کاریکاتوری از کتاب سوزی
09 تیر ,1399 97 3

تاریخ غم انگیز کتاب سوزی، اندیشه دارایی واقعی نسل بشر

تسلیمه نسرین، نویسنده مشهور، دگراندیش و جنجالی بنگلادشی که اکنون به خاطر نوشته ها و بیان بی پرده عقاید دینی خود در کشورهای دیگر متواریست، و در سایه ترسی طبیعی از ترور و مرگ، در کشور هند زندگی می کند، در توئیتی نوشت : "شما برای نابودی یک فرهنگ نباید به سوزاندن کتاب ها دست بزنید. تنها مردم را از خواندن آن باز دارید." [1] این نوشته ایشان با کامنت های جورواجوری مواجه شد، از جمله یک کامنتگذار [2] در کامنت خود در ذیل این نوشته، از دانشگاهی یادآوری کرد که معتقد است "بزرگترین دانشگاه جهان" در زمینه تحقیق و توسعه و علوم معنوی، در تاریخ هندوستان بوده، که به دست مهاجمان مسلمان، و به قولی با نیم میلیون کتاب سوزانده و از بین برده شد. قلب انسان می سوزد وقتی متوجه می شود که داستان "کتاب سوزی" [3] مهاجمین مسلمان به ملل دیگر، تنها منحصر به سرزمین ایران نبوده، و بلکه دیگرانی نیز شامل و مشمول شعار "کتاب خدا ما را بس استِ" [4] جناب خلیفه دوم مسلمین، پیروان فکری او و...، شدند، و مردان متعلق به تمدن غنی هند نیز، چون تمدن ایران، مصر و... چنین داغ تاریخی بس بزرگی را بر سینه خود همچنان دارد، و در حسرت کتاب…
07 تیر ,1399 69 1

گوش ها بسته، چشم ها گَردان، میان ضِجه ها

گوش ها بسته، چشم ها گَردان، میان ضِجه ها گم شدم در انتهای ادعایی بس غریب، مُنجیُ، منجی شدن، داعیُ راهی شدن، خود به بندُ، بند از کَس افکندن، محال خود شدم غرقُ، غریقم در خیالی دورِ دور، اینَکم، افتاده ام اندر میان تلی از آن آرزوهای بلند، رشته ها شد ریشته، وز جورُ دور باطلِ دَوّار دور، در میان گرد و خاکِ این همه توفان بی پایان، بی حاصل، عجیب، در اسیری، بیکسی، درماندگی ها،‎ اوج استمدادها، گم شدم در زیر آوارش، در میان تپه های کِبر، زیر آوار غرور، سوختم، خاکسترم، اکنون اسیرم در خروج [1]، ناله هایم، سقف ها، از آسمان ها را درید، لیک در روی زمینم، نیست گوشی، یا چشمی، هیچ هیچ، ‎ گوش ها بسته، چشم ها گَردان، میان ضِجه ها، نیست فریادرس، رهایی، منجی و آزادگی، نیست غمخواری برای گورخوابان، کَپر بر خاکدان، چاره اش مرگ است، مرگ، این هم، آرزوییست دورُ، گاه دارویی بعید، کشته باید شد، به زیر چرخ های سهمگینِ، این همه رویا، آرزوهای بلند،‎ ریزشی از آسمان خواهم، فرود آید بر این ظلمِ سهمگین، آواروار ‎ ناگهانی بر کَند بنیاد این ظلمُ، داستانِ فریب، برکَند بنیادِ بیدادُ، بردگی، هم بندگی. آنک آندم، من آزادم، وز…
05 تیر ,1399 112

گزارش صعود به قله توچال، باید از خود گذشت تا چیزی کسب کرد

لحظات احساسی آخرین صعودم به قله 3964 متری توچال را دیگر فراموش کردم، زیرا این صعود بر می گردد به پاییز سال گذشته، و از اسفندماه که همه گیری ویروس کرونا را اعلام کردند، کل برنامه های زندگی ما و از جمله برنامه های کوه هم بهم خورد و... و از مدار جاری اش خارج شد، اما حالا در حالی که کشور از لحاظ مرگ و میر و شرایط کرونایی در موج دوم مثل همان روزهای اول است، دیگر انگار با کرونا کمی رفیق شدیم، و آنقدر مرگ از او دیدیم که برایمان کشته شدن توسط این ویروس ناخوانده عادی شده است، مثل مرگ های بیشمار جاده ها که هر ساله به اندازه کشتار یک جنگ فراگیر از ما قربانی می گیرد، و دیگر آن را جزو تقدیر و برنامه عادی زندگی خود تلقی کرده، و هزاران مرگ که در جاده ها ما را در هر سفری همراهی می کنند را نادیده گرفته، و با شرایط دردناک این همه کشتار خو گرفته ایم، و آن را سهم خود از این دنیا دانسته، و بی خیال همه ی این مصیبت ها، به راحتی به سفر می رویم و... این روزها کرونا هم انگار همین حالت را پیدا کرده، و عفریت مرگ های بی رحمانه این ویروس وارداتی بر فراز شهر و کاشانه و جمع های ما در پرواز است، و هر لحظه می تواند…
خفتگان در خاموشستان
02 تیر ,1399 114 2

