مصطفی تاجزاده غنیمتی‌ست برای ایران، در دنیای خیرخواهی و اصلاح طلبی
  •  

11 آبان 1404
Author :  
سید مصطفی تاج زاده از رهبران اصلاحات در ایران

کبوتری که دلش مانده پیش هم قفس‌ش   

در اوج بال زدن هم اسیر آزادی‌ست [1]

ملت‌های جهان همواره مردان و زنانی را در تاریخ کرامت طلبی، آزادیخواهی و مبارزه خود برای داشتن آزادی و «حق تعیین سرنوشت» دارند، که بدانان افتخار ‌کنند، و آنان را سمبل و عصاره فضائل جامعه بِخرَد، و فرزانگی خود دانسته، آنان را به دنیای انسانی معرفی کرده، و ادعا کنند که جامعه ما نیز، چنین رادمردان و رادین زنانی را در خود پرورش داده است، که چرب و شیرین این دنیا را وانهاده، از دنیای فاسد غارت و چپاول حقوق دیگران، دوری گزیده، افسارگسیختگان میدان فاسدِ کسبِ ثروت و قدرت را به مبارزه طلبیده، در حالی که به نفس خود لگام زده‌اند، برای زنده نگه داشتنِ ارزش‌های والایی همچون کرامت و عزت برای انسان‌ و... مبارزه کرده، و پیگیر تحقق آن باشند.

چنین انسان‌هایی چون چراغِ هدایتی برای دیگر اعضای جامعه‌اند، تا از انسان و انسانیت دفاع کنند، و برای دیگرانی در این مسیرِ درست، راهنما باشد، دیگرانی که در این بازار مکاره و میدانِ مسابقه‌ی کسب و چشیدن طعم قدرت و ثروت به هر وسیله، هاج و واج، در گردخاک نابهنجاران و نابهنجاری‌شان گم شده‌اند، و چشم می‌گردانند، و به دنبال نوری‌اند، که در تاریکی دود گرفته از بیدادِ این میدان، بتابد، و بواقع چشم به مبارزه‌ و تلاشی پیگیر از ناحیه کسانی دارند، که از حقوق و ارزش‌های انسانی آنان، همچون آزادی و... دم زنند، و از مرزهای کرامت و عزت و آزادی آنان دفاع کنند، و در این آوردگاهِ سلطه‌ی نفس سرکش انسانی، که کسانی به استبداد، غرور، تمامیت خواهی، پرده‌دری، مرزشکنی، ظلم، بیداد و... مبتلا شده‌اند، و دیگران را به بردگانی مطیع مبدل می‌سازند و...، مشق انسانیت و غرور انسانی کنند.

چنین انسان‌های والا گُهَر و مبارزی، از سرمایه‌های بزرگ و ارزشمند هر ملت‌ هستند، چرا؟ چون در حالیکه جامعه رقیب برای کسب قدرت و ثروت، تن به هر خفت و ذلالتی می‌دهد، و صحنه داران این میدان فاسدِ افسار گسیخته، از همدیگر سبقت گرفته، و یا همدیگر را می‌دَرَند، چون اینانی هم هستند که دنیای کثیف آنان را رها کرده، کسب آزادی و رهایی را همچنان در سیبل هدفِ خود گرفته‌اند، و از خوی حیوانیتِ لجام گسیخته، که برای کسب هرچه بیشتر قدرت و ثروت، در فضایی فاسد می‌تازد، دوری گزیده، آزادی را، به عنوان پیش شرط کرامت انسان، مد نظر قرار داده، و تحقق آنرا پیگیری می‌کنند،

کسانی که از منفعت شخصی خود در کسب قدرت و ثروت گذشته، ارزش‌های انسانی‌ و شاخص‌های متعالی زندگی جمعی، که برای دیگرانی در حد شعار باقی مانده را، هدف گرفته، به سوی کسب آن برای خود و دیگران می‌تازند، حتی اگر در این مسیر عمر، ثروت، زندگیِ راحت و جان خود را ببازند، و یا گرفتار بندِ زندان‌های بلندمدت شوند،

زندان‌ برای امثال نلسون ماندلاها، مهاتما گاندی‌ها، محمد مصدق‌ها، جواهر لعل نهروها و... هرگز شکننده‌ی اراده آنان نبود، تا دنبال کردن هدف بزرگ خود را به کناری نهند، و تسلیم شرایط موجود شوند، چراکه کسب حق تعیین سرنوشت برای ملت خود را ارزشمندتر از هر داشته‌ی خود دیده و می‌بینند، و خود را فدایی جامعه، و مردم خود دانسته‌اند، از این رو سختی‌ها هرگز در وجود آنان تردید ایجاد نکرد، تا پیگیری ارزش‌هایی این چنین را به کنار بگذارند، ارزش‌هایی که احساس می‌کنند در زیر پای نبرد برای کسب هر چه بیشتر قدرت و ثروت، له شده است،

و مصطفی تاجزاده [2] در بین اصلاح طلبان پرشمار در جامعه ایران، که برخی جان در این مسیر از دست دادند [3] و عمرهای طولانی صرف کردند، در مسیر اصلاح جامعه‌ی خود صادق، پاک، جسور، مانا و استوار ماند، و بر پیمان خود با مردم و خدای خود اصرار ورزید، هرچند مرارت‌های بسیار دید، و بخش زیادی از عمر پر برکت خود را در زندان گذراند، و به دور از همسر و خانواده مقاومش، که در این سوی دیوارها، خون دل‌ها خوردند، و در اوج عشق به همدیگر، زندگی را جدای از هم سپری کردند، اما بر پیمان خود همچنان ماندند، تا استواری و عزت را نمایشگری اصیل باشند.

برای این انسان پاک و نیک اندیش موفقیت و سلامت روز افزون، و رهایی آرزو دارم.

تهران - یکشنبه 11 آبانماه 1404 برابر با  2 نوامبر 2025

مقبره شهید دکتر سید حسین فاطمی وزیر خارجه دکتر محمد مصدق، 

از شهدای بعد از کودتای 28 مرداد 1332

پورتره ایی از مهاتما گاندی رهبر نهضت آزادیبخش هند

که چند ماه بعد از پیروزی با گلوله یک راستگرای افراطی شهید شد

نلسون ماندلا رهبر آزادیخواه افریقای جنوبی

[1] - شاعر محمد شریف: «میان خاک زمان، گَنج گم شده شادی‌ست،    که در تبار بشر رنج، ارث اجدادی‌ست،    تو دل مبند به چشمان روشنم که تنم،     خرابه‌ای‌ست که از دور مثل آبادی‌ست،     هزار مرتبه مردن، دوباره زنده شدن،    برای جان من این ساعت شنی عادی‌ست،     کبوتری که دلش مانده پیش هم قفس‌ش،    در اوج بال زدن هم اسیر آزادی‌ست،       میان شک و جنون گل محمدی شده‌ام،        که در کلیدرِ محمود دولت آبادی‌ست»

[2] - سید مصطفی تاج‌زاده (زادهٔ ۹ شهریور ۱۳۳۶) سیاستمدار اصلاح‌طلب و زندانی سیاسی ایرانی است که سابقه عضویت در شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران را داشته و در حال حاضر از ایده «اصلاحات ساختاری» به معنای روشی «فراتر از آنچه از دوم خرداد تا دی ماه ۹۶ دنبال شده» حمایت می‌کند او در دولت سید محمد خاتمی معاون سیاسی وزیر کشور و سرپرست این وزارتخانه پس از استیضاح عبدالله نوری بود. او در دولت میرحسین موسوی نیز معاون امور بین‌الملل وزیر ارشاد وقت، سید محمد خاتمی بود.

[3] - فرخی یزدی شاعر آزادیخواه معاصر در وصف این شرایط و اینگونه انسان ها، اینچنین سرود که :

«آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی          دست خود ز جان شستم از برای آزادی        تا مگر به دست آرم دامن وصالش را        می‌دوم به پای سر در قفای آزادی      با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی باز         حمله می‌کند دایم بر بنای آزادی      در محیط طوفان‌زای، ماهرانه در جنگ است        ناخدای استبداد با خدای آزادی       شیخ از آن کند اصرار بر خرابی احرار          چون بقای خود بیند در فنای آزادی        دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین    می‌توان تو را گفتن پیشوای آزادی       فرخی ز جان و دل می‌کند در این محفل       دل نثار استقلال، جان فدای آزادی»

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (21)

Rated 5 out of 5 based on 1 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

متن کامل گفت‌وگوی سیدمصطفی تاجزاده با مجله «لوپوئن؛ Le Point» که خلاصه آن در وبگاه آن مجله منتشر شده است
16 دسامبر، 2025
بعد از این‌همه سال حبس، اکنون در زندان چه احساسی دارید؟
کاش هیچ‌کس به‌علت داشتن افکار مخالف با حاکمان سر از زندان درنمی‌آورد. بااین‌وجود احساس خسران نمی‌کنم. شاید ازجمله به دلیل آنکه این ۱۰سال فرصتی استثنایی برای مطالعه، تأمل و خودسازی برایم فراهم آورد و رابطه‌ام را با همسرم و دو دخترم صمیمی‌تر کرد. تجربه زندان همچنین موجب شد به جامعه و حکومت و انسان از منظر دیگری هم نگاه کنم. سخنم نیز بیشتر شنیده شود. احساس طلبکاری از کسی ندارم زیرا این راهی است که خودم انتخاب کرده‌ام. شرمنده اشتباهات خود و نیز لطف و محبتی هستم که ازسوی هم‌وطنان می‌بینم. به بازجوهای سپاهی، قضاتی که احکام ظالمانه برایم صادر کردند و دیگر ایادی سیستم سرکوب کینه نمی‌ورزم، زیرا نمی‌خواهم زندانی در درون خود بسازم و برای همیشه اسیر آن باشم. به‌عکس می‌خواهم چه الان، چه پس از اسارت، آسوده خاطر و سبک‌بار زندگی کنم. به گمانم ما با کینه و نفرت به دمکراسی و زندگی مبتنی بر عدالت و برابری حقوق همگان نمی‌رسیم.


آیا زندان در ایران به دژ مقاومت در برابر رژیم تبدیل شده است؟

به زندان‌انداختن مخالفان و منتقدان از کارکردهای مهم رژیم‌های سرکوبگر است. درعین‌حال زندان همواره دژ مقاومت ضداستبداد و خار چشم مستبدان بوده است، به‌ویژه در عصر ارتباطات و زمانه‌ی بیداری ملت‌ها، زندان نقش مهمی در افشای رژیم‌های دیکتاتوری ایفا می‌کند. ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. بگذریم از اینکه زندان در جمهوری اسلامی کم‌خاصیت‌تر از همیشه شده است و به‌هیچ‌وجه بازدارندگی سابق را ندارد. امکان زندان‌بان بزرگ برای شکنجه جسمی و روانی محبوسانش روزبه‌روز کمتر می‌شود. انباشت مشکلات ازسویی و ریختن ترس بسیاری از شهروندان از سوی دیگر، توازن ترس را به‌سود ملت درحال تغییردادن است. امروز حکومت بیشتر از مردم می‌ترسد تا مردم از حکومت.


جمهوری اسلامی ادعا می‌کند که باوجود تلفات سنگین در جنگ ۱۲ روزه پیروز شده است. آیا شما نیز چنین احساسی دارید؟

به نظر من هیچ‌یک از طرفین در جنگ ۱۲ روزه به اهداف خود دست نیافتند. تل‌آویو باوجود وارد آوردن ضربات سنگین و غافلگیرکننده‌ی روز نخست به پدافند هوایی و فرماندهان نظامی، نتوانست شیرازه‌ی امور نظامی ایران را از هم بپاشد و مانع حملات موشکی به اسرائیل شود. مردم ایران هم از بمباران‌ها به‌مثابه فرصتی رهایی‌بخش استقبال نکردند و به خیابان‌ها نریختند. حتی زندانیان سیاسی هم بمباران اوین را مغتنم نشمردند و فرار نکردند. 

جمهوری اسلامی نیز اگرچه نتوانست جان فرماندهان عالی‌رتبه نظامی و دانشمندان هسته‌ای خود را حفظ کند و مانع حملات هوایی اسرائیل و بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران به‌دست آمریکا شود، در نگاه کلی، از این جنگ سرافکنده خارج نشد؛ به‌خصوص که در تقابل نظامی با اسرائیل و آمریکا عملاً به تنهایی مقاومت کرد و حتی از کمک‌های مؤثر چین و روسیه هم محروم بود. در دنیای معاصر و به‌خصوص در خاورمیانه، این پدیده‌ی کم‌اهمیتی نیست. آتش‌بس نیز به درخواست آمریکا و موافقت اسرائیل برقرار شد. پاسخ تهران براساس محاسبه‌ای عقلانی مثبت بود و با استقبال عمومی روبه‌رو شد. طرفین منافع خود را در پایان‌دادن به بمباران هوایی و پرتاب موشک دیدند. ضمناً طبق نظرسنجی‌ها اکثر ایرانیان احساس شکست نکردند. این نیز مهم است. امیدوارم جنگ ۱۲ روزه دو طرف را از توهم خارج کرده باشد.


این جنگ چه پیامدی بر صحنه سیاسی داخلی ایران داشته است؟

ابتدا احساس شد حاکمیت درصدد کم‌کردن شکاف حکومت با ملت برآمده است، اما متاسفانه به‌جز چند اقدام بیشتر نمایشی کار مؤثر و مفیدی نکرد و اندکی بعد بار دیگر چنگ و دندان نشان داد. تلقی عمومی این‌است‌که حاکمیت تصور می‌کند فعلاً از جنگ جدید خبری نیست. بنابراین می‌تواند به سیاست «النصر بالرعب» و پرونده‌سازی و ایجاد هراس در منتقدان و مخالفان برگردد. اخیراً افشا شد که براساس گزارش وزارت اطلاعات، به امر رهبر مبارزه با بی‌حجابی در دستورکار پلیس و وقوه‌قضائیه قرار گرفته است که به نظر من با شکست فاحشی روبه‌رو خواهد شد. جامعه با این‌همه مشکل، از خشکسالی، بی‌آبی و آلودگی هوا تا افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها، شکاف طبقاتی و فساد حکومتی آماده انفجار است. بعید است که مردم زیربار تحمیل‌ها و تحقیرهای جدید بروند و به‌احتمالِ‌زیاد عکس‌العمل‌هایی نشان خواهند داد که پیامدهای پیش‌بینی ناپذیر دارد.
به نظر من وضعیت «نه جنگ نه صلح» نمی‌تواند پایدار بماند و در آینده نه‌چندان دور، حاکمیت مجبور است یا به مردم بازگردد و به مطالبات آنان تن دهد، یا به‌سوی استبداد عریان و حاکم‌کردن ظاهر و باطن نظامیان برآید که صدالبته انتخابی مذبوحانه و محکوم به شکست است.


چگونه سرکوب بی‌امان و بی‌وقفه‌ای را که از آن زمان بر جامعه مدنی ایران تحمیل شده است را توضیح می‌دهید؟

افکارِعمومی زنده، تلنبارشدن مشکلات، کاهش درآمدهای نفتی ناشی از تحریم و شکست فیلترینگ فضای مجازی حکومت را ضعیف‌تر از آن کرده است که بتواند بی‌امان و بی‌وقفه به سرکوب مخالفان و منتقدان بپردازد و جامعه را کاملاً منفعل کند. رهبر و مقربانش تلاش بسیاری در این جهت می‌کنند، اما کمتر نتیجه می‌گیرند، چراکه زورشان به افکارِعمومی و مقاومت مستمر ولی نه‌چندان آشکار ایرانیان نمی‌رسد. بله، سرکوب همچنان ادامه دارد، ولی دور نمی‌بینم روزی را که رهبر خود را مجاب/مجبور ببیند که حقوق و آزادی‌های آحاد شهروندان را به‌رسمیت بشناسد و به سرکوب‌ها پایان دهد.


آیا افزایش تعداد زنان بی‌حجاب در شهرهای بزرگ و همچنین گردهمایی‌های موسیقیایی جوانان متناقض با جمهوری اسلامی نیست؟

نه! من تناقضی نمی‌بینم. دو-سه سال اول انقلاب از حجاب اجباری خبری نبود، اما جمهوری اسلامی بود. ولی حتی اگر از همان روز اول نیز زنان وادار به سرکردن روسری شده‌بودند، امروز دیگر زنان ایران زمین حجاب اجباری را برنمی‌تابند. آنان حجاب را آزاد کرده‌اند و حجاب آزاد می‌ماند. دلیل آن روشن است. نه‌فقط اکثر مردم، بلکه حتی اکثر مومنان نیز با حجاب اجباری مخالفند، و مشاهده کرده‌اند که چگونه حجاب زوری، اصل حجاب و بلکه اصل دین را به چالش کشیده است. بخش اعظمی از دین‌گریزی شهروندان به‌ویژه جوانان به حجاب اجباری برمی‌گردد. شنیده‌ام که رهبر قبول کرده که دوره «یا روسری یا توسری» گذشته و اجباری‌کردن مجدد حجاب ممکن نیست، اما نگران گسترش به‌اصطلاح «عریانی» در جامعه است. طرح‌ها و سروصداهای اخیر نیز به نظر من عمدتاً برای روحیه‌دادن به حامیان حکومت و ترساندن مثلا «بی‌حجابان» است تا به‌زعم خود مانع پیشروی بی‌بندوباری شوند. نتیجه هم معلوم است: ناکامی هر طرح پلیسی و افزودن به هیجانات این جامعه‌ی ملتهب.


آیا این نشانه آن‌است‌که جمهوری اسلامی درحال عقب‌نشینی است یا برعکس، یک فریب و نمایش ظاهری است؟

بدون تردید هسته سخت قدرت درحال عقب‌نشینی است. رهبر و مقربانش از شرایط کنونی و آزادی حجاب، پس از جنبش دوران‌ساز «زن، زندگی، آزادی» بسیار عصبانی هستند، اما آچمز شده‌اند و نمی‌توانند فنری را که سال ۱۴۰۱ از جای خود در رفته است، به زور به حالت سابق خود برگردانند.
ص۳

شما مدت‌ها طرف‌دار اصلاح رژیم از درون بوده‌اید، اما رهبر جمهوری اسلامی همواره با آن مخالفت کرده است. آیا این اصلاحات هنوز ممکن است؟

ما از سال ۱۳۷۶ کوشیدیم در چهارچوب «نظام دینی واقعاً موجود» اوضاع را بهبود بخشیم و موازین دمکراسی را به اجرا بگذاریم. در مقاطع و در مواردی هم موفق شدیم. اما در نهایت با سدّ ولی‌فقیه روبه‌رو شدیم که پس از انتخابات سال ۱۳۹۶ تصمیم گرفت کار را یکسره و ارکان حکومت را کاملاً یکدست کند. تحقق حکومت فردی مستلزم حذف جریان اصلاحات بود. به نظر من انگیزه اصلی رهبر، حل بحران جانشینی بود. او احساس می‌کرد که مرگ هاشمی رفسنجانی راه را برای تجمیع همه اختیارات و تمام قدرت در دستان وی باز کرده است. در هرحال پیامد یک‌نفره شدن قدرت، ناکارآمدشدن حکومت، انباشت مشکلات و برگشتن تمام انتقادها به سوی شخص رهبر و سپس به اصل ولایت مطلقه فقیه بوده است. 

من ریشه مشکلات را در سه‌گانه‌ی زیر می‌بینم:
اول. ساختار منسوخ و قرون وسطایی حکومت روحانیت.
دوم. سیاست‌های ایران‌سوز رهبر و مداخلات نفس‌گیر وی در تقریباً تمام زمینه‌ها.
سوم. حذف اشخاص لایق مستقل و جذب بله‌قربان‌گویان کارنابلد، طلبکار و فرصت‌طلب.
با این ساختار و با این سیاست‌ها و دخالت‌ها و نیز باتوجه به گستره و عمق بحران‌ها، صرف جابه‌جایی برخی مقامات نمی‌تواند تغییرات مثبت و معنادار ایجاد، مشکلات را مهار و رضایت و مشارکت شهروندان را جلب کند. به عقیده من ضروری‌ترین و فوری‌ترین اصلاح، تغییر رویکرد رهبر است. اصلاحات دیگر شکست می‌خورد و دولت پزشکیان تجسم این شکست است. هرکه جای او بیاید همین آش است و همین کاسه. شرط تحقق تغییرات معنادار تجدیدنظر رهبر در رویکرد خود، خاتمه‌دادن به دخالت‌های ریز و درشت در امور و برگزاری انتخابات آزاد، منصفانه و سالم است. نهادینه و پایدارشدن تغییرات نیز منوط به اصلاح/تغییر قانون اساسی ازطریق مجلس مؤسسان و حذف اصل ولایت فقیه از قانون اساسی است.

به اعتقاد من ولی‌فقیه و حامیانش می‌توانند در جامعه فعال بمانند؛ به انتشار روزنامه و تأسیس حزب بپردازند؛ در انتخابات آزاد شرکت کنند و در صورت جلب آرای اکثریت، دولت تشکیل دهند. اما نباید از هیچ حق و یا امتیاز ویژه‌ای بهره‌مند باشند. همچنین نباید هیچ‌گونه مصونیت، چه رسد به‌نوع آهنین آن داشته باشند. به بیان روشن فقها نباید حق حذف رقبا و محروم‌کردن شهروندان از حقوق مسلم خویش را داشته باشند، یعنی نباید قادر به تجاوز به آزادی‌های مدنی و سیاسی آحاد مردم باشند.

نکته استراتژیک آنکه ناممکن‌شدن اصلاحات به سبک دوم خرداد، براندازی خشونت‌بار را موجه و مجاز نمی‌کند. به باور من ملت ایران همچنان‌که با مقاومت/ نافرمانی مدنی توانست حجاب را آزاد کند که خط قرمز جناح رهبر محسوب می‌شد، می‌تواند به حکومت فقها هم پایان بخشد و روحانیون را مجاب/ مجبور کند که حقوق و امتیازات ویژه را واگذارند و به رقابت آزاد و برابر مدنی و سیاسی تن دهند. روحانیون باید توجه کنند که برابری‌خواهی امری فطری است و ملت ایران آن را اراده کرده است و کسی نمی‌تواند با اراده ملی درافتد. اگر فقها داوطلبانه آزادی و برابری را برنتابند، مجبور خواهند شد تسلیم آن‌ها شوند، اگرچه با هزینه‌های گزاف برای خود و برای ملت. 

مخالفان نیز نباید تجربه اشغال افغانستان و شکست مقطعی طالبان و سپس بازگشت پیروزمندانه آن‌ها پس از ۲۰سال را ازنظر دور دارند. علت این رفت و بازگشت آن‌است‌که جریان‌های متکی به باورهای اسلامی، از قبیل خوارج‌مسلکان را نمی‌توان ازبین برد، اما می‌توان و باید آنان را به پذیرش حقوق کامل دیگران و رقابت برابر فرا خواند، و اگر تمکین نکردند، مجبورشان کرد. مخالفان ببینند که در ایران از انقلاب مشروطه تاکنون، «مشروعه‌خواهان» یا همان طرف‌داران حکومت شرعی و اسلامی، همواره در جامعه حضور داشته‌اند، اگرچه با فراز و نشیب ولی هرگز حذف نشده‌اند. اکنون که می‌بینند اکثریت ملت توانسته است آزادی حجاب را به حاکمان تحمیل کند، پس می‌تواند آن‌ها را درباره آزادی بیان عقاید، مطبوعات و اینترنت، آزادی احزاب و تشکل‌ها، آزادی اجتماعات اعتراضی مسالمت‌آمیز، آزادی انتخابات و آزادی باورهای دینی توجیه یا وادار کند و به تفکیک نهاد دین از نهاد سیاست جامعه‌ی عمل پوشاند. هنر مردم این است که طالبان در افغانستان و مشروعه‌خواهان در ایران را مجاب/ مجبور کنند که افغانستان را برای همه افغانستانی‌ها و ایران را برای همه ایرانیان بخوانند و براساس چنین اصلی سیاست‌ورزی کنند. این راهبرد برد ـ برد است، یعنی پیروزی همه.


در نامه‌ای که اخیراً از زندان نوشته‌اید خواستار تشکیل مجلس مؤسسان در ایران و برگزاری یک همه‌پرسی ملی شده‌اید. آیا این مطالبه واقع‌بینانه است؟

این مطالبه در آرامش قبل از طوفان شاید غیرواقع‌بینانه به نظر برسد، اما به‌محض بروز بحران، یکی از امن‌ترین، واقع‌بینانه‌ترین و آرامش‌بخش‌ترین راه‌حل‌ها خواهد بود، اگر تنها راه عبور مسالمت‌آمیز از طوفان نباشد. حتی در شرایط کنونی نیز به نظرم بهترین روش برای حل بحران جانشینی همین است. وضعیت فعلی ما شباهت زیادی به شوروی عصر برژنف دارد. نسل انقلاب پیر شده و جانشینی یکی ازمیان این اشخاص مسن در بهترین حالت بحران را اندکی به تعویق می‌اندازد. از طرف دیگر باوجود تمام شعارهای دهان‌پرکن رهبر درباره جوان‌گرایی، خوب می‌داند شرط عقل نیست که قدرت مطلق و نامحدود برای دو سه دهه، آن‌هم در چنین شرایط حساسی در اختیار یک جوان خام قرارگیرد. رهبر حتی اگر بخواهد برای بازه‌ی زمانی دیگری ولایت فقیه را حفظ کند، چاره‌ای جز کاستن از اختیارات ولی‌فقیه و موقت‌کردن مدت زمامداری‌اش ندارد. تحقق این امر نیز مستلزم اصلاح قانون اساسی است.


این نامه خطاب به رهبر جمهوری اسلامی و در ادامه درخواست شمار زیادی از شخصیت‌های اپوزسیون ایران برای ایجاد تغییرات عمیق قانون اساسی پس از جنگ است. بااین‌حال این درخواست‌ها توسط آیت‌الله خامنه‌ای با بی‌اعتنایی رد شده‌اند. پس چرا این درخواست را تکرار می‌کنید؟ هدف شما چیست؟

مخاطب اصلی نوشته‌های من مردم‌اند، حتی اگر در قالب نامه سرگشاده به رهبر مسائلی را یادآور شوم. هدفم دامن‌زدن به بحث و گفت‌وگو و تنویر افکارعمومی است. ما از نسلی هستیم که معجزه‌ی کلام و پیروزی‌اش بر سلاح را دیده‌ایم. کافی است مردم به اجماع نظر برسند و خواهان امری شوند؛ محقق خواهد شد. 

اکنون اکثریت بسیار بزرگی از ایرانیان خواهان عبور از شرایط فعلی هستند. اما درباره چندوچون تغییرات بنیادین اختلاف‌نظر دارند. حاکمیت از این تشتّت آرا برای تن‌ندادن به اصلاحات اساسی سوءاستفاده می‌کند. برای افرادی چون من که خط قرمزم آلوده‌نشدن خود و جامعه به خشونت است و بر گذار مسالمت‌آمیز از سلطنت مطلقه‌ی فقیه به یک جمهوری تمام‌عیار اصرار دارم، تحلیل اوضاع و تشویق دیگران به نقد و تکمیل دیدگاه‌هایم نوعی رسالت به‌شمار می‌رود. امیدوارم که هرچه سریع‌تر اراده‌ای ملی درباره راه‌حل مطلوبم یعنی تشکیل مجلس مؤسسان و انجام رفراندم شکل گیرد. درآن‌صورت مطمئنم که رهبر نیز همچون شاه مجبور خواهد شد صدا و پیام ملت ایران را بشنود و به آن تمکین کند.


چگونه می‌خواهید صدایتان شنیده شود، درحالی‌که در زندان هستید و دستگاه سرکوب داخلی رژیم همچنان دست‌نخورده به نظر می‌رسد؟

حقیقت متناقض‌نما این‌است‌که در رژیم‌های استبدادی، زندان زندانیان سیاسی را ساکت نمی‌کند بلکه صدای آن‌ها را بلندتر می‌کند. در ایران حتی در زمانی‌که انقلاب ارتباطات رخ نداده بود و وارد عصر اینترنت نشده بودیم، صدای زندانیان سیاسی بلندتر و رساتر از زمانی بود که دربند نبودند. فضای مجازی پژواک این صدا را چند برابر کرده است، به‌ویژه اگر قشرهای وسیعی از مردم آن صدا را خوشایند و گوش‌نواز بیابند. همچنین درست است که دستگاه سرکوب نظام همچنان دست‌نخورده به نظر می‌رسد و شاهد ریزش نیروها و خروج چشمگیر آن‌ها از این بخش نبوده‌ایم، اما ناکامی‌های متعدد داخلی و خارجی، زبان حاکمیت و ماموران سرکوبش را الکن و روحیه‌ی آنان را تضعیف کرده است. هزینه نقض آشکار حقوق زندانیان را نیز روزبه‌روز بیشتر کرده است و زندان ترس و هراس پیشین را برنمی‌انگیزد. به دلایل بالا رهبر و منصوبانش در تنگنا قرار گرفته‌اند. به‌خصوص آن‌که می‌دانند اعتراضات احتمالی پیش رو رنگ و بوی اقتصادی خواهد داشت. شهروندان گرسنه را نمی‌توان با داغ و درفش ساکت کرد و به خانه‌هایشان فرستاد. برعکس، احتمال این‌که کار اعتراضات خیابانی بالا بگیرد، به‌هیچ‌وجه کم نیست.


مذاکرات ایران و غرب پس از آنکه فرانسه، بریتانیا و آلمان اخیراً تحریم‌های سازمان ملل علیه برنامه هسته‌ای ایران را بازگرداندند عملاً متوقف شده است. آیا این اقدامات ازنظر شما مؤثراند؟ این کشورها چه نقشی می‌توانند در آینده ایران ایفا کنند؟

تحریم‌ها و حتی جنگ ضرباتی به حاکمیت وارد آورده و می‌آورد. اما تاثیر منفی بیشتری بر جامعه مدنی و نهادهای نحیف مدرن آن دارد. افزودن بر آن زندگی را برای قشرهای محروم روزبه‌روز دشوارتر و طبقه متوسط را به‌گونه‌ی روبه‌تزایدی تضعیف کرده و می‌کند. از سوی دیگر هرچه غرب به جمهوری اسلامی چنگ و دندان بیشتری نشان می‌دهد، فرصت و بهانه بیشتری به حکومت می‌دهد تا فضا را امنیتی و پلیسی کند و به‌نام مبارزه با توسعه‌طلبی غرب، به جنگ آزادی‌های شهروندان خود برود. بر همین مبنا مفیدترین اقدام دولت‌های غربی را برای ملت خویش عادی‌سازی مناسبات‌شان با ایران، لغو تحریم‌ها و مداخله‌نکردن در امور داخلی آن می‌دانم. حساب همدردی و حمایت افکارِعمومی کشورهای غربی و نیز نهادهای مدنی و حقوق بشری آن‌ها از مبارزات ملت ایران ضد استبداد دینی جداست و عموم مردم از آن استقبال می‌کنند. من تنها تحریم موجه را تحریم آمران و مباشران تجاوز به حقوق شهروندان می‌دانم.

آیا به نظر شما مداخله نظامی خارجی برای سرنگونی رژیم ایران مطلوب است؟ آیا چنین تمایلی را از سوی ایالات متحده و اسرائیل احساس می‌کنید؟

حتی اگر اسرائیل و آمریکا چنین تمایلی داشته و در پی «سرنگونی رژیم» باشند، باید مانع اقدام آن‌ها شد. علت کاملاً روشن است. اگر موفق نشوند، تلفات و خسارات زیادی به ایران و ایرانیان وارد می‌آورند و رژیم را خشن‌تر و پلیسی‌تر می‌کنند. به سپاهیان نیز دست بالا را در اداره کشور و تعیین سرنوشت ملت می‌دهد. 

چنانچه موفق شوند حاصل کار، نه استقرار یک رژیم دمکراتیک و باثبات، بلکه در مرحله اول ایجاد خلاء قدرت و آغاز حاکمیت هرج‌ومرج خواهد بود. سپس شاهد قبضه قدرت به‌دست یک یا چند سردار سپاهی خواهیم بود که عزم، اراده و برنامه‌ی موثرتری برای سرکوب منتقدان و ساکت‌کردن معترضان دارند. 

البته که می‌دانم کثیری از مردم با مناسبات عادی غرب با جمهوری اسلامی به‌شدت مخالفند. از دید آنان چنین مماشاتی رژیم را خشن‌تر و سرکوبگرتر می‌کند. همچنین می‌دانم که درصد عظیمی از ایرانیان حتی با حمله نظامی غرب به ایران موافقند و بلکه مشتاق آنند. چراکه از آزادسازی کشور به‌دست خود ایرانیان ناامیدند. به باور آنان «نادری پیدا نخواهد شد امید، کاشکی اسکندری پیدا شود». بنابراین منتظرند که «دستی از غیب بیرون آید و کاری بکند» و آرزو می‌کنند که آمریکا (و اخیراً حتی اسرائیل) بیاید و ایرانیان درمانده را نجات دهد و یک دمکراسی تمام‌عیار برای‌شان به ارمغان بیاورد. 

من با این دیدگاه مخالفم و یادآور می‌شوم که اشغال افغانستان و ساقط‌کردن طالبان، دمکراسی را برایشان هدیه نیاورد. بلکه صدها هزار کشته، میلیون‌ها نفر آواره، میلیاردها دلار خسارت و سرانجام بازگشت قدرتمندانه طالبان را به‌دنبال داشت. براین‌قیاس می‌گویم حتی اگر جمهوری اسلامی به‌دست آمریکا و اسرائیل سرنگون شود، فاجعه‌ای به‌مراتب هولناک‌تر رخ خواهد داد و بنیادگرایی شیعی و ضدغربی -طالبانیسم شیعی- که اینک در ضعیف‌ترین موقعیت خود قرار دارد، پس از مدتی پیروزمندانه بازخواهد گشت،؛ قدرت را در چنگ خواهد گرفت و به حذف خونین مخالفان خود خواهد پرداخت. تازه اگر در این فاصله سرداری سپاهی به‌نام تامین امنیت عمومی و ملی و یا پاسداری از تمامیت ارضی میهن، حکومتی نظامی مستقر نکند و به سرکوب بی‌وقفه و بی‌امان معترضان و مخالفان نپردازند.


آیا ایران باید برای خیروصلاح مردم خود از برنامه هسته‌ای‌اش دست بکشد؟

من درحال‌حاضر با تولید بمب اتم مخالفم و آن را برخلاف مصلحت ملت ایران ارزیابی می‌کنم. به نظر من نتیجه اقدام جمهوری اسلامی برای ساخت سلاح هسته‌ای در شرایط کنونی، شعله‌ورشدن جنگی ویرانگر است. باوجوداین اعتراف می‌کنم که طبق نظرسنجی‌های معتبر، اکثر ایرانیان و حتی بخشی از مخالفان نظام با چنین اقدامی موافقند. آنان به‌طریق‌اولی خواهان حفظ صنایع هسته‌ای ایران‌اند و با معیارهای دوگانه مخالفند که پاکستان در همسایگی ما یا اسرائیل در منطقه ما صاحب بمب هسته‌ای باشند، اما ایران از داشتن صنایع غیرنظامی و صلح‌آمیز هسته‌ای محروم باشد. مستحضرید که به اذعان نهادهای اطلاعاتی آمریکا، ایران از سال ۲۰۰۲ میلادی، ۱۳۸۲ خورشیدی اقدامی برای ساخت سلاح هسته‌ای انجام نداده است. در هرحال من با برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای کشورمان موافقم، اما حفظ آن‌را در ستیز با غرب، غیرضرور و بسیار پرهزینه می‌یابم، اگر اساساً ممکن باشد. ایران به برجامی دیگر و تفاهم همه‌جانبه با غرب نیاز دارد. 


آیا جمهوری اسلامی باید پس از تحولات پس از هفت اکتبر و فروپاشی «محور مقاومت»، سیاست منطقه‌ای خود را در قبال اسرائیل و ایالات متحده تغییر دهد؟

سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی باید قبل از هفت اکتبر تغییر می‌کرد. هم به علت اینکه اولویت را به تقویت «محور مقاومت» داده و درنتیجه توسعه ایران و رفاه ایرانیان را به سایه برده بود؛ هم به دلیل اینکه در موقعیت بهتری قرار داشت و در مصالحه با آمریکا می‌توانست امتیازات بیشتری بگیرد. درهرحال حفظ استقلال ملی و یکپارچگی سرزمینی ما، مستلزم ستیز با آمریکا نیست. برعکس، توسعه‌ی پایدار و عادلانه ایران در گرو برقراری روابط همه‌جانبه با آمریکا و اروپا است. اصل این است که اجازه ندهیم آمریکا و هیچ دولت خارجی دیگری در امور داخلی ایران دخالت نکنند. اما نابودی اسرائیل یا اخراج آمریکا از غرب آسیا، وظیفه ما نیست. حد ما هم نیست. 

به نظر می‌رسد ضربات سختی که «محور مقاومت» در دوسال گذشته متحمل شده است، حاکمیت را از بلندپروازی‌هایی غیرواقع‌بینانه‌ای همچون «جمهوری اسلامی باید حرف اول را در منطقه بزند» (و به این ترتیب همه قدرت‌های جهان و منطقه‌ای را علیه خود برانگیزد)، تا حدود زیادی منصرف کرده باشد. به‌ویژه آنکه نشانه‌هایی از حاکم‌شدن عقلانیت در سیاست خارجی جمهوری اسلامی دیده می‌شود که امیدوارم تداوم یابد و نهادینه شود. تاکید می‌کنم توسعه و آبادانی ایران و رفاه و امنیت ایرانیان نیاز به برقراری روابط گرم و صمیمانه با آمریکا، اروپا، چین، روسیه و تمام همسایگان دارد. چنین راهبردی به استقرار دمکراسی در میهن ما یاری می‌رساند.


با نبود یک آلترناتیو معتبر در داخل کشور در برابر جمهوری اسلامی، آیا ما محکوم به آن نیستیم که تا زمان درگذشت رهبر جمهوری اسلامی منتظر باشیم تا کوچک‌ترین تغییری در ایران رخ دهد؟

چرا باید تا ارتحال رهبر صبر کنیم، درحالی‌که برای مثال در حیات آقای خامنه‌ای حجاب آزاد شد و تابوی مذاکره با آمریکا شکست؟ مهم‌تر آن‌که در بهار عربی معلوم شد در زمانه‌ی جهانی‌شدن و در عصر ارتباطات، بدون وجود آلترناتیو معتبر، تشکیلات سیاسی سراسری و ایدئولوژی واحد نیز می‌توان به مصاف مستبدان رفت و آن‌ها را به تغییرات بزرگ یا کناره‌گیری از قدرت مجبور کرد.

 من برخلاف بسیاری از مخالفان، اولویت را به انجام تحولات عمیق و همه‌جانبه در حیات رهبر می‌دهم تا اینکه منتظر مرگ یا استعفا یا برکناری او باشم، زیرا انجام تغییرات بنیادی در زمان آقای خامنه‌ای با کمترین تنش در درون حکومت و احتمالاً در جامعه روبه‌رو خواهد شد. جانشین او هرکه باشد به‌احتمال‌ِبسیارزیاد نخواهد توانست دست به همان تغییرات بزند، زیرا با موانع و مخالفت‌های جدی مواجه می‌شود. می‌دانم که عده‌ای با دیدگاه من مخالفند و می‌گویند پس مجازات سرکوبگران و ناقضان حقوق ایرانیان چه می‌شود؟ پاسخ من در یک جمله این است: گذار امن و مسالمت‌آمیز از استبداد به آزادی، در گرو عمل‌کردن به اصل «ببخش، اما فراموش نکن» است، نظیر آنچه در شیلی پینوشه، اسپانیای فرانکو و آفریقای جنوبی ماندلا رخ داد. ایران نیازمند چنین تحولی است.

نظر شما درباره دستگیری خانم نرگس محمدی در مشهد چیست؟

بازداشت خانم نرگس محمدی به‌علت سخنرانی در جمع شرکت‌کنندگان در مراسم بزرگداشت مرحوم علیکردی، وکیل خوشنام حقوق بشری، بیانگر هراس حاکمیت از هر تجمعی ولو مسالمت‌آمیز است. هسته‌ی سخت قدرت به‌شدت می‌ترسد هر اجتماع مردمی بهانه و جرقه‌ای برای شکل‌گیری اعتراضات سراسری شود. به‌هر رو این اقدام غیرقانونی نقش مؤثر زنان را در عرصه تعیین سرنوشت در ایران امروز نشان می‌دهد. تقریباً تمام بازداشت‌شدگان مبارزانی هستند که همراهان جنبش درخشان زن، زندگی، آزادی بودند و اغلب طعم تلخ زندان را به‌علت فعالیت‌های آزادی‌خواهانه خود چشیده‌اند و از زندان نمی‌ترسند. امیدوارم حاکمیت هنوز این میزان خردمند باشد که بفهمد این بگیروببندها بازدارنده نیستند و آزادی فوری عزیزان ما زیان‌های به‌مراتب کمتری از نگهداری ایشان در زندان‌ها برای نظم و نظام سیاسی دارد.

This comment was minimized by the moderator on the site

وقتی اسحاق جهانگیری می گوید «هیچکس نمی‌داند برای آینده چه باید بکند» چقدر باید نگران بود؟
هم میهن نوشت:
اسحاق جهانگیری سیاست‌ورز باسابقه ایرانی را می‌توان در ته‌خطی از اصلاح‌طلب‌ها فرض کرد که در همسایگی جناح سیاسی اعتدالگرایان قرار دارد.
به همین دلیل بود که حسن روحانی با تشخیص خود و شاید سفارش‌های مرحوم اکبر هاشمی‌رفسنجانی در مقام معاون اول رئیس‌جمهور، دوره یازدهم ریاست‌جمهوری فعالیت خود را در سطحی بالا شروع کرد.
اگر چنین است که سیاستمداری در اندازه اسحاق جهانگیری که بیشتر وقت‌ها با احتیاط سخن می‌گوید در یک نشست که در کانون توجه بوده است می‌گوید «هیچکس نمی‌داند برای آینده چه باید بکند» باید بدانیم که روزگار ایران از آنچه تصور می‌کنیم مبهم‌تر است. واقعیت این است که این داوری ترسناک جهانگیری در سپهر اقتصاد سیاسی کشور مابه‌ازای عینی دارد

This comment was minimized by the moderator on the site

شرح مذاکرات آیت الله خامنه ای و میرحسین موسوی بعد از انتخابات ۱۳۸۸، مطابق نقل قول سعید شریعتی فعال اصلاح طلب از ‏ شخص موسوی/

‏ ميرحسين: قصدشان بر هم زدن انتخابات بوده است از اول، نتایج در درجه دوم اهمیت است. کودتا کرده‌اند.

خامنه‌ای: این چه حرفی است آقای موسوى؟ کودتا یعنی چه؟

ميرحسين: کودتا یعنی بریزند ستادهای ما را به آشوب بکشند و نیروهای حامی ما را شبانه بگیرند و ببرند زندان.

خامنه‌ای: منظورتان را نمی‌فهمم!
‌‏
ميرحسين: آیا نوزدهم خرداد خبری بوده که حکم دستگیری همه فعالان ستاد ما را به درخواست سپاه، دادستانى صادر کرده؟

خامنه‌ای: چه کسی گفته؟ آنچه که به من گفته‌اند، اجازه احضار محسن ميردامادى و مصطفی تاجزاده برای چند سؤال بوده! قرار هم شده که روند انتخابات لطمه نخورد.

ميرحسين: نه خیر، حکما جنابعالی بی‌اطلاعید!


خامنه‌ای: مگر چنین چیزی ممکن است که من بی‌اطلاع باشم؟!


ميرحسين: بی‌اطلاعید که بهزاد نبوی، رضا خاتمى، صفایی فراهانى، عبدالله مومنى، سعید حجاریان و ده‌ها تن از جوان‌ترهاى ستاد ما را شبانه برده‌اند اوین. به چه جرمی به چه اتهامی؟
‏ اگرمن ادعایی کرده‌ام به دیگران چه ارتباط دارد بیایند خود مرا ببرند.


خامنه‌ای: بی‌جا کرده‌اند. امکان ندارد. من جویا میشوم، ‏ آقای حجازى! دادستان تهران را بگیرید، هیچ کس از فعالان نباید در زندان باشند، فورا همه را رها کنند.‏

ميرحسين: خوب پس ممکن است شما از بقیه اقدام‌ها هم بی‌اطلاع مانده باشید.


خامنه‌ای: نخير، انتخابات با صحت و اتقان پایان یافته. شما بروید هر چه مستند دارید جمع کنید و بیاورید.


ميرحسين: ما در حد امکان در این دو روز اطلاعات گسترده‌ای از تخلفات به دستمان رسیده، با همین میزان هم اگر گروهی منصف بررسی و داوری کنند باید انتخابات ابطال شود و متخلفین مجازات شوند.

خامنه‌ای: این حرف غلطی است آقای موسوی، ۴۰ میلیون رای را که نمی‌شود باطل کرد. تو دهنی به مردم است!
‌‏
ميرحسين: بخش زیادی از مردم از بنده جلوتر و مدعی رأیشان هستند. الان دارند میگویند«موسوى‌ کوتاه بیای خائنی»، «موسوى، رأی ما رو پس بگیر»

خامنه‌ای: اینها که همه مردم نیستند. یک عده تحریک شده توسط رسانه‌ها و عوامل داخلی دشمنان نظام‌اند. از جنس من و شما نیستند. جنس شما با این حرف‌ها و شعارها متفاوت است.


ميرحسين: آقا نفرمایید این حرف را، اینها همان مردمی هستند که جمعه با امید به حرف و سخن ما به پای صندوق آمدند. شما هم‌ در پیام دیروز فرقی نگذاشتید میان یک عده که حالا به قول شما تحریک شده‌اند و کسانی که خالصا مخلصا رأی دادند.‏ همانطور که به آقای ح. ع عرض کردم باید انتخابات تجدید شود.


خامنه‌ای: بنده تعمیم نمی‌دهم، عرضم این است که این شعار‌ها کار قلیلی است که معلوم نیست با شما باشند. حالا قانون اساسی به همه حق داده که بیایند اعتراض کنند ولی شما نباید محرک باشید. به گونه‌ای موضع بگیرید که مردم را به نافرمانی فرا بخوانید. بالاخره قانون فصل‌الخطاب انتخابات را معلوم کرده.


ميرحسين: بله فرمایش شما درست است، اما بنده‌ دو اشکال دارم، اول اینکه فصل‌الخطابی که حداقل ۷ نفرشان در تبلیغات علنا و با اسم و‌ رسم از یک طرف جانبداری کرده‌اند، اصلا رقیب ما را فرستاده‌ی امام زمان می‌دانند و برای خود تکلیف شرعی ساخته‌اند، سخنگویش سخنران تجمعات رقیب ماست، چه داوری‌ای دارند؟
‏دوم اشکال و مهمتر از اولی این است که حضرتعالی وقتی هنوز مراحل رسیدگی تمام نشده صحبت از احراز صحت و اتقان می‌کنید و پیام تبریک صادر می‌فرمایید بدون اینکه دلایل و مدارک ادعای ما عرضه شده باشد، کار را تمام شده می‌دانید، چه کسی از آقایان بالای حرف شما حرف خواهد زد؟


خامنه‌ای: هر چه که هست این آقایان از جهت ما به عدل و صائنا لنفسهم تصمیم می‌گیرند، مگر از آقایان جنتی و مومن مورد اعتمادتر داریم؟ شما نگران این معنا نباشید. همان که عرض کردم صحت و اتقان انتخابات برای بنده که محرز است، ولی شما هم بروید هر چه هست از یک صندوق تا ده‌هزار تا بدهید به آقایان.‏آقای حجازى تماس با دادستان گرفتید؟


اصغر حجازی: بله حاج آقا، خبر آقای موسوی درست است، عده‌ای از سران حزب مشاركت را در محل دفتر سیاسی‌شان و سایر افراد را از منازل‌شان بازداشت کرده‌اند و همان دیشب به اوین منتقل کرده‌اند و عمده‌شان در انفرادی بوده‌اند.اما هنوز تفهیم اتهام و تحقیقات آغاز نشده.


خامنه‌ای: بگویید همه افراد با حفظ احترام تا پیش از وقت اداری امروز رها شوند و سابقه‌ای هم برایشان درست نکنند. آقاى موسوى نگذارید دعوا و اختلاف بالا بگیرد که شروعش با شماست و نهایتش معلوم نیست چه شود.‏

ميرحسين: ولی دشمنی و اختلاف را این آقا که بزرگواران او را نظر کرده‌ی حضرت ولی امر می‌دانند آغاز کرد و بی‌محابا هرچه خواست به بنده و خانواده و بزرگان نظام و یاران امام و انقلاب نسبت داد و هیچ عتابی نشنید و تازه صدا و سیما هم وقت اضافه‌مشبعی در اختیارش گذاشت که یک‌طرفه هر چه می‌خواهد بگوید.


خامنه‌ای: ایشان هم کار بسیار اشتباهی کرد و در وقت مقتضی به ایشان عارض خواهم شد و تذکر و انتباه خواهم داد اما باقی اطراف هم رعایت شئون رقابت سالم را کنار گذاشتند.
‏حال دیگر بس است و باید مهیای نماز شویم. شما هم نگران نباشید و سعی در آرام کردن فضا داشته باشید.
‌‏
ميرحسين: بله بنده هم فکر می‌کنم که بیش از این فعلا مصدع وقت شریف نباشم، شما به فریضه برسید، بنده هم مرخص شوم تا فرائض فوت نشود ولی عرض آخرم اینکه منصفانه نیست این مردم معترض را بدون اینکه اقناع شوند تنها رها کنیم. زخمی می‌ماند که محل عفونت می‌شود و درمان آن سخت‌تر از پیشگیری است.


خامنه‌ای:شما از طریق شورای نگهبان پيگيرى كنيد انشاله ختم به خير ميشود، اما به فكر ابطال انتخابات نباشيد كه خط قرمز من است.

ميرحسين: انشاله عاقبت همه‌ی ما ختم بخیر شود اما خط قرمز بنده حق مردم است که ضایع شده!

This comment was minimized by the moderator on the site

مصطفی معین: کاش تاجزاده بازداشت نمی شد

گرچه مرخصی دادن به آقای مصطفی تاج‌زاده به‌دلیل درگذشت مرحوم برادرشان از جمله حقوق یک زندانی است، ولی درعین حال تدبیری اخلاقی و در جهت تقویت وحدت ملّی بود و کاش با این کیفیت بازداشت و جلب نمی‌شدند!

مراجعه‌ی انبوه مردم وبسیاری از مسئولان کنونی و گذشته به مسجد نور برای عرض تسلیت، فارغ از این‌که با مشی و شیوه سیاسی آقای تاجزاده موافق یا مخالف باشند، اظهار همدردی با "یک زندانی سیاسی" و نیز " پیامی به مسئولان نظام برای داشتن "سعه‌ی صدر" بیشتر، "عدالت" و ضرورت "آشتی ملّی" در اوضاع پرمخاطره‌ی کشور ارزیابی می‌‌شود!

هوشیاری و انسجام ملت اصلی‌ترین عامل خنثی شدن توطئه و تجاوز شرورانه‌ی آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ ۱۲ روزه بود، اکنون "مشفقانه" توصیه می‌کنم که این اتحاد مقدس ملّی را پاس بدارید و همسو با القائات رسانه‌ها و ماهواره‌‌های مزدور بیگانه، به نارضایتی و اختلافات داخلی دامن نزنید!

با شناخت دیرینه‌ای که از آقای تاج‌زاده‌ دارم، او وظیفه خود می‌داند که صادقانه و دلسوزانه انتقاد به عملکرد مسئولان را بیان کند و خواستار اصلاحات ساختاری در نظام شود،

This comment was minimized by the moderator on the site

عرش خدا به لرزه در می‌آمد!
خدا را صدهزار مرتبه شکر که مصطفی تاجزاده را به هر ترتیب که شده به زندان برگرداندند! اگر مرخصی او تا مراسم هفتم فوت برادرش تمدید می‌شد، عرش خدا به لرزه در می‌آمد و بارش باران از ما دریغ می‌شد!
همینطور ممکن بود مادر پیر مصطفی در کنار او، از داغ فرزند بزرگترش کمی التیام یابد و چه گناهی مهیب‌تر از التیام دلِ یک پیرزن دردمند و داغدار؟
از ما می‌خواهند که برای بارش باران، نماز بخوانیم و دعا کنیم! با کدام رو از خدا طلب رحمت کنیم؟ با کدام قلب سلیم و رحیم؟
احمد_زیدآبادی

This comment was minimized by the moderator on the site

«اصلاحات» سالهاست که مرده.

نرگس محمدی (برنده جایزه نوبل)
‏از قضا «اصلاحات» را خود جمهوری اسلامی کشت و رهبرش بر جنازه «اصلاحات»، پیش از جنازه سردارانش نماز خواند.

‏اکنون هم جمهوری اسلامی تلاش می‌کند  برای انحراف افکار عمومی از مسئله اصلی که نزاع و چالش بین کسانی است که به «بقاء» جمهوری اسلامی باور دارند و کسانی که برای «پایان» دادن به جمهوری اسلامی تلاش می کنند، بازی جعلی«اصلاحات» را با بحث «اصلاح طلبان» و «غیر اصلاح طلبان»، داغ و پربیننده کند. تا فریبکارانه واقعیت را خاک کند.

‏زمین بازی را مردم عوض کرده‌اند. هراس جمهوری اسلامی از همین است.

‏آدرس غلط ندهید.

‏زمان اصلاحات سالهاست که گذشته است.

‏ جدال اصلی به واقع بین« بقاء طلبان »و «پایان خواهان» رژیم دینی استبدادی است.

‏جمهوری اسلامی نه با شعار، بلکه در عمل و نه ناآگاهانه بلکه آگاهانه اثبات کرد که اصلاح ناپذیر است. اکنون نیز چیزی از آن بر جای نمانده که نیرویی بخواهد اصلاحش کند.

‏اکنون« اصلاحات» به واقع انحراف، توهم، و لجاجتی بیش نیست.

‏برای زندگی، دموکراسی، آزادی، برابری، توسعه، حقوق بشر، جامعه مدنی، صلح و شان و‌ کرامت انسانی راهی جز «پایان» دادن به جمهوری اسلامی و گذار از استبداد به دموکراسی باقی نمانده است.

‏عهد و پیمان ما رسیدن به آزادی، دموکراسی و برابری است که شرط لازم آن پایان دادن به استبداد دینی است.

‏من به عنوان یک مدافع حقوق بشر و صلح طلب و اساسا با معیار «صلح» و «حقوق بشر» قائل به گذارم و برای «پایان دادن» به جمهوری اسلامی به مثابه رژیم دینی استبدادی در تلاشم.

‏پیروزی سهل نیست، اما قطعی است.

‏نرگس محمدی
‏۱۳ آبان ۱۴۰۴

This comment was minimized by the moderator on the site

آقای خامنه‌ای کمی درنگ کنید

قلم شکسته

رهبر جمهوری‌اسلامی، روز گذشته مردم ایران را خبر رسید که به مناسبت درگذشت برادر بزرگوار آقا مصطفی، سید محمد تاج‌زاده بناست مجلس ختمی در مسجد نور، واقع در میدان فاطمی تهران منعقد شود. بدون تردید نیروهای امنیتی و شاید هم فرستادگان مخفی شخص شما به عرضتان رسانده‌اند که چه استقبال با شکوهی از این مراسم انجام گردید.
همه می‌دانستند که حضور در این محفل هزینه دارد و بعدها باید پاسخگو باشند، اما می‌خواهم از افراد سرشناسی بگویم که بسیارشان در این حکومت روزگاری منصب داشته‌اند و برخی هم‌اکنون نیز عهده‌دار مسئولیتی هستند.
آقای خامنه‌ای، شما برای اینکه درک درستی از این رویداد داشته باشید، باید در ذهن خود مراسمات رسمی بیت خود در روزهایی چون مبعث رسول گرامی اسلام را مرور کنید. آنجا تک‌تک افراد دعوت شده‌اند و یکایک آنها خوب می‌دانند که حضور در چنین مجمعی چه منافع عظیمی می‌تواند نصیب‌شان گرداند، اما اینجا همانگونه که گفته شد، نفعی جز هزینه نداشت. لیکن تعداد بزرگان همین نظام چندین برابر مدعوین محضر حضرتعالی بودند و می‌توانم به ضرس قاطع عرض کنم که همگی از دل و جان آمده بودند و با این عزیز دربند شما روبوسی کرده، سرسلامتی می‌دادند.
رهبر جمهوری‌اسلامی، می‌بینید عزت و ذلت دست خداست و شما با اسیر کردن امثال تاج‌زاده نه فقط طرفی نمی‌بندید که خود و تنها خود را منفور می‌سازید. در وانفسای جنگ دوازده روزه خود مشاهده فرمودید که این مردان و زنان مبارز در بند شما برای ایران در برابر خصمی که بنای زدن حکومتیان شما را داشت، چگونه ایستادند و در دفاع از وطن ذره‌ای به خود تردید ندادند، پس با ادامهٔ روند ناصواب کنونی بیش از این خود را به مهلکه نیاندازید، تاج‌زاده را به زندان برنگردانید، دیگر زندانیان سیاسی را هم آزاد کنید. این مایهٔ عاقبت به خیری شما خواهد شد.
فرهیختگان راهی به رهایی

This comment was minimized by the moderator on the site

توضیح وکیل مصطفی تاجزاده درباره بازداشت و انتقال موکلش به زندان
"هوشنگ پوربابایی"، وکیل مصطفی تاجزاده درباره علت بازداشت موکلش گفت:
به صورت رسمی مشخص نشده بود که ایشان چند روز در مرخصی هستند، البته به صورت شفاهی اعلام کرده بودند. با توجه به اینکه مدت زمان مشخصی را به صورت کتبی اعلام نکرده بودند و حتی بنده شخصاً با آقای تاج زاده صحبت کردم، ایشان اعلام کرد که خودشان هم انتظار دارند و فکر می‌کنند تا پایان شب هفتم این مرخصی تمدید شود. وی ادامه داد: طبیعی است که معمولاً برای فوت بستگان نسبی و سببی با توجه به مراسمی که به صورت ختم و شب هفت برگزار می‌شود، حداقل بعد از سه سال انتظار می‌رفت که تا پایان شب هفتم برای تنها برادری که حداقل سه سال ایشان را ملاقات نکرده، مرخصی در نظر گرفته شود. این عقیده وجود داشت که به ایشان چنین مرخصی تا پایان هفته داده می‌شد. وکیل مصطفی تاجزاده گفت: با توجه به اینکه مدت زمان مشخصی را به صورت کتبی اعلام نکرده بودند و حتی بنده شخصاً با آقای تاج زاده صحبت کردم، ایشان اعلام کرد که خودشان هم انتظار دارند و فکر می‌کنند تا پایان شب هفتم این مرخصی تمدید شود. پوربابایی تصریح کرد: متاسفانه امروز بعد از ظهر با چند دستگاه ماشین ظاهراً از طرف قوه قضاییه دستگیر و به زندان هدایت شدند. وی در پاسخ به این سوال یک رسانه، که آیا برای مرخصی مجدد جهت حضور در مراسم شب هفتم برادرشان درخواست مرخصی می‌دهند، گفت: اگر قصدی بر این بود که به ایشان برای شب هفت مجدد مرخصی بدهند، حداقل برای ۴۸ ساعت باقی مانده تا شب هفت، ایشان را بازداشت و دستگیر و زندانی نمی‌کردند، بنابراین به نظر می‌رسد که چنین درخواستی اساساً مورد موافقت قرار نخواهد گرفت

واکنش آذر_منصوری، رئیس جبهه اصلاحات به خبر بازداشت سید_مصطفی_تاج_زاده:
امروز از قول خانم محتشمی_پور خواندم که ماموران با یورش به منزل فرزند آقای تاجزاده او را به زندان بازگردانده اند. آقای تاجزاده که در مجموع ده سال و چندماه از عمر خود را در زندان کذرانده است. تصاویری که می بینید ازدحام جمعیت در مراسم ترحیم تنها برادر ایشان است. همین چند دقیقه نشان می دهد که تا چه اندازه جای مصلحی مانند او زندان است؟ در عجبم که چرا زندانبانان او حتی قادر به درک مصلحت خود هم نیستند؟
نگاه حقوقدان: دو ایراد اساسی به بازداشت تاجزاده؛ بی‌عدالتی قضایی و سلب فراقانونی حق مرخصی
.
سیدعلی_مجتهدزاده، در توئیتی نوشت:
علیرغم توضیحات داده شده، بازداشت آقای تاجزاده و بازگرداندن ایشان به زندان ۲ اشکال اساسی دارد: اول اینکه با عدالت قضایی منطبق نیست، وقتی سختگیری به او در برابر مجرمانی با جرائم سنگین اقتصادی یا اخلاقی چندین برابر شدیدتر است. این یعنی ایجاد سوالات و تردیدهایی در ذهن جامعه. دوم اینکه ایشان در چارچوب همین قانون باید بارها مشمول مرخصی می‌شد و این حق قانونی مدت زیادی است که به شکلی فراقانونی از ایشان سلب شده است. کسانی که از قانونی بودن بازداشت ایشان سخن می‌گویند درباره سلب این حق قانونی نظری ندارند؟

مرکز رسانه قوه قضاییه اطلاعیه داده که محکوم امنیتی (تاجزاده) روز یکشنبه به زندان بازنگشته لذا ماموران بازداشتش کردند!
این مرکز در اطلاعیه خود نوشته:"در پی طرح برخی ادعاها درباره بازداشت یک محکوم امنیتی در منزل یکی از بستگانش بدون هیچ اخطار قبلی، پیگیری‌ها نشان می‌دهد ادعاهای مطرح شده صحت نداشته و مرخصی وی که بدلیل فوت برادرش با موافقت مقام قضایی و صرفا برای شرکت در مراسم ترحیم اعطا شده بوده است روز یکشنبه به پایان رسیده و با وجود پیگیری‌ها فرد خود را به زندان معرفی نکرده است." "اما علی‌رغم آگاهی محکوم و کفیل وی در رابطه با پایان مهلت مرخصی، نامبرده از معرفی خود به زندان در روز یکشنبه امتناع کرد." این مرکز گفته که بستگان محکوم امنیتی، به هم تماس‌های مکرر هیچ پاسخی ندادند. مرکز رسانه قوه قضاییه همچنین نوشته: "علی‌رغم آگاهی محکوم علیه از اتمام مرخصی خود، از تهران خارج شده و به یکی از شهرهای شمالی کشور سفر کرده بود که ضابطان قضایی براساس قانون نامبرده را با رعایت موازین قانونی بازداشت و به زندان منتقل کرده‌اند"
یادآور می‌شود، مصطفی تاجزاده که قوه قضائیه بدون نام بردن، از او با عنوان محکوم امنیتی یاد می‌کند، در طول ۳سال و نیم حبس، تاکنون به مرخصی نیامده بود، تا اینکه با فوت برادرش، اجازه شرکت در مراسم تشییع و تدفین به وی داده شد!

جناب مدیرعامل خبرگزاری میزان
درود وقتی زندانی در مرخصی غیبت کند بلافاصله او را جلب میکنند؟ یا ابتدا پرونده غیبت از مرخصی تشکیل نمیشود و علت غیبت از حیث غیر_موجه بررسی نمیشود؟ ضمنا به زندانی و کفیل او تفهیم و تعهدی اخذ شده که از شهر محل سکونت خود در طول مرخصی خارج نشود؟ آیا همین رفتار را در مورد سید_مهدی_میرسلیم با بیش از ۲۰۰ روز غیبت یا حتی زندانیان دیگر عادی یا سیاسی هم داشتند یا دارند؟
عبدی‌مدیا

This comment was minimized by the moderator on the site

عبدالعلی بازرگان می گفت، وقتی مهندس بازرگان به ۵ سال زندان محکوم شد، پدرش در دومین ماه زندانی فوت نمود، من صرفاً برای اینکه مهندس از مرگ پدر باخبر باشد به زندان رفتم و به افسرنگهبان گفتم، می خواهم این خبر را به پدر بدهم، سروان خیلی متاثر شد و گفت اجازه بده بروم و برای دفن پدرش از سرهنگ مرخصی بگیرم.
پس از کمی معطلی، عصبانی بودم که دیدم افسر نگهبان یک چای برایم آورد و گفت صبر کن سرهنگ در تلاش است برای مهندس جهت شرکت در مراسم پدرش مرخصی بگیرد.
بالاخره پدر را به مرخصی فرستادند، سوم گذشت، هفتم گذشت، حتی تا چهلم از ماموران شهربانی خبری نشد!
پدر گفت آنها بزرگواری کردند، بگذار من خودم بروم و خودم را معرفی کنم.
ما باتفاق به زندان رفتیم. همان افسر نگهبان بود. مجدداً به من و پدر تسلیت گفت، آنگاه ادامه داد، مقامات بالا گفته اند چون آقای مهندس بازرگان متالم است، فعلاً نیاز نیست به زندان برگردد و ما هم بیرون آمدیم و دیگر پدر به زندان برنگشت و آنها هم به دنبالش نیامدند!
به یاد جناب مهندس موسوی و مرگ پدرش افتادم.
چه دردناک بود که حتی اجازه ندادند در خاک سپاری پدرش هم شرکت کند!

This comment was minimized by the moderator on the site

از مردانگی هاشمی برای موسوی تا امتحان تاجزاده برای پزشکیان

در دهم فروردین سال ۹۰ و کمتر از دوماه پس از آغاز حصر پدر مهندس میرحسین موسوی درگذشت.

با آنکه آقای خامنه ای قبل از انقلاب و در زمان مبارزه، هفته ها در منزل ایشان میهمان و پناه گرفته بود، اما پیام تسلیتی حتی خطاب به دیگران هم صادر نکرد و عزم نظام برای بایکوت میرحسین توسط شخصیتها و رسانه های رسمی جدی بود.

مرحوم هاشمی بلافاصله اقدام به انتشار پیام تسلیت مشروحی با ذکر ویژه از میرحسین موسوی نمود و این پیام با عنوان رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در رسانه های رسمی و صفحه نخست روزنامه جمهوری اسلامی که صاحب امتیاز آن آقای خامنه ای است منتشر شد

انالله و اناالیه راجعون
خاندان محترم موسوی
خبر درگذشت شادروان حاج سید میر اسماعیل موسوی موجب تاسف و تالم خاطر گردید .
مصیبت وارده را بر شما خاندان معزز و به خصوص فرزندان خدوم و برومندشان به ویژه مهندس میر حسین موسوی تسلیت می گویم .
خاندانی که خدمات شایسته ای به اسلام و انقلاب و میهن اسلامی مان کردند و افتخار تقدیم چندین شهید در راه اسلام ، انقلاب و میهن را در کارنامه خود دارند .
از درگاه احدیت برای آن مرحوم مغفور رحمت واسعه و برای بستگان صبر و اجر مسالت می کنم .
                             اکبر هاشمی رفسنجانی
              رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام
                                یازدهم فروردین ۱۳۹۰

رهبری در نخستین دیدار مرحوم هاشمی با ایشان، از این پیام گله کرده بود و مرحوم هاشمی پاسخ داده بود:
خدمات مهندس موسوی به انقلاب قابل چشم پوشی نیست

اکنون مسعود پزشکیان که بخشی از صندلی ریاست جمهوری خود را مدیون حمایت امثال خانم محتشمی پور همسر سید مصطفی تاجزاده است با آزمون شرافت مواجه است

حالا پزشکیان که به وعده های خود قبل و حین و بعد از جنگ برای آزادی زندانیان سیاسی عمل نکرده، اجازه صدور پیام تسلیت در شان تاجزاده را به خود می دهد؟

This comment was minimized by the moderator on the site

درود برشما

روحشان شاد یادشان گرامی

This comment was minimized by the moderator on the site

سلام
ذيلا مقاله بسيار خواندني است از صفحه تلگرامي داور متعلق به حسن یونسی (پدرش همان حجت الاسلام يونسي از وزير اطلاعات هاي گذشته در جمهوري اسلامي است اما خودش وكيل دادگستري است و از بد يا خوب روزگار اصلا مثل بقيه آقازاده ها نيست خط مشي مستقلي دارد و نگران آينده كشور است).

ایران در خطر فروپاشی خاموش

تحلیلی تطبیقی میان وضعیت کنونی ایران و تجربه‌ی ونزوئلا
حسن یونسی

چکیده
این نوشته به بررسی احتمال «فروپاشی خاموش» در ایران می‌پردازد؛ وضعیتی که در آن، جامعه بدون جنگ یا انقلاب، در اثر انسداد سیاسی و ناکارآمدی مزمن، به‌تدریج فرسوده می‌شود. اگر اصلاحات واقعی رخ ندهد و نیروی اجتماعی مؤثری برای تغییر وجود نداشته باشد، کشور ممکن است مانند ونزوئلا وارد مسیر زوال آرام شود؛ ظاهراً پایدار، اما از درون تهی. مقایسه‌ی ایران و ونزوئلا نشان می‌دهد که فساد سیستماتیک، فرار مغزها، و بی‌تفاوتی عمومی، از نشانه‌های اصلی این نوع فروپاشی‌اند.

مقدمه
در تحلیل آینده‌ی ایران معمولاً دو مسیر مطرح می‌شود: اصلاحات از درون، یا تغییرات برآمده از انقلاب یا جنگ.
اما سناریوی سوم، یعنی تداوم وضع موجود بدون اصلاح، کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
در این حالت، نهادها پابرجا می‌مانند ولی کارکرد خود را از دست می‌دهند و جامعه در چرخه‌ای از تکرار و سکون فرو می‌رود.
این همان روندی است که ونزوئلا در دو دهه‌ی اخیر طی کرده است.

۱. فرسایش اجتماعی و روانی
وقتی نظام سیاسی پاسخگو نباشد و امید به اصلاح از میان برود، جامعه دچار بی‌حسی جمعی می‌شود. مردم از مشارکت فاصله می‌گیرند، اعتماد اجتماعی فرو می‌ریزد و بقا جای توسعه را می‌گیرد. در ایران، افزایش مهاجرت نخبگان، افسردگی، و ناامیدی گسترده نشانه‌های این روند است. در ونزوئلا نیز میلیون‌ها نفر بدون جنگ یا انقلاب کشور را ترک کردند، صرفاً به‌دلیل فقدان امید به آینده.

۲. تضعیف سرمایه انسانی
هر نظامی که به‌جای شایسته‌سالاری بر وفاداری ایدئولوژیک تکیه کند، سرمایه‌ی انسانی خود را از دست می‌دهد. در ایران، حذف نیروهای متخصص و مهاجرت نخبگان بهره‌وری را به شدت کاهش داده است. در ونزوئلا نیز تصفیه‌ی گسترده در شرکت نفت ملی و سیاست‌های پوپولیستی، صنایع حیاتی را از کار انداخت. در هر دو کشور، راه‌حل حکومت‌ها نه اصلاح ساختار تولید، بلکه توزیع رانت و یارانه بوده است، درمانی موقتی و مخرب.

۳. اقتصاد رانتی و فساد ساختاری
اقتصادهای نفت‌محور به‌طور ذاتی در معرض فساد و تمرکز قدرت هستند. در ونزوئلا، انحصار درآمد نفت و کنترل دولتی اقتصاد، به ابرتورم و فروپاشی پول ملی انجامید. در ایران نیز فساد در نظام بانکی و تخصیص رانتی منابع، بخش مولد را تضعیف کرده است. وجه مشترک این دو الگو، تکیه بر مدیریت فقر به‌جای تولید ثروت است؛ راهی برای حفظ اقتدار سیاسی، نه توسعه.

۴. اقتدارگرایی پایدار اما پوسیده
چنین نظام‌هایی ممکن است سال‌ها دوام بیاورند، اما از درون پوک می‌شوند. در ظاهر نهادها پابرجاست، اما کارکردشان نمایشی است.در ونزوئلا انتخابات برگزار می‌شود اما نتیجه از پیش مشخص است؛ در ایران نیز نشانه‌هایی از همین روند دیده می‌شود. این نوع اقتدارگرایی، به‌جای بازتولید مشروعیت، تنها به بازتولید کنترل می‌پردازد.

۵. بی‌تفاوتی عمومی
بزرگ‌ترین خطر برای هر جامعه نه خشم، بلکه بی‌تفاوتی است. وقتی مردم باور به امکان تغییر را از دست می‌دهند، جامعه از کنش‌گری به انفعال می‌رسد. در ونزوئلا همین انفعال عمومی سبب شد حکومت مادورو با وجود بحران اقتصادی شدید در قدرت بماند. در ایران نیز اگر روند بی‌اعتمادی ادامه یابد، جامعه ممکن است وارد همین چرخه‌ی سکوت و فرسایش شود.

۶. فروپاشی تدریجی؛ خطر خاموش‌تر اما عمیق‌تر
در نگاه نخست، انقلاب یا حمله‌ی خارجی خطرناک‌تر از سکون سیاسی به‌نظر می‌رسد، اما واقعیت برعکس است. فروپاشی تدریجی، به‌دلیل از بین بردن اعتماد، انگیزه و ظرفیت بازسازی، آسیب‌زاتر است. در بحران ناگهانی ممکن است بازسازی امکان‌پذیر باشد؛ اما در فرسایش مداوم، جامعه حتی نیروی احیا را نیز از دست می‌دهد. این همان «مرگ در لباس بقا»ست. کشوری که هنوز هست، اما دیگر زنده نیست.

نتیجه‌گیری
اگر ایران بدون اصلاح ساختاری، بدون اعتراض مؤثر و بدون بازخورد اجتماعی به مسیر کنونی ادامه دهد، احتمال ورود به مرحله‌ای از «حیات نباتی سیاسی» جدی است: ظاهراً پایدار، اما در عمل تهی از پویایی. تجربه‌ی ونزوئلا هشدار می‌دهد که اقتدارگرایی می‌تواند بماند، اما بهایش زوال جامعه است. در چنین مسیری، فروپاشی نه با صدای انفجار، بلکه با سکوت طولانیِ فرسایش رخ می‌دهد.

This comment was minimized by the moderator on the site

حزب توسعه ملی، خواستار آزادی کامل مصطفی_تاجزاده شد

حزب اصلاح‌طلب توسعه ملی ایران، با انتشار بیانیه‌ای ضمن تسلیت فوت سیدمحمد تاجزاده برادر سیدمصطفی تاجزاده، از روسای قوای مجریه و قضاییه خواست، مرخصی این زندانی سیاسی را به آزادی کامل متصل کنند.
در بخشی از این اطلاعیه آمده است؛
حزب توسعه ملی ایران اسلامی ضمن تسلیت به خانواده ی محترم و بزرگوار تاج زاده، از رئیس جمهور محترم و رئیس محترم قوه قضائیه انتظار دارد که با گفت و گو و اتخاذ تصمیمی سریع، در پایان دادن به حبس طولانی مدت آقای مصطفی_تاجزاده، بعنوان ِ یکی از سیاستمداران ِملترم به امنیت و اقتدار ملی، گامی مهم در مسیر ِ وفاق ملی واقعی بردارند

This comment was minimized by the moderator on the site

تاج‌زاده در مرخصی و صدها اگر....!

احمدزیدآبادی، روزنامه‌نگار و فعال سیایی بدنبال اعطای مرخصی به مصطفی تاج‌زاده، در یادداشتی نوشت:
سیدمصطفی_تاج‌زاده برای شرکت در مراسم سوگ برادرش از زندان به مرخصی آمده است.
آیا اگر پیش از آنکه داغدار و سوگوار شود، به مرخصی می‌آمد، شهاب‌سنگی به زمین برخورد می‌کرد؟
آیا اگر او و همهٔ زندانیان سیاسی مشمول عفو گستردهٔ اخیر می‌شدند، بندهای نظم و ثبات مملکت گشوده می‌شد؟
اگر آقای تاج‌زاده و کسانی چون او اصلاً به زندان فرستاده نمی‌شدند و همچنان آزاد بودند حرفی را که از داخل زندان می‌زنند در فضای بیرون بزنند، آیا ریشه‌های امنیت می‌خشکید؟
اگر آقای تاج‌زاده و امثال او به جای آنکه از دایرهٔ ادارهٔ کشور حذف شوند، اکنون در مجلس یا دولت می‌بودند، آیا بلاهایی بیش از این بر سر کشور می‌آمد؟
نه! نه فقط اتفاق بدی رخ نمی‌داد که کشور از هر سو تحت فشار این همه بحران کمرشکن و خردکننده قرار نمی‌گرفت.
خب، با این حساب چه خیری از زندانی کردن تاج‌زاده‌ها برده‌اید و می‌برید که بر ادامهٔ آن اصرار دارید؟
کدام نظام در عالم از زندان کردن مخالفان سیاسی خود خیری برده است که قرار است اینجا برده شود؟
امیدوارم آقای تاجزاده دیگر به زندان بازنگردد. سن و سال و وضعیت سلامت او هم اقتضای ادامهٔ این وضع را ندارد.
اگر در بیرون از زندان بماند، قاعدتاً بحث و گفت‌وگوهای بسیاری برای ارزیابی هزینه-فایدهٔ خط‌مشی سیاسی او و نوع تأثیرش بر سرنوشت کلان کشور با شخص خودش، مورد نیاز است.
از همینجا فقدان برادر را به مصطفی و خانوادهٔ محترمش تسلیت می‌گویم و از پیشگاه خداوند برایش آرزوی تندرستی و توفیق و سربلندی و عمر طولانی می‌کنم.

This comment was minimized by the moderator on the site

پیام تسلیت عبدالله_نوری به تاج‌زاده
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ
برادر گرانقدر و بزرگوار جناب آقای دکتر سید_مصطفی_تاج_زاده
درگذشت برادر گرامی‌تان مرحوم سیدمحمد تاج‌زاده را به جنابعالی که نمونه صبر و استقامت و حق‌خواهی هستید و خانواده‌ی محترم آن مرحوم و بستگان معزز تسلیت می‌گویم.
از خداوند منان برای آن عزیز سفر کرده، رحمت، مغفرت و رضوان الهی و برای بازماندگان، صبر و شکیبایی، اجر دنیا و آخرت و تندرستی مسألت می‌نمایم.
امید که با آزادی جنابعالی که جز خیرخواهی هدفی نداشته و با هشدارهای خود حاکمان را از مسیری که پیموده‌اند بر حذر داشته‌اید تا در دیدگاه‌های بسته و منجمد خود تغییری پدید آورند و سایر زندانیان بی‌گناه که تمامی تلاش خود را به کار برده‌اند که شاید مسئولان تنگ نظر را به سعه‌ی صدر و نگرشی بدور از بی‌خردی سوق دهند، جامعه و حاکمیت از نظرات و اندیشه‌های شما و دیگر عزیزان بهره برده، راه صلاح و اصلاح در پیش گیرد.
عبداللّه نوری
نهم آبان ماه ۱۴۰۴

This comment was minimized by the moderator on the site

تماس تلفنی کروبی با تاج‌زاده
مهدی_کروبی در تماس تلفنی با سیدمصطفی_تاج‌زاده درگذشت برادر ایشان مرحوم سیدمحمد تاج‌زاده را تسلیت گفت.
کروبی در این تماس از مقاومت مصطفی تاج‌زاده که سه سال ظالمانه و بدون مرخصی در زندان است، تجلیل کرد و اظهار امیدواری کرد که ایشان و دیگر زندانیان سیاسی هرچه زودتر از بند رها شوند


پیام تسلیت حسن_خمینی، به مصطفی_تاجزاده
جناب آقای مصطفی تاج زاده
درگذشت برادرتان را تسلیت عرض نموده، برای جنابعالی و همه بازماندگان صبر و اجر مسألت دارم.
سیدحسن خمینی

سیاسیون برای تسلیت گویی به دیدار مصطفی_تاجزاده رفتند
تاجزاده، در پی درگذشت برادرش، شب گذشته از زندان به مرخصی آمد


سیدمحمدخاتمی به دیدار سیدمصطفی_تاج‌زاده رفت
تاج‌زاده، پس از ۳سال زندانی بودن، شب گذشته برای شرکت در مراسم تشییع و تدفین برادرش، به مرخصی آمد
خاتمی، پیشتر، پیام تسلیت کتبی هم برای تاج‌زاده فرستاده بود

This comment was minimized by the moderator on the site

پیام تسلیت نهضت آزادی ایران به مصطفی تاج‌زاده
ما از آن خداییم و بازگشت‌مان به‌سوی اوست
برادر ارجمند جناب آقای سید_مصطفی_تاج_زاده
درگذشت برادر گرامیتان شادروان محمد تاجزاده را به جنابعالی و خانواده محترمتان تسلیت می‌گوییم و از خداوند رحمان برای آن شاد‌روان رحمت و مغفرت و برای خاندان شریف تاجزاده سلامت و صبوری خواستاریم.
نهضت آزادی ایران ضمن قدردانی از تلاش‌ها و مجاهدات و تحمل سالیان طولانی زندان در راه آزادی و عدالت و اصلاحات اساسی در کشورمان از طریق نقد مشفقانه و آگاهی‌بخش، و همچنین از پشتیبانی و صبوری همسر گرامیتان سرکار خانم محتشمی‌پور، از خداوند تداوم مجاهدات صبورانه و شجاعانه آن برادر عزیز و توفیق ‌بیش از پیش ملت ایران و آزادی شما را ‌خواستار است.
نهضت آزادی ایران
۱٠ آبان١۴٠۴

This comment was minimized by the moderator on the site

پیام تسلیت آیت‌الله موسوی خوئینی، به مصطفی تاج‌زاده
امیدوارم امثال شما که دل در گرو حفظ و سربلندی ملک و ملت و آیین دارند، نه در زندان که در میان مردم، به‌ویژه در روزگار عسرت آنان باشند. از همهٔ مردم عزیز و کسانی که دل به خدا سپرده‌اند تقاضا دارم برای نجات کشور و مردم و اسلام از این گرفتاری‌ها دعا کنند.
متن پیام:
إنّالله و إنّا إليه راجعون
جناب آقای سیدمصطفی تاجزاده؛
درگذشت برادر گرامی‌تان، مرحوم سید محمد تاجزاده، را به جناب‌عالی و دیگر مصیبت‌دیدگان‌، به‌ویژه خانوادهٔ آن مرحوم، تسلیت عرض می‌کنم.
هرچند فرصت پیش‌آمده برای علاقه‌مندان مغتنم است تا دیدارتان نصیبشان شود، ولی امیدوارم امثال شما که دل در گرو حفظ و سربلندی ملک و ملت و آیین دارند، نه در زندان که در میان مردم، به‌ویژه در روزگار عسرت آنان باشند.
از همهٔ مردم عزیز و کسانی که دل به خدا سپرده‌اند تقاضا دارم برای نجات کشور و مردم و اسلام از این گرفتاری‌ها دعا کنند.
با عرض تسلیت مجدد به جناب‌عالی و سایر بازماندگان، از خداوند برای همگان شکیبایی و پاداش صابران را مسئلت دارم.
سیدمحمد موسوی خوئینی
۱۴٠۴/۸/۱٠

This comment was minimized by the moderator on the site

پیام تسلیت خانواده آیت‌الله "هاشمی رفسنجانی"، به "مصطفی تاج‌زاده"
بسم الله الرحمن الرحیم:
انا لله و انا الیه راجعون:
خانواده محترم و معزز تاج زاده
با کمال تأسف، مطلع شدیم در غم فقدان شادروان مرحوم سید محمد تاج زاده، برادر بزرگوار مبارز در بند، جناب آقای مصطفی تاج زاده به سوگ نشسته اید.
چگونه می توان ابعاد غم انگیز این فقدان را توصیف کرد که آن مرحوم، مدتها در غم سنگین دوری از برادر در بند خود، سوخت و صبوری کرد و نهایتاً باغم و حسرت این فراق ، جان به جان آفرین تسلیم نمود.
این ضایعه اسف بار را صمیمانه تسلیت می گوییم و برای رهایی همه زندانیان بی گناهی که صرفاً به جرم حق گویی وانتقاد به بند کشیده شده اند آرزوی رهایی داریم.
از درگاه احدیت، برای آن مرحوم رحمت و غفران و برای بازماندگان محترم به ویژه جناب آقای مصطفی تاج‌زاده و خانواده محتشمی پور و همه دوستان و آشنایان، صبر و اجر مسالت می کنیم.

This comment was minimized by the moderator on the site

تسلیت حدود ۸۵۰ شخصیت سیاسی، علمی، فرهنگی و مدنی به #سیدمصطفی_تاج‌زاده

امتداد: بدنبال درگذشت برادر سیدمصطفی تاج‌زاده حدود ۸۵۰ شخصیت سیاسی، علمی، فرهنگی و مدنی در نامه‌ای به او تسلیت گفتند. متن این نامه به شرح زیر است:
مصلحِ شریف و شجاع، جناب آقای سید مصطفی تاج‌زاده
خبر درگذشت برادر گرامی‌تان، مرحوم سید محمد تاج‌زاده، مایه تأسف و تأثر عمیق دوستان و دوستداران شما شد.
ما خود را در اندوه شما شریک می‌دانیم؛ اندوهی که برای آن عزیز آزاده، به‌ویژه در روزگاری که به دلیل نقدهای مشفقانه و دلسوزانه در حبس طویل‌المدت بوده‌اید، رنجی دوچندان به همراه دارد.
با نهایت احترام، این مصیبت را به شما و خانواده محترمتان تسلیت می‌گوییم و در عین سوگ، آرزومند روزی هستیم که شما و همه زندانیان سیاسی این سرزمین، آزاد و سرافراز در کنار مردم خود باشید

This comment was minimized by the moderator on the site

مصلحِ خیراندیش

مصطفی_تاجزاده، زندانی سیاسی که این روزها و پس از ۳سال و نیم حبس، برای شرکت در عزای فوت برادرش، به مرخصی آمده است، همچنان از چهره‌هایی سیاسی منحصر به فردی است، مسئولانه و دلسوزانه نقد صریح و خیرخواهانه می‌کند، و متاسفانه تحمل نمی‌شود
تاج‌زاده، به واقع، و در حرف و عمل، مصلح خیراندیش و با دانش بالای سیاسی و اجرایی است، و جز به ایران و آبادانی و توسعه آن در سایه دموکراسی نمی‌اندیشید
نقد می‌کند و نقدپذیر است، و اعتقاد راسخ دارد که در سایه نقد علنی و مسئولانه، گفتگو و مدارا و به رسمیت شناختنِ نظر مخالف و کثرت‌گرائی است، که انسجام ملی شکل می‌گیرد.
تاجزاده، با ظرفیت‌های فکری و سیاسی که دارد، جایش حبس و زندان نیست. تجربه و سوابقش نشان می‌دهد که او جز به توسعه میهن، منافع ملی و امنیت ملی نمی‌اندیشید.
حبس و زندان شخصیتِ نجیب، دلسوز و میهن‌پرستی همچون تاجزاده، به زیان ملک و ملت است. نباید میهن را از وجود او محروم کرد.
امیدواریم، حادثه تلخ درگذشت برادرِ سیدمصطفی_تاجزاده، به آزادی او و سایر زندانیان بیانجامد و ...
بهرام گل‌زاده

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در خیزش دیماه 1404، چگونه رهبری ا...
Victoria Azad @victoriaazad24 · 21h پژوهشی آماری بر اساس بررسی ۴۵۰۰ ویدیوی غیرتکراری از اعتراضا...
درود خداویران گذارد خاک این فرمانروایان را.......... انشاالله انشاالله انشاالله .......................