هوای سرد ترور، جولان دزدان، بی پناه در خیابان مانده

12 آذر 1399
Author :  

دیشب آنقدر هوا سرد بود که وقتی ساعت هفت صبح راهی ورزش شدم، انگار روی تمام اتومبیل های پارک شده در کنار خیابان را دو سطل آب کثیف، بر بدنه چرب شان پاشیده بودند، و علاوه بر سقف مملو از بخارِ به آب تبدیل شده، و پراکنده بر سقف آنها، تا کمر در بخاری غرق بودند که روی شیشه های آن را هم گرفته بود، انگار داخل هر اتومبیلی یک راننده اسنپ شهرستانی، که جایی برای شب مانی نداشته، ماشین روشن خوابیده، و داخل گرم و بیرون سرد، که این چنین بخار زده اند.

 دو روز است که کارتن خوابی، خیابان ما را برای سر کردن شب خود انتخاب کرده، هر شب را کنار یک سطل آشغال در خیابان ما می گذراند، در حالی که کارتنی به قدر اندازه باسن مبارکش، زیرانداز کرده، درخت کاج 60 ساله کوچه ما را پشتی خود قرار داده، طاق باز نشسته و وسط دو پایش هم مقداری ظرف پلاستیکی در حال سوختن است، روفرشی قدیمی اما سالمی را بجای پتو بر سر کشیده، و روی آن را هم پلاستیک زباله سیاه رنگِ بزرگی کشیده تا خود را از باران هایی که طی دو هفته گذشته به تناوب شب ها می بارد، حفظ کند؛ انگار کرسی مادر بزرگ خود را برپا کرده است، که خودش بدنه چوبی کرسی شده، و آتش پلاستیک کهنه ها هم گرما بخش حجم فضای کم زیر رو فرشی شده اند؛ از کل هیکل او پایش از ساعد به بعد در پیاده رو پیشروی دارد، جوراب سیاه و کثیفی را روی پاچه های شلوار سیاهش کشیده تا هوا از روزنه پاچه هایش بالا نرود، و پاهای استخوانی و لاغرش در کفش "کیکرز" کهنه اش، انگار می خواهد تو را در پیاده رو پشت پا بزند، و بیندازد.

 صبح روز قبل هم او را در کنار سطل آشغال دیگری در میانه کوچه دیده بودم، فکر کردم یکی از همسایه ها روفرشی و مقداری از وسایلی که نیاز نداشته را کنار سطل زباله خیابان رها کرده، تا مستحقی آن را ببرد، ولی خوب که توجه کردم، توده بدن لاغر و ریزه میزه اش را، زیر آن تشخیص دادم، که بی حرکت نشسته بود، زمین سرد است و مرطوب، نمی توان بر آن دراز کش و یا چمباتمه زده و زانوان را بغل کرده و خوابید، نمی دانم استخوان های باسن او چطور نم و سردی زمین را در طول شب دراز گذشته، تحمل کرده است، بیدرنگ به یاد خیابانگردهای شهر مسکو افتام که شنیده ام با نوشیدن "ودکا" خود را از مرگ در شب های سرد آن شهر می رهانند.

 اما او که به ودکا دسترسی ندارد! شاید مصرف مواد مخدر هم، بدن را آنقدر بی حس می کند تا تو سرمای شب های طولانی و سرد را سر کنی؟!! نمی دانم، چقدر غمگینانه است دیدن این صحنه ها، لخت و بی کس، و بی چیز و رها شده. مَشتی، رفتگر محله ما، صبح به صبح کوچه را از بازمانده های یک شبانه روز آمد و شد مردم روبیده است، اما از برداشتن چنین چیزی از کنار سطل آشغال کوچه، دیگر ناتوان است، او را دست بزرگتری لازم است تا بردارد؛ از کوچه به هر وضعی که بود گذشتم، دنیایی از شرمندگی، دنیایی از زجرها و شرم از داشتن چنین جامعه ایی زمخت و بی روح، که باید دید و تحمل کرد. وارد پارک شدم، گفت و گوها حول محور ترور آقای محسن فخری زاده مهابادی، دانشمند هسته ایی کشور می چرخد، که جمعه گذشته در ناباوری تمام، در آبسرد دماوند ترور شد، و همه را غافلگیر این حادثه کرد.

آنکه سنی از او گذشته و این روزها دیگر خواب ندارد و مثل روزهای کارمندی اش طبق عادت، صبح سحر بیدارست، و بامدادان، خود را به پارک می رساند تا با جمع دیگر بازنشستگانِ سحرخیز چون خودش، به ورزش بپردازد، و خود را از خمودگی و بی تحرکی برهاند، می گوید :

  • کار خودشان است، مهره سوخته ایی بود که باید از سر راه برداشته می شد، برای قرارداد جدید با غرب باید، موانع پیش پای شان را بردارند، نیاز به فضای طلبکاری از غربی ها دارند، خودشان زدند تا از شر این مهره سوخته هم خلاص شوند، مگه کشکه که در روز روشن، در تهران، بدون این که کسی دستگیر شود و کسی دیده شود، چنین دانشمندی که اسکورت هم می شود را بزنند و هیچ؟!!

دوست همراهش می گوید :

  • نه بابا او را اسراییلی ها کشتند تا کله خرهای این طرف هم تیری و یا موشکی در کنند و اسراییل و عربستان فتیله ایران را پایین بکشند، و ترامپ را هم به میدان کشیده، و در این دو ماه باقی مانده حساب این پر روها را برسند، مگه خبر نداری چند روز پیش نتانیاهو با بن سلمان و پمپئو در عربستان جلسه داشتند، این نتیجه آن جلسه است.

 بحث ها بالا می گیرد، دیگران هم وارد بحث می شوند، دیگر مشخص نیست کی به کی است هر یک به فراخور فهم و درک خود از این موضوع سخنی می گوید :  

  • نه بابا این هم کار همین ظریف و روحانی است که لیست دانشمندان را به آژانس دادند تا امروز بیایند و آنها را ترور کنند، بدبختی ها از موقعی شروع شد که این ها رفتند و با دشمن مذاکره کردند، هر چه می کشیم از این برجام است، کاش موساد همین حسن روحانی را بیاید ترور کند، راحت شویم. باید بزنند بندر حیفای اسراییل رو با خاک یکسان کنند، به حرف این اصلاح طلب های ترسو و واداده هم توجهی نکنند.
  • بنده خدا! اونایی که فخری زاده را ترور کردند هم همین را می خواستند، آن ها بدون گذاشتن یک رد پایی، عملیاتی کردند و رفتند، می خواهند تو را عصبانی کنند تا دست به یک حمله مستقیم بزنی، بعد به عنوان متجاوز، ویرانت کنند، حالا که ترامپ دیگه نیست، کار را به جایی برسانند که با آمدن بایدن هم کاری از پیش نرود و این همه تحمل تحریم ها، به صلحی ختم نشود.

بحث ها ادامه دارد، یکی دیگر می گوید : 

  • بچه ها به صحنه ترور توجه کنید، تروری به سبک فیلم‌های اکشن هالیوودی! نقشه ترور رو بعد از ظهر جمعه در جاده دماوند در حوالی تهران اجرا کردند، عوامل موساد با یک نقشه دقیق و برنامه‌ریزی شده به سه ماشین ضد گلوله‌ی حامل فخری ‌زاده و همراهان و محافظانش حمله کرده و او را به قتل رساندند. برای اجرای این عملیات شصت و دو مامور، شامل چند تک ‌تیرانداز ماهر سوار بر موتورسیکلت و یک خودروی هیوندایی استفاده کردند. ابتدا، نیسان آبی پر از مواد منفجره را در مسیر حرکت کاروان فخری‌ زاده منفجر می کنند؛ برق منطقه بر اثر این انفجار قطع می‌شود، درست زمانی که سومین خودروی کاروان فخری ‌زاده از جاده عبور می‌کند، اتومبیل هیوندایی حامل تروریست ها و چند موتورسوار که از قبل در محل کمین کرده بودند، خود را به سرعت به اتومبیل فخری‌ زاده نزدیک کرده و دوازده تیرانداز، او را به رگبار می‌بندند. پس از تبادل آتش میان گروه ترور و محافظان مسلح فخری ‌زاده، و زخمی و کشته شدن دو تن از محافظان دانشمند هسته‌ای، رهبر گروه ترور، فخری‌ زاده را از داخل ماشین بیرون کشیده، و با شلیک چند گلوله به بدنش مطمين می‌شوند که کشته شده، و بدون هیچ اثری محل حادثه را ترک می‌کنند.
  • عجب! کار اسراییل بود؟! خودشون دستور می‌دهند و نیروهای خودی مهره سوخته کشته می شوند، اسراییل هم به عهده می گیرد، کم کم به پیوند شدید این ها با اسراییل من هم شک دارم!! لامصب ها خوب هوای هم دارند! می گن تو بزن، بکُش، من (اسراییل) به گردن می گیرم.
  • این قبیل ترورها فقط با همکاری مجاهدین خائن قابل اجراست، چرا که این سازمان ضد ایرانی قبلا هم در عراق در کنار سربازان عراقی علیه سربازان ایرانی می جنگیدند، فقط دنبال قدرتند، ترور چنین افرادی که خیلی جوانان ایران نیازمند اطلاعات شان هستند، چیزی جز ضدیت با ایران و ایرانی ندارد.
  • این عمل تروریستی توسط عوامل خارجی صورت گرفته که اهداف خاصی را دنبال می کند. که اولین هدفش ایجاد یک جنگ تمام عیار بین امریکا با ایران است، دقیقا هم اطلاع دارند در صورت وقوع چنین جنگی حداقل تمام کشورهای حاشیه خلیج فارس، در عرض چند ساعت تمام تاسیسات نفتی، زیر ساخت های اقتصادی، زیر ساخت های آب شیرین کن ها، آسمان خراش های چندین طبقه اشان نابود خواهد شد. و نتیجه این می شود که صدور نفت از خلیج فارس و خلیج عدن به کلی قطع شود، این مسئله باعث می گردد، هم امریکا و هم اروپا ضررهای فراوان ببیند. حال در این میان چه کسانی استفاده خواهد کرد؟ صهیونیست ها. ولی امریکایی ها تجربه شکست از ایران در حمله طبس و سایر موارد را دارند. و جرات چنین حرکت نابخردانه ایی، حتی انداختن چند موشک در شن های کویر لوت را نخواهند داشت.
  • "رهبر گروه ترور، فخری‌ زاده را از داخل ماشین بیرون کشیده و با شلیک چند گلوله به بدن هدف، مطمئن می‌شود که او کشته شده است. عوامل ترور سپس بدون آنکه اثری از خود بجا گذاشته باشند، بسرعت محل حادثه را ترک می‌کنند". این همان ترفند جمهوری اسلامی پس از ترور مخالفان است، که تیر خلاص می زد.
  • بدنبال احتمال دست داشتن عناصر نفوذی در وزارت اطلاعات در قتل فخری زاده، مقامات امنیتی، مدیرکل اطلاعات استان مازندران را دستگیر کردند. بنابر اطلاعیه قوه قضاییه کیومرث نیاز آذری به اتهام مشارکت در قاچاق دو تن طلا بازداشت شده است. هر چند اتهام وارده فساد اداری عنوان شده ولی، این اتهام صرفا برای فریب مردم است.
  • این کار خودشان است، درست موقعی که یکی از عوامل شان در بلژیک به خاطر طرح ریزی انفجار در تجمع سالانه مجاهدین دستگیر شد و در دادگاه بود، با این کار افکار جهانی رو منحرف و خود را قربانی تروریسم دولتی معرفی کردند. اسراییل توان چنین عملیاتی در ایران را ندارد و نخواهد داشت
  • هواپیما رو زدن تا سه روز گفتن کار آمریکا بوده
  • حکومت فعلی مورد تایید اسراییل، آمریکا و اروپاست، و گرنه وقتی بتونن چنین کاری انجام دهند، حکومت را هم می توانند عوض کنند.
  • هنوز خودشون هم نمی دانند چی شده این اطلاعات دقیق از کجا آمده؟ مثل فیلم می مونه، واقعا هر نویسنده ایی متن این فیلمنامه رو نوشته، سریع بفرستید هالیوود، در حد فوق اکشن از آن فیلم می سازند. واقعا تا کی فریب، نفت فروش نمی ره، دست به دامن فیلم اکشن شدن، کار خودشان است.
  • آن هایی که فکر می کنید کار خودشون هست، تورقوزآباد و نطنز یادتونه؟ آن ها هم کار خودی بود؟!! یادتونه که می‌شنیدیم که سوریه می رویم که ایران امن باشه؟ ولی همه اتفاقات داره داخل کشور می افتد، "من حریف توأم ترامپ قمار باز" یادتونه؟ باید لقمه اندازه دهان باشه، نه بزرگتر
  • نفر بعدی چه کسی خواهد بود؟!
  • ولی بچه ها دانشمند هسته ایی مربوط به کل ملت است، نه دولت و نه نظام، حالا او ناگزیر، یا وظیفه اش می داند به خاطر پیشرفت کشورش کار کند، این حرف جداست، ولی با کمال تاسف بعضی بی خردها، از ترورش چرا خرسند هستند؟!!
  • شما از کجا فهمیدید کار موساد بوده؟! این ها خودشون استاد سرهم بندي و داستان سرائي اند. حكايت روز عاشورا ببینید، تمام حكايت رو از حفظ هستند، حتي فحش هايی را که اسب يزيد به اسب امام حسين داده رو هم ميدونن، و مدعي اند كه در تاريخ ثبت شده است، از همین ها بپرسی كه در جریان فرو ریختن ساختمان پلاسكو چند نفر كشته شدند، نمی دانند؟!!
  • چه کسی این گزارش دقیق را داده! اگه این طوری بوده، و می تونن انجام بدهند، دمشون گرم، گل کاشتند، چقدر ساده ایید، كار خودشون است، باور نكنيد، مگه فیلم هندی است که نقش اولش هم آمیتاباچان بازی کرده باشه. کار خودشون است، مهره سوخته رو کشتن.
  • کلکسیونی از وطن فروشی، عقده، حماقت رو می شه دید، آدم یاد قتل امیرکبیر می افتد، که جماعتی هم از قتل او خوشحالی می کردند و شیرینی پخش می کردند.
  • خودشان کشتن و انتقامی هم در کار نیست، دست و پاگیرشان شده بود، ‌مرثیه اش را خواندند.
  • ایران به اطلاعات خودش می نازد، در صورتی که قبلا هم گونی گونی سندهای معتبر هسته ایی را از ایران خارج کردند و از راه آذربایجان به اسراییل بردند، کشتن چند تا مهره که دیگه کاری برای آنها نیست.
  • با این خلوتی تعطیلی های کرونا، واقعا کسی به این قشون کشی تروریست ها شک نکرد؟!!
  • راستی بچه ها اسراییل در روز روشن ترور می کند، بعد بعضی ها معترضند که چرا هیتلر نسل این ها را برداشت و می کشت شون.
  • این دانشمند دانشمند که می کنید؟ چند تا مقاله علمی ایشون داشتند؟!! تو چند تا دانشگاه معتبر تدریس کردند؟! اول تحقیق کنید، بعد بگویید دانشمند ما را کشتند.
  • جاسوسان اصلی همان مسئولینی‌ هستند که بچه های‌ آنها در اروپا و آمریکا مقیم اند و خودشون‌ هم گرین کارت آمریکا دارند‌.
  • اگر به گفته شما این کار موساد بوده، باید فاتحه این ها رو خواند، اگر اسراییل بتواند در قلب منطقه سپاه ترور کند، دیگر هرچه هارت و پورت کنند، باد هوا بیش نیست! چگونه این ها می خواهند تو چشم مردم نگاه کنند؟
  • كار كار خودشونه از ما گفتن بود. یک سناریو مسخره، فکر می کنن مردم منگل هستند. خودشون کشتن انداختن گردن اسراییل.
  •  روحش شاد

خسته شدم از رگبار این حرف ها، و در فرصت نفس کشیدن یکی از آنها، در بین این مکالمه بی پایان، گفتم :

"تا شما این بحث های مهم را به جایی می رسانید! و تکلیف سیاست خارجی و داخلی را تعیین می کنید، من بروم سراغ دستگاه ها کمی ورزش کنم، اگر بیشتر اینجا بایستم سرما می خورم،" و بدون این که منتظر جواب و واکنش آنان شوم، راهم را کشیدم و رفتم، و بحث ها هم انگار ادامه پیدا کرد؛ خودم را به گوشه پارک رساندم که دستگاه ها، بی هیچ مشتری منتظرم بودند.

آنجا بود که دیدم صندلی زیبای چدنی پارک را که دیشب به محل تاریک و خلوت اینجا کشیده بودند تا باز کنند، هنوز به همان حال زار آنجاست، میله یکی از دو محورش، که دو قسمت چدنی را به هم متصل می کند را باز کرده، و با خود برده اند، و اگر دومی را هم باز می کردند، شیرازه استقرار این صندلی زیبا از هم می پاشید، و چند ده کیلو چدن نصیب دزد می شد، و انگار دیشب هم عملیات روی آن ادامه داشته و میله ایی که شاید فقط چهار یا پنج کیلو آهن داشت، و نهایتا اگر کیلویی ده هزار تومان هم ضایعاتی بفروشند، می شود پنجاه هزار تومان، اما اگر فردا شب هم عملیات خود را ادامه دهند، موفق خواهند شد که این صندلی سه نفره سنگین پارک را از هم پاشیده، و با باز کردن یک میله دیگر، صاحب نزدیک به صد کیلو چدن شوند، دیروز صبح این شرایط را دیدم، و به نگهبان پارک هم خبر دادم، ولی اقدامی صورت ندادند، و امروز تازه به داد این صندلی دزد زده رسیدند، اما دیگر دیر شده بود.

