توفان اعتراضی، و لزوم تجدید نظر در ساختار تفکر و عملکرد
  •  

14 آذر 1401
Author :  

توفان اعتراض وسیع و پایان ناپذیر جاری در سطح کشور، که تا کنون هفته دوازدهم استمرار خود را پشت سر می گذارد، و حتی خیل گسترده ی ایرانیان قهر کرده، و مهاجر از این سرزمین را هم، با خود همراه و همدل کرده و...، و اکثر شهرها و مناطق مختلف کشور، و بلکه بسیاری از شهرهای مهم جهان را هم در نوردیده است، کم کم مسئولین کشور را از پشت ژست های انکارِ اعتراض و معترضین، ناچیز انگاری، عمله اجانب دانستن و... آنان بیرون می کشد، و به سمت شنیدن صدای مردمِ معترضِ ایران به پیش می راند،

تا آنجا که دولت نواصولگرای "جوان و انقلابی!" ابراهیم رئیسی، شعار اساسی معترضین یعنی شعار "زن، زندگی، آزادی" [1] را از آن خود نیز دانسته، و آنرا مبنای سیاست و عملکرد خود می داند، و این شعار را شعار دولت نیز می خواند! [2] شهرداری تهران، که به بزرگی یک کشور، و با امکاناتی بسیار عظیم است، و اکنون تحت سیطره نواصولگرایان متعصب و سوپر انقلابی! تحت راهبری امثال علیرضا زاکانی [3] ها و... است، برای بازی تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی فوتبال قطر، از تصاویر نوستالژیک قهرمانان ایران باستان استفاده می برند، و این روزها نیز شهر را پر از بنرهای بزرگ و چشم پر کن"ایران ما" با مضامین میراث فرهنگی به جای مانده، از عهد ایران باستان، همچون ارگ بم، پارسه، پاسارگاد و... می کنند، [4] تفکر تمامیت خواهی که جز خود و تفکر خود را، به رسمیت و لایق حضور نمی شناسند، و سال هاست که مصون از هر گونه پیگیری قضایی، در سطح خیابان و...، با همه تفکرات غیر از خود، از جمله اصلاح طلبان و... نبرد آتش به اختیار گونه ایی را کرده اند و می کنند.

محمدجعفر منتظری، دادستان کل کشور نیز بدون ذکری از لغو ترتیبات تحمیل اجبار در پوشش و..."حجاب اجباری" در برنامه های مجازات دادگاه های انقلاب، از تعطیلی "گشت ارشاد" می گوید [5] و حتی از وجود آن، در زیر مجموعه دستگاه تحت مدیریت خود، سلب مسئولیت می کند! و... که این همه نشان می دهد که اعتراضات در ایران چقدر ریشه دار، عمیق و گسترده است، که می رود تا سنگین ترین گوش ها را نیز به خود آورد، تا صدای این معترضین بی تریبون و بی نماینده در حاکمیت و دولت را، بشنوند، چرا که در غیر این صورت، زیر بارانی سیل آسا از نارضایتی، اعتراض و... که یکی از پس دیگری می آیند، و مثل یک موج، همه را در بر می گیرد، تمام ترتیبات آنان را شسته، و با خود خواهد برد.

به نظر می رسد، همه صادقانه باید اعتراف کنند که در شیوه عمل و تفکر خود باید تجدید نظر کرده، به خود آیند، این دنیا، تنها متعلق به انسان ها، اهل دین، مسلمانان، شیعیان، اهل ولایت و... نیست، دنیا بسیار بزرگتر از آن است که به این ها محدود شود، تا هر یک از ما، خود را محور این دنیا، و هدف خلقت آن قرار دهیم، و برای خود این چنین بی حد و حصر، قائل باشیم؛

در این دنیای خطرناک، که هر مذهب و ایده ایی، خود و آرمانش را لایق، و حاکم بالقوه و بلامنازع بر کل جهان می بیند (در کنار شیعیان بخصوص، مسلمانان در عموم، یهود، مسیحیت، هندوئیسم و... خود را این چنین می بینند)، در سایه چنین تفکراتی، جنگِ تعیینِ حُدودِ قدرت های مدعی، هیچگاه به پایان نخواهد رسید، و جنایت، کشتار و ویرانی و فلاکت و آوارگی انسان، بی هیچ توقفی، ادامه خواهد یافت، همانگونه که در گذشته ادامه داشته، و اکنون هم دارد.

و چنانچه در اینجا، و در ایران نیز، مدعیان ذوب در ولایت، و اهل "ولا" بخواهند تمام حقوق مندرج در قانون اساسی ایران را در یکی دو اصلی که در آن حَد و حُدود ولایت آمده، خلاصه کرده، و در عین حال مدعی ساخت تمدنی جهانی بر مبنای تفکر یک شخص شوند، این بسیار دور از انتظار، و تحقق آن پیش بینی ناپذیر خواهد بود، که همه چیز را در تصمیمات و نظر یک فرد منتخب عده ایی فقیه خلاصه کرد و...، و هر که را با نظر او، زاویه و مخالفت داشت را "مفسد فی الارض"، و مخالف و مخالفتش را "محارب" و محاربه، دانست، و او را از تمام حقوق اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، قضائی و... محروم کرده، و در نتیجه ی چنین حکم خطرناک فقهی، انسان های بسیاری، که حق زیست خود را بیواسطه و بی منت، از خداوند یکتای بی همتا گرفته اند، و در خلقت مدیون هیچ بشری نیستند، بدین دلیل، لایق مرگ و نیستی خواهند شد و...، این شیوه فکر و عمل، شرایط بغرنجی را رقم می زند، که زده است.

چنین جهان بینی امروز در معرض چالش، اعتراض و مخالفت وسیع، به خصوص، و حتی در داخل ایران واقع شده است، و تمام همسایگان ایران را به خود بیمناک کرده، آنان را به دامن دشمنان شان سرازیر و فراری نموده است، پیروان چنین رویکردی، برای حاکمیت یافتن چنین فکری در اولین قدم، در قوای انتخابی ایران، به عنوان یک کشور تحت حاکمیت روحانیت شیعه، باید اکثریت یک ملت را، در یک انتخابات سراسری ناامید از اثر رای خود کرده، آنانرا خانه نشین کنند، تا با اتکا به قهر جمعی آنها از صندوق رای، و با تکیه به رای ناچیز عده ایی باقی ماندگان در پای صندوق های رای، سلطه و قدرت چنین تفکری را در غیبت یک اکثریت بزرگ، بر مجلس و ریاست جمهوری ایران، محقق نمایند و...

حال چه رسد به جوامع با اکثریت اهل سنت، یا غیر مسلمان، که از قضا این تفکر، مدعی تمدن سازی جهانی، و ساختن "حسینیه" بر مراکز قدرت جهانی نیز هست!

از این رو باید به نو اندیشی، نوگرایی و فلسفه پردازی جدیدی، جدای از آنچه بوده است، روی آورد، و راه را بر اندیشه های دیگر باز کرد، که شمولیت "انسانِ ماهو انسان" را در آن ایده ها، بتوان تضمین کرد، نه تنها مسلمانان، شیعیان، اهل ولا و...، که ضامن دیده شدن همه ی انسان ها، بلکه همه موجوداتِ شریک ما در این کره خاکی، و سعادت و همراهی همه جهانیان، با این روند، تضمین و مستدام داشت، آنگاه داعیه همه شمولی، و جهان شمولی، تمدن سازی جهانی نمود.

باید ایران را برای تمام ایرانیان دید (موافق و مخالف؛ دیندار و بی دین، بهایی و شیعه، زردشتی و مسلمان، پارسی و...) و برای تک تک آنان حق برابر، و آزادی های در خور قائل بود، و در بُعد جهانی نیز، واجد تفکر فراگیری بود که جهان را با همه جهانیان، و عالم خلقت را با وجود همه اعضایش (انسان، حیوان و گیاه) شمولیت داد، و حق زیستِ با کرامت، و آزادی و حق تعیین سرنوشت را برای همه آنان قائل بود، در این صورت می توان دایره ایی داشت که در آن، وسعتی دید، که همه در آن دایره جا می شوند، نه دایره تنگی که اینک اقلیتی، با به کارگیری تمام ابزار زر و زور و تزویر، بر اریکه ها بنشینند، و منویات دل خویش را، مطابق سلایق، عقاید و پیش تصورات خود، قانون کنند و بر نتابیدگان بر آن را، حکم محارب و محاربه بار کرده، آنان را لایق مرگ ببینند؛

 دنیای در هم شده انسانی ما، نیاز به تفکری دارد که دایره ایی وسیع رسم کند، که همچون همان دایره خلقت خداوندی، همه در آن جای داشته باشند، حتی شیطان رانده شده، نمرود و فرعون طغیان کرده، منافقین مخالف، قیام کنندگان علیه خدا و... که در آن دیندار و بی دین، مسلمان و غیر مسلمان، خودی و غیر خودی، دشمن و دوست، خوب و بد و...، همه در برابر قانون خداوندی، که همان سنت و ناموس خلقت جهان شمول است، برابرند، که اگر سنگی بر سر صاحب منصبی، یا فقیری خورد و..، احتمال مرگ هر دو، یکسان بوده و... و تبعیضی در آن نیست و نباشد.

چراکه خداوند در این زمینه هیچ استثنایی قائل نشده است، بسیاری از پیامبران، بزرگان منتسب به خدا، قدیسان و...، به زخم ها، امراض، گرفتاری هایی مرده اند، که فقرای دوران آنان نیز بر همین دلایل جان به جان آفرین تسلیم کرده اند، به قول آخرین فرستاده او، "من نیز بشری مثل شما هستم، فقط به من وحی می شود" [6] ، همین و بس؛

پس باید دایره ایی بدین بزرگی در تفکر و نگرش به انسان و جهان داشت، تا در تفکر و عمل بتوان، ادعای خداگونه شدن نمود، سپس مدعی هدایت وسیع خلق شد.

تفکرات تمامیت خواه، که همه چیز را به میزان و خط کش تفکر و منویات دل خود می کشند، و همه را بی چون و چرا با خود همراه می خواهند، با تفکر خداوندی، فاصله ایی نجومی دارند، که هیچگاه این دو به هم نخواهند رسید.

شرایط حذف ایرانیان از ساختار قدرت، اجتماع، سیاست، فرهنگ، اقتصاد و... و شمولیت یکسان در قوانین صادره از این شیوه تفکر، در این چند دهه، به قدری شدید بوده است، که میلیون ها ایرانی، این سرزمین را عمدتا به اعتراض و تنگی، ترک و به دیگران پناه برده اند، و آنان که باقی مانده اند، بسیاری خود را در حاشیه، و در معرض تبعیض، و در نتیجه اعتراض و نارضایتی می بینند،

کردها که ایرانی ترین اقوام این سرزمین اهورایی هستند، بلوچ ها و... امروز نارضایتی شدیدتری را نشان می دهند، پیش از آنان، خوزستان، که خود بخشی از سرزمین تاریخی پارس است، چنین اعتراضات وسیعی را به خود دیده است، و در داخل و مرکز و شمال و جنوب نیز، شهری نمانده است که اعتراض خود را اعلام نکرده باشند و...

این ها زنگ های خطر وجود شکاف های عظیم بین ملت و این تفکر است، که به صدا در آمده اند، و همه ی تصمیم سازان، و متفکرین ایدئولوژی حاکم را، به تجدید نظر کلی در تفکر و عمل خود فرا می خوانند، پشت گوش انداختن این صداهای شکستن استخوان های انسجام بزرگ ایران و ایرانیان، در این کشور متکثر و باستانی، سقوط هایی خسارتبار، و وسیع را به همراه خواهد داشت،

 فاین التذهبون.

[1] - زن، زندگی، آزادی (به کردی: ژن، ژیان، ئازادی) یک شعار سیاسی و اجتماعی است. این شعار نخستین بار توسط زنان مبارز کرد در کردستان ترکیه و سپس در جنگ علیه داعش استفاده شد و به سایر تجمعات اعتراضی سطح جهان نیز راه یافت. در ایران، پس از کشته شدن مهسا امینی به دست مأموران گشت ارشاد و به دنبال آن در اعتراضات پس از کشته‌شدن مهسا امینی، این شعار از سوی معترضان سر داده شد. این شعار در میانه تشییع پیکر مهسا (ژینا) امینی در سقز سر داده شد و در کمتر از چند ساعت در خیابان‌ها و صحن دانشگاه‌های ایران طنین انداخت. و به سرعت به شناسنامه جنبشی جوان در ایران تبدیل شد.

[2] - 2 آبان 1401 سخنگوی دولت در دانشگاه خواجه نصیر: «زن ، زندگی، آزادی» ؛ شعار همه ما همین است؛ بهادری جهرمی همراه با دانشجویان شعارها را تکرار کرد و گفت: ما هم عرض کردیم که شعارهای‌مان همین است؛ زن زندگی، آزادی/ مرد میهن، آبادی. دوستش هم داریم و می خواهیم به آن برسیم.

[3] - علیرضا زاکانی (زاده ۱۲ اسفند ۱۳۴۴) سیاستمدار اصولگرا و شهردار تهران است. زاکانی نماینده مردم قم در دوره یازدهم مجلس شورای اسلامی تا ۲۳ مرداد ۱۴۰۰ و رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی از ۱ مرداد ۱۳۹۹ تا ۲۳ مرداد ۱۴۰۰ بوده‌است. او همچنین عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران و رئیس پیشین سازمان بسیج دانشجویی هم بوده و در وقایع ۱۸ تیر ۱۳۷۸ و حمله به کوی دانشگاه تهران حضور داشته‌است. وی عضو شورای عالی جمعیت هلال احمر نیز بوده‌است. او همچنین نمایندگی تهران در دوره‌های هفتم، هشتم و نهم مجلس شورای اسلامی و ریاست کمیسیون ویژه بررسی برجام را برعهده داشته‌است.

[4] - در حالی که در تقویم فعلی مناسبت ها در کشور، روزی به نام و بزرگداشت هیچکدام از مفاخر ایران باستان نیست! و تمام تلاش های مردمی برای گنجاندن روزی در اوایل آبان به نام کوروش کبیر نیز، تا کنون ره به جایی نبرده است، چرا که در اینجا حتی با مولانا جلال الدین بلخی نیز مشکل دارند، که متفکر برجسته ایران بزرگ فرهنگی است، و مانع از ساخت فیلمی از زندگی این عنصر بی نظیر در فرهنگ و ادب پارسی و ایرانیان شدند، دست های بزرگی که با چنین مفاخری این می کنند، با کورش که ردای پادشاهی پارس را بر تن داشته و... چه باید بکنند.

[5] - 12 آذر ماه 1401 - "گشت ارشاد ربطی به قوه قضائیه ندارد و از همان جایی که در گذشته تأسیس شد از همانجا نیز تعطیل شد. البته قوه قضائیه نظارت‌های خود را بر کنش‌های رفتاری در سطح جامعه ادامه می‌دهد.»

[6] - سوره کهف آیه 110 که می گوید : "بگو: جز این نیست که من مانند شما بشری هستم (دعوی احاطه به جهان‌های نامتناهی و کلیه کلمات الهی نکنم، تنها فرق من با شما این است) که به من وحی می‌رسد که خدای شما خدای یکتاست، پس هر کس به لقای (رحمت) پروردگارش امیدوار است باید نیکوکار شود و هرگز در پرستش خدایش احدی را با او شریک نگرداند." قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ ۖ فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (64)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

سخنان صریح سردار "حسین علایی" در نقد گشت ارشاد، حجاب اجباری، سرکوب اعتراضات اخیر، سیاست خارجی جمهوری اسلامی و ارائه پیشنهاداتی برای برون رفت از وضعیت موجود و دعوت از وحیدی [وزیر کشور] به مناظره درباره مدیریت غلط و پرهزینه اعتراضات اخیر

به قول امام،نظام شاهنشاهی خلاف عقله چرا که معنی نداره که کسی چون پدرش شاه بوده خودش هم به خاطرموروثی بودن، در راس حکومت قراربگیره ومردم هم دخالتی درعزل ونصبش نداشته باشن!

امام حسین(ع) امربه معروف ونهی ازمنکر را مخالفت باخلیفه حاکم یعنی یزید می دانست، نه تذکر حجاب به خانم ها.

داشتن زندانی سیاسی،خلاف اصول انقلاب اسلامی است.

اگرنگاه امنیتی به نگاه اقتصادی وتوسعه محور تغییرپیداکند، اکثرمشکلات کشورمثل آلودگی هوا، ترافیک، ضعف امکانات حمل ونقل عمومی و.. به راحتی حل خواهدشد.

باکنارگذاشتن نگاه امنیتی، میتوان جزایرسه گانه رابه مراکزتفریحی وگردشگری تبدیل کرد وباتوسعه‌ی آن جزایر،امنیت شان را نیزحفظ کرد.

شاه زمانی سرنگون شدکه زنان به خیابان آمدند. لذا حاکمان فعلی بایدحواس شان باشدکه رضایت زنان را جلب کنند. وگرنه نارضایتی ومخالفت خانم ها باحکومت، بسیارخطرناک است!
@Haghighatznu

This comment was minimized by the moderator on the site

جنگ، فروپاشی و یا صلح و سازش غیرمترقبه

اقدام جدید دولت آمریکا در عراق را حقیقتا نباید دست کم گرفت. عده ای معتقدند محدود کردن بانکهای عراقی بواسطه آمریکا بین ۳۰ تا ۴۰ درصد واردات ارز به کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

پرچم پاناما نقش موثری در دور زدن تحریمهای نفتی آمریکا داشت.حال گویا این کشور تحت فشار آمریکا دارد حق پرچم خودش را از نفتکش های مختلف برای ایران سلب می کند.

تصویب طرح قرار گرفتن سپاه در لیست گروه های تروریستی اتحادیه اروپا با آن مفاد مهم و قابل توجه ولو غیر الزام آور انصافا نشانه ای بسیار مهم در فهم عزم راسخ غرب بجهت فشار حداکثری است.

غرب در حال منسجم کردن اوپوزیسیون خارج نشین با رهبری علیرضا پهلویست.و این نیز خود نشان از یک برنامه منسجم با رعایت همه جوانب بجهت پیش بینی آینده ایران می باشد.

حالا استخوان لای زخم کنونی یعنی کشور آذربایجان و یا اسرائیل هم برای روز مبادا از نظر نظامی در حال تقویت شدن هستند.

عدم تصویب طرح کناره گذاشتن برجام در اتحادیه اروپا نشان از آن داد که غرب از پس تمامی این فشارها بدنبال نشاندن ایران پای میز مذاکره و حل و فصل امور از طریق برجام می باشد.

البته بدیهیست که ناظر به وضعیت سخت ایران که هر روز متفاوت از گذشته می شود. ایران در مقام اعطای امتیاز است.

این غرب ستیزی پرهزینه و بی فایده ما در ایران که یقینا تحت سیطره نفوذ روسها بوده است.می بایست بواسطه یکی از طرق زیر پایان پذیرد.حق انتخاب نیز تنها و تنها در اختیار حاکمان است و بس.
ما تجربه عبور چین از شوروی و سازش او با آمریکا را در پیش رو داریم.

ما تجربه فروپاشی داخلی شوروی حسب عدم اتمام تخاصم با آمریکا و غرب را در پیش رو داریم.

ما تجربه مداخله بیرونی در ژاپن، لیبی و عراق بواسطه حمله نظامی آمریکا و غرب را نیز در پیش رو داریم.

دست فرمان کنونی داخلی و خارجی به گزینه های دو و سه نزدیک است. و هیچ نشانه ای مرتبط با گزینه اول رویت نمی شود.

بنظر عبور غرب از زمستان غیرسخت دست او را برای اقدامات بیشتر باز خواهد گذاشت.

https://t.me/seyyedhashemfirouzi

This comment was minimized by the moderator on the site

بایدن در خاورمیانه انتظار خبرهای خوب نداشته باشد، چرا که احتمالاً اسرائیل و ایران دستور کار واشنگتن را برای دو سال آینده تعیین خواهند کرد

ایران از نظر اعتبار جهانی در وضعیتی قرار دارد که هزینه دیپلماتیک حمله_نظامی به آن کاهش پیدا کرده است

دیوید میلر و استیو سیمون

This comment was minimized by the moderator on the site

طوفانی در راه است

چند روز دیگر اتحادیه اروپا قرار دادن سپاه پاسداران در لیست گروه های تروریستی را به رای می گذارد و بعید است رای نیاورد.

این‌ مسئله، کنار فشارها و قطع نامه های حقوق بشری اخیر سازمان ملل ، تجمعات ایرانیان خارج از کشور، حجم بی سابقه تبلیغات جهانی علیه ایران، جنجال بر روی برنامه هسته ای ، منزوی ساختن بیشتر کشور، همه و همه، مقدمه تشکيل یک اجماع جهانی علیه کشور است که تاوان ورود به جنگ اوکراین است.

فعال شدن مکانیسم ماشه، بازگشت‌ تمامی تحریم ها، ارجاع پرونده هسته ای به شورای امنیت سازمان ملل و به احتمال زیاد رفتن ذیل ماده ۴۱ و حتی ۴۲ فصل ۷ منشور ملل متحد، که اجماع جهانی و حتی حمله نظامی را مشروع می سازد، گام های بعدی خواهد بود.

این بار اما مبنای محاسبه غربی ها بنا بر تجارب جنبش مهسا، متفاوت است. آنها خلاف قبل، این بار به عدم مقبولیت نظام سیاسی ایران و از دست رفتن پشتوانه مردمی حکومت دل بسته اند.

کشور روزهای به مراتب سخت تری پیش رو دارد و ما در حال وارد شدن به یک طوفان بزرگ بین المللی هستيم.

مسئولین نظام و دولتی ها اما همه چیز را به شعار و بی عملی و ساده انگاری گرفته اند و هنوز مشغول رجز خوانی برای مردم‌ معترض اند.

سلمان_کدیور

This comment was minimized by the moderator on the site

آموزش مملکت‌داری در دمای هجده درجه زیر صفر
فیلینگ
سرمای واقعی این هوا را هیچ دماسنجی نمی‌تواند نشان بدهد
رها خانبان: در کوه‌نوردی اصطلاحی هست به نام فیلینگ (feeling) یا همان میزان احساس‌مان نسبت به دمای هوا. قبل از این‌که کوه‌نورد، قصد رفتن به قله کند و بخواهد دل را به پیچ و خم کوهستان بسپرد، علاوه بر دمای هوا، میزان فیلینگ را هم حتماً چک می‌کند؛ چرا که معمولاً دمای هوا یک چیز است و آن‌چه ما از این دما احساس می‌کنیم، چیزی دیگر. همین چند روز پیش، دمای قله‌ی توچال منفی پنج بود و دمای فیلینگ آن منفی هجده...

من در این روزهای سیاست‌زده‌ی سرد، در این روزهای معلق بین دانه‌های برف و ذرات آلودگی هوا، در این روزهای پر از بغض و سکوت و فریاد، مدام به یک چیز فکر می‌کنم؛ به این‌که کاش سیاست‌مداران کشور ما هم دستگاهی برای سنجش احساسات مردم داشتند. شاید به واسطه‌ی این احساس‌سنج می‌فهمیدند که وقتی دهه‌شصتی‌ها از ناامید شدن برای داشتن یک زندگی بی‌دغدغه حرف می‌زنند و چنگال این ناامیدی تا بیخ گلوی‌شان رسیده، وقتی دهه‌هفتادی‌ها از ترس برای آینده‌ی پیش روی‌شان می‌گویند و عمق این ترس به مغز استخوان‌شان رخنه کرده و وقتی دهه‌هشتادی‌ها از گشت ارشاد و سیاست‌های گشت ارشادی ابراز نفرت می‌کنند و زهر این نفرت به تار و پود وجودشان رسیده، دقیقاً دارند کدام رنج را بروز می‌دهند و از کدام #زجر گلایه می‌کنند...

افسوس که مسئولین ما عادت کرده‌اند با خوش‌بینی نسبت به دمای ظاهری، بی‌خیال سرمایی شوند که سوزش هیچ بعید نیست همه‌ی آرزوهایی را که همه‌ی ما برای کشورمان داریم منجمد کند...

کاش لااقل این روزها یک کوه‌نورد ساده بین این همه سیاست‌مدارِ سیاست‌ندار پیدا شود و به آن‌ها بگوید تا به حال هر چقدر بی‌خیال فیلینگ مردم بوده‌اید به کنار؛ اما مردم تازگی‌ها از دامنه‌ها عبور کرده‌اند و ترس دره‌ها را پشت‌سر گذاشته‌اند و رؤیای فتح قله در سر دارند. کاش یک کوه‌نورد آشنا به فیلینگ به جماعت بگوید که حواس‌تان باشد هر خبری که هر روز بعد از اذان صبح در شهر می‌پیچد، چه میزان غم، چه اندازه اندوه و چقدر بی‌زاری در روح و روان مردم تزریق می‌کند...
رها_خانبان
حق
حسین_قدیانی
سایت حق‌دیلی haghdaily.ir

This comment was minimized by the moderator on the site

شروع اصلاحات گسترده پس از فروکش کردن ظاهری اعتراضات!

ایران پسا ۱۴۰۱
(یادداشت بیستم)

در راستای تقویت رابطه ملت با قوای نظامی و انتظامی :

تغییر فرماندهی فراجا از سردار اشتری به سردار رادان.


در راستای تقویت رابطه رسانه ای ملت با صدا و سیما :


افزایش ۴۲ درصدی بودجه صداوسیما نسبت به سال گذشته آن هم در بی مخاطب ترین شرایط این غول بی فایده.

{یحتمل مجریان و تولید کنندگان و رفقای انقلابی ما نرخ دستمزدهایشان بالارفته است. ارنه الان که هیچ سلبریتی هم با صدا و سیما کار نمی کند که پول یامفت بگیرد!حالا شما بشین امثال مهران رجبی و دیگرانشان را تمسخر کن. جادوی پول و بودجه را لمس نکرده ای که هیچ مثل من اگر لاقل فقط بویش هم به دماغت(بافتحه)می خورد, اکنون دماغت(با کسره) زائل میگردید}

بودجه صدا وسیما در سال ۱۴۰۲ نزدیک به ۸ هزار میلیارد تومان است!


برخی دیگر از برش های سفره انقلاب در بودجه سال بعد


در راستای تقویت رابطه ملت با نهاد روحانیت :


دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم 350 میلیارد
شورای عالی حوزه علمیه 3200 میلیارد
شورای عالی حوزه های علمیه خراسان 272 میلیارد
مرکز خدمات حوزه های علمیه 6400 میلیارد
موسسه پژوهشی امام خمینی 141 میلیارد
سازمان تبلیغات اسلامی 2350 میلیارد
جامعه المصطفی 900 میلیارد
مجموعا:
13.6 هزار میلیارد تومان

البته بازسازی رابطه ملت با نهاد روحانیت بجز توسعه اقتصادی، توسعه ارتباطی نیز نیاز دارد.
باور کنید ملت سخن حق این قشر را نشنیده است. فلذا صدا و سیما و آموزش و پرورش و تمامی دستگاه ها و ارگانها می بایست بوظیفه اعطای تریبون عمل کنند.

یقینا سپس سخن حق آقایان در جان ملت اثر خواهد گذاشت. شما فکر کردید در زمان پهلوی چرا ملت آنگونه پشت سر روحانیون بودند؟

خیر آقا سخنان این جماعت شبه روشنفکر را گوش نکنید. در آنزمان روحانیت تریبونهای بیشتری داشت. مهجورترین و مظلومترین قشر پس از جمهوری اسلامی همین نهاد روحانیت است.

به این علوم انسانی اسلامی
و بی نهایت پژوهشگاه و کرسی دانشگاهی و حضور همزمان در تمامی شبکه های صدا و سیما و بی نهایت تولید و چاپ کتاب و مقاله و بی نهایت مناسک جدید التاسیس با سکانداری روحانیت هم بسنده نکنید:

همه اینها برای نهاد روحانیتی که دارد برای این ملت بزرگ با جمعیت ۸۴ میلیونی و اقتصاد ۵۰ میلیارد دلاری و برای کل جهان با جمعیت ۸ میلیاردی و اقتصاد ۵۰ هزار میلیارد دلاری سردمداری می کند کم است.


در راستای اعطای سهم ملت و ضرورت رفع گسلهای فراوان اقتصادی و اجتماعی :


اولا بنا بر مصلحت عمومی و جلوگیری از سیل تورم نرخ یارانه اعطایی بملت در سال بعد تغییر نمی کند و ثابت خواهد ماند.
آنهایی هم که این ثبات را با افزایش ۴۲ درصدی صدا و سیما مقایسه می کنند. تنها عده ای جاهل هستند که علم اقتصاد و جلوگیری از تورم را ندارند.

آقای حداد عادل اعلام داشت با گسترش سفره انقلاب البته تنها از منظر معنوی خانمهای بدحجاب نیز زین پس انقلابی هستند.
خوب الهی شکر.

«من به خانم‌هایی که حجاب ضعیف دارند و وفادار انقلاب اسلامی هستند، سلام و درود می‌فرستم.»

انصافا بی انصافی ست اگر اظهارنظر اخیر آقای حداد عادل را ناعادلانه فرض کنید.
سفره ای پهن است و همه دورهم. عده ای قلیل با شعار درمانی و توسعه معنوی و دیگرانی کثیر با شعار سرایی و توسعه اقتصادی .

علی ای حال آنان که در خواب هستند و شروع رفرم و اصلاحات را نمی بینند خداوند از خواب بیدارشان نماید!

«يأتي علي الناس زمان الصابر منهم علي دينه كالقابض علي الجمرة ؛پیامبر اسلام: زمانی بر مردم می آید كه ماندن بر دین حق مانند نگه داشتن گلوله آتش در دست است».

حالا فقط عده ای ساده دل این حدیث و روایت را در ساحت های غیرمادی فهم می کنند.
اصلا بگذار راحتتان کنم. می دانید چرا سر حسین ابن علی را بریدند؟
سفره سکه های زرآلود پسر مرجانه را یادتان هست در مختار؟
مگر شوخی ست اقلیت دار الخلافه و قدرت بی حسابش را به حسین ع و اکثریت بدهند.

هرچه بوده و هست در طول تاریخ عنصر قوام بخشش قدرت بوده و اقتصاد ولاغیر.

می دانید خیلی حوصله تبیین فلسفی و نگارش علمی هم دیگر نیست. چون سوگند به تعداد خدای مورد پرستش همه ادیان جایی برای حرف جدید خیلی نمانده است.

آخر چه دیگر می شود گفت!

نقدا همه باید بدانیم موتور پیشران وضع موجود در پشت پرده شعارهای پر طمطراق و داغ و ایدئولوژیک چیزی جز قدرت و اقتصاد نیست.

بسم رب الپول!

هنگامی که خدای آنان می شود پول، مگر دیگر برای کسی مهم است که یک رسانه با مخاطبین زیر ۲۰ درصد چرا باید اینقدر پول از جیب آن ۸۰ درصد دیگر بردارد!

هنگامی که شریانهای میلیارد دلاری پتروشیمی و معادن و... در اختیار باندها و جریانهاست، سرکوب که هیچ حتی اگر لازم باشد سر از تن ناموس خودشان هم خواهند برید!

https://t.me/seyyedhashemfirouzi

Telegram (https://t.me/seyyedhashemfirouzi)
سید هاشم فیروزی
ارتباط با من
@seyyedhf

This comment was minimized by the moderator on the site

سوت بلندِ پایان

رحیم قمیشی

آقای جمهوری اسلامی!
هر چه دلت خواست به معترضین اهانت کردی؟
هر تهدیدی بلد بودی به ملت فرهیخته کردی؟
نخواستی از درِ آشتی در بیایی
نخواستی یک اشتباه را هم بپذیری!
نخواستی یک نقطه برای دفاعت بگذاری...

تقصیر ماست
حق داری تو!
از بس ما مدنیت و بزرگی را تمرین کردیم
از بس به خود دلداری دادیم روزی می‌فهمید!
از بس کتاب خواندیم
از بس باور نکردیم گاهی بدها اینهمه هم بد می‌شوند
از بس با خدا راز و نیاز کردیم
و از او خواستیم خودش به‌راه راست‌‌تان بیاورد!
از بس گفتیم حیف است از ایران، که ویران شود
از بس امید داشتیم
از بس با فرهنگ بودیم
تقصیر ما بود!
تقصیر همۀ ما بود...
تقصیر از خوش‌باوری‌های‌مان!

آقای جمهوری اسلامی!
وضع اقتصادی که ساختی خوبست؟
وضع عدالت قضایی خوبست؟
وضع سیاست خارجی؟
اعتماد مردم..‌.
روزی چند نیازمند ببینیم خوب است؟
چقدر کلیه بفروشند؟
چقدر برای خرید دارو گدایی کنند...
چقدر در فشار و تنگنا باشیم؟

آقای جمهوری اسلامی!
تا کجا بناست پیش بروی؟
وقتی روبرویت افرادی باشخصیتند
وقتی صبرشان زیاد است
وقتی بلد نیستند دروغ بگویند
وقتی دل‌شان بزرگ است
وقتی با هر مصیبتی می‌سازند
آه و ناله و فریاد نمی‌کنند
دست به‌سوی اجنبی دراز نمی‌کنند
تهدید نکرده و آشوب نمی‌کنند
تا کجا می‌خواهی پیش بروی!؟
تا ابد! تا میان پرتگاه!

آقای جمهوری اسلامی!
سه روز بود گلوله‌ای در گلویم مانده بود
آب هم نمی‌توانستم بخورم
چرا ملتی بزرگ به چنین بلاها باید مبتلا شود!
هوا نداشته باشند برای تنفس
آب نداشته باشند برای زندگی
امید نداشته باشند برای آینده
پروژه‌ای نداشته باشند برای جوان‌ها
قبرستان‌هایش پر شده باشد از دق مرگی‌ها
چقدر به انتظار بنشینند تا نسلی برود...
تا شاید بفهمد وقت رفتنش شده!

آقای جمهوری اسلامی!
واقعا فکر می‌کنی جز با تهدید نمی‌شود؟
جز با تنبیه نمی‌شود
واقعا فکر می‌کنی همه اجنبی هستیم؟
همه بدخواه و آشوبگریم؟
واقعا فکر می‌کنی تا همیشه می‌شود با زور ماند
خدایی...

آقای جمهوری اسلامی!
قدر این ملت صبور را بدان
تا به تو فرصت می‌دهند بروی، برو
باید بپذیری که خراب کردی
نتوانستی تا ابد تظاهر کنی به خوبی

آقای جمهوری اسلامی!
چرا نمی‌خواهی باور کنی تمام شده بازی
چرا باور نمی‌کنی وقت تغییرت هم گذشته
داور سوت را کشیده
خیلی بلند
تو باختی...
نگاه کن!
همین ملت صبور و عاشق پیشه
همین مردم با فرهنگ و دوست‌داشتنی
چه صبرشان به‌سر آمده
چه طاقت‌شان تمام شده!
تو داور را قبول نداشته باش...
داور داور است
داور مردمند
نه خودت...

آقای جمهوری اسلامی!
به دروغ به تو می‌گویند مردم می‌خواهندت
تو تمام شدی
تمام...
تمام اعتقادات ما را هم بردی
برو به سلامت...

برو جایی که هنوز می‌خواهندت
برو‌ جایی که تنها یک کتاب خوانده باشند
برو آنجا که دل‌شان لک زده برای صدها سال پیش
برو تا این مردم فرصت بخشش دارند...
اگر هنوز داشته باشند!

@ghomeishi3

This comment was minimized by the moderator on the site

به نظام چیزی بگو
ح‌ق: نمی‌دانم آخرین بار که جمهور از جمهوری اسلامی خبر خوش شنید، به چند سال قبل از میلاد مسیح برمی‌گردد. البته منظورم از خبر خوش نه اخبار سیاه فضایی است، نه تیک آبی رئیسی. خبر خوش یعنی خبری که مردم آن را با گوشت و پوست و استخوان خود لمس کنند. شگفتا! این روزها جمهور بیش از پیش تشنه‌ی شنیدن اخبار خوش است و مع‌الاسف جمهوری اسلامی انگار نه انگار. این‌که در این ایام جوان‌ها به جان هم افتاده‌اند، مقصر اصلی‌اش خود نظام است؛ نظام و تریبون‌هایش. این نمی‌شود که ما برای معلول، حکم اعدام ببریم و علت را کمافی‌السابق بی‌خیالی طی کنیم. علت خون‌هایی که ریخته شد، ریشه در خطبه‌های خونی شماری از معممین حاکمیت دارد. ده سال پیش کی فکر می‌کرد روزی در این کشور شاهد پدیده‌ی عمامه‌پرانی باشیم؟ آن‌قدر درباره‌ی پوشش بخشی از بانوان گیرهای گشت ارشادی دادید که در نهایت نتیجه بشود اهانت به لباس روحانیت. سهل است نوجوان عمامه‌پران را آلت دست دشمن بخوانید اما بیایید و یک آن فکر کنید که شاید آن‌چه باعث جان‌باختن آرمان شد، نفرت‌پراکنی خودتان باشد. بپذیرید که تفکر شوم تقسیم‌بندی مردم، عقیده را در ذهن نسل جوان معترض تبدیل به عقده کرده. جای ابراز عقیده در صف انتخابات است و جای بروز عقده در کف خیابان. تو وقتی در برابر نامزدی رفسنجانی بل‌که لاریجانی گارد می‌گیری، داری این پیام را به جامعه می‌دهی که جمهوری اسلامی فقط نظام سوپرانقلابی‌های مصباحیست است. ضارب آرمان که هیچ؛ حتی ما هم داریم به این نتیجه می‌رسیم که هیچ جایی در جمهوری اسلامی جدید نداریم. جمهوری اسلامی جدید همان جایی است که ضمن سانسور بهشتی و مطهری، برای امثال احمد علم‌الهدی و احمد خاتمی فرش قرمز پهن می‌کند. قلدری برای جمهور کار این قبیل خطبای بی‌خرد است و چوبش را البته جوان بسیجی می‌خورد. آن جوانی که خواهر و مادرش را هیز و هرزه می‌خوانید، بسیجی را به نمایندگی از شما به باد کتک می‌گیرد. مرد باشید و خودتان را هم قصاص کنید. جنگ جمهور با جمهور ثمره‌ی این است که با نمایشی‌ترین مدل حکومت، حتی بدحجاب‌ها را هم به دو دسته تقسیم کرده‌اید؛ بدحجاب قابل عفو آن بدحجابی است که موافق نظام باشد و بدحجاب بدخیم همان که مخالف جمهوری اسلامی باشد. طبق همین قاعده، به ضاربین اسعدزاده‌ها و آدینه‌زاده‌ها که می‌رسد، ناگهان قصاص وجوب خود را از دست می‌دهد. کاش صداقت، شرافت، انسانیت اوجب واجبات بود، نه حفظ نظام. نه! این متن دفاع از هیچ چاقوکشی نیست؛ چاقو را در خطبه‌های خودتان ببینید و بدانید وقتی امروز باد می‌کارید، فردا طوفان درو می‌کنید...
حسین_قدیانی
سایت حق‌دیلی haghdaily.ir

This comment was minimized by the moderator on the site

سخنی با شارلی ابدو و طلاب و روحانیون انقلابی حوزه علمیه قم

مهدی نصیری

پیرو اجتماع دیروز طلاب و روحانیون انقلابی حوزه علمیه قم در اعتراض به کاریکاتورهای موهن نشریه فرانسوی شارلی ابدو، نکاتی را ابتدا خطاب به شارلی ابدو و سپس طلاب و روحانیون معترض عرض می کنم:

سخنم با شارلی ابدو:
نشریه شارلی ابدو ظرف سال‌های اخیر چندین بار به مقدسات مسلمانان و پیامبر ص اهانت کرده و نتیجه آن چندین بار مورد حمله مسلمانان خشمگین قرار گرفتن بوده که در حمله سال ۲۰۲۰، ۱۲تن از کارمندان نشریه و دو مامور پلیس به قتل رسیده اند‌.
به نظر می رسد اهانت و هجو مقدسات یک دین و مذهب و یا قوم و یا فرقه و حزب ولو آن که بت پرستان باشند، به گونه ای که موجب برانگیختن خشم و غضب کور هواداران شود و موجب فجایعی چون قتل ۱۲ انسان شود، مصداق آزادی بیان معقول نیست و مبانی فلسفی مدرن در دفاع از آزادی بیان، ناتوان از اثبات درستی آن است.
قرنهاست که اسلام و پیامبر ص در غرب توسط برخی مستشرقان یهودی و مسیحی و ... مورد نقد و رد قرار می گیرد اما هرگز منجر به واکنشهایی خشن و تروریستی نشده اند و همین مساله بیانگر تفاوت دو نوع آزادی بیان است که اولی غیر قابل دفاع، و دومی می تواند قابل دفاع باشد.

و اما سخنم با روحانیون انقلابی:
آن بخش از اعتراض شما که ناظر به سوء كاربرد آزادی توسط شارلی ابدو و اهانت به یک شخصیت دینی و سیاسی محبوب عده ای است، منطقی است اما باید به چند نکته توجه کنید:

۱. متاسفانه حوزه علمیه قم پس از انقلاب مکررا شاهد توهین و بلکه تعرض به برخی مراجع و روحانیون والا مقام و محبوب اقشاری گسترده از مردم و سالها حصر آنها به اسم انقلابی گری بوده است. موضع شما در برابر این اهانتها و تعرضها چه بوده است؟!

۲. یکی از سنت‌های غلط بنیاد گذاشته شده پس از انقلاب اهانت و مرگ خواهی برای بسیاری از رهبران سیاسی دنیا توسط رسانه ها و مقامات ایران بوده است.
باری رهبری انقلاب از یکی از وزرای خارجه سابق آمریکا (دولت کلینتون) با عنوان وزیر خارجه "بدشکل"، "زشت" و "نفرت انگیز" یاد کردند(آبان ۷۲ و بهمن ۷۳).
آیا واقعا حق داریم انسانی را بابت قیافه اش که مخلوق خداوندِ واهب الصور است، مسخره کنیم؟!

۳. مردم ایران در شرایطی بسیار سخت و طاقت فرسا به خصوص از جهات اقتصادی قرار دارند. فقر و فلاکت میلیونها ایرانی را از پا در آورده و از نفس انداخته است.
اعتراضات مردم به تنگ آمده از این اوضاع ظرف سال‌های اخیر به شدت سرکوب شده و با کشتار و زندان و محرومیت از حقوق شهروندی و انسانی مواجه شده اند.
مگر شما روحانیون شاهد اعتراضات اخیر - که به ناحق در همین اجتماع شما توسط سید احمد خاتمی اغتشاش خوانده شد - و آنچه بر مردم و جوانان رفت، نبودید و نیستید؟
شما احکام غیر قانونی و بسیار شبهه انگیز اعدام برای جوانانی مستضعف را که برخی اجرا شده و برخی دیگر در مسیر اجراست، نمی بینید؟
شما نفرت فراگیر از شیوه حکمرانی و مدیریتی که به نام خدا و دین برپا شده و با استبداد و سرکوب با خواسته های منطقی جامعه مواجه می شود و تن به اصلاح سیاستهای داخلی و خارجی ناکارآمد و ویرانگر خود نمی دهد، نمی بینید که تاکنون حتی یک بار ظرف سال‌های اخیر در کنار این مردم نبوده و تجمعی برگزار نکرده اید؟!
متاسفانه باید به عنوان یک طلبه و عضوی از حوزه علمیه قم بگویم که بدجوری قافیه را باخته ایم و روحانیت شیعه با خطرناکترین بحران وجودی در تاریخ خود مواجه است، هر چند سلسله جنبانان روحانیت انقلابی یا متوجه این خطر نیستند و یا متوجه هستند اما به روی خود نمی آورند و غرق در سکر و مستی قدرت اند.

۴. ممکن است چنین فکر کنید که دیگران حق اهانت به مقدسات و اشخاص محبوب شما را ندارند اما شما حق دارید هر نوع برخوردی با دیگران داشته باشید، با این دلیل که شما امروز محور حق و دین و حقیقت و به قول سعید امامی در مرکز عالم و لنگرگاه بشریت اید و قرار است انقلاب و شیوه حکمرانی چهل ساله اخیر را به دنیا صادر و مثلا کاخ سفید را حسینیه کنید و ...، در این صورت حرفی برای گفتن باقی نمی ماند جز این که بگویم عزیزان هم صنف من! لازم است آنچه تاکنون در این باره به عنوان اسلام شناسی و رسالت حوزه و روحانیت آموخته ایم، از دفاترمان بشوییم و درسی نو را در باره دین و اسلام و تشیع آغاز کنیم، البته مشروط به این که خطر وجودی ای که گریبانمان را گرفته به کلی بنیادمان را ویران نکند و حداقلی را باقی بگذارد.
۱۴۰۱/۱۰/۱۹
@nasiri1342238

This comment was minimized by the moderator on the site

خودشان هم می دانند با مردم چه کردند!

«جامعه بندبند»

من اطلاع دقیق دارم که خود این آقایان هم می دانند هرچه به بند(زندان) و یا آن بند(اعدام) و یا آن بند دیگر(کفن)کرده اند مشتی جوان کارگر و کارگرزاده و حاشیه نشین و نهایتا کارمند زاده است.

مملکتی ساخته اند با چند ده میلیون حاشیه نشین که نشسته به نظاره رفاه عده قلیلی بالانشین.هنگامی هم که راه تنفسش بند می شود و می خواهد فریاد زنده ماندن برآورد. خیابان را می بندند برسم ۹۸ و یا ۱۴۰۱!

اه اصلا بدم آمد از هرچه «بند» است.
چرا اینجا همه چیز به بند ختم می شود!

جامعه ای ساخته اند غرق در آسیبهای اجتماعی تحمیلی که خود ماحصل فقر تحمیلی ست.
فقر آموزشی تحمیلی
فقر اقتصادی تحمیلی
فقر شهری تحمیلی
و همه دیگر ابعاد آن

حالا شما فکر می کنید عمده آن جوانها و نوجوانهای در بند کفن شده در کردستان و کرمانشاه و جای جای ایران از کدام طبقه بودند؟
باید به بند عادت کرد و شاید هم آن را خرق کرد چرا که اینجا همه پایینی ها دائما در بندند!
بند(زندان)
بند(اعدام)
بند(کفن)
بند(فقر)
و اگر نیک نگاه کنی اساسا این جامعه بند بند شده است.

«برگشت بمن گفت:آقای فیروزی مصاحبه تخصصی با ۲۰۰ نفر از این بچه های دستگیر شده بما نشون میده سونامی آسیبهای اجتماعی داره ایران رو در می نورده_منم برگشتم بهش گفتم:دیر فهمیدین و البته مهمتر از اون کاری نکردید و از همه بدتر کاری هم نمی کنید.گفتگو و تذکر اسفند۹۸ را به این رفیق ذی نفوذ متذکر شدم و گفتم ایران می بایست تغییر می کرد که نگذاشتید. (https://t.me/seyyedhashemfirouzi/2392)
فلذا منتظر امواج بلندتر باشید.اینها ریزموج بودند»

https://t.me/seyyedhashemfirouzi

This comment was minimized by the moderator on the site

اجماع جهانی قریب الوقوع برای حذف جمهوری اسلامی‌

بیژن اشتری
جمهوری اسلامی طوری رفتار می‌کند که واکنش جهانیان برایش کوچک‌ترین اهمیتی ندارد.
اعدام‌های بی‌محابای روزهای اخیر گواهی‌ست بر این ادعا.سازمان ملل متحد با در پیش گرفتن سازوکارهای بی‌سابقه‌ای در صدد در تنگنا قرار دادن جمهوری اسلامی به خاطر نقض حقوق بشر است.اما این تصور در بین مقامات کشور وجود دارد که مخالفت غربی‌ها هیچ خطری برای موجودیت نظام ندارد.

این،تصور کاملا اشتباه است.یادآوری می‌کنم که دو رژیم اقتدارگرای عراق( صدام )و لیبی( قذافی )تنها هنگامی سقوط کردند که عامل خارجی دخالت کرد.
در مورد صدام بهانه سلاح‌های کشتار جمعی عراق بود و در مورد قذافی بهانه نقض حقوق بشر.

صدام حداقل این فهم و درایت را داشت که بفهمد افکار عمومی جهان غرب واجد اهمیت است.او توانست صد میلیون تظاهرکننده غربی را در پایتخت‌های غربی به طرفداری از خودش به خیابان‌ها بکشد و بزرگترین همایش‌های عمومی ضدجنگ را به راه اندازد.

دولت‌های غربی برای حمله به عراق تلاش زیادی کردند تا افکار عمومی ملت‌هایشان را همسوی خود بکنند و اگر آن تظاهرات‌های عظیم ضد جنگ نبود خیلی زودتر به عراق حمله کرده بودند.

باری جمهوری اسلامی حتی این درایت را ندارد که اجرای نقشه‌ای را که اسرائیل و غرب برایش تدارک دیده‌اند به تاخیر اندازد تا بلکه راه نجاتی برای خودش پیدا کند.
بی‌خردی‌های حکومت ایران به ویژه طی شش ماه گذشته همه شرایط برای دخالت نظامی خارجی را فراهم کرده است.پهپادهای جمهوری اسلامی بر فراز خاک اوکراین هم افکار عمومی اروپایی‌ها را علیه ایران برانگیخته هم دولت‌های غربی را به فکر انداخته که درباره ایران به یک "راه حل نهایی" رو بیاورند.

حل نشدن مسئله اتمی ایران هم مزید بر علت است.اسرائیل در مرحله اول توانسته برجام را نابود کند و حالا در آستانه ورود به مرحله دوم و غایی برای نابودی تاسیسات هسته ای جمهوری اسلامی است.دولت آمریکا صراحتا اعلام کرده که گرچه برجام از دستور کارش خارج شده اما به ایران اجازه دستیابی به سلاح اتمی را نمی‌دهد.

افزون بر این، تحمل جمهوری اسلامی برای کشورهای منطقه روزبروز دشوارتر شده است و ایران به مانعی برای تحول خاورمیانه به منطقه پیشرفت و توسعه تبدیل شده است.
و این در حالی‌ست که جمهوری اسلامی عملا بزرگ‌ترین حامی خود، چین، را نیز از دست داده و عملا هیچ پشتیبان بزرگی ندارد که در کشاکش دهر حامی و پشتیبانش باشد(روسیه ضعیف‌تر و نامطمئن‌تر از آن است که بتواند منشا اثری باشد).

حالا اگر به سطرها و ستون‌های این ماتریس توجه کنید فقط یک احتمال در افق ظاهر می‌شود و آن یک اجماع جهانی قریب الوقوع برای حذف جمهوری اسلامی‌ست.

https://t.me/seyyedhashemfirouzi

This comment was minimized by the moderator on the site

از سال 1257 تا 1357 شش پادشاه بر ایران حکومت کردند، طی این صدسال کودتا، جنگهای داخلی و ۲ جنگ جهانی وقحطی و... را از سر گذراندیم و دلار از 7 ریال به 70 ریال رسید.

یعنی طی 130 سال از 1227 تا 1357 دلار فقط 10 برابر شد .
اما طی 44 سال پس از انقلاب شکوهمنداسلامی دلار 6000 برابر شده !

تو کتاب های تاریخ مدارس‌مون فقط از بی کفایتی شاهان قاجار و پهلوی خواندیم !

This comment was minimized by the moderator on the site

مصاحبه احمدی منتظری:
آنها که میگویند انقلاب 57 اشتباه بود
چرا حالا خواهان انقلاب جدید شده اند؟

احمد منتظری، فرزند آیت الله منتظری در مصاحبه با انصاف نیوز، جمعبندی خود را از اعتراضات اخیر اینگونه مطرح کرد:
من صحبت از اصلاحات می‌کنم، می‌گویم که آن اشتباهی که انقلابیون سال ۵۷ کردند و گوش به حرف شخصیت‌هایی مثل آیت الله شریعتمداری و آقای مهندس بازرگان ندادند، آن اشتباه را دوباره تکرار نکنیم.
بسیار خودخواهانه است که کسی بگوید ما نیازی به اصلاحات نداریم. اگر – پیش از انقلاب- اصلاحات انجام می‌شد به این روز نمی‌افتادیم.
شعار اصلاحات این بود: «بازگشت به شعارهای اصلی انقلاب». یعنی استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی. در آن زمان بسیاری، از جمله جناب آقای خاتمی احساس کرده بودند که این شعارها کمرنگ شده است. استقلال کمرنگ شده، آزادی کمرنگ شده، جمهوریت کمرنگ شده و اسلامی هم تبدیل شده است به قرائت خاصی از اسلام؛ واقعا نیاز به اصلاح دیدند. آن اشخاصی هم که مخالفت کردند، فکر می‌کنم الان با وضعی که پیش آمده است متوجه شده‌اند که چقدر حق با آقای خاتمی بود و اگر آن اصلاحات انجام می‌شد، اصلاحاتی را خود حاکمیت انجام می‌داد و ابتکار عمل را دست می‌گرفت، دیگر به این روزی که الان افتادیم نمی‌افتادیم.
من فکر می‌کنم بخشی از آنهایی که قبلا در دایره‌ی اصلاحات بوده‌اند و امروز برگشته‌اند و در جرگه‌ی مخالفان قرار گرفته‌اند، انتظارات بیجایی از اصلاحات داشتند؛ فکر می‌کردند یک حزب جدید است و می‌خواهند بوسیله حزب به قدرت برسند و حالا که این خواسته ‌شان محقق نشده است، در جهت مخالف و مقابل قرار گرفته‌اند. بسیاری اینگونه‌اند و نمی‌خواهم افراد خاصی را مثال بزنم.
اصلاحات مسلماً دستاوردهایی داشته؛ همین شروع آزادی مطبوعات در زمان اصلاحات امر بسیار مبارکی بود که تا حدودی ادامه پیدا کرد. یعنی اینگونه نیست که کاملا شکست خورده باشد. شفاف‌سازی از کارها؛ مثلا آن برنامه‌ی شفاف‌سازی از قتل‌های زنجیره‌ای که مانع شدند از ادامه‌اش. اینها همگی دستاورد مثبت است و فضای مجازی هم به کمک آمد و آن شفاف‌سازی ادامه پیدا کرد. الان به شکلی است که مثلا یک نفر که اعدام می‌شود و افراد بسیاری از نظر فقهی و حقوقی و از هر نظر مخالفند، نظرشان را شفاف می‌گویند. اینها آن زمان که فضای مجازی نبود امکانش را نداشتند و شاید اگر فضای مجازی در زمان اصلاحات بود، این جریان بسیار موفق‌تر می‌شد و به نتیجه بهتری می‌رسید. فقط روزنامه‌ها بودند که آنها هم تعیین سرنوشت‌شان دست جناح مقابل اصلاحات بود که فقط در یک شب ۱۲ روزنامه را بستند!
الان - خصوصاً در این چند ماه اخیر- حقانیت اصلاحات بیشتر مشخص شده است. یقیناً اگر آن زمان اصلاحات پذیرفته می‌شد و چوب لای چرخ آن گذاشته نمی‌شد، الان وضع‌مان خیلی بهتر از این بود و هیچ نیاز نبود که مردم مجبور شوند حرفشان را در خیابان بگویند.
اگر مردم احساس کنند که نظام و حاکمیت واقعاً در صدد اصلاحات هستند خواهند پذیرفت. اینهایی که صحبت براندازی می‌کنند، مگر انتقاد ندارند که سال ۵۷ چرا انقلاب شد؟ این کسانیکه به انقلابیون می‌گویند: «چرا شما با آن رژیم سابق کار نکردید؟ و آن اصلاحاتی را که بسیاری از بزرگان می‌گفتند قبول نکردید؟» مرحوم آیت الله شریعتمداری و مرحوم مهندس بازرگان صریحاً می‌گفتند که «ما روی قانون اساسی تمرکز کنیم و شاه را که قبول کرده حکومت نکند و فقط سلطنت کند بپذیریم تا نظام ساقط نشود.
پس از آن نظامی که ساقط شد هنوز نظام جدید مستقر نشده است. الان نیروهایی که رسمی هستند می‌آیند و در مقابل نیروهای غیر رسمی می‌ایستند، این یعنی چه؟ یا مثلاً دادستان کل کشور مصاحبه کرده که «گشت ارشاد از «همانجا» که درست شده بود، از «همانجا» کنترل شد» یعنی اینقدر حقایق شفاف نیست! گشت ارشاد که این اندازه مسئله درست کرد و اینهمه انتقاد صغیر و کبیر را داشت و مشکل ساز شد، از کجا نشئت گرفت؟ «همانجا»! بی‌قانونی‌ها، حمله به سفارتخانه‌ها، اینها همه نشانه این است که نظام کاملاً مستقر نشده است.
می‌گویم که آن اشتباهی که انقلابیون سال ۵۷ کردند و گوش به حرف شخصیت‌هایی مثل آیت الله شریعتمداری و آقای مهندس بازرگان ندادند، آن اشتباه را دوباره تکرار نکنیم.

پایگاه_خبری_جانبازان_جنگ_تحمیلی

@janbazanesabz

This comment was minimized by the moderator on the site

شما که مجلس را ضایع کردید!

الیاس نادران نماینده تهران: تصمیمها را در شورای هماهنگی قوا (سه کانه رئیس جمهور، مجلس و قوه قضائیه) می گیرند گاهی هم کارهایی را به مجلس می دهند که مجلس و شورای نگهبان با هم سرگرم باشند احساس بیکاری نکنند...

https://t.me/virayeshe_zehn

This comment was minimized by the moderator on the site

در باره ادامه تلاش‌های بی حاصل در باره حجاب اجباری

مهدی نصیری

در شرایطی که همه دستگاهها استیصال خود را در پی گیری حجاب الزامی، پذیرفته اند و خود دو سال پیش از زبان یکی از اعضای ارشد دفتر رهبری شنیدم که از تعبیر "گشت منحوس ارشاد" استفاده کرد، اخبار حکایت از پی گیری پروژه حجاب اجباری توسط نظام - البته با یک پله پایین آمدن و غیر مجرمانه اعلام کردن شل حجابی - دارد. شواهد از اصرار شخص رهبری بر این امر دارد، همان طور که در مورد گشت ارشاد نیز چنین بود. حجاب اخیرا به عنوان یکی از چهار خط قرمز رهبری برای هرگونه تحول و اصلاح مطرح شده است.
حتی شورای عالی انقلاب فرهنگی در یکی از جلسات خود در میانه اعتراضات، از مساله گشت ارشاد و جرم انگاری بی حجابی عبور کرد و مصوبه ای هم در این مساله داشت، هر چند رئیس جمهور از امضا و ابلاغ آن حذر کرد.
یک بار در شهریور ۹۹ در شبکه ۴ سیما (https://www.aparat.com/v/1L4Jl) و بار دیگر چند ماه پیش (قبل از جنبش مهسا) در نود دقیقه گفتگو با اعتماد آنلاین(https://b2n.ir/f43011) حجاب اجباری را از ابعاد شرعی، قانونی و تبعات اجتماعی و سیاسی آن نقد کرده ام و اکنون بار دیگر به عنوان کسی که ۶ سال شاگرد درس خارج فقه آیت الله خامنه ای(۷۰ تا ۷۳ و ۸۰ تا ۸۳) بوده ام، به طور خلاصه نکاتی را عرض می کنم:

۱. الزام حکومتی حجاب هیچ دلیل محکم دینی و فقهی ندارد و در زمره اجماعیات فقه شیعه نیست. هیچ گزارش حتی ضعیف تاریخی از برخورد با بی حجابی - که قطعا وجود داشته است - در حکومت نبوی ص و علوی ع نداریم.
امام صادق ع در روایتی معتبر که بسیاری از فقها به آن فتوا داده اند، نگاه کردن به موی زنان مسلمان را که به هر دلیل حجاب را رعایت نمی کنند، بدون قصد شهوت مجاز دانسته اند‌ و این بدان معناست که بر مردان متشرعی که دغدغه نگاه به موهای زنان نامحرم را دارند، حرجی نیست و از این جهت هم توجیهی برای حجاب الزامی وجود ندارد.
تعدادی از مراجع مشهور معاصر از جمله آقایان منتظری، جوادی آملی، مکارم شیرازی و فیاض بر بی ثمر بودن حجاب اجباری فتوا داده اند. آقای سیستانی در عراق عملا موافق حجاب اجباری نیست. حتی اظهار نظر آقای نوری همدانی در باره عدم ملازمه حجاب و عفاف دال بر همین نگاه است.

۲. تجربه آزادی حجاب که مفاد قاعده عدم جواز اکراه در دین است، چند ماه اخیر به برکت خون مهسا، نشان داد که نگرانی در باره پدیده عریانی نیز بی وجه است و حتی در خیابانها با پدیده هیزی و هرزگی مواجه نیستیم و حتی ثابت شد اکثریت زنان جامعه همچنان پایبند رعایت حجاب و لو با یک شال هستند که در شرایط آزادی حجاب معنایی جز تقید شرعی و عرفی به حجاب ندارد. اصرار غیر منطقی بر حجاب الزامی قطعا به این مقدار تقید شرعی نیز لطمه خواهد زد.

۳. آقای خامنه ای دیروز گفته اند زنان شل حجاب از ما هستند. بسیار عالی! ای کاش این فرمایش، قبل از اعتراضات اخیر صادر می شد که بهانه آن برخورد گشت ارشاد با مهسا دخترک نجیب و اندکی کم حجاب کُرد بود و منجر به ریختن خونها و کور شدن دهها تن و دیگر فجایعی شد که هنوز با صدور احکام اعدام ادامه دارد!
اما پرسش اصلی این است که چرا زنان و دختران بی حجاب از ایشان نباشند؟ با کدام میزان شرعی، فقدان حجاب عامل اخراج از دایره اسلام و تشیع و شهروندی و ایرانیت و انسانیت است؟!
اگر دختری در خانواده ای مذهبی به هر دلیل طالب بی حجابی باشد و کوتاه نیاید، باید از طرف پدر خانواده طرد و مثلا از خانه بیرون انداخته شود و احیانا به دامن باندهای فساد و فحشا پناه ببرد؟
من دختر خانواده ای کاملا انقلابی و ولایی را می شناسم که دخترشان در آمریکا بی حجاب و تصویر بی حجابش در پروفایل حساب مجازی اش درج است اما خوشبختانه بسیار مورد مهر و محبت خانواده است هر چند متاسفانه یکی از والدین این دختر خانم از مسئولان یکی از مهمترین نهادهای پی گیر فرامین رهبری در امر حجاب الزامی و مجازات زنان بی حجاب است!

۴. آقای خامنه ای با جدا کردن شل حجابان از بی حجابان دست به یک مصلحت سنجی زده اند و الا شل حجابی و بی حجابی در غیر شرعی بودن تفاوتی ندارند. به نظرم قطعا به مصلحت نظام است که این مصلحت سنجی را به بی حجابان هم سرایت دهند و آنان را نیز خودی بدانند. و الا جرم دانستن بی حجابی و تعیین انواع مجازات برای آن، پیشاپیش پروژه ای شکست خورده است و می تواند منجر به حوادثی دیگر و شاید بدتر از حادثه قتل مهسا شود و خونهای دیگری بر زمین ریخته شود و چرخه خشونت و دین ستیزی تشدید شود.
@nasiri1342238

This comment was minimized by the moderator on the site

گیرم زمستان سخت گذشت تابستان داغ را چه کنیم!

تاکنون شده باخود بیندیشید چرا طرفهای نزاع با ایران تمایل زیادی به تقابل سخت ندارند و افق نگاهشان را بلندمدت قرار داده اند!

واقعا فکر می کنید این وضعیت کنونی تاکی توان ادامه دادن دارد!

امروز شرکت پتروشیمی کرمانشاه گاز ندارد و توقف کامل تولید تا اطلاع ثانوی را اعلام می کند. فردا روزی یکی از چاه های اصلی گاز عطسه اش بگیرد کل کشور تعطیل می شود.

وضعیت غریبیست. هوا آلوده،زمستان سرد.غم تابستان سخت در راه را هم باید داشت!

حالا شما از رئیس جمهور تا مجاهد سایبری و فعال رسانه ای و مدیر و سرباز کف میدان از هیجانگرایی و شور تشییع شهدای مظلوم گمنام در شهادت حضرت زهرا س گازکوب برو به گرامیداشت سالگرد آقای مصباح و ضرورت ارج نهادن به علوم انسانی اسلامی ولو داوری اردکانی هم نظر دیگری داشته باشد.
نقطه اوج هیجانات و رجزخوانی ها و تجمعات شورانگیز می شود سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی.

آقای رئیسی درگیر مراسمات است و معاون اول هم از فرصت استفاده می کند و می گوید:

«دووuuلت مگه مسکن میسازه؟؟ دوووuuuلت مسکن نمی‌سازه!»

https://t.me/seyyedhashemfirouzi

This comment was minimized by the moderator on the site

آیت‌الله موسوی تبریزی: این مردم چند بار می‌خواهند زندگی کنند؟

دبیرکل مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم گفت: جوانان، بزرگترها و حتی بچه‌ها را می‌بینیم که برای اولیات زندگی خود مشکل دارند.

با خراب کردن پول خودمان، پولِ همان‌هایی که فحش می‌دهیم را باارزش می‌کنیم.

مرگ بر آمریکا می‌گوییم، ولی به نفع اقتصاد آمریکایی‌ها و طرفداران آمریکا کار می‌کنیم,

خیلی وقت‌ها به بازار می‌روم و مایحتاج خانه را می‌خرم، می‌بینم که مردم جور دیگری نگاه می‌کنند.

مردم فکر می‌کنند که ما پول مردم را خوردیم و مردم را گرسنه کردیم.

معلوم نیست که مردم همیشه این مقدار حمایت کنند.

وقتی که امروز برنامه‌ای از سوی مسئولین اعلام می‌شود و دو ماه دیگر وضعیت بدتر می‌شود، مردم چرا به مسئولان اطمینان کنند؟

در همین شهر قم به طلبه‌ها فحش می‌دهند و شنیدم در شهرهای دیگر بیشتر است. / جماران

This comment was minimized by the moderator on the site

ایران و نسل صفر

محسن رنانی


بسی امید دارم که این نسل بتواند بحران‌های جاری که میان او و حکومت هست را با خردمندی به سلامت از سربگذارند؛ و البته امیدوارم حکومت هم با تصمیمات خطا و مقابله کور با خواسته‌ها و نیازهای این نسل، ایران را به‌سوی خشونت فراگیر و درهم‌ریزی نبرد. در این صورت می‌توان امیدوار بود که در نیمه دوم قرن بیست‌ویکم، «سالِ صفرِ توسعه» در ایران آ‌غاز شود؛ که اگر چنین شود، آنگاه می‌توان گفت ایران جزء ملت‌های بختیار جهان بوده است که دوره گذار تاریخی خود به مُدرنیَّت را چنین سریع و کم هزینه می‌‌پیماید.

به‌گمان من حکومت، با تمرکز بلندمدت بر دغدغه «جهان‌گیری»، لوازم «جهان‌داری» (قدرت اثرگذاری بر جامعه) و لوازم «جهان‌پذیری» (قدرت تحول در خویش) را از دست داده است. سه شرط اصلی جهان‌داری و جهان‌پذیری این‌ها هستند: مهارت نرم (عقلانیت حکمرانی یا عقل جهانداری یا همان انرژی خرد جمعی)، مهارت سخت (انعطاف‌پذیری ساختاری و سیستمی) و ذخیره انرژی (منابع مادی، سرمایه اجتماعی، و قدرت روانشناختی برای تغییر).

البته حکومت احتمالا به زودی دست به تغییرات صوری خواهد زد اما قدرت تغییرات واقعی را از دست داده است. در عین حال دو دهه است که منحنی اقتدار حکومت، نزولی و منحنی اقتدار جامعه، صعودی شده است و شکاف اقتدار، سالهاست که به سود جامعه در حال افزایش است (این نکته را در مقاله «تناسب در اقتدار» در سال ۱۳۸۱ باز کرده‌ام. لینک مقاله در پایان یادداشت آمده است). پس پیشاپیش سرنوشت این تعارض میان حکومت و جامعه روشن است. تنها هزینه‌های آن است که بسته به رفتار دو طرف، می‌تواند برای ایران کم یا خسارتبار باشد.

این نسل، «نسل صفر» است و اگر عجله نکند، بازی را بدون خون و خشونت خواهد برد. چون عقبه این نسل تا دبستان‌ها ادامه دارد و فناوری هم روزاروز او را تقویت می کند و انرژی خود را نیز از شوق روزافزون به تغییر می‌گیرد. اما حکومت همه منابع خود را خرج کرده یا از دست داده است، از منابع طبیعی گرفته تا منابع مشروعیت دینی و سرمایه اجتماعی و منابع اندیشگی. تنها منبع باقی مانده حکومت، اقتدار کاریزما است؛ پس فرصت حکومت محدود به اکنون است تا زمانی که عصر کاریزما پایان یابد.

نسل صفر یعنی نسلی که هیچ باور غیرقابل نقد و هیچ انگاره مقدسی ندارد. «خدا، شاه، میهن» یا «خدا، امام، حکومت»، پرچم نسل‌های پیشاتوسعه و نشانه مرحله کودکیِ یک جامعه است. این‌ها سرانگاره‌های مقدسی است که نشانه تعهد یا سرسپردگی یک جامعه به آسمان، به حکومت، به جغرافیا یا به شخص است. یعنی نسبت عاطفی میان یک جامعه با آسمان با حکومت با قومیت و با فرد است. وقتی مناسبات و قواعد کلان یک جامعه بر نسبت عاطفی و رابطه احساسی چیده شد، جامعه خلع‌سلاح و بی‌دفاع می‌شود و امکان برقراری یک رابطه عقلانی از جنس گفت‌وگو، نقد، خردورزی و اصلاح، پایان می‌یابد.

نسل صفر ممکن است در صورت لزوم و وقتی همه راهها را بر خود بسته ببیند و به‌طورکامل ناامید شود، دست به خشونت ببرد، اما این خشونت، ایدئولوژیک نیست بلکه خشونتِ روانشناختی است که حاصل تنفرِ ناشی از احساس فریب، باخت و تبعیض است. خشونت روانشناختی از نسلی به نسل دیگر منتقل نمی‌شود چون هیجان روانشناختی به محض محو شدنِ عللِ آن، فرو می‌نشیند. اما خشونت ایدئولوژیک، ماندگار است و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. خشونت روانشناختی یک احساس زودگذر هیجانی است اما خشونت ایدئولوژیک در بادامه مغزی (آمیگدال) خانه می‌کند و ماندگار است و از طریق هنجارهای فرهنگی به نسل‌های بعد منتقل می‌شود. در همین جنبش مهسا، خشونت معترضان، روانشناختی بود و پس از یک برون‌ریزی، فروکش کرد؛ اما خشونت حکومت، ایدئولوژیک بود و به همین علت همچنان ادامه دارد و خواهد داشت.

پس نسل صفر ذاتا خشن نیست چون هیچ ایدئولوژی یا انگاره مقدسی ندارد. و همه چیز را از دریچه عقل و به اقتضای واقعیت و مصلحت می‌نگرد. این همان عصاره مُدرنیَّت (نوگرایی یا مدرنیته) است که اگر این نسل بپاید، این جامعه را وارد دوره «رواداری» می‌کند.

رواداری یعنی پذیرش این که تک‌تک انسان‌ها خلقت ویژه و منحصربه فرد خود را دارند و هر کدام دریچه‌ای به سوی آگاهی‌های این هستی بی‌کرانه‌اند. بنابراین رواداری یعنی پذیرش دگراندیشی و دگرباشی. رواداری یعنی فرد، حقیقت را در انحصار خود یا گروه خود یا قوم خود یا دین خود نداند و حقیقت را موهبتی بداند که در میان مردمان پراکنده است و از طریق تعامل، گفت‌وگو و هم‌شنوی، تنها می‌توان به آن نزدیک شد. بنابراین فردِ روادار همواره آماده است تا در برخورد افکار، انگاره‌هایش را بازبینی و بازتعریف کند.

رواداری نطفه ذهنی و فرهنگی و درونی هر ....

ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید:

http://renani.net/index.php/texts/notes/896-2022-12-27-13-21-03

This comment was minimized by the moderator on the site

دیگر استادبزرگ شطرنج «زنان» با پرچم «ایران» نداریم

علی عالی: کلا ۶شطرنج‌باز زنِ ایرانی بودند که به‌عنوان «استاد بزرگ شطرنج» با پرچم «ایران» در رقابت‌های بین‌المللی حضور داشتند. از این جمع شادی پریدر کناره‌گیری کرده و به‌عنوان‌ نایب‌رییس فدراسیون مشغول به‌کار است. آتوسا پورکاشیان و درسا درخشانی با پرچم امریکا، غزل حکیمی‌فرد با پرچم سوییس و میترا حجازی‌پور با پرچم فرانسه به میدان می‌روند. سارا خادم‌الشریعه، آخرین بازمانده‌ی نخبگان زنِ شطرنج ایران هم به اسپانیا مهاجرت کرد. حالا هیچ زنِ ایرانی با پرچمِ ایران با رتبه استاد بزرگی در مسابقات شرکت نمی‌کند! همین یک نکته برای استعفایِ وزیر ورزشِ بی‌خاصیت ایران کافی‌ست.
بد نیست بدانید از ۱۷ استادبزرگِ مرد ایران، یک‌سوم‌بازی نمی‌کنند، یک‌سوم با پرچم کشور دیگر بازی می‌کنند و فقط یک‌سوم‌با پرچم ایران در مسابقات بین‌المللی حضور دارند!

This comment was minimized by the moderator on the site

تاكيد رهبري بر خطوط قرمز عملا به معناي مخالفت با اصلاحات است

٨٠ درصد مردم از روند حكمراني ناراضي هستند.

مهدی نصیری

شنیده ها حکایت از گسترش دامنه مطالبه اصلاحات به فرماندهان ارشد سپاه دارد که از جمله آنها اظهارات اخیر سردار محسن رشید است: «تن‌ندادن به اصلاح، خطر فروریزی و تجزیه را درپی دارد/ با ادامه وضعیت فعلی، نهاد کنترل‌کننده اوضاع، غیر از نهادهای نظامی و امنیتی نخواهد بود» (گفتگو با جماران)

همچنین اخیرا شنیده ها حکایت از آن داشت که دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت با تشکیل کمیته هایی به بررسی اوضاع کشور پرداخته و در مورد ضرورت اصلاحات به جمع بندی میرسد. در مقابل، شنیده ها حکایت از تاکید رهبری بر خطوط قرمزی دارد که عملا بمعنای مخالفت با اصلاحات پیشنهادی و ادامه روند کنونی حکمرانی دارد.
تکلیف ملک و ملت در این میان چیست؟ البته به لحاظ منطقی ممکنست عموم نخبگان و مردمِ خواستار اصلاحات بر خطا و نظر رهبری بر صواب باشد، چه آنکه اکثریت و اقلیت ملاک صواب و خطا نیست و ممکن است رای یک فرد بر رای میلیونها نفر برتری داشته باشد اما از سوی دیگر در منطق حکمرانی مبتنی بر جمهورو مردم سالاری، ملاکِ ارجاع به اکثریت جامعه، کشف حقیقت و اصابت به واقع نیست بلکه مبتنی بر اصل طبیعی حق تعیین سرنوشت برای انسانهاست و لو آن که اکثریت به خطا رود. آیت الله خمینی در یکی از سخنرانیهای اول انقلاب برای اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی، به آنان گوشزد کرد که «ما ولیّ مردم نیستیم بلکه وکیل مردم هستیم» و این بدان معناست که حاکمان، حق سره و ناسره کردن خواست موکلان خود را ندارند و آنچه را مردم میخواهند باید تصویب و اجرا کنند. البته این نیز از واضحات است که میزان خطای یک حکومت مردم سالار، در مقایسه با حکومتی فرد محور حتما کمتر خواهد بود و هر گاه اکثریت در تصمیم و انتخابشان اشتباه کنند میتوانند با صندوقهای رای، اشتباه خود را تصحیح و از شکل گیری یک نظام توتالیتر و استبدادی جلوگیری کنند.

با این مقدمه وقتی مشاهده میشود موجی از اصلاح خواهی و بلکه اعتراض جامعه را فراگرفته و به استناد برخی نظرسنجی های رسمی هشتاد درصد مردم از روند حکمرانی ناراضی هستند و این مطالبه به طیفی از فرماندهان عالی رتبه سپاه هم رسیده، منطقی آنست که اولا رهبری نظام در اعتماد به درستی رای خود و تعیین خطوط قرمز در برابر اصلاحات شک کند واحتمال خطا بدهد و ثانیا با فرض البته موهوم و نامعقول اتصال ولی فقیه به منبع عصمت، باید به اصل جمهوریت که رکن اصلی مشروعیت حکمرانی است، مراجعه کند و به آنچه خواست اکثریت است، تن در دهند. کاری که پیامبر ص به حکم آیه «و شاورهم فی الامر» و «امرهم شوری بینهم» به آن عمل میکرد ومشخصا در جنگ احد رای اشتباه اکثریت را بر رای صائب خود ترجیح داد و همین امر موجب شکست در جنگ شد. همچنین امام علی ع در ماجرای حکمیت رای خام اکثریت یاران وهمراهان خود را بر رای درست خود، برگزید و نتیجه آن، شکست در برابر معاویه بود. نمونه دیگر ترجیح دادن امام حسن ع رای اکثریت مردمش را مبنی بر صلح با معاویه بر رای خود مبنی بر ایستادگی در برابر معاویه بود که منجر به خروج قدرت از دستان امام و اهل بیت ع برای همیشه تا دوران ظهور شد.
(ممکنست کسانی بگویند که ما از تجربه شکست صدر اسلام عبرت گرفته ودیگر نمی خواهیم قدرت را به هیچ قیمتی ولو با ایجاد نظامی سرکوبگر و کشتار هزاران هزار از مردم از دست بدهیم. البته این دیدگاه ربطی به خدا و سنت حکمرانی دینی ندارد و منشأِیی صد در صد طاغوتی و شیطانی دارد و ما را با آن سخنی نیست.)

کمترین کاری که از رهبری نظام مورد انتظارست اینست که خطوط قرمزشان را بر میز گفتگو در میان نخبگان موافق و مخالف بگذارند و اگر بر صائب بودن و انطباق آن با منافع ملی و مبانی دینی و عقلایی اصرار دارند، ابعاد صواب بودن آن را برای مردم روشن کنند. این کفِ حق جامعه است و الا سقف آن اینست که حتی اگر مردم در مطالبات اصلاحی خود دچار اشتباه شده و تمایل به عقب نشینی نداشته باشند، نه رهبری و نه دیگر ارکان حاکمیت مجاز به مخالفت در برابر آن نیستند و مشروعیت عرفی و دینی خود را از دست خواهند داد.

مناسب میدانم این یادداشت را با فرازی از فرمان امام علی ع خطاب به مالک اشتر به پایان برسانم که:

«مالک! هرگز مگوى كه مرا بر شما فرمانده ساخته‏ اند، بايد فرمان من اطاعت شود. زيرا، چنين پندارى، سبب فساد دل و تباهی دين و نزديك شدن انقلابهای ویرانگرست. هرگاه، از قدرتى كه در آن هستى در تو ابهتی و توهمی پديد آمد به عظمت خداوند بنگر كه برتر از توست. مالک! بپرهيز از اينكه خود را در عظمت با خدا برابر دارى يا در جبروت، خویش را به او همانند سازى كه خدا هر جبارى را خوار كند و هر خودكامه ‏اى را بى‏ مقدار سازد.»

https://t.me/+iK-468eUZ8tlYTQ0

This comment was minimized by the moderator on the site

چرایی های دلار ۴۲ تومانی!

اول از همه باید عرض کرد که تکنیکالیستها معتقدند دلار بالای ۴۲ تثبیت کند تا ۶۰ الی ۷۰ هزار تومان مسیرش هموار است!

چرایی دلار ۴۲ تومانی را اگر در یک نگاه فاندامنتال بخواهیم مرور کنیم، می رسیم به:

کسری بودجه و مخارج سنگین شب عید دولت اعم از عیدی و حقوق و پاداش و دیگر موارد
تقاضای ثابت و بالای سالیانه در زمستان و ماه های منتهی به شب عید
ناظر به زمستان سخت اروپا صنایع مختلف ارز آور در کشور با توجه به کمبود جدی گاز یا از مدار تولید خارج شده اند و یا تولیدشان کاهش داشته است.
دورنمای مذاکرات تیره و تار است. چین رجز خوان شده است، آن هم بصورت کاملا رسمی!
ایران پالس کلامی به هند دشمن قدیمی چین می دهد و قس علی هذا!
تحولات اجتماعی و اعتراضی داخل درست است که فعلا خاموش شده، اما قطعا آتش زیر خاکستر است.
گرانی دلار مجدد گرانی دلار را در پی خواهد داشت. چراکه انتظار تورمی جامعه را به یقین تبدیل می کند. در چنین شرایطی جامعه اگر بسمت دلار نرود. بسمت سرمایه های امنی همچون طلا و سکه و خودرو و مسکن خواهد رفت.و از آنجایی که ما تحریم هستیم و دچار کمبود فاحش عرضه! تقاضا بر عرضه غلبه بسیار فاحش پیدا می کند و چرخه گرانی تکرار می شود.

بزرگترین سوال زندگی من اکنون این است که همه مسببان وضع موجود در حال و گذشته اعم از لمپنهای رسانه ای و سایبری تا سیاستمداران و مشاوران وینتری چگونه به درگاه الهی پاسخ خواهند داد.
بابت تحمیل این زیست تحریمی و ناانسانی!

https://t.me/seyyedhashemfirouzi

This comment was minimized by the moderator on the site

ایران تا سال ۱۴۰۳ به مرز ورشکستگی می‌رسد!

یکی از جنایت‌های اقتصادی دولت محمود احمدی‌نژاد در حق مردم و مملکت، انحلال سازمان برنامه و بودجه‌ی کشور در سال ۱۳۸۶ بود.
سازمانی که از سال ۱۳۲۷ با هدف یافتن راهی برای انجام پروژه‌هایی که سیستم پرفساد و تودرتوی آن دوره از انجام آن‌ها عاجز بود، تشکیل شده بود.
سازمانی که وظیفه‌ی آن، برنامه‌ریزی و نظارت توسعه‌ای و راهبردی بر نظام اقتصادی و اجتماعی کشور و جلوگیری از هدررفت منابع اقتصادی و بی‌انضباطی مالی در مجموعه‌های دولتی و حکومتی بود.

انحلال سازمان برنامه و بودجه، آن‌هم در بزنگاهی که حدود ۸۰۰ میلیارد دلار درآمد بی‌سابقه‌ی نفتی به کشور سرازیر شد، بدون‌شک خبر از وقوع یک فساد مالی فراگیر و به عبارتی یک اختلاس_سیستماتیک می‌داد که هنوز هم که هنوز است، ابعادش آن‌طور که باید و شاید بر مردم ایران آشکار نشده است.

یکی از افراد کلیدی در این سازمان، محمدکردبچه بود که از پنج دهه پیش، بعد از تحصیل در انگلستان و بازگشت به ایران، وظیفه‌ی سنگین بودجه‌نویسی (بودجه‌ریزی) و ارائه‌ی برنامه و گزارش‌های سالانه‌ی بودجه را برعهده داشت. مسئولیتی که از عهده‌ی هر کسی برنمی‌آمد و انسانی باسواد، باتقوا و پاک‌دست می‌خواست.

با روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد، کردبچه را که فرد بی‌بدیلی در سازمان بود، بازنشسته کردند تا کسی روی فساد سیستماتیک دولت وقت نظارت نداشته باشد. کردبچه، اما، در سال ۱۳۹۳ و به دنبال احیای سازمان برنامه و بودجه در دولت #حسن_روحانی دوباره برای نظم بخشیدن به بودجه و بودجه‌ریزی، به سازمان فراخوانده شد و فعالیتش را تا دی‌ماه سال ۱۴۰۰ ادامه داد. یعنی تا زمانی که دولت انتصابی ابراهیم_رئیسی، عذر او را به طول کامل خواست.

جالب است بدانید که یکی از آخرین و مهم‌ترین گزارش‌های سازمان برنامه و بودجه در ۲۳ مهرماه ۱۴۰۰، یعنی ۳ ماه قبل از کنار گذاشتن کاملِ کردبچه از این سازمان ارائه شد، که در جایی به وضوح اذعان می‌دارد که: «با ادامه روند موجود جمهوری اسلامی ایران تا سال ۱۴۰۳ به مرز_ورشکستگی می‌رسد.». چیزی که به وضوح شاهد بروز نشانه‌های آن هستیم و اگر معجزه‌ای رخ ندهد و دست‌کم تحریم‌های آمریکا علیه ایران برداشته نشود، وقوع آن، چه بسا زودتر از ۱۴۰۳، حتمی و قطعی است!

This comment was minimized by the moderator on the site

انقلاب ۱۴۰۱ و چند نکته

عبدالله ناصری
۱-موقعیت کنونی ایران از نظر سیاسی،
اقتصادی، اجتماعی و جهانی آن چنان
قابل فهم و درک است که هر صاحب
ادراکی را با ضرورت تغییر “وضع موجود”
همراه می کند.

۲-تحلیل خردمندانه موقعیت مذکور،
راهنمای وجود “بحران های بنیادین”ی
است که جز با “راهکارهای بنیادین” برطرف نمی شود.

۳-بی تردید از بحران های بنیادین، مهم
ترین آن ها، نافهمی ویژگی های دنیای
مدرن کنونی یا همان “جهانی شدن” است
که هیچ زیست مطلوبی جز با همراهی با آن متصور نیست.

۴-“نا تاریخمند”ی یا همان “لاتاریخیت”
و به تعبیر روان تر “ناهمزمانی تاریخی”که ذات هر اسلام سیاسی است، رهبر
اسلام(نه اسلام معیار) گرای حکومت ایران
را با توهماتی از قبیل “الگوی پیشرفت
ایرانی اسلامی" چنان امید واهی بخشیده
که بحران اساسی را به هیچ وجه نمی پذیرد.

۵-در چنین حکومت “بی تدبیر” و “بی راه”، گریزی جز تغییر وضع موجود نیست.

۶-تغییر وضع موجود با هر عنوانی که
تعبیر شود، “انقلاب”، “اصلاح ساختاری”،
“جنبش انقلابی” یا حتی “براندازی” که
پیشتر آن را تبیین کرده ام به دنبال تبدیل
حکومت فعلی است. بدین معنا که
تغییر قانون اساسی از حکومت دینی به
حکومت سکولار دموکراتیک گام روشن
نخست است.

۷- این انقلاب، مثل انقلاب ۵۷ و یا انقلاب
فرانسه تبعات و هزینه هایی دارد اما مثل
انقلاب بهمن ۵۷ اجتناب ناپذیر شده
است. رهبر حکومت مثل شاه پهلوی
همهٔ راه ها را بسته است.

۸-مطالبه مذکور که قریب دو دهه بیان شده و اکنون بیش از صد روز است در یک “ائتلاف ملی” با پشوانهٔ کامل جهانی
فریادش بلند است با یک رفراندوم راست
و درست و با نظارت اپوزیسیون ایرانی تحقق یافتنی است. این رفراندوم در دو
نظر ۱- جمهوری اسلامی، ۲- جمهوری سکولار دموکرات باید برگزار شود.

۹-انقلاب “زن، زندگی، آزادی” اگر “ایران
شمول” نبود، این گونه همراهی جهانی را در دو سطح دولتها و ملتها با خود شاهد
نبود.

۱۰-برای گسترش این انقلاب، هر تلاشی که
حامی داخلی و خارجی را افزون کند و از سوی دیگر “قدرت زیربنایی” حکومت جور
را تقلیل دهد، ممدوح است.

۱۱-افکار جهانی -دولتها و ملتها- پذیرفته و بارها اعلام کرده اند، انقلاب ۱۴۰۱ ایران،
از جهت تکوین و تداوم، ملی است و نه وابسته به غیر.

۱۲-این انقلاب به خوبی و البته دور از انتظار، هسته رهبری حکومت را غافل گیر
و دچار تعلیق و یا بحران تحلیل کرد و
همین نکتهٔ مهم، تثبیت و پایداری انقلاب
را رقم زده است.

۱۳-استمرار تعلیق تحلیل حکومت و
استقامت انقلابیون جوان دستاورد دیگری
هم دارد، “ریزش و یا انفعال حامیان”
رهبر که روز به روز ابعاد گسترده تری
پیدا می کند.

۱۴-بسیاری از تحلیل گران و فعالان عرصه
سیاست و اجتماع سال هاست که در تلاش اند تا افکار عمومی در ایران باور کنند “رهبر، همه کارهٔ غیر پاسخگو” است
و از سوی دیگر رهبر مسئولیت ناپذیر
همیشه القاء کرده که جز در امور کلان،
دخالتی ندارد. جهت گیری هوشمندانه
انقلاب ۱۴۰۱ با شعارهای راهبردی کار
را تمام و تردید را زایل کرد. دیگر مردم
سراغ رییسی و یا هر مقام دیگر حکومتی
را نمی گیرند. توبیخ فرماندهان ارشد
سرکوب توسط رهبر و انتقال مسؤلیت
شورای عالی امنیت به شورای امنیت
کشور در اعتراضات جاری، نویدبخش
به هم ریختگی نسبی هرم قدرت فاسدی
است با تعمیق ان، پیروزی انقلاب تسریع
می شود.

This comment was minimized by the moderator on the site

چرا علمای دین جلوی این بدعت گذاریها را نمی گیرند

محمد تقی فاضل میبدی
در خبرها از قول معاون سیاسی خراسان جنوبی آمده: نهادها،،بانکها و سایر دستگاهای دولتی حق ندارند به زنهای بی حجاب خدمات ارائه کنند. از جناب معاون استاندار، انتظار نیست که طبق شرع و قانون سخن بگوید؛اما از علمای دین انتظاراست تا جلوی این بدعت گذاریها را بگیرند.چرا باید کسی را از حقوق شهروندی به خاطر بی حجابی محروم کرد؟

چرا در برابر این گفته های خلاف شرع و قانون، فریادی بلند نیست؟ چراباید در بدنه احرایی کشور کسانی به کار گمارده شوند،که چنین با آبروی اسلام و انسان و ایران بازی کنند؟ چرا اینقدر مسئله حجاب این روزها جزومسایل اصلی نظام و دین و دولت شده است؟ آیا می خواهند ذهن مردم را از مسائل اصلی کشور که آقایان از پس آن عاجز مانده اند،منصرف سارند؟ براساس کدام مدرکی جرم بی حجابی تا این اندازه سنگین به حساب آمده؟ اما کسانی که باعث سقوط ارزش پول ملی شده وجیب و سفره مردم را خالی کرده اند، مجرم به حساب نیایند؟

امام صادق(ع) فرمود: ضایع کنندگان و نابلدان در کار خائن شمرده می شوند. آیا جرم نابلدان و ضایع کنندگان کار و اقتصاد سنگین تر است یا خانمی که بدحجاب یا بی حجاب است؟ چه جریانی در کشور و دستگاههای اجرایی نفوذ کرده ، که حیثیت ایران و ایرانی ، و ازآن بدتر اسلام ، را هدف گرفته اند؟ دلسوزانه می گویم اگر جلوی برخی کارها گرفته نشود،بویژه در سیاستهای اقتصادی، چه فرجامی خواهیم داشت؟ خدا داند.
خدا رحمت کند پروین اعتصادی را:
دزد زر بستند و دزد دین رهید/ شحنه ما را دید و قاضی را ندید/

This comment was minimized by the moderator on the site

محسن رشید: تن‌ندادن به اصلاح، خطر فروریزی و تجزیه را درپی دارد

با ادامه وضعیت فعلی، نهاد کنترل‌کننده اوضاع، غیر از نهادهای نظامی و امنیتی نخواهند بود

سردار محسن رشید، رئیس پیشین مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ:

عقل سیاسی که خود عین دیانت من است، به من می گوید، لازمه حفظ مرزها در شرایط فعلی، حفظ این نظام است. ضمن اینکه ضرورت اصلاح نظام امری اجتناب ناپذیر بوده و عدم تمکین به اصلاح، خطر فروریزی را درپی دارد و متعاقب آن مرزهای کشور به شدت به خطر می افتد. که اگر چرایی این ادعای بنده را بخواهید باید به روزهای پیروزی انقلاب اسلامی و سرگذشت پادگان ها و لشکرهای ارتش سری بزنید و ببینید اگر پادگان ها #غارت نمی شد و اگر ارتش قبل از انقلاب فرونمی ریخت، صدام جرأت حمله به ایران را پیدا نمی کرد.

اگر همچنان در وضعیتی شبیه شرایط امروز کشور بسر ببریم، آنگاه پیش بینی آشوب های پرهزینه و کوتاه مدت یا بلند مدت دور از ذهن نیست. در آن صورت نهادی که احتمالا می تواند اوضاع را کنترل کند و از مرزها حراست نماید، غیر از نهادهای نظامی و امنیتی نخواهند بود./ جماران

This comment was minimized by the moderator on the site

سارا شریعتی

دفاع از استقلال دانشگاه به عنوان دستاورد یک تاریخ مبارزاتی

شصت و نهمین سالگرد ۱۶ آذر ۱۳۳۲، روز دانشجو را در حالی گرامی میداریم که دانشگاه در یکی از آسیب‌پذیرترین دوران‌های تاریخ خویش به‌سر می برد. از دوره‌ی "دانشگاه مبدا همه‌ی تحولات یک کشور" است، به شرایطی رسیده‌ایم که محدودسازی و مداخلات وسیع سیاسی، فضای این نهاد مستقل علم و فرهنگ را به‌شدت ملتهب و تحریک‌پذیر کرده است. احضار، بازداشت یا مشروط کردن دانشجویان به‌دلایل سیاسی که در تاریخ دانشگاه پُرسابقه است، با موارد کم‌‌سابقه‌تری چون ممنوع‌الخروج و ممنوع‌الورود کردن دانشجویان، حضور لباس شخصی‌ها در صحن دانشگاه، استفاده از نیروهای ناآشنا در حراست، ناامنی خوابگاه‌ها و محرومیت ناگهانی از خدمات دانشجویی (خوابگاه و غذاخوری و...) همراه شده و به این همه، تعلیق یا اخراج شماری از اساتید به‌دلایل غیرعلمی نیز افزوده شده است (به‌عنوان نمونه دکتر حسین مصباحیان، دکتر محمد راغب و پیش‌تر دکتر رضا امیدی، دکتر محمد فاضلی، دکتر آرش اباذری، و...). در این شرایط بسیاری از اساتید، نسبت به مداخلات سیاسی و امنیتی شدن جو دانشگاه هشدار دادند و خواستار تداوم کار اساتید، آزادی دانشجویان و امنیت پس از آزادی آنها برای تداوم تحصیلات عالی خود شدند.
این وضعیت، مساله‌ی استقلال/خودگردانی نهادی دانشگاه را دیگر بار به موضوع حاد روز بدل ساخته است. استقلالی که بر آزادی تولید معرفت علمی و توزیع آن از طریق آموزش و انتشار مبتنی است. تنها از این طریق است که می‌توان به‌تعبیر دورکیم به "حیات دانشگاهی" اندیشید و از استقلال دانش و پژوهش های دانشگاهی در برابر سانسور و ممیزی دفاع کرد؛ و چنان‌که تصریح می‌کند: "دانشگاه فقط جمع چند دانشکده نیست؛ بلکه یک کلیت طبیعی و بیانگر وحدت علوم و همبستگی منافع است."
در تاریخ دانشگاه در ایران، فکر استقلال دانشگاه با طرح تفکیک آن از وزارت فرهنگ «جهت اداره‌ی امور علمی و اداری خود به‌صورت مستقیم و مستقل»، از زمان علی‌اکبر سیاسی، ریاست وقت دانشگاه تهران، مطرح شد و به‌عنوان یکی از "خدمات" وی یاد می‌شد. این استقلال شکننده، هر بار در مواردی چون حکم تصفیه دوازده استاد دانشگاه (دکتر معظمی، مهندس بازرگان، دکتر سحابی، دکتر قریب، و..) توسط قدرت سیاسی و مقاومت در برابر آن، مجددا زیر سوال قرار می‌گرفت. اما با واقعه‌ی ۱۶ آذر ۱۳۳۲، چند ماه پس از کودتای ۲۸ مرداد، و تعرض پلیس به صحن دانشگاه و کشته شدن سه دانشجو، مطالبه‌ی استقلال دانشگاه وارد مرحله‌ی جدیدی شد. از آن تاریخ به بعد، استقلال دانشگاه به‌عنوان دستاورد جنبش دانشجویی ایران شناخته می‌شود.
اما این دستاوردها آیا بازگشت‌ناپذیر اند؟ خیر! دستاوردها شکننده اند. تجربه نشان می‌دهد که چنانچه این دستاوردها را یادآوری و غنی نسازیم و از آن‌ها مراقبت نکنیم، هر لحظه در خطر از دست رفتن و بازگشت به نقطه‌ی صفر خواهیم بود. اگر استقلال دانشگاه یکی از شاخص‌های توسعه‌یافتگی جامعه‌ها است، اگر علی‌رغم همه محدودیت‌های ساختاری، مدیریت مستقل «حیات دانشگاهی» یک مطالبه‌ی عمومی حداقلی است، اگر دانشگاه، سرمایه ها، عادت‌واره‌ها، هنجارها و اصول حرفه‌ای خود را دارا ست و انتظام‌بخشی به این مجموعه جز از جانب خود دانشگاهیان مطلوب و ممکن نیست، انتظار می‌رود که جامعه‌ی دانشگاهی نسبت به این شرایط واکنش نشان دهد و همچنان‌که پیش‌تر، در برابر تعرض قدرت اقتصادی، سیاست مالی شدن آموزش عالی، رشد دانشگاه‌های خصوصی، فروش مدارک تحصیلی، و تبدیل دانشگاه به بنگاه اقتصادی ..، واکنش نشان داده است، امروز نیز نسبت به استقلال دانشگاه تعصب ورزد، و در برابر مداخلات وسیع سیاسی و امنیتی هشدار دهد و هر گونه سیاست سرکوب را محکوم سازد.
هفته گذشته، دانشجویان قایق‌های کاغذی ساختند و در حوض یکی از پارک‌های دانشگاه رها کردند. گفته شد این کار به یادبود کیان عزیز و قایق کوچکی بود که او برای شرکت در جشنواره‌ی علمی ساخته بود، در عین حال این عمل، یادآور شعر معروف سهراب سپهری نیز بود: «قایقی خواهم ساخت. خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد دور، از این خاک غریب». دراین حرکت دانشجویی، قایق می‌تواند به‌عنوان نمادی دوگانه فهم شود: نماد حضور و مشارکت (قایق کیان) و نماد رفتن و دور شدن (قایق سپهری). آرزو کنیم و اقدام، تا با قربانی شدن کیان به عنوان نماد اولی، به آب انداختن قایق‌ها فقط به‌معنای دور شدن و مهاجرت نباشد و این «خاک غریب»، از حضور و مشارکت بهترین فرزندانش محروم نگردد.
در آستانه‌ی ۱۶ آذر، روز دانشجو، از استقلال دانشگاه به‌عنوان دستاورد یک تاریخ مبارزاتی دفاع کنیم. بازگرداندن اساتید اخراجی به دانشگاه و آزادی دانشجویان و امنیت پس از آزادی آنها، شرط نخست وجود و استمرار «حیات دانشگاهی» است.

This comment was minimized by the moderator on the site

حرفهای صریح یکی از دانشجویان دانشگاه شریف با علیرضا زاکانی: کشور برای برون رفت از این مشکلات به یک نظام سکولار نیاز دارد

در جنگ ایران و عراق از جنگنده‌هایی که از رژیم قبل مانده بود استفاده کردید. قویتری ناوگان تانکی خاور میانه را داشتید.

شما توان امنیت و اداره کشور را ندارید.

عالیرتبه ترین مقامات نظامی و هسته‌ای کشور در تهران ترور میشود.

مسولیت ناپذیر و دروغگو هستید؛ هواپیمای اوکراینی چه شد؟

آقای خمینی سخنرانی داشتنید که فرض میکنمی شاه خیلی هم خوب بود ... وقتی مردم یک خدمتگزاری را نخواهند باید کنار برود. اگر فکر میکنید مقبول و مشروعید رفراندوم بگذارید. از چه میترسید.

خائن کسانی هستن که کاندیدای پوششی هستند. همان کسانی که دایه مبارزه با فساد را دارند، امثال نیلوفر حامدی و یاشار سلطانی را در زندان میاندازند.

ما از همه جهان عقب ماندیم. ما با همه جهان درگیر شدیم. مگر میشود همه اشتباه کنند فقط ما درست میگوییم.

کلمات را تهی از معنا کردید. همین رفتار سال ۵۷ اعتراضات نامیده میشد الان به مردم اغتشاشگر میگوید.

هنوز دانشجویان این دانشگاه در بازداشت هستند...

@MostafaTajzadeh

This comment was minimized by the moderator on the site

آقای دایی؛ ما مبتلا شدیم به این قوم بی شرم!

به درگاه خداوند دعا کنید هیچ‌یک از بندگانش را دچار جماعت بی‌شرم نکند. گرچه تاب آوردن جور و جهل سخت است، اما این تحمل بی‌شرمی است که جان انسان را به لب می‌رساند. حیا و خجالت که نباشد، هیچ چیز جلودار آدم نیست. مثلا می‌تواند مغازه کاسبی را که به هر دلیل تصمیم گرفته چند روز تعطیل باشد، پلمب کند و بعد در روزنامه‌های کم‌تیراژ حاکمیتی، پز مردمی بودن حکومتش را بدهد.

علی دایی بابت این که سه روز کرکره مغازه‌اش را پایین کشیده، به کجا باید جواب بدهد؟ چه جرمی کرده و کدام قانون را زیر پا گذاشته که سزاوار این مجازات باشد؟ این که شهریار فوتبال ایران است و اسم و رسم دارد؛ بی‌نوا انبوه کسبه گمنامی که به خاطر همین برخوردهای سلیقه‌ای نقره‌داغ شدند و هیچ‌کس هم نفهمید.

صبح تا شب می‌گویند اعتراض مسالمت‌آمیز را می‌شنویم و قبول می‌کنیم؛ خب راه روشن این اعتراض چیست؟ نه مجوز تجمع می‌دهند، نه شعاردهی و شعارنویسی را قبول دارند، نه شبکه‌های اجتماعی را باز می‌کنند، نه با بوق زدن کنار می‌آیند و نه حتی به بنده مختار خدا اجازه می‌دهند کسب و کار شخصی‌اش را تعطیل کند. پای کلام‌شان هم که می‌نشینی دایم می‌گویند ایران آزادترین کشور دنیاست؛ بله خب، خدا را شکر کنید هنوز برای در خانه خوابیدن نیاز به کسب مجوز نیست!

شرم و حیا که نباشد روزنامه دولت علی دایی را «مرفه بی‌درد» می‌خواند. بی‌درد شمایید که افکار و عقایدتان را فیش حقوقی‌تان تعیین می‌کند. بعضی از اعضای کابینه، حتی نمی‌توانند تعداد آدم‌هایی که دایی دست‌شان را گرفته درست بشمارند. شرم و حیا که نباشد، یک روز در خیابان بساط شادی زورکی برپا می‌کنند و روزی دیگر، جان یک بنده خدا را به خاطر شادی در همان خیابان می‌گیرند. باز و بسته بودن مغازه که هیچ؛ انگار حتی تعیین احساسات درونی ایرانیان هم در انحصار اینهاست.

شرم و حیا که نباشد، عذرخواهی شکلات‌فروش سنندجی بابت خوش و بش با رییسی را ناشی از تهدیدش می‌خوانند و از تیتر «اعتراف اجباری» استفاده می‌کنند؛ غافل از آن که این، تکراری‌ترین سریال تاریخ تلویزیون خودشان است. آیا کسی هست که چهره تکیده سپیده رشنو را از یاد برده باشد؟ بگیرید، ببندید، پلمب کنید، بخندانید، بگریانید و برقصانید، اما یادتان باشد آخر این کوچه بن‌بست است. اصل حکومت بر قلب‌هاست، وگرنه چیزی که از سینه پر کشیده باشد را به زور سر نیزه نمیتوان پس‌گرفت.
این‌سختی‌کمان‌شما نیز بگذرد..... @MostafaTajzadeh

This comment was minimized by the moderator on the site

در اجتماعى كه پول حكومت دارد، كليد نيكى كـردن هم در پــول داشـتن اسـت.

بخشـش، رحم، كمك بـه ديگران، نجات گرسنه از گرسـنگى و رهاندن بيمار از چنگ بيمارى در گرو پول داشـتن اسـت؛
و «پول» بـا «بدى» به دست مى آيد.

بـا ربودن حاصل كار همان‌ها كـه بـايد بر آنان رحـم آورد و ياری‌شان كرد، با غارت كردن همان ها كه بايد از گرسنگى نجات شان داد، با بی‌خانمان كـردن «هـمان ها» كه بـايد پناهشان داد.
پس «خوبى» «دروغ» ميشود، غير ممكن مى شود.
چـون در جامعه ى سوداگر؛ وسيلهٔ نيكی‌كردن با بدى كردن به دست مى آيد !!

برتولت برشت

This comment was minimized by the moderator on the site

اﺯ ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :
ﭼﺮﺍ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻣﺘﻌﺼﺐ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﺪ
ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺶ ﺷﮏ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺭﺍﻫﺶ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﺪ ..؟

ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻫﺪ : ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ؛ ﭼﻪ گونه ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﺎﻭﻟﻬﺎﯼ ﮐﻒ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩﺍﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ

ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ
ترس از تغییر ...

فیلسوف معاصر
برتراند راسل

This comment was minimized by the moderator on the site

آیا جریانی بی "سر" می‌ماند؟

رحیم قمیشی

اکثر پارلمان‌ها در جهان سخنگو دارند نه رئیس.
ما در ترجمه، تمام سخنگویان پارلمان‌های جهان را به اشتباه رؤسای مجالس ترجمه می‌کنیم.
چون خودمان رئیس مجلس داریم!

علت نداشتن "رئیس" در پارلمان‌ها واضح است، هیچ نماینده‌ای ولو آن‌که بالاتر از همه می‌نشیند و اداره مجلس را بر عهده دارد، هرگز شأنی بالاتر از هیچ‌کدام از نماینده‌ها ندارد، او تنها مدیر جلسات است و سخنگوی‌شان. او می‌تواند رأی نمایندگان را به اطلاع مردم برساند. او اجازه ندارد برای نمایندگان ذره‌ای تعیین تکلیف کند.

از خنده‌دارترین تشکل‌ها در کشور ما جلسات سران قواست. قوه مقننه سری ندارد که قرار باشد بدون اخذ رأی از اکثریت نمایندگان بنزین را گران کند یا تصمیم بگیرد با معترضان برخورد شود!
و البته که دمکراسی ایران نمونه‌ای است که در تاریخ به عنوان یکی از بی‌خاصیت‌ترین شکل‌های دمکراسی در جهان تدریس خواهد شد.
بگذرم.
هدف من در این نوشته نقد سیستم ایران نیست، اشاره به فرهنگی از حکمرانی است که همیشه به دنبال رئیس می‌گردد، نه مدیر، نه سخنگو.

بیاییم به شرایط حاضر.
آیا جریان اعتراضی و نهضت تغییر شیوه زندگی و نحوه حکمرانی در کشور، یک سر پیدا می‌کند؟
پیدا شدن یک سرِ همه کاره و تصمیم گیرنده همان نقض غرضی است که جریان اجتماعی نمی‌خواهد زیر بار آن برود.
جریان اجتماعی بدنبال یک "امام خمینی" نیست، به دنبال یک شاه هم نیست. او تجربه گرانبهایی دارد و تنها بدنبال یک سخنگوست.
و سخنگو بسیار ساده پیدا خواهد شد.
خیلی ساده‌تر و طبیعی‌تر از آنچه برخی خودشان را دلخوش کرده‌اند که جریان بدون رهبر به هیچ نتیجه‌ای نخواهد رسید!

بین اساتید امروز دانشگاه، بین شخصیت‌های علمی و فرهنگی کشور، صدها سخنگو و مدیر وجود دارند، که به موقع خود را نشان خواهند داد.
و اتفاقا آن روز قدرتِ تک‌تک مردم جدا و ضعیف نگاه داشته شده روشن خواهد شد.

چند نفر که با هم قرار می‌گذارند در شهر یا کوه به پیاده‌روی بروند امکان ندارد عملا به توافق نانوشته‌ای نرسند وقتی به دو راهی می‌رسند کدام مسیر را تعیین کند و آنکه اختیارش را می‌سپارد به دیگری اصلا از شأنش کم نمی‌شود. آنها تصمیم گرفته‌اند مسیر را با هم بروند.
و آنکه جلوتر قدم برمی‌دارد می‌داند رئیس نیست، رهبر بلامنازع نیست، اصلا شأنی بیشتر از یک هماهنگ کننده ندارد. تنها خطر را بیشتر می‌پذیرد!

ما طی سالیان دراز دچار یک بیماری مزمن شده‌ایم، ابتلا به رهبرانی که خود را چند سر و گردن بالاتر از دیگران می‌بینند!
همین است که وقتی مرکل را در حال خرید در خیابان‌های برلین می‌بینیم از خود بی‌خود می‌شویم. مگر می‌شود! آن را پدیدۀ عجیبی تلقی می‌کنیم. وقتی نخست وزیر نیوزلند را می‌بینیم در حال بچه‌داری است و در برنامه زنده به بچه‌اش هم می‌رسد، شاخ درمی‌اوریم!
نسل جدید دیدن آن صحنه‌ها برایش عادی است، مگر آن مقامات چه شأنی دارند، اگر نمایندگی مردم را نداشته باشند!؟

هر چه فکرش را می‌کنم، ممکن نیست جریان اجتماعی ظهور کرده در کشورمان، تن به مدل رهبران قدیمی بدهد، رهبرانی که بخواهند فردا خودشان دیکتاتورهایی جدید شوند!
این جریان سرش را پیدا خواهد کرد، بخواهیم یا نخواهیم، ولی "سر" جدید تنها یک سخنگوست، تنها یک هماهنگ کننده است، که درکش برای بسیاری از قدیمی‌ها دشوار است.

آن‌وقت نه این سر قابل زندان رفتن است، نه قابل حصر کردن، نه کشته می‌شود نه بی‌آبرو می‌شود، چون شأن خود را از مردم گرفته و به آنها گفته برای خود چیزی نمی‌خواهد. شاید مجموعه‌ای، شاید شورایی، شاید فردی.
اما تصور پراکنده نگه داشتن معترضان، شکاف‌انداختن بین آنها، فریبِ مردم و ایجادِ ترس از سوریه و عراق‌شدنِ ایران، ناگهان رنگ می‌بازد.

خوشا به حال حاکمیتی که اجازه دهد نمایندگانی از داخل ظهور کنند تا بتواند با آنها گفت‌وگو کند. و بدا به حال حاکمیتی که بخواهد این نمایندگی را به خارج از مرزها هدایت کند!!

هیچ جریانی بدون سر باقی نمی‌ماند.
اما این نسل خردمند به‌خوبی می‌داند ابزار هیچکس و هیچ جریانی نشود.
نه دلخوش به وعده‌ها شود نه چک سفیدی برای کسی امضا کند.
این نسل باور کرده می‌تواند در قرن بیست و یکم ساز و کارهای جدیدی برای حکمرانی پیدا کند، ساز و کارهای جدیدی برای ارتباط با جهان، ساز و کارهای جدیدی برای اداره اقتصاد، برای حاکم شدن اخلاقیات در جامعه، برای همفکری و نجات کشور.

وقتی عطر دلنواز گلستان به مشام برسد، می‌گردیم و گل‌ها را پیدا می‌کنیم
آن را به سینه‌ می‌اویزیم و فریاد می‌کشیم
ما گل را پیدا کردیم
ما شایسته این گل‌ها هستیم.
ما شایسته این فداکاران هستیم.
ما شایسته بهتر زندگی کردن هستیم!

و آن را بی‌شک پیدا می‌کنند...

@ghomeishi3

This comment was minimized by the moderator on the site

Ali Shakourirad @alishakourirad · 17h
در زمان غیبت معصوم(ع) هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید اسلام همین است که من می‌گویم. نهایتاً بگوید من چنین می‌فهمم. اگر در زمره گروه‌های مرجع مردم باشد نظراتش موردتوجه قرارمی‌گیرد. دايره اسلام به اندازه مجموع نظرات صاحب‌نظران وسعت دارد. بی‌دین_نامیدن کسی که عرفاً متدین است از سر جهل است.



Saba Azarpeik صباآذرپیک @sabaazarpeik · 13h
دلار ۴۱ هزارتومن؟
این تازه ابتدای زمستانی است که با ایستادن پشت روسیه و چین برای ملت تدارک دیده شده!
دست بالا در مذاکره را از دست دادیم چون افراد عقده‌ای مانند سعید جلیلی و باقری دنبال پیاده کردن تز «دیوار کشیدن دور ایران» بودند
تحریم_نعمت_نیست


محسن برهانی @borhanimohsen1 · 17h
چهار سال قبل در آبان ۱۳۹۷ سلطان سکه را اعدام کردند در حالیکه سکه ۳/۵ میلیون تومان و افکار عمومی هم با اعدام‌درمانی، همدل بود.
امروز قیمت سکه از مرز ۲۰ میلیون گذشت.
با اعدام حتی قیمت سکه هم اصلاح نشد چه برسد به امنیت و مباحث پیچیده اجتماعی مرتبط با آن.



سید محمد علی ایازی @SMA_ayazi · Dec 25
بنابر روایت پیامبر اسلام، عالمان امینان مردم هستند تا زمانی که عطف به قدرت نداشته باشند . وقتی با وجود فقر و فلاکت و نقض آزادی‌ها و حقوق مشروع مردم توسط حکومت، سکوت پیشه کنند در واقع از ستمگر دفاع کرده‌اند.
مهسا_امینی
محسن_شکاری
اعتراضات_سراسرى


Feyzollah Arabsorkhi @feyzarab · 18h
امیرعبداللهیان وزیر امور خارجه در دیدار بورل برای بازگشت به برجام بر طبق همان پیش نویس وین که در زمان دکتر ظریف تهیه شده بود اعلام آمادگی کرد.
امروز کسی مسوولیت این تاخیر که باعث کاهش ۶۰٪ ارزش پول ملی شد را میپذیرد؟



مجتبی لطفی @mlotfi47 · 18h
قرار نبود روحانی تندخو و مروج زدن و کشتن باشد. قرار بود از کتک خوردن دختر نصرانی از غصه بمیرد.قرار نبود زندانی سیاسی داشته باشد. قرار بود شمع بیت‌المال را خاموش کند.
قرار بود خانه وی پناه بی‌پناهان باشد.
قرار بود زبان مردم نبُرد بلکه به اعتراض دراز کند.
عمامه_های_به_تاراج_رفته



محمّد حسين كريمي پور @M_H_Karimipour · 23h
“مهر و‌ ماه” الحق با استاندارد ج ا نمی خواند! بطرزی ساختار شکنانه، آباد و تمیز و‌ منظم و‌ مرتّب بود، تو گویی خود استکبار جهانی دارد اداره اش می کند! والّا تا جایی که من دیدم، وضع حجاب در آن، همان بود که در مجتمع هایِ رفاهیِ مجاور و‌ سطح پایتخت می دیدی.



رحمت‌اله بیگدلی @bigdeli1343 · Dec 25
خدای متعال رسولش را به‌رحمت ستود و موفقیت او را در گرو رحمت دانست و با صراحت، اکراه در دین را با لای نفی جنس از جمیع انواع اکراه نفی کرد و امام صادق(ع) فرمود: آيا دين چيزى جز محبّت است؟
چه نسبتی است بین دین خدا و جامعه مدرسین که از پیروزی با ارعاب، اعدام و قطع دست و پا می‌گویند؟!


Jalal Jalalizadeh | جلال جلالی زاده @jalalizadeh1960 · 14h
راستی چه می شد بعد ازاین حوادث وپس از چهل وچهار سال یک بلوچ را به سمت استانداری بلوچستان منصوب می کردند ،تا مشخص شود که دراین چهل وچهار ساله یک نفر هموطن بلوچ دردامن نظام پرورش یافته که می تواند استاندار شود. تاریخ دراین باره چه بنویسد ،خدا می داند.



Abdollah Ramezanzadeh @abdollahram · 23h
درست است که دست‌اندرکاران فعلی بانک مرکزی و وزارت اقتصاد توانایی اداره نقدینگی یک نانوایی را هم ندارند،
اما
مبادا کنترل بانک مرکزی را به تیم قالیباف بسپارید که آنان چوب حراج به تمام دارایی‌های کشور می‌زنند.



قربانعلی صلواتیان @salavatianghali · 16h
فرمودند سفره مردم را به FATF و برجام گره نمی‌زنیم، حرف درستی است چون اگر به این دو گره زده بودید وضع خیلی بهتر از این بود
ولی ظاهرا به جای دیگری گره زده اید



وحید حاجی‌‌پور @vahidhajipour1 · 19h
مدیرعامل سایپا:در سه سال اخیر قیمت فولاد ۷۰۰ درصد، پتروشیمی ۸۰۰ درصد و ارز ۱۰۰۰ درصد رشد کرده، چطور انتظار داریم قیمت خودرو ثابت بماند؟
پ.ن: برسد به دست ثابتی و دوستان که معتقدند توافق نکبت است و تحریم برکت!

محمّد حسين كريمي پور · Dec 25
بیانیه جامعهٔ مدرسین را بخوانید. اگر فرد بپذیرد امثال این، موضعِ شیعه ست، باقتضای فطرت، نباید تشیع را وانهد؟ سالهاست تنها صدایی که بنام شیعه بلندست، فریادِ مهیب مذهبِ قدرتست. آ.سیستانی! در اهمّ امور مسلمین، فاقد نظرید؟ نجف، قم! شیعه حرف دومی ندارد؟ حرفِ امام صادق ع همینست؟



Abdolnaser Hemmati عبدالناصر همتی @Hemmati_ir · 17h
آقای رئیسی!
زندگی مردم با نمودارهای ساختگی تیم رسانه‌ای شما اداره نمیشود.
البته تورم سالانه براساس آمارهای رسمی دولت خودتان درنمودار زیر روشن است!
مردم تورم را درخریدهای روزمره خودلمس میکنند.
نگذارید دولت شما را علاوه بر ناکارآمدی با صفت ناپسند آمارسازی هم بشناسند.
دستاوردسازی



رحمت‌اله بیگدلی @bigdeli1343 · 1h
مشکل ما این است که با یک جریان سیاسی طرفیم که به هیچ اصل دینی، اخلاقی و حقوقی پای‌بند نیست و با این‌که خود را نماینده خدا می‌داند برای رفتار خود به‌جای استدلال به قرآن، سنت، سیره، اصول دموکراسی و حقوق بشر به‌صورت گزینشی به سیره قاتلان موسولینی و پلیس آمریکا و ... استدلال می‌کند!


داوود حشمتی @heshmatid · Dec 25
وزیر امور اقتصادی و دارایی در مجلس: در ۹ ماه اول سال جاری ۲۷ برابر نه ماه اول سال قبل، فروش اموال مازاد دولتی را داشتیم
برای اداره امور، درحال فروش اموال متعلق به همه مردم هستند، عجیب اینکه به آن افتخار هم می کنند. پس پولهای فروش نفت که چندبرابر دولت قبل بود چه شد؟



Azar Mansoori @MansooriAzar · 21h
مژگان_ایلانلو را سالهاست می شناسم. محور همه‌ مستندهای او زن ایرانی است. تصویری که او در ساخته هایش از زنان ایران ارائه کرده، غرور انگیز است. برخی از فیلم های او از جمله مستندی که از خانم ریگی ساخت در تلویزیون ایران هم پخش شد.جای او و جای هیچ هنرمند معترض دیگری زندان نیست.


محمد مالی @mohammademali · 11h
آیا این دستاورد کمی است که قیمت پیاز به موز رسید؟
شکرگذار باشید...


عباس عبدی @abb_abdi · 15h
طرفداران وضع موجود عموما معتقدند که تشدید مجازات معترضان وضع را آرام می‌کند. چند بار این رویکرد غلط را نقد کرده‌ام. تجربه هم بطلان آن را نشان داده، حتی نتیجه معکوس هم دارد. برای همین انقلابیون نیز خواهان تشدید سرکوب و مجازات مردم هستند زیرا آن را به سود روند انقلابی می‌دانند.



Amir Fatemi @amirmohammadfat · 21h
طرفداران رئیسی خیلی زود از مرحله «رئیسی بیاد همه چی درست میشه» به مرحله «خب دوره روحانی هم همین بود» وارد شدن.



Mousavian @hmousavian · 1h
قیمت ۱ دلار از عهد قاجار تا عصر :

۱۲۲۷- محمدشاه قاجار: ۰/۳ تومان
۱۲۸۵- مظفرالدین‌شاه: ۱تومان
۱۳۲۰- رضاشاه: ۱.۵ تومان
۱۳۵۷-محمدرضاشاه: ۷ت
۱۳۶۸-میرحسین موسوی: ۱۲۰ت
۱۳۷۶-هاشمی رفسنجانی: ۴۴۴ت
۱۳۸۴- خاتمی: ۹۰۰ت
۱۳۹۲- احمدی‌نژاد: ۳۲۶۰ت
۱۴۰۰- روحانی: ۲۵۳۰۰ت
۱۴۰۱-رئیسی: ۴۰۰۰۰ت



عبدالله گنجی @ab_ganji · 16h
رژيم قبل از سال۴١تا۵٧ با آن حضور میلیونی مردم ٨٢کشته نداد اما ج.ا.طی٢ماه ٨٢تن از بهترین جوانانش را از دست داد.چرایی را رسانه ها تحلیل کنند
یا مردم انقلابی ریشه دار و نجیب بودند یا شاه آدم غیر مسلح به خیابان نمی فرستاد.مستقیم ارتش را وارد میکرد
تصویر شما سرکوب ج.ا است!
جنگ_شناختی

This comment was minimized by the moderator on the site

تغییر نکنیم تغییرمان خواهند داد!

ایران پسا۱۴۰۱
(یادداشت شانزدهم)

اقدام امیر قطر در برگزاری جام جهانی باب جدیدی از رقابت برای توسعه را در منطقه خاورمیانه و بویژه در بین اعراب پرپول باز نمود.رقابتی که دو سر برد است.
در توسعه خاورمیانه هم اعراب برنده می شوند و هم غرب بعنوان پیشران توسعه و ساخت و ساز آنها!

همه آنهایی که تشخیص داده اند اعراب دیگر تنها گاو شیرده آمریکا نیستند،تشخیصشان کاملا درست است.
کشورهای حوزه خلیج فارس چند سالیست باعبور از فاز تلاش برای #بقا رسما بدنبال #ارتقا و توسعه همه جانبه خویش در ابعاد فرهنگی، اقتصادی و سیاسی هستند.موانع توسعه جهانی در پیش پای آنها یک به یک در حال فروریختن است.

بعنوان مثال در ام القرای معنوی این روزهای جهان عرب یعنی سعودی سیطره نگاه ایدئولوژیک و تکفیری یکی از مهمترین گزاره ها بجهت عدم توسعه جهانی بود که با سیاست های جدید این کشور از اساس دگرگون شد.

در یک برهه زمانی در منطقه تحت سیطره #ایران توانمند در بعد نظامی و دارای بازوهای منطقه ای، اعراب از دل تعامل با غرب بویژه آمریکا اولویت اولشان تنها حفظ بقای خویش بود.بالتبع رویکرد حاکم بر غرب نیز استفاده ابزاری از ایران بجهت ارعاب اعراب و کسب منافع بیشتر ناظر به گستراندن چتر تجهیزات نظامی و دفاعی خود بود.

اما اکنون نه ایران آن ایران سرشار از دلارهای نفتی است و نه بازوهای او دیگر آن بازوهای سابق هستند.عراق طعم شیرین فروش ماهیانه 10 الی 12 میلیارد دلار نفت را چشیده. فروشی که برای ایران پهناور رویایی دور و دراز است در این روزها!عراق مگر دیوانه است این بازی را بهم بزند!اساسا مگر ملت عراق این اجازه را بدانها خواهند داد!

لبنان هم آن لبنان قبل نیست.لبنان غرق در مشکلات مالی است و برخوردار از ملتی چندپاره!از یکسو مهد همجنسگراهاست.از یکسو ضاحیه و جنوب لبنان و شیعینانش،از یکسو 14 مارسی ها و از دگرسو مسیحیان.

بنظر بزرگترین راهبرد اصلی اسرائیل و بصورت کلی غرب جواب داده است.ملتها خسته از نزاعهای ایدئولوژیک حال بدنبال ثبات و توسعه می باشند.

حتی یمن هم آرام گرفته و دیر یا زود آنها نیز در پی مسیر دیگر کشورها خواهند رفت.


اسرائیل بسمت صلح کامل با اعراب رفته و دستاوردهای بسیار بزرگی نیز بدست آورده است.

اعراب دارند تخم مرغ هایشان را در سبد چین می گذارند تا هم توازن خارجی را برقرار کنند و هم برروی آمریکا فشار بیاورند تا شاید اقدامات موثرتری نسبت به دشمن اصلی آنها یعنی ایران انجام دهد.

بالاخره نمی شود برای توسعه، برج ها و آسمان خراش های عظیم برپا کرد و همزمان دشمنی ایدئولوژیک در کنار خویش با موشکها و پهپادهای فراوان نیز داشت!این از الفبای توسعه و درایت بدور است.باید این مانع را از پیش رو برداشت.

آری این همان دلیل اصلی منطقه برای ضرورت ایجاد تغییر در ایران است.تغییری از جنس رویکرد ماهوی و نه الزاما فروپاشی و تجزیه!

غرب نیز یقینا گوی و میدان را در منطقه پرپول خاورمیانه به این راحتی به چین نخواهد داد.یقینا غرب کنشگری فعالتری نسبت به ایران بنفع اعراب خواهد داشت زین پس.

مسئله اینجاست که حالا دیگر فقط غرب داعیه امنیت و دغدغه اعراب را ندارد بلکه اسرائیل نیز وارد بازی مشترک باآنها شده است.اعراب می دانند عدم حل و فصل دشمنی کهنه ایران و اسرائیل برای آنها یک خطر بالقوه بزرگ است.چرا که دامان آنها را نیز در روز نبرد خواهد گرفت.فلذا این مسئله نیز باید حل شود.

آری مجددا این همان دلیل اصلی منطقه برای ضرورت تغییر در ایران است.تغییری از جنس رویکرد ماهوی و نه الزاما فروپاشی و تجزیه!

داستان اعتراضات و پهپادهای تحویل شده به روسیه عامل فشار مستقیم حقوق بشری برروی ایران است.

غرب بواسطه شهروندان و رسانه های خویش و همچنین حجم کثیر ایرانیان مقیم خارج برروی دوش خود دارد احساس فشار سنگینی را تجربه می کند.

نقطه عطف فشارهای بیرونی بجهت تغییر ایران ماجرای اتمی کشور است. توسعه هسته ای و یا دستیابی ایران به بمب اتم تمام معادلات منطقه خاورمیانه را برهم خواهد زد و یقینا هزینه بسیار سنگینی متحمل غرب خواهد نمود و البته غرب این را تحمل نخواهد کرد.

همه فشارهای بیرونی را اگر ندید بگیریم اوضاع در داخل به اندازه کافی در حیطه های مختلف اقتصادی و اجتماعی و سیاسی بغرنج و بحرانی هست که ضرورت تغییر پارادایم در قالب اصلاحات و رفرم را بما گوشزد کند!

باشد که متذکر شویم پیش از آن که خیلی دیر شود.
https://t.me/seyyedhashemfirouzi

This comment was minimized by the moderator on the site

در جمهوری_اسلامی دیواری کوتاه‌تر از دیوار جمهور وجود ندارد!
معترضین

حسین قدیانی

نظام می‌توانست ارزش ریال ایرانی را از دلار آمریکایی بیش‌تر کند. چه کسی نگذاشت؟ معترضین! نظام می‌توانست رؤسای بنز و بی‌ام‌دبلیو را در مقابل محصولات سایپا و ایران‌خودرو به رکوع بل‌که حتی سجود وادار کند. چه کسی نگذاشت؟ معترضین! نظام می‌توانست ضمن برگزاری جام جهانی در ایران، با دست‌های احمد علم‌الهدی، نه حالا بگو احمد خاتمی، عمامه بر سر #مسی بگذارد. چه کسی نگذاشت؟ معترضین! نظام می‌توانست در کنار پیشرفت‌های نظامی، کمی هم به پیشرفت‌های اقتصادی توجه کند. چه کسی نگذاشت؟ معترضین! نظام می‌توانست با اتخاذ تدابیر متوازن محیط زیستی، مانع نابودی دریاچه‌ی ارومیه شود. چه کسی نگذاشت؟ معترضین! نظام می‌توانست با اندکی عطوفت آمیخته به عقلانیت، جلوی قهر مردم با انتخابات را بگیرد. چه کسی نگذاشت؟ معترضین! نظام می‌توانست با جلوگیری از نفوذ سرطان بدخیم پایداری در صدا و سیما، از رسانه‌های آن‌ور آب، برای مردم، مرجع خبری نسازد. چه کسی نگذاشت؟ معترضین! نظام می‌توانست عوض اصرار بر خلق نهم دی دوم، ضمن آفرینش دوم خرداد دوم، تداعی‌گر روزهای جمهورمحور جمهوری اسلامی باشد. چه کسی نگذاشت؟ معترضین! نظام می‌توانست پایان مماشات را درباره‌ی خودی‌هایی که هنری جز دمیدن بر خشم مردم ندارند هم اعمال کند. چه کسی نگذاشت؟ معترضین! نظام می‌توانست جوری سخن نگوید که انگار فقط نظام اقلیت ملت است. چه کسی نگذاشت؟ معترضین! نظام می‌توانست در حوزه‌ی سیاست خارجی، همه‌ی تخم‌مرغ‌های خود را در سبد چین و روسیه نگذارد. چه کسی نگذاشت؟ معترضین! نظام می‌توانست روز به روز فاصله‌ی خود را با دوازده فروردین پنجاه و هشت بیش‌تر نکند. چه کسی نگذاشت؟ معترضین! نظام می‌توانست با عدم اجرای احکام عجولانه، اقلا صدای مراجع تقلید طرفدار خود را درنیاورد. چه کسی نگذاشت؟ معترضین! نظام می‌توانست با شنیدن صدای معترضین به گشت ارشاد، عین آب خوردن، از درگذشت مهسا امینی و بسیاری از حوادث تلخ‌تر از زهر روزهای اخیر ممانعت می‌کرد. چه کسی نگذاشت؟ معترضین! نظام می‌توانست با دوری از تفکر تکفیری فرقه‌ی پایداری، این همه بهشتی و مطهری را علیه خود نمی‌دید. چه کسی نگذاشت؟ معترضین! نظام می‌توانست با حذف شماری از ائمه‌ی نادان جمعه، این پیام را به نسل نو می‌داد که اقلا یک دقیقه از مطالبه‌های شما را گوش دادم. چه کسی نگذاشت؟ معترضین! نظام می‌توانست علاوه به رصد مظلومیت بسیجی، برای مظلومیت امثال امیرجواد اسعدزاده و ابوالفضل آدینه‌زاده هم دیده‌بانی می‌کرد. چه کسی نگذاشت؟ معترضین!

سایت حق‌دیلی haghdaily.ir

@ghete26

This comment was minimized by the moderator on the site

با این مردم چه کردید؟ شما که از " جنگ " بدترید...

عادل فردوسى پور
دربی بود، اما خیلی‌ها نمی‌دانستند، خیلی‌ها ندیدند و خیلی از آنهایی هم که دیدند، جوش و خروش سابق را نداشتند. قبلا از یک هفته پیش از دربی تب و تاب و هیجان شروع می‌شد، اما این بار هیچ خبری نبود. حتی کوچ عجیب یورگن لوکادیا، بهترین بازیکن پرسپولیس از ایران هم کسی را تکان نداد، همانطور که فریادهای مصنوعی جواد خیابانی شور چندانی بر نینگیخت. خدا نگذرد از کسانی که این بلا را سر ملت آوردند؛‌ از آنهایی که باعث شدند مردم حتی از همان دلخوشی‌های کوچک سابق هم لذت نبرند.

این طرف دلار چهل هزار تومانی و سکه بیست میلیونی و مرگ تدریجی در هوای کثافت شهرها و آن طرف هم جولان دادن مدیران بی‌لیافت و متوهم؛ در چنین برزخی جای دربی کجاست؟ دل خوش سیری چند؟ قرمز و آبی نه؛ ما امروز یک ملت سیاهپوشیم. تمام داستان دربی سه‌شنبه، سکوت سنگین و معنادار ورزشگاه آزادی بود و البته شادی گل نکردن ارسلان مطهری که تلویزیون بزدل سانسورش کرد. آزادی بیان که هیچ، این جماعت ترسو حتی «آزادی سکوت» را هم تاب نمی‌آورند.

شهرداری تهران بیلبورد غول‌آسای تبلیغاتی زده و نوشته: «یلدا؛ شبی که در آن غصه‌ها فراموش می‌شود.» غصه شمایید، شام تار شمایید، آنچه باید فراموش شود شمایید. دست از گلوی این مردم بردارید. روح‌شان را کشتید، ساده‌ترین خوشبختی‌های‌شان را از بین بردید و حالا دنبال عادی‌نمایی شرایط با جام‌جهانی و دربی و یلدا هستید. مردم سال‌ها به صورت خودجوش هر کدام از اینها را گرامی می‌داشتند، شما اما با هنر بی‌بدیل‌‎تان همه چیز را خراب کردید. کاش یک بار برای همیشه بفهمید احساس خوشی کردن «زورکی» نیست. یک روز در اوج جنگ با دشمن خارجی، صد و بیست هزار نفر به تماشای دربی رفتند و تا لب خط کنار هم نشستند. شما از تیره کدام تاریکی بودید که حتی همین چراغ کهنه را هم خاموش کردید؟ شما که از جنگ بدترید... @MostafaTajzadeh

This comment was minimized by the moderator on the site

"چرا ما راحت تحریم می شویم؟"

دکتر محمود سریع القلم

چرا ایران به راحتی مورد هدف قرار می‌گیرد؟ چرا هر نسبتی دادن به ایران تقریباً مجانی است؟ چرا پیوسته ما را متهم می‌کنند؟ چرا بیشتر وقت سخنگوی وزارت خارجه صرف رد اتهام است تا تبیین سیاست خارجی کشور؟ چرا از جیبوتی گرفته تا همسایگان بزرگ و قدرت‌های جهانی ما را نفی می‌کنند؟ چرا تقریباً همه اعضای سازمان کنفرانس اسلامی علیه ایران رأی دادند؟

از منظر علم روابط بین الملل، پاسخ به این پرسش‌ها بسیار ساده و روشن هستند. اما قبل از طرح پاسخ به این نکته توجه فرمایید: با سرمایه‌گذاری و همکاری بین‌المللی که عربستان طی ۴۰ سال گذشته انجام داده به مهم‌ترین بازیگر انرژی چه در قالب اوپک و غیر اوپک تبدیل شده‌است. ۱۰ میلیون کارگر خارجی با درآمدی حدود ۱۸ میلیارد دلار در این کشور کار می‌کنند. حدود ۴۴۰۰۰ نفر متخصص عرب و غیر عرب در بهداشت، صنعت، آموزش و غیره از دولت عربستان حقوق معادل پنج میلیارد دلار دریافت می‌کنند. اروپا در تحریم روسیه بعد از الحاق کریمه، بسیار ملایم تر از آمریکا رفتار کرد. چون اتحادیه اروپا، حدود نیم تریلیون دلار با روسیه تجارت می‌کند. تجارت آمریکا با روسیه حدود ۴۰ میلیارد دلار است که در مقیاس جهانی بسیار ناچیز است و بنابراین، تحریم روسیه بسیار آسان و کم‌هزینه بود. آمریکا با چین بسیار محتاطانه عمل می‌کند چون نیم تریلیون دلار با آن کشور تبادل دارد. چینی‌ها بقدری آرام و پیچیده عمل می‌کنند که غربی‌ها به طور دقیق از قدرت مالی و نظامی آن‌ها، اطلاعات دقیقی ندارند و بیشتر حدس می‌زنند. در نهایت آمریکا در قبال مکزیک کوتاه خواهد آمد چون بدون نیروی کار مکزیک، بخش کشاورزی و خدمات در آمریکا دچار اختلال جدی می‌شود. اروپایی‌ها به شدت یکدیگر را رعایت می‌کنند چون ۷۰ درصد تجارت آن‌ها در میان اعضای اتحادیه اروپاست. همه به آلمان احترام می‌گذارند چون مازاد تجاری آن در سال ۲۰۱۶، رتبه اول جهانی را آورد: ۲۸۵ میلیارد دلار. نیم میلیون مهندس چینی فقط در آفریقا، مشغول تولید و ساخت عمرانی هستند. یک شرکت مسافری هوایی رتبه سوم هندی، اخیراً ۲۰۵ هواپیمای ایرباس سفارش داد. سالانه حدود ۱۷۰ میلیون نفر خارجی از ۵۳۵ راه ورودی، به آمریکا سفر می‌کنند. ۹۰۰ نفر افسر مسلمان در اداره پلیس شهر نیویورک کار می‌کنند. پنج میلیون انگلیسی در اسپانیا ویلا دارند. در سال حدود ۱۳ میلیون نفر خارجی از دوبی بازدید می‌کنند. شش میلیون هندی در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس کار می‌کنند. و هزاران آمار دیگر در تبادلات و ارتباطات متقابل میان کشورها.

مقایسه کنید این واقعیات جهانی را با هیجان و خندۀ افراد اجرایی در راهروی هواپیمای ایرباس که به ایران تحویل داده شده بود. حقیقت این است که ایران یک کشور صرفاً وارد کننده‌است. استقبال اروپایی‌ها از برجام به خاطر فروش کالا و خدمات است. آمریکا به ایران نیازی ندارد اما به عربستان، ترکیه و مصر نیاز دارد. بخش اعظم احترامی که یک کشور به کشوری دیگر می‌گذارد به خاطر نیاز است و نه اخلاق. روابط بین الملل در سه واژه خلاصه می شود (به ترتیب): نیاز،ترس و بنابراین احترام.

چرا هر حرفی و اتهامی به ایران روا داشتن بدون هزینه است؟ افرادی هستند حتی نمی‌توانند بگویند که ایران کجای کرۀ زمین است اما هرچه می‌خواهند نسبت می‌دهند. چرا؟ چون بود و نبود ایران برای آن‌ها اهمیت ندارد. کدام کشور و صنعت و شرکت به ما نیازمند است؟ کدام کشور از ما می‌ترسد؟ اصل اجتناب‌ ناپذیری (Indispensability) به این معناست. هندی‌ها برای آنکه توازنی در روابط با همسایه چینی خود ایجاد کنند، تبادلات وسیع و عمیق عمرانی و خدماتی با ژاپن برقرار کرده‌اند. عربستان ۲۰ میلیارد دلار در روسیه سرمایه‌گذاری کرده تا سیاست‌های مسکو را تعدیل کند. وقتی کشوری بخصوص همسایگان را به خود وابسته کند به طور طبیعی مانع از رفتار و گفتار خصمانه آن‌ها می‌شود. نفت و گاز و محصولات پتروشیمی ما به وفور در بازارهای بین‌المللی قابل یافت است. محصولات کشاورزی ایران، رقبای خارجی نیز دارد ضمن اینکه فرش هندی، ترکیه‌ای و چینی، خریداران متوسط را راضی کرده‌است.

بنابراین، استراتژی ما برای آنکه حداقل تعدادی از کشورها را به خود نیازمند نماییم چیست؟ دستگاه دیپلماسی به معنای علمی و کاربردی مفهوم، استراتژی سیاست خارجی نداشته است زیرا سیاست خارجی = ملاقات، جلسه و سفر. سیاست خارجی = اعلام مواضع، رد اتهام و دفاع از خود. سیاست خارجی = موعظه و دعوت به مراعات کردن و انسان خوب بودن. کدام اندیشه‌های اقتصادی، فنی و سیاسی، ارتباطات خارجی کشور را تئوریزه کرده است؟

http://T.me/bestdiplomacy

This comment was minimized by the moderator on the site

جمهوری اسلامی

علیرضا غریب‌دوست
مشاور اسبق وزیر دادگستری
و همکار افتخاری پویش فکری توسعه

من همواره موافق «سقوط نظام به هر قیمتی» نبوده‌ام و نیستم و با شناختی که از ساختار هزارتوی و پیچیدهٔ‌ قدرت دارم، صرف‌نظر از اینکه از ریختن هیچ خونی برای آزادی استقبال نمی‌کنم، معتقد نیستم «جمهوری اسلامی» با فراخوان برای تظاهرات در خیابان‌ و اعتصاب سراسری و نظایر آنها قابل براندازی باشد.

اما با قاطعیت معتقدم این ساختار حکمرانی به سه دلیل اصلی، حتماً و قطعاً به‌دست مقامات عالیرتبه کنونی نظام و نه به‌دست مردم یا اپوزیسیون، سرنگون خواهد شد.

نخست اینکه این نظام به‌دلیل عبور از «قانون اساسی» و اصرار بر «تمامیت‌خواهی» دیگر هیچ‌یک از اوصاف «جمهوری» را ندارد و اساساً امکانی برای «مردم‌سالاری» باقی نمانده است.

دوم اینکه قرائت و برداشت رادیکال و بنیادگرایانه از دین باعث شده است که وصف «اسلامی» و جنبهٔ‌ دینی نظام حکمرانی نیز به‌نحوی انکارناپذیر از بین برود.

سوم اینکه «ناکارآمدی» ناشی از فقدان حضور و همراهی خردمندان و صاحب‌نظران در حکمرانی به‌حدی وضعیت نظام جمهوری اسلامی را شکننده کرده که بعید است بتواند مشکلات و مسائل فوق‌العاده پیچیدهٔ کشور را حل کند.

جمهوری اسلامی به «عبور از بحران» بدون حل‌کردن مسائل عادت کرده است و فکر می‌کند صرف عبور از بحران‌ها نشانگر فتح و پیروزی است.

مسئولان کشور در برابر حجم سنگینی از بحران‌های رها‌شده و حل‌نشده به‌دلیل ناتوانی ناشی از ناکارآمدی، فقط نظاره‌گر هستند و برنامه‌ای ندارند. فرصت‌های بسیاری را با تقسیم جامعه به خودی و غیرخودی از دست داده‌اند و سرمایه اجتماعی لازم برای مقابله با بحران‌ جدید را ندارند، بحران‌هایی نه از جنس جنبش اعتراضی زن، زندگی، آزادی

بلکه به مراتب ساده‌تر مانند
بحران تأمین آب شرب شهرها
بحران گاز و انرژی
بحران آلودگی هوا
بحران محیط زیست بحران فرونشست زمین
بحران‌های مالی تورم و افزایش پایه پولی ارزش پول ملی
بحران بیکاری خلق پول بدون پشتوانه و نمونه‌هایی اینچنین که برخی از آنها در دیگر کشورها نیز وجود دارند.

و در نهایت این ساختار به‌دلیل عدول از فلسفه وجودی خود که همان «عدالت» و «دادگستری» بوده است و هم‌افزایی بحران‌ها با ناکارآمدی، به نقطهٔ دفاع‌ناپذیربودن می‌رسد و در آن نقطه هیچ‌کس از این نوع حکمرانی دفاع نخواهد کرد.

نمونه‌ی اخیر آن اخراج جمهوری اسلامی ایران از کمیسیون مقام زن سازمان ملل متحد بود که در تاریخ حقوق بین‌الملل بی‌سابقه است. هیچ حقوقدان شاخصی حاضر به دفاع از نظام نشد و نظام هم از هیچ حقوقدان برجسته‌ای برای جلوگیری از این کمپین کمک نخواست چون می‌دانست رفتارش قابل دفاع نیست.

این یادداشت را در سایت پویش فکری توسعه بخوانید. (https://pooyeshfekri.com/%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C)

This comment was minimized by the moderator on the site

محمود دولت‌آبادی: از دفتر آقا به من زنگ زدند، گفتم سلام من را برسانید و بگویید که این مملکت به یک تجدیدنظر اصولی نیاز دارد

«محمود دولت آبادی» در گفت‌وگو با «آگاهی‌نو» گفته:

دو سال پیش از دفتر آقا به من زنگ زدند، گفتند چه می‌خواهید؟ گفتم سلامتی. کارم را انجام می‌دهم، با نان و پنیر زندگی کرده‌ام و بلد نیستم طور دیگری زندگی کنم.

گفتند نظر شما چیست؟ گفتم سلام من را برسانید و بگویید که این مملکت به یک تجدیدنظر اصولی نیاز دارد، از این واضح‌تر بگویم؟ به چه زبانی بگویم دیگر؟ اکنون با آن معیار می‌گویم این نوع برخورد با مردم تجدید نظر اصولی نیست.

او در پاسخ به این سوال که فکر می‌کنید گوشی باشد که صدای شما را بشنود؟ گفته: شخص اول مملکت حتما شنیده‌اند ضرورت یک تجدید نظر اصولی در کشور را که نظر من بود. دیگر باید به چه کسی گفت؟ / تحلیل زمانه

@A_pajhohi

This comment was minimized by the moderator on the site

مولوی عبدالحمید، امام جمعه اهل سنت زاهدان در پیامی که در حساب توئیتر منتسب به او متنشر شده وضعیت موجود در ایران را «غیرقابل تحمل» خوانده است.

او نوشته: «مردم ایران در داخل و خارج به این نتیجه رسیده‌اند که وضعیت موجود غیرقابل تحمل است و باید تغییرات شکل بگیرد. عاقلانه است حاکمیت برای جلوگیری از تلفات بیشتر و فروپاشی اجتماعی، تن به خواستۀ مردم بدهد.»
مولوی عبدالحمید در خطبه‌های نماز جمعه هفته‌های گذشته خود نیز بارها خواستار محاکمه عاملان و آمران جمعه خونین زاهدان درروز هشتم مهرماه شده بود و از مسئولان بلندپایه کشور از جمله آیت‌الله خامنه‌ای، خواسته بود پاسخگوی آنچه در زاهدان رخ داده، باشند.

This comment was minimized by the moderator on the site

سخنگوی حزب مجمع ایثارگران در گفت وگو با صبح ما: غم سنگین روزهای گذشته همچنان بر دوش ملت و کشور سنگینی می کند

حسین احمدی مطرح کرد:

غم سنگین روزهای گذشته همچنان بر دوش ملت و کشور سنگینی می کند و ما نگران نسیان و بی تفاوتی مسئولان هستیم. چرا که حل نشدن مسایل به آتش زیر خاکستر جامعه می افزاید.

وقتی به آمار جانباختگان و آسیب‌دیدگان اخیر، به بازداشتی ها و احکام حبس های طولانی مدت، اعدام و داغ و درفش ها می نگریم غمباری مان بیشتر می شود. به تبع آن، باقی ماندن رنج و تعب برای خانواده ها، چهره معصومانه زنان و جوانانی که به قتل رسیده اند و یا در بازداشت به سر می برند، بر دوش مان سنگینی می کند.

اگرچه آمار کشته شدگان و بازداشت های توأم با دهشت و بی رحمی، دردآور است اما در میان آنها برخی آزاردهنده ترند! بازداشت پزشکان و پرستارانی که، به دلیل احساس مسئولیت حرفه ای و اجتماعی در بین اعتراضات به زخمی ها امدادرسانی می کرده اند؛ نظیر بازداشت دکتر قره حسنلو و همسرش و یا خبر فوت مشکوک مرحومه خانم دکتر آیدا رستمی و موارد مشابه دیگر که بطور مرموزی جان عزیزشان از دست رفته است. همچنین برخورد و بازداشت هنرمندان یا ورزشکارانی که از الگوی مورد پسند عمومی جامعه برخوردارند، بر چه مبنا و اساسی صورت می پذیرد؟! و ایا جز بنزینی روی آتش است؟! بی تردید این ها عصیان و نسیان با تبعاتی جبران ناپذیر هستند.

فاجعه بارتر بازداشت وکلایی است که در پی دفاع قانونی از حقوق اساسی بازداشت شدگان در تلاش بوده اند، مانند بازداشت اخیر آقای کامفیروزی که بسیار شگفت آور و دردناک است. بازداشت ایشان از منظر سابقه ای وابستگی به خانواده معظم شهدا و منطقش در گفتگو با مقام رهبری، اگر به درستی نگریسته شود واگویه چه حقیقتی است؟! او در مقابل رهبر، گفته است: “من سه ساله بودم که پدرم در عملیات کربلای ۵ در شلمچه شهید شد. تاکید می کند اگر بار دیگر، روزی دشمن و قدرت خارجی تمامیت ارضی کشور را تهدید کند او اولین نفر است که برای دفاع از کیان میهن و این نظام به مرزها می رود. و در ادامه سخن از اختلاف دیدگاه و نظرش با رهبری و نهادهای زیر نظر رهبری بر سر عملکرد ناصواب آنها مطرح می کند. او بعنوان احدی از آحاد دلبسته به انقلاب اسلامی، با طرح الگوی مورد انتظار تعامل با منتقدین در مقایسه با کشورهای تابع اسلام ارتجاعی حاکم در منطقه، به رهبری می گوید: من و کسان دیگری که مشابه وضعیت من هستند انتقاد و اظهار نظر در برابر حکومت را وظیفه امر به معروف و نهی از منکر خود می دانند، و همین مستمسکی برای تنگ نظری ها و محدودیت ها و برخوردهای غیرقانونی در فضای سیاسی کشور با آنان شده است. او همچنین در ادامه خطاب به رهبری می گوید: آقای خامنه ای خون پدر من روی این خاک ریخته شده است. من نمی توانم این خاک را رها کنم. نمی توانم بی تفاوت باشم. شما بفرمائید شیوه تعامل با من و امثال من چگونه باید باشد؟!” … در ادامه همین جلسه مورد توجه است که مقام رهبری در واکنش به سخنان آقای کامفیروزی، می فرمایند: “این برادر عزیزمان می گوید آیا هرکه مخالف حرف رهبری حرفی زد، باید برود در پیچ و خم دالان های دادگستری. نه! مخالف حرف رهبری حرف زدن نه مآخذه دارد و نه جرم است. من خودم بارها گفتم.” مقام رهبری این مسئله را با دوران ستمشاهی مقایسه کرده و می فرمایند در آن روزها حتی مخالفت با یک پلیس زندان داشت! مخالفت با یک رئیس شهربانی سختی های فراوان داشت!”

اکنون با چه منطق و شرافتی می توان این تناقضات را باهم جمع کرد؟ تداوم وضع موجود را به حساب چه فرد یا مرکزیت قدرتی در کشور بگذاریم؟ مغایرت وضعیت موجود، در مورد بازداشت ها و برخوردهای قضایی سنگین را در کنار آن مواضع رهبری، به چه حسابی باید گذاشت؟! در نهایت اذهان عمومی ملت شریف ایران چگونه داوری خواهند کرد؟ این، کذب و تزویر است یا تمرد و اغتشاش در مسئولیت و مدیریت کلان امنیتی و قضایی کشور؟ آیا نظام جمهوری اسلامی هم لباس مبدل ستم شاهی بر تن کرده است؟!

مسئولان قضایی کشور به ویژه قضات شریف و آگاهی که در این دستگاه حضور دارند، خوب بنگرند که آیا قضاوت آنها در پرونده ای عظیم به دعوی ملت ایران به طرفیت آنان، دری را در راستای عدالت قوه قضائیه گشوده است یا خیر؟

در لینک زیر بخوانید:
https://sobhema.news/?p=22274

This comment was minimized by the moderator on the site

شهاب حسینی:

اگر هنرمند از درد نگوید پس چگونه میشود درمان کرد؟

277 نماینده مجلس خواهان حکم اعدام شدند! یادتون رفته نماینده مردم هستید؟ یادتون رفته حقوق شما از بیت المال همین مردم پرداخت می‌شود

اگر شما انگشتتان درد کند قطعش می‌کنید

به ما اجازه بدین بگیم داریم خفه میشیم، نترسید

@MostafaTajzadeh

This comment was minimized by the moderator on the site

نماینده مجلس: قانون حجاب سر جای خودش است اما نه با برخورد فیزیکی و دستگیری افراد

حسین جلالی، نماینده مجلس در مصاحبه با روزنامه همشهری درباره جلسات ۱۵ روزه‌ای که برای اجرای قانون حجاب و عفاف برگزارشده اظهارنظر کرد. او گفت: «قانون حجاب و عفاف جای خودش باقی است و باید اجرا شود.»
براساس صحبت‌های جلالی «۳۷ دستگاه درخصوص حجاب و عفاف مسئولیت دارند و همه توجیه شده‌اند. طرح کاملا برای اجرا آماده شده است و یک هفته‌ای است که طرح دارد اجرا می‌شود.»

طبق آنچه این نماینده مجلس بیان کرده است: «اصلا هیچ‌گونه مواجهه فیزیکی در این طرح وجود ندارد و تقابلی صورت نمی‌گیرد. تذکر شفاهی هم داده نمی‌شود. هیچ برخورد و دستگیری هم صورت نمی‌گیرد. این کار از طریق مدیریت هوشمند انجام می‌شود.»

This comment was minimized by the moderator on the site

دی ۹۸ این خود پروفسور پندارها به دکتر روحانی رئیس جمهور وقت نامه نوشتند که ما ده تا راه حل داریم که بدون رفع تحریم، بدون رابطه با دنیا میشه وضع اقتصادی را بهتر کرد. به این لیست نگاه کنید. تمام‌شون بدون استثنا یا نماینده مجلس هستند یا از وزارت تا مدیر کلی پست گرفتند.نتیجه کارشون هم دلار ۴۰ تومانی و هزار بدبختی دیگر برای ملت !

مصطفی مقدم

سفلگان_خود_خبره‌پندار

This comment was minimized by the moderator on the site

جمهوری اسلامی: مراقبت کنید شرایط جهانی، ایران را به سمت لیبی شدن نبرد

روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:

در چند هفته اخیر برخی کارشناسان مستقل که دل در گروی انقلاب دارند هشدار داده‌اند مبادا شرایط کشور به سمتی برود که کشورهایی نظیر عراق یا لیبی در گذشته داشتند و موضوعات حقوق بشری در پیوند با اجماع سنگین جهانی، افکار عمومی جهان را آماده دخالت نظامی غرب کرد و فاجعه‌ای در آن ممالک آفرید که هنوز هم آثار ویرانگر آن مشهود است.

به نظر میرسد در کنار اصلاح روش‌های حکمرانی کنونی که زمینه‌ساز اجماع جهانی است، لازم است دولت محترم هرچه سریعتر به ترمیم تیم دیپلماسی کشور و وزارت خارجه بپردازد و با مشورت نهادهای بالادستی (همچون شورای عالی امنیت ملی)، هرچه سریعتر کشورمان را از انزوای کنونی خارج کند.

This comment was minimized by the moderator on the site

بهاره هدایت فعال سیاسی مدنی که پیش از این مدت ۷ سال را در زندان گذرانده بود، اکنون برای تحمل ۴ سال حکم زندان به دلیل اعتراض به انهدام هواپیمای اوکراینی توسط سپاه پاسداران، در زندان اوین محبوس است.

متن این نامه که برای انتشار در اختیار ایران وایر قرار گرفته٬ به شرح زیر است:

این چندمین متنی است که می‌نویسم و تمام نمی‌شود؛ آنقدر جملاتم پر از خشم است که پروا می‌کنم منطقم را مخدوش کند. اما مهار کردن خشم در وضعیتی که جوان ۲۲ ساله کشور را به خاطر بستن اعتراضی یک خیابان به دار می‌کشند، کار دشواری است، بسا که شدنی هم نیست، آن هم در مقابل حکومتی که خود شاهراه‌های حیاتی زیست عادی و شرافتمندانه مردم، خصوصا زنان این سرزمین را سد کرده است.

انقلاب قطعی‌ست
استدلال کردن در این رابطه که جمهوری اسلامی دشمن این ملک و ملت است، مدتهاست که تبدیل به کار زائدی شده؛ این حکومت سرشت و سرنوشتش تباهی است و باید برود. از بین بردن این حکومت جنایتکار حتما پرهزینه و پرمخاطره خواهد بود، اما از پرداخت این هزینه‌ها و مواجهه با مخاطراتش گریزی نیست، چرا که ساخت قدرت توان هضم و به رسمیت شناسی نیروهای اجتماعی جدید را در درون خود ندارد. به عبارتی، امکان برون‌رفت نظام موجود از وضعیت پدیدآمده وجود ندارد، چرا که نه هیچ جزئی از مطالبات معترضین در درون ساختار فعلی برآوردنی است، و نه هیچ جزئی از مطالبات نزد اکثریت ملت قابل چشم‌پوشی است.

نزد حکومت، این مطالبات برآوردنی نیست، چون تمام امکان‌های انعطاف‌پذیری ساخت قدرت، پیشاپیش حذف یا بی‌اعتبار شده‌اند، و نزد اکثریت مردم قابل چشم‌پوشی نیست چون به زندگی عادی و روزمره آن‌ها گره خورده و به هر معنا که نگاه کنیم مطالباتی مشروع، متعین و بدیهی است. بنابراین اکنون مطالبات به خود ساختار و قدرت برخورد کرده؛ هم نیل به سوی تحقق‌شان ساختار را فرو می‌پاشاند، هم مقاومت در برابر‌شان؛ به این معنا، انقلاب قطعی است.

انقلاب عاری از خشونت نیست اما موظفیم یک چراغ خطر نسبت به خشونت بی‌مهار در اذهان روشن نگه داریم
و انقلاب بنا به طبیعت خود، امری پرمخاطره و خشن است. پس گرچه تجویز منع خشونت تا حد امکان، پذیرفتنی است، اما اصرار به عدم خشونت مطلق، به معنی امتناع انقلاب است؛ یعنی منتفی کردن انقلاب. یعنی تن زدن از ضرورت براندازی و ضرورت انعقاد یک میثاق جمعیِ جدید. با کسانی که هنوز در ضرورت براندازی جمهوری اسلامی تردید دارند یا مناقشه می‌کنند، حجتی بیش از آنچه این چند ماه در خیابان‌ها رقم خورده، نمی‌توان آورد. اما نزد کسانی که معترف و مؤمن به این ضرورت‌اند باید گفت گرچه انقلاب - متاسفانه - عاری از خشونت نیست، اما ما وظیفه داریم یک چراغ خطر را هم نسبت به خشونت بی‌مهار در اذهان روشن نگه داریم. در موضوع خشونت، فارغ از مسایل اخلاقی که ممکن است خاطر برخی را به راستی مشوش کند، مساله مهم‌تر پایداری ایرانِ پس از براندازی است. بنابراین خشونتی که امکانِ شروع و تداوم چرخه‌ی خونخواهی را در فردای براندازی دامن بزند، مجاز نیست، چرا که چنین خشونتی پایداری ایران و بقای رژیم برآمده از انقلابِ آتی را تهدید خواهد کرد .

ما دهه‌شصتی‌ها، آخرین به آزمون‌گذارندگانِ امکان تغییر مسالمت‌آمیز از راه اصلاحات بودیم
هیچ ناظر منصفی نمی‌تواند این ملت را به ناشکیبایی و تمایل به خشونت متهم کند، چرا که خرد جمعی ایرانیان طی دهه‌های گذشته بارها تمام منافذ احتمالی را برای تغییر مسالمت‌آمیز وضعیت آزمود، ولی همواره و همیشه با در بسته‌ی قدرتِِ تمامیت‌خواه حاکم روبرو شد.

همین ما بخشی از دهه شصتی‌هایی که عمرمان با جنگ و فشار بی‌امانِ آموزش ایدئولوژیک گذشت و نوجوانی و جوانی‌مان در دوره موسوم به اصلاحات طی شد، مصداق بارزِ به آزمون گذارندگانِ آخرین منافذ بودیم، یعنی آخرین منافذی که امید می‌رفت بشود از مجرای آن وضعیت را تغییر داد. ما حتی حاضر شدیم سرمایه‌ی اجتماعی انباشت‌شده از جنبش سبز را قمار کنیم ـ به اشتباه‌ـ با این سودا که برآوردنِ بخشی از مطالبات مردم ـ یعنی عادی‌سازی روابط حکومت با جهان، و پیامدهای ناگزیر این روابط در تمکین حکومت به قواعد روزآمد حکمرانی ـ وضعیت هم وطنان‌مان را بهبود خواهد بخشید بدون آنکه خشونتی حادث شود.

ولی حکومت در تمام مقاطع مصرانه بر طبل تباهی‌های خود کوبید. ما همه کاری کردیم تا کار به خشونت نکشد،. ولی این پروا از خشونت، هم کژکارکرد شد و هم بدفهمی ایجاد کرد. کژکارکرد شد از آنجا که اینطور جلوه داده شد که گویا هیچ کنشِِ منصوب به خیابان را بر نمی‌تابد، و اصلاح‌طلبان با همین معنای معوج، از منع خشونت، عملا هر کنش اعتراضی را تعطیل کردند! و بدفهمی ایجاد کرد از آنجا که جمهوری اسلامی را به این خیال خام انداخت که ما پروای جان خودمان را داریم و حتی دوستان سابق‌مان تصور کردند که سیاستِ منع خشونت به معنای مصالحه با قدرت است! در حالیکه هر دو خیال باطل بود. اینکه چرا چنین برداشت‌هایی از سوی دوست و دشمن ایجاد می‌شد، بحث مبسوط دیگری می‌طلبد، اما عجالتاً باید به یاد آورد که روند تلاطم‌‌های اجتماعی- سیاسی بیش از آنکه مشروط به تجویز و توصیه‌ای باشند، در مدار نیروی آزاد شده‌ی درونی خود و اقتضائات دوران خود سیر می‌کنند.

سنگر مقاومت جنبش سبز با روایت نادرست اصلاح‌طلبان از آن فتح شد
پیش از همه این آزمون‌ها، تجربه بزرگ سیاسی نسل ما در جنبش سبز هم، علیرغم همه فداکاری‌ها و امید هایمان و به رغم خلق یک هویت سیاسی مبارزاتیِ گران قدر که به هر حال چند گام از نسل قبلیِ آلوده به اسلام سیاسی جلوتر بود، با شکست مواجه شد.

ما نه تنها کشته دادیم، نه تنها کرور کرور زندانی شدیم، نه تنها سرکوب شدیم و به خانه‌ها رانده شدیم ، بلکه ناچار شدیم آخرین ترکش‌های ایده اسلام سیاسی را در درون خودمان بپذیریم. آنگاه که به سران اصلاح‌طلب و شخص میرحسین موسوی به عنوان همراهان جنبش اعتماد کردیم. این از شعارهایمان پیدا بود. گرچه آن اعتماد در آن لحظه بی‌ربط نبود، اما مهم‌تر آن است که ناگزیر بود. با اینحال ما جنبش سبزی‌ها پیروز آن ائتلاف بودیم تا زمانی که جنبشی کف خیابان‌ها وجود داشت. تا وقتی خیابان در تسخیر ما بود، این ما بودیم که جنبش و مطالباتش را روایت می‌کردیم و میرحسین و اصلاح‌طلبان در پی ما می‌آمدند. اما وقتی جنبش سرکوب شد و به کنج خانه‌ها رانده شدیم، به مرور و سال به سال بیش از پیش، سنگرهای خالی مانده‌مان با روایت اصلاح‌طلبان فتح شد.

میرحسین با «جانِ بیدار» خواندن خمینی، به بدنه‌ی جنبش سبز پشت کرد و شکست اخلاقی خورد
همین چند ماه پیش میرحسین موسوی آخرین میخ را به تابوت آن هویت سیاسی که «ما» بیست وچندساله‌ها یک دهه پیش با خون و رنج‌مان ساخته بودیم، کوبید. او، منقطع از واقعیت، در دوگانه‌ي خمینی- شاه، با وضوحی غیر قابل انکار، در برابر جنایت‌های سازمان‌یافته و متداوم رژیم خمینی سینه سپر کرد و فردی را که منطقه‌ای و بلکه حتی جهانی را به آتش و خون کشاند و زنان این سرزمین را محکوم به بردگی حجاب کرد، «جانِ بیدار» نامید. بدون آنکه نیم‌نگاهی به بدنه‌ی جوانِ هواداران جنبش سبز بیاندازد و ببیند که حیات سیاسی جدیدش طی یک دهه‌ی گذشته مرهون همین‌ها بوده؛ جوانانی که برای گذار مسالمت‌آمیز از رژیم خمینی یا دستکم تغییر بنیادین عناصر تمامیت‌خواهانه‌ای که با اصل ارتجاعیِ ولایت فقیه در سامانه‌ی نظم موجود تثبیت شده بود، در یک لحظه‌ی تاریخی حساس به استقبال ِهمراهی او از جنبش‌شان آمدند. اگر امروز مهم بود که امثال احمد توکلی و علی اکبر ولایتی و این دست وزرای دهه‌ی نخست انقلاب، در مقدمه‌‌ی کتاب نقاشی‌شان چه نظراتی دارند، نظر میرحسین موسوی هم با هویت سیاسی پیشین‌اش و منهای جنبش سبز همین قدر واجد اهمیت بود. اما بر خلاف آنان، میرحسین توسط جنبش جوانان در ٨٨ برکشیده شد و حیات سیاسی جدیدی یافت، ولی به بهای تجدید عهد با «امام»ش به آن جوانان پشت کرد. میرحسین خالص‌ترین، پایدارترین، و صادق‌ترین کسی بود که پروژه‌ی اصلاح‌طلبی را تا منتها الیه منطقی‌اش به پیش برد. شکست سیاسی آن جنبش به لحاظ دست نیافتن به اهدافش به کنار، ماجرای «جان بیدار» اعلام شکست اخلاقی آن بود که به امضای میرحسین رسید.

فهم ما از اصلاحات با فهم اصلاح‌طلبان متفاوت بود
این تجربه‌ی ما، بخشی از جوانان دهه شصتی بود که برای تغییر وضعیت از بذل جان و عمرمان دریغ نکردیم، اما نهایتاً ممکنات و اقتضائات وضعیت، واقعیت سرکوب، بی برنامگی برای گذار، ائتلافِ تا حدی گریزناپذیر با اصلاح‌طلبان و خرد عمومی مبتنی بر یافتن روزنه‌ای کم خطرتر برای تغییر وضعیت، کفه‌ی شکست‌های آن تجربه را سنگین‌تر از پیروزی‌هایش کرد.

مشکل اصلاح طلبان این بود، و هست، که می‌خواهند همزمان با ایجاد یک سری تغییرات کم‌خطر ضرورتاً نظام را هم حفظ و تقویت کنند. در حالیکه اصلاحات ـ به فهم من ـ آن بود که تغییرات بنیادینی از مسیر مسالمت‌آمیز حاصل شود آنقدر که از عناصر اساسیِ تمامیت خواهانه‌ی نظام چیزی باقی نماند؛ و این البته مستلزم وقوع یک رویارویی نهایی بود. بنابراین ما می‌بایست مترصد بسیج نیرو و سازمان می‌بودیم تا در نهایت انعقاد یک میثاقِ به کلی جدید، در لحظه‌ی تعلیق یا فروپاشی ساختار موجود، ممکن شود. این فهم من از اصلاحات بود؛ به عنوان یک فعال دانشجویی که در جریان جنبش سبز به زندانی ١٠ ساله محکوم شده بودم، و همزمان شاهد بودم که جنبش در خیابان فرو مرده بود، دوستان و همرزمانم دسته دسته مهاجرت کرده بودند، نهادها و شبکه‌ها و سازمان‌ها زیر تیغ سرکوب متلاشی شده بود و سرخوردگی و درماندگی از شکست، از وقاحت، از پیشروی دشمن، و از خفقانِ حاکم بر فضا بر تار و پود زیستِ کسانی که ظاهراً بیرون از زندان بودند هم حتی رخنه کرده بود.

جنبشِ امروز از ترکش اسلام سیاسی عاری‌ست
اما جنبش امیدآفرینِ امروز عاری از ترکش‌های اسلام سیاسی است و این از شعارهایش پیداست. این نسلِ معترضین برای توضیح آنچه می‌خواهد و آنچه نمی‌خواهد به هیچ مفهومی که تباری دینی یا حتی شبه‌دینی داشته باشد متوسل نشد، و این دستاورد بزرگی است. این سبک و سلوک کاملاً خودجوش بود و از بطنِ خرد عمومی معترضین برآمد.

یکی از دلایل این دستاورد آن است که جنبش فعلی به شکلی کاملاً خود انگیخته به دنبال هیچ موتلفی از درون ساخت سیاسی موجود برنیامد، چون اساساً نسبتی هم با آن نداشت. بر خلاف جنبش سبز که اصولاً در شکلی از ائتلاف نانوشته با عناصر ـ بعضاً مطرود اما منتسب به ـ ساخت سیاسی جمهوری اسلامی رقم خورد. و این تفاوت ِما بین این دو جنبش، با کانونِ معنابخشی که هر یک از آنها اختیار کرده بودند نیز همخوان است. کانون معنابخش جنبش سبز اصلاح اساسی وضعیت بود و طی آن براندازی جمهوری اسلامی سودایی هیجان‌انگیز اما دوردست می‌نمود. اما کانونِ معنا بخش جنبش ١۴٠١ براندازی است و این جنبش از این اقبال برخوردار بوده که بتواند خواست صریح براندازی را بی‌کمترین لکنت و تردیدی در مرکز ثقل مدارِ معنایی خود قرار دهد.

اصلاح‌طلبی نسبتی با این جنبش ندارد و نخواهد داشت
پس اینکه بارها گفته‌ایم اصلاح‌طلبان و اساساً پارادایم اصلاح طلبی واجد هیچ نوع تصدی، تسهیل‌گری و کنشگری در نسبت با جنبش‌های اخیر نیست و نخواهد بود، از سر حقد و کینه نسبت به سابقه‌ی همدستی آنها با حکومت نیست. بلکه توضیح و توصیفِِ مدارِ معنایی جدیدی است که از سال ٩۶ به بعد شکل گرفته و اقتضائات خاص خود را ایجاب می‌کند؛ از جمله آنکه هویت اصلاح‌طلبی و تمامی کارگزاران و برساخت‌‌های آن، از آنجا که در مدار معناییِ منسوخ پیشین جای دارند، نمی‌توانند همان هویت را در مدار معنایی جدید تداوم بخشند، مگر آنکه مرکز ثقل مدار جدید را که براندازی یکپارچه جمهوری اسلامی است بپذیرند که در آن صورت دیگر اصلاح‌طلب نخواهند بود.

جنبش ۱۴۰۱ در ایران، با آتش زدن روسری، به غرب نشان داد که حجاب یک مقوله‌ی فرهنگی نیست
دومین دستاورد مهم جنبش ١۴٠١ در ابعادی جهانی به دست آمده و آن هم حول مساله‌ حجاب است. این جنبش گرچه در موضوع زن با پارادایم جهانی همسوست اما همزمان علیه جریانی در این پارادایم که سعی در عادی سازیِ حجاب داشت شوریده است. این جنبش در شرایطی علیه حجاب عصیان کرده که سالهاست جریانی که نمی‌دانم به چه نامی باید خواندش، در صدد عادی یا فرهنگی نشان دادن حجاب است و تا جایی پیش رفته که نهادهای بین‌المللی را متقاعد کرده که روز جهانی حجاب را در تقویم مناسبت‌های بین المللی ثبت کنند و نامرئی شدن بدن زن را جشن بگیرند بدون آنکه لحظه‌ای درنگ کنند که این نامرئی شدن دقیقاً متضمن چه پیامدهایی در زیست روزمره و حیات فکری و حتی سرنوشت زن به بار می‌آورد. وقتی از معضل ترجمه‌ی پرابلم‌های غرب و راه‌حل‌های آن‌ها در کشورهای غیرغربی سخن می‌گوییم دقیقاً شاهد مثال‌ مان چنین تناقض‌های بغرنجی است.

این جریانی که بعضاً خود را ضد استعمار می‌داند، طی رویکردی اتفاقاً استعماری، در برابر شنیدنِ روایت زنِ مسلمان‌زاده‌ی خاورمیانه‌ای از حجاب، گوش‌های خود را می‌گیرد و مایی را که درون وضعیت زندگی می‌کنیم، از بیرون وضعیت محکوم به اسلاموفوبیا می‌کند؛ یعنی منِ زنِ خاورمیانه‌ای حق ندارم از سرنوشت فرودستانه‌ای که به واسطه‌ی حجاب به آن محکومم حتی شیون کنم چون طبق قواعدِ «پروگرسیوی» که از غرب و محافل روشنفکری آن صادر شده، این آخ گفتن زیر بار ستم تاریخی‌ای که حجاب بر من تحمیل کرده، به منزله‌ی ترس از اسلام است، و کسی حق ندارد از اسلام بترسد. و چون روشنفکر غربی با مساله عدم ادغام مسلمانان در جامعه‌ی خودش روبروست، و چون در بهت بنیادگرایی اسلامی فرورفته، و چون باور نمی‌کند که پدیده‌ای مانند حجاب ظرفیت بر ساختِ زنجیره‌ای از سرکوب و فرودست سازی و از خود بیگانگی را داشته باشد بدون آنکه ربط واثقی به سرمایه‌داری داشته باشد! و چون عادت کرده همه چیز را فقط از قیف سرمایه‌داری فهم کند و دایره‌ی ادراکش فراتر از این نیست، زن مسلمانِ خاورمیانه‌ای را واجد حق آخ گفتن هم نمی‌داند تا نکند که تنش‌ها و تناقض‌های دستگاه فکری خودش بر ملا شود!

جنبش ١۴٠١ با به آتش کشیدن روسری‌ها برکشید و دستاورد مهم دومش این بود که یکباره همه آن نسخه‌های روشنفکرمابانه‌ی غربی را به دیدن واقعیت فراخواند.

اما دستاورد سوم گرچه همچنان تا حدی شکننده و نسبی است اما شایان ذکر است؛ و آن اینکه در این جنبش وزنِ همگرایی در چارچوب یکپارچگی سرزمینی بسیار زیاد بود و این یعنی مخاطره‌ی واگرایی بین اقوام گوناگونِ ساکن این سرزمین تا حدی تعدیل شد. این گرچه به این معنا نیست که همه‌ی صداهای شنیده نشده‌ی این دهه‌ها، به یکباره شنیده شد، اما به هر حال قابل انکار هم نیست که احساس همبستگی و هم سرنوشتی چنان طی این جنبش تقویت شد که می‌توان امیدوار بود که با گذر از جمهوری اسلامی، امکان تاسیس یک میثاق جدید که هم متضمن یکپارچگی سرزمینی و هم متعهد به حقوق اقوام و اقلیت ها باشد فراهم است.

نسل من عاصی و از جان‌گذشته اما به لحاظ تجربه‌ی سیاسی کور بود
در پایان می‌خواهم به جمله‌ای از کانت، فیلسوف بزرگ آلمانی ارجاع کنم - گرچه ارجاع به او ابداً در بضاعت دانش محدود من نمی‌گنجد - کانت معتقد است تجربه‌ها (شهودها) بدون مفاهیم کورند. و به این اعتبار، می‌توانم بگویم تجربه‌ی سیاسی نسل ما به نوعی کور بود. من خودم را منتسب به بخشی از جریان دانشجویی دهه‌ی هشتاد می‌دانم که بدون در اختیار داشتنِ تمامیت مفاهیمی همچون براندازی و انقلاب، تجربه‌ی سیاسی‌اش را در منتهاالیه ممکنات آن دوره رقم زد، و گرچه در آن سال‌ها و آن روزگار علیه هر آنچه به میراث برده بود با تمام وجدانِ برانگیخته‌اش شورید، اما کماکان درون پارادایمی می‌زیست و می‌اندیشید که دالِ مرکزی‌اش تغییر ـ و در دوره‌هایی بهبودِ وضعیت‌ ـ بود. نحوه‌ی برآمدن و ساخته شدنِ پارادایم‌ها هم‌چنان متاثر از عوامل تاریخی است که شاید بتوان گفت کمترین نسبتی با اراده‌ی کنشگران جوانی که درون آنها زاده و پروده می‌شوند، ندارد.

من تنها می‌توانم به صداقت، به عصیان، و به از جان گذشتگیِ نسل خودم شهادت دهم؛ مایی که درون محفظه‌ای زاده شدیم که تمام عناصر ایدئولوژیک برایش فراهم آمده بود تا به سربازان جان بر کف ولایت بدل شود، اما علیه هر آنچه به میراث برده بود، با هر آنچه از شرافت و آگاهی به کف‌اش آمده بود، طغیان کرد.

نسل جوانِ امروز با شعار براندازی، سرنوشت ایران را رقم خواهد زد
تجربه‌ی ما به واسطه‌ی نابسندگیِ زیست جهان‌مان، نابسنده بود، اما امروز با همان اشتیاق و با همان وجدان، چشم امید به نسل جوان دهه‌ی هفتادی و هشتادی دوخته‌ایم و از هیچ حمایت و کمکی به آنها برای برآوردن آرزوی جمعی‌مان که همانا آزادی، عدالت، برچیدنِ نظام ظلم، و نجات ایران است، دریغ نخواهیم کرد.

تجربه‌ی سیاسی ما و جوانان امروز، هر دو، به خیابان گره خورده؛ جوانان ایرانِ امروز خواست سیاسی خود را به خیابان آوردند و آن را حول شعار زن، زندگی، آزادی و مفهوم براندازی تعیّن بخشیدند.

این نسل پاک‌باز پرچم آزادی‌خواهی را به دست گرفته و هویت سیاسی منحصر به فرد خود را تعیّن بخشیده است و زین پس سرنوشت ایران را رقم خواهد زد.

آنچه از گروه‌ها و جریان‌های اپوزیسیون امید می‌رود آن است که بتوانند حول ایده‌های حیاتی همچون دموکراسی، سکولاریسم، عدالت اجتماعی، آزادی، زبان مادری، یکپارچگی سرزمینی و حقوقی همچون حق تشکل‌یابی مؤتلف شوند تا روند براندازی تباهیِ موجود تا رسیدن به منزلگاه بعدی که تاسیس؛ است تسهیل شود.

به امید آزادی

بهاره هدایت - آذر ماه ١۴٠١ - زندان اوین

This comment was minimized by the moderator on the site

رسانه‌های خود را بی‌اعتبار و بی‌آبرو کردیم آنوقت از مردم می‌خواهیم که بی بی سی و اینترنشنال گوش نکنند

مجید تفرشی

اپوزیسیون خارج نشین می گوید ۹۹ درصد مردم ضد نظام حاکم هستند و طرفدار تغییرات اساسی و فوری هستند از آن طرف جریان افراطی در داخل می‌گوید مخالفین ما تنها دو سه هزار نفر آدم به دنبال برهنگی هستند. پایگاه فکری هر دو گروه مثل هم است. ظاهرا با هم دشمن‌اند اما در باطن رفیق همدیگراند. من فرقی بین کسی که اعتراض مردم ایران را محدود به بیماری جنسی یا برهنگی می‌بیند با گفتار مجاهدین خلق نمی‌بینم.

ما در حال حاضر دو مساله در ایران داریم. یک مساله این است که در بین مطالبه‌ بر حق مردم ایران و تاثیرگذاری بدخواهان ایران و مزدوران ضد ایرانی تنها به یک عنصر و آن هم عوامل خارجی توجه می‌کنیم.

ما نمی‌توانیم همه‌ مطالبات مردم را به توطئه‌های خارجی نسبت بدهیم همانطور که نمی‌توانیم توطئه دولت‌های خارجی را نادیده بگیریم چرا که هر دو یک واقعیت‌اند. همانطور که مطالبه‌ی مردم یک واقعیت است توطئه‌ دشمن جمهوری اسلامی هم یک واقعیت است. منتها ما فقط به عنصر عوامل خارجی توجه کردیم و به بهانه توطئه دشمنان مطالبه‌ مردم را نادیده گرفتیم.

برای اینکه حکومت بتواند خودش و کشور را نجات دهد نیازمند داشتن طبقه میانجی و نخبگانی هست که حرفشان را شنیده شود. من نکته‌ایی را می‌گویم که شاید برای بعضی‌ها خنده‌دار باشد؛ حرف‌های حسابی که الان در روزنامه‌ها و رسانه‌های مستقل ایران گفته می‌شود به مراتب مهم‌تر از گذشته است اما آبرو و حیثیت و ضریب تاثیرگذاری توسط حکومت گرفته شده است به همین خاطر حرف‌های حساب رسانه‌های داخل کشور دیده و شنیده نمی‌شوند آنوقت حرف‌های تند و افراطی اپوزیسیون خارج نشین تاثیرگذار می‌شوند. حاکمیت خودش این بلا را سر خودش آورده است.

یعنی روزنامه‌ها و رسانه‌های خود را بی‌اعتبار و بی‌آبرو کردیم آنوقت از مردم می‌خواهیم که بی بی سی و ایران اینترنشنال گوش نکنیم. ما نسل میانجی، معتدل و خردمند را از بین بردیم پس جای تعجب ندارد که اپوزیسیون خارج نشین روی افکار عمومی تاثیر بگذارد. این شرایط نتیجه‌ی یک خودسوزی کاملا هدفمند توسط حاکمیت ماست.

انگلیسی‌ها یک مثلی می‌زنند: « خیلی کم، خیلی دیر». من فکر می‌کنم گفت‌وگو نه کم است نه برای گفت‌وگو دیر شده است. اگر فقط به گفت‌وگو دلخوش باشیم در حالی که دولت همان راه قبلی را برود؛ نمی‌توان به بهبود اوضاع امید داشت.

اما اگر گفت ‌وگو همزمان بشود با اینکه دولت مطالبه‌ مردم را جدی بگیرد و دست به تغییرات اساسی بزند آنوقت می‌شود امیدوار بود که گفت‌و‌گوی آَشتی ملی هم شکل بگیرد و دوران تازه‌ایی به روی ایران گشوده شود. الان در بخش گشت ارشاد و حجاب اجباری، آنچیزی که بخشی از مردم را خشمگین کرده است مساله‌ حق انتخاب است.

من در سفری که آمدم در فرودگاه سه هیترو در لندن، حدود چهل نفر از خانم‌های کارمند فرودگاه محجبه بودند. نه کسی به این خانم‌های محجبه عجیب و غریب نگاه کرد و نه آن خانم‌ها به حجابشان مفتخر بودند چرا که یک حق انتخاب خیلی عادی به آن‌ها داده شده بود.

به همین دلیل شما می‌بینید که در انگلستان با تمام اختلاف‌های قومی و نژادی تاریخی، درصد نزاع‌های قومی و خطرهای تروریستی یک دهم فرانسه هم نیست. چرا؟ چون فرانسه در مورد حجاب به مردم زور آورده است اما انگلستان با همان رندی و زیرکی تاریخی‌شان حق محجبه بودن را به زنان مسلمان داده و حتی تنها کشور غربی است که پلیس محجبه دارد.

دولت انگلستان با تعامل کار خود را پیش ببرد و جواب می گیرد. آنوقت ما حق انتخاب را از مردم سلب می‌کنیم بعد با سالی چند میلیارد بودجه از بیت‌المال گشت ارشادی را راه می‌اندازیم که یک نفر را محجبه نکرده که هزاران نفر را هم بی‌حجاب کرده و تازه آن را به یک مساله امنیتی هم تبدیلش کردیم.
وضعیت الان جوری است که حتی قشر مذهبی هم از وضع موجود ناراضی شده است. خانواده‌های محجبه هم با حجاب اجباری مخالف‌اند. حق انتخاب را اگر از مردم بگیرید مثل رفتاری که رضا شاه با کشف حجاب کرد همان پاسخ را هم می‌گیرید چون هر دو رفتار یکی است.

https://t.me/andishkadeye_kherad

This comment was minimized by the moderator on the site

‍ (https://attach.fahares.com/RhPbSQKnahFpLdKSBNIcZw==) ‍ «اکبر سلاخ و محمود قاتل»


تهران در شوک جنایتی فجیع فرورفته بود. قاتلی بی‌رحم زن و سه فرزندش را به قتل رسانده و زیورآلات زن را دزدیده بود. دوران رضاشاه بود و چنین رخدادی در شهر تهران که داستان امنیت بی‌مانند آن ورد زبان‌ها بود به حیثیت شهر و حکومت آسیب جدی می‌زد. چه خبر شده بود که راهزنی بی‌سروپا به خود اجازه داده در مرکز امنیت ایران دست به چنین عمل شنیعی بزند!

چهل‌وهشت ساعت مهلت داده شد تا این پلشت بدنهاد بازداشت، محاکمه و به دار مجازات آویخته شود. مأموران نظمیه سخت‌کوشانه به کار افتادند و افراد مظنون زیادی را بازداشت کردند تا از آن‌ها بازجویی کنند. روز اول گذشت و قاتل خبیث پیدا نشد، اما روز دوم خبر آمد آن نابکار دستگیر شده و به گناهش اعتراف کرده است. مردی به نام «اکبر سلاخ» که کارش سلاخی گوسفند بود و هنگام بازداشت نشانه‌های شک‌برانگیز هم در او فراوان بود. چاقوی سلاخی، لباس خونی و تخصص و توانایی در به کارگیری چاقو... ضمن این‌که اهل آن محل بود، از آن محدوده گذر کرده بود و معروف هم بود که شب‌ها به خوشگذرانی و عرقخوری می‌رود و چه‌بسا برای عیاشی شبانه‌اش چشم طمع به زیورآلات مقتولۀ بی‌گناه داشته است. اما جدای از این نشانه‌ها او به قتل اعتراف کرده بود و ادله دیگر بی‌معنا بود وقتی قاتل به کردار زشت خود اعتراف کرده بود.

شهر در بهت فرورفته بود و اعادۀ حیثیت امنیت شهر ایجاب می‌کرد قاتل پست‌فطرت بی‌درنگ اعدام شود. اما ناگهان خبر آمد شخص دیگری بازداشت شده و او نیز به قتل اعتراف کرده است! نفر دوم «محمود»نامی بود که گویا برای فروش چند تکه طلا نزد زرگر رفته بوده و زرگر تیزبین نشانه‌های خون را در درزهای طلاها دیده بوده و مرد را تحویل مأموران داده بوده است. محمود هم بی‌درنگ به قتل اعتراف می‌کند و معلوم می‌شود قاتل واقعی همین محمود است که بی‌شرمانه برای چند تکه طلا چهار نفر از یک خانواده را سلاخی کرده است. اما پس آن اکبر سلاخ بیچاره چرا به قتل اعتراف کرده بود؟ کسی که به قتل اعتراف می‌کند می‌داند مجازات مرگ در انتظارش است! پس یا دیوانه است، یا دست از زندگی شسته است یا...

قضیه ساده بود. با اکبر در بازجویی کاری کرده بودند که او اعتراف به قتل و اعدام شدن را خوشبختی می‌دانست! وقتی از او پرسیدند چرا به گناه نکرده اعتراف کرده است، پاسخ داد هر کس یک نوبت دچار دستبندهای قپانی و اماله‌های آب‌جوش و کشیدن ناخن‌ها و شکستن بندبند انگشت‌ها و آویخته شدن از بیضه‌ها شده باشد می‌داند که اقرار کردن به جرم نکرده و هر چه زودتر مردن، پیش آن‌ها عروسی و جایزه و انعام است!

وقتی فردی به جرم ــ کرده یا ناکردۀ ــ خود اعتراف می‌کرد، پای اعترافاتش را امضا می‌کرد و فرداروز روزنامه‌ها اعترافاتش را جار می‌زدند، همه به اهدافشان می‌رسیدند: امنیت دوباره تضمین می‌شد، قدرت مأموران اثبات می‌شد، درز تصادفی در دیوار امنیتی پُر می‌شد، اولیای دم قدری آرام می‌گرفتند، میل انتقامگیری مردم ارضا می‌شد، خاطر جریحه‌دارشدۀ جامعه التیام می‌یافت، و از همه مهم‌تر، لیاقت آن مأمور(ان) امنیه که قاتل را بازداشت کرده و مُقُر آورده بود اثبات می‌شد و یک‌شبه همه‌چیز به حالت عادی بازمی‌گشت... وقتی در پیدا شدن قاتل این همه مزایا و فواید وجود داشت دیگر چه اهمیتی داشت که آیا این قاتل واقعاً مرتکب قتل شده بود یا نه!

پی‌نوشت‌ها:

۱. پیش از این پستی دربارۀ «اصغر قاتل»، دیگر قاتل نامی تهران داشتیم. بنگرید به این لینک:
https://t.me/tarikhandishi/1486
۲. ماجرای «محمود قاتل» در جلد اول کتاب «تهران قدیم» نوشتۀ جعفر شهری آمده است (ص ۳۹۵-۳۹۹). جعفر شهری (۱۲۹۳-۱۳۷۸) نویسنده و پژوهشگر تاریخ، چند اثر تاریخی دارد اما آثار او نوعی تاریخ‌نگاری کوچه‌وبازاری است و دقت‌های لازم در پژوهش‌های علمی را ندارد، ولی کتاب‌هایش بسیار خواندنی است.
۳. در پیوست محمود قاتل را در میدان سپه سر دار می‌بینید

مهدی تدینی

This comment was minimized by the moderator on the site

روایت ماشاءالله كرمی، پدر محمدمهدی (از بازداشت شدگان حوادث اخیر و محکوم به اعدام) از وضعیت پرونده پسرش: وكيل تسخيری جواب تلفن ما را نمی دهد

آقا ماشاءالله، چرا دادگاه اجازه بررسی پرونده را به وکیل تعیینی شما نداد؟

قبلا به ما گفته بودند، می‌توانید وکیلی را تعیین کنید، اما نهایتا اجازه ندادند. من به آقای آقاسی زنگ زدم و ایشان خودشان به کرج آمدند. بعد از حضور وکیل، به ایشان اعلام شد، اجازه دسترسی به پرونده را ندارد. آقای [...] هم که وکیل تسخیری پسر ماست به ما گفتند، می‌توانید وکیل انتخابی داشته باشید. اما اجازه داده نشد. آقا پای جان یک نوجوان در میان است. آیا نباید به خانواده متهم اجازه داده شود، وکیلی داشته باشند؟ موضوعاتی که پسرم مطرح می‌کند، باید توسط وکیل بررسی شود. اما اجازه حضور وکیل را نداده‌اند.

شما اهل کجا هستید؟

ما از اقوام کرد هستیم. البته مادرم ترک است و پدرم کرد است. به خدا ما شیعه هستیم و کشورمان را دوست داریم.

هر جای ایران که باشید هموطن ما و ایرانی هستید. دادگاه چه حکمی برای محمدمهدی داده است؟

محکوم به اعدام شده است. خودش چهارشنبه ساعت 2بعدازظهر به ما زنگ زد و گفت بابا حکم‌ها را به ما داده‌اند؛ حکم من اعدام است. پسرم گریه می‌کرد و می‌گفت به مامان چیزی نگو... مادرش وابستگی زیادی به مهدی دارد. پسرم ورزشکار است و همیشه تلاش می‌کرد که افتخار کسب کند. اگر اتفاقی برای مهدی بیفتد، زندگی ما هم به پایان می‌رسد. به آقای آصف حسینی گفتم، تو رو خدا دوبار، حبس ابد به بچه من بدهید، اما او را اعدام نکنید. پسر من چندین قهرمانی کشور در رشته کاراته دارد. من دستفروش هستم و با نان کارگری او را بزرگ کرده‌ام. همه آشنایان، همسایگان و همکارانم می‌دانند من دستفروشی می‌کردم تا این پسر بتواند یک روپایی ورزشی بگیرد و افتخارآفرینی کند. من نمی‌دانم امروز دادم را به کجا ببرم. روزی که مهدی دستگیر شد، کفش کالج و شلوار راسته پوشیده بود. مگر با این تیپ کسی به تظاهرات می‌رود؟

چه اتفاقی افتاد که مهدی وارد تجمعات اعتراضی شد؟

خودش در فیلمی که از او منتشر شده می‌گوید، برای مراسم چهلم حدیث نجفی رفته اما این حرکت ناگهان به اعتراضات شدید ختم شد. به خدا به پیر به پیغمبر بچه من بی‌گناه است. به مسوول پرونده گفتم این حکم را به بچه من نده، این بچه بی‌گناه است. به من گفتند، «شما راضی هستی حکم خدا و پیغمبر را زیر سوال ببرم؟» به او پاسخ دادم که نه، اگر حکم خدا و پیغمبر این است که بچه من اعدام شود. حلال خدا و پیغمبر باشد. نخواستم... انگار این بچه را نداشتم. چه می‌توانستم بگویم؟ وقتی ما را در برابر خدا و پیغمبر می‌گذارند. مدت‌هاست که سرکار نرفته‌ام، من دستفروشی می‌کنم و دستمال کاغذی می‌فروشم. صبح می‌روم دادگاه و زندان و بعد در کوچه‌ها بی‌هدف راه می‌روم. امروز صبح رفتم زندان، ناظر و دادیار زندان نبودند. به من گفتند اگر پرونده‌ات مربوط به اعتراضات است، اینجا نیا. جوابت را نمی‌دهند. هر شب نگرانم که خبر اعدام بچه‌ام را به من برسانند. امیدم ناامید شده. تو رو خدا اگر دست‌تان به جایی و مسوولی می‌رسد، صدای ما را برسانید، ما ضعیف هستیم و در این دنیا کسی را نداریم. بچه من بی‌گناه است و آدمکش نیست. حکم بچه‌ام را داده‌اند و هر لحظه ممکن است، حکم را اجرا کنند.

وکیل تسخیری کمکی به پرونده نکرده است؟آیا به حکم اعتراض کرده‌اید؟

به ما گفتند می‌توانید به حکم اعتراض کنید. یک هفته است به آقای [...] وکیلی که قوه قضاییه تعیین کرده، زنگ می‌زنم، حتی جوابم را نمی‌دهد. این آقای وکیل حتی حاضر نشد، آدرس دفتر خود را به من بدهد. از ایشان خواستم اجازه بده من پیش شما بیایم، حرف‌هایی که پسرم به من زده را به شما بگویم ثبت کنید، در پرونده بگذارید. عکس مدال‌های پسرم را گرفتم که در پرونده بگذارد. یک استشهاد هم از مسجد محل گرفتم اما هنوز نتوانسته‌ام روی پرونده بگذارم، شاید خدا خواست و در دیوان، حکم اعدام به حبس بدل شد. به خدا قسم این روزها زندگی نداریم (بغض ماشاءالله می‌شکند و اشک می‌ریزد) . به هر کس می‌گویم، می‌گوید، پرونده امنیتی است، ولش کن. 2هزار نفر در اعتراضات چهلم حدیث نجفی حضور داشته‌اند، جرم همه را به روی پرونده پسر من آوار کرده‌اند.

از او می‌پرسم، مهدی، جانِ من این کارها را تو کرده‌ای؟ می‌گوید، به خدا بابا، قسم به دستان پینه بسته تو که من این کارها را نکرده‌ام. اما برای حکم اعدام، آیا جز اعتراف نیاز به سند و مدرکی نیست؟ آیا نباید این جزییات بررسی شود. من اصلا نمی‌دانم اینکه با شما صحبت می‌کنم، درست است؟

منبع: روزنامه اعتماد

This comment was minimized by the moderator on the site

تصویر جوانی که به جرم قتل دو نیروی بسیج امروز در مشهد اعدام شد.

این عکس که احتمالا با مادرش ثبت شده است، نکاتی را به ما یادآوری می کند:
- تقلیل حوادث اخیر به خواست بی حجابی یا عناوین توهین آمیز «میخان لخت بشن» پاک کردن صورت مسئله است. این عکس نشان می دهد ایشان در خانواده ای باحجاب رشد کرده است.
- به تصاویر و کلیپهای منتشره از ایشان نگاه کنیم. این جوان هیچ شباهتی به آدمکشان و جانیان ندارد. خشونت ورزی جوانانی با این ظاهر و گفتار، زنگ خطر بسیار بزرگی برای جامعه است.
- بحرانی که امروز در جامعه است، چیزی بسیار عمیقتر و فراگیرتر از خواست پوشش آزاد وامثالهم است.
- کسانی که در این سه ماه در خانه امن خود نشسته وبا دمیدن در باد نوجوانی وجوانی نسل جدید، آنها را به اعمال خشونت آمیز ترغیب کردند، در از دست رفتن جان این جوانان مقصرند.
- کسانی که با وعده «روزهای پایانی نظام است»، طریقه ساخت کوکتل مولوتف ودعوت به خشونت ورزی می کردند،هم در از دست رفتن جان این جوانان مقصرند. کسانی که امروز از اعدام این جوانان خوشحالند و یا از قتل جوانان بسیجی خوشحال بودند، هیچکدام خیرخواه این کشور واین ملت نیستند.
@kharmagaas

This comment was minimized by the moderator on the site

عباس عبدی: از انتخابات ۹۸ روشن بود ماجرا تمام شده است

عباس عبدی در روزنامه اعتماد نوشت:
ضعف و ناتوانی سیستم‌ها در فقدان نمایندگی سیاسی اصیل، فوری نمود پیدا می‌کند. نتایج انتخابات و میزان مشارکت سیاسی، همان وسیله سنجش این شاخص است. انتخابات با حدود ۳۵ درصد برای جامعه ایران که در خیلی از مقاطع بالای ۷۰ درصد مشارکت را ثبت کرده است، زنگ خطری است که به صدا در آمده بود.

همان انتخابات مجلس در سال ۱۳۹۸ به خوبی روشن بود که ماجرا تمام شده است، مگر آنکه تدبیری اندیشیده شود. اینکه در تهران آرای خالص مشارکت‌کنندگان در انتخابات به حدود ۱۸درصد برسد، یعنی که پایتخت کشور پاسخ منفی و روشنی را به این دعوت داده است.

This comment was minimized by the moderator on the site

مردم : پَر
افکار عمومی : پَر
قانون اساسی : پَر
حقوق شهروندی:پَر


امیر دبیری مهر

گفتیم مشارکت مردم را با نظارت استصوابی و دخالت ناصواب و حذف افراد مستقل در انتخابات کاهش ندهید ....گوش نکردید

گفتیم در انتصابات؛ افراد شایسته و دلسوز و وطن دوست و کاربلد را انتخاب کنید....گوش نکردید

گفتیم با جهان ستیز و جنگ نکنید و با کشورها مدارا کنید تا مردم راحت تر زندگی کنند... گوش نکردید

گفتیم در زندگی خصوصی مردم دخالت نکنید و سرتان به کارخودتان باشد...گوش نکردید

گفتیم نخبگان و متخصصان و متفکران ازاده و مستقل و دلسوز را به حاشیه نفرستید...گوش نکردید

گفتیم گشت ارشاد نه شرعی است نه اخلاقی نه انسانی جمع اش کنید شر میشه .... گوش نکردید

گفتیم برای بیان اعتراضات بعنوان حق مردم سازوکار ایجاد کنید...گوش نکردید

گفتیم برای دریافت رای مردم درباره مسایل اساسی و محل اختلاف طبق قانون اساسی رفراندوم برگزار کنید ...گوش نکردید

گفتیم دین و اعتقادات را خرج دنیا و سیاست نکنید و در حکمرانی از چارچوب اخلاق خارج نشوید ...گوش نکردید

گفتیم فضای مجازی را مسدود و محدود نکنید ..پاس گل به بدخواهان ملت است ..گوش نکردید

گفتیم مردم معترض را سرکوب نکنید و به خشونت دامن نزنید و بهانه دست خشونت طلبان ندهید ...گوش نکردید

گفتیم لباس شخصی چه صیغه ای است زمینه ساز ترور و خشونت و هرج و‌مرج و افزایش خسارات و تلفات می شود.... گوش نکردید

گفتیم با عجله احکام اعدام صادر و اجرا نکنید ...گوش نکردید

راستی چرا باید این همه گفت و نه «شنود» ادامه پیدا کند... چرا ما که صاحب کشور و موجر و موکل و میزبان و دائمی هستیم این همه بگوییم و شما که وکیل و مستاجر و میهمان و موقت هستید گوش به فرمان نباشید و تمرد کنید ‌ اب داره سربالا میره یا قور باغه ابو عطا میخونه؟
پیشنهاد می کنم با تعطیل رسمی همه مجاری و نهادها و سازوکارهای انتقال و انعکاس آرای مردم مشغول مملکت داری خودتان باشید و رسما قهر همه جانبه با مردم را اعلام کنید ...این طلاق عاطفی و رابطه ی سرد یک طرفه اتلاف وقت بی ثمر است... ما نمی خواهیم و نمی توانیم با این مطالبات نشدنی اسباب زحمت شما باشیم و نمی خواهیم شما هم با این همه بی اعتنایی ؛اقا بالاسر ما باشید.
ما هر چه تکلیف بود انجام دادیم تا حقوق مان را استیفا کنیم اما شما ظاهراً قصد و عزمی برای انجام تکالیف تان ندارید تا حق ما را ادا کنید... این رابطه نه عادلانه است نه منصفانه و نه مسئولانه ونه پایدار
لطفا یکبار بفرمایید روایت شما از این رابطه چیست؟ البته بی پرده و بی تعارف ...بدون لکنت زبان و صادقانه و منطقی .... همین طور که این معلم ساده ی حقوق اساسی و حکمرانی در اینجا گفتم و‌نوشتم.

https://t.me/andishkadeye_kherad

This comment was minimized by the moderator on the site

انتقاد عبداللّه نوری از سکوت مراجع و علما در برابر رفتار حکومت با مردم

بخش‌هایی از بیانیه عبدالله نوری در خصوص حوادث ناگوار اخیر کشور:

در شرایطی که در پرتو انسداد سیاسی و اجتماعی و ناکامی اصلاحات هیچ امیدی به بهبود وضعیت فروبسته‌ی معیشتی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی وجود نداشت، کثیری از مردم برای اعتراض به این وضعیت به ویژه محرومیت از زندگی شرافتمندانه و پایمال شدن حقوق اولیه خود با شعار پرمعنا و تأثیرگذار "زن، زندگی، آزادی" به خیابان‌ها آمدند و فریاد مظلومیت سر دادند و خواستار آزادی و رفع فساد و تبعیض و اجرای عدالت و حکمرانی عالمانه و عادلانه و پاسخگو شدند.

وضعیت اسفناک کنونی و برخوردهای به شدت خشونت‌آمیز و هتاکی‌ها و فحاشی‌های بی‌سابقه نسبت به معترضان، موجب گردید بسیاری که صادقانه و با نیّت و انگیزه‌های ملی در انقلاب ۵۷ و جنگ تحمیلی و روندهای پس از آن نقش داشته‌اند را بهت زده و پشیمان سازد چرا که در برابر انبوهی از پرسش‌ها که به ویژه از طرف جوانان با آن مواجه می شوند، پاسخی جز سکوت و یا اظهار تأسف و ندامت ندارند.

به کیان پیرفلک، کودک شیرین سخن این سرزمین بنگرید، قتل او لرزه بر اندام هر انسان با وجدان و با شرفی می اندازد. مادرش می‌گوید به دست مأموران کشته شده است و مسئولان تکذیب می‌کنند. البته هنوز فراموش نکرده‌ایم که تا بر ملا شدن فاجعه‌ی شلیک به هواپیمای اوکراینی، حاکمیت مسئولیت سرنگونی آن را به عهده نگرفت و جنایتی که خود رقم زده بود را جوسازی و دروغ پردازی بیگانگان می‌خواند.

این حجم عظیم خشونت و کینه نسبت به آحاد جامعه، از دانشگاهی تا معلم از پزشک تا وکیل از هنرمند تا ورزشکار از کارگر تا کشاورز و از خبرنگار تا هر آنکه گفتار، رفتار و کردار حاکمیت را قبول ندارد از سوی نیروهای تندرو مستقر در حاکمیت، که به قدرت سلاح و سرکوب و رسانه و تریبون و تئوریسین‌های خشونت‌طلب مجهزند، ریشه در کجا دارد؟

به دلیل جایگاه برتر و کانونی رهبر نظام در ساختار قدرت، نظر و منویات رهبری ملاک بسیاری از تصمیم‌گیری‌ها و عملکردها قرار می‌گیرد. بن‌بستی که اکنون کشور در آن گرفتار آمده است از آن روست که بنا نبوده و نیست که سخن و نظر اکثریت مردم شنیده شود و یا سخن و نظر مردم تفسیر به رأی حاکمان می‌شود.

مردم معترض، منتقد، رنجدیده و گرفتار در مصائب اقتصادی و معیشتی چگونه مخالفت خود را با خط‌مشی و سیاست‌هایی که نظرات و تصمیمات رهبری نظام را در آن دخیل می‌دانند، اعلام کنند؟ مردمی که با بسیاری از این تصمیمات مخالف هستند و آنرا به زیان مُلک و ملت می‌دانند، چگونه می‌توانند سکوت پیشه کنند؟

آیا با توجه به عواقب سوء اعمال و رفتار حکومت، احتمال آن نیست که جریانی ضد ایرانی همانند اسرائیل که به راحتی دست به ترور، انفجار و دزدی اسناد می‌زند، در محافل تصمیم‌ساز حاکمیت نفوذ کرده تا با حکمرانی ضد توسعه و در تقابل با منافع ملی، ایران را تبدیل به سرزمین سوخته کند و با روش‌های استبدادی و مقابله با هر نوع آزادی‌خواهی و با اِعمال سرکوب و خشونت گسترده، جوانان معترض این سرزمین را از اصل دین و آموزه‌های آن متنفر سازد؟

سکوت مراجع و علمای شیعه در برابر رفتار و عملکرد تنش‌زا و پراشتباه حکومت برای بسیاری از مردم سئوال‌برانگیز شده است و می‌پرسند آیا ایشان این نوع رفتار را درست می‌دانند؟ آیا ذبح اخلاق و انسانیت با تهدید و خشونت عریانِ حکومت در برابر اعتراض مردم، توجیه اخلاقی و شرعی دارد؟ اگر چنین نیست، آنان چگونه به وظیفه دینی امر به معروف و نهی از منکر عمل می‌کنند؟ آیا به دیگران واگذاشته‌اند تا پیش از آنها از دین خدا دفاع کنند؟

تنها راه برون‌رفت از بحران‌های فراوان موجود و پیش‌رو، اقدامات اساسی و سریع در جهت کسب رضایت مردم است. برای مردم ایران، زندگی شرافتمندانه، ماندگاری، عزت ملی، سربلندی، توسعه‌یافتگی و تأمین منافع ایران واجد اهمیت و ارزش است نه حفظ و بقاء حکومت مستقر.

به عنوان یک ایرانی از همه‌ی ایرانیان در سراسر جهان که به دنبال هر نوع تغییری در ایران هستند درخواست می کنم تکثر و تنوع اندیشه‌ها و جریان‌ها را به رسمیت بشناسند و در تمامی فعالیت‌ها و سخنان‌شان، حفظ تمامیت ارضی ایران، حفظ منابع و منافع ملی ایران، حفظ تمامی زیرساخت‌ها و صنایع ایران و حفظ جان تمامی ایرانیان مبنای وحدت و اتفاق نظرشان باشد. اعمال و رفتارهای خشونت بار، گسترش آشوب و هرج و مرج و بطور کلی غبار آلود شدن فضای کشور، بستر و فضای مساعدی برای سرکوب روزافزون و اِعمال حداکثر قدرت و ارعاب توسط حاکمیت را فراهم می کند.

https://t.me/Abdollahenouri

This comment was minimized by the moderator on the site

بهتر از این نمی توانستید نظامتان را رسوا کنید.

چند روز پیش جوانی به نام مجید رضا رهنورد به جرم قتل دو بسیجی و مجروح کردن چهار تن دیگر از آنان، در ملاء عام به دار کشیده شد. دیروز کلیپی از او در فضای مجازی دست به دست گردید که گویا دقایق آخرین عمر اوست و برای اجرای حکم توسط دو مأموری که نقاب بر چهره دارند، مشایعت می گردد.
نمی دانم این فکر بکر به سر چه کسی زده که در پی اطلاع از محتوای وصیتنامهٔ این جوان با او مصاحبه ای ترتیب داده و به خیال خود نشان دهند که مخالفان جمهوری اسلامی از چه قماشی هستند.
او باید در این گفتگو از این موضوع پرده برمی داشت که به قوم و خویش خود سفارش کرده که برایش نماز نخوانند، قرآن قرائت نکنند. اما سناریو خوب پیش نمی رود و مجید رضا تنها به توصیهٔ شادی و عدم عزاداری اشاره می کند. به ناچار مأمور معذور به یادش می آورد که اصل ماجرا را نگفته و مجید بی هیچ درنگی با شهامت تمام و بی هیچ خجالتی، بر این موضوع صحه می گذارد.
شک ندارم که تئوریسین نابغهٔ این عملیات خارق‌العاده پس از انتشار این کلیپ کلی خرکیف شده که جماعت کثیری را قانع کرده که این هیولا و امثال او سزایی جز طناب دار ندارند. گمان برده که ثابت کرده که معترضان کف خیابان عده ای اوباش لاابالی و بی ریشه اند که با دین و دیانت سر جنگ دارند و لذا مهدورالدم بودن آنها امری بدیهی است.
نمی توان کتمان کرد که این حیله، حامیان نظام و قشر عوام را مجاب می کند. آری هستند کسانی که با دیدن این صحنه رضای رهنورد را تف و لعنت می کنند و دلشان برای نظام کباب می شود که چه ناکسانی قصد براندازی نظام اسلامی آنها را دارد.
اما هر آنکه اندک دستی در نظام تعلیم و تربیت این دیار دارد، می داند که این تف سربالا، رژیم حاکم را با خاک یکسان کرده است. آری من معلم که سالهاست شاهد دین گریزی که نه دین ستیزی جوانان این دیار بوده و هستم تفسیر دیگری از این کنش شرم آور دارم که مسئولان امر به درستی آن به طور حتم و یقین وقوف کامل دارند.
آی جمهوری اسلامی چشمانت را باز کن این واقعیت زمانهٔ ماست. این نتیجه و ثمرهٔ نظام آموزشی و سیاست های فرهنگی شماست. آی روحانیت و آی علماء و مراجع عظام این محصول راهبردهای نامتناسب و ناهمگونی است که توسط کوتوله های ناآشنا با علم روز و شرایط روحی و روانی نسل نو اتخاذ گردیده است.
اگر می فهمیدید و شرم و حیا می دانستید وصیت نامهٔ این بچه را هفت سوراخ پنهان می کردید و یا در آتش می انداختید که این سند بی آبرویی به دست احدالناسی نرسد.
دهها نهاد و سازمان عریض و طویل با کرور کرور بودجه را مصدر امر تربیت بزرگ و کوچک این مملکت کرده اید و این برونداد این همه شال و کلاه کردن شماست.
می دانید چرا به اینجا رسیده اید؟ دلیل ساده ای دارد که بارها و بارها خود برای ما بر سر منبرها گفته اید. علت آن است، که سرلوحهٔ کار را از یاد برده اید. کُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ‌ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُمْ،با غیر زبان خویش مردم را (به‌کیش و مذهب خود) دعوت کنید.
شما از مال دوستی و جمع ثروت، دارا و ندار این دیار را انذار دادید و خود هر چه توانستید به جیب زدید.
شما خلق الله را به سلامت گفتار، رفتار و کردار دعوت کردید و خود نه ادب نگه داشتید‌ و نه سلوک و اعمالتان مطابق دین و آئینی بود که از آن تنها دم می زدید.
شما از حسن قناعت و امساک روضه ها بیخ گوش خلایق خواندید و خود در اسراف و گشاده بازی روی پادشاهان نالایق این دیار را بس سفید کرده اید.
شما از بی اعتنایی مولی الموحدین به قدرت و استیلای بر مردمان گفتید و خود چنان این لعبت طناز را در آغوش گرفته اید که گویا بی او نفس کشیدن برایتان ممکن نیست.
شما مردم را به پایبندی به حرام و حلال خدا فراخواندید و خود حتی در جعل قانون بدان اعتنا نفرموده اید.
شما ما را برای حفظ حدود و ثغور وطن به زیر چرخ ماشین جنگی دشمنان روانه و به مقاومت و ایستادگی در برابر تبعات تحریم های کمرشکن دعوت نموده و خود و آقازاده هایتان یا در خوش آب و هواترین نواحی این سرزمین و یا در ینگهٔ دنیا به عیش و نوش مشغول شدید.
مجیدرضا و مجیدرضاهای این سرای نفرین شده، اینها را به چشم خود دیدند و آرام آرام باور کردند که خدایی نیست، پذیرفتند که معادی در کار نمی باشد که پیش خود گفتند که اگر اینها هست و واقعیت دارد چرا واعظان شهر در خلوت به کار دیگری سرگرمند؟ به خود گفتند اگر پیامبری هست، اگر امامان شیعه شهیدان راه عدالتند، پس چرا این مدعیان رهروی مکتب اهل بیت جز دروغ، ریا، تهمت، ظلم و ستم نمی کنند.
این کلیپ تشت رسوایی نظام بود که بر زمین افتاد، به خدا نمایش بی خبری این جوان نبود. مجید تنها صادقانه گفت این منم، همانکه شما با دستان خود پرورانده اید. این منم آئینهٔ تمام نمای جمهوری اسلامی شما، اگر بدم، اگر بی دینم و اگر مجسمهٔ رذالتم چیزی جز تصویر با وضوح هزاران مگا پیکسل شما نیستم.

عزت زیاد
ناصر دانشفر

This comment was minimized by the moderator on the site

نویسنده اصولگرا: کاش قلب ما هم مثل قلب ژینا می‌ایستاد

‌حسین قدیانی «نویسنده اصولگرا» در یادداشتی نوشت: به هر کس در این روزهای سرد پاییزی نیاز داریم، عدل یک عنوان شهید قبل از اسمش خورده. همین شهید چمران. اگر بود، بابت جرم بی‌قانونی، اول یقه‌ی دانه‌درشت‌ها را می‌گرفت؛ نه آن‌که به دانشجوی مملکت بگوید تو چون حجاب نداری، جواب سؤالت را نمی‌دهم. اساسا جماعت ضد چمران پایداری چه جوابی برای چه سؤالی می‌توانند داشته باشند؟ همه‌شان با هم اندازه‌ی یک روز چمران، زحمت جبهه و مرارت جنگ را نکشیده‌اند؛ حالا برای ما شهید را و قانون را خلاصه می‌کنند در حجاب و به خیال‌شان آن‌که حجاب ندارد، عفاف هم ندارد. جای آن دانشجوی دختر بودم، در جواب نماینده‌ی پایداری می‌گفتم که نماد بی‌قانونی من نیستم؛ تویی که نشسته‌ای بر صندلی چمران. دردا و واحسرتا که به منش چمران نیازمندیم و آن‌چه اما می‌بینیم، جز روش پایداری نیست. یکی می‌گوید باید حساب بدحجاب‌ها را مسدود کنیم. دیگری می‌گوید کمی زور بگوییم، همه‌ی بدحجاب‌ها آدم می‌شوند. یکی دیگر می‌گوید هر چه بیش‌تر اعدام کنیم، بیش‌تر به امنیت خدمت کرده‌ایم. آن دیگری می‌گوید بازداشتی‌ها را هنوز پخ نکرده، می‌بینی که خودشان را خیس کرده‌اند. مرحبا به شما. تفنگ و پول و قدرت و مکنت و حکم و حبس و تقریبا همه جور اختیاری دارید و بعد هم لذت می‌برید از این‌که بچه‌های مردم ازتان می‌ترسند. نکته این‌جاست: اگر شما هم سیره‌ی #شهید_چمران را داشتید، بازداشتی دهه‌هشتادی عوض آن‌که از شما بترسد، عاشق‌تان می‌شد. در عدم مشروعیت شما همین بس که بنا به گفته‌ی خودتان، نسل نوجوان اصلا نمی‌فهمد چی دارید می‌گویید. خدا هم نمی‌فهمد. خلق خدا هم نمی‌فهمد. ما هم نمی‌فهمیم. چمران هم نمی‌فهمد. قیمت سکه در مرز بیست میلیون و آن وقت شعور نماینده‌ی مجلس را نگاه. مدیریت نداشته‌ی اقتصادی‌تان جیب مردم را لخت کرده و عوض آن‌که این لختی برای‌تان حرام باشد، افتخار می‌کنید که مردم دارند از شما حساب می‌برند. آفرین بر شما. الحق که ترس هم دارید. ما که هیچ؛ گمانم #خدا هم از شما بترسد با این بلایی که اقتصادتان بر سر اعتقاد ملت‌تان درآورده. حرفی هم بزنیم، ما می‌شویم حامی چاقوکش‌ها و شما کمافی‌السابق عمارید. خدا قبل از اسم #چمران یک #شهید گذاشت، چون دوست نداشت دکتر مصطفی از ترس شما بمیرد. اعتراف می‌کنم که هیچ چریکی حریف بصیرت وحشتناک شما نمی‌شود. اف بر شما که جای خالی روسری را در سر می‌بینید ولی جای خالی چمران را در بهارستان نمی‌بینید. چمران یقه‌ی روحانی را گرفت و شما اما باز هم دنبال گشت ارشادید. کاش قلب ما هم مثل قلب #ژینا می‌ایستاد. #مرگ نه؛ این #زندگی است که در کنار شما #ترس دارد.

This comment was minimized by the moderator on the site

عباس عبدی @abb_abdi · 22h
امام جمعه تهران: حکم ولی‌فقیه برابر با حکم خدا و انبیاست... در حقیقت به انبیاء رد گفته است و ایستادن در برابر خداوند است.
چنین بذرهایی پیشتر نیز کاشته‌اند که اکنون موسم درو شدن محصول آنها در وصیتنامه مجیدرضا رهنورد هستند.

This comment was minimized by the moderator on the site

حب وطن!

از شرق تا غرب و شمال تا جنوب تهران پر شده از تابلوهای نئون و بیلبوردهای بزرگ آثار باستانی ایران از قزوین تا اصفهان و پوشش سنتی و محصولات محلی شرق تا غرب ایران! از گلاب کاشان و‌ فرش کرمان تا باغ ماهان و میدان نقش جهان!

تا همین چند وقت پیش، قبل از اعتراضات مهسایی! ببشتر تابلوهای تهران تم مذهبی و آیینی داشت! در کنار تبلیغات فرش و فریزر با تصاویر سلبریتی ها و هنرمندان و قهرمانان ملی! همانها که بعد از اعتراض به رفتار با مهسا، به یکباره تصاویرشان پر کشید و از خیابانها رفت! همان قهرمانهای ملی که تا وقتی با ما هستند قهرمانند و اگر با ما نباشند دشمن!

تا قبل از این، انگار سخن گفتن از وطن و ایران گناه کبیره بود. برخی می گفتند، وطن دوستی نباید جای اسلام را بگیرد. یا اینکه وطن دوستی شعار دوران جاهلیت است. و تفکر حاکم بر کشور متاسفانه این تفکر بود، برداشتی خشن از دین که به گریز از دین انجامید، گریزی بد و خسارت بار!در حالی که رسول مهربان همین دین فرموده بود: حب الوطن من الایمان، و دوستی وطن را از نشانه های ایمان دانسته بود و علی ع فرمود: شهرها با حب وطن آباد می شود و انگیزه عمران و آبادی سرزمین ها را حب وطن می دانست. و انگار مدعیان اجرای دین این آموزه ها را ندیده بودند و می پنداشتند تبلیغ یک برداشت از دین به تنهایی کافی است برای داشتن اقتدار ملی در کشوری با سلایق رنگارنگ و مذاهب گوناگون!

حالا هرچند متولیان فرهنگی شهرداری دیر به یادشان افتاده که از ایران بگویند و ایران را محور وحدت اقوام گوناگون و متنوع کنند و هرچند به قول شاعر، نوشدارو بعد مرگ سهراب است، اما همین که عده ای به این شکاف عمیقی که بین مردم و وطن ایجاد کردند پی بردند و سعی بر جبران دارند، جای شکرش باقی است.

هزینه رسیدن به این روزها متاسفانه تخریب دین و وطن هر دو بود. تخریبی که معلوم نیست چند دهه دیگر ترمیم می شود حتی اگر همه متفق شوند بر اصلاح آن! تخریبی که تلنگر آن پس از اتفاقات اخیر به آقایان مسئول خورد. و چه پربرکت بود مرگ مظلومانه مهسا!
ف مزینانی
@hooreechannel

This comment was minimized by the moderator on the site

جریان انحرافی و گام دوم

اینکه در روز افزایش قیمت چند باره قیمت خودرو طی هجده ماه گذشته رئیسی در مورد موضوع بسیار حیاتی ضرورت تغییر عنوان بازنشسته که با بار ارزشی منفی همراه است سخن می گوید یعنی مردم ایران امثال آیت الله دکتر رئیسی ملقب به سید خراسانی شعور ما ایرانیان را حتی شایسته توهین و تحقیر نمی بینید و انتظار از این جماعت برای یک اقدام مثبت در جهت مصالح و منافع مردم چیزی جز حماقت نیست شاید فرصتی است تا بفهمیم چرا شاعر مبارز و مجاهد و ازاد اندیش کشورمان فرخی یزدی فرمود ؛
بازی اهل سیاست که فریب است و دروغ
خدمت خلق ستمدیده خطابش کردند
پشت دیوار خری داغ نمودند و به ما وصف آن طعم دل انگیز کبابشو کردند
ز کِه نالیم که شد غفلت و نادانی ما
آنچه سرمایه ایجاد سرایش کردند

اینکه همزمان با استقبال گسترده روحانیون از آغاز اعدام نوجوانان و جوانان حاضر در تجمعات اعتراضی که شاید حکایت از خشونت ذاتی ناشی از اشتغال طولانی مدت مبلغ به باورهای تبلیغی است حالا و پس از پذیرش وقوع مرگ مشکوک شادمان احمدی در حین انتقال به بازداشتگاه که در مورد مهسا امینی هنوز بر موضع انکار اصرار دارند و وقایع می در پی دیگر که هر روز به انتشار خبر مرگی در نقطه نقطه کشورمان به تلخ کامی ملت ایران منجر می شود چون ادوار گذشته به یکباره به اخباری از قبیل آتش گرفتن شبانه حوزه علمیه یثربی ، دفتر بسیج دانشگاه شریف و کشف طرح بسیار مضحک ترور علم الهدی امام جمعه معلوم الحال مشهد و .... میرسیم که حتماً حتی برای تکرار کنندگان به زیلوی نخ نمای تزئینی و تبلیغی برخی اماکن می ماند که فرخی یزدی فرمود ؛
هر کِه شد خام به صد شعبده خوابش کردند
هر کِه در خواب نشد خانه خرایش کردند

اینکه رئیسی پس از اقامه دو رکعت نماز شکسته ظهر در یکی از اتاقهای کرملین مسکو حالا در پیام ارسالی به نشست مسلمانان روسیه می فرماید "روسیه امروز الگوی موفق گفتگوی ادیان ابراهیمی و مذاهب اسلامی است" می فرماید "روسیه امروز تبلور عینی ظرفیت بی‌بدیل ارتباط گسترده کلیسای ارتودکس و مفتیان اهل سنت روسیه با مراکز دینی و علمی ایران اسلامی است" مهم نیست هر چند اگر رئیسی مسلمانان روسیه را از حیث دیانت ، باورها و سلوک با کفار تا مسیحیان و یهودیان روس الگوی مناسبی برای حکام و دولتمندان تا ما شیعیان ایران بداند شاید به ضرورت تغییر در حکمرانی تا دیانت ، باورها ، اعمال و سلوک شیعه ایرانی را هم رسیده باشد که در اصرار به اعدام نوجوانان و جوانان حاضر در تجمعات اعتراضی چنین به نظر نمی رسد.

اینکه امام خمینی با تمام شجاعت ، جسارت و صراحتی که ما را شیفته و معاونش کرد چرا از نفوذ و فساد جریان فکری خزنده و مسموم حجتیه در ارکان حکومت و مراکز دینی هراس داشت و به شدت نگران بود حرف جدیدی نیست اما اظهارات سردار وحیدی وزیر کشور و جانشین فرمانده کل قوا در فرماندهی کل انتظامی در مورد زنده نگه داشتن افکار شخصیت هایی چون مصباح یزدی بعنوان شرط لازم آماده سازی نسل جوان برای ورود به گام دوم انقلابی که مقام معظم رهبری که همواره تبعیت از فرامین و اندیشه امام را مایه فخر و سربلندی خود می اعلام می کنند حتماً زنگ هشدار به تمامی کسانی است که لااقل تظاهر به امام باوری را وجه جریان سیاسی خود ساختند هشدار به تمام کسانی است که با امام عاشقانه پیمان بستند حتی تمام کسانی که گام دوم مورد نظر رهبری را مسیر تحقق امام می دانند و از تفکرات انحرافی سلفی و تکفیری تا حجتیه و متحجرین تبری می جویند.

اینکه اظهار کردند "وقایع اخیر به نوعی لمپنیسم بود دانشجویان بیشتر یک کوره تولید نفرت هستند برخی از جوانان تمایلی به شنیدن صدای ما ندارند و اگر دانشجویان خطا کنند با آنها برخورد می‌کنیم می‌خواهیم دانشجویان در یک شبکه اجتماعی حفاظت شده حضور داشته باشند" از سردار فرمانده ضد شورش یا فرمانده لباس شخصیهای مسلح و حتی امام جمعه معلوم الحال تهران و مشهد و اصفهان نیست بلکه بخشی از اظهارات معاون فرهنگی اجتماعی دانشگاه تهران است که معاونت فرهنگی دانشگاه را با خط مقدم جنگ با نیروهای تکفیری اشتباه گرفته است اما اگر به همین منوال پنجاه هزار نفر از فرزندان مردم ایران که در کسوت دانشجوی ممتاز دانشگاه تهران قرار دارند هم معاون فرهنگی دانشگاه تهران را ادامه یگان تا دندان مجهز ضد شورش و لباس شخصی های مسلح ببینند که برای برخورد سریع با دانشجو در دانشگاه مستقر شدند تکلیف چیست؟ آیا عقلاً و شرعاً باید از دانشجویان سکوت و مماشات را مطالبه کرد یا توصیه به پایداری و ایستادگی تا آزادگی مورد توصیه سیدالشهدا علیه السلام حتی به لشکریان تشنه خون را یادآور شد؟ ۱۹آذر۰۱
https://t.me/Khabar_Naghde

This comment was minimized by the moderator on the site

عماد افروغ، جامعه‌شناس: رهبری نخ تسبیح است و نباید به یک مهره تسبیح تقلیل یابد.

اصلا با شناختی که از عالمان خود در تاریخ آموخته ام به این نتیجه رسیده ام که این صاحب قدرت است که باید در خانه اهل علم را بزند. اگر کسی می خواهد بشنود خودش باید بیاید.

به رابط ما گفته بودند ما خودمان مشاور داریم. ایشان هم اگر چیزی برای گفتن دارند مکتوب کنند.
بگذریم، در این مملکت گوش شنوایی در میان مسئولان ما وجود ندارد.

ما در اداره کشور تمرکز گرا و متکی به نفت هستیم. چه کسی دسترسی به اقتصاد نفتی دارد؟ دولت. به دولت می روند که هم از تنعمات اقتصاد نفتی استفاده کنند و هم از این تمرکز گرایی بهره سیاسی و فرهنگی بیشتر ببرند این از زمان پهلوی بنا شد و همینطوری ادامه یافته است. ما مظروف گران‌سنگ انقلاب اسلامی و قانون اساسی را در ظرف پهلوی ریخته ایم. در ظرفی که از زمان پهلوی درست شد و هنوز هم ادامه دارد.

در اتفاقات اخیر نظام در برابر اقدام پلیس سکوت کرد. عذرخواهی نکرد و بیانیه هم نداد و خودش را در معرض یک اتهام فساد سیستمی قرار داد. حیف شد!

This comment was minimized by the moderator on the site

مرعشی: جمهوری اسلامی را نباید فدای رئیسی کنیم

دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی: تمام سوخت این جنبش اجتماعی و اعتراضی، و شاید انقلابی را خود جمهوری اسلامی با اشتباهاتش تامین کرده است و جمهوری اسلامی را نباید فدای آقای رئیسی بکنیم.

ایران دارای یک تورم مزمن ۲۰ درصدی بود که ناگهان در پنج سال اخیر این تورم به بالای ۴۵ درصد افزایش یافته و گاهی اوقات تا ۶۰ درصد هم گزارش شده است. دولت با تصمیم‌های نابجا برای حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی، بدون داشتن برنامه‌ای، شوک سنگینی به همه چیز وارد کرده است

آیا آقای خاتمی می تواند وارد میدان شود؟ به نظر من این همان اشتباهی است که نظام گذشته هم کرد؛ نظام گذشته هرکس که متفاوت فکر می کرد، خانه نشین کرد و یک روز دچار بحران شد اما هرچه نگاه می کرد اطرافش کسی نبود.

بزرگترین اشتباهی که معترضان دارند می کنند این است که ایرانی‌ها با علم به اینکه پول ایران اینترنشنال را عربستان سعودی می دهد و سیاستش را عربستان دیکته می کند دارند به آن توجه و در برخی موارد از آن تبعیت می کنند./خبرآنلاین

This comment was minimized by the moderator on the site

یک جاهل خانه در ارشاد درست کرده‌اید که یک مشت خوارج آنجا جمع شده‌اند و هر کتاب و اندیشه‌ای را در نطفه خفه می‌کنند!

بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه دانشگاه تهران در پخش زنده شبکه ۴:

چیزی به نام تمدن اسلامی امروزه نداریم!
با این لُمپن بازی‌ها تمدن درست نمی‌شود!
بدون آزادی تمدن به وجود نمی‌آید!

شما یک جاهل خانه در ارشاد درست کرده‌اید که یک مشت خوارج آنجا جمع شده‌اند و هر کتاب و اندیشه‌ای را در نطفه خفه می‌کنند!

این ملت دارد نابود می‌شود! ایران را کره شمالی کرده‌اید! در ایران جاهلان بیشتر از اهل فکر قدرت دارند و صحبت می‌کنند!

This comment was minimized by the moderator on the site

یا جبار
شیب تند ۸۴ تا کنون
از سال ۱۳۸۴ که آن جویای نام و مقام امور کشور را بدست گرفت و مورد حمایت فرقه‌ی مصباحیون واقع شد، هر روز مشکلی بر مشکلات کشور افزوده گردید که ابر خیانت آقایان تحریم‌های سازمان ملل بود. این گره بدست دولت روحانی باز شد اما همان‌ها که قیصریه را به خاطر دستمالی آتش می‌زنند برجام را بی‌رمق کردند تا در نهایت بدست تندرویِ دیگری از جنس خودشان در آمریکا پاره شد و بر بار معظلات کشور افزوده‌ گردید.
و این شیب تند هم‌چنان ادامه دارد ولی ابر بحران‌ها هم‌چنان وطن را می آزارد و آقایان در سکرات قدرت و چاپلوسان و دروغگویان غوطه می‌خورند و در این مستی اراده‌ای برای رهایی ملک و دین دیده نمی‌شود.
چاره چیست؟
نه خشونت پاسخ می‌دهد، نه رها کردن و بی‌تفاوتی نسبت به وطن، باید مطالبات مدنی به صورت مستمر ادامه پیدا کند و به خصوص عقلای اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان باید کمیته راهبری اعتراضات مردمی را برعهده گیرند و بصورت پیوسته و مستمر خواسته‌های مردم را پیگیری کنند، که این مسوولیتی است که در دنیا و آخرت باید پاسخگو باشند.
این خواسته‌ی یک هموطنی است که بارها زخم و جراحت جنگ را بر خود خریده و سه دهه از خدمتگذاری کوچک‌ترین کوتاهی نداشته است، امید که این سخن شنیده شود و مجال پیگیری و رسیدن به خواسته‌ها فراهم گردد.
فرقه مصباحیون
تحریم های سازمان ملل
اصلاح طلبان
اصولگریان
کمیته راهبری
سید_علی_ حسینی
۱۶اذر۱۴۰۱
سرباز_ وطن

This comment was minimized by the moderator on the site

مغولیت مدرن

یک: مغولان عصر جاهلیت، ساختمانها را تخریب کردند و تن‌ها را به خاک و خون کشیدند اما به تدریج که حاکم شدند و امنیت برقرار شد، دست از خشونت برداشتند و متمدن شدند. نخست مسلمان شدند و سپس زبان فارسی آموختند، آنگاه به ترویج فرهنگ و معماری و اقتصاد پرداختند، نخستین پول کاغذی (چائو) را در ایران منتشر کردند و حتی خودشان به زبان فارسی شعر گفتند. امروز بخشی از ارجمندترین آثار هنری ومعماری ایران به عصر مغول ‏تعلق دارد. در این آمدورفتِ مغولان، دین و اخلاق مردم دست نخورده ماند و حتی مایه انسجام و تقویت همبستگی جامعه ایران شد.

مغولانِ مدرن اما کار دیگری می‌کنند؛ آنان ساختمان تخریب نمی‌کنند و رسما عامه مردم را نمی‌کشند، حتی ساختمان و صنعت هم می‌سازند؛ اما آرام‌آرام و در طول زمانی بسیار طولانی، با ابزاری نَرم به نام تورم، نه تنها فقرا را که توان دفاع از خود ندارند، به فلاکت می‌کشانند، بلکه ارزش‌های انسانی و اخلاقی کل جامعه را نیز نابود می کنند. آنگاه جامعه‌ای که اخلاق و ارزش‌های انسانی و ایمانی نداشته باشد و بخش بزرگی از آن هم فقیر و به حاشیه رانده شده باشد، در چرخه‌ای از تخریب درون نسلی و بین نسلی خودبه‌خود نابود خواهد شد.

دو: پول، استانداردِ استانداردهاست. اگر این استاندارد هر روز تغییر کند، تمام استانداردهای زندگی اجتماعی را تخریب می‌کند. تصورش را بکنید که هر روز که از خانه بیرون می‌آییم، ببینیم دیشب مغازه‌داران سنگ‌های ترازوهای خود را کمی تراشیده‌اند و سنگ‌ها سبک‌تر شده اند، این رفتار چه بلایی بر سر اخلاق و اقتصاد خواهد آورد؟ نخستین اثر آن بی‌اعتمادی و بی‌اعتبار شدن قول‌و‌قرارها و مبادلات (کاهش سرمایه اجتماعی) است و دومین اثر آن نیز پیش‌بینی ناپذیری آینده و بی‌ثباتی افق برای فعالیت‌های اقتصادی (نااطمینانی) خواهد بود. حضرت کینز (یکی از انگشت‌شمار مراجع عظام تقلید جهانی در حوزه اقتصاد) فرموده ‌است برای نابودی زیربنای فرهنگ و اخلاق یک جامعه هیچ کاری بهتر از ایجاد تورم مداوم نیست.
از زمان خلقت حضرت آدم تاکنون،‌ تنها دو کشور، یکی شیلی و دیگری جمهوری اسلامی رکورددار طولانی ترین دوره (بیش از ۴۰ سال) تورم دو رقمی تاریخ هستند. پینوشه را نهضت‌های مردمی به زیر نکشید، تورم‌های سنگین هر ساله و اقتصاد ورشکسته شیلی مجبورش کرد که تسلیم شود. در ایران اما چهار دهه تورم دو رقمی، فقط حکومت و اقتصاد را به ورطه ورشکستگی نینداخته است، بلکه تورم بالا و مستمر، به عنوان مهم‌ترین دستاورد ملموس حکومت دینی، اخلاق و ایمان مردم را نیز به یغما برده است.

سه: شاید یکی بهترین تحلیل‌های ممکن برای معرفی مغولیت مدرن، تحلیل همکار ارجمند من، دکتر عبدالحسین ساسان است که در مراسم نکوداشت خود در اردیبهشت ۱۳۹۷ ارایه کرده است (این تحلیل را در فایل صوتی زیر این نوشتار بشنوید). ‌اما من به بحث دکتر ساسان این نکته را اضافه می‌کنم که یکی از عللی که حکومت ایران چهار دهه است نتوانسته تورم را مهار کند، اخراج و خروج مستمر نخبگان علمی، فکری و مدنی از حکومت و حتی بستن راههای استفاده از آنها در حوزه‌های کارشناسی بوده است. همین دکتر ساسان که به تنهایی یک کلاس متحرک است و در هیچ دیداری و حتی گفت‌وگوی ساده‌ای نبوده است که خود من نکته تازه‌ای از او نیاموخته باشم، وقتی در اوج پختگی علمی و عقلی بود، در دوران حکومت محمود سوم، به بازنشستگی ناخواسته و زودهنگام مفتخرش کردند. همان دورانی‌که آغاز غنای علمی و اوج فرهیختگی او بود و می‌توانست سرمایه‌نمادینی برای استادان جوان و سرمایه علمی و اجتماعی برای دانشگاه اصفهان و منبع امید و انرژی برای دانشجویانی باشد که باید نَفَس استادان بزرگ و فرهیخته به آنها بخورد تا به مقام خردمندی برسند.

چهار: سیاست‌های کلی برنامه هفتم توسعه کشور همین ماه ابلاغ شد. در این سیاست‌ها، هدف گذاری شده است که طی ۵ سال نرخ تورم، تک رقمی شود و نرخ رشد اقتصادی به ۸ درصد برسد. ادعا می کنم که از این پس جمهوری اسلامی با ساختار موجود و بدون آن که دست به افق‌گشایی بزند، هرگز و هرگز نخواهد توانست به نرخ تورم تک رقمی و رشد ۸ درصدی دست یابد. ببینید، این ادعای خیلی بزرگی است و می‌تواند تمام آبروی علمی و دانشگاهی مرا به مخاطره اندازد. اما این ادعا را با قاطعیت تکرار می‌کنم. برای این پیش‌بینی هم نیازی به کمک گرفتن از تحلیل‌های پیچیده اقتصادی نمی‌بینم. فقط با نگاه به دو شاخص ساده سیستمی می‌توان این نتیجه را گرفت. جمهوری اسلامی در بیست سال اخیر، روز‌به‌روز و به طور منظم «درجه انعطاف‌پذیری» و «درجه کنترل‌پذیری» سیستمی‌اش کاهش پیدا کرده است. این دو شاخص در هر سیستمی (چه بدن یک انسان، چه یک سازمان و چه یک نظام سیاسی) در بلندمدت و به طور مستمر کاهش پیدا کند، نشانه آن است که آن سیستم پیر شده است و انرژی حیات‌بخش آن روز‌به‌روز با سرعت بیشتری کاهش خواهد یافت و توان تغییر در آن، روز‌به‌روز کمتر می‌شود. چنین سیستمی اول باید پیری خود را درمان کند، بعد تصمیم به جهش‌های بزرگ بگیرد.

شواهد زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد در بیست سال اخیر ساختار سیاسی موجود، روز‌به‌روز کنترل‌پذیری وانعطاف‌پذیری‌اش کاهش یافته است. آخرینش همین برخورد با زلف زنان بود. ببینید سیستمی که غرق در بحران است، با چه سطح عقلانیتی یکباره تصمیم‌ می‌گیرد زلف زنان را با مشت آهنین مدیریت کند و این موضوع اصلا چه اولویتی دارد؟ این تازه‌ترین نمونه کاهش انعطاف‌پذیری سیستم است. اما در عین حال در همین مساله ساده، می‌بینیم سطح کنترل‌پذیری آن هم چقدر پایین‌ٔتر آمده است. یعنی با آن اُشتلُم‌های سنگین و بگیر‌ و ببندهای خشن شروع کردند ولی به دوهفته نکشید که متوجه شدند که نمی‌شود و نمی‌توانند مساله را مدیریت (کنترل) کنند، بعد زمزمه کردند که برباد دادن زلف زنان «تخلف» است نه «جرم». حالا هم بی سروصدا موضوع را رها کردند. همین که سیستم پیش از شروع به این مبارزه، متوجه نبود که نمی‌شود و نمی‌تواند، یعنی پیر شده است، والسلام.
پنج: معتقدم از این پس، بدون افق گشایی، یعنی بدون تحولات ساختاری در نظام سیاسی و بدون بازسازی اعتبار جهانی از یک سو و اعتماد داخلی از سوی دیگر، امکان رکورد زدن در هیچ زمینه‌ای برای حکومت وجود ندارد. اگر هم در برخی زمینه‌های نظامی رکورد زده‌ایم، که البته زده‌ایم، به خاطر تزریق بی‌حساب بودجه‌های محرمانه بوده است. همان بودجه‌هایی که حاصل فروش نفت بوده است و باید برای بهبود نظام آموزش و سلامت و تامین‌اجتماعی و ... به کار گرفته می‌شد. هزینه‌ آن رکورد زدن‌ها، همین‌ بحران‌هایی است که امروز در حوزه های مختلف اقتصادی و اجتماعی گریبان ما را گرفته است.

پیرمردی را در نظر بگیرید که از آغاز جوانی‌اش (که بدنش انعطاف‌پذیری و کنترل‌پذیری بالاتری داشته) همیشه ادعا کرده است که می‌خواهد قله دماوند را فتح کند در این مدت نیز دهها بار تلاش کرده است اما فقط چند بار قله‌های کوچک پایین کوه را فتح کرده است. حالا اگر دوباره اعلام کند که در سال‌های آینده می‌خواهد قله دماوند را فتح کند چه کسی باور می‌کند؟ چه چیزی در ساختار بدنی این پیرمرد عوض شده است؟ آیا جوان‌تر شده است؟ آیا مفاصلش قوی‌تر شده است؟ آیا عضلاتش ورزیده‌تر شده است؟ آیا کوه،‌ هموارتر یا کوتاه‌تر شده است؟ هیچ. تازه در سال‌های آینده، او پیرتر و ناتوان تر هم خواهد شد. پیش‌بینی امکان‌ناپذیری تحقق آرزوی این پیرمرد، قدرت تحلیلی سطح بالایی نیاز ندارد، عقل سلیم، کافی است.

شش: گرچه خیلی دیر شده است، اما هنوز هم امیدی هست، پیشنهاد می‌کنم اکنون که قوای حکومت یکدست شده‌اند، پیشنهادهای من در نوشتار سه‌گانه «سلام بر ایران، سلام بر رهبری» را جدی بگیرند: این‌جا ببینید

آن پیشنهادها قطعا اکنون راحت‌تر قابل اجرا هستند. گرچه در این دو سال، توانایی حکومت برای اتخاذ تصمیمات بزرگ، خیلی کاهش یافته است.

هفت: من این نوشته‌ زهرآگین را، که کام خودم را نیز تلخ کرده است، از سرخیرخواهی برای حکومت منتشر می‌کنم. جامعه ما دیگر نیازی به روشنگری امثال من ندارد. جامعه خیلی از امثال من جلوتر است، هم در فهم و هم در توان کنش‌گری. اما حکومت خیلی نیازمند همفکری است، چون به طورجدی از «انرژی خرد جمعی» خالی شده است. اما متاسفانه حکومت تمایلی به شنیدن و تعامل ندارد.

هشت: جامعه ما امید روانشناختی‌اش بسیار پایین است، اما امید وجودی‌اش خیلی بالاست. بر عکس، حکومت، امید‌ روانشناختی‌اش بالاست اما امید وجودی‌اش پایین است. برای آگاهی از تفاوت این دو گونه امید این‌جا را ببینید:
روشن است که امید روانشناختی خیلی لرزان و ناپایدار است، چون با یک حادثه (یک انتخابات، یک بیانیه، یک خبر، یک تولد، یک مرگ، یک قطعنامه، یک سقوط بورس، یک جهش دلار و ...) به سرعت خلق یا نابود می‌شود. اما امید وجودی یک ظرفیت پایدار و واقعی است. مثلا سرمایه‌گذاری روی توانایی‌ها و مهارت‌های کودکان، موجب افزایش ظرفیت امید‌ وجودی در آنان می‌شود (و این همان نقطه اتصال کودکی با توسعه است). آنچه سرنوشت یک فرد یا یک سازمان یا یک نظام سیاسی را مشخص می‌کند،‌ ظرفیت و قدرت امید وجودی آن است. روشن است که به علت امید ‌وجودی بالا، در هماوردی کنونی بین حکومت و جامعه، جامعه دست بالا را دارد. ای کاش حکومت، پیش از آن که دیر شود، این لطیفه را دریابد.
محسن رنانی / ۲۴ شهریور ۱۴۰۱
لینک: فایل صوتی سخنان دکتر عبدالحسین ساسان درباره مغولیت مدرن را در این‌جا بشنوید.

This comment was minimized by the moderator on the site

سید محمد خاتمی: جامعه با شعار زیبای زن زندگی آزادی حرکت خود را به سوی آینده بهتر نشان می‌دهد/ نباید گذاشت تا آزادی و امنیت در برابر هم قرار گیرند

سید محمد خاتمی با صدور پیامی به مناسبت روز دانشجو، با اظهار تأسف از درد و داغ حاصل از خون‌های ریخته شده و آسیب‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی وارد بر جامعه و بازداشت‌های گسترده دانشجویان و ایجاد محدودیت برای دانشگاه حضور و ابراز وجود دانشجویان جای خوشوقتی دانست.

به نام خدا

شانزدهم آذرماه را باید در متن آنچه در بیش از یک قرن بر این مرز و بوم رفته است و سیر و صیرورتی که ملت شریف ایران داشته است، دید و ارزیابی کرد. مدار حرکت ملّت: نفی استبداد، نفی استعمار و نفی عقب ماندگی، تبعیض و فساد و متناظر آن مطالبه آزادی، استقلال، پیشرفت و عدالت و در یک کلام دستیابی به "زندگی" متناسب با شأن انسان و اقتضائات زمان بوده است. ولی پاره ای از حادثه‌ها و ایام جنبه نمادین پیدا کرده است؛ ازجمله شانزده آذر که نمایانگر جایگاه والای دانشگاه و پیشتازی دانشجو در تحولات اجتماع روبه آینده است.

با وجود درد و داغی که از خونهای ریخته شده و آسیب‌هایی که مردم در عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی به خصوص اخلاقی دیده و می‌بینند، بر دل داریم، جای خوشوقتی است که پس از انفعال تحمیل شده بر دانشگاه، اینک شاهد حضور و ابراز وجود دانشجویان در جریان‌های اخیر هستیم و خوشوقتی بیشتر اینکه همدلی و هم‌سخنی بخش مهمی از استادان را با دانشجویان می‌بینیم.

از سوی دیگر آنچه موجب تأسف فراوان است، بازداشت گسترده دانشجویان و ایجاد محدودیت‌های آموزشی، صنفی و سیاسی برای آنان و اخراج و اعمال فشار بر استادان است؛ امری که نه با مبانی و موازین آزادی و حقوق انسانی سازگار است و نه در نهایت امنیّت پایدار دانشگاه و جامعه را تأمین می‌کند.

از دانشگاه بخصوص انتظار می‌رود که توجه داشته باشد که همچنان‌که آزادی یک نیاز مبرم و مطالبه مهم است، امنیت نیز برای کشور اهمیت دارد و مراد، از آزادی، آزادی ملّت و از امنیّت، امنیّت میهن است. نباید گذاشت تا آزادی و امنیت در برابر هم قرار گیرند و در نتیجه آزادی به بهانه حفظ امنیّت، پایمال شود یا امنیّت که شرط استقرار سامان و نظم خوب در جامعه است به نام آزادی نادیده انگاشته شود.

اینک که جامعه با شعار زیبای زن زندگی آزادی حرکت خود را به سوی آینده بهتر نشان می‌دهد، بگونه‌ای کم‌سابقه و شاید بی‌سابقه فرهیختگان، استادان، نخبگان و دانشجویان را در اصل حرکت حاضر می‌بینیم.

به مسئولان توصیه می‌کنم که این حضور را قدر بدانند و بجای برخورد ناروا با آن، دست یاری به سوی آنان دراز کنند و با کمک آنان وجوه ناصواب حکمرانی را بدرستی بشناسند و پیش از آنکه دیر شود به سوی حکمرانی خوب حرکت کنند.

امید، که به لطف حضرت پروردگار و توجه به خواستهای بحق جامعه، در همه زمینه‌ها گشایش موثرتر پدید آید.

سیّد محمّد خاتمی
آذرماه ١۴٠١
@salamonlline

This comment was minimized by the moderator on the site

emad_baghi عمادالدین باقی @emadeddinbaghi · 19h
بربریت حقوقی، بذر بربریت همگانی را می کارد. همان روحیه درنده خویی که دست مُقنِن را هدایت می کند، دست آدمکش و پدر کش را هم پیش می بَرد(تآملاتی درباره گیوتین و دار، آرتور کوستلر،ص۷۳).
نه_به_خشونت
مجلس_استصوابی


احسان بداغی @EhsanBodaghi · 14h
مدیر یک فروشگاه زنجیره‌ای در همدان به دلیل پذیرش مشتریان بدون حجاب احضار شده و ستاد امر به معروف هم در این رابطه اعلام کرده: در صورت کشف حجاب، مشتری باید بیرون شود. هفته قبل هم مدیر یک بانک در قم برکنار شد.
گشت_ارشاد تعطیل نشده، تازه مشغول تکثیر در ادارات، بانک‌ها و... است.



روزنامه اعتماد @EtemadDaily · 1h
رشته_توییت ۱/۳
عباس عبدی: با سياسي شدن شورای نگهبان، اعتبار بي‌طرفي و حقوقي آن از ميان رفت/ردصلاحيت‌هاي گسترده، ما را از مجلس و رياست‌جمهوري اول رسانده به مجلس كنوني و دولت فعلی



سایت دیده‌بان ایران @didbaniran · 2h
محسن میردامادی:
حاکمیت باید بپذیرد که مردم حق دارند
مردم نه فقط از اصلاح طلبان بلکه از همه چیز عبور کرده اند
مردم مجموعه نظام موجود را قادر به تحقق خواسته های خود نمی بینند
رئیسی به وعده های که داده عمل نکرده است



Hadi Moosavi @hadanmoosavi · 6h
از دیروز تا حالا یک بانک، تذکر حجاب گرفته، یک شهربازی بخاطر حجاب متصدی، پلمب شده، دوتا بازیگر رو بخاطر حجاب احضار کردند و....
بله دوستان، گشت ارشاد فردی، شاید جمع شده اما گشت ارشاد سیستماتیک باقدرت تر از قبل داره کارش رو می‌کنه.
جمهوری اسلامی درمورد حجاب یک قدم، عقب نشینی نمیکنه.

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

ایران مطلوب من این شکلی است! ایران شما چه شکلی است؟ قسمت دوم ۱۱. در ايران مطلوب من سرمایه گذاران، ک...
ایران مطلوب من این شکلی است! ایران شما چه شکلی است؟ مجتبی لشکربلوکی (https://t.me/Dr_Lashkarbolouk...