پرنده ایی دارای بال ، اما بدون حس رفتن و پرواز
17 آذر ,1398 54

اسیر و سرگردان

اسیر و سرگردان نمی خواهم؛ و یا اینکه، نه بتوانم، که تا من بشکنم این قالب تنگُ اسارتبار، اسیر قالبم اکنون، ریشه هایم سخت بسته است بر این قالب، ولی دل، کنده از این قالب تنگُ، تاریک و دهشتناک، و من را بایدم، رفتن، و اکنون من میان برزخ رفتن، و این ماندن گرفتارم، نه دل را می توانم داد، نه دل کندن میسر باشدم دل را، نه سوادی سکوتی سخت، نه فریادی که بنیان کن، میان رفتن و ماندن گرفتار آمدم بی حس، نه تاب ماندنم باشد، نه تاب رفتنم یکسر، و اکنون من میان آسمانی، پر از حیرانی و تشویش، شدم سرگردان این ماندن، و یا رفتن از این قالب، به نظم درآمده در 23 مهرماه 1398 # ترجمه متن روی تصویر پست: همیشه برایم جالب بوده است که بدانم، چرا پرندگان در یک مکان می مانند، درحالی که می توانند به هر جای جهان که بخواهند پرواز کنند، سپس این سوال را از خود نیز دارم. (هارون یحیی) 
درخواست حکم اعدام در جامعه خشونت زده
16 آذر ,1398 132 1

بررسی التهاب های اجتماعی، و پایه های درخواست حکم اعدام

مقدمه سایت یادداشت های بی مخاطب: حکمتی را در رسانه های مصری دیدم که می گوید : "از خطا متنفر باشید، ولی از خطا کار اکراه نداشته باشید، بر گناه خشمناک شوید، ولی بر گناهکار رحم کنید، به گفته ها انتقاد کنید، اما به گوینده آن احترام بگذارید، وظیفه شما این است که بیماری را از بین ببرید و نه بیمار را" به دنبال ربودن، تجاوز و قتل خانم دامپزشک 27 ساله در 27 نوامبر 2019 (6 آذر 1398) توسط چهار جوان در شهر حیدرآباد هند، تا تاریخ 6 دسامبر 2019 (15 آذر 1398) که این چهار متهم توسط پلیس کشته شدند، دستگاه عدالت و امنیت - انتظامی هند با سیلی از راهپیمایی ها، تجمع های سراسری و... مبنی بر پاسخ سخت و سریع در قبال این خشونت علیه زنان مواجه گردید؛ که در اکثر موارد اعدام سریع متهم ها، فرو نهادن سیر تشریفات قانونی پرونده ها و... درخواست شده بود. اما سیستم عدالت و قضای هند اسیر این موج نمی شود، و سعی می کند جامعه خود را به سمت عقلانیت و تفکر هدایت، و در نتیجه از خشونت درخواستی توسط مردمِ به جوشش درآمده، علیه متهم های اسیر چنگال عدالت بکاهد. گاه افکار عمومی هیجان زده، قانون و اهالی قانونی را به سوی بی منطقی،…
صحنه ایی از آزادیخواهی مردم در انقلاب فرانسه
13 آذر ,1398 64

ایران فرانسه آسیاست، ایرانیان نیز آزادیخواه هستند

کلاس درس استاد فردین مهاجر شیروانی، نویسنده کتاب ارزشمند "خیام و عقاب الموت" حوضی مملو از درس های تاریخی، جالب و شنیدنی است، باید گفت، "آنچه جوانان در آینه ببینند، پیران در خشت خام می بینند" استاد دیگر اسیر شر و شور نیست، که با امواج همراه شود، امواجی که در این سده اخیر ما را به هر جهتی که خواست برد، و وقتی رسیدیم از آب و تاب افتادیم، دیدم که به جایی نرسیدیم، و هنوز با آنچه می خواستیم و می خواهیم، فرسنگ ها فاصله داریم، در چنین ایستادن از بالاست که می توان گفت، مقایسه کرسی نشینان قدرت، دردی از ما دوا نمی کند، چاره و علاج کار ما در بررسی تفکر و عمل حاکم بر انقلاب هاست، دارو را در این سطح باید جستجو کرد، از افراد باید عبور کرد، و از آنان فرا رفت، تا ایرادات و نقاط منفی و مثبت کار خود را خوب دید. و بدا به حال جامعه ایی که سرمایه های انسانی مملو از تجربه خود را به کُنج خانه های تَنگ زندگی سخت این روزها عقب رانده و منزوی کرده تا دنیایی از تجربه و تفکر، که حاملش آنانند، و می توانند راهگشا باشند، نه باشگاهی داشته تا که تبادل نشینند، و نه گوشی بیابند که بگویند، چنین جامعه ایی قرن ها در…
هر ملتی در هنگام مواجهه با همدیگر چه می گویند؟
10 آذر ,1398 68

تعارفات و کلمات مصافحه در ایران کنونی و باستان

این روزها مرتب با این پیشنهاد مواجه می شوی که در بدو دیدار از فراز "درود بر شما" به جای "سلام علیکم" و یا به طور مختصر از واژه "درود" به جای "سلام" استفاده شود، خصوصا در بین کوهنوردان این امر بسیار رایج تر است، و بعضی به نوعی ناخرسند می شوند که از سلام برای مواجهه با آنان استفاده کنی، بعلاوه جملات رایجی همچون "خسته نباشی" را نیز واجد بار منفی درونی دانسته، عبارت آرزومانندِ "شاد باشید" و یا "خدا یارتان" و یا "خدا قوت" را به جای آن پیشنهاد می کنند؛ گاهی انگار کلمه پیشوند "حاجی" با فراز "حاجی بازاری" و... تداعی ذهنی شده، و با توجه به بلایی که اهل بازار و... سر این مردم آورده اند، حساسیت زیادی روی این پیشوند وجود داشته، مثلا اگر به بعضی از آنان در مسیر کوهستان، یا تاکسی های شهر بگویی "جاجی اجازه می دهی رد شویم"، یا "حاجی ممکنه همین جا توقف کنی" و... به طنز و جدی می گوید "حاجی جد و آباد شماست" و به نوعی ناخرسندی خود را شدید و یا رقیق از انتساب این واژه به آنها، اعلام می دارند، گویا مردم انتظار داشتند به حج رفتگان انسان برگردند، و انسان بمانند و... وقتی در مورد واژه سلام استدلال می کنی، که…
اشکی از چشم
09 آذر ,1398 64

اشک های خشم دوید بر چهره آسمان مهر

اشک های خشم دوید بر چهره آسمان مهر اشک های خشم دوید بر چهره آسمان مهر، فریاد مظلوم چون به طاق مهر، رسید و عبور کرد خونی کز سرخی شفق صبح بیکسان انداخت ره به دل بی قرار ما، و بی اعتنا عبور کرد دل در قلب مهر، تپیدُ گفت که جبّار منم! کیستی که در جبرُ جبریت، از منِ جبار عبور کرد؟! طاغی بودیُ، کز هر چه انسانیت گذر شدی با این همه غرور و تکبر چگونه توان عبور کرد؟! ای رهزن قافله، از چه قافله سالار گشته ایی ای دزدُ، ای رفیق قافله، با این نقاب نتوان عبور کرد در خود چه دیده ایی، که ظلم را سرآمد، تو گشته ایی این قافله تا قعر جهنم برده، از مهر عبور کرد؟! من بهر انتقام از تو به مرصاد نشسته ام ای ظلمُ، ای کِبرُ غرور، باید از تو عبور کرد دود از دل همه بلندست و به بام می رود فریاد بیکسان شده، کز تو باید عبور کرد منظومه تکبرُ بیداد را تو کامل سروده ایی باید کزین قافیه تنگ و تاریکِ بیداد عبور کرد ای یار بیکسانُ، خس و خاشاک گشته ها سیلی فرستُ ببر ظلم، و پلی تا که عبور کرد به نظم درآمده در تاریخ 29 آبان 1398
اکنون در گل مانده ایم
07 آذر ,1398 98

ای محکمات سوره عشق، در باره بسیج

دیروز در بین کتاب و جزوه های انباری ام دفتری را یافتم، مربوط به یادداشت هایم بین تاریخ های 21/7/1365 تا 1/10/1365، دوره ایی که شهید رضا قنبری آمادگی جهت حرکت و شناخت منطقه جنگی دشمن در شب، استفاده از قطب نما، نقشه خوانی، رسم نقشه های جنگی منطقه دشمن و... را به ما می آموخت، تا مجاهدان مرزدار در مقابل تجاوز خارجی را در شب عملیات به سوی جنگی موفق راهنمایی کنیم، و کسانی را متوقف نماییم که این مردم، آب و خاک را مورد حمله خود قرار داده بودند، و رسما آمده بودند، تا مام میهن ما را تجزیه و از ایران خاک جدا کنند. این روزها وقتی سخنان مقامات عالی کشور (رهبری، رئیس جمهور، وزیر کشور و...) و مقامات امنیتی و سپاه در مورد نقش بسیج به عنوان نفر اول در مقابله با اعتراضات مردمی را دیدم، خواندم و شنیدم، آه از نهادم برآمد، که به چه روزی افتاده ایم که چنین نیرویی مردمی با آن همه پاکی و پرونده های درخشان مردانگی و نبرد و... چرا باید در چنین آوردگاه ها و کارهایی مورد استفاده قرار گیرند، و هزینه سیاست های غلط و کجروی های اهل سیاست و مقامات را در سیاست های کلی و جزئی اداره کشور، را بپردازند، نامی مقدس که از…
دیدار آیت الله سید حسن خمینی از آقای مرتضی نیلی در بیمارستان
05 آذر ,1398 88

طنز خاطره ایی از شهید محمد منتظری و مرتضی نیلی

مقدمه (سایت یادداشت های بی مخاطب) : وقتی به وسعت پیوستار افراد شرکت کننده در انقلاب نگاه می کنی، خواهی دید که این انقلاب، انقلابی بزرگ به بزرگی مردم ایران بود، و طیف وسیع حاضرین در آن به حدی بود، که می توان گفت تمام مردم ایران، از عوام و خواص در آن شرکت کردند، و عده کمی با آن همراهی نکردند، و وجه مشترک بین آنها که شرکت کردند، فقط نه به سلسله پهلوی بود، و انگار بقیه اش را به بعد از پیروزی محول کرده بودند؛ اما وقتی به زندگی مبارزین مطرح این انقلاب که نگاه می کنی، انسان هایی معمولی با افکار معمول بودند، که این اقدام بزرگ را به انجام رساندند، اقدامی که سرنوشت کشور و مردم ما را تغییر داد. طنز خاطره ایی که می آید، برگی از زندگی عادی یکی از مبارزین مطرح این انقلاب می باشد، که وقتی شنیدم به نظرم جالب آمد، تا آن را ثبت کنم : "با محمد منتظری و مرتضی نیلی در یک سواری نشسته بودیم و راننده اتومبیل ما آقای مرتضی نیلی بود، ایشان آنقدر تند و بی کله می راند که شهید محمد منتظری به عنوان اعتراض به لهجه شیرین اصفهانی گفت، "مرتضایی، مرتضایی، میکُشی مونای"، [1] مرتضی نیلی هم به لهجه اصفهانی به ایشان جواب…
عقابی تیز چنگ باید بود در عرصه دایناسورها و هیولاها
05 آذر ,1398 63

حلقه کوچک ایران، در عرصه دایناسورها و هیولاها در خاورمیانه

استاد فردین مهاجر شیروانی هنوز در زندگی سه یار دبستانی [1] سیر و تفکر می کند، به رموز زندگی آنها و راز تحولات ایران، و دورانی که او کتاب افتخار آمیزش را در این خصوص نوشت درگیر است و تفکر پویا دارد. اما عشق در افق دید این مرد قدیم، هنوز که هنوز است تازه بوده، و گرچه کاملا مطابق سن و سالش، دوران سالخوردگی را با احتیاط کامل قدم بر می دارد، هنوز عشق زنده و راهبر است. تفکرش مثل چشمه می جوشد، آسمان را ماهرانه و منظم و دسته بندی شده به زمین می دوزد، یادگارهای دوره جوانی و پر شوری اش را به طرز معجزه آسایی به یاد دارد، و هنوز در آروزهای آن دوران سیر می کند، او گنجینه تاریخ انقلاب، پیش از انقلاب و تاریخ ایران و جهان است، از دوستان خود هرگز فراموش نکرده، دوست دارد با محمد بسته نگار [2] دیدار تازه کند (گرچه شاید نمی داند که او دیگر نیست)، نام ها، در حافظه قدرتمندش هنوز جولان عظیمی دارند؛ و من از این همه هوش و سرزندگی ذهنی، در این سن و سال، رشک می برم، که این نشان از مطالعه و تفکر دائم این مرد بزرگ و گمنام دارد. استاد فردین عاشق شرق و روح شرقی است، در عین حال که تاریخ غرب را نیز انگار قدم به قدم…
رعایت حقوق اقلیت ها
04 آذر ,1398 75

ترس از اقلیت، عامل ظلم و جنایت اکثریت علیه اقلیت

مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب) ما همه به نوعی اقلیت تلقی می شویم، اقلیت هایی در اکثریت هایی دیگر، پس بهتر است هر یک از ظلم و تعدی به حقوق اقلیت های کوچک دیگر خودداری کنیم، تا با توقف این ظلم، خود نیز شامل دومینو وار این مرحمت قرار گیریم. این عین عقلانیت است. عدالت، و درستی یک فرهنگ، رویه جاری، ایدئولوژی، قانون و... موقعی بروز خواهد کرد که ظرفیت آنرا داشته باشد که اقلیت ها در آن جامعه، گروه و... احساس امنیت، عدالت، آسایش و... کنند، این همان میزانسنج راستی و درستی هر پدیده ایی از این دست خواهد بود؛ وگرنه این که "اکثریت"راضی و راحت باشند، کار شاق و مهمی نیست، چرا که اکثریت در پناه قدرتی که بر مبنای اکثریت بودن، در دست دارند، معمولا راضی و راحتند، وجه ممیزه یک قانون، رویه و... خوب این است که کسانی که قدرتی ندارند و در اقلیت فکری، فرهنگی، اجتماعی، مذهبی، زبانی و... قرار دارند، چنین احساس خوشایندی را در جامعه اکثریت تجربه کنند. مقاله ایی که ذیلا ترجمه آن می آید، به موضوع عامل "ترس از اقلیت" در بروز جنایت و ظلم از ناحیه اکثریت بر اقلیت، در جامعه متکثر هند پرداخته است، نویسنده در این…
تصویری از قله توچال به سمت خط الراس مسیر جمشیدیه
03 آذر ,1398 92

گزارش سیزدهمین حضور در قله توچال، صعودی نسبتا زمستانه

باز فرصتی دست داد تا بعد از بیش از یک ماه که از آخرین صعود در 26 مهر ماه به توچال می گذرد، با پیمایشی هشت ساعت و نیمی، صعودی دیگر به قله 3964 متری توچال داشته باشم، که به نوعی می توان آن را صعود زمستانی به حساب می آورد، زیرا بارش های چند مدت گذشته در آبانماه، برف نسبتا خوبی را بر دامنه این کوه شکوهمند نشانده، به طوری که در هنگام صعود، از پایین تا بالا با برف دست و پنجه نرم کردیم، و از آنجایی که اولین تیمی بودیم که صعود از ایستگاه 5 را به سمت ایستگاه 7 تله کابین توچال رقم می زد، بیشتر مسیر را خود پاکوب کردیم، اما در آخر ما سومین تیمی دو نفره ایی بودیم که به ایستگاه هفت رسید. زمانبندی این صعود در مسیر ولنجک به توچال بدین شرح می باشد : حرکت از زعفرانیه ساعت 4.06 بامداد روز 30 آبان 1398 ساعت 7.04 دقیقه صبح، صعود به قله کماچال ساعت 7.40 دقیقه بامداد به ایستگاه 5 تله کابین رسیدیم (بعد از سه ساعت و 34 دقیقه حرکت صعودی) نیم ساعت استراحت و صبحانه و ادامه حرکت به سمت قله در ساعت 8.10 صبح رسیدن به ایستگاه 7 تله کابین در ساعت 11.39 (بعد از هفت ساعت و 29 دقیقه کوه پیمایی) رسیدن به قله توچال در…
نگاهی از بالاتر باید داشت
03 آذر ,1398 196 8

بستر پیدایش و راه برون رفت از اعتراضات و قیام های آبان 1398

خیزش ها عظیم مردمی، و یا زلزله ایی بزرگ که با ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، امنیتی خود، که در اکثر شهرهای ایران به دنبال اعلام تصمیم نظام مبنی بر افزایش قیمت بنزین از هزار به سه هزار تومان، که از تاریخ 24 آبان 1398 و در شب میلاد پیامبر آغاز شد، موجی بزرگ ایجاد کرد که شیرازه کشور را چنان بهم ریخت که مسئولان امنیت، در یک تصمیم عجولانه و فاقد تدبیر، و در یک اقدام بی سابقه، ارتباط کل کشور را با دنیا قطع کردند، و به واقع و از روی ناشیگری متاسفانه به دست خود نشان دادند، که علاوه بر اقتصاد ایران، امنیت ما نیز در آنسوی مرزهاست که تعیین تکلیف می شود، و نفوذ کلام خارجی بر کلام منابع مرجع داخلی می چربد و موثرتر است، و برای کنترل مردم خود، باید ارتباط آنان را با دیگران قطع کنیم! این اقدامی بود که تاکنون سابقه نداشت، و در اعتراضات سابق، که می توان گفت از این هم عظیم تر بود، اختلال اینترنت و تلفن خارج و داخل تا این حد نبود، و مسئولان کشور تنها در حوزه های درگیری به صورت نقطه ایی و پازلی به قطع ارتباطات اقدام می کردند، اما اکنون بیش از یک هفته است که کشور در التهاب است و این ارتباط قطع، و تنها در…
کاخ های متزلزل را نگه دارید، اما تا به کی این سقف سنگین خواهد ایستاد
25 آبان ,1398 119 1

خاور در خون غوطه ور ما، به نظاره جولان شب نشسته است

خاور در خون غوطه ور ما، به نظاره جولان شب نشسته است "کفش هایم کو" [1] از راه مانده ام، در بیدادگاه دلم گیر کرده ام، راهی دراز به تو دارم، به بلندای یک یلدای طولانی و تاریک، مملو از سنگلاخ جهلُ نفهمی هایم، درازتر از گیس خونی که بر سنگفرش زمانه بی رحم ما، دائم جاریست، و من در لوچ این خون افتاده ام، گلویم را حُناق گرفته، تا حتی فریاد را نیز از من بستاند، و آنان نیز، داد را به بیداد برده اند، دادستانی نیست، که داد ستاند، دادستانان خود به بیداد، بیداد را داد می زنند، سگ های بی روحِ خشنِ خشمُ خشونت، به تسخیر و فرمان دیوان، در آمده، شب را به واق واق ممتدّ خود آلوده اند، تحفه این شب را جز تاریکی نیست، که این نیز، وعده اش نزدیک، نقد و حاضر است، در پس چارچوب هر درب و پنجره ایی، یک دنیا تاریکی به کمین نشسته است، سنگینی این همه سیاهی، بر هر بام و برزن، خود را تحمیل می کند، مناره ها دیگر از توحید نمی گویند، به ستایش شب و شب نشینی نشسته اند، کُلُفتی لحاف شب، مناره ها را نیز در خود غرق کرده است، گویا شب را نیز، پایانی نیست، دیگر امشاسپندان [2] نیز فرمان اهورا رها، به نظاره جولان دیوان نشسته اند، گاه…
اورمزدا ! کاش ساخت دنیا و آخرتم را به خودم می سپردی
22 آبان ,1398 175

اورمزدا ! کاش ساخت دنیا و آخرتم را به خودم می سپردی

 بزرگ پروردگارا! من که از فهم، و ساخت دنیای دون و موقّتی خود نیز ناتوانم، چگونه بار ساخت آخرتی دائمی و والا، و در خور یک انسان را بر دوشم نهادی! کنون که دنیایم حرکت در جاده های ساخته شده، جا گرفتن در قالب های از پیش زده شده، تکرار حرف های از پیش گفته شده، تبعیت از کارهای از پیش انجام شده، تفکر در قالب های از پیش فکر شده، هدف گیری هدف های از پیش معلوم شده و... است، چرا باید تو ما را تک تک مورد خطاب قرار دهی، وقتی همه چیز از پیش تعیین شده، و حرکت جمعی است. ورنه، وقتی ساخت و پرورش آخرتم با من است، پس مزرعه اش را نیز باید خود با اختیار، سلیقه، و مطابق انتخاب، مطالبات و اهداف خود بسازم؛ گمان ندارم، اسارت سازنده و پرورش دهنده ایی چنین پر مسئولیت، در آن همه "از پیش تعیین شده ها"، به ساختی ایدال منتهی شود. وقتی مسئولیت را در تک تک ما نهادی، اختیار را نیز باید به تک تک ما می دادی؛ ورنه باید ما را همچون گله ی گوسفندانت، به چوپانانی سپرده، مسئولیت از تک تک ما ساقط می کردی، اورمزدا! کاش حق طراحی و ساخت دنیای مان را، به این و آن نمی سپردی؛ و حال که سپردی چرا باید از چنین انسان کانالیزه شده در ذیل…
شادی یک هندو از این حکم
19 آبان ,1398 209 1

مسجد بابری - حکم را حکمرانان انشا و دستگاه عدالت صادر می کند

افسوس که این روزها حکم را نه از لابه لای مواد قانونی و به عدالت، که بر اساس منویات دل حکمرانان بیرون کشیده، و سیاست پیشگان طرار [1] و اهل خدعه و نیرنگ آنرا انشا نموده، و در دستگاهی که برای عدالت گستری تشکیل، و باید حکم به عدالت و انسانیت صادر نماید، به امضا رسانده و به نام چند قاضی دادگاه، به بیداد و بی توجه به داد و قانون صادر و اجرا می کنند. [2] سال 1992 که دست های دولت پنهان در دستگاه اجتماع مذهب زده هند، گروه هایی از مردم دو آتشه هندو [3] مذهب را تحریک و تهییج و سازماندهی می کرد، تا مسجد 490 ساله بابری را در شهر "فیض آباد"، و در ایالت "اتارپرادش" هند ویران سازند، شاید می دانستند راهی را که بر گزیده اند، به نتیجه ایی به ظاهر افتخار آمیز برای تشکیلات هندویسم افراطیِ پیش برنده آن ختم خواهد شد، و نتیجه این حرکت آنان، به ظاهر پیروزی را برای اردوگاه هندوهای افراطی در بر خواهد داشت، و در افتخارات (البته کوتاه مدت تاریخی) این نحله فکری و تشکیلاتی ثبت خواهد شد؛ اما سیاست پیشگان پشت مذهب مخفی شده، نمی دانند که این لکه ننگ تا ابد بر دامن آنان باقی خواهد ماند. اما سیاسیونی که مذهب را در خدمت…
شعری زیبا از استاد مهرداد اوستا
16 آبان ,1398 124

خاطره ایی از استاد حسین صدری، پیرامون بزرگواری استاد مهرداد اوستا

توضیح سایت یادداشت های بی مخاطب : این نوشته از نسلی روایت خواهد کرد، که مصداق کامل این ضرب المثل ایرانی اند که "درختانی که بار و بر بیشتری دارند، سر خم ترند" از مردان بزرگی می گوید که از دانش و هنر در اوج بودند، و اما افتادگی را آموخته و در زندگی خود به کار بردند؛ خاطره ایست به یاد ماندنی از استاد مهرداد اَوِستا، [1] یکی از اقطاب هنر و ادب معاصر ایران، خاطره ایی ماندگار که حیفم آمد که آنرا در گنجینه نوشته هایم ثبت و درج نکنم، زیرا که انسان هایی در فرونشاندن خشم خود چنان بروز می کنند، که آدم در برابر میزان بزرگواری آنان، انگشت به دهان می شود، این اسطوره های اخلاق، در سرکوب هوای نفس که انسان را به طغیان و سرکشی می خواهند، چنان تربیت شده اند که باید به جامعه و خانواده ایی که چنین الگویی، برونداد اوست، تبریک گفت، که این چنین پدیده پاکی را که انسانیت را به اوج می رساند، تحویل جامعه داده است؛ انسان های بزرگی که بی آنکه در پی چنین نتیجه ایی باشد، با رفتار خود انسانیت را به دیگران می آموزند و بی آنکه به دنبال نام باشند، نامی بزرگ از خود بر جای می گذارند، و بی آنکه بخواهند، و آگاهانه به دنبالش…
زعفران زیبا و بنفش با بار خوش عطر زعفرانی
15 آبان ,1398 185

جلوه های رنگارنگ و زیبا از پاییز در پس لنز دوربین من

پاییز که می رسد نمی دانم به دلتنگی های دلم برسم، که ناخودآگاه هجومی سخت می آورند، و یا مدهوش زیبایی های رفتن برگ ها شوم، که رنگ به رنگ خود را در نمایشگاه طبیعت به نمایش گذاشته اند، آنها رفتن و مردن را هم با رنگ های خود به بازی گرفته اند و فضای رفتن و مردن را هم با شادی همراه می کنند، رفتنی که معمولا باید اشک غم را سیل وار جاری کند، اما پاییز آنقدر زیبایی به همراه خود دارد، که رفتن برگ ها را هم به فراموشی سپرده، مدهوش یک لشکر رنگ شویم، که دل را از زیبایی ها چنان مورد هجوم رنگی خود و مالامال از عشق می کنند، که تو گویا می خواهد جار زنند که در رفتن و مردن هم می توان عشق و زیبایی را به تماشا نشستُ، دید و حس کرد. به کدام رنگ تو خیره شوم، جلوه های زیبای زعفرانی ات، یا رنگ بنفش پر طمطراق تو، گل های زعفران به بار نشسته در شاهرود گل بنفش زیبایی در تهران باغی از گل های به بار نشسته زعفران در جوار آرامگاه شیخ ابوالحسن خرقانی شاهرود یک دشت از گل های زعفران به زیبایی پاییز در شاهرود چند دقیقه قبل از باران های پاییزی، آسمان سیاه باران داری که خواهد بارید تا عشق را در کوچه باغ های دل ما جاری نماید تک…
انقلاب 57 - شاهرود، آرامشهر، اسلامشهر، امامشهر، شاهرود
آبان 14, 1398 337 1

انقلاب 57 - شاهرود، آرامشهر، اسلامشهر، امامشهر، شاهرود

تاریخ شفاهی انقلابی که یکی از شگفت آورترین، و در عین حال سوال برانگیزترین حوادث منطقه خاورمیانه بود، خواندنی و شنیدنی است. انقلابی که معادلات و تعادل نیروها را چه در داخل و چه در خارج کشور بهم زد؛ و در بعد داخلی انتظار می رفت در پس انقلاب بزرگ مشروطه، که به انتقال قدرتِ اداره امور کشور به مردم منجر شد، و با پایان دیکتاتوری و خارج شدن قدرت تام و مطلق از تیول شخص شاه و تنها تصمیم گیر امور منتهی، و این قدرت به نمایندگان مردم، منتقل شد، اکنون با پیروزی این انقلاب جدید با تکمیل این فرایند، مردم…
زنجیرسازان، با گوش و چشم های بسته
آبان 09, 1398 255

 کور و کرانِ تودهِ تاریکِ مرده در مراد

وقتی ایدئولوژی خاص یکدست ساز در تقلای تسلط، و گسترش مکانیسم فضای گلخانه ایی خود در جامعه ایی است، و همه کس و همه چیز را در خدمت صاحب مراد [1] هدایت، تجمیع و متمرکز می کند، انسان از اوج انسانیت خود فرو آورده شده، و به ابزار تولید قدرت و ثروت برای مراد و مطامع و منویات دل او تبدیل خواهد شد، و در این روند هر روز از جامعه آرمانی انسانی خود، که در آن فرد فردش مستقل و جمعی باید خود را مسئول و متفکر نسبت به عمل خود، و روند جامعه بدانند، و به عنوان یک خشت مجزا در جز و در کل، در ساخت اجتماع، فعال و…
محل دفن فرانکو در نزدیکی های مادرید
آبان 03, 1398 205

نبش قبر فرانکو مستبد اسپانیا و داستان انحطاط و گور اموات

شاید یکی از نشانه هایی که زنگ خطر وجود انحراف در جامعه ایی را به صدا در می آورد، همین توجه بیش از حد معمول به گور و اموات و شخصیت های تاریخی باشد، شخصیت های به گور سپرده شده، مثبت و منفی؛ این انحراف رایج در بین ملت های به انحراف رفته را حتی پیامبر اسلام نیز در داستان سوره تکاثر [1] روایت کرده و هشدار داده است، که عده ایی که سقوط و انحراف، جامعه آنان را فرا گرفته، از دنیای ویران خود غافل شده، وجه همت شان را به گورستان ها و اموات متوجه می کنند، و لذا چه در جامعه شرقی و چه در جامعه غربی، جدید و…
بارش برف برستیغ شکوهمند توچال در آخرین روز مهر 1398
آبان 01, 1398 389 3

دیدار و یادی از پدر در آستانه آبان و بارش های ماه عقرب

و امسال ایزد یکتا آبان را با باران و برف همراه کرد، تا نویدبخش ارزانی رحمت، برکت و نعمت بی منتهای یار باشد، گو اینکه، او درد دل تشنگان تابستانی داغ را شنید، و خواست تا با بارش های پاییزیِ به موقع، چشمه ها دچار مرگ و خشکی نشوند، نهرهایِ باقی مانده از گرما، جاری بمانند، و گیاهان، تشنه بر خواب زمستانی وارد نشوند و... یک "مهر" را به دعا نشتیم، و اینک آبان خوش یُمن و پر بارش ظهور کرد، و بد به حال بی خانمانان از جنگ های هوا و هوس قدرتمداران در منطقه ما، رهبران کوردلی که به جنگ تداوم می دهند، تا نان…
اشعه های امید را در سطوح پایین اجتماع باید دید، نه راهبران آن
مهر 30, 1398 228

زیر پوست زمخت نامهربانی ها، هنوز انسانیت نمرده است

پرده اول صبح: دوستم که هنر، حکمت، مهر، ذکر، توکل، زیبایی، توسل، هوش و ذکاوت از گفتار، رفتار و افکارش چون چشمه ایی، سخت جوشان، مدام می تراود، مرا به راهی خواند تا افتخار بودن در رکابش مرا باز شامل گردد. مرکبش که اصلا تناسبی با شخصیت علمی، هنری، اجتماعی و... او ندارد، اما وفا، محکمی، خاطرات، راحتی، و البته اعتقاد راسخ به ساده زیستی و قناعت، این اسطوره هنر ایران را سخت بدان وفادار کرده، و او را در این لباس مندرس و پیله گرم و نرم راحتش داشته است، ما را در پیچِ کورِ خطرناکِ خروجیِ بزرگراهی پر رفت و…
شوری بر بستری لرزان که به از هم پاشیدن منجر خواهد شد
مهر 28, 1398 249

در پس این احساس پیروزی بزرگ شکستی بزرگ نهفته است

هنوز چند روزی به محرم مانده بود که ولوله آمدن "اربعین" [1] به گوش می آمد، و کوس "راهپیمایی اربعین" [2] داشت زده می شد، عدد شمار روزانه ایی در فضای مجازی اعلام می کرد: "57 روز تا اربعین"، و انگار محرم نیامده، پلی به اربعین می زدیم، این همه شور، خیلی ها را انگشت به دهان می کند، و تعجب ها را بر می انگیزد، اما اگر خود را بشناسیم، دیگر از این وقایع تعجبی نخواهیم داشت، ما بارها بر گورهای بی جسد گریه کرده ایم [3]، دردهای ما آنقدر کمپلکس و پیچیده شده اند، که حتی "گوری بی میت" هم ما را به زار زار زدن می…
در افق  نقش رخت داد مرا بر بادم
مهر 27, 1398 248 2

و اندر آن سکوت هم من، باز فریادم

و اندر آن سکوت هم من، باز فریادم قسم بر اشک، قسم بر باد، قسم بر سیل، قسم بر هرچه خواهد بُرد، دلم را بردنی، بر داد می خواهد، نمی دانم چه باید کرد! به رسم روزگار، شمشیر باید زد؟! نوای خون و ضجه، بر افلاک باید زد؟! و یا در رقص قلم، در بسترِ نرمُ سپیدِ، کاغذی بِنگاشت، داد و دادگر، بی کاست باید خواست، میان این دو راهی، سخت سرگردان و حیرانم، چه باید کرد؟! دلم را لُخت کرده، در مسیر باد بُگذارم، که تا بادش بَرد آنچه، در دلم، من باز می دارم، و یا پیچیده دل را، در بستر این خاک بگذارم، فراموشش کنم دل را،…
گل های پاییزه ایی که از دل خاک خشک در پاییز بیرون می زند
مهر 26, 1398 182

یادداشت های صعود دوازدهم به قله توچال از جمشیدیه

جمعه 26 مهرماه 1398 باز طولانی ترین مسیر به قله توچال، از پارک جمشیدیه، به کلکچال، پیازچال، خط الراس، رقم خورد، صعودی زیبا که شش و نیم طول کشید، در مسیری که شاید زیباترین مسیر صعود به قله توچال از همین مسیر است، زیرا گذشته از زیبایی های دیگر، در خط الراس که قرار گیرید، قله برف دار دماوند تا قله آزادکوه، و کهار ناز که در سمت راست در دیدرس شماست، و دریایی از نور که از نور چراغ خیابان های تهران برخواسته است، در سمت چپ چشم ها را به زیبایی نوازش می دهد، و در سحرگان این نور به همراه ماه پرنور که تا…
من اگر دست زدم بر دیوار، آن به قصد ایستادن بود، و نه ریختن دیوار
مهر 23, 1398 160 1

دلم نوشیدن جام شرابی، به قعرِ نا فهمی ها طلب دارد

دلم افتاده در آشوب، هوای سینه ام سنگین، نفس ماندست، از رفتن، و یا بالا رسیدن، خروج از تن. از این آشوب، ترک جان بُوَد آسوده تر، از ماندن. گلویم خشک، دلم نوشیدن جام شرابی، به قعرِ نا فهمی ها طلب دارد، که از فهمم برونست، این عالم، این ماندن، و این دیدن، و یا این زندگی یک سر، نه یاری، همدمی، گفتاری از شادی، سرایم گشته پر، از ماتم ماندن، ندارم من دگر، چشمی بدین ماندن، بدین بودن، بدین خوردن، بدین بردن، بدین زیستُ، و این دریوزگی کردن، همه ننگ است، تباهی، کرده ما را دُور، نفس در سینه ام تنگ است، هوایی،…

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر