سردار عزیز! وقتی از ایران می گویید، چتری به بزرگی مردم ایران بردارید
مطلب ویژه

25 آذر 1398
Author :  

نکته ها رفت و شکایت کس نکرد      جانب حرمت فرو نگذاشتیم [1]

سردار سرلشکر پاسدار، جناب عزیز جعفری

مراتب تعظیم مرا در برابر مقام رزمندگی تان، در دفاع از کشور عزیزم در مقابل متجاوزین بپذیرید،

از آنجا که در مقام یک سیاستمدار به بیان مسائل سیاسی پرداختید، و برای سیاست کشور تعیین مشی نمودید به خود اجازه دادم پاسخ خود را بدان ابراز دارم، از سوی دیگر بازتاب فرمایشات اخیر شما در جامعه باعث شد تا بدان مراجعه ایی داشته و آن را چند بار بخوانم، نکاتی دارد که نمی توان بی اعتنا از کنارش گذشت، خواستم پاسخی بر فرمایشات شما ننویسم، ولی دیدم اگر بازخوردی نداشته باشید، شاید به اهمیت جایگاه خود در تاریخ ایران معاصر، پی نبرده، و متوجه تاثیر سخنان این چنینی خود نشده، آن را با برد کمی تصور کرده، و همین باعث شود که بدین رویه ادامه دهید، و خسارات این دکترین، و تفکر مستتر در آن افزایش یابد، لذا بر خود لازم دیدم به عنوان یک نیروی کوچک و ناچیز که در دوران جنگ هشت ساله، در رکاب شما بودم، همچون آن دوران، شما را یک "نیروی سپاهی" تصور، و لکنت زبان را به کناری نهاده، و بی پرده با شما سخن گویم.

نمی دانم تصور من درست است یا خیر، اما آنچه من از تقدم و تأخر ها آموختم، این است که انسان موجودی خاص در بین آفریدگانِ آفریدگار بزرگ است، که بر ما منت نهاد و در راه هدایت ما ادیان و انبیا، بیشمار اعزام داشت، و انسان آنقدر برای خداوند اهمیت دارد که حاضر است به قولی 124 هزار پیام آور بفرستد و ما را به عقل جلیل مسلح نماید، تا آگاه شویم و در پس این آگاهی، در انتخاب راه خود، بهتر عمل نماییم، این یعنی ایزد یکتا امتیازی به انسان داده است، که آن "حق انتخاب" است، و خواسته است تا دستی رسانده، و ما را در این انتخاب، در وجه دوپینگی نیز کمک کند، حال آنکه در نوع انتخاب خود آزادیم، به خصوص مسائل اساسی، از جمله "اصول دین" که بالطبع، فروع نیز به دنبال آن ناچیز خواهند بود، لذا اگرچه انسان باید در برابر خالق خود پاسخگو باشد، اما تا قبل از ایستادن در مقام پاسخگویی، آزاد است.

اما در دکترین شما که فرمایشات اخیر، از آن نشات می گیرد، جایگاه "آزادی" و "حق انتخاب" و "حق تعیین سرنوشت" انسان کجاست؟! خود نگاهی از روی انصاف و بی طرفی انداخته، و ببینید در این دکترین، آیا آزادی انتخابی وجود دارد؟! آیا همه باید از بین کسانی که از فیلتر سخت شما گذشته اند، نماینده برگزینند، و آیا این افراد بعد از انتخاب و گذشتن از این فیلترهایی که بر شمردید، نماینده شما خواهند بود، یا نماینده دیگران و مردم؟!

شما به عنوان یکی از فرماندهان ارشد سپاه، از جمله کسانی هستید که وقتی بنیانگذار انقلاب در زمان حیات خود که از قضا در بحبوحه جنگی تمام عیار بود، اگر عتاب و خطابی به سپاه می کردند، شاید یکی از مستقیم ترین و اولین های مورد نظر ایشان شما بودید (به دلیل جایگاه فرماندهی خود)، توصیه های بزرگی از جمله دوری شما نظامیان از سیاست داشتند، تا از آلودگی های سیاسی دور بمانید و در موقع خود، حافظ مرزها و کشور باشید و... زیرا که ایشان هرگز به سیستمی که بنیان می گذاشت اینقدر مشکوک و متزلزل نگاه نمی کردند که بخواهد حفظ آن را به تمام، به نظامیان بسپارد، و مردم کشورش را آنقدر همراه می دیدند که "همه اقتدار و عظمت انقلاب" در مسایل امنیتی و نظامی کشور تبلور پیدا نکند، و کشور و انقلاب را دارای سازوکار قانونی و مناسب، برای پیشبرد سیاست هایش می دید، و به جد و تاکید تمام، هرگز مناسب ندیدند و یا نیازی احساس نمی کردند تا سپاه در سیاست و از جمله انتخابات و آنچه مردم انتخاب می کنند دخالت کند.

ایشان حتی اگر در شرایط درگیری تمام عیار در جنگ، اغماض هایی در رابطه با خروج، تعدی ها و یا انحراف ها از قانون را تحمل کرده بودند، بعد از پایان جنگ همه، و از جمله خود را به بازگشت به مرّ قانون توصیه و دستور دادند، حال شما را چه شده است که این چنین بی مهابا برای تمام کشور و شورای نگهبان و مدیریت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و... هم خط و مشی تعیین می کنید، که چه کند و چه نکند؟! چه کسانی باشند و چه کسانی نباشند، و چه کسانی خوبند، و چه کسانی مناسب نیستند و...

جناب سردار سرلشکر عزیز! شما از جوانگرایی گفته اید، اما این شعار جوانگرایی را یک شعار مبهم و مشکل زا برای کشور ارزیابی می کنم، چرا که طبیعت و تجربه بشر معلم او، و از جمله ماست؛ و سنت خداوندی نقش خود را در مورد آنانکه از ایشان سنی گذشته است، بازی می کند، و مقتضای طبیعت، سنت علمی، تجربه بشری و... بر عدم حذف بزرگان و منابع تجربه از عرصه کشور است، و این غنیمتی است که باید قدر آن را دانست، و این که با شعار جوانگرایی، خدای نکرده به حذف استوانه های تجربه، علم، سیاست، فرهنگ، اقتصاد، انقلاب و... کشور در سطوح مختلف و خانه نشینی آنان اقدام کرد، و صحنه کشور را به عرصه داری جوانان تبدیل کرد، که معمولا و طبیعتا گوشی به نصیحت و اعتراض بزرگان نداشته، و بی مهابا هر چه می خواهند می کنند، درست نیست.

 نمونه بارز آن، آنچه که در عرصه جوانگرایی دیده شده، در مدیریت شبکه سه صدا و سیما خود را نشان داد، که جوانی آمد و بی توجه به خواست مردم و فریاد بزرگان، حتی کارشناسان جوان و با تجربه این شبکه را حذف و به شبکه های تلویزیونی خارج نشین فرستاد، که این عین عدم تدبیر و مصلحت بود و به فریاد اعتراض مردم و نصیحت هیچ بزرگی هم (به دستور و یا به خواست خودش) گوش فرا نداد و...

پس باید به دنیای تجربه انسانی احترام گذاشت و با طرح های این چنینی نظم طبیعی خدادادی را زیر پا ننهاده و پیش از مرگ، بزرگان خود را دچار مرگ و خانه نشینی نکنیم، چرا که حذف بزرگان و جایگزینی بی مهابای جوانان، این کشور و انقلاب را بیش از پیش دچار مشکل خواهد کرد، میانه روی توصیه بزرگی است که می تواند مبنای عمل باشد و نه جوانان و نه بزرگان به نفع دیگری حذف نشده، و هر دو دوشادوش هم کار را پیش برند.

باید توجه داشت که حذف کارشناسان و صاحبان تجربه، توسط جوانان بی تجربه، و روند خالی شدن دستگاه های مختلف، از جمله بنیان های آموزشی کشور از اساتید استخوان دار و با تجربه، انسان را به این شعار کاملا مشکوک کرده تا آن را به ضرر کشور ارزیابی کند.

شما از سویی مشکل کشور را مشکل "مدیریت" می دانید، و از سوی دیگر خواهان مدیران به صف شده و مطیع در پشت رهبری برای اجرای سیاست های ایشان می شوید، و این نقض غرض است، کشور در تضارب آراست که می تواند رشد کند، ایران و ایرانیان تافته جدا بافته از دیگر ابنا بشر نیستند، و تاریخ بشریت نشان داده است هرگاه سلطه حاکمیت بر دانشمندان و اهل نظر کاهش یافته است، زایش علم و بصیرت هم به تمدن سازی و تاریخ سازی، استوار آمده اند، در غیر این صورت در سلطه کلیسا و حاکمیت فردی، حتی دانشمندان علم نجوم که بر ریاضی و علوم روشن و دقیق استوارند، نیز نتوانستند حق مطلب علمی خود را بیان و مستقر دارند،

حال شما چطور انتظار دارید در تیم به صف شده، و مطیع فکری و عملی از مدیریت کشور پشت یک نفر، انتظار شکوفایی داشت، که اگر این یک نفر از معصومین و متصل به وحی بود، این به صف شدن ها خسارتبار نبود، ولی وقتی این یک نفر، یکی از ماست، که هیچ برتری هم بر دیگران (احیانا جز در علم و تجربه و تقوا) نمی تواند داشته باشد، خسارتبار خواهد بود.

و سوالی که وجود دارد این است که آیا امکان دارد در فضای دستوری، و به صف شدن ها، مدیریت صحیح، و علم در مسیر درست خود شکل گیرد و راهبری نماید؟! به گمان نگارنده این سطور، این راهی اشتباه و منشعب و ناشی از تسلط  تربیت و دکترین نظامی است، که بر سیستم فکری شما رسوخ داشته، و فکر شما را بدین سمت هدایت می کند. و این دیدگاه را که خاص اداره سیستم های نظامی است، به سیستم عمومی و دمکراسی و جمهوری کشور هم تعمیم می دهید؛ لذا باید گفت این تفکر در پادگان ها و لشکرهای نظامی ممکن است کارایی داشته، و مناسب باشد، ولی در سیستم های، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و دیپلماسی که عرصه ایی کاملا متفاوت از فضای نظامی و نظامیگری است، کارایی نخواهد داشت و مشکل زا خواهد گشت؛ تعمیم شیوه اداره لشکرها و پادگان های نظامی، به کل سیستم کشور کار درستی نیست.

و در جهانی که هر اشتباهی، کشورها را سال ها به عقب افتادگی مبتلا می کند، نتیجه اِعمال آن کاملا روشن بوده، و باعث گسترش شایسته سالاری و مبنا بودن علم و تضارب آرا نخواهد شد، و نتیجه این سیاست از پیش مشخص است.

جناب سردار عزیز! تجربه بشر در تاریخ نظام های سیاسی نشان داده است که، از تجربه نظامیان در اداره کشور، جز در بحران و کاهش بحران جنگ، نمی توان بهره برد، مگر اینکه بخواهیم کشوری را در شرایط بحران و جنگ حفظ کنیم، لذا اعمال مدیریت نظامیان و تفکر نظامیگری بر شوون مختلف کشور، نه به صلاح ایران و نه به صلاح انقلاب، و نه به صلاح مردم است، بهتر است، نظامیان امور سیاست، فرهنگ، اقتصاد، اطلاعات، حتی امنیت و... را به اهل و دستگاه آن واگذار نمایند، این به صلاح خود آنان نیز خواهد بود، اصلی که امام خمینی نیز بر آن تاکید روشن و بارزی داشتند، که لزومی بر یادآوری آن به شما نمی بینم، چرا که وقتی می گفت "به سپاه چه ربطی دارد که ..." شما همان موقع از بزرگان سپاه بودید، و خود مورد خطاب، و بهتر از من بر نظر و وصیت ایشان، به عنوان بنیانگذار این انقلاب در دوری از این امور آگاهید.  

شما در این سخنان بر عدالت، که در مهمترین معنی اش، بر قرار گرفتن هر امری در جایگاه شایسته و بایسته آن دلالت دارد، اشاره فرموده اید، آیا این عدالت است که شما صاحبان این کشور و انقلاب را فراموش کرده، و بر نقش دهی به کسانی فکر و عمل و توصیه می کنید، که فقط مورد تایید یک جریان خاص باشند، و دیگران را که در رکاب و بر نظر شما نیستند، به فراموشی سپرده اید؛ در حالی که همه ایرانیان از صاحبان کشورند، و حق دخل و تصرف و اعمال نظر و... در آن دارند، اگر شورای نگهبان قانون اساسی بخواهد بر نظر شما باشد، آیا جایی برای کسانی می ماند که بر نظر و تفکر شما نیستند، حال آنکه خود می دانید تعداد زیادی بر این منهج نمی باشند، و تا کنون بسیاری را به همین دلیل از قطار انقلاب و مدیریت کشور پیاده کرده، و اکنون از آنان رسما به عنوان "ریزشی ها" یاد می کنید.

جناب سردار عزیز! در این چند سال اخیر با برخی از همکلاسی های شما در دوره دانشگاه، در زمان رژیم گذشته همنشین و همسخن بوده ام، و از خاطرات آن دوره، و از تنوع تفکرات جمع مبارز شما شنیده ام، این علاوه بر همنشینی با شما در طول جنگ و پس از آن است، لذا از شما خواهش می کنم، از سپردن دیگرانی که همراه سابق شما بوده اند، به فیلترهای سخت و تنگ، و آنچه در ذهن تان می گذرد، خودداری کنید، و دمی به کسانی فکر کنید که در دوره های سخت و وحشت گذشته چه در زمان مبارزه، جنگ، تثبیت انقلاب، توسعه و پیشرفت، مبارزه برای اصلاح آن و... با شما همراه بوده اند، و از اینکه همراهان خود، از دیگران را، به غربال های این چنین بسپارید، و حذف نمایید، احتراز و دوری کنید؛ و هوس نکنید که این چنین "یکدست"، و تنها با همفکران خود، راه آینده ایی سخت که در پیش است را، با یاران تعیین شده بروید.

چرا که در دوره مبارزه، جنگ، بحران خرابی های جنگ، سازندگی، اصلاحات و.... اگر این نیروهای متفاوت و متخصص دیگر، و در یک کلام همه مردم همراهی نمی کردند، کار انقلاب و کشور آنچنان پیش نمی رفت، و به جایگاهی نمی رسیدید که اکنون شما احساس کنید، می توانید، دیگران را حذف و خود یکه و تنها با همراهان فکری خود، راه های سخت در پیش را طی کنید، به خود مغرور شوید؛ که آنان که به این غرور دچار شدند و صدای دیگران و پیاده شده ها را نشنیدند، حتی از خاک این وطن قبری هم برای خود ندارند.

بی پرده بگویم، جناب سردار! سپاه امروز آنچنان در کسب منابع قدرت پیش رفته است، که می تواند کشور را به سمت درست و یا نادرست پیش ببرد، و این امر تنها مسئولیت و پاسخگویی شما را افزایش خواهد داد؛ و اگر همه را در اداره کشور شامل و واصل کردید، که به راه درست می روید، و اگر به ریزش دیگران دل بستید، تا یکدست شوید، کشور را به بیراهه برده اید.

توصیه برادرانه این حقیر این است که نباید روش شما به افزایش غرور و خودکامگی منجر گردد، شما باید بدانید که نقش گیری و پیشروی سپاه در قبضه امور کشور به حدی است که امروز حتی برخی از آنان که به زعم خود خواهان نجات کشور از شرایط فعلی اند، و متحجرانه حتی به بازگشت به سیستم پادشاهی هم رضایت می دهند، و فیل شان یاد سیستم استبداد رضاشاهی هم می کند، می گویند : "تنها قدرتی که می تواند امروز از طریق نامتعارف کودتا، کشور را از این وضعیت نجات دهد، دستی است که از سپاه می تواند بیرون آید."

لذا برادرانه توصیه دارم این قدرت را در خدمت به مردم و کشور خود هدایت و راه بهروزی جمعی آنان را فراهم نمایید، و برای خود نامی درخشان در تاریخ این کشور که مملو از مهره هایی است که آمده اند و نقش زده اند و رفته اند، بر جای بگذارید، چرا که دوری سپاه از خواست و آرزوهای مردم، جز بدنامی و... برای سپاه و صحنه گردانان آن به ارمغان نخواهد آورد.   

جناب سردار جعفری عزیز! از سوی دیگر به گمانم راه را به اشتباه رفتیم که اکنون در چهل و یکمین سال پیروزی انقلاب، خود شما به این نتیجه رسیده اید که امروز "... همه اقتدار و عظمت انقلاب در بعد مسائل تهدیدات دفاعی و امنیتی است و انقلاب تثبیت صد در صدی در مقابل تهدیدات دفاعی و امنیتی شده است".

اگر وجه شمولیت همه ایرانیان صاحب این کشور، در برخورداری از نتایج پیروزی انقلاب و کشور، رعایت شود و نقش گیری های در پس پیروزی و موفقیت، و گذشتن از پل حریف، با وزن کشی های درست انتخاباتی صورت گیرد، و همه اقشار و شقوق ملت ایران به حق خود بعد از پیروزی دست یابند، چه جایی برای اقدامات غیر امنیتی در کشور خواهد ماند، که تمام و یا عمده سرمایه کشور در دست نظامیان قرار گیرد، و صرف اقتدار نظامی و امنیتی شود که کشور را به اقتدار دفاعی - امنیتی برسانند؟!!

جناب سرادر! چرا باید امروز "همه اقتدار و عظمت انقلاب" در ماحصل کار نظامیان و امنیتی ها باشد، در حالی که انقلاب ما یک انقلاب رهایی بخش، و آزادی آفرین بوده است، و رهایی و آزادی هدف اصلی در خیزش های ضد استبدادی و رهایی بخش مردم ایران بود، و اگر اسلام را هم مد نظر قرار دهیم و این انقلاب را اسلامی بدانیم، معجزه و وجه قدرت ما باید "کلام" باشد تا مثل اسلام که معجزه اش قرآن و کلام است وجه اقدار ما هم "منطق انقلاب" یعنی همان آزادی و رهایی و تسلط بر سرنوشت و... باشد، نه این که اقتدار نظامی و امنیتی "همه اقتدار و عظمت انقلاب" ما باشد.

به نظر حقیر برای کسب اقتدار نظامی و امنیتی لازم نبود اسلام و انقلاب را فدا کرد، چرا که حاکمیت عدالت و انصاف، در کنار سیاست خارجی مناسب و در ریل منافع و امنیت ملی، خود به سادگی می توانست، اقتدار امنیتی و نظامی را ایجاد و به ارمغان آورد، و همین بازدارنده مهمی در برابر دشمن خارجی نیز ایجاد می نماید، تا نیاز نباشد بیش از حد متعارف جهانی، سرمایه های یک ملت و کشور را خرج "اقتدار نظامی و امنیتی" کرد.

جناب سردار عزیز! با این رویکرد شما در مورد نقش دادن به مردم در امور کشور کاملا موافقم، و متشکرم از اینکه کشورهای پیشرو در دمکراسی را همچون امام خود (که جمهوری فرانسه را مثال جمهوری بعد از پیروزی مثال زدند)، برای نقش گیری مردم ایران در وضع خود و کسب دمکراسی مثال آوردید، این کاملا درست است که "متاسفانه آنچه از نقش مردم در ذهن ما است حضور مردم در راهپیمایی ها و پای صندوق های رای است ... اما نکته اساسی این است که نباید حضور موثر مردم را صرفا حضور در راهپیمایی دانست. خیلی از کشورهای اروپایی بیش از ما مردمشان را در حل مشکلات کشور دخالت می دهند. نقش مردم باید در حل مشکلات سیاسی اقتصادی اجتماعی و فرهنگی تعریف شود".

اما سردار عزیز! نکته ایی که باید توجه کرد، این که مردم را به همفکران، حلقه های تشکیل شده، تشکل های حاکمیتی ناشی از سیاست های خود و... خلاصه نکنیم، در بازتعریف از مردم تمام مردم ایران را از همه ادیان، تفکرات، خودی و غیر خودی، عوام و خواص و... در نظر بگیریم، که دخالت این حجم از مردم در امور خود جز با تشکیل احزاب و سندیکاها و گروه های صنفی، انجمن ها، شوراهای مردمی و... محقق نخواهد شد، و لذا لازمه تحقق این خواست شما، اجرای قانون اساسی، تشکیل احزاب، حرکت قضایی بر اساس قانون اساسی در رصد کار سیاسی و احزاب، تسهیل در اجرای این قانون برای برپایی تجمعات، اعتراضات و... می باشد، در یک کلام باید وقتی از ایران و مردم ایران سخن گفته می شود، چتری به بزرگی این ملت به همراه آورد، تا این شمولیت به دوام کشور، و خواست مردم نزدیک باشد.

جناب سردار بزرگ! اما دردناک ترین نکته در سخنان شما آنگاه انعکاس یافت که از "ناچاری" مردم خود گفتید، و از "بن بستی" در مقابل راه مردم ایران پرده برداشتید که : "مردم هیچ چاره ای ندارند جز اینکه به سمت نیروی جوان مسلمان انقلاب (انقلابی، و) مجاهد بروند که پشت سر رهبری مشکلات مردم را یکی پس از دیگری حل کنند." و شاید همین ناچار کردن ها و بن بست ایجاد کردن ها باشد که یکی از اساسی ترین انگیزه های مردم برای آمدن به خیابان هاست، تا برای خود بن بست شکنی کنند و ناچار به انتخابی نباشند.

در آخر باید عنوان دارم که جناب استاد! امور کشور را از مجاری تشکیل و سیاست گذاری قرارگاه های نظامی خارج کنید، و کشور را به ریل طبیعی خود بازگردانید، که بازگشت امور به ریل طبیعی آن، سرمایه هایی بسیاری ایجاد خواهد کرد، که نظامیان نیز در ماموریت خود بدان می توانند تکیه کنند، این درست نیست که نظام به سپاه تکیه کند، در حالی که سپاه این چنین به تمرکز و یکدستی در اداره جامعه فکر می کند، باید به تنوع مردم و خواست آنان گردن نهاد تا سپاه و نظام، به همه مردم تکیه کنند، و اداره کشور از انحصار باندها و جزیره های قدرت خارج، و قدرت و نقش ها در بین تمام ایرانیان تقسیم گردد، آنگاه است که اقتدار امنیتی و نظامی بدون این همه هزینه، ایجاد خواهد شد.

[1] - ما ز یاران چشم یاری داشتیم         خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم         تا درخت دوستی بر کی دهد        حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم   گفت و گو آیین درویشی نبود     ور نه با تو ماجراها داشتیم         شیوه چشمت فریب جنگ داشت      ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم           گلبن حسنت نه خود شد دلفروز       ما دم همت بر او بگماشتیم           نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد       جانب حرمت فرونگذاشتیم        گفت خود دادی به ما دل حافظا               ما محصل بر کسی نگماشتیم

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
سید مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (4)

This comment was minimized by the moderator on the site

مهندس محسن خلیلی در مراسم نکوداشتی که به پاس زحمات وی برای توسعه صنعت کشور در اتاق بازرگانی ایران برگزار شد، از عشق به آزادی، رفاه مردم، خیر عمومی و توسعه و پیشرفت میهن از مسیر توسعه صنعتی و تشکل‌گرایی سخن گفت. پیشکسوت صنعت ایران این طور سخنانش را شروع کرد: مهم‌ترین اصل به گمانم آزادی است. آزادی در مقابل بردگی قرار دارد. شخص آزاد کسی است که می‌تواند اراده خود را بر جان و مالش اعمال کند. آزادی، نبودن مانع است برای پرورش استعدادها و پیگیری سعادت خود و جامعه که این همه از طریق تحقق دموکراسی و تامین حقوق شهروندی در روندی آرام و تدریجی و با تلاش و خرد جمعی ممکن می‌شود. اما بُعد دیگر آزادی که در تقابل با بردگی قرار می‌گیرد، امکان اعمال اراده انسان بر مال خود است که این نیز دارای دو رکن اساسی است: مالکیت خصوصی و آزادی مبادله. بدون این دو اختیار و آزادی، رشد و توسعه‌ای در جوامع اتفاق نمی‌افتد و خلق ثروتی آنچنان که شایسته است صورت نمی‌گیرد که بتوان آن را توزیع و امکان زندگی سالم و شرافتمندانه را برای آحاد جامعه فراهم کرد @tayefeh0nadimi

This comment was minimized by the moderator on the site

دکتر علی مطهری خطاب به فرمانده سابق سپاه :
«سردار عزیز جعفری
فرمانده محترم سابق سپاه پاسداران
با اهدای سلام، در اظهارنظر خود در سیمای جمهوری اسلامی فرموده‌اید (نقل به مضمون) شورای نگهبان باید برای تایید صلاحیت افراد روی مبانی فکری آنها تمرکز کند که آیا منطبق با مبانی فکری رهبری هست یا نه.
اولاً ورود نظامی‌ها به عالم سیاست ممنوع است، هم عقلاً و هم مطابق توصیه‌های مکرر امام خمینی(ره).
ثانیاً این نظر شما با نظر مقام رهبری نیز مغایر است زیرا ایشان تاکنون چند بار گفته‌اند ممکن است کسی در موضوعی نظرش مخالف نظر من باشد، باید بتواند حرفش را بزند. یا در دیدار دانشجویان فرمودند چه کسی گفته از من انتقاد نکنید، از من انتقاد کنید.
ثالثاً این نظر جنابعالی با سیره رسول اکرم و ائمه اطهار خصوصا علی (ع) در دوره زمامداری‌شان منافات دارد. حضرت امیر می‌فرمود: از من در آشکار و پنهان انتقاد کنید، و در برخورد با بزرگترین دشمن خود (خوارج) تا زمانی که آنها دست به سلاح نبردند آزادی بیان آنها را محدود نکرد.
مجلس مظهر و نمونه کوچکی از ملت است و باید همه دیدگاه‌ها در آن حضور داشته باشند. سرایت دادن نوع رابطه نظامیان با ولی فقیه به عنوان فرمانده کل قوا به مجلس و نمایندگان، یک خطای بزرگ است. اینکه مبانی فکری دو نفر در همه حوزه‌ها عین هم باشد، کمتر رخ می‌دهد. رهبر انقلاب هم چنین انتظاری ندارند. پس کاسه داغ‌تر از آش نشویم.
از نظر مبانی فکری همین که کسی قانون اساسی را قبول داشته باشد کافی است برای اینکه بتواند وارد مجلس شود و نیازی به تفتیش عقاید قرون وسطی در اروپا که عکس‌العمل آن تمدن پراشکال غرب بود، نیست. حفظ نظام از راه احترام به آزادی‌ها بهتر انجام می‌شود.
در پایان به شما توصیه می‌کنم کتاب آینده انقلاب اسلامی ایران شهید آیت‌الله مطهری را که برای شما ارسال می‌کنم مطالعه فرمایید.
با تقدیم احترام علی مطهری»

This comment was minimized by the moderator on the site

متن کامل نامه الیاس حضرتی به فرمانده سابق سپاه، محمدعلی جعفری به شرح زیر است:
باسمه‌تعالی
برادر گرامی‌ام جناب آقای عزیز جعفری، دام عزه
با سلام و احترام
اخیرا تکه‌هایی از سخنان جنابعالی که در یک برنامه تلویزیونی گفته‌اید، بین مردم و گروه‌های سیاسی دست به دست می‌شود که به نظرم جای تامل و چون و چرا دارد. از آنجایی که با توجه به تجربه‌های پیشین از چنین سخنانی بوی خیر به مشام نمی‌رسد احساس تکلیف کردم که از سر دلسوزی و دوستی، بخصوص از سر دغدغه‌های مشترکی که برای آینده انقلاب و نظام داریم، نامه‌ای بنویسم و با انتشار آن برخی نکات مهم را در باره انتخابات و سیاست به جنابعالی و همفکرانتان متذکر شوم.
همین ابتدا خودم و شما و همه خوانندگان این نامه را با توجه به شرایط خاص کشور به رعایت انصاف و تلاش برای همدلی و اتحاد و پرهیز از ناامیدی و تفرقه دعوت می‌کنم.
جنابعالی در سخنان تلویزیونی‌تان با اشاره به ضرورت هماهنگ شدن مدیریت کشور با نظرات رهبری فرموده‌اید: "مدیریت کشور باید با همان نگاه رهبری که نگاه اسلام ناب است هماهنگ شود. اگر کسی در این مبانی اشکال داشته باشد، سنجش آن، وظیفه سنگین شورای نگهبان است که فکر نمی­‌کنم شورای نگهبان با این دقت نگاه کنند و روی مبانی فکری افراد برای تایید صلاحیت تمرکز کنند. الان در همین کشورهایی که مهد دموکراسی هم هستند باید نگاه فرد با نگاه حکومت بخواند اما آقایانی که اینجا روی کار می­‌آیند ابایی ندارند که بگویند دیدگاه ما با رهبری اختلاف دارد. خوب اگر دیدگاهت اختلاف دارد برای چی آمدی؟"
واقعا نمی‌دانم شما کدام کشور دموکراتیک دنیا مورد نظرتان بود که چنین ادعایی مطرح کردید؟ در کدام کشور دموکراتیک در بررسی صلاحیت‌ نامزدهای نمایندگی مجلس یا تشکیل دولت "مبانی فکری افراد" از سوی نهادهای نظارتی مورد بررسی قرار می‌گیرد و هرکه را به تعبیر شما "هماهنگ" نباشد از دایره انتخاب مردم بیرون می‌گذارند؟
از کدام کشور و از کدام نظارت سیاسی حرف می‌زنید که ما اطلاعی از آن نداریم؟ اتفاقا در تمامی ممالک دموکراتیک، حتی در ممالکی که به ظاهر قواعد مردمسالارانه را رعایت می‌کنند، احزاب سیاسی با اعلام صریح مواضع متفاوت خود اقدام به فعالیت انتخاباتی می‌کنند و هیچ قیدی برای بیان آشکار مخالفتشان ندارند، ایضا نه تنها تفاوت نگاه نامزد انتخاباتی‌شان را با نگاه کلی حکومت پنهان نمی‌کنند بلکه عملا بر آتش اختلاف نظر می‌دمند و آن را شعله‌ورتر می‌کنند.
چیزی که می‌گویم به قدری آشکار است که نیاز به حجت و برهان ندارد. هرکدام از فیلم‌های تبلیغاتی و انتخاباتی کشورهای دموکراتیک را نگاه کنید می‌بینید که حرف شما که آن را خیلی بدیهی می‌پندارید درست نیست و در جهان دموکراتیک، تنور انتخابات معمولا به کمک همین اختلاف‌ها داغ می‌شود.
به همین دلیل در اغلب انتخابات‌ها از چپ چپ تا راست راست و از فعالان سوسیالیست تا طرفداران لیبرالیسم حضور دارند و تبلیغات می‌کنند و همه گرایش‌های سیاسی و اقتصادی فارغ از تعلقات مذهبی می‌توانند در معرض رای و انتخاب مردم قرار گیرند.
اصل غیر قابل تغییر هر نظام دموکراتیک این است که هیچ کس فراتر از قانون نیست و دیدگاه هیچ کس را نمی‌توان جایگزین قانون کرد؛ رهبران هم در هیچ کشور دموکراتیکی از قانون فراتر نیستند بلکه رفتار و گفتارشان همواره با متر و معیار قانون سنجیده می‌شود.
این از افتخارات نظام سیاسی اسلام است که افراد جامعه می‌توانند نظریاتی متفاوت با رهبران داشته باشند و آزادانه آنها را بیان کنند و حتی بی‌واهمه به نقد رهبر بنشینند. در سیره پیامبر و امام‌علی که هر دو فرصت حکمرانی یافتند کسی سراغ ندارد که فرصت اظهار نظر یا حضور سیاسی از منتقدان گرفته شده باشد. نمی‌دانم پیشنهاد شما ریشه در کدام اندیشه سیاسی دارد اما مطمئنم که اولا منشاء اسلامی ندارد ثانیا با قانون اساسی جمهوری اسلامی و روش امام راحل و اصول رهبر معظم انقلاب نمی‌خواند.
برادر ارجمندم، جناب جعفری عزیز، سخن حق تلخ است اما چاره‌ای ندارم که بگویم متاسفانه نگاه و نظر شما خریداران صاحب قدرتی دارد که حرف و امضایشان نافذ است و می‌توانند مانع از حضور بسیاری از دلسوزان و مصلحان در عرصه‌های تصمیم‌سازی و تقنینی و اجرایی شوند.
به کرات و در انتخابات‌های متعدد صلاحیت صدها تن از فرزندان مردم که در انقلاب تربیت شدند و در زمره دست‌پرورده‌های نظام اسلامی به حساب می‌آیند از سوی شورای نگهبان تایید نشد و فرصت خدمت و انتخاب شدن از ایشان سلب شد. اگر نیک نگاه کنید در این میان دایره انتخاب مردم روز بروز تنگ‌تر شده و مجال مشارکت حداکثری آنها از بین رفته است.
من بی‌خبر از رد صلاحیت‌های گسترده نیستم و صراحتا به شما برادر گرامی و مردم عزیزمان می‌گویم که غالب ردصلاحیت‌ها به دلایلی صورت گرفته که قابل دفاع نیستند و عقل جمعی رای دهندگان آنها را نمی‌پذیرد.
اعضای شورای محترم نگهبان با این کار مانع از حضور همه سلیقه‌ها و نگاه‌های سیاسی شدند و خواسته یا ناخواسته بر شیوه حضور و رای مردم تاثیر جدی گذاشتند.
شخصا نهاد شورای نگهبان را یکی از مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی می‌دانم و معتقدم آن آرمانی که در مشروطه از چنگ انقلابیون گریخت، در انقلاب اسلامی به دستمان آمد و از این حیث عزیز و محترم است و باید در حفظ و حراستش بکوشیم. اما این عزیزی و احترام مانع از آن نمی‌شود که شیوه‌ اعضاء آن را در ادوار مختلف مورد نقد و بررسی قرار ندهیم و در دیدگاه‌های بعضا تنگ‌نظرانه‌اش اشکال وارد نکنیم.
تعبیر و تفسیر دبیر و بعضی از اعضاء شورای نگهبان از نظارت استصوابی عملا باعث شده تا بهترین و شاخص‌ترین چهره‌های سیاسی و بسیاری از چهره‌های توانمند و خوشفکر که اتفاقا سابقه سیاسی و انقلابی و ایثارگری و خدمت صادقانه دارند رد صلاحیت شوند و از دایره خدمت به کشور بیرون بمانند.
جالب اینجاست که امروز چپ و راست بر این گزاره متفقند که "مجلس اول نسبت به ادوار بعد بهتر و فعال‌تر و مفیدتر و کارآمدتر بوده است". می‌دانید چرا؟ دلیلش، لااقل یکی از دلایلش نبود نظارت استصوابی بوده و در آن زمان کسی و کسانی سایه سنگین خود را –اگر چه با حسن نیت و از سر دلسوزی- بر حق انتخاب مردم نینداخته.
یادتان که هست در آن زمان هم نامزدهای سازمان مجاهدین خلق به میدان رقابت آمدند و هم توده‌ای‌ها و فدایی‌ها و لیبرال‌ها و... مع‌ذلک این مردم انقلابی ایران بودند که از این آزمون شگفت سربلند بیرون آمدند و بی‌آنکه کسی در مضیقه‌شان بگذارد بهترین انتخاب را کردند و بهترین مجلس را تشکیل دادند.
از آن زمان هرچه گذشت نظارت استصوابی هم سخت‌تر و سفت‌تر شد و عملا به حذف تدریجی نیروهای انقلاب و وفاداران به نظام انجامید. بی‌جهت نیست که هرچه جلوتر آمده‌ایم مجلسمان هم ضعیف‌تر و ناکارآمدتر شده تا جایی که دیگر نمی‌توانیم بگوییم جمله مشهور امام "مجلس در راس امور است" کماکان مصداق دارد.
عملا مجالس متاخر نمی‌توانند دیدگاه‌های متنوع جامعه را نمایندگی کنند و از جانب مردم با یکدیگر بحث و تبادل نظر کنند. عجیب آنکه این نظارت استصوابی از نظر شما کافی نیست هنوز هم باید دایره انتخاب را تنگ‌تر کرد و با شیوه‌های تفتیش عقاید جلوی حضور این تعداد اندک صدای ملایم و نسبتا مخالف را هم گرفت.
با این کار بعید است دست آخر چیزی از مجلس بماند و مردم رغبتی به حضور پای صندوق‌ها داشته باشند. وقتی مردم عملا نتوانند نماینده واقعی خود را انتخاب کنند، اصلا چه نیازی به این همه هزینه و زحمت؟
سردار گرامی، آنچه موجب ناکارآمدی بعضی قسمت‌های نظام سیاسی ما شده، کمی نظارت یا سهلگیری در گزینش افراد نیست بلکه بی‌توجهی به مردم و بی‌اعتنایی به انتخاب آنها، از اینها مهمتر روبرگرداندن از رای و نظر مردم است.
عملا بسیاری از خواسته‌های مردم مورد بی‌اعتنایی قرار می‌گیرند و رسما هرآنچه را قاطبه مردم بخواهند از سوی بعضی از قدرتمندان زیرپا گذاشته می‌شود. نیازی به ذکر نمونه نیست، کافی است با مردم کوچه و بازار صحبت کنید تا دستتان بیاید که عموم مردم جز گلایه‌های معیشتی گلایه‌های دیگری هم دارند که به همان اندازه جدی و قابل اعتناست، اما کو گوش شنوا؟
تفسیرهای من‌درآوردی و نشستن بر فراتر از قانون عملا مانع مشارکت حداکثری مردم شده است. آنچه رهبری بارها بر آن تاکید کرده‌اند جذب حداکثری بوده. حتی ایشان از مردمی که نظام را قبول نداشته‌اند خواسته‌اند به صحنه انتخابات بیایند و در یک فرایند دموکراتیک مشارکت کنند. اما آیا می‌شود این مردم هیچ صدایی در مجلس و حاکمیت نداشته باشند و صرفا نمایندگانشان نظر موافق خود را بیان کنند؟
شیوه شما و بعضی از اعضاء محترم شورای نگهبان عملا باعث جذب حداقلی و دفع حداکثری شده و می‌شود و نزدیک است که زنگ خطرها به صدا دربیاید و ما را نسبت به وضعیت فعلی و آینده مردمسالاری دینی نگران کند.
برادر عزیز، مشکلات ما ریشه در این واقعیت تلخ دارد که مجلس شورای اسلامی از جایگاه حقیقی­اش خارج شده و اختیارات آن به وسیله نهادهای متعدد فراقانونی و حتی غیرقانونی سلب شده است. اگر قانون اساسی بدون تفسیرهای خودساخته اجرا می‌­شد و مجلسی قدرتمند بدون اعمال متعصبانه نظارت استصوابی، صرفا از سوی اراده آزاد مردم شکل می­‌گرفت و شان قانونی مجلس پاس داشته می­‌شد، قطعا ما شاهد اوضاع کنونی نبودیم.
اکنون اگر بخواهیم برای خروج از این وضعیت کاری کنیم و پیشنهادی را ارائه بدهیم باید به سمت اجرای کامل و بدون تنازل قانون اساسی بازگردیم. اگر چنین شود بخش بزرگی از مراکز و نهادها و سازمانهای نظامی و انتظامی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی از دایره نظارت مجلس بیرون نمی‌­مانند؛ نهادهایی که قدرت و ثروت اصلی کشور را در اختیار دارند اما هیچ‌گونه نظارتی از سوی نهادهای منتخب مردم بر آنان اعمال نمی­‌شود سوالات متعدد مردم را هم پاسخ درخور و شایسته نمی‌دهند.
شک نکنید که اگر نظارت مجلس مطابق قانون اساسی اعمال شود این همه فساد در ساختار سیاسی قدرت و در دستگاه­های اجرایی ایجاد نمی­‌شود و سرمایه اجتماعی مردم به نظام به تاراج نمی­‌رود.
اگر قانون اساسی بی‌کم و کاست اجرا شود حتما حق مردم در برگزاری اجتماعات و راه­پیمایی­‌ها به رسمیت شناخته خواهد شد و تخلیه روحی و روانی فشارهای اجتماعی صورت خواهد گرفت و این همه نارضایتی اجتماعی روی هم تلنبار نمی‌­شود که به صورت شورش کور اجتماعی ظاهر شود که مجبور باشیم با اتکا به شیوه‌های خشن از آنها ممانعت به عمل آوریم.
اگر قانون اساسی اجرا شود ما شاهد محاکمه متهمان سیاسی به عنوان مجرمان امنیتی نخواهیم بود. اگر قانون اساسی به صورت کامل مبنای عمل ما باشد هیچ‌کس نگران مشارکت مردم در انتخابات نخواهد شد و امید مردم به صندوق رای به یاس و سرخوردگی نخواهد انجامید.
هیچ چیزی بدتر از ناکامی و سرخوردگی نیست. چندبار مگر می‌شود مردم را امیدوارانه پای صندوق آورد اما ناکام و بی‌مراد به خانه‌هایشان فرستاد؟ مشکل ما این نیست که کسانی سلیقه سیاسی ما را قبول ندارند و در مجلس و دولت حضور دارند، برعکس مشکل این است که کسانی اساسا به مردم­سالاری دینی و جمهوریت معتقد نیستند و درصددند با تفسیر دلبخواه از اصول قانون اساسی، ابعاد مردم­سالارانه قانون اساسی را تعطیل کنند و جمهوریت نظام را نادیده بگیرند و نظام دیگری که مورد قبول مردم نیست جایگزینش کنند.
جناب آقای جعفری
یکی از ابعاد تضعیف جمهوریت نظام، مداخله نیروهای غیر سیاسی در امور سیاسی است که هم غیرقانونی است و هم مخالف وصایای امام خمینی اما در عمل هر روز ابعاد وسیع­تری پیدا می­‌کند. صدها نمونه و شاهد و سند از مداخلات خلاف قانون در امور سیاسی و حتی جناحی قابل ارائه است به گونه‌­ای که مسئولان این نهادها رسما به نفع یک گرایش و نیروهای سیاسی و علیه جریان رقیب وارد عرصه می‌­شوند و تمامی امکانات خود را وارد عرصه سیاسی می­‌کنند.
همین اظهارات جنابعالی یک نمونه از مداخله غیرمستقیم نهاد نظامی در امور سیاسی است که کاش صورت نمی­‌گرفت و کاش رسانه ملی چنین بی‌محابا پای شما و دوستانتان را به این عرصه باز نمی‌کرد. این در حالی است که دولت یک قوه از قوای سه‌­گانه کشور است و اظهارات خصمانه و تند علیه رئیس دولت آن هم از سوی فرماندهان و روحانیون وابسته به نهادهای نظامی اصلا توجیه ندارد.
منصفانه قضاوت کنید و بفرمایید اگر در عصر امام خمینی این همه مداخله در امور سیاسی از سوی یک نهاد نظامی صورت می­‌گرفت، ما با انتقادها و نهی­‌ها و دستورات جدی ایشان مواجه نمی‌­شدیم؟
سردار گرامی
امروز جمهوری اسلامی با آزمایش بزرگی مواجه است. رویکرد کلان مواجهه با مردم تاکنون جواب نداده بلکه تاثیر عکس گذاشته و از عمق جان متاسفم که بگویم مردم را به آینده نظام و کارآمدی مسئولان و نهادهای حاکمیتی مایوس کرده و اگر هرچه زودتر کاری نکنیم هیچ بعید نیست که فرصت جبران را تمام و کمال از دست بدهیم و بعدا مجبور به دریغ‌گویی و افسوس خوردن شویم. اصرار بر تداوم رویه ناکارآمد گذشته هیچ توجیه عقلانی و شرعی ندارد. بازگشت به آن فهمی از اسلام که بر اساس آن انقلاب صورت گرفت و احیای رویه­هایی که مردم را محور همه تحولات اجتماعی می­دانست و مبارزه با رانت­خواری سیاسی افراد و نهادهای قدرت از ضروری­ترین اقداماتی است که باید به آنها توجه نشان داد. متاسفانه در کنار انتقال مرجعیت رسانه­ای به خارج کشور شاهد این واقعیت تلخ هستیم که مرجعیت سیاسی جریانهای داخلی هم بتدریج از دست می­رود و این قابل جبران نیست. شایسته است در این وضعیت راهکارهایی را مطرح نفرمایید که به جای امیدوار کردن مردم، ناامیدی آنان از آینده نظام را مضاعف می­کند.
و من‌الله التوفیق، برادر کوچک شما الیاس حضرتی
نماینده مردم شریف تهران، شهرری و شمیرانات در مجلس شورای اسلامی

This comment was minimized by the moderator on the site

توصیه خطرناک و ناامید‌کننده «فرمانده سابق سپاه و فعلی قرارگاه بقیة الله» به شورای نگهبان
سه‌ نقطه/ حجت‌الاسلام والمسلمین احمد حیدری:
از این که امام (قدّس سرّه) نیروهای نظامی از جمله سپاه و بسیج را از دخالت در سیاست داخلی و جناح‌بندی‌ها، بخصوص در زمان انتخابات منع کرد[براى سپاهي‌ها جايز نيست كه وارد بشوند به دسته‏‌بندى و آن طرفدار آن يكى، آن يكى طرفدار آن يكى. به شما چه ربط دارد كه در مجلس چه مى‏‌گذرد؟ در امر انتخابات باز هم به من اطلاع دادند كه بين سپاهي‌ها هم باز صحبت هست. خوب! انتخابات در محل خودش دارد مى‌‏شود، جريانى دارد، به سپاه چه كار دارد؛ صحیفه نور، ج19، ص12] و دخالت آنها را تباه‌کننده آنها_ و به تبع نظام_ شمرد(صحیفه نور، ج21، ص432)، می‌گذریم که مدت‌هاست این وصیت که صورت قانون هم به خود گرفت، زیر پا نهاده شده و صحبت‌ها و موضعگیری‌های سرداران سپاه در این چندین سال بخصوص در این ایام انتخابات، نمونه واضح و آشکار ورود به جناح‎بندی‌ها و پشتیبانی از یک جناح و مخالفت با جناح دیگر است[طرفداری از اصولگرایان مدعی اسلام ناب و ولایت از دیدگاه آنان و مخالفت با اصلاح طلبان منحرف، غرب زده و خود فروخته]
مطلب مهم مدّ نظر، توصیه اخیر فرمانده سابق سپاه و فعلی قرارگاه بقیة الله به شورای نگهبان است. ایشان اول می‌گوید: «اسلام ناب را رهبری تعریف می‌کنند» بعد هم توصیه می‌کنند «مدیریت کشور باید با همان نگاه رهبری که نگاه اسلام ناب است، هماهنگ شود. اگر کسی در این مبانی اشکال داشته باشد، سنجش آن، وظیفه سنگین شورای نگهبان است که فکر نمی‌کنم شورای نگهبان با این دقت نگاه کنند و روی مبانی فکری افراد برای تایید صلاحیت تمرکز کنند.» بعد هم به عملکرد غرب در این زمینه استناد کرده و می‌گوید: «الان در همین کشورهایی که مهد دموکراسی هم هستند، باید نگاه فرد با نگاه حکومت بخواند امّا آقایانی که اینجا روی کار می‌آیند ابایی ندارند که بگویند دیدگاه ما با رهبری اختلاف دارد. خوب اگر دیدگاهت اختلاف دارد برای چه آمدی؟»
به نظر می‌رسد این نگاه با همان نگاه کلیسا در دوران حاکمیت سیاه قرون وسطی شباهت زیادی دارد. در آن زمان هم ارباب کلیسا محور و میزان حق در همه زمینه‌ها حتی علوم انسانی معرفی شدند و اگر دانشمندی نظریه‌ای خلاف نظر کلیسا می‌داد، محاکمه و به اعدام محکوم می‌شد و تفتیش عقاید، معمول بود و از هر کس عقیده‌ای خلاف عقیده کلیسا کشف می‌شد، از حقوق اجتماعی محروم و در دادگاه‌های انگیزاسیون محاکمه و محکوم می‌شد و ... .
فرمانده ما چهل سال بعد از انقلاب مردم و حاکمیت جمهوری اسلامی، «رهبری» را معیار و میزان اسلام ناب معرفی کرده و از شورای نگهبان می‌خواهد در باره کاندیداها تفتیش کند که آیا با این میزان همخوانی و همراستایی کامل دارند یا در زمینه‌هایی مخالفت دارند و چنانچه در زمینه‌هایی مخالفت دارند، ردّ صلاحیت شوند. بعد هم به عملکرد غرب[عملکردی که ایشان مدعی است و تا آنجا که ما شنیده‌ایم، مخالف ادعای ایشان است] استناد می‌کند که «در غرب هر کس می‌خواهد در حکومت وارد شود، باید تابع نگاه حکومت باشد».
بر فرض که غرب این گونه باشد، مگر ما انقلاب کردیم که مثل غربی‌ها شویم؟ ما علاوه بر قرآن، پیامبر و امامان معصوم، از امام فقید انقلاب و رهبری بارها و بارها شنیده‌ایم که مخالفت با رأی و نظر رهبری _حتی رهبر معصوم_ در مسائل سیاسی اجتماعی، نه ممنوع و نه خلاف اسلام ناب است. امام در نامه به آیت الله خامنه‌ای نوشتند: «نبايد ماها گمان كنيم كه هر چه مى‏‌گوييم و مى‏‌كنيم كسى را حق اشكال نيست. اشكال، بلكه تخطئه، يك هديه الهى است براى رشد انسان‌ها»(صحیفه امام، 20/451) و نمونه مخالفت نظری با امام معصوم مردم کوفه [اصحاب عبدالله بن مسعود] بودند که موافق نظر امام علی در جواز بلکه وجوب جنگ با معاویه نبودند و از امام خواستند که با او امّا جدای از او حرکت کنند و رفتار امام و سپاهش و معاویه و سپاهش را زیر نظر بگیرند و بعد از مطالعه، اگر امام را بر حق یافتند، به یاریش بشتابند و اگر بر عکس معاویه را ...؛ امام نه تنها آنها را تخطئه نکرد بلکه عملکردشان را عین فقه در دین و علم به سنّت پیامبرشمرد(وقعة صفین، ص115).
با این طلیعه‌های خطرناک و ناامیدکننده، امیدواریم مسئولان بالای نظام عکس‌العمل نشان دهند و مردم را به شور انتخابات، تاثیرگذاری و سلامت آن مطمئن سازند. #کانال_خبری_تحلیلی_سه_نقطه @noghteh3

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest. Sign up or login to your account.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر