هر جای خیابان که دوست داشتیم پارک می کنیم
وقتی کسی با ما تصادف کرد با چماق پیاده می شویم
وقتی داخل کوچه ای باریک رانندگی میکنیم ، حتما باید راننده مقابل دنده عقب بگیرد تا ما رد شویم چون کوچه ارث پدرمان بوده!

اینها همه نشانه‌‌های خوی دیکتاتوری نهفته‌ای است که در همه ما وجود دارد.
اشپربر نشان میدهد که چگونه شخصیت روانی یک دیکتاتور در گذر زمان تحول مییابد و او را از یک زندگی معمولی محروم میکند. به گونه‌ای که دیکتاتور رفته رفته دچار سادیسم (دیگر آزاری) و سپس مازوخیسم (خود آزاری) میشود.

اشپربر با دسته بندی انواع ترس نشان میدهد که دیکتاتورها دچار «ترس تهاجمی» هستند و در واقع بخش بزرگی از رفتار آنها ناشی از این نوع ترس است. اشپربر معتقد است اعتیاد به دشمن تراشی و ایده «دشمن انگاری هر کس با ما نیست» از سوی دیکتاتورها رهاورد ترس عمیقی است که در آنها نهفته است. او از قول افلاطون مینویسد « هر کس میتواند شایسته دلیری باشد بجز دیکتاتور» و بعد خودش به زیبایی و با تحلیل روانشناختی نشان میدهد که این سخن افلاطون چقدر دقیق است. دیکتاتوری ویژگی است که در نبود شجاعت پیدا میشود. و این رفتار در همه سطوح قدرت (پدر، معلم، رئیس اداره، پلیس محله و ....)نمود دارد. ولی وقتی توده‌های دارای خوی دیکتاتوری با یکی از دیکتاتورها همراهی میکنند و از او پشتیبانی میکنند، از او یک فرمانروای به تمام معنی دیکتاتور میسازند.

اشپربر نشان میدهد که چگونه ترس در گذر زمان به نفرت تبدیل میشود و آنگاه توده‌ها برای ارضای نفرتشان از عده‌ای، دیکتاتوری را یاری میکنند تا آنان را نابود کند و بعد دوباره زمانی میرسد که توده‌‌ها به علت نفرت از همین دیکتاتور، او را به کمک دیکتاتور دیگری به چوبه‌دار میسپارند.

او نشان میدهد که چگونه دیکتاتورها با ساده کردن مسائل پیچیده زندگی، راه ‌‌حل‌های عامه پسند ــ اما غیر قابل اجرا ــ میدهند و اصلا هم نگران عدم قابلیت اجرای این ایده‌های خود نیستند، چرا که آموخته‌اند وقتی راه حل‌شان به نتیجه نرسید به‌ راحتی میتوانند با انداختن مسئولیت این ناکامی ‌به گردن دیگران (دشمنان فرضی)، این ناکامی را تبدیل به فرصتی کنند تا نشان دهند که دشمنان‌شان چقدر قدرتمند‌ هستنند و نمیگذارند تا آنها به اهدافشان برسند.

اشپربر البته تحلیل‌اش را معطوف به شخصیت سیاسی خاصی نمیکند ولی برخی مثال‌هایش را از رفتار دیکتاتورهای زمانه‌اش (استالین و هیتلر) می‌آورد.

زیبایی این کتاب به این است که وقتی نام هیتلر  و استالین را بر میداریم و نام هر دیکتاتور دیگری را میگذاریم می‌بینیم چقدر تحلیل تازه است. گویا اشپربر آن را همین دیروز و برای تحلیل رفتار دیکتاتورهای این زمانه نوشته است.

This comment was minimized by the moderator on the site

مهدی تدینی

هیولای رامِ مادر

مادر استالین شبیه همۀ مادران دنیا بود. پسرش را مانند همۀ مادران دنیا دوست داشت و دربارۀ پسرش می‌گفت:
«پسری نمونه است. آرزو می‌کنم هر مادری پسری مانند او داشته باشد.»
اما اگر در جهان ده نفر دیگر مانند پسر او وجود داشت، احتمالاً نسل بشر منقرض می‌شد. نامش کِتِوان گِلادزه بود، زنی دردکشیده که زندگی سختی داشت و تنها چیزی که زندگی برایش گذاشته بود، همان پسر نمونه بود.
کِتِوان در نوجوانی خانه‌های مردم را تمیز می‌کرد تا پولی درآورد. با مردی کفاش ازدواج کرد. چند سالی زندگی خوب و نسبتاً متمولی داشتند. سه پسر به دنیا آورد. دو پسر اول مردند و فقط یوسف (همان استالین) برایش ماند.
شوهرش به زودی به الکل اعتیاد پیدا کرد و یوسف و مادرش را مرتب کتک می‌زد تا اینکه یک روز بی‌خبر گذاشت و رفت، و مادر دوباره با تمیز کردن خانۀ مردم خرج زندگی را درمی‌آورد.
می‌خواست این تک‌پسرش روحانی شود. اما روحانی‌ستیزترین فرمانروای قرن بیستم شد. البته برای مادرش پسری دلسوز ماند.
وقتی پس از انقلاب روسیه استالین به کادر رهبری کشور رسید، مصادف بود با حملۀ روسیه به گرجستان. مادر را به قصری منتقل کرد و اتاقی در اختیارش گذاشت.
از ۱۹۲۷ که استالین قدرت را در شوروی قبضه کرد، همواره چند نگهبان از مادرش در تفلیس مراقبت می‌کردند.
اما وقتی مادر در ۱۹۳۷ در تنهایی درگذشت، استالین برای خاکسپاری نرفت.
آن روزها درگیر دسیسه‌ای شریرانه بود تا پاکسازی بزرگی به راه اندازد، قربانی اول هم توخاچفسکی بود، ژنرال بلندپایه و محبوب روس.
برای اینکه بگویم این «پسر نمونه» در روزهای مرگ مادر دست در چه کاری داشت، باید به هانا آرنت رجوع کنیم.
آرنت در جلد سوم کتاب «عناصر و خاستگاه‌های حاکمیت توتالیتر»، جمله‌ای تکان‌دهنده دربارۀ استالین دارد که می‌توان روزها به آن اندیشید و بر خود لرزید. می‌گوید:
*«جنگی که رایش سوم [یعنی هیتلر] با همۀ ابزارهای جنایتکارانه علیه اتحاد شوروی به پیش برد، همچنان قربانیان بسیار کم‌تری بر جا گذاشت تا «جنگی» که استالین در دهۀ ۱۹۳۰ علیه کشور خود به راه انداخت.»
جمله را دوباره و سه‌باره بخوانید و به خاطر بسپارید.
پیش‌تر در نوشتاری به جمله‌ای از ارنست نولته، دیگر اندیشمند آلمانی، در این باره اشاره کرده‌ام که در کنایۀ تکان‌دهندۀ مشابهی می‌گوید،
استالین بزرگ‌ترین رهبر کمونیست‌های جهان بود و هیتلر بزرگ‌ترین دشمن کمونیست‌های جهان، اما استالین کمونیست‌های بسیار بیش‌تری را کشت تا هیتلر!
و باز باید جملۀ تکان‌دهندۀ دیگری، این بار از الکساندر سولژنیتسین، نویسندۀ پرآوازۀ روس اشاره کنم که با کتاب «مجمع‌الجزایر گولاگ» دوزخ هولناک شوروی را بر جهانیان برملا می‌کند. او در همین کتاب می‌نویسد:
«این آدم‏ها که ۲۴ سال خوشبختی کمونیستی را به جان چشیده‏ اند، در ۱۹۴۱ چیزی می‏دانستند که هیچ‏کس در جهان نمی‏دانست: می‏دانستند که در کل سیارۀ زمین و در کل تاریخ رژیمی خبیث‏تر، خونخوارتر و همزمان هوشمندتر از رژیم بولشویستی که خود را شوروی می‏نامد وجود ندارد؛ می‏دانستند که نه به لحاظ نابودگری و توان پایداری و نه به لحاظ هدف‏گذاری رادیکال و تمامیت‏خواهی مطلق و یکپارچه، هیچ رژیم زمینی دیگری با آن همسنگ نیست، حتی رژیم بچه‌‏مدرسه‏‌ایِ هیتلر...»
سولژنیتسین هیتلر را در برابر استالین «بچه‌مدرسه‌ای» می‌نامد. اما داستان چیست؟ مسئله چیزی است که در همان جملۀ آرنت بیان شد.
آرنت شرح می‌دهد رژیم‌های توتالیتر چگونه در کشور خود مانند فاتحانی بیگانه رفتار می‌کنند و اتفاقاً اوج قساوت را در کشور خود و علیه ملت خود بروز می‌دهند.
آرنت می‌نویسد:
«حاکم توتالیتر مانند فاتحی بیگانه به گنج‌ها و ثروت‌های کشور خود تنها به منزلۀ منبع غارت می‌نگرد که به او امکان می‌دهد برنامه‌های جنبش برای فتح جهان را به پیش راند.
او فقط به همین متعهد است و این یعنی هیچ ملت، مردم و سرزمینی این بهره‌کشی چپاولگرانۀ نظام‌مند را پایانی نمی‌نهد. این فرایند هیچ درجۀ اشباعی نمی‌شناسد، زیرا در اصل می‌تواند به حدی نامتناهی استمرار یابد. بنابراین حاکم توتالیتر از فاتح بیگانه بدتر است؛ به گونه‌ای است که انگار از هیچ‌جا نیامده است و کارهای چپاولگرانه و تجاوزگرانه‎اش در نهایت به سود هیچ‌کس نیست... جنبش‌های توتالیتر هر جا باشند در خانۀ خودشانند، مانند دستۀ ملخ‌ها که هر جا فرود آیند آن‌جا خانه‌شان است. در این میان کشوری که... میهن دیکتاتور توتالیتر است، حتی وضع ناگوارتری دارد تا مناطقی که به تصرف او درآمده است، زیرا هیچ‌ جای دیگر بی‌رحمی سرکوبگری نمی‌تواند چنین ابعاد نظام‌مند و مؤثری به خود گیرد.»

پی‌نوشت:
بندهایی که از آرنت آوردم، از جلد سوم عناصر و خاستگاه‌های حاکمیت توتالیتر است که ترجمۀ آن را در دست دارم.
@sokhanranihaa

کانال سخنرانی ها

This comment was minimized by the moderator on the site

دور تازه تظاهرات ضد دولتی در روسیه؛ پلیس ۴ هزار هوادار ناوالنی و مخالف پوتین را بازداشت کرد
نگارش از یورونیوز فارسی • به روز شده در: ۳۱/۰۱/۲۰۲۱ - ۱۶:۴۸
پلیس روسیه، روز یکشنبه ۱۲ بهمن (۳۱ ژانویه)، بیش از ۴ هزار نفر از هواداران الکسی ناوالنی، مخالف سرسخت ولادیمیر پوتین را که برغم هوای بسیار سرد در سیبری، مناطق شرقی، مسکو و دیگر شهرها به خیابان‌ها آمده بودند، بازداشت کرد. فراخوان برای تظاهرات سراسری تازه در حالی از سوی الکسی ناوالنی، از رهبران اصلی اپوزیسیون روسیه، ارائه شده که وی روز هفدهم ژانویه بلافاصله پس از بازگشت به روسیه دستگیر شد و هنوز در بازداشت پلیس و مقامات امنیتی روسیه است. حامیان این رهبر اپوزیسیون برغم غیرقانونی اعلام شدن هرگونه تظاهرات و احتمال بالای سرکوب مجدد و دستگیری گسترده معترضان با درخواست آزادی وی به خیابان‌ها آمدند . حامیان اپوزیسیون در پایتخت قرار بود مقابل مقر سرویس‌های امنیتی روسیه واقع در میدان لوبیانکا در مرکز مسکو گرد‌هم بیایند. پلیس و مقامات امنیتی که هر گونه تجمع در روز یکشنبه را غیرقانونی خوانده‌اند از پیش برای ایجاد محدودیت در دسترسی به محل برپایی تظاهرات چند خیابان منتهی به میدان لوبیانکا را مسدود کرده و هفت ایستگاه مترو را نیز به طور موقت بسته‌ بودند. این تظاهرات دومین حرکت اعتراضی جمعی مخالفان کرملین پس از دستگیری و بازداشت الکسی ناوالنی است. نخستین تجمع اعتراضی شنبه گذشته در همین راستا و برای درخواست آزادی ناوالنی در مسکو و چندین شهر دیگر روسیه برپا شد که طی آن دست کم ۴۰۰۰ هزار معترض توسط ماموران امنیتی دستگیر شدند. کرملین به آمریکا درباره حمایت از تظاهرات روسیه: از نقض قانون جانبداری می‌کنید هشدار جدی اتحادیه اروپا به روسیه: سرکوب‌ها ادامه پیدا کند تحریم می‌کنیم حرکت‌های اعتراضی به دستگیری الکسی ناوالنی در حالی همچنان در روسیه تداوم دارد که وی قرار است هفته آینده برای دفاع از اتهاماتی تازه که به وی وارد شده در دادگاه حضور یابد. پرونده‌‌های قضایی متعددی علیه آقای ناوالنی پس از بازگشت وی به روسیه در هفدهم ژانویه تشکیل شده اما سرسخت‌ترین مخالف ولادیمیر پوتین همه آنها را رد کرده و معتقد است که کلیه اتهامات با انگیزه‌های سیاسی به وی وارد شده است. به گفته وکیل الکسی ناوالنی احتمال دارد که وی در دادگاه به دلیل آنچه نقض محکومیت سه سال و نیم حبس تعلیقی پیشین وی خوانده شده به تحمل مجازات دو سال و نیم حبس قطعی محکوم شود. به گزارش منابع داخلی در روسیه اغلب متحدان نزدیک به الکسی ناوالنی از روز جمعه پس از بازرسی و تفتیش منازل و محل کار یاران وی تحت بازداشت خانگی قرار گرفته‌اند. گفته می‌شود که منزل لولیا، همسر الکسی ناوالنی و دفاتر بنیاد مباره به فساد منتسب به او بار دیگر طی روزهای گذشته مورد تفتیش و بازرسی قرار گرفته است. الکسی ناوالنی که پیش‌تر در جریان یک سفر هوایی در داخل روسیه مسموم شده بود هفدهم ژانویه پس از بهبودی و سپری شدن دوره درمان در آلمان،‌ هنگام بازگشت به کشورش در فرودگاه توسط ماموران پلیس دستگیر و بازداشت شد. پزشکان آلمانی در دوره درمان الکسی ناوالنی تایید کردند که وی با یک عامل گاز اعصاب به نام نوویچوک مسموم شده که پیش‌تر در روسیه تولید شده بود. این مسئله سبب شد تا انگشت اتهام به سوی کرملین نشانه رود هر چند که الکسی ناوالنی خود به صراحت ولادیمیر پوتین را مسئول مسمومیت و اقدام برای از میان برداشتن وی دانست؛ اتهام‌هایی که همگی تاکنون از سوی کرملین و پوتین قاطعانه رد شده است.

