ترامپ، آغاز دور جدیدی از دنیای سیاست منفک از اخلاق

31 تیر 1398
Author :  
چقدرمتفاوتند این دو

یادم هست در همان روزهای نخست پیروزی آقای دونالد ترامپ، در شرایطی که این رئیس جمهور متمایز و عجیب، و وابسته به جمع خاصی از سرمایه داران امریکایی، هنوز سکان کاخ سفید را در دست نگرفته، و کنه ذات خود را رو نکرده بود، آقای صادق زیباکلام استاد علم سیاست ما در دانشگاه تهران، خطاب به مخالفان برجام می گفت [1] روزی خواهد رسید که آنهایی که فرصت ریاست جمهوری آقای باراک حسین اوباما را از دست دادند "چراغ به دست" به دنبال "روزهایی که آقای اوباما در راس کاخ سفید بود" خواهند گشت و متوجه خواهند شد که "چه روزهای خوبی بود که می‌ شد با آمریکا به تفاهم رسید، به سمت تنش ‌زدایی رفت، اما این فرصت طلایی را ما در ایران از دست دادیم."

و انگار او درست می گفت چرا که اکنون با آمدن جانشین آقای اوباما، باید هستی و نیستی کشور را به قمار مذاکره و یا رویارویی با کسی برد که نه به اخلاق، نه به قانون توجه در خوری دارد و در عین حال متقاضی افزایش قدرت غیر پاسخگو نیز برای خود در سیستم قانونی امریکاست.

و حال که فرصت آن رئیس جمهور رنگین پوست امریکایی، که به نسبت به اخلاق، قانون و... وفادار تر بود و مهمتر اینکه برخواسته از جامعه مستضعفین می نمایاند و ممکن بود دردهای ما را بهتر درک کند، و... را از دست دادیم، بوی تحقق این پیشگویی ها، در حال استشمام است، چرا که اکنون "دور جدیدی در سیاست آمریکا ورق خورده که اخلاق را از سیاست منفک می‌ کند." [2] اکنون باید با امثال جان بولتن، مایک پمپئو و ترامپ در مذاکره و یا جنگ، رویارو شویم؛ فرصت سوزی از ایران، و صلح یعنی همین.

طرف های مقابل ما اکنون کسانی اند، که به جامعه ایی در امریکا تعلق دارند که اصلا درد جهان سومی ها را نمی فهمند، نه از این جامعه بوده و نه میانه خوبی با جهان سومی ها دارند، و از سوی دیگر وفاداری و پایبندی درخوری هم به قواعده، قوانین، عهدنامه ها و میثاق نامه های بین المللی نشان نمی دهند، و جانشین آقای اوباما اکنون در چنان جایگاهی، با چنین خصوصیاتی سخن از مذاکره و توافق می کند، چیزی که بدان اعتقادی نشان نداده، که اگر داشت از این همه قوانین و قراردادهای امضا شده دوجانبه و چندجانبه بین المللی، که در واقع حاصل ده ها سال تلاش دیپلماتیک جهان، مطابق با معیارهای زیست محیطی، حقوق بشری، صلح و آرامش و... بود، خارج نمی شد.

بله امروز صدای شکستن استخوان های اخلاق، قانونمداری و... را حتی در امریکای مدعی تمدن هم می توان شنید، و انگار از این لحاظ، امریکا هم رو به جهان سومی شدن پیش می رود، و این را بسیاری هم شنیده و ابراز می دارند. که اساس های بنیادین بشری را زلزله ایی با خصوصیت های تمامیت خواهی، ظلم، عدم پاسخگویی، دوری از اخلاق، قانون و... تکان داده و به لرزش در آورده است،

و امروز کسانی سکاندار جامعه جهانی اند که دیگر نه به قوانین بین المللی این جهان شانی در خور قایلند، و نه می توان به قول قرارشان دل خوش کرد، و نه به تتمه اخلاقی که رکن رکین انسانیت است، و ممکن بود در ظلم و جنایت بازدارنده آنان باشد، و در نبود آن، جهان جنگلی بیش نیست؛

اگر در زمانی "آقای باراک حسین اوباما برای عادی سازی روابط ویران شده با امریکا، مثل یک داروی شفابخش بود، و باعث شد که جناح ضدجنگ در دو کشور، در موضع ضعف شدید قرار گیرند" [3]، امروز جنگدوستان در اوج قرار گرفته اند، و سرنوشت ملت ها در دست کسانی است که ثروت و قدرت خود را در بحران و جنگ می جویند،

و در این کشاکش درد و ماتم چالش های بی حاصل، و دور باطل رویارویی های خرد کننده که بدنه جامعه مظلوم و تحت ستم، بیشتر از هر بخش دیگری متاثر از آن می شود و مورد هدف قرار می گیرد، معمولا ملت ها خود را به کناری می کشند تا ببینند این دعوا به کجا خواهد انجامید، و در واقع چیزی نخواهد شد الا، پیشبرد اهدافی شوم توسط فرصت طلبانی اهل خدعه و نیرنگ، که نیاز به بحران، درهم ریختگی و کنار نشستن و تماشاچی شدن ملت ها دارند، تا در این فرصت گرفتن از آنها، به اهداف از پیش تعیین شده و شوم خود برسند.

Click to enlarge image Barak.PNG

کاریکاتوری از اوباما با ژست مخصوص او

 

[1] - "آنقدرها طول نخواهد کشید که خیلی‌ها از ایران چراغ به دست خواهند گرفت و به دنبال روزهایی که آقای اوباما در راس کاخ سفید بود و آقای جان کری سکان وزارت خارجه آمریکا را در دست داشت بگردند، آن روز متوجه خواهند شد که چه روزهای خوبی بود که می‌شد با آمریکا به تفاهم رسید، به سمت تنش‌زدایی رفت اما این فرصت طلایی را ما در ایران از دست دادیم."

[2] - داشتم مطلبی را از آقای رسول نفیسی، در خصوص سیاست پیچیده دونالد ترامپ رییس جمهور امریکا برای غلبه بر رقیب دمکرات خود تحت عنوان "دونالد ترامپ و «جوخه» دمکرات ها" و کیس حملات توئیتری او به چهار نماینده زن رنگین پوست کنگره امریکا مربوط به حزب دمکرات را مطالعه می کردم که نویسنده در پایان مطلب خود به دمکرات ها هشدار داد که باید بفهمند که دنیای سیاست امریکا عوض شده است، و این مطلب در واقع هشدار او به دمکرات ها بود.

[3] - http://mostafa111.ir/neghashteha/articel/745.html

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
سید مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

نظرات (2)

  1. مصطفوی

*آمریکا باید برای ایرانی باثبات بکوشد اما بالعکس می خواهد او را خفه کند*

*واشنگتن پست*

*مقاله ای نوشته مشترک اردشیر زاهدی و علی واعظ*

ترجمه : مصطفی باقری مقدم

ما دو نفر متعلق به دو نسل بسیار متفاوت از ایرانیان هستیم . یکی از ماها دارای مقامی ارشد در حکومت پادشاهی هوادار غرب بوده که قبل از انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ در ایران ، حکومت می کرده و دیگری فرزند همان انقلاب است. یکی از ما ، حاکم در عصر طلایی روابط ایران آمریکا بوده و دیگری متعلق به سالها عصر ترویج تبلیغات حکومای ضد آمریکایی هستیم . با وجود این تفاوت ، ما دارای نگرانی بزرگ مشابهی در این دور از رویارویی و برخورد هستیم .

دولت ترامپ بنظر می رسد که بر این باور است که می تواند آنچه را که چهار دهه قبل پیشینیانش از انجام آن خودداری کرده اند انجام دهد ؛ منظور تغییرات اساسی در تهران است . او به روش های قدیمی که بارها استفاده شده ، متوسل شده تا به آن هدف نایل شود :
فشار بر اقتصاد ایران از طریق تحریم ، بی ثبات کردن ایران از طریق حمایت از ناراضیان و واگراها و تجزیه طلبان و
راه انداختن جنگ روانی و تبلیغاتی علیه رهبری تهران و ظاهرا گمان هم می کنند که انجام این اقدامات که به آن فشار حداکثری نام نهاده اند به تسلیم حکومت یا تغییر رژیم منجر می شود .

در همین حال ، مردم ایران که همچون بیش از یک سده قبل ، برای دموکراسی در تلاش هستند در حین نارضایتی فزاینده از فساد فراگیر , سرکوب و تحقیر، شایسته حکومتی هستند که حافظ منزلت آنها و عرضه کننده صلح و فرصت خوشبختی به آنها باشد . اما جنگ طلبان واشنگتن بار دیگر تلاش های آن مردم در جهت فوق را به اندوه و شکست می کشند. این بدلایل چندی است :

اول : دولت ترامپ دارای اعتبار حداقل برای انجام تغییرات مثبت نیست . وعده به له کردن ایران و پایان رسمی ایران از طریق نظامی ، نشان می دهد که ادعای آنها به تقاوت قائل شدن میان مردم و رهبری ، دروغ است .

فهرست بدکرداری های دولت ترامپ با مردم ایران بصورتی تاسف بار طولانی است . این فهرست از جمله ، ممنوع کردن همه ایرانیان از ورود به آمریکا، نابجا بکار بردن نام خلیج فارس، عدم همدردی با ایرانیان پس از حملات تروریستی داعش و گروه های تجزیه طلب و مهم ترین آن، خروج از برجامی که آرزوهای مردم برای بهبود زندگی شان به آن گره خورده بود را شامل می شود .

این اشتباهات موجب شد که جهت پدیده مخالفت با آمریکا که درحال از بالا به پایین آمدن بود دوباره معکوس شود و اوج بگیرد . هیچ چیز ، بیش از ۸۳ میلیون ایرانی را ، همچون تحقیر و تهدید ، در زیر یک پرچم جمع نمی کند .

ایرانیان چطور ادعای حسن نیت دولت ترامپ در محکومیت فساد و نقض حقوق بشر از جانب حکومت ایران را قبول کنند در حالیکه آنها از همان رفتارها از جانب حکومت های متحد آمریکا چشم پوشی می کنند . چرا ترامپ قبل از نمایش پر زرق و برق و بی حاصل توافق با کره شمالی و روسیه ، از آنها نمی خواهد که رفتار خود را بطور اساسی تغییر دهند .

سیاست دولت ترامپ در مورد ایران ، یک راهبرد نیست بلکه یک فشار تاکتیکی مشحون از جنگ طلبی و وهم اندیشی است . این سیاست فاقد دیدگاه و مبتنی بر این فرضیه مهمل است که سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی بصورتی معجزه آسا به یک نظم هوادار آمریکا مبدل می شود . همه آن تغییر رژیم هایی که با حمایت آمریکا صورت گرفت و به حکومت های ناکام و یا به بدترین استبدادها منجر شد نتیجه همین کاهل نگری بوده اند .

حتی هنگامیکه دولت ترامپ می کوشد باب گفتگو را باز کند بازهم با چنان ناهماهنگی سخن می گوید که سلب اعتماد می کند . پمپئو می گوید آمریکا حاضر است بی قید و شرط با ایران مذاکره کند اما در همان حال می گوید ایران باید ثابت کند که مانند حکومتی نرمال عمل میکند . این نحوه برخورد دوگانه و ژله ای ، القاء کننده بی اعتمادی است .

تحریم های خفه کننده ای که ایالات متحده بصورت یکجانبه علیه ایران به راه انداخته است کشور را بسوی رکود تورم عمیق فرو می برد. طبقه متوسط را تضعیف میکند و بخش وابسته به حکومت خصوصا مجرب در استفاده از محدودیت ها را تقویت می کند. این روند می تواند به دو نتیجه منتهی شود :

جامعه ای تضعیف شده که تامین نیازهای اولیه اش بر آزادی ارجحیت پیدا می کند و یا طغیان کور که یا به سرکوب بی رحمانه و یا به جنگ داخلی منتهی می شود .

هر کدام از این سناریو ها ، ایرانی بجای خواهد گذاشت تجزیه شده ، رادیکال شده و نظامی شده و ممکن است در اختیار تندروترین عناصر همین نظام .. کجای این موجب ملایم شدن رفتار ایران می شود ؟ چگونه این می تواند بنفع ایالات متحده باشد ؟

قلدری و تهدید خام ، دستاوردی جز درهم پیجیده شدن هر چه بیشتر روابط آمریکا و منطقه از طریق جنگی بی معنا میان دو کشور پس از ۴۰ سال جدایی نیست . آمریکا باید برای ایرانی تلاش کند که دارای ثبات و برخوردار از طبقه متوسطی قدرتمند و جوانان تحصیل

کرده برخوردار از نفوذ ملایم غرب باشد . ایرانیان ، خواهان برقراری مجدد روابط صمیمی ۱۲۳ ساله قبل از انقلاب هستند اما راه ورود به قلب ها و روح ها از طریق تحریم و دخالت نظامی نیست .

حالا چندان دور هم نیست که این دولت ( دولت ترامپ ) بدگویی و تهدید علیه ایران را متوقف و از تقاضاهای حداکثری خود عدول کند . مولوی یکی از مشهورترین شاعران ایران در این جا توصیه خوبی دارد :

در میان عمل خیر و شر ، فضایی وجود دارد که ما می توانیم در آنجا با هم ملاقات کنیم .

  پیوست ها
 
  1. مصطفوی

جناب آقای سید محمد خاتمی، ریاست محترم جمهوری سابق کشورمان که سال 2001 را به عنوان سال "گفتگوی تمدن ها" در مقابل نظریه "جنگ تمدن ها" ی امریکایی، به نام ایران در سازمان ملل ثبت کرد، در پیامی به صلح طلبان جهانی که در روزنامه گاردین چاپ کرد، جمع بندی زیبایی از آنچه بر ما گذشته و می گذرد به شرح ذل در نگاه جهان قرار دارد :

۲۱ سال پیش، مجمع عمومی سازمان ملل متحد به پیشنهاد من و با اجماعی کم‌نظیر، سال ۲۰۰۱ را سال گفت‌وگوی تمدن‌ها نامید و امید به نشاندن صلح و گفت‌وگو به جای خشونت و ترور و جنگ و تحریم را افزایش داد. ملت ایران نیز به رغم خاطرات تلخ تاریخی، به افق جدیدی از گفتگو و تعامل برابر با کشورهای قدرتمند امید بست. این امیدها اما، با جنایت بزرگ یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ و جنگ‌های ویرانگر و پرجنایت بعدی در غرب آسیا، مجال بالیدن نیافت. جنگ‌های فاجعه‌بار عراق و افغانستان و انواع مداخله‌ در منطقه، این زیست‌بوم را بحرانی‌تر کرد، زمینه‌ساز رشد تروریسم بین‌المللی و جنگ‌های داخلی در سوریه و عراق و جنایات جنگی در یمن و مخل امنیت در منطقه و سایر نقاط جهان شد.

در همان دوران، توسعه‌ی برنامه‌ی صلح‌آمیز هسته ایران به آزمون گفت‌وگو برای صلح بدل شد. دولت من برای جلب اعتماد بیشتر جامعه‌ی جهانی بر سر برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای‌اش به گفت‌وگو روی آورد و نهایتا پس از سال‌ها مذاکره‌ی دشوار و پرماجرا، دولت رئیس‌جمهور روحانی موفق شد با شش کشور قدرتمند جهان به «توافق برجام» دست یابد.

ایران مکررا اعلام کرده است که در پی ساختن سلاح هسته‌ای نیست و امضای برجام و التزام به مقررات NPT‌ نشانگر حسن نیت ایران برای التزام شفاف و قابل تایید به لوازم این تعهد به صلاح‌آمیز ماندن برنامه‌ی هسته‌ای‌اش است. دستاورد بزرگ برجام نشان داد که حسن نیت و تعهد و اعتماد متقابل میان ایران و کشورهای ۳+۳ در مسیر بسط صلح، نه‌تنها ممکن، بلکه مطلوب است. برجام همچنین سنگ بنایی بود برای ساختن روابط ثمربخش‌تر و سازنده‌تری بین کشورهای امضاکننده‌؛ اما ایران تنها کشوری است که مو به مو به برجام عمل کرد و متاسفانه سایر امضاکنندگان برجام به‌ همه‌ی مسئولیت‌ها و تعهدات‌شان در قبال ایران پایبند نماندند.

نباید فراموش کرد که درست همزمان با مهار تقریبا کامل تروریسم داعش با نقش‌آفرینی تعیین‌کننده‌ی ایران، دولت ترامپ با خروج قاعده‌شکنانه‌اش از برجام (که نقض قطع‌نامه‌ی ۲۲۳۱ شورای امنیت بود که از جمله با حمایت خود آمریکا به تصویب رسیده‌ بود) و برافروختن جنگ اقتصادی شدیدی علیه مردم ایران دور جدیدی از اقدامات خصمانه علیه کشورم را آغاز کرد. به تعبیر دیگر، دولت ترامپ در حال مجازات ایران و جامعه‌ی جهانی است، نه به این خاطر که برجام را نقض کرده‌اند، بلکه اتفاقا به دلیل پایبندی‌شان به این توافق‌نامه‌ی بین‌المللی و مصوبه‌ی سازمان ملل. خروج از برجام، هجمه‌ی دولت ترامپ به ارزش گفت‌وگو، تعامل و ائتلاف جهانی برای تحقق صلح بود. تحریم حداکثری اقتصادی علیه ایران ستم جمعی به مردمی است که هیچ خطایی نکرده‌اند. افزون بر این، دولت کنونی آمریکا در حال افزایش تنش‌های خلیج فارس است که احتمال درگیری نظام و حتی جنگ تمام‌عیار را بالا می‌برد.

وضع مجدد تحریم‌های غیرانسانی و تهدیدهای دوباره‌ی نظامی موجب تسلیم دولت ایران و ‌هم‌وطنان من نخواهد شد. تحریم‌ اقتصادی، درست مثل تروریسم، میان قربانیانش تفاوت نمی‌گذارد و ویرانگر و غیراخلاقی است.

امروز خاورمیانه دوباره در معرض بحرانی قرار گرفته که خودش ایجاد نکرده، و هم غیرضروری است و هم قابل اجتناب. اما لازم نیست که چنین بماند و تنش‌های رو به افزایشِ کنونی هنوز قابل مهار و کاهش است. برای این‌که منطقه دوباره اسیر یک طوفان ویرانگر نشود باید خردمندان رشته‌ی امور را در دست بگیرند و این چرخه‌ی یک‌جانبه‌گرایی متکبرانه و نشاندنِ حمله‌ی نظامی به جای راه حل سیاسی متوقف شود. دولت آمریکا باید به تعهدات بین‌المللی‌‌اش احترام بگذارد و به جای تهدید به جنگ و زورگویی، گفت‌وگو را انتخاب کند.

به عنوان کسی که عمرش را صرف دفاع از گفتگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها، صلح جهانی، دموکراسی، رواداری و حقوق بشر کرده است، ضمن ابراز نگرانی شدید نسبت به چشم‌انداز پیش روی ملت ایران و ملت‌های منطقه، از همه‌ی آنان که در آمریکا و سراسر جهان حسن نیت دارند و «گفتگوی تمدن‌ها» و «صلح» را جایگزین «برخورد تمدن‌ها» و «جنگ» می‌خواهند، دعوت می‌کنم برای تشکیل «#ائتلاف_برای_صلح» بسیج شوند تا صدای «#نه_به _جنگ_با_ایران» را بلند کنند. با توجه به سطح بالای تنش کنونی در منطقه‌ی خلیج فارس، شرایط شکننده و انفجاری است.

علی‌رغم فشارهای گروهی از مشاورانش، ترامپ همچنان مختار است که تنش‌هایی که دولت خودش بی‌دلیل افزوده را بکاهد. او باید بداند که ایرانی‌ها مقاوم اند. هم‌وطنان من بیش از صد سال است که از انقلاب مشروطه برای حفظ کرامت و استقلال‌شان مبارزه کرده‌اند. فرآیند مذاکرات برجام هم نشانگر حسن نیت ایران و تعهدش به صلح توأم با احترام بود. اما آیا دولت کنونی آمریکا اهل احترام متقابل هست؟ یا می‌خواهد به توهین و بی‌حرمتی ادامه دهد و همچنان از زبان استعماری‌ مشابه یک دولت استعمارگر قرن نوزدهمی و نه یک قدرت جهانی قرن ۲۱ ام، استفاده کند؟

ساختن بسیار دشوارتر از خراب کردن است. موانع صلح پایدار واقعی‌اند، اما فائق‌نیامدنی نیستند. برای برداشتن این موانع باید برای مطالبه‌ی صلح و گفت‌وگو و طرد کسانی که خیال‌پردازانه به جنگ تمام‌نشدنی و نوعی «برخورد تمدن‌ها»ها می‌اندیشند فعال‌ شویم. باید در این مسیر جدی باشیم، نه‌تنها برای اکنونِ خودمان، که از جمله برای نسل‌های بعدی؛ که اگر امروز صدایمان را بلند و صلح را مطالبه نکنیم، ما را تبرئه‌ نخواهند کرد. گفتگو، همدلی و آمادگی برای شنیدنِ دیگری تنها راه گشودن افق‌های امیدبخش به آینده‌ی روشن است.

  پیوست ها
 
There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

Posting comment as a guest. Sign up or login to your account.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر