مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی

هفت سین شهر تاریخی بسطام

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تغییر را باید از خود شروع کنیم

برای تغییر هر شرایطی، ابتدا این خود ما هستیم که باید تغییر کنیم،

تغییر حاکمان برای ایجاد تغییرات لازم، اما کافی نیست.

”دست از شلاق زدن روستایی‌هایمان برداشته‌ایم، اما آن‌ها خودشان به شلاق زدن خودشان ادامه می‌دهند!"

بخشی از کتاب "برادران کارامازوف"

اثر نویسنده بزرگ روس "تئودور داستایوسکی"

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

"من در این گوشه که از دنیا بیرون است

آسمانی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه می‌بینم دیوار است" [1]

در پس دیوار اما،

هزار روزنه امیدِ به رویش باقیست؛

امید به پروازِ بلند،

سوی یک نورِ شگرف،

سوی یک آگاهی،

یا سقوطی به تاریکیِ سرد؛

 

هر دو اش پرواز است!

رفتن از دامِ بزرگِ ماندن،

فقط یک رفتن!

چه سوی نابودی،

یا که یک اوج بلند،

به بلندای نور،

یا که افتادن،

 به یکی دره هولناک و عجیب؛

 

من در اندیشه خود

افق دید بلندی دارم،

می رسم من در اوج،

اوج انسانیتِ به یغما رفته به باد،

میان فریاد،

یک هیاهوی عجب،

دیو و دَد در جوشند،

منِ مبهوت، از غرش خصم،

این چنین بی پروا،

دم از این دام بزرگ،

می زنم از خشم؛

 

دم از این زندان، با دارهای بلند،

 می زند باورِ ناباورِ من؛

در بلندای آفتاب،

در جوشش هر چشمه ی آگاهی ها،

آه،

که این بی شرمیست،

درس تحمیق است این،

که میانِ خط خط شعرِ آزادی،

می نویسد تزویر،

می برد او به محاق،

آنچه در روشنی صبح،

همه او را دیدند،

 که نوری هم هست،

همه دیدند که چراغی افروخت،

بر سرِ دار،

یا که در کُنج سیاهچال تکبر،

کاوه از سوختنِ، اصل درفشش می گفت،

آرش از سرقت تیرش می سوخت؛

 

بعدِ مرگِ ضحاک،

بعد افتادنِ نمرودِ تکبر در چاه،

باز این دیو و دَدَند،

کز دلِ مرده دلان، آتش سونده کِشند؟!

مگر می شود اینبار به یک پشتکُ وارو،

مرده ایی زنده کنند؟!

 

از پس این همه دیوار بلند،

بوی آگاهی،

بوی آزادی انسان به مشامم آید؛

 همه پاکان دانند،

غافل از سحر مدکارانِ خصم،

دست موسی صنمی از پس چوبی ناچیز،

همه سحرِ خَسان را،

به باد، خزان خواهد برد؛

 

میانِ، این همه بیم و امید،

این همه تنهایی،

گوشِ من، زمزمه ی شعر رهایی شِنود،

بر دماغم بویی چند،

ز رهایی برسد؛

 

آه ای جغد نگون بختِ تزویر!

بر بلندای دارِ چوبی خشک،

کوس مرگ آزادی، به دهان داری چند؟!

یا که غرقی در جهل،

یا که ماندن،

 در گِل چسبنده صد تزویر عجیب؟!

تو قفس فریاد زنی؟!

 

رو تو خاموش شو، ای جغد شوم!

زین همه بد فرجامی،

دور تکرار به پایان خواهد رفت،

این تسلسل به سامان خواهد رفت،

وقت آگاهی انسان،

همه تزویر، به پایان خواهد رفت،

به نظم در آمده در 13 فروردین 1401

[1] - قسمتی از شعر بلند و زیبا به نام"ارغوان" ، سروده استاد هوشنگ ابتهاج که این چنین سرودند :

ارغوان،

شاخه همخون جدا مانده من

آسمان تو چه رنگ است امروز؟

آفتابی‌ست هوا؟

یا گرفته‌است هنوز؟

من در این گوشه که از دنیا بیرون است

آسمانی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه می‌بینم دیوار است

آه این سخت سیاه

آن چنان نزدیک است

که چو بر می‌کشم از سینه نفس

نفسم را بر می‌گرداند

ره چنان بسته که پرواز نگه

در همین یک قدمی می‌ماند

کورسویی ز چراغی رنجور

قصه پرداز شب ظلمانی‌ست

نفسم می‌گیرد

که هوا هم اینجا زندانی‌ست

هر چه با من اینجاست

رنگ رخ باخته است

آفتابی هرگز

گوشه چشمی هم

بر فراموشی این دخمه نینداخته است.

اندر این گوشه خاموش فراموش شده

کز دم سردش هر شمعی خاموش شده

یاد رنگینی در خاطر من

گریه می‌انگیزد

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد می‌گرید...

چون دل من که چنین خون آلود

هر دم از دیده فرو می‌ریزد

ارغوان

این چه رازی‌ست که هر بار بهار

با عزای دل ما می‌آید؟

که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است

وین چنین بر جگر سوختگان

داغ بر داغ می‌افزاید؟

ارغوان پنجه خونین زمین

دامن صبح بگیر

وز سواران خرامنده خورشید بپرس

که بر این درد غم می‌گذرند؟

ارغوان خوشه خون

بامدادان که کبوترها

بر لب پنجره باز سحر غلغله می‌آغازند

جان گل رنگ مرا

بر سر دست بگیر

به تماشاگه پرواز ببر

آه بشتاب که هم پروازان

نگران غم هم پروازند

ارغوان بیرق گلگون بهار

تو برافراشته باش

شعر خونبار منی

یاد رنگین رفیقانم را

بر زبان داشته باش؛

تو بخوان نغمه ناخوانده من

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من...

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

در خجسته ایام نوروز باستانی 1401، توفیق، فرصت و حالی دست داد، تا از شهید آزادمرد و آزاده، ابراهیم ابوتراب بنویسم؛ او که متولد 3 مهرماه 1344 در روستای گرمن، بخش بسطام، شهرستان شاهرود، استان سمنان می باشند؛ تحصیلات اول راهنمایی، مجرد، در اولین اعزام، جمعی لشکر17 علی بن ابی طالب سپاه گردیدند، و در گردان مخابرات، به عنوان بیسیم چی مشغول شدند؛ نهایتا هم در کسوت سرباز مدافع وطن، در 25 دیماه 1365، در شلمچه، منطقه ایی واقع در بین شهرهای بصره عراق، و خرمشهر ایران به شهادت رسیدند، منطقه ایی که در طول این جنگ هشت ساله خسارتبار، به قدری در آن عملیات های مختلف جنگی صورت گرفت، که حجم خونریزی های عظیمی در آن اتفاق افتاد، و از این لحاظ و مسایل دیگر، قابل مقایسه با هیچ نقطه جنگی دیگری نیست؛

حجم کشتارها در منطقه شلمچه به حدیست، که شاید وجبی از خاک این منطقه را نتوان یافت، که به خون مدافعان ایرانی، و یا سربازان متجاوز عراقی آغشته نباشد؛ و ابراهیم این نوشته غم انگیز نیز، در خلال انجام عملیات کربلای 5 ، که خود یکی از عملیات های پر خون و جراحت، و از پر تلفات ترین نبردها، در خلال جنگ خسارتبار 8 ساله بین ایران و عراق بود، در همین شلمچه به شهادت رسید، در طول این عملیات طولانی که در اواخر سال 1365 آغاز گردید، و شاید این آخرین عملیات عمده، و واجد پیروزی ما، در این سال های پایانی جنگ تحملی باشد، که البته تا سال 1367 ادامه یافت، و در نهایت مجبور به پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل شدیم، و این جنگ لعنتی در انتها نیز، نه از طریق تحرکات میدان نبرد، بلکه از طریق ابتکارات صلح، و در صحنه دیپلماسی، و بسیار دیر هنگام به پایان رسید.

ناگفته نماند، با این شهید دوست داشتنی و شیرین، هرگز در طول حضور در میدان جنگ، همرزم و یا همسنگر نبودم، لذا از حالات و افکارش در خلال جنگ بی اطلاعم، آنچه در این نوشته می آید، مربوط به دانسته هایم از این شهید، قبل از اعزام به جنگ است، که از ایشان دیده و یا شنیده ام، و در خلال مراوداتم، از شخصیت و رفتارش دریافتم، بخش خاطرات زمان جنگ این شهید را، به دوستان همرزمی می سپارم که با او، همسنگر و همرزم بودند، باشد که با اضافه کردن خاطرات آن دوره، چشم انداز کاملی از زندگی و افکار این شهید، بعد از حضور در جنگ هم داشته باشیم، و برای نسل های آینده روایتگر، زندگی کسانی باشد که صحنه های خطیر این چنینی را نقش زدند.

به رغم قدیس سازی ها و...، که در اثر کج سلیقگی های تبلیغاتی، و مصادره شهدا توسط جناح ها و ارگان های خاص صورت می گیرد، و شهدا را به تافته هایی جدا بافته از جامعه خود تبدیل کرده، و در نتیجه از جامعه و عموم مردم ایران به صورت مصنوعی جدا می کنند، و متاسفانه به محض این که فردی از احاد جامعه مدافعین وطن، که به نوعی جان خود را در ماموریتی از دست می دهد، او را بر موجی از تبلیغات خاص سوار کرده، و از کف معمول و جاری در جامعه، جدا نموده، در اوجی می نشانند، که دیگر از دسترس، و تصور عموم، خارج می شود و...، من از این شهید، بدون سانسورهای معمول، و تعارفات نامناسب موجود، و بدون اسارت در این نحوه تبلیغات جاری، از خود واقعی، و ملموسی که او را یافتم، و شناختم، خواهم گفت.

چراکه به واقع شهدای ما، هرگز انسان هایی، به سان تافته های جدا بافته از مردم خود نبودند، بلکه عموما از همین مردم معمول و عادی، و در بین آنان، همچون آنان، با دغدغه هایی همانند آنچه دیگران دارند و... بودند، شهدا تا قبل از شهادت، هرگز خود را از مردم خود جدا، و منفک نه می دیدند، و نه به شانی خاص، و جدا از مردم، برای خود قائل بودند، و به قول اهل رزم در آن زمان، عموما انسان هایی "خاکی" [1] و خودمانی می نمایاندند،

در این نوشته از شهیدی سخن خواهم گفت که نه قصد داشت که "خاکی" باشد، و نه با رفتارش به دنبال "قدیس" شدن بود، نه قائل به این بود که به قول معروف "جا نماز آب کشیده" و در تهجد و نماز و روزه، خود را در مرتبه ایی خاص در بین مذهبیون جلوه دهد، و یا همسان سازد و... او به سان اکثر همسالان خود (حتی مثل بسیاری از جوانان همرزم شهیدش)، جوانی مملو و سرشار از زندگی بود، پر از جوانی، و جوانی کردن ها، سعی می کرد مدرن ترین، و به روزترین مد لباس ها ممکن و موجود را بپوشد، آخرین مد فرم مو را برای تیپ ظاهری خود تدارک ببیند، و در پر شورترین ورزش های روز (که برخی از اذهان، و شیوه تفکر اهل آن روزگار، آنرا کاری عبث و بیهوده تلقی می کردند، و به این دلمشغولی ها "یلللی تلللی" [2] می گفتند)، شرکت فعال داشت و...، او اهل زندگی بود، و برای زندگی کردن، خوش بودن، برنامه می ریخت، و البته بی توجه به اینگونه تفکرات رایج، عمل هم می کرد.

 به نظر می رسید ابراهیم در خلال همتی که برای کسب زیبایی های جسمی و ظاهری، و ساختن اندام زیبا و ورزشی، و در یک کلام، جذاب شدن و...، خود را آماده ورود به زندگی می کرد، تا در آینده شریک زندگی مناسبی برای خود جلب و جذب کند، و زندگی را مثل تمام انسان های نرمال دیگر، به تمام معنی، و فعالانه تشکیل دهد، بدین لحاظ به زیبایی های ظاهر، اهمیت بسیار زیادی می داد، تا در پوشش و رفتار مرتب، مدرن و به روز باشد، او حتی در مدت نزدیک به سه سال که سابقه حضور در جبهه های مختلف جنگی را داشت، بر این قصد بود تا مورد بغرنج سربازی خود را حل کرده، و با به انجام رساندن این دوره اجباری، مجهز به "کارت پایان خدمت"، یکی از موانع اصلی معمول در ورود جوانان به زندگی، یعنی سربازی را، از پیش پای زندگی خود برداشته، و از شر این مانع عمده، و گلوگیر جوانان ایران خلاص شود،

به نظرم او اصلا برای شهادت به جنگ نرفته بود، ابراهیم آنقدر که با زندگی و حیات قرین و همراه بود، و برای آن برنامه داشت، و خود را آماده آن می کرد، هرگز به مرگ فکر هم نمی کرد، لذا او اگر در جنگ حاضر شد، هرگز برای شهادت نبود، بلکه با هدف دفع تجاوز بیگانه بود که به جنگ رفت، از این رو می بینیم که حتی در جنگ هم خود را برای زندگی بعد از جنگ آماده می کرد، تا به محض پایان این دوره خسارت بزرگ، که دامنگیر کشور شده بود، زندگی را دوباره از سر گیرد، از این روست که او ابتدا بسیجی و داوطلب، و سپس در کسوت سرباز در جنگ حضور داشت، و در خلال جنگ و نبرد نیز، نگاهی امید بخش، به زندگی داشت، او برای زندگی، بیش از مرگ عاشق بود.

در آن روزهای اول انقلاب که در اثر شرایط انقلابی، بسیاری در صدد تغییر رفتار و افکار جامعه، به شکلی جدید از رفتار و تفکر بودند، تا به قول فعالین انقلابی آن موقع، به زعم خود افراد را از فرهنگ ساری و جاری در جامعه، که آن را فرهنگ "طاغوتی" اش می نامیدند، دور کرده، مصادیق آن را از جامعه زدوده، و جامعه را از آن ها پاک کنند، و طرحی نو در اندازند، این شهید بزرگوار خود به واسطه نوع پوشش و منش رفتاری، موضوع و مصداق "امر به معروف، و نهی از منکر" های آن زمانِ چنین تفکراتی قرار می گرفت، چرا که به عنوان مثال آن موقع ها، پوشیدن شلوار جین، یا استفاده از پیراهن های آستین کوتاه، زدن ادکلن های خوشبو، با بوهای جلب کننده و تند، یا در بر کردن شلوارهای تنگ، پوشیدن لباس های رنگ نامتعارف، داشتن موی بلند و... ضد ارزش های انقلابی، و از مصادیق منکرِ اجتماعی تلقی می شدند، و این شهید بزرگوار، به عکس چنین روندی را قبول نداشت و البته نیز خود بسیار مقید به داشتن چنین پوششی استایلی و حرکت در راستای افرادی با چنین منشی می دید، و عمل می کرد.

لذا وقتی قصد بیرون رفتن از خانه را که داشت، باید مدت ها منتظرش می بودیم، تا به قول آن موقعی ها "آرا و گیرا" کند، و وضع سر و صورت و لباسش برسد، تا شاید رضایت دهد، که از پشت آینه منزل جداشده، و به دوستانش که انتظار پیوستنش، به جمع شان را می کشیدند، پایان دهد و به جمع شاد آنان در خارج از خانه اضافه شود، و شادی بخش جمع همسالان خود باشد، اما همواره مدت انتظار دوستانش طولانی می شد، و او زمان بسیار زیادی را روی فرم موی های سرش کار می کرد، تا در نظمی خاص آنها را تربیت، و نگه دارد، در این صورت بود که به نظرش شرایط خروج از منزل را کسب کرده، و می توان، بیرون رفت، این بود که دوستانش همواره باید بیرون از منزل خطاب به او فریاد می زدند "ابراهیم زود باش، ابراهیم زود باش و..." بعد از مدت ها انتظار که از منزل خارج می شد، معترض بود که "چقدر عجله می کنید؟!" در حالی که هنوز از وضع و ظاهر آراسته اش، احساس عدم رضایت داشت، و به کیفیت آراستگی و مد آن انگار باز مشکوک بود.

در جامعه انقلاب زده ما در آن موقع ها، پوشیدن شلوار جین که ما آن را "شلوار لی" می گفتیم، از مصادیق همشکل و همقواره شدن با تیپ جوانان دوره طاغوت تلقی می شد، و لذا پوشندگان این لباس ها، نامتعارف و ضد ارزش های انقلابی، مذهبی و اجتماعی تلقی می شدند، و به همین دلیل ابراهیم همواره از خرد و کلان، دور و نزدیک تذکر می گرفت، چراکه او به پوشیدن جین، در آخرین مد و رنگش عاشق بود. شیک پوشی و استفاده از ادکلن های بوی تند، که خط بوی بلندی از خود در کوچه بر جای می گذاشت، برای مرد و زن، در آن زمان ها، نامتعارف و نشانه زندگی طاغوتی تلقی می گردید، و فقط عطرها، و یا بوی ادکلن هالی خنثی مثل عطر گل رز (یا تیرُز Tearose فرانسوی)، توصیه می شد، ولی ابراهیم هرگز قائل به چنین تفکر، و محدودیت هایی این چنینی نبود؛ او به لباس های آستین کوتاه عشق می ورزید، حال آنکه آن موقع ها به قول مرحوم پدرم و بسیاری که این تفکرات را داشتند، "نامحرم نباید اندام و بازوی شما را ببیند، این امر هم، مرد و زن ندارد، مردها هم به هم نامحرمند!"، و او باز هم، به خاطر پوشیدن آستین کوتاه زیر سوال بود، شامل مصداق امر به معروف می شد، و از منکر نهی می گردید.

