قهرمانان خود را به آب و آتش می زدند، تا جنگ نشود
  •  

04 فروردين 1399
Author :  
وقتی ترامپ برجام را بی اثر کرد شاید او هم اشک ریخت

گسترش ویروس کرونا در ایران، و کشتار بی رحمانه این غول کوچک، اما به بزرگی "دشمن بشریت"، ایران و جهان را به تعطیلی کشید، این شرایط همه را به قرطینه و خلوت فرا خواند، در این بین، یکی از دوستان برای گذران این دوران، مطالعه بریده ایی از کتاب "هر روز موهبتی است" نوشته آقای جان کری، وزیر خارجه وقت امریکا در دوران مذاکرات برجام، را به من پیشنهاد داد؛ که شامل لحظات دلهره مقامات مذاکره کننده است، که به خوبی به وجود دشمنان قرارداد صلحی اشاره دارد که آن را دنبال می کردند، و اینکه طرف امریکایی (که ما او را دشمن خطاب می کنیم)، طرف ایرانی خود را نیز درک می کند که با چه جماعتی در داخل و خارج مواجه است و برای مذاکره و به سر انجام رساندن این قرارداد، از چه سدهای بزرگی باید عبور کند؛ اسراییل، دلواپسان داخل ایران، جنگ طلبان داخل امریکا، فرانسوی ها، اعراب خلیج فارس و...

خواندن این خاطرات به درک شرایط آن روز کمک می کند و تحلیل امروز را نیز راحت تر خواهد کرد، فرصت های بزرگی که از دست رفت، چرا که طرف های مذاکره کننده از ترس تحرکات جنگ طلب ایرانی و امریکایی و منطقه ایی، که برای نرسیدن به صلح تمام تلاش خود را می کردند، محدود شدند و پروسه ایی که ناتمام ماند و تا آنجا که امکان داشت پیش نرفتند، و اکنون به اینجا رسیدیم، این روزها در میانه بروز شرایط بی اثر شدن قرارداد برجام، و نشستن شخصی مثل دونالد ترامپ بر کرسی کاخ سفید، با وزیر خارجه اش مایک پمپئو، می توان قدر فرصت ریاست جمهوری آقای باراک حسین اوباما را دانست، آن امریکایی - افریقایی تبار که به نوعی از ما بود و محرومیت کشیده ایی از قاره سیاه بود، که می خواست صلح را بین دو کشور برقرار کند، و وزیر خارجه ایی داشت مثل آقای جان کری، که او را مامور بدین کار کرد، که افتان و خیزان تمام تلاشش را کرد تا با همکاری همتای ایرانی اش، آقای جواد ظریف، دست در دست هم دهند و نمونه ایی از پایان یک مخاصمه را به نمایش بگذارند، و اعلام دارند که می شود صلح کرد، و از جنگ خودداری نمود؛ و دست جنگ طلبان داخلی و خارجی و بین و المللی را در پوست گردو نهاد.

این یک واقعیت است که سربازها در هر دوسوی یک نبرد، برای وطن خود می جنگند، ولی انصاف و اخلاق حرفه ایی حتی در جریان همآن نبرد نیز ستودنی است، در مذاکرات برجام بین ایران و امریکا، به نوعی این اخلاق حرفه ایی را می توان دید، و همین رعایت اخلاق انسانی است که جهانی را امن تر می کند.

نکته برداری هایم از این کتاب به شرح ذیل می باشد :

"همیشه مراقب گوش ها و حتی میکرفون های فضول و کنجکاو بودیم، که این حرف ها جایی درز  نکند، خوب می دانستیم که هم در امریکا و هم در ایران و آن سوی آب ها آدم هایی هستند که تنها راه حل این بحران (هسته ایی) را از لوله اسلحه می بینند (کتاب هر روز موهبتی است نوشته جان کری – جلوگیری از جنگ – صفحه 623)

هر دو دولت انتخابات مهمی را پیش رو داشتند و برای رای آوردن مجبور بودند پاسخگوی خیل انبوه مخالفان قدرتمندی باشند که گفتگوی مستقیم بین دو کشور را دوست نداشتند (ص625).

(پند سلطان قابوس به جان کری قبل از مذاکره با صالحی از طرف ایران) "این مذاکرات باید بر پایه حس احترام متقابل راستین شکل بگیرد. ایرانی ها اگر حس کنند طرف مقابل با قلدرمابی با آنها برخورد می کند و دست بالا را گرفته، به راحتی مذاکره را رها خواهند کرد."  (ص626)

آنها (مذاکرات آقای صالحی از سوی ایران با امریکا در زمان دولت احمدی نژاد، البته دولت مدعی است از این مذاکرات خبر نداشته است) با اجازه رهبرشان حاضر شدند با ما دیدار کنند نشان می داد که در دیپلماسی جدی هستند و این خودش پس از 40 سال طعن و لعن، پیشرفت بزرگی برای ما بود. اما در تابستان اوضاع قدری مخاطره آمیز شد، چون اسراییل دم به دم در خفا و علنی پیام هایی می فرستاد حاکی از اینکه ایران دیگر دارد به خط قرمز نزدیک می شود و از این طرف ارتش اسراییل هم خودش را برای حمله آماده می کرد. کار به جایی رسیده بود که همه منتظر یک اتفاق قریب الوقوع بودند، و ما می دانستیم که اسراییل در کمین یک فرصت مناسب است (ص631).

در یکم فوریه 2013 رسما وزیر شدم و بیل برنز و هیات مذاکره امریکا در اوایل ماه مارس راهی مسقط شدند، او پیام ما را به ایرانی ها داد : این که امریکا آماده است تا در مورد برنامه غنی سازی انرژی اتمی ایران به شکل کاملا صلح آمیز مذاکره کند و ایران هم به محدویت های دقیق، دائمی و شفاف نظارت ها پیابند باشد. با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 2013 این مذاکرات پشت پرده مدتی معلق ماند و ما از پیروزی حسن روحانی، رییس جمهور میانه روی آنها در شگفت شدیم، و نیرویی دوباره یافتیم، شعار انتخاباتی روحانی بازسازی روابط بین المللی با جامعه جهانی بود، و از سویی می دانستیم که او 16 سال مداوم دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران بوده و به همین خاطر در جریان ریز مذاکرات اتمی، از آغاز تا آن روز قرار داشته است، البته نمی دانستیم که این امر کمکی به کار ما می کند (632).

برای نخستین بار هیات مذاکره کننده حس کرده بودند که ایرانی ها هم مثل ما مایلند راهی برای خروج از این وضعیت پیدا شود، حالا گفتگوی راستینی شکل گرفته بود (632).

دست آخر ایرانی ها باید به این باور می رسیدند که امریکا قرار نیست در این مذاکرات نقش مخربی ایفا کند و ما هم به اندازه دیگر طرفین مذاکره جدی هستیم و از آن طرف باید از موضع ایرانی ها هم مطمئن می شدیم. مذاکرات محرمانه به ملت های ما کمک کرد تا به اعتماد متقابل برسند ... آنچه ایران و امریکا به آن دست یافتند در نهایت امر بسیار مثبت بوده، و حالا می شد مذاکرات را در فضای صمیمی و دلگرم کننده ایی آغاز کرد.

توافق اتمی ژنو موسوم به JPOA از 20 ژانویه 2014 اجرایی می شود .... سیل منتقدان این توافق که با آغاز مذاکرات و دور بعدی آن ها از هر سو به سرمان بارید و در سنا هر دو حزب لایحه تحریمی را مطرح کردند که اگر رای می آورد، خودش ضربه ایی کاری بر پیکره این گفتگوها بود. مدافع اصلی این کار (تحریم) هم کمیته روابط عمومی امریکا و اسراییل بود که همه جا علیه این برنامه لابی میکرد و از آن طرف هم نتانیاهو خشمگین و کف به لب، هر جا می نشست این مفاهمه را یک اشتباه تاریخی می خواند (637).

تا وقتی که باز دوباره کارشناسان ما و ایران توانستند پای میز مذاکرات بنشینند اوضاع سیاسی در این کشور و در امریکا کار را بسیار پیچیده کرده بود. در اوایل ژوئیه رهبر ایران طی یک سخنرانی اعلام کرد که ایران از غنی سازی عقب نخواهد نشست و حتی ظرفیت های خود را ده ها برابر افزایش خواهد داد و این زمانی بود که ما در میانه مذاکره بودیم. آنگونه که رهبر ایران می گفت ایران هزاران سانتریفیوژ دیگر را هم می خواست طی سال های آینده فعال کند و این گفته ها ما را به حیرت و خشم واداشت. از آنطرف منتقدان ما در سنا نیرو گرفتند و بهانه دست شان افتاد که حسابی ترکتازی کنند (638). 

همیشه دیدارهای من و ظریف سخت و جدی بودند (638)

شب پیش از نشست خبری با دیگر اعضای گروه توی اتاق هتل نشسته بودیم و داشتیم روی متن بیانیه ای کار می کردیم که روز بعد باید آن را اعلام می کردم و به همه می گفتم که ضرب الاجل قرار است تمدید شود. ایرانی ها دیگر داشتند کاسه صبرم را لبریز می کردند، چون اصلا انگار برایشان مهم نبود که در میدان سیاست داخلی امریکا چه بلایی سرمان می آید. به همین خاطر دلم می خواست کاملا روشن و واضح این نکته در بیانیه ام بیاید که دیگر زمان (وقت مذاکره) رو به پایان است. با این حال گمان می کردم که بندهای اول بیانیه ام تا حد زیادی به ظریف بر خواهد خورد و بسیار توهین آمیز نوشته شده است. ابدا مایل نبودم که تندروها چه در ایران و چه در امریکا بهانه ای دستشان بیاید و باز ندا سر دهند که دیپلماسی کارایی ندارد و ما داریم وقتمان را تلف می کنیم. اخلاق ایرانی ها هم خوب دستم آمده بود و می دانستم ابدا توهین و تحقیر را بر نمی تابند و واکنش سختی نشان خواهند داد. ضمن این که می دانستم در این کار احتمال موفقیت هم وجود دارد و ما کافی است با احتیاط عمل کنیم و هر کارمان باید حساب شده باشد. پیش نویس دومی تهیه کردیم کمتر ستیزه جویی در خود داشت ولی من باز هم فکر می کردم بایستی از احترام متقابلی که طرفین تا به آن لحظه از خود نشان داده اند هم سخنی به میان بیاید (639).

دولت اسراییل ابدا احترامی برای شخص اوباما قائل نیست (641)

ما همیشه در مجامع بین المللی حامی اسرائیل بودیم و لیاقت مان بیشتر از این بود که یکی (نتانیاهو) با یک نطق ساده (در کنگره امریکا) چنین ضربه مهلکی به ما (در حال مذاکره با ایران) بزند. چنین حرکتی ما را هم از چشم ایرانی ها انداخت و تحقیر کرد و این اتفاق نادری بود که افتاد و همه کسانی که آن روز با ما در مونترو (محل ملاقات ها) بودند یکی از غریب ترین بازی های سیاست را به چشم دیدند. البته دیگر گوش مان به تندی و ملامت کشیدن از دست و زبان این و آن عادت کرده بود، چون بارها پیش می آمد که از یک دیدار نفس گیر و طاقت فرسا با ایرانی ها بیرون می آمدیم و تازه خبرش می آمد که یکی از آدم هایی به ظاهر همراه ما جایی نشسته و حرف هایی زده که نباید، من از این طرف می نشستم و با ظریف سه ساعت تمام سر یک بند جزئی توی سر هم می زدیم و تا دیدارمان تمام می شد تلفنم زنگ می خورد و یکی از همتایانم در حاشیه خلیج فارس با لحن حق به جانب سر حرف را باز می کرد و مهملاتی از این دست می گفت که چرا ما امریکایی ها این قدر کار را بر ایران آسان گرفته ایم و من دارم وا می دهم و واقعا جنگیدن بر سر یک توافق خوب آن هم همزمان در چند جبهه بسیار کار مشکلی است (642).

تازه چند روز بعد از سخنرانی نتانیاهو گذشته بود که سناتور تام کاتن نامه ای برای دولت ایران فرستاد و 46 امضا هم برای آن جمع کرد و نوشت که دولت اوباما سخنگوی امریکا نیست. در این نامه ایرانی ها را از اعتماد به ما بر حذر داشت و این نکته را آورد که رسیدن به هر گونه توافق با دولت اوباما پس از رفتن او از کاخ سفید به چرخشی قلمی بی اعتبار خواهد شد ... 28 سال عمرم در سنا گذشته ... سابقه نداشت که یک عضو این مجلس مستقیما به سران یک کشور نزدیک شود و تلاش کند رییس جمهوری را در میانه یک دوره مذاکرات تضعیف کند آن هم مذاکرات به این حد حساس و دشوار.

حالا زمانش رسیده بود که دیگر یا اعلام کنیم به توافق رسیده ایم و یا بازی را تمام کنیم. متاسفانه مدام سنگ سر راهمان می افتاد و هر روز مشکلی پیش می آمد. ایرانی ها در این موضع هر روز اما و اگری در کار می آوردند که دشواری هایی را درست می کرد و نمی دانم آن ها این شیوه کارشان بود یا از سوی رهبران سیاسی این کشور تحت فشار بودند. اوباما گفته بود: که اگر دیدیم به نتیجه نزدیک شده ایم هیچ چیزی نباید ما را از پای میز بلند کند و آنقدر همان جا بنشینیم تا کار یکسره شود (646).  

خیلی مراقب بودیم که بنویسم "ایران می پذیرد که فلان مساله را انجام بدهد" و ننویسم "ایران باید این کار را بکند" این را می دانستیم که ظریف هم معذورات سیاسی خودش را دارد و در کشور او هم کسانی هستند که اگر ببینند این پیروزی به قیمت زیان ایران بدست آمده جلوی ادامه کار را خواهند گرفت ... در هر دو سوی ماجرا، شماری از رقبا و مخالفان مترصد کوچکترین فرصت اند تا بر ما بتازند... رقبا در کمین بودند به بهانه ایی زیر دست ما بزنند و بازی را خراب کنند (647).

گاهی در دلم آرزو می کردم کاش امریکایی ها هم می توانستند برخی از این نقدهای ظالمانه ایی که بر ظریف و گروه او روا شده بود بخوانند و بشنوند و شاید از این رهگذر بهتر درک می کردند ما در لوزان چه کار بزرگی کردیم.

هم ما و هم ایرانی ها در این موفقیت بی پناه و در معرض تیر انتقادات قرار گرفتیم (649).

پس از دو سال مذاکرات بی امان و دشوار بالاخره توافقنامه به ثمر رسید. رهاورد ما از این کار چه بود؟ قطعا ما از وقوع جنگی جلوگیری کردیم که اگر ایران راضی به همکاری نمی شد وقوع آن حتمی بود (661).

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها