آدمهایی که از شرایط سخت (مرگ، بیماری، خطر و...) گذر میکنند، گاهی این شرایط ویژه، آنان را بر آن میدارد که به خود قول دهند، دیگر هرگز آنی نباشند، که پیش از این بودهاند، نوعی پرهیزکاری را سر لوحه زندگی خود قرار میدهند، و سعی میکنند از نادرستی گذشته دست بکشند. سیستمهای بهنجار، درست، زنده و بالنده فرمانروایی جهانی هم چنین هستند، و باید باشند، و هر حادثهایی باعث بازنگری در عملکرد گذشته، و تصمیم بر تغییر، تحول و اصلاح، را در پی داشته باشد.
جنگ 12 روزه [1] که بدترین و سختترین حادثه از این نوع، بعد از جنگ خسارتبار 8 ساله با رژیم بعث عراق بود، که کیان این کشور، مردم، و داشتههای آنان را، به خطر جدی انداخت، و یا نابود کرد، و ایران و ایرانیان بار دیگر مورد تجاوز بیگانگان قرار گرفتند، حریم ایران و ایرانیان شکست، به دشمنانش افزوده شد، تجاوزی که به نظر میرسد، اجتناب پذیر بود، با این حال به طرفی برده شدیم، که دنیا این جنگ را بدیهی و اجتناب ناپذیر دید، اما همهی آن تصمیم سازانی که باید این سرنوشت را میدیدند و اجتناب میکردند، جنگ را به دور از ساحت کشور دیده و اعلام کردند، و در نتیجه این غفلت، کشور به ورطه جنگ همه جانبه با قدرتهای برتر منطقهایی و جهانی برده، و در محاصره سازوکارها و قدرتهای جهانی قرار داده شد.
و این جنگ کوتاه اما پر خسارت، که چند صد میلیارد دلار سرمایه گذاری کشور را ناکار کرد نیز، هر روز حادثهایی باورنکردنی در خود داشت، حوادثی که همه را انگشت به دهان میکرد و حقایق تازهایی از مناسبات داخلی، جهانی، قدرت کشور، خسارتِ جنگ مبتنی بر فنآوری و... را به دیدگان همگان کشید.
به هر تقدیر این جنگ خسارتبار که به رغم میل ما اتفاق افتاد، یک نتیجه خوب هم داشت، و آن اصلاح در فضای شکاف و دوگانگی روابط حکمرانان و مردم معترض ایران بود، که کمی به سمت مثبت تغییر کرد، و بعد از جدایی خونین ناشی از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، نزدیکی را بین این دو نتیجه گشت و به آنان تحمیل کرد، تو گویی این دو با هم به تفاهمی نانوشته برای گذار از گذشته خسارتبار و گاه خونین خود رسیدند،
چنانکه امر مشتبه شد، که در پس این شرایط، رفتارهای حاکمیتی تغییر خواهد کرد، همه دلخوش شدند، که بعد از دههها، که در این مُلک، تمام راهها به سوی اصلاح و تغییر مسدود شده است، و اصلاح طلبان تار و مار شدهاند، و اصلاحات به امری محکوم و محال سوق داده شد، گویا اصلاح و تغییر نیز رقم خوردنی است، و گویا جنگ، شکافهای بین حاکمیت و مردم را کمی پر کرده، و امید در دل ایرانیان دلبسته به اصلاح وضع خود، در میانه ویرانیها و کشتار و خشونت جنگ، درخشید که ...
اما باعث تاسف است که هرچه از آن روزهای سخت و ویرانگر جنگ دور میشویم، آن بارقهی امید نیز بیشتر رنگ میبازد، و نشان میدهد کاری که در کشورهای بهنجار با یک اعتراض و راهپیمایی بزرگ انجام شدنی است، در خاورمیانه، حتی جنگهای ویرانگر نیز، کارگشا، تکاندهنده و اصلاح و تحول آفرین نیستند، چرا که بعد از آن کشتار و ویرانی نیز، باز درها قصد دارند بر همان پاشنهایی بگردند، که پیش از این میچرخیدند و...
در میانه جنگ 12 روزه، با اسراییل و امریکا، که شیرازه امور کشور در هم پیچید، و پیش بینی میشد، و به نظر میرسید بسیاری از روندها تغییر خواهند کرد و فرمانروایان نیز تصمیم به تغییر و اصلاح خود و رفتارشان را گرفتهاند، و سکوت و غیبت سهمگین آنان، نشانهایی از اندیشه برای ایجاد شرایط گشایش به نظر آمد، اما این تنها یک خوش بینی بیش نبود، و هرچه گذشت، این بازگشت به تنظیمات کارخانه بود که خود را مینمایاند، و نشان داد که قدرت در شرایط ضعف ممکن است از نظر خود کوتاه بیاید، اما به محض احساس قدرت، باز دوباره به رویه گذشته باز خواهد گشت، و این خصلتِ تفکرِ مبتنی بر قدرت است، که اصل قدرت میشود، و باقی تابع مقتضیاتِ بقا و گسترش آن.
در میانه آن روزهای خشم، خشونت و ویرانی، نظرها به سمتی رفته بود که قدرت به نفع مردمی که تمام مطالبات، گلایهها، اعتراضات و رفع کاستیهای فراوانی که داشتند و... را، فعلا به کناری نهاده، دندان روی جیگر گذاشتند، تا در روند مقابله با تجاوز بیگانه، خدشهایی وارد نشود و...، و به پاس این فرزانگی و جوانمردیِ آحاد این مردم، در این میانه، حاکمیت نیز به نحوی حضورهای خلاف خواست مردم، و اعتراض برانگیز خود را در جامعه کمرنگ کرده، که تو گویی کشور را به مردم خود سپرده، تا خود روند آن را هدایت کنند، آرزویی که در کشورهای دمکراتیک جهان، امری شدنی، و شده، تلقی میگردد، اما اینجا خاورمیانه است، با همهی دنیا متفاوت است.
و این تو را دلخوش میکرد، که خدایا! مثل اینکه در دلهای سخت، نرمشی به نفع مردم ایجاد شده، و در مقابل بزرگواری این ملت، آنان نیز میخواهند هوای دل ملت خود را داشته باشند، تو گویی سرها به سنگ خورده، و بازگشتی از بددلیها، کج سلیقگیها، سختگیریها و... را خواهیم دید، و گشایشی صورت خواهد گرفت، اصلاحی ممکن شده است و... اما هرچه از آتش بس نیم بند جنگ دوازده روزه که دور میشویم، بازگشت به تنظیمات کارخانه هم شدت میگیرد، انگار مرغ قدرت همیشه، و همچنان یک پا دارد.
مثلا، تو گویی خدای خشنِ برخورد با گروههای سیاسی دخیل در کشور و انقلاب نیز، همچنان مثل سالهای دهه شصت قصد ترکتازی دارد و... کاری که یکی از دلایل مهاجرت میلیونها ایرانی به کشورهای دیگر شد، و این سرمایه بزرگ مادی و معنوی از دسترس کشور خارج، و از آن دریغ گردید، و اکنون حکمرانی کشور، با میلیونها ایرانی معترض خارج نشین مواجه است، که مثل گلولهایی آتشین میتواند او را مورد حمله قرار دهند، کاری که در جریان آخرین خیزش سراسری ایرانیان معترض در جریان حرکت «زن، زندگی، آزادی»، دنیا گوشههایی از حرکت سراسری آنان را دید و...
گذشته از آن حجم چند میلیونی در خارج کشور، اکنون وسیعترین حجم معترضان به شرایط کشور را، در داخل ایران داریم که فعال و منتظرند، اما با این حال تصمیم سازان حتی به مدارا با آنان نیز نظر نداشته و اقدامی نکردهاند، حتی به شعارهای رئیس جمهور محترم در جریان انتخابات، و از جمله اقدامات دم دستی و پیش پا افتادهایی از جمله رفع فیلترینگ از اینترنت و... هم گردن ننهاده است، و بعکس میبینیم فعالیت سیاسی گروههای دخیل در دستگاه اداره امور کشور، یعنی «جبهه اصلاحات ایران» نیز تحمل نمیشود، و این نیز مورد حمله قرار میگیرد، گروهی که رئیس جمهور، جناب مسعود پزشکیان، به نوعی نماینده و منتخب آنان در داخل حاکمیت است،
گروهی که به مقتضای کار سیاسی، و بنا به وظیفه ذاتی و روتین خود، بعد از بحران جنگ گذشته، نشستند و همفکری، هم افزایی، آسیب شناسی کردند، و در یک اجماع چند حزبی، به مواردی رسیدند، و آن را در قالب بیانیه «آشتی ملی»، به اهالی قدرت گوش زد کردند، تا مثل تمام گروههای سیاسی و احزاب در جهان، «صدای مردم بی صدا» [2] و یا طرفداران خود باشند، و به نمایندگی از آنان، نقش حلقه واسط حکومت و ملت را بازی کرده، جمعبندی نظرات مردم، و یا طرفداران خود را، از شرایط خطیر کشور ابراز، و راههای برون رفت را پیشنهاد کنند [3]
اما متاسفانه رئیس دستگاه قضایی کشور تمام ساختار معمولِ روند قضایی را زیر پا نهاده، «بر صندلی ضابط و دادستان و قاضی» یکجا نشسته [4] و این بیانیه را در جهت «خواست دشمن» ارزیابی، و اعلام کرد، و از تهیه کنندگان آن درخواست اعلام برائت کرد، که در غیر این صورت "طبیعی است دادستان تهران در این راستا، به تکلیف قانونی خود عمل خواهد کرد" ! [5]
اما سوال اینجاست که وقتی اقدام طبیعی احزاب معتقد به قانون اساسی و حرکت در درون ظرفیتهای آن، که نزدیکترین به دولت هستند، این چنین شما را بر میآشوبد، و دادستان را پا به رکابِ «انجام تکلیف قانونی» میکنید، با حجم وسیعِ از مردم معترض ایران که بسیار دورتر از اندیشه و کردار شما ایستادهاند، و تغییراتی از این شدیدتر را انتظار دارند، چه خواهید کرد؟!
کمی اندیشه نمیکنید؟ شما به عنوان رئیس دستگاه قضا، چرا قبل از دادگاه، تفهیم اتهام میکنید، خود رای داده، بزه منتسبه را، به حرکت در جهت دشمن ارزیابی میکنید؟! آیا دادستان، و یا قاضی که به این پرونده، پس از بیانات شما، رسیدگی خواهد کرد، و نیروی زیردست سازمانی شما، میتواند خلاف رای مافوق، به رایی غیر از نظر شما برسد، که پیش از هر بررسی قضایی، در راس دستگاه قضا بدان رسیده، و رسما اعلام کردهاید؟!
این چه رویه قضایی است که در بین همکاران خود، در دنیای قضا به نمایش گذاشته، که به عنوان شاهد مثال رویههای نادرست قضایی در جهان قضاوت مورد مطالعه اهالی قضا در جهان شناخته شوید، و عملکرد شما را تدریس به عنوان مثالی از عبور از سیستمهای درست قضایی تدریس کنند.
اگر هر شهروند و یا گروه سیاسی و اجتماعی قرار است نظرات خود را پیش از ابراز با دستگاه قضا هماهنگ کند، که از سوی آن دستگاه، در راستای دشمن ارزیابی نشود، آیا این رویه، منجر به تبدیل دستگاه قضا به یک نهاد سرکوب نمیشود، که مثل میرغضب ایستاده است، تا هر صدای خیرخواهی جمعی را که، ناهماهنگ ارزیابی کرد را، خفه کند، و گویندگان آنرا به برائت از نظر خود وادارد؟!
آیا این یکدستی، و همان صدای هماهنگی نیست که کشور را، در سه ساله دولتِ خسارتبار جناب ابراهیم رئیسی، به سوی یکدستی، فسادهای بزرگ اقتصادی (فساد چند میلیارد یورویی چای دبش و...) و به شرایط پرتگاه کنونی برد، که در آستانه جنگ همه جانبه قرار گرفته، و یک جنگ ویرانگر 12 روزه را پشت سر نهاده است؟! آیا ادامه آن یکصدایی و یکدستی مردابگونه را دوباره تجویز میکنید؟! نمیخواهید از این تمامیت خواهی ویرانگر گذشته، به کثرتگرایی سازنده آینده عبور کنید؟!
اگر قرار بود رئیس دستگاه قضا برج دیدبانی بزند، و مثل یک کنشگر سیاسی عمل کند، نقش ضابط را به عهده گیرد، پا از سیستم قضایی خود بیرون نهاده، نقش هماهنگ کننده اُرکستر سیاسی کشور را به عهده گیرد، فارغ از مقتضیات عمل قضایی، هر صدای ناهماهنگ را تشخیص داده، و خاموش کند، پس ساختارهای سیاسی مثل احزاب برای چه به رسمیت شناخته شدهاند، و در قانون اساسی به وجود آنان، آزادی بیان و تجمع اعتراضی، و پیگیری امور سیاسی و... تاکید شده است؟!
در صورت بروز این خاموشی که شما از دیگران انتظار دارید، پس تکلیف قانونی، عرفی و شرعی انسانها در مقابل کجمداری حاکمیتها، سیستمها، افراد و رویهها چیست و کجا قرار میگیرد؟! که خداوند از همه به ویژه دانندگان قول گرفته است که در مقابل کجیها سکوت نکنند، و نسبت به جامعه خود مسئول و پیگیر باشند، و حقوق خود و دیگران را سرلوحه کارِ پیگیری خود قرار دهند.[6]
بله، اینجا خاورمیانه است [7] بنا بر ایستایی است، بنا بر عدم تغییر و عدم اصلاح، تا پوسیدن و نابودی است، اینجا مردم باید حسرت داشتهی ملتهای پیرامون خود مثل هندوستان را بخورند، که هندو هستند، و این توان و اختیار را دارند که هر 5 سال یکبار، فرمانروایانی بر خود انتخاب کنند، و دیگرانی را به کناری نهند، چراکه مطابق با خواست آنان عمل نمیکنند.
اما اینجا به عکس، این قدرت است که گروهای سیاسی صحنه را، به کناری نهاده و هر گروهی را که بخواهد، و مقتضای ماندگاری و تحکیم قدرت بیابد، می آورد و یا بر میدارد، سو استفاده از ظرفیت نظارت استصوابی، و دخالت قضایی در امور سیاسی، و به میدان آوردن نظامیان و... این امکان را به قدرت میدهد، تا چنین ویرانگر عمل کند، و این است که باید گفت، در هند مبنا مردم هستند، و در اینجا مبنا قدرت، که تعیین کنند چه کسانی باشند و چه کسانی نباشند!
گروههای سیاسی در هند بیش از 75 سال است که حق عضوگیری، اعتراض، تشکیلات و جلسات دارند، و برایند درون حزبی خود را در قالب بیانیهها، موضع گیریها، فراکسیون های پارلمانی و... رسما اعلام و در رسانهها منتشر میکنند، و کسی به احزاب نمیگوید که چرا به مفاد این بیانیه، یا آن موضع در ساختار اندیشه اعضا و رهبری حزب خود رسیدهاید؟! و دولتها و ساختار حکومتی هند، حتی اپوزیسیون را در ساختار کشور به رسمیت شناخته، حق سخن گفتن و جایگاه میدهند، نظر آنان در جامعه حکمرانی مطرح، و در کنار نظر پوزیسیون دیده میشود و افکار عمومی بین این دو است که شکل میگیرد و نمره میدهند، و انتخاب میشوند.
جناب رئیس دستگاه قضا! اگر با گروههای داخل حاکمیت که در چهارچوب قانون اساسی، خواستار اصلاح رویه و یا ساختاری میشوند، اینگونه سهمگین و از سر زور برخورد کنید، با دیگرِ مردم ایران، که بسیاری معترضند و از این سیستم و قانون اساسی هم عبور کردهاند، چه خواهید کرد، خواهید گفت آنان حقی ندارند؟! پاسخ آنان حکم بَغی خواهد بود؟!، اگر هر حاکمی به معترضی که سیستم و یا رویهایی را قبول ندارد اینگونه که شما برخورد میکنید، برخورد کند، آیا دنیا به قتلگاه آزادی و آزادیخواهان تبدیل نخواهد شد؟! آیا شما به آزادی و حق تعیین سرنوشت برای انسانها بی اعتقاد هستید؟! که حتی کمترینهایی را هم تحمل نمیکنید؟

خانم آذر منصوری - رئیس جبهه اصلاحات ایران
شاهرود - چهارشنبه 6 شهریور 1404 برابر با 28 آگوست 2025
[1] - جنگ ایران و اسرائیل یا جنگ ۱۲ روزه، درگیری مسلحانهای بود که با انجام مجموعهای از حملات غافلگیرکننده از سوی اسرائیل به ایران در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد. نیروهای اسرائیلی برخی از فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان هستهای و سیاستمداران ایران را ترور کردند و به سامانههای پدافند هوایی و برخی تأسیسات هستهای و نظامی ایران آسیب رساندند یا آنها را تخریب کردند. ایران در پاسخ موشکهایی را به سوی پایگاههای نظامی و شهرهای اسرائیل شلیک کرد. حوثیهای یمن نیز چندین موشک به سمت اسرائیل پرتاب کردند ایالات متحده آمریکا علاوه بر دفاع از اسرائیل در برابر موشکها و پهپادهای ایرانی، در روز نهم جنگ با حمله به سه سایت هستهای ایران اقدام تهاجمی انجام داد. حوثیها حملات آمریکا را «اعلان جنگ» تلقی کرده و بهصورت یکجانبه آتشبس خود با آمریکا را لغو کردند سرانجام ایران و اسرائیل با میانجیگری آمریکا و قطر با یک آتشبس دوجانبه در ۳ تیر ۱۴۰۴ موافقت کردند.
[2] - خانم "آذر منصوری"، بیانیه جبهه اصلاحات ایران را «صدای مردم بیصدایی» دانست که «نگران ایران هستند». رئيس جبهه اصلاحات ايران در واکنش به این گفته محسنی اژهای که "طبیعی است دادستان تهران در این راستا، به تکلیف قانونی خود عمل خواهد کرد"، در شبکه ایکس نوشت: برخورد قضایی با "اظهار نظر، نقد و پیشنهاد راه حل"، نشاندهنده بحران در شنیدن است. آذر منصوری يادآور شد: «اصلاحات فقط پلی برای عبور از بحرانها نیست، بلکه بخشی از راه حلها هست و باید باشد.»
[3] - در بخشی از بیانیه جبهه اصلاحات ایران آمده است که : « تجاوز جنایتکارانه اسرائیل و تحمیل جنگ ۱۲ روزه به ایران، با وجود پاسخ قاطع و آشکار شدن توان بازدارندگی و قدرت دفاعی نیروهای مسلح کشور، چهره امنیت ملی ما را در منطقه و جهان دگرگون ساخته است. این جنگ نشان داد که ایران در دفاع از تمامیت ارضی خود مصمم و تواناست، اما همزمان روشن کرد که تداوم این مسیر، بدون بازسازی اعتماد ملی و گشودن باب تعامل سازنده با جهان، هزینههای انسانی، مالی و روانی بسیاری بر ملت تحمیل خواهد کرد. امروز، روان جمعی ایرانیان زخمی است و سایه ناامیدی و اضطراب، همچنان بر زندگی روزمره مردم سنگینی میکند. اقتصاد ایران نیز پیش از جنگ زیر فشار ناترازیهای مزمن و تصمیمات ناپایدار رو به فرسایش بود و امروز، پیامدهای جنگ در کنار تورم افسارگسیخته، رکود تولید، سقوط ارزش پول ملی و فرار سرمایه، خطر فلج اقتصادی را بیش از هر زمان برجستهتر کرده است. در چنین شرایطی، تهدید فعالسازی «مکانیزم ماشه» از سوی تروئیکای اروپایی بسیار واقعی و در شرف عملی شدن است. بازگشت پرونده هستهای ایران به فصل هفتم منشور ملل متحد، تحریمهای سازمان ملل را بازمیگرداند و رکودی عمیقتر از پیامدهای جنگ اخیر به بار خواهد آورد. این بازگشت نیز، مشروعیت جنگ آینده علیه ایران را با برچسب «تهدیدکننده صلح» تأمین میکند. بنابراین پیشگیری از این سناریو، فوریت امنیت ملی است، نه موضوع جناحی یا انتخاباتی.
امروز در این بزنگاه تاریخی، سه راه پیش روی ملت و حاکمیت است:
الف. تداوم وضع موجود؛ با آتشبسی شکننده و آیندهای مبهم
ب. تکرار الگوی ۲۲ سال گذشته؛ مذاکره تاکتیکی برای خرید زمان، بیآنکه ریشه بحرانها درمان شود
ج. انتخاب شجاعانه آشتی ملی و ترک تخاصم در داخل و خارج کشور؛ با هدف اصلاح ساختار حکمرانی و بازگشت به اصل حاکمیت مردم از طریق برگزاری انتخابات آزاد و حذف نظارت استصوابی و از سوی دیگر پایان دادن به تنشزایی و انزوای بینالمللی
جبهه اصلاحات ایران، بر اساس استراتژی اصلاح از درون، آشتی ملی و نتایج حاصل از آن را تنها راه نجات کشور و فرصتی طلایی برای تغییر و بازگشت به مردم میداند و بیتردید بدون پرداختن به اصلاحات ساختاری عمیق، آشتی ملی و عفو عمومی، صرفاً به یک نمایش سیاسی بدل خواهد شد. بنابراین ما نقشه راه فوری و عملیاتی خود برای انجام اصلاحات ساختاری در دو حوزه سیاست داخلی و سیاست خارجی را چنین اظهار میکنیم:
۱. اعلام عفو و بخشودگی عمومی، برداشتن حصر مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد، رفع محدودیتهای سیاسی سیدمحمد خاتمی، آزادی همه زندانیان سیاسی، عقیدتی و فعالان مدنی و پایان دادن به سرکوب منتقدان مصلح برای بازسازی اعتماد ملی و ترمیم شکاف ملت–حاکمیت
۲. تغییر گفتمان حکمرانی به توسعه ملی از طریق تدوین و اجرای «دکترین توسعه و آبادانی ایران» بر محور رفاه، آبادانی و کرامت شهروندان، به جای اولویتدادن به منازعات ایدئولوژیک
۳. انحلال نهادهای موازی و تغییر معنادار در نهادهای انتصابی و رویکرد آنها و پایان دادن به چندگانگی در تصمیمگیریها و بازگرداندن اختیارات دولت وعدم مداخله شوراهای متعدد فراقانونی و غیر شفاف و غیر پاسخگو در اداره کشور
۴. بازگشت نیروهای نظامی به پادگانها و خروج آنان از حوزه سیاست، اقتصاد و فرهنگ
۵. بازنگری در رویکردها و سیاست امنیت داخلی و حفظ توان دفاعی بازدارنده، در کنار کاهش نگاه امنیتی به جامعه و حذف نگاه گزینشی «خودی و غیرخودی»
۶. اصلاح رویکرد و مدیریت صدا وسیما و آزادی رسانهها و حذف سانسور
۷. تغییر در قوانین مربوط به حقوق زنان که نیمی از جامعه را در معرض تبعیض سیستماتیک و خشونت قرار داده است
۸. خارج کردن اقتصاد کشور از تیول الیگارشهای حکومتی و ایجاد فرصتهای برابر اقتصادی برای همه مردم و فراهم کردن بستر برای سرمایه گذاران داخلی و خارجی
۹. اصلاح سیاست خارجی بر پایه آشتی ملی و همبستگی میان همه ایرانیان داخل و خارج از کشور، بهرهگیری از تمام ظرفیتهای دیپلماسی رسمی و عمومی برای جلوگیری از فعالسازی مکانیزم ماشه، لغو تحریمها و بازگشت به جایگاه شایسته ملت با فرهنگ و صلح طلب ایران در نظام بینالملل
۱۰. بکارگیری ابتکار هستهای برای خروج از بحران و اعلام آمادگی تعلیق داوطلبانه غنیسازی و پذیرش نظارت آژانس انرژی اتمی در قبال رفع کامل تحریمها، با هدف آغاز مذاکرات جامع و مستقیم با ایالات متحده آمریکا و عادیسازی روابط بر اساس عزت، حکمت و مصلحت
۱۱. همگرایی منطقهای برای ایجاد صلح پایدار و استفاده از فرصت تعامل با همسایگان، حمایت از تشکیل کشور مستقل فلسطین مطابق با خواست مردم این سرزمین، و همکاری با عربستان و دیگر کشورهای منطقه برای بازسازی تصویر ایران بهعنوان ملتی صلحجو و مسئول؛
چرا که برقراری آشتی ملی و تغییر رویه فعلی حکمرانی، خواست اکثریت مردم ایران است، مردمی که انتخابشان تعامل با جامعه بین الملل، همزیستی مسالمتآمیز با همسایگان، دستیابی به توسعه و زندگی در امنیت و رفاه است.
به باور جبهه اصلاحات ایران، رکن بازگشت به مردم بر این اصل استوار است که اکنون یک فرصت طلایی تغییر پیشروی ملت و حاکمیت قرار دارد و میتواند به سکوی پرش برای توسعه پایدار، بازسازی سرمایه اجتماعی و تعامل عزتمندانه با جهان تبدیل شود. حال آنکه هرگونه بیاعتنایی به ضرورت تغییر، کشور را به مسیر فروپاشی تدریجی سوق میدهد.
بنابراین ما از همه نیروهای سیاسی ملی مدافع رویکرد اصلاحات مسالمت جویانه و خشونت پرهیز اعم از داخل و خارج کشور، و از تمام نهادهای تصمیمگیر حامی حقوق ملت میخواهیم که به جای تداوم مرزبندیهای مصنوعی و بیثمر، بر محور منافع ملی گردهم آیند. این لحظه، لحظه تصمیم بزرگ عبور از گذشته و گشودن دروازههای آیندهای متفاوت است. فردا ممکن است دیر باشد.
جبهه اصلاحات ایران
۲۶ مرداد ۱۴۰۴»
[4] - سوالِ یک فعال سیاسی اصلاحطلب از محسنی اژهای: مرز میان سیاست و قضا کجاست؟ رئيس قوه قضاييه: «چندی پيش، يك جمع به اصطلاح سياسى، بيانيهاى را در راستاى خواست دشمن صادر كرد.» عربسرخی: «جناب آقای اژهای! اگر این یک اظهار نظر سیاسی شخصی باشد، ورود به مسایل سیاسی جایگاه رییس قوه را تضعیف میکند و اگر یک حکم قضایی ست، کدام محکمه این رای را صادر کرده است؟»
این لحن مناسب نیست!
واکنش احمدزیدآبادی، فعال سیاسی اصلاحطلب، به سخنان رئیس قوه قضائیه در مورد بیانیه جبهه اصلاحات: «صرفنظر از محتوا و شکلِ بیانیۀ جبهۀ اصلاحات، نوع واکنش رئیس قوۀ قضائیه در برابر آن، مناسب جایگاه حقوقی وی نبود. به کارگیری این نوع عبارات، در مقابل یک سلسله توصیهها از جانب جمعی از کنشگران سیاسی، پیام خوبی به جامعۀ داخلی و خارجی مخابره نمیکند. آقای محسنی اژهای که به طور مرتب همگان را به رعایت احتیاط، تدبیر، خویشتنداری و لحاظِ مصالح عالی کشور در گفتار و رفتار دعوت میکند، به دلایلی که برای من روشن نیست، سر برخی بزنگاهها، لحن امنیتی و تهدیدآمیزی به کار میگیرد که نه فقط تناسبی با موقعیت رسمی او ندارد، بلکه به آنچه مایۀ نگرانی خودش هم هست، دامن میزند.»
[5] - حجتالاسلام محسنی اژهای روز دوشنبه (۳ شهریور) طی سخنانی در نشست شورای عالی قوه قضاییه عنوان داشت: « سیاست قطعی نظام و کشور، دفاع از مظلومین عالم بخصوص مردم مظلوم غزه و همچنین حمایت از جریان مقاومت است. چندی پیش، یک جمع به اصطلاح سیاسی، بیانیهای را در راستای خواست دشمن صادر کرد؛ برخی اشخاص توصیه کردند که در برخورد قضایی با صادرکنندگان بیانیه مذکور تعجیل نشود تا اینکه خودِ مردم و جریانات سیاسی و اجتماعی، پاسخ درخوری را به آنها بدهند؛ این امر محقق شد و جریانات و تشکلهای مختلف، صدور چنین بیانیهای را محکوم کردند؛ حتی برخی افراد و طیفهای همسو با صادرکنندگان آن بیانیه نیز نسبت به چنین کاری، اعلام انزجار کردند و با تعابیر مختلفی، این مضمون را بیان کردند که صادرکنندگان بیانیه مزبور در شرایطی که دشمن به کشور ما تجاوز کرده و همچنان تهدید میکند، بیانیهای در جهت خواست دشمن صادر کردهاند؛ البته آنها امید داشتند که در نتیجه صحبت کردن با صادرکنندگان آن بیانیه، آنها را نسبت به اشتباهشان آگاه سازند و تاکید کردند که ممکن است آنها اعلام برائت کنند و اظهار کنند غفلت کردیم؛ علیایحال من از همه کسانی که به صورت مستدل و متقن، بیانیه مذکور را محکوم کردند تقدیر دارم و امید دارم آنهایی که از روی غفلت یا اغراض خاص، این بیانیه را صادر کردند، از مسیر اشتباهشان بازگردند و رویه خود را اصلاح کنند؛ البته طبیعی است که دادستان تهران در این راستا، به تکلیف قانونی خود عمل خواهد کرد.»
[6] - که در کلام امیر المومنین آمده است که : «خداوند از علما، عهد و پیمان گرفته که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند.»
[7] - به عمد از واژه «غرب آسیا» به جای خاورمیانه استفاده نمیکنم، گرچه این نام را استثمار بر ما گذاشت، و از آنجا که ذهن متکبر استثمار و تکبر استثماری همچنان اینجا میتازد، پس باید همچنان اینجا را «خاورمیانه» نامید قتلگاه آزادی، انسانیت و کرامت









