SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha
آقای آقامیری بهتر، تازه شدی مثل بقیه - نگران نباش
دی 25, 1397 62 1

خلع لباس سید حسن آقا میری و انتقاد از اصل نظام

in دل نوشت ها و نظر داشت ها by سید مصطفی مصطفوی
برخی خود و عملکرد شان را آنقدر قبول دارند که انتقاد از آن را انتقاد از بالاترین ارزش ها تلقی کرده و خواستار پایان انتقادات به خود و زیر مجموعه اشان می شوند. دستگاه قضایی که در مقایسه با حمله ایی که از سیل انتقادات به دو قوه دیگر این نظام جریان دارد، این روزها مصون و در حاشیه امن، فارغ از انتقادات و از آنچه بر سر این کشور، انقلاب و نظام آمده است، قرار دارد، و چون دُردانه پسری است که نه، صدا و سیما (بیست و سی و...)، نه روزنامه های امثال کیهان، نه تریبون های نماز جمعه، و هیچ تریبون برخوردار از بیت المال، با عملکرد آن کاری ندارند، و از کنار نقد عملکرد آنان همه به راحتی و با تسامحی باور نکردنی رد می شوند، و در میان این همه چشم بستن ها بر عملکرد قوه قضاییه، که گاه خود آنها هم، آن را "ویرانه ایی" می بینند،[1] تنها مورد انتقاد کسانی است که به نحوی در پرونده های این دستگاه درگیرند و یا از آن مطلع می شوند، ولی با این حساب حتی بر همین چهار تا اعتراضی هم که از عملکردش می شود، راضی نیستند و خواهان برچیدن همین انتقادات مختصر هم می شوند، و جناب آقای لاریجانی به عنوان قاضی القضات، خود و دستگاه تحت…
prayer toward God
دی 24, 1397 67

ایزدا! انکار خورشید وجودت، از ندیدن هاست

in سخنی با نگارین حق مطلق by سید مصطفی مصطفوی
تمام قد برای دیدنت ایستاده ایم، یک عمر هم می ایستیم، بی منت، ارزش ایستادن و انتظار را هم دارد، و لذت یک لحظه دیدنت، از یک عمر انتظار هم بیشتر است، اما خودی بنما، کوریم، آری کوریم، چشمی عنایت کن، تو که می توانی، چرا مضایقه می کنی؟! ای خداوندگار من! ای ایزد مهربانم! این را به صورت روشن بگویم که در کار و در وجود تو سخت مانده ام، درمانده می شوم که تو را کجای زندگی ام قرار دهم، گاه چنان تو را محسوس در کنارم، حس می کنم، که انگار هرچه هست تویی و غیر تو هیچ نیست، و گاه آنقدر حضورت را دور می بینم، که به شکوه و شکایت از عدم حضورت می نشینم، و حتی به یاد نظر "نادیده انگارانت" می افتم که تو را پدیده ایی می دانند، که اگر علم بشر رشد یابد، از توهم تو نیز مثل توهمات دیگر خلاص خواهیم شد و... ولی نه، تو توهم نیستی، و همان "همه چیزی"، اما کجایی؟! و من اکنون از این دیدگاه با تو سخن می گویم، ایمان دارم که هستی، اما کیفیت تو را نمی فهمم، عیبم مدار ای بزرگترین چالش فکری ام! چرا که هنوز حتی ریزه موجودی چون خود را هم نفهمیده ام، چه برسد به اَبَر موجودی همچون تو، من که نقطه ایی در یک کهکشان، از میلیون ها…
The chaos of my heart
دی 22, 1397 44

باید به پیمانه زد می عشق، در این هنگامه غم ها

in دل نوشت ها و نظر داشت ها by سید مصطفی مصطفوی
گاه صدایی، ندایی، یک قطعه موسیقی، چهره ایی، خواب و رویایی، خبری، نگاهی بدانچه که گذشت، آنچه که در پیش، و آنچه در آن غرقیم و... هر کدام شان کوچه پس کوچه های پر رفت و آمد دلم را پر از آشوب و بلوا می کند، که حساب این هیاهوی بی پایان از دست خودم نیز خارج است. کوچه پس کوچه های دل که نیست، اتوبانی است پر ترافیک، و مملو از همهمه ایی، ناشی از هزاران نکته، سوال، دانستن ها و ندانستن ها، داشتن ها و نداشتن ها، و... به راستی در این شلوغی، و آمد و شدهای به هم ریخته، چه باید کرد؛ می شود نشست و سر کوچه ها حصار بست و آنرا مسدود کرد؟!! کاش می شد دروازه ها را بست، کاش می شد، حصار ها را آنقدر بلند ساخت که حتی صدایی هم از پس دیوار نیاید، نه راهی از زمین و نه راهی از آسمان، که اغیار در آن رسوخ کنند؛ اما در این سرگردانی های دلم، انگار نه حصاری است، نه دیواری، نه دربی و نه دروازه ایی. دلم به سان آشوب های جاری در این جهان می ماند، هر جا که دست می گذاری، فلان خان، خانچه، خان باجی و اهل سرای خانی و از همه بدتر خانِ خانان ادعای خدایی در محدوده خود دارند. کاش در گوشه دنجی فارغ از امواج گوش خراش منم منم های مالکین…
دی 21, 1397 24

ما را به امید صبح، به درازا کشید تا به سحر

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
 ما را به امید صبح، به درازا کشید تا به سحر ای طولانی ترین، یلدای بی قراری های شبانه ام دراز شد، سیاهی طولانی ات ای شب بی قرار و بی تابم، به سرگردانی های شبانه ام، آن هم که گم شد در این سیاهی طولانی ات ای شب گم گشته ام میان همه سیاهی ذهن مغشوشم تو مرا دوباره باز یاب با نور ماه شبانه ات ای شب ما را به امید صبح، به درازا کشید تا به سحر صبحی نخواهم از تو، تا که هستم بی قرار به شب سروده شده در 30 آذر 1397 امید ای آخرین تیر در ترکش ما دریاب مرا که به داشتنت سخت محتاجم امید ای کمان کشیده بر غم ها پرتاب کن که به تیرت سخت محتاجم 17 آذر 1397 حکم است، حکم ما، که هر چه خواستیم آن بشود جان است، جان شما، بدانچه خواستیم قربان بشود ماییم که پرده دار غیب خداییم و بس گوییم که آنچه خواهیم باید آن بشود 16 آذر 1397 ای صاحب چشم و ابروی کمان دار دلم دلبر چو شدی، دلبر و دلدار برایم تو بمانی من چشمه جوشان دلم، ای صبح امیدم امید من ای چشمه جوشان خدایی، تو همانی او ساخت، و به هزار چرا گرفتارم کرد ‎ روزگارم گذشت با چراهایی که پاسخ نداشت هی چرا کردم، باز هم چرا، و هی باز چرا او پاسخی بدین چون و چراها، نبود و…
دی 20, 1397 58

ره نبود است، که روان وز پی این ساقی و مطرب شده اند

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
ره نبود است، که روان وز پی این ساقی و مطرب شده اند کیستی که چنین دیده ی من، مست نگاه تو شده عالمی چون که ندیدست تو را، وز پی انگور شدند نی به انگور، نه تاک، نی به خُم و خمخانه ره نبود است، که روان وز پی این ساقی و مطرب شده اند همه مستند، خمار از مستی نانوشیده می ایی آتشزن من کجایم؟ که آنها ز پی گم گشته تاری ز ابروی تو شدند خسروانِ مُلک حُسن پی کرده خیالند، اندر پی تو ما بدین راه شدیم، راه نبردیم بدان ره، که شدند خود بگو این چه غوغاست، که به پا کردی تو تو شدی ناله ی من، خواب و خیالم، که همه با تو شدند عفریت قدرت ای عفریت خوش رخ، و بد رکاب قدرت پشت درب ورودت باید، همه چیر را باخت پشت درب خانه ات، انسانیت همه برفت از خٌلق و آنچه خَلّاق به همه داد، شد لخت سروده شده در تاریخ 8 دیماه 1397
Click to enlarge image M.K.Arab.PNG
دی 19, 1397 78