مصطفوی
This comment was minimized by the moderator on the site

اگر خبر بیماری پوتین صحت داشته باشد دور از ذهن نیست. پوتین به دلیل اشتغال در پست های حساس مانند ریاست سازمان امنیت و اطلاعات اتحاد جماهیر شوروی و یا ریاست جمهوری روسیه پس از فروپاشی، در سخت ترین و پر استرس ترین دوران حیات سیاسی روسیه حضور فعال و اثر گذار داشت. او شایستگی های بسیار در برخورد با مشکلات سیاسی و امنیتی داشت و دارد. اگر پوتین در عرصه حکومتی روسیه ظاهر نمیشد کشور فروپاشیده و تجزیه شده روسیه هم چنان در پریشانی دست و پا میزد. پوتین اجازه نداد ساختار سیاسی بهم بریزد. اعضای دفتر سیاسی اتحاد جماهیر شوروی هر یک به ریاست جمهوری کشور های جدا شده از روسیه قرار گرفتند و مانع ترکتازی مافیای روسیه شدند.
پوتین برای حفظ منافع کشورش و بازگرداندن این کشور به قدرت گذشته و پایان بخشیدن به هرج و مرج تلاش های فراوان کرد و بی تردید نام او در ردیف یکی از رهبران خدمتگزار کشورش ثبت خواهد شد.
پوتین ورزشکار، با سواد، روشنفکر و سیاستمدار کم نظیر است و تنها استرس می توانست او را به پارکینسون مبتلا سازد.
من روسیه پیش از فروپاشی و پس از فروپاشی را دیده ام و میدانم که پوتین چه نعمتی برای مردم کشورش و چه آفتی برای ایران بود. او از تمامی نقاط ضعف حاکمیت اسلامی و خود بزرگ بینی های رهبران انقلاب اسلامی بهره های وافر برد. او با ارضای هوس های سیاسی دولتمردان جمهوری اسلامی آنان را به بیراهه هدایت کرد و اجازه نداد ایران از فرصت هایش بهره ببرد. او ایران را دوشید و از جمهوری اسلامی به عنوان ابزاری علیه آمریکا استفاده کرد. پوتین هیچگونه امتیاز ی نداد و خدمتی به ایران نکرد ولی منویات و خواسته های کوتوله های سیاسی ایران را برآورده ساخت تا هر قدر می توانند فریاد بزنند و مرگ بر آمریکا بگویند. پوتین با اسراییل که دشمن جمهوری اسلامی نامیده میشد بهترین روابط سیاسی را برقرار کرد و با ایجاد توازن قوا در سوریه به دریای مدیترانه راه یافت. وی با یک دست به اسراییل اجازه داد که پایگاههای جمهوری اسلامی را ویران و نیروهای ایرانی را قتل عام کند و با دست دیگر قرآن به رهبر ایران اهدا نمود و ابراز دوستی کرد. پوتین با وعده های پوشالی دریای مازندران را از تصرف ایران خارج و به خنده های ظریف لبخند زد. پوتین راه هرگونه مذاکره ایران با قدرت های منطقه را مانع گردید تا یک ایران ضعیف و درمانده را به آغوش بکشد. پوتین به بهانه ساخت نیروگاه اتمی بوشهر میلیاردها دلار از ایران گرفت و سیستم اتمی ویران شده کشورش را بازسازی و احیا کرد. پوتین راه دور زدن تحریم ها را به دولتمردان جمهوری اسلامی آموخت و همه آنان را آلوده به فساد مالی و رانت خواری و پنهان کاری نمود. پوتین دروازه جهنم چین را به روی مردم ایران گشود و صنایع داخلی ایران را نابود کرد. پوتین از منابع مالی ایران، معادن طلای ایران، انرژی اتمی ایران، نظام دفاعی ایران و بنادر و فرودگاههای ایران نهایت بهره برداری را کرد و در عوض همسو با جهان به تحریم های ایران رای داد.
کناره گیری پوتین از قدرت برای مردم روسیه و رهبران جمهوری اسلامی غمبار است ولی امیدوارم برای ملت ایران خبر خوشی باشد.
منوچهر یزدی
۱۶ آبان ۱٣٩٩

مصطفوی
This comment was minimized by the moderator on the site

از دموکراسی‌سازیِ آتنی تا دموکراسی‌بازیِ روسی؛ نگاهی به اصلاحات قانون اساسی در روسیه

Posted: 11 Jul 2020 11:45 AM PDT سعید رضادوست

۱. هانا آرنت در کتابِ «ریشه‌های توتالیتاریسم» با تفکیکِ استبداد از توتالیتاریسم تأکید می‌کند «استبداد یک صورت سیاسی است که شبیه به برهوت است و واجد شرایطی است که زندگی انسان را دشوار می‌کند. امّا توتالیتاریسم یک “توفان شن” است که همه‌ی زندگی را مدفون و جهان را خفه و محو و نابود می‌کند.» واتسلاو هاول با فرارفتن از اندیشه‌ی آرنت، از ایده‌ی «پساتوتالیتاریسم» پرده برمی‌دارد که تردستانه رویّه‌ی دموکراسی را به بازی گرفته و اقتدارگرایان را بر صدر می‌نشاند. نظامی که در قالب «یک دیکتاتوریِ بروکراسیِ سیاسی» می‌خواهد جامعه را از نظر اقتصادی و اجتماعی یکدست و همسان کند. نظامِ پساتوتالیتر خواهان «وانهادن عقل و وجدان به مرجعی بالاتر» بوده و به صراحت مدّعی است که «صاحبِ قدرت، صاحبِ حقیقت هم هست.» نظامِ پساتوتالیتر، ابتدا “مردم” را به “ملّت” بدل می‌کند و سپس با ادّعای نمایندگیِ انحصاری از جانب این ملّت سخن می‌گوید و برای هر فرد نقشی ویژه معیّن می‌سازد. حال اگر فردی از گلیمِ نقشِ تعیین شده‌اش گامی فراتر بگذارد، متعدّی به حریمِ نظام شمرده می‌شود و باید مجازات گردد زیرا هرگونه تعدّی و نادیده‌انگاریِ مرزهای از پیش تعیین شده، انکارِ حقیقیِ نظام به حساب می‌آید.

۲. ولادیمیر پوتین در سن ۶۷ سالگی و در حالی که دو دهه است به عنوان رئیس‌جمهور یا نخست‌وزیر قدرت را در روسیه به انحصار خویش درآورده، طی برگزاری یک همه‌پرسی موفق شد اصلاحاتِ مورد نظر خویش در قانون اساسی را به رأی بگذارد و زمینه را برای تداومِ قدرتِ انحصاری‌اش برای ۱۶ سال دیگر نیز به دست آورد. بدین‌ترتیب او با تکیه بر این‌که بیش از ۷۸ درصد شرکت‌کنندگان در این همه‌پرسی به اصلاحاتِ مورد نظر او رأی داده‌اند، جوازِ تمدید حضورش را بر منصبِ قدرت تا سال ۲۰۳۶ به دست آورد. در خبرها گفته شده است که همزمان با برگزاری این همه‌پرسی، به دستور پوتین به تمامی خانواده‌هایی که دارای فرزند هستند ۱۰ هزار روبل(معادل ۱۴۰ دلار) پرداخت شده است. امّا اگر حتی این شبهه‌ی توزیع پول به قصد تأثیرگذاری بر نتیجه‌ی انتخابات نیز نبود، آیا همه‌پرسیِ مزبور از وجاهتِ حقوقی برخوردار بوده است؟

۳. برجسته‌ترین نماد دموکراسی، مراجعه به آرای عمومی است. از این راه، کوشش می‌شود تا همه‌ی شهروندان در ساختِ قدرت احساس مشارکت کنند و حق تعیین سرنوشت خویش را داشته باشند. رأی‌گیری، نماد برگزیدن رویّه‌ای دموکراتیک است اما نمی‌توان وجود دموکراسی را به صرفِ انجام رأی‌گیری فروکاست. رأی‌گیریِ دموکراتیک بیش از آن‌که یک فرم باشد، راهی است برای نشان دادن اراده‌ی اکثریّتی که خواسته‌هایی مبتنی بر حقوق، عدالت و انصاف دارند. رأی‌گیری پشتوانه‌ای است برای استقرار و استمرارِ حکومتِ قانون و حکومتِ قانون تبدیلِ قدرت به صلاحیتی نهادین است که به وسیله‌ی حقوق، محدود و محصور شده باشد. فلسفه‌ی حکومتِ قانون، محدودتر و پاسخ‌گو ساختنِ قدرتِ دولت‌هاست. دولت‌هایی که «شرّ لازم» به شمار می‌آیند. از یک‌سو نمی‌توان حکم به بی‌دولتی در جوامعِ مدرن داد و از دیگرسو باید در راستای محدودسازی و پاسخ‌گویی و مسئولیّت‌پذیری این دولت‌ها گام برداشت.

۴. یکی از پیش‌فرض‌های حقوق اساسی «اصل تناوب قدرت» و «محدودیت دوره‌ی زمام‌داری» است. بدین معنی که طول دوره‌ی زمام‌داری هر شخصِ حاکم باید محدود به زمانی معقول و مشخص باشد تا گمان نرود که او با یک‌بار دست‌یافتن به کرسی قدرت می‌تواند ریشه‌اش را چنان در خاکِ آرزوهایش فرو برد که هیچ‌کس را یارای درآوردنش نباشد. از جمله ویژگی‌های نظام‌های پوپولیستی همین است که مدعی‌اند با تکیه بر آرای عمومی به حکومت مشغول‌اند، حال آن‌که ایشان با «ربودن تشکیلاتِ دولتی» و با تکیه‌ی بر رأی‌گیریِ فرمالیته، «سرکوب نظام‌مند جامعه‌ی مدنی» و «ادّعای انحصاریِ نمایندگی از سوی مردم»، گویِ قدرت را بی حد و مرز در دستان‌شان گرفته‌اند تا هرگونه که اراده کنند آن را به گردش در‌آورند. جالب این‌جاست که اگر ناظری از بیرون به این حکومت‌ها بنگرد هیچ‌گاه درنمی‌یابد سبب نالشِ همواره‌ی مردم چنین جامعه‌ای چیست و چرا از دستِ حاکمانِ اقتدارگرای‌شان به ستوه آمده‌اند. چرا که ایشان تمام ظواهرِ دموکراسی همچون رأی‌گیری، انتخاباتِ مکرر، مجلس نمایندگان، نهاد ریاست‌جمهوری و … را در اختیار دارند اما با این وجود از توسعه‌ی همه‌جانبه‌ی برآمده از رویه‌ی دموکراتیک بی‌بهره مانده‌اند. پاسخ در نبودِ «حکومتِ قانون» است. حکومتِ قانون، اجازه نمی‌دهد دموکراسی به بازیچه‌ی اقتدارگرایان بدل شود و چنان‌که در نوشتاری دیگر آورده‌ام نمی‌گذارد پدیده‌ی «دموکتاتوری» به وجود آید. دموکراسی‌هایی که به دردِ حفظ ظاهرِ دیکتاتورها می‌خورد.

۵. همه‌پرسیِ اخیر در روسیه، چیزی نیست مگر گامی بلند در راستای یکدست‌تر ساختن آن جامعه و پیش تاختن در جاده‌ی دموکتاتوری.

روسیه اکنون بدل به جامعه‌ای «پساتوتالیتر» شده است و پوتین با بدل ساختنِ «مردم» به «ملّت»، ادعای نمایندگیِ انحصاری از سوی ایشان را دارد. او با اصلاح قانون اساسی بر اساس پسندِ خویش و فراهم‌ساختنِ امکان حضورش تا ۱۶ سال دیگر در منصب ریاست جمهوری، اصول «تناوب قدرت»، «محدودیت دوره‌ی زمام‌داری» و «حکومت قانون» را به کلی زیر پا گذاشته و از دموکراسی چیزی جز پوسته‌ای خشک باقی نگذاشته است. در چنین وضعیتی دموکراسی بدل به ملعبه‌ای شده است در اختیار بازی‌گردانان. در مدلِ «دموکراسی‌بازیِ روسی»، مردم «زیرِ سقفِ دروغ»، می‌مانند، می‌میرند و می‌پوسند. چه ۷۸ درصد رأیِ موافق برای اصلاحاتش گرفته شود و چه افزون بر آن!

مصطفوی
This comment was minimized by the moderator on the site

همه‌پرسی برای تمدید دوره ریاست جمهوری در روسیه آغاز شد

رأی‌گیری یک‌هفته‌ای برای تصویب متمم‌های پیشنهادی در قانون اساسی روسیه صبح پنج‌شنبه در روسیه آغاز شد.
هدف اصلی از این همه‌پرسی تمدید دوره ریاست جمهوری از دو دوره به چهار دوره ذکر شده است.
در صورتی‌که متمم پیشنهادی تصویب شود ولادیمیر پوتین ۶۷ ساله که در دو دهه اخیر رهبری کشور را در دست داشته می‌تواند تا سال ۲۰۳۶ میلادی، ۱۶ سال دیگر، به‌عنوان رئیس‌جمهور روسیه رهبری کشور را در اختیار بگیرد.
هر دوره ریاست جمهوری در روسیه شش سال است و رئیس‌جمهور می‌تواند حداکثر برای دو دوره پیاپی انتخاب شود.
متمم‌های پیشنهادی در پارلمان روسیه و دادگاه عالی قانون اساسی تصویب شده و به امضای ولادیمیر پوتین رسیده‌اند. همه‌پرسی هفته جاری برای کسب تأییدیه شهروندان روسیه است.
به گزارش خبرگزاری‌های بین‌المللی، احزاب مخالف نتوانسته‌اند رأی‌دهندگان را برای تحریم رای‌گیری بسیج کنند و دولت هم با استفاده از اختیارات خود تلاش می‌کند تعداد بیشتری از مردم را پای صندوق‌های رای بکشاند.
متمم پیشنهادی دیگری که به رأی گذاشته شده منع ازدواج همجنس‌گرایان در روسیه است.

مصطفوی
This comment was minimized by the moderator on the site

ولادیمیر پوتین راه را برای ریاست‌جمهوری مجدد در روسیه هموار می‌کند Posted: 12 Mar 2020 03:10 AM PDT

ولادمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، احتمال نامزدی مجدد در انتخابات سال ۲۰۲۴ را رد نکرده است.
اما او روز سه‌شنبه در پارلمان این کشور گفت که این کار منوط به نظر مساعد دادگاه قانون اساسی خواهد بود. پیشنهادی که از طرف یکی از نمایندگان پارلمان مطرح شده است تعداد ادوار ریاست‌جمهوری آقای پوتین را “مجددا صفر می‌کند”.
به این ترتیب آقای پوتین ۶۷ ساله می‌تواند با پیروزی در دو انتخابات ریاست‌جمهوری دیگر تا سال ۲۰۳۶ در قدرت بماند.
این مامور سابق کاگ‌ب ۲۰ سال است که قدرت را در این کشور در دست دارد.
مجلس سفلای روسیه، دوما، روز چهارشنبه در حالی که داشت برای آخرین بار طرح تغییر قانون اساسی را بررسی می‌کرد، پیشنهاد “صفر کردن دوباره” را به آن افزود و سپس آن را تصویب کرد. این طرح قرار است در ادامه برای بررسی به مجلس اعلا فرستاده شود. نماینده‌ای که این پیشنهاد را مطرح کرده است وانتینا ترشکوا، نخستین فضانورد زن و از حامیان سرسخت آقای پوتین است. پارلمان روسیه عمدتا از نمایندگان طرفدار آقای پوتین تشکیل شده است. انتخاب آقای پوتین به عنوان نخست‌وزیر بین سال‌های ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۲ به او اجازه داد تا بدون نقض محدودیت دو دوره‌ای ریاست‌جمهوری در اوج قدرت باقی بماند. در آن دوره متحد نزدیکش دمیتری مدودف رئیس‌جمهوری روسیه بود. روسیه قرار است تکلیف تغییرات در قانون اساسی را روز ۲۲ آوریل از طریق “همه‌پرسی عمومی” مشخص کند. این تغییرات می‌توانند توازن قوا بین ریاست‌جمهوری و پارلمان را به میزان قابل توجهی تغییر دهند. مقامات مسکو تصمیم گرفته‌اند که به خاطر شیوع ویروس کرونا هرگونه تجمع بیش از ۵ هزار نفر را ممنوع کنند. اما شخصیت‌های مخالف دولت می‌گویند که این ممنوعیت صرفا به منظور بستن دهان کسانی است که به ادامه ماندن آقای پوتین در قدرت اعتراض دارند.
به گفته آقای پوتین، این پیشنهاد جدید به این معنی است که “محدودیت‌ها برای هر فرد، هر شهروند، از جمله رئیس‌جمهور فعلی، برداشته خواهد شد و آن‌ها می‌توانند در انتخابات آینده که طبیعتا آزاد و رقابتی خواهد بود شرکت کنند.” او گفت که این تغییرات در صورت تایید شهروندان در همه‌پرسی ۲۲ آوریل و “نظر مساعد دادگاه قانون اساسی نسبت به قانونی بودن پیشنهاد صفر کردن تعداد ادوار” می‌تواند عملیاتی شوند. پیشنهاد دیگری نیز مطرح شده بود که صرفا قانون محدودیت دو دوره‌ای را برمی‌داشت، اما آقای پوتین گفت که “مصلحتی” در این کار نیست و آن را رد کرد. او در عین حال گفت که برخلاف پیشنهاد یکی دیگر از نمایندگان نیازی به برگزاری انتخابات زودهنگام مجلس نیست.
ارائه ناگهانی پیش‌نویس این تغییرات از طرف او در ماه ژانویه به بحث‌های شدیدی پیرامون تغییر قانون اساسی منجر شود. پیشنهاد او این بود که برخی از اختیارات رئیس‌جمهوری به پارلمان محول شود. او در سخنرانی روز سه‌شنبه خود اظهار داشت که “ریاست‌جمهوری مقتدر قطعا ضروری است”، ولی اضافه کرد که مجلس دوما “باید قدرت بیشتری داشته باشد”. به گفته او، دلیل و الزام این تغییرات “تقویت حاکمیت، ارزش‌ها و سنت‌های ما” در دنیایی است که دارد دچار تغییرات اساسی می‌شود، از جمله چالش‌های جدیدی نظیر فناوری دیجیتال و ویروس کرونا. او گفت که روسیه در درازمدت “محتاج این ضمانت است که می‌توان افراد در قدرت را به طور منظم عوض کرد” و تاکید کرد که “انتخابات باید آزاد و رقابتی باشد”. او همچنین نظام پارلمانی غربی را مناسب ندانست و گفت که “بعضی از کشورهای اروپایی سال‌هاست که نمی‌توانند دولت تشکیل دهند.”
تحلیل سارا رینزفورد، گزارشگر بی‌بی‌سی در مسکو:
ولادمیر پوتین چندین بار اعلام کرده بود که نمی‌خواهد در قدرت بماند. برای همین تمام سعی خود را کرد تا بی‌علاقه به نظر برسد و با این پیشنهاد به عنوان تقاضایی “از پایین” برخورد کند. با این حال، او تاکید کرد که ثبات در این دوره “پرآشوب” لازم است، گویی که روسیه هنوز به اندازه کافی برای تغییر رئیس‌جمهوری پیشرفت نکرده باشد. خیلی‌ها مشکلی با این ایده نخواهند داشت. شاید از آقای پوتین خوششان نیاید، اما از او بدشان هم نمی‌آید. خیلی از مردم به او به چشم رهبری قدرتمند نگاه می‌کنند که در برابر غرب ایستاده است. حرف دیگری هم زیاد به گوش می‌رسد، این است که جایگزینی برایش وجود ندارد. اما این حرکت خطرهایی هم برای کرملین خواهد داشت. حالا به نظر می‌رسد که تنها هدف روند اصلاح قانون اساسی تضمین آینده آقای پوتین بوده است، و این به مخالفان اجازه می‌دهد تا نسبت به موضوعی مشخص اعتراض کنند. بار آخری که می‌خواست جایش را موقتا با نخست‌وزیرش عوض کند و در قدرت بماند، ما شاهد اعتراضات خیابانی بزرگی بودیم. چشم‌اندازی که حالا در برابر منتقدان آقای پوتین قرار دارد ماندن او در قدرت تا بعد از ۸۰ سالگی است./ بی‌بی‌سی

مصطفوی
This comment was minimized by the moderator on the site

نویسنده مشهور روس جناب تولستوی در مورد ظلم تزارها که دیکتاتورهای قبل از رژیم دیکتاتوری کمونیسم در شوروی بودند، می نویسد:
"قدرت دیکتاتورها را کور می کند. آنها همه را حامی و طرفدار خود می بینند، در حالی که مردم چشم انتظار روز انتقام هستند "

مصطفوی
This comment was minimized by the moderator on the site

پوتین ایده ریاست‌جمهوری مادام‌العمر را رد کرد

مهرزاد
This comment was minimized by the moderator on the site

درود بر شما! مهم نیست که چه چیز را رد و یا تایید خواهد کرد، اما این گزارش از "راهبرد خروج" سخن می گوید، و این که چه تغییراتی در حال ایجاد است تا ایشان در نقطه ایی قرار گیرد که آن نقطه قدرت ایشان را بر روسیه آینده تضمین کند، تغییرات قانون اساسی نیز زمینه چینی این خروج ایشان از ریاست جمهوری است. بله آقای پوتین تا سال 2024 فقط می تواند در مقام ریاست جمهوری بماند، طبق قانون فعلی 16 سال بوده و دیگر در آن نمی تواند بماند، به همین دلیل یکی از طرح ها تشریفاتی کردن این مقام ریاست جمهوری است که تا کنون مهمترین بوده است. یک ضرب المثل فارسی هست که "دیگی که دیگر برای ما نمی جوشد، زین پس کله سگ در آن بجوشد"

مصطفوی
This comment was minimized by the moderator on the site

یورو نیوز) ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه، میخائیل میشوستین، رئیس امور مالیات فدرال این کشور را که نامی کمتر شناخته شده در خارج از کشور است به عنوان نخست وزیر جدید روسیه معرفی کرد.
دیمیتری مدودوف، نخست وزیر روسیه روز چهارشنبه استعفا داد و با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که استعفای دولت وی با این هدف صورت گرفته است که دست رئیس جمهوری پوتین برای ایجاد تغییرات مورد نظرش برای اصلاح قانون اساسی باز باشد.
مخائیل میشوستین، ۵۳ ساله دارای تحصیلات مهندسی است و به مدت طولانی در پست‌های ارشد نهادهای دولتی در روسیه خدمت کرده است.
استعفای دولت روسیه اندکی پس از آن صورت گرفت که ولادیمیر پوتین خواستار برگزاری همه‌پرسی در کشور شد تا بخش مهمی از قدرت از سیستم فعلی ریاست جمهوری به پارلمان منتقل و رئیس جمهوری به مقامی تشریفاتی تبدیل شود.
قرار است پارلمان روسیه روز پنجشنبه نامزدی میخائیل میشوستین را مورد بررسی قرار دهد. مرحله نمایشی برای تایید نخست وزیر جدید، زیرا اکثریت نمایندگان دومای روسیه را حامیان ولادیمیر پوتین تشکیل می دهند و می توان گفت تایید میشوستین بعنوان نخست وزیر جدید قطعی است.
طرح اصلاح قانون اساسی روسیه در حالی در روسیه کلید می خورد که با پایان ریاست جمهوری ولادیمیر پوتین در ۲۰۲۴ و بر اساس قانون اساسی فعلی او دیگر نمی تواند در انتخابات شرکت کند.
مخالفان ولادیمیر پوتین می گویند که طرح او برای اصلاح قانون اساسی نوعی برنامه‌ریزی پوتین برای شرایط پس از ۲۰۲۴ است. احتمال می رود که اصلاح قانون اساسی روسیه در مسیر پیش رود که با انتقال بخش مهمی از قدرت به نخست وزیر، راه را برای نخست وزیر شدن ولادیمیر پوتین باز کند.
اصلاح قانون اساسی همچنین با هدف تقویت نقش فرمانداران مناطق، منع اجازه اقامت اعضای دولت و قضات در خارج از کشور و شرط اقامت ۲۵ سال گذشته نامزد ریاست جمهوری در روسیه صورت می گیرد.
در اصلاحیه جدید، رئیس دولت حق عزل هر یک از ازعضای دولت را دارد و روسای کلیه ساختارهای امنیتی را منصوب خواهد کرد.

مصطفوی
هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در غوطه ور میان شادی و غم، به است...
نغمه‌ی شوم دولتِ در سایه، از دلِ خانه‌ی اشباح، در شبی دیجور و وانفسا غلامرضا علیزاده شنیده‌ام که ...
- یک نظز اضافه کرد در غوطه ور میان شادی و غم، به است...
چرا ۱۴۰۳، عجیب‌ترین انتخابات تاریخ ایران بود مصطفی فقیهی: عجیب‌ترین انتخابات در تاریخ ایران که پیروز...