مصطفی مصطفوی
شرایط کشور هند [1] به لحاظ همه گیری کرونا، به حدی بحرانی است که حاکمیت راستگرایان افراط گرای مذهبی هندو که بی هیچ رقیب جدی، در قالب حزب BJP، قدرت را در این کشور در اختیار دارد، و تمام هدف خود را مجد و اعتلای دین و فرهنگ هندو قرار داده اند، تحت شدیدترین حملات قرار گرفته، چرا که ساده انگاری، و بی توجهی به خطرات شرایط کرونایی، برگزاری مراسمات مذهبی بزرگ میلیونی، برگزاری انتخابات و تاکید آنان روی درمان طب باستانی هندویی (آیارودیک) [2] در مقابله با این بیماری مسری، موجب شد، که در اثر گسترش این بیماری مهلک در جامعه پر جمعیت هند، اکنون هندی ها حتی توان جمع و جور کردن اجساد مردگان خود را نیز نداشته [3] و این بیماری با سرعت بسیار وحشتناکی در هند جولان می دهد، و از مردم بی پناه و به خصوص فقیر هند قربانی کثیر می گیرد.
خانم پارول خاکار [4] شاعر ایالت گجرات هند، که از قضا خواستگاه و حوزه نفوذ سیاسی مذهبی آقای نارندرا مودی (نخست وزیر هند) و اولین ایالت هند است که به حزب BJP رای داده و سپرده شده است، و سوابق او در پیگیری سیاست هندوتوا (ملی گرایی افراطی هندویی)، از جمله اقدامات او در کشتار اقلیت مسلمان در سال 2002 و... در حادثه "گودرا"، که به کشتار گجرات مشهور است، او را بدین مسند نخست وزیری رسانده است، در شعری معروف [5] که در شبکه مجازی این کشور دست به دست می شود، به تصویر سازی از شرایط مردم خود، در این روزها پرداخته و از مودی به عنوان "پادشاه لخت" [6] ، که در "فرمانروایی خدایانش" [7] حکم می راند، یاد کرده، و در 14 بیت، به جنازه هایی اشاره می کند که بر روی مقدس ترین و فرهنگی ترین رودخانه برای هندوها، یعنی رود گنگ، شناور و رها شده اند، و این رود به تابوت اجساد آنان تبدیل گشته، و در حالی که خانواده ها توان و امکانی، حتی برای اجرای مراسم مذهبی خاص مذهب هندو، نداشته، آنان را در رودخانه رها کرده، و یا به شیوه مسلمانان در خاک دفن می کنند.
این شاعر گجراتی، که شعر او به زبان های مختلف رایج در ایالت های مختلف هند، از جمله هندی [8] ، بنگالی، مراتی، انگلیسی، اردو و... ترجمه، و در شبکه های مجازی هند می چرخد، شعرش به صدای مردمی تبدیل شده، که در مقابل بی توجهی حاکمیت، و عدم مدیریت مناسب این بیماری همه گیر، و این تراژدی هولناک، طعمه مرگ می شوند، و در مقابل نیز، گروه های مذهبی حامی دولت راستگرای حزب BJP، حملات تند خود را از طریق واحد افسران جنگ نرم و ارتش سایبری گروه هندوی افراطی [9] حزب BJP و اهالی قلم گروه های راستگرا [10] و افراطیون مذهبی، با همان ادبیات ضد زن خود، متوجه این شاعر گجراتی کرده اند؛
این شعر پیرامون فقر، رها شدگی مردم هند و عدم مدیریت شرایط بغرنج فعلی، که علاوه بر دولت، به رسانه ها و گروه های اپوزیسیون که این شرایط، و در برابر این "پادشاه لخت"، سکوت کرده اند، نیز حمله کرده است. ارگان ارتش سایبری حزب BJP از این شاعر به عنوان عنصر ضد ملی، نابالغ، ضد مذهب هندو، و زنی با شخصیت ناپایدار و فاقد ارزش های اخلاقی یاد کرده اند. آمار نشان می دهد که افسران جنگ نرم و گروه های راستگرای هندو، 28 هزار پیام، در صد هزار اکانت مربوط به خود، بر علیه او در شبکه های اجتماعی هند منتشر کردند. یک شاعر و روزنامه نگار گجراتی در این زمینه عنوان داشت : "گجرات مکان ایمنی برای گفتن سخن مخالف (هندوهای حاکم) نیست".
دو روز بعد از انتشار این شعر در اکانت خانم خاکار، یک عنصر طرفدار به حزب BJP اعلام کرد که این پست از صفحه فیسبوک این شاعر حذف شده است. صفحه فیسبوکی او نیز از یک صفحه عمومی به یک صفحه خصوصی تبدیل گردید، که تنها دوستان این شاعر بدان دسترسی داشته باشند. انجمن نویسندگان گجرات که یک هزار نویسنده و شاعر در آن عضو هستند، نسبت به لابی ها، که به کاهش میزان آزادی بیان منجر می شود، معترض شده است. دبیر این انجمن با انتشار ترند توئیتری [11] "من از پارول خاکار حمایت می کنم"، از مردم هند خواست که در کنار این شاعر، در مقابل این حملات بایستند.
ترجمه شعر خانم پارول خاکار [12]
نگران نباش، خوشحال باش، همه با هم یکصدا، صدای اجساد باشیم
آه ای پادشاه، در سرزمین خدایان خود، اجسادی را می بینیم که بر گنگ شناورند
آه ای پادشاه، چوب ها به خاکستر تبدیل شد،
جایی در مرده سوزانی ها (برای سوزاندن اجساد) [13] نمانده است،
آه ای پادشاه، دیگر وسیله ایی برای حمل اجساد نیست،
دیگر روپوشی برای تابوت ها نمانده است،
دیگر سوگواری باقی نمانده است،
به کمبود دچار شده ایم،
تعزیه و پریشان گویی ها نیز، در سکوت
انرژی لیبیدویی وارد هر خانه ایی شده است، جایی که او می رقصد، و می خرامد
آه ای پادشاه، در سرزمین خدایانت، اجساد ما بر رود گنگ شناورند،
آه ای پادشاه، راه در رو مان مسدود، تحمل به پایان رسیده، ویروس تکانمان داده است
آه ای پادشاه، مچ بندهای مان خرد و خاکشیر شده است، استخوان های سینه امان شکسته است
شهر در حال سوختن است، همچنان که او می نوازد، بیلا-رانگا [14] تشنه نیزه های شان هستند.
آه ای پادشاه، در سرزمین خدایانت، اجسادی را می بینم که بر گنگ شناورند.
آه ای پادشاه، از ردای تو نور می پراکند، همچنان که می درخشی، اخگر پرتاب می کنی،
آه ای پادشاه، باقی ماندگان از این شهر، حداقل چهره واقعی تو را می بینند،
اندرونت را نشان بده، اما و اگر هایت را، نمی خواهم
(ای مردم) بیرون بیایید و با صدای بلند بگویید!
پادشاه لخت، چلاق و ضعیف است
به من نشان بدهید که دیگر بیش از این مطیع و بی تفاوت نیستید
شعله ها زبانه می کشد و به آسمان می رسد، شهر گردن شکسته، و عصبانی است.
آه ای پادشاه سرزمین خدایانت، آیا اجساد را دیده ایی که در گنگ شناورند؟
اجساد دفن شده در ساحل رود مقدس گنگ که با سیلاب بیرون زده است
اجساد دفن شده در ساحل رود مقدس گنگ که با سیلاب بیرون زده است
دفن اجساد مردگان کوید به شیوه مسلمانان توسط هندوها در شن های گنگ
دفن اجساد مردگان کوید به شیوه مسلمانان توسط هندوها در شن های گنگ
انتخابات هند در هنگامه کرونا، نارندرا مودی با وسیله انتخاباتی هند، اجساد آماده برای سوختن
انتخابات هند در هنگامه کرونا، نارندرا مودی با وسیله انتخاباتی هند، اجساد آماده برای سوختن
نگاه کاریکاتوریست هندی، به سخنرانی انتخاباتی در هنگامه کرونا
نگاه کاریکاتوریست هندی، به سخنرانی انتخاباتی در هنگامه کرونا
کرونا از یک طرف و حمله پلیس از یک سو به مردم هند
کرونا از یک طرف و حمله پلیس از یک سو به مردم هند
کرونایی که در اثر مدیریت ناکار آمد دولت هند سر ریز کرده دیگر نمی شود جمع کرد
کرونایی که در اثر مدیریت ناکار آمد دولت هند سر ریز کرده دیگر نمی شود جمع کرد
نارندرا مودی در حال غسل در رود مقدس گنگ، رودی که اکنون مملو از اجساد شناور است
نارندرا مودی در حال غسل در رود مقدس گنگ، رودی که اکنون مملو از اجساد شناور است
[1] - این گزارش ترجمه ایی از بخش هایی از گزارش خانم Deepal Trivedi می باشد که توسط وایر منتشر گردید.