کاش آنروز سکوت می کردید و امروز سخن می گفتید

من تو را خاموشستان می نامم، تا آرامستان! و تو به واقع قبرستانِ سکوتی! [1] چراکه چنان آرام به نظر می رسی، که انگار خفتگان در تو "از هفت دولت آزادند" [2] اما شما ای خفتگان از هفت دولت آزاد گشته در خاموشخانه شهر ما! ای غرق شدگانِ در سکوتی بی پایان! آنروز که باید سکوت می کردید، تا منِ تازه وارد، فرصتی یافته، و خود به چشم خویش دنیای خود را می دیدم، لمس و تجربه می کردم و...، تا در انتها بر "دین آبا و اجدادی" ام [3] نمانم و...، شما سراسر سخن بودید، و لحظه ایی از گفتن باز نماندید، و فرصتی ندادید تا در خود فرو روم، و روز و روزگارم را خود کشف کنم، و بدین سان فرصت فکر کردن در آرامشِ تازه واردی خود را نیافتم، و در بمباران سخن شما مشغول و مقهور انواع و اقسام سخن ها و نظرات بودم، و... شما گفتید و گفتید، و بر طبل گفتن آنقدر کوبیدید تا آنچه را حقش می پنداشتید، همچون میخ بر سنگ وجودم، فرو کنید و... تا اینکه تنها، مرگ بر دهان تان مهر اتمام سخن زد، آنروز من و شما با هم در آنچه می دیدیم، لمس می کردیم و می شنیدیم، مشترک بودیم، با این تفاوت که شما مدعی بودید "آنچه ما در خشت خام می بینیم، شما در آینه هم…
آنان که در غیبت همه، توانستند که بیایند
10 خرداد ,1399 131 4

حیا از جامعه سیاست پیشگان ما رخت بر بسته است

اسب سیاست و قدرت را انگار هرگز لگامی نیست، چون بی توجه به هزار چشم ناظر داخلی و خارجی، هر زور و حیلتی برای خود دست و پا می کند، و سعی دارد موانع را از پیش پای خود بردارد و چهارنعل به پیش راند، در حالیکه هدفش رسیدن هر چه بیشتر به قدرت، تحکیم آن، و تضمین تداومش می باشد. در این بین هم که هرچه بر دیگران، اخلاق، انسانیت، ارزش ها و... رفت، ملالی نیست! مجلس یازدهم را باید حاصل مهندسی انتخابات توسط نظارت استصوابی اعضای شورای نگهبان دانست، نمونه بارز یک "حرام خوری سیاسی" گسترده بود؛ که رقیب سیاسی را به خاطر دفاع تیز و بی پرده از حقوق مردم، سلب صلاحیت کرد تا از رقابت باز بماند، و عیوب آشکار خودی ها را، با پرونده های قطور و رسوای موجودشان نادیده گرفت، و بر صدر نشاند. در این بی حیایی سیاست پیشگان مادام العمر، نه از ارزش ها چیزی مانده و خواهد ماند و نه از تعهد به اصول با ارزش بازی سیاست، یا اصول ساده و اما بارز و مورد توافق انسانی، که بدان عمل می شد یا نمی شد، منظور بحث نیست؛ اما همه بر لزوم تعهد و عمل به آن توافق داشتند، و در رژیم گذشته و تا همین اوایل انقلاب بر درب ورودی اتومبیل های متعلق به…
ای تبر دار تبر را بر زمین نه
01 خرداد ,1399 166 4

دوم خرداد، اصلاح طلبی، و نجات اهداف و آرمان های انقلاب

دوم خردادی بودن و اصلاح طلبی، در نجات اهداف و آرمان های انقلاب است که ارزشمندی خود را نمایان می کند و لذاست که مد نظر قرار می گیرد، نجات اهداف و آرمان ملتی که در قیام همه گیر انقلاب 57 برای کسب آزادی بیشتر قیام کرد، برای رهایی از استبداد و حاکمیت فردی به پا خاست، برای رفع اختناق و کسب آزادی بیان کوشید، برای بدست آوردن حق تعیین سرنوشت و کسب دیگر حقوق بنیادین خود نبرد کرد، برای گردش آسان و واقعی قدرت برنامه داشت، برای رهایی از سلسله تشکیلات اختناق آور و در بند کننده امیدوار بود، برای رهایی از حاکمیت یک طبقه، بر طبقات دیگر برنامه داشت، برای رهایی از در راس قرار داشتن نظامیان و دستگاه های امنیتی به خیابان آمد، برای کسب عدالت و داشتن عدالتخانه که حاکم و محکوم در محیط مقدس دادگاه مساوی باشند، خروشید، و این که نظامیان در خدمت کشور و مردم خود باشند تا در خدمت حاکم وقت، و این که طبقات متفاوت و همه و همه در برابر قانون مساوی باشند و... اما یک نحله فکری، از ابتدای انقلاب چتر عظیم انقلاب را که شامل یک پیوستار از چپ و راست و چریک فدایی و سازمان مجاهدین، ملیگرایان و ملی مذهبی ها، جمعیت های موتلفه،…
آتشی که خود بر دیگ زندگی خود می افروزیم
26 ارديبهشت ,1399 154 1

ایزدا! بگذار نخواسته و نگیریم!

 ایزدا! همانگونه که تو در حال خودی، این اجازه را به ما هم بده، تا در حال خود باشیم! چی میشه که هر کدام به راه خود برویم، تو که قادر متعالی، بی رقیب، و کسی را بر شما سلطه و غلبه ایی نیست، اما در مقابل، ما ضعیف ترین هاییم، که حتی پشه ها هم هر آنچه می خواهند، بر ما روا می دارند، پس بگذار تو خدایی خود را کنی، و ما هم در دریای ضعف خود غوطه ور، بدین سو، و آن سو برده شویم، بی آنکه که ما در این هنگامه توفان های ناتمام زندگی خود، از تو نجات بخواهیم، و تو در عین قدرت، در سنت و قوانین خلقت خود محصور، و ما را بدان سنن سپرده، کاری نکنی، تا رها در سیلاب ها بالا و پایین شویم، و امتحان زندگی خود را پس دهیم. گویند می خواهی در آخر بفهمی که ما در چه درجه ایی هستیم! اما کاش نمره را همان اول، با مراجعه به علم غیب خود می دادی، و ما را دچار این همه امتحان های بی پایان نمی کردی! گویند این روزها، زمان نیایش است، و صد البته دل من هم به سان میلیاردها انسان دیگر گرفته است، و دوست دارم نیایشی وصف ناشدنی داشته، فریاد بزنم، داد و بیدادی در حد وضع نابهنجارم، به راه بیندازم، تا کمی دلم از این همه دلتنگی های عارض شده،…
شکنجه دگر اندیشان برای اعتراف گیری در جریان تفتیش عقاید
22 ارديبهشت ,1399 193

 رنسانس، و پذیراترین، امن ترین جامعه برای ظهور مصلح و منجی

عیسای ناصری! ای پسر مریم باکره! تو زنده ایی [1] پس دیدی که این تنها جامعه رنسانس به خود دیده است که پذیراترین و امن ترین محیط برای ظهور هر مصلح و منجی است، در غیر این صورت حتی مصلحین بزرگ، و قدرتمندی همچون تو نیز در فرایند اسارت قدرتمندانه انحرافِ ارباب معابد، به سه گانه زر و زور و تزویر مبتلا، و به مسلخ دار چلیپایی، به میخ حذف کشیده شده، و در جوانیِ فکر و زندگی اشان، جوانمرگ [2] خواهند شد. اما تو ای مسیح! تو به تایید قرآن و انجیل، به حتم مسیح و نجات بخش قوم یهود بودی، اما روحانیت طراز اول یهود و بالطبع دیگرانِ پیرو و دنباله رو آنان، تو را باور نکردند، سخن تازه ات را انحراف، و در واقع مخالف منافع خود دیده، مرتدت خواندند و به حکم ظالمانه ایی که از ذهن کوچک شان تراوش کرده بود، به داری صلیب وار کشیدند. اما تو روح خدایی که در کالبد یک انسان دمیده شد، و به نوعی فرزند معجزه خداوندی، چرا که در حالی که پدری برای تو نبود، از مادری باکره بدین دنیا پا نهادی، دنیایی که سخت به بلیه ظلم انسان ها به یکدیگر مبتلاست، تا بلکه با این آمدن ها و...، بساط ظلم آنان بر همدیگر نیز از جامعه یهودیان آن روز، و…
یادبود روز معلم بلوار آیت الله طالقانی شهر تاریخی بسطام
12 ارديبهشت ,1399 258 1

