مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی

مقدمه سایت یادداشت های بی مخاطب بر این ترجمه :

تاریخ اعتقادات بشری رویه ایی را روایتگر است که معتقدان هر مسلک و مرامی، همواره خود، و اعتقاد خود را مرکز و هسته حقیقی، تام و تمام حق و حقیقت موجود در جهان تلقی، و دیگران را که از مدار آنان خارجند را نجس دانسته، حتی لایق زیست بر زمین هایی نمی دانند، که آنرا متعلق به اکثریت همچون خود، می شمارند،

طبق این منش، هر ایدئولوژی، سرزمینی را "خاک مقدس"، و خاص و متعلق به پیروان دین خود تلقی کرده، و فارغ از خلق انسان در شعبه ها، قبایل و... مختلف توسط خداوند، خواهان پاکسازی دگر اندیشان از این سرزمین متعلق به خود می شوند، آنچه در کشورهای مختلف از پاکسازی های ظالمانه و جنایتبار نژادی و مذهبی صورت گرفته، و می گیرد، در منطق همین تفکر جای دارد.

 مثال آن در کلیه مذاهب، در تاریخ معاصر به وفور دیده می شود، پاکسازی و قتل عام میلیون ها ارامنه از خانه، کاشانه و سرزمین شان در ترکیه فعلی، پاکسازی مسلمانان از سرزمین فلسطین توسط اسراییل، پاکسازی مسلمانان از هند در زمان تقسیم در خلال استقلال، و متقابلا پاکسازی پاکستان و بنگلادش از هندوها همزمان، پاکسازی برمه از مسلمانان، پاکسازی ایغورها از منطقه سین کیانگ در چین و... از آن جمله اند.

اما حقیقت دیگری را هم باید در نظر داشت، و آن این است که تمام این ایدئولوژی ها، مدعی انسان، و ساختن جهانی انسانی اند، حال آنکه در عمل جهان را برای انسان تنگ، و یا غیر قابل زیست کرده اند، به طوری که زیستن بر خاک سرزمین ها را بر اهل دگر اندیش آن حرام، ناممکن نموده، و حرکت خود را برای تنگ کردن عرصه بر اقلیت ها با این اهداف ظالمانه تعقیب می کنند، و البته باعث تاسف است که در این جهان، نه دستی از آسمان به یاری مظلومان دیده می شود، و نه در زمین، اراده انسانی مصممی می توان دید که مقابل این طغیان خودخواهان و تمامیت خواهان بایستد.

در میانه دنیایی اینچنینی عده ایی از هندوها هم همچون همیاران، هفکران و هماندیشان مسلمان، یهودی، بودایی، چپ و سوسیالیست و... برای صیانت از دین، فرهنگ و مذهب هندو، مدت هاست که حرکت های ملیگرایی مذهبی هندو را تحت دکترین هندوتوا (Hindutva) گسترش داده، و به هر طریق ممکن، زندگی را بر اقلیت ها در هند، بخصوص مسلمانان تنگ می کنند، تا "پاکستان" هندو مذهب خود را شکل حقیقی دهند، و "هندوستان" را از لوث وجود "دگران" پاک کرده آنرا به "هندوستان" واقعی تبدیل کنند!!

این است که به قول امام موسی صدر هرگز گفته و ادعای رهبران مذهبی، ملاک درستی و نادرستی دین و مرام آنان نیست، آنچه میزان درستی و نادرستی هر کسی را تعیین می کند، عمل و برونده عمل آنان در جوامع تحت سیطره آنان است، که آیا به حقوق انسان، فارغ از عقیده و مذهبی که دارد، همانگونه خداوند فارغ از این، در شمول رحمت و نعمت خود، و صاحب حق دانسته، احترام می گذارد یانه؟!

که اگر احترام گذاشت که درست، اگر نگذاشت حکم به بطلان آن باید داد، هر چند او خود را حق مطلق بداند، ترک اعتقاد و عمل به حقوق دیگران برای زیست بر زمین، آنگونه که خداوند آنان را آزاد آفریده است، و عدم تجاوز به حقوق اقلیت ها، یکی از دروغ سنج های مهم، در میزان پایبندی مدعیان انسانیت، و مدعیان نجات انسان خواهد بود؛ چرا که برای مدعیان نجات بخشی هندو، سوسیالیسم، یهود، مسیحی و... این برونداد عملی آنان است که روشنگر اعتقاد درست آنان است، نه آنچه در متون و مدعا نوشته شده است، اگر دین و یا مرامی انسان ساز است، این انسان سازی در عمل پیروانش به رعایت حق الناس دیگران است که تبلور عینی و عملی می یابد، نه در ادعاهای غیر قابل محاسبه.

میزان رشد یافتگی و فرهیختگی مردم هر جامعه ایی نیز به میزان حساسیت آنان نسبت به حق الناسی است که در این جهان ساری و جاری است، و یکی از میزان سنج های این حساسیت، واکنش آنان بر سرنوشت اقلیت هایی است که در ذیل هیمنه اکثریتی آنان زندگی می کنند، و اینکه آنان نسبت به مظلومین تحت سیطره خود چقدر مراقبت و مداقه دارند، مردمی زنده و سعادتمند خواهند بود که بدین امر فعال و کوشایند، ورنه خود نیز در انتها در باتلاق ظلمی فرو خواهد رفت که مدت ها شاهد و بی اثر در مقابل آن، بودند و دیر یا زود این ظلم فراگیر بر اقلیت، دامنگیر اکثریت نیز خواهد شد.

مطلب ذیل ترجمه گزارشی است از حرکت گروه های بنیادگرای هندو است، که سعی می کنند "شهر مقدس ماتورا" را از وجود اقلیت مسلمان از طریق اذیت و آزار آنان پاکسازی کنند.

بعد از حمله فرقه ایی به یک دکه فروش دوسا، کارکنان مسلمان از بیکاری خود نگرانند [1]

پلیس محلی روز شنبه به وایر اعلام داشت که متهمین به این حمله شناسایی شده اند و در خلال جستجوها بالاخره دستگیر خواهند شد.

دهلی نو :  یک روز بعد از شکایت و ثبت اولین گزارش جرم [2] علیه چند ناشناس به جرم ویرانی محل کسب یک عرضه کننده فست فود دوسا  [3] واقع در ویکاس مارکت در شهر ماتورا [4] در 18 اگوست 2021، پلیس اعلام کرد که  هویت متهمین اصلی این جریان را کشف و شناسایی کرده است.

وارون کومار، افسر پلیس مرتبط با این پرونده به وایر عنوان داشته است که : "متهمین را شناسایی کرده ایم و در اولین فرصت که بتوانیم، آنانرا دستگیر خواهیم کرد". این افسر پلیس از اعلام نام متهم اصلی این پرونده که یکی از آنان فعال هندوتوا، به نام دیوراج پاندیت (پراکاش شارما) است، خودداری کرد؛ این فرد در روز انجام این حمله، ویدئویی را در حساب فیس بوکی خود، در این رابطه منتشر کرده بود. 

در زمان ثبت این شکایت در پاسگاه پلیس کاتوالی شهر ماتورا، این ویدئو نیز ضمیمه پرونده مذکور شد و در گزارش پلیس نیز ثبت گردید. در این ویدئو که در شبکه های مجازی اجتماعی منتشر شد، گروهی از طرفداران هندوتوا را می توان دید که به عرفان، از فروشندگان این فست فود اعتراض و فریاد دارند. سخنان یکی از این ها را می توان شنید که به قربانیان این حمله عنوان می دارد که به خاطر این که نام دکه خود را مرکز دوسا شرینات [5] نامگذاری کرده اند، هندوها به این غذا فروشی برای خوردن غذا می آیند، و بدین وسیله آنان را فریب می دهید، که این غذاها توسط هندوها پخته می شود.

عرفان در این رابطه به وایر عنوان داشته است که ده مرد ناگهان بر من وارد شده و شروع به اعتراض کردند و "عنوان داشتند که شری نات نام یکی از خدایان هندوست، شما باید نام مسلمانی برای دکه خود انتخاب کنید." من به آنها گفتم که "الله" و "بهاگوان" [6] دو سوی یک سکه اند، و من به تمام خدایان ایمان دارم. 

در کنار این ویدئو دیوراج پاندیت نوشت که : "امروز رفتیم و درسی به برخی از تندرو های وابسته ملاها (کلمه ایی که برای مردم مسلمان بکار برده می شود) [7] دادیم، کسانی که یک مرکز تولید غذا را به نام یکی از خدایان هندو در ویکاس مارکت ماتورا اداره می کنند، از همه شما تقاضا می کنم، که هرگز به اینگونه غذا فروشی ها نروید، اگر بروید سریعا با واکنش مواجه می شوید. ما با شما هستیم. اگر شما از ملاها هستید، مراکز غذایی خود را با نام های مسلمانی برگردانید، چرا شما فرهنگ مذهبی ما را برای سود خود، بهره می گیرید؟"

روز بعد، در 19 اگوست، پاندیت ویدئوی را از یک فعال هندوتوای دیگر منتشر کرد که یک عرضه کننده برنج و مرغ پخته را تهدید می کند. روز یکشنبه نیز پاندیت بدون توجه به شرایط به وجود آمده در خلال ثبت این شکایت، در فیس بوک خود نوشت که او اجازه نخواهد داد که حتی یک مغازه مرغ فروشی در "شهر مقدس ماتورا" وجود داشته باشد. "آنچه ما نیاز داریم، حمایت برادران دینی و کارکنان پلیس است". 

عرفان به وایر عنوان داشت که در این دکه برای سال ها کار می کرده است، و صاحب کنونی آن، آقای راهول، این مکان را از برادر بزرگترش چند سال قبل خریده است،" و من اکنون برای کسب 400 روپیه حقوق روزانه، اینجا کار می کنم".

"گرچه مهاجمین به من صدمه نزدند، اما آنان محل فروش دوسای مرا را ویران کردند، خیلی ترسیدم، و نام دکه خود را به مرکز دوسای امریکا [8] تغییر نام دادیم. حمله کنندگان با من مشکل دارند، یک مسلمان، که در یک دکه با یک نام هندو کار می کنم. دو نفر دیگر هم در این دکه کار می کنند، اما حمله کنندگان به خاطر من به این دکه حمله کردند. ممکن است من این شغل را از دست بدهم. او عنوان داشت که نگران است "که چطور او و برادر بزرگترش محل ارتزاق خود و خانواده خود را از از دست می دهند و چگونه خواهند توانست زنده بمانند".

عرفان گفت که او می خواهد که مجرمین با عقوبت عمل خود مواجه شوند، و آرزو کرد که صلح و آرامش برگردد، تا او بتواند به شغل خود یعنی فروش دوسا در این دکه، در آرامش ادامه دهد.

صفحه فیس بوکی دیوراج پاندیت حامل بنری از گروه "راشترایا یاوا هندو واهینی" [9] است، که به صورت آشکاری بخشی از سیستم جریانات مذهبی افراطی گروه هندوتوا در غرب ایالت اتارپردادش است که از گروه های فرعی این گروه می باشد، که در مقایسه با گروه های سنگ پرویوار [10] و حزب حاکم BJP [11] (وابستگان دیگر به فرهنگ هندوتوا)، کمتر شناخته شده اند. روند پست های حساب کاربری او در فیسبوک نیز نشان از حمایت ایشان از "یاتی ناراسینهاناند ساراسواتی"  [12] از سیاستمدار مسلح شناخته شده وابسته به "کاپیل میشرا" [13] از رهبران حزب BJP می باشد. 

روز یک شنبه این اکوسیستم هندوتوایی دفاعیه خود را در دفاع از اعمال پاندیت در بیانیه گروه راشترایا بجرانگ دال [14] اعلام داشت. گزارش شکایت تحت ماده 427 (صدمه منجر به خسارت به اموال 50 روپیه) و ماده 506 (خشونت مجرمانه) قانون (IPC) علیه افراد ناشناخته اشاره دارد. در گزارش پلیس عرفان ساکن "صددر بازار"  در ماتورا می باشد که کارگزار شری نات دوسا در ویکاس مارکت را بر عهده دارد، دکه نیز متعلق به فردی به نام راهول تاکور است که به عرفان 400 روپیه روزانه می پردازد.

در این شکایت آمده است که طبق اظهارات عرفان،" 18 اگوست در حدود ساعت 2 و 30 دقیقه عصر، موقعی که در حال فروش دوسا بودم، ناگهان تعدادی از افراد ناشناس آمدند و نامم را پرسیدند، وقتی نامم را گفتم، آنها عنوان داشتند چرا در بنر دکه نام "شری نات" آمده است. آنها مرا تهدید کردند و خواستند که نام عوض شود و همچنین بنر دکه را پاره کردند".  

وقتی خبرنگار ما وارون کمار را با این سوال مواجهه کرد که، آیا پلیس صاحب این پست فیسبوکی را شناسایی کرده است یا خیر، او عنوان داشت که آنها در موقعیتی نیستند که نام متهمین را اکنون فاش کنند، اما افراد مرتبط با این جرم به زودی دستگیر خواهند شد.

 

سمت راست تصویر، دیوراج پاندیت، متهم حمله به دکه فروش دوسا،

که یک مسلمان در آن پخت می کند،

و آن دیگری یاتی ناراسینگاناند سارسواتی

عکس از فیس بوک دیوراج پاندیت

 [1] - نویسنده این مقاله خانم عصمت آرا (Ismat Ara) خبرنگار وایر می باشند که این پست را دو روز پیش در تاریخ 29/AUG/2021 در سایت وایر منتشر کرده است.

[2] -   First Information Report (FIR

[3] - Dosa یکی از غذاهای مربوط به جامعه جنوبی هند است که به تمام این کشور رواج یافته، با آرد برنج نان آن پخته، و مخلوطی از سیب زمینی و ادویه جات هم در آن ساندویچ شده و محبوب ذائقه بسیاری از هندی هاست.

[4] - Mathura از شهرهای مهم و حساس ایالت اتارپرادش هند که به لحاظ مذهبی از مراکز حساسیت زای هندوهاست و درگیری های مذهبی در آن مثل آتش زیر خاکستر بوده و هندوهای افراطی بعد از ویرانی مسجد بابری در دهه 1990، به دنبال ویرانی مسجد تاریخی ماتورا نیز می باشند، و هدف بعدی خود را ویرانی این مسجد اعلام کرده اند. از این لحاظ آبستن حوادث فرقه ایی است.

[5] - Srinath Dosa Corner

[6] -  هندوها به جای خداوند، به الله و یا همان خالق جهان بهاگوان می گویند  Bhagwan

[7] - कठमुल्ला تندروها وابسته به ملاها،

[8] - America Dosa Corner

[9] - Rashtriya Yuva Hindu Vahini

[10] - Sangh parivar

[11] - Bharatiya Janata Party

[12] - Yati Narsinghanand Saraswati

[13] - Kapil Mishra

[14] - Rashtriya Bajrang Dal

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

معلمه به دانش آموزاش هنگه:

وِچّا ! شما دلتون پاکه...

دعا کنین تا شُو چِلّه برف بیایه بَلکیم شاهرودم اِزین وضعیت بی آبی دربیایه!

یکی اِز وِچّا وِخست گفت:

آقا اجازه!

دل ما اگه پاک بِه، تا حالا صد بار بایستی هِرفتی زیر هیژده چرخ...

 

 

اجتماع شاهرودیا

یه همشهری سرچهارراه از چراغ قرمز رد هومباشه!

افسر رانمایی سریعن جلوش در همیایه و بهش هنگه : دایی، بزن کنار...

همینجور که افسره در حال نوشتن نمره ماشین بوده

راننده داد هِزنه : سرکار نِنِویس! دورت بِگردوم نِنویس!

حضرت عباسی، ارواح پییِروم ندّیوم !

افسر هِنگه:

تو چراغ قرمز به این کِلونیه نِدّیی!!

شاهرودیه هِنگه :

چراغه که بدّیوم! توره ندّیومته...؟!

 

 

 ‏ﺯﻥ شاهرودی : ﻋﺰﯾﺰﻡ هِننداﻧﯽ ﻭﺍسه روز مَرد ﭼﯽ واختت بخریوم!!

ﻣﺮﺩ شاهرودی : ممنون عزیزم، ﺑﮕﻮ ﺑﺒﯿﻨوﻢ ﭼﯽ واخته روزم بخریی؟

ﺯﻥ شاهرودی: یَکَم ﺻﺒﺮ ﮐُﻦ ﺑِﺮوﻡ ﺑﭙﻮﺷومش ﻭ ﺑﯿﺎﻡ!!!

 

 

"کمبزاﻻنُن" ﭼﻴﺴﺖ؟

آیا ﻧﺎﻡ ﯾﮏ ﺩﺍﺭﻭ ﺍﺳﺖ؟

ﺁﻳﺎ ﻧﺎﻡ یک ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﺳﺖ؟

ﺁﻳﺎ ﻧﺎﻡ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺁﻓﺮﻳﻘﺎﺳﺖ؟

ﺧﻴﺮ!!

"کم بزار لای نون"

ﺗﻮﺻﻴﻪ یک ﭘﺪﺭ  بسطومیه ﺑﻪ وچه ش وقت ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻧﻮﻥ ﻭ ﭘﻨﻴﺮه.

 

 

زاغکی رو درختی بشسته بِه، داشت ساندویچ هخورد.

روباهی بهش گفت: به به، چه سری، چه دمی...،

 عجب تیپ مشکیِ خفنی، که رنگ عشقه،

یه آواز بوخوان حال کنیم.

زاغک ساندویچه گذاشت زیر بالش و گفت:"برو دایی مو وِچه بِسطومُم"

منبع: جمع آوری از شبکه های مجازی شاهرودی

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

Apostate

Sometimes,
Should be apostate,
Set out, himself free,
In quest of,
Seeing without censorship and filter
Being, Just a Human,
Or looking as an impartial,

Who is Human?
He is free,
Or, a lover of Freedom,
Or, seeker of Freedom,
He departs to find it, as purely as it is probable.

Where is Freedom?!
In the heart of a question,
In the shade of, a ray of awareness,
Under the shadow of enlightens tree,

Long live freedom!
Freedom is for humans,
Not, who are abandon Humanity,

An apostate,
Pull out himself of his pre-judgment,
To see all,
In the right position,
To see whole,
Without artificial selection,
Bias

If you want to get all,
You should see all,
So you should leave beyond, all obstacles of your sight.

An apostate sees with his own eyes,
It is a scientific vision.
Have I had the right to be apostate, to see

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

خون جاری از گلوی مظلوم را،

بر هوا نخواهم پاشید،

آسمان، بر این خون پذیرا نیست،

به تماشای بازگشتش بر زمین خواهد نشست،

زمین گاهواره و آرامگه خون هاست،

 

هزاره هاست که این زمین،

مشتاق ترین و پذیرا ترین، بر خون هاست،

خونی که باید، در زمین فرو رود،

تا باز دوباره از زمین جوشد،

طغیان کند،

بازار خون های ریخته ی بی پایان را،

 

زمین شاهدِ محکمه خون هاست

خون هایی که برای آسمان،

زمین را رنگین همواره کرده اند.

 

خون،

هزاره هاست که کالای بازار آسمان شده است

زمینیان در خون می شوند

تا در آسمان سکنایی بهشتی یابند

زمین،

جهنمی است، برای بهشت آسمانی.

 

بر این دریای خون،

پلی، بر آسمان می جویند،

مردگان راهی گورها،

زندگان در تلاطم امواج خون شناورند.

 

زمین را، تشنه بر خون ها ساخته اند

تشنه تر از کویر،

سیری ناپذیر تر از دریا.

 

آیا دستی هست بر این دور خون ختم زند؟!

چشم ها باز بر آسمان است!

گرهی که باید بر زمین باز شود. 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

در هجوم بنیانکن امواج یاس برانگیز، ترس و ناامیدی، ناشی از غلبه اسارتبار تحمیل طالبانی، در حالی که دل آزادیخواهان خراسان به تپش های تند، در آمده بود، در زمانیکه ارتش سیصد هزار نفری مجهز شده توسط غرب در افغانستان، در مقابل طالبانِ اسارت، ترور و تحمیل فرو ریخته بود، و طعمه معاملات سیاسی، و خیانت فرصت طلبان فاسد گردید، و مدافعان وطن، از جنگ و مقاومت باز ایستادند، و مردم در مقابل هجوم وابستگان دست های خارجی، و مدافعان و حاملان تحمیل، ترور، زور و اسارت طالبانی، تنها گذاشته شدند، انوار درخشان خورشید آزادگی از نقطه ایی در این سیاهی فراگیرِ حضور بند بدستان طالبانی، درخشید، و عده ایی که نمی خواهند تسلیم این شرایط خفتبار شوند، در تنها ایالت افغانستان، یعنی پنجشیر [1] غرورانگیز، در این سوی آمودریا، جمع شده اند تا از این وضع اسفبار به کنار مانده، مبرا از خیانت ها، و فرارها، امیدها را به آزادی، و زندگی انسانی، دوباره زنده و تازه نگه دارند،

این است که دل آزادگان جهان را مملو از شوق کردند، و اکنون دیدگان تحسین برانگیز آزادیخواهان، با آنان همراه است، با کسانی که در مقابل تحجر و تحمیل، قصد ایستادگی دارند، و ملت خود را آزاد، از سلطه کسانی می خواهند که زنجیرها برای دست و پای، و مغزهای دیگران فراهم کرده، برای به زنجیر کشیدن و اسارت یک ملت هجوم آورده اند، هجومی مغول وار و به سان هجوم دیگر متجاوزین خونخوار تاریخ که پیش و پس از مغول، ما را غارت کردند، طالبان جنایت پیشه، و بدگوهرند، اهداف و اعمال آنان با آب زمزم نیز قابل شستشو نیست.

پنجشیری ها، و آنانکه با این مردم، در این نبرد همراه شده اند، امید می رود همچون دیوارهای آهنین، از امید به پیروزی و بقای انسانیت در بلاد خراسان بزرگ و غرور آفرین، دفاع کرده، و روح آزادگی را، در دل خراسانیان زنده نگه داشته، اسیر ترس از خشونت، ترور و ظلم طالبانیان نشده، و مقاومت کنند، آنان جبهه مقاومت تشکیل داده اند، مقاومت کسانی که احساس می کنند، می تواند حماسه ی شیر دره پنجشیر، یعنی شهید احمد شاه مسعود را دوباره از نو بسرایند، و امید به آزادی و آزاد زیستن، امید به زندگی انسانی را، در دل مردمی که نمی خواهند در ذیل اسارت خلافت های زر و زور و تزویر تاریخ ظلم خلفا زندگی کنند، تازه نگه دارند.

این ماموریت شدنی، و البته تاریخ ساز است چرا که "وقتی تقریبا همه‌ی افغانستان سقوط کرده و حلقه‌ی محاصره تنگ‌تر و تنگ‌تر شده و هرکس از سویی می‌گریخت، شهید احمد شاه ‌مسعود (که از فرهیختگی تا فرماندهی آنچه خوبان همه دارند را یک‌جا داشت) فرمود: تا وقتی زمینی حتی به وسعت کلاهم باقی مانده باشد، می‌مانم و ‐ برای رهایی مردم‌ام ‐ می‌جنگم!" [2]

برایشان، در انجام این ماموریت خطیر، در این جهاد مقدس دفاع از انسان و انسانیت، که همانا دفاع از حق زندگی و انسان زیستن است، دعا می کنیم.

 کاریکاتوری از طالبان دنیا، که از آزادی و آزادگی بی خبرند

[1] - ولایت پنجشیردر شمال‌شرقی افغانستان واقع است. و مطابق آمار سال ۱۳۹۹ جمعیتش ۱۷۲٬۸۹۵ نفر و ۳٬۶۱۰ کیلومتر مربع پهناوری دارد. مرکز این ولایت، شهر بازارک است. باشندگان پنجشیر فارسی‌زبان و اکثراً از قوم تاجیک هستند. مناطق این ولایت تا سال ۱۳۸۳ خورشیدی بخشی از ولایت پروان بودند و ولسوالی‌های پنجشیر، حصه اول پنجشیر و حصه دوم پنجشیر را در پروان تشکیل می‌دادند. ولسوالی‌های اضافی عبارت‌اند از: انابه، بازارک، پریان، خِنج، دَره، آبشار، روخه، شُتُل. با آغاز هجوم طالبان در سال ۱۴۰۰، تعدادی از شخصیت‌ها و نیروهای مخالف طالبان به این ولایت آمده و جبهه مقاومت در برابر طالبان را تشکیل داده و پرچم سابق ائتلاف شمال را برای این جبهه برگزیدند. ولایت پنجشیر تا ۳۰ مرداد ۱۴۰۰، تحت کنترل جبهه مقاومت در برابر طالبان قرار دارد و تنها ولایت افغانستان است که پس از سقوط کابل به کنترل طالبان و امارت اسلامی افغانستان در نیامده است.

[2] - توئیتر آقای حسین دهباشی @majazestan

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

ز هر چه سایه بیزارم!

نمی خواهم که زیر سایه ایی باشم،

سایه ها دامند،

نمی خواهم که بر دامی، چنین آرام، خشنود بنشینم،

که هرچه سایه گستر دیدمش،

دامیست،

از بهر سکوت و، در سکون خفتن،

به غارت رفتن و، نابودی محتوم،

حل شدن در روزگاران،

خشت خشتِ ساکن دیوارهای بردگی،

آرام و ناچار ماندن،

دوام دام ها و سایه ها بودن،

 

ندیدم سایبانی ساختن، از بهر یک حرکت،

هماره سایه از بهر نشستن هاست،

دیده بستن هاست،

نظاره بر تن رنجور، ماندن هاست،

در سکوت و غم، ندیدن هاست

 

هزاران سایبان دیدم،

از خس و خاشاک،

که خود را سایبان دیگران دیدند،

اسارت بُرده،

راحت، وعده مان دادند،

به امیدِ اسارت بُردنِ انسان،

زنجیرها را در سکون و، در سکوتی چند،

بر دست و پای خلق بنهادند،

 

سایه بانان خود همه،

بندبانانِ قهارِ این زندان و این بندند،

نخواهم راحتی از بند،

از این بیدادگر، وین سایه بانانِ بند گستر،

وزین بیدادِ بند افکن،

وزین زنجیربندانِ پر از خدعه؛

 

تنفر دارم از این بند،

وین خوش نشینی ها، در پس دیوارهای بند،

نمی خواهم که از انوار خورشیدِ غم هایم، شوم من دور،

به سوزان شعله های درد، خشنودم،

بدین آسایش زندان ملولم، سخت نالانم،

 

سراب راحتی، در زیر این، بندِ بنیان کن،

به خوابت می برد، طولانی اندر بند،

شراب درد را، بِه زین سراب راحتی در بند،

 

به طغیان می کشد دل را،

افتادن، و خفتن، در این زندان،

در این سوزنده دردِ شلعه های آتشِ زندانِ این بدخواهِ پر تزویر،

نخواهم راحتی را، این چنین در بند،

شتابانم بسوی درد، نالانم بدین مردن،

بدین دامِ سفاهت،

در افتادن در این مردن،

بدین افتادن و خفتن،

 

حقارت، در میان این همه دیوارِ نامرئی،

اسارت در میان این همه دیوارهایِ ناپدید از چشم،

که در عین همه نادیدن دیوارهای خدعه و تزویر، اما!

همه دیوار است، این زندان،

تو خود زندانی افکار خود باشی، در این زندان،

 

زندانبانِ پندارهای ناصواب خویش،

سرگردان،

میان صد دریغ از راه های ناشده، نا رفته در زندان،

دریغ و صد دریغ از ماندن و نارفتن از این بندهای نو به نو، هر دم،

میان بودن و رفتن،

میان زندگی، مردن،

افتادن در این حیرانیِ بندهای بی در و دیوار،

 

به سان معبدی،

آتشکده،

شعله دار از آتش بیداد،

تقدس می دهد این سایه را، این سایبانِ بند،

مقدس نیست، دیوارِ بردگی هر چند،

و من بیزارم از این، مقدس سایبانِ بند،

و ویران باد،

دیوارهای بردگی و بند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

داستان جانسوز سقوط یک ملت به قهقرا در چند روز؛

این روزها ملل دنیا در بهت و حیرت، و البته سکوتی شرم آور، ناشی از بی وجدانی و بی تفاوتی جهانی، شاهد سقوط یک ملت، یک کشور، یک دمکراسی نوپا، یک آزادی نیم بند و... در دهان گشاد و بیرحم گرگ های جهل و بردگی بود؛ تا تنها طی چند روزی ناچیز، اندوخته سال ها امیدآفرینی، و امید افزایی و حرکت قدم به قدم به سوی پیشرفت و توسعه، به خاکستر سقوطی دردناک در قهقرا و واپسگرایی تبدیل شود، سقوطی به یک استبداد مخوف دینی و داخلی، و وابستگی حاکمان دست نشانده، به مافیای پشت پرده تروریسم بین الملل.

و البته در حالی که دنیا، و حتی همسایگان این مردم مظلوم، آنان را در این درد و رنج ناشی از هجوم زنجیرهای بردگی و اسارت، رها کرده بودند، و بلکه بعضا، از پشت هم به آنان خنجر زدند، همه شاهد خرد شدن، آنچه شدند که این ملت از عزت و کرامت انسانی اندوخته بودند، که اینک در زیر بهمنی از هجوم سنگدلانی مسلح به زنجیرهای جهل، بردگی و بندگی دفن می شد، در حالی که این عمله های ظلم در غیر انسانی ترین روش، با تکیه بر تفنگ و زور، و رعب ناشی از غارت و تجاوز، بر اریکه قدرت قرار گرفتند، و بدین گونه حق الناس یک ملت در زیر خروارها ایده ظالمانه ی عده ایی که خود را وابسته به قطب عالم حق، و حق مطلق می دانند، لگد کوب و دفن می گردید.

صحنه های هول انگیز فرار این مردم غافلگیر شده، از در رسیدن حاکمیت ایدئولوژیک اسلام طالبانی، زنده کننده مرثیه تکراری و بی پایان روند مهاجرتی را از زیر خاکستر سوزان منطقه ما بیرون کشید، که بسیاری از ملت های خاورمیانه و شمال افریقا، سال هاست که دامنگیرش شده اند، و آنان را سیل وار به سوی اروپا و امریکا، روانه کرده است.

مردم دیار مسلمانی، سال هاست که گروه گروه از تمامی علایق وطنی، تاریخی، ملی و خانوادگی خود دست کشیده، از داشته و اندوخته خود دست شسته، راهی غربت و "بیدرکجا" ها می شوند، و در این مسیر هر روزه شاهد غرق شدن بسیاری از آنان، در میان آب های سرد، بین ملل عقب نگهداشته شده، و پیشرفته هستیم.

سقوط جوانان کابلی از چرخ هواپیماهایی که برای خروج اتباع دیگر کشورها به فرودگاه کابل فرستاده شده بودند، لکه ننگ ابدی بر دامن کسانی خواهد بود، که خود اسیر جهلی عمیق و تاریخی اند، و به نام مذهبی رهایی بخش، بردگی را برای ملل خود تئوریزه و با توسل به زور و ایجاد ترس و ارعاب، به اجرا در می آورند، و در حالی از رهایی و آزادی ملل خود سخن می گویند، که زندگی در سیطره آنان، زندانی بزرگ و حقیقی، برای روح و جسم ملت های تحت سلطه آنان است،

و جوانانی از این دست، که تنها جرعه ایی ناچیز از زندگی با کرامت و آغشته به کمی آزادی را، چشیده اند، به امید فرار از زندگی تحت سیستم ایدئولوژیک اسلام سیاسی آنان، حتی آویزان چرخ هواپیمایی می شوند که برای فرار اتباع ملل دیگر، از صحنه آتش حضور آنان آمده اند؛  این حرکت باشندگان کابل، فریاد به جان آمدگانی است که به امید نجات، خود را از برج چند طبقه آتش گرفته ایی، به پایین پرت می کنند، تا از آتشی که به دامان شان افتاده است، به دامن دردناک مرگ، و یا درصد ناچیزی از امید رهایی فرار کنند.

بله، امروز سرنوشت یک ملت، اندوخته خراسانیان از زندگی خدادادی، دار و ندارشان، کسب و کارشان، و یک دنیا امید که بعد از ده ها سال مبارزه با سلطه خارجی و استبداد داخلی بدست آورده بودند، به قیمتی که نمی دانم چقدر ناچیز است، به فروش رفت، و امروز در بده بستان های سیاسی منطقه ایی و جهانی، میان دست های ناپاک سیاسی، رد و بدل می شود.

این است وضعیت ما و همزبانان و هم کیشان ما، که در تنوره مبارزه برای قدرت گیری یک عده خشک مغز جاهل و قدرت طلب مدعی انسانیت گرفتار آمده اند، که اگر حتی به ادعای مسلمانی خود هم پایبند باشند، باید ذره ایی به اصل و اساس هر دین، که همانا لزوم احترام حق الناس است، باید ایمان و تعهد عملی داشته باشند، در حالیکه تعهدی به حق هیچ انسانی از مسلمان و غیر مسلمان ندارند، و از کیش و مرام شان، و از اسلام ادعایی اشان، بویی از حق الناس، و رعایت حد و حدود انسان ها، و حفظ کرامت و عزت و آبروی آنان، نمی آید،

اسلام ادعایی آنان نیز، تنها صدور مجوز جنایت بیشتر، پرده دری، حریم سوزی از دیگران و... را بر عهده دارد و بار این خفت را بر دوش می کشد، از این روست که در نتیجه حرکت این عمله های ظلم، یک ملت در محدوده یک کشور، با کل دار و ندارش، به معامله بردگی و اسارت گذاشته، و به حراج بی حرمتی و قهقرا برده می شوند.

جنایت و ظلم این مدعیان اسلام و انسانیت، در حد و اندازه معامله ایی، به بزرگی و وسعت حراج حق یک ملت برای داشتن زندگی، کرامت، و عزت است، که به خرج حاکمیت عده ایی داده می شود، که به قول خود می خواهند حاکمیت خدا را بر زمین گسترش دهند، در حالی که برآیند حضورشان، غارت تمام آن چیزی است که خداوند به انسان ها، از زندگی و عزت و کرامت داده است، و به یغما رفتن دار و ندار مردم تحت سلطه آنان است.

در کیش و مرام این نوع مسلمانان، حق الناس هیچ جایگاهی نداشته، و حق الله هم، به تمام، در خدمت صدور مجوز ظلم و سیطره است، تا به ایجاد برده داری هایی به بزرگی یک کشور، و به وسعت یک ملت منجر گردد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

در این کرانه ی خون،

وین کوچه کوچه های در اسارت رفته،

در این شهرهای به خون نشسته،

کرانه در کرانه به خون کشیده اند، شهر را،

 

و باز طبل های اسارت،

به سان غرش طبل دارغه،

شریک دزد، رفیق قافله،

مثل قبل می کوبد،

 

صدای زنجیرهای نو،

نو به نو،

گوش می خراشند، تا دل بر باد دهند،

 

تو انگار پیش از خلقت ما،

زنجیر را آفریده بودند،

یا که نه،

برای زنجیرهاشان،

ما را نیز آفریدند!

 

تو ای مسافر شهر آزادی!

شهر آزادی مانده است؟!

یا که نه،

آزادی اکسیر نایابی بود، که خضر آن را یافت، و در ربود!

 

در این هجوم اسارت،

وین هیاهوی مرگ،

باز دلم نوید می دهد آزادی را،

زان اکسیر پر فروغ انسانی،

در زیر خون جاری از چکمه های در لوچ خون فرو رفته،

ندای انسانی در هوا می پیچد،

کز تسلیم بیزاریم!

 

در این میان،

دست ها بر قبضه،

رزمندگانِ آزادی، سرود جنگ و شهادت می خوانند،

 

هر چند واژگان جنگ و شهادت را نیز، خود پیش از این، زنجیرداران به لجن در کشیده اند،

و هر چه واژه بود، در کلام اهل آزادی،

در تعفن دهان های ناپاکشان، نابود گردید.

 

دیگر "الله اکبر" ها معنی رهایی نمی دهند،

اعلام حضور اسارتبار ناپاکان است،

شهادتین، پرچم اسارت گشته،

انقیاد و سرسپردگی را برای انسان، فاش و آشکار فریاد می زند،

دیگر حتی واژه آزادی نیز، زیر پاهای ناپاکان، لگدمال گشته است،

 

و خوش به حال در خون تپیدها!

که دیگر شاهد اسارتی نخواهند بود،

چون از خاک گشته اند،

خاکی که شاید، نطفه آزادی را دوباره در بر گیرد،

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

این روزها ارابه مرگ و اسارت جنایتکاران تروریست طالبانی، بی وقفه بر زندگی و بر پیکر مجروح از ظلم خراسانیان و افغان ها، می تازد، تا دوباره مرگ و اسارت را، بر زندگی های از نو پا گرفته اشان، که در سایه آزادی و دمکراسی ِنیم بندی جریان داشت، مستولی نمایند؛ و من خلع السلاح از هر گونه غیرت و تعصب، و بی تحرکی، در خور، با کاروان مرگ آفرین آنان، از طریق اخبار ظلم شان، منزل به منزل همراه شده ام، و به نظاره این ظلم نشسته ام، و تنها گاهی مویه کنان بر مظلومیت آنان، قطره اشکی می افشانم، و در همان حال، به یاد این شعر شاعر هموطنم، اسماعیل خویی می افتم، که می گفت : "مرگ بر مرگ، و بر نمایندگانش بر زمین" [1] و تنها همین نثار مرگ، واکنش ما به ارابه مرگ و اسارتی شده است که، شهر به شهر، و دیار به دیار، زندگی برادران مان را در همین نزدیکی، شخم می زند، و پیش می رود.

مصیبت دردهای این عاشورا و محرمِ تر و تازه، چنان کُشنده است که دیگر به مصیبت خوانی، دردهای محرم تاریخی لازم نیست، تا زار زار گریست، و بر مظلومیت مظلومان هقهقی زد، چرا که ناله ها از اسارت های تازه، غارت های تازه، کشتارهای تازه، تجاوزهای تازه، بی حرمتی کردن های تازه و... چنان محرم و عاشورای تازه ایی را در کنار مرزهای ما رقم زده و می زند، که ما را در عزا و ماتم خود فرو می برد، که می تواند مرثیه ها، مصیبت خوانی ها، روضه خوانی های محرم تاریخی را در خود غرق کند. 

برای کسانی که طبق عادت، و بنای بر رسم و رسوم تاریخی، بر ظلمِ بر مظلوم، گریه دارند که هیچ، اما برای آنان که بر ظلم شونده، بی توجه به نسب و نژادش نگران و گریانند، دیگر لازم نیست تا آنقدر خود را در عمق تاریخ انسانیت فرو برند، تا زیر خروارها اوراق تاریخیِ مملو از دروغ و راست، بر خون ها، اسارت ها و ظلم های کهنه دست یابند، بر آن آگاه شده، مرثیه گفته و بگریند.

این روزها می توان بی هیچ خوانش اوراق بی شمار تاریخی، گوش های خود را به اخبار همسایه خود گشود، و به مرگ سپرده شده ها، به تجاوز رفته ها، به ظلم دیده ها، به قربانی شده ها، به قتلگاه و به اسارت برده شده ها، به غارت رفته ها، به بی حرمت شده ها و... در بین خراسانیان گریست؛ آنان آنقدر به ما نزدیکند، و چنان در همین نزدیکی ما می زیند، و آنقدر در شمار بی پناهان، بی شمارند، که دیگر لازم نیست دل خود را در سفری طولانی، به عمق داستان های تاریخی سپرد، که زخم های عاشورا و محرم را شاید دید، و اشکی جاری کرد، و صوابی برد.

 دیگر لازم نیست فریاد کمکخواهی مظلومان را در دل سده ها و بلکه هزارها قبل جست، صدای کمکخواهی هم کیشان و هم زبانان خود را می توانیم، تر و تازه از پس همین دیوار همسایه خودمان بشنویم، در همین هرات، تالقان، شبرغان، لشگرگاه، بلخ، تخار، نیمروز، قندهار، بدخشان، کاپیسا، بامیان و...

امروز جان و مال و ناموس خراسانیان ما، وجه المصالحه توافق بین حرامیان طالبانی و امریکایی شد، چراکه آنان، در دوحه نشستند، و با هم توافق کردند، که لشکر گرگ ها می تواند، پیش بیاید و شهر به شهر، منطقه به منطقه تسخیر کند، و هر آنچه سهم می خواهد ببرد، و صد البته، آنان که هر روز فریاد خروج امریکا، از افغانستان شان، گوش فلک را پاره کرده بود، امروز در سکوت نشسته اند، سکوت اختیار کرده اند، تو گویی انگار منتظر چنین روزی بودند، که امریکا و هم پیمانانش بروند، و جنایتکاران طالبانی، دست و دل بازانه به تاراج زندگی خراسانیان و افغان ها بنشینند، و به تسویه حساب با مردمی بپردازند که روزگاری جلوی آنان را، تا آخرین قطره خون گرفتند، و ایستادند، تا طالبانیان نتوانند آخرین حلقه ی زنجیر اسارت را در هم اندازند، و یک ملت را، کامل به بردگی و اسارت خود کشند.

از این روست که ناله های این مردم مظلوم، در میان هیاهوی خروج امریکا از افغانستان، و تمام سکوت وهم انگیز دیگران، گم شده، و کسی ناله این مردم را که، نمی خواهند دوباره زیر بار ظلم و اسارت بروند، را نمی شنود، فریاد مردم تنهای افغانستان، در میان این همه بلندگوهای پر از سکوت، گم شده است، در حالیکه صدای این ناله ها، به بلندی فریاد دل انسان هایی است، که فریاد می زنند، که نمی خواهند زیر بار سلطه "نمایندگان مرگ" باشند، خراسانیان "مرگ بر مرگ" می گویند، و مرگ آفرینان، بی وقفه بر آنان هجوم برده و می برند، و آنانکه طعم آزادی و دمکراسی نیم بندی را، بر این مردم چشاندند، اینک خراسانیان را، در میان گله گرگ های درنده، و رهزنان آزادی و کرامت انسانی، رها کرده، تا همه طعمه مرگ و اسارت گرگ ها شوند، تا به مسلخ بردن شان را، همه به نظاره بنشینند.

جهان، مردم افغانستان را پای برهنه، در این سنگلاخ حرکت به سوی آزادی و دمکراسی، و داشتن سیستم جمهوری، رها کرد، تا اسارت آفرینان سیستم خلافتی، آنان را بر خار مغیلان اسارت، بردگی و مرگ بدوانند؛ در این دوره که فریاد آزادیخواهیِ آزادیخواهان از گوشه و کنار جهان بر آسمان است، خراسانیان را به تمام، در ملا عام، به قربانگاه مرگ و اسارتی جدی می برند؛ مرگ و اسارت ناخواسته ایی، که در میان سکوت همسایگان، سخت گریبان شان را گرفته، و ما در جان دادن او، سکوتی مرگ آور کرده ایم، تا فردا که این مرگ سراغ خود ما نیز آمد، و گریبانگیرمان شد، باقی به تماشا بنشینند، و شاهد مرگ ما، در سکوتی کامل باشند.

همسایگان را، در خانه اشان غریب کش می کنند؛ جنگجویان مرگ و اسارت از آن سوی صحراهای تفتیده حجاز ایده برداشته، تا دیار نفوذ مدارس مرگ آفرین دیوبند (وهابیت) را، گسترش دهند، و خدعه گران ناپاکستان! آمده اند تا خراسانیان را در حضور ما، و زیر دیدگاه تیزبین ما، زجرکش کنند، چرا که مردان عشیره ایی، ایلیاتی ها و روستانشینان با غیرت ما را، پیش از این، غیرتکُش کرده اند، تا دیگر عصبیتی بر مرگ و اسارت خود و دیگران نداشته باشیم، تا بی حس و بی حرکت، بتوانیم نظاره گر شده، و هیچ نکنیم و نگوییم.

مرگ بر مرگ، که ما را زنده زنده کُشت، تا زنده زنده شاهد مرگ اهل خود باشیم، بی هیچ حرکتی! ما را به مرثیه خوانی تاریخ عادت داده اند، تا شاهد مرگ های تازه خویش باشیم، تکانی نخوریم؛ مرگ ها را تماشا کنیم و به عادت، مرثیه گوی، و مشغول به فقدان های تاریخی شویم.

سنگلاخ بی رگ شدن ها، ما را بر مداری نهاد، که فریاد دردناک شلاق مرگ و اسارت را، بر بدن زندگان خود بشنویم، اما هیچ تکانی نخوریم، انگار مرگ برای ما عادی تر از زندگی است، آنقدر ما را به ورطه مرگ انداخته اند، که گاهی فکر می کنم، ما را برای مرگ آفریده اند، نه برای زندگی؛ زندگی برای ما مثل یک اتفاق شده است، این زندگی، آنچنان ما را قرین با مرگ و اسارت کرده است، که شاید، مرگ هم، خود یکی از آرزوهای خوش ما شده باشد.

شاعران دیگر از سرودن آزادی و زندگی، در این دیارِ خسته از مرگ و اسارت، دست شسته اند، انگار آنان را در این وطن دیگر جایی نیست، یا آنکه ناف این سرزمین و ساکنانش را با مرگ و مرثیه بریده اند؛ نمایندگان مرگ و اسارت، خیابان ها را در تسخیر خود گرفته، خانه ها را در کنترل خود دارند، اینک مغزهای ما را هم با آب مرگ شستشو می دهند، تا مرگ اندیش وار، از زندگی بمانیم، از انسانیت و مهر، در بی غیرتی تمام در گذریم.

مرگ آفرینان و اسارت سازان، بردگانی بیشمار می خواهند، تا ارابه تولید مرگ شان را راهوارانی چابک باشند؛ ارابه ایی می خواهند به بزرگی دنیای بشر، تا زمین را با همه ی خلایقش، زیر انقیاد مرگ و بردگی کِشند. این روزها، هر روز از تسخیر شهری، شکستن دیوارهای قلعه امنی، ویرانی خاکریز زندگی های نوپایی، کشته شدن امیدها، زیر آوار هجوم طالبانِ مرگ شدن ها و... می شنویم، که در سکوت همه ما، ملت مظلوم خراسان، و افغان های پاره شده از تن ما، هر روز بیشتر از دیروز، به مهمیز مرگ و اسارت کشیده می شوند.

از این روست که دیگر نباید گفت مرگ بر این و آن، باید گفت "مرگ بر مرگ، و نمایندگانش بر زمین". که این چنین ارابه مرگ را بر زندگیِ زندگان می تازانند، باید گفت مرگ بر این زندگی، که انسان را به سان نظاره گرانی خاموش و بی عزت تبدیل می کند، تا در سکوت به استقبال مرگ و اسارتِ مرگ آفرینان برود.

[1] - اسماعیل خویی شاعر ایرانی که اخیرا در لندن دار فانی را وداع گفتند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دردهای خراسانیان را با جان و تنمان حس می کنیم، در این نبردِ برای داشتن سیستم جمهوری و برخورداری از حق تعیین سرنوشت، و یا افتادن در سیطره بردگی، ناشی از تسلط نظام منحط خلافت، که اگر پیروز شوند، صاحب بر تغییر سرنوشت خود خواهند بود، ورنه، علاوه بر حکمرانی بیگانه (پشتوانان عقیدتی و مالی طالبان)، حاکمانی خواهند داشت که در به زنجیر کشیدن انسان ها، و ضایع کردن کرامت انسانی آنان، تاریخی طولانی دارند.  

در میان ناباوری، و همه ناامیدی ها، که گریبانگیر آزادیخواهان و دمکراسی طلبان منطقه ما شده است، خراسانیان و افغان ها، بلوغ خود را در دفاع از سیستم جمهوری خود، با اهدای جان و مال، به نمایش گذاشته، و آنرا به رخ جهانیان پیشرو، و مردم منطقه می کشند، که حاضر نیستند زیر سلطه نظام خلافت طالبانی بروند؛

گذشته از تاریخ کوتاه سیاسی به وجود آمدن سرزمینی به نام افغانستان، و وضعیتی که مردم این خطه ی متعلق به "ایران بزرگ فرهنگی، و باستانی"، که دهه هاست، در آن گرفتار آمده اند، و یا اینکه دنیا با چه نگاهی بدین مردم مظلوم نگاه می کند، اما آنان این روزها در پیشروترین نبردها، با افتخار آمیز ترین اهداف، مشغولند، چرا که از افتادن در نظام بردگی خلافت، که از سوی تروریست های بین المللی مورد حمایت پاکستان و...، بر آنان تحمیل می شود، احتراز می کنند و بلوغ خود را برای حفظ آزادی و دمکراسی نشان داده اند،

شاید امریکایی ها هم هرگز فکر نمی کردند، با خالی کردن صحنه، برای تروریست های طالبانی و داعشی، این مردم این مقدار از خود، بلوغ و تلاش نشان دهند. انگار خراسانیان در آن سوی مرزهای سیاسی بی معنی بین ما و آنها در شرق، در ایرانشهر های هرات، شبرغان، بلخ، قندهار، لشکرگاه، هزاره جات، تالقان، تخار، مزار، زابل، ارزگان، کاپیسا و... همه و همه ایستاده اند تا به نظام بردگی خلافتی طالبانی، دوباره نه بزرگی بگویند،

خراسانیان فهمیده اند که افتادن در نظام های بردگی خلیفه گری، چقدر خسارتبار، ظالمانه و بنیانکن خواهد بود، نظام سیاسی دمکراسی در افغانستان گرچه نوپاست، اما بلوغ فکری مردمانش از بسیاری از مردم کشورهای با سابقه منطقه در این مورد، این روزها پیش افتاده است، و در حالی که طالبانِ وحشت، وحشت می آفرینند و کشتار و جنایت می کنند، اما این روزها نزولگاه عرفان پارسی، و منبع حکمت ایران بزرگ، بیدار گشته تا در مقابل این روند تحمیلی بایستد، این است که قلب ما به عشق آنان و برای سربلندی آنان که از ما هستند، می تپد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...