[2] - از آنجایی که رهبران حزب BJP فضولات گاو (در بین هندوها مقدس است) را داروی موثر برای درمان کرونا معرفی کردند، گزارشی از ایالت مانیپور در شرق هند حاکیست که، روزنامه نگار و فعال اجتماعی هندی در همین زمینه دستگیر شد، چرا که بعد از مرگ یکی از رهبران حزب BJP نوشت، "شاش و جیش گاو کار خودش را نکرد؟! سخنی بی اساس، فردا من ماهی خواهم خورد." که به دنبال این پست در فضای مجازی، با شکایت این حزب، پلیس ایالتی نسبت به دستگیری این روزنامه نگاران به اتهام "ایجاد دشمنی بین گروه ها"، و "بیان مطالبی در راستای اضرار به غیر" اقدام نمود. این سومین بار است که این فعال اجتماعی در اثر اعتراض به آنچه مذهبیونی از این دست به خورد مردم هند می دهند، راهی زندان شده است.
[3] - کوید 19 می رود که در هند به یک داستان وحشتناک تبدیل شود، و این همه گیری، دامنگیر پرجمعیت ترین ایالت هند، یعنی اتارپرداش شده، و شرایط به حدی بغرنج است که هندوها مراسم سوزاندن مردگان خود را به فراموشی سپرده، با زیرپا گذاشتن رسوم مذهبی هندویی، اجساد بیشمار خود را در خاک و شن های کناره رود گنگ دفن می کنند، تنها در بخش انُّو (Unnao) در ایالت اوتارپرادش طی یک هفته، دفن 900 جسد در ساحل گنگ شمارش شده است، که در اثر سیلاب، شن های ساحل رود به کناری رفته و اجساد بیرون زده و طعمه حیوانات می شود، گزارش رسانه ها این آمار را 2000 جسد نیز گزارش کرده است. روزنامه ایندین اکسپرس که با اهل عزا از این دست، مصاحبه ایی انجام داده است، که آنان عنوان داشته اند که وضع مالی شان به حدی بغرنج است که توانایی انجام مراسم مذهبی مردگان خود را نیز ندارند. "چگونه می توانم این مقدار پول داشته باشم که هم چوب بخرم، هم هزینه روحانی را برای سوزاندن جسد مرده خود بپردازم." این مطلب را شخصی عنوان داشت که جسد پدر 87 ساله خود را در ساحل رود گنگ دفن کرده است.
[4] - Parul Khakkar غزل سرای 50 ساله، که از سال 1984 وقتی در کلاس دهم مشغول به تحصیل بود، به سرودن شعر پرداخت، و این درست زمانی است که خانم ایندرا گاندی (نخست وزیر فقید هند) ترور شد، او خانمی خانه دار بوده و قریحه شعری او در زمان انجام امور خانه شکوفا شده و شعر می سراید، ایشان همسر یک کارمند بانک می باشد.
[5] - Shabvahini Ganga
[6] - naked king
[7] - Ram Rajya
[8] - Hindi translation by Ilyas Mansuri
एक साथ सब मुर्दे बोले ‘सब कुछ चंगा-चंगा’
साहेब तुम्हारे रामराज में शव-वाहिनी गंगा
ख़त्म हुए शमशान तुम्हारे, ख़त्म काष्ठ की बोरी
थके हमारे कंधे सारे, आँखें रह गई कोरी
दर-दर जाकर यमदूत खेले
मौत का नाच बेढंगा
साहेब तुम्हारे रामराज में शव-वाहिनी गंगा
नित लगातार जलती चिताएँ
राहत माँगे पलभर
नित लगातार टूटे चूड़ियाँ
कुटती छाति घर घर
देख लपटों को फ़िडल बजाते वाह रे ‘बिल्ला-रंगा’
साहेब तुम्हारे रामराज में शव-वाहिनी गंगा
साहेब तुम्हारे दिव्य वस्त्र, दैदीप्य तुम्हारी ज्योति
काश असलियत लोग समझते, हो तुम पत्थर, ना मोती
हो हिम्मत तो आके बोलो
‘मेरा साहेब नंगा’
साहेब तुम्हारे रामराज में शव-वाहिनी गंगा
[9] - The BJP IT cell’s troll army
[10] - right-leaning litterateurs
[11] - #ISupportParulKhakkar
[12] - ¹Parul Khakkar’s poem translated into English by Salil Tripathi
Don’t worry, be happy, in one voice speak the corpses
O King, in your Ram-Rajya, we see bodies flow in the Ganges
O King, the woods are ashes,
No spots remain at crematoria,
O King, there are no carers,
Nor any pall-bearers,
No mourners left
And we are bereft
With our wordless dirges of dysphonia
Libidinal enters every home where she dances and then prances,
O King, in your Ram-Rajya, our bodies flow in the Ganges
O King, the melting chimney quivers, the virus has us shaken
O King, our bangles shatter, our heaving chest lies broken
The city burns as he fiddles, Billa-Ranga thrust their lances,
O King, in your Ram-Rajya, I see bodies flow in the Ganges
O King, your attire sparkles as you shine and glow and blaze
O King, this entire city has at last seen your real face
Show your guts, no ifs and buts,
Come out and shout and say it loud,
“The naked King is lame and weak”
Show me you are no longer meek,
Flames rise high and reach the sky, the furious city rages;
O King, in your Ram-Rajya, do you see bodies flow in the Ganges?
[13] - هندوها اجساد خود را بر کنده های چوب نهاده به جای دفن کردن می سوزانند و خاکسترش را به رود گنگ می سپارند
[14] - Billa-Ranga دو جنایتکار مجرمند که، توسط سیاسیون و فعالین اجتماعی به عنوان سمبل جنایت نام برده می شوند.
از بند و بندهایت، بیزارم
مهم نیست، به کدام بندم، خواهی کشید،
چرا که بند، بند است و بند شدگان، زندانی ایی بیش نخواهند بود!
هر چند زندانی ساخته باشی به وسعت این دنیا،
یا بندی به وسعت یک انسان ایستاده در سلولی انفرادی، که در زجر و مصیبت زمان بگذراند، و شاید به انسانی مطیع، و مقید خواست و منویات دل تو تبدیل شود!
یا زندانی به وسعت یک ایدئولوژی که بشر را از انسانیت، اخلاق، مروت، وجدان، جوانمردی و انصاف تهی کرده، به یک برده مطیع، و جرّار در ظلم، و فعال در جنایت، پیشرو در تضییع حقوق دیگران، تبدیل گردد.
بندگی همنوع، برای انسان عار و ننگ است،
"من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد" [1]
دیگر مخفی کردن بندها نیز، آسان نیست،
بسیاری از بندها دیگر بر کسی مخفی نمانده، و نمی مانند،
دست بندگنندگان در بسیاری، روست،
دیگر همه می دانند، هدف بندکنندگان، تنها ایجاد سرسپردگی و کسب اطاعت محضِ انسانی است، که خداوند او را آزاد و سرفراز آفریده است،
بند کردن انسان، دیگر به راحتی میسر نیست، باید آنان را با مخدری قوی، تخدیر کرد، تا به بندشان کشید، و به اسارت امیال خود برد.
نگاه و حساب بندکنندگان روی حساسیت های انسان، حس شدنی است،
او دیگر می داند که همان را وسیله اسارت او، قرار خواهند داد،
بند کنندگان، انسان را آزاد و رها نمی خواهند،
چراکه نگاه شان به انسان ها، به عنوان وسیله ایی برای رسیدن به خواست ها و تمایلات نفس شان است،
انسان را، به عنوان وسیله رسیدن به امیال خود می دانند و می خواهند،
تا میل شان به کدام سو باشد!
بخواهند بجنگند، بندیان، سرباز جنگ های شان خواهند بود،
بخواهند حیله و تزویری سر هم کنند، بندیان اولین قربانی حیله های و تزویر شان خواهند بود،
خواستند بتازند، بندیان لگدمال سم ستوران شان می شوند،
هوس لذت گرسنگی دادن شان کند، بندیان لشکر گرسنگان شان خواهند بود.
چنین بند شدگانی را در جمعیت کثیر می خواهند،
لشکر گرسنگان،
لشکر بیکاران،
لشکر بی خانمانان،
لشکر مصیبت زدگان،
لشکر امید از دست دادگان،
لشکر فراریان،
لشکر گوش به فرمانان،
لشکر هواداران،
لشکر به لشکر، انسان ها را غرق در تمناهای دل شان می خواهند، تا پازل نقشه های تزویرشان تکمیل شود.
