دوم خرداد، اصلاح طلبی، و نجات اهداف و آرمان های انقلاب

01 خرداد 1399
Author :  
ای تبر دار تبر را بر زمین نه

دوم خردادی بودن و اصلاح طلبی، در نجات اهداف و آرمان های انقلاب است که ارزشمندی خود را نمایان می کند و لذاست که مد نظر قرار می گیرد، نجات اهداف و آرمان ملتی که در قیام همه گیر انقلاب 57 برای کسب آزادی بیشتر قیام کرد، برای رهایی از استبداد و حاکمیت فردی به پا خاست، برای رفع اختناق و کسب آزادی بیان کوشید، برای بدست آوردن حق تعیین سرنوشت و کسب دیگر حقوق بنیادین خود نبرد کرد، برای گردش آسان و واقعی قدرت برنامه داشت، برای رهایی از سلسله تشکیلات اختناق آور و در بند کننده امیدوار بود، برای رهایی از حاکمیت یک طبقه، بر طبقات دیگر برنامه داشت، برای رهایی از در راس قرار داشتن نظامیان و دستگاه های امنیتی به خیابان آمد، برای کسب عدالت و داشتن عدالتخانه که حاکم و محکوم در محیط مقدس دادگاه مساوی باشند، خروشید، و این که نظامیان در خدمت کشور و مردم خود باشند تا در خدمت حاکم وقت، و این که طبقات متفاوت و همه و همه در برابر قانون مساوی باشند و...

اما یک نحله فکری، از ابتدای انقلاب چتر عظیم انقلاب را که شامل یک پیوستار از چپ و راست و چریک فدایی و سازمان مجاهدین، ملیگرایان و ملی مذهبی ها، جمعیت های موتلفه، روحانیون، روشنفکران، کارگران، دهقانان، شهری و روستایی، مسلمان و غیر مسلمان و... همه و همه در آن شریک و فعال بودند، اما عده ایی این چتر را به مرور آنقدر کوچک و کوچکتر کردند، که امروز تنها عده کمی که مراتب خاکساری خود را در برابر تفکری خاص به صورت استصوابی به اثبات برسانند، خود را صاحبان کشور و انقلاب دانسته، و دیگران تنها باید در هنگام انتخابات رای دهند و حماسه میلیونی شرکت کنندگان را تدارک ببینند و در تظاهرات شرکت کنند تا دوربین ها مدهوش خیل خلائق شوند و... فقط همین.

امروز جریانات اصولگرایی و نو اصولگرایی که به نام جوانگرایی در حال ظهوری جدید هستند، کشور را به سمتی می برند که نظامیان در راس امور و صحنه گردان هر جریانی در کشور باشند، و حتی کرسی های نمایندگی مجلس را نیز اخیرا و در آخرین انتخابات، در یک دوپینگ و "مهندسی انتخابات" که از طریق حذف چهره های مردمی، پیگیر حقوق ملت و رای آور، مثل دکتر علی مطهری، دکتر محمود صادقی و... توسط شورای نگهبانِ یکدست اصولگرا، و غیر پاسخگو، نصیب سرداران شد تا ...

آری اصلاح طلبی و دوم خردادی بودن برای نجات کشور از این وضع، و مقابله با چنین تمامیت خواهی به وجود آمد، اما متاسفانه دوپینگ حاکمیت اصولگرایان بر نهادهای انتصابی، و مراکز متعدد قدرت، اصلاحات را زمین گیر کرد، تا در کسب اهداف خود ناکام بوده و حتی رییس جمهوری و مجلس منتخب نیز به حاشیه برده، و امروز رییس جمهور به عنوان نماد و نماینده عالی مردم، حتی از دوربین های صدا و سیما هم محروم است، و رسانه ملی به رسانه اصولگرایان تبدیل، و برای خود چهره سازی، جریان سازی می کند، و در این مدت تمام نهادهای خارج از روند انتخاب مردمی، عملا در خدمت جریان اصولگرایی اند، تا این نحله فکریِِ بدون پشتوانه قوی مردمی، خود را هرچه بیشتر به قبضه مراکز باقی مانده قدرت نزدیک تر کرده و علاوه بر مراکز قدرت انتصابی (که پیش کش)، مراکز انتخابی را هم به زیر سلطه باند خود در آورند.

"حرام خوری های سیاسی" و سو استفاده از مراکز ملی قدرت انتصابی و... این جریان را در بلعیدن حاصل بدست آمده از انقلاب 57 چنان به پیش برده است که دیگر به مطالبات به حق مردمی که برای آن انقلاب کردند، وقعی نمی نهند، و قیام های مردمی نیز به رغم مشروعیت و حق قانونی انجام آن در قانون اساسی، به خاک و خون کشیده، و اهداف این خیزش ها را نیز به محاق فراموشی می برند، و آنقدر دور باطل، از بین رفتن حقوق ملت تشدید می شود و این روند نابهنجار ادامه یافته که متاسفانه عده ایی از مردم ایران که کم هم نیستند، به تحجر و واپس روی، روی آورده و شعار "ما طلا نخواستیم، ما را مس کنید" را سر می دهند، و امروز در یک "به غلط کردم افتادن"، عده ایی از آنان خواستار بازگشت به شرایط رژیم پهلوی شده، و در این راستا شعار می دهند.

این نتیجه بستن راه اصلاح و مسدود کردن مسیر اصلاح طلبی است، این همان نتیجه به بن بست کشاندن و نافرجام کردن شعارهای نمایند اعظم، جمهور (مردم) ایران، یعنی رییس جمهور است، که هر آنچه شعار داده بود، را اصولگرایان مسلط بر مراکز قدرت انتصابی، خنثی و نافرجام کردند، تا امروز برخی از مردم رای داده به رییس جمهور، پشیمان و به ستوه آمده، حتی به نماینده خود هم فحش و ناسزا بگویند، و البته به این معنی نیست که این مردم بازگشته از اصلاح طلب ها، به اصولگرایان روی خواهند آورند، این مردم از اصلاح طلبی و اصولگرایی مانده و جدا شدند، تا شکار کسانی شوند که رجوع به آنان ارتجاع است و بازگشت به عقب، و خسارت بیشتر.

این است که یکه تازی اصولگریان در خروج از انصاف، اخلاق و قانون، و سو استفاده آنان از قدرت برای کسب قدرت بیشتر، تبدیل به نوعی خیانت توسط آنان به آرمان های انقلاب شد، و باعث فروپاشی علت های به وجود آمدن انقلاب 57 شده و می شود، و در نتیجه عده ایی از مردم به اخذ تصمیماتی دست می زنند، که گاه از سر استیصال، راه بازگشت به سیستم های پادشاهی سابق، در پس آن است، و البته این تنها تقصیر مردم ما نیست، گنهکار این وضع کسانی اند که انقلاب را از آرمان های اصلی اش یعنی آزادی و گردش قدرت و حق تعیین سرنوشت جدا، و به مسیری هل می دهند، که خود تحجر ختم خواهد شد،

در راس قرار گرفتن نظامیان، حاکمیت مطلق یک طبقه غیر پاسخگو و انفصال یافته از مشروعیت مردمی، که مشروعیت خود را در آسمانی از ابهام و تفسیرهای سلیقه ایی از دین، جستجو می کند، راه های امتحان پس داده ایی است که در تاریخ تمدن بشر نتایج خسارتبار آن در افق دید بشر به راحتی دیده می شود.

این است که دوم خرداد اگر به حاکمیت مردم منجر شود، خوب و مناسب، و اگر نشود، فرقی نمی کند، آن وقت است که عده ایی از مردم درست یا نادرست فریاد می کشند، "اصولگرا، اصلاح طلب دیگه تمومه ماجرا".

این نتیجه خنثی سازی انرژی مردانِ در حاکمیت سکنی گزیده ایی است، که مراکز قدرت مردمی و ملی و بیت المال را وسیله کسب قدرت خود و جناح خود کرده و این چنین قانون و کشور را به بیراهه می برند؛ حیف که این مردم که هر کدام مان را در جایگاه قدرت می نشانند، تمام اخلاق، اصول انقلابی، دین، انصاف، انسانیت و... را فراموش کرده راهی را در پیش می گیریم، که منویات دل ما اقتضا می کند و...، در این صورت چه تفاوتی می کند، چه از قجرها باشیم، چه آریامهری، یا چه از طبقه متصل به آسمان و...

به مهمیز کشیدن قدرت، پاسخگو کردن آن، حاکمیت قانون، برابری همه در برابر قانون، به معنی واقعی؛ این که قدرت به راحتی رای دادن مردم جابجا شود، این که پست های مادام العمر نداشته باشیم، این که همه به جایگاه های صنفی خود باز گردند و...

این هاست که کشور و ملت را نجات خواهد داد، وگرنه تاریخ ما مردان بزرگی را در همین دوره معاصر ثبت کرده و به یاد دارد که برای تعیین فرزند خود برای جانشینی اشان بعد از مرگ نیز، به سفارت روس و انگلیس متوسل شدند، آنها در حالی دریوزگی قدرت های خارجی را می کردند و از دامن این یکی به دیگری در می غلطیدند که در مقابل مردم خود بسیار مستکبر و مستبد بودند.

دوم خرداد و اصلاح طلبی از این جهت است که برای ما محترم است، برای مقابله با چنین روندی است، که آنان ارزشمند می شوند، وگرنه مردم ایران عقد اخوت با هیچ فرد و گروهی نبسته اند.

این است که باید در سالروز دوم خرداد، آن روز شکوهمند و اهدافش را تبریک گفت، روزی به یاد ماندنی در تاریخ ایران که به رغم خواست مراکز قدرت، مردم فردی را از صندوق بیرون کشیدند که دولت و دورانش از درخشان ترین دوران چهل و دو ساله انقلاب بود چه به لحاظ شعار، و چه به لحاظ عمل، و چه به لحاظ حاکمیت اخلاق، و روح مدارا در شیوه و منش سردمداران اصلی آن.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
سید مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (1)

This comment was minimized by the moderator on the site

اشتباه دیروز، اشتباه امروز؛ به مناسبت دوم خرداد Posted: 23 May 2020 09:53 AM PDT محمدجواد غلامرضا کاشی

اصلاح طلبی از همان روز نخست چند مشکل اساسی داشت: اول اینکه صبور نبود. ما همه چیز را فوری می‌خواستیم. دلیلش آن بود که دیدگاه تاریخی نداشتیم. عالی‌ترین آرمان‌ها را در نزدیک‌ترین زمان و با کم هزینه‌ترین امکان پذیر تلقی می‌کردیم. به همین جهت بار انتخابات آنهمه سنگین شده بود. تصویری حماسی و یوتوپیک از انتخابات ساخته بودیم. بعد از هر پیروزی چند ماهی خیلی شادی می‌کردیم بعد نوبت می‌رسید به یاس فراگیر. خموشی و خمودی و سر در گریبان بردن.

دومین مشکل این بود که اصلاحات نسبتی با گذشته نداشت. به این معنا ریشه نداشت. این نقیصه هم از فقدان دیدگاه تاریخی حاصل می‌شد. معلوم نبود در تداوم کدام جریان پیش از خود به عرصه آمده‌ایم. قرار است رسالت بازمانده چه جریانی را در تاریخ ایران ادامه دهیم. چه باری در کجا مانده که ما برای حمل آن ضرورت یافته‌ایم. تقریباً با همه و همه چیز تسویه حساب می‌کردیم. دوست داشتیم بی نظیر جلوه کنیم.

سومین مشکل این بود که آدرس خانه‌ اصلاحات دقیقاً معلوم نبود کجاست. منظور این است که سخنگوی رسمی طبقه و گروه اجتماعی معینی نبودیم. در عمل سخنگوی طبقه متوسط شهری و تحصیل کرده بودیم. اما این محدودیت را برای خود به رسمیت نمی‌شناختیم. خود را نماینده کل قلمداد می‌کردیم بی آنکه ملزومات آن بزرگی را فراهم کرده باشیم در زبان و بیان لطیف‌مان، طبقاتی دیده نمی‌شدند، گروه‌هایی صدا نداشتند و گروه‌هایی هم تحقیر و حتی تهدید می‌شدند. اگر عمیق شویم، این یکی هم با فقدان نگاه تاریخی بی ارتباط نبود. چراکه نگاه تاریخی فقط به فردا و دیروز ربط ندارد، به تعیین جایگاه عینی و انضمامی در یک وضعیت تاریخی خاص نیز مربوط می‌شود.

چهارمین مشکل این بود که اصلاح طلبان خود را قادر به تحقق تام اصلاحات می‌دانستند. هیچگاه نگفتند مقدوراتشان چقدر است و چه محدودیت‌هایی برای تحقق آرمان‌های اصلاحات دارند. به همین با هیچ نیروی موثر در زمینه انجام اصلاحات حاضر به ائتلاف نبودند. فقط یک نگاه تاریخی می‌توانست ثابت کند حیات سیاسی عرصه ترکتازی یک نیرو نیست.

پنجمین مشکل این بود که هیچگاه برای تداوم حیات اصلاحات، راه‌های بدیل نداشتیم. فقط یک مسیر را می‌شناختیم آنهم شرکت در انتخابات بود. هیچ وقت نیندیشیده ایم اگر درهای شرکت در انتخابات را به کلی به رویمان بستند چه کنیم؟ این یکی هم با فقدان دیدگاه تاریخی ارتباط داشت. اگر از یک تاریخ دان بپرسی، نشان می‌دهد نظایر چنین وضعیتی در گذشته نیر تکرار شده و چه امکان‌هایی به کار بسته شده که ما امروز از آن غفلت داریم.

ما نیازمند درک تاریخی هستیم. درک تاریخی علاوه بر اینکه مشکلات پنج گانه فوق را از راه بر می‌دارد، به ما نشان خواهد داد تاریخ عرصه ضرورت نیست. هم آن روز اشتباه می‌کردیم که تصور می‌کردیم اصلاحات ضروری است و نظام سیاسی چاره‌ای جز تمکین ندارد. هم امروز اشتباه می‌کنیم که خیال می‌کنیم همه چیز از اختیار خارج شده و ضرورتا به سمت فروپاشی و انحطاط پیش می‌رود. تاریخی نگری سرشت رویدادی و پیشامدی حیات سیاسی و اجتماعی را نشانمان خواهد داد.
البته از این نکته نباید نتیجه گرفت که فرصت طلبانه بنشینی و هر وقت دری به تخته خورد از غافله عقب نمانی. منظور آن است که تحقق عینی مطالبات سیاسی را باید به حوادث تاریخی احاله بدهی و خود دلمشغول هر اصلاحی شوی که امروز در مقدوراتت هست. از سطح کلان گرفته تا خردترین سطوح اجتماعی و فرهنگی. اصلاح طلب باید در همه امور فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، نگاه اصلاح طلبانه داشته باشد و در حد مقدورات توانمندی‌های نظری و عملی خود را اثبات کند. پیوند میان اصلاحات گوناگون و تبدیل آنها به مقدمه یک اصلاح کلی حاصل پیشامدهای تدریجی و البته ظهور رویدادهای پیش بینی نشده است. به قول مردم آن یکی کار خداست.

فقر نگاه تاریخی منحصر به ما اصلاح طلبان نبود. اساساً نگاه‌های ایدئولوژیک چنین‌اند. رقیب ما نیز از همین عارضه به نحو عمیق‌تری رنج می‌برد. فقر نگاه تاریخی به بازیگران سیاسی منحصر نشده، مردم نیز متاسفانه در چنین فقری به سر می‌برند.
اگر افق‌های فردا بسته به نظر می‌رسند، به خاطر آن است که نه از گذشته و نه از موقعیت تاریخی امروز خبر داریم. ما فقط خبر داریم چقدر ممکن است کاندیداهامان تایید صلاحیت شوند. همین.

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest. Sign up or login to your account.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر