فرهنگ تخفیف، تحقیر و نادیده انگاشتن معترضین، توسط بالا نشینان متکبر
  •  

19 آبان 1401
Author :  

این روزها اعتراضات گسترده ایی به تحدید و تهدید آزادی های مدنی، و عدم قدرت مردم بر اعمال تغییر و تحول در کشور، از یک سو، و اعتراض به وسعت قدرت حاکمیت و مشت های آهنین آن (گشت ارشاد و...) ، برای اعمال و تحمیل این محدودیت ها جاریست، که می رود تا عنوان "طولانی ترین اعتراضات تاریخ جمهوری اسلامی" را از آن خود کرده، چرا که ماه دوم استمرارش را عنقریب، پشت سر خواهد گذاشت،

سنگفرش خونین شده خیابان ها، دیوارهای شعار نویسی شده، که به تریبون این مردمِ معترضِ بدون رسانه، نماینده و تریبون تبدیل شده، دانشگاه ها، مدارس، کوچه های مملو از فریاد و...، همه و همه نشانگر گستردگی اعتراض، شمار معترضین، وسعت جغرافیایی اعتراضات، در میان تمام نحله های قومی، فکری و... در حاشیه و مرکز، که همه حکایت از یک تحول خواهی و تغییر طلبی وسیع دارند، که حتی دستگیری های پرشمار، گلوله های سربیِ افشان، و ساچمه ایی، پلاستیکی و جنگی، تهدید مقامات بلند پایه نظامی، امنیتی، سیاسی و... تا کنون نتوانسته است، آن را خاموش، و از حرکت باز بدارد، تو گویی این معترضین قصد ترک صحنه دادخواهی خود را، تا رسیدن به مقصود ندارند.

حتی دهانُ فکِ جمجمه های صدمه دیده از ضربات باتوم های سَختُ و متراکمِ سفتِ مشت های آهنین نیروهای ویژه ضد شورش نیز، ندای تغییر و تحول خواهیِ مظلومانه و مملو صدای حاکی از ضرب و جرح، را قطع نمی کند، و سلول های مملو از زندانی، زندان ها هم، آنان را به سکوت مبتلا نمی کند و باز این فریاد اعتراض است که همچنان از این لت و کوب شده ها، هم باز شنیده می شود، حال آنکه معترضین این روزها، که اکثرا از نوجوانان و جوانان این کشورند، و در واقع امیدهای این مردم، برای آینده ایی بهتر، که چنین در خیل عظیم، متاسفانه نماینده ایی در قوای سه گانه و حاکمیت و قدرتِ مستقر، نمی یابند، که از قضا نام ها و کلمات مقدس و ارزشمندی را نیز، بر خود نهاده، و آن واژه ها را نیز مبتذل، و از معنی تهی کرده اند.

اینان نام دولت و مجلس "جوان و انقلابی" را یدک می کشند! که از قضا در قدم اول، باید صدای مردم جوان و نوجوان پرشوری از این دست باشند، که زیر چرخ ها پوسیده و زنگ زده مسایل و مشکلاتِ تل انبار شده کشور، له شده اند، و خواست این مردمِ معترض را آنان باید در مجاری بالادستی کشور، پیگیری کنند، اما بر عکس، چنین قدرت نشینانی و...، این مردم به ستوه آمده را، عناصر دشمن و وابسته به خارج از کشور خطاب می کنند. جای تاسف و تاثر فراوان دارد، که به جای پیگری خواست آنان، در صدد نادیده انگاشتن، تخفیف و تحقیر آنان بر آمده، و سخن در این راه و مسیر، به زبان می رانند، که این واکنش انفعالی قدرت نشینان نیز، خود بنزینی بر این آتش افروخته، و عظیمِ دل چنین مردم عصیان زده ایی می شود.

مهمترین نماینده مردم ایران، در دل حاکمیت، یعنی همین مجلس نیم بند ساخته شده از تدابیر شورای نگهبان و...، که می توانست، در این ایام خطر، و دوره حساس اعتراضات، با مانور های بجا و در شان نمایندگی از این مردمِ پر جوش و خروش، پیگیر خواستِ معترضین و موکلین جوان و نوجوان معترض خود، از تریبون مجلس قانون گذاری باشد، و تا حدودی این اَنگِ نَنگِ "انتصابی" بودن را، از دامان خود، پاک کند، و نقش "عصاره فضائل ملت" را، بازی کرده نیز، بعد از مدت ها سکوت، واماندگی، انفعال، بی تحرکی و...، در یک حرکت نابخردانه، آب پاکی را روی دست موکلین معترضِ خود ریخت، و رسما از موکلان خود، اعلام برائت کرد، و در نقش وکیل الدوله، در یک اکثریت مثال زدنی، با 227 امضا، نامه ایی را تنظیم و انتشار دادند، که گرچه کسی از هویت امضا کنندگان این نامه ی مخوف مطلع نشد، اما اَشد مجازات را، برای موکلینِ جوان و نوجوانِ معترض خود، درخواست نمودند؟! تو گویی اینان نماینده ی دادستان انقلاب، در دادگاه، و در قوه قضاییه و یا در دادگاه های نظامی - قضایی اند! این در حالیست که در ابتدای نمایندگی قسم یاد کردند، و به این مردم تعهد دادند، که حافظ منافع، و پیگیر خواست آنان در دوره نمایندگی خود باشند!

این یک حقیقت مسلم است، که اگر نمایندگان مجلس و یا پارلمان یک کشور، خود وسیله تغییر و تحول شوند، و بار آن را بر دوش کشند، و نماینده ایی واقعی برای مردم خود باشند، و خواست های تغییر و تحول خواهانه ی مردم خود را، در زمان مناسب، و طبق منویات دل این مردم، ببینند، و پیگیر تحقق آن شوند، دیگر در آن کشور، مردم نیازی به این همه خسارت حضور، اعتراض، قربانی دادن، دستگیر شدن، زندان رفتن، به قتل رسیدن، جراحت های جسمی و روحی و... نخواهند داشت، و این ناخواستنی ها، با بهایی بسیار، بسیار کمتر، بر دوش نمایندگان آنان حمل خواهد شد، و معترضینِ بی نماینده، و در کل تمام مردم ایران، این مقدار، دچار خسارت و ضرر نمی شدند،

در یک روند درست و نرمال، این بار گران را، باید این بیش از دوصد نماینده تکیه زده بر کرسی های سبز مجلس به دوش می کشیدند، مثل نمایندگان اصیل و صادق این مردم، امثال دکتر محمد مصدق، سید حسن مدرس و... که بار سخت مبارزه پارلمانی و نمایندگی از طرف مردم مظلومِ خود را در برهه های حساس کشور، به دوش کشیدند، و در تاریخ مجلس و نظام پارلمانی ایران و جهان، تاریخ ساز و جاودانه شدند، و تاریخ نام آنان را همواره زنده و پاینده، و به نیکی یاد خواهد کرد، اما صد افسوس که مجلس نشینان امروز ما، گرچه بیشترشان را رزمندگان دوره جنگ هشت ساله! و وابستگان به سپاه پاسداران تشکیل می دهند! اما از بر عهده گرفتن این بار گران، به نمایندگی از مردم محروم خود، شانه خالی کردند، و راحتی و آسایش زندگی در آغوش حاکمیت و دنبال کردن همین وضع موجود را، به پیگیری خواست تحول و تغییر خواهان مردم معترض موکل خود ترجیح دادند، و اکنون ایرانیان بیشماری، از جمله هزاران خانواده ایرانی، که موکلان آنان در اقصی نقاط مختلف این کشورند، و در کل، تمام این مردمِ مظلوم، باید برای ده ها سال، خسارات، و تبعات این اعتراضات را، بر دوش خود کشیده، و زیر اثرات خشن و دردآور آن، کمر خم کنند، و نمایندگان قسم شکسته این مجلس، زین پس نزد خداوند، تاریخ و مردم ایران، سرافکنده خواهند بود.

اکنون این مردم مظلوم، علاوه بر غم از دست دادن عزیزان خود، از جمله ده ها کودک و دختر کم سن و سال جوان و نوجوان، زخم های روحی و جسمی، تبعات ده ها روز مبارزه و اعتراض، ویرانی های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی، سیاسی، دینی که بر خسارات های سابق دیگر، از جمله گرانی، بیکاری، ناامیدی، غارت و چپاول بیت المال، بی تدبیری ها، تحریم ها، کمبودها و... اضافه شده است، را باید حمل کنند، که این همه کاستی ها، در نبود نمایندگان واقعی و اصیلی است که در نبود آنان، این بار گران، بر تن نحیف این مردم مظلوم، علاوه، و بار و سوار می شود.

در سوی دیگرِ ماجرای غمناکِ نمایندگی از این مردمِ مظلوم، و کارکرد انتخابات و منتخب بودن برای نمایندگی از این مردم، و اقداماتی که باید چنین نمایندگانی در سطوح عالی کشور انجام دهند و...، "حجه الاسلامی" را می توان دید، که با رسیدن به پست "ریاست جمهوری، یک شبه به عناوینی همچون "آیت الله"! افزایش مقامِ معنوی و روحانی و جایگاهی، در بین رسانه های مدافع خود پیدا کرد!

او نیز که اکنون، عنوان رئیس "جمهور" ایرانیان! را یدک می کشد، بی توجه به آموزه های همان قرآنی که او، تمام عناوین معنوی، علمی، درسی، روحانی و جایگاهی اش را از آن اخذ و کسب کرده، و اکنون چنین بالا نشین شده است، بی توجه به آموزه های همان قرآن، که سعی دارد با خطاب قرار دادن تمام انسان ها، به عنوان "یا اَیهُا اِلانسان" به انسانِ "ما هُوَ اِنسان"، کرامت بخشیده، عزیزش دارد، و بدو حق اعطا نماید، و لایق خطاب خدایی اش بداند، و انسان و به خصوص مسلمانان را از دیدگاه های تخفیف گرایانه، به خود و موجودات خلق شده، دوری دهد، [1] تا آنجا که وقتی می خواهد برای بزرگیِ خلقتِ خود، و توانِ خلق کنندگی اش، و عظمتِ خدایی اش و... مثالی آورد، پیروان خود را بر جنبندگانی [2] ریز، از جمله حشراتی مثل همین مگس، پشه [3] و... دلالت می دهد، اما متاسفانه کسی که در جایگاه اسلام شناسِ رئیس "جمهورِ" قرار گرفته، در یک حرکت نابخردانه، در یک تریبون مهم، خطاب به دانشجویانی که، خود یک پای اصلی اعتراضات در کشورند، معترضین را "مگس" هایی می نامد که در "عرصه سیمرغ" وار او، مزاحمت ایجاد می کنند! [4]

اگرچه در چشم اسلام شناسانِ خالی از آموزه های اصیل و اخلاقی قرآن، همچون آقای ابراهیم رئیسی و پدرخانم عظیم الشان ایشان، و حاکم بلامنازعِ خراسانِ واجدِ غرور و بزرگی، جناب آقای احمد علم الهدی! معترضین همواره، خار و خفیف به نظر آمده، و خطاب شده اند، و آنان را بزغاله! و گوساله! و مگس! خطاب کرده اند، اما در چشم خداوندِ خلق کننده ی این مردم و این حیوانات، انسان ها، حتی منکرین خداوند، واجد کرامت و بزرگی اند، و حتی، همین مگسِ خفیف پنداشته شده، در نزد آقای رئیسی، که به معترضین نام می نهد، چنان بزرگ است، که آن را نشانه ایی از عظمت خِلقَت خود دانسته، و به رخ منکرینش می کشد،

این سیاستمدارِ سیاست ناخوانده، و رئیس، ریاست ناکرده، و اسلام شناس، از اسلام بیگانه، برای تخفیف، تحقیر و نادیده انگاشتنِ قدرت، شمار و وسعت موکلان معترضِ خود، و در واقع ولی نعمتانِ تمام مسئولین کشور، آنان که بر مصادر قدرت، تکیه ایی به گزاف زده اند، و عرصه قدرت خود را، "عرش خداوندی"، و "عرصه سیمرغ" می بینند، و بی تدبیری و انحراف از وظایف خود پیگیری خواست مردم خود را، به اوج رسانده اند، و در نافهمی تمام، واژه "مگس" و... را برای درخواست کنندگانِ حقوقِ خود، استفاده می کنند، و در یک نگاه نادیده انگارانه و تخفیف گرای، آنان را همچون مگسی دیده! که در عرصه قدرت آنان، مزاحمت ایجاد می کنند، تاسف انسان را بر می انگیزند

این در حالیست که در دیدگاه خدایِ این عالمِ دینیِ خالی از علوم دینی! مگس نشانه ی بزرگی خداوند است، تا آنجا که در آیه 73 سوره ی حج، خداوند هم همچون ابراهیم رئیسی، متهورانه و مستقیم، از "مگس" نام می برد، و برعکسِ رئیسی، این حشره را نشانه بزرگی و عظمت خود دیده، و آن را به رخ منکرین خود می کِشد، [5] اما رئیس "جمهورِ" اسلام ناشناس این کشور، بی توجه به چنین حقیقت بارزی در اندیشه اسلامی، و نگاه خداوندی، مگس را نشانه ی خفت و تخفیف و نادیده انگاری جمعی از موکلینی خود استفاده می کند که، برای عرصه قدرتش مزاحمت ایجاد می کنند، "که عِرض خود می برند و زحمت او می دارند!"، این تعبیر نابخرانه، خود بنزینِ آتشزای دیگریست، بر آتشِ دلِ آتشناکِ کسانی که، بر حضور او و دیگرِ متکبرانی از این دست، بر مصادر این کشورِ بزرگ و متمدن، معترضند،

خداوندی که اینان بدان مدعی اند، مثال بزرگی و عظمت خود را در خلق مورچه، شتر، زنبور و... می بیند، و چشم خدای این قرآن، از بزرگی خلقت این موجودات ریز و خفیف! چنان پر شده، و چنان افتخارآمیز به نظر آمده است، که خلقت آنان را مثال بزرگی و قدرت خداوندی خود می آورد، و اینان، در نادانی تمام، آن موجودات را مثال تخفیف و تحقیر مردم معترض، و یا برای کوچک شماری حریف خود به کار می برند؟! که در واقع این معترضین ولی نعمتِ آنانند، و آنان باید خدمتگذار این مردم معترض باشند!.

آقای رئیسی و امثالهم که مستکبرانه خود را سوار بر "عرصه سیمرغ" و "نمایندگی خدا بر زمین" و پادشاهی خود را "عرش خدایی"، تصور کرده، و قدرت خود را، نیم بند انگشتی کمتر از قدرت خداوند می انگارند، فراموش کرده اند که طبق آموزه ها و داستان های اسطوره ایی همین دینی که ایشان و طرفداران شان، مدعی "آیت الله" یی در آنند، همین پشه ی ناچیزِ در چشمِ چنین "آیت الله" هایی، جان نمرودِ مُسلط، مُستکبر و ظالم و مُتکبری را در اوج قدرت گرفته است، تا عبرت متکبرین و طغیان گران مستکبری از این دست، در طول تاریخ بشر باشد،

و یا موریانه ایی که قدرت وسیع و بلامنازع سلیمان را، نقش بر زمین می کند، در حالی که کسی را یارا، و جرات نزدیک شدن، به جسد سلیمان را هم نبود، تا از زنده و مرده بودنش با خبر شود، و در حالی که همه از شرایط مرگ و زندگی سلیمان بزرگ، در سوال و پرسش بودند، این موریانه ایی (از دید آقایان بی ارزش و خفیف و حقیر) بود، که با جویدن عصای سلیمان، به نامیرایی او مهر پایان زد و... و همه را از مرگ و رفتن سلیمان با خبر کرد، کسانی که از ابهت قدرت سلیمان، چنان آچمز بودند، که نمی توانستند به پیکره ی مرده ی سلیمان، حتی نزدیک شوند. این ها مثال هایی برای اهل تفکر است، اما کو تفکر و اندیشه؟!

"رئیسی" این تفکر منحرف؛ که خود را اینچنین در آن بالا دست ها تعریف می کنند، و عرصه قدرت خود را به سان "عرصه سیمرغ" و "عرش خداوندی" می بینند، که معترضینی به این تعداد و این وسعت، در آن، مگسانی مزاحم در نظر می آیند! باید بداند که ریاست جمهوری را باید، عرصه خدمتی برای "تشنگان خدمت" ببیند، خدمتُ خادمی به مردمان معترضی که، بسیاری از آنان در خیابان ها هستند، و اکثرا در خانه ها نظاره گر این هماوردی اند، و منتظرند خدمتگزارانی را ببیند که به شوق "خدمت" به این ولی نعمتانِ معترض، و نجیب خود، سر از پا نشناخته، و خود را خاکی و بی مقدار ببینند، نه متکبران مستکبری که عرصه ی  قدرت ناداشته خود را، عرصه سیمرغ و عرش خداوندی می انگارند و می بینند!

 

[1] - تا آنجا که در قرآن نام 35 حیوان و حشره آمده است که برخی حتی یک سوره به نام آنان است از جمله زنبور عسل، عنکبوت، مورچه، فیل، گاو، اکثرا برای بیان افتخار و عظمت خداوند بوده است نه تحقیر و تخفیف آنان. که این حیوانات عبارتند از سلوى = بلدرچین (بقره آیه 57)،  بَعوض = پشه (بقره آیه 26)، ذباب = مگس (حج آیه 73)،  نحل = زنبور عسل (نحل آیه 68)، عنکبوت (عنکبوت آیه 41)، جراد = ملخ (اعراف آیه 133)،  هدهد = شانه به سر (نمل آیه 27)، غراب = کلاغ  (مائده آیه 31)، ابابیل = احتمالا پرستو (فیل آیه 3)، نمل = مورچه (نمل آیه 18)،  فراش = پروانه (قارعه آیه 4)،  قُمَّل = شپش (اعراف آیه 133)، قرده = میمون یا بوزینه (سوره بقره آیه 65)، بغال = استر و قاطر (سوره نحل آیه 8)، غنم، نعجه، ضأن و الْمَعْزِ = گوسفند و بز (آیات 143 و 146 سوره انعام و آیات 23 و 24 سوره ص)، ذئب = گرگ (یوسف آیات 13، 14 و 17)، بعیر و جَمَل = شتر (یوسف آیه 65 و اعراف آیه 40)،  قَسْوَرَة = شیر (مدثّر آیه 51)، خَیْل و جیاد و صافنات = اسب (نحل،8 ؛ ص،51)، حَمِيرَ= الاغ (نحل آیه 8)، بقر = گاو  (سوره بقره آیه ی 70)، عِجْل = (هود آیه 69)، حیّه = مار (سوره طه آیه ی 20)،  ثُعبان = اژدها (اعراف آیه 107)، حمار و حمیر = اُلاغ (نحل آیه 8 و بقره آیه 259 ...) خنزیر = خوک (بقره آیه ی 173)، کَلْب = سگ (آیه ی 176 اعراف)، نون و حوت = ماهى (انبیاء،87 ؛ کهف،63)، ضفادع = قورباغه (اعراف آیه ی 133)، فیل سوره ی فیل آیه ی اول آورده شده است.

[2] - خداوند در آیاتی از سوره شوری و جاثیه بعد از اشاره به نشانه ‌هاى خداوند در آفرينش آسمان‌ ها و زمين و همچنين آفرينش انسان اشاره به خلقت تمامى جنبندگان كه در آسمان ‌ها و زمين ‌اند كرده و مى‌ فرمايد: (و از آیات اوست آفرینش آسمان ها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر نموده)؛ «وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَابَّةٍ». و در حالی که عوام انسان، دیگرانی که درک درستی ندارند را به شتر تعبیر می کنند، بر خلاف آنان خدای همین قرآن، در آیه 17 سوره غاشیه به صورت يك استفهام توبيخى مى‌ فرمايد: (آیا آنان به شتر نمى نگرند که چگونه آفریده شده است؟!)؛ «أَفَلا يَنْظُرُوْنَ اِلَى الأبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ». و یا دیگرانی که انسان ها را در نفهمی به چهارپایان تعبیر می کنند که بر عکس آنان، خداوندِ این قرآن در آیاتی از سوره مومنون و نحل ضمن اشاره به منافع مختلف چهار پايان براى انسان ‌ها مى‌ فرمايد: (و در آفرینش چهارپایان، براى شما [درس هاى] عبرتى است)؛ «وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً». و در آیات 71 تا 73 سوره یس با يك استفهام توبيخى مشركان و كافرانى كه راه را گم كرده، و خالق جهان را گذارده، به سوى بت ‌ها رفته‌ اند، مورد سرزنش قرار داده؛ و مى‌ فرمايد: (آیا ندیدند که از آنچه با قدرت خود به عمل آورده ایم چهارپایانى براى آنان آفریدیم که آنان مالک آن هستند؟!)؛ «أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنَا لَهُم مِّمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينَا أَنْعَامًا فَهُمْ لَهَا مَالِكُونَ».

[3] - سوره بقره آیه 26 "و خدا را شرم و ملاحظه از آن نیست که به پشه و چیزی بزرگتر از آن مثل زند، پس آنهایی که به خدا ایمان آورده‌اند می‌دانند که آن مثل حق است از جانب او، و اما آنهایی که کافرند می‌گویند: خدا را از این مثل چه مقصود است؟ گمراه می‌کند به آن مثل بسیاری را و هدایت می‌کند بسیاری را! و گمراه نمی‌کند به آن مگر فاسقان را." إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا ۚ فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ ۖ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًا ۘ يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا ۚ وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ

[4] - آقای ابراهیم رئیسی در مهرماه 1401 در مراسم افتتاحیه سال تحصیلی دانشگاه ها در دانشگاه زنانه الزهرای تهران حاضر شد و در حالی که بیرون از مراسم او، عده ایی از دانشجویان معترض همین دانشگاه شعار می دادند، و او باید در جمع آنان هم حاضر می شد و دست نوازش بر سر آنان هم می کشید، و از آنان دلجویی می کرد، در میان کف و تشویق طرفداران حاضر در این جلسه، معترضین را به مگس تشبیه کرد: «دشمنان تصور کردند که می‌توانند در محیط دانشگاه به امیال پلید خود برسند، غافل از اینکه دانشجو و استاد ما بیدار است و آن‌قدر بصیرت دارد که اجازه نمی‌دهد دشمن در این رابطه کوچک‌ترین حرکتی در جهت امیال خود کند، باید به او گفت که ای مگس! عرصه سیمرغ نه جولانگه توست، عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری.»

[5] - قرآن در سوره حج آیه 73 این چنین نظر خداوند را به مگس بیان می دارد که "ای مردم (مشرک کافر) مثلی زده شده بدان گوش فرا دارید (تا حقیقت حال خود بدانید): آن بتهای جماد که به جای خدا (معبود خود) می‌خوانید هرگز بر خلقت مگسی هر چند همه اجتماع کنند قادر نیستند، و اگر مگس (ناتوان) چیزی از آنها بگیرد قدرت بر باز گرفتن آن ندارند، (بدانید که) طالب و مطلوب (یعنی بت و بت‌پرست یا عابد و معبود یا مگس و بتان) هر دو ناچیز و ناتوانند". يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ ۚ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ ۖ وَإِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ۚ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (120)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

فرمان جنگ داخلی!
برخی امامان جمعه مانند امام جمعه کرج و گچساران تهدید کرده‌اند که اگر حکومت بساط "بی‌حجابی" را برنچیند، "آتش به اختیار" وارد عمل خواهند شد!
در واقع تهدید این افراد پیش از آنکه متوجه زنان فاقد روسری باشد، اعلام شورش علیه نظام است.
نظام یعنی نظم مستقر در هر جامعه که از طریق اِعمال قوانین عادلانه یا ناعادلانه توسط نهاد دولت، حفظ می‌شود.
تهدید امامان جمعه به مقابله با زنان بی‌حجاب خارج از قلمرو نظامات قانونی عادلانه یا ناعادلانه، تحت عنوان آتش به اختیار، به معنای طغیان علنی علیه نظم موجود است که به دیگر اقشار جامعه هم اجازه می‌دهد رأساً به دفاع از خود یا مقابله با دیگران برخیزند.
به عبارت روشن‌تر این دسته از امامان جمعه با این نوع تهدیدها فرمان هرج و مرج و جنگ داخلی صادر می‌کنند.
حال فرض کنیم که امام جمعه کرج و گچساران به نقطهٔ آتش به اختیار برسند. در آن صورت می‌خواهند چه کنند؟ جمعی از حامیان خود را روانهٔ کوچه و بازار و خیابان کنند تا هر خانم بدون روسری را دیدند، به زور چادر سرش کنند؟ یا مورد ضرب و شتم قرار دهند؟ یا دستگیر کنند؟ هر یک از این کارها، به امکاناتی چون سلاح سرد و گرم و بازداشتگاه خصوصی نیاز دارد. بنابراین، آنها پیش از شروع عملیات آتش به اختیار باید گروه‌های شبه‌نظامی مسلح مخصوص به خود و بازداشتگاه‌های مخفی و غیرقانونی ایجاد کنند!
بعد آنها می‌خواهند در بازداشتگاه‌های مخفی خود، با کدام قانون و قاضی با دستگیرشدگان برخورد کنند؟ طبعاً قاضی و قانونی در کار نخواهد بود. لاجرم خودشان باید خودسرانه قانون وضع کنند و خودسرانه هم آن را اجراء کنند. در چنین اوضاعی بساط شکنجه و قتل شهروندان به سرعت به پا خواهد شد، زیرا ماهیت چنین خودسری‌هایی آن را اقتضاء می‌کند.
بعد حکومت در این وسط چه‌کاره خواهد بود؟ بنشیند و آتش به اختیاران را تماشا کند؟ اینکه به معنای انحلال و نابودی حکومت خواهد بود!
در واقع تبعات و پیامدهای سخن کسانی که تهدید به رفتار آتش به اختیار می‌کنند، چیزی جز ایجاد همین جهنم هرج و مرج و جنگ داخلی و شکنجه و قتل و تجاوز نخواهد بود.
در این باره قبلاً هم هشدار داده بودم ولی کو گوش شنوا؟
احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad

This comment was minimized by the moderator on the site

????????من با چشم‌های خودم دیدم!

رحیم قمیشی

امروز مسیر کارهایم، مرکز شهر تهران بود.
خیابان وصال، چهارراه ولیعصر، خیابان انقلاب، بلوار کشاورز، میدان انقلاب و راسته کتابفروش‌های تهران، یعنی مقابل دانشگاه تهران.
همان‌جا که همیشه یک دوربین از صدا و سیما مستقر بود تا با گزارش‌هایش بگوید آمده به قلب فرهنگی پایتخت!

بدون اغراق، به‌قدری دخترانی دیدم ساده، جوان، محجوب، با حیا، بدون آرایش و البته بدون روسری، که برایم باور کردنی نبود. بسیاری‌شان در دسته‌های سه چهار نفری، بدون ادا و نمایش، بدون هراس، بدون سبکسری، و بسیار با فرهنگ.
من در کشورهای خارجی هم بسیار پیاده‌روی کرده‌ام، بسیار با فرهنگ‌تر از آنها. افتادن روسری از سرهای دختران، هیچ مؤمنی، هیچ پسری، هیچ رهگذری را نمی‌آزرد، اگر حس پاکی‌شان آنها را به وجد نمی‌آورد.

امروز مسیر کارهایم مرکز شهر تهران بود. بدون اغراق، به‌قدری موتورسیکلت‌های سیاه، با مامورانی سیاهپوش، با ابزاری وحشتناک، با خنده‌هایی سبکسرانه، با باتوم‌های بلند، با شوکرهایی جدید، با تفنگ‌هایی نو که سرشان پهن بود، دیدم، که برایم باور کردنی نبود!
مگر دشمنی خارجی به ما حمله کرده! چتربازانی فرود آمده‌اند؟ مگر ایران را کشوری بیگانه اشغال کرده.
من گیج شده بودم.
دختران گاه از میان مأموران باید رد می‌شدند، دو طرف مأمورهایی خسته و خشمگین، ولی دختران حاضر نبودند دست به وضع ظاهری‌شان بزنند. با همان لباس‌های پوشیده‌شان، با همان چهره‌های صمیمی و بدون آرایش غلیظ، با همان موهای معمولی‌شان، رد می‌شدند و مأمورها تنها نگاه می‌کردند.
چند نفر را باید دستگیر می‌کردند؟!
یک شهر را!؟
برایم باور کردنش مشکل بود.
اینجا یعنی پایتخت کشور بود و این همه مامور!

امروز مسیر کارهایم مرکز شهر تهران بود.
و من با چشم‌هایم وقوع تحولات عمیق را می‌دیدم.
سال‌ها به ما القا کرده بودند اگر روسری نیم‌بند بانوان بیفتد عذاب الهی نازل خواهد شد، جوان‌ها منحرف خواهند شد، دین خدا از بین خواهد رفت، اسلام به خطر خواهد افتاد، فساد حاکم خواهد شد...
اما امروز دیدم، که همه‌اش دروغ بوده.
هیچ اتفاق بدی نیفتاد، هیچ پسری زبان درازی نمی‌کرد، هیچ فروشنده‌ای چپ نگاه نمی‌کرد، هیچ دختری عشوه نمی‌آمد، و هیچکس منحرف نمی‌شد...
من بیدار بودم و نتیجۀ چهل سال دروغ را می‌دیدم.

نمی‌دانم انقلاب‌های جدید در قرن بیست و یکم چطور اتفاق می‌افتند. اما من امروز شاهد یک انقلاب بودم!
دختران شجاع و با حیا، پسران نترس و مؤدب، ظهور فرهنگی جدید در شهر. نهایت احترام و محبت بین مردم...
و نگاه مهربانانه به دخترانی که انگار از بهشت می‌آمدند.

و من با چشم‌هایم می‌دیدم
موتوری‌هایی که می‌خواستند جلو تحولات را با موتور بگیرند!
شما را به‌خدا نخندید!
من امروز خودم در شهر بودم. و دیدم!

یک طرف فرهنگ بود و انسانیت و رفاقت
دختران بی‌روسری و با روسری دست در دست هم.
آن طرف چوب بود و اسلحه و جلیقه سیاه
یک طرف صفا بود و نگاه امیدوارانه به آینده
آن طرف ویراژ بود و شوکر و خشم
و ماشین‌هایی برای انتقال به زندان!
من صف‌آرائی هر دو را دیدم
و دیدم چقدر حقیر است آنکه موتورهای سیاه، و وحشت را به جنگ انسانیت فرستاده.

من شاهد حوادث سال ۵۷ بوده‌ام.
لطفا مقامات، یک کدام بیایند به خیابان، می‌ترسند؟ بفرستند برایشان فیلم بگیرند!
هیچ شکی وجود ندارد
کدام صد در صد باخته
کدام صد در صد برده
اصلا جایی برای تردید نمانده

من از مسیر مرکز پایتخت قصد بازگشت کردم...
هوا به تاریکی نزدیک می‌شد
باران آرام آرام شروع شد
چه دروغ می‌گفتند موی زن‌ها خدا را خشمگین می‌کند
من خودم دیدم خدا چه می‌خندید
می‌خندید به آنها که فکر می‌کنند با سلاح‌های بی‌ارزش می‌توان جوان‌ها را ترساند
و لبخند می‌زد به آنها که دانسته بودند حیا و بزرگی، هرگز به شکل و به روسری نیست.

من امروز از دیدن صحنه‌های پیروزی مردم
چقدر سرِ حالم
چقدر خوشحالم
چقدر خدا را شکرگزارم

من به خانه رسیده‌ام
و هنوز مبهوتم از این همه حماقت حاکمان
چطور از موتورها خواسته‌اند بساط یک انقلاب را جمع کنند
و هر شب که گزارش می‌دهند دیگر تمام شد...
و آنها باور می‌کنند!!.
http://telegram.me/bavarh

This comment was minimized by the moderator on the site

فلاخن||سلمان کدیور, [12/4/2022 8:54 AM]
جامعه در وضعیتی است که مردم دین خودشان را باید از گزند مبلغان و مروجان سیستمی دین حفظ کنند

امام به همه می گفت که ما دین داریم و باید بر اساس این مایه ها حرکت کنیم. مگر دین از ما غیر از عدالت، آزادی و حریّت می خواهد؟ کجا می روید؟ آن وقتی که مردم از شما ناراحت شدند و مواضع و نظرات شما را نپذیرفتند، بدانید که دارید مستبد می شوید.

یکی از مهمترین اصولی که امام بر اساس آن انقلاب کرد و تا هنگام ارتحال استوار ماندند، مسأله این بود که ما از آموزه های وحیانی جدا نشویم و از دین فاصله نگیریم.

بالاتر از شورای_نگهبان به عنوان متصدیان امر دین و قوانین شرعی مجلس و امثال آن که نبوده اند، اما تشرهای امام حتی به این نهاد هم دیدنی، شنیدنی و عبرت گرفتنی است.

با همه احترامی که به این شاگردان و عزیزان خودش داشت، تذکر می دادند که از اسلام فاصله نگیرید؛ این شما را از آزادی، حریّت و عدالت به استبداد و تنگ_نظری می کشاند.

مرتضی جوادی آملی
۱۴۰۱/۹/۱۱

@ajavadiamoli

This comment was minimized by the moderator on the site

نظام‌الدین موسوی، سخنگوی هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی می‌گوید موضوع اعتراضات ایران در جلسه غیر علنی مجلس و دولت مطرح شده است.

او گفته دولت و مجلس هر دو تاکید کرده‌اند که عمده اعتراضات به «حوزه معیشت و اقتصاد» مربوط است و «بهترین راه برای رسیدن به ثبات توجه به مطالبات واقعی مردم است».

این در حالی است که در اعتراضات اخیر عمده شعارها درباره مسائل اجتماعی و سیاسی بوده و نظام و رهبر جمهوری اسلامی را هدف گرفته است.

به گفته آقای موسوی در جلسه امروز دولت و مجلس گفته شده «دشمن در جنگ نرم و ترکیبی همه‌جانبه و گسترده علیه جمهوری اسلامی ایران تا حدود زیادی شکست خورده است اما این بدان معنا نیست که اعتراض به عملکردها وجود ندارد.»

او با این ادعا که مردم «همراه با انقلاب بوده و معتقد به رهبری هستند» گفته است که آنها «گلایه و اعتراض‌های درستی دارند که باید به آن پاسخ داده شود.»

This comment was minimized by the moderator on the site

عباس عبدی: دیده نشدن توسط حکومت بدترین دردی است که برای شهروندان قابل تصور است؛ حتی بدتر از سرکوب

عباس عبدی، در روزنامه اعتماد نوشت:

در حکومت‌های متعارف افراد موافق و کاملا موافق اکثریت قاطع را تشکیل می‌دهند و در حکومت‌های بسته و ناسالم، آنان اقلیت هستند. ساختار مدیریتی چرا ناسالم می‌شود؟ یک علت آن چشم بستن بر واقعیت است. در حقیقت آنان گمان می‌کنند، اگر «نبینیم؛ نیست».

دیده نشدن از سوی حکومت بدترین دردی است که برای شهروندان قابل تصور است. حتی از سرکوب هم بدتر است. چون برای سرکوب باید طرف را دید و مخالفتش را پذیرفت و بعد سرکوب کرد، ولی ندیدن فرد مخالف را چگونه باید تحمل کرد؟

مشکل رفتار حکومت این است که افراد به نسبت آرام و ساکت را نمی‌بیند و کاری به آنان ندارد حتی آنان را حامی خود می‌داند. در میان معترضین نیز فقط اغتشاش را می‌بیند، در حالی که باید عکس باشد. نباید خود را فریب داد. شجاعت داشته باشید.
@salamonlline

This comment was minimized by the moderator on the site

زندان‌هایتان پُر نشد؟

رحیم قمیشی

دو روز است خبرگزاری‌ها می‌نویسند وریا غفوری آزاد شد. امروز تاکید می‌شود؛
شایعه نسازید، او آزاد نشده!!
شایعه نمی‌سازیم، کاپیتان تیم استقلال و بازیکن محبوب ملی‌پوش ایران هنوز زندان است.
او امنیت ملی کشور را به خطر انداخته
او رفته به دختری که مادرش را از دست داده تسلیت گفته، او گفته به مردم ظلم نکنید، او گفته من قطره‌ای از دریای مردمم.
آزادش نکنید!
امنیت شما به‌هم می‌خورد!
آزادش نکنید، خانواده‌اش خوشحال می‌شوند.
آزادش نکنید، مردم احساس می‌کنند دوستشان دارید.
آزادش نکنید، همبازی‌هایش فکر می‌کنند قهرمان‌ها حرمت دارند.
آزادش نکنید، زندان‌ها هنوز جا دارند...

این روزها ما حق نداریم خبری خوش بشنویم...
فلان مجروح درگذشت.
جوان‌هایی برای همیشه نابینا شدند.
آن جوان که ساچمه‌های متعددی در بدنش بود پر کشید.
فلان دانشجو هنوز زندان است.
فلان محقق همچنان زندان است.
پسری که بازداشت بوده آمده بیرون، خودکشی کرده.
فلان زندانی سرطان گرفته آزادش نمی‌کنند!
آخر مگر ما از پولادیم!؟
رمقی مانده برایمان از اخبار بد؟
این چه سرنوشتی است گریبان ما را گرفته...
امروز کسی می‌گفت شاید دو گل به آمریکا بزنیم دلمان کمی خوش شود!
گفتم هزار گل هم بزنیم، دلمان خوش نمی‌شود. به‌خدا خوش نمی‌شود.

نمی‌دانم کِی زندان‌هایتان پُر می‌شوند؟
بیایید سیم خارداری به دور ایران بکشید...
زشت است هر روز عده‌ای را بگیرید.
آبروی ما در جهان می‌رود بگویند این استادها هم دستگیر شدند!
آبروی ما در دنیا می‌رود بگویند این کودک ۱۶ ساله امنیت کشور را به خطر انداخته!
سیم‌خارداری بکشید
سوتی بکشید بگویید ساعت خواب
سوتی بکشید بگویید ساعت بیداری
سوتی بکشید بگویید ساعت سرشماری
مطمئن شوید ۸۴ میلیون نفریم
کسی از زندان نگریخته
کسی شعاری نداده...

دلم گرفته، چرا نگیرد.
هر روز فکر می‌کنم شاید زندان‌ها پر شدند.
نمی‌شوند!
هر روز فکر می‌کنم به‌خود آمدید.
نمی‌آیبد!
هر روز فکر می‌کنم خواب می‌بینم.
نمی‌بینم!
هر روز فکر می‌کنم دیگر جای ظلمی نماند.
مانده هنوز!

شما را به‌خدا ببینید کدام‌کشور این همه دشمن می‌سازد برای خودش.
ببینید چقدر مردم از دین زده شدند.
وقتش نشد یک بار از مردم بپرسید
آیا شما را می‌خواهند؟
چرا درخواست یک همه‌پرسی جرم است؟
مگر رفراندوم از حقوق مردم نیست...
شما خوب!
اگر نخواهیم‌تان مگر جرم است؟
اگر نباشید آسمان زمین می‌آید؟
مگر خدا و دینش محافظ می‌خواهد!
مگر خدا ما را آزاد نیافرید؟
شما چه‌کاره‌اید که در برابر خواست خدا می‌ایستید!!
مگر خدا اجازه نداد هر کس می‌خواهد کافر باشد
هر کس خواست مؤمن
ما کافر!!
یک بار هم خدا را باور کنید.
یک بار هم تصور کنید خدا اشتباه نکرد.
انسان‌ها را آزاد آفرید...

نمی‌دانم این چه ستمی است که تمام نمی‌شود...

This comment was minimized by the moderator on the site

من یک بسیجی‌ بودم

رحیم قمیشی

هفته بسیج شروع شده
حتما سمینارها می‌گذارند
حتما خرج‌ها می‌کنند
تا بگویند اگر بسیج نبود، کشور نبود! ایران نبود.
هر روز را نامی می‌گذارند، بسبج و سازندگی، دفاع از حرم، دفاع مقدس، امنیت و...
چه می‌شد یکروز را هم می‌گذاشتند؛ "بسیجی‌های سابق و شرمندۀ مردم"
یعنی نمی‌شد؟

من روزی لباس بسیج را پوشیدم که دشمن به میهنم حمله کرده بود.
خواهرانم در خطر بودند، خانواده‌ام، سرزمینم، عزت و شرفم، آینده‌ام.
گفتند بسیج یعنی مدرسه عشق
یعنی خدمت به میهن
یعنی نوکری مردم
یعنی فدایی ملت

جنگ که تمام شد
بسیج ماند
گفتند جنگ‌ها در پیش است
توطئه‌های خارجی می‌رسند
و من باور کردم
نگفتند بسیج ماموریت‌های جدید دارد!
و من امروز پشیمانم.
کاش روزی بود به نام بسیج و پشیمانی!
امروز دیگر از من نمی‌خواهند حال هموطن تهیدستم را بپرسم!
نمی‌خواهند درد هموطن سختی کشیده‌ام را بدانم. بیماری که پول دارو ندارد. کارگری که بیکار شده، خانواده‌ای که فقر از همش پاشیده...
دیگر از من نمی‌خواهند ببینم عزت ما چطور لکه دار شده
نمی‌خواهند فریاد بزنم چرا فقر، مردم را نابود کرده.
بپرسم چه شد ایران این همه عقب ماند؟

نمی‌خواهند واقعیت را بگویم
خواهرانم برای کسب درآمد عازم کجاها می‌شوند! به چه کارها تن می‌دهند!
چه شد که مردم متنفر شدند از نام من
از من نمی‌خواهند بروم جانبازهای جنگ را ببینم
نمی‌خواهند صدای مردم باشم
می‌گویند بسیجی یعنی حفاظت از چیزهایی
ولو مردم نخواهندشان...
می‌گویند بسیجی نباید از شلیک بترسد!
و من از شلیک می‌ترسم.
من جوان‌های امروزی را دوست دارم...

کاش یک روز را هم اختصاص می‌دادند به بسیجیانی که این روزها بهت زده‌اند
به بسیجیانی که هنوز خاک جبهه را یاد دارند
بوی باروت را
بوی خون دوستان‌شان در مشام‌شان است
هنوز فرزند همین مردمند
حقوق نمی‌خواهند
عزت می‌خواهند
می‌خواهند فدایی مردم باشند
می‌خواهند جلوی ظلم بایستند
از اسلحه کشیدن روبروی مردم بدشان می‌آید

کاش روزی هم بود
رزمندگان بسیجی سابق می‌آمدند به خیابان و می‌گفتند ما چقدر چاکر همین مردمیم
ما چقدر خجالت‌زده‌ایم از آنچه این روزها می‌گذرد
ما قاتل نیستیم
ما عاشق ایرانیم...
این بسیج آن نبود که ما رفتیم

آن که دستش را بلند می‌کند بر سر خواهرم
آن که بلد است فحش بدهد
آن که اخم می‌کند به روی مردم
می‌زند!!
آن که فریاد نمی‌زند؛ بس است ظلم و گرانی
بس است نادیده گرفتن حق مردم
آن که دیگر بسیج نیست...
اسمش را هر چه می‌گذارید بگذارید
اما بسیج نگذارید

نگذارید روح دوستان بسیجی‌ام در گور بلرزد...
نگذارید خجالت بکشم به فرزندانم بگویم من هم روزی بسیجی بوده‌ام...
من بسیجی‌ای هستم شرمنده
من بسبجی‌ای هستم خجالت‌زده
من بسیجی‌ای هستم منتظر
تا فرصتی شود و فریاد بزنم؛
مردم!
شما سرور ما هستید
شما دلسوزان، صاحبان کشورید
ما اگر جنگیدیم، اگر شهید دادیم، اگر خاک خوردیم
برای شما بود...
برای عزت شما و کشور بود

نگذارید بسیج را بدنام کنند...
نگذارید معانی را بدزدند
نگذارید شهدا را بدزدند
جانبازها را...
ما اگر مردم نباشند، هیچیم...
هیچ!

This comment was minimized by the moderator on the site

رسول خادم، قهرمان پیشین کشتی المپیک و جهان وضعیت رابطه تیم ملی و طرفداران را «تلخ‌ترین روزهای ورزش» نامید و رفتار حکومت را دلیل شادی مردم از باخت تیم فوتبال دانست: «آقایان رئیس، رفتارهای غلط شما در خصوص فوتبال، مارا به اینجا رساند. این چند روز با فوتبال چکار کردید که جماعت معترض این سرزمین، حمایت از باخت تیم ملی را نیز اعتراض هیات حاکمه بدانند. تلخ‌تر از این داریم که برخی از مردم به جایی برسند که از شکست تیم ملی‌شان از فرط درد و غم بی‌توجهی مسئولان به خواسته‌هایشان شادی کنند؟»

This comment was minimized by the moderator on the site

با سلام و درود . به نظرم بزرگ ترین ، شدیدترین ، عمیق ترین و اثرگذارترین ظلم و بی عدالتی و مصیبتی که در شش سال گذشته براکثریت عظیم مردم ایران تحمیل و آوار شده ، همین تحمیل نرخ تورم بیش از ۴۰ درصدی مستمرو طی سال های متوالی است که بخش بزرگی از بنیه مالی و اقتصادی و ذخایر مردم و کشور را به شدت تضعیف و فرسوده کرده و بنیان های اخلاقی ، فرهنگی و اجتماعی و سیاسی ایرانیان را تخریب کرده و ازکار انداخته است . متاسفانه این ظلم و بی عدالتی عظیم که مسئولیت مستقیم آن دولت و حاکمیت است ، آن طور که باید و شاید درکانون توجه ، تامل ، افشا و انتقاد نخبگان ، عدالت خواهان ، روشنفکران و دانش وران اقتصادی و مالی و ... قرارنگرفته است . سلامت و شادباشید
سیامک قاسمی

تورم بي سابقه 700 درصدي ايران
اين روزها خيلي بحث ميشه در خصوص علل نارضايتي مردم.
ميخوام بگم از منظر اقتصادي هم مردم حق دارند.
در نمودار پايين، من تلاش كردم تا خالص اثر تورم در 8 سال متوالي را نشان بدم.
هر نقطه نمودار پايين، نشون ميده كه مردم در 8 سال منتهي به هر ماه، چقدر تورم را تحمل كردند.
نقاط قرمز رنگ، ماه پاياني هر دولت را نشون ميده و در حقيقت نشون ميده كه در آخرين ماه هر دولت، مجموع تورم هشت ساله تحميل شده بر مردم طي دوران هشت ساله هر رئيس جمهور چقدر بوده.
همانطوري كه ديده ميشه، در بهمن 1357، تورم انباشته هشت ساله حدود 150% بوده، و بعد از انقلاب همواره اين رقم بالاي 150% قرار داشته.
در دوران تورمي هاشمي و روحاني بدترين وضعيت را داشتيم. ( به ترتيب 448% و 475%)

بر اساس داده هاي رسمي كشور، در شهريور ماه 1401، تورم انباشته هشت ساله كشور به 700% رسيده كه در كل تاريخ اقتصادي كشور بي سابقه است.

