مصطفی مصطفوی
دیکتاتوری خاندان اسد در سوریه، یک نوع دیکتاتوری منور [1] و یا دیکتاتوری صالح [2] به نظر می رسید، از این لحاظ که بر اساس آرمان ها و شعارهای بلند و گاه فاخری بنا نهاده شده بود، که دل آزادمردان عرب را روزگاری در می ربود، اهدافی که در ایدئولوژی حزب بعث آنان، خود را نشان می داد که «امت واحده عربی» را هدف گرفته بودند، تا ذلتِ تسلط بیگانه را از چهره اعراب بزدایند، امت واحده عربی قدرتمندی را شکل دهند، از این لحاظ آرمانی نه جهانی، که حداقل عربی برای خود قائل بودند، و تحقق آن را «رسالت ابدی» خود می دانستند [3] که به واقع به نوعی همان شعار «وحدت جهان اسلام» بود که «انقلاب اسلامی» ایران نیز داعیه دار آن است، اما این وحدت با تکیه بر ناسیونالیسم عرب زبانان شکل گرفت، که رهایی از استعمار، نبرد با مزدوران «استکبار جهانی» همچون صهیونیسم را در افق اهداف خود داشت.
تفاوت دیگر آن با انقلاب اسلامی، در این بود که به سکولاریسم قائل بود، از این رو حق آزادی اعتقاد و عقیده را در حوزه فردی تا حدودی به رسمیت می شناخت، و از آن مهمتر به جدایی دین از سیاست قائل بود، که نوعی تکثرگرایی دینی را در ساختار خود بر می تافت، و به سوسیالیسم و دوری از حاکمیت ثروتمندان، و استثمار نیروی کار و... اعتقاد داشت و...
و از این قبیل ارزش های انقلابی، که خصوصیت قالب آرمانی بسیاری از انقلابیون قرن بیستم را در خود داشت، که اساس حرکت را بر رهایی اعراب نهاده بود، و انقلاب های موفقی را تدارک دیدند، که در ابتدا به پیروزی های درخشانی رسید، حداقل برای سوریه در تحکیم دولت - ملت سوریه بعد از فروپاشی امپراتوری عثمانی، تحکیم و تمرین ملت بودن را در بر داشت، اما گذشت زمان نشان داد که در نتیجه آن انقلاب ها، و حاکمیت های در پی آمده، به جز در مقاطعی کوتاه، نه وحدتی حاصل شد، و نه آزادی اساسی، در قالب دمکراسی واقعی، برای مردم خود به ارمغان آوردند،
در مقابل هرچه گذشت در گرداب و باتلاق استبداد داخلی، و دیکتاتوری فردی بیشتر، و اختلاف و نبرد با همسایگان و بین خود مبتلا شدند، تا آنان هر روز مستهلک تر شده، و هر یک به بهانه ای، و یا اشتباهی از بین رفتند، سقوط حزب بعث عراق، و اینک حزب بعث سوریه، تداوم دومینوی پایان تراژیک بازماندگان انقلاب های سوسیالیستی قرن بیستم، و انقلابیون عربی بود، که در سراسر خاورمیانه از لیبی، تا سودان، تا عراق، سوریه، مصر و... حاکمیت هایی این چنینی را رقم زدند.
شکست این پروژه بزرگ انقلابی، که شاید بتوان گفت در بین ملل عربی عمومیت یافته بودند، و خیزش های بعدی از جمله خیزش سال 2012، بسیاری را در مقابل این سوال قرار داد که چرا در فرایند خیزش بهار عربی [4] ، باید حکومتی به مانند حاکمیت بشار اسد بماند، اما اکنون و در این دوره حساس از تاریخ خاورمیانه، که اسراییل بدون مانع تاختنی دوباره آغازیده است و به پیش می تازد، سقوط دولت سوریه باید اتفاق افتد، وقتی که کشتی فرایند دمکراسی خواهی، و آزادیخواهی ملل عرب به گِل نشسته است، چرا سوری ها تن به یک انقلاب دیگر، در این شرایط خطرناک دادند؟!
چه چیز این چشم انداز هولناک را از دید آنان که از ادلب برخاستند، و تا دمشق تاختند، دور داشت، و باعث شد که لحاجت کنند، و براندازی حاکمیت خود را، حتی با به خطر انداختن تمامیت ارضی [5] سوریه دنبال نمایند؟! این امر دلایل بسیاری داشت، که بی شک یکی از دلایل آن، شکست انقلاب سوریه، و تبدیل حاکمیت انقلابی آن، به یک حاکمیت سلطانی، و بعدها موروثی بود، که آنان را بدینجا پایان داد.
ریاست جمهوری ها و به واقع رهبری مادام العمر، که هر بار در انتخابات های نمایشی، و دستکاری شده، یک نفر با پیروزی خیره کننده عددی 95% آرا، ریاست خود را بر این جمهوری های ناجمهوری تکرار می کرد، تا بمیرد، و از همه بدتر اینکه، بعد از مرگ، تکرار این سناریوی غم انگیزِ جمهوریت و دمکراسی از درون تهی را، فرزند او به عهده می گرفت. و همه می دانند برای تکرار این آرای بالای انتخاباتی چه بر سر رقبای انقلابی، حزبی و غیر حزبی باید آورد، که برای دوره ایی 30 ساله هر 5 سال یکبار، 6 بار رقبا را باید نابود کرد تا چنین پیروزی هایی را برای خود هر بار رقم زد.
با مرگ حافظ اسد (۱۹۳۰ – ۲۰۰۰) [6] میلادی، سی سال حاکمیت بلامنازع او به پایان رسید، و اینک نوبت همکاران انقلابی او بود که قدرت را در دست گیرند، و وجود بزرگانی همراه با او، همچون فاروق الشرع (1938) [7] ، عبدالحلیم خدام (1932 – 2020) [8] و... که در تراز رهبران انقلابی محسوب می شدند، و می توانستند کشتی سوریه را، بعد از مرگ رهبر کاریزمای آن، به ساحل نجات برند، اما طمع خاندان اسد و همفکران آنان، برای حفظ سلطنت انقلابی در خاندان خود، باعث شد که مصلحت کشور و انقلاب سوریه، فدای امور خاندانیِ حاکم شود، و بشار اسد جوان، که متولد 1965، و در زمان رهبری انقلاب سوریه، تنها 35 سال بیشتر نداشت، بر بزرگانی چون آنان، ارجحیت یابد، و حاکمیت سوریه بعد از پدر، به پسر منتقل گردد.
و این یکی از دلایل شروع فروپاشی درونی در اردوگاه انقلابیونی بود، که برای اهدافی بزرگ قیام کردند، اما با زیاده خواهی خاندانی رهبری انقلاب سوریه، مواجهه شده، که در دست داشتن قدرت در خاندان خود را، به مصالح سوریه و انقلاب آن ترجیح دادند.
چنانچه ریاست جمهوری عبدالحلیم خدام، که بعد از مرگ اسد، سکان موقت رهبری سوریه را به عهده گرفته بود، ادامه می یافت، و کسانی همچون فاروق الشرع سکان سیاست خارجی را داشتند، شاید اکنون کشور سوریه هرگز با قیامی چنین خسارتبار مواجه نمی شد، که بیم آن می رود که از دیکتاتوری چپ سوسیالیستی، به دیکتاتوری مخوف مذهبی در غلتد،
چرا که اکثریت بدنه خیزشگران جدید آن را اهل سنت و تفکر مذهبی افراط گرایانی تشکیل می دهند که سیطره آنان بر مقدرات جامعهِ متکثر سوریه، خطرناک به نظر می آید، آنچه اکنون در گروه های بزرگی همچون هیات آزادی شام (تحریر الشام) و... و گروه های همراه آن دیده می شود که سردمدار خیزش انقلابی اخیر می باشند، و عبدالحلیم خدام، با کمک فاروق الشرع، که هر دو از اهل سنت بودند، و انقلابی، می توانستند، میراث اسد و انقلاب سوریه را، بهتر از فرزند او، در مقابل چنین پتانسیل خطرانکی حفظ و نگهبانی کنند، تا اهل سنت نیز در حاکمیت نماینده خود را یافته و کمی آرام گیرد.
اما چه می شود گفت، دیکتاتورها وقتی به اوج خودخواهی و خوپسندی می رسند، فراموش می کنند که رسالت آنان هدایت جامعه به سوی خیر است و تحقق شعارهای بلند انقلابی همچون وحدت و یکپارچگی، آزادی و کرامت انسانی، که امیدِ امیدواران به آنان بسته است، نه استمرار حاکمیت خود، و تحویل آن، به فرزندان شان، که در آخرهای عمر، به هدف اول دیکتاتورها تبدیل می شود، هر حرکت و انتصابی را با توجه به پروژه جانشینی فرزند خود می زنند.
از این رو در روند حاکمیت خود طوری عمل می کنند تا میخ های محکم در سازمان، تشکیلات و کادر خود را ناکار کنند، تا بعد از مرگ شان، شرایط برای جانشینی فرزندان شان مهیا باشد، و برای جانشینی، با مانعی جدی از سوی دوستان، همیاران انقلابی و نهادهای برخاسته از انقلابِ شان مواجه نشود، و در این فرایند است که حذف ها و یکدست سازی های دستوری، پر از توطئه، خدعه و نیرنگ اتفاق می افتد، و تمام سازمان، تفکر، انگیزه، ذخیره و... انقلابیون را نابود کرده، و می کند، تا مثلا بشار اسد، بعد از پدر، بر کرسی رهبری و هدایت جامعه قرار گیرد، و کرسی قدرت نصیب دیگر همراهان انقلابی، و یا خاندان های بزرگِ دیگر دخیل در انقلاب نگردد، شکاف های چندگانه، شقه شقه شدن حاکمیت و... اینجاست که پا می گیرد، و شرایط نفوذ و دستکاری دشمن خارجی را، تسهیل و فراهم می کند، جنایات حاکمیت ها دیگر نه برای ایدئولوژی و هدف آنان، که وجه شخصی و منافع باندهای قدرت را به خود می گیرد، و در رسواترین شکلِ ممکن بروز می یابد و یک به یک اجرا می شود.
چنین دنائتی باعث می شود، و شد، که در عصر خاموشی خیزش های آزادیخواهی عربی نیز، لجاجتی عنودانه، دامن چنین حاکمیت هایی را بگیرد، و انقلابیون جدیدی، به رغم این که می دانند، در صورت سقوط بشار اسد، حتی موجودیت ارضی سوریه نیز در مخاطره ایی بزرگ قرار خواهد گرفت، اما باز به هر شرایط خطرناکی تن می دهند، تا بشار اسد، نباشد! به چه قیمتی؟ هر قیمت ممکن!
و نبود او مهمترین هدف انقلابیون سوری در سال 2024 است، حال آنکه انقلابیون سابق، در دهه 1960 چه اهداف بزرگی را در وحدت امت عربی داشتند، و حداقل قدم های خوبی را در برقراری سکولاریسم، و اعطای آزادی های فردی و اجتماعی در جامعه برداشتند، که به رغم دیکتاتوری مخوف امنیتی چون بشار اسد، اما آزادی های اجتماعی و فردی در سوریه را هر بازدید کننده ایی، در خیابان های دمشق و... می توانست ببیند، از فعالیت آزاد مذهبی مسیحیان، علویان، اهل سنت و... گرفته، تا شهرهای نسبتا آباد، و زندگی که تا حدودی جاری بود.
حال باید دید انقلابیون جدید چه گِلی را بر سر «شام خراب» خواهند زد، خرابی که بی شک یکی از دلایل آن موروثی کردن حاکمیت انقلابی، در خاندان اسد بود. حال باید دید سوریه ای که با انقلاب ها و انقلابیون دهه 60 میلادی به آزادی و دمکراسی دست نیافت، آیا خیزش دهه اخیر آنان، که به برافتادن حاکمیت دیکتاتوری اسد منجر شد، به آزادی، دمکراسی و کرامت انسانی برای سوری ها منجر خواهد شد؟ یا اینکه، یکی دو دهه بعد، ملت سوریه غبطه و حسرت آزادی هایی را خواهند خورد، که در دوره دیکتاتوری منور اسد داشتند.
به رغم کورسوهای امیدی که هست، ناامیدانه باید پسوند این بیت شعر در آلبوم «نینوا» اثر استاد دکتر حسام الدین سراج را به یاد آورد که می گوید «باران خون بر خاک مظلومان چو بارد» آیا «با خود بهاران در بهاران مژده آرد»؟! من که تردید دارم! چرا که به نظر می رسد «آنکه بر در می کوبد به دزدیدن نور آمده است» نه برای برافروختن چراغی که راه آزادی، کرامت انسانی، دمکراسی را به تشنگان آن بنماید، باز هم، طبق عادت مالوف، از آن دعاهای بی حاصل می کنم! «خدا کند که این نشود»، و لااقل مردم سوریه از انقلابیون مذهبی خود، آزادی، دمکراسی و کرامت انسانی دریافت دارند، اما آیا از چنین انسان هایی، چنین تحفه ایی بدست آمدنی است؟!

دیکتاتوری های موروثی
همراهانی بله قربان گو می خواهند
نه انقلابیون واقعی و یا لزوما تعقیب اهداف انقلابی
[1] - دیکتاتوری منور یا دیکتاتوری روشنگری به شکلی از حکومت گفته میشود که از ویژگیهای آن وجود دیکتاتور در راس هرم بود که هدفش ایجاد رفاه همگانی برای شهروندان کشور بود تا منافع شخصی.
[2] - دیکتاتوری که اهداف جمعی را در نظر دارد، آنچه که امثال شهید بهشتی در استبداد دینی در جامعه دینی میبیند، که باید برای مسأله استبداد علاجی داشت، مثلا وقتی جلوی آزادی انتقاد گرفته شود، این جامعه در سیاهچال حکومتهای خودکامه و خودسر زندانی میشود؛
[3] - «أمة عربية واحدة ذات رسالة خالدة» امت واحده عربی، این است رسالت ابدی شعار حزب بعث که خواهان وحدت کشورهای عربی از عراق تا مراکش بود.
[4] - بهار عربی به انقلابها، خیزشها و اعتراضات در جنوب غربی آسیا و شمال آفریقا از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ گفته میشود. از این اعتراضات بدان سبب که در کشورهای عرب در حال پیگیری بود با عنوان بهار عربی یاد میشود. مجموعهای بیسابقه و در حال جریان از قیامها، راهپیمایی ها و اعتراضات در کشورهای عمدتاً عربنشین شمال آفریقا و جنوب غرب آسیا صورت گرفت. حاکمان در تونس،مصر و لیبی و یمن از قدرت ساقط شدند، قیام مدنی در بحرین و سوریه فوران کرد. تظاهرات بزرگ در الجزایر، عراق، اردن ، کویت، مغرب و سودان گسترش پیدا کرد، و اعتراضات جزئی که در لبنان، موریتانی، عمان، عربستان سعودی، و صحرای غربی، رخ داد و نیز در مرزهای اسرائیل در ماه مه ۲۰۱۱ برخوردهایی اتفاق افتاد. در ادبیات سیاسی بکار برده شده توسط جمهوری اسلامی ایران بیداری اسلامی دارای ریشههای مردمی، اسلامی و ضداستعماری خوانده شده است. غالب مخالفان در کشورهای عربی شعار (به عربی: الشعب یرید اسقاط النظام) یعنی «مردم خواهان برکناری رژیم هستند» سر میدهند.
[5] - بمباران و نابودی تمام زیرساخت های نظامی و راهبردی سوریه توسط اسراییل، درست پس از سقوط حکومت سوریه در چند روز گذشته و همچنین پیشروی صهیونیست ها در مرزهای سوریه، که اکنون علاوه بر بلندی های جولان که قبل از این اشغال کرده بودند، مناطق جدیدی را نیز به اشغال خود در آورده اند.
[6] - حافظ اسد سیاستمدار و نظامی سوری بود که از سال ۱۹۷۱ تا ۲۰۰۰ به عنوان هجدهمین رئیسجمهور سوریه فعالیت کرد. او همچنین فرمانده کل قوای نیروهای مسلح سوریه و دبیرکل حزب بعث سوریه محسوب میشد. حافظ اسد پیشتر نخستوزیر سوریه بود. در سال ۱۹۷۰، ارتش حزب بعث سوریه به همراه نیروهایی از ارتش رسمی سوریه که تحت فرماندهی اسد بودند، علیه مابقیِ ارتش کشور کودتا کردند و حافظ اسد از این طریق به ریاست حکومت رسید. پس از آن، اسد به تصفیه ارتشیهایی که حاضر به تبعیت از او نبودند پرداخت، ارتش حزب و بازماندگان ارتش رسمی را ادغام کرد و چند سازمان اطلاعاتیامنیتی موازی در سوریه ایجاد کرد تا نظارت حداکثری بر ارتش و کنترل جامعه را برعهده داشته باشند. او سپس یک ارتش شخصی ۲۵ هزار نفری به نام گارد ریاست جمهوری سوریه ایجاد کرد تا اگر باز هم کودتایی رخ داد، از او و خانوادهاش محافظت کنند اسد به مدت ۳۰ سال (از ۱۹۷۰ تا ۲۰۰۰) رئیسِ حکومت بعث سوریه بود و ریاست جمهوریِ مادامالعمر برای خود ایجاد کرد که در آن ارتش و سازمانهای اطلاعاتیامنیتی بازوهای اعمال حاکمیت او بر کشور سوریه بودند.
[7] - فاروق الشرع (زاده ۱۰ دسامبر ۱۹۳۸ در دمشق) دیپلمات و سیاستمدار سوری است. او از عالیرتبهترین مسئولین دولت سوریه و حزب بعث این کشور بهشمار میرود. الشرع، از سال ۱۹۸۴ تا ۲۰۰۶ وزیر امور خارجه و از ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۲ معاون اول رئیسجمهور این کشور بود. او در سال ۱۹۳۸ در دمشق در خانوادهای سنی از اهالی استان درعا متولد شد و لیسانس زبان انگلیسی را از دانشگاه دمشق و مدرک حقوق بینالملل از دانشگاه لندن دریافت کرد. وی را از فعالترین سیاستمداران سوریه در زمان فعالیتش در حوزه روابط خارجی میدانند که توانسته بود روابط خوبی با کشورهای همسایه سوریه، در زمان حضورش در وزارت امور خارجه سوریه، پدیدار سازد. در جریان اعتراضات سال ۲۰۱۲ سوریه اخباری در مورد جدایی فاروقالشرع از دولت سوریه و فرار او از این کشور منتشر شد.
[8] - عبدالحلیم خدام سیاستمدار اهل سوریه بود که از سال ۱۹۸۴ تا ۲۰۰۵ معاون رئیسجمهور و از ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۴ وزیر امور خارجه این کشور بود. وی در فاصله پس از مرگ حافظ اسد تا انتخاب بشار اسد در سال ۲۰۰۰ رئیسجمهور موقت سوریه بود. وی از معدود سیاستمداران عالیرتبه سنی مذهب سوریه بود.
دروازه های باز سوریه به سوی مخالفان مهاجم و مسلح اسد، و فتح دمشق در کمترین زمان ممکن، و در نزدیک به ده روز، یادآور هجوم یکباره و برنامه ریزی شده طالبان، و فتح سریع و دوباره کابل، و شروع حاکمیت جور طالبانی بود. همچنان که یادآور حمله نیروهای حماس به مناطق درونی اسراییل، در 7 اکتبر 2023 است که در ساعات اولیه، پیروزی های حیرت انگیز آنان در سرزمین های اشغالی، همه را انگشت به دهان کرد، و نظر همه را به خود جلب نمود، که در هر سه این موارد، و به خصوص در پرونده جنگ غزه، نیروهای حماس با دروازه هایی مواجه شدند که به طرز حیرت انگیزی چنین باز گذاشته شده بود، و از این رو هجومی با موفقیت های خیره کننده را، به نمایش گذاشتند.
اما نقطه مهم همینجاست، که وقتی چشم های آشکار و پنهان اسراییل می تواند، سفر خانوادگی محسن فخری زاده، دانشمند هسته ای ما را به منطقه آبسرد دماوند، و در قلب ایران، و یا حرکت سید حسن نصر الله در دالان های تنگ و عمیق تونل های زیرزمینی حزب الله در لبنان و... را این چنین رصد کند، چطور نتوانست، حرکت، جنبش، آمادگی و هدفِ صدها تن از مبارزان فلسطینی را برای این عملیات بزرگ ببیند و سد نماید؟!، حرکت مبارزانی که در بزرگترین زندان سر باز جهان، یعنی منطقه تمام محاصره، و کنترل شده غزه زندگی می کنند، و خود را آماده حمله ای این چنین بزرگ، و سراسری و خونبار، به داخل اسراییل می کردند، تا به قول اسراییلی ها بزرگترین کشتار یهودیان بعد از هلوکاست را رقم زنند؟!
پاسخ این است که دروازه ی بازی وجود ندارد، درها را به سان تله ای بزرگ برای ناآزمودگان، نیم لا می گذارند، تا در طمع افتند و ورود کنند و قتل عام شوند، و این را هم کردند، نیروهای مبارز فلسطینی و عمدتا حماس، و مردم غزه در عددهایی باورنکردنی که جنایت جنگی و نسل کشی نژادی در عرصه بین الملل نام گرفت، قتل عام و سلاخی شدند، بعد از آن دمشق هم پس از سقوط بیروت، توسط دست هایی مشکوک گُشوده شد و...
و این آخرین میخ بود که بر تابوت ستون فقرات محور مقاومت، یعنی حکومت بعثی اسد زده می شود، آن هم به دست گروه هایی با مشی تروریستی، خشن و رادیکال مذهبی، به نام تحریر الشام، که از بازماندگان گروهک های تکفیری، و تفکر مشکوک القاعده و داعش اند؛ گروهی که داستان کشتار و جنایت آنان در حق مردم، عراق سوریه و... در سال های گذشته زبانزد خاص و عام بوده، و موضوع پروژه های مطالعاتی گروه هایی در علوم سیاسی در دنیا، که چطور گروهی مذهبی این چنین می توانند جنایتکار و بی رحم باشد، و مکانیسم رفتاری آنان چگونه است که به قصابانی این چنین خونریز تبدیل می شوند و...
چنین گروه هایی زیر حمایت، آموزش، هدایت و پشتیبانی ترکیه بودند، کشوری که توسعه طلبی هایش باعث شده است، که در راستای تحقق اهداف ملی خود، دست به خیانتی آشکار به همان اسلامیست هایی زند که سنگ آنان را بر سینه می زند، و به نابودی جبهه ایی برخیزد که از پشتیبانان حماس هستند، حماسی که وابسته به جنبش اخوان المسلمین است، و ترکیه آنان را از خود می داند، اما از پشت، خنجر خدعه خود را در پشت حمامیان مبارزان حماس، در جبهه ضد صهیونیسم فرو کرد،
پروژه حمله تحریرالشام به سوریه در کل نماینگر دست های پر شمارِ کثیفِ ریز و درشتی است که این پروژه عظیم را اجرایی، و تمام کردند، چرا که تصور انتهایش، مو بر تن انسان سیخ می کند، که جنایتکاری مثل رژیم اسد برود، و جنایتکارانی در همان اشل، و یا بلکه بالاتر از آن، جایگزین او شوند، چرا که اگر رژیم اسد یک حاکمیت جور کمونیستی و دیکتاتوری خشنی از این نوع بود، در عین حال سکولار هم بود، تا انسان ها را بر اساس مذهب و رفتار اجتماعی و فرهنگی اشان زیر ظلم خود در نیاورد، اما ریش بلندهای تحریر الشام و...، در نهایت با افکار مذهبی خشنی که دارند، خود حاکمیتی همچون اسد، و بدتر از آن، استبداد مذهبی طالبانی را رقم خواهند زد، که در جنایت از رژیم های مستبد چپ کم نخواهند آورد، بلکه در جنایات خود را راحت تر و توجیه گر تر خواهند یافت، چرا که استبداد و خودرایی، و جنایات خود را حکم خدا در نظر گرفته، و تمام آزادی های بشری را از مردم مظلوم سوریه دریغ خواهند کرد، خدا کند چنین نشود، هر چند این نوع دعاها، در عالم واقع تحققی نخواهد یافت، و این دست های پشت پرده تحریر الشام هستند که، تصمیم خواهند گرفت چه بر سر مردم مظلوم سوریه بیاید.
در این عملیات حساب شده، حکومتی سرنگون شد، که اخبارِ استبدادِ خشنِ داخلی آنان، به سان دیگر حاکمیت های ایدئولوژیک کمونیستِ از این نوع، می تواند دستمایه داستان های مخوف و ترس آورِ اسارت انسان در دستِ کسانی باشد که از انسانیت، تنها شمایل جسمانی آن را دارند، و تو گویی ایدئولوژی، و هدف مقدسِ سیاسی، آنان را از هر گونه اخلاق، انسانیت، وجدان و... خالی نموده است، به قول مرحوم پدرم تنها «غلافی از آدم» هستند، تهی از انسانیت.
چرا که بهترین معیار، و بروزگاه میزان پایبندی حکومت ها بر شعارهای زیبای شان را، در برخورد آنان با مخالفین شان است که به بهترین وجه نشان می دهند، و داستان هایی که از شرایط زندان های خاندان اسد (پدر و پسر) و حزب بعث سوریه، به بیرون درز کرده است، مو بر تن انسان و انسانیت سیخ می کند، چرا که از هیچ جنایت ضد بشری، علیه مردم مخالف و اسیر خود، در پستوهای مخوف زندان های آشکار و پنهان شان فروگذار نبودند، و ما تکرار آن را در زندان های حزب بعث عراق هم، علیه کردها، شیعیان و اهل سنت مخالف صدام، پیش از این با تن و جان خود دیده و تجربه کرده بودیم، و از این لحاظ رژیم های بعثی و کمونیستی تفاوتی با هم نداشته و ندارند.
و این داستانی تکراری، برای رژیم های بعثی، و بسته و امنیتیِ کمونیستی و ایدئولوژیک است، که تمام نیرو و انرژی خود را ابتدا صرف سرکوب و سیطره بر شهروندان خود می کنند، و خود را به انواع و اقسام وسایل کنترل امنیتی، اطلاعاتی و نظامی مجهز می نمایند، و خشن ترین برخوردها را با معترضین به عملکرد، و ایده خود دارند.
آنچه بر آلکسی آناتولیویچ ناوالنی رقیب انتخاباتی، حقوقدان، سیاستمدار و منتقد عملکرد ولادیمیر پوتین (رئیسجمهور مادام العمر) در روسیه رفت، که این سیاستمدار جوان 48 ساله متولد 1976، در ۱۶ فوریه ۲۰۲۴ در مدار شمالگان، به طرز بسیار مشکوکی در یک زندان سردِ قطبی جان سپرد، که یادآور اردوگاه های کار اجباری سیبری بود، که مخالفان را، اسلاف پوتین در آنجا زجرکش می کردند، در حالی که این پرونده در پیش چشم های رصد کننده جهانی بود، اما این نظاره جهانی نیز، این جوان مبارز مسالمت جو را از ظلم زندان های مخوف روسیه نجات نداد، تا جان سالم به در برد، برای چنین حکومت هایی در سراسر جهان، چنین جنایات آشکاری، امری عادی، و روزمره بوده، هرگز احساس شرمی در چهره آنان نمی توان دید، چرا که مدعی اهداف مقدسی در راستای ملیت، مکتب و یا در مقابله با دشمنی فرضی، خود را می بینند و از این رو هر جنایتی نزد آنان توجیه شده است و...
از این لحاظ هرگز بر پایان این رژیم بعثی، خشن و ضد انسانی، غمناک نبوده و نیستم، حاکمیتی که از نوع رژیم هایی بود، که تکیه گاه راهبردی خود را بعد از فروپاشی شوروی، بر بازمانده خلفِ بدعهد آن، یعنی روسیه نهاد، و در آخر روسیه نیز در روز مبادا، او را تنها گذاشت، و پا به فرار نهاده، حفظ پایگاه های خود در ساحل مدیترانه را اصل قرار داد و بر ذبح اسد رضایت داد، و یا معامله اش کرد.
سوری ها در کنار آن، بازی با کارت ایران را نیز در دست داشتند، که بر پایه دشمنی ایدئولوژیک بین ج.ا.ایران و اسراییل، روابطی بین این دو استوار شده بود، که مثل نمکی بر آش شور حاکمان شام، نگاه جهانیان را به خود جلب کرده بود. ناگفته نماند، خاندان اسد، در جنگ خسارتبارِ هشت ساله حزب بعث صدامی با ج.ا.ایران، همچون یاسر عرفات، جانب برادر عرب خود را نگرفتند، و خود را قاطی بازی های ناسیونالیسم عربی، که دیگرانی همچون کویت، عربستان و... را مسحور خود کرده بود، نکرد، و گول سردار به اصطلاح قادسیه را نخورد، و جانب احتیاط را نگه داشت، و البته کمک هایی نیز به ایرانیانِ مورد تجاوز قرار گرفته، در این جنگ کردند، و...،
که ایرانیان نیز این لطف آنان را هرگز بی پاسخ نگذاشته، و دوام و پایداری حاکمیت بشار اسد، در سه سال گذشته، مرهون کمک های ج.ا.ایران، و فداکاری های سردار قاسم سلیمانی، و یارانش بود که بدهی ایران، بابت آن حمایت از ایرانیان در جنگ ایران و عراق را، تمام و کمال پرداختند، و بیش از آنچه آنان در خلال آن جنگ، برای ایران کردند را، پیش از سقوط بشار اسد، باز پرداختند، البته بسیار با گشاده دستی تمام، زیاده روی کردند و سرمایه های بسیاری از کشور را صرف نمودند و...،
و تاریخ، ایران را در این زمینه بدهکار سوریه و خاندان اسد نخواهد نوشت، و این نشان داد که ایرانیان بدون نگاه به منافع خود، تکیه گاهی مطمئن برای کسانی اند که، روزگاری به آنان کمکی، هر چند ناچیز کرده باشند، این را از خصلت اساسی یعنی « جوانمردی » آنان باید دانست، که ریشه در تاریخ، فرهنگ و منش ایرانیان دارد، که در هزاره های تاریخِ پایدار این فرهنگ و کشور، باقی مانده و دوام یافته است.
اما نکته ایی که خردمندان ما، همواره به آن توصیه کرده اند، و در سخن مرحوم پدرم هم می آمد، این که « انسان باید پا به اندازه گلیم خود دراز کند»، و متاسفانه با خالی کردن کتب درسی ما از نوشته های حکمت آمیز بزرگان ادب و حکمت ایران، چون زرتشت، بزرگمهر، فرودوسی، سعدی، مولوی، حافظ، ناصر خسرو، رازی، خیام، امیرکبیر، مصدق و...، نسل جدید دچار انقطاعی خطرناک از حکمت ایرانی شده اند، و این، حکمت را از زندگی ما ایرانیان دور کرده، و کم کم موجودیت رفتاری ایران را هم در معرض خطر نابودی قرار می دهد،
همچنان که تصمیم سازان در ج.ا.ایران، در چند دهه اخیر حکمتِ « با دوستان مروت، با دشمنان مدارا » را، به کناری نهاده، سخت ترین فشارها را بر معترضین داخلی خود روا داشته، و در بُعد خارجی نیز، غرق در ایده مشکوک غرب ستیزی بیمارگونه ای شده اند، که در نتیجه، هر دروازه نیمه بازی را که در جبهه غرب دیدند، فرصتی برای ضربه به دشمن فرضی خود قلمداد کرده، با حرص و ولع به آن ورود می کنند و از آن نمی گذرند، و از آن در راستای ضربه به غرب، سود می جویند، و امروز در اثر عملکرد بدون محاسبه و ناخردمندانه خود، در اوکراین و غزه، بادهایی که کِشِته اند را، به سان توفان هایی بنیانکن، درو می کنند، و خسارات عمده ای را به ایران، جمهوری اسلامی و جا پاهای تاریخی آن در منطقه و جهان وارد می کنند.
سقوط سنگرهایی که بسیار محکم و استوار می نمودند، نشان از ناپختگی طراحان و مجریانی داشت که، عبرتی از جنگ هشت ساله خسارتبار گذشته با حزب بعث عراق نگرفتند، و فراز و فرودها، نتایج و روندهای آن را نادیده گرفتند، و دوباره خطاهای آن جنگ را، در غرب آسیا نیز آزمودند، و بیش از آن اَبَر جنگ، اکنون نیز به توان، سرمایه، آبرو، عزت، و داشته های کشور صدمه وارد نمودند.
چرا که در این نبرد نیز، نه به موقع حمله کردند، و نه به موقع عقب نشستند، نه به موقع مذاکره کردند، و نه به موقع تصمیم های اساسی داشتند و...، و هرکه نصیحتی به آنان کرد، غیر خودی اش پنداشتند و حذف کردند، تا حدی که بیم می رفت، در این لحظات آخرِ اسد نیز، در باتلاق جنگ داخلی آنان فرو روند، که خوشبختانه این بار سکان دیپلماسی، ضعف از شکست های قبلی و... به کمک آمد، و میدان را از میدان دارانی که قربانی باید می شدند، خالی کرد، اما بدین سان کشور، جاپاهای راهبردی خود را و... که حاصل هزاره ها رقابت ایرانیان با رقبای خود در منطقه مذکور بود را، با مشکل جدی مواجه کرد، همانگونه که در بُعد داخلی، ایران خرج ایده و نظر اقلیتی ناچیز شد، منابع قدرت ایران در خارج از مرزها نیز، به همان میزان پیشخور و یا تمامخورِ حرکاتی این چنینی شدند.
جنگی که صلح را همیشه در منطقه ما بلعیده است
جنگی که صلح را همیشه در منطقه ما بلعیده است
هر بار دستی مشکوک رشته های امید به صلح را در منطقه ما پنبه کرد
هر بار دستی مشکوک رشته های امید به صلح را در منطقه ما پنبه کرد
قبرستان های ما در منطقه خاورمیانه پر از اجساد آزادیخواهانی است که اسیر توطئه های پی در پی دست های خودی شدند
قبرستان های ما در منطقه خاورمیانه پر از اجساد آزادیخواهانی است که اسیر توطئه های پی در پی دست های خودی شدند
خاورمیانه ی در هم و بر هم، محیط مناسبی برای کسب منافع دست های بزرگ و و کوچک بود
خاورمیانه ی در هم و بر هم، محیط مناسبی برای کسب منافع دست های بزرگ و و کوچک بود
عفریت منافع، آتش جنگ را همواره در منطقه ما شعله ور می خواهد
عفریت منافع، آتش جنگ را همواره در منطقه ما شعله ور می خواهد
در این منطقه، همه گاهی طعمه، و گاهی طعمه گذارند، و این مردم منطقه هستند که در این فرایند قربانی می شوند
در این منطقه، همه گاهی طعمه، و گاهی طعمه گذارند، و این مردم منطقه هستند که در این فرایند قربانی می شوند
مادر جنگ، هر بار آبستن جنگی دیگر است تا چرخه جنگ را هرگز پایانی نباشد
مادر جنگ، هر بار آبستن جنگی دیگر است تا چرخه جنگ را هرگز پایانی نباشد
فرایند مسموم تبلیغاتی، مردم منطقه مسحور کرده، تا رنج بی پایان خود را فراموش کنند و همیشه سرگرم باشند
فرایند مسموم تبلیغاتی، مردم منطقه مسحور کرده، تا رنج بی پایان خود را فراموش کنند و همیشه سرگرم باشند
بقچه جنگ را هر روز در خانه ای از خانه های ما می نهند، تا چند صباحی جنگ در آنجا نیز قاچیده شود
بقچه جنگ را هر روز در خانه ای از خانه های ما می نهند، تا چند صباحی جنگ در آنجا نیز قاچیده شود
لات های کتک و چاقو خورده از رقیبی قُلدور و پرتوان، وقتی با تنی مجروح، شخصیتی له، و پوزه ایی به خاک مالیده شده، ناشی از ظلم و خشونتِ رسوای حاکم بر صحنه نزاع های خشن و بی منطق لاتی خود، به خانه باز می گردند، چهره ایی به اهل خانه ی خود نشان می دهند، که نتیجه ایی جز تکمیل شکست بیرونی، برای آنان ندارد، و نخواهد داشت.
آنان در حالی که به زعم خود می خواهند بعد از شکستی آشکار، لات منشانه، به خود آیند و دوباره حتی مقابل ناتوانان مظلوم اهل خانه خود هم که شده، احساس لاتی و غرور و سیطره خود را بازیابی کنند، خشمگینانه ترین چهره، ترسناک ترین نعره ها و سخنانِ شیرگونه را بر سر و صورت اهل منزل خود روانه می کنند، و چهره ایی که هرگز در نزاع بیرونی هم نداشتند را، به آنان نشان می دهند، قلدوری های در خانه می کنند که هرگز در رقابت با همقطاران لات خود، کسی از آنان ندیده و نشنیده است؛
آنان صد چندان بیشتر از گاه حمله به رقیبِ لات خود در بیرون، اهل مظلوم و اسیر در خانه ی خود را خطاب قرار داده، و با خشونت تمام می نوازند و...
اما عاقلان می دانند این یک مکانیسم دفاعی روانی است، تا کمی از خشم و حسِ تحقیر شدگی درونی خود بکاهند.
نعره های او، که همچون موش آب کشیده ایی زیر مشت و لگد، و خراش نوک تیزِ چاقوی لاتِ غالب، تسلیم ضرباتی جراحت بار شده، زخمی های برداشته، که چون داغی ماندگار بر تنش، تا ابد به عنوان اثر و یادگارِ خفتِ شکست، حمل خواهد شد، و شماتت دوست و دشمن را به دنبال خود خواهد داشت و..،
چنین بازنده ایی، در دروازه ی خانه ایی ویران، که ویرانی اش حاصل خودسری ها، لات بازی ها و روزمرگی های بی حاصلِ اوست، نعره های خشن خواهد کشید، تا ستون های خانه ایی لرزان را، بیش از پیش به لرزه در آورد، و نَفسِ صدمه دیده اش، از ترس و واهمه ای که بر اهلش مستولی می نماید، کمی حال بیاید، خانه ای که از قضا پناهگاه زنانی نحیف، و کودکانی است که از ترس چون پرنده کوچکی جیک میر شده اند و...
آنانکه از بد حادثه، و یا تقدیر نحس زمانه، و یا انتخابی از سر اشتباهی فاحش و... در چنین خانه ایی به دنیا آمده اند و یا در آن گرفتارند، و هر دم در رویا و بیداری، به همسایگان، همقطاران و نزدیکان دور و نزدیک خود نظری می اندازند، زندگی و تقدیر خود را با آنان مقایسه می کنند، و آه حسرتی از ته دل می کشند، و برای داشتن یک زندگی انسانی و معمولی، رشکِ داشته های دیگران می برند، و برای نداشتن ها، قصه های پر غصه ی خود را چون دیوانگان، در ذهن خود مرور می کنند، و یا گاهی با خود حرف می زنند؛
در حالیکه آن کسی که باید این رویا را به حقیقت پیوند می داد، اکنون گردوخاکی که در صحنه ی رسوای دعوای لاتی خود نداشته را هم، در این بازگشت خفتبار از آن صحنه ی شکست، مقابل ضعیفه ها، و اهل مظلوم خانه ای، چون آنان بر پا می کند و...
چقدر داستان اینان غم انگیز است.
آری سردار عزیز، جناب محمد باقر قالیباف!
از روزی که شما مردم ایران را تهدیدِ به ابلاغ و اجرایی شدن « قانون حجاب و عفاف » کردید، بسیاری این تهدید در این مقطع زمانی را، نتیجه مستقیم شکست جمهوری اسلامی از اسراییل در صحنه جنگ منطقه ایی ارزیابی کردند، که در مقابل آن شکست، انتقام آنرا، جمهوری اسلامی از ضعیف ترین، بی دفاع ترین، و ضربه پذیرترین قشر مردم خود، یعنی زنان می خواهد بگیرد، و این گزاره در سخنِ کوچه و خیابان شنیده می شود، و این نتیجه گیری را به اقسام مختلفِ بیان، و زبان های گوناگونی می توان از این مردم شنید، کافی است بعد از هر اقدامی، کمی با این مردم مظلوم همقدم و دمخور شوید، نا از نتایج اقدامات خود بازخورد بگیرید.
مردم ستمدیده ایران، که زیر بار تحریم های کمرشکن خارجی، گرانی های بی پایان و افسار گسیخته، بیکاری و درآمدهای ناچیز، ناکارآمدی دستگاه ها در حل مسایل و مشکلات کشور، ورشکستگی اقتصادی، کمبودهای غیر قابل جبران، ناامیدی از بهبود اوضاع، و نبود چشم اندازی مثبت در آینده، فساد سیستماتیک، ناامنی و نابهنجاری های دلخراش، خطر مداوم جنگ های ویرانگر و گسترده ی بیشتر، تندروی های مذهبی و... له شده اند، اینک می بینند که گُل بود، و به سبزه نیز آراسته شده، و این مردم، از سوی سردارِ مو سرخی چون محمدباقر قالیباف، به ابلاغ و اجرایی شدن قانونی جنجالی و مخاطره بر انگیز، موسومِ به « لایحه عفاف و حجاب» در 23 آذر 1403 آینده نیز، پیشاپیش تهدید می شوند!
و مشخص نیست چرا رئیس مجلس شورای اسلامی باید این لایحه دولت را ابلاغ و قانونی نماید، در حالی که این لایحه سراسر زور، تحمیل و خسارت را، که نگاهی به آن مفاد آن، شرم را بر چهره هر ایرانی آزاده ایی که دستی در این انقلاب داشته، می نشاند، میراث دولت ابراهیم رئیسی است، و قاعده بر این است که ابلاغ و اجرایی کردن قوانین و لوایح با رئیس جمهور باشد و...
اما به هر کیفتی، چنین شرایطی، مرا نیز یادآور داستان غم انگیز و تراژدی نزاع لات ها می اندازد، چرا که بلافاصله بعد از اجرایی شدن صلح و آتش بسی خفتبار، و تحمیلی به حزب الله لبنان، که در پی ضربات خُردکننده اسراییل، رزمندگان شجاع و اما تنها، و محاصره شده لبنانی، تن به آن دادند، مفاد صلحی، که چیزی جز فرار از نابودیِ کامل، برای این عنصر راهبردی در محور مقاومت نبود، و تازه سردارانی از جمله سردار نقدی، آرزو دارند که همین صلح، به غزه هم تسری یابد، و اسراییل تن به آتش بسی این چنین، در فلسطین نیز داده، حماس و غزه نیز از نابودی کامل و جنگ و ویرانی بیشتر رهانیده شوند! و..،
و اینک در چنین وضع و حالی، طرح اجرایی شدن این قانون خفت آور، در کشور ما نیز مطرح می شود!

تعجیل مجلسیان در اجرایی کردن این قانونِ چالش برانگیز و سراسر خسارت، در آغازین سال دولت دکتر مسعود پزشکیان، بسیار شک برانگیز و تداعی گر، پروژه عقیم و ناکارآمد سازی دولت هایی «غیر خودی»، و انتقام از رای دهندگان به چنین دولت هایی است، که در پستوی فاسد قدرت در ایران، دولت همیشه در سایه و مافیایی وجود دارد که قصد بر نابودی این نوع دولت ها، و از جمله این دولت نیم بند اخیر کرده است، که از قضا با شعارها و وعده هایی از جمله حل مساله حجاب و گشت ارشاد، و جلوگیری از تعرض شبه قانونی به ناموس و زنان این مردم در خیابان ها، دسترسی به اینترنتِ لایق ملت های متمدن و آزاده، شایسته سالاری و... روی کار آمده است،
که برای تحقق چنین دولتی، دلسوزان به حال کشور و مردم ایران، از آبروی خود گِرو نهادند، و با هزار درخواست و التماس و توجیهات درست و نادرست، عده ایی از مردم را مجاب و راضی به شرکت مجدد در انتخابات پر حرف و حدیث ریاست جمهوری کردند، تا رسوایی انتخابات های گذشته، مثل انتخابات بی رمقی که به انتخاب ابراهیم رئیسی انجامید، دیگر تکرار نشود، و فرصتی دیگر ایجاد شود، تا نماینده واقعی تری از مردم در کرسی های انتخابی قرار گیرد، و کمی کار کشور سامان گیرد، و از قهر اعتراضی مردم ایران با صندوق های رای کمی کاسته شود، و بر تعداد آرای منتخبین افزوده گردد و... تا بلکه عقل و درایت و حکمت بر تصمیمات کشور کمی حاکم شود.
اما چه شد؟!
عده ایی در کشور هر چه در چنته دارند را به کار گرفته و می گیرند، تا این دولت را هم، مثل دولت های غیر خودی دیگرشان، هر طور که شده زمین گیر کرده، در تحقق شعارها و وعده هایش ناموفق نمایند، و به زعم خود همچون دولت های سید محمد خاتمی و دکتر حسن روحانی به شکست بینجامند، تا امید به حل مسایل در این کشور، و بکارگیری و در نظر آوردن خواست مردم ایران، در روند تصمیم گیری ها، هیچگاه شکل واقعی به خود نگیرد، تا همچنان این مردم و صاحبان اصلی این کشور و سرزمین، احساس کنند هیچکاره اند و کسی برای نظر آنان تره هم خرد نمی کند.
قانونی را می خواهند ابلاغ کنند که نگاهی به مفاد خشن و بی منطق و بی پروای آن، نشان می دهد سامان دهندگان این پروژه خطرناک می خواهند، هم حاکمیت را در مقابل مردم، و هم مردم را در مقابل هم قرار دهند، و شرایط را برای شقه شقه شدن ایرانیان مهیا کرده، آنان را به طعمه راحتی برای گرگ های درنده ی منطقه ایی و جهانی مبدل کنند، و ج.ا.ایران را باتلاق تندروی و خشونت مذهبی بیش از پیش فرو برده، و هرچه بیشتر در تراز رژیم های برخاسته از تفکراتی همچون طالبان، داعش، تحریرالشام، القاعده، بوکوحرام و... قرار دهند،
و بی شک روز ابلاغ و اجرایی کردن این قانون، به یکی از ننگین ترین روزهای تاریخ انقلاب اسلامی تبدیل، و ثبت خواهد شد، و نام تنظیم و تصویب کنندگان آن را در زمره اهل شقاوت، و زورگویی به مردم ایران، در تاریخ ابتلای این مردم به استبداد داخلی و تحمیل و زورِ دست های کثیف قدرت طلب به ثبت خواهد رساند.
جناب سردار محمد باقر قالیباف!
شک نکنید که تاریخ و ملت ایران شما را نخواهد بخشید، سردارانی چون شما را که در کسوت قانونگذاری، ملعبه دست هایی شدید که کشور را به سوی نابودی می برند، شما که با تصویب این نوع قوانین، در این دوره حساس از تاریخ شکننده و پرخطر عبور ایران و ایرانیان از سیلاب های بنیان کن، انسجام نیم بند اجتماعی و ملی ایرانیان را هدف گرفته، و برهم می زنید، تا این ملت هرچه بیشتر در تشتت آرا، پراکندگی و اختلاف های اساسی غرق شوند، قوانینی که دست های خبیث دشمن نفوذی را در تنظیم آن می توان دید، چرا که هدفی جز دوپاره کردن مردم ایران ندارد، و اهداف این قانون چیزی جز تفرقه افکنی و به ذلت و حقارت کشاندن مردم ایران نیست، و نقش نفوذی های ضد ایرانی را در این پروژه خسارتبار و خطرناک، به چشم سر می توان دید.
اما شما کسانی هستید که خود می دانید اقلیتی ناچیز بیش نیستید، و تمامی جایگاه ها، از جمله کرسی های قانونگذاری را نیز در اثر حرامخواری های سیاسیِ پی در پی، زیر سیطره تمامیت خواهانه خود در آوردید، و این چنین دستگاه قانوگذار و قانون را مبتذل کرده اید، و جایگاه دفاع از حقوق و آزادی های مردم ایران را، به محل فراهم نمودن شرایط قانونیِ تحمیل و زورگویی و ایجاد تفرقه در بین آنان مبدل کردید، و قوانینی چنین نابخردانه، سختگیرانه، لجوجانه، متحجرانه و غیر قابل اجرا را تصویب، و ترکه زورگویی، اجبار و تحمیل را بر گُرده مردم خود می نوازید.
کاری می کنید، که دیگر کسی را یارای خواندن ملت و حاکمیت به قانون نیز نباشد، این حربه را هم از خیرخواهان به کشور و مردم ایران می ستانید، چرا که خواندن دیگران به اجرای چنین قوانینی، جز خواندن به شقاوت و زورگویی بیش نیست.
جناب سردار!
ابلاغ و اجرایی کردن این قانون، به حق، وحشتِ طالبانی شدن تحمیل و زورگویی مذهبی را در جامعه ی صدمه دیده ما پمپاژ کرده، و به اذهان متبادر می کند، چرا که این قانون با مختصات، متن و بندهای تنبیهی، سختگیرانه، ظالمانه، و تنوع مجریان سوال برانگیزش، که حتی بیگانگانِ پناه گرفته در ایران را نیز در شمول مجریان آن قرار می دهد، که چنین فرایندی به « عبورِ امت از ملت ایران » تعبیر شده است، و آنان نیز فرصت دراز دستی و تعرض به ناموس دیگران را، در این کشور می یابند، حتی برای آنان نیز نقشی در اجرای این قانونِ بحث برانگیز و ضد ملی، در نظر گرفته اید، که باعث خواهد شد تا تاریخ، مردم ایران و آزادیخواهان جهان، شما را به عنوان کیس های مطالعاتی خود در نظر گرفته، تا چگونگی انحراف یک انقلاب آزادیخبش، که جهت رهایی ملت ایران از استبداد داخلی و خودرایی حاکمان آمده بود، و اینک به یک روند زورگویی و تحمیل مذهبی تغییر ریل داده اید را، توضیح دهند و مطالعه کنند.
کسانی که شروع مبارزه انقلابی خود را در اعتراض به قانون کاپیتلاسیون و مصونیت قضایی خارجی ها در ایران، ناشی از قانونگذاری در دوره پهلوی آغاز کردند، اما اینک خود، با قانونگذاری های نابخردانه این چنینی، ناموس و زنان ایرانی و غیر ایرانی حاضر در این کشور، و یا پناه گرفته از تحجر دیگران در ایران را، در معرض تعرض اغیار مقیم کشور ما قرار می دهند، و به آنان به عنوان آمران به معروف و ناهیان از منکر، مصونیت قانونی، و حق دست اندازی می دهند!
و این که چطور کسانی که روزگاری جان برای این آب و خاک و مردم خود می دادند، در چرخشی آشکار، تبدیل به فراهم کنندگان غُل و زنجیرهای سفت و سخت بر دست و پای مردم خود شده اند، و شرایط و ابزاری مخوف و پیچیده را فراهم کرده و می کنند که مردم ایران، علاوه بر خارج از مرزها، در وطن خود نیز توسری خور، و بی حرمتِ برخورد های سلیقه ایی این و آن شوند.
و زنان و ناموس این کشور، ملعبه دست هزار دستگاهِ دولتی، غیردولتی و گروهای بی نام و نشان، و افرادی شوند که پرچم امر به معروف و نهی از منکر را، راست و یا دروغ در دست دارند، که می توانند مطابق با سلیقه دینی و فکری خود، کسانی را منحرف و نابهنجار دیده، و مطابق این دید خود، به زنان ایرانی و غیر ایرانی مقیم ایران، زور بگویند، و آنانکه بر نتافتند را جهت تنبیه روانه کنند؛
چه کسی جز شما می تواند برخورد با ناموس مردم خود را به ژاندارم ها، گزمگان، محتسبان، مردمانی این چنین از ایرانی و خارجی بسپارد، که زین پس حق داشته باشند، دست تعرض به ناموس این مردم دراز کنند، و مردمی که، یا باید تن به تحمیل و زور آنان دهند، و یا قانونا با زندان های کوتاه مدت و بلندمدت، و یا با جریمه های سبک و سنگین، و حتی مرگ مواجه می شوند!
جناب قالیباف!
ما روزگاری برای قطع دست متجاوز بعثی به ناموس این کشور، در سنگرهای دفاع از این مردم همرزم بودیم، به شما توصیه می کنم از ابلاغ این قانون، و به خفت و خواری کشاننده ناموس و زنان ایران، و خانواده های آنان دست بردارید، این در شان شما رزمندگان جنگ نیست که ملعبه دستان ناپاک چند متحجرِ خشک مغز جبهه مشکوک پایداری شوید، که تاریخ تفکر ایدئولوگ های آنان در سد شدن برای آزادی و جمهوریخواهی مردم ایران، در یک سده گذشته، تاریخ کشور را خونین کرده و در کنار استبداد همیشه حاضر بودند، و اکنون نیز اصرار دارند تا ابزار تحمیل و زورگویی مذهبی و غیر مذهبی را بر ضد مردم خود فراهم کنند؛
به خود آیید و از این دام آشکاری که سر راه انقلاب، کشور، مردم ایران نهاده اند، بِرَهید، چرا که در صورت پیروزی در این رویارویی که با زنان و ناموس مردم خود تدارک دیده اید نیز، بعدها که به خود آیید، بر خود، مرام و باعث و بانی آن نفرین و لعن خواهید فرستاد، آنگاه که به چنین گذشته ننگینی از عملکرد و همراهی خود با چنین رویکردی در مجلس قانونگذاری ایران نظری اندازید، و خود را با گذشتگانی مقایسه کنید، که بر این کرسی های قانونگذاری تکیه زدند، و روزگاری این مجلس جایگاه آزادگان، بزرگ مردان و بزرگ زنانی بود که نطق های پر شور و آتشین آنان علیه استبداد، تحمیل و زورگویی، و در دفاع از حقوق مردم خود، تاریخ ساز شد، و شما نیز با این ننگ، به تاریخ خواهید پیوست؛
اگر نگاهی از سر عقل و انسانیت و اخلاق اندازید، و اگر در وجوتان انسانیتی باقی مانده باشد، در آن زمان بر این پیشینه خود خواهید گریست، که باعث بدبختی و ذلت یک ملت شدید، و ناموس این مردم را، به دستمایه ایی برای بِکش بِکش های تقسیم قدرت، در پستوهای کثیف تقسیم آن، و چانه زنی ها، و فشار بر رقیب تبدیل کرده اید.

جناب سردار قالیباف!
آنگاه که در آخر کار، خود را آماده رفتن از این دنیایی که برای مردم خود جهنمی اش کرده اید، شدید، خواهید دید که این اقدامات ظالمان، چگونه گریبان وجدانِ بیدار شده اتان را، در آن آخرین لحظات خواهد گرفت، و اشک خواهید ریخت و در آن لحظات آرزو خواهید کرد که کاش در عملیات های کربلای 4 و 5 با خیل بسیجیان و رزمندگان مظلومِ زیر دست خود، و دستِ چندم جنگ، برای وطن، و در دفاع از مردم خود، همراه می شدید، و سینه سپر شده ی گلوله های دشمن می شدید، و چون فرماندهان، در سنگرهای محکم نمی نشستید، تا زنده بمانیده، و امروز به مقامِ بلند سرداری جنگ دست یابید،
و در پشتک و وارو های باندهای قدرت، در نهاد قانونگذاری، و در راس آن، بر جای بزرگان تکیه زنید، در حالی که نه از اهمیت جایگاه خود چیزی می دانید، و نه در شان کسانی هستید که پیش از شما این جایگاه مهم را اشغال کردند، و فهمیدند که چه نباید بکنند، و چه باید بکنند، و چه می کنند، و نقش های بسیار زیبا در قانونگذاری کشور زدند، تا لطمه ایی به حقوق و آزادی های مردم خود نزنند، و برعکس سدی بر این لطمات باشند،
و شما در همان جایگاه، بدون توجه به عواقب کار خود، و ساده انگاری های مخوف، چنین خفت و خواری و ذلتی را، برای بسیاری از مردم خود و خانواده های ایرانی، با تصویب و ابلاغ چنین قوانینی، تدارک می ببینید!
جناب رئیس قوه قانونگذاری!
مجالسی چون مجلس کنونی، که با کمترین رای شرکت کنندگان در انتخابات رقم می خورد، باید جانب انصاف را نگه داشته، و جایگاه اقلیتی خود را بفهمند و بشناسند، و جانب حیا نگه داشته، دست به قانونگذاری های اساسی از این نوع، نزده، و فرصت طلبی را به کناری نهاده، و حرمت اکثریت قهر کرده از صندوق رای را نگه داشته، بر اسب چموش نفس طغیانگر خود افسار زنند؛
این حرمت داشتن ها، شمار را بزرگ خواهد کرد، نه تنها باعث بزرگی شما کوچک شده ها در دید مردم ایران خواهد شد، بلکه رای مردم ایران را به سمت شما سرازیر خواهد کرد؛ خوددار باشید، و دوره های مجالس این چنینی که نماینده واقعی مردم ایران نیستید را، با کمترین تصویب قوانین اساسی این چنینی طی کنید، کاری که شما نکردید، و به روی خود نیاوردید، که نماینده اقلیتی ناچیز از مردم ایرانید، و در همراهی و همکاری با فرزندان ناخلف انقلاب در « جبهه پایداری »، قوانینی این چنین به تصویب می رسانید، و تکالیف خارج از توان، و به دور از عزت و کرامت انسانی را به ملت ایران تحمیل می کنید.
برای این کار، حتی خود هم قادر نخواهد بود، که خود را ببخشید، چه برسد به مردم مظلومِ ایران که زیر چرخ اینگونه نابخردی ها، در حال له شدن هستند، که اینک با این قانون، علاوه بر استرس رویارویی با دشمنانِ بسیارِ خارجی، که چشم به تمامیت ارضی کشورمان دارند، حال باید با همدیگر نیز به نبرد و فرسایشِ روح و روان مشغول شوند.
چه صحنه ی دلخون کننده ایی را برای مردم ایران رقم زده اید؟!
جناب سردار قالیباف!
با ابلاغ این قانون و قوانینی از این دست، به موضوع مطالعه اهل دانش در علوم انسانی و اجتماعی، در سرزمین اهل عقل و فرهنگ تبدیل خواهید شد، کیس های مطالعاتی که دانشوران جهانی آن را به عنوان مثال در کندوکاو علمی خود خواهند آورد، که چطور عده ایی یک حرکت رهایی بخشِ ریشه دار و تاریخی در یک کشور متمدن را، به عاقبتی این چنین ننگین و عقبگردی خشن در تراز گروه های تروریستی مثل طالبان، پایان دادند، که حتی مردم خود را در بندهای سفت و محکمِ تحمیل، زورگویی، خودرایی و...، و تهیه لوازم ننگین آن، غرق کرده و می کنند.
جناب سردار!
شما را، به رغم اشتباهاتی که در پرونده مسئولیت خود در جنگ و بعد از جنگ داشتید، از جمله در برخورد با دانشجویان معترض در سال 1378 و در واقعه ی ننگین کوی دانشگاه تهران، و یا خلاف های بزرگ اقتصادی که در شهرداری تهران، در کسوت شهرداری این شهر، شما و زیردستان شما مرتکب شدید و... در بین دیگر همقطاران خود به نوعی معتدل تر، مدرن تر و عاقل تر می دیدم، چه شد که امروز سخنگوی تفکر و ایده ی در تراز طالبان، در شرکت سهامی قدرتِ کسانی شدید که در غیبت مردم ایران در انتخابات های مهندسی شده، حاکمیت و قدرت را در ج.ا.ایران به سیطره و انحصار اقلیتی چون خود در آورده اند، و بدترین و ضد انسانی ترین قوانین را بر زنان کشور خود تحمیل می کنند! و آزادی های قانونی، انسانی، دینی، اخلاقی را به محاق برده، تمام ارکان کشور را درگیر استحکاک و مبارزه با کسانی می کنید، که صدای خیزش و اعتراض گسترده، وسیع و پرشمار آنان، در خلال خیزش بزرگ زن، زندگی، آزادی را، که علیه این اجبار و تحمیل برخاست، تمام جهانیان شنیدند، و شما در مجلس نمایندگان، نشنیدید، و یا شنیدید و خود را به نشنیدن زدید، که این چنین خون مردم ایران را علیه خود به جوش می آورید و...
آزادگی که در مرامتان نیست، در مسلک و مرام دینی شما آیا از « لا اکراه فی الدین » هیچ مفهومی وجود دارد؟!
جناب سردار سرلشکر حسین سلامی! [1]
بعد از تبریک پیروزی ها! به حزب الله لبنان، [2] اینک با سقوط شهر حلب [3] به دست مبارزان مورد حمایت ترکیه، می توانید یک پیام تبریک و تهنیت هم روانه کاخ ریاست جمهوری سوریه در دمشق کنید، و پیروزی های بشار اسد، این رهبر « محور مقاومت » در سوریه را هم تبریک بگویید! همانگونه که بر زخم های لبنان نمک پاشیدید، و پیروزی های شان! را بعد از آن شکست های پی در پی، به آنان نیز تبریک گفتید.
این نوع تبریکاتِ شما، مرا یاد روزهای کوران جنگ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث صدام می اندازد، که تبریک و تهنیت هایی از این دست، به دنبال شهادت همرزمان مان، روانه روح آزرده حال و پریشان پدران، مادران، همسران و فرزندانِ عزیز از دست داده ای می شد، که میزبان بدن مجروح و بی روح عزیزانشان شده بودند، که زیر چرخ ماشین جنگی دشمن، و البته گاه بی تدبیری خودی ها له و لَوَرده شده بود، و اینک به دست شان رسیده بود، و پیکرهای پاره پاره اشان روانه شانه های عزیزان شان می شد، تا آن را در چند قدم آخر، تا گور همراهی اش کنند، و در همین زمان بود که سیل اینگونه پیام های تبریک و تهنیت، از سوی مسئولین امر، روانه ی خانه های در عزا فرو رفته ایی می شد، که راهی جز دفن عزیزشان، و مویه و عزا بر او نداشتند، و البته اهل عزا نجابت به خرج می دادند، و این تبریک و تهنیت خالی از میمنت و مبارکی را، به صورت فرستادندگان این پیام ها نمی کوفتند، چرا که اخلاق و انسانیت، حکم می کند، تا موجب شرم و حیا باشد، که برای از دست دادن عزیزی، فردی پیام تبریک روانه اهل عزا نماید!
سردار!
من خوب چنین شخصیت و تفکری را می شناسم، سال ها در جنگ با شما همراه بودم، و سرداران حاکم بر تمام شئون کشور در این روزها، روزی فرماندهان ما در جنگ بودید، شما خود را مامور به انجام تکلیف می بینید، بی توجه به نتایج آن، از این روست که شکست و پیروزی را برای خود یکسان دیده، هر دو را پیروزی تلقی، و از این روست که حتی در شکست هم، به همدیگر تبریک می گویید!
و آنقدر در این سیاست خود ادامه می دهید، تا آخرین قطره های موجود در قمقمه هایتان را نیز مصرف ایده، طرح ها و هدف های تان کرده، انگار که از « حق الناس » نه شنیده اید، و نه هیچ ایده و نظری در ذهن تان وجود دارد، که از خود بپرسید به کدام رضایتِ صاحبانِ مال و « ولی نعمتان » خود متکی هستید، که به خود اجازه می دهید بیت المال این مردم را این چنین صرف ایده، مرام و هدف خود کرده، و در از دست دادن آن هم، این چنین به خود تبریک بگویید؟!
دنیا شرمندگی مسئولانی را شاهد است که حتی شکست، به خودکشی آنان ختم می شود، نگاهی به فرهنگ زردپوستان ژاپن، چین، کره و... بیندازید، که من هنوز نفهمیده ام، به کدامین خدا ایمان دارند، آیا اعتقادی به معاد و یا سوال نکیر و منکر از حق الناس دارند یا نه و... اما خواهید دید چقدر از مسئولان اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... آنان در مواجهه با شکست، شرم خود از مردم و زیردستان، و یا کسانی که چشم به دست آنان بودند را، در گلوله ایی نهاده، در شقیقه ی شکست خورده خود شلیک می کنند، و خود را از رویارویی با مردم خود، این چنین معذور می دارند، حال خود را با آنان مقایسه کنید، که چطور به خود اجازه می دهید، در این شرایط شکست های پی در پی نیز، پیام های تبریک و تهنیت نثار هم می کنید!
سردار!
شما و مرام تان را درک نمی کنم، چرا که در جنگ خسارتبار هشت ساله هم آنقدر سماجت کردید، و ادامه دادید، تا نتایج تمام عملیات های گذشته از دست رفت، و وقتی در سال 1367 به شرایط شکست و تسخیر سرزمین ایران، به سان سال اول جنگ (1358) بازگشتید، در چنان شرایطی با « برادر صدام حسین » مجبور به دست دادن، و صلح شدید، و بلافاصله خانواده های شهدا را میهمان صدام و قصرش نمودید، تا به زیارت قبر ائمه نائل آیند؟!
شما را نمی دانم، اما ما از شرم، به چنین سفری تن ندادیم، در آن حال، نه من و نه هیچکدام از برادرهایم، که در رکاب شما سرداران، با متجاوزین بعثی نبرد کرده بودند، به خود اجازه ندادیم، در آن سفرِ شرم آور، میهمان صدام حسین، قاتل برادرمان، و تمام همرزمانمان باشیم، چرا که شرم شکست، چشم در چشم شدن با دشمن را برای مان سخت و ناممکن می کرد، و پدر و مادر پیرمان را، که عاشق و مُصِّر به این زیارت در آخرهای عمر خود بودند را، به خواهری ناتوان تر از آنان سپردیم، تا در این سفر آنان را همراهی کند، سفری که حاصل نوشیدن جام زهری، و یا به قول امروزی ها «نرمش قهرمانانه» ایی بود که از سر ناچاری بدست آمده بود، و لابد از نوع پیروزی های تبریک آفرین شما! تا در این بزم شرم آور دشمن حضور نیابیم.
آری تاریخ این انقلاب نشان می دهد که شما تنها وقتی تن به عقب نشینی می دهید که دیگر هیچ در توبره نمانده، و صخره روزگار فرق سرهای شما را می شکافد، و به خود می آیید و تازه می فهمید که به بن بست رسیده اید، اما باز هم در بی اخلاقی ترین و غیر انسانی ترین ادعا، مدعی می شوید که در تفکر ما بن بست وجود ندارد، حال آنکه کشور و آنان که با شما (از بد حادثه و یا از روی اعتقاد) همراهند را، به بن بست رسانده اید، بن بست فکری، بن بست سیاسی، بن بست اقتصادی، بن بست اجتماعی، بن بست فرهنگی و... و تازه وقتی به این نتیجه می رسید که راه را اشتباه رفته اید، باز به روی مبارک خود نیاورده، و باز نمی گردید و باز نخواهید گشت؛ چرا که اسیر ایده هایی هستید که هرگونه روزنه عقل، تدبیر و سیاست را در ذهن هایتان کور می کند.
همانگونه که در بحث مبارزه بی حد و اندازه با غرب و امریکا، تحمیل حجاب اجباری، سد شدن بر اصلاحات و لزوم توسعه سیاسی در کشور، همکاری با روسیه خیانتکار و... آنقدر پیش رفتید و می روید که کار از کار بگذرد، و حرف هیچ دلسوز به حال کشور، مردم، مسلمانان جهان، انقلاب، انسانیت، اخلاق، منطقه، شیعه و همه آنانی که سنگ شان را به سینه می زنید را به پشیزی ارزش نمی نهید، حتی سخن و نصیحت همسنگران خود در جهاد و مبارزه، که اینک بسیاری از آنان در اثر اعتراض به روندی که در پیش گرفته اید، در زندان و حصر محبوسند را وقعی نمی نهید، و چون اسبان عصاری به سوی نقطه ایی که هدف گرفته اید، و یا روانه تان کرده اند، آنقدر می تازید، که هم خود، هم کشور، هم ایده و هم مردم ایران را می فرسایید، و هم هر آنکه در این قطار با شما همسفر است، و یا در مسیر با شما از بد حادثه همراه شده، و یا اسیر و محکوم به بودن با شماست، متضرر می کنید.
با سقوط شهر حلب که وجب به وجب آن به خون جوانان این وطن، و جان های ارزشمندی که از سوی شما در آنجا بکار گرفته شدند، رنگین است، دومینوی شکست سیاست غرب ستیزی بی حد و مرز شما، که به هر قیمت دنبال می شود، در حال تکمیل است، شکست حماس و ویرانی صدها میلیارد دلاری غزه ی مظلوم، شکست حزب الله و ویرانی ده ها میلیارد دلاری لبنان مظلوم، و اکنون بر باد رفتن نزدیک به صد میلیارد دلار سرمایه گذاری های ج.ا.ایران و مردم مظلوم ایران در سوریه و... در پیش چشم شماست، شرم کنید، و این شکست ها را پیروزی در نظر نگرفته و حداقل آن را تبریک نگویید؛
آیا این امر شما را بر آن خواهد داشت که در رفتار، سیاست، تفکر، عملکرد، ایده و... خود تجدید نظر کنید؟! تا به کی می خواهید ایران و ایرانیان را خرج سیاست، ایده و تفکر خود کنید، شما چطور به خود اجازه می دهید همه چیز را فدای خود و ایده خود کنید؟! یادتان هست سردار! روی تمام اتومبیل های اداری این کشور روزی نوشته بود، «اموال عمومی، استفاده اختصاصی ممنوع»، امروز این جمله را از آن اتومبیل ها پاک کرده اند، ولی به شما باید متذکر شوم که این کشور اموال عمومی مردم ایران، از بهایی، زرتشتی، مشرک، یهودی، مسلمان، شیعه و هر فرقه ممکن دیگری است، و حق و الناس تمام آنان است، استفاده اختصاصی از آن در راستای ایده و مرام خود، ممنوع و حرام بوده، جایز نمی باشد، و هیچ فردی نمی تواند تجاوز به حقوق عمومی را چون بنا به سیاست و دستور دیگری بوده است، در پیشگاه خداوند توجیه نماید، و هرکس مسئول اعمال خود نزد خداوند خواهد بود.
کمی تدبیر را هم از جناب رجب طیب اردوغان بیاموزید، که در تمام سال هایی که شما ایران را هزینه جنگ ها و نبردهای خود با این و آن می کردید، او از توبره ما، سوریه، اروپا، اسراییل، امریکا، روسیه، اوکراین، اسلام و مسلمانی، ناسیونالیسم ترک، اعراب و... خورد، و در حالی که شما در اوج فرسایش توان و سرمایه ایران در اینجا و آنجا، زیر سم اسب سیاست جنگی خود بودید و هستید، و هر روز بدنه ایران و ایرانیان را نحیف و نحیف تر کرده و می کنید، او در آنکارا نشسته است، و به خود، مردم خود و ترکیه خدمت می کند، و امروز در فصل برداشت، تمام آنچه شما در سوریه کِشتِه بودید را درو کرد.
جناب سردار!
به خدا این دور از عزت، حکمت و مصلحت نیست که بگویید ما اشتباه کردیم، و صحنه را به ایده و کسانی بسپارید که می توانند کشتی توفان زده ایران را به ساحل نجات برند، ترک قدرت تنها نتیجه شکست بزرگان نیست، بلکه گاه بر پایه حکمت، مصلحت، انسانیت، اخلاقِ تصمیم سازان است. همانگونه که ترک کرسی قدرت توسط محمد رضا شاه پهلوی و واگذاری کار کشور به گروه های ملی- مصدقیِ رقیب سلطنت، و بعد سپردن آن به انقلابیونی از نوع شما، با کمترین کشتار، در سال 1357، هرگز در تاریخ اهل تفکر و دلسوزان ایران، از نظر دور نخواهد ماند، و به عنوان یک عمل اشتباه از سوی تاریخ ارزیابی نخواهد شد.
چرا که شاه وقتی دید، سیاست او (بدرستی و یا نادرستی) به شکست انجامیده است، و مورد خواست و مقبول مردم ایران نیست، قدرت را به رقبای سرسخت ملی – مصدقی خود (شاپور بختیار) سپرد، بدین امید که آنان کشتی توفان زده ایران را حفظ کنند، و از قضا وقتی بختیار هم (که به قول انقلابیون «نوکر بی اختیار» تصور می شد، که دیدیم بی اختیار نبود، و حداقل برای خود این اختیار را قائل بود که قدرت را وابگذارد، و دست به هر عمل ناشایستی برای حفظ آن نزند، و خرابی بیشتری را برای ایران و مردمش ایجاد نکند) وقتی دید کار به جایی نمی برد، قدرت را به نمایندگان طبقه روحانیت سپرد و رفت، این نوع تصمیم گذشتگان، از نوعی نجابت برخاسته است نه شقاوت و بی تدبیری.
جناب سردار!
بی راه نیست وقتی ایده، راه، و اهداف شما این چنین به وسیله ایی برای شکست کشور، انقلاب، مردم ایران و آزادیخواهان جهان تبدیل شده است، نجابت به خرج دهید و راه را برای جمهوریت در کشور باز کنید، تن به اصلاحات دهید، و سکان هدایت کشور را به مردم ایران، و یا همین نمایندگان نیم بند آنان در ریاست جمهوری و مجلس بسپارید، و به پادگان های خود باز گردید، این کشور با سابقه تمدنی خود، پر از مردان و زنان بزرگی است که از جان، آبرو، مال و فرزندان خود برای نجات این کشور مایه گذاشته، و می گذارند.
اینکه به رغم این همه شکست باز هر روز سکان فرهنگ، دیپلماسی، اقتصاد، امنیت، ایدئولوژی، اجتماع، رسانه، مذهب، قضا، علم، سیاست و... را محکمتر از قبل در دستان خود می فشارید، و تنها خود را افرادی در تراز انقلاب، آزادیخواهی، دلسوزی، ایرانیت و.... می دانید، و دیگران را به چوب حذف می رانید، این تنها ناشی از خودخواهی های بیمارگونه ای است، که کشور را به چنین بن بست خطرناکی رسانده، و حتی تمامیت ارضی کشور را نیز در معرض خطر جدی، و هشدارگونه نهاده است.
این خصوصیت خودخواهانه شما تصمیم سازان کشور، نه زیبنده شعارهای مذهبی تان، نه گویای جان نثاری مورد ادعا برای دین و ایدئولوژی، نه مطابق با فرهنگ شیعه و سیره ائمه دوازده گانه اتان، نه به مصلحت تمام آرمان هایی که مدعی آن هستید، نه برازنده کسانی است که خود را در خط شهدا می دانند، نه خصلت آزادمردی، فتوت و جوانمردی ایرانی را در خود دارد و... به خود آیید، پیش از این که ایران را به تمام خرج خود، ایده و مرام خود کنید.
[1] - حسین سلامی زادهٔ ۱۳۳۹ سرلشکر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که از سال ۱۳۹۸ بهعنوان فرمانده کل سپاه پاسداران فعالیت میکند. او از اعضای هیئت علمی دانشگاه عالی دفاع ملی نیز میباشد. اتحادیه اروپا در آوریل ۲۰۲۰ او را بهدلیل سرکوب معترضان در جریان اعتراضات آبان ۱۳۹۸ تحریم کرد.
[2] - به گزارش تابناک به نقل از فارس، فرماندهکل سپاه در پیامی به شیخ نعیم قاسم نوشت: پیروزیِ بزرگ مقاومت اسلامی و سازمان سرافراز حزبالله لبنان که با ناکامساختن رژیم صهیونیستی در دستیابی به اهداف اهریمنی در جبهۀ شمالیِ سرزمینهای اشغالی و تحمیل آتشبس به رژیم جعلی حاصل شد را به جنابعالی، دولت و ملت شریف لبنان بهویژه رزمندگان غیور و دلاور حزبالله قهرمان تبریک و تهنیت میگویم. آتشبس در جبهۀ لبنان شکستی راهبردی و خفتبار برای رژیم صهیونی است که به هیچیک از اهداف و آمال و آرزوهای شیطانی خود در جنگ علیه حزبالله حتی نزدیک هم نشد و حتی میتواند سرآغاز آتشبس و پایان جنگ در غزه را رقم زند. پذیرش آتشبس ازسوی صهیونیستها آن هم زیر موشکباران حزبالله و هدف قرارگرفتن اهداف راهبردی دشمن صهیونی در عمق سرزمینهای اشغالی حاوی عبرتهایی است که بهویژه به حامیان باند تبهکار صهیونی و سگ هار آمریکا در منطقه تأکید میکند که دوران زوال رژیم در حال سپریشدن است و آنها توشهای که بایستی برای مردم خود هزینه میکردند را در حمایت و همراهی با ظلم و جنایات جنگی صهیونیستها علیه مردم فلسطین، غزه و لبنان تباه کردند. سرانجام این ماجرا همان گونه که ولی امر مسلمین و مقتدای حکیم و آزاده و مقتدرمان حضرت امام خامنهای عزیز فرمودند «جنایات رژیم صهیونیستی در غزه و لبنان برعکس خواست جنایتکاران باعث تقویت و تشدید مقاومت خواهد شد». خاضعانه بر صبر و مقاومت شکوهمند و تاریخساز ملت رشید لبنان و به روح بلند شهیدان سیدحسن نصرالله، سیدهاشم صفیالدین و سایر فرماندهان رشید حزبالله لبنان که در منظومۀ شهدای آرمان فلسطین و آزادی قدس شریف میدرخشند، درود میفرستیم. به فضل الهی همراه با ملت آگاه و دشمنشناس ایران، حامی و پشتیبان مقاومت اسلامی فلسطین و لبنان هستیم و در این راه مقدس از هیچ تلاش و کوششی فروگذار نخواهیم کرد.
[3] - پس از آنکه تروریستهای هیئت تحریر شام تصاویر منتشر کردهاند نشان میداد بزرگراه حلب - دمشق سقوط کرده، این تروریستها بدون مقاومت از غرب وارد حلب شدند و مناطق وسیعی از حلب از جمله مرکز شهر و ساختمانهای نظامی و اطلاعاتی را اشغال کردند و رژه پیروزی در حلب به راه انداختهاند. در صورت تداوم مقاومت ضعیف ارتش سوریه، سقوط کامل حلب محتمل است. مجموعه این تصاویر از سقوط محلههای حلب و رژه پیروزی تروریستهای تحت کنترل ترکیه را میبینید.
از آدم ها بت نسازید!
این خیانت است.
به خودمان، و به خودشان.
خدایی می شوند که خدایی نمی دانند
و شما در آخر می شوید، سر تا پا کافرِ خدای خودساخته.
یک پله بیا پایین تر!
با منِ دادخواهُ بی کَس،
همقدم شو!
خواهی دید،
که چگونه من و او باهم،
جملگی،
تاراج شده ایم یکدم!
--
گم شدم در برهوتِ زندگی،
زندگی نه،
سرکردنِ با ترکه یِ مرگی هَر دَم،
می نوازد بَر سَر،
فریاد می زند،
هان!
سَر کُن!!!
--
یک قدم بردار سویم، تا که داغِ تنِ من، سرخی سیلیِ او را، بنماید بر تو!
در تَبِ تنهایی، سوخت اجزای تنم!
--
تو هم تنهایی؟!
تنهایی تو، اما،
موجی ست که دریا در آن یک قطره ست،
--
گوش بَر منِ مسکین بسپار،
نه آن گوش ها که می شنود، اما!
نه به لبخند دهن باز کُند، نه به گِریه صاحبِ اشکی ست، نه به خشم چهره ایی دَر هم پیچد،
این چه گوشی ست که هیچ ش دَر پی نیست؟!
--
نیم نگاهی، نظری، گوشه یِ چشمی می خواهم،
کِه ببیند!
نه آن دیدنِ تو،
دیدن این نیست، کِه تو داری چَند!
تکانی، سخنی، چهره در هم شده ایی، شور و نوایی ندارد در پی!
من نمی بینم این!
کورم آیا؟!
یاکه کورم زده قالب، صورتگر دَهر!
تو خود از این همه دیدن، شنیدن، و نجنبیدن خود و...
نَه آزُردی هرگز؟!
آسمانِ دلِ تو صاف؟!
به صافیِ یک آسمانِ بعدِ باد؟!
بادی که کَندُ بُرد مرا با خود!
و تو بدین صافیِ، آسمانِ بعدِ این باد چُنین شادابی؟!
--
یک قدم بَردار!
تا بیابی مرا،
در چاله ای، چاهی، نمکزاری چَند!
در پسِ بوته ای خشک، که از پُررویی خود،
همچنان پابرجاست،
بادهای تند،
توفان های سخت،
درنیاورد چنین مرده تَنی را از جا،
این چنین بوته ی خشکی، بی حاصل،
همچنان مستِ این بودن، فخرِ باقی ماندن، میکند با من مستاصل در چاه افتاده!
او نمی داند شاید،
که من این بودن را،
هرگز نخواستم، و نخواهم هرگز،
به یک بودن دیگر، تو مرا، خود بِسپار،
--
یک قدم بردار، و بیا نزدیک تر،
می خواهم که ترا لمس کنم!
نه به چشمم، نه به گوشم،
دگر نیست مرا، اطمینانی،
من ترا هم،
میانِ دو انگشتِ خود می خواهم.
نه دورتر،
و نه نزدیک تر از این،
بِسان رگِ گردن،
که تو را هیچ نبینم هرگز!
ایرانیان کرامت و آزادی خود را، همواره در پای احساسِ اقتدارِ حاکمان شان باخته اند، حال آنکه اقتدار وقتی پایدار و سودمند است که در سطحی ملی بروز و تحقق داشته باشد، اقتدارِ حاکمیتیِ صرف، فقرآور، فسادزا و استبدادپرور و... است، و به ناهمزیستی صلح آمیز با همسایگان و جهانیان منجر، و جامعه را در آتش ناامنی و یا احساس ناامنی مزمن شناور خواهد کرد.
ایران نیازمند به توسعه و پیشرفت است، تا موجودیت دیرپای خود را در مسیر خیزهای توسعه ایی و پیشرفت ملت های همسایه (دور و نزدیک) حفظ کند، تا خود را از گزند نابودی برهاند. تندباد توسعه در منطقه و جهان با سرعتی باورنکردنی به پیش می تازد، و گرداب ها و گردبادهای بزرگی ایجاد می کند که مناطق بی پایه و بی بنیاد در توسعه و پیشرفت را در خود بلعده و فرو خواهد برد، و زین روست که توسعه و پیشرفت برای ایران یک ضرورتِ در راستای مانایی و ماندگاری ملی است.
باید بستری فراهم آید، تا چرخ های توسعه و پیشرفتِ همه جانبه در ایران به حرکت در آمده، سرعت گیرند، ورنه بازیگرانِ لنگِ در مسیر توسعه، زیر پای کشورها و ملت هایی که شتابان در این مسیر می تازند، له خواهند شد. پیشرفت و توسعه فرایندی است که هر روزه گرانتر، پرهزینه تر، و قرار گرفتن در ریل آن سخت تر می شود، و شکاف بین کشورهای عقب مانده، و صاحبان طرح های ملی توسعه و پیشرفت، به صورت تصاعدی بیشتر می شود.
اگر روزگاری داشتن سلاح های پرتعداد و قدرتمند، بزرگی ارتش ها، ساختارهای بزرگ جمعیتی و... تنها گزینه رهایی از نابودی بود، امروزه این فاکتور توسعه و پیشرفت است که به عامل رهایی از نابودی تبدیل شده است. توسعه باید در مسیر ثروت سازی باشد، تا سکوی پرش کشورها شده، و ماندگاری و ادامه حیات ملت ها را میسر سازد؛
سنگاپور [1] نمونه بارز چنین کشورهایی است، این منطقه کوچک در آسیای جنوب شرقی، بدون جمعیت، سرزمین قابل توجه، و حتی ملت سازی های متداول و...، توسعه و پیشرفت را ستون ماندگاری و قدرت خود قرار داد، و این روزها در انگشتری آسیا، چون نگینی ارزشمند می درخشد.
در جنگ دوم خلیج فارس [2] نیز، ثروت سازی ناشی از صنعت نفت، و درایت نسبی رهبران شکست خورده کویتی، عامل رهایی ملت و کشور کوچک آنان، از زیر چکمه های سنگین و پر حجم تجاوز صدام حسین بود، که در کمترین زمانِ ممکن، آزادی آنان را فراهم، و دشمن شان را (در نزدیک به 7 ماه) نابود کرد، و مانایی آنان را عملیاتی نمود، و نگذاشتند ذهن و بدنه جامعه کویت در شرایط نامتعادل جنگی بماند، و بیش از پیش بیمار و مستهلک شود؛
در مقابل، ما ایرانیان، در جنگ اول خلیج فارس، با دشمنی مشابه، همین کار آنان را با پرداخت هزینه هایی چندین برابر، بسیار بیشتر از کویتی ها، و در زمانی بسیار بسیار درازتر، و طی هشت محقق کردیم، به طوری که در قرنِ پر از جنگ و درگیری، نبرد ما نامِ «طولانی ترین جنگ قرن بیستم» را از آن خود کرد، تا توانستیم سایه تجاوز را از سرزمین خود دور کنیم، و از آن بلیه خسارتبار رهایی یابیم، وقتی رها شدیم که دیگر جنگ، ویرانه های بیشمار برجای گذاشته بود، و ساختار ذهنِ بدنه اجتماع را بیمار کرده، و آنرا از مدار طبیعی خود خارج نموده بود، تا حدی که باعث شکل گیری اذهانی جنگ زده و یا معتاد به جنگ شد، که برای بازیابی دوباره آن، دهه ها هزینه و وقت نیاز است؛
یا شاید افق توسعه و پیشرفت اقتصادی ج.آذربایجان بود که ارمنی های دورمانده از قافله پیشرفت و توسعه را مغلوب آنان نمود، و منطقه ناگورنو قره باغ را به آذری ها بازگرداند. و این ژرفای توسعه و پیشرفت است که به کار گرفته می شود، و چنان شرایطی را برای کشور کوچکی مثل امارات متحده عربی ایجاد می کند، که توانستند در بحث جزایر سه گانه ایرانی، تمام دنیای غرب و شرق را از ایران جدا کرده، و در این مساله، مقابل ایران، بسیج، و به صف کنند، حتی آنانی که به زعم برخی، عمق راهبردی برای امنیت و مانایی ج.ایران تلقی می شدند؛
چرا؟!
شاید برای اینکه دنیا ایران را درگیر جنگ ها و تنش های ایدئولوژیک خود می بیند، و در کشاکش این نبرد، و چاه ویل جنگ های پرهزینه و بی درآمد، از آینده ایی پیشرفته و ثروتمند برای ایران، ناامید شده اند، که ایران بزرگ و با تمدنی شکوهمند و دیرپا را رها کرده، طرف امارات را می گیرند، و ایران را به حال خود رها می کنند، تا شاید برخورد با صخره های نابودی، آن را از این قهقرا نجات دهد؛
این است که تمام بلوک های پایه قدرت، ثروت و دانش (چین، روسیه، امریکا، اروپا)، با همه تضادها و رقابت های درونی شان، در این موضوع یگانگی یافتند و از ایران دور شدند و در کنار امارات، علیه ایران، در این موضوع حیاتی که تمامیت ارضی کشورمان را نشانه رفته است، مقابل ما متحد صف کشیده اند، و بدین ترتیب کشور شیشه ایی و تازه تاسیس (1971)، که 54 سال پیش پا به عرصه وجود نهاد، در رویارویی دیپلماتیک با ایرانِ کوهستانی و سنگی که قدمت و تداوم آن 7 هزار ساله است، پیروزی هایی راهبردی را در پرونده خود ثبت و درج، و به نمایش می گذارد و...
این را بسیاری در جهان فهمیده اند.
در ابعاد داخلی نیز ایرانیان فراوانی بر ضرورت توسعه و پیشرفت کشور خود پی برده اند، و راه تحقق آن را توسعه سیاسی و کسب دمکراسی و حاکمیت مردم بر شوون خود می بینند، اما همزمان کسانی هستند که بوق های پر صدایی هم دارند و در بستر سازی توسعه، ره به بیراهه می زنند، و همین احساس نیاز را، پشتوانه و بهانه ایی ساخته اند، تا بر این موجِ نیاز عمومی سوار شده، طرح های منفعت طلبانه فردی، خاندانی و طبقاتی خود را در پیش گرفته، و قدرت ذهن استبدادزده و واپسگرای خود را خرج احیای دیکتاتوری و استبداد موروثیِ مجدد می کنند.
اینان برخی از نخبگان ایرانی را نیز در این راه بسیج کرده، شیطنت ناشی از خدعه و نیرنگ را به کار می گیرند، و برای چندمین بار، ره به بیراهه دیکتاتوری و استبداد زده، و نوعی اقتدارگرایی دیکتاتور مسلک را، تنها بسترساز توسعه و پیشرفت ایران دیده، و معرفی می کنند، تا صدای بوق دیکتاتوری فردی، خاندانی و طبقاتی در این مُلک، همواره پرصدا و دمنده، طنین انداز باقی بماند.
در حالی که عامل دیکتاتوری بارها سد تداوم حرکت، و گاه مستوجب ایستایی و وقفه، و به تعویق انداختن ایرانیان در مسیر توسعه و پیشرفت همه جانبه شده، و به رغم این، باز برخی حاکمیت دیکتاتورها را تنها گزینه کامیابی ایرانیان، برای مهیا کردن بستر پیشرفت و توسعه کشور دانسته، تنها جاده پیشرفت و توسعه کشور و ملت ایران را از مسیر ایجاد سیستم دیکتاتوری عبور می دهند.
سیستمی که ایرانیان و جهانیان آنرا آزموده اند، و ناکارآمدی خود را برای دنیای مدرن نشان داده است، و مدت هاست که دیکتاتوری یک ضد ارزش دانسته و آن را به کناری نهاده، و گرایش عمومی به دمکراسی در بین ملل پیشرفته، درحال توسعه، و توسعه یافته، عمومیت داشته و آنان، این شیوه را کارآمد و موثر یافته اند، و برای خود انتخاب کرده اند، و ما می خواهیم باز استثنایی در این روند باشیم، و راه آزموده را با هزینه های بسیار، دوباره بیازماییم.
در حالی که در کیس ایران کاروان توسعه و پیشرفت بسیار پیش از دیگر ملل رقیب به راه افتاد، و گویا هر بار عقیم ماند، متوقف شد، و فاصله رقبا با ایران آنقدر زیاد شده است که گویا هرگز رقابتی در این بین نبوده است، به حتم یکی از دلایل این عدم کامیابی بروز همین دیکتاتوری و استبداد بود، که باعت باز ایستادن ایران شد، چرا که زشتی و کراهت دیکتاتوری و استبداد بارها به علت عمده شکاف و دوگانگی بین ملت ایران و حاکمیت هایش شد، و حاکمیت ها با احساس تنهایی در بین مردم خود، به دامن منافع غرب و شرق افتادند، و ایرانیان به ناچار مجبور به خودزنی شدند، و تن به انقلاب های خونین و خسارتبارِ چندین و چند باره دادند، و بواسطه این حرکات انقلابی و خیزش های سراسری، برای سال ها، از مسیر توسعه پایدار، به مسیر انحرافی حرکت های انقلابی و جراحی های وسیع اجتماعی رفتند، تا بلکه از دیکتاتوری و استبداد رها، و به سیر توسعه باز گردند، و بدین صورت خسارت بی حد و حسابی به کشور و مردم ایران وارد شد، و آنان بارها به نقطه صفر باز گشتند، به طوری که در بیشتر از یک قرن، ایرانیان تن به سه انقلاب و جراحی بزرگ و خسارتبار اجتماعی دادند، منهای خیزش های کوچکتر سراسری و نقطه ایی که در این بین صورت گرفت، تا از این شرایط استبدادی خود را برهانند، و این حرکات رهایی بخش، سرمایه و فرصت بسیاری را از حاکمیت و مردم ایران ربود، نابود کرد، و به هدر داد.
این را هم باید دید که، این دسته از نخبگان و متفکرینِ دیکتاتوری خواه و استبداد طلب ایرانی، روی ویژگی عشق عمومی ما ایرانیان به داشتن "اقتدار" سرمایه گذاری کرده اند، حال آنکه در اکثر موارد ره به بیراهه زدند، و فراموش کردند که وجود این اقتدار در سطح وسیع و ملی است که ارزشمند و کاراست، نه اقتدار حاکمیت ها و حُکام، که قدرت و اقتدارشان گاه به حدی گسترش می یابد که حتی از تعداد نانی که هر ایرانی از نانوایی ها می خرند نیز اطلاع دارند، و همزمان از میزان و گستره فساد، قاچاق، بیکاری، فقر، بزهکاری های عمده اجتماعی همچون تجاوز به اموال و حقوق عمومی و خصوصی که ژرفای زیادی نیز در جامعه یافته است، بی اطلاعند و یا چشمی برای دیدن آن نداشته و ندارند،
اقتدارِ شایسته و بایسته، اقتدار ملی است، که در حاکمیت ملی تحقق می پذیرد، و آن زمانی است که قدرت در بین نمایندگان واقعی مردم تقسیم می شود، و نمایندگان واقعی آنان در پارلمان، دولت، شوراهای انتخابی و نهادهای مردم نهاد، دست اندرکار قانون گذاری، اجرا و ارزیابی برایند کار می شوند و...؛
اقتدارِ حُکام و حاکمیت صرف، پوشالی و بدون ژرفا خواهد بود، و پر از زیان به حال کشور و ملت است، اقتدارِ صرفِ حاکمیتی، که در کنار خود اقتدار ملی و مردمی را نداشت باشد، و قدرت را در حاکمیت فردی، خاندانی و طبقاتی متمرکز و جمع کند، ایرانیان را بارها در مسیرِ خودزنی و انقلاب برده، و در چاهِ ویلِ هرج و مرج، شورش های پی در پی رها کرده، فرایند توسعه و پیشرفت کشور را به سایه برده است.
در مسیر تکیه زدن دیکتاتورهای مستبد بر کرسی قدرت، و کسب یک اقتدار اینچنینی برای آنان، که یک حاکم در خود و دستگاه خود احساس اقتدار کند، چندین بار باعث شد تا ایرانیان دین و دنیای خود را به ریسک یک چنین نوع حاکمیت کم ثمر، اما بسیار پرهزینه برده، و یک ملت به خفت و خواری غیر قابل وصفی مبتلا شوند، تا تکیه زنندگان بر کرسی قدرت، حس اقتداری این چنینی نمایند، و ثروت مادی و معنوی کم تکرار این مردم، بر پای چنین درخت کم بهره ایی ریخته شد، تا ایرانیان شاهد مهمترین باخت، یعنی از دست دادن کرامت، عزت انسانی و آزادی شان باشند، که زیر چنین حاکمیت هایی، به عناصری درجه دوم و سوم، در جامعه خود تبدیل شدند.
نخبگان و متفکرین استبداد طلب ایرانی باید بدانند که، تاریخ دراز شاهنشاهی و سلطنت دیرپا و باستانی حاکمیت فردی، خاندانی باعث نگردیده است که ایرانیان معاصر، خود را ملزم به تحمل آن ببینند و در نهایت تن به دیکتاتوری و استبداد نخواهند داد، همانگونه که نداده اند، ایرانیان تن به دیکتاتوری توسعه گرایی پهلوی ها نیز ندادند، و سراسری ترین و گسترده ترین انقلاب و خیزش را از قضا، در مقابل چنین دیکتاتوری از خود نشان دادند، چرا که در شرایط حکمرانی دیکتاتوری و استبداد، چه از نوع استبداد مُنور، توسعه گرا و یا صالح آن، و چه از نوع استبداد سیاه، تاریک و ناصالح آن، ایرانیان خود را آنچنان بیگانه می بینند، که احساس اشغال شدگی به آنان دست می دهد، چرا که در روند امور، چنان خود را بی اثر و خنثی می بینند، که برای آنان تداعی گر شرایط اشغال توسط بیگانه به وجود می آید، و نمی توانند آن را برتابیده، و نظاره گر بر باد رفتن عزت، کرامت و آزادی خود باشند.
انقلاب مشروطه خیزشی علیه احساس عدم کرامت، یعنی نداشتن کنترل بر سرنوشت خود بود، که ایرانیان را در مقابل شاهان مستبد، و گاه حتی تا حدودی صالح قاجار، و بعد از آن در دوره پهلوی به خیزش وا داشت، و یا نهضت ملی شدن صنعت و منابع نفتی نیز، ناشی از احساس بی کرامتی بود، که ایرانیان از عدم تسلط بر منابع و عایدات ثروتِ کشورِ خود احساس می کردند، و قراردادهایی که ننگینش می پنداشتند، که بر کشور و مردم، سلسله وار تحمیل می شد، و منابع طبیعی و زیرزمینی کشور، توسط دیگران و یا حتی حاکمیت های ایرانی مستبد، به چپاول می رفت.
انقلاب 57 نیز، خود خیزشی بر حاکمیت فردی و البته توسعه گرای پهلوی بود، که ایرانیان را بی عزت و کرامت و از آزادی درخور دور نموده بود، هر چند توسعه و پیشرفت کشور را در شدیدترین وجه ممکن دنبال می کردند، اما این توسعه و پیشرفتی همه جانبه نبود، و اقتدار و قدرت را در دست حاکمیت تجمیع و تضمین می کرد، حال آنکه پیشرفت و توسعه واقعی علاوه بر وجه حاکمیتی، باید به قدرت و احساس اقتدار مردمی منجر شود، ورنه نمی توان آن را اقتدار به معنای واقعی دانست.
از این رو اساس خیزش های تاریخ بیداری ایرانیان، بر احساس عدم کرامت، عزت و آزادی قرار گرفت که مردم ایران ناشی از کنار گذاشتن خود، در مسیر تعیین سرنوشت شان احساس کرده اند، تمام خیزش های عمده مردمی ایرانیان برای کسب حق تعیین سرنوشت و حق دخل و تصرف در امور اساسی و کلی و جزئی خود بوده است. استبداد طلبان و کسانی که دیکتاتوری را تنها گزینه پیش روی مردم ایران می دانند و معرفی می کنند، باید متوجه باشند، که ایرانیانِ اقتدار طلب (در سطح ملی)، زورگویی را همواره بر نتافته اند، و خیزش های معاصر و دیرین خود را بر پایه رهایی از زور، تحمیل و استبداد (داخلی و خارجی) بنیان نهاده اند، لذاست که دیکتاتوری و حاکمیت های استبدادی فردی و طبقاتی درمان پایدار درد ایرانیان نبوده و نیست.
تاکید بر تداوم استبداد و یا ایجاد دیکتاتوری فردی، خاندانی و طبقاتی، ایرانیان را به تکرار خودزنی هایی از نوع انقلاب و خیزش های مردمی پهناور و گسترده وادار کرده، و می کند، حال با این تاریخ روشنِ حرکت سینوسی مردم ایران، که حداقل در بیش از یک قرن اخیر تداوم بی سابقه ایی داشته است، چرا باز زورگویان و استبداد طلبان روی این فرهنگ اقتدار طلب ما ایرانیان سرمایه گذاری کرده، و ایرانیان را به بازگشت و تحجر مبتلا می خواهند، خود جای سوال جدی دارد؟!!
شاید به همین دلیل باشد که بتوان گفت ما ایرانیان متاسفانه آزادی، کرامت و عزت خود را برای داشتن حس اقتدار باخته ایم، در حالی که انسان به داشتن کرامت و آزادیست که انسان است، و بدون آزادی و کرامت، انسان و انسانیتی در کار نخواهد بود، بردگانی که حس اقتدار می کنند، همانانی اند که در آرزوی آزادی و کرامت، خواهند سوخت، دردی بی پایان که درمان این درد هم تنها رهایی و آزادی است، و این آزادی است که از انحراف به سمت بردگی ما را باز خواهد داشت،
تنها ره رهایی نیز، دستیابی مردم ایران به حق دَخل و تصرف در امور خود است که به ایجاد خودکنترلی، و احساس اقتدار ملی [3] منجر خواهد شد. راه دستیابی به آن نیز نهادسازی های همچون شکل گیری احزاب، تشکل ها، سندیکاها، گروه های مردم نهاد (NGO) و...، ساختار قضایی مستقل از قدرت، و مبتنی بر قانون، وجود آزادی بیان، و شکل گیری رسانه های آزاد و... خواهد بود، که همه این ها تنها در قالب سیستم دمکراسی و مردم سالاری واقعی قابل دستیابی است، نه جمهوری هایی از نوع دیکتاتوری های مادام العمر و موروثی چپِ بعثی، کمونیستی و...؛ در چنین جامعه ایی و در نبود مردم در صحنه تاثیر گذاری، جاذبه های کرسی قدرت، کم کم تمام دستاوردهای مردم را، به سوی نابودی برده، و در مسیر اقتدار حاکم و یا دیکتاتور بر کرسی قدرت تکیه زده، صرف و قربانی خواهد کرد.
-
دیکتاتورها مردم را برای تعظیم و تکریم خود می خواهند
دیکتاتورها مردم را برای تعظیم و تکریم خود می خواهند
-
حتی در موضع بحث و تصمیم سازی هم کوچک شده های سرخم را مقابل خود دارد
حتی در موضع بحث و تصمیم سازی هم کوچک شده های سرخم را مقابل خود دارد
-
همه میخ عظمت نابودگر دیکتاتور سرخم مقابلش حاضرند
همه میخ عظمت نابودگر دیکتاتور سرخم مقابلش حاضرند
-
دیکتاتور نظامیانی بر بلندا می نشاند که ثروت جامعه را خرج خود می کنند
دیکتاتور نظامیانی بر بلندا می نشاند که ثروت جامعه را خرج خود می کنند
-
بهره کشی از مردم خصوصیت عمده دیکتاتورهاست
بهره کشی از مردم خصوصیت عمده دیکتاتورهاست
-
آنان که دیکتاتوری را تشویق و توصیه می کنند، قربانیان او خواهند بود
آنان که دیکتاتوری را تشویق و توصیه می کنند، قربانیان او خواهند بود
-
دیکتاتور چنان بلندایی را برای خود در نظر می گیرد که مردم برای دیدن شدن باید از جان مایه بگذارند
دیکتاتور چنان بلندایی را برای خود در نظر می گیرد که مردم برای دیدن شدن باید از جان مایه بگذارند
https://mostafa111.ir/neghashteha/articel/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C%20%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%88%DB%8C/562-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%C3%99.html?start=150#sigProId23d39cede5
[1] - کشوری جزیرهای و دولتشهری در ناحیه دریایی جنوب شرق آسیا است. این کشور در جنوب شبهجزیره مالایا واقع شده و کوچکترین کشور جنوب شرقی آسیا است. سنگاپور یکی از موفقترین اقتصادهای بازار را دارد. سنگاپور در کنار کره جنوبی، هنگ کنگ و تایوان یکی از چهار ببر آسیا بهشمار میرود اما این کشور توانست سه رقیب خود را از لحاظ درآمد سرانه پشت سر بگذارد. سنگاپور در سطح جهانی در برخی بخشهای صنعتی و تجاری سرآمد است. برای نمونه این کشور سومین مرکز بازار تبادل ارز خارجی، سومین مرکز اقتصادی جهان، دومین بازار قمارخانهای، سومین مرکز پالایش و تجارت نفت، بزرگترین تولیدکنندهٔ تأسیسات نفتی، یکی از بزرگترین مراکز تعمیر کشتی و مراکز لجستیک جهان است.
[2] - جنگی به رهبری ایالات متحده آمریکا و با همکاری ائتلافی از ۳۵ کشور مختلف بود که علیه عراق بعثی در واکنش به اشغال کویت توسط عراق انجام گرفت. حزب بعث عراق در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۶۹ (۱۹۹۰ میلادی) به کویت حمله و این کشور را اشغال کرد. صدام در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۶۹ (۱۹۹۰) به کویت حمله و خاک آن را ظرف ۱۳ ساعت اشغال و به عراق ضمیمه کردآمریکا در بهمنماه سال ۱۳۶۹ (۱۹۹۱) با ائتلافی از نیروهای سازمان ملل متحد به کویت یورش برده و نیروهای عراقی را از این کشور بیرون راند.
[3] - نه اقتدار حاکمیتی، که البته وقتی اقتدار ملی حاصل شد، اقتدار حاکمیت منسوب نیز حاصل است، و اشتباه نخبگان ایرانی این است که به جای اقتدار ملی به اقتدار حاکم می اندیشند، حال آنکه اقتدار حاکم لزوما به اقتدار ملی منجر نخواهد شد، بلکه در بسیاری از موارد اقتدار حاکمیتی به بلای جان مردم، و بی عزتی و بی کرامتی مردم ختم می شود.
ملتی که تاریخ را جدی نمیگیرد گذشته را بهبدترین شکل تکرار میکند و آیندۀ امیدوارکنندهای در پیش نخواهد داشت - محسن کدیور
«ترامپ قمارباز» دوباره آمد، او محکمتر از قبل آمد و می گوید، برای امریکایی ها، برای مجد و عظمت امریکا می جنگد، و البته انتخاباتی که مهمترین موضوع مناقشه و رقابت در آن، مسابقه برای ارایه طرح بهبود وضع و اقتصاد مردم امریکا بود. که به این میزان از در نظر گرفتن منافع و امنیت ملی مردمان خود، و مردم محوری باید آفرین گفت، البته آفرین اصلی را باید به بنیان دمکراسی امریکا گفت، که مردم می توانند این چنین شگفتی بیافرینند، و این در نظام دمکرات و سیستم دمکراسی است که انتخابات و رای مردم، این چنین تاثیر گذار و مهم است، و به سان شمشیر دامکلوس نقش هدایت کننده دارد، و رای مردم روی سر جا خوش کنندگان روی صندلی قدرت قرار می گیرد، و آنان را مجبور می کند که به وعده های انتخاباتی شان وفادار باشند، و به مردم خود خدمت کنند، چیزی که مردمانی در نظام های دیکتاتوری، حسرت داشتن آن موهبت را می خورند.
و در آخر نیز آنچه امریکایی ها را مجاب کرد که بیشتر به دونالد ترامپ رو کنند، و بی توجه به این که از نظر شخصی، ترامپ قمارباز و... است یا نیست، این توانایی او در اداره و راهبری جامعه بود، که آن را به درستی در نظر گرفتند، و آرای بیشتری را به سویش گسیل داشتند، و در جامعه به شدت قطبی شده امریکا، این ترامپ بود که بیش از 50% آرا را به خود متوجه و کسب کرد.
و در کنار امریکایی ها، جهانیان نیز از این حرکت دمکراسی و انتخابات در این کشور بی بدیل در جهان، تاثیری بزرگ می گیرند، و از این روست که چشم جهان به انتخابات امریکاست، که مردم امریکا چه تصمیمی می گیرند؛ ایرانیان و بسیاری از ملل دنیا، زندگی خود را بند به حرکت صندلی اتاق بیضی کاخ سفید یافته اند، و برایشان مهم و سرنوشت ساز است که چه کسی بر آن خواهد نشست، و آن را به کدام سو به حرکت در می آورد، ساختمان کهنه ایی که، دنیای نوین و مدرن، چشم به سوگیری آن دارد، تا از آن جهت گیرد.
تاثیر امریکا بر جهان و جهانیان، انسان را به این سمت می برد که شاید لازم باشد، امریکا برای انتخاب رئیس جمهور خود، به جهان نیز فرصت بیان نظر و رای دهد، که در انتخابات آنان دخالت کنند، و نظر آنان نیز در این رای گیری لحاظ شود، تا به همان میزان که جهان از امریکا تاثیر می گیرد، جهانیان نیز بتوانند در این باره رای تاثیر گذاری داشته باشند، چراکه گاه تاثیر انتخابات امریکا، بر دیگر مردم دنیا، بیشتر از خود مردم امریکاست؛ اگر به اوکراین نگاه کنیم، بود و یا نبودن جو بایدن و حزب دمکرات امریکا در قدرت، برای مردم مورد تجاوز قرار گرفته اوکراین، حکم مرگ و زندگی را دارد، اگر برای امریکایی ها حضور یک رئیس جمهور، حکم بهبود و یا کاهش وضع اقتصادی و... برای آنان دارد، برای این مردم مظلوم تحت هجوم متجاوز شرق، حکم مرگ و زندگی را دارد و...
ایرانیان نیز هر روز بیش از گذشته، از این آمدن و رفتن ها تاثیر می گیرند، تعقیب نتایج انتخابات امریکا، که از سوی مردم عادی در ایران، این روزها به این شدت رصد می شود، تعجب برانگیز است، و این خود نشان از جایگاه امریکا در سیاست جهان، و وضعیت انسان دارد، کشوری که حتی برای خطرهایی که از فضا، زمین و انسان را تهدید می کند نیز، برنامه دارد، فکر می کند، و برای آن دستگاه های مسئول در نظر گرفت، و البته هزینه می کند. هر خطری که امریکایی ها، و البته جهان را تهدید کند، رصد می کنند، و برای مقابله با آن برنامه می ریزند، در همه گیری بیماری هایی چون کرونا، این دانش پیشرو و البته واکسن های نجات بخش امریکایی بود که پیش از همه، به نجات امریکایی ها و البته جهان شتافتند، و این کاروانداران دانش، اقتصاد، فن آوری در امریکا هستند که هر پدیده ایی را در جهان، ابتدا آنان پی می گیرند، و دنیا را به دنبال خود بسیج می کنند، دنیا نگاه خود را به سمت آنان دارد، که چه می کنند، و چه نمی کنند، و...
اما چه شد که ترامپ آمد؟ آمدنی که حتی تا روز پیش از انتخابات هم نا مشخص بود، و این نتایج آرای مردم امریکا بود که معمای این معادله را حل کرد، دلایل داخلی و خارجی بسیاری دست به دست هم دادند تا جاده را برای آمدن دوباره دونالد ترامپ هموار کنند؛ البته ترامپ هم در ماز فشارهای بسیاری در چهار سال گذشته حرکت کرد، تا امروز پیروزمندانه آمدنش را جشن گیرد، اما در میان دلایل خارجی که جاده را برای این آمدن هموار کردند، انگشتی بود که در زخم کهنه فلسطین فرو کردند، بی شک، طراحان عملیات 7 اکتبر 2023 و یا همان «توفان الاقصی» نقش مهمی داشتند،
حمله حماس به اسراییل در مهرماه 1401 (7 اکتبر 2023) تله ای بزرگ بود که طراحان این عملیات گذاشتند، که تا به امروز، حماس، غزه، لبنان، حزب الله لبنان، ج.ا.ایران و البته دولت حزب دمکرات در امریکا را در گرداب خود گرفتار کرد و بلعید؛ جنایت ها، کشتار و ویرانی بزرگی که بنیامین نتانیاهو، رهبر حزب راستگرای افراطی لیکود، بعد از کشتار حماسی ها در 7 اکتبر 2023، در منطقه راه انداخت، دنیا را آنقدر رادیکالیزه کرد که راه را برای پیروزی فردی راستگرا در امریکا نیز هموار نمود، که در کرسی قدرتِ مهمترین تصمیم ساز جهان قرار گیرد، او که یک شورشگر و یک سرکش در نظام سیاسی جهان، و البته امریکا تلقی می شود.
او که در امریکا به عنوان یک شورشی علیه دمکراسی و نظم داخلی امریکا دیده می شود، و در نظم جهانی نیز یک عصیانگر، و در هم ریزنده است، و در کارنامه خود خروج از معاهدات جهانی، دوجانبه و چند جانبه، و تضعیف سازمان ملل متحد و... را دارد، عنصری غیر قابل پیش بینی، معامله گر، و در عین حال بی رحم تر از دیگران نسبت به پی آمد تصمیماتش؛ جهان در دوماه و نیم آینده با رئیس جمهوری مواجه خواهد بود که این چنین است، و سر هر چیزی اول به نفع خود، طرفداران خود، بعد منافع امریکا، بعد منافع متحدان امریکا و... معامله خواهد کرد.
شاید همین ویژگی شخصی آخری اوست که نه آنان که ذوقزده آمدنش شده اند، نه آنان که غمگین از آمدن او، نمی توانند، دقیقا شاد و یا غمگین باشند، چرا که دونالد ترامپ بازیگر صحنه بازی است، و این زمین بازی است که بازی غیر قابل پیش بینی او را تعیین می کند، از این رو شادی و غم در این آمدن تا حدودی بی معنی است.
آنچه در دوماه و نیم آینده، تا آغاز سکانداری دونالد ترامپ بر کاخ سفید مهم است، و به ما ایرانیان باز می گردد، وضعیت درگیری بین ایران و اسراییل است، جنگی قاچیده شده در تغار و لاوک خدعه، که در پارچه ایی لطیف و اطلسی توسط بازیگران خدعه گر و #جنگ_طلب پیچیده شد، و متاسفانه در دامن ایرانیان نیز گذاشتند، و این خطرناک تر از قبل، و حتی پر خطر تر از زمانی است که آقای دونالد ترامپ در کاخ سفید قرار خواهد گرفت، و این انرژی را در خود دارد که ایرانیان را در گرداب و لوچ های مردابی یک #جنگ_ویرانگر دیگر، بیش از پیش فرو برد.









