مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی

اروپا با فعال کردن مکانیسم موسوم به «ماشه» [1]، میانه‌روی و تعادل اروپایی خود را به کناری نهاد، و با شلیک تیر آخر بر پیکر قرارداد هسته‌ای موسوم به «برجام» [2]، در کنار تندروهای راستگرای ویرانگری همچون نتانیاهو (و همکاران ایرانی او، در داخل ایران) قرار گرفت، و یک شلیک به صلح و تفاهم را، در پرونده خود ثبت کرد، و با این شلیک، در واقع بُروز و شکوهِ درایت دیپلماتیک، که در تاریخ سیاست خارجی ایران و جهان یک الگوی موفق بود را، مورد هدف قرار داده و به سیاست اصولی اروپایی خود خیانت کرد.

امریکای ترامپ نیز با زیاده‌خواهی قلدرمابانه خود، که در درخواستِ روشن رهبران امریکایی خود را نشان می‌دهد، که تسلیم بی قید و شرط، و خلع سلاح ایران از ساختار دفاع موشکی و... را دنبال می‌کند، ره به بیراهه خطرناکی می‌زند، که به ریگستان بی ثمری، در روابط ایران و غرب، پایان خواهد پذیرفت.

آنان ایرانِ خلع سلاح شده می‌خواهند، کشوری که در میانه باتلاق خاورمیانه، از تنهایی راهبردی همواره رنج برده و می‌برد، و باید وسیله دفاع از خود داشته باشد، تا از گزند غول‌های مخوفی همچون پان اسلامیست‌های تروریست و خون آشامی همچون داعش، طالبان و... در امان باشد، و مقابل توسعه طلبان نژادپرستی همچون پانترکیست‌ها، ملیگرایان عربی همچون صدام حسین و...، و فاشیست‌های قانون شکن، ترمز بریده‌ی مذهبی و ایدئولوژیکی همچون صهیونیست‌ها و.. از خود توان مقابله و حفاظت داشته باشد.

درخواست وانهادن هرچه توان دفاع و بازدارندگی و... از چنین موجودیت در معرض خطری، ایران را به ناکجا آباد نابودی و تجزیه می‌برد، و خواهد برد، و همراهان وطنی و غیروطنی، با چنین سیاستی، بدانند و شک نکنند که در مسیر دشمنی با ایران قدم برمی‌دارند، چه آنان که خود را در مقام شاه‌زادگی، با خادمان به وطنی همچون رضاشاه هم‌نژاد و در نتیجه ارث‌بر می‌دانند، رضاشاهی که آثار سازندگی او در ایران هنوز می‌درخشد، و 17 سال حاکمیت او، ایرانی ویران را در مسیر توسعه و پیشرفت انداخت و...،

و چه آنان که برایشان فرق نمی‌کند، صدام به آنان قدرت و حاکمیت دهد، یا نتانیاهو، قدرت را از دست هر دشمن کثیفی می‌پذیرند، و این لقمه کثیف برایشان همواره گوارا به نظر آمده است، و تنها به صندلی قدرت فکر می‌کنند و تصرف آن و...، آنان باید بدانند این دیگر بحث رژیم‌ و افراد و یا طبقات حاکم بر ایران نیست، که بگوییم چه کسانی باشند، و چه کسانی نباشند، سخن از خلع سلاح ایران است، همانگونه که بین محمد جولانی و بشار اسد برای‌ خلع سلاح کنندگانی از این دست، تفاوتی نبود، و بلکه در دولت دست‌نشانده محمد جولانی، که جایگزین دیکتاتور بعثی همچون بشار اسد شد، زیرساخت و تمامیت ارضی سوریه را، از زمان بشار اسد، بیشتر بمباران، خلع سلاح، و در معرض خطر قرار دادند.

برای ایران و ایرانیان که به عنوان جزیره تنهایی، همواره در معرض سلسله‌ای پر تعداد از تجاوزات تاریخی بوده، و از عواقب آن رنج برده، و آن را در روند تاریخی خود داشته است، و برای بقا همواره جنگیده است، بسیار بی منطق و زورگویانه است که سخن از خلع سلاح او گفته شود، و این به نفع غرب هم نیست که ایران را این چنین ضعیف کرده، آنرا به زور به دامن شرق (روسیه و چین) هل داده، و می‌دهند.

این یک اشتباه راهبردی از ناحیه غرب (امریکا و اروپا) است که زمام راهبری سیاست خود در خاورمیانه را به تندروهای راستگرای صهیونیستی همچون بنیامین نتانیاهو سپرده‌اند، کینه توزانی که تقابل تاکتیکی بین ج.ا.ایران و اسراییل، و همراهی تاکتیکی بین ج.ا.ایران و روسیه در بحث اوکراین را بهانه کرده، آنرا به یک رویارویی راهبردی تبدیل کرده‌، بندهای بین خود با ایران را، یک به یک پاره می‌کنند، و پیش می‌آیند، و در همراهی با نتانیاهو (که آبرویی برای انسانیت، برای اخلاق دینی، برای غرب لیبرال و... نگذاشته است)، اکنون به تقابل همه جانبه با ایران می‌اندیشند.

غرب در یک اشتباه بزرگ، یک صهیونیست ترمز بریده‌ایی همچون نتانیاهو را بر مقدرات اسراییل حاکم نگه داشت، و اجازه کشتار، تندروی و ویرانی بسیار به او داد، تا «کارهای کثیفی» را از طرف غرب انجام دهد، در اثر فعالیت‌های آتش به اختیار او، رشته‌های اتصال همکاران عرب امریکا، به غرب نیز یک به یک پاره شد و می‌شود، و آنان را نیز به دامن روسیه، چین و دیگر نقاط اتکایی به غیر از غرب هل داده و می‌دهد.

غرب با فراهم کردن امکانات برای تجاوز اسراییل به خاک ایران، جنگ‌های نیابتی را به جنگ رو در رو و مستقیم تبدیل کرد، و باعث رنجش خاطر شدید افکار عمومی مردم ایران گردید، مردمی که با وجود تبلیغات شدید ضدغربی، که شبانه روز از سوی ساختار رسانه‌ایی کشورمان نواخته و دنبال می‌شود، اما همچنان نظر مثبت به غرب، و فرهنگ و ساختار آن داشته، و این در جان و تن ایرانیان باقیست، و در مقایسه با فرهنگ و ساختار خشن و بی‌خدای شرق، همواره آنانرا ترجیح داده و می‌دهند، و همچنان غربی فکر می‌کنند تا شرق چپگرا، و... 

 تا آنجا که تمام طیف‌های متضاد فعال در دو سرِ پیوستار صحنه سیاست ایران، از اعضای شرقگرای حزب توده، یا چریک‌های چپگرای مسلح ضد فرهنگ و ایدئولوژی غرب در ایران گرفته، تا دیگران در آنسوی پیوستار فعالان سیاسی ایران، عملا غرب را به شرق ترجیح می‌دهند، همانانکه با مشاهده فضای تنگ داخلی، بعد از پیروزی انقلاب 57، برای خود، باز غرب را ملجا و پناه خود یافتند، و تشخیص دادند و انتخاب کردند، و آنرا برای سکونت خود برگزیدند، حال آنکه قاعدتا باید شرق را مناسب برای خود و اهل خود می‌دیدند، آنانکه وقتی بین انتخاب غرب و شرق برای پناه گرفتن گیر کردند، از راستگرایان تا چپگرایان، مذهبی و غیرمذهبی، دیندار و آتئیست، انقلابی و ضدانقلاب، روحانی و مُکلا و... همه اکثرا غرب را پذیرنده، مناسب خود و خانواده خود دیده و می‌بینند و...، از این روست که غرب نباید چنین پایگاه فکری و اجتماعی را با حرکات تندروهایی امثال نتانیاهو به باد دهد، و این موقعیت را به حراج گذاشته، ایران و ایرانیان را به زور به دامن شرق فراری و سوق دهد.  

در این روند گرچه رهبران فرصت سوز کشورمان نیز مقصرند، همان‌ها که بستگان خود را برای تحصیل و اقامت به غرب می‌فرستند، خود برای درمان و... راهی غربند، و... ولی در شعار که می‌شود، خود را ضد غربی معرفی کرده، برای ایران و ایرانیان هزینه‌های گزاف می‌سازند، آنان که تجاوز شرق به دیگر ملت‌ها و کشورها را شیرین، و حرکتی لازم و بخردانه و طبیعی ارزیابی کرده و می‌بینند، و در مقابل، تجاوز غرب به دیگران را تلخ و حرام و شایسته جهاد و مقابله‌ اعلام می‌کنند و...، اینان با ادامه چالش چند دهه‌ایی با غرب و تشدید آن، تمام توان و ظرفیت کشورمان را فرسودند، و اکنون می‌روند تا شرایط را برای تکرار فاجعه شهریور 1320 [3] فراهم کرده، و پازل آن شرایط را دوباره باز بیافرینند.

چرا که با ادامه روند تقابل غرب (امریکا و اروپا) و شرق (روسیه و چین)، که این روزها شدت گرفته، و احتمال درگیری این دو، از هر زمانی، از شروع تجاوز روسیه به اوکراین بیشتر شده است، و چنانچه این تقابل و این درگیری به اوج خود برسد، و ج.ا.ایران بخواهد سیاست همراهی تاکتیکی خود با روسیه را، همچنانکه از زمانِ آغاز این تجاوز شروع، و ادامه داد را، تکرار کند، بیشک ایران در میانه جنگ غرب و شرق، صدمه بسیاری خواهد دید، بیشتر از آنچه در جنگ جهانی دوم، نصیب ایرانیانی شد که در آن جنگ خود را بیطرف معرفی کردند، و با این حال کسی خسارت این اشغال و تجاوز را به ایرانیان نپرداخت، از آنان دلجویی و عذرخواهی نکرد و...

در روند فراهم کردن پازل‌های شرایط تکرار فاجعه شهریور 1320، نقش رهبران کنونی ایران نیز، در تاریخ کشور ثبت خواهد شد، چراکه برغم همراهی ج.ا.ایران با روس‌ها، این موجودیت بد عهد نشان داده‌ که به همپیمانان خود هرگز وفادار نبوده، و در چنین مواقعی در حرکت راهبردی و توسعه طلبانه خود به سوی آب‌های گرم جنوب، هرگز به خود تردید راه نداده و نخواهند داد، همانگونه که پیش از این در تجزیه ایران، با تجزیه طلبان آذربایجان و کردستان و... همراه شدند و هرچه در چنته داشتند رو کردند، و از آن سو غرب نیز ایران را پایگاه خود در این نقطه از آسیا می‌خواهد، و این دو باعث خواهند شد، تا همان شرایطی که در شهریور 1320 ایران را از جنوب طعمه حمله غرب کرد، و از شمال توسط روس‌ها در معرض تجاوز و اشغال قرار داد، دوباره تکرار شود.

با این تفاوت که سیستم حاکمیتی رهبران ایران که در 1320 توسط پهلوی‌ها اداره می‌شد، سیاست موازنه بهتری را در سرلوحه کار خود داشتند، و حداقل بیرطرفی اعلام کرده بودند، تا رهبران و حاکمیت ج.ا.ایران که به شرق گرایش داشته و دارند، و بیشتر با سیستم و رویکرد فکری و حاکمیتی کره شمالی، ونزوئلا، کوبا، چین و روسیه راحتند، تا با سیستم، حاکمیت و رویکرد فکری آلمان و فرانسه و انگلیس و امریکا.

اما واقعیت اینکه ایران، متعلق به فرهنگ شرق تمدنی، و در کنار آن واقع شده است، و باید روابط همسایگی خوب و متوازنی با شرقِ قطب مقابل با غرب داشته، و در عین مراقبت از خود در مقابل زیاده خواهی، و سیستم خشن و ضد انسانی شرق چپگرا، باید سیاست دشمنی بیمارگونه با غرب تمدنی و لیبرال را به کناری نهاده، در عرصه بین الملل حضوری مستقل یابد، و در امور جهان مشارکت داشته، و این مشارکت را در همراهی با دیگران دنبال کند، تا دنیایی انسانی‌تر بسازد، دست از نمایندگی خدا برای اصلاح امور جهان برداشته، و بعنوان یک سیستم انسانی واقعگرا، مثل دیگران خود را در نظر گرفته، ارزش‌ها و اهداف خود را در جمع، و با آنان و در کنار آنان دنبال کند، و از تکروی مغرورانه و ناشی از تفکرِ تافته جدا بافته، خود را رهانیده و باز گردد، تا جهان در یک روند جمعی اصلاح شود، و راه خود را به سوی خیر باز یابد.

آنان که در جنگ جهانی دوم، و در آستانه شهریور 1320 آنگونه سیاست بی طرفی در پیش گرفتند، آن همه خسارت را برای کشور شاهد بودند، حال اینان که در این روزها سیاست شرقگرا در پیش دارند، در آستانه تقابل سخت غرب و شرق، با چه خسارتی کشور را روبرو خواهند کرد؟! 

« فکر نمی‌کنی غیر معمول‌تر از معمول، شاهانه عمل می‌کند؟»

تهران - یکشنبه 6 مهرماه 1404 برابر با 28 سپتامبر 2025

[1] - مکانیسم ماشه یا اسنپ‌بک  سازوکاری در چارچوب برنامه راهبردی جامع اقدام مشترک (برجام) است که به اعضای دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد اجازه می‌دهد در صورت نقض تعهدات از سوی ایران، بدون نیاز به رأی‌گیری، تحریم‌های قبلی شورای امنیت را دوباره اعمال کنند

[2] - برنامه راهبردی جامع اقدام مشترک یا در ایران به اختصار برجام و در غرب، توافق هسته‌ ای ایران یا اولین توافق ایران در زمینه هسته ای نیز نامیده می‌شود؛ برنامه‌ ای است که در راستای توافق بر سر برنامه هسته‌ای ایران و به دنبال تفاهم هسته‌ای لوزان در سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴ (۱۴ ژوئیه ۲۰۱۵) در وین اتریش بین ایران، اتحادیه اروپا و گروه ۱+۵ انجام شد مذاکرات رسمی برای طرح برنامه راهبردی جامع اقدام مشترک (برجام) درباره برنامه اتمی ایران با پذیرفتن توافق موقت ژنو بر روی برنامه هسته‌ای ایران در نوامبر ۲۰۱۳ آغاز شد و به مدت ۲۰ ماه کشورها درگیر مذاکره بودند و در آوریل ۲۰۱۵ تفاهم هسته‌ای لوزان شکل گرفت

[3] - پس از آغاز جنگ جهانی دوم در ۹ شهریور ۱۳۱۸ (۱ سپتامبر ۱۹۳۹)، ایران بی‌طرفی خود را اعلام کرد. با این حال، پس از حملهٔ آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ و به دلیل هم‌مرزی گستردهٔ ایران با شوروی، بی‌طرفی ایران برای متفقین کافی به نظر نمی‌رسید. نیروهای متفقین در شهریور ۱۳۲۰ با استناد به حضور کارشناسان آلمانی در ایران، روابط سیاسی و اقتصادی با آلمان و همچنین با ارجاع به قرارداد ۱۹۲۱ میان ایران و شوروی که به شوروی در شرایطی خاص اجازهٔ حضور نظامی در ایران می‌داد، به ایران حمله کردند و بخش‌های گسترده‌ای از کشور توسط نیروهای بریتانیا و شوروی اشغال شد

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

« ریدم تو انسانیت »

عنوان خالگوبی بر پشت بنیامین نتانیاهو،

کاریکاتور رسانه امریکایی

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

« نمی‌خواهم ببینم که نتانیاهو با یک موشک تکه‌تکه می‌شود، دوست دارم او را در دادگاه عدالت ببینم»

گابریل بوریک (رئیس‌جمهور شیلی)

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سربازان و مدافعان وطن، فارغ از اینکه جنگ‌ها، چگونه و توسط چه کسانی آغاز شود، ادامه یابد، تشدید شود و...، از شروع تا آخرین لحظاتِ اعلام آتش بس، جانفشانی خواهند کرد، و راهی جز جنگیدن، کشتن، و کشته شدن ندارند؛ کودکی ده ساله بیش نبودم که جنگ خسارتبار 8 ساله با رژیم بعث عراق، 45 سال پیش، در همین روزها (31 شهریور 1359) شکل روشن‌تر و جدی به خود گرفت [1]، و با حمله گسترده هواپیماهای عراقی، و بمباران تهران و...، اهداف اشغالگرانه شکل آشکارتری یافت، و این جنگ خانمان برانداز و اهریمنی، سایه سنگین، شرورانه و ددمنشانه‌اش را بر سر مردم ایران و عراق نهاد.

نزدیک به 5 سال از آن روزِ زهرآگین گذشت، تا جسم و جانی بگیرم، سن و سالی بیابم، و از فرصت حضور در جبهه، و افتخار دفاع از وطن برخوردار شوم، و بتوانم در خیل کسانی در تاریخ ایران باشم که هزاره‌هاست مجبور شدند، برای ایران و دفاع از ایرانیان تیغ زنند و بجنگند. 15 ساله بودم که از سوی سپاه پاسداران شاهرود، برای اعزام به جنگ، مناسب تشخیص داده شده، و در بهار 1364 با تنی چند از همکلاسی‌ها در مدرسه راهنمایی، پس از گذراندن دوره آموزشی سی یا چهل روزه‌ایی، عازم صحنه نبرد شدیم،

در آن روزها، آنچه برای جنگجویانی همچون ما مطرح و مهم نبود، اینکه خورشت زهرآگین جنگ را، در اتاقِ‌ فکر کدام پایتخت (بغداد، ریاض، تهران، مسکو، لندن، واشنگتن و...) پخته‌ و یا توسط چه کسانی می‌پزند، آنروزها نگاه‌مان بی توجه به همه‌ی این گونه مسایل، به قدم‌های پلید سربازان دشمن دوخته شده بود، که خاک ایران را لگدکوبِ تجاوز خود کرده، و قصد داشتند تا پیش آمده و خاک ما را تصرف کنند و...، و ما دیوانه‌وار عاشق پیوستن به صفوفِ گام‌هایی بودیم که در مقابل دشمن، استوار، و بر زمین میخکوب شده بود، تا از پیشروی آنان جلوگیری کرده، و یا آنان را به عقب براند،

می‌خواستم هم، عقلم قد نمی‌داد که بفهمم که این جنگ و جنگ‌ها چگونه شکل می‌گیرند، و آنرا در کدام پستو می‌پزند و...، و این بعدها بود که با رها شدن از جنگ، و اینکه سن و سالی یافتم، اسرار جنگ بیرون زد، و ما هم در پیشینه سیاسی، دیپلماتیک و نظامی آن جنگِ خونین و ویرانگر، خواندیم و به دنبال پاسخ به این سوال گشتیم، که چه شد، ایران و ایرانیان، و در سوی مقابل، عراق و عراقی‌ها دچار چنین جنگ خسارتبار و ویرانگری شدند، و شدیم؛

چه شد که ما را در دراز دامن‌ترین جنگ جهان، در قرن بیستم گرفتار کردند، تا در آن بمانیم و رکورد طولانی‌ترین‌ها را بزنیم؛ و چه شد که سخن دلسوزان و میانجیگران داخلی و خارجی، زیر سم اسب سرکش عدم انعطاف، اشتباه محاسباتی، تندروی و... له شد، تا کار ما به آنجا ختم شود که خسارتبارترین روزهای جنگ، در ماه‌ها و سال‌های پایانی این جنگ رقم خورَد، و کسی به آن نبرد خونبار پایان نداد، تا ما بمانیم و ویرانی و جراحت‌های جنگ، و سوال‌های دیگری از این قبیل و...

اما این روزها برای ما روشن است که جنگ‌ها را یک طرف تدارک ندیده و نمی‌بیند، در زیر این دیگ جوشان روغنِ داغ، که رزم‌آوران و مردم درگیر در آن را سرخ و کباب می‌کنند، خیلی‌ها هیزم‌ها نهاده، آنرا شعله‌ور می‌کنند، تا بسوزاند و نابود کند. اکنون نزدیک به 45 سال از آن روز نحس، در تاریخ ایران می‌گذرد، که ایران و عراق را برای دهه‌ها دچار عوارض و عقب ماندگی‌های بزرگی کرد، شیرازه صلح، توسعه، انسانیت، رفاه، میانه‌روی و... را از هم گُسست، و ما را در جنگ و خشونت و ویرانی و عواقب آن غرق کرد.

اما کسانی که از حوادث تلخ تاریخ عبرت نگیرند و تغییر رویه ندهند، تاریخ را همواره به تکرار خواهند نشست، و به همین دلیل هم، نگون‌بختی و این طالع نحس دامن ما را رها نکرد و نمی‌کند، و سایه جنگ، از این کشور و مردم دور نشد، و تاکنون ما را همراهی می‌کند، تا به ویژه ایران، همچنان بعنوان تنهاترین بازیگر جنگ‌های خاورمیانه، این‌بار در تنور جنگ‌های مذهبی - تمدنی بر سر فلسطین درگیر و بسوزد، این بود که در اوج آن، در 5 آبان 1403 و بعد از 44 سال، کشورمان باز دوباره شاهد تجاوز اسراییل به مرزهای مقدس خود بود، و جنگ را همچون مشتی چدنی در پارچه‌ایی اطلسی پیچیده، آماده کردند و بر گونه‌ی ایران نواختند، و باز این هشدار هم نادیده گرفته شد، تا اینکه جنگ گسترده‌تری موسوم به «جنگ 12 روزه» در بامداد 23 خرداد 1404 دامنگیر شهرها، مراکز علمی، نظامی، صنعتی و دانشمندان و جنگ آوران ما گردید و...

باید بگویم اگرچه در آن روزهای آخر دهه 1350 و یا در درازای دهه 1360 درکِ درستی از روند پیدایش این جنگ و یا جنگ‌ها نداشتم، اما امروز می‌توانم بفهمم و بگویم که خشت خشتِ بنای جنگ‌ها چگونه توسط دو طرف بر دیواره‌ی تنورِ داغ جنگ ‌نهاده می‌شود، تا بنایی بدقواره، بلند و دهشتناک شکل گیرد، و ناگهان بر سر همه‌ی مردمِ درگیر در آن خراب شود، مردمی که در آتش افروزی آن جنگ دستی نداشته، و تنها مظلومانه باید هزینه‌های آنرا بپردازند؛ بیدادگران فراوانی باید، تا شعله‌ جنگی افروخته شود، و بنای زیبای صلح و آرامش را ویران، و کشتار به راه اندازد، تا زان پس تابوت به اهل عزا بفروشند و...، و جالب است در هر جنگ قاچیده شده در تغار ملت‌ها، دو طرف فریاد مظلومیت نیز سر می‌دهند!

دنبال کنندگان پرونده جنگ کنونی بین اسراییل و دیگران (حماس، حزب‌الله، سوریه، یمن، ایران و...) که روشن‌ترین گواه بر این ادعاست، قبول خواهند کرد که بر این آتش افروزی‌، دو طرف نقش اساسی داشتند، و بعدها این آتش گستره گرفت و بر دامن ملت‌های زیادی افتاد، دوام و بقای کسانی را تضمین کرد، که از شرایط صلح نفعی نمی‌برند، و سود جنگ به حساب کسانی واریز شد، که در جنگ بقا و سود خود را جستجو کرده و می‌کنند، بعنوان نمونه، چنین جنگی اگر نبود، امروز بنیامین نتانیاهو، و اعوان و انصارش و... می‌بایست، در اقلیت، و برکنار از قدرت بودند؛ و آتش شرایط صلح، دامن جنگ طلبانی چون آنان را می‌گرفت، و کباب‌شان می‌کرد، اما امروز این صلح‌جویان و اکثریت مردم منطقه هستند که می‌سوزند، و این اقلیت، جنگ‌طلب و اهالی اردوگاه خشونت و ویرانی، میدان‌داری می‌کنند و...، جنگ برای اینان نعمت است.

تهران - چهار شنبه 2 مهرماه 1404 برابر با 24 سپتامبر 2025

#نه_به_جنگ

#نه_به_ویرانی

#صلح

[1] - این جنگ از مدت‌ها پیش از 31 شهریور 1359 آغاز شده بود، درگیری‌های مرزی، سیاسی، دیپلماتیک و... و کسی آنرا جدی نگرفت، هشدارها شنیده نشد، تا به یک نبرد گسترده و فراگیر و درازدامن تبدیل شود و دو ملت ایران و عراق را به عزا بنشاند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

درونمایه و هدف اعلام شده‌ی خیزش‌های آزادیبخش، و بنیادین مردم ایران در 120 سال گذشته، از جنبش مشروطه، تا انقلاب 57 و...، گرفتن حق قانونگذاری از شخص اول، ضل الله، شاهنشاه آریامهر و...، و بازگرداندن و تثبیت آن، در دست «ولی نعمت» تمام اینان، یعنی «مردم» ایران، و یا نمایندگان آنان بود، که مثلا در پارلمان کشور جمع ‌شوند و به جای شخص اول مملکت (قاجاری، پهلوی و اینک ج.ا.ایران)، در «راس امور» باشند، قانون بنویسند و دیگران (تمام مردم، و از جمله شخص اول مملکت)، در برابر این قانون مساوی، و مُلزم به تَبعیَّت، و اجرای آن باشند. [1]

اما گذشت زمان، همه را انگشت به دهان، و شاهد روندی کرده و می‌کند، که چگونه حق، قدرت و گستره قانونگذاری، ارجاع به رفراندوم [2] و نظارت (تحقیق و تفحّص) بر مراکز قدرت، از نمایندگان مردم ستانده، و به راس «هرم قدرت» بازگردانده، و تثبیت می‌شود! تا جامعه هرمی، در شکل سنتی خود، همچنان در ایران باقی مانده، و به رغم خیزش‌های متعدد، ادامه یابد.

 ایرانِ یک سده و اندی گذشته، به چشم خود دید، و می‌بیند که چه در قاجاریه، چه در دوره پهلوی، و چه اکنون که نزدیک به 5 دهه که از پیروزی انقلاب 57 می‌گذرد، و نظام جمهوری اسلامی ایران استقرار یافته است، ساختار تمرکزگرای قدرت، مثل آهنربا، یا جاروبرقی قدرتمندی، هر بار، این حقوق و جایگاه را از نمایندگان مردم به مرور (با سرعت کم و زیاد) بازستانده، و متوجه و متمرکز در بنیان سنتی قدرت در «راس هرم» کرده و می‌کند، و این ساختار جهان سومی، همچنان به خواست تاریخی مردم ایران برای داشتنِ حقِ تعیین سرنوشت، و تاثیرگذاری در امور خود تن نداده، و قصد پایین آمدن از جایگاهی که برای خود قائل است را ندارد، و همواره با نشستن گرد و خاک هر خیزش‌ِ آزادیبخشی، در فردای هر پیروزیِ مردم ایران، روند بازیافت قدرتِ متمرکز، همواره فرایند خود را باز از سر گرفت.

و در نتیجه، همواره بازوان قدرتمند جمهوریت، و وسیله حضور جمهور ایرانیان در قدرت، و تصمیم سازی در تعیین سرنوشت کشور، نحیف و لاغرتر شده است، چنانکه امروز «رئیس جمهور»، در تاسفبارترین وضعیت جایگاهی خود قرار دارد، و شرمنده از عدم توان در تحقق کوچکترین و پیش پا افتاده‌ترین وعده‌های خود به مردم ایران، از جمله رفع فیلترینگ خسارتبار از اینترنت و... - بعنوان عالیترین مقام رسمی کشور، و مجری قانون اساسی و... (طبق مفاد قانون اساسی ج.ا.ایران) - عاجز است، و در عمل قدرت مانوری ندارد، و در تصمیم سازیِ تغییر روندهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، قضایی، قانونی، سیاست خارجی و داخلی قدرت و نقش تاثیرگذاری نداشته، و به مرور چنین رئیسِ (جمهوری) به یک مرئوس دنباله‌رو تبدیل، و به عنوان ریاست قوه اجرا! و مجری دستورات، در کنار روسای قوای دیگر تقلیل یافته، و می‌یابد.

و برغم این که انقلاب 57 کاملا یک حرکت ضد استبدادی، ضد حاکمیت فردی، و کاهش دهنده قدرت افراد، نظامیان، و امنیتی‌ها بر مردم، و ناظر بر تقسیم قدرت، و برداشتن فشار از گُرده مردم و... بود، اما امروز آخرین رئیس جمهور برخاسته از چنین نظامی، مجبور شده است تصمیمات رهبری (راس هرم) را در ریز ریزِ امور کشور درخواست، پیگیری و اجرا ‌کند، و این روند تا آنجا پیش رفته است که می‌گوید: «از رهبر انقلاب درخواست کردم که کارمندان ساعت 9 بیایند و 13 بروند ...»، [3] چه رسد به امور کلان‌تری که می‌باید رئیس جمهور در جایگاه ریاست ذاتی و قانونی خود، بر مردم ایران، خود تصمیم بگیرد، سیاست‌گذاری، و اعمال کند، اما دالان‌های تنگِ تعیین شده، برای رئیس جمهور، او را به این نقطه از اضمحلال و بی اثری رسانده است.

در کنار تضعیف رئیس جمهور و جایگاه او، پارلمان ایران، به عنوان دومین رکن جمهوریت نیز، از وضع بهتری برخوردار نیست، و زیرِ سنگینیِ تعدد، و اختیارات شوراهای پرشمارِ انتصابی، افراد و ساختارها، و رویه‌ها و نهادهایی که بالادستی انگاشته شده‌اند، له و بی اثر شده، و دوره کنارگذاری تدریجی خود را طی می‌کند، و بدین ترتیب بازوان قدرتمند، و البته قانونی جمهوریت در ایران، قورباغه پز شده، به مرور از جایگاه، و قدرت خود برکنار مانده و زائل می‌شوند.

روزگاری مجلس به بهانه حضور «لیبرال‌» هایی همچون اعضای «نهضت آزادی» تضعیف شد، بعدها، حضور «اصلاح طلبان»، بهانه کشیدن ترمز اختیارات و جایگاه مجلس گردید، و اکنون خرابکاری اقلیت تندرو «جبهه پایداری» در امور کشور، بهانه عوام پسندی فراهم کرده است، که هر روز فرد، شورا، و یا سازوکار دیگری، پارلمان را در ژرفای جایگاه «ماتحت امور» فرو بَرد،

و مجلسی که باید «در راس امور» می‌بود، اما اکنون ابتدا در فرایند نظارت استصوابی شورای نگهبان، از «عصاره فضائل ملت» خالی، و سپس به بهانه عملکرد همین افراد بی مسئولیت، خرابکار، بی بصیرت، زمان نشناس و... در آن، که اداره امور کشور، در این شرایط حساس را به خطر می‌اندازند، [4] از جایگاه خود بعنوان نمایندگی خواست‌ مردم ایران، پایین کشیده و به نهادی زیردست افراد، شوراها، دفاتر و... تنزل داده می‌شود.

چنین فرایندی، این روزها در کوتاه مدت، و در زمانی که دولت منسوب به اصلاحات زیر فشار سنگین این نمایندگان و چنین مجلس خرابکاری متوقف و یا کمر خم کرده است و...، دل بسیاری از مردم ایران را خنک می‌کند، و بدان رضایت خواهیم داد، اما در این بازی، این مردم، و وجه جمهوریتِ کشور است که باخت بیشتری را تجربه خواهند کرد،

و درازمدت، پروژه‌داران وضع موجودِ بازوان جمهوریت در کشور، با تضعیف این مجلس، در واقع با فدا کردن مهره‌های سوخته، بی آبرو، و یا مهره سربازان خود در شطرنج قدرت، در میدانی بزرگتر برنده خواهند بود، آنانکه اهداف بزرگتری در پس حرکت کلی خود دارند، که در صورت موفقیت، در پس آن، همه آزادیخواهان باید بنشینند و بِگریَند، که به بهانه مهار افراد ناچیز و بی مقداری همچون حمید رسایی، امیرحسین ثابتی، مهدی کوچک زاده و...، به روندی تن داده‌اند، که دامی‌ست بزرگتر، برای به زیر کشیدن مجلس و جایگاه آن، و اما اینبار با رضایت و یا سکوت خود ما [5].

حال آنکه بازیافت جایگاه مجلس در آینده بسیار مشکل خواهد بود، و در آنروزی که مردم ایران و بازیگران آزادیخواه صحنه سیاست کشور، آزادگانی همچون یدالله سحابی، مهدی بازرگان، مصطفی چمران، محمدعلی رجایی، آیت الله محمود طالقانی، و بزرگانی چون مهدی کروبی، هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی، سید محمد خاتمی، بهزاد نبودی، و... در این مجلس جای دهند، دیگر آن مجلس، مجلسی نخواهد بود که تاثیری داشته باشد، چرا که حاکمیتِ افراد، شوراها، رویه‌های ناصواب، و ساختارهای معیوب بر آن دیگر تثبیت شده است، آن هم گاه در سکوت و رضایت مقطعی [6] خود ما مدافعان جمهوریت و نقش مردم در کشور.

درست است که در چنین شرایط حساس و تعیین کننده‌ایی، از چنین مجلس اقلیت و خطرناکی، خطراتی همچون تصویب قانون خروج از NPT و... متصور است، و یا تصویب قوانین خطرناک دیگری مثل قانون منحط «حجاب و عفاف» که شورای امنیت ملی را باید دست به قلم، و دست به کار کنند، تا حرکت مُخرِّب آن مجلس را خنثی کرد [7] ، اما مهار چنین مجلس و مجالسی، در واقع دامی کلی، از سوی صحنه پردازانی‌ست که در کُل، جایگاه پارلمان را در هدف خود دارند، تا آنرا نیز به انقیاد و مهمیز خود کشیده، حدود و حقوقش [8] را از آن بستانند.

امروز «مجلس اقلیت»، که با آرای چند درصدِ ناچیز از مردم ایران شکل گرفت، و به واسطه قهر ایرانیان با صندوق رای و انتخابات، به دلیل اعمال شدید پروژه نظارت استصوابی، به اقلیت‌ترین، منفورترین و... مجلس در تاریخ ج.ا.ایران تبدیل شده است، اما به موازات این تنزل جایگاه در نزد افکار عمومی، میخ‌های بیشتری بر جایگاه پارلمان در قانونگذاری، نظارت و...، در حضور این منفورین نمایندگان در آن، به تابوت جایگاه و حدود پارلمان [9] نیز زده می‌شود، و نمایندگان این مجلس، از مفاد آنچه وزیر خارجه ج.ا.ایران با دیگر طرف‌های خارجی امضا می‌کند نیز، به قول خودشان بی اطلاع و بی اثر می‌مانند، و...

نمایندگان این مجلس، آنچه وزیر خارجه، در قاهره (مصر) با گروسی (رئیس آژانس اتمی سازمان ملل) امضا کرده است، و در نتیجه حتی دشمنان نیز از آن کاملا اطلاع دارند را، گدایی می‌کنند، در حالیکه قانونا هر قرارداد منعقده بین حاکمیت ج.ا.ایران و طرف‌های بیگانه، باید به مجلس آمده و به تصویب نمایندگان برسد و سپس اجرایی و قانونی شود، اما مجلس دور زده می‌شود [10] و اینبار این «شورای عالی امنیت ملی» است که نقش مجلس را در قانونی کردن این توافق، و دیگر روندهای سیاست خارجی، به عهده گرفته است، همانگونه که پیش از این به مرور، تسلط بر رسانه‌ها (اینترنتی و...) را، به صدا و سیما و شورای انقلاب فرهنگی سپردند، و مجلس و دولت را هیچکاره و خلع سلاح کردند.

و اینچنین است که رویه‌های دور کردن مجلس از روند جاری کشور، سلسله‌وار دنبال می‌شود، و گرچه از لحاظ کارشکنی که تندروها در روند نجات کشور می‌کنند، این کار اکنون مفید است، [11] اما از سویی ادامه رویه ناصوابی را در حضور اصلاح طلبان در دولت، صحه می‌گذارد که، در این کشور بعد، و به موازات به زیر کشیدن مهمترین حضور مردم ایران در قدرت، یعنی ریاست جمهور، اتفاق می‌افتاد،

 جایگاهی که روزی رئیس مردم (جمهور) ایران داشت، و از آن برخوردر بود، اما به مرور به یکی از قوای سه گانه تقلیل یافت، و مرجعیت این نهاد پایه، در بنای جمهوریت کشور، در امور سیاست خارجی، فرهنگ و آموزش، امنیت، اقتصاد، رسانه، پول و... ستانده شد، و از دسترس رئیس جمهور خارج، و به تصمیمات خارج از دولت منتقل گردید،

حساب خزانه که روزی حتی کوچکترین درآمد کشور (مثل جرایم رانندگی، باطل کردن تمبر و...)، در تمام قوای سه گانه و... به این حساب واریز می‌شد، و اختیار برداشت، اولویت بندی پرداخت، و تقسیم آن بین دیگران، در دست رئیس جمهور بود، اکنون به هزاران شماره حساب بانکی داده شد، که هر یک از نهادها، قوا و... خود حساب‌های بانکی مجزای خود را باز کرده‌اند، و حق برداشت از آن را نیز خود راسا دارند، رئیس جمهور در داشتن منابع مالی کشور و قدرت برداشت از خزانه به کمترین، تبدیل شد و...

این بار این مجلس است که روزگار ویرانی خود را تجربه می‌کند و حضور، حدود و قدرت این شاخص مهم نقش مردم در روند خود، هر روز مثل شاخص برابری پول کشور، بورس جنگزده ما و... فرو می‌ریزد، از سکه می‌افتد، و تمرکز قدرت در افراد، نهادهای انتصابی و... هر روز افزایش می‌یابد، و کار به جایی رسیده است که حتی دولت در سطح وزارتخانه‌ها، قدرت برگزاری یک کنسرت موسیقی در خیابان، و یا فضای بسته را نداشته، و بازوان قدرتِ متمرکز، حتی در حد یک پیش نماز جمعه، [12] می‌توانند دولت، قوه قضائیه، و در کل قانون اساسی، مجلس و قوانین عرفی و جزعی را به چالش کشیده، و مردم یک شهر، یک استان، و تمام نهادهای قانونی مجوز دهنده در سطح شهر، استان و مرکز را آچمز کرده، و از برگزاری یک نشست مجوزدار و کاملا قانونی جلوگیری ‌کند.

امام جمعه بابل، مشهد، شیراز و... راسا بعنوان یک فرد هیچکاره در قانون، تنها به دلیل انتساب به هرم قدرت، می‌توانند در قانون گریزترین اقدام، مجوزهای مراجع قانونی را به چالش کشیده، و یا به زور ملغی، و رسما دولت و حاکمیت قانون را به سخره گرفته، و در برابر چشم ملت و جهانیان مفتضح کنند.

شاهرود - سه شنبه 25 شهریور 1404 برابر با 16  سپتامبر 2025

[1] -« در اصول ۳، ۶ و ۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مجلس شورای اسلامی نهادی برآمده از آرای عمومی و حق خدادادی و مظهر اراده عام مردم که در آن سرنوشت اجتماعی و سیاسی آنان رقم می‌خورد، تعریف شده است»

[2] - که با رای دو سوم مجلس به جریان می افتد، و با امضای رهبری انجام می‌شود

[3] - مسعود پزشکیان در سفر خود به اردبیل در 21 شهریورماه 1404 عنوان داشتند که : «مهمترین عامل تورم دولت است، دولت زیادی بزرگ شده است، درآمد ندارد و لذا تمام درآمد را صرف بزرگ شدن خود می‌کند، پول کم می‌آورد، پول چاپ می‌کند و تورم ایجاد می‌کند. از رهبر انقلاب درخواست کردم که کارمندان ساعت 9 بیایند و 13 بروند، چرا که کاری انجام نمی‌دهیم، کار نداریم که انجام دهیم اما آب و برق و گاز مصرف می‌کنیم.»

[4] - واکنش روزنامه خراسان به تهدید عباس عراقچی از سوی نمایندگان: «سخنان دیروز حاجی‌دلیگانی، نماینده مجلس، درباره سفر وزیر امور خارجه به مصر و تهدید او به استیضاح و معرفی به دادگاه که گفته بود : «آقای عراقچی فردا با متنی به مصر می‌رود که در آن قرار است محل نگهداری مواد غنی‌سازی شده را به آژانس بدهیم! آقای عراقچی اگر خطایی کنی استیضاح و دادگاهی‌ات می‌کنیم» بار دیگر یک پرسش بنیادین را در افکار عمومی زنده کرده است: جایگاه واقعی مجلس در سیاست خارجی کجاست و این سطح از هشدارها تا چه اندازه جدی و موثر است؟ واقعیت آن است که سیاست خارجی امروز ایران در نقطه‌ای حساس قرار دارد و هرگونه رفتار نمایشی می‌تواند هزینه‌های سنگین به همراه داشته باشد. مجلس، اگر می‌خواهد نقشی واقعی در صیانت از منافع ملی ایفا کند، باید به جای تهدیدهای شعاری، وارد میدان راهبردی‌تری شود.»

[5] - هم میهن در مقاله ایی تحت عنوان بن بست تندروی در 22 شهریور 1404 به قلم عباس عبدی نویسنده اصلاح طلب نوشت: «فارغ از هر نتیجه‌ای که از توافق عراقچی-گروسی حاصل شود، تندروها بازی سیاست را باخته‌اند و باید به فکر کار دیگری باشند؛ چون از این نمد کلاهی برای آنان نخواهد بود. اولین پرسشی که از این افراد می‌توان پرسید این است که چرا درکی از جایگاه واقعی سیاسی خود ندارند؟ چرا وقت خود و مردم و کشور را برای زیاده‌خواهی سیاسی تلف می‌کنند؟ چرا گمان می‌کنند که ساختار سیاسی سرنوشت کشور را در اختیار مجلسی قرار می‌دهد که خودشان بهتر از همه مردم از توانایی و ماهیت و اعتبار آن اطلاع دارند؟ مجلسی که تندروترین نمایندگانش چند درصدی هستند. چرا این اندازه ساده‌انگار هستند که فکر می‌کنند هر قانونی بنویسند، مطاع خواهد بود؟ مگر همین مصوبه حجاب را یادشان نیست؟ اگر شورای‌عالی امنیت‌ملی جایگاهی دارد که مصوبه حجاب مجلس را متوقف و عملاً رد می‌کند؛ پس به‌طریق اولی در موضوعات امنیت‌ملی جایگاهش ده‌برابر بالاتر از مجلس است و حتماً متوجه تصمیمات خود هستند.»

[6] - حسن قلیزاده : «پزشکیان و نمایش قانون‌گریزی پنهان، این روزها شنیدن اظهارات پزشکیان درباره کاهش ساعت کاری کارمندان، بیش از هر چیز نشان می‌دهد که برخی مسئولان هنوز مرزهای «قانون» و «رهبری» را با هم اشتباه می‌گیرند. مرد حسابی! اگر واقعاً می‌خواهی ساعت کاری تغییر کند، مسیر قانونی روشن است: لایحه بده، در مجلس بحث شود، تصویب شود و سپس اجرا شود. نه اینکه پشت رهبری پنهان شوی و از اقتدار شخصی، جای قانون استفاده کنی. این شیوه نه تنها قانون را زیر پا می‌گذارد، بلکه به جامعه پیام می‌دهد که مسئولان خود را بالاتر از ساختارهای قانونی می‌دانند و هر زمان که اراده کنند، می‌توانند از مسیر غیرقانونی خواسته‌های خود را تحمیل کنند. پزشکیان با این اظهارات، تصویری از «بی‌قانونی مشروع» ترسیم می‌کند؛ جایی که «خواست رهبری» جایگزین فرآیند قانونی می‌شود. جامعه و ناظران سیاسی باید این موضوع را جدی بگیرند: وقتی قانون جای خود را به روابط پشت پرده و فشارهای غیررسمی می‌دهد، نظام سیاسی نه تنها کارآمدی خود را از دست می‌دهد، بلکه اعتماد عمومی به آن نیز در معرض تهدید قرار می‌گیرد. پزشکیان، واقعاً اعجوبه است، اما نه به خاطر تدبیر و دانش، بلکه به خاطر هنرش در دور زدن قانون و قایم شدن پشت جایگاه رهبری برای توجیه آن.»

[7] - عضو کمیسیون فرهنگی مجلس: اجرای قانون حجاب را احمدیان، دبیر شعام با نامه فوق سری متوقف کرد. اخلاقی‌امیری: «در توقف اجرای قانون حجاب، قالیباف مقصر نیست؛ ذکر صبح و شام برخی از جمله رسایی، انتقاد از قالیباف است.»

[8] - انتقاد روزنامه اصولگرا از استیضاح وزرا/ باید اختیارات مجلس در استیضاح وزیران را محدود کرد فرهیختگان نوشت: «طبق قانون اساسی نمایندگان مجلس شورای اسلامی این اختیار را دارند که در موارد ضروری، هیئت وزیران یا هر یک از وزرا را مورد استیضاح قرار دهند. برای طرح استیضاح در مجلس، ارائه درخواستی با امضای حداقل ۱۰ نفر از نمایندگان الزامی است. این فرایند هرچند نظارت بر عملکرد دولت و وزرا را توسط مجلس شورای اسلامی افزایش می‌دهد؛ اما به واسطه برخی از مسائل، منجر به کاهش اعتمادبه‌نفس و اطمینان مقام مسئول و شکل‌گیری نوعی رفتار محافظه‌کارانه توأم با راهبردی غیرتحولی شده و درنهایت به ضعف نهادین جایگاه وزارت منجر می‌شود. ثبت 33 مورد استیضاح از دولت سوم تا چهاردهم به نوعی این موضوع را اثبات می‌کند. نمودار بالا تعداد استیضاح در هر دولت را نشان می‌دهد که دولت‌های هشتم و دوازدهم هر یک با پنج استیضاح از این نظر رکورددار هستند.»

[9] - منان رییسی نماینده مجلس: «صاحب ایران‌مال و بانک‌آینده مجرم است . به اندازه یکسال بودجه عمرانی کشور پول مردم را از بانک مرکزی گرفته و به زیرمجموعه خودش وام داده و تورمی را ایجاد کرده است اما اژه‌ای حاضر نشد علیه او پرونده تشکیل‌بدهد و به من گفت: خودت شکایت کن! ۵۰ نماینده مجلس نامه‌ نوشتند اما سران قوا حتی حاضر نشدند بانک او را منحل کنند!»

[10] - کیهان: «توافق با آژانس اتمی در قاهره دور زدن قانون مجلس است، توافق قاهره بیش از آنکه یک توافق فنی باشد، یک پیام سیاسی روشن دارد: عبور از قانون مجلس، ... اگر همچنان مردم را نامحرم بداند و با پنهان‌کاری و روایت‌سازی ادامه دهد، نه‌تنها حقوق ملت را پایمال کرده، بلکه جایگاه مجلس و حاکمیت قانون را نیز تخریب خواهد نمود..»

[11] - کنایه غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی در گفتگو با ایلنا به طراحان استیضاح پزشکیان و اشاره به حمید رسایی: « متاسفانه دیدیم که برخی از این نمایندگان در مجلس درباره رابطه با سفر مصر فریاد می‌کشیدند، این‌ها متوجه نمی‌شوند که اندازه خودشان کجاست. این نمایندگان حوزه و بخش خودشان که از آنجا رای گرفته‌اند را هم نمی‌توانند مدیریت کنند. می‌گویند می‌خواهند رئیس‌جمهور را استیضاح کنند و رئیس جمهور فاقد جایگاه سیاسی است و بعد هم می‌گویند ما ضبط صوت نیستیم. چه کسی خواسته است که شما ضبط صوت باشید؟ اگر فردی به حرف پدرش گوش می‌دهد، می‌شود ضبط صوت؟ شما وظیفه دارید به حرف پدر معنوی جامعه گوش بدهید که البته قانون هم در این باره آمده و با صراحت بیشتر به آن تاکید دارد.»

[12] - مازیار اوستا : «آیا واقعاً نظام ایران را خداوند اداره می‌کند؟ امام جمعه مشهد فرموده‌اند: «خداوند این نظام را اداره می‌کند» و «اصل قدرت و قوت ما در همین است، به همین دلیل استحکام این کشور بی‌نظیر است». یا شیخ! از تریبونی یک‌طرفه مدعی شده‌اید که نظام حاکم بر ایران را خداوند اداره می‌کند و همین امر موجب قدرت و استحکام بی‌نظیر آن شده است. اما برای بسیاری روشن نیست که جنابعالی چه تعریفی از قدرت و قوت دارید؟ اگر منظورتان قدرتی است که به یک فرد داده می‌شود — البته نه از سوی خدا، بلکه به نام خدا - تا استانی را به ایالتی خودمختار تبدیل کند، بی‌آنکه از قوانین کشوری تبعیت کند و برخلاف مصوبات دولت، مجلس و حتی مصالح نظام عمل کند، بله، کاملاً درست می‌فرمایید! ...»

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

ز تاقِ آسمانِ شب، اشکِ آویزانِ بارش هم، دریغ از بارشی نمناک را دارد،

غصه‌ها در گام‌های خسته‌ی این راهوارِ شب‌،

پشت پا، بر پایِ لَنگان می‌زند بیگاه،

جُوی‌ خون‌ِدل‌، پیچ و خم دارد، در ترکیب ناراست و مَوّاج این کوچه،

بر صورت غمگین آن مادر، زار و گریان، جاری‌ند اشک‌های پُر قِصه،

اندیشه سرگردان این کوچه، آن بیابان، وادی غمناک،

زِ تالاب‌ها گریزانند، رودهای بلندِ اندیشه‌،

تا که یکجا گَشته، پایانی دهند بر این کویرِ خُشک بی پایان،

هَدر، در بی نهایت کوره راهِ خُشک و تشنه،

می‌دوند در خشک‌رود هر تلاشِ سردُ بیحاصل،

به بادم داد، توفانِ شنِ تزویر،

دَفنم کرد،

زیرِ صدها مَن دُروغ، خُدعه و تزویر،

که از پایانه‌ی یکصد دروغ و خدعه، او برخاست،

تمام این تلاش و، صدها باده‌ی صبر و غرورم را،

به بادِ خدعه و نیرنگ داد، آن بادکارِ توفان‌چین،

گُم گشت ناله‌ی دردش، در صدای دلخراشِ ریزشِ هر صخره‌ایی، از کوه،

اینک من، خُشک و حیرانم،

ایستاده بر کَرانی سوخته، از خشکسالی‌های پی در پی،

بادهای سوزانِ برخاسته، زین بیابانِ دروغ و خدعه و تزویر،

و بر این راه رفته، 

اشک‌ها دیدم، ندامت‌ها شنیدم، گریه‌هایِ لب فروخورده،

پشیمان از ره رفته،

نه از راه، از ره بُردِه،

نی راه رفتن دارد و، نی پای، بر بازگشتی چند،

که دل آسوده سازد، زِ ناخرسندی شب‌های بی پایانِ این دَره.

و گام‌هایی تازه بر این راه بی‌حاصل، کمرها بسته‌، اسب‌ها زین کرده‌،

تا شبی آزموده را، به تکراری دوباره، او نیز بنشیند،‌

صدای هق هقِ یک راهوارِ تیزتک، صادق،

غصه‌هایم را دو چندان کرد،  

که نومید از گذر، در واپسین روزهای رفتنِ خود، به هنگام گذر زین «کابوس خون آلود»

ایستاده، شاید ببیند او : «روزِ رسیدن، رُوزیِ گامِ کِه خواهد» شد،

اما «در پیچ و تاب این شب طولانی و بن بست، کسی آهسته می‌گِرید» [1]

و می گرید، او، برین تقدیر بنیانکن.

به نظم در آمد در شاهرود - یکشنبه 23 شهریور 1404 برابر با 14  سپتامبر 2025

[1] - ای غم! نمی دانم  

روز رسیدن

روز گام که خواهد بود ؛

اما در این کابوس خون آلود ،

در پیچ و تاب این شب بن بست ،

بنگر چه جان‌های گرامی ،

رفته اند از دست!

دردی ست چون خنجر ،

یا خنجری چون درد؛

این من که در من

پیوسته می‌گرید؛

در من

کسی آهسته می گرید.

امیر هوشنگ ابتهاج

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ارزش‌ها و ضدارزش‌های واقعی و ناشی روح اصیل انسانی، بد و خوب، درستی و نادرستی و... برای همه‌ی آدمیان یکسانند، مسلمان و غیرمسلمان، خودی و غیرخودی، دیندار و بی‌دین، دوست و یا دشمن، من و دیگری نمی‌شناسد، بدی و نادرستی، ناپسند است، چه دیگری انجام دهد، چه من!، درستی، پسندیده است، چه از سوی دیگری انجام شود، چه از ناحیه تو!

اما کسانی بر این اندیشه‌اند، که بد‌کرداری‌ها و فرومایگی‌هایی از جمله بی عدالتی، کشتار، ویرانی، ظلم، شکنجه، بدخُلقی، دُرشت‌خویی، خودخواهی، نخوت و غرور، زجر دیگران، خدعه و نیرنگ، جنایت، پایمال کردن حقوق این و آن، باعث کشتار و خونریزی و چپاولِ جان و مالِ دیگران شدن و...، از سوی دوست فرزانگی‌ست، مباح، و ثواب و باعث خشنودی خداوند؛ اما همان، انجامش از ناحیه دیگری حرام است، و باید به دیده محکومیت نگریسته، و آنرا شامل در تنبیه خداوندی دانست.

اینچنین اندیشه‌ و رویکردی چنان در خودخواهی ایدئولوژیک و نفس مغرور خود پیش رفته‌، و در ژرفایِ خودحق‌مطلق انگاری در ایده و خود غرق شده است، که دچار استاندارد دوگانه در اندیشه، کردار و پندار شده، دنیای آدمی (عیال الله) را به دو قطب  خودی – غیرخودی، هم‌اندیش و غیرهم‌اندیش، حق و باطل و... تقسیم کرده‌، آنچه از خودشان سرزند، هرچه باشد را به چشم احترام و درستی نگریسته، و چشم می‌پوشند، و به راحتی از کنارش می‌گذرند، و در برابرش زبان به کام می‌گیرند، و اعتراض و واکنشی ندارند، همان را اگر دیگری انجام دهد، فریاد اعتراض‌شان به هوا می‌رود، که دنیا کجایی؟! انسانیت کجایی؟! قانون کجایی؟! و...

کردارهای ناشایستی مثل برده‌داری و به اسارت بردن ملت‌ها و... از ناحیه خودشان خوب و درست به نظر آمده، و همان نزد دیگران (حتی درستی) را نیز، نادرست و ناپاک می‌پندارند، حال آنکه ارزش‌های واقعی و اصیلِ انسانی، از چنان اصل و نسب و استحکامی برخوردارند، که هرکجا باشند ارزشمندند، و به آنجا ارزش و زیبایی می‌دهند، و در دست دوست و یا دشمن، خودی و یا غیرخودی و... تفاوت نمی‌کند؛

زیبایی، زیباست، و در دست دوست و دشمن به یک میزان می‌درخشد، و نادرستی‌های در هر دو سوی دنیایِ خیر و شر، یکسان چشم‌ها و گوش‌ها را خواهد خراشید، دروغ و نیرنگ، قتل و کشتار، ویرانی و غارت، به بردگی گرفتن دیگران، تجاوز به حد و حدود انسان و... از آن جمله‌اند، و در هر سو که باشند، و به آن بنگری ناشایسته‌اند. خُلقِ خوش، راستگویی، بخشش، کمک به دیگران، دستگیری و... نیز در نزد دوست و دشمن، از هر که سرزند، پسندیده است.

امروز یازده سپتامبر است، سال 2001 در چنین روزی مردم بیگناه امریکا، تاوان نادرست‌کرداری‌ها و استاندارد دوگانه در رفتار دولت امریکا با دنیا را پس دادند، و تروریست‌ها در یک اقدام واکنشی، هزاران نفر از آنان را که مشغول کار، تجارت، زندگی و یا سفر خود بودند، در برج‌های دوقلوی نیویورک و... قتل عام کردند، و چشم‌ جهانیان، بروز این خشونت بیرحمانه و دردناک را، از لنز دوربین زنده‌ی رسانه‌های جهانی مشاهده ‌کرد. و انسان‌های بیگناهی در آتش کینه‌ایی افروخته، سوختند و یا زیر آوار بزرگترین برج‌های جهان دفن شدند، و یا سرنشینان پرتعداد هواپیماهایی که در مقصد عادی سفر زندگی خود، پیش می‌تاختند را، به سانِ بمبِ متحرکی در نظر گرفته، و در یک طراحی هولناک، آنان را به اهدافِ از پیش تعیین شده‌ی تروریست‌ها کوبیدند و...؛

در هفت اکتبر سال 2023 نیز دوربین‌های نصب شده بر پیشانی‌بند جنگجویان حماس، جهاد اسلامی و...، صحنه‌های هولناکی از جنایت و کشتار را ثبت، و زنده از شبکه‌های اجتماعی به دیدگان جهانیان کشیدند و عرضه کردند، صحنه‌های دلخراش و غیر انسانی که بربریت و خشونت هول برانگیز، که در آن موج می‌زد، و به واقع خشم نهفته در مظلومیتی بود، که به شکل جنایت بروز می‌یافت، و آنچه در بازی‌های رایانه‌ایی خشن، با پدیده‌های مجازی می‌کنند، اینان با خونسردی تمام با غیرنظامیان زن و مرد و... اسراییلی کردند و از آنان کشتار نمودند، و آنرا و با افتخار آنلاین به تصویر کشیده، در شبکه‌های رسانه‌ایی و مجازی جهانی پخش کردند، و بر این کردار خود، سجده شکر خداوندی هم به جای آوردند و..،

و این پاس گُلی بود به جنایتکاران در این سوی دیگر جنایت، که به دنبال این حمله‌ی مبارزین جبهه آزادیبخش فلسطین، و به تلافی آن، از یک نصف روز به بعد، تاکنون، که نزدیک به دو سال است که از آن حمله خونین می‌گذرد، ده‌ها هزار برابر بیشتر، صهیونیست‌ها کشتار، جنایت و ویرانی را در غزه، دمشق، تهران، صنعا و... و اینک در دوحه، مرتکب شده و می‌شوند،

و این سلسله جنایت را، به اوج رسانده‌اند، و این بار خبرگزاری‌های جهانی، زنده و مستقیم، اینبار حملاتِ ویرانگر و کشتار و جنایت آنان را، دو سال است که به دید جهانیان می‌کشند، خشونت و میدان جنایتی که در دو سوی ماجرا (مطابق با توان و ابزار متفاوت هر یک) انجام، و پاسکاری می‌شود،

و این روسیاهی بشریت، و خجلتِ خداوند در مقابل فرشتگان خداست، که روزی بر خلقت چنین انسانی، به او خرده گرفتند، که تو چه جنایتکار خونریزیی را خلق می‌کنی؟! انگار فرشتگان خداوند این صحنه‌ها را، پیش از این، و در زمان خلفت این انسان دیده بودند! که چنان بر چنین خلقتی معترض شدند.

جالب است که هر دو نیروی درگیر، در دو طرف این جنایت چند دهه‌اییِ فاش و ظالمانه‌، غرق در اعتقادات ادیان الهی یهود و اسلامند، یکی مسلمانِ مدافع حرم مسجد الاقصی، و دیگری خواهان احیای مجد و عظمتِ اماکن و سرزمینِ مقدسِ منتسب به انبیای قدیمی‌ترین دین الهی، یعنی یهود، از جمله معبد سلیمان نبی و...؛ و هر دو خود را بر انجام چنین کشتار و ویرانی و جنایتی افسار گسیخته، مُحِق دانسته، و آنرا جاری شدن عدالت، انتقام، حکم الهی و... دانسته، و کردار خود را الهی، مباح، درست، و بلکه واجب، و انجامش را تحقق امر الهی می‌شمارند.

 این دو جبهه که هر دو خود را نمایندگان خدا، و خیزش‌گرانی به پا خاسته برای ایجاد عدالت در جهان، و رسیدن حق به حقدار و... می‌دانند، و چرخه‌ایی از کشتار و ویرانی را، هریک به انتقامِ عملی که پیش از این، از سوی دیگری صورت گرفته است، به انجام می‌رسانند، و چرخه‌ایی بی پایان از جنایت هولناک سده‌هاست که همچنان ادامه دارد.

این دو ایدئولوژی که در پایه‌های بنیادینِ اهداف، مانایی، استدلالِ وجودی و...، در دو سوی چنین ماجرای هولناکی، به مقدار زیادی با هم مشابهند، و دنبال‌کنندگان ‌این منازعه‌ی دور و دراز، و تاریخی، هر یک با کردار، اندیشه و اهداف خود، باعث حیات، و دوام خود و دیگری در سوی مقابل شده، و هر یک مقدمه و عامل بقای دیگری‌ست، و دنیای وابسته به خود را، در چرخه‌ایی از جنایت و انتقام ایدئولوژیک گرفتار، و مانا کرده‌اند.

آدمیت و دنیا، اگر بخواهد از این وحشیگری، کشتار، ویرانی و جنایت پاک شود، باید آن دو را یکجا به نقد کشیده، تا بشر به این نتیجه برسد که بد، بد است هر چند اگر در جبهه او باشد، تا شاید بشریت به نقطه‌ایی برسد، و روزی را ببیند، که چنین ایده‌های خونین و جنایتباری از صفحه تاثیرگذاری و راهبری روزگار ما انسان‌ها، به کناری نهاده شوند، که هر یک گاهی علت، و گاهی معلول وجود، و اعمال همدیگرند، و شرایط جهانی را در این کشاکش تاسفبار و خونین، و ویرانگر نگه داشته‌، و آنرا حفظ کرده‌اند.

در دو سوی این داستان غم انگیز، ایده پردازانی همچون سید محمد مهدی میرباقری [1] و... قرار دارند، که نه از کشتارِ پرتعداد از دیگران ابایی دارند، و نه از کشته شدن‌های پرشمار و نجومی از خودی‌های‌شان می‌هراسند، تا آنجا که مدعی‌اند، حتی کشته شدن نیمی از مردم جهان (نزدیک به چهار میلیارد انسان)، برای دستیابی به این آرمان، و ایده‌ی دینی نه تنها مجاز، بلکه مباح، و بلکه با ارزش است، و می‌ارزد، [2] او و آنانی که صلح پایدار را، تنها در پس نابودی طرف مقابل، قابل تحقق می‌بینند، [3] اِلا غیر. همانگونه که طرف مقابل او نیز، این چنین می‌اندشید [4] و ایده امثال بنیامین نتانیاهو بر نابودی طرف مقابل قرار دارد، و برای پایه‌ریزی آرمان و ایده مقدسِ صهیونیسم، حاضرند خاورمیانه را به قربانگاه تمام مردمانی تبدیل کنند، که مانع، مخالف، و یا دشمنِ تحقق این ایدئولوژی‌اند. [5]

اینان، دو روی یک سکه‌ی جنایت، کشتار، آوارگی و ویرانیِ زندگی‌های بسیاری‌اند، که آنرا در پس ایده و اندیشه خود تئوریزه کرده، و سفیدشویی نموده و دنبال می‌کنند [6] ، و بسیاری از این نوع، در تمام مکاتب دینی و سیاسی در شرق و غرب وجود دارند، که دنیا را پهنه «مبارزه و درگیری» و «صف قتال» [7] می‌خواهند، و غیر آن را «بصیرت سوز» و خلاف ارزش‌های الهی دیده، و چنین ایدئولوژی، هر کشتار و ویرانی از ناحیه دوست را مباح، واجب، و جهاد و مبارزهی پرسود و پر از ثواب، دانسته و وقوع آنرا جشن می‌گیرد و چون، همان از ناحیه دیگری، که «دشمن» تعریف شده، انجام شد، به عزا نشسته، یا خود را عزادار آن نشان می‌دهند،

و البته به نظر می‌رسد که در دل خود، آنرا جشن ‌خواهند گرفت، چرا که کشتار و جنایت طرف مقابل، میدان قدرت و فرصت مانور را برای او گسترده، و دستیابی به اهداف را برای آنان آسان و یا زمینه فراهم خواهد کرد، و پاس گُلی از سوی دشمن، برای میدانداری در نوبت حمله را، برایش فراهم نموده، و به تقویت گفتمان و ایده جنگ‌طلبانه و خونین آنان فراهم کرده، و شرایط سلطه این اقلیت را بر جامعه اکثریت خود را، مهیا می‌کند،

حال آنکه، به واقع هم آنان که در میدان فلسطین تهران و در محافل دیگر، کشتار مردم اسراییل را در هفت اکتبر جشن گرفتند، محکومند، و هم آنانی که در سرزمین‌های اشغالی برای کشتار فلسطینیان و... پایکوبی کرده، و بوی خون و باروت و ویرانی، آنان را مست و مدهوش شادی می‌کند، بد، بد است چه از ناحیه این، و چه از ناحیه آنان.

برای برون رفت از این شرایط جنایتبار، باید روزی این ایده به یک هنجار تبدیل شود، که نادرستی همانگونه که نزد ظالمان، ناپسند است، در نزد مظلومان نیز چنین است، و مظلوم نیز حق خروج از راه درست و انسانی را ندارد، و حتی، مظلومیت نیز مجوز جنایت نمی‌شود، و مظلوم هم نمی‌تواند، و نباید که طغیان کند، و دست به جنایت و کشتاری چون ظالمان زند، و مظلوم نیز در مسیری درست، قانونی و بهنجار باید حرکت کند، و کسی نباید چنین موردِ ظلم قرار گرفته‌ایی را، به واسطه حرکت درستش، ترسو، مرعوب و تسلیم شده به دشمن بنامد، چرا که مظلومیت نیز خِرد و فرزانگی اندیشورزانه نیاز دارد، تا در مدار درستی بماند.

 دیروز نخست وزیر اسراییل، که گوی جنایت را از همکار خود در جبهه شرق، یعنی ولادیمیر پوتین (که اوکراین را، به حمام خون برای روس‌ها و اوکراینی‌ها تبدیل کرده است و دیگرانی از این دست)، ربوده است، بعد از حمله به دوحه، در پیامی به این حق اهریمنی خود اشاره کرد که، مخالفان ایده صهیونیسم را در خاک هر کشور دیگری که باشند، مورد حمله قرار خواهد داد.

این یعنی ادامه چرخه جنایت و کشتاری که مثل توپ بازی، بین دو تیم درگیر و بازیگر، در این جنگ، پاس داده می‌شود، تا نوبت به نوبت، متناسب با توان و پشتیبانی که دریافت می‌کند، دیگری را مورد حمله قرار داده، و از او کشتار کنند، این یعنی هرج و مرج که دنیای ایدال چنین نگاهی است، تا در بی قانونی، هر عملی را انجام دهند، و هیچ مانعی مقابل کردار ناشایست خود نبیند.  

 

 

یک فلسطینی در حال حمل جسد دو کودک کشته شده در غزه توسط اسراییل

 نگاشته شده در شاهرود - پنج شنبه 21 شهریور 1404 برابر با 12 سپتامبر 2025

[1] - سیّد محمّدمهدی میرباقری شاهرودی، زادهٔ ۱۳۴۰ قم،  فقیه شیعهٔ ایرانی است که ریاست فرهنگستان علوم اسلامی قم و نمایندگی استان سمنان در مجلس خبرگان رهبری را به‌عهده دارد. او از استادان درس خارج فقه نیز به‌شمار می‌رود.

[2] - ۲۸-مهرماه-۱۴۰۳محمد مهدی میرباقری: «برای رسیدن به مقصد قرب الهی حتی اگر نصف مردم جهان کشته شوند، می‌ارزد؛ لذا کشته شدن ۴۲ هزار نفر از مردم غزه در قبال آن مقصد بزرگ اهمیت ندارد، البته کشته شدن شکست نیست؛ بلکه احدی الحسنیین است و در هر حال، پیروزی است. به ویژه آنکه کسانی که کشته شوند، نمی‌میرند؛ بلکه زنده‌اند.»

[3] - محمد مهدی میرباقری: «ما قائل به صلح هستیم ولی صلح پایدار که بعد از یک جنگ و جهاد پایدار است و تا این جهاد پایدار را پشت سر نگذارید و جبهه باطل را حذف نکنید، صلح پایدار در عالم برقرار نمی‌شود.» و «ساده لوحی و سطحی‌نگری است که بگوییم ما هم طرفدار صلحیم، باید فتنه را جمع کنید تا صلح واقع بشود. باید از یک جنگ طولانی عبور کنیم و اصلاً جای کوتاه آمدن نیست»

[4] - نتانیاهو در ۲۰ شهریور ۱۴۰۴ تهدید کرد: «هیچ کشور فلسطینی وجود نخواهد داشت. ما گفتیم که هیچ کشور فلسطینی وجود نخواهد داشت و بر این موضوع تأکید می‌کنیم. این مکان متعلق به ماست.»

[5] - ۱۹ شهريور ۱۴۰۴- نتانیاهو در پیام ویژه‌ای گفت: «فردا یازدهم سپتامبر است. ما یازدهم سپتامبر را به یاد می‌آوریم. در آن روز، تروریست‌های اسلام‌گرا بدترین وحشیگری را در خاک آمریکا، از زمان تأسیس ایالات متحده، مرتکب شدند. ما نیز یازدهم سپتامبر خود را داریم. ما هفتم اکتبر را به یاد می‌آوریم. در آن روز، تروریست‌های اسلام‌گرا بدترین وحشیگری علیه مردم یهود را از زمان هولوکاست مرتکب شدند. آمریکا پس از یازدهم سپتامبر چه کرد؟ وعده داد تروریست‌هایی را که این جنایت هولناک را انجام دادند، هر کجا که باشند، شکار کند. و همچنین دو هفته بعد در شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه‌ای گذراند که در آن تأکید شد دولت‌ها نمی‌توانند به تروریست‌ها پناه دهند. دیروز ما نیز در همین مسیر عمل کردیم. ما به سراغ طراحان تروریستی رفتیم که قتل‌عام هفتم اکتبر را مرتکب شدند. و این کار را در قطر انجام دادیم؛ کشوری که به تروریست‌ها پناه می‌دهد، آنان را در خود جای می‌دهد، برای حماس پول فراهم می‌کند، به سرکردگان تروریستش ویلاهای مجلل می‌دهد، همه چیز در اختیارشان می‌گذارد. بنابراین دقیقاً همان کاری را کردیم که آمریکا هنگام تعقیب تروریست‌های القاعده در افغانستان و هنگام کشتن اسامه بن لادن در پاکستان انجام داد. اکنون کشورهای مختلف جهان اسرائیل را محکوم می‌کنند. آنان باید از خود شرم کنند. وقتی آمریکا اسامه بن لادن را از میان برداشت، این کشورها چه کردند؟ آیا گفتند: «آه، چه کار وحشتناکی در حق افغانستان یا پاکستان انجام شد؟» نه! آنان ستایش کردند. آنان اسرائیل را که بر همان اصول ایستاده و آن‌ها را اجرا کرده است، ستایش کنند. من به قطر و همه کشورهایی که به تروریست‌ها پناه می‌دهند می‌گویم: یا آنان را اخراج کنید یا به دست عدالت بسپارید. زیرا اگر چنین نکنید، ما خواهیم کرد»

[6] - شیخ لطف‌الله دژکام امام جمعۀ شیراز گفته است: "هرچند دوران غیبت با آزمون‌های دشوار همراه است، اما هرچه این شرایط سخت‌تر شود، نوید نزدیکی ظهور را می‌دهد." که این همان تفکر انجمن حجتیه است که هر چه ظلم و جنایت و کشتار و... افزایش یابد، احتمال ظهور امام زمان افزایش می‌یابد.

[7] - میرباقری: «از دل این قرائت از اسلام و...که صف قتال در نمی‌آید! از دل آن مبارزه و درگیری بیرون نمی‌آید!» منبع ویکی پدیا

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

جامعه ایران با تمرکز بر دو بال «روح انقلابی» و «غیرت دینی» با ساخت جامعه‌ایی مخروطی به ناکجا آباد رهنمون شد، و وحدت آن خدشه‌دار گردید، حال آنکه با تمرکز بر محور ایران تمدنی و سرزمینی، بیشترین یگانگی ملی میسر می‌شد، و استوانه‌ایی می‌ساخت، که همه، تنها با ایرانی بودن، بدور از نوع ایده، قوم و گویش به گرداگرد آن به چرخش در می‌آمدند، از جانگذشتگی می‌کردند، دلسوزی و حرکت برای وطن، برای همه ایرانیان میسر، و هزینه‌هایش بین یک ملت تقسیم می‌شد، و ماندگارتر و محکم‌تر ‌بودند، و دشمن این چنین کشور را خوار نمی‌کرد.

تقدس دادن، و محور نمودن انقلاب و ایده، ما را از ظرفیت بزرگ ملیت، که برای هزاره‌ها مردمان‌مان را در خود جای داد، در آن آسودیم، و مانایی‌امان را نگهبان بود و... غافل شدیم، در این مدت کشور فقیر و فقیرتر شد، شکاف‌ها گسترده، و افزایش یافت، گریز از مرکز، دامنگیرمان شد، و مردم دستگیره‌ی یگانگی خود را باختند و...، ایرانیان تنها باید حول محور ایران، وحدت یابد، نه یک ایده، یک فرد و..، که محور نمودن چیزی غیر از ایران، ایرانیان را تنها به سوی پراکندگی و نابودی، و طعمه این و آن شدن خواهد برد.

انقلاب و انقلابی‌گری در حالی محور و قاعده وحدت جامعه قرار داده شد، و ملت ایران خودی و غیرخودی شدند که، هیچکس به ما نگفت که تئوری‌پرداز اصلی ایده انقلاب، و انقلابی‌گری افراطی، و محور شدن ایده و نظام ایدئولوژیک، و بستر سازی جامعه انقلابی، بیشتر به ایدئولوژیست‌های چپ مارکسیست و کمونیستی باز می‌گشت که در سده بیستم میلادی، بسیار رایج بودند، آنرا تئوریزه، و سرنوشت بسیاری از ملت‌های جهان را سیاه کردند، کشتارگاه‌های بزرگ به وجود آوردند، و تسویه حساب‌های خونین کردند، زندان‌ها و شکنجه‌گاه‌های مخوف را رقم زدند، دست به سرکوب‌های جمعی زدند، نظام‌های منظم اما بی تحرک را به وجود آوردند، که روح نوآوری و رشد را در آدم‌ها کُشتند، دیکتاتوری‌های مخوف و امنیتی را رقم زدند،

جوامع را به مرده‌های متحرک تبدیل کردند، توده‌هایی بی اندیشه، اما آتشین مزاج، که تمام اراده شخصی از آنان ستانده، و تنها اراده‌ایی که برای‌شان اصل، و اساس، و بر جای گذاشته شد، رسیدن و تحقق آرمان‌های ایدئولوژیکی بود، که برآیند آن فرمانروایی یک طبقه، یک حزب، و یا یک پیشوا بود، که او را «پیشوای خلق» می‌نامیدند، که بر گُرده توده‌ها سوار می‌شد، و از تولد تا مرگ، نسل اندر نسل از هر آدم و خاندان او بار می‌کشید، تا آرمان‌های حزبی و ایدئولوژیک به بار نشیند، دوام یابد. و فرصت یکبار زیستِ باکرامت و آزادانه که حق هر انسان است، به پای یک ایده، فرد و یا ساختار خرج و نابود ‌می‌شد.

حال آنکه نهایت تحقق آن ایده و یا ساختار، چیزی جز اسارت توده‌ها، و آقایی یک حزب، بی چون و چرایی فرمان پیشوا، اطاعت محض از او، حرکت در مسیر تعیین شده او، همچون اسب‌های عصّاری که در «جهازخانه» با چشمان بسته و یا جهت داده شده، تنها گرد هدفی تعیین شده می‌چرخند، و اگر بخواهند، تنها با قدم شمارِ گام‌هایی که برداشته‌اند، و ضرب آن در روزهای رفته، می‌توانند با خود بیندیشند، که چقدر پیش رفته‌اند؟! در حالی که به واقع هیچ حرکتی نداشته، و گرد یک ایده، یا یک هدف مقدس شمرده شده، طواف کرده، که برای تک به تک آنان، تنها صرف عمری بیش نبود، بدون بهره، رشد و حرکتی به سوی کمال انسانی.

حال آنکه برای استثمارگرانِ چنین آدمی، قدرت، ثروت و شوکتی به ارمغان آورد، که دوام و بقای خود، و این سیستم را، تضمین نمایند، و برای اعضای چنین جامعه‌ایی، نه رشدی، و نه کرامتی و نه سعادت، نه آزادی، و نه شادی و شعفی به بار نیاورد، و عمر آنان تنها در حرکت و تلاشی، برای تحقق آرمانی بی سر و ته، که انسان را از انسانیت تهی کرده، او را به ابزارِ پیگیری امور ایدئولوژیک تبدیل می‌نمود، که چون برده‌ایی، آرزوهای دور و دراز صاحبان قدرت را پی می‌گرفت، و انسان را به ماشینی سخت و بی روح، برای انجام تکلیف، و کار در مسیر اهداف روزانه تبدیل می‌کرد، که وظیفه داشت صبحگاهان پرچمی را بی‌افرازد، و شبانگاهان آنرا به زیر کشد، و روزهای تعطیل در گردهمایی‌های بزرگ، در صفوف منظم نشسته، و با کف زدن‌های طولانی، و شعارهای انقلابی بلند و کوبنده، به استقبال سخنان پیشوا رفته، و بدان گوش فرا دهد، و با ایده او اعلام وفاداری کند، ایده و پیشوایی که هرچه بر عمرش افزوده می‌گشت، عزت، کرامت و آزادی بیشتری از او می‌ستاند.

انقلاب‌هایی که به نام آزادی، و مردمی که به درستی، و برای آزادی بپا خاستند، اما به رغم دستیابی به پیروزی، از شرایط انقلاب و انقلابی‌گری گذر نکردند، چراکه از خیزشگران خواسته شد که تا آخرین نفس انقلابی بمانند، تا آخرین خواست‌های انقلاب تحقق یابد، و همه دیدند که تحقق این اهداف در پس این پیروزی، تنها ساخت زندانی بزرگ، سرباز، مخوف و ایدئولوژیک برای ملت‌های به پاخاسته بود، که اینک همه باید خود مشارکت می‌کردند، تا در چینش و تکمیل دیوارهای این زندان بزرگ سهم خود را ایفا کنند، تا کامل و موثر شود و...،

بازمانده زنده و ظاهر این الگوی انقلابی، که رگ غیرت بسیاری از انقلابیون برای داشتن، تداوم، و حفظ آن در گردن‌ها متورم می‌شد، و می‌شود، نظام دیکتاتوری حزبی، و فردی کره شمالی است که دیکتاتوری پایدار کمونیستی را برای دهه‌ها فراهم کرد، تداوم داد، و به نظر می‌رسد، غرب نیز بدش نمی‌آید تا این مجموعه فاسد، زورگو، و این بزرگترین قربانگاه انسان و انسانیت، باقی بماند، به عمد این الگو در دایره جهان سیاست حفظ شده، و از بین برده‌ نشد، تا هم وحدت خود را در برابر این دشمن بشریت، حفظ کنند، و هم برآیند و پایان و انتهایِ تحقق آرمان‌های انقلابی را، به هر آزادیخواه پرشور نشان دهند، که چگونه بعد از پیروزی، در انقلاب‌های آزادیبخش، ملتی دوباره، و به مرور به رعیت فرمانروایان انقلابی خود تبدیل می‌شوند، و گرفتار فرماندهی، که وجه همت آن پیشوای انقلابی، ساخت نظامی آهنین مجهز به موشک و اتم است، که تنها آورده آن، خلاصی از دستبرد نظام سرمایه‌داری، و زورگویی غرب است، آن هم در محاصره تحریم از برون، و سیم خاردارهایی از درون، که حتی امواج رادیویی را هم باید پارازیت کند، تا صدایی به گوش کسی در این سوی دیوارها نرسد، نسیم آزادی نَوَزد، بوی آزادی نیاید، و سخن از آزادی گفته نشود، الا قرائتی از آزادی که جز اسارتی ژرف و مخوف، نام دیگری نمی‌توان بر آن نهاد.

سیستم ظالمانه‌ایی که در مقابلِ ارزانی داشتن توان مقاومت در برابر زورگویی غرب، همه چیز را از مردم تحت سیطره خود خواهد ستاند، و ملتی خواهد ساخت بدون عزت، کرامت، بدون داشتن حق تعیین سرنوشت، حق آزادی انتخاب، حق زندگی آبرومند، حق داشتن سیستم قضایی مستقل، حق داشتن آزادی بیان و رسانه‌های مستقل، حق مسافرت، حق داشتن ارتباط و درس آموزی از جهانیان، حق دیدن پیشرفت دیگران، حق خواندن دیگران، حق الگوبرداری از تجربه دیگران، حق خیزش، حق اعتراض، حق داشتن احزاب پیگیر و نماینده مردم، حق همه‌ی آنچه دیگر ملت‌ها دارند، و داشتنش برای آنان بدیهی است، اما برای او ممنوع می‌شود، بدون داشتن حق برخورداری از وزش بادِ تن‌نوازِ تجربه و آزموده‌های بشری، بر صورت زرد و پر از بیماری و کمبود خود، که از او ستانده ‌شده، تا در محاصره تحریم دیگران، و خود تحریمی‌ها، از هر چیزی محروم بماند، و هرآنچه را که دیگران آزموده‌اند، او دوباره آنرا بیازماید، و برایش هزینه دهد، چرا برایند کار دیگران را در خارج از ایده ارزیابی کرده و می‌داند، از این به جز ابزار سرکوب، هیچ چیز دیگران را قابل استفاده نمی‌داند و...؛

حقوق بدیهی انسانی نادیده گرفته می‌شود که - بنا به ارزش‌های انقلابی رایج، و یا همان معیارهای نابهنجارِ هنجار شده توسط حزب، و یا پیشوا و یا به سلیقه دنباله‌روهای آنان - حتی آرزوی داشتنش هم جرم است، گرایش به داشتنش نیز انحراف و آلودگی ایدئولوژیک شمرده شده، و تو را از رد شدن از فیلترهای گزینشی محروم می‌کند، و در نتیجه از دست دادن حق کار و داشتن شغل، و این که ممکن است تو را از داشتن دیگر برخورداری‌های انسانی، اجتماعی و...، از جمله حق حیات نیز محروم کند، که در صورت زنده ماندن، میانه اش اسارت، و پایان‌ش گرفتار آمدن در مرگی مظلومانه، تدریجی، و در دردناک‌ترین حالت است و...

چرا که در چنین نظام تمامیت‌خواه، امنیتی، مخوف و پر از خشونت، همه چیزِ انسان، حتی آبگرم، و گرمای منزلت، در کنترل و سیطره نظام تمرکزگرایِ خود قرار می‌دهند، که با دادن یک کد ملی به تو، که همان شماره زندانی، در زندان‌های بزرگ و مخوف است، تو را حتی از نام و نَسَبت نیز جدا کرده و محروم کنند، و تمام داشته و حقوق تو را به این کد متصل کرده، و اختصاص دهند، تا با ستاندن همین کد، تمام داشته هایت را با هم، و یا یک به یک بتوانند از تو بستانند، تمام داشته‌های تو در اسارت تصمیم سازانی باشد که در چنین فرمانروایی متمرکزی، با چند خط رای یک قاضی دادگاه انقلابی، یا تصمیم یک نهاد قانونگذار، به راحتی دادنی، و یا پس گرفتنی باشد،

تو بدون این کد چند رقمی، حتی توان اثبات ملیت خود را نیز نخواهی داشت، با باطل کردن کارت ملی‌ات، توان هرگونه داد و ستد، داشتن حساب بانکی، اتصال به پرونده تحصیلی، ازدواج، برخورداری از حق دارو و درمان، مالکیت، مسافرت، و حتی فرار را نیز نخواهی داشت، و در کل، زندگی‌ات را هم از دست خواهی داد، چرا که در این زندان بزرگ، نام، تبار و ریشه ارتباط خانوادگی‌، اجتماعی و ملی‌ات را به یک شماره چند رقمی منتقل، و می‌شناسند، که با اعطای آن شماره، تو از همه حقوق برخوردار، و یا با یک فرمان دیگر محروم خواهی شد، بدون آن شماره هیچ اتوبوس، قطار و هواپیمایی، تو را سوار نخواهد کرد، هیچ مدرسه ایی و دانشگاهی تو را ثبت نام نخواهد کرد و...

و این است که در چنین نظام متمرکزی، که قدرت، ثروت، و هرگونه برخورداری در دست سیستمی قرار می‌گیرد که مثل مخروط، و به سوی یک نقطه‌ی پایه، که پیشوای خلق در آن نشسته است، هدایت و متصل می‌شود، جامعه‌ایی ساخته می‌شود که تمام سعی خود را باید داشت، که در آن نقطه خلاصه و ذوب شود، وگرنه باطل، ضد انقلاب و منحرف تلقی خواهی شد، جامعه‌ایی شدیدا متمایلِ به سمت نقطه کانون مخروط، که هر نقطه در عالم را که دشمن قلمداد کرد، تو نیز باید با آن دشمن باشی، و هر که دوست گرفت، دوست باید شمرده شود، و در جهت مخروطی شدن بیشتر جامعه، برای تو تصمیم خواهد گرفت، و هدف‌گیری‌ها خواهد داشت.

حال آنکه جامعه بهنجارِ عدالت محور و آزاد، شدیدا تمایل به شکل استوانه‌ایی شدن دارد، تا عدالت و آزادی و تعادل که بنای جامعه بهنجار است، فضای شکل گیری داشته باشد، تا قدرت، ثروت، و برخورداری‌ها، در حالتی چرخشی، شایسته سالار، تلاش محور و... در آن تقسیم شود، نابهنجاری‌ها مخفی نماند و به زودی خود را نشان دهند، و به سطح آیند، و هر نابهنجاری که شکل استوانه را بر هم ریزد، همه را متاثر نماید، تا به کمک آیند، و برای تداوم حرکت بهنجار، رفع نقص کنند، تا دوباره حرکت ایجاد کنند، تا همه با هم، همبسته و مشترک، حرکت را میسر نمایند، و سرعت دهند، و جامعه تداوم حرکت یابد.

در جامعه مخروطی اما تمام حرکت دورانی، و طواف‌گرِ به گرد یک نقطه، و همه بَند و منوط به نقطه‌ایی می‌شوند که در نبود آن، جامعه از هم خواهد پاشید، و سقوط حتمی خواهد بود، تو گویی تمام موجودیت و هویت آن جامعه، در همان نقطه کانونی تعریف شده است، و این جامعه در دوگانه دوام و یا فروریزش، آمد و شد دارد، یا می‌ماند، و یا فرو می‌ریزد و همه چیزش را از دست خواهد داد، هرچه نقطه کانونی مخروط قدرتمندتر، ثروتمندتر و موثرتر باشد، دوامش بیشتر خواهد بود، اما در بودش نیز، یک جامعه با تمام وجود و داشته هایش، مثل یک پاندولِ آویزان، گرچه حرکتی دائم دارد،

اما این تنها حرکتی درجا، با تحرک بسیار، و گاه دورانی و سرگیجه آور است، که در واقع حرکتی نیست، گشتن به دور خود، یا پیشوای خلق خواهد بود، و در نقطه‌ایی که او نشسته، تکان می‌خورد، در بهترین و منطقی‌ترین حالت، به سان پاندول ساعتی‌ست، که منظم می‌رود و باز می‌گردد، و این آمد و شد، تنها ایام را رقم می‌زند، رشدی در کار نخواهد بود، حرکت اعضای این جامعه، ادای وظیفه‌ایی بیش نیست.

اینجا برابری تنها در انجام وظیفه‌ایی معنی می‌شود، که به تک تک اعضا، یکسان سپرده‌اند، و همه باید فردی و گروهی تلاش کنند، تا آرمان و اهداف سیستم، برقرار، و تحقق یابند، هدف والا و عدالت در همان تداوم و افزایش قدرت پیشوای خلق است، که تعریف می‌شود، که در بودنش ماندگاری جامعه‌ی مرده، مردابی و پاندولی تضمین، و با دوام‌تر و قدرتمندتر خواهد بود، و در نبودش این ویرانی کامل است که رخ می‌نمایاند، مکانیسمی که همه را ملزم و منقاد به حفظ شرایط موجود می‌کند.

حال آنکه در جامعه استوانه‌ایی کانونی وجود ندارد که همه منوط به منویات دل او باشند، الا مثلا مرزها و سرزمینی که انسان‌ها در پرتو برابری فرصت‌ها، آزادی فردی و اجتماعی و عدالت قضایی و قانونی، گوشه، گوشه آنرا خود ساخته، و یا با هم می‌سازند، قلبی و درونی بدان وفادارند، می‌توان حرکت جمعی و فردی، یا جابجایی موثر را در آن دید، درجا زدن گاهی ممکن است، اما همه می‌دانند، پایانش نابودی‌ست، و همه به سوی هدفی یگانه، با منافع جمعی و فردی، با برخورداری تک به تک و جمعی، در حرکت، و همه از فرصت برخورداری از قدرت، ثروت و تاثیر، و افزایش و کاهش آن برخوردارند،

گرچه فرصت و حق برخورداری از قدرت و ثروت در جامعه مخروطی، از قاعده تا نوک بسیار متفاوت است، و میل به تمرکز در نوک مخروط را با شدت تمام دارد، اما در جامعه استوانه‌ایی از بالا تا پایین برابر، چرخشی، و تقسیم آن، با عدالتی وسواس‌گونه، علمی و بر حسب سنن طبیعی پی گرفته، و در مسیری قانونمند و برابر طی می‌شود، تا جامعه شکل استوانه‌ی، منظم و برابر به خود گیرد، و آنرا حفظ کند و بر هم نخورد،

از این رو مواهب جامعه به شکل مناسبی، در روندی قابل پیش بینی، و با نظرداشت به شایستگی و تلاش تقسیم شده است، و این یک اصل در جامعه استوانه‌ایی است که هرچه در این تقسیم بندی به درستی عمل شود، سرعت استوانه نیز بیشتر، و تضمین شده‌تر است، بالا و پایین شدن‌ها، دائمی و چرخشی منظم دارد، ایستایی در محور، دائمی نبوده، الا به شایستگی و تلاش، و از این رو قائد اعظم و یا پیشوای خلقی در چنین جامعه‌ایی شکل نمی‌گیرد، و پیشوایی و قائد بودن، در چرخشی تند، در کل جامعه رد و بدل، و تقسیم می‌شود، هر یک از اعضا خود قائد اعظم خود، و در خدمت جامعه، و متقابلا جامعه نیز در خدمت اوست.

 آری جامعه انقلابی شدیدا به سوی تشکیل جامعه مخروطی تمایل دارد، و فردِ مسئول و آزادی را که لابد باید در مقابل خداوند، در میعادگاه معادی حتمی، تک به تک پاسخگو باشد را، نابود، بی اثر، و تهی از کاراکترهای انسانی کرده، در پای ایده، پیشوا و...، با خونسردی تمام سَر می‌بُرد و نابود و بی‌اثر می‌کند.

اما «غیرت دینی» یا همان عصبیت اعتقادی که در جامعه ایدئولوژیک، بنیاد ایده و آئین را از درون متلاشی می‌کند، چراکه باورمندان را از خود بی‌خود، و از خودسازی منحرف، و همت او را متوجه برون، و مشغول به دیگران می‌کند، حال آنکه آئین و دین، بیشتر امری درونی و فرد ساز است، امری ایمانی و بیشتر با خاصیت انسان‌سازی از درون را دارد، و کارکرد پایه آن، ساخت و نظم بخشی درونی به رفتار، اندیشه و پندار هر آدمی‌ست، کارکرد آن انسان‌سازی از طریق ایجاد شورشی درونی، برای خودسازی، در نتیجه حرکت درست فردی در جامعه است،

دغدغه‌های حل مشکلات بیرونی، بیشتر از طریق کار روی درونمایه تک تک انسان‌هاست، که دنبال می‌شود تا توسط خودشان، حل مسایل ممکن شود، تا انسان به یک ترمز درونی متصل شود، تا مسایل و کژکرداری‌ها، با توسل به این ترمز درونی حل ‌شوند، و جامعه سازی، با ساخت تک تک آجرهای آن جامعه، توسط خودشان، ممکن و میسور ‌شود، ایده‌ها در این نگرش، اکثرا داعیه انسان‌سازی دارد، تا جامعه سازی؛ اولویت فرد است تا جامعه، فشار از درون مد نظر است تا فشار از برون، تا با تحرک بخشی از درون، برای اصلاح خود، برای انسان بودن، برای آدم بودن، اخلاقی زیستن، درست زیستن، درست عمل کردن و... حرکت خود را پی ‌گیرند.

و به عکس این فرایند، غیرت دینی و تعصب اعتقادی، انسان‌ها را از درون زیستی، به برون‌نگری می‌برد، و اینگونه است که به جای انسان سازی، جامعه‌سازی وجه همت مروجان تئوری غیرت دینی می‌شود، بر خلاف دین که انسان سازی را اصل قرار داده، در این نگرش، اصل از انسان‌سازی، به سوی جامعه‌سازی متوجه شده، دغدغه‌ها، کارکرد و اندیشه اصلاحی، تغییر جهت می‌دهند،

این روش، به نوعی همپوشی با همت چپ کمونیستی نیز دارد، که جامعه‌سازی را وجه همت خود دارد، و فرد را فراموش کرده، در درجه دوم اهمیت قرار می‌دهد، و همه چیز، و از جمله فرد را به پایِ ساختِ جامعه‌ی مد نظر قربانی می‌کند، حتی انسان‌هایی که پایه و اساس هر جامعه‌اند، و خودِ این پایه‌ی اصلی، به پای جامعه قربانی می‌شود. انسانی که وجه همت و هدف خود را، از خود، به سمت جامعه بُرد، خود را فدای آن خواهد کرد، این خود شامل اخلاق، شخصیت، انسانیت، ثروت، پیشرفت و حتی دین و آئین اوست، که چنین باورمندی خود را مجاز می‌بیند، همه را به پای جامعه قربان کند،

بزرگترین جنایات توسط چنین انسان‌هایی، با هدف درست کردن جامعه است که انجام می‌شود، خون ریختن، آبرو ریختن، نابود کردنِ موانعی که در راه ساخت جامعه تشخیص داده می‌شوند و... به راحتی و با خونسردی، مجاز تلقی شده، و انجام می‌شود، قصی القلب‌های دینی را در این خیل باید دید، که از گزمگان بیرحم خیابان‌، تا میدان‌داران عرصه جنگ و مبارزه، تا فرمانروایان خونریز دینمداری همچون ملا هبت الله، بن لادن، ابوبکر بغدادی، ملاعمرها و... در این جمله قرار می‌گریند که بسیار معتقد و مُقَّید به هدف، اما بدون اخلاق، رحم، رحمت، اعتقاد به حق الناس و... می‌توانند جنایت‌های هولناک، کشتارهای بزرگ، حق ناحق کردن‌های بسیار بیافرینند، و خود را لایق بهشت هم ببینند.

همانگونه که طالبان در افغانستان، ترمز «حق الناس» را به کناری نهاده، تمام زنان زیر فرمانروایی خود را از حق کار و تحصیل دانش اندوزی محروم کرد، و لابد بعد از برافراشتن پرچم الا اله الا الله خود، بر کنگره‌های بلند سراسر جهان، و به قول دکتر عباسی خودمان، تبدیل کاخ سفید به حسینیه، و تبدیل تمام معابد و کاخ‌های جهان به مسجد، در حجم جهانی، نیم جهانیان از کار و تحصیل باز خواهند داشت، و بعد از کلاس شش ابتدایی، همه زنان جهان از کار و دانش محروم خواهند شد و... خشونت نهفته در این عمل را، هیچ تئوری جز آرمانِ مقدس و غیرت دینی جامعه‌سازیِ برونگرا نمی‌تواند تئوریزه کرده، و توجیه‌گر باشد،

چرا که اندیشه دینی درونگرا و خودساز، با ترمز «حق الناس» به نوعی پرهیزگاری مبتلاست که او را از ظلم این چنین به دیگران باز می‌دارد، و به خود هرگز اجازه نمی‌دهد، دست به چنین جنایت هولناکی زده، و این گستره بزرگ از حقوق انسان‌ها را پایمالِ ایده و اندیشه خود نماید، چرا که حق تحصیل، حق کار و... را از حق الناس می‌داند، و گرفتن آن را سقوط در جهنم، برای خود ارزیابی خواهد کرد،

چنین باورمند خودسازی کرده‌ایی، هرگز به خود اجازه نخواهد داد، برای ساخت جامعه آرمانی خود، نیمی از بشریت را بنا به ایده‌ی جامعه ساز خود، از این حقوق مسلَّم انسانی (کار، تحصیل و...) محروم کند، و زنان را زندانی کُنج خانه‌هایی کند، که به نظر او باید فرزندپروری، خدمت به همسر و... تنها روند جاری، در وظیفه آنان باشد، و این چنین نیمی از انسان‌ها را از حق انتخاب، آزادی و تغییر و تحول در زندگی خود محروم نماید، تا جامعه‌ایی ایدال، که فکر می‌کند بر اساس ایده و آرمانِ دینی که او آن را اجتهاد کرده، و تشخیص داده است، محقق شود، چنین انسانی، با چنین غیرت دینی، دیگر انسان نیست، او انسان بودن را، چیزی جز تحقق آرمان دینی خود نمی‌بیند، حتی اگر به نابودی حقوق، و یا حتی از بین رفتن جانِ نیمی از آدم‌ها در مسیر آرمان او منتهی شود.

چنین روح انقلابی و غیرت دینی است که به خود اجازه می‌دهد برای امر به معروف و نهی از منکری، که معروف و منکرش را، تنها در پستوی ذهن خود اجتهاد کرده، تشخیص داده، و تجویز کرده، خون بریزد، زندان کند، محدودیت سازد، و به هیچ اعتراضی در هر مقیاس و حدی، وقعی ننهاده، استوار، به راه خود ادامه دهد، و هیچ اصلاحی را در عمل خود بر نتابد، فریاد هیچ همسنگری را در مسیر جهد و جهاد و تشخیص تکلیف خود حتی نشنود، دنیای تجربه دیگران را به هیچ گرفته، خود را از هر تجربه بشری مستغنی ببیند، چرا که ایده، هدف و آرمان خود را، بر هر چیز دیگر، حتی اخلاق، انسانیت، رحمانیت و... مقدم می‌بیند. پیش می‌رود تا صخره‌های سفت و سخت سنت خداوندی، بلکه سَرش را متلاشی، و او را از راهی که برگزیده، بازگرداند.

به نگارش در آمده در شاهرود - به تاریخ شنبه 15 شهریور 1404 برابر با  6 سپتامبر 2025

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
صفحه6 از108

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...