به نظرتون تورم انباشته هشت ساله بي سابقه 700 درصدي جاي اعتراض نداره؟


15/ مهر ماه/ 1401
كانال فهم بازار

This comment was minimized by the moderator on the site

لباس‌شخصی‌ها احیاء کننده یا نابودگر هستند؟!

امید فراغت

از مشروطه تا به اکنون گزاره مملکت قانون دارد در ساختار ذهنی جامعه نهادسازی شده است. همچنین گزاره قانون بد بهتر از بی‌قانونی‌ست نیز یک اولویت همگانی پسند شده است.
مقدمه بالا صرفا جهت مطالعه و ثبت دوباره در اذهان است و به تعبیری در شرایط حال حاضر به صورت عینی کاربردی نیست!

بعد از زنده یاد مهسا‌امینی گشت ارشاد کارکرد عمومی خود را از دست داده و به تعبیری به گوشه‌ای از تاریخ جمهوری اسلامی بُرده شده است!اما این گوشه‌گزینی اجباری دلیلی نیست تا دیگران و نهادهایی در قالب لباس‌شخصی ادامه دهنده راه گشت ارشاد باشند.

متاسفانه مشاهده می‌شود لباس‌شخصی‌ها با عنوان و برندی که در ساختار ذهن همگانی جامعه ثبت شده است و قصد ندارم در این مقاله نام آن را بگویم به عنوان نیروهای آتش‌به‌اختیار، خودسر یا دیگر گزاره‌های اینچنینی، به زعم خودشان در راستای حفظ وضعیت موجود عملکرد دارند.
اما به دلیل جامعه‌نشناسی‌ و عدم فهم ادبیات غالب زیر پوست مملکت در حال تیشه زدن به ریشه‌های ساختار موجود هستند.

برای مثال عملکرد لباس شخصی‌ها به گونه‌ای‌ست که حتی نهاد رسمی و انتظامی کشور یعنی نهاد نیروی انتظامی را در ساختار ذهنی جامعه دچار فروپاشی کرده‌است!

متاسفانه مسئولان جمهوری اسلامی هنوز از تبعات و اثرات منفی عملکرد لباس‌شخصی‌های غیر رسمی که از نظر اکثریت ملت رسمی هستند، تحلیل و تفسیر و اطلاع دقیق ندارند. هنوز متوجه نیستند عملکرد‌ غیرکارشناسی، غیر‌اصولی و غیرمنطقی لباس‌شخصی‌ها به پای آنان نوشته می‌شود.

چرا که دچار خطای محاسباتی شده و بر اساس این خطای محاسباتی، احساس‌شان این است که در بحران‌های جامعه، دست‌گیرشان هستند! اما اگر تحلیل و تفسیر دقیقی از واقعیت‌های زیر پوست جامعه داشته باشند، خودشان زنگ خطر را به صدا در‌می‌آورند!

متاسفانه اگر روند موجود ادامه پیدا کند و به تعبیری لباس‌شخصی‌ها خود را سکاندار مهار وضعیت موجود به حساب بیاورند، دیری نخواهد گذشت که آنان از یک نیروی غیررسمی اما در نظر ملت، رسمی! تبدیل به قدرت غیرقابل مهاری خواهند شد که گلوی مسئولان جمهوری اسلامی را خواهند فشرد!

وقتی نهاد و نیروی رسمی مملکت یعنی نیروی انتظامی در مقابل لباس‌شخصی‌ها، دست‌شان را به علامت تسلیم بالا می‌برند و به تعبیری منفعل می‌شوند آیا نباید از ادامه چنین رَوندی احساس خطر جدی کرد؟

لباس‌شخصی‌ها مصداق ضرب‌المثل چاقو دسته خودش را نمی‌بُرد، نیستند! آنان اگر مهار نشوند بر خلاف این ضرب‌المثل دسته خود را خواهند بُرید!

This comment was minimized by the moderator on the site

«وضعیت شهری» در روند تحولات سیاسی
چرا گوهردشت در سال‌های اخیر، همواره یکی از محورهای اعتراضات بوده است؟

مهدی معتمدی مهر

«شهر» فقط یک جغرافیای سرزمینی نیست و بلکه در حیطه جغرافیای سیاسی، اجتماعی و تاریخی معنا پیدا می‌کند و از همین روست که تحقق دمکراسی و حقوق شهروندی، لاجرم ناگزیر از مناسبات ساختاری شهر رقم می‌خورد.

نه تنها در انقلاب مشروطه یا انقلاب اسلامی، طبقه متوسط شهری پیشتاز بوده و طراحی و ترویج مطالباتی مانند آزادی، استقلال، جمهوریت، روشن‌فکری و دمکراسی را به عهده داشته‌اند، بلکه در ایجاد سندیکاهای کارگری و احزاب چپ و توده‌ای که واجد رویکرد طبقاتی و مواضع حمایت‌آمیز از زحمتکشان و محرومان به شمار می‌آیند نیز، چه در میان هیات موسسان و چه در میان اعضای کادر رهبری یا دفتر سیاسی و اجرایی، اعضای متعلق به طبقه متوسط شهری از اکثریت عددی نسبت به سایر اقشار و طبقات برخوردار بوده‌اند.

«بافت جمعیتی» و «الگوی شهرسازی» نیز از جمله عواملی به شمار می‌روند که امکان شناسایی، دسترسی‌ و نظارت‌های سازمان‌های رسمی و غیررسمی را بر شهروندان، دارایی‌ها و خلوت مردم میسر می‌کنند. شهرهایی که ساکنان بومی دارند با شهرهایی که عموماً با بافت جمعیتی مهاجر سامان یافته‌اند و نیز، شهرهایی که مسطح و فضای قابل رویت دارند با شهرهایی که واجد اختلاف سطح بوده و فضاهای کور و عوارض طبیعی و ساختمان‌های دور از دید عموم دارند، از فرصت‌های متفاوتی برای مستقر ساختن نظم عمومی، بروز انواع کنش‌های اجتماعی مشارکت‌جویانه یا رفتارهای معترضانه و هیجانی و هرگونه امکان نظارتی برخوردارند.

اعتراضاتی که پس از درگذشت زنده‌یاد مهسا امینی در بیش از صد شهر کوچک و بزرگ کشور پا گرفت و کمابیش هنوز هم ادامه دارد، حاوی مطالبات و نگرشی است که متاثر از حضور طبقه متوسط شهری بوده و در شعار کلی «زن، زندگی، آزادی» متبلور شده است.

عنصر «زن» در شعار یادشده، فراتر از مفهومی فمینیستی است و دلالت بر باوری ریشه‌دار به برابری انسانی و کرامت بشر دارد که فرآیند توسعه ملی را بدون تامین حقوق اساسی زنان و جلب مشارکت همه‌جانبه آنان، مقدور نمی‌داند.

طرح مساله‌ «زندگی» نوعی بازنگری در فلسفه سیاسی و فرهنگ مبارزاتی است که پیش از این در «رد تئوری بقا» و نقش فنا و گذشتن از جان و در راستای تکامل مادی و معنوی بشری، خطابه‌های آرمان‌خواهانه خوانده بود و «آزادی» نیز در حیطه‌ای کلان‌تر از فهم رایج و متداولی قرار دارد که تا کنون، صرفاً بر ابعاد سیاسی و اجتماعی این مفهوم تمرکز داشته است.

شعار «زن، زندگی، آزادی» صرفنظر از هر نوع نقدی که بر آن بتوان بار کرد، شعاری است برآمده از نظام ارزشی و مطالبات طبقه متوسط شهری و از همین روست که این جنبش، حاوی مدنیتی شد که فراتر از گرایشات قومی و منطقه‌ای قرار دارد و در صدد طرح و دستیابی به همبستگی ملی و آن گونه ناسیونالیسم مدنی است که کردها را به حمایت از بلوچ‌ها و بلوچ‌ها و فارس‌ها و عرب‌ها و تمام ایران را به حمایت از کردستان انگیزه می‌دهد.

This comment was minimized by the moderator on the site

چرا باختیم!

ایران پسا۱۴۰۱
(یادداشت نهم)

«تجربه ناپذیری از گذشته» مهمترین عامل تکرار چرخه معیوب شکست است. ما باختیم و بخودمان هم باختیم.چرخه ایدئولوژیک سازی هیجانی ما تا زمانی که همچنان فعال است و کار می کند ما خواهیم باخت.چرا که ایدئولوژی هیجانگرا ضد تخصص است. یعنی اقتضائاتی دارد که امکان تحقق تخصص را اساسا سلب می کند.

جهان نه عرصه ایدئولوژی که عرصه تخصص است و در جهان متخصصین هر زیست جهان کوچکی ویژگی های خاص خود را دارد. هرچند جهان پس از نظم یافتن حول تخصص بمعنای نفی مطلق ایدئولوژی نیست. بلکه بحث بر سر اصالت یافتن است.

موفقیت در زیست جهان فوتبال تابعی از تلاش تخصصی در علوم مختلف
همچون:
ورزش فوتبال، روانشناسی، جامعه شناسی، سیاست و اقتصاد است.

«آیپد بر روی سه پایه و حاضر در برابر کمک مربی و آنالیزور تیم ملی آمریکا استعاره ای کوچک از ضرورت کار علمی است».

ما در جهان شبکه ای نمی توانیم نسبتهای تخصصی امور با یکدیگر را نادیده بگیریم.

آری تیم ملی بازهم شکست خورد و از صعود به مرحله بعد باز ماند!

تیم ملی به وضعیت کلی جامعه ایران باخت(جامعه شناسی)
تیم ملی به وضعیت بد اقتصاد ایران باخت(اقتصاد)
تیم ملی به وضعیت بد حالات روحی بازیکنان باخت(روان شناسی)
تیم ملی به وضعیت بد تعاملات سیاسی ما در جهان باخت(سیاست و روابط بین الملل)
و...

آری واقعیت همینقدر بی رحم است.

اینکه ما دائما دم از تغییر می زنیم نشات گرفته از فهم حقایق حاکم بر وضعیت کنونی ایران در حیطه های مختلف است که در صورت عدم تغییر امکان حصول موفقیت در آن بسیار بسیار پایین است.
موفقیت اقتصادی؟
موفقیت سیاسی؟
موفقیت اجتماعی؟
موفقیت ورزشی؟
شما ببینید ما چند دهه است که بدنبال صعود به مرحله بعد هستیم اما ناتوانیم!
و...

همه اینها دارای روابطی در هم تنیده و پیچیده می باشند.و منفک از هم قابلیت تحلیل ندارند.

در برخورد تحلیلی با وضعیت اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ایران ما با اعمالی ساخت یافته طرف هستیم که در طی زمان در یک نظام روابط متقابل شکل گرفته اند. و ما تنها از راه بررسی و تحلیل نظام مند می توانیم نحوه ارتباط و بهبود آنها را پیدا نماییم.

تا زمانیکه اقتصاد شما تابعی از سیاست شماست و سیاست شما تابعی از نگاه ایدئولوژیک و کارکرد این چرخه در لایه بین الملل خصومت است و در لایه اجتماعی نابهنجاری تولید می شود:

درب بر همین پاشنه می چرخد!

البته موفقیت هایی نیز حاصل می شود. اما در نسبت به عده و توان ملی و بشرط تلاش و کوشش ملی امکان های بسیار بزرگتری در پیش روی ملت ایران قرار دارد.

سوالی که اکنون مطرح است این می باشد. آیا از پس حماسی نمودن فرآیند باخت تیم ملی فوتبال ما بدنبال همان هدفی هستیم که از پی پیروزی تیم ملی فوتبال بودیم!

پنهان نمودن حقایق تلخ!

اینکه جامعه ای در عین پذیرفتن ایران اسلامی عزیز چنین شرایط فوق العاده و خاص حاکم بر ایران را که در هیچ کجای دیگر جهان یافت نمی شود را نمی خواهد همان نکته مهمی است که ما باید بدان توجه کنیم.
نکته ای که حق شرعی و عرفی یک جامعه است.
«زندگی»

در یک معنا عامل شکست زندگی در «خرید خانه» در«خرید ماشین»در«سفر رفتن» در«صعود تیم ملی»در «همدلی اجتماعی» و... همین شرایط فوق العاده حاکم است.

از امپراطوری ژاپن تا چین پسامائو و روسیه پس از شوروی و ویتنام کمونیست و...شرط اولیه پیشرفتشان اتمام شرایط فوق العاده بوده است.البته در این بین آنهایی موفقیتشان بیشتر بوده که تخصص و علم بیشتری را بکار بسته اند.

نکته ای که اگر حاکمان ایران اسلامی در یک چرخش انقلابی در پی تحقق آن بروند، محبوبتر از آنها برروی زمین دیگر یافت نخواهد شد. و اگر نروند ملت روز به روز دست به نفی بیشتر خواهند زد. فوتبالی که از مهمترین عناصر هویت بخش ملی و صنعت فرهنگ جهانی است شما ببینید بخشی از جامعه همین را هم نفی کردند دیشب!

تخصص یعنی آن که برای خداهم که شده بیایید ببینیم چرا ما از پس چند دهه توان صعود به مرحله بعد در جام جهانی را نداریم.

در این دوره جدای از تمامی نکات و علوم موثر در فوتبال عنصر«همدلی اجتماعی»را هم بصورت ویژه باید مدنظر قرار داد!

حالا چرا همدلی اجتماعی نداشتیم که برروی فوتبال اثر گذاشت؟

باز شما میرسی به چرخه ای از روابط متکثر!

اقتصاد مریض، سیاست معیوب، ایدئولوژی دوقطبی ساز، نفرت پراکنی مسئولان نهادی و...

در کنار همه اینها عنصر دشمن نیز یک متغیر بسیار مهم است، بویژه آن که از شانس گند ما ابرقدرت مالی و سیاسی جهان هم هست.

دشمنی در خفا و تقلیل یافته به رقابت در تمامی جهان حاکم است.و ما چیزی بنام چتر جهانی دوستی و محبت نداریم.

اما مسئله ما این است آیا راهی هست این تقابل و دشمنی علنی و پر تلفات برای ایران را بتوان خاتمه بخشید.

به امید موفقیت و سرفرازی ایران عزیز

https://t.me/seyyedhashemfirouzi

This comment was minimized by the moderator on the site

‍ عذرخواهی سیدمحمدخاتمی یا لزوم توبه مخالفان اصلاحات در جامعه؟

جواد امام، مدیرعامل بنیاد باران

در روزهای گذشته، انتشار برخی مطالب و سخنان درباره سیدمحمد خاتمی، باعث شد تا در یادداشت پیش رو، بار دیگر به پاره ای از فرافکنی ها و اتهام زنی ها اشاره کرده و نکاتی را درباره مسائل جاری کشور مطرح کنم.

متاسفانه اخیرا مطلبی به نقل از نشریه «صبح صادق» متعلق به سپاه، در فضای مجازی منتشر شده که بدون توجه به محتوایش، عده ای آن را حمایت از سیدمحمد خاتمی تلقی کرده اند؛ در حالی که ادعاهای مطرح شده در آن، درست مشابه همان ادبیاتی است که در سال های گذشته، حذف سرمایه های ملی و چهره های تأثیرگذار سیاسی را رقم زده و باید گفت که هیچ گونه تغییر لحنی در این باره اتفاق نیفتاده است.

موضوع ضرورت عذرخواهی و جبران عملکرد گذشته که همواره از سوی طیفی از اصولگرایان نسبت به آقای خاتمی مطرح می شود، اگر نگوییم که همواره یک سر عملیات روانی تندروها علیه چهره های شاخص اصلاحات بوده، ولی به طور حتم، تکمیل کننده پازل شوم ترویج خشونتی است که در راستای دل زدگی جامعه از اصلاحات اتفاق می افتد.

در حقیقت، آنهایی که جامعه را از روند اصلاحات تدریجی، به واسطه حضور در هر انتخاباتی ناامید کردند، خواسته یا ناخواسته بر افروختن شعله های خشم و خشونت در کشور دمیدند.

گروهی خود نخبه پندار که با حذف رادیکال اصلاح طلبان و منتقدین، مردم را از حضور در پای صندوق های رای ناامید ساختند و یا با دهن کجی به انتخاب مردم، از رای آنها به عنوان «اشتباه» یاد کردند، باید پاسخگوی وضع فعلی باشند و عذرخواهی کنند؛ نه اینکه طلبکارانه، تقصیرات را به گردن کسانی بیندازند که مدتهاست سهمی در قدرت ندارند.

تندروها، همچون کسانی که بر شاخه های یک درخت نشسته و ریشه ها را نشانه رفته اند، می گویند که آقای خاتمی و بزرگان دیگر اصلاحات باید از «نظام» بابت اقدامات گذشته خود عذرخواهی کنند، در حالی که هر عقل سلیمی می داند نباید جای شاکی و متهم را عوض کرد(!) خوب است یک نفر از آنها پاسخ دهد که چگونه آقای خاتمی و دولتش با آن سابقه درخشان در مذاکرات و تعامل با دنیا و همچنین کاستن از فقر و نابرابری و فساد، باید عذرخواه نظام باشند؛ ولی کسانی که در تمام طول این مدت، مانع هرگونه توسعه و اصلاحات موثری در جامعه شده اند، همچنان طلبکار بمانند و برای آینده کشور، نسخه های اجرانشدنی بیشتری بپیچند؟

آقای محمدعلی ابطحی نیز اخیرا به نامه های آقای خاتمی به رهبری اشاره کرده که بی پاسخ مانده اند. در این رابطه، گفتنی است که آقای خاتمی، تا به امروز تلاش های زیادی برای استقرار حاکمیت قانون، توسعه صلح و گفت وگو و انذار حاکمیت به رعایت حقوق مردم، انجام داده اند که نگاشتن نامه یکی از آنهاست.

می گویند چرا آقای خاتمی سکوت کرده و یا به نوشتن نامه روی آورده است؟! ایشان تاکنون اقدامات موثری در حوزه های سیاسی و جهانی انجام داده است. از طرح گفت وگوی تمدن ها که با استقبال سازمان ملل متحد مواجه شد، تا طرح آشتی ملی که مورد غضب اصولگرایان شیفته قدرت قرار گرفت، همگی در زمره این اقدامات هستند.

بنابراین آقای خاتمی، تا به حال، تمام تلاش خود را برای زنده کردن اصول بایگانی شده قانون اساسی و توجه به حقوق مردم ایران انجام داده و بارها حاکمیت را از انجام رفتارهای خشونت آمیز با معترضین و همچنین بازداشت فعالان مدنی، سیاسی و فرهنگی منع کرده است.

نگاهی به کنش‌گری رهبر اصلاحات نشان می دهد که آقای خاتمی تاکنون به وظایف خود در هر جایگاهی که قرار گرفته، به خوبی عمل کرده است و نباید فراموش کرد که امروز کل قدرت در دست جریان اصولگرایی است و انداختن تقصیر به گردن کسانی که مسئولیت، قدرت و اختیاری ندارند به مثابه فرافکنی، تزویر و گریختن از پاسخگویی به افکار عمومی بوده و پذیرفته نیست.

امروز راهکار مشخص آقای خاتمی و سایر اصلاح طلبان شاخص، در انجام #اصلاحات‌ساختاری موثر و فوری در تمام بخش های حاکمیتی است که مسلما این راهکار، با یکدست سازی و انحصارطلبی اصولگرایان در قدرت متفاوت است و می تواند بار دیگر، بارقه های امید را برای اکثریت مردم جامعه به همراه آورد.
.fahares.com

آخرین بار در تاریخ حدود 1 سال قبل توسط مصطفوی ویرایش شد مصطفوی
This comment was minimized by the moderator on the site

متن استعفای تمامی اعضای هیئت مدیره و بازرسانِ کانونِ نمایش‌نامه‌نویسان و مترجمان تئاتر ایران

دورِ فلکی یک‌سره بر مَنهَجِ عدل است
خوش باش که ظالم نَبَرد بار به منزل…

و ما تباه شدیم؛ چرا که دولت‌ها یکی پس از دیگری آمدند و گِرِهی از این کلافِ سر در گمِ مدیریتِ فرهنگی باز نشد. به‌راستی از تئاترِ ایران چه مانده است؟ از هنرِ درام‌نویسی و بالنده‌گیِ آن در این مرز و بوم‌ چه مانده است؟ از شرافت و آزاده‌گی و حق‌خواهی چه مانده است؟ ما چه داریم که به آیند‌ه‌گان بسپاریم؟ مدیرانِ کوچک و کم‌لیاقت یکی پس از دیگری می‌آیند، دروغ می‌گویند، جشنواره‌های بی‌خاصیت برگزار می‌کنند، آمارِ کذب می‌دهند، چند صباحی مدیریت می‌کنند و سپس می‌روند. از دولت و مراکزِ وابسته به دولت هم امیدی نیست؛ چرا که آنان حافظانِ وضعِ موجودند. دل‌خوش بودیم به خانه‌ی قشنگ‌مان، خانه‌ای که پول در آن اهمیتی نداشته باشد، خانه‌ای که با حقِ عضویتِ اعضایش اداره شود تا زبان‌مان برای فریاد زدن و اعتراض کردن دراز باشد، خانه‌ای که دروغ‌گویان و مدیرانِ پوشالی را به کنار زده یا به پاسخ گویی وادارد، که متأسفانه این‌گونه هم نشد. ظاهراً حفظ چهاردیواریِ این خانه از اوجبِ واجبات است. مهم نیست که خُنثا و بی‌خاصیت باشد، مهم آن است که صرفاً باشد تا روزگاری که همه چیز خوب شود.
شرحِ حال و احوالِ کانون‌های این خانه هم از وقایعِ داخلِ این خانه جدا نیست. انفعال تا مغزِ استخوانِ ما و اعضای ما نفوذ کرده است.
در این روزگارِ تلخ‌تر از زهر، ما مردمانِ معترض و حق‌خواه را دیدیم، خیابان‌ها را دیدیم، دانشجویان و دانشگاه‌ها را، ورزشکاران و هنرمندان را، و کودکانِ معصوم و قربانی را دیدیم که کامی از دنیا و زندگی نچشیده، راهیِ وادیِ هفت‌هزارساله‌گان شدند.
ما گفتار و رفتارِ مسئولانِ دولتی و نمایندگانِ مجلس را هم شنیدیم و دیدیم، و شدتِ سرکوب نیروهای قهریه را…
ما شاهدانِ تاریخیم؛
ما ندای حق‌خواهی و مظلومیتِ کُردها خواهیم بود به آمده‌‌گان؛ تنهایی و بی‌پناهیِ بلوچ‌ها را گواه خواهیم شد به نیامده‌گان؛ ما ضرب و شتمِ دانشجویان و محاکمه‌ی دردناکِ آنان، و معصومیت‌های از دست رفته‌ی این سرزمین را قصه‌ها خواهیم نوشت.
ذاتِ درام‌نویسی اعتراض است. اساساً تئاتر هنری اعتراضی است که تنها با مردم معنا و حیات دارد نه با حکومت‌ها و دولت‌ها. حال آن‌که ما از همراهی با مردمِ مظلوم‌مان منع می‌شویم؛ از انتشار یک بیانیه‌ی ساده که در آن از نیروهای انتظامی خواستارِ عدمِ خشونت علیه معترضان هستیم موردِ بازخواست و امر و نهی قرار می‌گیریم.
و هزاران دردِ نگفته‌ی دیگر، از نبود شأنیتِ حرفه و تداومِ کار و فعالیت و معیشت گرفته تا اختناق و سانسور و…
بنابر شرح مختصری که مطرح شد، برای اعتراض به مدیریت کلانِ فرهنگی و هنری کشور، وزارتِ فرهنگ و ارشاد اسلامی، معاونت‌ هنری و اداره کل مرکز هنرهای نمایشی، عملکردِ خانه‌ی تئاتر، و با توجه به شرایط فوق که نمی‌توان از حقوق اعضای کانون حمایت کرد، هیئت مدیره و بازرسانِ کانونِ نمایش‌نامه‌نویسان و مترجمانِ تئاتر ایران در همراهی با مردمِ بزرگ و شریفِ ایران استعفای خود را از مدیریت آن کانون اعلام می‌دارد.

ظلمتِ شب را
شانه‌ی دلدار می‌باید
که نیست…!

هیئت مدیره و بازرسان کانون نمایش‌نامه‌نویسان و مترجمان تئاتر ایران:

حمیدرضا نعیمی، بهزاد صدیقی، جواد عاطفه، رحیم رشیدی‌تبار، آرام محضری، شهرام احمدزاده، ندا قربانیان، سمیه نصرالهی، مریم منصوری.

سوم آذر ماه یک‌هزار و چهارصد و یک

چهارشنبه ۲ آذر ۱۴۰۱

This comment was minimized by the moderator on the site

علی باقری، مذاکره کننده ارشد هسته‌ای ایران و معاون سیاسی وزیر خارجه ایران در تازه‌ترین اظهار نظر گفته است که «مهسا امینی کشته نشده، بلکه فوت کرده است».

آقای باقری همچنین تاکید کرد که «آمار و ارقامی که در ارتباط با تلفات حوادث اخیر ایران منتشر می‌شود، چنین داده‌هایی قطعاً صحت ندارد».

وی بدون اشاره به تعداد کشته‌شدگان حوادث اخیر توسط نیروهای امنیتی و ارائه آماری در خصوص آنها گفت که «طبق آمار رسمی، ۵۰ نفر از نیروهای پلیس در اغتشاشات به شهادت رسیده‌اند و چند صد نفر دیگر نیز زخمی شده‌اند».

گفتنی است که مقامات جمهوری اسلامی از ابتدای اعتراضات پس از مرگ مهسا امینی، مرگ کشته شدگان شناخته شده را به دلیل‌های دیگری اعلام می‌کنند تا بدین ترتیب نیروهای امنیتی را تبرئه کنند.

از جمله این دلایل ساختگی مرگ می‌توان به «بیماری زمینه‌ای» برای مهسا امینی، «خودکشی» برای سارینا اسماعیل‌زاده و نیکا شاکرمی و «مسمومیت ناشی از الکل» برای نگین عبدالملکی و «اوردوز» و «مصرف دارو» برای یلدا آقافضلی و یا «گاز گرفتگی توسط سگ» برای اسراء پناهی اشاره کرد.

This comment was minimized by the moderator on the site

دکتر عبدالکریم سروش در مقدمه نشست ۳۸ از درس‌گفتار شرح دفتر ششم مثنوی که صبح یکشنبه ۲۰ نوامبر برگزار شد، برای هفتمین بار به اتفاقات اخیر ایران پرداخت و با بیان اینکه دیگر خوداصلاحی که آقای خاتمی از آن سخن می‌گویند نیز پاسخگوی نیازها و اعتراضات و خشم مردم خسته‌جان نیست گفت:
اجرای بی‌تنازل قانون اساسی نیز چاره‌ساز دردهای معترضان نیست چرا که همچنان یک قدرت بسیار بالایی به فردی می‌دهد که بتواند هر زمان هر کاری که بخواهد انجام دهد، در حالی که در دنیای جدید حکومت فردی بدون نظارت و قوه مستقل قضاییه به استبداد می‌انجامد.
ایشان گفت حاکمان با اصراری که به بقای خود دارند حاضرند کل کشور را به دره بفرستند. اما ملت ایران پابرجا خواهد شد و به قول حافظ قهقهه کبک خرامان روزی به پایان خواهد رسید…

This comment was minimized by the moderator on the site

بگذارید حرفها زده شود

شهاب الدین حائری شیرازی

در تریبون آزاد دانشجویی دانشگاه علامه مطرح شد: "ملتی حکومتی را نخواهد، آیا حق آن ملت یک قبرستان شهید است؟..."

چهارشنبه ۲ آذرماه ۱۴۰۱

پانوشت

اگر می خواهید فحش نشنوید بگذارید در فضایی امن همه حرف بزنند.
فحش وناسزا نتیجه عصبانیت وعقده های فروخورده است.
گیرم از بخشی از صحبتها، خوشتان نیاید و با فکر شما جور نباشد.
خوب نباشد؛ مگر ملت ماشین هستند که مغزشان مثل هم تحلیل کند مسائل را، هیچ دو نفر ادمی مثل هم نمی اندیشند چون فلسفه خلقت خدا چنین اقتضا کرده.
محیط، خانواده، ژن،دوستان، فضای مجازی.... نرم افزاری بنام شخصیت را در هر کدام از ما شکل می دهد این نرم افزار، پردازشگر اطلاعات داده های ماست.
یک اطلاعات به دو نتیجه گیری در دونفر می انجامد چون دو پردازشگر دارند.
این امور بدیهی را اگر در نظر بگیرید، تفاوت فکر برایتان طبیعی و تحمل رای ونظر مخالف برایتان اسان می شود.

انتشار این کلیپ در جهت ترویج فرهنگ مداراست و به معنی تایید تمام محتوی نیست.

This comment was minimized by the moderator on the site

«لکن خدا می‌‏داند که مردم شاد بودند»
سوال: آیا در تاریخ معاصر ایران، نمونه‌ای از خوشحالی ایرانیان از تهاجم خارجی به کشور وجود دارد؟!
پاسخ: بلی
سوال: آیا سندی وجود دارد؟
پاسخ: بلی
مستند: سخنرانی آیت‌الله خمینی در عصر عاشورای 13 خرداد 1342 (منجر به قیام 15 خرداد)
(http://www.imam-khomeini.ir/fa/c75_20702/%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87/%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87_%D8%B9%D8%B7%D9%81/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_13_%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF_1342)*
«آقا! من به شما نصیحت می‌‏کنم؛ ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می‌‏کنم؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند می‌‏کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند. من یک قصه‌‏ای را برای شما نقل می‏‌کنم که پیرمردهای‌تان، چهل‌ساله‌‏های‌تان یادشان است، سی ساله‌‏ها هم یادشان است. سه دسته - سه مملکت اجنبی - به ما حمله کرد: شوروی، انگلستان، امریکا به مملکت ایران حمله کردند؛ مملکت ایران را قبضه کردند؛ اموال مردم در معرض تلف بود، نوامیس مردم در معرض هتک بود، لکن خدا می‏‌داند که مردم شاد بودند برای اینکه [رضا شاه] پهلوی رفت. من نمی‌‏خواهم تو این طور باشی؛ نکن. من میل ندارم تو این طور بشوی، نکن! این قدر با ملت بازی نکن!»

@mmoeeni1

This comment was minimized by the moderator on the site

«مردی که سر خم کرد!»

حسین گوهری

چند روزی از دیدار حاشیه‌ساز بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران با ابراهیم رییسی می‌گذرد. بسیاری از اساس به رفتن فوتبالیست‌ها به این جلسه اعتراض کردند. برخی دیگر رفتار بازیکنان را نقد کردند. در این میان، عکسی منتشر شد که در آن به نظر می‌آمد روزبه چشمی در مقابل رییسی، گردن خم کرده است.

خیلی سریع این موضوع سوژه کاربران شبکه‌های اجتماعی شد و بواسطه آن بازیکنان تیم ملی، به شدت زیر ضرب قرار گرفتند و متهم شدند که جلوی قدرت، کرنش کرده‌اند. اغلب اظهارنظرها و کاریکاتورهایی که دیدم روی عکس روزبه چشمی متمرکز بودند و در بعضی موارد افراد با چاشنی اغراق، «گردن خم کردن» او را تبدیل کرده بودند به «خم شدن تا کمر» و دستبوسی!

ظاهرا برای کسی هم چندان سوال نشد که همین بازیکن چند روز پیش از آن، در مراسم قهرمانی استقلال، واکنش اعتراضی روشنی انجام داده بود.

حالا ویدئویی از آن جلسه منتشر شده که لحظات قبل و بعد از آن فریم را نشان می‌دهد. ماجرا از این قرار است که یکی از مسئولان فدارسیون دارد نفرات تیم ملی را یک به یک معرفی می‌کند و در‌اقع آن واکنش روزبه چشمی در آن لحظه، مربوط به تشویق حضار است.

این ماجرا من را یاد عکسی از غلامرضا تختی انداخت که دریافت عمومی از آن برای سال‌ها خلاف چیزی بود که واقعا رخ داده بود و من به دلایلی منتظر فرصتی بودم تا درباره‌اش بنویسم. در عکس مورد اشاره، شاه قصد دارد مدال را گردن تختی بیاندازد اما تختی محکم و استوار ایستاده و به نظر می‌آید حتی برای آویختن مدال به گردنش، با شاه همراهی نمی‌کند!

افسانه سر خم نکردن تختی جلوی شاه، سال‌ها در جمهوری اسلامی نقل محافل و مجالس و رسانه‌ها بود؛ با عناوینی مانند «روزی که شاه در برابر تختی تحقیر شد».

ماهنامه «نسیم بیداری» در دیماه ۸۹ همین عکس را با تیتر «مردی که سر خم نکرد»، به عنوان عکس روی جلد انتخاب کرد. در این نشریه اینطور آمده: «اعلی‌حضرت منتظر ماند تا تختی مانند سایر ورزشکاران سر خم کند تا وی مدال را بر گردنش بیاویزد، اما جهان‌پهلوان سر خم نکرد. شاه پس از چند لحظه مکث، مجبور شد روی نوک پای خود بایستد و دستان خود را بلند کند تا بتواند مدال را برگردن جهان‌پهلوان بیاویزد…»!

برخی از اساتید دانشگاه، چون صادق زیباکلام نیز بارها درباره این لحظه با آب و تاب گفته‌اند.(من نیز متاسفانه با اطلاعاتی ناقص، این اظهارنظر زیباکلام را در مستندی که حدود دوازده سال قبل ساخته شد به عنوان تدوینگر استفاده کردم)

اما از مراسم انتخاب پهلوان کشور که مربوط به اواخر دهه سی می‌شود، فیلمی وجود دارد که در آن ثانیه‌هایی بعد از فریم مورد اشاره، تختی، هم برای انداختن مدال، گردن خم کرده
و هم بعد از آن که شاه بازوبند پهلوانی را برایش می‌بندد، به نشانه احترام، به او تعظیم می‌کند و دست بر قضا تا کمر هم خم می‌شود!

هدف از این نوشتار مبرا کردن بازیکنان تیم ملی از نقد یا کاستن از ارزش‌های پهلوان‌تختی نیست. گرایش سیاسی تختی، نزدیکی‌اش به جبهه ملی در آن زمان، افتخارات و جایگاه مردمی او بواسطه مرام و منش‌اش غیر قابل انکار است.

نکته اصلی، این افسانه‌سازی‌ها، اغراق‌ها، هجمه‌ها و قضاوت‌هایی است که ما گاهی درباره یک عکس انجام می‌دهیم؛ درباره کسری از ثانیه که به شکلی رمزآالود در زمان فریز می‌شود و بعضا اطلاعاتی غیردقیق یا حتی وارونه، از آنچه در واقعیت رخ داده در ذهن ما می‌نشاند.

عکس‌ و فیلم مرتبط با متن، در پست بعد

https://b2n.ir/a72575

This comment was minimized by the moderator on the site

ملتی بزرگ، انقلابی یا عقلانی!

رحیم قمیشی

در همان سال‌هایی که انقلابی‌گری یک ارزش مهم بود، و مخالفان روش‌های انقلابی را خائن و خودباخته می‌پنداشتیم، دوستی داشتم که به یک کنفرانس رسمی و مهم بین‌المللی اعزام شده بود.
طبق معمول آن ایام، هیأت اعزامی ایران به‌جای استفاده از متخصصینی با سواد، آشنا به حقوق و روابط بین‌الملل، مسائل روز جهانی و دیپلماسی، تنها ویژگی‌ای که داشت هیأتی انقلابی بود!

رئیس هیأت پس از بازگشت، صادقانه برایم تعریف می‌کرد آنجا رأی‌گیری‌های متعددی در زمینه حفظ محیط زیست جهانی و ممنوعیت استفاده از برخی گازها و صنایع می‌شد، که آنها هیچ تخصصی در آن زمینه نداشتند و نمی‌دانستند چه رأیی باید بدهند.
می‌گفت راه حل ساده‌ای پیدا کردیم!
هر جا نمایندگان اسرائیل رأی‌شان مثبت بود ما رأی منفی می‌دادیم، هر جا رأی‌شان منفی بود ما رأی مثبت!
تا حال‌شان را بگیریم!!!
حماقتی به همین اندازه، بی انتها.

رأی و تصمیم و تعیین سیاست و خط مشی، برای حال‌گیری دیگران، ولو ده‌ها میلیون ایرانی در مضیقه قرار بگیرند، ولو صدها هزار نفر شغل‌شان را از دست بدهند.
ولو کره زمین نابود شود و یا خیابان‌های ما مملو از دود خفه‌کننده و سرطان زا شود. ولو مدارس ما یک روز در میان تعطیل شوند.
ما حال اسرائیل را گرفتیم!!

شاید در نگاه اول یک جوک بی‌مزه به نظر بیاید، ولی ما سال‌های متمادی سیاست‌مان همین بوده.
به جای نگاه به منافع ملی، به مردم مظلوم‌، به آینده ایران، نگاه به آن طرف کردیم، آن‌طرف آب چه می‌گوید!
همین است که می‌بینیم لفظ دشمن بسیار کاربرد دارد و لفظ کارگران، مردم، گرانی، شرافت، راستی، امانتداری، عذرخواهی، عدالت، تصحیح اشتباهات، بسیار کم.
چون مهم دشمن است!
و این یعنی خودباختگی تمام عیار.
هر چه اسمش را بگذاریم، انقلابی‌گری، اسلامی‌گری، یا هر لفظ بی‌خود دیگری.
و بدا به حال آنها که نتوانند اندیشه‌ها و رفتار خود را بازسازی کنند.
و چقدر این فرهنگ در اعماق وجود بسیاری از ما مردم هم نفوذ کرده.
چه کنیم تا افراد و یا جریانات مقابل‌مان از پا بیفتند، ولو خودمان نابود شویم!

دوباره بحث فوتبال را می‌خواهم مطرح و باز بسیاری را عصبانی کنم و این اتهام را بشنوم که پول گرفته‌ام، بی‌احساسم و شرایط جامعه و مردم را درک نمی‌کنم.
باید اعتراف کنم، وقتی تیم عربستان آن‌طور با غیرت بازی کرد و مردمش شادی کردند و یک روز جشن عمومی در آن کشور اعلام شد، چقدر سوختم.
وقتی بازیکنان ما که با دستبند مشکی به عنوان همدردی با مردم به زمین آمده بودند، باز هم همان وسط میدان هو شدند و برخی آنها را بیشرف خطاب کردند چقدر درد کشیدم.
دیدن این صحنه‌ها در خواب هم برایم باور کردنی نبود، که در بیداری می‌دیدم.

ما ملت بزرگی هستیم، و یک حاکمیت کوچک مقابل خواست اکثریت مردم ایستاده.
قرار نیست برای اینکه میزان عصبانیت‌مان را از ظلم نشان دهیم تمام دارائی‌هایمان را آتش بزنیم.
تیم ملی دارایی ماست. ایران دارائی ماست.
شادی برای برد تیم ملی، مخالفت با خون شهدا نیست.
هر کس فوتبال تماشا کرد و آرزو کرد تیم ایران ببرد، دشمن ما نیست.
ما آنقدر ظرفیت داریم که اگر برخی بازیکنان در شأن مردم رفتار نکردند آن را به تمام تیم نسبت ندهیم.
اگر بازیکنان ما مانند عربستانی‌ها با غیرت بازی کنند، اگر بدانند امید مردم به آنهاست، اگر بدانند وقتی افتخار می‌آفرینند مردم تشویق‌شان می‌کنند، اگر بدانند هو نمی‌شوند، تیم ولز که جای خود دارد، فرانسه را هم به دردسر خواهند انداخت.

ما دو پیچ را رد کرده‌ایم. صدای مسیریاب ویز همچنان بلند است، دور بزنید...
به جای بستن صدای اپلیکیشن یک بار هم فکر کنیم، شاید او مسیر درست را نشان می‌دهد.
قدر و منزلت و بزرگی خود را باز یابیم.
به‌جای یادگیری از آموزه‌های غلط چند دهه حاکمیت، به جای باختن خودمان در برابر کشورهای کوچک، عظمت خودمان را باور کنیم.
ما ملت بزرگ، در برابر حقیرانی ایستاده‌ایم که بزودی محو خواهند شد، و آنچه می‌ماند مهم است؛
ملتی سرشار از عشق و امید، بخشش و بزرگی، عقلانیت و آینده‌نگری.

به جای رفتار مبتنی بر احساسات
درنگ کنیم. کدام کار درست‌تر است.
هیأت اسراییلی بنشیند یا بلند شود
حاکمیت تبلیغ کند یا نکند
"ما ملت ایرانیم"
ملتی بزرگ و دریا دل
که با گذشت است و مهربان
و آماده است اشتباهات احتمالی خود را هم، اصلاح کند

من اگر قطر بودم، به ورزشگاه می‌رفتم و با تمام وجود تیم ایران را تشویق می‌کردم.
ولو بعضی مرا مسخره کنند.
ما غیرت‌مان بیشتر از بسیاری کشورهاست.
و می‌دانیم راه درست، الزاما همان راهی نیست که "من" انتخاب می‌کنم.
ما باید تمرین تنوع را داشته باشیم.
برای آینده‌ بهترمان.

@ghomeishi3

This comment was minimized by the moderator on the site

ویرگول (https://vrgl.ir/7XoF8)
شادی عده ای از مردم بعد از باخت از انگلیس را چگونه می توان تحلیل کرد؟
از شادی بعد از شکست تیم ملی بترسیم،از روزی بترسیم که عده ای ازمردم، از احساس «بی چاره گی»برای بمب افکن های B52 با شادی دست تکان دهند.

This comment was minimized by the moderator on the site

اول قطر بعد عربستان و حالا ژاپن!


قطر
برنده اول و آخر جام جهانی ۲۰۲۲ بلاشک قطر است.کشوری کوچکتر از برخی استانهای ایران که به هر فیلم و کلکی بود توانست میزبانی جام جهانی را برای ملت خویش برباید.

این ربائیدن و فیلم و کلک هم خیلی مهم است.

در جهان شکل گرفته حول منافع و مرزبندیهای دولت_ملت براستی که منافع ملی عنصر اول و آخر و معنابخش به رفتار سیاستمداران است.
تعریف از منافع ملی اگر عینی، قابل تحقق و واقعی باشد، بقیه آن وظیفه حاکمان است که به هر قیمتی منافع ملی مردم خویش را تامین نمایند.

«گفتگو یا جنگ، امتیاز دادن یا امتیاز گرفتن و باز دوباره به هر فیلم و کلک دیگر »

مهم تامین منافع ملی مورد وثوق و جمعی یک جامعه است. که در جهان امروز عمدتا محل تبلورش #اقتصاد است.

اگر اقتصاد کشور بواسطه امتیاز دادن، باج دادن، گفتگو کردن، مصالحه کردن بهبود پیدا میکند،فلذا منافع ملی شما تامین می شود. باید قطر شوی و برای میزبانی جام جهانی همه کار نمایی.

«عربستان سختترین تحریمها را علیه قطر بکاربست. طوریکه اگر ایران نبود قطری ها تلف می شدند. اما شما ببینید همین امیر قطر در بازی عربستان و آرژانتین پرچم عربستان را به گردن می اندازد.»

چرا که نه. اگر قرار است منافع ملی به قیمت خواری حاکمان باشد بازهم این منافع ملیست که در اولویت است. و این حرکت امیر قطر چیزی نیست جز همان فیلم و کلک مورد اشاره ما.

عربستان

عربستان با فهم ضرورت تغییرات اجتماعی (این بمعنای تایید تمامی تغییرات نیست) اکنون در سودای سوار شدن به قطار توسعه است. و از بد داستان برد تیم فوتبالش در برابر آرژانتین بدجور داغ برروی دلهای داغ دیده ملت بیرون مانده از قطار توسعه جهانی در ایران گذاشته است.

قطعا بیس و مبنای توسعه، امراجتماعی در ابعاد مختلف همچون همدلی اجتماعی، وفاق اجتماعی و سرمایه اجتماعی است.

«آری جواد خیابانی خیلی درست و دقیق گفت:
عربستان برد چون مردمش پشت آن بودند و ما باختیم چون مردم پشت تیم نبودند»

البته این همه داستان نیست و بغیر از هویت ملی و جمعی و حمایت اجتماعی، فوتبال ورزشگاه خوب می خواهد. مربی خوب می خواهد.اردوی خوب می خواهد. علم و دانش می خواهد.

ردپای اقتصاد در تمامی موارد مشهود است هرچند باز تنها بسنده به اقتصاد نمی شوند.

اقتصاد خود وابسته به امرسیاسی است.

شما تحریم هستید!

کشوری در جهان با شما بازی تدارکاتی نمی کند!
پولهایتان در فیفا بلوکه می شوند. پول زیادی برای سرمایه گذاری های کلان و بنیادی نداری و قس علی هذا...

This comment was minimized by the moderator on the site

افزایش واکنش‌ها به بازداشت وریا غفوری؛ حسین زمان می‌گوید «برایتان گران تمام می‌شود»
خبر بازداشت وریا غفوری، بازیکن شناخته شده فوتبال، بازتاب گسنرده‌ای در شبکه‌های اجتماعی داشته و موجی از واکنش‌ها و حمایت‌ها از آقای غفوری به راه افتاده است.
حسین زمان خواننده پاپ در توئیتر نوشته «این بگیر و ببندهای پی در پی یعنی وحشت همه وجودتان را گرفته. فراموش نکنید تیغ کشیدن به روی کسانی که محبوب مردم می باشند برایتان گران تمام خواهد شد».
اتهام وریاغفوری «توهین و تخریب تیم‌ملی» عنوان شده است.


در ویدیویی که کانال تلگرامی وحیدآنلاین منتشرکرده، صدای زنی در حوالی تئاتر شهر در تهران شنیده می‌شود که از شدت تاثر بارها فریاد می‌زند و می‌گوید «خدا، کجایی؟»
بر اساس روایتی که این کانال منتشر کرده پیش از فریادها و گریه این زن، نیروهای امنیتی در حوالی تئاتر شهر تجمع‌ معترضان را متفرق کرده و چند نفر را بازداشت کرده‌اند؛ سپس آنها یک پسر را که به زنی سالمند شکلات می‌داد به باد کتک گرفته و مرد سالمندی را که قصد وساطت داشت زدند.
در ویدیو صدای چند نفر شنیده می‌شود از جمله زنی که با لحنی انتقادی می‌گوید برای تجمع آمده و با گروهی از مردم مواجه شده که برای خرید به آنجا آمده‌اند. او به کشتار در شهرهای کردنشین ایران اشاره می‌کند و می‌گوید که ترسی از کشته شدن ندارد.


علمای شهرستان های راسک، آشار و سرباز بزرگ در سیستان و بلوچستان در پایان نشست خود در قطعنامه ای به شدت از شرایط امروز ایران انتقاد کرده‌اند و خواستار رسیدگی به موضوع «سرهنگ متجاوز شهرستان چابهار به دختر مظلوم دشتیاری» شده‌اند.
این قطعنامه که در قالب ویدیویی ۱۳ دقیقه‌ای منتشر شده و بخش‌هایی از آن را در اینجا آمده است، کشتار معترضان در زاهدان، خاش و شهرهای کردنشین را محکوم می‌کند و خواستار محاکمه «تمامی قاتلان هموطنان ما در جای جای ایران عزیز» می‌شود.
نویسندگان قطعنامه می‌افزایند: «بیش از دو ماه است که کشور بحرانی‌ترین وضعیت خود را سپری می‌کند. ملتی که سال‌ها از ناکارآمدی، فساد و ظلم می‌نالیدند اکنون برای پایان این وضع موجود به خیابان آمده‌اند، متاسفانه به جای این که فریاد آنها شنیده شود و به حقوق قانونی شان رسیدگی گردد، ماشه تفنگ به روی آنها چکانده، و جوانان نازنین غرق در خون به سینه قربستان سپرده می‌شوند.»

This comment was minimized by the moderator on the site

با تصویب شورای حقوق بشر سازمان ملل، رئیس این شورا ماموریت پیدا کرد که گروهی ویژه را برای «حقیقت‌یابی» درباره کشتار و سرکوب معترضان در ایران تشکیل دهد و تا همه جزییات آنچه از روز کشته‌شدن مهسا امینی گذشته است، به شکل مستند جمع‌آوری شوند.

به گفته سازمان‌های مدافع حقوق بشر، در ۱۰ هفته‌ای که اعتراض‌ها در ایران آغاز شده، بیش از ۴۰۰ نفر – از جمله بیش از ۵۰ کودک – کشته‌ شده‌اند. تعداد دقیق دستگیرشدگان نیز روشن نیست و برخی تخمین‌ها حاکی است بیش از ۱۸ هزار نفر در این مدت بازداشت شده‌اند. ضمن اینکه برخی معترضان دستگیر شده با خطر اعدام نیز روبه‌رو هستند.

اما جمهوری اسلامی در سطح بین‌المللی، کمابیش همه این گزارش‌ها را تکذیب می‌کند و زیر بار کشتن حتی یک معترض بی‌سلاح نمی‌رود. آنها حتی قبول ندارند که در ایران حقوق اولیه شهروندان مانند آزادی بیان یا آزادی تجمعات نقض می‌شوند.

This comment was minimized by the moderator on the site

غلامعلی رجایی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، در واکنش‌به صحبت‌های احمد علم‌الهدی گفته که «بلندگوهای خراسان باید خاموش شوند.»

اخیرا احمد علم‌الهدی، نماینده رهبر جمهوری اسلامی در استان خراسان رضوی، برای تحقیر زنانی که که روسری خود را برمی‌دارند از عنوان «روسپی» برای توصیفشان استفاده کرده بود.

آقای رجایی درباره برخی صحبت‌های علم‌الهدی به رویداد ۲۴ گفت: « بلندگو‌هایی در برخی از مناطق مانند خراسان وجود دارد که باید خاموش شود زیرا حساسیت‌زا هستند؛ مخصوصا اینکه هر هفته رسانه‌های بیگانه منتظرند تا این سخنان را بولد کنند».

هم‌زمان بعضی از چهره‌های اصول‌گرا هم بر پرهیز از دو قطبی‌سازی تاکید کرده‌اند.

This comment was minimized by the moderator on the site

تمامی اعضای هیئت مدیره و بازرسانِ کانونِ نمایش‌نامه‌نویسان و مترجمان تئاتر ایران در «در همراهی با مردمِ بزرگ و شریفِ ایران» استعفا دادند.

در متن استغفای اعضای کانون گفته شده «در این روزگارِ تلخ‌تر از زهر، ما مردمانِ معترض و حق‌خواه را دیدیم، خیابان‌ها را دیدیم، دانشجویان و دانشگاه‌ها را، ورزشکاران و هنرمندان را، و کودکانِ معصوم و قربانی را دیدیم که کامی از دنیا و زندگی نچشیده، راهیِ وادیِ هفت‌هزارساله‌گان شدند».

اعضای هیئت مدیره و بازرسانِ کانونِ نمایش‌نامه‌نویسان و مترجمان تئاتر با انتقاد از جو حاکم بر فضای هنری نوشته‌اند «ما ندای حق‌خواهی و مظلومیتِ کُردها خواهیم بود به آمده‌گان؛ تنهایی و بی‌پناهیِ بلوچ‌ها را گواه خواهیم شد به نیامده‌گان؛ ما ضرب و شتمِ دانشجویان و محاکمه‌ی دردناکِ آنان، و معصومیت‌های از دست رفته‌ی این سرزمین را قصه‌ها خواهیم نوشت».

در بخش دیگر این متن اعتراضی نوشته شده «ذاتِ درام‌نویسی اعتراض است. اساساً تئاتر هنری اعتراضی است که تنها با مردم معنا و حیات دارد نه با حکومت‌ها و دولت‌ها».

This comment was minimized by the moderator on the site

توییت محمد سرافراز رییس سابق سازمان صدا و سیما:

مأموران حکومتی که مردم بی سلاح و زنان و کودکان بی دفاع را می کشند و آمرانی که فرمان میدهند، قاتل هستند.

آنها هم دراین دنیا و هم دردادگاه عدل الهی به سزای عملشان خواهند رسید.

This comment was minimized by the moderator on the site

حسین مرعشی: کرد و کردستان همیشه مأمن و پشتوانه ایران بزرگ بوده اند/ باید اقرار کنیم آن‌طور که شایسته بود به مسائل کردستان رسیدگی نکرده‌ایم

مشکلات کردستان لاینحل نیست اما جان‌های شریفی که از دست می‌رود در مقابل آنچه که به دست خواهد آمد، غیرقابل جبران است

پیام سیدحسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ایران به مردم کردستان که در روزنامه سازندگی منتشر شده، بدین شرح است:

کرد و کردستان به صورت عام همیشه مأمن و پشتوانه ایران بزرگ بوده و پیروزی‌های اصلاح‌طلبان و تحول‌ خواهان همیشه با حمایت و پشتیبانی کردها بوده است. ما و همه مسئولین از گذشته تا حال باید اقرار کنیم آن‌طور که شایسته بود به مسائل کردستان رسیدگی نکرده‌ایم.

مشکلات کردستان لاینحل نیست اما جان‌های شریفی که از دست می‌رود در مقابل آنچه که به دست خواهد آمد، غیرقابل جبران است. من در اولین لحظه حادثه تلخ و غیرقابل بخشش دخترمان ژینا همراه و همدل و هم‌درد آن مردم بزرگ و سخاوتمند بودم و در حوادث بعدی مانند وقایع تلخ جوانرود و مهاباد قلبمان بیشتر مالامال درد شد.

امروز ضمن احترام به روح بزرگ درگذشتگان و احترام به همه دوستداران مردم کرد، از روشنفکران وحق‌طلبان کردستان می‌خواهم دست در دست هم نهیم و همه با هم مانع تکرار اتفاقات تلخ و حوادث ناگوار چند روز گذشته شویم.

بنده به ‌عنوان دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ایران دست فردفرد شما مردم غیور مناطق کردنشین را می‌بوسم و شما را به صبر و خویشتن‌داری دعوت می‌کنم. مسئولین هر کاری برای حفظ جان فرزندان این سرزمین بکنند، کم گذاشته‌اند و اگر لازم باشد همه باید دست و پای مردم غیور کرد را ببوسیم و نگذاریم ارابه خشونت به حرکت بیفتد.

به‌ عنوان عضوی کوچک و بدهکار از اصلاح‌طلبان‌ضمن دعوت نیروی‌های نظامی و امنیتی به خویشتن‌داری متعهد می‌شوم، به‌عنوان نماینده افتخاری شما صدای اعتراضات شما باشم و به‌ عنوان عضوی کوچک از خانواده کردستان، مطالبات شما را پیگیری کنم.

کردها به صبوری، شجاعت، نجابت و بخشش شهره دنیا هستند. افراد شجاع همان اندازه نیز صبور و بخشنده هم هستند. فرصت بدهید این حقیر به ‌عنوان عضو افتخاری خانواده شما پیگیر امور باشم و متعهدمی‌شوم به‌ صورت مداوم گزارش پیگیری‌ها را به استحضار شما مردم بزرگ برسانم./ روزنامه سازندگی

This comment was minimized by the moderator on the site

على شکوری راد مطرح کرد: جزئیات مهم دیدار اصلاح طلبان با شمخانی و اژه ای درباره اعتراضات

سخنگوی جبهه اصلاحات جزئیاتی درباره دیدار هیات رئیسه این جبهه با رئیس قوه قضائیه و دبیر شورای عالی امنیت ملی بیان کرد.

روز دوشنبه خبرگزاری برنا، خبری را درباره نشست هیات رئیسه جبهه اصلاحات ایران از جمله بهزاد نبوی، حسين مرعشی، على شکوری راد، فاطمه راکعی، على باقری و محمود صادقی با غلامحسين محسنى اژه اى و علی شمخانی منتشر کرد.

هر چند که جزئیات بیشتری درباره این دیدار منتشر نشد، اما برخی تحلیل ها حکایت از آن داشت که ناآرامی های اخیر در کشور موجب انجام اين ديدار ها شده و اصلاح طلبان پیشنهاداتی را درباره اداره بهتر کشور ارائه کرده‌اند.

اعتراضات و لباس شخصی ها؛ محور گفتگوی اصلاح طلبان با اژه ای و شمخانی

علی شکوری راد، سخنگوی جبهه اصلاحات در باره جزئیات دیدار هيات رئیسه جبهه اصلاحات با رئیس قوه قضائیه و دبیر شورای عالی امنیت ملی به اقتصادنیوز گفت:« در این دیدارها تحلیلی از آنچه که این روزها در ایران جریان دارد ارائه شد. همچنین توضیحاتی درباره خواست‌ها و مطالبات به حق معترضان داده و بر اجتناب از برخوردهای خشن با معترضان و پرهیز از بكارگیری نیروهای لباس شخصی تأکید شد.

هر اعتراضی را اغتشاش نخوانید

سخنگوی جبهه اصلاحات تاکید کرد که به رسمیت شناختن حق اعتراض مردم و اجتناب از اغتشاش نامیدن همه اعتراضات و نیز ایجاد فرصت امن برای طرح اعتراضات مردم به خصوص در دانشگاه‌ها از نکات دیگری بود که به آن پرداخته شد.

برخورد با معترضان باید قانونی و دموکراتیک باشد نه خشن

شکوری راد همچنین درباره تاثیر گذاری این دیدار گفت:«اعضاء جبهه اصلاحات نظرات خود را با مسئولانى که ملاقات کردند در میان گذاشتند و به خصوص در زمینه برخورد با معترضان و بازداشت شدگان، هشدارهاى لازم را داده و متذکر شدند که برخورد با معترضان مى‌بایست برخورد قانونی و دموکراتیک باشد و از هر نوع برخورد خشن اجتناب شود.»

دیدار با رئیس قوه قضاییه انتخاباتی نبود

وی همچنین درباره ابعاد انتخاباتی این دیدار، خاطر نشان کرد:« اصلا درباره انتخابات صحبت نشد و اساساً هنوز هیچ رویکردی نسبت به انتخابات در جبهه اصلاحات وجود ندارد.»/اقتصاد نیوز

This comment was minimized by the moderator on the site

اعلام پایان فعالیت سیاسی‌ام
قبلا وعده داده بودم که به زودی از فعالیت‌های سیاسی‌ام در حوزه مسائل ایران کناره‌گیری خواهم کرد. این نتیجه‌ای بود که در ایام بازداشت موقت برایم حاصل شده بود و منتظر برگزاری دادگاهم بودم که پس از آن اعلامش کنم. اکنون اما تصور می‌کنم حتی نیاز به انتظار برای شنیدن نتیجه دادگاه نیست.

این روزها نیز سکوت کردم و اگر چند کلامی دربارۀ موارد اتهام و محتویات پرونده‌ام گفتم، به احترام دوستان و انبوه پیام‌هایی بود که اصرار داشتند مقداری در این مورد توضیح بدهم. اکنون آنها را نیز حذف کردم تا خلف وعده تلقی نشود.

بنده در دوره‌های مختلف و همزمان با تحولات مختلف سیاسی و اجتماعی در سطح ملی و جهانی سعی کرده‌ام راه، اندیشه و عملکرد خود را مورد بازبینی و نقادی قرار دهم و امروز یکی از همان دوره‌هاست. در مختصات کنونی، امر سیاسی برای بنده به نقطه پایانی رسیده و اینجا و اکنون، زمین بازی برای بنده نیست.

آنچه که در این ایام به صلاح ملک و ملت می‌دانستم گفته‌ام و امروز وقت پالایش مجدد افکار، نقد گذشته و اصلاح برخی تصورات و ذهنیاتی است که بن‌بست کنونی را پیش رویم قرار داده است/.

@AmirTafreshi

This comment was minimized by the moderator on the site

زمامدارانی که عاشق شده اند

دكتر_ناصر_مهدوي

عشق متاع گرانبهایی است؛ اما همیشه با خود روشنی و گرمی نمی آورد و روح را تازه و با طراوت نمی‌کند. بلکه برعکس؛ عشق گاهی چشم باطن را کور و گوش درون را کر می کند۰

عشق تنها و تنها هنگامی که معطوف به حقیقت و یا زیبایی و یا فضیلت باشد موجب فربهی جان می‌گردد و به نفس آدمی ارزش می‌بخشید۰
اما وقتی کسی عاشق منصب؛ جاه و جلال ظاهری و مال و منال دنیوی می‌گردد و همه هستی خود را به پای آن می‌ریزد؛ چنین انسانی خود را در پیکار زندگی می‌بازد و در عین برخورداری از مکنت و قدرت ظاهری؛ در درون کور و نابینا شده؛ حقیقت را نمی‌بیند.
شاید به این دلیل است که مولانا می گوید؛؛
عشق‌هایی کز پی رنگی بود
عشق نبود عاقبت ننگی بود

باری ؛ اگر کسی به لحاظ فردی؛ دچار عشق‌های سطحی و بیمارگونه شود؛ ممکن است فقط خود را بیازارد و دود نابینایی باطنی‌اش کمتر در چشم دیگران فرو رود؛ اما دریغ از هنگامی که حاکمی؛ دولتمردی و زمامداری؛ به عشق آنهم عشق جاه و منصب؛ عشق غرور و خودپسندی گرفتار شود و با چشمانی تمام بسته فرمانروایی کند۰
در این صورت باید گفت وای به حال آن ملت؛ ملتی که حاکمانش عاشق شده‌اند؛ عاشق زر و زیور؛ عاشق جاه و قدرت و به چیزی جز لذت و کامجویی نمی‌اندیشند ۰

تعجب نکنید اگر بگویم؛ بیشترین رنج و آسیب‌هایی که بر آدمیان فرود آمده است؛ نه از طریق حادثه سیل و زلزله؛ بیماری وبا و طاعون و عوامل طبیعی؛ بلکه از سوی انسان‌هایی بوده که به جهت مستی و ظلمت باطن؛ به هیولایی سرد تبدیل می‌شوند و با بی‌رحمی و شقاوت میان مردم فرمانروایی می‌کنند.
برای کسی که باطنش کور شود؛ فرق نمی کند کسی را که تازیانه می زند سنگ است یا انسان
راسموس؛ یکی از پایه‌گذاران دوران مدرن؛ در وصف شهریاران آهن دل می‌نویسد: ویژگی مهم این جماعت عبارتند از؛ بی‌اطلاعی از قوانین زندگی؛ دشمنی با مصالح عمومی؛ گرفتاری در دام امتیازات شخصی و فرو‌رفتن در اندیشه کسب لذت‌های دنیوی؛ دشمنی با دانش و حقیقت و متنفر از آزادی؛ ستیز با حقیقت‌جویی؛ بی‌توجهی به خوشبختی مردم و مملکت و بی‌نظمی و قانون‌گریزی؛ مگر قوانینی که حافظ منافع و هوس‌های شخصی آنها باشد(نقل از کتاب جدال قدیم و جدید ص۱۶۷)

وقتی شهریاری به چنین بلای عظیمی مبتلا می‌شود و شوربختانه مردمی در چنگ چنین حکمرانانی اسیر می‌شوند؛ آنگاه باید سرها را بریده ببینید ( از کودک ۱۰ ساله تا دختران و پسران بی‌گناه ) آنهم بی‌جرم و بی‌جنایت.
از دوران حکمرانی امام علی تا عصر مدرن؛ بیشتر مصلحان اجتماعی هشدار داده‌اند که آفت مستی و گزندگی قدرت را تنها و تنها با نقد و نظارت و حق اعتراض می‌توان درمان کرد و شهریارانی که چشم نظارت را کور می کنند خود نیز کور می‌شوند و مصیبت ببار می‌آورند.

اما افسوس که ما این واقعیت را از همان روزهای نخست انقلاب اسلامی در نیافتیم و اکنون به دام زمامدارانی افتاده‌ایم که عاشق شده‌اند.

اما ؛؛؛؛ نه عاشق خدا؛ نه عاشق مردم؛ نه عاشق عدالت
بله عاشق قدرت؛؛؛؛ عاشق سیم و زر؛ عاشق نفس سرکش اماره خویش!
به‌همین سبب چشمان این جماعت نمی‌بیند و گوششان نیز نمی‌شنود.
اما با همه این دردهای سنگینی که بر دل نشسته؛ به گفته حافظ

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز نخواهد ماند

@kanoon_neshan

This comment was minimized by the moderator on the site

رسول خادم،‌ رئیس پیشین فدراسیون کشتی ایران در واکنش به طرح گروهی از نمایندگان برای ممنوع‌الخروج کردن دانشجویان معترض نوشت: «شما نمایندگان کدام مردمید؟!!! از نظر شما دانشجو یا باید بی زبان و مرده باشد و یا تابع و دستبوس …»

به گزارش خبرگزاری فارس جمعی از نمایندگان مجلس طرحی را تدوین کرده‌اند که در صورت تصویب دانشجویان معترض مجبور به پرداخت کل هزینه‌های تحصیل در آن مقطع آموزشی و به مدت ۱۰ سال ممنوع‌الخروج می‌شوند.

آقای خادم در ادامه انتقادهایش به مجلس، در متن اینستاگرامی خود نوشته است: «چه بلایی بر سر ایران آورده اید که ممنوع الخروجی از ایران و در ایران ماندن، تنبیه ، جریمه و تبعید است؟ کدام دشمن خودی پشت مجلس است؟!»

علی شریفی زارچی، استاد دانشگاه شریف هم در واکنش به این طرح نوشت:
«به بیان ساده این طرح می‌گوید ماندن در ایران نوعی مجازات است، همان طور که حضور در زندان. بعد می‌پرسند سرمایه‌های اجتماعی و انسانی چطور از دست رفت.»

حمید رسایی، چهره اصولگرا و عضو شورای مرکزی قرارگاه عمار در سوم آبان ۱۴۰۱ در توییتی پیشنهاد ممنوع‌الخروج کردن دانشجویان معترض را مطرح کرده بود.

This comment was minimized by the moderator on the site

طرح تأسف‌‌بار مجلس انقلابی برای دانشجویان؛ ۱۰ سال ممنوع‌الخروجی در صورت هنجارشکنی!

(https://twitter.com/bigdeli1343/status/1594987955130892288?t=pVBHA4IKovM77hsTd4XaJg&s=19) توییت: رحمت‌اله بیگدلی

معنای طرح حضرات: ما ایران وطن شما را برایتان زندان کرده‌ایم. اگر خواهان رهایی از این زندان هستید بچه مؤدبی باشید!

اسلام حتی در دوران بنی‌عباس تمدن و جامعه‌ای ساخت که از سراسر دنیا به آن هجرت می‌کردند!

This comment was minimized by the moderator on the site

استفراغِ مبارک!

دلم روزی چند بار می‌‌پرسد چرا در این زمانه که ساعت به ساعت دارد تحولات تازه‌ای رخ می‌دهد و باید زودبه‌زود نوشت و گفت، اینقدر دیر به دیر چیزی منتشر می‌کنی؟ عقلم می‌گوید دیگر از نوشتن و گفتن چه سود؟ می‌گوید همین نوشته که داری می‌نویسی هم از نوع دست‌و‌پا زدن بی‌ثمر روشنفکری است. خدایی راست می‌گوید.

می‌دانید! حکومت چند دهه به‌جای ساختن و کاشتن و سبز کردن و امید دادن و افق گشودن و غنی‌سازی خاک ایران و جامعه ایران، آن را شخم زد و تخلیه کرد؛ و هر آدم و حیوان و کوه و معدن و دریاچه و گیاهِ ارزشمند و آرام‌کننده و امیدبخش و استحکام دهنده‌ای بود را قطع کرد و بُرد و خورد و گزینش کرد و تحقیر کرد و تخریب کرد و فراری داد. اکنون که افق را ابر سیاه فراگرفته و بارش شروع شده و سیل راه افتاده است، چه می‌شود کرد با سیل؟ حکومت جلوی سیل ایستاده است و به آن شلیک می‌کند. بیچاره گمان می‌کند سیل را می‌شود با شلیک متوقف کرد. روشنفکران هم پشت سر سیل ایستاده‌‌اند و فریاد می‌زنند آآی سیل از این طرف برو، آآی سیل از آن طرف نرو. زهی خیال باطل!

آآی حکومت آآی ما روشنفکران! همه‌مان عقبیم، همه‌مان هنوز خوابیم و همه‌مان مقصریم. حکومت روزگار درازی فریب داد و تبعیض کرد و قانون را لجن زد و مردم را ندید؛ ما هم پی‌در‌پی سکوت کردیم و منفعت طلبی کردیم و چشمان‌مان را بر آن همه تبعیض و تنگی و حماقت بستیم. و اکنون این نسل، که آینده ایران مال اوست و حق اوست، دارد همه ما را و همه آن‌چیزی که رنگ و بوی ما را دارد، استفراغ می‌کند. آن هم چه استفراغِ عمیق و مبارکی.

محسن رنانی / بعد از شادی مردم برای باخت تیم ایران از انگلیس

This comment was minimized by the moderator on the site

لطفا بس کنید و دست از روی ماشه بردارید

محمد تقی فاضل میبدی

چندبارگفتیم زبان ترس وتهدیدوعملیات تیرو تفنگ وحکم اعدام مشکلی را حل نمی کندچراآقایان مرحوم اقای طالقانی را الگونمی گیرند؟اول انقلاب بخرانهارافرونشاند. مطالبات مردم کردو بلوچ واصناف و‌دانشجویان رادریابید.کشتارو خشونت ازهرطرف باشدبحران را بحرانی ترمی کند.دست از روی ماشه بردارید.تفنگ را زمین بگذارید.تاریخ خودرا سیاه ننویسید.

مدل حکمرانی را تغییردهید. جوان امروز جهان را جور دیگری می بیند.زبان تهدیدو ارعاب به پایان رسیده. با صدور احکام اعدام و زندان کدام مشکل حل می شود؟ لطفابس کنید!

This comment was minimized by the moderator on the site

نامه سرگشاده حزب مجمع ایثارگران به رهبری درباره اعتراضات جاری کشور

حزب مجمع ایثارگران در نامه ای خطاب به رهبری، به اعتراضات جاری در کشور و حوادث رخ داده اخیر واکنش نشان داده و راهکارهایی را برای خروج از این وضعیت ارائه کرده است.

در متن این نامه آمده است:

از مدتها قبل به این نتیجه رسیدیم که باب گفتگو با عالی‌ترین نهاد تصمیم‌گیری در کشور را از سر خیرخواهی و از باب النصیحه الائمه المسلمین باز کرده و آنچه را به نفع انقلاب و کشور و مردم و به صلاح شخص حضرتعالی می‌دانیم، دلسوزانه مطرح کنیم. در این امر خیر تأخیر شد؛ عمدتا به این دلیل که مخاطب قرار دادن رهبری نظام با سخنان انتقادی و اعتراضی می‌تواند بد تفسیر شود و نتایج مطلوب و مورد نظر را به همراه نیاورد.

این بود که سخنان و مواضع خود را در قالب بیانیه‌های «حزب مجمع ایثارگران» منتشر می‌کردیم و رهبری را غیرمستقیم مخاطب سخنان خود قرار می‌دادیم. البته انتقاد از عملکرد و مواضع رهبری نظام و توضیح خواستن از رهبران در قبال عملکرد آنان در سیره حکومتی امام علی(ع)، یک امر مطلوب و شرعی است، ولی میان ما با تعالیم و عملکرد آن امام عدل و انصاف و اخلاق، آنچنان شکافی ایجاد شده است که این امر بدیهی را کسانی از مریدان، حمل بر جسارت می‌کنند و شنیدن حرف منتقدانه و معترضانه خطاب به رهبری را بر نمی‌تابند.

رخدادهای تلخ و ناگوار اخیر کشور و نوع مواجهه حکومت با اعتراضات ریشه‌دار اقشار بزرگی از مردم از یک سو و سخنان حضرتعالی در این باره و نسبت دادن همه ماجرا به دشمن از سوی دیگر، ما را واداشت تا این ملاحظه را کنار بگذاریم و حضرتعالی را مخاطب قرار دهیم تا گامی فراپیش نهاده و تا دیر نشده و فرصت‌ها از دست نرفته، کاری بایسته برای اصلاح روند کنونی اداره کشور انجام دهید.

به سخن دیگر، مخاطب قرار دادن حضرتعالی از منظر اهمیت نقش رهبری در تعیین سیاست‌های کلان کشور و مسئولیت جدی شما در ایجاد وضع موجود و نیز قدرتی است که تنها شما برای اصلاح امور جامعه در اختیار دارید. پیشتر نوشتیم: «وضعیت کشور از جهات مختلف نگران کننده است. نارضایتی عمومی مردم از وضعیت اقتصادی و اجتماعی از یک سو و بی‌توجهی حاکمان به خیرخواهی‌ها و انتقادهای دلسوزان جامعه از سوی دیگر، شرایط دشواری را بر کشور حاکم کرده است.

در هر جمع و محفلی حاضر باشید نارضایتی عموم مردم و نگرانی خواص دلسوز و خیرخواه را شاهد خواهید بود. متاسفانه حکومت به جای بازگشت به قانون اساسی و اجرای بدون تنازل آن و به جای رجوع به مردم و زمینه‌سازی برای حل مشکلات آنان و جلب رضایت و همراهی ملت، وارد روندی متفاوت شده است، به گونه‌ای که با یکدست کردن حکومت و حاکم کردن نظامیان و امنیتی‌ها‌، عملا خود را از رای و حمایت مردم بی‌نیاز می‌داند. این روند به شکل مضاعف، منجر به از دست رفتن حمایت و اعتماد مردم خواهد شد و جمهوری اسلامی را از محتوای جمهوریت و اسلامیت خالی خواهد کرد». (بیانیه دهه فجر
سال 1400)

حضرت آیت‌الله

ما شکایت داریم که چرا از اسلام مطرح در صدر انقلاب فاصله گرفته و به خلق اسلامی برای حکومت پرداخته شد که با اسلام سال 57 بسیار متفاوت است؟ اسلامی که بر اساس آن انقلاب شد کجا و اسلامی که الان ترویج و عمل می شود کجا؟ بی تردید اسلام مروج تحمل و مدارا و سازگار با جمهوریت و قائل به حق مردم در حکومت و معتقد به حق فعالیت مخالفان و مخالف به کارگیری زور علیه آنان و مدعی انحصاری نبودن قدرت در دست روحانیون و پاسخگو بودن حاکم به مردم و در یک کلام، اسلام سازگار با دموکراسی و مردم‌سالاری، هنوز هم می‌تواند در میان مردم و به خصوص جوانان، طرفدار داشته و جذاب باشد؛ اما متاسفانه اسلام مورد عمل حکومت، نه تنها قابل دفاع عقلانی و نظری نیست، بلکه در عمل موجب وحشت و رمیدن نسل جوان از دین و دینداری و دینداران شده است. اکنون کار به جایی کشیده است که برخی معتقدند روحانیت حاکم، غش در معامله کرده یعنی گندم نشان داده اما جو به مردم فروخته است.

ما شکایت داریم که چرا از جمهوریت یک تفسیر شکلی صورت می‌گیرد و معنای جمهوریت، صرفا به برگزاری انتخابات، آن هم بدون حضور همه سلایق سیاسی محدود شده است؟ انتخابات نشانه دمکراسی است، اما مردم‌سالاری و جمهوریت محتوایی دارد که باید در قالب انتخابات واقعی و آزاد جاری شود. حفظ ظاهر جمهوریت با برگزاری انتخابات کاری است که بسیاری از حکومت‌های فردی اقتدارگرا در گذشته انجام می‌دادند، اما جمهوریت همانگونه که در همه کشورهای دموکرات جهان شاهدیم، عرصه رقابت آزاد احزاب و جریان های سیاسی با سلایق متفاوت است تا چرخش قدرت صورت گیرد و از رسوب قدرت در نهادهای خاص جلوگیری شود./صبح ما

This comment was minimized by the moderator on the site

مجوز اعتراض به سرنوشت مجوز ویدیو و ماهواره پیوسته است

حسین نورانی‌نژاد در مصاحبه با روزنامه هم‌میهن درباره موضع روز گذشته وزیر کشور که گفته بود مشکلی با اعتراض مردم نداریم و «تلاش می‌کنیم مجوز برگزاری تجمع را به احزاب بدهیم»، گفت:

همین که می‌گویند باید اجازه تجمع دهیم، نقطه مثبتی است و امیدواریم که فراتر از کلام، این اتفاق رخ دهد، چون «اعتراض» جزو حقوق مدنی و سیاسی جامعه است و حکومت هم وظیفه تامین امنیت معترضان را بر عهده دارد.

جامعه در مرحله‌ای است که منتظر اجازه نمی‌ماند. در این شرایط به نفع قانونگذار است که برای حفظ حرمت قانون، پیش از آنکه مردم حق خود را به روش های دیگر استیفا کنند، بستر حق قانونی آنها را در یک فرآیند بدون تنش فراهم کند.

ممنوعیت ویدئو، ماهواره، فیلتر کردن شبکه‌های اجتماعی مختلف که خود مسئولان هم در آن حضور دارند و... خطاهای بزرگ بوده که باعث شده قبح قانون‌شکنی ریخته شود. یکی از این موارد هم تجمع و اعتراض است و جامعه نشان داده که بدون گرفتن مجوز قانونی این حق را هم می‌گیرد. بنابراین به نفع قانونگذار است که کمک کند این مطالبات که جزو حقوق مدنی جامعه است به صورت قانونی تامین شود.

مانع اصلی در نبود تجمعات قانونی، باور بسیاری از مسئولان فعلی است. در این باور اصولا شهروندان دارای چنین حقی نیستند که بیش از اندازه مد نظر مسوولان سیاسی باشند و غیر از تبعیت خواسته دیگری داشته باشند. تا وقتی این نگرش به سمت محتوای جمهوریت نزدیک نشود، مشکلات حل نمی‌شود. واقعیت این است که در باور یک جریان سیاسی، مفهوم جمهوریت به معنای دقیق کلمه وجود ندارد. در واقع آنها در حال تحمل این مفهوم و برخی مصادیقی از آن هستند که هنوز وجود دارد و در واقعیت سعی می‌کنند تا جایی که بتوانند مفهوم جمهوریت و نقش موثر مردم را محدود کنند.

موضوعی در رسانه‌های اصولگرا و حتی در اظهارات اخیر وزیر کشور گفته می‌شود مبنی بر این که در فضای ملتهب و فراگیر بودن اعتراضات احزاب نباید درخواست تجمعات اعتراضی داشته باشند. این در حالی است که درخواست تجمع اعتراضی در همین شرایط معنا می‌یابد. وقتی اعتراضی در کار نباشد برای چه احزاب درخواست تجمع اعتراضی بدهند؟

درباره ایراد حقوقی درباره درخواست مجوز تجمع، به نظر می‌رسد وزیر کشور به حزب اتحاد ملت اشاره کرده است. آنها معتقدند که فعالیت‌های حزب اتحاد ملت باید تعلیق می‌شد و وزارت کشور به آخرین کنگره‌اش ایراداتی وارد کرده است. اما از نظر ما که این وارد نیست اما فرض که حرفشان درباره حزب اتحاد ملت وارد است. بقیه احزابی که درخواست تجمع دادند چطور؟ پاسخ درخواست انجمن مدرسین دانشگاه‌ها، سازمان معلمان و... چیست؟

این موضوع هیچ تغییری در اعتراضات کنونی به وجود نمی‌آورد. معترضان کنونی حرف‌های ریشه‌ای‌ و رادیکال‌تر از این را نادیده می‌گیرند. اما این اظهارنظرها می‌تواند مقدمه‌ای باشد برای پیگیری فعالان سیاسی در آینده تا این حق مدنی – سیاسی به مرحله اجرا برسد.

This comment was minimized by the moderator on the site

روزنامه «جهان صنعت» توقیف شد
روزنامه «جهان صنعت» در نشست فوق‌العاده امروز هیات نظارت بر مطبوعات به سبب تخلف از مصوبات شورای عالی امنیت ملی و حدود مطبوعات، توقیف و پرونده آن به مرجع قضایی ارجاع شد.‌‌

نت بلاکس از اختلال وسیع در اینترنت همراه ایران خبر داد

خانه سینما ایران عصر روز دوشنبه ۳۰ آبان در بیانیه ای به ادامه خشونتها عله مردم ایران و احضار و بازداشت پی در پی اعضای خود اعتراض کرد و هشدار داد که اگر سینماگران بازداشتی فورا آزاد نشوند از اعضای خود خواهد خواست که دست به اعتصاب بزنند خانه سینما می‌گوید که تلاش‌هایش برای آزای سینماگران نه تنها نتیجه نداده بلکه به احضارها و بازداشت‌های جدید هم منجر شده است.

پارلمان اروپا ارتباط مستقیم خود با ایران را «تا اطلاع ثانوی» قطع کرد روبرتا متسولا، رئيس پارلمان اروپا می‌گوید تا اطلاع ثانوی ارتباطات و گفت‌وگوهای مستقیم میان این نهاد اروپایی و جمهوری اسلامی ایران قطع می‌شود./ یورونیوز

This comment was minimized by the moderator on the site

تیم ملی در ایران باخته بود نه قطر

امتداد - داوود حشمتی :

باخت پرگل تیم ملی ایران در قطر مقابل تیم انگلیس که با نتیجه 6 بر دو رقم خورد، از جنبه فنی و فوتبالی مانند همیشه قابل تجزیه و تحلیل نیست. این بازی (و احتمالا بازی های بعدی) متاثر از وقایعی است که طی دو ماه گذشته در ایران اتفاق افتاده است. تلخ تر اما این بود که دو دسته از این باخت خوشحال بودند. هم براندازان هم جریان ارزشی که وقتی سرود نخواندن بازیکنان ایران را دیدند به آنها سرکوفت زدند.

اهمیت ماجرا اینجاست که بدانیم پدیده های جمعی (همچون فوتبال و یا انتخابات) دماسنج مهم اجتماعی است. بازیکنانی که به قطر رفتند، زیر شدیدترین فشارهای روحی و روانی بودند. مانند همه ما. مانند همه آنها که در این زمانه پرآشوب طرف خشونت از هر دو سو نیستند. مانند همه کسانی که نگران آینده ایران هستند. مانند همه آنهایی که از افراطی ها بیزارند. مانند همه آنها که سالها هشدار دادند که بی توجهی در شنیدن صدای مردم نتیجه ای جز لج بازی مردم را به همراه ندارد.

تیم ملی در داخل سرزمین ایران باخته بود، نه داخل زمین فوتبال. حتی قبل از آنکه به زمین مسابقه با انگلیس وارد شود. تیمی که هر چهارسال یکبار کل جامعه ایران را یکصدا و همدل پشت سر خود داشت، امروز در حالی به میدان رفت که هشتک های «بازی را نمی بینیم» و «خوشحال از باخت تیم ملی» دست به دست می شد. همانطور که بازی با چالش بزرگ «خواندن و یا نخواندن سرود ملی» در ابتدا آغاز شده بود، با نتیجه ای غیر منتظره پایان یافت. نتیجه بازی را نه فقط در زمین فوتبال که در سکوهای تماشاگران، در فضای مجازی، در میان مردم عادی کوچه و خیابان، در صدایی که از پنجره ها برمی خواست، می توانستیم بشنویم.

آنطرف نیز حسن عباسی ها همچنان به فوتبالیست ها توهین می کردند. تیم ملی باخت چون برعکس سالهای قبل از علی دایی تا علی کریمی، از عابدزاده تا قلعه نوعی و گل محمدی را یکصدا پشت سر خود نداشت. تیم ملی باخت چون بازیکنان ایران در میانه میدان در حال مبارزه با نگاه ها و قضاوت هایی بودند که از پیش حکم خودش را داده صادر کرده بود.

مساله من این نیست که این باخت را کم اهمیت جلوه دهم. آیا این باخت سنگین بود؟ بله. آیا بازیکنان بد بازی کردند؟ بله. اما اگر بپرسید، آیا بازیکنان ما اشکال فنی داشتند؟ آیا بازیکنان ما تاکتیک مناسبی را اتخاذ نکردند که منجر به باخت آنها شد، می گویم، خیر.

بازیکنی که در میانه میدان به جای تشویق فحش می شنود چه توانی برای مبارزه دارد؟ به باور من بازیکنان ما با نخواندن سرود ملی (که در هفته های اخیر بر سر آن چالش ایجاد شده بود) سعی کردند پیام همراهی با مردم صادر کنند. اما دریغ و درد که این میان تنها عده قلیلی هستیم که از این باخت ناراحتیم. من شرم ندارم از اینکه بگویم از این باخت ناراحتم. من شرم ندارم از اینکه بگویم یک چشمم به «جوانرود» و «مهاباد» بود و چشم دیگرم به قطر. و برعکس ما دو دسته از این باخت خوشحال شدند.

براندازان از یک سو و اصولگرایان انقلابی از سوی دیگر. یک دسته این باخت را نیاز داشت تا اجازه ندهد همدلی میان ایرانیان ایجاد شود. انقلابی ها و مدعیان ارزشی هم که دیدند بازیکنان سرود تیم ملی را نخواندند خوشحال بودند که از این فقره برای بازیکنان سرکوفت بسازند.

من اما از این باخت ناراحتم. نه آنکه برد می توانست شادمانمان کند. اما می توانست فارغ از زنده باد و مرده بادهای این روزها، برایمان حس همدلی ایجاد کند. همدلی در فکر کردن به ایران. حتی اگر هر دو طرف تعارض این روزها آن را نخواهند. معتقدم هم می توان مانند همیشه به مسئولان انتقاد کرد که چرا صدای مردم و مطالبات آنها را نشنیدید و به جای اهمیت دادن به آن، چشم دوختید به افراطی هایی که هرروز مردم و سلبریتی ها را تحقیر کردند. هم می توان به براندازها انتقاد داشت که آنطرف جمهوری اسلامی که ترسیم می کنید نه تنها روشن نیست که گاه بسیار ترسناک است.

در عین حال دلمان برای ایران بسوزد. برای میهنی که اساسا بود و وجودش در همین لحاف چهل تکه بودن است. تنوع و تکثری که اگر به رسمیت شناخته شود، قدرت تولید می کند و اگر سیستمی بخواهد آن را یکدست کند، با شکست روبه رو میشود. من هنوز به آن حرف سیدمصطفی تاجزاده معتقدم که می گفت: «با این مردم نمیشود لج بازی کرد. این مردم می توانند از یک سیسمونی یک حرکت و اعتراض سیاسی بسازند. همانطور که در 57 برای اینکه لج نظام پادشاهی را دربیاورند عکس آیت الله خمینی را در ماه می‌دیدند»

This comment was minimized by the moderator on the site

باختی سنگینتر از باخت به انگلیس!

گویا پیشروی تیم دوستان تفنگدار در یک بازی یکطرفه با مردم همچنان برقرار و ادامه دار است!
عجب بازی طولانیست...

اینبار هم جام جهانی زمینه ای برای یک اقدام نظامی تمام عیار را فراهم نموده است.

باورش سخت است؟

اما نظاره اتفاقات و حجم خشونت خیابانی در چند روز اخیر در خطه غرب ایران قلب انسان را از درون تهی می کند.

دقت بفرمایید فی المثل ما در مورد حمله موشکی به حزب کومله اینگونه ناراحت و متاثر نشدیم. بلکه ما داریم در مورد صحنه هایی آخر الزمانی در کوچه ها و خیابانهای جوانرود و پاوه و مهاباد صحبت می کنیم که با مردم بماهو مردم خودمان پر شده اند.دوستان باید بدانند هرگز نخواهیم پذیرفت انگ تجزیه طلبی را بعنوان توجیه کاربست این سطح از خشونت در مورد مردم خطه کردستان.همچنان که در مورد سیستان و بلوچستان نیز پذیرفته شده نبود.

حجم اقدامات مخرب یک نهاد نظامی در زاهدان در کردستان دوباره تکرار شد!

آیا قرار است عامدانه مسیر اعتراضات مسالمت آمیز بسمت خشونت و در نهایت اثبات اجباری سناریو سوریه سازی پیش برود؟

آیا در همین سطح فکر نمی کنید با این سطح از خشم عمومی که دائما خود را بشکل مسالمت آمیز بشما نشان می دهد، جا برای تولید خشم بیشتر وجود ندارد؟

«خوشحالی عجیب ملت از باخت تیم ملی آخرین نمونه اعلام مسالمت آمیز خشم عمومیست».

ای وای، لا اله الا الله از این حجم از خونریزی.
در کشتار دام و وحوش هم نباید زیاده روی کرد. چه رسد به مردم خودمان ...

چندسالیست تمام کم و کیف کشور در کف ید کنترل یک نهاد نظامی خاص است.آیا بس نیست این حجم از خسارت در ابعاد مختلف.

والله ما دلمان برای این خاک می سوزد.
برای آخرین بازمانده فلات ایران نگرانیم.
ما هم ایران را می خواهیم هم اسلام را.
ما بجز مردم حتی برای شما هم نگرانیم.

این مسیری که در پیش گرفته اید پایان خوشی ندارد.

https://t.me/seyyedhashemfirouzi

This comment was minimized by the moderator on the site

برسد به دست احمد زیدآبادی
(برای غربت و تنهاییِ آن اقلیتِ نشسته در میانه)
محمدرضا اسلامی

احمد زیدآبادی نامه ای برای حامد اسماعیلیون نوشت و در آن نامه مشفقانه (و پس از ذکر بزرگیِ داغ و مصیبتی که برای خانواده اسماعیلیون رخ داده) او را توصیه هایی کرد که می پنداشت در احوال کنونی ضروری است. زیدآبادی نوشت:
«اسماعیلیون به عنوان کسی که بدترین مصیبت‌ را تحمل کرده است، می‌تواند بهترین منادی کنش خشونت‌پرهیز شود...»

سیل فحش و ناسزا، تهمت و تهدید روانه زیدآبادی شد. سیل کلمه صحیحی نیست. در سونامیِ فحشهایی که به زیدآبادی رسید، او یادداشت دومی نوشت و با همه (و با عالم سیاست ورزی) «خداحافظی کرد (https://t.me/solseghalam/2023)». چند کلامی اینجا ذکر می شود باشد تا به دست زیدآبادی برسد و بداند که امروز (آبان ۱۴۰۱) در نهایتِ اقلیت است ولی دل قوی دار مرد که چنان نخواهد ماند:

یک- «خشم» عنصر سیال در فضایِ امروز ایران زمین است. همیشه خشم به شکلهای مختلف بروز پیدا می کند اما خشم امروز در ایران ما یک تجلی بیرونیِ غالب دارد و آن «فحش» است. پرده ها بر افتاده و حرمتها شکسته شده، و فحش براحتی از حلقوم به لسان می نشیند. مدتها پیش دکتر هلاکویی در سخنرانی ای می گفت: من (هلاکویی) #پژوهش و تحقیق مفصلی در میان فرهنگها و زبانهای مختلف کرده ام و به قطعیت می گویم کمتر «زبانی» به اندازه زبان فارسی فحش و ناسزا دارد. زیدآبادی هم از ابتدای قتل #مهسا یکی از سیبلهای فحش است.

دو- «وسط باز» یکی از فحشهایی است که در این ایام ساخته شد (یا لااقل زیادتر به دهانها نشست).
تو (زیدآبادی) امروز همان یونسِ نشسته بر میانۀ دریای تنهایی هست که از شوربختیِ احوال، هم از جماعتِ خشمگینِ آن سمت فحش می خوری و هم از جماعتِ منجمدِ این سمت.
این میانه بودن و در میانه نشستن، امروز برتابیده نمی شود.

آن دوست عزیز من که سالها به دنبال واردات دستگاههای چینی بود و همتی بلند در انداختن جنس چینی به مشتری ایرانی داشت می گوید: زیدآبادی ترسو و بزدل است. او که سالها در لانه موش قایم می شد حال در ازدحام صداها «شجاع» شده و می گوید: این ترسوها باعث می شوند ما به جایی نرسیم.
آن یکی دوست دیگرم که همۀ این ماجراهای اخیر را به آمریکا و انگلیس نسبت می دهد می گوید: زیدآبادی آدم آمریکایی هاست. دست و قلم و پایش هر سه شکسته باد. مرگش باد.

سه- تو ای اقلیت تنهای امروز، دل قوی دار برادر.
ما در میانۀ دو گروه گیر کرده ایم. یک گروه که تا دهان باز می کند (مانند شاهکار بیش پژوه) از کلمه دوم به سوم به فحشهای زیرشکمی ختم می شود (جز #خشم چیزی نمی بیند)، و گروه دومی که اساسا منکرِ همه چیز است و اتفاقات این ایام را به خارج از کشور منسوب می کند.

تو در میانِ این دو نشسته ای و می گویند «شَرَفُ المَکانِ بالمَکین» اما این بار شرفِ این مکان و موقِف، نه فقط از باب شخصِ مکین که از بابِ خودِ «مکان» است. این «میانه» امروز «دشوارترین» جایِ نشستن است. این میانه امروز، نچسب ترین جایگاه است برای آنها که به یکباره «شجاع» شده اند. زشت ترین مکان برای آنهاست که می گویند: امسال سالِ خون است.

گمان می برند که امسال سالِ خون است ولی سال بعدی و سال بعدتری و بعدترها سال خون «نخواهد بود». گمان می کنند با یکسال سالِ خون، همه چیز تر وتمیز، شیک و مجلسی، درست می شود. مسلَم است که اگر احمد زیدآبادی نامی پیدا شود و زنهار دهد که برادر جانم با یک سالِ خون به یازده سالِ خون متصل می شویم، سونامی فحش در صفحه اینستاگرامش آوار می شود.

چهار- دکتر هلاکویی در یک سخنرانی پس از مرگ تلخ مهسا می گفت: «نوشتن قانونِ اساسی کارِ یک ماه است! بله یک ماه!» بدیهی است که در کالیفرنیای خوش آب و هوا و در سایه استقرار نظم و امنیت، نوشتن یک قانون اساسیِ جدید مثل یک «پروژه دانشجویی» کارِ یک ماه است! ولی در حمام خون و در میانه ضجه ها و تابوتها، نوشتنِ نیم صفحه مطلبی که «همه روی آن توافق کنند» کار یازده سال هم نیست.
داغ، داغ می طلبد و خون، خون می طلبد.

پنج- و تو ای دلگرفتۀ نشسته در کنج تنهایی خویش؛
بی گمان باور مکن تنهائیت را. شاید که امروز جماعتِ نشسته در میانه (آنها که دلِ خوشی نه از آن سمتِ ماجرا دارند و نه از این سمت) خاموشند و بیصدا، ولی اندک نیستند. اگر بخواهیم قدرمطلق این جماعتِ میانه را حساب کنیم، بی گمان «اقلیت» است ولی اقلیتِ قدرتمند. اقلیتی که هر یک نفرشان در زندگی اگر که چیزی شده از زحمات خویش شده (پیچیده به پایِ خود، تاک است)، نه از مسیر رانت حاکمیتی و نه از مسیر ثروتِ پدری.

بگذار صریح بگویمت احمدآقا، امروز صدای مسیح علی نژاد از یک سو و صدای وحیدیامین پور و حمیدرسایی از دیگر سو «بلند شنیده می شود» ولی کم نیستند آنها که نه به جوی خون مسیح(؟) علی نژاد باور دارند و نه به فروپاشی اروپایِ یامین پور.

قدر و اَرجت را می دانیم و دوستت داریم.

@solseghalam

This comment was minimized by the moderator on the site

به صورتش که نیک بنگرید، نشانی از اغتشاشگر نمی‌بینید! بیشتر تنه به تنه بازیگران هالیوود یا شاید لئوناردو_دیکاپریو می‌زند! او نیز یکی از دهها جوانی بود که صورت عشق را هنوز به سینه نفشرده‌ بودند و دشت‌های سوسن و نسترن وطن از خون جوانانش حاصل آمده و شکوفه داده است. به بیان امپراطور شعر:

«مگر از وطنش چه خواسته بود؟
به غیر از نانی و
گوشه‌ای امن و
جیبی با حرمت و
بارانی از عشق...؟»

محمدرضا روحی دانشجوی مهندسی عمران، سراسر شور و جوینده‌ی فردایی روشن و سرشار از عشق که زندگیِ سزاوارانه را حق خود می‌دانست و البته خیابان را.
تنها بیست بهار و تابستان و پاییز و زمستان را دیده بود، نه! یک زمستانش مانده بود، هنوز خیلی زود بود که جهان برایش تکراری شود.

در آخرین پست اینستاگرامی‌اش استوری کرده بود:
اگر اینترنت را تا ابد قطع کردند، می‌خواهم این آخرین پُست‌ من باشد؛ زنده‌باد زن، زنده‌باد زندگی، زنده‌باد آزادی...

غلامرضا علیزاده

This comment was minimized by the moderator on the site

لحظۀ خداحافظی!

احمد زیدآبادی

بازتاب مطلبی که خطاب به حامد اسماعیلیون نوشتم، مرا نسبت به آیندۀ این کشور از هر جهت روشن کرد؛ گرچه پیش از آن هم، برایم کم و بیش روشن بود.
از فحاشی چارپاداری تا تهدید به قتل و تجاوزِ جنسی، بخشی از واکنش افرادی بود که در فضای مجازی و غیرمجازی به حمایت از آقای اسماعیلیون نثارم کردند.

من این سرزمین را سرزمین عطار و سنایی و مولوی و خیام و حافظ و سعدی می‌دانستم. هرگز فکر نمی‌کردم بخشی از مردم این سرزمین روزی به این نقطه برسند. حالا که رسیده‌اند، دیگر جای حضور من نیست. به هر حال، من هم از پوست و گوشت و خون و عصب ساخته شده‌ام. فشارها از همه سوست و من چنان تنها و غریب مانده‌ام که مرگ را بر هموطنی با چنین افرادی ترجیح می‌دهم.

این لحظه، لحظۀ خداحافظی من با سیاستی است که می‌خواهد با این شیوه و روش پیش برود. من این صحنه را ترک می‌کنم، چون هیچ رگی در وجودم با آن سنخیت ندارد و با سرتاسرش بیگانه‌ام.

از این به بعد، بر نوشتن کتاب‌هایم متمرکز می‌شوم و در این کانال نیز فقط در بارۀ تاریخ و امور انتزاعی می‌نویسم و کلامی از آنچه در این کشور می‌گذرد و خواهد گذشت، نخواهم نوشت. این تصمیم برگشت‌ناپذیر است.

اگر ممنوع‌الخروج نبودم و پاسپورت داشتم، برای مدتی به یاد دوران شکوفایی فرهنگ ایران، به سمرقند یا بخارا می‌رفتم و یا راهی عراق می‌شدم و به یادِ لحظه‌های غربت و مظلومیت علی در جوار مسجد کوفه ساکن می‌شدم.

با این همه، من عاشق وطنم هستم. برایش دعای خیر می‌کنم و این تنها کاری است که فعلاً از دستم برمی‌آید.

This comment was minimized by the moderator on the site

رهبر: فریب‌خورده‌ها را باید هدایت کرد اما جنایت‌گران باید مجازات شوند

مطلب دیگر در مورد نوع برخورد با عناصر صحنه‌گردان است. یک بخش صحنه‌گردان‌ها هستند، یک بخش فریب‌خورده‌ها هستند، یک بخش پول‌گرفته‌ها هستند، بعضی‌ها جنایت کردند. اینها، همه، یک جور نیستند.

آن کسی که فریب‌خورده است فقط و جنایتی نکرده آن را باید متنبّه کرد، باید موعظه کرد، باید هدایت کرد، باید از او پرسید: این حرکت تو کمک به پیشرفت ایران است یا ضدّ پیشرفت ایران است؟

او را باید وادار کنید به فکر کردن. آن کسی که بی‌توجّه به خواسته‌ دشمن همراهی با او میکند باید بیدارش کرد.

آن کسی که عامل جنایت است، یا قتل یا تخریب یا تهدید، تهدید؛ اینها بایستی مجازات بشوند.

به اندازه‌ی گناه خودشان باید مجازات بشوند. عامل قتل یک‌جور، عامل تخریب یک‌جور، آن کسی که اینها را با تبلیغات وادار به این کارها میکند یک‌جور، هرکدام به اندازه‌ خودشان باید مجازات بشوند.

البته مجازات به وسیله‌ی قوه‌ی قضائیه است، اینجا عرض بکنیم هیچ کس خودسرانه حق ندارد به خیال خودش کسی را مجازات کند. پس ما هم نصیحت داریم، هم مجازات داریم، مثل پیغمبر، روش رسول‌اللّه.

This comment was minimized by the moderator on the site

آقای خاتمی ما یکی دو تا غلط نکرده ایم.

ناصر دانشفر

خطیب جمعه تهران دیروز افاضه فرموده اند که
«برخی می‌گویند درباره اغتشاشگران حرف نزنید، چون تحریک می‌شوند و سر لج می‌افتند؛ غلط می‌کنند لج می‌کنند.»

آسید احمد، حق با شماست، ما را چه به غلط اضافی که خود کرده را تدبیر نیست.

اشتباه از ما بود که شما را از پس کوچه‌های حوزه در آورده و دست به دستتان دادیم و متوجه نشدیم که بیعت ما مردم به جان آمده از نظام ستمشاهی، به معنای خلع ید از خود و نسل های بعدی سرزمین مادری است.

خطا از ما بود که گمان داشتیم تا ابد طالقانی بر منبر خطبهٔ جمعه می نشیند و برق صدایش دل جباران را پاره می کند، چه می دانستیم که این بازار مکاره چون توئی هم در آستین دارد و ما باید چند صباح دیگر مطیع اوامرتان باشیم.

درست می فرمائید در نظام ولایی که ما خود گردن بدان نهاده ایم، مردم در حد غلام و کنیز قدر و منزلت دارند و بنده را چه به گردنکشی در برابر ارباب، از نظام مراد و مریدی جز آنکه جنابتان از خلایق طلب فرموده اید، انتظار نیست.

خطیب جمعهٔ ام القرای اسلام، غلط از ما بود که کودکانه فکر می کردیم قدرت، ارباب کلیسا را از خدا بی خبر کرد و روحانیت شیعه این ابزار را برای خدمت به خلق خدا طالب است، احمقانه خیال کردیم که ذاکر حسین پسر فاطمه اهل فسق و فجور نیست، چه رسد به ظلم و ستم پیشگی.

آری جناب خاتمی ما غلط کردیم که در سال ۷۶ گمان بردیم که این سیستم حکومتی می تواند مردم‌سالار هم باشد که سالار مردمان شمائید.

ما غلط کردیم که متوهمانه پنداشتیم، در حکومت دینی برای مخالفان نظام هم باید آرزوی زندگی کرد، معلوم است که چنین جرثومه های فسادی مهدورالدم هستند.

ما غلط کردیم که هر بار به خود وعده می دادیم که با آمدن آن که ما می خواهیم، انقلاب به اصل خود برمی گردد. شاید هم در درک بنیان آن به بیراهه رفته بودیم و این که امروز شما به صراحت به ما متذکر می شوید همان است که از کوزهٔ خیزش ۵۷ می تراود.

نمایندهٔ رهبر معظم، ما که یقین داریم شما بدون اذن حضرت آقا کلامی بر زبان جاری نمی کنید و این عبارات گهربار برای آن به زبان شما جاری شده تا ما مردم زبان نفهم جای خر بستن خود را بدانیم. خداوند سایهٔ شما را از سر ما کم نکند که اگر نبودید و اینگونه ما را هدایت نمی کردید، معلوم نبود سر از کدام طبقهٔ جهنم در می آوردیم.
راستی آسید احمد این آیهٔ قرآن را خوانده ای؟
فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَىٰ
می دانید مخاطب آن کیست؟

پوزش می خواهم یک غلط دیگر به غلطهایم اضافه شد، ما را چه به پرسش از نمایندهٔ اولی الامر

بنده به عنوان یکی از عباد طریق این دین رحمانی از اینکه لطف کرده ما را به مقام پدرسوخته مفتخر ساخته و لایق دستور به ... زیادی نخورید دانسته اید، از شما سرور محترم سپاسگزارم!!.

This comment was minimized by the moderator on the site

مهاباد را درک! کنید

(تبعیض در مبارزه با آپارتاید (https://t.me/baznegari/948))

امیر ترکاشوند، ۱۴۰۱/۰۸/۲۹

اگر از ۴۴ سال پیش به مردم قم و مشهد، به جوانان‌شان از وقتی پا به دانشگاه می‌گذارند، به کودکان‌شان از وقتی در مدرسه به آن‌ها آب بابا یاد می‌دهند، به فرهیختگان‌شان به مدرسان‌شان، به ادیبان‌شان به نویسندگان‌شان به اقتصاددانان‌شان به مهندسان‌شان به سیاستمداران‌شان به جامعه‌شناسان‌شان به فعالان‌شان به مشتاقان کشورداری‌شان به زن‌شان به مردشان به پیرشان به جوان‌شان به ...، خیلی شفاف و رسا با تصویب قانون و بخشنامه رسما اعلام کرده باشید که شما تا آخری که این حکومت پابرجا است هیچ شانسی برای استاندار شدن و وزیر شدن و رئیس شدن و هیچ شانسی برای خیلی چیزهای دیگر ندارید، در چنین تنگنای نامحترمانه و آپارتایدی آیا مردم مشهد و قم حق نداشتند به ستوه آیند و از مناسبت مهسا بهره گیرند و صدای اعتراض مهسایی‌شان را به اعتراض به آن تبعیض عمیق وصل کنند!؟
امروز اعتراض در مهاباد و مهابادهای غرب کشور (کردستان و آذربایجان غربی، که شدت و عمق اعتراضات‌شان بیش از سایر نقاط میهن است) دقیقا مصداق مثالی است که در بالا برای مردم قم و مشهد آورده شد.
اگر جمهوری اسلامی ایران در موضوع آفریقای جنوبی به سیستم آپارتایدی آنان معترض (در حدّ قطع رابطه دیپلماتیک) بود و این اعتراض به‌حق را تا لغو آپارتاید در آن کشور ادامه داد، پس چرا خود اقدام به تبعیض و آپارتایدی دیگر نسبت به مردم دو سه استان و ده‌ها شهر و چندین میلیون هم‌میهن‌مان کرده است؟

به تبعیض، تبعیض‌آمیز نگاه نکنید؛ تبعیض شاخ و دم ندارد، اگر خودتان چند نسل در چنین تنگنا و بی‌افقی زندگی می‌کردید آیا به ستوه نمی‌آمدید؟ آیا اعتراض نمی‌کردید؟ آیا فریاد برنمی‌آوردید؟ آیا شعار نمی‌دادید؟ آیا مرگ بر این و آن نمی‌گفتید؟
https://t.me/baznegari/948

This comment was minimized by the moderator on the site

بر اساس آیه ۴۸ و ۴۹ سوره اعراف «در روز قیامت جمعی را به بهشت می‌برند که مدعیان مستکبر قسم می‌خوردند و می‌گفتند: رحمت خدا هرگز به آنها نخواهد رسید»؛
چرا؟ شاید چون زیر بار زور نمی‌رفتند و حاضر نبودند چیزی را که به اسم دین معرفی می‌شود بر دین حقیقی یعنی انسانیت و آزادگی ترجیح دهند.

This comment was minimized by the moderator on the site

M. R. Javadi Yeganeh @javadimr · 10h
۵۶درصدی که دوست دارند تیم ملی با «سه شکست بدون گل زده» به کشور برگردد، نه دشمن تیم ملی هستند، نه دشمن ایران؛ فقط دلگیرند. دو ماه است اعتراض می‌کنند، ولی حس می‌کنند با نادیده انگاشته‌شدن، تحقیر شده‌اند و غضب‌شان را متوجه تیم ملی کرده‌اند. گاهی فقط باید مردم را درک کرد!

This comment was minimized by the moderator on the site

یک فساد حقوقی؛ درخواست مبالغ میلیاردی از خانواده افراد بازداشت شده حوادث اخیر
علی مجتهد زاده

در گفت و گو با خبرگزاری ایلنا، درباره رسیدگی به پرونده‌ افراد بازداشت شده در حوادث اخیر کشور و مشکلاتی که تبصره ماده ۴۸ قانون آپین دادرسی کیفری ایجاد کرده، مواردی را مطرح کردم. متاسفانه این بخش از قانون به دلیل منحصر کردن وکالت پرونده های امنیتی در مرحله دادسرا به تعداد انگشت شماری از وکلا، زمینه اشکالات بسیار جدی فراهم آورده است. بخش هایی از این گفت و گو به شرح زیر است:

تعداد بازداشتی‌ها زیاد است، به طوری که شاید روزی ۷ الی ۸ نفر در خصوص این بازداشتی‌ها با من تماس می‌گیرند و آنقدر این تعداد زیاد است که اگر اجازه ورود به پرونده‌ها را هم داشته باشیم، نمی‌توانیم این تعداد را پاسخگو باشیم.

دادسرا مرحله مهم در رسیدگی به این پرونده‌هاست که رسما وکلا را از ورود پرونده در مرحله دادسرا کنار گذاشتند. یک اقدام عجیب دیگری هم که انجام می‌شود این است که به خانواده‌ها به دلیل این‌که یک دادسرا با ۴ الی ۵ بازپرس به این حجم از پرونده‌ها رسیدگی می‌کند، اجازه پیگیری نمی‌دهند که با حجم ورودی این پرونده‌ها بسیار طبیعی است که نتوانند رسیدگی کنند.

بسیاری از این افرادی که دستگیر شدند اتهام‌شان اجتماع و تبانی نیست. اخلال در نظم عمومی، نهایتِ اتهام بسیاری از افرادی که دستگیر می‌شوند خواهد بود که یک جرم غیرامنیتی در دادسرای عمومی است.

خانواده‌ها مدت‌ها از بچه‌های خودشان بی‌خبر هستند. بسیاری از این خانواده‌ها می‌گویند فرزند ما ۳۰ روز است که بازداشت شده تنها یک یا ۲ بار تماس گرفته است، نمی‌دانیم چطور است؟ اگر اجازه دهند این پرونده‌ها در دادسراهای مختلف رسیدگی شود، قطعا این اتفاقات نمی‌افتد.

ایرداتی که وجود دارد این است که وکلا را حذف کردند. خانواده‌ها امکان پیگیری ندارند، خود زندانیان بسیار کم می‌توانند تماس بگیرند. ۲ شعبه‌ وجود داشت که در احکام بسیار سخت‌گیر بودند زمان آقای رئیسی گفتند پرونده‌هایی را به این‌ها ندهید در صورتی که امروز مشاهده می‌کنیم دوباره پرونده‌ها به یکی از این ۲ شعب ارجاع داده می‌شود.

یک اتفاق خطرناک که این وسط افتاده است و من زیاد مشاهده می‌کنم این است که کسانی به خانواده‌ها مراجعه می‌کنند و می‌گویند به ما ۵۰۰ میلیون تومان یا یک میلیارد یا دو میلیارد بدهید تا زندانی شما را آزاد کنیم؛ من نمی‌دانم این‌ها کارچاق‌کن هستند، دلال هستند و یا مسئولیت و پست دارند؟!

بعضی از وکلایی که فاقد مسئولیت هستند نیز یک حق الوکاله نامتعارف از مردم مطالبه می‌کنند و این هم دلیلش ماده ۴۸ است که شما اجازه ورود به همه وکلا را نمی‌دهید و برای یکسری وکیل رانت ایجاد می‌شود که در مواقعی برخی از این وکلا هم خیلی مسئولیت‌پذیر نیستند و در این پرونده‌ها با انگیزه وارد نمی‌شوند و برخی برای حق‌الوکاله وارد دادگاه می‌شوند و رقم‌های نامتعارف از مردم مطالبه می‌کنند.

البته این موضوع مختص تمام وکلای تبصره ماده ۴۸ نیست، بعضی از همکاران خود ما هم توقعات نامعقول دارند و حق‌‌الوکاله نامعقول از مردم می‌خواهند. بسیاری هم هستند شرافتمندانه کار می‌کنند و در مرحله دادگاه پرونده‌ها را مجانی می‌گیرند، این‌ها وکلای داوطلب هستند و حتی دوست‌ دارند به مردم کمک کنند اما بعضی وکلا هم درخواست حق‌الوکاله نامتعارف دارند.

اگر بناست با مفاسد اقتصادی برخورد شود این یکی از بزرگترین مفاسدی است که در حال حاضر امروز دستگاه قضایی با آن دست به گریبان است و آقای اژه‌ای، رئیس دادگستری و دادستان تهران باید کاری کنند.

This comment was minimized by the moderator on the site

جناب حجت‌الاسلام والمسلمین رئیسی، دادستان محترم ویژه روحانیت

با سلام و احترام

به استحضار می‌رساندطی ۱۵ماه گذشته رئیس جمهور سیزدهم، آیت‌الله دکتر ابراهیم رئیسی، در انجام وظایف قانونی و شرعی خویش به عنوان‌ یک مقام مسئول نظام جمهوری اسلامی و شخصیتی روحانی گفتارها و رفتارهایی داشته اند که ضرورت بررسی ناکارآمدی دولت ایشان را لازم می‌داند.

ایشان بعضا با انتصاب افراد ناکارآمد و بی‌تجربه و فاقد صلاحیت و با وعده‌های واهی مانند ساخت یک میلیون مسکن در سال، ایجاد یک میلیون شغل در سال، کاهش تورم به عدد یک رقمی (البته یک‌بار هم از عدد «نیم» سخن گفتند) تحویل دو دستی دولت به اشخاصی ناکارآمد و مسئله‌دار از یک گرایش سیاسی، معطل کردن دستگاه دیپلماسی برای امضای برجام، افزایش روزافزون قیمت کالاها، ارائه آمارهای غلط و غیرواقعی از حقایق اقتصادی، گرانی و کمبود شدید دارو و بلاتکلیفی نگران کننده بیماران و موارد متعدد دیگر موجبات سردرگمی کشور به لحاظ اقتصادی و سیاسی و نیز نارضایتی گسترده را فراهم آورده است.

لذا از آن‌جا که در قوانین جمهوری اسلامی به دفعات راجع به حراست از بیت‌المال، و سبب سازی مشکلات اقتصادی ناشی از قصور و بی‌مبالاتی مسئولان جرم‌انگاری شده است، از آن مقام عالی درخواست دارد پیرامون انطباق «بانیان وضع موجود» با عملکرد ایشان بررسی مقتضی صورت گرفته، مراتب را ابلاغ فرمایید تا اسناد و مدارک مثبت این ادعا ضمیمه شکوائیه تقدیم گردد.

با تجدید احترام
محمد مهاجری

This comment was minimized by the moderator on the site

چرا "میانه" هدف اصلی می‌شود؟

احمد زیدآبادی:
دو سرِ افراطی طیف براندازان و حامیان وضع موجود، بیش از آنکه یکدیگر را نفی کنند، به حمله علیه نیروهای خارج از چارچوب خودشان که آنها را "نیروی وسط" می‌نامند، روی آورده‌اند.
خیلی هم غیرطبیعی نیست؛ چون در هنگامۀ کارزارهای سیاسیِ دوقطبی، این اتفاق رخ می‌دهد.

در فضای دو قطبی، نیروهای هر دو قطب مایلند تا هیچ نیروی میانجی و میانه در جامعه وجود نداشته باشد تا با خیال راحت به تیپ و تار هم بزنند و از راه کشتار و حذف طرف مقابل، به زعم خود قدرت را صد در صد به انحصار خود در آورند.

بنابراین، نیروهای خارج از این دو قطب، مزاحم هر دو تلقی می‌شوند و باید ملکوک و مطرود و محکوم و وابسته به قطب مقابل معرفی شوند.

نیروهای میانه اما عموماً به دلیل خصلت فرهنگی و مدنی و روشنفکرانه‌شان، زود‌رنج و به عبارتی نازک نارنجی‌اند. طاقت تحمل فحش و ناسزا و اتهام‌های بی‌پایه و ناعادلانه را ندارند و با احساس سرخوردگی و اندوه عمیق، صحنه را ترک می‌کنند تا حامیانِ آن دو قطبِ متخاصم، آنقدر خون یکدیگر را بریزند که یک طرف‌شان به اتمام رسد!

بدبختی اما اینجاست که در سایۀ این خونریزی، ملت و کشوری چنان قربانی می‌شود که ممکن است تا قرن‌ها کمر راست نکند و یا کلاً از چرخۀ تمدن بشری خارج شود.

هر گونه اقدام پیشگیرانه و ایجاد دست‌انداز در مسیر این خونریزی از سوی هر نیروی اجتماعی، به تحمل میلیاردها فحش و تهمت و اهانت می‌ارزد، اما بدبختانه امکان کامیابی آن معمولاً اندک است مگر آنکه خداوند رحمتی نازل کند.
ایلویی ایلویی، ایران را وامگذار!

This comment was minimized by the moderator on the site

احمد علم‌الهدی، نماینده رهبر جمهوری اسلامی در استان خراسان رضوی، برای تحقیر زنانی که که روسری خود را برمی‌دارند از عنوان «روسپی» برای توصیفشان استفاده کرد.
آقای علم‌الهدی، که پدرزن رئیس جمهور ایران هم هست، با تکرار سناریوی ارتباط معترضان با آمریکا گفت: «نقشه آمریکایی در توطئه‌های اخیر این است که از یکسو با جلادان و اراذل و اوباش و از سوی دیگر با زنان روسپی به جان مردم بیفتد.»
او ادامه داد: «این‌هایی هم که روسری از سر برمی‌دارند و برای رضایت آمریکا کشف حجاب می‌کنند، بدانند که آمریکا به آنان به چشم همان روسپی‌های کودتای ۲۸ مرداد نگاه می‌کند.»
مقام‌های ایرانی، که خود را حافظ «ناموس» مردم معرفی می‌کنند حاضر به پذیرش حقوق برابر زنان با مردان نیستند.

This comment was minimized by the moderator on the site

دولت رئیسی با حذف کامل نیروهای سیاسی میانجی و میانه‌رو، در رادیکالیزه شدن اعتراضات، موثر بود / ضعف عملکرد اقتصادی دولت هم، مزید بر علت ناآرامی‌ها شده
خبرگزاری ایسنا نوشت:

برای کنترل ناآرامی‌ها باید گروه‌های سیاسی میانه‌رو وارد جامعه شوند. این عمل با تغییراتی در عرصه‌های سیاسی، در استانداری‌ها در فرمانداری‌ها و شورای شهر و ... در ادارات مختلف قابل انجام است، تا این گروه‌ها وارد عرصه شوند و دلگرمی در لایه‌های انقلابی ایجاد شود و وارد گفت‌وگو با معترضان شوند و شدت اعتراض‌ها را کاهش دهند و سپس کنترل کنند.
تصویر مثبتی از آینده و حتی امیدهای کوچک توسط رسانه‌های رسمی مخابره نمی شود.
اغتشاش‌گران هم ابزاری جز ایجاد تنفر و خشم ندارند پس دنبال گروهی از توده و طبقه متوسط می‌روند که کسب و کار آنها لطمه دیده و امکان پیوستن به اعتراض‌ها را دارند.
اگرچه در به‌وجود آمدن بحران اخیر کشور، ظاهرا دولت فعلی نقشی ندارد، ولی ضعف دولت می‌تواند مزید بر علت شود.
دولت در مدیریت این چالش اجتماعی نه‌تنها تدبیری در زمینه بهبود اقتصادی نیندیشید بلکه شاهد نوسان جدی در بازار طلا و ارز و گرانی اقلام ضروری زندگی روزمره بودیم و از طرفی بحران کاهش دارو هم داشتیم.


خواب پاییزی دولت در بحران ها
با گذشت یکسال و نیم از آغاز دولت رئیسی، برخی تصمیمات سیاسی در دولت سیزدهم، به ساخت و تولید بحران هایی تبدیل شده که رئیسی در مواجهه با این بحران ها، روزه سکوت گرفته یا از عرصه عمومی غایب است.
غیبت دولت در عرصه عمومی به حدی است که صدای فعالان سیاسی را هم درآورده و این انتقاد به دولت مطرح می شود که دولت در مسائل اقتصادی نیز غایب است.
این غیبت و سکوت رئیس جمهور را غالب مردم به سکوت در برابر رفتار خشونت آمیز پلیس تهران در مواجهه با اعتراضات سراسری هم گوش زد می کنند.
خشونت های پرهزینه ای که دولت رئیسی هیچ واکنشی نسبت به آن نشان نمی دهد یا با سکوت، آن را تایید می کند. خشونت هایی که پیگیری درباره آن ها هم اعلام نمی شود.
در چنین موقعیت هایی مشاهده می کنیم تندروها، از فقدان حضور دولت در عرصه عمومی سوء استفاده کرده و سیاستگذاری برای افزایش محدودیت ها را در جهت تشدید تقابل مردم با دولت، پیش می برند. سیاست هایی که عصبانیت مردم را به دنبال داشته است./خبرآنلاین

This comment was minimized by the moderator on the site

دولت رئیسی با حذف کامل نیروهای سیاسی میانجی و میانه‌رو، در رادیکالیزه شدن اعتراضات، موثر بود / ضعف عملکرد اقتصادی دولت هم، مزید بر علت ناآرامی‌ها شده

خبرگزاری ایسنا نوشت:

برای کنترل ناآرامی‌ها باید گروه‌های سیاسی میانه‌رو وارد جامعه شوند. این عمل با تغییراتی در عرصه‌های سیاسی، در استانداری‌ها در فرمانداری‌ها و شورای شهر و ... در ادارات مختلف قابل انجام است، تا این گروه‌ها وارد عرصه شوند و دلگرمی در لایه‌های انقلابی ایجاد شود و وارد گفت‌وگو با معترضان شوند و شدت اعتراض‌ها را کاهش دهند و سپس کنترل کنند.
تصویر مثبتی از آینده و حتی امیدهای کوچک توسط رسانه‌های رسمی مخابره نمی شود.
اغتشاش‌گران هم ابزاری جز ایجاد تنفر و خشم ندارند پس دنبال گروهی از توده و طبقه متوسط می‌روند که کسب و کار آنها لطمه دیده و امکان پیوستن به اعتراض‌ها را دارند.
اگرچه در به‌وجود آمدن بحران اخیر کشور، ظاهرا دولت فعلی نقشی ندارد، ولی ضعف دولت می‌تواند مزید بر علت شود.
دولت در مدیریت این چالش اجتماعی نه‌تنها تدبیری در زمینه بهبود اقتصادی نیندیشید بلکه شاهد نوسان جدی در بازار طلا و ارز و گرانی اقلام ضروری زندگی روزمره بودیم و از طرفی بحران کاهش دارو هم داشتیم.

This comment was minimized by the moderator on the site

پیام محمدرضا عارف در پی حادثه تروریستی در شهرهای ایذه و اصفهان :

جریان مرموزی می خواهد مطالبات مردم را به سمت و سوی رفتارهای خشن سوق دهد.
نباید خشونت طلبان میدان دار شوند .
رویکرد نهادهای مدافع امنیت به جای ایجاد محدودیت برای گروه های مرجع، باید پیشگیری از وقوع حوادث تروریستی باشد.
دکتر محمدرضا عارف در پیامی با اشاره به حادثه تروریستی در شهرهای ایذه و اصفهان و تسلیت به خانواده شهدای این حادثه تلخ و مردم اصفهان و قوم نجیب و با اصالت بختیاری، ضمن هشدار به تحرکات جریان مرموزی که می خواهد مطالبات مردم را به سمت و سوی رفتارهای خشن سوق دهد، تاکید کرد: رویکرد نهادهای مدافع امنیت کشور به جای ایجاد محدودیت برای گروه های مرجع، باید پیشگیری از وقوع حوادث تروریستی باشد.

متن این پیام به شرح زیر است:
وقوع حادثه تروریستی در شهرهای ایذه و اصفهان که منجر به شهادت جمعی از هموطنانمان شد نشان از این دارد جریان مرموزی می خواهد مطالبات مردم را که بعضا در قالب برخی تجمعات اعتراضی مطرح می شود به سمت و سوی انحرافی و رفتارهای خشن سوق دهد.
به همین دلیل می طلبد مردم فهیم ایران بویژه جوانان عزیز ضمن پیگیری مطالبات خود هوشیاری خود را در برابر این جریان مرموز و تحرکات ایذایی آنها حفظ کنند و نگذارند خشونت طلبان میدان دار شوند .
امیدوارم رویکرد نهادهای مدافع امنیت کشور هم به جای محدویت برای گروه های مرجع پیشگیری از وقوع چنین حوادث تلخ باشد .
ضمن تسلیت به خانواده شهدای حادثه تروریستی اخیر و قوم نجیب و با اصالت بختیاری و مردم فهیم اصفهان از درگاه خداوند متعال برای مجروحان این حادثه شفای عاجل را مسالت دارم .
محمدرضا عارف

This comment was minimized by the moderator on the site

برای آرش کمانگیر و مولانا جلال الدین زمانه آرش صادقی

عزیز قاسم زاده
از آرش صادقی با هر قلمی بنویسیم و با هر بیانی توصیفش کنیم هر چند شیوا و بلیغ باشد، یک از هزار حسن او را نمی توان به تصویر کشید.آرش زاده رنج و درد است با آرمانی بلند و اراده ای بزرگ تر برای مقاومت در برابر هر رنجی از استبداد تا بیماری.او یک صوفی خالص در جهان سیاست است.شاید در خاک عرفان و صوفی گری مبارزه سیاسی نروید اما آرش استثنایی است که مسلکش در کانتکس صوفیانه می گنجد گرچه راه مبارزه سیاسی را در پیش گرفته است.او فلسفه خوانده اما عشق در وجودش شعله می کشد.کمترین کسی است که بتواند این چهار عنصر ذاتا نامتوازن را چنین متوازن در کنار هم به تعادل برساند.

اعتصاب بلند و طولانی او در کنار بیماری زندان و دم بر نیاوردنش به شکوه ای شخصی، شخصیت حقیقی و فروتن و نستوه او را به بهترین صورت ممکن برای همگان به تصویر می کشاند.آرش اسطوره رنج و بیماری است.اسطوره ای که در مصاف با این دو، هر دو را خسته کرده است هم رنج را و هم بیماری را.شخصیت و منش او ائتلافی توامان از عظمت و مظلومیت است.وجود او آکنده از شرمی دوست داشتنی است.کلام او آرام و شمرده است همان طور که وجود او در طغیان علیه ستم،بی تاب و ناآرام چون رودی خروشان و جوشان است.او پس از آزادی از زندان، توصیه خیلی از دوستان و مبارزان برای سامان دادن به احوالات شخصی و طی کردن مسیر درمان را نپذیرفت و صدای حق خواهی خود را با آن وقار دوست داشتنی و بی ادعایی تمام بلند کرد.آرش صادقی نماد همان مفهوم عرفانی اَبدال است.بندگان خاص و مقرب که در میان اولیا الله جایگاه ویژه دارند.او در عاشقی هم به سنت مبارزه اش تا غایت ممکن رفت.تاربخ هرگز فراموش نمی کند آرش در عشق ورزی وسعت مشرب مولانا جلال الدین را در وجود داشت.گرچه زمانه با او در ستیز شد.آرش آن هنگام که دست به اعتصاب زد،نهضت تشنگی و گرسنگی را تا غایتِ نهایت به مقصد برد.دوست داشتن آرش، جهان نهان آنان که او را می شناسند و دیده اند، زیباتر می کند.زندگی و سلوک او چراغ مبارزه است.این چراغ چون ترازویی، راست کرداری را به درستی به ما می نمایاند که پس از آزادی لحظه ای سکوت نکرد. در اعتراض به کشتار مردم مظلوم و تشنه خوزستان در اجتماعی مسالمت آمیز حضور پیدا کرد اما بنا بر روایت حاضرانی از آن جمع، حرامیانی با خشونت و قساوت تمام و کینه ای سرشار و تمام نشدنی بر تن نحیف و رنجور او افتادند که جز استخوان هیچ از او باقی نمانده و با فحش و ناسزا به صورت و پشت او حمله بردند و در لحظه ای که او را با خشونت سوار ماشین می کردند،از پشت هم با لگد به جان رنجور او افتادند.به طوری که دماغ سمت چپ او به خاطر ضرب و شتم خط بر داشت.این همه اذیت و کینه در قاموس هیچ منظومه ای از زشت کاری ها هم متصور نمی توان بود که به بیماری نحیف کوچکترین مروتی روا داشته نشود.در طی دوران پس از آزادی آرش صادقی صدای همه بود از معلم تا کارگر از اقوام و اقلیت های مذهبی و هر گرایش سیاسی و عقیدتی این روزها که شرایط او سخت تر از دیگرانی است که صدایشان به همت رسانه ها بلند شده است،به این می اندیشم که او بیشترین شباهت را به مولانای ایرانی دارد.تمام شاعران ایرانی دیوانی به نام خویش برای غنای فرهنگ ما به جا گذاشته اند.دیوان سعدی،دیوان حافظ،دیوان عطار و....تنها مولوی است که سی و شش هزار و بلکه بیشتر از این میزان را در دفتری به نام شمس تبریزی منتشر کرده است تا هیچ نامی از خود نگوید.آرش صادقی در مبارزه سیاسی و اجتماعی دقیقا به همین سیاق عمل کرد چرا که برای او انسان محور و مدار بود نه حزب و دسته و گروه نه اهل باند سازی است و نه برای خویشتن خویش قبایی دوخته است.درویشی بی نظر که با بیماری سخت دست و پنجه نرم می کند اما هیچ شکوه نمی کند،دلیلش واضح است سخن از رنج دیگری نیست که آرش جهانی را به یاری بطلبد.سخن از رنج و بیماری خویش است و آرش ترجیح می دهد که راه سکوت پیشه کند تا به ما درس بزرگی و عظمت یاد دهد.

آرش فداکاری را تا به جان کشانیده است اما سبکبال و سبک روح بی توقعی از کسی،آزادانه می رزمد.آرش آرش مانده است چه که فرزند پدری است که سالها پیش وقتی آرش کوچک بود، به خاطر دفاع از آیت ا...منتظری شغل خود را در یک نهاد انقلابی از دست داد و زندانی شد و زندگی مشقت بار شرافتندانه را بر کسب هر نوع امتیاز و رانت ترجیح داد از چنین پدری چنین فرزندی زاده شده است.آرش دو روز بعد از ناپدید شدنش،در بیستم مهر، طی تماسی اعلام کرد که در بند ۲۰۹ اوین زندانی است.او به بیماری کندروسارکوم، نوعی سرطان استخوان، مبتلاست و باید هر ماه آزمایش خون مخصوص بدهد و اسکن بافت استخوان انجام دهد.اما با گذشت بیش از چهل روز از بازداشت، بار دیگر قرار بازداشت و بازجویی او را برای یک ماه دیگر تمدید کرده‌اند.
صدای آرش باشیم تا قامت سرافراز و رنجورش از گزند گزمگان در امان باشد.

This comment was minimized by the moderator on the site

به نام خدای رنگین کمان

عقیل دغاقله
اعتصابات سراسری کم هزینه ترین و مدنی ترین اقدام برای همراهی با این جنبش است. قشر خاکستری که تصور می کند حکومت عقب نشینی می کند ره به خطا می برد. دلیل آن را توضیح می دهم.

حکومت عقب نشینی نمی کند. به این دلیل که حکومتی نمانده است. هر آنچه باقی مانده اراده فردی است.و تحلیل آقای خامنه ای این است که آنچه در خیابان جاری است کار غرب وغربگرایان علیه ایران به دلیل نزدیکی به محور شرق است. او کوچکترین عاملیتی برای مردم یا خطاهای حکومتی قائل نیست. باور دارد اعتراضات ادامه خواهد یافت تا آنکه غرب مأیوس شود. رد این تحلیل را می توان در همه صحبت های اخیر او دید.

به اضافه آن اراده فردی، تعدادی کوتوله باقی مانده اند که حداکثر خرد آنها در بیانیه مجلس متبلور است. این کوتوله ها دل به قدرت سرکوب نظام بسته اند. تصور می کنند که کاری که ایران در سوریه کرد می تواند در ایران نیز انجام دهد و آنها بر سر این سفره بمانند.

خطای آنها این است که رژیم ایران با رژیم بعث متفاوت است. در ایران نیروی سرکوب بیش از آنچه امروز در خیابان کرده است نمی تواند انجام دهد. درست است که می کشند اما حتی جرات نمی کنند مسئولیت کشتن را قبول کنند. رژیم بعث این کشتن را با افتخار انجام می داد و ابائی نداشت به او رژیم کودک کش بگویند.

نکته دیگر آن است که خود آنان که در خیابان سرکوب می کنند تا جایی می توانند همراهی کنند. آنها ارتش بعث نیستند و دیر یا زود خواهند برید. آنچه حکومت می تواند بر آن حساب کند نیروهای معروف به لباس شخصی است که توان آنها اگر کمتر از معترضان نباشد قطعا بیش از آنان نیست.

ناتوانی دستگاه سرکوب دیر یا زود بیشتر عیان خواهد شد و این همان نقطه ای است که مردم بیشتری را به خیابان خواهد آورد، آن را قدرتمندتر خواهد ساخت و به ابعاد آن خواهد افزود.

و این همان جایی است که آن کوتوله ها نیز می برند و در غیاب یک میانجی موثر اعتراضات به ناچار باز گسترده تر خواهد شد. در این فضا بیشترین امکان ایجاد خلائی پر نشدنی است. و به همین دلیل است که نقش جامعه مدنی، سندیکاها، نخبگان محلی (مانند مولوی عبدالحمید)، احزاب قومی، و جریاتاتی که حداقل به شکل گفتمانی تاثیر گذار هستند دو چندان می شود. همان جریانات پیشرویی که متشکل نیستند اما هستند و تاثیرگذارند.

رخدادهای اجتماعی پیش بینی ناپذیرند. اما می توان درباره سناریوهای ممکن اندیشید. و سناریوی فوق یکی از محتمل ترین سناریوهای ممکن است. به همین دلیل -و در این بزنگاه تاریخی- نیاز است تا هر آنکه دل به آزادی و جامعه عادلانه و بهتر دارد در کنار مردم بایستد و اجازه ندهد این بار تنها بر دوش جوانان و نوجوانان بار شود. آنکه آنان که تجربه ای دارند (حداقل از انقلاب ۵۷ تا امروز) می توانند در همکاری و تعامل با نسل جدید حرکتی موثر و سازنده ایجاد کنند و اجازه ندهند اعتراضات به مسیری کور بروند یا استبداد در قامت دیگری بازتولید شود. و دقیقا به همین دلیل است که نباید جوانان را در خیابان تنها بگذاریم.
به یاد کیان پیرفلک

This comment was minimized by the moderator on the site

مردمان نامرئی
(چرا به خیابان می‌آیند؟)

جایی در کتاب‌های درسی ندارند. درس‌ها و حرف‌ها و عکس‌های کتاب‌های درسی، شبیه آن‌ها نیست. در رسانه‌های رسمی انکار می‌شوند: نه اخبار اتفاقات مربوط به خودشان را می‌بینند، نه چهره‌هایشان را. آدم‌های رسانه‌های رسمی، شبیه هیچ‌کدام‌شان نیستند. جایی در تقویم رسمی ندارند. غالب مناسبت‌های محبوب‌شان در تقویم نیست. شادی‌های جمعی و غم‌های جمعی‌شان همه غیررسمی است. جایی بیرون از تقویم (به پژوهش درخشان «زمان در زندان (https://nahang.ir/book/879811/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%B2%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%81%D8%B1/)» نگاه کنید).

هنرمندان و قهرمانان و چهره‌های محبوب‌شان جایی در هیچ فضای رسمی ندارند. هر که را که گوش می‌کنند، دوست می‌دارند و می‌بینند جایی در فضاهای رسمی ندارند.سیاستمداران‌شان، سال‌هاست که از صحنه سیاست حذف می‌شوند. نماینده‌ای در مجلس و دولت و حکومت ندارند. همان نصف و نیمه نماینده‌هایی که گاه حرف دل این‌ها را می‌زدند هم حذف شده‌اند. اراده‌هایشان برای تغییر در سیاست‌های خارجی و داخلی محقق نمی‌شود. برعکس، هر چه نمی‌خواهند می‌شود و آنچه می‌خواهند نمی‌شود.

آن‌ها، را نامرئی کرده‌اند. این، داستان اکثریتی از این جامعه است. وجود آن‌ها، اصل ِ بودن‌شان، دهه‌هاست که انکار می‌شود. انگار می‌خواهند به آن‌ها بگویند که نیستند.

برای حاکمان، دهه‌هاست که مردم، تنها «بخشی» از جامعه‌اند: حزب‌اللهی‌ها. باقی، مذهبی یا غیرمذهبی، «مردم» به شمار نمی‌روند. تنها آن بخش همراه ِ همصدا با قدرت است که انحصار دیده‌شدن را در اختیار دارد. تنها آنها هستند که می‌توانند مرئی باشند.

جامعه‌شناسی می‌گوید که احساس بودن، نیازمند ِ «ابراز» بودن است. اگر خودت را جایی، در چیزی، نبینی، وجود نداری. کم‌کم خودت هم خودت را فراموش می‌کنی. برای احساس ِ بودن، نیاز به ابراز بودن داری. نیاز داری دیده‌شوی. شنیده‌شوی. به رسمیت شناخته‌ شوی. وقتی تمام راه‌های رسمی دیده‌شدن، شنیده‌شدن و به رسمیت شناخته‌شدن، بسته شده‌است، تنها راه ابراز و احساس وجود داشتن، حضور در خیابان می‌شود. نوشته‌شدن بر دیوارها. فریاد شدن بر بام‌ها. دیده شدن، دوباره آن بخش انکار شده را مردم می‌کند. به آن‌ها حس بودن می‌دهد.

همین هم هست که شعار چندین سال قبل انکارشدگان این بود: «ما هستیم». مسأله، اثبات وجود داشتن است. مسأله، «ابراز وجود» است. حس بودن. چه کسی این بخش از مردم را به خیابان می‌آورد؟ کسی که سال‌هاست از تمامی عرصه‌های ابراز وجود دیگر بیرونشان کرده‌است.

راهیانه|@raahiane

This comment was minimized by the moderator on the site

منطق حرف‌زدن با نوجوانان
تنبیه نیست!

مرتضی کریمی، دکترای انسان‌شناسی

کجا مطمئن شدم که اعتراضات به سادگی خاموشی نمی‌گیرد؟ آنجا که آقایان راهِ «تنبیه» را برای حرف زدن با نوجوانان انتخاب کردند. کافی است به یک نوجوان بگویی «نکن!» یا رفتار خاصی را «هنجارشکن» معرفی کنی. نوجوان بنا به طبیعتش، تصمیم می‌گیرد خلاف آن، خلاف آب شنا کند.

کودک، وقتی پا به سن نوجوانی می‌گذارد، برای تثبیت و استقلال شخصیت تلاش می‌کند تا از مرزهای تعیین شده، تو بگو بهشت برین، فراتر رود. چرا که می‌خواهد خودش مرزها و هنحارهایش را تعیین کند. اگر جز این باشد یعنی ما با یک شخصیت تابع طرف هستیم که نتوانسته به شخصیت «خود» شکل داده و خودش را از بزرگسالان‌ش جدا کند.

نکته مهم دیگر اینکه در این سن، نوجوانان از مراجع هنجار بخش، حتی والد دوست‌داشتنی‌شان، فاصله می‌گیرند و رابطه افقی و همسطح (رابطه با همسالان) بسیار بیشتر از رابطه عمودی (بالا به پایین) روی آنها تاثیرگذار است. تشکیل گروه‌های کوچک و بزرگ و عضو شدن واقعی یا خیالی در فلان گنگ‌ها و دسته‌های «هنجار شکن» که نوجوانان دیگر در آن (به شکل خیالی یا مجازی) عضو هستند از مهم‌ترین علایق آنهاست.

سوم اینکه نوجوانان، که تازه از دنیای تنگ کودکی جدا شده‌اند، دوست دارند بزرگسال به حساب آماده و در کارهای خطیر همراه بزرگسالان باشند و به بازی گرفته شوند.

چهارم، اینکه هر ادمی برای شما دادن به هویت خود از «نمایش» و داستان‌پردازی (storytelling) استفاده می‌کند. نوجوانان بسیار بیشتر علاقه به روایت جهان خود از طریق داستان‌‌گویی واقعی و خیالی، مخصوصا به همسالان دارند.

شگفت‌انگیز است که وزیر آموزش و پرورش و تمام مشاورانش تا این حد به دور از فهم جهانِ کودکان و نوجوانان باشند و این چنین تیشه به ریشه خود بزنند. حاکمان، نسبت‌هایی به نوجوانان می‌دهند، و آنها را وارد گروه‌ه‌بندی‌هایی (خیالی یا واقعی) می‌کنند که در جهان نوجوان نه یک «تنبیه» بلکه یک «ارزش» تلقی می‌شود.

حالا دیگر نمی‌شود آنها را آرام کرد. آنها هر روز در خیال‌پردازی‌های چریکانه خود از یکدیگر سبقت می‌گیرند و در گفتن و انجام کارهای خطیر برای همسالان شب را به صبح و صبح را به شب می‌رسانند. واکنش حاکمیت به تمام این اتفاقات چیست؟ آنها سن اعمال خطیر و سن قربانی ها را، مثل سن استفاده از مواد، سن وارد شدن در رابطه جنسی و ... (https://t.me/akshayeman77/129) پایین و پایین‌تر می‌آورند!

This comment was minimized by the moderator on the site

انتقاد استاد دانشکده مفید قم از مجلس و دولت: مجلس قول داد که تورم را حل می کنیم و ارزش پول ملی را بالا می بریم؛ چه شد؟ آقای رئیسی هم قول داد؛ دلار را 26 هزار تومان تحویل گرفته و الآن 36 هزار تومان شده!

فاضل میبدی گفت: آقای نماینده مجلس، بفهم درد و مشکل این جوان چیست؟ چه چیزی زمینه ایجاد کرده که این جوان به خیابان بیاید؟ همین مجلس قول داد که ما تورم را حل می کنیم و ارزش پول ملی را بالا می بریم. ولی چه شد؟

مرغ کیلویی 80 هزار تومان و تخم مرغ شانه ای 90 هزار تومان را چه کسی می تواند بخرد و شب به خانه ببرد؟! مسائل معیشتی مردم را حل کنند.

آقای رئیسی قول داده است. دلار را 26 هزار تومان تحویل گرفته اند و الآن 36 هزار تومان شده است. وقتی در طول یک سال 10 هزار تومان قیمت دلار افزایش پیدا کند یعنی ارزش پول ما پایین آمده و قطعا روی همه چیز کشیده می شود.

یعنی دولت باید تصمیم بگیرد مسیری که دارد می رود را عوض کند و یک سری انسان های کاردان، قوی، باسواد و درس خوانده را به بدنه اجرایی کشور بیاورد و مدیریتش را درست کند. این اولین گام است./ جماران

This comment was minimized by the moderator on the site

جامعه ایرانی ؛ در واقعیت بشدت متنوع اما در فرهنگ و تنظیمات ؛ نابردبار

رواداری یک فضیلت مسلم است . رواداری یک مشی آزادگی و بنیان و زیربنای زیست طبیعی انسانی است .

اما حالا ، رواداری علاوه بر فضیلت ، یک ضرورت اجتناب ناپذیر هم هست . اگر روزگاری ساخت جامعه با زیست تک صدایی سازگار بود حالا دیگر با آن در تناقض حاد است . کافیست به خانواده تان ، به اطرافیانتان و به همشهری‌ هایتان تامل کنید تا به تنوع مفرط اجتماعی ، فرهنگی و دیدگاه ها و سلایق و گرایشات و... آنها پی ببرید !!!!

جامعه ایرانی عمیقا تغییر کرده است . شهروند ایرانی در سیر تطور دهه های اخیر ، از کالبد طایفه و عشیره و ...‌ و حالا حتی از تعلق به نهاد کوچک خانواده اش هم خارج شده و با اتکای به استقلال و غنایی از فکر و فرهنگ و سلیقه، به فردیت Individuality رسیده فردیتی که بنیان و اساس جامعه جدید است

فردیت شهروند ایرانی که موتور تکثر در جامعه ایرانی است واقعیت طلایی جامعه ایرانی و حتی بی نظیر در منطقه ای است که هنوز در اکثریت آن ، روابط عشیرتی برقرار است . اما همین تنوع طلایی ، واقعیت بحران انگیز جامعه ما نیز هست . بحران از آن جهت که چنین تنوعی ، خواه در سطح خانواده ، جامعه ، سیاست و... و خواه از ناحیه حکومت و خواه از ناحیه شهروند ... بحران می آفریند .

برای زندگی در یک جامعه تا این اندازه متنوع ، تنظیمات و سیاست های حکومتی از یکسوی و اخلاق و فرهنگ اجتماعی و سیاسی عمومی از سوی دیگر می باید بهمان اندازه روادار و متکثر باشد و حال آنکه ما یک جامعه در متن بشدت متنوع شده اما در تنظیمات و سیاست های حکومتی از یکسوی و روحیات و رفتارهای اجتماعی و سیاسی بشدت نامتحمل و نابردباریم و همین تعارض ، خطری بزرگ برای ثبات اجتماعی ماست .

هم حاکمین و هم شهروندان ایرانی باید بدانند جامعه ایرانی جز با تعمیم تکثر در ساخت سیاست و فرهنگ ، قادر به زندگی باثبات در کسوت یک ملت نخواهد بود .

This comment was minimized by the moderator on the site

"نه" به نام دین من

فاطمه توفیقی

آیا ما زنان محجبه وظیفه داریم خشونت به نام دین را محکوم کنیم؟ بله، وظیفه داریم. به هر حال دینمان را دوست داریم و سبک زندگی‌مان را دوست داریم و نمی‌خواهیم کسی به دلیل تحمیل سبک زندگی ما به خودش، صدمه ببینند. فرق این وضعیت با مثال تروریسم به نام دین در دولت‌های سکولار وجود قدرتی سیاسی است که به نام دین به افرادی امتیازهایی می‌دهد و آنان را مصون می‌سازد. اگر اعلام کردنِ موضع «نه به نام دین من» در یک دولت سکولار اتفاقا گرفتاری در بازی دوگانه‌های خطرناک است، اینجا اعلام نکردنِ موضع به معنای گرفتاری در این بازی است.

ما دوست داریم دوگانه‌های دروغین و غیردینی را به هم بزنیم. دوست داریم فضیلتی که انتخاب کرده‌ایم، مایهٔ آسیب به دیگران نشود. دوست داریم بگوییم که این نه مسلمانی، بلکه اقتدارطلبی بر زنان به نام دین است. و البته نیک می‌دانیم که گفتن چنین سخنانی از زبان یک زن محجبه چه بسا هزینه‌بردارتر از زبان شهروندی دیگر مثلا مردان یا زنان بدون پوشش سر است.

به یاد داشته باشیم بسیاری از زنان محجبه هم مانند بسیاری از زنان غیرمحجبه دوست دارند رفتنشان سر کمد لباس تصمیمی سیاسی نباشد. اما هیولایی در کمد لباسشان خوابیده که آنها را مجبور می‌کند در جایی موضع بگیرند. این هیولا روز به روز بزرگ‌تر و زخم‌هایش دردناک‌تر می‌شود. امروز وقتی می‌بینیم به اسم لباس و دین و عفت و خانواده، خواهرانمان زخم می‌خورند، امروز مجبوریم فریاد بکشیم «نه به نام من، نه به نام دین من».

منبع و متن کامل (https://telegra.ph/%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%86-11-17)

This comment was minimized by the moderator on the site

چرا حکومت "یک خودکامه" بر همه؟

علامه طباطبایی
به مناسبت سالگرد درگذشت

حکومت فردی، مستبدپرور است. جوامع بشری از "ترس" اینکه مبادا در اثر "تضعیف دولت" وقت، دولت‌های دیگر بر سر آنان بتازند، ناگزیر بودند به ظلم و جور دولت خود تن در دهند و با آن روش ظالمانه خو کنند و این "خو کردن به ظلم" نگذاشت تا بشر به راه حل فکر کند که اصلا حکومت "یک فرد خودکامه" بر همه افراد چرا؟ و چرا حکومت مردم بر مردم را طرح نریزند؟

آنان بجای فکر کردن در این باره، خود را سرگرم به مدح و ثنای همان دولت جائر و ظالم می‌کردند و موقعی که کارد به استخوان مردم می‌رسید، به شکایت از دولت می‌پرداختند و چه بسا آن پادشاه خودکامه، دستخوش هلاکت یا قتل می‌شد و پس از آن مردم احساس اختلال و وقوع هرج و مرج می‌کرده و ناگزیر "گردن کلفت" دیگری روی کار می‌آوردند و باز او هم تعدی و تحمیل را از سر می‌گرفت. اجتماع بشری همواره چنین بود تا اینکه انسان‌ها فهمیدند که: طبع حکومت "یک فرد" بر جامعه همین است که او را "خودکامه" و مستبد می‌سازد.

ترجمه تفسیر المیزان. ج۳. ص۲۲۷ |کانال محمد سروش محلاتی

This comment was minimized by the moderator on the site

گونی‌های پول به جای تیربار!

بیماری روان‌گسیختگی رهبری

میراصغر موسوی

بیماری روان گسیختگی در رهبری دولت اسلامی شدت یافته و بتبع آن، نظام یک پارچه ولایی چند پاره و در عوض، ایران چند تکه به یک واحد منسجم تبدیل شده است. این صداهای متناقض و رفتارهای ناهمآهنگ و مغایر با هم واقعیت آشفتگی درون حاکمیت را نشان می دهد و به هیچ وجه جنبه نمایشی ندارد. صدور حکم اعدام برای یک معترض در تهران هم زمان است با شل کردن کیسه خلیفه در بلوچستان. بلوچستانی که در استراتژی سرکوب، برای حاکمیت هم آغاز و هم فرجام کار حساب شده بود.

قتل عام در بلوچستان و عملیات نظامی در آن سوی مرزهای غرب کشور به سمت اقلیم کردستان نیز نه فقط کسری از خواسته ها و اهداف حاکمیت را برآورده نکرد، بلکه بر ضد آن بدل شد. از مانور نظامی در مرزهای مشترک با جمهوری آذربایجان هم سودی نبرد. در معادله ای معکوس همه چیز به ضرر طراحان توطئه و سرکوب تمام شد.

در واقع قتل و عام در بلوچستان و کشتار در کردستان... ایران چند تکه نگه داشته شده در این چند دهه اخیر را به یک ایران یک تکه و واحد و حکومت به ظاهر یک تکهِ واحد را به چند تکه تقسیم کرد. این اتفاق مهلک ترین حادثه ای است که برای دولت اسلامی در طول عمرش رخ داده است.

اگر چه امروز عمال نظام در سیستان و بلوچستان به جای تیربار گونی های پول به دوش می کشند، اما در غرب پشت مرز را موشک می زنند و از سوی دیگر در صدد تحریک همسایه شرقی برآمده اند، آن مرکزیت بیمار و روان گسیخته فقط در فکر جایگزین گلوله با آب خوردن است. بنا به دلایل مورد اشاره لازم است از منظر و نیز زاویه های مختلف و متفاوت به احتمال و شیوه های ممکن سرکوب اندیشید و در جستجوی راه چاره بود. این مبرم ترین وظیفه در پیشرو است.

This comment was minimized by the moderator on the site

صدور رأی مشکلی ندارد اما بازنشر خبرش فاجعه است؟

فیلمی دیدم که گزارشگر شبکۀ دوی صدا و سیما، روزنامۀ هم‌میهن را هدف حملۀ لفظی خود قرار می‌داد که چرا خبر صدور حکم اعدام برای سه نفر از متهمان ناآرامی‌های جاری در کشور را در صفحۀ نخست خود آورده و سبب تحریک عمومی شده است!
این گزارشگر خطاب به هم‌میهن گفت: شما روزنامۀ ایران هستید یا عربستان؟
گویا چیزی به نام عدل و انصاف در این کشور همۀ مفاهیم معمول خود در تاریخ بشر را از دست داده است!
یعنی از نظر این گزارشگر، اصلِ صدور حکمِ اعدام در این شرایط ملتهب و اعلام رسمی آن از طرف دستگاه قضایی، مطلقاً تحریک‌آمیز نیست؛ اما بازنشر خبر آن در گوشۀ یک روزنامۀ کم تیراژ مایۀ التهاب‌آفرینی و تحریک افکار عمومی است؟
اگر اینان نگران التهاب‌آفرینی هستند چرا به اصل ماجرا و اعلام رسمی و علنی آن از طرف دستگاه مسئول، کمترین اعتراضی ندارند اما خشم خود را بر سر بازنشر خبر آن در یک روزنامۀ بخش خصوصی خالی می‌کنند؟
اگر قرار است خبر این نوع احکام در نشریات داخلی منتشر نشود، پس چرا چنین احکامی صادر و سپس به طور رسمی از سوی دستگاه مربوطه اعلام می‌شوند؟
از این گذشته، صدا و سیما مطلقاً در جایگاهی نیست که مدعی دیگران باشد. بخشی از این مصیبتی که بر سر کشور آمده، نتیجۀ مستقیم عملکرد و نحوۀ اطلاع‌رسانی این سازمان است؛ سازمانی که بودجۀ هنگفتی از جیب شهروندان ایرانی می‌بلعد و بعد نتیجۀ کارش انتقال مرجعیت خبری به خارج از کشور و یکه‌تازی رسانه‌هایی چون ایران اینترنشنال شده است، جایگاه طبیعی‌اش نشستن بر صندلی اتهام است نه طلبکاری از رسانه های بی رمق و شکننده و تحت فشارِ بخش خصوصی!
احمد_زیدآبادی

This comment was minimized by the moderator on the site

آقای رئیسی خودتان چه فایده ای برای ملت داشتید؟

محمد مهاجری: جناب آقای ⁧رئیسی⁩ !فرموده اید خیلی از ⁧ خواص⁩ در قضایای اخیر به وظیفه اخلاقی و انقلابی خود عمل نکردند .
‏خب .فرض کنیم خواص به وظیفه شان عمل نکردند،شما که به وظیفه تان عمل کرده اید چه فایده ای برای ملت داشته اید؟ اصلا در اتفاقات ۲ماه گذشته کجای معادله اید؟ چرا کسی به شما کار ندارد؟

This comment was minimized by the moderator on the site

Sadegh Alhosseini صادق الحسینی @alhosseini · 13h
وقتی شکاف حاکمیت و مردم زیاد شود به اعتراض منجر میشود.
اعتراض وقتی سیاسی نشود یعنی در سیاست نمایندگی نشود به خیابان کشیده میشود.
این آغاز علنی شدن بحران کارآمدی و مقبولیت است که اگر در کوتاه مدت چاره نشود در بلندمدت یا به از بین‌رفتن نظام سیاسی یا به از دست رفتن کشور می‌انجامد.


Ali Asghar Khodayari @akhodaiar · 14h
روایت آقای شب‌زنده‌دار از دیدار با آقای خامنه‌ای پیرامون اوضاع اخیر، انعطاف‌ناپذیری نظام را در برابر خواسته‌ی مردم نشان می‌دهد. مادامی‌که حاکمیت مطلقه با توهم نمایندگی خدا و مصون دانستن خود از خطا، هر اعتراضی را به حکومت جنگ کفر علیه اسلام می‌پندارد، امیدی به خوداصلاحی نظام نیست.


علی بهادری جهرمی @alibahaadori · 11h
تروریست‌های رسانه‌ای، تجزیه طلب و آشوبگران سه ضلع پازل دشمن، با خیال خام تکه پاره کردن ایران و جلوگیری از پیشرفت آن هستند.
کسانی که در زمین تروریست‌های رسانه‌ای بازی کردند، باید پاسخگوی عملکرد دنباله‌های آنان در خیابان‌های ایذه و اصفهان باشند.


خرمگس @kharmagas_UK · 13h
کشور را به خاک و خون کشیدند که ۵ تا ون گشت ارشاد را حفظ کنند. که ۲ تاش هم خرابه بصیرت



Parvaneh Salahshouri پروانه سلحشوری @P_Salahshouri · 26m
آنان فرمان میدهند، آنها میخواهند با سرنیزه حکومت کنند. بهره شما چیست که دستتان را به خون هموطن تان، همشهریتان آلوده کرده اید. این همه بیرحمی، ظلم و ستم نه تنها در تاریخ ایران در تاریخ جهان بی سابقه است. ایران غرق خون است.از ایذه تا سمیرم از تهران تا خاش از رشت تا اصفهان


برای حسرت یک زندگی معمولی @zendegimaamooli · 2h
سلام. ببخشید یخ دارید
سلام،اره صبر کن بیارم، خیر باشه سر شبی، یخ برای چیته وسط پاییز
جنازه پسر ده سالم وسط اتاقه
میخوام فاسد نشه
دزدیده نشه
تا بتونم جایی که میخوام دفنش کنم
....خط به خطش جنون میاره....
کیان پیرفلک ایذه

Nemat Ahmadi @drNematAhmadi · Nov 16
دیروز۲۴ابان چهارراه ولیعصر‌پرالتهاب ترین روزخودازسال۵۶که من دراینجاهستم راپشت سرگذاشت ترکیب معترضین دیگردهه ۸۰و۹۰نبود ترکیبی متکثر از همه نسلها مردوزن جوان وحتی پیرصدای معترضین رابشنویدوالله فردادیراست به وقت شنیدن لازمه حکومتمداری است

This comment was minimized by the moderator on the site

متن بیانیه 227 نماینده مجلس که از تریبون مجلس قرائت شد :

"ملت عزیز و قهرمان ایران در طول 40 سال گذشته دشمنان این ملت از هر وسیله‌ای جهت ضربه زدن و نابودی ایران عزیز بهره بردند، تحریک گروه‌های کوموله و دموکرات در کردستان، خلق عرب در خوزستان، قائله گنبد کاووس، انجام کودتاهای گوناگون از جمله کودتای رژه همدان، تحمیل جنگ هشت ساله به ملت ایران و پشتیبانی مالی و تسلیحاتی تقریبا 40 کشور دنیا از صدام بعثی، ایجاد فتنه‌های گوناگون سال‌های 78، 88، 96 و 98، تخصیص بودجه‌های کلان برای نابودی ملت ایران، تحمیل شدیدترین تحریم‌های دنیا مانند تحریم‌های بانکی و مالی، تحریم‌ها در حوزه صنعت نفت، گاز و پتروشیمی، تحریم‌ها در حوزه کشتیرانی، تحریم‌ها در حوزه هواپیمایی و حتی تحریم‌ها در حوزه پزشکی و دارویی و تجهیزات پزشکی بخشی از تلاش‌های گسترده دشمنان به سرکردگی آمریکا و اسرائیل غاصب و برخی کشورهای غربی بوده است اما به برکت استقامت ملت عزیز ایران و امدادهای الهی، شکست‌های پی در پی نصیب آمریکا و سایر دشمنان ایران شده است به طوری که علاوه بر شکست دشمنان در موارد فوق در سوریه شکست خوردند و در عراق هم همچنین و در فلسطین و لبنان شکست خورده و در یمن نیز شکست خورده‌اند و این شکست‌ها در برابر پیروزی‌های ملت بزرگ ایران، دشمنان را عصبانی کرده است و در واقع اغتشاشات اخیر تلاش انفعالی و واکنش اما حقیرانه در برابر عظمت و پیروزی گسترده‌های ملت بزرگ ایران اسلامی است.
در این اغتشاشات آمریکا و سایر دشمنان به صورت علنی وارد میدان شده و تحریک و سازمان‌دهی، تجهیز مالی و تسلیحاتی به سلاح‌های گرم و سرد و فرماندهی آشوب‌ها را بر عهده گرفته‌اند و با قطع نظر از برخی جوان‌ ها که تحت تاثیر تبلیغات هیجانی شده‌اند برخی از اراذل و اوباش را به جان این مردم و نیروهای حافظ امنیت انداختند که منجر به سلب امنیت و شهادت ده ها تن از مردم عزیز ایران اسلامی شده است.
ما نمایندگان این ملت از تمامی مسئولان کشور از جمله قوه قضائیه می‌خواهیم که هرچه سریع‌تر با محاربین که مانند داعش با سلاح‌های سرد و گرم به جان و مال مردم تعرض کرده‌اند برخورد عبرت‌آموز کرده و حکم الهی را نسبت به محاربین در هر لباس و صنف و دستور حیات بخش قصاص را اجرا کنند تا به همگان ثابت شود جان، مال، امنیت و ناموس مردم عزیزمان خط قرمز این نظام بوده و در این امر با هیچکسی مماشات نخواهد کرد.
ضمن قدردانی از حافظان امنیت به ویژه نیروهای نظامی انتظامی از قوه قضائیه می‌خواهیم ضمن برخورد قاطع با مباشرین این جنایت‌ها با همه کسانی که معاونت در جرم کرده و سبب تحریک آشوبگران شده‌اند مانند برخی سیاسیون برخورد متناسب را انجام دهند. مانند همیشه قدردان این ملت عزیز بوده و به روح همه شهدا به ویژه شهدای امنیت علی‌ الخصوص شهدای شاهچراغ نیز درود می‌فرستیم و رضوان الهی را برای همه آن‌ها خواستاریم."
نمایندگان مجلس شورای اسلامی بعد از اتمام قرائت این بیانیه، شعارهای «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر منافق»، «مرگ بر فتنه‌گر» و «خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست» سردادند.
https://www.eghtesadnews.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-57/532857-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D9%88%D9%87-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1

This comment was minimized by the moderator on the site

عملکرد وزیر کشور بررسی شود

شهاب الدین حائری شیرازی

وحیدی وزیرکشور: وضعیت امنیتی کشور پایدار و مطلوب است.../تسنیم24آبان

پانوشت

جامعه خواهان تغییر است اگر این جامعه عقلایی اداره می شد اصلا چنین ناآرام نمی شد و چنان سرکوبی صورت نمی پذیرفت و آبروی اسلام که حکومت،خود را بدان منسوب می کند در دنیا چنین نمی رفت.
یک آمار بگیرید ببینید چند درصد مردم پس از این برخوردهای خشن با معترضین،در دینی بودن حکومت دچار تردید شدند یا آنرا دینی نمی دانند.
بررسی عملکرد وزیر کشور به عنوان مسئول امنیت کشور،بجاست در دستور نهادهای بالادستی قرار گیرد.

آیا از انچه در سیستان یا دانشگاه شریف روی داد،نمی شدجلوگیری کرد؟
چه ضرورتی داشت به کار گیری افراد خشنی که احتمالا آموزش لازم جهت مواجهه با معترضین را ندیده بودند و رفتار خشن آنها با مردم به این زودی از اذهان پاک نخواهد شد.

مسئله گشت ارشاد وفوت مهسا امینی بسیار پرهزینه و بد مدیریت شد و هنوز زود است برای برآورد کامل ودقیق تبعات این سوءمدیریت!
امروز ما با جامعه ای بشدت عصبانی ومتفرق روبرو هستیم عبور از این بحران با کمک کسانی که آنرا تولید کردند ممکن نیست.

This comment was minimized by the moderator on the site

نخستین مطالعه دولتی درباره اعتراض‌ها: جنبش فراگیر خیابانی برای تغییر

تصویر حاکمیت در میان نسل جدید، مجوعه‌ای از ممنوعیت‌ها و محدودیت‌هاست

وزارت علوم نخستین ارزیابی‌ علمی و پژوهشی خود درباره اعتراض‌های سراسری در ایران را منتشر و نوشت این اعتراض‌ها بین دو کنش «جنبشی» و «شورشی» قرار دارد.

ماه‌نگار راهبردی «دیده‌بان امنیت ملی» وابسته به وزارت علوم در تازه‌ترین شماره خود در پژوهشی با عنوان «کالبدشناسی ناآرامی‌های شهریور- مهر ۱۴۰۱» حاضر نشده است اعتراض‌ها در ایران را «اغتشاش» یا «آشوب» بخواند.

این پژوهش مهم‌ترین ویژگی اعتراض‌های اخیر در ایران را « کثرت‌گرا، کلان‌گرا، سایبرپایه، غیرنهادینه و فشرده در زمان وقوع» توصیف کرده است.

«انتشار سریع کنش جمعی»، «عدم سازماندهی»، «نبود نقش رهبری»، «تاکید بر تغییر بنیادین نظام سیاسی»، «حمایت حداکثری لایه‌ها و گروه‌های مختلف اجتماعی-سیاسی» و «پشتیبانی حداکثری از سوی مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی در خارج» از دیگر مختصات این اعتراض‌ها از نظر تهیه‌کنندگان این گزارش است.

در این پژوهش همچنین آمده فواصل زمانی اعتراض‌ها در ایران به تدریج کوتاه‌تر می‌شود و ادامه روند کنونی، ممکن است فاصله اعتراض‌ها را به دو تا سه ماه هم کاهش دهد که «این امکان در ناآرامی‌های جدید در شهریور و مهر ۱۴۰۱ بسیار بارزتر است.»

این پژوهش برای تازه‌ترین دور اعتراض‌های سراسری ایران شش ویژگی جامعه‌شناختی برشمرده که «نسلی بودن» از مهمترین آنهاست.

آن‌طور که در این متن پژوهشی آمده است مهمترین پیشران‌های اعتراض‌های کنونی در ایران را نسل دهه هشتاد تشکیل می‌دهد که کنش‌گری این نسل «با گسترش ارتباطات الکترونیکی در چارچوب جهانی شدن همزمان شده و امکان سوژگی مستقل از نسل‌های پیشین را برای آنها فراهم کرده است.»

در بخش دیگری از این پژوهش به موضوع زنانه بودن اعتراض‌ها اشاره و ادعا شده است: «عنصر زنانه این ناآرامی‌ها از نیروی نسلی تغذیه و از جنبش نسلی سواری مجانی می‌گیرد.»

این پژوهش به قتل مهسا امینی در مقر گشت ارشاد پلیس در تهران هم اشاره و هم‌نسلان او را نسلی «محزون» توصیف کرده است که «احساس می‌کنند در معرض فشار و تبعیض بروکراسی ناکارآمد قرار گرفته‌اند و در عین حال اعتقاد اندکی به ایدئولوژی‌های سیاسی موجود دارند.»

این پژوهش همچنین در توصیف این نسل اضافه کرده است: «آنها تجربه اندکی از معنویت، وجدان عمومی، عدالت اجتماعی یا حتی استقلال ملی دارند که در سال‌های نخست جمهوری اسلامی بخشی از فرهنگ عمومی بود.»

به نوشته این پژوهش «این گروه نسلی، تصورش از حاکمیت، نهادی است که گردهم‌آیی موسیقی را لغو می‌کند، دستورالعمل‌های اجباری را وضع و فعالیت‌های فرهنگی و تفریحی را ممنوع می‌کند»

در بخش دیگری از این پژوهش اشاره شده است: «این نسل، دولت را ناکارآمد و ناتوان در اداره کشور شناخته و این تصویر به واسطه اخبار هر روزه در مورد کمبود آب، زوال اقلیمی، آلودگی هوا و دیگر آسیب‌های اجتماعی همچون اعتیاد، کودکان خیابانی و غیره تقویت شده است.»

این متن با ارائه توصیفات بالا چنین نوشته است: «ناآرامی‌های اخیر را بهتر است به عنوان ظهور نسلی فهمید که اعضای آن به طور کامل نسبت به الگوی حکمرانی موجود بیگانه هستند.»

این گزارش پژوهشی دومین ویژگی اعتراض‌ها در ایران را «جایی میان کنش جنبشی و کنش شورشی» تعریف کرده است که معترضان تلاش می‌کنند:‌ «از مزایای هر دو نوع کنش سود ببرند، بدون آنکه مشمول هزینه‌ها و ناکامی‌های هر دو در عرصه مواجهه با نیروهای امنیتی انتظامی شوند.»

این گزارش ویژگی سوم این اعتراض‌ها را متعلق و همسو با «جنبش نوین اجتماعی» در جهان معرفی کرده است.

«جنبش‌های اجتماعی جدید» در همه ابعاد و کنش‌ها از جمله در انگیزه‌ها، استراتژی‌ها، شعارها، ابزار و مانند آن‌ها فرامادی و پسااقتصادی‌اند و بر جنبه‌های اعتقادی، اخلاقی، فرهنگی، ارزشی، سبک زندگی و... تاکید دارند.

این پژوهش با چنین تعریفی سراغ اعتراض‌ها در ایران رفته و نوشته است: «معترضان دلایل متنوعی برای دنبال کردن طیفی از اهداف دارند و همه دلایل متوجه جلب منافع مادی برای شخص یا گروه نیست، از این رو اهداف و منافع، راهبردها و فرصت‌های سیاسی بیشتر در بستر مفاهیم و اعمال فرهنگی تعریف می‌شود و بیشتر در جهت انباشت نوعی سرمایه اجتماعی فرهنگی به کار می‌رود.»

چهارمین ویژگی اعتراض‌ها در ایران از نظر تهیه‌کنندگان این پژوهش، حرکت رفت و برگشتی آن میان دو گزاره «خشم و امید» است.

این پژوهش نوشته است: «از نظر انگیزشی در ناآرامی‌های اخیر شاهد پدیده‌ای هستیم که مانوئل کاستلز به آن رفت و برگشتی بین خشم و امید می‌گوید.»

@omid_media

This comment was minimized by the moderator on the site

قربانعلی صلواتیان @salavatianghali · 5h
به مجلسی که در آن از یمین و یسار میکروفن نماینده را خاموش می‌کنند بنگرید تا بفهمید حد رواداری و آزادی بیان در کشور تا کجاست ؟؟!!!!
بعد ما آدمهای خوش باور و ساده لوح دنبال کرسی آزاد اندیشی و اجرای اصل ۲۷ قانون اساسی و بقیه اش میگردیم


vahidjafari

This comment was minimized by the moderator on the site

هشدار رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس دربارۀ اعتراضات اقتصادی پیش‌رو
محمدرضا پورابراهیمی، رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی در گفتگویی که روز دوشنبه از سوی خبرگزاری ایلنا منتشر شد، تایید کرد که «بخش عمده‌ای از آنچه که موجب اعتراضات شده و گلایه‌ها و انتقادات به ارکان نظام را پدید آورده، به مشکلات و مسائل اقتصادی و معیشتی گره خورده است.»

او با تاکید بر ضرورت اقدام جدی دولت برای حل مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم گفت: «دشمن بیش از اینکه روی توان خودش برای نابودی جمهوری اسلامی ایران حساب کند، روی اشتباهات ما حساب کرده است و خیلی محکم ایستاده تا بتواند از این فضا بهره ببرد.»

پورابراهیمی در ادامه با اشاره به مشکلات ارزی هشدار داد که «موج جدیدی که ما پیش‌بینی می‌کنیم، سوار شدن بر اعتراضات اقتصادی جدید است که این را باید حتما مدیریت کنیم که ایجاد نشود.»

This comment was minimized by the moderator on the site

محمد خاتمی: ادامۀ وضع کنونی زمینه‌های فروپاشی اجتماعی را بیشتر می‌کند
محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین ایران، روز دوشنبه در جریان دیدار با گروهی که رسانه‌های داخل کشور «خیراندیشان مطلع و علاقمند به مسائل سیستان و بلوچستان» توصیف کرده‌اند، گفت: «ایران عزیز ... این روزها حال خوشی ندارد و بدخواهان و دشمنان از بیرون و درون، پیشرفت و سربلندی آن را مورد تهدید قرار داده اند.»

بنا بر گزارش «شبکه شرق»، او در ادامه با ابراز تاسف نسبت به «آنچه این روزها بر میهن و ملت می‌گذرد و جان باختن دهها انسان که در میان آنها کودک و نوجوان کم نیست» به حوادث اخیر سیستان و بلوچستان پرداخت که خلاصه‌ای از آن در ادامه می‌آید:

عزل یک مسئول (هرچند بسیار دیر) کار درستی بود.

انتظار اینست که در برخورد با کسانی که مقصرند دست‌کم سرعتی به خرج داده می‌شد که متأسفانه در برخورد با معترضان می‌شود.

همه مسببان و برنامه‌ریزان و تخلف‌کنندگان مورد بازخواست و برخورد قرار گیرند.

در حوادث اخیر بر این استان و بخصوص بخش بلوچ آن ستم و جفای مضاعف رفت که لازم است هرچه زودتر مردم منطقه... مورد استمالت قرار گیرند و نیز آسیبی که بخصوص به لحاظ روحی و حیثیتی به این مردم رسیده است تا آنجا که ممکن است جبران شود.

ریشه حوادث تلخ را باید در «درون» جستجو کرد و آن را ناشی از سازوکار و شیوه پر اشتباه و نادرست حکمرانی دانست و چاره کار نیز شناخت ویژگی‌های حکمرانی خوب و تن دادن به آن است.

حکمرانی خوب ویژگی‌هایی دارد که از جمله مهمترین آنها «شناخت حقوق ملت و رعایت آزادی‌های اساسی» است.

ندیدن یا انکار وضع بدی که به نام زندگی بر مردم تحمیل می‌شود، نارضایتی را از بین نمی‌برد و اگر چشم اندازی به سوی بهبود اوضاع نباشد نارضایتی همراه با یأس و احیاناً به آشوب علیه آنچه هست مبدّل می‌شود.

اولین گام اصلاح نه‌تنها به رسمیت شناختن «حق اعتراض» بلکه استقبال از آن است. اینکه هر اعتراضی، اغتشاش معرفی شود و برخورد خشن و سخت با آن توجیه گردد مشکل را بیشتر می‌کند.

براندازی نه ممکن است نه مطلوب؛ ولی ادامۀ وضع کنونی هر لحظه زمینه‌های فروپاشی اجتماعی را پهن تر و بیشتر می کند.

کم هزینه ترین و پرفایده ترین راه کار که نتیجه آن ثبات و پیشرفت و بازسازی اعتماد از دست رفته بخش مهمی از جامعه از حکومت است «خود اصلاحی» نظام است...

در حوادث اخیر آنچه چشمگیر است حضور زنان، جوانان و حتی نوجوانان معترض در عرصه است. نگوئیم تعداد آنها زیاد نیست؛ بگوئیم و بدانیم که بخش بزرگی از جامعه در «اصل نارضایتی» با معترضان شریکند و دل بخش های مهمی از جامعه بخصوص نخبگان و انبوهی از نیروهایی که بر خشونت پرهیزی و اعتراض مدنی تاکید داشته اند با آنها است و نمونه آن را در دانشگاه های کشور می بینیم که این بار همدلی و همراهی استادان با دانشجویان بیشتر است و متأسفانه هم استاد و هم دانشجو تحت فشار قرار می گیرند.

This comment was minimized by the moderator on the site

محسن کوهکن، فعال اصولگرا: اگر ورزشکاری در جام جهانی سرود ملی نخواند... باید او را حذف کنیم
محسن کوهکن، نماینده پیشین مجلس در مصاحبه با رویداد۲۴ گفت: «معتقدم با آن گروه از ورزشکارانی که متوجه اظهارات و عملشان نیستند، باید برخورد توجیهی انجام داد.»

او با اشاره به اینکه «برخی فکر می‌کنند کار نظام تا دی‌ماه تمام است اما این خوابی است که یقین داشته باشند هیچ‌گاه تعبیر نخواهد شد» افزود: «اقدام ورزشکارانی که سرود ملی را پیش از شروع بازی نمی‌خوانند، ناشی از جو سنگین روانی تبلغیاتی است که روی همه جامعه وجود دارد.... بازیکنی که این همه تبلیغ ابوسفیانی را شنیده را باید توجیه کنند. اما اگر معاند بود و اصرار داشت همین مسیر را ادامه دهد، طبیعی است مانند همه کشور‌های دنیا اگر زیر سقف سیاست‌های حاکم بر آن نظام نرفت، حفظش نمی‌کنند. طبیعتا بعد از تذکر و توجیه، آخرین مرحله حذف شدن است.»

او که پیش از این نمایندهٔ حوزهٔ انتخابیهٔ لنجان (استان اصفهان) در دهمین دوره مجلس شورای اسلامی بود، در ادامه با اشاره غیرمستقیم به افرادی همچون آیت‌الله شریعتمداری و آیت‌الله منتظری گفت: «ما بعد از انقلاب یک فردی را داشتیم که مرجع تقلید بود، اما یک مسیر دیگری را رفت و حذف شد. فردی بوده که رئیس جمهور بوده و یک مسیر دیگری را رفته و حذف شده، حالا دیگر یک بازیکن که سهل سهل است.»
در پاسخ باید گفت :
در نتیجه همین سیاست_حذف_حداکثری است که امروز در بُعد خارجی کنار ما کشورهای دیکتاتور و متجاوزی مثل روسیه مانده، و در نتیجه حذف های داخلی، امروز علی مانده و حوضش، و بجز طبقه_روحانیت، کسی در این کشور خود را شریک و همراه نمی بیند، از این همه حذف ولی نعمتان خود خسته نشدید شرم

This comment was minimized by the moderator on the site

زیدآبادی خطاب به «عمامه پران‌ها»: منطق تان معیوب است / این منطق جامعه را تا نهایت خونبارش پیش می برد

احمد زیدآبادی؛ تحلیل‌گر سیاسی و اجتماعی در کانال تلگرامی خود نوشت:
منطق تمام کسانی که این روزها از پدیدۀ "عمامه‌پرانی" دفاع کرده‌اند، در این جمله خلاصه می‌شود: "چون روحانیون نوع پوشش دلخواه خود را به ما تحمیل کرده‌اند، بنابراین ما هم آن‌ها را در پوشیدن لباس‌شان ناامن می‌کنیم.

این منطق قادر است چرخۀ خشونت در یک جامعه را تا نهایت خونبارش پیش ببرد، زیرا در گام بعدی به فرض گفته خواهد شد، او می‌کُشد پس من هم می‌کشم، او شکنجه می‌دهد، پس من هم شکنجه می‌دهم، او زور می‌گوید پس من هم زور می‌گویم، مگر من چه کم از او دارم!

در دو سوی یک منازعه، اگر یک طرف خود را به اصول اخلاقی مستحکم، مقید نکند، با آن طرف دیگر تفاوت رفتاری پیدا نخواهد کرد و این داستانی تکراری در تاریخ معاصر ایران است.

This comment was minimized by the moderator on the site

سلام بر مصطفی
ح‌ق: عاشق این عکس چمرانم. انگار دکتر از همان آمریکا نگران ایران بود اما الان قضیه فرق می‌کند. الان که چمران در آسمان است، برای نگاه به من و شما حتی به این دوربین هم نیاز ندارد. آن مصطفایی که من می‌شناسم، هیچ بعید نیست در بهشت هم با شیک‌ترین کت‌شلوارها بگردد و یک وقت‌هایی کراوات بزند. خداوند در بهشت به تیپ آدم‌ها گیر نمی‌دهد. خدا ذات چمران را دوست دارد؛ خواه حوالی حواریونش- امثال اصغر وصالی- چفیه دور گردنش باشد، خواه مسعود بهنود را خواسته باشد که بیا امشب خانه‌ی من تا خود صبح مولانا بخوانیم. اعوان و انصار ژورنالیست بهنود برداشته بودند با فتوشاپ، لوله‌ی تانک را جاساز کرده بودند در لنز عینک دکتر مصطفی که خشونت‌طلب بنامندش اما چمران حتی در اول انقلاب هم اهل اصلاحات بود. آری! هنوز دوم خرداد مد نشده بود که چمران دوم خردادی شده بود و عوض مرگ، حرف از زندگی می‌زد. بی‌چاره بهنود ترسیده بود که وزیر دفاع می‌خواهد چه بلایی سرش بیاورد: «رفتم طرفای غرب تهران، یکی از این شادمان‌ها. خیابان‌ها هنوز ناامن بود. به آدرس که رسیدم چمران را دیدم که فارغ ز غوغای جهان عبایی بر دوش انداخته و نشسته دم در و دارد مثنوی می‌خواند.» چمران بود دیگر! از یک طرف ذوب بود در ولایت خمینی و از طرف دیگر تا آخر عمر ارتباطش را با اعضای نهضت آزادی قطع نکرد. چه می‌نویسم که برای بازرگان و سحابی نامه‌های عاشقانه می‌نوشت. دگر بار نگاه کنید به عکس. والله چمران دارد ما را می‌بیند و از ما حسابی شاکی می‌شود اگر توهم بزنیم ذوب شدن در ولایت روح‌الله یعنی فقط عزادار واقعه‌ی شاهچراغ باشیم و تنها برای آرمان دل بسوزانیم. در مکتب چمران، جوان حزب‌اللهی باید به مهسا به چشم خواهرش نگاه کند و نوجوان بسیجی باید به مهرشاد به چشم برادرش نگاه کند. در مکتب چمران هرگز خبری از این دوقطبی‌های شور نیست و از قضا عنصر انقلابی باید علم‌دار مخالفت با گشت منحوس ارشاد باشد و چهره‌ی سوپرانقلابی باید به نقد خطبه‌های خونی علم‌الهدی بنشیند. در مکتب چمران، تو آن‌قدر باید اهل #مماشات باشی که آخرسر صدای وصالی دربیاید: «بیش‌تر می‌خورد نماینده‌ی بازرگان باشی تا خمینی!» در مکتب چمران اتفاقا اگر هوادار جمهوری اسلامی هستی، بیش‌تر باید هوای مخالف را داشته باشی، نه آن‌که ماله‌کشانه چشم بر ظلم علیه معترض ببندی. هرزه نامیدن دختر معترض، حرکت در مکتب کیهان است و نترسیدن از نقد نماینده‌ی ولی‌فقیه در این مؤسسه‌ی خسته، زندگی در مکتب چمران. چی از این به‌تر که آدمی به جرم چمرانیسم فحش بخورد؟ مگر خود چمران کم فحش خورد؟
حسین_قدیانی
سایت حق‌دیلی haghdaily.ir

This comment was minimized by the moderator on the site

گروه سیاسی: حسین قدیانی «فعال اصولگرای منتقد» در نقدی به توهین رکیک روزنامه شهرداری تهران «همشهری» به دانشجویان معترض نوشت:

تو «همشهری» دشمنی!
گروه سیاسی: حسین قدیانی «فعال اصولگرای منتقد» در نقدی به توهین رکیک روزنامه شهرداری تهران «همشهری» به دانشجویان معترض نوشت: از جمله دلایل سقوط پهلوی، ابتلای این رژیم به تعدد مسئله بود؛ هنوز این مسئله را حل نکرده، مبتلا می‌شد به مسئله‌ی دیگری و درجه‌آخر همین انباشت مسئله‌های کوچک و بزرگ سبب فروپاشی آریامهر شد.
طرفه حکایت این‌جاست: برای حکومت پهلوی، عمدتا این مخالفین بودند که با زیرکی و زرنگی، مسئله‌سازی می‌کردند لیکن در جمهوری اسلامی این سوپرانقلابی‌ها هستند که عوض کم کردن از مسئله‌ها، مدام برای حکومت، مسئله‌های جدید می‌سازند. مع‌الاسف امنای نظام با غفلتی که ان‌شاءالله ناخواسته باشد، چشم بر این سوپرطرفدارهای مسئله‌ساز بسته‌اند و فی‌المثل تنها شعارهای رکیک دانشجویان دانشگاه شریف را می‌بینند. حال آن‌که شعارهای رکیک دانشجوها ریشه در یادداشت‌های رکیک سوپرانقلابی‌ها دارد. تو وقتی به بهانه‌ی روزنامه‌نگاری، هر نسبت زشت و زننده‌ای را به نسل جوان معترض می‌دهی، او هم در مقام واکنش، مقدسات حضرت‌عالی را به سخره می‌گیرد.
شگفتا! حتی من طرفدار گشت ارشاد هم دو سه سالی بود که کاملا متوجه شدم تنها کارکرد این گشت منحوس، مسئله‌آفرینی برای نظام است اما نظام آن‌قدر دست‌دست کرد که در نهایت مجبور شد به جبر افکار عمومی، بی‌خیال این بدترین نوع ارشاد شود. این تمنا از جمهوری اسلامی که «تا می‌توانی از مسئله‌هایت کم کن» از قضا دوستی با نظام است؛ مصداق دوستی خاله‌خرسه با جمهوری اسلامی هم همین متن سخیف روزنامه‌ی همشهری است که فقط #خدا عالم است چند تا دانشجوی دیگر را از فرط عصبانیت، از صدر تا ذیل نظام متنفر کند. پارسال که آن‌همه از کلاس‌های طرح ولایت گله کردم، دقیقا برای همین بود که برای نظام، بسیجی جاهل پرورش می‌دهد، نه بسیجی عاقل؛ چه این‌که از جمله مربیان این کلاس‌ها، مدیرمسئول همین روزنامه‌ی همشهری است. مع‌الاسف روزنامه‌نویسی در جناح انقلابی، بیش از آن‌که به #قلم نیاز داشته باشد، محتاج چاکرم، نوکرم است.
قبول کنیم که ورود سرهنگ‌ها به جراید انقلابی، این مطبوعات را به پادگان نظامی تبدیل کرده. اوایل جنگ نرم، قرار بر آن بود که حضرات بیایند و از روزنامه‌نگار حرفه‌ای دفاع کنند ولی رفته‌رفته خودشان میدان‌دار شدند و قلم را هم سپردند به نیروی بله‌قربان‌گو. این نیز یک مسئله‌سازی دیگر که «از جلو نظام خبردار» در محیط فرهنگی جواب نمی‌دهد و منجر به پرورش #نویسنده نمی‌شود. در جهل مرکب آقایان همین بس که یک روزنامه‌ی اجتماعی را حتی از #کیهان هم تندتر کرده‌اند. دانشجو از BBC هم نخواهد خط بگیرد، همین #همشهری کافی است که از او دشمن ولایت بسازد. این متن‌های مستراحی، فرجام دخالت #سرهنگ در #فرهنگ است.

This comment was minimized by the moderator on the site

رسانه‌های ایران گزارشی از دیدار نمایندگان علی خامنه‌ای را با عبدالحمید اسماعیل‌زهی امام جمعه مسجد مکی زاهدان را به نقل از روابط عمومی دفتر نمایندگی رهبری منتشر کرده‌اند.

بر اساس این گزارش‌ها، در این ملاقات امام جمعه مسجد مکی زاهدان با اشاره به «ماجرای چاه‌بهار» و جوانانی که در خاش «مورد اصابت گلوله قرار گرفتند»، درباره آنچه هشتم مهر در زاهدان رخ داده گفت بعد از اتمام نماز جمعه در این مسجد، «صدای تیراندازی به صورت مسلسل شنیده شد و ادامه پیدا کرد و مردم سراسیمه شده بودند.»

«وقتی تیراندازی شروع می‌شود عده‌ای از جوانان به سمت پاسگاه رفته و سنگ پرتاب می‌کنند.»

او روایت رسمی حکومت که به مقر نیروی انتظامی حمله شده را تکذیب کرد: «آن چیزی که مورد یقین است این بوده که این مردم نه قصد تصرف پاسگاه را داشته و نه مسلح بوده‌اند و با دست خالی نمی‌توان پاسگاهی را که خود دارای مامور، سلاح و امکانات است تصرف کرد.»

This comment was minimized by the moderator on the site

امیرارجمند: بخش وسیع جامعه از نظام عبور کرده و آن را نمی‌خواهد
بخش نخست

کلمه - اردشیر امیرارجمند، مشاور ارشد میرحسین موسوی در گفتگو با کلمه به برخی از پرسش‌های مطرح در شبکه‌های اجتماعی پاسخ داد. آنچه در دو بخش پیش رو می‌خوانید فرازهای مهم این گفتگوست:

شایعاتی که اخیرا به صورت بسیار ناشیانه در مورد ارتباط و تماس برخی مقامات سیاسی یا امنیتی با آقای موسوی منتشر شده است کلا بی اساس و نادرست است و چنین ارتباطی اصلا وجود نداشته است.

جریاناتی وجود دارند که معتقدند که نظام اصلاح‌پذیر است و در شرایط سخت به اصلاح تمکین می‌کند؛ این هم یک نگرش است اما من به نتایج آن خوش‌بین نیستم:
اولا به دلایل گوناگون، جامعه دیگر اقبالی به این جریان ندارد و انها قدرت گفتمان‌سازی و جریان‌سازی خود را فعلا از دست داده‌اند و تاثیرگذاری ندارند.
ثانیا دیکتاتورها وقتی حاضر به شنیدن صدای مردم می‌شوند که دیگر دیر است و مردم دیگر اعتماد و نیازی به آنها برای تغییر ندارند.
ثالثا ساخت نظام و قدرت چنین اجازه‌ای را نمی‌دهد. نظام کنونی یک دیکتاتوری با فساد ساختاری و تحت مدیریت باندهای سازمان‌یافته است. نظامی متصلب که نه نیاز نه تمایل و نه اراده برای اصلاح از خود نشان می‌دهد و موضع قاطع شخص اول آن اصلاح‌ناپذیری است. به نظر ایشان همه چیز خوب و رو به پیشرفت است و هر چه می‌بینیم ناشی از توطئه خارجی است؛ لذا بهبود‌خواهی کلا ناکارامد است.

به نظر من، نخبگان و بخش وسیعی از جامعه ایرانی در وجدان جمعی خودش از ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی عبور کرده است و آن را نمی‌خواهد؛ اعتراضات اخیر یکی از نشانه‌های آن است و نه علت آن؛ البته در مورد نحوه ابراز و مواجهه و همچنین آینده، تکثر دیدگاه وجود دارد. لحاظ و پذیرش این واقعیت، شرط لازم هر گونه مشارکت سازنده در آینده ایران است؛ هر فرد و نیرویی که این واقعیت و استلزامات آن را نپذیرد عملا امکان جلب اعتماد اولیه جامعه برای تاثیرگذاری را نخواهد داشت.

هدف، گذار به دموکراسی و استقرار نظامی مبتنی بر خواست و اراده مردم است؛ ایران برای همه ایرانیان و همه برای ایران؛ با اتکا به نیروی مردم و دینامیم درونی جامعه، بدون مداخله و اتکا به قدرت‌های خارجی.
شرط لازم گفتگو این است که ابتدا موجودیت، هویت و حق مشارکت طرف گفتگو را به رسمیت بشناسیم و از موضع برابر با او در مورد مشخص به تبادل نظر و رای بپردازیم و سعی کنیم دلایل و به ویژه نگرانی‌های او را درک کنیم. آیا شما حاضر به چنین کاری هستید؟ می‌خواهید با کی گفتگو کنید؟ با مردم؟ یعنی همان‌هایی که در تظاهرات و اعتراضات شرکت کردند و شما آنها را متهم کردید که فرزندان ساواکی‌ها و عوامل امریکا و اسرائیل هستند؟ یعنی می‌خواهید با فرزندان ساواکی‌ها یا عوامل و جاسوسان امریکا و اسرائیل گفتگو کنید؟

یا قبول می‌کنید اینها مردم هستند؛ فرزندان همان‌هایی که در ۸۸ و سپس ۹۶ و ۹۸ سرکوب کردید و امروز بخش وسیعی از مردم ایران را نمایندگی می‌کنند و حرفشان با شما این است که شما را قبول نداریم، نحوه حکمرانی‌تان را قبول نداریم و سبک زندگی را که به ما تحمیل می‌کنید نمی‌پذیریم.

به عبارتی تا زمانی که نظام و شخص رهبری وجود بحران را به رسمیت نشناسد، معترضین را به رسمیت نشناسد، عملا گفتگو و سپس مذاکره به‌جایی نمی‌رسد و شما هم با انتساب معترضین به امریکا و اسرائیل به جایی نمی‌رسید.

اگر منظورتان گفتگو با احزاب و جریانات سیاسی است که شما جریان و حزب سیاسی مستقل منتقد مورد اعتماد وسیع مردمی را باقی نگذاشتید. با تجمیع امکانات اطلاعاتی و امنیتی و انتظامی کشور سعی کردید آنها را سرکوب و یا تخریب کنید و یک سرزمین سوخته را باقی بگذارید.

اگر منظورتان بده‌بستان در تاریکخانه‌های پشت پرده است که خوب این اسمش گفتگو نیست و بیشتر موجب خشم بیشتر مردم و بی‌آبرویی شما و هر جریان و فردی می‌شود که با شما وارد چنین بازی و رابطه‌ای شود.

اما اگر می‌خواهید گفتگوی شفافی را با مردم انجام دهید به صورت واقعی، آنها را به رسمیت بشناسید، اعتراض آنها را به رسمیت بشناسید، وجود بحران را قبل از هر چیز به رسمیت بشناسید، همه زندانیان سیاسی را آزاد کنید، کمیته حقیقت‌یاب مستقلی برای رسیدگی به قتل‌ها و جنایات انجام شده تشکیل دهید، لباس شخصی‌ها را برای همیشه جمع کنید، اساتید و دانشجویان را آزاد بگذارید، نیروهای سرکوب را از دانشگاه‌ها جمع کنید، اجازه اعتراض و تظاهرات را بدهید حتی در مخالفت صریح با نظام و رهبری.

اینها ابتدای ایجاد حداقل جو اعتماد برای گفتگوی سازنده خواهد بود. وگرنه ۱۲ سال پیش مهندس موسوی در بیانیه شماه ۱۷ خود با صداقت به شما هشدار داد و گفت فرض کنید امروز توانستید سرکوب کنید؛ با تغییر قضاوت مردم نسبت به نظام چه می‌کنید؟ با از دست دادن مشروعیت‌تان چه می‌کنید؟ با سقوط اقتصاد چه می‌کنید؟ شما گوش ندادید و دیدید که کاری غیر از سرکوب نتوانستید انجام دهید و همچنان دچار توهم واقع‌گریز هستید. اگر اکنون هم فکر می‌کنید عده‌ای را سرکوب می‌کنید، عده‌ای توبه می‌کنند و عده‌ای را تطمیع می‌کنید و مشکل حل خواهد شد اشتباه می‌کنید. راهش این است که قبول کنید بحران وجود دارد و قبول کنید راه خروج از آن تمکین به خواست و اراده مردم است و دادن اداره مملکت به دست خود مردم.
به نظر من، نخبگان و بخش وسیعی از جامعه ایرانی در وجدان جمعی خودش از ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی عبور کرده است و آن را نمی‌خواهد؛ اعتراضات اخیر یکی از نشانه‌های آن است و نه علت آن؛ البته در مورد نحوه ابراز و مواجهه و همچنین آینده، تکثر دیدگاه وجود دارد.

•لحاظ و پذیرش این واقعیت، شرط لازم هر گونه مشارکت سازنده در آینده ایران است؛ هر فرد و نیرویی که این واقعیت و استلزامات آن را نپذیرد عملا امکان جلب اعتماد اولیه جامعه برای تاثیرگذاری را نخواهد داشت.

This comment was minimized by the moderator on the site

Morteza @DonMorteza3 · 17h
اوج ناکارمدی یک حکومت وقتی مشخص میشه که حتی طرفدارانش هم بخاطر بدتر نشدن شرایط ازش طرفداری میکنن نه بخاطر اقدامات اساسی و موثری که داشته.
سوریه میشیم، جنگ داخلی میشه، تجزیه میشیم ، کشورهای همسایه بهمون حمله میکنند و ...
ایران_بیچاره مردم_مظلوم


Parvaneh Salahshouri پروانه سلحشوری @P_Salahshouri · 5h
وقتی مردم خوزستان و سیستان بلوچستان در عطش آب بودند دلارهای نفتی برای ملت ما نبود. بخاطر تحریم و برجام فقر حاکم شد. آن روزهای کرونایی که هزاران تن جان باختند.با هر مرگی نفرینی، با هر عطش آهی، با هر فقر فریادی به سوی خدا برخاست.
منجنیق آه مظلومان به صبح سخت گیرد ظالمان را در حصار


مجتبی لطفی @mlotfi47 · 16h
مدتی قبل عضوی از یگان ویژه از کشتن، لت پار کردن با قمه، تجاوز جنسی به دختران معترض نمونه‌هایی ملموس برایم گفت که از سوی لباس شخصی‌ها و ماشین‌های پلاک شخصی انجام شده که با بررسی و سرچ نهاد مربوطه معلوم شده است. قبلا کلیپ و گزارش دیده و خوانده بودم اما شنیدن از زبان یگان ویژه مهمه.


حسن اسدی زیدآبادی @hasanasadiz · 14h
نبویان نماینده تهران در مجلس:
۶۰ درصد کسانی که بازداشت شدند اهل شراب خواری بودند.
همه فاحشه‌ها و همه فاسقه‌ها به میدان آمدند.
دختری که فاحشه بود خودکشی کرد و ضد انقلاب آن را گردن نظام انداخت.



میثم کریمی @maysam_karimi · 21h
بیاد ندارم بابت حجاب یا پوشش از طرف شهید حاج داود کریمی تذکر،ترش رویی و‌یا قطع رحمی با آشنایان و بستگان رخ داده باشد.
اتفاقا با «بی حجاب ها »مهربان تر‌بودند.
می گفت :«اینها مرا نمی بینند،دین مرا می بینند،اسلام یعنی خوش خلقی»
شهدا را ابزار سرکوب مردم نکنید.

This comment was minimized by the moderator on the site

نبویان نماینده مجلس:
۶۰ درصد معترضان شراب‌خوار، فاحشه‌ و فاسقند. دختری که فاحشه بود خودکشی کرد و ضدانقلاب آن را گردن نظام انداخت!

اگر صدای اعتراض پدران را شنیده بودید، امروز با فحاشی فرزندانشان روبرو نبودید
پیمان مودت:

در اعتراضات پس از فوت مهسا امینی در برخی تجمعات معترضین از برخی الفاظ و عبارات استفاده می‌کنند که در عرف و ادبیات ما رکیک محسوب می‌شود، هر چند این سیاق اعتراض و شعار مورد تایید نیست اما سوال اساسی این است چرا نسل دهه هشتادی معترض به این ادبیات رسیده است؟

جدای از نوع تربیت، تاثیر شبکه‌های اجتماعی، دسترسی راحت این نسل به فیلم های خارجی که منجر به تغییر ادبیات محاوره‌ای در بین دهه هشتادی‌ها شده است، این نسل تجربه پدران خود را پیش رو دارد.

پدران این نسل اکثرا متولدین دهه ۵۰ و بعضا دهه ۶۰ هستند نسلی که چند بار سعی کرد از طریق قانونی مثل انتخابات های سال ۷۶ و‌ ۹۲ و یا اعتراضات خیابانی بدون خشونت مثل سال ۸۸ مطالبه خود را محقق کند اما هر بار با مقاومت جدی حاکمیت روبرو شد.

نسلی که با ادبیات قانون اساسی خواستار آزادی مطبوعات و محدود شدن نظارت استصوابی بود، نسلی که با دغدغه توسعه کشور می‌خواست سیاست خارجه در جهت تعامل با دنیا قرار گیرد، نسلی که به حسن روحانی برآمده از دل جامعه روحانیت مبارز اعتماد کرد تا عقلانیت در کشور حکمفرما شود، نسلی که در ۲۵ خرداد راهپیمایی سکوت کرد، نسلی که میخواست به صرف ایرانی بودن بتواند در سرنوشت خودش نقش آفرینی کند و ... .

هیچ‌گاه ساختار حاکمیت این اعتراضات و صداها را به رسمیت که نشناخت هیچ، بلکه برای افرادی که این مطالبات مسالمت جویانه و در چارچوب نظام جمهوری اسلامی و منطبق با قانون اساسی را پیگیری میکردند به انواع روش‌ها تنبیه و مجازات نمود.

حالا این پدران شکست خورده، آیینه عبرت فرزندان خود هستند، امروز نسلی برآمده که اعتدال و آرام روی پدران خود را مقبول نمی‌داند، این نسل که مثل پدران خود اهل محاسبات عقلانی نیست، کمتر کتاب خوانده، تعاملات اجتماعی کمتری داشته، از نوستالژی‌های دهه ۶۰ و ایثارگری‌های جامعه متاثر نیست و مهم‌تر از همه از بدو تولد در خانواده‌ای معترض ولی مسالمت‌جو رشد یافته است بر اثر مجموعه‌ای از سرخوردگی‌ها شروع به فحاشی می‌نماید.

فحش این نوجوان قطعا مذموم است اما او معلول و پرورش یافته یک فضای سیاسی و اجتماعی است که او را اینگونه تربیت کرده است و از قضا یکی از مهمترین دلایل این فضا، اشتباه حاکمیت در عدم توجه به خواسته پدرانش است.
http://T.me/bestdiplomacy

This comment was minimized by the moderator on the site

مستنداتی از ما نخواسته اند
واکنش غلامحسین کرباسچی و مهدی رحمانیان به اظهارات وزیر ارشاد درباره پرونده دو خبرنگار

سینا بهبودی، خبرنگار گروه فرهنگ

بعد از درگذشت مهسا امینی در تهران بیش از 30 خبرنگار و روزنامه‌نگار در کشور بازداشت شده‌اند. در بین این بازداشتی‌ها، دو خبرنگار روزنامه «هم‌میهن» و «شرق» هم دیده می‌شوند.

روزنامه‌نگارهای بازداشتی، در رسانه‌هایی کار می‌کنند که مجوز رسمی از وزارت ارشاد دارند و طبعا انتظار می‌رفت وزیر ارشاد به‌عنوان مقام مسئولی که مسئولیت امنیت خبرنگاران با وزارت‌خانه تحت مدیریت ایشان است واکنش سریع‌تری نشان دهد. بعد از گذشت حدود 50 روز سرانجام محمدمهدی اسماعیلی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در مورد بازداشت گسترده خبرنگاران واکنش نشان داد و گفت: برای رسیدگی به وضعیت دو خبرنگار روزنامه‌های هم‌میهن و شرق از مدیران مسئول آنها درخواست کردیم مستندات‌شان را در اختیار ما در وزارت‌خانه قرار دهند.

غلامحسین کرباسچی، مدیرمسئول روزنامه هم‌میهن نیز درمورد صحبت‌های اخیر وزیر ارشاد گفت:«من خبر ندارم آقای وزیر ارشاد از چه کسی پیگیری کرده است، چون از ما تا به حال نه به صورت کتبی و نه شفاهی درخواستی نکرده است. اگر هم مدرکی بخواهند یک نامه ماموریت، هزینه بلیت برای تهیه گزارش در سقز و نوار صوتی است که الهه محمدی به روزنامه تحویل داده است. ضمن اینکه سوابق الهه محمدی به عنوان روزنامه‌نگار مشخص است و پیشتر نهادهای امنیتی که از خانم محمدی سوال و جواب کردند ایشان گفت که به‌جز تهیه گزارش برای روزنامه مورد دیگری نداشته است.»

مهدی رحمانیان، مدیرمسئول روزنامه شرق در گفت‌و‌گو با خبرنگار هم‌میهن درخصوص اظهارات وزیر ارشاد مبنی بر اینکه مدیران مسئول این دو روزنامه مستندات خودشان را ارسال کنند، گفت: من اصلا در جریان این مسئله نیستم، نه نامه‌ای در این رابطه به ما داده‌اند و نه تلفنی زده شده است. من فقط در رسانه‌ها مصاحبه وزیر ارشاد را خواندم. من نمی‌دانم واقعا منظور دوستان از مستندات چیست؟ شخص من «مستندات همین پرونده هستم»؛ چراکه خود من کاملا در جریان این موضوع بودم و تایید کردم که نیلوفر حامدی برای روزنامه گزارشی را تهیه کند.

عباس عبدی، روزنامه‌نگار نیز در انتقاد به صحبت‌های وزیر ارشاد با انتشار توییتی گفت: «مستند درباره چه بدهند؟ اینکه مجرم نیستند؟ اگر یک مشاور حقوق با تحصیلات کارشناسی آنجا بود توضیح می‌داد که مستندات را باید مدعی بدهد، نه متهم.»

متن کامل
https://b2n.ir/u20260

This comment was minimized by the moderator on the site

نگاه تحلیلگران: "به مدارا نیاز داریم"

غلامعلی دهقان، کارشناس مسایل سیاسی، در یادداشتی برای "راهبرد" نوشت:

با فروکش کردن حوادث چند هفته ‏اخیر می‏توان گفت ‏بار دیگر مهمترین مشکلات تاریخی کشور بازتولید شد.

واقعیت این است حوادث دوماهه نشان داد نه‌تنها یک جای کار بلکه چند جای کار می‌لنگد. نگاه آماری ‏به ‏سن بازداشت‌شدگان نشان می‏دهد از هر ۱۰نفر چهار نفر زیر ۲۰سال یا به‌عبارتی دهه‌هشتادی بودند و پنج نفر مابین ۲۰ تا ۳۵سال سن داشتند و فقط یک نفر بالای ۳۵سال حضور داشت.

کاملا مشخص است گسل نسلی کار خود را کرده است. اما پرسش این است کدام مشکلات تاریخی ‏بازتولید و کدامین نهادها کارکرد اصلی خود را به خوبی انجام نداده‌اند تا برخی کف خیابان را برای بیان دیدگاه‌های ‏خود انتخاب کنند.

نگاهی‏ به وضعیت موجود نشان می‏دهد ما ایرانیان اعم از مذهبی و غیرمذهبی‏ و روشنفکر و عوامی ‏و اقوام مختلف ‏در چند مورد مشابهت زیادی‏ با هم‏ داریم.

اول اینکه در کار جمعی‏ ‏ضعیف ‏هستیم و بیشتر از آنکه به ‏منافع ‏ملی توجه کنیم، ‏به ‏منافع فردی و گروهی توجه‏ داریم.

واقعیت این است برای پابرجایی یک ملت‏ باید همدیگر را تحمل و به دیدگاه‌های ‏مختلف احترام گذاشت. اما ما معمولا بیشتر حق‏به‌جانب بوده و خود را قبول داریم و حال آنکه برای استمرار آن مای بزرگ می‏بایست ‏برخی مواقع انعطاف داشت. به‏قول ‏حافظ: با دوستان مروت ‏و با دشمنان مدارا.

امروز بیش‏ از گذشته ‏به ‏رواداری ‏فرهنگی ‏و تساهل و تسامح در امور فرهنگی ‏و اجتماعی و حتی ‏سیاسی نیاز داریم و این زمانی اتفاق می‏افتد که همه به آن مای بزرگ ملت ایران و مفهوم ایران پایبند باشیم.

زمانی که ‏ژاپنی‌ها توانستند با کار و تلاش و کوشش جایگاه مهمی ‏در اقتصاد آمریکا داشته باشند، این‏ پرسش برای آمریکایی‌ها پیش آمد که دلیل موفقیت ژاپنی‌ها پس از جنگ جهانی‏ دوم چه بوده است؟

برای این منظور در برخی دانشگاه‌ها قرار شد پایان‌نامه‌ها به این پرسش ‏بپردازند و حاصل کار هم مفید بود. اما خلاصه یک پایان‌نامه این بود که‏ ژاپنی ‏در پساجنگ‏ دوم این چنین ‏اندیشید. اول کشورم، دوم کارگاهم ‏و سوم خانواده خودم.

قرائن و شواهد نشان می‏دهد نهادهای خانواده و دولت و رسانه در این مفهوم‌سازی برای نسل جدید موفق نبودند. باید بیش از گذشته به ایران ‏بیندیشیم.

دومین مشکلی که سال‌ها گریبانگیر کشورمان است و ریشه تاریخی دارد موضوع ‏شکاف دولت و ملت‏ است.

در همین قضیه اخیر هم که یک مامور گشت ارشاد می‌توانست با یک تذکر روحیه بالای کارجمعی یک ایرانی‏ را نشان دهد؛ اما با سخت‌گیری بیش از حد کار را به آموزشگاه پلیس کشاند و شد آنچه نباید می‌شد.

مشاهده کردیم به خاطر همین شکاف ملت و دولت ‏برخی به روایت پلیس بی‌اعتمادی نشان دادند و آغازی شد برای حوادث اخیر؛ بی‏اعتمادی‌ای که‏ ریشه ‏تاریخی هم دارد.

برای‏ مثال تا مدت‌ها درگذشت جلال آل‌احمد و خودکشی‏ غلامرضا تختی‏ و رحلت علی شریعتی ‏ به ‏ساواک نسبت ‏داده‏ شد، ولی‏ هیچگاه‏ اسناد موثق برای این انتساب‌ها پیدا نشد.

وقوع ‏انقلاب۵۷ سبب ‏شد تا حدود زیادی‏ شکاف دولت و ملت‏ ترمیم گردد. اما به‌تدریج ‏و به‌خصوص‏ پس از پایان جنگ ‏شکاف دولت و ملت‏ دوباره ‏از سرگرفته ‏شد که عملکرد ناصواب‏ برخی مسئولان در این‏ امر مشهود است.

برای مثال دور شدن از ساده‏زیستی که ‌‏در اول انقلاب ‏باعث نزدیکی توده‌‏های مردم ‏با حاکمان بود، سبب شد شکاف دولت و ملت ‏تشدید شود.

علاوه ‏بر این‏، طی دو دهه اخیر با پدیده آقازادگی‏ روبه‌رو بودیم که یکی از عوامل نارضایتی‌های اخیر است. همچنین، مقولات رانت‌خواری و ریاکاری ‏هم ‏در این افزایش شکاف‏ تاثیر داشت. نهاد دولت و نهاد رسانه ‏در این مورد کم‌کاری ‏داشتند.

سومین‏ مشکل تاریخی ما که ‏دوباره در این حوادث خودنمایی کرد، ضعف‏ انگیزه‏های ملی است. عده‏ای بی‌توجه به دشمنان‏ زخم‌خورده و تاریخی و در رقابت با جمهوری اسلامی چنان بر طبل‏ شکل‌گیری انقلاب کوبیدند که پس‏ از مدتی هم‏ خودشان ‏باورشان شد.

اینان‏ رسانه ‏را تبدیل به ابزار جنگ‏ روانی نمودند و با بزرگنمایی مشکلات و کاستی‌ها فقط بر دامنه دشمنی‌ها و اختلافات افزودند بدون اینکه از جهت ایجابی‏ راه‌حلی ارائه کنند.

در این سوی میدان هم برخی فراموش کردند معترضان ایرانی و مطالباتی دارند و باید آنان را اقناع کرد. نهاد رسانه ‏در این مورد می‌توانست ‏عملکرد بهتری داشته باشد.

This comment was minimized by the moderator on the site

نگاه تحلیلگران: "از توقف احیای برجام تا موضوع فروش پهباد به روسیه| پیامدهای رویکرد غیرواقع‌بینانه به سیاست خارجی"

حسن بختیاری‌زاده، کارشناس ارشد روابط بین‌الملل، در یادداشتی برای "راهبرد" نوشت:

سیاست خارجی جمهوری اسلامی در چند هفته گذشته، با دو مشکل روبه‌رو شده است. اول آنکه، احتمال احیای برجام به سبب عوامل گوناگون به‌شدت کاهش یافته است و دوم آنکه، موضوع فروش پهباد به روسیه، با واکنش‌های جهانی روبه‌رو و سبب تناقض‌گویی مقامات ایران شده است.

می‌توان این پرسش را مطرح کرد که این دو مشکل، با وجود تفاوت‌ها، چه وجه مشترکی دارند؟ این نوشتار پاسخی اجمالی دربر دارد.

پیروزی جو بایدن در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا، فضای مناسبی برای احیای برجام ایجاد کرد. نمایندگان مجلس یازدهم، در آن شرایط طرح "اقدام راهبردی برای لغو تحریم‌ها" را تصویب کردند. این قانون شرایط سختی را برای انجام و فرجام مذاکرات احیای برجام، تدوین کرد.

نویسنده این یادداشت در آن زمان در نوشتاری- که "راهبرد" آن را منتشر کرد - به این نکته اشاره کرد که آن قانون سرانجامی نخواهد داشت. آینده نشان داد که آن قانون توانست هدف اعلامی خود را محقق کند.

دقت در متن آن قانون و اظهارات بعضی از مشاوران رییس مجلس، بیانگر نقش محوری آن‌ها در تهیه و تصویب این قانون بود.

در ادامه، زمانی که احتمال احیای برجام در تابستان امسال افزایش یافت، گروهی از فعالان و رسانه‌های اصولگرا، با اطمینان فراوان از زمستان سخت غرب خبر دادند و این توهم را رواج دادند که اگر ایران فقط دو ماه صبر کند، ورق به نفع جمهوری اسلامی برمی‌گردد.

اما غرب بحران انرژی را مدیریت کرد و وقایع ایران سبب شد فضای سیاسی و رسانه‌ای غرب علیه هرگونه توافق با ایران، تحریک شود تا این‌گونه، پوچی و بی‌اعتباری پیش‌بینی‌های بعضی اصولگرایان و رسانه‌های آنها، آشکار شود.

بعضی رسانه‌ها و نمایندگان مجلس، مدتی پیش از فروش پهبادهای ایرانی به روسیه خبر دادند. یکی از مشاوران رییس مجلس- که همان‌گونه که اشاره شد، از طرح مجلس با عنوان "اقدام راهبردی برای لغو تحریم‌ها" حمایت کرده بود- بار دیگر در مصاحبه‌ای دستاوردهای فروش پهباد به روسیه را تشریح کرد.

اما واکنش جهانی سبب شد که بعضی مقامات جمهوری اسلامی و حتی روسیه، موضوع فروش پهبادهای ایرانی را انکار و تکذیب کنند و سرانجام وزیر امورخارجه، فروش تعدادی از آنها را به روسیه تأیید کرد.

می‌توان پیش‌بینی کرد که دستگاه دیپلماسی برای مدیریت پیامدهای احتمالی این موضوع، با مشکل روبه‌رو خواهد بود.

سیاست خارجی و روابط بین‌الملل، حوزه‌ای تخصصی است که با منافع و امنیت‌ملی، پیوندی محکم دارد. ازاین‌رو، تصمیم‌گیری در این حوزه به فهم مناسبات و معادلات جهانی، واقع‌بینی و پرهیز از خیال‌پردازی نیازمند است.

عده‌ای تا پیش از بهمن۱۳۸۴ ادعا می‌کردند پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت نمی‌رود و اگر هم چنین شود، آن شورا، ایران را تحریم نخواهد کرد.

همین عده در مقابل برجام ایستادند و سپس در تدوین و تصویب طرح مجلس یازدهم، فعالانه نقش ایفا کردند و از فروش پهباد به روسیه تمجید کردند و سرانجام، درباره زمستان سخت غرب، داستان‌ها گفتند.

اگر این گروه بتوانند همچنان بر تصمیم‌گیری‌های عرصه سیاست خارجی ایران، تأثیر گذارند، بحران‌ها و مشکلات جمهوری اسلامی ادامه خواهد یافت.

@javadrooh

This comment was minimized by the moderator on the site

فرصت شنیدن صدای مردم برای هیچ حکومتی ابدی نیست
حسن محدثی‌ی گیلوایی
۲۱ آبان ۱۴۰۱
وقتی که ۲۴ سال (از ۱۳۷۶ تا ۱۴۰۰) تقاضای تحول‌خواهی‌ی مردم با بی‌اعتنایی و تقابل مواجه می‌شود و ۲۴ سال صدای مردمی که خواهان تغییر و تحول هستند، شنیده نمی‌شود و نارضایتی‌ به مرحله‌ی وضعیت انفجاری می‌‌رسد، به چنین مرحله‌ای می‌رسیم. این پدیده محصول سال‌ها نشنیدن صدای تحول‌خواهی‌ی مردم است.
در این مدت هیچ‌گونه تغییری در مشی حکومت رخ نداده و هیچ تحولی ایجاد نشده است، اما روزهای متعددی است که سخن‌گوی دولت زور می‌زند با دانش‌جویان حرف بزند و دانش‌جویان دانش‌گاه‌های مختلف کشور اصلاً او را به‌عنوان طرف مقابل خود به‌رسمیت نمی‌شناسند و به او این‌گونه پاسخ می‌دهند. در تمام این ۴۳ سال، من تاکنون یک مقام دولتی را چنین خوار و خفیف ندیده بودم.
توضیح ویدئو: سخنان بهادری جهرمی، سخن‌گوی دولت رئیسی در دانشگاه فردوسی مشهد در ۲۰ آبان ۱۴۰۱

This comment was minimized by the moderator on the site

روزنامه اطلاعات: جامعه خشمگین است اما هنوز برای اصلاحات دیر نیست

روزنامه اطلاعات نوشت:
جامعه همچنان خشمگین است و نجیبانه و صبورانه در انتظار تغییر و اصلاح رویکرد حاکمیت. حتی اگر موج اعتراضات در این مقطع خاموش شود، عدم اصلاح شیوه ها و عدم تغییر در نوع رویکردهای حکومت و عدم اقناع مردم نسبت به مسائل، موجب بروز اعتراض از سمت و زاویه ای دیگر خواهد شد.
در فضای موجود، از اعتراضات اخیر می توان به عنوان فرصت و نه تهدید استفاده و آن را مغتنم شمرد.
به جای سرکوب و بازداشت و محکومیت طیف گسترده ای از حوزه های مختلف، که نقشی در تخریب و آشوب و کشتن هموطنان نداشته اند، باب گفتگو را با معترضان حاضر در صحنه باز کنید و به جای انکار و تحقیر و شکستن شخصیت آنها در خیابان و محل تحصیل و رسانه و زندان، برای شناخت این نسل معترض قدم پیش بگذارید.

This comment was minimized by the moderator on the site

نماینده‌‌های سیدعلی و گربه مرتضی علی
کدام نماینده ‌«بیانیه ۲۲۷ نفر» را امضاء نکرد؟


زیتون-داریوش محمدی: یکشنبه، ۱۵ آبان ۱۴۰۱، در پایان جلسه مجلس شورای اسلامی، بیانیه‌ای با امضاء ۲۲۷ نفر ازنمایندگان از تریبون مجلس خوانده شد.

احمد امیرآبادی فراهانی، عضو هیأت رئیسه مجلس، این بیانیه را از تریبون مجلس قرائت کرد.

امضاء‌کنندگان این بیانیه، معترضان به مرگ مهسا(ژینا) امینی را «محاربین» خوانده و از قوه قضائیه می‌خواهند که با آن‌ها «برخورد عبرت‌آمیز» کرده و «حکم الهی قصاص» را در مورد آن‌ها اجرا کند.
اسامی این نماینده‌ها تاکنون علنی نشده است.

امروز جمعه، ۲۰ آبان ۱۴۰۱، نامه‌ای مشابه، با اسامی مغشوش در شبکه‌های اجتماعی با امضا ۲۲۷ نفر از نمایندگان مجلس منتشر شد که از سوی روابط عمومی مجلس تکذیب شد.

در میان اسامی این «نامه‌‌ی جعلی» نام افرادی مانند زاکانی و قاضی‌زاده هاشمی به‌چشم می‌خورد که هم‌اکنون نماینده مجلس نیستند. نام اعضاء هیات رئیسه نیز در آن اشتباه درج شده است.

تشابه متن و تعداد نمایندگان این نامه سبب شد که برخی از رسانه‌ها و کاربران شبکه‌های اجتماعی و حتی احزاب رسمی هر دو را یک‌سان قلم‌داد کنند و به‌خطا بیفتند.

برخی از رسانه‌ها نیز، سهوا یا عمدا، به‌گونه‌ای تکذیبیه‌ی روابط عمومی مجلس را در خصوص این نامه منتشر کردند که گویی بیانیه‌ی ۵ روز پیش جعلی بوده و فضای خبری پیرامون این بیانیه را تیره کردند…

This comment was minimized by the moderator on the site

ذبیح‌الله اعظمی، نماینده جیرفت، با انتشار اطلاعیه‌ای با تاکید بر ضرورت استقلال دستگاه قضایی ایران گفته است که بیانیه ۲۲۷ نماینده در درخواست اعدام برای سرکوب معترضان را امضا نکرده است.

آقای اعظمی گفته: «به نمایندگان و اشخاص حقیقی و حقوقی توصیه می‌نمایم که از ارائه درخواست‌های فراقانونی که ممکن است اصل استقلال قوه قضائیه را زیر سوال ببرد و نیز از هرگونه اقدامی که باعث سوء استفاده دشمنان این ملت و کشور برای وارد کردن خدشه و شبهه به استقلال قوه قضائیه شود، خودداری کنند.»

او گفته به همین دلیل است که شخصا «هیچگونه درخواست از قوه قضاییه، بیانیه و متنی را مبنی بر برخورد و اعدام معترضین، دانشجویان و نخبگان در حوادث اخیر بخصوص مورد معروف به بیانیه ۲۲۷ نماینده مجلس» را امضا نکرده است.

این نماینده مجلس خواهان به رسمیت شناخته شدن حق اعتراض و آزادی دانشجویان و دانش‌آموزان بازداشتی شده است.

This comment was minimized by the moderator on the site

سیاست انکار

فرزانه ترکان، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران

خانم دکتر خزعلی، معاون امور زنان و خانواده ریاست‌ جمهوری در آخرین اظهارات خود در ریشه‌یابی از مسائل و حوادث اخیر در کشور از استفاده ابزاری از زنان در این اعتراضات گلایه کرده و گفته است که زنان نقش خاصی در جریان اخیر نداشتند و بی‌جهت عنوان زنانه برای این جریانات به کار برده شده است. البته ریشه‌یابی اعتراضات اخیر نیازمند بحث و تفصیل زیادی است، اما به نظر می‌رسد صحبت خانم خزعلی هم نادیده گرفتن برخی امور است و هم انکار آنها.

نخست اینکه، اعتراضات فعلی در کشور ریشه‌های مختلفی دارد، اما نمی‌توان منکر اعتراضات زنان نسبت به بی‌توجهی به مطالباتشان در جریان‌های اخیر شد. مسئله تلخی که از ابتدا نسبت به معترضان و کسانی که حرفی برای شنیده شدن داشتند و دارند همین انکار بود.

متاسفانه در هر اعتراض مدنی و غیرمدنی مسئولان ما به نشنیدن و انکار مسائل می‌پردازند؛ در حالی که به گفته قدیمی‌ها پنهان کردن مشکل زیر فرش ممکن نیست و مشکل از جای دیگری سر درمی‌آورد.

غیرقابل انکار است که مطالبات معترضان که بیشترین آن هم مطالبات زنان بود و در سطح جامعه گسترش یافت، سال‌های سال است که وجود داشته و کسی به آنها پاسخ نمی‌داده، آزادی‌های اجتماعی و سیاسی، مطالبات شغلی، مسائل و مشکلات حقوقی و مسائلی که به طور خاص مورد زنان وجود داشته، عموما مورد بی‌اعتنایی بوده است.

مسئله زنان همواره به اندازه‌ای در جامعه مهم بوده و همه جریان‌های سیاسی در مورد آن اتفاق ‌نظر داشتند که شعار ثابت انتخابات‌ها بود. در هر دوره‌ای کاندیداها به اندازه‌ای به این مسئله واقف هستند، در شعارهای انتخاباتی، مکرر وعده رسیدگی به امور زنان را می‌دهند و مدعی می‌شوند که در درجه اول مطالبات زنان را پیگیری می‌کنند، یعنی همه دارند که مطالبات زنان انباشته و پاسخ داده نشده است.

حالا گویا این زمان، پاک کردن صورت مسئله در دستور کار است و در شرایطی که مطالبات کف خیابان مطرح می‌شود و فرصت بیان یافته، باز هم سیاست انکار تداوم دارد درحالی که انکار قضایا و واقعیت‌ها شرایط را بدتر می‌کند. اگر واقعیت‌ها دیده و به ‌بحث گذاشته می‌شد و جامعه امکان طرح و حل مسائل را داشت، این مشکل اعتراضات خیابانی مواجه نمی‌شدیم.

متاسفانه در شرایط فعلی مسائل حقوقی زنان اعم از ارثیه، طلاق، حضانت فرزند و... نیازمند تجدید نظر و قانون‌گذاری‌های جدید است. خوب است خانم خزعلی گاهی به جز بازدیدهای معمول، به دادگاه‌های خانواده سر بزنند و صدای زنانی که معترض هستند و به دنبال حق‌ و حقوق خود پله‌ها را بالا و پایین می‌کنند، بشنوند تا شاید این مسائل را پیگیری کنند. خوب است همه مسئولان از پشت ویترین بیرون بیایند و سری به خیابان‌ها و مجامع قضایی بزنند.

تساوی حقوق، برابری اجتماعی مطالبه همه زنان است. آیا در جامعه ما در پیدا کردن شغل، شرایط و ساعات کاری میزان دریافتی یکسانی برای زنان و مردان وجود دارد؟ حقوق یکسان دارند؟ ارتقای شغلی بین زن و مرد یکسان است؟ از خانم دکتر خزعلی، معاونت امور زنان درخواست دارم تا به گلایه‌های زنان در این باره گوش دهند. گزارش‌های متعدد در این رابطه در رسانه‌ها را بخوانند و خوب است معاون امور زنان بهتر از هر کسی گوش شنوای مطالبات شنیده نشده زنان باشد.

این امر می‌تواند تنش‌ها را کاهش دهد و از بروز این مطالبات در کف خیابان که قطعا خطراتی نیز دارد جلوگیری کند. وقتی صدایی شنیده نمی‌شود، این صدا به فریاد تبدیل می‌شود. فریادها هم اگر انکار شود بر جای خود باقی می‌مانند.

انکار نقش و جایگاه زنان در اعتراضات اخیر، این نقش را از بین نمی‌برد؛ بلکه تنها فاصله‌ها را افزایش می‌دهد. نگذاریم این فاصله عمیق‌تر و بزرگتر شود.

#فرزانه_ترکان #سازندگی
@kargozarans
‍ (https://attach.fahares.com/TrHdtS0n75okMUmErXnWfA==)

This comment was minimized by the moderator on the site

سلیمان مرده است!
یاسر عرب

صبح شنبه گفتیم بسم الله الرحمن الرحیم
حسنا کوچولو را با همسر بردیم مدرسه
دم در دبستان شلوغ بود
مگر قرار نبود دیگر توی سرمای هوا صف نباشد؟
حسنا سینه اش به شدت حساس شده پس از این چند دور سرما خوردگی.
صدای بلند بچه ها می آید «آماده ایم. آماده!» می روم جلو تا از لای در تماشا کنم ببینم چه خبر است؟
والدین دیگر هم ایستاده اند.
کار هر روز شان است. برخی تا یک ساعت بعد رفتن بچه ها به کلاس هم می‌ایستند جلوی در مدرسه... (قبلا علت را پرسیده ام آنها میگویند از نیروهای سرکوب بعید نیست بخاطر ترساندن مردم به دبستان شلیک کنند تا گاز اشک آور بیندازند!)

از لای در می‌بینم همه بچه ها را به صف کرده اند و سربند «لبیک یا....» به سرشان بسته اند. توی آن جمعیت حسنا کوچولو را پیدا نمیکنم. میخواهم بروم جلو تر و از مدیر بخواهم حسنا را بفرستد داخل، یا برش گردانم خانه...
مدیر خودش میآید بیرون
«اقایون، خانمها برید کنار، شلوغ نکنید، راه رو باز کنید، جلوی در مدرسه هیچکس نباشه، خلوت کنید، اینطوری بی نظمی هستش، جلوی در مدرسه نایستید، ما منتظر تشریف فرمایی رئیس اداره هستیم!»

از حسنا یادم می‌رود بهش میگویم «چه خبر است خانم؟ جبرائیل که نمیخواهد نازل شود!» رویا پشت بند میآید که «بچه ما را صدا بزنید ببریم!»

خانم مدیر مقنعه اش را با حرص جابجا میکند و میگوید «هر پدر و مادری که اینجا بایستد اسم بچه اش را مینویسم!»

رویا عصبانی می‌شود و بلند میگوید «بنویس دو تا ضربدر هم بذار جلوش!»

جو دارد متشنج می‌شود «شیطان و آموزش و پرورش هر دو را لعنت میکنیم و می رویم تا کار به جر و بحث بیشتر نکشد!»

توی راه به صف فکر می‌کنم و به از جلو نظام کودکان دبستانی در قرن بیست و یک و کودکی و مدرسه خودمان. به اقتدارگرایی و این حد از میلیتاریسم فرهنگی... به آمدن رئیس اداره، و شباهتش به سان دیدن فرمانده ارتش از سربازان به خط شده. به ترانه شروین «برای تغییر مغزها که پوسیدن»

به حسنا کوچولو گفته بودم «درست است قد تو از همه بلند تر است اما من نمیخواهم تو مبصر کلاس تان باشی!»
گفت «پس چی باشم؟» گفتم «مهربان ترین کلاس تان باش!» لبهایش را ورچید.... یعنی نمیخواهم... بچه است دیگر... ذوق دارد... درک اش برای او سخت است... امروز باز هم سعی میکنم با او صحبت کنم.

این تغییرناپذیری و بوروکراسی خشک و این نظامی گری تربیتی، و استاتیک غیر پرورشی آنهم بعد اینهمه فریاد تحول خواهی و خونهایی که بر زمین ریخته شد یک دلیل بیشتر ندارد!

سلیمان مدتها پیش مرده است. اساسا ذهنی وجود ندارد که بخواهد پیامی را از گوش دریافت کند... و حالا زمانی اندک لازم است تا موریانه ها چوب عصا را بجوند... این شوکت پوشالی به زمین بیفتد تا همه باور کنیم سلیمان مرده است!

شاید آنگاه آماده تغییر فرهنگ رسمی شویم. «برای دانش آموزا برای آینده!»

@yaser_arab57

This comment was minimized by the moderator on the site

آیا در آستانه‌ی زمستان دینداری هستیم؟
(بحثی در نسبت دینداران و جنبش اعتراضی امروز و به‌بهانه‌ی پدیده‌ی «عمامه‌پرانی»)

محسن‌حسام مظاهری

یک
برای بدنه‌ی مذهبی جامعه (آن‌دسته که زیست اجتماعی معمولی دارند، نه ساکنین گلخانه‌ها و دژهای محصور)، این روزها، روزهای سخت و ناگواری است. روزهایی که دین و دینداری، از یک‌سو سوژه‌ی خشونت است و بدترین سرکوب‌ها و خشونت‌ورزی‌ها به نام دین و با شعار دفاع از آن و حفظ حکومتی که بدان منتسب است و توسط کسانی که شکل و شمایل مذهبی دارند و پاتوق‌شان محافل مذهبی بوده، اِعمال می‌شود. و از سوی دیگر، قربانی خشونت اند و زندگی روزمره‌شان بعضاً با بیم و هول و هراس از آزار دیگران همراه شده است. این میان به‌طور خاص دو گروه که حاملان نمادهای رسمی و مرئی دینداری‌اند، بیش از دیگران قربانی شده‌اند: یکی دختران و زنان محجبه (چادری) و دوم روحانیون.

دو
قربانیان مذهبی، گلایه می‌کنند که چرا باید سوژه‌ی این خشونت باشند. آنها که لااقل بخشی‌شان نه‌تنها نسبتی با حاکمیت ندارند بلکه چه بسا با معترضان همدلی دارند. گلایه می‌کنند که معترضان خشمگین نمی‌دانند همه‌ی مذهبی‌ها، همه‌ی چادری‌ها، همه‌ی آخوندها از یک جنس نیستند و بین آن‌ها چندین و چند دسته و گرایش است، با تفاوت‌ها و تعارض‌های چشمگیر. نمی‌دانند که نباید همه را با یک چوب راند. حق با آن‌هاست. معترضان خشمگین شناخت درستی از «دیگری» خود ندارند.

سه
به‌عنوان مثال در افکار عمومیِ لااقل بخشی از جامعه، مراجع تقلید به‌عنوان متحدانِ حاکمیت، روحانیت به‌عنوان پیاده‌نظامِ مواجب‌‌بگیرِ قدرت، و حوزه‌های علمیه به‌عنوان مراکز حکومتیِ تولید نیروهای وفادار سیستم شناخته می‌شوند. این تلقی‌ها هم مطابق واقعیت هست و هم نیست.
بله؛ این واقعیت است که:
بسیاری از حوزه‌ها و مراکز و مؤسسات حوزوی و پژوهشی دینی از بودجه‌ی دولتی تغذیه می‌شوند؛
بسیاری از روحانیون در مناصب حکومتی و دولتی قرار دارند؛ بدون آن‌که واجد صلاحیت‌های لازم باشند؛
شماری از مراجع تقلید به‌صورت مستقیم یا باواسطه مناسبات گسترده‌ای با حاکمیت دارند و صاحب منافع مشترک‌اند؛
بخش مهمی از بدنه‌ی طلاب علوم دینی به حاکمیت اعتقاد راسخ دارند و برای دفاع از نظام آماده‌ی هر اقدامی هستند؛
و...
اما این هم واقعیت است که:
کم نیستند روحانیون و حتی مراجع تقلیدی که با جمهوری اسلامی میانه‌ی خوشی ندارند؛
کم نیستند مذهبی‌هایی که مخالف سرسخت حکومت دینی‌اند؛
در بین نویسندگان و محققان دینی و فضلای حوزوی، صاحبان آرای نواندیشانه و مغایر با قرائت رسمی (ازجمله در موضوع حجاب اجباری و قوانین و احکام ظالمانه علیه زنان) کم نیست؛
همه‌ی حوزه‌ها و مؤسسات حوزوی و مذهبی، از منابع عمومی و بیت‌المال تغذیه نمی‌کنند و هنوز بخش قابل توجهی از منابع مالی حوزه از وجوهات دینی مردم تأمین می‌شود؛
دگراندیش‌بودن در حوزه و در کسوت روحانیت به‌مراتب دشوارتر و پرهزینه‌تر از دیگر اصناف جامعه است و مخالفت با حاکمیت، مجازات‌های سنگین‌تری دارد (از خلع لباس تا تبعید و زندان و...)؛
بسیاری از طلاب و روحانیون از نظر معیشتی در مضیقه‌ی شدید قرار دارند و با سختی گذران زندگی می‌کنند؛
و... .
واقعیت حوزه و روحانیت را ترکیب این هر دو دسته گزاره است که می‌سازد. اما در افکار عمومی نوعاً تنها دسته‌ی اول انعکاس یافته و روایت مرسوم از روحانیت را به‌ویژه در نظر بخشِ کمترمذهبی جامعه شکل داده است.
و این اصلاً عجیب نیست؛ چراکه شناخت جامعه از روحانیت و دیگر نهادهای دینی به‌واسطه‌ی رسانه‌ها بوده است و رسانه‌ها هم چه رسانه‌های رسمی و وابسته یا وفادار به حاکمیت و چه رسانه‌های مخالف و اپوزیسیون، گرچه با اهداف و انگیزه‌های متفاوت، اما هردو مروج همین روایت کلیشه‌ای و ناقص مبتنی بر گزاره‌های دسته‌ی اول بوده‌اند. و این میان، صدای نحیف بخش مستقل و دگراندیش روحانیت در هیاهوی رسانه‌های بزرگ گم شده و به گوش جامعه نرسیده است. به‌عبارت دیگر، روحانیت قربانی برساخت رسانه‌ای از روحانیت شده است.

چهار
مشابه همین روایت مغشوش و ناقص از دیگر گروه‌های مذهبی نیز وجود دارد. پس می‌توان پذیرفت که بخشی از این خشونت‌هایی که این روزها گریبان مذهبی‌ها را گرفته، غیرطبیعی است و ریشه در شناخت غلطِ معترضان از آنها دارد.
اما این تبیین تنها برای بخشی از خشونت‌های مذکور کفایت می‌کند. این ماجرا یک سویه‌ی دیگر هم دارد: سویه‌ای که به خصلت بومرنگی رفتارها و انتخاب‌های ما برمی‌گردد. از این منظر، بدنه‌ی مذهبی حالا در آستانه‌ی فصل زمستان خود است. فصلی که وقتی جیک‌جیک مستانش بود، اساساً به آن فکر هم نمی‌کرد.

پنج
خشونت‌ علیه دینداران، گرچه غیرقابل قبول است و مردود، اما بخشی‌ از آن ریشه در رفتارهای پیشین خود دینداران دارد. در همه‌ی این سال‌ها مذهبی‌ها، آگاهانه و غیرآگاهانه، صاحب فرصت‌ها و امکاناتی بوده و هستند که از دیگران سلب شده است. در مقابل، دیگران به‌نام دین و شریعت و قانون و حکومت دینی و مناسک مذهبی در معرض تبعیض‌ها و خشونت‌ورزهایی بوده و هستند که یک فرد مذهبی هیچگاه تجربه نکرده و نمی‌تواند هم تصور کند. آزادی‌ای که یک فرد مذهبی در انتخاب سبک زندگی خود، در انتخاب پوشش خود، در انتخاب الگوی گذران فراغت خود، در شکل‌دهی محیط پیرامونی خود و نظایر این‌ها داشته و دارد، قابل مقایسه با فرصت‌ها و امکانات یک فرد غیرمذهبی نیست. سهمی که یک فرد مذهبی از خیابان، از رسانه‌های رسمی، از فضاهای عمومی داشته و دارد، قابل مقایسه با سهم یک فرد غیرمذهبی نیست. یک نمونه‌اش همین مناسک مذهبی (که دایم در حال تورم ‌است). مذهبی‌ها می‌توانند برای اجرای مناسک آزادانه و بی‌نیاز از مجوز نهادهای قانونی هر رفتاری انجام دهند؛ گروه تشکیل دهند، معابر عمومی را تصرف کنند، صدا تولید کنند، در خیابان‌ها مانور جمعیت بدهند، تبلیغات محیطی کنند و سازمان‌ها و نهادهای رسمی هم نه‌تنها مانع‌شان نشده، بلکه حامی و مشوق آن‌ها هم هستند. و این میان چندان تفاوتی بین مذهبی‌های حامی نظام و مخالف آن نیست.
در حافظه‌ی جامعه چقدر ثبت شده که مذهبی‌ها مثلاً‌ در دلِ برگزاری یک آیین مذهبی، دغدغه‌ی پاسداشت حقوق دیگران را داشته باشند؟ چقدر ثبت شده که مذهبی‌ها، روحانیون، علما، منبریان، مداحان و... در برابر تبعیض‌هایی که به نام دین علیه دیگر شهروندان روا داشته می‌شود، زبان به اعتراض بگشایند؟ مثلاً شده است یک بار حتی گروهی از طلاب در اعتراض ظلم‌هایی که به حقوق دیگر شهروندان می‌شود تجمع هم نه، یک بیانیه صادر کرده باشند؟ آیا غیر از این است که بخش زیادی از بدنه‌ی مذهبی، حتی بدنه‌ی سنتی و غیرهمسو با نظام، در دل از این تبعیض‌ها و امتیازات رضایت داشته و دارد؟ غیر از این است که بسیاری از متدینین سنتی از حجاب اجباری رضایت داشته و دارند؟ غیر از این است که قاطبه‌ی مراجع و روحانیت از تورم مناسک (که بسیاری اوقات متأثر از منافع سیاسی است) از مانورهای خیابانی به نام دین، از توسعه‌ی تقویم مناسکی و افزایش مناسبت‌های مذهبی خشنودند و آن را درمجموع به نفع تشیع می‌پندارند؟ و... چند اقدام ولو نمایشی نظیر پویش ارزشمند اخیر «محجبه‌ام و مخالف حجاب اجباری» در این سال‌ها سراغ داریم؟ غیر از اینست که بخش مهمی از بدنه‌ی شیعی، به‌جهت همین انتساب به دین، همین صفت «مذهبی» که بدان موصوف است خود را مُحق و برتر از دیگران (از اهل سنت تا غیرمذهبی‌ها) می‌داند؟ و تازه این‌همه منهای فرصت‌طلبی‌ها و سودجویی‌های ریاکاران و متظاهران به نام دین و دینداری است که به‌طور کلی در حکومت دینی رواج مضاعفی دارد.
خشونتی که این روزها علیه دین و مظاهر دینی روا داشته می‌شود، همین عمامه‌پرانی‌ها و آزارهای زبانی (که البته هنوز محدودند و فراگیر نشده‌اند، اما اگر شرایط به همین منوال ادامه یابد، رفتارهایی مستعد تکثیرند)، ثمره‌ی سال‌ها کاشت نفرت و انباشت خشم است. تیری است که کمانه کرده. و این، اگر منصف و واقع‌بین باشیم، نه پدیده‌ی عجیبی است و نه دور از انتظار و نه غیرطبیعی.

شش
با همه‌ی این اوصاف من معتقدم وضعیت فعلی، هرچند تلخ و ناگوار و تهدیدآمیز است، اما درعین‌حال برای نهاد دین و بدنه‌ی دینداران می‌تواند یک فرصت طلایی باشد. فرصتی برای بازنگری و بازسازی. برای تنبه، برای تغییر رویه‌های غلطی که به سنت‌های دینی تبدیل شده‌اند.
نظام تربیت دینی ما، نظام تبلیغ دینی ما، نیازمند یک نوسازی بنیادین است. و به گمان من مسیر این نوسازی، نه از نهاد رسمی دین بلکه از دل جامعه‌ی دینی می‌گذرد. نوسازی را نه از دین که از دینداری، و نه از اندیشه‌ی دینی که از زیست دیندارانه باید آغاز کرد. و پرچمدار آن نه روحانیت که خود بدنه‌ی دینداران باید باشد. تصور می‌کنم به‌طور خاص جوانان مذهبی (طبقه‌ی متوسط شهری) و بالاخص دختران جوان استعداد بیشتری برای این پرچمداری دارند. در این‌صورت می‌توان پس از زمستانی که در آنیم، امید به آمدنِ بهار دینداری داشت. فراموش نکنیم که درست در بحران‌های بزرگ، زایش‌های بزرگ هم رخ می‌دهد.
مطالب مرتبط پیشین:
مصائب چادر و عمامه (https://t.me/mohsenhesammazaheri/902)
این فرصت تاریخی را دریابید (https://t.me/mohsenhesammazaheri/3520)
غیبت دین و زبان الکن دینداران (https://t.me/mohsenhesammazaheri/1693)
سکوت مراجع و آینده‌ی تشیع سنتی (https://t.me/mohsenhesammazaheri/3906)
۱۴۰۱/۰۸/۱۷

  
This comment was minimized by the moderator on the site

پیوست ۱:
پیام گلایه‌آمیز یک طلبه‌ی سطح خارج در انتقاد از برخورد یکسویه‌ی معترضان با روحانیت

سلام علیکم
بنده طلبه سطح خارج هستم. چند سالی هست از برخی پست های تلگرامی شما استفاده میکنم. جزاکم الله خیرا. و البته به برخی هم نقد جدی دارم.

به نظرم شما به دنبال انصاف و عدالت با نگاه عقلانی (نه چندان وحیانی) میگردید.
میخواستم خدمتتان بگویم یکی از مصادیق انصاف در بازه زمانی کنونی، بیان اجحافی است که به حق طلبه و روحانیت میشود.
بسیاری از طلاب، از وضع موجود راضی نیستند و انتقاد دارند. بسیاری موضع مخالف دارند گاه ابراز میکنند. و بسیاری هم بی موضع هستند و به امور سیاسی کاری ندارند و طلبه شدند که درس دین بخوانند.

چرا هر اقدامی از حکومت سر بزند به پای روحانیت و دین گذاشته شده ؟ و سوال دوم چرا تاوانش را باید طلبه های بی ارتباط به حکومت بدهند. با اینکه یکی از محروم ترین اقشار است. که معظم ان ها تا الان با شهریه که سهم امام است میزیسته و پس از تورم شدید، بسیاری از ان ها به دنبال کار گیاهان دارویی، تحقیق، اسنپ، درامد های دینی و شغل ازاد .. افتاده. و معظمشان از حکومت منفعتی نمیبرند.
شاید فقط ۲ درصد طلاب جزء عقیدتی سیاسی و این قبیل مشاغل باشند. چند صد هزار طلبه داریم

پس این چه بی انصافی است که بسیاری از مردم مردم هر عمامه به سری ببینند، تصور میکنند یکی از نان خور ها یا مدافعان حکومت را دیده اند.

چرا برای مردم فهم نشده است که این لباس تنها یک لباس دینی است و جامع و وجه مشترک ملبسان به ان، حمایت از نظام و سیاسی بودن و انقلابی بودن نیست.

شما دادگاه ویژه روحانیت را میشناسید. پس طبیعتا توقع زیادی نباید از طلاب برای اعلام موضعشان داشت.

تلک شقشقة هدرت. بلکه شما که توان قلم و بیان دارید، از بیان این انصاف دریغ نکنید.

@mohsenhesammazaheri

This comment was minimized by the moderator on the site

چرا این مملکت درست نمی شود؟

[می‌گویند] آخر چرا این مملکت درست نمی شود؟ خب، شما در تجارت، manager (مدیر) خوب دارید. manager بد دارید. خب، این خودش بهترین نمونه است. این خوب است. آن یکی بد است. خب بلد نیست، بی‌خود سر آن کارخانه رفته است... آیا باید بگوییم آقا، در ایران صنعت [درست] نمی‌شود؟ کشاورزی نمی‌شود؟ اینها به چه دلیل نمی‌شود؟ چون آدمی که آدم باشد، سرکارش نیست. جابه‌جا شده‌اند.

و الا اگر ما بخواهیم این شعار ["مملکت درست نمی‌شود" را] واقعا قبول کنیم، [طبعاً] باید مأيوس بشویم و برویم پی کارمان. خوب، مقدرات مملکت را دست چه کسی می‌خواهید بسپارید؟ خب، روس بیاید یا انگلیس بیاید [مملکت را در دست بگیرد]؟ [به هرحال] یکی باید بگیرد دیگر.

من نمی‌فهمم. این مملکت ما، این چه بدبختی است؟ کسی هم نیامده به او حمله کند. خودش این بلا را سر خودش می‌آورد. خودش انتحار می‌کند. خب، [ظاهراً] یک مرض خاصی دارد. همه هم نگاه می‌کنند... این [اشتباهات] را خود ما می‌کنیم، آن‌وقت می‌نشینیم ناله می‌کنیم.

بنده خیال می‌کنم که واقعا این شعار "این مملکت درست نمی شود"، از آن حرف‌هایی‌ست که محال است. خب، [ایران] یک مملکتی است. اگر خوبان درست نکنند، همین جور که هست [خواهد بود و] بدتر از این هم می‌شود. بعضی‌ها می‌گویند آقا، مملکت [از دست] رفته. [جواب می‌دهم] آخر این مملکت [جایی] نمی رود. از دست شما رفته است. اگر واقعا این را قبول دارید، خیلی خوب، ولش کنید.

اما تا آخرین دقیقه هم باید بالاخره سعی کرد مملکت را برگرداند. منتها اداره‌اش [مهم است.] آن هم اگر بخواهیم به همان طرز سابق یا بدتر اداره کنیم، خب، همین آش است و همین کاسه. باز [بعد از] ده سال، پانزده سال، دوباره بر می‌گردیم به آن خانه اول.

بخشی از مصاحبه علی امینی (۱۲۸۴-۱۳۷۱) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار پنجم

تاریخ مصاحبه: ۱۳ آذر ۱۳۶۰
مصاحبه‌ کننده: حبیب لاجوردی

This comment was minimized by the moderator on the site

چرا نمایندگان مجلس خواستار «اعدام معترضین» شدند؟
عباس عبدی:نمایندگانی که خواهان اعدام معترضین شدند رفتارشان غیرمنتظره نبود.
نماینده استصوابی با رای بسیار پایین، چرا نباید خواهان اعدام افراد مزاحم نمایندگی خود شود؟
اگر چنین درخواستی نکنند، خلاف وظیفه عمل کرده و عجیب و غیرمنتظره است.
@Sahamnewsorg

This comment was minimized by the moderator on the site

بی دین ربیس دولتی است که از یاوه گویی سخنگوی دولت بر خود نمی لرزد

مهدی نصیری
امروز توفیق یافتم به زیارت امام رئوف علی بن موسی الرضا ع نائل و مشرّف شوم. در یکی دو ساعتی که در جوار مرقد مطهر بودم، مانند اوقات دیگر در فکر ایران و این روزهای غم انگیز و به شدت نگران کننده بودم و در این اندیشه که بزرگترین ظلم به دین خدا و پیامبر و امامان و مذهب عقل و عدل تشیع این است که کسانی گمان برند آنچه در جمهوری اسلامی و این روزهای اسفبار آن می گذرد ناشی از دیانت و شیعه گری و امام زمان و ... است در حالی که جنبش اعتراضی و مدنی امروز ایران - صرف نظر از بعضی حرکات معدود غیرمدنی و غیر اخلاقی - رویدادی کاملا مبتنی بر ارزشهای والای قرآنی و آموزه های نبوی ص و علوی ع است، و آنان که در مقابل این حرکت ایستاده اند و با مردم وارد گفتگو نمی شوند و آنان را از حق انسانی و قانونی اعتراض و از تکلیف دینی امر به معروف و نهی از منکر حاکمان محروم می کنند و به روی آنان آتش می گشایند و گروه گروه به بازداشتگاه و زندان می برند، در مقابل خدا و دین او ایستاده اند، هر چند که ممکن است جاهلانه و یا ریاکارانه و مزورانه ژست شریعتمداری و دین خواهی بگیرند.

این که مردم آزادی می خواهند و از تحمیل عقیده و دین و احکام شرعی بیزارند، منبعث از متن دین است و دهها آیت قرآنی این تحمیل را مردود و بر خلاف اراده الهی و فلسفه آفرینش انسان به عنوان موجودی مختار و آزاد اعلام کرده اند.

مخالفت با استبداد و حاکمیت اقلیت بر اکثریت و نامشروع بودن حکومتی که فاقد پشتوانه رضایت اکثریت مردم باشد و لو آن که حاکم آن معصوم باشد، اصلی اثبات شده و مستند به ادله عقلی و شرعی است.

این که مردم ایران زندگی می خواهند و از چهل سال تنش و ستیز با جهان که هزینه های هنگفتی بر چند نسل تحمیل کرده و یکی از ثروتمندترین کشورها را تبدیل به کشوری فقیر و مفلوک کرده، خسته و ذله شده اند و حاکمان را دعوت به عقلانیت در این باره می کنند، عین خردمندی و دینمداری این مردم است و آنان که مقابل این خواست ملی ایستاده اند و برخی فرزندان و بستگان و چاپلوسانشان به چپاول بیت المال مشغولند و از تحریم‌ها، ثروتهای نجومی اندوخته اند، دین ستیزان واقعی اند.
وقتی مأمون خلیفه دیکتاتور عباسی با شور و شعف خبر از فتح مناطقی از کابلستان را به امام رضا ع داد و منتظر ذوق زدگی و تشویق امام بابت گسترش قلمرو خلافت اسلامی بود، امام به شدت او را بابت فقر مردم در قلمرو حاکمیتش سرزنش کرد.

بی دین، سخنگوی دولتی است که از "امکان قتل مردم به آسانی آب خوردن" سخن می گوید در حالی که رییس دولتش که لباس روحانیت و سیادت بر تن دارد، از این یاوه گویی بزرگ بر خود نمی لرزد و گویا یک بار هم در قرآن نخوانده است که کشتن یک انسان بی گناه مساوی با کشتن کل بشریت است.

همه آنانی که امروز به جمهوری اسلامی بابت نقض جمهوریت، و آلودگی به فسادهای سهمگین مالی، و سرکوب مردم با قتل و زندانی کردن و شکنجه، و سیاست خارجی تحریم آفرین، و بی اعتنایی به علم و خرد در حکمرانی و ... معترضند عمیقا دینی اندیشند و لو آن که خود را بی دین قلمداد کنند و اشتباها رای و نظر و عملکرد چند فقیه را به حساب کل دین و مذهب بگذارند.
@Sahamnewsorg

This comment was minimized by the moderator on the site

آینده اعتراض‌ها چه می‌شود؟

محمد صاحبی
سه سناریو برای آینده رابطه نظام حکمرانی و جامعه قابل تصور است.
سناریوی اول این است که جامعه معترض و ساختار سیاسی وارد یک دوره قهر عمیق شوند.
دومین حالت این است که صدای معترضان شنیده شود و اصلاحات ارادی صورت گیرد و اعترض‌ها به پایان برسد.
حالت سوم این است که اعتراض‌ها با شدتی فزاینده تداوم پیدا کند. حالت اول برای اقتصاد و جامعه بسیار زیان‌بار است،
حالت دوم ایده‌آل و شاید دور از ذهن باشد و حالت سوم این است که شکاف میان جامعه معترض و ساختار سیاسی روزبه‌روز عمیق‌تر شود.

اقتصاددانان می‌گویند: « قهر جامعه و حکومت پیامدهای بزرگی خواهد داشت که در حوزه اقتصاد قطعاً فقر و تورم بیشتر خواهد بود. چون قهر طولانی معنی‌اش این است که رابطه تصمیم‌گیرنده و جامعه قطع است و در این صورت ارتباطی در کار نیست که به اعتماد ختم شود و در اقتصاد بدون اعتماد کاری نمی‌شود کرد.»
پس یکی از عواقب تداوم قهر جامعه و حکومت، فقر و تورم بیشتر است اما این قهر می‌‌تواند عواقب سیاسی و اجتماعی زیادی هم داشته باشد. از جمله این‌که: «در جامعه‌ای که فقر با توزیع نامناسب ثروت و درآمد و فساد همراه شود و امید
به بهبود را از جامعه بگیرد، مبارزه قهرآمیز ریشه می‌دواند و دلباختگی به
ایدئولوژی‌های مبارزه‌طلب و عموماً ویرانگر را به اقبال می‌آورد. »
اقتصاددانان هشدار می‌د‌هند؛ قهر عمیق می‌تواند منجر به شکافی عمیق شود که همه توان و امکانات کشور را درگیر خود کند. آیا راهی برای آشتی معترضان و نظام حکمرانی وجود دارد؟

This comment was minimized by the moderator on the site

در باب تندروی انقلابی

بیژن اشتری

ادعا نمیکنم همه آنهایی که این روزها در خیابان ها و دانشگاه ها اعتراض میکنند تندرو هستند.
اتفاقا اکثریت این جوانان به رغم شجاعت و قدرتی که ابراز میکنند مخالفان مسالمت جو هستند و اعتراض خود را به مدنی ترین شکل ممکن آشکار میکنند.اما به نظرم اقلیتی از معترضین، تندرو هستند و غیردموکرات.

نمود بیرونی این تندروهای جوان را هم در فضای مجازی میبینیم هم در فضای واقعی.
"مرتیکه خائن خجالت نمیکشی سی روزه هیچ پستی علیه جنایتهای رژیم ننوشتی؟"،"مردک این تحلیل های نومید کننده چیه که مینویسی؟خفقون بگیر"،"تو هم مهره سوخته رژیمی،سوپاپ اطمینان بدبخت "و....

این ها تعدادی از پیامهایی است که این روزها دریافت کرده ام.حالا منی که سی سال مدام مشغول فعالیت نوشتاری علیه استبداد هستم شدم همکار رژیم و خائن به انقلاب، وای به حال دیگران.بله، میدانم که این افراد کم شمارند اما باور کنید همین ها قدرت بالقوه برای منحرف کردن حرکت اعتراضی مردم را دارند و حتی توان رقم زدن آینده ای بدتر از امروز برای همه ما.

با خودم فکر کردم آیا مخالفان تندرو می توانند به صورت تاکتیکی در خدمت جنبش اعتراضی باشند.واتسلاو هاول در مبارزه با رژیم کمونیستی چکسلواکی توانست همه گروه های مخالف رژیم را زیر یک چتر واحد جمع کند، از کشیش های محافظه کار تا آنارشیست های تندرو.اما هاول رهبری کاریزماتیک بود که همه گروه ها رهبری اش را قبول داشتند.حتی تندروها.

بر عکس ، در لیبی که مخالفان هیچ رهبر قدرتمندی نداشتند مخالفان غیردموکرات قذافی(مسلمانان بنیادگرا) به سقوط قذافی کمک کردند اما بعدا که به قدرت رسیدند دمار از روزگار ملت درآوردند.جنبش اعتراضی مردم ایران هم فعلا هیچ رهبر قوی دموکراتی ندارد و همین میتواند فضای بازی برای قدرت گیری مخالفان غیردموکرات بدهد.

به صراحت بگویم که وجود اینها فقط برای طرف مقابل سود دارد چون عاملی هستند برای ترساندن اقشار محافظه کار از پیوستن به جریان حرکتهای اعتراضی مسالمت جویانه.اما ببینیم مخالف غیردموکرات چه خصوصیاتی دارد:

او انسان را وسیله میپندارد نه هدف.نسبت به تنوع و تکثر(جانمایه آزادی)روادار نیست.اگر اکثریت را همراه خود کند استبدادی را حاکم میکند چند برابر مهیبتر از سابق.نه فرد را به رسمیت میشناسد نه حقوق فردی را. خود را انقلابی مینامد اما مشتاق دیکتاتوری است. فقط عقیده خود را به حق میداند و فضای انقلابی فرصتی به او میدهد که هر صدای متفاوتی را خفه کند.

و خلاصه اینکه دوستان آگاه باشید : هر عقیده ای که خود را مصون از چالش بداند سرانجام به عقیده ای دگم مبدل میشود ؛به عقیده ای فاقد قدرت فکری یا اخلاقی.

(https://t.me/ResaaanehAAAyandeh/67)@A_pajhohi

This comment was minimized by the moderator on the site

در پاسخ به کسانی که می گویند مردم اعتراضات و مطالباتشان را از طریق قانونی و به روش مدنی دنبال کنند* .


اخیرا ابراهیم رئیسی و عموم‌ مقامات حکومت تاکید کرده‌اند که مردم و فعالان‌ اگر مخالفت یا اعتراضی دارند به جای حضور در خیابان یا دعوت به اعتصاب و... با استفاده از ظرفیت‌های قانونی مخالفت و اعتراض‌شان را بیان و مطالبات‌شان‌ را پیگیری کنند.

نگارنده نمونه‌هایی از اعتراض مدنی را برمی‌شمارد، شاید مردم به جای اعتراضات خیابانی از این مدل اعتراض بهره برده و مانع از سو استفاده دشمنان شوند!

عزیزان هموطن‌ با توجه به زمینه فعالیت و نوع دغدغه‌ها می‌توانند از مدل‌های مختلف‌ کنش مدنی‌ استفاده کنند.

اگر فعال حقوق بشر هستید می‌توانید همچون نرگس محمدی علیه شکنجه سلول انفرادی در دستگاه قضایی طرح شکایت‌ کنید، درباره آثار زیان‌‌بار‌ آن مستند بسازید‌ و کتاب بنویسید ( محکوم به ۸ سال زندان)

اگر فعال مدنی‌ هستید و احساس‌ کردید حقوق شهروندان تضییع شده است، می‌توانید مانند مهدی محمودیان، که بابت ممنوعیت واردات‌ واکسن معترض بود، بررسی کنید ببینید می‌توان از مقامات مسئول به دلیل سهل‌انگاری شکایت کرد؟ (بابت همین بررسی محکوم به ۴/۴ سال زندان)

اگر فعال سیاسی هستید می‌توانید مانند مصطفی تاج‌زاده از شبکه‌های اجتماعی بهره برده با مردم و مقامات صحبت کرده و نقطه نظرات خود را با آنها درمیان بگذارید ( هشتاد‌ روز شکنجه‌ انفرادی و متهم به اقدام علیه امنیت ملی و...)

اگر وکیل هستید مانند امیرسالار داودی‌ در کانال تلگرامی نظرات کارشناسی خود را درباره نقض حقوق شهروندان با همکاران در میان بگذارید و دفاع از شهروندان متهم را برعهده بگیرید(محکوم به ده سال زندان)

اگر پژوهشگر هستید می‌توانید درباره فقر، اعتیاد‌ و دیگر آسیب های اجتماعی کتاب و یاداشت بنویسید و مصاحبه کنید ( کتاب‌های چاپ شده به دستور ارشاد خمیر شده و ایشان پنج ماه پیش بازداشت و متهم به اقدام علیه امنیت ملی شده است.)

اگر معلم هستید می‌توانید مانند محمد‌ حبیبی، جعفر ابراهیمی، رسول بداقی و.... از نهادهای مسول برای یک تشکل صنفی‌ مجوز بگیرید و برای دفاع از حقوق صنف‌تان‌ فعالیت کنید(این عزیزان و بیش از ۲۳۰ معلم عضو کانون‌های صنفی معلمان در سراسر کشور به ده‌ها سال زندان محکوم شده یا در مسیر محکوم شدن هستند.)

اگر کارگر هستید می‌توانید مانند جعفر عظیم‌زاده‌، نسرین جوادی، شاپور احسانی و... تشکل کارگری خود را تشکیل دهید و از حقوق کارگران به صورت مدنی‌ دفاع‌ کنید( اعضای اتحادیه آزاد کارگران ایران به عنوان یکی از چند تشکل اصلی کارگری‌ کشور به بیش از سی سال زندان محکوم‌ شده و برخی اعضای آن اکنون زندانی هستند)

اگر فعال رسانه‌‌ای‌ هستید، می‌توانند همچون ویدا ربانی و حسین رزاق‌ از شبکه اجتماعی کلاب‌هاوس‌ استفاده کرده و اتاق برای گفتگو تشکیل دهید( ویدا ربانی با پنج سال حکم زندان اخیرا مجدد بازداشت شدند و حسین رزاق‌ با چند پرونده اتهامی مفتوح، با حکم یک سال زندان اکنون دربند است.)

اگر روزنامه‌نگار هستید، می‌توانید مانند کیوان صمیمی‌ و عالیه مطلب زاده تشکل مستقلی برای صنف‌تان تاسیس کنید و از آزادی‌ مطبوعات‌ دفاع کنید و حقوق هم‌صنفان‌تان دفاع کنید(رئیس و نائب رئیس انجمن دفاع از آزادی‌ مطبوعات که‌ هرکدام به ۳ سال زندان محکوم و اکنون دربند هستند)

اگر دغدغه حقوق زنان را دارید، می‌توانید مانند هدی عمید و نجمه‌ واحدی برای آموزش حقوق به زنان و توانمند‌سازی آنان‌ کلاس آموزشی تشکیل دهید( در مجموع محکوم به ۱۵ سال زندان)

اگر فیلم‌ساز‌ هستید، مانند جعفر پناهی‌ و محمد رسول‌اف درباره مسائل مبتلا‌به جامعه فیلم بسازید.( جعفر پناهی‌ با شش سال حکم زندان دربند و محمد رسول‌اف‌ با اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شده است.)

اگر دغدغه فقر، اعتیاد و...را دارید، مانند شارمین‌ میمندی‌نژاد تشکلی ثبت کنید و با جمع‌آوری‌ کمک خیرین، به فقرا کمک کنید(جمعیت امام علی منحل و دادگاه برای محکوم‌ کردن‌ موسس و اعضا آن در جریان است)

اگر دغدغه حفاظت از محیط زیست دارید، می‌توانید همچون زنده‌یاد کاووس سید‌ امامی‌، مراد‌ طاهباز، نیلوفر بیانی‌ و...تشکل محیط‌زیستی‌ تاسیس و برای حفاظت از جاندار ارزشمندی چون یوز‌ ایرانی تلاش کنید.( مرگ مشکوک کاووس سید‌امامی‌ در زندان و ده‌ها سال حکم زندان برای دیگر فعالان محیط زیست.

به این فهرست می‌توان صدها نمونه دیگر اضافه کرد، اما به نظرم همین اندازه برای اثبات دروغ‌گویی آقایان و رفتار‌ مزورانه‌ آنها کفایت می‌کند.

احمدرضا حائری

This comment was minimized by the moderator on the site

تجویز الگوی پیشرفت های نظامی در اقتصاد جواب نمی دهد!

حبیب رمضانخانی

در روزهای گذشته، همزمان با انتشار خبرهایی از پیشرفت های نظامی جدید در ایران، مجدد بحث به کارگیری مدل پیشرفت نظامی در بقیه بخش ها مورد تاکید قرار گرفته است. در سال های گذشته، همواره برای پاسخ گویی و توجیه مشکلات و ناکارآمدی اقتصادی و مدیریتی کشور، مسئولان کشور، از جمله مقامات بلندپایه نظامی، امامان جمعه و... از تریبون های مختلف، باتوجه به پیشرفت های خوب نظامی، تاکید کرده اند؛ وقتی در امور نظامی، بدون کمک خارجی و با اتکا به توان داخلی توانستیم پیشرفت کنیم، چرا این امر را در اقتصاد و باقی بخش ها پیاده و الگو سازی نکنیم؟

در پاسخ به این ادعای همیشه تکراری، در ابتدا بایستی تاکید کرد، اتفاقا سال هاست این الگو در بقیه بخش ها پیاده شده و نهادها و موسسات نظامی از بخش اقتصاد تا فرهنگ ورود و از متولیان و کارفرمایان اصلی کشور هستند، ولی خروجی و پیامد مطلوبی به همراه نداشته است.

پس در پاسخ به این ادعا و دلیل عدم موفقیت این الگو در بخش های دیگر، به مواردی اشاره می شود که در ادامه ذکر خواهد شد:

۱. اقتصاد و پیشرفت آن، اصولا بر پایه شفافیت و آمارها و نتایج مشهود قابل ارزیابی و اعتماد است. در حالی که امور نظامی بر پایه امور سری و مخفی بنا و کمتر ابعاد پشت پرده و نهادها و متولیان آن مشخص و عیان می شود.

۲. فعالیت اقتصادی بر پایه انعطاف و خواست مصرف کننده تنظیم می شود. از بحث تبلیغات تا مباحث فرهنگی و رسانه در جهت اعتماد سازی بسیار مورد توجه است. در حالی که امور نظامی بر پایه سلسله مراتب خشک نظامی و اطاعت محض تنظیم و پیاده سازی شده و بحث عملکرد، بازاریابی و فروش در درجه دوم اهمیت قرار دارد.

۳. در دنیای امروز، به دلیل شکست اقتصاد کمونیستی و دولتی، بخش خصوصی و فعالیت بر پایه بازار آزاد بهترین عملکرد و الگو بوده است. در حالی که امور نظامی، به دلیل حساسیت ویژه آن، همواره تحت حمایت ویژه دولت ها و تحت انحصار چند شرکت مورد حمایت با بودجه های کلان می باشد که خود در اقتصاد منجر به ایجاد رانت و انحصار ویژه و تشکیل شرکت هایی چون دو‌شرکت خودرو ساز وطنی خواهد شد.

۴. فعالیت اقتصادی همواره خروجی و نتایج ملموسی برای ارزیابی و قضاوت دارد که مرتب در معرض تغییر در جهت بهبود شاخص ها و کیفیت برای رقابت پذیری دارد. در آن عملکرد سود و زیان تعیین کننده بوده و از بازاریابی تا تبلیغات نقش تعیین کننده ای دارد. در حالی که امور نظامی بسیار کمتر امکان ارزیابی و مقایسه عملکرد داشته و در کوتاه مدت، سود و زیان و بحث بقا و ورشکستگی معنایی ندارد.

۵. اقتصاد و بخش های آن بر پایه انتقال تکنولوژی و ارتباط تنگاتنگ و با در هم تنیدگی در اقتصاد جهانی تعریف و برجسته می شود. در حالی که امور نظامی بیشتر بر توانایی های بومی استوار و انتقال تکنولوژی بسیار محدود و برنامه های سری و محرمانه آن ها بخش بزرگی از فعالیت های آن را شکل می دهد که نیازمند قطع ارتباط با عوامل و دنیای خارج دارد.

۶. اقتصاد و عوامل آن با زندگی و نیازهای زیستی امروز مردم سروکار داشته و در صدد برآوردن نیازها و امکانات زندگی مطلوب فعلی آن هاست. در صورتی که امور نظامی بیشتر در جهت بازدارندگی بوده و خیلی در زندگی و نیازهای آنی مردم تاثیرگذار نیست.

در نهایت، به دلیل جایگاه و توجه ویژه امور نظامی از جانب دولت ها، برخی کشورها حمایت ویژه ای از بخش نظامی و تسلیحاتی خود به عمل می آورند و با عدم توجه و به حاشیه راندن باقی بخش ها، این قسمت را برجسته و توسعه می دهند. این باعث می شود با برجسته شدن این بخش، ناکارمدی و مدیریت غلط خود در بقیه بخش ها را توجیه و از طرفی مخالف داخلی و خارجی را تهدید کنند. مثل مدل کره شمالی و شوروی سابق. قابل تامل اینکه، در طرف مقابل کشورهایی چون کره جنوبی و ژاپن را داریم که با توسعه متوازن، از بابت توسعه اقتصادی و پشتوانه مردمی، با تقویت بعد نظامی؛ خرید تسلیحات پیشرفته، اتحادیه های نظامی و... برخوردار از توان نظامی قدرتمندی شده اند.

This comment was minimized by the moderator on the site

کاش مثل آب خوردن مشکلات مردم را حل کنید
کد خبر : 1257577 1401/08/18 - 12:39
حسین ثنایی نژاد، استاد دانشگاه در صبح ما نوشت: اینکه اعلام کنید مثل آب خوردن می‌توانید از گلوله جنگی استفاده ‌کنید شجاعت نیست! اسلحه را به یک نابالغ و یا دیوانه‌ای هم بدهی می‌تواند مثل آب خوردن آن را به طرف مردم بگیرد و شلیک کند.
اتفاقا به همین دلیل است که اسلحه و اصولا قدرت نباید در دست کسی باشد که می‌تواند مثل آب خوردن آن را برای کشتار استفاده کند.
اتفاقا به همین دلیل است که بشر دولت تاسیس کرده و قانون وضع کرده تا هر کس اسلحه‌ای در دست داشت مثل آب خوردن آن را به طرف مردم نگیرد و شلیک نکند.
اتفاقا به همین دلیل است که شما باید بدانید در جایگاهی بس خطیر نشسته‌اید و نمی‌توانید مثل آب خوردن حرف بزنید و بگویید مثل آب خوردن می‌توانید گلوله جنگی شلیک کنید.
اتفاقا همین ما را نگران می‌کند که شما می‌توانید مثل آب خوردن گلوله جنگی شلیک کنید و شاید همین است که این روزها جامعه چنین در تب و تاب است.
کاش می‌توانستید مثل آب خوردن مشکلات مردم را حل کنید و حال که نمی‌توانید به کنار بروید تا مردم با تلقی واقعی و درست از قدرت بتوانند نه مثل آب خوردن که در یک تلاش خردگرایانه کشور را بسازند؛ چنانچه هرگز نیازی به استفاده از اسلحه در خیابان نباشد، نه گلوله جنگی، نه ساچمه‌ای و نه پینتبال. بی گلوله در این خاک گل بکاریم و گلستان برپا کنیم.

This comment was minimized by the moderator on the site

من از آیین‌تان بیزارم ..!

یاداشتی از ناصر دانشفر

در خلال روزهای اعتراضی سال ۸۸ توسط حراست اداره کل احضار شدم.
سوالاتی پرسیدند که در حوزهٔ اختیارات آنها نبود و من از پاسخ استنکاف می کردم.
برافروخته شد و مسئول بالادستی خود را فراخواند، زبان تهدید گشود که چنین و چنانت می کنم.

از جمله آنکه از تدریس محروم می شوی و رزق و روزیت را می برم.
خدمتشان عرض کردم، در جنگ بدر رسول گرامی اسلام ص اسرا را فراخواند و پرسید کدامیک از شما سواد خواندن و نوشتن دارید؟
هر کس بتواند ده نفر را باسواد کند، آزاد است که برود.

از شما می پرسم من و امثال من از کفار قریش که به جنگ با پیامبر خدا برخاسته بودند کافرتریم که مرا از آموختن منع می نمایی؟

سخنانی تندتر و زننده تر به زبان جاری کرد، چرا که به زعم او ما مقابل ولایت ایستاده بودیم..

گفتم: هر چه از دستت می آید کم نگذار...

اما اخوی من امیر مومنانی را می شناسم که پس از جنگ جمل، وقتی مورد فحاشی مردم بصره قرار گرفت و دم بر نیاورد که هیچ، یارانش را از برخورد با مردمان معترض بازداشت، علی شما را نمی دانم چرا با مردم این می کند؟

من خلیفهٔ مسلمانی را سراغ دارم که حق و حقوق خوارج نهروان را قطع نکرد و تا زمانی که شکم زن باردار هم مسلک خود را ندریدند، سهم آنها از بیت المال را به تمامی پرداخت نمود.
نمی دانم ما چه کرده ایم که شما به امر امیرتان در پی محروم کردن اهل و عیال مان از حقوق حقه شان هستید؟

گفتم: جناب اگر تا کنون روزی مرا تو داده ای از همین الان به این لطف پایان ده و اگر اوستاکریم رزاق است، مرا به امثال شما نیازی نیست..

امروز باید به این عبارات اضافه کنم که
آی حاکمیت اگر در مرام شیعه
- جان انسانها بی ارزش است و با کوچکترین اعتراضی ستانده می شود،
- قانون تنها یک بخش دارد و آن هم حقوق یک اقلیت مطیع محض و مردم را هیچ حق و حقوقی در این ساختار نیست،

- پیروان دیگر مذاهب و ادیان، یا شهروندان درجهٔ دومند و یا از حق زندگی هم بی بهره،

- گناهان کبیره ای چون دزدی، اختلاس، رانت، ارتشاء، پولشویی و ربا مباح اما صغیره ها جزء کبائرند،

- واژگان مردم‌سالاری و آزادی مغضوب و اطاعت و تمکین بی چون و چرا محبوب نظام،

- محبت و عشق حرام و دشمنی و عداوت سرلوحهٔ امور،

- مردمان به خودی و غیرخودی تقسیم می شوند و یکی از همه جور امکانی برخوردار و دیگری محروم از همه چیز،

- همهٔ هم و غم حاکمیت حمایت همه جانبه از میلیشیای هم پیمان است و درد قشر فرودست جامعه را از یاد برده،

- برای حفظ نظام امکان قربانی کردن همهٔ اصول و ارزش‌های انسانی مهیاست،

- برای پیشبرد اهداف حکومت، می توان دست در دست دیکتاتورها نهاد و استقلال مملکت را حراج نمود،

- نه فقط خون شهدا خرج نظام می شود که همهٔ داشته های ملی و مذهبی را برای حفظ نظام باید مسلخ برد،

- دین ابزار تحمیق مردمان است و در این مسیر وظیفهٔ حاکمیت استخدام عناصر دغل‌باز و ریاکار، اما مطیع اوامر است

- مداحان بی سواد مصدر امورند و عالمان دین در کنج بیغوله ها سر در گریبان

- مباهته و هر رذیلت دیگری برای از میدان به در کردن رقیب فریضه است و اوجب واجبات
و...

من به صراحت عرض می کنم که با این آیین هیچ قرابتی ندارم که هیچ از آن اعلام بیزاری و برائت می کنم.
به ما گفته بودید که سالار شیعه تحمل کشیدن خلخال از پای زن یهودی را نداشت چه رسد به اینکه نمازگزاران مسلمان را پس از فریضهٔ نماز جمعه به رگبار مسلسل ببندد..

گفته بودید که پیامبر این مکتب جانش به جان مردمان بسته بود، مذکر بود، اما بر خلایق سیطره نداشت، چه رسد که برای حفظ حکومتش ظرف کمتر از دو ماه سیصد گل سرخ را روانهٔ گورستان کرده، دلهای عزیزان درگاه احدیت را بسوزاند، همانانکه خود بهشت را زیر پایشان قرار داده است.

آی دین فروشانی که با ادعای رهروی مکتب جعفری ظلم و ستم پیشه کرده اید، به خدای احد و واحد آه اینان دودمانتان را بر باد خواهد داد. فاین تذهبون

عزت زیاد

تاریخ_معاصرایران
https://t.me/joinchat/AAAAAEEhqxx3Z00nJrdwFg

This comment was minimized by the moderator on the site

تولیت آستان قدس رضوی: تبلیغ دین نباید در مردم ایجاد نفرت کند
حجت الاسلام والمسلمین احمد مروی تولیت آستان قدس رضوی با تأکید بر اینکه امر به معروف و تبلیغ دین باید با زبان نرم و اخلاق حسنه باشد، گفت: در تبلیغ دین، نباید به گونه ای رفتار کرد که در مردم نفرت ایجاد شود.
این نوجوانان و جوانان که دچار ناهنجاری های رفتاری شدند که انسان واقعا متأثر می‌شود، باید آنها را همچون فرزند خود بدانیم و از موضع مهربانی، دلسوزی و رأفت با آن‌ها برخورد کنیم به گونه ای که فرد مقابل احساس کند او را دوست داریم و نباید از موضع تحقیر و نگاه از بالا به پایین به آن‌ها نگریست.

This comment was minimized by the moderator on the site

هیچ اهریمنی نتواند آنچه شما در این ملک کردید!

سلمان موسوی

کیهان در سرمقاله خود "فردای بعد از جمهوری اسلامی" از «تجزیه ایران تا همجنس‌بازی» را به‌عنوان تهدید ایران در نبودن جمهوری اسلامی برمی‌شمارد. در پاسخ به کیهان و تفکر کیهانیزم باید گفت: برای ویرانی و نابودی ایران همین حکمرانی و همین مسیولین کفایت می‌کند، اینکه ایرانیان را از نبود جمهوری اسلامی تهدید می‌کنند گویی ایران تنها کشور امن و نگین انگشتری اقتصاد، فرهنگ، تکنولوژی و صنعت جهان بوده و تمام شرق و غرب برای به زانو درآوردنش منسجم ومتحد شده‌اند.

معتقدم اگر دشمن قسم‌خورده‌ای به‌دنبال نابودی و خرابی ایران هست باید برای بقا و دوام این حاکمیت و این ساختار تلاش کند. چه قدرتی و چه دشمنی جز این مسئولین و این ساختار فشل و ناکارآمد در کم تر از ۴ دهه می‌توانست:

قلم بدستان و دگراندیشانش را در حبس و زندان کند ،چماقداران و عربده کشان را کارشناس و اندیشمند نشان دهد. داشته‌های زیست محیطی ایران را نابود کند. بحران کم ابی را تشدید کند وخطر زیست در برخی شهرها را به ۱۰۰ روز برساند. فرار مغزها، نخبگان و کوچ «ژن برتر علمی» را رقم بزند. سرمایه‌های اجتماعی و فکری جامعه را به قهقرا بکشاند. امید و نگاه به آینده را تیره و تار کند. پول کشور را بی ارزش ترین پول جهان کند و پاسپورت ایرانی را اینچنین لجن‌مال کند؟

سفر توریست‌ها به ایران را با تهدید و هشدار همراه کند که هر کشوری شهروندان خود را از سفر به ایران بازدارد یا هشدار خروج دهد. یک منطقه و جهان را علیه ایران متحد و همصدا کند. معلمان را پشت فرمان اسنپ و آخوند را پشت میز معلمی بنشاند که خروجی‌اش تفریح عمامه‌پرانی باشد. وکیل و پزشکش را از مطب و دفتر وکالت پای میز محاکمه و زندان بکشاند اما اراذل و اوباش را شأن و منزلت بخشیده و بلای جان مردم کند. ابلهان را بر صدر نشانده و نخبگان را در قفس کند؟

چه دشمنی بهتر از شما می‌توانست اینچنین ۸۰ درصد ایرانیان را فقیر کند و خط فقر را به ۲۰ میلیون تومان برساند. کدام دشمن می‌توانست انسان ایرانی را از چهاردیواری خانه تارانده و چادر نشین و حاشیه نشین کند و هر سال سکونتش را پله کانی به حاشیه بکشاند. کدام کافر و کدام دین‌ستیزی همچون شما می‌توانست دین و اخلاق را به مسلخگاه کشانده واینچنین بی اعتبار کند تا انجا که در سایه حکمرانی شما خدا از دل‌ها رخت بربسته؟

قانون را برای بقای فساد، رانت، بی‌عدالتی، حامی‌پروری و ویژه‌خواری درهم کوفته و عدلیه را به خدمت اربابان زر و زور و تزویر درآوردید. مجلس قانونگذار را به حضیض نشانده و مهدکودکی مضحک برای شعارهای توخالی نموده و همچون گله گوسفند به هر سمتی که خواستید قلاده انداخته و کشاندید. سن اعتیاد را از ۵۰ سال به ۱۳ سال رساندید. امار طلاق و بزهکاری را به بالاترین حد ممکن در تاریخ ایران رساندید. منابع و سرمایه های زیرزمینی را تخلیه وبه تاراج کشاندید. هر شهر و کوچه را داغدار عزیزی کردید. مردم را علیه مردم بسیج کند وبا خودی و غیر خودی کردن جامعه تجزیه و شکاف ایجاد کردید.

کارآفرینی و تولید را نابود کردید ،و چه هنرمندانه اقتصاد آزاد را خمیر کرده و به اقتصاد رانتی و فاسد بدل نمودید. خودکشی را افزایش داده تا آنجا که هر معترضی را خود کشی کرده معرفی کردید. کدام دشمنی این توان را داشت که بذر نا امیدی و بی آیندگی را در دل نوجوان ایرانی کاشته و سن خودکشی را به دبستان و دبیرستان ها تقلیل دهد؟

دانشگاه و دانشگاهیان را دل چرکین و دل مرده از زندگی و فردای زیستن در ایران کردید. اگر اندیشه‌ای و قصدی بدنبال نابودی ایران است چه هنری بالاتر از هنر شما و چه ظرفیتی بهتر از توانایی نابودکنندگی شما؟ اگر دشمنی باشد بایستی برای خسرانی که شما به بار آورده‌اید ایستاده کف بزند .چون او نیک میداند چنین که شما کردید خود نتواند. انصاف می‌دهیم که هیچ هنرمندی،هیچ خلاقیت و هیچ مکتبی آنچه شما به تباهی کشاندید نتواند. امروز اگر کسی به تقابل با شما ایستاده دشمن و اغتشاشگر نیست، ایران‌دوستی است که برای آبادی و آزادی‌اش قیام کرده است.

کانال نویسنده

This comment was minimized by the moderator on the site

سید ابراهیم نبوی
من در کل دوره روزنامه‌نگاری عصر اصلاحات یک نوشته جدی چاپ کردم که در آن از انقلاب دفاع‌کردم و نوشتم که ما نباید کشور را علیه انقلابی که ملت بزرگ ایران کردند و حاصل آن جمهوری اسلامی بود، به اغتشاش بکشیم!
این نوشته را که مثلا خیلی محافظه کارانه با عنوان "پاسخ چماق سنگ نیست" و با اشاره به جمله مشابه این تیتر از مرحوم عزت الله سحابی نوشته بودم.
از قضا مورد بیشترین شکایت قرار گرفت و دادستان کلی در موردش توضیح داد که من چقدر ضدانقلاب هستم. من برای دفاع به مرتضوی گفتم: آیا دادگاه اجازه می‌دهد من برای توضیح این اتهام داستانی را تعریف کنم؟
مرتضوی گفت: این داستان واقعیت دارد یا خودت ساختی؟ گفتم: واقعیت دارد.
فکری کرد و گفت: بگو.
گفتم: در اوایل انقلاب آقای ناصر ملک‌مطیعی به دادگاه انقلاب احضار شد. نمی‌دانست چرا؟ با خودش فکر کرد، حتما خواهند گفت تو در فیلم‌ها بی‌حرمتی کردی، عرق خوردی، کافه به هم ریختی، چاقوکشی کردی، به زن نامحرم نگاه کردی.
همه اینها را فکر کرد و غصه خورد و نیمه‌شب یادش آمد که نه! همه اینها به کنار، ولی من نقش امیر کبیر را هم در سلطان صاحبقران بازی کردم.
با خودش گفت، اگر به دادگاه رفتم و از من پرسیدند چرا نقش کسی را بازی کردی که در فیلم‌ها بی‌حرمتی کرد و عرق خورد و چاقو کشید، خواهم گفت، من که فقط آن نقش را بازی نکردم، نقش امیرکبیر را هم بازی کردم، مردی که اقتصاد ایران را نجات داد، دارالفنون را افتتاح کرد و با استعمار مبارزه کرد.
با این فکر با خیال راحت صبح به دادگاه رفت و به محض باز شدن در دادگاه با قاضی مواجه شد.
قاضی گفت: آقای ملک‌مطیعی! شما متهم هستید که نقش امیر کبیر را بازی کردید، کسی که اقتصاد ایران را نابود کرد، کسی که با ایجاد دارالفنون پای تهاجم فرهنگی غرب را به ایران باز کرد و کسی که عامل استمرار استبداد و دیکتاتوری ستمشاهی ناصرالدین شاه بود.
ناصر ملک‌مطیعی در حالی که دستپاچه شده بود، گفت: نه قربان، من که فقط نقش امیر کبیر را بازی نکردم، من چاقوکشی کردم، عرق خوردم، کافه به هم ریختم، بی‌حرمتی کردم، به زن نامحرم نگاه کردم...
بعد گفتم: آقای مرتضوی من که فقط در این مقاله از انقلاب دفاع نکردم، من اِشاعه اکاذیب کردم، به مسئولان نظام اهانت کردم، من تشویش اذهان عمومی کردم...
این را که گفتم دادگاه از خنده منفجر شد!
""گیج شده ایم!؟"

یک حرکت اجتماعی در دنیا توسط ملتها رخ داده، که واقعا نمی دانیم اسمش چیست!؟
اگر در سال ۵۷ در ایران رخ دهد به آن انقلاب می‌گویند،
اگر همان اتفاق در سال ۸۸ رخ دهد به آن فتنه می گویند،
اگر در سال ۹۸ رخ دهد، به آن اغتشاش می گویند،
حال اگر در امریکا رخ دهد به آن اعتراض می گویند،
اگر در سوریه رخ دهد به آن توطئه‌ مزدوران وهابی و اسراییلی جهت براندازی حکومت اسد می گویند!
"واقعا گیج شده ایم”
به هجوم به مغازه ها در امریکا، تلویزیون ایران اعتراضات مردمی می‌گویند،
اما معترضین به نداشتن آب در غیزانیه خوزستان و معترضین به گران شدن یکباره بنزین در ایران را، اغتشاشگر و منافق می نامند!
حمله معترضین و آتش زدن ماشینهای پلیس در آمریکا..... خبرنگار صداوسیما: ماشینهای پلیس در آتش خشم معترضین همچنان می‌سوزند،
آتش زدن سطلهای زباله در اعتراضات مردمی ایران برای ایجاد دود بخاطر بی اثر کردن گاز اشک آور....
گزارش صداوسیما:
آشوبگران دست به تخریب گسترده اموال عمومی زدند!
چی بگم والا!؟
"واقعا گیج شده ایم"
جا دارد از دکتر! عباسی و استاد! رایفی‌پور و پروفسور ازغدی! و استاد سخن حدادعادل، خواهش کنیم تعاریف رفتارهای فوق را تبیین و مشخص بفرمایند.
خداییش ما که گیج شدیم.

This comment was minimized by the moderator on the site

فرق رستوران و سلف!
احمد زیدآبادی

اگر معترضان و مخالفان هم نهایتاً زورشان به جمهوری اسلامی نرسد، به نظرم برخی از حامیان تندرو حکومت آن را سرانجام از پای در می‌آورند!
از منظر روانشناختی و سیاسی، جمهوری اسلامی واقعاً دشمنانی سرسخت‌تر از نیروهای حامی اصطلاحاً "پا به رکاب" خود ندارد!
یکی از نمونه‌هایش صحبت‌های شیخ ناصر رفیعی در رفسنجان است. وی گفته است: "افرادی که می‌گویند دختر و پسر در سلف دانشگاه مختلط باشند، فردا ادعای اختلاط در خوابگاه و استخر را خواهند داشت"!
من نمی‌دانم آقای ناصر آیا تاکنون به همراه خویشان خود به رستوران رفته است یا خیر؟ اگر نرفته باشد که انزوای او از جامعه را نشان می‌دهد و فرد منزوی هم طبعاً درکی عینی از مسائل جامعه ندارد و در توهمات خود غرق است. اما اگر رفته باشد، آیا ندیده است که افراد یک فامیل یا جمعی دوست، بدون تفکیک جنسیتی دور یک میز جمع می‌شوند و با هم غذا می‌خورند؟ آیا همۀ آنها که دور یک میز می‌نشینند، خواستار استخر و خوابگاه مختلط هستند؟
آخر رستوران چه فرقی با سلف سرویس دارد؟ چطور دورهم‌نشینی در یکی مباح و حلال و در دیگری حرام اندر حرام است؟
به نظر من افرادی با فکر و گرایش آقای ناصر تا این کشور را کانون درگیری داخلی نکنند، آرام نخواهند گرفت!

This comment was minimized by the moderator on the site

ظرف یک‌ سال گذشته 160 متخصص قلب مهاجرت کرده‌اند

ظرف یک سال گذشته، 30 هزار نفر از اعضای کادر درمان درخواست «نداشتنِ سوءپیشینه» داشته‌اند که مقصدشان عمان بوده

ظرف چهار سال گذشته ۱۶ هزار پزشک عمومی از کشور مهاجرت کرده‌اند

بررسی‌های آماری نشان از بحرانی‌ بودن وضعیت دارد. پنج‌ سال پیش نایب‌ رییس انجمن جراحان قلب ایران اعلام کرده‌ بود که فقط ۲۴۰ متخصص جراحی‌ قلب در کشور داریم و این آمار در حالی است که افزایش بیماری‌های قلبی در جوانان یکی از موارد نگران‌کننده به‌شمار می‌رود./ایسنا

@yaser_arab57

This comment was minimized by the moderator on the site

پدیدۀ وحید یامین پور و مشت آخر

مشکلِ وحید یامین پور این نیست که گمان می کند اروپا «در معرض فروپاشی (https://t.me/solseghalam/2016)» است؛ مشکل او حتی این نیست که درکی بسیار خطی و ساده از رینگ بوکس‌ دارد و در تصوّری خطی، ایران ‌و آمریکا (یازده میلیون کیلومتر مربع از وسعت دنیا!) را در داخل یک رینگ بوکس‌ جا داده؛ اینها مشکل وحید یامین پور نیست، بلکه مشکل اساسی او درک ناصحیح از مفهوم «انسان» است. یامین پور یک فرد نیست بلکه یک تیپولوژی است و از این لحاظ پرداختن به مختصات او ضرورت دارد:

یامین پور و استرس
یک نکته اساسی در قوام شخصیت انسانها مساله رنج است. همان که #حافظ می گوید: «نازپرود تنعّم». امثال یامین پورها با یک ماجرا بیگانه اند و آن مساله استرس است. یک جوان در دنیای امروز برای «اشتغال»، «مسکن»، «تحصیلات» و حتی «بیمه» و... متحمل استرس و مرارتهایی می شود که افرادِ نشسته در حاشیه امن، با آن بیگانه اند.
فقدان رنج/استرس باعث شکلگیری آرمانگراییِ غیرواقعی در اشخاص می شود.

یامین پور و پکیچ
زیست گلخانه ای ‌‌و حرکت در فضاهای پکیجی مضررات کلیدی دارد. حضور در محیط دانشگاه امام صادق باعث شده که در عنفوان جوانی، رشد در قالب یک پکیج صورت گرفته و شخص در معرض استخوانبندیِ واقعی جامعه نباشد. گام بعدی (و بلافاصله بعد از تحصیل)، به شغل منتهی شده و بلافاصله پس از شروع اشتغال، ماجرا به شهرت و به قدرت ختم شده.
این مسیر را می توان فضای تحصیل/اشتغال پکیجی نام نهاد.

یامین پور و رقابت
رقابت قوام دهندۀ ظرفیتهای درونی انسانهاست و اساسا مساله «رقابت» بخشی از ساختار دنیای امروز است. کسی که برای بدست آوردن #شغل از مسیرهای رقابتی عبور نکرده، کجا میتواند تجسم کند تلاش و کوششی را که یک جوان ژاپنی فارغ التحصیل دانشگاه توکیو تِک باید مصروف کند تا در گوشه ای از ساختار #پاناسونیک به جایگاه مدیر میانی برسد. کجا می تواند تجسم کند مرارت و زحمتی که یک جوان فارغ التحصیل برق استنفورد باید تحمل کند تا در گوشه ای از ساختار شرکت بوئینگ به جایگاه مدیریتی برسد.

یامین پور و مطالعه
حتی در مساله مطالعه هم شما صحبت جدی و عمیقی از اینگونه لسان نمی شنوید. چرا که اساسا عمق و آموختن، مستلزم رنج است. یامین پور بر صندلی ای نشسته که پیش از او فردی در جایگاه محمود گلزاری (https://t.me/solseghalam/1648)آنجا کار میکرده است. مایه های شخصیتی گلزاری مبتنی بر رنج بود و همچنین جهد در امر پژوهش.

شگفت اینجاست که امروز در همین تراز، (در وادی دیگر) شاهد آنیم که فردی با مختصات ذهنی عبدالملکی بر صندلی نشسته که اکبر ترکان آنجا کار می کرد. عصاره شخصیت امثال ترکان (https://t.me/solseghalam/1799) و گلزاری مبتنی بر «صبوری در مطالعه و آموختن» بوده و عصاره شخصیت عبدالملکی و یامین پور مبتنی بر جهش و عجله.

یامین پور و حاشیه امن
سخنرانی اخیر یامین پور در خصوص مشت آخر و وارثان دنیا، اسباب تعجب بسیاری از افراد شد. اما این سخنان عجیب نیست وقتی که به این واقعیت نظر کنیم که گوینده آن کلمات کسی است که در یک فضای پکیجی (غیر رقابتی)، به جایگاهی رسیده که در یک حاشیه امن قرار گرفته است. هر کس دیگری که در آن جایگاه قرار گیرد نیز ممکن است خود را نشسته بر لبۀ دنیا (و در آستانه فتح عالم) تصور کند.

آخر- یامین پور و جغرافیا
زمانی بود که آلفرد هیچکاک فیلم سینمایی «شمال از شمالغربی» را ساخت. برخی معتقدند که ساخت آن فیلم روایت «ذهن هیچکاک» بوده در «شرح وسعت جغرافیا». او مسحورِ وسعت و پهناوریِ یک جغرافیا بوده و در قالب یک قصه/روایت سعی کرده گستردگیِ جغرافیا را به تصویر بکشد. عملا در یک ذهن پیچیده، گستردگیِ امور، گسترده تر و در یک ذهن ساده، سادگیِ امور ساده تر می نماید. ساختار ذهنی یامین پورها چنان است که در این ارض واسع خدا فقط شاهد دو مشت زن هستند که در اقلیمی به کوچکیِ رینگ بوکس، بهم گلاویزند.

در یک درک خطی و یک ذهن ساده، گمان میکند «اروپا» در حال فروپاشی است. یک وسعت 10میلیون کیلومتر مربعی از دنیا با جمعیتی بالغ بر 745میلیون نفر، در ذهن خطی و ساده یامین پور «درحال فروپاشی» است ولی اگر کسی از او بپرسد: زمان دقیق (یا حتی حدودی) فروپاشی چه وقت است؟ نمی داند. اگر کسی از او بپرسد: فروپاشی چه فرآیندی است؟ ‌‌و مشخصا «چه چیزی از هم می پاشد»؟ نمی داند.

مشکل یامین پور این نیست که درس جغرافی را نمیداند. مشکل او این است که مفهوم روشنی از «انسان» در ذهن ندارد. نمی فهمد که «ساختارهایی» که انسان به رنج بنا می نهد به آسانی دچار فروپاشی نمیشود. نمی داند که فراتر از بحث اروپا/آسیا، مفهوم تلاش، مفهومی ارجمند است.«بشر» در حال سعی و خطاست و دارد می آموزد. ساختارهایی که بشر در اروپا،آمریکا یا حتی در ژاپن/چین بنا نهاده یک ساختار کامل نیست. این ساختارها در قالب سعی و خطا رو به سمت بهبود است. اما این جهد و تلاش انسان، در یک ساده سازیِ خطی اصلا و ابدا قابل درک نیست.
@yaser_arab57
http://t.me/solseghalam

This comment was minimized by the moderator on the site

جرأت دارید بگویید ماهی چقدر حقوق دریافت می کنید؟

شهاب الدین حائری شیرازی

پیامبر اسلام اگر شعار مبارزه با استکبار داد اولا مردم به خواست خود با او به شعب ابیطالب رفتند و کسی زوری به آن محاصره اقتصادی تن نداد ثانیا بین پیامبر و مردم فرقی نبود.
اگر سهمیه یک دانه خرما بود برای همه بود.
امروز اما برخلاف خواست اکثریت، هزینه مبارزه با امریکا بر مردم تحمیل شده،در اثر تحریم شروع به چاپ اسکناس بی پشتوانه کردید تا درحقیقت هزینه مبارزه شما با امریکا از جیب مردم پرداخت شود.
هم زمان اما با روسیه متجاوز چنان رابطه غیر منطقی برقرار کردید که برای حمایت از این متجاوز هزینه انزوا و تحریم مضاعفی بر زندگی مردم تحمیل شود.
یک رفراندم بگذارید ببینید چند درصد مردم با این نحوه مبارزه شما با امریکا موافقند؟
مردم را به زور به شعب ابیطالب بردید اما خودتان با حقوقهای شرم آور آروغ انقلابی می زنید وشعارهای پرهزینه ضد امریکایی تان را به حساب مردم فاکتور می کنید!

این مردمِ بیچاره اند که هزینه شعارهای متناقض وتوخالی وپرهزینه شما را با تحمل زوری تحریم و تورم، با بی ارزش شدن روزانه پول ملی پرداخت می کنند!
@yaser_arab57

This comment was minimized by the moderator on the site

درود بر این دختر وطن و دانشجوی شجاعی که خطاب به آقای محسنی اژه ای، رئیس دستگاه قضا ، بخشی از اعتراض ها و مطالبات جامعه را به زیبایی و احساس گفت

ما معترض هستیم، اغتشاش گر نیستیم. شما هیچگاه مشکلات مرا درک نکردید، چون هیچ وقت به جای من زندگی نکردید. مگر ما زنان در این انقلاب نقش نداشتیم؟ سهم ما چه شد و الان کجا حضور داریم؟ فقط به خاطر تار موی من، من باید محروم بشوم؟ ما در بحران هستیم

مسئولان خیلی راحت می توانستند یک عذرخواهی بکنند، چرا جوان ها باید کشته شوند، مردم ایران آنقدر نجیب بودند که عذرخواهی را قبول می کردند. جوان ها هیچ سهمی در سیاست ندارند، کی قرار است از آنها استفاده شود؟ تمام مسئولان کشور سالخورده هستند.

گشت ارشاد به خوابگاه آمده و به من دانشجو می گوید تو ترشی درست کن. من درس نخوانده ام که ترشی درست کنم. هیچ امنیتی در هیچ زمینه ای نداریم و داریم غرق می شویم.

خط فقر کجاست؟ کی می تواند مرغ و تخم مرغ بخرد؟ مسائل دانشگاه ها را به خود دانشجویان واگذار کنید، نه کمیته های ترسناک. ایران را دوست دارم و می خواهم در سطح فرهنگ قوی ایران زندگی کنم‌@salamonlline

This comment was minimized by the moderator on the site

این بیلبورد نشانه ی اشتباه یک نفر نیست
نشانه ی اشتباه یک تیم و یک واحد عریض و طویل از یک نهاد و سازمان هم نیست .

این بیلبورد یکی از هزاران دلائل متقن و بدون چون‌چرای حاکمیتی سرتاپا بیسواد است .

بیسوادانی که نه اهل کتاب و کتاب خوانی اند، و نه اهل درس و بحث و گفتگو .

بیسوادانی که ره صد ساله را یک‌شبه پیموده اند .

بیسوادانی که عاقلان و خردمندان و اندیشمندان و دانشمندانمان را تارانده اند، تا بر جای ایشان تکیه زنند .

بیسوادانی که در یک‌حاکمیت یک دست دور هم‌جمع شده اند، تا حکم تیر معترضین باسواد یک‌جامعه را بدهند .

کتاب نگاهی به تاریخ جهان توسط محمود تفضلی ترجمه شده است .
در این بیلبورد ضمن گرفتن ژست " ما همانیم که میخوانیم " به تبلیغ کتاب پرداخته و عکس احمد تفضلی " از قربانیان قتل های زنجیره ای " را به جای عکس محمود تفضلی " مترجم کتاب " به تصویر کشیده اند .

Telegram (https://t.me/delneveshtemonzavi/1171%E2%80%8C)
کشکول دَخُو
از یک‌مشت بیسواد انتظاری بیش از این نیست .

This comment was minimized by the moderator on the site

مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی، امام جمعه اهل سنت در زاهدان، در نماز جمعه از رهبران حکومت خواست معترضان را به دشمنان خارجی ارتباط ندهند.
او گفت: «حاکمیت و حکومت متولی خدمت به این مردم است. اگر مردم معترضند، ضعف‌های خودتان را نگاه کنید، به گردن دشمن نیندازید، نگویید که دشمن تحریک کرده است. ضعف‌های خودمان در اجرای عدالت و خدمات رسانی را ببینیم.»
«مردمی که امروز فریاد می‌زنند به خاطر خارجی‌ها نیست، برای این است که گرفتار هستند.»
مولوی عبدالحمید با ستایش از زنان و دانشگاهیان و دیگر قشرهای مردم در ایران از نبود آزادی انتقاد کرد.
او گفت: «می‌گویند آزادی نبود نمی‌توانستید این حرف‌ها را بزنید. نخیر، اما اگر آزادی بود آزادی تحزب و تشکیلات بود. چه قدر روزنامه‌نگاران الان زندانند؟»
یک قاضی با یک حکم یک شبه دوازده روزنامه را بست. کجای دنیا قلم را این طور محدود می‌کنند؟ بله، کشورهایی هست که نمی‌گذارند نه دانشگاهی‌ها حرف بزنند و نه علما، با آنها مقایسه نمی‌کنم، مقایسه می‌کنم با کشورهای آزاد و جاهایی که دموکراسی هست.»
در جمهوری اسلامی آزادی نداریم

آمران و عاملان جمعه خونین زاهدان بايد مجازات شوند

تمام معترضان بازداشتی در جغرافیای ایران باید آزاد شوند

درکجای دنیا نمایندگان یک ملت برعلیە آنها رای می دهند؟

‏حکومتی کە ملت از آن ناراضی باشد بە درد نمی خورد.

وی در پايان سخنان خود از نماینده چابهار در مجلس تشکر کرد اما از سایر نمایندگان مجلس که خواستار برخورد شدید با معترضان شده بودند انتقاد کرد


حاکمیت و حکومت متولی خدمت به این مردم است. اگر مردم معترضند، ضعف‌های خودتان را نگاه کنید، به گردن دشمن نیندازید، نگویید که دشمن تحریک کرده است. ضعف‌های خودمان در اجرای عدالت و خدمات رسانی را ببینیم.

مردمی که امروز فریاد می‌زنند به خاطر خارجی‌ها نیست، برای این است که گرفتار هستند.

می‌گویند آزادی نبود نمی‌توانستید این حرف‌ها را بزنید. نخیر، اما اگر آزادی بود آزادی تحزب و تشکیلات بود. چه قدر روزنامه‌نگاران الان زندانند؟

تمام معترضان بازداشتی در جغرافیای ایران باید آزاد شوند،مطالبات بە حق آنها باید شنیدە شود.

‏یک قاضی با یک حکم یک شبه دوازده روزنامه را بست. کجای دنیا قلم را این طور محدود می‌کنند؟ بله، کشورهایی هست که نمی‌گذارند نه دانشگاهی‌ها حرف بزنند و نه علما، با آنها مقایسه نمی‌کنم، مقایسه می‌کنم با کشورهای آزاد و جاهایی که دموکراسی هست.

نمایندگان مجلس یک بیانیه تندی را نسبت به معترضان امضا کردند و این باعث تعجب من شد. چرا که مجلس خانه ملت است. نمایندگان نماینده مردم هستند. باید حرف مردم را بشنوید. باید از مردم دفاع کنید که به سمت آن‌ها گلوله جنگی شلیک نشود.
درکجای دنیا نمایندگان یک ملت برعلیە آنها رای می دهند؟

به خانواده جانباختگان اعتراضات زاهدان و خاش که با گلوله جنگی کشته شدند، پیشنهاد پول داده شد و آنها رد کردند؛ ما پول نمیخواهیم، عزت ما باید حفظ شود.

نيروهاى مسلح بايد براى مردم بمیرند نه اينكه مردم را بكشند.
نیروهای نظامی کجا آموزش دیده اند که به مردم شلیک کنند؟ امروز این حادثه روشن شده و همه می دانند که مردم به ناحق کشته شدند. مسئولین باید این جنایت را محکوم کنند و آمران و عاملان جمعه خونین باید به محاکمه کشیده شوند.

This comment was minimized by the moderator on the site

کمپین نادرستی راه افتاده که در پی تحریم داخلی علیه اقتصاد این کشور است. که فلان شرکت و بهمان کالا، چون در صدا و سیما تبلیغات می کند، باید توسط مردم تحریم شوند و از قضا شرکت هایی را هدف گرفته که از طوفان تحریم های ناجوانمردانه آمریکا جان سالم به در برده اند.

من به همه دلسوزان حق می دهم که نگران کارگران این شرکت ها و معیشت آنها باشند. نگران اقتصاد نحیف و زارمان، نگران سفره های خالی و دست های خالی تر مردممان ولی دولت جناب رئیسی حق زدن این حرف ها را ندارد.

او در مقام دلسوزی برای نان و سفره کارگران نیست، اویی که با فیلتر اینستاگرام، یک شبه، خانه میلیون ها نفر از مردم را که از طریق صفحات مجازی شان شغلی دست و پا کرده بودند، نابود کرد و آنها را در قعر فقر غلتاتد.

دولت آقای رئیسی و بسیاری از نهادها و سازمان ها و افراد غیر دولتی که مسبب این فاجعه اند، در مقام دفاع از سفره مردم نیستد.
برای آنها، نان مردم هم بوی کثیف سیاست و قدرت می دهد. و اگر پایش برسد همه را آجر می کنند.

This comment was minimized by the moderator on the site

هنرمندی برخی عکس‌ها از جانباختگان حوادث اخیر را چیده کنار هم.
نمی‌دانسته این‌همه زیبارو را که بگذارد کنارِ هم
دل‌هایمان منفجر می‌شود
قلب‌‌هایمان سوراخ سوراخ می‌شود
تلفن‌هایمان هم طاقت ندارند، می‌ترکند...

ما جنوبی‌ها برای جوان‌هایی که ازدواج نکرده می‌میرند حجله‌های عروسی می‌گذاریم
در تشییع‌شان خانم‌ها کِل می‌زنند، گل می‌ریزند
نُقل می‌پاشند بر تابوت و مزارشان
تا مادران‌شان شادی عروسی فرزندشان به دل‌شان نماند.
بعدها چند حجله باید بگذاریم؟
چند ماشین عروس و داماد باید بیاراییم.
چقدر عروسی برایشان باید بگیریم!
نقل بپاشیم، کِل بزنیم

من اینهمه زیبارو یک جا ندیده بودم
شما دیده بودید؟
آخر خجالت نکشیدند از شلیک
خجالت نکشیدند دستور دهند بزنند
خجالت نکشیدند از پدران و مادران‌شان
تفنگ‌ها چرا دیگر شلیک کردند!
تفنگ‌ها هم ذره‌ای عاطفه نداشتند؟
نتوانستند برگردند، یا از کنارشان رد شوند؟

آخر حفظ نظام ارزش جان یکی از آنها را داشت؟
وقتی می‌شد با یک عذرخواهی
با یک کلمۀ دیدیم شما را...
شنیدیم شما را
قبول کردیم حرف‌های حق‌تان را
جلوی این همه خونریزی را گرفت...
چرا
چرا
چرا ؟؟؟؟

رحیم قمیشی
@ghomeishi3

This comment was minimized by the moderator on the site

زیدآبادی ، فعال سیاسی در کانال تلگرامی خود نوشت :
سید ابراهیم رئیسی علاوه بر ضعف‌های شناختی و معرفتی در بارۀ ماهیت دولت و سیاست که گریبانگیر عموم کارگزاران نظام جمهوری اسلامی است، به نظرم دو ضعف عمدۀ مخصوص به خود نیز دارد که دولت او را با بحران روبرو خواهد کرد.
آقای رئیسی تمام عمر کاری خود را در کسوت امور قضایی گذرانده است. یک قاضی معمولاً فرمان می‌دهد و فرمانش نیز از طریق ساز و کاری تعریف شده، اجرایی می‌شود. این یک روند ساده و آسان است و با مدیریت در سایر حوزه‌ها سنخیتی ندارد. آقای رئیسی در مقام ریاست قوۀ مجریه، گویا همچنان در قامت یک قاضی نقش بازی می کند وگمانش بر این است که با صدور دستور و فرمان، کارها سامان پیدا می‌یابد!
به نظرم به همین علت است که پی در پی دستور صادر می‌کند، غافل از اینکه در امور اجرایی کار با صدور فرمان و دستور پیش نمی‌رود و مدیریت پیچیده و پردردسر خود را می‌طلبد.
موضوع دوم، احساس وامداری او به جبهۀ پایداری است تا حدی که به نظر می‌رسد به گروگان این گروه افراطی در آمده است.
طبعاً از خارج از مناسبات درونی قدرت در ایران، نمی‌توان به جزئیات بده - بستان کانون‌های مختلف همسو و رقیب پی برد، اما آنچه از پرده برون افتاده، حکایت از نفوذ چشمگیر جبهۀ پایداری بر آقای رئیسی دارد. این نکته را می‌توان از ترکیب کابینه آشکارا دریافت. شاهد تازه‌تر اما انتصاب حجت‌الله عبدالملکی به جای سعید محمد به عنوان دبیر شورای عالی مناطق آزاد است. با توجه به عملکرد آقای عبدالملکی در وزارت کار، این انتصاب هیچ معنایی جز غلبۀ پایداری‌ها بر دولت آقای رئیسی ندارد.
به باور من، جبهۀ پایداری که ظاهراً نفوذی گسترده در تمام ارکان قدرت به هم زده است، بزرگترین آفت حکمرانی در جمهوری اسلامی است به طوری که اغلب ناکارآمدی‌ها و سختگیری‌ها و خشونت‌ها و تبعیض‌ها را می‌توان به افکار و عملکرد آنها نسبت داد.
با این حساب، هر چه اوضاع کشور پیچیده‌تر شود، دولت آقای رئیسی ناکارآمدتر و بحرانی‌تر خواهد شد. جای او بودم یا خودم را از اسارت پایداری‌ها نجات می دادم و کابینه‌ای به کلی متفاوت و مقبول اهل تخصص می‌چیدم و یا اینکه از ریاست جمهوری استعفاء می‌دادم

This comment was minimized by the moderator on the site

باید دختری می‌مرد!

"به خاطر کندن گل سرخ ارّه آورده‌اید؟
چرا ارّه؟
فقط به گل سرخ بگویید: تو، هی تو
خودش می‌افتد و می‌میرد!"
(نجدی)

سعید معدنی

تراژدی اول-دختر آبی
محدودیت و محرومیت دختران و زنان در کشور ما بعضاً حوادثی را برایشان رقم می‌ زند که تاسف آوراست. مرگ"دختر آبی"یکی ازاین حوادث تلخ چنددهه اخیراست.سحر خدایاری ۲۸ساله موسوم به"دختر آبی"مثل بسیاری از ماها ازخانواده ای سنتی ومذهبی برخاسته و در دورشته تاپ دانشگاهی کامپیوتروزبان انگلیسی تحصیل کرده بود.از نظر تصمیم‌گیران کشوراو یک گناه داشت،عاشق فوتبال بود. دوست داشت مثل همه زنان دنیابه ورزشگاه برودوبازی تیم موردعلاقه‌اش راببیند.امابه باور مسئولان چنین چیزی برای دختران امکان نداشت.لذا برخی ازدختران بالباس مبدل و پسرانه به ورزشگاه می‌رفتند. در جریان مسابقات جام باشگاهای آسیا بین تیم‌های استقلال والعین امارات دراسفند سال۱۳۹۷،او با پوشیدن کلاه‌گیس آبی و پالتو قصد ورود به ورزشگاه را داشت که در مقابل بازرسی بدنی، به مامور اعلام میکند دختر است، لذا دستگیر و دو روز در زندان قرچک بازداشت می‌شود.برای فردی که ازخانواده سنتی ومذهبی است،این نوع بازداشت‌ها گران وسنگین تمام میشود.پس از آن وی چند دفعه‌ای برای دریافت موبایل و وسایل شخصی‌اش که توسط ماموران ضبط شده بود به دادگاه می‌رود.در یکی از این دفعات مسئول یا نامسئولی! به وی می‌گوید"به۶ماه زندان محکوم شده"و یا"در صورت محکومیت،۶ماه زندان خواهد داشت".
در نهایت دختر آبی هوادارفوتبال این سرزمین، به خاطر فشارهای روانی در مقابل دادگاه خود سوزی می‌کند وپس ازچند روز بستری در ۲۹سالگی بابدرودی غم‌انگیز و دردناک به همراه هزاران آرزو می‌‌‌میرد.
مرگ اوغوغایی در ایران وجهان به پاکرد.علاوه بر ورزشکاران و هنرمندان ایران وجهان، سیاستمداران هم دهان به اعتراض و تاسف گشودند.مرگ این دختربحرانی چندهفته‌ای را برای ایران در سطح جهان رقم زد.
مهر۱۳۹۸،برای بازی ایران وکامبوج بافشار و تهدیدفیفاپای دختران به ورزشگاه باز می‌شود. اما دیگر دخترآبی دربین زنان علاقه مند به فوتبال نیست. اما هنوز در مسابقات داخلی و لیگ برترزنان اجازه حضورندارند.تا آنکه در سال ۱۴۰۱باز هم با فشار و اصرار و تهدید فیفا دختران طرفدارباشگاهها هم اجازه ورود به ورزشگاه را پیدا می کنند تااز نزدیک فوتبال را تماشا کنند.زنان و دختران راه یافته به سکوهای تماشاگران-ازهر دو تیم مهم پایتخت-به یاد دخترآبی گریستندویادوخاطره او را که در آتش تحجّرسوخت گرامی داشتند.
اگر درایت و واقع بینی وعقلانیتی درتصمیم گیران بود،قبل ازابرام و فشار بیگانگان خودمان زودتر زنان را به ورزشگاهها راه می‌دادیم؛شاهد مرگ مظلومانه دخترآبی نبودیم.

تراژدی دوم-بازهم مرگ دختری

گشت ارشاد درسالهای اخیر-با توجه به تغییرات اجتماعی وتغییرنسل ها- به باور بسیاری،حتی در نزدطیفی ازاصولگرایان،به معضلی عظیم تبدیل شده بود.روزی نبود که جیغ و داد و التماس دختران نوجوان و جوان را در مقابل ماموران درکوی و برزن یا در داخل گوشی‌های موبایل نبینیم و نشنویم.حتی این اواخر نسل نوجوان به ماموران اهانت وفحاشی هم می کردند و ابهت و اعتبارافسران هم فرو می‌ریخت.‌ همه می دانستند این شیوه‌ی مسلمان سازی نیست،
گرتو قران به این نمط خوانی
ببری حرمت مسلمانی
بسیاری ازخیرخواهان گفتند و نوشتند که این شیوه ایمان‌آوری،دین گریزی را به بار می‌آورد. ولی باز سیستم غیرعقلانی،نصایح رانپذیرفت تااینکه دختری شهرستانی،کوردومعصوم به دیدار دایی‌اش به تهران می‌آید.گشت ارشاد او را درمترو دستگیر می کند،او اصرار می‌کند من شهرستانی هستم و اینجا را بلد نیستم. آزادم کنید تا پی کارم بروم.اما ماموران مثل همیشه گوش شنوایی ندارند.آنان نمی‌دانستندکه با این دستگیری چه بحران و جنبش عظیمی را برای آینده‌ی ایران در نزدایرانیان وجهانیان رقم می‌زنند.به عبارتی بازهم بی‌درایتی وپافشاری بر شیوه‌ی غلط ومردود،با مرگ دختری،بحرانی گسترده‌تر ازماجرای دخترآبی آفرید.
جوان‌مرگی مهسا امینی۲۲ساله،اهل سقزدر بازداشتگاه گشت ارشادآغازی برآینده‌ی متفاوت ونامعلوم این سرزمین بوجودآورده است.بیش از۵۰روزاست که کشورفشل شده،اقتصادخوابیده،جهان بامعترضان همراه است.بااین وجودهنوزهم عده‌ای برهمان شیوه برخورد قدیم با مردم و بویژه زنان تاکید دارند.

بی تدبیری تا کجا؟

بازهم سوال همیشگی؛ چرادردستگاه تصمیم گیری ماعقلانیت وتدبیر وجود نداردتا قبل از وقوع حوادث و فجایع بیاندیشد.اگر درایت و عقلانیتی درسیستم وجود داشت وابتکارعمل را دردست می‌گرفتند،نه سحرخدایاری-دختر آبی- معصومانه می‌مرد و نه مرگ مهساامینی- ژینا- در بازداشتگاه رقم می‌خورد.

This comment was minimized by the moderator on the site

اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات در مصاحبه با وب‌سایت آیت‌الله خامنه‌ای، علاوه بر بریتانیا، عربستان را نیز تهدید کرد و گفت که جمهوری اسلامی تاکنون در قبال ریاض «صبر راهبردی» در پیش گرفته، اما تضمینی وجود ندارد که این استراتژی ادامه پیدا کند.
بخش‌هایی از این مصاحبه که در آن، وزیر اطلاعات بریتانیا را نیز تهدید کرده بود، پیشتر منتشر شده بود. حالا متن کامل این مصاحبه توسط وب‌سایت رهبر جمهوری اسلامی ایران منتشر شده است.
آقای خطیب در این مصاحبه، همانند آیت‌الله خامنه‌ای، کشورهای خارجی – به طور مشخص آمریکا، بریتانیا، اسرائیل و عربستان – را عامل اصلی اعتراض‌های اخیر توصیف کرده و نقش شهروندان ایرانی در این اعتراض‌ها را به «عوامل فریب‌خورده» تقلیل داده است.
او درباره رابطه عربستان و اعتراض‌های اخیر مدعی شد که این کشور، حامی مالی «شبکه‌های اجرایی ایجاد اغتشاش در داخل کشور» است.

This comment was minimized by the moderator on the site

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی امروز و در واکنش به ویدیوی خبرساز قطع میکروفون معین‌الدین سعیدی، نماینده چابهار که در اعتراض به کشتار معترضان در زاهدان و خاش سخن می‌گفت، اعلام کرده است که «میکروفون نماینده چابهار قطع نشده بود، وقت تذکر دو دقیقه‌ای بود که این زمان تمام شد.»

آقای سعیدی، نماینده چابهار هم در واکنش به اظهارات قالیباف در گفتگو با خبرگزاری ایسنا ضمن درخواست «بازبینی» فیلم جلسه از سوی هیات رئیسه مجلس گفت: «در فیلم نیز قابل مشاهده است که گفته می‌شود میکروفن را قطع کنید. این خیلی بد اخلاقی است که میکروفون حین بیان تذکر قطع شود و از طرفی دیگر گفته شود که نه، ما این کار را نکردیم.»

۱۶ آبان و پس از قطع سخنان معین‌الدین سعیدی به دستور عبدالرضا مصری، نایب رئیس مجلس، آقای مصری که ریاست جلسه را بر عهده داشت، گفت: «آیا می‌خواهید برای کسانی که به نیروی انتظامی ما حمله مسلحانه کرده‌اند، شیرینی پخش کنیم و در برابر کسانی که قصد تجزیه ایران را دارند، سر تعظیم فرود بیاوریم؟»

This comment was minimized by the moderator on the site

نمایی از فضای مخالفین این اقدامات این روزهای این دولت و مجلس "جوان و انقلابی"! را می توان در توئیت های زیر دید :


vahidjafari @vahidjafari1360 · 18h
کیهان : خدا دولت ربیسی را به داد مردم رساند!!!


امین فلاحان | محتوا نویس @aminfalahan · Nov 9
سؤال من از شما اینه آیا با حقوق 8 تومنی میشه زندگی چرخوند تو تهران؟


داوود حشمتی @heshmatid · 6h
خواستم یادآوری کنم یک سال و نیم است اقتصاد ایران دست ایشون (محسن رضایی) و همه مدعیان سوپرانقلابی‌ است.
پاسخگو_باش

Ramin Vakilipour رامين وكيلي پور @VakilipourR · Nov 9
محمود امجد از مجتهدین و شاگرد خاص طباطبائی و بهجت، در اعتراض به جنایات صورت گرفته و از جمله قتل مهسا امینی، خودش را خلع لباس کرد و از کسوت اخوندی خارج شد و در صف مردم ایستاد.
او گفته که اگر هر آخوندی خودش را خلع لباس نکند مستحقق مرگ است.



mehrodad @mehrodadm · 7h
برای دولت عین آب خوردن بود که آب را قطع کند تا همه از تشنگی بمیرید اما نکرد لااقل این دولت نمی‌کند.



Parvaneh Salahshouri پروانه سلحشوری @P_Salahshouri · 8h
«جبهۀ اصلاحات، برای برون رفت از بحران، پیشنهاداتی عملی و اجرایی دارد که چنانچه اراده و تمایلی در حاکمیت برای شنیدن و به کار بستن مشاهده شود، آمادگی ارائه و بحث، گفتگو و تبادل نظر درخصوص آن را خواهد داشت»
جبهه از پایگاه خود بین مردم و جایگاهش در حاکمیت خبر دارد؟
برای_شرمندگی


محسن برهانی @borhanimohsen1 · 20h
سخنگوی دولت: «مثل آب خوردن بود که دولت اجازه دهد نیروی انتظامی گلوله جنگی استفاده کند».
چه غلطا!
لطف کردند و‌ قتل عام نکردند!
حالا باید تشکر کنیم؟
نه این دولت و نه هیچ دولتی، حق ندارد اینگونه متعرض حق حیات شهروندان شود.
اینگونه درکی از دولت و حقوق ملت فاجعه است و نیازمند تسلیت.



Mostafa Arani | مصطفا آرانی @mstfarani · Nov 8
آدمیزاد خیلی باید بی‌شرف باشد که منت استفاده نکردن از تیر جنگی را سر مردم بگذارد.

This comment was minimized by the moderator on the site

نمایی از فضای مخالفین این اقدامات این روزهای این دولت و مجلس "جوان و انقلابی"! را می توان در توئیت های زیر دید :

قاسم محمدی @ghasemsabz · 21m
نگهبان ۲۴ ساعته برای حفاظت از مجسمه قاسم سلیمانی در کرمان



ali karimi @alikarimi_ak8 · 2h
برای اونایی که تو زندانن و با خودشون میگن :
یعنی هموطنامون دارن ادامه میدن ؟
جای اونا نیستی
پس فقط فکرشو بکن و از قلبت فرمان بگیر…
اتحاد_ملی
زن_زندگی_آزادی
مرد_میهن_آبادی



حسن اسدی زیدآبادی @hasanasadiz · 18h
من واقعا موندم ما مردم عادی چجوری داریم با این قیمتها و با این درآمدها زندگی می‌کنیم؟!



Fakhri Mohtashami @Fakhrimohtasha1 · 22h
همین چند دقیقه پیش همسرجان یک تماس کوتاه بامن داشت یک خبر خوش
که بعد از ۱۲۲ روز بالاخره از انفرادی به بند
۶ نفره منتقل شد. صبح که ملاقات داشتیم هنوز در انفرادی بود!
گفتم خدارو شکر خبر خیلی خوبی بود. حالا تنها انفرادی منم!
امیدوارم کارت تلفنش را هم علیرغم ممانعتهای سپاه بدهند.



vahidjafari

This comment was minimized by the moderator on the site

نمایی از فضای مخالفین این اقدامات این روزهای این دولت و مجلس "جوان و انقلابی"! را می توان در توئیت های زیر دید :

رحمت‌اله بیگدلی @bigdeli1343 · 22h
علی‌اصغر عنابستانی نماینده سبزوار در مجلس: «حجاب جزو اصول قانون اساسی و لایتغیر است. امکان ندارد راجع به آن نه رفراندوم و نه انتخابات برگزار شود.»
این عصاره فضایل استصواب که به صورت سرباز وطن سیلی زد یک‌بار قانون اساسی را نخوانده است تا بداند اصلی به‌نام حجاب در قانون اساسی نیست!


عباس عبدی @abb_abdi · 9h
کیهان: "فردای پس از جمهوری اسلامی، جهنم است!"
در اوج ترورهای سال ۶۰ که دهها مقام عالی و هزاران فرد عادی ترور شدند و جنگ هم شدید بود، هیچگاه کسی به فردای پس از ج.ا. فکر نمی‌کرد. همین که امروز کیهان در باره آن سناریو نویسی می‌کند یعنی اوضاع در ذهن انان خرابتر از آن است که می‌نویسند.


محمّد حسين كريمي پور @M_H_Karimipour · 6h
سخنگوی دولت: "سیاست گذاری کشور مبتنی بر توهم نیست."
مبتنی بر توهم‌ نیست! خودِ خودِ توهم است.


emad_baghi عمادالدین باقی @emadeddinbaghi · 20h
دیروز تولدمیکائیل نوه چهارم ما بودو روزی شاد برای خانواده ولی نگرانی برای آینده آنان، پدرها ومادرها را رها نمیکند.به مادرانی می اندیشیدم که ماهها بارداری را تحمل می‌کنند وپدر شریک سختیهای آنهاست وچون شمع بپای این نهال آب میشوند تا رشید شود و در یک آن با یک گلوله،نابودمیشود


حسین دهباشى @hosseindehbashi · 4h
لاتِ کوچه‌ی خلوت شنیدید؟ دیدید این‌هایی که به جای مقابله با زورگیرها، به موی دختربچه‌ها گیر می‌دهند؟ عمامه از سر پیرمردهای رهگذر انداختن هم همین‌جوریه!


قاسم محمدی

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در  کم هزینه ترین پایان، بر ضعیف ...
عاقبت بخیری بهنگام! خدا رحمت کند آقای رئیسی را. به موقع عاقبت بخیر شد. یادم هست سال 96 وقتی او را ...
- یک نظز اضافه کرد در  کم هزینه ترین پایان، بر ضعیف ...
تخت گاز در تحریف حقایق اکبر دانش سرارودی دیروز که چرخ مختصری در شهر زدم سطح تبلیغات بنری نیز متحی...