نظام برخاسته از قیام های اعتراضی، با معترضین بخود اینگونه تا نمی کند
  •  

09 ارديبهشت 1403
Author :  

اهل دین و ایدئولوژی هیچ مزیتی بر دیگران ندارند، الا انتظار تقوا و پرهیزگاری از آنان، چرا که مدعی اند با اعتقاد به دین و یا یک ایدئولوژی خاص، بدان حد تقوا و پرهیزگاری دست یافته، و به اصول آن پایبندند، که این باعث خواهد شد، تا دستباز، به هر عملی دست نزنند، و حد و حدود و حقوق مردم را نگه می دارند، و چون دیگر آدمیانِ لاقید، در عمل خبیثانه، بی محابا و آتش به اختیار عمل نخواهند کرد؛

و به واقع هدفِ ارائه ی کرسی قدرت به اهل دین، ایجاد زندگی، سیاست ورزی، مرام و... مومنانه بوده است، که عصاره و جوهره این هدف نیز، بروز تقوا و پرهیزکاری، دوری از استبداد و خودرایی، عدم زورگویی و سلطه گری، دوری از برده داری و ایجاد شرایطِ به بردگی بردن مردم، و به مهمیزِ قدرت کشیدنِ ظالمانه ی آنان تحت یک قدرت غیر قابل کنترل و فرار و... است، در یک کلام خدمتگذاری به مردم با خلوص و بدون ریا، از اهل دین انتظار می رود، مردمی که در دیدگاه انقلابیون و اهل دین، به عنوان "ولی نعمتانِ" اهل قدرت مد نظرند، آقایی و سروری از آنِ مردم، که صاحب خانه اند، و خدمتگذاری، خضوع و دوری از تکبر، شایسته اهل قدرت، که مستاجران سرای قدرت هستند.

بروز و نِمود این پرهیزکاری، زیر پا ننهادن مرزها، حریم، اموال، آزادی ها، کرامت، حقوق، اختیارات، قدرت، آبرو، عزت و... مردم است که این همان رعایت "حق الناس" می باشد، که عدم رعایت آن خطایی نابخشودنی، نزد خداوند و خلق اوست، و لعن و عذاب خداوند و خلقِ او را دامنگیر هر راهبر مستقر در سرای استیجاری قدرت، و زیردستانِ مطیع و منقاد او روانه خواهد کرد، و آنان را نزد خداوند و خلق رسوا، سرافکنده، لایق سرزنش و برکناری خواهد نمود؛

و طبق همین منطق، مردم از اهل دین انتظار تقوا و پرهیزگاری دارند، و افراد مومن و مسئول را موظف به ایجاد فضایی لطیف و مملو از انسانیت، اخلاق، رحم و شفقت، و رعایت حقوق بشر و قانون و مهربانی با خلق خدا می خواهند، تا زیستی انسانی و اخلاقی برای انسانِ ذیلِ جوامع دینی ایجاد و فراهم نموده، و انسان در همین دنیا، طعم زندگی خداگونه و راحت، و مملو از آزادی و اختیار و کرامت و عزت را بچشد، چیزی که تحقق آن در بهشت، به اهل ایمان وعده داده شده است؛ با این حال حقیقت امر نشان می دهد که بیشترین مهاجرین در جهان امروز را، مردم کشورها و جوامع مذهبی و ایدئولوژیک تشکیل می دهند که به سوی جوامع سکولار در حجمی بزرگ روانه و فراری اند! [1]

این روزها هرگاه از خدا و خداگونه بودن سخن به میان است، ناخودآگاه چهره عبوس، رفتار خشن و متکبرانه و مملو از زور گویی و تحمیل انسان های مدعی مذهب و ایدئولوژی به ذهن انسان می آید که به قول متفکر بزرگ ایرانی جناب ابن سینا : "فکر می کنند خدا جز آنها، کس دیگری را هدایت نکرده است" لذا به جز تحمیل عقیده، تفکر و سبک زندگی خود به دیگران، انگار هیچ وظیفه دیگری در این دنیا برای خود قائل نیستند.

 مدعیان دین مستقر در سرای قدرت، خود را نه مسئول معاش، نه مسئول امنیت، نه مسئول راحتی روح و روان و جسم مردم، و نه مسئول آینده آنان و فرزندان شان، و نه مسئول تامین اجتماعی و تفریح آنان و... می دانند، و تو گویی تنها مسئولیتی که گردن اینان نهاده اند، اجرای شریعت، و بردن دیگران به بهشتی است که خداوند به انسان آزاد، نیکوکار و نیک اندیش وعده داده است، اِعِمال زور برای بردن به بهشتی اُخروی، حتی به قیمت ضایع کردنِ شخصیت، کرامت، اختیار، آزادی، حریم، عزت و حرمتِ انسانی که، این مواهب را از خداوند دارد، و این موهبتی الهی به اوست و نه عطای اهل دین به انسان، و کسی را حق نیست که آنرا از آنان بستاند.

این همان عمق انحراف در روش، تفکر و عمل است، که گریبانگیرِ بَعضِ اهل دین مستقر در قدرت شده است، که به جای خودسازی، دیگرسازی را وجه همت و هدف خود قرار داده اند، و با این حال، نه در خودسازی موفقند و نه در دگرسازی، و از نگاه به درون باز مانده، و نظرهاشان به برون تمرکز داده شده است، و کم کم به سمتی راهبری و هدایت شدند، که دین به وسیله ایی برای برخورداری "خودی" های شان از مواهب قدرت و ثروت، و فرارشان از مجازات های درخورِ تخلفات شان تبدیل می شود، و تو گویی دین آمده است تا به آنان این امکان را بدهد که از اِعِمال هرگونه زور و تحمیل بر غیرخودی ها، برخوردار شوند، و دین آنان را بر گرده دیگران سوار نماید؛

از این روست که بخشش های بی حساب و کتاب و باور نکردنی در تخلف خودی ها شان را در کارنامه آنان می توان دید، و در مقابل سخت گیری و رساندن غیرخودی ها به اشد مجازات های سخت و طاقت فرسا، به رویه جاری برای آنان تبدیل می شود، و این شرایط اصلا تعجب آور نبوده و نیست، که اگر این چنین نبود، باید تعجب می کردیم، چرا که انحراف و استحاله را اینجاست که می توان دید، و مرزهای آزادی و کرامت انسان ها به دست اهل دین، که باید سخت معتقد به حق الناس باشند، شکسته، و ناموس انسانیت، یعنی آزادی و اختیار، به هیچ انگاشته می شود.

البته مدعیانِ دین و دست اندرکاران یکدست خودیِ مستقر در مراکز متعدد و زنجیره ایی قدرت، با دین، تفکر و سیره ایی این چنین استحاله شده، به انسان هایی خنثی با استانداردهای دوگانه تبدیل می شوند که ظلم و دیگر خبائث روزگار لزوما در نزد آنان بد نیست، بستگی دارد چه کسی آنرا مرتکب شود! با این رویه رگ های غیرت شان برای مسایل دینی شان هم نمی جنبد، و وقتی که پیامبر و امامِ شاخصِ شان را عناصری نامهربان، عبوس و"گوشت تلخ" تعبیر می کنند، [2] که افراد از کنارشان فراری، و بدون دوست به تصویر کشیده می شوند، با چنین تصویرگری هیچ برخوردی صورت نمی دهند، چرا که چنین نقاشی، که چنین نقشِ کثیفی از پیامبر و امامِ شان ترسیم کرده، خودی، و عنصری از عناصر جریان یکدست ساز، و خالص ساز در قدرت، و توجیه گر شرایط حاضر تلقی می شود؛ در حالی که در قرآنِ آنان، چنین پیامبری را "رحمه للعالمین" [3] و با اخلاقی عالی، و فرستاده شده برای اتمام مکارم اخلاق معرفی کرده اند.

و یا آن قاضی و واعظ مشهور شهر که در سنین پیری و کهولت، دست طمع و تجاوز به حریم و املاک عمومی شهر دراز می کند، و زمینی بزرگ که ارزشمندش می یابد را، به لیست املاک خود، فرزندان و عروس و مباشرش اضافه کرده و در حالی که می داند این باغ از اموال عمومی شهر تهران، و تقدیمی به حوزه علمیه، تحت ریاست بی چون چرای اوست، خیانت در امانت کرده، و آنرا در دفاتر رسمیِ نقل و انتقال اسناد مالکیت، به نام خود، فرزندان، عروس و مباشرش منتقل کرد و...،

و با این همه پشتک و وارویی که برای تصاحب، و بعد مخفی نمودن این تجاوز خود به حریم اموال عمومی می زند، و تشت رسوایی اش بر زمین می افتد، اما مشمول رحمت مومنانه خودی ها، همقطاران و همکارانش در نهادهای بازرسی، دادگاه ها، مدعی العموم، سپاه، نیروی انتظامی، بسیج، نهاد دین و حوزه های علمیه، نهاد نماز جمعه و... واقع شده، و تنها مزاحم او، فشار افکار عمومیِ خشمگین است، که این مزاحمین را هم در نهایت برایش به "برخورد مومنانه" توصیه می کنند! [4] تا هیچ دادگاه و پرسشگری در شهر از او سوال نکند، که چرا اموال هزار میلیارد تومانی عمومی را به توبره اموال خود و اهل و مباشرین خود واریز کرده ایی؟!  

یا در پرونده سو استفاده نزدیک به چهار میلیارد دلاری "چای دبش" [5] ، پای و نامِ گردن کلفت های خودیِ دخیل در این بزرگترین پرونده فساد مالی و اعمال نفوذِ اداری کشور، به هیچ جریده ایی کشیده نمی شود، که حتی مردم از نام کثیف شان مطلع شوند، و یا به صورت شطرنجی، هیکل آنان را از پشت صفحه ی تلویزیون های خود ببینند، و یا مخفف حروف اول اسامی متخلف های این اَبَر فساد مالی را بدانند، و کل پرونده با وجوه، نحوه ی وقوع، افراد دخیل، کارچاق کن های آن در سرای قدرت، و مدافعین و برخورداران، حتی دست هایی که این پرونده را به پس پرده هُل می دهند و... در سایه ایی از ابرهای اعمال نفوذ بزرگان خودیِ مستقر در اریکه یکدستِ قدرت، به محاق و تاریکی می رود، و... تا صاحبان این کشور نفهمند، کی و چه مقدار و چگونه ثروت آنان را به تاراج برد.

 اما در همان حال جوانان کم سن و سالی که غیر خودی تلقی می شوند، و به این شرایطِ موجود در کشور معترضند و اعتراض خود را از طریق حضور در تجمع های خیابانی، شعارنویسی، مقاله نویسی، سرود خوانی، نغمه سرایی و... ابراز می کنند، به دشمنان کشور منتسب شده، و به شدیدترین وجه ممکن، مشمول برخوردهایی از نوع مقتدرانه و بدون اغماض، که شایسته دشمنان این آب و خاک است، می شوند، و محکم، سریع، پر هیاهو و... به پرونده های شان رسیدگی، و در اسرع وقت و بدون هیچگونه رحم و شفقتی سیاست می شوند، اسامی، چهره و حتی صحنه دستگیری، اعدام و... آنان در هیاهوی خبری و تبلیغی پخش و منتشر می شود، و به اشد برخورد و مجازات با خود و اهل شان محکوم می شوند و...، این همان چهره کثیف انحراف است، که خود را در لخت ترین حالت نشان می دهد، که متخلفان از اهل قدرت در قلعه های بلند مصونیت آهنین راحت و مصونند، و مردم بی پناه و معترض، در معرض هر گونه برخورد خشن و بی عزت کننده، رها شده اند.

و روشن است که گزمگان، محتسبان، کفن پوشان سابق، قاضیان دست به حکم، که به کوچکترین حرکت موزون دخترکان کم سن و سال بر سِنِ سالن اجتماعات منتسب به شهردارِ غیرخودی، می خروشند [6] و صبح شهردار شهر را به جرم رقصیدن شان در سالروز تولد دختر پیامبر اسلام، در برنامه ایی منتسب به زیردستان او، به دادگاه های شهر می کشند، [7] اما در اینگونه موارد، که از نظر ابعاد جرم قابل مقایسه هم نیستند، همه اینان در خواب خوش خرگوشی خود خفته اند، چرا؟! لابد چون متخلفین از خودی ها هستند،

در همین حال که گزمگان، محتسبان و قاضیان و کفن پوشانِ همیشه معترضِ سابق در مقابل تخلف غیر خودی ها، به چهار میلیارد دلار سو استفاده از اموال عمومی، تصاحب زمین های با ارزش بالاشهر توسط واعظ شهر، باجناق بازی مدیرکل ارشاد [8] و... بی هیچ اعتنا و چهره هایی خالی از ترشرویی و... عبور می کنند، اما به مردم عادی که می رسند، همین ها لباس رزم بر تن می کنند، رگ های گردن بلند کرده و قسم یاد می کنند که به شدید ترین وجه برخورد کنند و مردانه هجومی سخت را بر زنانی مجاز، لازم و ضرور می بینند که بر حجاب اجباری آنان، و یا سبک تحمیلی زندگی مد نظر آنان و... تن نمی دهند، و آنرا بر نمی تابند، زنانی که به جز عده ایی بسیار کم، که ممکن است شامل این کلیت نباشند، بسیاری حتی اهل دینند، و از تجربه سال ها زندگی با تاریخ نهضت عاشورای حسین، و شنیدن از روح آزاده و بدون تسلیم او و... سود جسته، و الهام می گیرند و به نوحه ها، سرودها، و نواهای حماسی که در قبال او و نهضت آزادیبخش او شنیده و فریاد زده اند، جامه عمل پوشانده، و خود در زمانه خود، حرکتی کرده و زیر بار زور و تحمیل (خوب یا بد، درست یا نادرست، شرعی یا غیر شرعی و...) نمی روند،

چنین روحیه ایی شایسته کسانی است که به راستی در فرهنگ ظلم ستیز، تحمیل ناپذیر، اجبار گریز و... مُحَرم و عاشورا زیسته و از آن آموخته اند، شعارهایی که خصوصا در شب عاشورا بیشتر از هر زمانی زبانحال آنان و حاضرین در خیمه حسین است که بر ظلم، اجبار، تحمیل مقاومت می کنند و بر نمی تابند، مثل این شعار که : "زیر بار ستم نمی کنم زندگی، جان فدا می کنم در ره آزادگی، این شعار من است رو سیه دشمن است و..."،

و همه مدعیان زور و اجبار در صحنه تحمیل حجاب و پوشش اجباری فراموش می کنند که انسان بر طبق قاعده اختیار، و اصل حفظ کرامت و عزت انسانی او، عدم تحمیل در دین و... مجاز است، زندگی خود را بر پایه فرصت زیست کوتاهی که خداوند در اختیار او در این دنیا قرار داده است، به نحوی که می خواهد بگذراند، حتی زندگی کفرآمیز به خدایی که آنان را آفریده است نیز می تواند از انتخاب های این انسان باشد، و انسانِ دیگری مجاز نیست که او را از نعمت آزادی انتخابِ نوع و سبک زندگی، دین، مرام، تفکری که مناسبش یافته باز دارد، و خصوصا زورگویی و تحمیل در سلایق رفتار دینی، بر دیگران هرگز مجاز نیست، سلایقی که ناشی از اجتهاد انسان هایی است که در طولِ تاریخِ فتاوی خود، بسیاری از مواهب دنیا را روزی حرام اعلام کردند، و اکنون خود به بطلان فتوا و رای خود واقفند [9] و لابد بدان سطح فکری، علمی و اجتهادی خود، که به چنین فتوایی منجر شده است، به طنز می خندند، 

این است که جامعه در شوک صدور حکم اعدام برای جوانی هنرمند و نغمه پردازی معترض به نام توماج صالحی [10]، از سوی دستگاهی است که خود برآمده و مولود و نتیجه یک حرکت اعتراضی و انقلابی در سال 57 است، صدور حکم اعدام بحث برانگیز توسط نسل انقلابیونی که بعد از عمری اعتراض و انقلاب، اکنون خود به مناسبت آن اعتراضات، به قدرت رسیده و بر کرسی های راهبری و قضاوت نشسته اند، و اما اینک در کرسی قدرت، همه اقتضائات اعتراض و حقوق معترضین را در هر عصری، به فراموشی سپرده، و خود به دستگاه صدور این احکام شدید و غلیظ نسبت به اعتراض و معترضین به عملکرد خود تبدیل شده اند،

در حالی که پیش از این که در کرسی قدرت و قضاوت قرار گیرند، روزگاری خود از معترضین با اعمالی هنجارشکنانه، بدتر از این ها که توماج ها می کنند، انجام دادند و به همین دلیل توسط کرسی نشینان قدرت در رژیم قبل، به زندان و یا تبعید محکوم، و فرستاده شدند، اما اعدام نشدند، تا بمانند و اکنون در کرسی های رفیع قدرت قرار گیرند، و بر جای قدرتمندان سابق نشسته، امتحان پس دهند، و حکم به درستی و عدالت و بی طرفی و طبق قانون دهند، و همه آن چه بر خود آنان گذشته را به فراموشی سپرده، و این چنین احکام شدید و غلیظ برای معترضین این روزها صادر می کنند! و یک بام و دو هوایی را می سازند، که روزی بر علیه وجود آن استاندارد دوگانه، به مبارزه برخاسته، و معترض وجود آن بودند.

 جوانان امروز سوال می کنند که شما انقلابیون سابق تا به کی باید به این برخورد دوگانه خود با جرم و معترض ادامه دهید، و از دستگاه قضا می پرسند، شما که بر پرونده سو استفاده نزدیک به چهار میلیارد دلاری چای دبش، پرونده 94 هزار میلیارد تومانی ذوب آهن اصفهان، پرونده اسید پاشی ها به روی دختران در اصفهان، پرونده هزار میلیارد تومانی بالا کشیدن زمین حوزه علمیه اُزگل که به نام مدیر و اهل او شد و... به تسامح و تساهلی این چنین تعجب آور، گذر کردید، با این دسته از جوانان کم سن و سال که دست شان از قدرت تهی است، چرا به این شدت عمل می کنید؟! این همان عدالت علوی است که دادگاهش، علی (حاکم و خلیفه مسلمین) را محکوم، و یک یهودی (شهروند غیر مسلمان و درجه دو جزیه پرداخت کننده) را حاکم می کرد؟! شما پیرو همان علی هستید که خوارج را که از معترضین سرسخت و مبارز با او بودند را، تا قبل از گرفتن شمشیر و جنگ رو در رو، حتی از حقوق پرداختی از خزانه دولتش نیز محروم نکرد و...

به کدام سمت و سو می روید، و تا کی می خواهید، بدین نحو حکم، و عمل کنید، کدام مسئول معتقد به حدود انسانیت، تقوا و پرهیزگاری، قانون و مصلحت را در جامعه انسانی و جهانی می توان یافت که به خود اجازه دهد، برخوردی این چنین شدید و وسیع با ناموس مردم (زنان جامعه) در خیابان ها و اماکن و اتومبیل های شهر راه انداخته و وظیفه این برخورد شدید با آنان را به مردانی جوان بسپارد که جامه رزم بر تن، و از نوک پا تا سر، مجهز به سلاح و لباس رزمند، و چنین نیروهایی که باید حریف متجاوزین به مرز های وطن، و یا سارقان مسلح و... باشد، به صحنه مبارزه با دختران، زنان و ناموس بی دفاع این مردم در خیابان ها کسیل داشته شده، تا زنان را در عملی نابخشودنی، غیر شرعی و غیر عقلانی بغل کنند، و در اتومبیل های ون مخصوص نیروی انتظامی و یا سپاه پاسداران انداخته، و با شدت با آنان برخورد فیزیکی و غیر شرعی و انسانی کرده، و خدای نکرده باز آنان را به سرنوشت دخترکان مظلومی چون مهسا (ژینا) امینی، نیکا شاه کرمی و... مبتلا کنند؟!!

برخورد دوگانه با متهمین روشن است، و این جامعه شرایط عاری از تبعیض بین خودی و غیرخودی از مدعیان دین انتظار دارد

[1] - افغان ها، سوری ها، ایرانیان، اتباع کشورهای مسلمان شمال افریقا بیشترین مردم مهاجر فرست به کشورهای سکولار در اروپا و امریکای شمالی اند.

[2] - شیخ علیرضا پناهیان، سحرگاه 26 ماه رمضان، در شبکه سه سیما گفت: «پیامبر وضعیتی درست کرده بود که حتی یک رفیق نه برای خودش و نه برای امام علی نمانده بود. فکر نکنیم پیامبر مهربان بود، امام علی خشن و گوشت‌تلخ، پیامبر به‌خاطر گوشت‌تلخی همه را از خود می‌تاراند.»!

[3] - سوره انبیاء: آیه ۱۰۷ : "و ما تو را به رسالت بر نگزیدیم، الا اینکه برای اهل دنیا رحمت باشی" "وَمَا أَرْسَلْنَاک إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ"

[4] - روزنامه همشهری متعلق به شهرداری تهران تحت رهبری علیرضا زاکانی، در چهارم اردیبهشت 1403، صفحه اول خود را به عکسی پر از لبخندِ مهربانانه از این شیخ همیشه گریان و عبوس اختصاص داد، و نوشت "برخورد مومنانه در ماجرای آقای صدیقی؛ مراقب باشیم به اسم عدالت خواهی، گرفتار ظلمی بزرگ نشویم." اما از این سرمقاله نویس شهرداری تهران باید پرسید شما نگران ظلم به متجاوز به حریم اموال شهر هستید، اما نگران بغل کردن زنان و ناموس این مردم توسط پلیس نیستید؟!

[5] - فساد مالی چای دبش نام یک پرونده فساد اقتصادی در جمهوری اسلامی ایران است که در دولت دوازدهم و سیزدهم رخ داده است. رقم این اختلاس حدود ۳٫۴ میلیارد دلار (نزدیک به ۱۴۰ هزار میلیارد تومان در زمان انجام فساد) است که از لحاظ معیار تا زمان خود در ایران بی‌سابقه بوده‌است. این فساد بزرگ‌ترین و سنگین‌ترین فساد مالی تاریخ جمهوری اسلامی ایران است

[6] - به گزارش مشرق، "محمدعلی نجفی شهردار تهران در پاسخ به پرسشی، در خصوص انتقادات وارده از حضور وی در همایش رقص دختران در سالن برج میلاد گفت: برنامه‌ای برای زنان به مناسبت میلاد حضرت زهرا در برج میلاد برگزار شده بود. کسانی که برنامه‌ریزی برای این مراسم کرده بودند اعلام کردند دختربچه‌هایی که این برنامه را اجرا کردند زیر 8 سال بودند و از نظر شرعی اشکالی نداشته و بهتر بود این قسمت از برنامه حذف شود. و..."

[7] - متن دستور دادستان کل کشور بدین شرح است:

"دادستان محترم عمومی و انقلاب تهران

با سلام و تحیت

حسب اطلاع؛ مراسمی تحت عنوان بزرگداشت روز زن از سوی شهرداری تهران در محل همایش‌های برج میلاد برگزار گردیده که در آن برخلاف سیره بانوی بزرگ اسلام مظهر عفت و پاکدامنی و فضائل اخلاقی حضرت فاطمه زهرا ( سلام الله علیه ) اعمالی خلاف عفت عمومی ترویج و انجام شده است. ضمن ابراز تأسف مقتضی است به قید تسریع نسبت به موضوع رسیدگی و مرتکبین و مسببین را تحت تعقیب قضایی قرار داده و نتیجه را گزارش نمائید."

[8] - رضا ثِقَّتی (زاده ۱۳۵۷) سیاستمدار اهل ایران است که از آذر ۱۴۰۰ تا تیر ۱۴۰۲ مدیر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گیلان بود. او در تیر ۱۴۰۲ به‌علت رسوایی جنسی— افشای ویدیوئی از رابطه جنسی او با یک مرد— از سمت خود برکنار شد. وی چهار سال سابقه ریاست اداره فرهنگ و ارشاد شهر رشت را داشت

[9] - حرمت ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺁﺏ ﻟﻮﻟﻪ ﮐﺸﯽ، ﺩﻭﺵ ﺣﻤﺎﻡ، ﻻﻣﭗ ﺑﺮﻕ، ﻗﻨﺪ، ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻟﺒﺎﺳﺸﻮﯾﯽ، ﺭﺃﯼ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﺎﻧﻮﺍﻥ، ﺳﺎﺧﺖ ﺭﺍﻩ ﺁﻫﻦ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮔﻮﺷﺖ ﻣﺎﻫﯽ ﺧﺎﻭﯾﺎﺭﯼ، ﺑﺎﺯﯼ ﺷﻄﺮﻧﺞ، استفاده ﺍﺯ ﻭﯾﺪﺋﻮ و...

[10] - توماج صالحی خواننده، رپر و ترانه ‌نویس ایرانی است. او برای آثار اعتراضی خود در مورد مشکلات جامعه ایران و اعتراض به سیاست‌ها و سرکوب‌های حکومت جمهوری اسلامی شهرت دارد و به علت ترانه‌های اعتراضی‌اش بارها بازداشت شده و تحت شکنجه قرار گرفته و در زندان دستگرد اصفهان زندانی است. ترانه‌های او مورد توجه رسانه‌های داخل و خارج از ایران قرار گرفته‌اند. وی در سال ۲۰۲۳، جایزه «هِرِتیک» (بدعت‌گذار) سازمان گلوبال میوزیک اواردز را به خاطر آهنگ "فال"در بخش ترانه اعتراضی-کنشگری دریافت کرد. توماج صالحی در اردیبهشت ۱۴۰۳ از سوی دادگاه انقلاب جمهوری اسلامی به اعدام محکوم شد. 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (44)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

وحید (اشتری) را از میانه های دهه هشتاد می شناسم. او طی سال ها می توانست به راحتی در ساختار قدرت سیاسی جمهوری اسلامی جا خوش کند تا هم اکنون به جای میله های زندان، او را با کت و شلوار و پیراهن یقه بسته سفید در قاب تلویزیون ببینیم که لیدر انتخاباتی یکی از آقایان انقلابی است.
او چه از جوانان مومن انقلابی کم داشت که امروزه به میمنت دولت سیزدهم در گلوگاه های مدیریتی نظام دست یافته اند؟
در زمانه ای که بسیاری از دوستان او در پی رقابت برای ترقی در سیستم بوده و هستند، او هرجا که نیاز واقعی مردم بود حاضر شد. چه در ساخت برنامه های تلویزیونی، چه در جریان دانشجویی و تشکیل تیم های بومی عدالتخواه، چه در سوریه در جنگ با تکفیری ها چه در مبارزه با ویژه خواری مقدس مابان اصولگرا .
جمله مشهوری است که می گوید "انقلاب ها فرزندان خودشان را می خورند"
حکایت وحید حکایت چنین فرزندی است که انقلاب آن را پرورش داد و عاقبت بلعید.
و این عاقبت هر کسی است که بخواهد مستقل بیندیشد، مستقل عمل کند و جیره خور آخور سیاست نباشد.
@Falaakhon

اشتری
This comment was minimized by the moderator on the site

دنبال وکیلی نباش که با قانون آشنا باشه؛دنبال وکیلی باش با قاضی آشنا باشه

این جمله از«محمود سعدانی»طنزپرداز مصری است.
سادات که بعد از عبدالناصر رئیس جمهور شد زندانیش کرد چون در طعنه به او گفته بود:
زمان اون قبلی از ترس می‌مردیم، زمان این یکی کم مانده از خنده بمیریم.
سادات از او خواست از سخره‌‌ی دولت دست بردارد.
پاسخ داد: مضحکه‌ را شما تولید می‌کنید ما فقط بازگو می‌کنیم.
در رمانش(حمارالشرق)جمله‌‌ای دارد که؛ درجوامع ما وقتی معترض باشی بی‌بروبرگرد یکی از این سه‌چیز را از دست می‌دهی؛ یا شغلت را یا آزادی‌ات را یا زندگی و در بیشتر موارد هر سه را.
دهه‌ی‌۶۰رسم بود احزاب برای خود نام‌های اختصاری انتخاب می‌کردند او همزمان که در زندان بود اثر طنز خود[زمش]را به عنوان مانیفست حزبش نوشت. او به نوعی مرامنامه‌ احزاب مصری را به سخره گرفت؛(زمش) به اختصار، یعنی اینجا برای بقای حزب و منافعت باید چشم بر فجایع کشورت ببندی
در«الولدالشقی»که اتوبیوگرافی اوست می‌گوید:
در تبعید که بودم فهمیدم؛
هرچه صدای سرودهای ملی بلندتر شود،شکست‌ها بیشتر شده
و هرچه رهبران را بیشتر بستایند، مردم در ذلت بیشتری دفن شده‌اند.

گناه مومنانه
https://t.me/salimimeh

This comment was minimized by the moderator on the site

جنگ حکومت با مردم

بانکی‌پور نماینده و عضو کمیسیون فرهنگی مجلس گفته: اگر زنان بی‌حجاب نگذارند از آنها عکس بگیریم، بازداشت می‌شوند.

‏کمتر حکومتی سراغ دارم که در عصر شعور و تجدد نماینده‌اش اینگونه به جنگ با مردم خود برود.

‏البته کره شمالی و طالبان را فاکتور بگیرید.


@yashar_soltani | یاشار سلطانی

This comment was minimized by the moderator on the site

دهم خرداد مهندس سحابی چشم از جهان فرو بست

"......آنچه حاکمیت ما به نام دین علی انجام می‌دهد آسان‌گیری و گذشت از هر فساد و تباهی سیاسی و اقتصادی و قتل و غارتی است که بعضی از خودی‌ها در بانک و شرکت و بازار و یا کوی دانشگاه و زندان اوین و کهریزک انجام می‌دهند و سخت‌گیری و فشار، آن هم با به کارگیری انواع فشار‌ها علیه زنان و مردان دست‌بسته و چشم‌بسته و بی‌گناهی است که اهداف و آمال و وعده‌‌های همان انقلاب را مطالبه می‌کنند. ای خدای بزرگ، ای تغییر دهنده قلب‌ها و فکرها، یا حال و روز ما را دگرگون کن یا مرگ مرا برسان.
ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها واجعل لنا من لدنک ولیا واجعل لنا من لدنک نصیرا (نساء، ۷۵)"
@kafaeealirezaa

This comment was minimized by the moderator on the site

سفر به گذشته ها؛
وقتی هنوز ارزشی بودیم!

فرشته مزینانی
در خانواده ای سنتی مذهبی بزرگ شدیم و دینمان کاملا تعبدی بود. چون پدر و مادرمان نماز می خواندند و روزه میگرفتند، نمازخوان شدیم و روزه گیر. حجاب را هم که سفت و سخت پیگیرش بودند و بخصوص چادر که در شهر کوچک ما همه از کوچک و بزرگ بر سر داشتند.

کم کم به همان دین موروثی علاقمند گشته و پس از مطالعه کتب مذهبی، آگاهانه بدان پایبند شدیم تا جایی که هیچکس و چیزی نمیتوانست عقیده و حجاب از سرمان بردارد! دشمنی نمی شناختیم و تهاجمی نمی دیدیم. حتی سالی یک بار هم که در کودکی به تهران شهر فرنگ می رفتیم و با خانمهای مینی ژوپ‌پوش آرایش کرده و نیمه عریان روبرو می شدیم، فکر آنگونه شدن به سرمان خطور نمیکرد. ورد زبان بزرگترها این بود که عیسی به دین خود موسی به دین خود! هر کس هر طور میخواهد بپوشد و بگردد! واقعا حتی برای خانواده به شدت سنتی ما هم پوشش دیگران مساله نبود. آنها به عقیده و باور خود عمل می کردند و به دیگران کاری نداشتند.

انقلاب که شد ورق کاملا برگشت. از همان موقع که حجاب اجباری شد و باحجاب کردن مردم یک تکلیف حکومتی، انگار آنها که مدافع حکومت بودند هم تکلیف پیدا کردند بپای مردم و رفتار آنها شوند. آنها که مجبور به حجاب شدند، با اینکه عده ای از آنها همراه انقلاب تا پیروزی بودند، در صف مخالفین قرار گرفتند و هر روز تعداد آنها بیشتر و بیشتر شد. یعنی یک حکومت، هیچ راهی بهتر از این برای راندن نیمی از مردمش پیدا نمی کرد!
همیشه با رفتارهای پلیسی با مخالفان مخالف بوده ام. از همان نوجوانی تاکنون! با وجود این، به خاطر انقلابی بودن، هر چه حکومت می کرد را  با این دلیل که حتما مطابق دین است می پذیرفتیم و هر جا حکمتش را نمی فهمیدیم به گردن حکومت می انداختیم، بدون اینکه اعتراضی کنیم! خود را بیشتر از آنکه انسانی آزاد و صاحب اندیشه بدانیم، تحت ولایت دیگری می دانستیم که باید مطیع باشد، و آنچه او میگوید حق است و نه آنچه ما می اندیشیم!

سیاستها هر روز بیش از گذشته غلط بودن خودش را نشان میداد. مملکت هر روز بیش از پیش دچار بحران میشد. دزدی و اختلاس رو به رشد بود. مردم فقیرتر می شدند. نارضایتی ها اوج می گرفت. آنها که دنیا را گشته و کانالهای خبریشان بیشتر از ما بود و بیشتر می دانستند، اطلاعاتی میدادند و همیشه با انکار و توجیه ما روبرو می شدند! و ما که تنها کانال خبریمان صدا و سیما بود، می گفتیم، نه، امکان ندارد! اینها همه از طرف دشمنان ماست. آنها دروغ می گویند! امریکای جهانخوار به دنبال بلعیدن ماست! غرب سرتاپا فاسد می خواهد مسلمانان هم مثل خودشان شوند!...

گذشت و گذشت تا با آمدن فضای مجازی و رو شدن حقایق، فهمیدیم که چقدر اشتباه می کردیم. به برکت این فضا دانستیم خیلی از اتفاقاتی که از اوایل انقلاب تاکنون افتاده، آنگونه که به ما گفتند نبوده است! حالا با دیدن اسناد آن اتفاقات و به سخن آمدن شاهدان آن، فهمیده ایم که بیش از آنکه فکرش را بکنیم فریب خورده ایم! خیلی بیش! پس خواستیم از این پس بیشتر فکر کنیم تا اطاعت! که خداوند نیز از بندگانش اطاعت کورکورانه بدون تعقل نخواسته است! و در سوره مبارکه الإسراء آیه ۳۶ از این امر، نهی میکند:
"وَلا تَقفُ ما لَيسَ لَكَ بِهِ عِلمٌ إِنَّ السَّمعَ وَالبَصَرَ وَالفُؤادَ كُلُّ أُولٰئِكَ كانَ عَنهُ مَسئولًا
از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن، چرا که گوش وچشم ودل، همه مسؤولند."

و فهمیدیم چقدر غیرمسئولانه اطاعت کردیم و قضاوت! به نام ولایی و انقلابی بودن! هرچند هیچگاه خودمان را برتر از دیگران ندانستیم، که این سخن پیامبر در گوشمان بود: بدترین خلق خدا کسی است که خود را برتر از دیگران بداند!  اما پس از بیداری! از همفکران سابق خود، بسیار دعای عاقبت بخیریمان را شنیدیم و به رخ کشیدن جایگاه برترشان نزد خداوند را.
در تفکر ارزشی ها، هر کس با آنهاست و چون ایشان می اندیشد در جبهه حق و دیگران در جبهه باطلند! و ما حالا در جبهه مقابل آنها وعاقبت به شر و مستحق دعای هدایت آنها شده بودیم و‌راضی بودیم به این دعا!

در سفری که در آن هستیم فهمیدیم این مرزبندیها چه بیهوده و دور از مرز وحدانیت خدا و انسانیت انسان است. فهمیدیم خداوند مرزی بین بندگانش نگذاشته است. او ستارالعیوب است. او به دنبال عیوب بندگان و رسوا کردنشان نیست و از بندگانش نیز همین را میخواهد. او بندگانش را مامور به نظارت و هدایت دیگران نکرده بلکه آنان را مسئول‌ ساختن خود و محیط زندگی خود کرده. فهمیدیم دین اگر تبدیل به ایدئولوژی شود چقدر میتواند بدتر از بی دینی باشد. فهمیدیم آن عقلانیتی که خداوند مرتب در کتابش به آن فرمان می دهد، پیش و بیش از صرف عمل به شریعت میتواند انسان بسازد.
و حالا خوشحالیم از اینکه دیگر ارزشی نیستیم بلکه ارزش را به رعایت کرامت انسان میدهیم و بار امانتی که بر دوش دارد: و لقد کرمنا بنی ادم و...
@kafaeealirezaa

This comment was minimized by the moderator on the site

تفاوت اسلام کمونیستی با اسلام واقعی..

حجاب اجباری و اخلاق و رفتار شرک‌آلود‌ به نام دین و مذهب..! ..

✍️استاد دکتر ابراهیم دینانی :

« آنقدر که در کتاب آسمانی ما از "شرک" بد گفته و از آن نهی شده و آن را موجب گمراهی و عقوبت آدمی در زندگی دنیائی و آخرت دانسته از هیچ موضوع دیگری حتی"کفر" منع نشده است!

با تاسف، بسیاری از رفتارها و اخلاقیات فردی و اجتماعی و سیاسی ما آگاهانه یا ناآگاهانه در طول زمان از دوران صفویه و قاجار و بویژه بعد از انقلاب سال 57  "شرک‌آلود" شده است..

  به‌ همین دلیل جوانان با فطرت پاک و حق‌گرای خود از دین و آئینی که در نظام جمهوری اسلامی و حکومت روحانیان معرفی شده است گریزان شده‌اند!

در زیر به نمونه‌هائی از شرک رفتاری و اخلاقی و یا اعتقادی و عبادی یا "بت‌های ذهنی" و متعارض با اصل اعتقادی "توحید" در جامعه امروز ما اشاره می‌شود:

1_ تحجر و خشکه‌مقدسی و خشونت..

2 _ تعصب و ظاهرگرائی مذهبی از جمله حجاب اجباری و تضییع حقوق بانوان...

3 _ هزینه‌ کردن از خدا و پیغمبر و مقدسات برای اهداف سیاسی و حفظ قدرت...

4 _ قشری‌گری در توسل به مقدسات و ایجاد هزاران امام‌زاده و بارگاه مقدس در هر شهر و روستا و تزئین با این‌همه زر و زیور در عین فراگیری فقر و فلاکت ملت..

5 _ ابتذال در محتوای روضه‌ها و غلو در مداحی‌ها..

6 _ نصب تصاویر مقامات و مسئولان حکومتی در هر کوی و برزن و هر مسجد و عبادتگاه ...

7 _ ترویج ریاکاری و نفاق و چاپلوسی و دروغ در فرهنگ‌عمومی و برنامه‌های صدا و سیما...

8 _ رایج شدن بسیاری از تشریفات و تعارفات کاذب ...

9 _ اختلاس رانتخواری ، رشوه و روابط فاسد اداری و مالی در حکومت مذهبی..

10 _ سکوت و تن دادن به ظلم و بیداد حاکمان..

11 _ بی‌تفاوتی حاکمان در برابر مشکلات جامعه ..

12 _ خودشیفتگی و غرور، عشق به مقام و شهرت و در واقع دنیاپرستی و فراموشی یاد خدا،...

آری فقط با "خلوص"..
[یعنی خالص کردن انگیزه و گفتار و عمل برای خداوند]
و با عشق الهی
[یعنی خدمت به همنوعان ما که بندگان او هستند] ..
می‌توان با تلاش مداوم و با تفکر و آگاهی و دانش، موفق به شکستن "بت‌های ذهنی" خود شویم و در فرآیند رشد و تکامل انسانی قرار بگیریم!..»

تاریخ معاصرایران @kafaeealirezaa

This comment was minimized by the moderator on the site

خشونت عریان و پوستین وارونه

محسن برهانی

ضربات بی‌امان باتوم، شلیک کور ساچمه و … ممکن است برای هر یک از شهروندان در موقعیتی خاص تحقق پیدا کند. کسانی که با کمترین انتقاد رگ گردنشان متورّم می‌شود تصور کنند عزیزانشان موضوع اعمال خشونت قرار گرفته‌اند.
نباید هر چه سریعتر این درد را علاج نمود؟

حضرات می‌گویند در التهابات، سکوت کنید چون دشمن سوءاستفاده میکند! سلّمنا. آقایان بفرمایند در زمان آرامش چه اقداماتی مبذول داشته‌اند که اگر فرداروزی باز اعتراضی شد با خشونت‌های کور مواجه نشویم؟

خشونت غیرقانونی و اِعمال آن، مصداق روشنی از نقض حقوق و طرد شریعت است.
از نظر حقوقی، جرم است و از نظر شرعی پایمال کردن حق الناس و حرام روشن.

خشکاندن این پدیده نیازمند ریشه‌یابی دستگاهی فکری است که نه‌ تنها خشونت را توجیه می‌کند بلکه آن را ضروری تلقی می‌کند. به نظر می‌رسد در ایران امروز، بخشی از این توجیهات از بستر نوعی تلقی غلط از دین و شریعت سیراب می‌شوند.

تصور کنید برخی جایگاه حکومت را به خیمه‌گاه و حرم حسینی تشبیه کنند و آنگاه جوانی مذهبی اما جاهل تصور می‌کند ظهر عاشوراست و هر معترض و مخالفی حکم مهاجم به سمت حرم رسول خدا (ص) را دارد.

آشنایان به الفبای دین بدرستی می‌دانند که اِعمال خشونت در خیابان نسبت به افراد معترض -که در بدترین حالت متهم هستند- حرام مسلّم شرعی است. اما امان از جهلی که لعاب دینی بگیرد و مرتکب خشونت تصور کند که با این رفتار تقرّب به حق پیدا کرده است (درست مانند قاتلان حسین بن علی (ع) که یتقرّبون الی الله بقتله). قطعاً اگر خشونت از دستگاه دینی تغذیه شود، پایان‌ناپذیر است و هیچ امری نمی‌تواند مانع اِعمال آن شود مگر تربیت دینی و آشنا کردن جاهلان متدیّن با معارف دینی و تفهیم این امر که از برخی خطوط قرمز شرعی هیچگاه و با هیچ توجیهی نمی‌توان عبور کرد. کارکردی تربیتی که سالهاست جزء اولویت‌های فکری و تبلیغی مبلّغان دینی نیست.

نقطه تأسف‌بار آن است که این جهالت، قدرت نقد و انکار را از بخشی از متدینین گرفته است؛ به عبارت دیگر دستگاه ادراکی ایشان به جایی رسیده است که حتی نمی‌توانند در این سطح نیز به انکار منکر اقدام کنند یعنی حرام روشن شرعی و نقض حق الناس را میبینند و دردشان نمی‌آید! این همان وارونه شدن پوستین دین است که بشدّت مورد نهی بزرگان دین قرار گرفته است. منکر را معروف دیدن یعنی دستگاه فهم بشدّت دچار اعوجاج شده است تا حدی که به منکر راضی می‌شوند و مشمول حدیثی می‌گردند که: «هر كه به كردار عده اى راضى باشد، مانند كسى است كه همراه آنان، آن كار را انجام داده باشد».
@kafaeealirezaa

This comment was minimized by the moderator on the site

ماموریت مقدس

جواد کاشی
آنکه دختری را در خیابان کتک می‌زند، ماموریت مقدسی دارد: خدا را از زمین می‌تاراند.
آوردن خدا بر روی زمین و او را متولی عدالت بر روی زمین کردن، خطای بزرگی بود. خدای زمینی شده آلوده به همه شرارت‌ها و خودخواهی‌ها و زیاده‌خواهی‌های انسانی است. اصلا خدا نیست، شیطان است در پوست خداوند. این خطا در ابتدای راه بر مردم پوشیده بود. 
آنکه خداوند را این همه سهمگین و خشن و بی‌رحم به صحنه تماشا می‌آورد، به قصد جان خدای زمینی شده آمده است.
مردم دلتنگ خدای آسمانی هستند. خدایی که با همه قدرت و حضورش، پنهان است. در نهانگاه آسمان است و تنها هنگامی حاضر می‌شود که بندگانش او را فرابخوانند. او تنها برای تسلای دردی خواهد آمد.
خدا در این جهان خدای تصمیم و اجرا و عمل نیست. این همه به انسان‌ها سپرده شده است. در سویه شاعرانه زندگی خانه کرده است. آنجا که سنگ یک تصمیم به دیوار خورده و آدمیان وامانده‌اند. خداوند امید دوباره عطا می‌کند. جان و خون زندگی را دوباره به جریان می‌اندازد.
خدای زمینی شده را می‌تارانند آنگاه واقعیتی که در زمین وجود دارد، با همان سویه‌های ناسازوارش پدیدار خواهد شد. توهمات باطل رخت خواهند بست و چشم‌ها به آلام آدمیان گشوده خواهد شد.
خدای زمینی شده تارانده می‌شود تا آدمیان بتوانند بی‌واسطه به یکدیگر نظر کنند. رابطه‌های انسانی بدون وساطت امکان‌پذیر شود. بتوانند با یکدیگر صریح باشند. با هم به نحو انسانی دوستی یا دشمنی کنند. با تکاپوهای کاملاً انسانی خود تلاش کنند موانع را از پیش پای زندگی بردارند و در هنگام ناکامی، از خدا مدد بجویند. خدایی که از دور منتظر فراخوانده شدن است. تا او را نخوانی، قدم از قدم برنخواهد داشت. مثل مادری است که فرزندانش را به حال خود رها کرده تا زندگی کردن را بیاموزند و بیاموزانند.   
@kafaeealirezaa

This comment was minimized by the moderator on the site

شرم را دوباره باید معنا کرد

فیاض زاهد ،نویسنده و فعال سیاسی اصلاح‌طلب

گاهی از خود می‌پرسم نوشتن درباره بدیهیات آیا همچنان ضرورت دارد؟
آیا وقتی موضوعی از طرق مختلف، زبان‌های متفاوت، بینه‌های گوناگون، دلایل متقن، راه‌های طی شده، تاریخ بشر، نحوه رویکرد جوامع سیاسی گذشته، متفکران سیاسی، فلاسفه دوران مدرن، ادیبان و شاعران، خیرخواهان و خردمندان بارها مورد حلاجی و تذکار قرار گرفته، آیا لزومی دارد تا مجددا خودمان را به خطر انداخته، ریسک‌های نقد دائمی قدرت و اصحاب قدرت را دنبال کنیم؟

آیا اساسا در شرایطی که همه دوستان نزدیک و دور شما، افکار عمومی، مردمی که گاهی شما را در کوچه و خیابان دنبال می‌کنند و... به شما تاکید می‌کنند چرا می‌نویسید؟ چرا می‌گویید؟ چرا خود را به خطر می‌اندازید!؟ وقتی که با خودت خلوت می‌کنی و می‌بینی که پاسخ صداقت در گفتار برای بهبود شرایط اجتماعی، سیاسی و حتی تلاش برای کمک به حاکمیت مستقر، تو را در چنبره‌ای از گرفتاری‌ها، محدودیت‌ها و حذف‌ها قرار می‌دهد؛ از خود می‌پرسی آیا همچنان وظیفه داری نسبت به موضوعاتی که روح تو و جامعه‌ات را می‌خراشد، باز هم بنویسی!؟

اما همچنان تا این لحظه، (پاسخ این موضوع هرچه باشد) نمی‌تواند آنچنان قدرتمند باشد که مرا از بازتکرار این حقیقت مانع شود که وقتی می‌بینم مسیری که در پیش گرفته‌اید مسیری ناصواب، غیردقیق، خطرناک و بحران‌ساز و غیرانسانی است، سکوت کنم. مخاطب این سخن من می‌تواند همه کسانی باشند که   با سخنان من موافق یا مخالف باشند اما از آنها می‌خواهم دقایقی با خود خلوت کنند و در صحت این گزاره (شاید) بیندیشند.

امروز برای شرکت در مراسم تشییع پدر کسری نوری از روزنامه‌نگاران پیشکسوت و از دوستان قدیمی‌ام از خانه خارج شدم. در یکی از خیابان‌های خلوت بالای شهر به ناگاه متوجه شدم که یک ون پلیس با دو ماشین گشت و یک یا دو موتورسیکلت و به همراه فوجی مامور زن و‌ مرد به صورت اریب خیابان را بند آورده‌اند. یکی از ماموران هم با موبایل در حال فیلمبرداری بود.
من مانند بسیاری از شهروندان فکر کردم که احتمالا پلیس درگیر مبارزه با یک سرقت مسلحانه یا احتمالا مقابله با یک عملیات تروریستی یا دستگیری یک سارق مسلح است.

در کنار منتهی‌الیه خیابانی که از آن گذر می‌کردم، دقایقی ایستادم با کمال تعجب شاید باور نکنید (حال که این سخنان را می‌نویسم همچنان موهای بدنم سیخ شده است) زنی را دیدم نگران و با دستپاچگی و ترس (وقتی که از مفهوم ترس سخن می‌گویم نمی‌دانم چه تصوری از ترس دارید؟) زنی را دیدم... آری من زنی را دیدم درآستانه مرگ... زنی را دیدم که رنگ صورتش به ‌طور کامل پریده، گویا هیچ خونی در چهره ندارد.

با لرزش دستانش شالی که بر گردن داشت با تکرار متعدد چشم چشم بر سر می‌گذاشت... من تازه متوجه ماجرا شدم. پیش از آنکه بتوانم فکری بکنم با تشر و نهیب ماموران مجبور به ترک صحنه شدم. اما دقایقی بعد از خود پرسیدم من چگونه آدمی هستم؟ به نظر من این از آن دست سوالاتی است که هر روزه شاید از خود بپرسیم ما چگونه مردمانی هستیم؟

از خود پرسیدم اگر به جای آن زن بینوا یکی از نزدیکان تو بود مثلا اگر دختران تو بودند یا چه می‌دانم، اصلا نمی‌دانم. به راستی من چیزی هم می‌دانم؟ نمی‌دانم چرا ناگهان پرتاب شدم به فاو، به دریاچه نمک، به جایی که همراه دوستانم در برابر گارد ریاست‌جمهوری عراق ایستادگی کرده بودیم.

وقتی از گارد ریاست‌جمهوری عراق سخن می‌گویم تنها کسانی می‌توانند از آن صحنه درکی داشته باشند که جنگ با ارتش عراق را در تجربه و سابقه خود داشته باشند. من با گارد ریاست‌جمهوری عراق جنگیده بودم و اینجا نمی‌دانستم که برای دفاع از بینوا زنی که مثلا هم وطن من بود چرا نتوانستم کاری کنم؟ چرا پیاده نشدم تا به پلیس بگویم این ترس و وحشتی که به جان این زن انداخته‌ای تا دم مرگ او را رها نمی‌کند. او این ترس را به نفرت بدل می‌کند و به فرزندانش و خانواده‌اش و دوستانش منتقل می‌کند.

از نظر من ما نیازمند بازتعریف کلمه شرم هستیم. شرم چگونه واژه‌ای است؟ چگونه قابل بیان و تفسیر است؟ من شرم دارم و نمی‌دانم آنها نیز شرم دارند؟ من هنوز می‌دانم در این مملکت وجدان‌های بیداری نیز هست./اعتماد

This comment was minimized by the moderator on the site

پیش‌بینی علی ربیعی از آینده طرح صیانت از فضای مجازی و فیلترینگ

علی ربیعی در یادداشتی با عنوان «اخلال ارتباطی صیانت شکست‌خورده» در روزنامه اعتماد نوشت:
آنچه در این شرایط نیازمندیم تغییر سیاست‌های گسترش ارتباطات در کشور، سیاستگذاری‌های دارای مخاطبان گسترده در رسانه‌های رسمی، ارسال پیام‌های جامع و فراگیر از سوی ساخت قدرت نه صرفا پیام‌های محدود به گروهی خاص که بیشتر حالت تحکیمی دارند، تغییر در سیاست‌های شبکه‌های اجتماعی و خارج کردن مصرف شبکه‌های اجتماعی از قطبی‌شدن است.
من معتقدم و از همین حالا پیش‌بینی می‌کنم طرح صیانت در دستور کار، فرجامی جز شکست همانند طرح جمع‌آوری ماهواره‌ها نخواهد داشت و مهم‌ترین نتیجه آن درگیری بیشتر حکومت با مردم و دوقطبی‌سازی خواهد بود و هیچ کدام از کارکردهای فرهنگی و سیاسی مدنظر طراحان را هم در بر نخواهد داشت.
@Khabar_Fouri

This comment was minimized by the moderator on the site

چه شرافتی چه دفاع ازناموسی عجب

درجنگ خرمشهر تکاوران دریایی 5شهید دادند جسد یک دختر شهید شده را ازخرمشهر غربی بشرقی آوردند سرباز دشمن چشمش به ناموس انسان مرده ایرانی می‌افتد

در خرمشهر و آبادان شهربانی یا پلیس
خط پدافندی داشت خمپاره انداز وارپی جی و مسلسل کالیبر 50%داشتتد علاوه بر حفظ خط پدافندی کارهای ضابط قضایی خودرا نیز باکمال دقت انجام میدادند ازتمام خانه های که ساکنانش بخاطر جنگ مهاجرت کرده بودند لیست گرفته مراقبت میکردند

آن نسل پلیس تعلیم یافته فرهنگ میهن پرستی بودند و شهدای زیادی دادتد اما امروز

اما امروز وامصیبتا که چه طور توانستند هویت ایرانیان را تغییر دهند

This comment was minimized by the moderator on the site

حکومت سنگدل و ناپاک می گوید شما مردم هیچ هستید

نمی‌دانم غیرت ما مردمان کجا رفته؟

رحیم قمیشی
دو روز است کلیپی از کتک خوردن و سیلی خوردن خانمی محترم به‌دست پلیسِ مردی، دست به دست می‌شود.
من نمی‌توانم آن را در کانالم بگذارم، از فرط خجالت، از شدت ناباوری، از شرم بی‌عرضگی‌ام در پیشگیری از چنین حوادثی. از اینکه هر روز باید چنین چیزهایی در کشورم ببینم و باز زنده باشم.
فردا بگویند آن پلیس را گرفتند و زندان کردند.
بگویند آن پلیس را محکوم به ده سال زندان کردند.
بگویند آن پلیس اعدام شد!
فرمانده کل پلیس بیاید عذرخواهی کند.
فرمانده کل قوا بیاید و بگوید ببخشیدم. جبران می‌کنم!
مگر آب رفته به جوی برمی‌گردد؟
اگر این کلیپ ضبط نشده بود مگر شما عذرخواهی می‌کردید!؟
مگر وقتی صدها نفر گفتند در زندان در بازداشت، در موقع دستگیری، چه جنایت‌ها، چه تجاوزها، چه وحشی‌گری‌ها دیدند، کسی توجهی کرد؟
عبدالله مومنی الان کجاست؟
او گفته بود در موقع بازجویی وحشیانه، بارها سرش را در توالت فرنگی پر از آب و کثافت فرو برده بودند تا به چیزی که آنها می‌خواستند و حقیقت نداشت، اعتراف کند، حتی نامه به رهبر هم نوشت و صراحتا آنجا هم گفت. گفت چه بلاهایی به سرش آورده‌اند.
چه شد؟ چه کسی رسیدگی کرد!
الان او کجاست؟
زندان!

اهانت به خانم‌ها، به دختران، اهانت به خانواده‌ها، خیلی خیلی زود جواب می‌دهد. چقدر احمقند آنها که خود را به نفهمی می‌زنند.
همان یک کلیپ، که نه می‌توانم دوباره نگاهش کنم، نه می‌توانم بازنشرش کنم، کافیست تا مردم فریاد بزنند؛
"نمی‌خواهیم شما را" "دست از سر ایران ما بردارید"
این روزها من حتی به نسبت پایگاه مردمیِ پنج درصدی این نظام هم به شک افتاده‌ام.
شاید مجموعا سه چهار درصد باشند که تا خرخره خورده‌اند و یا به‌شدت می‌ترسند! همین.
کجای دنیا پلیس جرئت می‌کند چنین کتک بزند، و مقامات تنها نگاه کنند!
کجای دنیا این همه ظلم تحمل می‌شود؟
نمی‌دانم غیرت ما مردمان کجا رفته.
غیرت آنها که می‌گویند؛ لطفا رعایت کن، نظام می‌گیرد، می‌زند، می‌کُشد، ننویس.
آخر این سرافکندگی را به کجا ببریم؟

حاکمیتی ناپاک، سرتاسر فساد، بی‌فرهنگ، ترسو، سنگدل، ناکارآمد، شکست خورده در عرصه بین‌الملل، بدون هیچ حامی جدی داخلی، تا کجا می‌تواند ادامه بدهد!؟
به زور اسلحه، با تهدید دستگیری و حبس!

نه!
او تمام شده.
به‌طور واضحی می‌گوید به پایان خط رسیده‌ام
می‌گوید شما مردم هیچ هستید
فریاد می‌زند زور است و حکومت!
نه اقتصاد، نه فرهنگ، نه درمان، نه آموزش، نه امنیت، نه دلخوشی، نه امید به آینده
به چه چیزی از این بیگانه‌ها دلخوش باشیم!؟
ما نخواهیم گذاشت بیش از این تحقیر شویم.
زنان ما از عهده همه تانک‌ها و توپ‌ها و اسلحه‌های پوشالی شما برمی‌آیند.
عذرخواهی نکنید...
عذرخواهی شما به هیچ درد ما نمی‌خورد!
بگذارید درد ناتوانی ما در یکی شدن
ناتوانی ما در جلوگیری از ظلم و ستم
حقارت ما در برابر تجاوز شما بیگانگان
ما را نابود کند...
ما یا باید انسانی زندگی کنیم
یا بمیریم
ما باید به شما نشان بدهیم
برخورد با خانم‌های این سرزمین
یعنی سلام به پایان
که خواهید دید!

https://t.me/social_transparence

This comment was minimized by the moderator on the site

جمهوری خطای ترکیب..

وقتی آیت‌الله خمینی در سال ۱۳۵۷ فرمود «ما، هم دنیا را آباد می‌کنیم و هم آخرت را ...»،
برای من نوجوان سیزده ساله‌ای که در یک خانواده مذهبی بالیده بودم خیلی خوشایند بود و خود را یکی از خوشبخت‌ترین آدمیانی می‌دیدم که بر حسب تصادف در زمانه و زمینی به دنیا آمده است که به او مزایای زیستی بهشتی در هر دو جهان را خواهد داد..

برای من بیست سال طول کشید تا متوجه شوم این جمله حاصل یک استدلال منطقی همراه با «خطای ترکیب» است و از کسی چون بنیانگذار که فقیهی فیلسوف بود، بعید و عجیب بود که برای برپایی چنان نهضت عظیمی به این دقیقه توجه نداشته باشد.

من امروز تمام بحران‌های موجود کشورمان را حاصل همین «خطای ترکیب» می‌دانم که از آن زمان تاکنون در تمام ارکان نظام تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی به صورت عمیقی جریان دارد.

نقطه آغازین رسوخ خطای ترکیب در نظام تدبیر پس از انقلاب، همین تصور امکان ترکیب موفق «جمهوری» و «اسلامی» است که در قانون اساسی منعکس شده است.

ممکن است برای من به عنوان یک فرد ممکن باشد که فرزندم را فردی مومن بار بیاورم اما اگر حکومت به عنوان مدیر جامعه بخواهد همه شهروندان را مقید به مناسک خاصی تربیت کند، نتیجه آن بی‌ایمانی و بی‌قیدی اکثریت جامعه خواهد بود.

برای من به عنوان یک فرد ستوده است که اجازه ندهم فرزندم با یک معتاد ازدواج کند، ولی اگر من قانون‌گذار باشم و قانونی بنویسم که ازدواج با معتادان را ممنوع کند، تصمیمی غیراخلاقی و غیرعقلانی و خسارت‌بار برای جامعه گرفته‌ام.
درباره بسیاری از دستورات فقهی نیز چنین است.

اگر نماز را و روزه را و حجاب را و خیلی دیگر از احکام حوزه فردی را به حوزه عمومی آوردید و الزام‌آور کردید، اولین خسارت بیننده آن خود نماز و روزه و حجاب خواهد بود.

این‌جاست که می‌گوییم «جمهوری اسلامی»‌ نوعی خطای ترکیب است.

جامعه دینی خودش باید دینی باشد.

یعنی وقتی تک تک مردم یک جامعه از درون دیندار باشند جامعه دینی وجود خواهد داشت.
وقتی شما بخواهید به زور قانون و پلیس، دین را مستقر کنید، اولین آسیب بیننده آن خود دین خواهد بود.

بنابراین ممکن است برای یک فرد شدنی باشد که همزمان دنیا و آخرت خود را آباد کند اما در سطح یک ملت و با فرمان حکومتی، شدنی نیست که همزمان هر دو حوزه دنیا و آخرت با هم آباد شوند، لاجرم یکی یا هر دو آسیب می‌بینند.

یک خانواده که در محیطی ناامن زندگی می کند، ممکن است بتواند برای امنیت خود تمام دیوارها و پنجره ها را نرده بکشد، دوربین امنیتی بگذارد، قفل‌ها و درها را ایمن کند، شیشه ها را دودی کند، سگ مراقب نگهداری کند و حتی افرادی را برای حفاظت ونگهبانی از خانه‌شان استخدام کند و همچنان یک خانواده مرفه باقی بماند..

اما اگر یک ملت بخواهد همه امنیت خود را از طریق به کارگیری تعداد زیادی از جوانانش در نیروهای نظامی و ساخت تجهیزات نظامی پیشرفته و اول شدن در قدرت نظامی درمیان همسایگانش تامین کند به ملتی فقیر و ناامن تبدیل می شود.

چون مجبور است در بلندمدت به جای سرمایه گذاری، منابع مالی‌اش را به سوی امور نظامی ببرد که به تدریج قدرت خلق رفاه را در آن ملت کاهش می‌دهد.

در دنیای مدرن، پیمان‌های نظامی و همکاری‌های امنیتی منطقه‌ای برای همین ابداع شده اند که ملت ها مجبور نشوند برای ایجاد امنیت، خودشان را فقیر کنند

وقتی در سالهای پس از انقلاب، روحانیان از حوزه علمیه به سیاست عملیه آمدند، دستگاه فکری حوزوی که مختص عرصه رفتار فردی مومنان بود را به عرصه سیاست که حوزه رفتار هویت‌های جمعی است آورند و بنابراین نظام تدبیر را گرفتار خطای ترکیب سیستماتیک کردند.
و مهندسان از این خطای ترکیب روحانیان سوء استفاده کردند.
آنچه امروز در ایران با آن روبه‌رو هستیم دستاورد مشترک ورود روحانیان و مهندسان به حوزه سیاست است

حاصل مجموعه سیاست‌های از نوع «خطای ترکیب» که در این چهار دهه در ایران اجرا شده این است که ایران که جایگاهش در جهان هم از نظر وسعت سرزمینی هم از نظر حجم جمعیت در رتبه هجدهم قرار دارد و قاعدتا باید در سایر حوزه‌ها رتبه‌اش نزدیک به این موقعیت باشد، اکنون در موقعیت خود قرار ندارد.

یعنی گرچه از نظر قدرت نظامی، خود را به رتبه دهم دنیا رسانده است اما در عوض از نظر قدرت اقتصادی رتبه ۵۱ از نظر رفاه رتبه ۱۰۳ و از نظر تمام دیگر شاخص های توسعه، رتبه‌هایی بین ۶۰ تا ۱۸۴ را در دنیا کسب کرده است.

این دستاورد، نتیجه‌ همان سیاست‌های خطای ترکیبی است که در سه دهه پس از جنگ تحمیلی اجرا شد.
نظام حکمرانی ما بیش از آن که «جمهوری»‌ یا «اسلامی» باشد، یک «نظام خطای ترکیب»‌ است.
.

This comment was minimized by the moderator on the site

امروز صادق زیباکلام حجت وگواه خدا هست بر اینکه می‌توانستید نهی از منکر کنید نسبت به حکام و نکردید

شهاب‌الدین حائری شیرازی

دکترصادق زیباکلام از یگانه‌های دوران هست هم صادق است و هم زیباکلام.
شجاعت وصداقت و صراحتش حجت و گواه و شاهد است بر تمامی نخبگان ساکت، که می‌شد اعتراض کرد و از مردم دفاع کرد و انسان بود همچنانکه می‌شود مزورانه برای حفظ منافع زودگذر دنیا پشت هزار مصلحت اندیشی قایم شد و از مردم و انسانها و انسانیت فاصله گرفت.

ما اهل ایمان ما کسانی که مدعی مسلمانی هستیم قائلیم که خدا حجت را بر بندگانش تمام می‌کند امروز در این آسمان بی‌ستاره ایران، صادق زیبا‌کلام ریش تیغی حجت را بر تمامی کسانی جای مهر برپیشانی دارند و ریش وتسبیح به دست، تمام کرد.

آی تمام کسانی که عمری فریاد وااسلاما زدید امروز صادق زیباکلام گواه خدا هست علیه شما.

https://t.me/virayeshe_zehn

This comment was minimized by the moderator on the site

چرا زیباکلام دستگیر شد؟

عبدالجواد موسوی در هم‌میهن نوشت:

از هر طرف که به ماجرا نگاه می‌کنی غیرقابل توجیه است. اصلاً مهم نیست شما با آقای زیباکلام موافق باشید یا مخالف. حتی مهم نیست که طرفدار قانون و اجرای حکم صادره از سوی قوه‌قضائیه باشید یا نباشید.

اصلاً چرا به یک نویسنده اجازه می‌دهید اسم کتابش را بگذارد: «چرا شما را نمی‌گیرن؟». حالا که اجازه داده‌اید چنین کتابی با چنین عنوانی منتشر شود، چرا همان روز رونمایی از کتاب دستگیرش می‌کنید؟ کمدی است؟ خودتان را گرفته‌اید یا ما را؟

بزرگترین برنده این ماجرا تا به حال ناشر بوده که در همان روز اول همه نسخه‌هایش را به فروش رسانده و بعد هم آقای زیباکلام که از هیچ طریق دیگری نمی‌توانست چنین تبلیغی برای کتابش انجام دهد.

بازندگان این داستان هم اول از همه آن‌هایی‌اند که معتقد بودند آزادی‌بیان در این مملکت به وفور یافت می‌شود و هیچ مصداقی برای اثبات ادعایشان جز صادق زیباکلام نمی‌یافتند و بعد هم کسانی که می‌گفتند صرفاً برای ابراز عقیده کسی را دستگیر نمی‌کنند و همه آن‌هایی که به اسم روزنامه‌نگار، روشنفکر و فعال رسانه‌ای در زندان‌اند، حتماً خبط و خطای ویژه‌ای از آن‌ها سر زده و باز زیباکلام را مثال می‌زدند که؛ ببینید، هرچه می‌خواهد دل تنگش بر زبان می‌آورد، اما هیچ‌کس با او کاری ندارد.

در حکم آقای زیباکلام آمده است به‌علت برخی حرف‌های نامستند...عجبا! حیرتا! خب اگر قرار باشد حقیقتاً چنین چیزی پایه و مدرکی شود برای حکم حبس صادر کردن، که بسیاری از مسئولان نظام باید همین الان در زندان تشریف داشته باشند.

مگر آن‌هایی که بام تا شام دارند حرف‌های بی‌پایه و اساس تحویل مردم می‌دهند و شرایط اقتصادی مردم را در بهترین حالت اعلام می‌کنند و حضور کم‌شمار مردم را در پای صندوق‌های رأی حماسه‌ای باشکوه می‌خوانند و مدام سفید را سیاه و سیاه را سفید جلوه می‌دهند حرف‌شان خیلی مستند است؟/هم‌میهن

متن کامل: https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-16110

This comment was minimized by the moderator on the site

زیباکلام دوباره به زندان رفت!

سعید معدنی

صادق زیباکلام یکی از شناخته‌ترین چهره‌های دانشگاهی در نزد خواص، عوام و رسانه‌هاست. آدمی فوق العاده پرجنب و جوش، باانگیزه و بی‌ریاست. آنهایی که او را از نزدیک می‌شناسند این صفات را تایید می‌کنند. او سالها به دانشگاه آزاد تهران مرکز می‌آمد و با دانشگاه ما همکاری داشت. یا من سالها به عنوان استاد مدعو به واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد می‌رفتم و باهم تدریس داشتیم و در اطاق استادان به طور معمول گپ و گفت های زیادی شکل می‌گرفت. نمی‌دانم چرا وقتی با زیباکلام هم‌کلام می‌شدم یاد این جمله داریوش آشوری در باره آل احمد می افتادم که «آل احمد همانطور که می‌نوشت زندگی می‌کرد و هماطور که زندگی می‌کرد می‌نوشت» شناخت اندک من از همکلامی‌های کوتاه و متوالی با ایشان چنین است که آشوری می گوید.

صادق زیباکلام دوبار راهی زندان شده است. یکبار سال ۱۳۵۳ در ۲۵ سالگی در زمان محمدرضا شاه پهلوی به جرم همکاری با گروه‌های مسلح برانداز که نزدیک به سه سال حبس کشید، و این‌‌بار در سال ۱۴۰۳ بعد از ۵۰ سال در ۷۵ سالگی در نظام جمهوری اسلامی، و احتمالا به جرایم مشهور و معمول مثل تشویش اذهان عمومی و......بازداشت شده است. زیرا در بعد‌ از انقلاب او عضو هیچ گروه یا جریانی - چه برانداز و چه اصلاح‌طلب - نیست. مثل بسیاری از فعالان اجتماعی- سیاسی یک شخصیت منفرد اکتیو و فعال در عرصه‌ی اجتماع است و فقط سخن می گوید.

زیباکلام را نمی‌توان مثل دوره شاه برانداز نامید. نه عضو گروههای متخاصم است و نه سن و سال و راه و رسم‌اش به این اتهامات می‌چسبد. او جنجال‌های خودش را دارد. روی پرچم آمریکا و اسرائیل پا نمی گذارد، با حسین الله‌کرم عکس دونفره‌ی نماز خواندن دارند، قبلا به وفور با شبکه‌های ماهواره‌ای ایرانیان خارج از کشور صحبت می‌کرد که اخیرا کم شده بود. در شبکه‌های اجتماعی فوق‌العاده فعال است و از هر روزنه‌‌ی ممکن برای سخن گفتن استفاده می‌کند، اما در همه حال سخنی از حمایت از براندازی ندارد.

او اندیشه‌های حزب تک‌نفره‌ی خود را دارد. همه ایرانیانی که سخنان او را از صدا و سیمای جمهوری اسلامی تا سخنرانی هایش، تا گفتگو با شبکه های ماهواره‌‌ای‌اش را شنیده‌اند و نوشته هایش را خوانده‌اند، از خود و دیگران مدام سوال می‌کردند و سوال می‌کنند «چرا زیباکلام را نمی‌گیرند». بسیاری اورا سوپاپ و خودی نظام می‌دانستند. به خصوص چند ماه پیش در باره غزه به اتفاق ماشاالله شمس‌الواعظین در شبکه چهار صدا و سیما به گفتگو نشستند.

جالب آنکه او شب قبل از دستگیری و روانه زندان شدن در کانال تلگرامی‌اش گفته بود که فردا رونمایی از کتاب‌اش با عنوان « چرا شما رو نمی‌گیرن و آخرش چی میشه؟»! است، که قبل از رونمایی از آخرین نوشته‌‌اش دستگیر و روانه زندان شده است.

نمی دانم شاید در حالی که این سطور را می نویسم این پیرمرد ۷۵ ساله و استاد بازنشسته و مشهور و پرتلاش دانشگاه تهران و نویسنده کتاب پر مخاطب و پر مراجعه « ما چگونه ما شدیم» آزاد شده باشد و یا شاید هم دست اندرکاران سماجت کنند و او را تا آخر دوره زندان نگهدارند. ولی امیدوارم اتفاق نخست بیفتد.

This comment was minimized by the moderator on the site

‍ (http://axnegar.fahares.com/axnegar/e178f979b0a6d28f01c98.jpg) دکتر صدیقه وسمقی
اُستاده همچو کوه

رحیم قمیشی

در جبهه جنگ، تنومند بودن یک مزیت بود.
اینکه بتوانی یک تنه تیربار را برداری، یک نوار چند متری فشنگ دور خودت بپیچی و بزنی به قلب دشمن.
خیلی وقت‌ها نوجوان‌ها یا جوان‌های کم جثه را، عذرشان را می‌خواستیم.
- نه! شما مناسب جنگ نیستید!
نمی‌دانستیم گاه همین کوچک جثه‌ها، ستون‌های تانک را می‌توانند عقب برانند.
با عزم پولادین‌شان، با اراده شکست ناپذیرشان، با ایستادن شجاعانه‌شان.

۳۵ سال از جنگ گذشت. دوباره یاد آن روزها افتادم. دقیقا همان روزها...
خانمی با جثه‌ای کوچک ایستاده بود، همچون کوه.
دیدن خانم دکتر صدیقه وسمقی، شاعر، پژوهشگر و نویسندۀ از زندان رها شده، و روحیه‌ و امیدش، و لبخند و آرامشش، و شجاعت و بزرگی‌اش چنان به من توان داد، که احساس کردم همت زنده شده، و می‌گوید؛ نترس، وقتی راه درست را انتخاب کرده‌ای چرا باید نگران باشی!

جمعه به اتفاق آقای دانشفر، رفتیم به دیدار دکتر وسمقی و همسر صبور، باوفا و باصفایش آقای ابراهیم زاده.
آنها از وقتی گفتند که ماموران ریخته بودند به خانه‌شان، که اگر در را باز نکنید آن را خواهیم شکست.
از وقتی گفتند که در سوئد به آنها گفته بودند اگر برگردید یکراست می‌روید زندان! همه گفته بودند برنگردید.
و آنها برگشته بودند.
از وقتی که در طول زندان تنها به جرم نگذاشتن روسری، یک بار هم اجازه ملاقات به‌او نداده بودند و یک بار هم اجازه اعزام به بیمارستان. با وجود حال بدش، و چشمان آسیب دیده‌اش.
از وقتی که همبندی‌هایش را صدا کرده بود بیایید که باید وصیت کنم، من بعید است تا صبح زنده باشم.
و از وقتی که هر زندان‌بانی، دیده او با عصای سفید باید در بند راه برود، خجالت‌زده شده. حتی مامورانی که برای بردنش آمده بودند درِ خانه را بشکنند، وقتی دیدند خانمی مؤدب، با چند درصد اندک بینایی، از اتاق می‌آید بیرون، ناگهان آب می‌شوند؛
- ما نمی‌دانستیم "شما" را باید دستگیر کنیم!

خانم دکتر وسمقی علاوه بر شاعری، و استادی دانشگاه، یک دین پژوه است و یک محقق برجسته. می‌گوید من وقتی خارج از ایران بودم به این نتیجه رسیدم پوشش سر زن، جزو احکام خدا نیست. اما گذاشتم بیایم ایران تا آن را عمل کنم.
وقتی که دیدم استبداد، حجاب را بهانه‌ کرده تا تنها زنان را تحقیر کند.
او می‌ایستد، محکم و استوار؛
- شما سنگ کدام دین را به سینه می‌زنید؟
آن خدایی که پوشش موی سر زن برایش مهمتر است تا شخصیتش، تا بزرگی‌اش، تا آزادی‌اش، تا شرافتش، آن خدای ما نیست!

استاد وسمقی خاطرات فراوانی از زندان دارد. خاطراتی ناگفتنی.
اما مهم‌تر از همه چیز برایش دختران و زنانی هستند که امروز جور و ستم ده‌ها ساله را با شجاعت تمام، کنار می‌زنند.
و از من و آفای دانشفر می‌پرسد؛
- کجایند آن رزمندگانی که برای حفظ وطن و هم‌میهنان‌شان حاضر بودند جان بدهند؟ کجایند آن بچه‌ها که برای نجات خواهران و مادران‌شان اسلحه می‌گرفتند، برابر دشمن می‌ایستادند و ذره‌ای ترس به دل راه نمی‌دادند.
و من خجالت زده تنها نگاهش می‌کنم.
- نمی‌بینند بر سر زنان و دختران‌شان چه می‌آید؟ نمی‌بینند دلهره تا اعماق وجود آنها رخنه کرده. چگونه بیگانه پنداشته می‌شوند. تحقیر می‌شوند و عذاب می‌کشند.
دیگر نمی‌توانم حتی نگاهش کنم...

تنها می‌توانم بگویم؛
ما زنده‌ایم. اما درک آنچه بر شما می‌گذرد واقعا برای‌مان دشوار است.
و قول می‌دهم آرام نگیرم... و آرام نگیریم

خانم دکتر کتاب‌های محققانه‌اش تنها در خارج به چند زبان چاپ شده‌اند و هنوز در ایران دسترسی به آنها ممکن نیست!
خانم وسمقی از فرودگاه و در راه بازگشت، به زندان هدایت می‌شود.
که چرا آزاد اندیشیده!
نظام از یک خانم با عصای سفید وحشت دارد.

قسم به قلم که استبداد ماندنی نیست.
قسم به قلم که آزاد زنان، همان رزمندگان دیروزند.
قسم به قلم که ما پشت دختران و خواهران‌مان را خالی نخواهیم کرد.
ما هنوز زنده‌ایم.
و قدرت‌مان را
و خودمان را
باور داریم!

خانم وسمقی!
ممنونم که یادم آوردی بزرگی به ظاهر نیست. بزرگی به اسلحه نیست.
بزرگی به اراده انسان‌هاست.
و من قول می‌دهم
همه ما، مثل تو
اُستاده‌ایم
چو کوه

@ghomeishi3

This comment was minimized by the moderator on the site

از کجا آمده اند؟

عرفان نظرآهاری

می دانید این مردان که زنان را می ترسانند و این پسران که دختران را می زنند و این برادران که خواهرانشان را می کشند، از کجا آمده اند؟
این مردان و این پسران و این برادران از اقلیم بی عشقی آمده اند. از خانه های خالی از شعر و ترانه، از قحطی بوسه و آغوش آمده اند.

مادرانشان کودک همسرانی قربانی بوده اند که نطفه ای را به انزجار و به اجبار در زهدان خود پرورانده اند.
این پسران، میان خط و نشان و ترکه و توبیخِ هزار حرام و مکروه بزرگ شده اند.
آنها نوزادان مصیبت روزگار و تلخی ایامند.
کسی آنها را در گهواره های ناز ‌و نوازش نخوابانیده. گوششان صدایی موزون لالایی را نشنیده.
شب ها کسی برایشان قصه نگفته.
کسی صورتشان را در ‌گلاب شفقت نشسته.
کسی عسل دوستت دارم، بر لبانشان نچکانده.
کسی مرهم موسیقی بر تنهایی شان نگذاشته،
کسی جراحت زخم هایشان را با ابریشم ادبیات نبسته.

در خانه های توهین و اتاق های تحقیر بالیده اند.
در خانه های  ترس و تنبیه، در خانه های خشم و خشونت، دستور زبان عشق تدریس نمی شود.
آنها لهجه همدلی و الفبای لطافت را نیاموخته اند.
آنها انسانیت را بلد نیستند.

حالا دیگر دیر است، حالا آنها دندان های تیز دارند و چنگال های خونین. حالا هر زنی صیدی است که باید دریده شود.

من شاعرم  از سرزمین زیبایی و عشق می آیم، زورم به تیر و تفنگ و نفرت و خون نمی رسد.

مرا به گهواره ها ببرید، باید کارگاه گلستان را برای نوزادان برگزار کنم. باید سعدی را برای جنین های زاده نشده بخوانم. باید بوی گل را به نطفه های نبسته بیاموزم.

ای سعدی جان!
کاشکی می آمدی  و یادم می دادی در گرگستان چگونه از گلستان بگویم

This comment was minimized by the moderator on the site

اشتباه کردیم که سکوت کردیم

بیانیه‌ بیش از ۴۶۰ ایثارگر دفاع مقدس

          بنام خداوند رنگین کمان
ما امضا کنندگان این بیانیه؛ جمعی از رزمندگان، خانواده‌های شهدا، جانبازان، آزادگان و ایثارگران دفاع مقدس، که در زمان تهاجم دشمن خارجی، برای دفاع از مردم سرزمین‌مان، با تقدیم سلامتی، زندگی، جان، مال و عزیزان خویش، آرزوی داشتن کشوری آباد، آزاد و پیشرفته را داشتیم، امروز ناباورانه بسیاری از امیدها و آرزوهای دیرینه خود و دوستان‌ شهیدمان را نقش بر آب می‌بینیم.

متأسفانه حکومتی که پاسخگوی  فقر و نابرابری، فساد، ناکارآمدی، بیکاری، تورم، بحران آب و مدیریت منابع، آلودگی هوا و خاک، فرار مغزها و سرمایه‌های انسانی و دهها بحران و ابربحران خود ساخته نیست، همه‌روزه نیروهای مسلح را به‌قصد ارعاب و وحشت راهی خیابانها می‌کند. در آخرین اقدام از این نمونه به‌جای محاکمه مفسدان و زمین‌خواران، شاهد صدور حکم اعدامی شرم‌آور برای یک هنرمند معترض و جوان هستیم.

ای حاکمان! بیایید بجای توماج‌ها ما را اعدام کنید. ما گناهکاریم. این ما بودیم که انسان خطاکار  را در جایگاه خدایی نشاندیم و مقدمات فساد فی‌الارض را فراهم کردیم. گاز فلفل را در صورت ما خالی کنید که با استشمام گاز خردل انسی دیرینه داریم. ساچمه‌ها را بر تن ما نشانه روید که با ترکشها و تیرهای صدامیان جوانی کرده‌ایم. بیایید ما را در بند کشید که بر این همه مظالم و هتک حرمت جوانان و دخترانمان سکوت کردیم. 

ای کاش بجای هدف گرفتن چشمان معصوم دخترانمان، چشمان ناپاک هتاکان به نوامیس و بیت‌المال را هدف می‌گرفتید. در خاتمه به شما هشدار میدهیم  تا دیر نشده  از تهدید و ارعاب جوانان و تشویش همه روزه اذهان عمومی دست بردارید و کشور را به پرتگاه فروپاشی نبرید.

پیوست
امضاها ادامه دارد

@kaleme

This comment was minimized by the moderator on the site

چرا با دوگانه سازی درباره حجاب مخالفم؟!
عليرضا کمیلی

کارشناس این مسأله نیستم و اتفاقا آن را امری پیچیده می‌بینم چرا که ذیل تغییرات فرهنگی جامعه غربزده ماست و قطعا با دو تذکر و سه قانون حل‌ نمی شود!
بنا به تجربه زیسته ام با برخی آشنایان این توفیق را داشتم که درک نزدیک تری از بسیاری کسان که ظاهرا بدحجاب و گاها بی دین یا فاسد محسوب می‌شوند داشته باشم لذا نکاتم را می نویسم:

اولا جامعه ایرانی در عمق جان خود دین را دوست دارد هر چند بدان ملتزم نباشد. طبق نظرسنجی های اخیر، دینداری در ایران رشد کرده ولی شخصی شده یعنی مرجعیت فقها کمرنگ تر گشته است! تصور بی دینی یا فساد از بی حجابان یک ذهنیت کاملا غلط است. از بیان خاطرات می‌گذرم ولی میدانم که جمعی از جامعه ایرانی متأسفانه از اجرای شریعت فاصله گرفته ولی با دین لجاجت ندارد و باید سعی کنیم دوقطبی ایجاد نکنیم چون به تثبیت «عکس العمل اجتماعی» ایشان منجر خواهد شد.

اینکه رهبری بارها میگویند خیلی از اینها که دلبسته انقلاب هستند ظاهرا حجاب شرعی را رعایت نمی‌کنند و حتی از بکارگیری واژه «بدحجاب» پرهیز می‌کنند ریشه در همین تحلیل دارد. این دقیقا مخالف ادبیات برخی معممین و دینداران ما درباره این دسته از مردم است.

گشت ارشاد را برای برخورد با ساختارشکنان یعنی کسانی‌ که با تیپ های عجیب و بی حیا به میدان می‌آیند ضروری میدانم و مخالف ذات برخورد انتظامی نیستم ولی وقتی شیوه اجرا منجر به اتفاقاتی چون آنچه برای مهسا امینی رخ داد یا در روزهای اخیر بعضاً دیدیم بشود آنرا بشدت مضر‌ و دوقطبی ساز می بینم خصوصا که عمده جامعه ما روی «دختر» غیرت دارد و این صحنه های خشن برخورد او را به سکولاریزم و ترک انقلاب سوق خواهد داد. عدم همراهی اکثر جامعه با مگاپروژه مهسا نشان داد هنوز عمده جامعه نبریده!

گرچه تغییر افرادی که به نداشتن حجاب عادت میکنند کار آسانی نیست ولی کم نیستند کسانی‌که کشف حجاب را بخاطر بحران مهسا به یک اعتراض سیاسی تعبیر می‌کنند. از همین رو باید این هویت اعتراضی را حذف کرد. تعامل‌ بدنه مذهبی و خصوصا انقلابی با این قشر از جامعه باید کاملا آموزش دیده و «تعامل محور» بشود.

لذا پیشنهاد میکنم فرصت هایی اجتماعی برای گفتگو با این بدنه مهیا کنید. محیط های زنانه با بهانه موضوعاتی چون «پیشرفت» و «موفقیت» برای کسانی‌ که بدلیل زیست کاملا مذهبی «قضاوت پیشینی غلطی» نسبت به این بدنه دارند، برای طرفین مفید است بشرط وجود سعه صدر و فکر عمیق دینی که نوعا کم است! البته مسأله حس‌ گاها مهمتر است لذا باید بتوان پاتوق هایی اجتماعی ایجاد کرد که در آن «فرصت تعامل» با این بدنه مهیا شود. احترام و تکریم و ادب و نهایتا گفتگو شروط این فضاست که شاید بهانه آن یک سرگرمی یا بازی باشد و نه پاتوق گفتگو درباره حجاب!
@komeilialireza
@Falaakhon

This comment was minimized by the moderator on the site

عمادالدین باقی: ارائه خدمات دارویی و پزشکی منوط به رعایت حجاب یعنی گروگان گرفتن جان مردم برای اجبار نامشروع و اعمال جرم سیستماتیک توسط نهادهای دولتی

عمادالدین باقی، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی در  یادداشتی برای روزنامه اعتماد نوشت:

وقتی ارایه خدمات پزشکی در بیمارستان یا خدمات دارویی منوط به رعایت حجاب شود، این کار به معنای به گروگان گرفتن جان و سلامت شهروندان برای اجبار نامشروع و تحمیل یک مصوبه خلاف شرع و خلاف عقل و وجدان است و این یعنی سیستماتیک شدن جرم که توسط نهادهای دولتی اعمال می‌شود.

@Noandishnews

This comment was minimized by the moderator on the site

استینگ و کُلدپلی به همراه بیش‌از صد چهره فرهنگی و هنری جهان خواستار آزادی توماج صالحی شدند
بیش از ۱۰۰ چهره فرهنگی و هنری بین‌المللی از جمله نام‌های بزرگی چون استینگ، کُلدپلی و مارگارت اتوود با امضای نامه‌ای خواستار آزادی فوری توماج صالحی، رپر معترض و جوان ایرانی از زندان‌های جمهوری اسلامی ایران شدند.
در این نامه آمده است: «ما هنرمندان، موسیقی‌دانان و چهره‌های پیشگام فرهنگی همبستگی خود را با توماج صالحی اعلام می‌کنیم. ما خواستار لغو فوری و بی‌قید و شرط حکم اعدام وی، ملغی شدن تمامی اتهامات و آزادی عاجل او هستیم.»
این هنرمندان و چهره‌های شاخص در ادامه نامه آورده‌اند: «هنر باید اجازه‌ یابد اقتدار حاکمان را به چالش بکشد و زیر سوال ببرد، از آن‌ها انتقاد و آنان را تحریک کند. این هم حق و هم وظیفه ما هنرمندان است.»
امیر رئیسیان، وکیل توماج صالحی در روز پنج اردیبهشت از صدور حکم اعدام برای موکلش بابت اتهامات وارده در پرونده ۱۴۰۱ در دادگاه انقلاب اصفهان خبر داد.

This comment was minimized by the moderator on the site

توزیع بیش از ۴۷ هزار تن روغن مایع مسموم و تاریخ گذشته در دولت ابراهیم رئیسی

توزیع بیش از ۴۷ هزار تن روغن مایع مسموم و تاریخ گذشته در دولت ابراهیم رئیسی + اسناد

بیش از ۹۱ هزار تن روغن مایع در مرداد ۱۴۰۰ توسط «شرکت مادر تخصصی بازرگانی ایران» از دو کشور ترکیه و آرژانتین وارد ایران شد که بنا به گزارش‌های صریح سازمان غذا و دارو مسموم به سموم کشاورزی و آفت‌کش‌ها بودند.
این محموله از مرداد ۱۴۰۰ تا اردیبهشت ۱۴۰۲ در گمرک شهید رجایی نگهداری می‌شد و طی ۴ مرحله نمونه‌برداری و آزمایش آن در آزمایشگاه‌های مختلف «غیر قابل ترخیص» و «غیر قابل مصرف انسانی» شناخته شد.
علیرغم‌ گزارش‌های رسمی درباره‌ مسموم بودن این محموله در اردیبهشت ۱۴۰۲ ؛ یک کمیته فنی نتایج به‌دست آمده در نمونه‌گیری‌ها را «غیر قطعی» دانست و دستور به ترخیص ۴۷ هزار تن از این روغن‌ها را صادر کرد که اکنون وارد بازار ایران شده‌اند.
در این مدت که روغن‌ها در گمرک بود، تاریخ انقضا روغن ها به پایان رسیده بود اما با یک صورتجلسه تاریخ انقضاء محموله در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۱۶ به مدت ۶ ماه تمدید و سپس محموله ترخیص شد.
در این گزارش اسامی شرکت هایی که روغن مایع آلوده و مسموم به آنها واگذار شده آمده است.
https://yasharsoltani.com/2024/05/06/%d8%aa%d9%88%d8%b2%db%8c%d8%b9-%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%db%b4%db%b7-%d9%87%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86-%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b9-%d8%a2%d9%84%d9%88%d8%af%d9%87/



عباس عبدی @abb_abdi
در یک جامعه متعارف پس از انتشار این خبر، همه دست‌اندرکاران را بازداشت و فوری بازپرسی می‌کردند. ولی ظاهراً قرار است این هم به سرنوشت ماجرای آقای صدیقی دچار شود.

This comment was minimized by the moderator on the site

ما تا با هم هستیم
"پیروزیم"

✍️ رحیم قمیشی

سیل امضاهایی که برای جلوگیری از اعدام توماج صالحی و اساسا اعدام هر مخالفی، روانه پیشنهاد دوستان رزمنده سابقم در این کانال شد، همه ما را به شگفتی واداشت.
شاید یکصد امضای با مشخصات هدف ما را محقق می‌کرد، تا بگوییم بسیاری از ایثارگران و انسان‌های نیک، مخالف این رویه‌ها در حکومتداری شما هستند.
اینهم اسم و فامیل و مشخصات ما!
چه کار می‌توانید بکنید!؟
باورمان نمی‌آمد امضاها از ۵۴۰ بگذرد و همچنان تقاضای امضا ادامه داشته باشد، تا آنجا که صفحه مجازی گشوده شده اجازه اضافه نمودن اسامی را به‌دلیل محدودیت صفحه ندهد!

من از همه دوستان عزیزی که با شجاعت تمام در این همایش شرکت کردند صمیمانه تشکر می‌کنم و البته پیام‌های فراوانی داشتیم که به دلیل تقاضایشان از ایثارگران برای امضا اقدام نکرده بودند.

من بسیار امیدوار شدم، در کشور ما فقط حرف زده نمی‌شود، به گاه عمل هم، بسیاری همراهی خواهند کرد.
من به آینده ایران امیدوار شدم. دروغ می‌گویند که مردم به وقت اقدام عقب می‌کشند. مردم ترسو هستند. عافیت طلبند!
اگر مردم پراکنده‌اند، گاه همصدا نیستند، هم‌افزایی‌شان آنطور که باید نیست، قدرت‌شان در صحنه ناپیداست،، علتش آنست که سیستم بخوبی توانسته با ایجاد ترس، با تزریق ناامیدی، با تحقیر و القای بی‌فایدگی هر اقدامی، جلوی رشد این اقدامات مهم را بگیرد. جلوی تشکیل جامعه مدنی را بگیرد. و ما این سد را شکستیم.
امروز پانصد و چهلمین امضای بیانیه ایثارگران دریافت شد، که امکان درج آن را نداشتیم.

ضمن سپاس از همراهی همه دوستان عزیز، ما، دلسوزان کشور، عهد می‌بندیم تا زمانی که کشورمان را آنگونه که شایسته است نسازیم، سکوت و انزوا را کنار گذاشته و از هر اقدام دستجمعی نخواهیم ترسید.
امضای بیانیه مخالفت با اعدام تنها شروع یک حرکت بود.
این اقدام ما از اظهارنظرهای بی‌فایده عده‌ای از سیاسیونی (ولو مخالف) که تنها بدنبال منافع خود هستند، تنها خودنمایی می‌کنند، بسیار ارزنده تر بود.
همه چیز از متن جامعه شروع می‌شود.
از میان مردم.

ما پانصد نفر را پنج هزار نفر
پنج هزار نفر را پانصد هزار نفر
و پانصد هزار نفر را ده‌ها میلیون نفر خواهیم کرد.
و با نیروی باور خودمان
و ایمان به توانایی‌هایمان
تلاش خواهیم کرد کشورمان را بسازیم
ما با هم بودنمان یک مقصد بزرگ است
اگر همین امروز نظام سیاسی تغییر کند.
همین امروز قانون اساسی عوض شود.
بهترین رهبران و رؤسا را داشته باشیم.
و با هم نباشیم، به هیچ کجا نمی‌رسیم
و در "با هم بودن"
نترسیدن
مسئولیت پذیرفتن
و اعتماد به یکدیگر
در مقصد و در هدف قرار گرفته‌ایم
و زندگی خوب را خواهیم ساخت
بدون هیچ تردیدی

"اعلام پایان کارزار جمع‌آوری امضا برای جلوگیری از اعدام‌ توماج‌ها و حبس‌ها و حصرهای ناروای حاکمیت"

@ghomeishi3

https://is.gd/YqT1x1

This comment was minimized by the moderator on the site

افزایش دزدی در ایران

بررسی آمار‌های رسمی منتشر شده نشان می‌دهد میزان سرقت در پنج سال گذشته ۴ برابر شده است. همچنین طبق گزارش مرکز آمار ایران؛ میزان سرقت سیر صعودی داشته به‌طوری که بعد از مصرف مواد مخدر، سرقت دومین جرم عمده در کشور محسوب می‌شود.

چرا دزدی در ایران رو به افزایش است؟ کارشناسان معتقدند : «ایران با پدیده شوم «مرغان کنه خوار» مواجه شده است» مرغان کنه خوار در جنگل‌های آفریقا بر دوش جانوران بزرگ نشسته و کنه‌های پوستی آن‌ها را می‌خورند. اما به زودی به مکیدن خون زخم‌های آن موجودات عادت میکنند؛ و از آن پس با نوک زنی مداوم، اجازه ترمیم زخم‌ها را نمی‌دهند.دزدان و اختلاسگران مرغان کنه خوار امروز ایرانند!!

گویند ؛زمانیکه اسکندر مقدونی وارد تخت جمشید شد و دید مردم هیچ چیز از خزانه برنداشته اند!
پرسید؛ پس چرا دهقانان و فقرا که میدانند حکومت سرنگون شده و شاه کشته شده
خزانه را خالی نکرده اند؟

گفتند؛ایرانیان با دزدی و غارت بیگانه اند و هیچکس در این سرزمین دزدی نمیکند.

سوالی که به ذهن متبادر می شود این است که آیا ایرانیان امروزه اصالت خویش را از دست داده اند یا این که دزدان ایرانی نیستند یا ... ؟

عزتی رستگار رزن
https://t.me/social_transparence

This comment was minimized by the moderator on the site

بی‌بی‌سی دروغ می‌گوید، اما...

رحیم قمیشی

دو روز است روایتی از رسانه انگلیسی بی‌بی‌سی در فضای مجازی به‌شدت داغ شده، و دادستانی هم اطلاعیه داده نقل آن جرم است.
این‌که مرحومه نیکا شاکرمی خودکشی نکرده، بلکه آن دختر ۱۶ ساله به‌دست نیروهای بازداشت کنند مورد آزار جنسی قرار گرفته و کشته شده است.
من هم نمی‌توانم چنین روایت وحشتناک و غیر انسانی را در ایران خودمان باور کنم.
اما با دختر دوستم که می‌گفت پس از بازداشت و در حین انتقال به بازداشتگاه مامور مرد همراهش، در خودرو شخصی، با اندام جنسی او بازی می‌کرده، آن را چه کنم؟

من روایت بی‌بی‌سی را باور نمی‌کنم، اما دوست پزشکم که بازداشت شده بود و می‌گفت در بازداشتگاه مجبور بودیم دستجمعی فحش‌های رکیک به خودمان و خانواده‌هایمان بدهیم، آن را چه کنم؟
من فیلم بازجویی همسر مرحوم سعید امامی را چه کنم؟
کشته شدن دانشجویان در کهریزک را چه کنم؟ آنها هم افسانه بی‌بی‌سی بودند؟
من دختران نابینا شده را چه کنم؟ من مرگ خانم هاله سحابی را در تشییع جنازه پیکر پدر دردمندش چه کنم؟
مرگ هدی صابر در بازداشت را. مرگ کاووس سید امامی را، مرگ خانم کاظمی در حین بازجویی را. مرگ ستار بهشتی را چه؟ آنها را هم بی‌بی‌سی گفته.
صحبت از آنها هم جرم است؟
دستگیر می‌شویم؟

من روایت بی‌بی‌سی را تکذیب می‌کنم! اما آیا رسانه‌ مستقلی اجازه دارد از زندان‌ها و بازداشتگاه‌های شما گزارش تهیه کند؟
آیا اجازه هست روایت مادر نیکا شاکرمی از جنازه دخترش که هیچ اثری دال بر پرتاب از ارتفاع و خودکشی را در پیکر دخترش ندیده را رسانه‌ها پخش کنند؟
رادیو و تلویزیون و هزاران رسانه در اختیار شماست، تلگرام فیلتر است، واتساپ و اینستاگرام هم، یوتیوب، گوگل، فیس‌بوک، اجازه هست بپرسم چرا با گزارش یک رسانه خارجی و نقل آن، چنین به تکاپو افتاده‌اید!؟
اصلا چرا ترسیده‌اید!

شما مسائل مخفی زیادی دارید که نگران افشا شدن آن‌ها هستید!
مردم سخنان بیگانه‌ها را بیشتر باور می‌کنند تا ادعاهای رسمی شما را.
مگر نگفتید بحث اختلاس‌ها را کش ندهیم، کم شدند یا بیشتر؟
مگر نخواستید دزدی چند هزار میلیاردی چای دبش پیگیری نشود، فساد تمام شد؟
مگر امام جمعه خودتان را بدون دادگاه و بدون تحقیق و بازجویی تبرئه نکردید؟ راهزنی مقامات و دزدی‌ها تمام شدند؟
بی‌بی‌سی دروغ می‌گوید.
او منافع انگلیس را دنبال می‌کند.
ما اصلا روایت او را قبول نداریم
اما...

بگذارید کارشناسانی مستقل
حقوقدانانی غیر حکومتی
افرادی متخصص و شجاع
رسانه‌هایی آزاد
به این موضوع مهم ورود کنند، و گزارش خود را مستقیما و بدون ترس از شما، به مردم بدهند.

اگر اجازه نمی‌دهید...
پس مردم حق دارند روایت‌های شما را باور نکنند.
من هم باور نمی‌کنم
اگر چه روایت بی‌بی‌سی هم نادرست باشد!

https://t.me/social_transparence

This comment was minimized by the moderator on the site

بیانیه‌ صریح و هشدار دهنده بیش از ۴۰۰ ایثارگر و همراهان، خطاب به حاکمان کشور

- به جای توماج صالحی ما را اعدام کنید
- آنچه امروز می‌بینیم با اهداف شهدا و ایثارگران فاصله بسیار دارد
- حاکمیت باید پاسخگوی مطالبات به حق مردم و رسیدگی فوری به وضع نامناسب کشور باشد
- برخورد نظامی و انتظامی با زنان نجیب و آزاده ایران به بهانه حجاب اجباری هر چه سریع‌تر باید خاتمه یابد.
- ما گناهکاریم که با نشاندن انسان خطاکار به‌جای خدا، زمینه های فساد در کشور ایران را فراهم کردیم
- ما اشتباه کردیم که برابر هتک حرمت جوانان و دختران کشورمان سکوت کردیم
- تا دیر نشده از این راه خطرناک برگردید و کشور را به پرتگاه فروپاشی نبرید

متن کامل بیانیه به شرح زیر می‌باشد؛

لطفاً ما را اعدام کنید

بنام خداوند رنگین کمان

ما امضا کنندگان این بیانیه؛
جمعی از رزمندگان، خانواده‌های شهدا، جانبازان، آزادگان  و ایثارگران دفاع مقدس، که در زمان تهاجم دشمن خارجی، برای دفاع از مردم سرزمینمان ، با تقدیم سلامتی، زندگی، جان، مال و عزیزان خویش، آرزوی داشتن کشوری آباد، آزاد و پیشرفته را داشتیم، امروز ناباورانه بسیاری از امیدها و آرزوهای دیرینه خود و دوستان‌ شهیدمان را نقش بر آب می‌بینیم.
متأسفانه حکومتی که پاسخگوی  فقر و نابرابری، فساد، ناکارآمدی، بیکاری، تورم، بحران آب و مدیریت منابع، آلودگی هوا و خاک، فرار مغزها و سرمایه‌های انسانی و دهها بحران و ابربحران خود ساخته نیست، همه‌روزه نیروهای مسلح را به‌قصد ارعاب و وحشت  راهی خیابانها می‌کند.
در آخرین اقدام از این نمونه به‌جای محاکمه مفسدان و زمین‌خواران، شاهد صدور حکم اعدامی شرم‌آور برای یک هنرمند معترض و جوان هستیم. 
ای حاکمان بیایید بجای توماج‌ها ما را اعدام کنید. ما گناهکاریم. این ما بودیم که انسان خطاکار  را در جایگاه خدایی نشاندیم و مقدمات فساد فی‌الارض را فراهم کردیم. گاز فلفل را در صورت ما خالی کنید که با استشمام گاز خردل انسی دیرینه داریم. ساچمه‌ها را بر تن ما نشانه روید که با ترکشها و تیرهای صدامیان جوانی کرده‌ایم. بیایید ما را در بند کشید که بر این همه مظالم و هتک حرمت جوانان و دخترانمان سکوت کردیم. 
ای کاش بجای هدف گرفتن چشمان معصوم دخترانمان، چشمان ناپاک هتاکان به نوامیس و بیت‌المال را هدف می‌گرفتید.
در خاتمه به شما هشدار میدهیم  تا دیر نشده  از تهدید و ارعاب جوانان و تشویش همه روزه اذهان عمومی دست بردارید و کشور را به پرتگاه فروپاشی نبرید.

لیست امضاها در پیوست
این امضاها در حال افزایش می‌باشد

https://is.gd/YqT1x1

This comment was minimized by the moderator on the site

درود بر دلیر زنان سرزمینم ..

استاد شفیعی کدکنی :

جوان‌زن باش و هم سنّت‌شكن باش !

دیاری که در آن حقوق و حرمت زنان دلیر و پاک‌دامن آن پاس داشته نشود
و سفله‌گانی جاهل و ناجوانمرد به نام دین و بسان کرکس و کفتار در هر کوی و برزن به جان مادران وطن افتاده و به ناموس خود خیانت می‌کنند..
چه آینده‌ شومی در پیش خواهد داشت؟!

"بیا ای دوست اینجا در وطن باش! 
شریک رنج و شادی‌های من باش!
 
زنان اینجا چو شیر شرزه کوشند
اگر مردی، بیا اینجا و زن باش!
 
سياووش! آي بیژن! آی فرهاد! 
منيژه يا نسيم و ياسمن باش! 
 
اگر مردی بيا ايران چو زن‌ها 
حريف اژدها و اهرمن باش! 
 
ببين اينجا سپاه كرگدن‌هاست 
اگر شيری، حريف كرگدن باش! 
 
اگر رودابه‌ای، در جنگ شيخان 
نه يك تن، بلكه صدها تهمتن باش! 
 
به پيش صد حريف ناجوانمرد 
چو يك زن، اهل جنگ تن‌به‌تن باش! 
 
به هر گوشه كمين كرده گرازی 
مهيّای ز هر سو تاختن باش! 

به جنگ گرگِ تا دندان مسلح 
زره وا كرده، يك‌تا پيرهن باش!
  
به دست دشمنان تيغ و اسيد است 
بيا آماده بهر سوختن باش!
  
ز سوز آتش سطل اسيدش 
بيا بی‌چشم ‌و‌ بيني، بی‌دهن باش!
  
كهن شد شير آهنكوهِ مردی 
بيا تو شير آهنكوه زن باش!
  
دفاع از خويش كن پيش مهاجم 
سپس در رقص، آويز از رسن باش!
  
جوانمردی دگر رسمی کهن شد 
جوان‌زن باش و هم سنّت‌شكن باش !
  
«دليری» اين زمان در يك كلام است 
اگر مردی بيا ايران و زن باش!
@kafaeealirezaa
‍ (http://axnegar.fahares.com/axnegar/7da0c196a8af146f7311d.jpg) ‍ (http://axnegar.fahares.com/axnegar/94dc1e8495203bddb2786.jpg)

This comment was minimized by the moderator on the site

«این عجب بین که چه‌ها می شنویم؟!»
اندر حکایات همدلی جریان حاکم با دانشجویان معترض آمریکائی!!!

محمدجواد مظفر

این‌گونه به‌نظر می‌رسد که ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم داده و دانشجویان آمریکائی را در اعتراض به جنایات اسرائیل در غزه به صحنه آورده تا سوژه جدید و دندان‌گیری نصیب صاحبان قدرت و رسانه‌های وابسته و صداوسیمای به واقع میلی کشورمان شود.

از بالا تا پایین در حمایت از اعتراضات دانشجویی در آمریکا داد سخن دهند و صدها بار فیلم دستگیری تأسف‌بار یک خانم استاد دانشگاه توسط پلیس آمریکا را در ساعات مختلف از شبکه‌های گوناگون سیمای میلی نمایش دهند.

مقامات از رده‌های بالا تا پایین برای محکومیت دولت آمریکا با یکدیگر مسابقه گذاشته و هرکدام تلاش می‌کنند از جملات تندتری علیه آنها استفاده کنند.

شهردار تهران هم که نشان داده تخصص اصلی‌اش تولید پوستر و بنر و تابلوی تبلیغاتی عمدتاً در جهت اهداف سیاسی است؛ در کوتاه‌ترین زمان ممکن در و دیوار شهر را پر از پوسترهای برخورد پلیس آمریکا با دانشجویان  کرده است.

آقای رئیسی که همواره سخنان نغز می‌گویند، در این‌باره اظهار کردند که:«بدون تردید این خیزش و بیداری در مقابل ظلم و جنایت و سلطه‌گری با اعمال خشونت، ضرب و شتم و بازداشت اساتید و دانشجویان حامی مظلومین غزه خاموش نخواهد شد!»
         
عجبا از این همه غوغا که این بار مرغ پخته را هم به خنده که نه به گریه واداشته است.
چرا که این مواضع و سخنان به فاصله کوتاه زمانی از جریان «جنبش مهسا» بیان شده که در این نوشته می‌خواهم که صرف‌نظر از کف خیابان، لطف کنند و آمار دانشجویان کشته‌شده، آسیب‌دیده، چشمان نابینا شده دختران و پسران، تعداد دانشجویان دستگیر شده و مدت زمان زندانی بودن آنان و از آن مهم‌تر تعداد استادان زن و مرد را که تنها به جرم حمایت و همراهی با دانشجویان، از دانشگاه اخراج کردند اعلام کنند. «تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!»

البته از نگاه صاحبان قدرت هر تجمع و اعتراض دانشجویی به سیاست‌های حاکم در ایران کار دشمن! و تجمع و اعتراض دانشجویان آمریکایی کاملاً مستقل و برآمده از احساسات انسان دوستانه آنان است!!

واقعا مردم ایران و افکار عمومی در منظر حاکمان چگونه ارزیابی می شوند؟!
آیا اذهان جامعه خصوصاً جوانان طعم تلخ بی‌رحمانه‌ترین سرکوب در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ را فراموش کرده و همدل و  همراه با آقایان در این شو تبلیغاتی خواهند شد؟ آینده نه چندان دورحاصل این خوش باوری نسنجیده را نشان خواهد داد.

پیامبر کجائی؟! تا به اینان بگوئی:«رطب خورده منع رطب چون کند؟!!!»
@kafaeealirezaa

This comment was minimized by the moderator on the site

استقلال قاضی، استقلال قضاوت، اعدام به دلیل خواندن
آیا اگر اکثریت قضات عدلیه عادل و مستقل باشند، لزوماً قضاوت ها هم مستقل خواهد بود؟ باید ده ها سال خاک پرونده خورده باشی تا با گوشت و پوست خود فرق این دو را احساس کنی. هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست. قاضی یک فرد است. قضاوت، خروجی یک سیستم است.
قاضی مستقل است. قانون با دادن اختیاراتی گسترده از قاضی حمایت می کند؛ از آزاد کردن متهم با قرار تأمین ساده، تا بازداشت موقت چندین ساله. از تبرئه، تا مجازات های سنگین. هر قاضی مشرب قضائی و تفسیر خاص خود را از قانون دارد. یکی معتقد به اِرعاب، برخورد خشن و اِعمال حد اکثر مجازات برای متهم است، تا باعث عبرت دیگران شود. دیگری، معتقد به نرمی، رأفت و تلاش برای اصلاح، با رعایت قوانین و حقوق انسانی و قانونی متهم است. برخی هم بین این دو حدِ خشونتِ حد اکثری و حد اقلی. دستگاه قضا، قضات با شرافت، دانا و قانون مدار بسیاری دارد. این خود قاضی است که عدالت را یا خوشایند سلطان را انتخاب می کند.
قاضی مستقل است. آیا قضاوت هم مستقل است؟ فکر نمی کنم. شرافت و استقلال قاضی، شرط لازم برای قضاوت عادلانه و مستقل است، اما شرط کافی نیست. قضاوت حاصل کار یک فرد نیست، بلکه حاصل عملکرد سیستم حاکم بر دستگاه قضا است. معمولا تصمیم درباره ی جهت گیری حاکم بر رسیدگی و سرنوشت متهم، قبل از شروع رسیدگی اتخاذ می شود. در بین قضات، کارکنان، وکلا و حتی بسیاری از مردم، روشن است که اگر پرونده ی یک متهم به فلان شعبه برود، قطعا سر از زندان در می آورد و در شعبه ی فلان، حتماً با قرار تأمین سبکی آزاد می شود. بسیاری از رجال سیاسی که در زندان به سر می برند، بعید است از نظر قانونی اصلا مستحق زندان باشند. زندانی کردن آنها مقتضای طبیعت شعب خاص است. چه کسی تصمیم می گیرد تا پرونده در چه شعبه ای و هم جهت با کدام یک از مشرب های مختلف قضایی رسیدگی شود؟
در دادسرا و تحقیق مقدماتی، دادستان و در دادگاه و محاکمه، رئیس دادگستری است، که هر دو را رئیس قوه ی قضائیه انتخاب می کند. آنها جهت سیر پرونده را تعیین می کنند؛ این متهم چه سرنوشتی داشته باشد. پرونده را به قاضی بدهد که حد اکثر تلاش خود را برای برخورداری متهم از حقوق خود و رعایت قانون و احترام به کرامت انسانی او می کند. یا به قاضی که به آمار اعدام های خود افتخار می کند و دغدغه اش ممنوع کردن دوچرخه سواری خانم ها است و آرایش جنگی برای قلع و قمع زنان و دخترانی که می خواهند به روش دیگری، غیر از آنچه او می خواهد زندگی کنند. با کدام قانون، مهم نیست. آنچه برایش مطرح نیست، قانون و کرامت انسانی است. دادستان یا رئیس دادگستری است که یکی از این دو روش برخورد با یک متهم را انتخاب می کند. نوع برخورد قاضی، مهم ترین عامل این انتخاب است. دانش کافی، قانون مداری و رعایت حقوق شهروندی خیلی در این انتخاب مؤثر نیست. در حالی که همان فقهی که حکم به اجرای حدود می کند، قضاوت را مخصوص مجتهد جامع الشرایط می داند. به جرأت می توانم بگویم یک مجتهد هم در تمام دستگاه قضا وجود ندارد. چقدر باید قاضی با مبانی قضا نا آشنا باشد که برای جوانی صرفا به دلیل گفتن و خواندن حکم اعدام صادر کند؟ آیا نمی داند که خدا بنی آدم را کرامت بخشیده است و کشتن یک نفر را مثل کشتن جمیع انسان ها دانسته و برای قتل یک نفس، بدون قتل یا فساد، عذاب ابدی مقرر داشته و امر فرموده جانی که خدا محترم شمرده، گرفته نشود، مگر به حق؟
کشتن با اتهاماتی مانند: "معاونت در بغی، اجتماع و تبانی، تبلیغ علیه نظام و دعوت به آشوب" هیچ توجیه قانونی و شرعی ندارد.
معنای بغی و محاربه "کشیدن سلاح به روی مردم؛ به قصد از بین بردن امنیت و ایجاد رعب و وحشت در بین آنها" است. عموم مردم به نحو کلی، نه گروهی خاص.
به قول علامه طباطبایی(ره) "منظور از محاربه با خدا و رسول، افساد در زمين از راه اخلال به امنيت عمومى و راهزنى است" فساد، عبارتی کلی و تفسیر محاربه است. فساد، هر فسادی نیست. پراکندن زباله یا آلوده کردن آب هم فساد است. آیا برای اینها هم باید مجازات اعدام در نظر گرفت؟ نتیجه ی تفسیر غلط "مردم" ، "فساد" و "محاربه" ، جان یک انسان است.
امام صادق(ع) درباره ی یک قضاوت ناحق می فرماید: "این حکم و مانند آن سبب می شود که آسمان بارشش را و زمین برکتش را دریغ کند"
باور کنید نظام جمهوری اسلامی، با چنین دوستان و مدافعانی نیاز به دشمن ندارد. هیچ حقوقدان یا فقیهی چنین حکمی را نمی پذیرد. چنین رفتار هایی مردم و مخصوصا جوانان و تحصیل کردگان را از نظام جدا می کند. با جدایی قلبی مردم از نظام، یک تلنگر برای سقوطش کافی است.
چنین احکامی نه ربطی به دین دارد و نه فقه؛ هر چند با ذکر اصطلاحات فقهی تلاش کنند حکم را دینی و فقهی جلوه دهند.
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/

This comment was minimized by the moderator on the site

تونل وحشت حاکمان برای مردم ایران

زهرا رهنورد
زندان اختر

به‌نام خداوند آزادی و مهر‌

در این دوران تاریک که حاکمان، تونل وحشت را برای مردم ایران به راه انداخته‌اند، سوگمندانه دندان بر جگر فرو بردم تا شاید با صدای اعتراض مردم ایران حاکمیت به هوش بیاید و عذرخواهی خود را به پیشگاه ملت تقدیم کند؛ اما دریغا درنده‌ای به نام «طرح نور» چنانکه «برعکس نهند نام زنگی کافور»، بر جان زنان و جوانان از یکسو، و هراس از امکان اعدام برای هنرمند وطن "توماج"، التهابی بی‌پایان را بر جان سرزمین جاودانه‌مان ایران افکنده.

با این همه، حاکمان صدای اعتراض ملت و جهانیان را نمی‌شنوند و همچنان بر جنگ با مردم پافشاری می‌کنند و هر روز از گوشه و کنار قلمرو حاکمیت خود، برای اقدامات ضد بشری‌شان تأییدیه هم می‌گیرند. اگر حاکمان صدای سقوط دیکتاتوری را نمی‌شنوند اما مردم همچنان بر عهد خود، بر حکومتِ آزادی و امنیت و عدالت پافشاری می‌کنند.

۹ اردیبهشت ۱۴۰۳

@kaleme

This comment was minimized by the moderator on the site

سروش دباغ

« اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز
پیاله ای بدهش گو دماغ را تر کن»

به یادگار بماند برای آیندگان که روزگاری در این دیار، در سالهای نخستین سده پانزدهم شمسی، بیش از  هزار نفر از اساتید حوزۀ علمیه با ذکر اسم و مشخصات، در بیانیه ای  خطاب به رهبری از اجرای آنچه موسوم به " طرح «نور» فراجا" است، تشکر کرده و بر «برخورد قاطع با کشف حجاب و ناامنی اخلاقی» تاکید کرده و خواستار شناخت بیشتر « جنگ ترکیبی» و « فتنه انگیزی» دشمنان شده اند.

« روزگار غریبی است نازنین!» این روحانیانِ ولایت معاش و ولایت پناه، هیچ حساسیتی نسبت به سرکوب خونین سال گذشته در جریان جنبش مبارک « زن، زندگی، ازادی» و ظلم عیانِ حکومت نداشته و ندارند؛ اعتراضی نکرده و از این بابت خواستار پاسخگویی رهبری و نهادهای منصوب ایشان نیستند؛ همچنین دلمشغول صدور حکم غریب و حیرت برانگیزِ اعدام برای توماج صالحیِ، هنرمند معترضی که نه جان کسی را ستانده و نه جاسوسی کرده ، بلکه ترانه هایی چند در جریان «جنبش مهسا» خوانده و کنار  بی پناهان و بی صدایان ایستاده، نیستند و خم به ابرو نمی آورند.

این جماعت، بی اخلاقی های خردستیز، عریان و دل آزار را می بینند، اما دیده را نادیده می کنند و بانگ اعتراضی بر نمی آورند که معیشت و منفعت اندیشی اینگونه اقتضا می کند؛ آنوقت بر آنچه در کثیری از کشورهای اسلامی نیز  نمیتوان سراغ گرفت، یعنی « حجاب اجباری» و به رسمیت نشناختن پوشش عرفی، نام « نا امنی اخلاقی» می نهند. تو گویی حسیاست های اخلاقی این جماعت پاک از میان رخت بربسته ، صداقت و حریت را فرو نهاده و به تعبیر برخی از فیلسوفان اخلاق، دچار « کوری اخلاقی» شده اند. « الیناسیون دینی»، معنایی روشن تر از این ندارد که اخلاق را  پیش پای فقاهت و پیامت ذبح و قربانی گردد و ردایی از شریعت بر تن بی اخلاقی و ظلمِ آشکار کشیده شود.

نسل های آتی قضاوت خواهند کرد که روزگاری در این دیار، به نام فقاهت و ولایت و دیانت، اخلاق پایمال ولگدکوب شد، دین حکومتی گردید و  جماعتی از طایفۀ «روحانیت» که خود را حاملان رسمی شریعت و دیانت می انگاشتند، «جسمانیت» را برکشیدند، اخلاق و شهودهای اخلاقی عرفی را فراموش کردند  و بر این مظالم و مفاسد و معایب، صحه نهادند و  مهر تایید زدند : « کافرم من گر از این شیوه تو ایمان داری».:

« جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می شکند بازارش»

و:

« این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتست
  کین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست»
@kafaeealirezaa

This comment was minimized by the moderator on the site

سزای سکوت امروز ما، حکم فردای تک‌ تک ماست

بیانیه ۱۴ زندانی سیاسی در محکومیت حکم توماج صالحی

صدور حکم بی‌شرمانه‌ی اعدام برای توماج صالحی، هنرمند متعهد و مبارز، آنهم با رویه‌ای رسوا در بیدادگاههای نظام یکبار دیگر ماهیت ضد بشری و عمق تباهی این حکومت را افشا کرد.

حکومت اسلامی اینروزها غره از توهم اقتدار خارجی، در تمنای اقتدار داخلی از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کند. از سویی با لشگرکشی، خیابان‌ها را به میدان جنگ تن به تن با زنان آزادی‌خواه ایران تبدیل کرده و از سوی دیگر در تقلای انتقام‌کشی از معترضین و مخالفین، امیدهای جامعه را به کمین نشسته و در مقابله با مدنی‌ترین نوع مبارزه و حتی اعتراض به زبان هنر هم با نهایت بی‌رحمی واکنش نشان می‌دهد تا با احکام غیر انسانی، حبس‌های طولانی و تبعید و "طناب‌های آماده برای گردن" برابر مردم بی‌دفاع قدرت‌نمایی کند و به جامعه هشدار دهد که هر اعتراضی حتی بی‌خشونت و مدنی را هم با پنجه‌ی استبداد انتظار میکشد. گویی برای کین‌جویی از جامعه‌ای که "النصر بالرعب" را بی‌اثر کرده، کمر به حذف تمام منتقدین و مخالفین وضع موجود بسته و قصد دارد هر شهروند دغدغه‌مندی را در خوف سرکوب و قتل سازمان یافته‌ی حکومتی نگاه دارد.

پیام آمران و حاکمان حکم توماج دقیق به ما رسیده! زنهار که سزای سکوت امروز ما، حکم فردای تک‌ تک ماست که هر صدایی را خفه خواهند کرد. غافل از آنکه پایان این تباهی مطلقه با قدرت بی انتهای مقاومت مردم در همین خیابان‌های اشغال شده‌ خواهد بود.

گلرخ ایرایی
هستی امیری
رسول بداقی
مصطفی تاجزاده
امیرسالار داودی
ویدا ربانی
حسین رزاق
رضا شهابی
نرگس محمدی
عبداله مومنی
محمد نجفی
صدیقه وسمقی
فائزه هاشمی
مریم یحیوی


زندان اوین

@hoseinrazzagh

This comment was minimized by the moderator on the site

وعده صادق و‌طرح نور

محسن حسام مظاهری

فناوریِ موشک آن بود که در آسمان تل‌آویو دیده شد و الاهیاتِ موشک آن است که در خیابان‌های تهران شاهدیم.
این هردو (فناوری و الاهیات) را در پیوست و امتداد هم باید دید و فهم و تفسیر کرد.

عملیات «وعده صادق» و عملیات «طرح نور» هر دو خروجی یک سیستم‌ حکمرانی‌اند. (همزمانی آن دو نیز مؤید همین پیوستگی است.) سیستمی که ویترینِ سخت‌افزار و مهم‌ترین پروژه‌ی فنی‌اش صنایع موشکی است و ویترینِ نرم‌افزار و مهم‌ترین پروژه‌ی فرهنگی‌اش، حجاب اجباری.

@kafaeealirezaa

This comment was minimized by the moderator on the site

زهرا رهنورد: بازنده این جنگ تن‌به‌تن با زنان و ملت ایران، حاکمان‌اند
 
به نام خدای رنگین کمان
 
حاکمان با طرح و تبلیغ لایحه حجاب و عفاف، جنگی تن به تن را با زنان ایران راه‌اندازی کرده‌اند؛ در حالیکه اولاً تقارن و تلازم ذاتی بین عفاف و حجاب وجود ندارد و من این نکته را حدود بیست سال پیش که آن را شورای انقلاب فرهنگی، پیگیری و تبلیغ می‌کرد در مطبوعات مطرح نمودم. دوم اینکه نحوه پوشش و سبک پوشش نه جزء ۵ اصلِ اصول دین است و نه در زمره ۸ فرعِ فروع دین؛ و این خود گویای حریمی و تابویی است که نباید به عنوان دین وارد آن شد.
 
حاکمان برای حفظ منافع سیاسی و تداوم قدرت خود، هنوز باور ندارند که از تاریخ کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ به این سو، به خصوص، پس از قتل حکومتی دخترک بیگناه کُرد، ژینا امینی و جنبش پر شکوه زن، زندگی آزادی، تاریخ کشور ما بار دیگر ورق خورده و فصل جدیدی در زندگی مردم شروع شده؛ به‌ویژه در مبارزه با استبداد و مطالبه آزادی‌ها و سبک زندگی، خواسته‌های ملت ارتقاء یافته است و در این فصل جدید زنان و جوانان پیشتاز بوده‌اند.
 
بند بند لایحه حجاب و عفاف، فهرست مشمئزکننده‌ای از نگرش قرون وسطایی و تجاوز به حقوق شهروندی و آزادی‌های طبیعی انسانی زنان ارائه می‌دهد که ناشی از عدم توانایی درک طراحان این لایحه از خیر عمومی و توسعه ملی و ارتقاء کشور در سطح بین‌المللی و رفع شکاف‌ها و تبعیض‌های اقتصادی و قومی و جنسیتی است.
 
به حاکمان توصیه می‌کنم اجبار در حجاب را برای همیشه کنار بگذارند و اگر قانونی هم در این زمینه وجود دارد، به‌دلیل فقدان پایگاه عقلانی و تضاد با منافع ملی و انسانی آن را کنار بگذارند و حذف کنند و بدانند در این جنگ تن به تن با ملت و زنان ایران، بازنده اصلی حاکمان خواهند بود.
 
زهرا رهنورد
۲۲ خرداد ۱۴۰۲
@kaleme

This comment was minimized by the moderator on the site

نه انگیزه و نه دغدغه اصلی امام علی در حکومت، اجرای شریعت نبود

آیت‌الله قائم مقامی 

آیا حکومت امام علی(ع) یک حکومت دینی بود؟ اگر مقصودمان از دین تنها شریعت باشد، پاسخ منفی است. انگیزه اولیه امام علی از پذیرش حکومت و اهتمام و دغدغه اصلی ایشان پس از به دست گرفتن آن، اجرای شریعت نبوده است. امام علی هدف خود را اقامه حق و رفع ظلم بیان می‌کند. اما آیا می‌توان نتیجه گرفت انگیزه‌های دینی در شکل‌دهی حکومت ایشان نقشی نداشته؟ خیر.

با مراجعه به منابع اصلی دینی درمی‌یابیم که دین با شریعت همسانی ندارد و اگر کسی دین را به احکام شرعی تقلیل دهد، مبتلا به تهمت بزرگ و افترا به خداوند شده است.

خداوند دارای دو وجه آفریدگاری و پروردگاری است و شرک چیزی جز جدا کردن آفریدگاری خداوند از پروردگاری او نیست. مشرکان هم آفرینندگی خدا را قبول داشتند، اما پروردگاری او را درک نمی‌کردند و می‌گفتند بت‌ها ما را به خدا نزدیک می‌کنند.

شکل دوم شرک آن است که اغلب مومنان و باورمندان به یگانگی آفریدگار و پروردگار به آن مبتلا هستند زیرا گمان می‌کنند خدا جهان را آفریده و بعد، گسیخته از طبیعت و سرشت خلقت، دینی را نازل کرده است. در واقع قائل بودن به جدایی و بی‌ارتباطی میان نظام تشریع و احکام دینی از یک طرف، و نظام تکوین و احکام وجودی از طرف دیگر، شکل دیگری از شرک است.

از امام صادق(ع) پرسیدند آیا اهل کتاب رهبران دینی خود را می‌پرستیدند؟ ایشان پاسخ داد خیر، تنها هرچه عالمان دینی به نام خدا می‌گفتند، می‌پذیرفتند.

ساختار فقهی و حقوقی ما بی‌نظیر است و برای آن اعتبار زیادی قائلم. فقه از وجوه اصلی اندیشه دینی است، اما باید نسبت احکام شرعی و احکام وجودی را مشخص کنیم.

این که خداوند انسان را آگاهی پذیر، پرسشگر، انتخابگر و خواهان اقناع آفریده، بیانگر بخشی از احکام وجودی در طبیعتِ انسان است. لازمه انتخابگری انسان این است که گزینه‌های متنوعی پیش روی انسان باشد، پس اگر در احکام تشریعی چیزی باشد که نظر یا فعلی را تحمیل کند و انتخابگری انسان را نفی کند، نقض ساحت آفریدگاری خدا از طریق نقض احکام وجودی او، و نوعی شرک است.

دین تنها وقتی توحیدی است که جامع هر دو وجه آفریدگاری و پروردگاری باشد. مثلاً طبق احکام وجودی، دروغ و تهمت همیشه بد است، همه انسان‌ها کرامت دارند و اگر احکامی ناقض کرامت انسانی بود دچار اشکال است.
احکام وجودی نسبت به احکام تشریعی اصالت و مرجعیت دارند، پس احکام تشریعی باید با احکام وجودی انطباق داشته باشند و هر فقیهی اول باید تکلیف خود را با احکام وجودی از جمله احکام اخلاقی روشن کند.

۹۵درصد آیات و روایات دینی ناظر به احکام وجودی است، در حالی که اصلاً احکام وجودی مهجور و مجهول و ناشناخته است.

یکی از احکامی که در صدر احکام وجودی است، "تفاهم‌پذیری اجتماعی" به عنوان یک ارزش برتر توحیدی است. اینکه در روایات، "تقیه" ۹ جزء از 10 جزء دین شمرده شده، به معنای پنهان نگه داشتن عقاید حق از دیگران از روی ترس و برای جلوگیری از ضرر نیست؛ تقیه یعنی حق ندارید قبل از اینکه فرایند اقناع جامعه را طی کنید، عقایدی را بیان کنید که درک نمی‌شوند. چون اگر چنین کاری کنید، باعث نفرت مردم نسبت به خدا، پیامبر و دین می‌شوید.

در واقع تقیه چیزی جز تفاهم‌پذیری جمعی و احترام به افکار عمومی نیست؛ این از افتخارات مکتب اهل‌بیت است که ۱۴۰۰ سال پیش، این قدر برای افکار عمومی و تفاهم‌پذیری اجتماعی ارزش قائل بود در حالی که سابقه توجه به افکار عمومی در اروپا فقط ۱۵۰ سال است.

بنی‌اسرائیل پس از رفتن حضرت موسی به کوه طور گوساله‌پرست شدند، وقتی موسی از طور برگشت به هارون نهیب زد که چرا مانع این کار نشدی، هارون گفت من ترسیدم بگویی بین بنی‌اسرائیل تفرقه ایجاد کرده‌ام؛ موسی این عذر را پذیرفت که نشانه اهمیت حفظ نظام اجتماعی است.

بعد از حکومت امام علی، ایشان به امام حسن گفت از مردم بخواهد به نماز تراویح در ماه رمضان که از زمان خلیفه دوم رسم شده بود، پایان دهند، اما مردم نپذیرفتند و اعتراض کردند و امام علی مقابله با این انحراف تشریعی را به خاطر حفظ نظام اجتماعی رها کرد. حضرت خود ۳۰ حکم تشریعی را برمی‌شمرند که به خاطر حفظ نظام اجتماع، از اجرای آن چشم پوشیده‌اند.
@kafaeealirezaa

This comment was minimized by the moderator on the site

عقرب و مار سمّی بهترند ‎از کسی که به اسم امر به معروف و نهی از منکر، به افراد نیش می‎زند و آنها را می‎آزارد و از خدا و اولیا و دین بیزار می‎کند.
در امر به معروف و نهی از منکر مواظب باشید با فروع دین، گردن اصول دین را نزنید. احکام شرع، فروع دین است و محبّت و ولایت خدا و اولیائش اصل دین است.
به گونه‎ای روی عمل به احکام فشار نیاورید که افراد را از خدا و دین منزجر سازید و به اصل دینشان، یعنی محبّت آنها به خدا و اهل بیت علیهم السّلام لطمه وارد شود.
در آیه‎ی ٧١ سوره‌ی‎ توبه، اوّل ولایت و محبّت بین مؤمنین را و بعد امر به معروف و نهی از منکر را مطرح می‎کند. امر و نهی وقتی اثر می‎کند که محبّت برقرار باشد.
حاج اسماعیل دولابی

ماجرای مرحومه نیکا شاکرمی امروز ترند رسانه های فارسی زبان و تیتر خبرگزاری های بزرگ جهان بود.
فارغ از اینکه این روایت درست است یا غلط یا هرچیز دیگر، وقتی کار با « بی‌بی‌سی جهانی » استارت می‌خورد(که در قدرت رسانه ای جزو اولین های جهان از حیث نفوذ عمومی است) بنظرم مفهوم نخستی که دارد این است:
این شروع یک جریان و روند است، استارت یک پروژه است.
مردم ایران میان نفهمی خرمقدس های حجاب اجباری، زیرکی نفوذی های چفیه عمامه ای، و فرصت طلبی دشمن عاقل، گرفتار شده اند.
سلمان_کدیور

This comment was minimized by the moderator on the site

سخنی با دفتر یک مرجع تقلید

کلیپ‌ها و گزارش‌های رسیده از برخی برخوردهای نامناسب با برخی بانوان این پرسش شرعی را مطرح می‌کند که آیا جایز است برای اجرای حجاب اجباری زنان در مرحله‌ای به اقداماتی که مستلزم لمس و یا حتی بغل کردن آنان منجر می‌شود درست یازید؟
این پرسش شاید برای فرماندهی این اقدامات، انحرافی تلقی شود اما همیشه در برابر و موازات یک اقدامی که به عهده وی گذاشته شده است آسیب‌های فراوانی وجود دارد که قانون‌گذار برای رفع یا دفع از آن وارد می‌شود.

سلمان کدیور از فعالان عدالت‌خواه، همین پرسش را از دفتر یک مرجع در قم پرسیده که پشت تلفن شنیده: "میان مصلحت شخص و اجتماع باید مصلحت جامعه را در نظر گرفت زیرا آن زن با بی‌حجابی جامعه را فاسد می‌کند." بعد می‌پرسد اثر سوء این عمل شوراندن مردم علیه دین است که می‌شنود: "شما مسئول هدایت مردم نیستی و باید قانون را اجرا کنی!"
اوج ناآگاهی یا کم آگاهی روحانی پاسخ دهنده به این پرسش هنگامی مشخص می شود که از جمله بدانیم:

۱. درست است که در تزاحم میان اهم و مهم، اگر ملاک اهم بچربد باید بر حکم مهم مقدم شود اما این در صورتی است واقعا چنین تصویری از موضوع حجاب و گشت ارشاد و بغل کردن زن نامحرم و ایجاد خشونت برای بردن در ون گشت ارشاد وجود داشته باشد. مثالی که در فقه زده می‌شود این است که شخصی در حال غرق شدن است، نجات وی مسلتزم ورود در زمین و ملکی است که می‌دانیم صاحبش راضی نیست، در این صورت ملاک حکم وجوب نجات انسان بر ملاک حکم حرمت غصب تقدم دارد. اما آیا موضوع حجاب به مرحله مرگ و زندگی رسیده که می‌توان حرام دیگری مثل لمس و بغل کردن نامحرم را مرتکب شد؟! کدام کارشناش، جامعه و آسیب‌شناس اجتماعی مستقل از حکومت و قدرت، چنین حکمی را صادر کرده که بی حجابی در مرحله مرگ و زندگی است؟!

۲. اصل حکومت دینی برای تبیین و اجرای احکام و عدالت مگر نیست؟ حالا اگر عمل حرامی مقدمه برای اجرای حکم باشد می‌توان آن‌را مرتکب شد برای مقصدی مهم یعنی اجرای حکم دین و شریعت آن؟ آیا نقض غرض نیست؟ آیا سیره انبیا و بزرگان همه ادیان بر این گزاره تعلق دارد؟ آیا برای انجام واجب می توان از مقدمه حرام بهره برد؟! حرمت تنفیر یکی از موضوعات مهم در فقه است؛ اگر عمل حکومت موجب ایجاد نفرت و چندش از دین شود، جایز است آن را مرتکب شود؟!

۳. اما جمله پایانی پاسخ دهنده دفتر آن مرجع که گفته:« شما مسئول هدایت مردم نیستی و باید قانون را اجرا کنی!» تصویری دیگر از این جمله معروف است:«المأمور معذورٌ» که علاوه بر این‌که مستند و سازنده این منطق، عمر سعد است که در توجیه جنایت خود در کربلا به زبان آورد؛ به لحاظ ادله نقلی متعدد (که در این مختصر نمی‌گنجد) و بنای عقلا نمی‌تواند توجیه‌گر برای هر اقدامی که باشد مافوق دستور می‌دهد.
از زاویه دیگر مثالی می.زنم: اگر این روحانی که پاسخ مسائل شرعی می‌دهد، متصدی اجرای حکمی مانند اعدام باشد، در این بین آقای الف را برای اعدام به وی سپردند. اما او می‌داند که قاتل اقای ب است و نه الف! آیا به خود اجازه می‌دهد طناب دار را برگردن آقای الف اندازد و بی گناهی را به کانون مرگ سوق دهد؟ اگر بگوید: من باید قانون را اجرا کنم و حفظ حیات یک بی گناه ربطی به من ندارد؛ شرعا حق سلب حیات وی را دارد؟ چه تصویری از وی در اذهان ایجاد می‌شود؟

در موضوع ما یعنی حجاب، اگر مجری گشت ارشاد احساس کرد با اقدامات انجام شده نه تنها حجاب بهتر نمی‌شود بلکه آسیب‌های بنیادین به دین و عقاید مردم وارد شده و مردم عصبانی شده و روزی به عصیان روی می‌آورند؛ نباید نظر کارشناسی خویش را منعکس نموده و اگر مافوق اصرار می‌کند، کنار رفته و استعفا دهد؟! مگر این‌که بگوییم چنین تلقی و برداشتی اصلا وجود ندارد و زبانی برای گفتن و گوشی برای شنیدن وجود نداشته و ندارد!

سخن بسیار است و حوصله کم و من اگر به جای مسئول دفتر آن مرجع تقلید بودم،(که با تماس با آقای سلمان کدیور از آن دفتر مطلع شدم) چنین فرد بی‌آگاه از مبانی دینی را پای تلفن نمی‌نشاندم تا چنین خلاف بگوید و آبروی فقه و احکام را دست مایه ندانستن خویش قرار دهد.

@lotfi_mojtaba

This comment was minimized by the moderator on the site

حکومت حق ورود و مداخله به حریم خصوصی شهروندان  را ندارد

به نام خدا

نمایش رفتارهای اهانت‌آمیز نیروهایی که ماموریت نظم و آرامش ملت وظیفه و میثاق‌شان است، چنان‌ تلخ و سنگین است که نه تنها زنان، بلکه جامعه ایران را به اعتراض واداشته است. حکومت در بیش از چهار دهه عمر خود، با همه فشارها و سرکوب‌ها ، اینک شدت برخورد خود را با معترضان به تبعیض‌ها و نابرابری‌های اجتماعی و بویژه حجاب اجباری افزایش داده است و با فراموشی قربانی شدن مهساها در جنبش اخیر ، هم‌چنان با خشونت و لجاجت، زیبایی این نوبهار را به صحنه رویارویی با زنان برای تعیین پوشش آنها تبدیل کرده است .

دیدن این صحنه‌ها بیش از همه برای کسانی که آزادی انتخاب دین و شعائر آن را  باور دارند، سخت‌تر ‌‌و غیرقابل تحمل‌تر است . از این رو‌ مسئولیت بیشتری برای اعتراض به این برخوردهای ناشایست با جامعه زنان احساس می‌کنند.

ما باور داریم که زنان ارزشمند ایران در دهه های اخیر با گذر از ناهمواری‌های سخت ‌و پر تبعیض در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، با همت ، جسارت و توانایی‌های خود ارزش‌آفرین بوده و توانسته‌اند سکوهای زیادی از موفقیت را بدست آورند.

باور داریم که ظرفیت جامعه زنان در ایران فراتر از قوانین در حرکت است و ظرف اگر تنگ باشد، به تغییر ساختار نیاز است .

باور داریم که زنان ثابت کرده‌اند برای طرح مطالبات و‌ خواسته‌های خود و نیز نافرمانی‌های مدنی تنها از مسیر‌های صلح‌آمیز و خشونت پرهیز عبور می‌کنند.

باور داریم که رفتارهای هویت‌بخش و جسورانه زنان در مردان نیز بس اثرگذار بوده و با «عنصر احترام » به پشتیبانی از حرکت‌های حق‌طلبانه مادران و خواهران و دختران خود برخاسته‌اند.

ما باور داریم که سیاست‌های سرکوبگرانه با جامعه زنان و به بهانه حجاب اجباری هم از سر افکار مرتجعانه است و هم از سر به انحراف کشیدن افکار عمومی و سرپوش نهادن بر  فساد ‌افسار گسیخته و پیامد‌های ناشی از ناتوانی‌های اداره جامعه است .

ما باور داریم دین و خرد انسانی اجازه استفاده از اجبار به جای اختیار و آزادی انسان در امور فردی را نمی‌دهد و حکومت حق ورود و مداخله به حریم خصوصی شهروندان  را ندارد. قوانین اجتماعی هم ضامن حقوق افراد  جامعه است و اجازه این رفتار را نمی.دهد.

ما باور داریم که جامعه زنان از خواسته‌های به حق خود نمی‌گذرد و اراده خود را برای تامین حقوق انسانی و اجتماعی خود بارها به نمایش گذاشته است .

ما امضا کنندگان زیر نیز وظیفه ملی و مذهبی خود می‌دانیم که در این مسیر با همه زنان و‌مردان آزاده ایرانی همراه و هم‌صدا باشیم .روشنگری ، همگرایی و تمرکز بر هدف مشترک پیش برنده خواهد بود.
مریم باقی، معصومه دهقان، زهرا ربانی‌املشی ، زهرا رحیمی، رقیه زارع‌پورحیدری، زهره سحابی، دره سحابی، پروانه سلحشوری، فیروزه صابر ، طاهره طالقانی ، ژاله فرامرزیان، مریم قدس، جمیله کریمی، فاطمه کمالی‌سرایی، نورا کنعانی، الهه کولایی، حبیبه گلرخ، فاطمه گوارایی، زهرا مجردی، فخرالسادات محتشمی‌پور، سعیده منتظری

This comment was minimized by the moderator on the site

عباس عبدی @abb_abdi · Apr 28
در مساله حجاب یک نکته برجسته است. طرفداران برخورد هیچ حرفی ندارند جز این که بگویند قانون و شرع است حتما و لابد باید رعایت کنید و با لباس پلنگی، آماده رزم علیه مردم‌اند.
در مقابل مخالفان با ادبیات مفصلی از منظر عقل، شرع، قانون، جامعه‌شناسی، اخلاق و سیاست این رفتار را نقد می‌کنند.



وطنم پاره تنم @saeed_z_m67 · Apr 28
*جامعه‌ای که به بلوغ فکری می‌رسد، رهبر سیاسی کشورش دیگر قدیس نیست، بلکه خدمتگزار است ...*
آدم لذت میبره از دیدن این صحنه ها و غبطه میخوریم کی جامعه ما به این بلوغ فکری خواهد رسید



Akbar Ganji @GanjiAkbar · 21h انتقاد غیر مستقیم محسنی اژه ای از صدور حکم اعدام برای توماج صالحی؟
چرا در صدور حکم به تناسب جرم و مجازات توجه نمی شود؟ چرا حکمی صادر می شود که موجب وهن است؟ چرا به پیامدهای اجتماعی و ملی و بین المللی صدور حکم توجه نمی شود؟



BBC NEWS فارسی @bbcpersian
اسناد «فوق محرمانه» سپاه پاسداران که بی‌بی‌سی به دست آورده و توانسته اصالت آن را تایید کند حاکی از آن است که نیکا شاکرمی، نوجوان معترض به کشته‌شدن مهسا (ژینا) امینی در سال ۱۴۰۱، پس از دستگیری به دست سه مامور مرد، مورد تعرض جنسی قرار گرفته و به قتل رسیده است.
این اسناد شامل اسامی قاتلان نیکا و فرماندهان ارشدی است که سعی کردند واقعیت این ماجرا را مخفی کنند.
گزارشی که بی‌بی‌سی به آن دست یافته دارای مهر «بسیار محرمانه» و حاوی خلاصه جلسه رسیدگی به پرونده نیکا توسط #سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.
مهمترین این موارد عبارت است از:
پس از بازداشت و انتقال نیکا شاکرمی به قسمت پشت یک ون یخچال‌دار بی‌نام و نشان، یکی از ماموران در حالیکه روی نیکا نشسته بود به او تعرض جنسی کرد.
با وجود اینکه به دست‌های نیکا دستبند زده و به این صورت او را مهار کرده بودند، او همچنان با لگد و فحش به مقابله و دفاع از خود ادامه داد.
در جریان استماع پرونده، این افراد اعتراف کردند که او را با باتوم به شدت کتک زدند و پس از قتل، پیکر او را در در خیابانی فرعی در محدوده بزرگراه «یادگار امام» رها کردند.

This comment was minimized by the moderator on the site

باورم نمیشود زمانی برای نخبه گان پرونده سازی وحبس یابخاطر یک نظریه اعدامشان میکنید یابرای زن ودخترشان لشگر کشی میکنید چشم دیدن وجودتمام شما را ندارند
درمملکتی که فرهیختگانش منزوی یاحبس معلم پیرمرد رابجرم حرف حق غل و زنجیر میکنند شخصیت ایرانی بودن ایرانیان هتک میشود ماندگاری تبدیل خودکشی وجنون است و فرار دفاع آز ابرو و جان

درکشوریکه افتابه داران سابق مساجد امروز بمدرک دکترای کیلویی رسیده
وتمام پستها وتریبونهای مملکت را
اشغال وباتفکر آفتابه داری کشور داری میکنند ومنطقشان لول تفنگ وطپانچه وباطوم وگلوله دودانگیز است و استادان دانشگاه را بابی حرمتی اخراج جای زندگی برای هیچکس نیست

وقتی تبعیض بین خودی و غیرخودی ازنظر حقوق اجتماعی و
سیاسی ومالی قابل لمس است وخودی های فاسد هرجنایتی وفسادی حتی درحدلواط بااطفال بیگناه اهل قرآن بکنند طبق یک حکم نانوشته آزادند
طبیعیست مملکت جای زندگانی نیست

من پیرسربازخانه نشین علیل هم دست و پا وپول خروج ازکشوررا ندارم وگرنه تاحالا 10باربود فرار کرده بودم

دیدن شما ها اصلا زجراوراست چه رسد به مسیول بودنتان

This comment was minimized by the moderator on the site

طاهره طالقانی، فرزند آیت‌الله طالقانی و دبیرکل جامعه زنان انقلاب اسلامی:

حجاب حکم و دستور قرآن نیست، توصیه است.

نه مجازات دارد نه ویژگی‌های تبدیل شدن به قانون را.

اجبار حجاب، آزادی و کرامت زن را پایمال می‌کند.

به این تحقیر و خشونت پایان دهید و به کینه و نفرت دامن نزنید.

عبدی_مدیا @AbdiMedia

This comment was minimized by the moderator on the site

دیروز تماس گرفتم با دفتر یکی از مراجع ، و با یکی از مسئولین بخش استفتائات صحبت کردم.
پرسيدم من نوعی، مامور نیروی انتظامی هستم و برای مسئله حجاب در خیابان گشت می دهم. برخی اوقات ناچارم برای دستگیری زنان بی حجاب به آنها دست بزنم آیا این کار امر به معروف و نهی از منکر حساب می شود و آیا لمس بدن زن مجاز است؟
روحانی پشت خط جواب داد البته که امر به معروف و نهی از منکر است و کار شما اگر تماس مستقیم به بدن زن نداشته باشد ایراد ندارد!
با تعجب پرسیدم که گاهی زن مقاومت می کند و سطح تماس زیاد می شود حتی ناچارم طرف را بغل بزنم بیندازم توی ماشین، آیا این شرعی است؟
پاسخ داد به هرحال بین مصلحت شخص و مصلحت اجتماع، شما موظفی مصلحت اجتماع را در نظر بگیری و کار را انجام دهی چرا که آن زن با بی حجابی جامعه را به فساد می کشاند.
پرسیدم به نظرم این کار نتیجه عکس دارد و مردم را علیه اصل دین می شوراند
پاسخ داد شما مسئول هدایت مردم نیستی، شما مسئول اجرای قانونی و باید وظیفه ات را انجام بدهی.
بعد از خداحافظی اندوهم صد چندان شد و از بلایی که پیوند قدرت با فقه دارد بر سر اصل دین می آورد، به خود لرزیدم!
سلمان_کدیور @Falaakhon

This comment was minimized by the moderator on the site

آیت الله جوادی آملی: مساله حجاب با سرنیزه حل نمی شود، بگیر و ببند اگر بدتر نکند، یقینا حل نمی کند. @hmousavian

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در نظام برخاسته از قیام های اعترا...
وحید (اشتری) را از میانه های دهه هشتاد می شناسم. او طی سال ها می توانست به راحتی در ساختار قدرت سیاس...
- یک نظز اضافه کرد در انتخابات کیلویی چند؟! با چه رو...
آیا صندوق راه خیابان را می‌بندد؟ مجید شیعه علی در سه دهه گذشته بخشی از دموکراسی‌خواهان یک مسیر تح...