مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی

 

سخنان اخیر آقای محمد مصدق (معاون اول قوه قضاییه ج.ا.ایران) که فرمودند "وکیلی که نظام و قانون را قبول ندارد، صلاحیت وکالت را ندارد و چرا پروانه وکالت این قبیل وکلا باطل نمی شود..." [1] پشت هر انسان آزاده و واجد منطقی را از وجود چنین دیدگاه های تندی در بدنه تصمیم ساز و صاحب کرسی قضاوت در کشور می لرزاند، که به چه آسانی اتباع این کشور از حقوق طبیعی خود، که یکی از آنان حق کار و درآمد است، معزول می شوند،

انگار ضایع کردن حقوق این مردم به دلایل مختلف، به یک رویه روتین تبدیل شده است، که معاون دستگاهی که باید، محل استیفای حقوق مردم باشد، علنا و رسما از تضییع حقوق وکلایی به صورت جمعی، سخن می گوید که به قول ایشان مخالفند و "نظام" را قبول ندارند، باید از این مقام قضایی پرسید، مگر چند درصد مردم ایران نظام را قبول دارند؟! که باقی را دیگر واجد حقوق یک ایرانی ندانسته، و از حق حیات، و کار و درآمد، در کشور خودشان، آنانرا محروم کرد؟! مگر این مردم ولی نعمت شما مسئولین نیستند؟! و اگر هستند این چه طرز سخن با ولی نعمتان خود خواهد بود.

جناب مصدق!

 کدام منطق و عقل به شما حق داده است که کسانی که شما را قبول ندارند را از حق کار و فعالیت و انجام وظیفه اجتماعی خود محروم کنید، اگر این بدعت نامیمونِ از کار بیکار کردن ها، و سلب امکان کار مخالفین و معترضین ادامه یابد، و بدنه جامعه را بیش از پیش از آنان خالی کرد، و دیگران را این چنین جمعی به حاشیه راند، که در واقع ظلمی عظیم اتفاق افتاده است، و اگر این رویه و نگاه افراطی به مخالف، به دیگر ارکان کشور هم تسری یابد، چقدر از این مردم بیکار خواهند شد؟! تن شما از این همه محروم کردن ها، به حاشیه راندن ها، و مجبور به مهاجرت کردن ها و... و محروم کردن جامعه از سرمایه های انسانی اش، نمی لرزد؟!

جناب مصدق!

کافی است به جامعه ایی که در آن زندگی می کنید، به صورت ناشناس سری بزنید، و ببینید چقدر ناراضی وجود دارد، که هر روزه صبح عازم محل کار خودند، شما می خواهید همه این ها را با همین منطق از حق فعالیت و کار در رشته تحصیلی و تخصصی اشان باز دارید؟!

اعتراضات گسترده ایی که در چند دهه اخیر کل کشور را فرا گرفته، خود موید گسترش نارضایتی هاست، که این باید درسی برای مسئولین باشد و آنان را با همه درستی ونادرستی های احتمالی اشان، به رسمیت شناخت، و حق معترضین، در ایرانی بودن و حفظ حقوق اولیه آنان از سوی دستگاه قضا و تمام دستگاهای دیگر، به خصوص قوه قضائیه که در راس دستگاه هایی است که موظف به صیانت و احقاق حقوق احاد این مردم است، تصریح گردد، وگرنه سنگ روی سنگ باقی نخواهد ماند، وقتی قاضی القضاتی در چنین سطح، امر به محروم کردن مخالفین از حقوق اولیه اشان می کند، دیگران که سر از قانون، منطق، عدالت و قضا در نمی آورند، چه خواهند کرد؟!!

الان نمی دانم، ولی آنروزها که ما در مدارس این کشور در ذیل دروس مدرسین آزاده درس می خواندیم، چقدر حکمت اصیل ایرانی در کتاب های ما موج می زد، و پرورش یافتگان مکتب حکمتزای این خاک اصالتخیز را هرگز فراموش نمی کنم، وقتی از زبان مصلح الدین سعدی شیرازی فرمودند " اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی    بر آورند غلامان او درخت از بیخ" [2] اگر چنین قاضی بلند مرتبه ایی، جمعی متخصص و آگاه به امر وکالت را، این چنین از حقوق اولیه شغلی خود ملغی کند، این کشور به چه بلیه ایی دچار خواهد شد؟!

شما لابد از ما بهتر می دانید جناب مصدق!

هرگاه سخن از دستگاه قضا پیش می آید، یکی از بارز ترین خصوصیت ها در این زمینه، استقلال آن است، این استقلال چیست؟ مهمترین وجه استقلال، همان استقلال دستگاه و قاضی از منویات دل قدرت و قدرتمداران است، و بالطبع اگر قاضی و دستگاهی که در امر قضاوت دخیل است، مستقل نباشد، لاجرم به یک قاضی و دستگاه مزدور تبدیل می شود، که حکم را از منویات دل این و آن، استخراج خواهد کرد، نه از بین سطور قانونی، و بر اساس وجدان انسانی و شغلی، و این چنین است که عدالت گم می شود و مصلحت قدرت و عوامل آن در اولویت حکم قاضی قرار می گیرد، و دستگاه از عمل درست خالی و مبرا می شود.

 جناب مصدق!

برای وکالت کردن، و وکیل این و آن شدن، همچون شغل های دیگر در این اجتماع، قبول داشتن و نداشتن نظام و قانون جاری مهم و اساسی نیستند، همانگونه که برای انجام خدمات پزشکی، مهندسی، تجارت و... چنین اصلی واجب و لازم نیست، چرا که وکیل از طرف مراجعه کنندگان به دستگاه قضا، انتخاب و استخدام می شود، تا با استفاده از قابلیت ها و معلومات قضایی و قانونی اشان، مراجعه کننده به دستگاه پیچیده قضا را، در احقاق حق شان کمک کند، و برای انجام این کار نیز، علم حقوق و دانستن ظرایف وکالت نیاز است، و در کنار آن وجدان کاری، و نه مسلمانی، و نه ولایی بودن، و نه دین و مرام و... مطرح نبوده و نیست، و هر دارنده علم و وجدان کاری ایی می تواند در این شغل، و دیگر شغل ها قرار گیرد و موفق هم باشد.

اگر چنانچه انصاف بدهیم طرفداران دو آتشه امری و ایده ایی که حق را فقط در آن سمت جستجو می کنند، حتی اگر این امر، حقانیت نظام باشد، موفق نخواهند بود، چرا که، به خصوص در اتهامات سیاسی، که غالب متهمین در مخالفت با نظام و قوانینش شاکی و متهمند، طرف شاکی آنان نیز بالطبع نظام است، و مناسب است که قاضی دادگاه آنان نیز کُشته و مرده نظام، و طرفدار دو آتشه آن نباشد، و در مقابل او انسان معتدلی باشد، تا امر به حکمی عادلانه و خالی از عقده و کینه، از مخالف کند و...،

از این رو وکیلی که از طرف متهمی استخدام شده است، تا از او دفاع حقوقی نماید، و او را از اتهامی مبرا کرده، و یا از شدت احکام صادره در حق خود، بکاهند، و همچنین قاضی که حکم خواهد داد، نباید در اعتقاد خود به امری چنین دو آتشه باشند. این است که وکیل نیز باید مثل قاضی مستقل باشد، تا طبق قانون سعی کند، از حقوق موکل خود دفاع کند، چه آن قانون را قبول داشته باشد، چه نداشته باشد، او در اینجا و در عرصه پرونده های قضایی، که مرتبط با حق الناس است، وظیفه ایی برای دفاع از "نظام" ندارد، بلکه استخدام شده است تا از حقوق متهم و یا موکل خود دفاع و صیانت کند.

جناب مصدق!

 اگر در قضاوت تنها مبنا قانون صادره از مبادی قانونی باشد، نه حرف های بی اساس قاضی، و یا حرف های فاقد مبنای وکیل، در حکم تغییری حاصل نمی شود، و از این لحاظ، نگرانی از این که وکیل نظام و قانون را قبول داشته یا نداشته باشد متصور نیست، چرا که حکم بر اساس قانون و وجدان کاری صادر خواهد شد، و اگرچه مردم بر بسیاری از قوانین و منطق پشت آن معترضند، و آن را فاقد منطق و دلیل عقلی آشکار برای خود می بینند، ولی وقتی کار به حکم که می رسد، به همان قانون فاقد مقبولیت، تن می دهند، و آن را مبنا خواهند دانست، اگر حکم قاضی فاقد حب و بغض ایدئولوژیک و اعتقادی خودش صادر شود، همه آنرا، حتی اگر ظالمانه باشد، و بدان معترض باشند، از او می پذیرند.

آقای مصدق!

این انقلاب عظیم و مردمی که همه اقشار و احاد مردم با همه مرام ها و مسلک ها در آن حضور وسیع داشتند، صورت نگرفت که ایران و عرصه های آن از آن طرفداران نظام شود، این انقلاب صورت گرفت تا آزادی شامل تمام احاد این مردم بدون نظر داشت به اعتقاد و عقیده آنان شود، که آزاد باشند هر گونه اعتقادی خواستند آزادمنشانه داشته باشند، و در برابر قانون همه برابر باشند، و شاه و گدا، روحانی و عامی و... در برابر قانون یکی تصور شوند، اما به قول پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیک های جهان "ما آنقدر به درگیری‌ها عادت کرده‌ایم که اکنون در سکوت از فجایع عظیم عبور می‌کنیم. این خطر وجود دارد که فریاد درد و ناراحتی بسیاری از خواهران و برادران خود را نشنویم".

و در این روزگار بی قانونی ها و بی منطقی ها که خاور میانه و ملت های آن را فرا گرفته است، و ظلم بر انسان ها به خاطر عقاید شان به یک رویه مبدل شده است، فریاد مظلومیت کسانی که به دلایل عقلی و شرعی و حکمتی که نزد خود آنان محترم و حق آور است، حق دارند طرفدار و یا ضد ایده ایی شوند، و این نباید باعث عزل آنان از حقوق اولیه شان شود، و وکلایی به جرم دفاع از متهمی که آنها را در این راه استخدام کرده، مورد تعقیب قرار گیرند، و یا از حقوق کاری خود بی حق شوند.

این است که از دستگاه قضا و به خصوص مسئولین رده اول آن انتظار می رود، که اگر به حکم شرعی عمل می کنند، بین متهم و وکیل و یا هر مراجعه کننده به دستگاه قضا، از این که همدین و غیر همدین، و مخالف و موافق و... آنان باشند، تفاوتی قایل نشوند، و فقط در پی احقاق حق باشند، و لاغیر، چه این حق به مخالف تعلق گیرد، چه این حق به موافق، چه این حق به نظام تعلق گیرد، چه این حق به مخالف نظام، این است عدالتی که قلب هر انسان آزاده، منصف و مترقی ایی را در صورت تحقق شاد خواهد کرد.

 جناب قاضی القضات! وکیل را به خاطر مخالف بودنش، از حق کار تخصصی و فعالیت حقوقی و قانونی اش محروم نکنید، این از عدالتی که ما از دستگاه قضاوت این انقلاب، و حکومت علوی مورد ادعای آن، انتظار داشتیم به دور است، وکیل باید معتمد شخص استخدام کننده اش باشد، نه شما، و مراجعه کننده به دستگاه قضا، باید بر اساس لیاقت وکیل او را از بین وکلای متبحر کشور انتخاب کند، نه از بین وکلا انتخابی در کلوپ شما، که ملاک انتخابش موافق بودن با نظام است.

[1] - جناب محمد مصدق (معاون اول قوه قضاییه ج.ا.ایران) فرموده اند که "وکیلی که نظام و قانون را قبول ندارد، صلاحیت وکالت را ندارد و چرا پروانه وکالت این قبیل وکلا باطل نمی شود. گاهی صداهایی شنیده می‌شود که می‌خواهند نهاد وکالت را در برابر نهاد قضاوت قرار دهند، و بدانید این کار، کار دشمن است و برای آن برنامه‌ریزی کرده‌اند. گاهی به شما برچسب می‌زنند که شما وکیل حاکمیت هستید اما من از شما می‌پرسم چه فرقی بین شما و وکلای کانون‌های دادگستری است؟ حق دفاع یک حق اساسی است که هم در شریعت و هم در قانون اساسی و قوانین عادی به رسمیت شناخته شده و وکلای محترم طلایه‌داران این حق هستند. بدون وکیل در بسیاری از پرونده‌ها، دادرسی منصفانه امکان‌پذیر نیست."

[2] - سعدی – کتاب گلستان - باب اول در سیرت پادشاهان - حکایت شماره ۱۹ - آورده‌اند که انوشیروان عادل را در شکارگاهی صید کباب کردند و نمک نبود غلامی به روستا رفت تا نمک آرد نوشیروان گفت نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد گفتند از این قدر چه خلل آید گفت بنیاد ظلم در جهان اوّل اندکی بوده است هر که آمد بر او مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده  -  اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی      بر آورند غلامان او درخت از بیخ      به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد       زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ   

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب) :

چنانچه اهل منطق زندگی اجتماعی در جمع متکثر و متنوع بشری بوده باشیم، قبول خواهیم کرد که ظلم از نابخشودنی ترین اعمال انسان در حق غیر است، و یکی از ظالمانه ترین اعمال، تحمیل عقاید و اعتقادات خود، به دیگران است، اگر به دین اسلام هم اعتقادی داشته باشیم، قرآن مملو از آیاتی است که در پیرامون ظلم و ظالمین و جایگاه آنان در نزد خالق یکتا و آینده دهشتبارشان سخن گفته است، ظلم اکثریت بر اقلیت، ظلم اقلیت بر اکثریت، ظلم فرد بر جمع و... تبلور یکی از نکوهیده ترین وجوه بروز اعمال اجتماعی انسان طاغی، یعنی ظلم است.

این که یک عده احساس تکلیف می کنند که، آنچه خود آنرا حق و حقیقت یافته، و بدان ایمان آورده اند را تمام حق و حقیقت پنداشته، و آن را به جامعه و دیگران به هر نحو ممکن تحمیل کنند، این خود از وجوه بارز ظلم و تجاوز به حقوق دیگران محسوب می شود، و این خصوصیت ظالمانه مرز نمی شناسد، و تاریخ اجتماعی بشر نشان می دهد که تمام ادیان و ایدئولوژی ها بدین ظلم، کم و بیش گرفتارند، چنین انسانی وقتی عزادار است، همه را عزادار می خواهد، وقتی شاد است همه را شاد می خواهد، به گاه عبادت همه را پشت خود ردیف شده، رو به خدایی می طلبد که خود بدان معتقد است و می پرستد و... و غیر آن را به هیچ عنوان نمی پذیرد و با آن به مخالفت و جنگ و جهاد بر می خیزد، حتی غیر خود را لایق نسل کشی هم می بیند.

انقلاب سراسری صدها میلیون هندی علیه استعمار دیرپای بریتانیا بر شرق، در سال 1947 به پیروزی رسید، و نتایج تلاش یک ملت به ثمر نشست، و مردم متمدن، و صاحب فلسفه و منطق فرهنگی خاص هند، که اساس فلسفه زندگی و تفکر اجتماعی آنان بر مدارا، تسامح و تساهل، تحمل غیر، میانه روی و... بنیان نهاده شده بود، این اصل و اساسِ خصلتِ جمعی آنان در قانون اساسی این کشور، بعد از استقلال نیز بروزی قوی یافت، و سیستم حاکمیت هند را جمهوری دمکراتیک، سکولار، تکثرگرا، سوسیالیست و... انتخاب کردند، که بر پایه رای مستقیم مردم هند، در نظام پارلمانی تنظیم شد، لذا چرخش قدرت در این کشور دهه هاست که به نحوی آسان و بدون خشونت و زور، بارها و بارها انجام گرفته است.

اما دهه ها بعد از آن موفقیت انقلابی و شکوهمند، که از نتایج زیبای آن، تک تک مردم هند را بدون در نظر گرفتن، مذهب، فرهنگ، زبان و... شان در برابر قانون مساوی، و با حقوق برابر در نظر گرفته بود، به سوی دگرگونی قرار برد، چرا که عده ایی که اساس سیاست خود را بر ملیگرایی مذهبی، و راستگرایی افراطی هندویسم قرار داده اند، با جلب نظر عده ایی از مردم هند، بر این نوع ملی گرایی مخوف مذهبی، حاکمیت هند را در دست گرفته، و اساس دمکراسی، سکولاریسم و پلورالیسم هندی را در حال جویدن و سست کردن هستند،

و بیش از دو دهه است که حزب مردم (بهارتیا جاناتا پارتی) BJP که در واقع به جای حزب مردم، حزب روحانیت و طبقات بالای جامعه سنتی و باستانی هند هستند، به نمایندگی سیاسی از این تفکر، قدرت را در دست گرفته، به تقویت روز افزون نیرو و ایدئولوژی راستگرایی هندویی و متعصب که گرد فلسفه ملیگرایی مذهبی هندوتوا [1] جمع شده اند، مشغول است، و در این میان دشمن فرضی سازی آنان، اقلیت های هند (از جمله مسلمانان، مسیحیان، یهودیان، پارسیان، سیک ها و...) تعیین شدند که مدت هاست که همواره آنانرا به هر نحو ممکن مورد هدف خود قرار داده، و علاوه بر کشتارهای عجیب و غریب از آنان، به محدودیت های دیگر، علیه اقلیت ها هر دم اضافه می کنند، و تمام این اعمال نیز به نام خدایان، و مذهب هندو (از جمله خدای رام و...) و در راستای مقاصد مذهبی، و به واقع سیاسی انجام می گیرد، که تضمین کننده قدرت اهل مذهب، و طبقه روحانیون هندو می باشد،

مقاله ایی که ترجمه آن می آید، به مصادیق و روند این واقعیت تلخ اشاره دارد، اما باید توجه داشت که گرچه در جامعه هندو و هندوستان، اقلیت مسلمان طعمه این جنایت و ظلمند، اما در همان حال جامعه مسلمان نیز از این ظلم مبرا نبوده، و برخی از اقلیت های حاضر در جامعه اسلامی، به همین طریق و روش ها تحت ظلم قرار دارند، که نمونه های آن در کشورهای مختلف اسلامی، متفاوت است، و به واقع به نظر می رسد که در دنیای امروز، مذهب به وسیله سرکوب و کشتار و جنایت، و ادامه سلطه طبقات خاص بر خلق الله تبدیل شده است.

 

رهبران هندوتوا در نشست هریدوار هندوها را به نسل کشی مسلمانان فرا خواندند

تحلیل وایر -  فرقه گرایی مذهبی  سیاست  22 دسامبر 2021

برغم درخواست آشکار برای اعمال خشونت علیه دیگر شهروندان هندی، توسط این رهبران، که تعداد زیادی از آنان به حزب BJP وابسته اند، پلیس با وجود قوانین واضح در این خصوص، برای برخورد با چنین پدیده ایی، تا کنون نتوانسته است، تا پرونده ایی علیه این رهبران تنظیم و یا ثبت، و دستگیرشان نماید.

 

از چپ سوامی پرابوداناند گیری [2] ، سادیو آناندپورنا آکا پوجا شاکون پاندی [3] و سوامی آناندسوارپ [4]

 

از 17 تا 19 دسامبر جمع بزرگی از رهبران اصلی مذهبی، فعالین راستگرا، شبه نظامیان اصولگرا و رهبران سازمان های هندوتوا در شهر هریدوار، برای شرکت در نشست پارلمان مذهبی [5] حضور یافتند، و در طی سه روز، این نشست شاهد بروز سخنان تنفر پراکن، جهت خیزش خشونتبار (علیه اقلیت مسلمان)، و سخنان ضد مسلمانان و برانگیزاننده احساسات بر ضد مسلمانان بود.

 این نشست با شرکت رهبران حزب حاکم BJP  آشوانی اوپادیا [6] که قبلا در رابطه با نشست دیگری که با کمک او سازمان داده شد، و در آن سخنانی در جهت خیزش خشونتبار علیه مسلمانان، مطرح، و او نیز در همین رابطه دستگیر شده بود، و همچنین رهبر شاخه زنان حزب BJP [7] اودیتا تیاگی [8]،  به این نشست جنبه سیاسی داد، و نشان داد که این نشست (و مطالب مطروحه در آن) مورد حمایت حزب حاکم بر پارلمان و دولت هند نیز می باشد.

دهلی نو : پارلمان مذهبی برگزار شده در هریدوار [9] در ایالت اتارکند، در تاریخ های 17 تا 19 دسامبر شاهد گردهمایی تنوعی از رهبران واجد تفکر اکوسیستم هندوتوا بود که پشت تریبون قرار گرفتند و جملات جدیدی برای برانگیختن احساسات تنفر برانگیز در کشور را بروز دادند.

"ما باید آمادگی سازی کنیم"، این بخشی از سخنان سوامی پرابوداناند گیری، رئیس هندو پاکشا سنا [10] ، که یک سازمان راستگرای هندو و مذهبی با مرکزیت ایالت اتارکند است، می باشد. "و من به شما خواهم گفت چه آمادگی سازی هایی مد نظر است، این را برای خود روشن ساخته ام، که راه حل همین است، و اگر شما این راه حل را دنبال کنید، پس از آن، راه ها به سوی شما باز خواهد شد ... در میانمار، هندوها تار و مار شدند. سیاستمداران، دولت و پلیس تنها ایستادند و تماشا کردند. آنها شروع به کشتار آنها، با قطع کردن گردن های آنها کردند، و به این اکتفا نکردند، و شروع کردند به کشتار آنان در خیابان ها و از گوشت بدن آنها خوردند. مردم تماشا کردند، ما باید برویم و بمیریم، ما نباید به زندگی خود ادامه دهیم.

این شرایط کنونی ماست. شما اینها را در مرزهای دهلی هم دیده اید، آنها هندوها را کشتند و به دار آویختند. زمان دیگری نیست، وظیفه کنونی این است که نه تنها برای مرگ آماده شوید، بلکه آمادگی بگیرید تا بکشید، راه دیگری وجود ندارد. این است که مثل همانکه در میانمار اتفاق افتاد، پلیس اینجاست، سیاستمداران اینجایند، ارتش و هر هندویی باید سلاح به دست گیرد، و ما باید خط حرکت در مسیر پاکسازی [11] را در پیش بگیریم. هیچ راه حل دیگری به غیر از این وجود ندارد."

این بیانات که فراخوانی است برای پاکسازی نژادی و نسل کشی اقلیت مسلمان در هند، و موقعی خصوصا زنگ های خطر را به صدا در می آورد که به وسیله پرابوداناندی بیان می شود که در ارتباط با حزب حاکم BJP در هند است و این مطلب از دهان او عنوان می شود. در دو مناسبت، پرابوداناند عکس هایی از خود منتشر کرد که با سروزیر ایالت آقای یوگی آدیتیانات [12] نشسته است.

از راست سوامی پرابوداناند گیری با یوگی آدیتیانات (سروزیر ایالت اتارپرادش)

منبع عکس فیسبوک

اولین عکس مربوط به ژانویه 2018 می باشد و دومی نزدیک به یکسال قبل در اگوست 2020 که از آن تاریخ تا کنون، به صورت ادامه دار، این عکس بالای صفحه فیسبوک ایشان می باشد.

آدیتیانات تنها رهبر حزب BJP نیست که پرابوداناند در ارتباط است. در 14 سپتامبر 2020، او با نارش شارما [13] ، از رهبر سابق حزب BJP از شهر هردیوار نیز عکس گرفت، این رهبر سابق حزب حاکم، یکسال بعد به حزب عام آدمی [14] پیوست. او همچنین در 12 اگوست 2021 عکسی منتشر کرد که با وزیر آموزش عالی دولت ایالتی اتارکند، و عضو حزب BJP جناب دان سینگ راوات [15] با هم هستند. در ماه جون 2021 هم او با سروزیر سابق ایالت اتارکند و عضو حزب BJP آقای تیریت سینگ راوات همعکس شده است، در حالی که، یک شمیشر به او اعطا می شود.

سوامی پرابوداناند گیری یک شمشیر به سروزیر سابق ایالت اتارکند،

تیریت سینگ راوات اعطا می کند،

عکس از فیس بوک

سخن پراکنی و تنفر پراکنی علیه مسلمانان توسط پرابوداناند یک واقعه جدید نیست، در سال 2017 نیز او یک گزارشی به تعداد زیاد منتشر کرد که در آن از هندوها خواست که هر یک 8 فرزند "در راستای حراست، محافظت حفظ هندتوا و جامعه" بیاروند. او در سخنرانی خود در شاملی [16] در سال 2018 نیز عنوان داشت، این تنها مسلمانان هستند که به زنان هندو تجاوز می کنند، و از ضربات "جهاد عشق" [17] گفت که در کنار دیگر سخنان ضد مسلمانان او، می توان از این موارد یاد کرد.

او همچنین سخن از قتل عام مسلمانان گفت، که در یک ویدئو با یاتی نارسینگاناند ساراسواتی [18] که در ماه جون 2018 منتشر شد، در این ویدئو می گوید : "در مابقی دنیا، اگر حداقل انسانیت رو می خواهیم، نیاز داریم که دنیای خود را از جهادی ها پاک کنیم. این بیماری باید درمان شود، مدیریت جهادی ها در روی زمین. چند روز قبل فردی گفت که در اسلام، متجاوزترین هایی که به دنیا می آیند، جهادی متولد می شوند، من گفته ام این برای موقعی بود، اکنون در هر خانه مسلمانی یک جهادی و یک تروریست هست ... جامعه هندو نیاز دارد تا به پا خیزد، و درمانی برای مساله جهادی ها پیدا کند، در غیر این صورت این جهادی ها هستند که هندوها را درمان خواهند کرد، و جایی برای زندگی هندوها نخواهد بود، ... یکی چیز روشن است، اگر او در محل من وارد شد و من این را فهمیدم، او آنجا را ترک نخواهد کرد. چهارده سال بین جهادی ها زندگی کردم، به این ضعیفی هم نیستم ... آنها نگرانی ندارند که آیا نراسینگاناند یا من کشته شویم، شما باید به شادی زندگی کنی. سپاهی از همدلی خواهد بود، در سراسر کشور شما توده هایی را خواهید دید. روشن است که کسی ما را متوقف نخواهد کرد".  

او تا کار را بدانجا رساند که بگوید که تمام جهادی ها باید به مکتب هندو بازگشته و عذرخواهی کنند.

از چپ یاتی نارسینگاناند و سوامی پرابوداناند گیری.

در همین پارلمان مذهبی چند جانبه در هریدوار، خانم سادیوی آناناپورنا آکا پوجا شاکون پاندی [19] ، یکی از مقامات عالی روحانی نیرانجانی آخارا [20] و دبیرکل سازمان هندو مهاسابها [21] هم همچنین از نیروها خواست و آنان را تهییج به نسل کشی مسلمانان کرد.

بدون هرگونه پوشیدگی او فراخوان مستقیمی برای کشتار جمعی اقلیت مسلمان داد. "هیچ چیزی بدون سلاح ممکن نمی شود. اگر شما می خواهید جمعیت آنان را پاک کنید، بکُشید آنانرا. آماده کشتار، و آماده رفتن به زندان باشید. حتی اگر صد نفر از ما آماده کشتار 20 لک (هر لک در واحد شمارش هند مساوی صد هزار می باشد) از آنها (اقلیت مسلمانان) باشد، آن موقع ما پیروزمندانه به زندان خواهیم رفت ... مثل ناتورام (گادس) [22] ، من حاضرم که در این راه بدنام بشوم، اما من سلاح به دست خواهم گرفت و از هندوتوایم، در برابر هر اهریمنی که تهدیدی برای مذهبم باشد دفاع می کنم".

در یک مصاحبه با یک کانال یوتیوپ به نام "ویشالویوز" که در حاشیه پارلمان مذهب در هردیوار ضبط شده است او گفت :  "امروز زمانی است که نیاز است خانم ها هم شمشیر در یک دست، و وردک در دست دیگر (کار جهاد علیه مسلمانان و کار خانه به طور همزمان) داشته باشند. من از مادرانمان می خواهم که ضعف فرزندان خود نباشند، بلکه به جای آن، قدرت آنان باشند. به آنها بگویید اگر بی دینی در جایی اتفاق می افتد، من با شما خواهم آمد، تا ریشه کنش کنیم. موردهای زیادی نیست، اما تعداد کمی مشکل هم که در این روزها وجود دارد، با ما در تماس باشید، ما با شما خواهیم بود".

وقتی از او در خصوص واکنش نکوهشی نخست وزیر ناراندرا مودی که در سال 2019 به تایید تروریست قاتل مهاتما گاندی توسط سادیو پراگیا از او پرسیدند، این مقام مذهبی هندو عنوان داشت، مودی باید به خاطر این دیدگاه خود، که به واسطه قانون اساسی سکولار (هند) عنوان شده، نادیده گرفته شود، و ادامه داد "مودی و دیگرانی که شبیه مودی هستند" درگذشته به توضیح اینکه گادس و گاندی چه بوده اند، تشریح و تبیین کرده اند.

 

از چپ به راست پوجا شکون پاندی، سادیو پریاگا و یاتی نارسینگاناند

پاندی یکی از رهبران مهم هندو مهاسابها می باشد، و اغلب سرتیتر سخنان ضد مسلمان به او تعلق دارد. فقط همین اخیرا، تیتر سازی هایی علیه مودی بعد این که نخست وزیر اعلام کرد که دولت سه قانون اخیر التصویب در خصوص کشاورزان را ملغی اعلام کرده، که بعد از یک سال اعتراض به وسیله کشاورزان، در مرزهای دهلی، این الغا صورت پذیرفت، خانم پاندی تصویر مودی (نخست وزیر) را از دفتر علیگره سازمان هندو مهاسابها برداشت و پایین کشید (چراکه به نفع کشاورزان تصمیم گرفت).

در آوریل 2020، پرونده مجرمانه ایی علیه پاندی به دلیل گسترش دشمنی بین گروه های مختلف در پیرامون زمینه های مذهبی، و صدور بیانیه که منجر به انحراف افکار عمومی بعد از انتشار یک ویدئو، برای فریب آنان از طریق اظهارات بر علیه اعضای "جماعت تبلیغی" [23] داشت، و فضای جامعه را ویروسی می کرد. بعدا، در همین رابطه دستگیر شد.

در ماه مارس 2021، بعد از این که یک پسر از اقلیت مسلمان به وسیله شرینگی یادو  از فعالین هندوتوا مورد ضرب و شتم قرار گرفت، چرا که وارد یک معبد در داسنا [24] شده بود، پوجا شوگان از دیگر معابد خواسته بود که مثل معبد داسنا، مرز زمینی خود را روشن کنند، و از ورود مسلمانان به این محوطه جلوگیری نمایند.

در ماه می سال 2019، پوجا شوکان چاقوهایی را بین دختران اقلیت در جشن تولد سوارکار [25] توزیع کرد. در ژانویه 2019 به طرف تندیس مهاتما گاندی شلیک کرد و شعارهایی در حمایت از گادس (تروریست قاتل او) سر داد. او بعدها تصویر مهاتما را نیز به آتش کشید. در حالی که حزب BJP روابطش را با پاندی پوجا شوگان منکر شد، پاندی به صورت منظم با رهبران حزب BJP از جمله عضو پارلمان از این حزب خانم سادیو پراگیا [26] و سروزیر ایالت مادیاپرداش شیواراج سینگ چوهان [27] در ارتباط است.

به رغم اظهارات و درخواست های آشکار وی برای کشتار مسلمانان هنوز پلیس ایالت اتارپرداش به رغم قوانین موجود، اقدام قانونی علیه این روحانی هندو انجام نداده است (این به خاطر نفوذ دولت ایالتی در پلیس و تنظیم رفتار پلیس با خواست سیاسیون است).

پوجا شوکان پاندی، رهبر مهاسابها، در حال شلیک به یک تصویر از مهاتما گاندی.

سومین رهبر مذهبی از این نوع، سوامی آناندزواروپ [28] است که سخنان تنفر افکن و تحریک آمیز وی به وسیله رسانه وایر قبلا مستند سازی شده است، همچنین وی در این اجلاس سخنانی در راستای کشتار نژادی داشت. او عنوان داشت "تصمیم این پارلمان مذهبی، می تواند سخن خدا باشد و دولت باید به آن گوش فرا خواهد دهد. اگر اینطور نباشد، آنگاه ما به یک جنگ خواهیم پرداخت که از قیام سال 1857 [29] هولناک تر خواهد بود".

سپس او اقدام به توضیحات شخصی در خصوص این که چگونه هندوها باید با فروشندگان مسلمان در خیابان ها برخورد کنند، روی آورده و عنوان می دارد : "خیابانی که من در آن زندگی می کنم، هر صبح به یک مُلا (کلمه ایی برای ترور شخصیت مسلمانان) با یک نان بزرگ رو کرده و می گویم این روزها آنها یک نان زعفرانی نگه داشته اند. این هریدوار است، پایتخت (مذهبی). اینجا کسی نیست که از مسلمانان چیزی بخرد، و به این ترتیب او را از محله بیرون می ندازیم".

سوامی آناندرواروپ پیش از این نیز حمایت خود برای کمپین آجندرا آجای [30] علیه آنچه "جهاد زمین" [31] در اتارکند اعلام شده است، اعلام نموده بود. پیش از این نیز او درخواست داشت که غیر هندوان باید از آمدن به اتارکند ممنوع شوند. "اگر ورود غیر هندوان به اتارکند ممنوع نشود، روحانیت هندو به خیابان ها خواهم آورد". این فعال راستگرای تندرو این درخواست را در خلال یک ویدئو در فیس بوک بیان داشت.

او عنوان داشت که : "مسلمانان هیاهو به راه می اندازند و جنجال به پا می کند و گوشتخواری را در جامعه ترویج می کنند، گوشت و گوشت گاو را به رودخانه مقدس گنگ می ریزند و آن را نجس و بیمار می کنند. اگر ما تذکر ندهیم، اتارکند هم کشمیر خواهد شد. حداقل یک ایالت باید باشد که فقط مختص هندوها باشد. اگر عنوانی مناسب و هم خط آیودیا [32] لایق جنگیدن باشد این همان اتارکند است، و هندوها آن را برای خود خواهند برد".

وقتی خبرنگار رسانه وایر از آناندزسواروپ نظرش را در رابطه با طرح عضو مجلس اتارکند، آقای اجندرا آجای مبنی بر ممنوع کردن ورود غیر هندوها برای ورود به اتارکند، و جهاد زمین، پرسید، او در پاسخ گفت:  "من با او کاملا موافق هستم، دو دلیل هم برای این وجود دارد، اول اینکه این موضوع خود مساله امنیت ملی مرتبط است، چرا که ما یک ایالت مرزی هستیم، و باید ورود غیر به این ایالت برای امنیت مرزی ممنوع گردد. دوم این که اتارکند یک مکان مقدس برای هندوهاست، چرا ما نباید بتوانیم یک مکان مقدس خاص هندوها داشته باشیم؟"

سخنان سوامی آناندزسواروپ در ژانویه 2021، در خلال یک سخنرانی در جمع "شورای هندو" [33] در میروت [34] تیتر ساز شد، وقتی او دلایل منطقی این کمپین را با واژه های روشن بیان داشت : "مدعای من این است که اگر شما (مسلمانان) می خواهید در ارتباط با ما باشید، ابتدا باید تلاوت قرآن و خواندن نماز را متوقف کنید". او این سخنان را در خلال بیان یک راه حل برای هندوها عنوان داشت. "شما باید تصمیم بگیرید که از مسلمانان چیزی نخرید، اگر شما آنان را در وجوه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نابود کنید، آنها شروع به تغییر مذهب از اسلام به هندویسم خواهند کرد" [35] 

منبع این مقاله : The wire  می باشد

[1]Hindutva (Hinduness) هندوبودن، اصالت هندویی، دیدگاه سیاسی – مذهبی که در دهه 1930 بر اساس ملیگرایی مذهبی هندو توسط آقای هدگوار یکی از رهبران افراطی مذهبی هندو پیش از پیروزی انقلاب هند (در سال 1947) طرح شد که بر خالص سازی و صیانت از فرهنگ و نژاد و سرزمین هندوها تاکید دارد، به همین دلیل ادیان و نژادهای واردادتی به هند را دشمن و بیگانه و خطرناک تلقی و مورد هدف قرار می دهند.

[2] - Swami Prabodhanand Giri

[3] - Sadhvi Annapurna aka Pooja Shakun Pandey

[4] - Swami Anandswaroop

[5] - Dharma Sansad دارما سانساد Religious Parliament

[6] - Ashwini Upadhyay

[7] - BJP Mahila Morcha

[8] - Udita Tyagi

[9] - Haridwar از شهرهای مهم مذهبی هندو، در ایالت اتارکند هند می باشد که هر ساله شاهد حضور زائرین هندوست که برای درک معنویت حضور در اماکن مهم مذهبی هندو، راهی این شهر می شوند، و مشرف به غسل در کرانه های زایش رود مقدس گنگ، و رودی می شوند که از نظر هندوها آبش مقدس و تبرک است، و انجام اعمال مذهبی در آنجا واجد ثواب دینی و مذهبی، و موثر در زندگی این دنیایی و... می باشد.

[10] - Hindu Raksha Sena

[11] - cleanliness drive (safai abhiyan)

[12] - Yogi Adityanath

[13] - Naresh Sharma

[14] - the Aam Aadmi Party حزب جدیدی که در کنار احزاب مهم دوگانه کنگره و بی جی پی این روزها در هند توانسته است آرای مردم را به خود جذب کند، این حزب روی اصلاحات اجتماعی و طرفداری از خواست های مردمی سرمایه گذاری کرده است.

[15] - Shri Dhan Singh Rawat

[16] - Shamli بخش شاملی از ایالت اتارپرداش است که در سال 2011 از شهر مظفرنگر جدا شد و به منطقه کنترل پایتخت هند، دهلی پیوست

[17] - love jihad و یا جهاد عشق عنوانی است که از سوی هندوها افراطی علیه مسلمانان بیان می شود، که طی این جهاد، جوانان مسلمان متهم می شوند که از طریق ازدواج با دختران هندو آنها را به کیش اسلام در می آورند تا جمعیت هندوها را کاهش دهند.

[18] - Yati Narsinghanand Saraswati

[19] - Sadhvi Annapurna aka Pooja Shakun Pandey

[20] - the Niranjana Akhara

[21] - the Hindu Mahasabha

[22] - Nathuram Godse هنوز چند ماهی از پیروزی انقلاب هند در سال 1947 نگذشته بود که مهاتما گاندی رهبر این انقلاب زیبا با مفاهیم و روش عدم خشونتبارش، توسط یک هندوی متعصب دو آتشه به نام ناتورام گادس، در یک مراسم دعا ترور و با تیرهای شلیک شده از یک تپانچه کشته شد، این ترور بیشتر به خاطر مواضع گاندی در دفاع از اقلیت ها صورت می گرفت که در آن هنگامه کشتار اقلیت ها در آن روزها بعد از انقلاب، با روزه اعتراضی و حرکات مدنی مخالفت خود را رسما و علنا ابراز می کرد. ناتورام گادس به دنبال این جنایت اعدام نشد، و فقط به زندان محکوم شد.

[23] - جماعت تبلیغی به گروهی از روحانیون مسلمان گفته می شود که برای تبلیغ در ماه هایی خاص، عازم مناطق مختلف هند می شوند. این ها گروه های سازمان یافته ایی هستند که هر ساله به روش خاص خود عمل می کنند.

[24] - Dasna

[25] - Savarkar از رهبران گروه RSS

[26] - Sadhvi Pragya ایشان از روحانیون مذهبی هندوست که در فعالیت های تروریستی متهم و تحت تعقیب قضایی بودند، که با روی کار آمدن حزب BJP از این پرونده مبرا شد و وارد پارلمان هند گردید و اکنون یکی از اعضای لوک سابها مجلس ملی هند است

[27] - Shivraj Singh Chauhan

[28] - Swami Anandswaroop

[29] - این قیام عظیم در زمان حاکمیت بریتانیا بر هند صورت گرفت و آن زمانی بود که سربازان هندی احساس کردند که مقدسات مذهبی آنان توسط بریتانیایی ها مورد خدشه و بی احترامی واقع شده، و لذا دست به شورش عظیمی علیه بریتانیا زدند، که این قیام ادامه یافت تا به اخراج بریتانیا از هند انجامید.

[30] - Ajendra Ajay

[31] - land jihad اصطلاحی که از سال 2021 توسط دولت تحت حاکمیت ایالت اتارکند هند بر سر زبان ها افتاد، که در این جهاد اقلیت مسلمان متهم می شوند که در اماکنی که برای هندوها خیلی مقدس است، اقدام به خرید زمین می کنند و...، و در واقع هندوهای افراطی خواهان کنترل خرید و فروش زمین بر پایه اعتقادات مذهبی فروشنده و خریدار هستند.

[32] - آیودیا مکانی مذهبی است که مسجد بابری را هندوها در آن منطقه ویران کردند و به جای آن معبد رام را ساختند. کشتار عظیمی در این رابطه صورت گرفت و یکی از دلایل موفقیت حزب BJP در انتخابات سوار شدن بر موج احساسات مذهبی هندوها در این رابطه بود که پیروزی آنان را تضمین و اکنون حکومتی یکدست در هند، برای خود تشکیل داده اند.

[33] - Hindu Panchayat

[34]-  Meerut

[35] - یکی از اهداف مهم جنبش هندوتوا بازگشت جامعه به اصل فرهنگی خود یعنی هندویسم است لذا آنان ادیان وارداتی (مسلمانان، مسیحیان، یهودیان، پارسیان، سیک ها و...) به جامعه هند را ناخالص کننده و ناپاک کننده جامعه هندو می دانند و برای بازگشت هندوهای به این آیین ها گرویده، تلاش دارند، و لذا اقلیت ها، و مذهب شان را بیگانه تلقی کرده و به صورت سیستماتیک مورد تهدید و فشار قرار می دهند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بزرگداشت شب چله - تهران آذر 1400

سفره هایی که به عشق در اوج حضور سرما، بر زمینی سرد پهن می شوند، و سرمایی سخت را قابل تحمل می کند

درس های فرهنگ اصیل ایرانی

زندگی در اوج سختی

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دستان بسته و، چشمانِ اشکبار

سهم من از سرایش این شعر، بی کسیست،

این است سهم ما، ز تقدیرِ گُرگزار،

بغضی در گلو، یا که اشکی، بر دو چشم،

یارب نگون باد، این چرخ، تا به کی!

حاصل جداییُ، تقدیر، بی کسیست؛

حاصل همیشه صفر بود، تقدیر زندگی

رفتن به زجر، یا ماندنِ در بحر بی کسی؛

اندیشه ام، میبرد این دل، به اوجِ غم

هر دم، سقوط می دهد او را به زندگی؛

ماراست سهم، خوندل، بدرگاه غمنواز

غم درد باشدُ هم، همان، درمانِ زندگی؛

این است تقدیر، به بیدادگاهِ راه ما،

این است رسم روزگار، در راه زندگی؛

امروز تو را، به بدرقه ایی تلخ، نشسته ایم،

رو کین رسم، باقی است، بدین راه زندگی؛

زهر است رفتن و، داغ است ماندنت، 

رو رو، که رفتنت، همانست، تقدیر زندگی؛

این رفتنت که به امید می روی، برو، خوش باش،

ما را به داغ می کشد، هر دم، زین زهرِ زندگی؛

شوق نگاه تو، بر راه رفته ام،

غمبار می کند این دیدنِ، نگاهِ، نگاهبان زندگی؛

رفتی، گشوده باد، به راه تو، راهوار!

امید مملو از هوای خوش و، راه زندگی؛

من رفته ام، بدین راه، وین وادی مخوف،

تو نیز برو، بر این گام، به امیدِ زندگی؛

یارب نگون باد، این رسم روزگار،

این دادن و گرفتن و، این رازِ زندگی؛

یارب کدام شکوه، به دادی رسد تو را؟

دادی شود، به بیدادگاه زندگی،

من شاکرم، به این دادنُ، بردن به روزگار،

من شاکی ام بدین راه، و بدین رسم زندگی،

به نظم در آمده در جمعه 26 آذر 1400

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

چکاد توچال یکی از پر تلفات ترین قله های ایران است، و متاسفانه هر ساله تعدادی از همنوردان قدرتمند حرفه و آماتور ما در آب و هوای متغیر این قله، گرفتار سرما و کولاک، و یا بهمن شده و جان خود را از دست می دهند، لذا صعود به این قله همواره باید با رصد دقیق شرایط آب و هوایی و جوی باشد، امروز هوایی آفتابی و در نهایت با منفی 10 درجه سانتی گراد زیر صفر، و سرعت باد، ده کیلومتر در ساعت در قله پیش بینی شده بود، که اکثر پارامترها درست از آب در آمد، و صعود نسبتا ایمنی رقم خورد.

البته این مقدار زیاد کشتار در این قله نیز، شاید به علت تعداد زیاد کوهنوردانی است که هر هفته به چالش با آن بر می خیزند، چرا که همنوردان حرفه ایی و آماتور، همواره صعود به این قله را در برنامه خود دارند، و شاید ندانید که حتی از هیمالیا نوردان [1] زیادی شنیدم که یکی از برنامه های اردوی آمادگی آنان برای آمادگی صعود به قلل بلند جهان، با صعود به همین قله توچال آغاز شده بود، و تمرینات خود را با آن شروع کردند.

امروز تعداد صعود کنندگان با توجه به شرایط خوب آب هوایی افزایش یافته بود، چهره های آشنایی که انگار هر هفته می آیند و شانس صعود خود را امتحان می کنند، البته من نیز در خیل این همنوردان که 14 نفر آنان را در زمان صعود خود شمارش کردم عازم قله شدم و به رغم استرس باد و توفان، که دوست همنوردی از سه شنبه قبل می گفت که سرعت باد به هفتاد کیلومتر در ساعت هم رسیده بود، و البته آثار این توفان ها، بر برف های قله کاملا هویداست، اما این صعود برای من موفقیت آمیز بود.

 

زمانبندی صعود از مسیر دربند به قله توچال

حرکت از میدان سربند ساعت 3 و 24 دقیقه بامداد

کل زمان صعود هشت ساعت

بدون زمان صرف شده برای استراحت، حدود 7 ساعت و 45 دقیقه حرکت در برف و شرایط خشک بود

رسیدن به شیرپلا در ساعت 6 و هشت دقیقه صبح

استراحت و... به مدت 22 دقیقه

حرکت به سمت جانپناه امیری در ساعت 7 صبح

رسیدن به جانپناه امیری در ساعت 9 صبح

استراحت به مدت 15 دقیقه

حرکت به سمت قله توچال در ساعت 9 و 16 دقیقه

رسیدن به خط الراس یال شیرپلا در ساعت 10 و 56 دقیقه

رسیدن به قله ساعت 11 و 24 دقیقه صبح

 

[1] - حسین خو‌ش‌چشم، یکی از اعضای تیم صعود به قله راکاپوشی در پاکستان که بیست و هفتمین قله بلند جهان با 7788 متر ارتفاع است، در مصاحبه ایی عنوان داشت که اردوی آمادگی آنان برای صعود به قله، از صعود به قله توچال آغاز و سپس با صعود به قله کلون بستک، و عبور از سرکچال ها و نزول از روستای لالون ادامه یافت، و صعود بعدی هم قله دماوند از جبهه جنوبی، و سپس جبهه شمالی، که کار ارودی آمادگی آنان به پایان رسید. ایشان از پیش‌کسوتان باشگاه کوهنوردی آرش می باشند،

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

هر بتشکن دوباره بتی گشت، خود تمام 

خونین دلانه به دیدار آمدم          تا بشنوم ز تو، جمله ایی، تمام

مستی فرو نِه، تو ای یار خفته ام          کار تو گفتن ست، شنیدن ز ما، تمام

خاموش گشته ای، بدین وادی مخوف       ای خوف تو، شده ست ز دل های ما تمام

کی فارغم ز غم؟ کی می شود تمام؟!       این مستی و خماری، وین درد نا تمام

میخانه و، همه مستان، جمعند به دور غم         غمپاره نوشند و، به مستی روند تمام

بتخانه پر ز بت، خالی ست ز تو، دلم،           هر بتشکن دوباره بتی گشت، خود تمام

رخصت نخواهم از تو به گفتن در این مجال        نی بی نوا شد و، ما هم ز غم تمام

زنجیر پاره کن، تو ای بافنده ی بزرگ!         "پیران حکمتند جوانمرگ[1] بدین ظلم نا تمام

در کابل و ری، به سودا بَرند تو را     ای خفته! برخیز، که تو هم گشته ایی تمام

گاهی تو خفته ایی و، بیدار در غمم       گاهی تو بیدارُ، من، بدین خواب لا تمام

"ما را به رخت و چوب شبانی" برده اند        ای یار کجایی؟ که این عمر هم، شده تمام  

شاید که رفته ایی، به پالیز دیگری،        کز این زمین و جالیز، فارغ شدی، تمام

برگَردُ بر این خطِ بی کسی، خط کَش،      ای بی کَسان را همه کس! تنهای نا تمام

مستی مرا کُشت، خماری، طور دیگری     ای جبرئیل! خبر ده ز عزرائیل دیگری، تمام

تشییع کنان شده ایم، قافله را، روز و شب       ای زنده گر، کجاست زندگی؟ شده تمام؟!!

به نظم در آمده در تاریخ 14 آذر 1400

 

[1] - این نظم نوشته را با الهام از این شعر پر مغز استاد دکتر عبدالحمید ضیایی سرودم که فرمودند :  ای آفریدگارِ جهان‌هایِ بی‌شمار!         مستیّ و راستی،‌ به تو افتاده است کار!      این چندمین تناسخِ این دردِ لعنتی‌ست!       می‌ایستد چه‌وقت و کجا، چرخِ روزگار؟         مِیخانه‌های بسته و بُتخانه‌های باز        رخصت بده که بشکند این ساغرِ خُمار        آوخ که از  مشیّتِ لامذهبِ جهان         پیرانِ حکمت‌اند جوانمرگ و بی‌مَزار        شب همچنان شب است، شبیه همیشه و           نوکیسه‌های جهل و جنون می‌زنند جار:      نفرین به هر چه فلسفه – که مَشقِ مُردن است -      لعنت به هر چه عقل - که در چشم او غبار-      گردانده‌اند نَعشِ تو را، غرقِ هلهله         در کوچه‌های آتِن و قُم، قومِ رستگار!            ما مُانده‌ایم در شبِ ضحّاکِ ماردوش        ای کاوه! از درفشِ کیانی کفن بیار!       اما هنوز، نامِ جلیلِ تو، بر لب است     در این خزانِ سرد و سیاهی که تا بهار...   

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

وقتی آن آخوند طالبانی [1] و برون داد مدارس دینی اهل سنت (همچون دارالعلوم حقانیه) [2] که غاصبانه قدرت را به پشتوانه زور شمشیرهای فراهم شده توسط ساپورترهای تروریسم بین الملل در منطقه و جهان کسب کرد، و بر کرسی رئیس الوزرایی در امارت خودخوانده اسلامی افغانستان نشست، در حالی که به یُمن وجود مخوف و دهشتناکش، میلیون ها از خلق الله آواره کوه و بیابان و کشورهای دیگر شدند، تا او حاکمیت خود را بر خراسانیان در خطه مظلوم افغانستان تحمیل، و قدرت را از آن خود و همگروه های تروریست خود کرده، بعد از این ظلم بزرگ، در واکنش به فریاد گرسنگی بیچاره شدگان باقی مانده در ذیل حکومت ظلمش، متکبرانه گفت که "طالبان به شما وعده رزق و روزی نداده بود. رزق وعده خداوند است. باید برای حل این مشکل به درگاه خداوند زاری و دعا کنیم"، [3] آنگاه بود که آه از نهادم بر آمد، که چقدر انسان در ذیل حاکمیت نمایندگان خداوند! بدبخت می شود که حتی توان و حق آه کشیدن از گرسنگی خود هم ندارد،

اما این جمله جاری شده در بیان این مسئول طالبانی، انگار حکایت از حقیقت ساده ایی دارد که در ذهنیت حاکمان اهل دین وجود دارد، که مسئولیت پذیری و پاسخگویی از کاستی ها را از خود دور دانسته، آنرا به دوش خداوند و خواست او انداخته، و یا به عملکرد مردم و گناه آنان ربط می دهد، و یا شرایط را ناشی از عمل دشمن و... اعلام می دارد، و در همان حال که خود را از پاسخگویی و مسئولیت پذیری ناشی از سبک حاکمیتش، سبکبال می کند، در مقام جانشینی خداوند بر زمین، فاصله بین حق خود و خداوند، در اعمال حاکمیت، و حق دخل و تصرف در زندگی خلق الله، را تنها یک بند انگشت تفاوت می انگارند.

حال آنکه در حکومت های مدرن و عرفی، مسئولین ممالک خود را خادم و منصوب خلق الله می دانند، و لذا خود را حتی مقید و پاسخگویی به تامین رزق و زندگی با کرامت نسل های آینده، و کودکان متولد نشده این مردم در سال های آتی نیز می دانند و...، اما مسئولین مسلمان که با تمسک به دین و شعار اجرای شریعت و اسلام، با زور و تقلب و تزویر به قدرت می رسند، حتی خود را پاسخگوی رزق روزانه ناچیز مردم ذیل حکومت خود، که از اولیه ترین حقوق مردم، در ذیل هر حاکمیتی است، مبرا دانسته و شانه خالی کرده، و حتی آنرا نیز به دوش خداوند و... می اندازند، و مردم را به دعا برای تامین آن فرا می خوانند، حال آنکه تا قبل از آمدن امثال آنان، این مردم در کسب این لقمه نان ناچیز دیگر نیازی به دست به دعا شدن نداشتند، و تنها دعای واجب آنان در آن روزها، خلاصی از شر تروریسم، کشتار و خشونتی بود، که امثال این برون دادهای حوزه های علمیه دینی، انتحاری و آشکار و پنهان بر آنان اعمال می کردند، و هر روزه جوی خون در خیابان ها، بازارها، مدارس، دانشگاه ها و... جاری می کردند،

متاسفانه شانه خالی کردن از مسئولیت ها، خاص این مقام طالبان هم نیست، و گاه در کشور ما هم این فرار از مسئولیت و پاسخگو بودن، در عین حکمرانی، و واگذار کردن کار به خداوند دیده می شود، [4] وقتی که امام جمعه محترم اصفهان که او نیز از برون دادهای حوزه های علمیه و حاضر در حاکمیت است، در پاسخ به اعتراض به جان آمدگان اصفهانی که درخواست حقآبه خود از زاینده رود را دارند، عنوان می دارد "نباید فراموش کنیم که آب نیست و به نظر می‌رسد حل این مشکل به دست خداست" حال آنکه، حل مشکلات دنیایی را خداوند به اهل دنیا، و به پتانسیل تعقل و تفکر اهدایی به انسان سپرده است، که حاکمان به نمایندگی از مردمی که آنان را انتخاب کرده اند، موظفند بیندیشند و حل کنند؛

و به واقع مهمترین وظیفه حاکمیت، و کسی که در جایگاه حکومت قرار گرفت، حل این گونه مسایل است و حکومت های متکی به مبانی مدنیت، خود را چنان پاسخگو و مسئول می دانند، که کم نیستند مسئولینی در همین دنیا، که در این روزها به خاطر عدم توانایی در تحقق مسئولیت و وعده های خود، خودکشی کرده اند، و یا حداقل در روزگار ناتوانی در حل مشکلات استعفا می دهند، و انتخاب مسئول جدید را به مردم و کسانی واگذار می کنند که مدعی توانایی حل مشکلات موجود هستند،

متاسفانه حاکمیت های دینی خود را از اینگونه پاسخگویی ها، و مسئولیت پذیری ها انگار مبرا دانسته، و با این منطق که اهل دین در خصوص حاکمیت بر خلق الله از خداوند اذن و فرمان دارند، پاسخگویی و حل مشکلات را به خواست خداوند و... موکول می کنند، لذاست که در ذیل این گونه حاکمیت ها، کار خلق الله با کرام الکاتبین خواهد بود، و بدین ترتیب دنیای مردمی که خداوند تنها فرصت یک بار زیست در این دنیا، به آنان اعطا کرده است، به تاراج منویات دل کسانی خواهد رفت، که بهترین حکمت بزرگان ادب و حکمت که "خدمت به خلق" است را وانهاده و مهمترین هدف خود را به قولی محافظت از "حق الله" قرار داده، و از خدمت به خلق خدا، و ایجاد شرایط واجد کرامت انسانی، برای آنان شانه خالی می کنند.

شباهت هایی که در اصول فکری و گفتار اینان دیده می شود، لرزاننده و شرم آور است.   

[1] - ملا محمدحسن آخُند از ۷ سپتامبر ۲۰۲۱ سرپرست ریاست الوزرای امارت اسلامی افغانستان است. او پیشتر در حکومت طالبان در دهه ۱۹۹۰، ابتدا وزیر امور خارجه و سپس معاون رئیس‌الوزرا بوده و در سلسله مراتب قدرت طالبان نفر سوم بوده‌است. او همچنین رئیس شورای رهبری طالبان است. آخند در فهرست تحریم‌های سازمان ملل متحد قرار دارد. آخند که پشتون و اهل قندهار است از نزدیکان و مشاوران ملا محمد عمر بود. نسب آخند به احمد شاه درانی، بنیانگذار افغانستان مدرن، بر می‌گردد. آخند آثار متعددی در زمینه اسلام تألیف کرده‌است. در ۷ سپتامبر ۲۰۲۱، ۸ روز پس از خروج سربازان خارجی از افغانستان و ۲۴ روز پس از تصرف کابل به دست طالبان، آخند در کابینه سرپرست امارت اسلامی به حیث سرپرست رئیس‌الوزرا تعیین شد

[2] - دارالعلوم حقانیه نام حوزه علمیه اسلامی واقع در شهر اکوره ختک ایالت خیبر پختونخوا پاکستان است. این مدرسه اسلامی مبلغ عقاید جنبش دیوبندی از شاخه‌های مذهب سنی است و در راستای اهداف و افکار دارالعلوم دیوبند تأسیس شد. با توجه به محتوا و روش آموزش در این حوزه و هم‌چنین سوابق طلاب آن، به این مدرسه لقب دانشگاه جهاد داده‌اند. دارالعلوم حقانیه را مولانا عبدالحق در ۲۳ سپتامبر سال ۱۹۴۷ تأسیس کرد. شهرت این مدرسه مذهبی بیشتر به خاطر پرورش و آموزش اعضای ارشد طالبان است. از جمله این افراد می‌توان به محمد عمر، جلال‌الدین حقانی و اختر محمد منصور اشاره کرد. در جریان ترور بی‌نظیر بوتو پلیس پاکستان مدعی شد که ترور در دارالعلمیه حقانیه و به دست طلاب آن طرح‌ریزی شده‌است.

[3] - «محبت نیوز» ملا محمدحسن آخوند، نخست‌وزیر طالبان، در نخستین پیام صوتی که شنبه، ششم آذر از تلویزیون ملی افغانستان پخش شد، قحطی، تورم و بیکاری را یک آزمون الهی و نتیجه سرکشی از دستورهای خداوند خواند و از مردم خواست برای رفع این مشکل دعا کنند و شکرگزار باشند. نخست‌وزیر طالبان، با ابراز نارضایتی از مردمی که بابت قحطی و تورم نگرانند، گفت: «یک عده فریاد می‌زنند که با آمدن طالبان، قیمت‌ها افزایش‌یافته است؛ سبحان‌الله. ای ملت! آیا این عادلانه است که قطحی و گرانی را به طالبان مرتبط بدانیم؟ آیا قبلن قحطی و گرانی وجود نداشت؟» ملا حسن با ذکر این نکته که نارضایتی از حکومت طالبان، ممکن است سبب ناخشنودی خداوند شود، گفت: «طالبان به شما وعده رزق و روزی نداده بود. رزق وعده خداوند است. باید برای حل این مشکل به درگاه خداوند زاری و دعا کنیم.» مقامات سازمان ملل در ماه‌های اخیر بارها هشدار داده‌اند که میلیون‌ها افغانی در حال غرق شدن در باتلاق فقر هستند و سیستم بانکی کشور نیز احتمالن در چند ماه آینده دچار فروپاشی می‌شود. بر اساس گزارش‌های سازمان ملل مردم افغانستان در ماه‌های اخیر با بدترین وضعیت قحطی طی دهه‌های گذشته مواجه شده و بسیاری از اهالی کشور قادر به تامین خوراک نیز نیستند

[4] - آیت الله کاظم صدیقی (امام جمعه تهران): "اگر اهل کشورها این دو بال را می داشتند، بال ایمان و بال تقوا، مبتلا به کم ابی نمی شدند".   آیت الله احمد علم الهدی او در خطبه‌های نماز پنجم آذر گفت «وقتی نزولات آسمانی کم است مشکل با تجمع درست نمی شود، درمقابل خدا تجمع فایده ندارد بلکه تجمع باید در نماز باران انجام شود.» حجه‌الاسلام حسین میرزایی نماینده اصفهان در مجلس اواسط مهرماه ۱۴۰۰ گفته بود «راه حل کوتاه مدت رفع معضل آب زاینده رود توسل به معصومین به ویژه امام موسی بن جعفر و نماز باران است.» مهرماه ۱۳۹۰ نیز حجت‌الاسلام محمدعلی موسوی رئیس دادگستری آذربایجان غربی در واکنش به اعتراضاتی که به خاطر خشک شدن دریاچه ارومیه به راه افتاد آن را «لجاجت با نظام» خواند و گفت «کسانی که به این اعتراض دامن می‌زنند دیدگاه کسانی را پیاده می‌کنند که عقیده دارند علیه خدا هم می‌توان راهپیمایی کرد.». این جمله که "ما برای رفاه انقلاب نکردیم" را بعضا شنیده ایم و از جمله در آخرین بار آن از زبان سرکار خانم زهرا سجادی (معاون محترم امور زنان ریاست محترم ج.ا.ایران) در تاریخ ۱۰ مرداد ۱۳۹۱ دوباره شنیدیم

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

انحراف در سیاست ها و سیاست گذاری های مناسب اصول اساسی انقلاب و اهداف ملی کشور، که پیش از این وجه جمهوریت در نظام جمهوری اسلامی را زمین گیر و از ارزش های دمکراتیک و مردمی آن تهی کرد، و انتخابات که مظهر حضور مردم در تعیین سرنوشت آنان بود را در ذیل آن سیاست ها و اهداف، بی اثر کرد، و این انقلاب را که انتظار می رفت تبلور جمهوری فرانسه وعده داده شده توسط بنیانگذار ج.ا.ایران، در منطقه استبداد زده خاورمیانه باشد را، از طریق انتخابات های مهندسی شده، منتهی به انتخاب خواص در مجلس و دولت (سیزدهم) فعلی از درون تهی کرد، در بُعد دوست و همیار گزینی ها هم، کاستی های غیر قابل جبرانش را اکنون نشان داده، و می دهد، بعنوان مثال عملا کشور را در کنار گرگ های تروریست طالبانی قرار داده شد، که امروز بوق بلند جنایات آنان در سرزمین های فرهنگ خیز خراسان باستانی، و آنچه بر مردم این دیار اکنون می رود، قلب هر انسان آزاده ایی را در گوشه گوشه دنیا به درد می آورد، از کشتار، ترور، اعدام ها، کوچ دادن های اجباری، بی مسئولیتی ها و سیل مردمی که از ترس توحش و خشونت طالبانیان جنایتکار، خانه و کاشانه و فرزندان و اهل خود را رها کرده، و افغانستانی را که در حال توسعه و پیشرفت بود را، ترک می کنند و برای بدست آوردن لقمه نانی، و حفظ جان و ناموس خود از تعرض هرزه چشم های جهادی این گروه، راهی کشورهای همسایه و غربت نشینی های بی پایان می شوند، و امروز دنیا افغانستان تحت تسلط این خشک مغزان متکبر لجوج و بیرحم مسلمان را، سرزمین و مردم مصیبت زده اعلام می کند، و لذاست سازمان ملل متحد طی چند روز گذشته از کشورهای همسایه افغانستان خواست تا مرزهای خود را به روی پناه جویان مظلوم این کشور، که از ظلم طالبان و طالبانیان و تفکر غیر انسانی آنان، گریزانند، باز نگه دارند.

بله انقلابیون جدید! در کشورمان، مردم اصیل خراسان ما را فراموش، و خود را کنار طالبانیان، و همسوی با آنان دیدند، و آنان را "جنبش اصیل منطقه" خواندند، و امروز این تروریسم خشن و بدون پایه های انسانی و اخلاقی، دامنگیر کشور ما نیز گشت، چرا که سیاست گذاران ما، به توصیه و سفارش و پند دلسوزان به کشور، و دغدغه داران امنیت و منافع ملی مردم ایران و منطقه گوش فرا ندادند، و سیاست های پشت پرده باندهای قدرت، در خلا دولت و مجلسی که نماینده فضایل ملت باشد، و در راس امور قرار گیرد، و نقش واقعی خود را ایفا کند، کشور این چنین به بیراهه برده شده، و اکنون در تازه ترین حرکت، آماج حملات آشکار نظامی تروریست های طالبانی قرار می گیرد،

صد افسوس که بدین وضع گرفتارمان کردند، چرا که طالبانیان و دست های پشت پرده گرداننده این جنایتکاران تروریست حرفه ایی نیز می دانند که در شرایط خلع ید مردم از مجاری تاثیر گذار بر قدرت، و جدایی حاکمیت از نظر و خواست مردم و...، می تواند شرایطی را مهیا کند که غول های قدرت را نیز یک گروه ترویست بی مقدار مثل طالبان به زیر کشند، آنان پیش از این نیز ما را آزموده بودند، آنگاه که سپاه محمود افغان می دانستند که خشک مغزان صفوی در کاخ های مجلل خود در اصفهان، حتی برای مبارزه با دشمن هم، دست به استخاره، و آویزان شدن به آش های نذری برای سرکوب دشمن هستند، آنان می دانستند که سلطان حسین صفوی دیگر حتی دوست از دشمن را هم تشخیص نمی دهد، و خود او هم همچون اطرافیان متملق و چاپلوسش، و سپاهیان اسیر قدرت و ثروت او، اسیر اوهام و خرافات مذهبی شده، و به دعا نویسان و فالگیران و جادوگران و سجاده نشینان و... آویزانند، تا قدرت تاج و تختش را حفظ کنند، و او را از شر دشمن متجاوز نجات دهند، جدایی سلسله داران تخت نشین صفوی از مردم اصفهان و... و اسارت آنان در بکش بکش باندهای قدرت در دستگاه جوری که صفوی ها در آن روزها بدان گرفتار شده بودند، باعث شد که سپاه محمود افغان مرزهای ایران صفوی را بی شرمانه و آشکارا بشکنند و در مهماندوست، مورچه خورت سپاه مضمحل صفوی را که غرق در عنوان ها، و ثروت و قدرت شده بودند، که خود و ماموریت های شان را گم کرده بودند را، شکست داده و به سوی پایتخت ایران تاخته، و آنچه شد که نباید می شد، و مال و ناموس و تاج و تخت ایران و ایرانیان به غارت متجاوزین رفت.

سیاست گذاران امروز ما در یک انحراف آشکار از اصول ملی فراموش کردند که جنگ طالبان با امریکا، نه بر سر ایده ها و اصالت ها، بلکه بر سر رقابت برای حاکمیت بر خراسانیان بود، مسلمانان جنایتکار طالبانی، اگر روزی با امریکا در نبرد بودند، نه از این نظر بود که آنان امریکا را متجاوز می دانستند، بلکه امریکا رقیب آنان در فتح سنگر قدرت، و سلطه آنان بر افغانستان بود، سیاست گذاران ما فراموش کردند که جنایات روزانه طالبان در افغانستان، پیش از به قدرت رسیدن، بیشتر متوجه مردم این کشور بود، تا امریکا و ایادی آنان، طالبانیان بیشتر مردم افغانستان را در مدارس، دانشگاه ها و اهالی رسانه مورد حمله قرار می دادند، چرا که دشمن طالبانیان "آگاهی" و "علم" است، و نه امریکا، و وسیله تحکیم قدرت شان ناآگاهی، جهل و جمود فکری و خرافات،

از این رو حملات طالبانیان متوجه مردمی بود که می خواستند در صلح، به پیشرفت و آزادی و در نتیجه قله های فرهنگ تمدنی دست یابند، و زندگی کنند، و از این رو حملات طالبان و همیاران شان، کمتر متوجه امریکا و کسانی بود که پایه های دمکراسی نوپای افغانستان را حفظ می کردند، بلکه بیشتر کشتار طالبان از مردم افغانستان بود؛ نبرد ما در کنار طالبان با امریکا در افغانستان، یک اشتباه راهبردی بود، که به دست خود در بر افکندن شرایطی که تضمین کننده حفظ و بهبود ریشه های تمدنی و فرهنگی و مردمی که از ما بودند، تاثیر گذار شدیم و پنبه دست رشته های خود در طی هزاره های حاکمیت فرهنگی ایران بر این سرزیمن را زدیم، و اکنون باید بیش از پیش شاهد کشتار، بی خانمانی، مهاجرت، تنهایی، مظلومیت، کوچ دادن های غاصبانه، سیاست های ضد فرهنگی، ایرانی زدایی، پارسی زدایی، شیعه زدایی و... در این سرزمین پاره تن ایران بزرگ و تمدنی باشیم.

حمله طالبان به پاسگاه های مرزی ایران در شرق کشور، جدیدترین شکل بروز حاصل همنشینی با کسانی است که نه به لحاظ فکری، نه به لحاظ اخلاق انسانی، نه به لحاظ فرهنگی، نه به لحاظ سیاسی، نه به لحاظ مذهب و مرام، هیچ گونه سنخیتی با انقلاب و ایران و ایرانیان و حتی مردم افغانستان نداشته و ندارند. همنشنی با گرگ های طالبانی، دریده شدن توسط آنان را در پی دارد، این همنشنی و همنظری خسارت عمده ایی به شخصیت ایرانیان، انقلابیون که در مبارزه با داعش و داعش مسلکان پیشرو ظاهر شده بودند، بود؛ و آبرو و عزت کشور و انقلاب را به باد داد.  

همنشینی، همراستا بودن، همتفکری، همنظری و... با حاملان تفکرات اسارت بار مذهبی که مردم را در ابعاد ملت ها، در زندان های تفکر و اعتقاد خود، به بند می کشند در شان آزادیخواهان، جمهوریخواهان، انقلابیون، ایرانیانیان و هر که بویی از انصاف و انسانیت برده است، نیست، و این خود انحراف بزرگی در تفکر و سیاست کشور است.  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

در هیاهوی سکوت،

مرده اند مردانِ مرد

رفته اند گردآفرینان

تا که در آزرمِ شرم

تن سپارند، به هر سردابه ایی، سردُ ذلیل،

 

خو گیرند با شب،

شب شکاران لجوج،

یا به در برده، جان،

تن زنند، بر آب های سردُ سختِ مردگی؛

 

روزها، مقهور شب ها گشته اند،

تاریکی، بر نور غالب گشته است

نور امید، کنون گم شد، در تزویر شب

زده ام چنگ به هیچ،

خار و خسی، شد دستگیر،

 

میان یک افق امید، توفان بلا آمد پدید

برد نورش را به غارت،

جغد شومِ بد فریب،

 

دیده ها وا مانده از نامردمی

دست ها خالی،

سینه ها، مملو از آتش،

رها اندر میان یک جهانی مردگی،

دیده خالی ز هر امید یا نوری که امید آورد،

کاروان گیر است میان یک هوا واماندگی،

 

برد آن غارتگر امید در دل های گرم،

هرچه از انصاف بود و، نورِ وجدانِ نحیف،

 

زده فالی که فریاد رسی می آید،

نی نیامد،

یا نشاید که بیاید،

شایدم آمد و رفت!

من ندیدم! 

که از آمدنش خاست کسی،

سروده شده در تاریخ 10 آذر 1400

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

شنبه قرار بود صعودی دیگر به قله توچال داشته باشم، اما این روزها آب و هوای این قله منقلب است، پیش بینی های هواشناسی درست از آب در نمی آید، و با آنچه در پیش بینی ها گفته می شود، متفاوت است، گاه اختلاف بین پیش بینی و واقعیت فاحش است، انسان را به یاد کشتار 5 دیماه سال گذشته می اندازد که پیش بینی های هواشناسی با آنچه اتفاق افتاد کاملا متفاوت بود، لذا باید تمهیدات لازم برای بدترین شرایط اندیشید، و سپس صعود کرد.

به عنوان مثال شنبه گذشته قرار بود که هوا آفتابی باشد، اما در تهران باران بارید، و در قله توچال تا شیرپلا برف بارید و هوا کاملا ابری بود؛ امروز اما باز هوا آفتابی پیش بینی شده بود، اما هجوم ابرها به قله نشان از باد بود، و خیلی ترسیدم که حادثه روز جمعه تکرار شود، جمعه باد تا 20 کیلومتر بر ساعت پیش بینی شده بود، ولی واقعیت تا هفتاد کیلومتر بر ساعت هم پیش رفت، خلاصه این صعود هم انجام شد، اما میان ترس و لرز، به خاطر عدم توان اعتماد به پیش بینی های هواشناسی، این روزها کوه ها به نوعی غیر قابل پیش بینی شده اند.

روی قله با دوست آقای مراد باباخانی همنورد لیدرم در صعود به قله دماوند برخوردم، که حدود سه ساعته قله توچال را صعود کرده و در آخرین قدم هایم به سوی قله از من پیشی گرفت، و از قول عظیم قیچی ساز از کوهنوردان به نام کشورمان می گفت که هر صعودی باید تا قبل از 12 ظهر صورت گیرد، و تمام شود، ادامه فرایند صعود در بعد از ظهر کار درستی نیست، باید تا هر جا که رسیدی کار را تمام کنی، و برگردی.

ایشان می گفت که مراد باباخانی امسال 44 بار قله دماوند را صعود کرده است، خود او هم 24 بار صعود به دماوند این اسطوره قله های ایران صعود داشته است، که حتی صعودهای توچال من هم به این تعداد در سال جاری نرسیده است، چه برسد به دماوند، ایشان از دوستانش گفت که در یک روز 4 بار صعود به قله توچال را رکورد زده بودند.

و از دوستم مرحوم مودب گفت که در همان روز حادثه با او همنورد بوده است، و او بعد از خراب شدن اوضاع جوی، برگشته ولی آقای مودب به راه خود ادامه می دهد، و منجر به فاجعه مرگ او می شود، و معتقد بود که در کوه نباید سماجت کرد، هوا که بد شد، باید به توصیه ها گوش کرد و برگشت، و صعود را به هوای بهتر موکول کرد.

زمانبندی این صعود :

کل زمان صعود 7 ساعت 49 دقیقه

خالص حرکت صعودی 6 ساعت 40 دقیقه

حرکت از میدان سربند ساعت 3 و 42 دقیقه بامداد 8 آذر 1400

حضور در جانپناه شیرپلا در ساعت 6 و 41 دقیقه صبح

استراحت و... به مدت نیم ساعت

حرکت دوباره ساعت 7 و 11 دقیقه صبح

رسیدن به جانپناه امیری ساعت 9 و 15 دقیقه صبح

استراحت به مدت حدود 20 دقیقه

حرکت مجدد در ساعت 9 و 32 دقیقه صبح

حضور در قله توچال در ساعت 11 و 31 دقیقه

برگشت با تله کابین

Click to enlarge image IMG_2769.JPG

لحاف آلودگی بر فراز تهران در 8 آذر 1400

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در خاطرات یک اسیر، آنچه در چنگ دش...
زیباییِ ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ پایان جنگ و نفرت‌ها بود! رحیم قمیشی قبل از اینکه به تکریت ۱۱ و اردوگاه مفقو...
- یک نظر اضافه کرد در سنگِ سختِ روزگار و پیشانی، آقا...
تغییر رژیم در داخل کشور دونالد ترامپ خواهان تغییر رژیم در ایران بود. در عوض، جنگ ممکن است تحولات سیا...