وصیت نامه شهید محمد کاظم عرب – شلمچه کربلای 5

in شهدای راه خدا و میهن by سید مصطفی مصطفوی
در خصوص این شهید بزرگوار که عضو گردان غرور آفرین و شکوهمند و رزمنده پرور "کربلا" و اعزامی از شهرستان شاهرود بودند و در عملیات کربلای 5 به تاریخ 21/10/1365 به شهادت رسیدند در پست خاصی تحت عنوان "شلمچه و کربلای 5 و شهید محمد کاظم عرب" [1] به تفصیل اشاره داشتم و فضای آن شهادت و آن نبرد بزرگ را نیز با ذکر خاطرات یکی از همراهانش که تا آخرین لحظات با این شهید و دیگر شهدای آن صحنه همراه بودند، به خوبی ترسیم کردم. به تازگی وصیت نامه جناب محمد کاظم عزیز هم به دستم رسید، که ضمن تشکر از ارسال کننده این سند پر قیمت از نبرد هشت ساله با دشمن بعثی، آن را عینا عرضه می دارم، تا به دست خط خودش قابل مراجعه دوست داران باشد. واقعاً احساس می کنم این نبرد بزرگ نیاز به مطالعه و بررسی علمی وسیع دارد، که بدین منظور باید از انحصار در آمده، و اسناد جنگ در اختیار دانشجویان، دانشگاهیان و خیل پژوهشگران عرصه علوم مختلف و عموم مردم ایران قرار گیرد و در روند یک بررسی و تحلیل علمی بزرگ به لحاظ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و حتی نظامی مورد دقت علمی و موشکافانه قرار گیرد، و نقاط قوت و نقایص آن چکش کاری علمی شود، و بدین وسیله…
دی 18, 1397 58

نفهمیدن ها، تحرک ذهنی ایجاد نخواهد کرد

in دل نوشت ها و نظر داشت ها by سید مصطفی مصطفوی
مدت هاست که اگر فرصتی برای مراجعه به قرآن بیابم، سعی می کنم ببینم و درک کنم خداوند در این کتاب پیرامون چه موارد و مسایلی، ما را طرف سخن خود قرار داده است، به خصوص فرصت حضور در مراسم عزا که یک نشست نسبتا رسمی و تقریبا واجد وقت کشی است، لذا سعی می کنم از این فرصت کمال استفاده را کرده و در آیات سهم خود از قرآن در این بین فرو روم، چرا که اینجا دیگر نه جای سخن گفتن با کناری است و... و بی هرگونه مزاحمتی می توان به مطلب پرداخت. در هیاهوی بلند شده توسط اکو های بزرگ و قوی که کنترلش دست مداحان است،…
کاش زنگی مرا از این خواب بیدار کند
دی 15, 1397 71

هنوز به دنبال چیزی هستم که ارزش ایستادن داشته باشد

in دل نوشت ها و نظر داشت ها by سید مصطفی مصطفوی
از بس نشستم؛ صاف شدم‎، غمگینم از این همه نشستن ها، خود را دوباره، ایستاده می خواهم، حتی در غبار، و یا حتی در حال حرکت در توفان،‎ کاش دلیلی برای ایستادن دوباره بیابم، کاش روزی بتوانم دوباره خود را ایستاده ببینم. چونان مردان مرد، ایستاده حرف بزنم، اما اینبار نه با زبان، بلکه با دست هایم‎، سخنم را عرضه دارم، خسته شدم از بس در حالت درازکش، سخن گفتم، کاش در آخرین روزهایم، در حالت ایستاده بمیرم، همانطور که سلیمان، بر عصای خود ایستاد و مرد. نشستگان مرده اند، درازکش شده ها، فراموش شده اند، ما هم در…
تمثال مبارک شهید محمد کاظم عرب
دی 12, 1397 176 1

شلمچه و کربلای 5 و شهید محمد کاظم عرب  

in شهدای راه خدا و میهن by سید مصطفی مصطفوی
"بالاخره آن روز رسید .... چند روزی بود که مرتب از رادیو مارش حمله پخش می شد و اعلامیه ها و اخبار جنگ در صدر قرار داشت، و خبرهای متفاوتی از پیروی نیروهای ما در عملیات کربلا 5 می دادند؛ خدا می داند آن روزها چه غوغایی در دل داشتیم، همه اش گوش های مان به رادیو بود، تا از نتایج این حمله مطلع گردیم، و از سوی دیگر، آنانی که مثل ما در این صحنه ی نبرد فرزندی، برادری و... داشتند، منتظر خبری، تلفنی و... بودند، تا از وضعیت عزیز خود با خبر شوند، در این زمان هم محمد کاظم و هم مرتضی در منطقه بودند، البته بچه…
دی 08, 1397 72 1

توفان مکن ای دل، که عاشقی سوداست

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
توفان مکن ای دل، که عاشقی سوداست غمگین مکن دل من، ز افول گفتن ها اندر دلم، افول ناشدنی گشته ایی تو یار‎ احساس و عاطفه ام، میل پرواز کرده به تو تو باز مرا گذاشتی و رفتی به انتظار‎ زنجیر کرده ایی دل من را، تو در خیال دل نیست که انبان خیال توست، در انتظار دلگیر مشو تو ز همنفسی با من حزین، چون تو گلی، حزینی به کنارت، به انتظار‎ من تو شدم، تو من شدی، در وادی دلخستگان من هم شدم نمناک چشم، شد دیدنت هم انتظار‎ من بغض ها گشودم از دل خود، تا که بارشی گردد به چشم هایم هویدا در انتظار ای ابر های خیال انگیز…
نصف قلبم در بهشت زندگی می کند
دی 05, 1397 101

مرثیه ایی بر نبود مادر

in دل نوشت ها و نظر داشت ها by سید مصطفی مصطفوی
مادر! شاخه های طوبای مهرت از آسمان تا دلم کشیده شده، هنوز دلم در مهرش تاب می خورد. تو را فراموش نمی کنم مادر! هنوز چهره ات بعد از سال ها، زینت بخش بهترین بخش های روانم هست، تو از ما چهره برکشیدی و بر خاک رخ نمودی و رفتی، اما سردی خاک هرگز مهر گرم تو را در دل ما سرد نکرد، اکنون که نیستی چون ماهی از آب بیرون افتاده ایی، برای دیدن روی مهربانت بال بال می زنم، گاه بغضم از دوری ات می ترکد و گاه مثل اکثر زمان هایی که با من بودی، در میان سرگرمی بازی های کودکانه ام، در کنارت، تو را کامل فراموش می کنم،…
شهید سید محسن مصطفوی
دی 04, 1397 92

گذری کوتاه بر زندگی شهید سید محسن مصطفوی

in شهدای راه خدا و میهن by سید مصطفی مصطفوی
اول آبان ماه 1347 آن موقع ها که چشمه سارهای بیدر آنقدر پر آب بود که خیلی ها را از آب گوارای خود سیراب می کرد و اضافه از خوراک روزانه مردمش، را روانه درختانی می کرد که بدین آب بی نظیر خو گرفته بودند، روستای گرمن پشت بسطام در حاشیه شهرستان شاهرود، در سایه سار این چشمه ها، شاهد تولد نوزادی بود، که باید به سن نوجوانی می رسید، تا دست حوادث تلخ تاریخی، او را بر می داشت و به باغ های کشاورزی حاشیه شهر مهران در استان ایلام می برد تا پس از نقش آفرینی در جنگ هشت ساله بین رژیم بعث عراق و کشورمان، در تاریخ…
دی 02, 1397 54

او قبله را نمود، اما هنوز، رهم بدین شبِ بی جهت است

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
او قبله را نمود، اما هنوز، رهم بدین شبِ بی جهت است ای شاهِ شه نشین، شب های دراز بندگی سجاده ات کجاست، قبله ات کدام جهت است بگذار راز غمین این پرواز، در دل شب، ماند به پر، کین روزگار، سخت بی جهت است من قبله جسته ام زین راز دار و قبله نمای شب، او قبله را نمود، اما هنوز، رهم بدین شبِ بی جهت است من سرخی شفق را به صبح دیده ام اما به سرخی شب رفتنم، هم، باز بی جهت است ماندم که آرزوی صبح کنم، یا که نه چون در ورای صبح، باز شامی بی جهت است این سلسله موی دوّار، مرا به مرگ می برد گرداب، آبی است، که به سمت…

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر