در اوج نواختن بوق جنگ، و در سایه وحشتِ جنگی خشن، وحشیانه و بیرحمانه در منطقه خاورمیانه، که موحدانی از ادیان موسی و محمد، و با میانداری عیسویان سخت از همدیگر، هر آنچه که در توان و بازو دارند، کشتار، علیل، مجروح و ویران می کنند، و روح و روان انسان و انسانیت را می خراشند، و خون از دل و دیده هر انسان واجد وجدان، و اگاه به خسارتِ جنگ، جاری می کنند، جنگی که این روزها می رود تا علاوه بر فلسطین، لبنان، سوریه، یمن، دامن ایران جنگزده را هم، دوباره بعد از سی و اندی سال بگیرد، و باز ما را در یک جنگ خسارتبار، ناخواسته و تحمیل شده ی دیگر مبتلا و غوطه ور سازد و...،

میان این همه دلهره و نگرانی، مردمی را هم می توان یافت، که بر اعصاب و روان خود مسلط شده اند، و بی اعتنا به بازی جنگسالاران، آنچه بر این دنیای وحشت زده می رود را نادیده گرفته، زیر میزِ بازی جنگ، و شرایط جنگی می زنند، و کار و برنامه ی خود را در پیش می گیرند؛ جنگی که از صدای کر کننده ی بوق و نقاره های وحشتناک آن، صدای بلند انسانیت، توسعه، پیشرفت، اخلاق، شادی و شادکامی، آبادانی و... را به حاشیه ی برده است، و صلح و آرامش را، در این روزگار نحسِ غلبه نوای خسارتبار جنگ، تحت شعاع قرار داده، اما اینان سعی دارند، بی اعتنا به این باد خزانی که بر زندگی ها می وزد، زندگی را پی گرفته، خود و دیگران را از این روند اعصاب خردکن خارج کنند، و همگام با دلسوزان صلح جوی دیگری، که در میان این هیاهوی، سخت در جستجوی صلح، آرامش و زندگی اند، بر این آتش ویرانگر، آبی فشانده، امید، توسعه و پیشرفت آفرین باشند.

جامعه ما به برنامه های بنیادین و مطالعه شده، شادی، امید، پیشرفت، توسعه همه جانبه، بازیابی اجتماعی، نقش گیری مردم در سرنوشت خود و... نیاز دارد، تا در زمینه های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، بن بست شکنی کرده، بر دردهای جامعه ایی آلوده به بزهکاری های دامنگیر شده اجتماعی (اعتیاد، ناامنی، بیماری های روانی، سرقت و...) ناامیدی، بی برنامگی، کاهش درآمد، رکود در کسب و کارها، عدم اطمینان، ویرانی محیط زیست و... فایق آید و تا حدودی بر این بیماری های اجتماعی روزگار خود، درمان بخشد، «زخم های کهنه ایی که همواره از آن خون تازه جاریست» را التیام بخشد، و این خود نیاز به حرکت و عمل دارد، و این حرکت را لزوما نباید دولت ها و حاکمیت ها آغاز کنند، چنین حرکتی باید از بطن جامعه برخاسته، و آغاز شود، و از دولت ها و حاکمیت ها نیز در این باره کمک گرفت، و آنان را همراه، راهنما و گاه مجبور به همراهی در این روند کرد. 

مردم ایران لازم است که چنین رویکردی را در ابعاد کلان و خرد جامعه خود ایجاد کنند، همانگونه که در سطح خرد، اکنون در عمل گروه های کوچکی پی گرفته اند، و جریان داده اند، و تاثیرات بزرگ و دراز مدتی را دنبال می کنند، نسل جوان و نوپایی پا به عرصه کار و تلاش گذاشته، که جامعه ایی پویا، زنده و مملو از زندگی را هدف گرفته و پیگیرند، و خواستار ایجاد ظرفیت هایی اند تا تاثیرگذاری خود در امور اجتماع شان را تضمین نمایند،

نمونه ی چنین رویکردی را در پی ریزی، اجرا و بهره گیری از برگزاری «جشنواره گردشگری سنجد [1] کلامو» [2] و... دیدم، که خواستگاه آن، در محیط عرفان خیز منطقه بسطام است، حرکتی موثر و زیبا، که با استقبال کم نظیر مردمی هم مواجه شد، و روستایی کوچک چون کلامو، در روز جمعه 20 مهرماه 1403 میزبان جمعیت باورنکردنی از مردم منطقه شد، که در میانه راه آرامگاه بزرگانِ عرفانِ شرق و خراسان باستان ایران، بین زادگاه بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی جمع شدند، و برنامه ایی خوب و موثر را رقم زدند، که نشان از شور و اشتیاق جوانان و مردمانی داشت، که هر ابتکار خلاقانه را که در چنته داشتند زدند، تا در روند جامعه خود اثرگذار و مفید باشند، و تغییری در شرایط خود ایجاد کنند.

جوانان خوشفکر و اهل تلاش در دهیاری و شورای این روستا، که نشستند و ظرفیت های ناچیز، و اما مهم خود را مطالعه کرده، و از داشته های ناچیز خود، بهره ی بزرگ و ماندگار، و حتی ملی را هدف گرفتند، از این دقت و وسعت نظر، کارهایی شدنی بیرون کشیدند، که روح زندگی را به دهکده کوچک خود دمیده، حرکت و نتیجه ایی را که در سایه یک همکاری، بر اساس راستی و کار جمعی، کسب شدنی بود را هدف گرفتند، و دنبال کردند، تا بنیاد یک اجتماع صدمه دیده را ترمیم نمایند، و یا در شرایط مردم خود بهبود بخشیده، بر زخم های شان مرهمی نهند، و بهروزی و شادکامی را به کام تشنه ی مردم خود بچکانند و بچشانند،

جشنواره گردشگری سنجد کلامو، جشنواره ایی شاد با روحی سرشار از زندگی، بر پایه تقویت و توسعه اقتصاد روستایی، که پایه سلامت و بقای چنین اجتماعی است، شکل گرفت، تا کجی ها را بپوشاند، و خوبی ها را به چشم ها کِشد، خدمتگذاران به چشم آیند، خدمت و کارشان دیده شود، و نگرانی ها از وضع اجتماعِ غرق در طلاق، تاخیر در ازدواج، شیوع اعتیاد، و دیگر کجی ها، ناامیدی ها برای ساعاتی از ذهن ها رخت بر بسته، درمان چنین زخم های عمیقی، شدنی به نظر آید، و روح ترمیم بیماری ها، باد وزیدن گیرند، و بر روح فرهنگ، اجتماع و جامعه ایی چنین کوچک، اما ریشه دار، نسیم روح بخشِ التیام، وزیدن گیرد، و احیای زندگی، دوباره در چشم ها شدنی به نظر آید، و نوید زندگی، و پایندگی آن، در پس تمام ویرانی ها، رخ نماید.

ناگفته نماند، برگزاری چنین جشن و جشنواره هایی، ریشه در تاریخ و فرهنگ درازدامن این مردم دارد، و در بین ایرانیان، از زمان باستان دوام و بقا داشته است، چرا که در فرهنگ اصیل و پایه ایرانیان، روح کار، تلاش و تولید، و بلافاصله در کنار آن شادی و شادکامی همواره با هم دیده شده و دوام و بقایی دیرینه داشته است، و فرهنگ جامعه کشاورزی محور ایران، از زمان باستان، حول محور کاشت، داشت و برداشت محصول شکل گرفته است، و ختم این فرایند سه گانه، همواره با جشن های خاصی پایان می یافت، تا این مردم صبور و پرتلاش، ضمن نیایش به درگاه یزدان پاک، شادی خود را از ماحصل کار و تلاش خود، ابراز دارند، و در شادی و شادکامی همدیگر شریک شوند، و به صورت جمعی به نیایش و شادی بپردازند،

تناوب زنجیره ایی از رسیدن محصولات، که در ماه ها، فصل ها و گاهشمارهای پشت در پشت، می آمدند و می رفتند، تناوبی مبتنی بر تولید که شادی را هم با خود می آورد، و در هر ماه و فصلِ کاریِ سال، چون ماه های عقرب، قوس، سنبله و... در دوازده ماه متفاوت، و چهار فصل متغیر، جشن هایی که با کاشت و یا برداشت محصولات مختلفی را در سلسله گذر زمان در ارتباط بود، برای آنان شادی و شادکامی به ارمغان می آورد. جشن نوروز پایان زمستان و شروع فرایند کار بهاری، جشن سده، جشن مهرگان، جشن آنابنگان و... هر یک مناسبتی در ارتباط با گاهشمار کشاورزی و یا لوازم و ضروریات های آن، از جمله آب بود که جشن آبانگان با موضوع آب برگزار می شد و... لذا این گونه جشن ها در ناخودآگاه ذهنی این مردم ریشه دار، و خاستگاهی دیرپای دارد.

سنجد و زردآلو به خصوص از محصولات باستانی و پایای منطقه ماست، و حقایق تاریخی نشان می دهد که چوب زردآلو یکی از بهترین نذورات ایرانیان، به معابد و آتشکده های شان بود، هدیه ایی در خور خداوند یکتا، تا آتش نیایش پرستش اهورا مزدا، همواره برپا داشته شده، روح معنویت، پاکی و نیایش دمیده شود، و از طریق جشن های متعدد، بر نعمت های برداشت شده از طبیعت، شکرگزاری شود، پاکی بر روح جامعه و مردمان بقا یابد، مردمی که در اصول فکری شان، پاکی و پایداری آن بسیار مهم بود، تا آب و خاک و روح انسان از پلیدی ها پاک بماند، و لذا ایرانیان در ابتدا و پایان فصل ها، و حتی هر ماه جشن های منظمی را نیایش وار و شاد داشتند، و این یک سنت دیرین، و جا افتاده در جامعه ایرانی است، که این چنین، با روح آنان مساعد، و همراه دیده می شود، و با استقبالی پرشور، حتی در زمانه غلبه جنگ و ویرانی و کشتار، مواجه می شود.

از این رو در جامعه فعلی ایرانیان، اگر مبنا را بر کمک گردشگری، به اقتصاد جامعه و البته خانوارها نهاد، گردشگری در سه نوع آن، یعنی تاریخی، طبیعت گردی و تولید می تواند، در این جامعه کارساز باشد، و در این راه مناطقی که زیرساخت های تاریخی خود را از دست داده اند، و به هر دلیلی، به تاریخ و بناهای باستانی بازمانده از پیشینیان در مناطق خود بی اعتنا بوده، و بلکه بر این سرمایه های بزرگ، و ذخیره ابدی برای جامعه خود، بی رحمانه صدمه زده اند، و نامهربانه از طریق ویران سازی چنین بناها و پتانسیلی، خود را از فرصت های گردشگری منابع تاریخی خود را محروم کرده اند، و نمی توانند، چنین اقتصاد گردشگری را بر بنیاد بناهای تاریخی خود بگذارند، می توانند رویکرد اقتصاد محوری را، کارساز یافته و با راه اندازی، چنین حرکات امید آفرین، مبتنی بر اقتصاد تولید را پی گیرند.

و این یک اصل است که هر جامعه ایی که تولید داشته باشد، زنده است، و جامعه ی بدون تولید، در واقع مرگ خود را امضا کرده است، و حرکت هایی از این دست، که نمونه دیگر آن را می توان در برگزاری جشنواره پیاز جیلان دید [3] ، می توانند راهگشای اهالی تولید باشند، البته متاسفانه به واسطه برگزاری همزمان این دو جشنواره، حضور در جشنواره سنجد کلامو، افتخار حضور در جشنواره پیاز جیلان را از من و بسیاری دیگر سلب کرد.

و این سنجد چقدر مفید [4] و البته عجیب ماندگار و مقاوم است! درختی صبور، پر برکت، که سال ها بی توجهی کشاورزان به زمین های کشاورزیِ واجد درختان سنجد، باعث نمی شود، که از زندگی قهر کند، نا امید شود؛ این درخت پربازده برغم بی مهری ها می ماند، و با شرایط بد خود، سازگار می شود، مرگ و نیستی را از خود می راند، و میوه می دهد؛ بی توجهی می بیند، اما روح امید می دمد، استوار باقی می ماند، تا روزی که، سرمستان از روزگار، بی توجهی ها را به کناری نهاده، دوباره به احیای طبیعت و یا مزارع خود بازگردند، دوباره به خود آیند، و نگاهی هم به زندگی او کنند، آبی روانه ریشه اش، یا تغذیه ایی بر پایش بپاشند،

و در این میان بی مهری ها، شکستن شاخ و برگ هایش و... را تحمل می کند، و دم بالا نمی آورد، و با این که می داند، اگر آفتی بر جانش افتد، کسی بر مرگ او دل نمی سوزاند؛ عبوری اگر از کنارش داشته باشند، بی توجه به شاخه های سایه انداز و با ثمرش، کمی مزاحمش بیابند، بیرحمانه آنرا می شکنند، قطع می کنند و می بُرند و... وقتی بخواهند میوه اش را بچینند، بر شاخ و برگ هایش ترکه های دردآور، و زخم زننده می کوبند، و با همه ی این ها، درخت سنجد باز می ماند، و سایه و میوه می بخشد، و بی منت و شکایت ماندگار است.

درخت های سنجد، ناامید از کمک انسان ها، رشد می کنند و بر خود متکی اند، گاه بود و نبود انسان ها، در وجودشان تاثیری ندارد، و گاهی حتی بودن انسان ها برای شان مرگ به ارمغان می آورد. اما درختان سنجد قطور و کهنسال می شود، و زندگی را میان نابودی طبیعت، بلند فریاد می زنند، میوه ایی ارزان، اما بسیار مفید می دهند، که استخوان ها و مفاصل را قوام و قوت می بخشد، بر زخم های درونی انسان دواست، شیرین و گوارا است، آنگاه که بادهای سرد پائیز بر میوه هایش می وزد، چنان شهد و شیرینی در خود ایجاد می کند، که انسان فراموش می کند، زمستانی سخت، در پی این شیرینکاری طبیعت، در راه است. 

اما منطقه زرخیز و باستانی بسطام، محصولات و موضوعات دیگری نیز برای گردشگری، و جشن هایی این چنین، برای بازماندگان از روند جشن های گردشگری مبتنی بر تولید، و اقتصاد محور در خود دارد، که به بلندای تاریخ ایران، در این منطقه سابقه ی حضور دارند، یکی از آنها پرورش میوه زردآلو است، که می تواند موضوع جشنواره ایی تازه، و ابتکاری از این دست باشد، جشنواره گردشگری زردآلو، از بازماندگان چنین ابتکاری [5] است که می تواند مد نظر کسانی باشد، که از این کاروان، دور مانده اند.

روستاهایی مثل گرمن، در جوار قطب عرفان شرق، و عنصر باقی و پایدارِ اصل مدارا و رواداری در زیست و صلح جهانی، یعنی ابوالحسن خرقانی می تواند، بنای گردشگری خود را علاوه بر آثار باستانی بازمانده از، کثیر موارد ویران شده ی خود، بر آن بنا کند، که یکی از آنها ظرفیت گردشگری طبیعت زیبا و قابل اتکایی مثل «کلوت های زیبای گرمن» است، که هنوز باقی اند، و از گزند روزگار و انسانِ زیاده خواه، تا حدودی دست نخورده باقی مانده است، و چوب حراج ویرانی، هنوز بر این اثر طبیعی و زیبا زده نشده، و آن را ویران و صاف نکرده است، زیبای کلوت های گرمن که بسیار جذاب و دیدنی است، با برنامه ریزی مختصری می تواند به محل بازدید توریست های ثابت و روانِ اثر طبیعی و ملی «جنگل ابر» و زائرین ابوالحسن خرقانی تبدیل شود، چنین ظرفیتی با کمی مراقبت، و برنامه ریزی، برای اهالی گرمن نیز مهیاست، که اقتصادی پایدار را در سایه صنعت گردشگری برای خود در نظر گیرند،

اکنون که شورا و دهیاری این روستا، از طریق زیباسازی معابر، احداث ورزشگاه، و بهبود خیابان ها، زیرساخت های توسعه خود را مهیا کرده اند، و اقدامات جذب کننده ایی از این قبیل داشته اند، با ثبت ملی مراسم عاشورا و محرم، خود را در پهنه گردشگری میراث معنوی جای داده اند، در کنار آن، بهره گیری از طبیعت کلوت ها و...، می تواند محور گردشگری مبتنی بر تولید ثروت را کلید زده، اقتصادی ماندگار را از طریق جاذبه های گردشگری از این دست، برای خود فراهم کنند، کاری که عمارت مریم، مدت هاست، زمینه جذب گردشگر و درآمد زایی، را برای این روستا فراهم نموده است، که این خود نمونه کیس اقتصادی است که نشان می دهد، گرمن نیز حرف های زیادی در گردشگری و اقتصاد مبتنی بر آن، برای گفتن دارد.

منطقه بسطام با آثار تاریخی، طبیعی و معنوی خود، از جمله آرامگاه استوانه های مکتب عرفانی خراسان باستان ایران، همجواری با جنگل ابر، و البته وجود بلندترین قله شمال شرق کشور، یعنی قله شاهوار و... در گردشگری ملی و بین المللی و محلی می تواند بسیار موثر و مانا باشد؛

روستای ابر، با تکیه بر گردشگری طبیعت جنگل های هیرکانی، روستای ابرسج با راه اندازی گردشگری متمرکز به محیط زیستگاه قله شاهوار و موضوع ایجاد زیرساخت ها و آمادگی برای پذیرا شدن خیل کوهنوردانی که در قالب راه اندازی چنین تورهایی به راحتی میسر است، و همچنین تعیین تکلیف آرامگاه جناب عبدالله داستانی، پیر و استادِ عارف بزرگ جهان، بایزید بسطامی، و البته یافتن آثاری برای انتساب به شعرای ملی همچون رهی معیری، فروغی بسطامی که به این روستا منتسب هستند و...، روستای زرگر با تکیه بر احیا و ترمیم قلعه ی تاریخی بازمانده در ورودی این روستا، که بزرگ و قابل سرمایه گذاری است، روستاهای قهج، چهارطاق و پرو، خرقان و...  با موضوع سازه هایی بازمانده از عهد باستان در خود، روستای گرمن با تکیه بر طبیعت کلوت های زیبای خود و...، می توانند درآمد گردشگری دائمی را برای خود، و منطقه در سلسله ایی از رویدادها و اماکن تاریخی و طبیعت ایجاد نمایند.

و در این بین حفظ و نگهداری از چنین داشته های، که پتانسیل های ماندگاری برای جذب گردشگر محسوب می شوند، و قادرند سرمایه و ثروت را به صورت پایدار به سوی این منطقه کسیل دارند، مهم و اساسی است، تا آن را از گزند تجاوز به حریم شان حفظ کرده، و این ظرفیت های گردشگری را برای آیندگان محفوظ داریم، که این روزها زنگ خطر تجاوز به زمین های اطراف آن، و بستن راه های دسترسی به این سایت های گردشگریِ بی نظیر، از طریق تصاحب راه های دسترسی، کانال های آبرفتی و زمین های اطراف سایت های طبیعت گردی، توسط سودجویان به صدا در آمده است،

و لازم است همانگونه که محیط زیست منحصر به فرد قله بلند و بی نظیر شاهوار، این روزها به مطالبه عمومی و موضوع قابل پیگیری مردم شاهرود، در کل تبدیل شده است، چرا که زیستگاه غنی آن، چندی است که در معرض زیاده خواهی معدنکاران در قله قرار گرفته، موضوع حفظ پتانسیل های باز گفته نیز به مطالبه عمومی مردم منطقه تبدیل شده، حفظ هر یک از این پتانسیل های اقتصاد پایدار، و سایت های گردشگری منطقه نیز، به همین ترتیب موضوع مطالبه مسئولین و مردم روستاهای مذکور تبدیل شود، و از این سایت های گردشگری که می توانند باعث سرازیر شدن پول و سرمایه به اقتصاد مردم منطقه شود، محافظت شود تا از تعدی به زمین های حاشیه کلوت ها، قله شاهوار، محدوده آثار باستانی باقی مانده در منطقه و... جلوگیری شده، و این آثار طبیعی، تاریخی زیبا و منحصر به فرد، از خطر نابودی نجات یابند، و برای آیندگان باقی بمانند.

گردشگری ملی و بین المللی جاری در مرکز عرفان کشور، در منطقه بسطام و خرقان، می تواند با جشنواره های تولیدات کشاورزی، صنایع دستی (همچون تولید نمد، سنجد، زردآلو، پیاز و...)، و البته گردشگری طبیعت گردی قله بینظیر شاهوار، جنگل ابر، و کلوت های زیبای روستای گرمن و... مکمل یک پکیج کامل جذب گردشگر، و سرمایه ایی ماندگار برای بهبود اقتصاد منطقه بسطام در نظر باشند. در این راه، مردم منطقه نباید چشم به اقدامات حاکمیت در این زمینه دوخته، بلکه باید خود حرکت کنند، همان حرکتی که مردم خوشفکر کلامو زدند، برای ابرسج، گرمن و دیگر مناطق این منطقه نیز اجرایی است.  

دمکراسی و یا همان مردم سالاری می تواند به کمک آنان بیاید تا با استفاده از ظرفیت های آن، سرمایه های خود را حفظ و بهبود بخشند، و یا مثل کلامو، جیلان و... آنرا گسترش و توسعه دهند، مردم سالاری تنها یک نام نیست، یک اعتقاد، یک حرکت، یک روش، یک تفکر و البته یک خواست فراگیر اجتماعی، و یک ساختار است، که با تکیه بر آن می توان نتیجه آن را در زندگی مردم خود ایجاد کرد، و در سفره مردمِ مشارکتجو و متمدن و مدرن منطقه دید، ظرفیت شوراها، پتانسیل قدرتمندی است که در این زمینه می تواند در نظر گرفته شود.

این خود یکی از وجوه بروز مردمسالاری در سطح کلان و خرد در ایران است، که بعد از انقلاب بزرگ و مترقی مشروطه، پی گرفته شد، انقلابی تاریخی که محدود کردن نقش اراده فردی، در اداره امور جامعه در آن مد نظر بود، تا با دادن قدرت قانونگذاری و تصمیم سازی به نمایندگان مردم (در مجلس، شوراها و...) نقش مردم در اداره جامعه، و حفظ و گسترش ظرفیت های خود افزایش یابد، و از آن زمان تاکنون هدف آزادیخواهان، و حرکت های ضد استبدادی این بود، تا نمایندگان مردم، نقش اجرایی و قانونگذاری که تا پیش از این در اختیار شاه و کدخدا [6] بود را، خود عهده دار شوند، و قدرت این دو، در شوراهای متعدد کشور تقسیم شود، و شوراها نماینده مردم خود باشند، نه نماینده حاکمیت، برای دیکته اوامر قدرت.

و این در ابتدا با تشکیل انجمن های اداره شهر و روستا در ایرانِ پیش از انقلاب می توان دید، که در اثر قوانین ناشی از انقلاب مشروطه آغاز گردید، و قدرت شاه و کدخدا، تا حدودی به انجمن های شهر و روستا منتقل گردید، و بعد از پیروزی انقلاب هم، این مبحث، در راهبرد ایجاد ساختار شوراهای متنوع، در سطح کشور، از جمله در اداره شهر و روستا پیگیری و مطرح شد، و نهایتا در دولت اصلاحات، و ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، این ساختار دوباره بعد از انقلاب احیا، قانونی و اجرایی گردید،

و خواست و تلاش انقلابیونی که، مردم را ولی نعمت خود می دانستند، و به دنبال دادن حق حاکمیت به آنان بودند، در نهایت به کرسی نشست، و این مباحث ریشه ایی را در نهضت دیرپای آزادیخواهی و ضد استبدادی مردم ایران قرار دادند، و دنبال کردند،

یادم هست، زنده یاد آیت الله سید محمود طالقانی، با جدیت تمام، در خطبه های نماز جمعه خود، و البته نقشی که در شورای انقلاب، و خبرگان قانون اساسی در آن موقع ایفا کرد، این مبحث را پی گرفت، و از نخستین رهبران انقلابی بود که موضوع حاکمیت مردم بر امور خود را مطرح و تئوریزه کرد، و روی آن مانور داد، و بحث وجود شورا، و در واقع دادن حق قانونگذاری و تصمیم سازی و حرکت اجتماعی به مردم، در ایده او نقش اساسی داشت،

و طالقانی تمام تلاش خود را کرد، تا مذهبی ترین لایه های انقلابیون را، متوجه این امر سازد، که حتی پیامبر اسلام نیز حرکت خود را با این مردم هماهنگ می کرد، و آنان را در جهت گیری حرکت خود، موثر و صاحب حق می دانست، و از آنان سوال می کرد، و آنان را طرف مشورت خود قرار می داد، و به تصمیم جمع مقید و منقاد بود، و احترام می گذاشت، و بحث های اساسی مرحوم طالقانی نشان از سدهایی داشت، که به خصوص در بین بخشی از جریان مذهبی، حتی بعد از یک انقلاب آزادیبخش، و انتقال از یک نظام دیکتاتوری فردی، به یک نظام مبتنی بر سالاری و حاکمیت مردم، اجازه نمی دادند چنین ساختاری شکل گیرد، کسانی که این امر را بر نمی تافتند،  

اما به رغم این مقاومت ها، اکنون شوراهای روستایی، بر جایگاه کدخدا نشسته اند، و به طور نسبی مدیریت مدرن و جمعی آنان، جای مدیریت سنتی را گرفته، و می توانند موثر و اثر گذار، در جامعه خود نقش داشته باشند، باید این امر را مغتنم دانست و از این ظرفیت برای بهبود وضع زندگی خود سود جست، هر چند اندک، هر چند قدمی ساده، که از ایستادن، نظاره کردن، حسرت خوردن و... بهتر است.  

Click to enlarge image 621870.jpg

جشنواره گردشگری سنجد کلامو - استقبال مردمی

[1] - سنجد (Elaeagnus angustifolia) که معمولاً زیتون روسی، توت نقره ای، زیتون ایرانی، یا زیتون وحشی، یا بعنوان سنجید یا سینجید در افغانستان، و در ایران سنجد نامیده می شود، گونه ای بومی در آسیای غربی و مرکزی، افغانستان، از جنوب روسیه و قزاقستان تا ترکیه و ایران است. و اکنون به طور گسترده در آمریکای شمالی به عنوان یک گونه معرفی شده استقرار یافته است. به رغم شباهت ظاهری آن به زیتون (Oly europaea)، اما در خانواده گیاه شناسی متفاوتی Olaceae می آید. سنجد درختچه ای معمولاً خاردار است که ارتفاع آن به 5 تا 7 متر نیز می رسد. ساقه ها، جوانه ها و برگ های آن دارای پوشش متراکمی از فلس های نقره ای است. برگ ها متناوب، نیزه ای شکل، بین 4 تا 9 سانتیمتر طول و 1 تا 2.5 سانتیمتر پهنا، با حاشیه صاف هستند. گل‌های بسیار معطر، به‌صورت خوشه‌های یک تا سه‌تایی تولید می کند، به طول ۱ سانتیمتر با کاسه گل زرد خامه‌ای چهار لوبی. گل ها در اوایل تابستان ظاهر می شوند و به دنبال آنها دسته هایی از میوه های  نارنجی- قرمز پوشیده از فلس های نقره ای تولید می کند. میوه خوراکی و شیرین دارد، هر چند دارای بافتی خشک و آرد آلود است. این درخت می‌تواند نیتروژن را در ریشه‌های خود تثبیت کند، که بستر معدنی را برای رشد فراهم می‌کند. در سال 1736 در آلمان رشد کرد. اکنون به طور گسترده در سراسر اروپای جنوبی و مرکزی به عنوان یک گیاه مقاوم در برابر خشکسالی کشت می شود. این گونه گیاهی در اواخر قرن نوزدهم به آمریکای شمالی هم معرفی شد، در خاک فقیر از مواد معدنی هم رشد می کند، میزان مرگ و میر نهال آن پایین است، در چند سال بالغ می شود و با پوشش گیاهی بومی وحشی می تواند رقابت کند. در ایران پودر خشک این میوه را مخلوط با شیر، برای آرتریت روماتوئید و درد مفاصل استفاده می کنند. همچنین یکی از هفت اقلامی است که در سفره هفت سین سنتی نوروز، و جشن سنتی بهار ایرانی استفاده می شود.  تکثیر سنجد در درجه اول از طریق بذر است، اگرچه مقداری از انتشار رویشی و یا قلمه زدن است، تخم این میوه به راحتی توسط بسیاری از گونه های پرندگان خورده و منتشر می شود. این درخت از سه سالگی شروع به گلدهی و میوه می کند.

[2] - اولین دوره جشنواره سنجد کلامو در 15 مهرماه 1401، دومین دوره آن در ۱۱ مهرماه 1402 همزمان با هفته گردشگری برگزار شد. سومین دوره آن نیز امسال در جمعه بیستم مهرماه 1403 برگزار گردید، اجرای موسیقی محلی، عرضه محصولات و صنایع‌دستی، بازدید از باغات سنجد و پذیرایی با غذاهای محلی از مهم‌ترین برنامه‌های این جشنواره بود. هدف از برگزاری این جشنواره رونق اقتصاد بومی و محلی، معرفی و عرضه محصولات باغی و لبنی و معرفی هویت اجتماعی و فرهنگی منطقه بوده است. روستای کلامو در بخش بسطام، دهستان خرقان، شهرستان شاهرود واقع‌شده است.

[3] - جشنواره پیاز با استقبال کم‌نظیر علاقه‌مندان در روز جمعه 20 مهر ۱۴۰۳ در روستای جیلان شهرستان شاهرود برگزار شد. اجرای گروه‌های آیینی و موسیقی محلی، استنداپ کمدی با حضور قارنلی کمدین کشوری، برپایی غرفه‌های صنایع‌دستی، اجرای مجری توانمند کشوری آقای روزبه رحیمی از مهم‌ترین برنامه‌های این جشنواره بود، اجرای برنامه‌های آئینی و موسیقی محلی و عرضه محصولات کشاورزی و لبنی از دیگر برنامه‌های این رویداد بودند این جشنواره باهدف افزایش شورونشاط اجتماعی و معرفی شایسته توانمندی‌های مردم این منطقه برگزار گردید.

[4] - مطالعاتی که روی میوه سنجد انجام شده نشان می دهد که این میوه سرشار از ویتامین‌هاى‌ A و B بوده و کمى هم ویتامین‌ K در خود دارد؛ از این رو پیش بینی می شود که ضد اسهال خونى و بواسیر باشد، و نیز از نظر املاح معدنى، غنى است، طب سنتی ایرانیان نیز می گوید، سنجد کلیه‌ها را گرم و معده را دباغى کرده، و ادرار را زیاد مى‌کندف مانع نرمى و پوکى استخوان هاست و آن را درمان مى‌کند. افراد مبتلا به تکرّر ادرار براى درمان آن، دارویى بهتر از سنجد نمى ‌یابند، چند مطالعه بالینی نشان از اثرات ضد درد و التهاب در عصاره میوه سنجد است از جمله استئوآرتریت، نشان دهنده تأثیر قابل مقایسه این عصاره با استامینوفن یا ایبوبروفن بوده ‌است. گفته می شود که سنجد، گوشتش گوشت بر بدن مى‌رویانَد، استخوانش استخوان را رشد مى‌دهد و پوستش پوست انسان را مى‌پرورد؛  معده را پاک مى‌ کند، مایۀ ایمنى از بواسیر است، ساق پا را قوت مى‌بخشد و رگ جذام را به ‌کلّى قطع مى‌کند‌.

[5] - خبرگزاری میراث آریا، به نقل از روابط عمومی اداره کل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان سمنان گزارش داد که 18 رویدادهای گردشگری شامل آیین‌ها، مراسم، جشن‌ها و مناسبت‌های خاص برای دستیابی به اهداف و مقاصد اجتماعی و فرهنگی، با هدف پاسداشت فرهنگ محلی مردم استان در تقویم رویدادهای گردشگری کشور به ثبت رسیده است. تا بستری جذاب و کارآمد از رویدادهای گردشگری متنوع را پیش روی گردشگران گشوده شود. و اخذ گواهینامه ثبت رویدادهای گردشگری باعث شناخته شدن بهتر، و برند شدن آن رویداد در سطح کشور ‌است. که این 18 رویداد عبارتند از : جشنواره اقوام ایرانی گرمسار، جشنواره سفر به دشت شقایق‌های میامی، جشنواره گردشگری زاغ بور شاهرود، جشنواره عشایر ایل سنگسر، بزرگداشت روز تاریخانه دامغان و جشنواره پنیر البرز مرکزی سرخه، جشنواره سفر به توران شاهرود، جشنواره اُرس برفی شاهرود، جشنواره سفر به دیار قومس دامغان، جشنواره فرهنگ و هنر شهمیرزاد، جشنواره گولاچ سرخه، جشنواره گل غلتان دامغان، جشنواره آش زنگلاچو دامغان، جشنواره سیب سرخه، جشنواره سنجد کلامو شاهرود، جشنواره نوسال دامغان و جشنواره گل و گلاب شاهرود، جشنواره انار درجزین

[6] - واژه کدخدا معانی متفاوتی همچون فرد دانا، رئیس خانه و مرد خانه، نگهبان و داروغه شهر، وزیر و پیشکار بزرگان، معتمد و رئیس هر یک از محلات شهر، متصدی امور روستا  ذکر شده است. کاربرد واژه کدخدا، به عنوان متصدی امور روستا، دارای پیشینه طولانی است و به قرون سوم و چهارم هجری بر می‌گردد. در دوره صفویه و قاجاریه نیز، مشهورترین و رایج¬ترین معنی کدخدا، همین معنی بوده است منصب کدخدایی در این مفهوم، ریشه در سنت محلی داشته و طی دوره های مختلف تا دوره مشروطه، ساختار و کارکردهای تقریباً مشابهی داشت. در دوره مشروطه و در اولین دوره مجلس ملی، در 14ذی‌القعده 1325، با تصویب قانون تشکیل ایالات و ولایات و دستورالعمل حکام، ده به عنوان کوچک‌ترین واحد حکومتی و در پایین‌ترین رده تشکیلات پذیرفته شد

انقلاب، انقلابیون و بالتبع مردم ایران را در چرخه ایی از جنگ و درگیری داخلی و خارجی غرق کردند، دایره ایی که هر تصمیم و حرکت نابجا، خشونت آمیز و حذف گونه، دلیلِ ایجادِ واکنشی متقابل از این همین نوع در چرخه ایی از تکرارهای خسارتبار گردید، تا روندی از جنگ و خونریزی و اتلاف سرمایه ها همیشه در کشور جریان داشته باشد، تا جایی که حتی لذت جشن پیروزی انقلاب 57 را نچشیده، سلسله ایی از اتفاقات ناگوار و پی در پی، و انقلاب ها در انقلاب 57 و... روندی را ایجاد کرد، که در این 45 سال اجازه ندادند تا ایرانیان هیچ پیروزی بنیادی (آزادی، استقلال، مردم سالاری و...) که همواره به دنبالش بودند را، در پرونده خود نگه داشته، ثبت، و تثبیت کنند، و حول آن با افتخار وحدت یابند و بایستند، و انسجام گیرند، و دل خوش دارند، و در این روند هر چه گذشت، مثلا شعار وحدت در جامعه متنوع ایران بلندتر و رساتر شنیده شد، و در عمل این انفکاک، تفرقه و شکاف بود که در اثر تصمیم و عمل دست ها و افکار مشکوک، عمق و گسترش داده شد و...

و اگر نگوییم پیش از انقلاب، حداقل پس از پیروزی این انقلاب بود که فتیله تنشی را کبریت زدند که ایران و ایرانیان را همواره در التهاب بی پایانی نگه داشته، و دورنمای توسعه و پیشرفت در خور این کشور بزرگ و ملت متمدن که هیچ، حتی داشتن زندگی معمولی را هم از نظرگاه این مردم دور کردند، تنشی که دورنمایی از خاموشی آن را کسی ندیده و نمی بیند، و اکنون سه نسل بعد از انقلاب، شاهد این روندند، و حفظ و تداوم این تنش بی پایان را شاهدند و «شرایط حساس کنونی» هیچ گاه پایان نیافت، و هر چه گذشت، شرایط حساس و حساس تر شد، تا یک ملت غرق در نا امیدی، بسیاری از آرزوهای خود را به گور بردند، و نخبگانش راه فرار را در پیش گرفته، راهی کشورها و مناطق دور دست شوند، آنانکه امیدی در بهبود شرایط خود ندیدند، و ماندن را عمر تلف کردن به حساب آورده، و به واقع عطای چیدن میوه های جنبش آزادیبخش و استقلال طلب خود، کشور دوست داشتنی شان، تاریخ افتخار آمیز شان، افتخار داشتن استوانه های علم و معرفت و... خود را رها کرده، همه آنچه داشتند را گذاشتند و رفتند، و عطایش را به لقایش بخشیدند، و از صحنه ی «حساس کنونی» گریختند.

و این بعلاوه یک باقی مانده بسیار زیادی از این مردم است، که له شده زیر هزار مشکلِ متراکم، ماندند و آچمز شده، همواره حل مسایل خود را، به خاطر شرایط حساس کنونی، به زمانی دیگر معوق می بینند، و در سایه سنگین تنش و درگیری و جنگ های قاچیده شده در لاک (ظریفی چوبی که در قدیم در آن خمیر نانوایی درست می کردند، تا بماند و برای پخت آماده شود) تنش مداوم، در گوشه ی رینگ خاورمیانه ی پر از جنایت، خودکامگی، تمامیت خواهی، جنگ، استبداد و...، خود و کشور شان را مشتخور ملس این و آن می یابند.

 اشتباهات راهبردی، ناشی از عدم درک نرمال، و غرق شدن در آمال و آرزوهای باطل، و دست زدن به تحمیل و زورگویی و...، تمام نیرو، سرمایه و عزت و کرامت این مردم، کشور و انقلاب را به هدر داد، آنان که اکثریت مردم خود را به مرور به کناری نهاده، و تکیه به نیروی نظامی- انقلابی، و یا حزب اللهی را برای خود کافی و ممکن دیدند، و کلکسیونی متکثر از اکثریت نیروی کشور را حذف و منزوی ساختند، و حضور این اکثریت را در صحنه کشور نه لازم، بلکه مضر به حال خود، و طرح های کوته نظرانه شان یافتند، و فکرش را نکردند که تکیه به جریان «حزب الله» ویرانی حتمی را در پی خواهد داشت، چرا که حداقل تاریخ گواهی می دهد که کوه های بلند و عظیم قدرت، به خاطر تکیه به عصایی این چنین، چگونه فرو ریختند، و این سنت خداوندی، و یا بازخورد نظم طبیعی این دنیاست، که وقتی صاحبان حق را بی حق کنی، ضربات چوب طبیعت یا «کارما»، و یا پاسخ سنت خداوندی، چیزی جز نکبت و پشیمانی را برای صاحبان چنین اندیشه ایی به همراه نخواهد داشت.

به کناری نهادن اکثریت یک ملت متکثر و متنوع، و جایگزین کردن آنان با اقشاری از اقلیتی که «پا به کار» تلقی می شوند، و به هر طرح و نقشه ایی چشم و گوش بسته تن می دهند، گروهی ذوب شده، که فکر، عقل و ایمان به کناری نهاده، مطیع باشند و...، و تکیه بر نیروی امنیتی، اطلاعاتی و نظامی، آن هم تنها برای حفظ وضع موجود، که چیزی جز تثبیت حاکمیت انحصاری طبقه روحانیت بر تمام شوون کشور را در پس خود ندارد، خفت مردم، کشور و انقلاب را در پی داشته و خواهد داشت، و قربانی کردن ارزش های اساسی دینی و دنیایی انسان، از جمله آزادی و دمکراسی، و یا آنچه از آن مردم سالاری یاد می شود، که تضمین کننده کرامت و عزت خدادادی به مردم است، به پای چنین خواست و هدف ناچیزی، ذلت و خواری حتمی و... را به همراه خواهد داشت، و این ظلمی آشکار و نابخشودنی است.

 کافی است که این روزها در بین این مردم چرخ زد، تا نتیجه چنین رویکردی را به چشم سر دید، و واکنش آنان را به حوادث روشن این روزها مشاهده کرد، و فهمید که بین فهم و عمل تصمیم سازان جامعه، و عکس العمل مردم چقدر شکافی عمیق ایجاد شده است، که در غم طرف مقابل شادند، در شادی او غمگین! تا جایی که حتی وقتی سربازی مثل سید حسن نصرالله در خط مقدم مبارزه با اشغالگری مناطق کشورش و ظلم اسراییل در فلسطین می جنگد، و کشته می شود، گروه زیادی از این مردم بر این کشته، که تا آخر ایستاد و جنگید، نگاهی متفاوت از حاکمیت دارند، با دیدی متفاوت به نبرد، حضور و هدفش می نگرند، اما آیا او سربازی در حد این نگاه تحقیرآمیز و... است؟! و یا اینکه چنین هدف گیری هایی است که سرباز میدان را طعمه این نگاه مردم خود می کند؟!

به حتم، هیچ ملتی به سرباز مدافع، و یا کسی که در راستای منافع و امنیت او می جنگند، چنین نگاهی ندارد، مگر این که نه او را در راستای منافع، و نه در مسیر امنیت خود تلقی کتند، و این یک اصل کلی و دائم است که مرزداران هر کشور، حتی اگر سربازان یزید هم باشند، شامل دعای خیر مردم خود بوده، و خواهند بود، اما هدف گیری های اشتباه، پراکندگی و عدم وحدت، گسیختن شیرازه انسجام و وحدت اجتماعی، تمامیت خواهی ها، خودی و غیر خودی کردن مردم، تقلیل انقلاب به خود و جناح خود، تقلیل اهداف والای انقلاب به حاکمیت مطلق روحانیت بر کشور و... چنان واکنش نفرتی را ایجاد می کند که به چنین سربازی نیز، به دیده شک و تردید نگریسته، و در بدترین حالت دیده می شود که از کشته شدن او و... حتی بعضی که کم هم نیستند، خوشحال هم می شوند! چرا که او را نیز مخل آزادی، ثروت و مانع اهداف خود می بینند.

حذف و یکدست سازی، اخراج و خالص سازی، و در نتیجه پاکسازی صحنه جامعه از اثرگذاری اقشار مختلف و متنوع مردم، که غیر خودی تلقی می شوند و...، صاحبان حق را بی حق، و آنانی را که روزگاری در مجموع «ولی نعمت» تمام تصمیم سازان و سکانداران قدرت در کشور تلقی، و خوانده می شدند، را به بیگانه شدگان تبدیل می کند، و چنان پیش می رود که امروز زندان ها از افراد لایق آن خالی اند، چپاول گران اموال مردم، اختلاس گران، زمین خواران بزرگ، آنان که حتی املاک عمومی و از جمله مایملک حوزه های علمیه و موقوفات را به تیول خود در آورده، و بیشرمانه رسما و قانونا به نام خود و فرزندان خود ثبت رسمی کرده اند و... خالیست، و به جای آنان، رادمردان و رادین زنان معترض و پاکدستی را می بینیم که به چنین وضع موجودی معترضند، و اعتراض خود را در قانونمندترین، مدنی ترین، صلح آمیزترین، بی خشونت ترین و... شکل ممکن بیان می کنند، و تجربه خود، و تاریخی از مبارزه این ملت برای آزادی و مردم سالاری را، به ایجاد کنندگان چنین وضعی متذکر شده، و در نتیجه عمل خیرخواهانه آنان در حق اجتماع و قدرت، این حصر، زندان، تبعید، تحدید، اخراج و تهدید است که نصیب آنان می شود.  

و شریف زیستن در جامعه مدعی انقلابی، علوی و... چقدر پر هزینه شده است، که آنانکه به واقع مصداق این جمله کارگردان مشهور سینمای ایران، جناب مسعود کیمیایی اند که می گوید «خیلی تاوان داره شریف زندگی کردن. خیلی زیاد....خیلی....»، کسانی همچون میرحسین موسوی، سید مصطفی تاجزاده، مهدی کروبی، مهدی بازرگان، یدالله سحابی، حسینعلی منتظری و... که پشت سلاحی قانونی و مدنی چون ابراز نظر آزادانه، و گوشزد کردن تئوری و اهداف انقلاب، اساس و بنیان آن، در مدنی ترین شکل ممکن، ایستاده و هستی و عمر خود را فدای آرمان این مردم کرده و می کنند، دچار مشکلات عدیده می شوند؛ تقابل با چنین نیرویی، نشان از آخرین میخ ها بر تابوت ارزش های انسانی، انقلابی و ایرانی خواهد داشت، تا نشان دهد که از آزادی غلافی توخالی از شعارهایی چند باقی نمانده، کلمه مقدسی که دهه هاست شاه بیت سخن تمام آزادیخواهان، و انقلابیون ایران و جهان است،

و از جمله اهالی قدرت در این روزها نیز، آنرا بارها به زبان آورده اند، و روزگاری شاید با مبارزان در راه کسب آن همسنگر بودند، و این مردم برایش خون های بسیار دادند، و مبارزات بزرگ به راه انداختند، و پیشروتر از تمام ملل منطقه، آزادی از استبداد داخلی و سلطه خارجی را در سرلوحه آرمان خود نگه داشتند، و متاسفانه هر بار بعد از پیروزی، این میوه های گرانقدر، از سفره آنان به عناوین و بهانه های مختلف ربوده شد، یا فدای سلطنت و مقتضیات حاکمیت فردی و طبقاتی، و وجه تمامیت خواهانه و یکدست و خالص ساز آن شد، و یا زیر پای هجوم و نفوذ خارجی، و جنگ های خسارتباری که ما در ساده لوحی تمام، آنرا نعمت انگاشتیم، له و نابود شد.  

و در حالی که جریان تصمیم ساز کشور، سخت مشغول تحقق این شرایط از طریق پالایش و یکسان سازی های خالص ساز و یکدست ساز، و بی اعتبار و اثر کردن وجوه تضمین کننده این آزادی، استقلال و حق اثرگذاری مردم، از جمله قانون اساسی برخاسته از انقلاب آزادیبخش 57 و... بودند، و تمام نیروی انقلاب و کشور را در این زمینه به خدمت گرفته، و ظرفیت های مالی، تبلیغاتی، گروه های مرجع، امنیتی، اجتماعی، اطلاعاتی، سیاسی، فرهنگی و... بدین امر اختصاص یافته و خرج و مستهلک می شدند، و جریان سازان این وضع خسارتبار، مرتب پیروزهای پی در پی خود را، از طریق شکار در مرغدانی کشور، و ایستادن بر اجساد قربانیان این روند، از قانون گرفته، تا افراد، نهادها و... جشن می گرفتند، و سنگر به سنگر، به زعم خود پیش می رفتند، اسراییل و لابد دیگر رقبا و دشمنان این مردم، انقلاب و کشور، ایران را به محیط تاخت و تاز اطلاعاتی و امنیتی خود تبدیل کردند،

و از این روست که مدت هاست که شاهد نتایج و میوه های شوم این عملیات گسترده ایم، به طوری که کار به جایی رسیده است که هیچ حرکتی در ایران و بین همپیمانانش به دور از چشم آنان نیست، و هر حرکتی را پیش از شروع، عقیم می کنند، میهمانان صف اول مراسم افتتاحیه دولت جدید (مسعود پزشکیان) را در امنیتی ترین و مخفی ترین اماکن کشور، بی هیچگونه ردی از خود، ترور کرده جنازه اصلی ترین مهیمان صف اول مراسم تحلیف را، در مقابل چشم میهمانان دیگر این مراسم، روی دست نظام می گذارند و می روند؛

اسناد مهمترین و راهبردی ترین پروژه های علمی کشور را از مخفی ترین مکان ها ربوده، بار کامیون می کنند و به سلامت از کشور خارج کرده در مقابل چشم رهبران جهان و جهانیان، ربایش خود را به رخ ما می کشند، دانشمندان هسته ایی را در ناشناخته ترین لباس، در بین خیل محافظین، و مردم عادی شکار کرده و از بین می برند، یا نیروهای کلیدی که سال ها هزینه ی گزافی را پشت خود داشتند، و کشور از آنان سرمایه هایی ساخته بود تا در چنین روزهایی، قفلی از کار ایران را باز کنند را، در تونل های زیر زمینی رصد کرده، و یافته، و به موقع تکزنی می کنند و...

مرگ سید حسن نصرالله در تونل های زیر زمینی مقر حزب الله لبنان، در جمعه گذشته، در قلب امنیتی ترین، ایزوله ترین، اختصاصی ترین و... اماکن این گروه در ضاحیه بیروت، تنها پایان یک رهبر پرشور انقلابی، و مبارز علیه سلطه و زیاده خواهی اسراییل بر مردم منطقه و فلسطین نبود، بلکه ضرب شست و پرده برداری هزارمین بار، از پروژه نفوذ در سری ترین، امنیتی ترین، اساسی ترین ارکان بانیان وضع موجود را به نمایش گذاشت،

و اگر پند گیرند، راه حکمت در پیش، باید پایانی بر سیاست های اشتباه چند دهه ایی خود زده، روح ملیِ مالِ خود دانستن کشور را در مردم ایران زنده کنند، و سیاست هایی که ظرفیت های این مردم، کشور و انقلاب را خرج اهداف ناچیز و کوته بینانه ایی از جمله حاکمیت بلامنازع و مطلق طبقه روحانیت بر تمام ارکان تصمیم ساز و اجرایی کشور را تضمین می کند را به کناری نهند، و بیش از این یک کشور بزرگ و غنی همچون ایران را به تنگدستی و افلاس نکشیده، و آن انقلاب کم نظیر و خیره کننده آنان را که باید سکوی پرش ایرانیان به سوی ارزش های متعالی انسانی از جمله آزادی، مردم سالاری و استقلال بود را فدای آن و... ننمایند، انقلابی که باید جمع بندی و تحقق اهداف بزرگ چند انقلاب شکوهمند پیش از خود می بود، اما تمام نیرو، توان و ظرفیتش خرج هیچ شد؛

کرامت و عزت یک ملت لگدمال اهداف شخصی، جناحی، گروهی و طبقاتی گردید، و استقلال کشور فدای اهداف ناچیزی از این دست شد، تا تفوق یک طبقه بر حاکمیت ایران تثبیت و دائمی شود! و در نتیجه ی چنین اشتباه راهبردی بود که ایران و انقلاب، در بُعد بین المللی به پادوی متجاوز بدعهدی مثل ولادیمیر پوتین، و روسیه تبدیل شد، کشوری که ایران همیشه در طول تاریخ خود، زخم های عمیقی از دست اندازی های این همسایه مزاحم و متجاوز را، بر تن و جان خود داشته و دارد، و امروز در اثر این نابخردی ها، ایران به مشتخور ملسِ ناچیزهایی مثل ملا هبت الله آخند زاده (طالبان)، الهام علیف (آذربایجان)، شیخ محمد بن راشد آل مکتوم (امارات) و... تبدیل شده است، تا هر روز با دست اندازی به منافع و امنیت ملی ایران، ایرانیان را به چالش مضحکه خود در منطقه و جهان تبدیل سازند.

دهه ها مشغولیت به تثبیت حاکمیت بلامنازع طبقه روحانیت بر کشور، تمام ظرفیت های داخلی و خارجی کشور را نابود و مستهلک کرد، و کشور را در چرخه ایی انداخت که هم آزادی بدست آمده از انقلاب های متعدد مردم ایران، هم استقلال کشور که حاصل مبارزات پیگیر مردم ایران بود، هم انسجام و یکپارچگی این ملت و... را فدای چنین هدف ناچیزی کرد، و کشوری مستهلک، با منابع مصرف شده، نیروی پراکنده، سازمانی درهم و برهم، هزینه هایی سنگین و... بر جای مانده است که نه راه پس دارد و نه راه پیش، تنها راه باقی مانده تسلیم است، و یا انتحاری که به نابودی تام و تمامش ختم خواهد شد، و نعشی را بر زمین سوخته منطقه خاور میانه خواهند انداخت، که هر تیکه آن، طعمه کفتاری ناچیز، چون باز گفته ها خواهد شد. 

راه سوم باقی مانده بازگشت به مردم، و دست کشیدن از چنین روندی است، که نه تسلیم در خود دارد و نه انتحار.

انسان می ماند و «ای کاش» های فراوانی که قلب را می فشارد. 

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای (ز بهر) هیچ بر هیچ مپیچ 

دانی که پس از مرگ چه ماند باقی
عشق است و محبت است و باقی همه هیچ

مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب):

الگوی نظام سیاست زده، جامعه را از نیروهای کارا، متخصص و متکثر خود تهی کرده، آن را از سعادت و نیکبختی دور خواهد نمود، محیط مسموم چنین جامعه ایی، نیروهای اجتماعی خود را مستهلک کرده، امور را از روند شایسته سالاری خارج و به فیلترهای گزینش و حذف و یکدست سازی و خالص سازی سپرده، نیروهای متکثر جامعه را ضایع و بی اثر، و حقوق شهروندی مردمش را ضایع، و روند جامعه را به سوی ناکارآمدی، نابودی و قهقرا پیش خواهد برد.

بیماری افراط گرایی و رادیکالیسم فکری، ایدئولوژیک و مذهبی گریبانگیر جامعه انسانی بوده و است، و آن را به جنایت، بی عدالتی، بی کرامتی، بی عزتی و بردگی جمعی انسان ها مبتلا کرده و خواهد کرد. ابتلای بعضی از انسان ها به بیماری خود حق مطلق پنداری، آنان را بر آن می دارد تا سدهای اخلاقی و انسانی، حتی دینی را شکسته، و بر سر همنوع آنی را بیاورند که نه رضایت خلق، و نه رضایت خالق در آن است، و به حتم اگر وجدان زنده ایی در دل چنین انسان هایی، با چنین نگرشی باقی مانده باشد، از درون نیز آنان را خواهد آزُرد،

اما از آنجا که انسانِ مذکور خود را معمولا به یک امر متعالی، مثل خدا، جانشینی خدا، تحت امری خدا، عاملیت برای خدا، مجری اوامر خدا بودن و... وصل می کند، اعتنایی به هیچ کدام از ترمزهای سه گانه درونی و برونی یعنی خدا، خلق و وجدان نداشته، آن می کند که دلش بدان امر می کند، یا با قصد تحقق منویات دل انسان دیگری، که به عناصر مذکور متصلش کرده است، خود را وقف تحقق خواست و منویات دل آن می کند، تا اقتضای دولت و عزت مراد خود را در آن محقق سازد.

حال آنکه خود حق مطلق انگاری پدیده ایی شوم و بیماری انسانی است که نه به لحاظ نظری، و نه به لحاظ ایمانی، در شان و ظرف انسان نبوده و نیست، و تنها در شان و ظرفیت خدای خالق هستی می تواند مصداق یابد، و تنها در وجود اوست که می تواند بروز واقعی داشته باشد. دنیا (به ویژه از ناحیه راستگرایان، به خصوص راستگرایان مذهبی) اکنون گرفتار چنین پدیده ایی شده است، که پویایی تفکر، و دانش بشری، و پیشرفت و تعالی آن را مختل کرده، بشریت را در خون و جنایت و بی عدالتی متوقف کرده است، انسان خود حق مطلق انگار برای خود اختیاراتی قائل است که در شان خدای خالق هستی است، این چنین برای خود قائل بودن است که او را از گرفتن هر نعمتی از انسان همنوع و هم شان خود، حتی جان، ابایی نداشته و چون خدا، خود را بر جان، مال و ناموسِ دیگر انسان ها، و دیگر مواهب موجود در این دنیا، مالک و دارای حق دخل و تصرف می بیند، از این رو جان ستاندن از انسان ها را هم چنان که برای خداوند مجاز و منطقی می بینند، برای خود نیز چنین احساس می کند.

دیرزمانی است که دو محیط تمدنخیز ایران، و همسایه بزرگ تمدنی آن، یعنی هند نیز بدین پدیده شوم و منحوس مبتلا شده است، هندی ها اکنون چند دهه است که رشد افراط گرایان، و چیرگی آنان بر شوون جامعه خود را تجربه می کنند، افراط گرایانی که دستاوردهای دمکراسی خواهی، سکولاریسم و آزادیخواهانه آنان را مورد خطر حضور خود در قدرت قرار داده اند.

افراط گرایی و رادیکالیسم فرهنگی - مذهبی در هند، با ترور مهاتما گاندی در سال 1948، چهره کریهه خود را بیش از گذشته به جهانیان نشان داد، و آنان که در خیابان ها و محلات شهرهای خود، مسلمانان (و دیگر اقلیت ها) را به جرم جدایی پاکستان از هند در خلال پیروزی جنبش استقلال، کشتار می کردند و اموال شان را به غارت و چپاول می بردند، کار را به جایی رساندند که گاندی که همان روح بزرگ آزادیخواهی، و نماد نبرد با چیرگی انسان بر انسانی دیگر، و رواج دهنده برتری رواداری (تسامح و تساهل)، بر خود حق مطلق انگاری بود، و دنیای تشنه به انسانیت را، متوجه روح و تفکر انسانی خود کرده بود را هم، از دم تیغ حذف کینه جوی خود گذراندند، چرا که او را مزاحم اقدامات و تفکر ضد بشری و فاشیستی خود می دیدند، و او را چالشگر عمل و تفکر جنایتبار خود یافتند.

 این ترور تاسفبار آنگاه اتفاق افتاد که یک عضو از اعضای سازمان داوطلبان ملی (RSS) (یک گروه افراطی و ملیگرای فرهنگی – دینی هندو [1] که از 1925 موجودیت یافته است)، تپانچه اش را، تنها چند ماه بعد از پیروزی انقلاب بزرگ و آزادیبخش هند، در مقابل سینه فراخ این رهبر الهام بخش به آزادگان جهان گرفت، و سینه و قلب او را، در حالی که پر از عشق به انسانیت و مشحون از مهر به آنان، حتی در حق دشمنانش هم بود، شکافت، در حالی که برای عبادتی اعتراضی، به ظلم و کشتار اقلیت مسلمان راهی عبادتگاه خود بود، ملتی که دچار ظلم و کشتار توسط اکثریت هندو، بعد از جدایی پاکستان از هند شده بودند، و بی پناه و غریب در سرزمین خود مورد هجوم بودند.

و این چنین بود که این استوانه کرامت طلبی برای انسان، به شهادت رسید، و افراط گرایان هندو او را این چنین از جلوی پای خود برداشتند، تا به زعم خود ریشه ی دلسوزی برای اقلیت مظلوم را، در جامعه اکثریت هندو بسوزانند، تا دیگر دلی برای آنان که در جامعه خود توسط هموطنان شان "دیگران" و «غیر» [2] تعریف می شوند، و مورد هجومند، نسوزد، و وجدانی از ظلم به «دیگران» به درد نیاید، و جنایتکاران خود حق مطلق بین، که حقی برای دیگران قایل نیستند، هر آنچه خواستند بر انسان های "دیگر انگاشته»، روا دارند، و چه ظالمانه است ظلم اکثریت بر اقلیتی که زیر چرخ بی عدالتی و ظلم آنان له می شوند، و همه در سکوت به تماشا می نشینند.

و این پدیده ایی نا آشنا برای ما ایرانیان نیز نبوده و نیست، چرا که در ایران نیز چنین افراط گرایی، و چنین رادیکالیسم فکری و مذهبی وجود داشته و دارد، و بخشی از این ظلم، به نخبگان این آب و خاک می شود، و همین موجب شده است، تا گردن های فرازی که در تفکر و اندیشه انسانی، گام هایی بلندی برداشته، و پیش رفته بودند را شکسته، کمر آنان را خم کند. 

جریان تفکر آزاد، و زاده تفکر بشری، که می رفت تا انسان شرقی را نیز از قیودی که بر دست و پایش بسته اند، برهاند، و بر بلندای اندیشه ی آزاد، به پرواز در آورد، و او را از آنچه که آن را انسانیت نام نهاده اند، دوباره بچشاند، کرامت و عزت خدادادی ساقط شده اش را باز نمایی کند، و روح رواداری او را برای پذیرش تکثر و تنوعی که خداوند بر انسان، و جهان خلقت در جمع، به رسمیت شناخته است، بازیابی و چیره نماید، تا این انسان را به سان بردگانی در چنبره قدرت انسان هایی دیگر نبیند، کسانی که، انسان را گله وار به دنبال خود می کشند، و اجازه نمی دهند انسان، با خود بماند، در خود فرو رود، و خود را بشناسد، و انسانیت خود را شکوفا نماید، خود باشد و کرامتی را برای خود حس و تحصیل نماید، و فارغ از نوع تفکر، دین و مرامش در جامعه خود از حق شهروندی و حقوق انسانی برابر برخوردار باشد.

اهل تفکر در ایران (گذشته از نوع تفکری که داشته اند و ممکن است من و شما آنرا قبول داشته و یا نداشته باشیم)، همواره با این پدیده شوم مواجه بودند، شهید گرانقدر دنیای تفکر، فلسفه، عرفان و علم همدان، یعنی "عین القضات" همدانی (۵۲۵–۴۹۲ ه.ق) [3] را همین جریان به خاک و خون کشیدند، ملاصدرای شیرازی (۹۷۹ – ۱۰۴۵ ه.ق) [4] ، ابن سینای بخارایی (۳۷۰–۴۲۸ ه.ق) را و... همین تفکر متواری و تبعید کردند، زکریای رازی (۲۵۱–۳۱۳ ه.ق) را همین ها در تنگنا قرار دادند، شهاب الدین سهروردی (۵۴۹–۵۸۷ ه.ق) [5] را در حلب همین تفکر جوانمرگ، و در عنفوان جوانی همنشین خاک گورستانش کرد و...

تا بزرگان تفکر و علم در این دیار آغشته به خون اهل علم و تفکر، با عدم قرار و آرامش همراه و همنشین باشند، و از محیط علمی، اجتماعی و گفتمان انسانی جامعه خود به دور افتند، تیغ ترور همواره در جان نویسندگان و متفکران پرتوانی همچون احمد کسروی (1269- 1324) [6] فرو رفت، و یا گلوله هایی این چنین، جوشش تفکر را در مغز متفکرانی چون مرتضی مطهری [7] نشانه رفت، و فکر را در سینه ی صاحبان آن، به این دلیل که با تفکر این چهره منحوس از ترور، خشونت و خود حق مطلق انگاری، متفاوت ش یافتند، و به خاک و خون کشیدند، در این دیار نه مزدک، و نه مانی توانستند بر تفکر رسمی، راه دومی باز کنند، و نه حلاج، و بر دار شدگان فراوانی از این دست، که به دلیل اندیشه دگر گون خود، بر دار شدند، و نابود گردیدند.

بی شک تروریست هایی که در هند مهاتما گاندی و آن روح بزرگ انقلاب آزادیبخش هند در قرن بیستم را به خاک و خون کشیدند، در ایران نیز سروهای بلند اندیشه را در خون خود غسل دادند، آنان از روح رواداری فکری خالی بودند، و تکثر و تنوع، که وجه غالب و بارز خلقت خداوندی است را، به رسمیت نشناختند، و تفکر یکدست ساز و مطلق انگارانه خود را تئوریزه کرده، به دیگران تحمیل کردند، و بر اساس این تفکر خشن، اندیشه را در مرزهایی که خود آنرا ترسیم کردند، متوقف و زندانی کردند.

به رغم این جنایت ناروا داران، حتی انهدام کامل چنین پدیده منحوسی از دیدگاه اهل مدارا و تکثر، درست و مناسب نیست، چرا که در کنسرت اندیشه و تفکر بشری، و در هر زمینه ایی از این دست، نوازندگان و آلات موسیقی چنین خشنی نیز، همچون طبل های پر صدا و گوش خراش لازم است، تا آنان نیز بنوازند و بر زیبایی تنوع و تکثر، نقش خود را در کنسرت هستی، بیافرینند و حذف آنان نیز حتی، نه لازم و نه درست است، اما راهبران جامعه نرمال، همیشه سعی می کنند تدبیری اندیشیده، تا چنین تنوعی ادامه و بقا یابد، و حضور اینان در کنسرت جامعه طوری باشد که صدای خشن طبل های پر صدای آنان، نفس را در سینه نوازندگان نی، تنبور و... خفه و قطع نکند، تا همه ی صداهای زیر و بم به اندازه و در زمان خاص خود شنیده شوند، چرا که زیبایی در شنیده شدن صدای تمامی سازهاست، و این از رواداری و تحمل به دور است، که حتی چنین صدای خشنی هم کاملا خاموش و بی اثر شود،

اما روندهایی هم باید باشد، تا در کنسرت متکثر اجتماع، از قدرت گیری و چیرگی این تفکرات ضد انسانی، و ضد اجتماعی جلوگیری کند، و سدی در برابر رشد قارچ گونه آنان همواره باید باشد، چرا که آنان در روند قدرت گیری خود، نه مقید به اخلاقند، نه قانون، و نه اعضای آنان به وجدانی قدرتمند مجهزند، تا ترمزی در مقابل انجام عمل ناروای شان باشد، و آنان را از صدمه زدن به جامعه و دیگران باز دارد، و نه ترمزهایی همچون دین و مرام آنان را از اقدامات ناشایست شان در روند قدرت گیری و پیش روی در جامعه، باز داری می کند،

لذاست که جامعه باید، خود دست اندازهایی را، در روند قدرت گیری چنین پدیده های مخوفی از ترور و خشونت و تمامیت خواهی ایجاد نماید، تا مردم خود را از گزند چیرگی و روند یکدست ساز و خالص ساز آنان دور دارد، متفکرین این جماعت خشن و بی پروا، و بی تقوا، و فاقد اخلاق انسانی، وقتی به مشی تشکیلاتی و گروهی روی می آورند، بسیار مخوف تر و خسارتبار تر از قبل می شوند، و حتی از ریختن خون کسانی که آنان را مانع خود می یابند نیز، ابایی نداشته و ندارند،

آنچنان که گروه های فرقان، فداییان اسلام، مصباحیست های فعلی و... در ایران کردند و می کنند، در هند سازمان RSS و گروه های پیرامونش کرده و می کند، در افغانستان داعش و طالبان کرده و می کنند، در پاکستان گروه هایی همچون سپاه صحابه، طالبان پاکستان و... انجام داده و می دهند و... همه از یک منطق برخوردارند، خود حق مطلق انگاری که لگام از وجدان انسانی آنان بر می دارد، تا هر جنایتی را مرتکب شوند، تا به اهداف آرمانی خود، که آن را آرمانی مقدس، و ناموس خلقت می دانند، دست یابند، حال آنکه در مکتب اهل علم و انسانیت "هدف وسیله را توجیه نمی کند"، و برای سعادت انسان نباید به جنایت و خودرایی روی آورد، حتی اگر واقعا سعادت را هدف گرفته باشی.

جامعه باید خود کنترلی و خود محاسبه گری دائم خود را داشته باشد تا از این خطرات همواره آگاه شود و حفظ شود، چراکه متاسفانه وقتی منطق و ضرورت اجتماع انسانی، و لوازم دوام طبیعی آن، از جمله پذیرش رعایت حقوق همه و...، به کناری رود، این گروه ها نیز مجوز می گیرند و صحنه خواهند یافت، تا در اجتماع ظهوری آشکارتر یافته، و به عضو گیری های آشکار، و هماهنگ سازی دیگران با خود اقدام کنند و حضور خود در قدرت را میسر نموده و دوام بخشند، و در مصادر کار که به اشغال در آورده اند، جولان دهند، و در واقع این همان حضور آشکار تروریسم در قدرت است، و نتایج آن را اکنون در جامعه هند و ایران می توان به چشم سر دید.

در ایران کنونی حضور قدرتمند تفکر معتقد به خوانش تک قرائتی از دین، و مخالف تکثر و تنوع، و مبلغ یکدستی و خالص سازی، اهل دین را هم به مخمصه انداخته، چه رسد به دیگران، و اکثر دیگران را به کنج خانه های خود خزانیده و فرستاده است، و روح خالص ساز و یکدست ساز ناشی از تفکر امثال مرحوم محمد تقی مصباح یزدی، که ادامه همان سبقه سابق پیرو بقای دیکتاتوری، در انقلاب شکوهمند مشروطه ایرانیان است، و... ، را می توان در جامعه انقلابی به چشم دید، که مجال حضور و فعالیت را از همه ی جریان های فکری و متنوعی که روزی در کنار هم کنسرت وار تجمع کردند و انقلاب 57 را آفریدند، گرفته است، و مجال حضور و فعالیت در روند اجتماع و قدرت سیاسی کشور را از همه آنان گرفته، و قدرت را در انحصار تفکری خاص می کشد که تنها بخش بسیار کوچکی از جامعه با آن همراه و هم عقیده اند،

حال آنکه اکثریت جامعه از آن تفکر و چیرگی منحوس آن دور و بیزارند، چرا که آزادی و کرامت انسان ایرانی، بلکه مسلمانان جهان، و در نهایت بشریت را هدف گرفته است و او را به انسان های گله وار تبدیل می کند که به دنبال انسانی دیگر از نوع خودشان، بی هیچ اراده و اختیاری روان می خواهد و...، و این اقلیت سعی می کند به هر وضعی، اکثریت سازی کند، اکثریت سازی که به قیمت نابودی تمام روند طبیعی جامعه است، و چقدر باید از نیروهای یک جامعه را نابود کرد، تا اقلیتی را به اکثریت تبدیل، و اکثریتی جدید را بر ویرانه و اجساد اکثریت سابق، بر پا ساخت، خسارت چنین عملیاتی، کمر جامعه انسانی را خواهد شکست و چه بسا که چنین عمل جراحی مخوفی، در هر جامعه ایی، به مرگ و نابودی آن تمدن نیز منجر شود.

روند خالص ساز و یکدست سازی که با چیرگی بر مجاری مهم قدرت، همچون شورای نگهبان قانون اساسی، سازمان های نظامی و اطلاعاتی، روند رسانه ایی و بودجه های کلان فرهنگی آن و... عرصه را بر همه گروه های فکری ایران، و حتی اکثریت بدنه جامعه تنگ کرده، و باقیِ غیر از خود را فتنه، تحت نفوذ، وابسته، جاده صاف کن دشمن، انحراف، غیرخودی، علف های هرز و... معرفی و از عرصه تاثیر گذاری اجتماع اخراج و حذف می کند، یا به رغم اصل عدم دخالت اهل دولت و نظام در روند سیاست، و از جمله توصیه های اکید بنیانگذار ج.ا.ایران مبنی بر عدم دخالت نظامیان در روند سیاسی کشور، سپاه پاسداران و بسیج را در روند سیاسی، اجتماعی، رسانه ایی، اقتصادی، اطلاعاتی، امنیتی و... نقش می دهد، و این چنین است که نیروهای ملی و مدافع وطن و مردم را، به وسیله ایی برای حذف جریان مخالف خود، و مردم معترض به وضع موجود و...، تبدیل می کند، تا گفتمانی سفارشی، طرح هایی فرقه ایی، جمع هایی مافیایی را و...، خارج از روند طبیعی، بر کشور تحمیل کنند، و از این پس است که انتخابات در این کشور شور و هیجان خود را از دست می دهد، و لوازم دمکراسی و حاکمیت مردم بر امر خود، برچیده می شود و دولت و مجلسی که باید نمایندگی مردم در قدرت باشند را، به بازیچه دست هسته های مافیایی قدرت تبدیل می کند، تا شرایط روند پیش گفته را مهیا کنند، اینجاست که امید از میان این مردم رخت بر می بندد، و به هر سقوطی بی حس و ستبر و بی حرکت و بی تفاوت می شوند.

حال آنکه این نهادها متعلق به مردم است، و باید پیگیر و حساس به حقوق اساسی و جزئی آنان باشند، اما این چنین از محتوا و کارکرد خود تهی شده، و حاضرین در آن، نماینده واقعی مردم خود نیستند، چرا که با کمترین میزان رای، سکاندار کاری می شوند که به نمایندگی اساسی از سوی مردم نیاز است، تا کارا و موثر باشند، از جمله این دولت و دولت قبلی، و این مجلس، و مجلس قبلی، که با کمترین مشارکت مردمی، کرسی های نمایندگی مردم ایران را اشغال، و مشغول به کار قانون گذاری و اجرای آن شدند، قانونی که مد نظر اقلیت است را تصویب می کنند، و جماعتی باید آنرا بر اکثریت معترض به آن تحمیل نمایند و...، روندی که بر زنان و دختران این کشور، در خیابان ها و اماکن عمومی کشور در این روزها و در خلال اجرای «طرح نور» یا همان تحمیل حجاب و پوشش اجباری جاریست، بیانگر چنین قوانینی و چنین روندی است که توسط اقلیتی تصویب، و برای اکثریت تجویز و با تکیه بر قوای امنیتی و... تحمیل می شود.

چنین روندی را در هند نیز شاهدیم، آنجا نیز اقلیت جامعه اکنون در حال تبدیل به اکثریت است، اما با کمی تفاوت، چرا که در هند هنوز دمکراسی و سازوکارها و نهادهایش تاحدودی زنده است، و ذیل چنین پتانسیلی در این کشور، مردم هر 5 سال یک بار، می توانند با رای خود، مسیر کشور و سیاست ها، و حتی قانون اساسی خود را هم تغییر دهند، قدرت را از کسانی گرفته و به کسانی دیگر بسپارند، هنوز راستگرایان هندو، دمکراسی و آزادی ناشی از انقلاب هند، و تلاش امثال دکتر امبادکار، جواهر لعل نهرو، مهاتما گاندی و... را آنچنان از محتوا خالی نکرده اند که شرکت در انتخابات در این کشور هم، آب در هاون کوبیدن باشد، و تغییری در روندها و شرایط ایجاد نکند.

 هر چند اکنون شاخه سیاسی سازمان مخوف RSS، یعنی حزب مردم هند (BJP)، با تکیه بر ملیگرایی هندویی و در یک پروژه چند دهه ایی، مشغول خالی کردن انقلاب هند از محتوای متکثر، سکولار، دمکرات و مردم سالار آن است، و یادگار آن حرکت بزرگ انقلابی و آزادیبخش قرن بیستم، یعنی قانون اساسی برآمده از آن حرکت بزرگ را، که حقوق همه اقشار متکثر و متنوع این کشور را در نظر داشته و دارد را، هدف گرفته اند و سعی می کنند اکثریتی در نهاد قانوگذاری هند بدست آورده، قانون اساسی را مطابق تفکر منحط خود، دوباره نویسی کنند و آن را از محتوای سکولار، دمکرات و تکثرگرای و مردم اساس خود تهی کنند،

و این چنین است که راستگرایان هند به سان راستگرایان لانه گزیده در ارکان انقلاب آزادیبخش ایران، با چنین تفکری اساس حرکات سیاسی خود را بر حذف "دیگران" پایه ریزی کرده، و با دگر سازی مخالفان حقیقی و غیر حقیقی خود، قصد دارند جامعه هند را به لحاظ فرهنگی، مذهبی، فکری، سیاسی، اجتماعی و حتی زبانی پاکسازی کنند، و "یک زبان، یک فرهنگ و یک مذهب" را هدف گرفته و برای مردم متکثر هند تعیین جهت می کنند، چرا که پیشرفت خود را در عدم دیگران می بینند و تعریف می کند، و حضور دیگران را تجاوز به فرهنگ خود، تفکر آنان را تهاجم فرهنگی دشمن می بینند و می دانند، و با تعریف اقشاری از هموطنان خود به عنوان «غیر»، و در نتیجه تبدیل آنان به اهداف سیاسی و امنیتی و...، در پی نابودی آنان بر آمده، و کشور را در این مسیر غلط بسیج می کنند،

در حالی که این بخش عظیم مردمی، بخش بزرگی از جامعه، و مردم هند را تشکیل می دهند، اما با تعریف آنان بعنوان «دیگران»، برای محدود سازی و در انتها نابودی آنان، نقشه و طرح ریخته، آن طرح ها را در قالب قدرت قانونی و دولتی، اجرایی و محقق می کنند، این چنین است که بدون هیچ بررسی قضایی سازمان پیچیده و مخوف و تشکیلاتی RSS را، با آن همه سابقه اقدامات فرقه گرایانه، تروریسم، و تفکر خطرناک یکدست ساز و خالص ساز خود و... از ذیل گروه های ممنوع و مضر به حال جامعه، در یک روند رانتخواری سیاسی، و سفارشی و اعمال نفوذ  و... خارج می کنند.

فشارهای بی پایانی که دولت راستگرای هندوی افراطی بر اقلیت مسلمان، مسیحی و... و دیگر آزادیخواهان هند وارد می کند، امری آشکار است، و حزب BJP با کمک شرکای خود در سازمان RSS و دیگر گروه های پر شمار از این دست، از طریق قانون گذاری و...، محدود سازی یک اقلیتِ چند ده میلیونی را، در این چند دهه، در سر لوحه کار خود قرار داده، و آشکارا جامعه را علیه آنان می شورانند، خانه های شان را با بلدوزر ویران می کنند، در استخدام شان در شغل های دولتی و... دست انداز ایجاد می کنند، و نظام گزینشی سفت و سخت، آنان را از شغل و کار و درآمد باز می دارد، مشاغل شان را تحریم می کنند، از ازدواج افرادشان با دیگران جلوگیری می کنند، مساجد شان را خراب می کنند و بر جایش معابد خود را می سازند، در نظامی که کارکنان دولت نباید سیاسی باشند، حتی نخست وزیر هند، رکن رکین سکولاریسم را در قانون اساسی هند زیر پا می گذارد، و به نفع یک مذهب در جامعه متکثر مذهبی هند، خود شخصا معبد ساخته شده بر ویرانه ی مسجد مسلمانان را با افتخار و پر سر و صدا افتتاح می کند و... و باز می گویند نه سازمان  RSS و نه کادر آن سیاسی نیستند! در حالی که نخست وزیر هند، آقای نارندرا مودی خود سابقه عضویت در این سازمان مخوف و سری RSS را دارد، و بسیاری از رهبران دیگر، و وزرای شاخص حزب حاکم BJP که شاخه سیاسی سازمان RSS محسوب می شود، خود سابقه عضویت در این سازمان مخوف را در سابقه خود دارند.

و ترور مهاتما گاندی توسط اعضای سازمان RSS، به واقع اوج مبارزه چنین تفکری با مخالفین سیاسی خود در بین جریان تکثرخواه، آزادی طلب، و طرفداران مدارا و سکولاریسم در حزب کنگره، و جریان آزادیبخش و انقلابی هندو مسلک بود، و دگر پنداری اقلیت مسلمان که حدود یک پنجم مردم یک میلیارد و چهارصد میلیونی هند را تشکیل می دهند، و اعلام آنان به عنوان دین متجاوز به جامعه و سرزمین هندو، و تلقی اسلام، مسیحیت و... به عنوان یک نوع تهاجم فرهنگی، و در نتیجه اتخاذ مشی محدود سازی آنان از طریق ویران سازی اماکن مذهبی آنان، دست اندازی بر اموال و اماکن آنان، فشارهای امنیتی بر بزرگان و فعالین آنان، حذف قوانین مدافع آنان در قوانین اساسی و غیر اساسی هند و... ادامه داشته و دارد.

در بُعد داخلی با قدرت گیری هندوهای افراطی تحت رهبری حزب BJP، علاوه بر تشدید فشار به «دیگران»، فشار و محدودیت های سابق اعمال شده بر خودی های شان نیز به مرور بر داشته می شود، تا با فراغ بال بیشتری پنجه های این تفکر متجاوز را، در شریان های قدرت جامعه فرو کرده، دست باز تر در جامعه هند جولان دهند، از جمله آخرین اقدامات آنان رفع و بی اثر کردن قوانینی است که به علت مشی تروریستی چنین گروه هایی در طول تاریخ بعد از انقلاب هند، بر گروه های اساسی از این دست، همچون سازمان RSS تحمیل و تصویب شده بود، تا همانگونه که گفته شد دست اندازی باشد برای کنترل آنان، و باز داری از قدرت گیری بی حد و حصر افراط گرایانی از این دست، که تفکرشان اساس جامعه یعنی قانون اساسی را بی اثر و خنثی می کند.

گزارش زیر نشان از این روند و تلاشی دارد، که حزب BJP و طرفدارانش در دیگر بخش های کشور، چنین تفکری را از بندهای قانونی محدود کننده رها می کنند تا قدرت و دولت را بیش از قبل در قبضه و چنبره افراط گرایان در آورده، و بر شریان های قانونی و اجرایی چیرگی بیشتری یابند. 

 

توضیح این تصویر :

موهان بهاگوات رهبر سازمان RSS هند در لباس فرم این سازمان و در ژست احترام سازمانی آن، در مرکز تصویر می بینیم، سمت چپ گروهی از اعضای این سازمان در همین لباس فرم در حال مشق گروهی و سازمانی هستند، سمت راست پایین گروهی از مسلمانان هند، لابد عضو سازمان جماعت اسلامی هند، که با RSS  همزمان ممنوع شدند، و در بالای آن گروهی از مردم که هاج و واج به شرایط کشور خود نگاه می کنند که چطور عضویت کارکنان دولت دو سازمان به علت فعالیت غیر قانونی ممنوع می کنند، سپس در یک رانتخواری سیاسی، و یک حالت استاندارد دوگانه یکی را از ممنوعیت خارج کرده، و دیگری را همچنان در فشار مضاعف نگاه می دارند، این نتیجه چیرگی افراطگرایان بر سیاست کشور است که این استانداردهای دوگانه را، در چنین جامعه ایی بسیار باید دید.

RSS و خدمتگذاران دولت: با شلوار پاچه بلند ... به پیش! [8]

 

ممنوعیت عضویت کارکنان دولت در RSS و جماعت اسلامی زمینه و دلیل خاصی دارد. ابراز  اینکه RSS یک گروه سیاسی نیست به معنای نگاهی تنگ نظرانه به معنای اصطلاح « سیاسی بودن » است.

نویسنده : K. Chandru    -  27/Jul/2024

زمانی که قاضی چیتا رنجان دش [9] بعد از بازنشستگی از دادگاه عالی کلکته اعلام کرد، که « من یک عضو گروه RSS هستم و آماده ام که به این گروه باز گردم» زنگ به صدا درآمد. کمی پیش از این نیز قاضی روحیت آریا [10] از دادگاه عالی ایالت مادیاپرادش نیز، چند هفته پس از بازنشستگی به حزب BJP پیوست.

این دو واقعه علائمی کافی برای «مدیریت آموزش و نیروی انسانی (DoPT)» [11] دولت هند بود تا با بخشنامه ایی عجولانه در پیرامون سه مصوبه قبلی، اعلام نماید که آن دستورالعمل ها را « بازنگری کرده و تصمیم گرفته است، تا نام گروه "راشتریا سوایام سواک سنگ (RSS)" را از مندرجات این سه بخشنامه مورد اعتراض صادره در تاریخ های 3/11/1966، 25/7/1970 و 28/10/1980 آن مرکز، بردارد.»

 و این جای تعجب نیست که کاپیل سیبال، وزیر سابق در دولت مرکزی  (از حزب BJP)، و وکیل ارشد کنونی، در زمان انتخابش بعنوان رئیس انجمن وکلای دادگاه عالی بگوید : «اکنون قضاتی داریم که بعد از بازنشستگی اعلام می کنند که از گروه RSS بوده اند و می خواهند به این گروه باز گردند.»

بر این اساس تصمیم دولت مرکزی هند برای اجازه به کارکنان خود برای حضور بعنوان نیروهای بدنه گروه RSS و عضویت در شاخه های این گروه، که در واقع عقب نشینی از تصمیم قبلی دولت، مبنی بر ممنوعیت آن است، نمی تواند شوک بر انگیز باشد.

چیزی که تعجب برانگیز است، اقدام دادگاه عالی ایالت مادیا پرادش – یعنی یک شعبه از دادگاه منطقه ایندور است - که دادگاه به ریاست قاضی سوشروت آرویند دامادهیکاری با صدور دستوری در تاریخ 25 ژوئیه 2024 و ادای احترامی با شکوه به RSS در موضوعی که فرجام خواهی شده است، داشت.

 در پایان سال 2023 دادخواستی برای به چالش کشیدن قانوانین فرعی 12، 12A و همچنین بند 13 از قانون پنجم قواعد خدمات عمومی (رفتار) دولت مرکزی، مصوب سال 1964، برای اعلام این قوانین بر خلاف قانون اساسی و قوانین فوق العاده قانون اساسی ارائه شد. اساس این دادخواست لغو قوانین «مدیریت آموزش و نیروی انسانی (DoPT)» مربوط به ممنوعیت عضویت و ارتباط خدمتگذاران شاغل در دولت مرکزی، با سازمان RSS است. از دادخواست مشخص شد که درخواست کننده پوروشوتام گوپتا یک فرد بازنشسته، که کارمند دولت مرکزی بود و می خواست به RSS بپیوندد و در سال های باقی مانده از زندگی خود، عضو فعال آن سازمان باشد.

پس از صدور اخطار دادگاه عالی ایالت مادیاپردادش، یکی از معاونان مدیریت آموزش و نیروی انسانی دولت هند (DoPT) سندی را در متقابل دادگاه ارائه کرد که، در آن اظهار شده بود که دستورات صادره قبلی در این زمینه، مبنی بر غیر قانونی بودن عضویت کارکنان دولت مرکزی در سازمان مذکور دوباره بررسی شده و نام سازمان RSS از آن بخشنامه ها، توسط این بخش از دولت هند، از این بخشنامه های سه گانه حذف شده است و بنابراین، درخواست کتبی اهل دعوا از خواهان غیرقانونی شده است و از دستور کار دادگاه خارج شد.

در شرایط عادی، هر دادگاهی می باید دادخواست مذکور را ثبت، و سپس دادخواست کتبی را، غیرقانونی و رد می کرد. اما این شاخه از دادگاه ایالت مادیاپردادش این کار را انجام نداد. در واقع، آنها خاطرنشان کردند که پس از شهادت دولت مرکزی، بررسی این دادخواست بی مورد بوده و نافرجام مانده است. با وجود این اقدام دادگاه مذکور ما می دانیم که :

« از آنجایی که موضوعات مطروحه در دادخواست که دارای حواشی ملی است، به ویژه مربوط به یکی از بزرگترین سازمان های غیردولتی داوطلبانه، یعنی سازمان RSS است، بنابراین قبل از فارغ شدن از این موضوع، این دادگاه محتاج و مجبور به انجام مشاهدات و بررسی های خاص است. مشاهداتی لازم است تا اطمینان حاصل شود که آیا هر سازمان داوطلبانه ایی، در جهت منافع عمومی و ملی کار می کند و یا نه، و دوباره از مسیر دستورالعمل های اجرایی دولت وقت خارج نمی شود، کاری که سازمان RSS انجام نداده و تقریباً 5 دهه این روند کار علیه منافع عمومی و ملی را ادامه داده است.»

بدون بهره مندی و اتکا به هر پاسخ و استدلالی از سوی دولت مرکزی، قضات کارآزموده قضایی باید سه سؤال را طرح می کردند و خود بدان سوالات در روند خاص قضایی خود پاسخ می گفتند، و سپس حکم قضایی می دادند. و در آن فرآیند، آنها پیش‌فرض‌های خود را ساخته، و یافته‌های خود را جمع آوری می کردند. این در حوزه دانش عمومی است که RSS تنها سازمان داوطلبانه خودگردان در سطح ملی است، که خارج از سلسله مراتب بوروکراتیک دولتی قرار دارد و فعالیت می کند، که بالاترین تعداد و حجم عضویت را از تمام شهرستان ها و بخش های کشور در خود دارد، و در فعالیت های مذهبی، اجتماعی، آموزشی، بهداشتی و بسیاری فعال است که زیر چتر آن جریان دارد، که این فعالیت ها هیچ ارتباطی با کار این سازمان سیاسی ندارد.

سازمان همچنین مدعی است که سازمان های زیر شاخه دیگری شامل یک سازمان ملی خدمت به هند (راشتریا سوا بهاراتی (RSB)) [12] است که این خود 45 سازمان را نمایندگی می کند، و همچنین 1200 شرکت و سازمان غیر دولتی دیگر (NGO) را در خود دارد. آنها بر این باورند که با RSB نمی توان به عنوان یک سازمان سیاسی رفتار کرد. آنها همچنین به جزئیاتی از عملکرد معابد «ساراسواتی شیشو» [13] به عنوان نمونه‌هایی از اشاره کردند که به نفع افراد کم‌توان و کودکان فقیر در جامعه کار می کنند.

و همه این ها به این یافته و ارائه آنان ختم می شود که : « عضویت در سازمان فی نفسه به معنی و با هدف مشارکت در فعالیت سیاسی سازمان RSS نیست، و تعداد بسیار کمی از RSS در فعالیت های فرقه ایی، و ضد ملی و ضد سکولار فعالند. و این تمایز قائل شده بین عضویت در سازمان، و شرکت در فعالیت های سیاسی موقعی رنگ می بازد که بیانیه ها و بخشنامه های صادره از سوی دولت مرکزی در طول 45 تا 50 سال گذشته را مورد نظر قرار داد.»

دادگاه مذکور حتی بدون بهره مندی از نظرات دولت مرکزی، خود دریافته و اعلام کرده است که بخش مدیریت منابع انسانی و آموزش دولت هند (DoPT)، تصمیمی آگاهانه برای بررسی بخشنامه های سابق در این رابطه گرفته است و دولت نمی تواند عضویت کارکنان خود را در سازمان RSS با دستورالعمل های بخش اجرایی خود ممنوع کند.  

آنان قبل از بستن این پرونده هم، از این امر متاسف شدند که « تقریبا 5 دهه به طول انجامید تا دولت مرکزی به این حقیقت دست یابد، و به اشتباه خود پی ببرد، و به این حقیقت برسد که نام یک سازمان شناخته شده بین المللی همچون سازمان RSS به صورت اشتباه آمیزی در بین سازمان های ممنوع کشور قرار گرفته است، و برداشتن این ممنوعیت، بسیار ضروری بود. و آروزی تعداد زیادی از کارکنان دولت برای خدمت در جهات مختلف، در اثر این ممنوعیت با مانع مواجه بود، که تنها زمانی این ممنوعیت برداشته شد که این موضوع در این دادگاه مطرح، و ممنوعیت فعالیت کارکنان دولت، در سازمان RSS ، توسط خود دولت برداشته شد.»

دادگاه مذکور در یک اقدام سوال برانگیز، به این امر هم اکتفا نکرد و به مدیریت منابع انسانی و آموزش دولت (DoPT) توصیه کرد که این دستور جدید را در وبسایت رسمی خود منتشر کند، و همچنین عنوان داشتند که این بخشنامه به همه بخش های زیر مجموعه دولت در دولت مرکزی و در سراسر کشور ابلاغ شود.

دادگاه با این اقدام و توصیه خود، به نوعی می توان گفت که به یک اقدام پیشگیرانه نیز دست زد، تا نه تنها اقدام بخش مدیریت منابع انسانی و آموزش  DoPTرا در اقدام خود ستوده، بلکه از هر گونه چالش احتمالی متصور در مقابل این تصمیم نیز جلوگیری نماید.

فرایندهای بعدی نیز از یک سیستم قضایی قابل انتظار نبود، که بارها و بارها به دادگاه های عالی عنوان دارد که همه دادگاه ها را ملزم نماید که به هیچ تعریض اکادمیک درباره این موضوعِ غیر قانونی (رفع ممنوعیت فعالیت در سازمان RSS) پاسخ ندهند، چه شخصی و چه سازمانی. دادگاه عالی در این خصوص ابراز داشت :

«به نظر ما عاقلانه این است که دادگاه ها از ورود به این میدان مین ناشناخته خودداری کنند. ما اراده خود را اعمال نمی کنیم. ما نمی توانیم ارزش های خود را به جامعه تحمیل کنیم. هر تلاش این چنینی و در این زمینه به معنای قضاوتی ارزشی (و نه قانونی) است. حکم مورد اعتراض "خطر قضات را نشان می‌دهد که به اشتباه و ناخودآگاه دیدگاه‌های خود را جایگزین دیدگاه‌های تصمیم‌گیرنده می‌کنند که توسط قانون تعیین شده و مجاز به اعمال صلاحدید خود است." (Meerut Development Authority Vs. Association Of Management, 2009 (6) SCC 171) »

 

دور نگه داشتن کارکنان دولت از سیاست :

چه موقع مجزا نگه داشتن، و دور نگه داشتن خدمتگذاران شاغل در بخش دولتی از سیاست آغاز شد؟

در چهارم سپتامبر 1920 مهاتما گاندی "جنبش عدم همکاری" و همراهی با دولت استعماری بریتانیا در هند را اعلام کرد، او نه تنها از خدمتگذاران بخش دولتی، بلکه حتی از وکلا نیز خواست که به این جنبش بپیوندند. و بدین صورت بود که صدها تن از کارکنان دولت در تمامی سطوح خدمت، در ارکان دولت پادشاهی بریتانیا در هند، کار خود را ترک کردند، تعدادی از وکلا نیز خدمات خود را در این سیستم پایان دادند.

بعد از قانون سال 1935 دولت (استعماری وابسته به اشغالگران بریتانیایی در) هند، قوانین خدمت در این دولت شکل گرفت، شامل قوانین رفتاری خدمتگذاران دولت، در قسمت های ایالتی و مرکزی. این قانون روشن نمود که خدمتگذاران شاغل در بخش دولتی نباید به هیچ شکلی در سیاست دست داشته باشند. با این حال، از آنجایی که بیشتر صنایع در دست بخش خصوصی بود، اتحادیه‌های کارگری اجازه یافتند که صندوق سیاسی داشته باشند و از آن در هزینه های انتخاباتی استفاده کنند.

بعد از این که قانون اساسی هند اجرایی شد (در سال 1950 بعد از پیروزی انقلاب آزادیبخش هند درسال 1947)، یک فصل کامل (قسمت چهاردهم) به موضوع خدمتگذاران بخش دولت اختصاص یافت و بر اساس ماده 309، قوانین حاکم بر کارکنان بخش دولت در مرکز و ایالتی مشخص شد.

دولت هند قوانین و قواعد رفتاری بخش مدنی خود را شکل داد، در سال 1964 قانون 5(1) آن کارمندان دولت را از شرکت در سیاست و اقدامات انتخاباتی منع کرد، این قانونی این چنین ابراز می دارد :  «هیچ کارمند دولتی نباید عضو هیچ حزب سیاسی یا سازمانی باشد که در سیاست شرکت می‌کند یا به نحوی دیگر با آن ارتباط داشته باشد، و نباید در آن شرکت کند، در کمک‌های آن شراکت کند، یا به نحو دیگری کمک کند. هرگونه حرکت یا فعالیت سیاسی در این رابطه ممنوع».

تنها بر اساس اصل 33، نیروهای مسلح از حقوق اساسی مندرج در بند سوم قانون اساسی برخوردار نخواهند بود و مجلس می تواند در مورد محدود کردن این حقوق نه تنها در مورد نیروهای مسلح، بلکه در مورد سایر سازمان های شبه نظامی نیز قانونی وضع کند.

این برای اولین بار بود که یک رهبر اتحادیه کارگری راه آهن، تحت قانون حفظ نظم عمومی مَدرَس، دستگیر شد و از خدمات راه آهن اخراج گردید. وقتی او همین امر را زیر سوال برد، دیوان عالی گفت که، فرد می تواند رهبر اتحادیه، و یا کارمند راه آهن باشد، اما هر دو، نه (Balakotaiah, 1957).

بعدها، یک شعبه مربوط به قانون اساسی عنوان داشت که یک خدمتگذار دولتی حق دارد از تمام حقوق اساسی، مشروط به محدودیت های معقول برخوردار باشد (Kameshwar Prasad, 1962). اما هیچگاه قاعده منع شرکت در سیاست و انتخابات در مورد کارمندان دولت بد تلقی نشد.

ممکن است در مورد کارکنان بخش دولتی و صنایعی که توسط دولت اداره می شوند، از این قانون عدول شود. با این حال، زمانی که افرادی که برای پستی در خدمات دولتی درخواست داده بودند، به دلیل اعتقادات سیاسی گذشته خود قبل از استخدام، رد صلاحیت شدند، دادگاه عالی اعلام کرد که طبق قانون اساسی هند، مک کارتیسم کاربرد ندارد.

دادگاه عالی در حال رسیدگی به پرونده معلم مدرسه ای بود که دولت مادیا پرادش از انتصاب او به این دلیل که راستی آزمایی های پلیس نشان می داد که او در زمانی که دانش آموز بوده است، در فعالیت های سازمان RSS شرکت کرده بود، رسیدگی می کرد. دیوان عالی کشور با استثناء از نفی استخدام بر اساس اعتقادات سیاسی گذشته، به استخدام وی دستور داد.

با این حال، قاضی چیناپا ردی معتقد است که در حالی که اعتقاد سیاسی گذشته فرد نمی تواند دلیلی برای رد صلاحیت وی برای ورود به شغل باشد، اما زمانی که فردی وارد خدمات دولتی می شود، تحت قوانین تنظیم شده توسط دولت قرار می گیرد. او در این رابطه نوشت:

«ما حتی یک لحظه هم نمی‌گوییم که پس از ورود به خدمت دولتی، ممکن است شخصی به فعالیت‌های سیاسی بپردازد. تنها چیزی که می گوییم این است که او را نمی توان به خاطر فعالیت های سیاسی گذشته خود، به عقب برگرداند. زمانی که او خدمتگزار دولت شد، او دیگر مشمول قواعد متعددی می شود که رفتار او را تنظیم می کند و طبیعتاً باید مشمول کلیه قوانینی باشد که مطابق قانون اساسی در این رابطه وضع و تنظیم شده است. (Ramashankar Raghuvanshi, 1983)»

 

چرا مبنایی این ممنوعیت بررسی نشد؟

شعبه دادگاه ایالت مادیاپرادش، بدون بررسی و بازخوانی پرونده دستورالعمل های دولتی سابق صادره در تاریخ 30 نوامبر 1966، 7 آوریل 1970 و 28 اکتبر 1980 دولت مرکزی، بررسی پرونده درخواست برداشت ممنوعیت سازمان RSS را رد کرده، و ممنوعیت عضویت و فعالیت کارکنان دولت در سازمان RSS را بنا به استناد به نامه دولتی برداشت، حال آنکه اگر آن پرونده ها را فرا می خواند، و بررسی می کرد، مشخص می شد که مبنای منع عضویت کارمندان دولت نه تنها در RSS، بلکه در حزب جماعت اسلامی چه بوده است.

شعبه دادگاه ایندور در یک اقدام آکادمیکی همچنین عنوان داشت که فقط انجام فعالیت های سیاسی در قالب سازمان RSS برای کارکنان دولت ممنوع است، و نه سایر فعالیت های فرهنگی و اجتماعی در قالب این سازمان، و RSS یک سازمان سیاسی نیست. این نظری ساده و ساده لوحانه بود و هیچ تعریف قابل قبول روشنی در مورد اینکه منظور از سیاست چیست، وجود ندارد. آیا به این معناست که اگر سازمانی از سیاست و فعالیت انتخاباتی رسمی دور بماند، اما فعالیت‌های جمعی مخرب‌تری انجام دهد، دولت با عضویت مقامات دولتی در چنین سازمان‌ و سازمان های وابسته، راضی است و از منافع ناروا برخوردار نخواهد شد؟

این امری روشن است که سازمان RSS سه بار در کشور ممنوع اعلام شده است. اول بار در سال 1948 بعد از ترور مهاتما گاندی بود، بار دوم در جریان اعلام شرایط فوق العاده در سال 1975 و سومین بار در سال 1992 زمانی بود که شرایط خشونت بار ناشی از ویرانی مسجد بابری بر کشور حاکم شد.

نوشته های علمی متعددی در مورد فعالیت های RSS موجود است. گفتن اینکه صرفاً به دلیل شرکت نکردن در فعالیت انتخاباتی این سازمان از هرگونه دستور منع فعالیت کارکنان دولت در آن دور بماند، نشان دهنده درک ساده لوحانه از سیاست در این کشور است.

وقتی شرایط فوق العاده (1975) پایان یافت، دولت حزب جاناتا که توسط ائتلافی از چندین حزب، از جمله شامل حزب "جان سنگ" شکل گرفت، که مادر حزب فعلی BJP است، موضوع بحث برانگیزی مطرح شد که آیا اعضای حزب جاناتا همزمان عضو سازمان RSS هم هستند، که این عضویت خود را مخفی نگه می دارند؟ و یک پیش شرط عضویت در این ائتلاف گذاشته شد که اول افراد عضویت خود در سازمان RSS وا نهند (عضویت دوگانه در حزب جاناتا و RSS)، اما دولت آقای موراجی دسای به دلیل اقلیت بودن، نتوانست خواسته مذکور را به مرحله اجرا گذارد و در نهایت هم این دولت سقوط کرد.

 

موقعیت کنونی این مساله

دولت ایالتی تامیل نادو، نه تنها مدارس را از دادن زمین های بازی و ساختمان های خود برای هر گونه استفاده دیگر منع کرده است، بلکه در آخرین قوانین رفتاری خود در رابطه با معلمان خصوصی و کارکنان غیرآموزشی، آنها را از عضویت در هر سازمانی که ترویج دین و مذهب می کند، منع کرده است. چرا که فعالیت آنها را موجب صدمه به حفظ هماهنگی بین گروه های مذهبی مختلف دانسته، که به آن آسیب وارد می کند (قانون 36 (2) قوانین مدارس خصوصی).

اخیرا وقتی دولت ایالت کرالا و هیات Travancore Devaswom [14] استفاده از محوطه معابد را ممنوع کردند، از جمله جلوگیری از اجرای تمرینات خاص اعضای سازمان RSS در محوطه معبد، چالش ایجاد شده توسط یک شعبه دادگاه رد شد. (G.Vyasan, 2023).

باید اضافه کرد که بازنگری مدیریت منابع انسانی و آموزش (DoPT) دولت هند در سه دستورالعمل قبلی ممنوعیت عضویت در سازمان RSS و حذف این ممنوعیت، فقط برای کارکنان دولت مرکزی اعتبار و کاربرد دارد. در رابطه با کارکنان دولت های ایالتی، برداشتن این ممنوعیت، در محدوده اختیارات این دولت هاست که این اختیار را دارند که قوانین خود را در این زمینه به خواست خود تنظیم کنند. بنابراین، بخشنامه مدیریت DoPT و حکم صادر شده توسط شعبه دادگاه ایالت مادیاپرادش در مورد یک موضوع غیرقانونی، برای آنها الزام آور نیست.

باید عنوان داشت که طرح اعتراض به دستورالمعل جدید مدیریت DoPT صادره در تاریخ 9 ژوئیه 2024، در هر دادگاه عالی دیگر یا در دیوان عالی هند نیز می تواند نتیجه متفاوتی را به دنبال داشته باشد، بسته به اینکه تا چه حد بتوان فعالیت های RSS را مغایر با قوانین، و مخرب تلقی کرد، و دور نگه داشتن کارمندان دولت از این گونه فعالیت ها، تا چه حد در هماهنگی و همزیستی فرقه ایی کارکنان موثر است، و این که باید کارکنان دولت را از این گونه فعالیت ها دور نگه داشت.

لذا دستور دادگاه شعبه ایالت مادیاپرادش پایان کار نیست.

با پوشیدن شلوارهای پاچه بلند [15] و انتقال مقر خود از ناگپور [16]به دهلی، رویای آنها برای تصرف قلعه سرخ [17]ممکن است در نهایت با توجه به نتایج انتخابات 2024 به نتیجه نرسد.[18]

نویسنده این مقاله قاضی بازنشسته دادگاه عالی مَدرَس (مرکز ایالت تامیل نادو) می باشد.

[1] - Rashtriya Swayamsevak Sangh (RSS) the سازمانی با فعالیت همه جانبه، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی حتی تروریستی، که ملیگرایی هندویی را به لحاظ زبان، فرهنگ و مذهب در نظر دارد، و نظامی خالص سازی شده و یکدست از هندوها و ادیان زاده شده در این سرزمین را تحت تفکر و دکترین "هندتوا" از طریق دگرسازی ادیان و فرهنگ های دیگر همچون اسلام و مسیحیت و... دنبال می کند، این سازمان در سال 1925 توسط کیشاو بالیرام هدگوار در شهر ناگپور ایالت مهاراشترای هند پایه گذاری شد و رهبر فعلی آن موهان بهاگواد است. این سازمان زیر شاخه های فراوانی دارد که از جمله حزب مردم هند BJP دولت مرکزی و چند ایالت هند را بدست دارند.

[2] - others

[3] - عین‌القضات همدانی با نام کامل ابوالمعالی عبدالله بن محمد بن علی میانجی همدانی (۵۲۵–۴۹۲ هجری قمری) حکیم، نویسنده، شاعر، مفسر قرآن، محدث و فقیه ایرانی بود. او به زبان‌های فارسی، عربی و زبان پارسی میانه آشنایی داشت و در عین‌حال در عرفان و تصوف در بالاترین جایگاه قرار داشته‌است. او از شاگردان عمر خیام و احمد غزالی بوده‌است و در آثار خود از استادش غزالی گفته‌های بسیار نقل کرده‌است. او در سن ۳۳ سالگی به تهمت الحاد و زندقه در همدان بر دار کشیده شد.

[4] - صدرالمتألهین (۹۷۹ – ۱۰۴۵ ه.ق) حکیم متأله و فیلسوف ایرانی سدهٔ یازدهم هجری قمری و بنیان‌گذار حکمت متعالیه است. کارهای او را می‌توان نمایش دهندهٔ نوعی تلفیق از هزار سال تفکر و اندیشهٔ اسلامی پیش از زمان او به حساب آورد. او را به بدعت‌گذاری در دین متهم ساختند و او را مرتد می‌خواندند. ملاصدرا به مدت ۵ یا ۷ سال در کهک قم و در تبعید زیست آموزش‌های وی بیشتر دربارهٔ اندیشه‌ها و باورهای حکیمان و دانشمندان ایرانی مانند شهاب‌الدین سهروردی، ابن سینا و ابویعقوب الکندی و برخی از دانشمندان اندلسی همچون ابن عربی و ابن رشد بودند

[5] - شهاب‌الدین سهروردی، معروف به شیخ اشراق، شیخ مقتول و شیخ شهید (۵۴۹–۵۸۷ ق / ۱۱۵۴–۱۱۹۱ م) فیلسوف نامدار ایرانی بود. او اهل شهر سهرورد زنجان است. وی از بزرگ‌ترین فلاسفه تاریخ ایران است که حکمت خسروانی ایران باستان را احیا کرد. وی در اصول فقه و فقه نیز ید طولایی داشته و شاعر هم بوده است

[6] - سیّد احمد حُکم‌آبادی تبریزی (۱۲۶۹ – ۱۳۲۴) که بعدها نام خانوادگی کَسرَوی را برگزید، تاریخ‌نگار، زبان‌شناس، پژوهشگر، حقوق‌دان و اندیشمند ایرانی بود. وی استاد رشتهٔ حقوق در دانشگاه تهران و وکیل دعاوی در تهران بود. احمد کسروی در حوزه‌های مختلفی چون تاریخ، زبان‌شناسی، ادبیات، علوم دینی، روزنامه‌نگاری، وکالت، قضاوت و سیاست فعالیت داشت. وی بنیان‌گذار جنبشی سیاسی اجتماعی با هدف ساختن یک «هویت ایرانیِ سکولار» در جامعهٔ ایران، موسوم به جنبش «پاک‌دینی» بود که در دوره‌ای از حکومت پهلوی شکل گرفت. آثار احمد کسروی بالغ بر ۷۰ جلد کتاب به زبان‌های فارسی و عربی است احمد کسروی در ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ و در سن ۵۵ سالگی، در اتاق بازپرسی ساختمان کاخ دادگستری تهران «به ضرب گلوله و ۲۷ ضربه چاقو « توسط افراد گروه «فدائیان اسلام» ترور شد. 

[7] - مرتضی مطهری فریمانی (۱۲۹۸ – ۱۳۵۸) روحانی شیعه، استاد فلسفهٔ اسلامی و کلام اسلامی و تفسیر قرآن، عضو هیئت موتلفه اسلامی و از نظریه‌پردازان نظام جمهوری اسلامی ایران بود. وی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ استاد دانشکده الهیات دانشگاه تهران بودو پس از انقلاب به ریاست شورای انقلاب منصوب شد. مطهری از شاگردان خمینی و بنیان‌گذاران و عضو مکتب متاع بود و در شامگاه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ پس از آخرین جلسه مکتب متاع در منزل یدالله سحابی پس از خروج از جلسه در خیابان پارک امین الدوله، هدف گلولهٔ یکی از افراد گروه فرقان قرار گرفت و پس از انتقال به بیمارستان طرفه کشته شد سید روح‌الله خمینی علاقهٔ زیادی به وی داشت، تا آن‌جا که پس از مرگش گفت: «فرزند عزیزی را که پارهٔ تنم و حاصل عمرم بود، از دست دادم».در ادبیات نظام جمهوری اسلامی ایران از وی با عنوان «معلم شهید» یاد شده‌است.

[8] - «RSS and Government Servants: With Full Trousers…March On!»  بر گرفته از سایت وایر به آدرس : https://m.thewire.in/article/politics/with-full-trousers-march-on  همانگونه که در تصویر این پست از اعضای سازمان RSS دیده می شود، لباس رسمی اعضای این سازمان یک پیراهن سفید آستین کوتاه، و یک شورت پاچه بلند خاکی رنگ است، که در این عنوان مقاله از شلوار پاچه بلند ذکر به میان می آید، که کارکنان دولت را توصیه می کند با شلوار در رژه سازمانی شرکت کنند.

[9] - Chitta Ranjan Dash

[10] - Rohit Arya

[11] - the Directorate of Personnel and Training (DoPT) مدیریت منابع انسانی و آموزش دولت هند.

[12] - Rashtriya Seva Bharti (RSB)

[13] - the Saraswati Shishu

[14] - هیاتی خوداتکا که بر اساس قانون سال 1950 ایالت کرالا، در امور موسسات مذهبی تشکیل شد، که 1248 معبد را در ذیل خود شامل دارد

[15] - کنایه از تغییر قوانین داخلی سازمان RSS و پوشیدن شلوار پاچه بلند به جای شورت های پاچه کوتاه که لباس سازمانی این گروه است، برای ایجاد شرایط عضویت کارکنان دولت در فعالیت های سازمان

[16] - مقر رسمی سازمان RSS در شهر ناگپور در ایالت مهاراشترای هند قرار دارد که کنایه از این دارد که نویسنده معتقد است سازمان قصد دارد با شراکت در دولت مرکزی، مقر سازمانی خود در ناگپور را به شهر دهلی پایتخت منتقل کند و زمام امور را در دست گیرد.

[17] - قلعه سرخ یا لال کیلا در دهلی نو نقش میدان آزادی ما را در برگزاری مراسم های رسمی حکومتی بازی می کند، این قلعه محل حکومت سلسله پادشاهی کورکانیان هند یا همان مغولان هند بوده است و نخست وزیر هند مراسم رسمی روز استقلال را در این مکان برگزار می کند، این جمله کنایه از تسلط سازمان بر دولت مستقر در پایتخت می باشد.

[18] - دولت حزب BJP که انتظار داشت در انتخابات سال 2024 با کسب نزدیک به 400 کرسی از پانصد و اندی نمایندگان مجلس عوام هند، تغییرات بنیادین در قانون اساسی را پی بگیرد و قوانین مد نظر فرقه ایی و سیاسی و فرهنگی خود را در قانون اساسی جدید بگنجاند، اما این انتخابات انان را تا حدودی در دستیابی به اهداف خود مایوس کرد، چرا که اقبال مردم هند در این انتخابات به احزاب اپوزیسیون بسیار بیشتر از حد انتظار خود را نشان داد و حزب کنگره بعد از مدت ها شکست توانست کرسی های زیادی را به خود اختصاص دهد و اپوزیسیون قابل توجهی را در پارلمان هند برای خود تدارک بیند، از این رو نتایج غیر منتظره انتخابات اخیر، از دید نویسنده این مقاله، باعث شده است که رویاهای سازمان RSS در دست اندازی به مراکز قدرت نقش بر آب شود.

ماشین جنگی اسراییل با گشاده دستی و با آسودگی خاطرِ سوال برانگیزی، بر پیکره ی ارزش های انسانی، اخلاقی، بین المللی و قوانین بشری و البته بر پیکر مردم محاصره و اسیر شده فلسطینی در باریکه بسته و محدود و کوچک غزه می راند، جایی که نه سنگر طبیعی برای پناه بردن وجود دارد، و نه راهی باز برای فرار از صحنه یک جنایت دائم و آشکار، و تنها پناهگاه موجود در غزه، خرابه های جنگ، و تونل های مخفی هستند، که خرابه ها در سیطره اسراییل و کلید و نقشه تونل ها نیز تنها در دست جنگجویان حماس و... قرار دارد، و این آنانند که تعیین می کنند، چه کسی می تواند از این پناهگاه ها بهره مند شود و چه کسانی نشوند.

نزدیک به دو میلیون فلسطینی، میانه ی نبردی نابرابر و البته خونین و آتشین بین مبارزین فلسطینی و ارتش مجهز اسراییل گرفتارند، و در گرسنگی، بی پناهی، تشنگی، کمبود و... زیر شنی تانک ها، رگبار بمب ها و گلوله ها و... جان می سپارند، و بر بدن زنده و مرده آنان در این آوردگاه خون و آتش می تازند و می بارند، و این مردم در هیاهوی نبرد جاری که اکنون بیش از 9 ماه است در این منطقه ادامه دارد، زیر سم اسب های تازه نعل شده ی مبارزین دو طرف، جان می دهند و زجر و مرارت، مرگ و جراحت، آوارگی و... را تحمل می کنند.

در میانه ی این وضعیت ناگوار، بنیامین نتانیاهو، که شاید رسواترین نخست وزیر اسراییل در تاریخ تشکیل این کشور بوده است، سکاندار فرماندهی این نبرد را در سمت اسراییل، عهده دار شده است، سکانداری که اگر نبرد 7 اکتبر [1] نبود و اگر طراحان این نبرد در گروه حماس و... آنرا برنامه ریزی نمی کردند، اکنون خود زیر خروارها فریادِ اعتراض به فساد و ناکارآمدی اش، فرار از قانون، شکستن حرمت قانون اساسی جمهوری یهود و...، غرق شده بود و به پرونده سیاسی او پایانی رسوا و ننگ آلود زده شده بود.

دمکراسی حاکم بر اسراییل، او را در چنان تنگنایی عظیم قرار داد، که در منگنه اعتراضات مدنی چنان گرفتار آمده بود که دنیا هر لحظه منتظر سقوط دولت افراطی و فاسد او بود، اما درست در آخرین لحظات، و در اوج اضمحلال، به ناگهان چند هزار مبارز حماس و جهاد اسلامی و... در 7 اکتبر 2023 با حمله به سرزمین های تحت کنترل این دولت در کیبوتص رعیم و... و از جمله در کنار آن حمله خونبار به جشنواره موسیقی نوا که با کشتار، گروگانگیری و... [2] همراه بود، به عنوان منجی دولت این راستگرای افراطی صهیونیست عمل کردند و در نتیجه، او همچنان بر اسب قدرت تا کنون سواری می گیرد و شاید از سقوط هم نجات یابد.

فضای ایجاد شده توسط حمله 7 اکتبر، روند را کاملا به نفع افراطگرایان صهیونیست برگرداند، به طوری که مقامات اسراییلی که خود به اتهام حذف یک ملت و یک کشور به نام فلسطین از صفحه روزگار، متهم و زیر سوال بودند، اکنون دست بالای مظلومیت در جهان را داشته، و تمام رفتار خود را با فلسطینی های تحت سیطره، در سایه این مظلومیت توجیه کرده و قانونی و منطقی جلوه اش می دهند.

و من این سوال را اکنون از خود دارم، و اینکه نمی دانم، چرا باید مبارزین مسلمان هنوز هم به خود اجازه دهند، به هنگام پیروزی، هرچند این پیروزی و تسلط مقطعی و برای ساعاتی چند بیشتر نباشد، از همان قانون و شرایط و سیره پس از پیروزی، که در قرون اولیه نبردهای اسلامی (و غیر اسلامی قبل و حین و پس از آن) جاری بوده، پیروی کرده، و فورا پس از غلبه، در ابتدا به تصاحب ناموس دشمن فکر کنند [3] ، و کشتار مردان و غارت اموال را سرلوحه کار خود قرار دهند، آیا این نیز از واجبات نبرد مذهبی (و غیر مذهبی) است؟! چرا نباید حرمت ناموس، خانه و کاشانه، کودک و غیرنظامیان ساکن در مناطق دشمن و... حتی به یک اصل غیر قابل خدشه در نبردهای زمانه ما، حداقل نزد مدعیان دین و آزادیخواهی تبدیل شود، و مهاجمین مسلمان (و غیر مسلمان) خود را ملزم به رعایت آن ببینند؟!

امری که در پیروزهای داعش در شامات [4] ، در حمله حماس در 7 اکتبر 2023، در هجوم طالبان افغانستان به مناطق غیر پشتون، فعالیت بوکوحرام در نیجریه و...، به هنگام ورود نیروهای بعث عراق به خرمشهر و... در خلال جنگ خسارتبار 8 ساله و... تکرار شد، در حالی که بسیاری از متجاوزین و ظالمان دیگر در دنیای معاصر نیز با مردم تحت تسلط و سیطره خود، به نوعی به همین روش رسوا و غیر اخلاقی و غیر انسانی رفتار کرده و می کنند، مثل آنچه صرب ها با مسلمانان بوسنیایی در خلال جنگ یوگسلاوی سابق کردند [5] ، یا آنچه با تسلط چینی ها بر سین کیانگ اکنون بر مردم ایغور این منطقه روا می دارند [6] ، یا آنچه بوداییان مهاجم در برمه با مسلمانان روهینگیا می کنند، یا آنچه روس های متجاوز با مردم چچن در گذشته و اکنون در اوکراین اشغالی کرده و می کنند و... آیا نباید فرقی بین مدعیان نجات بشریت، آزادیخواهی و... و متجاوزین کشورگشا و... باشد؟!

نبرد هفت اکتبر تنها چند ساعت بیشتر ادامه نداشت، اما در همین مدت کم، کشتاری حدود هزار و دویست تن را بر شهروندان و نظامیان اسراییلی تحمیل کرد، اما همین نبرد، اکنون به جنگی چند جانبه و چند ماهه تبدیل شده است، که نزدیک به 40 هزار نفر کشته فقط در سمتِ فلسطینیان بر جای گذاشته است، و از تبعات آن این بود که اسارت چند گروگان اسراییلی، باعث شد که بیش از دو میلیون و اندی فلسطینی ساکن در غزه و اریحا، و بیشتر از آن در کرانه باختری رود اردن، اکنون به گروگان های رسمی اسراییل تبدیل شوند، و نتانیاهو که به حق او را باید "قصاب غزه" نامید، ماه هاست که هر آنچه خواسته و اراده کرده را با این گروگان ها روا داشته و می دارد، و با این حال او اکنون می تواند به سان روضه خوانان محرم و عزای ما، که از سه ساعت حوادث نبرد غمبار در عاشورای سال 61 هجری، یک سال روضه سوزناک بخوانند، در سازمان ملل و اکنون در کنگره امریکا، روضه ایی دردناک از عملکرد مبارزین فلسطینی، که تنها چند ساعت در موضع تسلط بر قسمت ناچیزی از سرزمین های اسراییلی بیشتر نداشتند، بخواند و دنیا را تحت تاثیر این روضه خوانی های دردناک و غمبار خود قرار دهد و بگریاند.

مسبب این شرایط کیست؟! گرفتار شدن در تله باندهای بین المللی صهیونیسم، و البته که در کنار این تله، همان مبارزین فلسطینی بودند که وقتی به ناموس، زن، بچه، خانه و کاشانه، زندگی و سرزمین دشمن خود دست یافتند، عقده گشایی کردند، و هرچه توانستند کردند و روا داشتند و از آن فیلم گرفتند و با افتخار آن را پخش کردند، و آنرا به نشانه پیروزی خود جار زدند، که نمی دانم این کارشان از تسلط حالت روحی خاص هنگام پیروزی ناشی شده بود، که بر آنان غلبه داشت، و یا حساب شده و بر مبنای اصل اسلامی پیروزی بر اساس ایجاد ترس و رعب (النصر بالرعب)، قصد داشتند رعب و ترس را بر دل دشمن خود مستولی کنند، همان شگردی که داعش برای چشم جا انداختن از قربانیان خود، از جنایاتش فیلم می گرفت، و آنلاین آنرا برای چشم های نگران جهانیان به نمایش می گذاشت؛

آیا واقعا تجاوز به زن اسیر [7] دشمن اینقدر لذت و افتخار در بر دارد که قرن هاست رزم آوران متکی به شعارهای مذهبی، آزادیبخش و... نیز حتی نمی توانند از آن چشم پوشی کنند؟! آیا خریدن تنِ تنفروشانِ از دوست و دشمن، برای مهار لذت جنسی جنگآوران بهتر از سو استفاده از تنِ اسرای زن، برای غلبه بر شهوت مردان مبارز نیست؟!

آیا آن سربازان امریکایی مستقر در ژاپن، کره و...، که بعد از غلبه بر این دو کشور، بعد از جنگ جهانی دوم، اکنون سال هاست که به درخواست میزبان خود، در این کشورها مانده اند، و پول توجیبی و حقوق خود را خرج نیاز جنسی خود می کنند، و از تن فروشان ژاپنی و کره ایی برای غلبه بر شهوت خود سود می جوید، بر آن سرباز امریکایی که به زور بر تنِ زنان ژاپنی و کره ایی مغلوب دست اندازی می کند، شرافت ندارند؟!

این مفاهیمِ روشنِ اخلاقی و انسانی را، آیا مردم خاورمیانه ی مذهبخیز و تمدنساز نیز درک خواهند کرد؟ که تجاوز به زنان اسیر و تحت سیطره در آمده، سزاوار هیچ ملت و سرزمینی، حتی اهل دشمن نیست، و این از انسانیت، وجدان و اخلاق انسانی به دور است، چه این زنان اسیر از میان خیل دشمنان باشند، یا مردمی که تفوق بر آنان، باعث شده است شما ساعاتی بر جان، تن و داشته های شان سلطه یابی، یا معترضینی باشند که تن به مبانی فکری و مذهبی شما نمی دهند، و حتی در چنگال شما نیز قصد تمکین بر تحمیل را ندارند و... این عدم تمکین و آن شرایط و... هیچکدام مجوزی برای تجاوز به حریم یک انسان صاحب زیست و کرامت خداوندی نیست.

بله نتانیاهو سفر خود به امریکا را که در میانه ی کشاکش شدید انتخاباتی بین دونالد ترامپ و جو بایدن برای نشستن بر کرسی ریاست جمهوری آینده امریکا، انجام می دهد، باعث شد تا او نیز ماهی منافع و امنیت ملی اسراییل، و منافع خود و گروه خود را از این شرایط صید کند، او در این ماموریت، روی این نوع اشتباهات مبارزان مسلمان و یا آزادیخواه خاورمیانه ایی حساب کرده، و چنان سرمایه گذاری کرد، که یک روضه کامل و تاریخی را در کنگره امریکا، در سفر خود به این کشور خواند، که ملات این روضه را، زنبارگی و هوای نفس ارتکاب به جنایتِ عده ایی از مبارزینی فلسطینی مهیا کرده بودند، که به خود اجازه دادند، به ناموس "دیگران" (حتی دشمن) دست اندازی کنند، از مردم حاضر در سرزمین دشمن خود قتل عام های غیر ضرور مرتکب شوند و...

داستان تجاوز دسته جمعی به اسرای محدودِ زن اسراییلی در دست حماس و...، به هزاران تجاوز ارتش اسراییل به زنان فلسطینی سایه افکند، کشتار چند کودک و نوزاد اسراییلی در حمله 7 اکتبر، به کشتار دسته جمعی هزاران کودک و نوزاد فلسطینی سایه شوم خود را انداخت و...، و آنرا منطقی و غیر قابل اجتناب نشان داد! و... چرا؟! چون مبارزین مسلمان به شیوه و سیره سلف، همچنان خلف بودن خود را به اجرای روش غازیان، فاتحان، جنگجویان و... مسلمانی جستجو می کنند که تاریخ به درستی و یا نادرستی، کم و یا زیاد آنرا ثبت کرده است.

کسانی که چنین اعمالی را مرتکب شدند، در پیروزهای سیاسی - تبلیغاتی بنیامین نتانیاهو شریکند، کسی که منفورترین سیاستمدار اسراییلی بوده و هست، و اکنون بعد از 9 ماه زیر پا نهادن تمام اصول و فروع قوانین انسانی و اخلاقی نبرد، قوانین حقوق بشری، الزامات جنگ در مناطق مسکونی، قوانین سازمان های بین المللی برای حفاظت از حرمت و کرامت انسانی و...، سوار بر موج روضه هایی که ملات آن را برخی مبارزین فلسطینی فراهم نمودند، کنگره امریکا را بارها و بارها به ایستادن و کف زدن های متوالی در قبال سخنان خود وا داشت، نتانیاهو با سوار شدن بر امواج جنایات برخی مبارزین فلسطینی، جنایات بیشمار خود را پوشش داد، و مثل یک قهرمان در امریکا حضور یافت، و سخنرانی کرد.

البته آقای نتانیاهو پیروزی خود را تنها مرهون این دست از مبارزین آزادیخواه فلسطینی نبود، او نشان داد که هرگز به توان خود مغرور، مجذوب و خودشیفه نیست، و سخنرانی خود را از روی متنی نوشته شده دنبال کرد، او که بعد از سال ها کار در عرصه سیاست، همچنان از روی نوشته های تنظیم شده از قبل، سخن می گوید، و در قامت یک سیاستمدار کارآزموده، نبرد باخته را به پیروزی تبدیل می کند، و در این راه بسیار با تجربه ظهور کرد، که از اشتباهات مبارزین فلسطینی برای استفاده از امکانات مذهبی، درمانی، آموزشی و... منطقه غزه، برای پیروزی در نبرد علیه اسراییل سود جستند و نشان دادند که در مرام آنان نیز "هدف وسیله را توجیه می کند"، و برای مبارزه با سربازان اسراییلی، از امکانات مدنی که حق مردم برای پناه بردن در هنگام خطر هستند نیز، می توان سو استفاده کرد، و بدین وسیله تمام حرکت آنان در نبرد آزادیخواهی شان، بر اثر این شکستن نرم های اخلاقی، قانونی و عرفی نبرد، زیر سوال برده شد، و نتانیاهو و همفکرانش با سوار شدن بر موج محکومیت این پدیده ها، از دشمن آزادیخواه خود دیو ساختند، و از خودکامگی و تمامیت خواهی دیوگونه ی خود که چنان رسوا بود که حتی در میان مردم خود آنها هم، روشن شده بود، فرشته ایی قابل تقدیر ترسیم کردند.

حسرت خوردم، روح بِخالت و حسادت سرکشِ انسانی ام قلقلک شد، وقتی دیدم اسراییل چه سیاستمدار زبردستی را در سکانداری سخن و تریبون، به امریکا اعزام داشته؛

او که دانسته و آگاه، از مردم و کشور خود به عنوان "مغرور و دمکرات" یاد کرد، چرا که می داند، غرور ملی چقدر اهمیت دارد، که رهبران باید از غرور ملت خود حراست کنند، حتی جان خود را برای آن تقدیم نمایند، نتانیاهو می داند که دمکرات بودن در دنیای کنونی چقدر مهم و اساسی است، و دنیا چقدر شیفته ارزش های دمکراتیک است، ارزش هایی که حاصل هزاره ها مشغولیت انسان به تمدن سازی، علم و تفکر ورزی دیرپای و راه حل یاب بشر است، این مهمترین کشف علوم اجتماعی بشری، که در حکمرانی، شرایط عادلانه، انسانی، اخلاقی و... ایجاد می کند و کارا و راه گشاست؛

نتانیاهو خوب می داند، برغم روح راستگرا و افراطی و دمکراسی گریزی که در اوست، اما دمکرات زیستن و دمکراسی، و حاکمیت مردم بر مردم، ارزش دفاع دارد، حتی اگر آنرا قبول نداشته باشد، لذا در سخنرانی نتانیاهو در کنگره امریکا به چشم خود دیدم که حکمت و بصیرت اسراییلی، تا چه حد رشد و نمو کرده است، که بداند حاکمیت مردم بر مردم، دیگر یک واژه ایی تزئینی در حاکمیت و تفکر جهانی و بشری نیست، که به خود اجازه داد، ایدئولوگ و راهبری فکری انقلاب آزادیبخش 57 مردم ایران را، که عصاره دهه ها مبارزه ی مردم ایران برای کسب آزادی از استبداد داخلی، و کسب حق تعیین سرنوشت بود را، به تفکر مردی مثل مرحوم محمد تقی مصباح یزدی سپرد و گره زد، که علنا، مردم را زینت بخش سریر قدرت و اهل آن معرفی می کند، و ارزش های دمکراتیک و تکثر بشریت را نادیده گرفته، و مردم خود را تنها مقبولیت دهنده و ناصر (نصرت دهنده) قدرت معرفی می کند، و نه ناصب (نصب کننده و انتخاب کننده) و شارع (مشورعیت بخش) آن!

نتانیاهو سوار بر موجِ افراطِ در امریکا و غرب ستیزی که در ادبیات مسلط سیاسی ایران و همپیمانانش سیطره دارد، و سکه رایجش کرده اند، ایران را "رادیکال ترین و قاتل ترین دشمن امریکا" معرفی، و در حالی که روسیه و چین موجودیت و قدرت امریکا را عملا به چالش کشیده اند، او بر این ندانم کاری های جاری در ایران و... سوار شد، و ایران را در دشمنی با امریکا، جایگزین روسیه و چین کرد، و در مقابل، کشور خود را به عنوان کشوری وفادار، همپیمان با امریکا اعلام، که در مبارزه اش با ایران، "از امریکا محافظت می کند"، و از این جمله خود، این نتیجه را گرفت که "جنگ ما، جنگ شما، دشمنان ما، دشمنان شما، و پیروزی ما، پیروزی شما خواهد بود." و مدعی شد که "ما از منافع مشترک دو کشور دفاع می کنیم" و درخواست کرد که "ابزار به ما بدهید تا جنگ را سریعتر به پایان برسانیم".

و این چنین بود که نتانیاهو خود و کشورش را به امریکا دوخت، تا در فراز و فرود امریکا، با آنان که در اوج علم، ثروت و قدرت قراردارند، همراه، همنشین، همسرنوشت، هم منفعت و... نشان دهد، و به قول آن سیاستمدار شرق آسیایی، اسراییلی ها هم به پستان های بزرگترین و قدرتمند ترین دمکراسی جهان، یعنی امریکا چسبیدند، تا از آن ارتزاق کند، و موجودیت خود را حفظ و تضمین نمایند، و از آن اوج، شاهد سرنوشت کشورها و سیاستمدارانی باشند که به شاخ های این غول جهانی قدرت، علم و ثروت حمله ی مستقیم می کنند.

نتانیاهو بدون هیچگونه تعلل و سرگردانی فکری و کلامی، از تمدن مشترک با غرب، آینده درخشان دو ملت امریکا و اسراییل گفت، و در میان دست زدن های ممتدِ نمایندگان مردم امریکا در کنگره این کشور، گفت "سپاسگذاریم امریکا!"

این سیاستمدار برجسته اسراییلی بدرستی از خاورمیانه به عنوان منطقه ایی با سلطه "محرومیت و خودکامگی" نام برد، و به خوبی بلد بود به دهان و کام تشنه مردم این منطقه به "صلح و ثبات" اشاره کند، و از آروزی "پیروزی زندگی بر مرگ، آزادگی بر خودکامگی و..." بگوید، و این چنین بود که او تبحر خود را به رخ جهانیان کشید و عرصه سخن را چنان به جولان در آورد، که فریاد نمایندگان کنگره امریکا را، از نطق تنظیم شده اش، به سانِ هواداران حزبی و فکری پرشورش در اسراییل، بلند کند، و از این جو احساسی، به نفع سیاست های خود سود جوید، و از نابودی تفکر، سلاح و حاکمیت حماس بگوید، و از اجتناب ناپذیر بودن، این امر.

و باز درب سیاست و روابط بین المللی در منطقه را بر پاشنه ی قبلی اش بچرخاند، که ایران دشمن منطقه و جهان آزاد است، و این که راهبرد "ائتلاف ابراهیم" می تواند، به اسراییل و منطقه کمک کند تا از شر ایران در امان باشند!

بیشک سخنرانی حماسی، مطالعه و تنظیم شده این سیاستمدار اسراییلی که بیشترین رکورد تعداد را در بین رهبران جهان در سخنرانی در کنگره امریکا را دارد، یک نقطه موفقیت در پرونده سیاسی "قصاب غزه" ثبت خواهد کرد، و زاویه فکری ام با او نمی تواند باعث شود که این موفقیت او را نادیده گرفته، و از آن یاد نکنم.

آقای مسعود پزشکیان و دیگر رهبران برخاسته از ایران، که قصد دارند در مجامع جهانی سخن گویند، باید این سخنرانی را بشنوند، و بدانند که این چنین باید، زمین سخن گفتن خود را شناخت، و بر ارزش های حاکم بر آن احاطه داشته، و از فرصت سخن در این گونه مجامع بین المللی، برای کسب منافع و آبرو برای خود و سرزمین خود سود جُست، بی توجه به بطلان او، نتانیاهو در این سخنرانی، خود را بسیار دانا و توانا نشان داد، محمد جواد ظریف را در این زمینه، هماوردی مناسب با این مرد می بینم.

 

[1] - در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حماس و چند گروه ستیزه‌جوی فلسطینی دیگر حملات مسلحانه هماهنگ‌شده‌ای را از نوار غزه در جنوب اسرائیل آغاز کردند که اولین تهاجم به خاک اسرائیل از زمان جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۴۸ بود. و این حملات را عملیات طوفان الاقصی یا سیل الاقصی نامیدند،  که در سطح بین‌المللی با عنوان حمله ۷ اکتبر شناخته می‌شود این حملات آغازگر جنگ جاری اسرائیل و حماس بود. حملات در سحرگاه ۷ اکتبر با شلیک حداقل ۳۰۰۰ راکت به سمت اسرائیل آغاز شد و سپس نیروهای اسلام‌گرا با استفاده از وسایل نقلیه و پاراگلایدر وارد خاک اسرائیل شدند. حماس با شکستن دیوار غزه-اسرائیل، به پایگاه‌های نظامی حمله کردند و غیرنظامیان را در ۲۱ منطقه از جمله بعری، کفارعزه، نیر اوز، نتیوحاسارا و الومیم قتل‌عام کردند. ۳۶۴ غیرنظامی هنگام شرکت در جشنواره موسیقی نوا کشته و تعداد زیادی زخمی شدند ارتش اسرائیل تخمین می‌زند که حدود ۳۰۰۰ شبه نظامی به جنوب اسرائیل حمله کردند و بعداً در آن روز به خاطر شکسته شدن حصارها، شهروندان غزه‌ای بیشتری وارد اسرائیل شدند. مهاجمان در مجموع ۱۱۳۹ نفر را کشتند: ۶۹۵ غیرنظامی اسرائیلی (از جمله ۳۸ کودک) ۷۱ شهروند خارجی، و ۳۷۳ عضو نیروهای امنیتی حدود ۲۵۰ غیرنظامی و سرباز اسرائیلی از جمله ۳۰ کودک به عنوان گروگان به نوار غزه برده شدند. هدف اعلام شده برای گروگان‌گیری، مجبور کردن اسرائیل به مبادله آن‌ها با فلسطینیان زندانی بوده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که تعداد زیادی تجاوز و تعرض جنسی نیز رخ داده است، اما مقامات حماس دست داشتن جنگجویان خود در آن را رد کرده‌اند.  

[3] - "شکی نیست که نظامی شدن روزافزون جوامع، ابراز یا تثبیت مجدد قدرت مرد سالار (چه به طور مستقیم از طریق جنگ و چه به طور غیرمستقیم از طریق توسعه فرهنگ های برتری طلبانه و بنیادگرا) مسئول تجاوز جنسی به عنوان یک سلاح جنگی است. جنگ ها ذاتاً ماهیتی جنسیتی دارند و از زمان های بسیار قدیم این چنین بوده است بیشترین قربانیان جنگ و خشونت، زنان هستند و جنگ مهم ترین عامل نقض حقوق زنان در وسیع ترین اشکال آن است. درهنگام وقوع مخاصمه مسلحانه، قتل و خشونت های جنسی علیه زنان به عنوان بزرگترین دسته از قربانیان جنگ، غیر قابل انکار است و همین باعث می شود که آسیب پذیرترین گروه در هنگام جنگ، زنان و به تبع آنان، کودکان باشند. در شرایط جنگی زنان نه تنها مصون از تبعیض نیستند بلکه تبعیض با خشونت عجین می شود و زنان مجبور به تحمل شرایطی می شوند که اغلب خود در ایجاد آن سهیم نبوده اند. ساختار سنتی جنگ این است که مردان به جنگ می روند، در حالی که زنان در خانه می مانند و از خانواده مراقبت می کنند. علاوه بر این، خود میدان جنگ نیز جنسیتی است؛ در حالی که مردان کشته می‌شوند، بدن زنان غنیمت جنگی است. دیدگاه رایج در طول تاریخ این بوده است که زنان بخشی از «غنایم» جنگی هستند و سربازان حق استفاده از آنان را دارند. این موضوع عمیقاً در این تصور ریشه دوانده است که زنان دارایی هستند و به عنوان ملکی در اختیار رزمندگان پیروز قرار می گیرند. تاریخ بارها نشان داده است که شروع درگیری و جنگ باعث افزایش قرار گرفتن زنان و دختران در معرض جنایات جنگی، به ویژه انواع خشونت ‌های مبتنی بر جنسیت، قتل‌ های خودسرانه، تجاوز جنسی و قاچاق می‌شود"

[4] - در اواخر ۲۰۱۴ دولت اسلامی عراق و شام (داعش) رساله ای در باب رفتار با بردگان مؤنث منتشر کرد، که از نقل قولی قرآنی حاوی عبارت "ما ملکت ایمانکم" استفاده می‌کند تا استدلال کند که اسلام اجازه سکس با اسیران زن را می‌دهد. داعش دختران و زنانی را که به اسارت می‌گیرد، کنیز می‌نامد و اجازه فروش آنان و هر گونه بهره‌برداری جنسی از آنان را داده‌است و حتی به کودکان هم رحم نمی‌کند. گزارش‌های متعددی در مورد آزار جنسی و خرید و فروش زنان و دختران اسیر وجود دارند. به ویژه زنان و دختران پیرو مذهب ایزدی که به جنگجویان گروه هدیه داده شده یا به فروش رسیده‌اند

[5] - در طول جنگ بوسنی، نیروهای صرب استراتژی سوءاستفاده جنسی از هزاران زن و دختر مسلمان بوسنیایی را در پیش گرفتند. اطلاع دقیقی از تعداد قربانیان تجاوز سیستماتیک صرب‌ها در دست نیست اما تخمین‌هایی در حدود ۲۰ تا ۵۰ هزار مورد موجودند. تجاوزهای دسته‌جمعی بیشتر در شرق بوسنی و سارایوو صورت گرفتند. تعداد زیادی از درجه‌داران و سربازان صرب بعدها در دادگاه به انجام جنایت جنگی متهم گشتند.

[6] - گزارشی تحقیقاتی که توسط بی‌بی‌سی در تاریخ ۲ فوریه ۲۰۲۱ منتشر شد، حاکی از این است که علیه زنان مسلمان چین به طرز سیستماتیک تجاوز جنسی صورت می‌گیرد. بر اساس این گزارش، زنان زندانی در کمپ‌های اصطلاحاً «بازآموزی» به شکل سیستماتیک توسط ماموران و زندان‌بانان حکومت کمونیست چین مورد تجاوز، آزار‌ و‌ اذیت و شکنجه جنسی قرار گرفته‌اند. تورسونای ضیاالدین، یکی از زنان مسلمان اویغوری است که از این جنایات پرده‌برداشته‌است. خانم ضیاالدین - که خودش یکی از این قربانیان بوده - می‌گوید متجاوزین با لباس رسمی (کت‌وشلواری) بودند و لباس پلیس بر تن نداشتند. خانم ضیاالدین - که ۹ ماه را در این کمپ‌ها سپری کرده - بلافاصله پس از آزادی، از چین فرار کرده‌است. او ابتدا به قزاقستان رفته و نهایتاً به آمریکا پناهنده شد. او می‌گوید زن‌ها را «هر شب» از سلول‌هایشان خارج می‌کردند و گاهی یک و یا دو مرد از «مردان چینی ماسک‌دار» به آنها تجاوز می‌کردند.

[7] - تجاوز جنسی در جنگ، تجاوز جنسی خشونت جنسی است که توسط سربازان در جریان درگیری مسلحانه، جنگ یا اشغال نظامی اغلب به عنوان غنایم جنگ انجام می‌شود، اما گاهی، به ویژه در درگیری‌های قومی، این پدیده انگیزه‌های جامعه شناختی گسترده‌تری دارد. این تجاوزها متفاوت‌اند از آنچه که در بین سربازان در طول دوران سربازی رخ می‌دهد. تجاوز جنگی همچنین موارد مربوط به فاحشگی تحت اجبار نیروهای اشغال‌کننده را نیز در بر می‌گیرد.

آنچه روشن است در موضوع تغییر و تحول، حاکمیت در ایران با مردم خود گاه همقدمی و همدوشی لازم را ندارد، و در حالی که مردم سیر تحول و تغییر خود را به سرعت طی می کنند، این در مورد نظام حاکمیتی صدق نمی کند و نوعی ایستایی و بلکه عقبگرد را می توان در عملکرد و نتایج حرکت آنان دید. بعنوان مثال از انقلاب مشروطه تا کنون، ایرانیان به دنبال حق تعیین سرنوشت بوده و هستند ولی حاکمیت ها با اعطای آزادی و حق تعیین سرنوشت به ایرانیان مقاومت می کنند و از این لحاظ همیشه در مقایسه با مردم خود عقبمانده و ایستا بوده اند و همقدمی و همدوشی با آنان نداشته و ندارند، در حالی که جامعه و مردم راه خود را می رود و در این اندیشه ی پیشتاز، می تازد و جلو می روند.

امروزه تحول و تغییر، و یا تغییر و تحول خواهی را می توان در بدنه ی جامعه ی ایرانیان با چشم سر دید، و دیگر نیاز به کارشناسان خبره جامعه شناسی و دیگر علوم اجتماع نیست تا چون دکتر علی شریعتی بر تریبون حسینه ارشاد شان تکیه زنند و با تئوری های ریاضی گونه ی ناشی از علم تاریخ و اجتماع، سیر و تحول آنرا برای قشر متفکر جامعه ملموس نمایند، این روزها دیگر به چنان روشنگری نیاز نیست، چرا که جریانی شفاف و روشن در حال رخ نمودن است، و تغییر و  تحول قابل روئیت و شناسایی است.

بعنوان مثال هر کانال جمعی در شبکه های مجازی خود به یک حسینیه ارشاد تبدیل شده است، و تنوعی واقعی از تفکر ایرانیان را به نمایش می گذارد، و هر عضو از این گروه ها در نقش شریعتی زمان خود، نقش بر عهده گرفته، و تریبونی از دیدگاه مد نظرش را نمایندگی می کند و آنرا به رخ جهانیان و مردم جامعه ی خود می کشد، و جامعه ما بدینگونه سطوح تغییر و تحول فکری و عملی خود را مرور می کنند، و به پیش می تازد.

اما وقتی به ابعاد تفکر و عمل حاکمیتی نگاهی می اندازیم، هیکلی ستبر و سنگینی را می توان دید که انگار دچار ایستایی تکراری شده و یا یک دور تکرار و درجا زدن های مکرر دست و پنچه نرم می کند، و گاه حتی عقبگردهای تاسف برانگیزی را نیز از خود نشان می دهد که امید را از انسان می ستاند،

تو گویی انگار سد محکمی از همراهی حاکمان با بدنه جامعه جلوگیری می کند، و ایستایی و یکدستی را تبلیغ و تحمیل می کند، و این فرایند خبیث را با نام های مقدس و ارزشمندی تئوریزه، معرفی و بَزَک می کند؛ حال آنکه حاکمیت ها باید سردمدار تغییر و تحول باشند و تغییر و تحول را راهبری و پیشداری کنند، و همچون جلوداری آینه دار مردمی باشند که ذیل حاکمیت آنان حرکت خود را به جلو می برند، آینه ایی روشن از بدنه جامعه ایی باشند، که تعهد کرده اند آن را نمایندگی و وکالت و هدایت نمایند،

به قول آقای محمد مخبر [1] کار آنان "نوکری" است [2] ، اما این عدم همراهی و هماهنگی بین حاکمیت و مردم، ناشی از همین انحراف از تفکر نوکری است، چرا که حاکمیت دیگر خود را نوکر و خدمتگزار نمی بیند، بلکه خود را آقا، سرور و چوپان بر مردم در نظر می گیرد، و خواهان همراهی و همقدمی مردم با خود است، لذا لزومی بر همراهی و همقدمی با چنین مردمی کوچک و صغیر انگاشته شده، در خود احساس نمی کند، آنان را با خود همراه می خواهد و تن به همقدمی با مردم خود نمی دهد؛

اما این پدیده از کجا ناشی می شود؟ چه عاملی باعث می شود که حاکمیت با همه امکاناتی که در دست دارد، از مردمی که هیچ امکانی در دست ندارند، عقب می افتد؟! و از کاروان تغییر و تحول، و همراهی همقدمی با جامعه خود باز می ماند؟ و شکاف و فاصله ایی بین حاکمیت و مردم می افتد که عمق این شکاف به میزان عدم همراهی و همقدمی با مردمی بر می گردد که در تغییر پیشتازند؛ و همین شکاف هاست که شرایطی ایجاد می کند که قورباغه هم برای ایرانیان ابوعطا می خواند و طمع دست های خارجی را برای سلطه بر ایران و سرزمین آن را بر می انگیزد؟

شاید مهمترین عاملی که بین حاکمیت و مردم فاصله انداخته است، نبود احزاب واقعی در ایران با منشور و اساسنامه روشنِ تشکیلاتیِ آشکار و فعال است، که اهداف کلان حزبی آنان به رشته تحریر در آمده، ایدئولوژی روشن داشته باشند و منتهای آمال و آرزوی روشنی را به نمایش بگذارند و... که مردم بتوانند نمایندگی انتقال سخن خود به حاکمان را، از طریق کادرهای مجرب چنین احزاب و فعالین اجتماعیِ کارآزموده در مسیر فعالیت حزبی احزاب دنبال کنند و نتایج از آنان بازخواست نمایند.

در نبود چنین احزابی، این افراد هستند که جایگاه احزاب را به دست گرفته و پر خواهند گرفت، و نتیجه هم روشن است که در خوشبینانه ترین بازده، چنین افرادی زیر بار سنگین وظایف خود کمر خم کرده، جمهوریت و دمکراسی را بلاموضوع، مبتذل و ناکارآمد نشان می دهند، "نمایندگی" را به سخره خاص و عام تبدیل خواهند کرد، ناامیدی و عدم توسعه یافتگی را وجه آشکار خواهند بخشید و...

نمونه ی امروزین این وضع اسفبار را در دولت مرحوم ابراهیم رئیسی می توان دید، که او درست خلاف تمام شعارها و مانیفست تبلیغاتی خود در انتخابات، سه سال حرکت و عمل کرد و هر آنچه قول داده بود را، بعکس به عمل درآورد، او اگر گفته بود، ما دولت محرومان خواهیم بود، وضع محرومان به بدترین حالت انداخت، و خوب نشد که هیچ، قشر عظیمی را نیز به جمع محرومیت و محرومان ملحق کرد، و اگر گفت به دنبال برجام خواهم بود، آنرا وانهاد و هیچ نتیجه ایی در سیاستش نبود، اگر با شعار مبارزه با بی تدبیری آمد بی تدبیری را به اوج رساند به طوری که در فاجعه کشته شدن رئیس جمهوری در یک رسوایی روشن و آشکار کشور مجبور شد دست به دامن کشورهای همسایه شود تا بلکه بعد از 18 ساعت محل سقوط هلیکوپتر سقوط کرده بالاترین مقام رسمی کشور را بیابد و بدین ترتیب بی تدبیری و ناتوانی را به اوج رساند، اگر گفت اینترنت را به اوج خواهیم رساند و دسترسی مردم را به آن سهل و حتی مجانی  خواهیم کرد، این شبکه ارتباطی را به اوج ذلت و عدم دسترسی کشید، اگر گفت هر سال یک میلیون مسکن می سازیم، این اتفاق نیفتاد که هیچ مسکن به بن بست رسید و به کالایی غیر قابل دسترسی تبدیل شد و...

و لذاست که در نبود حزبی که بتوان یقه اش را مردم بگیرند، امروز تمام ناکارآمدی ایده ی پشت سر چنین دولتی را با جسد سوخته ی چنین رئیس جمهوری، در گوری زیر فرش های حرمی پر رفت و آمد دفن می کنند تا به دور از دسترس طلبکارانش (مردم ایران)، بدهی ها زیر خاک مدفون شود و تمام.

به رغم این، اینروزها نمایشی از حضور کاندیداها را در ستاد انتخابات کشور شاهدیم که نامزدهایی گروه گروه برای ثبت نام برای انتخاباتی می روند که همه می دانند در این بازی، ابزار کافی برای کار ندارند، و ابزار تصمیم و قدرت تغییر در جایی دیگر تجمع یافته، و بدنه حزبی نیز وجود ندارد تا برای حمایت و همکاری در دست چنین منتخبی قرار گیرد تا بتوانند شعارها و قول های انتخاباتی او را پیگیری و محقق نماید، پس چنین نامزدهایی (مثل مرحوم رئیسی و...) می توانند هر قولی را بدهند و به قول خود هم عمل نکنند، و آب از آب تکان نخورد و دست مردم از تنبیه بدعهد کوتاه باشد!

اینچنین است که انتخابات، به عنوان مهمترین رکن دمکراسی و توسعه در کشورهای توسعه یافته، در کشورهای چون کشور ما به مضحکه ایی برای سرگرمی و جوک تبدیل می شود، و در نهایت این تنها تفاوت های فردی است که می تواند بین حسن روحانی (رئیس جمهور دولت های یازدهم و دوازدهم) و ابراهیم رئیسی (رئیس دولت سیزدهم) تمایز نشان دهد، ولی در کل چنین دولت هایی امر دمکراسی و حاکمیت جمهور را مبتذل و بی خاصیت خواهند کرد، و جامعه را به سمت توسعه و پیروزی افکار و عقاید دیکتاتوری سوق می دهند، تا چنین افکاری دامنه عمل و نفوذ بیشتری یابند و حق به جانب، به رغم تمام نفرتی که از آنان در بین مردم ایران وجود دارد، داعیه دار موفقیت شوند.

واقعیت این است که انتخاباتِ بدون حضور احزاب واقعی و قدرتمند یک شوخی بیشتر نیست، نمایشی پرخرج برای چیزی در اندازه و با نتایج هیچ، چرا که چرخش قدرتی در بر نخواهد داشت، و بدلکارانی متبحر به نمایندگی از باندهای بی نام و نشان می توانند در این نمایش مبتذل، پشتک و واروهای اغوا کننده بزنند، و جامعه را در یک ایستایی مداوم، سرگرم آمدن و رفتن پوپولیست های متبحر و حرفه ایی نگه دارند، و آخر چنین تکرار و ایستایی، ناامیدی و فروپاشی، درجا زدند، و افتادن در ورطه دیکتاتوری هایی مخوف تر از قبل خواهد بود.

[1] - کفیل ریاست جمهوری در زمان فقدان مرحوم رئیسی تا انتخابات بعد، که 50 روز بعد از مرگ رئیس جمهور باید رئیس جمهور بعدی تعیین و جایگزین شود؛

[2] - که اگر منظور نظر جناب مخبر نوکری مردم باشد، به درستی و در جهت درست است و اگر نوکری قدرت باشد که در ضد ارزشی ترین شکل، رویه حاکمیت را نشان خواهد داد، و کارگزاران را به گماشتگانی مانند خواهد کرد که سابق بر این نیز دست به سینه مقابل قدرت دولا و راست، یا قیام و قعود می کردند.

صفحه1 از3

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...