اسلام بدون جمهوری، خلفای بدون جمهور و انقلاب در انقلاب 57
  •  

26 تیر 1400
Author :  
دست های بزرگی که همه را تحت الشعاع قرار می دهند

بعد از گذشت چهل و دو سال که از پیروزی انقلابی بس بزرگ و وسیع به وسعت انقلاب 1357 می گذرد، نگاهی بدین پدیده عظیم و آنچه بر او رفت می اندازیم، تغییرات و انحراف در برخی ارزش ها، ادبیات، اهداف و... آنرا می توان به چشم دید، که گاه این تغییرات آهسته و خزنده، خود را در حد یک انقلاب در انقلاب نشان می دهند؛ انقلابی که رکن اصلی و شعار محوری انقلابیونش، "استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی[1] بود، و بعد از دو انقلاب مهم و بزرگ دیگر، اتفاق می افتاد، که توسط مردم ایران، عینیتی جدیدتر، کامل تر و به واقع مکمل حرکت شگرف، اساسی و تاریخ ساز مردم آزادیخواه ایران در انقلاب مشروطیت (با وجه بارز، آزادی و جمهوریت)، و نهضت ملی کردن صنعت و منابع نفت ایران (متکی به شعار استقلال) بود، و حال انگار دچار عقبگرد و تغییر جهت می شود؛

مهمترین هدف انقلابیون در جمع و به طور کلی، عبارت بود از رهایی از سیستم پادشاهی موروثی و حاکمیت مبتنی بر استبداد فردیِ متکی به زور سلاح و نیروی امنیتی، و برای دوری از استبداد رای، و اسارتِ سرنوشت ملت، تصمیم سازی و سکانداری آنان، در دست افراد و طبقات خاص، که در نتیجه به حاکمیت مطلق آنان منجر می گردید، و در نهایت هدف انقلابیون، دستیابی مردم به حاکمیت بر سرنوشت، و شوون اداره جامعه خود و... بود که استارت این حرکت جمعی زده شد؛

اما اکنون این تغییرات عمده در ارزش ها، اهداف و... خطر آفرین شده، زنگ هشدار را به صدا در آورده است، خیزش ها و اعتراضات مردمی اوج گرفته و...، چرا که کار این انقلابِ سراسری و مردمی، که ثمره مجاهدت یک ملت به پاخاسته در صد سال اخیر است، به جایی رسید که، جریان نفوذ و استحاله گر این حرکت بزرگ آزادیخواهی، که به صورت خزنده و قدم به قدم پیش آمده اند، و در حاشیه مسایل مهمی که برای این انقلاب و سردمداران آن، از بروز جنگی خانمان برانداز هشت ساله، تا ناامنی، ترور، تسویه، تحریم، اختلافات داخلی و... دچار شد، و گاه برخی باعث بروزش شدند و...، و اکنون علنا از تغییر مفاهیم و دستاوردهای کلیدی سخن می گویند.

استحاله گران که به صورت آهسته و پیوسته در حاشیه این دلمشولی کشور، ملت و انقلابیون اصیل، به کناری نسبتا دست نخورده ماندند، در حالی که کشور، انقلاب و انقلابیون اصیل و تفکرشان در این روند حوادث سخت، مستهلک شده و از بین می رفتند و... آنان در حاشیه امنی که برای خود ایجاد کرده بودند، با هر رفتنی که از ایده و افراد انقلابی صورت گرفت، جای آنرا پر کردند و اهداف خود را وجب به وجب دنبال کردند و گام به گام، و اکنون با جهش های بلند پی می گیرند و... و امروز ثمره این پروژه چهار دهه ایی خود را، به نظر می رسد که می دِروند،

آنان ابتدا با نظریه پردازی، تربیت شاگرد و نفوذ دادن آنان در تشکیلات انقلاب، کار خود را آغاز کرده و اکنون کار را به جایی رسانده اند که به صورت صریح و روشن، از بر پایی "حکومت اسلامی" با مشخصات خاص خود، سخن می گویند. و در غفلت و فقدان انقلابیون واقعی، خود را انقلابی و گروه شان را جبهه انقلاب جا زده و در دوره تسلط خود، دیگر از گفتن عبارت "جمهوری اسلامی" نیز رسما خودداری کرده، و به دنبال رواج واژه های خودساخته بدون مبنای قانونی، و منطبق با خواست ایدئولوژیک خود و رهبران شان بوده، و آنرا به مرور وارد ادبیات سیاسی کشور کرده، گسترش داده و تثبیت می کنند؛ [2]

در این روند کار را به جایی رسانده اند که بعد از پیروزی مناقشه برانگیز آقای ابراهیم رییسی، به ریاست جمهوری اسلامی ایران، یاران نزدیک او، بی پرده و واضح از نوید تشکیل "حکومت اسلامی" [3] برای اولین بار؟! سخن گفتند، و بی توجه به زعامت ده ساله بنیانگذار ج.ا.ایران، و سی سال سکانداری همان شخصی که خود را در وجود او ذوب می بینند، سخنش را فصل الخطاب و قانون تلقی، و از او بعنوان "آقا" و سرور، رهبر حکیم و فرزانه، دارای امر مطاع، وجودش را خیر و برکت، و جانشین معصوم و... می دانند، آغاز کار خود را! آغاز حکومت اسلامی معرفی می کنند؛ بی توجه به این واقعیت ها، تو گویی انگار در این چهل سال، عُمال غرب و شرق و کفار در این کشور حاکمیت داشته اند، و اکنون با پیروزی آقای رییسی در انتخاباتی این چنینی! زمان تشکیل حکومت اسلامی برای اولین بار فرا رسیده است؟!

و تاسفبار این که انگار دیگر ابوذرهای زمان مرده و به خاک سپرده شده اند، و دیگر کسی نیست تا متعرض آنان شود، که زبان به کام گیرید، که حاکمیت یکدست یک جناح سیاسی خاص، بر تمام شوون حاکمیت انتخابی و انتصابی، باعث نمی شود که گفت حکومت اسلامی تاسیس شده، و به آنان گوشزد کند که چنین یکدستی هایی، بعد از کودتاها هم اتفاق می افتند و... لذا نه افتخار آمیز است، نه فضیلتی در بر دارد.

اما تاسفبار ترین قسمت این داستان غم انگیز اینجاست که، برخی از گویندگان فعال این تئوری ها کسانی اند که خود را تنها صالحان روند انقلاب، و انقلابیون تلقی کرده، و ایده و حرکت خود را ادامه حرکت صالحان تاریخ می دانند، که از ناصالحان حکومت تحویل گرفته اند! و این چنین از واژه صالحان نیز قدر زدایی می کنند؛ حال آنکه صالحان بودن، در شعار و پشتک و وارو زدن در پیچ و خم های بازی خسارتبار سیاست حاصل نمی شود، بلکه به میوه ایی باید نگریست و نظر داشت که بعد ظفرمندی این حرکت، نصیب خلق الله، یا همان "ولی نعمتان" بنیانگذار این انقلاب، یعنی مردم می شود؛ مردمی که تمام این بودن ها و نبودن ها، باید در خدمت و برای سعادت، رفاه و فلاح و کسب و تثبیت حقوق و جایگاه آنان باشد، و صالح بودن به تامین نظر و خواست و سعادت مردم بستگی دارد، نه به حاکم کردن افراد، طبقات و یا ایدئولوژی های خاص؛

که در طول تاریخ بارها و بارها طبقات و افراد مختلفی به محور حاکمیت منطقه خود تبدیل شدند، و چه بسا جامعه خود را به سمت ویرانی، بدبختی، بردگی، فلاکت، اسارت، غارت و چپاول و... بردند و در یک کلام حامل حضورشان در قدرت، زنجیر بردگی بر گردن و دست و پای مردم خود بود، و مردم خود را به پای افراد، طبقات و ایدئولوژی های خاصی قربانی کرده و به شهادت رساندند؛ و در این فرایند ظلم آور نیز، نسل ها از  انسان ها نابود کردند، در حالی که در زیر یوغ بندگی و بردگی انسان هایی از جنس خود کشیده شده بودند، و انسانی که باید تعالی و سعادت و آزادی یابد، به برده افراد و طبقات خاص تبدیل گردید، و از این روست که امام موسی صدر، به درستی می فرمایند "دین (ایدئولوژی) درست را از میوه اش باید شناخت، نه از صحبت های رهبرانش". و صالح بودن یک ایدئولوژی از میوه اش روشن می شود، نه شعارهای پر طمطراق سیاسی و مذهبی، که معلوم نیست، پایه اش از کدام چشمه گل آلود، سرچشمه می گیرند، و انسان وقتی چشم باز می کند که در سایه این شعارهای زیبا به یک برده تبدیل شده است.

متاسفانه این تصوری بسیار باطل است که فکر کنیم، این روند را کسانی پیش بردند که از گروه های خارج از حاکمیت آمده باشند، این را کسانی در حال جا انداختن اند، که از بطن کار، در همراهی با انقلابیون، قدم به قدم، با زیرکی و تزویری مثال زدنی پیش آمده و... و اکنون بعد از حذف استوانه ها و ایدئولوژی اصیل انقلاب، که طی دهه ها به صورت آشکار و پنهان، با قوه قهریه، و یا نظارت استصوابی، طبیعی و غیر طبیعی و... حذف کردند، کارشان را چنان پیش بردند، که میدان را آنقدر برای خود وسیع دیدند که می رود، واژه های اساسی این انقلاب یعنی جمهوریت، آزادی، مستضعفین، رهایی، پابرهنگان، مردم، حق تعیین سرنوشت، انتخاب و انتخابات، رفراندوم، قانون اساسی، ولی نعمتان، خدمتگزاران، شهدا و... مفاهیم خود را از دست داده، در معنی و مصداق منقلب و از درون تهی شده، و بعد از طی این پروسه، اکنون نوبت به پوسته اندازی آشکار آن رسیده است؛

 و لذاست که علنا از برپایی "حکومت اسلامی" برای اولین بار! سخن می گویند! که به نظر می رسد، نظر به مسایلی که به بدنه همراه خود القا می کنند، نتیجه و برآیند آن، همان "نظام خلیفه گری صدر اسلام" بروندادش خواهد بود [4] تا، هر نوع سیستم دیگری، که متناسب با عصر مدرن، شعارهای اساسی انقلاب، و حرکت کلی ملت ها به سمت پیشرفت و تعالی باشد؛ چرا که ادبیات رایج، و تزریق شده به بدنه این جریان، علنا مردم را مهجور و پیرو می خواند و می خواهد، و محوریت را از مردم جامعه، که به قول بنیانگذار ج.ا.ایران، "ولی نعمت" حاکمان خود بودند، به حاکم جامعه [5] شیفت داده و منتقل می کنند، و "خدمتگزاران (به قول امام)، به حاکمان بلامنازع، غیر قابل نقد، غیر قابل ارزیابی و نظارت، منصوب الهی و غیر قابل تغییر، غیر قابل حسابکشی و... تبدیل می شوند، [6] حال آنکه تجربه بشری به عینه نشان داده است که قدرت بدون نظارت و خارج از چهارچوب قانون و حدود، به دیکتاتوری و جنایت و... و در نتیجه فلاکت و بیچارگی ملت های تحت سلطه خود منتهی شده، و این عاقبت، همانی بود که بر سر شاهان بعد از مشروطه آمد که امانتداری خود را در مسند حکمرانی فراموش کردندخود را از زیر قوانین محدود کننده مشروطیت، از جمله مجلس شورای ملی و نمایندگان ملت بیرون کشیدند که نهایت به انقلاب 57 منتهی، و با همه خدمات شان، سرنگون شدند.

چنین شرایطی را برغم شعارها و آدرس های غلطی که داده می شود، نه افراد تازه وارد و یا تحصیل کرده های در دانشگاه های خارج کشور، خارج نشین ها، دو تابعیتی ها و... رقم نمی زنند، بلکه کسانی از این نحوه تفکر می گویند و آن را به بدنه پیرو خود تزریق می کنند، که در زمان جنگ خود را سربازان خمینی و از پیروان او، و از ادامه دهندگان ایدئولوژی و راه شهدای انقلاب او و... می دانند، همان خمینی که ایدئولوگ فکری انقلابش امثال دکتر علی شریعتی، شهید بهشتی، بازرگان، مرتضی مطهری، سید محمود طالقانی، حسینعلی منتظری و... بودند، که امروز اثری از درس ها، سخنان و ایده و تفکر آنان نه در عرصه تبلیغات، و نه در عرصه ایده پردازی های جدید و نه در عمل دیده نمی شود؛

حال آنکه، آنان کسانی بودند، که دل در گرو آزادی و حقوق مردم در مقابل حاکمان خود داشتند، و مهمترین امر به معروف در نزد این ایده پردازان اصیل انقلاب اسلامی، امر به معروف سلطان جائری بود که باید امر به معروف شود تا حقوق مردم خود را ادا کند، سهم آنان را بپردازد، مدافع حدود تاثیرگذاری مردم در قدرت باشد و...؛ هماو که مردم را "ولی نعمت" خود اعلام، میزان را رای ملت، خود را خدمتگذار آنان و... می دانست، و در سخنرانی مشهور خود در 12 بهمن 1357 که بر سر مزار شهدای انقلاب، در بهشت زهرا ایراد کردند، منشور دمکراسی و آزادیخواهی خود را بیان داشت، که سند روشنی بر کف تفکر انقلابیون، و خود گویای بارز کف مبانی فکری اعلامی او، در آن زمان باید دانست،

اما متاسفانه با از بین رفتن و به حاشیه بردن ایدئولوگ ها و استوانه های اولیه انقلاب، و بنیانگذاران ایدئولوژی آن، انگار به صورت خزنده ایی، انقلاب در انقلاب صورت گرفت، به طوری که ایدئولوژی و ارزش ها و شعارهای، اولیه نیز در حال رنگ باختن، و به حاشیه رفتن عملی شده است، و کسانی سکاندار، و ایده دار و ایده پرداز و کارگزارش شده اند که، تفکرشان با تفکر انقلابیون اصیل، تناسبی نداشته، و شاگردان و دنبال روهای آنان، حتی در بین کسانی که اساسنامه سازمان و تشکیلات آنان، صیانت از "انقلاب اسلامی" است و صریحا هم در آن درج شده است، نفوذ کرده، قانون اساسی که در آن به صراحت از حقوق مردم، انتخاب و انتخابات، حق تعیین سرنوشت، رفراندوم و... سخن گفته است را، هنوز که بر آن متممی زده نشده، و یا اصلاحی صورت نگرفته و...، از درون تهی می کنند، و در تفسیرهای ناروا و باطل، روح آن را که حاکمیت مردم بر سرنوشت شان است، به محاق برده، و لوازمش را بی اثر می کنند.

این است که در سکوت مرگبار نهادهای صیانت کننده از قانون و انقلاب اسلامی، و حتی همراهی برخی از آنان با این روند، ریاست جمهوری، مجلس شورا که رکن اصلی مردم سالاری و یا همان دمکراسی اند، و این دو که باید محل میدانداری مردم و نمایندگان آنان، در تصمیم سازی ها و روند حرکت حاکمیت باشد را، به پایین ترین حد خود نزول داده، و بی آبرو کرده، و تکیه زنندگان بر این کرسی ها را پیش از انتخابات، توسط 12 عضو شورای نگهبان، مطابق با ذوق و سلیقه جناحی خود تعیین می کنند، و نمایندگان مردم را از اوج تاثیر گذاری و تصمیم سازی، به خادمانی مطیع و مجری احکام صادره از سوی قضات، و مجریان دست و پا بسته قوانین نوشته شده در شوراهای متعدد منصوب (شورای انقلاب فرهنگی، شورای عالی فضای مجازی، مجمع تشخیص مصلحت نظام و...)، نظامیان و... تبدیل کرده، و رییس جمهور را، به رییس قوه اجرا، و یا بازوی اجرایی حاکم بر کشور تقلیل داده، و بدین وسیله بدون هیچ گونه تغییری در قانون اساسی، و یا برگزاری رفراندومی در این رابطه، قانون اساسی که بالاترین جایگاه باید باشد و بر صدر نشیند و حدود تعیین کند، به ذیل افراد، سازمان ها تنزل داده می شود، قانونی که اولین حکم اساسی آن، از "برابری همه در برابر قانون" بدون استثنا سخن می گوید و... حال دیگر افراد و سازمان های بزرگ زیادی از ذیل این قانون و مفاد آن به انحا مختلف و تفسیرهای سلیقه ایی خارج می شوند.

این است که حتی واژه "جمهوری" و مصادیق عملی آن نیز می رود تا از ادبیات سیاسی و عملی انقلاب، و انقلابیون حذف شود، چه برسد به فردی که توسط مردم برای "ریاست" بر "جمهور" ایرانیان انتخاب می شود، که در این تفکر، ریاستی برای این "رییس"، بر جمهور مردم ایران قایل نیستند، و این روند به همان مسیری می رود که ایدئولوگ جدید انقلاب و شاگردان شان، آن را تنظیم کرده اند، یعنی تبدیل "جمهوری اسلامی" به "حکومت اسلامی" که به نظر می رسد همان کپی برداری از "خلافت اسلامی" است؛

این همان انحرافی است که صورت گرفته، و به سرعت به پیش می رود تا اساس انقلاب را کاملا منقلب کرده و از مغز و محتوا تهی کند. و هر دانشجو، دانشمند، یا دلسوز و فعال اجتماعی و سیاسی که زبان به اعتراض از این وضع گشود، حرفش و خودش را مصداق "فضربوه علی‌الجدار" دانسته که باید به دیوار کوبید و در "آشغالدونی" انداخت، حتی اگر این سخن از سوی کسی صادر شده باشد، که مورد وثوق هم باشد و... "هرچی، خیلی آدم خوبیه! خیلی! نمازش هم فول، خدمتگذار، چی چی چی، سوابق، صد سال سابقه داره و..."، در اینجا در حدی است که یک استکان"جلوش چای شیرین" گذاشت، و اما بر او می توان انگ فتنه زد، و ضد ولایتش خواند و...، و در این صورت باغی است، و هر چه بر او و اهلش رود، رواست.

در این اساس جدید، می بینیم که مردم را مطیع، و سینه زنان زیر پرچم افراد می خواهند، که با ملودی  ایی که مداحان صحنه تعیین می کنند، تُند و کُند سینه می زنند و... و به ایفای نقشی می پردازند، که صحنه گردان و مداح تنظیم می کند؛ مردمی که طبق ایده این تفکر جدید، دیگر نه توان، و نه وسیله ایی برای تقدیر گردانی و تغییر دارند، و به عناصری گوش به فرمان و... تبدیل می گردند، و حاکم بر آنان نیز، به جای "خدمتگزار" (همچنان که بنیانگذار انقلاب خود را نامید)، به حاکم بلامنازعی تبدیل می شود، که کسی را یارای گفتن سخنی، و چیزی در زاویه با او نیست؛

حاکم در این نظریه به جای معصوم می نشیند، و با اختیاراتی الهی و بی حد، که تنها حدود اختیارات قاضی اش، نیم بند انگشت با اختیارات خداوند فاصله دارد! [7] ، چه برسد به خود او، که معین کننده قضات و قاضی القضات خواهد بود و...؛ و این چنین در یک تغییر ریل فکری، افرادی از جنس ما، که روزی در سنگر مبارزه با دشمن، با ما همسفره، همراه، و هم حقوق، هم قد و... بودند و... برگزیده شده، و مقامی الهی می گیرند، و چون این مقام را گرفتند، دیگر خدشه، شک، تردید و... بر مقام شان، سخن شان، فرمان شان و... به گناهی نابخشودنی تبدیل می گردد.

هر اعتراضی به این روند، فتنه گری، هر معترض و دلسوز و هشدار دهنده ایی، به منحرف و فتنه گر تشبیه می شود و... و اینچنین است که انقلاب بر ریل جدیدی سوار شده، و به پیش می تازد، و برای آنان که از تاریخ، حتی سرفصل ها را می دانند، روشن است که این راه را، به وضوح جز به دره ایی از تاریکی و سقوط، منتهایی نخواهد بود، چراکه، بر آنان که با الفبای خلقت خداوند، حتی پای منابر همین شیوخ و وعاظ هم آشنایند، روشن است که این ره که می رویم به ترکستان است، و با قاموس آنچه خداوند بر زندگی انسانِ مسول و پاسخگو، و کمال پذیر، مقدر داشته، در تناقض می باشد؛ چه رسد که انسانی بر دیگر خلق خدا، خدایی کند، یا ایده ایی بر انسان حاکم شود، که راه فراری از آن نباشد، [8] چیزی که در طول تاریخ میلیون ها ساله بشر، هرگز تحقق آن بر پهنه جهان دیده نشده، و در آینده هم مشکل است که دیده شود، چرا که خداوند انسان و جهان را بر کثرتی بزرگ آفرید، و انسان را به تحمل و تساهل و تسامح در حق و حقوق دیگران خواند، "حق الناس" را بزرگترین حدود، و باطل کردن آن را نابخشودنی ترین ها دانست؛ تا در مزرعه این دنیا، هر میوه ایی امکان عمل آمدن داشته آید، و انسان ها بر هر ذائقه ایی، محصولی بیابند، و زندگی و فرصت دنیایی خود را برای طی تعالی مد نظر خود، داشته باشند و...، اما اکنون بر خلاف آنچه برایش خون ها ریخته شده و باید مکمل انقلاب ها و حرکت سابق ایرانیان به سمت پیشرفت هر چه بیشتر باشد، به سمت آینده ایی تاریک پیش برده می شود؛

و اینجاست که تنها باید به همسنگران سابق گفت، فاین تذهبون؟!. اگر به دنبال زندگی مومنانه برای مردم ایرانید، زندگی مومنانه در چنین فضایی نه میسر است و نه ممکن، و موج بزرگ مهاجرت ایرانیان به خارج از ایران، گویای این امر می باشد، چرا که حاکمی که از هر گونه نظارت و اعتراض و تغییر توسط مردم مبرا و مصون شد، دیگر هیچ مومنی را توانایی حرکت مومنانه امر به معروف چون ابوذر نخواهد بود، که امر به معروف و نهی از منکر کند، حال آنکه مهمترین وجه این فریضه بر جای خود نشاندن قدرتمندان است، چراکه تسلط بر مردم عادی و امر به معروف و نهی از منکر آنان در هر سطحی، آسان و ممکن است و هنری به حساب نمی آید، آنان بی دفاع ترین ها هستند.

 

Click to enlarge image 02323ffd8ec58245ac7d4b3963b13296.jpg

در پشت نهضت خمینی هم کراوات به گردن ها و هم دستاربندان روحانی بودند

[1] - "لازم است که آقایان، اینهایی که قدرت بر این معنا دارند که تشریف ببرند در بلاد و در محالّی که آشنا هستند یا غیر آشنا، و مسائل را برای آنها بگویند و آنها را روشن کنند و دعوت کنند به اینکه رأی بدهید به جمهوری اسلامی- این هم با همین کلمه: نه یک حرف زیادتر و نه یک حرف کمتر- برای اینکه الآن شیاطین افتاده اند دنبال اینکه جمهوریِ محض، همین جمهوری باشد، جمهوری دمکراتیک باشد و از این حرفها، برای اینکه آقایان تشریف ببرند و رفع ابهام بکنند، این خوب است". 15 اسفند 1357 امام خمینی؛ "جمهوری اسلامی لفظ تشریفاتی نیست. هم جمهوری است و هم اسلامی. باید این دو با هم باشند. اگر هر یک از این دو آسیب ببیند، دیگر انقلاب و جمهوری اسلامی نخواهیم داشت." (اکبر هاشمی رفسنجانی)

[2] - یکی از پربحث‌ترین اظهارات سیاسی آیت‌الله مصباح یزدی، اظهارات او در باب جایگاه رأی و نظر مردم در حکومت بود و اینگونه معروف شد که آیت‌الله، رأی مردم را تزئینی می‌داند و اعتقادی به دموکراسی ندارد. در تمام سال‌های گذشته، برخی رسانه‌ها و اشخاص، این جملات تقطیع‌شده را به مرحوم مصباح یزدی منتسب کرده‌اند: «پذیرفتن اسلام با پذیرش دموکراسی در قانون‌گذاری سازگار نیست»، «ملاک قرار دادن سلیقه مردم، اندیشه غربی است و از نظر اسلام باطل است»، «این حکومت باید از سوی مردم پذیرفته شود چون حکم خداست»، «اینها ارزش‌های اسلامی نیست، مثل دموکراسی و آزادی»، «قرار دادن هدفی به نام جمهوری در کنار اسلام، نوعی شرک است»، «انتخاب واژه جمهوری برای نفی سلطنت بود، نه جمهوری تحت آرا و هوس‌های مردم»، «باید حکومت اسلامی را بپذیرید ولو اینکه این حکومت به زور متوسل شده باشد»، «عده‌ای بی‌شرمانه می‌گویند امام برای حکومت جمهوری قیام کرد»، «انتخابات به اندازه مسائل روزمره هم برای مردم اهمیت ندارد»، «قبول جمهوریت توسط امام برآمده از یک مصلحت بود و نه اعتقاد» و ... .

[3] -  فرمانده نیروی هوا فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سردار امیر علی حاجی زاده : "همه مردم امید دارند با تشکیل دولت جدید برای نخستین بار دولت اسلامی تشکیل و با استفاده از نیروهایی ولایی و خدمتگذار، گره از مشکلات مردم باز شود".

[4] - آقای مصباح یزدی :"ولی‌ فقیه‌ یعنی‌ جانشین‌ امام‌ معصوم‌ یعنی‌ کسی‌ که می‌خواهد حق‌ را تعیین‌ کند. او گاهی‌ مصلحت‌ می‌بیند بگوید شما رأی‌ بدهید، هر چه‌ شما رأی‌ دادید من‌ قبول‌ می‌کنم. ... از آنها نظرخواهی‌ می‌کند برای‌ اینکه‌ مصلحت‌ کار این‌ است.‌ ... او دستور می‌دهد که‌ رأی‌ بدهید چه‌ کسی‌ رئیس‌ جمهور باشد. انتخابات‌ ریاست جمهوری اعتبارش‌ به‌ رضایت‌ اوست. مصلحت‌ دیده‌ که‌ در این‌ شرایط‌ مردم‌ رای‌ بدهند. اما حقیقت‌ این‌ است‌ که‌ آنها دارند پیشنهاد می‌کنند و می‌گویند ما این‌ فرد را می‌خواهیم‌ اما الامر الیکم‌، شما باید نصب‌ کنید، نخواستی‌ نصب‌ نکن.‌ .."

[5] - در فیلمی از سخنان منتشر شده از سردار سرتیپ پاسدار اسماعیل قاآنی، فرمانده سپاه قدس، پاسدارن انقلاب اسلامی، این چنین عنوان می دارد : "اگر مسیر شهداء را می خواهیم برویم، اولینش اینه که باید زیر پرچم آقا (رهبر انقلاب) سینه بزنیم، هیچ جای دیگر نرویم. هرچی، خیلی آدم خوبیه! خیلی، نمازش هم فول، خدمتگذار، چی چی چی، سوابق، صد سال سابقه داره، بیاد خانه ما، جلوش چای شیرین می گذاریم، اما اگر در مسیر ولایت (فقیه) نبود؛ حرفش "فضربوه علی‌الجدار" تو آشغالدونیه. باید بفهمه، مملکت حساب و کتاب داره!  شیعه 1400 سال از وسط دریای خون گذشته به این جا رسیده، حالا ما بیاییم آقا چون فلان سال زحمت کشیده، حالا می خواهد همه چیز را بچرخانه، تو کی هستی که بچرخانی، زحمت کشیدی نوش جانت، برای کی کردی، برای خدا مگه نکردی، خدا سرش می شه، بهت می ده"

[6] - آیت‌الله مصباح همچنین در جلسه پرسش و پاسخ در مورد مشروعیت و مقبولیت می‌گوید: «دموکراسی که برای غربی‌ها اصالت دارد، برای ما فقط جنبه ابزاری دارد. رأی مردم برای ما مشروعیت نمی‌آورد؛ مقبولیت می‌آورد. ممکن است در آینده، قانون این‌گونه شود که مردم باید در تعیین استاندار نظر بدهند. این قانون و این فرآیند از نظر اسلام هیچ اشکالی ندارد اما این بدان معنا نیست که مردم به او مشروعیت می‌دهند بلکه مردم رأی تمایل می‌دهند. وگرنه حکم اصلی، حکم خدا، پیغمبر، ائمه اطهار و حکم ولی‌فقیه است."

[7] - خبرگزاری ایسنا کد خبر :  123725 : دادستان عمومی و انقلاب مرکز خراسان رضوی با اشاره به ورود دادستانی به موضوعات مختلف، تصریح کرد: "باید تأکید کنم که اختیارات دادستان از اختیارات خداوند متعال به اندازه یک بند انگشت کم‌تر است."

[8] - " لا یُمکن الفرار من حکومتک "، خاص حاکمیت مطلق خداوندی است، که علی ابن ابی طالب در دعای کمیل بن زیاد تلقین می کند، او این را برای حدود قدرت الهی و خداوندی ثبت کرده است، نه برای حاکمیت های انسانی، که نه واجد معصومیت اعتقادی در مذهب شیعه اند، و نه هیچ خصوصیت دیگر انسان ها و رسولان خاص نازل شده بر بشر از سوی خداوند، بر اساس آنچه در مذاهب ابراهیمی و به خصوص شیعه بر این رسولان بار می شود.

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (8)

This comment was minimized by the moderator on the site

دوستی برایم نوشت :

‏از هیچ حکومت دینی دموکراسی بر نمی‌خیزد...
زیرا واحد دین مؤمن است و واحد دموکراسی شهروند !
در دموکراسی همه مردم از حقوق یکسان برخوردارند چون شهروند هستند ، چه مسلمان چه کافر...
اما در حکومت دینی شما از هیچ حقوقی برخوردار نیستید مگر اینکه مؤمن باشید !
‏در دموکراسی نظر انسانها محترم است ‌چون شهروند هستند،چه مسلمان چه کافر...
اما در حکومت دینی نظر شما به هیچ وجه قابل احترام نیست ، مگر اینکه مؤمن باشید و اینگونه بود که به اینجا رسیدیم...!
و شهروندان بخاطر اینکه از شرایط اجتماعی بهتری برخوردار شوند در شمایل مومنین ظاهر‏میشوند پس ظاهر اشخاص ملاک ایمان میشود و اینگونه است باعث رواج تزویر و ریاکاری میشوند ، که شدند . اصولا در جامعه و حاکمیت دموکراسی نیازی به ریا و تزویر نیست ، چون شهروندان حسب شایستگیهاشان بر مسند مشاغل می نشینند ...... !

This comment was minimized by the moderator on the site

دولت سایه، سقوط حکومت صفویه
رضا احمدی
یکی از عوامل مهم سقوط حکومت 250 ساله صفویه دولت در سایه‌ای بود که در حاشیه دربار شکل گرفت. دولت سایه با مشارکت حرم سرا، خواجه‌گان و مشاوران شاه، به‌نام حراست از سلطنت فخیمه صفویه شکل گرفت تا منافع خود را حفظ نمایند. صدراعظم‌ها معمولاً از طبقه رعیت بودند که نوعی حاکمیت دوگانه شکل می‌گرفت. پس از اصلاحات شاه عباس، اتکای دولت به قزلباش و صوفیان محدودتر و به عالمان دینی نزدیکتر شدند، پس از این دوره ضعف سلطنت صفوی نیز آشکار شد.
دولت سایه همه امور کشور را زیر نظر داشتند آنان هر فعالیتی که تامین‌کننده منافع آنها نبود با نفوذی که تحت عنوان دربار شاه داشتند را متوقف می‌کردند. از منصب وزارت جز اسمی باقی نمانده بود. گرچه صاحب منصبانی چون ساور تقی، لطفعی خان داغستانی و ...در قدرت بودند؛ ولی قدرت اصلی جای دیگر بود. با فشارهای دولت سایه در عصر سلیمان شاه و سلطان حسین کشور هر چه بیشتر از صاحب منصبان توانا و قدرتمند خالی شد و به‌دست متملقان بی‌اراده سپرده شد.
در همین دوره قدرت ملاباشی‌ها افزون شد و تیر خلاص بر پیکر ایران زده شد. آنها همسو با دولت سایه، سیاست‌های مذهبی خاصی خلاف منافع ملی را دنبال کردند. اعمال محدویت علیه اقلیت‌های مذهبی، مسیحی، یهودی، زردتشیان، اهل سنت، فیلسوفان و صوفیان و همچنین مجتهدان به اجرا گذاشته شد. آنها اعلام کردند در روزهای بارانی و برفی اهل کتاب حق خروج از خانه ندارند، چون زمین را نجس می‌کنند. بازار ظواهر مذهبی داغ و در مقابل هر روز حکومت از محتوا خالی‌تر می‌شد.
با روی کار آمدن شاه سلطان حسین که به شیخ حسین شهرت داشت، قدرت دولت سایه بیشتر گردید. افزایش نفوذ ملاباشی بر سلطان حسین عواقب ناگواری به بار آورد. تعقیب و آزار بازرگانان ارمنی و هندو اقتصاد کشور را متلاشی کرد. با این فشارها زردتشیان را نیز وادار به ترک ایران کردند. خانقاها تخریت و به آتش کشیده شد. فشار بر اهل سنت به‌گونه ای شد که آنها را به قومی بیگانه تبدیل کرد و سراسر مرزهای امپراتوری که از اهل سنت بودند. جدایی طلبی فزونی یافت.. افغان‌ها ، ایرانی‌های شرقی از اهل سنت بودند، که از فشارهای والیان دربار و دولت سایه به ستوه آمده بودند و جهت تظلم‌خواهی به اصفهان آمدند.که نتیجه‌ای در بر نداشت و مجبور به قیام علیه دولت صفوی شدند
با تصمیم دولت سایه دو تن از صاحب منسبان توانمند که همراهی با آنها نداشتند. از میان برداشته شدند. لطفعلیخان داغستانی صدر اعظم سلطان حسین که سعی داشت بحران‌های دولت سلطان حسین را مدیریت کند با توطئه دولت سایه و ملاباشی، حکیم باشی و قورچی باشی (سردار قزلباش) به اتهام توطئه علیه سلطنت و رابط با دشمن او را کور کردند و از میان برداشته شد و دولت را قبضه کردند؛ اگرچه پس از مدتی دادگاهی با حضور شاه تشکیل و تبرئه شد. فتحعلیخان داغستانی، فرمانده سپاه جنوب که به دولت سایه اعتنایی نداشت قربانی بعدی بود. او حمله اول محمود افغان را در هم شکست، او را به اتهام توطئه علیه سلطنت به بدترین وجه خلع و سپاه نیرومند او منحل شد. محمود افغان پس از اطلاع از سرنوشت فتحعلیخان عزم خود را برای فتح اصفهان جزم کرد و بدون هیچ مانعی خود را به اصفهان رساند و حکومت صفوی را از میان برداشت.
@Sahamnewsorg

This comment was minimized by the moderator on the site

ایران، گروگان سیاست خارجی جهان ستیزِ خود
مهدی نصیری
ظلم ستیزی و مقابله با مستکبرانِ انسان ستیز، بویژه اگر دفاعی باشد، به حکم عقل فطری آدمیان، امری نیک و بلکه واجب است و انبیای الهی انسانها را ارشاد به همین حکم عقلی و انسانی کرده اند اما این حکم عقلی و دینی مانند همه احکام دیگر، تابع ضوابط و قواعد است و نمی توان با چشمان بسته و فارغ از واقعیتها، به آن پرداخت.

ما از آغاز استقرار جمهوری اسلامی، دچار یک سوء فهم از امر ظلم و ظالم ستیزی شدیم و شعار محو همه مستکبران زمین و حل همه مصائب مستضعفان جهان را دادیم و هر جای عالم به خصوص در جهان اسلام، نشانی از مبارزان بود، بویژه اگر مسلح و برانداز بودند، به یاری و حمایت از آنها شتافتیم

و البته از آنجا که در امر استکبار ستیزی، متاثر از ایدئولوژی چپ و مارکسیستی بودیم، استکبار جهانی را منحصر به استکبار غربی و آمریکا کردیم و بعضا با استکبار شرقی کنار آمدیم و نرد دوستی باختیم!

ما این استکبار ستیزی افراطی را با مذهب عقل و عدل تشیع پیوند زدیم و با تحریف آموزه های شیعی و سیره اهل بیت علیهم السلام، چنین وانمود کردیم که در هر حال و شرایط و با هر امکان و زمینه و زمانه ای فارغ از توان و نتیجه و دستاورد و هزینه و فایده، باید با قدرتها و ابر قدرتها درگیر و سرشاخ باشیم و لو آن که خود از جهت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در ضعف و انحطاط و عقب ماندگی قرار بگیریم.

ما از آغاز حتی نتوانستیم همراهی بخش عظیمی از جامعه خود را با این شعار جلب کنیم و در نتیجه آنان را در زمره استکبار زدگان و آمریکا گرایان قرار دادیم و در واقع یک جبهه گسترده استکبار ستیزی را در داخل جامعه اسلامی گشودیم و مشتهای گره کرده مان را ابتدا متوجه شهروندان مستکبر! و آمریکایی! خود کردیم و بعد توان باقیمانده را خرج مستکبران بیرونی کردیم.

حاصل این استکبار ستیزی، تاکنون چه بوده است؟
در خارج از مرزها، مستکبران همچنان بر سر جای خود هستند و در جهان اسلام هم چون گذشته نفوذ خود را دارند. بهار عربی هم که ما را به وجد آورد و گمان بردیم که جهان عرب دست بیعت به ما خواهد داد و ام القرایی ادعایی و ولایت ما را به رسمیت خواهد شناخت، نتیجه ای جز تحکیم و یا استمرار سلطه سابق ابرقدرتها را نداشت.

در داخل مرزها اکنون پس از ۴۲ سال وارث اوضاعی بغرنج و مملو از مساله و بحران و ابر بحران هستیم. با اقتصادی به گِل نشسته و خیل عظیم بیکاران و گرسنگان و جامعه ای فقیر و نیز با حکمرانی ای آلوده به حاکمان و مسئولان و مدیران فاسد و رانت خوار و چاپلوس و بدتر از همه با اکثریتی فاصله گرفته و سرخورده از اصلاح که دیگر حاضر به مشارکت سیاسی نیست و زیر بار توصیه رهبران دینی و سیاسی و سنتی و روشنفکری برای رای دادن نمی رود و به انتظار دستی از غیب بیرون آمدن و بعضا انفجار و فروپاشی از درون و حمله آزادیبخش! مستکبران نشسته اند.

وجه زشت تر این استکبار ستیزی این است که سالها از این شعار به عنوان ابزاری برای حفظ و بسط هژمونی و قدرت یک جناح خاص استفاده کردیم و از آن دستاویزی برای بدنام کردن هر منتقد و مخالف و مصلح ساختیم و با آن، شور انقلابی گری را در اقلیت برای مهار و انزوای اکثریت زنده نگه داشتیم.
حالا دیگر هم خدا را داریم (استکبار ستیزی اسلامی!) و هم خرما را (قدرت شیرین و مملو از رانت و مواهب مادی)

آیا این روند و رویه غیر عقلی و طبعا غیر خدایی، قابل تداوم است؟
حتما چنین نیست و تداوم موفقیت آمیز آن بر خلاف عقل و همه سنتهای الهی و
تاریخی و تجارب عینی و میدانی است.

با این همه، نگارنده از به خود آمدن مسئولان جمهوری اسلامی و اقدام شجاعانه برای بازنگری در روند موجود و التفات به واقعیتهای تلخ و بازگرداندن نظام به مسیر متعارف سیاست ورزی در جهان، برای حفظ وطن و ایران از رفتن به سوی آینده ای مبهم و هراسناک ناامید نیست.

اگر عبارت "حفظ نظام از اوجب واجبات است" معنایی درست داشته باشد، در گرو اتخاذ چنین تصمیماتی است و نه بسته تر و یکدست کردن بیشتر فضای سیاسی و حکمرانی که نتیجه ای جز زوال و سقوط ندارد.
https://t.me/nasiri42

This comment was minimized by the moderator on the site

Azar Mansoori @MansooriAzar · 9h
هیچ چیز خطرناکتر از این نیست که جامعه ای بسازیم که در آن بیشتر مردم حس کنند که هیچ سهمی در آن ندارند. مردمی که حس می‌کنند سهمی در جامعه دارند از آن جامعه محافظت می‌کنند، ولی اگر چنین احساسی نداشته باشند، نا خودآگاه می‌خواهند که آن جامعه را نابود کنند. «مارتین لوترکینگ»


emad_baghi عمادالدین باقی @emadeddinbaghi · 7h
شهید همت :«ما در قبال کسانی که راه کج می روند مسئولیم. حق نداریم با آنها برخورد تند کنیم. از کجا معلوم که ما در انحراف اینها نقش نداشته باشیم». این دیوار نوشته، جلوی ورودی در زندان اوین است!

This comment was minimized by the moderator on the site

به نظر میرسد که شرائط فعلی ؛ آنها را سخت تحت فشار قرار داده ، و به ناچار به این عناوین متمسک میشوند که خود را قانع نمایند ؛ واینها نیز درحکم مسکن میباشد واصل درد را دوا نخواهد کرد !!!!!!!

This comment was minimized by the moderator on the site

درود بر شما آقا جلال عزیز! متاسفانه با شما موافق نیستم، ما بدین سمت حرکت می کنیم، حرکت امروز و دیروز نیست ، این یک روند است، حادثه نیست، خدا کند که فرمایش شما درست باشد

This comment was minimized by the moderator on the site

ولايت مطلقه فقيه به سبك رايج چه نسبتي با منطق اسلام دارد؟
اكبر اعلمي
مقام رهبری: یک جمله‌ای از خلیفه دوم نقل شده که خطاب به عمروعاص می‌گوید؛ از کی شما این مردم را بنده و برده خودتان قرار دادید درحالیکه مادرهایشان اینها را آزاد آفریدند؟ این منطق اسلام است....پیداست که این مطلب را همه می‌دانستند و جزو فرهنگ رایج و شناخته شده ملت اسلام در آن وقت(صدر اسلام) بوده که؛ انسانها آزادند، انسانها دارای حق آزادی هستند و از مادرها آزاد متولد شده‌اند و کسی حق ندارد انسان‌ها را برده و اسیر و بنده خودش بکند و حق آزادی آنها را سلب بکند

اکنون ما هم با همین منطق صدر اسلام می‌پرسیم:

۱. ولایت‌مطلقه فقیه" به سبک رایج که اراده و حق حاکمیت مردم بر سرنوشتش را مغلوب و مقهور تصمیم و اراده یک‌نفر با اختیارات بی‌شمارش کرده، چه نسبتی با منطق اسلام دارد!؟

۲. نظارت استصوابی که آزادی حق انتخاب کردن و انتخاب شدن مردم را به اراده و انتخاب یک گروه ۱۲نفره منسوب، محدود کرده است چه نسبتی با منطق اسلام دارد!؟

۳. سلب و یا محدود کردن آزادی حق انتخاب، آزادی بیان، آزادی اجتماعات و راه‌پیمایی‌ها و...،چه نسبتی با منطق اسلام دارد!؟

This comment was minimized by the moderator on the site

پرسش از دکتر رنانی
از دکتر رنانی پرسیدم: آیا گمان نمی کنید توقف نقد حاکمان منجر به تداوم فساد و تعمیق روندهای ناکارآمد کنونی شود؟ او پاسخ داد: «بببنید این سیستم از نقطه سربه سر انرژی عبور کرده است. یعنی تراز ورودی و خروجی انرژی در آن منفی شده است. معنی ساده اش این است که مجموعه تولید و خلق ارزشی که در این سیستم می‌شود از مجموع منابعی مالی و مادی که مصرف می کند کمتر شده است. یعنی این سیستم دارد از مواهب خدادای یا از ذخایر و انباشت‌های گذشته می‌خورد. چنین سیستمی خیلی نمی‌تواند به این روش ادامه بدهد و یک جایی کم می‌آورد و باید در خودش تغییرات اساسی بدهد. این نظام تدبیر سال‌هاست که به این نقطه رسیده است. مثال می‌زنم؛ در دولت قبلی کسری‌ بودجه بیشتر با انتشار پول و استقراض از بانک‌ها تامین می شد و در دولت فعلی بیشتر با انتشار اوراق مشارکت که به معنی استقراض از مردم است و نیز مقداری هم با استقراض از بانک‌ها تامین شده است. یک مدتی هم با فروش دارایی‌هایش مثل کارخانه‌ها و املاکی که داشته است روزگار گذرانده است. الان نقطه‌ای است که همه آن منابع ته کشیده است و همه امکان‌ها به نقطه پایان رسیده است و جز با یک تحول ساختاری نمی‌شود ادامه داد. سیستمی که خودش، خودش را به چنین نقطه ای رسانده است اصلا نیازی به نقد ندارد. دستاورهای خودش و بحران‌های خودش، بهترین نقد خودش است. جامعه این را فهمیده است. اگر در حکومت هم عقل سلیمی باشد باید این را فهمیده باشد. پس مسئله امروز ما نقد حکومت نیست. شما به یک فرد پرخور زنهار می‌دهید تا بلکه سبک تغذیه خود را اصلاح کند تا مریض نشود. یا به یک بیمار معمولی هشدار می‌دهید تا او را متوجه اهمیت بیماری اش کنید تا برای درمان خودش اقدام کند. اما وقتی یک بیماری گرفتار سرطان شد، اصلا نیازی نیست شما به او یادآوری کنید که او بیمار است و سرطان خطرناک است؛ بلکه خود سرطان چنان تعادل زیستی او را به هم می‌زند که او خودش می‌فهمد یک مرض جدی دارد. این جا تنها این بیمار باید از عقل سلیم و سلامت روان برخوردار باشد که به سرعت برود دنبال درمان خودش و سبک زندگی خودش را عوض کند. پس مسئله امروز ما در سطح کلان این نیست که باید هشدار بدهیم که سیستم بیمار است، این که عیان است، مسئله عقل سلیم و سلامت روانی نظام تدبیر است که اگر باشد به طور خودبه‌خود می رود دنبال درمان. و اگر نرفت، یعنی یک اشکالی در فهم و عقلانیت او وجود دارد که در این صورت باید او را مجبور کرد که برای درمان اقدام کند. به نظر من جامعه ما الان خودش متوجه شده است که نظام تدبیر فهم درستی از مشکلات و بحران‌ها ندارد و جامعه شروع کرده و به شیوه‌های مختلف دارد فشار می‌آورد تا نظام را مجبور کند که خودش را اصلاح کند. در وا قع الان فهم جامعه از فهم روشنفکران و تحلیل‌گران جلوتر است، چون ما درباره بحران‌ها فکر می‌کنیم اما جامعه آنها را با گوشت و پوست خودش حس می‌کند. در چنین نقطه‌ای دیگر نقد حکومت، کاربردی ندارد. الان باید روشنفکران به جای نقد حکومت، با جامعه‌ گفت‌وگو کنند کمکش کنند تا از انتخاب‌های پرهزینه‌ و خطرناک پرهیز کند.

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

کامنت ها

خیلی آرمان خواه شده اید ! اینجا هنوز (خودی) و(غیر خودی) دا
سایت یادداشت های بی مخاطب posted a comment in ایران را پرچمی باید به اندازه تمام ایرانیان
درود بر شما، پرچم همه ما در مقابل شهدا راه حفظ این آب و خ...