به بهانه روز معلم – اکسیر مهر و محبت آنان هنوز اثر دارد

این هفته گردش روزگار مرا به ساختمانی برد که چهار دهه پیش مدرسه ابتدایی ما بود، و اکنون با تعطیلی آن مدرسه، ساختمانش در حراج مدارس تعطیل شده، سهم شورای محل شده است؛ و این دیدار در آستانه روز معلم بود، روزی که برای من یاد یادآور روزهای خوش زندگی است، سال 1356 بود که وارد مدرسه شدم، تغذیه رایگان، خانم معلم هایی که از جامعه ایی متفاوت می آمدند، که با آنچه ما در آن زندگی می کردیم متفاوت بود، در نوع لباس، سبک سخن گفتن، نوع مطالبی که ارایه می کردند، روش های ارتباط با دیگران و... همه و همه برای ما تازگی داشت، آنها افق تازه ایی بودند که رو به آن برای ما پنجره می گشودند؛ و در این دیدار از مدرسه سابق، ذهنم در حالی که از کار اصلی ام به دور افتاده بود، بازگشتی داشت به گذشته و آن سال های خوب، که ما سفر علمی - اجتماعی خود را آغاز کردیم، و حوادث روزگار به سرعتی باور نکردنی تغییراتی را رقم زد، تا ما را به نسل نشسته بر سیلاب تغییرات تبدیل کند؛ آن روزها بر دیوار کلاسی که اکنون دفتر شوراست و مکان مراجعه مراجعین، کلاس سوم ابتدایی را می گذراندیم، بر دیوار تمام کلاس ها و ورودی راهرو مانند مدرسه، عکسی از…
مشتاب به راهی که نه خود بدان آمدی، نه راه گریز داری و نه مقصدش روشن است
ارديبهشت 08, 1399 215

دالان تک ورود و خروجی که همه در آن رونده اند

همه در دالانی افتاده ایم که باید تنها و تنها به پیش رفت، راه بازگشتی نیست، اصلا تصور بازگشت نه متصور است و نه ممکن؛ باید فقط رفت؛ افتادن و خیزان، تند و کُند، مست و هشیار، خوشحال و ناراحت، تنها و جمعی و... فقط باید رفت، و حتی توقفی نیز در رفتن نیست؛ کاش در این دالان نمی افتادیم، هرگز کنجکاو بودن و دیدن و شنیدنش نیستم، اگر راه بازگشتی بود هرگز به ادامه آن نیز رغبتی نداشتم؛ کاش لااقل در کناره های این دالان، راه هایی برای خروج و یا فرار بود، ولی هرگز نیست، کورها و بینایان، دانایان و پخمه ها و...…
انسان هایی که گرگ می شوند
ارديبهشت 05, 1399 237 2

انسان هایی که گرگ می شوند

انسان قربانی جامعه گرگ وار و گرگ صفت است، او گرگ به دنیا نمی آید، بلکه در مسیر رشد خود، "انسان گرگِ انسان شود." [1] پتانسیل درندگی همانقدر در وجود انسان هست که خصوصیات دیگری همچون مهر، خشم و...، و این ها بعدها در محیط پرورشی انسان ها رشد می یابند، فربه می شوند و به اوج می رسد و یا خاموش شده و از بین می روند، این را می توان گفت که جامعه گرگ صفت، انسان-گرگ ها را پرورش می دهد، لذا جامعه متکی بر انسانیت و اخلاق نیز، به پرورش انسانیت و خاموش کردن وجه گرگ صفتی انسان منجر می گردد، آنچه مهم است اینکه…
بر پای این زندگی همواره با چشمی باز و امیدوار باید بیل زد
فروردين 30, 1399 269 1

وول خوردن هایی به نام زندگی در پای چکاد شاهوار شکوهمند

با خود می اندیشم، که باید کاری کرد، تا در کمترین نتیجه اش، به خود ثابت کنی که هنوز زنده ای، و زندگی ات ادامه دارد، اما انسانی که حتی حکمش بر انتخاب تعداد ساعت های کارش هم نافذ نیست، و نمی تواند حتی آن را هم کم و یا زیاد کند، او را کجاست که از زندگی و زنده بودن سخن گوید، او مرده ایی است که (به قول مرحوم پدرم) در غلاف یک انسان جای گرفته است. این روزها مبارزه ایی به اندازه وسعت یک جهان بشریت از خاور تا باختر و از شمال تا جنوب جهان جریان دارد، تا هم وابستگی انسان ها را به هم اثبات کند، و معنی…

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.