اما هرگز انسان از این دنیا، انتظار حضور در چنین لشکر و لشکرگاه هایی را نداشت!
و اما من،
بیزارم از چنین لشکر و لشکرگاه هایی،
می خواهم تنها، انسانی غرق در وجود خود باشم، شاید خود را شناخته، به شناخت او، که سخت به شناختش محتاجم، دست یابم.
فارغ از همه گروه های تدارک دیده شده ی این چنینی، که دسته دسته سازماندهی شده اند، تا انسان ملعبه دست انسان شود،
در کناری، باشم،
نادان و نافهم و بی خبر از آنچه می کنند و می رود،
امان از دانستن و فهمیدن!
قرار و مدار را از زندگی ات می رباید،
خواب را بر چشمانت، آسایش را از روانت و... می ستاند.
کاش هرگز به درد آگاه نمی شدیم.
کاش هرگز دست چنین تزویر و حیله گرانی را نمی توانستم بخوانیم،
آن وقت تن دادن بدین بندها، و حضور در چنین جمع هایی، شاید بسیار ساده تر می بود.
تو ای انسان اسیر در خود!
اسیر تمناهای دل پر از ویرانی ات!
تو را به خود، فرا می خوانم،
مرا با تو در کجا فرق گذاشته اند؟!
در خلقت؟!
در شانس و اقبال؟!
در دین و آیین؟!
به کدامین دستگیره نامیمون آویختی، که خود را از میان ما انسان های معمولی بالا کشیدی، تا به اوج نشسته، و خدایی کنی؟!
کدام خدا، خداوندگاری به غیر از خود، بر انسان روا داشت؟!
بر آن نا خدا کافرم!
[1] - شعری از اقبال لاهوری، متفکر اهل شبه قاره هند، که سروده اند : آدم از بی بصری بندگی آدم کرد گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد یعنی از خوی غلامی ز سگان خوار تر است من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد
لاهور پایتخت فرهنگی پاکستان کنونی است.
خبر انصراف قطعی دکتر محمد جواد ظریف از کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری خرداد 1400، برای کسانی که دل در گرو آبادانی و خروج ایران از وضعیت سخت و خسارتبار کنونی دارند، بسیار دلخراش و ناامید کننده است، چرا که او معمار صلح، و به عنوان یک تکنوکرات ماهر، عمر، سرمایه فکری و تخصصی اش را در این راه گذاشت، تا ایران و ایرانیان را، فارغ از این که در کدام تیره و تبار فکری و یا سیاسی اند، از این توان تخصصی اش بهره مند کرده، بلکه بتواند، آنان را از شرایط بحرانی کشنده و ویران کننده ایی که، در روابط ایران با کشورهای دیگر، چهار دهه است، که جاری و مبتلاست، خارج کند.
اما در طول تمام مدتی که او در حال ساخت چنین بنای مستحکمی بود، تا کشور را به مدار نرمال و عادی خود بازگرداند، که همان مدار صلح و آتش بس در رویارویی با جهانِ در حال پیشرفت بود، تا مردم و کشورش را از این مخمصه گرفتار شده نجات دهد، و دوباره روح توسعه و پیشرفت را به کالبد کشور بدمد، مثل سربازی که در حالت محاصره، از پیش و پس، و جناحین بر او می تازند، خود را تنها دید، چرا که در محاصره کسانی بود که هرچه در چنته داشتند، برای رسوایی او، و نابودی ذهن، روان و جسمش حواله می کردند، و او در این بین فارغ از هیاهوی ناجوانمردانه ایی که آنان ایجاد کردند، سعی کرد متمرکز باشد، و کار مقدسش را پیش برد، اما دست های قدرتمندی در داخل و خارج از کشور می دید که تمام تلاش مذبوحانه، سرمایه، و آبروی خود را می گذارند، تا خلاف جهت خیر و صلاح مُلک و ملت، رشته های او را، پنبه کنند.
علت اقدام رقبای بین المللی و خارجی ایران (من جمله روس ها) برای دشمنی شان با روند صلحخواهی که ظریف سکاندار آن بود، را می توان درک کرد، چرا که آنان بیرحمانه مقید به منافع ملی خود هستند، و آن را به هر شکل و با هر هزینه ایی که برای ایران و ایرانیان دارد، دنبال می کنند، چرا که ایران قدرتمند را بر نمی تابند، اما آنان که در داخل با این جریان مضر بین المللی همراه شدند و مثلث عبری، عربی و دلواپس داخلی را شکل دادند، چهره ایی رسوا در طول تاریخ توسعه و پیشرفت ایران برای خود به جای گذاشته اند،
آنانی که از بودجه های ملی ایران، بهره های بزرگی بردند و بر سکوهای رسانه ی ملی ایران نشستند و بر منافع ملی ایران و سردار دیپلماسی آن در خانه اش، تاختند، و تمام رسانه های ملی و تریبون های مذهبی را، تمام وقت به خدمت گرفتند و در قرق مخالفین روند صلح خواهی ایرانیان نگه داشتند، و تمام فشار ممکن تبلیغاتی و مانورهای سیاسی را به تیم مذاکره کننده وارد کردند، در تاریخ به عنوان خائنین به ملک و ملت ثبت خواهند شد؛
در مقابل دکتر محمد جواد ظریف، با درک والایی که داشت، و ظرفیت های دشمنی که در عرصه بین الملل دیده بود، این نیش ها را به تن خرید، و دم بر نیاورد و بی مهابا تاخت، و برجام را به فرجام رساند، و امروز با رفتن ترامپ، و آمدن فرد متعادل تری، ظریف و دولت تدبیر و امید باید میوه های زحمات و تلاش ها، و ثمره مقاومت خود را می چیدند، اما جریان حرام خوار سیاسی، فشار را مضاعف کرد، تا جایی که رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس اقلیت، خود در صدا و سیما ظاهر شد، و رسما از قول ظریف برای عدم کاندیداتوری اش، به یاران غار خود خبر خوش داد، [1] و گفتند که چنان فشاری آوردیم که خود از سکته کردن ظریف در زیر حملات مان، ترسیده بودیم. [2]
این روند سیاست و سیاست ورزی در کشور ماست که نشان می دهد، که در عرصه داری عرصه داران بی حیای سیاست در ایران، جایی برای ظریف، خاتمی، بازرگان، مصدق، امیرکبیر و دیگر دلسوزان نمی گذارند، این عرصه چنان مبتلا به سم بی اخلاقی، بی قانونی، افسارگسیختگی، حرامخواری سیاسی و... است که دلسوزان حضور در عرصه ها، آمدن در آن را به صلاح ملک و ملت نمی بینند، و متاسفانه مجبور به عقب نشینی می شوند، و به واقع عرصه را به نا اهلان واگذار می کنند.
ملت نجیب ایران گرفتار چنین مافیایی شده است، که سنگر به سنگر جلو آمده، و عرصه را چنان از آن خود کرده، که بی مهابا ستون های استوار قانون اساسی را هم درهم می شکند، و این قانون مهم را هم از حیّز انتفاع خارج کرده و به کناری نهاده قبل از ثبت نام کاندیداها، شورای نگهبانِ ناظر بر انتخابات، خود در شان یک قانونگذار وارد گود اجرا هم می شود، و با ابلاغیه خود عرصه را بر ثبت نام کاندیداهای رقیبِ جناح راست و اصولگرا هم، تنگ تر می کند.
حتی کسانی که طبق استاندارد سازی های جدید این شورا می توانند در انتخابات ثبت نام کنند نیز از سوی مجلس اقلیت فراخوانده و عرصه چنان بر کاندیدای احتمالی دیگر، تنگ می کنند، که او نیز مجبور شود صحنه داخل که حق مسلم مقاومت و تلاش اوست را، واگذار کرده، تا به رقبای خارجی کشور برسد، و اینجاست که ظریف آنقدر به منافع ملی کشور و مردمش فکر می کند که، راضی نیست "دیگی که برای او نمی جوشد، کله سگ در آن بجوشد"، و اگر چه می داند که ممکن است رقبای داخلی او میوه کار اصولی و مرارت بارش را بچینند، بدین امر هم راضی شده، برای ملک و ملت از حق خود برای کاندیداتوری می گذرد، از کاندیداتوری منصرف، و می خواهد به کار تخصصی اش، در این روزهای حساس مذاکرات بپردازد، تا "دل تشنگان قدرت"، آرام گیرد و مزاحم کار او در این برهه سخت مذاکرات برای استیفای حقوق ملی ایران، با دنیا نشوند.
بدا به حال ما مردم ایران، که دلسوزان این کشور، این چنین در معرض هجومند، و حتی رسانه ایی هم برای ابراز فریاد مظلومیت خود ندارند، صدای شان در هیاهوی تریبون داران مسلط در کشور گم است، و نخبگان ماهر، متخصص، دلسوز و دانای کشور، در زیر فشار مافیای قدرت، له شده و زنده زنده به شهادت می رسند، و از عرصه خدمت به ایران و ایرانیان دور نگه داشته، و قربانی مطامع جناحی می شوند.
[1] - ذوالنور (رئیس کمیسیون امنیت ملی) : "ظریف (در کمیسیون امنیت ملی مجلس) قسم خورد در انتخابات کاندیدا نمی شود."
[2] - ذوالنور (رئیس کمیسیون امنیت ملی) ادامه داد: "در آن جلسه ... موضع نمایندگان به قدری محکم بود که برخی می گفتند نگران سکته وزیر هستیم."
تعارف ندارد مسلمانان!
گروهی از ما مسلمانان دیروز، در 18 اردیبهشت ماه 1400 خورشیدی کابل را با خون دخترکان مظلوم هزاره غسل دادند، و ده ها دانش آموز مدرسه دخترانه "سید شهدا" که اکثرا از اقلیت هزاره های شیعه خراسان، و باشندگان در منطقه دشت پرچی (برچی) کابل اند، مورد حمله بمب های گروه های مسلمان مبارزی که برای کسب و توسعه قدرت در افغانستان مبارزه می کنند، قرار گرفته، و به صورت جمعی کشتار و نسل کشی شدند، این نیز لکه ننگ جدیدی بر دامن انسانیت و مسلمانی کسانی خواهد ماند که از طالبان و داعش حمایت می کنند؛ این صحنه ها فریادگر مظلومیت دخترکانی است که برای تحصیل علم به مدرسه رفتند، و با توجه به نگرش های اسلامی ناشی از فکر خانه نشین کردن زنان، در جامعه اسلامی، و همچنین نگرش های فاشیستی نژادپرستانه، مورد حمله بی رحمانه قرار گرفته، و جمعی به خاک و خون کشیده شدند. حمام خونی که در واکنش به آن تنها می توان گفت تف بر این ایدئولوژی و آیینی که اجازه می دهد، چنین کشتاری از نوجوانان دختری کرد که، تنها گناه شان، از نژاد هزاره و شیعه بودن، و به مدرسه رفتن می باشد.
امارت اسلامی ظلم طالبانی، با پایمردی یگانه مرد دره پنجشیر، در آخرین نقطه های پایانی موفقیتش متوقف شد، تا سرزمین آلوده شده به قتل، کشتار و جنایتِ درازدامن متجاوزین به حریم انسانیت، نتواند، آخرین حلقه را از زنجیر اسارت خود، بر حلقوم مردم مظلوم خراسان و افغانستان اندازد، تا این بنای ویران شده از تجاوز شوروی سابق، و خودخواهی مجاهدین را، با سلطه مزدورانی مجهز به دلارهای نفتی منطقه خلیج فارس، و دسیسه نظامیان خون آشام ریش بلند پاکستانی، ویران تر از قبل نمایند، و از پس آن استقامت بابک وار احمد شاه مسعود و یارانش بود، که از گوشه گوشه ی دنیا به کمک آمدند، و بساط این جرثومه های خونریز را از عرصه فرهنگ و انسانیت خیز خراسان و افغانستان پاک کردند، تا از سلطه ناپاک این خشک مغزان متکبر، جاهل و بیرحم انسان نما، نجات یابند، تا امارت اسلامی اشان به حلقه ایی از امارات های جنایت و بدوی گری در عصر علم و ارتباطات وارد نشود.
دوره حاکمیت طالبان بر افغانستان بروز یک صحنه برهنه از ظلم، کج فهمی، بی رحمی، جنایت، بدوی گری، کشتار، تسویه نژادی و... بود که جهان را به وجود چنین غده سرطانی در افکار خیزش های دینی از این دست آگاه کرد که در سایه درفش منقَّش به "شهادتین" چه تراژدی خونین و سفاک واری می توان بروز یابد؛ این بود که دنیا آمدند تا این لکه ننگ را از دامن بشریت پاک کنند، اما صد افسوس که پشتبانان این نهضت اسلامی که ریشه در یک تاریخ کج فهمی و دوری مسلمانان از انسانیت شکل گرفته است، مدافعان فراوان و سرمایه و سلاح قابل توجه داشت، اینان زیر فشار بمباران ها و سیاست بازی های غربی، و چشم پوشی آنان از سرچشمه های این آب آلوده به جهل، زنده نگه داشته شدند، و حتی در ایران نیز عده ایی آنان را "جنبش اصیل" نامیدند، در حالی که اصالت آنان تنها در یک تاریخ خونریزی و ظلم بود و هست، جنایت دیروز کابل پرده دیگری از وحشی گری و خروج یک مسلمان از مدار انسانیت را بر پرده رسوایی از کشتار کثیر دخترکان نوجوانی را به دید همگان کشید، که برای تحصیل علم روانه مدرسه شدند، و با زبان روزه، دیگر باز نگشتند، تا خوی غیر انسانی برخی از ما مسلمانان را به چشم تمام جهان کشیده، و نشان دهند، چقدر انسان در سلطه تفکر مذهبی خود، می تواند، درنده و در حیوانیت غرق شود.
کشتار بیرحمانه دختران دانش آموز در "دشت پرچی کابل" پرده از تزویر کسانی برداشت که به طالبان و جنبش های اسلامی از این دست، دفتر و امکانات می دهند، تا پایه های آنان را در منطقه ظلم خیز خاورمیانه محکم کنند، تا مثل غده ایی سرطانی، جامعه انسان های صلحجو و اهل عرفان و معرفت خراسان را به سوی زخم های پر چرک خون و خونریزی هدایت و ماندگار کنند.
از زبان این دخترکان مظلوم یک شاعر هم تبار خراسانی گفت :
مرا در زیر خاک و سنگ مادر
بغل کن زیر چادر کابلم را
ببر یک جای دور از جنگ مادر
در حالی که قرآن به قلم قسم می خورد، مسلمان دانش آموز را با قلمش در خون غسل می دهد
در حالی که قرآن به قلم قسم می خورد، مسلمان دانش آموز را با قلمش در خون غسل می دهد
کیف هدیه یونیسف به این دانش آموزان، گلوله هم هدیه مسلمانان به آنان
کیف هدیه یونیسف به این دانش آموزان، گلوله هم هدیه مسلمانان به آنان
هزاره ها را با این چشمان بادامی مظلومانه اشان بشناسید، آنان هم فردا می خواهند اگر ما مسلمانان بگذارم
هزاره ها را با این چشمان بادامی مظلومانه اشان بشناسید، آنان هم فردا می خواهند اگر ما مسلمانان بگذارم
هنوز وقت مرگ تو نبود، تو باید تحصیل می کردی و می بالیدی
هنوز وقت مرگ تو نبود، تو باید تحصیل می کردی و می بالیدی
خانواده ها به دنبال یافتن آثاری از دانش آموزان خود بعد از کشتار
خانواده ها به دنبال یافتن آثاری از دانش آموزان خود بعد از کشتار
بر حاشیه این کتاب خون آلود نوشته : "از معلم کیمیا (شیمی) پرسیدم عشق چیست؟ گفت عشق عنصر است
بر حاشیه این کتاب خون آلود نوشته : "از معلم کیمیا (شیمی) پرسیدم عشق چیست؟ گفت عشق عنصر است
مادرانی بر جنازه دخترکان خود شاهد آثار مسلمانی برخی ما مسلمانان
مادرانی بر جنازه دخترکان خود شاهد آثار مسلمانی برخی ما مسلمانان
بیمارستان های کابل مگر چقدر ظرفیت دارند، باید در سالن ها جنازه ها را ردیف کنند
بیمارستان های کابل مگر چقدر ظرفیت دارند، باید در سالن ها جنازه ها را ردیف کنند
ده ها جنازه را در ماه رمضان هنگام تحصیل به خود غلتاندند
ده ها جنازه را در ماه رمضان هنگام تحصیل به خود غلتاندند
بازمانده ها از قربانی هجومی مغول وار بر جامعه ایی ضعیف که ضعیف تر از او نیست
بازمانده ها از قربانی هجومی مغول وار بر جامعه ایی ضعیف که ضعیف تر از او نیست
از این مادران و پدران داغدار کاری جز گریه و مویه می آید؟!
از این مادران و پدران داغدار کاری جز گریه و مویه می آید؟!
اینان از قوم او نیستند، کشتاری بزرگ که هنوز رهبر افغانستان دلش راضی نشده است عزای عمومی اعلام کند
اینان از قوم او نیستند، کشتاری بزرگ که هنوز رهبر افغانستان دلش راضی نشده است عزای عمومی اعلام کند
در دیار مسلمانی فریاد رسی ندارند، پرپر شدن گل های خود را به کدام محکمه مسلمانی شکایت برند، فقط سازمان ملل شاید کاری کند
در دیار مسلمانی فریاد رسی ندارند، پرپر شدن گل های خود را به کدام محکمه مسلمانی شکایت برند، فقط سازمان ملل شاید کاری کند
صورت معصومش را در دست هایت بگیر که گرگ ها برای دریدن این صورت معصوم هم نقشه دارند
صورت معصومش را در دست هایت بگیر که گرگ ها برای دریدن این صورت معصوم هم نقشه دارند
این است رخت عروسی دخترکانی که برای کسب علم رفته بودند و بر کفن پیچیده آماده خاک می شوند
این است رخت عروسی دخترکانی که برای کسب علم رفته بودند و بر کفن پیچیده آماده خاک می شوند
دعای یکی از دانش آموزان ، زمزمه ایی با خدا، که برای تو روزه گرفتم و....
دعای یکی از دانش آموزان ، زمزمه ایی با خدا، که برای تو روزه گرفتم و....
جغرافیای تو در بین ما مسلمانان، آنقدر نا امن است که تو را توان کسب علم هم نیست
جغرافیای تو در بین ما مسلمانان، آنقدر نا امن است که تو را توان کسب علم هم نیست
قسم به خون پاک و مظلوم تو که در راه علم بر زمین ریخت، این مظلومیت قسم ندارد
قسم به خون پاک و مظلوم تو که در راه علم بر زمین ریخت، این مظلومیت قسم ندارد
مویه شما از سقف این بیمارستان نیز بالاتر نخواهد رفت چرا که برای انسان مظلوم فریاد رسی نیست
مویه شما از سقف این بیمارستان نیز بالاتر نخواهد رفت چرا که برای انسان مظلوم فریاد رسی نیست
بخوابید در خون خود، که این روزها از خون انسان ارزان تر در بین مسلمانان مطاعی نیست
بخوابید در خون خود، که این روزها از خون انسان ارزان تر در بین مسلمانان مطاعی نیست
یک هفته قبل از این حمله تروریستی از مسئول بازدید کننده این دخترکان کتاب خواستند کتاب نرسید اما راکت که رسید
یک هفته قبل از این حمله تروریستی از مسئول بازدید کننده این دخترکان کتاب خواستند کتاب نرسید اما راکت که رسید
دهان و چشم هایشان را ببندید تا بعد از مرگ دیگر جامعه ما به لجن کشیده شده مسلمانی را نبینند
دهان و چشم هایشان را ببندید تا بعد از مرگ دیگر جامعه ما به لجن کشیده شده مسلمانی را نبینند
گریه کن برادر، شاید اشک هایت مرحمی بر زخم های بیشمار پیکر دخترک در خون خفته ات باشد
گریه کن برادر، شاید اشک هایت مرحمی بر زخم های بیشمار پیکر دخترک در خون خفته ات باشد
منتظر کمک نشو! در جامعه مسلمانی کمک یاری نخواهی یافت، تعلل نکن خود فرزند خود را خاک کن
منتظر کمک نشو! در جامعه مسلمانی کمک یاری نخواهی یافت، تعلل نکن خود فرزند خود را خاک کن
قسم به بازمانده های قافله علمی که به منزل نرسید
قسم به بازمانده های قافله علمی که به منزل نرسید
کتاب هایت را نده، بدون کتاب هایت برده جنسی این درنده خو ها خواهی شد
کتاب هایت را نده، بدون کتاب هایت برده جنسی این درنده خو ها خواهی شد
کامله با آن چشم های بادامی زیبایش، هزاره است، هزاره بودن یعنی ظلم دیدن
کامله با آن چشم های بادامی زیبایش، هزاره است، هزاره بودن یعنی ظلم دیدن
فریاد و داد باید، کین گرمی آتش عیان شود
بر رستخیز خاک، چو نروید جوانه ایی آتش بباید و، خاکستری، تا که چون شود
بر این تن ستبرِ مانده ز رویش به روزگار تنها، تو آتش است، که صبحی، یا سحر شود
باید سپرد این دل غمگین و غمگسار بر آتشی که سوزد و، چون خاکستری شود
ریزد به پای رخی، زان بهشت روح افزا آن رخ کند صعود و، چون دلبری شود
مام و ددی، دلخون بباید ز داغ عشق، تا رستمی به میدان شده، داغدار جوان شود
بر سبزگون سبزه ی این کهکشان عشق، روید یکی سبزه، و یا سبز سان شود
آتش زده ست، ملتهب است، چون دلم به غم فریاد و داد باید، کین گرمی آتش عیان شود
یا آنکه سوزد این جوارح، بدین سوز آفتاب تا رستخیز به عالم امکان، عیان شود
یا انکه سوزد این جوارح و، وین تنم به عشق خاکستری فشاند و، آتش درون شود
طبعی آتشین بباید، زانکه دل است پر ز غم زین التهاب، قمر شب نیز واژگون شود [1]
به نظم در آمده در 8 اردیبهشت 1400
بی باده کی شویم مست، مشعشع، آفتاب به دست
جامی است پر ز می، زین ساقی رشید پرکن پیاله، که "لطفی" ست با "زاهدِ" جام به دست
وانگه بگو، تو بگذر از این دره های خوف، بی باده کی شویم مست، مشعشع، آفتاب به دست
بند است بند دلم، در میان گیسوی یار ناخورده سرخوشیم، بدین تارِ کار به دست
بر تالکان [2] و "زاهد" و "لطفی"، تمام درود تبریزِ عشق، مشعشع به شمس [3] و جلال [4] به دست
ارژنگ و کیقباد کجایند، که "کرکبود" [5] بر آبشار عشق، سرازیر، جام به دست
"لطفی" بدین "زاهد" عاشق، نگو خصال گو پر کشد به عشق، نکوست، دل به دست [6]
به نظم در آمده در 8 اردیبهشت 1400
[1] - این نظم نوشته را در استقبال از این بیت از ابیات شعار توانای معاصر، جناب علی لطفی تالقانی نوشتم که می فرمایند
تاطبع پرخروش تو آتشفشان شود آتش فتد به جان من از التهاب تو
شاعر عزیز جناب لطفی این ابیات را برای دوست شان استاد حسن پورزاهد شاعر توانای همدیار شان ، به مناسبت رونمایی کتاب "درکویرتشنه" سروده و تقدیم ایشان کرده اند که درهمان کتاب در صفحه 161 چاپ شده است. متن کامل این اشعار بدین شرح است :
نامت خوش است وخوشترازآن شعرناب تو دل را ربوده شعرروان تر ز آب تو
بنشین به بزم ماغزلی تازه سازکن تاسردهیم نغمه به بانگ رباب تو
"بگشای لب که قندفراوانم آرزوست" 1 زآن شکرین کلام چوقندمذاب تو
خوش گلشنی است مزرع سبزسخنوری فیضی اگر بدان برسد ازسحاب تو
تاطبع پرخروش توآتشفشان شود آتش فتدبه جان من ازالتهاب تو
چشمم به روی خواب ازآن بسته راه را تاجان به پای شوق درآیدبه خواب تو
برماهرآنچه ازتو رسدخوش رسیده است هم رامش روان تو ، هم اضطراب تو
دردی کشان به باده نیارندالتفات الا به ساغری که پراست ازشراب تو
ازنام وننگ ومذهب خوددست شسته اند لولی وشان ومی زدگان خراب تو
گل های باغ شعرتوازبس که تازه اند جان تازه ترشودزشمیم گلاب تو
بامن سخن زباده به طرزغزل بگوی آن سان که رفته صحبت می درکتاب تو
ازکیقباد وقلعه ی اوگرسخن رود شرحی دهم ز دورکهن درجواب نو
تا ازچکادقلعه ی ارژنگ بگذرد بال خیال تیزپر چون عقاب تو
من وصف شعرناب تو ازاصفهان کنم وازشهر"صائبا" که شود فتح باب تو
تادرکنار"حضرت درویش" سرخوشیم ۲ خالی بودهرآینه جای جناب تو
گویم "جمال" شعرترابا "کمال" ازآنک تا درفتد به "مجمر" شان آفتاب تو
زاهدمرا ز مهربخوان همتبارخویش فخری رسدبه من مگرازانتساب تو
۱ - وام گرفته ازحضرت مولانامولوی .
۲ - درویش عبدالمجیدطالقانی که درگورستان تخت فوِلادبه خاک سپرده شده است.
۱۳۹۳
[2] - تالکان نام باستانی تالقان که معرب شده و به تالقان مبدل شده است.
[3] - منظور شمس تبریزی است
[4] - مولانا جلال الدین محمد بلخی
[5] - روستای مقصد گردشگری در دره زیبای تالقان که با آبشار زیبایش مشهور است، همچنین خوشنویس عصر صفوی ملانعیما، بقایای باستانی در این روستا قدمت آن را به احتمال قوی به پیش از اسلام باز می گرداند.
[6] - این نظم نوشته را با الهام از شعر شاعر توانای تالقانی جناب حسن پورزاهد، که به دیگر شاعر تالقانی جناب علی لطفی سروده اند، نوشتم، متن کامل شعر ایشان با نام "دود عود" در پاسخ به غزل جناب علی لطفی است که در صفحه ۴۹ کتاب "در کویر بارانی" منتشر شده است :
آزادکن زطبع روان شعرناب را باری به می کشان بچشان این شراب را
بی باده نیزسرخوش وسرمست بوده اند آنان که دیده انداثرشعرناب را
ای همزبان وهم قلم وهمتبارمن تاییدکرده خاطرم این انتساب را
شعرمرابه شعرروانت ستوده ای جزباسپاس بیش ندانم جواب را
"درویش" و "صائب" اند ز تبریز و طالقان دربرکشیده "نصف جهان" درناب را
"ارژنگ" و "کیقباد" به یک سو، خبربگیر "پالیس" بی نشانه ی پرالتهاب را
خوب است تابه "تخت سلیمان" سفرکنیم تابنگریم صحنه ی پرآب وتاب را
ازکوه دره های مه آلود بگذریم باورکنیم شعشعه ی آفتاب را
بس نکته هاکه درج کتاب زمانه اند حالی بیاکه دوره کنیم این کتاب را
در"مجمر" "جمال" و "کمال" تو ، جادهیم اسپندشعرخویشتن وآن جناب را
فصل گل است واول اردیبهشت ماه دریاب لطف دولت پادررکاب را
تادودعودشعرز"لطفی" و "زاهد" است وجدآوردبه بوی خوشش شیخ وشاب را
۱ اردیبهشت۱۳۹۳
پروردگارا!
در این ماه عده ایی با روزه داری قصد نزدیکی به تو دارند، عده دیگری کمر به خدمت خلق بسته، راه تقرب از این سو می جویند و... در این ماه که عبادت، توجه، بازگشت، راز گفتن و از نیاز گفتن، در این سکوت وهم انگیز ظلم، افزایش می یابد؛
در این زمانه خود آگاهی و ریزش برگ های غرور انسانی؛
در این هنگامه فریادهای بی جواب، کمک خواهی؛
در این برگ ریزان عمرهایی که نیمه تمام، مظلومانه و ملتمسانه، ناگهانی، به پایان می رسند،
در این کشاکش دندان هایی که، بز مسابقه بزکشی قدرت را، به هر سو می کشند، تا کفه به نام کدام ذینفوذ سنگینی کند، و رقبا را از کود بدر نماید، و از صاحبان قدرت شوند، تا خودپرستی را از سر گیرند؛
در این دنیای سرگردانی، که در مهار ویروسی کوچک، اما سرکش، زانوان ناتوانی و پوشالی همه مدعیان را بر زمین زده، و نشان داد که این تنها علم و تفکر است که نجات بخش خواهد بود؛ و این چنین او را باید ویروس بیدارگر، در قرن پیشرفت و آگاهی دانست؛
در این هنگامه نداری ها، که سفره ها خالی تر از گذشته شده، رنج ها افزودن تر، پیکر نحیف ندارها، هر روز نازکتر می شود؛
در این روزگار خشک، که آسمان نیز از بارش وا مانده است؛ و حتی او نیز اشکی برای ریختن بر حال انسان مستاصل و وامانده در گرفتاری ها ندارد، تا زلال اشک هایش، مرحمی بر رنج ها و زخم های صورت زخمی انسان شود.
در این بحبوحه قدرت گیری خصم،
در این هنگامه تزویر،
در این جولان غارت،
در این هنگامه مردن وجدان انسان طاغی؛
در این ضرب آهنگ بیدار کننده ترکه های بی پایان ظلم؛
در این خاموشی فریاد های "به کدامین گناه کشته می شوند"،
در این روزگار دریده شدن حریم حرمت انسان ها، درنوردیدن مرزهای اختیار و آزادی انسان،
در این هنگامه شور گرفتن، بی شعورهایی که به نام تو کشتار و ظلم می کنند،
در این روزهایی که بر فریاد اعتراض بندیان، به بندهای محکم ظلم نیز، گوش شنوایی نیست و...
کاش انسان را خود به سمتی هدایت می کردی، تا رنسانسی در زندگی اش خیز گیرد، تغییری حاصل شود، حناق از گلوی انسان برداشته شود، فریاد آزادیخواهی و رهایی سر دهد، و گروه گروه به تو رو کنند، تا در درگاه انسان خواه تو مامنی برای خود واقعی اشان یابند، و استقراری چند گیرند؛
اما نه! دیگر از سوی تو حتی هدایتی هم دیگر نخواهد بود،
چرا که آنچه لایق دانستن بود را، تو خود پیش از این فاش و آشکارا گفته ایی، و گفته هایت دیگر در تیول تیولداران هیچ معبدداری حبس نیست؛ اکنون این انسان است که باید به خود آید، و وسیله رهایی اش را از بندها مهیا کرده، که تنها این رهایی است که لایق انسان است، و دیگر هیچ؛
به روشنی می توان دید که مدت هاست دیگر دستی از آسمان نیامده، و باید بر زانوان خود تکیه کرد، و دست ها را برای بالا رفتن از صخره های بلند جهل و خرافات، و سو استفاده از روح خدایی انسان، بالا زد، خود را قدرتمند نمود، و بالا رفت، اوج گرفت و نجات یافت،
مدت هاست، نسل اندر نسل، چشمان کسانی که منتظر دست های آسمانی بوده اند، به دور دست در افق مانده، تا سواری بیاید، حال آنکه باید بدین حقیقت رسید که، باید خود سوار شد و به سوی افق رهایی تاخت، که رسیدن تنها در حرکت است، و نه به انتظار نشستن؛ به تاخت باید استقبال تغییر رفت.
سونامی کرونا هند را در نوردیده و قربانیان بیشماری را بر جای گذاشته و می گذارد، [1] به طوری که نظر جهانیان را بدین تراژدی بزرگ مرگ در این کشور جلب شده است، اما چرا و چگونه هند در چنین مشکل بزرگی گرفتار آمد؟ طی ماه گذشته هند با دو اتفاق عمده روبرو بود، یکی انتخابات ایالتی و دیگری، بزرگترین رویداد مذهبی این کشور و جهان، که کمبوملا [2] نامیده می شود و هر 12 سال یکبار، پیروان آیین هندو در کنار رود مقدس گنگ جمع شده و مناسک مذهبی خاصی را به انجام می رسانند، اما این اجتماعات مذهبی و سیاسی چند ده میلیونی، زمینه انتقال ویروس کشنده کرونا، و به خصوص نوع جهش یافته هندی آن را افزایش داده، و اکنون مرگ و میر و ابتلای گسترده ایی، دامنگیر این کشور، با جمعیتی بالغ بر یک میلیارد و سیصد و پنجاه میلیون نفر شده است.
دولت حزب راستگرای رادیکال مذهبی هندویی BJP، که اکنون در مرکز و ایالت های زیادی قدرت را در دست دارد، و خود را میراث دار فرهنگ و مذهب هندو، و عامل به تقویت و گسترش آن می داند، خطرات برگزاری هر دو رویداد با جمعیت پر شمار تجمع کننده را نادیده گرفت، و حتی رهبران این حزب، خود به طور فعال در تجمع های انتخاباتی چند ده هزار نفره حضور یافته، تا بر دامنه تبلیغات حزبی خود افزوده رای مردم را به خود جذب نمایند، از جمله شخص نارندرا مودی [3] نخست وزیر هند و از اعضای برجسته این حزب نیز در تدارک و اجرای این تحرکات سیاسی - خیابانی نقش فعال و عمده داشت، و حاصل این سهل انگاری و فرصت طلبی سیاسی و مذهبی، اکنون موج عظیم گسترش کروناست که از مردم هند قربانی می گیرد، و این همه گیری به حدی است که حتی دولت هند امکان تهیه میزان مناسبی اکسیژن، جهت بیماران کرونایی نیز نداشته، عده زیادی به دلیل فقدان این ضروری ترین وجه درمان، طعمه مرگ در بیمارستان ها و خیابان های این کشور می شوند، و موج کشتار این بیماری همه گیر به حدی است که حتی مصیبت زدگان، و امکانات موجود، از انجام مراسم سوزاندن مردگان نیز مستاصل شده اند.
متاسفانه بدین لحاظ کشور ما نیز دقیقا با هند مشابهت داشته و هر دو رویداد در ایران نیز یا در جریان است، و یا در آینده در پیش خواهیم داشت، در حالی که کشورمان در پیک موج کرونایی و در معرض نوع انگلیسی و جدیدا هندی کرونا قرار دارد، اما در حالی که تمام بازار و... تعطیل است، ولی به یکباره فضا برای برگزاری مراسمات مذهبی شب های قدر از سوی مسئولین امر، ریلکس می شود، و از این رو به حتم باید بعد از برگزاری این مراسمات، منتظر افزایش میزان مرگ و میر و ابتلا بود. نمی دانم مسئولین امر برای انتخابات پیش رو چه تدابیری خواهند اندیشید، اما ما هم همچون هندی ها، چنانچه توجهی به رعایت تمهیدات کرونایی نداشته باشیم، مردم مان، فدای فرایندهای سیاسی و مذهبی شده، و باید شاهد حجم بالای کشتار ناشی از این همه گیری باشیم.
-
حضور نخست وزیر هند در تجمع های انتخابات ایالتی هند
حضور نخست وزیر هند در تجمع های انتخابات ایالتی هند
-
حج هندوان، کمبوملا، مراسمی ده ها میلیونی، که مسئولین هندی در پیک کرونا اجازه برگزاری دادند
حج هندوان، کمبوملا، مراسمی ده ها میلیونی، که مسئولین هندی در پیک کرونا اجازه برگزاری دادند
-
تجمع مردم هند در منطقه هریدوار برای غسل در رود گنگ - کمبوملا 2021 هند
تجمع مردم هند در منطقه هریدوار برای غسل در رود گنگ - کمبوملا 2021 هند
-
راهپیمایی های انتخاباتی در هند در زمانه خطر گسترش کرونا
راهپیمایی های انتخاباتی در هند در زمانه خطر گسترش کرونا
-
سخنرانی نخست وزیر هند در تجمع انتخاباتی چند ده هزار نفری در ایالت بنگال غربی
سخنرانی نخست وزیر هند در تجمع انتخاباتی چند ده هزار نفری در ایالت بنگال غربی
-
کاریکاتور کرونای خطرناک، که نه مردم توجه می کنند نه مسئولان
کاریکاتور کرونای خطرناک، که نه مردم توجه می کنند نه مسئولان
-
تجمع انتخاباتی حزب BJPحاکم در هند
تجمع انتخاباتی حزب BJPحاکم در هند
-
مرده سوزانی بیماران فوت شده در سونامی کرونا در هند
مرده سوزانی بیماران فوت شده در سونامی کرونا در هند
-
کاری جز بر سر زدن نمی شود کرد، حتی به جسد مردگان نیز نمی شود دست زد
کاری جز بر سر زدن نمی شود کرد، حتی به جسد مردگان نیز نمی شود دست زد
-
همه بدین عفریت مرگ بی توجه اند، چه آنان که مسئولند و چه آنان که غافلند
همه بدین عفریت مرگ بی توجه اند، چه آنان که مسئولند و چه آنان که غافلند
http://mostafa111.ir/neghashteha/naghaz/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C%20%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%88%DB%8C/562-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%88%DB%8C.html?start=580#sigProIdf6af987dd0
[1] - شمار مبتلایان به کرونا در هند، رسما از ۲۰ میلیون نفر عبور کرد، کل کشته شدگان این بیماری نیز به 219 هزار نفر افزایش یافته است. کارشناسان اما میگویند آمار ابتلا و مرگ ناشی از کرونما در هند، کمتر از میزان واقعی گزارش میشود و رویتر این رقم را بین 5 تا 10 برابر بیشتر می داند. میزان مبتلایان به کرونا در هند در شبانه روز منتهی به دوشنبه 13 اردیبهشت، برای دوازدهمین روز متوالی از ۳۰۰ هزار نفر فراتر رفت و به ۳۶۸ هزار مورد رسید و شمار روزانه مرگ و میر ناشی از این بیماری نیز ۳ هزار ۴۱۷ نفر اعلام شد. در حال حاضر بیمارستانهای هند با معضل کمبود ظرفیت برای پذیرش بیماران روبرویند، منابع اکسیژن کم شده و سردخانهها و کورههای جسد سوزی مملو از کالبد مردگان است. هند با وجود آن که بزرگترین تولید کننده واکسن در جهان است، تاکنون تنها حدود ۹ درصد از جمعیت این کشور واکسن کووید 19 را دریافت کردهاند. ویروس کرونای هندی اکنون دست کم به ۱۷ کشور از جمله بریتانیا، سوئیس و ایران رسیده و باعث شده چندین کشور مرزهای خود را به روی مسافران هند ببندند.
[2] - قبلا طی پستی مجزا و مستقل از این رویداد مهم مذهبی در هند، گزارشی تهیه کرده ام که آن را می توان در گزارشی تحت عنوان "کمبوملا، غسل و حج هندوها در شهر الله آباد برای رستگاری" مطالعه نمود.
[3] - نارندرا مودی بدین لحاظ به شدت هدف انتقاد قرار گرفته و متهم است که اخیرا اجازه داده میلیونها نفر از شهروندان هندو بدون ماسک در مراسم مذهبی کمبوملا شرکت کنند و تجمعات سیاسی پرتعدادی را در پنج ایالت طی ماههای مارس و آوریل برگزار کند. اما باید دید بحران کرونا بر ادامه حیات سیاسی مودی و حزبش چگونه اثر خواهد کرد، چرا که به دلیل افزایش انتقادها ممکن است در انتخابات سال ۲۰۲۴ موقعیت این حزب برای حفظ قدرت دچار افت محبوبیت گردد.
دیروز غروب به محض ورود به توئیتر با این جمله روبرو شدم، "خدا حافظ آقای ظریف!" ناگهان دلم ریخت، با خود گفتم، در شرایطی که کشور به بهشت جاسوسان و تروریست های آنان تبدیل شده است، لابد بدخواهان برجام و صلح ایران با جهان، دست به قبضه سلاح گرم برده، و دکتر محمد جواد ظریف [1] را نیز ترور کرده اند، چرا که در میان فشار سنگینی که با سخنان صادقانه اش در ارزیابی رابطه میدان و دیپلماسی و سیاست، ایجاد شده است، و دلواپسان در پشت سنگر دفاع از سردار سلیمانی به میدان انتقام گیری آمده اند، تا تسویه حساب سیاسی کنند، تروریست ها هم می توانستند از فرصت این بلوا استفاده کرده و او را نیز مثل بسیاری دیگر از موثرین صحنه کشور، ترور کرده، بلوای سیاسی و خلا اوتاد ایجاد کنند؛ لذا بیدرنگ تنها نوشتم : "چی شد، ظریف هم به شهادت رسید؟"، اما کمی که پایین تر آمدم، و توئیت های دیگر را دیدم، فهمیدم که سلاح گرمی در کار نیست، چرا که دوست دیگری نوشته بود، "ظریف دوست داشت مصدق باشد اما زاهدی هم نشد. ۴۲ سال کارگزار دست به سینه بود اما با (گفتن) یک حرف مگو از صحنهی سیاسی جمهوری اسلامی حذف شد، تمام". [2] پایین تر آمدم دیگری به نقل از رهبری نوشته بود : "برخی مسئولین در این چند روز حرف هایی زدند که تکرار حرف های خصمانه امریکایی ها بود!"، و همین فرد، تصویر دکتر ظریف را در یک بی سلیقگی و ظلم آشکار، که انگار با پیش بینی این سخنان، آن را از پیش آماده اش کرده بودند، در لباس نیروهای تفنگدار دریایی امریکایی، و پای پرچم امریکا قرار داده بود!
فورا متوجه شدم، که اینبار در حذف نخبگان این کشور، ترور با سلاح گرم در کار نیست و روند، همان روند ترور شخصیت است، که انگار اینبار عمیق اتفاق افتاده است، و متوجه شدم که جریان از چه قرار است، چرا که رسانه ها از قبل به آگاهی مردم رسانده بودند، که رهبری ساعت 18 سخنرانی دارد و...، و اینچنین بود که دیپلمات برجسته کشورمان با یک جمله ناقابل، طعمه حمله قرار گرفت، و در نگاه ناظرین سیاسی، نابود شده ارزیابی گردید، و همه پیش بینی کردند که او را باید "سردار مرده" تصور کرد، این در حالی بود که از صبح، که نتایج جلسات گروه های جبهه اصلاحات، بیرون آمده بود، دکتر محمد جواد ظریف، سر لیست اصلاح طلبان را با 37 رای برای کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری در خرداد 1400، از آن خود کرده بود، و اسحاق جهانگیری (با 34 رای) و سید مصطفی تاج زاده (با 32 رای) در ردیف های اول تا سوم، پیشنهاد شدند، و اینک با یک جمله، سر لیست آنان زده شد، و قبل از این که شورای نگهبان با روند مخوف احراز صلاحیت کاندیداها، صحنه انتخابات پیش رو را تنظیم و مهندسی کند، با همین یک جمله، مرگ سیاسی یک دیپلمات 42 ساله، که مبارزات خود را برای پیروزی این انقلاب از پیش از انقلاب در امریکا و در زمان دانشجویی خود آغاز کرده بود، و اشک شاه را در قلب امریکا در روند مبارزات پیگیر خود در آورده بود، و در جریان جنگ خسارتبار 8 ساله هم، تمام تلاش خود را در پایانش مبذول داشته، و نقش اساسی او در جریان مذاکرات قطعنامه 598 سازمان ملل که به پایان این جنگ خسارتبار انجامید را کسی فراموش نمی کند، اکنون در حالی که در 42 سالگی انقلاب برای تحقق صلح ایران با جهان، در به ثمر رسیدن برجام، خون دل های بسیار خورد و زیر بار سنگین ترین حملات همه جانبه از سوی مثلث عبری، عربی و دلواپسان داخلی مقاومت کرد و کار کرد و کمر خم نکرد، اکنون که بوی توافق از وین می رسید، و باید میوه های زحمات خود را بچیند و... این چنین به یک مهره سوخته و سردار مرده، در صفحه شطرنج کشور تبدیلش کردند.
و چقدر دردآور است که جریان صلح طلب در ایران کنونی، چنان زیر فشار سهمگین هرج و مرج طلبان و جنگ طلبان قرار دارد که او حتی در بین کسانی که به دولتش رای داده اند، نیز گاه غریب و مورد حمله است، کسانی که با پشتوانه 24 میلیون رای خود، شرایطی ایجاد کردند که ظریف بتواند دنیا را به هماوردی طلبیده، تمام قدرت های جهانی در یک طرف، و ظریف و تیمش در دیگر سوی میز، در حالی که با خنجرهای از پشت خورده، توسط هموطنانش، رسانه های ملی و رسمی کشور و... زخمی بود، بنشیند و مذاکره کند، تا برجام را به فرجام رساند؛ و اگر نبود حملات مثلث عبری، عربی و دلواپس داخلی، و بدشانسی آمدن ترامپ در امریکا، که همه دست به دست هم دادند و این بنای مستحکم صلح خواهی ایران و ایرانیان را ویران کنند، امروز ایران در مدار توسعه و رشد قرار داشت، ولی، انگار خدا هم با ظالمان است! و ظریف بی مدد و کمکیار ماند و در آخرین روزهایی که مالک اشترش، به خیمه معاویه رسیده بود، و میوه های سه سال مقاومت در مقابل خرابکاری های متعدد ترامپ و همکاران منطقه ایی و داخلی اش، و فشار حداکثری تحریم و به خصوص خرابکاری این مثلث شوم، داشت به ثمر می نشست، و تیم عراقچی با خبرهای خوب به کشور بازگشته، روند بهبود قدرت پول ملی هر روز کنتور می اندازد، ظریف که معمار این مذاکرات نفس گیر بود، این چنین قربانی گردید، تا مسیر قدرت گیری اصولگرایان صاف شود، چرا که آنان تنها با دوپینگ های این چنینی، و بی رقیب شدن ها از سویی، و نا امید کردن مردم از حضور در پای صندوق رای، و عدم حضور حماسی آنان است که، می توانند پیروز میدانی بی رقیب موثر باشند.
امیدوارم تمام این تحلیل ها و پیش بینی ها، بی اساس باشد، و اصلاح طلبان با توجه به از دست دادن آیت الله سید حسن خمینی برای نمایندگی آنان در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در خرداد 1400، این فرصت را داشته باشند که دکتر محمد جواد ظریف را در سر لیست کاندیداهای خود برای رقابت با حریف داشته باشند.
[1] - محمدجواد ظریف خوانساری زاده ۱۷ دی ۱۳۳۸ دیپلمات ایرانی است، که هماکنون در دولت دوازدهم سمت وزیر امور خارجه را بر عهده دارد.و همچنین از اعضای شورای عالی جمعیت هلالاحمر و دانشیار دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران است. او دانشآموخته کارشناسی ارشد روابط بینالملل از دانشگاه ایالتی سانفرانسیسکو، همچنین کارشناسی ارشد مطالعات بینالملل و دکترای حقوق و روابط بینالملل از دانشگاه دنور است. ظریف فعالیت شغلی خود را از سال ۱۳۵۷ در کنسولگری ایران در سانفرانسیسکو آغاز کرد. او از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۸۱ برای مدت ۱۰ سال، معاونت حقوقی و بینالملل وزارت امور خارجه را بر عهده داشت. وی برای مدت ۵ سال، در فاصله سالهای ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۶ به عنوان سفیر ایران در سازمان ملل متحد فعالیت میکرد. ظریف پیشتر در دولت یازدهم نیز وزارت امور خارجه را بر عهده داشت. ظریف در ۶ اسفند ۱۳۹۷ از سمت خود استعفا داد؛ ولی دو روز بعد، در هشتم اسفند ماه حسن روحانی با استعفا او موافقت نکرد و وی همچنان وزیر امور خارجه ایران باقی ماند. در ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، یک فایل صوتی از ظریف منتشر شد که حاوی سخنان ظریف در مورد مسائل کشور در زمینه سیاست خارجی بود. این گفتگو با واکنشهای بسیاری از سوی رسانهها همراه بود.
[2] - از این توئیت ناراحت شدم، و در پاسخ این دوست و فعال توئیتری، ریتوئیت کردم و نوشتم :
ظریف برای کشورش آنچه بایست را انجام داد، مزد بزرگان ایران نیز همواره تیغ در حمام فین، یا حصر در خانه بوده است، و این دو چیزی از بزرگی آنان کم نکرد، گردخاک فتنه دلواپسان که بخوابد، بزرگی کار ظریف خود را بیشتر نشان خواهد داد، در تاریخ منافع ملی ایران و صلح دوستی ماندگار است
بیقراری خود نشانِ زندگیست [1]
این قرارست، خود همه، دلزندگیست
گم شدیم در شهر خود دیوانه وار
یافتن را کی میسر، چونکه این خود زندگیست
کوچ مرغان، در هوای یافتن، پیدا شود
کوچ کن در خود، که یابنده همه، جویندگیست
درد هر چه بُرد، خود باز آورد، او بهترش
زندگی را در میان دردها پایندگیست
کوکب دل روشن است اندرمیان دردها
درد، خود درمان، و بیدردی همانا مردگیست
ما به قتل دل چو افتادیم اندر کاو و کوش
درد را بیگانه کرده، لیک بیدردی همانا مردگیست
به نظم در آمده در شنبه 11 اردیبهشت 1400
[1] - این نظم نوشته را در استقبال از سروده همتبار تاجیک خود، جناب آقای مجتبی کوهستانی سرودم که فرمودند :
بی قرارم من قرارم را کجا پیدا کنم ؟
شب نصیبم روزگارم را کجا پیدا کنم ؟
من که در این شهر حتی خود را گم کرده ام
شمع بزم شام تارم را کجا پیدا کنم ؟
زیر سقف آسمانی خالی از خورشید و ماه
مانده ام لیل و نهارم را کجا پیدا کنم ؟
فصل یخبندان ندارد قصد کوچ از خاطرم
منجمد گشتم بهارم را کجا پیدا کنم ؟
کاروان درد نقدِ هستیم با خویش برد
رفته بر بادم غبارم را کجا پیدا کنم ؟
بی پناهی پای در بند حصار حسرتم
دوستان راه فرارم را کجا پیدا کنم ؟
آنکه با بشکستن جام دلم جاری نمود
گریه ی بی اختیارم را ، کجا پیدا کنم ؟








