مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی

از مرگ دلخراش جوان مسافر و غریب 22 ساله سقزی در تهران، خانم مهسا امینی، نزدیک به یکماه گذشت، که در اثر دست اندازی تلخ و شبه قانونی به حریم ناموس این مردم، توسط ژاندارم ها، که به دستور مافوق، این حق را یافتند، تا برای اعمال نظمی نچندان خواستنی (توسط بسیاری از زنان و مردان این آب و خاک)، تن ناموس این مردم را لمس کرده، آنان را دستگیر و بر اتومبیل ها مخصوص، و یا ترک موتورهای خود سوار کرده، و یا از صحنه اعتراض بیرون کشیده، و راهی زندان ها و یا مراکز تادیبی نمایند؛

که همه اینها صحنه هایی منزجر کننده را آفریدند، که هیچ آزادزن و مردی بدان راضی و خرسند نخواهند شد، و این تنها دل دشمنان این مردم را شاد می کند؛ همه این ها، زخم های کهنه و نو، و پر شمار ایرانیان مقیم این خاک و جهان را دوباره تازه کرد، و دومل های چرکین سر باز نمودند، و دل مملو از درد آنان را، به اعتراضی دوباره وا داشتند، تا نارضایتی خود را در قالب شعارهایی تحول و تغییرخواهانه، بلند و آشکار فریاد زنند، تا شاید حاکمان بر خود را مجبور به ایجاد تغییر و تحولی نمایند؛

جوانان در شرایطی راهی صحنه های اعتراضی خیابان ها، دانشگاه ها، مدارس، کارگاه ها و... شدند، که از میان ناداشته های پر شمار خود، تنها داشته اشان، یعنی جان را به مسلخ آوردگاه های خیابانی، و مقابله با نیروهای یگان ویژه، پلیس، لباس شخصی و... مخوف، حاضر در خیابان ها بردند.

مجموع آنچه در این صحنه ها گذشت، برای هر دلسوز بدین آب و خاک و این مردم، صحنه هایی بسیار شرم آور را به نمایش در آورد، که تو گویی همه چیز، از اخلاق ناب جوانمردی ایرانی، تا انسانیت ناشی از خلقت خداوندی، و آموزه های مفید دینی، اخلاقی و قانونی در رابطه ی حاکمیت با رعیت، تا قانون و اخلاق مترقی مدارا و رواداری انسانی، حفظ حرمت زنان، خادم بودن ها در برابر ولی نعمتان یعنی مردم، و هر چه ارزش های انقلابی، از جان نثاری برای حفظ جان و مال و ناموس این مردم، تا حرمت خون هموطنان، احترام به صدای مخالف و...،  همه و همه در پای این خواستِ شبه قانونیِ حاکمیتی، قربانی شدند.

و باز داستان تلخ و تکراری جستجو برای یافتن دست های خارجی، در میان هزاران دست دردمند به اعتراض بلند شده، توسط هموطنان خود، که به جز خیابان، جایی برای فریاد زدن، تغییر خواهی، و پیگیری خواسته های خود، نیافتند، که در هر گونه اعتراضی، با شاه بیت جستجو برای یافتن دست های خارجی، پاسخ داده می شود، در آنچه که با گوش های خود روشن و واضح از دهان بسیاری شنیده می شود، شک می کنیم، و به دنبال دست دیگرانی می گردیم که شاید در کار باشند، که به واقع این حجم اعتراض سراسری نیز، تنها نوک قله ایی از یک کوه یخی بزرگ است، که در ذیل خود، حجم عظیمی از نارضایتی ها را مخفی می دارد، که هنوز به خیابان نیامده اند و در بسیاری جوامع، هرگز نمی آیند، چرا که معتقدند اگر در سوی حاکمان، مردان قانون و مسئولینِ منصف، مردمی، درستکردار و... وجود داشته باشد، حتما گوش شنوایی به این اعتراض ها خواهد بود، که عَلَم نمایندگی اعتراض جامعه ایی را به دوش گرفته، و به خیابان ها آمده اند، در غیر این صورت راه دیگری برای شنواندن فریاد خود، باید جست.

این خیزش که آن را باید خیزش زنان و جوانان نامید، از دانشگاه به خیابان، از خیابان به مدارس و... کشیده شده، که در هر سه صحنه حضور اعتراضی مردم، دست اندرکاران امر در بُعد انتظامی و حاکمیتی نمره منفی گرفتند، و پاسخ های داده شده، به سان رژیم های مردمی، انقلابی و دلسوز نبود، بلکه رویکرد استفاده از نیروی سرکوب، و نظامیان، که خواست اولیه این مردم، به واقع کوتاهی دست آنان از ناموس، مال و جان خود بود، در حجم بیشتری استفاده شد، و نوعی لجاجت و "هل من مبارز طلبی" را در مقابل مردم معترض تداعی کرد و نشان داد،

از سوی دیگر درخواست ها برای تجمع های شناسنامه دار توسط احزاب قانونی کشور نیز، برای نمایندگی از خواست این مردم بی پاسخ ماند، و اجازه داده نشد، که احزاب، پرچمدار فریاد اعتراض مردمی، مسالمت جویانه، متمدنانه و... را نمایندگی کنند، و بدین طریق از حجم خسارات و خون ها کاسته شود و چهره معقول تر و انسانی تری از ایران به جهان مخابره شود. و مثل همیشه "مرغ یک پا دارد" و همه باید به فرمانی تمکین کنند، که نمی خواهند، سر نهند!

چنین رویکردی، بسیار خسارتبار و مشروعیت زداست. چنین شیوه حکمرانی، و مواجهه با خواست های مردمی، نهایتا به تجمیع عقده ها، گسترش نارضایتی ها، انتقال از روش های مسالمت جویانه به خشن، زیر زمینی شدن مبارزه، گسترش شکاف ها و... را نتیجه خواهد شد، و نهایتا متاسفانه به جایی ختم می شود که تنها مردم و کشور، ضررهای هنگفت آن را پرداخت خواهند کرد.

اگر حاکمیت ها خود را امانتدارِ مسئولیت هدایت جامعه بدانند، و خود را قیم و سرپرست آنان ندانند، معمولا به راحتی به خواست ولی نعمتان خود، یعنی مردم، گردن می نهند. حاکمان به واقع تنها وکیل مردم در جایگاه تعیین و اجرای قانونند، و وقتی موکلِ خود را ناراضی می یابند، باید به خواست او تن دهند، و خود را اصلاح، و در صورت ادامه نارضایتی، کنار کشند، که تن ندادن به خواست مردم، به واقع هم خیانت در امانت، و هم ظلم و تعدی به حقوق آنان، و هم تجاوز به حد و حدود موکلان و... تلقی می شود.

بهتر است فریاد اعتراض مردم در نخواستن قوانین، و حاکمانی که از چشم آنان افتاده اند، شنیده شود، و دست به تحول و تغییر زده شود. مواجهه قهرآمیز با خواست مردمی، که صاحبان این کشور، نظام و سرزمین هستند، وجهه کشور و نظام مدعی مدیریت انسانی، اسلامی، دینی، اخلاقی و... را نزد جهانیان و مردم خود نابود خواهد کرد؛

به خصوص هنگامی که، در بعد خارجی هم، در کنار متجاوزی همچون روسیه قرار بگیریم، و هر روز، همزمان با اعتراضات، اخبار حملات روسیه به مردم مقاوم، و تجاوزستیز اوکراین، با سلاح های ساخت ایران، به گوش برسد؛ مردمی که به سان جوانان رزمنده ما (از سال 1359 تا 1367 خورشیدی) در خلال جنگ خسارتبار هشت ساله تحمیلی، شبیه به جنگ روسیه با اوکراین، مردانه و متهورانه جلوی ماشین تجاوز، و زیاده خواهی روس ها، ایستاده اند، و تاکنون موفق شده اند، این ماشین مخوف و ویرانگر و متجاوز را، تا حدودی متوقف نمایند، و کشور خود را از انهدام کلی، نجات دهند، و اکنون سپاه متجاوزِ از مرزها گذشته روسیه، در گل و لای مقاومت مردانه اوکراینی ها گرفتار شده، و سلاح های ایرانی می رود تا روسیاهی ابدی را، برای ایرانیان رقم زند، و کمکیار متجاوزین روسی در این نبرد شوم گردد؛ حال آنکه اولین کشوری که باید تجاوز روسیه به خاک اوکراین را محکوم می کرد، ایرانیان باید می بودند، چرا که خود درد تجاوز و متجاوزین زیاده خواه، در همسایه خود را، بارها چشیده اند، و ما نیز با پوست و استخوان خود برای سال ها به مقابله ایی مظلومانه، همچون اوکراینی ها، ایستاده بودیم.

این روزها، در باب قانون حجاب، به یاد جمله مرحوم دکتر محمد مصدق می افتم، که روحش شاد، می فرمود: "قوانین برای مردم وضع شده اند، و نه مردم برای قوانین"، و این مردم خلق نشده اند که محکوم به اجرای قوانین وضع شده ایی باشند، که تا این حد با آن مخالفند، آنان این حق را دارند که به قانونی (درست یا نادرست) تن در ندهند، چرا که هر قانونی برای سلامت و سعادت همین مردم است، که وضع می شوند، و وضع قوانین برای سلطه و استیلای بر مردم و سروری بر آنان وضع نمی شوند. حتی خداوند نیز، انسان را مُخیّر به قبول خود می کند، چه رسد به قوانینی که بسیار کوچک و پیش پا افتاده ایی همچون حجاب.

ادامه و به درازا کشیدن کشتار و جراحت در خیابان ها، دانشگاه ها، مدارس، زندان ها و... نشان از لجاجت و زورگویی خواهد بود، تا خیرخواهی و هدایت، و باید به این روند پایان داد، حکومت و حاکمیت، امانتی است از سوی مردم، نزد برگزیدگان شان، که رد امانت حکومت، و یا کوتاه آمدن در برابر خواست موکلان (مردم)، نشان از سلامت، ادب، درستی، انصاف، خبره گی، اخلاقمداری، دینمداری، انسانیت، بصیرت، سیاست و... هر وکیل است، نه نشانه ضعف او.

هیچ وکیلی حق ندارد موکل خود را به نفهمی، کجی، کوچکی و... متهم کرده، و راهی را برود که خود آن را صلاح می داند، و دلش حکم می کند، هر وکیلی در برابر موکل خود باید تسلیم و مجری باشد، تا حاکم و زورگو، و یا در غیر این صورت کنار بکشد. این به مصلحت هر دو طرف نزدیک تر است. شدت برخورد با معترضین، همان نشان از نافرمانی وکیل در برابر موکل، را دلالت خواهد کرد، که خواست موکل خود را به هیچ می انگارد، و این شیوه در برخورد با مردم، در جهان امروزی محکوم علی الابد خواهد بود.

هر چه بر آمار این خون ها، دستگیری ها، خسارت ها و... می افزاید، و زمان مقاومت در برابر خواست مردم و... می گذرد، به اضافه شدن شکاف بین مردم و حاکمان منجر خواهد شده، که عواقب آن جبران ناپذیر، و شدت خسارات را، برای مردم و کشور، افزایش بیش از پیش خواهد داد، این مردم را دشمن شاد، دوستان را نگران و ملول خواهد کرد.

اعلام رفراندوم، عفو عمومی و قول به تغییر و تحول در آنچه مردم آن را نمی خواهند، و نمی پسندند، به صلاح دولت و مردم بوده، و با استفاده از ابزارهای همین قانون اساسی موجود، می توان، از این مشکلِ بین مردم و حاکمیت گره گشایی کرد و از آن عبور نمود، و صداقت حاکمیت را به مردم خود، به اثبات رساند. عبور از این گردنه خطرناک با تمکین به خواست مردم، سرفرازی کشور را به دنبال دارد، چه حاکم و چه مردم.  

چرا نباید به این مردم ابزار قانونی که به راحتی در دسترس آنان است، را داد، تا خواست خود را از طریق رفراندوم اعلام، و هر حاکمی را مجبور و موظف، و مطاع به قبول آن کنند، تا بیش از این در هر موضوعی، مجبور به اردوگشی خیابانی اعتراضی نشوند، و فرزندان نظامی و سلاح به دست آنان (که قاعدتا باید در مقابل دشمنان این مردم صف بکشند)، مجبور نباشند در برابر مردم خود، که از پدران، مادران، خواهران و برادران آنانند، صف کشیده، و در برابر چشم جهانیان، در ناخواسته ترین حالت، از هم کشتاری خانگی کنند. 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 یک نویسنده در هر شرایطی که باشد، چه گمنام، و چه موقتا مشهور، چه در چنگال زنجیرهای استبداد، چه عجالتا بهره مند از آزادی بیان، تنها به شرطی می تواند دوباره با جامعه ای که به او معنا می دهد، همراه شود، که تا آنجا که در توان دارد، دو مسئولیتی را که عظمت حرفه ایی او در آن نهفته است، بپذیرد، خدمت به حقیقت، و دفاع از آزادی

(نویسنده مشهور فرانسوی - آلبر کامو)

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دنیایی از نبردی پوچ و پایان ناپذیر، برای حاکمیت ایده ها و مدعیان ایده هایی، که همواره سرابی از آرامش، سعادت، رهایی و امنیت را نشان دادند، و در همان حال انسان را در اسارتی ناگسستنی و همه جانبه، امنیتی مردابی، و مملو از مرگ و مردگی، و به دور از کرامت و عزت انسانی نگه داشتند، چرا که هر کدام، کمر به نابودی دیگری بستند، تا بهانه ایی برای نزاعی همیشگی، در جهت کسب زیاده خواهی های بی پایان خود داشته باشند، تا شاید بتوانند، خود را سوار بر گرده انسان های مظلومِ گرفتار آمده در این دنیای خشن، ماندگار و ابدی کنند.

نبردی نابرابر، پر از تحمیل، مملو از درد، رنج، کشتار و نابودی برای انسان، که همواره توسط آنان در جریان بود، حال آنکه این ایده ها و صحاحبانش باید، شرایط مناسبی برای زندگی انسانی مهیا می کردند، که هیچگاه نکردند، و به عکس دنیا را به جهنمی از دود و آتش، برخاسته از ظلم، تعدی و تجاوز بی پایان خود تبدیل کردند، تا آزادی و رهایی انسان را، برای همیشه از او بربایند.

آتشی که، سرب داغ شلیک شده از کلمات آتشین صاحبان این ایده ها، تا مغز استخوان انسان فرو می رود، و آن را مجروح و متالم می سازد، چرا که هیچ پناهگاهی برای انسانی که در اندیشه آزادی و رهایی است، نگذاشتند، تا دمی از این دودمان آتش افکن، به دور مانده، در پیرامون انسانیت و انسان زیستن فکر، عمل و برنامه ریزی کند؛ این ایده ها و صاحبان شان، به چنان بلایی برای جان و آسایش بشر تبدیل شدند، که امید به رهایی از آنان، ایده مخوف شان، و شرایطی که ساخته اند را، باید در دور دست ها نگریست، و جست.

حال انکه شعار هر کدام از آنان، سعادت و رهایی بشر از بردگی بود، اما خود را از باقی انسان ها بالا کشیده، در آن بالانشینی ها، به برده دارانی بزرگ، با اسارتگاه هایی وسیع، به وسعت ملت ها، مبسوط الید شدند. شعار آنان دوری انسان از حیوانیت و درنده خویی بود، و حال آنکه خود، غرق در فساد و تهایی به درنده ترین ها، حتی بدتر از حیوانات که در ذات درنده خویند، تبدیل گردیدند، و سعادت و خوشبختی را به دورترین ها، در افق دید انسان، پرتاب کردند، آنان از نکبتِ تکبر، و خود بزرگ بینی ها، گفتند، حال آنکه هر یک خود را والاترین ها، قوم برگزیده در نظر گرفته، و به متکبرترین انسان های بالانشینِ طغیانگر مبدل شدند.

مدعیان خضوع و افتادگی در برابر خالق، و مخدومان مخلوق او، و مدعیان هدایت انسان به سوی والایی و صعود، به زندانبانانِ زندان هایی به وسعت ملت ها مبدل شدند، تا انسان و انسانیت را همواره در چنبره افکار مخوف و منحرف شان، به مردگانی در بند، در اسارتی همه جانبه قرار داده، تا انسانِ پاک، آزاد و پر از کرامت و عزت، مجبور شود، تن به نکبتِ بردگی جسمی و روحی آنان داده، در این منجلاب تا مرگ و خلاصی، در اسارت بماند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

مقدمه مترجم : (سایت یادداشت های بی مخاطب)

جامعه زنده و پیشرو را باید از اندیشمندان آن شناخت، که بی توجه به بندهای زنجیر امنیتی، ترور، سیاسی، اقتصادی، تعصب و... به انعکاس حقیقتی می پردازند که آن را خود، یافته اند، و رهیافت خود از تجارب و علم خود را بدون لکنت، و بیم قطع نان و ناز، بیان می دارند، خانم آروندیتی روی [1] به عنوان یک نویسنده مشهور هندی، هم جامعه خود، و هم جامعه جهانی را در این سخنرانی به محاکمه ایی منصفانه کشید، در نقد او از وضعیت جهان، هم عیب جامعه خودش دیده می شود، و هم بدون نقاب و سانسور، در قلب لندن، سیاست های غرب و بریتانیا را، در حضور اساتید حاضر در این جلسه، به چشم لندن نشینان می کشد، مثل آینه ایی که مقابل بسیاری از صاحبان قدرت، باید گرفت، او این آینه را مقابل راهبران کشورمان نیز گرفته، تا خود را در نگاه دیگران، خوب ببیند، مطلبی که می آید سخنرانی خانم روی در لندن در بزرگداشت جامعه شناس مشهور بریتانیایی، استوارت هال، ابراز شده است که نکات روشنی را در خصوص آنچه در جهان می گذرد، در خود دارد. و از آزادگی و نقش آزادی بیان در رهیافت اصلاح جهان، نکته ها در خود دارد، دنیا به اصلاح طلبانی اندیشمند و چنین آزاد اندیش نیاز دارد، سخنرانی او نکته های بسیار در خود دارد، و درس آزاد اندیشی و زیست آزادانه به انسان می آموزد.

 و اما سخنرانی او :

آروندیتی روی از چیزهایی که می توان و نمی تواند گفت، می گوید :

برداشت حجاب از جهان، آنچنان که ما می دانیم. [2]

همبستگی، صدا بلند کردن برای حمایت از غیر پنداشته شده ها، امروز اهمیتش از هر زمانی بیشتر است. گرچه این فعالیت به یک اقدام مخاطره آمیز تبدیل شده است، این را نویسنده مشهور گفت.

  

از چپ به راست، ادوارد اسنودن، ولادیمیر پوتین، آروندیتی روی، نارندرا مودی و تستا استلواد 

06/OCT/2022

متن کامل سخنرانی انجام شده در یادبود آقای استوارت هال [3] ، در سالن کانوُی در تاریخ  8 مهر ماه 1401(30 سپتامبر 2022).  

 تشکر از این که مرا دعوت کردید تا امروز در یادبود استوارت هال سخن بگویم. انگار سال هاست که برای تحقق این نشست تلاش کرده ایم. من هرگز در آینده، خوشی بودن در یک مکان با تعداد زیادی از اساتید را دست نخواهم داد. همه گیری کرونا برخی از چیزها را کم رنگ کرد، اما تعدادی از ما هنوز در تلاشند تا بر این زخم که بر ما زده، فائق آیند. من هرگز آقای استوارت را ندیدم. اما مطالعه آثار او به من این احساس را داده است که انگار مدت ها با هم نشسته ایم و در مورد بسیاری از موضوعات گفتیم و خندیده ایم.  

عنوان اصلی سخنانم موضوعاتی که می توان و نمی توان گفت، است، و این عنوان کتاب کوچکی است که آنرا با هنرمند جان کوزاک [4] نوشتیم. این کتاب در خصوص سفر ما به روسیه در دسامبر 2013 برای دیدار از ادوارد اسنودن [5] در مسکو نوشته شد. همراه دیگر ما در این سفر، دانیل الیسبرگ [6] بود، برای کسانی که کم سن و سالند، باید توضیح دهم که او اسنودن زمان خود بود؛ و خطاکاران جنگ ویتنام را لو داد، و اعمال آنان را بر اساس اسناد پنتاگون، عمومی و افشا کرد.

اسنودن، کسی است که سال ها قبل به ما هشدار داد که ما در حال حرکت خوابگرد گونه در یک کشور، تحت تسلط کامل اطلاعاتی و امنیتی هستیم، همین اسنودن، در زمان دیدار ما، داشت زندگی خود را در تبعیدگاه مسکو می گذراند. و ما نیز به همراه او در آن زمان عمیقا در کشوری مسلط به ابزارهای اطلاعاتی و امنیتی فرو افتاده بودیم، که او شرایط حاکم بر آن را قبلا به ما هشدار داده بود، از طریق یک تلفن همراه کوچک، که اکنون ضروری ترین و نزدیک ترین به ما، که به سان ضروری ترین اُرگان، در بدن ما تبدیل شده است، که از ما جاسوسی می کند، حرف های ما را ضبط، و منتقل می نماید، شخصی ترین اطلاعات ما که، توسط این اطلاعات ما می توانستیم به زنجیر کشیده شده، کنترل، استاندارد و اهلی و رام شویم. نه تنها توسط این کشور، بلکه همچنین به وسیله دیگران.

تصور کنید که کبد یا کیسه صفرای شما عملکرد خوبی در قبال قلب شما نداشته باشند، دکتر به شما خواهد گفت که شما بیمار هستید. این زنجیره ایی از ریسمان ها بود که ما خود را در میان آن احساس می کردیم. ما کاری بدون آنها نمی توانستیم بکنیم، و آنها هم کارشان را می کردند.

بخش نخست سخنان من در مورد چیزهایی است که می توان و نمی توان گفت. در بخش دوم به پرده برداری و حجاب برداری از جهانی خواهم کوشید که ما از آن اطلاع داریم.

امسال سال بسیار بدی برای کسانی بود که از "چیزهایی که نمی توان در مورد آن گفت" را گفتند و یا انجام دادند. در ایران،  مهسا امینی، دختر 22 ساله در حین  بازخواست در پلیس اخلاقی به اتهام نپوشیدن روسری استاندارد، و مورد نظر حکم رسمی، کشته شد. در اعتراضاتی که به دنبال آن شکل گرفت و در جریان است نیز تعداد زیادی از مردم کشته شدند.

در همین حال، در هند، در ایالت جنوبی کارناتاکا، دختر مسلمان دانش آموز مدرسه ایی، که می خواست هویت خود به عنوان یک زن مسلمان، در کلاس درس حفظ کند، با حجاب در کلاس حاضر شد، که مورد هجوم فیزیکی مردان وابسته به راستگرایان افراطی هندو قرار گرفت. اینجا ایالتی است که مسلمانان و هندوها برای قرن ها در کنار هم زندگی کرده اند، اما اکنون به طرز خطرناکی فضای اجتماعی این ایالت دو قطبی شده است.

هر دو مثال – اجبار پوشیدن حجاب در ایران، و ممنوعیت حجاب در هند و دیگر کشورها – ممکن است به خشونت کشیده شود، اما در حقیقت چنین موضوعی نباید چنین ظرفیت خطرناکی داشته باشد. در موضوع اجبار یک زن برای پوشیدن حجاب، یا اجبار دیگری برای کنار گذاشتن آن، موضوع، موضوع حجاب نیست، اینجا بحث، بحث اجبار و کنترل جامعه است، بحث به بند کشیدن اوست، سیاست پوشاندن او، لخت کردن او، ملاحظه ی کنترل و تسلط بر زن را در خود دارد.

در ماه آگوست، سلمان رشدی به صورت خشونت آمیزی در ایالت شمالی نیویورک توسط یک اسلام گرای افراطی به خاطر کتابش، آیات شیطانی [7] مورد حمله قرار قرار گرفت، کتابی که اولین بار در سال 1988 به چاپ رسید. در سال 1989 آیت الله خمینی، رهبر انقلابی ایران، و اولین رهبر جمهوری اسلامی ایران، فتوایی صادر کرد و خواستار مرگ رشدی شد. تمام سال های بعد از آن، فقط همان زمانی که به نظر می رسید، که عصبانیت بر انگیخته شده، کاهش یافته، و رشدی از مخفیگاه خود خارج شد، این حمله نیز بلافاصله صورت پذیرفت.

بعد از اخبار اولیه که سلمان رشدیِ هفتاد و پنج ساله، از این حمله جان سالم به در برده، و روحیه خوبی هم دارد، دیگر هرگزی خبری از او در بیرون درز نکرد. تنها امیدی که می توان داشت این است که او در حال بازیابی سلامت خود است و این که او با قدرت کامل، به کیان ادبیات جهانی باز خواهد گشت. رهبران کشورهای اروپایی و امریکایی، قدرتمندانه در حمایت از رشدی ظاهر شدند، برخی نیز در جملاتی کوتاه گفتند، "نبرد او، نبرد ماست".

در همین حال جولیان اسانژ [8] ، کسی که موارد جرایم جنگی غیر محرمانه سربازان همین کشورها، در جنگی که صدها هزار نفر در آن مردند را منتشر کرد، او اکنون غرق در مشکلات سلامت جسمی، در زندان بلمارش به دام افتاده، و منتظر است تا به امریکا مسترد شود، جایی که ممکن است حکم مرگ، یا چند حکم زندان ابد او را انتظار کشند.

بنابراین، ما باید این حمله تنفر برانگیز به رشدی را، در خلال توقف بیان فرازهای کلیشه ایی همچون "جنگ تمدن ها" [9] و "آیات تاریک دمکراسی" [10] متوقف می کردیم. چرا که میلیون ها نفر در خلال تجاوزاتی کشته شدند، که توسط همین اونجلیست های دارای آزادی بیان هدایت می شدند، که در میان این میلیون ها نفر کشته، نویسندگان، شعرا و هنرمندان و... نیز بودند.

در خصوص اخبار این چنینی که از هند می رسد، در ماه جون، نوپور شارما [11] ، سخنگوی حزب بی.جی.پی، حزب حاکم ملیگرای هندو، یک بار برای همیشه، قربانی سخنان ناخواسته خود علیه محمدِ پیامبر، در یک برنامه گفتگوی تلویزیونی شد، یک گفتگوی چالشی، که او خیلی تهاجمی و با انگیزه در آن وارد شد، و به یک هرج و مرج بین المللی و تعدادی تهدیدات مرگ، مواجه گردید، که مجبور به خروج از زندگی در بین عموم مردم، شد. اما دو مرد هندو که در حمایت از سخنان او برخواسته بودند، به طرزی خشن سر بریده شدند. در روزهایی که به دنبال آن مسلمانان افراطی جمع شدند و شعار "جدایی سر از بدن" [12] را فریاد زدند، و از دولت هند خواستند که قانون کفر و توهین به مقدسات را از مجلس بگذراند. به نظر نمی رسد، که این برای آنان اتفاق افتاده، و نمی تواند کشور را بدین امرر راضی کنند.

همچنین در این زمینه مقاله "در اپزود نوپور شارما، مذهبی بودن بر انسانیت پیروز شد"  را بخوانید.

آنها تنها کسانی نبودند که سانسور و ترور را در هم آمیختند. اوایل این ماه، در شهر بنگلور بودم تا در پنجمین سالگرد ترور دوستم خانم گوری لانکش [13] سخن بگویم، روزنامه نگاری که توسط متعصبین هندو درست در بیرون از منزلش به او شلیک شد که ترور این زن، در ارتباط با یک سری ترورهایی بود که با هم مرتبطند. دکتر نارندرا دابولکار [14] ، پزشکی مشهور، و متفکری منطقی که در سال 2013 کشته شد; دوستش، گویند پنسار [15] ، نویسنده و عضو حزب کمونیست هند که در فوریه 2015 به قتل رسید و استاد زبان کانادا (گویش ایالت کارناتاکا)  ام.ام کابورگی [16] که در ماه آگوست همان سال به قتل رسید.

ترور البته شکلی از سانسور است که ما تجربه کرده ایم. در سال 2022، هند جایگاه 150 را بین 180 کشور جهان در خصوص شاخص های آزادی مطبوعاتی کسب کرد، حتی پایین تر از کشورهایی مانند پاکستان، سریلانکا و میانمار. ما نه تنها به وسیله دولت تحت نظر و کنترل بودیم، بلکه توسط جمعیتی که در خیابان ها توده وار فعالند، و شاخ های فعال در شبکه های اجتماعی، و به وسیله خود رسانه ها، همچنین.

در صدها کانال تلویزیونی که بیست و چهار ساعته برنامه پخش می کنند، که اغلب به آنها به عنوان "رادیو رواندا" [17] خطاب می کنیم، گویندگانِ طیف وسیعی از تلویزیون های خریداری شده ایی، که علیه مسلمانان (اقلیت هند) و "عناصر ضد ملی" (عنوانی برای اقلیت مسلمان)، برای دستگیری، اخراج و تنبیه آنان دعوت می کنند. آنها در آزادی و بی مسئولیتی مطلقی که به آنها اعطا شده است، زندگی و شخصیت بسیاری را ویران می کنند. هر روزه فعالین، شعرا، روشنفکران، حقوقدانان، دانشجویان دستگیر می شوند. همچنان که در ایالت کشمیر – دره ایی که از آن هیچ خبری به بیرون درز نمی کند – که به یک زندان بزرگ تبدیل شده است. که در آن عدد نظامیان (هندی) از اهالی آن بیشتر است.

هر گونه ارتباط کشمیری ها، خصوصی یا عمومی، حتی آهنگ نفس های آنها توسط نهادهای اطلاعاتی و امنیتی رصد می شود. در مدارس تحت نام آموختن عشق به مهاتما گاندی (رهبر قیام مردم هند علیه بریتانیا) سرودهای مذهبی هندوها را به دانش آموزان مسلمان یاد داده می شود. این روزها وقتی در مورد کشمیر فکر می کنم، به یاد اقدام برخی کشاورزان در نقاط جهان می افتم، که هندوانه های گرد را در جعبه های مکعب مربع پرورش می دهند، تا هندوانه گرد، به صورت مکعب عمل آید، تا بهتر بتوانند آن را نگهداری کنند. بنابر این به نظر می رسد که آنچه در دنیا روی هندوانه ها تجربه می شود، در دره کشمیر روی انسان ها آزمایش و تجربه می شود، در یک هدفگاه تفنگ ها.

در دشت های جغرافیایی پایین تر – در کمربند گاو – [18] در شمال  هند، جمعیت های شمشیر بدست هندو، که توسط مردان خدا [19] ، هدایت می شوند، افرادی که توسط رسانه ها به دلایلی بعنوان "غیبگو" ها نامیده می شوند، و مردم هندو را آزادانه به نسل کشی مسلمانان و تجاوز به زنان آنان فرا می خوانند.

ما شاهد شکنجه و کشتار مسلمانان در روز روشن، و نسل کشی بیشتر از هزار مسلمان (منابع غیر دولتی این مقدار را تا دو هزار نفر هم ذکر کرده اند) در ایالت گجرات در سال 2002 و همچنین صدها نفر در شهر مظفرآباد ایالت اتارپرداش در سال 2013 بوده ایم، و جالب این که هر دو کشتار دسته جمعی مذکور، بلافاصله پیش از برگزاری یک انتخابات صورت گرفته است.  

دیده ایم که مردی که تحت سروزیری او در ایالت گجرات این کشتار جمعی انجام شد، نارندرا مودی، موقعیت خود را تحکیم می کند تا به عنوان امپراتور قلب هندوها [20] ایستاده، و بالاترین کرسی رسمی کشور را اشغال کند. او هرگز نسبت به این جریان نه عذرخواهی و نه ابراز شرم کرد.  دیده ایم که او سرمایه سیاسی خود از پوزخندها و بیانات خطرناک و ضد مسلمانان جمع می کند. دیده ایم که بالاترین دادگاه در کشور او را، قانونا و اخلاقا، به صورت مطلق از پاسخگویی مستثنی کرد، اظهارات تهوع آور کشورهایی که تحت عنوان دنیای آزاد از آنها یاد می شود را، هم دیده ایم که او را به عنوان یک رهبر دمکرات مورد تشویق قرار می دهند.

ماه گذشته، هند هفتاد و پنجمین سالگرد استقلال خود از بریتانیا را جشن گرفت. نارندرا مودی از تریبون بلند خود در قلعه سرخ [21] در دهلی، از رویاهای خود برای قدرت بخشی به زنان هند گفت. او با حرارت و مشت گره کرده، سخن می گفت. عمامه ایی نیز بر سر داشت که با رنگ های پرچم ملی پیچیده شده بود.

 

نخست وزیر نارندرا در حال دست تکان دادن به حاضرین

در خلال سخنرانی خود در هفتاد و پنجمین سالروز استقلال هند

در قلعه تاریخ سرخ در دهلی نو، 15 اگوست 2021  

قدرتمند کردن زنان در جامعه ایی که بر اساس سیستم طبقاتی هندو شکل گرفته، جایی که برای قرن ها قدرت به مردان داده شده و این سیستم تجربه شده است! که مردانش معتقد به داشتن حقوق خاصی بر بدن زنان دالیت ها و ادیواسی [22] هستند، از این رو قدرتمند کردند زنان فقط موضوع مرتبط به سیاست نیست. این موضوع وابسته به اجتماعی شدن، و سیستم اعتقادی هم مرتبط است.

این روزها شاهد افزایش گراف جرم علیه زنان، در هند هستیم، و هند در جایگاه یکی از خطرناک ترین کشورها برای زنان قرار دارد. سورپرایز این روزها این است که ببینیم که چه موقع جرم کسانی که در حال حکمرانی هستند، علیه زنان آشکار خواهد شد. در چنین شرایطی، ما شاهد راهپیمایی هایی به نفع متجاوزین به عنف هستیم. در آخرین مورد از این موارد، یک دختر 19 ساله مورد تجاوز قرار گرفت و کشته شد، اما یک رهبر محلی هندو، پدر این دختر را به خاطر “پخش شیر خام به گربه های گرسنه” مورد شماتت قرار داد.

در همان زمانی که نارندرا مودی نخست وزیر حزب بی.جی.پی در حال سخنرانی روز استقلال خود بود، دولت ایالتی این حزب در گجرات، روز بزرگداشتی برای 11یازده مردی که برای تجاوز و قتل دختر 19 ساله مسلمان بلقیس بانو در سال 2002 برگزار کرده بودند، کسانی که قاتل او و 14 عضو دیگر خانواده این خانم بودند، که حکم حبس ابد دریافت داشته اند، و مقتول های این پرونده، شامل مادر این دختر، خواهرانش، برادران خردسالش، عمه ها و عمویش، دائی هایش، کودک یک ساله دائی اش، و صالحه، دختر سه ساله بلقیس، که سرش را با سنگ له کردند.

این جنایت وحشتناک یکی از جنایات متعدد از این دست بود که در خلال حرکت سال 2002 بر ضد اقلیت مسلمانان، در کشتار جمعی آن سال صورت گرفته، که پیش از این در مورد آن سخن گفتم. در این نشستِ حزب بی.جی.پی، آنان خواهان آزادی چنین افرادی شدند، تعداد زیادی از اعضای این حزب در آن شرکت داشتند، از جمله یکی از نمایندگان مجلس از این حزب، که در سخنرانی ضبط شده اش که بعد بیرون آمد گفت که، از آنجا که برخی از این افراد از جامعه برهمن [23] با "فرهنگ بالا" [24] هستند، به نظر نمی رسد که در اساس و در کل مجرم باشند.

در پرونده های بازجویی شده توسط واحد مرکزی بررسی و تحلیل [25] همچنان که در یک مورد هم انجام شد، به لحاظ قانونی هر گونه عفو و یا تصمیم برای بخشش اینها، باید توسط دولت مرکزی صورت می پذیرفت، که البته اکنون این دولت تحت اختیار نارندرا مودی است. بنابراین باید گفت که اجازه عفو آنها داده شده است.

وقتی این مجرمین از زندان بیرون آمدند، بیرون از دیوارهای زندان از آنها به عنوان قهرمان، توسط افراد مرتبط با گروه های متعدد هندویی و مرتبط با حزب بی.جی.پی (این "گستردگی" و تنوع گروهی، قدرت حاشا و انکار آنها را بالا می برد) که با هم "سنگ پریوار" [26]  را می سازند، که مجموعه یک خانواده سیاسی و... را تشکیل می دهند، مورد استقبال قرار گرفتند – بر گردن این مجرمین حلقه های گل انداختند، شیرینی پخش کردند، و به احترام، پای آنها را لمس کردند – در چند ماه آینده ایالت گجرات شاهد انتخابات خواهد بود. 

در هند، اقدامات عجیب درست قبل از انتخابات آزاد و منصفانه ما اتفاق می افتد. این دوره زمانی قبل از انتخابات، خطرناک ترین دوره زمانی در هند است.

این مقاله را نیز بخوانید : ‘من برای آینده خود بیمناکم: شوهر بلقیس بانو، بعد از آزادی این 11 مجرم

همچنانکه متجاوزین جمعی به زنان و قاتلین به جایگاه خود به عنوان افراد مورد احترام در جامعه باز گشتند، خانم تستا استالواد [27] ، یک فعال سیاسی که سازمان او "شهروندان برای عدالت و صلح" [28] ، اعتراضی را با یک برج بلند از شواهد و قرائن، ناظر بر نقش حمایتی دولت ایالتی گجرات به صورت عمومی، و شخص نارندرا مودی به خصوص، در کشتار جمعی سال 2002 ارایه نمود، او دستگیر و متهم به سند سازی شد، شواهد از بین برده شد، و حزب بی.جی.پی تلاش کرد تا ظرف فرقه ایی را همچنان جوشان نگه دارد.

این شرایط کشوری است که ما در آن زندگی و کار می کنیم. و چیزهایی گفته شد که نباید گفته شود. در سخنرانی ها، همچنان که در هر جای دیگر، قانون به صورت انتخابی، بسته به طبقه، مذهب، جنسیت و کلاس اجتماعی فرد مجرم، که در مقابل آنها قرار می گیرد، جاری می شود، یک مسلمان (اقلیت) نمی تواند آنچه را که یک هندو می تواند بگوید، را ابراز کند. یک کشمیری چیزهایی که دیگران می توانند بگویند را نمی تواند بیان کند. ابراز همدردی، و صدا بلند کردن برای حقوق "دیگران" (Others) مهمتر از هر چیز دیگری است. اما چنین اقدامی تبدیل به یک فعالیت بسیار خطرناک شده است.

در هند، مثل دیگر کشورها، هویت به یک سلاح تبدیل گردیده است، که هویت تفکیک، و به اتم های ریز ریز در دسته های ریزتر تقسیم شده، و این خود به یک ماشین تنبیه تبدیل شده، که به شکار مرتدین و اهل الحاد، نسبت به قوانین شرعی خود اقدام می کند. حتی چنین هویت های کوچکی هم در بین خود، باز سلسله مراتب قدرتِ توسعه یافته دارند. الیت کپچر [29] در کتاب خود، فیلسوف اولوفمی او. تایوو [30] توضیح می دهد که چگونه افرادی، تبدیل به موجود با اهمیت و ارزشمند در میان گروه خود می شوند، افرادی که معمولا در کشورهای قوی، در شهرهای بزرگ، در دانشگاه های بزرگ هستند، افرادی با سرمایه اجتماعی بر روی شبکه اینترنت، که بعدها بنیادها، شرکت ها و رسانه ها، پلتفرم در اختیار آنان قرار می دهند، تا به نمایندگی از جامعه ایی که به آن تعلق دارند تصمیم بگیرند و یا سخن بگویند.

این یک پاسخ قابل فهم، به دردِ تاریخیِ تحقیر و احساس حقارت است. اما این یک پاسخ انقلابی نیست. جذب خرده نخبگان [31] تنها پاسخ لازم به جذب نخبگان درشت [32] نخواهد بود. همچنان که تحقیقات تجربی نشان داده است، وقتی ما یک فرهنگ ممنوعیت پراکن و سانسور کننده را اتخاذ می کنیم، در حقیقت، این انتخاب باعث عدم تناسب جامعه خواهد شد. تحقیقات اخیر توسط موسسه پن [33] از کتاب های ممنوع شده در مدارس امریکا نشان می دهد، که بخش اعظم متون کتاب های ممنوعه، شامل مطالبی است که به صورت روشن و آشکاری، روی موضوع جنیست و نژاد مطالبی نوشته و مانور زیادی داشته اند (از این لحاظ ممنوع شده اند).

مهر و موم کردن ها در جوامع، کاهش و صاف و صوف کردن هویت ها و تجمیع آن در سیلوها (یکدست سازی)، می تواند خطرناک و  باعث توقف جریان همبستگی اجتماعی شود. – چیزی که بر عکس در هند، چنین روندی بوده و هست، و هدف غایی سیستم طبقاتی هندو است – تقسیم مردم در یک سلسله مراتب اجتماعی طبقات، در سیلوهای غیر قابل دسترسی به هم، که هیچ یک از اعضای جامعه نمی تواند درد دیگران را حس کنند، چراکه همه در یک درگیری و چالش دائم با هم قرار دارند. این شرایط مثل یک فرایند خودکار عمل می کند، ارتباط پیچیده ایی در مکانیسم حاکمیت/کنترل کننده که در آن، جامعه خود کنترل/ اداره کننده است، و در پروسه ایی قرار دارد که باید مطمئن بود، که هدف نهایی این ساختار، باقی ماندن و پابرجا ماندن این شرایط طبقاتی است. همه اعضای جامعه، به جز آنهایی که در بالاترین و پایین ترین طیف جامعه قرار می گیرند (و قسمت هایی از جامعه که به صورت نزدیک گرفتار شده اند) توسط دیگران در حال ظلم و ستم دیدن هستند، یا خود به عده ایی در حال ظلم و ستم کردن می باشند.

وقتی این ماز پر از تله برداشته شود، تقریبا هیچکس نمی تواند از امتحان خلوص و درستی، سربلند سر برآورد. در حقیقت، هیچ چیزی باقی نخواهد ماند، آنچه که در ادبیات فاخر خوب در نظر گرفته می شوند، نه شکسپیر مطمئن خواهد بود، نه تولستوی  (تصور کنید که آیا او ذهن آن زن، که آنا کارنینا نامید، را درک خواهد کرد). نه داستایوفکسی، که زنان پیر را "عجوزه" می نامید. در استاندارد سازی او، من به عنوان یک عجوزه خواهم بود. اما من هنوز شبیه دیگر مردم، نوشته هایش را می خوانم، و این استاندارد سازی ها از زنان، در هر کتاب مقدس، در هر مذهبی هست، بدون این که به آزمایش و گردآوری و همایش در آمده باشند، و امتحان خود را پس داده باشند.

بر اساس آنچه در گفتمان عمومی مطرح است، به سرعت به سمت یک بن بست فکری و آکادمیک می رویم. همبستگی هرگز به صورت یک امر واقع و ذاتی نیست، چیزی است که باید به چالش کشیده شود، در خصوص آن بحث شود، پیشنهاد داده شود و تصحیح شود. با توقف این فرایند، ما بسیاری از موارد را به عنوان مواردی که باید علیه اش نبرد کرد، در خواهیم آورد.

اکنون می خواهم برگردم به زیر عنوان سخنم، "پرده برداری از جهانی که ما آن را می شناسیم". دوست دارم کمی در خصوص ملکه ها و تشییع جنازه ی آنان سخن بگویم. وقتی  ملکه مرد برخی از روزنامه های بریتانیا از من خواستند تا قطعه ایی در خصوص این درگذشت بنویسم. من کمی بر این درخواست خیره شدم، شاید به این دلیل که من در انگلستان زندگی نکردم، ملکه الیزابت دوم، حتی در مرزهای ذهن من نیز موجود بود، بنابراین، گفتم البته که می نویسم، اما نه آن ملکه ایی که شما در موردش فکر می کنید.

ملکه ایی که من در موردش فکر می کردم، مادرم بود، که یک دبیرستان را بنیانگذاری و اداره کرد، و اوایل همین ماه درگذشت، خوب یا بد، منحصر به فردترین، تاثیر را روی زندگی من داشت. ما حریف سرسخت، در همان حال بهترین دوست با هم بودیم. او مانع و جلودار سرعتی بود که من از دوره جوانی خود را حول و حوش آن شکل داده بودم. اکنون او از پیش ما رفته است، اما او مرا نه با قلبی شکسته، بلکه با یک قلب محکم بر جای گذاشت، به نظر نمی رسد که ساخت و شکل فرد اولی، بیشتر از این، احساسی را ایجاد کند. من به این بحث پیوستم تا این سخنرانی را به سمت سیاستِ در پس این دو تشییع  ببرم. یکی تشییع در سطح جهانی (ملکه)، و دیگری در یک شهر کوچک در جنوب هند. اما من مقابل این فریبندگی و اغواگری مقاومت خواهم کرد. شاید، اکنون زمانیست برای من، که اولین نکته ایی که نباید گفته شود را بگویم، چیزی که لااقل اکنون اینجا، و در لندن نباید گفت، اما من خواهم گفت.

نمی توانم اعتقادی به این نمایش پرشکوه و جلال داشته باشم که به صورت بی وقفه ایی برای روزها تلویزیون ها مناسک و تشریفات تشییع  او را پوشش دادند، من مبهوت و میخکوب فرمانبرداری و تملق و احترام ارایه شده توسط آن مردم تاریک و عوام، که او آنان را در مستعمره های سابق خود داشت، که اکنون به عنوان مشترک المنافع شناخته می شوند، و هیچ اشتراکی در منافع وجود نداشته است. من افشرده و مچاله بودم. و این در یک جهت می دوید. ما در مستعمرات برای این سنت ها، برای این پوشش ها، برای این جواهرات، برای این ابزار و لباس های طلایی هزینه ها داده ایم.

چیزهای زیادی در خصوص مستعمرات و استعمار و سلسله های های پادشاهی که حاکمیت خود را در دوره بربریت تاریخ اعمال کردند، قابل گفتن است. چه کسی بهتر از استوارت هال (جامائیکایی)، تا از این شرایط، برای ما داستان ها بگوید؟ اما این شرایط چه بود -  فقط قسمتی از این دیوار نوشته غمناکی که بر کاروان گذشته ثبت شده است؟ تاریخ دان مایک دیویس [34] برآورد می کند در یک چهارم پایانی قرن نوزدهم، بین 30 تا 60 میلیون از این مردم در جامعه مرد سالار مستعمره های هند، چین و برزیل از گرسنگی مردند، او آن را هولوکاست ویکتوریای بزرگ [35] می نامد.

چرا ما به کسانی که، ما را غارت کرده اند، عشق می ورزیم؟ این همان سیاست وابستگی است، و به همان میزان شخصیت وابسته، و البته سوال زمان ما.

همچنین این گزارش را در این خصوص بخوانید : ارتباط سخت جنوب آسیا با پادشاهی بریتانیا

عذرخواهی می کنم سخنانم به بیانیه ایی علیه استعمار تبدیل شد. من در این جایگاه و بر این هدف نیستم، اما نمی خواهم همچون اندیشمندانی از کشورم شمرده شوم، که علیه استعمار سخن می گویند، اما نسبت به مسایل ناجور و بد جاری در سرزمین خود سکوت کرده اند. برای مثال سیستم طبقاتی هندویی، یک سیستم ظالمانه از سلسله بندی اجتماعی، که در جهان شناخته می شود. تعدادی آن را به عنوان بروز استعمار یاد می کنند، که در آن زمان، در هند مستعمره، ساری و جاری بود، و حتی اکنون نیز استمرار دارد. سیستم طبقاتی موتور حرکت هند مدرن باقی مانده است.

این نکته قابل توجهی است که چه تعداد از نویسنده ها و اندیشمندان تلاش می کنند تا این سیستم را از جامعه هند پاک کنند. برای ندیدن چیزی که همواره جلوی چشم ماست، هر لحظه، هر روز، آنان باید ادبیات و یا سبک آکادمیکی را اتخاذ کنند که با دقت و حساسیت تمام فریبکاری یوگا سنا [36] را ببینند. همه این ها موضوع بسیاری از نوشته های من است، بنابر این می خواهم برگردم به ابهامات و درگیری های ذهنی ام در پیرامون تشییع  ملکه. چه حقیقتی در آن بود؟ فردی کمک کند آن را بیرون کشیم، چرا که من نمی فهمم.

من نمی توانم این میزان مراسم تشییع برای یک اهل سلطنت 96 ساله در یک کشور جزیره ایی کوچک را درک کنم، که برای نگه داشتن قسمت های واقع شده در سرزمین خود، همچون اسکاتلند، ولز و ایرلند شمالی هم مشکل دارد (جدایی طلبی و استقلال طلبی ها). آیا این فقط یک بازگشت به نیایشی نوستالژیک، یا احضار ارواح بود، یا رجز یک شبح امپراتوری، که خورشید هرگز در سرزمینش غروب نمی کرد؟ یا این چیزی فرای این هاست، آیا این به گذشته مرتبط است، یا این که به آینده ارتباط می یابد؟ در زمانی که وضعیت جنگ در اوکراین هنوز روشن نشده، و جهان مدرن آنچنان که ما آنرا می شناسیم، در یک سو کنار هم آمده اند. آیا همه اینها در حقیقت اجرای یک پانتومیم واقعی است. یک خودنمایی، یک رژه و سان از دوستان و همپیمانان، برای یک نبرد، که هنوز به پایان نرسیده؟

این یک بخش باز مانده از نوشته باربارا تاچمن در کتاب [37] سلاح های آگوست [38] در خصوص رهبری جنگ جهانی اول است، که نوشت :

"نمایش تشییع در ماه می 1910 با شکوه و پر زرق و برق بود، زمانی که 9 پادشاه در تشییع  ادوارد هفتم از انگلستان اسب های خود را می راندند، در حالی که جمعیت، در سکوت کامل منتظر، مشکی پوش و پر هیبت، نمی توانست نفس بریده بریده کارگزاران را باز گرداند. سرخ، آبی، سبز و بنفش، سه به سه پادشاهانه از درب های قصر بیرون می آمدند، با کلاه های آراسته، حاشیه لباس های طلایی، شال کمر های قرمز، و شال های طلاکاری شده، که در خورشید می درخشید. بعد از آنها هفت ملکه ... و پراکنشی از سفرای مخصوص از کشورهای غیر پادشاهی. در کنار هم هفتاد ملت را، در یک گردهم آیی شاهانه، و رده بالا که تاکنون در یک جا گردهم آمده بودند، و این آخرین از این نوع، تا این زمان بود، نمایندگی می کردند. ساعت بیگ بن، ساعت 9 را با زبان بی زبانی اعلام می کرد، که ملتزمین قصر را ترک کردند، اما بر روی ساعت تاریخ، این افول خورشید بود، و خورشید این جهان پیر، مرگ دنیایی از غرور را رقم می زد که دیگر هرگز دیده نخواهد شد".

سیاست استقبال از احتمال جنگ و مخاطره، در موضوع اوکراین، در حالی بازی است، و به نوعی مخلوط با صدایی از پروپاگاندا و تبلیغات توسط دو طرف ابراز می گردد.  اما ساعت تاریخ، می تواند به خوبی به سمت افول سرعت گیرد. نقطه نظرات متفاوت از جنگ، نسبتا با سایه روشن، دیده می شود – برخی دیدن ها و ندیدن های نسبتا رادیکال – بسته به این که شما تصمیم بگیری خود را کجا قرار دهید. تعداد زیادی در جبهه چپ نمی توانند خود را در موقعیتی ببینند که از اشغال و تجاوز روسیه به اوکراین سخن بگویند. آنان بر این باورند که تقصیرهای اوکراینی ها علیه روسیه، نهایتا توسط امپریالیسم غرب کاشته و آماده شده است. قحطی دهه 1930 اوکراین، دوباره اتفاق نخواهد افتاد. آنان منکر این می شوند که میلیون ها اوکراینی – تاریخ نویس تیموتی سیندر [39] رقم آنها را 5 میلیون نفر برآورد کرد – در آن قحطی مردند. قحطی که تحت سیاست های جوزف استالین به اوکراینی ها تحمیل شد. آنها تجاوز روسیه به اوکراین را به عنوان یک جنگ دفاعی، در برابر تهدید موجود ناتو علیه خود می بینند. این یک نظر نادرست نیست. این که روسیه با یک تهدید جدی روبروست، غیر قابل انکار است. اما شلیدن این استدلال در این است که، جنگ دفاعی آنها، به یک جنگ تهاجمی در خاک اوکراین علیه مردم اوکراین تبدیل شده است.

وقتی جنگ جهانی به پایان رسید، غیر نظامی کردند و خلع السلاح اتمی باید آغاز می شد. در مقابل، ناتو به عکس عمل کرد. سلاح های بیشتری انبار کرد، جنگ های بیشتری را انجام داد، از سرزمین های متحدین خود سود جست، برای جنگ نیابتی برای هجوم به جلو، و چالش و جابجایی موشک و سربازان. اگر روسیه اقدامات نیابتی در اروپا و امریکا انجام داد، ناتو چه کاری می توانست انجام دهد، شک کمی در این خصوص وجود دارد که ما باید بیانات اخلاقی رسانه های غربی که در خلال پوشش اخبار، که درون خود را بیرون می ریزند را، ببینیم. 

هیچ کدام از این ها ولادیمیر پوتین را انقلابی ضد امپریالیست و یا یک دمکرات از هر نوعش، نمی سازد. هیچ کدام از این دگروار کردن ها، حقیقت این که او معتقد به مواجهه با فاشیست، ضد یهودیت، ضد همجنس بازی، ایدئولوژی ملی گرای مسیحی ( که او آن نازی زدایی [40] می نامد) که توسط دو ایدئولوگ مورد علاقه اش الکساندر دوگین [41] و الکساندر پروخانوف [42] بیان شده است، را نمی پوشاند.

اعلام مواضع او در خصوص اوکراین، کریمه و بلاروس که سرزمین های غیر قابل جدایی از روس باستان [43] است، تئوری است که بر اساس افکار هزاره ایی مسیحیت توسط ولادیمیر [44] در کریمه در سال 988 بیان شد، که اکنون به صورت درستی با حقیقت تصادم می یابد.

اما ما باید بپرسیم، اگر این تصرف های تاریخی، از سوی پوتین، درست و مباح است، پس چرا همنوایی کمتری، در همین نوع استدلال حضور به وجود می آید، وقتی سخن از رفتار اسراییل با فلسطینیان و راه حل اسراییل پیش می آید، و آن ها سرزمین موعود باستانی [45] برای یهودیان را اعلام می کنند که به زبان مدرن به "دولت - ملت یهود" [46] ترجمه می شود.

یا در هند، موقعی که سازمان راشتریا سویامسواک سنگ (آر.اس.اس) [47] یک میلیشیای هندو ملیگرا، و هادی فرهنگی نخست وزیر، که نارندرا مودی یکی از اعضای آن است، اعلام "هند بزرگ" [48] می کند، یک سری تصویر سازی ها که هم شامل گذشته می شود و هم اهداف آینده را در خود دارد، که آینده هند باستان، که شامل پاکستان و بنگلادش نیز می شود، که باید اشغال شوند، و توسط هندوها حکمرانی شوند.

مردم عادی در اروپا، آماده رویارویی با زمستانی سخت هستند، که به زودی آنها را در بر خواهد گرفت، با گرمایش کمی که در اختیار دارند، در حالی که روسیه در پاسخ به تحریم های آنها تهدید به قطع گاز خود به اروپا کرده است، همچنان که جنگ اوکراینی ها با شدت و دلاوری، و در حالی که شانس مذاکره و رفع مشکل دور از دسترس است، در جریان است، ترس از گسترش جنگ هم دیده می شود.  پوتین سخن از حرکت محدود [49] می کند، فراخوان سیصد هزار نیروی ذخیره توسط پوتین، هر معنی می تواند داشته باشد. شاید امریکا به اندازه کافی دور و البته به اندازه کافی امن باشد، اما تمام اروپا و روسیه و قسمت هایی از آسیا می تواند، تهدید جنگ را حس کنند، جنگی که در آن هیچ برنده ایی نمی تواند باشد.

آیا زمان آن نرسیده که همه بازگشت کنند؟ آیا زمان آن نرسیده است که گفتگو واقعی پیرامون رویارویی اتمی آغاز شود؟ 

همچنین این گزارش را بخوانید : روسیه و اوکراین : خطر قبول مخاطره رویارویی اتمی   

دوستان خوب، روسیه در حال برنامه ریزی برای استفاده از منطق امریکا، برای رویکرد استفاده از سلاح هسته ایی است. در یک مقاله تحت عنوان  اگر یک بمب اتمی نباید استفاده شود که در دسامبر 1946 توسط کارل ک. کاپشن [50] فیزیکدان و رئیس سابق دانشگاه ام.آی.تی [51] امریکا، نوشته و منتشر شد، او در این مقاله نوشت که "بمب اتمی که روی هیروشیما و ناکازاکی انداخته شد، جان صدها هزار نفر را نجات داد – شاید چندین میلیون -  زندگی ژاپنی و امریکایی؛ که بدون این بمب، جنگ باید ماه ها ادامه می داشت".  منطق او این بود که ژاپنی ها، حتی شکست هم می خوردند، تسلیم نمی شدند و، اگر بمب روی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی انداخته نمی شد، که صدها هزار نفر کشته شدند، ژاپنی ها تا آخرین نفرات می ایستادند و می جنگیدند تا کشته شوند. کاپشن از خود می پرسد: "آیا استفاده از بمب اتمی غیر انسانی است؟" سپس خود پاسخ می دهد "تمام جنگ ها غیر انسانی است".  آیا این پاسخ و قوت قلب دادن به خود بود. این مقاله در نشریه آتلانتیک چاپ شده است. رئیس جمهور ترومن هم، این منطق را به کار برد.

سال ها بعد، ژنرال ویلیام وستمورلند [52] این منطق را در خلال جنگ ویتنام به کار برد و گفت : "شرقی ها به میزانی که غربی برای زندگی هزینه های گزاف کرده اند، سرمایه نگذاشتند. زندگی فراوان است. زندگی در شرق ارزان است".  به بیان دیگر، ما به عنوان آسیایی ها برای زندگی مان ارزش قایل نیستیم، و بنابراین ما جهان سفیدپوست را مجبور می کنیم، تا بار سنگین نسل کشی ما را تحمل کنند.

و پس از ایشان، آقای روبرت مک نامارا [53] هستند، که یک سمبل موفقیت بودند، اول بعنوان برنامه ریز بمباران توکیو در سال 1946، که دویست هزار نفر را در حملات مختلف کشتند، و بعد به عنوان رئیس کمپانی فورد موتور، و بعد هم به عنوان وزیر خارجه امریکا در طول جنگ ویتنام که در آن سربازان امریکایی دستور یافتند که "هر جنبنده ایی را بکُشند" که در نتیجه آن سه میلیون ویتنامی جان خود را از دست دادند.

آخرین مشغولیت مک نامارا مراقبت از فقر جهانی بود که تحت ریاست بانک جهانی آن را دنبال کرد، در آخرین سال های عمر، در یک برنامه مستند توسط ارول موریس [54] که به نام ابر جنگ [55] او یک سوال دردناک پرسید : "در راستای خوب عمل کردن، چقدر باید شیطانی عمل کرد؟" [56]

 همچنان که شما هم باید جمع کرده باشید، من یک کلسیونر از این جواهرات هستم. اجازه بدهید رئیس جمهور اوباما را که یک لیست کشتار را دارد، را از لیست نیندازم، و مادلین آلبرایت، که جو بایدن اخیرا او را به عنوان "یک نیرو برای خوبی، عشق و نجابت برای آزادی" تعبیر کرد. وقتی از او در خصوص نیم میلیون بچه های عراقی که به دلیل تحریم های اقتصادی امریکا مردند، پرسیدند، پاسخ داد "من فکر می کنم این یک انتخاب سخت است، اما هزینه ایی، که ما در موردش فکر می کنیم، هزینه ایی گران تر است".[57]

ما از کجا هدایت می شویم؟ حتی افرادی از ما، که مستقیما با مردم اوکراین علیه تجاوز روسیه علیه کشورشان ایستاده، نمی توانند کمکی کنند، اما در شگفتی از شدت و ضعف تن صدا و مدل پوشش رسانه های غربی از جنگ اوکراین، و دولتمران نفس بند آمده، که به پوشش تجاوز امریکا و ناتو به عراق و افغانستان، که در آن صدها هزار تن از مردم کشته شدند. در همین ژانویه، تونی بلر بعنوان آتشی مزاج ترین پراکننده اخبار بی اساس در خصوص سلاح های کشتار جمعی ناموجود در عراق، که همین اخبار تجاوز به عراق را توجیه می کرد، و بهترین متحد رئیس جمهور جورج بوش کوچک، در این تجاوز بود، به دریافت نشان گارتر که بالاترین نشان سلطنتی انگلستان و قدیمی ترین نشان شوالیه دلاور [58] از دست ملکه، مفتخر شد.

تماشای مراسم تشییع ملکه، در روزی دیگر، مرا نزدیک به مرحله شوک برد، وقتی در حال صرف نوشیدنی بودم که یکی از سر اسقف ها، شبیه کسانی که تنها وفادار به ثروت و قدرتند، در حضور همه گفت ملکه الیزابت دوم، به خاطر "یک عمر خدمت گذاری"، همواره دوست داشته، و در خاطر خواهند ماند. فرزند ملکه، شاه جدید انگلستان، مالک ثروت و موقعیت او خواهد بود. زندگی شاهانه اش، توسط ثروت خصوصی اش، که بیشتر از میلیاردها دلار است، تامین نخواهد شد، بلکه این خرج ها از محل اموال عمومی، به وسیله مردم بریتانیا تامین خواهد شد، که به گفته روزنامه گاردین، میلیون ها نفر از آنها (به دلیل گرانی انرژی و تورم) از یک وعده غذایی خود صرف نظر می کنند، تا چراغ منزل خود را روشن نگه دارند. فهم این خاکساری و عشق مرموز مردم بریتانیا به سیستم پادشاهی شان، شاید برای ما و دیگر مردم جهان سخت باشد. شاید این باید به خاطر احساس هویت ملی، و یا غرور ملی است که باید از اقتصاد عوام الناس برداشته شود، اما اجازه دهید تا من، این افراط عوامانه را برای یک ثانیه یا دو ثانیه انجام دهم.

تحلیل اخیر روزنامه فایننشیال تایمز، این مطلب را در خود داشت که تفاوت برابری درآمد در امریکا و انگلستان، خیلی زیاد است، اینجا در انگلستان می توان جامعه را به "جامعه فقیر، و برخی خیلی ثروتمند" کلاس بندی کرد. آنان شبیه ما، کشورهای جهان سومیِ [59] متکی به صادرات مواد اولیه [60]، سطح ثروت ثروتمندان شان، سر به آسمان کشیده، و سطح ثروت فقرای شان از سطح دریا هم پایین تر افتاده است.

مطالعه اکسفام [61] در سال 2022 بیان می دارد که ثروت 98 ثروتمند هندی، برابر است با دارایی 552 میلیون فقیرترین مردم این کشور. در پاسخ به این گستاخی آکسفام، در اعلام این آمار، دفتر اکسفام در هند توسط دپارتمان درآمد های مالیاتی هند مورد هجوم واقع شد، و شاید در آینده بسته شود. شبیه آنچه برای دفتر سازمان عفو بین الملل، و سازمان های دیگر از این دست، که از دولت مودی انتقاد کرده اند، و بسته شدند.

همچنین این مطلب را بخوانید :  دفتر عفو بین الملل در هند بسته شد، انتقاد از انتقام دولت هند  

اگر ثروت شاه چارلز سوم انلگستان را در نظر بگیریم، ممکن است در برابر گوتام ادانی [62] شاید انسان مفلسی به نظر آید. او سومین مرد ثروتمند جهان، صاحب شرکت تایکون در ایالت گجرات هند، و دوست نارندرا مودی نخست وزیر است. ثروت ادانی 137 میلیارد دلار برآورد می شود. این ثروت در طول دوره همه گیری کرونا بارها چند برابر شد.

در سال 2014 وقتی برای اولین بار نارندرا مودی بعنوان نخست وزیر هند انتخاب شد، مودی از احمدآباد، شهر محل سکونتش، به دهلی را با جت اختصاصی ادانی پرواز کرد، در حالی که این هواپیما با نام و لوگی ادانی مزین بود. در طول نه سال حاکمیت مودی بر هند، ثروت هشت میلیارد دلاری ادانی در سال 2014 (سال ابتدای حکومت مودی)، به مقدار فعلی آن افزایش یافته است، افزایشی برابر با 129 میلیارد دلار. من فقط این را می گویم، لطفا شما به عمق معنی آن نروید. ثروت ادانی از معدنکاری ذغالسنگ، مدیریت بنادر و فرودگاه ها بدست می آید. در آخرین حرکت، او درگیر بدست آوردن اکثریت سهام ان.دی.تی.وی [63] تنها کانال مهم تلویزیونی ملی شده است، که همین امر، باعث انتقاد از رژیم مودی گردیده است. بیشتر رسانه های دیگر هند قبلا خریداری و بهای آن پرداخته شده است.

شرکت هایی که رشته کوه ها را منفجر می کنند، جنگل ها را از درخت خالی می کنند، صخره ها دریایی را از مرجان ها پاک می کنند. همچنین همزمان میزبان کنفرانس های "سعادت و خوشبختی" [64] ، رویدادهای ورزشی، فستیوال های فیلم و ادبیات هستند. پلتفرم هایی برای نویسنده های قهار، فراهم می کنند تا حمله به آزادی بیان را، در طی آن محکوم کرده، و بیانیه های التزام به صلح، عدالت و حقوق بشر را بنویسند.

و چیزهایی که نمی شد گفت، تمام شد.

نظام سرمایه داری در آخرین حرکت بازی شطرنج خود قرار دارد، مهره های زیادی برای بازی ندارد. بد بختانه هر چه آنها غرق می شوند، این سیاره را نیز با خود به زیر می برند. بین ستیزه گران اتمی، و شرکت های معدن کاری، یک مسابقه به سمت انتها در جریان است.

در این میان، برای مشغولیت های آشکار، اجازه دهید تمام نبرد، پیرامون اینکه چه خدایانی باید پرستیده شوند، چه پرچم هایی باید تکان داده شود، چه سرود هایی باید خوانده شوند، ادامه یابد. در شرایطی که شما را با حس افسردگی و حزن ترک می کنم، اجازه دهید ایمیلی را برای شما بخوانم، که در پاسخ به یکی از شنوندگان این مجلس نوشتم، که مرا به نرمی مورد انتقاد قرار داد. برای ابراز طنین مثبت انگاری و امید، وقتی من از خاطره گوری لانکش گفتم : اگر شما هیچ امیدی نداشتید، اجازه دهید همه بنشینند و تسلیم شوند، برای ما میلیون ها دلیل عالی، برای این که منفی نگر باشیم وجود دارد. به همین دلیل است که من توصیه می کنم، ما باید امید را طلاق دهیم، امید باید دیوانه، غیر منطقی و غیر قابل دسترس باشد.

در هر خطی که نوشتم، هر کلمه ایی که گفتم، آنچه حقیقتا گفته شد، این است که، ما برابر صفر نیستیم، شما ما را شکست نداده اید.

برای میلیون ها در جهان، که پشت به دیوار داده و ایستاده اند، این گفتار در خصوص امید، و یاس و ناامیدی، لاکچری است. حتی اینجا، در بخش تحتانی بوی بخار ثروت، در شهر لندن، دیدار کننده یک احساس نگرانی و بیم را می بیند، ارتعاش عدم آرامش را می بیند، صدای ریز و سنگین شکایت را از زیر قدم های شما، وقتی که یک قطار به سمت سکو روی می آورد، می شنود.

هیچ کدام از اینها، موضوعیتی در حادثه جنگ اتمی نخواهند داشت. این به سادگی ما را به اتمام خواهد رساند، اکنون زمانی برای دو طرف است که عقب بنشینند، و باقی دنیا قدم پیش بگذارند. آخر الزمان، بندی برای دومین شانس در خود ندارد.

منبع :  https://thewire.in/rights/arundhati-roy-stuart-hall-memorial-lecture

[1] - روی، آرونْداتی (۱۹۶۱)(Roy, Arundhati) نویسندۀ هندی. نخستین رمان او خدای چیزهای کوچک، برندۀ جایزۀ بوکر۱۹۹۷ شد. در بنگال به‌دنیا آمد، فرزند زنی مسیحی اهل ایالت کرالا و پدری هندو از مردم بنگال بود. در کرالا بزرگ شد و در مدرسۀ معماری دهلی تحصیل کرد؛ فیلم‌نامه‌هایی نیز نوشت، از جمله در آنچه ‌انی آن‌ را به آن‌ها داد (۱۹۸۸) و ماه برقی (۱۹۹۲). روی نخستین زن هندی برندۀ جایزۀ بوکر است، اما کتاب او بحث‌هایی را درپی داشت. این اثر موضوع محاکمه‌ای در کرالا بود، که در آن نویسنده به متزلزل ساختن اصول اخلاقی عمومی متهم می‌شود. در این اثر او به تصویر روابط عاشقانه بین یک زن مسیحی و یک مرد هندوی مطرود پرداخته است. روی در اوت ۱۹۹۹ سخنگوی معترضان محیط‌زیست بود که برضد برنامه‌های دولت در ساخت سد سرور، بخشی از طرح درۀ نارمادا، مبارزه می‌کردند. این طرح، که تولید برق و آبیاری را فراهم می‌کرد، سبب آواره‌شدن ۳۰۰‌هزار نفر از مردمی بود که در درۀ رودِ نارمادا در هند غربی زندگی می‌کردند.

[2] - Arundhati Roy on Things that Can and Cannot Be Said: The Dismantling of the World as We Know It

[3] - استوارت هال (Stuart Hall  ۱۹۳۲ –۲۰۱۴) جامعه‌شناس، نظریه‌پرداز فرهنگی و فعال سیاسی مارکسیست بریتانیایی با تبار جامائیکایی، که به همراه ریچارد هاگارت و ریموند ویلیامز، به عنوان یکی از چهره‌های بنیانگذار مکتب فکری است که اکنون به عنوان مطالعات فرهنگی انگلستان یا مدرسه مطالعات فرهنگی بیرمنگام شناخته می‌شود.

[4] - John Cusack

[5] - Edward Snowden فاش کننده اسناد امریکایی در خصوص اقدامات آنها در دنیا

[6] - Daniel Ellsberg

[7] - The Satanic Verses کتاب مشهور سلمان رشدی که موجب شد حکم ارتداد وی صادر و مرگ او به جایزه گذاشته شود

[8] - Julian Assange یکی از افشا کنندگان اسرار

[9] - Clash of Civilisations نظریه ایی که توسط فوکویاما مطرح گردید و مقابل آن گفتگوی تمدن ها توسط سید محمد خاتمی رئیس جمهوری ایران در سازمان ملل اعلام شد که مورد استقبال جهانیان قرار گرفت و آن سال به عنوان سال گفتگوی تمدن ها نام گرفت. تا فریاد صلح طلبی ایرانیان به گوش جهانیان برسد

[10] - Democracy versus Darkness

[11] - Nupur Sharma  سخنگوی حزب بی.جی.پی که در پی سخنان خود در خصوص همسران پیامبر اسلام از سوی حزب اخراج گردید و فعالیت او به تعلیق درآمد

[12] - tan se sar juda” (separate the head from the body) متاسفانه در ادبیات مسلمانان تنها چیزی که در برابر مخالف به نظرشان می رسد بریدن سرش هست که این تصویری بسیار بد از مسلمانان در دنیا ترسیم کرده است.

[13] - Gauri Lankesh روزنامه نگار و فعال سیاسی اهل ایالت کارناتاکا در جنوب هند متولد 1962 که در سال 2017 ترور شد. در زمان ترور او فردی برجسته در انتقاد از گروه های راستگرای هندو بود که همین امر انگشت اتهام این ترور را به تروریست های وابسته به گروه های هندوی افراطی برد. او مخالف ملیگرایی هندوتوا بود که برای پاکسازی هند از اغیار فعال است.

[14]- Dr Narendra Dabholkar متولد 1945 نویسنده، فعال اجتماعی که در سال 2013 در شهر پونا ایالت مهاراشترا ترور شد.

[15]Govind Pansare سیاستمدار چپگرای هندی متولد 1933، یکی بهترین نویسندگان به زبان مراتی، از حزب کمونیست هند، در سال 2015 توسط جوخه های ترور توسط دو موتور سوار از طریق شلیک گلوله کشته شد.

[16]M.M. Kalburgi از نویسندگان زبان کانادا، زبان ایالت کارناتاکا متولد 1938 ، 

[17] - رواندا به عنوان کشوری که در آن کشتار عظیمی در مسایل نژادی و فاشیستی انجام شد مشهور است

[18] - به واقع این منطقه به کمربند هندویی که زبان فرهنگ هندو و هندی دارند مشهور است که به واسطه تمرکز هندویسم افراطی روی فقه عدم مصرف گوشت گاو کشتار آنان در این رابطه که کسانی که این حکم شرعی هندویی را نقض می کنند را مورد شکنجه و کشتار قرار می دهند، از این منطقه به عمد کمربند گاو خطاب می کند.

[19] - منظور روحانیت هندوست که جمعیت توده هندو را علیه دیگر پنداشته شده و اقلیت ها همواره در سخنرانی های تند و آتشین خود تحریک می کنند. آنان هر جرم آشکاری حتی نسل کشی قسمتی از جامعه را از تریبون های مذهبی خود فریاد می زنند و سیستم قضایی و امنیتی هند با آنها کاری ندارد و تحت یک نوع آپارتاید و مصونیت هر حرفی را می زنند و هر کاری را انجام می دهند و کسی از آنها بازخواست نمی کند و جرات این را ندارد.

[20] -  Hindu Hriday Samrat نارندرا مودی که اکنون در زمان سروزیری ایالت گجرات در سال 2002 موجب کشتار اقلیت مسلمان با حمایت اعضای دولت او گشت به قصاب گجرات مشهور بود، اما او اکنون به این عنوان در مقام نخست وزیری خطاب می شود. او از هندوهای افراطی است که نقش زیادی در به قدرت رسیدن حزب بی جی.پی در سال 2014 داشت، 

[21] - بنایی تاریخی از دوره اسلامی در دهلی که مراسم بزرگداشت روز ملی هر ساله در مقابل آن برگزار می شود

[22] - Dalit and Adivasi پایین ترین طبقه در بین جامعه طبقاتی هندو که طبق شرع مذهب هندویی نجس انگاشته شده و ارتباط با آنها ناپاکی می آورد و کفاره دارد، زیرا آنها در وجود خود ناپاکی هایی ذاتی دارند که به شما در خلال این ارتباط منتقل می شود.

[23] - Brahmin جامعه روحانیت هندو، که بالاترین طبقه در بین طبقات باستان هندو قرار دارند.

[24] - good sanskar’ (good upbringing)

[25] - the Central Bureau of Investigation یکی از سازمان های امنیتی هند وابسته به حاکمیت مرکزی هند.

[26] - the ‘Sangh Parivar’ مجمعی از گروه های هندوی افراطی که حول فلسفه هندوتوا و ملیگرایی هندویی تجمع یافته و اکنون شاخه سیاسی این گروه ها حزب بی.جی.پی قدرت را در این کشور در دست دارد.

[27] - Teesta Setalvad متولد 1962، فعال حقوق بشری و روزنامه نگار هندی، که در جریان پیگیری حقوق اقلیت مسلمان اقدام به فعالت کرد و طعمه نفوذ هندوهای افراطی در سازمان های امنیتی و سیاسی هند شد و به خاطر اقدامات خود توسط سازمان های ضد تروریسم دستگیر و در سال 2022 زندانی شد.

[28] - Citizens for Justice and Peace

[29] -  Elite Capture

[30] - the philosopher Olufemi O. Taiwo

[31] - Micro-Elite Capture

[32] - Macro-Elite Capture

[33] - PEN

[34] - Mike Davis

[35] - the Great Victorian Holocaust

[36] - yoga asana

[37] - Barbara Tuchman

[38] - The Guns of August

[39] - Timothy Snyder

[40] - de-Nazification

[41] - Alexander Dugin

[42]- Alexander Prokhanov

[43] - Ancient Rus

[44] - Volodymyr/Valdemar

[45] - the ancient Promised Land

[46] - the Nation-State of the Jewish people

[47] - the Rashtriya Swayamsevak Sangh (RSS)

[48] - Akhand Bharat یا Akhand Hindustan که مفهومی شامل کشورهای هند، پاکستان، افغانستان، بنگلادش، نپال، بوتان، سری لانکا، مالدیو و میانمار است که به عنوان یک ملت در نظر گرفته می شوند.

[49] - partial mobilisation

[50] - Karl K. Compton

[51] - MIT

[52] - William Westmoreland

[53] - Robert McNamara

[54] - Erroll Morris

[55] - he Fog of War

[56] - How much evil must we do in order to do good?

[57] - I think that is a very hard choice, but the price, we think, the price is worth it.

[58]- Order of the Garter

[59] - Third Worlders

[60] - Banana Republics

[61] - Oxfam

[62] - Gautam Adani

[63] - NDTV

[64] -‘happiness conferences

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب) :

مسلمانان به عنوان بزرگترین اقلیت مذهبی در هند، یکی از مظلوم ترین، و در عین حال به وسیع ترین چالش برای اهل سیاست، در جناح ملیگرای هندو تبدیل شده اند، سازمان آر.اس.اس و حزب حاکم بی.جی.پی در هند، به عنوان سردمداران تفکر یکدست ساز، و تمامیت خواه مذهبی و فرهنگی هندو، که خواهان پاکسازی خاک و جامعه فرهنگی و مذهبی این کشور، از "اغیار" (Others) بوده، و یکی از این اغیار، هندی هایی هستند که در اثر هجوم مذاهب وارداتی به سرزمین هند (اسلام، مسیحیت، یهود و...)، بدین ادیان گرویدند، که باید آنان را به "خانه" اصیل فکری خود، یعنی هندویسم، و فرهنگ خاص آن، بازگرداند!

در این روند ملیگرایی فاشیستی فرهنگی و مذهبی، مبارزه آشکاری بین اکثریت هندوی متعصب حاکم، و اقلیت غیر برخوردار مسلمان در هند، ده ها سال است که در صحنه سیاسی این کشور ادامه دارد، مبارزه ایی که باعث ظلم و تعدی به جان، مال و ناموس این اقلیت و البته دیگر اقلیت های از این دست شده، و قوانین شدیدی بر آنان تحمیل، حقوق آنان تضییع، و قدرت اقتصادی، سیاسی، فرهنگی آنان مورد هجوم و تهدید و تحدید بی وقفه بوده، و هست،

در این روند، اما چند سالی است که موهان باگوات، حرکتی را برای نزدیکی به مسلمانان نیز آغاز کرده است، این حرکت ابهام برانگیز رئیس مخوف ترین سازمان فاشیستی زنده جهان، مورد مداقه اهل سیاست، و اجتماع در هند قرار گرفته، و چگونگی و اهداف آن را پیجویی کرده اند، مقاله زیر به ابعاد و اهداف این پدیده نوظهور، پرداخته و تا حدودی آن را روشن کرده است.

 

جویش BJP و RSS برای مسلمان قابل قبول

علی خان محمود آباد [1]

علاقه موهان باگوات [2] به این که چه کسی و چگونه تبدیل به یک "مسلمان قابل قبول" [3] می شود، گفتگوها را به این سمت می برد که آیا آر.اس.اس تغییر سیاست داده، یا اینکه، یک سیاست اتخاذ شده ناشی از شرایط زمانی است.

کارل لوگر [4] شهردار شهر وین بین سال های 1887 تا سال 1910 است، که به ساخت ساختمان ها مدرن در این شهر شناخته می شود. لوگرِ کاتولیک مذهب، در سخنرانی های سیاسی خود به روشنی از فراز های ضد یهودی سود می جست. اما ضدیت او با یهود، بومی، بی شیله پیله، منعطف بود، که در آلمان اینگونه ضدیت را gemütlich (راحت و در انواع قابل فهم) می گفتند. لذا این باغ پر تنوع، اغلب بعنوان وسیله ایی، باعث می شد که برغم این پیش داوری های سیاسی، حتی او را از داشتن دوستان یهودی هم باز ندارد. و وقتی در پیرامون این تفاوت اندیشه، و کردار مورد سوال واقع می شد، پاسخ لوگر این چنین بود که : "من تصمیم می گیرم که چه کسی یهودی است".

امروز جستجو برای یافتن "مسلمان قابل قبول" به یک گفتمان سیاسی، در سراسر دنیا تبدل شده است. چنین گفتمانی در چند سال گذشته، راهبرد احزاب مختلف سیاسی در هند نیز بوده و آنان را در این جهت به حرکت در آورده، و هدایت کرده است. از زمان روی کار آمدن در سال 2014، حزب بهاراتیا جاناتا (BJP) [5] و نیای ایدئولوژیک آن سازمان راشتریا سویام سواک سنگ (RSS) فعال بوده اند تا از موضعی که تمام مسلمانان را بعنوان مرتد در بدنه سیاسی هند دیده می شدند، جدا شده، و به دیدگاهی برسند که انواع خاصی از مسلمانان به خاطر فرهنگ شان بیشتر "هندی" تصور شوند.

اتفاقا، این شیوه نگاه به انواع خاصی از مسلمانان، همچنین بعنوان سوژه، به هدف حملات سخنوران درون فرقه ایی، توسط دیگر مسلمانان، که این گونه مسلمانان خاص را بعنوان واجدان و حاملان لایه های فرهنگ هندویی می بینند، قرار می گیرند، که باید از جامعه اصیل اسلامی تصفیه شده، و به کیش درست و معتبر اسلامی بازگشت دهند. بنابراین، بازگشت به خانه [6] ، یا تغییر مذهب، و بازگشت به هندویسم خود در کنار این تفکر اسلامی مطرح است، شیعیان و صوفیه، به خصوص، سوژه های گلچین شده ایی در بین مسلمانان، به خاطر اعتقادات خاص خود، هستند که بیشتر قابلیت پذیرش در "هندی بودن" [7] را دارند.

علاوه بر آن، تقسیم بندی وجوه "طبقاتی" [8] مسلمانان، نیز اکنون به کار گرفته می شود، تا این گونه بیان شود که اکثریت قابل توجهی از مسلمانان از بازماندگان مردم بومی هند هستند که به اسلام تغییر مذهب داده اند، و به بیان دیگر، در حقیقت "هندی بودن" آنان توسط اعقاب آنان که هندو بوده اند، تداوم می یابد. این تغییر سیاست از آر.اس.اس از ستیز خصومت آشکار با مسلمانان، به ارتباط گزینشی با آنان از سوی افراط گرایان هندو، در اثر ارتباطات بین المللی از یک سو، و بایسته ها و ضروریات داخلی نشات می گیرد.  

برای هشت سال گذشته، آر.اس.اس و بی.جی.پی به گسترش برنامه هایی اقدام کردند تا ارتباط با این جوامع اجتماعی و مذهبی را افزایش دهند. گروه آر.اس.اس قسمتی از تحرکات خود را از طریق سازمان های وابسته به خود دنبال کرد، از جمله گروه مسلم راشتریا مانچ (MRM) [9] گروهی که توسط رئیس سابق سازمان آر.اس.اس آقای کی.اس. سودارشان [10] با هدف تغییر و ترمیم چهره سازمان آر.اس.اس، که به صورت بنیادگرایانه یک تصویر خصومت آمیز و ستیزه جویانه با مسلمانان داشت، و با هدف نزدیکی بیشتر مسلمانان به هندوها بنیان نهاده شد. از آن زمان تاکنون، بی.جی.پی و آر.اس.اس سعی کرده اند که در مناسبت های مختلف، این پیام را بدهند که در حال فعالیتند، تا گفتگو با گروه خاصی از مسلمانان هند، را تشویق کنند، از جمله در این ارتباط می توان به برگزاری کنفرانس های بین المللی صوفی [11] اشاره کرد.

تازه ترین تلاشی که از سوی گروه آر.اس.اس انجام پذیرفت، سفر موهان باگوات رئیس سازمان آر.اس.اس به دهلی، و دیدار با عمر احمد الیاسی [12] ، در سالمرگ پدرش جمیل الیاسی [13] می باشد که به دلیل سفرش به اسراییل، و ملاقات با شیمون پرز [14] شهرت دارد. موهان باگوات در این دیدار از سوی کارگزار ارشد گروه آر.اس.اس و مسئول فعلی گروه MRM آقای ایندرش کومار [15] همراهی می شد.

وب سایت عمر الیاسی جوان، نشان می دهد که او وارث مباشر و ناظر بر سازمان ائمه جماعات تمام هند [16] است که "صدای مشروع نیم میلیون امام جماعات سراسر هند، که خود هدایت گر مذهبی و معنوی 210 میلیون مسلمان هندی هستند" را بر عهده دارد.

این دیدار خصوصی توسط روزنامه ها، به عنوان توسعه ارتباط آر.اس.اس با همه مسلمانان پوشش داده شد. دو روزنامه اصلی در عنوان مطالب خود نوشتند "رئیس آر.اس.اس برای توسعه ارتباط با مسلمانان با بدنه امامان ملاقات کرد" و "رئیس آر.اس.اس باگوات از مسجدی در دهلی دیدار کرد. ملاقات با رهبران مسلمانان"  مقاله دوم اشاره به ملاقات های دیگر باگوات دارد که با رهبران اسلامی داشته است، که به این مطلب در ادامه بر خواهم گشت.

اکنون، خوانندگان هر دو روزنامه هندوستان تایمز [17] و تایمز آو ایندیا [18] (که دو مقاله فوق را زده اند) در بهت وا نهاده خواهند شد که چگونه در خصوص این سر تیترهای مطبوعاتی تفکر کنند، آیا این توسعه ارتباط با مسلمانان مبنایی و اصیل است، در حالی که به طور دائم مسلمانان به خاطر سو استفاده از آنان، مورد سرزنش واقع می شوند. اصولا، دیدار از یک مسجد و حوزه علمیه مسلمانان، و ملاقات با امامان مشهور مساجد، نور امید خوبی را در زمانی می درخشاند، که جامعه جهانی به طور فزاینده ایی، عدم تحمل مذهبی را در هند، مورد سرزنش قرار داده است.

گرچه شاید همزمانی ملاقات با الیاسی و انتشار اخبار گفتگو با رهبران مسلمان توسط رئیس آر.اس.اس، با حمله به رهبران گروه جبهه پاپولار فرانت آو ایندیا [19] که در سطح کل هند انجام گرفت، همزمانی معنی داری نداشته باشند. اهمیت آن در این است که ملاقات با بزرگان اسلامی در حقیقیت یک ماه قبل از آن صورت گرفت.

ملاقات با چهار تن از مسلمانان ارشد – اس. وای . قریشی [20]، نجیب جانگ [21]، ضمیرالدین شاه [22]، سعید شروانی [23] و شاهد صدیقی [24] - به یک موضوع بحث برانگیز و نگران کننده تبدیل شد. آقای قریشی به صورت متفاوتی این پنج نفر را بعنوان یک گروه "ناهمگن" [25]، و وابسته به گروه بازنشستگان مسلمان ارزیابی کرد.

همچنین مقاله "چه خبر از دیدار موهان باگوات از حوزه علمیه به ما از آر.اس.اس بگویید" را بخوانید

یک کمیسر سابق انتخابات؛ یک ژنرال سابق، فرماندار ایالتی، معاون رئیس دانشگاه ملی اسلامی؛ یک ژنرال بازنشسته و معاون رئیس دانشگاه اسلامی علیگره؛ یک تاجر معروف؛ یک سیاستمدار و ستون نویس و ادیتور مطبوعاتی، به سختی می توانند به عنوان یک گروه ناهمگن تعریف شوند. جزئیات این ملاقات ها در ابهام ماند تا این که آقایان قریشی و جانگ در یک شو تلویزیونی توسط کاران تاپار [26] در رسانه وایر [27] حارضر شدند ، و بدنبال آن برای روزنامه ایندین اکسپرس [28] سرمقاله ایی در این رابطه نوشته شد.

اینجا، مطلب مهمی که در ارتباط با این توسعه ارتباط سازمان آر.اس.اس با مسلمانان باید عنوان داشت، این که این فرایند از قبل آغاز گردیده بود، مهمترین فراز این این حرکت بر می گردد به ملاقات موهان باگوات با مولانا ارشد مدنی رئیس جمعیت العلمای هند [29] و از اعضای اصلی جامعه رهبری مسلمانان هند است. بنابراین، سال های بعد از این دیدار را، با دو روند می توان تشخیص داد.

روند اول آنچه که هلال احمد از آن تحت عنوان مشروطه گرایی هندوتوا [30] یاد می کند. به بیان دیگر، بی.جی.پی و آر.اس.اس در حال قانون گذاری هندوتوا در جامعه هستند، تا مشترکا هم از جهتی از این ساختار بهره جسته، و هم از جهتی آن را جایگزین کنند.

 

بنابراین، از زمان آخرین ملاقات باگوات با جانگ در سال 2019 حکم قضایی مسجد بابری صادر شد، قانون اعطای شهروندی هند [31] تصویب شد و قانون ثبت ثبت ملی شهروندان [32] ابلاغ گردید. و البته، برداشتن ماده 370 قانون اساسی،  اعمال قانون جلوگیری از اقدامات غیر قانونی [33] و همچنین قانون سه طلاقه [34] که در اواخر تابستان تصویب شد.

و آخرین اقدام در این ردیف اقدامات، بحث برانگیز حق پوشش حجاب، بحث اختلافات در خصوص مسجد گیانواپی [35]و همچنین بحث اعمال قوانین یکسان مدنی [36] در برخی از ایالت های هند، همه نشان از این دارد که چگونه قوانین هندوتوا موجودیت خود را در جامعه یافته اند.

روند دوم که جاریست اینکه، دیگ اختلافات فرقه ایی همچنان توسط سیاستمداران حزب بی.جی.پی در سطح محلات، ایالات و مرکز جوشان نگه داشته می شود، چرا که بهره های انتخاباتی فراوانی از این جهت نصیب این حزب شود. لذا طبق همین سیاست و روند است که در دو سال گذشته شاهد فراخوان آنان بر بایکوت اقتصادی – اجتماعی مسلمانان و همچنینفراخوان آشکار آنان برای تجاوز و نسل کشی مسلمان بوده ایم. به صورت روشن باید گفت که، گرچه ارتباطاتی در سطوح بالا بین آر.اس.اس و بزرگان مسلمان وجود دارد، اما اعضای بی.جی.پی همچنان این خط انتخاباتی خود را ادامه می دهند تا از تحرکات ضد مسلمین، برای بهره برداری سیاسی انتخاباتی خود سود جویند.

هیات پنج نفره مسلمان حقایقی از جمله اینکه مسلمانان جهادی و پاکستانی نامیده می شوند را عنوان داشت، اما باگوات سوگنامه خود را متقابلا بیان داشت، که جمعیت مسلمانان به سرعت در هند در حال افزایش است، مسلمانان به احساسات هندو ها در خصوص تقدس گاو توجهی ندارند، و از کلمه کافر برای هندوها سود می جویند. این سخنان نشانگر آن است که قدرتمندان خود و جامعه متعلق به خود را قربانی اقدامات مسلمانان دانسته، و در عین حال از موضع روشن قدرت سخن می گویند.

مهمتر از آن، هیچکدام از موضوعات اساسی مطرح در بین جامعه مسلمانان شامل مهمترین آنها یعنی اعمال قوانین یکسان مدنی (UCC) و قانون اعطای شهروندی هند (CAA) در ملاقات و گفتگو با باگوات از سوی رهبران مسلمان مذکور مطرح نشده است، هر چند او سخن از نفوذ کم خود در صحنه سیاسی و عمل گفته است (به مصاحبه تاپار توجه کنید). در حقیقت، از سرفصل سخنان آقای قریشی به نظر می رسد که وی به این اعتقاد رسیده است که به رغم این حقیقت که قانون اساسی و ساختار همراه آن از سوی آر.اس.اس سو استفاده می شود تا جمهوری هندو [37] را شکل دهند، اما سخنان باگوات نشان از "تقدس قانون اساسی"  [38]هند در نزد او داشت.

در چنین اتمسفری، این مهم است که به خاطر آورد که بی.جی.پی و آر.اس.اس در جستجوی ساخت دیدگاه مورد نظر خود در بین جامعه مدنی مسلمانان هستند، کسانی را می خواهند که بیانگر سخن آنان باشند. یک سازمان تحت عنوان "مسلمانان هند برای توسعه و اصلاح" (IMPAR)  [39] هم اکنون در حال انجام مقدمات این حرکت است، و اخیرا اعضای هیات هایی از آنان در نشست های مختلف شرکت می کنند.

همچنان که دیده شده، یکی از بنیانگذاران IMPAR یکی از بنیانگذاران حزب صلح [40] در ایالت اتارپرادش است که از نزدیکان اهالی قدرتمند در حزب بی.جی.پی می باشد. اتفاقا این گروه اقدامات قابل توجهی در صحنه ایالت داشته، اما اعتبار آینده آنان، وابسته به این است که آیا به عنوان یک حرکت نیابتی و وابسته دیده شوند، یا خیر. در بیانیه مطبوعاتی دیدار باگوات، از این حرکت استقبال شده، و در عین حال از نخست وزیر خواسته شده است که فعالیت نیروهای فرقه گرا را کنترل کند. به بیان دیگر، افراد و سازمان هایی که با قدرت در ارتباط هستند، نیازمند این هستند که برچسب بدنام کننده ایی که به این گونه مسلمانان اطلاق می شود، که میخ کج حزب کنگره، و یا مسلمانان حکومتی [41] نامیده شوند، دور باشند.

سخنان باگوات در این نشست - و به دنبال آن در شیلونگ – که تمام هندی ها هندو هستند بازتابی از همان سخن لوگر است که در وین برای یهودیان عنوان داشت. هیات از بیان این عنوان مقاومت داشت، و به جای آن از واژه مجاور و نزدیک آن یعنی بهاراتیا مسلم [42] سود جست.

اینکه که چه کسی و چه چیزی، به در اندیشه باگوات بعنوان مسلمان قابل قبول مد نظر است و آیا آر.اس.اس سیاست خود را تغییر داده، یا این که به مقتضای زمان چنین رویکردی را اتخاذ کرده است مشخص نیست.

 

[1] - نویسنده مقاله The BJP-RSS's Quest for the 'Acceptable Muslim'  آقای علیخان محمود آباد (Ali Khan Mahmudabad ) از اساتید دانشگاه آشوکا، و نویسنده مقالات مطبوعاتی به زبان های اردو و انگلیسی هستند، ایشان نویسنده کتاب ( Poetry of Belonging: Muslim Imaginings of India 1850-1950 (OUP)) و از اعضای حزب سماج وادی (Samajwadi) با آدرس توئیتری (@mahmudabad).

[2] - Mohan Bhagwat رهبر کنونی سازمان وسیع و قدرتمند آر.اس.اس که در واقع پایه و ایدئولوگ هندوئیسم افراطی و تفکر هندوتوا است که خواهان هند بعنوان سرزمینی پاک و خالص برای هندوئیسم و هندوهاست و لذا در صدد پاکسازی و تضمین چنین سرزمین برای هندوها می باشد.

[3] -  acceptable Muslim

[4] - Karl Lueger

[5] - بهاراتیا جاناتا یا حزب مردم هند که در واقع شاخه سیاسی هندوئیسم افراطی هند می باشد و در مقابل حزب کنگره و احزاب سکولار قرار می گیرد که خواهان کثرتگرایی، دمکراسی، سوسیالیسم و رواداری مذهبی و زبانی و نژادی در کشورند، قرار می گیرد.

[6] - ghar-wapsi کلمه ایی هندی به معنی بازگشت به خانه، که حکایت بازگشت هندی هایی است که توسط ادیان خارج از فرهنگ هندی مثل اسلام و مسیحیت از ادیان هندی جدا شده و به این ادیان پیوسته اند که باید به دین باستان خود باز گردند.

[7] - Hinduness یا هندو بودن واژه ایی که در تفکر هندوتوا مطرح است که معتقد است هند سرزمین پاک هندوهاست و باید مهاجمان به این فرهنگ و دین از جمله مسلمانان و... به دین و آبا و اجدادی و فرهنگ اصیل هندی بازگشت کنند. ملیگرایی هندویی که توسط حزب بی.جی.پی و سازمان آر.اس.اس دنبال می شود.

[8] - caste سیسم کاستی یا طبقاتی هندویی باستان که از بالاترین طبقه یعنی برهمن ها و ساختار روحانی مذهبی آغاز می شود و تا دون پایه ترین طبقات یعنی نجس ها  (دالیت ها و...)که نحس و نجس بوده و باید از آنان دوری کرد، ادامه می یابد این سیستم طبقاتی که اکنون طبق قانون اساسی هند ممنوع است در حال بازیابی خود در تفکر هندویسم افراطی می باشد.

[9] - the Muslim  Rashtriya Manch (MRM). گروهی ساخته و پرداخته گروه آر.اس.اس که سیاست ارتباطی این سازمان را در ارتباط گیری با برخی مسلمانان دنبال می کند.

[10] - K.S. Sudarshan

[11] - international Sufi conferences

[12] - Umer Ahmed Ilyasi پدرش جمیل الیاسی چهره و تفکری متفاوت از دیگر روحانیت هند داشت و لذا به رغم نظر بسیاری از مسلمان هند، معتقد به نوعی مدارا بود و به تنش زدایی معتقد بود لذا به اسراییل هم سفر کرد و با سران این کشور دیدار کرد که واکنش هایی در جامعه مسلمان هند برانگیخت

[13] - Jameel Ilyasi

[14] - Shimon Peres رئیس جمهور اسبق اسراییل

[15] - Indresh Kumar

[16] - All India Imam Organisation  در هند گروه های زیادی هستند که نام های بزرگی دارند ولی در افراد شمولیت یافته در این گروه ها بسیار اندک است اگرچه این سازمان از تمام ائمه جماعات هند سخن گفته می شود، ولی افراد تحت سیطره و طرفدار این گروه بسیار اندکند

[17] - Hindustan Times

[18] - Times of India

[19] - Popular Front of India (PFI) گروهی واکنشی به اقدامات شبهه میلیشایی و نظامی گروه های تحت کنترل هندوتوا است که از سوی دولت هند ممنوع اعلام شده است رهبران این گروه عبارتند از اوما عبدالاسلام، ای.ام عبدالرحیم، انیس احمد می توان اشاره کرد. http://www.popularfrontindia.org/ ارگان این گروه می باشد.

[20] - S.Y. Quraishi

[21] - Najeeb Jung

[22] - Zameeruddin Shah

[23] - Saeed Shervani

[24] - Shahid Siddiqui

[25] - motley

[26] - Karan Thapar

[27] - The Wire

[28] - Indian Express

[29] - Jamiat Ulama-e Hind از گروه های مهم اسلامی که دارای حوزه علمیه بزرگی در شمال هند است و در بحث های سیاسی نیز مرجعیت دارند.

[30] - Hindutva constitutionalism فلسفه هندوتوا بر ملیگرایی هندویی استوار است که از سوی رهبران پایه گذار گروه RSS مورد تاکید قرار دارد این فلسفه بر هند به عنوان سرزمین هندوها، و تقدس آن تاکید دارد و خواهان پاکسازی آن از اغیار می باشد، آنان نازیسم در اروپا و صهیونیسم در آسیا را مصداق پیروی برای این بینش دیده و نزدیکی های فکری و عملی با آنان احساس می کنند.

[31] - the Citizenship Amendment Bill قانونی که به درگیری های بسیار در بیش از یک سال گذشته در هند انجامید و مسلمانان زیادی به این قانون اعتراض کردند، که در این قانون حزب بی.جی.پی از دادن شهروندی به تمام افرادی که از کشورهای همسایه به هند مهاجرت کرده اند تن داد، مگر کسانی که مسلمان هستند و به این ترتیب دادن شهروندی به مسلمانان ممنوع گردد.

[32] - National Register of Citizens در این قانون نیز بحث های مذهبی لحاظ شد و به ضرر مسلمانان این قانون رقم زده شد.

[33] - Unlawful Activities (Prevention) Act  قانونی که به مقامات امنیتی و پلیس هند امکان می دهد تا به دستگیری و زندانی کردن افراد بدون طی تشریفات قضایی اقدام کنند و این نیز به ضرر و مورد سو استفاده مقامات امنیتی و پلیس برای تهدید و تحدید مسلمانان و اقلیت ها منجر شد

[34] - Triple Talaq bill گرچه قوانین حاکم بر اقلیت مسلمان در هند از سوی سازوکار قانونی تحت عنوان all India Muslim personal law board تنظیم می شود ولی دولت هند قانون سه طلاقه کردن زنان را ضد انسانی دانسته ودر این مورد دخالت کرده است.

[35] - Gyanvapi mosque نام مسجدی در هند که اخیرا هندوها در خصوص آن ادعا کرده و مثل مسجد بابری در حال اقدامند تا آن را نیز از آن خود کنند.

[36] - Uniform Civil Code هندوهای افراطی معتقدند که سازوکار قانونی حاکم بر احکام مدنی خاص اقلیت ها نباید وجود داشته باشد و باید همه برابر قانون مساوی باشند لذا به جای سازوکارهایی مثل all India Muslim personal law board و... که قوانین خاص برای اقلیت ها تعیین می کنند خواهان تسری قوانین کلی هند بر تمام جوامع داشته و لذا قانون یکسان مدنی برای همه را تجویز می کنند.

[37] - Hindu Rashtra جمهوری هندو در مقابل دیگر هم نام های آن در دنیای معاصر از جمله جمهوری اسلامی، جمهوری یهود و.... به عنوان یک هدف برای راستگرایان هندو مد نظر است.

[38] -"Constitution was sacrosanct" قانون اساسی هند یک قانون سکولار، پلورال، سوسیال دمکرات است که در بخش سکولار و تکثرگرای آن در تناقض با ایده آر.اس. اس است و اقداماتی برای تغییرات در قانون اساسی انجام داده است که از جمله آن همین بحث قانون یکسان مدنی برای تمام هندی هاست و...

[39]-  Indian Muslims for Progress and Reform (IMPAR)

[40] - Peace Party

[41] - sarkari (official) Muslims  روحانی حکومتی اشاره به دست نشانده بودن و... دارد

[42] - ‘Bhartiya Muslim’  هندوهای افراطی کلمه هند را یک واژه نادرست برای کشور خود تلقی کرده و از واژه بهارات به جای آن استفاده می کنند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ره به بیراهه رفت، آنگاه که نُحوسَت یک تاریخ، تقسیم ظالمانه و متکبرانه این مردمان به طبقات بالا و پایین، به فراموشی سپرده شد، و تو گویی آن همه ویرانی بر جای مانده از این دوران سخت، از پیش چشمان تیز بین تمام بینایان و صاحبان علم و بصیرت برداشته شد، و کسی چشمان اشکبار نسل های انسانیِ به تباهی رفته از این مردم، در جامعه طبقاتی باستانِ در این مرز و بوم را ندید، تا چاره ایی کند، و بر ویرانگری اینچنین دیرپای و خسارتبار دست رد زده، تا باز دوباره این رسم انسانیت کش، از میان لوح های گِلین و پخته تقسیمات انسانی، بیرون کشیده نشود، و بر تابلوهای زرین، به نام بالاترین وجود، دوباره احیا نگردد.

و باز رمه وار، دارایانِ کرامت و عزت انسانی را، به عام و خاص، روحانی و عوام، خودی و غیر خودی، دیندار و بی دین و... تقسیم کردند، دوباره مدال های پر قیمت، از ارزش هایی خود ساخته را نوشتند، و بر ردای خویش آویختند، که سال ها پیش در مقابل سپاه جرار خصم، از دیوار معابد، بر زمین ریختند، و باید دفن می شدند، ولی ماندند، تا دوباره طبقه ایی اجتماعی، آن را بر سینه ی خود بیاویزند، و خود را از بقیه متمایز کرده، با آن خود را از دیگران بالا کشند، و برای این بالا نشینی ها، هزاران جُستار، در خردنامه های خود بنویسند، و ارزش ها و ثمرات بر آن بالانشینی ها، ثبت و درج نمایند، و خود، کرسی و حکم خود را مقدس شمرده، همچون رب الارباب، حکم و حاکمیت خود را ابدی و بلامنازع اعلام نمایند.

در دنیایی که انسان ها همه از یک تیره و تبار و نوعند، و حتی پیامبران شان نیز، خود را انسانی مثل بقیه، که تنها وحی دریافت می دارند، معرفی می کنند، بهای گزاف این تقسیم های ویرانگر تاریخی برای توده های برابری و آزادیخواه، نخبگان این مردم را نه تجربه ایی افزود و نه عبرتی، تا دگر بار، در یک فراموشی کامل، این اشتباه بزرگ را تکرار نکرده، جامعه را به طبقات روحانی و عام تقسیم نکنند و آن را بر الواح زرین ننگاشته، و دوباره بر دیوارهای این کعبه مملو از بت ها، نیاویزند، تا باز این مردم مجبور نگردند، به سوی خطری بیش از پیش بشتابند، و مجبور شوند، یک بار دیگر، این نظم ظالمانه را بر هم زنند، و حکم از اهل غرور بستانند، و به دیگری بسپارند، شاید بر سرنوشت خود مسلط شده، خود صاحب حکم شوند، و این بالا نشینی ها را به مهمیز کنترل مردمی کشیده، دوباره زندگی انسانی و آزاد، از سر گیرند،

دنیا به تجربه، به خوبی فهمیده است که همیشه بین مردم و حکمداران شان، دیواری است که گاه آنقدر بلند می شود، که بر این دیوار، بدون خون نمی توان شدن، همواره خون ها ریخته شد، تا حکمداری، به حکم صاحبان اصلی خود، یعنی مردم، که به واقع ولی نعمتان شان هستند، تمکین کنند، ولی بین حاکم و محکوم به حکم، همواره شکافی عمیق بوده، که پریدن از آن سخت و مخوف است. بیگانگان همواره بر همین شکاف سوار شده، و به راحتی بر ما تاخته، و برای قرن ها مسلط شده اند، ما به هیچ نقطه قابل اطمینانی نرسیدیم، چرا که بین حاکم و محکومان به حکم، همواره رفاقت و همراهی نبود، چرا که حکم همواره، از آن او بود، و باقی محکوم به اجرای آن، تلقی شدند.

این همه فرار، و مهاجرت و... از این دشت پر حاصل و زخمی، ناشی از شکافی است، که بین حکمداران و مردم وجود داشته، نهضت بزرگی برای سهم گیری مردم در حاکمیت بر خود، در قیام مشروطیت تمرین، و با موفقیت قرین شد، و حکم مردم، به ثمر نشست، ولی این روند نیز به مشکل خورد، ولی باز راه خود را باز کرد، و مخالفان حاکمیت مردم بر مردم، هزینه ها بر این مردم افزودند. سپردن حکم و حکمداری به ارباب معابد، اشتباه مجدد نخبگانی بود که اهداف خیزش 57 را به محاق بردند، و اکنون سال هاست که این مردم تلاش می کنند، کژی ها را راست کرده، و آب رفته را به جوی بازگردانند ولی...

حاکمیت طبقه روحانیت، که امتحان خود را طی هزاران سال، در همراهی با نظام قدرت در ایران و جهان، پس داده بودند، اشتباه مجدد نخبگان این قوم بود، که مردم انقلاب کرده، چشم به علم و درایت آنان داشتند، و راهبری بدان ها سپردند، این نکته اساسی در علم حکمداری ثابت شده است که بر کرسی راهبری مهم نیست که چه فردی، با چه ایده و مرامی بنشیند، مهمتر از آن، راهکار قانونی و مسالمت آمیز و سالمی است که بتوان او را، بدون خونریزی و خشونت، به زیر کشید، و یا تعویض کرد، ورنه تمام زحمات تاریخی بشر، به هدر خواهد رفت. و قدرت بی حد و حصرِ غیر قابل کنترل و مراقبت، بهترین انسان ها را هم، به درندگانی بی رحم تبدیل خواهد کرد.

تنها داروی کشف شده، برای حل این معضل بزرگ بازگشت به اصل حاکمیت مردم بر مردم، و ایجاد نظام دمکراسی، که بتوان حکمداران را بدون خشونت، و از طریق صندوق رای تغییر داد و امانت باز ستاند، و هر چند وقت یک بار چرخش قدرت و نخبگان را رقم زد، ورنه هر انسان بر کرسی قدرت نشسته ایی، که طعم شیرین حکمرانی را چشیده است، خود را بر این کرسی مادام العمر، و بلکه انتقال آن را نیز موروثی خواهد نمود.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نگاهی به رشته اتفاقات چند ساله اخیر که به حاکمیت یکدست و انحصاری تیمی سیاسی، و فرقه ایی با تفکرات خاص منتج شد، که تمام قوای کشور و انقلاب را در قبضه انحصار قدرت خود گرفته اند، و آن را به یک سیستم یکدست و خالی از اصول اساسی قانون اساسی تبدیل و در این راه از هیچ اقدامی ابا نداشته، و آن می کنند و کردند که به مصالح خود مناسب و نزدیک می بینند، و دیدند.

از انتخابات پر حرف حدیث مجلس گرفته، که افرادی با پرونده های قطور سو استفاده های مالی و...، با آرایی بسیار کم، کرسی های آن نهاد اساسی در شاکله جمهوریت ایران را اشغال کردند، تا انتخابات مهندسی شده ریاست جمهوری و روی کار آوردن ابراهیم رئیسی و...، که تبعات این تحرکات سیاسی غیر طبیعی و شبهه ناک، کشور را به جایی رساند، که مردم امید خود را از دست داده، تغییر را دور از دسترس خود ببینند، و خود دست به کار شده، و به اعتراضات گسترده ایی در خیابان های شهرهای مختلف کشور دست زنند،

نگاهی به شعارهای عمومی معترضین، در خیابان های شهرهای مهم سراسر کشور، در این روزهای پر التهاب و سرنوشت ساز، به روشنی نشان می دهد، که بسیاری از اصلاح وضع کشور و نظام قطع امید کرده، و راه را بر تغییر وضع، و نظام موجود جستجو می کنند، و گویا همان نشانه های انقلاب را در خود دارند، که وقتی تغییری از صندوق رای بدست نمی آید، و راه های اصلاح و تغییر بسته می شود، این خیابان هاست که عرصه حضور مردم می شود، تا تغییر را از طریق انقلاب و خیزش خود دنبال کنند.

ناکام کردن حسن روحانی و دولت تدبیر و امید او، در رسیدن به شعارهای انتخاباتی اش، و متعاقب آن حرکت در عکس جهت وعده های انتخاباتی توسط ابراهیم رئیسی، که در تبلیغات خود و موقع جلب آرای مردم، از گشایش در وضع اقتصادی مردم سخن گفت، و به عکس وقتی قدرت را در دست گرفت، کشور را به سوی غرقابی از گرانی، فشار اقتصادی، تورم و... بسیار بیش از پیش برد.

از گشایش فضای ارتباطی و اینترنت به مردم قول داد، اما در عمل طرح صیانت فضای مجازی را که حتی مجلس موصوف و آنچنانی نیز، شرم کرد، که آن را به تصویب برساند، اما خود همین ابراهیم رئیسی که قرار بود فضای ارتباطی مردم در اینترنت را گسترش دهد، در نقش رئیس شورای عالی فضای مجازی، آن را در این شورا به تصویب رساند، تا گلوگاه ارتباطات مردم را به طور کامل قطع کند و...

و افزایش فشار اجتماعی بر جامعه ایرانیان، از طریق افزایش حضور امنیتی گشت ارشادی ها در سطح جامعه، که ملت مصیبت دیده از زخم های گرانی، اختلاس، بیکاری، تورم، مهاجرت، کمبود، تحریم، تخفیف و... را نیشتر دیگری بود، که بر پهلوی خود احساس کنند، و این چنین ناموس این مردم، در پروژه خطرناک گشت ارشاد، به دست جریان های شبه قانونی، و شبه امنیتیِ درگیر در امر به معروف و نهی از منکر و پلیس واگذار شد و... که حادثه مهسا امینی یکی از نتایج این اقدام نابخردانه است.

افشای سو استفاده های متعدد نجومی از جمله اختلاس و سو استفاده 92 هزار میلیارد تومانی، در تحولات مالی مجتمع عظیم فولاد مبارکه اصفهان و...، که حتی از سوی مجلس افشا کننده این فساد گسترده نیز، پرونده ایی به قوه قضائیه نرفت، تا به تشکیل سابقه ایی برای سو استفاده گران منجر گردد و...،

یا سیلی عنابستانی، نماینده متکبر مجلس، به صورت سرباز جوان پلیس راهور ناجا، که ضارب به عنوان نماینده خشن سبزوار، در مجلس، مابه اذایی را دریافت نداشت، و پرونده اش در پیچ و خم سیاسی کاری های گروه های حاکم گم شد.

در عین حال تنبیه سریع و چند روزه، یک دختر جوان به نام "سپیده رشنو" که در درگیری با هم سن و سال محجبه خود، یعنی رایحه ربیعی، پیرامون همین موضوع حجاب، که به گوشه رینگ برده شد، و سخت سیاست شد و...

و در بعد سیاسی نیز دستگیری و زندانی کردن فعالان متعدد سیاسی مسالمت جو، از جمله در صدر آنان سید مصطفی تاجزاده، که یکی از سیاسیون پاکدست این کشور بوده و هست، و مصداق یک منتقد دلسوز و بدون سانسور و نقاب است، که مشکلات و مسائل و دردهای جامعه را به خوبی دیده، و می شناسد، آن را در پوشش نقدی منصفانه، به صاحبان گوش و چشم، هدیه می کرد، و زبانی بدون لکنت، و در عین حال مملو از صداقت داشت، که از درون جامعه به حاکمانش فیدبک های واقعی می داد و...

در عین حال کشور و ملتی که در اوج تحریم، نداری، کسب و کار خوابیده و فشل، اقتصاد در هم شکسته، بی تدبیری ها، عدم مسئولیت پذیری ها، داشتن حالت تهاجمی نسبت به مردم خود، و کشورهای همسایه و... باید بار مالیات های بسیار کمرشکن و متعددی را به دوش می کشیدند، بدون اینکه حقی در خود احساس کنند که در کنترل هزینه کرد آن مالیات های سنگین، و دیگر در آمدهای افسانه ایی این کشور داشته باشد و...

و قرارداد صلحی به نام برجام، که از اسفند ماه 1399 قابل امضا و احیا بود، و حق امضا و احیای آن، از دولت مستقر روحانی سلب گردید، تا به دست رئیس جمهور جدید یعنی ابراهیم رئیسی امضا و به سرانجام برسد، و این امضا نیز تاکنون، در اثر وقت کشی ها، و درگیری های داخلی، و خرابکاری های داخلی و خارجی میسر نشده است و...

و دلایل بسیار دیگری از بی صداقتی ها، و غرور مسئولین کشور، در عدم انعطاف در مقابل خواست جمعی مردم و... باعث شد تا جسد بی جان مهسا (ژینا) امینی، دختر 22 ساله کرد سقزی، که مهمان چند روزه پایتخت نشینان شده بود، و متاسفانه در اثر نابخردی یک تیم گشت ارشادی امر به معروف و نهی از منکر، به مرگش منجر شد، و همین مظلومیت، جرقه ایی بر آتشی گردید، که پیش از این کُنده های آن را ناکارآمدی، بی تدبیری، غرور، عدم پاسخگو بودن مسئولین کشور و... گرد آورده، و اکنون در نتیجه این آتش افروزی، به گواه آمار رسمی 35 تن از هموطنان ما را به کام مرگ کشانده اند.

اگر جای آن مامور امر به معروف و نهی از منکر مستقر در ایستگاه مترو حقانی تهران بودم، و نوجوان پسری مملو از غرور، از من خواهش می کرد، که از خواهرش بگذرم، چرا که آنان غریب و مسافرند، به حتم چشم خود را بر خطای ناچیز آنان می بستم، و به مهر او را راهی ادامه سفری می کردم، که این جوانان مایوس و بی کار و بی آینده ما، شدید به آن نیاز دارند، اما این نشد و جسد این دختر غریب و مسافر، به ساعتی چند، از پلیس امنیت اخلاقی خیابان وزرا، راهی بیمارستان کسری شد، تا تحویل خانواده غریب و مسافر او شود.

و این جسد ژینا امینی نبود، که آتشفشان قهر یک ملت را افروخت، بلکه برون داد شکست اخلاقی، انسانی و دینی پایتخت نشینان متکبری بود، که دیگر نه غریب می شناسند، و نه مسافر، که "ابن سبیل" و رسیدگی به آنان، در قرآنِ این قوم به دین آویخته، جلودار برخورد با آن مسافر باید می شد، و به غیر از آن اخلاق و انصاف و مروت و جوانمردی ایرانیان که در این صحنه ها کارساز و کارگشاست، و باید به داد این دختر غریب می رسید، تا بدین سرنوشت، مبتلا نگردد، و تن جوان و جویای زندگی او، در سینه خاک سرد جای نگیرد، تا یک ایران را در مقابل این بی اخلاقی و... از جا نکنده، و اکنون در هفته دوم خیزش این مردم نا امید شده، این چنین خشمناک نشنویم، که ندای تغییر کسانی را سر می دهند، که سال هاست می گویند "مرغ یک پا دارد"، و حرف، فقط حرف ماست.

وقتی ایدئولوژی این انقلاب که از اندیشه کسانی مثل محمد حسین بهشتی، مرتضی مطهری، مهدی بازرگان، سید محمود طالقانی، حسینعلی منتظری و... نشات گرفته بود، به اندیشه امثال محمد تقی مصباح یزدی، محمد یزدی، احمد علم الهدی، احمد خاتمی، احمد جنتی و... پارادایم شیفت می کند، دیگر نباید متعجب شد، که چشم انسانِ مرید و مطیع این آقایان، به هرچه اخلاق، ملاک های دینی و انسانیت کور شود، و دیگر نبیند که چه می کند و با چه کسی روبروست. او به فرموده، و اوامر مطاع، مطیع است و فرمان فرمانده اش را انجام می دهد، او مریدی کور و کر به اطرافش می باشد، مطیع است و در این اطاعت، احساس بی مسئولیتیِ اخلاقی، انسانی و حتی دینی می کند.

دوستی که در سال های دهه 1350 دانشجوی رشته پزشکی بود، به خاطره ایی از مرتضی مطهری اشاره می کند، که در رژیم گذشته، استاد دانشگاه تهران بودند، و هنگامی که فیلسوف و اسلام و ایرانشناس غربی، هانری کُربن [1] به ایران آمد، و میهمان اندیشمندان دینی و روشنفکران ایران، از جمله علامه طباطبایی بود، روزی مطهری ما را به یکی از دیدارهای این شخصیت برجسته فلسفه و عرفان ایرانی برد، در این جلسه که باید فلسفی و عرفانی صحبت می شد، در هنگامه بحث ها، ناگهان سخن به سمت مشروبات الکلی در جامعه ایران رفت، چرا که تازه در ایران مغازه های اندکی، عرضه این نوشیدنی را آغاز کرده بودند، و برخی خواستار برخورد تند با این کژی بودند، در آن زمان یعنی نزدیک به 50 سال قبل، این اندیشمند غربی به همقطاران شرقی خود، توصیه به عمل متفکرانه و معقول در مقابل آن کژی می کرد، و از آنان می خواست در مقابل این وضع، افراط نکنند، چرا که هم به ضرر دین، و هم به ضرر اهل دین، و هم به ضرر جامعه آنان خواهد بود.

هانری کربن به امثال علامه طباطبایی، مطهری و دیگر اندیشمندان حاضر توصیه به صبر و متانت می کرد، که برخی از پدیده ها اگر چه از سوی شما کژی انگاشته می شود، اما در مقابله با آن باید اندیشمندانه و علمی برخورد نمود، او می گفت وای به روزی که در اثر برخورد های شما، ساخت شراب را از محیط بیرون به منازل مردم منتقل شود، آنگاه مردم خواهند فهمید که هم می شود شراب خورد و هم نماز خواند، در این حال توجه از شما و سخن شما دور خواهد شد، حال آنکه طبق احادیث شما، کسی که شراب خورد باید چهل روز صبر کند تا نحوست این مُنکر، از سلول های بدنش استحاله شود، تا دوباره لایق نماز گردد،

هانری کربن می گفت وقتی شما درست برخورد نکنید، به این بلیه دچار می شوید، همانگونه که در اروپا مردم از ارباب کلیسا دیگر حرف شنوی ندارند، در اینجا هم مردم از سخن ارباب مذهب روی بر خواهند گردانید، و اثر حرف و توصیه شما در جامعه از بین خواهد رفت، مردم اگر امروز شراب را بد می دانند، و گاهی تخطی کرده و آن را از بیرون تهیه می کنند، و می خورند، و احساس گناه دارند، وقتی برخورد های نابهنجار شما اهل مذهب، شراب و شراب سازی را به داخل منازل برد، آنان خواهند دید که ساخت و خوردنش، این طور که اهل مذهب می گویند، منکر، ضد اخلاقی و... نیست! دیگر حرف و حدیث اهل مذهب اثر خود را از دست خواهد داد، و مرجعیت دینی و اخلاقی را، از دست خواهید داد.

امروز بعد 50 سال متاسفانه همین پیش بینی هانری کربن را می توان در جامعه متحول ایران دید، میزان مصرف الکل در ایران، امروزه به رده دهمین کشور، در بین مصرف کنندگان جهانی رسیده! در حالی که واردات، ساخت و مصرفش حرام و غیر قانونی است، و به نظر می رسد در اثر برخورد نابخردانه اهل دین، به امری مبتلا شده ایم، که هانری کربن، آن را، آن موقع، پیش بینی کرده بود، کسی که ایدئولوگ های اصیل این انقلاب، مثل مطهری را در مقابل علم و تجربه و بینش خود، زانو زده و شاگرد می دید، این چنین مسئولانه به برخورد علمی و انسانی و اخلاقی با پدیده های اجتماعی دعوت می کرد، و ایدئولوگ های انقلاب 57 هم برخی از این درس های جامعه ساز را گرفته بودند، اما با تغییر ایده و ایدئولوژی و ایدئولوگ های این انقلاب، ره به بیراهه زده می شود، و خسارتش، دامنگیر کشور و مردم ایران می گردد.

در امر حجاب نیز، انگار این مردم و این کشور را به همین سمت می برند، که در اثر حرکت نابخردانه تصمیم سازان کشور، تحت راهبرد خشن، متصلب، غیر منعطف، متکبرانه و انحرافی و... تفکر امثال محمد تقی مصباح یزدی، احمد علم الهدی، سید احمد خاتمی، احمد جنتی و... به سرنوشت شراب مبتلا می گردیم، و در این سو نیز، ماموران آتش به اختیار خالی از اخلاق، روح نجابت ایرانی، برخی آموزه های انسان ساز دینی و... جنازه جوانان و معترضانِ بر این وضع را، بر آسفالت خیابان ها ردیف می کنند، تا به تکلیف شبه دینی و شبه قانونی خود عمل نمایند! و مسئولین کشور نیز، معترضین به این روند را، به دشمن، عامل فتنه، موجب خسارت و ویرانی، ضد خدا و پیامبر و مذهب و... منتسب کرده و می کنند، در حالی که این وضع و برون داد، در اکثر موارد ناشی از عملکرد خود آنان است، این بچه ها که امروز این می کنند، از مدرسه اخلاق، دین و علم همین مسئولین فارغ تحصیل شده اند، و خود کرده را تدبیر نشاید.   

 

[1] - هانری کُربَن (به فرانسوی: Henry Corbin) (زاده ۱۴ آوریل ۱۹۰۳ – درگذشته ۷ ژوئیه ۱۹۷۸) فیلسوف، ایران‌شناس و اسلام‌شناس فرانسوی بوده‌است. او بخشی از عمر خود را در ایران و خاورمیانه سپری کرد. هانری کُربَن، نخستین برگردان آثار مارتین هایدگر به زبان فرانسه و همچنین معرفی‌کننده فلسفه اشراق سهروردی و حکمت متعالیه ملاصدرا به اروپاییان بوده‌است. وی صاحب مکتبی در تاریخ فلسفه اسلامی است و معتقد است فلسفه اسلامی معادل فلسفه عربی نیست و با مرگ ابن رشد پایان نیافته ‌است.  کُربَن همچنین از پایه‌گذاران فلسفه تطبیقی است که به نقادی فلسفه مدرن غرب بر پایه سنت فلسفه اسلامی می‌پردازد. کُربَن گرچه هنگام تولد پروتستان بود، با سنت کاتولیک پرورش یافت. او در ۱۹۲۸ از طریق مدیر بخش مطالعات اسلامیِ دانشگاه سوربن با نوشته‌های سهروردی آشنا شد. سال‌ها بعد کُربَن اظهار داشت که آشنایی او با سهروردی، تکلیف سرنوشت معنوی او را برای عبور از این جهان مشخص کرد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نگارنده در تکاپو بوده است تا در این نبشته از واژه های پارسی به جای واژه های بیگانه سود جوید.

قُرِ [1] خرسنگ [2] یکی از پرآوازه ترین چکاد های البرز میانی، با بلندای 3950 متر، دوستداران زیادی را میان همنوردان، به خود فرا خوانده، و بسیاری این چکاد برجسته را، در میان قُرهای بلند شارستان فَشم، برای برآمدن های خود، بر چکاد های بزرگ، در دیدگاه خود دارند؛ در کنار این قُر، قُر شکوهمند جانستون نیز هست، که آن نیز از قُرهای پر هواخواه، و بی گمان سخت و جان سِتان در میان کوهنوردان برجسته است. این دو قُر را، کشیدگی یالی بلند، به هم پیوند می دهد، و برای نوک [3] نوردان پرتوان، یک راه گذر سخت و سنگین بوده، که با گذر از آن می توان به گردنه "ورزا"، به سوی بلندترین قُر استان تهران، یعنی خلنو و یا در سوی دیگرش، به چکاد سرکچال ها، کلون بستک و... گذر خود را پی گرفت.

واژه پارسی خرسنگ [4]  که به دست پیشینیان ما، بر آن نهاده شد، و خوشبختانه در دوران تازش هایی که بر ایران و ایرانیان که به دنبال خود تازش فرهنگی نیز به دنبال داشته است، بدون دگرگونی مانده، چرا که نام قُرها ایران برای تازشگران بر این آب و خاک، چنان برجسته نبوده، و دگرگونی آن از دیدگان ناپاک آنان به دور مانده است، تا چون نام سکونتگاه های آنان، بر خوشایند مزه دهان ناپاک شان دگرگونش نسازند، این است که نام چکاد های ایران زمین، در بیشتر چکادها، گویا همان نام باستان آن است که دچار دگردیسی نشده است،

چکاد خرسنگ از دو کلمه خر + سنگ ساخته و پرداخته شده است، که "خر" در گویش پارسی کنونی در معنی منفی آن به کار رفته است، معنی بسیار مثبتی دارد، که به بزرگی و شکوه به کار می رود، [5] سنگ نیز واژه درستی است که بر این قر نهاده شده، چراکه این چکاد سازه تخته سنگی است که از میان خاک بیرون زده، و خرسنگ یعنی سنگ شکوهمند و بزرگ را ساخته اند، که این خود گویای خوبی بر ایستادگی این چکاد و استواری آن است که در نگاه نخست به آن، همین ویژگی پیداست.

چکاد خرسنگ را ما در این برآمدن به یاد ماندنی، در یک دسته چهار نفری با همراهی آقایان بهروز همتی، سعید مقدم، و علی بادپر، با استفاده از راه روستای آبنیک، به انجام رساندیم، که چگونگی این پیمایش را در روزنوشت این برآمدن، اینگونه به رشته سخن در آوردم.

زمانبندی برآمدن بر چکاد خرسنگ در روز 31 شهریور 1401

آغاز کار از تهران در ساعت 5 و 18 دقیقه بامداد روز 31 شهریور 1401

شروع پیمایش از ده آبنیک ساعت 6 و 35 دقیقه بامداد

پایان باغ ویلاهای ده آبنیک، در ساعت 6 و 59 دقیقه

شروع پیمایش در پاکوب های برای گذر از گردنه آبشار رودخانه آبنیک، در ساعت 7 و 14 دقیقه

رسیدن به گردنه گذر از آبشار آبنیک در ساعت 7 و 25 دقیقه

رسیدن به یکی از سرچشمه های بزرگ رودخانه آبنیک در ساعت 8 و یک دقیقه

آرامیدن و خوردن چاشت، تا ساعت 8 و 37 دقیقه به مدت 35 دقیقه

رسیدن به خَجَک [6] برابر با غار بیوک و برآمدن در پایان دشت خرسنگ، در ساعت 9 و 6 دقیقه

گذر از دشت خرسنگ و بر آمدن به گردنه یال پایان یابنده، به چکاد خرسنگ در ساعت 10 و 40 دقیقه پگاه

برآمدن به قُر خرسنگ در ساعت 11 و 21 دقیقه پگاه

زمانبندی بازگشت از چکاد خرسنگ :

آرامیدن بر چکاد خرسنگ تا ساعت 12 و 2 دقیقه و آغاز پیمایش به سوی پایین

فرود تا گردنه بین چکاد دو خرسنگ شمالی و جنوبی در ساعت 12 و 49 دقیقه

پیمایش گذرگاه دشت خرسنگ و رسیدن به غار بیوک در ساعت 2 و 2 دقیقه

آرمیدن و کسب انرژی تازه، تا ساعت 3 و 43 دقیقه

گذر از دشت جانستون، و برآمدن بر گردنه آبشار رودخانه آبنیک، در ساعت 4 و 35 دقیقه

گذر از سراشیب های گردنه، به سوی باغ ها و رسیدن به روستای آبنیک، در ساعت 5 و 40 دقیقه شامگاه روز 31 شهریور

زمان  به کار گرفته شده در برآمدن به قر خرسنگ و بازگشت به ده آبنیک

همه زمان به کار گرفته شده در این برآمدن، برای پیمایش از ده آبنیک تا قُر خرسنگ، از ساعت 6 و 35 دقیقه بامداد تا 11 و 21 دقیقه میانه روز، به مدت 4 ساعت و 46 دقیقه، که با برداشتن زمان آرامش گرفتن ها، 4 ساعت و 7 دقیقه در پیمایش بودیم.

همه زمان فرود از قُر خرسنگ تا ده آبنیک، از ساعت 12 و 49 دقیقه میانه روز، تا ساعت 5 و 40 دقیقه شامگاه، 4 ساعت و 51 دقیقه، که با کم کردن زمان آرامیدن از آن،  روی هم 3 ساعت و 10 دقیقه در پیمایش بودیم.

از ده آبنیک، تا فراز گلوگاه و گردنه آبشار، و آغاز برشدن به دشت پای قُر جانستون، 50 دقیقه زمان گذشت.

از آغاز دشت جانستون تا انجام آن، برآمدن به دهانه آغاز دشت خرسنگ، در خجک (نقطه) رو به روی غار بیوک، 1 ساعت و 11 دقیقه زمان گرفت.

از آغازیدن پیمایش در دشت خرسنگ تا فراز گلوگاه یال پایان یابنده بر قُر خرسنگ، که در گام پایانی برای برآمدن بر قُر خرسنگ باید از آن گذر کرد، و این خُجَک در پایان دشت خرسنگ هست، 1 ساعت و 34 دقیقه زمان پیمایش بود.

گذر یال خرسنگ، که آغازش در پایان دشت خرسنگ می باشد، تا رسیدن به چکاد خرسنگ، 41 دقیقه پیمایش داشتیم

زمان به کارگیری شده در راه بازگشت :

از چکاد خرسنگ تا فراز گلوگاه بین دو خرسنگ،  47 دقیقه پیمایش بود

از گلوگاه تا برابر غار بیوک، و زمان به کار رفته در این پیمایش بازگشت، که از میان دشت خرسنگ گذر باید می کردیم، 1 ساعت و 13 دقیقه به کار برده شد.

از غار بیوک تا گلوگاه آبشار رودخانه آبنیک، 1 ساعت 8 دقیقه

فرود از فراز گلوگاه آبشار، تا ده آبنیک، 45 دقیقه پیمایش شد.

 چند و چون گذر از این گشتگاه:

از گذرگاه بوستان های سر سبز ده زیبای آبنیک که گذر کنید، به یک پاکوب دست خواهید یافت، که باید با یک ژرف بینی برجسته و هوشیارانه، از آن گذر کرد، چرا که با یک سُر خوردن نا بهنگام، شایمندی و یا گمان پرت شدن در شیب های تند دره، زیاد خواهد بود، این تیکه از گذرگاه، کمابیش پر بیم بوده، چرا که یک مانند برای روشن شدن چند و چون این بیم این است که، سیم بُکسل به کار رفته، در پایان این گذرگاه به چند تار موی پولادی بند بود، و هر آن گمان پاره شدن داشت، از این رو سود جستن از این ابزار کمک، باید همراه با باریک بینی و ژرف اندیشی باشد، تا در اثر فرسودگی، بیم و زخم و یا مرگ بر شما نرود، پشتیبانی گرفتن بیش از اندازه، از این گونه سازه ها هراس انگیز و بیمناک کننده است.

با گذر از این گلوگاه که به درستی به دور زدن تنگه و گلوگاه آبشار رودخانه آبنیک باید آن را نامید، و پای شما را به دشت پای کوه جانستون باز خواهد کرد، که در پایان این دشت، غار بیوک جای دارد، و پاکوب های سوی راست، شما را به دشت خرسنگ خواهد برد، و از جلوی غار بیوک، چنانچه پاکوب ها را پی بگیرید، گذرگاه فراز گرفته و روی یال های قُر با شکوهمند جانستون، به سوی این قُر شکوهمند، شما را بر خواهد کشید.

ولی ما با گذر از یک گلوگاه در کنار غار بیوک، به سوی راست پیمایش خود را پی گرفتیم، و وارد دشت خرسنگ شدیم، دشت را به سوی گردنه روبرو، گذر کرده، خود را به فراز گردنه رسانده، و بر روی یالی به سوی راست پیچ خورده، که سرانجامش به چکاد خرسنگ، پایان می گرفت،

این یال پاکوب های خوبی دارد، که کم یا بیش، شیب بیشتری از جاهای دیگر این گذرگاه را در خود دارد.

چند و چون دستیابی به آب آشامیدنی در گذر به قُر خرسنگ:

برداشت آب تا آغاز دشت جانستون، بر شدن روی گردنه و گلوگاه آبشار انجام پذیر نیست، و باید پیشاپیش با خود آب آشامیدنی داشت، گرچه پیمایش در کنار رودخانه ایی پر آب آبنیک انجام می پذیرد، ولی جایی برای برداشت آب آشامیدنی و گوارا نوش نبوده، ولی در فراز گلوگاه و گردنه، به هنگام بر آمدن به دشت قُر جانستون، چشمه ایی هست که می توان از آن آب برداشت، آب این چشمه گرچه کم است، ولی در این پایان تابستان، همچنان آب کمی از آن جوشش دارد.

در دشت جانستون اگر شما از پاکوب های بالا رونده، سود جویید، در نزدیکی های غار بیوک، سه چشمه پر آب هست، که یکی از آنها، پر آب ترین و بدرستی یکی از سر چشمه های بزرگ رودخانه آبنیک است، که از دل کوه بیرون می جهند، و اینجا جایی است که شما می توانید آب نوشیدنی گذر به قُر خرسنگ و یا جانستون را بردارید،

جلوتر در کنار گوسفند سرا، در سوی چپ پاکوب، نرسیده به غار بیوک هم، دو چشمه کمابیش پر آب از دل کوه بیرون می زنند، که شما باید از پاکوب به سمت پایین دره، 20 متر فرود آیید، تا بتوانید آب بردارید

بهتر است آب نوشیدنی خود را از یکی از این سه چشمه، بردارید، چرا که در گذر از این گذرگاه، گرچه دنبال کننده یک رودخانه بلند هستید و پیمایش خود را در کنار آن انجام می دهید، ولی ما چشمه های خوبی برای برداشت آب ندیدیم، ولی گرچه پس از بر آمدن به دشت خرسنگ، دو چشمه هست، ولی نمی توان از آن آب نوشیدنی خود را برداشت، چرا که آب خیلی کم از آن دو چشمه جوشش دارد، از این رو باید آب را با لیوان، از دهانه این دو چشمه برداشته، و به قمقمه ریخت، که این خود آب را در جوششگاه گل آلود خواهد کرد.

پس از این دو چشمه کوچک، دیگر آب ها به زیر شن های کف رودخانه خزیده، از چشم به دور خواهند شد، و در گذر تا چکاد خرسنگ، و بازگشت، چشمه ایی برای برداشت آب نوشیدنی نیست.

بیم ها در گذر و گذرگاه پایان یابنده بر قُر خرسنگ:

قُر خرسنگ با پیکره دیواره ایی تخته سنگی خود، یک گذر آسوده و کمابیش، بی بیم برای بر آمدن دارد، که دست به سنگ آنچنانی نداشته، و این همان گذرگاهی است که ما از آن گذر کردیم، اما برجسته ترین بیم و نا آسودگی که برای همنوردان در این گذر هست، گذر  از پاکوب هایی است که اگر به سُر خوردن بیانجامد، پیشآمد پرت شدگی و فرود دهشتناک خواهد بود، از این رو باید با ژرف اندیشی و ریز بینی خوبی، از آن گذر کرد، این خجوک ها بیمناک کننده، در این گذرگاه زیاد وجود دارد، چه در گردنه برآمدن به دشت جانستون، که یکی از برجسته ترین در این باره است، چه در زمان گذر از دشت جانستون که این بیم باز هست، و چه در گذر از دشت خرسنگ، پس از دو چشمه گفته شده، پس از گذرگاه برابر با غار بیوک، که در این پاکوب ها، در زمان هایی امکان پرت شدگی هست، ولی در بیشتر گذرگاه های این دشت، گذر خالی از بیمی را می توان از سر گذراند،

خجوک های پر بیم و هولناک که سرانجام پرت شدن ها در خود دارد، در شیب های تند در 20 دقیقه پایانی برآمدن بر چکاد خرسنگ زیاد می شود، و این زمانی است که از میان تخته سنگ ها پایانی در گذر هستیم.

بر شدن به چکاد خرسنگ، با ژرف بینی و ریز بینی خوب همنوردان گذر کننده، کمابیش یک برآمدن کوتاه، زیبا و به یاد ماندنی است،

یکی از جان باختگان بر شدن به قُر خرسنگ، زنده یاد عادل صفری است که بر یادبود او، همنوردانش نبشته اند، این همنورد تازه گذشته، در 23/3/1393 با پرت شدن از بلندی 3000 متری جان به جان آفرین سپرد، بله گذرگاه این قُر بلند، بیم پرت شدن ها را بسیار دارد، در روزهای بهنجار آب و هوایی، این بزرگترین بیمی است که همنوردان با آن رو به رو هستند، ولی در زمستان و روزهای نا بهنجار آب و هوایی نیز، ریزش بهمن های بسیار، بیم جان باختن را زیاد می کند، بر نوشته یادبود این همنورد از دست رفته مان، نبشته اند:

"چون حرکت کردم، چون از سکون خارج شدم، اثری از خود بجا گذاشته ام تا رهروان بدانند و بخوانند که راهی و مسیری هست، و رفته ایی رفته است، و بی حرکتی و سکون را شکسته، و بلند شده است."

بهترین هنگام برای بر شدن به این چکاد بلند :

 بهترین هنگام بر شدن بر این چکاد بلند، به هنگام تیرماه و همان هنگامه ایی است که برآمدن بر چکاد شکوهمند دماوند، از سوی همنوردان دانا و پرتوان پیشنهاد می شود، چرا که این قُر، در زمستان پوشیده از برف و پر از یخچال های بزرگ برفی است، و در تر سالی ها که بارش ها زیاد است، در گوهپایه های این قر بلند، و در دشت خرسنگ، پر از بهمن های پی در پی است که به این دشت فرود آمده اند، چنانکه در پایان شهریور 1397 که کمابیش سالی پر بارش بود، تونل های برفی بزرگی در این کوهپایه های دیده می شد، که این خود گویای بارش های زمستانی پی در پی برف، و فرود بهمن های پی در پی، در شیب های زیاد این قُر بلند سخن به میان می آورد، انباشت این بهمن ها در دشت، نشان می داد، که در روزهای پایانی تابستان نیز، بلندی برف چنان بود که در تونل های برفی این چکاد برفگیر، می توان راه رفت.

از این رو، بر آمدن بر این چکاد، به هنگام زمستان باید ژرف اندیشانه و پر از دانایی باشد، و برای همنوردان توانا و دانا پیشنهاد می گردد، و چنین برآمدنی برای دیگران پیشنهاد نمی گردد، چرا که گمان فرود بهمن های بزرگی هست، ولی در چنین هنگامه ایی از تابستان، و در خشکسالی سخت امسال، بر جایگاه این بهمن های پی در پی، و یخچال های بزرگ، که در سال 1397 پر از برف و یخ بود، رودخانه ایی هم امروز دیده نمی شود و آب ها به زیر سنگلاخ های کف رودخانه، خزیده، و آبی نمی توان دید.

نقش و نگار هایی از این گذر، گذرگاه و چکاد خرسنگ، که با دوربین تلفن همراه خود آگاشته و دفترینه کردم

 

Click to enlarge image IMG_4959.JPG

پاکوب های گذر به گلوگاه آبشار آبنیک

[1] - یک نسل قبل، آنان که در اثر خواندن نوشته ها، گویش آنان با زبان عربی آنچنان مخلوط نشده بود، به این برجستگی ها، که بلندترین ها در میان کوه ها بودند قُر می گفتند، اما کلمه فارسی قله که در نوشتارها استفاده می شود، چکاد است و در گویش محلی و مردمی قُر می گفتند. به راستی ما در دریایی از کلمات عربی غرق شده ایم و در حال فراموشی نام های پارسی هستیم، استفاده از واژه های پارسی چنان نامانوس و سخت شده است که نمی توانیم از  واژه "برآمدن" به جای صعود، یا عبارت "بالا رفتن"، "راه سربالا"، "بالا روی" استفاده کنیم

[2] - خرسنگ، کوه \ kūh-e xar-sang\ ، کوهی واقع در شمال روستای گرمابدر. این کوه در °۵۱ و ´۳۶ و ´´۳۰ طول شرقی، و °۳۶ و ´۲ و ´´۳۰ عرض شمالی، در منطقۀ البرز میانی جای دارد. خرسنگ درواقع رشته‌کوهی است به درازای ۱۵ کیلومتر که شامل ۳ قله به نامهای خرسنگ شمالی، خرسنگ جنوبی و خرسنگ شرقی است. قلعۀ خرسنگ جنوبی با ۹۳۰‘ ۳ متر بلندی از سطح دریا، بلندترین این قله‌ها ست. قلۀ مخروطی‌شکل خرسنگ شرقی ۹۱۰‘ ۳ متر، و قلۀ خرسنگ شمالی ۸۱۰‘ ۳ متر از سطح دریا ارتفاع دارند. این قله‌ها در امتداد خط‌الرأسی قرارگرفته‌اند که از غرب به قله‌های جانستون و ورزاب و گردنۀ ورزاب و از شرق به قلۀ خاتون‌بارگاه و گردنۀ یونزا می‌رسد. خط‌الرأس یادشده از شمال مشرف به دشت لار و سرچشمه‌های رودخانۀ لار، و از جنوب مشرف به منطقۀ فشم و روستاهای گرمابدر، آبنیک و لالان است. بعضی از شاخابه‌های رودخانۀ جاجرود از دامنۀ جنوبی کوههای خرسنگ سرچشمه می‌گیرند. عمومی‌ترین مسیر صعود قله از روستای آبنیک و دشت جانستون است. مسیر صعود قله در زمستان از روستای گرمابدر آغاز می‌شود. آب تا دشت جانستون به وفور در دسترس است، اما پس از گذر از چشمۀ بزرگ آبنیک و قرار گرفتن روی یال منتهی به گردنه، چشمه‌ای وجود ندارد. پس از عبور از رودخانه، باید در امتداد دره به سمت دیوارۀ جانستون و غار دست‌کن حاج بیوک رفت. پس از حدود یک‌ونیم ساعت پیاده‌روی به مکانی موسوم به دوآب خواهیم رسید که رودخانه‌ای خروشان از آنجا سرچشمه می‌گیرد؛ با ادامۀ مسیر به سمت جنوب در منطقۀ دوآب به کوه خرسنگ می‌رسیم. از فراز قله می‌توان قله‌های جانستون، خلنو و سرک‌چالها را در سمت شمال غربی، و مهرچال در جنوب را به وضوح دید که در غرب خط‌الرأس دارآباد توچال خودنمایی می‌کنند. برای صعود به قلۀ خرسنگ جنوبی باید از خرسنگ شمالی به سمت غرب که مسیری کاملاً صخره‌ای دارد، رفت.  میثم رودکی

[3] - گویش کنونی ما عادت به استفاده از خط الراس دارد و نمی تواند از نوک یال به جای خط الراس عربی استفاده کند، ولی با کمی دقت نظر و استفاده از واژه های پارسی می توان خود را از کلمات بیگانه که هجوم بی سابقه ایی به زبان پارسی داشته اند خلاص شد به جای خط الراس می توان از واژه های مرز، نوک، لبه، بر امدگی سود جست.

[4] - خَرسَنگ به تخته ‌سنگ‌های بزرگی گفته می‌شود که در روزگاران باستان یا پیش از تاریخ بر روی هم چیده شده باشد تا سازه‌ای یا یادمانی را پدید بیاورد. یک سازه خرسنگی می‌تواند از یک تخته‌ سنگ تنها هم تشکیل شده ‌باشد. در سازه ‌های خرسنگی ملات یا دوغاب به‌کار نرفته بلکه تخته ‌سنگ‌ها از راه چینش قفلی بر روی هم سوار شده‌اند. برخی از خرسنگ‌ها به عنوان قطعه یا نشانه‌ای از آرامگاه‌های باستانی به‌ جا مانده ‌اند. خرسنگ‌ها به سه دسته تقسیم می‌شوند:

سنگ‌افراشت (به فرانسوی: menhir)، به صورت ایستاده می‌باشند و ارتفاعی بین نیم متر تا ۶ متر دارند و نمونه‌هایی ۲۳ متری نیز یافت شده‌است.

میزسنگ (به فرانسوی: dolmen)، خرسنگ‌های میزی شکل هستند و معمولاً به‌عنوان گورهای دالانی مورد استفاده بوده‌اند.

حصار خرسنگی (به فرانسوی: cromlech)، نیز خرسنگ‌هایی در محیط دایره‌ای هستند که به نوعی تلفیقی از دو خرسنگ قبلیست مانند بنای استون‌هنج در ۱۲۰ کیلومتری شهر لندن در انگلستان.

[5] - یعنی هر چیزی که پیشینیان ما آن را بزرگتر از آنچه باید باشد می دیدند، واژه خر را بر این بزرگی بار می کردند، خرگوش را به حیوانی می گفتند که گوش هایش از حد انتظارشان بزرگتر بود، حزب خران در زمان سلسله پهلوی به حزب بزرگان اشاره داشت.

[6] - خجک برابر پارسی واژه عربی "نقطه" است که به جای آن می توان از واژه های تیل، میانه، دیل نیز سود جست

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تو شاهینی،

قفس بشکن به پرواز آی و مستی کن،   

که بر آزادگان داغ اسارت سخت ننگین است

زنده یاد برهان الدین ربانی

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

هزار خدا، بدین "معبد شگفت"، خداست!

کدام خداست که به خون، کَظم غیظ کند؟!

این کام تشنه بخون، تا به کی، خداست؟!

آه از خدای این تشنگان به خون،

افسوس بدین معبدی که او، خداست؟!

تبار این قافله هر روز و شب به خون خضاب بُوَدست

شهیدِ پی به پی اش، بهر این خضاب، پا برجاست؛

به معبد و کاهن کجا سوال رواست؟!

که خود سوال و معماست، سوال کجاست؟!

"بخُورِ آتشِ" معبد، که خود، مخمور است،

بدین شعله جانسوز ناروا، به هواست؛

من از تبارنامه چه پرسم، که این خضاب بپاست،

که صبح و شام، جام پی جام، پر از جفا به هواست؛

به نظم در آمده در تاریخ 27 شهریور 1401

در استقبال از این شعر :

 تبارنامه خونینِ این قبیله کجاست        که بر کرانه شهیدی دگر بیفزاید؟

کسی به کاهنِ این معبدِ شگفت نگفت:   

 بُخورِ آتش و قربانیان پی در پی            هنوز خشم خدا را فرو نیاورده ست؟   

سروده شده توسط استاد

محمد رضا شفیعی کدکنی

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...