انصراف ظریف، عرصه سیاست ایران عرصه نجبا نیست
  •  

22 ارديبهشت 1400
Author :  

خبر انصراف قطعی دکتر محمد جواد ظریف از کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری خرداد 1400، برای کسانی که دل در گرو آبادانی و خروج ایران از وضعیت سخت و خسارتبار کنونی دارند، بسیار دلخراش و ناامید کننده است، چرا که او معمار صلح، و به عنوان یک تکنوکرات ماهر، عمر، سرمایه فکری و تخصصی اش را در این راه گذاشت، تا ایران و ایرانیان را، فارغ از این که در کدام تیره و تبار فکری و یا سیاسی اند، از این توان تخصصی اش بهره مند کرده، بلکه بتواند، آنان را از شرایط بحرانی کشنده و ویران کننده ایی که، در روابط ایران با کشورهای دیگر، چهار دهه است، که جاری و مبتلاست، خارج کند.

اما در طول تمام مدتی که او در حال ساخت چنین بنای مستحکمی بود، تا کشور را به مدار نرمال و عادی خود بازگرداند، که همان مدار صلح و آتش بس در رویارویی با جهانِ در حال پیشرفت بود، تا مردم و کشورش را از این مخمصه گرفتار شده نجات دهد، و دوباره روح توسعه و پیشرفت را به کالبد کشور بدمد، مثل سربازی که در حالت محاصره، از پیش و پس، و جناحین بر او می تازند، خود را تنها دید، چرا که در محاصره کسانی بود که هرچه در چنته داشتند، برای رسوایی او، و نابودی ذهن، روان و جسمش حواله می کردند، و او در این بین فارغ از هیاهوی ناجوانمردانه ایی که آنان ایجاد کردند، سعی کرد متمرکز باشد، و کار مقدسش را پیش برد، اما دست های قدرتمندی در داخل و خارج از کشور می دید که تمام تلاش مذبوحانه، سرمایه، و آبروی خود را می گذارند، تا خلاف جهت خیر و صلاح مُلک و ملت، رشته های او را، پنبه کنند.

علت اقدام رقبای بین المللی و خارجی ایران (من جمله روس ها) برای دشمنی شان با روند صلحخواهی که ظریف سکاندار آن بود، را می توان درک کرد، چرا که آنان بیرحمانه مقید به منافع ملی خود هستند، و آن را به هر شکل و با هر هزینه ایی که برای ایران و ایرانیان دارد، دنبال می کنند، چرا که ایران قدرتمند را بر نمی تابند، اما آنان که در داخل با این جریان مضر بین المللی همراه شدند و مثلث عبری، عربی و دلواپس داخلی را شکل دادند، چهره ایی رسوا در طول تاریخ توسعه و پیشرفت ایران برای خود به جای گذاشته اند،

آنانی که از بودجه های ملی ایران، بهره های بزرگی بردند و بر سکوهای رسانه ی ملی ایران نشستند و بر منافع ملی ایران و سردار دیپلماسی آن در خانه اش، تاختند، و تمام رسانه های ملی و تریبون های مذهبی را، تمام وقت به خدمت گرفتند و در قرق مخالفین روند صلح خواهی ایرانیان نگه داشتند، و تمام فشار ممکن تبلیغاتی و مانورهای سیاسی را به تیم مذاکره کننده وارد کردند، در تاریخ به عنوان خائنین به ملک و ملت ثبت خواهند شد؛ 

در مقابل دکتر محمد جواد ظریف، با درک والایی که داشت، و ظرفیت های دشمنی که در عرصه بین الملل دیده بود، این نیش ها را به تن خرید، و دم بر نیاورد و بی مهابا تاخت، و برجام را به فرجام رساند، و امروز با رفتن ترامپ، و آمدن فرد متعادل تری، ظریف و دولت تدبیر و امید باید میوه های زحمات و تلاش ها، و ثمره مقاومت خود را می چیدند، اما جریان حرام خوار سیاسی، فشار را مضاعف کرد، تا جایی که رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس اقلیت، خود در صدا و سیما ظاهر شد، و رسما از قول ظریف برای عدم کاندیداتوری اش، به یاران غار خود خبر خوش داد، [1] و گفتند که چنان فشاری آوردیم که خود از سکته کردن ظریف در زیر حملات مان، ترسیده بودیم. [2]

این روند سیاست و سیاست ورزی در کشور ماست که نشان می دهد، که در عرصه داری عرصه داران بی حیای سیاست در ایران، جایی برای ظریف، خاتمی، بازرگان، مصدق، امیرکبیر و دیگر دلسوزان نمی گذارند، این عرصه چنان مبتلا به سم بی اخلاقی، بی قانونی، افسارگسیختگی، حرامخواری سیاسی و... است که دلسوزان حضور در عرصه ها، آمدن در آن را به صلاح ملک و ملت نمی بینند، و متاسفانه مجبور به عقب نشینی می شوند، و به واقع عرصه را به نا اهلان واگذار می کنند.

ملت نجیب ایران گرفتار چنین مافیایی شده است، که سنگر به سنگر جلو آمده، و عرصه را چنان از آن خود کرده، که بی مهابا ستون های استوار قانون اساسی را هم درهم می شکند، و این قانون مهم را هم از حیّز انتفاع خارج کرده و به کناری نهاده قبل از ثبت نام کاندیداها، شورای نگهبانِ ناظر بر انتخابات، خود در شان یک قانونگذار وارد گود اجرا هم می شود، و با ابلاغیه خود عرصه را بر ثبت نام کاندیداهای رقیبِ جناح راست و اصولگرا هم، تنگ تر می کند.

حتی کسانی که طبق استاندارد سازی های جدید این شورا می توانند در انتخابات ثبت نام کنند نیز از سوی مجلس اقلیت فراخوانده و عرصه چنان بر کاندیدای احتمالی دیگر، تنگ می کنند، که او نیز مجبور شود صحنه داخل که حق مسلم مقاومت و تلاش اوست را، واگذار کرده، تا به رقبای خارجی کشور برسد، و اینجاست که ظریف آنقدر به منافع ملی کشور و مردمش فکر می کند که، راضی نیست "دیگی که برای او نمی جوشد، کله سگ در آن بجوشد"، و اگر چه می داند که ممکن است رقبای داخلی او میوه کار اصولی و مرارت بارش را بچینند، بدین امر هم راضی شده، برای ملک و ملت از حق خود برای کاندیداتوری می گذرد، از کاندیداتوری منصرف، و می خواهد به کار تخصصی اش، در این روزهای حساس مذاکرات بپردازد، تا "دل تشنگان قدرت"، آرام گیرد و مزاحم کار او در این برهه سخت مذاکرات برای استیفای حقوق ملی ایران، با دنیا نشوند.

بدا به حال ما مردم ایران، که دلسوزان این کشور، این چنین در معرض هجومند، و حتی رسانه ایی هم برای ابراز فریاد مظلومیت خود ندارند، صدای شان در هیاهوی تریبون داران مسلط در کشور گم است، و نخبگان ماهر، متخصص، دلسوز و دانای کشور، در زیر فشار مافیای قدرت، له شده و زنده زنده به شهادت می رسند، و از عرصه خدمت به ایران و ایرانیان دور نگه داشته، و قربانی مطامع جناحی می شوند.     

[1] - ذوالنور (رئیس کمیسیون امنیت ملی) : "ظریف (در کمیسیون امنیت ملی مجلس) قسم خورد در انتخابات کاندیدا نمی شود."

[2] - ذوالنور (رئیس کمیسیون امنیت ملی) ادامه داد: "در آن جلسه ... موضع نمایندگان به قدری محکم بود که برخی می گفتند نگران سکته وزیر هستیم."

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (18)

This comment was minimized by the moderator on the site

فایل صوتی از کجا بیرون آمد؟

عطریانفر:
ظریف قربانی دعوای روحانی با خاتمی بر سر علی لاریجانی شد!*

عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران در اظهار نظری انصراف دکتر ظریف از کاندیداتوری انتخابات را دنباله رقابتی شدید در دفتر رئیس‌جمهور با اصلاح‌طلبان عنوان کرد.

محمد عطریانفر در گفت‌وگویی که روز گذشته به سرعت در شبکه‌های خبری بازتاب داشت‌، برای نخستین بار و به صورت آشکار پرده از رقابت‌های دفتر رئیس‌جمهور با اصلاح طلبان برداشت و مدعی شد:

افشای فایل صوتی ظریف، دنباله رقابتی شدید بود که در دفتر رئیس‌جمهور با اصلاح‌طلبان وجود داشت.

اگر اصلاح‌طلبان حاضر به همراهی با دولت سوم حسن روحانی به ریاست علی لاریجانی‌‌ می‌شدند، شاید این فایل در امنیت کامل حفظ و نگهداری‌‌ می‌شد.

عطریانفر با بیان اینکه ظریف قصد کاندیداتوری داشت و به خاطر انتشار فایل صوتی کاندیدا نشد، اضافه کرد:
گزینه دولت روحانی و مشخصاً حزب اعتدال و توسعه به محوریت واعظی، از ابتدا علی لاریجانی بود نه ظریف.

این فعال سیاسی اصلاح طلب تلویحاً دفتر ریاست جمهوری را متهم انتشار فایل صوتی ظریف معرفی و ادعا کرده است:
واکنش منفی خاتمی به کاندیداتوری لاریجانی و رایزنی‌های خاتمی و سیدحسن خمینی برای کاندیداتوری ظریف، زمینه‌ساز انتشار فایل صوتی محمدجواد ظریف و خلع سلاح کردن وی در انتخابات شد!

گرچه تاکنون دفتر ریاست جمهوری درباره ادعاهای عطریانفر به صورت رسمی اظهار نظری نکرده است، اما پیش‌بینی می‌شود، طی روزهای آینده روابط دولت و اصلاح طلبان تحت تأثیر این اظهار نظر‌‌ها قرار خواهد گرفت.

اکنون باید دید دامنه این واکنش‌‌ها تا کجا ادامه خواهد داشت .

This comment was minimized by the moderator on the site

در باب اینکه چرا نمی‌توانیم صدای تاجزاده باشیم

Posted: 21 May 2021 05:26 AM PDT

سیداحمد نیک‌جو

خیلی بعید است که کسی خبر کاندیداتوری تاجزاده را شنیده باشد و با خود نیندیشیده باشد که چرا او پا به صحنه انتخابات گذاشته، خصوصاً که ردصلاحیت او آنقدر محتمل است که کمتر کسی، از جمله خودش، تصور می‌کند که او از سد شورای نگهبان بگذرد. در روزگاری که اولویت‌های اصلاح‌طلبی در مجادله بین اتحاد ملت و کارگزاران تعریف می‌شود، که اولی نماد اصلاح‌طلبی محافظه‌کار است و دومی نماد اصلاح‌طلبی استحاله‌شده و واداده، وقتی تاجزاده به عنوان «تنها» اصلاح‌طلبی که جرأت و شهامت انتقادکردن به راس حکومت را دارد و فراتر از سیاست‌ها، مکانیزم‌های تصمیم‌گیری و بن‌بست‌های ساختاری را نشانه می‌رود، لابد انتظار این بود که حضور او شوقی برانگیزد و حمایت بسیاری از ما را جلب کند. اما چنین نشد و تب حضور تاجزاده با عرقی سرد فرونشست و صدایی در خور برنیانگیخت. چرا؟

۱- مصطفی تاجزاده با کاندیداتوری‌اش برخی چون من را در موقعیت سختی قرار داده؛ علیرغم انتقادات قابل توجهی که به او دارم و قبلاً نیز بعضی از آنها را حضوراً به او گفته‌ام، کتمان نمی‌کنم که او را به خاطر صراحت و صداقتش، به خاطر رادیکالیته‌ لازمی که در جریان اصلاح‌طلبی تزریق کرده و می‌کند، به خاطر مقاومت‌اش در تنهایی هفت ساله در زندان، و به‌خاطر نقد گذشته‌ی خود و هم‌طیفانش دوست می‌دارم. ولی با این حال نمی‌توانم در کنار او قرار بگیریم و دلم برای حمایت از کاندیداتوری او قرص نیست. مصطفی تاجزاده آمده و محکم هم آمده، اما نه آن‌قدر که با خیال راحت پشتش را بگیریم. او آمده، اما نه به اندازه‌ای که از اصلاحات محافظه‌کار ببرد، و همین است که برخی چون من را از رفتن به سمت او بازداشته است.

این فقط من نبودم که از لحظه‌ی شنیدن خبر احتمال کاندیداتوری تاجزاده در این فکر بودم که او در صورت ردصلاحیت چه خواهد کرد. بسیاری این را نوشته یا شفاهاً از او پرسیده‌اند. پاسخ او اما قاطع و واضح نبوده و مخاطب را در تردید نگه داشته. تاجزاده اعلام کرده که اگر کسی در میان کاندیداها باشد که دیدگاه‌ها و مواضع او را بپذیرد، در صورت ردصلاحیت از او حمایت خواهد کرد. ولی اگر انتخابات را بی‌معنا و کاندیداهای باقیمانده را ضعیف ببیند رای نخواهد داد. من هر چه فهرست کاندیداها را مرور می‌کنم کسی را نمی‌بینم که نه تنها سخنان تاجزاده را به زبان بیاورد، بلکه حتی چنین سخنانی از خاطرش هم عبور کند. کاندیدایی نمی‌شناسم که حتی در خلوتش هم رهبری را کمتر از «معظم له» خطاب کند، چه رسد به نقد او و مجموعه‌های تحت نظرش. واقعاً غیر از این است؟ جهانگیری و پزشکیان و محسن هاشمی و محمد شریعتمداری و کواکبیان، از این جهت چه فرقی دارند؟ تاجزاده منتظر چیست؟ آیا فکر می‌کند که در این مدت یک ماهه ممکن است کسی از این لیست کاندیداها دچار انقلاب فکری شود که تاجزاده عدم حمایت از آنها را به تعویق انداخته؟

تاجزاده در یکی از اتاق‌های کلاب‌هاوس گفته بود که من معیار نیستم، بلکه باید دید آیا کسی باقی می‌ماند که این حرف‌ها را بزند یا نه. آیا پیشاپیش معلوم نیست که سقف کاندیداهای فعلی، به تعبیر خود او، تا جایی است که «رهبری ناراحت نشود»؟ ما نگرانیم که تاجزاده بخواهد جریان حامی‌اش را به پشتیبانی از یکی از همین کاندیداهای کوتاه قدِ اصلاح‌طلب فرابخواند و از این روست که نمی‌توانیم خود را در معرض طعنه و پرسش هم وطنانِ ناراضی و خشمگین و دلزده‌ی خود قرار دهیم که به تنگ آمده‌اند از رفتن و نرسیدن، و بلکه از بیراهه رفتنِ منتخبان‌شان.

چرا تاجزاده این نگرانی را رفع نمی‌کند؟

۲- تاجزاده به‌درستی اشاره می‌کند به دستگاه‌ها و بنیادهای عظیم و طویل زیر نظر رهبری و نظامیانِ رسوخ‌کرده به اکثر مناصب مدیریتی کشور، به عنوان منبع بحران‌های عدیده‌ای که در سطح ملی و منطقه‌ای بدان‌ها دچاریم، و من جهت‌گیری او را صحیح می‌دانم و برخلاف بسیاری از منتقدین و صاحب‌نظران که جهت‌گیری او را شعاری و رویایی و دست‌نیافتنی می‌پندارند، من بر این گمانم که بسیاری از گفته‌های او شدنی و ممکن است. برای عقب‌راندن این مافیای هفت سر، در کنار برنامه و بلکه بیش از آن، به استقامت و ایستادگی نیاز داریم؛ به تیمی محتاجیم که به ایستادگی مومن باشد و تن به خطر بدهد و دم و دستگاه رهبری را گام به گام عقب براند. و مگر نه این است که منتقد خاتمی، و بیش از او منتقد روحانی بوده‌ایم به‌سبب نایستادن در برابر زیاده‌خواهی‌ها و حدنشناسی‌های منصوبین و منتسبین به رهبری؟

تردیدی ندارم که اگر تاجزاده تیم همکاران‌اش را متناسب با این رویکرد برگزیند و همگی آنان قصد و عزم ایستادگی در برابر دخالت‌های غیرقانونی و فراقانونی نهادهای بیرون از دولت را داشته باشند و در صورت رسیدن به بن‌بست از استعفا ابایی نداشته باشند، طرف مقابل ناچار به کوتاه آمدن خواهد بود، و از این جهت برنامه او را رویایی و شعاری نمی‌دانم.

اما کسی با این جهت‌گیری چطور پذیرفته که به عنوان کاندیدای حزب اتحاد ملت و جبهه اصلاحات وارد انتخابات شود؟ کدام عضو این حزب، و کلاً کدام یک از اعضای جبهه اصلاحات حاضر است کسر کوچکی از این این مواضع را بیان کند؟ فهرست بلندبالای کاندیداهای اصلاح‌طلب و فاصله زیاد مواضع محافظه‌کارانه آنها با تاجزاده، فقط این را به حکومت القا می‌کند که «تاجزاده را جدی نگیرید! آمده که چند جمله بگوید و برود. مزاحم ما و شما نمی‌شود. بازی اصلی ما با همان کاندیداهای نصفه و نیمه است. به دل نگیرید!». لیست ۱۴ نفره کاندیداهای اصلاح‌طلب صریحاً این را می‌رساند و نشان می‌دهد هیچ کس تاجزاده را مهم نمی‌داند. برخی اعضای حزب اتحاد نیز در رثای تاجزاده شعری گفته و برایش آرزوی موفقیت کردند. یکی از آنها نیز اظهار امیدواری کرده که کسی انتخاب شود که او بتواند برنامه تاجزاده را روی میز آن فرد منتخب بگذارد. پدر پسر شجاع نیز از همان روز اول کاندیداتوری تاجزاده را تک‌روی خوانده و علیرغم اختلافات ظاهری با دبیرکل کارگزاران، عیناً ادعای او در مورد تاجزاده را تکرار کرده است. مثالی دیگر اینکه محمد جواد ظریف سه ساعت حرف زده و گفته که در سیاست خارجی بی‌اختیار و حاشیه‌نشین است و رهبری نیز تایید کرده که وزیر خارجه فقط مجری است و به او تشر زده که حرف دشمن را تکرار نکند. ظریف هم چند بار بابت همین سخنانی که دیدگاه‌های کارشناسانه‌اش بود، عذرخواهی و سر تمکین و تسلیم فرو آورد. اما همین اصلاح‌طلبان ساعتها وقت گذاشتند برای راضی کردن این فرد بی‌اختیار و مطیع.

بر اینها حرجی نیست، چرا که از کوزه همان برون تراود که در اوست. اما تاجزاده که مخالف این نوع دخالت‌هاست، چطور حاضر شده که کاندیدای این جریان توسری خور باشد؟ چرا این روال را پذیرفته و چطور از ما انتظار دارد که این شیوه ورود او را بپذیریم؟

تاجزاده که فردای شروع کشتار آبان ۹۸ بانی انتشار نامه‌ ۷۷ نفره در محکومیت این جنایت شد، چطور حاضر شده کاندیدای جریانی شود که عمده‌ی آنها یا در برابر این کشتار به ذکر غرولندی زیر لب بسنده کردند، یا همچون پسر شجاع، امضای آن بیانیه را تکذیب کردند، و یا چون بزرگشان در جبهه اصلاحات سمت طرف مقابل را گرفتند؟

اگر رفاقت و همراهی‌های سابق، مانع از فاصله‌گذاری تاجزاده با اینها شده، ما نیز حق خود می‌دانیم که در دفاع از او مردد باشیم؛ ما نمی‌توانیم بپذیریم که او کاندیدای کسانی باشد که به لحاظ اخلاقی مردود و شکست‌خورده‌اند، و قطب‌نمای خود را با خوشامد و بدآمد حکومت تنظیم می‌کنند، حتی اگر مستلزم سکوت در برابر جنایت باشد.

در انتها این را نیز باید اضافه کنم که حامیان اصلاحات ساختاری و هواداران جنبش سبز نیز در برابر کاندیداتوری تاجزاده منفعلانه عمل کرده‌اند و به جای آنکه از در گفتگو با او و تلاش برای نزدیک کردن او به خود برآیند، با سکوت از آن گذشته و عرصه را خالی کرده‌اند که براندازان به تاجزاده طعنه بزنند و اصلاح‌طلبان نیز بند ناف او را به خود متصل دارند. از دست دادن چنین فرصتی برای تغییر آرایش در جبهه اصلاح‌طلبان، به هر علتی که باشد، فرصت‌سوزی است.

This comment was minimized by the moderator on the site

شهیندخت مولاوردی: ثبت نام زهرا شجاعی، یک آزمون جدی برای شورای نگهبان و سخنگوی آن است

Posted: 21 May 2021 05:17 AM PDT

ثبت نام زهرا شجاعی، یک آزمون جدی برای شورای نگهبان و سخنگوی آن است
او یک شخصیت سیاسی و مذهبی است
متاسفانه در سال ۱۴۰۰ و در قرن بیست و یک، شاهدیم که مرد بودن، معیار انسان بودن تلقی می‌شود
می‌جنگیم تا ثابت کنیم که زنان هم جزو رجال سیاسی و مردان هستند تا بتوانند از ابتدایی‌ترین حق انسانی خود که حق انتخاب شدن بوده، بهره‌مند شوند!
محمد جعفری

با پایان ثبت نام کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری، روند بررسی صلاحیت این افراد در شورای نگهبان در حال انجام بوده و یکی از مطالبات جدی افکار عمومی، توجه این نهاد به صلاحیت کاندیداهای زن در انتخابات پیش رو است.

شهیندخت مولاوردی، معاون پیشین رئیس جمهور در امور زنان و خانواده و فعال سیاسی اصلاح‌طلب با تاکید بر این مسئله و بحث صلاحیت زهرا شجاعی در این دوره از انتخابات، اظهار داشت: ثبت نام چهره شاخص و شخصیت سیاسی و مذهبی چون، زهرا شجاعی، یک آزمون جدی برای شورای نگهبان و سخنگوی آن بوده که بارها در ماه‌های اخیر بر این مهم تاکید داشتند که ثبت نام و حضور زنان، هیچ منعی از نظر قانونی ندارد.

وی افزود: هرچند که در طول این سال‌ها، این منع را چه به لحاظ قانونی و چه به لحاظ عملی نداشتیم. چرا که ثبت نام به هر صورت از خانم‌ها انجام می‌شده و کسی به واسطه زن بودن از پروسه آن منع نشده است. اما مهم، روند و فرایند بعد از ثبت نام است. ما تا کنون، هیچ گاه شاهد نبودیم که هیچ یک از خانم‎‌ها از جمله زنده یاد اعظم طالقانی از سد تائید صلاحیت شورای نگهبان رد شده باشد.

متاسفانه در سال ۱۴۰۰ و در قرن بیست و یک، شاهدیم که مرد بودن، معیار انسان بودن تلقی می‌شود

دستیار سابق رئیس جمهور در امور حقوق شهروندی، تصریح کرد: الان، این مسئله را به سان یک آزمون جدی می‌بینیم. جای تاسف بسیار است که در سال ۱۴۰۰ و در قرن بیست و یکم، هنوز در جامعه‌ای که مهد تمدن بوده و تاریخ و پیشینه تمدنی غنی دارد، شاهد هستیم که مرد بودن، معیار انسان بودن تلقی می‌شود. تازه داریم می‌جنگیم تا ثابت کنیم که زنان هم جزو رجال سیاسی و مردان هستند تا بتوانند از ابتدایی‌ترین حق انسانی خود که حق انتخاب شدن بوده، بهره‌مند شوند.

مولاوردی همچنین در ادامه با اشاره به بحث دعوت برای حضورش در کارزار انتخابات، خاطرنشان کرد: ما این رویکرد و برنامه جبهه اصلاحات را در این دوره داشتیم. اتفاقی که در این دوره افتاد، رسمیت بخشیدن احزاب و تشکل‌های سیاسی و جبهه اصلاحات ایران به این مهم بوده که در فهرست کاندیداهای خود، نامزد زن را هم داشته باشند. اعضای جبهه، اعم از حقیقی و حقوقی، خانم‌ها را معرفی کردند.

اصلا برنامه‌ای برای حضور در عرصه انتخابات به عنوان کاندیدا نداشتم

وی که از چهره‌های پیشنهادی بسیاری از احزاب از جمله حزب اتحاد ملت برای حضور در عرصه بوده، تصریح کرد: در مرحله ارائه برنامه نیز، خانم‌ها جزو فهرست بوده و برنامه‌های خود را ارائه کردند و انصافا استقبال خوبی هم از آن به عمل آمد. من از آنجا که بنا به ملاحظاتی، تصمیم برای ورود به عرصه نداشتم، ثبت نام را انجام ندادم ولی، خانم شجاعی این مرحله را پشت سر گذاشته و باید دید که شورای نگهبان از این آزمون به چه نحوی بیرون خواهد آمد.

پنج تن از خانم‌ها توسط احزاب و اعضای جبهه اصلاحات معرفی شده بودند

این فعال سیاسی اصلاح‌طلب، همچنین اشاره‌ای نیز به چهره‌های زن پیشنهاد شده در جبهه اصلاحات ایران داشت و عنوان کرد: حدودا ۵ اسم توسط احزاب و اعضای جبهه از میان خانم‌ها طرح شده بود که هر یک که بیشترین معرفی را داشتند در فهرست قرار گرفتند. از این بین، من و خانم شجاعی در مجموع از سوی ۱۱ عضو معرفی شدیم. در این مرحله، سوای من و خانم شجاعی، خانم‌ها؛ کولایی، ابتکار و منصوری معرفی شدند.

وی در پایان نیز، تصریح کرد: طبق آئین نامه جبهه اصلاحات ایران به محض اینکه، اعلام می‌‍شد، فردی نامزد شده و یا بنای کاندیداتوری دارد باید از جبهه کنار می‌رفت. لذا اساسا، توافقی که بین خانم‌ها داشتیم تا حتی‌المقدور از جبهه خارج نشویم نیز بر مسئله معرفی تعداد خانم‌ها سایه انداخت. به عبارت دیگر، وقتی دیدیم که آقایان در احزاب اقدام به معرفی خانم‌ها کرده‌اند ما، خودمان از معرفی صرف نظر کردیم و اگر چنین نبود، می‌توانستیم، شاهد حضور تعداد بیشتری از چهره‌های خانم در میان معرفی‌شدگان باشیم.

منبع: امتداد

This comment was minimized by the moderator on the site

تهدید فعالان شبکه‌های اجتماعی: علیه رئیسی ننویسید

Posted: 21 May 2021 05:11 AM PDT

از صبح امروز (چهارشنبه) برخی از فعالان فضای مجازی در حساب‌های کاربری خود خبر از آن دادند که سرپرست دادسرای فرهنگ و رسانه با آن‌ها تماس گرفته و از آن‌ها خواسته است که هیچ مطلبی علیه و در نقد ابراهیم رئیسی، رئیس قوه قضائیه و نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری، در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر نکنند.

همزمان از اطلاعات سپاه و پلیس امنیت و پلیس فتا نیز در تماس‌هایی مشابه با تعدادی از فعالان رسانه‌ای که در شبکه‌های اجتماعی فعال هستند تماس گرفته شده و از آن‌ها خواسته شده است «محطلبی» در نقد ابراهیم رئیسی منتشر نکنند در غیر این صورت برای آن‌ها دردسر خواهد شد.

یکی از این فعالان فضای مجازی به «زیتون» گفت که حتی پیش از آن که در فضای مجازی در خصوص نامزدی ابراهیم رئیسی اظهار نظری بکند٬ از سوی دادسرای فرهنگ و رسانه مورد تهدید قرار گرفته است و در مقابل این گفته که «من چیزی تا کنون منتشر نکرده‌ام» پاسخ شنیده است: «برای پیشگیری تماس گرفته‌ایم.»

#فساد یعنی کارمندان یک کاندیدا در قوه‌ی فعلی تماس بگیرند که اگر علیه ایشان در راه بدست گرفتن قوه‌ی بعدی حرف بزنید با تمام قوا با شما برخورد میشود.

— حسین رزاق (@hoseinrazzagh) May 18, 2021

از آثار کنار نرفتن رئیس قوه قضائیه همزمان با حضورش در انتخابات ریاست جمهوری:
از دیروز با تعدادی از فعالان رسانه‌ای تماس گرفته‌اند و هشدار داده‌اند که نباید در نقد آقای رئیسی مطلبی در شبکه‌های اجتماعی یا رسانه‌هایشان منتشر کنند.
نهاد اطلاعاتی و قضایی در خدمت یک نامزد انتخاباتی!

— Ehsan Soltani (@ehsan_soltani) May 19, 2021

همچنین برخی دیگر از فعالان رسانه‌ای و فضای مجازی به «زیتون» گفتند که فعالیت‌هایشان در کلاب هاوس نیز مورد رصد قرار گرفته است و بر اساس گفته‌هایشان در اتاق‌های کلاب هاوس از سوی نهادهای امنیتی مورد فشار قرار گرفته‌اند.

ابراهیم رئیسی٬ نامزد انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ همزمان رییس قوه قضاییه نیز هست.

طبق قانون روسای قوا برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری نیازی به استعفا از مقام پیشین خود ندارند٬ اما عدم استعفای رئیسی از ریاست قوه قضائیه این گمانه را تقویت کرده که او در حال استفاده از امکانات قوه قضاییه برای برخورد با مخالفان انتخاباتی خود است.

در مقابل اما برخی از کاربران مشهور به ارزشی نیز ادعای مشابهی را طرح کردند.

صاحبان حساب‌های کاربری پویان حسین‌پور و حاج فیدل که از جمله «افسران آتش به اختیار» در توییتر فارسی هستند٬ ادعای مشابهی را در مورد علی لاریجانی طرح کردند.

پویان حسین‌پور در این باره نوشت: «فعلا سهم ما، تماس از دادسرای فرهنگ و رسانه و پلیس امنیت بود، تا بعد از این چه پیش آید!»

بالاجبار ۲,۳تا از توییت‌ها را باید پاک کنم!
بالاخره ما که مثل علی‌آقا و رفقا، رفیق خارج‌نشین و رسانه بازتابی نداریم تا از زبان ما و در حمایت از ما هیاهو کنند، مجبوریم با فشارها مدارا کنیم و دست‌به‌عصاتر راه برویم!

— سید پویان حسین‌پور (@aseyedp) May 20, 2021

حاج فیدل نیز ادعای مشابهی را طرح کرد:

آقای لاریجانی به بچه‌های بالا بگو ما تا آخر انتخابات پرایوت نامبر رو جواب نمیدیم
اگر خیلی اصرار دارید بعد از انتخابات با گونی بیایید درب منزل

— حاج فیدل (@haj_komeil) May 20, 2021

منبع: زیتون

This comment was minimized by the moderator on the site

چرا حسن روحانی شکست خورد؟ | علت‌ها و پیامدها

Posted: 21 May 2021 01:23 AM PDT

ابوالقاسم شهلایی مقدم *

در سریال معروف سربداران این جمله‌ به دفعات تکرار می‌شد: “گویند شیخ ما (شیخ حسن جوری) خود خویش را بر دار کرد!” البته آن ادعا آنجا، در آن زمان و درباره‌ی آن شیخ حسن نادرست بود، اما مدعای نوشته‌ی حاضر این است که اینجا، شیخ حسن روحانی نه تنها خویش را شکست، و خیلی هم زود شکست و بر دار کرد، بلکه هواداران و رأی‌دهندگانش و حتی اصلاحات را هم شکست و بر دار ناامیدی و یأس آویخت. البته نمی‌خواهیم دخالت نیروهای سیاسی و قدرت‌های اقتصادی درون و بیرون ساختار دولت و سازمان کابینه را بی‌تأثیر یا کم تأثیر ببینیم یا همه‌ی جوانب و جهات را در سپهر سیاست ایران و کشاکش و تقابل نیروها و رقابت‌ها و رفاقت‌ها، لحاظ نکنیم، اما قطعا و بدون شک، خود او تأثیر مهمی در این شکست داشت.

این‌چنین ادعایی را شاید درباره‌ی همه‌ی سیاستمداران شکست‌خورده نتوان به این قوت و قاطعیت بیان کرد؛ زیرا بسیاری از ایشان مقهور شرایطی می‌شوند که خود در ایجاد یا استمرار آن دخیل نبوده‌اند، و گرچه در مورد حسن روحانی، این هست، اما تا حد زیادی هم، چنین نیست. به‌علاوه، شکست روحانی صرفا شکست خود او و سیاست‌هایش نیست، بلکه هم ثمرات و تبعات درازمدتی بر سیاست و اقتصاد ایران خواهد داشت و هم “دامنه و نوع سیاست‌ورزی” را دگرگون کرد. منظور از شکست در اینجا، نه تنها نرسیدن و دست‌نیافتن بلکه پشت‌ پا زدن و قلب کردن اهداف اجمالا تعیین ‌شده در هنگامه‌ی انتخاب اوست.

رأی روحانی در دوره‌ی اول، عمدتا با حمایت طبقه‌ی متوسطی بود که در آن وقت هنوز توانی در اقتصاد و امیدی در سیاست داشت و می‌پنداشت با یک دولت دموکرات‌تر، معتدل و معتقد به همزیستی مسالمت‌آمیز با جهان می‌توان کشور را به مسیر توسعه هدایت کرد. با توافق برجام، دستاوردهای نسبتا خوبی، چه از سر حادثه و چه به یُمن رفع تحریم‌ها، حاصل شد که عمده‌ی آن‌ها کاهش تورم بود که به کام رأی دهندگان شیرین آمد و به ادامه‌ی مسیر امید بستند. با همین امید بود که رأی روحانی در دور دوم تقویت شد و حمایت قاطبه‌ی طبقه‌ی متوسط، هنرمندان، روشنفکران و نیز کثیری از طیف خاکستری را که معمولا در انتخابات شرکت نمی‌کردند جذب کرد. شور و شعف حامیان دور دوم روحانی در تاریخ معاصر کم‌نظیر است.

حصر برجام با امضای ترامپ، به‌علاوه‌ی ظهور بی‌عملی، بی‌جرئتی و محافظه‌کاری دولت در اقدامات اساسی و ساختاری، که به برکت برجام در دوره‌ی اول روحانی بر رأی دهندگان پوشیده مانده بود، به همراه ادامه‌ی سیاست‌های تعدیل ساختاری دولت‌های سابق و نیز بنا کردن همه‌ی وعده‌ها و آرزوهای اقتصادی بر ستون برجام، فرصت‌ها را از او گرفت و اقتصاد را با سرعتی فزون‌تر از گذشته به قهقرا برد. البته بی‌توجهی به طبقه‌ی متوسط در وعده‌های توسعه‌ی سیاسی و ناکارامدی و درک نادرست از طبقات آسیب‌پذیر شهری و حاشیه‌نشین و ناکامی در کنترل بی‌کاری و رشد قیمت‌ها، قبل از تعطیل‌شدن برجام هم نارضایتی‌های فراوان به‌بار آورده بود، به‌طوری‌که خیلی‌ها خیلی زود علنا رأی خود را پس گرفتند و از روحانی برائت جستند.

تذبذب روحانی از چپ به راست و از راست به چپ و تزلزل پاندولی‌اش در سیاست و در اقتصاد، اعتدال را از دولت اعتدال ستاند. نداشتن تئوری در نظر و استراتژی در عمل، سپر انداختن در مقابل حمله‌های مخالفانی که از همان ابتدا هم با او مخالف بودند و روز به‌روز بر عده‌ی مخالفان و شدت مخالفت‌ها افزوده می‌شد، عدم شناخت از کارکرد رسانه‌ و عدم استفاده‌ی مناسب از آن در زمان‌های مناسبی که مانند علنی و عمومی کردن ردیف‌های بودجه، چه بسا دولت عملکرد خوبی بروز می‌داد، نیز عدم تعامل کافی با مجلس همسو و بی‌اعتنایی به آن و فروکاستن تعامل، به صرف لابی‌گری و رأی‌جمع کنی، توابعی از همان سنگینی و ناکارامدی و محافظه‌کاری ساختاری دولت اوست.

کرونا، تیر خلاصی بود بر پیکره‌ی دولتی که پیش از آن هم محتضر بود. سهل‌گیری بیماری، اظهار سخنان نامربوط توسط مقامات مربوط و مسئول و خود رئیس‌جمهور، تمسخر و تخفیف بیماری در ابتدای پاندمی و ضعف و بی‌برنامگی دولت در کنترل شیوع کرونا و تهیه‌ی واکسن برای عموم و نگرانی خانواده‌ها از سلامتی خود تا مدت نامعلوم، از آخرین ضربه‌هایی بود که وی در این اواخر دوره‌ی حکمرانی‌اش بر محبوبیت خود وارد ساخت و آن را به حداقل رساند.

روحانی در خیلی از رویدادهای اجتماعی و سیاسی دیگر در طول زمامداری‌اش، یا موضع درستی نگرفت یا دیر موضع گرفت. این بی‌موضعی و بد‌موضعی، صداقت و شجاعتش را به‌عنوان یک سیاستمدار، به‌شدت زیر سؤال برد و آب سردی بود بر سر همه‌ی حامیانی که به‌جا و به‌موقع او را حمایت کردند. نیاز به اشاره و شمارش یکایک آن‌ رویدادها و آن موضعگیری‌ها نیست.

از مهم‌ترین نمونه‌ها این‌که روحانی به‌عنوان بلندپایه‌ترین مقام اجرایی جمهوری اسلامی، پس از مشاهده‌ی نگرانی جامعه و اصحاب سیاست و اقتصاد نسبت به نوع و کیفیت سند توافق‌ همکاری ایران و چین کوچک‌ترین اعتنایی نکرد و حتی اندک تلاشی برای اقناع جامعه نسبت به این پرسش که آیا منافع ملی در این سند رعایت شده است یا خیر، ننمود و تنها ظریف از آن حمایت کرد، که ناکافی بود، حتی نمی‌دانیم خود او چه اندازه از این توافق راضی است و چه مقدار در تدوین آن دخالت داشته است؛ از یک شهروند بی‌اعتنای عادی هم عادی‌تر برخورد کرد؛ در حالی که همه می‌دانیم ایرانیان دهه‌هاست نسبت به توافق‌ها و قراردادهای همکاری بلند مدت با دولت‌های خارجی، حساسند و خاطره‌ی امثال قرارداد ۱۹۱۹ وثوق‌الدوله برایشان همچنان ناخوشایند است.

یک دلیل عمده که وعده‌های ریاست‌جمهوری در کشور ما به‌نحوی تکرارپذیر توخالی یا وفانشدنی است این است که نامزدها چه قبل از انتخاب یا پس از آن، توجه ندارند که این منصب، منصبی کوتاه‌مدت یا در نهایت، میان‌مدت است و باید برایش برنامه‌های کوتاه‌مدت و میان مدت داشت، آن‌هم برنامه‌هایی که معمولا بر برنامه‌هایی از گذشته‌ مبتنی است؛ پس یا باید آن‌ها را ادامه دهد یا از مسیر برگرداند یا تکمیل و تصحیح کرد. ریاست‌جمهوری، امپراطوری نیست که قدرت و مدتش نامحدود باشد. هر کس که این فرض را نامفروض گرفت، خود و رأی‌دهندگان را فریب داده است.

صداقت، شاید به همان اندازه‌ی کارآمدی، از مهم‌ترین اهرم‌های قدرت سیاستمداران است. یک سیاستمدار، حتی اگر شکست بخورد یا اشتباه کند، اگر با صداقت به آن‌ها اقرار یا علل آن را بیان کند ولو فرصت چاره نیابد، حمایت حامیان خود را کمابیش حفظ می‌کند. این صداقت، البته جسارت می‌طلبد و آن هم تا حدی، از خودگذشتگی. با فساد، مبارزه‌ی فراگیر و قاطعی صورت نگرفت که هیچ، فسادهای اقتصادی چندی به فسادهای گذشته افزوده شد، تسامح و تساهل فرهنگی نه تنها عمق نیافت بلکه گاه، واپس‌تر هم رفت؛ موازی‌کاری‌ها نه تنها کاهش نیافت، بلکه گاه احساس شد یک‌نوع ملوک‌الطوایفی در ساختار دولت و حتی سازمان کابینه پدید آمده و اصلا توجهی نشد که موعد وعده‌ها فرارسیده و اهمیتی داده نشد که این بی‌توجهی، جفا به آمال رأی‌دهندگان و تخریب امید آن‌هاست.

بزرگ‌ترین خسارت این بی‌صداقتی و البته ناکارامدی‌، احساس فریب‌خوردگی طبقات مختلف، خصوصا طبقه‌ی متوسط، و نیز، جامعه‌ی مدنی در ایران است که به پشت کردن، نه تنها به اصلاحات و اصلاح‌طلبی، بلکه به اساس سیاست‌ورزی منجر شده است؛ به این بدبینی که در پس این انتخاب‌کردن‌ها افقی پدیدار و ورای این ارادت‌ها، سعادتی هویدا نیست. این ناامیدی، بدبینی و سرخوردگی، چشم اسفندیار دموکراسی در ایران امروز ماست. بهبود اعتماد نسبی ملت به نهاد دولت و سرمایه‌ی اجتماعی انباشته در بطن جامعه، که ثمره‌‌اش انتخاب روحانی بود، اینک شکافی جدی دیده و رفو کردنش به آسانی میسر نیست و قطعا این آسیب، که تضییع امید و آمال رأی‌دهندگان است، مهیب‌ترین خسارت زمامداری روحانی است.

زمزمه‌ی راضی شدن به بناپارتیسم، پوتینیسم و اردوغانیسم، که عمدتا به بهانه‌ی فرار از این ازهم‌گسیختگی و شیرازه‌دررفتگی سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و اقتصادی است، حتی بی‌توجهی به چنین زمزمه‌هایی و ناامیدی از ثمربخش بودن هر گونه کنش سیاسی معطوف به تغییر و اصلاح، عمده‌ترین خسارت و ضربه‌ای است که “نوع سیاست‌ورزی حسن روحانی” به کشور ما وارد کرد. این جراحت، عمقی است و به سادگی زدودنی، علاج‌شدنی و مرهم‌پذیر نیست. مدت‌ها باید سیاست، سوقی دگر یابد و در مسیری نو، جذاب، نافع و کارامد سیر کند تا بی‌اعتنایی‌ها به اعتنا، بی‌توجهی‌ها به توجه و حس فریب‌خوردگی و سرخوردگی‌ ناشی از آن‌، رنگ ببازد و امیدی نو به امکان سیاست‌ورزی دموکراتیک، جایگزین آن شود، اگر بشود.

از انصاف نباید گذشت که این دولت نیم‌بند نه چندان کارامد و قدرتمند، مثمر ثمراتی اجمالا دلپذیر هم بوده است که نادیدن آن‌ها چشم‌ بستن بر افق‌هایی است که گشوده شده: خارج کردن ایران از ذیل قطعنامه‌های تحریمی شورای امنیت، خصوصا ذیل بند ۷ منشور ملل متحد، تلاش برای حفظ برجام تا آخرین نفس، علی‌رغم مخالفت تندروهای هر دو طرف، نیمه‌باز شدن فضای فرهنگی، نیمه‌بازشدن فضای اجتماعی، باز شدن و هموار شدن راه ایراد شدیدترین انتقادها به رئیس دولت، که در زمان احمدی‌نژاد برای غیر اصول‌گرایان تقریبا ناممکن بود، شفاف و علنی شدن بخش‌های نامرئی بودجه که عموم مردم از آن بی‌اطلاع بودند یا توجهی بدان نداشتند، باز شدن دریچه‌ی روابط سیاسی و اقتصادی بین‌المللی، خصوصا در سال‌های اول پس از برجام، فعال شدن دیپلماسی مرده و سیاست خارجی‌ پوسیده‌ی دولت سابق، و خدماتی نرم‌افزاری از این دست را که بعضا می‌توان دستاوردهایی کم‌و‌بیش بازگشت‌ناپذیر دانست؛ و البته خدماتی سخت‌افزاری که این روزهای پایانی مشغول رونمایی از آن‌هاست.

و در آخر این‌که، سیره و منش شخص روحانی و مشی و روش دولتش می‌تواند عبرتی نیک و شایسته برای رئیس جمهور بعدی ایران باشد و لقمان‌وار او را سرمشق خود کند؛ پرهیز کند از هر چه را در او ناپسند است و ادامه دهد هر چه را در او نیک می‌یابد و نکو می‌بیند. همچنین امید است که روحانی در این دقایق آخر نهیبی به خود زند و همتی در دفاع از آن بخش‌های قانون اساسی که پاسداری‌اش به عهده‌ی اوست کند تا حداقل یادی از او در خاطره‌ها بماند.

*مدیر مسئول انتشارات نقش و نگار

منبع: انصاف نیوز

This comment was minimized by the moderator on the site

این متن، طنز نیست!

Posted: 22 May 2021 03:24 AM PDT

محمدجواد اکبرین

کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان در مصاحبه با سایت رهبری:

پیشنهاد شد که نامزد‌های ریاست جمهوری مشاورین‌شان را هم معرفی کنند… شورای نگهبان هم مصاحبه‌ای از نامزد‌ها داشته باشد و آن‌ها به سؤالات اعضای شورا پاسخ بدهند.

همه چیز را نمی‌توانیم با ابزار حقوق و مراجع نظارتی رسمی راستی‌آزمایی یا نظارت بکنیم و جلو ببریم.

اگر به دهه‌ی ۶۰ برگردیم، کسانی که خودشان را در این معرض [ریاست جمهوری] قرار می‌دادند…کسانی که در این حوزه می‌آمدند واقعاً جزء رجال سیاسی مذهبی بودند.

ترجمه:
در همه جای دنیا مردم به دهها سال کارنامه‌ی یک نامزد ریاست جمهوری نگاه می‌کنند ولی در کودکستانِ جمهوری اسلامی، نامزد ریاست جمهوری انگار تازه امروز از راه رسیده! خودش و همفکرانش تازه باید بروند مصاحبه تا معلوم شود کی هستند. «ابزار حقوق و مراجع نظارتی» و این لوس‌بازی‌ها که در قانون اساسی آمده هم کافی نیست.
می‌گوید در دهه ۶۰ نامزدها «واقعا رجال سیاسی مذهبی» بودند؛ اگر منظورش، نامزدهای ریاست جمهوری در دهه اول انقلاب است جالب است یادآوری کنیم جمهوری اسلامی بر سر آن «واقعا رجال» چه آورد؟ از میان نامزدهای ریاست جمهوری دوره اول، بنی‌صدر به خیانت متهم شد و مجبور شد از کشور خارج شود. داریوش فروهر و همسرش در خانه‌شان تکه تکه شدند. صادق قطب زاده اعدام شد. کاظم سامی ترور شد. سرنوشت دو نخست‌وزیرِ دهه اول انقلاب (بازرگان و موسوی) هم جلوی چشم ماست؛ اولی مجبور به استعفا شد و دومی ۱۰ سال است که در حصر خانگی است.

This comment was minimized by the moderator on the site

آقای تاجزاده باید برای مردم توضیح دهد

Posted: 23 May 2021 05:33 AM PDT

مرضیه حاجی هاشمی

قبلا نیز بدین مضمون سخن رفته است که همه واقفند که تاجزاده، این روزها مصداق بارز گفتمان اصلاح‌طلبی است و زبان گویای مطالبات بنیادین اکثریت جامعه است و تنها کسی است که توانست تا حدودی امید را به طبقه متوسط و نخبگی جامعه بازگرداند و بدون حضور او انتخابات و رقابت ‌آزاد بی‌معناست؛ مگر اینکه مردم باز تصمیم بگیرند، به استراتژی تسکین‌دهنده ی انتخاب بین بد و بدتر اکتفا کنند که در اینجا تعیین‌کننده مردم هستند نه جبهه اصلاحات یا نهاد اجماع ساز؛ چرا که آنها نیز باید خواست مردم را نمایندگی کنند.

جهانگیری برای جذب اکثریتی آرای مردم یا باید از روحانی عبور کند و همه بحران‌ها را ناشی از سوء مدیریتی بداند که نقشی در آن نداشته و رئیس جمهور و رئیس دفترش دست وی را بسته بودند یا باید از دولت موازی عبور کند و همه بحران‌ها را ناشی از دولت دوسر و آشفتگی ارگانیک ناشی از موازی کاری ها و دخالت ها و خودسری های سر دوم دولت در کنار دولت آشکار بداند یا هر دو اینها را راهبرد انتخاباتی خود قرار دهد.

به هر حال تا پرده برنیندازد و خود را مبرا نکند، محال است رای آوری داشته باشد، ظاهراً دیگر مردم قرار نیست از ترس فلان کاندیدای رقیب پای صندوق های رای بیایند و به او رای دهند.

اما سخن اصلی این مجال با تاجزاده است که این روزها کشتی گفتمان اصلاحات را هدایت می‌کند و اوست که می‌تواند جمعیت قابل توجهی از جامعه را سوار بر این کشتی و امیدوار به ساحل نجات کند؛ نه هیچ کاندیدای دیگری. تاجزاده نیز باید پرده براندازد.

آقای تاجزاده یکی از اصلی ترین گزینه های که به حق دست بر روی آن می گذارد، نظارت استصوابی است و راه اول حل بحران ها را حضور نخبگان در قدرت، طی فرآیند انتخابات آزاد می داند؛ اما برای این که حرف او و نخبگان رانده شده و مردمان تحت تأثیر آنها اثر کند و آنها را اقناع نماید و بر کشتی گفتمان سوار شوند، باید بگوید در دهه ۶۰ که حاکمیت عمدتاً به دست چپ ها ( اصلاح طلبان امروز یا سلفهای آنها) بوده است، آن زمانی که انحصار طلبی، مرحله به مرحله، چابک و انقلابی، بسیاری از انقلابیون را از قطار انقلاب پیاده می‌کرد، خود و همفکرانش کجا بودند و در نسبت با این کنش انقلابی چه واکنشی داشتند؟ خود ساکت یا همراه یا عامل بر آغاز فرآیند حذف با‌ خط کش و قالب بسته قرائت خاصی از دین ورزی بودند؟

باید برای مردم توضیح دهند و گذشته خود را شفاف، پیش روی مردم بگذارند و با همان شفافیت و صراحتی که امروز بر ادامه همان فرآیند حذف تحت نام نظارت استصوابی می تازند به وضوح مشخص کنند که از گذشته خود پشیمانند یا از آن دفاع می‌کنند؟ آنهایی که خود بخشی از فرآیند حذف و یک دست سازی حاکمیت بودند بدون تبیین کنشهای سیاسی گذشته خود نمی‌توانند امروز پرچمدار حذف ادامه همان روند باشد، فقط به این دلیل که تیغ تیز حذف بر گردن خودشان نشسته است.

باید برای مردم توضیح دهند؛ چرا که در نظر بسیاری از نخبگان و مردم، اینها در این روند حذف شراکت داشتند و چون امروز شراکتشان با شرکای دیروز به هم خورده است، برای همین است، از فرآیند حذف نخبگان با عنوان نظارت استصوابی گلایه دارند؛ نه اینکه به لحاظ ماهیت، با آن مخالف باشند. آقای تاجزاده باید برای مردم توضیح دهد.

This comment was minimized by the moderator on the site

عصیان علیه خدایگان دروغین
Posted: 23 May 2021 05:30 AM PDT
محمد شفیعی
فضای کنونی انتخابات سرد ، بی روح و خود، سمفونی مردگانی شده است.هنوز از آن نفس گرم و مسیحایی که باید در آن دمیده شود و زبانه امید و انگیزه برای تغییرات واقعی و ساختاری را در مردم برافروزاند، خبری نیست؛اگر هم برآید،خدایگان زمینی نشسته بر جای الله،با ظرف جهل مقدس، آب سرد بر آن ریخته تا آتش تنور انتخابات که جز با رقابت آزاد و معنادار و نه صرف مشارکت بالا روشن نمیشود، دامن شان را نگیرد و آنها را از مسند و مکنت به زیر و ذلت فرو ننشاند. چنان آتشی که هیزمش رقابت آزاد باشد،به گلستانی که برای ابراهیم و سیاوش شد، برای این خدایگان زمینی معجزه ای نخواهد کرد. اما غافل از اینکه،آب سرد اگر آتش را فرونشاند، بر صلابت اراده مردم نیز بیفزاید و آنان را در برابر هر ضربه ای مقاوم تر و آبدیده تر کند و دست هیچ خدایگان و پیامبران دروغینی که امروزه زمانه را برای معرکه گیری مناسب یافته اند و دستشان به ظلم آلوده هست،به آن اراده پولادین مردم و قلوب آنان دست نمی یابد .حکمرانی بر قلوب آنگاه ممکن هست که دستی آلوده به گناهی نباشد و داعیه خدایی نداشته باشد .در غیر این صورت ،لاجرم ضحاکی خواهد بود که بقایش به بهای خوردن فکر و جان مردم تمام میشود اما در نهایت، خود به دست مردم و کاوه و فریدون های دیگری خواهد افتاد.هر نیش،کنایه،ریشخند و قهقهه های مستانه از قدرتی که این روزها از نشستگان بر جای خداوندگار سر داده میشود، بغضی در گلوی مردم شده که در هنگامه ای مناسب،عصیانی علیه آن خدایگان دروغین خواهد شد. ظلم پایدار نخواهد ماند.دیوار بلند حصر هم نتوانست و نمی تواند صدای ظلم ستیزی را خاموش کند.

This comment was minimized by the moderator on the site

دکتر سعید زیباکلام:

دومین سرگشاده به رهبری نظام
سعید زیباکلام
بسم رب الشّهداء والصّدیقین

سلام و رحمت خدا بر رهبر نظام جمهوری اسلامی،
حضرت آیه‌الله حاج سید علی خامنه‌ای.

ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات و رحمت و مغفرت الهی، و پرخیروبرکت‌بودن عید سعید فطر، نکات چندی را که بنظر می‌آید نظر کثیری از ملت ایران است به استحضار میرسانم.

۱.جنابعالی بمناسبتی فرمودید: "چون پای آبروی نظام در میان است، چون پای امنیت کشور در میان است، مردم می‌آیند وسط میدان، این نشان‌دهنده عزم ملی، اقتدار ملی و بصیرت ملی است(٩٨/١١/١۶).

حضرت آیه‌الله! کسی که فقر و تنگدستی آبرو و حرمتی نزد خانواده و خویشان و دوستان برایش باقی نگذاشته. که بیشتر، کسی که نه امنیت شغلی دارد و نه از هیچگونه امنیت درآمدی(همچون بیمه بیکاری و بیمه ازکارافتادگی) برخوردار است. و نه، چنانچه بخواهد حقوق معوقه چندین ماهش را مطالبه کرده اعتراض کند و دست به تجمعی کاملا صنفیِ غیر سیاسی بزند هیچ‌گونه امنیت شغلی و قضایی و حتی جانی ندارد، چگونه می‌توانیم انتظار داشته باشیم او برای آبروی نظام و امنیت نظام کمترین ارزشی قایل شود؟

این استدلالی فلسفی نیست که تخیل متافیزیکی فردی در ناکجاآباد تراشیده باشد! اینها استدلالهای وجودی و زیسته هر موجودی است که ما بشر می‌نامیمش. هیچ فکر کرده‌ایم که منشا و مبنای اعتبار ضرب‌المثلی چون "دیگی که برای ما نجوشه، سر سگ توش بجوشه" چیست؟

رهبر جمهوری اسلامی! آیا روشن نیست که اگر به این ده‌ها میلیون نفر هموطن مستضعف و محروم‌شده بگوییم: اما این مشکلات معیشتی ربطی به نظام ندارد و مولود دولتی مزوّر و حقّه‌باز و مفتون غرب و اشرافی و بیدرد است که با کمال شرمندگی از غربال شورای نگهبان خطاناپذیر عبور کرده، برای آنها تفکیکی بلاموضوع است و ابدا فرقی نمی‌کند؟

روشن نیست که برای آن اکثریت مستضعف‌شده بدرستی دولت و مجلس و قوه قضائیه و مجمع مصلحت نظام و شورای نگهبان و بیت حضرتعالی مجموعا یعنی حکومت، یعنی نظام؟ و آنها مصائب و رنج و دردهایشان را از جانب مقامات نظام میدانند؟

۲.نیز، فرموده‌اید: "کسانی که ناظران بین‌المللی هستند، قضاوتشان نسبت به کشورها و برخوردی که باید با این کشورها داشته باشند به این چیزها خیلی وابسته است. ببینند مجلس این کشور ـ اگر مجلسی دارد ـ روسای این کشور چه جور انتخاب می‌شوند؟ به وسيله چه کسانی انتخاب می‌شوند؟ با چه حجمی از پشتیبانی انتخاب می‌شوند؟ اینها تاثیر دارد."(همانجا).

آیا حضرتعالی براستی تصور می‌کنید که ناظران بین‌المللی و بویژه رژیم‌های تجاوزکار و استکباری ضددموکراسیِ سیطره‌طلب غربی یا غیر غربی اینچنین ساده‌اندیشند که فقط به تعداد شرکت‌کنندگان در انتخابات توجه می‌کنند؟ یعنی، به وضعیت معیشتی فلاکت‌بار اکثریت مردم ایران توجه نمی‌کنند؟ به تورم کاملا افسارگسیخته، به اختلاس‌های بی‌نظیر نجومی، به حقوقهای نجومی، و به املاک نجومی توجهی نمی‌کنند؟ به اَبَرسیاست پنهان‌سازی مفاسد و تبهکاریهای مقامات نظام، مقدس‌سازی مقامات نظام، معافیت تعداد قابل توجهی از نهادهای اقتصادی‌ـ‌تجاری‌ـ‌مالی بسیار بزرگ از هر نوع حسابرسی و نظارت نهادهای عمومی و رسانه‌ای توجهی نمی‌کنند؟

آیا آنها دهها شرکت ملّی و بزرگی را که با خصوصی‌سازی مورد بدترین شکل چپاول و غارت اشراف سیاسی قرار گرفته، نمی‌بینند؟

آیا آنها نمی‌بینند که نه کارگران، و نه معلمان، و نه بازنشستگان، و نه پرستاران، و نه دانشجویان، و نه کارمندان سراسر کشور حق قانونی برای ایجاد اتحادیه صنفی برای هیچ نوع مطالباتی ندارند؟
آیا آنها نمی‌بینند که کارگران حق هیچ تجمع مطالباتی صنفی ندارند و بمحض این نوع تجمعات دستور کلّی و علی‌القاعده حمله نیروهای امنیتی یا پلیس امنیت به آنها و ضرب و شتم و بازداشت آنهاست؟

آیا آنها چند میلیون سرمایه‌گذار موسسات مالی‌ـ‌اعتباری امثال کاسپین، را نمی‌بینند که در روز روشن کلاهشان توسط این قبیل موسساتی که بمدد و با حمایت رجال حکومتی تاسیس شده، برداشته می‌شود و دستشان هم به هیچ جایی بند نیست؟

آیا آنها صدها هزار سرمایه‌گذار در بورس کشور را نمی‌بینند که با حمایت و تضمین مقامات عالی‌رتبه کشور به این وادی ورود کردند اما بخاک سیاه نشانده شدند، و هیچیک از مقامات هم ابدا پاسخگو نیست؟

آیا براستی آن ناظران بین‌المللی و حکومت‌های حیله‌گرِ سیطره‌طلب و قدرت‌طلب غربی به هیچیک از این پدیدارهای فضیحت‌بار و رسوای ضدمردمی نظام ما نمی‌نگرند و فقط به صفهای پای صندوقها و آمار منتشره وزارت کشور نگاه می‌کنند؟

۳.حضرت آقا! فرمودید که "این جور نباشد که ما به زبان به مردم بگوییم که در انتخابات شرکت کنید، منتها یک جوری حرف بزنیم که مردم را از ورود در انتخابات دلسرد کند، این درست نیست، این غلط است."(همانجا).

از این سخن چنین استنباط می‌شود که حضرتعالی آمدن و نیامدن مردم پای انتخابات را صرفا منوط به نحوه حرف زدن مسئولان و مقامات دانسته‌اید. گویی، چنانچه مقامات نظام و نامزدها همگی حرفها و وعده‌های خوب بدهند و مفاسد متعدد یکدیگر را افشاء نکنند مردم، و بویژه طبقاتِ بشدت محروم و مستضعف‌شده، تجارب زیستی مالامال از درد و رنج، کاستیها، تحقیرها، سرشکستگی‌های حیثیتی، توسری‌خوردنهای معیشتی، بعضا ضرب و شتم‌ها، و گاها محاکمات پشت درهای بسته به اتهام بلاضابطه "تشویش اذهان عمومی" را در هنگامه انتخابات به یک باره و دفعتا فراموش می‌کنند و دوان دوان پای صندوقهای رای می‌دوند بلکه رژیم جعلی خونریز نژادپرست بی‌رحم اسرائیل و رسانه‌های اروپایی‌ـ‌آمریکایی از استقبال نسبی مردم ایران گزارشی بالنسبه مثبت تهیه کنند تا بشود مقبولیت و مشروعیت نظام را از آن نتیجه گرفت، و تمام!

و تمام هم یعنی، مردم کمافی‌السابق با همان عدم پاسخگویی جمیع مسئولان و عدم شفافیت در تمام نهادها، بویژه نهادهای اقتصادی و مالی و بانکی، و همان سیاست راهبردی پنهان‌سازی مقامات مفسد و فاسدِ سارق مواجه خواهند بود و زندگی‌شان هم یعنی علی‌الدّوام با انبوهی از مصائب و بدبختی‌های‌شان کلنجار رفتن.

رهبر ارجمند نظام! آیا تصور نمی‌کنید بعوض امیدبخش حرف‌زدن، لازمست امیدبخشی در سیاستهای رجال نظام عملا تحقق پیدا کند؟ بنظر حضرتعالی تا کی می‌توان با حرف و حدیث، حمایت مردمی را برای نظام تدارک و جلب کرد؟

بنظر حقیر، نظام مدتهای مدیدی است که از سرمایه اصلی میخورد، سرمایه‌ای که بسرعت در حال اتمام است.

و بالاخره، شفیقانه از جنابعالی استدعا دارم با اینگونه تعاملات موافقت و مرافقت کنید که وضعیت معیشتی ویران اکثریت مردم، جامعه ما، عرصه سیاست بسیار آلوده و منحط ما، و نظام غیرپاسخگوی ما، سخت و عاجل بدان نیازمند است.

فان توّلوا فقل حسبی‌الله، لاالله الّا هو، علیه توّکلت و هو ربّ العرش العظیم(سوره مبارکه توبه: ۱۲۹).

با آرزوی خیر و خدمت و عاقبت بخیری برای جنابعالی،

سعید زیباکلام، مشهدالرضا، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰

This comment was minimized by the moderator on the site

نقض غرض

Posted: 14 May 2021 05:52 AM PDT

محمدجواد مظفر

آنچه هدف تدوین کنندگان قانون اساسی در اصل ۹۹ بود، که با مراجعه به صورت‌جلسات مجلس خبرگان مورد تأیید است،

نظارت شورای نگهبان بر انتخابات به منظور جلوگیری از تضییع حقوق نامزدهای انتخاباتی توسط دولت با این پیش داوری که معمولاً قدرت متمرکز در اختیار دولت مستقر است و از این طریق ممکن است در کار انتخابات دخالت‌های نابجا کرده که منجر به پایمال شدن حقوق داوطلبان شود.

بنابراین هدف قانون‌گذار از نظارت شورای نگهبان، ایجاد اطمینان و دلگرمی برای نامزدان انتخابات بود که مرجعی برای دادخواهی آنان وجود دارد. درحقیقت قصد، تثبیت آزادی در این زمینه بوده است.

متأسفانه از انتخابات مجلس سوم به بعد، شورای نگهبان با طرح نظارت استصوابی! جایگاه خود را تغییر داد و به سد اصلی در مقابل حضور آزاد نامزدهای انتخابات تبدیل شد و به قول مولانا «از قضا سرکنگبین صفرا فزود!» و تنها راهی که برای داوطلبان گذاشت شکایت به خداوند و درخواست حق در روز واپسین بوده. زیرا در قانون پیش‌بینی نشده که از شورای نگهبان باید به چه مرجعی شکایت کرد!

This comment was minimized by the moderator on the site

بیانیه سیدمصطفی تاجزاده پس از ثبت نام کاندیداتوری ریاست جمهوری: نامزد شده‌ام تا رویای آزادی و عدالت را زنده نگه دارم

Posted: 14 May 2021 08:02 AM PDT

به نام خدا

مردم شریف و صبور ایران

من سیدمصطفی تاجزاده یک شهروند، یک اصلاح‌‎‌طلب، معاون بین‌الملل وزارت فرهنگ و ارشاد دولت مهندس موسوی و معاون سیاسی وزرات کشور دولت آقای خاتمی، یک زندانی سیاسی هفت ساله و یک ایرانی امروز رسما نامزد انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ شدم.

من گام در عرصه انتخابات نهادم تا با صدای رسا اعلام کنم که مانند اکثریت شما مخالف راهی هستم که حاکمیت در حال پیمودن است. من با قرائت انسدادی از قانون اساسی و تقلیل دادن آن به اصل ولایت فقیه مخالفم. با سیاست داخلی امنیتی و بستن دهان مخالفان و منتقدان و گرفتن حق فعالیت تشکیلاتی از هر ایرانی با هر گرایش و عقیده‌ای که ملتزم به قانون است و خشونت را نفی می‌کند، مخالفم. با نظارت استصوابی و سلب حق نامزدی از هر ایرانی واجد شرایط قانون اساسی مخالفم. من با نگاه طالبانی و داعشی به دین مخالفم. معتقد به ححابم ولی با حجاب اجباری مخالفم. من با قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان مخالفم. با سلب حقوق هر شهروندی با هر عقیده و مذهبی و قومیت و زبانی مخالفم. من با سیاست خارجی پرهزینه و امریکاستیزی و روسیه‌دوستی مخالفم. من با دخالت نظامیان در سیاست و اقتصاد و انتخابات مخالفم. با شکل‌گیری بنگاه‌های خصولتی و سپردن اموال ملت به باندهای بی‌نام و نشان مخالفم. با تبعیض در استخدام و گزینش‌های عقیدتی و سیاسی مخالفم. با حراج اموال ملی و کالایی‌کردن آموزش و بهداشت و از میان رفتن فرصت‌های رشد و پیشرفت تک تک ایرانیان مخالفم. من با انحصار و تک‌صدایی در صداوسیما مخالفم. با فیلترینگ شبکه‌های مجازی مخالفم.

من رشد اقتصادی را در دسترس می‌بینم و مهار گرانی و تورم را که کمر قشرهای وسیعی از مردم را خم کرده است ممکن می‌دانم. ما می‌توانیم و باید به گرانی و رکود و بیکاری که گروه‌های بسیاری را به زیر خط فقر رانده، پدران و مادران زیادی را شرمسار فرزندان کرده، کرامت میلیون‌ها شهروند را نشانه گرفته و جایگاه ایران را در جهان تضعیف کرده است، پایان دهیم.

من با نگاه و ادبیات دشمن‌محور مخالفم و آمده‌ام که باب دوستی بگشایم. مرگ‌خواهی برای این و آن بس است. پیام من دوست‌داشتن زندگی و تلاش برای افزایش شادی و امید است. من برای گفتگو و تعامل و همکاری آمده‌ام.

می‌دانم که گروهی مطالبات فوق را رویاپردازانه تلقی می‌کنند. اما من هم تیم و برنامه برای اداره کشور دارم و هم رویاهای زیادی دارم! رویای رفع تبعیض و تحقق عدالت، رویای رفع فقر و فساد و بیماری و بیکاری، رویای رفع گرانی و تحریم، رویای دوستی و همکاری و همدلی، رویای ایرانی آباد و مستقل و توسعه‌یافته، رویای انتخابات آزاد، رویای حکومت قانون و رویای عدالت و آزادی.

آری! من نامزد شده‌ام تا افزون بر معرفی همکاران و ارائه برنامه، رویای آزادی و عدالت را زنده نگه دارم. به باور من رویاها تحقق می‌یابند زمانی که ملت‌ها اراده می‌کنند، و هیچ قدرتی برتر از قدرت بی‌قدرتان نیست، زمانی که اراده می‌کنند.

پیام من به حاکمیت این است: ما با شما با زبان قانون و متکی بر حقوق قانونی خود سخن می‌گوییم اما سخن خود را دلسوزانه، صریح و بی‌لکنت می‌گوییم. ما برای نیل به حاکمیت قانون و اجرای عدالت و بهره‌مندی از حقوقی که قانون اساسی برای شهروندان به‌رسمیت شناخته است، با شیوه‌های مسالمت‌آمیز عمل می‌کنیم. درعین حال تسلیم قانون‌شکن‌ها نمی‌شویم، قانون‌شکنی‌ها را برنمی‌تابیم و به افشای ستم‌ها و سرکوب‌ها آن‌قدر ادامه می‌دهیم تا در نهایت شما هم راهی نیابید جز اینکه به قانون تمکین کنید، حقوق ملت را به‌رسمیت بشناسید و بگذارید آینده‌ای شایسته برای ایران و ایرانیان رقم بخورد.

ما از پیمودن راه آزادی و عدالت با همه هزینه‌هایش نه خسته می‌شویم و نه ناامید. نه از شما می‌ترسیم و نه در دامن خشونت می‌غلطیم. شما را به تحقق ایران برای همه ایرانیان فرامی‌خوانیم که راهبردی برد برد برای همگان است و جز زیاده‌خواهان کسی در آن زیان نمی‌بیند.

مردم! انتخابات میراث انقلاب مشروطه است و رای‌دادن حق من و شماست؛ همچنان که رای‌ندادن حق من و شماست. مشارکت زمانی موجه است که انتخابات معنادار باشد و تنها در صورتی انتظار شرکت گسترده مردم منطقی است که انتخابات رقابتی باشد و هر ایرانی بتواند نامزدی که مطالبات و دیدگاه‌های او را نمایندگی کند بیابد و بتواند به وی و سوگندش برای حفاظت از قانون اساسی، استقلال و یکپارچگی و اعتلای جایگاه ایران و تامین حقوق ملت اعتماد کند. در انتخابات فرمایشی رای‌دادن توجیه ندارد.

از خداوند مهربان می‌خواهیم که ایران را از استبداد، خشونت، دروغ، ریا و تمامیت‌خواهی حفظ کند.

به امید روزی که ایران برای همه ایرانیان شود.

۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۰

This comment was minimized by the moderator on the site

"تصمیم پسندیده ظریف"

احمد زیدآبادی، نویسنده و تحلیلگر سیاسی، در یادداشتی تلگرامی نوشت:

اعلام انصراف قطعی دکتر محمد جواد ظریف از حضور در انتخابات ریاست جمهوری با واکنش منفی برخی از اصلاح‌طلبان حامی مشارکت او در انتخابات روبه‌رو شده؛ به گونه‌ای که بعضا او را "ترسو" لقب داده‌اند.

به نظرم منتقدان تصمیم دکتر ظریف، نه ساختار قدرت در ایران را به خوبی می‌شناسند، نه از توازن قوای حاکم بر کشور خبر دارند، نه نگاه ظریف به امر سیاست و نوع سیاست‌ورزی او را درک می‌کنند و نه با روحیات و خلقیات و توانایی‌های او آشنایی دارند.

اگر این موارد را می‌شناختند، به‌راحتی پی می‌بردند که صحنۀ سیاست ایران، مناسبِ میدان داری چهره‌ای با خاستگاه و جایگاه و مختصات دکتر ظریف نیست.

از نگاه این قبیل افراد که سرنوشت همۀ امور را به انتخابات و مشارکت در قدرت گره می‌زنند، همین که فردی زمینۀ رأی آوری داشته باشد برای ورودش به کارزار انتخابات کافی است، حال اینکه بعدها چه پیش خواهد آمد، در افق کوتاه نگاه آنان نمی‌گنجد.

این افراد معمولا علاقمندند افراد شاخص را با انواع فشارهای روانی جلو بیاندازند و ناخواسته آنان را روی میدان مین بفرستند.

بدبختانه هر وقت هم مینی منفجر شود، از خود به کلی رفع مسئولیت می‌کنند و تمام خسارات وارده را به ناتوانی یا نادانی یا سازشکاری یا ماجراجویی همان فردی نسبت می‌دهند که خودشان به زور او را به سمت میدان مین هدایت کرده‌اند!

از نگاه من اما دکتر ظریف تصمیم پسندیده و درستی گرفت و با پس زدن فشارهای روانی، از قضا نوعی شجاعت از خود نشان داد.

اما اگر تصمیم ظریف از روی ترس هم صورت گرفته باشد، سزاوار سرزنش نیست؛ زیرا اولا، ترس در حوزۀ امور عمومی با ترسِ شخصی به کلی متفاوت است و ماهیت جداگانه‌ای دارد و ثانیا، درود بر آنکه از به مهلکه انداختن ملت و ایجاد هزینۀ بی‌حاصل برای کشورش عمیقا بترسد و به بازی‌های خطرناک و اصطلاحا شجاعانه‌ای که بوم و بر را به مخاطره می‌اندازد، وارد نشود.
@khabarestan_ir

This comment was minimized by the moderator on the site

به خرداد پر حادثه عادت نکنیم!

Posted: 11 May 2021 09:55 PM PDT

علی سرزعیم/ امیر ناظمی

همه سیاسیون و غیرسیاسیون در مورد لزوم بهبود معیشت و رونق کسب‌وکار صحبت می‌کنند و کسی تردیدی ندارد که وضع اقتصادی موجود نامطلوب است. از آن طرف بعید است کسی نداند بهبود وضعیت اقتصادی با افزایش سرمایه‌گذاری ممکن می‌‌شود.

سرمایه گذاری یعنی چه؟

امروز هزینه قطعی کنی به امید این که در آینده درآمدی کسب کنی که در نهایت برایت به‌صرفه باشد.پس تصمیم سرمایه گذاری به معنی انتخاب هزینه قطعی امروز به امید درآمد غیرقطعی فرداست. هرچه آینده غیرقطعی تر باشد سرمایه گذاران رغبت کمتری به سرمایه گذاری خواهند داشت و سوداگری جایگاه بهتری می‌یابد.اگر آینده نامشخص باشد شما ترجیح می‌دهید کارخانه تولید کنید یا سکه بخرید و در کنجی پنهان کنید؟ تشخیص آن سخت نیست که چرا سوداگری رفتار غالب مردم در شرایط عدم‌اطمینان است.چرا مردم دسته دسته به بازار ارز، سکه، سهام، رمزارز و..پناه می برند؟

چون اقتصاد ایران دچار عدم‌اطمینان است و هیچ چیزی قابل پیش‌بینی نیست. اگر شرایط باثبات شود بازی می‌تواند تغییر کند. در شرایط باثبات اگر سیاست های مداخله‌ای دولت اصلاح شود، افراد ممکن است سرمایه‌ گذاری و ایجاد کسب‌وکار و شغل را ترجیح دهند؛ خصوصا وقتی که بازده کارآفرینی و سرمایه گذاری بلندمدت بیشتر از بازده سوداگری شود.

این ثبات و بی‌ثباتی در اقتصاد ریشه در کجا دارد؟ از ثبات و بی ثباتی در عالم سیاست! جامعه ما امروز نمیداند بالاخره رابطه ما با دنیا چگونه میشود؟نمیداند سیاست‌مداران قرار است کشور را به انزوای کره‌شمالی بکشانند یا راه تنفس را باز کنند؟ نمیدانند سیاست‌ های پوپولیستی را به کار خواهند گرفت یا سیاست‌ های منطقی را.نمی‌دانند دولت واقعا میخواهد بخش خصوصی بزرگ در کشور شکل بگیرد یا نه؟دولت می‌خواهدباکشورهای همسایه به همزیستی مسالمت آمیز برسدیانه؟

کارکردنظام حکمرانی قاعده‌مند well functioningاین است که قواعدی در بازار سیاست ایجاد کند که ثبات بیشتری در عالم سیاست ایجاد کند ودنیای پرآشوب سیاست را تا جای ممکن پیش‌بینی پذیر کند. در چنین نظامی احزاب شناسنامه‌دار فعالند، ایده‌ها و راه‌حل‌ها سال‌هاست ارائه می‌شود، روسای حزب معلومند و تا حد خوبی مشخص است که اگر فلان حزب رای بیاورد چه کسی کابینه را تشکیل خواهد دادوچه سیاستی در عرصه اقتصادی، سیاست داخلی،رفاهی، تجاری و بین‌المللی خواهد داشت.

اما نظام حکمرانی بی‌قاعده و بیمار ill-functioning این است که سیاست شخصی شده وطبیعتا به کلی غیرقابل پیش‌بینی می‌شود و تصمیمات معطوف به احوالات شخصی،ترجیحات فردی، سفارش نزدیکان، تصمیمات دقیقه نودی، توصیه‌های ناگهانی و هیجانات شخصی…است.در چنین نظام سیاسی بیمار و بی‌قاعده‌ای است که پیوسته در انتخابات‌ها ناگهان افراد جدیدی بروز می‌کنند و اتفاقاً رای می‌آورند!و همه شگفت‌زده میشوند.متاسفانه ما از سال ۱۳۷۶ تا به امروز در همه دولت‌های اول شگفت زده شده‌ایم و بدتر آنکه از این شگفتی‌ها ذوق‌زده هستیم و تصور می‌کنیم این از مزیت نظام سیاسی ماست وبرایش شعر می‌سراییم که «ما به خرداد پرحادثه عادت داریم».

نشانه‌ های نظام حکمرانی بیمار و بی‌قاعده را با هم مرور کنیم:
حدود یک ماه به انتخابات ریاست جمهوری مانده وهنوز معلوم نیست که چه کسانی نهایتا نامزد هستند.هنوز معلوم نیست که چه کسانی تایید خواهند شد.هنوز معلوم نیست چه ائتلاف هایی در سطح نیروهای سیاسی برقرار خواهد شد. هنوز معلوم نیست که برنامه های رقیب کدامند.هنوز معلوم نیست که چه کسانی اعضای کابینه آینده خواهند بود. هنوز معلوم نیست آینده سیاسی ایران چطور خواهد بود…آیا با این حجم از عدم‌قطعیت رونق تولید دست یافتنی است؟تا زمانی که نظام حکمرانی بیمار وجود دارد،ایرانیان نیز پریشان رفتار خواهند بود! پریشان رفتاری اجتماعی ریشه در عدم قطعیت اقتصادی و عدم قطعیت اقتصادی،ریشه در نظام حکمرانی سراسر بیمار دارد!

پرسش راهبردی-از خود بپرسیم:
آیا بعد از سال ها سعی و خطا، نباید یک بار دیگر به جایگاه احزاب شناسنامه دار در نظام حکمرانی کشور فکر کنم؟آیا در آلمان هم به اندازه ایران عدم‌ قطعیت وجود دارد؟آن‌ها چگونه این عدم‌ قطعیت را مدیریت کرده‌اند؟چرا در برخی کشورها،کاندیداها از یک سال قبل معلومند و در ایران تا ظهر ثبت نام کاندیداها،در حال سورپرایز شدن هستیم؟چند کشور در دنیا هستند که تا ظهر روز ثبت نام،شگفتی سازها به عرصه انتخابات می‌آیند؟چرا معرفی افراد برای تصدی پست های حساس کشور بیشتر موردی-فردی است تا نهادی-قاعده‌ مند؟تا کی باید انتخابات شگفت انگیز را نقطه مثبت بدانیم و از نتایج تلخ آن برای اقتصاد و معیشت مردم بی‌خبر باشیم؟این عدم‌ قطعیت سازی های سیاسی است که آرامش و زندگی را از ماربوده است!

This comment was minimized by the moderator on the site

روزی که در این خانه، من بودم و تو، تو بودی و من و «آقا بالاسر مزاحم» نبود؛ مطمئن باش با کمال آزادی در فضای پاک از هر سانسور و دیکتاتوری(نه دیکتاتوری تاج، نه دیکتاتوری عمامه و نعلین)، بهترین زندگی برادرانه را خواهیم داشت
Posted: 12 May 2021 04:45 AM PDT

آیت الله سیدمحمدحسین بهشتی (۴بهمن ۱۳۵۷ در تحریریه کیهان) طی یک سخنرانی گفت:
من اینجا با صراحت می گویم؛ ای هموطن مارکسیست یا ماتریالیست لیبرالیست، اگزیستانسیالیست و دیگر ایسمها و ای هموطن مسلمان رزمنده، همه باهم برای مدتی قابل ملاحظه یک صدا، یک نفس، پیوسته در ادامه مبارزه ارزنده ای که آغاز کرده ایم، جلو برویم. روزی که در این خانه، من بودم و تو، تو بودی و من و «آقا بالاسر مزاحم» نبود؛ مطمئن باش با کمال آزادی در فضای پاک از هر سانسور و دیکتاتوری(نه دیکتاتوری تاج، نه دیکتاتوری عمامه و نعلین)، بهترین زندگی برادرانه را خواهیم داشت.

علی(ع) می فرماید:«کسی که بخواهد میوه ای را قبل از رسیدنش بچیند، آنرا از بین برده و مثل کسی است که برای دیگران کار کرده است.» این میوه ای را که شکوفه هایش تازه دارد در درخت ظاهر می شود نه من فورا در صدد چیدنش باشم نه شما. چون اگر شکوفه را بچینیم دیگر چیزی باقی نخواهد ماند. بگذاریم این میوه برسد تا باهم از آن بهره مند شویم.

به دوستان عرض کردم وقتی رهبر مبارزه که می بینیم کلامش چگونه نفوذ دارد، مهاجرتش توفان به پا می کند، بازگشت با تصمیم قاطعش توطئه ها را از میان می برد و قدرت ها را تسلیم می کند، با صراحت می گوید در جامعه آینده ما همه آراء و عقاید آزادانه حق دارند با کمال آزادی نظراتشان را بگویند، چه تضمینی از این بهتر در دست است؟

از آن بالاتر قرآن می گوید«در امر عقیده، اکراه معنی ندارد عقیده مربوط است به تشخیص و قلب و اندیشه» قرآن خطاب به پیغمبر می گوید:«تو می خواهی مردم را وادار کنی که مسلمان بشوند؟»البته نه اینکه پیغمبر می خواست مردم را وادار بکند. پیغمبر مثل هر صاحب عقیده دیگر، پافشاری می کرد که عقیده اش را به مردم بگوید و این در ذهن بعضی ها ممکن بود اینطور بیاید که پیغمبر می خواهد مردم را وادار کند.

از این نظر قرآن به پیغمبر می گوید تا جلو سوءتفاهم را بگیرد. این مطلب از قرآن است و رهبر مبارز به عنوان مبین قرآن آن را می گوید. من می دانم شما خاطره خوشی از برخورد با خیلی ها ندارید، اما امروز سروکار شما با آنها نیست. امروز رهبری مبارزه به دست کسانی است که به اصل پاسداری از آزادی عقیده و بیان مومن هستند.

ما این شعار را دهها سال است که آغاز کرده ایم و زندگی ما نشان می دهد که به آن ملتزم و مومن بوده ایم.

منبع: صبح ما

This comment was minimized by the moderator on the site

دوست و استاد عزیزم، جناب جلال میمندی برایم نوشتند :
عرصه سیاست ایران فعلا عرصه فقهاست ! دوم اینکه رئیس ‌جمهور باید هفت خط باشد و او نیست ! در متن کلمه( حیض) به کار برده اید که خوب نیست ! فکر میکنم (حییز) صحیح باشد....‌

This comment was minimized by the moderator on the site

ویترین نظام اسلامی!
محمدحسین غیاثی

1- جواد ظریف نماد عقلانیت سیاسی جمهوری اسلامی است. عالی‌ترین دیپلماتی که نظام اسلامی در طول 42 سال عمر خود توانسته است جلایش بدهد و پشت ویترین بگذارد و به جهان سیاست عرضه کند. ظریف امروز در هواپیما متنی برای اینستاگرام‌ش نوشت تا بگوید ویترین جمهوری اسلامی را با آن پیراهن سفید دیپلماتی و دکمه سردستهای مشکی‌ ترک کرده تا فروشنده به جایش یکی دیگر را بگمارد.
2- قضا را که در همین روز یک سیاستمدار مشهور جمهوری اسلامی از نرده‌های وزارت کشور بالا رفت تا زین و یراق کند و نهایتاً به همان ویترینی برگردد که ظریف خارج شد. محمود احمدی‌نژاد.
3- باید حق را به جواد ظریف داد که چنین «میدان»ی را به میدان‌داران بسپارد و سیاستمدارانی که تراز آنند. او بیش از آنکه می‌توانست به نظام خدمت کرد.
ظریف مثل بسیاری از کارگزاران نظامات سیاسی در طول خدمتش مجری منویاتی پرتضاد بود. چیزهایی که به بخشی از آنها مطلقاً اعتقادی نداشت. در عین‌حال وقتی غفلتی کرد، میوه‌ی ممنوعه را خورد و رازهای سربه مهر از دهانش بدر افتاد، تا پای مرگ به باد پرخاشش گرفتند.
4- علی‌اکبرخان داور وزیر مالیه بود. سردار سپه احضارش کرد. در آن جلسه برای تجارت پنبه یا چیزی مثل آن با روسیه سوالاتی ردوبدل شد. شاه بی‌دلیل به او پرخاش کرد. داور به دفترش برگشت. تریاکی را در آب حل کرد و خورد و درگذشت.
5-- در نظام حکمرانی ایران کارگزارانی مثل علی‌اکبرخان داور و محمدجواد ظریف چه بر زبان بیاورند و چه نیاورند، زیست و سلوک و کنش‌شان، نهایتاً تفسیری ناامیدانه‌ و گوشه‌گیرانه‌ از این شعر حافظ‌ است:
«شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است
کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی‌ارزد»
6- و در کوران این ماجراهاست که سیاستمداری جهش یافته پیدا می‌شود، از نرده‌های وزارت کشور بالا می‌رود، نظام حکمرانی را به تمسخر و خوارداشت و تحقیر می‌گیرد و برای ملتی که زیربار بحران‌ها له شده‌اند مثل نقال‌های روحوضی، برنامه اجرا می‌کند و ساعتی باهم به ریش آن بالایی‌ها می‌خندند و سرخوش به خانه می‌روند تا ماجرایی دیگر!

This comment was minimized by the moderator on the site

از نظر بنده حقیر ایشون و افراد اطراف ایشون نتونستن مدیریت بحران درستی داشته باشن
در شرایطی که شطرنج کشور نیاز به یه حرکت هوشمندانه داشت دوستان فقط به فکر مصاحبه های بعد از مات شدنشون بودند
در حال حاضر تنها راه نجات کشور دکتر احمدی نژاده چون یا کشور اینوری میشه یا اونوری که در هر دو حالت بردبرد به حساب میاد

This comment was minimized by the moderator on the site

دکتر محمدجواد ظریف (وزیر امور خارجه ) کشورمان در اینستاگرام خود نوشت:

درود بر تمامی هم میهنان گرامی از آسمان ایران، در واپسین روز ماه مبارک رمضان و در مسیر یک سفر چند روزه به منطقه و اروپا.
پیشاپیش عیدتان مبارک و بندگی‌تان مقبول درگاه بزرگترین قدرت هستی.

در روزها و هفته‌ها—به واقع تمامی سال‌ها—ی پرفشار و هیاهوی گذشته، وامدار بزرگواری شما بوده‌ام که با چشم‌پوشی از همه کمبودهای فردی و ساختاری، این خدمتگزار کوچک را شرمنده فرموده‌اید و با پایمردی و شکیبایی در برابر فشارهای خارجی و ناملایمات داخلی بهترین پشتیبان سیاست خارجی و مایه سرافرازی کشور بوده‌اید.

از همه افراد، گروه‌ها و بزرگانی که در روزهای سخت گذشته مرا وامدار بزرگ‌منشی خود نموده و خواستار نامزدی بنده در انتخابات سرنوشت‌ساز 1400 شده‌اند بسیار سپاسگزارم و از این‌که نتوانستم پاسخی درخور به این بنده‌نوازی‌ها بدهم شرمسارم.

خدای دانا به اسرار دل‌ها را شاهد می‌گیرم که نیامدنم به دلیل مصلحت‌اندیشی و عافیت‌طلبی شخصی نیست، چرا که بزرگانی چون شهید سلیمانی جانشان را فدا کردند و همچو منی می‌باید اگر توان و آبرویی داشته‌باشم—که آن هم از خود این مردم و به برکت خون پاک شهداست—فدای همین مردم و مرزوبوم کنم.

اما در تنهایی‌های خود بسیار اندیشیده‌ام، کاستی‌های خودم و شرایط دشوار و پرتنش داخلی و خارجی را صادقانه سنجیده‌ام و در پایان به این قناعت وجدانی رسیده‌ام که آمدنم—با توجه به دلواپسی‌هایی که در این هشت سال و به ویژه از نوروز امسال به قیمت تخریب انسجام و خودباوری ملی و امید و اعتماد مردم به نمایش گذاشته‌شد—به خیر و صلاح مُلک و ملت نیست.
به تجربه می‌دانم و می‌دانید که انتخابات سرنوشت‌ساز است. رأی ندادن یک انتخاب است؛ ولی انتخابی که تنها و تنها به پیروزی اقلیت می‌انجامد. باور دارم که مردم هوشیار و ریزبین ایران در آزمون ملی 28 خرداد آینده‌ای شکوفاتر، همدل‌تر، آرام‌تر، پرامیدتر و سرافرازتر را برخواهندگزید.

از رهبر فرزانه انقلاب که با عتاب پدرانه و سخنان حکیمانه خود آرامش و همبستگی ملی را در آستانه این انتخابات سرنوشت ساز به همه گروه‌ها هدیه دادند سپاسگزارم.

کلام آخر: سفرهای من در اجرای وظایف وزیر «امور خارجه» است و هیچ ارتباطی به گفتگوهای وین ندارد. دکتر عراقچی عزیز با صلابت و هوشمندی گفتگوها را اداره می‌کند و بنده هم از راه دور در کنار ایشان بوده‌ام.

اکنون که خاطر دوستان دلواپس از نامزدیم آسوده شده، تقاضا می‌کنم به اولویت خودشان که کسب قدرت داخلی است بپردازند و بگذارند ما هم به اولویت خودمان که پاسداری از منافع ملی و رهانیدن مردم از تحریم‌های ستم‌بار آمریکاست تمرکز کنیم.

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

کامنت ها

اشرف غنی در واشنگتن؛ با پیشروی‌های طالبان چه سرنوشتی د...
تکمیل خروج نیمی از نیروهای آمریکا همزمان با پیشروی طال...