اخراج اساتید و دانشجویان، تعارض و ناهمخوانی ساحت علم و قدرت
  •  

19 شهریور 1402
Author :  

شکل گیری دولت عجیب و غریب و پر حرف و حدیث آقای ابراهیم رئیسی، و مجلس اقلیت، تحت زعامت جناب سردار قالیباف، بر آیند یک تصمیم بود، که از سوی هسته سخت قدرت، برای پایان دادن به چند دوره شکست خود، در برابر اقبال گفتمان اصلاح طلبی و تحول و تغییر خواهی نزد افکار مردم ایران، اتخاذ و اجرا شد.

چنین روندی تمامیت خواهان راستگرا را بر آن داشت تا با برنامه ریزی دقیق و کامل، گفتمان و ظرفیت دمکراتیک انقلاب و قانون اساسی را که ناشی از بُعد جمهوریت و ماهیت مردم مدارانه آن بود را عقیم نموده، و با دستکاری های شبه قانونی خود ناشی از نظارت استصوابی، مردم را از چرخه تقسیم قدرت در کشور خارج نمایند، چرا که حتی برگزاری چند دوره انتخابات پر حرف و حدیث نیز، آنان را مطمئن ساخت، که حتی توان همآوردی در شرایط نسبتا دمکراتیک در پای صندوق های رای، در برابر جهت گیری افکار عمومی جامعه را نداشته، و در صورت ادامه این وضع باز هم همچون قبل، شکست های مفتضحانه دیگری را تجربه خواهند کرد،

لذا دست به کار شده، و قوانین دست و پا شکسته جاری در زمین بازی انتخاب و انتخابات را تعطیل، و در یک مهندسی آشکار انتخاباتی، این ابزار نیم بند صندوق رای را نیز از دسترس حریف قدرتمند اصلاح طلب خود و عمومیت مردم خارج کردند، و آنان را به نوعی از زمین بازی اخراج کرده، و بدین طریق هم مجلس ملی و هم دولت را در یک دوپینگ بزرگ و آشکار، به صورت یکدست از آن خود کردند.

این روند خود از خطرناک ترین روندها در استحاله قانون و نظم، در تقیسم قدرت در جوامعی است که اُفتان و خیزان میل به سمت دمکراتیزاسیون دارند، و این وقفه ایی دردناک در روند کسب حق تعیین سرنوشت، به خصوص برای مردم مظلوم ایران و جامعه استبداد زده آن است که در دوره بیش از صد ساله اخیر، سه انقلاب بزرگ و خونین را (انقلاب مشروطیت، انقلاب ملی شدن صنعت نفت، انقلاب 1357) برای کسب این حق، به سامان رساندند، و متاسفانه هر بار بعد از پیروزی، دستی آنان را از این حق دور و محروم کرد،

در چنین جامعه ایی می توان این حرکت راستگرایان را، نوعی کودتای بدون خونریزی قلمداد کرد، که ظرفیت های جمهوریت را عقیم می کنند و روند تقسیم قدرت را از طریق مجاری قانونی و دسترس مردم دور کرده، و آنرا مخفیانه، و از طریق سازوکارهای شبه قانونی، در پستوهای تاریک دالان های فعالیت باندهای قدرت حل و فصل می کنند و نمایندگان مردم، در قوه مجریه و مجلس ملی، توسط این باند ها، و در سلسله مراتب آن در این پستوها و توسط باندهای فاقد شناسنامه و پاسخگویی حاکم، در نهادهایی همچون شورای نگهبان و... از بین افراد، در دو طبقه روحانیت و نظامیان، و وابستگان آنان تعیین و تقسیم می شود.

البته گرچه در زمان انتقال قدرت، خون سرخی بر خیابان های پایتخت نریخت، اما وقتی جامعه با نتایج آن مواجهه شد، علاوه بر صدها خونِ سرخی که از جوانان، نوجوانان و... زن و مرد، سنگفرش خیابان ها شهرهای مختلف کشور را رنگین کرد، میلیون ها نفوس کشور را نیز قربانی این نوع از جابجایی نابخردانه قدرت، و چنین سیاست هایی نمود، و کشور را با دورنما و افقی تیره تر از قبل مواجهه کرد، اقشار بزرگی از مردم "با پنبه سر بریده شدند"، و کشور از وجودشان محروم، و یا در جامعه خود بی اثر شدند، چه آنان که مجبور به فرار و مهاجرت شدند، و چه آنان که در اثر فقر و فلاکت در طبقات اجتماعی کشور جابجا شدند، و در یک سیر نزولی از طبقه متوسط، به طبقه فقیر افتادند، و حجم طبقه متوسط جامعه به شدت آب رفت و کوچک شد، و علاوه بر گسترش طبقه فقیر جامعه، عده زیادی از آنان را به حجم طبقه دچار فقر مطلق روانه کرد، صنایعی که تعطیل شدند، امکانات و آزادی هایی که از مردم گرفته شد، حقوقی که ضایع گردید، فضایی که بسته تر شد و...

 علاوه بر این، در روند اجرای این فرایند نامتعادل و ظالمانه انتقال قدرت، مفاهیم ارزشمندی همچون انقلابی گری و... دچار خسارت های جبران ناپذیری شدند، و انقلابی بودن که در بطن خود، قیام و سرکشی علیه نابرابری و امر منکر (فساد، چپاول، وابستگی به استکبار جهانی، اختلاس، سو استفاده از اموال عمومی، ظلم و...) را داشت، به مفاهیمی از جمله پیرو محض بودن، مرید شدن، گوش به فرمان بودن، مطیع شدن، کر و کور و لال شدن در برابر کجی ها و... قلب شد و تغییر ماهیت و مفهوم داد.

و رهبران متفکر انقلابی جای خود را به کسانی دادند که از خود نه تفکری داشتند و نه خط مشی و اخلاق حکمرانی را بر می تافتند، کسانی جای اقطاب انقلابی اصیل سابق را گرفتند، که به جز ماندن در گردونه قدرت به هیچ نمی اندیشند، نه شکستن معیارهای دینی، آنان را حالی به حالی می کند، نه از ویران شدن معیارهای انسانی و اخلاقی و زمامداری و... خمی در ابروی آنان می توان دید.

کوتوله های تشنه قدرتی که از میان درس های مختلف روزگار، تنها فن و تکنیک های نشستن بر کمینگاه فرصت ها را خوب بلندند تا در کسب مدارج پست های اجرایی از هم سبقت بگیرند و با موج سواری های ناشی از کشته های افتاده بر صحنه نبردِ قدرت، سهم خود، خانواده، جناح و باند شان را در مدار کسب و افزایش قدرت اقتصادی، سیاسی و اجرایی ارتقا دهند، فارغ از اینکه نگران کشور، انقلاب، مردم، آینده، حتی خودشان باشند، که در چنین مکتب فکری و عملی چه عاقبتی در پیش خواهند داشت.

 در فضایی، که نهادهای قدرت جولانگاه بکش بکش های تقسیم قدرت شده است، برخی دست اندرکاران دلسوز شاغل در مراکز بنیادین جامعه همچون "نهاد علم" که فضایی سالمتر دارند، با درک شرایط موجود، فریادی از سر درد می کشند، از آنچه شاهدند و بر جامعه می رود، چرا که نهاد علم بر عکس نهاد قدرت، نهادی ذاتا آزایخواه، آزادمنش، آزاد اندیش است، و عرصه علم، بدون آزادی اصلا دیگر از ماهیت خود خالی است و علم ذاتا با شک، سوال، تحقیق و بیان بدون ترس نتایج تحقیق و تفکر جریان می یابد، و آزادی لازمه بقای جامعه علمی است.

 حال آنکه برعکسِ جهانِ علم، عرصه قدرت، در جهان سوم، عرصه ساخت افراد، تفکر و روندی است که مطیع به گفتمان حاکم، دور از شک و تردید و سوال و خلل، واجد مشخصه اطاعت محض از نظر جاری در هسته اصلی قدرت است، لذا بازیگران عرصه قدرت، در جهان توسعه نیافته، روند جامعه علمی را نه درک می کنند و نه توان تحمل آنرا دارند.

از این رو بازیگران عرصه قدرت در تماشای روند موجود در جامعه علمی، و فریادهایی که از سر دلسوزی از سوی صحنه داران عرصه علم بلند است، آنرا بر نتافته و تحمل نمی کنند، و راه برخورد با آن را تجویز می کنند، و ساده ترین راه که همان روند پاکسازی دانشگاه را از چنین چشمه های انذار و اعلام خطر است، را در پیش می گیرند، چنین افرادی که در روند قدرت تربیت و گزینش شده اند، استقلال جامعه علمی و دانشگاهی را نمی فهمند، و خالص سازی و روند موجود در ساحت قدرت را، برای ساحت علم نیز لازم دیده و بدان تسری می دهند،

روند اخراج اساتید و دانشجویان معترض و دگر اندیش در دانشگاه ها و... در چنین روندی است که شکل می گیرد و اجرایی می شود و ما آنرا در تابستان 1402 و در زمان تعطیلی دانشگاه و عدم حضور صاحبان دانشگاه یعنی دانشجویان شاهدیم، و سروهای بلند دانش و وجدان اجتماعی، با تبرهای خالص سازی دانشگاه از اغیار، بریده و نقش بر زمین می شوند. چنین تیشه ایی از ناحیه ارباب قدرت، بر ریشه ساحت علم و اهل آن، در هر جامعه ایی، آن را از زندگی و بالندگی باز خواهد داشت، و خط بطلانی است بر تمام ادعاهایی که پیش از این از کرسی آزاد اندیشی و... در دانشگاه سخن می گفت، این روند مرگ ساحت علم است که جریان دارد، و مرگ ساحت علم یعنی پسرفت در قعر چاه جهل و نادانی، خاموش شدن دستگاه هشدار دهنده ایی که هر هشدارش هزاران میلیارد خسارت مالی و فرهنگی را از جامعه دور می کند.

سابقه چنین روندی را تنها در رژیم های کمونیستی می توان دید که ایدئولوژی، تمام جنبه های زندگی جمعی آنان را به انقیاد خود می کشد و مضمحل، و در پای "ایده صاحب قدرت" قربانی می نماید. در صورت ادامه این روند، سرنوشتی چنین در انتظار ایران و ایرانیان خواهد بود، در غلتیدن در باشگاه جمعی از نظام های فاسد دیکتاتوری، چون رژیم های ایدئولوژیک چپ و کمونیستی (کره شمالی و...) که از آزادی و کرامت انسانی و اخلاق انسانی در آن جوامع بویی شنیده نمی شود، در این جوامع امر پیشوا در صدر، و همان قانون است، و در نبود قانون مدون و بستن جامعه به پای اوامر متضاد و متعارض پیشوا، مردم هیچ کرامت و شخیصت انسانی ندارند، مثل همان گوسفندانی اند که به چوپانی سپرده شده اند، تا آن چوپان بر اساس مصلحت و دغدغه معیشت خود و اهل خود، از آنان بهره جوید.

نهاد علم مرکز آزادی اندیشه و بیان است، این بوق هشداری مهم برای هر جامع سالمی است که رو به پیشرفت دارد، و خواهان دیدن خطر و چاره برای آن است، این امکان را کسانی از جامعه می گیرند که به دنبال ایجاد فضایی مردابی و متعفن و مملو از جهل و ناآگاهی برای مردم خود هستند، چنین جامعه و رهبرانی در تعفن گمراهی و جهل و ویرانی ناشی از آن خواهند پوسید، هیچ سیستم اندیش عاقلی، خود و جامعه خود را از دستگاه های اعلام خطر و هشدار سالمی از این دست محروم نمی کند. دانشگاه و ساحت علم چشم های بینا و صادق هر جامعه درستی هستند که هرگز این چشم را نباید کور کرد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (35)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

رئیس دانشگاه شهید بهشتی: دانشجویانی که به‌دلیل اعتراض به صهیونیست‌ها از دانشگاه‌های اروپا و آمریکا اخراج شده‌اند را پذیرش می‌کنیم! سیدمحمود آقامیری رئیس دانشگاه شهید بهشتی : برای این دانشجویان بورسیه تحصیلی در نظر گرفته‌ایم و هزینه آموزش، خوابگاه و اسکان را به طور کامل تقبل می‌کنیم.
سلمان موسوی:
جناب رئیس شما لکه ی ننگ اخراج و تبعید دانشجویان ایرانی معترض به حاکمیت علیل را در پیشانی خود دارید و بسیاری از دانشجویان ایرانی را از حقوق اولیه خود محروم نموده و ستاره دار کردید .
اگر از همان دانشجویانی که شما برایشان فرش قرمز پهن کرده اید بپرسید حاضر به ادامه تحصیل و زندگی در حکمرانی تحت زعامت امثال شما هستند یا خیر قطعا پاسخ منفی خواهید شنید.
کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی ،شما و جریان فکری مورد حمایت شما اگر حامی ازادی بیان و اندیشه بود که افتضاح حمله به کوی دانشگاه و هجوم لباس شخصی ها به خوابگاه دانشجویان را به همراه نداشت.بنابراین این لطیفه گویی ها را کمتر نشر دهید که آنقدر غم به دل ما نشسته که نای خندیدن نیست
@tahkimmelat

This comment was minimized by the moderator on the site

حلالیت‌طلبیدن یا عذرخواهی

چند ماه پیش یک استاد جامعه‌ شناسی دانشگاه تهران فوت کرد.
او گرایشات مذهبی قوی داشت و در دوران انقلاب دانشجو بوده و به‌همراه تعدادی از همکلاسی‌ هایش ده‌ ها استاد باسواد و کاربلد را از دانشگاه اخراج کردند و بعدها خودشان بدون هیچ مانع و زحمتی جای همان استادان اخراجی نشستند و شدند استاد دانشگاه تهران. می‌گفتند وی آخر عمر از کسانی که به‌واسطه ایشان خسارتی به آن‌ها وارد شده، حلالیت طلبیده تا شاید آن دنیایش آباد شود.

چند وقت پیش هم وزیر نفت یکی از دولت‌های پیشین فوت کرد. یکی دو روز قبل از مرگش از سوی ایشان توئیتی پخش شد که از مردم ایران حلالیت طلبید. تا احتمالا به باور خود در آن دنیا در حین عبور از پل صراط پایش نلرزد و به بهشت برین خداوند برود.

اخیراً هم مشاور یکی از رئیس‌ جمهور‌های سابق گفته است زمانی که سوزن پنج سانتی را برای تخلیه آب اطراف ریه به بدنش فرو کرده‌اند، د‌لش خواسته از یکی حلالیت بطلبد یاد وزیر خارجه افتاده و در توییتر از ایشان حلالیت طلبیده!

در امور اجتماعی - سیاسی، حلالیت‌ طلبیدن معنی ندارد.
هم  آن استاد دانشگاه و دوستانش و هم وزرای خطاکار و هم کسانی که به دروغ داستان‌ هایی بافتند تا نمایندگان منتخب مردم را نابود و میلیون‌ها رای‌دهنده را ناامید کنند و هستی و آینده‌ی یک ملت تباه شود، آیا با حلالیت‌ طلبیدن مساله حل می‌شود؟

به نظر من حلالیت‌ طلبیدن باز نوعی‌ خود خواهی است.
فرد به فکر جامعه و خسارت ‌هایش نیست، به فکر آخرت و ترس از جهنم است. اگر اعتقادی به آخرت نداشتند اصلا حلالیت هم نمی‌خواستند. مثل مسئولان کشورهای کمونیستی و ازجمله مسئولان شوروی سابق که هزاران ظلم و ستم کردند و حتی اعتقاد داشتند مردم‌ شان لیاقت ایشان را ندارند! و تا لب مرگ‌شان به ریش مردم خندیدند.

در امور اجتماعی حلالیت‌ طلبیدن موضوعیت ندارد. بدون شایستگی پست‌های مهم را اشغال‌ کردن، اشتباهات مهلک داشتن، دروغ‌ بستن ‌ها، خیانت‌ هایی که این همه فقر و بیکاری و بحران و ناامیدی و خودکشی و دیگر آسیب‌ های اجتماعی را در جامعه به‌بار آورده با یک حلالیت‌ طلبی خودخواهانه حل نمی‌شود.
اصلا حلالیت‌ طلبیدن از چه کسی و از چه چیزی؟
امثال آن استاد دانشگاه که استادان را اخراج کردند و خانواده و فرزندانشان را از موقعیت و درآمد پدر محروم و آواره کشورهای دیگر کردند و هزاران دانشجو را از داشتن استادان کاربلد محروم کردند و مجبور شدند پای درس برخی استادان نااستاد کم‌سواد و بی‌سواد بنشینند و استعداد و جوانی‌ و عمرشان به هدر رود و ماهیت دانشگاه در ایران تهی و نابود شود، آیا با یک حلالیت‌ طلبیدن دم مرگ همه‌ی این آسیب‌ها حل و جبران می‌شود؟

در برخی کشورها عذرخواهی می‌کنند.
عذرخواهی نوعی خود شکستن است و آموزش اخلاقی به دیگران. وقتی مربی ژاپنی تیم‌اش صعود نمی‌کند در مقابل تماشاگران تا کمر خم می‌شود و عذر می‌خواهد. عذرخواهی موضوع مشخصی دارد اما حلالیت ‌طلبیدن یک حرف کلی، نامشخص و گاهی همینجوری و حرف مفت است.

سال‌ها قبل در جلسه بزرگداشت مترجمان متون جامعه ‌شناسی، استاد عبدالحسین نیک‌گوهر یکی از تقدیر شوندگان بود. وی در دوره انقلاب در  چهل سالگی از استادی دانشگاه تهران اخراج شده بود. در آن جلسه گفت:
افرادی پیش من آمده‌اند و حلالیت طلبیده‌اند من به ایشان گفتم فرض من بخشیدم، اما با افرادی مثل زریاب خویی چکار می‌کنید که اکنون دست‌شان از دنیا کوتاه است و ایضا دانشجویان محروم از درس و سواد ایشان.

به باور من آن‌هایی که در امور سیاسی و اجتماعی دروغ گفتند یا کارشکنی و خیانت کردند و مثلاً نگذاشتند دولتی موفق شود و یا فرآیندی به سرانجام برسد تا جامعه نفسی بکشد و فرصت توسعه و پیشرفت را بیابد، به همه ایرانی‌های امروز و آیندگان خیانت کردند. اینان از که حلالیت خواهند طلبید؟
از ۸۵ میلیون ایرانی و نسل‌ های آینده؟

عذرخواهی یک حسن هم دارد، نوعی هشدار به جوانان و مسئولان آینده است که مواظب گفتار و رفتار خود باشند تا مجبور نشوند روزی در مقابل مردم بایستند و شرمگین عذر بخواهند.

سعید معدنی

This comment was minimized by the moderator on the site

ابتکار: ۵۰ هزارصفحه مطالعات ما در معاونت زنان در دولت کنونی با فشار یک دکمه حذف شد

معصومه ابتکار 
در گفت‌وگو با آرمان ملی

نزدیک به ۵۰ هزار صفحه از تلاش و مطالعات دوران ما در معاونت زنان ریاست جمهوری در این دوره با یک فشار دادن یک دکمه دیلیت حذف شده است.
از ابتدا مشخص بود که خالص سازی و یکدستی قدرت نمی‌تواند به کشور کمک کند. اگر واقعا این امکان فراهم است چرا نتایج آن نتیجه عکس داده است؟
هنگامی که دیدگاه‌های مختلف و متنوع اجازه بروز پیدا نمی‌کنند برخی دچار این توهم می‌شوند که دیدگاهی که دارند صحیح است و نیاز به استفاده از دیدگاه‌های دیگر وجود ندارد.
برخی صندلی‌های مدیریتی توهم دانایی می‌آورد و برخی افراد که روی آن می‌نشینند احساس می‌کنند نسبت به همه چیز دانا هستند.
دولت آقای روحانی با محدودیت‌های شدید برای دستیابی به رسانه‌ملی مواجه بود.
ما در دولت آقای روحانی با تخریب‌های سیستماتیک از سوی کسانی مواجه بودیم که امروز در دولت حضور دارند. این جنک روانی تأثیر زیادی روی فضای عمومی و افکار عمومی جامعه نیز گذاشت.
متأسفانه دولت کنونی تلاش می‌کند دستاوردهای دولت‌های گذشته را نادیده بگیرد و گمان می‌کند باید چرخ را از نو اختراع کرد.
این دولت حتی در زمینه سیاست‌هایی که خودش هم تدوین کرده موفق نشده و نتوانسته به اهداف خود دست پیدا کند.
بسیاری از کارشناسان اقتصادی بر این باور هستند که در شرایط تحریم‌ها و کرونا که کشور در وضعیت بحرانی قرار گرفته بود تصمیماتی که دولت آقای روحانی اتخاذ می‌کرد بهترین تصمیم‌ها بود. شایداگر افرادی به جز این افراد در آن زمان مدیریت کشور را در اختیار داشتند مدیریت کشور غیرممکن بود
@rasadkhabar

آدم با شنیدن این اخبار یاد زمان حمله اعراب به ایران می افتد، از خلیفه دوم پرسیدند با این کتاب های به غنیمت گرفته شده چه کنیم، گفت، کتاب خدا قرآن برای ما کافی است، سربازانش کتاب های بازمانده از معابد و قصرها را هیزم کوره حمام ها و الواح را به رودخانه ها ریختند،

This comment was minimized by the moderator on the site

اعتراض فرزند دکتر شریعتی به دخالت کانون های قدرت در دانشگاه ها/ استقلال نهاد علم را از بین برده اند

سارا شریعتی فرزند مرحوم دکتر علی شریعتی در روزنامه اعتماد نوشت:
۷۰ سال از ۱۶ آذر ۱۳۳۲ می‌گذرد؛ از تاریخی که به عنوان روز دانشجو روز استقلال نهاد دانش و روز دفاع از حریم دانشگاه شناخته می‌شود اما همچنان استقلال این نهاد به عنوان دستاورد آن مجاهدت‌ها به رسمیت شناخته نمی‌شود.
اخراج اساتید، تعلیق تحصیل دانشجویی و در نمونه اخیر برکناری حتی ریاست دانشگاه به دلایلی غیردانشگاهی، نمونه‌های دیگری است از زیر سوال رفتن آنچه «اقتدار نهاد علم» نامیده می‌شد، از این رو ضرورت دارد پرسش از مسوولیت علم را با پرسش از مسوولیت دانشگاه به عنوان نهاد علم و ضامن، استقلال امنیت و آزادی اصحاب علم، جابه‌جا کرد و شرایط امکان علم‌ورزی را در جامعه دانشگاهی به بحث گذاشت.
عبدی_مدیا
@AbdiMedia

This comment was minimized by the moderator on the site

تماس تلفنی آذر منصوری با دکتر علیرضا آزاد از اساتید اخراجی دانشگاه فردوسی مشهد

آذر منصوری دبیرکل حزب اتحاد ملت و رئیس جبهه‌ی اصلاحات در تماس با دکتر علیرضا آزاد از اساتید اخراجی دانشگاه فردوسی مشهد نسبت به اخراج این استاد دانشگاه اظهار تاسف کرد.
او گفت: تأسف بیشتر را باید برای مدیرانی خورد که به دست خود و با این رویکردهای تنگ نظرانه دانشگاه و دانشجویان را از ظرفیت های علمی و اندیشه ای کشور محروم و تهی می کنند و در مسیر دفع حداکثری و فراری دادن سرمایه های انسانی کشور قدم بر می دارند.
در ادامه اخراج و حذف اساتید منتقد از دانشگاههای کشور دکتر علیرضا آزاد از اعضاء هیات علمی دانشگاه فردوسی مشهد از اخراج خود از این دانشگاه خبر داده است.
دکتر علیرضا آزاد از اساتید آزاد اندیش و عضو سابق هیات علمی دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد بود که به دلیل انتقادهای صریح نسبت به برخی از سیاست ها و شیوه های حکمرانی در کشور مشمول برخوردهای حذفی شد.
در پی انتشار این خبر آذر منصوری در تماس تلفتی با این استاد دانشگاه ضمن انتقاد از نوع مواجهه وزارت علوم و مدیران دانشگاه‌ها، از اخراج این استاد دانشگاه و دیگر اساتید منتقد در دولت سبزدهم ابراز تأسف کرد و گفت: تأسف بیشتر را باید برای مدیرانی خورد که به دست خود و با این رویکردهای تنگ نظرانه دانشگاه و دانشجویان را از ظرفیت های علمی و اندیشه ای کشور محروم و تهی می‌کنند و در مسیر دفع حداکثری و فراری دادن سرمایه‌های انسانی کشور قدم بر می دارند.این در حالی است که دانشگاه باید مهد آزادگی و تفکر خلاق باشد تا بتواند هم به نقش خود در ارتقاء جایگاه علمی کشور و هم اعتلای نسل های امروز و فردای ایران عزیر ایفای نقش نماید.
دکتر علیرضا آزاد در این تماس تلفنی ضمن تشکر از این همراهی ها گفت: چنبن رفتارهایی در همیشه تاریخ بوده و هست. اصالت انسانی را باید در چنین لحظاتی پاس داشت. امید و آرمان بزرگترین سرمایه های فردی و اجتماعی است و پاسداشت آن در هر شرایطی وظیفه همه ماست و در پایان اظهار امیدواری کرد که بتوانیم در انجام این وظیفه، در پیشگاه خدا و مردم عزیز ایران سربلند باشیم./کانال رسمی جبهه اصلاحات ایران
امتداد @emtedadnet

This comment was minimized by the moderator on the site

درّه‌های سیاسی در مسیر قلّه‌های علمی!
(تحلیلی بر یادداشت مجله Nature درباره پیشرفت‌های علمی ایران)

دکتر علی‌رضا آزاد

سرپرست جدید دانشگاه فردوسی، روز ۱ دی ۱۴۰۲ در سخنان پیش از خطبه‌های نماز جمعه مشهد، با استناد به یادداشتی از مجله معتبر Nature اظهار داشت: "در آن مقاله تصریح شده است که با رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ایران به‌زودی یکی از قدرت‌های برتر در عرصه پژوهش و فناوری خواهد شد و امپراطوری علمی می‌تواند در ایران مجدداً ظهور و بروز کند."

در تحلیل این سخنان لازم است به نکات زیر توجه شود:

۱. ارائه سخنرانی در مجامع عمومی از سوی بالاترین مقام مسؤول دانشگاه، اقدامی پسندیده و سبب نزدیک‌تر شدن جامعه و دانشگاه و قابل ستایش است. امیدوارم این اقدام به نماز جمعه و مجامع مشابه محدود نگردد.

۲. یادداشت مجله Nature در سال ۲۰۰۵ و ناظر به اقدامات دولت اصلاحات (۱۳۷۶-۱۳۸۴ / ۱۹۹۷-۲۰۰۵) در عرصه‌های علمی نوشته شد و ارجاع به آن‌ در سال ۲۰۲۳ از سوی سرپرست محترم دانشگاه، بدون اشاره به تاریخ انتشارش، این شائبه نادرست را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند که گویی درباره شرایط علمی امروز ایران نوشته شده است.

۳. درج پیوست متن اصلی Nature در ذیل گزارش خبری این سخنرانی در سایت رسمی دانشگاه، شاید مخاطب عادی را مجاب کند اما از منظر نخبگان دانشگاهی که معنای استناد به مطلب منتشر شده در ۱۸ سال قبل و تفاوت مقاله و سرمقاله و یادداشت سردبیر را در یک مجله معتبر علمی می‌دانند، اقدامی ناشیانه از سوی روابط عمومی دانشگاه قلمداد می‌شود.

۴. نویسنده یادداشت مجله Nature، دلایل پیشرفت علمی ایران در آن دوره را به شرح زیر برشمرده است:
- برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری فزاینده دولت وقت به ریاست آقای خاتمی در حوزه دانش
- کاهش محدودیت‌های سیاسی و اجتماعی
- پشتیبانی رهبر انقلاب از اعتماد به نفس علمی در کشور
- اعطای استقلال و آزادی بیشتر به دانشگاه‌ها و موسسات پژوهشی
- افزایش چشمگیر حقوق اعضای هیأت علمی
- فاصله گرفتن دانشمندان از سیاست‌بازی
- و...

۵. تقلیل محتوای یادداشت و تحلیلِ تک عاملی و اتصال آن به منویات رهبری، همه ماجرا نیست. شکوفایی علمی کشور طی دوران -البته پراشتباه- اصلاحات، دلایل و عواملی داشت. اکنون نیز اگر می‌خواهیم به قلّه‌های پیشرفت علمی برسیم، باید از درّه‌های زیر بگذریم:
- ادامه سیاست خطرناک خالص‌سازی دانشگاه‌ها
- اخراج اعضای هیأت علمی دلسوز
- تحمیل بازنشستگی زودهنگام به استادان
- جذب نیروهای همسوی ناکارآمد
- غلبه اغراض سیاسی بر اهداف علمی
- تشویق غیرمستقیم نخبگان به مهاجرت، با ناامید کردن جوانان
- گسترش جو امنیتی در دانشگاه
- تعلیق و اخراج و تهدید دانشجویان
- اعمال نظر نهادهای غیردانشگاهی در تصمیم‌گیری‌های دانشگاه
- سلب استقلال و آزادی نهادهای دانشگاهی
- ایدئولوژیک‌سازی نهادهای آکادمیک
- و...

۶. نویسنده این یادداشت در سال ۲۰۰۵، دو تهدید اصلی ادامه رشد و تعالی علمی ایران را گسترش تحریم و وقوع تحولات سیاسی می‌داند. احتمالاً هدف جناب دکتر میرزایی از طرح این مطلب نیز این بود که نیت دشمنانی که با اعمال تحریم‌های ظالمانه، قصد جلوگیری از پیشرفت علمی ایران را دارند، فاش نماید. اکنون پس از دو دهه، متأسفانه همین عوامل سبب افول علمی ایران شده است. به‌حدی که اکنون نه تنها از آن قلّه‌ها، درّه‌ها فاصله داریم بلکه متأسفانه جزء ۵ کشور  دارای بیشترین مهاجرت نخبگان و ۷ کشور دارای بیشترین مقالات مردود شده به‌خاطر تقلب علمی هستیم.

جناب دکتر میرزایی سکان‌دار دانشگاهی شده است که استادان و دانشجویانش، در ۲ سال گذشته بیش از ۴۰ تقاضا برای تدریس و تحصیل، فقط به یکی از دانشگاه‌های ایتالیا ارسال کرده‌اند (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل) امیدوارم ایشان با الهام از محتوای یادداشتی که به آن اشاره کرده است، خسارت‌هایی که رئیس معزول پیشین و سایر آمران و عاملان بر کیان دانشگاه وارد کرده‌اند را سریعاً جبران نماید و نهال امید را در باغ آفت‌زده دانشگاه پرافتخار فردوسی مشهد، دوباره آبیاری نماید تا این دانشگاه، الگوی عبور از دره‌ها و رسیدن به قله‌های علمی در کشور گردد.

از سرپرست جدید دانشگاه که در اغلب سخنرانی‌ها، به سخنان رهبر انقلاب استشهاد می‌کند، برادرانه می‌خواهم از سیره عملی ایشان پیروی نماید. رهبر انقلاب در آغاز رمضان ۱۴۰۰ بیان کرد: «من در سخنرانی اول فروردین در باب رتبه اقتصادی کشور، آماری را عرض کردم... بعد مشخص شد آمار ما درست نبوده و آنچه گفتم مربوط به ۴-۵-۶ سال قبل است.» ایشان سپس از کسانی که نادرستی آن آمار را گوشزد کردند، تشکر نمود. امیدوارم جناب دکتر میرزایی که به مطلب ۱۸ سال قبل استناد کرد، اکنون که به جوانب سخنش واقف شد، با الگوگیری از انصاف علمی رهبر انقلاب، سخنان اخیرش را تصحیح کند و ولایت‌مداری خود را عملاً ثابت نماید.
@Dr_AlirezaAzad

This comment was minimized by the moderator on the site

سید محمد خاتمی: امروز با ممنوع التدریسى استادان، ممنوع التحصیلى دانشجویان و بازداشت ها حرمت دانشگاه را از بین برده اند

حاکمیت سیاست‌هاى امنیتى-نظامى در دانشگاه‌ها، برای امروز و آینده ایران خطربار است.
رئیس جمهور دولت اصلاحات روز گذشته در جمع مشاوران خود، در گرامیداشت روز دانشجو هشدار داد: متأسفانه امروز حرمت دانشگاه رعایت نمی‌شود و به علت غلبه نگاه امنیتی-نظامی، استقلال این نهاد و نقش دانشگاهیان در توسعه‌ی همه جانبه کشور خدشه‌دار شده است.
این نوع رویکرد و سیاست‌گذاری امنیتی و این نحوه اداره دانشگاه نتیجه‌ای جز ایجاد و گسترش ناامیدی در میان دانشجویان و استادان و طبیعتا افزایش فرار مغزها ندارد. این وضعیت کشور را با مسایل متعدد دیگری روبرو می‌کند.
نتیجه اعمال این سیاست‌ها، ایجاد محدودیت‌هایى چون اخراج و یا ممنوع التدریسى استادان دانشگاه‌ها و تعلیق و یا ممنوع التحصیلى دانشجویان و برخوردهاى دیگرى مثل بازداشت و محرومیت از حقوق دانشجویی شده است.

@Akhbar_furii

This comment was minimized by the moderator on the site

انتقادات صریح سیدمحمد خاتمی / اکثریت مردم از غرب‌ستیزی هزینه‌زای حکومت ناراضی هستند / نگاه امنیتی بر دانشگاه غلبه کرده
رئیس دولت اصلاحات در اظهاراتی به مناسبت روز دانشجو، با انتقاد از غلبه نگاه امنیتی بر دانشگاه ها گفت: این نوع رویکرد و سیاست‌گذاری امنیتی و این نحوه اداره دانشگاه نتیجه‌ای جز ایجاد و گسترش ناامیدی در میان دانشجویان و استادان و طبیعتا افزایش فرار مغزها ندارد. این وضعیت کشور را با مسایل متعدد دیگری روبرو می‌کند.
لینک مطلب
https://www.khabaronline.ir/news/1847692

This comment was minimized by the moderator on the site

به نام خدا
جنبش دانشجویی و کنش اقتدارگرایی

علیرضا کفایی
حکومتها بنا بر تفکر و برداشت حاکمیتی خود و جهت تثبیت موقعیت و مرجعیت و نیز پیشبرد اهداف خود به دانشگاه نظر دارند و تلاش می‌کنند تا با شکل دادن به فکر و اندیشه دانشجویان حمایتها و کنشهای آنان را در راستای حاکمیت خود بدست آورند و از سوی دیگر مجموعه‌های سیاسی و احزاب و فعالان مدنی و اجتماعی نیز بر اساس خط و مشی سازمانی خویش به نحوی سعی می‌کنند از این محمل سود برده و با توجه به بینش و گرایش سیاسی خود، له یا علیه حاکمیت، در اندیشه دانشجو نفوذ نمایند و به نفع خود بهره برداری نمایند.
تلاش برای متقاعد ساختن دیگران نه تنها مذموم نیست بلکه از مشخصه‌های زندگی جمعی است و به نوعی گریز ناپذیر است زیرا هر فرد انسانی برای اثبات و هویت بخشیدن به خود ناچار است دیگران را متقاعد سازد تا او را و اندیشه اش را و شخصیتش را به رسمیت بشناسند و این عمل خودآگاه یا ناخودآگاه مستمراً در جامعه انسانی رخ می‌دهد. دانشجو به دلیل همان نخبگی و برگزیدگی و مورد نظر حکام و سیاسیون بودن بیش از دیگر آحاد جامعه در دایره کنش اجتماعی قرار می‌گیرد. دانشجو در مرتبه ایی قرار میگیرد که فراتر از وظیفه آکادمیک و رعایت هنجارها، وظیفه راهبری و هدایت و آزادگی و بالندگی جامعه را نیر بر عهده دارد. اگر دانشجویی خود را از این عهده داری جدا سازد در واقع از هویت خود فاصله گرفته است.
از اینرو تشکلهای دانشجویی یکی از وظایف خود را در این راستا تعریف می‌کنند و بر همین اساس مورد اعتماد هستند؛ انتظار مردم از آنان حول همین محور اعتماد است تا راهی بیابند و از رنج مردم بکاهند و دانشجو اگر متعهد به این امر باشد سرآمد و راهبر جامعه بسوی آزادی و آزادگی خواهد بود. پر واضح است تشکلهایی مانند بسیج دانشجویی به واقع نمی‌توانند نقش یک تشکل صرف دانشجویی را داشته باشند بلکه ماموریت حفظ حاکمیت را بر اساس تدابیر حکام دارند و بیشتر نظر به اجرای اوامر دارند تا اندیشیدن و ارائه راهکار خروج از بن بستهای اجتماعی، اگر هم طرحی، نظری و یا اقدامی می‌کنند اول حاکمیت را در نظر دارند.
در کنش اجتماعی و برای متقاعد ساختن دیگران هر چه مسائل مطروحه مهمتر و اساسی‌تر باشند حساسیت بیشتر است و از سوی دیگر مقاومت در برابر تغییر بیشتر و پذیرش سخت‌تر خواهد بود و اگر با مجموعه ای دارای فکر و اندیشه مانند دانشجو روبرو باشیم دشواری کار دو چندان است. از اینروست که تا کنون حکومتها نتوانسته‌اند اهداف غیر انسانی خود را در دانشگاه پیاده نمایند و با مقاومت سرسختانه دانشجویان اهل تفکر و تدبر روبرو شده‌اند البته هیچگاه نا امید نشده‌اند و همچنان در صدد نفوذ در اندیشه دانشجو هستند و با‌ترفندهای مختلف سعی می‌کنند این پایگاه اساسی را از آن خود کنند چه با کادرسازی و تشکل‌سازی‌های موازی چه با تهدید و یا تطمیع، اما ما حصل کار آنان در فراخنای تاریخ لااقل در یکصد سال اخیر در همه جوامع نتیجه منفی داشته است.
سیاسیون و احزاب هم آنچنان که مورد نظرشان بوده است نتوانسته‌اند بر دانشجو و دانشگاه سیطره یابند و این از مشخصه‌های تفکیک ناپذیر دانشجو است که به واسطه در متن و بطن جامعه زیستن و آشنایی با مشکلات جامعه همیشه جلوتر از حکام و سیاسیون اندیشیده است، در واقع اندیشه سیاسی مستقل از جناح‌بندیها و حاکمیتها داشته است. البته نباید از نظر دور داشت که در مقاطعی از تاریخ، جنبش دانشجویی در فرآیند کنش اجتماعی و جریان متقاعد‌سازی طرفینی با سیاسیون کاملاً هماهنگ شد و در همان مقاطع پیروزی ملی حاصل گردید از جمله در زمان دکتر مصدق و در جریان انقلاب اسلامی و پس از انقلاب در سال 76 که با جبهه اصلاح‌طلبان هماهنگ شدند. این نشان می‌دهد که هرچه نوع باورها آشناتر باشد و منش سیاسی خالصتر باشد جاذبه اش هم بیشتر می‌شود.

اقتدارگرایان دریافتند که یا باید دانشگاه و دانشجو را از وظیفه ذاتی خود جدا سازند و یا با فشار و تهدید از اقدامات آنان جلوگیری نمایند اما آنچه را که آن‌ها در نیافتند و اقتدارگرایی هیچگاه نخواهد نتوانست درک کند این بود که تهدید و محدودیت بوجود آوردن راه حل نیست چون ماهیت دانشجویی و ذات جنبش دانشجویی حق مداری و دفاع از مردم است و حاکمیت و تعرض به آزادی و استقلال خود و مردم را بر نمی‌تابد و عکس العمل نشان می‌دهد.

حاکمیت هیچگاه نخواهد توانست جنبش دانشجویی را متقاعد سازد که از سیاست دست بشویند و اساساً آیا با زبان تهدید با دانشجو سخن گفتن ثمری خواهد داشت؟ شاید بهتر باشد اقتدارگرایان یکبار دیگر تاریخ را تورقی نمایند تا به مضرات کار خود وقوف یابند و از این تهلکه خطرناک رها شوند.
کنش اقتدارگرایان در برابر دانشجویان همراه با قضاوت مثبت جامعه دانشگاهی نیست و بدینصورت، رویارویی اقتدارگرایی و جنبش دانشجویی در آینده مجدداً وارد فاز نظامی خواهد شد و فجایعی دیگر خواهد آفرید.
@kafaeealirezaa

This comment was minimized by the moderator on the site

روشن است که ما ساکت نمی‌مانیم!

بیانیۀ پایانی اعتصاب دانشجویان دانشگاه تربیت‌مدرس

دانشگاه ما را اشغال کرده‌اند و در آن حکومت نظامی برپا کرده‌اند. اگر حرفی بزنیم و اعتراضی کنیم، جوابشان خشونت است و توهین و کمیته انضباطی. روزی نیست که از آزار و اذیت حراست دانشگاه و لباس شخصی‌ها در امان باشیم؛ هر روز به ما توهین می‌کنند، برخورد فیزیکی می‌کنند، تهدید و احضار می‌کنند و حریم خصوصی‌مان را نقض می‌کنند.

دانشجویان اما سکوت نکردند،  جواب هر تذکر و توهین را با منطق و دلیل دادند و اعتراضشان را تک‌تک یا با نامه‌های گروهی نشان دادند، اما دریغ از یک گام امیدبخش از سوی دانشگاه. واکنش مدیریت دانشگاه و حراست افزایش روزافزون فشار و خفقان و آزار و اذیت بود. هدفشان این است که دانشجویان ترسیده و خموده و افسرده و جداافتاده باشند و صدایی از جایی بلند نشود. می‌خواهند با زور ما را ساکت کنند‌.

تاریخ جنبش دانشجویی تکرار یک حرف است: «دانشجو تن به سکوت نمی‌دهد.» دانشگاه محل زندگی ماست، ما در دانشگاه با هم زندگی می‌کنیم و لازمۀ زندگی در این فضا داشتن امنیت فیزیکی و روانی، آزادی‌های شخصی و امکانات رفاهی برای همۀ ماست. وقتی فضا را زیست‌ناپذیر می‌کنید روشن است که ما ساکت نمی‌مانیم و حقوقمان را مطالبه می‌کنیم. مدیریت دانشگاه و حراست کار را به جایی رسانده‌ که هر روز دوستانمان از بغض و اشکشان در برابر توهین و آزار حراست یا افسردگی و تمایل به خودکشی می‌گویند. نه! ما دانشجویان در برابر این ستم روزمره سکوت نمی‌کنیم.

اعتصاب روزهای ۲۱ و ۲۲ آبان گام اول اعتراضات ادامه‌دار ما دانشجویان بود و اعتراضات ما تا زمانی که مدیریت دانشگاه و حراست تغییر رویه ندهد و فضای دانشگاه را مناسب زندگی دانشجویان نکند به شیوه‌های مختلف ادامه خواهد داشت. صدای اعتصاب ما پردۀ گوش‌های کر مدیریت دانشگاه و حراست را لرزاند و این تازه شروع اعتراضات ما بود. مدیریت دانشگاه باید بداند که ما دانشجویان دست در دست هم داده‌ایم و برای تحقق مطالباتمان چنان صدایمان را بلند خواهیم کرد که چاره‌ای جز پاسخگویی و تغییر رویه نداشته باشد.

محورهای اصلی مطالبات ما در این اعتصاب بدین شرح بوده است:

۱. فضای امنیتی و خفقان سطح دانشگاه:
نیروهای حراست از فضای دانشجویی دانشگاه خارج و به پست‌های نگهبانی خود محدود شوند. اسامی نیروهای حراستی روی لباسشان درج شود و همه ملزم به پوشیدن لباس فرم حراست شوند.
۲. پوشش:
آزار و اذیت دانشجویان به‌خاطر پوشش با تذکرهای زبانی، خشونت فیزیکی، تلفن و احضارهای غیرقانونی حراست و پرونده‌سازی در کمیته‌های انضباطی پایان یابد.
۳. پرونده‌سازی امنیتی:
پرونده‌سازی برای دانشجویان توسط حراست و دیگر نیروهای فشار از طریق احضار و ایجاد رعب و وحشت و نشر اطلاعات شخصی در فضای مجازی پایان یابد.
۴. ورود و خروج:
مقررات جدید اِعمال‌شده برای ورود و خروج دانشجویان به دانشگاه لغو شود، گیت‌های ورود و خروج و تفکیک جنسیتی آن برداشته شود. محدودیت‌های جدید در ساعت ورود و خروج خوابگاه لغو شود، ورود و خروج تاکسی‌های اینترنتی و خریدهای اینترنتی برای دانشجویان خوابگاهی تسهیل شود.
این تنها بخشی از مشکلات صنفی گسترده‌ای است که ما دانشجویان هر روزه با آن‌ها درگیریم و این اعتصابمان را معطوف به آن‌ها کردیم. بدیهی‌ است که ما دست از پیگیری کلیه‌ی مطالبات دانشجویی خود برنخواهیم داشت و اعتراضات ما ادامه خواهد یافت.

دانشجویان دانشگاه تربیت‌مدرس @kaleme

This comment was minimized by the moderator on the site

گفتمان حذف در دانشگاه
نعمت‌الله فاضلی

بنیان گفتمانی حذف استادان، اقتدارگرایی و تمامیت‌خواهی و نفی دموکراسی است. راه مواجه با این گفتمان هم شناختن و شناساندن بیشتر و بهتر علوم انسانی است. چه، کار این علوم توسعه دموکراسی و ارزش‌های دموکراتیک است. این یادداشت شرحی کوتاه در این‌باره با توجه به موج جدید اخراج استادان و جایگزینی نااستادان در دانشگاه‌هاست. گفتمان حذف این روزها شامل علوم پایه، پزشکی و مهندسی هم شده است. در فهرست بلند اخراجی‌ها، برجستگان جوانی چون سمیه سیما (مهندسی آب) و شریفی زارچی (هوش مصنوعی و بیوانفورماتیک) را هم می‌بینیم و مسعود علیاها و امیر مازیارها تنها نیستند. در گذشته و تاکنون، حذف در بیشتر موارد برای علوم انسانی و عالمان و معلمانش بود. دلیلش هم واضح بود. در این جای جهان، هرکس در حوزه عمومی درگیر امر انسانی و اخلاقی و اجتماعی شود، وارد میدان مخاطره‌انگیز و خطیری شده که حکومت آن را منحصراً متعلق به خود می‌داند. می‌دانیم در این ملک و مملکت فقط مبلغان و مروجان گفتمان رسمی امنیت دارند.

استادان (علوم انسانی و دیگر علوم) فقط تا جایی امنیت دارند که فعالیت فنی کنند و نه بیشتر. اکنون که پزشکان و پرستاران و مهندسان مهاجرت می‌کنند و با دانشمندان علوم طبیعی و مهندسی هم برخورد می‌شود، صداها بلندتر شده است و واکنش‌هایی در جامعه ایجاد شده که جای بسی خرسندی و خرسندی‌هاست. جامعه باید و بایسته است در برابر رفتارهای سرکوبگرانه و نابخردانه با عالمان و معلمان از هر سنخ و سلوک ساکت نباشد و ننشیند. اما چرا وقتی صدها استاد علوم انسانی برجسته در طی چهار دهه و نیم اخراج و منزوی شدند، جامعه منفعل و ساکت ماند؟ سیدجواد طباطبایی، سیروس شمیسا، هادی عالم‌زاده، حسین بشیریه، مرتضی مردیها و صدها متفکر و عالم و معلم انسانی دیگر اخراج یا بازنشسته و منزوی شدند ولی جامعه واکنش اثربخش و فراگیر نداشت.

اگر حکومت در سال‌های گذشته با مقاومت مردم و جامعه مدنی و مهم‌تر، جامعه دانشگاهی روبه‏رو می‌شد، امروز نمی‌توانست به‎راحتی با دانشمندان علوم طبیعی، مهندسی و پزشکی و عالمان و معلمان انسانی برخورد کند. ورود شبه‎استادان به دانشگاه، این روزها افکار عمومی را متوجه وضعیت دانشگاه کرده است. انفعال جامعه در مقابل حذف عالمان و معلمان انسانی به خاطر فقدان آگاهی جامعه از کارکرد و نقش علوم انسانی و عالمان و معلمان آن هم هست. پیش و بیش از این‌ها شایسته و بایسته بود که حوزه عمومی درگیر سرشت و سرنوشت دانشگاه شود. نهاد دانشگاه تازگی استقلال نهادی و آزادی‌اش را از دست نداده است، بلکه تعرض سیاسی به علم و نهاد آن همیشه بوده و علنی و بی‌پروا هم بوده. همگان هم از چندوچون آن آگاه بودند، اما حوزه عمومی واکنشی به آن نداشت.

در این سال‌ها، در حوزه عمومی چهره این عالمان و معلمان انسانی را غرب‌زده، سکولار، بی‌دین، بی‌اخلاق، مزدور بیگانه و مروج زشتی‌ها و پلشتی‌ها نشان داده‌اند. این مفاهیم، سازنده «گفتمان حذف» است. در پرتو این اتهامات و ترویج گسترده آن است که توانسته و می‌توانند عالمان و معلمان انسانی را حذف کنند. ریشه‌های این گفتمان را ایدئولوگ‌های چپ‌گرا چون جلال آل احمد و کتاب در خدمت و خیانت روشنفکران و بنیادگرایان دینی خشونت‌گرا چون فداییان اسلام کاشتند.

در دهه‌های اخیر هم مجالی نگذاشتند که در حوزه عمومی، ارزش‌های علوم انسانی به‌طور عمیق و واقع‌بینانه شناخته شود. این نیز پاره‌ای از «گفتمان حذف» بود؛ اما اکنون که فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، پنجره‌ها را به‌سوی مردم گشوده‌اند، می‌توانیم علوم انسانی و عالمان و معلمانش را بشناسیم و بشناسانیم. حذف دانشمندان و اندیشمندان از هر رشته‌ای، ویرانگر و ویرانگری است، اما حذف عالمان و معلمان انسانی به‌مراتب ویرانگرتر است. این حذف، خاموش کردن چشمه‌های روشنایی و روشنگری و دانایی است.

حذف این عالمان و معلمان به معنای ستاندن نور، روشنایی، دانایی، شوق و شورمندی از جامعه است. حذف این عالمان و معلمان راستین به معنای به کار گماردن و جایگزین‌هایی برای آن‌هاست که فاقد شایستگی‌های علمی و توانایی‌های خلاقه و سواد آکادمیک‌اند؛ اتفاقی که در این روزها شاهد افتادن آن هستیم. جامه استادی به تن سعید حدادیان، گرچه برازنده او نیست، اما خبری خوب از آب درآمده و گوشه‌ای از پرده فضاحت مداخله سیاسی حاکم بر دانشگاه را بالا زده. نه‌تنها من، بل هر دانشجویی نمونه‌های بسیاری از حدادیان‌ها و نااستادان را در کسوت استادی دیده و می‌شناسد. آش چنان شور شده که مبالغه نیست اگر بگویم صد رحمت به حدادیان. لااقل نیمچه صدایی دارد و مداحی می‌داند. بسیار بسیار نااستادان داریم که فاقد هر قابلیت و مهارت یدی و فکری‌اند.

منبع: چشم‌انداز ایران شماره 141

@cheshmandaz_iran

This comment was minimized by the moderator on the site

دانشگاه و پرسش‌هایی از آینده
مهدی فخرزاده

دانشگاه، نهاد مدرنی است که همچون بسیاری از نهادهای مدرن دیگر در ایران، سرشتی دوگانه دارد. این دوگانگی از آنجا برمی‌خیزد که ساختار قدرت در ایران، تخصص و دانش دانشگاه را در خدمت خودش می‌خواهد اما هیچ نقدی از سوی این نهاد متخصص و دارای دانش، که به این واسطه ضرورتاً نقاد هم خواهد بود، برنمی‌تابد. از بدو پیدایش این نهاد، که می‌بایستی نقد از ویژگی‌های ذاتی آن بوده باشد، چنین مشکلی وجود داشت. مشاوران و وزیران رضاشاه بر این گمان بودند که رشد و پیشرفت جامعه بدون توسل به زور میسر نیست. اصل این گمان بر توهمی بزرگ استوار بود؛ این توهم که می‌توان به جامعه‌ای که توان فکر کردن دارد با الگوهای هزاران سال پیش حکومت کرد، توهمی بود که سیاستمداران بسیاری را پس از مشروطه در مقابل مردم قرار داد. دانشگاه در شکل مدرن آن، از همان اوایل سلطنت رضاشاه، پا گرفت. هدف اصلی شاه و مشاورانش تأمین نیروی توانمند برای اداره حکومت بود. کشوری که شاه آرزوی حکومت بر آن را در سر می‌پروراند، قرار بود مردمانی داشته باشد هم باسواد و توانمند و هم مرید و حرف‌شنو؛ البته جمع این دو ضد تا به حال برقرار نشده و چالش میان دانشگاه و حکومت‌های مختلف همچنان ادامه دارد.

جان کانلی و مایکل گروتنر در مجموعه مقاله‌ای که با عنوان «دانشگاه‌های زیر سلطه خودکامگی» گرد آورده‌اند، (گزارشی از این کتاب ارزشمند در سایت انجمن جامعه‌شناسان ایران منتشر شده است) پنج راه مختلف برای سلطه بر دانشگاه در نظر می‌گیرند: نخست، رشته‌ها و حوزه‌های مطالعاتی‌ای ایجاد شود که در خدمت حکومت باشد. کتاب به حوزه «مطالعات نژادی» در دانشگاه‌های ایتالیا در زمان موسولینی و ایجاد رشته‌هایی مانند آن در آلمان نازی اشاره می‌کند. مشابه این رویکرد را در شوروی نیز شاهد بودیم؛ از دکترین ژدانف در ادبیات و هنر گرفته تا نگاه به علم. دومین راه اصطلاح نادرست و باژگونه «پاک‌سازی» است؛ دیگری تقویت رانت برای همسویان و هم‌سودان و ایجاد مانع مقابل دیگران برای دستیابی به دانشگاه است؛ راه دیگر مداخله در مدیریت دانشگاه و از بین بردن استقلال آن است؛ و در آخر محدود کردن ارتباط آن‌ها با جامعه بین‌الملل.

از پیدایش دانشگاه تا نخستین موج تسویه استادان، سال‌های کمی سپری شد. دانشگاه به شکل مدرن آن در ایران در سال 1305 بنیان نهاده شد. سال 1313 قانون تأسیس دانشگاه تهران تصویب شد و سال 1321، پس از سقوط رضاخان، دانشگاه به همت و تلاش دکتر علی‌اکبر سیاسی که در تصویب قانون و تأسیس دانشگاه هم نقش فراوانی داشت، مستقل شد. بر اساس طرحی که سیاسی به شاه جوان داده بود، رؤسای دانشکده‌ها در انتخاب رئیس دانشگاه نقش داشتند. سیاسی نخستین رئیس دانشگاه با انتخاب رؤسای دانشکده‌ها بود و پدر استقلال دانشگاه شناخته می‌شود. او در کنار این مسئولیت، در کابینه دولت هم حضور داشت.

عید سال 1327 در دیدار نوروزی، شاه از دکتر سیاسی می‌خواهد که استادان توده‌ای را اخراج کند. سیاسی که دلیلی برای اخراج آن‌ها نمی‌دید مقاومت کرد. شاه در مقابل مقاومت دکتر سیاسی تأکید می‌کند اگر دانشگاه مستقل است و خواهان استقلال آن هستید، باید خودش بتواند خودش را تصفیه کند وگرنه که استقلالش را باید گرفت! هرچند نخست‌وزیر وقت و بخش مهمی از وزیران تأکید داشتند که باید منویات ملوکانه اجرا شود، اما سیاسی مقاومت کرد و سرانجام، در ماجرای حمله به شاه در 15 بهمن 1327، دکتر سیاسی ناچار شد رادمنش، جودت، کشاورز، کیانوری و فروتن را اخراج کند. اگر دوران رضاشاه که دانشگاه از روح واقعی خود خالی بود را در نظر نگیریم، تنها شش سال زمان نیاز بود تا حکومتی که خودش دانشگاه را ساخت، آن را در مقابل خود ببیند.

پیروزی در کودتای 28 امرداد، موج دوم اخراج استادان را رقم زد. این بار نیروهای مصدقی قربانی شدند. دکتر سیاسی در خاطراتش توضیح می‌دهد که چگونه با وجود اصرار شاه بر اخراج، او مقاومت کرده است و درنهایت، شاه به همان تهدید پیشین خود عمل کرد و حال که دانشگاه حاضر نمی‌شد با استقلال! اوامر شاه را اجرا کند، بدون استقلال این اتفاق می‌افتاد. پس از کش‌وقوس‌های طولانی میان دکتر سیاسی و شاه، زاهدی به سیاسی می‌گوید شاه به هیچ‌چیزی جز اخراج قانع نیست. سیاسی در پاسخ می‌گوید: «اگر دستم را قطع کنند، با ابلاغ اخراج این استادان موافقت نخواهم کرد»1 و از زاهدی می‌خواهد که همین حرف را به شاه هم بگوید. شاه هم مستقیم با دستور وزیر فرهنگ بخشی از استادان مصدقی مانند مهندس بازرگان، دکتر سحابی، دکتر سنجابی، دکتر قریب و بسیاری دیگر را اخراج می‌کند. در ترکیب استادان اخراج شده می‌بینیم که تمام رشته‌ها کم یا بیش حضور دارند.

منبع: چشم‌انداز ایران شماره 141
@cheshmandaz_iran

This comment was minimized by the moderator on the site

58 استادي كه از ابتداي فعاليت دولت سيزدهم تا پایان مرداد1402  از تدريس در دانشگاه اخراج، تعليق،   بازداشت، احضار  يا وادار به بازنشستگي اجباري و زودهنگام شدند


علي سرزعيم (استاد اقتصاد و عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي)، محمد فاضلي (استاد جامعه‌شناسي و عضو هيات علمي دانشگاه شهيد بهشتي)، بيژن عبدالكريمي (دانشيار گروه فلسفه دانشگاه آزاد تهران)، ايرج مهركي (استاد ادبيات دانشگاه آزاد كرج)، صادق زيباكلام (استاد علوم سياسي دانشگاه تهران)، محسن برهاني (استاد حقوق و عضو هيات علمي دانشگاه تهران)، رضا اميدي (استاد جامعه‌شناسي دانشگاه تهران)، علي شريفي‌زارچي (استاد و عضو هيات‌علمي دانشكده مهندسي كامپيوتر دانشگاه صنعتي شريف)، پانته‌آ واعظ‌نيا (استاد گروه گرافيك دانشگاه الزهرا)، رحمت صادقي (رييس دانشگاه كردستان)، حجت پارسا (رييس دانشكده اقتصاد دانشگاه خليج‌فارس)، بهروز چمن‌آرا (استاديار گروه زبان و ادبيات كردي دانشگاه كردستان)، محمد راغب (استاديار زبان و ادبيات فارسي دانشگاه شهيد بهشتي)، نگار ذيلابي (استاد تاريخ و تمدن و عضو هيات علمي دانشكده الهيات و اديان دانشگاه شهيد بهشتي)، اسلام ناظمي (عضو هيات علمي دانشكده مهندسي و علوم كامپيوتر دانشگاه شهيد بهشتي)، نيلوفر رضوي (استاد معماري و رييس كتابخانه مركزي دانشگاه شهيد بهشتي)، حسين مصباحيان (عضو هيات علمي گروه فلسفه دانشگاه تهران)، مهشيد گوهري (استاد ادبيات دانشگاه فردوسي مشهد)، امير مازيار (استاد دانشكده علوم نظري و مطالعات عالي دانشگاه هنر)، كوروش گلناري (استاد دانشكده علوم نظري و مطالعات عالي دانشگاه هنر)،  فرشاد عسگري‌كيا (استاد دانشكده هنر)، عمار آشوري (استاد دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد تهران )، غلامرضا شهبازي (استاد رشته نمايش در دانشگاه‌هاي هنر و سوره)، شمسي عباسعلي‌زاده (عضو هيات علمي گروه زنان و زايمان دانشگاه علوم پزشكي تبريز)، امير نيك‌پي (استاد جامعه‌شناسي حقوقي و انسان‌شناسي حقوقي دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي)، حسن باقري‌نيا (عضو هيات علمي گروه روان‌شناسي و علوم تربيتي دانشگاه حكيم سبزواري)، زهرا خشك‌جان (استاديار جامعه‌شناسي سياسي در دانشگاه باهنر كرمان)، ابوالفضل شايان (مدير گروه رشته تربيت‌بدني دانشگاه جهرم)، سوسن صفاوردي (استاد دانشكده علوم سياسي دانشگاه آزاد تهران)، علي‌اكبر اميني (استاد دانشكده علوم سياسي دانشگاه آزاد تهران)، امير ساجدي (استاد دانشكده علوم سياسي دانشگاه آزاد تهران)، عليرضا رادمهر (استاد دانشكده علوم سياسي دانشگاه آزاد تهران)، حسين تفضلي (استاد دانشكده علوم سياسي دانشگاه آزاد تهران)، د‌ي‌دخت صادقي (استاد دانشكده علوم سياسي دانشگاه آزاد تهران)، محمدعلي خسروي (استاد دانشكده علوم سياسي دانشگاه آزاد تهران)، ملك‌تاج خسروي (استاد دانشكده علوم سياسي دانشگاه آزاد تهران)، بيژن نيري (استاد دانشكده علوم سياسي دانشگاه آزاد تهران)، آرش رييسي‌نژاد (عضو هيات علمي دانشكده‌ حقوق و علوم سياسي ‎دانشگاه تهران)، آذين موحد (استاد دانشكده موسيقي پرديس هنرهاي زيباي دانشگاه تهران)، غلام حيدر ابراهيم باي سلامي (عضو هيات علمي دانشگاه تهران)، نعمت احمدي (استاد گروه تاريخ دانشگاه آزاد تهران)، آرش اباذري (استاد گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتي شريف)، رضا قاضي سعيدي (دانشيار و عضو هيات علمي دانشكده فني مهندسي دانشگاه آزاد تهران)، سوده حامدتوسلي (عضو هيات علمي دانشكده حقوق دانشگاه آزاد كرج)، كوشا گرجي‌صفت (استاد دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران)، راحله عليمرادزاده (عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشكي ايران)، جواد عاطفه (نمايشنامه‌نويس، كارگردان و مدرس تئاتر)، محمدصديق اميري (استاد و عضو هيات علمي گروه حسابداري دانشگاه آزاد سنندج)، مهدي مطهرنيا (استاد علوم سياسي دانشگاه آزاد قم)، فرزان سجودي (استاد زبان‌شناسي و نشانه‌شناسي دانشكده هنر دانشگاه تهران)، بهشيد حسيني (رييس دانشكده معماري دانشگاه هنر)، مهدي مطيع (استاد دانشكده الهيات و معارف دانشگاه اصفهان)، محمد سلطاني (استاد دانشكده الهيات و معارف دانشگاه اصفهان)، رهام افغاني خراسكاني (عضو هيات علمي دانشكده‌ معماري و شهرسازي دانشگاه شهيد بهشتي)، محمد مهدي علومي (استاد جراحي دانشكده دامپزشكي دانشگاه شهيد باهنر كرمان) ، بهارك اختردانش (استاد بخش داخلي دام‌هاي كوچك دانشگاه شهيد باهنر كرمان)، آرمين امير (عضو هيات  علمي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي)  و مهدي خويي (استاد جامعه‌شناسي دانشگاه  علامه طباطبايي) 

منبع :روزنامه اعتماد
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/205212/%D8%AC%D8%A7%D9%8A%E2%80%8C%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%8A%E2%80%8C%D8%A7%D9%8A%D9%86157-%D9%86%D9%81%D8%B1
....
....
@falaakhon

This comment was minimized by the moderator on the site

آقا و خانم جمهوری اسلامی؛
امروز که مستِ خون و جنون و لذتِ کافرکُشی، در میان هواخواهانت شیرینی و شربت پخش کردی،
امروز که حضورِ معنوی ات را کِل کشیدی ، برایشان گفتی برنامه این است که شب و روزهای آینده را عزای عمومی اعلام کنی، یا مصلحت نبود؟
برایشان گفتی خودت می کُشی، خودت هم روضه را میخوانی،
یا مصلحت نبود؟
برای تو همیشه زمان، #زمان_جنگ است؛
فرقی نمی کند #هشت_سال،
۳۳ روز یا ۷۰ روز یا بیشتر.
فرقی نمی کند کجای این #خاورمیانه باشد؛
مردان و زنان و جوانان ایران باشند یا فلسطین یا دیگران.
همین که خون باشد برایت کافیست؛
تو از #خون تغذیه می کنی؛
بوی خون و دود تو را سرحال می آورد.
خون است که تو را سرپا نگه می دارد؛
زنده نگه می دارد؛

برای بی خداییِ تو همه چیز مجاز است؛
و هدف، وسیله را توجیه می کند؛
خلخال که این میان، چیزی نیست؛
تو یک نرّه لات بی وجودی که
برایت #ناموس هم واژه بی معناییست؛
تو آنی که برای ارضاءِ خودکامگی ات حتی حاضری تا عمقِ جهنم را هم شخم بزنی!
از تو شیطان هم پرهیز دارد؛

اما ما هنوز خدا را داریم.
خوش به حال ما که #سمت_خدا می ایستیم؛
نه سمت تو.

آنک،
عصبانی باش و به جهنم وارد شو.


قِيلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ :

آن گاه به آن کافران خطاب شود: اینک از هر در به دوزخ داخل شوید و در آن عذاب جاودان بمانید که متکبران را (دوزخ) بسیار بد منزلگاهی است.


_وارش_


@ir_varesh

This comment was minimized by the moderator on the site

محو اسرائیل و انسانیت

رحیم قمیشی

در نزدیکی خانه ما تابلوی بزرگ‌ روزشماری نصب شده با عنوان اینکه چند روز به نابودی اسرائیل باقی مانده، هر روز هم یک عدد از آن کم می‌شود.
دیروز که رد می‌شدم هنوز کار می‌کرد و عدد شش هزار و صد و چند روز را نشان می‌داد.
همیشه از کنارش که رد می‌شوم فکر می‌کنم اگر پیشگویی یک علم بود و رمال‌ها واقعا می‌توانستند ثابت کنند پیشگویی آنها قطعی است، آن روز چه شکلی تجسم می‌شد؟

بولدوزر بسیار بزرگی آمده و تمام اسرائیلی‌ها را دارد به دریا می‌ریزد؟
همزمان چندین بمب اتم به اسرائیل اصابت می‌کند و ناگهان خبرگزاری ها می‌نویسند کدام اسرائیل؟ اسرائیل که محو شد!
یا اگر کار مستقیم خدا باشد، ناگهان صاعقۀ مهیبی از آسمان آن کار را انجام می‌دهد!
در صورت اتفاق آخر، خدا به آن کودکان زمانه محو اسرائیل چه جوابی خواهد داد؟ چرا به آنها فرصت نداد تصمیمشان را بگیرند، آیا آنها هم می‌خواهند به فلسطین ظلم بکند!؟
یا به دنیا آمدن در اسرائیل برای مجرم بودن کافیست!؟
چه خدای بی‌رحمی!

حمله حماس به جشنی که آن روز صبح شنبه ۷ اکتبر جوانان اسرائیلی در بیشه‌های آنجا برگزار کرده بودند و بنا به ادعای مقامات اسرائیلی بیش از ۲۴۰ نفرشان با تیراندازی مستقیم و در حین فرار کشته شده‌اند، تقریبا پاسخ مرا داد!
در دلم آرزو می‌کردم یکی از مقامات حماس یا مقامات جمهوری اسلامی بیاید و رسما اعلام کند این ادعا دروغ بوده!
اما هیچکس نیامد.
گویی بناست در زمان محو اسرائیل یعنی شش هزار صد و بیست و پنج روز دیگر، دنیا شاهد چنین صحنه‌هایی باشد!
نوجوانان و جوانان اسرائیلی را بگذارند در یک میدان، بعد تعدادی فلسطینی را که به آنها ظلم شده بیاورند روی سکوی ویژه، و بگویند این شما و این هم مسابقه تیراندازی و نشانه گیری. با آدم‌هایی زنده!
از آن‌طرف صدای شیون و فرار باشد و از این‌طرف صدای قهقه‌های مستانه عده‌ای!

نه خدا!
من نمی‌خواهم آن روز زنده باشم و پیروزی اسلام داعشیان بر اسرائیل را ببینم.
من از ظلم پدربزرگان این جوانان بر پدربزرگان این فلسطینی‌ها آگاهم، اما نمی‌توانم تجسم کنم، ناگهان منجی‌ای برخاسته، ناگهان خدایی اراده کرده، خدایی که من تا آن موقع به رحمان و رحیم بودن می‌شناختمش، و جوانان را چنین لت و پار می‌کند.
من اصلا از جنگ و خونریزی بیزارم.
من نمی‌توانم تصور کنم پرستنده چنین خدا یا ایمان داشته به چنین امامان یا نایب‌الامام‌هایی بوده‌ام!

من از اینکه حتی خدایی هم ظاهر شده و به من بگوید؛ "ای بچه سوسول، ای اسرائیلی، ای آمریکایی، چرا دلت برای بچه‌های فلسطینی نسوخت، برای این‌ها می‌سوزد؟" اصلا ناراحت نمی‌شوم!
و تازه می‌فهمم او شیطان است نه خدا!!
مگر می‌شود خدا رضایت داشته باشد جوانان و کودکان بیگناه بمیرند.
من خدایی را می‌پرستم که اگر ذره‌ای به یک مورچه اسرائیلی هم ظلم بشود اعصابش خراب می‌شود، و بلافاصله به مروجین دینش می‌گوید؛
بروید و سریع و قاطع بگویید؛
من با این کشتارها هرگز موافق نیستم.

آن خدایی که چنین نباشد خدای من نیست!
آن مروجین دینی که با مرگ دیگران شادی کنند...
آنها مروجین دین شیطان هستند.

نهایتش آنکه آن خدا مرا به جهنمش می‌برد.
ببرد!!
من جهنم آن خدای موهوم را به از دست دادن خوی انسانی‌ام، ترجیح می‌دهم.

من انسانم
و می‌خواهم انسان باقی بمانم!

@ghomeishi3

This comment was minimized by the moderator on the site

تداوم اخراج اساتید از دانشگا‌های ایران؛ علی‌اصغر خدایاری «از تدریس منع شده»

روزنامه شرق چاپ تهران گزارش داده است که علی‌اصغر خدایاری مدرس دانشکده فنی دانشگاه تهران، از ادامه تدریس منع شده است.

شرق از قول آقای خدایاری نوشته «رئیس دانشکده با من تماس گرفت و گفت از طرف مرجع سازمانی بالاتر فرد دیگری برای تدریس درس من درنظر گرفته شده است و من دیگر مجاز به حضور در کلاس نیستم».

علی شریفی زارچی استاد دانشگاه شریف هم خبر داده که روز گذشته، از تدریس منع شده است.

آقای شریفی زارچی در شبکه اجتماعی ایکس نوشته بعد ۱۸ سال از تدریس در دانشگاه شریف منع شده است.

موج اخراج اساتید که با شروع دوره ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی آغاز شده بود در ماه‌های اخیر شتاب گرفته است.

روزنامه‌های چاپ تهران با یادآوری اخراج گسترده اساتید و تعطیلی دانشگاه‌ها در دهه ۶۰ که «انقلاب فرهنگی» نامیده می‌شود، وضعیت فعلی را «انقلاب فرهنگی دوم» خوانده‌اند.

Khabaronline

This comment was minimized by the moderator on the site

مرگ خواجگان فرهنگ
نعمت‌الله فاضلی

از نقدهایی که منتقدان فرهنگی به خلقیات ایرانی‌ها می‌گویند یکی هم «مرده‌پرستی» است. این نقد معطوف به بزرگداشت‌هایی است که جامعه برای بزرگان می‌گیرد. چنین داوری‌هایی درباره «شخصیت ملی» ایرانی‌ها و هر ملتی از بنیاد نادرست است. آلکس اینکلس، جامعه‌شناس کلاسیک، در کتاب منش ملی؛ منظری روانی-اجتماعی (۱۳۹۶) ارزیابی انتقادی دقیق و جامعی از نظریه‌های شخصیت و منش ملی ارائه می‌کند و در نهایت بی‌پایه بودن آن‌ها را نشان می‌دهد. ابراهیم توفیق و همکارانشان در پژوهش خواندنی‌شان، برآمدن ژانر خلقیات در ایران (۱۳۹۸) نقد اینکلس را تأیید می‌کنند و نشان می‌دهند بحث‌های «جامعه‌شناسی خودمانی» که روحیه ایرانی‌ها را استبدادپرور، قدرگرا، سنت‌پرست، محافظه‌کار، زرنگ و امثال این‌ها می‌داند نه از واقعیت اجتماعی، بلکه در فضای گفتمانی سده اخیر ایران شکل گرفته‌اند.

از این‌رو نیازی نیست نادرستی دیدگاه مرده‌پرستی ایرانیان را شرح دهم، اما اگر چنین می‌بود و مردم ایران خصلتاً بزرگان اندیشه را پاس می‌داشتند و ذات اندیشه‎ دوست و اندیشمندپرست هم می‌داشتند و بزرگداشت اندیشمندان از این خصلت و طبیعتشان سرچشمه می‌گرفت، صفت شایسته و بایسته‌ای بود، اما چنین نیست. علی رضاقلی، جامعه‌شناس فقید، در کتاب جامعه‌شناسی نخبه‌کشی (۱۳۷۵) نشان می‌دهد ایرانی‌ها نه‌تنها ستایشگر بزرگان نیستند، بل کمر به قتل آن‌ها بسته‌اند. هر دو دیدگاه «مرده‌پرستی» و «نخبه‌کشی» مناقشه‌انگیزند. نه بزرگداشت بزرگان و نه قتل آن‌ها، ریشه در «خلقیات مردم» ندارد، بل شیوه مواجهه مردم با اندیشمندان و بزرگان از ضرورت‌های تاریخی و اجتماعی و سیاسی هر دوره سرچشمه می‌گیرد.

پیشرفت و تحول فکری و فرهنگی جامعه نیازمند حضور زنده و فعال اندیشمندان در حوزه عمومی است. یکی از راهبردها، بزرگداشت نام و یاد آن‌ها هنگام وفات این بزرگان است. این کار نه اختصاص به ایرانی‌ها دارد و نه دوره و زمانه ما.
مولانا در دیوان شمس، غزلی در رثای سنایی، عارف و شاعر بزرگ پنجم و ششم، دارد و چنین آغاز می‌شود:
گفت کسی خواجه سنایی بمرد
مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد

قصه تلخ این است که گفتمان رسمی و حاکم به شیوه‌ای گزینشی و مطابق معیارها و ارزش‌های ایدئولوژیک، فضای رسانه‌ای و آموزشی و هنری را برای بزرگداشت برخی باز می‌کند و برخی دیگر را یا طرد و نفی می‌نماید یا به حاشیه می‌راند. همه‌چیز به دوری و نزدیکی به ایدئولوژی بستگی دارد. بسیارند بزرگان ایران‌پژوه و خادمان فرهنگ ایرانی که جایی در گفتمان رسمی ندارند؛ بزرگانی چون عبدالحسین زرین‌کوب، پرویز اذکایی، محمدعلی اسلامی ندوشن، عباس زریاب خویی، ایرج افشار و صدها محقق برجسته دیگر. طرد این بزرگان با اتهام‌های ایدئولوژیک ملی‌گرا، سکولار و غرب‌زده و وابسته انجام می‌شود. محققان علوم اجتماعی برجسته نیز که در زمینه فرهنگ معاصر ایران می‌کوشند، مشمول همین طرد و حاشیه‌رانی‌اند... بزرگانی مانند غلامحسین صدیقی، احمد اشرف، جمشید بهنام، احسان نراقی و دیگران جز برای محققان علوم اجتماعی، شناخته نیستند و جایی در برنامه‌های درسی و رسانه‌ای ندارند.

منبع:‌ چشم‌انداز ایران شماره 139
@cheshmandaz_iran

This comment was minimized by the moderator on the site

فلاخن||سلمان کدیور, [8/27/2023 8:32 AM]
روند حذف اساتید دانشگاه در دولت انقلابی و مردمی جناب رئیسی شگفت انگیز است.
تقریبا هر کس معترض وضعیت بوده و موضع انتقادی داشته در حال تسویه شدن است.

دانشکده ادبیات در معرض خطر بزرگی است!
دانشجویان دانشکده‌ی ادبیت و علوم انسانی دانشگاه تهران در ترم جدید با انتشار لیست دروس ارائه شده، متوجه حذف نام دست‌کم ۷ تن از اساتید این دانشکده شدند.
بنا بر این گزارشات، بسیاری از دروسی که سالها توسط اساتید مشخص و ثابتی ارائه می‌شدند، در این ترم به افراد جدیدی سپرده شده‌اند که به اشکال مختلف از اطرافیان و نزدیکان عبدالرضا سیف، رئیس این دانشکده‌، هستند. این حذف‌ها نه به شکلی قانونی و با ابلاغ رسمی، بلکه بدون اطلاع قبلی و به واسطه‌ی کارشنکنی در تخصیص دروس، صورت گرفته است. همچنین اغلب این اساتید پیش‌تر در هیات جذب و گزینش دانشگاه مورد بازخواست قرار گرفته بودند.
حذف اساتید باسابقه و مجرب و کلاس‌های درسی آنان و جایگزینشان با افراد غیرمتخصصی، ضربه‌ی بزرگی بر پیکر این دانشکده مهم و تاریخی کشور، وارد می‌کند.

نام برخی از این اساتید:
وحید_عیدگاه (استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی)
جواد_بشری (استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی)
میلاد_عظیمی (استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی)
لیلی_ورهرام (استاد گروه فرهنگ و ‌زبان‌های باستانی)
قاسم_عزیزی (استادیار گروه زبان و ادبیات عرب)
داریوش_رحمانیان (دانش‌یار گروه تاریخ)
حسین_مصباحیان (استادیار گروه فلسفه)
منبع گزارشات: @daneshjo_ut
دانشگاه_تهران
سرکوب_اساتید
@senfi_uni_iran
@falaakhon

This comment was minimized by the moderator on the site

Ali Saedvandi علی سعدوندی @AliSaedvandi · Oct 2
کمرم شکست.
برادرم دکتر سید عبدالصالح جعفری به پدرش شهید والامقام سعید جعفری پیوست.
او اخیرا از مقام هیات علمی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران تعلیق شده بود اما ترجیح داد رسانه‌ای نشود‌. ایشان دکترای پزشکی از دانشگاه تهران، اجتهاد از حوزه علمیه قم و دکترای اخلاق پزشکی و ادیان داشت.

This comment was minimized by the moderator on the site

نگاه متفاوت (احمد زیدآبادی)
@Zeidabadi_Ahmad
رقصی چنان!
در یکی از روزهای دههٔ شصت، بلقیس سلیمانی از دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران به دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی آمده بود تا در بارهٔ مزاحمت‌هایی که دانشگاه برای استاد دکتر رضا رئیس توسی ایجاد می‌کرد، با من صحبت کند.
خانم سلیمانی در آن زمان مثل تمام دانشجویان دختر نه فقط حجابش اصطلاحاً کامل بود که چادری مشکی هم به سر داشت.
برای صحبت با او، همان راهرو اصلی دانشکده را مناسب‌تر دیدم. مشغول صحبت که شدیم نگا‌ه‌ حیرت‌انگیز دانشجویان حزب‌اللهی به تدریج متوجه‌مان شد. گویی در حال ارتکاب جنایت هستیم! در همان لحظات، #فیروز_اصلانی که خود را مسئول رصد عموم تحرکات دانشجویان و استادان می‌دانست و به واقع در نقش محتسب و عسس دانشکده انجام وظیفه می‌کرد، از راه رسید و با مشاهدهٔ ما نیشخندی از سرِ شیطنت به لب آورد و با چنان سرعتی از پله‌ها بالا رفت که گمان کردم برای افزودن برگی بر پروندهٔ انضباطی‌ام بی‌تاب شده است!
در واقع با این نگاه دانشگاه را اداره می‌کردند و اکنون هم ظاهراً در صدد احیای همین نوع نظارت بر رفتار و تعامل دانشجویان با یکدیگرند!
اگر جز این است، پس نامه‌نگاری با رئیس #دانشگاه_تهران برای بستن کافه‌ها و پاتوق‌های دانشجویی اطراف دانشگاه جز تلاش به قصد بازگشت به فضای آن روزها چه معنای دیگری دارد و چرا به طور صریح و قاطع تکذیب نمی‌شود؟
آن روزها قطعاً بازگشت‌پذیر نیست. هر کس خواب آن را دیده ، قاعدتاً پیش از خواب غذای پرچرب و سنگینی خورده است!
عده‌ای با روحیهٔ بیمار خود، زندگی مؤمنانه را سیاه و مرده و تاریک و غمزده و کرخت و راکد و یکنواخت می‌دانند و با هر نوع عشق و شادی و نشاط و تحرک و سرزندگی و زیبایی دشمنی می‌ورزند!
ایمان اما همان است که مولانا داشت. عاشق و سرخوش و دست‌افشان و پای‌کوبان بود.
نوشته بودم رقص معنو‌ی‌ترین احساس آدمی است. در مواجهه با ترش‌رویان و عبوسان و ظاهرگرایان و تندخویان و سیاه‌اندیشان و شادی‌ستیزان، "رقصی چنان" میانهٔ میدانم آرزوست!
#احمد_زیدآبادی

This comment was minimized by the moderator on the site

علوی بروجردی @alaviborujerdi · 23h
اگر عده‌ای می­‌خواهند شخص بنده را #حذف کنند و #تک_صدایی در حوزه باشد، بدانند که رسالت روحانیت، دفاع از حقوق انسان‌ها و ضعفاء بوده و کار ما تملق‌گویی و توجیه نیست. انتقاد، دلسوزی برای نظام است، متملقین و آنهایی که عیوب را می‌­بینند و نمی‌گویند تا بر طرف شود، دلسوز نیستند!

This comment was minimized by the moderator on the site

بیانیه جمعی از دانشگاهیان خارج از ایران؛ فضای امنیتی علم را محدود می‌کند، آزادی آکادمیک و اخلاق حرفه‌ای ضروری است

جمعی از اساتید و محققان ایرانی خارج از این کشور همزمان با آغاز سال تحصیلی جدید در ایران و در واکنش به فشارهای اخیر نهادهای امنیتی بر دانشجویان و استادان، بیانیه‌ای منتشر کرده‌اند و در آن خواستار حذف فضای امنیتی به منظور امکان ایجاد فعالیت آکادمیک شده‌اند و همزمان از دانشگاهیان داخل ایران خواسته‌اند با اصرار بر آزادی آکامیک و اخلاق حرفه‌ای مقاومت کنند.

در این بیانیه که نسخه‌ای از آن روز پنجشنبه - ۲۸ سپتامبر - برای بی‌بی‌سی فارسی ارسال شده آمده: «فضای امنیتی تمامی روندهای علمی را مخدوش می کند. کار به جایی کشیده است که در تاریخ ۲ مهر ۱۴۰۲، تعدادی از اساتید دانشگاه تهران، در کنشی غیراخلاقی و غیر حرفه‌ای، بیانیه‌ای علیه دانشجویی صادر کرده‌اند که اخیرا از پایان‌نامه دوره کارشناسی ارشد خود با عنوان «هویت ملی و قومی در نقده» دفاع کرده است».

This comment was minimized by the moderator on the site

در ادامه موج اخراج، تعلیق و توقف همکاری با استادان دانشگاه در ایران، مسعود علیا و فرشته (فاطمه) حسینی شکیب، دو عضو هیئت علمی دانشگاه هنر تهران می‌گویند از این دانشگاه اخراج شده‌اند.
مسعود علیا، استاد فلسفه هنر و عضو هیئت علمی گروه فلسفه هنر دانشگاه هنر روز پنجشنبه با انتشار تصویر نامه‌ای که خبر از «عدم موافقت هیئت اجرایی جذب دانشگاه با تمدید قرارداد پیمانی» او می‌دهد، نوشت: «حکم اخراجم بعد از دوازده سال کار در دانشگاه هنر.‌‌ "نه"ای کوچک به حضورم در دانشگاه در پاسخ به "نه" بزرگی که به رفتارهای ناروایشان گفته‌ام و به آن می‌بالم.»
فرشته حسینی شکیب، استاد انیمیشن و عضو هیئت علمی گروه آموزش تصویر متحرک دانشگاه هنر هم با انتشار نامه‌ای مشابه در صفحه اینستاگرام خود، خبر از اخراج خود از این دانشگاه داده‌ است.
هر دو این استادان از جمله استادانی هستند که سال گذشته در اعتراض به «نحوه برخورد با معترضان، ورود نیروهای امنیتی به دانشگاه و دستگیری دانشجویان» این دانشگاه اعتصاب کردند و بیانیه‌ای انتقادی منتشر کردند.

This comment was minimized by the moderator on the site

من محسن برهانی، نه شاکی خصوصی دارم، نه مسئله مالی دارم نه مشکل اخلاقی؛ تعلیقم کردند چون در توییتر و اینستاگرام از منظر فقه و حقوق، از مردم دفاع کردم

دکتر محسن برهانی استاد تعلیق شده دانشگاه تهران به روزنامه اعتماد گفت:
چند شخص مغرض اراده کرده اند هر استادی را (حتی رسمی و قطعی) بر اساس سلیقه‌شان تعلیق کنند.در این صورت آیا چیزی از امنیت شغلی اساتید باقی می‌ماند؟ اگر این رویه در دانشگاه تهران به عنوان دانشگاه مادر تثبیت شود باید منتظر حرکت دومینووار این بدعت و سرایت آن به همه شهرستان‌ها باشیم.
بنده نه شاکی خصوصی دارم؛ نه مساله اخلاقی دارم و نه مشکل و مساله مالی. هرچه هست همین مطالبی است که در فضای مجازی (توییتر و اینستاگرام) در دفاع از حقوق مردم از منظر فقه و حقوق بیان کرده‌ام. جز این هیچ مشکلی ندارم.
جمهوریت
@jomhuriyat

This comment was minimized by the moderator on the site

نامه‌ی رییس دانشگاه تهران به رییس کمیسیون فرهنگی مجلس
یک رسواییِ تمام‌عیار از وضعیتی است که گرفتارِ آن هستیم.
پژمان موسوی
رییس دانشگاه تهران در این نامه، با افتخار از حذف و جمع‌آوریِ کافه‌های اطراف تهران که مالکیتِ ساختمان‌هایش در اختیار دانشگاه بوده نوشته و اعلام کرده که کافه پنجره، کافه ایما، کافه باراکا، کافه سکو و… به خواست و دستورِ این دانشگاه تعطیل شده‌اند.
دلیل؟ باور نکردنی است: «جلوگیری از اشاعه‌ی فرهنگ غیرخودی»، «صیانت از فرهنگ اصیل ایرانی-اسلامی» و «جهاد علمی برای تحقیق دانشگاه کارآفرین»!
این نامه در ادامه از عدم تعطیلیِ کافه گُدار که به باور رییس دانشگاه تهران فعالیتِ آن مغایر ارزش‌های اسلامی است هم اظهارِ ناخرسندی می‌کند و وعده می‌دهد که این کافه هم در آینده‌ی نزدیک تعطیل می‌شود.
مهم‌ترین نکته‌ی نامه اما نه این قُلدُرمآبی که آن‌جاست که رییس دانشگاه حتی فعالیت‌های کافه‌هایی که مالکیتِ آن با دانشگاه نیست را هم زیرسوال می‌برد و اعلام می‌کند که «همکاران حراست و نیروهای مامور، وظایف خود را با جدیت پیگیری می‌کنند».
این وضعیتِ مهم‌ترین نهادِ علمی کشور و ریاستِ آن است. زیاده عرضی نیست.
@Sahamnewsorg

This comment was minimized by the moderator on the site

محسن برهانی @borhanimohsen1
شروع سال تحصیلی و عدم تدریس پس از ۱۹ سال.
زمانی که پا در مسیر دفاع از حقوق ملت گذاشتم، همه چیز را پیش‌بینی می‌کردم؛ هجمه به آزادی، شغل و اعتبار.
کم‌کم پیش‌بینی‌ها در حال تحقق است و برهانی با چشمانی باز، انتخاب کرد.
و اینک؛
هجمه به شغل و تعلیق غیرقانونی استادی رسمی-آزمایشی از عضویت در هیأت علمی دانشگاه تهران؛ متاعی ارزشمند که چه بهتر برای دفاع قانونی و شرعی از حقوق ملت فدا شود.
اخراج_اساتید

This comment was minimized by the moderator on the site

سعید حدادیان و شفیعی کدکنی؛ پیش به سوی ویرانی دانشگاه

اول مهر است و لابد سعید حدادیان مداح خود را گرم کرده که بر صندلی امثال فروزانفر و زرین‌کوب و شهیدی بنشیند و دانشجویان ارشد زبان و ادبیات فارسی را به فیض برساند.‌‌‌‌.. (این‌ها را که می‌نویسم خودم خجالت می‌کشم. روزگاری نوشتن چنین چیزی، حتی به شوخی هم اسباب شرمندگی می‌شد، چه برسد به اینکه بیان واقعیت باشد) اما در همین روز ویدیویی از سخنان حدادیان منتشر شده که خاطره‌ای جعلی از دکتر شفیعی کدکنی می‌گوید! و این نشان می‌دهد کار از گرم کردن گذشته و به سرعت زیرساخت‌های دانشگاه دارد ویران می‌شود.

حدادیان و حدادیان‌ها، تلاش می‌کنند به خیال خود ( تاکید می‌کنم که به خیال خود) نه خود را شبیه شفیعی کدکنی‌ها نشان دهند، که از آن بالاتر و تاسف‌برانگیزتر اینکه شفیعی کدکنی و امثال او را به خود شبیه کنند! جعل کردن این خاطره چنین کارکردی دارد: حدادیان گفته که شفیعی کدکنی در محرم یکی از سال‌ها کلاسش را فقط به گریه گذرانده است. این البته می‌تواند نمایی از کلاس‌هاس حدادیان باشد که در آن هیچ چیزی سر جای خودش نیست اما پیش‌دستی کرده و سابقه این جور کلاس‌ها را به استاد شفیعی کدکنی رسانده است.

اما مطمئنا حدادیان زمان جعل این خاطره، با خودش فکر می‌کرده که دارد به شفیعی خدمت می‌کند! چقدر در این سال‌ها از این نوع رفتار و کرامات به این و ان نسبت داده‌اند و قند در دل طرف آب شده است؛ چقدر با همین کارها «عارف واصل» به مردم معرفی شده، چقدر صاحب «چشم برزخی» ساخته شده، چقدر «استاد اخلاق» معروف شده... وارد شدگان در آن وادی باور نمی‌کنند که کسی چون شفیعی از آن جنس نباشد. بعید نیست که حتی تصور شده که الان، شفیعی به استقبال حدادیان در دانشکده می‌آید و ... ؛ زهی خیال باطل!

حالا که چنین نشده و خاطره را پس زده‌اند، خطر دانشگاه و خطر امثال شفیعی کدکنی بیشتر نمایان شده است. این‌ها چرا از جنسی دیگرند؟! چرا تفاوتی عمیق و ناهمرنگی تمام نشدنی بین دو طیف و مجموعه‌ای است که یکی دارد از خانه‌اش، دانشگاه، بیرون رانده می‌شود و دیگری آن را فتح می‌کند! چرا تا به حال خدمت آن‌ها نرسیده‌اند؟ چرا نمی‌خواهند آن‌ها را گریه‌کن بر کربلا بدانند؟!!!

روزگاری استاد مطهری هشدار می‌داد که برای گریه گرفتن از مردم، چه جعلیاتی که درست نمی‌شود و حماسه حسینی را به افسانه و قصه آمیخته نمی‌کند. حالا این کار چنان رایج شده که به شفیعی کدکنی رسیده است و خدا را شکر که او چنان ساحتی دارد که بتواند این داستان‌ها را انکار کند و متهم به ضدیت با مقدسات نشود؛ اما مگر چند شفیعی کدکنی باقی مانده است؟!

محمدحسین روانبخش

@shoukarani

This comment was minimized by the moderator on the site

خالص‌سازی به حوزه علمیه رسید؟/ حذف درس خارج سروش محلاتی

✔️همزمان با سال تحصیلی جدید حوزه، درس خارج فقه آیت‌الله محمد سروش محلاتی، از استادان حوزه علمیه قم از سیستم رسمی حوزه حذف شده است.

به گزارش اطلاعات آنلاین، (https://t.me/ettelaatonline) صبح امروز و همزمان با آغاز سال تحصیلی جدید، استاد سروش محلاتی در پاسخ به پرسشهای برخی طلاب در خصوص حذف درس خارج به تشریح موضوع پرداخت و گفت: امسال درس بنده بعد از حدود سی سال سابقه، به عنوان درسی که اعتبار رسمی ندارد در نظر گرفته شده، یعنی کسانی که در این درسها شرکت می‌کنند نمی‌توانند به استناد حضور خود در امتحانات حوزه شرکت کنند و تحصیلشان مورد تایید قرار نمی‌گیرد و قهرا از نظر اخذ مدرک تحصیلی یا تمدید معافیت و امثال ان دچار مشکل می‌شوند . 
وی افزود: بنده برای اینکه در یک مسجد یا مدرسه یا حسینیه تدریس داشته باشم منعی ندارم ولی شما دوستان از امروز باید بدانید که این درس را برای شما درس به حساب نمی‌آورند، چون تدریس بنده مورد تایید حضرات نیست. 
استاد حوزه علمیه قم با بیان اینکه مسئولان امر در این زمینه به کسی توضیح نمی‌دهند، گفت: حضرات تصمیم گیرنده به احدی پاسخگو نیستند، بلکه اساسا مشخص نیست در این مسائل مهم چه کسی در باره سرنوشت درس اساتید و محروم کردن طلاب تصمیم می‌گیرد و نگرانی بیشتر آنکه مبادا این امور توسط نهادهای بیرون حوزه القا شود !
وی با بیان اینکه دلیل این اتفاق مطالب درسی نیست، گفت: قاعدتا این محدودیت ها برای اظهار نظرهای انتقادی بنده در سخنرانی ها و مقالات است و به این وسیله میخواهند طلاب را پرهیز دهند تا کسی با این شخص ارتباط نداشته باشد.
سروش محلاتی دو وظیفه حوزویان طبق قرآن را "تفقه در دین" و "انذار انسانها" (لیتفقهوا فی الدین ولینذروا قومهم: سوره توبه ۱۲۲) دانست و گفت: برای امثال بنده امکان ندارد که اینجا بنشینیم و بحث از کتاب القضا و موازین عادلانه رسیدگی به متهمان بکنیم ولی چشممان را بر اتفاقاتی که در زندانها یا محاکم می‌افتد ببندیم. امکان ندارد اینجا درس خارج امر به معروف داشته باشیم ولی از منکرهای بزرگی که به نام نهی از منکر اتفاق می‌افتد چشم پوشی کنیم یا از ضرورت حکومت اسلامی بحث کنیم ولی از کلیه فروشی و تن فروشی در اثر فقر چشم بپوشیم! آیا کسی که سی سال تفقه دارد ولی سه کلمه انذار ندارد و یا انذارش فقط برای ضعیفان است، به وظیفه الهی اش عمل کرده است و آیا مردم از او می‌پذیرند؟
وی با بیان اینکه نباید به خاطر راحت طلبی یا مصلحت‌های موهوم از وظیفه مهم انذار مخصوصا نسبت به کسانی که در جامعه نقش بیشتری دارند دست بر داریم ، گفت: اگر تحت فشار قرار بگیرم از شوون حوزوی ام صرف نظر می‌کنم ولی از انذار صرف نظر نمی‌کنم چون اولی واجب کفایی است و امروز صدها نفر آماده تدریس و تربیت فقیه و ارائه فتوی هستند! ولی در صحنه دوم کمبود بسیار فراوان است و بنده شرعا نمی‌توانم صحنه انذار را ترک کنم.
این استاد دروس خارج فقه و اصول، ادامه داد: امروز به برکت فضای مجازی، امکان تدریس را از هیچ استادی در حوزه یا دانشگاه نمیتوان سلب کرد و فضای مجازی ، دیوارهای این کلاسها را فرو ریخته است و لذا همین مباحثات ناچیز این کمترین را نه فقط در حوزه قم بلکه در سراسر کشور و حتی خارج از آن صدها نفر دنبال میکنند.
وی در پایان با توصیه طلاب به پیگیری جدی مباحث علمی تاکید کرد: بدانید هیچ کس نمیتواند علم را حذف کند و هر تحقیر صوری نسبت به عالم به تکریم واقعی او میانجامد . یک روز کتابخانه شیخ طوسی را در بغداد آتش زدند و او را آواره کردند ولی شیخ با تاسیس حوزه در نجف اشرف تحولی بزرگ در تاریخ شیعه بوجود دارد . روز دیگر ملاصدرا را از قم به کهک اواره کردند ولی نتوانستند مانع تاسیس مکتب فلسفی او شوند . امروز حوزه های شیعه بر سر سفره تفسیر و فلسفه علامه طباطبایی است در حالی که دیروز او در سخت ترین شرایط مادی زندگی میکرد و برای تعطیل درس، به او فشار میاوردند. این گذشته را بخوانید و با نشاط و جدیت کار کنید.
اطلاعات آنلاین (https://t.me/ettelaatonline)

???? @dinonline

This comment was minimized by the moderator on the site

‍ (https://attach.fahares.com/esLcwejP89iZEnD776+MGA==) نٓ وَٱلۡقَلَمِ وَمَا يَسۡطُرُونَ

ناصر دانشفر

امروز پس از حدود سه ماه از آغاز کار کانال پیغام آشنا بدلیل مشغلهٔ زیاد، کار روزانهٔ کانال از روال خارج و پستهایم حدود ساعت پنج‌ونیم آمادهٔ ارسال گردید. پس از فراغت از این کار به سراغ کانال و گروههای مورد علاقه‌ام رفته تا وقایع رخداده را رصد کنم.
هنوز چند پست را از نظر نگذرانده بودم که به خبر درخواست دادستان شهر شیراز از برادر بزرگوارمان جناب حائری برخورد نمودم. در جریان بودم که امروز بناست برای تفهیم اتهام بله درست متوجه شدید، تفهیم اتهام به مراجع قضایی مراجعه نمایند، اما حدس نمی‌زدم که چنین درخواست نامعقولی از ایشان بشود.
مسن‌ترها یادشان هست برای جوان‌ترها عرض می‌کنم که یکی از وعده‌های رهبر انقلاب به نسل ما آزادی قلم و ترویج اندیشه بود. ما هم باور کرده بودیم، چرا که کیانوری هم به تلویزیون می‌آمد و در برابر شهید بهشتی از نگاه و دیدگاه خود دفاع می‌کرد. در گوشه گوشهٔ ایران بین صاحبان اندیشه نه فقط گفتگو در جریان بود که برای همه و همه آزادی پس از بیان نیز وجود داشت.
به صفحهٔ اول روزنامهٔ کیهان در روز بیست‌وششم دی‌ماه ۵۷ نگاه کنید، همان روزی که شاه از ایران رفت و قرار بود که فرشته درآید. می‌بینید که نوشته امام خمینی: در صورت عدم توطئه مارکسیست‌ها در ابراز عقیده آزادند.
اما آرام آرام به سمت و سویی رفتیم که بنیانگذار انقلاب با افسوس اظهار نمود که ای کاش انقلابی عمل کرده و قلمها را شکسته بودیم. راستش دردمان نیامد و چون آتش به خرمن دیگران افتاده بود عکس‌العملی هم نشان ندادیم.
نفهمیدیم انقلابی که با سوگند به قلم آغاز نموده بود، با این فرمان سرانجامش جز به استبداد نخواهد انجامید، متوجه نشدیم این شتر قرار نیست که فقط در خانهٔ همسایه بخوابد و کم‌کم دادستانی به خود اجازه خواهد داد که قلم نه یک فرد مارکسیست که یک مجتهد حکومت اسلامی را به دلیل فهم متفاوت از حاکمیت قلم کند.
قلم حائری را آن روزی شکستند که نزیه و امیرانتظام را به خاطر بیان نگاه خود به سکوت وادار نمودند و ما دم بر نیاوردیم. زمانی حکم به محدودیت قلم شهاب‌الدین دادند که اعضای جبهه ملی به خاطر مخالفت با لایحهٔ قصاص تکفیر شدند و ما از حقوق‌شان کوچکترین دفاعی ننمودیم، قلم این مرد شجاع روزی از نوشتن باز ماند که سیلی ری‌شهری به صورت شریعتمداری نشست و ما خفه‌خون گرفتیم.
امروز زبانه‌های آن آتش به خیمهٔ حائری رسیده و بی‌شک در فاصله‌ای نه چندان دور نصیری، قمیشی و شاید هم مرا بی‌نصیب نگذارد. مهم نیست که این کفارهٔ گناهان ماست، امید آنکه مقبول درگاه احدیت باشد.

عزت زیاد @peyghameashna

This comment was minimized by the moderator on the site

به مناسبت شروع سال تحصیلی ۱۴۰۲

«دمکراسی و دانشگاه»

دکتر فتح‌الله امی

بنام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد

مرحوم مهندس بازرگان (ره) در کتاب «در آیینه خاطرات» می‌فرماید: استبداد هیچگاه نمی‌تواند میانه خوبی با دانش داشته باشد. می‌گویند: وقتی ناصرالدین‌شاه برای سرکشی به دارالفنون رفته بود، از شاگردی می‌پرسد: بلجیک (بلژیک) کجاست؟ آن شاگرد هم وضع جغرافیایی بلژیک را به خوبی جواب می‌دهد. شاه با خشم دارالفنون را ترک می‌کند و به قصر سلطنتی برمی‌گردد. مدیر آن روز دارالفنون که انتظار تشویق و تقدیر داشته، از این حالت شاه تعجب می‌کند و به زحمت خود را به شاه رسانده و سبب آن خشم را می‌پرسد، شاه جواب می‌دهد: اگر این‌ها دانستند بلجیک کجاست سوار من و تو می شوند! (ص۸۱)

یکی از دوستان از تزریق پانزده‌هزار عضو هیات علمی جدید به دانشگاههای سراسری اظهار نگرانی کرد. به او توصیه کردم نگران نباشد چون کالبد دانشگاهها بر اساس خرد و عقلانیت است. بدون تردید اعضاء هیت علمی جدید هم به صف معترضین به بی‌عدالتی خواهند پیوست!

در صدسال اخیر فریاد اعتراض دانشگاهیان به استعمار نو و سلطه بیگانه و جهالت حاکمیت با وقایعی مثل ۱۶ آذر، همواره در طول تاریخ دانشگاهها بلند بوده و خواهد بود، حتی اگر مداحان جایگزین هیات علمی شوند!

مرحوم دکتر مجتهدی، بنیانگذار دبیرستان البرز، دانشگاه امیرکبیر و دانشگاه شریف، در خاطرات خود می‌گوید: شاه مرا احضار کرد و دستور داد دانشگاهی تاسیس کنم که در عرصه علمی و سیاسی شاخ دانشگاه تهران را بشکند! و من دانشگاه صنعتی آریامهر را تاسیس کردم که با حضور شاه و فرح افتتاح شد، ولی چندی نگذشت که این دانشگاه هم فریاد اعتراض به بی‌عدالتی رژیم گذشته بلند کرد بطوریکه نیروهای امنیتی شاه به نتیجه رسیدند که تنها راه چاره، تبعید این دانشگاه به اطراف اصفهان، دربین دو کوه شاهین‌شهر است تا صدای اعتراض در دل این کوهها مدفون شود، ولی تقدیر الهی باعث شد فریاد دانشجویان این دانشگاه به سراسر کشور منعکس شود!

آیت الله جوادی عاملی در کتاب مفاتیح‌الحیاة در باب عدالت (ص۴۸۱) روایتی از امام صادق (ع) بدین شرح آورده‌اند :
«ای حارث! آگاه باشید که به یقین دانشمندان شما جور گناه بی‌خردان شما را می کشند».
حارث می‌گوید از حضرت علت آنرا پرسیدم، فرمودند:
«اگر یکی از شیعیان ما موجب اذیت ما و عیبجویی مردم از ما می‌شود (و مردم را از ما متنفر کند) باید او را از خود برانید و از همنشینی با او بپرهیزید».

وضعیت امروز جامعه ما اینچنین است: عده ای که اگر نفوذی سازمان‌های جاسوسی نباشند، مسلمانان بی‌خرداند که‌ موجب تنفر مردم از دین و دینداری شدند، بطوریکه مردم در پاسخ به تذکرات اخلاقی و انسانی می‌گویند: ما اقلیت دینی نیستیم، اکثریت بی‌دین هستیم!

اگر مامورین گشت ارشاد به درخواست مهسا امینی توجه می‌کردند و برادر او را هم همراه او سوار ون می‌کردند و یا آن مادر را که التماس می‌کرد او را همراه دختر مریض قلبی سوار ون می‌کردند این اعتراضات تلخ و تنفر از دینداری رخ نمی‌داد!

آنان که معتقد به خالص‌سازی نظام هستند باید بی‌خردها و این نیروهای نفوذی بیگانه را، که بقول وزیر اطلاعات سابق تا عمق سیستم نفوذ کردند و این تنفر را در مردم از حاکمیت دینی ایجادکردند، پاکسازی کنند، نه استادان دانشمند را که هر روز با تلاش علمی خود بر عزت و عظمت ایران عزیز می‌افزایند.

این مقال را با اشعار فردوسی پاکزاد پایان می‌دهم:

خرد گر سخن برگزیده همی همان را گزیند که بیند همی
توانا بود هرکه دانا بود زدانش دل پیر برنا بود
(ف-امی ۱۴۰۲/۶/۲۵)

This comment was minimized by the moderator on the site

محسن رنانی

چهل سال است دارند دانشگاه ایدئولوژیک درست می کنند آخرش چه شد؟ آیا موفق شدند؟ فقط باختند. حالا می‌خواهند نسخه کاریکاتوری همان چهل سال پیش را تکرار ‌کنند، اما با کدام دانش با کدام منابع با کدام مشروعیت با کدام فرصت؟ شک نیست که خطا می کنند، شک نیست که این جا هم می‌بازند.
در سال ۱۳۹۴ در مناظره‌ای در شبکه چهار سیما، به فرد مقابلم که می‌گفت «تا حالا نتوانسته‌ایم چون الگو نداشته‌ایم» گفتم که اگر در چهار دهه گذشته نتوانسته‌اید دیگر نمی‌توانید،‌ چون دیگر منابع ندارید. حالا می‌گویم منابع هم که داشته باشند دیگر نمی‌توانند چون به قول انیشتین «همان اندیشه‌ای که بحران‌های امروز را ایجاد کرده است،‌ نمی‌تواند آنها را حل کند». اینان به خاطر نداشتن اندیشه‌‌ای منسجم و سازگار با دنیای نو، بیشتر پروژه‌های حیثیتی‌‌شان یک‌به‌یک شکست خورده است؛ و حالا دوباره رفته‌اند سرخط تا از نو شروع کنند. اما یادشان نیست که هم پیر شده‌اند، هم نخبه اندیشمند ندارند که برای شان فکر کند، هم چاه‌های نفت خالی است، هم فساد تا سراپرده‌شان پیش‌ رفته است، هم منابع آبی کشور نابود شده است،‌ هم بحران پشت بحران در راه است، و هم نسل نو در پشت سر آنها نیست تا در این ناداری و نادانی حمایت‌شان کند. فقط اندکی عقل سلیم لازم است که حضرات بفهمند نباید به جنگ ریاضیات بروند:

نسل اولشان که اگر حالا بودند ۱۰۰ تا ۱۲۵ ساله بودند که همه رفته‌اند؛
نسل دومشان که حالا ۷۵ تا ۱۰۰ ساله‌اند چقدر دیگر فرصت دارند؟ ۵ تا ده سال دیگر بیشترشان نیستند؛
نسل سومشان که ۵۰ تا ۷۵ ساله‌اند، اکثریت‌شان یا توّاب‌اند یا اخراجی. تعداد کمی‌شان به زور رانت هنوز حامی مانده‌اند. این‌ها هم دیگر از رده خارجند.
نسل چهارم یعنی ۲۵ تا ۵۰ ساله‌ها «اکثریت‌شان» یکی از این‌هاست: یا منتقد یا معترض یا مخالف یا معارض.
نسل زیر ۲۵ سال را هم که خدا برکتشان بدهد؛ تنها نامی که برازنده آنهاست «نسل عصیان» است.

اما جذابیت مساله این جاست:
نسل‌های یک تا ۵۰ سال، سالی یک میلیون و صدهزار نفر به جمعیتشان افزوده می‌شود؛
و نسل‌های ۵۰ تا ۱۰۰ سال، سالی ۶۰۰ هزار نفرشان کم می‌شود.
به زودی ترازوی نسل‌ها از ناترازی سرنگون می‌شود.
ترازوی اقتصاد و فرهنگ و سیاست و فناوری هم از سال‌ها پیش دارد به نفع نسل نو کفّه عوض می‌کند.

همه این تحولات در بدبینانه‌ترین حالت در زیر ده سال رخ خواهد داد. اما شهود من می‌گوید برای پنج سال هم انرژی ندارند که با همین روش ادامه بدهند، یا سَرِعقل می‌آیند یا فرومی‌ریزند.

ما باید در صحنه بمانیم تا بدهی‌مان را به این نسل بدهیم. نسل نو، «ایران» را از ما طلب‌کار است. آری، پراستقامت می‌مانیم تا ایران را «ایران» به او تحویل بدهیم نه سوریه نه لیبی و نه مصر.

This comment was minimized by the moderator on the site

فواد ایزدی، استاد دانشگاه تهران، اومده برای اینکه اخراج اساتید (https://t.me/uttweet) رو عادی جلوه بده و نشون بده که حتی خارج بدتره از یه استاد دانشگاه آمریکایی مایه گذاشته طرف هم اومده این متن[ترجمه] رو براش نوشته : "اخراج هر کسی به دلیل داشتن دیدگاهی متفاوت، حماقت است. این نشان دهنده فقدان تفکر انتقادی از سوی افرادی است که [اساتید] را اخراج می‌کنند." آقای فواد ایزدی، الحق که دکتری! هیچکس مثل خودت نمیتونست خودتو ضایع کنه :


قرایی‌مقدم، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در گفتگو با امتداد؛
اخراج سریالی اساتید در تاریخ ایران به تاریکی ثبت خواهد شد/ ارزش یک نابغه با هزینه آموزش و پرورش کشور در طول یکصد سال برابری می‌کند/ با فرار هر نیروی نخبه از کشور، یک چاه نفت خاموش می‌شود/ اخراج اساتید، بستر اعتراضات در دانشگاه را فراهم می‌کند
امتداد-گروه خبر: ماجرای اخراج سریالی اساتید دانشگاه، این روزها به نقل محافل عمومی بدل شده و واکنش‌های گسترده‌ای را در میان مردم و جامعه دانشگاهی به دنبال داشته است.
در همین رابطه، امان‌الله قرایی‌مقدم، استاد با سابقه جامعه‌شناسی دانشگاه در گفت و گویی با امتداد، ضمن بر شمردن تبعات این رویکرد سلبی در دانشگاه در میان جامعه دانشگاهی و افکار عمومی، اظهار داشت: متاسفانه این رویکرد که به نظر من، بی‌حرمتی به ساحت دانشگاه و همه اساتید و دانشجویان است. به هر حال همه کسانی هم که دست به اتخاذ چنین تصمیماتی می‌زنند، روزی در دانشگاه تحصیل کرده‌ و به نوعی، امروز نمک خورده و نمکدان می‌شکنند.
این رویکرد در تاریخ ایران به تاریکی ثبت خواهد شد. همانگونه که بعد از انقلاب، عده‌ای اساتید را ممنوع‌التدریس، بازخرید و اخراج کردند، امروز هم شاهد تداوم این مشی هستیم. امروز قریب به هفده قرن از تاسیس دانشگاه در ایران می‌‎گذرد-تاسیس دانشگاه گندی‌شاپور به عنوان نخستین دانشگاه دنیا-و چنین رفتاری با اساتید به هیچ عنوان زیبنده ساحت کهن دانشگاه در این مملکت نیست. به هر حال ایران، قدیمی‌ترین سابقه تعلیم و تربیت در جهان را دارد.
از دیدگاه آلفرد مارشال(برنده جایزه نوبل در اقتصاد)؛ ارزش یک نابغه با هزینه آموزش و پرورش یک کشور در طول یکصد سال برابری می‌کند. به عبارت دیگر، هزینه آموزش یکصد سال در ایران با پرورش نخبه‌ای چون مریم میرزاخانی(برنده جایزه فیلدز ریاضیات) برابری می‌کند.
همچنین بنیامین هیگینز(استاد توسعه اقتصادی دانشگاه MIT و هاروارد) نیز می‌گوید اگر کشورهایی که درآمدهای ارزی فراوانی دارند، بتوانند با این درآمد؛ پیشرفته‌ترین تکنولوژی را وارد کرده و در عین حال در پرورش نیروی انسانی نخبه موفق نباشند به رشد و توسعه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نخواهند رسید.
وقتی دانشگاه اساتید مبرزی را اخراج می‌کند، او بلافاصله جذب سیستم آموزشی در غرب و حتی کشورهای حوزه خلیج فارس-به مانند مهاجرت صدها پزشک به امارات، عمان، کویت و دیگر کشورها-خواهد شد و شما دیگر نمی‌توانید نیروهای جایگزین ارزنده‌ای را برای چنین نیروهایی-دست کم در کوتاه مدت-تربیت کنید.
نیروهای متخصص در حوزه‌هایی نظیر روزنامه‌نگاری، پزشکی، مهندسی و علوم و فنون بنیادین در دانشگاه و به وسیله همین اساتید تربیت و پرورش پیدا می‌کنند. اعتبار یک دانشگاه به استاد و دانشجوی آن است، وگرنه دانشگاه صرفا یک ساختمان است.
من در حدود ۲۵ سال قبل در مقاله‌ای تحت این عنوان که چه کسی خسارت فرار نخبگان از کشور را می‌پردازد، نوشتم که هر یک نیروی متخصصی که از کشور برود، یک چاه نفت خاموش خواهد شد.
وقتی دانشجو می‌بیند که استاد او که مرجع‌اش بوده، اینگونه مورد برخورد قهری و اخراج قرار می‌گیرد، حرمت رئیس جمهور، وزیر و وکیل از بالا تا پایین در منظر او فرو ریخته و این دانشجو از این مشی و رویکرد کینه به دل خواهد گرفت. آن وقت است که اخراج اساتید، بستر اعتراضات در دانشگاه را فراهم می‌کند و اعتبار حاکمیت در نگاه دانشجویان مخدوش خواهد شد.
در خبرها داشتیم که در کنار اخراج سریالی اساتید، چهره‌هایی نظیر الله‌کرم و سعید حدادیان در دانشگاه به تدریس خواهند پرداخت و این خبر، یک فاجعه است! متاسفانه، آقایان کار مهم استادی و معلمی را به دست نااهلان می‌سپارند و نتیجه آن هم از پیش روشن است. این رویکرد، صدمات جبران نا‌پذیری بر پیکر و اعتبار علمی دانشگاه وارد می‌کند.
امتداد


علم در ماتم !
سخنان جديد عبدالکريم_سروش
درباره اخراج اساتید صالح و شایسته دانشگاهها و خطر بزرگ از دست دادن سرمایه‌های گرانقدر فکری و فرار مغزها.


نامه سرگشاده دوازده صنف هنری ایران در اعتراض به سرکوب دانشجویان و «اخراج استادان دانشگاه‌»
۱۸/شهریور/۱۴۰۲
دوازده تشکل صنفی هنرمندان ایران در نامه‌ای سرگشاده، با اعتراض به «فضای امنیتی در دانشگاه‌ها»، خواهان «توقف رفتارهای خشونت‌بار» حکومتی، «لغو تمامی احکام تعلیق، تبعید و محرومیت از تحصیل صادره علیه دانشجویان»، «توقف اخراج اساتید» و «بازگشت استادان اخراجی به دانشگاه‌ها» شدند.
این نامه سرگشاده و مشترک به امضای ۱۲ تشکل صنفی هنرمندان ایران شامل خانه تئاتر، خانه سینما، خانه موسیقی ایران، انجمن خوشنویسان ایران، انجمن شاعران ایران، انجمن هنرمندان نقاش ایران، انجمن هنرمندان مجسمه‌ساز ایران، انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران، جامعه مهندسان معمار ایران، انجمن عکاسان ایران، انجمن هنرمندان سفالگر، و انجمن تصویرگران ایران رسیده است.
آرزوی فردای بهتر


اخراجشان کنید ومداحان را بیاورید چون در مورد تشنگی و بی آبی سخنان آتشين و تأثیرگذار بیان می کنند و متخصص این رشته ها هستند !
خبر اخراج سمیه سیما، مدیر پژوهشکده آب و استاد دانشگاه تربیت مدرس، با واکنش استادهای این دانشگاه و کاوه مدنی، رئیس اندیشکده‌ آب سازمان ملل، همراه شد.
این اساتید اخراج سمیه سیما را برای جامعه دانشگاهی مایه خسران دانستند و کاوه مدنی نیز گفت خدمات علمی این استاد با اخراج پاک نمی‌شود. 
مهدی شفیعی‌فر، سعید مرید، علی باقری و فرزین نصیری صالح در نامه‌ای خطاب به سمیه سیما خبر قطع همکاری‌او را برای فضای دانشگاهی و جامعه متخصصان آب کشور «بسیار تاسف‌بار» خواندند و با ذکر خدمات علمی این استاد، از تلاش‌های او قدردانی کردند.
این اساتید تلاش‌های علمی سمیه سیما، از جمله خدمات او در سمت مدیریت پژوهشکده آب، را «غرورآفرین» خواندند و محروم شدن دانشجویان از چنین «سرمایه‌های علمی» را مایه «تاسف و خسران» دانستند.
کاوه مدنی، رئیس اندیشکده‌ آب سازمان ملل، نیز با بازنشر نامه این چهار استاد، در شبکه‌اجتماعی اکس نوشت: «خدمات پژوهشی و آموزشی سمیه سیما در حوزه آب و محیط زیست با اخراج پاک نمی‌شوند.» @SeyedAhmadShams


انقلاب فرهنگی در ایران !
غلامرضا عابدبنی
نام  پروژه انقلاب فرهنگی در اوایل انقلاب بهمن۵۷، برای تمام اساتید و محصلین پشت کنکور و دانشجویان در حال تحصیل ، پروژه ای نام آشنا و دلهره‌آور در  جامعه ملتهب آن‌موقع ایران بود . این پروژه  تحت عنوان انقلاب فرهنگی آسیب‌های جدی بر پیکره علمی کشور وارد نمود.دانشگاهها بسته ،کنکور تعطیل و سرنوشت دانشجویان در حال تحصیل در ابهام کامل فرو رفته بود. بطور مختصر تولید علم در مراکز دانشگاهی  برای سالها به حالت تعطیل در آمد .
بطور عمده این پروژه دو مؤلفه را با اهداف تصفیه ،نشانه گرفته بود. پاکسازی اساتید صاحب نام و گزینش دانشجویان .
پروژه اخراج اساتیدی که براساس شایسته سالاری به درجات علمی رسیده و بر کرسی های دانشگاه تکیه زده بودند با عینک ایدئولوژی ،  تحت عناوین مختلف به اجرا در آمد. متاسفانه آموزش عالی همه چیز را به حالت تعلیق در آورده بود ..فاجعه این پروژه  را در آن سالها متوجه نشدیم و آسیب‌های آن  هنوز بر چهره جامعه باقی مانده است. ...
بطور خلاصه هم استاد شایسته و هم دانشجوی نخبه را اخراج کردند و هم گزینش دانشجو از مجرای فیلترینگ به اجرا درآمد  ..!!!
در آن سالها این روش برخورد، آه از نهاد افراد شایسته ای  که با معیارهای انقلاب فرهنگی سازگار نبودند ،برآورد، و چه افراد نخبه ای که در پروژه یاد شده  پرپر شدندو جامعه از خدمات آنها محروم ماند ....
انقلاب فرهنگی در ایران مشابه انقلاب فرهنگی ۱۹۶۶ در چین بود، دستور از بالا و تصفیه در لایه های پایین  از اهداف این پروژه بود .
متاسفانه امروز بعداز سالها دوباره پروژه انقلاب فرهنگی به عناوین مختلف  سر از آتش برآورده و مجددا نوک پیکان حملات آن، اساتید دانشگاه را نشانه گرفته است . اخراج دانشجویان نیز به بهانه های مختلف در حال اجراست .
فاجعه آنجاست که یا اساتید مهاجرت کرده اند ویا اخراج شده اند .در نتیجه  میبینیم که آقایان مجری رسانه ملی ومداح  بدون طی کردن مدارج علمی به درجه استادی در یکی از بهترین دانشگاهای معتبر ایران میرسند .
رسیدن به درجه استادی ،مکانیسمی سخت ودشوار میباشد، متاسفانه آقایان یک‌شبه راه صد ساله را طی نمودند.البته از این نوع اساتید در ایران ، در سال‌های اخیر زیاد دیده‌ایم، که مرحوم علی کردان  محصول همین تفکر انقلاب فرهنگی بود ، بی شک ایران عزیز در سالهای آتی آسیب‌هایی به مراتب جدی تری در پرورش نسل های آینده ساز خواهد خورد....
خوب شد دکتر بدیع الزمان فروزانفر ها ،سیمین دانشفرها و محمد معین ها و دیگر بزرگان ادبیات ایران‌زمین که به گردن ما حق دارند این روزها ی سخت بی استادی را ندیدند، ....
وای به حال آینده ادبیات فاخر ایران که این افراد، مدرس و میراث دار آن  باشند.../دیدگاه آزاد http://T.me/bestdiplomacy

داش_فریدصلواتی
قرار نیست داش_فرید از باب حمایت و یا رد مداحی که اخیرا به جایگاه استادی دانشگاه نائل شده است قلمی بزنم ، ولی بر خود لازم میدانم چند نکته مهم را جهت حافظه تاریخی و اطلاع این نسل جوان گوشزد کنم .
اعمال و عملکرد رفتار این مداح کشور بر کسی پوشیده نیست و هر چه هست همین است که می بینیم.
ولی گویا برخی یادشان رفته عملکرد برخی از روشنفکران ابتدای انقلاب را.
مگر می شود فراموش کرد آن دسته از افرادی را که صاحب مدرکهای دانشگاهی بودند، همین که انقلاب شد بر موج این انقلاب سوار شده و چه به روز برخی اساتید و نخبگان دانشگاهی آن دوران آوردند .
منظورم همان هایی هستند که این روزها سرشان به سنگ خورده و در این زمانه دم از اصلاحات می زنند و از کرده گذشته خود پشیمانند .
تحصیل کرده های خارج رفته که بسیارشان در انجمن اسلامی دانشجویان خارج از کشور فعال بوده و به قولی دنیا دیده بودند . همینکه بوی انقلاب به مشامشان خورد با احساسان کاذب ضربه به ریشه دانشگاهها زده و بسیاری از اساتید و نخبگان را به خاطر افکار و عقایدشان ، کروات زدن و ریش تراشیدن از فضای دانشگاهی فراری و یا اخراج کردند .
البته ناگفته نماند که بعدها روزگار بر سرشان همان بلایی را آورد که خود بر سر دیگران آوردند.
برخی شاید بر من خرده گیرند که ابتدای انقلاب هیچ رفتاری بر روی منطق نبود و همه احساس گونه رفتار میکردند.
باید در جواب این افراد گفت جامعه ایی که همه چیزش بر مبنای احساسات بنا شده پس نباید با استخدام امثال این مداح متعجب و عصبانی شود .
اگر واقع بینانه به موضع نگاهی بیندازیم متوجه می شوید که از ابتدای انقلاب تنها دانشگاه دچار این نقصان نشد، حوزه های علمیه هم آماج همین احساسات بچگانه قرار گرفت و رو به ضعف علمی رفت. تا جایی که اساتید و طلبه های جوان به خود اجازه هرگونه اهانت به برخی از مراجع بزرگ را می دادند .
و همچنان هم این گونه عملکردها به رنگهای مختلف ادامه دارد .
و هیچگاه هم از گدشته عبرت نمی گیریم . دسته ای که نظاره گر اینگونه رفتارهای احساسی بوده و موقعیت خود را در انجام همین رفتارها دیده و سکوت مصلحتی اختیار میکنند متوجه نیستند که به مرور خود قربانی همین رفتارهای کودکانه می شوند .
پدرم هرگز به فرزندانش نگفت چطور زندگى كنید . ایشان خوب زندگى کرد و گذاشت ما ببينم و ياد بگيرم. .
بیاییم بجای احساسات کاذب طرف حقیقت باشیم مهم نیست چه کسی آن را می‌گويد. بیاییم طرف عدالت باشیم مهم نیست به ضرر چه کسی است.
@DashFaridSalavati


علی اصغر عنابستانی، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس در واکنش به اخراج اساتید به دیده‌بان ایران گفت:«همه می‌توانند نخبه باشند اما نخبگی دلیل تخلف نمی‌شود. هرکسی خلاف ضابطه عمل کرده باشد، قانونی بررسی می‌شود. نخبه بودن نمی تواند مانع اخراج شود، اساتید باید به جمهوری اسلامی وفادار باشند»

آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟

نقد یک ایده‌ی ناصواب در توجیه اخراج اساتید دانشگاه
  یکی از جملات پرتکراری را که از زبان بسیاری از اربابان قدرت می‌شنویم این است که "کجای دنیا این‌گونه است که..."
کسانی که از این جمله استفاده می‌کنند می‌خواهند به ما بگویند کاری که ما می‌کنیم موجه است، زیرا همه جای دنیا این‌گونه عمل می‌کنند. به‌عبارتی دیگر، گویی می‌خواهند بگویند چون همه جای دنیا این‌گونه عمل می‌کنند، پس کار درستی است و ما هم همان کار درست را انجام می‌دهیم.
به‌عنوان مثال: اخیرا رئیس یکی از دانشگاه‌ها در توجیه اخراج اساتید چنین گفته است: "واقعا کجای دنیا این‌گونه است که مثلا استادی از حقوق جمهوری اسلامی استفاده کرده و منتفع شود؛ اما به صرف این که هیئت علمی و استاد دانشگاه هست، بخواهد طلبکارانه حرف بزند؛ هرچند از نظر ما این امر اشکالی نداشته و فرد آزاد است که نظر بر علیه دهد؛ اما دیگر نمی‌تواند حقوق حکومتی که بر پایه قرآن کریم است را نیز دریافت کند؛ چراکه در این صورت نُرم نظام اسلامی و قوانین آن را رعایت نکرده است و عذر حضور چنین استادی را خواستن، امر طبیعی در همه دانشگاه‌های جهان است."
  در واکاوی منتقدانه نسبت به چنین استدلالی، به انواع اشکالاتی برمی‌خوریم که اعتبار را از آن می‌ستاند و آن را ناموجه می‌کند. در تحلیل نقادانه‌ی اظهارنظر در باب اخراج اساتید از دانشگاه، این ایرادات و سستی‌ها قابل استخراج است:
۱. اولین اشکال بر این‌گونه توجیه کردنِ عمل خود، چیزی است که به آن "مغالطه‌ی توسل به اکثریت"، گفته می‌شود. در این مغالطه، دلیل درست بودن یک گزاره (و در این جا یک عمل)، این‌گونه بیان می‌شود که چون اکثریت جامعه و یا اکثریت مردم جهان، آن را درست می‌دانند، پس آن گزاره و یا آن عمل، درست است. "توسل به اکثریت"، یک مغالطه‌ی آشکارا ناموجه است که صرفا برای توجیه عمل غیراخلاقی بکار برده می‌شود. فرض کنیم اکثریت و یا همه‌ی حکومت‌ها، اساتید دانشگاه‌شان را به‌خاطر یک اظهارنظر منتقدانه‌ی سیاسی و یا مخالفت با سیاست‌های جاری، از دانشگاه اخراج کرده باشند، آیا چنین عملی، از آن جهت که همگی چنین می‌کنند، مجاز و اخلاقی خواهد شد؟
۲. دومین اشکال، ارجاع به مرجع مبهم و اطلاع و آماری است که وجود ندارد. در واقع گوینده، ذهن مخاطب را به‌جایی در تاریکی نامعلوم پرتاب می‌کند و دلیل را از امری که وجود ندارد فراهم می‌کند. در این اشکال، نوعی فریب ذهن مخاطبانی موردنظر است که به گفتاری از این دست اعتماد می‌کنند و بدون شاهد، آن را می‌پذیرند.
۳. این‌که "همه‌ی جهان این‌گونه است که..."، ادعایی تجربی است. یعنی ناظر به عالم واقع است و می‌توان درستی و نادرستی آن را به تجربه آزمایش کرد. اما عجیب است که هرگونه موارد نقضی که این ادعا را ابطال می‌کند، به هیچ انگاشته می‌شود. به سخن دیگر، مدعیان، نسبت به موارد نقض و شواهد علیه باورهای‌شان حساسیت ندارند. بنابراین به همه‌ی داده‌های نقیض ادعای خود بی‌تفاوت‌اند. گویی نزد آنان "صدق" و "کذب"، اساسا بی‌ارزش شده است.
۴. چهارمین اشکال در این ادعا، ناقص و ناتمام بودن آن است. اگر ارجاع و استناد به همه‌ی جهان، موجه است؛ پس این استناد و ارجاع، همیشه باید درست باشد و دیگران هم حق دارند به استناد رفتار سایر حکومت‌ها، عملکرد حاکمان را نقد کنند. از سویی دیگر اگر  می‌توان به تجربه‌ی کشورها استناد کرد، پس مردم هم حق دارند آن‌چه در جهان می‌گذرد از حکومت مطالبه کنند.
به عنوان مثال، اگر اخراج اساتید منتقد از دانشگاه موجه است، چون در همه‌‌ی دانشگاه‌های جهان جاری است، (که البته سخن یاوه و کذبی است)، مردم  نیز حق دارند خواهان آزادی در انتخاب سبک زندگی و آزادی نقد حاکمان باشند.
۵. و نکته‌ی آخر، رئیس دانشگاه مورد نظر بر این باور است که استادی که بخواهد طلبکارانه حرف بزند و قوانین کشور را  نقد کند، پس می‌توان حقوق او را قطع کرد.
چنین ایده‌ای دقیقا باقی‌مانده از ذهنیت پیشامدرن و ناشی از گفتمان قبیله‌گرایی است. در نظام‌هایی که همه‌ی مردم را جیره‌خوار حکومت و رعیت حاکم و قبله‌ی عالم تلقی می‌کنند؛ شهروندان را رعیتی که برخوان ارباب نشسته و از سفره‌ی او اطعام شده، می‌بینند. این گفتمان هنوز نمی‌داند حقوقی را که دستگاه دیوانسالار حاکم به کارمندان می‌دهد، لطف و مرحمت پادشاه نیست، بلکه دستمزدی است که هر شهروندی در قبال خدمتی که انجام می‌دهد. نمی‌داند که درآمد کشور، متعلق به آحاد جامعه است و با هیچ بهانه‌ای نمی‌توان افراد را  از حقی که در بهره‌برداری از اموال مشاء دارند، محروم کرد. در دل این گفتمان نوعی بوی زننده‌ی پدرسالاری و نظام ارباب_رعیتی به مشام می‌رسد. همچون پدری که فرزند خود را از ارث محروم می‌کند، اینان نیز برخی شهروندان را از حقوق رسمی محروم می‌کنند.
علی زمانیان - ۱۵ /۰۶/ ۱۴۰۲


پاییز سخت برای شما
و زیبا برای ما!
رحیم قمیشی
برادر بزرگم برایم تعریف می‌کرد، قبل از انقلاب، به‌خاطر دخالت‌های ساواک در مدیریت دانشگاه و یا دستگیری ظالمانۀ دانشجویان، گاه ما دانشجوها، تصمیم می‌گرفتیم اعتصاب کنیم، و با شروع ترم، هماهنگ شده، ثبت‌نام نمی‌کردیم.
یکدست و متحد.
اما ساواک زرنگ‌تر از این حرف‌ها بود. از طریق دانشگاه اعلام می‌کرد، اصلا برای ثبت‌نام جدید، باید هر نفر صد تومان هم پول بدهیم!
ما بشدت شاکی می‌شدیم؛ صد تومان را که دیگر بهیچوجه نمی‌دهیم.
چند روز بعد جشن شکست دادن ساواک و مسئولان ثبت‌نام دانشگاه را می‌گرفتیم، که بالاخره موفق شدیم آنها را شکست داده، شهریه ناجوانمردانه صد تومان را لغو‌ کرده و دستجمعی به‌سمت باجه‌های ثبت نام هجوم می‌بردیم.
یادمان می‌رفت، اصلا چرا نمی‌خواستیم ثبت‌نام کنیم.
حال نزدیک پاییز شده‌ایم. نظام پس از یک سال، چه پاسخی برای مرگ مهسا و ریختن خون صدها جوان معترض دیگر دارد!؟
برای نابینا شده‌ها چه؟
به چه حقی خانواده‌های کشته شدگان را آزار می‌دهد.
کو آن سندهایی که ادعا می‌کرد در اختیار دارد و اعتراضات ریشه خارجی داشته؟
چرا از رفراندوم شانه خالی می‌کند؟
چرا زندانی و محصور سیاسی داریم؟
مردم معترض کجا باید اعتراض‌شان را بیان کنند؟
آیا مردم حق ندارند حکومت دینی نخواهند!؟
مردم حق ندارند بگویند حاکم مادام‌العمر نمی‌خواهند؟
یک کشور صاحب این همه معادن خدادادی، این‌همه جوانان با استعداد، چرا باید در فقر باشد، فقر مطلق نیمی از مردم!
نتیجه ۴۴ سال و نیم انقلاب‌ چه شد؟
آنهمه شهید دادیم برای رسیدن به این نقطه؟
همه می‌دانیم دزدی‌ها دقیقاً سیستماتیک است و از همه دزدتر، خود حاکمیت است!
آیا ده بیست درصد مومن و انقلابی و خداجو، حق دارند بر هشتاد نود در صد مردم ناراضی، که نمی‌خواهندشان حکومت کنند!؟
چرا روحانیون و نظامیان انقلابی، باید یک طبقه برتر در کشور تشکیل بدهند؟!
همه این پرسش‌های مهم را تصمیم دارند تقلیل بدهند به اینکه چرا استاد اخراج کرده‌اند!
فردا استادها را برگردانند، ما با شادمانی جشن بگیریم که بالاخره موفق شدیم!!
هیچ بعید نیست بنزین را اعلام کنند لیتری ۱۵ هزار تومان، تا ما اعتراض کنیم، تبدیلش کنند به لیتری ۷ هزار، و بعد ما جشن بگیریم، که نگذاشتیم ۱۵ هزار بشود.
خیر!
ما انقدر کند ذهن نیستیم.
مگر شأن اساتید اخراج شده از دانشجویان ستاره‌دار بالاتر است؟
مگر شأن آنها از جوان‌های بهایی که ظالمانه از ادامه تحصیل بازمی‌مانند بالاتر است. از آن همه دانشجو که به‌خاطر اعتراضات تعلیق شدند.
مگر شأن آنها از کارگران بیکار شده کارخانجات ورشکست و تعطیل، بالاتر است؟
ما با اصل شما مشکل داریم!
اینکه آدم می‌کشید و پاسخگو نیستید.
اینکه آپارتاید دینی و مذهبی درست کرده‌اید.
اینکه کشور را طبقاتی کرده‌اید.
اینکه حاکمیت مادام‌العمر دارید.
اینکه حاضر نیستید تن به رأی اکثریت بدهید.
اینکه آزادی را تنها حق خود می‌دانید.
اینکه کشور را ملک خود می‌دانید.
اینکه ایران زیبا را نازیبا کردید.
ما کشور را پس بگیریم همه اینها درست می‌شود.
اتفاقا اخراج استادها
گران شدن بنزین
منع تظاهرات مسالمت‌آمیز
بیکاری‌ها و گرانی‌ها
ماهیت شما را بیشتر به ما نشان می‌دهد!
پاییز فصل ساده‌ای نخواهد بود برای شما
دانشگاه‌ها را هم تعطیل کنید
مدارس را هم تعطیل کنید
کشور را هم تعطیل کنید
نمی‌توانید از پاسخگویی
فرار کنید...
ایران مال همه مردم ایران است.
آخوندها یک رأی بیشتر ندارند.
هر انقلابی‌ هم تنها یک رأی در کشور دارد
اعلامیه جهانی حقوق بشر، خواست همۀ ماست.
ما حق یک زندگی خوب
حق یک کشور آزاد
ما حق یک کشور آباد را داریم.
لغو اخراج اساتید خوب‌ و باسوادمان
جزء بسیار کوچکی از خواست‌های ماست!
ما فریب بازی‌های شما را نمی‌خوریم.
راستی مهسا کجاست...
و بقیه آن جوان‌های نازنین
فکر کردید شعار "زن زندگی آزادی"
یک شوخی بوده؟!
@ghomeishi3


رکود مدیریتی را چه کنیم؟
حبیب رمضانخانی
این جدول اطلاعات اساتید اخراج شده توسط وزارت علوم است. در بخشی دلیل خروج ۷ نفر از اساتید را رکود علمی عنوان کرده اند.
بی شک به روز و توانمندسازی نیروهای علمی از آموزش و پرورش تا آموزش عالی، امری کاملا منطقی و پذیرفته شده هست. منتها بحثی که هست؛
۱. این تعیین سطح علمی بر عهده چه کسانی و بر چه معیاری هست؟
۲. چرا این بحث رکود علمی به موارد دیگر تسری و تعمیم داده نمی شود؟
مثلا چرا مسئولان رده بالا که عهده دار مشاغل بسیار حساس هستند و تصمیم گیر سرنوشت ۸۵ میلیون ایرانی، ملاکی برای سنجش سطح توانمندی و کارایی ندارند؟
مثلا فردی چون عبدالملکی، وزیر کار و تعاون به دلیل مدیریت افتضاح و ناتوانی، مجبور به کناره گیری می شود. ولی همان روز به عنوان مشاور رییس جمهور و دبیر شورای عالی مناطق آزاد انتخاب می شود. این برای اکثریت مسئولان صادق هست و با وجود بارها استیضاح و ناتوانی، ولی همچنان تا زمان حیات در این چرخه مدیریتی و سمت های حساس هستند.
نتیجه: چرا این رکود مدیریتی و ناتوانی شامل حال مسئولان نمی شود تا آن ها هم کنار گذاشته شوند؟


نادری، عضو هیات رئیسه مجلس:
اساتید دانشگاه اخراج نشده اند، عدم احراز صلاحیت شده اند:(
احمد نادری، عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی گفت: موج رسانه‌ای در مورد قطع همکاری دانشگاه‌ها با اندکی از اساتید به راه افتاده تا این موضوع را سیاسی و امنیتی جلوه داده می‌شود، واقعیت ندارد، بلکه موضوع عدم احراز شرایط برای ادامه همکاری مطرح است.


موج اخراج و تعلیق اساتید منتقد در دانشگاه‌های ایران به‌رغم اعتراضات گسترده همچنان ادامه دارد و در تازه‌ترین این موارد، سارا ملکان و مهام میقانی استادان دانشگاه امیرکبیر و دانشگاه تهران از تدریس منع شدند. مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم نیز به خیل اعتراضات علیه اخراج اساتید دانشگاه پیوست.
کانال تلگرامی دانشجویان متحد روز سه‌شنبه ۱۴ شهریور از اخراج مهام میقانی، استاد دانشکده هنرهای نمایشی پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران خبر داد و نوشت که این اخراج بدون هیچ ابلاغی و تنها به صورت تلفنی به اطلاع او رسیده است.
آقای میقانی، داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس، از جمله اساتیدی بود که سال گذشته در بحبوحه جنبش «زن، زندگی، آزادی» در اعتراض به بازداشت دانشجویان کلاس‌های درس خود را متوقف کرد و در شبکه اجتماعی اینستاگرام نوشت: «زندگی من جز نوشتن و تدریس تقریبا محتوای دیگری ندارد، اما تا زمانی که دانشجویان معترض در زندان هستند، تا زمانی که نمی‌توانند پشت میز کلاس‌ها بنشینند، من خودم را موظف می‌دانم به عنوان معلم کوچک آنها به تدریس ادامه ندهم.»
روز سه‌شنبه همچنین کانال تلگرامی شوراهای صنفی دانشجویان کشور اعلام کرد که سارا ملکان، استادیار دانشکده مدیریت دانشگاه امیرکبیر، از تدریس در این دانشگاه منع شده است.
این گزارش می‌گوید که خانم ملکان پس از پایان مرخصی دوران زایمان برای دریافت برنامه درسی به دانشگاه بازگشته، اما با نامه‌ قطع همکاری مواجه شده است. شوراهای صنفی دانشجویان کشور در ادامه گزارش خود می‌افزاید که این استاد منتقد فضای مدیریتی و امنیتی‌سازی دانشگاه امیرکبیر بود.
تاریخ ایران با نـــادر شـــاه


پنج رویکرد دیکتاتورها برای نفوذ در دانشگاه
تسلط کامل بر دانشگاه رویای هر دیکتاتور است. اما به نظر مایکل گروتنر، استاد تاریخ دانشگاه فنی برلین، این رویا هیچوقت به‌ طور کامل محقق نشده است. حکومت‌های استبدادی همواره به‌ شیوه‌های مختلف دنبال نفوذ و تسلط بر دانشگاه بوده‌اند؛ از جمله، از طریق گزینش، انتصاب «خودی‌ها» در سمت‌های ارشد، پاکسازی مخالفان، نظارت بر محتوای آموزشی، مداخله در موضوع و روش تحقیق، و همین‌طور رویه‌های تنبیهی مانند تعلیق و اخراج.
این رویه‌ها معمولاً خود حکومت را دچار مشکل می‌کنند. از یک سو، حکومت به نیروی متخصص پزشک و مهندس و اقتصاد‌دان نیاز دارد که تولیدش با سیاست‌های مداخله‌گر دچار اختلال می‌شود. از سوی دیگر، تضعیف دانشگاه باعث تضعیف نهاد پژوهشی کشور می‌شود و حکومت امکان شناخت و تحلیل جامعه را از دست می‌دهد. دانشگاهیان هم معمولاً فقط تا حدی مصالحه می‌کنند و پس از آن، حاضر نمی‌شوند برای راضی‌نگه‌داشتن دیکتاتور از استانداردهای پژوهشی  بگذرند و یا ارتباط‌شان با جامعه‌ی جهانی در حوزه‌ی خود را کامل قطع کنند.
نتیجه آنکه، رابطه‌ی دیکتاتور و دانشگاه همواره در تنش باقی می‌ماند، بدون اینکه دانشگاه به طور کامل تحت سلطه‌ی حکومت قرار بگیرد. گروتنر در مجموعه‌مقالات «دانشگاه‌ها تحت دیکتاتوری (https://www.psupress.org/books/titles/978-0-271-02695-4.html)» پنج رویکرد غالب دیکتاتورها برای نفوذ در دانشگاه را برمی‌شمرد:
اول، راه‌اندازی حوزه‌های مطالعاتی در خدمت ایدئولوژی حاکم
رژیم‌های استبدادی همواره به دنبال هم‌سو‌کردن پژوهش‌های دانشگاهی با ایدئولوژی حاکمان قدرت‌اند. این رژیم‌ها حوزه‌های مطالعاتی تعریف می‌کنند که بیش‌تر دنبال ترویج ایدئولوژی حاکم‌اند تا اینکه با پژوهش منتقدانه و علمی مرتبط باشند. مثلاً در در ایتالیا تحت حکومت موسولینی، حوزه‌ای به‌ نام «مطالعات نژادی» در دانشگاه شکل گرفت که در جهت ترویج ادعای موسولینی درباره‌ی برتری نژادی ایتالیایی‌ها بود. در آلمان زمان نازی‌ها، حوزه‌های مطالعاتی مانند «بهینه‌سازی نژادی»، علوم نظامی و فولکلور آلمانی (برای احیای فرهنگ «خالص» آلمانی) به کلاس‌های درس راه یافتند. نازی‌ها حتی تلاش کردند علوم طبیعی را با عقاید خود هم‌سو کنند و رشته‌ای راه‌ انداختند با عنوان «فیزیک آلمانی» که همان فیزیک بود اما مثلاً به فهم خاص آلمانی‌ها. دانشگاه‌ها در اتحاد جماهیر شوروی باید در حوزه‌های مطالعات مارکسیسم-لنینیسم و تاریخ جنبش‌های کارگری پژوهش می‌کردند.
دوم، پاکسازی دانشگاه‌ها
حکومت‌های استبدادی معمولاً از همان ابتدای کار شروع می‌کنند به پاکسازی دانشگاه‌ها و اخراج دسته‌ای اساتید دانشگاهی. در اسپانیای تحت فرانکو، بیش از نیمی از کرسی‌های استادی کل کشور خالی شدند. این رویه ضربه‌ی شدیدی به بدنه‌ی کادر علمی سراسر اسپانیا زد. پس از پاکسازی، جای اساتید اخراجی را معمولاً چهره‌های سیاسی مورداعتماد می‌گیرند که می‌توانند ایدئولوژی حاکم را ترویج بدهند.
سوم، منع دسترسی به دانشگاه با روندهای گزینشی
حکومت‌های استبدادی دانشجویان ناهم‌سو با ایدئولوژی غالب را با نظارت بر روند پذیرش دانشگاهی از فضای دانشگاه محروم می‌کنند. این سیاست به‌ویژه در حکومت‌های کمونیستی مشهود بود که تلاش می‌کردند بدنه‌ی دانشجویی از مخالفین پاک باشد. این سیاست‌ها در حکومت‌های غیر‌کمونیستی هم با نفوذ کم‌تر پیدا می‌شود. مثلاً در زمان نازی‌ها، پروژه‌ای برای شناسایی دانشجویان «نژاد برتر» برای دسترسی به بهترین امکانات دانشگاهی به‌ راه افتاد، اما چندان فراگیر نشد.
چهارم، از‌بین‌بردن قدرت دانشگاه‌ها برای مدیریت مستقل
حکومت‌های استبدادی در روند انتخاب و انتصاب اشخاص برای کرسی‌های تدریس و سمت‌های مدیریتی دخل‌و‌تصرف می‌کنند. مثلا استادی که پیشینه‌ی علمی دارد ارتقاء نمی‌یابد و سمت کلیدی به یک حکومتی بدون تخصص سپرده می‌شود. با این کار، نهاد دانشگاه به‌ جای اینکه مستقل عمل کند، در سازوکار حکومت ادغام و به انشعابی از بدنه‌ی حکومت تبدیل می‌شود.
پنجم، محدود‌کردن ارتباط دانشگاهیان با جامعه‌ی بین‌المللی
حکومت‌های استبدادی با نیت‌های مختلف همواره دنبال قطع ارتباط دانشگاهیان داخلی با نهادهای خارجی بوده‌اند. مثلاً حاکمان کمونیستی هر نوع ارتباط‌گیری دانشگاهیان با دانشگاه‌های خارجی، به‌ویژه غربی را با شک نگاه می‌کردند و نگران بودند مبادا دانشگاهیان تحت تأثیر ایدئولوژی غربی قرار بگیرند.
مایکل گروتنر می‌نویسد، دعوای اصلی میان دیکتاتور و دانشگاه بر سر آزادی بیان است. دانشگاه‌ها برای کارشان به آن احتیاج دارند و دیکتاتورها به دنبال نابودی آن هستند. هزینه‌ی فشار حکومت بر دانشگاه برای جامعه گزاف است. تاریخ استبداد نشان می‌دهد هر دوره‌ی فشار سیاسی بر دانشگاه باعث تضعیف وضعیت علمی کل کشور شده است.
@MohandesMirHosseinMousavi

This comment was minimized by the moderator on the site

علینقیان: دانشگاه برای اخراج اساتید زن بهای کمتری می‌پردازد
شیوا علینقیان، دانش‌آموخته‌ی دکتری انسان‌شناسی:
رسانه‌ها خبر اخراج زنان را کمتر پوشش می‌دهند. وقتی هم که پوشش می‌دهند با این عنوان که یک استاد زن اخراج شد خبر را کار می‌کنند. یعنی انگار جنسیت زن چیزی مضاعف بر استادی او است.
در مجموع فضای دانشگاه به گونه‌ایست که انگار اینجا یک قلمروی مردانه است و زن‌ها به عنوان ضمیمه‌ای در این قلمرو مردانه هستند.
https://t.me/+iuk_u2D7QZQ2ZTM

یک استاد اخراج شده دانشگاه تهران: وقتی اخراج شوی درست مثل این است که مُردی/ برخی اساتید هیچ حرفی نمی‌زدند از ترس اینکه مبادا اخراج شوند
عباس کاظمی، جامعه شناس:
وقتی مرا از دانشگاه تهران به بیرون پرت کردند، متوجه شدم که اخراج اساتید بیشتر از اینکه پدیده‌ای متمرکز و از بالا باشد ناشی از فضای قبیله‌گی در گروه‌های آموزشی است.
وقتی اخراج شدم نه تنها دانشگاه با من قطع ارتباط کرد بلکه تمامی همکاران هم با من قطع ارتباط کردند.
من همکارهایی داشتم که دو سال حکم‌شان تمدید نشده بود و حقوق دو سال قبل را می‌گرفتند اما هیچ حرفی نمی‌زدند از ترس اینکه مبادا اخراج شوند. برای خود من فاصله‌ی تعلیق تا اخراج هفت، هشت ماه طول کشید. درست مثل مردن است.
وقتی اخراج شوی درست مثل این است که مردی و کار تمام شده و خلاص شدی. اما آن دوره‌ای که انتظار مرگ را می‌کشی خیلی دردناک‌تر از خود مرگ است.
عضویت_در_گروه
https://t.me/+iuk_u2D7QZQ2ZTM

بیانیه دانشجویان دانشگاه تربیت‌مدرس: دانشگاه خانه‌ ماست‌، از این خانه مراقبت می‌کنیم
دانشجویی دانشگاه تربیت‌مدرس در اعتراض به سرکوب اساتید و دانشجویان و با اشاره به حکم اخراج سمیه سیما، استاد این دانشگاه، در بیانیه‌ای نوشتند: تشت رسوایی سیاست‌های ترس‌خورده‌ سرکوبتان از بام فرو افتاده است و زخمی که بر تن دانشگاه می‌زنید، با تعویض نام‌ها پنهان نمی‌شود.
در این بیانیه آمده: دانشگاه رستنگاه آزادی‌ست؛ دانشگاه خانه‌ ماست‌. از این خانه مراقبت می‌کنیم. به قول یارانمان، حرفی با شما نداریم الا «نه»، اما در این خانه می‌مانیم و یقین بدانید آن را به دستان شما نااهلانش وانمی‌گذاریم.
ما نیک می‌دانیم که می‌بینیم آن شکفتن شادی را، آن جشن بزرگ روز آزادی را.
دانشگاه_تربیت_مدرس

علم از هیچ کس فرمان نمی‌پذیرد
نگاهی به حواشی اخراج و قطع همکاری با برخی اساتید دانشگاه‌ها
@MohandesMirHosseinMousavi


از کتابسوزی‌ها تا دانش‌سوزی‌ها و این تمجید!
علیرضا کفایی
در اواخر سال ۱۳۸۴ با تغییر "مرکز امور مشارکت زنان" به "مرکز امور زنان و خانواده" در دولت نهم (دولت احمدی نژادی)، شایع شد که مدیریت جدید تصمیم داشته کتاب‌های "کتابخانه تخصصی زنان" را که در دوران سیدمحمد خاتمی ایجاد شده بود از بین ببرد، اما در لحظات آخر کار متوقف شده و به تعطیل کردن کتابخانه و ایجاد محدودیت دسترسی به کتاب‌ها اکتفا شد، هرچند که گفته می‌شود تعدادی از کتاب‌ها از مرکز خارج شده و بازگردانده نشده‌است.
عباس تبریزیان که نزد برخی معروف به "پدر طب اسلامی" است یکی از کتاب‌های مرجع در زمینهٔ آموزش پزشکی یعنی "اصول طب داخلی هاریسون" را سوزاند." در عین حال، سه تن از پزشکان معترض به این اقدام، توسط یکی از دادگاه‌های جمهوری اسلامی، هر یک به ۶۰ ضربه شلاق، محکوم شدند.
در دولت سیزدهم (رئیسی) اساتید برجسته دانشگاه به التهاب‌آفرینی و همراهی با دانشجویان و اغتشاش متهم و اخراج می‌شوند و نورسیده‌های رانتی و غوغاسالار که برخی عربده‌کشان هستند به دانشگاه راه می‌یابند، مرگ علم و دانش است، دانشگاه که محل تربیت دانشجویان و آینده‌سازی ایران است از بار علمی تهی می‌شود و با این وضعیت و دفاع دولت و وزارت کشور از این عمل و رفتار ناشایست می‌بایست منتظر بحران در علم و انتقال دانش روز بود. آنچه در پیش چشم این ملت به گواهی تاریخ در حال وقوع است، نهی از معروفترین معروفات یعنی علم و دانش‌اندوزی در ام‌القرای ادعایی اسلام! است…
منبع و متن کامل (https://telegra.ph/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D9%88%D8%B2%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%E2%80%8C%D8%B3%D9%88%D8%B2%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-08-31)


محمدرضا حسنی آهنگر ، فرمانده دانشگاه جامع امام حسین سپاه پاسداران با تائید تلویحی اخراج و‌ یا تسویه اساتید دگر اندیش در دانشگاه‌های کشور گفت مدیریت دانش و دانشگاه‌داری را به «سمت ریل تمدن اسلامی تغییر دادیم.» او افزود اکنون کشور می‌تواند به راحتی این ادعا را داشته باشد که سبک مدیریت دانشگاه‌داری مبتنی بر مبانی و اندیشه خمینی و خامنه‌ای صاحب الگوی بومی است.


شنیده‌اید که آیت‌الله العظمی را بازنشسته کرده باشند؟
روزنامه اطلاعات از موج اخراج اساتید انتقاد کرد و نوشت:
ساحت اندیشه تحکم‌پذیر نیست و اساساً اندیشمندسازی از مسیر نقد علمی اندیشه‌ها و نوسازی آن به دست می‌آید.
در این مطلب آمده است:
تاریخ ۹۰ ساله دانشگاه تهران که آن را «دانشگاه مادر» می‌نامند، در چرخه علم و اندیشه پروری مفهومی تاریخی دارد.
در این تاریخ، استادانی همچون علی اکبر دهخدا. جلال‌الدین همایی، فاضل تونی، راشد، عصار، حکیم‌الهی قمشه‌ای، فروزانفر، سعید نفیسی، دکتر معین، زریاب خویی، لطف علی صورتگر، دکتر آرین پور، شهید مطهری، مهندس مهدی بازرگان، دکتر سحابی، شفیعی کدکنی و... همگی نه تنها در روال اداری سنوات خدمتی، ارزیابی و دیده نشدند، بلکه در روال سنوات خدمت اداری با احکام دستوری، آن هم فوری و یکباره بازنشسته نشدند و همه عمر پربرکت علمی‌شان، صاحب کرسی استادی بودند. در حوزه‌های علمیه نیز چنین سنت اندیشه‌ای رایج است. آیا تاکنون شنیده‌اید که آیت‌الله العظمی را بازنشسته کرده باشند!
@mypersia24 | ایران من

علی شریفی زارچی، استاد اخراج شده دانشگاه شریف: به دعوت هیات جذب اساتید، درخواست تجدیدنظر به دانشگاه دادم
علی شریفی زارچی، عضو هیات علمی بیوانفورماتیک و هوش مصنوعی دانشکده مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف که بتازگی اعلام کرد نامه اخراج خود را دریافت کرده در شبکه اجتماعی ایکس از درخواست تجدید نظر به دانشگاه خبر داده است.
او که اخراجش از دانشگاه صنعتی شریف با انتقادات زیادی همراه بود، نوشته: « به دعوت هیات محترم اجرایی جذب دانشگاه شریف در جلسه‌ این هیات حضور یافتم و ضمن تقدیم پرونده‌علمی و ارائه‌ی توضیحات در مورد سوابق آموزشی و پژوهشی، درخواست تجدیدنظر ارائه نمودم.»
آقای شریفی زارچی در جریان اعتراضات اخیر از منتقدان سیاست‌های حاکم بر ایران و تداوم فشارهای امنیتی بر دانشجویان و دانشگاه‌ها بود.
اخراج اساتید از دانشگاه های ایران در ماه‌های اخیر شدت گرفته است.
عضویت_در_گروه
https://t.me/+iuk_u2D7QZQ2ZTM


رئیس فراکسیون مستقلین: رئیسی مسئول اخراج اساتید دانشگاه‌هاست!
هر روز نام استادان و مدرسان جدیدی در لیست اخراجی‌ها قرار می‌گیرد و به موازات تشدید اوضاع، واکنش‌ها و انتقادها به موج اخراج اساتید دانشگاه‌ها همچنان ادامه دارد.
در یک از تازه‌ترین انتقادهای هشدار‌آمیز غلامرضا نوری قزلجه، رئیس فراکسیون مستقلین در مجلس شورای اسلامی "شخص ابراهیم رئیسی" را "مسئول اخراج اساتید دانشگاه‌ها" دانست. او در گفت‌وگو با سایت دیده‌بان ایران تصریح کرد: «چنین اقداماتی آینده علمی کشور و به تبع آن توسعه و پیشرفت را دچار مشکل خواهد کرد. این گونه اقدامات مربوط به چند قرن گذشته بوده که دنیا تجربه کرده و از آن برگشته است، حال آقایان دارند این مسیرها را طی می‌کنند. به باور من شخص رئیس جمهور مسئول این اقدامات است.»


« چالش پارادوکسیکال نارضایتی فراگیر و تفکر انتقادی »
اخراج اساتید دانشگاه ها ، مساله حاج سعید حدادیان و چند پرسش
علی پورسلیمان/ روزنامه نگار و مدیر صدای معلم
«خیلی از انسان‌ها داد می کشند، ناله می کنند، می گریند ولی نمی توانند صدایشان را به جایی برسانند؛ زیرا معلوم نیست آنها زندگی می کنند یا نه؟ البته آنها فرقی با مرده ها ندارند و به غیر از روزهای سرشماری، انتخابات، اخذ مالیات و خدمت سربازی جزو انسان شمرده نمی شوند.
اگر از همه سوال بکنند : « آیا تو انسان هستی؟ » چند نفر با افتخار می توانند بگویند :
«آره من هستم؟ »
خر مرده
عزیز نسین
اخراج اساتید دانشگاه ها امروز به یکی از موضوعات روز و داغ در فضای کنش گری ایران تبدیل شده است .
هر چند فضای امنیتی و بگیر و ببند مشخصه ی مهم در دولت سیزدهم است که به نوعی دوره هشت ساله دولت محمود احمدی نژاد را به اذهان متبادر می سازد اما نخستین پرسشی که مطرح می شود آن است که این حساسیت در موضوع مربوطه که برخی آن را « انقلاب فرهنگی دوم » و برخی نیز « خالص سازی » می نامند چرا در مورد « معلمان کنش گر » صورت نگرفت ؟
معلمانی که توسط هیات های رسیدگی به تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش برای آنان پرونده سازی شد و احکام مختلفی تا اخراج و بازنشستگی برای آنان صادر شد و کم هم نبودند اما این ها مانند اساتید دانشگاه موجی در جامعه ایجاد نکرد .
آیا در عرض 5 سال و در میانه ی ابر بحران شکاف میان جامعه و حکومت ؛ جایگاه دانشگاه و مرتبه ی استاد در جامعه ی ایران رشد کرده است و یا آن که دانشگاه قطب نما و سکان دار پیشرفت و تحول در جامعه ی به ظاهر مدرن اما دچار بحران هویت ایران شده است ؟
شواهد متقنی که نشان دهند تحول خاصی در پارادایم های فرهنگی جامعه ی ایران رخ داده باشد مشاهده نمی شود .
به جز چند فرد شناخته شده و معدود و البته دائمی در حوزه ی علوم انسانی که به نقد رویکرد و عملکرد حاکمیت در این حوزه می پردازند فضای غالب در دانشگاه های ایران اغلب سکوت و انفعال در برابر پسرفت های فرهنگی و عقب ماندگی های اجتماعی بوده است .
واقعیت آن است که نارضایتی در جامعه ی ایران و در سطوح و اقشار مختلف آن ، « فراگیر » شده است و متاسفانه روز به روز در حال گسترش می باشد .
این نارضایتی فراگیر در حال تبدیل شدن به تنفر و خشم و کینه است .
یک روز فساد اقتصادی موج ایجاد می کند ، یک روز خشک شدن دریاچه ارومیه ، یک روز فساد جنسی برخی مقامات در جمهوری اسلامی و الان هم مساله حاج سعید حدادیان و فردا ...
نارضایتی فراگیر خود را از هر روزنه ای نشان می دهد اما تحول خاص و معناداری در رفتار « حاکمیت » در زمینه دریافت بازخورد و سپس « اصلاح سیستم » دیده نمی شود .
باید بپذیریم که اکثریت افراد ساکن در ایران و نیز بیرون از آن به دلایل مختلف که مهم ترین آن فقدان تربیت بر مبنای « تفکر انتقادی » است ؛ مانند سایر ملل و جوامع دارای ساختار فکری دموکراسی ، شهروندان مسئول و مطالبه گری نیستند اما در مقاطع و برهه های مختلف تاریخی و بیشتر بر اثر « جو زدگی » که مهم ترین مشخصه کلنی های ایرانی است ؛ به معترضانی غیر قابل کنترل ، تفکر گریز و ترسناک مبدل می شوند و این هشداری است برای همه به ویژه هسته حکمرانی در ایران که به هیچ وجه واقعیت های تاریخی و فرهنگی را نادیده نگیرند و در پی اصلاحات بنیادین در الگوها و عملکردهای خود باشند .
در علم مدیریت ؛ تغییر نه نشانه ی ضعف و کم آوردن بلکه جزئی از برنامه و مسیر اصلی پویایی سازمان و جامعه است .
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/23738-/اخراج-اساتید-دانشگاه-ها-،-مساله-حاج-سعید-حدادیان-و-چند-پرسش


انجمن صنفی معلمان کردستان؛
در مقابله با سرکوب ها و اخراج استادان و معلمان هر اقدامی کنیم روا است.
در واکنش به اخراج اساتید دانشگاه ها ، معلمان و برخورد با دانشجویان هفت انجمن علمی در بیانیه ای اعتراض خود را اعلام کردند.


دستی که خرج درگیری با ملت شود توانی برای مقاومت در مقابل اجانب نخواهد داشت
شهاب‌الدین‌حائری‌شیرازی
در اینجا (https://t.me/sokhanranihaa/45601) لیست ۵۸ استادی که از کار بی‌کار شده‌اند را ببینید و اینجا (https://t.me/Bestdiplomacy/25312) چالش‌های پیش روی حاکمیت را با همسایگان و اجانب.
حکومتی که مقابل مردم و نخبگان شیر باشد مقابل بیگانگان موش خواهد بود.
قدرت دولت از حمایت ملت نشأت می‌گیرد وقتی حکومت پنجه در چهره ملت کشید در شهریور ۱۴۰۱، اهل عالم فهمیدند عقبه مردمی نظام از کف رفته.
حکومت بجای به‌سازی رابطه خود با ملت در این یک‌سال شروع به خط و نشان کشیدن کرد و تحقیر خلق.
از طرح صیانت تا طرح عفاف و حجاب از اخراج‌ اساتید تا فشار بر خانواده جانباختگان همه نشان می دهند که حاکمیت میل سازش با ملت ندارد.
در این وانفسای واگرایی حاکمیت از ملت، فشارهای خارجی نفس حاکمان را خواهد برید.
حاکمی که در مقابل ملت خویش بایستد قربانی هجوم خارجی خواهد شد علی‌الخصوص که در دشمن‌تراشی استاد باشد.
@MohandesMirHosseinMousavi


احمدی نژاد؛ اساتید را اخراج کرد بعد ناراحت شد! /اخراج در دولت رئیسی؛ انقلاب فرهنگیِ چندم؟
روزنامه هم میهن نوشت:
موج اخراج اساتید دانشگاه در دوره احمدی‌نژاد پس از حوادث سال ۸۸ به نقطه اوج خود رسید؛ اساتید به دلیل همراهی با جنبش سبز زیر تیغ وزارت علوم رفتند. هرچند که احمدی‌نژاد بعدها خود در مقام منتقد به اخراج اساتید درآمد.
او در سال ۱۴۰۰ گفت:
شنیده‌اید که استاد دانشگاه چند ده‌ساله را اخراج می‌کنند!
قبل از انقلاب، امام در پاریس صحبت کردند و گفتند در جمهوری اسلامی که ما می‌خواهیم درست کنیم، حتی کمونیست‌ها هم آزادند که نظرات‌شان را بیان کنند، در دانشگاه به آن‌ها کرسی می‌دهیم که بیایند و حرف‌هایشان را بزنند. حالا اینها که کمونیست نیستند، اخراج‌شان می‌کنید، کمونیست هم باشند نباید اخراج‌شان کنید.
اخراج اساتید در دولت رئیسی، با شتابی بیشتر و رویه‌ای شدیدتر از دوران احمدی‌نژاد و روحانی آغاز شد.
از ۸۵ استاد اخراجی دولت احمدی‌نژاد، ۶ نفر زن بودند، از ۱۴ استاد اخراجی دولت روحانی ۳ نفر زن بودند و از ۵۸ استاد اخراجی دولت رئیسی ۱۴ نفر زن بوده‌اند.


ناصر دانشفر
حضرت آقا شرمنده که فضولی می‌کنم، باتوجه به سخنان راهبردی حضرتعالی متوجه شدم که یک عامل نفوذی وارد شورای انقلاب فرهنگی شده است.
برای اثبات این ادعا فیلم سخنان این مزدور خبیث را به کلیپ فرمایشات شما چسبانده‌ام (افراد نامطمئن در دانشگاه ها حضور پیدا نکنند - رهبری) تا سربازان گمنام امام‌زمان در اسرع وقت وی را دستگیر و روانهٔ زندان کنند.
راستی الان به این فکر افتادم که چه کسی به مدت بیست‌سال این عنصر معلوم الحال را به این سمت منصوب نموده که با کمال تعجب متوجه شدم، جنابعالی به این شخص نامطمئن حکم داده‌اید.
نتیجه اینکه این از بی‌بصیرتی بنده است که گمان برده‌ام مطالب ایشان با فرمایشات حضرتعالی در تناقض است.
راستی حضرت‌آقا زبانم لال باید عرض کنم مثال بدی زده‌اید،چرا که جان‌ اشتاین‌بک، بدلیل نوشته‌های تند و تیزش، در اوج دوران مبارزه با جدایی نژادی (در دهه‌ی ۱۹۵۰) در آمریکا تحت فشار بوده و اینجا اساتید به خاطر به چالش کشیدن نظام مقدس از دانشگاه اخراج می‌شوند.
عجب افتضاحی
می‌ترسم از این استفادهٔ نابجا خناسان سوءاستفاده کنند و بگویند که تنها نظام‌های استبدادی چنین فضای وحشتناکی علیه منتقدان خود ایجاد می‌کنند.
بدون تردید این استنتاج سراپا غلط است.
https://t.me/+iuk_u2D7QZQ2ZTM


دانشجویان دانشگاه هنر خواستار بازگشت مسعود علیا و امیر مازیار به تدریس شدند
زیتون - جمعی از دانشجویان دانشگاه هنر با انتشار بیانیه‌ای به اخراج مسعود علیا و امیر مازیار اعتراض کرده و خواستار بازگشت این دو استاد به دانشــگاه شدند.
در بخشی از این بیانیه که یک‌شنبه، نوزدهم شهریور، منتشر شد آمده:«جای بسی افسوس اســت که تداوم همکاری دانشــگاه با دکتر مسعود علیا پس از یک دهه خدمت صادقانه و با چنین کارنامه ای، هنوز در گرو تصمیم گیری های مقطعی و قراردادهای مشروط و مدت‌دار و کاغذبازی های اداری باشــد که البته بــرای ناظری واقع بین، خالی از شبهه بهانه جویی و مخاصمات بیرون‌ دانشگاهی هم نیست.»
امضاکنندگان همچنین به نسبت به «تبعات و خسران علمی» این اقدام «زنهار» داده و «پاسداشت حقوق قانونی» اساتید و دانشجویان را یادآور شدند.

امواج اخراج؛ بررســی دوره هــای مختلف برخـورد با استادان دانشگاه پیـــش و پس از انقـــلاب
هم‌میهن-منصوره محمدی: اخراج اساتید دانشگاه به دلیل سیاسی در ایران سابقه‌ای تاریخی دارد، ولی دلایل این اخراج، نحوه مواجهه رؤسای دانشگاه با این اخراج‌ها و تلاش برای حفظ استقلال دانشگاه‌ها در هر دوره‌ای متفاوت بوده است. چه پیش از انقلاب و چه پس از آن، تجارب قابل تأملی در این زمینه بوده است؛ اخراج اساتید و برخورد با دانشگاهیان پس از کودتای ۲۸مرداد۳۲، یا نزدیکترش در ابتدای سال تحصیلی دانشگاه‌ها در سال ۵۰ که نامه‌ای از ساواک مبنی بر اخراج برخی اساتید مخابره می‎شود، همینطور پس از انقلاب فرهنگی و اخراج‎های پس از حوادث سال ۸۸نمونه نزدیک آن تا حوادث این روزها است.
عبدالکریم سروش، از اعضای اولیه ستاد انقلاب فرهنگی در این‌باره گفته بود که «دانشگاه‌ها سر تا پا عطر و بوی اندیشه اسلامی را به خودشان بگیرند و این گلستان، گلستان معطری باشد تا هرگاه که جوینده‌ای وارد آن بشود از همان ابتدا مشامش به بوی این عطر دلنواز عطرآگین شود».
متن کامل


حسین آخانی، استاد دانشکده علوم دانشگاه تهران، درباره اخراج و مهاجرت اساتید به سایت خبرآنلاین گفت هیچ فارغ‌التحصیلی از دانشگاه‌های معتبر خارجی تمایل به برگشت به ایران ندارد. او افزود دانشگاهیان ایران «چه باحجاب و چه بی‌حجاب سرمایه‌های ارزشمند تاریخ تمدنی کشورند.»

This comment was minimized by the moderator on the site

رکوب آکادمیک و بحران تولید ثروت ملی
هادی کحال‌زاده
در آستانه مهر و بازگشایی دانشگاه، انتشار لیست بلندی از اساتید اخراجی و محروم از تدریس دانشگاههای کشور، واکنش‌های فراوانی برانگیخت. این واکنش ها - چه از سوی حامیان سیاست سرکوب آکادمیک و چه منتقدان آن، عمدتا بر وجه سیاسی- امنیتی اخراج اساتید متمرکز بود تا تبعات اقتصادی و عوارض بلند مدت آن بر توسعه ایران. حرفی از نسبت سرکوب آکادمیک با بزرگترین بحران دو دهه اخیر ایران یعنی «بحران تولید ثروت ملی» نشد. درعوض، بیشتر این اخراج‌ها، سخت گیری دولت رییسی یا مجازات اساتید فعال در جنبش مهسا و یا بهانه‌ برای تغییر ترکیب دانشگاهها، تفسیر شد و تصویر بزرگتر، یعنی اثر فاجعه بار آن بر تعمیق بزرگترین بحران دو دهه ایران، یعنی بحران تولید ثروت ملی و توانایی «حل مساله» حاکمیت دیده نشد.  
سرکوب آکادمیک البته عمری به اندازه تاسیس نهاد دانشگاه در ایران دارد. از فرمان ملوکانه اخراج اساتید وابسته به حزب توده در سال ۱۳۲۷ و بعدتر اساتید ملی همچون مهندس بازرگان، دکتر سحابی و دکتر محمد قریب و ..‌. (۱۲ استاد دانشگاه تهران) پس از کودتای سال ۱۳۳۲، تا اخراج‌های گسترده‌ در انقلاب فرهنگی و تاکنون،‌ سرکوب آکادمیک همواره بخشی از تاریخ دانشگاه بوده است. از نگاه دولت نفتی اقتدارگرا، شغل آکادمیک در دانشگاه دولتی، نه یک حق مبتنی بر شایستگی، بلکه یک امتیاز یا لطف است. دانشگاه هم به دلیل ماهیت انتقادی و بسیج کنندگی آن، دردسری همیشگی برای اقتدار حکومت است. بنابراین دلیلی وجود ندارد که این لطف به ایجاد دردسر برای حکومت ها تبدیل شود. البته فرآیند سرکوب آکادمیک بعد از انقلاب اسلامی نظام‌مندتر و پیچیده‌تر شد. اعطاء بورسیه تحصیلی به نیروهای وفادار و ممانعت از ورود منتقدین احتمالی به مقاطع آموزشی بالا، گزینش عقیدتی و عدم جذب اساتید غیرهمسو و همچنین تصفیه یا بازنشستگی پیش از موعد اساتید منتقد، توازن را به نفع نیروهای وفادار حفظ می‌کرد. هرچند نمی‌توان از رقابت‌های داخلی گروه‌‌های علمی درون دانشگاه و هژمونی طلبی و حامی پروری برخی از اساتید وابسته به حاکمیت نیز در این سرکوب آکادمیک اغماض کرد. اما در مجموع، شغل دانشگاهی به عنوان یک امتیاز، نباید در اختیار منتقدین قرار گیرد. این سیاست در همه‌ی دولت‌های بعد از انقلاب بسته به نگاه و شرایط امنیتی کشور با شدت و حدت متفاوتی دنبال شد و هزینه های مخرب ضد توسعه‌ی آن زیر سایه درآمد نفتی مورد توجه قرار نگرفت. چه سرمایه های ارزشمند انسانی و ملی که در زیر چرخ این سرکوب نابود و چه فرصتی از کشور برای پرورش و توسعه نیروی انسانی که دریغ نشد.
سرکوب آکادمیک فراتر از اثر مخرب بر ساخت سرمایه انسانی، توانایی حل مساله از سوی حکومت و زایش ثروت ملی را در ایران هدف قرار داده است. از اواخر دهه ۸۰ و اواسط دوره‌ی اول دولت احمدی‌نژاد، کشور بعد از تقریبا دو دهه رشد پایدار ۵ تا ۶ درصدی، وارد دوره‌ی از خشکسالی تولید ثروت شده است. توقف تولید ثروت و رشد سالیانه ۱تا ۲ درصدی در ۱۶ سال گذشته، باعث تشدید سایر ناترازی‌ها در نظام مالی و بودجه کشور، نظام بانکی و نظام بازنشستگی و رفاهی کشور شده است. «بحران تولید ثروت» به تثبیت تورم بالای ۴۰درصدی، فقر بالای ۴۰ درصدی، بیکاری گسترده و کسری بودجه ۳۰ تا ۴۰ درصدی سالیانه منجر شده است. توانایی نهاد دولت به عنوان اصلی ترین نهاد حل مساله کشور نیز چه از منظر برخورداری مالی و چه از نظر یافتن راه حل و انتخاب سیاست‌های درست و موثر و چه از منظر اجرای آن سیاست ها کاملا تحلیل رفته است. در چنین شرایطی، سرکوب آکادمیک و عقیم کردن دانشگاه صرفا تخریب سرمایه انسانی نسیت بلکه به منزله کور کردن یکی از کوره راههای خروج از بحران یا منافذ احیای اقتصاد ایران است. 
پاسخ ساده برای خروج از «بحران تولید ثروت»، انباشت سرمایه یا سرمایه گذاری و افزایش بهره‌وری عوامل تولید است؛ دو عاملی که تقریبا در ۱۵-۱۶ سال گذشته در ایران سیر نزولی داشته است. پس از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز بازسازی اروپا، کلید توسعه، افزایش پس انداز و انباشت سرمایه‌ی مالی برای صنعتی شدن کشورها برای خروج از توسعه نیافتگی بود. از این رو بانک جهانی و صندوق بین المللی پول شکل گرفت تا کمبود این انباشت سرمایه را در کشورهای توسعه نیافته جبران کنند. بعدتر علاوه بر اهمیت انباشت سرمایه مالی، اقتصاددانان با ارجاع به رابطه‌ی معنادار سرمایه انسانی با رشد اقتصادی، ساخت و برخورداری از سرمایه انسانی را نیز به لیست پیش شرطهای اصلی رشد اضافه کردند در اواخر دهه ۷۰ میلادی و با بحران بدهی‌ها، «سیاست خوب» به عنوان عامل حیاتی خروج از بحران توسعه نیافتگی در مقابل «سیاست بد» مطرح شد....
متن کامل: https://cutt.ly/awzkHsO7

This comment was minimized by the moderator on the site

رحمت‌اله بیگدلی @bigdeli1343 · Sep 10
عبدالعزیز ساشادینا استاد و رئیس دپارتمان مطالعات اسلامی‌ومذهبی دانشگاه ویرجینیا در همایشی در ایران دراوایل دهه ۷۰ شدیدا علیه نظام حاکم برآمریکا سخن گفت. من از وی پرسیدم: آیا آمریکا با او برخورد و وی را اخراج نمی‌کند؟
گفت: نه آمریکا با تأمل درمطالب ما نقاط ضعف خود را اصلاح می‌کند!


کجایش عجیب است؟
احمد زیدآبادی
دست نگه داشته بودم تا در بارۀ "وضعیت علمی" حاج سعید_حدادیان تحقیقی کنم و سپس در مورد تدریسش در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران چیزی بنویسم. اما امروز که تجلیل حسین شریعتمداری از "موقعیت ممتاز علمی" او را در کیهان خواندم، مطمئن شدم که احتمالاً بهرۀ آقای حدادیان از ادبیات، نباید چیزی بیش از اخلاق و ادب حرفه‌ای آقای شریعتمداری در امر روزنامه‌نگاری باشد! وقتی حسین شریعتمداری مسئول مهمترین بنگاه مطبوعاتی کشور باشد و حسین‌الله کرم و صادق کوشکی هم در دانشگاه تهران علوم سیاسی تدریس کنند، چرا تدریس سعید حدادیان در دانشکدۀ ادبیات باید این همه عجیب و غریب جلوه کند؟ توتالیتاریسم در رأس قدرت، همۀ استعدادهای ناب را از سرکار برمی‌دارد و به‌جای آن‌ها عقل باختگان و بی‌خردانی را می‌نشاند که همان بی‌عقلی و جهالتشان بهترین تضمین وفاداری آنهاست ... هانا_آرنت


محسن برهانی @borhanimohsen1 Sep 2
۱۱ شهریورماه سالروز وفات دکتر کاتوزیان است؛ استادی کم‌نظیر که جزء اولین قربانیان جریان خالص‌سازی شد و یازده سال دانشجویان دانشگاه تهران از حضورش محروم شدند تا به خیال خامشان، فراموش شود؛ اما نام بلندش در حقوق ایران جاودان شد و مانند همیشه روسیاهی بر زغال ماند. اخراج_اساتید


حسین دهباشى @hosseindehbashi · Sep 5
اجمالا آن‌که اگر مداحی می‌تواند مجوز تدریس در کارشناسی ارشد دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران باشد، آیا کسی -که چند صباحی قرآن سر صف خوانده- هم می‌تواند استاد خارج فقه در حوزه‌ی علمیه‌ی قم شود؟ با کرسی بدیع‌الزمان فروزان‌فر اگر می‌شود شوخی کرد با منبر عبدالکریم حائری چرا نشود؟


20 سال دیگر مشخص خواهد شد چه بلایی بر سر مملکت آمده است.
برسد به دست رهبر جمهوری اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای و جناب آقای رئیسی سید محرومان ریاست جمهور محترم،دولت محترم،جناب دکتر قالیباف ریاست محترم مجلس،مجلس محترم،ریاست قوه قضائیه جناب حجت الاسلام محسنی اژه ای،و همه مسولین نظام جمهوری اسلامی خصوصا وزیر محترم آموزش و پرورش، این جانب محمدحسین اکبری،دانش آموز تاریخ با بیش از ربع قرن مطالعه تاریخ در مورد نظام آموزشی پولی و طبقاتی اعلام خطر میکنم و هشدار می دهم بنا بر وظیفه و شرافت تاریخی و وطن دوستی که بزرگان و عقلاء مملکت،این شیوه از آموزش پولی و طبقاتی که هر کسی پول بیشتری دارد در مدرسه بهتری درس بخواند،چیزی جز تکرار نظام طبقاتی امپراطوری ساسانی نیست که کفشگر زاده باید کفشگر شود و ارتشتار زاده ارتشتار و دبیر زاده دبیر و مغ زاده مغ.این سیستم طبقاتی آموزشی باعث خواهد شد کرسی های حساس دانشگاه در رشته های راهبردی به وسیله ملاکان و پولدارها تصاحب شود،چون طبقه محروم توانایی تحصیل در مدارس ممتاز را ندارند.نتیجه آن خواهد شد که فرزندان همین ملاکان بعد از اتمام تحصیلات به خارج مهاجرت کنند و مملکت در داخل تهی از متخصصان شود، این نه یک قصه بلکه واقعیتی است که کمتر از 20 سال دیگر اثرات خود را در جامعه با شدت تمام نشان خواهد داد. ظرف کمتر از 20سال دیگر با ادامه این رویه قطعا در بسیاری از بیمارستانها، معادن، صنایع، دانشگاها و مطب های پزشکی،باید از خارج متخصص با هزینه گزاف وارد کنید، البته اگر تمایل به خدمت و کار در کشور ایران را داشته باشند.بزرگان، عقلاء،یادآوری میکنم که نابودی هیچ ملتی مستلزم استفاده از بمب اتمی یا استفاده از موشک های دوربرد نیست، فقط نیازمند پایین آمدن کیفیت آموزش و طبقاتی کردن آموزش، و تقلب در امتحانات دانش آموزان است.بیماران به دست چنین پزشکانی می میرند.ساختمان ها به دست چنین مهندسانی فرو می ریزند.پول به دست چنین اقتصاددانان و حسابدارانی از دست می رود.عدالت به دست چنین قضاتی لطمه خواهد خورد.فروپاشی آموزش و پرورش، فروپاشی ملت است.
محمدحسین اکبری، دانش آموز تاریخ.

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در نظام برخاسته از قیام های اعترا...
وحید (اشتری) را از میانه های دهه هشتاد می شناسم. او طی سال ها می توانست به راحتی در ساختار قدرت سیاس...
- یک نظز اضافه کرد در انتخابات کیلویی چند؟! با چه رو...
آیا صندوق راه خیابان را می‌بندد؟ مجید شیعه علی در سه دهه گذشته بخشی از دموکراسی‌خواهان یک مسیر تح...