تفکرات به تاریخ پیوسته، از زبان ایدئولوگ های جوان اصولگرا

28 بهمن 1398
Author :  
بترسید‏‎ ‎‏از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست، و یک انفجار حاصل بشود.

رویش های جدید، زنگ خطر تفکر ایدئولوگ های جوان جریان اصولگرایی :

در حالی که امید می رفت نسل جدید اصولگرایان، خود را از تحجر فکری و عملی موجود، در بین این جریان نجات دهد، و مدرن تر و متناسب تر با سطح انسان عصر حاضر، و با نظر داشت مقتضیات زمان کنونی ظهور یابد، و از طریق ارایه طرح های جدید، کشور و مردم ایران را از بن بست های موجود به سمت نجات، راهنما باشد، اما نظرات ارایه شده، ناشی از رویش های جدید، و ایده و ایدال ایدئولوگ های جوان این جریان فکری چنان ناامید کننده بروز می یابند، که باید گفت صد رحمت به پیران اصولگرای سنتی سابق.

حداقل آنان به ظواهر دخالت مردم در اداره امور خود، و حق تعیین سرنوشت (جمهوریت جمهوری اسلامی و نماد آن رییس جمهور)، خود را بیشتر معتقد و همراه نشان می دادند، و حال اینک، نسل جدید این جریان، بسیار خطرناکتر از آنان ظاهر شده، و به ظواهر این امور هم اهتمامی ندارد، و تمام ایدال ها و شعارهای انقلابی مردم ایران مبنی بر آزادی و حق تعیین سرنوشت را نادیده گرفته، و انگار بی اطلاع از آن سابقه، و آن انقلاب، و خواست آن مردم است، و به سان عنصری ناآگاه، چون حالت اصحاف کهف، که به یکباره از غار بی اطلاعی از جهان، سطح فکری بشر جدید، و تاریخ آزادیخواهی این مردم باشد، لب باز کرده و راه برون رفتی ارایه می دهد، که به واقع برون رفت نیست، بلکه رفتن بیش از پیش در باتلاقی است که به مرگ ایران و فرهنگ ایرانیان، و حتی اسلام (که لابد اصل هدف آنهاست) منجر خواهد شد.

تاریخ آزادیخواهی مردم ایران، و حرکت آنان به سمت بدست آوردن حق استیفای حقوق خود در مقابل حکمرانان، و برخورداری از آزادی و... که این مردم را به پیشرو ترین ملل منطقه، در این زمینه تبدیل کرده است، و دوستان اصولگرای ما به روی مبارک خود هم نمی آورند، که مردم انقلاب کردند تا از شرایطی که آنان در احوال خود بی اثر بودند، به شرایطی منتقل شوند که بر امور خود مسلط باشند، و اکنون بر خلاف این روند تاریخی، طرح هایی می دهند که، عملا مردم را به عناصر گوش به فرمانی، حاضر در رکاب، و جمعی سپاه فرمانروایان خود، تقلیل می دهد.

اخیرا طرحی از سوی حجت الاسلام میرزایی، یکی از کاندیداهای جریان اصولگرایانِ اصفهان در انتخابات جاری مجلس، ارایه شد که می توان آنرا بروز و رویش ایده و ایدئولوگ های جدید، در جریان اصولگرایی دانست، که نشان می دهد، آنان چه آرمان هایی در سر دارند، و به مردم خود، در چه جایگاه و سطحی نگاه می کنند؛

با تعمیق شدن در این طرح، و تصور دورنمایی چنین سیستم و برنامه حکمرانی، امید به جریان نو-اصولگرایی نیز رو به افول می رود، حال آنکه انتظار می رفت نسل جدید این جریان، پیشروتر و مدرن تر از سلف فکر کند، اما انگار این نسل نیز قصد پیشروی به سمت مقتضیات دنیای جدید و انسان جدید را ندارد، و بعکس، برنامه هایی را ابراز می دارد، که انسان عصر جدید را به سطح تفکر حاکمیتی قرون گذشته بازگشت داده، و به طرح های خسارت بار حکمرانی گذشته، رجعت می دهد.

در حالی که اگر این دوستان نگاهی گذرا به تاریخ اسلام و منطقه نمایند، این طرح و تفکر که امروز از نسل جدید ایدئولوگ های جریان اصولگرایی پیشنهاد می شود، در گذشته بروز و ظهور عملی داشته، و امتحان خود را به خوبی پس داده است، و امروز می توان حاصل تشکیل چنین حاکمیت هایی را به چشم سر دید، که جز جنایت، ویرانی، خسارت، وابستگی، عقب ماندگی و سرشکستگی برای اسلام و مسلمین و ملل مظلوم منطقه، چیزی به ارمغان نیاوردند.

 آن روزها که رجعت به تفکر حاکمیت بر انسان، به شیوه قرون اولیه، در بین متفکرین اسلامی بروز یافت و در نسوج جامعه فکری مسلمانان رسوخ کرد، و بروز عملی یافت، نمونه موفقی هم در شبه جزیره عربستان در شکل تفکر وهابیت تشکیل شد، که معتقد به شیوه خلافت و خلیفه گری بود، نتایج ظهورش دیده شد، و همچنین امروزه بروز جنبش گونه آن تفکر مبتنی بر خلافت اسلامی، در شکل حکومت های "داعش" در عراق و سوریه خود را نشان داد، و پیش از آن نیز حاکمیت خلافت اسلامی، منشعب از این تفکر، در چهره حکومت "طالبان" در افغانستان، بروز چهره جدید این جریان بود، که همگان با نتایج آن آشنایند.

حال آنکه پیش از آن، در نظام خلافت عباسی و بعد از آن حاکمیت خلافت عثمانی نیز این سیستم به اجرا در آمد، و به غیر از نابودی فرهنگ و اجتماع پیشرو و مستقل ملل تحت سیطره خود، و تبدیل آنان به جامعه ایی یکپارچه اما تهی و غارت شده، و نابود گشته، حاصلی نداشت؛ و امروزه از آن خلافت های پی در پی و طولانی، تنها فرهنگ و اجتماع از هم گسیخته کشورهای خاورمیانه، و شمال آفریقا به جای مانده است، و بازماندگان به مناطقی تبدیل شده اند که از آن سیستم حاکمیت خلافتی، تنها برای شان گویش به زبان عربی باقی ماند (مثل همین آقای میرزایی ما که با فرهنگ لغت باید حرف های عربی اش را فهمید)، و لابد "اتحادیه عرب" که اکنون یک سازمان بی خاصیت است، و علاوه بر آن، یک تاریخ عقب ماندگی و استیصال، و موجی از مهاجرت و فرار انسان های متواری از این وضع، که اکنون دنیای غرب، مستاصل از پذیرش این همه فراریان، از این مناطق، به کشورهایی نظیر ترکیه، در مرزهای خود باج می دهند، تا شاید بتوانند جلوی موج فراریان از این مردم را به سمت اروپا بگیرد، و این ناشی از عقب ماندگی کشورهای تحت سیطره این تفکر است، که یکی از علل مهم این وضع تفکر حاکم بر نخبگان آنان بود، که تاکید موکد به تقویت حاکِم دارند، تا حاکمیت مردمِ تحت حاکمیت بر خود، و شاید این عقب ماندگی ها، هرگز هم قابل جبران نباشد.

ممکن است گفته شود آن مثال ها از خلافت اهل سنت بود، و این که ما می گوییم خلافت اهل تشیع است، در پاسخ باید گفت، خلافت و خلیفه گری، یک روش حکومتی است، و این که چه تفکری بر آن حاکم باشد، تفاوتی نخواهد کرد، چه تفکر حاکم بر سیستم خلافتی شیعه باشد، چه اهل سنت، چه یهود، چه مسیحی و...، فرقی نمی کند؛ چرا که در چنین سیستمی اصل تاکید، بر قدرت حاکم است، تا وضع مردم، اصل بر اجرا شدن حکم است تا توجه به نتیجه آن، محور فرد حاکم است، تا خواست جمع، اصل اجرای حکم است، تا جاری شدن اخلاق و حتی دین، اصل رضایت حاکم است تا مردم و...

و چنین سیستم پیشنهادی برای جمهوری اسلامی یعنی نابودی روح و محتوای قانون اساسی قعلی، که عصاره مبارزه ی مبارزین است، که به نوشته در آمده و ثبت شده است، و چنین الگوهای پیشنهادی از سوی این ایدئولوگ های پرورش یافته در دامان فرهنگی انقلابیون اصولگرا، تمام اهداف آزادیخواهانه انقلاب و مبارزه و... را به دور انداخته، و این طرح در واقع بروز، ایجاد و احیا روش خلافت در ایران است.

متن اظهارات حجت الاسلام حسین میرزایی (کاندیدای اصولگرای اصفهان)

که از روی سخنرانی وی پیاده شده است :

"شما پست ریاست جمهوری را در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی حذف کنید، حذفش کنید، بایستی کشورتان را تخصصی اداره کنید، متخصصان دین و فرهنگ و علم در امور دین و فرهنگ و علم حرف بزنند، متخصصان اقتصاد درباره اقتصاد حرف بزنند، متخصصان عمران و آبادانی در مورد عمران و آبادانی حرف بزنند، و متخصصان تدبیر و سیاست هم در آنجا حرف بزنند،

به چه شیوه ایی رفتار کنیم.

برای رهبری یک معاون اجرایی عمران و آبادانی تعریف کنیم، یعنی خود رهبری یک معاون اجرایی عمران و آبادانی داشته باشند، قسمت هایی مثل وزارت نفت، راه و شهرسازی، جهاد و کشاورزی و این بخش هایی که به عمران و آبادانی بر می گردد، زیر نظر این معاون اجرایی طی شود. همین مجلس شورای اسلامی فعلی، در واقع وزرا و این معاون اجرایی را رای اعتماد بدهد و یا ندهد، و برنامه و بودجه اش را تعیین کند و کار برود جلو.

رهبری برای استصلاح [1] اهل، یک معاون فرهنگی، دینی و... اجرایی داشته باشد، که آموزش و پرورش، آموزش عالی، بهداشت و درمان، وزارت ورزش و جوانان، (چیچی ِاست این که همیشه دعوامان هست باهاش) (جمع حاضر، وزرات ارشاد) بله ارشاد و... اینها زیر نظر معاون اجرایی اسطصلاح اهل،  و یا معاون فرهنگی و دینی رهبری معظم انقلاب باشد، شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره این وزیرها و معاون، برنامه و بودجه و رای اعتماد، عدم اعتماد و... تنظیم کند.

رهبری به ازای جبایت [2] خراج ها، یک معاون اجرایی بیت المال داشته باشد، که وزیر اقتصاد، رییس بانک مرکزی، گمرکات، مسایل پولی و مالی و... کشور از طریق این معاونت اجرایی مدیریت شود، و شورایی به عنوان شورای اقتصاد، که این هم با یک فرایند قانونی پیدا می شود و روشن می شود، اینها برنامه و بودجه و تشکیلات این معاونت را مدیریت کنند و سامان دهی کنند،

دولت و رییس جمهور منتفی می شود.

در حوزه مسایل امنیتی و سیاسی، رهبری معاون اجرایی نمی خواهد، همانطور که الان فرماندهان را منصوب می کنند، وزرات اطلاعات، وزارت دفاع، وزارت خارجه، وزارت کشور، ملحق به مجموعه رهبری مستقیم شود، و همین فرایند که تجربه شده و موفق بوده، همین ادامه پیدا کند، با این استدلال که وجود معاون اجرایی امنیتی سیاسی در یک حکومت، امکان کودتا را بسیار زیاد می کند، قدرتی دارد که ممکن است از قدرت نظامی - امنیتی اش استفاده کند و کودتا کند، (لذا) اینجا نباید معاون وجود داشته باشد، برای رهبری".

این سخنان را که می شنوی احساس می کنی، تاریخ این کشور را از گذشته تا کنون بریده، و به دور انداخته، و یا فراموش کرده اند، و یا امروز یک ملت جدید انقلاب کرده، از صفر می خواهند، بعد از پیروزی انقلاب خود، بی توجه به گذشته، یک نوع حاکمیت برای خود طرح ریزی کند، چرا که تمام حرف های مبارزین قبل از انقلاب، شعارها، ایدال ها، دلایل به وجود آمدن انقلاب 57 و مشروطه و... همه را به فراموشی سپرده اند، و به دنبال یک انقلاب، یا یک کودتا، می خواهند سیستم جدیدی را طرح بریزند!!

البته در قالب یک طنز تلخ می توان، به این ایدئولوگ جدید و جوان جریان اصولگرایان تسلیم شد و گفت :

آقای میرزایی عزیز!

وقتی تفکر غالب بر موثرین حاکم بر کشور، مربوط به شیوه خلافت اسلامی است، شما درست می گویید و لزومی به داشتن سیستم های پیشرو جهانی متکی بر تفکر و تجربه انسان نیست، سیستم جمهوری مربوط به نظامات تفکر جدید و پیشرو و انسان محور است. همان سیستم خلافت اسلامی باشد، بهتر است! اهداف وقتی همان است، تفکر وقتی همان است، چرا باید سیستم جمهوری باشد، تازه در تکمیل و اصلاح سخن شما باید گفت، داشتن همین شوراهایی هم که گفته اید، بی معنی است، نیازی به شوراها هم نیست، و حاکم می تواند، خود معاونین خود را از بین افراد دلخواه خود تعیین، و سیاست ها را به وی ابلاغ، تا اجرایی کند.

آقای میرزایی عزیز! 

مگر در سیستم خلافت اسلامی، شورایی برای تعیین مسولین وجود داشت، خلیفه هر چه مقرر کند، همان قانون و سخن ایشان مبنای عمل است، مجلس شورای اسلامی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای اقتصاد و... معنی ندارد، با تشکیل خلافت اسلامی دیگر نیازی به انقلابیون، و انقلابی گری هم نیست، و در واقع به اهدافی که از انقلاب باید می رسید، رسیده ایم، و خلیفه مسلمین جهان می تواند بدون نیاز به انقلاب و انقلابیون کار خود را انجام دهد.

جناب حجت الاسلام!

نیازی به رای گیری و انتخابات هم نیست، مگر بیماریم رای گیری و انتخابات درست کنیم، تازه این همه سال این شیوه های حکومت داری غربی ها و شرقی ها را تحمل کردیم، می توانیم حالا آنطوری که دلمان می خواهد زندگی کنیم، کسی هم ناراحتی دارد می تواند از این کشور برود، آن خانم هم در شبکه افق صدا و سیما همین را فرمودند. آن غربگراها و شرق گراها که دم از قانون اساسی، سیستم جمهوری، حق تعیین سرنوشت و حقوق شهروندی و از این قبیل مزخرفات می زنند، نیز می توانند از این کشور بروند. بروند گم شوند، تا این کشور درست شود.

تازه همان شیوه بیعت خودمان چه عیبی دارد که رفراندوم تو این قانون اساسی گذاشته اند، وقتی دست خدا از آستین نایبان عام امام زمان در مجلس خبرگان بیرون آمده، و برای ما رهبر کشف و تعیین می کند، این همه هزینه ثبت نام رد صلاحیت، انتخابات و... که یک عده عوضی بر کرسی های مجالس و ریاست جمهوری بنشینند، که چی!،

هر کسی که رهبر است خود از میان افراد، لایق و به صلاحدید خود، برآزنده ها را به عنوان والی و مشاور انتخاب خواهد کرد. این همه تحمیل هزینه های بیخود، برای حکومت اسلامی بی معنی است، بهتر است خود او سر لشکر، والی، معاون اجرایی و... را هم تعیین کنند، تا کشور و امور را، آنها از طرف ایشان اداره نمایند.

 آقای میرزایی عزیز!

این قانون اساسی را هم که دست والیان ایشان را بسته است، باید به دور انداخت، چراکه یک عده نشستند و این همه بحث کردند و این را نوشتند، بعد هم معلوم شد که بیشتر آنها خیانتکار بودند، به عاقبت همراهان امام در 12 بهمن 57 که از هواپیما پایین آمدند، و یا آنانی که این قوانین را نوشتند نگاه کنید، یک به یک رسوا شدند و... این قانون اساسی را همان ها نشستند و نوشتند و این همه کشور را برای 41 سال سر کار گذاشتند.

از همان اول باید امام  خود خلافت اسلامی اعلام می کرد، این بازرگان، هاشمی، بهشتی و منتظری، مطهری و از این قبیل، نگذاشتند، و انقلاب را منحرف کردند و صحبت از آزادی، حق تعیین سرنوشت و... کردند، ما برای اسلام قیام کردیم، و برای اسلام کار می کنیم و برای اسلام همه چیز را فدا خواهیم کرد.

آقای میرزایی عزیز!

بی توجه به هر نفهمی که مانع اسلام شود، باید کار خود را کرد؛ اصلا اسلام نیازی به تایید این و آن ندارد، اینان را که بندگان خدا هستند، کار به کجا رسیده که برای خلیفه خدا تعیین تکلیف کنند، که چه حقی بدهد و چه حقی ندهد، اصلا معنی ندارد.

والی باید هم استاندار باشد هم نماز جمعه و جماعت اقامه کند، و هم قاضی شرع باشد و همه مطیع و منقاد او، حرف او قانون، کار او ملاک شرع و... ما از اول هم اشتباه کردیم، که اگر این نکرده بودیم، این همه رییس جمهور، رییس مجلس و وزرای منحرف روی دست ما نمی ماند، از اول هم راه را اشتباه رفتیم.

اما بعد از این طنز تلخ، یک سخن جدی با حجت الاسلام میرزایی دارم:

برادر عزیز! توصیه من به شما و امثال شما این است که به مردم باز گردید، از عاقبت آنان که راه خود را از مردم جدا کردند، عبرت بگیرید، این مردم "ولی نعمت" امثال شمایند، در استیفای حق و حقوق آنان است که رضایت خداوند نیز حاصل خواهد شد، و این خیر دنیا و آخرت شماست، وظیفه وکیل تنها زنده کردن حقوق کسی است که از او وکالت دارد، نه فرد دیگر.

شیوه ایی از حکمرانی را دنبال کنید که این مردم برای بدست آوردن آن در طی صد سال دو انقلاب بزرگ کردند (انقلاب مشروطیت، انقلاب 57)، که دو انقلاب در یک سده، در تاریخ ملل جهان بی نظیر است. تاکید این مردم بر حق تعیین سرنوشت، و برخورداری از آزادی، خواستی تاریخی، اساسی و بنیادین است؛

سد کردن این راه، شنا در مسیر خلاف رود جاری و خروشان ایرانیان است، و هر فردی را که بر هر زورقی در این خلاف جهت سوار شود، در این تلاطم، غرق خواهد شد، اگر به فکر خود نیستید، حداقل بر کشتی اسلام سوار نشوید، تا اسلام نیز با شما در این مسیر غرق نگردد.

[1] - استصلاح. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) نیکوئی کردن خواستن. و منه : اربع لاتستصلح فسادها، محاسدة الاکفاء و عداوة القرباء و الرکانة فی الامراء و الفسق فی العلماء. (منتهی الارب ). || نیک شدن. نیک آمدن چیزی. (زوزنی ). || صلح جستن. || صلاح کار جستن. صلاح پرسیدن. (غیاث ). || استصلاح یکی از اصول فقه نزد مالک بن اَنس و اصحاب او باشد، و مثال آن اجازه ایست که صیارفه دارند در تبایع وَرق بورق (دراهم مَضروبة) و عین بعین با زیادة و نقصان در صورتی که نوع این معامله بر غیر صیارفه ممنوع است و این برای آن مجاز است که صلاح عامه در آن است. (مفاتیح العلوم ).

[2] - جبایت. [ ج ِ ی َ] (ع مص ) جبایة. فراهم آوردن باج. (اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). باج و خراج گرفتن. (از برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (غیاث اللغات ). جبایت و جبادت بمعنی فراهم آوردن باج است. (حاشیه ٔ برهان چ معین از دزی ). گردآوردن از تمام جهات. (معجم البلدان ). جمع نمودن خراج و گرفتن آن. فراهم آوردن آب و خراج و غیر آن.خراج ستدن. خراج گرد کردن. رجوع به جبایة شود. گرد کردن. ولی در منتهی الارب برای جبایة نوشته است : فراهم آوردن باج.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (10)

This comment was minimized by the moderator on the site

شکست خورد؟
Posted: 18 Jan 2021 08:42 AM PST
احمد زیدآبادی
پریشب دیدم شیخ علیرضا پناهیان در برنامه‌ای تلویزیونی سخنانی بدین مضمون می‌گفت:
“عرب‌های ساکن مکه و مدینه قبل از بعثِ پیامبر اسلام هم اهل عبادت و معنویت و اخلاق بودند ولی آنچه نداشتند رشد سیاسی بود. در واقع پیامبر مبعوث شد تا به آنها رشد سیاسی دهد، اما نتوانست و موفق نشد! شاهدش هم اینکه، بعد از رحلت پیامبر، مردم مدینه و مکه به شرایط سیاسی قبل از اسلام بازگشتند!”
البته روشن است که “رشد سیاسی” مورد نظر آقای پناهیان از چه مقوله‌ای است که پیامبر در تحقق آن، به زعم او شکست خورده است!
متأسفانه عده‌ای تاکنون رفتار سیاسی خود را به سیره و سنت پیامبر نسبت می‌دادند اما چون بسیاری اقدامات آنها با هیچ چسبی به پیامبر نمی‌چسبد، راحت‌تر آن دیده‌اند که پیامبر را در رسالت خود شکست خورده اعلام کنند.
اما اگر به ادعای اینان، پیامبر اکرم در انجام رسالت خود شکست خورد، پس چرا اساساً مبعوث شد؟ دوم اینکه، اینان چرا از پیروی از پیامبری دم می‌زنند که او را در تحقق هدف اصلی رسالتش شکست خورده می‌دانند؟ سوم اینکه اگر پیامبر با آن ابعاد عظیم وجودیش در انجام مهمترین منظورِ بعثتش شکست خورد، اینان با کدام استعداد و توانایی و ظرفیت وجودی، ادعای موفقیت در کاری را می‌کنند که به زعم خودشان پیامبر در آن ناکام مانده است؟

This comment was minimized by the moderator on the site

پناهیان، تراکم ایدئولوژیک و رقیق شدگی اخلاق!
Posted: 18 Jan 2021 10:05 AM PST
مهراب صادق‌نیا
چند شب پیش سخنران محبوب صدا و سیما و برخی هیئت‌های تهران در یک برنامه‌ی زنده که گویا از نجف اشرف پخش می‌شد، گفتند که هدفِ بعثت پیامبر (ص) رشد سیاسی جامعه بود و نه اخلاق و معنویّت. ایشان برای تأیید سخن خود ادامه دادند که مردم شبه‌جزیره به هنگام بعثت دین و اخلاق داشتتد؛ چیزی که آن‌ها نداشتند فهم سیاسی بود و پیامبر برای ترمیمِ آن به رسالت مبعوث شدند. البته از نظر ایشان آن حدیث مشهور نبوی که “انّی بُعِثتُ لاُتّممَ مکارم‌الاخلاق” جعلی است و نادرست، یا بهتر است بگویم باید جعلی باشد و نادرست.
البته برای بار دوم است که ایشان این ادّعا را مطرح می‌کنند. بار نخست در حسینیه‌ی امام خمینی (ره) و در مقابل بزرگان نظام و انبوهِ جمعیّتِ این ایده‌ی خود را مطرح کردند. گویا دفعه‌ی پیش هم کسی از ایشان نپرسیده بود که پیامبر (ص) برای رشد سیاسی مردم آمده است تا چه اتفاقی بیافتد؟ قرار است مردم از نظر سیاسی رشد کنند که چه بشود؟ حکومت خوبی ایجاد کنند؟ رشد سیاسی اگر در خدمت تعالی اخلاق و فضایل انسانی نباشد و زمینه‌ی تحقق عدالت را فراهم نیاورد چه ارزشی دارد؟ مگر نه این است که علی‌ابن ابی‌طالب(ع) در ذیقار در جواب اصرار ابن عباس بر پذیرش خلافت مسلمانان گفت حکومت به اندازه‌ی لنگ کفش کهنه هم ارزش ندارد، اگر نتواند عدالت را اقامه کند؟
نظریه‌ی ایجاد تقابل میان اخلاق و سیاست و ترجیح دومی، نوعی فرار به جلوست. امثال ایشان که سال‌هاست علی‌رغم داشتن رسانه‌های مختلف، از منبر و روزنامه و تلویزیون و حوزه‌های علمیّه نتوانسته‌اند در بهبود اخلاق و معنویّت جامعه توفیقی کسب کنند، حالا برای فرار از مسئولیّت پاسخ‌گویی، ناتوانی خود را پشت این ادّعا پنهان می‌کنند که قرار ما از اوّل رشد سیاسی جامعه بوده است و نه فضایل اخلاقی آن. وضعیّت تأسف‌بار اخلاق در جامعه، زاییده‌ی همین اندیشه و منطق است. منطقی که نتیجه‌ی آن تراکم ایدئولوژی و رقیق شدن اخلاق در جامعه است.

This comment was minimized by the moderator on the site

خطر سنی‌سازی شیعه حسن جهان

پیوند موبدان و شاهان همواره پیوندی آسمانی بوده است. از سویی موبدان به حکومت شاهان مشروعیت می داده‌اند و از سوی دیگر در سایه آنها به تبلیغ آیین خود می‌پرداخته‌اند. بسیارند مردم شریفی که به خاطر آنچه دین می‌پندارند سخت‌ترین شرایط را تحمل می‌کنند و گاه جان و مال خود را در طبق اخلاص می‌گذارند. این ویژگی‌ دین را به یکی از موثرترین و ارزان‌ترین ابزارها برای کنترل و استثمار مردم تبدیل می‌کند.
ادیان آسمانی نیز از این آسیب مبرا نبوده‌اند. آنچه امروز به نام مسیحیت می‌شناسیم بیش از آنکه برآمده از آموزه‌های مسیح (ع) باشد متاثر از امپراتوری روم است. در واقع این کنستاتین امپراتوری روم بود که مسیحیت منادی توحید را به دینی شرک آلود بدل کرد. کشیشان آموزه‌های مسیح (ع) را بنا بر مصالح امپراتوری تغییر دادند و این امر به انحرافات اساسی در مسیحیت منجر شد.
اسلام نیز بعد از سقیفه کم و بیش چنین مسیری پیمود. اهل سنت امروز متاثر از فرهنگ خلافت آشکارا اعتراض بر حاکم را مایه فتنه و خلاف مصلحت جامعه می‌داند. اطاعت از حاکم جائر برای اکثر اهل سنت یک «واجب شرعی» است و حتی تحمل این ظلم «ثواب اخروی» دارد. در این نگاه تنها می‌توان حاکم را نصیحت کرد. هر چند برخی علمای وهابی ﻧﺼﻴﺤﺖ علنی حاکم را نیز حرام و از ﻣﺼﺎدﻳﻖ «خروج» بر حکومت می‌دانند.
براساس «نظریه استیلا» حق حکومت با فرد برنده است به این معنی که صرف دستیابی به قدرت فرد را واجب الاطاعه می‌کند. واضح است که انگیزه اصلی چنین فتاوایی مشروعیت بخشی به حکومت‌هایی بوده است که گاه با جاری کردن رود خون بر منبر پیامبر تکیه زده‌اند.
شیعه برخلاف اهل سنت آشکارا «عدالت» را بر «امنیت» اولویت می‌دهد تا آنجا که برخی از ترجیح «کافر عادل» بر «مومن ظالم» نیز سخن گفته‌اند. فقهای شیعه هر چند بنا بر مصالحی با حکومت‌های مختلف همکاری داشته‌اند اما موضع خود در خصوص عدالت را در طی قرن‌ها حفظ کرده‌اند.
انقلاب اسلامی تلاشی برای تحقق این آرمان‌ در میدان عمل بود. با این همه گویا چشیدن طعم قدرت، روحانیون تازه از راه رسیده را نیز به بازنگری در اصول مذهب خود وسوسه کرده است.
مهدی نصیری چندی پیش با اشاره به اعتقادات شیخیه به کنایه در مورد شکلگیری انحرافات جدید در تشیع هشدار داد. شیخیه نیز همچون بسیاری از فرقه‌های دیگر، قطب خود را تا مرز «عصمت» بالا می‌برند، او را واسطه مستقیم امام زمان می‌دانند و هر گونه نقد و نظر درباره او را نفی می‌کنند... موضوعاتی که مشابه آنها گاه و بی‌گاه شنیده می‌شود.
به نظر می‌رسد برخی در جمهوری اسلامی به سمت یک خلافت شیعی حرکت می‌کنند و از آنجا که فرهنگ خلافت با آرمان‌های انقلاب ۵۷ و مبانی اعتقادی شیعی تعارضاتی دارد ناگزیر تلاش می‌کنند با تفسیرهای تازه و دوگانه‌های نامربوط اصول گذشته را کم اهمیت جلوه دهند… روزی منتقدان را خوارج می‌نامند، روزی از تقدم ولایت بر عدالت سخن می‌گویند و دیگر روز مواسات را بهانه می‌کنند.
روحانیونی که بر مدارس و پژوهشکده‌های خاص تکیه زده‌اند و مدام به رسانه‌های رسمی دعوت می‌شوند تا هر بار با «ولایت» جمله نغز تازه‌ای بسازند. غافل از آنکه آنها اولین کسانی نیستند که به نظریات نوآورانه‌ای‌‌ در باب حکومت و ولایت رسیده‌اند! قرن هاست که هم‌صنفانشان در مذاهب و فرقه‌های دیگر این مسیر را طی کرده‌اند… مسیری که مسیحیت را از معنی تهی کرد، اهل سنت را به ابزار استبداد خلفا بدل ساخت و البته پایانی جز «وهن شیعه» نخواهد داشت.
پناهیان میرلوحی کاشانی و دیگران @maktubat

This comment was minimized by the moderator on the site

دولتی انقلابی و انقلابی دولتی Posted: 18 May 2020 11:31 AM PDT مرضیه حاجی هاشمی

دیروز در تاریخ ۲۸ اردیبهشت در سخنان رهبر بر این تاکید شد که دولت جوان انقلابی علاج مشکلات کشور است.
آری یک دولت انقلابی که ساختارهای فرسوده و ناکارامد ۴۲ سال گذشته را تغییری انقلابی دهد نه اصلاحی، تنها راه حل مشکلات متراکم کشور است. فساد و سازوکارهای معیوب و نهادهای کژکارکرد دیگر با نگاه اصلاحی قابل ترمیم نیست و نیاز به نگاهی انقلابی و درونزاد و برخاسته از ارمان های انقلاب اسلامی دارد. نیاز به دولتی انقلابی و انقلابی دولتی است.

دولتی که در آن پیرمردان ۹٠ ساله، موریانه وار پایه های دموکراتیکش را از درون نتراشند و عن قریب ظاهر توخالی بی رمق ناکارآمدش بر سر ملت آوار نشود.

دولتی که با پشتوانه رأی ۲۴ میلیونی خود، تنها کارش، بتونه کاری سوراخ های ساختاری معیوب و انرژی اش مصروف هموار کردن مسیر سنگلاخی حاصل از تصمیم‌گیری ها و اقدامات ناشیانه داخلی و خارجی چنین ساختاری نشود و در مدتی بسیار کوتاه نمایندگی آرای مردمی را از دست ندهد.

دولتی انقلابی و جوان که در استقبال از ایده های نو، طرحی نو دراندازد و همچنان به تار و پود نخ نما شده و پیر و فرسوده احکام و قوانین نامتناسب با دنیای مدرن و غیر پاسخگو به مسائل و مشکلات عصر جدید، متمسک نباشد که خشت ناکارآمدی از پی هم نچیند و بنای فساد و ضعف و درماندگی در برابر مسائل و مشکلات متعدد فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نگستراند تا حاصل رأی ملت را باز هم به استیصال بکشاند.

آری تنها راه علاج مشکلات این کشور، حاکمان جوان و به گفته مولا علی «ع» فرزند زمان خویش است که در تمام سطوح اندیشه و عمل، بدون وابستگی به هزار توهای غیرشفاف و مبهم سیاسی و اقتصادی، انقلابی عظیم در تمام عرصه ها ایجاد و بر پایه باورمندی راستین به نظارت الهی، لحظه به لحظه مردم را ناظر بر تصمیمات و عملکرد خود ببینند و پاسخگوی آنها باشند، که بالاترین فسادها، قدرت سیاسی غیرپاسخگو و روابط حیات خلوتی در دنیای سیاست است که بی درنگ به فساد اقتصادی و روابط پیچیده و غیرشفاف و شبکه ی ناسالم اقتصادی و رانت ها و… منجر می شود.

دولتمردانی که اتاق کارشان، شبانه روز، زیر نور نورافکن های رسانه های آزاد و غیروابسته به خودشان، مرکز هدایت قطار توسعه و آبادانی این سرزمین بر ریل عدالت و آزادی، معیارهای اصیل اخلاق و انسانیت و دینمداری غیر مبتذل که همان آرمان های انقلاب اسلامی است، به سوی قله های سعادت ملت ایران باشد.

This comment was minimized by the moderator on the site

چه خوش گفت ارسطو:

سه دسته به درد حڪومت ڪردن نمی خورند:

1- ثروتمندان ؛ چون اینها مشڪلات فقیران را درڪ نڪرده اند و زمانی ڪه به حڪومت می رسند به دنبال افزایش دارایی و خوشیهای خود هستند.
پس مشڪلات جامعه روی هم انباشته می شود و جامعه را فاسد می ڪند.

2- فقیران ؛ چون اینها ڪمبودهای فراوانی در زندگی داشته اند زمانی ڪه به حڪومت می رسند به دنبال جبران ڪمبودهای گذشته هستند.
پس به دیڪتاتورهای وحشتناڪی تبدیل می شوند ڪه می خواهند به هر قیمتی حڪومت را حفظ ڪنند و چون این طبقه فقط به فڪر حفظ حڪومت است و نه پیشرفت جامعه، عیوب جامعه روی هم انباشته می شود و جامعه فاسد می شود.

3- علما ؛ چون این طبقه خود را از نظر علمی بالاتر از مردم می دانند انتقاد پذیر نیستند پس با هر اصلاحی مخالفت می ڪنند ، در نتیجه مشڪلات و ناهنجاری ها باعث فاسد شدن جامعه می شود.

بدبختی زمانی است ڪه علما از طبقه فقیر هم باشند ، پس هم می خواهند ڪمبودهای گذشته را جبران ڪنند و هم انتقاد پذیر نیستند و از آنان چنان دیکتاتورهایی بوجود میاد که ملک و ملت به فنا خواهند رفت.

بهترین گروه برای فرمانروایی ، طبقه ی متوسط جامعه است.

ارسطو، ڪتاب سیاست.

This comment was minimized by the moderator on the site

از پلی‌تکنیک تهران تا حرم حصرت معصومه حامد شجاعی

بعد از ظهر روز هجده آذر سال هشتاد و یک، انتهای سالن تربیت بدنی دانشگاه پلی‌تکنیک روی یک میز فکسنی فلزی که تریبون را به هزار زحمت روی آن قرار داده بودیم ایستاده بودم و در حال اجرای برنامه‌ای به مناسبت روز دانشجو بودم. شاید آیندگان باور نکنند یا بخندند اگر بشنوند روزگاری در این سرزمین اعضای قدیمی‌ترین تشکل دانشجویی وقت دانشگاه پلی‌تکنیک برای بزرگداشت روز دانشجو در محیط دانشگاه چندین روز چانه‌زنی و مذاکره کردند و نهایتا صدور مجوز برگزاری برنامه منوط به تصویب و اجازه شورای امنیت کشور بشرطها و شروطها شد. نهایتا قرار شد برنامه بدون دعوت مهمان از خارج از دانشگاه پلی‌تکنیک، در یک فضای محصور، و نه در صحن علنی دانشگاه برگزار شود. چنین شد. اصلا دلیل برگزاری مراسم روز دانشجو در سالن تربیت بدنی با اعمال شاقه هم رعایت شروط شورای کذا بود. بگذریم. برگردیم پشت تریبون و روی همان میز فلزی فکسنی. جمعیت پشت به در ورودی سالن در حال تماشای برنامه بود. در حین دعوت از یکی از سخنرانان متوجه شدم یکی از دوستانی که در حفظ انتظامات برنامه همکاری می‌کرد با اضطرار وارد سالن شد و با تمام توان سعی در بستن در سنگین ورودی داشت. وظیفه داشتم خونسرد بمانم و اجازه ندهم حاضران در سالن متوجه آن شرایط خاص بشوند اما اطمینان داشتم بیرون سالن اتفاقی رخ داده است که مرتبط با برنامه ماست. سخنران بعدی تازه مشغول صحبت شده بود که صدای وارد آمدن ضربات به در فلزی در سالن پیچید و می‌شد تکان‌های در را که ناشی از فشار وارده بود از همان فاصله دید. لحظاتی نگذشته بود که در ورودی سالن شکست و جمعیتی که رهبری میدانی و پشت صحنه آنها را دو نفری به عهده داشتند که یکی‌شان امروزه داعیه‌دار ریاست مجلس آینده و دیگری در جایگاه پدرخواندگی، در سودای ریاست جمهوری در سال هزار و چهارصد است، حیدرحیدر گویان وارد سالن شدند و جمعیت دانشجویان مبهوت را با سینه زدن و پا کوبیدن بر زمین، شکافته تا جلوی تریبون پیش آمدند. آنچه که در نتیجه حضور این جماعت کف بر دهان در سالن بر سر آن برنامه آمد شاید در جاهای دیگر و توسط رفقای همراهی که آن زمان دست‌اندرکار برنامه بودند بیان شود. اما فراموش نباید کرد که از ساعاتی پس از پایان برنامه و ترک خیابان‌های اطراف پلی‌تکنیک تهران از سوی جماعت حیدرحیدرگو با اتوبوس‌های خاص، عزیزان مسوول حفظ امنیت دست به کار دستگیری دانشجویانی شدند که در حین برگزاری یک برنامه مجوزدار مورد حمله و ضرب و شتم قرار گرفته بودند.

امروز، پس از هفده سال از گذشت آن ماجرا، فیلم‌هایی از تلاش جمعیتی حیدرحیدرگو برای شکستن در‌های حرم حضرت معصومه در قم منتشر شد که از قضا مانند روز هجده آذر هشتاد و یک در انجام ‌ماموریتشان موفق بودند. بگذریم که یکی از بزرگان جماعت آن سال، چند روزی‌ست که به یکی از مقامات قم تبدیل شده است. شباهت عجیب ادبیات و روش جماعتی که روزگاری ماموریتشان برخورد با ما دانشجویان یک‌لاقبای آرمانخواه بود با گروهی که امروز ماموریتشان شکستن درهای ورودی یکی از اماکن زیارتی شیعیان، به بهانه حفظ حرمت آن و بی‌واهمه از هرگونه پیگرد و برخورد قانونی‌ست موید این نکته است که آنها که در تمامی این سال‌ها از مصونیت آهنین برخوردار بوده‌اند، حتی در شرایطی که‌‌ مقوله‌ پاسداری از سلامت عمومی جامعه تبدیل به موضوعی با بالاترین سطح اهمیت در حوزه امنیت ملی شده است خود را بی‌نیاز و فراتر از هر مرجع و رکن و مصوبه‌ای‌ می‌دانند.

اتفاق امروز قم که هدف آن، نه کتک زدن عده‌ای دانشجو و نه اعمال فشار بر یک گروه منتقد و نه تخریب چهره یک شخصیت دگراندیش یا مصلح، بلکه مخالفت علنی با یک‌ مصوبه و تصمیم قانونی و ملی، آن هم در یک مکان مورد احترام‌ بخش مذهبی جامعه بود اگر با برخورد قاطع و شدید دستگاههای ذیربط مواجه نشود در آینده نه چندان دور، نظم عمومی و حتی تمامیت ارضی کشور را تهدید خواهد کرد. اگر چه سالهاست ثابت شده که در این دست مسائل مانند همه امور خرد و کلان دیگر، تنها چیزی که شنیده نمی‌شود و مورد توجه قرار نمی‌گیرد نصایح و نقدهای اینچنینی‌ست و معمولا گویندگان این نقطه‌نظرات به جای قانون‌شکنان و خشونت‌ورزان مورد عتاب و اتهام قرار می‌گیرند.
این بار هم‌ مانند همه دفعات قبل آنچه شرط بلاغ بود گفته شد و باز هم‌ مثل همه نوبت‌های پیشین، صلاح مملکت خویش خسروان دانند.

This comment was minimized by the moderator on the site

نه به نام علي ع محمّد حسين كريمي پور

جامعه معاصر ايران را سه مقومه ايرانيت، تشيع و مدرنيته شكل داده است. بي ترديد انقلاب ٥٧ و تجربه ٤٠ ساله جمهوري اسلامي را بيش از هر چيز ، بايد ثمره تجلّي "تشيع" در خانه ايران امروز دانست.
از منظر شيعياني مانند من اين مهم است كه يادآور شويم آن قرائت شيعي كه دوره آغازين انقلاب را هدايت كرد و مرحوم امام خميني شاخص آن بود، تنها يكي از گرايشات زنده شيعي را نمايندگي مي كرد. ترديدي نيست كه خميني از معتبرترين فقهاي شيعي و متفكر امامي اصيلي بود. انديشه او را بپسنيد يانه، بايد مشربي شيعي بدانيد . اما بين تفكر امام و بسياري متفكران سياسي شيعي از ميرزاي نائيني و آخوند خراساني تا موسي صدر ، تفاوتهاي بارز وجود داشت. به طريق اولي، اسلوب متفاوتي كه در دوران زعامت سي ساله رهبر دوم ج ا رخ نمود نيز گرچه باز تجربه اي شيعي فرض مي شود اما نه حرف تمام شيعيان است و نه تنها گرايش شيعي زنده! رويكردفاخر آقاي سيستاني به سپردن كشور به انتخابات كاملا آزاد و نفي دخالت فقيه مرجع در حكمراني عراق را اخيرا باهم مرور كرديم.
بگمان من دوران اول و دوم انقلاب، با هم تفاوتهاي اصولي دارد. شايد روزي با هم ازين تفاوت ها گفتيم. اما مهم ترين چيزي كه من از تجربه هر دو دوره آموختم -و قبلا به تفصيل عرض كرده ام- آنست كه نمي توان ولايت و اختيارات امام معصوم را براي فقيه غير معصوم هم فرض كرد. مفهوم شيعي امامت و ولايت - بقدر فهم من- از مفهوم عصمت و نصب الهي، جدايي پذير نيست. حكومت بنام خدا و با اختيارات پيامبر، كار معصوم منصوب من عندالله است و لاغير!
مي دانم از جاذبه مذهب در جامعه ايراني كاسته شده. مي دانم خيلي ها گوششان به هر حرف ديني بسته شده. مي دانم هستند كساني كه بگويند اگر روايت علماي شما از وقايع روز چنين خلاف واقعست چرا بايد نقلتان از هزار سال قبل را پذيرفت؟
پاسخ من، اما يك انسان است. انساني كه حجت دينداري و ميزان شريعت ماست: علي!
علي بدون رضايت مردم و اقبال و خواهش آنها، قدرت را به كف نگرفت. حاجب و بيت و قراول نداشت. خود را متمايز نكرد. بالا و جدا ننشست. احتشام و بروز سلطاني نداشت. اگر مردم را به جنگي برد خود و عزيزانش در صف مقدم شمشير زدند. مردم را از دويدن دنبال مركبش و رفتار برده وار حذر مي داد. از راه حكمراني ارتزاق نكرد و همه عمر كار كرد. دهان كسي را نبست. سفياني و خارجي و مخالف در كوفه حرف خود را آزادانه مي زدند. مخالفي را به علت احتمال توطئه نگرفت و نيازرد. گفت اگر از راه دين خارج شدم، به شمشير راستم كنيد. حاكمي پاسخگو بود. زنداني عقيدتي نداشت. زنداني گرسنه و رنجور و بيمار نداشت. در بستر مرگ هم نگران حقوق ضارب خود بود. ترور نكرد. دروغ نگفت. شكنجه نداشت. اميرالمومنين در دادگاه با هر شهروندي برابر بود. بخدا قسم كه مي شد از علي واز فرزندانش به قاضي عارض شد و اصلا نترسيد. دست نزديكانش به بيت المال باز نبود و آتش در كف برادر نهاد. علي چون فقيرترين رعايايش مي پوشيد و مي خورد.
اينست كه وقتي به آنچه بنام حكومت اسلامي و جامعه ديني ساخته ايم مي نگريم آنرا چه اندك علي گونه مي يابيم. گمان مي كنم اين تغاير را بايد با هم به تواتر باز گوييم. اين پلشتي امروز ما، شكست عقول ناقص، جانهاي بي ايمان و ارواح بيمار ماست نه ناكامي مكتب علوي!
حضرت قدرت!
چنين بي پروا مي تازي؟ بتاز !
اما نه بنام علي ع!
https://t.me/M_H_Karimipour

This comment was minimized by the moderator on the site

کرونا فرشته برزخی Posted: 10 Mar 2020 01:16 AM PD حسن خادم
هیچ ستونی در مقابل دروغ دوام نمی آورد . آنهایی که خداوند را به قدرت و ثروت دنیا فروختند ؛ هرگز فکر چنین روزهایی را نمی کردند ! این ویروس نو ظهور یک سرش به آسمان وصل است و سر دیگرش در زمین و به همین خاطر هیچ قدرتی نمی تواند آن را بازداشت و یا زندانی کند . به قرنطینه نمی رود اما به حصر و زندان خانگی می کشاند. با هیچ قدرتی سازش نمی کند و بی هیچ واهمه ای مسیر مرگبار خود را طی می کند . با تمام قدرت کابوس خود را به میان حصارهای دولت کشانده و تا عمق خانه ها و کاخها و بیغوله ها راه یافته است . حضور ناگهانی اش هم چون قصه ها و افسانه های قدیمی است . هم چون فرشته ای برزخی و آتشین در همه تارو پود جانمان رخنه کرده و ما را به دست امواج ترس و دلهره و اضطراب و وحشت سپرده ؛ آنگونه که جماعت زیادی ترس از کرونا را به جای قدرت خداوند در سینه نشانده اند. این ویروس گویی هوشیارانه و بی ملاحظه می تازد و گویا هیچ قدرتی قادر به مهارش نیست زیرا از جنس قدرتهای آسمانی است اگرچه به ظاهر از شرق دور آمده باشد . شاید هم خیالات زیادی در سر دارد و انگار یک نمایش هراس انگیزی است در چند پرده خوفناک . در چنته اش شگفتیهای عجیبی هم دارد که ممکن است آنها را به مرور زمان نمایش دهد . کرونا گویا تکخال هایی نیز دارد که به وقتش رو خواهد کرد و بی شک از جنس آسمان و ناشناخته هاست زیرا همه ما را بی هیچ تبعیضی بر سر سفره خود نشانده است . عجله نکنید شاید نمایش این موجود زمینی آسمانی تازه آغاز شده است. پس صبور باشیم و منتظر پرده آخر بمانیم.

This comment was minimized by the moderator on the site

ترقی در گفتگو با یورو نیوز: "جریان‌های لیبرال که بیشتر دموکراسی‌خواه هستند و اعتقاد چندانی به مردمسالاری دینی ندارند، نمی‌توانند اهداف گام دوم را محقق کنند. باید کار به دست کسانی سپرده شود که با سرعت بیشتری به سمت تحقق آرمان‌های انقلاب پیش برویم. ما سی سال است که معطل تاسیس دولت اسلامی بوده‌ایم"
مصطفی میرسلیم درباره رئیس مجلس یازدهم می‌گوید: «انتخاب رئیس مجلس در این دوره قطعا بر مبنای تمایل نمایندگان مجلس انجام خواهد گرفت و به دور از رویه های مبتنی بر تطمیع و زد و بند . کسانی بیشترین بخت را دارند که بخواهند مجلسی عدالت‌خواه و عدالت‌جو در رأس امور قرار گیرد و طبیعتا چنان افرادی باید فاقد سابقۀ تخلفات متعدد بوده باشند و تشنگی قدرت در رفتار و تبلیغات و تعاملات آنها بر شیفتگی خدمت غلبه نداشته باشد. این نکات را نمایندگان منتخب با موشکافی و دقت درخواهند یافت و انشاءالله فرد مناسب‌تر را از میان آنهایی که مناسب‌اند، انتخاب خواهند کرد.»قای میرسلیم درباره اینکه آیا کاندیدای ریاست مجلس خواهد شد یا نه، به یورونیوز چنین گفت: «اگر کسی مرا لایق می داند حسن ظن دارد و از او متشکرم. ولی افتخار من این است که با انتخاب مردم به مقام خدمتگزاری برای آنها نائل آمده‌ام و من هم با آنها عهد بسته‌ام که صداقت و شرط اخلاص را رها نکنم. این که در چه موضعی این جانب بهتر می‌توانم با کوله‌باری که بر دوش دارم، بهتر در خانۀ ملت خدمت کنم به تشخیص نمایندگان محترم بستگی دارد و نه به قدرت‌طلبی و شهوت ریاست من.»

This comment was minimized by the moderator on the site

سلام سید !! واقعا میخوای بری رای بدی میگم سید شناسنامتو از کمد بیرون اوردی صفحه اخرشو نگاه بکن ببین چند تا رای دادی ؟؟ بعد یکم فکر کن ببین چند بار گول خوردی .. چی به دست اوردیم ..‌ من ۷ با مهر خورده شناسامم .. شرمنده ام .. جلوی بچه هام .. جلوی جوانهایی که هیچی ندارن ...نه اینده .. نه ارزویی .. سید ما چند بار باید گول این انسان نما ها باید بخوریم .. اصولگرا چیه سید !! اصلاح طلب چیه سید !! اینها همه بازی سیاست هستش .. کجاست این خدایی که میگن عظمت بزرگیش هیچ چیز توی دنیا نداره !! چطور این همه ظلم میبینه سکوت میکنه !!

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

کامنت ها

دوست خوبم جناب جلال میمندی در رابطه با این پست برایم نو...
مطالب مرتبط با این پست posted a comment in انصراف ظریف، عرصه سیاست ایران عرصه نجبا نیست
دکتر سعید زیباکلام: دومین سرگشاده به رهبری نظام سعید ز...