20
آذر1396

مارکو پلو به لهجه شاهرودی پاسخ می دهد

مارکو پلو به لهجه شاهرودی پاسخ می دهد

گویند مارکو پلو در سفر خود به شرق چند روزی را در شاهرود گذراند، و از جمله به فراگیری لهجه شاهرودی اقدام کرد، لذا وقتی به ونیز برگشت، در ایتالیا زمانی که با این سوال مواجه شد که "چه برایمان از شاهرود آورده ای؟" مارکو به لهجه شاهرودی جواب داد که : "اِز شاهرود واسِتون زهرمار بیاردُم، مگه مون سَر گنج بشستوم که هر دفعه هِروم شاهرود واسه شما رَوانيا سوغات بیاروم؟!! زِنگلاچوا باغ پیرومه که بخوردین... اِنگورم که بیاردُوم، گیلاس ها را هم هُلوپ هُلوپ کُوفت کردین... دِگَ از جُون سیاه مون چیشی هوخوایین، وِخیزین این بِساطو جمع کنین."...

18
آذر1396

اورمزدا! همین که در آن بالا نشستی، برای ما کافیست

اورمزدا! همین که در آن بالا نشستی، برای ما کافیست

پروردگارا! به وجودت شکر باید گفت، گاه فکر می کنم، همین که در آن بالا نشستی، برای ما کافیست، حتی اگر به وضع ما، بی تفاوت باشی، همه تو را می شناسند، کافر و مومن، مُنکر و مُقر، ایزدا! به حال ما بی توجه هم باشی، باز مشکلی نیست، و اما هست. اگر نبودی، و برخی بر قدرتت بیمناک نبودند، با خلق تو چه می کردند، وجودت بازدارنده است، ترمزیست، بر انسان سرکش، مانعیست، بر طغیان او، ای برهمای شنوای من! اگر تو نبودی، دردهای ناگفته را به که می گفتیم، لابد دل ها می ترکید و در ناگفته های...

16
آذر1396

کوه پناهگاهی برای فراریان از روزگار

کوه پناهگاهی برای فراریان از روزگار

شاید به خاطر هبوط دهشتناکی که داشتیم، صعودمان به چند ارتفاع نسبتن بلند، افتخار آمیز به نظر می رسد، و مٌسِکنی است، برای دردها و زخم های عمیق درونی مان، تا به صخره ها پناه بریم و در آن بالا از شرایط زمینی مان کمی دور شویم. امسال هر چند صعودهای زیبا و به یاد ماندنی داشتم، صعود یک روزه به قله دماوند که شب زنده داری های ماه رمضان را در دامنه این قله 5671 متری یادگار آرش کمانگیر، تجربه کردم و در آن لحظات ربنا گفتن بندگان، ما هم در آنجا چشم به آسمان دوختیم، این از به...

12
آذر1396

ای برهمای بیمثالم! به آغوش گرمت، دلگرمم

ای برهمای بیمثالم! به آغوش گرمت، دلگرمم

ایزدا، بزرگوارا، خالقا، عزیزا، جبارا، اورمزدا! ای برهمای بزرگ و بی مثالم! همواره دلگرم به آغوش گرم توام، نمی دانم این دلگرمی از بی پناهیست، یا از ایمان به قدرت و وسعت عملت، اما این را می دانم که از تو نمی ترسم، هر چند سعی می کنم که بترسم، اما حقیقت این است که نمی ترسم، زیرا صدایی از اعماق دلم فریاد می زند، تو موجودی ترسناک نیستی، و در دلم پرورانده ام که ترسناک نیستی، پروردگارا! با ترس و وحشت همآغوشت نمی توانم دید، زیرا تو را همواره به مهر شناختم، من تو را در دستان و چشمان...

12
آذر1396

اندیشه سید جمال الدین اسد آبادی و محمد عبده

اندیشه سید جمال الدین اسد آبادی و محمد عبده

کتاب "سیری در اندیشه سیاسی عرب" [1] به مناسبتی به دستم رسید و از صفحه 87 تا 142 آن یادداشت هایی به شرح ذیل برداشتم: موضوع این کتاب بررسی و سنجش اندیشه هایی است که زمینه جنبش های عربی اخیر را بوجود آورد.، جنبش های عربی که بیشتر در مصر و سوریه جغرافیایی که شامل سوریه و لبنان می شود به وجود آمدند، مصر در اولویت بود زیرا در اثر حمله ناپلئون بیداری آنان جلو افتاد. جنبش های عربی این منطقه بیشتر در مبارزه با تسلط بیگانه که ابتدا تسلط عثمانی، سپس تسلط غرب و صهیونیسم بوجود آمد. جنبش ها،...

10
آذر1396

به کوری چشم ما زمستان هم بهاره

به کوری چشم ما زمستان هم بهاره

امسال انگار خدا تصمیم گرفته که ما را از تشنگی بکشد، هر سال دریغ از پارسال، سال گذشته این موقع ها شاید نیم متر برف روی ارتفاعات البرز مرکزی نشسته بود و ذخایر آب این منطقه تا حدودی از ذخیره برف برخوردار بود، دیروز که صعود به قله توچال دوباره نصیب شد، حکایت رنج آور خشکسالی عجیبی که گریبان گیر ما شده است به روشنی چهره می نمود و این کوه ها ده سانتیمتر هم برف ندارند. عکسی از برف های قله توچال در تاریخ 9/9/1396 تقریبن بدون برف حکایت مصیبت خشکسالی که در آن قرار گرفته ایم روزهایی بود...

06
آذر1396

چگونه تفکر به بلای جان بشر تبدیل می شود

چگونه تفکر به بلای جان بشر تبدیل می شود

خداوند انسان را با عقل و تفکر آفرید، تا زمینه پرواز و اوجش را فراهم نموده و از زمین بلندش کند، و هزاره هاست که به برکت تفکر و تعقل انسانی، تمدن ها شکوفا شدند، و انسان به پیش رفت و به وضع کنونی اش دست یافت؛ اما تفکری که باید در خدمت انسان قرار گیرد، بارها به گردنبندی از آتش تبدیل شد و گردن ها زد و خون های بسیار جاری کرد و می کند و در سایه خودخواهی سردمداران تفکر، که خواستند آنرا به وسیله ایی برای سیطره خود و تفکرشان استفاده کنند، امروز به جایی رسیده ایم...

02
آذر1396

کاش چشم ها به آسمان سفید، و قرن ها آرزوها به گور نمی رفت

کاش چشم ها به آسمان سفید، و قرن ها آرزوها به گور نمی رفت

 بارپروردگارا! تو را از صمیم قلب دوست دارم، زیراکه از هر کجا که بمانیم، باز تو با آغوشی باز در انتظارمان نشسته ایی، و بدون این که روسیاهی امان را به رویمان بیاوری، با هر پرونده ایی که داشته باشیم، در آغوش گرم و نرم مهرت جای مان می دهی، خدایا به خاطر داشتن چنین پشتوانه ایی بزرگ و بی مثال تو را شکر می گویم. که در پس هر بیراهه ایی حتی به انتظارمانی تا بیخیال از راهی که می آییم، تحویل مان بگیری و درد غربت و تنهایی مان را به شادی تبدیل کنی. ای خالق بی مثال...

27
آبان1396

تاختن و تازیدن باید وانهاد، و کاشانه به مهر رنگ زد

تاختن و تازیدن باید وانهاد، و کاشانه به مهر رنگ زد

امروز که از هیجان و شور جوانی افتاده ام، و با فکر و تفکر مانوس ترم، و به گذشته می نگرم، خود را بسیار عمل زده می بینم، چرا که جز کار، اندیشه دیگری در ذهن نداشتم، آنرا عبادتی بی مثال، وظیفه ایی بی جایگزین، امانتی گرانسنگ می دانستم، که از سوی مردمی چند ده میلیونی بر دوش های متعهدم نهاده شده بود، و سنگینی این بار را بر دوش هایم بخوبی حس می کردم؛ و چنان این امانت را می پرستیدم، که از جان بهتر؛ و وقتی می شنیدم "یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است" [1]...

23
آبان1396

حقیقت زندگی جز ایستادن و تماشا کردن نیست

حقیقت زندگی جز ایستادن و تماشا کردن نیست

ایزدا بر آب مان قرار دادی، تا چنان بی اساس مثل بید در برابر بادهای تُند و کُند بلرزیم، بی ادعا بر جای خود بمانیم و باد به هر سو مان برده، این را حرکت تصور کرده، بر وضع خود شاد باشیم، که چه خوب مرداب نشدیم، ولی حقیقت این زندگی ایستادن و تماشا کردن آن چیزیست، که بر ما می گذرد.

پست های قدیمی تر