آن موقع ها شلوارهای جین، از بالا تنگ و از پاچه ها، گشاد بود، گرچه این وجه غالب مد لباس همه بود، اما این خود نشانه ماندن در استایل پوشش دوره طاغوت محسوب می گردید، که جامعه باید از خود، این فرهنگ طاغوتی را زدایش می کرد، لذا باز این خود مورد دیگری بود، که شامل مصداق امر به معروف، و نهی از منکر می شد، و ابراهیم باز تذکر می گرفت و...،

اما به رغم همه اینها، ابراهیم سرشار از زندگی، جوانی، و جوانی کردن ها بود، و هرگز گوش او به این حرف ها، و این خواست های سلیقه ایی، بدهکار نبود، و آنطوری می پوشید، و بیرون می آمد، که دوست می داشت، و دلش می پسندید، آری در روزگاری که اینگونه تغییرات اجباری، تحت فشار شدید اجتماعی اطرافیان، بسیار مرسوم بود، و متمردین در بین اینگونه جوانان را، که در فرهنگ رایج آن روزگار، "جلف و سبک" می شمردند، این شهید بزرگوار در یک بی تفاوتی آشکار به چنین قضاوت هایی، که به حتم او آن را غیر منطقی اش می شمرد، حالت  آزادمنشانه در رفتار، و روح مملو از اعتماد به نفس خود و... را حفظ می کرد، و آنچنان که دوست داشت، می پوشید و رفتار می نمود.

که لابد در دید، صاحبان امر، و تعیین کنندگان معروف و منکر، در آن زمانه ی تغییرات زوری، "جلف"، و از مصادیق جوانان "جاهل" و "سبک" تلقی می کردند، ولی او بی توجه به این گونه نظرات شخصی، که سلیقه آنان تبدیل به منکر و معروف شده بود، و به اجتماع تحمیل می گردید، آنگونه که می خواست، بود و رفتار می کرد، ولی هماو وقتی به شهادت رسید، تمام این انگ ها به کناری رفت، و همین جوانی که او را ممکن بود "جلف" و سبکش ارزیابی کنند، واجد تمام ارزش ها گردید، و جوانی پاک، مومن و... ارزیابی و خطاب گردید، و در حالی که بسیاری از معروف ها، و منکر هایی، که به واقع سلیقه های شخصی افراد اختراع کننده آنان بودند، که متناسب با حال و جّو موجود اجتماعی، تعریف شده و به دیگران تحمیل می شدند، را رعایت نمی کرد، و اینگونه جوانان، که اهل پذیرش این تحمیل ها نبودند، به جامعه خود معترض مانده، راه خود را می رفتند؛

امروزه شاید این موارد منکر و معروف، دیگر به واسطه رشد و بلوغ جامعه ما، شیوع، کثرت و همه گیری و...، خنده دار و جوک تلقی شوند، اما آن روزها همین موارد منکری که اکنون دیگر هرگز منکر تلقی نمی شوند، ملاک ارزشیابی، مارک زدن، و سنجش میزان ایمان، و پایبندی به ارزش ها، تلقی می شدند، و جوانانی که به این تحمیل ها تن نمی دادند، متاسفانه بسیاری، انگ ها و برچسب های متفاوت دریافت می داشتند، و باید تاسف خورد که اینگونه جوانان در زمان زنده بودن خود، اینگونه از چشم ها می افتادند، اما در جامعه نامتوازن ما، فقدانشان، آنان را از این فرش مندرس و قابل تذکرِ ناشی از تلقی غالب اجتماعی، به عرش اعلا پرواز می داد، و آنان را در عرش می نشاند،

و این چنین، در فرهنگ اجتماعی ما، زنده های سرشار از زندگی و شادابی و امید، به معیارهای سلیقه ایی دل افراد کشیده می شدند، و خالی از ارزش، و خارج از کوکِ جّو مصنوعی حاکم بر جامعه ارزیابی، و مورد بی مهری واقع می شدند، و ترک دنیا گفته گان، در همین جو مسموم، ارزش کسب کرده، و تغییر نگاه به خود می دیدند، چیزی که انگار به فرهنگ ما تبدیل شده است، و در جامعه ما زندگان این چنین بیرحمانه، بی حرمت می شوند، و مردگان این چنین شامل مهربانی شده، و به عرش برده می شوند، حال انکه هر انسانی نیاز دارد که تا زنده است، خود را لایق احترام، و قدر دانستن ببیند، تا این که بعد از مرگ، برایش مقامات آنچنانی قائل شوند و...

ابراهیم ابوتراب، با تمام مشخصاتی که در او یافتم و بر شمردم، موقعی که به سن اعزام به جنگ رسید، در اولین فرصت خود را در خیل کسانی قرار داد، که باید مردانه جلوی خصم می ایستادند، کسانی که در میان آنان آمران به معروف آنچنانی، و ناهیان از منکر این چنینی هم، شاید دیده می شدند، و او آنقدر در ضمیر و رفتار خود آزاده و آزاد اندیش بود، که در اولین فرصت به خیل آنانی پیوست، که برای دفع تجاوز، و دور کردن مردم خود از خطر اسارت دشمن، و دفاع از آب و خاکش، به سوی جنگ شتافت، به حق هم ایشان در این صحنه مردانه ظاهر شد،

ابراهیم ابوتراب از خیل آزادمردان و رزمندگانی است که نزدیک به سه سال سابقه حضور در جنگ را دارد، و زمانی که در نبرد با دشمن به شهادت رسید، تنها 21 ساله بود، این یعنی اینکه، ابراهیم از حدود17 - 18 سالگی، و یا حتی پیش از آن حضور در جنگ را آغاز، و در همین زمان، موعد انجام  خدمت سربازی اش هم رسید و بعد از مدت ها که در جنگ بعنوان داوطلب و بسیجی سپری کرده بود، اکنون باید در قامت یک سرباز مدافع وطن بجنگید،

لذا با نگاه و امیدی که به زندگی داشت، از داوطلبی تغییر کسوت داد، و در نقش یک سرباز وطن، دوره خدمت سربازی خود را آغاز کرد، و خود را به واقع برای زندگی بعد از جنگ آماده می کرد، که به شهادت رسید. آن روزها داشتن سابقه جنگ، منافعی برای رزمندگان نداشت، لذا اگر رزمنده ایی پیش از انجام سربازی، سابقه جنگ هم می داشت، این مدت، از زمان خدمت سربازی اجباری اش کسر نمی گردید، و هر سربازی باید 28 ماه تمام، فارغ از  هر سابقه ایی که می داشت، خدمت می کرد، تا کارت پایان خدمت دریافت کند، و ابراهیم در همین گذران 28 ماه بود که در نبردی سخت، در خلال عملیات کربلای 5 در اطراف بصره عراق، در حالی که دو پایش به واسطه اصابت ترکش قطع شده بود، به شهادت رسید، روحش شاد.

پیش از این، او به توصیه همرزمانش که تشویق به پذیرش انجام تعهد 5 ساله، و پیوستن به کادر سپاه پاسداران اش می کردند، که در نتیجه آن، هم شامل حقوق و مزایای پاسداری می شد، و هم دو سال سربازی اش، مستهلک می شد و... عمل نکرد، و خواست تا سربازی اش را در موعد مقرر و در روش معمول خود انجام داده، یکی از موانع بزرگ زندگی معمول جوانان ایرانی، یعنی انجام سربازی را از پیش پای زندگی خود احساس می کرد، سریعتر و اگرچه پر هزینه تر بردارد، و لابد به زودی به زندگی عادی باز گردد، اما این جنگ خسارتبار هم زندگی او، و هم فرصت زندگی بسیاری دیگر از جوانان ما را ضایع کرد و از آنان سلب کرد،

و باعث تاسف است که در این کشور، با همه خسارتی که از این جنگ لعنتی متحمل شدیم، که طولانی ترین و خسارتبار ترین جنگ جهان در قرن بیستم لقب گرفت، هیچگاه یک جنبش ضد جنگ واقعی و در خور آنچه بر ما و جوانان ما رفت، در ایران شکل نگرفت، تا از خسارات جبران ناپذیر این جنگ لعنتی لایه بردارد، و همه ی چهره زشت و کراهت بارش را نشان دهد، و آنچنان که باید و شاید، پرده از راز های مگوی آن بردارد، و چهره تلخ آن را نزد همگان هویدا سازد، و لذا در نبود رسانه های مستقل و موثر، که روی این کیس کار کنند، چهره مخوف جنگ از نظرها پنهان ماند، و امروز کسانی را می توان دید که مدح گوی جنگند، و در فراقش می سرایند و می خوانند و گریه می کنند، و در نبود چنین خیزشی که بعد از هر جنگی در جوامع جنگ زده شکل می گیرد و زمینه سازان جنگ را به محاکمه کشیده و رسوا می کند، و شرایط پیدایش جنگ ها را تبیین کرده از تکرارش هشدار می دهد، اما به عکس در جامعه ما از نعمت جنگ گفته می شود و در فراقش فریاد واحسرتا سر داده می شود، حال آنکه در شرایط عادی باید خسارت دیدگان این جنگ دهان استقبال کنندگان و مدح گویان جنگ را بشکنند، تا دوباره این کشور و هیچ کشور دیگری شرایط ایجاد جنگ جدید ایجاد نگردد، و هرگز دوباره دچار چنین وضعی نشویم، و یا حداقل در وضعی قرار داشته بگیریم که جریان جنگ طلب، در داخل وجه غالب نداشته، و فرصت مانور نیابد.

اما ابراهیم این قصه دردناک جنگ مذکور، و نابود شدن سرمایه های ملی این کشور، به هنگام مواجه شدن با کوس حرکت به سوی مرگ، و ترک این دنیای وحشی کشتار و جراحت و جنایت، با قلبی رقیق و مهربان، شدیدا دغدغه رضایت مردم، و اهل خود را داشت، که این چنین در وصیتنامه خود روی کلمه "حلالیت" مثل بسیاری از همرزمان شهید دیگرش، مانور داده، و به خصوص خود را بدهکار پدر و مادرش می دید، و در صدد جلب رضایت قلبی آنان بود که چنین نوشت : "... و اما پدر و مادرم، چند كلامي با شما پدر عزيزم: هميشه خود را مديون دست‌هاي پينه‌ بسته‌ات مي‌دانستم و تقاضا دارم كه زحمت‌هاي جبران ‌ناپذيرت را حلالم كني و اميدوارم بعد از من بتواني هرچه بيشتر در خدمت اسلام و جنگ باشي. مادر مهربانم، كه هرگز نتوانسته‌ام محبت‌هاي تو را جبران كنم، شير پاكت را حلالم كن، و رنج‌هايي را كه از طرف من بر تو وارد شده ناديده بگير. پدر و مادرم، پيوسته در نامه‌هاي متعددي كه برايتان مي‌نوشتم، به شما قول داده بودم كه فرزندي شايسته برايتان باشم و اميدوارم كه با نثار جان خويش در راه اسلام توانسته باشم به اين عهد خود وفا كرده باشم. برادران و خواهران عزيزم، برادر كوچك خود را حلال كنيد..."  

شهید ابراهیم ابوتراب جوانی شاداب، خوش مشرب، اهل موسیقی های شاد، فوتبالیستی و... فعال و قهار، اهل بزم و خنده و خنداندن بود، و جوانی بود که فارغ از قیود جامعه ترمز خورده خود، اسب زندگی را مطابق با دنیای شاد خود سوار بود، و قصد پیاده شدن از آن آزادی عملی که در رفتار و تفکر، برای خود قائل بود را، نداشت، در دوره جنگ با او همرزم نبودم، اما در دوره زندگی، به واسطه برادر شهیدم، سید محسن، که با او نسبتا همسال و هم بازی بودند، بسیار باهم محشور می شدیم، و شیوه اخلاق و منش آزادمنشانه اش را دیدم و چشیدم، و او هرگز اسیر جّو زمانه خود نشد، و آزادانه بی توجه به آنچه دیگران برایش قالب می زدند، بر بال اندیشه ها، و قالبی که مطابق با دوران جوانی و نوجوانی اش، برای خود ترسیم کرده بود، زندگی می کرد، این نوع آزاد منشی ها در تفکر و رفتار، بسیار زیباست، و چنین انسان هایی، با اعتماد به نفس مثال زدنی اشان، خود رهبران زندگی اجتماعی خود هستند، قوام شخصیتی مناسب دارند، و خود تعیین کننده الگوی زندگی خودند، و البته خود نیز پیروی راستین و بی ریا، بر الگوی زندگی خود می باشند، و تن به اجبار و جبر موجود در فضای غیر منطقی اطراف شان نمی دهند، آنان آزادمردانی اند که آزادانه انتخاب، و طبق انتخاب خود، آزادانه عمل، و آزاد زندگی می کنند.

آنچه از همرزمانش شنیدم، ابراهیم در خطیر ترین دوران جنگ، همراه با رزمندگان تیپ 17 علی ابن ابیطالب سپاه، از نبردهای پاکسازی جاده بانه به سردشت گرفته، که دوشادوش رزمندگان لشکر 28 کردستان ارتش جنگیدند، تا عملیات های دیگر از جمله والفجر 4 و... و عملیات های مختلف در سرزمین داغ جنوب، در این جنگ خسارت بار تحمیلی، تا زمان شهادت، مشارکت فعال داشت، ابراهیم در شرایطی جنگید که خطر، آنقدر به رزمندگان نزدیک بود، که او احساس می کرد، باید در آمادگی نبرد، از همه پیشروتر باشد، لذا از پتانسیل جان لوله سلاح ژ3 اش نیز، در خلال نبرد باز پس گیری جاده بانه به سردشت، علاوه بر خشاب پر از گلوله اش، استفاده بهینه می کرد و تیری بیش از سازمان معمول حمل سلاح، در جان لوله اسلحه اش ذخیره داشت، تا در هنگامه ی نبردی غیر قابل انتظار، که هر لحظه احتمال آغازش توسط دشمن می رفت، چراکه معمولا دشمن در یک غافلگیری عجیب، آن را آغاز می کرد، یک گلوله آماده به شلیک، بیش از دیگران برای جنگیدن داشته باشد،

 لذا وقتی در حدود سال 1360 که در مسجد بانه در جمع همرزمان خود برای این نبرد آماده می شدند، چنان آماده بود که سلاح پر و پیمان، و این شگرد جنگی اش، نزدیک بود کار دستش بدهد، اما گلوله ایی که در جان لوله اسلحه اش قرار داده بود، در یک غفلت همرزمش، چگانده، و شلیک شد، و خوشبختانه سر لوله اسلحه اش به سمت سقف مسجد شهر بانه بود که همانجا پذیرای این گلوله گردید، و خوشبختانه خسارتش مقداری کچ بود، که از سقف کنده، و بر سر رزمندگانی که زیرش در حال استراحت بودند، ریخت، و نصیب صورت نازنین خودش هم، پوکه داغ شلیک شده ایی بود، که زخمی ناشی از داغی و ضربه بر جای گذاشت.

آری به رغم آن همه شور و هیجان برای زندگی، در این جنگ، اینقدر آدم ها با مرگ نزدیک و همآغوش می شدند، و البته به هنگامه رویارویی مرگ و زندگی، همواره انسان متحول می شود؛ به خصوص جوانی که خود را برای کسب بالاترین استاندارد زندگی آماده می کند، و این چنین در مخمصه جنگی تحمیلی گرفتار می گردد، و بسیار تاسف بار است مرگ جوانانی که مملو از زندگی و سرشار از امید برای آغاز آنند، در حالی که نمی خواهند تن به این واقعه نابه هنگام دهند، و این جبر روزگار، و هوای نفس حکام مستبد است، که این جوانان پرشور و لبریز از زندگی، و عاشق آنرا، با چهره نابهنجار مرگ مواجه کرده، و البته همه را به داغ آنان می نشانند.

آنچه که اکنون در اوکراین، یمن و... می بینیم، مثل همیشه، دست ساز مستبدین دوران، و توسعه طلبانی است که، زندگی را از اینگونه جوانان، و اهل شان، سلب می کنند، و آنان را به اجبار در خیل آوارگان، جنگ زدگان، کشته ها، مجروحین، اسرای و... جنگ وارد می سازند؛ جوانانی که تا چند هفته پیش از شروع هر جنگی، مملو از زندگی، و سرشار از برنامه های پرشور برای ارتقای آنند، و اکنون اسیر یک حادثه ناگوار، ناشی از منویات دل یک مستبد و... شده، که شرایط جامعه را با یک حرکت نابجا، و تصمیم نابخردانه، و در یک بی سیاستی کامل، به صحنه کشتار و ویرانی، و به مقتل بردن این چشمه های جوشان زندگی انسانی، تبدیل می کنند،

باشد که روزی، بشریت به چنان اوجی از رشد و پیشرفت فکری و عملی برسد که، هیچکس را یارای تمجید از جنگ، و استقبال، و زمینه سازی برای آغاز آن نباشد، و هر جنگ افروزی، و تئوری پرداز مهیا کننده جنگی و... چنان با بی اعتنایی، و واکنش منفی و تنفر برانگیز شدید جریان ضد جنگ توسط جهانیان مواجه گردند، که دیگر کسی را هوس ایجاد جنگی نکند، آنچه این روزها دنیا در مقابل حرکت متجاوزانه مستبد کرملین، در حمله به همسایه خود اوکراین، در تحریم و اخراجش از صحنه جهانی انجام می دهد، می تواند شروع و آغاز، و الگوی خوبی برای منزوی کردن جنگ افروزان و متجاوزین و آغازگران جنگ باشد، تا دیگر هیچ جوان و هیچ خانواده ایی، در این کره خاکی، این چنین از حق زندگی، که در واقع حق مسلم و خدا دادی اوست، ناکام و نابرخوردار نشود.

روح آزادمرد شهید ابراهیم ابوتراب شاد و قرین آرامش و رحمت الهی باد

Click to enlarge image 1.PNG

شهید ابراهیم ابوتراب

وصیت نامه شهید ابراهیم ابوتراب که تنها ده روز پیش از شهادتش به نگارش در آمده است، ابراهیم پیش از این که در جمله ی قهرمانان خفته در مزار روستای گرمن قرار گیرد، این چنین نوشت :   

ابراهیم ابوتراب

بسم‌الله الرحمن الرحيم

«الذين امنوا و هاجروا و جاهدوا في‌سبيل‌الله [3] امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون». [4]

«اشهد ان لا اله الاالله و اشهد ان محمد رسول‌الله و اشهد ان علي ولي‌الله».

اينجانب، ابراهيم ابوتراب، فرزند فتح‌الله، وصيت‌نامة خود را به شرح ذيل تقديم مي‌كنم. خدايا، پناه مي‌برم بر تو. پس كمكم كن تا بتوانم حقيقتي را كه در اعماق وجودم نهفته به رشتة تحرير درآورم. الهي و ربي من لي غيرك. [5] خدايا غير از تو كسي را ندارم و تنها معبودم تويي. خدايا در دعاي با عظمت كميل مي‌خوانم كه «اللهم فاقبل عذري و ارحم شدة ضري و فكني من شد وثاقي يا رب ارحم ضعف بدني». [6] اي خداي من، عذر مرا بپذير و رحم كن بر ناتواني‌ام و رهايي ده مرا از بند سخت گناهانم و رحم كن بر ناتواني بدنم. خدايا، خود مي‌داني كه به‌خاطر رضاي تو و سالت (رسالت) و مسئوليتي كه نسبت به امام و انقلاب داشتم، پاي در جبهه گذاشتم و جان بي‌ارزش خود را به كف گرفته، تا بتوانم با نثار جانم در راه اسلام و قرآن اداي تكليف كرده باشم و اكنون كه خود را سربازي نالايق براي اسلام و امام مي‌دانم، از تو اي مهربان خدا مي‌خواهم كه توفيق شهادت در راهت را نصيبم كني. خداوندا، در جاي ديگر از دعاي كميل مي‌خوانم كه «ولايمكن الفرار من حكومتك». و گريز از قلمرو حكومتت ممكن نيست. پس پناه مي‌برم بر تو اي تنها معبود عاشقان.

برادران و خواهران مسلمان، زبان الكنم قادر نيست براي شما چيزي بگويد و قلم هرگز قادر نيست شهامت، شجاعت و ايثار و مردانگي شما را توصيف كند. اما توجه داشته باشيد كه داريد. زمان زمان حسين و ايام ايام عاشوراست پس به‌خاطر خدا اوامر امام را بدون چون [و] چرا بپذيريد. شهداء را فراموش نكنيد و مسئله جنگ، كه به گفتة امام مسئله اصلي است، فراموش نشود و اما آنان كه هنوز در خواب غفلت به‌سر مي‌بريد و در پيروزي اسلام ترديد داريد، بايد بگويم تا دير نشده به آغوش اسلام برگرديد. اي منافقين و اي مزدوران استكباري كه بويي از وجدان [و] انسانيت نبرده‌ايد، بدانيد كه روزي رزمنده‌هاي ما به سراغ شما خواهند آمد و فريادهاي پوچ شما را در گلو خفه خواهند كرد. در پايان از ملت عزيز تقاضامندم كه هميشه حامي اسلام و روحانيت مبارز در خط امام باشيد و اما پدر و مادرم، چند كلامي با شما پدر عزيزم: هميشه خود را مديون دست‌هاي پينه‌بسته‌ات مي‌دانستم و تقاضا دارم كه زحمت‌هاي جبران ‌ناپذيرت را حلالم كني و اميدوارم بعد از من بتواني هرچه بيشتر در خدمت اسلام و جنگ باشي. مادر مهربانم، كه هرگز نتوانسته‌ام محبت‌هاي تو را جبران كنم، شير پاكت را حلالم كن و رنج‌هايي را كه از طرف من بر تو وارد شده ناديده بگير.

پدر و مادرم، پيوسته در نامهای (نامه‌هاي) متعدي (متعددی) كه برايتان مي‌نوشتم، به شما قول داده بودم كه فرزندي شايسته برايتان باشم و اميدوارم كه با نثار جان خويش در راه اسلام توانسته باشم به اين عهد خود وفا كرده باشم. برادران و خواهران عزيزم، برادر كوچك خود را حلال كنيد و هميشه حامي اسلام و قرآن باشيد و تا مي‌توانيد برايم كمتر گريه كنيد كه همانا از گريه شما منافقين خوشحال خواهند شد. دوستان عزيزم، اگر در طول اين مدت از من رنجشي ديده‌ات (دیده اید) مرا حلال نماييد و سعي كنيد در زندگي‌تان راه‌روِ راه خونين شهيدان باشيد و امام عزيز را تنها نگذاريد كه نخواهيد گذاشت. در پايان نصر و پيروزي را براي ملت عزيز و رزمندگان اسلام خواهانم.

امام را تنها نگذاريد، پيرو روحانيت باشيد.

جنگ جنگ تا پيروزي.

وصيت‌نامه‌هاي گذشته مردود است.

ابراهيم ابوتراب  15/10/65

 

[1] - در آن زمان فرض بر این امر بود که، اکثریت جامعه، انسان هایی از جنس کار و کارگری اند، که سمبل و نشان کار و کارگری لباس کار ساده و به اصطلاح خاک آلوده ایی بود، که پوشندگان آن فارغ از هر گونه تکبر، و خود بزرگ بینی، از تواضع در فکر و عمل برخوردار بودند چنین افرادی را "خاکی" می گفتند

[2] - وقت گذرانی های بی ارزش و فاقد بازده برای زندگی، اصطلاحی که برای این گونه مشغولیت ها گفته می شد، آن روزها محور و ارزش، کار و درآمد بود، و فرض بر این گرفته می شد که هر چیز که شما را از کار با بازده درآمدزایی و... باز می دارد، به واقع وقت گذرانی های بیهود و "یلللی تلللی" نامیده می شدند، نگرشی که امروز درست یا نادرست دیگر منسوخ شده است.

[3] - سوره توبه/ آیه 20 که ترجمه آن به این شرح است : "آنها كه ايمان آورده و هجرت اختيار كرده و در راه خدا با مال و جان جهاد كرده‌اند."

[4] - بخشي از آيه 169 سورة آل‌عمران است كه شهيد در اصل وصيت‌نامه آن را در ادامه قسمتي از سورة توبه، آيه 20 آورده است. ترجمه: "مرده مپنداريد بلكه آنها زندگانند و نزد خدايشان روزي مي‌خورند."

[5] - فرازي از دعاي كميل است. به این معنی که "خداوندا، ای هدایت گر من! غیر تو کسی را ندارم"

[6] - در اصل وصيت نامه شهید به جای اللهم از "الهم" استفاده کرده بود.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

مبارزه ی اوکراین و اوکراینی ها برای حفظ آزادی، استقلال و دوری از بردگی و سرسپردگی برابر مستبد کرملین است، آنان اکنون سمبل مقاومت جهانی، برای صیانت از حق رای و انتخاب، دمکراسی، و رهایی از نظامات دیکتاتوری و برده داری نوینی اند، که در دروه جدیدِ تجاوزِ کرملین نشینان، در قرن 21 آغاز گردیده، و در واقع شروعی برای احیای امپراتوری های ظلم و استبداد و بردگی در شمال کشور ماست. تا قبل از این حمله، اوکراینی ها قادر بودند از میان سیاست پیشگان حاضر در صحنه سیاسی کشور خود، از صندوق رای، حتی یک کمدین را به سرپرستی خود انتخاب کنند، و گویا در این راه اشتباه هم نکرده اند، چرا که این کمدین، با شجاعت و ایستادگی غیر قابل انتظاری که از خود در این لحظات سخت نشان داد، شیرازه کشورش را در مقابل خصم قوی پنجه خود حفظ کرده، هیمنه ظلم را شکسته، و اکنون به محور محکم مبارزه مردم خود، برای رهایی اوکراین تبدیل شده است، و اوکراینی ها به پشتوانه حضور قدرتمندش در صحنه، حماسه ها در ناکامی مستبد کرملین، آفریده اند، که برای ملل دنیا به یاد ماندنی، و سرمشقی مناسب خواهد بود.

اخبار نبرد اوکراین، به خصوص مقاومت سرسختانه [1] و مثال زدنی شهر ماریوپل [2] و دیگر شهرهای تحت محاصره همچون، خارکیف، کیف و... را که دنبال می کنم، مردمی را می بینم که میان بیم و امید، در مسیر تمدید دوره دمکراسی، و صیانت از آزادیی که از چنگال استعمار شوروی سابق کسب کرده اند، هستند، و قهرمانانه مقابل سیطره سپاه استبداد، استکبار، استعمار، تجاوز، زورگویی و بردگی جدید کرملین نشینان، ایستاده اند و هر آنچه در چنته دارند را، بر دایره جنگی سرنوشت ساز ریخته اند، و در این پیچ مهم تاریخی، مقابل تسلط و توسعه تاریکی، سیاهی و بردگی نوین، سر تعظیم فرود نمی آورند، و به قماری خطرناک، در حد باختن جان، مال و کشور خود نشسته اند،

به رغم این که چه کسانی زمینه ساز این جنگ خشونت بار شده اند، این تلاش بزرگ و حماسه مبارزه ی اوکراینی ها، مرا به یاد قهرمانی های شاهزاده نامدار قجری خودمان، جناب عباس میرزا می اندازد، که او و یاران ایرانی مبارزش (مسلمان، ارمنی و...)، روزگاری چونان مردم مبارز اوکراین در این روزها، شهر به شهر، قلعه به قلعه، سنگر به سنگر، مقابل روس های متجاوز، متکبر و تا دندان مسلح، مقاومت می کردند، و گرچه نتوانستند در مقابله با خرس تا دندان مسلح سرخ، مدافعینی موفق، در نتایجِ جنگی باشند، اما به رغم شکستی بزرگ، نامی ماندگار از شجاعت، بینش و بزرگی و ایثار از خود بر جای گذاشتند، یاد شهدای آن نبرد رهایی بخش گرامی باد.

مقاومت مردم و مبارزین شهر ماریوپل اوکراین، که اکنون نزدیک به یک ماه است در محاصره ایی سخت قرار دارند، برای من یادآور نبرد جانانه مدافعان شهر خرمشهر است، آن هنگامی که جنگ خسارتبار هشت ساله ایران و عراق، با هجوم بعثی ها به این شهر بندری ما آغاز گردید، و دلاورمردان تکاور و... ارتش مقابل آنان برای ده ها روز ایستادند، و این در حالی بود، که زخم هایی بی شمار، از جامعه انقلاب زده، و انقلابی های ما، در روزهای اول انقلاب، بر پیکر خود داشتند، اما وقتی که پای تجاوز دشمن، و دفاع از وطن که پیش آمد، تمام درد و زخم های عمیقی که بر تن و جان خود داشتند را فراموش کردند، و با مردمی که با آنان همراه شدند، به نمایندگی از کل ایرانیان، مقابل هجوم لشکر جرار بعث جنگیدند و مقاومت ها کردند، و برای روزهایی باورنکردنی، و سخت، پوزه دشمن را به خاک نزدیک کرده، طعم شکست و توقف را، در همان روزهای اول تجاوز، به دشمن مست و مغرور از قدرت چشاندند، و توقف و پایان پیشروی را، در همان آستانه تجاوز،  بر او تحمیل نمودند، و آنان را مقهور مقاومت، جنگاورانه و دلیری خود کردند، نتیجه این برخوردهای اولیه مشت های پولادین دشمن با سندان این مدافعان بود، که دشمن حساب کار دستش آمد، و شکست ها را پی در پی، بعد از آن پذیرا شد.

نبرد ماریوپل برای من یادآور لحظات سخت نبرد مبارزان قهرمان کرد شهر کوبانی [3] است، که در مقابل هجوم دهشت، خشونت و بی رحمی داعشیان ایستادند، و برای مدت ها متجاوزان، را مقهور اراده آهنین خود کردند، آنان که برای تکرار غارت و تجاوزی تاریخی آمده بودند، تا مردمی آزاد را به اسارت و بردگی یک تن، که او را امیرالمومنین خود می نامیدندش، بکشانند، و بیشرمانه در عصر پیشرفت و بیداری انسان، در دیدگاه تیزبین وسایل ارتباط جمعی جدید، مردم خاورمیانه را تحت زعامت یک انسان از نوع خود، که او را مدعی جانشینی خدا بر زمینش می دانند، می کشیدند.

ماریوپل مرا به یاد کوبانی و مبارزین جان برکفش می اندازد، به یاد شهری که حماسه مقاومتش در مقابل بردگی داعشیان، را مردان و زنان مبارزش، خوب سرودند، و خود را در تاریخ مقاومت مبارزان حوزه تمدنی ایران، در مقابل تجاوز و بردگی، ماندگار و خود را نام آور و تاریخ ساز ساختند،

آنجا نیز اهالی کوبانی، پوزه متکبرین مستبد سیاه پوش، که با پرچم شهادتین، دهشت می آفریدند و پیش می آمدند را، در حالیکه بر خاک و ناموس اهل کوبانی چشم طمع داشتند، به خاک مالیدند، و اهالی کوبانی گرچه به ناگاه، و بار دیگر در معرض غارت و کشتار نومهاجمان تازی، در عصر جدید قرار گرفتند، اما حماسه مقاومتی، با نامی ماندگار از خود بر جای گذاشتند، تا سرمشق ملل جهان، از جمله اکراینی ها در این زمانه تصمیم باشند.

همچون منطقه کوچک نبل و الزهرا [4] که چهار سال میان محاصره داعشیان بی رحم و شفقت ایستادند، و مقاومت آنان سرمشق تمام آزادگان جهان خواهد بود. همچون مردم مبارز جنوب لبنان که یک بار برای همیشه، نمایندگی مردم این کشور را در سد نمودن مقابل تجاوز اسراییل به لبنان را به عهده گرفتند، و یا مردم مبارز یمن که مقابل غول های ابزار و دلار وهابیت ایستاده و هنوز هم مقاومت می کنند.

ماریوپل مرا به یاد پنجشیر می اندازد آنگاه که تمام مجاهدین تسلیم طالبان سیاهی و اسارت شده بودند، اما احمد شاه مسعود با مردمش ایستادند و پیروزمندان را، به شکست خورده ها تبدیل کردند، امروز هم که اشرف غنی با همه دولت و نظامیانش، باز تسلیمی نا به هنگام و خیانتکاران شد، و اکنون باز این پنجشیر است که راه مقاومت، و تکرار زیر بار زور نرفتن ها را، آموزش می دهد.

اکنون جبهه ایی آزادیبخش، اینبار در اوکراین، تمام مقاومت های سابق را زنده کرده است، و نام قهرمانان اوکراینی سراینده این حماسه بزرگ، در میان نام های دیگر آزادیخواهان جهان خواهد درخشید، چه موفق شوند، چه صحنه را به ظالم متجاوز کرملین ببازند، آنان برنده این جنگ نابرابرند.

[1] - محاصره ماریوپل یک درگیری نظامی میان فدراسیون روسیه و اوکراین است که در ۲۴ فوریه ۲۰۲۲، در جریان تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، به عنوان بخشی از تهاجم شرق اوکراین آغاز شد. شهر ماریوپل در استان دونتسک اوکراین قرار دارد و جمهوری خود خوانده خلق دونتسک بر خاک آن ادعا دارد.

[2] - شهر بندری ماریوپل در جنوب شرقی  اوکراین و در کرانه ساحل شمالی دریای آزوف، در دهانه روده کالمیوس در منطقه پریازویا و در استان دونتسک واقع است، دومین شهر بزرگ این استان است. ماریوپل پیش از تهاجم روسیه در سال ۲۰۲۲ که به ویرانی کامل آن انجامید، ۴۳۲ هزار نفر جمعیت داشت و دهمین شهر بزرگ اوکراین محسوب می‌شد. ماریوپل پیش از ویران شدن به‌دست نیروهای روسی در سال ۲۰۲۲، یک مرکز صنعتی بزرگ و همچنین یک مرکز دانشگاهی بود.

[3] - کوبانی (نام رسمی: عین‌العرب) که در بخش‌ کردنشین استان حلب در شمال سوریه و در دو کیلومتری مرز ترکیه قرار دارد، قبل از جنگ داخلی سوریه، این شهر با قریب به ۴۵٬۰۰۰ نفر جمعیت که اکثریت کردها هستند، و دارای اقلیت‌های عرب، ترکمن و ارمنی است. از سپتامبر ۲۰۱۴ تا ژانویه ۲۰۱۵، این شهر توسط دولت اسلامی عراق و شام (داعش) تحت محاصره بود. بسیاری از اماکن شهر ویران شد و بیشتر جمعیت به ترکیه گریختند. در سال ۲۰۱۵، پس از بازگشت بسیاری از ساکنان به شهر، بازسازی شهر آغاز شد.

[4] - نُبل یک منطقه شیعه‌نشین در بخشِ اعزاز سوریه ‌است که نزدیک به 50 هزار نفر جمعیت دارد، به مدتِ چهار سال در محاصره داعش بود. سرانجام، نیروی زمینیِ ارتش سوریه و متحدانش توانستند محاصره نظامیِ دو شهرکِ شیعیِ نُبل و الزهراء را در شمالِ غربیِ سوریه در هم بشکنند. دولت سوریه می‌گوید اهالی نبل در مدت 4 سال ارتباطشان با بیرون قطع شده بود.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

نوروز که فرا می رسد، علاوه بر جلوه های متغیر طبیعت، بهار پیام های نوروزی نیز دیده می شود، که شرکت کنندگان در نوروزگان، در شان زمانه و حال خود، ابراز کرده، به دیگران عرضه می دارند، که شامل دغدغه ها، آروزها و... است، پیش از این، این کارت پستال ها، نامه ها و... بودند که حامل این احساسات نوروزی زیبا بودند، و آنرا جابجا می کردند، اما امروزه به برکت فضای زیبا و گسترده مجازی، زمینه ارتباط آسان و سریع و همه گیر انسان ها مهیا شده، تا زیبایی احساس انسانی در سریعترین شکل ممکن، و مستقیم رد و بدل گردند، در نوروز 1401، گذشته از پیام های تبریکی که به صورت عکس نوشته، و فیلم و کلیپ رد و بدل گردید، پیام های زیر را به صورت نوشتاری دریافت داشتم :

سلام و درود بر شما

خوش امدید به سال ۱۴۰۱

نــوروز بمـانیــد کـه ایّــام شمایید!

آغاز شمایید و سرانجام شمایید!

 آن صبـح نَخُستین بهـاری که ز شـادی

می آورد از چـلچـله پیـغام، شمایید!

آن‌دشت طراوت‌زده،آن جنگل‌ِهشیار

آن گُنبــد گـردننـده‌ی آرام شمایید!

خورشیـد گـر از بـام فلـک عشق فشاند،

خورشید شما، عشق شما، بام شمایید!

نـوروز کهنســال کجـا غیـر شمـا بـود؟

اسطوره‌ی‌جمشیدوجم‌وجام شمایید!

عشق از نفسِ گرم شما تازه کُند جان

افسانه‌ی بهرام و گُل‌اندام شمایید!

هم آینه‌ی مهر و هم آتشکده‌ی عشق،

هم صاعقه‌ی خشم ِ بهنگام شمایید!

امروز اگر می‌چَمد ابلیس،غمی نیست

در فنّ کمیـن، حوصله‌ی دام شمایید!

گیرم‌که‌سحر‌رفته‌وشب‌دور ودرازاست،

در کوچه‌ی خاموش‌ِزمان، گام شمایید!

ایـّام ز دیـدار شمایند مُبــارک

نوروز بمانید که ایّام شمایید!

بهترین ها رو براتون آرزو دارم

هرروزتان نوروز

نوروزتان پیروز

دوستدار شما - الهه نخعی

بـنام خدای بهار آفرین

بهار آفرین را هزار آفرین

به جمشید و آیین پاکش درود

که نوروز از او مانده در یاد بود    

٠١/٠١/٠١

اولین روز "بهـار" و "قرن نو "

بر شمـا مبـارک

 

‌در رند ترین روز سال

از خدا میخوام  همیشه

اولین باشی در زندگیت

اولین در محبت

اولین در مهربانی

اولین در بخشش

اولین در گفتن سلام

و به هر آرزویی که داری برسی

صبح عیدتون بخیر و خوشی

 

 سلام عرض ادب و احترام خدمت هم گروهی های عزیز دوستان فرارسیدن نوروز ۲۵۸۱را خدمت شما تبریک و شادباش عرض میکنم  امیدوارم شادی،سلامتی،ثروت،مهمان  همیشگی خانه هایتان باشد  ارادتمند شما خوبان ایلانلو

 

درود دوستان

شادباش می گویم نوروز باستانی را

به همه دوستان و عزیزانم،

جان تان شاد.

گذر از یک سده به سده نو را

 در این جمع دوستانه ،

بر همگان شاد باش می گویم.

 سپاس ازخداوند براي بودن خوبانی

چون شمادر سال و قرنی که گذشت.

 وآرزو براي داشتن شما در سال آينده ...

بهاری باشید.

 

سـلـام بـر قـلـب هـایی

کـه جـز دوست داشتـن

چیزی نیاموخته اند.....

ســلـام بـر روح هـای

پـاکی کـه جـز سـادگی

قـالـب دیـگـری نـدارنـد

سلام بر نگاه هایی که صداقت

زیـنـتـشان است....

ســــلـام بـر مـهـر و تـواضـع آدمـی

کـه بـالاترین سـرمـایه اوسـت

تقدیم به دوستان ورزشکارم

 

به تقویم ها اعتمادی نیست

اگر تحولی در دل و زندگیتان روی داد

مبارک است

راز نو شدن را باید دانست

و گرنه بهار یک فصل تکراریست

گذشت عمر تبریک ندارد …

صافی دلها و نو شدن ها تبریک دارد …

امیدوارم رحمت بی دریغ پروردگار

همواره بر لحظه های زندگیتان جاری باشد.

نوروزتان مبارک

محمدامین دلیری

 

امیدوارم در سال جدید نوری از شادی زندگی تان را درخشان کند و عشق درون خانه تان جاری باشد     همگروهی های عزیز سال نو مبارک

 

عطر نفس های عاشقی

جوش  وخروش چمن

بشارت صبا

زایش دوباره زمین

پیچیده درکوی وبرزن

 عطرشکوفه های بهار

وصل عاشقانه گلها در

پیچ وخم شمشادها

نگاه سبز تورا میخواهد

دل شاد تورا صدا میزند

نوید میدهد کاتبا"

 بهار از راه رسید

عیدت مبارک رفیق

به بهانه این عید باستانی

شروع قرنی جدید

بهترین هارا دراین سال

برای شما وعزیزان تان

آرزومندم

جمال کاتبی (نیما)

 

فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو، کردار نو و تصمیم های نو برای آینده است. آینده ای که همه امید داریم بهتر از گذشته باشد. در سال نو، ۳۶۵ روز سلامتی، شادی، پیروزی، مهر و دوستی و عشق را برای شما آرزومندم

 

بنام یکتای یگانه

 پرودگارا

 در این  سال دفتر دلمان را به تو می سپاریم .

به کَرَمَت قلم عفو بکش بر گناهان و بدخلقی ها ، ناسازگاریها  و خط بزن غم هایمان را و برای مان دلی رسم کن به بزرگی دریاها .

با شروع بهار طبیعت ، تحولی عظیم بر سرنوشت مُلک و میهن مان مرحمت بفرما .

دل عزیزانم را چنان در جویبار رحمتت شستشو ده ، که وجودشان لبریز از عشق و محبت گردد. هرجا زخمی هست مرهم ، هرجا نا امیدی هست ، امید و هرجا نفرتی است به لطف خودت مهر و عطوفت جاری گردان.

مهربان پروردگارم ، سفره هفت سین هیچکس را بدون سین سلامتی قرار نده.

        با احترام    ابوالقاسم حسنی

 

همراه با صدای رد پای بهار،برایت آرامش و سلامتی و دلخوشی آرزومندم دوست ورزشکارم

عیدت مبارک

 

رفــیق... ۱ سال دیگه رو با هم گذروندیم با خوبی‌هاش و سختی‌هاش با پستی و بلندی‌هاش هر چی که بود گذشت و تو بودی که برام موندی ، آرزوی سلامتی زیاد، جیب پر از پول و پیشرفت روز به روز بیشتر دارم تا زمانی که بچسبی به سقف و طبقه آخر رویاهات، اگه کدورتی از من بوده بذار به حساب بی عقلیم دیگه ... خلاصه که دوست دارم با مرام، عیدت مبارک

 

سال نو همگی مبارک

خوشحالم در سال گذشته با شما دوستان آشنا شدم و امیدوارم در سال جدید همگی روزهای شاد و همراه با نور و شعف را پیش رو داشته باشید  آسیه افشار

 

باغ ز سرما بکاست شد ز خدا دادخواست

لطف خدا یار شد دولت یاران رسید

آرزوی سلامتی، آگاهی، شادی و سعادتمندی در سال و قرن جدید برای شما سروران عزیز، و خانواده بزرگ تندرستی با ورزش و خانواده محترمتان دارم خانواده رضایی

 

با عرض سلام وعزض ادب سال نو بر همه گروه  محترم مبارک باشه    انشالله سال خوب وبا برکتی برای همگی باشه

 

با عرض سلام و احترام

سال نو را خدمت همه عزیزان تبریک عرض مینماییم

سالی پر بار و موفقیت و شاد برای همه آرزومندیم

از طرف خانواده بهزادپور

 

سلام سال جدید را تبریک گفته بهترین ها را برایتان ارزو دارم

 

امیدوارم اول تندرست باشین و دوم لبی خندون داشته باشین و سوم یه تریلی طلا.

کوچیک همه شماها Amin Daliri

 

به نظر من بهترین تبریک سال نو رو ویکتور هوگو گفته:

اول از همه برايت آرزومندم كه عاشق شوی،و اگر هستی، كسی هم به تو عشق بورزد،و اگر اينگونه نيست، تنهایيت كوتاه باشد،

و پس از تنهایيت، نفرت از كسی نيابی.

آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش آمد،بدانی چگونه به دور از نااميدی زندگی كنی.

برايت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،ازجمله دوستان بد و ناپايدار،برخی نادوست، و برخی دوستدار كه دست كم يكی در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد.

وچون زندگی بدين گونه است،

برايت آرزو مندم كه دشمن نيز داشته باشی، نه كم و نه زياد، درست به اندازه، تا گاهی باورهايت را مورد پرسش قرار دهد، كه دست كم يكی از آنها اعتراضش به حق باشد،

تا كه زياده به خود غره نشوی.

و نيز آرزومندم مفيد فايده باشی

نه خيلی غير ضروری،تا در لحظات سخت وقتی ديگر چيزی باقی نمانده است همين مفيد بودن كافی باشد تا تو را سر پا نگهدارد.

همچنين، برايت آرزومندم صبور باشی نه با كسانی كه اشتباهات كوچك ميكنند چون اين كار ساده ای است، بلكه با كسانی كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند

و با كاربرد درست صبوری ات برای ديگران نمونه شوی.

و اميدوارم اگر جوان هستی

خيلی به تعجيل، رسيده نشوی

و اگر رسيده ای، به جوان نمائی اصرار نوررزی و اگر پيری، تسليم نااميدی نشوی چرا كه هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد

و لازم است بگذاريم در ما جريان يابند.

اميدوارم حيوانی را نوازش كنی

به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز يك سهره گوش كنی وقتی كه آوای سحرگاهيش را سر می دهد.

چرا كه به اين طريق احساس زيبایی خواهی يافت، به رايگان.

اميدوارم كه دانه ای هم بر خاک بفشانی هرچند خرد بود باشد

و با روئيدنش همراه شوی

تا دريابی چقدر زندگی در يك درخت وجود دارد...

بعلاوه آرزومندم پول داشته باشی

زيرا در عمل به آن نيازمندی

و برای اينكه سالی يك بار

پولت را جلو رويت بگذاری و بگویی: اين مال من است.

فقط برای اينكه روشن كنی كدامتان ارباب ديگری است!

و در پايان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی

واگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی

كه اگر فردا خسته باشيد، يا پس فردا شادمان

باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بياغازيد.

اگر همه ی اينها كه گفتم فراهم شد

ديگر چيزی ندارم برايت آرزو كنم.

 

بوی باران بوی سبزه بوی خاک

شاخه های شسته باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگهای سبز بید

عطر نرگس رقص باد

نغمه شوق پرستو های شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

پیشاپیش عید نوروز و سال جدید را به شما و خانواده    محترم تبریک عرض میکنم

 

 

یک قدم‌ مانده‌ تا‌ بهار

انتهای کوچه اسفند

بیایید برای هم دعا کنیم

دعا کنیم برای جاودانگی مهر مادر...

همیشه سبز ماندن نگاه پدر...

سلامتی همسر و خواهر و برادر و فرزند

برای دل دوستانمان دعای روشنی کنیم...

دعا کنیم برای قلب مهربان همسایه...

دعا کنیم برای تمام بیمارانی که چشم

به خدای مهربان دوخته اند.

دعا کنیم برای دلمان تا همیشه آبی بماند و لبریز از عشق به دیگران

یادمان نرود دنیا در گذر است جایی برای

شستشوی دلمان از تمام غصه ها و کدروت ها

پیدا کنیم...

امیدواریم نوروزی که پیش رو دارید....

آغاز روزهایی باشد که آرزو دارید

 

سالی پر از نشاط وخیر وبرکت واتفاقات خوب

براتون آرزو دارم.

 

آفرین چ زیبا و بِ جا برای تبریک از کلمه نوروز استفاده کرد....کلمه عید برای عَرب هاس مث عید غدیر عید فطر عید مبعث.....کلمه نوروز کلمه ای ایرانی ست و کوروش کبیر از واژه نوروز مبارک  برای تبریک ب ایرانیها ک از نسل آریاییها هستن استفاده میکرد

هر روزتون نوروز نوروزتون پیروز دوستان

 

یا مُقَلِب القلوب و الاَبصار

یا مُدَبِرالَیلَ و النَهار

یا مُحوَل الحَولِ و الاَحوال

حَولَ حالِنا الی اَحسنَ الحال

در شکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان و شادی

اندیشه ای پویا ، آزادی و برخورداری از همه نعمتهای خداوند متعال آرزومندم

باسلام پیشاپیش سال نورا بر همه شما عزیزان  و خانواده محترمتان تبریک عرض مینمایم.

داستان عمو نوروز و ننه سرما را از کودکی از زبان پدر و مادرمان شنیده ایم هرساله ننه سرما ، باتلاش فراوان خانه تکانی می‌کرد ، باغچه ها را آماده می‌کرد ، کوچه را جارو می‌کرد و.....

و خسته و کوفته نزدیک تحویل سال در انتظار عمو نوروز بود تا با دیدن او سال متفاوتی را آغاز کند. اما هرساله هنگام تحویل سال که عمو نوروز به خانه می آمد، ننه سرما را در خوابی خسته می دید و بی آنکه با ننه سرما دیدار کند آنجا را ترک می‌کرد و باز می‌گشت.

وقتی ننه سرما بعد از تحویل سال بیدار میشد فقط عطر عمو نوروز را حس می‌کرد و جای او را خالی می دید.

بسیاری از ما افسوس می‌خوردیم که چرا عمو نوروز، ننه سرما را از خواب بیدار نکرد غافل از اینکه آنچه عمو نوروز از ننه سرما انتظار داشت خانه تکانی مرسوم نبود، خانه تکانی دل بود.

 برو تو خانه دل را فرو روب

مهیا کن مقام و عشق محبوب

چو تو بیرون روی او اندر آید

به تو، بی تو جمال خود نماید

هستیم آنچنانکه به پندار بوده ایم

یا آنچنان که به مرداب بوده ایم

چندین هزار آمدی و رفته ای

 و ما در انتظار تو در خواب بوده ایم

شاید نسیم حادثه کاری دگر کند

کان سان شویم که بیدار بوده ایم

حول الحالنا الی احسن الحال

 

سلام و درود

اوفات عالی بخیر و سلامتی و خبرهای خوب

دنیا محل گذر است و چشم برهم زدنی عمر گران سر می آید و فقط خاطرات بد و خوب در خاطره ها می ماند.

تا خیر و خوبی است بدی چرا؟

تا رزق و روزی است غصه چرا؟

تا عشق و دوستی است دوری چرا؟

تا درستی و راستی است پستی چرا؟

مهر و دوستی و عشق و مودت و همدلی و همراهی و محبت است که انسان را به درجات والا می رساند.

امیدوارم در سال و قرن جدید سری پرشور و دلی پرنور و اراده ای پرزور داشته باشید و در پناه حق عاقبت بخیر باشید.

قرن نو مبارک

سال نو مبارک

ارادتمند همه‌ی دوستان

 

سلام

فرا رسیدن سال و قرن نو خورشیدی بر شما و عزیزانتان مبارک باد.

ارزو می کنم بهار خوی قدرتمندان و زورمندان را هم معتدل کند انچنان که تن شریف انسانیت از گزند جنگ و فریب انان در امان مانده و جهان جای زیست شرافتمندانه برای همه انسان ها فقط به سبب انکه انسان هستند باشد.

تندرست و شادکام باشید.

ارادتمند غزالی

 

گر چه دورم تا که بینم مه جمالِ رویِ تو

دستِ مهرت را فشارم گل فشانم کویِ تو

بوسم آن مه رویِ نازت جان فدای خویِ تو

چشمه یِ جوشان مهری من فتادم جویِ تو

می فرستم با صبا من سینِ مهرم سوی تو

سعد باد عیدِ سعیدت سبز باش و جاودان

تا زِ سویِ سبزه زاران گیرم عطرِ بویِ تو

(مجید حسنی)

 

هرروزتان نوروز

نوروزت.ان پیروز

ازگذشته تاامروز

خجسته بادوفیروز

این عیدباستانی

برهمگان مبار‌ک

(شیدا)

 

شمس تبریزی بویورور؛

گونلر، سیزه مبارک اولماق اوچون گلیرلر!

مبارک سیز اوزونوزسونوز.

بوتون گونلریز مبارک

بایرام گؤزلليكدير، اوموددور، بركت‌دير،

بايرام يئني‌دن جانلانماق‌دير، حیاتا يئني باخيشدان باخماق‌دير.

بو گؤزل نوروز بايراميندا، طبيعتين چيچكلنمه‌سی ايله برابر، سيزين ياشامينيزين چيچكلنمه‌سينی آرزولاياراق، يئني ايلده قوجاق دولو شنلیک، ساغليق، خوشبختلیک و باشی اوجالیق آرزولاييرام ذاود فتحی تیلی

 

دوستان عزیزم،

سلام،

بنده که متحول شدم شما را نمی دانم، باور بفرمائید ما در حق ولایت ظلم کرده ایم

هرچه داریم از ولایت است!

ولايت گريز نباشيم!

همیشه پشتیبان ولایت باشیم و به ولایت پشت نکنیم!

همواره از ولایت به نيكي ياد كنيم!

همیشه دوستدار ولایت باشیم و آن را از یاد نبریم!

تمامي افسردگيها و گرفتاریهای ما ناشي از دور شدن از ولايت است!

به همين خاطر من در تعطيلات نوروز میرم ولایت  ،

شماها هم برید ولایتتون خیلی خوش می گذره...

درود

به آخرین روز سال  1400خوش آمدید امـروزتـون سرشـار از بهترینها الهی حـال دلتـون بـهاری باشـه وامروزتان مملو از عشق و پر از گلهای مـهربانی  و شکوفه لبخند بر روی لبهاتون هویدا باشه پیشاپیش عـیدتون مبارک

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الهی بامید تو

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّه ،أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

آنها که به خدا ایمان آورده و دلهاشان به یاد خدا آرام می‌گیرد، آگاه شوید که تنها یاد خدا آرام‌بخش دلهاست.

سوره رعد آیه ۲۸

عید است ولی بدون او غم داریم

عاشق شده‌ایم و عشق را کم داریم..

ای کاش که این عید، ظهورش برسد

این گونه هزار عید با هم داریم..

اللّهُمّ عَجّلْ لِوَلیّکَ الفَرج

ای تغییر دهنده دلها و دیده ها

ای مدبر شب و روز

ای گرداننده سالها و حالت ها

بگردان حال مارا به بهترین حال

 خدایا

در این سال جدید قرار دلهای بیقرار ما باش فراوانی را در زندگی ما جاری کن

وجودمان را لبریز آرامش کن؛ ثروتمان را فزونی بخش قلبهایمان را سرشار از عشق کن

کلاممان را لبریز محبت و انسانیت ما را کامل کن

ایمان مارا زیاد گردان وما را از بندگان شاکر قرار ده نه شاکی

سد مشکلات را شکسته و محبت ها را فزونی ودلهای مارا ازآلودگی پاک فرما

سال نو بر شما دوستان مبارک

 

 

سلام.

نوروزتان هر روز.

شیرینی کامتان مدام.

دلتان کوک کوک.

الهی ؛

الهی که روزگار نو :

روزگار صحت تن باشد و

سلامت جان.

سفره هاتان پر برکت.

احوالتان نیکو.

خوشبختی هاتان مستدام.

در پناه خدا - سید مرتضی بزازیان

 

به نام پروردگار زیباییها

 فرارسیدن سال نو و فرخنده ی نوروز باستانی را تبريك گفته و سالی سرشار از تندرستی ، شادی و موفقيت  و خیرو برکت را برايتان آرزومندم . ضیاالدین شعاعی

         

 

با عرض سلام

باعث خوشحالی است که عرض شادباش و تبریک اینجانب زودتر از نسیم روح بخش نوروز خدمتتان  می رسد  . پيشاپيش فرارسیدن سال نو و فرخنده نوروز باستانی را تبريك گفته و سالی سرشار از تندرستي، شادی و موفقيت برايتان آرزومندم.

 

اميدوارم این سال برای شما و خانواده محترم؛  سال دوستی، فراوانی و بی نیازی، کوشش و آرامش توأم با سلامتی و دلخوشی باشد . الهی آمين     پیروز و سرافراز باشید. محمود  غوغایی        ۱۴۰۰/۱۲/۲۹   

 

پانزده دعا در آغاز قرن پانزدهم!

 خدایا! به مردمی که بعد از گذشت یک صد سال هم چنان در پیچ و خم قانون، آزادی و عدالت سرگردان اند؛ امید، صبوری و تلاش عنایت کن!

 پروردگارا! به مسئولین ما بیاموز که ایرانیت، اسلامیت و مدرنیت چنان در هم آمیخته اند که نمی توان یکی را به زیان دیگران مصادره کرد!

 خدایا! به ما یادآوری کن که تنها یک زمین برای زیستن داریم تا بتوانیم بر بحران های آب، ریزگردها و محیط زیست فائق آییم!

 پروردگارا! به مسئولینی که دل در گرو آباد کردن همزمان دنیا و آخرت ما دارند بیاموز که مردم گاهی نیازمند فرصتی هستند تا فقط زندگی کنند. این مجال را از ما دریغ ننمایند!

 خدایا! سختی روزگار چه بسا برخی را از لطف تو ناامید و حافظه شان را نسبت به یاد تو دچار نسیان سازد. یادآوری کن که زیستن بدون تو، ما را از پشتوانه ای مطمئن برای زیست اخلاقی محروم می سازد!

 پروردگارا! به ما که خود را تافته ای جدابافته از جهان، و قوم برگزیده عالم می پنداریم، تواضع بهره گیری از تجربیات سایر جهانیان عنایت کن!

 خدایا! به کسانی که تصور می کنند با یکدست کردن قدرت از طریق ناامید کردن مردم از مشارکت در انتخابات مختلف می توانند راحت تر حکومت کنند فرصتی برای مرور تجربیات پیش از خود عطا کن!

 پروردگارا! به مسئولین ما که با آرامش به  دنبال کشف الگویی بومی برای توسعه هستند بصیرتی عنایت کن تا درک کنند سایر کشورها چگونه با سرعت در حال حاشیه نشین کردن ما در میدان توسعه یافتگی هستند!

 خدایا! به دولت مردانی که به دنبال گفت و گو و توافق با جهان هستند بیاموز که تا نتوانیم با خودمان گفت و گو و تفاهم کنیم راه به جایی نمی بریم!

 پروردگارا! به ایرانیانی که فقط در یک صد سال گذشته تغییراتی در ابعاد سه نهضت و انقلاب را رقم زده اند، توانایی غلبه بر احساس بی قدرتی کنونی عطا کن!

 خدایا! به ما که در دو سال گذشته بی پناه در قبال تحریم ها و کرونا رها شده ایم، جسارت نومیدی از وعده های حاکمان و امیدواری به خویشتن را عنایت کن!

 پروردگارا! به کسانی که ما محرومان را به قناعت در مصرف حداقل ها توصیه می کنند و از نقش خود در مصائب ما چشم می پوشند فرصت خلوت با وجدان خود عنایت کن!

 خدایا! به روشنفکرانی که همواره در نقد حکومت از یکدیگر سبقت می جویند یادآوری کن که نقد جامعه را نیز جدی انگارند و بی هراس از طعن ها و لعن ها از سهم مردم برای تداوم نارسایی ها نیز سخن بگویند!

 پروردگارا! با گذشت بیش از یک سده از مشروطه خواهی ایرانیان، دوگانه های دنیا- آخرت/ دینی- سکولار/ سنت- تجدد/ حکومت - جامعه، همچنان برای ملت ما حل نشده باقی مانده اند. فرصتی عطا کن تا به تلفیقی میان آنها دست یابیم!

 خدایا! به سیاست مداران ما اصول، به روشنفکران ما واقع بینی، به روحانیان ما زمان شناسی، به مردان ما برابری جویی، به زنان ما تفاوت شناسی، و به مردم ما قدرت تغییر شرایط موجود را عطا کن!

مهران صولتی

 

به خدا توکل کن

 فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ

و آنگاه که بر کاری تصمیم گرفتی پس بر خدای اعتماد کن همانا خداوند آنان که بر او اعتماد کنند را دوست میدارد. سوره   آل عمران   از ایه ۱۵۹

عرض سلام و ارادت

 در ساعات پایانی سال برای عزیزان سفرکرده طلب مغفرت کنیم. برای تعجیل در فرج مولایمان دعا کنیم. عزت و سربلندی شیعیان امیرالمؤمنین را از خدا بخواهیم. شفای همه بیماران را طلب کنیم و حسن عاقبت، صحت جسم و جان و احسن الحال را برای همگان از درگاه حضرت باریتعالی مسئلت داریم و شکر گزار همه نعمت های الهی خاصه نعمت عظیم ولایت باشیم.

انشاالله سال خوبی را توام با موفقیت و سربلندی و زیر سایه امام عصر عج و بزرِگانی که َنعمت وجودشان بر سرمان مستدام است، پیش رو داشته باشیم عید تان مبارک

 

این روزها پیام های تبریک سال نو  زیاد گفته می شود. ولی متن زیر را اخیرا" در جایی دیدم و از تمثیل زیبایش لذت بردم و خواستم با شما عزیزان نیز به اشتراک بگذارم.

"قطار زندگی"

Hello !

Life is like a journey on a train...

with its stations...

with changes of routes...

and with accidents!

سلام !

زندگی مانند سفر كردن با قطار است ، به همراه ايستگاه ها ، تغيير مسيرها و حوادث !!!!!!

We board this train when we are born and our parents are the ones who get our ticket.

ما با تولدمان به اين قطار سوار مي شويم و والدينمان كسانی هستند كه بليت اين سفر را برايمان گرفته اند ....

We believe they will always travel on this train with us.

ما فكر مي كنيم كه آن ها هميشه همراه ما در اين قطار سفر خواهند كرد .....

However, at some station our parents will get off the train, leaving us alone on this journey.

اما در يك ايستگاه آنها از اين قطار پياده مي شوند و ما را در اين سفر تنها مي گذارند ...

As time goes by, other passengers will board the train, many of whom will be significant - our siblings, friends, children, and even the love of our life.

با گذشت زمان مسافران ديگري وارد قطار مي شوند كسانی با اهميت مانند : دوستان ، فرزندان و حتی عشق زندگی مان .....

Many will get off during the journey and leave a permanent vacuum in our lives.

بسياری از آن ها در طول مسير اين سفر ، ما را ترك خواهند كرد و جای خالي شان در زندگی ما بجا مي ماند .....

Many will go so unnoticed that we won't even know when they vacated their seats and got off the train !

بسياری هم آن چنان بی سر و صدا مي روند كه ما حتی متوجه ترك كردن صندلی و پياده شدنشان نمي شويم

This train ride will be full of joy, sorrow, fantasy, expectations, hellos, good-byes, and farewells.

سوار بر اين قطار پر از تجربه ی شادی ، غم ، رويا پردازی ، انتظارات ، سلام ها ، خداحافظی ها و آرزوهای خوب است .....

A good journey is helping, loving, having a good relationship with all co passengers...

and making sure that we give our best to make their journey comfortable.

يك سفر خوب همراه است با كمك كردن ، عشق ورزيدن ، داشتن رابطه خوب با بقيه همسفران و اين كه مطمئن بشويم تمام تلاشمان را بكنيم تا سفری راحت داشته باشند .....

The mystery of this fabulous journey is :

We do not know at which station we ourselves are going to get off.

راز اين سفر بسيار زيبا اين است كه :

ما نمي دانيم در كدامين ايستگاه قرار است پياده شويم.

So, we must live in the best way - adjust, forget, forgive and offer the best of what we have.

پس بايد به بهترين شكل زندگی كنيم ، سازگار باشيم ، فراموش كنيم ، ببخشيم و بهترين چيزی كه داريم را ارائه دهيم ....

It is important to do this because when the time comes for us to leave our seat... we should leave behind beautiful memories for those who will continue to travel on the train of life."

تمامی اين ها مهم خواهد بود چرا كه هنگامی كه زمان آن برسد كه ما مجبور به ترك صندلی خود بشويم ، می بايست برای آن ها كه سفرشان با قطار زندگی ادامه دارد خاطرات زيبايی از خود بجا بگذاريم .....

 

Thank you for being one of the important passengers on my train... don't know when my station will come... don't want to miss saying: "Thank you"

از شما متشكرم كه يكی از آن مسافران مهم قطار همراه من بوديد ،

من نمي دانم كه چه وقت به ايستگاه خواهيم رسيد ، برای همين نمي خواهم فرصت گفتن "متشكرم" را از دست بدهم ...

 

مسافرین محترم پرواز شماره 1401

جهت سوار شدن به هواپیما آماده بشوید

بار اضافه و خاطرات بد  را از سالهای قبل نمیتوانید با خود حمل کنید.

این پرواز ۱۲ ماه طول میکشد و بخاطر همین کمربندهای خود را خیلی محکم ببندید. شما شاهد پرواز برفراز شهرهای سلامتی، عشق، لذت، تعادل و صلح خواهید بود.

کاپیتان پروازخدای بزرگ پیشنهاد میکند که غذاهای زیر را از منو استفاده کنید:

کوکتل دوستی و صمیمیت

ساندویچ سلامتی

شیرینی برکت

یک کاسه اخبار خوش

سالاد موفقیت

کیک خوشحالی و در کنار همه اینها شادی و لبخند

به امید  داشتن یک پرواز زیبا برای شما و خانواده تان در پرواز 1401

سال نو پیشاپیش مبارک

 

سلام و شب بخیر                                     سال ۱۴۰۱ برشما و خانواده گرامی، مبارک باد                 امیدوارم سال جدیدی که پیش رو دارید متفاوت از سال های گذشته باشد و آرزومندم امسال سالی  باشد که همیشه آرزویش رو دارید

 

            یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ...

به نام خدای بهار آفرین

بهار آفرین را هزار آفرین

 اینک که دست تقدیر، آغوش گرم یاران و عزیزانمان را در آغاز سال نو از ما دریغ داشته، همگی در پناه خانه های خویش، پرشور و همنوا، نوروز باستانی را که نمادی از شادی و شکوه فرهنگ ایرانی  است، جشن گرفته و ایزد یکتا را به پاس نعمتهای بیکرانی که همواره بر ما ارزانی داشته است، سپاس می گوییم و سرود نیایش نیاکان خود را خالصانه و هم آواز زمزمه می کنیم :

« خداوندا این سرزمین و مردمانش را از بلاها وگرفتاریها حفظ بفرما »

 

امید است با بر آمدن بهار نو ، ذات مقدس مُحَوِّلَ الْأَحْوَال ، سراسر گیتی را با چراغ فروغ بخش اَحْسَنِ الْحَال روشن ساخته و ما نیز کینه ها را از دلها برگرفته و افقهای زندگی را با عشق و امید و‌ ایمان پرنور سازیم تا بتوانیم تبریک عید را بر دلها نشانیم.                         سال نو مبارک          هر روزتان نوروز            نوروزتان پیروز

ارادتمند شما  سید حسن موسوی

 

هفت سین براتون آماده کردم ، اونو تو سفره دلتون میذارم .

1- سایه خدا بر سرتون

2- سلامتی بر پیکرتون

3- سرسبزی در خانه تون

4- سخاوت خدا در مال تون

5-سرنوشت نیکو در عمرتون

6- سبد سنبل در دست تون

7-سیب خنده رو لباتون

 پیشاپیش سال نو مبارک

 

 

عیدنوروز سال نو_مبارک

یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ

ای‌دِگرگون‌کُنَندِه‌حالی‌بِه‌حالی‌دیگَر

حال‌ِمارابِه‌بِهتَرین‌حال‌ دگرگون کن

و انتهای این قصه‌ سرد و سفید

همیشه سبز خواهد بود.

 تشکر ازخداوند براي بودن خوبانی چون شمادر سالي كه رو به اتمام است .

 وآرزو براي داشتن شما فارغ از هرگونه گرفتاری وبیماری درسال آينده

 دعاهايم را بر تار خورشيد و عرش كبريايي به وديعه مي گذارم،

تا هماي سعادت بر زندگيتان لانه كند...

ازخداوندآرزو های خوبی را برايتان ميخواهم، كه جز در خاطر خدا، در باور هيچ كس نمي گنجد...

پيشاپيش سال نو بر شما مهربانان و خانواده های گرامیتان مبارك باد

هفت سین سال1401شمسی

سایه ی پدر و مادر بر سرتون

سلامتی در "جسم" و جانتون

سرسبزی مهمون خونه هاتون

سخاوت و مهر قرین دلهاتون

سرنوشت "زیبا" در تقدیرتون

سبد سبز سنبل توی نگاهتون

سیب سرخ لبخند برلب‌هاتون

شاد بودن‌یک سفر دائمی‌است نه یک مقصد معین

برای " شاد" بودن هیچ زمانی بهتر از " اکنون" و هیچ دلیلی برتر از بودن با خدا نیست

دنیا دنیا ارادت

 گیتی گیتی دوست داشتن آسمان آسمان التماس دعا

خادم قرآن و خاک کف پای تک تک اهالی قرآن  محبوبه شکری

 

توصیه معنوی در مورد پهن کردن سفره "هفت سین"

هنگام پهن کردن سفره هفت سین 40مرتبه بگوید

یاباسط

هنگام گذاشتن قرآن 100مرتبه بگوید  یاحکیم

و100 مرتبه بگوید یاعلیم

هنگام گذاشتن آینه 40مرتبه بگوید یامصور

هنگام گذاشتن شمع 100مرتبه بگوید یانور

هنگام گذاشتن شیرینی,بدون پوشش 100مرتبه بگوید یارحیم

و100مرتبه  یارحمن

 

 

هنگام گذاشتن تنگ آب یا تنگ ماهی 40 مرتبه بگوید یا حی

لای سوره  یس  365 تومان

یا 3650تومان پول گذاشته وبعد به نیت آقا امیرالمومنین

به فقرا صدقه دهد

ان شاالله که سالی پر از برکت و سلامتی ,همراه با معنویت داشته باشید

التماس دعا

هفت سوره قرآن با (سین) شروع میشود!

1.اسری

2.نور

3.حدید

4.حشر

5.صف

6.معارج

7.الاعلی

قبل از سال نو نام این سوره هارا تک تک روی کاغذ نوشته تا بزنید نام سوره پیدا نباشد و همه را لای قران صفحه ای که بسم الله دارد بگذارید.

از روز اول عید تا روز هفت فروردین یکی از کاغذها را بردارید بطوریکه نمیدانید چه سوره ای است و آن سوره را همان روز تا قبل از اذان مغرب با توجه به معانی و حضور قلب بخوانید میتوانید از کسی بخواهید بامعنی بخواند و شما گوش دهید بعد از سوره دعای فرج (اللهم کن لولیک الفرج...) را از ته قلب بخوانید.

 بسیار در موفقیت شما در طی سال کمک میکند.برکت در کسب و کار و زندگیتان می افتد. ازخطرات ایمن و دست دشمن از زندگی شما کوتاه میشود. و در سال۱۴۰۱ طعم خوشبختی را می چشید. ان شاءالله

خوش به حال آنکه روز عید برایش سوره نور بیفتد.

سلام خدمت خواهران‌خوبم

از دستور العمل فوق که در هنگام پهن کردن سفره هفت سین بیان شد در سال گذشته خیلی عزیزان نتیجه مطلوب گرفتند .لطفا به دوستان وآشنایان معرفی کنید تا ان شاءالله به لطف پروردگار اگر گره ومشکلی در زندگی دارند رفع گردد.

                                       التماس دعابرافرج مولا

در گروههای دیگر نیز انتشار دهید خیلی التماس دعا

 

عجب سالی در پیش داریم

پایانش جمعه

ونیمه شعبانش هم جمعه

عاشورایش عصرجمعه

 23رمضان شب قدرشب جمعه

آخرین روز رمضانش جمعه 

عیدغدیروکامل شدن دین روزجمعه

الهی:کاش اولین جمعه موعود هم

در این سال رقم بخورد

تا ارکان جمعه کامل شود

وبجای اللهم عجل لولیک الفرج

بااشک شوق درسجده شکر بگوییم

أللهم لک الحمدولک الشکر لفرج ولیک

ببین برای آمدنت چقدربهانه میچینم

عجیب تراینه که سال 1400 دوتا

نیمه شعبان داریم

یکی 9 فروردین 1400

یکی هم27اسفند1400روزجمعه

یعنی در یک سال دوبار به یمن

 قدوم مطهر ربیع الانام

امام زمان علیه السلام

جشن میگیریم

سالی که نکوست ازبهارش پیداست

هروقت عدد ۱ قبل از۴ قرار میگیرد

دل، هواخواه می شود

بیتاب می شود

۱۴معصوم ، معصوم چهاردهم

سال ۱۴۰۰

بارالها، آغاز قرن ۱۴ را آغاز تاریخ

حکومت مهدوی مقدر فرما

انشاالله سال ظهورصاحب الزمان باشد

 الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج

التماس دعا

 

ای مدیر محترم عید آمد و نزدیک شد

عیدی ما را ندادی خود لباست شیک شد

عیدی ما گر دهی از تو حمایت میکنیم

جملگی ما از تو اعلام رضایت می کنیم

وای از آن روزی که گویند عیدی ما دیر شد

این مدیر با کل اعضای گروه درگیر شد

آن زمان ما جملگی چوب و تبرزین می کشیم

ما تو را از منسب و قدرت به پایین می کشیم

ای مدیر با این عمل تو آبروی خود نریز

عیدی مارا سریعتر در حساب ما بریز

 مدیر بهتون عیدی میده حتما

پیشاپیش سال نو مبارک

 

سلام

خیلی ممنون وسپاسگزارم

بنده هم فرارسیدن سال نو و بهار طبیعت وعید نوروز را خدمت شما دوست عزیز وخا نواده محترم تبریک وتهنیت عرض میکنم و بهترین ها را برای جنابعالی ارزومندم شاد و سلامت باشید

 

با سلام و احترام

به خدا که وصل شوی

آرامشی وجودت را فرا می گیرد

که نه به ‌راحتی می‌رنجی و نه به ‌آسانی می‌‌رنجانی .

آرامش،سهم دل‌هایی ست

که نگاهشان به سمت خداست

با عرض تبریک سال نو سلامتی و شادی. موفقیت. پیشرفت برایتان آرزومندم

ارادتمند شما    سيد جواد موسوي

 

برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز

بهروز و پیروز باشید

 

هیچ خوشبختی

 بزرگ تراز آرامش فکری...

وهیچ نعمتی

بزرگ تر از سلامتی نیست...

معبودا...

 پروردگارا...

خداوندا...

سلامتی و آرامش فکری را نصیب دوستان من عطا بفرما...

.پیشاپیش سال نو را به شما برادر عزيز وخانواده محترمتان تبریک وتهنیت عرض مینمایم.و موفقیت شما را برای زيبا زیستن در کنار همدیگر را از خداوند منان خواستارم.

شاد وپيروز باشيد

 

با عرض هزاران تبریک بر شما و خانواده ی گرامیتان سالی پر برکت، سرشار از لبخند، سلامتی، عشق، آرامش و موفقیت برایتان آرزومندم. پیروز و سرافراز باشید

دعايی زیبا از بابا طاهر :

ابرها به اسمان تكيه ميكنند، درختان به زمين و انسانها به مهرباني يكديگر.........

گاهي دلگرمي يك دوست چنان معجزه ميكند كه انگار خدا در زمين كنار توست.

جاودان باد سايه دوستانيكه شادي را علتند نه شريك،

و غم را شريكند نه دليل.

امیداورم ساعات  پایانی سال را به خیر وخوشی سپری کنید وبا دلی خوش به استقبال بهار بروید.

پیشاپیش نوروز مبارك

 

سال نوی همه همسایه های عزیز همایون باد

 

باعرض سلام

فرا رسیدن عید نوروز باستانی وآغاز

سال نو تبریک وتهنیت صمیمانه خود راتقدیم شما وخانواده محترمتان داشته ودرپرتو الطاف بیکران خداوندی

سلامتی وبهروزی طراوت وشادکامی عزت وکامیابی رابرای شما آرزومندم

ارادتمند محمد رحیم جعفریان

 

با سلام سال نو و نوروز باستانی ،وآمدن بهار فصل شکوفایی و زایش طبیعت و قدم گذاشتن به قرن جدید را خدمت شماوخانواده محترمتان تبریک میگویم و برای همه عزیزان سلامتی و موفقیت را آ رزومند م

 

خدایا همیشه سلامتی کامل و بهترین روحیه و شادترین لحظات در زندگی را به عزیزان ودوستانم وهمهء خانواده و بستگانشان عنایت فرما  پیشاپیش سال نومبارک

 

روح در رقص و شادی از خفتگی و تیرگی رها  میشود، جسم در رقص چالاک میشود، قلب با موسیقی سرزنده میشود، هستی را جشن بگیر و با رقص سپاسگزاری را بجا آور،، خداوند در قلب انسانهای شاد است،، لحظات را با غم و اندوه به بطالت مگذران، انگشت حسرت و اندوه بر دندان مگیر، زیستن درر قص است، زیستن در پایکوبی است، زیستن در نغمه‌سرایی است، زیستن در شادمانی‌ست، تمام طبیعت در رقص است، آغوش رقص بگشا تا زندگی تو را بغل کند، با جریان هستی و با گامهای سبک پیش برو تا زندگیت تماما ملکوتی شود.

پیشاپیش نوروز مبارک

 

سلام عزیزان

با فرارسیدن نوروز باستانی و آئین های ویژه نوروزی لازمست برای چینش آیین هفت سین  چند نکته بیان و رعایت شود

 

در رابطه با هفت عنصری که از آن به عنوان هفت سین یاد میشه هموطنان باید چند(۵) ویژگی  را درچینش ٧سین نوروزی مورد توجه قرار دهند :

نخست این که  نام این٧ عنصر باید"پارسی" باشد.

دوم آنکه باید این هفت عنصر با بند واژه (حرف) سین آغاز شود

سوم؛ این عناصر  دارای ریشه گیاهی باشند.

چهارمین ویژگی این عناصر هفتگانه باید خوردنی باشند

و آخرین نکته این که  هیچ یک از عناصر هفتگانه  ٧سین  ایرانی نباید ترکیبی باشند  به این معنا که ترکیبی از دو واژه نباشد مثل :سیب  زمینی !

با توجه به مطالبی که عنوان شد ما تنها هفت چیز را در کره خاکی داریم که این پنج ویژگی رو دارند که به عنوان هفت سین ایرانی از آن یاد میشود  آن هفت چیز عبارتند از :

سیب،   سیر،  سماغ،  سرکه،    سمنو،  سبزی (سبزه)،  سنجد

بر این پایه : 

سنبل ( نه خوراکی است نه پارسی ) بلکه تازی است.

سکه ( نه خوراکی است نه پارسی ) بلکه تازی است.

سماور ( نه خوراکی است نه پارسی ) روسی است.

 در بیست میلیون واژه های پارسی،

نمی توان واژه یا عنصرهشتمی را برای هفت سین های نوروزی پیدا کرد که دارای این  ویژگی ها باشد

 نکته پایانی و لازم  در رابطه با ٧سین ایرانی که هر یک از س های٧ سین، نماد یکی از سپنتاهای ( هفت اُبُر فرشته ) آئین زرتشت است.

سیر : نماد اهورا مزدا

سبزه : فرشته اردیبهشت نماد آبهای پاک است

سیب : فرشته سپندارمذ، فرشته زن ، نماد بارداری و پرستاری است

سنجد :  فرشته خورداد نماد دلبستگی

سرکه : فرشته امرداد نماد جاودانگی

سمنو :  فرشته شهریور نماد خواربار

سماغ : فرشته بهمن نماد باران

سماغ واژه پارسی است و نباید با بندواژه

 " ق " نوشته شود

پاینده نام ایران و ایرانی

جاودان باد فرهنگ و تمدن ایران زمین

پیشاپیش نوروزتان پیروز

 

نام مبارک حضرت علی اصغر

به حروف ابجد: 1401

با نام علی اگر که لب باز شود

من مطمئنم در سخن اعجاز شود

این سال جدید، یا اباعبدالله...

با یاد علی اصغرت آغاز شود

عیدتون مبارک

 

ـ تبریک سال نو کمی متفاوت:

من در خویش، جوری هستم که حتی نمی توانم برایت زندگی ایی آرزو کنم که بی خزان و بی زمستان باشد.

نمی توانم بگویم سالی پر از فقط شادی و موفقیت داشته باشی.

نمی شود، بگویم برایت سالی. پر از ثروت و سلامت می خواهم!

من و تو می دانیم که زندگی بسیار زیبا، اما دشوار و شکننده  است! می دانیم قرار است همانطور که گاهی موفق شویم، جاهایی هم موفق نشویم، یا دست کم رسیدن به برخی خواسته ها و آرزوهای مان را مدتی به تعویق بیندازیم.

یاد گرفته ایم که بیماری هر از چند گاهی در ما، یا یکی از عزیزان و دوستان مان، میهمان می شود تا درسهای سخت انسان بودن را مرور کنیم.

 می دانیم که گاه با داشتن مال و گاه به نداشتنش، گرفتار می شویم.

 

می دانیم ازین بهار تا آن بهار، فاصله ای است؛ پر از ماجراهای تلخ و شیرینی که بسیاری از آنها خواست و انتخابِ ما نیستند، اما گریز ناپذیرند.

نمی خواهم بگویم تو را به خدا می سپارم و خیالت راحت باشد که خدا نمی گذارد هیچ اتفاق بدی برایت رخ دهد! چون می دانم که ناخواستنی ها، همانقدر فراوانند که سپردن های نارس و فهم ناشده ی ما!

دیگر آنقدر بزرگ شده ایم که بفهمیم در هفت سین، چیزهایی را می چینیم که هراسِ نبودن، کم شدن یا از دست دادنشان را داریم.

آنقدر تجربه داریم که درک می کنیم، مردم این بهانه های خوشرنگ و شاد را همچون فرصتی مهم تلقی می کنند؛ برای اینکه، خودشان را به آن راه بزنند؛ که انگار قرار است زندگی طبق آرزوها، شادباش ها، تبریکات، تهنیت ها و مبارک بادهای ما بچرخد! (و شاید این خود نمایش قدرت اُمید در انسان باشد، که به رویارویی هر احتمالی، با لبخند می رود!)

می دانی! می خواهم این بار برایت آرزویی کنم که تو را در تمام فُصولِ زندگی، در سرما و گرمایِ روزگار، در تمام بارانها، برف ها، طوفان ها، خشکسالی ها، شکست ها و موفقیت ها، شادی ها و غم ها، از دست دادن ها و به دست آوردن ها؛ در امان و قرار دارد!

آرزو می کنم، آنقدر به خودت رسیده باشی و برسی؛ آنقدر خدا در خودت داشته باشی و بیابی، و آنقدری در قلبت آگاهی و در ذهنت روشنایی باشد و بیاید که ؛

تمام زندگی را - هر طور که پیش رود -  مشتاقانه، اُمیدوارانه، سرافرازانه و عاشقانه، زند گی کنی!

تو نیز مرا همین آرزو کن.

باشد که سال بعد، همین حوالی، خوشنود از خود و آنچه گذشته، به یکدیگر لبخند بزنیم و همچنان چون بهار، مشتاق و سرافراز و عاشق زندگی باشیم..

با احترام بابای سامان ، مهدی کوشش

 

همچو صبحم یک نفس باقی است تا دیدار تو

چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

آتش مهر تورا حافظ عجب در سر گرفت

آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع

با آرزوی سالی خوش برای شما دوست عزیز که به خواسته های دلت برسی در کنار خانواده

 

با سلام و احترام

این نوروز باستانی را به شما و خانواده محترم تبریک عرض می کنم آرزو می کنم سال جدید، سالی سرشار از شادی و موفقیت باشد.

                     ارادتمند  رادمنش

 

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی

از باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

نوروز 1401مبارک

ارادتمند خانی

 

سال نو بهترین فرصت برای گرامی داشت تمام چیزهای خوبی است که در زندگی داریم

سپاسگزار داشته هایمان باشیم و تلاش کنیم بهترین ها را برای خود به ارمغان آوریم

سال نو بر شما و خانواده محترم مبارک باد

ارادتمند شما پيام محمدي

 

محرم صد شرف دارد به این عیدو نوروزی که ما داریم

 

بنام حضرت دوست که هرچه هست از اوست

 درود به همه شما دوستان، عزیزان، خوبان همراه.

دعای تحویل سال به زبان پارسی اصیل باستان:

گشت گرداگرد مهر تابناک،

ایران زمین.

روز نو آمد و شد شادی برون زنده کمین،

ای تو یزدان،

ای تو گرداننده ی مهر و سپهر،

برترین کن برایم این زمان و این زمین.

بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را،

از آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان را،

زبان سوسن از ساقی کرامت‌های مستان گفت،

شنید آن سرو از سوسن قیام آورد مستان را،

ز اول باغ در مجلس نثار آورد آنگه نقل،

چو دید از لاله کوهی که جام آورد مستان را،

 "مولوی"

 

پروردگارا دراین روزهای پایانی سال ۱۴۰۰ و شروع سال۱۴۰۱

به خواب دوستان و عزیزانم آرامش،

به بیداریشان آسایش،

به زندگیشان نشاط،

به عشقشان ثبات،

به عهدو مهرشان وفا،

به عمرشان عزت،

به رزقشان برکت،

و به وجودشان صحت،

عطا بفرما.

الهی آمین

 

 

با سلام و امید آغاز میکنیم،

این پدیده بی همتای بهاران را

با دلی پر امید وسرشار از مهر

 ره می‌سپریم بسوی آینده ای روشن برای مام میهن و مردمان نازنینش  لبخند آوریم برلبان پر غصه زیان دیدگان از ستم روزگاران  وخوشبختی را برای همدیگر به ارمغان آوریم .

دراین خجسته بهار و نوروز باستانی همه ی  آرزوهای خوب را برای شما و خانواده  گرامی و همه کسانی که دوستشان دارید، خواستارم.

با امید رسیدن روزگار نو.

 

دو قدم مانده به خندیدن برگ

یک نفس مانده به ذوق گل سرخ

چشم در چشم بهاری دیگر

تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان

یک سبد عاطفه دارم

همه ارزانی تان

عید نوروز بر شما و خانواده محترمتان مبارک ریوندی

 

سلام ، دوست عزیز و مهربانم ، بهاران خجسته ، عیدتان مبارک باد .

امید دارم سالی پر از خیر و برکت و تندرستی پیش رو داشته باشین

 

هفت سین براتون آماده کردم ، اونو تو سفره دهلتون میذارم.

1- سایه خدا بر سرتون

2- سلامتی بر پیکرتون

3- سرسبزی در خانه تون

4- سخاوت خدا در مال تون

5-سرنوشت نیکو در عمرتون

6- سبد سنبل در دست تون

7-سیب خنده رو لباتون

آخرین هفته قرن خوبی داشته باشید

پیشاپیش سال نو مبارک

 

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

حلول قرن جدید، سال نو و بهار پر طراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می‌باشد

را تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت

را از درگاه خداوند متعال و سبحان برای شما و خانواده محترمتان مسئلت می‌نمایم

ارادتمند شما - حجت الله عبداللهی

 

سال نو مبارک نوروتان پر از مهر و شادی   رضا فتح علیان

 

صدمبارک به تو آن عید که فردا باشد

نـوروز نـوید وصـل دلـها بـاشـد

 عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهاى شاد

خلوت گرم كبوترهای مست

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار

خوش بحال روزگار…

با آرزوی سالی سرشار از سلامتی و موفقیت

پیشاپیش سال نو برشما و خانواده محترم مبارک

 

بسم الله الرحمن الرحیم

‍برای سال جدیدمان آرزوی تحول دارم.....

آرزو می‌کنم که زندگی و کشورمان به سوی سبز شدن متحول شود،،،،،،

و حال دلمان به احسن‌ترین حال‌ها برسد .....

آرزو می‌کنم سلامت وتندرست بمانید .....

آرزو می‌کنم روزهای تلخ گذشته ، در گذشته‌ها جا بمانند و جز یاد و خاطره‌ای برای عبرت ، چیزی از آن‌ها باقی نمانَد ......

آرزو می‌کنم شادترین و بدون تشویش‌ترین روزها را پیش رو داشته باشید ،،،،،،

همراه با ساقه‌های سبز گیاه ، سبز شوید....

آرزو می‌کنم آدم‌های خوب‌تری شویم و کشورمان جای زیباتری شود برای زیستن.....

آرزو می‌کنم ببینمتان به زودی  ، وقتی که تلخی‌ها تمام شده‌اند ،،،،،،

و شما با لبخند و آرامشی عمیق، میان سبزترین کوچه‌های بهار، بدون دلواپسی، قدم می‌زنید ....

آرزو می‌کنم سال جدید سال ما باشد ، سال همه‌ی ما.....

 

دعايی زیبا از بابا طاهر :

ابرها به اسمان تكيه ميكنند، درختان به زمين و انسانها به مهرباني يكديگر.........

گاهي دلگرمي يك دوست چنان معجزه ميكند كه انگار خدا در زمين كنار توست.

جاودان باد سايه دوستانيكه شادي را علتند نه شريك،

و غم را شريكند نه دليل.

 

امیداورم ساعات  پایانی سال را به خیر وخوشی سپری کنید وبا دلی خوش به استقبال بهار بروید.

پیشاپیش نوروزتان مبارك

عیدتون مبارک و دلتون شاد

 

با سلام و ارادت

اين بهار نو ز بعد برگ ريز

هست برهان بر وجود رستخيز

سلامتي، سعادت و بهروزی شما را همراه با رويش دوباره بهار در جسم و جانتان، از دادار هستی آرزومندم.

با احترام

مجید مختارپور

هیچ انسانی آنقدر ثروتمند نیست که به شوق مهربانی دیگران دلش نلرزد و هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند نگاهی مهربان را به دیگران هدیه دهد.پس بیا مهربان باشیم. مثل دست های آب. مثل سکوت آسمان. اصلاً بیا اسم این روز ها را بگذاریم روزهای بی بهانه بخشیدن.

بیا قبل از اینکه دنبال خودمان در آینه بگردیم، به لبخند دیگران فکر کنیم.به قول سهراب: زندگی شاید آن لبخندی است که دریغش کردیم زندگی زمزمه پاک حیات است میان دو سکوت زندگی خاطره ی آمدن و رفتن ماست.به این که شوق تولد یک گل در باغچه ی حیاط کوچک عشق چقدر می تواند به زندگی معنا بخشد

سلام و درود بر دوستان و عزیزانم-صبح آخرین روز قرن بخیر و مهربانی و روزتون سرشار از عشق و آرامش

 

بنام خدا

با سلام

در آستانه نوروز و ورود به سال ۱۴۰۱ صمیمانه ترین تبریکات خود و خانواده را به حضور جنابعالی و خانواده محترم تقدیم و برایتان در لحظه لحظه های سال جدید و سال های بی شمار دیگر سلامتی، شادکامی و موفقیت از درگاه الهی مسئلت مینمایم.

با احترام و ارادت – موسوی

 

...اول بگم خیلی دوستت دارم

دوم اینکه یک خواهش کوچکی ازت دارم امیدوارم رد نکنی

 مواظب خودت باشی بخاطر اینکه برام خیلی مهم هستی

خداوند دعاهات را قبول کنه و روزهای پر برکت و خوشی داشته باشی

و آخریه هم عیدت پیشاپیش مبارک گلم

بفرستش برای هر کسی که برات عزیز باشه حتی اگر من باشم

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گل های نو شگفته ایی که به مسلخ سرما رفتند

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

گرچه تو گویی خداوند، طبیعت، و یا هر آنچه ما او را خالق و حاکم و بر این جهان می دانیم، انسان را از جمله دیگر مشترکین در این زمین زیبا، و سیاره آبی (در میان کهکشان و نور و سیاهی)، مستثنی نموده، و به حال خود رها کرده، تا ره به تامین منویات دل خود زند، اما دیگر مخلوقات را در یک نظم طبیعی و ثابت، نگاهبان، تنظیم و تکمیل کننده همدیگر نهاد، تا جهان را به سوی زیبایی، و تکراری خوشایند، و تامین کننده ادامه حیات پیش برند،

و از این روست که انگار، طبیعت بی توجه به آنچه در دنیای انسان ها، که از جنایت، ظلم، غارت، برده داری و حق کشی می گذرد، و یا آنچه آنان بر خود و دیگران روا می دارند، راه خیر و صلاح خود، و آنان که، بر این سیاره سبز میهمانند، را می روند، و در مداری ثابت اما زندگی بخش، سیر حیات بخش خود را ادامه می دهند،

اما روند زندگی انسانی که ویران کننده ی حیات خود و دیگران است، در حالی که او، خود را "اشرف مخلوقات!" تلقی می کند، حیات را بر زمین شخم می زند، و به پیش می تازد، تازشی که هزاران سال است، ادامه داشته و دارد، و از این مستبد، به آن دیگری، دست به دست می شویم، تا زمین تازشگاه انسان شرور بماند، و هیچگاه از مستبدین دیکتاتورِ ظالم و تمامیت خواه، خالی نباشد، و در غلبه آنان، شعله های جنگ و کشتار و جنایت، همچنان بر آسمان تنوره می زنند، و ناله انسان های گرفتار در این بلیه بی پایان، همیشه بلند است، و البته گوشی در میان هیاهوی این گسترانندگان جهل و سیاهی، بر این ناله ها نبوده، در آسمان سرخ از خون ما، خون ها نیز، دیگر از رنگ هشدار تهی شده اند، و خون و خونریزی در پس توجیهات، شرم برانگیز این جماعت سیاهی گستر، به راحتی جاری و ساری می ماند، و تئوری پردازان شان، این سیاهه ننگین را به مهر تایید، و توجیهات نکبت پراکن شان، بلند کرده، فریاد احسن احسن خود را، نثار خونخوارانی می کنند، که زمین فراخ را برای انسان، و تبلور انسانیت تنگ کرده اند.

اما اکنون که زمستان سرد، جای خود را به بهاری دلچسب می دهد، و طبیعت می رود تا گوشه هایی از بهشتی که انسان می تواند، در کنار دیگر موجودات، از آن بهره مند باشد را، نشان دهد، دنیایی نو، که انسان می تواند در میان سبزی با طراوت آن، در صلح و آرامش زندگی کند، و طبیعت معلم انسان خردمند! شود، تا حتی راه زیست انسانی را، در عمل به او نیز بیاموزد،

در روزگاری که ایسم ها، و ایدئولوژی های مختلف، و هر آنچه از آرمانگرایانی که خود را تنها مدعی، و تنها مدافع رهایی انسان می دانند، و یا می دانستند، که یا خود به استعمارگری مستبد و قهار تبدیل شده، و یا ناکارایی خود را نشان داده و می دهند، و زمینگیر شده اند، و توانایی مهار سرکشان و مستبدین از نوع انسان را، مثل همیشه ندارند، باز طبیعت روی خوش تغییر را نشان می دهد، و می خواهد بگوید که جهان انسانی نیز می تواند تغییری در خور انسان و انسانیت را به خود ببیند.

اما در دوره ایی که کمونیست های سابق روس، در اوکراین مشغول به تجاوز، کشتار و غارتند؛

بودایی های معتقد به عدم خشونت، و مدعیان ایجاد آرامش روح و جسم، در برمه و... نسل کشی می کنند؛

یا هندوهای اهل تسامح و تساهل و تکثر و... که اسب سرکش خودپرسی را در هند می تازانند و نژادپرستانه اقلیت های غیر خود را، در فشاری خرد کننده نگه داشته اند؛

یا آن حاکم مسلمان ام القرای اسلام، که یمن را سال هاست، صحنه کشتار، جنایت و تجاوز بی پایان خود قرار داده؛

و یا آن صاحبان تفکر مرتجع طالبانی، که در صحنه مبارزه با اشغال و کشتار، با شعار رهایی ملت افغانستان، از تجاوز بیگانه، و ظلم جنگ سالاران مجاهد سابق و...، پا به عرصه وجود نهادند، تا بعنوان نهاد روحانیت بر آمده از مدارس دینی، مهر و محبت و پرهیزگاری را نمایش عینی باشند، اما اکنون خود در نقش جنایت کارترین ها، صحنه های شرم آور دنائت می آفرینند، آنان که در یک موفقیت مشکوک، خود به یاغیان خونخواری تبدیل شده اند، که یک ملت را در این منطقه به بندهای پوسیده افکار مستبدانه خود کشیده، از زن و مرد آزاده مخالف خود، می کُشند و به بندهای محکم تجاوز، ظلم و غارت می کشند؛

یا آن مستبد سیاه پرچم مسلمان از یک سو، و دیگران از سوی دیگر، که ملت سوریه را سال هاست که در رنج و آوارگی بی پایان برده اند؛

یا زردپوستان نژادپرست قوم "هان" که روزگاری دیوارهای بلندی برای پس زدن تجاوز غیر به سوی خودِ متمدن شان می کشیدند، ولی اکنون خود، همان دیوارهای دوری از تجاوز و متجاوز را، در نوردیده، و ایغورها و... را در آن سوی این دیوار بلند، به خاطر "غیر" بودن، به هر پستی ایی که هوس کنند، دچار می نمایند، تا در سرزمین باستانی ابریشم های لطیف، چهره خشن تحمیل و یک دست شدن، را هویدا کرده، تمام تنوع را به نفع یکدستی ظالمانه خود، از بین ببرند؛

و یا بسیاری از دیکتاتوری های دیگر که، در لباس و ایده های جور واجور (از جمله تحت شعار نجات انسان) مرزهای محترم انسانیت را شکسته، و تمام شعارهای آزادیخواهانه، و رهایی بخش انسانی را به زیر چکمه های سنگین خود نهاده، از انسان های زیردست شان، مشتی برده های بله قربان گو، و در بند می خواهند، تا دل مستبدِ مبتلا به هوایِ نفسِ زیاده خواه و تمامیت طلبِ شان را به طرب آورند، و اگر جامعه آنان، و یا حتی کل دنیای دیگران غرق در غم، مصیبت، آوارگی و... شد و... مهم نیست.

در جولان بی امان وحوش انسانی، طبیعت، ما انسان ها را به حال خود رها کرده، و مسیر منطقی و تکراری خود را طی می کند، تا در یک تعادل مناسب، وظیفه زندگی بخشی اش را به نحو احسن ایفا کرده، راه و رسم زندگی را، به ما که خود را "اشرف مخلوقات" می شماریم نیز، بیاموزد، ما که در جنایت و حق کشی، در حق دیگران غرق شده ایم،

سال گذشته ملت افغانستان و خراسانیان اهل شادی و شعر، آزاد از اسارت خشک مغزان درس آموخته در مدارس و حوزه های علمیه خشونت پرور دینی و... نوروز باستانی خود را جشن گرفتند، اما امسال تحت زعامت این مدعیان خدا و قرآن، و به واقع تروریست ها و جانیان بی رحم، در فقر و قحطی و اسارت، شاهد ذوب شدن آنچه اند، که به مدد تمام ملل دنیا، و شجاعتِ مردانی همچون شهید احمد شاه مسعود، کسب کرده بودند، هستند، و اکنون در زیر یوغ دستان ناپاک جانیان خونریز، که خود را امیرالمومنین می نامند، جان و تن شان زخمی از دشنه ی خصم، در ظلم و گرسنگی غرقند.

سال گذشته ملت اوکراین این روزها، در تدارک جشن های آمدن بهار بودند، اما امروز اسیر تجاوز مستبدی سنگدل اند، و باید نگران غارت، تجاوز و کشتار چکمه پوشان مسلح کرملین نشینان باشند، که با تمام قوای متعارف و غیر متعارف خود، عهد شکسته و مرزهای محترم بین المللی را، زیر شنی تانک های سنگین خود ویران کرده، و رکوردهای جنایت و خشونت را جابجا می کنند، و لابد از پس فتح شهرهای شان، توسط قوای سرخ کرملین، بازماندگان، باید میراث دار زمینی سوخته، و ویرانی هایی بیشمار در صورت دفع تجاوز، و به گاه شکست، دست نشانده طولانی ترین دیکتاتوری های تاریخ جهان شوند.

در این هنگامه درد و رنج انسان، و زمین مملو از اسارت، ظلم و تجاوز دیو صفتان اهریمنی، که خشونت و ناحقی و تاریکی می آفرینند، و مرزهای استبداد، بردگی و اسارت انسان را گسترش می دهند، و پشت در پشت، گستره ظلم، در ابعاد سرزمینی، و نفوس انسانی اش را زیاد می کنند، نمی دانم چگونه نوروزگان را باید تبریک گفت؟!

اما نوروز را باید تبریک گفت، چرا که نوروز خود شروع روشنایی، و نشانه امید به رهایی است، باید بهار را قدر دانست، چرا که، کور سوهای نور، در هر جلوه اش، خفاش های مستبد گسترش دهنده تاریکی را، آزار می دهد، پس باید از خشنودی آنان کاست، و بر محنت شان افزود، درود بر نوروز، نو روزهای طبیعت زیبا، که امیدوارم روزی این روزهای خوش تغییر، به زندگی انسان ها هم سرایت کند، نوروزتان مبارک، هر روزتان نوروز باد،

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

تا پیش از پیروزی انقلاب، که بسیاری از سنت های ایرانی و باستانی مورد تعرض و تغییر ناشی از این حرکت عمیق و انقلابی قرار نگرفته بودند، مراسم بزرگداشت چهارشنبه سوری [1] ، در یک مسیر بسیار عادی، مثل دیگر بزرگداشت های جاری و ساری در فرهنگ اصیل و باستانی ما ایرانیان، در حاشیه موسم آمدن بهار طبیعت، و بزرگداشت هنگامه طبیعی و فرهنگی نوروز باستانی، و روزهایی چند، در قبل، حین و بعد از آن، مورد توجه عموم بودند، و شب چهارشنبه (سه شنبه شب) آخر سال در یک مراسم آرام و امن، شادمانانه برگزار می گردید،

بدین صورت که، به هنگام غروب، موقعی که سیاهی شب محل زیست آرام و تاریک انسان ها را فرا می گرفت، این شعله های گرم و روشن آتش بود، که ایرانیان را گرد هم آورده، تا شادی را بین خود تقسیم کرده، نیایشی و مراسمی شاد داشته باشند، بدین صورت که خانواده ها به همراه همسایه ها، در یک وحدت و یکپارچگی زیبا، با همکاری هم، چند آتشی را در کوچه ها، با چوب هایی که با مقدارها و اندازه های متفاوت، و در شان قدرت جسمی و توان پریدن شرکت کنندگان، افروخته می شدند، در یک حالت امن و ایمن، و بدون استرس های نابجا، فراهم می کردند، و شعله که خوب گُرّ می گرفت، همه، زن و مرد، کوچک و بزرگ، در صف شده، از روی این آتش ها، که در یک ردیف صاف و تراز شده، با فاصله های چند متری، شعله ور بودند، می پریدند، و چنانچه آتشی بزرگتر از حد معمول و توان پریدن کسی بود، آن ور می داد، و از بعدی اش می پرید و...

و شادمانه این شب، بزرگ داشته، سپری می شد، اشعاری هم همخوانی می کردند، که "زردی من از تو، سرخی تو از من"، "غم برو، شادی بیا، محنت برو، روزی بیا"، "ای شب چهارشنبه، ای کلیه جار دنده، بده مراد بنده" و... و کارهای دیگری که الان دیگر فراموش کرده ام، مراسم معمول دیگر آن شب هم، مراسم کوزه شکنی بود، ظروف کوزه ایی که معمولا کوزه های آب (و یا دیگر ظروف سفالی نگهداری مواد غذایی را شامل می شدند)، که در طول فصول مختلف سال کار کرده، که اکنون شاید کهنه و یا غیر بهداشتی، محسوب می شدند، بر زمین کوبیده شده، و می شکستند، تا برای سال جدید، کوزه ایی نو، آب سرد و تازه ایی را برای خانواده ها، به ارمغان آورد، بعد از مراسم، با ریختن اسپند بر آتش باقی مانده، سعی می کردند چشم زخم را از خود و اهل محل دور کنند، و هنگامی که خانواده ها به خانه هایشان باز می گشتند، فالی گرفته، و هر یک در جمع، شاهد پیشگویی هایی از آینده ایی بودند، که در پیش دارند، به همراه اشعاری که از شانس هر فرد، متفاوت و برانگیزاننده ذهن و جانشان بود، و این همه، شادی و هیجان این شب را صد چندان می کرد.

 در میان انبوهه ایی از همسایگان، که از بزرگ و کوچک، بدون تکبر، و زدن نقاب ساخت شخصیت های کذایی و گاه ناچسب برای خود، مهربانانه در کنار هم، بی توجه به جنسیت، خود را مقید به حضور در این مراسم زیبا می دیدند، و شادمانی را بین هم تقسیم کرده، و با هم بودن دوباره را، در یک شادی جمعی، تمرین می کردند، مهمترین بخش این مراسم گرد آمدن به دور آتش، و پریدن از آن، و شادمانی کردن بود؛

اما افروختن این آتش که صلح و سلامت و شادمانی را به تمام، با خود داشت، بعد از آن دستکاری اجتماعی، که بعد از انقلاب، در اجرای سنن فرهنگی این مرز و بوم، صورت گرفت، اکنون به صورت زخمی وحشی، و دردآور تبدیل شده، که آمدن این شب خجسته، وحشت و ترس را بر دل همه، از مردم گرفته تا دستگاه های حاکمیتی ایجاد می کند؛

نیروهای امنیتی که کنترل شهر را از دست می دهند، آتش نشانی که باید در آماده باش، شاهد آتش سوزی ها و... و حوادث از این دست باشد، بخش بهداشت و درمان، که واحد اروژانس آن باید در آماده باش، و منتظر صدمه دیدگان این شب خطرناک باشد، که حوادثی از جمله قطع دست، یا کور شدن ها و... را درمان کنند و... و شهرهایی که مثل شب حمله، در جنگ خسارتبار هشت ساله با عراق، شاهد صداها و نورهای انفجاری می شوند، که دلهره و وحشت، رهآورد آن است، و...

و لذا همه و همه، این دعا را بر لب دارند که "خدا امشب را به خیر کند"و همواره به فرزندان و اهل خود توصیه دارند که "خیلی مراقب خودت باش" و این است که دلهره و نگرانی، موج می زند، فروشگاه زنجیره ایی محل ما که هر شب تا نزدیکی های نیمه شب باز است، و پذیرای خریداران، امروز سه شنبه، ساعت سه و نیم بعد از ظهر را، زمان تعطیلی خود قرار داد، تا هم کارکنان خود را از این خطر بالقوه دور کند، و آنان خود را تا قبل از شب، به خانه های خود باز گردند، و هم فروشگاه خود را از حوادث احتمالی دور نماید و...

همسایه ایی از من خواست که اگر امکان دارد فرزندش، اتومبیلش را به داخل مجتمع مسکونی منتقل کرده، و در پارکینگ اضافی ما،  بگذارند و... چرا که همه سعی دارند تا امشب خود و اموال خود را به سلامت عبور دهند، و لابد این دارایی عمده خانواده های ایرانی، در کوچه ها دچار حادثه نگردد، من خود نیز که عازم سفری برون شهری بودم، و سعی داشتم، تهران را تا پیش از فرا رسیدن این شب وهشتناک، ترک کنم، که مشکلی در حین عبور و مرور برای ما پیش نیاید، ولی برای ساعت ها در ترافیک قفل شهری، که ناشی از همین فرار دلهره آور به سوی خانه هاست، دچار مشکل شدم، و بعد از خروج از شهر نیز، سعی کردم در مسیر، از میان مناطق شهری و روستایی عبور نکنم، تا ترکش های این مراسم صلح آمیز و شادمانه، که اکنون تبدیل به مراسم وحشت شده و خیابان ها را به مرکز جنگ ترقه ها و بمب های دست ساز تبدیل کرده است، به ما اصابت نکنند.

اما حتی در عبور از روستاهای بخش کیلان (دماوند) نیز، این عبور در این شب وحشت را دچار خطر کرد، چرا که بمب های دستی پرتاب شده توسط چند نوجوان که آن را، یا به طرف همدیگر، و یا در حاشیه جدول کنار خیابان کوبیده، و صدای انفجاری بسیار ترس برانگیز ایجاد می کرد،  فضای نامناسبی را ایجاد، و انسان را مجبور به عبوری سریع تر کرده، تا طعمه هوس هیجان جوانی نگردیده، هر چند در همین منطقه نیز بسیاری از مردم فهیم آن، در حیاط منزل خود، آتش افروخته بودند، و چهارشنبه سوری شادی را برای خود و خانواده، و جمع گرد آمده در کنار آن، تدارک دیدند،

بهترین برخورد جمعی و عمومی با این شب زیبای باستانی را، در میان برخی از مردم شهر سمنان دیدم، که کیلومتر ها در خارج از شهر، در فاصله بین شهر تا شهرک صنعتی این شهر، در کنار جاده و خارج از محدوده عبور اتومبیل های جاده اصلی، حضور جمعی یافته، و گوله به گوله، آتش هایی بسیار، و به تعداد زیاد روشن کرده، و در جمع های مستقل و جمعی زیادی، شب را به آتشِ شادی حضور خود روشن کرده، گاهی آتش بازی ها، و آتش افشانی های آسمانی هم داشتند، که بر زیبایی کارشان در این طبیعت شبانه، می افزود و...،

در خود شهر سمنان هم، در خیابان هایی که ما از آن گذشتیم، و از جمله خیابان مجاهد و نستوه، سید محمود طالقانی، که ما در این خیابان مملو از بناهای تاریخی حضور یافتیم، موردی از ترقه زنی، و بمب زنی مشاهده نشد، و در چند مورد، زیبایی هایی هم حتی دیده شد، و تنی چند از مردم با فرهنگ این خیابان، بر پشت بام منزل خود، افشانه های آتش بازی پرتابی و استانداردی را به سوی آسمان شلیک کرده، که در آسمان منفجر شده، و نور و درخشش زیبایی را در رنگ های مختلف، ایجاد می کرد،

گذشته از این که این دوستان به توصیه و نصیحت هنرمند دلسوز، فرهیخته، مردمدار و فهیم کشورمان جناب پرویز پرستویی، [2] که کمپین عدم استفاده از ابزارهای جدید شادمانی، به نفع احیای رسوم سنتی در مراسم چهار شنبه سوری را، چند سالی است که تکرار و اعلام می کند، و مردم را به بازگشت به همان اصل مراسم افروختن آتش، و پریدن از آن و...، که شادمانی جمعی، و شادی صلح آمیز را به ارمغان می آورد، گوش فرا نداده بودند، اما کارشان کم خطرتر، و در مجموع شب شاد و زیبایی را برای خود و همسایه های خود ایجاد کردند.

در شهرهای دیگر مسیر از جمله گرمسار و مناطق اطراف آن نیز آتش هایی در خارج از شهر دیده می شد، که به اندازه انسجامی که از مردم فهیم سمنان، در این زمینه دیدم، نبود، امیدوارم در این شب شاد، بوته های تازه طبیعت، در این آتش های افروخته ما انسان ها، نسوخته، و از گزند موجبات شادمانی ما به دور مانده باشند، به نظر می رسد مسئولین شهر سمنان در این تمهید اندیشیده شده، و یا حرکت خودجوش مردمی، شب امن و شادی را برای اهل شهر خود فراهم کردند، که جای تقدیر دارد،

که این اندازه برنامه ریزی را در شهرها، و دیگر مناطقی که به صورت عبوری از آن گذشتیم، ندیدم، گرچه عبور ما از آن مناطق، در ساعاتی صورت گرفت که مقداری از شب گذشته بود، و شاید از شدت مراسم چهارشنبه سوری هم کاسته، و یا این مراسم خاتمه یافته بود، و یا به واسطه عبور از کمربندی ها، حتی الامکان وارد شهرها نشدیم، تا ببینیم مردم دیگر مناطق چه کردند، و چطور و چه مقدار شادمانی را، از خطر و مصرف مواد آتش زای وارداتی از خارج کشور، مثل ترقه ها، بمب ها و... دور کرده، و چه مقدار صلح و شادمانی را نصیب دیگران کرده، و یا ترس و دلهره و ناامنی فکری و اجتماعی را به مردم خود افزودند.

آنچه مسلم است بازگشت به شیوه های سنتی اجرای مراسم شب چهارشنبه سوری، و احیای اصل صلحجویانه، آرام، شادمانی برانگیز و افزوننده همبستگی و مشارکت اجتماعی سابق، که شادی و سرور را نصیب زن و مرد، و کوچک و بزرگ ما می کرد، و دوری از خشونت و ایجاد ترس و دلهره در این شب خجسته، می تواند، آرامش و امنیت و سلامت را به جامعه درهم ریخته فرهنگی ما، باز گرداند.    

[1] - چهارشنبه‌سوری یکی از جشن‌های ایرانی است که از غروب آخرین سه‌شنبه ماه اسفند، تا پس از نیمه ‌شب تا آخرین چهارشنبه سال، برگزار می‌شود و برافروختن و پریدن از روی آتش مشخصه اصلی آن است. این جشن، نخستین جشن از مجموعه جشن‌ها و مناسبت‌های نوروزی است که با برافروختن آتش و برخی رفتارهای نمادین دیگر، به‌صورت جمعی در فضای باز برگزار می‌شود.

[2] - پرویز پرستویی با انتشار متنی در صفحه اینستاگرام خود با عنوان «كمپین تحریم چهارشنبه سوری» و درج تصویری از آتش نشانان در روز حادثه پلاسكو، که در اسفند ماه 1395 و بعد از حادثه مشکوک آتش سوزی در ساختمان تاریخی و بحث برانگیز پلاسکو صورت گرفت، نوشت: «از امسال آتش درست می كنیم از روی آن می پریم و شادی می كنیم.

از امسال قاشق زنی می كنیم و به هم شیرینی می دهیم.

از امسال جشن واقعی می گیریم. از امسال در آستانه سال نو خیابان ها را رنگارنگ می كنیم وبه هم عشق می ورزیم.

از امسال چهارشنبه سوری را ایرانی برگزار می كنیم.

از امسال به كودكانمان خواهیم آموخت كه چهارشنبه سوری جشن شادی است.

جشن سپاس از خدای یگانه است نه ترس و وحشت. چهارشنبه سوری جشن ماست.

تك تك ما حتی در برابر جشن های سرزمینمان مسئولیم چون بخشی از تاریخ و فرهنگ ماست.

چهارشنبه سوری امسال، این ملت ایران است كه در حال آماده باش خواهد بود، تا مراقبت كند از خلوت مردان آتش نشان با اندوه چهلمین روز در گذشت یاران عزیزشان.

باشد كه آنشب هیچ حادثه ای این فداكاران دلیر را، بخاطر نجات دیگران، از جمع خانواده شان و خانواده های داغدارشان، جدا نكند.

از دوستان جدید و قدیم تقاضا می كنم این مطلب را آنقدر به اشتراك بگذارید تا سراسر ایران بدانند كه راه و رسم چهارشنبه سوری كور شدن كودكان لرزیدن دل پیرمردها و پیر زنان، زهره ترك شدن مردم نیست.»

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

گرچه ورزش پهلوانی، در بین ایرانیان همواره جریان داشته، و سابقه آن به زمان ایران باستان باز می گردد، و قهرمانان (افسانه ایی و واقعی) این مرز و بوم را، ورزشکاران خود ساخته ایی تشکیل می دادند که علاوه بر بازوان پر قدرت، از لحاظ روح و اخلاق انسانی نیز قوی پنجه و خودساخته بودند، و علاوه بر دشمنان متجاوز خارجی، همواره با دیو و ددان روزگار خود در بعد مادی و معنوی، که همان مظاهر شر در عالم هستی، و گستراننده تاریکی در آنند، درگیر بوده، و شکست های بزرگی را به آنان وارد کرده، تا ملک و ملت خود را در روند خیر که همانا گفتار، پندار و کردار نیک است، هدایت کنند، و خود و جامعه خود از شر، و تاریکی و دیوان منتشر کننده آن، رها نمایند، این مهمترین دغدغه اهل قدرت و تفکر در بین پهلوانان ایرانی بوده است، و از این روست که پهلوانان ما واجد اخلاق، و البته بازوانی زورمند بودند، که در دو بعد جسم و روان، سر آمد روزگار خود شدند.

گذشته از این سابقه تاریخی، ورزش مدرن در ایران، در دوره پهلوی اول آغاز، و در دوره پهلوی دوم اوج گرفت، و رشته ورزش در دروس دانشکده های تربیت معلم و مدرس قرار داده شد، ورزشگاه های بزرگ، و در شان یک ملت پیشرو، در این زمینه بنا نهاده شد، و انواع رشته های ورزشی بنیان گرفتند، و سابقه تاریخی این ملت هم به مدد آمده، و مردان خود ساخته ایی را که در کار خود متخصص، و در عین حال از اخلاق انسانی برخوردار بودند، تحویل جامعه ایران و جهان ورزش نمود، که هنوز می توان در کنار این انسان های خوب، و دلسوز به حال همنوع، خود را ایمن از هر گونه گزندی، بهره مند از لطف و احسان آنان دید،

و البته از این روست که دست آموزان آنان را نیز، در زمره پهلوانان با اخلاق، با مرام و مردمداری اند، که داستان های منش لطیف آنان در اوج قهرمانی و قدرت، زبانزد عام و خاص بوده، که نمونه بارز آن، جهانپهلوان غلامرضا تختی و... است، که از سرآمدان جامعه ورزشی، و از دغدغه مندان نسبت به سرنوشت کشور، و مردم خود بودند، و در کنار ورزش حرفه ایی، کمک به هموطنان خود برای گذار از سختی ها، در کارنامه آنان موج می زند.

وقتی با مولف محترم کتاب "اخلاق و حقوق ورزشی" [1]جناب دکتر عباس امینی صارمی، در روند ورزشی خود آشنا شدم، ممارست ایشان در حفظ سلامت خود، و اطرافیان را در مرام و مسلکش مشاهده کردم، و بعدها که کتاب اخیر التعالیف ایشان به دستم رسید، به خوبی دیدم که، هنوز مردان ورزش ایران، روح جوانمردی باستانی و تاریخی خود را حفظ کرده، و دغدغه مند جامعه ایی سالم، برخوردار و آگاه از حقوق، و واجد اخلاق درستند؛

و باز امیدوار شدم که جامعه ورزشی ما می تواند با داشتن چنین نیروهای دلسوز و آشنای با ظرایف دوره جوانی و...، همچنان نجات بخش، جامعه جوانان خود باشند، جامعه ایی که این روزها متاسفانه در معرض خطر ناامیدی است، و در روند احساس بی اثری در ایجاد تغییر در جامعه به سمت مطلوب، روی آوری به بلایای خانمان سوزی مثل دخانیات، الکل، مواد تخدیر کننده و... را به خود دیده، و هر روزه می توان قربانیان این امور اهریمنی را در جامعه مشاهده نمود، و افسوس خورد، که بخش ورزش این کشور، در اولویت های چندم، نزد تقسیم کنندگان بودجه کشور است، در حالی که این بخش اساسی و پایه ایی می تواند، آینده ساز جامعه، و کشوری سالم و نرمال باشد.

این کتاب علمی و کاربردی، که با هدف تهیه مواد درسی و دانشگاهی، جهت دانشجویان رشته خبر، و رسانه در بخش ورزش، به روش بین رشته ایی تالیف شده است، بر دو واژه اساسی حقوق و اخلاق تاکید، و به جایگاه آنها در ورزش [2] متمرکز است، در مطالعه این کتاب جملات زیر، برایم مهم و قابل توجه آمدند :

امروزه ورزش به عنوان شاخصی از توسعه انسانی – اجتماعی و نمادی از قدرت و همبستگی تلقی می گردد.

ورزش حرفه ایی به مدد اقبال عمومی، یک صنعت است که مبالغ هنگفتی در آن هزینه یا از آن عاید می گردد.

آرمان اصلی ورزش، تعالی روح و جسم است، که اخلاق در آن نقشی انکار ناپذیر دارد.

انسان دارای امیال خاصی است که او را بر بسط سلطه های مادی و معنوی وا می دارد، تا ستمگر شود.

تهدید بالقوه ایی که برای ورزش هست، زوال اخلاق و کمرنگ شدن کمالات انسانی است

ایرانیان باستان می کوشیدند تا کودکان خود را با اخلاق و منش انسانی و برنامه ی صحیح و منظم بپرورانند تا هیچگونه گزند جسمی و روحی به آنها نرسد، و همیشه نماد رشادت، شجاعت و مردانگی باشند.

ایرانیان قدرت را مقدس دانسته، و از صفات خداوند می شمردند، انسان های سالم را سرباز خداوند بر روی زمین می دانستند.

جهانیان، ایرانیان را مردمی راستگو و پاک دامن می دانستند.

پهلوان، واژه ای است که در کنار نام بسیاری از ایرانیان خودنمایی می کند، آنان علاوه بر جوانمردی در ورزش، رسیدگی به امور مردم و دستگیری از ناتوانان و نیازمندان، حمایت از بی پناهان، درماندگان و ایستادگی در برابر ظالمان را در دستور کار خود داشتند.

عیاران، شاطران، فتیان، زورگران و... از جمله ی پهلوانان بودند. عیاران ورزش را در خدمت انسانیت در آورده بودند. عجین کردن نیروی جسمی و قدرت بدنی با نیروی ایمان و صفات اخلاقی از وجوه قابل تامل همه ی این گروه هاست.

زورخانه مربوط به دوران ورود اسلام به ایران است و همه ی وسایل و تجهیزات زورخانه، نمادی برای میادین نبرد و ایستادگی در برابر ظالمان است.

حقوق ورزشی :

بر یک فعالیت ورزشی دو گونه قاعده ی آمره حاکم است یکی قواعد و مقررات خاص آن بازی ورزشی، و دیگری حقوق ورزشی که همان کاربرد قوانین و مقررات عام در ورزش است، که سه نوع رابطه را پوشش می دهد: رابطه ورزشکاران با هم در زمین ورزش، رابطه ورزشکاران و مربیان با اشخاص ثالث به ویژه تماشاگران، رابطه ورزشکاران و مربیان با موسسات و باشگاه های ورزشی.

حوادث ناشی از عملیات ورزشی مشروط بر این که سبب آن حوادث نقض مقررات مربوط به آن ورزش و شرع نباشد، جرم محسوب نمی شود.

مرتکب باید ورزشکار باشد تا بتواند از معافیت یاد شده بهره مند گردد

در هیچ متن قانونی خسارت ناشی از عملیات ورزشی غیر قابل مطالبه برشمرده نشده است و قابل مطالبه خواهد بود. حتی اگر مقررات آن ورزش مورد رعایت قرار گرفته باشد.

مراجع قضایی ورزشی که زیر نظر قوه قضاییه نیستند عبارتند از :

کمیته های انضباطی        شورای عالی انضباطی     دادگاه عالی ورزش CAS  

دادگاه عالی حکمیت در ورزش (ICAS) مرجع عالی رتبه ی حقوقی برای رسیدگی و حل و فصل شکایات در ورزش جهان است.

هر اختلافی که مستقیم و یا غیر مستقیم به ورزش مربوط می شود، قابل ارجاع به دادگاه حکمیت ورزش است.

ترویج ورزش و اشاعه ی فرهنگ سالم سازی در جامعه بر عهده ی رسانه هاست.

نخستین مصوبه ی قانونی در کشور در زمینه ورزش، قانون ورزش اجباری در مدارس جدیده، مصوب 1306 است.

در اصل سوم قانون اساسی ج.ا.ایران، توسعه و ایجاد آموزش و پرورش و تربیت بدنی برای همه در کنار یکدیگر و رایگان، مورد تاکید قرار گرفته است.

[1] - کتاب اخلاق و حقوق ورزشی توسط جناب عباس امینی صارمی (عضو هیات علمی دانشکده تربیت بدنی دانشگاه خوارزمی)، علی مظهر (وکیل پایه یک دادگستری)  و فاطمه خاکسار (مدرس و کارشناس تربیت بدنی) تالیف شده، و توسط انتشارات شاپورخواست در نوبت اول چاپ، به سال 1392 منتشر گردید.

[2] - این کتاب در هشت فصل با زیرعنوان های متنوع به شرح ذیل نگاشته شده است : فصل اول اخلاقیات، فصل دوم حقوق، فصل سوم منابع حقوق، فصل چهارم حقوق ورزشی، فصل پنجم مسئولیت، فصل ششم رسیدگی به تخلفات و اختلافات در ورزش، فصل هفتم تشکیلات قضایی در ورزش، فصل هشتم شرح وظایف

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...