به تعمیرکاری که مشغول تعمیر بود، در حیرت چه کنم چه نکنم گرفتار بود، گفتم : "دیروز به دوستان نگهبان خبر دادم، اگر دیروز سرش آمده بودید، میله را نمی بردند، چرا که فقط موفق شده بودند کمی پیچ آن را باز کنند،" گفت : "چی می گی، تو کوچه ما چند شب پیش، هشت نفر که با نقاب صورت خود را پوشانده بودند با قمه وارد یک ساختمان پنج طبقه شده و هرکدام شان وارد یک طبقه شدند و سعی کردند اموال ساکنین ساختمان که همه مسن بودند را بدزدند. که خوشبختانه به صورت اتفاقی پسر یکی از اهالی ساختمان شب را در منزل پدر و مادر مسن خود مانده بود، که ساعت ۴ صبح وقتی پدرش بیدار می شود، که برای ورزش به پارک برود، با یک نفر با این شمایل در منزل خود مواجه شده، که با قمه داخل خانه اشان ایستاده بود؛ فریاد می زند و پسرش متوجه ماجرا می شود و سریع به پلیس ۱۱۰ زنگ می زنند، و بعد دزد رو با زحمت می اندازند بیرون؛ البته در همین حین خودش و پدرش قمه می خورند، ولی خوشبختانه پلیس 110 سریع می رسد، و  دزدها پا به فرار می گذارند. شرایط خیلی بدی شده، هر روز هم بدتر می شود، آب از سرچشمه گل آلود است، روزگاری، یک نفر کار می کرد و چند نفر می خوردند، این روزها همه هم که کار کنند، باز با این گرانی ها، کار به جایی نمی رسد."

صحبت که به این جا رسید، او که در تعمیر این صندلی درمانده بود، گفت "می شه هوای ابزار من رو داشته باشی من برم و برگردم"، گفتم "چشم"، او رفت و من مشغول ورزش شدم.

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (7)

This comment was minimized by the moderator on the site

در باب ترور فیلسوف هسته‌ای
بخش اول
سال ۱۳۸۹ بود و برای مصاحبه در رشته کارشناسی ارشد دیپلماسی کنترل تسلیحات دعوت شده بودم. اولین دوره پذیرش رشته در ایران بود.
در کشاکش این جریان بود که از طریق دوستی با #حاج‌محسن آشنا شدم و با ایشان مشورت کردم. به شدت تشویقم کرد که این رشته، حیاتی است و در کشور نیازمند کارشناسان زبده‌ای در این شاخه علمی هستیم و...
علی‌رغم علاقه به رشته اما رغبت چندانی نداشتم؛ چه آن‌که دانشگاه، ماهیتی نظامی داشت و نظامی‌گری در این مُلک، موجب مزید نِقَم است و مُزیل نِعَم... زین روی در مصاحبه شرکت نکردم و همان روابط بین الملل را پی گرفتم. دو بار دیگر که زیارتش کردم هنوز گله داشت از عدم قبول توصیه‌اش... با همان صفای باطن و طبع لطیفش... و این جوان جسور هم با همان شوخ طبعی همیشگی‌اش جواب می‌داد که این رشته علمی از اساس نان شما را آجر می‌کند و‌ بالعکس! این دو متناقضانند لایجتمعان!
فخری‌زاده کوه بود. کوه یخ! بخش معظم خدمات و فعالیت‌هایش کماکان زیرِ آب پنهان مانده است. برای همین است که ترورش معادل همه دانشمندان قبلی بود. خسارتش حتی بیشتر! دشمن بیشتر از خودی می‌دانست فخری زاده که بود و داشت چه می‌کرد برای آینده ما
برای موفقیت باید هم‌واره موفق بود اما برای شکست خوردن، یک بار کافی است. بر همین اساس است که نهادهای امنیتی شاید صدها بار طرح تروری را ناکام گذاشته باشند اما یک شکست، دشمن را به نتیجه مقصود و دلخواه می‌رساند. با این حال توقع آن بود و هست که مانع از تکرار اتفاقات بعدی شوند. از ۱۳۸۸ تاکنون این پنجمین ترور آشکار است... (فارغ از ترور خاموش دکتر اردشیر حسین پور در 1385) و قطعا نه آخرین آن... و این به حق موجب سرخوردگی شدید علاقه‌مندان به این مُلک است...
این ماه‌ها دیگر کم‌تر عمومی می‌نویسم. کشش را ندارم یعنی. برعکس بیشتر با یکی از دوستان اهل فضل در خصوصی گفتگو می‌کنم. چندباری در پاسخ به پرسش‌هایش در خصوص ماه های پیش رو و به ویژه شرایط دوره انتقال قدرت در ایالات متحده این پیش بینی را کردم که علی‌رغم جنگ روانی مبنی بر حمله نظامی مستقیم به ایران می‌بایست منتظر طیفی از حملات ایذایی و ضربات موضعی و ترور نخبگان‌و دانشمندان بود. و ایضا احتمالا حملاتی به متحدان ج اا در کشورهای همجوار در ماه‌های پیش رو تا پایان دوره ترامپ و حتی‌تر تا انتخابات ر.جمهوری ایران در ۱۴۰۰.
این نه یک پیش‌گویی کور که برآمده از درک منطق چرخه‌ای و تکرارشونده تحولات تاریخی است. این‌ماه‌ها و ماه‌های پیش رو، تکرار تحولات ۸۸ تا ۹۱ با هدف کشاندن ج اا به پای میز مذاکره و تحمیل تعهدات بیشتر و بیشتر است. تا گرفتن کامل نفس ایران و هم‌ پیمانانش...
انفجارها در مراکز هسته‌ای و نظامی و آغاز موج‌ جدید ترور (که قطعا حالا حالاها ادامه خواهد داشت) این سوال را فراروی ما قرار می‌دهد که این وضعیت ( و نه صرفا ترور روز گذشته که نمونه قبلی نیز داشته است) محصول و مولود چه فرایندی است؟!
پیش از این‌ در فایل‌ ترور سردار سلیمانی منطق‌اش و مسار آن را گفته‌ام. این‌وضعیت به طور معین ریشه در تضعیف جدی اهرم‌های بازدارندگی در حوزه هسته‌ای و فضایی و کانالیزه شدن تجارت خارجی ایران است که در این سال‌ها اثرش را به خوبی دماسنج اقتصاد ملی نشان داده و در نقطه اوج خود در گروگان گرفته شدن معیشت مردم متجلی شده است. از آن سو، وضعیت معاش مردم متقابلا امنیت کشور را به گروگان گرفته است و هزینه تمام‌شده هر اقدامی را به صورت بی‌سابقه‌ای بالا برده است.
توانِ عملی ضربت متقابل در حوزه‌های مختلفی وجود دارد اما متکفل امنیتی زیر فشار شدید کارگزار سیاسی-اقتصادی است که برای مثال اگر زدید قیمت مرغ و روغن سر به فلک خواهد کشید و... از دو سه نمونه آن خود مطلع‌ام. فاکتور هر اقدامی مستقیما بر روی سفره مردم گذاشته خواهد شد.
روشن است که اگر نتوان سرنوشت کشور را از این دیالکتیک کشنده و مهلک رها ساخت، عاقبت چه خواهد شد...
پیشنهادی که آن روز دادم را هنوز بر آن مصر هستم. باید از گوشه رینگ خارج شد و این جز با دادن هزینه امکان‌پذیر نیست و این هزینه هر چه باشد کم‌تر از استمرار وضع موجود نیست. حتی اگر هزینه آن تن دادن به یک جنگ محدود و کنترل شده باشد.... هزینه جنگ خارجی هیچ‌گاه کمرشکن‌تر از فروپاشی داخلی نبوده است...
هفته‌ها و ماه‌های سرنوشت سازی در راه است. باید منتظر اتفاقات بزرگ‌تری بود؛ اگر رویکرد فعلی متوقف نشود. ایران امروز و این سال‌ها نه هزینه مقاومت که هزینه انفعال را می‌دهد. که مقاومت اگرچه هزینه دارد، فایده نیز دارد که من له الغُرم له الغُنم! رویکرد فعلی اما غُرمِ خالص است... ادامه محافظه‌کاری کنونی نه فقط انقلاب و نه فقط ج اا که مفهوم تاریخی ایران را نیز به مسلخ خواهد برد...
در این فقره معین، به جای آنکه بر عملکرد تیم حفاظت متمرکز شوم، معتقدم پیش از هرچیز به خانه‌تکانی امنیتی نیازمندیم. به تعالی و ارتقای نقش بدنه کارشناسی و جای‌گزینی ایشان با شبکه هزارفامیل رسوب کرده در برخی نهادها و محوریت و ترجیح شایسته‌سالاری بر مناسبات محفلی و باندبازی‌های رایج... و اولویت‌بخشی به منافع ملّی و امّی به جای منافع حزبی و فردی و گروهی... و این نخواهد شد جز با طرد تدریجی #الیگارش‌ها از مصادر امور...
برعکس و هم‌زمان شدیدا مخالف یکپارچه‌سازی نهادهای امنیتی نیز هستم و آن را بیش از هر چیز سیاسی می‌دانم. تکثر، رکن و ذاتیِ پویایی است... به شرطِ بلوغ!
در نگاهی کلان‌تر اما نیازمند تغییر ریل قطار ج‌اا هستیم. با رویکرد فعلی و جهت گیری کنونی، فارغ از آنکه لوکوموتیوران چه کسی باشد (خاتمی، احمدی نژاد، روحانی، جلیلی، قالیباف و...) جز دره ای عمیق در انتظارمان نیست.
تمام اتفاقات این چند ماهه از انفجارها تا ترورها بی‌شک و بی‌گمان جز با کارپردازی یک شبکه-محفل سیاسی و‌ امنیتی ذی‌نفع داخلی ممکن نمی‌بود. شبکه‌ای که به جِد به دنبال مهندسی تحولات سیاسی آتی داخل کشور است. بماند... وضعیت این سال‌های ما درد زایمانِ گذار انقلاب اسلامی به ج اا و رویکرد ضدسیستمی به سیستمی است... درد زایمان تبدیل ج‌اا به عضو عادی سیستم بین‌الملل...
https://t.me/MasoumiNotes/1910

