ایران از آن ایرانیان است، این مملکت مال حزب اللهی ها نیست
  •  

15 آبان 1402
Author :  
برگ هایی که یکی یکی قربانی جریان تمامیت خواهی می شوند و از درخت کشور بر زمین می ریزند

یکی در اوج غرور و نِخوت، و از سر تمامیت خواهیِ متکبرانه ایی گفت :

"این مملکت مال حزب اللهی هاست" [1] 

و باید اعتراف کرد که فقط جنگجویانِ غالب، که بعد از یک نبرد خونین و... صاحب سرزمینی می شوند، چنین سخنی را به رخ شکست خوردگان، و مردم مغلوبِ تحت سلطه خود می کِشند، که از پس این پیروزی،"این ملک از آن ماست" و هر آنچه خواهیم بر آن وضع کرده، آنچه وضع کنیم قانونی لازم الاجراست، و همان را اعمال خواهیم کرد! جنگاورانی که بعد از یک پیروزی خونین، در پس یک جنگ سخت و درازدامن، شهری را می گشایدند، به چشم های نگرانِ شکست خوردگانِ مملو از ترس، خیره شده، و این جمله متکبرانه را، در چشم و گوش های نگران آنان فرو می کنند؛

طبق رسم جنگ های زمان جاهلیت، متعاقب چنین پیروزی است که سپاهِ غالب، مغرورانه و از سر کِبری مملو از انتقام کشی، چند روزی را از سوی فرمانده خود، فرصت غارت و چپاولِ جان، مال، ناموس و... مغلوبین را دریافت می دارند؛ در حالیکه تمام معیارها و استانداردهای انسانی، اخلاقی و دینی خود را در این مدت به کناری نهاده، تا خالی از وجدان، عقل، و در نبود تمام ترمزهای بیرونی و درونی، هر چه خواستند، بر مغلوبین بکنند، این مزد غلبه و پیروزی برای سربازانی است که در رکاب فرمانده ی غالب، جنگیده، و سرزمین تازه ایی را تسخیر کرده اند؛

گرچه تاریخ اینگونه ثبت کرده است که ایرانیان در دوره باستان نیز، از این قاعده ظالمانه مستثنی بودند، و امثال کوروش کبیر، هرگز پس از فتح شهرها، این چنین به ظلم، به غارت و چپاول و زورگویی بر مغلوبین نپرداخت.

به گوینده چنین جمله ایی باید متذکر شد:

 این کشور را "حزب الله" و یا حزب اللهی ها، در اثر جنگی اینچنینی، فتح نکرده است، که او و هم سلکان سیاسی اش، آن را از آن خود بدانند، و با دیگر شرکای خود در این کشور این چنین سخن گویند؛ به واقع این تمام مردم ایران بودند که در یک انقلاب سراسری در سال 1357، حکمرانی را از کف دیگران بیرون کشیده، امروز چند صباحی، آنرا به رسم امانت در دست عده ایی دیگر سپرده اند، که آنان نیز از سر قدردانی، باید امانتداری متواضع، و خدمتگذاری بی مدعا برای این مردم باشند، نه صاحبی سرکش، و متکبری تمامیت خواه؛ این مردمِ نجیب، لایق این حد از تکبر و نِخوت نیستند، برای آنان خدمتگذاری متواضع باشید، نه آقا و سرور و صاحب، آنان را به شیوه اخلاف، مَوالی [2] خود نبیند، و مپندارید.

اما برغم آنچه رفت، متاسفانه تو گویی جریان "اصولگرایی" در ایران، چنین برداشت غلبه جویانه ایی از یکدست شدن قدرت خود در ایران پیدا کرده، و با قبضه قدرت در تمام شئون آن، چنین حسی به آنان دست داده است، اصولگرایان نمی دانند که برای این پیروزی نه خونی داده اند، و نه جنگی کرده اند؛

تنها در یک رقابت نابرابر سیاسی، با سو استفاده از ظرفیت های دو پلهوی قانونی، شبه قانونی و غیر قانونی، و سو استفاده از ظرفیت نهادهای انتصابی، از طریق بهره گیری از رسمِ رایج "حرام خواری های سیاسی" بود که، بعد از رحلت بنیانگذار ج.ا.ایران، با سو استفاده از کرسی های قدرتی مثل شورای نگهبان و... که همواره در اختیار آنان بوده است، دیگر مراکز قدرت و ثروت و رسانه را به مرور، و همچون یک کودتای خزنده قبضه کرده اند، و این در واقع به واسطه یک رانت ناجوانمردانه بود، که به قیمت نابودی ارزش های اساسی انقلابی، ایرانی، موجی از مهاجرت های دسته جمعی، اعتراض های سرکوب شده و... باعث شد تا اصولگرایان به این مرحله از غرور برسند، آنان ناجوانمردانه همه انقلابیون، و گروه هایی مختلفی که آنان را نمایندگی می کردند را، از گردونه قدرت، ثروت، تصمیم سازی و رسانه دور کرده، که این چنین اسب غرور را می تازند.

اصولگرایان که اینک خود را "حزب الله"، "جریان انقلابی"، "جریان ارزشی" و...  می نامند، یادشان رفته است که حتی بنیانگذار این انقلاب نیز چون آنان، اینچنین متکبرانه به مردم ایران نگاه نمی کرد، و رسما خود را "خدمتگذار" مردم می دانست، و اصولگرایان حاکم فعلی، اگر دین داشته باشند، می دانند که در اصطلاح دینی، به این مردم که چنین رهبری هم آنان را "ولی نعمت" خود می دانست، "عیال الله" می گویند، و اگر مردم، طی یک انتخابات آزاد بدون دخالت های بی حد و حصر نظارت استصوابی، رضایت دهند، امثال آنانی که خود را "حزب اللهی"، "ارزشی"، "انقلابی" و... می نامند، تنها می توانند برای دوره ایی محدود، نقش خدمتگذارانی را، در خدمت به "عیال الله" بازی کنند، چه رسد به این که تعیین کنند، چه کسانی باشد، و چه افرادی نباشد.

هر چند که تاریخ شکل گیری و بازی سیاسی اصولگرایان نشان داده و می دهد که آنان همواره جریانی معتقد به تمامیت خواهی و قبضه انحصاری قدرت بوده، و هستند، و خالی کردن انقلاب 57، و دیگر خیزش های رهایی بخش ایرانیان، از محتوای آزادیخواهانه، جمهوری خواهانه و مردمی اش را، همواره رهبری کرده اند، و نسبت به معیارهای اساسی انسانی، اخلاقی، حقوق بشری و حتی قانونی و دینی، پابندی آنچنانی ندارند، آنان خود را "حزب" خدا می خوانند، و در غیبت خدا، به جای او، خدایی کردن را در سرلوحه کار خود دارند، و قدرتی که نیم بندِ انگشت از خداوند کمتر است، را برای خود قائلند!

اما آنان فراموش کرده اند که طبق نص قانونی که آنان را بر مصادر قدرت قرار داد، هر فردی در این کشور از حقوق، مالکیت، و حق برخورداری مساوی از امکانات کشور برخوردار است، حتی رهبر انقلاب در این کشور، تنها یک رای برای خود قائل بود، و همه به صورت مشاع در تمام شئون کشور، مالکیت و حق اعمال تصمیم و تغییر دارند، و کسی، با هر عنوانی نمی تواند جایی را به تیول خود، گروه و ایده اش در آورده، بر آن حکمرانی به استبداد کند، و اصولگرایان به رغم این حقیقت قانونی، عرفی و البته شرعی، و حق الناس و امانتی که در دین بدان تاکید شده است، طی یک فرایند ظالمانه ی "خالص سازی" دهه هاست که به بیرون کردن اغیار از ساختار قدرت، ثروت، اجتماع و... مشغولند، همان کاری که "جنبش اصیل منطقه!" ایی آنها، یعنی طالبانِ پشتون؛ با غیر پشتوها در افغانستان کنونی می کند، و همه افغان های غیر پشتو را به ظلم و تعدی مضاعفی گرفتار کرده است.

مردم ایران و به خصوص جریان اصولگرا باید بدانند که این ویروس کُشنده ی "تمامیت خواهی" کم کم می رود تا به معظلی غیر قابل حل تبدیل، و به سان سرطانی نابودگر، موریانه وار نسوج جامعه صدمه دیده ی ایران از جولان این ایده را جویده، و هرآنچه برای برپایی اجتماعِ با دوام، واجب است را، متلاشی، و شالوده کشور، و کشورداری، در یک جامعه انقلاب کرده، و خواهان آزادی و کرامت انسانی را بر هم ریزد، و آنرا به نابودی و ناکارآمدی کامل مبتلا کند؛

کسانیکه با محور قرار دادن خود، گروه فکری، ایده و اعتقاد خود، منکر وجود، و حقوق دیگران در هر عرصه ایی شده، ظالم هستند چرا که دیگران را از حق طبیعی، قانونی، شرعی و عرفی خود، بی حق کرده اند، و تمام تجربه بشر در زندگی اجتماعی را زیر پا نهاده، و ارزش های انسانی (مروت، جوانمردی، مردمداری و...)، اخلاقی (امانت داری، حیا، رحم و...)، قانونی (قانون اساسی، حقوق بشر و...)، اجتماعی (حد و حدود داری، پایبندی به قانون و...)، حتی دینی (حق الناس، قوانین حاکم بر سنت دینی بیعت، تعهد، قوانین دینی حاکم بر اصل امانت داری و...) را نادیده گرفته، و در هم ریخته، منکر آزادی، کرامت و حق تعیین سرنوشت انسان ها می شوند.

در حالیکه بدون وجود این ارزش های اساسی، آنچه باقی می ماند، نه انسان است، و نه جامعه ایی انسانی، بلکه اقلیتی حاکم و مادام العمر و زورگو خواهد ماند، که بر هرم بزرگی که در قاعده اجتماعی آن باقی مردم قرار می گیرند، حُکم خواهند راند؛ و مردم به بردگانی تبدیل شده که محکوم به گوش به فرمان بودن، خواهند شد، درست همان حکایت چوپان و گله، که توسط آن صاحب منصب طالبانی، خطاب به خراسانیان فرهیخته و ساکن در ایرانشهر باستانی هرات بیان شد، که با اشاره به نعمت حاکم منصوب "امیرالمومنینِ" قندهار نشین خود، ملا هبت الله، چشم در چشم هرویان دوخت و گفت : "چوپان خوبی بر شما نهادیم!". [3]

واقعیت این است که تئوریسین های گفتمانی که خود را انقلابیون کنونی نام می نهند، و به واقع بعد از پیروزی انقلاب 57، به صورت خزنده، انقلابی در انقلاب جمعی و سراسری ایرانیان ایجاد، و مفاهیم اساسی همچون روح حاکمیت مردم در قانون اساسی، رکن رکین جمهوریت، رکن برخورداری انسان ها از حق تعیین سرنوشت، ولی نعمت بودن مردم، اصل مجلسِ عصاره فضایل ملت، مجلس در راسِ امور، رهبری خدمتگذار، حاکمیت مستضعفین، پابرهنگان، کوخ نشینان و... را قلب ماهیت کرده، و اکنون با قبضه تمام منابع قدرت در کشور، از سلاح، بانک و رسانه گرفته تا تمام منابع معنوی آن، شرایطی را ایجاد کرده اند، که در یک تفسیر آشکارا انحرافی و ناجوانمردانه، در حال قبضه کردن کل موجودیت کشور، به نفع یک جناح سیاسی و فکری هستند، و کشور با همه داشته هایش، توسط اصولگرایان خالص سازی و مصادره می شود.

تبلور این شرایط را میتوان در تراوشات فکری و گفتاری این جماعت اقلیتِ حرام خوار سیاسی، اما حاکم شده را، به عینه دید، هرچند پیش از این نیز این افکار در قالب های دیگری، شبه فقهی، شبه انقلابی، شبه دینی و... گفته شده بود، اما این حرکت و ایده خطرناک، هرگز از دید نخبگان و دلسوزان به دور نبوده، و مبازه ایی دامنه دار از زمان مشروطیت تا کنون با آن صورت پذیرفت، تا تفکراتی همچون تفکر شیخ فضل الله نوری حاکم نشود، و برای مقابله با آن اقدامات اساسی، از جمله در این سی ساله اخیر صورت گرفته است، که منجر به زندان رفتن ها، محرومیت کشیدن ها، در حصرها ماندن ها، خالص سازی شدن ها، اخراج ها، ممنوع الکار و فعالیت و مسافرت شدن ها و... و شد؛ و البته خیزش ها و اعتراضات سراسری و گاه میلیونی، که هر از چند گاهی، اعتراض و نارضایتی خود را از این روند به روشنی اعلام می دارند.

این جمله منصوره معصومی اصل، که در خصوص یکه تازی و میدان داری در ارگان رسمی "قرارگاه جهاد تبیین" یعنی شبکه افق صدا و سیما بیان شد، که به جریان به اصطلاح بصیرت افزا، تعلق دارد، و روی آنتن زنده صدا و سیما که : "این مملکت مال حزب اللهی هاست" در واقع برداشتی رک و راست از عقاید تمامیت خواهانه ی، تئوریسین اصلی تفکر اصولگرایان، یعنی محمد تقی مصباح یزدی، و همفکران و مجریان این نظریه، همچون احمد جنتی و... است که آنرا به زبان ساده و بی هیچگونه پرده پوشی بیان کرد، و می کنند.

حقیقت دردناک و غمبارِ به حاشیه راندن جریانات آزادیخواه، دگراندیش، کرامت انسانی طلب، و هواخواه حاکمیت مردم و...، که توسط ایده ی ایدئولوگ هایی همچون شیخ فضل الله نوری ها، محمد تقی مصباح یزدی ها و...، مورد تهدید بوده و هست، و به دنبال روی کار آوردن جریانی است که پایه های فکری آن بر سلطه، تمامیت خواهی، و به محاق بردن مفاهیم اساسی انسانی، آزادی های خدادادی استوار است و...؛

روندی است که در دوره معاصر از انقلاب مشروطه آغاز، و تا به حال، به رغم افت و خیزهایش ادامه داشته و دارد، و منجر به خیزش ها، انقلاب ها و حرکت های جمعی بسیار بزرگی در ایران شده است، که این خیزش ها بر پایه همین تضاد بین منافع حاکمیت، با مردم شکل گرفته، و می گیرند.

روند کنونی نشان می دهد، هر چه پیش می رویم، ایران و ایرانیان در دام تمامیت خواهان، بیش از پیش غرق می شوند، چه کسانی که به مخالفین و دگر اندیشان توصیه به گرفتن گذرنامه و رفتن و مهاجرت از کشور می کنند، چه کسانی که طرح خالص سازی را در دانشگاه، صدا و سیما، ارگان های دولتی و غیر دولتی، نهاد های تعلیم و تربیت کشور و... دنبال می کنند، و کل کشور را متعلق به جریان حزب اللهی! می دانند، و دیگران را از حقوق انسانی و قانونی خود محروم کرده و می کنند، آنان دچار ظلمی آشکار بر مردمِ صاحب این کشور، عیال الله، و ولی نعمتان خود شده، و چنانچه به معاد ایمان داشته باشند، باید بدانند که به خاطر این حق الناسی که از اهل این کشور دریغ می کنند، مورد مواخذه خداوند قرار خواهند گرفت، و چنانچه اعتقادی به معاد و خدا نداشته باشند، بیشک دست طبیعت یقه ظالمین را خواهد گرفت.

این "حزب الله" مد نظر تمامیت خواهان کیست که در مقابل خیل عظیم "عیال الله" قرار می گیرد و این چنین کشور را از آن خود می داند؟!

غور در نظرات رهبران اصولگرایی نشان می دهد که منظور آنان از "حزب الله" در واقع همان معتقدین، و گردن نهادگان و خادمان این روند هستند، که همان نظام خلافت را مد نظر دارد، که به عمد واژه "جمهوری اسلامی" را به کناری نهاده و این نظام را "حکومت اسلامی" خطاب می کنند، که در نهایت، و در صورت تحقق کامل آن، قدرت از مردم خلع، و بین طبقه ایی خاص و یا خاندان های حاکم، دست به دست می شود، و در دایره بسته طبقاتی، خاندانی، تفکری، گروهی و جناحی آنان چرخ خواهد زد. کاری که متجاوزین و سلطه یافتگان نیز بر ملل مغلوب انجام می دهند.

در دیدگاه اینان، مردم در واقع موجوداتی صغیر انگاشته، همچون گله های گوسفند دیده می شوند، که بصیرت، و صلاحیت تصمیم گیری در امور خود را نداشته، و لذا باید بر آنان چوپان و یا مولایی نهاد، و برغم اصل اسلامی "شورا بینهم" امری به رفراندوم مردم نباید گذاشت، و تصمیمات را باید به "مولا" و یا "چوپان" آنان سپرد، و مردم در نقش "مَوالی" ، به هر سو که مولا خواست برده خواهند شد.

این انحرافی آشکار در حاکمیت موازین اخلاقی، دینی، انسانی، اجتماعی است، که این مردم برای حاکمیت این موازین، و برخورداری از کرامت و عزت انسانی، چندین انقلاب بزرگ را، در یک سده گذشته، به انجام رسانده، و برایش خون های پاک و با ارزشی را تقدیم کردند.

 

[1] - منصوره معصومی اصل، عضو شورای مرکزی «شبکه راهبردی یاران انقلاب اسلامی» یا به اختصار «شریان» است، گروهی انتخاباتی که به نظر برای حذف محمدباقر قالیباف و نزدیکانش از مجلس بعدی تشکیل شده، و از همان روزهای نخست موجب اختلاف شدید بین تیم قالیباف و رئیسی شده است. دارای دکترای علوم قرآنی و مشاوره خانواده و قبل ازدواج و مدیر موسسه بیت‌النور؛

[2] - اعراب فاتح بعد از رحلت پیامبر که بر مناطق خارج از شبه جزیره عربی حاکمیت یافتند، مردم غیر عرب تحت سلطه خود را موالی خطاب می کردند، یعنی شهروندانی درجه دوم که به واسطه مولای و سرور و صاحب شان رسمیت می یابند.

[3] - ذبیح الله مجاهد، سخنگوی طالبان با ستایش از کارهای والی طالبان در هرات گفت که "او چوپان خوبی برای مردم هرات است". سخنگوی طالبان که به هرات باستانی رفته بود، این اظهارات را در یک سخنرانی در ریاست اطلاعات و فرهنگ این شهر مالامال از فرهنگ و فرهیختگی بیان کرد. در لغت عربی "راع" به معنی "چوپان" است، از پیامبر حدیثی نقل کرده اند که : "کلکم راعٍ و کلکم مسئول عن رعیتیه" یعنی همه شما چوپان رعیت خود هستید

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (46)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

چرا از ایران نمی‌ری؟

توماج صالحی: چرا از ایران برم؟ برای انجام دادن هر کاری یک دلیل می‌‌خوای دیگه. من دلیل ندارم برم ولی بقیه هر جور دوست دارند می‌تونن تصمیم بگیرن. بقیه ممکنه دوست داشته باشند که برن و این حقشونه. یک بخشی از جامعه از کسانی که مهاجرت می‌کنن، انتقاد می‌کنن و می‌گن چرا فرار می‌کنین؟ بمونید اینجا با هم مبارزه کنیم.

ولی من می‌گم، قرار نیست همه جنگجو باشند. همه که مبارز نیستند. آدم‌ها حق دارند هر جوری که می‌خوان زندگی کنن. مردم به کسی بدهکار نیستن، به همدیگه هم بدهکار نیستن، مگر اینکه دست توی دست ظالم بگذارند. من توی کارم می‌گم: «اگه دست رو چشمات گذاشتی، دستات خونی‌اند... خائنی اگه تریبون داری و حرفات بو می‌دن...»

این بحثش فرق می‌کنه. اگه کنار من به کسی ظلم شد تا جایی که در خطر نباشم به نظر من اسمش «وظیفه» است که از مظلوم حمایت کنم. اونجایی که در خطر هستم، دیگه انتخاب خودمه که چه کنم. اینکه انتخاب مردم رو زیر سؤال ببریم و بگیم بمونین اینجا درست نیست. آخه اصلا به هر چیزی نگاه می‌کنی، می‌بینی نشدنیه زندگی اینجا؛ حتی اگه از وضع اقتصادی بگذریم، حکومت تعیین می‌کنه چه رابطه‌ای داشته باشی، چه غذایی بخوری، چه پوششی داشته باشی، کجا بری، کجا نری. اصلا کی اینجا می‌مونه؟

- تو!

- توماج: من فرق دارم. من دوست دارم تغییر ا (https://t.me/joushedarya)یجاد کنم. من نه فقط به این مرز به اسم ایران یا این آب و خاک و چیزهای دیگه‌اش حس میهن‌پرستی دارم، بلکه نسبت به خود مردم هم احساس میهن‌پرستی دارم. من ایران رو مِلکِ مردم ایران می‌دونم. مردم ایران خودم هم هستم دیگه. تو هم هستی. من همدیگه رو (مردم) رو مثل خانواده (در کنار هم)‌ می‌بینم.

از پاسخ‌های #توماج_صالحی به پرسش‌های طرفدارانش در اولین مصاحبه تصویری‌اش در ویدیویی که دو سال پیش در کانال یوتیوب خودش منتشر کرد.

جوش دریا (https://t.me/joushedarya)

This comment was minimized by the moderator on the site

به نام خدا
سست چشمانی که شب جولان کنند/کی طواف مشعله ایمان کنند؟

علیرضا کفایی
سرنوشت مردم در این روزگار غریب و احوال ناخوش ایران و ایرانی در دست آنانی قرار گرفته که جز "غوغا" در سپهر سیاسی و اجتماعی و در درون و بیرون ایران نمی شناسند؛ سالهای آزگاری است که حضور خود و ماندن در قدرت را در این "غوغا" ساختن های بی مورد دانسته اند، خباثت می کنند تا رقیب را از "مدار" خارج کنند، نمی اندیشند که سرنوشت همه به هم گره خورده است، از شفافیت و از فضای باز سیاسی هراس دارند، یا قانون را دور می زنند و یا قانون جدید می نویسند تا به هر صورت ممکن، آنان را که طور دیگر می اندیشند ناکار کنند اگرچه به قیمت خسران همه مردم و کل کشور باشد.
خودسری و آتش به اختیاری و رفتارهای کیهانی به نام انقلابیگری و خاموش کردن هر صدای مخالفی به ضرب قدرتی که به انتصاب و انتخاب انتصابی! تصاحب کرده و مزه کردن جام قدرت در کامشان، آنان را به خودکامگی هر چه بیشتر کشانده و سرمست نه خدا را بنده اند و نه حساب پس می دهند، در حاشیه امنیت و در متن و بطن امنیت خود را روئین تن یافته اند و به لطف استصواب! به مدارجی صعود کرده اند که در خواب هم نمی دیدند و بی درنگ ملت را به سقوط نزدیک می کنند.
اندک اعتراض و انتقادی را اهانت به ساحت! این و آن قلمداد کرده، دشنه در جان حقیقت فرو می کنند و می دانند بدترین و بی خاصیت ترین روش همین است ولی در چاه خودخواهی و سهم خواهی بیشتر از انقلاب و نظام چنان در افتاده اند که راه نجاتی نمی ینند و در بالا کشیدن خود از آن چاه ظلمت نه تنها تلاشی نمی کنند که بر حفر آن اصرار دارند.
چون خفاشان چشم دیدن حقیقت ندارند و در سیاهی و در "غوغا" جولان می دهند، راستی آیا این دونان از ایمان حظی برده اند؟
مردم آسیبها دیده اند و از این همه سیاهی و "غوغا" به تنگ آمده اند، فقر مستولی شده، به خدا و پیامبر و بهشت و دوزخ نمی اندیشند که در پندار حقیرشان خدا را هم دور زده اند!، خفاشان شب پرست سعی بر پرت کردن حواس مردم دارند تا اصل و اساس که همان منافع خود و خودی هاشان است تامین شود، می خواهند سفره چرب و رنگین داشته باشند و امروز حتی دیگر مردم را به اشکنه هم دعوت نمی کنند؛ فتوای بر روزه!! و تحمل فقر و گرسنگی می دهند؛ حضور در انتخاباتی که وجود ندارد و از همیشه بی معناتر و بی مفهوتر است را به حکم الهی گره می زنند؛ واجب شرعی می تراشند؛ به جنگ ایمان و اسلام و مردم آمده اند؛ رای ندادن را مساوی کفر معرفی می کنند، از اسلام محمد(ص) چه باقی گذاشته اید؟ همه را در پای رسیدن و ماندن در قدرت قربانی کرده اید..... از چه ایمانی سخن می گوئید وقتی به راحتی دیگران را تکفیر می کنید؟ بدگویی نور می کنند چون موش کور که به دنبال تاریکی است
نور یابد مستعد تیز گوش
کو نباشد عاشق ظلمت چو موش
سست چشمانی که شب جولان کنند
کی طواف مشعله ایمان کنند؟
@kafaeealirezaa

This comment was minimized by the moderator on the site

حسین شریعتمداری به تاریخ ۲۲ مرداد امسال:
"خوشبختانه قرار است پلتفرم‌های مثل فیلیمو، دیجی کالا، اسنپ و.. را از افراد فعلی بگیرند و به افراد در خدمت نظام بدهند."

پ.ن:
- ظاهراً اشتهای جریانی که به نام «افراد در خدمت نظام» بزرگترین ضربه را به نظام زده و حتی بخشی از مردم را از لجِ خود به دشمن کشورشان تبدیل کرده، سیری ندارد.
- ایشان باید بگویند که پس از چهل سال از واگذاری بانکها، خودروسازی و ورزش و... چه گلی به سر مردم و جامعه زده‌اند که حالا باید فیلیمو و اسنپ و سایر کسب و کارهایی که توسط مردم راه‌اندازی شده به آنها واگذار شوند.
- بر اساس کدام قانون و با چه حقی می‌توان کسب و کاری که مردم عادی راه انداخته‌اند را (بدون هیچ اتهام و جرم و محکومیتی) تعطیل کرده و به دیگری واگذار

This comment was minimized by the moderator on the site

نتیجه طبیعی دستور برای کش ندادن رسیدن به قله فساد بود...

فساد سیستمی نتیجه فساد نظام‌ حکمرانی است...
حسین جعفری/ دموقراضه
از ابتدای پروژه‌ی خالص‌سازی روشن بود نتیجه‌ی طبیعی دستور "کش ندادن"، رسیدن به قله فساد است و برای اثبات وجود فساد سیستمی هیچ دلیلی محکم‌تر از این نیست که به‌جای افشای فساد، مجازات فاسد و اصلاح سیستم معیوب، دستور کش ندادن صادر و انکار فساد شود...
فاجعه‌بارتر از وجود فساد سیستمی، فساد در سیستم ارزش‌گذاری نظام است که هر چه دزدی و فساد و فقر و فلاکت مردم برای نظام بی‌اهمیت است، در مورد حجاب با غلظت و بی‌رحمی عمل می‌کند. لذا باید شرمسارانه اقرار کرد که ایران امروز تنها با فساد سیستمی مواجهه نیست بلکه سیستم ارزش‌گذاری نظام فاسد و در واقع نظام فاسد شده است. به‌عبارتی فساد سیستمی این دهه‌ها نتیجه فساد نظام‌ حکمرانی است و راهی برای اصلاح باقی نمانده جز تغییر  این نظام...!
این روزها نظام ما مصداق کامل نظامی مبتنی بر "ضایع کردن اصول (مسائل مهم)، سرگرم شدن به فروع (امور کم اهمیت)، به‌کار گماردن آدم‌های پست و کنار گذاردن انسان‌های فاضل" است و به فرمایش امام علی (ع) چنین نظامی بی‌تردید سقوط می‌کند، ولو پس از یک اتفاق!
دموقراضه

This comment was minimized by the moderator on the site

بر باد رفتن افسانه سيستم يكدست

حسین راغفر

يكي از وعده‌هايي كه در زمان انتخابات با آب و تاب شرح داده مي‌شد، ظهور ساختار يكدستي بود كه مي‌تواند بسياري از مشكلات كشور را مرتفع كند. طرفداران اين ايده تصور مي‌كردند با شكل‌گيري حاكميت يكدست، سرعت كشور براي دستيابي به توسعه بسيار زياد مي‌شود. اما در عمل هرگز يك چنين وعده‌اي محقق نشد. بايد توجه داشت، اصلاح شرايط كنوني اقتصاد كشور، مستلزم زمان است و اشكال دولت اين است كه قبل از اينكه سكان هدايت ساختار اجرايي را به دست بگيرد، وعده و وعيدهايي داد كه تحقق آنها با شرايط كنوني كشور و طي يك بازه زماني كوتاه ممكن نيست. اين روند باعث افزايش انتظارات در كشور شد و نارضايتي را بالا برد. بين انتظارات مردم و عملكرد دولت فاصله زيادي ايجاد مي‌شود.

موضوعي كه در دولت سيزدهم برجسته است آن است كه دولت به تنهايي مسوول تصميم‌گيري در حوزه اقتصاد نيست و نهادها و بخش‌هاي مختلفي در اين زمينه دخليل هستند. در واقع دولت بدون امكانات و اختيارات خاص، امكان تخطي از خواسته‌هاي اين كارتل‌هاي داراي نفوذ را ندارد.

بسياري از كلوني‌هاي فساد در داخل كشور، در واقع كارگزاران نهادهاي مختلف هستند، مواجهه با آنها از توان دولت خارج است. مقابله  با اين افراد و گروه‌ها نيازمند عزم جدي سياسي است. بسياري از اين گروه‌ها، آشوبگران اقتصادي داخلي هستند.

اين جريانات، خودروي داخلي را به مراتب بالاتر از قيمت كارخانه در بازار عرضه مي‌كنند و اختيار بازار خودرو را در دست دارند. در بخش مسكن هم اين گروه‌ها دخالت جدي دارند و حباب‌هاي بزرگي در اين بازار ايجاد كرده‌اند. اين كلوني‌ها، حافظان حباب‌هاي بازار مسكن هستند. دامنه نفوذ اين جريانات به اين 2بازار منتهي نمي‌شود و در بازارهاي مختلف حضور جدي دارند. دولت در شرايط كنوني كار چنداني براي مقابله با اين كارتل‌ها نمي‌تواند بكند، اما هزينه اين نارسايي‌هاي اقتصادي را مردم مي‌پردازند.

به نظر مي‌رسد اگر دولت بخواهد به تنهايي كاري انجام دهد، وضع اقتصاد كشور هر روز بد و بدتر مي‌شود، مگر اينكه حاكميت عزم خود را جزم كند تا با اين كلوني‌هاي فساد و ناهماهنگي برخورد كند و بر آنها غلبه كند. اين روند نيازمند برخوردهاي قاطع قضايي و سياسي است.برخورد سياسي از اين جهت كه دست نهادهاي با نفوذ را از قلمروي اقتصادي كوتاه يا محدود كند. يا اينكه حدود مشخصي براي فعاليت‌هاي آنها تعيين كند. مانند روندي كه در چين طي مي‌شود.

حزب كمونيست، حدودا يك‌سوم كل اقتصاد چين را در دست دارد، اما حزب كمونيست به صورت رقابتي عمل مي‌كند، نه به صورت ايجاد انحصارهايي كه در اقتصاد ايران نهادينه شده است. 1) نيروهاي نظامي در چين هم بخش قابل توجهي از اقتصاد را به دست دارند، اما حيطه و قلمروي عملكرد آنها مشخص است. 2) اين نيروها بايد به صورت رقابتي عمل كنند نه انحصاري. 3) مهم‌تر از همه چنانچه فسادي در اين حوزه‌ها رخ دهد، برخوردهاي جدي و قاطعي با آنها صورت مي‌گيرد. به نحوي كه به سهولت مفسدين و خطاكاران با نفوذ را به جوخه‌هاي اعدام مي‌سپارند. در ايران هيچكدام از اين ظرفيت‌ها وجود خارجي ندارند و اقتصاد ايران عملا در اختيار مافياهاي مختلف قرار گرفته است. دولت هم به تنهايي قادر به مواجهه با اين كلوني‌هاي داراي نفوذ نيست.

برخي تصور مي‌كردند اگر حاكميت يكدست شكل بگيرد، اختلافات مرتفع مي‌شود و روند برنامه‌ريزي‌ها به سمت توسعه تسريع مي‌شود، بيشتر به يك افسانه شبيه بوده است. امروز در عمل مي‌بينيم كه رقابت‌هاي بين دولت و مجلس بسيار جدي‌تر از قبل است؛ اين رقابت‌ها هزينه دارد و هزينه اين رقابت‌ها را مردم با كوچك‌تر شدن سفره‌هايشان مي‌پردازند.

نابساماني‌هايي كه امروز در بودجه 1403، برنامه هفتم و نظام تصميم‌سازي‌هاي كشور بروز كرده، ناشي از اختلال‌هايي است كه در اقتصاد كشور وجود دارد. براي مواجهه با اين مشكلات هم هيچكدام از قواي سه‌گانه مقننه، اجراييه و قضاييه به تنهايي نمي‌توانند كاري كنند و هماهنگي كلاني مورد نياز است. هزينه‌هاي اين ناهماهنگي‌ها به اشكال مختلف از جمله فسادهاي نجومي نمايان مي‌شود. پيامدهاي اين مشكلات بر سر دهك‌هاي محروم و متوسط به پايين جامعه آوار مي‌شود و زندگي آنها را با مشقات زيادي روبه‌رو كرده است. به نظر نمي‌رسد، عزم جدي براي مواجهه با اين شرايط بسيار شكننده شكل گرفته باشد./تعادل
تحلیل_زمانه
@TahlilZamane

This comment was minimized by the moderator on the site

در نشست خبری دبیرکل حزب کارگزاران مطرح شد؛
سید حسین مرعشی: تجربه حکومت یکدست، شکست خورده/ ایران را با تحریم آمریکا نمی‌توان اداره کرد/ ما از بازار جهانی نفت حذف شدیم و هیچ اتفاقی در دنیا نیفتاد/ پیش ثبت‌نام هیچ ارزشی نداشت و ضربه محکمی به این انتخابات بود/ چرا رئیسی برای معرفی ساداتی‌نژاد در وزارت جهاد کشاورزی عذرخواهی نکرد؟

امتداد-گروه خبر: در آستانه بیست و نهمین سالروز تاسیس حزب کارگزاران سازندگی ایران و همزمان با آغاز دور جدید شورای مرکزی این حزب، نشست خبری سید حسین مرعشی، دبیرکل آن با حضور اصحاب رسانه برگزار شد.

مرعشی در این نشست، اظهار داشت: راه حل مسائل کشور، نه انقلابی که اصلاحی است. سیاست زدایی از امور فنی و اجرایی کشور از ملزومات اساسی امروز ماست. اگر پست‌های فنی از پست‌های سیاسی تفکیک نشوند، نمی‌توانیم انتظار بهبودی در مسیر حرکت کشور را داشته باشیم.

راه حل مسائل کشور، تن‌دادن به راهکارهای انقلابی و دعوت به خیابان‌ نبوده و راه حل صحیح، اصلاحات است. اگر روحانی برای مجلس خبرگان تایید صلاحیت شود، شخصیت معتبر و مورد توجه کارگزاران، او خواهد بود. ستادی در همین رابطه تمهید شده که ما هم طبعا کمک‌ خواهیم کرد.

درباره انتخابات مجلس، منتظر تایید صلاحیت کاندیداها توسط هیئت نظارت شورای نگهبان هستیم که احتمالا تا ۹۵ درصد تغییرات مهمی در این مرحله در لیست‌ها نخواهیم داشت.

در جبهه اصلاحات ایران مباحث مربوط به مشارکت در انتخابات آغاز خواهد شد. دو بحث تحریم انتخابات و مشارکت بی‌قید و شرط در جبهه رای نیاورده و ما از مشارکت مشروط در انتخابات دفاع خواهیم کرد. مشروط به این معنا که کاندیداهایی مورد تائیدی در انتخابات داشته باشیم که بتوانیم در قبال عملکرد آن‌ها پاسخگو باشیم.

از نظر کارگزاران، انتخابات ۱۴۰۴ از معبر انتخابات مجلس می‌گذرد. لذا اینکه گفته می‌شود، جهانگیری به دلیل شرکت در انتخابات ریاست جمهوری در انتخابات آتی فعال نخواهد بود، چندان دقیق نیست.

اگر بتوانیم یک اقلیت نیرومند در مجلس تشکیل دهیم، مسیر ما برای انتخابات ریاست جمهوری و حرکت به سمت تشکیل یک دولت نیرومند هموار خواهد شد. کشور اصلا فرصت و طاقت تکرار اشتباهات گذشته را نداشته و فرصت کمی برای کمک به مردم ایران برای رشد داریم.

تمام امید ما به مداخله مقام رهبری است. وگرنه اگر به شورای نگهبان، مجلس، دولت و برخی نهادهای امنیتی باشد، حتما آن‌ها علاقه‌ای به تشکیل مجلسی، متفاوت از مجلس نخواهند داشت.

تجربه حکومت یکدست، شکست خورده است. هیچ‌گاه کشور دچار چنین انحرافات و خلأهایی نبوده است. برخی ساده‌لوح فکر می‌کردند که اگر مدیران باسابقه و با تجربه کشور را کنار گذاشته و افراد صرفا جسور را با عنوان انقلابی به صحنه بیاورند، مشکلات مملکت حل خواهد شد. خروجی اینکه به‌ میزان نیاز ۱۲ سال کشور، ارز برای چای تخصیص می‌دهند!

چرا شورای‌عالی امنیت ملی از روزنامه‌ها خواسته درباره تخلف چای دبش چیزی ننویسند؟ چرا رئیسی برای معرفی ساداتی‌نژاد در وزارت جهاد کشاورزی عذرخواهی نکرد؟

متن کامل (https://telegra.ph/%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%84-%D8%AD%D8%B2%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B4%D8%AF-12-31)
امتداد @emtedadnet

This comment was minimized by the moderator on the site

دستور توقف روند برگزاری انتخابات کنونی را صادر فرمایید!

نامه سرگشاده حزب مجمع ایثارگران به رهبری

اگر در چند دهه گذشته، انتخابات در ایران متناسب با مفهوم جمهوریت جدی گرفته می‌شد و مشارکت مردم به شکل ساختاری و نهادینه درمی‌آمد و صندوق رای اعتبار خودش را از دست نمی‌داد و مردم با صندوق رای قهر نمی‌کردند و مشارکت حداکثری جایش را به حداقل مشارکت نمی‌داد و مردم از طریق رای دادن، نتیجه و ثمره حضور خود را در عرصه امنیت ملی و ایجاد تغییرات و تحولات موردنظر و جابجایی واقعی قدرت احساس می‌کردند، آنگاه نیاز نبود که حضرتعالی این سخنان مهم را یکی دوماه مانده به برگزاری انتخابات بیان بفرمایید و از مردم و جریان‌های سیاسی بخواهید که برای «کشور» هم که شده، در انتخابات شرکت کنند.

واقعیت این است که علیرغم تدارک ارکان نظام برای برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان، هیچ شور و شوقی برای شرکت در انتخابات در فضای حاکم بر کشور و در میان مردم عادی تا نخبگان مشاهده نمی‌شود و نظرسنجی‌های نهادهای مختلف هم بر این واقعیت تلخ صحه می‌گذارند.

"ناکارآمدی همه‌جانبه نظام در برآوردن آرمان‌های انقلاب و مطالبات مردم»، «بی‌اعتنایی مفرط حاکمان به مردم و افکار عمومی و تن ندادن به لوازم مشارکت حداکثری»، «بی‌اثر کردن مجلس شورای اسلامی با ایجاد نهادهای موازی با مجلس در امر قانونگذاری»، «حذف شان نظارتی مجلس و مجاز ندانستن این نهاد برای انجام تحقیق و تفحص در امور بسیاری از نهادهای دارای قدرت و ثروت»، «حذف نامزدهای همه احزاب و جریانهای سیاسی منتقد و معترض و داری سلیقه سیاسی متفاوت با اهرم نظارت استصوابی»، «تاسیس مجلسی ضعیف با حداقل میزان مشارکت مردم»، و... موجب شد که میل مردم به مشارکت در انتخابات بسیار کاهش یابد و احزاب و افراد دارای محبوبیت و نخبگان هم هیچ انگیزه‌ای برای مشارکت در انتخابات نداشته باشند.

مسئولیت مستقیم ایجاد و تداوم این وضعیت، بر دوش حاکمان قرار دارد که مسیر کشور را با تعیین سیاستهای کلان و ساماندهی دلخواه امور به اینجا کشانده‌اند. اینک نظام آنقدر از مردم و مصالح آنان دور شده که عناوینی مانند «خودبراندازی» و «خودتحریمی» بهترین تعابیری است که برای تبیین عملکرد حکومت به طور کلی و از جمله در مقوله انتخابات قابل استفاده است.
برای دیدن متن کامل اینجا کلیک کنید (https://telegra.ph/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%82%D9%81-%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF-12-24-2)
#صبح_ما

@sobhema_ir

This comment was minimized by the moderator on the site

عاقبت خالص‌سازی، پاک‌سازی و کادرسازی

بیژن اشتری


مائو تسه تونگ رهبر چین از جمله دیکتاتورهایی بود که به خالص‌سازی نیروهای تحت امرش اعتقاد عمیقی داشت.
او مثل بت محبوبش استالین، پاکسازی ممتد و خونین کادرهای حزب کمونیست را تا دم مرگ ادامه داد.

مائو زیر عنوان «انقلاب فرهنگی» حداقل یک میلیون کمونیست چینی را ،که عموما نیز از فرهیختگان و فرهنگیان بودند، اعدام کرد.

این پاکسازی‌ها به آنجا کشیده شد که حتی نخست وزیر به نسبت فهمیده و معتدل چین،چوئن‌لای ، را هم عملا به کشتن داد. چو به سرطان مبتلا شده بود اما مائو محرمانه دستور داد: «این خبر را افشا نکنید و به نخست وزیر نگویید که سرطان گرفته. او قلب ضعیفی دارد و بنابر این هیچ عمل جراحی‌ای روی او انجام ندهید چون بی‌فایده است.»

نخست وزیر عاقبت مرد و مائو در شب مرگ وی در اقامتگاهش جشن و آتش بازی به راه انداخت.
مائو در سال پایانی عمرش دستور داد که اصلی‌ترین مخالفش در حزب کمونیست، دنگ شیائو‌پینگ، را حصر خانگی کنند و شمار زیادی از نظامیان را زندانی و برکنار کرد و دفتر سیاسی حزب را به طور کامل پاکسازی کرد.

در پایان ، فقط چهار نفر باقی ماندند که از نظر مائو از همه خالص‌تر و انقلابی‌تر بودند. این چهار نفر که به «گروه چهار نفره» معروف شدند توسط همسر مائو رهبری می‌شدند.

انها به پشتوانه مائو موج تازه‌ای از کشتارها و پاکسازی‌ها را آغاز کردند اما با مرگ مائو ستاره اقبال آنها غروب کرد. مادام مائو و سه عضو دیگر گروه محاکمه و به حبس ابد محکوم شدند. مادام مائو پانزده سال بعد در زندان خودکشی کرد.

بله، چنین کردند دیکتاتورها.آنها زیردستان و نوکران خود را چنان به صورت ممتد مشمول خالص‌سازی و غربالگری قرار دادند‌ که نهایتاً به قول شاعر خودمان، بیدل دهلوی،
«مرکز افتاد برون بس که شد این دایره تنگ.»

به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید
http://telegram.me/Iran_economy_online

This comment was minimized by the moderator on the site

پیروزی قاطع میرزا حسن رشدیه بر شیخ فضل الله نوری

امروز ۲۱ آذر، سالروز درگذشت میرزا حسن رشدیه (۱۳۲۳-۱۲۳۱) است که او را پایه‌گذار مدارس جدید (و کنونی و جایگزین مکتبخانه) در ایران می‌دانند. مدرسه‌سازی و ترویج آن کم گناهی نبود و بلکه در رأس گناهان قرار داشت. به این سخن شفاف شیخ فضل الله نوری رو به ناظم الاسلام (که از سوی طباطبایی نزد شیخ رفته بود تا وی را با مشروطیت همراه کند) دقت کنید:

« ... ناظم الاسلام تو را به حقيقت اسلام قسم می‌دهم آيا اين مدارس جديد خلاف شرع نيست؟ و آيا ورود به اين مدارس مصادف با اضمحلال دين اسلام نيست؟ آيا درس زبان خارجه و تحصيل شيمى و فيزيک عقايد شاگردان را سخيف و ضعيف نمى‌كند؟ مدارس را افتتاح كرديد آنچه توانستيد در جرايد از ترويج مدارس نوشتيد...»

با وجود نگرانی شیخ فضل الله نوری (و بسیاری دیگر همانند او در آن زمان) اما:

امروز همه مردم ایران، فرزندان خود را با شوق به مدرسه می‌فرستند و هیچ‌کس (چه سنتی چه مذهبی چه غیر سنتی و چه دیگران) گوشش بدهکار نگرانی‌های شیخ فضل الله نوری نیست، پس میرزا حسن رشدیه ۱ شیخ فضل الله نوری صفر.

نه فقط عموم خانواده‌ها بلکه هم‌صنف‌های شیخ فضل الله نوری؛ یعنی خصوص آخوندها نیز فرزندان‌شان را بی‌صبرانه راهی مدرسه می‌کنند، پس میرزا حسن رشدیه ۲ شیخ فضل الله نوری صفر.

در هیچ محله و روستایی نیست که مدرسه نباشد، به طوری که یکی از الزامات شهرک سازی، ساختن مدرسه است، پس میرزا حسن رشدیه ۳ شیخ فضل الله نوری صفر.

امروز همه دانش‌آموزان (و یعنی تمام پسران و دختران) برخلاف نگرانی عمیق شیخ فضل الله نوری، درس فیزیک و شیمی و علوم و زیست‌شناسی و روان‌شناسی و زبان خارجه می‌خوانند، پس میرزا حسن رشدیه ۴ شیخ فضل الله نوری صفر.

نه تنها مدارس ابتدایی و متوسطه پا گرفت و فراگیر و فراگیرتر شد، بلکه بر همان اساس، مدارس سطح عالی: دانشگاه‌ها و دانشکده‌ها و مراکز تربیت معلم راه‌اندازی شد و در آن‌ها همان علوم ممنوعه و تحریمی به صورت تخصصی تدریس می‌شود تا جایی که برای ورود به آن‌ها رقابت علمی نفس‌گیر میان داوطلبان وجود دارد، و سرانجام شمار دانشگاه‌های ممنوعه، دانشگاه‌های دولتی، آزاد اسلامی، پیام نور، علمی کاربردی، تربیت معلم، غیر دولتی و غیر انتفاعی) چنان افزایش یافت که تمام دانش‌آموزان فارغ‌التحصیل از مدارس، می‌توانند وارد دانشگاه و مدارس عالی شوند، پس میرزا حسن رشدیه ۵ شیخ فضل الله نوری صفر.

امروز با وجودی که در کشورمان، حکومت مطلوب شیخ فضل الله نوری (حکومت دینی) بر روی کار آمده اما نه تنها مدارس و دانشگاه‌ها بسته نیستند، بلکه صدها دانشکده و پژوهشکده در علوم فیزیک و شیمی و هزاران آموزشگاه زبان خارجه مشغول فعالیت بوده و ردیف بودجه از دولت دارند (مراکز دانش بنیان که همه‌اش علوم جدیده و ممنوعه است را که نگو!) پس میرزا حسن رشدیه ۶ شیخ فضل الله نوری صفر.

افکار مدرسه‌ستیزِ شیخ فضل الله نوری با تأسیس وزارتی ویژۀ تعلیم در مدارس جدید، به تاریخ پیوست؛ اینک دغدغه آن وزارتخانه: رفع کمبود معلم (با استخدام هزاران معلم در هر سال) و استانداردسازی شمار دانش‌آموزان هر کلاس می‌باشد تا با کاستن تعداد، آموزش دروس ممنوعه هر چه بیشتر کیفیت یابد، و اگر وزیری نتواند معلم کافی برای تعلیمِ همان علوم تحریمی فراهم کند در معرض بازخواست و استیضاح مجالس قرار می‌گیرد، پس میرزا حسن رشدیه ۷ شیخ فضل الله نوری صفر.

شرط استخدام آحاد جامعه در تمام مشاغل مختلف، داشتن مدرک تحصیلی از همان مدارس جدیدی است که منفورِ شیخ فضل الله نوری بود؟ و تازه در اکثر مشاغل، داشتن مدرک دانشگاهی (: مدارس عالی) نیز لازم است؟ پس میرزا حسن رشدیه ۸ شیخ فضل الله نوری صفر.

امروز مدرسه‌سازی به عنوان یک کار خیریّه و دینی و انسانی به شمار می‌آید و در همین باره نهاد خیّرین مدرسه‌ساز شکل گرفته تا مدارسی نوین و مخالف افکار آن شیخ بسازند، پس میرزا حسن رشدیه ۹ شیخ فضل الله نوری صفر.

شاید بگویید یک امتیاز باید به شیخ فضل الله نوری داد. زیرا خیابانی هفت کیلومتری در پایتخت به نام اوست و فقط میدانی بسیار کوچک و ناپیدا، به نام میرزا حسن رشدیه است؛ غافل از آنکه همان خیابان هم به شیخ وفا نکرد زیرا درون آن و کوچه‌هایش پر از مدارس پسرانه و دخترانه! است و هر روز در خیابان وی صدها بار درس‌های فیزیک و شیمی و زیست و روان‌شناسی و دیگر علوم ممنوعه تعلیم می‌شود و خانه‌ای نیست در آن، که مدرسه‌رفته و دانشگاه‌رفته، نداشته باشد؛ یعنی روح او در خیابان خودش نیز آرامش ندارد بنابراین پیروز باد همان میدان کوچک و کم‌پیدای رشدیه (فلفل نبین چه ریزه ...) پس میرزا حسن رشدیه ۱۰ شیخ فضل الله نوری صفر (https://t.me/joushedarya)

امیر_ترکاشوند
جوش دریا (https://t.me/joushedarya)

This comment was minimized by the moderator on the site

زنانه‌شدن چهره مهاجرت

مهاجرت زنان در سال‌های اخیر افزایش یافته است. در سال۲۰۲۱ بالغ بر ۵۲درصد اقامت‌های دائم صادرشده برای ایرانیان در کانادا، ۴۵درصد در فنلاند و ۴۹درصد در استرالیا مربوط به زنان بوده است.
‼️ بیشتر زنان مهاجرت کرده ایران به کانادا تحصیل‌کرده هستند و حداقل مدرک کارشناسی ارشد دارند.
بهرام صلواتی، مدیر رصدخانه مهاجرت ایران:
«جمعیت بالقوه برای مهاجرت همان فارغ‌التحصیلانِ بیکارِ دانشگاهی هستند، ازآنجا‌‌که سهم زنان از این جمعیت بیشتر است می‌توان حدس زد آنها تمایل بیشتری برای مهاجرت‌کردن دارند.»
‼️ مسائل اقتصادی همچنان دلیل اصلی مهاجرت به ‌شمار می‌آید و سپس مسائل دیگری شامل عوامل فردی، محرومیت فرهنگی و اجتماعی.
آناهید سیفی؛ استاد دانشگاه:
«مردان عمدتا با انگیزه‌های اقتصادی دست به مهاجرت می‌زنند،اما زنان بیشتر به دلایل اجتماعی و فرهنگی مهاجرت می‌کنند.
‼️مهاجرت زنان می‌تواند یک راه‌حل برای فرار از محدودیت‌ها و کمبودهای تحمیل شده اجتماعی در جوامع مبدأ باشد و نیز امکان اشتغال در کارهایی که به‌طور اجتماعی در جامعه مبدأ محدودیت داشـته را فـراهم کند.
https://t.me/haghighttalabanerasekh

This comment was minimized by the moderator on the site

سین‌جیم عاشقانه‌ی دهم آذر
از سین سیمین تا جیم جلال
ح‌ق: برای هر آدمی بعد از جلوت جشن تولد، نوبت خلوت عزاداری است: «سالی دیگر بر من گذشت!» در همین گزاره‌ی یک خطی، غمی لعنتی نهفته است غم‌بارتر از روز درگذشت؛ چه این‌که نزدیک شدن به مرگ، از خود مرگ ترس‌ناک‌تر است. اگر روز مرگ، در حکم روز پایان است، هر سال‌روز تولدی، آژیر خطر نزدیکی به خط پایان را بلندتر از سال قبل می‌کشد. ما نه فقط خلقت‌مان در رنج بوده بل‌که اساساً در رنج هم زندگی می‌کنیم و نیک که بنگری، روز تولد هر آدمی، سال‌روز تأمل بیش‌تر روی همین مفهوم مظلوم #رنج است. در مظلومیت مضاعف رنج همین بس که همه‌ی ما به چشم ظالم نگاهش می‌کنیم؛ حال آن‌که اولین و آخرین و مهم‌ترین و ماندگارترین دوست هر آدمی رنج اوست. هر آدمی، به میزان رنجی که می‌برد، قد می‌کشد و قدر آدم‌ها بسته به مساحت رنج‌شان است. وطن هر آدمی، رنج اوست و هر چه این زمین، پهن‌تر و هر چه این سرزمین پهناورتر باشد، جلال آن آدم مجلل‌تر می‌شود. بی‌خود نیست که سال هزار و سی‌صد و بیست و شش، آل احمد ضمن شروع تدریس در مدارس تهران، هفت داستان کوتاه نوشت با عناوین دره‌ی خزان‌زده، زیرآبی‌ها، در راه چالوس، محیط تنگ، اعتراف، آبروی از دست‌رفته و روزهای خوش؛ همه را هم جا داد در کتابی با نام زیبای «از رنجی که می‌بریم». به اسامی قصه‌های جلال نگاه کنید. انگار دارد غصه‌های ما را روایت می‌کند. متولد ده آذر سی‌صد و دو- درست صد سال قبل- چقدر خود ما بود و چقدر ما همه آل احمدیم؛ مدام در جست‌وجو، مدام در حیرت، مدام در حسرت، مدام در پریشانی، مدام در پشیمانی، مدام در رنج و مستدام از رنجی که می‌بریم. اگر #جلال از خانه‌ای برید که پدرش در قامت یک آخوند پدرسالار، تمرد هر بچه‌ای را توجیه می‌کرد، ما نیز بریدگان از خانه‌ی بزرگ‌تری هستیم که در رأسش یک پدر آخوندسالار نشسته است که حتی موسم نهی از منکر دوقطبی‌سازی، خود بدترین دوقطبی را می‌سازد: «همه‌ی کسانی که ولایت فقیه را قبول دارند، با هم برادرند.» نمردیم و آن روی سکه‌ی «ایران متعلق به حزب‌اللهی‌ها» را هم دیدیم. این‌که گاهی می‌نویسم «ره‌بر سوپرانقلابی‌ها» طعنه نیست؛ عین واقعیت است.‌ عوض آن‌‌که به بسیجی‌ها‌ی‌شان بگویند به مخالف ولایت فقیه هم به چشم برادر نگاه کنید، این‌جور تخم مصباح را در خاک وطن امام موسی می‌پاشند. بی‌چاره #سیمین که توهم زده بود قرار است در گذر از انقلاب اسلامی، به انسانی در تراز صدر برسیم. بی‌چاره زن جلال، بی‌چاره خود جلال، بی‌چاره ما. پشت ویترین مسیح لبنان، پر از یهودای پایداری بود...
یهودایی که خود با خمینی حال نمی‌کرد ولی به خامنه‌ای که رسید، اطاعت مطلقه را هم چسباند تنگ ولایت مطلقه. خودش یک روز سابقه‌ی جنگ نداشت و در کل آن هشت سال حتی یک بار هم ولو در روزهای عاری از عملیات به جبهه نرفت اما از شاگردهای شارلاتانش برای ما سخن‌گوی پایداری ساخت: «ای آب ندیده‌ها و آبی شده‌ها، بی‌جبهه و جنگ انقلابی شده‌ها؛ مدیون فداکاری جان‌بازانید، ای بر سر سفره آفتابی شده‌ها.» باری زمین همین قدر چرک است؛ نه دور خورشید، که دور فریب می‌چرخد. چه حالی برای چه تولدی برایم مانده است، وقتی شمع سال‌روز تولد مهرشاد شهیدی، شمع مجلس عزایش شد؟ باید هم می‌افتاد جمعه، دهم آذر امسال. نمی‌دانم در این #روز_جمعه چه سری است که غروب‌هایش این‌قدر کش می‌آید. #جمعه باشد و روز تولدت هم باشد؛ جان می‌دهد بی‌خیال بازی آهو و دیگو و چشمید و چشماه و پله، تک و تنها دراز بکشی در کتاب‌خانه‌ات #کتاب نویسنده‌ای را بخوانی که عدل، او هم دهم آذری است: «از رنجی که می‌بریم». جمعه باشد و روز تولدت هم باشد؛ جان می‌دهد برای دل‌تنگی. دل‌تنگی برای کسی که نمی‌دانی کیست و جایی که نمی‌دانی کجاست و زمانی که نمی‌دانی گذشته است یا هنوز فرا نرسیده. چشم‌هایم را می‌بندم و از کتاب جلال برای صورتم خانه می‌سازم و با بوی کاغذ صفا می‌کنم و می‌روم به آن روزها که جبهه‌ی پایداری، ساک جنگ پدرم بود. یک ساک سبک که سنگین‌ترین وسیله‌اش کتاب ناب «خسی در میقات» بود. نقل روزهایی است که من دو سال بیش‌تر نداشتم و چند سال بعد به مجرد این‌که #خواندن و #نوشتن یاد گرفتم، از اولین سؤال‌های روی مخم این‌ها بود: «خسی یعنی چه؟ در یعنی چه؟ میقات یعنی چه؟ #خسی_در_میقات یعنی چه؟» شاید بگذارید به حساب تعارف ولی جواب این سؤال‌ها را هنوز هم نمی‌دانم؛ فقط می‌دانم حال #جلال در شب مشعر خیلی خوب بود: «و من هیچ شبی چنان بیدار نبوده‌ام و چنان هوشیار به هیچ چی. زیر سقف آن آسمان و آن ابدیت، هر چه شعر که از بر داشتم، خواندم- به زمزمه‌ای برای خویش- و هر چه دقیق‌تر که توانستم، در خود نگریستم تا #سپیده دمید و دیدم که تنها خسی است و به میقات آمده است و نه کسی و به میعادی و دیدم که وقت ابدیت است، یعنی اقیانوس زمان و میقات در هر لحظه‌ای و هر جا و تنها با خویش؛ چرا که میعاد جای دیدار توست با دیگری اما میقات زمان همان دیدار است و تنها با خویشتن.» نمی‌دانم؛ شاید آن‌جا که پدرم ساعاتی قبل از شهادت #قلم در دست گرفت و روی برگه‌ای نوشت: «سپیده‌دم خونین عشق فرا رسید دوستان» الهام از همین سپیده‌دم آل احمد گرفته بود...
چه این‌که شهادت کامل‌ترین شکل حج است؛ که حاجی اگر بر گرد خانه‌ی خدا طواف می‌کند، شهید رقص‌کنان به زیارت خود #خدا می‌رود. پدرم کتاب‌خانه‌ی چوبی بزرگی داشت پر از کتاب که بعدها من از میان آن همه نویسنده، بیش‌تر عاشق قلم بل‌که حتی شخصیت #جلال شدم. اگر #نیما با اختراع شعر نو باب جدیدی در شعر فارسی گشود، نثر نوی جلال هم #درود بل‌که #ورود تازه‌ای بود به زبان فارسی. هیچ کس به آل احمد شبیه‌تر از قلمش نیست؛ عصبی، عاصی، بی‌قرار، ماجراجو، چکشی، صریح و در عین حال صمیمی و راحت و همه‌فهم و خوش‌خوان و بی‌تکلف و آزاده. جلال همان #بیهقی بود که به جای تاریخ، روایت همین امروز را می‌نوشت. جلال همان #ناصرخسرو بود که به جای سفر ماضی، سفرنامه‌ی همین حال را می‌نوشت. آدمی که با هر #قدم یک #قلم می‌زد، جای تعجب ندارد اگر فقط با چهل و شش سال عمر، چهل و شش کتاب در قالب‌های مختلف از خود به یادگار گذاشته باشد. هر کس می‌تواند با جلال در دوره‌ای از زندگی متنوع‌الحالش موافق یا مخالف باشد و حتی هیچ توافقی با آل احمد در هیچ عصری از دوران پر از دَوَران حیاتش نداشته باشد و با شخصیت‌های آرام، سر به زیر، باثبات و آهسته و پیوسته‌ای مثل #محمدعلی_اسلامی_ندوشن بیش‌تر دم‌خور باشد تا اشخاص سر به هوای همیشه سر در صد سوراخ هم‌واره یک سر و هزار سودایی مثل #جلال_آل_احمد اما بلاشک انکار قلم هم‌سر سیمین دانش‌ور، انکار هنر نویسندگی است. اگر بتوان تاریخ بیهقی را منکر شد یا اگر بتوان سفرنامه‌ی ناصرخسرو را ندیده گرفت، قلم جلال را هم می‌توان. بماند که من، زنده‌یاد آل احمد را به سبب قوام قلم نیز استحکام نثر #سعدی_معاصر می‌خوانم؛ با همان پندها و همان اندرزها: «اگر می‌خواهی بفروشی، همان به که بازویت را؛ قلم را هرگز!» #شیخ_اجل در قله‌ی نثر فارسی، یک رشته‌کوه در تاریخ معاصر از خود به یادگار گذاشته به نام نامی جلال که با وجود آن همه سال بی‌نمازی، از هر مرجع تقلیدی به‌تر نماز مظلوم صبح را وصف می‌کند: «بزرگ‌ترین غبن این سال‌های بی‌نمازی از دست دادن صبح‌ها بود؛ با بویش، با لطافت سرمایش، با رفت و آمد چالاک مردم. پیش از آفتاب که برمی‌خیزی، انگار پیش از خلقت برخاسته‌ای و هر روز شاهد مجدد این تحول روزانه بودن؛ از تاریکی به روشنایی، از خواب به بیداری و از سکون به حرکت و امروز صبح چنان حالی داشتم که به همه #سلام می‌کردم و هیچ احساسی از ریا برای نماز یا ادا در وضو گرفتن.» قلم جلال مظهر صدق است؛ چه آن‌جا که به عصر بی‌نمازی اعتراف می‌کند، چه آن‌جا که به اعجاز نماز صبح اذعان می‌کند...
کدام نویسنده‌ای این حجم از #صداقت نیز #شجاعت را دارد که موسم نوشتن از بی‌نمازی، از زخم زبان مثلا مصلین نترسد و هنگام اشاره به نماز هم کاری به لومه‌ی لوامین لابد غرب‌زده نداشته باشد: «دی‌روز و پری‌روز هنوز باورم نمی‌شد که این منم و دارم عین دیگران یک ادب دینی را به جا می‌آورم. دعاها همه به خاطرم هست و سوره‌های کوچک و بزرگ که در کودکی از بر کرده‌ام. اما کلمات عربی بر ذهنم سنگینی می‌کند و بر زبانم و سخت هم. نمی‌شود به سرعت ازشان گذشت. آن وقت‌ها عین وردی می‌خواندم‌شان و خلاص. ولی امروز صبح دیدم که عجب بار سنگینی می‌نهد بر پشت وجدان. صبح وقتی می‌گفتم السلام علیک ایها النبی، یک مرتبه تکان خوردم. ضریح پیش رو بود و مردم طواف می‌کردند و برای بوسیدن از سر و کول هم بالا می‌رفتند و شرطه‌ها مدام جوش می‌زدند که از فعل حرام جلو بگیرند که یک مرتبه گریه‌ام گرفت و از مسجد گریختم.» این توصیف زیبای #نماز است به قلم یک معترف به بی‌نمازی در سال‌هایی لابد طولانی از عمر کوتاه زندگی‌اش؛ قابل توجه مصباحیست‌های بی‌خرد که ناظر بر خط‌کش زمخت کلاس‌های طرح ولایت، کاری جز تقسیم مردم به #خوب و #بد یا #حق و #باطل ندارند و #آدم را با #آدم_آهنی عوضی گرفته‌اند و این‌قدر نمی‌دانند که از قضا بدهایی که در تخته‌سیاه روزگار جلوی اسم‌شان صدها ضرب‌در خورده، گاه به‌تر از هر خوبی می‌توانند خوبی را روایت کنند یا در سرزنش بدی بنویسند: «صبح در آشیانه‌ی حجاج فرودگاه تهران نماز خواندم. نمی‌دانم پس از چندین سال. لابد پس از ترک نماز در کلاس اول دانش‌گاه. روزگاری بودها! وضو می‌گرفتم و نماز می‌خواندم و گاهی نماز شب! گر چه آن آخری‌ها مهر زیر پیشانی نمی‌گذاشتم و همین شد مقدمه‌ی تکفیر. ولی راستش حالا دیگر حالش نیست. احساس می‌کنم که ریا است. یعنی درست در نمی‌آید. ریا هم نباشد، ایمان که نیست. آخر راه افتاده‌ای بروی حج و آن وقت نماز نخوانی؟» من کاری به مصباح‌پرست‌ها که از شدت داغ روی جبین، بهشت را از هم‌الان ملک طلق خود می‌دانند ندارم؛ دارم درباره‌ی آدمی‌زاد می‌نویسم که در نفسی حر بن یزید است و در نفسی دیگر عمر بن سعد. وقت دم مؤمن و در بزن‌گاه بازدم کافر. جز این هستیم مگر همه‌ی ما؟ و مگر نه آن‌که نمازهای نخوانده‌ی جلال، صدشرف دارد به این خم و راستی که ما می‌شویم؟ که در نماز، با همه حرف می‌زنیم الا خدا! که وسط نماز، یاد همه چی و همه کی می‌افتیم الا خدا! که فقط ایام دردسر، یاد خدا می‌کنیم! که #خدا را فقط برای فرار از جهنم می‌خواهیم؛ برای خودمان می‌خوانیم، نه برای خودش...
آری! ما با وجود آن‌که همه آل احمدیم، هیچ کدام جلال نیستیم. ما همه، همه‌ی خبط و خطاهای آل احمد را مرتکب شده‌ایم، بی‌آن‌که جگر این را داشته باشیم که فقط به یکی از گناهان‌مان #اعتراف کنیم. پیش خلق خدا که هیچ؛ ما حتی در محضر حضرت حق هم خط تولید کارخانه‌ی توجیه‌مان مثل بنز کار می‌کند! این فقط جلال بود که از تشریح با آب و تاب کرده‌ها بل‌که نکرده‌های خود، حتی با علم به وجود آن همه دوست حسود مثل #ابراهیم_گلستان و دشمن عنود مثل #داریوش_همایون هیچ واهمه‌ای نداشت. این را در مقام کسی که نه، در بی‌مقامی خسی می‌نویسم که همه‌ی آثار جلال را بارها خوانده. آل احمد به شکل غریبی اهل ملامت نفس بود و از همان قبیله‌ی قلیل که با تازاندن تازیانه‌ی اعتراف بر تن رنجورشان، خودزنی را پلی برای رسیدن به #خدا می‌کنند. جلال حتی درباره‌ی قلمش هم به شدت معتاد این بود که بزند روی سر مال؛ مکتوباتش را #اباطیل بخواند. آل احمد «پنج‌شنبه سیزده تیر هزار و سی‌صد و سی و شش- یازده صبح- اندر قارقارک ارفرانس در راه رم- روی مدیترانه» می‌نویسد: «الان در پنجره فقط ابرها در دویست- سی‌صد متری زیر پا درست به پنبه‌هایی می‌مانند که تکه‌تکه از دم کمان حلاج‌ها پخش می‌شود. مرده‌شور مثلاً شاعرانه نوشتم.» همان جملاتی که هنوز به ذهن ما نرسیده، استوری پیج‌مان می‌شود، صدپله به‌ترش در قلم جلال جاری می‌شد؛ بعد در توصیف تشبیه به آن زیبایی، از عنوان تمسخرآمیز «مثلاً شاعرانه» استفاده می‌کند و خودش را هم نه #نویسنده بل‌که «مرده‌شور» می‌خواند! این سرزنش وجود، همه‌ی سجود آل احمد شده بود. بنازم به این طنز زشت و پلشت زمانه: #جلال که نامه‌نگاری‌های عاشقانه‌اش با هم‌سرش، چهار جلد کتاب قطور می‌شود و بیش از دوهزار صفحه، توسط نسلی متهم به #خیانت به #سیمین می‌شود که جز چهار تا چت مجازی، آن‌هم عمدتاً به قصد مخ‌زنی، مکاتبه‌ی خاص دیگری با پارتنرش- بخوانید پارتنرهایش- ندارد! بعد از طرف می‌پرسی این داوری تند، چرا؟ جواب می‌دهد خود جلال اعتراف کرده! قریب نیم‌قرن #سووشون سیمین در فراق جلال را نمی‌بینند؛ فقط از بانو دانش‌ور این جمله یادشان مانده که ناظر بر فلان کرده‌ی جلال، آل احمد را تهدید کرده بود که من فخری گلستان نیستم و به زودی ساز طلاق را کوک می‌کنم! کاش ما نسل از هر چهار #ازدواج سه #طلاق کمی مثل جلال اهل اعتراف بودیم که با وجود این کارنامه‌ی درخشان، حتی صلاحیت داوری درباره‌ی ازدواج موقت #فروغ و #گلستان را نداریم، چه رسد به قضاوت درباره‌ی ازدواج دائم دانش‌ور و آل احمد! وای از شهوت حاشیه...
الحمدلله متن هنر مشاهیرمان آن‌قدری زیبا هست که نخواهیم وارد حاشیه‌ی زندگی شخصی‌شان شویم؛ خواه خودشان به اعتراف چیزهایی علیه خودشان گفته باشند. بماند که یکی مثل جلال از فرط روحیه‌ی نفس‌ستیز عادت داشت بل‌که مرض داشت اگر #پپسی هم خورده باشد، حتماً بگوید #شراب نوشیده! نه! جلال‌شناس‌تر از آنم که ندانم آل احمد پایه‌ی همه رقم #شیطنت بوده. حتی محبت به جلال هم هرگز باعث نشده و نمی‌شود که بخواهم خیانتش را #خدمت بنامم. این نیز بماند که بر اساس نمی‌دانم کدام غریزه‌ی انسانی، اساساً مادرم #سیمین را از پدرم #جلال بیش‌تر دوست دارم که کم‌تر دوست ندارم! بحثم سر نحوه‌ی تعامل با بزرگان ادبی دیارمان است. کاش از امثال سایه و بهار و شهریار و نیما و هدایت و فروغ و پروین و بهبهانی و غزاله و شاملو و اخوان و سهراب بل‌که از امثال آوینی و قیصر و هراتی و سراج و معلم و علی‌زاده و کلهر و انتظامی و ناظری و تقوایی و بیضایی، بچسبیم به متن کار عمومی‌شان، نه حاشیه‌ی زندگی خصوصی‌شان. ما فقط یک #خسی_در_میقات داریم و فقط هم یک #سووشون و خیلی باید بی‌عقل باشیم که با وجود این همه بلاگر نارنجی، از تنها زوج ماندگار ادبیات کشورمان هم عوض قلم‌آموزی، دنبال اخبار زرد باشیم! هیهات! اشتباه سیاسی هیچ هنرمندی نباید داوری ما را نسبت به اصل هنرش مخدوش کند و الا ما خودمان هم توده‌ای می‌شویم! کاش یاد بگیریم که ناظر بر زمان و مکان به قضاوت آدم‌ها بپردازیم. شریعتی مال آن عصر بود که حتی میوی گربه‌ها هم تفسیر انقلابی می‌شد! والله جلال هم نبود، باز مردم مرگ تختی را گردن شاه می‌انداختند! هم‌چنان که مرگ خود آل احمد را به حکومت نسبت دادند! از من جلال‌بازتر پیدا نمی‌شود؛ به مرگ طبیعی مرد. آل احمد آن‌قدری #اشنو می‌کشید و #ویسکی می‌نوشید که من نشد دو خط از او بخوانم، به بدن‌دردش اشاره نکرده باشد! واقع امر آن است که کلکسیون بیماری بود جلال؛ اما بیماری غرب‌زدگی، توهم بود یا حقیقت؛ واقعیت بود یا اغراق، خیلی هم ربطی به کتاب او نداشت! حتی بدون غرب‌زدگی فردیدی جلال هم تن نسل آن عصر برای چپ‌روی می‌خارید و تو ببین جلال دیگر چقدر #حر بود که در اوج تسلط چپ، علیه چپ‌ها قیام کرد و بی‌آن‌‌که سر از خیمه‌ی راست درآورد، بر ضد حزب توده شورید. آل احمد همان مرد روشنی بود که با وجود نگارش غرب‌زدگی، با دختری مدرن تن به #ازدواج داد و سیمین همان زن اصیلی بود که اگر چه جلال را بابت کارهای بد، حسابی #توبیخ کرد لیکن هر دو حواس‌شان بود که هر دعوایی، حدی دارد و الا آن‌چه که از کف می‌رود #زندگی است. زندگی حرمت دارد، حریم دارد، حرم دارد. فی‌الحال اگر آخرین روز آخرالزمان باشد و اکثریت هم در فکر تجرد، باز زن و مردی که با هم برای قوام زندگی‌شان تلاش می‌کنند، صاحب‌کلاس حساب می‌شوند؛ بخوان نجیب‌زاده. یعنی همان خدایی که به جلال و سیمین #بچه نداد تا ونگ‌ونگ نوزاد، از زهدان عشق زن و شوهر به یک‌دیگر #موسیقی بسازد و در خلال این آهنگ خوش‌ترنم، سکوت ملال‌آور شب‌های زندگی‌شان را بشکند، با معجزه‌ای به نام #ادبیات آل احمد را از کنج سنت، هم‌سر و هم‌سفر و هم‌سفره‌ی ازلی و ابدی دانش‌ور کرد؛ زنی که از سه‌کنج تجدد برخاسته بود و از خانواده‌ای شاهی آمده بود- برعکس جلال- به دور از هر آیت‌اللهی. در عصر ما و از نسل ما، دختری هم‌چون سیمین دو ساعت هم نمی‌تواند پسری هم‌چون جلال را برای صرف قهوه‌ای در کافه‌ای تحمل کند؛ پسر هم نیز. فال به پایان نرسیده، عوض مهر، قهرشان می‌گیرد! راز مانایی زندگی آل احمد و دانش‌ور، در خلقت عجیب و غریبی است به نام #قلم که #خداوند بی‌خود به آن #سوگند یاد نکرده. واقعیت این است که سیمین و جلال به‌هم نمی‌خوردند ولی حقیقت آن است که #نوشتن نه فقط سبب‌ساز خوردن آن‌ها به هم‌دیگر شده بود بل‌که اسباب دوام زندگی‌شان را نیز در آن خانه‌ی دنج فراهم کرده بود؛ آن خانه‌ی دنج که #حیاط و #حیات را با هم داشت. بچه هم نداشت، نداشت؛ ادبیات شده بود بچه‌ی وروجک آن خانه. تو بگذار مردم دنیا به داستایفسکی و کافکا و ژید و تولستوی و موام و هوگو و دیکنز و رولان و شولوخوف و چخوف و سارتر و نیچه و دانته و یالوم و کالوینو و میچل و خواهران برونته، به چشم غول‌های ادبی جهان نگاه کنند‌. من به همه‌شان می‌گویم شیطون‌بلاهای سیمین‌خانم و آقاجلال؛ بچه‌های جذاب و لعنتی پدر و مادر ادبی‌ام...
▪️
خوش آمدی به دنیا جناب جلال. تولدت مبارک هم‌روز دوست‌داشتنی من. فقط یادت باشد که وقتی داری در غرب، مخ زنی را می‌زنی، اولاً نویسنده‌ی «غرب‌زدگی» هستی، ثانیاً اولین و آخرین مرد زندگی سیمین. گفتم که: خانمت را حتی از خودت هم بیش‌تر دوست دارم! این به همه‌ی شیطنت‌هایت در...
حق
حسین_قدیانی
https://t.me/ghete26

This comment was minimized by the moderator on the site

این چه مملکتی است که اگر مردم این را بدانند، نابود می شود؟"

حسین جعفری

۱-سعید زیبا کلام راجع به کمیته ای که در مجلس خبرگان وظیفه انتخاب رهبر بعدی را دارد صحبت می کند که چگونه اعضای این کمیته حتی از دید سایر اعضای مجلس خبرگان مخفی هستند و اینکه: "این چه مملکتی است که اگر مردم این را بدانند، نابود می شود؟"

‼️سخنان زیبا کلام در منظومه یکدست سازی مجلس شورا در ۹۸ و ریاست جمهوری در ۱۴۰۰ قابل فهم تری می شود، انتخاباتی که اقتدارگرایان مردم را از صحنه انتخابات محروم تا به هدف خود برسند و برای رسیدن به آن هدف؛تدابیر ویژه ایی(‌چون ایفای نقش خاص به برخی احزاب مدعی اصلاحات) اتخاذ تا رئیسی بقدرت برسد. اهداف اقتدارگرایان در بیان جناب قاضی زاده هاشمی اینگونه مطرح می شود:

"لازم بود کشور به مدت ۱۰ سال یکدست اداره شود. با انتخابات امسال این کار انجام شد. بعد از طی ۱۰ سال نهادهای دموکراتیک برگردند."

تاجزاده:

تلاش نظامیان...تلاش برای ایفای نقش اول در تعیین رهبر جدید و در نتیجه تعیین‌ سرنوشت کشور برای دهه‌های آینده نیز محسوب می‌شود.

خطر بزرگ‌تر، موروثی شدن ولایت‌فقیه به‌گونه‌ی دو مرحله‌ای است.

@adambeheshti

This comment was minimized by the moderator on the site

فاجعه‌ و خسرانی دیگر - دکتر محمد مهدوی رئیس بخش پیوند قلب کودکان بیمارستان شهید رجایی، از نفرات برتر بخش پیوند قلب در ایران و امید هزاران خانواده دارای کودک بیمار قلبی، استاد بیماری های مادرزادی قلبی امروز در پستی در اینستاگرامش خبر از مهاجرتش به علت ناراحتی از وضع موجود و دلخوری ها خبر داد

دکتر مهدوی با انتشار این ویدیو نوشت:

«دنیا به دست اوباش است و نیکان به گناه لیاقت میمیرند
شرزین: آه، شیخ ریشِ ریا درآمده. روزگاری سخن از خرد گفتم، دندانم شکستید، و امروز در پی لقمه‌ای قلم می‌تراشم، می‌شکنید. چه بنایی می‌خواستم برآورم در این ویرانه، و چنان کردید که بر پای خویش ایستادن نتوانم، و هر دم در ظلماتِ خندقی یا چاهی فرو می‌افتم؛ و از درد، اندیشه فراموش کرده‌ام.

دندانم کندند تا نگویم، و چشمم تا نبینم، اما پا را وانهاده‌اند که ترک وطن کنم. یعنی که در این شهر جای خرد نیست.
شرزین :نگریید شاگردان !ابله گوهر را می افکندو خزف به خود می آویزد .راه مرا باز کنید
شرزین:من تشنه حقیقت بودم و اینک بنگرید ؛حقیقت تشنه منم»

هزاران خانواده رو امروز با این پستش سوزوند واقعا حیف است مهاجرت چنین نخبه هایی که با هیچ چیزی قابل جبران نیست...

افسوس، افسوس، افسوس
ای وای وطن، وای وطن، وای...
عبدی_مدیا

This comment was minimized by the moderator on the site

اما دروغ‌ها آنجایی رو می‌شوند که جنبش انقلابی به ثمر می‌رسد، قدرت به چنگ فرمانده و حزب انحصاری‌اش می‌افتد. تار و مار کردن مخالفان و دشمنان انقلاب آغاز می‌یابد و نظام توتالیتر به‌تدریج قوام می‌گیرد و جا خوش می‌کند. اگر قبل از انقلاب هدف تکذیب و برانداختن نظام موجود بود، این‌بار درست ضد آن است که مصداق پیدا می‌کند؛ تأیید و نگه‌داشتن وضع موجود، به هر بها. بدین‌سان انقلاب، دو رو پیدا می‌کند، و در گذار از فرایند نفی به اثبات، کم‌کم صدوهشتاد درجه می‌چرخد و آن روی دیگر خود را آشکار می‌سازد. چرخشی که دائمی است و هیچ‌گاه آرام و قرار نمی‌گیرد و کلیهٔ مفاهیم، اصول، قوانین و قول و قرارها را در بر می‌گیرد. حقایق دیروز، دروغ‌های امروز می‌شوند، قول و قرارها فراموش یا وارونه می‌گردند، و اصول و قوانین هر دم بنا به ارادهٔ پیشوا رنگ عوض می‌کنند. در این آمیختگی و از هم‌پاشی، حقیقت و دروغ، مفاهیمی چون آزادی، عدالت و حقوق انسانی هم دگرگون شده به واژه‌هایی تهی و خالی از محتوا و مضمون بدل می‌گردند.

داریوش مهرجویی

This comment was minimized by the moderator on the site

همواره حکومت ها در ایران دیروز تا امروز تعلق به گروهی خاص داشت یعنی مهم نبود چه کسی با قهر و غلبه در راس قدرت قرار می گیرد ، مهم سهام گروه از کل قدرت بود که باید تعیین و تقسیم می شد تا گروه خود را چون تنه حکومت بطور ابدی محفوظ نگه دارند لذا همه انها یک وجه اشتراک داشتند و آن در ابتدا ادعّای نجات و حفظ و بقای مردم و کشور داشتند اما در ادامه و انتها ، فنای مردم و کشور برای بقای راس و تنه حکومت ، باز گروهی دیگر که در صف انتظار تمتّع از قدرت ولی ناظر محروم و مغفول بودند شروع به شورش می کردند با همان روش و ادّعا یعنی قهر و غلبه برای نجات کشور ، بعد از اسقاط حکومت موجود همان تجربه تکرار می شد و شد تا امروز ، در آغاز وصول به قدرت ادعای دفاع از مردم اما در ادامه فقط دفاع از بقای راس و تنه حکومت و قدرت به قیمت فنای کل کشور و مردم ، نادر شاه حکومت صفویه را که قرار بود آنرا به دست امام زمان بدهند ولی بدست محمود افغان دادند را به قصد نجات کشور نجات داد اما خودش جای آنها را گرفت و خوش نشین شد و سر آخر خودش بدتر از صفویه و افاغنه کشور را بی سامان ساخت و جنگ و کشتار فقط برای بقای راس و تنه قدرت ولو به قیمت فنای کل مردم ، اما این مردم هیجانی هُرهُری هرگز نمی خواهند درس بیاموزند که ماهیت آدم قدرت طلب قبل و بعد وصول به قدرت ( مانند ثروت ) از ریشه تغییر می کند ، هوشنگ و سیاووش و فریدون و رستم و کیخسرو را باید در اسطوره ها پیدا کرد نه در عالم واقع که محال است محال ...

داعی دردمند تاریخ تاریک روزگاران ایران ویران ...

This comment was minimized by the moderator on the site

علی شریعتی

« حکومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی ، رجال مذهبی ( روحانی) مقامات سیاسی و دولتی را اشغال می‌کنند ، و به عبارت دیگر ، حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت.
آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است؛ زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین می داند ، و در چنین صورتی،مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند. یک زعیم روحانی خود را به خودی خود زعیم می داند، به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین ، نه به اعتبار رأی و نظر و تصویب جمهور مردم.
بنابراین یک حاکم غیر مسؤول است، و این[ حالت] مادر استبداد و دیکتاتوری فردی است ، و چون خود را سایه و نمایندۀ خدا می داند ، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است ، و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردیدبه خود راه نمی دهد ، بلکه رضای خدا را در آن می پندارد.
گذشته از آن ، برای مخالف ، برای پیروان مذاهب دیگر ، حتی حق حیات نیز قائل نیست. آنها را مغضوب خدا ، گمراه، نجس و دشمن راه دین و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان ، عدل خدایی تلقی می کند...»
(https://t.me/sokhanranihaa) مجموعه آثار ۲۲،چاپ نخست، صص۱۹۵ تا ۱۹۸:
توین بی ، تمدن- مذهب

This comment was minimized by the moderator on the site

حزب‌الله
ح‌ق:
خدا برای ثبت حزب خود
بی‌خود نرفت وزارت کشور هیچ حکومتی
به دل پتی نگاه کرد به نام متی
از جمله گربه‌های ماده‌ی جناب سلیمان
که جز پیشی‌های خودش
به توله‌سگ‌های بی‌مادر هم شیر می‌داد
حزب‌الله
قدیمی‌ترین
و البته غیر قانونی‌ترین حزب تاریخ است
و صدالبته مظلوم‌ترین حزب
آن‌جا که شبه‌کلاغ‌های دل‌سیاه
بی‌اجازه‌ی کلاغ‌های حزب‌الله
بی‌آن‌که الاغ باشند
یا حتی خر باشند
عرعر می‌کنند
تا خود را حزب‌اللهی قالب کنند
حزب‌اللهی
سگ اصحاب کهف بود
که عوض گرفتن پاچه‌ی مردم
خودش را پاسوز مردان آنجلس کرد
همان جوان‌مردان
که موسم امر و نهی
بی‌خیال موی خانم‌ها
رفته بودند به جنگ حکومت
نه فقط در بیداری
که حتی در خواب
حزب‌اللهی‌ها
عناصری هستند که آب را تشکیل می‌دهند
و بعد زیر نور خورشید
بخار می‌شوند
تا در خلال سفر به آسمان
در لوح سفید افق
رنگ‌های رنگین‌کمان را بسازند
حزب‌اللهی
کیان بود
پسری با آرزوهای سپید
که کاش قایق قشنگش
به ساحل خون نمی‌رسید
حزب‌اللهی
آرش بود
مردی با کمانی عتیقه
ایستاده در بلندای دماوند
که در قله
آشنای آشیانه‌ی عقاب بود
و در پای کوه
مونس آدم‌برفی‌های مجروح
حزب‌اللهی
اردلان سرفراز بود
که به درستی فهمیده بود خدا
ته قلب آینه است
که بنا داشت دار بزند
سبب‌سازان هجرت را
اما نه با داری از جنس طناب
که با داری از جنس نور
حزب‌اللهی
مهستی بود
که در اوج مستی
عدل انگشت گذاشت
روی همین شعر سرفراز
بیا بنویسیم روی برگ
که حزب‌اللهی
هایده بود
همان زن که یک‌تنه
وطن خدا شده بود
حتی در غربت
جسارت نشود به خانوم‌جلسه‌ای‌ها
و به آیت‌الله‌های خالی از الله
که ابلیس نفس
پیشانی‌شان را
به مستراح شیطان تبدیل کرده است
هایده به تنهایی
بیش‌تر برای خدا فایده داشت
تا حوزه‌های علمیه
مگر نه آن‌که وقتی می‌خواند
حتی آخوندها هم
ولو برای چند لحظه
به خدا ایمان می‌آوردند؟
حزب‌اللهی
سلبریتی دورگه‌ی تن‌فروشی است
که حتی در کازینوهای لاس‌وگاس هم
هوای طفل معصوم بشریت را دارد
خواه آن طفل
در نوار غزه باشد
خواه در کرانه‌ی کریمه
خواه در اوکراین
خواه در کرخه
خواه در راین
حزب‌اللهی
انتظامی است
ولی نه از نوع نیرویش
که در شکل مجیدش
آن‌جا که در موسیقی متن موجی‌های اروند
هوای جزر و مد عباس‌های تشنه‌لب را دارد
حزب‌اللهی
شجریان بود
که نگذاشت دود عود
نابود شود در رسانه‌ی ضد ملی
#خدا در عرش
یک تلویزیون چوبی بزرگ دردار دارد
که به کوری چشم پایداری‌ها
هنوز در رمضان
ربنای استاد پخش می‌کند
ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا
از چمران
به میرسلیم رسیده‌اند
هنوز به خودشان می‌گویند مصطفی
کجایی هم‌حزبی آفتاب‌گردان‌ها؟
حق
حسین_قدیانی
https://t.me/ghete26

This comment was minimized by the moderator on the site

چه سند محکمی!
روزنامۀ کیهان شرکت شیخ محمدتقی مصباح یزدی در همه‌پرسی سال 58 را سندِ اعتقاد و باور او به جایگاه "رأی مردم" در امر حکمرانی دانسته است.
گمان نمی‌کنم که صِرفِ شرکت در انتخابات را بتوان به عنوان دلیل یا سندی بر اعتقاد به "رأی مردم" در امر حکمرانی به حساب آورد، چرا که در آن صورت، خانِ مرحومِ ولایت ما را هم می‌توان مظهر سخاوت و بخشندگی قلمداد کرد چون هر بینوایی که در خانه‌اش را می‌زد، از دادن یک دانه شلغم یا زردک یا چغندر به او دریغ نمی‌کرد!
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad

This comment was minimized by the moderator on the site

خالص‌سازی کنگره‌ای!

شفیعی کدکنی: شما کنگره‌ها را نگاه کنید
هفت هشت ده تا آدم....‌ ابن سینا باشه همونا صحبت میکنند
کانت باشه همونا صحبت می‌کنند
ویتگنشتاین باشه همونا
ابن هیثم باشه همونا
آخه این خیلی شرم‌آوره...خجالت نمی‌کشند؟
@hammihanonline

This comment was minimized by the moderator on the site

خالص‌سازی کنگره‌ای!

شفیعی کدکنی: شما کنگره‌ها را نگاه کنید
هفت هشت ده تا آدم....‌ ابن سینا باشه همونا صحبت میکنند
کانت باشه همونا صحبت می‌کنند
ویتگنشتاین باشه همونا
ابن هیثم باشه همونا
آخه این خیلی شرم‌آوره...خجالت نمی‌کشند؟
@hammihanonline

This comment was minimized by the moderator on the site

اتوبان جلال! (http://t.me/zistboommedia)
هر گاه از بزرگراه شیخ فضل الله نوری وارد اتوبان جلال می شوم بی اختیار یاد خطای تاریخی جلال آل احمد می افتم!
جلال آل احمد در کتاب غرب زدگی خود راجع به اعدام شیخ فضل الله نوری چنین نوشته است: "به هر صورت از آن روز بود که نقش غرب زدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند. و من نعش آن بزرگوار را بر سر دار، همچون پرچمی می دانم که به علامت استیلای غرب زدگی پس از دویست سال بر بام سرای این مملکت افراشته شد."
این نتیجه گیری غلط جلال را با آب و تاب در کتاب های درسی به خورد دانش آموزان این مملکت می دهند و گناه بردار کردن شیخ فضل الله را به گردن غرب زدگان می اندازند بگذریم که خود واژه غرب زدگی نیز اصطلاحی "من در آوردی" و تعریف نشده است که می توان آن را همچون برچسبی بر پیشانی هر شخص و جریانی چسباند. این واژه من در آوردی از ابداعات سید احمد مهینی یزدی معروف به احمد فردید بود که خود، شیفته ی مارتین هایدگر فیلسوف نازی آلمان هیتلری بود. فردید بین فلسفه پدیدار شناختی هایدگر و عرفان ابن عربی وجه مشترک پیدا می کرد!
داستان شیخ فضل الله نوری اما داستان دیگری است. شیخ فضل الله که در ابتدای انقلاب مشروطه در کنار سید عبدالله بهبهانی و سید کاظم طباطبایی قرار داشت بعدا با سید عبدالله بهبهانی اختلاف پیدا کرد و مشروطه را ضد دین تلقی کرد و مشروطه خواهان را مهدورالدم خواند!محمد علی شاه قاجار هم که با برقراری مشروطه حکومت بی قید و شرط پادشاهی خود را در محدودیت می دید از فتوای شیخ فضل الله و چند تن از امام جمعه های همگام با وی استقبال کرد و کودتایی را سازماندهی کرد که حاصل آن به توپ بستن مجلس و اعدام بسیاری از مشروطه خواهان بود که شیخ آنها را مهدورالدم خوانده بود.
کودتای محمدعلی شاه که شکست خورد شیخ فضل الله به عنوان تئوریسین شرعی کودتا محاکمه و اعدام شد اما نکته مهم این است که در این محاکمه و اعدام هم " غرب زده ها" نقش اصلی را نداشتند بلکه این ماجرا توسط خود روحانیون کارگردانی می شد!
۱ - مکاتبات بین سید عبدالله طباطبایی و سید کاظم طباطبایی با علمای نجف باعث شد که مراجع تقلید نجف (معروف به آیات ثلاث) در تلگرافی که در تاریخ ۲۹ ذیقعده ۱۳۲۵ هجری قمری فرستادند شیخ فضل الله نوری را "مفسد" اعلام کنند! حکم مفسد بودن شیخ فضل الله امضای آیت الله العظمی محمد حسین نجل میرزا خلیل، آیت الله العظمی محمد کاظم خراسانی و آیت الله العظمی عبدالله مازندرانی را دارد!
۲- قاضی دادگاهی که شیخ فضل الله را محاکمه و به اعدام محکوم کرد "شیخ ابراهیم زنجانی" بود. این مرد ۲۰ سال در حوزه علمیه نجف علوم دینی خوانده بود و شاگرد آخوند خراسانی، شیخ محمد لاهیجی و حاجی میرزا خلیل بود!این که اعدام شیخ فضل الله نوری اقدامی غلط بوده یک مساله است و این که این کار غلط را به گردن کسانی غیر از آمرین و عاملین آن بیاندازیم امر دیگری است. بحث درست و غلط بودن این اقدام یک بحث تحلیلی و حقوقی است که هر فرد و جریانی بسته به گرایش سیاسی و فلسفی خود می تواند رأیی متفاوت داشته باشد اما این که این اقدام را از دوش کارگردانان اصلی آن برداریم و به دوش دیگران بیاندازیم تحریف تاریخ است و تحریف تاریخ در سطح کلان و اجتماعی باعث افکار بیمارگونه، تصمیمات غلط و حرکت های اجتماعی بیمار می شود.
چندی پیش دیدم که "نهاد کتابخانه های عمومی کشور" کتابی با عنوان "سر دار" به قلم نوه شیخ فضل الله نوری در تیراژ یکصد و پنجاه هزار نسخه چاپ کرده است. گرچه زیر عنوان کتاب آمده است که این کتاب "گزارش تحلیلی از بر دار رفتن آیت الله شیخ فضل الله نوری" است اما کتابی است برگرفته از خاطرات نزدیکان و مریدان شیخ که توسط نوه ایشان نوشته و در سال ۱۳۵۵ منتشر شده است. این که چنین کتابی با این شدت یکسونگری پس از گذشت حدود ۴۰ سال در تیراژی صد برابر تیراژ متعارف کتاب در ایران توسط یک نهاد دولتی چاپ شود و به رایگان در کتابخانه های کشور توزیع شود دیگر خطای فردی مرحوم جلال آل احمد نیست بلکه یک حرکت سازماندهی شده است.
جالب اینجاست که با وجود این که در دو جای این کتاب اشاره شده که عکسی از صحنه بردار شدن شیخ فضل الله موجود نیست و عکس های موجود جعلی هستند باز هم طرح این کتاب منقوش به عکس جعلی صحنه بردار کشیده شدن شیخ فضل الله است!چگونه انتظار داریم ملتی که تاریخ خود را نمی داند تصمیمات درست بگیرد؟!
پی نوشت ها:
۱- برای شناخت بیشتر افکار احمد فردید و جلال آل احمد پیشنهاد می کنم کتاب "هویت اندیشان و میراث فکری احمد فردید" به قلم محمد منصور هاشمی از انتشارات کویر را بخوانید.
۲- شرح تحلیلی ماجرای بردار شدن شیخ فضل الله نوری را از کتاب "تاریخ انقلاب مشروطیت ایران" به قلم دکتر مهدی ملک زاده - انتشارات علمی
بخوانید.
دکترمحمدرضاسرگلزایی روانپزشک @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی

This comment was minimized by the moderator on the site

نوشتار یاران همراه

حکومت بدون پشتوانه مردمی، تفنگ تو خالی‌ست!

خالص‌سازان و خالص‌بازان در قالب خودی، دوستان نانی و زبانی و همچنین نفوذی‌ها در حال خلع سلاح کردن جمهوری‌اسلامی از معنی و مفهوم هستند.
آن‌چنان سواری گرفتن از قاطر چموش قدرت به آنان مزه داده که به هیچ عنوان مقصد و پیاده شدنی را برای خود متصور نیستند، چرا که بر اساس ادبیات من‌درآوردی آخر‌الزمانی احساس‌شان این است که در انتهای غروب، طلوع دوباره‌ای را تجربه خواهند کرد. متاسفانه اوج چنین احساس و تصوراتی در دوره مرحومان و محرومان، پادشاهان‌صفوی و عالمان دوره صفوی تجربه شده است.
اما وقتی از دلِ چنین تصوراتی، اسب‌دوانی در حصار قدرت تولید می‌‌شود، با ذهنیت فقط برای امروز، زیست سیاسی، اقتصادی و فرهنگی می‌کنند و کاری به فردا و فرداهای دنیای واقعی ندارند، چرا که خیال‌شان راحت است که مو لای درز روایات‌شان نمی‌رود!
متاسفانه ایدئولوژی‌بازان بدون این‌که برای ساحت جامعه انسانی و خواست و مطالبات‌شان، اهمیتی قائل شوند، به استناد روایات، اکثریت را با چوبِ نمی‌دانند و نمی‌توانند، از فضای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری خارج می‌کنند. البته که حضور اکثریت را در صحنه و به تعبیری میدان، تهدید به حساب آورده و بر همین اساس با انواع و اقسام فن و فنون صدای اعتراض خیابانی را خفه که نه! به سکوت وا می‌دارند.
متاسفانه باید اعتراف کرد که خالص‌بازان و خالص‌سازان فضای مملکت را به دو قطب اکثریت ایرانی و اقلیت اسلامی تقسیم کرده و این جناح بندی و قطب‌سازی در سطح جامعه امروز ایران، کاملا ملموس و مشهود شده است. بنابراین تصورشان در پس ذهن، این است که راه برگشتی وجود ندارد. پس باید دم را غنیمت شمرده و از سوارکاری لذت ببرند.
متاسفانه خالص‌سازان به تاریخ و فرآیند‌های تاریخی نیز اشراف ندارند و هنوز نمی‌دانند هیچ ساختاری بدون پشتوانه اکثریت ملت، دوام و قوام نخواهد داشت.
شاید بتوانند و البته که تا به اکنون توانسته‌اند ادبیات‌ یا بهتر است این‌طور گفته شود که ادبیات تحمیلی‌شان را به پیش ببرند اما این به پیش بردن، نقطه پایانی دارد و نقطه پایان را هم خودشان با گزاره هر که با ما همدم است، او آدم است، می‌گذارند!
متاسفانه خالص‌باران نمی‌دانند که ملت ایران با مردم کره‌شمالی و از این دست کشورها، تفاوت دارند. وقتی ذائقه ملتی متفاوت از ادبیات رسمی حکمرانان باشد، این تناقض و اصطکاک در نقطه‌ای از زمان و مکان، گردن‌گیر خواهد شد.
برای مثال وقتی ساختار ذهنی خانواده‌ای دچار درهم‌ ریختگی شده باشد و به افکار و سلایق هم توجه نکنند، پدر خانواده هر چقدر هم که قدرت داشته باشد و بتواند علی‌الظاهر ساختار خانوادگی را حفظ کند اما وقتی فروپاشی ذهنی و فرهنگی رخ داده باشد، دیگر کار از کار گذشته و فقط باید منتظر شعله‌ور شدن آتش زیر خاکستر بود!
حرف پایانی این‌که دنیای امروز، دنیای واقعیت، عقلانیت و همچنین دنیای تفاوت‌ها و پذیرش تفاوت‌هاست. هیچ گزاره ایدئولوژیکی توان رویارویی با اندیشه مدرن امروز را ندارد.
وقتی دختر ۱۰ ساله آلمانی با خواندن ترانه‌ای در رابطه با موضوع چرا جنگ؟ چرا در جنگ کودکان و زنانی که می‌خواهند زندگی کنند و دوست ندارند، بمیرند، اما ناخواسته کشته می‌شوند، ادبیات انسان‌گرایی را به رخ جهانیان کشیده و با زبان بی‌زبانی انسانیت بهترین دین است را به نمایش می‌گذارد!
امیدفراغت روزنامه‌نگار آدرس کانال @peyghameashna

This comment was minimized by the moderator on the site

محمد باقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی در آیین گرامیداشت روز کتاب در تالار وحدت تهران گفت: امروز خانواده‌ها با دو شیفت کار برای نیاز‌های معیشتی و مسکن در چالش هستند و باید حق بدهیم که پر کردن سبد فرهنگی در توان آن‌ها نباشد.
ناصر دانشفر
جناب قالیباف با شعار انتخاباتی « نجات اقتصاد ایران»و به مدد مهندسان آرا به آرزوی دیرین خود،یعنی تکیه زدن بر کرسی ریاست یک قوه نائل آمد.
اکنون و پس از گذشت چهار سال غصب این جایگاه ،گزارش کار می‌دهند که به دلیل تلاش‌های بی‌وقفهٔ مجلس و دولت انقلابی مردم با دو شیفت کار نیز حریف مخارج خورد و خوراک و اجارهٔ مسکن نمی‌شوند،چه رسد به اینکه از عهدهٔ هزینه‌های فرهنگی آن برآیند.
حضرت‌آقا این دلیل متقنی بر فرمودهٔ شماست، آری «ما فصل مُشبعی را حرکت کرده‌ایم؛ این سربالایی،این شیب تند را عبور کرده‌ایم، به قلّه‌ها نزدیک شده‌ایم.»
اوج از این بیشتر؟ رفاه و آسایش از این فراتر؟ ما چرا نباید شاکر باشیم؟
آقای نظام به اذعان یکی از سران قوا،انحطاط اخلاقی و فرهنگی ره‌آورد حاکمیت شماست. شعارهای جنبش مهسا محصول راهبرد خالص‌سازی و میوهٔ تاختن درجادهٔ مرگ است،سخت بتازید.
آدرس کانال
@peyghameashna

This comment was minimized by the moderator on the site

به گزارش آرمان ملی به نقل از فرارو؛ پرویز پرستویی به اظهارات انسیه خزعلی مبنی بر استخدام زنان طلبه در عرصه‌های هنری مانند ساخت فیلم، بازیگری، فیلم نامه به تندی واکنش نشان داد. وی در واکنش به اظهارات؛ انسیه خزعلی معاون رئیس جمهور درباره پیشنهاد ورود بانوان طلبه به عرصه سینما و بازیگری، متنی بلند را در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد و ضمن انتقاد از این پیشنهاد در بخشی از این متن نوشت: «یادتان باشد ایران را با نام هنرمندانش و البته با فرهنگی که شما جماعت موجب کمرنگ‌شدن آن شده‌اید می‌شناسند، نه با نام شما.»
این هنرمند سینما و تلویزیون ادامه داد: فرمودید که زنان طلبه می‌توانند به عرصه‌ی فیلم و بازیگری ورود کنند تا به قول خودتان شما اسیر سلبریتی‌ها نشوید؟ در دولت خیلی‌ها هستند که مثل شما تخصص لازم را در سِمَت‌های اِشغال شده ندارند و همین باعث شده کشور به این روز بیافتد. از نماینده‌ای که جلوی چشم معلمان، نخودچی کشمش می‌خورد گرفته تا…‌‎یادتان باشد ایران را با نام هنرمندانش و البته با فرهنگی که شما جماعت موجب کم رنگ شدن آن شده اید می‌شناسند نه با نام شما! به شما پیشنهاد می‌کنم یک بار در گرمای ۵۵ درجه و یا سرمای ۳۰ درجه به مدت ۱۸ ساعت بایستید، ببینم می‌توانید آن را تحمل کنید؟ اگر موفق شدید، بنده این حرفه را به شما واگذار میکنم. بگویید نام چند طلبه‌ی مرد یا زن، در داخل و خارج کشور، در عرصه‌ی هنر را به یاد دارید که موفقیّتی کسب کرده باشد؟ شما به عنوان معاون رئیس جمهور تاکنون، چه کار مؤثری انجام دادید؟ ‌‎در سفری که تصادفاً در یک پرواز بودیم، خدمت شما عرض کردم که خیلی از مردم سیستان و بلوچستان بی هویت و فاقد شناسنامه اند، ورود به عالم هنر پیشکشتان، بگویید برای آن‌ها چه کردید؟
چرا این روز‌ها هر مسئولی، دیواری کوتاه‌تر از دیوار هنرمندان پیدا نمی‌کند و بی جهت به آن‌ها می‌تازد؟ چرا مُلکِ ایران را مِلک پدریتان می‌دانید؟
نه بزرگوار! ایران تنها به شما خلاصه نمی‌شود. بیش از این خود را به سُخره نگیرید! من بعد از ۵۴ سال، هنوز خود را بازیگر نمی‌دانم، چه رسد به کسانی که شما آن‌ها را ترغیب می‌کنید! چرا به خود اجازه می‌دهید، در هر عرصه‌ای ورود کنید؟ ایران به اندازه کافی هنرمند دارد و نیازی به تلاش شما نیست!
از زنده یاد عباس کیارستمی گرفته تا استادان تقوایی، بیضایی و اصغر فرهادی و هنرمندان نامداری که شما حتّی نامشان را هم نمی‌دانید!
شما در عمرتان چند فیلم و تئاتر دیده اید؟ لطفاً قبل از ورود به هنر، برای مردم بی شناسنامه‌ی وطن کاری کنید!
برای زنان بارداری که به خاطر عدم وجود خانه‌های بهداشت در مناطق محروم، جان خود را از دست می‌دهند، انجام وظیفه کنید! کودکان مناطق محروم را از دهان گاندو‌ها نجات دهید! نمی‌دانم تا بحال، یک شب گرسنه خوابیده اید؟ بیکار بوده اید؟ تا بحال اجاره خانه اتان، عقب افتاده و مزه‌ی فقر را چشیده اید؟
تو را به خدا بس کنید. بیش از این نمک به زخم مردم نپاشید.
انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۲۹ ۱۴:۰۰:۰۰

This comment was minimized by the moderator on the site

تفکر «کشور مال حزب‌اللهی‌ها است»، یک تفکر صهیونیستی است

صحبت‌های ناصر نوبری، آخرین سفیر ایران در شوروی، در گفت‌وگویی در برنامه جهان امروز./فراز

This comment was minimized by the moderator on the site

بیژن عبدالکریمی: کوتوله‌های احمقی پشت گفتمان انقلاب پنهان شده‌اند /این پفیوزها پشت ریش و چفیه پنهان شده اند/باید نیروهای اصیل انقلاب حواس‌شان باشد

عبدالکریمی در گفتگو با روزنامه جوان: کوتوله‌های احمقی پشت گفتمان انقلاب پنهان شده‌اند و فرض کنید اخراج‌های بی‌رویه که شما آدمی مثل عبدالکریمی را اخراج می‌کنید به نام انقلاب، اما والله هیچ نسبتی این کارها با انقلاب اسلامی ندارد، چون افرادی که در این شرایط بد از مبانی حکمی و معنوی این انقلاب دفاع می‌کنند، این‌ها را اخراج و افراد کوتوله را جایگزین می‌کنند.
بچه‌هایی را می‌شناسم که هشت سال در جبهه بوده‌اند، اما حتی کارت جانبازی هم نگرفته‌اند که خدای ناکرده خلوص آن‌ها شائبه‌دار نشود، حتی برای رفتن به حج هم از سهمیه استفاده نکرده‌اند، اما در مقابل پفیوزهایی هم هستند که پشت گفتمان انقلاب پنهان شده‌اند.
من به بچه‌های حقیقی گفتمان انقلاب می‌گویم که این‌ها کمر انقلاب را شکسته‌اند. وقتی مردم می‌گویند حزب‌اللهی، همان چهره‌های کریه و زشت را دیده‌اند؛ کسانی که در پشت ریش و چفیه پنهان شده‌اند.
@omid_media

This comment was minimized by the moderator on the site

مصاحبه‌ی حسین رزاق با مصطفی تاجزاده در زندان اوین


«فصل پانزدهم؛ اصول‌گرایان!»

در دهه‌های اخیر با جوامعی روبه‌رو شده‌ایم که باوجود دیکتاتوربودن رژیم‌هایشان، شاهد حاکمیت قانون در آن‌ها هستیم و اغلب آن‌ها به توسعه اقتصادی، علمی و فنی دست یافته‌اند.

یکی از بزرگ‌ترین مشکلات تاریخی ما در سه دوره قاجار، عصر مشروطه و سلطنت پهلوی و جمهوری اسلامی عدم حاکمیت قانون بوده است. پس تاکید بر حاکمیت قانون هم پسندیده است و هم مطلوب.

از موانع مهم حاکمیت قانون درحال‌حاضر آن است که رهبر سررشته تمام امور را در دست خود متمرکز کرده و درعین‌حال استراتژی جامع و مانع و روشنی ندارد و به طرح شعار سال بسنده کرده است.

تحول‌خواهان ایرانی باید راهبردی تدوین کنند که دستیابی به هرسه مطلوب، یعنی حاکمیت قانون، توسعه اقتصادی و دمکراسی را ممکن کند.

گوهر حاکمیت قانون، مهار حکمرانان، پیش‌بینی‌پذیر کردن امور و ثبات سیاست‌هاست.

رویکردی که اختیارات ولی‌فقیه را فراقانونی می‌خواند، نقطه قوت نظام ولایی را پیش‌بینی‌ناپذیری آن می‌داند و دائم درصدد تشکیل نهادهای موازی است، با شفافیت و پاسخ‌گویی نسبتی ندارد و حاکمیت قانون را برنمی‌تابد.

راهبردی که توسعه را معادل تجمل و غرب‌زدگی و دورشدن از ارزش‌ها می‌نامد، به حاکمیت قانون منجر نمی‌شود.

در سیستمی که اصرار دارد مشکلات به دست ولی‌فقیه و خارج از چارچوب‌های قانونی حل شدنی است، حاکمیت قانون پا نمی‌گیرد.

حاکمیت قانون در جمهوری اسلامی کنونی، در حد مشخصی ممکن می‌شود و بیش از آن در گروی تغییرات ساختاری و سیاستی کلان است.

در دوران مائو به‌ویژه در مقطع انقلاب فرهنگی، جا برای حاکمیت قانون نبود، اما بعد از سال ۱۹۷۹ با همین حزب کمونیست شاهد حاکمیت قانون در چین هستیم.

هنگامی که می‌بینم ساختارهای مشابه سیاسی، برون‌دادهای مختلف اقتصادی دارند، به این معناست که سیاست‌ها و رهبران، نقش مهم و مستقل از ساختار در سرنوشت کشورها ایفا می‌کنند.

شاید حاکمیت قانون در رژیم گذشته ممکن بود، زیرا طبق قانون اساسی مشروطه، شاه قدرت و مسئولیت نداشت و نمی‌توانست به نام قانون، بی‌قانونی را در کشور حاکم کرده و رسماً دعوت به آتش به اختیاری کند!

شعار حاکمیت قانون قبل از انقلاب، به معنای آن بود که شاه و دربار از دخالت در امور دست بردارند و اداره کشور را به دولت و مجلس منتخب مردم واگذارند.

در نظام مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه، حاکمیت قانون از نظر ولی‌فقیه، دخالت نامحدود و فراقانونی و گاه قانون‌ستیز در امور است و اینکه رهبر به نام حکم حکومتی، به هر اقدام غیرقانونی و نامنتظره لباس قانونیت بپوشاند.

مادام‌که رهبر خروج یا اخراج آمریکا از آسیا را مهم‌تر از دستیابی ایران به توسعه اقتصادی و رفاه مردم می‌داند، حاکمیت قانون منتفی است.

بحران جانشینی، یعنی سپردن مادام‌العمر و مطلقه اختیارات به یک روحانی جوان، بسیار خطرناک و با ریسک فراوان همراه است. واگذاری آن‌ها به یک روحانی کهن‌سال نیز شرط عقل نیست، زیرا هنوز تثبیت نشده باید جای خود را به رهبر جدید بدهد.

روزبه‌روز تعداد بیشتری از شهروندان به این نتیجه می‌رسند که جمع بین اختیارات نامحدود و مدت نامعلوم، مسئله‌آفرین و استبدادپرور است.

آیت‌الله خمینی در اواخر عمر دخالت خود در امور را به حداقل رساند و رقابت سیاسی بین دو جناح روحانیت و روحانیون را تثبیت کرد و اجازه بازنگری در قانون اساسی را داد.

آیت‌الله خامنه‌ای روزبه‌روز بر دامنه دخالت‌های خود می‌افزاید، به حذف کامل نیروهای سیاسی منتقد پرداخته و نقش سپاه را در تعیین سیاست‌ها و حتی مدیران به حداکثر رسانده است.

اصول‌گراها توجه کنند که جانشین رهبر، هرکه باشد، حتی اگر قصد اصلاحات داشته باشد، با موانع و مشکلاتی روبه‌رو می‌شود که به‌مراتب بیشتر از امروز خواهد بود. پس زمان را برای اصلاح بنیادین امور در شرایط کنونی ازدست ندهند.

برای خواندن متن کامل، روی مشاهده فوری بزنید.

(https://telegra.ph/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7-09-10) @MostafaTajzadeh

This comment was minimized by the moderator on the site

اطاعت مطلقه!

مهدی_نصیری

آقاتهرانی_نماینده (https://t.me/Roshanfkrane/150014) مجلس به نقل از استاد خود آقای مصباح یزدی گفته است که ولایت مطلقه، اطاعت مطلقه می طلبد!
کاش آقای خمینی در سخنرانی ۱۲ بهمن ۵۷ خود در بهشت زهرا به جای این عبارت که «من دولت تعیین می کنم، من به پشتیبانی این مردم توی دهن دولت می زنم»، می گفت: «من اطاعت مطلقه می خواهم، من به پشتیبانی خدا! توی دهن مردمی می زنم که از اطاعت مطلق و بی چون و چرای من سر پیچی کنند».
شاید اگر چنین می گفت بسیاری از مردم همان روز حساب کار دستشان می آمد و می فهمیدند که چه سرنوشتی در انتظارشان است و در می یافتند که این نهاد ولی فقیه هیچ ربطی به خدای رحمن و پیامبر رحمت و علی و فرزندانش ندارد که قدرت را به دلیل عدم حمایت و خواست مردم، رها کردند و خانه نشینی و ستم حاکمان جبار اموی وعباسی را بر کسب قدرت به هر قیمتی ترجیح دادند.
شاید بسیاری از مردم تحت تاثیر عشق و جنون کور و کر کننده انقلاب ۵۷، چنین رهبری را با ولایت مطلقه و اطاعت مطلقه اش می پذیرفتند اما با این تفاوت که بعدا شدیدا احساس فریب خوردگی نکرده و خود را بابت این حجم از ساده انگاری سرزنش نمی کردند.
مردم ایران اکنون احساس خسارتی عظیم از حاکمیت مطلقه ای دارند که شأنی فوق قانون و فرای همه هنجارهای عقلانی و عرفی برای خویش قائل است و «هل من مزیدش» پیوسته بلند است.
ایرانیان در سال ۵۷ ـ جز اقلیتی با هوش و فراست که اغلب در میان مردم عادی بودند و تحت تاثیر آموزشهای بلاهت آفرین ایدئولوژیک چپ و مذهبی قرار نگرفته بودند ـ هرگز گمان نمی کردند که قرار است در یک نظام ارباب رعیتی ای زندگی کنند که حتی رییس جمهورش شأن خود را سرباز بودن برای فرمانده بداند و با این حال هر از چندی ریاکارانه از انتخابات و صندوق رأی سخن گفته شود.
اما آنچه اکنون امید بخش است این است که اکثریت جامعه از چنین حاکمیتی که عقب ماندگی و انواع بحرانها برای کشور دستاوردش بوده و همه روایتها و شعارهایش باد هوا شده و در سراشیبی زوال است، عبور کرده و در انتظار تحولات و روزهایی روشن است.
@nasiri1342238

This comment was minimized by the moderator on the site

تمامیت‌خواهی در رأس قدرت،

همه‌ی استعدادهای ناب را از سرکار برمی‌دارد،

و به جای آن‌ها عقل‌باختگان و بی‌خردانی را می‌نشاند

که همان بی‌عقلی و جهالت‌شان بهترین تضمین وفاداری آن‌هاست.

هانا_آرنت

دموقراضه

This comment was minimized by the moderator on the site

آخرین دوا

سعید حجاریان

بریده‌ای از متن:

گمان می‌کنم خوانندگان این نوشته حتماً تاکنون از خود پرسیده‌اند که چرا بعضی تصمیم‌های حاکمیتی- ولو تصمیم‌های درست- دیرهنگام اتخاذ می‌شوند و جامه‌ی عمل می‌پوشند. عرب‌ها مثلی معروف دارند و می‌گویند: آخر الدّواء الکیّ! یعنی، بعد از آن‌که معالجه‌ از قبیل پماد و ضماد مثمر ثمر نبود، باید به داغ‌زدن متوسل شد.

این رویه در پزشکی امروز مرسوم است و پزشکان، با دستگاه کوتر سرِ رگ‌هایی را که خون‌شان بند نمی‌آید، داغ می‌زنند تا از خون‌ریزی جلوگیری به‌عمل آید. به‌نظر می‌رسد این شیوه عمل به سیاست ما ورود کرده است. در واقع، ما مشکلات را در همان ابتدا حل نمی‌کنیم، و به‌قدری تعلل می‌کنیم تا به مرحله‌ داغ‌زدن برسیم.مرحله‌ای که ممکن است آثاری به‌مراتب بدتر از وضع قبلی به‌جا بگذارد.

در ایران پس از انقلاب، چند رویداد یا چند لحظه داغ‌زدن را تجربه کرده‌ایم. مواردی که می‌توانستیم بخشی از آن‌ها را پیش از وقوع کنترل کنیم و یا پس از مدتی مانع انجام‌شان شویم. اما به نظر می‌رسد در بعضی موارد از مرحله داغ‌زدن هم فراتر رفته‌ و به مرگ، به‌عنوان تنها راه‌حل تمسک می‌جوییم. چنانکه در نمونه‌های پزشکی شاهد هستیم از مقطعی پزشکان از بیمار قطع امید و طی فرآیندی از او سلب حیات می‌کنند.

شاید، مهم‌ترین رویداد سیاسی مرتبط با این وضعیت پدیده‌ای است که «خالص‌سازی» نام گرفته است. «خالص‌سازی» نه ابتدای یک فرآیند است و نه انتهای آن. این فرآیند نخست از طریق نظارت استصوابی و دیگر ابزارهای حذفی و تبلیغی به‌منظور «مخلص‌سازی» و «غیریت‌ستیزی» انجام گرفت که طی آن بخش عمده‌ای از نیروهای سیاسی از صحنه رقابت حذف شدند.

سپس، مرحله «خالص‌سازی» کلید خورد که در آن عبور از «مخلص‌ها» در دستور کار قرار گرفت. نکته اینجاست که نوک پیکان نقد سیاسی اصلاح‌طلبان و هر نیروی منتقدی نباید متوجه مرحله «خالص‌سازی» بلکه باید متوجه نقطه صفر این فرآیند که همان «مخلص‌سازی» است، باشد. چه آن‌که محذوفان مرحله «خالص‌سازی» همان برکشیدگان دوره «مخلص‌سازی» بوده‌اند.

باری، انتهای فرآیندی که با «مخلص‌سازی» آغاز شد و اخیراً به «خالص‌سازی» رسیده است، به «خلاص‌سازی» رهنمون می‌شود؛ «خلاص‌سازی» بوروکراسی و عرصه عمومی از هر آن چیز و هر آن کس که «دیگری» محسوب می‌شود. تأسف‌آور آن‌که برکشیدگان دوره «خلاص‌سازی» امتحان‌پس‌نداده‌ترینِ نیروها هستند.

به تعبیر حضرت امیر، «في تَقلُّبِ الأحْوالِ عُلِمَ جواهِرُ الرِّجالِ، و الأيّامُ تُوضِحُ لكَ السَّرائرَ الكامِنَة»! و آینده نشان خواهد داد برکشیدگان این مرحله چگونه افرادی خواهند بود و این دردی است بی‌درمان که به قول مولوی، آن را دوا نباشد!

متن کامل (https://telegra.ph/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%A7-11-06)

صدای_نوین_خراسان
@mashghenowofficial

This comment was minimized by the moderator on the site

یکدست شدن قدرت باعث می شه که اگر فردی پیدا شد و فساد را لو داد، او را رد صلاحیت کنند تا دیگر در مجلس نباشد و مجلس لال ها تشکیل شود تا همه بنشینند و تماشا کنند:

علیرضابیگی: شخص وزیر کشور گرداننده این تصمیمات است
دو دختر چوپان از کوهدشت با بهمن موتور قرارداد ۳۰۰ دستگاه ماشین را امضا کرده بودند
نماینده تبریز در مجلس: به نظر من این رد صلاحیت ها اعمال نظری از طرف وزارت کشور است و شخص وزیر کشور گرداننده این تصمیمات است. به واسطه تصمیم تعدادی از نمایندگان از جمله اینجانب برای استیضاح وزیر کشور، احتمالا ایشان به این وسیله تسویه حساب می کند.
بسیاری از نماینده های انقلابی، عدالت خواهان و کسانی که داعیه مبارزه با فساد داشتند و در این خصوص اظهار فضل می کردند در این فقره سکوت کردند!
مساله واضح و روشن بود. دو دختر چوپان از کوهدشت لرستان با بهمن موتور قرارداد امضا کرده بودند و 300 دستگاه ماشین شاسی بلند خریداری کرده اند.
وقتی این 300 دستگاه به طور مستقیم از پارکینگ نمایندگان مجلس، تعدادی از بستگان آن ها و کارمندان مجلس سر در می آورد؛ یعنی بوی فساد آنقدر شدید است که بعید است بشود انکار کرد، ولی مجلس و شخص رییس مجلس سکوت کرد./ستاره‌صبح @Sahamnewsorg

This comment was minimized by the moderator on the site

سردار رمضان شریف، سخنگوی سپاه:
آدم از ساختمان هایی که در مناطق خوش آب و هوای ایران می سازند، حیرت می کند، اگر این رفاه نیست پس چیست؟

پ.نوشت

عباس سلیمانی

می گویند روزی امیر کبیر که از حیف و میل شدن سفره‌های دربار به تنگ آمده بود به ناصرالدین شاه پیشنهاد کرد که برای یک روز آنچه رعیت می خورند میل کند.

شاه پرسید مگر رعیت ما چه می خورند؟

امیرکبیر گفت: آبدوغ خیار ناصرالدین شاه سرآشپز را صدا زد گفت که برای ناهار فردایمان آبدوغ خیار درست کنید.

سرآشپز دستور تهیه مواد زیر را به تدارک‌چی برای آبدوغ خیار شاهی داد :
ماست پر چرب اعلا
خیار قلمی ورامین
گردوی مغز سفید بانه
پیاز اعلای همدان
ڪشمش بدون ‌هسته
نان دو آتیشۀ خاش‌خاش
سبزی‌های بهاری اعلا و ... .

ناصرالدین شاه بعد از اینکه یک شکم سیر ماست و خیار خورد به امیرکبیر گفت: رعایای پدرسوخته چه غذاهایی میخورند ما بی‌خبریم. اگر کسی از این همه نعمت رضایت نداشت فلکش کنید.

حاجی! معلوم است در مناطق خوش آب و هوا سیر  می کنی و آبدوغ خیار ناصری میل می فرمایی ! بله در مناطق خوش آب و هوا مثل لواسان،دماوند، کردان یا شمال ويلا هایی به قیمت هزار میلیارد هم وجود دارد شاید هم بیشتر!

عامو!!ای کاش یه سری هم به سیستان و بلوچستان، کردستان، بوشهر، هرمزگان..‌هم می زدی در سیستان حدود ۱۰۰ هزار نفر هنوز شناسنامه ندارند!مردم در خانه های کپری با سوتغذیه زندگی می کنند حتی آب آشامیدنی بهداشتی ندارند در دوره کرونا هم  دانش آموزان بدون اینترنت بدون وسایل آموزشی ترک تحصیل کردند! اینها فقر و محرومیت نیست پس چیست؟

دایی‌!!چرا راه دور بروی یه سری به جنوب تهران  بزن ببین مردم در چه خانه هايي و با چه قیمت هايي سکنا گزيده اند اجاره یک خانه ۷۰ متری با خون بهای یک شخص برابری می کند !! کارتن‌خواب‌ها قبر_خواب‌ها
اتوبوس خواب ها را ببین اینها محرومیت نیست پس چیست؟

داداش!اصلا نیازی هم رفتن به جنوب شهر نیست نیم ساعت از پنجره خانه ات به سطل آشغالی سر کوچه  بیانداز  ببین چند نفر زن مرد، ،پیر جوان ،کودک تا کمر در آن خم می شوند اما مایوس بر می گردند چون تعداد زباله گردها بیشتر از زباله است اگر اینها محرومیت نیست پس چیست!

نیست شرح این سخن را منتها
پاره‌ای گفتم بدانی پاره‌ها
https://t.me/+iK-468eUZ8tlYTQ0

This comment was minimized by the moderator on the site

هنری کیسینجر:
وقتی مقاماتِ آمریکا از من مشاوره می‌گیرند که در قبالِ ایران چه کنیم، پاسخِ من همیشه ثابت است : "هیچ‌کار"
چون جمهوری اسلامی مجهز به سیستم "‌Self destructive" "خودتخریبی"است.
نیازی نیست کاری کنید، خودشان همه کارها را می‌کنند.
خود تخریبی ،خود تخریبگر = self destruction ،Self destructive
https://t.me/+iK-468eUZ8tlYTQ0

This comment was minimized by the moderator on the site

محمود گبرلو: جبهه پایداری شبانه من را از برنامه «هفت» کنار گذاشت/ آنها معتقد بودند تلویزیون مال خودشان است

محمود گبرلو که بعد از فریدون جیرانی اجرای برنامه هفت را بر عهده داشت برای اولین بار درباره کنار گذاشته شدنش از این برنامه صحبت کرد و در شبکه یک گفت:
«سال۹۴ من برنامه هفت را داشتم و سیاست تلویزیون گفت و گوی هنرمندان موافق و مخالف بود و همین جریان جبهه پایداری و وحید جلیلی شبانه برنامه ما را تعطیل کرد و حتی یک اس ام اس تشکر ندادند که دویست هفته برنامه هفت را اجرا کردی. آنها معتقد بودند تلویزیون مال آنهاست و فقط آنها باید صحبت کنند»
امتداد
@emtedadnet


مار “حجتیه" تبدیل به
افعی "جبهه پایداری" شده

حجت الاسلام رسول منتجب نیا، با سایت "خبرآنلاین"، بمناسبت انتخابات پیش روی مجلس و تاکتیک خالص سازی که این روزها نام مستعار تصفیه سیاسی است مصاحبه کرده است. او در این مصاحبه با صراحتی که تاکنون از کمتر دهانی از جمع روحانیون حکومتی و سیاسی (از اصلاح طلب تا اصولگرا) بیرون آمده گفت:
«در حال حاضر انجمن حجتیه تعیین کننده و تصمیم‌گیرنده بسیاری از امور کشور است، اما اسم آن را عوض کرده و نام جدیدی بنام "جبهه پایداری" بر آن گذاشته اند. در حال حاضر این انجمن می رود تا همه کشور و نظام را در چنگ خود بگیرد. آقایان توجه نمی کنند. وقتی همه چیز به آتش کشیده شد متوجه می‌شوند چه بلایی سر مردم و کشور آمد.»

این سخن و این ارزیابی عین واقعیت است و ما بارها آن را مطرح کرده و نسبت به آن هشدار داده ایم. حتی از همان ابتداء، زمانی که مصباح یزدی هنوز زنده بود، نوشتیم که جبهه پایداری که مصباح یزدی پدرخوانده و زعیم آنست، همان انجمن حجتیه است و امثال سردار محصولی، مرتضی آقاتهرانی و یا سعید جلیلی همگی پرورش یافتگان انجمن حجتیه اند.

حجتیه در زمان شاه، پس از کودتای 28 مرداد با هدایت ساواک شاهنشاهی در مشهد توسط شیخ محمود حلبی پایه گذاری شد و هدف خود را مبارزه با بهائیت اعلام کرد، اما پشت این بهائی ستیزی مبارزه با هر تفکر و فعالیت سیاسی از جانب مذهبیون و روحانیون، ملیون و توده ایها بود. آنها، ادامه اخوان المسلمین خاورمیانه، در ایران بودند و همچنان هستند. پایه گذار اخوان المسلمین "حسن البنا" یک کارگزار انگلیسی در مصر بود. اخوان المسلمین فراز و فرودهای بسیاری داشته و حتی در دوران جنگ دوم جهانی متحد هیتلر شد.

بحث ما بر سر تاریخ نیست، بلکه بحث بر سر انجمن نیمه علنی و نیمه زیر زمینی است که بصورت خزنده انقلاب 57 و جمهوری اسلامی را بلعیده و در تلاش برای بلعیدن آخرین دست و پاهائی است که از آن انقلاب باقی است و از دهان آن بیرون مانده است. بسیاری از جنایاتی که در جمهوری اسلامی روی داد، نقش آفرینش انجمن حجتیه بود. ارتجاعی ترین قوانین و اقدامات مذهبی زیر سر همین انجمن است. ریش، تظاهر به عبودیت و داشتن مهر بر پیشانی از مشخصات آنهاست. آنها ذاتاً از نظر اقتصادی و سیاسی متحد انگلیس و امریکا هستند، اما اگر علنی نکردن این گرایش به سودشان باشد آن را زیر شعارهای تند و تیز ضد انگلیسی و ضد اسرائیلی و ضد امریکائی پنهان می کنند. حاکمیت مطلق این جریان در جمهوری اسلامی، سرآغاز پیوند علنی ایران با امریکا خواهد شد و آنگاه است که امریکا و غرب بطور کلی سوژه دل نگرانی نسبت به اعدام و سرکوب، توسری و حجاب و کودتا در ایران را نخواهند داشت.
در ابتدای پیروزی انقلاب 57، آنها برای آیت الله خمینی پیغام فرستادند که حاضرند 30 هزار کادر خود را در اختیار او بگذارند که خمینی با شناختی که از آنها داشت، این پیشنهاد را رد کرد و بعدها نه تنها خواهان انحلال حجتیه شد، بلکه در نامه ای خطاب به شورای نگهبان وقت نوشت «اگر آنها موفق شوند و قدرت را بدست بگیرند، همه چیز برباد خواهد رفت».

چهره های شاخص انجمن حجتیه، مانند علی اکبر پرورش وزیر وقت آموزش و پرورش که در دولت و مجلس بعد از انقلاب حضور داشتند، برای حفظ موقعیت خود بصورت سازمانی اعلام کردند که ارتباط خود را با حجتیه قطع کرده اند و شیخ محمود حلبی نیز انحلال انجمن را اعلام کرد. اما این یک فریبکاری بود، زیرا درست در همان دوران "افتخارزاده" قائم مقام شیخ محمود حلبی دیدارهای منظم با هاشمی رفسنجانی داشت و مسئول اطلاعات و امنیت انجمن حجتیه "جواد مادرشاهی" مسئول ضد جاسوسی دفتر ریاست جمهوری در دوران علی خامنه ای شده بود.
انجمن حجتیه اگر پیش از انقلاب 30 هزار عضو داشت، در این 4 دهه، این رقم را به 300 هزار رسانده است. آنها با نام جبهه پایداری فراکسیون سازمان یافته و پر قدرتی در مجلس کنونی دارند و برای تصاحب کامل مجلس آینده و نشستن بر کرسی ریاست مجلس خیز برداشته اند. سازماندهی آنها، نگاه به بعد از رهبر کنونی جمهوری اسلامی دارد. یک رهبر ضعیف و تابع آنها و یا حتی یکی از رهبران آشکار و پنهان از میان خودشان را میخواهند بر کرسی رهبری بنشانند. در میان فرماندهان سپاه نیز عضو گیری کرده اند. مضحک است اگر آنها را طرفدار نگاه به شرق بدانیم. به هیچ وجه گرایش آنها بدان سو نیست. بنبانگذاران آنها در خشت انگلستان افتادند و هر نقابی که اکنون بر چهره بزنند، برای عبور از این مرحله و از این پل، تا رسیدن به آنسوی پلی است که آنها را به انگلستان و امریکا وصل می کند.
http://telegram.me/bavarh

This comment was minimized by the moderator on the site

مهاجری: مملکت را باید مثل شاه سلطان حسین صفوی تقدیم خالص‌سازان کرد یا با آنها جنگید؟ /با پررویی می‌خواهند مملکت را مثل راحت الحلقوم ببلعند
محمد مهاجری در یادداشتی در اعتماد نوشت:
کسانی که با پررویی می‌گویند مملکت فقط مال ماست، در این آرزو به سر می‌برند که کشور را مثل راحت‌الحلقوم ببلعند و یک لیوان آب هم سر بکشند. بنابراین ایستادن در برابر چنین موجوداتی شرط عقل است و ایجاد مانع در دست یازیدن آنان به اهداف‌شان منطق دارد. حتی اگر احتمال پیروزی در برابر انحصارطلبان نزدیک صفر باشد باید برای پیروزی یا لااقل جلوگیری از شکست جنگید. تقدیم دودستی مملکت همان کاری است که شاه سلطان حسین صفوی۳۰۰سال پیش در برابر محمود افغان کرد و در طول سه قرن گذشته لعنت را برای خود خرید. اگر نخبگان بپذیرند که نباید به راحتی مسابقه را واگذار کنند برای متقاعد کردن شهروندان نیز تلاش خواهند کرد. آن تلاش حتی اگر به شکست بینجامد، شکستی همراه با افتخار خواهد بود. عبدی_مدیا


بادامچیان: مجلس دوازدهم قطعا اصولگراست
دبیرکل حزب موتلفه اسلامی:
مردم گرایشی به اصلاحات و اعتدال ندارند و قطعا مجلس دوازدهم، مجلسی اصولگرا خواهد بود.
اصلاح‌طلبان قادر نیستند در صحنه اجتماع حضور پرقدرتی داشته باشند چون آنها الان چند بخش هستند.
اصلاح‌طلبان چه حرفی می‌خواهند بزنند؟ اگر به آنها بگویید که شما دنبال چه هستید، جوابی ندارند.
حضور در انتخابات حق دوستان لاریجانی، احمدی‌نژاد، روحانی و اصلاح‌طلبان است و مهم رای مردم است.
تلاش ما این است که به لیست واحد برسیم ولی اگر نرسیدیم، چاره‌ای نیست.
دار و دسته‌ای که می خواهند از وارادات خودرو بهره ببرند، با میرسلیم مخالفت کردند.
رقابت میرسلیم با قالیباف برای ریاست مجلس موضع حزب موتلفه نبود و به میرسلیم تذکر دادیم./ ایسنا
@abdimedia

This comment was minimized by the moderator on the site

مسیح مهاجری: منتقدان را ردصلاحیت می کنید تا مردم در برابر عملکردحکمرانان سکوت کنند؟/ این روش فقط در استبدادی ترین حکومت دنیا یعنی کره شمالی سابقه دارد

مسیح مهاجری در روزنامه جمهوری اسلامی به ردصلاحیت کاندیداهای مجلس حمله کرد و در یادداشتی نوشت:

رد صلاحیت گسترده نمایندگان منتقد مجلس، شاهکار یکدست بودن حاکمیت است.

این روش، به معنای مجبور ساختن مردم به سکوت در برابر عملکردهای حکمرانان است، آنهم اجباری که حتی شامل نمایندگان مجلس شورای اسلامی یعنی کسانی که طبق قانون اساسی حق نظارت بر عملکرد حکمرانان را دارند می‌شود. چنین روشی را فقط می‌توان در جائی مثل کره شمالی سراغ گرفت که استبدادی‌ترین حاکمیت را دارد.

در نظام جمهوری اسلامی ایران که قانون اساسی آن در اصول متعدد، بر آزادی بیان و قلم و تجمعات و اظهار عقیده تأکید کرده و محدود ساختن آن را جرم دانسته، چنین روشی بهیچوجه قابل قبول نیست و عملکرد هیأت‌های اجرائی در ردصلاحیت منتقدان، اعم از آنها که اکنون در مجلس حضور دارند و آنان که در مجلس نیستند، قطعاً خلاف قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی است.

عبدی_مدیا @abdimedia

This comment was minimized by the moderator on the site

همه قُربانی هستیم

اینکه حتی کلمات دردمندانه گزارشگر فلسطینی از محل بیمارستانی در غزه که در نهایت بهت، حیرت و بغض می گوید ما همه قربانی هستیم که بی دلیل کشته می شویم به بیداری رهبران ایران در پرهیز از شعله ور سازی قتلگاه مردم بی پناه و تنهای غزه منجر نمی شود حرف جدیدی نیست و تکرار رجزخوانی دروغین گذشته است. رجزخوانیهای فاقد پشتوانه که در همه حال غزه را به مسلخ کشانده است تا گزارگشر فلسطینی از غزه بگوید ما همه قربانی هستیم که بی دلیل کشته خواهیم شد همانطور که حیوانی به نام هیتلر تا استالین و بوش تا پوتین یا ملاعمر تا ابوبکر بغدادی و بسیاری دیگر هر روز و در هر جا چنین کردند.
اینکه مطیعی امام جمعه تازه از راه رسیده سمنان مدعی است تمام ایرانیان حاضرند جانشان را در دست گرفته و برای جنگ با اسرائیل عازم شوند چیزی جز تکرار دروغهای مکرر دوران دفاع مقدس و حتی حضور در سوریه نیست که جنگ هشت ساله که به دفاع مقدس می شناسیم در سال پایانی حتی با الماس‌های مکرر و اعلام تکلیف شرعی و زور اسلحه قادر به تامین نیروی حداقلی جبهه ها نبود و سوریه هم هنوز در آرزوی اعلام خون پسران و دامادهای یکی از امامان جمعه، سرداران و مقامات ایران است که از چپاول و غارت ثروت ملی یا خوشگذرانی در اروپا و آمریکا تا ترکیه و دبی دست شسته و برای دفاع از حرم و در فرصتی بسیار طولانی هشت ساله عازم سوریه می شدند همانطور که همه گمنام و به شهادت دوربین‌های اتفاقی به حضور مفرح با خانواده در چند عمود از مسیر راهپیمایی اربعین اصرار دارند.
اینکه جمشیدیها رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران که باید نماد اندیشمندی رفتار اجتماعی هم باشد حالا به عربده کشی علیه دانشجوی دانشکده شناخته می شود یعنی استاد کربلایی حاج سعید حدادیان اولین به مضحکه کشاندن عنوان استادی و منزلت علمی و اخلاقی دانشگاه نیست که بسیاری قبل و بعد از سعید به دانشگاه‌های دولتی و معتبر سابق کشور آویزان کرده اند. یهرحال وجود امثال جمشیدیها در مسند ریاست دانشکده و دانشگاه شاید یادآور جمله حکیمی است که فرمود وقتی گاو را روانه کاخ می کنند به معنای اندشمند سازی و شرافت گاو نیست بلکه کاخ را طویله کرده اند یعنی وقتی گَله گَله امثال جمشیدیها را روانه دانشگاهها کردند چیزی جز تکرار ورود مغول سوار بر اسب به صحن مسجد نیست.
اینکه لنکرانی فرزند مرحوم آیت الله لنکرانی یکی از مراجع سابق حالا برخلاف سیره و رویه پدرش به سرعت در حال تند گویی است و بر بیت ستانی نسبت به ولایت اصرار داشته و ابراز وفاداری افراطی به شیوه فعلی حکمرانی را تکرار می کند حرف جدیدی نیست هرچند شاید در رقابت با دیگر مشتاقان داخلی و خارجی آشکار و پنهان دستیابی به خرقه ولایت مطلقه مانند امثال مجتبی خامنه ای تا شیخ پناهیان و احمد خاتمی ویا سید حسن نصرالله و امام زکزاکی تا شهرستانی و بسیاری دیگر هیچ یک در تحقق این رویا کامیاب نگردند.
اینکه نوام چامسکی می گوید بخشی تراژدیک بزرگ فلسطین این است که فلسطینی هیچ حمایت بین المللی ندارند. دلیلش مشخص است چون ثروت و قدرت ندارد. بنابراین حقوقی هم ندارند. این یک واقعیت است که در دنیای ما حقوق متناسب با ثروت و قدرت تعریف می شود. نکته مورد اشاره چامسکی همانی است که در برخی یادداشت‌ها خطاب به رهبران مدعی حمایت از فلسطین که نه رهبران مدعی نابودی اسرائیل ایران پرسیدیم. رهبران ایران باید پاسخ دهند برای آبادانی، ثروتمندی، توان اقتصادی و کسب قدرت مبادله با جهان چه اقدامی داشتند؟ چرا فلسطینی و اهل غزه را مانند مردم ایران به فقر مطلق رساندند؟ چرا هیچ کشور و مردمی از نبود ایران و غزه متحمل هیچ هزینه خاصی نمی شود؟ چرا هیچ دولت و ملتی بخشی سازنده و مورد نیاز دولت‌ها و ملتها نمی داند؟ چرا هیچ دولت و ملتی حاضر و مایل یا قادر به بازگرداند ایران به عرصه روابط بین الملل نیست؟ بود و نبود غزه جز تکرار غم و اندوه به چه کار دنیا می آید؟ که از نبودش متاثر باشند.
اینکه حالا عناصر و مراکز متصل به حکمرانی یکدست سازی به هر دلیلی در صدد تبری از دخترک حزب الهی تلویزیونی هستند حرف جدیدی نیست و حتی می توانند از حلقه جهاد نکاح هم محرومش کنند اما باید بدانند ما خالقان انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و خالقان مفهوم حزب الله هرگز از حزب الله جز خدمتگذاری بی منت به مردم ایران تعریف و تعبیری نداشتیم چنانکه رهبری هم در شرایطی فرمودند حزب الهی یعنی افرادی که کار بیشتری برای مردم انجام می دهند که حتماً شامل امثال احمدی نژاد تا رئیسی و بسیاری دیگر نبوده و نیست. ۱۷ آبان
https://t.me/Khabar_Naghde

This comment was minimized by the moderator on the site

مبانی نظری ایران برای تمام ایرانیان

به نظرم اسدالله بادامچیان از سران حزب مؤتلۀ اسلامی بود که در دوران اصلاحات شعار "ایران برای تمام ایرانیان" را "شرک" دانست!
در واقع، آقای بادامچیان و همفکرانش با ارائۀ چنین تعریفی از شرک، نه فقط توحید را نفی می‌کنند، بلکه مفهوم شهروند و حق شهروندی را نیز کفرآمیز جلوه می‌دهند.
حق برابر شهروندی با مفهوم ملت - دولت و حاکمیت ملی پیوند خورده و همۀ اینها نیز با فهم بینادگرایانه از دین در تضاد و با نظام حقوقی برآمده از فهم سنتی از دین نیز تا اندازۀ زیادی ناسازگار است.
اگر قرار است ایران را متعلق به همۀ مردم ایران بدانیم ابتدا باید مبانی حقوقی این موضوع را بپذیریم و برداشت‌های خود از دین را با آن سازگار کنیم. بدون این کار، در حرف ایران برای همۀ مردم اما در عمل متعلق به شمار معدودی از افراد مذهبی خواهد بود.
تاریخ و پایه‌های نظری این بحث را چند سال پیش در کتاب "الزامات سیاست در عصر ملت-دولت" مطرح کرده‌ام. این کتاب چکیدۀ مبانی نظری نگاه سیاسی من است و هر چیز دیگری که در حوزۀ داخلی و خارجی و مسائل فکری و عقیدتی می‌نویسم، بر بنیاد آن استوار است.
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad

This comment was minimized by the moderator on the site

گِل لگد مي‌كنيم!
احمد زيدآبادي
خداوند هيچ بني بشري را اسير آدم سمج نكند. اگر بگويم باز هم سر راهم را گرفت و اين‌بار ادب و اخلاق را هم خورد و قي كرد، باورتان مي‌شود؟
هنوز از گرد راه نرسيده نه برداشت و نه گذاشت، نعره زنان فرياد برآورد:
- تو از خودت خجالت نمي‌كشي؟ به تو هم مي‌شه گفت بشر؟
= اين‌بار ديگه چه مرگت شده؟
- چه مرگم شده؟ بله همينه ديگه! احترام و گفتمان(!) و دموكراسي و حقوق بشر و اين حرفا كه دايم بلغور مي‌كني، تهش همينه؟ چه مرگم شده؟
= به جاي اين حرفا يك كلام مي‌گي چت شده؟
- مي‌خواي چم شده باشه؟ از دست اين مزخرفات تو مگه حالي برا آدم باقي مي‌مونه؟ اين مزخرفات چيه كه گفته‌اي؟ اين خزعبلات چيه كه مي‌گي؟ اين لاطائلات چيه كه به هم مي‌بافي؟ ياوه‌گويي هم حدي داره آخه!
= چرا هوار مي‌كشي؟ مثل آدم بگو چي شده؟
- تو رفتي حرف اون خانم را تاييد كردي و گفتي مملكت مالِ حزب‌اللهي‌هاست! تازه ازش تشكر هم كردي. تو شرم سرت نمي‌شه كه مي‌گي مملكت مال حزب‌اللهي‌هاست؟
= خب، مگه نيست؟
- ببين! دهن منو بيشتر از اين باز نكن! چطور اين مملكت مال حزب‌اللهي‌هاست؟ مگر حزب‌اللهي‌ها چند نفرند كه مملكت مال اونها باشه؟
= اگر مال حزب‌اللهي‌ها نيست، پس مالِ كيه؟
- ايران مالِ همه ايراني‌هاست. مالِ تك تك ايراني‌ها! نه مال حزب‌اللهي‌ها!
= يعني به نظر تو الان ايران مال همه ايراني‌هاست؟
- بله! پس چي؟ ايران مال تك تك ما ايراني‌هاست!
= خب، اگه ايران مال تك‌تك ما ايراني‌هاست، پس چرا هر وقت منو مي‌بيني اين‌همه غر به جون حكومت مي‌زني؟
- خب چون همي... چون همي...
= چون چي؟ جون بكن بگو ديگه!
- چون همه كارا را به همين همفكراي خودشون سپردن. چون نمي‌ذارن هر كي تو انتخابات شركت كنه. تلويزيون را مال خودشون مي‌دونن. حكومت را مال خودشون مي‌دونن، مملكت را مال خودشون مي‌دونن به بقيه مردم بي‌محلي مي‌كنن. اصلا كاري به اين ندارن كه بقيه چي مي‌گن. كار خودشونه مي‌كنن!
= منظورت از خودشون كيه؟
- همينا ديگه!
= كدوما؟
- حالا من كه خيلي بلند نمي‌تونم بگم!
= اگه بلند بگي چه مي‌شه؟
- خودت كه مي‌دوني چي مي‌شه، پس چرا مرا به زحمت مي‌ندازي؟
= پس آهسته بگو.
- منظورم از خودشون همين حزب‌اللهي‌هاست ديگه! همه‌كاره مملكت همونا هستن.
= تو كه گفتي ايران مال همه ايراني‌هاست!
- خب بله. ولي اينا نمي‌ذارن كه.....
=.......
واقعيت اين است كه در اين جامعه فرهيخته ما ديگر كسي زبان كسي را نمي‌فهمد. نويسندگان بي‌خود وقت‌شان را صرف نوشتن مي‌كنند. از طريق نوشته‌ها اصلا مفاهيم سرراست هم قابل انتقال نيست چه رسد به ظرايف و لطايف! ما براي خودمان حرف مي‌زنيم و مي‌نويسيم. به واقع گل لگد مي‌كنيم.
ديروز در كانالم نوشتم:
«واقعيت را همين خانم [منصوره معصومي] در برنامه زنده صدا و سيما گفته است: «مملكت مال حزب‌اللهي‌هاست!» من به سهم خود از اين خانم به دليل بيان واقعيت تشكر مي‌كنم. ما كه اين حرف را مي‌زنيم، رو ترش مي‌كنند كه چرا سياه‌نمايي و نشر اكاذيب مي‌كنيم!»
از آن لحظه تاكنون چه پيغام‌ها و پسغام‌ها كه در رد و مذمت اين گزاره دريافت نكرده‌ام! همه هم از موضع اپوزيسيون! كه تو غلط كرده‌اي كه گفته‌اي مملكت مال حزب‌اللهي‌هاست!
خب، اگر مملكت مال حزب‌اللهي‌ها نيست و مال تك‌تك ايرانيان است، پس از چي ناراحتيد؟ مشكلتون چيه؟ دنبال چي هستيد؟ اصلا براي چي مخالفيد؟
واي كه نبوغ در اين كشور موج مي‌زند. خدايا مُردم از خوشي!
@ahmadzeidabad

This comment was minimized by the moderator on the site

حزب‌اللهی بودن!
اگر حاکمیت می‌خواهد بر مقبول‌بودنِ مفهومی به‌نام حزب‌اللهی اصرار بورزد و آن را در اذهان باشندگان، باورپذیر کند؛ شرط اول قدم آن است که ضرورت‌های تحزب را بپذیرد.
تحمیل یک انگاره به مدد تغلب با اقتضائات تشکیل احزاب نمی‌خوانَد. این‌که جامعه از سیطره‌ی یک گفتمان تحت عنوان حزب‌اللهی و انقلابیگری دل‌نگران است، از این رو است که با چشمان غیر مسلّح خویش؛ عریانی این کالبدی را در صدد القای پوشیده‌بودنش دارند، می‌بیند.
جامعه می‌بیند خروجیِ به‌کارگیریِ مدیران به اصطلاح حزب‌اللهیِ پرمدعایی را که در مقام خطابه و در توهمِ ذهن خویش، ایران را در بدبینانه‌ترین حالتِ ممکن، جزء ۱۰ کشور پیشرفته دنیا می‌پنداشتند،(۱) اما چون پَرهای غرورشان فرو ریخت و صغارت اندیشه‌شان آشکار شد، از فرط شرمناکی سر فرو هشته‌اند!
غلامرضا علیزاده
پ.ن
۱. اشاره به حجت‌الله عبدالملکی @tahlilvarasad

This comment was minimized by the moderator on the site

حزب‌اللهی،
صفتی واقعی یا نامی مستعار؟!
محمدجواد مظفر
(برای شنیدن فایل صوتی این مطلب، به پیج اینستاگرام زیر مراجعه کنید.)
https://www.instagram.com/reel/CzUA-oxqmBV/?igshid=MzRlODBiNWFlZA==
یک بار دیگر خانمی به نام منصوره معصومی اصل که هر چند وقت جنجال‌آفرینی می‌کند و ظاهراً پیرو مکتب «بدنامی بهتر از گمنامی است» سخنی قابل تأمل گفته و کاربران فضای مجازی را به واکنش وا داشته. ایشان افاضات فرموده‌اند:«البته که مملکت مال حزب‌اللهی هاست»!!! باید به ایشان گفت سال‌هاست با گوشت و پوست خود حس می‌کنیم که مملکت در تصرف جریان خاص است منتهی حزب‌اللهی نام مستعار تمامیت‌خواهان و انحصارطلبان است.
چند سال قبل هم یک خانم دیگر امر فرمودند که:«هرکسی این شرایط را نمی‌پذیرد جمع کند و برود»؟!
ظاهراً این جریان سیری‌ناپذیر هرچند به‌دست آورند باز هم می‌خواهند و می‌خواهند.
سال‌هاست که از کباب انقلاب تنها سیخ آن نصیب ما شده است! ایران دوستانی چون سید مصطفی تاج‌زاده، سعید مدنی، مهدی محمودیان ، محمدرضا جلائی‌پور ، نرگس محمدی، نسرین ستوده و صدها زن و مرد مظلوم و دربند و محصوران مظلومی چون میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی محصول مستقیم همین تفکر و سیری‌ناپذیری هستند.
این خانم بدون آن که بخواهد تلویحاً یک اعتراف جانانه کرده و آن این که برندگان حضور در برنامه تلویزیونی ابطحی و جهرمی هستند که به زعم او دانه‌ای را که کاشته‌اند آبیاری کرده‌اند. این اقراری جانانه است که مواضع آنان در حقیقت حرف دل قاطبه ملت است و آن سخنان و مواضع است که دست انحصار‌طلبان و تمامیت‌خواهان را رو می‌کند و این از نگاه این خانم در زمره ممنوعیات است و صداوسیما می‌بایست در خدمت همان کسانی باشد که او نام یکی از آن متوهمان … را می‌برد.
آری از نگاه ایشان و جریانی که ایشان بدان وابسته است چهل سال است که "از صحن باغ تا به لب بام از آن آنان است و از پشت‌بام تا به ثریا باد هوا خوردن از آن اکثریت مردم ایران" سخن کوتاه که شاید جان کلام ما در شعر بی‌نظیر سیف فرغانی است که گفت:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد / هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب / بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
حرمت قلم را نگاه داشتم. بیت هفتم قصیده را بهتر است خود خانم معصومی بخواند. Telegram: http://t.me/mjmozaffar

This comment was minimized by the moderator on the site

دولت خانم‌جلسه‌ای‌ها و معلم پرورشی‌ها؛ دیر آمده‌اند و خیالِ زود رفتن ندارند!

مصطفی فقیهی

‏فکر می‌کردید روزی «خانم‌جلسه‌ای‌ها» و‌«معلم‌ پرورشی‌ها» در قالب یک جریان فکری، (https://t.me/faghihimostafa/8302) حاکم بر جان و مال مردم شوند؟ و با سوءاستفاده از بافت مذهبی و احساسات مردم، از اثرگذاری حداقلی بر مساجد، مدارس و پایگاه‌های مذهبی محل، یک‌باره به نفوذی مهیب و وسیع در عالی‌ترین سطوح اجرایی و سیاست‌گذاری کشور برسند؟ و لباس گُشاد نظریه‌پردازی و مسلک‌سازی به تن کنند؟ و ایدئولوژیِ متصلب و متحجرانه‌ی خود را بر مردم تحمیل کنند؟ و حُکم کنند که ملت، هم‌ساز با سازی برقصند که خود، زحمتِ تحریرِ نُت‌های ناهم‌خوانش را کشیده‌اند؟

‏بله! اینان حالا قریب به ۲۰ سال است که آرام‌آرام، بر تمامیت و کلیت سیستم اجرایی و نظری کشور احاطه یافته و حالا، در سلول‌سلولِ آن رخنه کرده‌اند. یک‌سو، معلم پرورشی‌های خیال‌پرداز و سوی دیگر، خانم جلسه‌ای‌های وهمگین؛ که دیر آمده‌اند و خیالِ زود رفتن ندارند!

‏یادتان هست درسی به نامِ «پرورشی‌» در دهه‌ی ۶۰ و ۷۰ را؟ مُدرّسینِ آن شبه‌ِعلمِ مصنوعی، همواره صاحب ایده‌هایی شگفت و خلق‌‌الساعه پیرامون مسائل مختلف و گونه‌گون بودند و در اوج ساده‌اندیشی، عقایدی شاذ و ناشنیده برای حل همه‌ی معضلات خانوادگی و مدرسه تا بحران‌های لاینحل ملی، داشتند.

‏ما نوجوان‌های آن ایام، با همه‌ی جهل و ناپختگی و نابالغی، فهم می‌کردیم که آن‌چه مدام ادعا و لقلقه‌ی زبان این ایده‌سرایان پرمدعاست، ناشدنی یا دست‌کم، بسیار سخت و صعب به‌نظر می‌آید.

‏پس طبعاً در تخیل‌ عریض و طویلِ کودکی‌مان نیز نمی‌گنجید که اینان، امور مدرسه و جلسه‌های مذهبی محل را رها کنند و به کسب و قدرت و جایگاه سیاسی بیاندیشند! و چند صباحی بعد، در درجات مهم دولتی، زمام امور را به چنگ گیرند!

ما دچار خام‌خیالی بودیم که این جماعتِ خیال‌پردازِ جاه‌طلب را جدی نگرفتیم ؛ و نمی‌دانستیم که آن شبه‌خدماتِ بدون چشم‌داشت، یک سرمایه‌گذاری بلند مدت برای کسب قدرت و مکنت بوده! و حتی در سال‌های پسا ۸۴، باز وقتی آن‌ها را در سمت‌های کوچک و میانی دیدیم، خطا کردیم که بی‌اهمیت بودیم نسبت به آن ترقیِ یک‌باره، و غافل بودیم از آن تعصب ناموسی به اعتقادات سیاسی و حکومتی! تا پله‌های ترقی را هزار به یکی، طی‌الارض، و در طُرفة‌العینی، پست‌های عالی را به صورت سیستماتیک تصاحب کنند.

‏و حالا سالیانی‌ست که مردم، تنها ناظرند بر سیطره‌ی این قماشِ پرهیاهو و بی‌مایه به سطحی وسیع از جایگاه‌های دولتی-حاکمیتی، و یا موسسات فرهنگی-مذهبیِ خاص، با حمایت مالی. و گوشه‌ای نشسته‌ایم و صرفاً حیرت می‌کنیم و بعضاً آشفته می‌شویم از شنیدن اظهارات و عملکردها، و حمایت مطلق و تمام‌قدِ سایبری‌های‌شان!

‏یکی از همان‌ها که در شُمار «خانم‌جلسه‌ای» ها است، همین چند روز قبل بود که گفت «مملکت مالِ حزب‌اللهی‌هاست». مردم را چند تکه کرد تا دست‌یابی به قدرت را حق خود نشان دهد! تا مابقی را محروم کند از حقوق مسلم و اولیه‌ی خویش! تا درجه‌بندی کند شهروندانِ کشور را! و خود و اقلیتی را بر کرسیِ «شهروند درجه یک» بنشاند و هر مخالفی را در جایگاهی درجه دو و سه! و عجیب که این اتفاق، درست زمانی به وقوع پیوست که توجه و نگرانی بسیاری از افکارعمومی دنیا، متوجهِ کودکان و زنان و مردان «غزه‌» است. مردمی که از سرزمین‌ پدری‌شان بیرون رانده شده و اسرائیل و حاکمانش، به دنبال اخراج آن‌ها از همان ته باریکه‌ای کوچک هستند!

‏اما نباید شوکه شد! باور کنید از عمقِ جان‌شان «راست» می‌گویند! و این قبیل اظهارات مقامات و چهره‌های حامی آنان، شفاف‌ترین مکنونات قلبی این قماش است که صادقانه، همه‌ی مطالبات و انگیزه‌ها و مقاصد خطرناک خود را بر زبان می‌رانند.

‏و در این احوالات، شبی نیست که مواجه نشویم با نمونه‌ای جدید و نسخه‌ای غریب از این افاضات و افکار نامفهوم، و زوزی نیست که انگشتِ تحیّر و شگفتیِ ما‌ بر دهان، هاج‌و واج نماند!

‏به گمانم اما، این همه زمان و دوران برای انفعال و تماشا‌گری کافی‌ است! دوستان زیادی را می‌شناسم که مرتباً تکرار می‌کنند که نه! سگ زرد برادر شغال است! یا «این دعواها (اصلاح‌طلب اعتدال‌گرا انقلابی) زرگری است»، اما حواس‌مان هست که جریانات خطرناکِ متحجر، اینک به قصدِ سلطه‌ی مطلق بر کشور مهیا هستند و مجهز، و در این میان، چگونه می‌توان این رنج مضاعف را «زرگری» دانست؟!

‏مگر نه آن‌که افکار شبه‌داعشی‌ این جریان‌ها، اکثریتِ محض را می‌آزارد؟ آیا آن آزارگریِ جریانی و این رنج و مصیبتِ حاصله در روان و جسم مردم هم، «زرگری» است؟ که اگر اصرار داریم که زرگری‌ست، باید دردها و انبوه گرفتاری‌ها را در شمارِ همان کلیشه‌ی «بازی زرگری» ببینیم! که الکی‌الکی و زرگری‌زرگری، مردم را از اوضاع کشور، ناراضی کرده‌اند!

@mostafafaghihi

Telegram (https://t.me/faghihimostafa/8302)

This comment was minimized by the moderator on the site

مار حجتیه" تبدیل به
افعی"جبهه پایداری"شده

حجت الاسلام رسول منتجب نیا، با سایت "خبرآنلاین"، بمناسبت انتخابات پیش روی مجلس و تاکتیک خالص سازی که این روزها نام مستعار تصفیه سیاسی است مصاحبه کرده است. او در این مصاحبه با صراحتی که تاکنون از کمتر دهانی از جمع روحانیون حکومتی و سیاسی (از اصلاح طلب تا اصولگرا) بیرون آمده گفت: "در حال حاضر انجمن حجتیه تعیین کننده و تصمیم‌گیرنده بسیاری از امور کشور است، اما اسم آن را عوض کرده و نام جدیدی بنام "جبهه پایداری" بر آن گذاشته اند. در حال حاضر این انجمن می رود تا همه کشور و نظام را در چنگ خود بگیرد. آقایان توجه نمی کنند. وقتی همه چیز به آتش کشیده شد متوجه می‌شوند چه بلایی سر مردم و کشور آمد." این سخن و این ارزیابی عین واقعیت است و ما بارها آن را مطرح کرده و نسبت به آن هشدار داده ایم. حتی از همان ابتدا، زمانی که مصباح یزدی هنوز زنده بود، نوشتیم که جبهه پایداری که مصباح یزدی پدرخوانده و زعیم آنست، همان انجمن حجتیه است و امثال سردار محصولی، مرتضی آقا تهرانی و یا سعید جلیلی همگی پرورش یافتگان انجمن حجتیه اند. حجتیه در زمان شاه، پس از کودتای ۲۸ مرداد با هدایت ساواک شاهنشاهی در مشهد توسط شیخ محمود حلبی پایه گذاری شد و هدف خود را مبارزه با بهائیت اعلام کرد، اما پشت این بهائی ستیزی مبارزه با هر تفکر و فعالیت سیاسی از جانب مذهبیون و روحانیون، ملیون و توده ایها بود. آنها، ادامه اخوان المسلمین خاورمیانه، در ایران بودند و همچنان هستند. پایه گذار اخوان المسلمین "حسن البنا" یک کارگزار انگلیسی در مصر بود. اخوان المسلمین فراز و فرودهای بسیاری داشته و حتی در دوران جنگ دوم جهانی متحد هیتلر شد. بحث ما بر سر تاریخ نیست، بلکه بحث بر سر انجمن نیمه علنی و نیمه زیر زمینی است که بصورت خزنده انقلاب ۵۷ و جمهوری اسلامی را بلعیده و در تلاش برای بلعیدن آخرین دست و پاهائی است که از آن انقلاب باقی است و از دهان آن بیرون مانده است. بسیاری از جنایاتی که در جمهوری اسلامی روی داد، نقش آفرینش انجمن حجتیه بود. ارتجاعی ترین قوانین و اقدامات مذهبی زیر سر همین انجمن است. ریش، تظاهر به عبودیت و داشتن مهر بر پیشانی از مشخصات آنهاست. آنها ذاتا از نظر اقتصادی و سیاسی متحد انگلیس و امریکا هستند، اما اگر علنی نکردن این گرایش به سودشان باشد آن را زیر شعارهای تند و تیز ضد انگلیسی و ضد اسرائیلی و ضد امریکائی پنهان می کنند. حاکمیت مطلق این جریان در جمهوری اسلامی، سرآغاز پیوند علنی ایران با امریکا خواهد شد و آنگاه است که امریکا و غرب بطور کلی سوژه دل نگرانی نسبت به اعدام و سرکوب، توسری و حجاب و کودتا در ایران را نخواهند داشت. در ابتدای پیروزی انقلاب ۵۷، آنها برای آیت الله خمینی پیغام فرستادند که حاضرند ۳۰ هزار کادر خود را دراختیار او بگذارند که خمینی با شناختی که از آنها داشت، این پیشنهاد را رد کرد و بعدها نه تنها خواهان انحلال حجتیه شد، بلکه در نامه ای خطاب به شورای نگهبان وقت نوشت «اگر آنها موفق شوند و قدرت را بدست بگیرند، همه چیز برباد خواهد رفت». چهره های شاخص انجمن حجتیه، مانند علی اکبر پرورش وزیر وقت آموزش و پرورش که در دولت و مجلس بعد از انقلاب حضور داشتند، برای حفظ موقعیت خود بصورت سازمانی اعلام کردند که ارتباط خود را با حجتیه قطع کرده اند و شیخ محمود حلبی نیز انحلال انجمن را اعلام کرد. اما این یک فریبکاری بود، زیرا درست در همان دوران "افتخار زاده" قائم مقام شیخ محمود حلبی دیدارهای منظم با هاشمی رفسنجانی داشت و مسئول اطلاعات و امنیت انجمن حجتیه "جواد مادرشاهی" مسئول ضد جاسوسی دفتر ریاست جمهوری در دوران علی خامنه ای شده بود. انجمن حجتیه اگر پیش از انقلاب ۳۰ هزار عضو داشت، در این ۴ دهه، این رقم را به ۳۰۰ هزار رسانده است. آنها با نام جبهه پایداری فراکسیون سازمان یافته و پرقدرتی در مجلس کنونی دارند و برای تصاحب کامل مجلس آینده و نشستن بر کرسی ریاست مجلس خیز برداشته اند. سازماندهی آنها، نگاه به بعد از رهبر کنونی جمهوری اسلامی دارد. یک رهبر ضعیف و تابع آنها و یا حتی یکی از رهبران آشکار و پنهان از میان خودشان را میخواهند بر کرسی رهبری بنشانند. در میان فرماندهان سپاه نیز عضو گیری کرده اند. مضحک است اگر آنها را طرفدار نگاه به شرق بدانیم. به هیچ وجه گرایش آنها بدان سو نیست. بنبانگذاران آنها در خشت انگلستان افتادند و هر نقابی که اکنون بر چهره بزنند، برای عبور از این مرحله و از این پل، تا رسیدن به آنسوی پلی است که آنها را به انگلستان و امریکا وصل می کند.
حالا متوجه شدید چرا چندین سال است در مدارس درس اجتماعی و فرهنگی درست به فرزندان نمیدهند انها از همان کودکی میخواهند همه چیز در اینده تابع خودشان باشد
؟؟؟؟؟؟؟

This comment was minimized by the moderator on the site

حزب اللهی بودن یا نبودن، مسئله این است

از وقتی آن خانم در تلویزیون گفته مملکت برای حزب الهی ها است، همه بخصوص حزب الهی ها دارند انکار می کنند. ولی آیا حقیقت جز این است؟ و این خانم جز حقیقت را گفته؟

بنظرم صداقت ایشان قابل تحسین است. کجای این مملکت برای غیرحزب الهی ها است؟
کدام سلیقه غیر حزب الهی در قدرت نماینده دارد؟
در کتاب های درسی در تریبون های رسمی در ارکان های تصمیم گیری می توان از آنها نشانی گرفت؟
در قهرمان هایی که معرفی می شود سهم غیر حزب الهی ها چقدر است؟

در قاب رسانه ملی که با قلع و قمع دیگر سلایق، حزب اللهی های هیئتی راب به جای مجری و برنامه ساز و کارگردان نشانده؟

در قانون نویسی کجا سلایق غیر حزب الهی را در نظر می گیرند؟

در این مملکت بیش از 80 میلیون ایرانی را مجبور می کنند که حتی مثل حزب الهی ها لباس بپوشند وگرنه مجازات می شوند.

اگر استادی خلاف حزب الهی ها در دانشگاه موضع بگیرد اخراجش می کنند. اگر مثل حزب الهی ها موضع نگیرد شورای نگهبان رجل سیاسی حسابش نمی کند.

در این مملکت رئیس هلدینگ ها، هیئت مدیره ها، بودجه ها و پول ها به غیر از حزب الهی ها تعلق می گیرد؟ بخصوص با روی کار آمدن #دولت_جوان_حزب_الهی؟

حتی در دادگاه اگر شما حزب الهی باشی یا نباشی، حکم توفیر می کند.
در همین حوادث سال پیش اگر یک حزب الهی کشته شد، دادگاه ها برایش گرفتند و قاتلین را قصاص کردند، اما ده ها انسان بی گناه دیگر که خونشان ریخته شد، هیچکس خونخواه آنها نشد. انگار خون آنها خون است و خون مابقی آب!

حزب الهی ها می تواند برای علایق و سلایقشان به خیابان بیایند، جشن بگیرند یا اعتراض کنند اما پاسخ غیر حزب الهی هایی که در خیابان برای اعتراض می آیند چیست بجز خشونت؟

رسما می گویند هرکس مثل حزب الهی ها فکر نمی کند، می تواند از این مملکت برود.

این تفکر است که این آب و خاک را به روزگاری چنین رسانده که قاطبه مردم از نام حزب الهی دل خوش ندارند.

یادم هست چند سال پیش در یک لایو پیرامون نقد جریان حزب الهی گفتم که حزب الله امروز از معنی نخست سال های اول انقلابش تهی شده و اکنون یک طبقه‌ یا یک کالت است. حزب الهی بودن کلید راه یافتن به قدرت است برای همین همه نقشش را بازی می کنند. و هرچه خود را خشک تر و متعصب تر و ضدمردم تر نشان دهند، بیشتر از عایدات قدرت سهم می برند.

حزب الهی به معنی افرادی که خط قرمزی جز الله ندارند نیست، بلکه جریانی است که بیش از خداوند خود را به نظام سیاسی متعهد و وفادار می دانند.

به راستی که مملکت برای حزب الهی ها است و جز این هم نیست.

سلمان_کدیور @Falaakhon

This comment was minimized by the moderator on the site

Feyzollah Arabsorkhi @feyzarab · Nov 5
خانمی روی آنتن زنده فرمایش کرده‌اند که؛«مملکت مال حزب‌اللهی هاست.»
بهرحال مسوولان نظام یا این سخنان را نفی و محکوم کنند یا حکم مصادره «ایران» به نفع یک گروه خاص را منتشر کنند تا مردم تکلیف خود را بدانند.



Azar Mansoori @MansooriAzar · Nov 5
مکرر گفته ایم: بی اعتنایی به اصل ایران_برای_همه_ایرانیان در مقام سخن و عمل، نتیجه ای جز تعمیق شکاف_دولت_ملت، افزایش روزافزون مهاجرت، بی اعتمادی بیشتر به روایت های رسمی (خاصه روایت رسانه ای که باید ملی باشد) و در یک کلام کاهش روزافزون مشروعیت_سیاسی نظام نزد افکار عمومی ندارد.


  او را خود التفات نبودش به صید من
  من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
مصاحبه‌ی مشمئزکننده‌ی سرکارخانم منصوره معصومی اصل، (همان‌که پیش‌تر نیک‌روی اصولگرای کَرجی خطابش کرده‌ بودم) را دیدم و بر پلشتیِ چنین تفکر خودحق‌پندارانه صحه گذاشتم و به تاسف سر در جَیب خویش فرو بردم.
این نگاه دُگم و تمامیت‌خواه اگر تسرّی یابد و بر همه شئون جامعه چنبره افکند، دمار از روزگار خلایق درخواهد آورد. نگاهی که می‌توان در ادامه همان انگاره‌ای دانست که هر کس از زندگی در این مختصات جغرافیایی به تنگ آمده و سر گران کرده؛ برود به هر آنجایی که می‌خواهد!
اما منصوره معصومی و هر آن‌که مانند او تنگ‌نظرانه می‌اندیشد، باید بداند که این کشور و تمدنِ دیرپا که این‌روزها بشدت نحیف‌شده و وزانت خود (بخوانید مطلوبیت ژئوپلیتیک و ژئو اکونومیک‌اش) را از دست داده و هر پژوهشگری به بهانه‌ی تحقیق  به خود اجازه می‌دهد تا مفاخر و داشته‌های تاریخیِ آن را زیر سوال ببرد؛ متعلق به همه باشندگان و قومیت‌های ساکن در آن است.
تحمیل یک اندیشه و عدم رواداری، کشوری را که در میان ابردشواره‌ها (مسئله پروبلماتیک) دست‌و‌پا می‌زند، دچار تکانه‌های بنیان‌کَن خواهد کرد. رائفی‌پور با خانه‌نشین شدن کدام پژوهشگر دلسوخته‌ای این‌چنین مجال یافته و با فراخوانش به ساختمان جام جم یا دعوتش به همایش‌ها، وجاهتی می‌یابد که شایسته‌اش نیست.
حال صدا و سیما مثلاً ناپرهیزی کرده و از آخوند لوده‌‌ای چون (محمدعلی ابطحی) یا میرزابنویس جبهه اصلاحات (محمد قوچانی) و یا آن دیگری (کواکبیان) دعوت کرده تا بیاید و سفره تزویر آزاداندیشی خود را رونق بخشد! کدام جوان ایرانی امروز نگاهش به دهان این سنگواره‌های سیاسی است، که حال منصوره‌ی شهر از اینکه اصلاح‌طلبان با کرشمه‌ی حکومت، چنین جولانی داده‌اند روی تُرش کرده است؟
یادش به‌خیر! قرار بود ساحت اندیشه‌ورزی و پهنه‌ی آزادی بیان، حتا برای ماتریالیست‌ها هم آزاد باشد اما دریغ که خاتم فیروزه بواسحاقی خوش درخشید، ولی دولت مستعجل بود و از مناظره‌های پرکِشش احسان طبری و عبدالکریم سروش و مصباح یزدی و فرخ نگهدار، رسیدیم به اینکه؛ دعوت از ابطحی و آذری جهرمی را ناپرهیزیِ صدا و سیما و تخطی‌اش از گفتمان انقلاب تلقی کنیم! 
راستی که گفته، صدا و سیما سرمایه یک طیف خاص بوده و باید محلی برای عرضه محصول فرهنگیِ گفتمان غالب (به جهت اتوریته نه مقبولیت) و تبلیغ و تحمیل سیاست معهود آن باشد؟ بودجه‌ی ۵۲۶۱ هزار میلیارد تومانی مصوب سال ۱۴۰۲ برای صدا و سیما از کیسه‌ی بیت‌المال کدام ملت مفلوک پرداخت شده که خود هیچ سهمی در اداره آن، و فرصتی برای بیان مشکلات درهم‌تنیده‌اش ندارد!
به گروگان‌گرفتن باورهای ایمانی و مفاهیم دینی از جمله قداست عاشورا و سیدنالحسین به نفع قشری که حزب‌اللهی‌اش می‌خوانند، با کدام وجه از مصالح عمومی و انسجام ملی سازگار است؟ هموطنانِ اهل سنت‌مان به حدیث نبویِ «الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنه» باور قلبی دارند و زرتشتیان عزیز همنوا با هموطنان مسلمان، برای حسین شهید که به عنوان داماد خاندان ساسانی قبولش دارند، نذر و نیاز به‌جا می‌آورند.
سخن پایانی اینکه، یک انسان و از آن بالاتر یک زن که می‌تواند مظهر عشق‌ و رواداری نسبت به هموطنانش باشد تا چه حد می‌تواند اسیر دیکتاتور وجودش گردد و به صورت لِویاتان خفته‌ای درآمده که روی نیکو و روسریِ زیبایش نیز به کارش نیامده و از پلشتیِ سخنش نکاسته و قرمطی را به مرز اشمئزاز رسانده است.
غلامرضا علیزاده
پ.ن
تیتر از شیخ مصلح‌الدین سعدی @tahlilvarasad



همه می‌گویند ما به نوک قله‌ی پیشرفت رسیدیم! آن نیک‌روی اصولگرای کرجی (منصوره معصومی اصل) نیز دائماً به صدکرشمه همین را می‌گوید و دلِ قرمطی تپورستان را به هزار بیراهه می‌بَرَد!!
اما واقعیت این است که ما دچار ابربحران‌ها و ابردشواره‌هایی هستیم که هر مدعیِ حکمرانی را به زمین گرم می‌زند و دریغ و درد که همان‌گونه که در کلیپ بالا آمده، هیچ کدام اولویت سیاستگذاران نیست.
نظام اخلاقی تملق و چاپلوسی که غایت آمال مسئولان را، در دست‌یازیدن به ثروت و قدرت تعریف کرده است؛ مجالی به آن‌ها نمی‌دهد تا به اولویت‌های گفته‌شده و افق ترسیم‌شده بیندیشند. از همین‌رو شهرداری و شورای شهر تهران، عوارض اخذ شده شهری را صرف اموری می‌کنند که ذره‌ای در حوزه قلمرویی نیست که آنان را برای تمشیت امور آن به‌کار گرفته‌اند و ایضاً بخش‌های دیگر...
غلامرضا علیزاده
سخن کوتاه می‌کنم، و توجه شمایان را به دیدن این کلیپ هشداردهنده که بخشی از یک مناظره است، جلب می‌نمایم. @tahlilvarasad


وقتی همچنان آثارِ حاتمی، حرف برایِ گفتن دارد؛ تنها به یک دلیل، تسلّطِ بی‌نظیرِ حاتمی بر تاریخ
اخیراً کلیپی از خانمی به نامِ "منصوره معصومی"، در فضاهایِ مجازی پخش شده که مطالبی از آینده‌یِ ایران در سال 2030 مطرح می‌کند که تعجّبِ همگان را برانگیخته، وقتی این جمله‌یِ «ایران به روسیه کمک کرد تا ناتو در جنگِ اوکراین شکست بخوره» را از این خانم شنیدم، یادِ یک سکانس از سریالِ هزاردستان افتادم.
آن قسمتی که اسماعیل‌خان، رئیسِ انبارِ غله‌یِ تهران، گندم را به انگلیس صادر کرده و تهران دچارِ قحطیِ نان شده و سپس متین‌السّلطنه، روزنامه‌نگارِ حکومتی، پز می‌دهد که تیترِ همه‌یِ روزنامه‌هایِ جهان این است که «ایران به انگلیس، گندم صادر کرده، اسمِ ایران و انگلیس در یک ردیف آمده، آن هم ایران مقدّم، در مقامِ صادرکننده». و کفیلِ نظمیّه می‌گوید: «شکمِ گشنه، میلی به تفاخر ندارد _ وقتی من به عنوانِ یک نوکرِ دولت، هیچ انگیزه‌ای بجز مستمریِ ماهانه ندارم و آن هم دائماً پس می‌افتد، حافظِ امنیّتِ کی؟ برایِ چی؟ باشم.» https://t.me/DirectorAliHatami


افاضات جدید خانم منصوره اصل که یک خانم جلسه ای است:
در آمریکا ۴۰ درصد مردم زیر خط فقر هستند ولی در ایران ۱۶ درصد،
تئورسین های آمریکایی گفته اند تا ۲۰۳۰ قدرت به ۷ کشور دیگر میرسد که در راس آنها ایران است.
و اما ثروت خانم جلسه‌ای:
خانم منصوره معصومی اصل، که دخترش قصد مناظره با فائزه هاشمی رفسنجانی را داشت و مردم و سلبریتی‌های منتقد حکومت را خود تحقیر، نامیده و با مغزشویی دختران جوان، به آنها وعده بهشت در ۸ سال بعد را داد.
ساکن کرج، در یک خانه بزرگ ویلایی به مبلغ حدود ۲۰ میلیارد تومان. دارای دو ماشین خارجی گران قیمت و ویلا و زمین در شمال.
استاد دانشگاه در علوم قرآنی و سخنران مدعو قرارگاه عمار سپاه پاسداران با ماهی ۴۰ میلیون تومان حقوق (پاداش و مزایا که جای خود را دارد.)
مدیر عامل شرکت نیوساد تکنولوژی قرن در خیابان جمال‌زاده تهران
در زمینه تولید، و واردات و فروش و صادرات تجهیزات پزشکی و دندان پزشکی.
یک فرد غیر متخصص در امور پزشکی، چطور با دکترای قلابی حوزوی مجوز تاسیس شرکت به این بزرگی را گرفته؟
پاسخ روشن است با گفتن این اراجیف و چاپلوسی از رهبر،
مدیر دارالقرآن اوقاف کرج، مشاور سابق فرمانداری کرج،


اظهارات توهیم آمیز و تهدیدگونه منصوره معصومی اصل سخنران هیئت دخترانه بنات الحیدر
ما از قوه قضائیه تشکر میکنیم که حکم روان‌پریشی سلبریتی‌ها را داده.
بالاخره قوه‌قضائیه به این نتیجه رسید که اینها مشکل روحی و روانی دارند.
یکی از احکام صادره سلبریتی ها این بود که ممنوع الخروج شدند. ما اعتراض داریم. ما میگوییم چرا ممنوع الخروج میکنید؟
سیب گندیده بمونه کنار ی سیب‌های سالم، سیبهای سالم را هم خراب میکنه. ما میگیم اخراج شون کنید و ممنوع الوروود شون کنید.
ایران ظرف ۸ سال آینده بهشت روی زمین خواهد شد و سلبریتی‌های خودتحقیر جایی در این بهشت ندارند و باید به جهنمی که دوست دارند اخراج شوند.
عبدی_مدیا @AbdiMedia


وقتی دین و جلسات مذهبی ، ابزار قدرت ، و وسیله بهره برداری برای مطامع دنیوی واقع می شود!
منصوره معصومی اصل ، سخنران خانم این هیئت: ایران ظرف ۸ سال آینده بهشت روی زمین خواهد شد و سلبریتی‌های خودتحقیر جایی در این بهشت ندارند!
خدایا همه مریض ها رو شفا بده!
منصوره معصومی‌اصل، کاندیدای پیشین مجلس در حوزه انتخابیه کرج، فردیس و اشتهارد، از فهرست اصولگرایان هم بود که جزء راه یافتگان به بهارستان قرار نگرفت.
او تلاش دارد با انتشار این گونه ویدئوها و چند ویدئو که سابقا از او از جمله بر علیه حسن روحانی و فائزه هاشمی و ...منتشر کرده ، این بار بدون دردسر جزء راه یافتگان مجلس قرار گرفته و مقبول راس حاکمیت واقع شود.
او سال ۱۳۸۵ مؤسسه قرآنی و فرهنگی بیت‌النور را با همکاری همسر و تعدادی از دوستانش تأسیس کرده است.
در سوابق کاری او تخصص زوج‌ درمانی هم دیده می‌شود!
منصوره معصومی‌اصل عضو رسمی و از افراد نزدیک به جبهه ایستادگی به دبیر کلی عبدالحسین روح‌الامینی،چهره نزدیک به محسن رضایی است.
وقتی دین و جلسات مذهبی ، ابزاری برای دستیابی به قدرت و تداوم آن ، و وسیله بهره برداری برای مطامع دنیوی واقع می شود!
@SeyedAhmadShams


ورود زودهنگام نماینده ولی فقیه در تصمیمات انتخاباتی استان البرز
نماینده ولی فقیه در استان البرز و امام جمعه فعلی کرج، با تشکیل محفل تصمیم‌گیری انتخاباتی در این استان، عملا وارد فعالیت انتخاباتی زودرس با مشارکت ٬جبهه پایداری٬ شده است.
چندی است حجت‌الاسلام «سید محمد مهدی حسینی همدانی» نماینده ولی فقیه در استان البرز و امام جمعه کرج، با تشکیل گروه و حلقه مشاورین انتخاباتی، قصد دخالت و برنامه ریزی انتخاباتی را در این استان کرده است.
شیخ علیرضا سعیدی، مهدی عسگری (روزنامه‌نگار)، منصوره معصومی اصل و … اعضای این گروه ۱۰ نفره از اصول‌گرایان و جبهه پایداری را تشکیل می‌دهند. آن‌ها می‌کوشند کاندیداهای اصول‌گرا را برای دوره دهم انتخابات مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه کرج، اشتهارد و فردیس سازماندهی کنند و بنا بر گزارش‌ها، بر گزینه اولیه، «منصوره معصومی اصل»، به توافق رسیده‌اند. خانم «معصومی اصل» از سخنرانان محافل مذهبی بانوان شهر کرج است. این گروه ده نفره وابسته به جبهه پایداری با محوریت نماینده ولی فقیه در استان البرز، هم‌چنین در حال انتخاب گزینه دوم انتخاباتی این استان هستند که به احتمال زیاد همسر خانم «معصومی اصل» این عنوان را نصیب خود خواهد کرد.
این در حالی است که نماینده ولی فقیه و امام جمعه استان البرز دارای ٬شان٬ نمایندگی ولی فقیه در استان است و به هیچ‌وجه نباید در مسائل سیاسی، حزبی و انتخاباتی دخالت کند و این دخالت و موضع‌گیری آشکار پیش از انتخابات، بر خلاف قانون و عرف است.
یک منبع آگاه در این زمینه به خبرنگار «آمدنیوز» گفت: «همه این اقدامات توسط ٬حسینی همدانی٬ به دلیل ٬جذب و جلب حمایت٬ نیروهای مذهبی و جبهه پایداری در انتخابات مجلس خبرگان است. چرا که نامبرده جدیدا وارد استان البرز شده و هیچ محبوبیت و شهرتی در سطح استان ندارد و این اقدامات جهت طرح خود به عنوان چهره اصلی انتخابات مجلس خبرگان از حوزه انتخابیه البرز در حال انجام می‌باشد.

This comment was minimized by the moderator on the site

پس من کی هستم؟
یاسرعرب
چقدر جالب! من تا همین چندسال پیش هم فکر می‌کردم حزب الهی هستم! حتی این را در صدا و سیما با مثالی از دیدار خانم شریعتی گفته بودم!
بعد آن سالها هر چه در مسیر جامعه پردازی جلوتر رفتیم و شکاف‌ها را عمیق‌تر حس کردم دو کلید واژه‌ی《حزب‌الله معتقد》و در مقابل آن 《حزب الله منتفع》را برساخت کردم تا بتوانم بگویم من و بسیاری دیگر که به تمام آرمانهای انقلاب و رسم شهدا باور داریم و نفعی از ساختار سیاسی فعلی نبردیم، خود را حزب الهی می‌دانيم.
ما را می‌بینید؟ خدا‌ شاهد است کسی دزد هم دست ما نداده چه برسد به مملکت!
ما فرق داریم با آن عده از خود حزب‌الهی خوانده‌‌‌های سازمانی و کیف کشِ آن مسئول و این مقام که از زیر پتو توییت ده میلیونی می‌زنند و‌ پروژه صد میلیاردی میبرند!
و خلاصه دائم سعی داشتم فرق بین کيک و کيکاووس را بیان کنم.
حالا که سالها گذشته و آن خانم به زبانی نو حزب‌الهی ها را صاحب ممکلت خوانده و دلِ دستانِ کوتاه از نخیل را سوزانده و واقعیتی که همه می‌دانستند را به زبان آورده واقعا دچار بحران هویت اعلامی شده‌ام!
اعلام کنم من دیگر حزب‌الهی نیستم؟
بنویسم از اولش نبودم؟
بنویسم ما گول خوردیم؟
یا چی؟



داوود حشمتی @heshmatid · Nov 5
حرفهای خانم‌ معصومی مانیفست همه انقلابی‌هاست. فقط او جرات کرده صریح و بدون خودسانسوری بر زبان جاری کند.
آنها کل کشور را ملک طلق پدرشان میدانند.


واکنش‌ها به جمله جنجالی «کارشناس» تلویزیون ایران یا «خانم جلسه‌ای» که گفت مملکت «مال حزب اللهی‌هاست»
مهرزاد فتوحی
اظهارات منصوره معصومی اصل، که در یک گفتگوی زنده از برنامه «آرمان» شبکه معارف تلویزیون ایران،‌ مطرح شد واکنش‌های زیادی را داشته است. او در بخشی از صحبت‌هایش در این برنامه با تاکید می‌گوید که «مملکت مال حزب‌اللهی‌هاست.»
بسیاری بر اساس عملکرد حکومت جمهوری اسلامی ایران حرف‌های خانم معصومی را «دور از واقعیت» ندانستند و گفتند که عملکرد جمهوری اسلامی ایران در سال‌های گذشته از جمله در نادیده گرفتن حقوق اقلیت‌ها و تلاش برای حذف «هر نوع تفکر غیرخودی» و فشار بر دگراندیشان برای ترک ایران در راستای همین جمله کوتاه بوده است.
احمد زید‌آبادی، روزنامه نگار و فعال سیاسی درباره این ویدئو که از دیروز در شبکه‌های اجتماعی بازنشر شده است، نوشت: «واقعیت» را همین خانم در برنامۀ زندۀ صدا و سیما گفته است: «مملکت مال حزب‌اللهی‌هاست! »
این روزنامه‌نگار که بارها به دلیل مطالبش در ایران زندانی شده افزود: «من به سهم خود از این خانم به دلیل بیان واقعیت تشکر می‌کنم. ما که این حرف را می‌زنیم، رو ترش می‌کنند که چرا سیاه‌نمایی و نشر اکاذیب می‌کنیم!» http://telegram.me/bavarh


مملکت مال حزب‌اللهی‌هاست
مهرداد خدیر
سخنان خانم عضو جریان شریان (‌شبکه راهبردی یاران انقلاب اسلامی) که گویا قصد دارد از جبهه پایداری هم رادیکال‌تر باشد نشان می‌دهد که چقدر فاصله است میان شعار «ایران برای همه ایرانیان» که به تشکیل مجلس ششم در سال ۷۹ انجامید -در انتخاباتی که بهمن ۷۸ برگزار شد - با شعار «مملکت مال حزب‌اللهی‌هاست» که از زبان فردی تازه به شهرت رسیده شنیدیم.
وقتی وزیر پیشین ارتباطات (جواد آذری جهرمی) و مدیر رادیو در دهه ۶۰ ( محمد علی ابطحی) را از دایره حزب‌اللهی‌ها خارج می‌داند تکلیف دیگران روشن است و البته جان کلام او سخنی است که قبلا گفته بود: این که منتقدان را ممنوع‌الخروج نکنید. ممنوع‌الورود کنید!
جا دارد دو نکته عجالتا به مشارالیها یادآوری شود:
مصداق حزب‌اللهی رو به روز محدودتر شده و خوب است هر چه سریع‌تر مصادیق جدید را اعلام و به روز کنند تا مشخص شود دقیقا چه کسانی مراد ایشان است و اگر کثیری از مردم ایران را شامل نشد چه کنند؟ به مصر کوچ کنند یا اردن؟! از گذرگاه رفح یا از تنگه هرمز.
دوم این که مطابق آمار رسمی وزارت اقتصاد و در وضعیت پساتحریمی نیمی از درآمد کشور در حال حاضر از محل مالیات تامین می‌شود. آیا هنگام اخذ مالیات هم می‌پرسند که به کدام دسته تعلق دارید یا بر اساس شهروند ایران باید مالیات بپردازند تا خدمات دریافت کنند؟ نمی‌شود که در پرداخت مالیات تعلقات فکری دخیل نباشد و همه مودی مالیاتی باشند و از محل همان مالیات بودجه ۷ هزار میلیارد تومانی صدا و سیما تامین شود و نوبت به خدمات دهی که می رسد معیار دیگری حاکم باشد.
شعار درخشان ۲۴ سال پیش همچنان گویاست: ایران از آن تمامی ایرانیان است و این هم شامل خانم منصوره معصومی‌ اصل و هم‌فکران‌شان می‌شود که در بهترین حالت از ۱۵ درصد جمعیت ایران فراتر نمی‌رود (‌مگر آن که در انتخابات رقابتی و نه با حذف پیشاپیش رقبا بتوانند وزن بیشتری نشان دهند) و هم بقیه مردم را دربرمی‌گیرد که همه روزه در کوی و خیابان می‌بینیم و اکثریت آنان با نوع گفتار و پوشش نشان داده‌اند چه نسبتی با افکاری از این دست دارند.
انصاف این است که یادآوری کنیم نواصول‌گرایی ایرانی البته پوست انداخته و همین که از خانم فاطمه رجبی ستایش‌گر "معجزه هزاره سوم" به خانم معصومی با ادبیات و لحن متفاوت رسیده‌اند قابل تامل است؛ بی‌ادعای ایدئولوژیک و صریح و روشن می‌گوید: «صدا و سیما یکی از ثروت‌های ماست اما تناقض دارد. یه شب مثل دیشب آقای رائفی‌پور را آورده بودند، یه شب مثل پریشب آذری جهرمی و ابطحی را. کی بُرد؟ صدا و سیما یا جهرمی؟
از نظر او برنده هم باید از پیش مشخص باشد! یه شب مثِ پریشب؟ نه! یه شب مثِ دیشب...‌ https://t.me/+iuk_u2D7QZQ2ZTM

اظهارات یک مهمان تلویزیون ایران که به تازگی گفت مملکت مال حزب‌اللهی‌هاست، بحث برانگیز شده.
منصوره معصومی اصل، این را در انتقاد از حضور محمدعلی ابطحی و محمدجواد آذری جهرمی، دو مقام دولت‌های پییشین در یک برنامه دیگر تلویزیون، گفت. این دو هم در واکنش گفته‌اند که ایران مال ایرانی‌هاست. اما این اولین بار نیست که افراد طیف تندرو در ایران اظهارنظرهای این چنینی می‌کنند. پیشتر، از نماینده مجلس گرفته تا مجری تلویزیون، مخالفان را دعوت کردند که ایران را ترک کنند.

دلقک‌ها مکنونات قلبی شما را لو می‌دهند
بولتن شبانه روزآروز
شب بخیر، اینجا روزآروز است و ما مهم‌ترین اخبار سیزدهم آبان ١۴٠٢ را برای شما به صورت جمع‌وجور خلاصه کرده‌ایم تا بدانید در مملکت و دنیا چه خبر بوده است؛
وزیر میراث اسرائیل: گزینه بمب اتمی هم روی میز هست
وقتی بنا بر تندروی می‌گذارید بازی ته ندارد. همیشه کسی هست که از شما سبقت می‌گیرد. نمونه‌اش؟
در چند هفته گذشته نتانیاهو همه خط قرمزهای انسانی را در غزه رد کرده است؛ از بمباران بیمارستان تا آمبولانس تا ماشین‌های آدم‌های غیرنظامی. آن‌وقت وزیرش روی دستش بلند شده و گفته انداختن بمب هسته‌ای روی غزه از گزینه‌های روی میز است.
فعلا آش آنقدر شور بوده که نتانیاهو گفته عمی حی الیاهو، وزیر مذکور در جلسات کابینه حاضر نشود.
کشور مال کیه؟
امروز بازار واکنش به صحبت‌های منصوره معصومی هنوز داغ بود. خانم معصومی گفته بود کشور مال حزب‌اللهی‌ها است و صداوسیما نباید چهره‌هایی متفاوت از این جریان را دعوت کند.
امروز شهاب طباطبایی دبیرکل حزب ندا، یکی از احزاب اصلاح‌طلب از رئیس صداوسیما خواسته بابت پخش سخنان «آپارتایدگونه» خانم معصومی عذرخواهی کند.
برخی کاربران البته اشاره کرده‌اند که این جمله قبلا در اظهارات مقامات عالی‌رتبه کشور هم بوده و چیز تازه‌ای نبوده است. @roozArooz_media


‍ (https://attach.fahares.com/E5o3GRNHWBdJAqhWpU62Pg==) اعتراف صادقانه اما ناخواسته
ناصر دانشفر
کفگیر نظام به ته دیگ خورده و چاره‌ای جز متوسل شدن به افراد بیسواد، کوته‌فکر و فاقد منطق ندارد. رویشی‌های خوش خط و خالی که ضررشان صدها برابر منافع آنها برای حاکمیت است.
شما را نمی‌دانم، اما بندهٔ حقیر یکی دو باری حرف‌های افرادی چون سردار قاسمی، حسن عباسی و جناب رائفی‌پور را گوش کرده‌ام، مطالب ارائه شده به قدری تهوع‌آور بود که هر دفعه به خود گفتم مستمعین اینان آیا بهره‌ای از قوهٔ عاقله نبرده‌اند که تحمل نشستن و شنیدن خزعبلات آنان را دارند؟
به گمانم عقلای نظام هم بر این عقیده باشند که مطالب بیان شده توسط این افراد اگر باعث انزجار و تنفر مخالفان نظام نشود، قطعاً هیچ تأثیر مثبتی روی آنان نخواهد گذاشت، کما اینکه مهدی فضائلی، معاون دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به اظهارات حسن عباسی دربارهٔ ورزشکاران و گفته‌های هاشمی گلپایگانی، از مسوولان ارشد ستاد امر به معروف دربارهٔ برخورد با بدحجابی گفته است که حضرت آقا درگذشته چنین مواضع و نظراتی را نفی کرده‌اند.
با این تفاسیر گمان من این است که تنها دلیل بکارگیری چنین شامورتی‌بازان شیاد و شارلاتان، جلوگیری از ریزش خودی‌های گوش به فرمان و ارتش آتش به اختیار می‌تواند باشد. پیش خود فکر کرده‌اند که با رطب و یابسی که حضرات سرهم می‌کنند، تلاطم‌های ذهنی و اشکالات فکری طرفداران نظام را مرتفع می‌نمایند، که صد البته پربیراه نرفته‌اند. چرایی موفقیت این کلاهبرداران فریبکار به دلیل این واقعیت است که اکثریت قریب به اتفاق حامیان حاکمیتِ، اهل تحقیق و بررسی حقیقت آنگونه که هست نمی‌باشند و بنا دارند چیزی ببینند و بشنوند که مطابق خواست و تمایلات آنان باشد.
بدین خاطر غیرمترقبه نیست که حضرات پس از هر اظهار فضلی مرتکب گاف‌های فراوان شوند و موجبات تمسخر خود را فراهم آورند. در تازه‌ترین مورد از این گندزدن‌های شرم‌آور، سرکار خانم منصورهٔ معصومی اصل خزعبلاتی سرهم کرده‌اند که پرداختن به آنها جز اتلاف وقت ثمری ندارد. اما تنها یک نکته در این اراجیف نظر مرا گرفت که بر آن شدم قلم بدست گیرم و با حاکمیت گپ و گفتی داشته باشم.
قصد بنده انتقاد از این عبارت سخیف که مملکت مال حزب‌اللهی جماعت است نیست، که این گفته آنقدر بی‌ارزش و غیرعقلایی است که نیاز به نقد ندارد. بلکه بنا دارم به حرف درستی که این بانو بر زبان جاری کرده و نظام مقدس را گرفتار نموده بپردازم. ایشان در قسمتی از مطالب‌شان می‌گویند:
شما که میخواید اونا رو همراه کنید، باید فضا رو مسموم کنید؟ اینجا شما بردید صدا و سیما؟ یا آقای ابطحی و جهرمی بردند؟
این جملات حاوی یک اعتراف صادقانه اما ناخواسته است، این خانم با زبان بی‌زبانی می‌گویند که صدا و سیمای میلی با دهها کانال، با هزاران ساعت فرصت برای تبیین مواضع نظام، با بکارگیری افراد به اصطلاح خبره در برابر افرادی تن به شکست و حقارت می‌دهد که کمترین زاویه را با نظام دارند. من یقین دارم که اگر به امثال ابوالفضل قدیانی، مهدی نصیری، مصطفی تاج‌زاده مجال یک ساعت حضور در این رسانه داده شود به طرفة‌العینی طومار نظام را می‌پیچند و خرمن جهاد تبیین‌شان را در عرض همین مدت کوتاه به آتش می‌کشند.
خانم معصومی خوب متوجه می‌شود که برد کلام مخالفان نظام تا کجاست، اما ذهن این بیچاره آنقدر علیل و بسته است که گمان دارد در این زمانه با بستن در صدا و سیما به روی اپوزیسیون داخلی و خارجی مشکل مشروعیت و مقبولیت نظام حل خواهد شد.
جناب جبلی چهل و پنج سال است که این رویه را پیش گرفته و هر سال بیش از سال قبل بر محدودیت نیروهای دگر‌اندیش در مکانی که قرار بود دانشگاه شود و محل تضارب آراء افزوده‌اید، نتیجه چه شد؟ جز آنکه مرجعیت خود را از دست داده‌اید و امروز شبکه‌های آن‌ور آبی اینترنشنال و من و تو محل رجوع مردم شده‌اند؟ تا کی بناست این سیاست نابخردانه را ادامه دهید و به زعم خود از انتقال پیام مخالفان نظام جلوگیری کنید؟ به خدا که خود می‌دانید شدنی نیست، فردوسی‌پور را ببینید، همایون شجریان را تماشا کنید. شما خود را تکه‌تکه کنید اینها خریدار دارند، چون در دل مردم جای دارند و یقین بدانید اگر یک هزار کانال دیگر اضافه کنید و از چند صدهزار آدم بی‌بته چون اینان به عنوان مغز متفکر نظام بهره گیرید، هر روز بیش از پیش از آبروی نداشته‌تان کاسته خواهد شد.
اگر مغزی در کاسهٔ سرتان هست و اگر سلول‌های خاکستری آن توان تحلیل مسائل را دارند، همین یک کلام بانو معصومی کفایت‌تان می‌کند، که اگر در خانه کس است، یک حرف بس است. @jebheeslahatiranazad


استاد "منصوره معصومی اصل"، عضو ارشد حزب شریان و وعده دهنده بهشت تا 8 سال آینده، تقریبا در همه حوزه های ارضی و سماوی، کارشناس و صاحب نظر است؛ از مسائل زنان، لیبرالیسم، نفت، فتنه و دیپلماسی تا اقتصاد، سلامت، آموزش و پرورش و سقط جنین.
ایشان اخیرا در صداوسیما اعلام کرد مملکت واس ماس!
دکتر جان الان داره مشخص میشه کدوم جریان، پدر شهید عجمیان رو اورد تلویزیون واسه تسویه حساب سیاسی و انتخاباتی!
وقتی افکارعمومی متمرکز شده روی غزه و طی سه روز، آنتن‌های صداوسیما رو تسخیر میکنن و مجددا فضای دوقطبی سال گذشته رو بوجود میارن یعنی اتاق فکر دارن!
اونجی واقعا واس اوناس دروغم نگفته ...
یه مجلسم واس اونا بشه ! دگ ما باید ملیتمان را عوض کنیم
دوباره انتخابات نزدیکه، دارن جو رو دو قطبی میکنن که مردم رو بیارن پای صندوق های رای همه کارشون تقلب و کلک و با تزویر است.


منصوره معصومی اصل متولد سال ۱۳۵۰ در کرج سخنران مذهبی و استاد دانشگاه اهل ایران می باشد. حامیانش او را استاد صدا می کنند. منصوره معصومی در اینستاگرامش خود را دارای دکترای علوم قرآنی و مشاوره خانواده و قبل ازدواج و مدیر موسسه بیت‌النور معرفی کرده است او همچنین کاندیدای دهمین دوره مجلس شورای اسلامی در حوزه انتخابیه کرج ، فردیس و اشتهارد بود منصوره معصومی اصل در شهرستان کرج و در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. خانه پدری ایشان محلی برای تبلیغ و ترویج معارف اسلام و فرهنگ اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بود. پدر ایشان شغل خیاطی داشته و به شغل آزاد مشغول بود.
برخی سوابق و فعالیت های منصوره معصومی اصل به شرح ذیل است :
– حافظ یازده جزء قرآن کریم
-رتبه اول صوت ولحن درمسابقات فرهنگیان کرج
-رتبه دوم صوت ولحن در مسابقات فرهنگیان استان تهران
– داوری مسابقات قرآن در رشته های مختلف از سال ۷۹ تا ۸۳
-مسئول دارالقرآن اداره اوقاف وامور خیریه کرج ازسال ۸۲ تا ۸۴
-مدیر ومدرس موسسه قرآنی فرهنگی بیت النور ازسال ۸۵ تاکنون.
-تربیت حدود ۱۰۰ دختر جوان در حوزه معارف واخلاق اسلامی در موسسه بیت النور.
– تربیت بیش از ۵۰ حافظ وقاری قرآن در سنین مختلف در موسسه بیت النور.
– مشاور فرماندار شهرستان کرج درسالهای ۹۰ الی ۹۳
-مدیر اموربانوان وخانواده فرمانداری شهرستان کرج درسالهای ۹۰ الی ۹۲
– مولف کتاب ازایمان نداشته تا ایمان داشته.
عضوشورای فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی کرج در سال۹۲ الی ۹۳٫
– فارغ التحصیل کارشناسی ارشد در رشته علوم قرآنی وحدیث
– صدها سخنرانی در جلسات مذهبی وآموزشی برای قشرهای مختلف.
– مشاوره حضوری زوجین در مورد موضوعات نهاد خانواده .
فرزند ایشان یک تینیجر ایرانی هستن در ۱۴ ساگلی به دکتر فائزه هاشمی پیشنهاد مناظره میده که خانم هاشمی قبول میکنه این تینیجر ایرانی مگه امتحان دارم رد میکنه



سخنان منصوره معصومی‌اصل، از چهره‌های رسانه‌ای نزدیک به اصول‌گرایان در یک گفتگوی تلویزیونی واکنش‌های فراوانی به دنبال داشته است. خانم معصومی‌اصل در این برنامه با انتقاد از دعوت چهره‌هایی مانند محمدعلی ابطحی و محمدجواد آذری جهرمی به رادیو و تلویزیون دولتی ایران، گفت: «مملکت مال حزب‌اللهی‌ها است.»
این سخنان واکنش‌های فراوانی در شبکه‌های اجتماعی به دنبال داشته، از جمله واکنش این دو چهره که خانم معصومی‌اصل از دعوت آن‌ها به تلویزیون انتقاد کرده است.
آقایان ابطحی و آذری جهرمی پیش از این به ترتیب رئیس دفتر و معاون رئیس‌جمهور و وزیر ارتباطات دولت جمهوری اسلامی بوده‌اند و در واکنش‌های خود ضمن مخالفت با گفته‌های خانم معصومی، تاکید کرده‌اند که ایران «برای همه ایرانیان» است.
بسیاری دیگر هم در واکنش‌ به این نکته اشاره کرده‌اند که رادیو و تلویزیون دولتی ایران هیچ‌گاه به مخالفان جدی سیاست‌های حکومت در برنامه‌های خود تریبون نمی‌دهد.
@BBCPersian

هیچ عنوان آکادمیکی ندارد
حسین صارمی فعال اصولگرا:
‏طبق استعلام از سامانه‌ها مراجع رسمی، منصوره معصومی "دکتری" ندارد و "مدرس دانشگاه‌ها" که در بیوگرافی زده هم‌ جعل عنوان است.
ظاهراً وی رد صلاحیت شده و مهمترین مسئولیتش هم داوری در مسابقات قرآن بوده است.
از جمله مواضع ایشان در گذشته هم این بوده:
در فتنه بنزینی آبان دخالت نکنید
@mostaghelnewspaper


به کسانی که به منصوره تاخته‌اند، باید یاد‌آوری کرد خامنه‌ای در شهریور ۱۳۷۴ گفته بود: این مملکت، مال حزب‌اللّهی‌هاست و آینده آن هم به دست انقلابی‌ها و مؤمنان رقم می‌خورد» بیش از ۲۰ سال طول کشید تا خامنه‌ای این حرفش را عملیاتی کند Behnam Gholipour


این جماعت خود خواه و تمامیت خواه که مثل صهیونیست ها خودشون را برتر از دیگران میدونن و عالم را برای خودشون میدونن را ‎حزب_الله ننامید
بلکه این ها ‎حزب_الصهیون هستند سعید ابراهیمی


معتقدی مملکت مالِ حزب الهی هاست؟ یعنی می گویی ایران را اشغال کرده اید؟
بد هم نمی گویی، پدر جان!  چه از نیرویِ اشغالگر، کم دارید؟
محمدحسین کریمی پور


استاد "منصوره معصومی اصل"، عضو ارشد حزب شریان و وعده دهنده بهشت تا 8 سال آینده، تقریبا در همه حوزه های ارضی و سماوی، کارشناس و صاحب نظر است؛ از مسائل زنان، لیبرالیسم، نفت، فتنه و دیپلماسی تا اقتصاد، سلامت، آموزش و پرورش و سقط جنین.
ایشان اخیرا در صداوسیما اعلام کرد مملکت واس ماس!
عبدالرضا داوری


‏گفته است که ایران مال حزب الهی هاست.
‏اول اینکه؛ حزب‌الهی ها در ایران در اقلیت⁩ اند.
‏دوم اینکه اگر گوشهایتان شنوای ناله اکثریت⁩ ملت مظلوم نباشد، دیری نخواهد گذشت که فریادشان رویای سرمستی و غرورتان را به کابوس تبدیل می کند.
یاشار سلطانی


خانم منصوره معصومی اصل همان رائفی‌پور بانوان است.
این دو #پروفسور حزب الهی به تبعیت از کارتون زبل‌خان به دنبال پیدا کردن نظم در بی‌نظمی‌، دین در بی‌دینی و سواد در بی‌سوادی‌اند.
قرار است به زودی در انستیتو پناهیان، قوانین نیوتن پاسکال، سعید‌قاسمی و حسن‌عباسی را بازتولید و بازتعریف کنند!
امید‌فراغت روزنامه‌نگار @SeyedAhmadShams


کشف هویت زنی که گفت «این مملکت مال حزب اللهی هاست» /چند هزار میلیارد تومان پول خرج این جمله شده /دختر معصومی دنبال مناظره با فائزه هاشمی بود!
مهمان خانم صداوسیما که با صدای بلند اعلام کرد: «این مملکت مال حزب اللهی هاست»؛ عضو شورای مرکزی شریان است که به نظر با هدف حذف قالیباف از مجلس بعدی تشکیل شده است.
در ویدیویی دیگر، او به یکی از مهمانان صداوسیما می تازد و می گوید: «آخه صداوسیما یک مهمان دعوت می‌کند که لباس رسول خدا به تن دارد و خیلی مرموز می‌گوید ما عرب نیستیم؛ لباس رسول خدا که یک عرب است تن توست.»
او تاکید می کند که «ایران تا ۸ تا ۱۰ سال آینده بهشت روی زمین خواهد شد؛ تازه من ارفاق کردم»
معصومی در انتخابات مجلس یازدهم نیز از کرج کاندیدا شد اما ناکام ماند.
سال ۱۴۰۰ نیز، ویدیویی در صفحه اینستاگرام معصومی منتشر شد که دختر او، فائزه هاشمی را به مناظره فرا می‌خواند و بعد از موافقت فائزه هاشمی، گفت امتحان دارم!
برخی تحلیلگران معتقدند که آنچه منصوره معصومی بیان کرد، واقعیت پنهان و سانسور نشده آنچه در ذهن این طیف از جریان اصولگرا می گذرد، است./انتخاب
اصلاحات نیوز @Eslahatnews


زنی که گفت «این مملکت مال حزب اللهی هاست» کیست؟
عصر روز گذشته، ویدیویی در مرکز توجهات شبکه های اجتماعی قرار گرفت؛ مهمان خانم صداوسیما که با صدای بلند اعلام کرد: «این مملکت مال حزب اللهی هاست». اما این مهمان جنجالی کیست؟
مهمان خانم صداوسیما که با صدای بلند اعلام کرد: «این مملکت مال حزب اللهی هاست»؛ عضو شورای مرکزی شریان است.
به گزارش انتخاب عصر روز گذشته، ویدیویی در مرکز توجهات شبکه های اجتماعی قرار گرفت؛ مهمان خانم صداوسیما که با صدای بلند اعلام کرد: «این مملکت مال حزب اللهی هاست». اما این مهمان جنجالی کیست؟
منصوره معصومی اصل در اینستاگرامش خود را دارای دکترای علوم قرآنی و مشاوره خانواده و قبل ازدواج و مدیر موسسه بیت‌النور معرفی کرده است. او البته پیشتر هم جنجال به پا کرده است. در اردیبهشت سال ۱۴۰۰، ویدیویی در صفحه ی اینستاگرام معصومی منتشر شد؛ ویدیویی که در آن، دختری کوچک، فائزه هاشمی را به مناظره فرامی خواند. این دختر اما فرزند منصوره معصومی بود.
پس از آنکه فائزه هاشمی، دعوت به مناظره را پذیرفت، او گفت : «سلام فائزه خانم، من امروز در سایت‌ها دیدم شما پیشنهاد مناظره با من را قبول کردید و آماده‌ مناظره با من شدید. به قول خودتان شما کاندیدای ریاست‌جمهوری هستید و شما می‌توانید از مناظره با من سوءاستفاده کنید و من این فرصت را به شما نمی‌دهم. و البته شما قطعا باید ردصلاحیت شوید. ان‌شاءا... مناظره‌ ما باشد برای بعد از انتخابات. آهان، راستی من فصل امتحاناتم است و باید امتحاناتم را خوب بدهم تا آدم خوبی باشم، تا در آینده عاقبت به شر نشوم.»
در ویدیویی دیگر، او به یکی دیگر از مهمانان صداوسیما می تازد و می گوید: «آخه صداوسیما یک مهمان دعوت می‌کند که لباس رسول خدا به تن دارد و خیلی مرموز می‌گوید ما عرب نیستیم؛ لباس رسول خدا که یک عرب است تن توست.»
معصومی عضو شورای مرکزی «شبکه راهبردی یاران انقلاب اسلامی» یا به اختصار «شریان» است، گروهی انتخاباتی که به نظر برای حذف محمدباقر قالیباف و نزدیکانش از مجلس بعدی تشکیل شده و از همان روزهای نخست موجب اختلاف شدید بین تیم قالیباف و رئیسی شده است.
تحلیل_زمانه @TahlilZamane


نه دکتر هست نه استاد دانشگاه!
ولی با عینک آفتابی در شیراز سخنرانی کرده و برای آموزش پرورش دوره می‌گذارد.
از کجا بودجه می‌گیرد؟
چطور دکان راه می‌اندازد؟
چرا باید حواس مردم پرت شود؟
این کشور با شبکه دکترهای جعلی و شبه علم نابودگر به دشمن نیاز ندارد.
واس_ماس @hssaremi
منصوره معصومی عضو شورای مرکزی شریان و جز حلقه بذرپاش و رسایی و پایداری است.
از شاهکارهای گذشته او کوک کردن دخترش برای مناظره با فائزه هاشمی بود که پس از قبول فائزه‌، وی از مناظره امنتناع کرد و آبروریزی راه انداخت.
صدا و سیما به فکر آبروی مملکت نیست، به فکر آبروی خودش هم نیست؟! / حسین صارمی @A_pajhohi


توییت: رحمت‌‌اله بیگدلی
منصوره معصومی عضو شورای مرکزی حزب شریان و حلقه بذرپاش و رسایی و پایداری در آنتن زنده صداوسیما گفت: صداوسیما مال حزب‌اللهی‌هاست، خوب کردید رائفی‌پور را دعوت کردید، اما چرا ابطحی و آذری‌جهرمی را دعوت کردید؟!
پی‌نوشت:
۱. از کجا معلوم شما حزب خدا هستید؟!
۲. ابطحی و آذری‌جهرمی از مقامات بالای نظام بوده‌اند!
۳. ایران مال همه ایرانیان است، نه مال شما و ابطحی و آذری‌جهرمی و رائفی‌پور که بر سر تقسیم غنائم با ابطحی و آذری‌جهرمی دعوا کنید! @MohandesMirHosseinMousavi

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در خطر سرنوشت اتحاد جماهیر شوروی ...
همه‌ چیزتان فیک است، حتی ضرب‌الاجل‌تان! سی‌ام اردیبهشت دقیقا یک‌سال از آن روزی گذشته است که «نماین...
- یک نظز اضافه کرد در نظام برخاسته از قیام های اعترا...
جمهوری خطای ترکیب.. وقتی آیت‌الله خمینی در سال ۱۳۵۷ فرمود «ما، هم دنیا را آباد می‌کنیم و هم آخرت را...