قهرمانان خود را به آب و آتش می زدند، تا جنگ نشود

04 فروردين 1399
Author :  
وقتی ترامپ برجام را بی اثر کرد شاید او هم اشک ریخت

گسترش ویروس کرونا در ایران، و کشتار بی رحمانه این غول کوچک، اما به بزرگی "دشمن بشریت"، ایران و جهان را به تعطیلی کشید، این شرایط همه را به قرطینه و خلوت فرا خواند، در این بین، یکی از دوستان برای گذران این دوران، مطالعه بریده ایی از کتاب "هر روز موهبتی است" نوشته آقای جان کری، وزیر خارجه وقت امریکا در دوران مذاکرات برجام، را به من پیشنهاد داد؛ که شامل لحظات دلهره مقامات مذاکره کننده است، که به خوبی به وجود دشمنان قرارداد صلحی اشاره دارد که آن را دنبال می کردند، و اینکه طرف امریکایی (که ما او را دشمن خطاب می کنیم)، طرف ایرانی خود را نیز درک می کند که با چه جماعتی در داخل و خارج مواجه است و برای مذاکره و به سر انجام رساندن این قرارداد، از چه سدهای بزرگی باید عبور کند؛ اسراییل، دلواپسان داخل ایران، جنگ طلبان داخل امریکا، فرانسوی ها، اعراب خلیج فارس و...

خواندن این خاطرات به درک شرایط آن روز کمک می کند و تحلیل امروز را نیز راحت تر خواهد کرد، فرصت های بزرگی که از دست رفت، چرا که طرف های مذاکره کننده از ترس تحرکات جنگ طلب ایرانی و امریکایی و منطقه ایی، که برای نرسیدن به صلح تمام تلاش خود را می کردند، محدود شدند و پروسه ایی که ناتمام ماند و تا آنجا که امکان داشت پیش نرفتند، و اکنون به اینجا رسیدیم، این روزها در میانه بروز شرایط بی اثر شدن قرارداد برجام، و نشستن شخصی مثل دونالد ترامپ بر کرسی کاخ سفید، با وزیر خارجه اش مایک پمپئو، می توان قدر فرصت ریاست جمهوری آقای باراک حسین اوباما را دانست، آن امریکایی - افریقایی تبار که به نوعی از ما بود و محرومیت کشیده ایی از قاره سیاه بود، که می خواست صلح را بین دو کشور برقرار کند، و وزیر خارجه ایی داشت مثل آقای جان کری، که او را مامور بدین کار کرد، که افتان و خیزان تمام تلاشش را کرد تا با همکاری همتای ایرانی اش، آقای جواد ظریف، دست در دست هم دهند و نمونه ایی از پایان یک مخاصمه را به نمایش بگذارند، و اعلام دارند که می شود صلح کرد، و از جنگ خودداری نمود؛ و دست جنگ طلبان داخلی و خارجی و بین و المللی را در پوست گردو نهاد.

این یک واقعیت است که سربازها در هر دوسوی یک نبرد، برای وطن خود می جنگند، ولی انصاف و اخلاق حرفه ایی حتی در جریان همآن نبرد نیز ستودنی است، در مذاکرات برجام بین ایران و امریکا، به نوعی این اخلاق حرفه ایی را می توان دید، و همین رعایت اخلاق انسانی است که جهانی را امن تر می کند.

نکته برداری هایم از این کتاب به شرح ذیل می باشد :

"همیشه مراقب گوش ها و حتی میکرفون های فضول و کنجکاو بودیم، که این حرف ها جایی درز  نکند، خوب می دانستیم که هم در امریکا و هم در ایران و آن سوی آب ها آدم هایی هستند که تنها راه حل این بحران (هسته ایی) را از لوله اسلحه می بینند (کتاب هر روز موهبتی است نوشته جان کری – جلوگیری از جنگ – صفحه 623)

هر دو دولت انتخابات مهمی را پیش رو داشتند و برای رای آوردن مجبور بودند پاسخگوی خیل انبوه مخالفان قدرتمندی باشند که گفتگوی مستقیم بین دو کشور را دوست نداشتند (ص625).

(پند سلطان قابوس به جان کری قبل از مذاکره با صالحی از طرف ایران) "این مذاکرات باید بر پایه حس احترام متقابل راستین شکل بگیرد. ایرانی ها اگر حس کنند طرف مقابل با قلدرمابی با آنها برخورد می کند و دست بالا را گرفته، به راحتی مذاکره را رها خواهند کرد."  (ص626)

آنها (مذاکرات آقای صالحی از سوی ایران با امریکا در زمان دولت احمدی نژاد، البته دولت مدعی است از این مذاکرات خبر نداشته است) با اجازه رهبرشان حاضر شدند با ما دیدار کنند نشان می داد که در دیپلماسی جدی هستند و این خودش پس از 40 سال طعن و لعن، پیشرفت بزرگی برای ما بود. اما در تابستان اوضاع قدری مخاطره آمیز شد، چون اسراییل دم به دم در خفا و علنی پیام هایی می فرستاد حاکی از اینکه ایران دیگر دارد به خط قرمز نزدیک می شود و از این طرف ارتش اسراییل هم خودش را برای حمله آماده می کرد. کار به جایی رسیده بود که همه منتظر یک اتفاق قریب الوقوع بودند، و ما می دانستیم که اسراییل در کمین یک فرصت مناسب است (ص631).

در یکم فوریه 2013 رسما وزیر شدم و بیل برنز و هیات مذاکره امریکا در اوایل ماه مارس راهی مسقط شدند، او پیام ما را به ایرانی ها داد : این که امریکا آماده است تا در مورد برنامه غنی سازی انرژی اتمی ایران به شکل کاملا صلح آمیز مذاکره کند و ایران هم به محدویت های دقیق، دائمی و شفاف نظارت ها پیابند باشد. با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 2013 این مذاکرات پشت پرده مدتی معلق ماند و ما از پیروزی حسن روحانی، رییس جمهور میانه روی آنها در شگفت شدیم، و نیرویی دوباره یافتیم، شعار انتخاباتی روحانی بازسازی روابط بین المللی با جامعه جهانی بود، و از سویی می دانستیم که او 16 سال مداوم دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران بوده و به همین خاطر در جریان ریز مذاکرات اتمی، از آغاز تا آن روز قرار داشته است، البته نمی دانستیم که این امر کمکی به کار ما می کند (632).

برای نخستین بار هیات مذاکره کننده حس کرده بودند که ایرانی ها هم مثل ما مایلند راهی برای خروج از این وضعیت پیدا شود، حالا گفتگوی راستینی شکل گرفته بود (632).

دست آخر ایرانی ها باید به این باور می رسیدند که امریکا قرار نیست در این مذاکرات نقش مخربی ایفا کند و ما هم به اندازه دیگر طرفین مذاکره جدی هستیم و از آن طرف باید از موضع ایرانی ها هم مطمئن می شدیم. مذاکرات محرمانه به ملت های ما کمک کرد تا به اعتماد متقابل برسند ... آنچه ایران و امریکا به آن دست یافتند در نهایت امر بسیار مثبت بوده، و حالا می شد مذاکرات را در فضای صمیمی و دلگرم کننده ایی آغاز کرد.

توافق اتمی ژنو موسوم به JPOA از 20 ژانویه 2014 اجرایی می شود .... سیل منتقدان این توافق که با آغاز مذاکرات و دور بعدی آن ها از هر سو به سرمان بارید و در سنا هر دو حزب لایحه تحریمی را مطرح کردند که اگر رای می آورد، خودش ضربه ایی کاری بر پیکره این گفتگوها بود. مدافع اصلی این کار (تحریم) هم کمیته روابط عمومی امریکا و اسراییل بود که همه جا علیه این برنامه لابی میکرد و از آن طرف هم نتانیاهو خشمگین و کف به لب، هر جا می نشست این مفاهمه را یک اشتباه تاریخی می خواند (637).

تا وقتی که باز دوباره کارشناسان ما و ایران توانستند پای میز مذاکرات بنشینند اوضاع سیاسی در این کشور و در امریکا کار را بسیار پیچیده کرده بود. در اوایل ژوئیه رهبر ایران طی یک سخنرانی اعلام کرد که ایران از غنی سازی عقب نخواهد نشست و حتی ظرفیت های خود را ده ها برابر افزایش خواهد داد و این زمانی بود که ما در میانه مذاکره بودیم. آنگونه که رهبر ایران می گفت ایران هزاران سانتریفیوژ دیگر را هم می خواست طی سال های آینده فعال کند و این گفته ها ما را به حیرت و خشم واداشت. از آنطرف منتقدان ما در سنا نیرو گرفتند و بهانه دست شان افتاد که حسابی ترکتازی کنند (638). 

همیشه دیدارهای من و ظریف سخت و جدی بودند (638)

شب پیش از نشست خبری با دیگر اعضای گروه توی اتاق هتل نشسته بودیم و داشتیم روی متن بیانیه ای کار می کردیم که روز بعد باید آن را اعلام می کردم و به همه می گفتم که ضرب الاجل قرار است تمدید شود. ایرانی ها دیگر داشتند کاسه صبرم را لبریز می کردند، چون اصلا انگار برایشان مهم نبود که در میدان سیاست داخلی امریکا چه بلایی سرمان می آید. به همین خاطر دلم می خواست کاملا روشن و واضح این نکته در بیانیه ام بیاید که دیگر زمان (وقت مذاکره) رو به پایان است. با این حال گمان می کردم که بندهای اول بیانیه ام تا حد زیادی به ظریف بر خواهد خورد و بسیار توهین آمیز نوشته شده است. ابدا مایل نبودم که تندروها چه در ایران و چه در امریکا بهانه ای دستشان بیاید و باز ندا سر دهند که دیپلماسی کارایی ندارد و ما داریم وقتمان را تلف می کنیم. اخلاق ایرانی ها هم خوب دستم آمده بود و می دانستم ابدا توهین و تحقیر را بر نمی تابند و واکنش سختی نشان خواهند داد. ضمن این که می دانستم در این کار احتمال موفقیت هم وجود دارد و ما کافی است با احتیاط عمل کنیم و هر کارمان باید حساب شده باشد. پیش نویس دومی تهیه کردیم کمتر ستیزه جویی در خود داشت ولی من باز هم فکر می کردم بایستی از احترام متقابلی که طرفین تا به آن لحظه از خود نشان داده اند هم سخنی به میان بیاید (639).

دولت اسراییل ابدا احترامی برای شخص اوباما قائل نیست (641)

ما همیشه در مجامع بین المللی حامی اسرائیل بودیم و لیاقت مان بیشتر از این بود که یکی (نتانیاهو) با یک نطق ساده (در کنگره امریکا) چنین ضربه مهلکی به ما (در حال مذاکره با ایران) بزند. چنین حرکتی ما را هم از چشم ایرانی ها انداخت و تحقیر کرد و این اتفاق نادری بود که افتاد و همه کسانی که آن روز با ما در مونترو (محل ملاقات ها) بودند یکی از غریب ترین بازی های سیاست را به چشم دیدند. البته دیگر گوش مان به تندی و ملامت کشیدن از دست و زبان این و آن عادت کرده بود، چون بارها پیش می آمد که از یک دیدار نفس گیر و طاقت فرسا با ایرانی ها بیرون می آمدیم و تازه خبرش می آمد که یکی از آدم هایی به ظاهر همراه ما جایی نشسته و حرف هایی زده که نباید، من از این طرف می نشستم و با ظریف سه ساعت تمام سر یک بند جزئی توی سر هم می زدیم و تا دیدارمان تمام می شد تلفنم زنگ می خورد و یکی از همتایانم در حاشیه خلیج فارس با لحن حق به جانب سر حرف را باز می کرد و مهملاتی از این دست می گفت که چرا ما امریکایی ها این قدر کار را بر ایران آسان گرفته ایم و من دارم وا می دهم و واقعا جنگیدن بر سر یک توافق خوب آن هم همزمان در چند جبهه بسیار کار مشکلی است (642).

تازه چند روز بعد از سخنرانی نتانیاهو گذشته بود که سناتور تام کاتن نامه ای برای دولت ایران فرستاد و 46 امضا هم برای آن جمع کرد و نوشت که دولت اوباما سخنگوی امریکا نیست. در این نامه ایرانی ها را از اعتماد به ما بر حذر داشت و این نکته را آورد که رسیدن به هر گونه توافق با دولت اوباما پس از رفتن او از کاخ سفید به چرخشی قلمی بی اعتبار خواهد شد ... 28 سال عمرم در سنا گذشته ... سابقه نداشت که یک عضو این مجلس مستقیما به سران یک کشور نزدیک شود و تلاش کند رییس جمهوری را در میانه یک دوره مذاکرات تضعیف کند آن هم مذاکرات به این حد حساس و دشوار.

حالا زمانش رسیده بود که دیگر یا اعلام کنیم به توافق رسیده ایم و یا بازی را تمام کنیم. متاسفانه مدام سنگ سر راهمان می افتاد و هر روز مشکلی پیش می آمد. ایرانی ها در این موضع هر روز اما و اگری در کار می آوردند که دشواری هایی را درست می کرد و نمی دانم آن ها این شیوه کارشان بود یا از سوی رهبران سیاسی این کشور تحت فشار بودند. اوباما گفته بود: که اگر دیدیم به نتیجه نزدیک شده ایم هیچ چیزی نباید ما را از پای میز بلند کند و آنقدر همان جا بنشینیم تا کار یکسره شود (646).  

خیلی مراقب بودیم که بنویسم "ایران می پذیرد که فلان مساله را انجام بدهد" و ننویسم "ایران باید این کار را بکند" این را می دانستیم که ظریف هم معذورات سیاسی خودش را دارد و در کشور او هم کسانی هستند که اگر ببینند این پیروزی به قیمت زیان ایران بدست آمده جلوی ادامه کار را خواهند گرفت ... در هر دو سوی ماجرا، شماری از رقبا و مخالفان مترصد کوچکترین فرصت اند تا بر ما بتازند... رقبا در کمین بودند به بهانه ایی زیر دست ما بزنند و بازی را خراب کنند (647).

گاهی در دلم آرزو می کردم کاش امریکایی ها هم می توانستند برخی از این نقدهای ظالمانه ایی که بر ظریف و گروه او روا شده بود بخوانند و بشنوند و شاید از این رهگذر بهتر درک می کردند ما در لوزان چه کار بزرگی کردیم.

هم ما و هم ایرانی ها در این موفقیت بی پناه و در معرض تیر انتقادات قرار گرفتیم (649).

پس از دو سال مذاکرات بی امان و دشوار بالاخره توافقنامه به ثمر رسید. رهاورد ما از این کار چه بود؟ قطعا ما از وقوع جنگی جلوگیری کردیم که اگر ایران راضی به همکاری نمی شد وقوع آن حتمی بود (661).

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (12)

This comment was minimized by the moderator on the site

جلال پورالعجل
در جنگ ایران و امریکا چه پیروز شویم و شکست بخوریم ما بازنده خواهیم بود. امریکا برای شکست ایران نیازی به جنگ نظامی ندارد.
پس از ۲۰ سال جنگ بی‌امان و ویرانگر؛ زمانی که امریکا مفتضحانه از خاک ویتنام عقب‌نشینی کرد، پرچم ویتنام پیروزمندانه بر تلی از خاکستر میلیون‌ها انسان بی‌گناه افراشته شده بود! ویتنام در اوج پیروزی شکست را تجربه کرد!
در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، پس از ۸ سال جنگ نابرابر و خونین زمانی به پای میز مذاکره نشستیم که خسارت ناشی از ۲۰۰ هزار شهید، ۵۰۰ هزار جانباز و ۴۰ هزار اسیر و ویرانی‌های فراوان ناشی از جنگ برشانه‌هایمان سنگینی می‌کرد و علیرغم اینکه عراق مقصر و آغازگر جنگ شناخته شد هرگز غرامتی به ایران پرداخت نشد!
اگر جنگی بین ایران و امریکا رخ دهد قطعاً این جنگ در درون و پیرامون مرزهای ایران خواهد بود. حتی در صورت شکست و عقب‌نشینی امریکا از این جنگ باز هم بازنده این جنگ نافرجام ایران خواهد بود که باید خسارت جانی و مالی حاصل از آن را تا سالیان متمادی بر خود همواره نماید، بدون اینکه بتواند غرامتی دریافت کند. این رویِ خوشبینانه سکه است. اما این سکه روی دیگری هم دارد که ایران مغلوب جنگ شود بویژه اگر مقصر و مسبب جنگ هم شناخته شود. در این صورت باید همانند حمله عراق به کویت تمامی خسارت وارده به همسایگان و کشورهای درگیر در جنگ را تا آخرین دلار از محل فروش نفت پرداخت کند. این یعنی نابودی نسل حاضر و چند نسل بعد. تازه اگر به تجزیه و فروپاشی ایران منجر نشود.
در جنگ ایران و امریکا چه پیروز شویم و شکست بخوریم ما بازنده خواهیم بود. امریکا برای شکست ایران نیازی به جنگ نظامی ندارد. اگر به نتایج جنگ سرد و بی‌حاصل ۴۰ ساله‌ی بین ایران و امریکا که همچنان ادامه دارد نیک بنگریم متوجه خواهیم شد که بازنده اصلی این نبرد بی‌حاصل ما بوده‌ایم. اگر شرایط کنونی و چهل سال قبل ایران را با شرایط کنونی و چهل سال قبل کشورهایی نظیر کره جنوبی، مالزی، اندونزی، سنگاپور و ترکیه و حتی کشورهای حاشیه خلیج فارس که با فاصله زیاد پشت سر ایران قرار داشتند مقایسه کنیم خواهیم دید که ما سالهاست در توهم پیروزی بسر می‌بریم و با مغزهای آکنده از تعصب و توهم پرچم امریکا را به آتش می‌کشیم.
آخرِ تمامی جنگ‌های خونین و ویرانگر به مذاکره و صلح انجامیده است. خردمندانه آن است که مذاکره را به بعد از جنگ موکول نکنیم. آیا در این سرزمین نفرین شده، که خردورزی و دموکراسی در گورستان تعصبات کور و بی‌حاصل مدفون شده، خردمندی یافت می‌شود؟!
محض اطلاع عرض می‌کنم که مؤسسه پی.دبلیو.سی اخیراً با انجام مطالعه‌ای اقتصاد جهان در سال ۲۰۵۰ را پیش‌بینی نموده است. بر اساس نتایج این مطالعه، اگر اتفاق غیرمترقبه‌ای در سال‌های آتی رخ ندهد؛ اندازه اقتصاد جهان دو برابر اندازه کنونی خواهد شد. تا سال ۲۰۵۰ چین عنوان بزرگ‌ترین اقتصاد دنیا را از آن خود خواهد کرد و هند، امریکا و اندونزی به ترتیب در جایگاه‌های دوم تا چهارم قرار خواهند گرفت. در این سال‌ها ویتنام، هند و بنگلادش سریع‌ترین رشد اقتصادی در جهان را تجربه خواهند کرد و سهم اقتصادهای E7 (چین، هند، اندونزی، برزیل، روسیه، مکزیک و ترکیه) از تولید ناخالص داخلی جهان از ۳۵ درصد فعلی به ۵۰ درصد خواهد رسید. اما ایران با این همه ثروت خدادادی و سرمایه انسانی در صحنه اقتصاد جهان محلی از اعراب نداشته و نخواهد داشت!
امروز حرف اول در جهان را نه ایدئولوژی و نه قدرت نظامی بلکه اقتصاد می‌زند. کشوری که رشد اقتصادی بیشتری دارد در جهان سروری می‌کند. کسانی که نبرد ایدئولوژیک را آرمان خویش ساخته‌اند باید نعش اقتصاد و توسعه کشور خویش را بر دوش بکشند. جهان امروز برای ایدئولوژی‌ای که جز خشونت، ویرانی، عقب ماندگی، فقر و بیکاری ارمغانی به همراه ندارد تره هم خرد نمی‌کند.
تفکر غرب‌ستیزی و توسعه‌طلبی در خاورمیانه که شاکله اصلی سیاست خارجی ایران را تشکیل می‌دهند عامل اصلی ویرانی و عقب‌ماندگی کشور است. بدون تردید این تفکر مخرب و ویرانگر در دادگاه تاریخ و نزد وجدان‌های بیدار نسل‌های آتی محاکمه خواهد شد

This comment was minimized by the moderator on the site

هزینه امریکا ستیزی حکومت ایران بالغ بر یک تریلیون دلار است
Posted: 07 Feb 2021 10:29 PM PST
احمد نقیب‌زاده
هیچ چیز برای یک کشور خطرناکتر از این نیست که در مسائل امنیتی و نظامی خود را به عنوان عاملی مخرب به جهان معرفی کند . ناپلئون وقتی هیچ تعریفی از حوزۀ نفوذ خود نداشت و هر روز برای کشورگشایی به همۀ نقاط اروپا حمله میکرد جامعه جهانی بر علیه او اجماع و اقدام کردند لذا ناپلئون با تمام افتخاراتش در نبرد روسیه چنان شکستی خورد که نهایتا از بین رفت . این مساله در خصوص هیتلر یا صدام هم صدق میکرد و تمام دنیا برای شکست آنها با یکدیگر ائتلاف کردند . پس این شیوه از حکومتداری که کشوری حوزۀ نفوذ خود را مشخص نکند موجب حساسیت و اجماع جهانی میشود . در خصوص تهران نیز همواره این شائبه وجود داشته که آیا حکومت ایران می‌تواند حوزۀ دفاعی خود را تعریف کند یا قرار است تا ابد با نگاه ایدئولوژیک و انقلابی در بیرون از مرزهایش به دنبال عدالت بگردد.
اینکه به طور مداوم برد موشک‌های ایران بیشتر شود و بعد از کشورهای منطقه ، کشورهای اروپایی و آمریکایی نیز در تیررس موشک‌های ما قرار بگیرند یقینا دیر یا زود به ائتلاف جهانی می‌انجامد چنان که جهان در خصوص هیتلر ، ناپلئون یا صدام سکوت نکرد . فاجعه‌ای که شاید باعث نابودی کشور شود لذا مسئولان نظام باید مشخص کنند که از چه ناحیه‌ای امکان تهدید برای کشور وجود دارد و حوزۀ نظامی و دفاعی خود را در همان محدوده تعریف کنند . این سیاست منطقی و معقول است که به نفع امنیت و اقتصاد کشور هم هست اما اگر نتوانیم سازگاری خود را با سیستم و منطق جهانی نشان دهیم باید منتظر بحران‌های بزرگتری باشیم.
پی‌نوشت : اینرا از یک عضو مطلع شنیدم و از او نقل قول میکنم ، به گفتهٔ این شخص از زمان انقلاب ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۸۳ ، تحریم‌های ناشی از تصمیم نابخردانهٔ حکومت ایران در گروگان گرفتن دیپلمات‌های آمریکایی سبب شده بود ایران برای «دستیابی به ابزارهای تکنولوژیک» ۴۰۰ میلیارد دلار بیشتر بپردازد که اگر هزینه‌های جانبی دیگر نظیر جنگ با عراق ، «عدم جذب سرمایه‌گذاری و افزایش هزینه‌های دفاعی کشور» را در نظر بگیریم در این صورت کل هزینهٔ سیاست‌های آمریکاستیزی حکومت تا پیش از ماجراجویی هسته‌ای «بالغ بر ۱ تریلیون دلار می‌شود» !!! یک تریلیون دلار!

This comment was minimized by the moderator on the site

مثل مار بوآ
Posted: 28 Jan 2021 12:34 AM PST
محمد شفیعی
آمریکا هراسی بخش اصلی جعل مشروعیت برای حکمرانی و سلطه را برای جریان تندرو تشکیل می دهد و توجیه گر حذف نخبگان دگراندیش و سیاستمداران منتقد و هموار کننده انحصار قدرت و ثروت از سوی آن جریان می باشد.
رام کردن و نرم شدن شیطان بزرگ در واقع سست کننده قدرت انحصاری مریدان آن شیطان می باشد.آمریکا در گفتمان این جریان باید همچون یک مار بوآی بزرگ و واقعی ( برگرفته از رمان خرگوش ها و مارهای بوآ نوشته فاضل اسکندر) وحشت آفرین و محسور کننده ترسیم و به تصویر کشیده شود که اگر اینگونه نباشد، مایه نفرت است و شایسته تکریم و مدح نمی باشد. مساله مذاکره بین آمریکا و و ایران را باید از این منظر نگریست.

مذاکره، محسور کنندگی و هراس افکنی شیطان بزرگ را فرو می ریزد و موافقان مذاکره چه ظریف و چه جان کری مقصران اصلی این فروپاشی تلقی می شوند. مخالفین داخلی مذاکره، نه تنها از ظریف بلکه از آمریکایی که نتواند مثل مار بوآ نابودگر باشد متنفر ، و به همین دلیل بر آنها می تازند.

مخالفان عاشق و مرید و اتفاقا سرسپرده آمریکای تهاجمی اند ؛چراکه، این نوع آمریکا، می تواند آنان را همچنان بر اریکه قدرت حفظ کند و توجیه گر سلطه آنان بر مردم باشد. آمریکا برای اینها باید نابودگر باشد ؛ به همین سبب همه کار می کنند تا فربه بماند؛ خوراکش را تامین می کنند، بهانه دستش می دهند و در راهش قربانی هم می کنند و هر کار غیر انسانی را به آن نسبت می دهند تا همچنان محسورکننده باقی بماند. از اندیشه و افرادی که غرب و آمریکا را هیولا کنند همچون سید قطب، فردید و دیگران مشتاقانه استقبال و حمایت می کنند و آنانی که در مسیر دیگری حرکت کنند و در مدار نباشند را حذف می کنند.

شاید بهتر است گفته شود که اینان نه از امثال ظریف طرفدار مذاکره، بلکه بیش تر از آمریکا عصبانی می شوند که چرا با مذاکره و حرف از رفع تحریم، دیگر نمی تواند سیمای شیطانی از خود نشان دهد. اینان از آمریکا و آمریکایی مذاکره کننده، متنفر و همچون برخی از دولتهای خارجی و مخالفین خارج نشین، عاشق آمریکای تحریم کننده و بی رحم هستند و از فرط عشق به آن حمله می کنند. بنابراین نیاز دارند آمریکای تهاجمی را همچون بشار اسد به هر قیمتی حفظ کنند.

This comment was minimized by the moderator on the site

از بین بد بدتر رفتیم بد انتخاب کردیم .. در حالی که باید روی کاغذ ضبدر میزدیم یعنی نههه ..‌ ما گول وعده های انتخاباتی خوردیم .. چه حرفهای شیرینی میزدید اقای ریس جمهور !! در ورزشگاه ازادی چقدر راحت به سوی همه باز شد .. همون ورزشگاهی که باعث شد دختر ایران زمینم بسوزد !!! درد فقرا را متوجه نشدی !! حرفهای مردم یا شنیدی !! یا خودت را زدی به در نشنیدن !! میگویند از دوست دشمن خوردی !! گرگها ریس جمهور را دریدن !! میگویند زیر فشار شدید هستی !! حتی میگویند برایت خط نشان مرگ گشیدن !! ریس جمهور عزیز اگر مردم دشمنت بودن که اکثرایت رای را نمیاوردی روز انتخاباتی که کاغذ رای نویسی وجود نداشت !! اگر گرگها تو را دریدن !! چه چیزی در دست دارن که اجازه دادی ... کجای کارت لق زدی !! اقای ریس جمهور فشاری که روی مردم هستش شما بیشترش را دارید تحمل میکنید!!! از مرگ میترسید در حالی که هر روز جوانان ما میمیرن خودسوزی میکنن .. اعدام میشوند .. سکته قلبی میکنن .. از کرونا میمیرن !! میدانی اگر صدای مردم بودی در مجلس هرگز تنها نمی ماندی !! ما بد را انتخاب کردیم .. بد که از همه چیز میترسد !! گزینه نداشتیم ما !! باز هم باید از کنار صندوق های رای رد بشویم ..‌ اینبار اگاهانه پای صندوق رای برویم اگر گزینه ندادی گزینه نه را بنویسیم !! نگذاریم مارا حقیر کنن ..

This comment was minimized by the moderator on the site

اوباما در کتاب جدیدش درباره ایران چه نوشته است؟
Posted: 20 Nov 2020 06:47 AM PST
مهتاب دیوسالار
کتاب تازه باراک اوباما که با نام «سرزمین موعود» روز هفدهم نوامبر روانه بازار شد، به شرح جزئیات وقایع تاریخی در دوران ریاست جمهوری او می‌پردازد. این زندگینامه خودنگاشت، نمایی از داخل کاخ سفید را به خواننده نشان می‌دهد. گاردین در بررسی این کتاب به قلم جولیان بورگر، کتاب ۷۰۱ صفحه‌ای سرزمین موعود را کتابی با «روایتی دلپسند، ژرف و خودکاوانه» توصیف می‌کند که در آن اوباما به طور مرتب به انگیزه‌های شخصی‌اش نقب می‌زند. نیویورک تایمز از چیماماندا انگُزی اَدیچی ، نویسنده سرشناس نیجریایی خواسته تا نقدی بر کتاب اوباما بنویسد، خانم آدیچی مطلب مفصل خود را چنین آغاز می‌کند: «باراک اوباما وقتی پای نوشتن به‌میان می‌آید نویسنده‌ای عالی است. نه‌تنها این کتاب همان‌گونه که ممکن است از یک زندگینامه وزین انتظار رود ثقیل و ملال‌آور نیست، بلکه کتابی است لذت‌بخش، جمله به جمله آن، نثر عالی و جزییاتی روشن…»
کتاب «سرزمین موعود» بیشتر کتابی سیاسی است تا شخصی. در آن اوباما خواننده را با خود از کودکی‌اش تا ماه مه ۲۰۱۱ و کشته شدن اسامه بن لادن همراه می‌کند. کتاب جلد دومی نیز خواهد داشت که در آن به خاطراتش در رابطه با دیپلماسی در قبال ایران بیشتر پرداخته خواهد شد. جلد دوم کتاب معلوم نیست کی منتشر می‌شود.
اما در «سرزمین موعود» اوباما در رابطه با ایران چه نوشته است؟
ایران و ایرانیان
در کتاب ۷۰۰ صفحه‌ای اوباما بارها به نام ایران و ایرانیان اشاره شده است. اوباما در سرزمین موعود اولین بار در فصل پنجم کتاب که به وقایع سال ۲۰۰۷ و زمانی‌که برای انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۸ آمریکا رقابت می‌کرد به نام ایران اشاره می‌کند و می‌نویسد: « طی یک مناظره در ماه ژوئیه، تصویر فیدل کاسترو، رئیس جمهور ایران محمود احمدی‌نژاد و رهبر کره شمالی کیم جونگ ایل و چند خودکامه دیگر به من نشان داده و سوال شد که آیا من آماده هستم که با هر یک از آنها در نخستین سال ریاست جمهوری‌ام ملاقات کنم. بدون لحظه‌ای تردید گفتم بله- من با هر رهبری ملاقات می‌کنم، اگر که (این ملاقات) بتواند منافع آمریکا را پیش ببرد.»
بار دوم که نام ایران به میان می‌آید در فصل هشتم کتاب و زمانی‌ است که اوباما برای دیدار از افغانستان به کابل رفته است. نیمه ژوئیه سال ۲۰۰۸ او و همراهانش در پایگاه هوایی بگرام فرود می‌آیند در این فصل اوباما در لابلای شرح بازدیدش با جزئیاتی خواندنی با چالش‌های جنگ عراق و افغانستان می‌پردازد و این‌جاست که نام ایران مطرح می‌شود. اوباما به نوری المالکی که قرار بوده با او دیدار کند اشاره کرده و می‌نویسد: «او توانسته که فشارهایی را که از جانب خیرخواهان آمریکایی‌اش و نیز از سوی همسایگان ایرانی‌اش وارد می‌شود، مدیریت کند.» اوباما در همین جا می‌نویسد: «در حقیقت پیوندهای المالکی با ایران – جایی که سالهای تبعیدش را در آن‌جا گذرانده، و همچنین ائتلاف نگران‌کننده‌ای که با برخی شبه نظامیان شیعه دارد، او را نزد عربستان سعودی و دیگر متحدان آمریکا در منطقه خلیج فارس منفور کرده…»
اوباما بخش سوم کتاب با عنوان مرتد و فصل هجدهم را با شرحی در مورد اتاق بیضی شروع می‌کند، جایی که اغلب اوقات هشت سال دوران ریاست‌جمهوری‌اش را در آن گذرانده، در آن به گزارش های اطلاعاتی گوش داده، میزبان رهبران جهان بوده و با اعضای کنگره سر و کله می‌زده است. در این فصل جایی که به رابرت گیتس اشاره می کند که هم در دولت بوش و دولت اوباما وزیر دفاع بوده است. اوباما با شرح خدمات و سابقه مفصل گیتس می نویسد که او پیش از این توسط رونالد ریگان ( رییس جمهور جمهوری خواه آمریکا) نیز نامزد این پست شده بوده اما به دلیل سوالاتی که در رابطه با اطلاعش از ایران-کنترا مطرح بوده ناگزیر به انصراف می شود.
در جایی دیگر از این کتاب اوباما به وقایع دوران نوجوانی‌اش در هاوایی اشاره می‌کند و می‌گوید زمان تحصیل در کالج در میان اخبار جهان ، اخبار گروگانگیری ( سفارت آمریکا در ایران) را به خوبی به خاطر دارد.
در فصل چهاردهم و پانزدهم بیش از بقیه کتاب به نام ایران برمی‌خوریم. در این دو فصل در چندین جا به برنامه هسته‌ای ایران و لزوم پیشگیری از آن اشاره شده است. در ادامه اوباما به سخنرانی ۲۱ ماه مه در «آرشیو ملی» جایی که در کنار نسخه های اصلی «اعلامیه استقلال آمریکا»، «قانون اساسی» و «منشور حقوق ایالت متحده» ایستاده بود و سخن می‌گفت اشاره کرد. سخنرانی درباره مسلمانان بود. اوباما می‌نویسد که اغلب آمریکایی‌ها از اسلام چیز زیادی نمی‌دانند، و افکارسنجی‌ها نشان می‌دهد که مسلمانان در سراسر جهان نیز ایالت متحده آمریکا را دشمن دین‌شان می‌دانند و همچنین باور دارند که سیاست خاورمیانه آمریکا به دنبال بهبود زندگی مردم نیست بلکه برای تامین منابع نفتی، کشتن تروریست‌ها و حفاظت از اسرائیل است. اوباما می‌نویسد که معتقد بوده محور سخنرانی او باید به رسمیت شناختن کمک‌های تمدن اسلامی در پیشبرد ریاضیات، علوم و هنر و نیز تایید نقض کلونیالیسم در نزاع‌های کنونی خاورمیانه باشد. اوباما می‌نویسد: «منظور اعتراف به دخالت آمریکا در زمینه فساد و سرکوب در منطقه بود، و همدستی در سرنگون کردن دولت منتخب دموکراتیک ایران در دوران جنگ سرد….» اوباما فصل ۱۸ را با دریافت جایزه نوبل در اسلو به پایان می‌برد و می‌نویسد که او و میشل از پنجره هتل محل اقامت هزاران نفر را می بینند که در کوچه و خیابان‌های اطراف هتل جمع شده‌اند و در تاریکی غروب شب هر یک شمعی در دست دارند.
اوباما این صحنه را جادویی توصیف می‌کند و می ‌نویسد همزمان با شنیدن صدای تشویق مردم نمی‌تواند از فکر کردن به جنگ عراق و افغانستان غافل شود: « با وجود این، در سوسوی آن شمع‌ها من چیز دیگری را می‌دیدم. من شور و جان میلیون‌ها نفر در سراسر جهان را شاهد بودم: سرباز آمریکایی در پست دیدبانی در قندهار، مادری در ایران که به دخترش خواندن می آموزد، فعال دموکراسی‌خواه روسی که شجاعت را در تظاهرات نشان‌می‌دهد − و همه آنهایی که حاضر نشدند از ایده زندگی، که با وجود تمام خطرات و سختی‌ها می‌تواند بهتر شود، دست بکشند….» در فصل نوزدهم بسیار بیشتر به ایران اشاره شده. اوباما می‌نویسد طی سال نخست ریاست جمهوری‌اش درگیر بودن با رهبران سه‌ کشور ایران، روسیه و چین – به طور مشخص به او نشان داد که چه کار دشواری در پیش دارد.
در این فصل او به مسائل مختلفی در رابطه با ایران اشاره می‌کند، و تاریخ روابط ایران و آمریکا و خصومت موجود را شرح می‌دهد. او در ابتدا ایران را این چنین توصیف می‌کند: «وارث امپراطوری بزرگ ایران باستان، که زمانی مرکز علم و هنر در دوره طلایی اسلام قرون وسطی بود»، اوباما سپس به وقایع ۱۹۵۱ در ایران اشاره کرده و تعریف می کند که ایران سکولار با پارلمانی که تمایل به چپ داشت میادین نفتی کشور را ملی و کنترل آن را که زمانی در دست دولت بریتانیا بود بازپس گرفت.
اوباما «عملیات آژاکس» را شرح داده و به نقش آمریکا در آن اشاره می‌کند و می نویسد «برای ۲۷ سال اول پس از آن قمار تصمیم گیرندگان سیاسی آمریکا خوب کار کرد. شاه متحدی ثابت قدم بود و قراردادهای نفتی شرکت‌های آمریکایی را تمدید و از آمریکا سلاح‌های گران قیمت خرید. او رابطه‌ای دوستانه با اسرائیل داشت، به زنان حق رای داد و ثروت رو به رشد کشور را صرف نوسازی اقتصاد و نظام آموزشی کرد و به راحتی با خانواده سلطنتی اروپا و تاجران و صاحبان کسب و کار غربی کنار می آمد.
اوباما رابطه ایران و آمریکا را طی دولت‌های مختلف آمریکا مرور کرده و و تاریخ ایران را تا مرگ خمینی و روی کار آمدن خامنه ای دنبال می کند و می نویسد: «جانشین او، آیت الله علی خامنه‌ای، روحانی است که به ندرت به خارج از کشورش سفر کرده و نفرتی که از آمریکا دارد با میزان نفرتی که خمینی از آمریکا داشت برابری می‌کند.» اوباما می نویسد آغاز دوره ریاست جمهوری با دوره احمدی نژاد مصادف بود. او به نقش و نفوذ ایران در عراق و لبنان و شیعیان منطقه و تلاش برای توسعه «هلال شیعی»اشاره می‌کند.
رئیس جمهوری سابق آمریکا، استراتژی دو مرحله‌ای خود در قبال ایران را در این کتاب تشریح کرده و به تلاش برای تماس از جمله نامه‌ای که مخفیانه برای خامنه‌ای از طریق نمایندگان ایران در سازمان ملل فرستاده می‌گوید. اوباما می‌نویسد: « پاسخ خامنه‌ای صریح بود: ایران هیچ نفعی در گفت‌وگوی مستقیم ندارد». او سپس به وقایع ژوئن ۲۰۰۹ و تظاهرات میلیونی مردم ایران و «جنبش سبز» اشاره می‌کند و از دیدن صحنه کشته شدن ندا آقا سلطان می‌گوید:
«گزارش‌های تظاهرات را در اینترنت می‌دیدم و ویدیوی زن جوانی را که در خیابان تیر خورد و خون از صورتش سرازیر شد، زمانی که داشت می‌مردنگاهش به سمت بالا خیره شد»
اوباما در ادامه می‌نویسد که این یادآور بهایی بود که مردم سراسر جهان برای این خواست که در چگونگی نوع حکومت بر خود نظر دهند می پردازند. او می‌گوید که نخستین واکنشش حمایت قاطع از تظاهرکنندگان بود، اما پس از مشورت با تیم امنیت ملی، و کارشناسان ایران به او توصیه شد که چنین نکند. به گفته کارشناسان و مشاوران هر بیانیه‌ای از سوی او تأثیر خوبی نداشته زیرا رژیم تندرو ها در ایران به دنبال آن بودند که تظاهرات را به ماموران خارجی نسبت دهند و اعلام حمایت ممکن است به ضرر فعالان داخل تمام شود. نتیجه این می‌شود که اوباما به بیانیه‌ای اداری با این مضمون که «اوضاع را از نزدیک دنبال می‌کند وبه تاکید بر حق جهانی برگزاری تجمعات و محترم شمردن آزادی بیان و درخواست برای یک راه حل صلح آمیز که منعکس کننده خواست مردم ایران باشد»، بسنده می‌کند.
در ادامه کتاب باز نیز به ایران مکررا اشاره شده است، به تحریم‌ها علیه ایران، برنامه موشکی و نیز برنامه هسته‌‌ای ایران. اوباما در مورد ملاقات با سران کشورهایی از جمله روسیه، چین، عربستان و اسرائیل و گفت‌وکو در زمینه ایران نوشته و نیز جزییاتی از این مکالمات را در کتاب آورده است.
اوباما می نویسد مکالمات با نتانیاهو برغم اختلاف نظر بسیار متفاوت‌شان نسبت به جهان معمولا خوب پیش می‌رفته، نتانیاهو بیش از هر چیز علاقمند به صحبت درباره ایران بوده و به گفته اوباما به درستی (ایران) را بزرگترین تهدید امنیتی اسرائیل می دیده. اوباما و نتانیاهو توافق می‌کنند که در رابطه با ممانعت ایران از دستیابی به سلاح هسته‌ای تلاش‌های هماهنگ شده داشته باشند، اما وقتی اوباما مساله از سرگیری گفت‌وگوهای صلح را با فلسطینی‌ها به میان می‌آورد، نتانیاهو آشکارا از خود هیچ تعهدی نشان نمی دهد.
در بخشی از کتاب سرزمین موعود و جایی که به یکی از جلسات مجمع عمومی سازمان ملل اشاره می کند از شعر «بنی‌ادم اعضای یک پیکرند» سعدی یاد کرده و می‌گوید ما این را طعنه (روزگار) یافتیم که چه مدت زمانی در مجمع عمومی صرف مهار توسعه سلاح هسته‌ای ایران شده است.
اوباما می‌نویسد که از زمانی‌که ایران پیشنهادش برای گفت‌وگوهای دوجانبه را رد کرد هیچ نشانی از کاهش برنامه هسته‌ای این کشور مشاهده نشد.
اوباما شرحی از تلاش های دیپلماتیک و بین المللی و همکاری با سازمان‌های بین المللی از جمله سازمان انرژی اتمی و سازمان ملل متحد را در این کتاب ارائه داده است.
کتاب اوباما با کشتن بن لادن به پایان می‌رسد و احتمالا در جلد دوم به شرح مذاکرات هسته‌ای و مسائلی بیشتر در رابطه با ایران پرداخته خواهد شود.
در فصل پایانی سرزمین موعود آمده است روز ۲۸ آوریل ۲۰۱۱ وقتی که آخرین جلسه برای بحث درباره عملیات ویژه برای حمله به ابوت آباد پاکستان و مخفیگاه اسامه بن لادن در جریان بود، رابرت گیتس با حمله مخالفت می‌کند و در استدلال خود به عملیات «کویر یک» ( منظور عملیات پنجه عقاب که در ایران به عملیات طبس مشهور است) اشاره می‌کند، که طی آن هلیکوپتر نظامی آمریکایی که برای نجات گروگان‌‌ها می‌رفت سقوط کرد و هشت خدمه آن کشته شدند. و البته عملیات با موفقیت انجام می‌شود.
کتاب سرزمین موعود در حالی به پایان می رسد که اوباما سوار بر هلیکوپتر مارین وان (هلیکوپتر مخصوص رییس جمهوری) بر فراز واشنگتن دی‌سی پرواز میکند و از بالا مجموعه‌ای از نمادهای شهر از جمله بنای یادبود لینکلن و بنای یادبود واشنگتن را تماشا می‌کند و هلیکوپتر در محوطه چمن جنوبی کاخ سفید فرود می آید.
کتاب «سرزمین موعود» در آمریکا توسط انتشارات کراون و در بریتانیا توسط انتشارات وایکینگ منتشر شده. تاریخ انتشار جلد دوم اعلام نشده است.

This comment was minimized by the moderator on the site

چرا ایرانی‌ها شکست ترامپ را باور ندارند؟

Posted: 07 Oct 2020 08:22 AM PDT

سامان صفرزائی

‌سوءتفاهم‌ها درباره ترامپ، هرچند با تأخیر، اما در حال برطرف‌شدن است. پرتره‌ای که او و دستیارانش از «شکست‌ناپذیر»بودنش ترسیم کردند، معوج شده و هم‌زمان تصویر جعلی که ترامپ و همدستانش از جو بایدن، سیاست‌مدار کهنه‌کار از حزب دموکرات، به‌مثابه رقیبی منفعل و ناتوان ارائه می‌دادند نیز در حال محوشدن است. بااین‌حال هم در رسانه‌ها و باور عمومی آمریکا و هم در رسانه‌ها و باور عمومی ایران، کماکان «پرفروش‌ترین تحلیل» این است که «ترامپ شکست نخواهد خورد». برای برخی از ما ناظران تحولات سیاسی و اجتماعی ایالات‌ متحده که روند نظرسنجی‌ها را از چندین ماه قبل به‌صورت روزانه -یا حتی ساعتی- بررسی کرده‌ایم، آن را با نظرسنجی‌ها از سال ۲۰۰۰ به این ‌سو تطبیق داده‌ایم و تحولات چشمگیر سیاسی و اجتماعی آمریکا در دو قرن اخیر را کم‌و‌بیش مطالعه کرده‌ایم، این تحلیلِ بسیار جدی وجود دارد که ترامپ در انتخابات سوم نوامبر (سیزدهم آبان) شکست خواهد خورد. بااین‌حال، ارائه این تحلیل به جامعه ایران به‌شکلی غیرنرمال به امری غیرممکن شده است. اخیرا چند «باور رایج نادرست» به‌طور قدرتمندی هم در توییتر و کانال‌های تلگرامی، هم در رسانه‌های جریان اصلی داخل (مطبوعات و صدا‌و‌سیما) و هم در تلویزیون‌های خارج از ایران شکل گرفته است که به گمراهی گسترده-و آن‌چنان که استدلال خواهیم کرد گمراهی خودخواسته- مخاطبان منجر شده است و شانس فروش تحلیل‌هایی را که با چنین باورهایی همراه نیستند کاهش می‌دهد.

‌چند نمونه:

باور رایج اول: نظرسنجی‌ها در سال ۲۰۱۶ اشتباه از آب درآمده است.

باوری نادرست؛ میانگین نظرسنجی‌ها که چهار سال قبل در سایت RealClearPolitcs ارائه شد به‌درستی نتیجه انتخابات که پیروزی کلینتون در آرای ملی بود را پیش‌بینی کرد. حاشیه برتری در نظرسنجی‌ها ۳٫۳ درصد بود و برتری واقعی و نهایی کلینتون در انتخابات ۲٫۱ درصد.

باور رایج دوم: «محتمل و رایج» است کاندیدایی آرای مردمی را به دست آورد، اما آرای الکترال را نَه.

این ضعیف‌ترین احتمال در تاریخ انتخاباتی آمریکا است. از سال ۱۸۸۸ تا سال ۲۰۱۶ فقط دو بار چنین استثنائی رخ داده و از سال ۱۷۸۸ تا ۲۰۱۶ فقط پنج بار رخ داده است. تاکنون در ایالات‌ متحده ۵۶ بار انتخابات برگزار شده است. بی‌تردید برای امری که احتمال وقوعش چنین استثنائی بوده نباید از گزاره «محتمل» استفاده کرد؛ بلکه یک استثنای بسیار استثنائی است که در تحلیل وقایع با «ذهن آرام» اغلب به‌حساب نمی‌آید.

باور رایج سوم: به‌صورت سنتی نظرسنجی‌ها نتوانسته‌اند پیروز انتخابات را درست حدس بزنند.

تقریبا تماما اشتباه. در سال ۲۰۱۲ میانگین نظرسنجی‌ها به‌درستی نامزد برنده -باراک اوباما- را پیش‌بینی کردند. اوباما سه درصد بیشتر از میانگین نظرسنجی‌ها رأی آورد. در سال ۲۰۰۸ در رقابت میان باراک اوباما و جان مک‌کین میانگین نظرسنجی برتری ۷٫۶درصدی اوباما را نشان داد و نهایتا در انتخابات او برتری ۷٫۳درصدی به دست آورد. در سال ۲۰۰۴، رقابت میان جورج بوش و جان کری، نتایج نظرسنجی‌ها پیروزی بوش با برتری ۱٫۵درصدی را پیش‌بینی کردند و نهایتا او با برتری ۲٫۴درصدی پیروز شد. در سال ۲۰۰۰، نظرسنجی‌ها آرای بوش را ۴۸ درصد اعلام کردند و آرای واقعی او ۴۷٫۹ درصد بود. در سال ۱۹۹۶، نظرسنجی‌ها پیروزی بیل کلینتون بر باب دل را برتری هفت‌درصدی پیش‌بینی کردند و کلینتون با برتری ۸٫۴درصدی مجددا انتخاب شد. در سال ۱۹۹۲ نظرسنجی‌ها شکست جورج هربرت بوش با کسب ۳۷ درصد آرا را پیش‌بینی کردند، او ۳۷٫۴ درصد آرا را به خود اختصاص داد و انتخابات را به کلینتون ۴۶ساله واگذار کرد.

باور رایج چهارم: در آمریکا اصلا رئیس‌جمهور تک‌دوره‌ای نداشته‌ایم.

ادعایی نادرست؛ جرالد فورد، جیمی کارتر و جورج بوشِ پدر، همگی رئیس‌جمهورهای تک‌دوره‌ای بوده‌اند که سال ۱۹۷۶ و۱۹۸۰ و ۱۹۹۲ انتخابات را به رقبای خود واگذار کردند.

جو بایدن بر اساس نظرسنجی روز یکشنبه ۸٫۱ درصد از ترامپ پیشی گرفته است. بااین‌حال جامعه ایران -و البته خود جامعه آمریکا- هنوز برای باور این واقعیت که شانس بایدن برای بردن انتخابات ماه آینده «بسیار بیشتر» یا حتی «بیشتر» از ترامپ است با مقاومت روانی بسیار جدی روبه‌روست. می‌شود تحلیل‌های دقیقی در رابطه با نظرسنجی‌های اخیر انجام داد و به جامعه اطمینان‌ خاطر داد که «به‌احتمال بسیار بالا» ترامپ بازنده است. اما چنین تحلیل‌هایی پیش از ترسیم مواجهه عصبی جامعه با «ایماژِ ترامپ» با بی‌توجهی روبه‌رو خواهد شد. بنابراین پیش از ارائه یک تحلیل آماری و علمی، ضرورت جدی وجود دارد که این پرسش مطرح شود: ریشه روانی «نامیرایی» و «شکست‌ناپذیری» ترامپ در ذهن جامعه ایران از کجا می‌آید؟ چرا نمی‌خواهیم به شکست ترامپ «امیدوار» باشیم و امید خود را بازگو کنیم؟

اختلال استرس پسا‌‌ترامپ

چهار سال قبل «واقعه ترامپ» به‌راستی رخ داد. کاندیدایی که فاصله‌اش با هیلاری کلینتون، نامزد حزب دموکرات، در ۹ آگوست ۲۰۱۶، ۷٫۴ درصد بوده است، هشتم نوامبر در روز انتخابات، این فاصله را به ۳٫۳ کاهش می‌دهد و در نهایت به دومین کاندیدا در ۱۳۰ سال اخیر بدل می‌شود که بدون برخورداری از اکثریت آرای مردمی، به‌دلیل کسب اکثریت آرای الکترال وارد کاخ سفید می‌شود. جامعه آمریکا پس از انتخابات ۲۰۱۶ از وضعیت «شکست‌خورده انتخاباتی» که از منظر سیاسی کماکان نرمال بود، وارد وضعیت -نسبتا دائمی- «قربانی تحت آزار» (Abused) شد. آمریکا در سال ۲۰۱۶ با آن چیزی مواجه شد که از آن تحت عنوان «اختلال اضطراب پس از سانحه»
post-traumatic stress disorder (PTSD) یا با ترجمه دقیق‌تر «اختلال استرس پسا‌تروما (زخم روحی)» نام برده می‌شود. به این معنی که شهروندان در آمریکا با این سانحه یا زخم مواجه شدند که شیوه مشارکتشان در انتخابات به پیروزی مردی با سوابق هولناک (زن‌ستیزی، فساد جنسی، نفرت‌پراکنی، نژادپرستی و فساد اقتصادی قابل ‌توجه) منجر شده است. فاعل سیاسی به‌دلیل تشعشعات شدید سانحه تحت ‌تأثیر عصبی و اضطرابی تجربه‌نشده قرار گرفته و از آن پس در معرض این تهدید قرار می‌گیرد که از منظر شناختی و تحلیلی دچار صدمه جدی می‌شود، یعنی «استثنا» (سانحه بد-تروما) برای او به «قاعده» تبدیل می‌شود و تصور می‌کند «روال» بر مبنای استثناها پیش خواهد رفت.

مواجهه قربانی با آزارگر

ترجمه بخشی از مصاحبه‌ای که به‌تازگی دکتر سث نورهولم، عصب‌شناس و یکی از پیشروترین متخصصان اختلال استرس پسا‌تروما و «هراس» در جهان با مجله «سالن» انجام داد، برای روشن‌تر‌شدن ماجرا کمک‌کننده است:
مجله سالن: چرخه‌ای از فراز‌‌ و نشیب، بالا و پایین، امید و یأس در عصر ترامپ وجود دارد، زمانی که به نظر می‌آید او متوقف شده است، مجددا جان سالم به در می‌برد و قدرتمندتر می‌شود. این ترن هوایی عاطفی (اشاره به قطارهای غلتان شهربازی‌ها) چه تأثیری بر مردم آمریکا داشته است؟

دکتر نورهولم: این ماجرا با مدل ارتباط آزارگرایانه Relationship ‌Abusive تطبیق دارد. اگر ارتباط آزارگرایانه را مدنظر قرار دهید، قربانی‌ها اغلب به خود می‌گوید: «فردا اوضاع بهتر می‌شود، چرا‌که فردا خانواده‌ام می‌آیند». یا اینکه در اداره پلیس فرم ادعای آزار را پر کرده‌اند و قدم‌هایی برداشته‌اند تا شرایط آزارگرایانه تغییر کند؛ اما اگر آن گام‌ها برای پایان آزار عمل نکند چه؟ این چرخه تأثیر منفی ترکیبی و جمع‌شونده دارد. مردم آمریکا از نظر روان‌شناختی مورد آزار دونالد ترامپ قرار گرفته‌اند. تمام آن گزارش‌ها در ارتباط با بزهکاری‌ها او از زمان رسوایی روسیه به بعد را در نظر بگیرید، ماجرای افشاگر (شنود مکالمه ترامپ با رئیس‌جمهور اوکراین)، تمام آن حجم مدارک. مردم آمریکا، به‌مثابه قربانی تحت آزار می‌گویند: «اوکی. قدری امید دارم. مقامات (قضائی) این مسئله را دنبال خواهند کرد». بعد می‌بینند ویلیام بار را می‌خرند و گزارش مولر هم رقیق و آبکی و نادرست ارائه می‌شود و هیچ‌چیز به‌معنای عقوبت رخ نمی‌دهد. مردم آمریکا که قربانی آزار‌دیده هستند می‌گویند: «اوکی، این نشد». بعد دوره سوگ، دلمردگی و غم است. بعد از آن مردم آمریکا می‌گوید: «اوکی. قدم بعدی که می‌توانم بردارم چیست؟». بعد می‌بینند که ترامپ استیضاح شده است. حالا جمع‌بندی این می‌شود: «اوکی. این قرار است آن مکانیسمی باشد که می‌توانم از طریق آن ارتباط آزارگرایانه را پایان دهم». حالا وارد آن روند (استیضاح در) دسامبر و ژانویه می‌شویم. صفی از شاهدان و کل این اطلاعات لعنتی وجود دارد. به نظر می‌رسید کار ترامپ تمام است، اما دوباره ترامپ از همه اینها قسر در می‌رود. خوی جنگ‌طلبی ترامپ و یادآوری‌ها مبنی بر اینکه او به تسلیحات هسته‌ای دسترسی دارد شبیه آن است که آزارگر به شریک عاطفی خود می‌گوید: «یادت باشد، من با هفت‌تیر خود می‌خوابم». بنابراین حرفم این است که ما به‌عنوان متخصصان سلامت روان منتظر بودیم که بیماری روحی در عصر ترامپ تشدید شود، حالا هم که با یک بیماری همه‌گیر کنترل‌نشده که ۲۰۰ هزار نفر را کشته و زندگی میلیون‌ها تن را به خطر انداخته، همراه شده است. مردم آمریکا، به‌مثابه قربانیان آزار ترامپ، اینک می‌گوید: «لعنت، این هم نمونه‌ای دیگر از اینکه هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد».

جامعه ایران، قربانی آزاردیده ترامپ

با این مقدمه من مایل هستم جامعه ایران را هم پس از جامعه آمریکا -یا اصلا پیش از جامعه آمریکا- قربانی جدی آزارهای ترامپ قلمداد کنم. هرچه نباشد جامعه آمریکا به‌دلیل آزارهای ترامپ به فقر و فلاکتی دچار نشد که ما ایرانی‌ها در سه سال اخیر تجربه‌ کردیم. بر همین مبنا می‌شود کاملا دریافت که چرا جامعه ایران از زمان بروز کشنده و کشدارِ ویروس کرونا در آمریکا در ماه اسفند و بعد تظاهرات بسیار گسترده ملی علیه نژادپرستی در سراسر ایالات متحده در ماه خرداد و تیر و بعد سیل نظرسنجی‌های ماه مرداد و شهریور که کاهش شدید اقبال به ترامپ در انتخابات را نشان می‌داد، کماکان از پذیرش این «امید» که ترامپ ممکن است از صحنه سیاسی آمریکا حذف شود و ارتباط «ما قربانیان» با یک «آزاردهنده» بی‌رحم قطع شود، سر باز می‌زند. به دیگر بیان، جامعه ایران از اردیبهشت ۹۷ تا شهریور ۹۷ -دوره بهت‌برانگیز افزایش ۴۰۰درصدی قیمت ارز- به‌عنوان قربانی ترامپ در وضعیت آزاردیدگی قرار گرفت و با توقف موقت سقوط ارزش پول ملی در اواسط پاییز همان سال، وارد اختلال استرس پساتروما شد. متعاقبا با امیدبستن به حل‌وفصل ماجرا سوار بر قطار غلتان و مارپیچ عاطفی‌ای شد که نسبت به تجربه آمریکایی‌ها به‌شدت سرسام‌آورتر و اضطراب‌آلودتر بود؛ زیرا جامعه تمامیت مدنی خود را از منظر حداقل‌های اقتصادی برای زیست آبرومندانه تحت خطر می‌دید. حداقل دستمزد در ایران از ۳۰۰ دلار در سال ۹۶، امسال به ۶۰ دلار در ماه رسیده است. ترامپ جدا از طراحی نقشه‌ای همه‌جانبه برای فوران فقر در کشور، بارها و بارها به‌صورت صریح ایران را به‌منزله یک ملت تحقیر کرد؛ نخستین دستور اجرائی که او در قامت رئیس‌جمهور آمریکا امضا کرد، ممنوعیت سفر ایرانیان به ایالات‌ متحده بود، او دست‌کم دو بار از «ملت تروریست» برای توصیف ایران استفاده کرد و زمستان گذشته نیز تهدید کرد ۵۲ مرکز فرهنگی ایران را با حمله نظامی با خاک یکسان می‌کند.

ناامیدی یونانی، ویرانی‌خواهی آلمانی

جامعه ایران در دوسال‌و‌نیم گذشته، دست‌به‌گریبان با فقری تحمیل‌شده و اضطراب خوفناک ناشی از آن، چندین بار به برکناری ترامپ یا سازش او با حاکمیت خودمان امید بسته و بعد به‌شدت منکوب و مأیوس شده است. اینها را کنار امیدهای بسیار دیگری قرار دهید که در سیاست داخلی خودمان در دو دهه اخیر جوانه زد و اغلب حاصلی جز یأس و تحقیر به‌ همراه نداشت. در سلسله‌ای از ناامیدی حاصل از امیدبستن، در حقیقت مواجهه «ناامیدانه» با احتمال جدی شکست ترامپ، مکانیسمی است که ناخودآگاه جمعی ما ایرانی‌ها برای پیشگیری از احتمال وقوع یک فشار عصبی جدید در پیش گرفته است. از این منظر، جامعه تلویحا به اندیشه باستانی یونان گرایش یافته است. اسطوره پرومتئوس زمانی که مورد بازجویی شکنجه‌گران زئوس قرار می‌گیرد با این پرسش مواجه می‌شود که چه چیزی در وجود انسان‌ها قرار داده است. می‌گوید: «قدرت پیش‌بینی عذاب را از انسان‌ها گرفتم». می‌پرسند «چگونه؟» و پرومتئوس پاسخ می‌دهد: «من در دلشان امید کور کاشتم». اندیشه‌ای که در نویسنده معاصر و شهیر نیکوس کازانتزاکیس نیز هویدا است؛ او در «گزارش به خاک یونان» می‌نویسد: «نیچه به من آموخت به هر تئوری خوش‌بینانه‌ای بی‌اعتماد باشم». این ظاهرا نگاه گروه‌های عقلانیت‌گرا (Rational) اجتماعی است که در مواجهه با سوم نوامبر «ناامیدی» را برگزیده‌اند تا با احساس نوعی نگرانی لجام‌گسیخته از ناکامی دوباره مقابله کنند؛ یک وضعیت «سِر‌شدگی» کافکایی، تجربه نوعی هراس و دلهره بنیادین که می‌خواهد از «شناختن» سر باز بزند، اینکه شاید باید روندها را انکار کرد و از پیش‌بینی و تحلیل سر باز زد تا از شَر امید فرسوده‌کننده نجات یابیم.

ایران در سال ۲۰۱۸ (۱۳۹۷) نسبت به سال ۲۰۱۷ (۱۳۹۶) با افزایش ۲۲۳درصدی میزان تورم مواجه می‌شود؛ یعنی از نرخ تورم ۹٫۶ به نرخ تورم ۳۱٫۲ می‌رسد. میزان افزایش تورم سال ۹۸ نسبت به سال ۹۶، ۳۲۸ درصد بوده است. تجربه آزاردیدگی بخش‌هایی از جامعه ایران و وضعیت پساتروما در ارتباط با ترامپ بسیار دهشتناک بوده است. اگر ترامپ پرستیژ شهروندی شهروندان آمریکا را مورد حمله قرار داد، در ایران آنچه مورد حمله او و همدستانش قرار گرفت مدنیت شهروندی بود؛ یعنی اینکه ترامپ با فقیرسازی شدید شهروندان ایرانی کوشش کرد بخش‌های جدی از اقشار بی‌پناه‌تر جامعه را از لبه مدنیت به پایین پرت کند تا نوعی «طبقه پست» (The Rabble -‌اصطلاحی هگلی در اقتصاد- سیاسی برای توصیف فاعلانی که در فراز و فرودهای اقتصادی -تورم شدید یا بی‌کاری شدید- آبرویشان را تماما از دست داده‌اند و حالا فاعلیت سیاسی خود را برای هیچ‌چیز جز تمنای نابودی کامل همه‌چیز نمی‌خواهند) خلق شود که چاره همه‌چیز را در ویرانی تمام‌عیار -‌نه‌فقط دولت، بلکه حتی جامعه مدنی و تمام استقرار حقوقی ساخته جامعه مدنی- جست‌وجو می‌کند. بررسی تجربه جامعه آلمان با ابرتورم دهه ۱۹۲۰ و شمایل ترسناکی که آن جامعه در دهه ۱۹۳۰ به خود گرفت برای فهم مخاطراتی که بخش‌هایی از جامعه ایران به‌ واسطه آزارگری ترامپ در سه سال گذشته با آن روبه‌رو بوده، درس‌آموز خواهد بود. برخی گروه‌های اجتماعی در ایران بر اثر آزاردیدگی دهشتناک‌تر در سه‌ سال اخیر احتمالا تا حدی آرزوی انتخاب مجدد ترامپ را هم دارند. گروه‌هایی که تحت آسیب‌های روحی بسیار شدیدتر (نسبت به گروه ناامیدی‌طلب) به «سر آمدن» معتقد شده‌اند و خواستار پایان «عقل سلیم» و «خرد و روشنگری» هستند، می‌پندارند رهایی در ویرانی است و ترامپ قادر است ویرانی را به سرانجام برساند، هرگونه سامان‌گرفتن را مضر می‌دانند و می‌گویند پیش از تخریب همه‌چیز نباید هیچ‌چیز ساخته شود. این گروه‌ها به‌شدت آرزوی پیروزی ترامپ را دارند و بنابراین هر تحلیلی را که خلاف آن متصور شود، نه‌تنها نادرست بلکه حتی «خائنانه» تشخیص می‌دهند.

با شرحی که رفت به ‌نظر می‌آید هرگونه تحلیلی که از خوش‌بینی و امید نسبت به آینده -در رأس آنها شکست ترامپ در انتخابات، متعاقبا کاسته‌شدن از تنش‌ها در روابط ایران و آمریکا و در نتیجه رهایی از یک فشار اقتصادی کشنده- حکایت داشته باشد، فعلا با بی‌اعتنایی جامعه روبه‌رو خواهد شد. مکانیسم مذکور به‌صورت معکوس تلاش دارد به‌ دنبال فکت‌های آماری -‌هرچند ضعیف- و فکت‌های تاریخی -هرچند استثنائی- بگردد که اتفاقا بر سناریوی «ناامیدانه» تأکید دارد. در چنین فضای ذهنی احتمالا آن تحلیل‌هایی مخاطبان بیشتری به خود جلب می‌کنند که همسو با تشنج‌های عاطفی مذکور است. با وجود این، ضرورت دارد تحلیلگران و رسانه‌هایی که بر اساس تجزیه و تحلیل‌های علمی باور دارند بایدن شانس بالا (و حقیقی) برای غلبه بر ترامپ دارد، تحلیل خود را به‌طور صریح ارائه کنند تا آن بخش‌هایی از جامعه که با وجود زخم‌های روحی و اضطراب کماکان گرایش به فهم تحولات از طریق آمار و تحلیل‌های علمی و مستدل -و نه تحلیل‌های عوام‌گرایانه- دارند، فرصت برخورداری از داده‌های به‌روز و دست اول را از دست ندهند.

منبع: روزنامه شرق

This comment was minimized by the moderator on the site

وقتی چین به حکومت صدام گفت اگر به ازای مرگ هر ۵ سرباز عراقی یک سرباز ائتلاف را بکشید پیروزید

Posted: 11 Aug 2020 11:07 AM PDT

«جنگ کویت در ۲۸فوریه ۱۹۹۱ پایان یافت. اخیرا نوار صوتی جلسه شورای فرماندهی عراق در ۲۴ فوریه و تنها چهار روز قبل از آتش بس و در روز نخست حمله زمینی ائتلاف منتشر شده که نکات عجیبی از سطح حماقت سران عراق دارد.

در این جلسه طه یاسین، سعدون حمادی و چند فرمانده ارشد دیگر حضور دارند. سعدون حمادی که مغز دیپلماتیک عراق به حساب می‌آمد اعلام می‌کند در دیدار با رییس جمهور چین او به حمادی گفته اگر عراق در قبال مرگ ۵ سربازش یک نفر از ائتلاف را بکشد پیروز است در ادامه پیشنهاد می‌دهد رادیو عراق با پخش وسیع آهنگ‌های شاد شرایط را عادی نشان دهد و برای آغاز جنگ اعلام جشن کند. این سخنان او انقدر احمقانه است که طه یاسین می‌گوید دکتر سعدون برای حمله و مرگ سربازان اعلام جشن کنیم؟ البته خود طه هم دست کمی در حماقت ندارد و می‌گوید آمریکا دو سه روزی حمله میکند ” عده ای را می‌کشد” و دوباره برمی‌گردد و حتی می‌توان از آنها بعدها غرامت گرفت.

وضعیت خود صدام هم در جلسه از بقیه بدتر است. او از حضار می‌پرسد طارق عزیز که به سفر رفته بود برگشته؟ حضار اظهار بی اطلاعی می‌کنند سپس صدام به یکی از اعضا می‌گوید روزنامه را بخوان ببین طارق کی برمی‌گردد! صدام از وضعیت دو لشکر ۱۴ و ۱۸ می‌پرسد، نظامی حاضر در جلسه می‌گوید ارتباطمان با آنها قطع شده، مقداری درباره منطقه عمل این دو لشکر حرف می‌زنند سپس صدام می‌گوید با توجه به اینکه اطلاع قطعی نداریم باید گفت آمریکا در این نقطه پیشرفتی نکرده است! صدام صراحتا می‌گوید اگر ۲۴ ساعت دوان بیاوریم کار ائتلاف تمام می‌شود.

در ادامه اعضا از میانجیگری شوروی حرف می‌زنند و اینکه به علت عدم اعتنای امریکا به میانجی‌گری شوروی باید مسکو را دچار انگیزش و خشم کنیم. صدام در ادامه از سطح کمک شوروی می‌پرسد و حضار اظهار نارضایتی می‌کنند. بعد از مدتی بحث صدام می‌گوید رها کنید و با توکل به خدا خانه به خانه می جنگیم. و [با گفتن] “انشاله سیدی” جمع بلند می‌شود.

جلسه در ادامه خواستار تحریک روحانیون ایران به دفاع از عراق می‌شود. وزیر اطلاع رسانی میگوید در مرز تلویزیون ایران را گرفته ایم و روحانیون ضد آمریکا حرف می‌زنند و باید از فرصت استفاده کنیم. صدام معتقد است با ادامه جنگ شوروی و الجزایر مجبور به ورود به درگیری می‌شوند و اگر آمریکا بخواهد وارد عراق شود کربلا را به قبرستان آنها تبدیل می‌کنیم.

این حرفها در فاصله ۴ روز تا نابودی کامل ارتش و سقوط تقریبی جنوب عراق مطرح می‌شود. صدام پیشنهاد می‌دهد با رژه واحدهای جیش الشعبی روحیه جنگی به مردم بدهیم. در طول جلسه بارها حضار با صدای بلند می‌خندند، حسنی مبارک و اوزال[نخست وزیر وقت ترکیه] را مسخره می‌کنند. دقیقا در مقطعی که ۴۰۰ عراقی در پناهگاه عامریه جزغاله شدند و زیرساختهای عراق نابود شد. آنها دوست داشتند همه چیز را عادی نشان دهند .. می‌خندیدند و روی کمک های واهی حساب می‌کردند.»

تمام متن بالا، از حساب توییتری @melliiun نقل قول مستقیم شده که متعلق به یکی از کارشناسان جهان عرب با نام “ابراهیمی” است و از منابع دست اول در مورد دوران حکومت صدام حسین محسوب می شود. آقای ابراهیمی در ذیل متن خود، لینک زیر را نیز از جلسه مقام های ارشد حکومت وقت عراق در دسترس قرار داده است:

This comment was minimized by the moderator on the site

پاسخ توییتری واعظی به میرسلیم
رئیس دفتر رئیس جمهوری:
چند سالی است که برجام، مانعی بزرگ در برابر ایران‌ستیزان بوده است آنچنانکه برای نابودی‌اش از هیچ توطئه‌ای دریغ نکردند.
اینک دشمنی با برجام، آشکارترین شناسه‌ ایران‌ستیزی در منطقه و جهان است.
دولت ایالات متحده حتی با کارزار فشار حداکثری‌‌اش، در برابر استحکام درونی برجام ناکام مانده و حالا که در آستانه‌ یکی از دستاوردهای بزرگ برجام در عرصه‌ نظامی، نشانه‌های عصبیت و آشفتگی در دستگاه دیپلماسی واشنگتن مشهود است، برجام‌ستیزان وطنی نیز به تکاپو افتاده‌اند.
ساختن صلح، فضیلت و ستیز با تحریم، وظیفه است؛ همچنانکه ستایش تحریم و تخریب صلح، جنگ با منافع ملی است
ترامپ، دیگر چه بگوید و واشنگتن دیگر چه کند تا برخی از توهم دست بکشند و دریابند که دولت فعلی امریکا،
دشمن بزرگ برجام است؟/ ایسنا

This comment was minimized by the moderator on the site

تحریم‎پسندان، لیبرال‎-لنینیست‌های ایرانی

Posted: 01 Apr 2020 01:05 AM PDT

علی تقی‌پور

ما با پدیده جدیدی از اپوزیسیون تحریم‌پسند روبرو هستیم که به دلیل تضادهای درونی‌‎اش، با واژگان و مفاهیم مرسوم گذشته به راحتی قابل توصیف و تبیین نیست؛ لذا باید کمی جسارت به‌خرج داد و این پدیده جدید را با کمی تسامح با ترکیب دو واژه متضاد لیبرالیسم و لنینیسم تبیین کرد تا قادر شویم تضاد درونی بین هدف و ابزار نیل به آن را، در این گروه به درستی نشان دهیم. این گروه‌های تحریم‌پسند را می‌توان لیبرال-لنینیست های ایرانی نامید که در هدف غایی خود، به دنبال استقرار یک لیبرال دمکراسی واقعی در ایران هستند، ولی در روش تحقق این هدف و منش سیاسی، همچون یک لنینیست تمام عیار رفتار می‌کنند .

الگوی این گروه در مواجه با تحریم و جنگ، مشابهت بسیاری با شیوه و رفتار لنین در مواجه با جنگ جهانی اول دارد. لنین جنگ جهانی را گرچه نزاع کشورهای امپریالیستی برای تامین منافع طبقات بورژوای خود می‌دانست و ضرر اصلی آن‎را متوجه طبقات فقیر و کارگر می‎دید، ولی جنگ را به چشم فرصتی استثنایی می‌نگریست که گروه‌های پیشرو و انقلابی می‌توانند با بهره‌‎مندی از ضعف طبقه حاکم و تحریک خشم انباشته‌شده طبقات محروم و کارگر، نظم موجود را به نفع یک جنبش انقلابی برهم زنند و قدرت را در اختیار بگیرند.

لنین هرگونه شعار صلح‌طلبانه در عرصه بین‎المللی و دعوت به کاهش تنش‌های داخلی با تکیه بر اندیشه‌های میهن‎پرستانه را نوعی خیانت به آرمان طبقات کارگر و محروم جامعه و بازی در زمین بورژوازی می‌دانست؛ چرا که این فرصت تاریخی برای کسب قدرت و رهایی از سلطه طبقه حاکم را از آنها می‌گیرد و نتیجه‌ای جز احیای دوباره طبقه حاکم و تداوم سرکوب و استثمار طبقات ضعیف تر را به دنبال نخواهد داشت.

لیبرال‌‎-لنینیست‌های ایرانی نیز تحریم و حتی جنگ محدود را با علم به آسیب‌های جبران‌ناپذیر آن برای مردم می‌پذیرند و قابل توجیه می‌دانند، در خوانش تاریخی آن‌ها از دلایل شکست چندین جنبش اصلاح‌گرایانه داخلی، بیش از هر چیز بر قدرت دستگاه سرکوب تاکید می‌شود و از این‌رو تنها راه رهایی و امکان مجدد برای نقش‌آفرینی سیاسی مردم را در گروی کند کردن تیزی شمشیر لویاتان حاکم می‌دانند و به تجربه برای آنها ثابت شده است که این امر تنها به مدد فشار قدرت‌های خارجی ممکن است و لا غیر. آنها خشونت جنگ و تحریم را «شری موقت» می‌دانند که می‌تواند امکان نابودی ابزار خشونت و «شر مطلق» طبقه حاکم را فراهم آورد.

در نگاه لیبرال‎-لنینیست‌ها، انباشت خشم جامعه و شورش‌های طبقات محروم و درمانده، حتی اگر فاقد ارزش‌های لیبرال دمکراتیک در شعارها و فاقد مطالبات راهبردی و دستاوردهای مشخص باشند، با نگاه ابزاری و فایده‌گرایانه به‎عنوان بخشی از ابزار فشار به طبقه حاکم مطلوب خوانده می‌شود؛ چرا که در عرصه نزاع و تخاصم جاری بین دولت‌ها، واجد معنا مشخصی است و سبب تشدید فشارهای خارجی بر هیئت حاکمه خواهد شد.

آنها هیچ نیازی به کار تشکیلاتی برای سازمان‌دهی و رهبری این شورش‌های اجتماعی نمی‌بینند چراکه نه به‎عنوان یک غایت، بلکه به چشم یک ابزار به آن می‌نگرند. همان‌طور که تجربه غافل‌گیرکننده انقلاب ۱۹۰۵ به لنین آموخت، انقلابی‌ها نباید خود انقلاب بیافرینند، تنها باید منتظر زمان موعود باشند تا با شورش مردم و برافتادن نظم موجود به‌عنوان یک الترناتیو پا به میدان بگذارند و قدرت را در دست بگیرند. لنین به تجربه آموخته بود در جوامعی با حکومت‌های استبدادی مطلقه هم‌چون روسیه تزاری، به دلیل سرکوب‌های شدید امکان شکل‌دادن یک سازمان انقلابی بزرگ و فراگیر نه ممکن است و نه ضروری، چرا که مناسبت‌های پیچیده و دست‌وپاگیر درونی آن امکان نقش‌آفرینی رهبری مقتدر در لحظات بحرانی را کند و ناکارآمد می‌کند. سازمان انقلابی گسترده تنها پس از انقلاب لازم و ضروری است نه پیش از آن.

لیبرال-‎لنینیست‌های ایرانی هم‌چون لنین، هرگونه شعار صلح‌طلبانه و توصیه برای مذاکره و کاهش تنش بین دولت‌های متخاصم را نوعی دفاع از وضع موجود و به تعویق انداختن «صلح واقعی» می‌دانند، صلحی که تنها با یک انقلاب و استقرار نظام جدید ممکن است.

در منش لنینیستی این گروه، دوقطبی‌سازی شدید و حذف میانه‎روها یک پروژه سیاسی ضروری و انقلابی است تا امکان هرگونه ائتلاف اصلاح‌گرایانه برای کاهش تنش‌ها به شکست منجر شود تا فرصت احیا مجدد قدرت طبقه حاکم مهیا نشود.

این فهم مکانیکی از سیاست و ایجاد فضای دوقطبی شدید، سوژه‎های جدیدی خلق کرده که می‌توان آن‌ها را «تکنسین‌های قدرت» نامید نه فعال سیاسی، این گروه‌های نوظهور نه‌تنها از توان و تجربه کافی برای گفتگو و اقناع دیگری برخوردار نیستند بلکه آن‎را بی‌فایده و غیر ضروری نیز می‌دانند و مهارت آن‌ها در تشدید دوقطبی، انگ‌‎‌زنی، حذف مخالفین، نفی تکثر و در نهایت یکسان‌سازی توده‌هاست تا در لحظه موعود شرایط برای نقش‌آفرینی تنها آلترناتیو شناخته شده وضع موجود فراهم شود نه طیفی از نیروهای مخالف که امکان تفاهم و نقش‌آفرینی سریع را ندارند. این خوانش از سیاست باعث شده در عرصه شبکه‌های اجتماعی ما با یک جریان خشن سرکوب‌گر مواجه باشیم که بیش از هرجنبشی به جنبش‌های توتالیتر شباهت دارند./ زیتون

This comment was minimized by the moderator on the site

دوستی برایم نوشت :
"اسب ها خیلی خوشبختند، چون اگر چه آن ها هم مثل ما جنگ را تحمل می کنند، اما لااقل کسی از آن ها نمی خواهد ثبت نام کنند و یا وانمود کنند که به کارشان ایمان دارند. اسب های بیچاره ولی آزاد! افسوس که شور و اشتیاق کثافت فقط برای ماست!"
متنی از نویسنده فرانسوی، لویی فردینان سلین در کتاب رمان او به نام "سفر به انتهای شب" که در 38 سالگی نوشت و جهان ادبی را انگشت به دهان کرد.

This comment was minimized by the moderator on the site

«هشداری همراه با کشتار»
ویروس کووید 19 از اعماق سربرآورد تا مثل یک آینه به دشمنان بشر چهره‌ی دژخیم خودشان را نشان دهد. کرونا آمد تا به ناسیونالیست‌هایی مثل ترامپ و دیکتاتورهای سایر کشورها هشدار دهد که دو پادشاه در اقلیمی نگنجند و همزمان مرگ انسان به دو عزرائیل نیاز ندارد. کووید 19 به آنها گفت تا مادامی که شما باشید جهان جایی برای آرامش بشر نیست. جهان جای سیاستمدارانی است که به دو چیز معتقد باشند، جهانی‌گرایی و دموکراسی. زمامدارانی که بخواهند دور کشور خود دیوار بکشند و رفاه و امنیت را فقط برای خود بخواهند، آنقدر ناپایدارند که یک موجود میکروسکپی می‌تواند از هزاران طریق دیگر کشورها و ملتهای آنها را متزلزل کند. آنها اگر به پشتوانه‌ی زرادخانه‌های خود و راه‌انداختن جنگ در دیگر کشورها و قتل عام ملتهای ضعیف توانسته‌اند امنیت را در داخل مرزهای خود حفظ کنند، یک پاندمی یا اپیدمی از راه می‌رسد و پایه‌های تاج وتخت‌شان را به لرزه درمی‌آورد.
آمریکای ترامپ به تعداد قابل توجهی از معاهدات جهانی پشت پا زد. دور آمریکا را دیوار کشید. مهاجران را اخراج کرد یا ورودشان را محدود ساخت. بر واردات تعرفه بست و با افتخار اعلام کرد که نرخ اشتغال را بالا برده و ثروت آمریکا را افزایش داده است.
ترامپ یک ناسیونالیست است که در مقابل جهانی‌گرایی یا گلوبالیسم قد علم کرده است. موجی که ترامپ ایجاد کرد تبعات خود را در سایر کشورها هم نشان داد. برگزیت یک نمونه‌ی بارز آن است. انگلستان از اتحادیه جدا شد.
در این شرایط یکباره کرونای جدید ظهور می‌کند تا به یاد جهان بیاورد که دهه‌ها جنگ و بیماری و اپیدمی و گرم‌شدن زمین و گازهای گلخانه‌ای و نزاع‌های هسته‌ای و غیره و غیره و غیره بشر را به گلوبالیسم کشاند و آن‌وقت یک دیوانه‌ی ابله تومار آنرا به سادگی در هم می‌پیچد و بقیه هم فقط تماشا می‌کنند.
گلوبالیسم یک ارزش جدید است اگر که بقای زمین و بشر ارزش ذاتی باشد. ناسیونالیست‌ها، نژادپرستان، و همه‌ی کسانی که ملت‌ها و کشورها را در چارچوب تنگ و خطرناک ایدئولوژی تعریف می‌کنند از جمله بیماریهای زمینه‌ای اجتماع بشری هستند که امراض مسری دودمان آنها را به باد خواهد داد.
از هفت عضو خانواده‌ی کروناویریده تابحال سه ویروس آن جهان را به لرزه انداخته است. سارس، مرس، و کووید 19. مطمئنا ویروس‌های بعدی ازین خانواده یا خانواده‌های دیگر یکی پس از دیگری ظهور خواهند کرد و بشر را بازهم در داخل خانه‌های خود حبس خواهند نمود.
جهان باید خود را به مثابه یک ساخت واحد بپذیرد و بداند سرنوشت همه‌ی فرزندان زمین به هم وابسته است.
امروز در ایران تخت‌های بیمارستانی در شهرهایی که وضعیت قرمز دارند تقریباً یا تماماً پر شده است و بعضاً ورزشگاهها، پارکینگها و محوطه‌های باز را برای بستری بیماران تجهیز کرده‌اند یا می‌کنند.
فراموش نکنیم که تعداد تخت‌های بیمارستانی در چهارسال دولت اول حسن روحانی دو برابر شده است. به عبارت دیگر در گشایش کوتاهی که پس از برجام حاصل شد به اندازه‌ی تمام تخت‌های بیمارستانی ایران در قبل از 92، تخت جدید ساخته شد. تصور کنید اگر چنین زیرساختی فراهم نمی‌شد الان نیمی از بیماران در کجاها ویلان و سیلان می‌بودند.
به عبارت دیگر سرپناه بیمارانِ امروز، محصول برجام دیروز است که یک پیمان جهانی در راستای جهانی‌گرایی بود. همان پیمانی که فوجی از ابلهان تاریخ همراه ترامپ و نتان‌یاهو از بام تا شام برعلیه آن سخنرانی کردند و هم‌اکنون از نابودی آن خوشحالند.
این مفاهیم اولیه‌ای است که باید بپذیریم. اگر نپذیریم ویروس آنها را به ما خواهد قبولاند.
ما باید به سمت دموکراسی حرکت کنیم. دولتهای غیردموکراتیک نمی‌توانند در چنین پاندمی‌هایی اعتماد و مشارکت مردمی یا جهانی را به دست بیاورند، لذا برای مردمشان مرگ به ارمغان می‌آورند! آنها آمار را پنهان یا مخدوش می‌کنند. مردم خاموش می‌میرند و صدای شیونی به گوش دنیا نمی‌رسد!
رسم جهان دیگرگون شده است. پنبه‌ها را از گوش درآورید! بشر باید انتخاب کند یا ازین پس هر از گاه برای مدتی نامعلوم در خانه‌اش محبوس شود یا که جهان را به عنوان یک پیکره‌ی واحد بپذیرد و در صلح زندگی کند!
محمدحسین غیاثی

This comment was minimized by the moderator on the site

دوستی در واکنش به این پستم برایم نوشت :
همیشه همین جور بوده‎
تفاهم ورسیدن به یک نفطه مثبت بین دو گروه که هرکدام خط و مشی متفاوت دارند بسیار سخت تر از جنگ تن به تن هست‎
گاهی افراد و اخبار تمام وجود ادمی ازدرون خرد می کند ولی مجبور به لبخند هستی‎، معیار ما که توهم، جن و... هست هیچوقت به جایی نمی رسیم

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

کامنت ها

تطهیر یا تصحیح؟ Posted: 11 May 2021 09:20 PM PDT عباس عبدی اخیرا متن...
مطالب مرتبط با این پست posted a comment in انصراف ظریف، عرصه سیاست ایران عرصه نجبا نیست
"تصمیم پسندیده ظریف" احمد زیدآبادی، نویسنده و تحلیلگر ...