کتله خور، غاری عمیق زیر پای حکیم سهرورد

30 آذر 1397
Author :  
زیبایی های غار کتله خور

غار کتله خور، تو را در راهروهای بلند و ژرف خود به عمق زمینی فرو می برد، که چون گهواره ایی راحت، لالایی غفلت آور زندگی برایمان می خواند، تا از انجام سختی که در انتظار این گهواره راحت است، ذهن را منحرف می کند و در خوابی عمیق فرو برد؛

این در حالی است که در هسته این زمین، مرگ و نیستی، با پتانسیلی بسیار قدرتمند و مافوق تصوری ذخیره دارد، که ما به جز نظریات علمی، که تنها می تواند از کیفیت این خطر بگوید، از آن بی اطلاع هستیم، گفته می شود هرچه به داخل زمین فرو می روی، دما نیز افزایش یافته و تا جایی این دما بالا می رود، که در هسته زمین سنگ ها به حالتی گداخته، ذوب، روان و سوزانند،

بله ما روی چنین زمینی ناآرامی، سر به بالین آرام خود می گذاریم، و بی دغدغه از آنچه در زیر پای ما جاری است، راحت می خوابیم، در حالی که در زیر بستر آرام ما، آشوبی بزرگ و فوق تصور برپاست، و انگار خدا نیز بر این آشوب و خطر عظیم، لحافی از غفلت کشیده، تا ما راحت و بی دغدغه از آنچه در اطراف مان در فضا، و حتی زمین زیر پای مان می گذرد در غفلت کامل، آسوده باشیم، و به راستی این آسودگی ناشی از همان نسیان آدمی است که فراموش می کند، پتانسیل جهنم وعده داده شده در کتب آسمانی، زیر پای او و در آسمان های اطرافش، واقعیت مادی و عینی، با پتانسیل اتفاق آنی و عظیم دارد.  

و به رغم این ما انگار نه انگار، و بی توجه به آن، زندگی خود را روی زمین دنبال می کنیم، البته طبیعت گاه چشمه ایی از آنچه در حال اتفاق است را در غالب زلزله، آتشفشان و... نشان می دهد و از خشونت بی حد و حصری که چون فنری فشرده شده و قوی زیر پای ما جمع شده، گاه پرده برداری می کند تا نشان دهد هر لحظه امکان بهم خوردن ترتیبی از ترتیبات طبیعی وجود دارد، که با بهم خوردن آن زمین و هر چه در آن هست را می تواند به خاکستری پراکنده در فضا تبدیل کند.

غار کتله خور با پدیده های طبیعی چند ده میلیون ساله نشان می دهد که این آرامش و زندگی بر روی آتش، میلیون ها سال است که در این نقطه از زمین جریان داشته و دارد، و می توان این میلیون ها سال تلاش طبیعت را در دقایقی دید، روندی که میلیون ها سال پیش از تاریخ شروع بشر، و اکنون نیز به کندی ادامه دارد، و شاید تاریخ بشر فقط دهکی از عمر این غار باشد.

463 کیلومتر از تهران در مسیر کرج، قزوین، سلطانیه، قیدار، که طی کنی، به شهر گرماب در آخرین نقاط منطقه زنگان [1] در همسایگی هکمتانه [2] پایتخت مادها خواهی رسید و در اینجا در غاری چند طبقه فرو خواهی رفت که که به آن "کتله خور" گویند، "کتله" به معنی پستی و بلندی، کم ارتفاع، و "خور" به معنی خورشید و در مجموع می شود، "کوه خورشید".

این غار در سال 1331 به طور رسمی کشف و ثبت ملی شد، از سال 1372 اقداماتی برای فراهم نمودن مقدمات بازدید عمومی از آن را شروع شد و در سال 1376 این غار برای بازدید مردم آماده گردید. غاری که حیوان زنده اش خفاش می باشد، و شامل مجموعه ایی از راهرو ها و سالن های بلند و تنگ است، که در چهار طبقه با ساختار آهکی، به حیات میلیون ها ساله اش ادامه می دهد. طبقات پایین آن هنوز آب دارند و طبقه همکف آن خشک و قابل بازدید است، حدس زده می شود که راهروهای این غار، با غار آبی علیصدر همدان که در چند کیلومتری این غار واقع است، در ارتباط باشند.

طول غار کتله خور 600 کیلومتر تخمین زده می شود، که هزاران مسیر به هم متصل را شامل می شود که هنوز کار اکتشاف آنها به پایان نرسیده، و تیم های غار نوردی به مسیرهای مختلف آن اعزام شده اند، و گاهی رفت و برگشت آنان تا چهل روز هم در مسیرهای طولانی آن مشغول به کشف و نقشه برداری بوده اند. سالن هایی تا سی و هشت متر ارتفاع آب هم در طبقات پایین آن به ثبت رسیده اند. در غارها تا جایی هوا وارد می شود و جریان دارد، دما متغییر است، از آن به بعد دما ثابت می شود و هوا جریان ندارد، رطوبت غارها باعث می شود که تنفس در آن راحت باشد.

ورودی غار کتله خور تنگ و دخمه ایی بوده است، و کاشفان آن از طریق سینه خیز رفتن در حفره های آن، وارد غار می شدند تا به عمق آن دست یابند، ولی با لایه برداری از مقداری از ورودی، راه کنونی آن برای تسهیل ورود بازدید کنندگان احداث شده است، و حتی از تصمیم برای ریل گذاری و عبور بازدید کنندگان در راهروهای این غار سخن گفته می شود، تخمین زده می شود که 27 میلیون سال پیش همین طبقه از غار نیز آب داشته است، و سازه های آهکی سقف و دیواره های آن این تخمین ها را برای زمین شناسان میسر کرده است.

ستون های بلند و قطور آهکی که از سقف تا کف ادامه داشته حتی 80 میلیون سال رسوب گذاری را بر این ستون ها گواهی می دهد. اینجا در داخل غار دانشمندان می توانند از شکل زاییده های سقفی و کف به شما بگویند که از چند میلیون سال تاکنون چه اتفاقی افتاده است.

متاسفانه شکسته شدن برخی از آثار طبیعی غار و نوشته هایی که در بدنه غار دیده می شود، باز هم گویای این امر است، که برخی از مردم ما نسبت به اهمیت این موارد بی اطلاعند، و به حفظ این زیبایی ها حساسیت لازم را ندارند.

برای رسیدن به این غار:

اگر از تهران عازم غار کتله خور باشید با عبور از اتوبان تهران - قزوین، به اتوبان قزوین – زنجان وارد شده و در کیلومتر 301 (از تهران)، وارد جاده همدان شده که بعد از طی 88 کیلومتر از مسیر 129 کیلومتری تا غار کتله خور، به شهر قیدار خواهید رسید، زرین رود روستایی است که در مسیر جاده به همدان از آن جاده ایی فرعی تر انشعاب کرده و بعد از طی 41 کیلومتر به مدخل غار، در فاصله 5 کیلومتری شهر گرماب خواهید رسید.

بعد از بازدید از غار دیگر لازم نیست که از همین مسیر که آمده اید باز گردید و می توانید، مسیر زرین رود، شیرین سو، کبودرآهنگ، ویان، فامنین، نوبران، را طی کرد و وارد اتوبان ساوه شد و به تهران عزیمت نمایید. و یا می توانید از همین شهر گرماب راهی استان کردستان شوید و اولین شهر این مسیر بیجار است، و می توان به مجموعه تاریخی تخت سلیمان در نزدیکی تکاب از همین مسیر دست یافت، که خود از سایت های مهم تاریخ کشور ماست.

افسوس که این سفر از لحاظ زمانی بسیار فشرده بود و سفر نزدیک به 900 کیلومتری ما ساعت چهار و نیم صبح آغاز و در ساعت 9 شب به پایان رسید، که اگر چنین نبود، روستای سهرورد در فاصله بسیار نزدیکی از این غار قرار دارد، که محل تولد حکیم و فیلسوف و نابغه و جوان برومند ایرانی جناب شهاب الدین سهروردی [3] است، که در اوج جوانی و غرور علمی اش به دلیل تحجر مذهبی، و عقب ماندگی فکری فقهای حلب،  این دانشمند میهمان ایوبیان شام، توسط میزبان جوانمرگ شد، و البته او تنها جوانمرگ نشد بلکه بالندگی علمی ایرانیان در زندان کج فهمی مذهبی آنان سوخت و به شهادت رسید، و فروغ علمش خاموش شد؛ لذا بسیار جا داشت از این روستا هم باز دیدی می کردیم، ولی این نیز متاسفانه میسر نشد.

مزارع کشاورزی و دیم کاری ها، روستاهای نزدیک به هم را، در این محل به هم متصل کرده اند، و غالب خانه ها نوسازند، و گاز و امکانات خوبی هم دارند، باغ داری در این مناطق رسم نیست، و کشت غلات عمده ترین فعالیت کشاورزی آنهاست. برف زیادی که دیشب باریده و در هنگام حضور ما هم مشغول بارش است، حتما این کشاورزان چشم به آسمان را بسیار خوشحال خواهد کرد، زیرا تخم را آنان افشانده اند و این برف و باران، مزارع آنان را خوب سیراب خواهد کرد.

اکنون ما در منطقه ایی قرار داشتیم که آنرا بخش "خدابنده" نامیده اند، که یاد آور سلطان محمد خدابنده است که بنای تاریخی گنبد سلطانیه نیز از بازمانده اقدامات عمرانی اوست، او که از نسل چنگیز خان مغولِ ویرانگر است، در زمان حاکمیت حکومت ایلخانان مغول، به عنوان هشتمین ایلخان به حکومت ایران رسید و سلطانیه را بنا نهاد و آنرا پایتخت خود انتخاب کرد، ایشان بعد از آن ویرانی ها و کشتار بزرگی که اعقابش برای ایران و ایرانیان به ارمغان آوردند، اقدام به باز سازی هایی کرد.   

دشت حاصل خیز زنجان باعث شده است که برای تسلط بر این ثروت عظیم کشمکش هایی در ادوار تاریخ در بگیرد، و تسلط بر این خاک مورد توجه مهاجمان بوده است، آنچه من از تاریخ شنیده ام، ابتدا اعراب و سپس مغول ها سخت بر آن تاخته اند، و زنجان در تاریخ معاصر از جمله در واقعه قیام مشروطیت، و پیش از آن در خیزش بابیه نیز حوادث عظیمی به خود دیده و تاریخ ساز شده است،

بعد از واقعه قیام بابیان در جریان واقعه روستای بدشت در شاهرود، و هجوم قاجارها به بابیان در مازندران، زنجان سومین مرکز بابیه بود که به نبرد با مخالفین خود برخاستند، و پس از جنگی سخت، با خدعه و امان نامه، شکست شان دادند، تاکنون فکر می کردم رضاشاه پهلوی امان نامه پشت قرآن می نوشت و با چنین خدعه ایی مخالفین را سرکوب می کرد، در این جا متوجه شدم، پیش از او قاجارها این درس را به بنیانگذار سلسله پهلوی داده اند، که پشت قرآن امان نامه بدهند و پس از پیروزی و تسلیم دشمن، وعده مکتوب زیر پا نهاده و همانی کنند که اگر فاتح می شدند، در هنگامه فتح می کردند،

و متاسفانه انگار بدعهدی به یک ایپیدمی در بین حاکمان ایران در دوره های مختلف تاریخی تبدیل شده است، و بسیاری از آنان در این امر یکسانند، زیرا که در موضع ضعف و هنگامی که در قدرت لازم قرار ندارند، پیمان و عهدی را بر مقدس ترین خطوط و کلمات مورد اعتقاد خود می نویسند و یا به مقدس ترین کلام [4] بیان و تضمین و امضا می کنند، و بعد از غلبه، و محکم کردن پایه های حاکمیت خود، همه ی آنچه عهد و پیمان کرده اند، را به فراموشی می سپارند، و آن طور عمل می کنند، که منویات درونی و دل شان می خواست و یا می خواهد. این است که خدعه و نیرنگ به یک اساس در حکومت و حاکمیت در ایران تبدیل شده، و در بیشتر موارد، آنان سیاست را مساوی خدعه، نیرنگ و تزویر ترجمه کرده، اما غافل از که، این عمل پرده برداری از پست ترین چهره ی ضد اخلاقی و ضد دینی انسانی فرصت طلب است، که متاسفانه باید سرمشق این ملت برای انسان بودن باشد.

[1] - این منطقه در زمان عثمان خلیفه سوم مسلمین و توسط برار بن عازب فتح شد، و چون آنان حرف "گ" را نمی توانستند، تلفظ کنند نام این منطقه که زنگان بوده است به همین دلیل به زنجان تبدیل کرده اند و ما هم به تلفظ آنان اکنون زنجانش می نامیم، این شهر را پیش از این شهین هم می نامیده اند زیرا منسوب به اردشیر بابکان بوده است.

[2] - نام باستانی شهر همدان

[3] - فیلسوف ایرانی که اساس فلسفه او بر نور است، او جمع اضداد است، و هم فیلسوف بود و هم عارف، و متون عرفانی برجای مانده از ایشان نیز بسان فلسفه اش، نشان از نبوغ و نوع آوری هایی دارد که در جوشش ذهن این دانشمند ایرانی بروز یافت، سهروردی توسط ایوبیان به شامات دعوت شد تا بعد از فارغ التحصیلی در اوج جوانی ماه عسل علمی اش را در شامات بگذراند و در آنجا وقتی عقاید علمی، فلسفی و عرفانی خود را بیان کرد توسط فقهای حلب به کفر محکوم و زندانی شد و در زندان شهر حلب که متاسفانه زندان میزبان ایوبی اش بود، ناجوانمردانه حکم بر او جاری و به شهادت رسید.  

[4] -"اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد به قراردادهاى خود وفا كنيد - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ"  و یا در جایی دیگر در سوره نحل آیه 91 "وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدتُّمْ..." و در سوره‌ إسراء آیه 34 نیز به این امر اشاره می کند که "به پیمان خود وفا كنید، كه قطعا از پیمان سؤال می شود - أَوفُوا بِالعَهدِ إنَّ العَهدَ كانَ مَسئُولـاً" پس برای مسلمانان وفای به عهد یک وظیفه شرعی است.

زیبایی های غار کتله خور را در عکس های ذیل دنبال کنید

که در تاریخ 27 آذر 1397 در جریان این بازدید برداشته شده است

Click to enlarge image IMG_6436.JPG

جاده سلطانیه به همدان در یک روز برفی

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

نظرات (1)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
This comment was minimized by the moderator on the site

دوستی در واکنش به این پست برایم نوشت :

چقدر زیبا‎
درودها‎
بی اغراق مقدمه ی. این. گزارش بسیار بسیار زیباست‎
" لالایی غفلت آور زندگی "‎
این نوشتار. شما. ذهن و افکار م. را با خود به. اعماق زندگی کشاند ... زندگی زمینی‎
" بله ما روی چنین زمین نا آرامی، سر به بالین آرام خود می گذاریم و بی دغدغه از آنچه زیر پای ما جاری ست راحت می خوابیم. .. انگار خدا نیز بر این. آشوب و خطر عظیم، لحاف ی از غفلت کشیده"‎
زیبایی ها و واهمه ها. و دلواپسی های درونی و بیرونی ی. زندگی. زمینی را. به زیبایی ، به اشتراک گذاشته اید‎
انسان و عافیت و امنیت ، در دل آشوب زده. زمینی که، زمینگیرش. کرده ، را ، به قدرت. قلم عالی به تصویر کشید ه اید .... مقدمه تان ، زیبایی های. ثبت شده ی گزارش را ، دو چندان. نموده ست . می شود زیبایی های درونی و بیرونی ی هستی. را در این. گزارش به تماشا نشست ، سپاس از این ارمغان ارزشمند .‎
و ارزشمندتر. یادی ست. از فیلسوف و عارف بزرگ ، شیخ شهاب‌الدین سهروردی‎
ببخش ها از. اضافه گویی هام‎
اما. مقدمه این پست. برایم حکم. یک زلزله ی درونی داشت ویرانم کرد‎
آنقدر که خود بر ویرانه ام ، گریانم‎
ببین‎
ابتدای پاراگراف شانزده که. در تاکید مقدمه باز به زیبایی ، مقدمه زده ایی ، چنین نوشته ایی " بله ما روی چنین. زمینی نا آرامی. سر به. بالین...." بنظرم. باید اینگونه. می نوشتی .... روی چنین. زمین نا آرامی و یا. به این صورت .... روی چنین. زمینی. نا. آرام ...

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر