انتخابات کیلویی چند؟! با چه رویی از انتخابات می گویید
  •  

01 تیر 1403
Author :  

این روزها وقتی از لزوم شرکت در انتخابات، و روزنه گشایی ایی، هر چند ناچیز در کار کشور و مردم سخن می گویی، انگار بیگانه ایی را می مانی، در میان خیل مردمی که دیگر از اینگونه مفاهیم عبور کرده اند، و با نگاهی به سانِ "عاقل اندر سفیه"، در چهره ات چون یکی از اصحاب کهف می نگرند که انگار به تازگی از غارِ بی خبری بیرون زده، و از هرچه بر این مردم و کشور گذشته و رفته است، بی خبری!

یکی شان سکوت را می شکند و می گوید "این چند سال گذشته کجا بودی؟! از اعدام جوانان معترض کم سن و سالی چون مجید رضا رهنورد و...، که چندتا چندتا برای هر کدام از کشته های حکومتی در اعتراضات "زن، زندگی، آزادی" اعدام کردند، انگار نه خبری داری و نه دیده ایی، و اگر داری هم اثری در تو نکرده است؟! تو گویی از هیچکدام از صدها شلیک عمدی سلاح های ساچمه ایی در سر، صورت و اندام دختران و پسران معترض به حجاب اجباری در خیابان های شهرهای این کشور، بی خبری، که سخن از شرکت در نمایش انتخابات حکومتی می گویی؟! از ربایش ناموس مردم از خیابان های این شهر توسط نیروهای عجیب و غریب سیاهپوش و ضد شورش، و لباس شخصی های خشن با هیکل های چاق و ریشو، که دست در بدن ناموس این مردم کردند، تا آنان را به بیرون انداختن تار مویی تنبیه و یا دستگیر کنند، بی خبری؟! تو انگار از کشتن دخترکان کم سن و سال توسط نیروهای آتش به اختیار، و انداختنِ قصه قتل آنان، به گردنِ خودکشی (امثال نیکا شاکرمی) و افتادن آنان از پل و ساختمان های این شهر (همچون آیدا رستمی و...) بی خبری، که باز سخن از شرکت در بازی انتخاباتی حکومت می کنی؟! تو کسب و کارهای تعطیل شده، اتومبیل های متوقف شده، انسان های بی حرمت شده برای تحمیل حجاب اجباری و گشت ارشاد و طرح نور و... را نمی بینی، که باز از به صحنه بردن مردم در بازی های سیاسی حکومت می گویی؟! و..."

و من می گویم : "در بین این شش نفر، یک نفر هست که می گوید با این روند مخالف است، باید به او کمک کرد، نباید تنهایش گذاشت، نباید او را در این کشاکش 1 در مقابل 5 رها کرد، همانگونه که با قهر از صندوق ها، مجلس و ریاست جمهوری را به چنین قشر اقلیتی با تفکرات خشن سپردیم، تا هر قانونی را که خواستند خود برای ما تصویب، تایید و خود هر طور خواستند اجرا نمایند و..."

می گوید : "اگر این یک نفر را هم گذاشته اند که در این بین بماند، به برکت نیامدن ما پای صندوق هاست، آن قهر از صندوق ها بود که آنان را مجبور به این کرد که مسعود پزشکیان را تایید صلاحیت کنند، کسی را که قبلا رد صلاحیت کرده بودند، تا تو و من را به پای صندوق بکشند، نه برای این که برای رای من و تو احترام و ارزشی قائلند، آنان رای من و تو را به هیچ می گیرند، به رای من و تو هیچ اعتقادی ندارند، تنها می خواهند به طرف های خارجی خود بگویند، که این ها برای من پای صندوق های رای آمده اند، ما را قبول دارند که آمدند، و رای داده اند، و من نمی خواهم اسیر این نقشه ی آنان باشم و چنین سندی را به آنان بدهم و..."

می گویم : "چنین تفکر و نگاهی انتهایش انقلاب است، برای مردم ایران همین یک انقلاب که در 1357 کردند، برای هفت پشت کافیست، انقلاب مثل جراحی بزرگ خسارتبار است، نباید کار را به جایی رساند که راهی به جز انقلابی دیگر نباشد، باید به تغییرات تدریجی اندیشید، یک راهش ورود امثال مسعود پزشکیان در مصادر قانونی و اجرایی است، تا دوباره کشور مجبور به تحمل جراحی بزرگ دیگری از این نوع نشود، چرا که ممکن است اینبار، زیر این عمل جراحی بزرگ، که انقلابی دیگر خواهد بود، شربت مرگ را سر  بکشد، و کار ایران یکسره شود!"

می گوید : "از انتخابات سال 1376 تا کنون این مردم بارها راهبرد تغییرات تدریجی را امتحان کرده اند، اثری نداشت که هیچ، شرایط بدتر از قبل هم شد، هر روز بدتر از دیروز، قدرتی در این کشور ثابت و استوار وجود دارد که تن به هیچ تغییر و اصلاحی نمی دهد، برای همین هم هست که هیچ رئیس جمهوری در این کشور تا کنون در کار خود موفق نبوده است، و رئیس جمهور عاقبت به خیری را نمی توانی یافت که پا به پاستور گذاشته باشد، و آبرومند و پاک و بی حرف و حدیث از آن خارج شود، هر کدام شان با دامنی پر از لکه های ناپاک از این ساختمان خارج شدند و به کنج خانه های خود، گرفتار پرونده های خود شدند، و از صحنه حذف شدند، اصلا بگو ببینم چرا باید تنها یک هلیکوپتر، آن هم حامل ابراهیم رئیسی، باید بین آن سه در توده ابری برود و باز نگردد؟! این به خاطر این نبود که هوا برش داشته بود، و خود را برای تکیه زدن به کرسی های بالا بالاها آماده می کرد؟! آیا شما فکر نمی کنی که از آن موقعی که جمیله علم الهدی (همسرش) بحث "بانوی اولی کشور" را پیش کشید، زیرآب شوهرش را زد، آخه در این سیستم رئیس جمهور، کیست؟ که هوس بانوی اولی، همسرش را قلقلک دهد؟! ..."

پاسخ دادم : "رئیسی مثل یک کهنه ناپاک شده بود، طرح ها و عملکردش مردم را بیچاره کرده بود، و طراحان دولت او، پشیمان شده بودند، گرانی ناشی از طرح های این دولت خود را نشان داده بود و حال حادثه بود یا .... خوش شانس بود که لااقل به اسم شهید از صحنه به سادگی و با آبرو در رفت، خسارت حضورش بیش از حد شده بود و رفتنش ضروری بود و..."

نگذاشت سخنم به پایان برسد و سکان سخن را از من باز پس گرفت و با شوخی و طنز و جدی ادامه داد : "هان! همین، در این دایره بسته اگر دوستدار مسعود پزشکیان هستی، چرا می خواهی او را نیز به چنین گردابی بفرستی، که حتی رئیسی با آن همه خاکساری، به چنین عاقبتی مبتلا کردند؟!"

ماندم که چه بگویم، از تامل و سکوتی که در آن بودم، تا پاسخی جور کنم، استفاده کرد و فرصت را غنیمت شمرد و ادامه داد :

"ببین به جلسه فرهنگی مسعود پزشکیان با حضور استاد محمد فاضلی در تلویزیون نگاه کن، نفری را مقابل او قرار دادند که اعصاب این استاد برجسته جامعه شناسی جامعه دانشگاهی و متین و صبور را به هم بریزند، تا فاضلی را بعد از اخراج از دانشگاه، از صحنه اجتماع هم حذف کنند، این برای شما سوال برانگیز نیست، که چرا یک استاد اخراجی از دانشگاه را، مقابل اخراج کننده اش قرار می دهند؟! این یک چینش حساب شده نیست؟ که پیامی به پزشکیان بدهند که تو که از کار با اهل علم و دانش می گویی و می خواهی کشور را از طریق آنان اداره کنی، حق نداری از اهل علم و دانشی استفاده کنی که ما آنان را رد صلاحیت کاری، فکری و... کرده ایم!"

و بعد بلافاصله ادامه داد: "دکتر پزشکیان انسان وارسته، پاک، خوشفکر و... هرچه از این دست بگویی قبول دارم، ولی در سمت مقابل او لمپن هایی مثل (شهاب) اسفندیاری، (علیرضا) زاکانی، (سید محمود) نبویان، (حمید) رسایی و... هستند و قرار داده اند که فربه و چاق و مستظهر به حمایت قدرت، هر حرکت نو و اصلاحی را در کشور خنثی و ابتر می کنند، همان کاری که بر سر (جواد) ظریف آوردند، این صحنه، صحنه ی جولان شعبان بی مخ های است، که به قول خودشان تانک انقلابند و از روی هر کسی که در خط و تفکر آنان عمل نکند، بخواهند، بی رحمانه رد می شوند، این صحنه ی بی آبروهای لمپنی مثل اسفندیاری و زاکانی است که در صدا و سیما نگذارند امثال محمد فاضلی در هیچ کجای کشور نقشی داشته باشند، حتی به عنوان مشاور در کنار مسعود پزشکیان و... اینقدر سخن از آوردن پزشکیان نگو، بیاید هم، یک مهره تنها، میان این گرگ ها دریده خواهد شد."

آچمز شده پاسخ گفتم : "این فضا، و صحنه ایی که شما ترسیم می کنی، صحنه ی مرگ و جان دادن ایران است، باید ایستاد و نگاه کرد، که چگونه عمر به پایان می برد و نابود می شود؟!"

پاسخ داد: "ایران نمرده و نمی میرد، این شعر را نشنیدی که : "این گَردِ سُم خَران شما نیز بگذرد" [1] ایران همواره مظلومانه به کناری می ایستد و مرگ دشمنانش را به تماشا می نشیند، این ها بعد از انقلاب 57 با وارد کردن اصل ولایت مطلقه فقیه در قانون اساسی، کشور را وارد در مرحله ایی کردند، که حاصل آن، نظام حکمرانیِ طبقاتیِ روحانیت بر همه مردم ایران بود، که آنرا دوباره در تاریخ خونبار این ملت احیا کردند، ساسانیان فکر می کنی چرا مقابل هجوم اعراب فرو پاشیدند؟ آنان هم دچار همین حالت نظام حاکمیت طبقاتی شدند، و سپس فرو ریختند؛ مردم ایران از حاکمان خود بیگانه بودند، که این بلا بر سر ایران و ایرانیان آمد، در 57 سخن از رفع دیکتاتوری بود، بله دیکتاتوری فردی رفت، دیکتاتوری طبقاتی حاکم شد، و با این قانون اساسی و حواشی آن، چون شورای نگهبان و...، قدرت در دست طبقه روحانیت تجمع کرد، و دیگران از دایره قدرت به دور ماندند، مردم را امت تعریف کردند، و خود را امام دانستند، امامتی که در ید طبقه روحانیت انحصاری شد، مردم را رعیت، و خود را راهبر نامیدند، مردم را گله گوسفند و خود را چوپان دیدند و...، این دوگانگی ها باعث جدایی طبقه روحانیت از مردم شد، در حالی که تا پیش از این روحانیت در بین مردم و از آنان بودند، اگرچه همین نوع اعتقادات را داشتند، ولی این اعتقاد جنبه بروز و ظهور به خود نگرفته بود، و طبقه روحانیت نیز خود را بروز نمی دادند، و خود را در کنار، و حامی مردم نشان می دادند، با قدرت گرفتن طبقه روحانیت در این 43 سال، آنان چهره و تفکر واقعی خود را نشان داده اند،

این چهره واقعی را مردم ایران در شکل های مختلفی از جمله در نحوه ی حذف مخالفان این وضع، و رقیبان توسط روحانیت دیدند، که یک به یک چطور بی آبروشان کردند و از صحنه حذف شان نمودند، اکنون کشور شامل هر آنچه دارد از ثروت، سلاح و رسانه در دست دو طبقه، قبضه شده است، یکی روحانیت که در روند حذف و آنچه امروز از آن بعنوان خالص سازی گفته می شود، رقبای خود را یک به یک از صحنه خارج کرده و در این روند آبروی خود را خرج این فرایند حذف کرده و می کنند، در کنارِ طبقه روحانیت، طبقه نظامیان هستند که به روحانیت در این روند کمک می کنند، مردم ایران به انتظار همین طبقه نظامیان نشسته اند، که در انتها اینها به این وضعیت یکه تازی روحانیت خاتمه دهند، و با کودتایی بساط روحانیت را برچینند، و خود قدرت را در دست گیرند، مردم حاکمیت نظامیان را بر حکومت روحانیت در وهله اول ترجیح می دهند، چرا که نظامیان، باز یک عقل توسعه ایی و عِرق و تعهد به میهن را دارند، اما روحانیت هیچ حسی، نه نسبت به توسعه کشور، و نه به وجودِ مفهومی به نام میهن و ایران دارند، این است که در ذیل حاکمیت اینان هر روز کشور و مردم در قهقرا فرو می رود، فقر، فلاکت، فساد، چپاول کشور و عقب ماندگی، ایران را فرا گرفته و...، و از روحانیت هیچ صدایی شنیده نمی شود، چرا؟! چون آنان نه تعهدی به سعادت و دنیای این مردم دارند، و نه مفهوم وطن و کرامت انسان را می فهمند و برایش کاری می کنند،

نظامیان این وضع را مشاهده می کنند، و آماده حمله به چنین وضعی هستند، اما شرایط را آماده نمی بینند، تا علیه این روند حرکت کنند، اکنون در حالت صبر و انتظارند، تا روحانیت آخرین پایگاه های مردمی خود را از دست بدهد، سپس دست به کار شوند. دین گریزی و خلوت شدن مساجد، نماز جمعه ها و... همه نشان از دور شدن مردم از روحانیت و مذهب است، که وسیله اعمال قدرت روحانیت شده است، و کم کم شرایط برای دست به کار شدن نظامیان فراهم خواهد شد، این است که باید بگویم به رغم نظر شما من معتقد نیستم که مردم ایران منتظر یک انقلاب دیگرند، آنان صبر می کنند تا این لحظه فرا برسد، قهر مردم از صندوق های رای نیز، نه قهر از رد صلاحیت این و آن، بلکه قهر با سیستمی است که در آن مردم و حقوق و خواست شان به هیچ گرفته می شود و هیچ جایگاهی در روند ندارند، نظر آنان هیچ محلی از اعراب ندارد، و رئیس جمهور و مجلس نمایندگان این مردم به یک موجودیت بی خاصیتی تبدیل شده است که حتی از حدود اختیارات خود و انجام وظایف خود نیز ناتوان است، چه رسد به دستگیری از مردم،

در این کرسی ها حتی اگر خود خدا هم قرار گیرد، در این سیستمِ موجود، نمی تواند کاری از پیش ببرد، چه برسد به آقای پزشکیان که بیاید تغییر بدهد، خاتمی و رفسنجانی با آن همه عظمت خود نتوانستند قسم خود در هنگام ریاست جمهوری برای حفاظت از همین قانون اساسی را اجرایی کنند، حال وزیر آنان (پزشکیان) چگونه می تواند بیاید بندهای بر زمین گذاشته شده قانون را اجرایی کند، یا حتی خود را در جایگاه رئیس جمهور جا بیندازد، که اخطار قانون اساسی بتواند بدهد و از روند های غیر قانونی نهاد های فراری و فراتر از قانون جلوگیری کند. در چنین شرایطی سخن از قدرت پزشکیان گفتن، قصه ایی بیش نیست، نباید بدان امید بست، باید به همین مقابله مدنی، و راه موجودِ عدم شرکت در انتخابات ادامه داد و... تازه، شاید می خواهند با آوردن پزشکیان عده ایی را به پای صندوق های رای بکشند، و بعد بگویند این آمدن ها رای به ما بود، و در آخر هم قالیباف را همچون سال 1388، مثل کاری که در کیس احمدی نژاد کردند و او را از صندوق ها بیرون کشیدند، بکنند.

مناظرات را ببین، بیحال تر از این نمی شود، تکراری تر از آن امکان نداشت، انگار انتخابات قبلی را که رئیسی را بی رقیب بالا کشیدند را تکرار می کنند، اما اینبار به جای رئیسی، قالیباف را برای کرسی ریاست بر جمهور تعیین کرده، گویا دوره گذارِ در پیش را، با او و در کنار او باید طی کنند."

گفتم یعنی شما منتظر خواهی ماند تا نظامیان بیایند و کودتا کنند و ایران را نجات دهند، کودتای نظامیان برای دهه ها کشور را در دیکتاتوری مضاعف فرو نمی برد؟!

بیدرنگ جواب داد : "نه خیر! اشتباه نکن، داستان اینجا به پایان نخواهد رفت، چرا که نظامیان روحانیت را از قدرت بیرون خواهند کرد، و مردم متعاقب آن آنان را از کرسی قدرت بر خواهند چید، و حکومتی دمکراسی بر این ویرانه ها خواهند ساخت، در این هنگام است که مردم تنها راه نجات خود را حاکمیت خود بر خود تشخیص خواهند داد، قدر آن را خواهند دانست، و مثل بقیه ی مردم دنیا، سُکان راهبری خود را به هیچ قشر و طبقه ایی واگذار نخواهند کرد، تا مثل آنچه امروز روحانیت و نظامیان با کشور می کنند، دوباره اتفاق افتد."

[1] - برگرفته از شعر سیف فرقانی در واکنش به تسلط مغول بر ایران :

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد       

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت‌آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بِکُشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی

این گل ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ‌طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان خوهم که به نیکی دعای سیف

یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (13)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

سید محمد خاتمی: به دکتر پزشکیان رأی خواهم داد

دکتر مسعود پزشکیان عصر امروز با سیدمحمدخاتمی دیدار کرد.
در این دیدار، رئیس دولت #اصلاحات با تقدیر از #ساده_زیستی، #پاکدستی، #مردم_گرایی، #شجاعت و پایبندی دکتر پزشکیان به موازین اخلاقی، اظهار امیدواری کرد تا جامعه ی خواستار تحول و اصلاح رویکردها و رویه های حاکم؛ برنامه ها، اولویت ها و گروه همکاران ایشان را در جهت خواسته های خود ببیند و اعتماد #جامعه به #دولت و #انتخابات برگردد.

سید محمد خاتمی افزود: همانگونه که پیش از تایید صلاحیت نامزدها گفته ام، خود را متعهد به حمایت از نامزدهای جبهه اصلاحات می دانم. حال با ابراز تأسف از ردّ ناموجه بسیاری از نامزدهای شایسته، اعلام می کنم که به عنوان یک شهروند طالب خیر و صلاح ملت و اصلاح امور، به دکتر پزشکیان رأی خواهم داد.

This comment was minimized by the moderator on the site

اختیاری در اجبار!
عبدالعلی بازرگان

ظریفی می‌گفت اگر من سرپرست امور زندان‌ها بودم، اداره هر زندان را به خود زندانیان می سپردم؛ اول از شورای نگهبان زندان‌ها می‌خواستم برای هر زندان لیست یکی دوتا از کارمندان مورد اعتماد را که کار بلد باشند، همراه چند تا بازجو و شکنجه‌گر اعلام کنند و از زندانیان بخواهند هرکدام را خودشان خواستند انتخاب کنند. در این صورت زندانیان از ترس شکنجه‌گر به همان ظاهرالصلاح‌ها رای می‌دهند و خوشحال هم می‌شوند که با اتحاد و همبستگی ملی توانسته‌اند پیروز شوند!
در این‌صورت هم مدیران زندان به مقصود خود رسیده و کارشان به سامان رسیده و از شورش احتمالی پیش‌گیری می‌کنند، هم زندانیان امیدوار می‌شوند تغییراتی در کیفیت غذاها، مدت ملاقات‌ها و بهبود وضعیت درمان پدید آید. بالاخره دوره زندان را باید با آرامش طی کرد و واقعیت را پذیرفت.

استدلال زندانیان خیلی روشن است؛ کار دیگری که دربند از دست ما بر نمی‌آید، این‌هم خودش یک مبارزه است که نگذاریم شکنجه گرها بر ما مسلط شوند، بالاخره فضای زندان که کمی باز می‌شود و امتیازاتی هم می‌توانیم برای هواخوری بیرون بند بگیریم! اگر این‌کار را نکنیم پس چه کار کنیم، دست رودست بگذاریم و انفعالی فقط تماشاگر باشیم؟ بالاخره باید کاری کرد! باید از شکاف بین کاندیداها به نفع مصالح زندانیان استفاده کنیم.
بسیار سخت است برای انسانی که اسیرو دربند است، به تحولات ناپیدای بیرون از بند بنگرد. ابتدای همین هفته سالروز درگذشت شادروان دکتر علی شریعتی بود، همان‌که «چهار زندان: طبیعت، تاریخ، جامعه و خویشتن» را نوشته بود، در شرح این که چگونه انسان را از حقایق بیرون از چهارزندان محروم می‌سازد.

تن دادن به اسارت و ذلت، به تدریج عادی گشته و به رسمیت شناخته می‌شود و از تغییراتی که با عمل ما در «طبیعت، تاریخ، جامعه و خویشتن» پدید می‌آید، غافل می‌شویم، چون به چشم نمی‌آید، اسیران چون در بند زندانند از تاثیر اساراتشان در بارور و بالنده ساختن «آزادی» در ذهنیت میلیون‌ها هموطن، و از طنین فریادشان در فرسنگ‌ها دور چیزی نمی‌شنوند و نمی‌بینند!
این ملت دربند است که با پایداری و به رسمیت نشناختن ساز و کار ناصالحان خود را آزاد می‌کند، آزادی از هرآنچه او را اسیر می‌سازد؛ آزادی که با زور و ضربت و به زودی حاصل نمی‌شود، اما هرگامش وصول است.

متن کامل در زیتون:

https://www.zeitoons.com/115170

This comment was minimized by the moderator on the site

چرا به پزشکیان رای می‌دهم؟
ابراهیم نبوی

چرا رای می‌دهم؟ پس از جنبش زن زندگی آزادی، تصور من بر این بود که رای دادن دیگر بی‌معنی است، اما امروز معتقدم که رای دادن درست‌ترین عمل برای رسیدن به یک آینده خوب برای ایران است. برای این ادعای خود چند دلیل دارم.

نخست اینکه اگر بپذیریم که اصلاح‌طلبی بخاطر اینکه نتوانسته حکومت را تغییر بدهد، به همین دلیل باید آن را کنار نهاد، به طریق اولی براندازی به دلایل مختلف، از جمله سرنوشت جنبش زن، زندگی و آزادی، عملکرد اپوزیسیون خارج از کشور در یک سال و نیم گذشته، ناتوانی جنبش اعتراضات خیابانی در تغییر حکومت، براندازی نیز به بن بست رسیده است. تنش‌ها و دعواهای میان ده پانزده رهبر جنبش براندازی عملا جز یاس و سرخوردگی ثمری نداشته است. به همین دلیل گمان می‌کنم رای دادن و انتخاب یکی که بهتر از دیگری است، به گمان من راهی است گشوده به سوی مردم.

دوم اینکه در دو انتخابات ۱۴۰۰ ریاست جمهوری و ۱۴۰۲ مجلس، نامزدهای رقیب تقریبا هیچ فرقی با هم نداشتن‌، اما در حال حاضر مسعود پزشکیان کاندیدایی است که کاملا با پنج نفر دیگر متفاوت است. او خردمند، دوستدار ایران، دارای سابقه اجرایی خوب، معتقد به تغییر و حامی آزادی‌های اجتماعی و سیاسی است و نگاهش به سیاست خارجی نگاه درستی است که با انتخاب ظریف به عنوان همکار خودش تعریف می‌شود.

سوم اینکه به گمان من اگر تحریم انتخابات برای وادار کردن جمهوری اسلامی به تغییر در برگزاری انتخابات بود، حالا این اتفاق افتاده است. تائید صلاحیت پزشکیان جز به معنی عقب‌نشینی رهبری و اعوان و انصارش در شورای نگهبان نیست. از همین رو باید وجود او را یک پیروزی برای جنبش اعتراضی ایران دانست و با حضور فعال او را روی صندلی ریاست جمهوری نشاند.

چهارم اینکه پزشکیان جز اینکه تنها امکان برای انتخاب یک رئیس جمهور خردمند و عاقل است، حتی اگر رقبایی مانند جهانگیری یا آخوندی یا حتی خود ظریف یا حتی سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی هم نامزدهای تائید صلاحیت شده بودند، باز هم من به پزشکیان رای می‌دادم. او شیوه گفتگو با حکومت را می‌داند، با عرضه است، شریف و سالم است، روراست و درستکار است و می‌تواند یک کابینه خوب و توانمند برای چهار سال آینده شکل بدهد.

متن کامل در زیتون:

https://www.zeitoons.com/115166

This comment was minimized by the moderator on the site

تاریخچه، مفهوم و معیار رأی دادن در انتخابات ۱۴۰۳
احمد صدری

مقدمه من در ماهیّت استبدادی جمهوری اسلامی پس از ادخال ولایت فقیه توسط مجلس خبرگان اول — حتی ولایت فقیه غیر مطلقه— هیچ حرفی ندارم. ایران مثل یک بیماری است که سرطان خون یا ویروس ایدز هشتاد درصد بدنش را گرفته. حالا ما باید با این مریض چکار کنیم. البته نباید او را به حال خود رها کنیم بلکه باید سعی خود را بکنیم تا هرچه می‌توانیم زنده نگاهش داریم شاید معجزه‌ای شد و درمانی پیدا شد. در هردو مورد پیشرفت علم منجر به کشف داروهای موثری شده که بیمار را شفا می‌دهد. دوستی ایرانی داشتم که همان سالی که من آمدم به لیک فورست یعنی ۱۹۸۸ ایدز گرفت و تا پای مرگ رفت. ولی در همان وقت این کوکتیل داروئی کشف شد و امروز به لطف آن خوشبختانه سرحال و زنده است. بدیل این دارو به‌نظر من همان‌ است که متاسفانه بعضی از اصلاح‌طلبان آن را زیادی رادیکال می‌دانند:‌ تلاش برای حذف ولایت فقیه از جمهوری اسلامی به عنوان شعار اصلاحات. البته این در واقع بیشتر یک جراحی رادیکال نظام است تا اصلاحات که حکم دارو درمانی را دارد. یک نوع تغییر ماهیت جمهوری اسلامی است که توسط آن از استبداد دینی رها می‌شود و استبداد دینی،‌ رانت‌خواری و فساد آنومیک از میان خواهد رفت. ولی من به این دلیل رأی نمی‌دهم که به این آرمان برسم. هدف بسیار پایین‌تری برای رأی دادن دارم. امّا پیش از بیان علل این تصمیم یک مقدمه در تاریخ و علل رأی دادن در جمهوری اسلامی ارائه می‌کنم.

متن کامل در زیتون:

https://www.zeitoons.com/115155

This comment was minimized by the moderator on the site

غضنفر!
شیررررررره

مرتضی مردیها

زمانی یک آدم عامی، ولی بذله‌گو در مقام پیچیدنِ طنز‌گونۀ نسخه از داروهای علفی، جملاتی سر هم می‌کرد. از جمله توصیه می‌کرد که «اَنغوزه» را می‌کوبی، نرم می‌کنی، می‌ریزی کف دستت، فوت می‌کنی، قوزش می‌پرد، بقیه‌اش را می‌خوری! حالا نقل ما و دمکراسی است.
دمکراسی در ممالک مترقی هم عیب‌های جدی دارد، ولی به مصداق «کچلیش کم آوازش»، بالاخره ضرر و نفعش یک‌جورهایی خرج و دخل می‌کند، ولی به ما که می‌رسد، به لطف غضنفر بيشتر که مارادونا، قوزش می‌پرد و فقط همانش می‌ماند ته کار. گویا قرار است عایدی ما از دمکراسی و انتخابات فقط اغفال و گول زدن افکار عمومی داخلی و جهانی باشد.‌ تصورم آن بود که این «انتخابات» از لحاظ کسادی چیزی در سطح یکی دو «انتخابات» قبلی می‌شود، باری این‌طور شنیدم که تیم غضنفران با تمام قوا به میدان آمده و بیم بردشان هم حتی وجود دارد.

کسانی که از این تعجب می‌کرده‌اند که هنوز آدم‌هایی هستند که باور دارند زمین مسطح است، با مشاهدۀ این وضع، بهتر است کمی از شگفتیشان بکاهند. ممکن است فکر کنید اغراق می‌کنم، ولی به‌گمانم این‌طور نیست. استدلال مبتنی بر اینکه «مگر آقای روحانی چه تخم دوزرده‌ای برای شما یا مملکت توانست بگذارد که این یکی بتواند، که گویا همان مختصر استقلال رأی و جربزه را هم ندارد، و مگر اصلاً در این نظام، رئیس جمهور کاره‌ای است که بخواهد خوب عمل کند یا بد؟» دست کمی از این مشاهده ندارد که بارها کسانی از یک نقطۀ زمین به سمت شرق یا غرب راه‌افتاده‌اند و پس از طی مسافتی طولانی و مستقیم، سرانجام، به سر جای اولشان عود کرده‌اند.

پس شک ندارد که کسانی که گردی زمین را انکار می‌کنند و کسانی که، نه یک‌بار بلکه مکرر، پایشان توی پلِ اردوکشی «انتخاباتی» در این مملکت رفته، یک جای اساسی کارشان می‌لنگد، اما کجایش؟ پاسخ این سوال دشوار نیست، هرچند غمبار است. البته استدلال‌های «صد‌من یک غاز» که هست، ولی علت ماجرا همان ضرب‌المثل معروف منتسب به «حاج‌میرزا آقاسی» صدراعظم است که «از این چاه برای مردم آبی درنیاید‌، برای چاهکن نان درمی‌آید».

اشتباه نکنید. منظور از نان لزوماً و برای همۀ این جماعت، پول و مقام نیست، برای بعضی خروج از کسالت روحی ناشی از بازنشستگی پیش‌ از‌ موعد است. برای رئیس‌جمهور مورد نظر و هیئت دولتش (که قطعاً هیچ‌کدام از این خبرچینان هیزم‌کش در آن جایی نخواهند داشت) پول و مقامی در کار هست، و هم برای خیل فرصت‌طلبانی که خصوصاً در شهرهای کوچک و دهات راه افتاده‌اند تا با زدن ستادها اشتهای برخی ناکامان را تحریک کنند که واقعاً بوی کباب می‌آید نه اینکه خر داغ کنند، و با تشویق عوام به دادن رأی به این کاندید، جایی برای خود در مدیریتِ پایین‌دست، مثلاً ادارۀ توزیع علوفه، دست و پا کنند. ولی این‌ها که در «انتخابات»های خواب‌رفته و در حال گِزگزِ این چند سال اخیر هم بودند، چه اتفاق جدیدی افتاده؟
برای این افراد، سران یا وسطانِ «اصلاح‌طلب»، عمری نمانده و نزدیک به ‌«رأی آخری‌ها» هستند. شرف برایشان کمی غریبه می‌زند، قیامت هم که حالا کو تا آن‌موقع؛ وانگهی، «کوشش بیهوده به از خفتگی»، «طاعت از دست نیاید، گنهی باید کرد»، «شکست مقدمۀ پیروزی است»، «صد بار زمین خوردی، باز باید بلند شوی»، «کار کوچکی هم بشود کرد، بهتر از هیچ کار است»، «کاچی بعض هیچی»، و «انفعال که خوب نیست» ... و بسا از این زبانزدهای مرسوم و استدلال‌های راستِ کارِ کهنه‌خرها، که گویا الان به داد این جماعت می‌رسد، تا همۀ داشته‌ها و به خصوص همۀ نداشته‌هایشان را (که خیلی بیشتر و در این مواقع به‌ویژه کارسازتر است) بگیرند سر دست و بیایند وسط که یا مرگ یا فلانی. علی‌الخصوص که این‌بار با بارهای دیگر فرق می‌کند. این‌بار کاندید «اصلاح‌طلبان» از یک قوطی خشک‌مزاج عطاری به‌ زحمت در آمده و پیش‌پیش هم واداده، و لذا اصلاً حمایت از او هم لج بالادستی‌ها را درنمی‌آورد.

شما می‌گویید چکار کنند؟ هیچ‌کار!؟ مگر می‌شود!؟ باید یک‌بار دیگر نشان دهند که هرچقدر هم آتششان بزنند، باز ققنوس‌وار از لای خل و خاکستر (و بعضی چیزهای دیگر) بیرون می‌آیند. البته شاید خرده عیب و عوارضی داشته باشد. از جمله باز دنیا گیج شود که اگر «۹۶» و «۹۸» و «۴۰۱»، پس این فعالیت انتخاباتی چیست، خب گیج شود که بشود! ما که برانداز نیستیم، چه اشکالی دارد. می‌گویید آن طرف از ماجرا سود بسیار می‌برد، خب ببرد. مهم‌نیست. مهم این است که‌ ما که در امر سیاسی و حزبی یک زندگی گیاهی داشته‌ایم، یک فقره خرناس محکم بکشیم که های! ما هنوز ریق رحمت را کاملاً سرنکشیده‌ایم! وانگهی، چه فکر کرده‌اید؟ درست که ما دو جناح با هم جر و منجَر داریم، ولی گوشت تن هم را بخوریم، استخوان هم را که دور نمی‌اندازیم. «مرگ بر شاه!» بعله.

اما نتیجه: یا می‌بریم یا می‌بازیم.‌ و در هر دو صورت برده‌ایم. اگر باختیم که دوباره برمی‌گردیم به شغل سابقمان یعنی تحلیل و انتقاد به حکومت؛ اگر هم بردیم که از فردا شروع می‌کنیم به گفتن اینکه ما که‌ کاره‌ای نیستیم، تصمیم‌ها جای دیگری گرفته می‌شود. خب، حاصل؟ حاصل؟! ای بابا، همین‌که یک شلوغ‌بازی راه بیفتد و فرشتۀ مسئولِ ضایعات، ما را چار روز دیرتر روانۀ بازیافت کند، خوب است دیگر. چرا سخت می‌گیرید؟ ما عادت داریم. از همان دوم خرداد که اوج قدرتمان بود، هر روز توپوزی و تو... خوردیم و هیچ غلط درست‌وحسابی نتوانستیم بکنیم؛ ولی این بهتر است از اینکه ما از اصل نبوده باشیم و کسی دچار این مشکل نشود که ما را کجای طبقه‌بندی موجودات بچپاند. حالا شما بگو گل‌به‌خودیِ غضنفرهای نخودی!

به این توجه نمی‌کنید که ما چند سالی می‌خواستیم یک کارهایی انجام بدهیم که نگذاشتند، مدتی هم بیکار بودیم، بعد هم که زندان، بعدش هم که تحت درمان‌های روانپزشکی تا چند احساس مختلف درد و سوزش و ضعف و خارش و غیره را با هم رفع و رجوع کنیم. الان هم رسیده‌ایم به ته خط. این آخرین شانسمان است. طاقت انفعال هم نداریم، یعنی حوصله‌مان سر رفته. حتی اگر نمایش همان است، نیاز به کمی تغییر دکور داریم؛ تا بتوانیم همان حرف‌های تکراری ستوه‌آور را سر از نو با تغییر یکی دوتا اسم بزنیم. به قیمتی ارزان می‌شویم معتدل، عمل‌گرا، غیررادیکال، رئال‌پلتیشن، و کلی صفات خوب دیگر. به اضافه اینکه از آفتاب‌نشینی به آفتابه‌کشینی هم ارتقای مقام می‌یابیم. یک چیز دیگر هم هست که درگوشی می‌گویند: که در این چند سالی که ما «اصلاح‌طلبان» در حاشیه بودیم، مردم رفتند سراغ پهلوی! و این یعنی تمام این پنجاه سال تلاش ما یک‌/تقسیم‌بر‌فوتِ الاغ شد. و این را ما هرگز طاقت نمی‌آوریم. حتی اگر میزان مچل‌شدنمان از رکورد گینس آقای ظریف هم جلو بزند.

@mardihamorteza

This comment was minimized by the moderator on the site

فرجام شوم ریاست‌جمهوری در ایران

سعید معدنی

روزهای نخست تیرماه ۱۳۶۰ است. بنی صدر چند روزی است که مخفی شده و سازمان‌های امنیتی در پی‌اش هستند. بنی‌صدری که با مشارکت بالای مردم با بدست آوردن بیش از  ۷۴ درصد آرا رئیس جمهور شد، که تا ان زمان اوج اعتماد مردم در یک انتخابات به یک فرد در تاریخ ایران بود. اما سید ابوالحسن بنی‌صدر سرانجام خوبی نداشت. او به اتفاق مسعود رجوی و با کمک خلبانی که شاه را به خارج برده بود از کشور گریخت و پس از چهل سال در پاریس از دنیا رفت.
بنی‌صدر همو بود که وقتی امام خمینی به پاریس رفت، چند روز نخست در منزل وی بود و بعد برایش خانه نوفل لوشاتو را تدارک دیدند. بنی‌صدر روحانی‌زاده بود. برخی گفته‌اند خمینی و پدر ایشان با هم سابقه دوستی هم داشته‌اند. وی در پاریس به خمینی می‌گوید در فرانسه از ولایت فقیه هیچ مگوی! زیرا آنها را یاد پاپ و قرون وسطی می اندازد و ممکن است به ضرر نهضت تمام شود!

بنی‌صدر اقتصاد توحیدی نوشت که ترکیبی سطحی از سوسیالیسم و اسلام بود. بر اساس همین نگاه شرکت‌ها و بنگاه‌های خصوصی را ملی کردند. اما بعد از بنی‌صدر به جای اینکه سهام کارخانه‌ها به مردم سپرده شود به نهادهای حکومتی مثل بنیاد مستضعفان واگذار شد و فساد و رانت و بخوربخور هم شروع شد. درنتیجه بسیاری از کارخانه‌ها و موسسات بی صاحب مثل کارخانه ارج ورشکست و نابود شدند.

بعد از بنی‌صدر هم تقریبا همه‌ی روسای جمهور عاقبت خوشی نداشتند.  محمدعلی رجایی به همراه نخست وزیرش محمدجواد باهنر ۲۸ روز بعد از انتخاب شدن وحشیانه توسط مجاهدین خلق ترور شدند.

اکبر هاشمی رفسنجانی جزو قدرتمندترین شخصیت‌های روحانی بود. به خاطر وزنی که در عرصه سیاسی داشت هر پستی که می گرفت آن پست قدرتمند بود. وقتی در سال ۱۳۶۸ به ریاست جمهوری رسید نخست‌وزیری را حذف کرد و رئیس جمهور نفر دوم کشور شد. در ریاست دو مجلس شورا و خبرگان رهبری و ریاست تشخیص مصلحت نظام هم ایضا همینطور بود. هرجا او در مقام ریاست بود آن نهادها قدرت داشتند. اما او نیز افول تدریجی داشت تا آنجا که  شورای نگهبان رد صلاحیت‌اش کرد! همچنین دو تن از فرزندانش به زندان افتادند و آخر هم در استخر فرح غرق شد.

سیدمحمد خاتمی که به ظاهر  موفق‌ترین دولت پس از انقلاب را در عرصه اقتصاد، سیاست و فرهنگ بوجود آورد و وجهه‌ی ایران را در جهان چند پله بالا برد.  به خاطر حوادث ۸۸ خانه نشین‌اش کردند و حتی برخی نمایندگان تندرو مجلس برعلیه او شعار دادند و خواهان اعدام اش شدند!

داستان محمود احمدی‌نژاد تراژیک‌تر است. او که به نوعی پوپولیسم مبتذل جهان سومی را پیش می‌برد. به خاطر ثباتی که دولت خاتمی ایجاد کرده بود، در دوره نخست مسئولیت‌اش ایران بیشترین درآمد نفت را داشت. اما موقع رفتن یک اقتصاد ضعیف تورمی همراه با رکود تحویل داد و رفت. احمدی‌نژاد در اولین انتخاب با تقلید از رجایی دست رهبری را بوسید، اما در دومین انتخاب پر از ابهام در سال ۱۳۸۸ شانه رهبری را بوسید! این نشان می داد که اختلاف شروع شده است تا آنجا که در دوره دوم جز آبروریزی برای ایران و نظام عایدی نداشت. او دیگر هیچگاه علیرغم عضویت در مجمع تشخیص مصلحت، برای کاندیداتوری ریاست جمهوری تایید صلاحیت نشد. 

حسن روحانی مرد سیاسی و شیخ دیپلمات بعد از احمدی‌نژاد آمد و تابو گفتگو مستقیم و علنی با آمریکا را شکست و نشان داد که ایران اهل گفتگو هم هست. با قرارداد برجام دو سالی وضعیت اقتصادی ثبات پیدا کرد مردم کمی نفس کشیدند.  اما مخالفت‌های مداوم داخلی و رفتارهایی مثل حمله به سفارت‌‌خانه‌ها  و ظهور ترامپ و خروج از برجام در خارج و سرانجام شیوع بیماری مرگ‌آور کرونا باعث شکست سیاست های شیخ دیپلمات شد. او نیز مورد غضب بخش تندرو حکومت قرار گرفت و کسی که قبلا از دست رهبری نشان ایثارگری گرفته بود، برای انتخابات خبرگان تایید صلاحیت نشد! و احتمالا او نیز همچون هاشمی و خاتمی و احمدی‌نژاد برای همیشه از حکومت کنار گذاشته شود.

انتخابات ۱۴۰۰ - سال مرگ بنی‌صدر! - کم رونق بود. اکثریت کاندیداها رد صلاحیت شدند و احزاب مهم اصلاحات کاندیدا معرفی نکردند. مردم هم از گرانی و تورم افسار گسیخته دو سال آخر ریاست‌جمهوری روحانی به خشم آمده بودند. سیدابراهیم رئیسی که سال‌ها در پی رئیس جمهور شدن بود، بدون وجود رقیب جدی با کمترین مشارکت رئیس جمهور شد. اما دولت موفقی نداشت. او سه سال با تورم ۴۰ درصد حکومت کرد و براثر سقوط هلیکوپتر کشته شد. اما وقتی از دنیا رفت اقتصاد درمانده‌تری را برجای گذاشت. او قرار بود گرانی را کنترل کند، اما نشد. برای نمونه اتومبیل پراید در سال ۱۴۰۰، ۱۵۰ میلیون تومان بود و الان ۳۵۰ میلیون شده است.

نکته ای هم بگویم، و اینکه در دوره جنگ و نخست وزیری میرحسین موسوی آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور بودند. اما رئیس‌جمهور در آن زمان نقش مستقیم در اداره کشور نداشت.

سوم تیرماه ۱۴۰۳

@Saeed_Maadani

This comment was minimized by the moderator on the site

سید؛ پانزده سال است می‌کوشند مردم تو را فراموش کنند. در این سال‌ها از هیچ تهمتی در قبال تو دریغ نکردند، حصر کردند، دشنام دادند و به دوست‌دارانت چنگ و دندان نشان دادند...

سید؛ در این سال‌ها بصیرت‌شان، حماقت از آب درآمد. فهمیدند معجزه‌ی هزاره‌ی سوم‌شان شامورتی‌بازی است، هاله‌ی نورشان به پفی خاموش شد. حالا دولت پاکدست‌شان! و حمایت بزرگ و کوچک‌شان از او را می‌خواهند فراموش کنند...

سید؛ در این سال‌ها دولت احمدی‌نژاد با سرشکستگی به پایان رسید اما دولت سوم او را تشکیل دادند و سه سال دیگر مردم را به فلاکت انداختند. با این همه کاندیداهای‌شان بازهم ادای او را درمی‌آورند...

سید؛ چیزی عوض نشده است، تو سربلندی و ما سربلندیم که نام تو را بر برگه‌های رای‌مان نوشتیم. ببین که بعد از پانزده سال، انتخابات بهانه است: این جماعت امروز در همه‌جای ایران نام تو را فریاد می‌زند، و هر که رای می‌دهد و هر که رای نمی‌دهد تو را در نظر دارد.
یاحسین، میرحسین

(کلیپ مربوط به همایش انتخاباتی امروز دکتر پزشکیان در شیرودی است)

محمدحسین روانبخش

@shoukarani

This comment was minimized by the moderator on the site

در باب حزب الله منتفع!

ما در دوره مرحوم رئیسی با یک طبقه نوکیسه تازه ای مواجه شدیم که از دل جریان حزب الهی، یک شبه  بدون کوچکترین تجریه و تخصص، به شکل ماکروفری به مناصب بالای مدیریت نظام رسیدند. تحت تئوری جوان گرایی حاکمیت.

این طیف طی سه سال اخیر بسیاری از گلوگاه ها، از وزارت خانه ها بگیرید تا هلدینگ های نفتی و صنعتی را تصرف کردند که در این سال ها آنان را #حزب_الله_منتفع می نامیم. افرادی که عقیده آنان به انتفاع آنان گره خورده.

اینها که تازه طعم چرب و شیرین دنیا زیر زبانشان مزه کرده، کلی خواب و رویا برای آینده داشتند که در حادثه شهادت آقای رئیسی دود شد.
این طیف منافعشان بیشتر در قدرت گیری آقای جلیلی است که شعارشان ادامه دست فرمان سه سال گذشته است.
.
اینها تمام تلاششان را می کنند که تغییر دولتی آنچنان که منافع آنها تهدید شود رخ ندهد.
این طبقه عامل تازه ی مقاومت سیستم در برابر هر نوع تغییر ریلی خواهد بود.

سلمان_کدیور
@Falaakhon

This comment was minimized by the moderator on the site

به دشمن منافع ملی رای می دهیم با تحریم انتخابات، در انتخابات 1403

انتخابات ریاست جمهوری 1403 در حالی برگزار می شود که یک طرف، کاملا طرفدار بلکه پدیدآورنده وضع موجود است و بی اعتنا به خواست مردم و طرف دیگر مخالف وضع موجود است و دنبال منافع ملی و رضایت و خواست مردم.
یک طرف با تاکید بر کم اثر بودن تحریمها، واقعیت را نادیده گرفته و طرف دیگر بر تاثیر تحریمها به صورت جدی در اوضاع خراب اقتصادی تاکید دارد.
یک طرف در ناآرامیهای 1401 حکومت را مقصر می داند و دیگری معترضین را.
یک طرف طرح صیانت و کنترل فضای مجازی را ساخته است و حجاب اجباری را ضروری می داند و طرف دیگر به دنبال افزایش سرعت نت و کاهش محدویت فضای مجازی و حجاب اختیاری است.

با همه این اوصاف، بسیاری از مردم خشمگین از اوضاع و احوال فعلی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، حاضر به رای دادن به نماینده گفتمان خودشان یعنی پزشکیان نیستند و تصمیم به مشارکت در انتخابات ندارند چون باور به امکان تغییر ندارند.

در این خصوص چند نکته حائز اهمیت است.

1_ عقل حکم می کند بین کسی که وضع موجود را پدید اورده و کسی که خواهان تغییر آن است ولو لنگ لنگان، دومی را برگزینیم.

2_آقای پزشکیان متعهد شده اگر نتواند حق و حقوق مردم را از حاکمیت بستاند و در سیاستهای منجر به وضعیت اسفناک فعلی تغییر محسوسی ایجاد کند استعفا دهد این امر خود ضامن اجرای وعده هایش محسوب می شود و بجاست از طرف ایشان مورد تاکید قرار گیرد.

3_دشمنان قدرت جامعه، به دنبال نابود کردن تتمه دموکراسی در ایرانند تا یک حکومیت تمامیت خواه نظیر کره شمالی را رقم بزنند.
مردم با انتخاب پزشکیان علاوه بر تقویت جامعه مدنی، از مردمسالاری در حد توان حراست نموده اند.

4_آرمان خواهی و اعتراض به نیم بند بودن مردم سالاری، نبایست منجر به انفعال و نظاره گر شدن و دست از فعالیت ایجابی برداشتن برای بهبود اوضاع شود، خصوصا در زمانی که بصورت نسبی امکان تاثیر گذاری در کیفیت حکمرانی پدید آمده.

5_ بین عدد صد و صفر، 99 عدد هست ما به فرض اگر در اوضاع نابسامان مردم سالاری 35 باشیم و در اوضاع بد اقتصادی هم مثلا 30 باشیم از صد، به احتمال زیاد با تحریم این انتخابات، اوضاع اقتصادی و اجتماعی و سیاسی خود را در سراشیبی تند بد و بدتر شدن قرار خواهیم داد حال آنکه با انتخاب پزشکیان می توانیم اعداد فوق را ارتقاء دهیم و از حقوق خود صیانت کنیم.

6_ سخنان کاندیداهای مقابل پزشکیان بعضا چنان ترسناک است که در صورت به قدرت رسیدن انها کلا بایست فاتحه خودمان را بخوانیم.
مثل آن کاندیدا که افتخار کرد به تاخیر در واردات واکسن یا آن دیگری که در چشم مردم نگاه کرد و با نادیده گرفتن همه آمارها، سه سال اخیر را بهتر دانست از پیش از آن و....

7_رای ندادن به کسی چون پزشکیان که نسبت به کیفیت فعلی حکمرانی صادقانه موضع منفی دارد و این موضع منفی را سوابق وی تایید می کند، به معنی زمینه سازی برای دست یافتن حافظان وضع موجود و دشمنان منافع ملی به قدرت است



https://t.me/virayeshe_zehn

This comment was minimized by the moderator on the site

حمایت دکتر محسن رنانی از دکتر پزشکیان

برای ایران و ... احتمال انقراضش...

   بخش اول: پرستاری برای ایران


محسن رنانی


دو هفته است آشوبی دارم. دوهفته است خواب ندارم. دو هفته است بین عقل و دلم جنگی است. عقلم با چشمی اشکبار می‌گوید باید رأی‌ داد؛ نباید فرصتی که گویی خدا به ملت ایران پاس داده است را از دست داد. نباید گذاشت شرایط ایران سخت‌تر و پیچیده‌تر از این شود. ایران مستعد یک انفجار است. جسم و روح ایران دیگر تاب یک درهم‌ریزی تازه را ندارد. باید برخیزیم و این «فرصت انتخاب» را به «خلق امکان» تبدیل کنیم.

اما دلم با چشمی خونبار می‌گوید آخر بی‌وجدان، با چه رویی با چه شرافتی و با چه انسانیتی می‌خواهی رأی بدهی؟ آن هم به دعوت حکومتی که در همین جنبش مهسا وقتی شهروندانش در اعتراضات خیابانی مسالمت‌آمیز، کشته و نابینا شدند این جوانمردی را نداشت که مسئولیتش را بپذیرد و از آسیب‌دیدگان دلجویی کند و به دهان آنانی بکوبد که گفتند تروریست‌های خارجی آمدند و کور کردند و کشتند و رفتند! به چهره کیان نگاه کن! به چشمان دختر کردستان نگاه کن! به زخم صورت پسر نازی‌آباد نگاه کن! به صد کشته مظلوم زاهدان فکر کن و به چشمان دانشجویان و همکاران دانشگاهی اخراج شده‌ات زُل بزن و آنگاه بگو باز می‌روی رأی بدهی؟

سرانجام بعد از دو هفته بی‌خوابی و آشوب و جنگ، دلم تسلیم شد. عقلم نزدیک سی استدلال آورد تا دلم را راضی کند و نهایتا موفق شد.

و اکنون این نویسنده که معلم توسعه است و از سال ۱۳۸۱ جز تدریس، گرفتن هرگونه مسئولیتی را در این ساختار سیاسی بر خود حرام کرده‌ است و با وجود پیشنهادهای چرب‌وشیرین داخلی  و خارجی، بیست و دو سال است بر این عهد خویش باقی مانده است و همچنان باقی خواهد ماند؛ و نیز همراه مردم ایران، انتخابات سال گذشته را تحریم کرده بود، با چشمی‌ گریان می‌گوید: برای ایران بی‌پرستار که «حسرت یک زندگی معمولی» بر دلش مانده است، در این انتخابات شرکت خواهم کرد.

ایران امروز به یک رئیس‌جمهور جنگی یا انقلابی نیازی ندارد.

به یک رئیس‌جمهور برانداز هم نیازی ندارد.

ایران امروز به یک رئیس‌جمهور پوپولیستِ دروغزن که شعارهای عجیب‌وغریب و فریبنده بدهد و هنوز نیامده از منابع نفت و آب و خاک کشور حاتم‌بخشی کند، نیازی ندارد.

حتی به یک رئیس‌جمهور اصلاح‌طلب یا تحول‌خواه هم نیازی ندارد.

ایران امروز خیلی خسته و فرسوده است، تحمل جراحی را هم ندارد. امروز جراحی اقتصادی و اجتماعی موجب خون‌رَوی بیشتری از جسم ایران (سرزمین) و هرزرَوی انرژی بیشتری از روح ایران (مردم) می‌شود.

امروز ایران حتی به .......

ادامه مطلب را اینجا (https://t.me/Renani_Mohsen/627) یا اینجا (https://renani.net/texts/notes/nursing-for-iran/) زبخوانید


https://t.me/virayeshe_zehn

This comment was minimized by the moderator on the site

رئیسی بازی انتخاباتی

اینکه رئیسی را به تندیس مقدس تبدیل کنند و حالا در باد رئیسی بخواهند سبقت از رقیب را تجربه کنند چیزی جز همان رئیسی بازی انتخاباتی نیست. اما ایکاش بفهمند رئیسی در لباس سید خراسانی ادوار گذشته و شهید خدمت و خادم الرضا در این دوره راه چاره نیست جز به اینکه بتوانند جمعیت ۶۵درصدی بی اعتنا به انتخابات ۱۳۹۸، ۱۴۰۰ و ۱۴۰۲ را بر این باور مسر کنند که نیامدن پای صندوق رای بهترین گزینه بی اعتبار سازی و مشروعیت زدایی از حکمرانی یکدست سازی است. رئیسی بازی انتخاباتی که قطعاً حتی با بازگشت ۲۵٪-۲۰٪ از رای دهندگان ۱۳۹۲ و ۱۳۹۶ به روحانی ناکوک و دست به گریبان خواهند ماند.
اینکه پورمحمدی کاندید ریاست جمهوری در سومین مناظره تلویزیونی اظهار کرد پس از حضور و ارائه توضیحات کامل بنده(وزیر دادگستری) و دکتر طیب نیا(وزیر امور اقتصادی و دارایی) در مورد ضرورت غیرقابل اجتناب پروتکلهای مبارزه با پولشویی و مبارزه با کمک به تروریسم (faef) سعید جلیلی اظهار کرد اگر دولت روحانی نبود حتماً،موافقت می کردم یعنی هرچه در مورد امنیت، مصلحت و منافع ملی شنیده و می گویند چیزی جز دروغ محض نیست. یعنی حفظ و گسترش منافع فردی و جریانهای فکری و سیاسی بالاترین اولویت بسیاری از مقامات کشورمان می باشد. یعنی علی رغم فوت که نه کشتار روزانه نزدیک به هفتصد نفر از مردم بی پناه و بی دفاع با کرونا می توان واردات تنها واکسن های موجود جهان به کشور را ممنوع کرد و به محض تغییر رئیس جمهور وجوب و ضرورت واردات همان واکسنها از هرکجا به هر طریق را دستور داد. یعنی باید به اندازه جنگ هشت ساله کشته می دادیم تا فرمان دسترسی به واکسن صادر شود. یعنی اگر مردم به فقر مطلق کشانده شده و در مرز نابودی غیرقابل بازگشت قرار گیرند حاضر نخواهند بود به دلائل سیاسی و موازنه قدرت در حکمرانی همگامی با قواعد جهانی مبارزه با فساد را صادر صادر کنند.
اینکه پس از افشاگری صریح و روشن پورمحمدی (قائم مقام سابق وزارت اطلاعات، وزیر سابق کشور و وزیر سابق دادگستری) در مورد اقدام ضد امنیت ملی سعید جلیلی(معاون سابق اروپا و آمریکای وزارت خارجه، دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی، مسئول مذاکره هسته ای، عضو مجمع تشخیصو مصلحت نظام) هنوز دادستان کل کشور صُم و بُکم ساکت است و حکم دستگیری جلیلی را به اتهام مشخص خیانت به ایران صادر نکرده است، حرف جدیدی نیست‌. اما اگر قرار بود عناصر نفوذی شیطان به مراکز فوق سری دست‌یافتن و مخل منافع و امنیت ملی ایران باشند مگر می توانستند عملکردی بهتر از امثال سعید جلیلی داشته باشند و با چند نظر مدیریتی ساده یک ملت و کشور در آستانه پیشرفت و بزرگی را به فقر مطلق و درماندگی برسانند.
اینکه کم کم بازی کارگیری تکلیفی مبتنی بر وظیفه شرعی آغاز شده است یعنی وحشت از حضور مردم در رای به پزشکیان جدی تری از آنی است که نادیده گرفته شود تا جایی که حالا تلویزیون وحیدجلیلی (برادر سعید جلیلی) و پیمان جبلی معاون تبلبغات سعید جلیلی در شورای عالی امنیت ملی) با تخلف آشکار به پخش مستقیم سخنرانی انتخاباتی سعید جلیلی اقدام کردند که طبیعتاً تنها می تواند مورد اعتراض ستاد انتخاباتی  پورمحمدی و پزشکیان باشد که طبق روال راه بجایی نخواهد برد. اما چرا قادر به درک این نکته ساده نیستند که حتی اکثریت اقلیت رای دهنده ۱۴۰۰ و ۱۴۰۲ هم جلیلی را باور نداشته و شاید حالا باور کردند که در fatf و مذاکره قطعنامه ساز (۹۲-۸۶) و مولد تمامی تحریم‌های فلج کننده بمی تواند مبتلا به جهالت محض تا خیانت به مردم ایران باشد‌.
اینکه امروز بسیاری از چهره های ممتاز و موثر در صحنه های حضور پزشکیان به میدان آمدند و ستاد پزشکیان تنها ستادی است که برخلاف میل و اراده حکمرانی از رنگ فیروزه ای (سبز-آبی) بعنوان رنگ انتخاباتی استفاده کرد یعنی کارزار پزشکیان جدی است و جریان‌های سازنده چهار کاندید همسو و یکدست و شاید پورمحمدی باید به جد در فکر رویارویی با سیل حداکثری فیروه ای باشد. ۳تیر
https://t.me/Khabar_Naghde

This comment was minimized by the moderator on the site

آیا صندوق راه خیابان را می‌بندد؟

مجید شیعه علی

در سه دهه گذشته بخشی از دموکراسی‌خواهان یک مسیر تحولی را طی کردند. ابتدا امیدوار بودند اصلاحات از طریق تغییرات از بالا دموکراسی‌سازی کند. سپس به این نتیجه رسیدند که تغییرات از بالا به تنهایی کافی نیست و نیاز است چانه‌زنی در بالا با فشار از پایین همراه شود و‌ جنبش اجتماعی به نفع دموکراسی‌خواهی به میدان بیاید و در‌گام سوم، به کلی از اینکه حکمرانان بتوانند نقشی در دموکراسی‌سازی داشته باشند ناامید شدند و به جنبش‌های اجتماعی خشونت‌پرهیز‌ به عنوان یگانه ابزار دموکراسی‌سازی امید بسته‌اند. بنابر چنین نگاهی یک مقاومت مدنی با ابزارهای گوناگونی مثل اعتراض خیابانی خشونت‌پرهیز، اعتصابات، بایکوت‌ها و… می‌تواند منجر به تغییر به سوی دموکراسی شود. به مرور این تصور ایجاد شد که برای ایجاد یک جنبش خشونت‌پرهیز در جهت گذار به دموکراسی باید از انتخابات گذشت و آن را کنار گذاشت تا امکان شکل‌گیری جنبش‌های اجتماعی ایجاد شود و این سوال ایجاد می‌شود آیا صندوق رای مانعی برای شکل‌گیری مقاومت مدنی است؟

در درجه نخست ما شاهد تعداد زیادی از مقاومت‌های مدنی برآمده از انتخابات در کشورهای استبدادی هستیم. حکومت‌های استبدادی کشورهایی مثل فیلیپین، گرجستان، صربستان، اکراین و… انتخابات‌هایی برگزار کردند که در آن‌ها حاکمیت متهم بر تقلب گسترده شد و بسیج عمومی خشونت‌پرهیز در خیابان گذار به دموکراسی را رقم زد. جاشوا تاکر استاد دانشگاه نیویورک به بررسی این مسئله می‌پردازد که چرا تقلب در انتخابات‌ استبدادی احتمال مقاومت مدنی را افزایش می‌دهد. در جمع‌بندی او دو مولفه مشهود است از یک‌سو انتخابات فرصت سازمان‌دهی به ستادهای انتخاباتی می‌دهد و یک جنبش خشونت‌پرهیز را تحقق یافتنی می‌سازد و از سوی دیگر خبر تقلب منجر به تحریک احساسات عمومی می‌شود. در تجربه ۴۰ سال اخیر کشور ما نیز یگانه مقاومت مدنی که در یک روز قریب به ۴ میلیون نفر را در یک شهر به خیابان آورد از یک تقلب انتخاباتی برخاسته بود.

اما سوال بعدی این است که اگر یک انتخابات در لحظه منجر به مقاومت مدنی نشود نیز به خیابان کمک می‌کند یا مانع آن می‌شود؟ در پژوهشی که رایان شیره انجام می‌دهد به این نتیجه می‌رسد که در درجه اول کشورهای استبدادی که انتخابات رقابتی برگزار می‌کنند دو برابر بیشتر از رژیم‌های استبدادی بسته جنبش‌های اجتماعی را تجربه می‌کنند و همچنین سال‌هایی که در کشورهای استبدادی انتخابات برگزار می‌شود سه برابر دیگر سال‌ها مقاومت مدنی ایجاد می‌کند و حتی مطرح می‌کند: «در رژیم‌هایی که ممکن است در آستانه فروپاشی باشند، انتخابات ممکن است به خوبی ناآرامی‌های توده‌ای را تقویت کند و در نهایت پایه‌های دیکتاتوری متزلزل ساخته و منجر به سقوط رژیم شود.»

گیرمو‌‌ ترخو استاد دانشگاه نوتردام در پژوهش مشابهی به بررسی نسبت بین انتخابات رقابتی در حکومت‌های استبدادی و جنبش‌های اجتماعی می‌پردازد و به این نتیجه می‌رسد که برگزاری انتخابات رقابتی در سطح ملی تا زمان گذار به دموکراسی جنبش‌های اجتماعی را افزایش می‌دهد و حتی فقدان جنبش‌های اجتماعی در چین را به علت عدم برگزاری انتخابات رقابتی در سطح ملی می‌داند. به عنوان مثال در تصویر زیر نشان می‌دهد مکزیک از زمانی انتخابات‌های رقابتی برگزار کرد جنبش‌های اجتماعی در آن افزایش یافت تا زمانی که با گذار به دموکراسی آرامش به کشور بازگشت و اصولا سال‌های انتخاباتی جنبش‌های اجتماعی بیشتری را ایجاد کرده است. ترخو در تبیین دلایل چنین پدیده‌ای توضیح می‌دهد که احزاب مخالف برای غلبه بر جریان اصلی حکومت به آرای بخش‌های مورد تبعیض جامعه نیاز دارند هر چند ممکن است مخالفین و اقشار تحت تبعیض جامعه آرمان‌های مشترکی نداشته باشند اما برای غلبه بر جریان حاکم دست به همکاری می‌زنند. مخالفان برای کسب رای از این بخش‌های جامعه در زمان انتخابات آن‌ها را سازمان‌دهی و بسیج می‌کنند و پس از حضور در قدرت نیز سعی می‌کنند برای حفظ حمایت آن‌ها بخشی از مطالبات را محقق کرده و بر قدرت ایشان در جامعه می‌افزاید. این روند به امکان ایجاد جنبش‌های اجتماعی توسط این اقشار کمک می‌کند.

علاوه بر این‌ها اگر بر مبنای اریکا چنووت نظریه‌پرداز انقلاب‌های خشونت‌پرهیز، لازمه شکل‌گیری یک مقاومت مدنی گسترده را سازمان‌دهی سیاسی بدانیم بر سر کار آمدن میانه‌روها برای جامعه فضای مناسب سازمان‌دهی ایجاد می‌کند. بنابراین اگر راهکار گذر از استبداد موجود را خیابان می‌دانیم صندوق رای را باید نه مانع بلکه به عنوان عامل تقویت خیابان ببینیم.

@MohandesMirHosseinMousavi

This comment was minimized by the moderator on the site

«پزشکیان هیچکس نیست ، پزشکیان است»

مادر طبیعت در هر زمانی دوره ای ، شخصیت ها و انسانهای موثر را می زاید  و کسی شبیه کسی نیست
پزشکیان نه پیشه وریست ، نه مصدق ، نه بازرگان نه میرحسین موسوی نه یک رهبر ملی و نه گورباچف

او پزشکیان است ؛ همانطور که استالین لنین نبود پوتین هم استالین نیست. اوباما کلینتون نبود بایدن اوباما و ترامپ جرج بوش نیست

پزشکیان نه رهبر سیاسی هست و نه حتی سیاستمدار

او یکی از مردم عادی است ولی جزو شهروندان نخبه

در روزهای اخیر هر *انگی و وصله ای* به او چسباندند و تخریبش کردند ولی هیچکدام از این بازیها نگرفت
چون که واقعا تخریب پزشکیان به معنی تخریب یکی از مردم عادی است
کسی که نه اختلاس کرده نه فساد نه خیانت نه جنایت نه ثروت اندوزی کرده نه باند و جناحی دارد نه به هیچ جریان و فردی وابستگی دارد
او عنصری آزاد است
نه اصولگراست و نه اصلاح طلب 
از آن تورکهای ساده و بی آلایش بی اِفاده است
ساده و روشن حرف میزند ساده لباس میپوشد ساده راه میرود  از بچگی تا الان کار کرده همیشه در تلاش و انجام عمل بوده

او را میتوان یکی از مردم عادی دانست که توانسته کاندید ریاست جمهوری بشود
وقتی میگوید من برنامه ای ندارم در واقع او بلد نیست و نمیتواند از کلمات و جملات کلیشه ای و قلمبه سلمبه و بسته بندی شده با پیاز داغ را بلغور بکند
دروغ بگوید و وعده بدهد
برنامه او همان برنامه مردم است
مردمی که نمیدانند لیبرالیسم و سوسیالیسم چیست  فقط رفاه عدالت آسایش و حقوق خود را میخواهند
شباهت او به گاندی زیاد است
گاندی هم سیاستمدار و دیپلمات نبود
یک هندوی ساده با خصوصیات کاملی از مردم عادی هند آمد و توانست با ساده ترین راهها و شیوه ها استعمار را پایان ببخشد و هندوستان را نجات دهد
باید به پزشکیان ساده نگاه کرد آنگاه بهتر میتوان او را شناخت و فهمید
اگر کسی فکر بکند که او ساعتها با مشاورینش می نشیند صحبت میکند
در نهایت یک متن سخنرانی آماده میشود و او به دقت آن را حفظ کرده و با زبان سیاستمداری در جلوی دوربین سخنوری میکند سخت در اشتباه است
او همانطور که با شبکه های صداوسیما و انواع روزنامه و خبرگزاریها مصاحبه میکند اگر صبح اول وقت جلوی خانه اش بروی و باهاش حرف بزنی به همان صورت که در رسانه ها حرف زده ، سخن خواهد گفت
پزشکها هیچگاه زیاد حرف نمیزنند
آن موضوع و جوابی که لازم است را کوتاه و روشن میگویند

اگر او رئیس جمهور بشود همانطور خواهد بود 
چون خودش دزدی نمیکند زیردستی هایش هم نمیتوانند دزدی بکنند
خودش دروغ نمیگوید و حقه نمیزند اعضای کابینه اش هم مجبورند که چنین باشند
و زمانی که بالادستی فاسد نباشد به هیچ وجه پایین دستی نمیتواند فساد بکند

*تغییرات بزرگ اینطور شروع میشود* در تاریخ هم اینطور وقوع یافته
او شاید به همین سادگی و با همین سادگی منجر به تحولاتی بزرگ و تاریخی در این مملکت بشود و ناخواسته به *عامل نجات مردم و مملکت* تبدیل گردد.

کانال رسمی انجمن اسلامی معلمان ایران
https://t.me/+umWiNWOdL2YwYjZk

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در غوطه ور میان شادی و غم، به است...
«مخواب که آنان نخوابیده‌اند» نامه عبدالکریم سروش به مسعود پزشکیان تاریخ انتشار: ۱ مرداد ۱۴۰۳ دریاب...
- یک نظز اضافه کرد در مشت بر دهان کوبیدن؟! دکتر پزشک...
Akbar Ganji @GanjiAkbar تقصیر پزشکیان است یا مشاورانش؟؟!!! کدامیک اشتباهات مهلک را بر عهده خوا...