ریاست جمهوری پزشکیان میرود تا ثابت کند که ساختار قدرت چطور مردان درستکار سیاست ایران را در خود هضم، و به سوی نابودی و بی اثری میبرد. سیستمِ نخبهکش مابانهایی که میرود تا جرات و جسارت را در بین نخبگان کُشته، تا انسان درستکردار و با وفایی جرات ورود در این مسیر را نکند، و راه همواره تنها برای میدانداری ابلهان ناچیز، پوپولیستهای مردم فریب، خیانتکاران به ملک و ملت، دست نشاندگان به باندهای مافیایی و... باز بماند که بله قربانگو، مطیع و فرمانبردار پس پردهاند و دست به روی سینه مجریاند و یا "حاجب الدولههایی" بی بهره از عزت نفس و...؛ چنین روندِ نامیمونی صحنه حاکمیت ایران را از عرصهداری و میدانداری انسانهای درستکردار، پرهیزکار، پاکنهاد و... تهی خواهد کرد، و سقوط بیش از پیش ایرانیان و ایران را در چاله فساد و چاه سقوط تسهیل و نزدیکتر میکند.
مسعود پزشکیان از پاکترینهای چنته سیاسی فعالان صحنه کنونی بود، که در دنیای سیاست، در بیش از سه دهه گذشته بدست آمد، و او را ایرانیانی با دستان خود، و به پشتوانه رایشان، به دم تیغ هزارتوی سیاستِ حاکم بر سیستم قدرت، اعزام کردند، تا بلکه این بار کج را، کمی به مدار، و تنظیمِ منطقی و سامانِ قابل دفاعِ حداقلی باز گرداند، تا بلکه انقلابیون واقعی که خواهان مجد و عظمت ایران و ایرانیان هستند، و رزمندگان خاکِ جنگ چشیده سابق، که برای دفاع از این آب و خاک و مردم، جان و زندگی خود را در طبقِ اخلاص نهادند، و مدافعان انقلابی که به آزادی، کرامت و استقلال ایران و ایرانیان برخاستند و اندیشند و... بتوانند سری در این سرای نابهنجار بلند کنند، و حرفی برای گفتن در بین مردمی ناراضی داشته، بتوانند تا حدی از عملکرد خود دفاع کنند، و کمی از شماتت مردم، و طعنههای جانسوز رقیب بِرَهند، که آری چنین ظرفیتی هم هست، و میتوان بازی کرد، اصلاح کرد، تحول آفرید، و یا بر اسب قدرت لگام زد، از چپاول و غارت بیت المال کاست، متخلفان را به دادگاه سپرد و...
پزشکیان را میتوان شاگرد و همتایی برای مردان پاک سرشتی دانست که پیش از او، این دالان (ماز) تودرتوی گرفتار در مثلث معروف زر و زور و تزویر را وجب کردند، و در حد و توان خود، کم و بیش زحمت کشیدند، و تاوان دادند؛ افرادی همچون سید محمد خاتمی، میرحسین موسوی، بهزاد نبوی، سید مصطفی تاجزاده و دهها هزار انسانی که تشنه خدمت به مردم و میهن خود بودند، که در این گردونه ویرانگرِ اعتبارِ ارزشهای انقلابی، اخلاقی، انسانی و...، به تاراج خزان پائیزی روابط نامتوازنی رفتند که بین مردم و قدرت بدان گرفتار آمدیم، حرکت سرمایه سوزی که چنان تسمهایی از گرده جامعه مدنی، مسالمتجو و اصلاحخواه ما کشید که زخم آن در تاریخ سیاست ایران، به عنوان یک سند قابل مطالعه از انحراف در یک انقلاب مردمی و رهایی بخش، در کوچههای سیاست ماکیاولیستی معاصر، مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.
مسعود پزشکیان آخرین برگ اصلاحطلبان در چنین جو و فضایی است، که در چند دهه گذشته میشد، و باید رو میکردند، تا در اصلاح این ساختار به بیراهه برده شده فعالیت کند، و در سراپرده آلوده به نظامات نابهنجار قدرتِ کشور تلاشی اصلاحگرایانه داشته باشد، تا بلکه همه به این نتیجه نرسند که این بختک پهنپیکر شکل گرفته در بین انقلابیون اصلاح شدنی نیست [1] ، بختکی که تمام ظرفیت های ناظر و اصلاحگر قانونی را بی اثر کرده است.
شولایی هزار تیکه، و دوخته شده بر تن حاکمیت ج.ا.ایران، که هر تیکهاش گاه به محافلی ختم میشود که در ویرانی احزاب و تشکلهای صنفی و سیاسی قانونی و شفاف، به مافیایی طغیانگر، فاسد، چپاولگر و... تبدیل و متصل شدهاند، مافیایی قدرتمند که در زیر سایه خود میتواند افرادی موثر را سازمان داده، که میتوانند درست خلاف منافع و امنیت ملی کشور، تصمیماتی خارج از مدار قانونی بگیرند، اجرا کنند، و البته در یک کاپیتولاسیون نانوشته، و اما اجرا شده، از زیر تبعات خسارتبارِ تصمیمات شان بُگریزند و محکمهایی، ناظری و نهاد قانونی جرات نکند، حتی بعد از رسوایی و برملا شدنشان، تعرضی به آنان داشته، و از آنان سوال کند، حسابکشی نماید، و پروندهی فساد و خلافشان به راحتی بسته، و از نظرها دور میگردد و...، و بدین ترتیب تمام خسارت اعمالشان را سرشکن کرده، از کیسه مردم، ایران، انقلاب و... برداشته، و هزینه میکنند.
سرنوشت عبرت و سوال انگیزِ تمام رهبران انتخابی این مردم، چه آنان که با آرای نیمبند، سفارشی، رانت بر کرسی نمایندگی این مردم دست یافتند، چه آنان که با اقبال، آرایی بزرگ و خواستی جمعی و مردمی، بر این کرسی تکیه زدند، حکایت رسوای دالانهای تو در توی میدانِ سیاست نابکاری دارد که مردانِ مرد را هم ناکار میکند، اهل سیاست را هم حذف و باطل کرده، آرمانها را در لبِ مستِ بخدمتِ خدمتگذاران نیز خشک، و آرزویی ناشدنی نمایش میدهد، تا تغییر و تحولخواهان، آرزوهای پاک خود را، یا به گور برند، و یا در کنج خانههای خود، لب به دندان گزیده، اشک ندامت و خسران بریزیند، چراکه روی سندان سفت و اصلاح ناشدنی وضعیت کنونی، حتی چکشهای سنگین وزن این ملت هم، درهم شکستند، تا به زعم جزایر فاسد قدرت، ناامیدی را در دل جامعه تزریق کنند و...، جامعه را به عقب نشینی از مطالبات خود مجبور نمایند،
تا آنجا که میبینیم، گاه حتی کسانیکه وقوع انقلاب 57، و نتیجه آن "جمهوری اسلامی" را ناشی از نفوذ و توطئه بریتانیا و...، و یا تصمیم و سیاستِ قدرتهای بزرگ در نشست گوادلوپ [2] میدانند نیز، این مدعا و تحلیل خود، و نتایج آنرا در مورد خیزش گذشته نادیده میگیرند، و در عالم ناامیدی از اصلاح و تغییر، چشم به دونالد ترامپ (رئیس جمهور نامتوازن امریکایی) میببندند، که او نیز به کمک بنیامین نتانیاهو (نخست وزیر متجاوز، رسوا و جنایتکار اسراییل)، به رهایی آنان چشم اقبالی بیندازد، و راه خلاصی برای آنان بگشاید!
حال آنکه بسیاری به تجربه آموخته و دیدهاند که آزادی را نباید از میان داشتهی کوله سربازان متجاوز خارجی دید، آزادی و کرامت را در کولهی آنان نمیگذارد، این را حتی اهل هنر این مرز و بوم هم فهمیدهاند، که غرق در هنر خود، از دنیای سیاست به دورند، چه رسد به استخوان خردکردههای انقلاب 57، و شاهدان چند دهه تحولات بعد از آن، در جهان سیاستِ خاورمیانهایی و جهانی قدرتهایی این چنینی.
اما وقتی چشم بسیاری به اصلاح و یا تحقق وعدههای آخرین رئیس جمهور منتخب نیز، حتی در شرایط سخت جنگی، و یا "نه جنگ نه صلح کنونی"، که باید بیشتر هوای ملت را داشت، سفید شد و میشود، که پزشکیان مثلا شاید بتواند کمترین مسایل و از جمله فیلترینگ و محدودیت را از شبکههای ارتباط اینترنتی، و فضای مجازی این مردم مظلوم را بردارد، که این روزها در زندگیشان تعیین کننده شده است و...، به برخی شاید باید حق داد که در عین روشن بودن بطلان راهبردشان، حق داشته باشند، که لجاجت کنند، و به منجی خارجی چشم بدوزند و... چرا که به قول خودشان دیگر خسته شدهاند، "باداباد! هر چه شود از این بهتر است". در شرایط چنین انسدادی، انسان میماند به چنین آدمهایی چه بگوید، و چگونه بر آنان بر این امید واهی خرده بگیرد.
البته ناگفته نماند که گروهی چنان در یاس غرق شدهاند که حتی اقدامات مثبتِ مسعود پزشکیان در مهار سم مهلک حضور شرطههای گشت ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر را هم نمیبینند، که در این زمینه، دولت پزشکیان با همه مشکلاتش، تا کنون موفق عمل کرده است، و اجرای قانون منحط «حجاب و عفاف» را که چیزی جز عناد و لجاجت بیشترِ ملت در برابر حاکمان را در پی نداشته و ندارد را، و به واقع حمله ایی به کرامت و آزادی انسانهاست را، در این چند ماهه ریاست جمهوری خود مهار کرده است، اما اینکه تا کی بتواند زیر فشار همه جانبه اقلیت قدرتمند خواستار بازگشت دوباره این اشتباه فرهنگی، اجتماعی، مذهبی، سیاسی به خیابانها مقاومت کند، البته خود جای تامل دارد، اما آنچه مسلم است او و دولتش تا کنون که ایستادهاند ...
اما بزرگترین خیانتی که در حقِ حقوق شهروندی، ناشی از بخشهای ناظر بر ظرفیت "جمهوریت" در قانون اساسی انجام پذیرفت، قطع ارتباط رئیس جمهور با مردم انتخاب کننده او بود، که رئیس جمهور را از فردای انتخاب، به اسیری بدون پشتوانه مردمی و خیابانی، در بین جزایر قدرت تبدیل کردهاند، تا مدافعان حفظ وضع موجود بتوانند، هر بلایی که خواستند، سر نمایندگانی چون او آورده، آنان را یا تبدیل به موجودی مطیع خود کنند، و یا به عقب نشینی از آرمان و شعار خود وادار نمایند که در هر دو صورت، چنین نمایندهایی بازنده بین مردم و حاکمیت خواهد بود.
و کار را به جایی رساندهاند که پر بیراه نیست اگر گفته آید که «شهید اول این انقلاب» [3] اول "جمهوریت" و سپس "اسلامیت" آن بود، چراکه در سو استفاده، زیادهروی، و تمایل تمامیتخواهانهایی که در استفاده از ظرفیتهای بخشهای ناظر بر ظرفیت اسلامیت قانون اساسی شد، ترتیبات و قالبهایی ناجور ریخته و فراهم آمد و... تا مردم بزرگترین سرمایهها و داشتههای قابل عبور از نظارت خسارتبار استصوابی خود را روانه پاستور و بهارستان کنند، و این سرمایهها در اسارت هزارتوی قدرتِ شوراهای انتصابی، دولتهای در سایه، جزایر خودمختار قدرت، ساختارهای قانونی، شبه قانونی و غیرقانونی و... به هرز بروند، و به هرز برده شوند و به ضد خود تبدیل شده، و میان صحنهایی پر از خطر، رقص مرگِ ناکارآمدی، رسوایی، و بی برنامگی، بینظمی و... کنند، و به نابودی بروند.
و ملتی امیدوار، هر بار پیشمان از استفاده خود از ظرفیتهای انتخاباتی نیم بند، تصمیم به تحریم حضور در انتخاباتهای آتی گرفتند، اما باز از ترس از دست دادن همین ظرفیتهای سملیک دمکراسی، و بازگشت به استبداد لخت و بی پرده سابق و...، مجبور شوند جام شراب زهرآلود شرکت هرباره در این بازی رسوا را سرکشند، و در انتخابات حضور یابند، و تن به صحنهایی دهند که طعنه رقیب، و خودخوری، شماتت دانندگان راز و... را در پی دارد.
اما چه میشود کرد، قدرت تحمیلگر و فاقد اعتقاد به کرامت انسانی، و آقایی مردم، همواره میخواهد تا جامهای زهرآلود نابودی جمهوریت، آزادی، و هل دادن جامعه به سمت تحمل و اجبار، و فساد عادی سازی شده، نهادینه کردن ساختار فاسد و چپاولگر، اندیشههای منحط و ضد انسانی و ضد مردمی، (و از جمله حجاب اجباری و تحمیلی، فیلترینگ ارتباطات مردم با فضای ارتباطی و اینترنتی و...) خود را به دست کسانی بر گُرده این مردم بار کند، که یکی از علتهای اقبالِ رای دهندگان به او، همین مخالفتش با این روند بوده، و این مواضع منطقی و درست او، در برابر این فساد، تحمیل، اجبار و روابط نامتوازن، و قولهایی بود که داد، که زیر بار نخواهد رفت، و تسلیم این صحنه نخواهد شد.
اما هزار تویِ قدرت را در این کشور چنان چیدهاند، که اقلیتی چهار درصدی، [4] ناچیز و زورگو میتواند در هر نقطهایی از ایران، و هر زمانی که خواستند، برای این تحمیل و اجبار و... اردوکشی خیابانی داشته باشد، و اما در این سو، حتی رئیس جمهور که قاعدتا وزارت کشورِ صادر کننده مجوز تجمعات زیرمجموعه و در دست اوست، قدرت اینرا هم ندارد که به حامیان خود، مجوز تجمع ضد تحمیل و اجبار دهد، همین رئیس جمهوری که وزارت ارتباطات او کلید فیلترینگ را در ساختار فنی خود دارد، چنان دودوزه استکه نمیتواند دستور به خاموشی کلید فیلترینگ داده و...، چرا که پیش از این که بگذارند رئیس جمهوری، چنین در عرصه انتخابات جای گیرد، و رای مردم را به سوی خود جلب کند، او را از بسیاری از اختیارات و ابزار تحول آفرین و تغییر بخش تهی کرده، و قدرت تحول آفرین او را به شوراهایی انتصابی سپردند، و سپس با خیالی راحت از اهرمهای مهاری که دارند، به مردم اجازه دادند به امثال مسعود پزشکیان، با آن سطح مثال زدنی از صداقت، درستی و پاکی رای دهند، و او را روانه پاستور کنند.
[1] - و چقدر گفتن این جمله که "اصلاح شدنی نیست"، ناگوار، سخت به زبان آوردنی، و نادرست منظر است، در حالی که اصلاح شدنی هست، فقط باید راهش را یافت تا قدرت را مجبور به پذیرش اصلاحات کرد، همانگونه که پدران ما با تدبیر خود، روزی مظفرالدین شاه قاجار را بر زمین سفت نشاندند و او را مجبور به امضای فرمان پذیرش سیستم مشروطیت و حاکمیت قانون و مردم در قدرت کردند.
[2] - نشست گوادلوپ جلسهای بود که از ۱۴ تا ۱۷ دی ۱۳۵۷، میان رؤسای دولت ۴ قدرت اصلی بلوک غرب (آمریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان غربی) در جزیره گوادلوپ فرانسه برگزار شد و یکی از موضوعات اصلی آن بررسی وضعیت بحرانی ایران در آن دوران انقلاب ۱۳۵۷ بود. این جلسه به میزبانی والری ژیسکار دستن رئیسجمهور وقت فرانسه برگزار شد. جیمی کارتر رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا، جیمز کالاهان نخستوزیر بریتانیا، هلموت اشمیت صدراعظم آلمان غربی و ژیسکاردستن حضور داشتند. و در مورد قریبالوقوع بودن سرنگونی محمدرضا پهلوی شاه ایران توافق حاصل شد که در صورت عدم خروج او از ایران، جنگ داخلی تشدید و ممکن است منجر به مداخله شوروی شده و احتمال پیوستن ایران به روسیهٔ کمونیست را به همراه داشته باشد رهبران کنفرانس گوادلوپ به شاه پیشنهاد کردند که هر چه زودتر ایران را ترک کند. در پی این دیدار، اعتراضات داخلی و مخالفت با خاندان پهلوی افزایش یافت. پس از پایان کنفرانس، حکومت شاه فروپاشید و او، دومین پادشاه خاندان پهلوی در تاریخ ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹، ایران را به تبعید ترک کرد
[3] - جمله ای که از علامه طباطبایی در واکنش به خبر ترور دامادش شهید قدوسی نقل میکنند که شهید اول این انقلاب را اسلام میدانست و به نوعی معتقد بود که در اثر این انقلاب اسلام در ایران خسارت خواهد دید.
[4] - به قول او که پوستین وارونه پوشید، و خود را مبارزی علیه اقلیتی 4 درصدی میدید و معرفی میکرد، حال آنکه خود از 4 درصدیها بود، و در خدمت چپاولگرانی از این دست که در دوران شهرداری او در تهران، پرونده های نجومی رقم خوردند، از دیوار سفارت این و آن بالا رفتند و...
در این مدت زمان که از پیروزی دکتر مسعود پزشکیان بر سعید جلیلی (وابسته به "جبهه پایداری" که واجد خطرناک ترین نوع تفکر برای انسانیت، ایران و ایرانیان هستند) می گذرد، بارها و بارها با شماتت کسانی روبرو شدم که این حرکت ما مبلغین رای به پزشکیان، و ترویج کنندگانِ لزوم شرکت در انتخابات را اشتباهی راهبردی تلقی، و این دولت را پیش از حضور در قدرت، شکست خورده نامیدند، و پیش بینی می کردند که این "کوه موش خواهد زایید" [1]
و این جملات اکنون بعد از این مدت که از پیروزی پزشکیان می گذرد، دیگر برایم عادی شده است که : "نتیجه شرکت در انتخابات تان را دیدید؟! نتیجه رای دادن تان را دیدید؟! دیدید پزشکیانِ تان چه گفت؟! دیدید پزشکیانِ تان چه کرد؟! و..." و گرچه هر بار سعی کردم با سخنی، خود و آنان را توجیه کنم، اما لیست پیشنهادی کابینه دکتر پزشکیان به مجلس را که دیدیم، آه از نهاد همه برخاست، و تاسف وجود مرا نیز فرا گرفت، و با خود گفتم باید به حال دکتر پزشکیان گریست، که مجبور به پذیرش چه همکارانی در دولت خود شده است!
پزشکیان به عنوان رئیس جمهور، میراث دار تجمعی از بحران های بزرگ و دولتی شد که در ناکارآمدی و خرابکاری رکورد شکن تاریخ انقلاب شده است، و از این بدتر او اکنون در محاصره کامل افراد، نهادها و تشکل هایی است که به تمام، در چنبره کامل جبهه رقیب اند، و تمام گوشه و کنار، و اصل و اساس قدرت را در این کشور در اختیار خود دارند، و مدت ها حاکمیتِ تمامیت خواهانه، مطلقه گرایانه، خالص ساز، یکدست ساز و... آنان، سازوکارهای ویران کننده ایی برای قانون اساسی، و روند دخالت مردم در امور خود را در کشور باعث شده است، که هیچ کس نتواند از دایره بسته ی مافیایی، و دایره تنگِ قدرت مطلق آنان عبوری به سلامت و آبرومندانه، به نفع مردم ایران داشته باشد، و همین شرایط و... بود که تمام کنشگران کشور را نسبت به هر گونه تغییر و تحول، و اصلاح امور ناامید کرده، شرکت در این انتخابات را نیز، تنها مهر رضایتی بر وضع حاضر دانسته، بازی در زمین انتخابات مهندسی شده مذکور را، خیانت به آرمان آزادیخواهی، کرامت جویی و حق تعیین سرنوشت جویی ایرانیان تلقی می کردند.
اما کیست که نداند در این سیستم، به واسطه انتسابش به خدا، حتی برای خدا و... نیز آبرویی نخواهد ماند، چه رسد به فردی مثل مسعود پزشکیان، که یک فرد بی دفاعی مقابل این سیطره بیش از پیش نیست، و تشکیلات و گروه آنچنانی هم به دنبال خود ندارد، او تنها وامدار 16 میلیون رای افرادی است که از سر ناچاری، تنها خواستند نقشه ایی را، در این شرایط نا امیدی، نقش بر آب کنند.
و این بر کسی پوشیده نبوده و نیست که در این شرایط دهشتناک، پزشکیان باید به سان رقص میان گرگ ها، از میان این همه دست انداز، چاله، دره و پرتگاه های عمیقِ ناشی از بحران های تل انبار شده، و سیطره ایی این چنینی، عبوری به سلامت و آبرومند را داشته باشد، اما مگر می شود؟! بارها به اهل شماتت گفته ام و می گویم، برای من که روشن بود، ما او را برای شهادت به این میدان نیرنگ و زور فرستادیم، و در این مسیر اگر عکسی آمد که دیدید با گرگی همکاسه است، اگر با گرگی جفت شد و عکسی جفتی با آنان دیدی، بر خود نهیب نزن و ناراحت مشو! او به واقع غرق در میان مافیایی است و... که بر گوشه گوشه این کشور سیطره یافته اند، و این نباید برای فردی که با الفبای سیستم فعلی آشنائیتی دارد، غیر منتظره باشد،
مثالی بگویم تا این شرایط روشن تر شود، در این سیستم کسی به سان شیخ کاظم صدیقی وجود دارد، که زمین و مایملک حوزه علمیه تحت ریاست خود را رسما، قانونا و محضری و با مهر اداره ثبت اسناد و املاک کشور، به نام خود و بستگانش منتقل می کند، و گرچه این امر از چشم هیچ ناظر و ارگان رسمی و قانونی در کشور به دور نیست، از سوی آنان اعتراضی هم صورت نمی گیرد، اما وقتی "سوتی" زده می شود مردم از این امر مطلع می شوند، و طرف دعوا بعد از هزار دروغ و دوز کلک، مجبور به پذیرش خطای خود می شود، و تشت رسوایی اش بر زمین می افتد، اما باز راست راست می گردد، هنوز نماز جمعه ی پایتخت را اقامه می کند، و همه و خود را توصیه به تقوا و نظم در امور می کند و... و بعد از این رسوایی آشکار که رسوایی آن دنیا را فرا گرفت، گردن فراز در مراسم تنفیذ همین رئیس جمهور، که با شعار زندگی و ریاست علی وار و حاکمیت عدالتش به میدان آمده، دعوت می شود و در بین بزرگان کشور می نشیند، و تلویزیون ملی نیز، حضورش را به رخ تمام معترضین به فسادِ آشکار یقه سفید ها، در این کشور و جهان می کشد، تا ببینند، عمق فساد سیستماتیک تا کجا می تواند وقیحانه بر روح و روان هر انسان پاک و پاکی طلبی پنجه بکشد و...
کیست که نداند، مسعود پزشکیان را اگر با سید محمد خاتمی، حسن روحانی، میر حسین موسوی مقایسه کنی، او تنها در اِشِل یکی از وزرای آنان است، حال آنکه هر چه پیش رفت، بعد از این بزرگواران نیز، این دایره مافیایی بسته تر، خالص تر، یکدست تر، قدرتمند تر، منسجم تر و... در دست "خودی" هایشان به انحصار بیشتر و عمیق تری در آمد، و پیشروی مافیای قدرت و ثروت در ارکان کشور، این روزها در اوج خود، و بی نظیر شده است،
و در زمانی که آن استوانه هایی عظیم از اصلاح طلبی و تحول خواهی چون آنان، با آن کارنامه های قطور در کار، مبارزه و جهادِ در این راه، در مقابل این چالش بزرگ کشور و انقلاب، کمر خم کرده اند، چگونه باید از مسعود پزشکیان انتظار معجزه داشت، از این روست که ما رای دهندگان به او، باید به صرف حضورش در این جایگاه خشنود باشیم، و بسنده کنیم، و در عین حال باید انتظار کشید که کار را شروع کند، و به مدد هزار فرصت که ممکن است صحنه کشور و جهان به او دهد، بر این قالی از هم پاشیده، شاید وصله ایی زند، و آنگاه در پایان دوره ریاست جمهوری اش، او را به متر عملکردش کشید، و دید که او، چند سانتیمتر، ره به سمت سعادت و یا شقاوت پیموده است، آنگاه بر او احسن گفت، یا به شماتتش نشست.
اینگونه بر او تاختن، پیش از حضورش در قدرت، و از استعفایش گفتن، پیش از تشکیل دولت، بر او خشمگین شدن و عنان سخن بریدن و... به دور از صبر و متانت است، هر چند منتقدین امروز او نیز، چون همه ما می دانند، ایران و ایرنیان در چه خطر قریب الوقوعی قرار دارند، و این تعجیل در نتیجه، توسط آنان نیز پر بیراه نیست، اما باید دندان بر جگر فشرد، و صبر اختیار کرد.
در حاکمیت ملوک الطوایفی، و کشوری که به موازیک های پاره پاره شده ایی تبدیلش کردند، که هر تکه اش را سهم خواهان سیاسی و اقتصادی، از آن خود کرده، فقرا هر روز فقیر تر، و اغنیایش هر روز غنی تر و... می شوند، و مافیا، حاکمیت های جزیره ایی خود را شکل داده، و آنرا تحکیم بخشیده، و زنجیره وار به هم متصل کرده اند، و به مرور صحنه را کاملا از آن خود کرده اند، و شرایط طوری شده است که همه می بینند که رئیس جمهور منتخب نیز، این روزها حتی عاجز از چینش همکاران، و وزرایی است که در این بحران شدید، باید او را همراهی کنند، و شرایط طوری رقم خورده، و کسانی را به او تحمیل کرده اند، که با شعارها و ماموریت این رئیس جمهور، هیچ تناسبی ندارند که هیچ، در جبهه مقابل آن هم قرار دارند و... فریاد وا اسفا از سر هر داننده ایی بر می خیزد، و این کاملا طبیعی است، اما باید صبر پیشه کرد، یادمان نرود، این تنها روزنه گشایی بیش نبود، و باید ایستاد و تحمل کرد تا شاید این روزنه گشایی به باز شدن روزنه هایی دیگر منجر شود.
می دانم! که باید به حال این فرزند صدیق و راستگوی اصلاحات گریست، که چنانش کرده اند، که نه در جمع یاران خود جایی داشته باشد، و اینک در میان دشمنانش غرق، و تنها بماند.
این نتیجه همان فساد سیستماتیکی است، که مردم را هر بار از رای خود پشیمان، ناامید و نادم می کند، و همه هشدارش را داده و می دهند، و همه می بینند و... چنین مافیایی وجود دارد که رئیس جمهوری با شعارهای برخاسته از نهج البلاغه (عدالت، پاکی، عمل بر اساس برافروختگی در مقابل ظلم و کجروی و...) به میدان می آید، و حتی نمی تواند در این سیستم چند لایه، از پیچیدگی تزویر، تیم کاریش را بچیند، این نشان می دهد که مافیا چنان بر شراشر این مملکت و مراکز قدرت آن، چنبره انداخته است، که او را مجبور به چیدن چنین کسانی برای کاری علی وار! می کند، که درست عکس او، و شعارهایش فکر و عمل کنند.
چه بخواهیم و چه نخواهیم، ایران کشور شیعه است و از فرهنگ و از تاریخ شیعه باید همواره مثال آورند، و آنان که به تاریخ شیعه آشنایند، می دانند که امام دوم شیعیان، به واسطه سیطره روزگار زر و زور و تزویری که در آن گرفتار آمده بود، با چه سپاه و فرماندهانی به مصاف با دشمن داخلی خود رفت و...، لذا چیزی عوض نشده است، اگر پزشکیان بر پیمان خود با رای دهندگانش بخواهد بماند، باید برای شهادت آماده باشد، چه باختن آبرو به سان امام دوم، یا جان و تن سپردن به مرگ، به سان امام سوم، یا سر در تله دشمن، بین دو دست از درد تیغ زهرآلود فشردن، به سان امام اول؛ این اقتضای کار و تلاش، در میانه ی جولانگاه گرگ هاست.
اما ما نیز باید مسئولیت کار خود را بپذیرم، پزشکیان را ما با رای خود بدین مسلخ دهشتناکِ بی آبرویی و یا شهادت فرستادیم، ما که رای دادیم، و برایش تبلیغ کردیم، حال به فرض اشتباه مان، نمی دانم او باید ما را حلال کند، که او را به چنین قمار رسوایی رهسپار کردیم، و یا ما باید او را حلال کنیم، که با ثبت نام خود، و کاندیداتوری اش، در این صحنه رسوا، ما را به طمع و هوسِ انسانیت، پاکی، درستی و... انداخت؟!
اما این را می دانم که حضور او با همه ی داغ هایی که به پیشانی و تنش خواهد خورد، بهتر از نبودش در چنین میدانی است، پس نه از رای خود پشیمانم، و نه از تلاشم برای بودنش در کرسی ریاست بر جمهور ایرانیان بیمناک. حتی اگر این ریاست، پوشالی، پوچ و... باشد.
و تو ای آقا مسعود پزشکیان! من به عهد خود با تو پایدارم، از رای خود به تو، هرگز پشیمان نیستم، چرا که معتقدم بهتر است سرهای ما مردم توسط دوستانی چون تو، پاکدست و درست، بریده و یا زیر دست و پای مافیای قدرت له شود، تا به دست خیانت پیشگان نابکاری که انقلاب و کشور را به انحرافی بزرگ دچار کردند.
ناکامیِ نابکاران در دست اندازی به تمامی ارکان قدرت، و تجمیع آن در دست این مافیای خطرناکِ برای آزادی، کرامت و حق تعیین سرنوشت ایرانیان، با هر درجه ایی، برای من شیرین است؛
حتی اگر در زیر سم اسبان تازه نعل زده شان، که مملو از کینه و نفرتی عمیق تر از گذشته است، که با رای این مردم، بر جان و تن شان افزون شده است، له شویم. بگذار در ناکامی، با خشم، بر این مردم و رای شان بتازند، تا بر کرسی های پیروزی رانتی شان تکیه زنند، و خوشحال و پیروزمند، در حق آرمان آزادیخواهی، و کرامت طلبی شهدا، و مبارزان راه آزادی خیانت کنند.
[1] - این ضرب المثل زمانی به کار میرود که شخصی با ادعای بسیار زیاد، کار بسیار عجیبی را که وعده داده، به ضعیفترین شکل ممکن انجام میدهد