This comment was minimized by the moderator on the site

کشور دانشمندان هسته‌ای
✍ خشایار کرمی بهمنیاری
http://t.me/sootak1397
از یکسو هر دانشمندی که سرش به تنش می‌ارزد به ناامیدی از اندکی توجه نظام و مسئولانِ جامعه در باربستن و رفتن از این‌ ملکِ نخبه‌کُش درنگ نمی‌کند و از سوی دیگر مملکت دارد از دانشمندان هسته‌ای سرریز می‌شود که با صد خَدَم و حَشَم می‌آورند و می‌برندشان و عاقبت هم ...و صدالبته هسته‌ای بودن این دانشمندان نه آنچنان که دربوق و کرنا می‌دمند به نبوغشان در علوم هسته‌ای ربطی دارد که در جمع‌شدنشان به دور هسته‌ی قدرت و صرف اندوخته‌های علمی‌شان در خدمت به آرمان نظام سیاسی‌است. اینجا دانش مطلوب یعنی آنچه نظام سیاسی اراده کند و نه آنچه به‌کار مردمان بیاید. دنیا دارد برای " انرژی خورشیدی" و دیگر انرژیهای پاک سرودست می‌شکند اما در کشور" آفتاب و کویر" " انرژی هسته‌ای" از نان‌شب واجبتر است چرا که اصل نه نیاز جامعه که " مصلحت نظام" است. ملت باید گرسنگی بکشند و خواب به‌چشمشان نیاید اگر هم نالیدند جواب این است؛".. هرکی نمیخواد جمع کنه از اینجا بره...."

اینجا دانشمند هسته‌ای یعنی کسی که در خدمت هسته‌ی قدرت سیاسی است و فرقی نمی‌کند چیزی از دانش بداند یا نه. کافی است چشم و گوش بسته اطاعت امر کند و از اندوخته‌ی کم و بیش علمی‌اش در مسیری که پیش پایش می‌گذارند سربزیر و کوشا بیاید و برود. اینجا نه علم بماهوعلم اهمیتی و نه دانشمند با هرقدر نبوغ و دانش قدری دارد. اگرعلمش بدرد" آرمان انقلاب "نخورد گور پدرش می‌تواند آن را در توبره کند و به هرکجای عالم دلش خواست برود و اینگونه است که هرجای عالم‌ را که بشکافی یک "هسته‌"ی اصیل ایرانی هویدا می‌شود یعنی همان "سنگ تیپا‌خورده‌ی رنجور" که در وطن خودش برای یک تحقیق علمی ساده جانش به‌لب رسید و فریادرسی برایش پیدا نشد اما اگر بفرمان باشی همه‌چیز تمام است. می‌توانی با ده‌سال سن در آشپزخانه‌ی خانه‌ات دانشمند هسته‌ای بشوی . می‌توانی همزمان هم دانشمند هسته‌ای باشی هم متخصص موشک هم سازنده‌ی واکسن کرونا. می‌توانی در یک‌زمان سردارِ دکترِ خلبان باشی و اگر ملت به کاخ پاستور راهت ندادند؛ کاخ بهارستان پیشکشت باشد چون تو "دانشمند هسته‌ای" هستی و اصلا خود لوئی‌‌پاستور هم به فدایت چه رسد به ملت که شعور فهم علم تورا ندارند.!!!

تکلیف دیگر علوم غیر تکنولوژیک هم که از چهل سال پیش معلوم شده‌است. برای این نظام سیاسی دانشی مانند علوم انسانی اهمیتی ندارد که هیچ بلکه مضر و خطرناک است چون این علم از چیزهایی می‌پرسد که عالیجنابانِ هیکل‌العلما خوششان نمی‌آید و اگر نمی‌شود کلکش را کند و دورش ریخت باید اخته‌اش کرد تا فقط بدرد گفتگوی روشنفکرانه‌ی کافه‌نشینان علاف بخورد. باید " اسلامی" اش کرد و لشکری هم از این مدل دانشمندان هسته‌ای برای " علوم انسانی اسلامی" ساخت تا به یمن این متخصصان" عقیدتی -  سیاسی" برای یکی دو نسل بعد هم خیال عالیجنابان راحت باشد. در بی‌تدبیری این عالیجنابان هرروز دهها پزشک و پرستار و ... برای نجات جان مردمان، جان خودشان را در‌می‌بازند نه کسی دنبال قاتل می‌گردد نه به فکر انتقام سخت می‌افتد اما ببینید برای یک " دانشمند هسته‌ای" چه معرکه‌ای برپاست.‌ روزی نیست که کودک و نوجوانی در حسرت تحصیل‌خودش را نکشد؛ نه کسی دنبال علت می‌گردد نه چاره‌ای برای بازماندگان اما کودکِ یتیم یک دانشمند هسته‌ای می‌شود قرةالعین که باید نازش کشید و نوازشش کرد؛ چون اینجا " کشور دانشمندان هسته‌ای" است.
۱۳۹۹/۹/۱۱ شیراز

This comment was minimized by the moderator on the site

انتقام سختی در کار نخواهد بود!
سلمان کدیور
شهید فخری زاده نیز ترور شد، و باز وعده انتقام سخت، به گوش فلک می رسد.
اما حقیقت این است که هیچ انتقامی در کار نخواهد بود. چرا؟
اول اینکه تجربه انتقام سخت شهادت حاج قاسم نشان داد جمهوری اسلامی اراده ای برای عکس العمل در مقابل تهدیداتی که می شود را ندارد.
بخصوص با آن وضع انتقام گرفتن که قبلش خبر بدهند به طرف که ما می خواهیم بزنیم، بروید پناه‌گاه.
همان زمان، به معنی و ساحت کلمه مقدس انتقام توهین شد و حالا مردم خودمان هم آن را باور نمی کنند، چه برسد به دشمن.
همين الان که چند ساعت از ترور گذشته بزنید شبکه های تلویزیون، می بینید که بجز چند خبر، هیچ خبری از این اتفاق نیست، و دارند فیلم و سریال و سرود و مسابقه پخش می کنند. تا به افکار عمومی پیام دهند که چیز مهمي اتفاق نیفتاده.
ظریف هم به عنوان عالی ترین مقام حکومتی، تا الان ترور را محکوم کرده و از اروپایی ها خواسته تا ترور دانشمند ایرانی را فقط محکوم کنند. در حالی که شهید فخری زاده قبل از آنکه دانشمند باشد، معاون وزیر دفاع جمهوری اسلامی بوده. یعنی ترور او نوعی اعلام جنگ است، منتها خودشان را به نفهمی می‌زنند که به جنازه برجام بی حرمتی نشود و باب مذاکره با بایدن بسته نماند.
اما از جهات دیگر هم انتقامی در کار نخواهد بود، چرا که جمهوری اسلامی می‌داند پاسخ به این ترور ممکن است باعث درگیری نظامی شود، و می‌داند که کشور بخاطر، اقتصاد ناکارآمد و فاسد، دولت فشل و ناکارآمد، بیماری واگیر و از همه مهمتر، وجود عدم اعتماد عمومی به حاکمیت و عدم پشتیبانی مردم از حاکمیت در هر درگیری بزرگ خلاف جنگ هشت ساله، توان مقابله ندارد.
طی چند دهه گذشته آنقدر به اعتماد عمومی پشت شده, مردم آنقدر در گذران زندگی شخصی و ابتدائیات به سختی و هرج افتاده اند که هیچ مطالبه ای جز زندگی آرام عادی ندارند. آن هم نه به امید تلاش و مجاهدت مسئولین بلکه به امید آمدن بایدن، و نمی خواهند این روزنه امید که واهی و سرابی بیش نیست هم از دست برود.
جمهوری اسلامی آنقدر با خودش و مصائبش که ناشی از نادیده گرفتن عدالت است، درگیر است که نوبت به هیچ انتقامی نمی رسد و دشمن هم این را به خوبی تشخیص داده و از همین سوراخ تا می تواند می گزد.
این اتفاقات به خوبی نشان می دهد که آنان که طی سال ها، امنیت را دال مرکزی گفتمان نظام تبلیغ کردند و بخاطر آن، عدالت را ذبح کردند، چه خیانتی به امنیت ملی ما نمودند.
وقتی عدالت نباشد، امنیت جز یک شعار پوچ و یک مترسک نخواهد بود.
در جامعه ای که عدالت در آن مرده، اگر امنیتش هم به خطر بیفتد، انسجامی برای تامین امنیت از سوی مردم وجود نخواهد داشت. چرا که حاکمینی که بخاطر مردم از منافع شخصی شان نمی گذرند، نمی توانند توقع داشته باشند که مردم بخاطر حکومت از جانشان بگذرند.
اگر جنگی هم به ما تحمیل شود ایرانیان بخاطر خاک و ناموس و عرق ملی شان مقابل دشمن خواهند ایستاد نه برای چیز دیگر.
پس ای عقلای قوم، اگر امنیت و تمامیت ارضی و بقای خودتان را می خواهید، عدالت را بر هر چیزی ترجیح دهید.
معتقدم ما از لحاظ نظامي قدرت پاسخ به تهدیدات را داریم و این را طی چند دهه گذشته نشان داده ايم.
هم سخت افزار قدرتمندی داریم و هم رزمندگان فداکاری، اما مشکل ما در عدم پاسخ به تهدیدات امنیتی، نه در خط مقدم نزاع جنگی، که در پشت خطوط درگیری است.
مشکل نه در سنگر جنگی که در اتاق مدیران و تصمیم گیران است.

