قهرمانان خود را به آب و آتش می زدند، تا جنگ نشود

04 فروردين 1399
Author :  
وقتی ترامپ برجام را بی اثر کرد شاید او هم اشک ریخت

گسترش ویروس کرونا در ایران، و کشتار بی رحمانه این غول کوچک، اما به بزرگی "دشمن بشریت"، ایران و جهان را به تعطیلی کشید، این شرایط همه را به قرطینه و خلوت فرا خواند، در این بین، یکی از دوستان برای گذران این دوران، مطالعه بریده ایی از کتاب "هر روز موهبتی است" نوشته آقای جان کری، وزیر خارجه وقت امریکا در دوران مذاکرات برجام، را به من پیشنهاد داد؛ که شامل لحظات دلهره مقامات مذاکره کننده است، که به خوبی به وجود دشمنان قرارداد صلحی اشاره دارد که آن را دنبال می کردند، و اینکه طرف امریکایی (که ما او را دشمن خطاب می کنیم)، طرف ایرانی خود را نیز درک می کند که با چه جماعتی در داخل و خارج مواجه است و برای مذاکره و به سر انجام رساندن این قرارداد، از چه سدهای بزرگی باید عبور کند؛ اسراییل، دلواپسان داخل ایران، جنگ طلبان داخل امریکا، فرانسوی ها، اعراب خلیج فارس و...

خواندن این خاطرات به درک شرایط آن روز کمک می کند و تحلیل امروز را نیز راحت تر خواهد کرد، فرصت های بزرگی که از دست رفت، چرا که طرف های مذاکره کننده از ترس تحرکات جنگ طلب ایرانی و امریکایی و منطقه ایی، که برای نرسیدن به صلح تمام تلاش خود را می کردند، محدود شدند و پروسه ایی که ناتمام ماند و تا آنجا که امکان داشت پیش نرفتند، و اکنون به اینجا رسیدیم، این روزها در میانه بروز شرایط بی اثر شدن قرارداد برجام، و نشستن شخصی مثل دونالد ترامپ بر کرسی کاخ سفید، با وزیر خارجه اش مایک پمپئو، می توان قدر فرصت ریاست جمهوری آقای باراک حسین اوباما را دانست، آن امریکایی - افریقایی تبار که به نوعی از ما بود و محرومیت کشیده ایی از قاره سیاه بود، که می خواست صلح را بین دو کشور برقرار کند، و وزیر خارجه ایی داشت مثل آقای جان کری، که او را مامور بدین کار کرد، که افتان و خیزان تمام تلاشش را کرد تا با همکاری همتای ایرانی اش، آقای جواد ظریف، دست در دست هم دهند و نمونه ایی از پایان یک مخاصمه را به نمایش بگذارند، و اعلام دارند که می شود صلح کرد، و از جنگ خودداری نمود؛ و دست جنگ طلبان داخلی و خارجی و بین و المللی را در پوست گردو نهاد.

این یک واقعیت است که سربازها در هر دوسوی یک نبرد، برای وطن خود می جنگند، ولی انصاف و اخلاق حرفه ایی حتی در جریان همآن نبرد نیز ستودنی است، در مذاکرات برجام بین ایران و امریکا، به نوعی این اخلاق حرفه ایی را می توان دید، و همین رعایت اخلاق انسانی است که جهانی را امن تر می کند.

نکته برداری هایم از این کتاب به شرح ذیل می باشد :

"همیشه مراقب گوش ها و حتی میکرفون های فضول و کنجکاو بودیم، که این حرف ها جایی درز  نکند، خوب می دانستیم که هم در امریکا و هم در ایران و آن سوی آب ها آدم هایی هستند که تنها راه حل این بحران (هسته ایی) را از لوله اسلحه می بینند (کتاب هر روز موهبتی است نوشته جان کری – جلوگیری از جنگ – صفحه 623)

هر دو دولت انتخابات مهمی را پیش رو داشتند و برای رای آوردن مجبور بودند پاسخگوی خیل انبوه مخالفان قدرتمندی باشند که گفتگوی مستقیم بین دو کشور را دوست نداشتند (ص625).

(پند سلطان قابوس به جان کری قبل از مذاکره با صالحی از طرف ایران) "این مذاکرات باید بر پایه حس احترام متقابل راستین شکل بگیرد. ایرانی ها اگر حس کنند طرف مقابل با قلدرمابی با آنها برخورد می کند و دست بالا را گرفته، به راحتی مذاکره را رها خواهند کرد."  (ص626)

آنها (مذاکرات آقای صالحی از سوی ایران با امریکا در زمان دولت احمدی نژاد، البته دولت مدعی است از این مذاکرات خبر نداشته است) با اجازه رهبرشان حاضر شدند با ما دیدار کنند نشان می داد که در دیپلماسی جدی هستند و این خودش پس از 40 سال طعن و لعن، پیشرفت بزرگی برای ما بود. اما در تابستان اوضاع قدری مخاطره آمیز شد، چون اسراییل دم به دم در خفا و علنی پیام هایی می فرستاد حاکی از اینکه ایران دیگر دارد به خط قرمز نزدیک می شود و از این طرف ارتش اسراییل هم خودش را برای حمله آماده می کرد. کار به جایی رسیده بود که همه منتظر یک اتفاق قریب الوقوع بودند، و ما می دانستیم که اسراییل در کمین یک فرصت مناسب است (ص631).

در یکم فوریه 2013 رسما وزیر شدم و بیل برنز و هیات مذاکره امریکا در اوایل ماه مارس راهی مسقط شدند، او پیام ما را به ایرانی ها داد : این که امریکا آماده است تا در مورد برنامه غنی سازی انرژی اتمی ایران به شکل کاملا صلح آمیز مذاکره کند و ایران هم به محدویت های دقیق، دائمی و شفاف نظارت ها پیابند باشد. با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 2013 این مذاکرات پشت پرده مدتی معلق ماند و ما از پیروزی حسن روحانی، رییس جمهور میانه روی آنها در شگفت شدیم، و نیرویی دوباره یافتیم، شعار انتخاباتی روحانی بازسازی روابط بین المللی با جامعه جهانی بود، و از سویی می دانستیم که او 16 سال مداوم دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران بوده و به همین خاطر در جریان ریز مذاکرات اتمی، از آغاز تا آن روز قرار داشته است، البته نمی دانستیم که این امر کمکی به کار ما می کند (632).

برای نخستین بار هیات مذاکره کننده حس کرده بودند که ایرانی ها هم مثل ما مایلند راهی برای خروج از این وضعیت پیدا شود، حالا گفتگوی راستینی شکل گرفته بود (632).

دست آخر ایرانی ها باید به این باور می رسیدند که امریکا قرار نیست در این مذاکرات نقش مخربی ایفا کند و ما هم به اندازه دیگر طرفین مذاکره جدی هستیم و از آن طرف باید از موضع ایرانی ها هم مطمئن می شدیم. مذاکرات محرمانه به ملت های ما کمک کرد تا به اعتماد متقابل برسند ... آنچه ایران و امریکا به آن دست یافتند در نهایت امر بسیار مثبت بوده، و حالا می شد مذاکرات را در فضای صمیمی و دلگرم کننده ایی آغاز کرد.

توافق اتمی ژنو موسوم به JPOA از 20 ژانویه 2014 اجرایی می شود .... سیل منتقدان این توافق که با آغاز مذاکرات و دور بعدی آن ها از هر سو به سرمان بارید و در سنا هر دو حزب لایحه تحریمی را مطرح کردند که اگر رای می آورد، خودش ضربه ایی کاری بر پیکره این گفتگوها بود. مدافع اصلی این کار (تحریم) هم کمیته روابط عمومی امریکا و اسراییل بود که همه جا علیه این برنامه لابی میکرد و از آن طرف هم نتانیاهو خشمگین و کف به لب، هر جا می نشست این مفاهمه را یک اشتباه تاریخی می خواند (637).

تا وقتی که باز دوباره کارشناسان ما و ایران توانستند پای میز مذاکرات بنشینند اوضاع سیاسی در این کشور و در امریکا کار را بسیار پیچیده کرده بود. در اوایل ژوئیه رهبر ایران طی یک سخنرانی اعلام کرد که ایران از غنی سازی عقب نخواهد نشست و حتی ظرفیت های خود را ده ها برابر افزایش خواهد داد و این زمانی بود که ما در میانه مذاکره بودیم. آنگونه که رهبر ایران می گفت ایران هزاران سانتریفیوژ دیگر را هم می خواست طی سال های آینده فعال کند و این گفته ها ما را به حیرت و خشم واداشت. از آنطرف منتقدان ما در سنا نیرو گرفتند و بهانه دست شان افتاد که حسابی ترکتازی کنند (638). 

همیشه دیدارهای من و ظریف سخت و جدی بودند (638)

شب پیش از نشست خبری با دیگر اعضای گروه توی اتاق هتل نشسته بودیم و داشتیم روی متن بیانیه ای کار می کردیم که روز بعد باید آن را اعلام می کردم و به همه می گفتم که ضرب الاجل قرار است تمدید شود. ایرانی ها دیگر داشتند کاسه صبرم را لبریز می کردند، چون اصلا انگار برایشان مهم نبود که در میدان سیاست داخلی امریکا چه بلایی سرمان می آید. به همین خاطر دلم می خواست کاملا روشن و واضح این نکته در بیانیه ام بیاید که دیگر زمان (وقت مذاکره) رو به پایان است. با این حال گمان می کردم که بندهای اول بیانیه ام تا حد زیادی به ظریف بر خواهد خورد و بسیار توهین آمیز نوشته شده است. ابدا مایل نبودم که تندروها چه در ایران و چه در امریکا بهانه ای دستشان بیاید و باز ندا سر دهند که دیپلماسی کارایی ندارد و ما داریم وقتمان را تلف می کنیم. اخلاق ایرانی ها هم خوب دستم آمده بود و می دانستم ابدا توهین و تحقیر را بر نمی تابند و واکنش سختی نشان خواهند داد. ضمن این که می دانستم در این کار احتمال موفقیت هم وجود دارد و ما کافی است با احتیاط عمل کنیم و هر کارمان باید حساب شده باشد. پیش نویس دومی تهیه کردیم کمتر ستیزه جویی در خود داشت ولی من باز هم فکر می کردم بایستی از احترام متقابلی که طرفین تا به آن لحظه از خود نشان داده اند هم سخنی به میان بیاید (639).

دولت اسراییل ابدا احترامی برای شخص اوباما قائل نیست (641)

ما همیشه در مجامع بین المللی حامی اسرائیل بودیم و لیاقت مان بیشتر از این بود که یکی (نتانیاهو) با یک نطق ساده (در کنگره امریکا) چنین ضربه مهلکی به ما (در حال مذاکره با ایران) بزند. چنین حرکتی ما را هم از چشم ایرانی ها انداخت و تحقیر کرد و این اتفاق نادری بود که افتاد و همه کسانی که آن روز با ما در مونترو (محل ملاقات ها) بودند یکی از غریب ترین بازی های سیاست را به چشم دیدند. البته دیگر گوش مان به تندی و ملامت کشیدن از دست و زبان این و آن عادت کرده بود، چون بارها پیش می آمد که از یک دیدار نفس گیر و طاقت فرسا با ایرانی ها بیرون می آمدیم و تازه خبرش می آمد که یکی از آدم هایی به ظاهر همراه ما جایی نشسته و حرف هایی زده که نباید، من از این طرف می نشستم و با ظریف سه ساعت تمام سر یک بند جزئی توی سر هم می زدیم و تا دیدارمان تمام می شد تلفنم زنگ می خورد و یکی از همتایانم در حاشیه خلیج فارس با لحن حق به جانب سر حرف را باز می کرد و مهملاتی از این دست می گفت که چرا ما امریکایی ها این قدر کار را بر ایران آسان گرفته ایم و من دارم وا می دهم و واقعا جنگیدن بر سر یک توافق خوب آن هم همزمان در چند جبهه بسیار کار مشکلی است (642).

تازه چند روز بعد از سخنرانی نتانیاهو گذشته بود که سناتور تام کاتن نامه ای برای دولت ایران فرستاد و 46 امضا هم برای آن جمع کرد و نوشت که دولت اوباما سخنگوی امریکا نیست. در این نامه ایرانی ها را از اعتماد به ما بر حذر داشت و این نکته را آورد که رسیدن به هر گونه توافق با دولت اوباما پس از رفتن او از کاخ سفید به چرخشی قلمی بی اعتبار خواهد شد ... 28 سال عمرم در سنا گذشته ... سابقه نداشت که یک عضو این مجلس مستقیما به سران یک کشور نزدیک شود و تلاش کند رییس جمهوری را در میانه یک دوره مذاکرات تضعیف کند آن هم مذاکرات به این حد حساس و دشوار.

حالا زمانش رسیده بود که دیگر یا اعلام کنیم به توافق رسیده ایم و یا بازی را تمام کنیم. متاسفانه مدام سنگ سر راهمان می افتاد و هر روز مشکلی پیش می آمد. ایرانی ها در این موضع هر روز اما و اگری در کار می آوردند که دشواری هایی را درست می کرد و نمی دانم آن ها این شیوه کارشان بود یا از سوی رهبران سیاسی این کشور تحت فشار بودند. اوباما گفته بود: که اگر دیدیم به نتیجه نزدیک شده ایم هیچ چیزی نباید ما را از پای میز بلند کند و آنقدر همان جا بنشینیم تا کار یکسره شود (646).  

خیلی مراقب بودیم که بنویسم "ایران می پذیرد که فلان مساله را انجام بدهد" و ننویسم "ایران باید این کار را بکند" این را می دانستیم که ظریف هم معذورات سیاسی خودش را دارد و در کشور او هم کسانی هستند که اگر ببینند این پیروزی به قیمت زیان ایران بدست آمده جلوی ادامه کار را خواهند گرفت ... در هر دو سوی ماجرا، شماری از رقبا و مخالفان مترصد کوچکترین فرصت اند تا بر ما بتازند... رقبا در کمین بودند به بهانه ایی زیر دست ما بزنند و بازی را خراب کنند (647).

گاهی در دلم آرزو می کردم کاش امریکایی ها هم می توانستند برخی از این نقدهای ظالمانه ایی که بر ظریف و گروه او روا شده بود بخوانند و بشنوند و شاید از این رهگذر بهتر درک می کردند ما در لوزان چه کار بزرگی کردیم.

هم ما و هم ایرانی ها در این موفقیت بی پناه و در معرض تیر انتقادات قرار گرفتیم (649).

پس از دو سال مذاکرات بی امان و دشوار بالاخره توافقنامه به ثمر رسید. رهاورد ما از این کار چه بود؟ قطعا ما از وقوع جنگی جلوگیری کردیم که اگر ایران راضی به همکاری نمی شد وقوع آن حتمی بود (661).

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
سید مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (6)

This comment was minimized by the moderator on the site

پاسخ توییتری واعظی به میرسلیم
رئیس دفتر رئیس جمهوری:
چند سالی است که برجام، مانعی بزرگ در برابر ایران‌ستیزان بوده است آنچنانکه برای نابودی‌اش از هیچ توطئه‌ای دریغ نکردند.
اینک دشمنی با برجام، آشکارترین شناسه‌ ایران‌ستیزی در منطقه و جهان است.
دولت ایالات متحده حتی با کارزار فشار حداکثری‌‌اش، در برابر استحکام درونی برجام ناکام مانده و حالا که در آستانه‌ یکی از دستاوردهای بزرگ برجام در عرصه‌ نظامی، نشانه‌های عصبیت و آشفتگی در دستگاه دیپلماسی واشنگتن مشهود است، برجام‌ستیزان وطنی نیز به تکاپو افتاده‌اند.
ساختن صلح، فضیلت و ستیز با تحریم، وظیفه است؛ همچنانکه ستایش تحریم و تخریب صلح، جنگ با منافع ملی است
ترامپ، دیگر چه بگوید و واشنگتن دیگر چه کند تا برخی از توهم دست بکشند و دریابند که دولت فعلی امریکا،
دشمن بزرگ برجام است؟/ ایسنا

This comment was minimized by the moderator on the site

تحریم‎پسندان، لیبرال‎-لنینیست‌های ایرانی

Posted: 01 Apr 2020 01:05 AM PDT

علی تقی‌پور

ما با پدیده جدیدی از اپوزیسیون تحریم‌پسند روبرو هستیم که به دلیل تضادهای درونی‌‎اش، با واژگان و مفاهیم مرسوم گذشته به راحتی قابل توصیف و تبیین نیست؛ لذا باید کمی جسارت به‌خرج داد و این پدیده جدید را با کمی تسامح با ترکیب دو واژه متضاد لیبرالیسم و لنینیسم تبیین کرد تا قادر شویم تضاد درونی بین هدف و ابزار نیل به آن را، در این گروه به درستی نشان دهیم. این گروه‌های تحریم‌پسند را می‌توان لیبرال-لنینیست های ایرانی نامید که در هدف غایی خود، به دنبال استقرار یک لیبرال دمکراسی واقعی در ایران هستند، ولی در روش تحقق این هدف و منش سیاسی، همچون یک لنینیست تمام عیار رفتار می‌کنند .

الگوی این گروه در مواجه با تحریم و جنگ، مشابهت بسیاری با شیوه و رفتار لنین در مواجه با جنگ جهانی اول دارد. لنین جنگ جهانی را گرچه نزاع کشورهای امپریالیستی برای تامین منافع طبقات بورژوای خود می‌دانست و ضرر اصلی آن‎را متوجه طبقات فقیر و کارگر می‎دید، ولی جنگ را به چشم فرصتی استثنایی می‌نگریست که گروه‌های پیشرو و انقلابی می‌توانند با بهره‌‎مندی از ضعف طبقه حاکم و تحریک خشم انباشته‌شده طبقات محروم و کارگر، نظم موجود را به نفع یک جنبش انقلابی برهم زنند و قدرت را در اختیار بگیرند.

لنین هرگونه شعار صلح‌طلبانه در عرصه بین‎المللی و دعوت به کاهش تنش‌های داخلی با تکیه بر اندیشه‌های میهن‎پرستانه را نوعی خیانت به آرمان طبقات کارگر و محروم جامعه و بازی در زمین بورژوازی می‌دانست؛ چرا که این فرصت تاریخی برای کسب قدرت و رهایی از سلطه طبقه حاکم را از آنها می‌گیرد و نتیجه‌ای جز احیای دوباره طبقه حاکم و تداوم سرکوب و استثمار طبقات ضعیف تر را به دنبال نخواهد داشت.

لیبرال‌‎-لنینیست‌های ایرانی نیز تحریم و حتی جنگ محدود را با علم به آسیب‌های جبران‌ناپذیر آن برای مردم می‌پذیرند و قابل توجیه می‌دانند، در خوانش تاریخی آن‌ها از دلایل شکست چندین جنبش اصلاح‌گرایانه داخلی، بیش از هر چیز بر قدرت دستگاه سرکوب تاکید می‌شود و از این‌رو تنها راه رهایی و امکان مجدد برای نقش‌آفرینی سیاسی مردم را در گروی کند کردن تیزی شمشیر لویاتان حاکم می‌دانند و به تجربه برای آنها ثابت شده است که این امر تنها به مدد فشار قدرت‌های خارجی ممکن است و لا غیر. آنها خشونت جنگ و تحریم را «شری موقت» می‌دانند که می‌تواند امکان نابودی ابزار خشونت و «شر مطلق» طبقه حاکم را فراهم آورد.

در نگاه لیبرال‎-لنینیست‌ها، انباشت خشم جامعه و شورش‌های طبقات محروم و درمانده، حتی اگر فاقد ارزش‌های لیبرال دمکراتیک در شعارها و فاقد مطالبات راهبردی و دستاوردهای مشخص باشند، با نگاه ابزاری و فایده‌گرایانه به‎عنوان بخشی از ابزار فشار به طبقه حاکم مطلوب خوانده می‌شود؛ چرا که در عرصه نزاع و تخاصم جاری بین دولت‌ها، واجد معنا مشخصی است و سبب تشدید فشارهای خارجی بر هیئت حاکمه خواهد شد.

آنها هیچ نیازی به کار تشکیلاتی برای سازمان‌دهی و رهبری این شورش‌های اجتماعی نمی‌بینند چراکه نه به‎عنوان یک غایت، بلکه به چشم یک ابزار به آن می‌نگرند. همان‌طور که تجربه غافل‌گیرکننده انقلاب ۱۹۰۵ به لنین آموخت، انقلابی‌ها نباید خود انقلاب بیافرینند، تنها باید منتظر زمان موعود باشند تا با شورش مردم و برافتادن نظم موجود به‌عنوان یک الترناتیو پا به میدان بگذارند و قدرت را در دست بگیرند. لنین به تجربه آموخته بود در جوامعی با حکومت‌های استبدادی مطلقه هم‌چون روسیه تزاری، به دلیل سرکوب‌های شدید امکان شکل‌دادن یک سازمان انقلابی بزرگ و فراگیر نه ممکن است و نه ضروری، چرا که مناسبت‌های پیچیده و دست‌وپاگیر درونی آن امکان نقش‌آفرینی رهبری مقتدر در لحظات بحرانی را کند و ناکارآمد می‌کند. سازمان انقلابی گسترده تنها پس از انقلاب لازم و ضروری است نه پیش از آن.

لیبرال-‎لنینیست‌های ایرانی هم‌چون لنین، هرگونه شعار صلح‌طلبانه و توصیه برای مذاکره و کاهش تنش بین دولت‌های متخاصم را نوعی دفاع از وضع موجود و به تعویق انداختن «صلح واقعی» می‌دانند، صلحی که تنها با یک انقلاب و استقرار نظام جدید ممکن است.

در منش لنینیستی این گروه، دوقطبی‌سازی شدید و حذف میانه‎روها یک پروژه سیاسی ضروری و انقلابی است تا امکان هرگونه ائتلاف اصلاح‌گرایانه برای کاهش تنش‌ها به شکست منجر شود تا فرصت احیا مجدد قدرت طبقه حاکم مهیا نشود.

این فهم مکانیکی از سیاست و ایجاد فضای دوقطبی شدید، سوژه‎های جدیدی خلق کرده که می‌توان آن‌ها را «تکنسین‌های قدرت» نامید نه فعال سیاسی، این گروه‌های نوظهور نه‌تنها از توان و تجربه کافی برای گفتگو و اقناع دیگری برخوردار نیستند بلکه آن‎را بی‌فایده و غیر ضروری نیز می‌دانند و مهارت آن‌ها در تشدید دوقطبی، انگ‌‎‌زنی، حذف مخالفین، نفی تکثر و در نهایت یکسان‌سازی توده‌هاست تا در لحظه موعود شرایط برای نقش‌آفرینی تنها آلترناتیو شناخته شده وضع موجود فراهم شود نه طیفی از نیروهای مخالف که امکان تفاهم و نقش‌آفرینی سریع را ندارند. این خوانش از سیاست باعث شده در عرصه شبکه‌های اجتماعی ما با یک جریان خشن سرکوب‌گر مواجه باشیم که بیش از هرجنبشی به جنبش‌های توتالیتر شباهت دارند./ زیتون

This comment was minimized by the moderator on the site

دوستی برایم نوشت :
"اسب ها خیلی خوشبختند، چون اگر چه آن ها هم مثل ما جنگ را تحمل می کنند، اما لااقل کسی از آن ها نمی خواهد ثبت نام کنند و یا وانمود کنند که به کارشان ایمان دارند. اسب های بیچاره ولی آزاد! افسوس که شور و اشتیاق کثافت فقط برای ماست!"
متنی از نویسنده فرانسوی، لویی فردینان سلین در کتاب رمان او به نام "سفر به انتهای شب" که در 38 سالگی نوشت و جهان ادبی را انگشت به دهان کرد.

This comment was minimized by the moderator on the site

«هشداری همراه با کشتار»
ویروس کووید 19 از اعماق سربرآورد تا مثل یک آینه به دشمنان بشر چهره‌ی دژخیم خودشان را نشان دهد. کرونا آمد تا به ناسیونالیست‌هایی مثل ترامپ و دیکتاتورهای سایر کشورها هشدار دهد که دو پادشاه در اقلیمی نگنجند و همزمان مرگ انسان به دو عزرائیل نیاز ندارد. کووید 19 به آنها گفت تا مادامی که شما باشید جهان جایی برای آرامش بشر نیست. جهان جای سیاستمدارانی است که به دو چیز معتقد باشند، جهانی‌گرایی و دموکراسی. زمامدارانی که بخواهند دور کشور خود دیوار بکشند و رفاه و امنیت را فقط برای خود بخواهند، آنقدر ناپایدارند که یک موجود میکروسکپی می‌تواند از هزاران طریق دیگر کشورها و ملتهای آنها را متزلزل کند. آنها اگر به پشتوانه‌ی زرادخانه‌های خود و راه‌انداختن جنگ در دیگر کشورها و قتل عام ملتهای ضعیف توانسته‌اند امنیت را در داخل مرزهای خود حفظ کنند، یک پاندمی یا اپیدمی از راه می‌رسد و پایه‌های تاج وتخت‌شان را به لرزه درمی‌آورد.
آمریکای ترامپ به تعداد قابل توجهی از معاهدات جهانی پشت پا زد. دور آمریکا را دیوار کشید. مهاجران را اخراج کرد یا ورودشان را محدود ساخت. بر واردات تعرفه بست و با افتخار اعلام کرد که نرخ اشتغال را بالا برده و ثروت آمریکا را افزایش داده است.
ترامپ یک ناسیونالیست است که در مقابل جهانی‌گرایی یا گلوبالیسم قد علم کرده است. موجی که ترامپ ایجاد کرد تبعات خود را در سایر کشورها هم نشان داد. برگزیت یک نمونه‌ی بارز آن است. انگلستان از اتحادیه جدا شد.
در این شرایط یکباره کرونای جدید ظهور می‌کند تا به یاد جهان بیاورد که دهه‌ها جنگ و بیماری و اپیدمی و گرم‌شدن زمین و گازهای گلخانه‌ای و نزاع‌های هسته‌ای و غیره و غیره و غیره بشر را به گلوبالیسم کشاند و آن‌وقت یک دیوانه‌ی ابله تومار آنرا به سادگی در هم می‌پیچد و بقیه هم فقط تماشا می‌کنند.
گلوبالیسم یک ارزش جدید است اگر که بقای زمین و بشر ارزش ذاتی باشد. ناسیونالیست‌ها، نژادپرستان، و همه‌ی کسانی که ملت‌ها و کشورها را در چارچوب تنگ و خطرناک ایدئولوژی تعریف می‌کنند از جمله بیماریهای زمینه‌ای اجتماع بشری هستند که امراض مسری دودمان آنها را به باد خواهد داد.
از هفت عضو خانواده‌ی کروناویریده تابحال سه ویروس آن جهان را به لرزه انداخته است. سارس، مرس، و کووید 19. مطمئنا ویروس‌های بعدی ازین خانواده یا خانواده‌های دیگر یکی پس از دیگری ظهور خواهند کرد و بشر را بازهم در داخل خانه‌های خود حبس خواهند نمود.
جهان باید خود را به مثابه یک ساخت واحد بپذیرد و بداند سرنوشت همه‌ی فرزندان زمین به هم وابسته است.
امروز در ایران تخت‌های بیمارستانی در شهرهایی که وضعیت قرمز دارند تقریباً یا تماماً پر شده است و بعضاً ورزشگاهها، پارکینگها و محوطه‌های باز را برای بستری بیماران تجهیز کرده‌اند یا می‌کنند.
فراموش نکنیم که تعداد تخت‌های بیمارستانی در چهارسال دولت اول حسن روحانی دو برابر شده است. به عبارت دیگر در گشایش کوتاهی که پس از برجام حاصل شد به اندازه‌ی تمام تخت‌های بیمارستانی ایران در قبل از 92، تخت جدید ساخته شد. تصور کنید اگر چنین زیرساختی فراهم نمی‌شد الان نیمی از بیماران در کجاها ویلان و سیلان می‌بودند.
به عبارت دیگر سرپناه بیمارانِ امروز، محصول برجام دیروز است که یک پیمان جهانی در راستای جهانی‌گرایی بود. همان پیمانی که فوجی از ابلهان تاریخ همراه ترامپ و نتان‌یاهو از بام تا شام برعلیه آن سخنرانی کردند و هم‌اکنون از نابودی آن خوشحالند.
این مفاهیم اولیه‌ای است که باید بپذیریم. اگر نپذیریم ویروس آنها را به ما خواهد قبولاند.
ما باید به سمت دموکراسی حرکت کنیم. دولتهای غیردموکراتیک نمی‌توانند در چنین پاندمی‌هایی اعتماد و مشارکت مردمی یا جهانی را به دست بیاورند، لذا برای مردمشان مرگ به ارمغان می‌آورند! آنها آمار را پنهان یا مخدوش می‌کنند. مردم خاموش می‌میرند و صدای شیونی به گوش دنیا نمی‌رسد!
رسم جهان دیگرگون شده است. پنبه‌ها را از گوش درآورید! بشر باید انتخاب کند یا ازین پس هر از گاه برای مدتی نامعلوم در خانه‌اش محبوس شود یا که جهان را به عنوان یک پیکره‌ی واحد بپذیرد و در صلح زندگی کند!
محمدحسین غیاثی

This comment was minimized by the moderator on the site

دوستی در واکنش به این پستم برایم نوشت :
همیشه همین جور بوده‎
تفاهم ورسیدن به یک نفطه مثبت بین دو گروه که هرکدام خط و مشی متفاوت دارند بسیار سخت تر از جنگ تن به تن هست‎
گاهی افراد و اخبار تمام وجود ادمی ازدرون خرد می کند ولی مجبور به لبخند هستی‎، معیار ما که توهم، جن و... هست هیچوقت به جایی نمی رسیم

This comment was minimized by the moderator on the site

این دوست شما خیلی عقل کل تشریف دارند خوب در لفافه صحبت کرده وخوب صحبتها نقد کرده
جر ات داشت می امد فیس توی فیس صحبت می کرد

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest. Sign up or login to your account.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر