دگردیسی گفتمان انقلاب، به گفتمان اصولگرایی در ایران

01 اسفند 1399
Author :  

دردهای ایران و ایرانیان، از زخم های کهنه ایی است که ریشه در تاریخی از تحولات و حوادث دوران که بر این مردم دیرپای و باستانی گذشته است، دارد، اما آنان همواره در صدد التیام این زخم ها و رهایی از این نقصان بوده اند، گرچه دو عامل درونی و برونی، همواره روند حرکت آنان را بسوی رهایی، سد نموده، ناکام، متوقف و یا به تاخیر انداخته است؛ اما این خواست تاریخی و دیرپای، در رگ و پیوند ایران و ایرانیان باقیست و هر از چندی، به خیزش های بزرگی منجر می شود، که ناشی از خودآگاهی آنان از مشکلات دیرپای شان می باشد. مشکل مهم و تاریخی ایرانیان که آنان را متوقف کرده، تا همواره درجا بزنند و تماشگر رشد و تعالی دیگران باشند، استبداد دیرپای، و رعیت پنداری مردم، توسط حاکمان آنان، در طول تاریخ بوده است، که با کم و کاست و شدت و ضعف در تطور تاریخی این مردم، در سلسله های مختلف، می توان آنرا دید، حال آنکه رقیب اصلی روم - یونانی آنان، از تاریخ باستان خود را یافت، با کلمه "جمهوری" و داشتن "پارلمان" و به نوعی گردن نهادن به"رای مردم" و یا نمایندگان آنان، با شدت و ضعف آشنا شد، و پیش آمد، و پیش رفت، اما ایرانیان همچنان در روند سابق فریز و یخ زده، در سرزمین خود، نظاره گر تمدید حاکمیت استبداد زده خود بودند.

 موضوع اتصال دل این مردم به آسمان ها، و جستجوی بی پایان آنان برای جلب نظر و خشنودی خداوندگارشان در دل دوران های مختلف تاریخ ایران، که ریشه در تاریخ تفکر و اجتماع آنان دارد، متاسفانه (این پتانسیل بزرگ) مورد سو استفاده حکام آنان قرار گرفته، تا سوار بر موج این حساسیت قلبی و قدرتمند، و خداطلبی های بی پایان، سردمداران ایران خود را عامل اتصال بین آسمان و زمین معرفی، و جایگاه خود را در آنجا تعریف، و قرار دهند، و در نقش اتصال دهنده، خود و منش مستبدانه اشان را بر این مردم آزادیخواه، تحمیل و تمدید کنند.

 شدت اعتقاد این مردم به نیروهای مافوق طبیعت، و نقشی که از سوی آسمان در زندگی خود تلقی کرده اند، باعث شده، که همواره مجبور یا متقاعد به پذیرش این واسطه اتصال ها شده، و گاه با جان و دل، بزعم خود در روند این اتصال، به حکام خود کمک کنند، لذا سیستم استبدادی حکام، که تحت عناوین واسطه فیض الهی، یا سایه خدا بر زمین، یا ذل الله تصور و معرفی شدند، همواره توسط خود مردم تحکیم و تقویت شده، و این است که استبداد به قدمت اجتماع و جامعه ایرانی، دیرپا، ریشه دار، محکم و باستانی است.

به رغم این، مشکل استبداد و مستبدین که همواره خود را واسطه آسمان و زمین جا زده اند، این بود که در تصور و اعتقاد ایرانیان، خداوند مظهر نیکی، نور و مهر بوده است، حال آنکه حاکمان شان همواره در چهره اصلی خود، از چنین خصوصیات خداوندی خالی و مبرا بودند، و همین باعث می گردید، تا با بروز خصوصیات ذاتی این موجودات زمینی، که نقش اتصال دهنده به عالم نیکی و نور و مهر را قصد داشتند بازی کنند، به زودی ماهیت متضاد خود و آسمان و آسمانیان را برملا کرده، دور باطل قیام، و ابتلای مجدد، و اعتماد و سلب اعتماد این مردم، به حکام شان ادامه یابد، این است که جامعه ایران یک جامعه اصلاح طلب دائم، متغیر و در آشوبِ نوسانِ رسیدن و مبتلا شدنِ دوباره بماند.

از نهضت مزدک و مانی در دوره باستان، تا خیزش بابک خرم دین، یعقوب لیس صفار، ابومسلم خراسانی، قیام بردگان، حسن صباح و... تا نهضت مشروطیت و متعاقب آن انقلاب 57 و...، همه و همه جریان تقابلیست بین مستبدین حاکم بر این سرزمین و مردمی که زیر پای حاکمان زمینیِ مستبد له شدند، مردمی که آزادی و رهایی از استبداد را می طلبیدند، لذا همواره بعد از هر قیامی و آمدن حاکمی دیگر، سوال تکراری آنان این بود که، "پس چرا این شد؟!!" و این سوال از آنجا نشات می گرفت، که حاکم و ایدئولوژی حاکمیتِ بر خود را، در تناقض با تصور خود از حاکمیت و زندگی خدایی می یافتند، و حال آنکه هر بار که می برخواستند، بنیادی را در هم می کوبیدند، و بنیادی نو در می انداختند و اختیار سروری خود را به فردی از افراد خود محول می کردند، انتظار داشتند، همانگونه که خداوند در آسمان با قوانین خود، دنیا را به نظم و نسق خاصی بر اساس عدالت، نور، نیکی، مهر و... راه می برد، این اتصال دهندگان آسمان به زمین هم، همین کنند، ولی نکردند و یا کردند و به زودی به ذات اصلی خود یعنی خودرایی و رعیت پنداری ولی نعمتان بازگشتند و داستان غم انگیز نسل های نابود شده، در این انتظار و تصور، ادامه یافت.

از این تاریخ بلند که بگذریم، گفتمان انقلاب و انقلابیون متعدد و متکثر که حول ارزش های ملی، انسانی و عدالت خواهی، آزادی طلبی و حق طلبی اسلامی گردهم آمده بودند، تا علیه شاهنشاهی و حاکمیت فردی خاندان پهلوی بخروشند، و ویرانش نمایند، سخن از آزادی و رهایی از بند حاکمیت فردی، تسلسل خاندانی، گسترش عدالت، دوری از فساد همه جانبه، مسدود نمودن راه غارت و چپاول ثروت کشور توسط عده ایی عمال داخلی و خارجی، استقلال و عدم وابستگی به غیر، حاکمیت مردم و در راس قرار گرفتن رای و نظر آنان، ولی نعمت بودن مردم و این که پدران نمی توانند برای فرزندان خود تصمیم تعیین سرنوشت بگیرند، عدالت علوی، مهر مصطفوی، جمهوری و آقایی مردم، خدمت بی منت، دوری از تکبر و خودرایی، زدودن آثار فقر، فرو نشاندن عطش قدرت قدرتمداران، به زیر کشیدن قلدران و کسانی که بر مردم مسلط شده بودند و نمی شد کنارشان گذاشت، قطع دست کسانی که برای قانون مستدل مشروطیت اعتباری قایل نبودند، شکستن گردن گردنکشان، پر کردن چاله های عمیق فقر ناشی از بیش برخورداری ها، برابری در برابر قانون از حاکم تا رعیت و محکوم، از هم پاشیدن باندهای قدرت و ثروت، شکستن هیمنه ظلم ظالمان، داشتن خوی و منش آزادیخواهی حسینی، رهایی از استبداد، وجود احزاب و آرای متکثر در مقابل شیوه تکحزبی و تک قرائتی، حزب رستاخیز وابسته به قدرت اول کشور، پایان تحمیل و زورگویی نظامیان و قوای امنیتی تحت حاکمیت شاه، سد نمودن راه اعمال ظلم و زور توسط قوای حاکمیتی، و بسیاری از ارزش های دیگر که در شعار و شعور این ملت یکپارچه شده، موج می زد.

اما وقوع درگیری های شدید بین مبارزین متکثر و شعبه شعبه شده بعد از پیروزی، و متعاقب آن بروز جنگ هشت ساله خسارت بار و ویرانگری که کشور و انقلاب را در ده سال طلایی، مهم و سرنوشت ساز اول، به خود مشغول کرد، سال هایی که باید تمام این شعارها محقق می شد، تا همه مردم ایران بروز عینی تغییر را از شرایط قبل از انقلاب، و انتقال به بعد از پیروزی را ببینند، اما این دو واقعه مهم، و مسایل دردناک دیگر، روند تغییر را به تاخیر انداخت و نهایتا به محاق مصلحت و لحاظ شرایط حساسی برد، که هرگز این شرایط حساس و مصلحت های پس آن، به پایان نرسید، و در این روند نیز مشکل دو چندان شد، و متاسفانه با قدرتگیری قدم به قدم جریان راست و محافظه کاری که، بر حفظ شرایط موجود، مصرانه پای می فشرد، و از تغییر و خواست تغییر و اصلاح جلوگیری می کرد، و به صورت خزنده و مداوم، گفتمان انقلاب و حتی انقلابیون را به حاشیه می برد، و گفتمان جدیدی را در کشور رواج می داد، که در ذیل شرایط جدید گفتمانی، اینک سخن گفتن از آزادی بیان و احزاب و...، به لیبرال و غربگرا بودن، متهم می شد، و اصولی که حول گفتمان ناظر بر محور بودن حقوق مردم در گفتمان انقلاب، شکل گرفته بود را، به محور قرار گرفتن حقوق حاکم، قلب و تغییر جهت داد، و لذا نهادها و افراد منصوب هر روز قدرتمندتر و در مقابل نهادها و افراد منتخب مردم، به منفورترین ها نزد خود مردم تبدیل شدند.

به طوری که منتخبان مردم، در روند تاریخی این انقلاب اکنون چندان آبرودار نیستند، چراکه تمام ناکارآمدی و مشکلات موجود کشور و مردم، به عملکرد، تفکر و شخصیت آنان گرده زده شد، و نهایتا زیر تیغ نظارت استصوابی، مجلس ملی در ممیزی های حاکمیتی به دست نظامیان و افراد مورد نظر اصولگرایان، که اکنون دیگر راست و محافظه کار نامیده نمی شود، بلکه خود را جریان اصولگرایی معرفی می کنند، سپرده شد، ریاست جمهوری که جایگاه والایی در قانون اساسی دارد، و به لحاظ قانونی مهمترین رکن جمهوریت، و لابد پاسدار حقوق مردم است، به یکی از سران قوا، و رییس قوه اجرا، تبدیل و مضمحل گردید، و به رغم این تنزل جایگاه و قدرت، شانه هایش اکنون زیر فشار اتهام و مسبّبیت تمام ناکارآمدی سیستم، ایدئولوژی و عملکرد نظام قرار داده شد، تا بر دوش نحیف او (به واسطه نداشتن ابزار و قدرت تغییر) نهاده شود و اینچنین ماهیت جمهوریت و وجهه عینی آن،  ناکارآمد و منفور نمایش داده شود، و در روند تسلط دائمی که گفتمان اصولگرایان بر نهادها و روند تبلیغات کشور دارند، اگر گفتمان حاکم، شرایط را مناسب، و مصلحت بداند، به لحاظ حجم تبلیغاتی که در جریان است، می توانند رییس جمهور را به خاطر همه مشکلات موجود، محاکمه و به جای خطای همه آقایان، ناکارآمدی سیستم، تفکر و عمل آنان، مجازات کرده، و آب هم از آب تکان نخورد.

این چنین است که گفتمان انقلابی در یک دوره 40 ساله، به گفتمان اصولگرایی که در تفکر، ایدئولوژی و شعار تناسبی با تفکر انقلاب و انقلابیون اصیل نداشته و ندارد، تغییر ریل و ماهیت داده، و جایگزین آن گردید، تا سکاندار تصمیم سازی، تبلیغات، نهاد سازی، سیاست گذاری، جریان سازی، ریل گذاری حاکمیتی و روند ثابت سیاست حاکمیتی گردیده، و دگردیسی گفتمان انقلاب، به گفتمان اصولگرایی، شکل و صورت عینی و عملی به خود گیرد، تا امروز گفتمان اصولگرایی همان گفتمان انقلابی تصور و تلقین شود، و روند کشور بر اساس آن راهبری و هدایت گردد. این ظلم و خیانت بزرگی است که جریان راست و اصولگرایان در حق انقلاب و اهداف آن مرتکب شدند و روند را از مجرای اصلی اش خارج و در راه و روش خود جاری نمودند.

Click to enlarge image Totaliter-Revloution (1).PNG

تازیانه استبداد تن جامعه ما را همواره خونین نگه داشته است

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (7)

This comment was minimized by the moderator on the site

در سیاست آرمان‌گرایی خطاست
سید حسین مرعشی، سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی ایران:
هیچ‌چیز غیرطبیعی در ایران اتفاق نیفتاده است و هرچه رخ داده ماحصل هر آن چیزی بوده که در جامعه می‌گذشته و در‌ واقع: از کوزه همان برون تراود که در اوست.
مادامی که شروعمان از آموزش و تربیت نباشد و نتوانیم انسان‌هایی تربیت کنیم که آزاده باشند، به حق خودشان قانع باشند و در مقابل آینده کشور مسئولیت بپذیرند، ضد فساد و استبداد باشند، آزادی را به رسمیت بشناسند، احترام را سرمنشأ کارشان قرار دهند، با تحولات و تغییرات سیاسی خیلی نمی‌توانیم امیدوار به آینده باشیم.
نمازجمعه و امام‌جمعه‌های تهران نماد خیلی روشنی است که به چه سمتی می‌رویم. نمازجمعه تهران را با آقای طالقانی شروع کردیم، با آقایان منتظری، خامنه‌ای و هاشمی‌رفسنجانی ادامه دادیم و الان به كجا رسیده‌ایم.
یک عده هر چقدر روحانیون بزرگی باشند همه‌چیز را نمی‌دانند و کارها را باید به عالمان هر رشته بسپاریم. باید ساختارهای سیاسی را اصلاح کنیم، سیاست‌ها را تغییر دهیم، اولویت‌ها را بازنگری کنیم تا حرکت روبه‌جلویی داشته باشیم.
دنبال یک چیز فوق‌العاده مثبت یا منفی نگردیم. این‌طور نیست که مردم ایران خیلی فرهیخته باشند و حکومت خوب نیست، یا حکومت خوب است و مردم خوب نیستند.
اولین مسئله این است که باید روزی یک جمع‌بندی مشترک در نهادهای حاکمیتی و دانشگاهی و کارشناسی اتفاق بیفتد، باید با‌ هم به این نتیجه برسیم که مشکل داریم.
در حوزه مسائل اجتماعی، حاشیه‌نشینی و آسیب‌های اجتماعی، طبق اطلاع من دو سال قبل که گزارش‌ها خدمت مقام معظم رهبری رسید و قرار بود شورای عالی انقلاب فرهنگی شکل بگیرد، آمار و ارقام و بررسی‌ها تکان‌دهنده بود و معلوم شد در آسیب‌های اجتماعی، تأخیر در ازدواج، افزایش بیش از حد طلاق، بزهکاری‌های اجتماعی، مواد مخدر، حاشیه‌نشینی، آمارهای خیلی وحشتناک داریم.
‌مسائل ایران در ‌حال تلنبار‌شدن روی هم است و حل آنها از عهده یک گروه اصلاح‌طلب برنمی‌آید. بلکه باید فراتر از یک جناح به اشتراک‌نظرهایی برسند. مجموعه جناح‌های سیاسی کشور در تعامل با رهبری باید به این نتیجه برسند که ضروری است اصلاحات واقعی در کشور اتفاق بیفتد. این اصلاحات الزاما سیاسی نیستند که نشود توافق کرد. حداقل در بخش مسائل اجتماعی، آموزشی و اقتصادی شاید بتوان زودتر به توافق رسید.
‌زمان آقای احمدی‌نژاد دبیر اول سفارت انگلیس یک بار به دفتر من آمد و من آنجا به او گفتم می‌شود به آقای بوش بگویید کدام اصلاح‌طلبی در ایران از شما خواسته از آنها حمایت کنید که گفته‌اید از کرانه باختری رود اردن تا ایران از اصلاح‌طلبان حمایت می‌کنیم؟ مگر آقای خاتمی را شما رئیس‌جمهور کردید؟ مگر یادتان رفته نیک براون با جواد لاریجانی جلسه ملاقات گذاشت و ما خبر را دادیم، چند میلیون رأی از رقیب آقای خاتمی گرفت؟ شما در ایران رأی منفی دارید نه مثبت.
من قاطع هستم که کسی نباید در مسائل ایران مداخله کند، اما دلیلی ندارد روابطمان همیشه با غرب محدود باشد. اگر سیاست‌گذار باشم این سیاست را می‌پسندم که شرق یا غرب، هر کس در روابطش منافع بیشتری برای ملت و کشور ما منظور کرد، با او کار کنیم.
ما غرب و شرق را باید کاملا به رقابت دچار کنیم و منافع ملی خودمان را مدنظر قرار دهیم. شاید بتوان کم‌کم این تعبیر را پذیرفت که ادامه غرب‌ستیزی، ایران‌ستیزی است.
‌کاندیدای نیابتی معنا ندارد. ما تصمیم گرفتیم از آقای روحانی بعد از ردصلاحیت آقای هاشمی حمایت کنیم؛ ایشان کاندیدای نیابتی نبود.
‌‌در جبهه میانی اصولگرایان آقای ناطق که به میدان نمی‌آید. ممکن بود اگر ایشان بیاید، خیلی‌ از اصلاح‌طلبان علاقه‌مند به کار با ایشان باشند. اما وقتی به آقای لاریجانی می‌رسیم، سابقه همکاری‌ ایشان با اصلاح‌طلبان طوری نیست که علاقه‌ای به همکاری با ایشان داشته باشند. ضمن اینکه پایگاه رأی ایشان خیلی قوی‌ ارزیابی نمی‌شود.
باید سیاست‌مداران اصلاح‌طلب را به واقع‌گرایی توصیه کنیم، روشنفکران اصلاح‌طلب را بگوییم هرچه می‌خواهند آرمان‌ها را طرح کنند، آرمان‌ها می‌تواند منجر به تولید فکر، ایده و افق‌های بازی برای آینده باشد. اما در سیاست آرمان‌گرایی خطاست.
‌‌شخصا فکر می‌کنم سیاست‌مدار حرفه‌ای، در هیچ مقطعی نباید سیاست را تعطیل کند. حتی اگر برسیم به این فرایند که تحریم کنیم (کسی در جبهه اصلاحات طرفدار این کار نیست)، کنش سیاسی نباید تعطیل شود.
اینکه سیاست‌مدار کنش سیاسی‌اش را کنار بگذارد که شرایط خوب نیست، خب تو هم سیاست‌مدار خوبی نیستی که نتوانستی زمین بازی را تحت تأثیر قرار دهی، پایگاه اجتماعی‌ات ضعیف بوده و مهم نبوده باشی یا نباشی.
‍ متن کامل مصاحبه روزنامه شرق را در لینک زیر بخوانید: https://b2n.ir/h15456

This comment was minimized by the moderator on the site

اصولگرایان به چه کار می آیند؟
مجید مرادی
جریان اصولگرا از آغاز تاکنون: اصول ثابت را بر منافع متغیر، آرمانگرایی را بر عملگرایی،
محافظه کاری را بر اصلاح طلبی، استقلال را بر آزادی،
سنت را بر توسعه،
عقیده را بر انسان،
گرایش مذهبی را بر شهروندی،
شعائر را بر شعور،
مشت را بر زبان،
طرد را بر جذب،
اجبار را بر اقناع،
سمساری گری را بر تولید،
سطحی نگری را بر ژرف اندیشی،
انفعال را بر کنش ورزی،
تماشا را بر تصرف،
انگ زنی را بر گفتگو،
قدرت را بر حقیقت،
شخص ها را بر مفاهیم،
وهم را بر دانش،
تقلید را بر ابداع،
تبلیغ را بر تحقیق،
نقل را بر عقل،
طاعت را بر تفکر،
اطاعت را بر نقد،
بالش را بر چالش،
ستاندن را بر دهش
و فروبستگی را بر گشودگی
ترجیح داده و به همین دلایل و اسباب چیزی برای عرضه کردن ندارد.
برای دفع سوء برداشت باید بیفزایم که کلمه ترجیح را آوردم و نه الزاما انتخاب یکی بر دیگری. چرا که بسیاری از دوگانه های فوق با عیارهای متفاوت قابل جمعند و هنر یک جریان زنده آن جا آشکار می شود که با ترجیح و یا انتخابش از میان دوگانه های فوق الگویی کارآمد عرضه کند.
چنین وضع مومیایی سبب شد تا اغلب اصول گرایانی که علائم حياتی در ذهن و عقل و دل و وجدانشان حس کرده اند از این اردوگاه بار اجباری بیرون روند و هویتی تازه برای خود طلب کنند. برخی اصلاح طلبی را برگزیده اند و برخی خود را نو اصول گرا خواندند و خواستند زیر این سقف فرسوده باقی بمانند و با خودانتقادی آبرویی بدان ببخشند اما مشکل این جریان بسیار هول ناک تر از آن است که با رفوگری چند نواصول گرا که از سوی اصول گرایان مرتد و متمرد تلقی می شوند تدارک شود.
حتما اتفاقی افتاده که از دکتر علی مطهری که تا محمد مهاجری اکنون چیزهایی می گویند و می نویسند که توقع می رود دکتر مصطفی تاج زاده و مهندس بهزاد نبوی بگویند و بنویسند. از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان که امیرآبادی نماینده اصولگرای قم در جریان تبلیغات انتخاباتی نمایندگی مجلس در سال 94 در طعنه به دکتر علی لاریجانی از او خواسته بود که صریح بگوید که اصلاح طلب است و نه اصول‌گرا.
سرهنگ احمد امیرآبادی درست دریافته بود که جامه اصول گرایی آن قدر تنگ شده که به اندام علی لاریجانی (داماد شهید مطهری) هم نمی خورد و او اگر چه عنوان اصول گرا را یدک می کشید اما دیگر آن اصول گرای ارتدکس نبود. دکتر علی لاریجانی از زمانی از اردوگاه اصول گرایان رانده شد که در اندیشه و رفتار سیاسی اش بازنگری کرد و سعی کرد به جای شعارهای تبلیغاتی و نمایشی دهان پرکن و تنش زا که سر ملت و کشور را بر باد می دهد به منافع ملت بیندیشد که با عقلانیت و تعامل سازنده با جهان به دست می آید. همین تغییر رویکرد سبب شد تا او در آستانه سفری حساس جهت مذاکره هسته ای از سوی رئیس‌جمهور وقت محمود احمدی نژاد برکنار شود. اقداماتی که لاریجانی در زمان تصدی کوتاه مدتش در دبیری شورای امنیت ملی در تعامل سازنده با آژانس بین المللی انرژی اتمی انجام داد سبب کوتاه تر شدن مسیر مذاکرات هسته ای در دوره ریاست جمهوری دکتر حسن روحانی شد. البته نمی توان از نقش تعیین کننده او در جریان تصویب برجام در مجلس دهم غافل بود. هزینه این تغییر رویکرد هحوم وحشیانه اصولگرایان افراطی به او در حرم حضرت معصومه بود.
مثال علی لاریجانی را برای آن آوردم که نشان دهم اصول گرایان نه تنها آورده ای و ابتکاری برای جمهوری اسلامی ندارند که مخالف هر گونه اقدام و ابتکار و تعامل و کنش سازنده هستند و تنها ملت را هزینه خود می کنند و نه خود را هزینه ملت و هر کس در این اردوگاه جز این بیندیشد و رفتار کند به قول حافظ تا نگه می کند از دایره بیرون باشد.
دیگر نیازی نیست به پدرخوانده سابق اصول گرایی آقای ناطق نوری اشاره کنم که اکنون تا حد زیادی با اصلاح طلبان هم سو و هم سخن است. او امروز جایش را به حداد عادل داده است که تمام هم و غمش تسلط انحصاری اقلیتی به نام اصول گرایان بر همه قواست. او هنوز درک نمی کند که اصول گرایی با این فرمان و شتاب معادل افول گرایی است.
خداوند کشور و ملت را از گزند این افول گرایان که جز نشستن بر سفره دست رنج دیگران و بلعیدن لقمه های آماده دیگران و سنگر گرفتن پشت عنوان نظام هیچ هنری ندارند نجات دهد. آمین
https://t.me/K_MjM

This comment was minimized by the moderator on the site

نگاه تحلیلگران: "با اینها می‌خواهید گام دوم را بردارید؟"
حمیدرضا جلایی‌پور، عضو شورای مرکزی حزب اتحادملت، در یادداشتی برای "راهبرد" نوشت:
پس از این همه تبلیغات درباره مجلس انقلابی یازدهم، کافی است یک مرور گذرا بر عملکرد رئیس این مجلس بیاندازیم.
ما این روز‌ها شاهدیم که جناب قالیباف: نه توانسته مجلس را اداره کند و نه حتی توانسته معضلات اولیه اقتصاد و بودجه کشور را متوجه شود، کلامش این خامی را نشان می‌دهد؛ او در سفر به روسیه نشان داد یک سفر خارجی را نمی‌تواند سروتهش را بفهمد و بی‌جهت از رهبری مایه گذاشت.
دیروز (دوشنبه، چهارم اسفند) هم، قالیباف با ارسال توئیتش (در واکنش به گفت‌وگوی رییس آژانس و سازمان انرژی هسته‌ای) نشان داد حتی در فضای خبری «برجام» هم نیست و نتوانست سروصداهای بی‌خاصیت مجلس را مدیریت کند، خودش هم یکی از شلوغ‌کنندگان بود.
این از مجلس، حالا به کف خیابان نگاه کنید. محمود احمدی‌نژاد هم با گردن کلفت می‌آید و با صدای بلند دروغ می‌گوید و ادعا می‌کند: در همه دوران‌های جمهوری اسلامی اعتراضات مردمی داشتیم و تنها در دوره او اعتراض نداشتیم!
شدیدترین و وسیع‌ترین اعتراضات پس از انقلاب را در سال ۸۸ تا ۸۹ را، کشته‌شدگان را، هزاران سال زندان روزنامه‌نگاران، فعالان مدنی و سیاسی را و صدها دانشجوی ستاره‌دار را، (خصوصا بردن ایران به زیر ساتور تحریم‌ها را) راست راست کتمان می‌کند! وقاحت هم حدی دارد...
اما ظاهرا تا اینجا برای حاکمیت استصوابی، اشکال ندارد چون مردم هزینه‌داده بی‌پناهند و احمدی‌نژاد هم برایشان به سبک گذشته «یکه‌زیاد» می‌گوید-خب بگوید!
ولی شما به نوع عمل احمدی‌نژاد علیه حاکمیت در کف خیابان در روزهای اخیر نگاه کنید. احمدی‌نژاد به‌جای اینکه جواب حداد‌عادل (رییس سابق مجلس) را در دفترش با مصاحبه با یک نشریه بدهد، در اوج «بی‌اصولی» می‌آید کف خیابان و برای حاکمیت پیام می‌فرستد و شاخ‌وشانه می‌کشد و راست‌راست اتهام دروغ می‌زند، و صریح حاکمیت را تهدید می‌کند که ببین: من اینجام و ول کن نیستم!
جالب است که همین احمدی‌نژاد هفت‌رنگ، چند ماه پیش با گفت‌وگوهایش دنبال جذب طرفداران ترانه‌های داریوش، گوگوش و هایده بود؛ ولی این‌بار در کف خیابان بچه حزب‌اللهی‌ها را (یا پایگاه مردمی حاکمیت) را با حربه دروغ خطاب قرار می‌دهد و تحریک می‌کند.
حرف من جدید و بدیع نیست و ساده است. ایران در خاورمیانه شکننده قرار دارد. حرفم با حاکمیت ایران این است که این حاکمیت با این «مدیریت استصوبی» و پرهزینه به کجا می‌خواهد برود؟
این حاکمیت در گام اول با وجود میلیون‌ها ایرانی جان‌برکف و شخصیت‌هایی مثل امام، بهشتی، رجایی، باهنر، خامنه‌ای، هاشمی، میرحسین، خاتمی و روحانی به این‌جا رسیده است که این رییس مجلسش هست و این هم رییس‌جمهور سابقش هست و این‌هم (حدادعادل) رییس مجلس سابقش هست!
و اینک قالیباف در اوج نپختگی برای تاثیر‌گذاری بر افکار مردم به «سفر بی‌هدف روسیه» متوسل می‌شود و احمدی‌نژاد با حربه دروغ و در کف خیابان می‌خواهد مردم‌انگیزی کند.
مثل روز روشن بوده و هست که با «مدیریت استصوابی» و با امثال احمدی‌نژاد، قالیباف و بذرپاش‌ها گام دوم که هیچ، بلکه دستاوردهای گام اول هم به حراج گذاشته می‌شود.
کدام کشوری توانسته با حاکمیتی که با مدیریت استصوابی شایستگان سرزمینش را حذف می‌کند؛ قدم در راه پیشرفت مداوم، همه‌جانبه، عادلانه و عزت‌پخش بگذارد؟
حاکمیت‌ها تا سرپا هستند، باید بیماری‌های خود را (مثل مدیریت استصوابی) درمان کنند و کشور را به صحنه جولان «مردم‌انگیزان دروغ‌زن» تبدیل نکنند.

This comment was minimized by the moderator on the site

دوستم آقا جلال میمندی در واکنش به این پست این چنین به من گفتند :
قسمت اول این نوشته که مشخص است طرز فکر مرحوم کارل مارکس است، ولی اصل مطلب که من تا آخر این پست خواندم، مربوط می شود به علم فلسفه تاریخ، دانشمند انگلیسی که بحث فلسفه تاریخ را مطرح کرد آقای (جوزف آرنولد) توین بی است که اولین بار نامش را از دکتر علی شریعتی شنیدم، او تاریخ تمدن ویل دورانت را کامل خوانده، و بعلاوه مطالعات جانبی دیگر، و به این نتیجه رسیده است که، حرکات تاریخی در روند خود خم نرمال (هذلولی) دارند، یعنی از پایین محور مختصات شروع می شود و به اوج می رسد و از اوج دوباره سرازیر می شود و به محور نزدیک می شود که این پایان خواهد بود. توین می گوید همه انقلاب ها این طورند، هر انقلابی که حرکت می کند به یک اوج می رسد و ثابت می شود، و انقلاب تبدیل می شود به نهاد (Institution) و انقلابی که به این مرحله رسید فاتحه اش خوانده است، و لازم است که انقلاب دیگری شروع بشود و شرایط را عوض کند، و این روند سینوسی همچنان در فلسفه تاریخ ادامه می یابد، آقای خامنه ایی همان علی دوره خلافت است، که کسی او را نمی شناخت، و بعد هم ممکن است کسی او را بشناسد یا نشناسد، ایشان نمی دانم فلسفه تاریخ توین بی را خوانده است یا نه، ولی به این موضوع صد در صد پی برده است، اگر چه نمی تواند برای عوام و حوزه های علمیه بیان کند، ولی به یک نحوی دارد این را اجرا می کند، و این که الان می بینیم می گوید گام اول انقلاب تمام شد گام دوم انقلاب شروع شد، این همان حرکت توین بی است، که 40 دیگر همین گام دوم هم تبدیل به نهاد یا Institution می شود، و یکی باید گام سوم را شروع کند، این دگردیسی نیست گام دوم است که برداشته می شود، ایشان الان کوشش دارد که از حالت اول بیرون بیاید، گام دوم دستگاه قضایی است، البته دستگاه اجرا هم می گوید که دایم از ضرورت کار جهادی سخن می گوید، آقای خامنه ایی به فلسفه توین بی پی برده و می خواهد انقلاب به آن شکست مواجهه نشود، بلکه تکامل پیدا کند، لذا می خواهد به گام دوم برود، و حرکتی ایجاد کند که انقلاب به Institution دچار نشود، ممکن هست که موفق هم نشود که از این روند جلوگیری کند، اما دستگاه قضایی خیلی مهم است، این دستگاه قضایی که آمدند درست کنند 180 درجه با دستگاه قضایی قبلی تفاوت دارد، این آرمان خواهی است، به نظر من نمی توانند درست کنند، آقای خامنه ایی آرمان خواه است، می گوید وقتی کوه می روید به قله نگاه کنید، می خواهید برسید یا نه، این همان آرمانی فکر کردن است. این که آمده اند و دستگاه قضایی را می خواهند دوباره بسازند این واقعا آرمان خواهی است، تا کجا موفق شوند من نمی دانم، ممکن است که در همان قدم های ابتدایی شکست بخورد، اگر بتوانند دستگاه قضا را درست کنند خیلی پیش رفته اند، این یک گام بسیار بلند خواهد بود، دستگاه قضایی در یک نظام جا افتاده و قوی اصلا در تبلیغات و رسانه ها روی آنتن نیست، و نباید بیاید، این نظر من است ولی نظر آقای خامنه ایی نظر من نیست، کار دستگاه قضا با سر و صدا و... تبلیغات و... منافات دارد، و باید از این ها دور باشد، در شان آنها نیست که میدان دار تبلیغات باشند، در یک نظام جا افتاده، شان دستگاه قضایی نیست که وارد این امور بشود، ولی ظاهرا آقای خامنه ایی نظرش این نیست و مجبور است مردم را با این سخنرانی ها مشغول کند و به حضور آنان در صحنه تبلیغات راضی است. همین الان یک خاطره ایی از آقای خمینی یادم آمد که به بنی صدر (رییس جمهور وقت) می گفت، برید استان ها و شهرستان ها برای مردم سخنرانی کنید، از هم بیشتر سخنرانی می کرد و من تو دوتا از سخنرانی هایش بود، حال تهوع به من دست داد، چون می دانستم و یقین داشتم که حرف های بی اساس می زند، البته دروغ نمی گفت ولی جامعه ایران را نشناخته بود، کسی که بچه یک آخوند در همدان بوده و الان مدتی در پاریس بوده چیزی نمی داند، آقای خمینی هم چکار کند، باید با همین آدم های دم دست خودش کار کند، همین ها بودند که کمکش کردند تا انقلاب پیروز بشود، چه بکند بیچاره خمینی.
برای من این مطلبی که شما نوشتید موضوعاتش مثل یک متن انشاست که جهت کلی اش همان بحث فلسفه تاریخ را ثابت می کند، اولش تئوری مارکس و جهت مقاله شما هم به طور کلی فلسفه تاریخ است که تبیین می شود، آقای خامنه ایی کاملا می داند که انقلاب ها به چه دچار می شوند، ممکن است آنچه ما خواندیم از فلسفه تاریخ توین بی را نخوانده باشد، آقای خامنه ایی اهل مطالعه بوده و هست، من وقتی به آقای خامنه ایی فکر می کنم یاد علی می افتم و دوره کوفه. توین بی فلسفه تاریخ را به عنوان یک دانشمند بیان کرد نه به عنوان یک فرد سیاسی، این است که این قالب به هر انقلابی می خورد،
این مطالب هم در حد نوشتن در سایت ها نیست، این مطالب باید برای کسانی گفته شود که اهل مطالعه هستند در سایت ها مطالب دست پایین نوشته می شود، در سایت ها از این مطالب کسی استفاده نخواهد برد، "
( منبع https://rasekhoon.net/article/show/1262667/%D8%AA%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE) لازم به توضیح است که جوزف آرنولد توین بی مورخ و صاحب نظر پر آوازه در فلسفه تاریخ به سال 1889 در خانواده ای در لندن دیده به جهان گشود دوره‌ی دوازده جلدی بررسی تاریخ نه تنها مشهورترین كتاب توین‌بی، بلكه یكی از آثار بدیع دنیا در مورد تحلیل تاریخ عالم است و بیش‌ترین توجه علاقه‌مندان به فلسفه‌ی تاریخ را هم به خود جلب كرد.
اسامی ۱۲ جلد این کتاب عبارتند از:
1- کتاب سیمای تاریخ 2- تکوین تمدن ها ۳- رشد تمدن ها ۴- انحطاط تمدن ها ۵- فروپاشی تمدن ها ۶- متلاشی شدن تمدن ها ۷- دولتهای جهانی ۸- نهادهای روحانی جهانی ۹- اعصار قهرمانی ۱۰- تماس میان تمدن ها در بعد مکان ۱۱- تماس میان تمدن ها در بعد زمان ۱۲- چرا بررسی تاریخ ضرورت دارد؟ (توین بی، 1373: 18)
یکی از اصول کلان یا ارکان اصلی فلسفه نظری یا جوهری تاریخ توین بی، انتخاب تمدن به عنوان واحد مطالعه تاریخی است.به اعتقاد وی تمدن عبارت‌ست از: تلاش برای آفریدن جامعه‌ای كه كل بشر بتوانند با هم‌نوایی در كنار یك‌دیگر درون آن زندگی كنند. و در نهایت این که کل روند تاریخی چیزی جز رسیدن به عدل الهی نیست

This comment was minimized by the moderator on the site

بر خلاف دستور قرآن مبادا مسلمان بودن و مسلمان زیستن را بخواهید بر مردم تحمیل کنید، که اگر تحمیل کردید آنها علیه این تحمیل تان طغیان خواهند کرد
تفسیر آیه "لا اکراه فی الدین" در بیان آیت الله دکتر بهشتی
سفارش شهید بهشتی خطاب به طلاب و روحانیون در مدرسه فیضه قم بیست روز بعد پیروزی انقلاب اسلامی:
«به طلاب و فضلای حوزه یک پیشنهاد دارم و آن پیشنهاد این است که به مردم ایران فرصت بدهید تا آگاهانه و آزادانه خود را بر مبنای معیارهای اسلامی بسازند و این خودسازی را بر مردم ما تحمیل نکنید. آگاهی بدهید، زمینه سازی کنید برای رشد اسلام ، ولی بر مردم هیچ چیز را تحمیل نکنید. انسان بالفطره خواهان آزادی است، می خواهد خودسازی داشته باشد،خودش، خودش را بسازد، اما بر خلاف دستور قرآن مبادا مسلمان بودن و مسلمان زیستن را بخواهید بر مردم تحمیل کنید، که اگر تحمیل کردید آنها علیه این تحمیل تان طغیان خواهند کرد.
انسان عاشق آزادی است، می خواهد خودش به دست خود و با انتخاب خود، خود را بسازد،"اما شاکرا و اما کفورا"؛ آنقدر پیغمبر اصرار داشت، پافشاری می کرد، زحمت می کشید، خودش را به رنج و تعب می انداخت که مردم را به راه خدا بیاورد. «افانت تکره الناس حتی یکونوا مومنین» ای پیغمبر تو می خواهی مردم را وادار کنی، مجبور کنی که آنها مومن باشند؟ اینکه راه پیغمبر نیست.
توصیه من به طلاب عزیز و به فضلای ارجمند این است که منادی حق باشید، دعوت کننده به حق باشید، آمر به معروف و ناهی از منکر با رعایت تمام معیارهای اسلامی اش باشید، اما مجبور کننده مردم در راه اسلام نباشید، چون آن مسلمانی ارزش دارد که از درون انسان ها و عشق انسان ها بجوشد و بشکفد. ندیدید مردم ما در این دوران پر ارزش انقلاب از خودشان چه خودجوشی و چه خود شکوفائی نشان دادند؟
بزرگ ترین اصل بعد از پیروزی یک انقلاب چیست؟ تداوم همان انقلاب است ،همین طور که مردم ما با آزادی به راه اسلام آمدند و رهبری عالی اسلامی ما را آزادانه پذیرفتند، بگذارید در تداوم انقلاب هم مردم آزادانه راه خدا و راه اسلام، راه حق و راه خیر و صفا و راه صدق را انتخاب کنند و ادامه دهند، این است سفارشم به طلاب و فضلای عزیز. »
(روزنامه اطلاعات،پنجشنبه،۱۵/۱۲/۱۳۵۷،ش ۱۵۸۰۱ ،ص۵) @Sahamnewsorg


خاطره‌ای از قدم زدن با آیت‌الله خامنه‌ای
روزی آیت‌الله خامنه‌ای دستم را گرفت و گفت: قدم بزنیم. راه افتادیم. دی‌ماه ١٣۵٨ بود. آن زمان در تهران دانشجو بودم. ایشان برای سخنرانی به دانشگاه آمده بود. پس از نماز ظهر و عصر از مسجد دانشگاه تهران که بیرون آمد، من کنارشان رفتم و نظرش را درباره عزاداری امام حسین از دیدگاه دکتر علی شریعتی پرسیدم. اینجا بود که دستم را گرفت و خواست به طرف ماشینشان قدم بزنیم. آن زمان، شخصیت‌ها محافظ نداشتند و خیلی راحت و نزدیک می‌توانستی با آن‌ها حرف بزنی. ایشان آن وقت، عضو شورای انقلاب بود، یک ماشین پیکان استیشن مغز‌پسته‌ای داشت و فقط یک راننده.
جواب داد: «علی» ( چون با دکتر شریعتی صمیمی بودند، اسم کوچکش را گفت) با اصل عزاداری مخالف نبود، بلکه با پیرایه‌های این مراسم، روی خوش نداشت. برگه‌هایی هم دست آیت‌الله خامنه‌ای بود و هنگام صحبت کردن، لوله می‌کرد.
در این هنگام یکی از دوستانم از انجمن اسلامی دانشگاه آمد و خیلی راحت گفت: حاج‌آقا من که در آذر ماه گذشته به قانون اساسی رای ندادم. آقا با خونسردی جواب داد: رای دادن، اجباری نبوده، شما آزادید، ولی می‌توانم بپرسم چرا؟ من زودتر از رفیقم جواب دادم که حاج‌آقا ایشان می‌گوید: من نمی‌دانم جمهوری اسلامی چگونه نظامی است؟ ولایت فقیه که در این قانون آمده یعنی چه؟ چگونه عمل خواهد کرد؟ رفیقم گفت: خدا وکیلی تو که رای دادی، معنای آن را می‌دانی؟ گفتم: من هم نمی‌دانم چیست، ولی به امام خمینی اعتماد دارم، من تعریف ولایت فقیه را در ایشان می‌بینم. دوستم گفت: برادر، قرار نبود دوباره حکومت، فردی شود. امام خمینی، رهبر صالحی است، ولی این همه اختیارات، خودبه‌خود مشکل‌زا خواهد شد.
آیت‌الله خامنه‌ای حرف‌های ما را با حوصله می‌شنید و با این سخن با ما خداحافظی کرد: عزیزم، فقیه نمی‌تواند، انحصارطلب و دیکتاتور شود، چون خودبه‌خود، ساقط می‌شود. وقتی از آیت‌الله خامنه‌ای جدا شدیم، تازه سر سوال‌های دوستم باز شد که: ساقط شدن خودبه‌خودی، یعنی چه؟ چگونه؟ و...

This comment was minimized by the moderator on the site

هشدار وحید جلیلی در مورد تضعیف جمهوریت نظام و تبدیل جمهوری اسلامی به حکمرانی اموی و عباسی
آقای وحید جلیلی از فعالان اصولگرا و مسئول جشنواره عمار طی سخنانی در 23 دیماه گذشته در جلسه مجمع عمومی جبهه عدالتخواه مشهد درباره ظرفیت‌های مردم‌سالاری دینی و چالش‌های آن سخنرانی کرد که گزیده هایی از سخنان وی به شرح زیر است:
این مهم است که ما مراقب تئوری‌های انقلاب، مبانی انقلاب، تعاریفی که با انقلاب اسلامی شکل گرفته و وارد جامعه ایران شده باشیم و اینها را هم حفظ و هم تازه‌گردانی کنیم.
آقا می‌گوید: “بی‌شک فاصله میان بایدها و واقعیت‌ها همواره وجدان‌های آرمان‌خواه را عذاب داده و می‌دهد.” اما داریم می‌بینم در این انتخابات‌های اخیر دیگر عذاب وجدانی هم وجود ندارد! شما سراغ دارید اصولگرایی را که از به حضیض افتادن مشارکت در انتخابات اخیر، عذاب وجدان گرفته باشد؟
امروز در اصول‌گرایی؛ تاکتیسین‌ها جای تئوریسین‌ها را گرفته‌اند. یک تعداد ژورنالیست‌ها و توئیتیست‌های مرتبط با امنیتی‌ها و اطلاعاتی‌ها که بلدند دیگران را جوگیر و فضا را ملتهب کنند؛ می‌شوند محور اجرای مطامع باندهای قدرت. و خطرِ بزرگتر، این است که حتی تئوریسین‌های ما را وادار می‌کنند که با تنازل از مبانی معرفتی، تاکتیسین بشوند.
نمونه‌اش بیانیه آقایان در انتخابات مجلس یازدهم در تهران بود که دیدید امثال آقای سیدمهدی میرباقری و آقای پناهیان و … هم که یک عمق تئوریکی داشتند؛ اینها هم در برابر فضای سیاست‌زده، منفعل شدند و از مقام آرمان و مبانی؛ تنازل کردند و در قامت تاکتیسین وارد شدند و حاضر شدند بر دقت‌های نظری خط قرمز بکشند
امروز یک عده به جمع‌بندی رسیده‌اند که مبنای امام و مبنای رهبری در یکی از مهمترین مسایل نظام یعنی مشارکت؛ که اصلا نظریه “نظام انقلابی” بر آن بنا شده؛ غلط است. برخی اصولگراها این را تصریح نمی‌کنند، تقیه می‌کنند، اما در عمل، در رفتار، در موضع‌گیری، بر این مبنا عمل می‌کنند چون جمع‌بندی شان این شده که رفتار بنیان‌گذار جمهوری اسلامی در ماجرای انتخابات و مشارکتِ مردم غلط و باطل بوده و نباید گذاشت آن فرهنگ سیاسی که امام در نظرش بود؛ حاکم بشود
انتخابات در نگاه امام عرصه‌ای است برای تشکل و رشد جمهور مردم، اما در رویکرد عمده اصولگراها دارد تبدیل می‌شود به عرصه‌ای برای تشکل و حاکمیت ِاشرافیت و خواص. و این‌ها البته ادبیات‌های پشتیبان خاص خودشان را دارند. دائم بین جمهوریت و ولایت تضاد ایجاد می‌کنند.
الان کاری که دارد در عرصه انتخابات صورت می‌گیرد این است که می‌گویند انتخابات را باید تبدیلش کنیم به بیعت.
شما یا لیستِ اصولگرایان را که در لابی‌های متهم به فساد سیاسی تهیه شده قبول داری و به آن بله می‌گویی؛ یا داری آب به آسیاب دشمن می‌ریزی و شق عصای مسلمین می‌کنی و بی بصیرت هستی و به جهنم خواهی رفت!
این روش‌ها نه تنها جمهوری اسلامی را به سمت حکومت امام زمانی نخواهد برد بلکه زمینه روی کارآمدن امویان و عباسیان را فراهم خواهد کرد.
اصولگرایان فقط یک تاکتیک می شناسند و آن هم ” النصر بالرعب” است. وقتی که شما بتوانی فضا را بحرانی نشان بدهی؛ در شرایط بحرانی، حکومت نظامی حاکم می‌شود. در شرایط بحرانی، منع عبور و مرور اتفاق می‌افتد. منع تجمع بیش از چند نفر اتفاق می‌افتد.
اسلام شناسی این‌ها را دراین فقره مقایسه کنید با اسلام شناسی امام. بالاخره ما یا باید بگوییم امام خمینی اشتباه کرد یا احتمالا شما دارید بر یک تاکتیک اشتباه و بی مبنا پافشاری می‌کنید و می‌خواهید برایش توجیه شبه دینی بتراشید.
اشرافیت اشرافیت است. چه قیافه اصلاح‌طلب به خودش بگیرد چه اصولگرا. اسلامیت منهای جمهوریت؛ منهای حق و تکلیف آحاد مردم برای رشد و مشارکت مسئولانه و آگاهانه؛ اصلا اسلامیت نیست؛ اشرافیت است.
آنها که جمهوریت و حضور کیفی و کمی مردم در صحنه مشارکت را تضعیف می‌کنند در حقیقت دارند زمینه “حضورالحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر” را کمرنگ می‌کنند تا ولایت به جای قدرت جمهور به اشراف و قبایل سیاسی نیازمند بشود و بتوانند به خیال خودشان در بزنگاه‌ها او را تحت فشار قرار بدهند و از او باج بخواهند و در نهایت هم زمینه را برای پدید آمدن یک قدرت متمرکز که به جای جمهور بر اشراف متکی است فراهم کنند.
پ ن : آقای جلیلی در سخنان خود هیچ اشاره ای به نظارت استصوابی شورای نگهبان که نقشی مهم در کاهش حضور مردم در انتخابات و تضعیف جمهوریت نظام دارد، نمی کند.
متن کامل سخنان جلیلی را در پیوند زیر بخوانید:
https://b2n.ir/y15531 @nasiri42

This comment was minimized by the moderator on the site

محمّد حسين كريمي پور @M_H_Karimipour ·13h
آقای یونسی‌ از مرحوم مصباح نقل می کند که در اسلام دموکراسی نداریم و جمهوری اسلامی مفهومی التقاطی است. آنها که اندیشه مصباح را حلوا حلوا می کنند، مبنایشان همین ضدیت با جمهوریت است. ولو #انتخابات مهندسی شده را در حد یک‌ کارناوال مفید ببینند.

مصطفی تاجزاده @mostafatajzade · 6h
#نظارت_استصوابی بر خودحق‌پنداری حاکمان و نادانی اکثریت ملت استوار است؛ مردم با آزادی جذب رسانه‌های منحرف می‌شوند و به قاتل رای می‌دهند. پس اینستاگرام باید #فیلتر و نامزدهای مستقل باید #ردصلاحیت شوند تا انقلابیون در راس بنشینند و تنش بیافرینند، مانند #مجلس_اقلیت.

مهدی نصیری @Mnasiri1342 · Feb 18
خطرناکتر از نظارت استصوابی، در کاهش مشارکت مردم در انتخابات، ناامیدی از تحول و تغییر است.‌

حسین دهباشى @majazestan · 22h
و خطرناک‌تر از ناامیدی از تحوّل و تغییر، توهّمِ امکانِ اصلاحات در روندی پُرهزینه و بی‌حاصل است.

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest. Sign up or login to your account.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

کامنت ها

Kamyar Keshavarzian shared his first post. · 1tSpooSns4hormrsed · تاجیک های چین...
سردار سلامی، چرا روزنامه جوان از یادگار امام کینه دارد...
در مقالات جوملا پنج شنبه, 04 مارس 2021 11:17