This comment was minimized by the moderator on the site

فخری‌زاده؛ تضاد منافعِ «جمهوری اسلامی» و «ایران»

Posted: 02 Dec 2020 01:45 AM PST

سولماز ایکدر

ترور محسن فخری‌زاده، همچون ترور قاسم سلیمانی، حداقل از سوی بخشی از شهروندان ایرانی، مورد استقبال واقع شد.

این بخش از مردم جامعه برخلاف تمامی آنچه که انتظار می‌رفت از کشته شدن یک ایرانی، فارغ از جایگاه و رتبه علمی او، به دست، احتمالا یک کشور خارجی، استقبال کردند.

میزان این استقبال به‌حدی بود که برخی از چهره‌های شناخته شده در فضایی مجازی، خشنودان از این ترور را مورد نکوهش قرار داده و بر لزوم همدلی در زمانی همچون ترور یک ایرانی توسط قدرت خارجی، تاکید کردند.

در این میان اما آنچه نادیده انگاشته شد علل این شادی در زمان‌هایی از این دست، هم‌چون زمان ترور قاسم سلیمانی یا حمله به سفارت‌خانه‌های ایران در کشورهای همسایه، بود.

به راستی چرا باید یک ایرانی از کشته شدن یک «دانشمند» هسته‌ای خوشحال شود؟

تقطه بحرانی تضاد حکومت-ملت

محسن فخری‌زاده، قاسم سلیمانی، نیروگاه هسته‌ای نطنز و … هر کدام نمادی برای جمهوری اسلامی و سیاست‌های منطقه‌ای، موشکی و هسته‌ای آن هستند و نمی‌توانند یا نخواستند که خواست عمومی را نمایندگی کنند.

به‌رغم سال‌ها تبلیغِ لزوم دفاع از «عمق استراتژیک نظام»، این سیاست نتوانست تبدیل به مطالبه عمومی شود؛ شهروندانی که لمس کردند چطور سیاست‌های ماجراجویانه جمهوری اسلامی در کشورهای منطقه موجب انزوا، فشار اقتصادی و حتی بدنامی ایرانیان در بین ملت‌های منطقه شده است، طبیعی است که با این سیاست‌ها احساس همدلی نکنند و چهره اصلی آن، قاسم سلیمانی، را نه قهرمان خود که نمادی از تضاد منافع جمهوری اسلامی با ملت ایران بدانند.

سیاست‌های موشکی و هسته‌ای نیز همچون سیاست‌ منطقه‌ای جمهوری اسلامی نه عرصه عزت ایرانیان که تبدیل به لج‌بازی رهبر جمهوری اسلامی با منافع ملت ایران و نرم‌های جهانی شده است.

سال‌ها هزینه‌ای که ملت ایران برای پیشرفت صنعت هسته‌ای پرداخته‌اند هیچ دستاورد ملموسی نداشته است. پس از گذشت نزدیک به ۱۵ سال، صدور قطع‌نامه‌های پی‌درپی علیه ایران، وضع تحریم‌های کشورهای غربی و سازمان ملل هنوز مشخص نیست که صنعت هسته‌ای چه دستاورد مشخصی برای ایران داشته است؟ جمهوری اسلامی در طی تمامی این سال‌ها هزینه‌های هنگفتی را از جیب مردم ایران پرداخته است اما در مقابل هیچ،‌ «دقیقا هیچ»، آورده مشخصی نداشته تا بتوان با تاکید برآن پرداخت این هزینه‌ها را منطقی جلوه داد.

صنایع موشکی نیز همچون صنعت هسته‌ای هیاهویی بر سر هیچ بود. گذشته از توان نظامی جمهوری اسلامی که بر سر آن چند و چون بسیار است، مشخص نیست که ملت ایران با کدام کشور در جنگ هستند که باید برای تجهیز در مقابل آن هزینه تحریم‌ها را بپردازند تا به توانایی موشکی مجهز شوند.

صنایع موشکی و هسته‌ای ایران حتی برخلاف تبلیغات رسمی نظام ، نقش بازدارنده نیز ندارند که اگر داشتند بر روی موشک‌ها شعار «محو اسرائیل» نوشته نمی‌شد و از تریبون‌های رسمی و غیر رسمی برای کشورهای دیگر منطقه شاخه و شانه کشیده نمی‌شد و تمامی این بلندپروازی‌های تسلیحاتی نظام در تضاد کامل با منافع مشخص مردم قرار دارد.

برای مردمی که درگیر معیشت خود هستند و هر روز با بحران جدیدی اعم از کمبود دارو تا نان مواجه می‌شوند، پیشرفت نظامی، حتی اگر حاصل هم شود، علی السویه است.

تنها تاثیر واقعی و ملموس صنعت موشکی در زندگی مردم ایران بهمن ماه سال گذشته رخ داد؛ زمانی که سپاه پاسداران با موشک به هواپیمای مسافربری اکراینی شلیک و تمامی سرنشینان آن را کشت.

با توجه به تمامی این شرایط چرا باید انتظار داشت محسن فخری‌زاده نماد صنایع هسته‌ای نظام تبدیل به «قهرمان ملت» شود و عامه مردم از کشته شدن او پریشان شوند؟

امروز مردم ایران در شرایطی قرار دارند که منافع اکثریت آنان، یعنی ثبات اقتصادی و آزادی اجتماعی، در تضاد با منافع نظام، یعنی پیشرفت در صنایع موشکی و هسته‌ای و افزوده شدن به عمق نفوذ استراتژیک، قرار دارد؛ و قهرمانان نظام، لزوما قهرمانان ملت نیستند.

ترور خوب، ترور بد

در واقعیت مذموم بودن ترور شکی وجود ندارد؛ اما نظامی که نام تروریست‌های داخلی و خارجی را بر کوی و برزن خود نهاده آخرین نظامی است که حق دارد منتقد ترور باشد.

شهروندان ایرانی سال‌هاست که نام تروریست‌هایی مانند خالد استانبولی و نواب صفوی را بر در و دیوار شهرها می‌بینند؛ جمهوری اسلامی زمانی‌ می‌تواند منتقد ترور باشد که برای بزرگداشت تروریستی دیگر نام او را بر خیابان‌های شهر نگذارند.

از سوی دیگر مردمی که سال‌هاست حمایت نظام از یک تروریست را می‌بینند چرا باید بین خالد استانبولی یا نواب صفوی و تروریستی که محسن فخری‌زاده را کشته است، فرقی قائل شوند؟

جمهوری اسلامی هفته گذشته یک استاد دانشگاه را با سه تروریست که طرح توطئه ترور یک دیپلمات اسرائیلی را چیده بودند، معاوضه کرد؛ اما نه آن زمان و نه پس از ترور فخری‌زاده برای افکار عمومی روشن نساخت که چه تفاوتی بین این دو تروریست است جز آن که یکی در جهت منافع نظام ترور می‌کند دیگری در خلاف آن؟

یعنی عمل ترور از منظر جمهوری اسلامی به‌خودی خود ناپسند نیست، بلکه اتفاقا امری‌ست مبارک که از تروریست‌هایی که قصد ترور دیپلمات اسرائیلی را داشتند با گل استقبال کرد، اگر به فرموده نظام یا حداقل در جهت منافع آن باشد.

همین تضاد در عملکرد است که جمهوری اسلامی را از حق تقبیح عمل ترور ساقط می‌کند.

سپاه مقابل مردم

قاسم سلیمانی همچون محسن فخری‌زاده، فارغ از دانشمند بودن یا نبودن او، چهره‌های سپاهی هستند؛ همان سپاهی که با تیغ آخته روبه‌روی دگراندیشان ایران ایستاده است.

طی روزهای منتهی به ترور فخری‌زاده حداقل سه چهره رسانه‌ای و فعال حقوق بشری، ویدا ربانی، مهدی محمودیان و مهرداد گریوانی به دست سپاه پاسداران یا با شکایت این نهاد بازداشت شدند.

این یعنی سپاه نه تنها نمی‌تواند از نیروهای باارزش خود محافظت کند، که زمان لازم برای محافظ از ایشان را صرف ایجاد مشکل برای دیگر شهروندان می‌کند.

طی سال‌های گذشته نیز ده‌ها و صد‌ها تن از تحول خواهان به همین سرنوشت محکوم شده با اتهام‌های گوناگونی از سوی این نهاد نظامی و امنیتی مواجه شدند.

سپاه پاسداران هرگز در کنار مردم ایران نایستاد که چنین روزی انتظار رخت عزا برتن کردن از سوی مردم به دلیل مرگ یکی از چهره‌های کلیدی‌اش را داشته باشد. این نهاد در ذهن طبقه الیت جامعه ایران یادآور انفرادی، بازجویی و زندان است یا حداقل در عمل به وظیفه سرکوب دگر اندیشان بسیار بهتر از دیگر وظایفش عمل کرده است.

در طی تمامی سال‌هایی که از تشکیل سپاه می‌گذرد، از سرکوب مردم کردستان، تا امروز که دانشجو، معلم، روزنامه‌نگار و کارگر از زندان و بازجویی‌های سپاه در امان نیستند، این نهاد نظامی و امنیتی روبه‌روی مردم ایستاده است.

گذشته از آن مردم درگیر حداقل‌های معیشتی شاهد صرف بودجه‌های آنچنانی برای پروژه‌های غیر عاقلانه سپاه ماننده مستعان ۱۱۰ یا انتقام قاسم سلیمانی یا پژوهشکده زیر نظر فخری‌زاده بودند.

نظام دروغگو

کسانی که هفته گذشته و در زمان اوج شیوع ویروس کرونا مجبور شدند برای خرید مرغ با نرخ دولتی ساعت‌ها در صف به ایستند، چرا باید برای کشته شدن کسی دل بسوزانند که معلوم نیست با بودجه نهادهای زیر نظرش چه کرده است؛ حال هر چقدر بازوی رسانه‌ای نظام سعی کند از او چهره‌ای همه فن حریف بسازد و مدعی شود که از موشکی تا کیت تشخیص کرونا و واکسن کرونا زیر نظر او ساخته می‌شد.

شاید چنین توصیفاتی در مورد علمای قرون گذشته قابل باور باشد اما در دنیای تخصصی شده امروز، حتی «استاد فیزیک» به تنهایی نیز کافی نیست و افکار عمومی می‌خواهد بداند دقیقا در کدام گرایش؟ با کدام تخصص؟ و …. اما بازوی رسانه‌ای نظام سعی می‌کند برای فخری‌‌زاده با عنوانین استاد دانشگاه، پدر صنعت هسته‌ای، مبدع صنایع موشکی، سازنده کیت تشخیص کرونا و واکسن کرونا وجاهت بخرد، غافل از اینکه سال‌ها بلکه قرن‌ها از روزی که افکار عمومی وجود چنین «همه فن حریف‌هایی» را می‌پذیرفت گذشته است.

سپاه پاسداران و رسانه‌های وابسته به آن در حوزه‌های دیگر نیز دروغ‌های عجیب گفته‌اند از ساخت دستگاه کرونا یاب تا حضور تاثیرگذار در عرصه سازندگی و دروغ بزرگ در رابطه با نحوه و چرایی شلیک موشک به هواپیمای مسافربری اکراینی؛ دروغ‌هایی که به سرعت خلاف آن برای افکار عمومی آشکار می‌شد اما نه تنها سپاه حتی نظام نیز به عنوان کلیتی بزرگتر به خود زحمت پوزش‌خواهی یا حتی توجیه این دروغ‌ها را نمی‌داد که حال انتظار داشته باشد افکار عمومی ادعاهایش در مورد فخری‌زاده را باور کند.

نظام جمهوری اسلامی پس از گذشت نزدیک به چهار روز حتی نتوانسته یک روایت یک‌دست و قابل استناد را از نحوه‌ی کشته شدن قهرمان صنایع هسته‌ای و موشکی‌اش منتشر کند. زمانی که روایت‌ها زیر سوال می‌روند، باقی ادعاها نیز زیر سوال خواهند رفت. در چنین شرایطی چه جای انتظار برای عزاداری برای قهرمانی احتمالا پوشالی؟

منبع: زیتون

This comment was minimized by the moderator on the site

ترور فخری‌زاده و سه خطای فاحش محافظه‌کاران افراطی در ایران

Posted: 02 Dec 2020 02:34 AM PST

مهدی نوربخش

برای چندمین بار یک دانشنمد هسته‌ای و موشکی کشور ترور شد.

محسن فخری‌زاده روز جمعه گذشته توسط عوامل موساد در منطقه آبسرد دماوند (استان تهران) ترور شد. اما اینبار این ترور در مقایسه با گذشته از ابعاد وسیع‌تری برخوردار بود. این بار ترور توسط یک گروه و نه مانند موارد گذشته که توسط دو موتور سوار، عملی شد.

خود این نظم و برنامه ریزی جدید در این ترور، از شبکه وسیعی خبر می‌دهد که قادر شده‌اند در نزدیکی پایتخت کشور یکی از مهره‌های اصلی برنامه هسته‌ای و عضوی بلند پایه از سپاه پاسداران را نشانه گیری کنند. در گذشته هم چند دانشمند هسته‌ای کشور ترور شده، در تاسیسات هسته‌ای کشور خرابکاری‌های مختلفی صورت گرفته و اسناد هسته‌ای ایران به غارت رفته است؛ اما این بار جاسوسان اسرائیل در درون خاک کشور ما سازمان یافته‌تر، تهاجمی‌تر و بی مهاباتر عمل کرده‌اند.

اما انحرافات فکری محافظه کاران ایران در کجاست؟

انحراف اول: اولین انحراف محافظه کاران افراطی این‌ست که آدرس غلط به مردم می‌دهند و اطلاعاتی را که از طرق مختلف به بیرون کشور درز کرده است را به پای بررسی و تحقیق آژانس بین المللی انرژی هسته‌ای گذاشته‌اند. از رجانیوز، تا محسن رضایی؛ و گروه بی‌شماری در این طیف با توسل به فریب می‌خواهند بگویند در ایران جاسوسانی در رده‌های مختلف امنیتی کشور رسوخ نکرده‌اند و همه مشکل کشور اجازه بررسی دادن به آژانس بین المللی انرژی هسته‌ای، بازرسی‌های این سازمان، افشای برنامه هسته‌ای کشور و نام‌های دانشمندان هسته‌ای از طریق این سازمان محدود می‌شود. در حقیقت این گروه پشت مخالفت خود با برجام مخفی شده‌اند و به مردم و حامیان خود اطلاعات غلط می‌دهند. محسن رضایی می‌گوید: «سازمان انرژِی اتمی، باید رژِیم بازرسی‌ها را مورد تجدید نظر قرار دهد و فورا اقدامات حداقلی نظیر تعلیق پخش آنلاین دوربین‌ها، کم کردن تعداد بازرسان و اعمال محدودیت در دسترسی بازرسان به سایت‌ها و دانشمندان هسته‌ای را در دستور کار قرار دهد.» خارج از اینکه معلوم نیست پخش آنلاین دوربین‌ها و یا کم کردن بازرسان چه تغییری در اوضاع ایجاد می‌کند و یا اینکه اصولا آقای رضایی می‌داند در مورد چه چیزی حرف می‌زند، اطلاعات برنامه هسته‌ای ایران تا به حال از طریق سه کانال مختلف از ایران خارج شده و هیچ ربط منطقی به آژانس بین المللی انرژی هسته‌ای ندارد. فقط انسان‌های جاهلی مثل رضایی‌ها می‌توانند چنین رابطه ای ایجاد کند. اما این کانالها کدامند؟

نرم افزار استاکس نت (Stux Net) بین سال‌های ۲۰۱۰-۲۰۰۵ میلادی توسط آمریکا و اسرائیل با هزینه بسیار بالایی تهیه شده و برای اولین بار توسط یک جاسوس دو جانبه ایرانی-اسرائیلی وارد تاسیسات هسته‌ای شده و برروی کامپیوترهای این نهادها نصب شد. وقتی احمدی‌نژاد در سال ۱۳۸۹ از مرکز نطنز دیدن می‌کرد، همه اطلاعات و دانشمندانی که بدور او گرد آمده بودند برای چندمین بار در دسترس اسرائیل و امریکا قرار گرفت. بخش اول اطلاعات هسته‌ای جمهوری اسلامی از این طریق به بیرون رفته است.
در سال ۱۳۹۷ دولت اسرائیل مدارک بی‌شماری را از مرکزی نزدیک تهران به سرقت برد. جای‌گاه فخری‌زاده با این مدارک و هویت او بیشتر فاش گردید. ناتانیاهو بعد از این سرقت ابایی نداشت تا نام فخری‌زاده را بارها به زبان آورد. اگر تا آن روز اسرائیل فخری‌زاده را می‌شناخت اما از طریق این دستبرد، اطلاعات بیشتری از او کسب کرده و به نقش کلیدی او در برنامه هسته‌ای کشور پی برد.
جاسوسانی در دل دستگاهای امنیتی کشور و خصوصا سپاه پاسداران راه را برای ارسال اطلاعات به بیرون و دولت اسرائیل باز کردند. اسرائیلی‌ها همانطور که در سیستم اطلاعاتی حزب الله لبنان نفوذ کرده و نهایتا مغنیه را ترور کردند، و باز این روزها خبر از جاسوس دیگری در گروه حزب‌الله لبنان خبر ساز شده است، در دستگاه امنیتی کشور ما هم رسوخ نموده و اطلاعاتی را که می‌خواسته‌اند کسب کرده است. بهترین بستر را برای نفوذ جاسوسان خارجی، سپاه پاسداران آماده کرده است.
ابتدا باید گفت که بهروز کمالوندی، رییس سازمان انرژی هسته‌ای ایران هرگونه تماس محسن فخری‌زاده را با نمایندگان آژانس بین المللی انرژی هسته ای کشور را تکذیب کرده است. لذا نمایندگان آژانس رابطه‌ای با آقای فخری‌زاده نداشته‌اند. بر خلاف ادعای محسن رضایی، آقای حسین دهقان اعتقاد دارد که دشمن در دستگاه امنیتی کشور رسوخ کرده و باید برای آن سریعا کاری صورت گیرد.

آقای شمخانی که در گذشته ادعا کرده بود که کشور از گزند جاسوسان اسرائیلی و خارجی کاملا مصون مانده و میماند، در این هفته اعلام کرد: «دشمن بیست سال دنبال به شهادت رساندن ایشان بود، تا بحال ناکام ماند، این بار هم سیستم اطلاعاتی کشور با دقت احتمال بروز حادثه در مورد ایشان و محل بروز احتمالی حادثه را پیشبینی کرده بودند. به دلیل تواتر اخبار در طول این بیست سال متاسفانه جدیت لازم اعمال نشد و این بار آنها موفق شدند. دستگاه های اطلاعاتی به این اطلاعات رسیدند که ایشان هدف است و در همین نقطه که به شهادت رسید، قرار است اقدامی علیه ایشان صورت گیرد.»

اما آنچه در صحبت‌های آقای شمخانی بر شگفتی می‌افزاید این‌ست که او ادعا می‌کند دستگاه‌های امنیتی نه‌تنها می‌دانستند خطر ترور جان آقای فخری‌زاده را تهدید می‌کند که حتی مکان این تهدید را هم میدانسته اما کم کاری کرده‌اند. در کدام کشور دنیا چنین ادعایی به شهروندان آن اطمینان می‌دهد که از امنیت نسبی بر خوردارند؟ در کجای دنیا آن مسئول و مسئولین امنیت کشور همچنان در پست‌های کلیدی باقی می‌مانند؟

آیا یک سازمان اطلاعاتی در هرجای دنیا اگر بداند که یک مسئول کشورش مورد تهدید جانی قرار گرفته است و حتی مکان آن تهدید را هم بداند نباید برای آن فرد کار ویژه ای انجام دهد؟ آقای شمخانی در این گفتگو می‌خواهد بگوید که سیستم اطلاعاتی ایران قویست اما اصولا مسئولین کشور ما نمی‌دانند که چگونه از این اطلاعات برای امنیت کشور و شهروندان آن استفاده کنند. او می‌خواهد از خود سلب مسئولیت کند. او می‌خواهد بگوید اطلاعات به اندازه کافی وجود داشته است اما سیستم امنیتی کشور قادر به استفاده از اطلاعات و حفظ جان یک مقام بلند پایه این نظام نبوده است.

انحراف دوم: محافظه کاران افراطی در کشور با ترور آقای محسن فخری‌زاده جان تازه‌ای گرفته‌اند تا تمام قد به مخالفت با برجام برخیزند. آنها در مجلس به دنبال تعلیق پروتکل الحاقی، آن چیزی که محسن رضایی و همفکران او تشویق می‌کنند، هستند. نمایندگان افراطی مجلس به دنبال مصوبه‌هایی هستند تا شکستن تعهدات برجامی دولت را قانونی کنند. آن‌ها هرگز فکر نکرده‌اند که اگر کشور به تمام مفاد برجام پای‌بند مانده بود دو کار عمده برای کشور به انجام می‌رسید. اول آن که ایران می‌توانست یک اعتبار جهانی برای خود کسب نموده و اعلام کند که بخاطر قانون شکنی‌های ترامپ از اجرای تعهدش سرباز نمی‌زند؛ این اعتبار کمی برای جمهوری اسلامی و ایران نبود. دولت روحانی و نظام از ابتدا سخت در اشتباه بودند که فکر می‌کردند با کاستن از تعهدات خپد به مفاد برجام می‌توانند از اروپائیان و یا حتی خود امریکا امتیازاتی کسب کند. جمهوری اسلامی فکر می‌کرد با فشار می‌تواند مکانیزم اینستکس را فعال کند اما در این مورد هم سخت به بی‌راهه رفت. دوم، اگر جمهوری اسلامی به مفاد برجام متعهد مانده بود، دولت جنایتکار ناتانیاهو هرگز توجیهی نداشت به تروریسم دولتی روی آورده و نمی‌توانست دست به چنین اقدام تروریستی بزند. کار ناتانیاهو یک تروریسم دولتی آشکار است و با توجیه به اینکه جمهوری اسلامی به مخفی کاری در برنامه هسته‌ای خود روی آورده است، او به این عمل شنیع و جنایتکارانه که تمام اصول و قوانین بین المللی را زیر پا می‌گذارد روی آورده است. لذا عقد قرار داد برجام اصولا پتانسیل این را داشته و دارد که نه تنها منافع ملی کشور ما را حفظ کرده که به امنیت آن هم کمک کند. با عقد قرار داد برجام، کشور ما دستش به بازارهای جهانی باز شد تا هم نفت بفروشد و هم با بقیه کشورهای دنیا وارد مرودات تجاری گردد؛ اگرچه جمهوری اسلامی زمان بیشتری می‌خواست تا پس از سالها قادر شود تا اعتماد جهانی کسب نماید. لذا با برجام، اسرائیل و یا هیچ کشور دیگری بخود اجازه نمی‌داد مادامی که این قرارداد بعنوان یک قرارداد بین المللی چهارچوب‌های خود را حفظ کرده است، به کشور ما تجاز کند. مشکل محافظه کاران افراطی اینست که بخاطر ایدئولوژی غرب ستیز خود، اصولا از ابتدا با برجام مخالف بوده و با خروج ترامپ از این قرارداد بین المللی فکر می‌کردند که فرصت تازه‌ای ایجاد شده است تا کلا برجام را به اضمحلال کامل بکشانند. لذا در صورت عدم خروج ترامپ از برجام، منافع ملی و امنیتی ما حفظ می‌شد و اکنون با دولت بایدن و بدنبال مذاکرات برای برگشت به برجام منافع ملی و امنیتی ما بطور قطع حفظ خواهد گردید.

انحراف سوم: محافظه کاران افراطی در ایران فکر می‌کنند که جمهوری اسلامی می‌تواند جواب اسرائیل را به صورت نظامی بدهد. روزنامه کیهان پیشنهاد می‌کند «بندرحیفا را آنچنان مورد حمله قرار دهیم که علاوه بر انهدام تاسیسات، با تلفات سنگین انسانی نیز توام باشد تا بازدارندگی ما به نقطه اطمینان برسد.» حسین سلامی در روز هفتم آذر ماه در صفحه تویتری که منتسب به اوست، نوشته بود که «انتقام و مجازات سخت از آنان در دستور کار قرار گرفته است.» محمدباقر قالیباف در مشهد در یک سخنرانی اعلام کرد که باید پاسخ محکمی به اسرائیل داده شود و آن پاسخ باید برای حرکت‌های بعدی اسرائیل بازدارنده باشد. اما محمد اسماعیل کوثری در جواب تویت سلامی اظهار داشت: «نباید برای پاسخ به ترور شهید فخری احساسی برخورد کرد.»

روزنامه کیهان و این دسته از محافظه‌کاران افراطی در طول چند سال گذشته، در مقابل آنچه اسرائیل با پایگاه‌های نظامی ما در سوریه کرده است کاملا سکوت کرده‌اند. حسین شریعتمداری خوب می‌داند چه کسانی در سوریه توسط دولت اسرائیل و بمباران این کشور کشته شده‌اند. وقتی قاسم سلیمانی که یکی از بزرگترین شخصیت‌های نظامی سپاهی بود و توسط ترامپ در ابتدای این سال میلادی ترور شد، باز این محافظه‌کاران افراطی به دنبال تلافی کردن و ضربه به دشمن بودند، اما کشور ما فقط چندین موشک به عین‌الاسد پرتاب نمود، که نیمی از آنها در راه مانده و مهمتر اینکه شش ساعت زودتر از حمله به این پایگاه عراقی که در دست آمریکائی‌ها است، از دولت عراق خواسته بود که آمریکائی‌ها را مطلع کند تا کسی کشته نشود. ایران در حال حاضر هیچ اسلحه بازدارنده‌ای ندارد تا بتواند از آن در مقابل اسرائیل استفاده کند. موشک یک اسلحه بازدارنده نیست و در همه ارتش‌های دنیا به مجموعه تسلیحات نظامی دفاعی کشور اضافه می‌شود. ایران نیروی هوایی ندارد و نیروی دریائی آن در مقابل نیروی دریائی آمریکا قابلیت مانور ندارد. امروز دولت ترامپ یکی از کشتی‌های جنگی امریکا بنام نیمیتز (Nimitz) را عازم خاورمیانه کرد تا در صورت درگیری بین ایران و اسرائیل از آن استفاده شود. این ناو جنگی آمریکائی در نوع خود یکی از بزرگترین ناوهای آمریکا است و شش هزار سرباز آمریکائی و ده هواپیمای حامل بمب اتم را نیز با خود حمل می‌کند. وقتی ترامپ به ریسک ترور قاسم سلیمانی دست زد، اگرچه اینکار یک ترور عریان و کاری بی مهابا بود، اما بسیاری در پنتاگون آمریکا اعتقاد داشتند که ایران نمی‌تواند عکس‌العمل بزرگی از خود نشان دهد و حتی اگر در این رابطه کاری انجام دهد، چشمگیر نبوده و برای مصارف داخلی است.

اما کاسبان تحریم و مخالفین برجام، محسن رضایی‌ها و شریعتمداری‌ها و مغزهای کوچکشان نمی‌تواند تصور کند که خطر جنگ با ایران در خاورمیانه چه ابعاد ضایعه آفرینی می‌تواند داشته باشد و یک تنش نظامی با آمریکا و اسرائیل چقدر به کشور و زیر ساخت‌های اقتصادی آن ضربه می‌زند. ایران از ترس اینکه هر عکس‌العملی به اسرائیل در درون سوریه، جنگی را به مرزهای کشور ما بکشاند، همچنان سکوت کرده و اسرائیل مدام پایگاه‌های ایران را در این کشور بمباران می‌کند. این‌بار هم خود روحانی و هم بسیاری از سپاهیان و ارتشیان بخوبی می‌دانند که ایران قادر به عکس‌العمل نظامی برای ترور محسن فخری‌زاده نیست. سپاهیان در مورد قدرت نظامی ایران شعار می‌دهند اما این کار مصرف داخلی داشته و بخشی از آن برای ایجاد ترس در درون کشور و بزرگنمایی برای سرکوب مردم است.

مخالفین برجام مجددا دست به دست راست افراطی در اسرائیل و در آمریکا داده‌اند تا نگذارند که ایران با دولت جدید آمریکا و رئیس جمهور تازه آن، جو بایدن، فرصت گفتگو و مذاکره را پیدا کند. ترور محسن فخری زاده توسط ناتانیاهو هم دقیقا برجام و عزم بازگشت بایدن و ایران به این معاهده بین‌المللی را نشانه گرفته است. ناتانیاهو به خوبی می‌داند که چگونه می‌تواند به حسین شریعتمداری‌ها و محسن رضائی‌ها در ایران پاس گل بدهد و از این ستون پنجم در زمان موثر استفاده کند. محافظه‌کاران افراطی در ایران همه خصوصیات راست افراطی دنیا را دارند. یکی از مشخصات راست افراطی در دنیا، پشت پا زدن به نهادها و نرم‌های بین‌المللی است. محافظه‌کاران افراطی در ایران با ترامپ و ناتانیاهو در این نگرش شریک بوده و تمام کوشش خود را بکار گرفته‌اند تا نگذارند برجام به عنوان یک توافقنامه بین‌المللی هویت پیدا کند. وقتی ترامپ از مذاکره با ایران صحبت می‌کرد دنبال مذاکره ایران با آمریکا و نه با بقیه کشورهای اروپائی بود. یکی از دلائل مهمی که کشورهای اروپائی در مقابل ترامپ ایستادند همین بود که او به دنبال چند جانبه‌گرایی و یک توافقنامه بین‌المللی نبود و می‌خواست یک مذاکره آمریکائی را بر آنها تحمیل کند. یازده عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد به قطعنامه ترامپ رای ممتنع دادند و این در حالی است که اگر قطعنامه‌ای در این نهاد بین‌المللی بیش از ۹ رای ممتنع کسب کند ملغی می‌شود و به روسیه و چین برای رای منفی‌شان هم نیازی نبود. روسیه از در فرصت‌طلبی به این قطعنامه رای منفی داده و چین بخاطر رابطه اش با ترامپ. بخاطر همین هم نه نفر از اعضای شورای امنیت سازمان ملل هرگز حاضر نشدند که جلسه‌ای برای شنود قطعنامه ترامپ تشکیل دهند.

محافظه کاران افراطی داخلی می‌خواهند بگویند که ترور فخری‌زاده بخاطر اطلاعاتی بوده که آژانس از ایران خارج کرده است. آنها ادعا می‌کنند با ترور فخری زاده باید دل از برجام کند. آنها فکر می‌کنند که تنش و جنگ مشکلات کشور را حل می‌کند و در یک تنش نظامی، کشور ما می‌تواند به دشمنانش نشان دهد که قدرت مافوق بازدارنده نظامی دارد. ادعاهای آنها همه دروغ بوده و در دنیای واقعیت جایی ندارد. محسن رضائی‌ها در جبهه جنگ با عراق آزمایش خود را پس داده‌اند و فکر می‌کنند جنگ با اسرائیل و آمریکا هم با تکیه بر نیروی انسانی و گسیل سرباز به جبهه میسر است. در جنگ با عراق جوان‌های این سرزمین خون خود را نثار کردند اما نهایتا بجز شکست چیزی عاید کشور نشد. بیش از سه دهه از این جنگ گذشته است و صنایع نظامی در دنیا خصوصا در بخش صنایع نظامی هوایی سخت تحول پیدا کرده است. آنهایی‌که در ایران همه صنعت نظامی کشور را عمدتا متمرکز بر ساخت موشک کرده اند و فکر می‌کنند این اسلحه می‌تواند برای کشور ما مکانیزم بازدارندگی ایجاد نماید، سخت در اشتباه هستند. چرا ترامپ یک ناو اتمی کشور خود را باین منطقه گسیل داده است؟ شک نکنیم که اگر اسرائیل در مقابل صدها موشک کشور ما قرار گیرد از چند بمب اتمی برای یک جنگ محدود با ایران استفاده می‌کند. محافظه کاران افراطی کشور نباید خیلی خوش خیال بوده و فکر کنند که ناتانیاهو بخاطر اخلاق دست به چنین کاری نخواهد زد. نباید اجازه داد که کشور ما صحنه قمار محافظه‌کاران افراطی در این شرایط خطیر قرار گرفته و ناتانیاهو برای پیروزی در این قمار بر سر آنها شرط‌بندی کند.

منبع: زیتون

This comment was minimized by the moderator on the site

‎مصطفی معین، وزیر علوم پیشین ایران در پستی‌ اینستاگرامی از اردشیر حسین پور به عنوان "اولین قربانی" ترور دانشمندان هسته‌ای نام برده است.
‎او گفته ترور آقای حسین‌پور، از سوی مقامات وقت در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد تکذیب شد تا سیستم اطلاعاتی زیر سئوال نرود.
‎آقای معین در ادامه نوشته است: "در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۸۵، دکتر اردشیر حسین پور استاد فیزیک هسته ای دانشگاه شیراز و سرپرست آزمایشگاه تحقیقاتی مالک اشتر در خوابگاه صدرای دانشگاه با گاز رادیواکتیو توسط عوامل موساد ترور شد اما در آن زمان به عنوان مورد گازگرفتگی معمولی، غریبانه به خاک سپرده شد".
‎این مقام سابق در دولت محمد خاتمی در انتهای این پست اینستاگرامی که با واکنش بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی همراه بوده نوشته که از آن زمان تا امروز ۶ دانشمند هسته‌ای ایران ترور شده‌اند.
‎ اما به گفته او هر بار "به جای کشف و ریشه کنی نفوذ در سیستم اطلاعات و امنیت کشور" با مساله برخورد سیاسی - جناحی شده است.
‎در آن زمان غلامحسین محسنی اژه‌ای وزیر اطلاعات ایران بود و حفاظت از دانشمندان هسته‌ای از وظایف این وزارت‌خانه بود

This comment was minimized by the moderator on the site

دوستی راجع به این پست برام نوشت :
عصر بخیر خداقوت .داشتم صفحه یادداشت شما میخوندم راجب ترور و دزدی و کارتن خوابی و قمه گشی میخووندم با هیجان نوشتی و قوی .اما افسوس برای کشورمان

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest. Sign up or login to your account.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

کامنت ها

شعر : نگاه معلم( مدرسه عشق ) شاعر : زنده یاد مهندس مجتبی ک...
ali mojtahedzadeh @alimojtahedzad3 15h گويا بسياری از مراجع_تقليد م...