مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی

زمانبندی این صعود :

حرکت از میدان دربند ساعت 3 و 29 دقیقه بامداد 4 خرداد 1400

حضور در جانپناه شیرپلا ساعت 5 و 45 دقیقه بامداد

رسیدن به محل چشمه نرگس ساعت 8 صبح

حضور در قله توچال ساعت 10 و 17 دقیقه صبح

کل زمانبری این مسیر : 

6 ساعت و 47 دقیقه (با احتساب استراحت های بین مسیر)

 

کوه دلرباست، و دل ربوده ها را به خود مشغول می دارد، انگار ما را از گِل کوه ها سرشته اند، که خاکش چنین گیرا و جلب کننده است، مدهوشان خود را، از این قله به آن قله، و از این دیار به آن دیار می کشد، و آنان، گویی به دنبال گم گشته ایی هستند، که انتظار دارند، در ارتفاعی بلند، آنرا بیابند، و یا از ارتفاعی بالا می روند، تا خود را به محک، توان غلبه بر نیروی جاذبه زمین کشند، تا ببینند، قوای جسمانی شان، چقدر توان پرواز دارد [1] تا در اوج آسمان ها پر بگشاید، و بی آنکه از زمین جدا شود، بالا رود، در میان ابرها، با طبیعت ممزوج و ملحق شود. تو انگار بخشی از آن می شوی، همانگونه که بعد از مرگ، جسم تو بدان تبدیل خواهد شد، و به اصل خویش باز می گردد، وقتی در کوه پرسه می زنی، انگار با خود به مذاکره ایی معرفتی مشغولی، و به تناسب حال خود، با اطراف ارتباط می گیری، و ملاحظه خواهی کرد که چقدر با او همگن و همدردی، و چقدر در حق او جفا می کنی، کوه انگار تو را به محاکمه می کشد، که با طبیعت چه می کنی؟! تا نمره انسانیت و طبیعت دوستی به تو دهد.

شاید به همین دلیل است که کوه آنقدر جذابیت دارد که، هر هفته یکبار، بسیاری را، مثل معتادها به دامن خود می کشد، تا خود را به دل سنگ ها و صخره ها بزنند، و تو آنگاه که در یال های دراز منتهی به قله اش، سیر می کنی،  ناخودآگاه یاد کسانی می افتی، که آنان را در این مکان جا گذاشتی، یا با آنان همراه بودی، و اینکه در آن جاودانه شده اند، یا به هر دلیلی با تو در این سیر و سلوک شریک بودند، و اکنون تو را ترک کرد، و راهی جایی غیر از اینجا شده اند.

از آخرین صعودم، باز همنوردانی را به انواع امراض و علل از دست داده ام، فرشید سرجوقیان که آذرماه سال 1398 برای اولین بار صعود دو روزه به توچال را به همراه ایشان تجربه کردیم، و چندی پیش تلفنی از حال هم مطلع شدیم، اما امروز وقتی وارد جانپناه شیرپلا شدم دلم رفت سراغ آن شب خاطره انگیزی که با هم در آنجا صبح کردیم، او نیز به واسطه بیماری، خاک زمینگیرش نکرد، و کم و بیش با کوه همچنان قرین بود، و در آخر نیز، این کوه نبود که آشیان آخرش شد، بلکه تسلیم بیماری سختی شد، که گریبان جوان و پرشورش را رها نکرد، و در حالی که هنوز بسیار زود بود، تسلیم مرگ و رفتن شد.

یا استاد حمید ثابتی که از کوهنوردان قدرتمند این دیار بودند، و بارها حرکت او را در یال های پر برف و طوفان زده توچال دیده بودیم، او را راه های سخت کوهستان نتوانست از پای در آورد، اما ویروس کرونا بر جسم ورزیده اش غلبه یافت، و روانه خاکش کرد، در حالی که چهره ایی ماندگار در بین کوهنوردان بود. سخنان پر شور و عارفانه اش را در مراسم ختم، مرحوم مهندس مودب، همنورد خوب دیگرم را که در یال سنگ سیاه در همین توچال یخ زد، از یاد نمی برم،  که می گفت :

"کوهنوردان نمی میرند، بلکه زنده اند، و همیشه در حال پروازند، چون عاشقند و شب شکن، و کاری می کنند که فقط خودشان می دانند و...، شاید از نظر خیلی ها که در شهرند، کارهای ما (کوهنوردان) به مذاق شان خوش نیاید. و سپاس از تمام کوهنوردان جهان، کوهستان دوست عزیزی (مرحوم مودب) را از دست داد، اگر از تمام ما کوهنوردان بپرسند که شب در کوه چه می کنید؟! هدف شما از (این) بالا و پایین رفتن (ها) چیست؟! (خواهیم گفت) فقط عاشق می داند که چه می کند (و در این آهنگ حزین ادامه داد که) :

ببین کجا رسیده ام،

چو عاشقانه دیده ام،

رسیده ام به بیکران،

به نیلگون آسمان،

به سال ها و یال ها،

تمام قصهِ حال ها،

به عاشقانه نورها،

بزرگی و غرور ها،

ببین ز شب گذشته ام،

ز درد و تب گذشته ام،

پر از ترانه گشته ام،

همه بهانه گشته ام،

که پر کشم به کهکشان،

به یال های جادوان،

به دورها به نورها،

به جنبش و سرورها،

به یاد یار مهربان،

به دست بوسه ایی زدم،

به عشق آن عروس جان،

به ماه خوشه ایی زدم.

نادان به عمارت بدن مشغول است،                    دانا به کرشمه سخن مشغول است.

صوفی به فریب مرد و زن مشغول است             عاشق به هلاک خویشتن مشغول است  (عرفی شیرازی)

آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم                   احساس سوختن به تماشا نمی شود   (عباس خیرآبادی)

توچال با توجه به وضعیتی که دارد، قله عریانی است و وحشی، وحشی ترین (چکاد) چهار هزارتایی جهان است، و توچال و دنا در بین قله های خاورمیانه بی نظیرند، مخصوصا بادهای جنوبی آن."

و این گونه است که کوه چشمه های عرفان و معرفت را در تو زنده می کند، تا در دریای سخن نیز، همچون صخره های سخت، به تقلا افتاده و زبان باز کرده اسرار هویدا کنی. شاید به همین دلیل بود که در آن هنگامه سحرگاهان که انسان به رازگویی با حقیقت و طبیعت میل  بیشتری می کند، این ترانه را با دوست همنوردم همخوانی می کردیم که :

 امشب؛ در سر، شوری دارم… امشب؛ در دل، نوری دارم…

باز امشب؛ در اوجِ آسمانم! باشد رازی، با ستارگانم…

امشب؛ یک سر، شوق وُ شورم… از این عالم، گویی دورم…

از شادی پَـــر گیـــرم؛ که رِسَم، به فلک!

سرودِ هستی خوانم؛ در بَـــر حــور وُ ملک…

در آسمان ها؛ غوغا فکنم! سبو بریزم… ساغر شکنم…

امشب؛ یک سر، شوق وُ شورم… از این عالم، گویی دورم…

با مـاه وُ پروین؛ سخنی گویم… وز رویِ مهِ خود؛ اثری جویـم…

جان یابم؛ زین شب ها… می کاهم، از غم ها…

ماه وُ زهـــره را؛ به طـــرب آرم!

13 تیرماه 1399، انگار روز وداع من با کوه بود، بدون خداحافظی، ترکش کردم، کرونا خیلی ها را از مدار زندگی خود خارج کرد، اما امروز به برکت وجود ذیجود یک دوست، کسی که ورزش من مدیون نظم و همت مردانه اوست، دوباره راهی صعودی دیگر شدیم، بالا رفتن از چکاد خاطره بر انگیز توچال. مثل همیشه پیش از سحر، در ساعت 2 و 30 دقیقه بعد از نیمه شب بود، در حالی که غرق در خواب و رویا بودم، با صدای زنگ تلفن ایشان، بی درنگ از خواب کنده شده، شال و کلاه کرده و راهی راه مردان مرد همنورد پر همت خود شدیم، تا روزی زیبا و مملو از موفقیت رقم خورد،

هوای صبح با رعد و برق و بارش احتمالی بر توچال، همراه بود، اما ما همیشه آب و هوای روز را، پیش از صعود، به برکت فن آوری های نوین برانداز می کنیم، تا چشم و گوش بسته، راهی راه خطر نشویم، در اکثر موارد پیش بینی ها درست است، هر چند گاهی حتی حرفه ایی ها را نیز دچار مشکل شرایط پیش بینی نشده می کند.

ساعت 3 و 29 دقیقه سحر را نشان می داد و در حالی حرکت خود را برای صعود آغاز کردیم که به سخنان راننده تاکسی فکر می کردم، که ما را به محل مجسمه در میدان دربند رسانده بود، او که اهل جغتای در قوچان بود، و می دانست که این نام فرزند چنگیز خونریز است که در ایران و خراسان کشتاری عظیم کرد، و از غارت وحوش و شکارها در ارتفاعات منطقه خود گفت، و از یوز پلنگی گفت که طعمه چوپان و سگانش شد، که در حریم او در زیر درختی که او بر آن مخفی شده بود، حاضر شدند. از سدی که توسط دولت آقای هاشمی در منطقه اشان ساخته، و به برکت آن کشاورزی منطقه رونق گرفته، و از امامزاده ایی گفت که در همان دولت استخری و فضایی ساختند و تفرجگاهی که مردم برای دیدن بیایند، و از داستان مکرر و شایع حفر امامزاده، برای گنج یابی و... و انتصاب هایی که هرگز کسی آن را به اثبات نرساند و به نام خانواده آقای هاشمی ثبت گردید...

شب بود و تاریک، و ما صعود میان هفته ایی را انتخاب کردیم، که به شلوغی آخر هفته نخورده و خود را از احتمال خطر ابتلا به کرونا دور کنیم، زوجی هم همزمان با ما صعود خود را آغاز کردند، تاریکی هوا ما را مجبور به استفاده از هدلایت کرده است تا راه خود را از میان صخره های منتهی به جانپاه شیرپلا که خطرناکترین قسمت این صعود است، بیابیم و پیش برویم، با هر ترس و لرزی بود ساعت 5 و 45 دقیقه صبح، شیرپلا بودیم، کمی صبحانه و استراحت و باز حرکت، در این مسیر یک نفر از ما سبقت گرفت، از او مقصدش را پرسیدم، او نیز مسیر چشمه نرگس را برای رسیدن به قله، نشانه رفته بود؛ و نفری هم با هدلایت روشن خود، از پشت سر، اعلام حضور می کرد، قهوه خانه های بین راه همه خواب بودند و تعطیل، برخی با چراغی، و برخی با صدای موسیقی که از پشت کرکره بسته اشان می آمد اعلام حضور می کردند.

ساعت 6 و 10 دقیقه صبح بود که جانپناه شیرپلا را ترک کرده و از پشت آن راهی مسیر چشمه نرگس برای صعود از طریق چهار پالون شدیم، ساعت 8 صبح بود که بساط استراحت و کمی دوپینگ غذایی را، بر فراز این چشمه پر آب و زیبا نشاندیم، 15 دقیقه استراحت و ادامه حرکت؛ یک تیم دو نفره و یک تیم یک نفره از ما سبقت گرفتند و به سوی قله رهسپار شدند.

و با کاهش انرژی که داشتیم، و با این همه دوری از کوه، رکورد 6 ساعت 47 دقیقه را در این صعود شکستیم، و در ساعت 10 و 17 دقیقه صبح بود که، خود را بر فراز قله توچال، در کنار گنبد خاطره برانگیز زرد قناری اش، رسانده، به دیدار یک هموطن لر نائل شدیم که با لباس زیبای لری خود در کنار جانپناه فلزی قله، انگار با چشمان پرسشگرش منتظر ما بود، و چشم نوازی می کرد، کلاه گرد نمدی، شلوار مشکی پاچه گشاد، تن پوش سفید و سیاه مخصوص هموطنان لر، که در آنجا حضور خود را برجسته داشته بود. توقف کوتاهی و عکسی، و بلافاصله سرازیر شدیم، لکه های برف در این سوی کوه به سمت تهران، که هنوز چشمگیر و شکر برانگیز است، در آن سوی قله نیز این برف ها از قطر بیشتری برخوردارند، به سمت ایستگاه هفت سرازیر شدیم، برفکوب پیست اسکی توچال هنوز خود را ماشینی مدرن اعلام می کند و مشغول آماده سازی محل، برای اسکی بازی است، حجم برف می تواند هنوز میزبان اسکی بازان باشد.

دمای هوا اینجا در روی قله امروز بین سه و چهار درجه سانتیگراد در نوسان است، هوا آفتابی، و به رغم گزارش هواشناسی مبنی بر 20 تا 25 کیلومتر باد، تقریبا وزش باد ناچیز است، وزشی که از آن دیدم، بطری نوشابه پلاستیکی له شده ایی بود که باد به سمت دره ایگل می برد و باز می گرداند به سمت ما.

 

 

Click to enlarge image IMG_0793.JPG

آبشار قبل از پله های شیرپلا

 

 

 

[1] - همتباران تاجیک ما، به رفتن اهل خود از این دنیا "پرواز" می گویند، همانگونه که هندی های مسلمان از "انتقال"، به گاه ترک این دنیا توسط اهل خود سخن می گویند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

I had a note from Ajoy M, a member of the Academia site, which he/she has left, on the reaction, on my M.A’ dissertation "Globalization and Hindu radicalism in India", he wrote to me :  

I am not surprised to see some garbage coming out from the terrorist state Iran. When Globalization is taking place, Muslim extremism is spreading across the globe into all the democracies. Muslims and religious fanatism is spreading in the fertile fields of democracy. While democratic countries still have not realized that Muslims have no allegiance to any country and the only allegiance is with Allah, Muslims became cancers to every democratic country. Which countries tackle them best? Countries like China (they are by force mass transforming Muslims in their country), Burma (who just removed the last bit of Muslims root – Rohingyas from their land). These countries know, you must operate cancer cells from the root. India is too soft and a democratic country – and the country is stamped with Muslim infiltration and breeding rate of Muslims which is only comparable to insects. India should do everything to cleanse their land, they need to find the cure for cancer”.

 This is my response to Ajoy M: 

Dear Ajoy M

Hi Sir/Madame

I am surprised to see someone from India naming, an Academic text as Garbage, which is the result of human thought and researches, if somebody does not agree with it, should criticise, not label it as something like this. 

I am surprised because I saw some Indian who, irrespective of what has written in a text even, they consider it as a sacred written, and respect to it, even newspaper lines.

 My paper contains Indian cultural values, and how is leading in the wrong direction by The Hindu fanatic radical Hindutvas activists

The fascism in the name of Ram, killing minorities, 

I try to take a mirror in front of the people's face, who killed a human for their thought 

I and the world know about Muslim Extremism well, but do you know about Hindu Extremism also? the extremist who hang others, to roadside trees because of trafficking cows by their trucks?!

the people who were killed in cold blood on the tarmac of Delhi street when they follow their citizenship right during Mr. Trump presidential visit to Delhi.

Minorities in every country are shelterless, so the pressure on them is shameful, there is no difference between Myanmar, China, Palestine, Iran, India, USA...

Brutality is brutality, Muslim brutality, Hindu brutality, Jewish brutality... all are the same

In a free and democratic thought, nobody considers others as Cancer, fascist thought name others like cancer, because fascism wants to uproot others,  

My studies show me, India is something else, plurality, harmlessness, democratic, full of Ahimsa, cruelty and brutality does not belong to Indian cultural values, this is something that injects into its cultural, political atmosphere by the politician who wants to ride people religious sentiment to capture power.

About Iran that you name it as a terrorist state, no one can name a whole like this, it is a baseless label, because of thieves who robe in Italy’s city like Milan, no one name thieve Italy or some Hindutva brutal action in India, nobody says, Brutal Hindu religion …

Namaskar Ji

Tehran 

May 22 2021

This is Ajoy M response to me that I recived it Today (2021-May-23): 

"It is no wonder that you are not only ignorant but a fanatic of your own. You are trying to compare Muslim extremism with Hindu extremism. Unless someone is smoking something special, even an Allah-infested brain also could not do that type of comparison.
First, there will be always a section of people who will try to do something inhuman. And you must see the percentage of that inhuman in comparison to the total population. Look at the Muslim countries – and try to make it your research paper – why once the Muslim population reaches 50% in a country it will very quickly move towards 100% and force every other religion to vanish from that land. Try to research why Pakistan and Bangladesh's Muslim population is now close to 95% though at the time of independence it was close to 55 to 60%. Try to make your research topic, why in India, the Muslim population is now close to 25% though at the time of independence it was like 10 to 12%. Try to make your research paper on why in the Indian states of West Bengal and Assam – the Muslim population exploded and now almost 30 to 35% of the total population. Looks like you have picked up a research subject to make the Mullahs of Iran happy. I can give you hundreds of research subjects and if you publish the outcome, you will realize that the world population should be divided by Muslims and Non-Muslims or otherwise Inhuman and Human.
Some Indians praise your writing because you will find Hindus hating Hindus in Indian and abroad. And you will never find Muslims hating Muslims in this world.
The final research subject for you –find a country in this world where Muslims are the majority and they are not close to 100%. And where the Muslim population percentage is shrinking. Mulla’s in your country will be unhappy and will order death by stone-throwing by Sharia law. What a hopeless and low life you guys are leading? Do something to improve the lives of your population because you will never even understand the problems of other countries and other religions."

I write to him : 

"Your problem is, you divide people by their religion, and based on this division, all Muslim are Inhuman and all Hindu are human, but humanity and inhumanity dose not related to your religion, it is related to your behave, thought toward “others”, this is fascism, as you know fascism is deeply irrational and it funds its base on hate of small community, who have no power, and no shelter to defend himself.

Fascists characteristically attempted to win popular support and consolidate their power by mobilizing the population in mass, against others who defined them as an enemy, fascists espoused extreme nationalism, and under fascist regimes, women were urged to perform their traditional gender role, as wives and mothers and to bear many children for the nation. Although not all fascists believed in biological racism, it played a central role in the actions of those who did. Most fascist movements portrayed themselves as defenders of domain religion against others, and in the end, the result of fascism is creating a totalitarian system, which brings all, under the control of its elite, at that time, there is no difference between minority and majority, all will be the same, for a fascist ruler.

You are speaking of the Mullah System in Iran, but Hindutva doctrine speaks about Hindu fundamentalism, which returns India to the Cast System, which is, a kind of “Hindu Mullah system” that will come to exist, so it will be the same. if the “Muslim Mullah system” is wrong, the “Hindu Mullah system” also will be wrong.

If humanity and its values are your concern, as it is my concern also, Hindu toleration and Muslim toleration are the same, a Muslim or Hindu… have to be human, human irrespective of its religion has to be moral and  tolerant,

Allah-infested brain or Ram-Infested Brain is the same,  so we are as a human, irrespective of our God’s name, have to be human, this is the most important religious teaches, that we have to learn it,

Every religion which teaches us this, is a qualified religion, on the other hand, it should be put aside, there is no difference its God’s name is Allah or Ram.

In my thought all religion came to teach us to live human, except this, it will be useless,

As you see in my dissertation, I have M.A Indian studies, so it is my field of studies, and I try to know my case study, irrespective of my religion, as an academic approach to this matter, so I am not the representative of the Muslim toward you, to defend their wrong behaves,  but there are so many articles in my site, about Muslim wrong actions toward others also, as I said in the past, Brutality is brutality, cruelty is cruelty, sin is sin, wrong is wrong… there is no different who is doing it, me or you, Hindu or Muslim, Jewish or Christion…"

On May 24, 2021 he/she write to me:

 

Not correct, I divide humans by Muslims and Non-Muslims. Not by any other religion. Of course, a person’s humanity depends on the teaching of religion. That is the reason we find so many fanatics from only one religion. There are innumerous examples around us. Everything that I said is well documented, statistically valid, and true, and telling the truth is sometimes not popular especially on the receiving side.

You have not answered a single truth (research subjects for you) that I have presented in my last mail. Rather you are dodging the questions with some well-known facts which do not need further clarification. But, sometimes, every country needs to look after its own population and should take corrective actions to cleanse their land. By the way, what is the percentage of the population in Iran who are Muslim? Well, probably you will be ashamed to say that here, but let me tell you – 99%. A person, from a 99% Muslim community is trying to characterize India and Hindus fundamentalist is not only laughable, garbage too, and that is what I said in my first message.

Without Hindu fundamentalism, India cannot stop the growth of weeds in India, Muslim Population. I hope and wish, every Indian will join to cleanse the land of India and cure the cancer of the society.

My only concern is now infestation of democracies by Muslims. A fanatic fundamental people, whose allegiance is only with religion and not with the country. They are dangers of each democracies. And that should be cured, and countries should act immediately.

My only concern – Muslim infiltration to democracies. That need to stop immediately.

As response, I write to him/her :

Namaskar ji

First of all, my paper speaks about the RSS and its ideology, that is became operational, based on Hindutva doctrine, so let me say, this is a wrong dividing if you are speaking in the name of “Hindu radicalism”, and right wings, like RSS; they do not divide Indian people, in the manner, that you divided them, as I mention in my paper, they recognized all minorities as “others” and burn and loot their belongings and their temples, and killed their members, as you know, and I brought in my paper, for example in Orissa, so many Christians were killed and their churches were demolished…

So please make it clear, from which stand, you are speaking.

This kind of fascism, racism, radical nationalism… which follow by the RSS, is something else, it means that you are not a fan of this ideology, so I do not have anything to say, but if you think based on that idea, I had researched, and I can give more facts, that you are not right.

Please send me some of your writing, to make me aware of your ideas and believed, I could not find any article in the Academia, by you, even I don’t know, what is your name or which university and degree do you engage in…

No matter, it is not so important, if you want to have academic dialogue, you should point on any line of my paper, and say it is not right, so I try to make you satisfied, or you make me attentive to my mistaken position that I took.

Your declaration “Of course, a person’s humanity depends on the teaching of religion”. It is correct, and at the same time not correct, let me have an example in Hinduism and Islam as well,

Iran and India in somehow are the same, as you have the RSS, The Bajrang Dal…, in Iran we have such a radical religious approaches as well, for instance, Mahatma Gandhi ji, is a Hindu politician, with soft and nonviolence doctrine, in thought and ideas, who believe that : “Anger and intolerance are the twin enemies of correct understanding.” which he loves his enemy, as he said “It is easy enough to be friendly to one's friends. But to befriend the one who regards himself as your enemy is the quintessence of true religion. The other is mere business.”

And he was full of Ahimsa, and also at the same time, you can see some his revolutionaries members in his struggle against colonialism, who make India’s streets as a blood bath, you know them more than me, all of them are Hindu, thus we can say, your interpretation of any faith, give you the direction to what kind of human wants to be.

In Islam all is the same, as you see someone like a peace activist, late Mulana Wahid Uddin Khan (1 January 1925 – 21 April 2021) or India’s independence activist, Maulana Abul Kalam Azad (11 November 1888 – 22 February 1958), or as an alternative of them, some Muslim terrorists who attacked Mumbai port and killing innocents people, as well as, Hindu terrorists, or the people known as Saffron Terror.

All Hindu, Muslim, Christian, Jewish… terrorists are the same, they have a goal-line for killing…

About your question, is not my field of studies, so I cannot approve it, or say are not correct. And it should be under the scanner of academic work, to be clarified it is correct or not, and what cussed to lead them to this point.

The propaganda is separated by anti-social division, which makes a small community an enemy of a nation, as Hitler make jaws as Germany most dangerous enemy and you know the result of such approaches, killing the people who trapped in an unjustified fascist’s propaganda,

India is a plural, diversified, cultural-religious country, and it is very dangerous as you mentioned that “Without Hindu fundamentalism, India cannot check the growth of weeds in India, Muslim Population.” Population control by killing them?! You want to kill 25% of Indian for cleaning other’ religion,

As I know Indian Muslim are the most backward Indian, there are better ways to have population control, the government by improving their education can make them aware that “fewer children = good living”, they don’t even know this fact also. Such a radical confrontation makes them more radicalize and provide a good atmosphere for terrorism also, in both side.

In the end, I want to make you aware that, even in Iran we had three big mass movements and revolutions toward achieving freedom and democracy during the last century, and our struggle is not finished now, and our fight is going on, the Iranian Green movement is the last alive and such a movement which is active now,

So I can say to you, such Hindu radicalism and fundamentalism will be derail and hijack your democracy and freedom, and will change it to totalities and they will lead you to the Cast system, and you will see the hierarchy of “Hindu Mullah” which they say, in the name of Ram, they do that and this, and they will destroy all your constitution base, and 1947 revolution results, at the end. The most important values such democracy, pluralism, secularism, and the main Hindu characters like tolerance, Ahimsa, nonviolence… 

“The target of saffron terror is not the Muslim community, but "secular nationalism". The ideology of secular nationalism, with its inclusivity and pluralistic vision — which includes religious diversity and equality — is a serious threat to the project of homogeneity which is undertaken by the Sangh Parivar. “

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

در دامگه حادثه، فریاد رسی نیست

ما را، بجز صحبت دوست، حاجتی نیست،      این غرق شده، مرده را، نَک حذری نیست

بی باده، بی می، بدون ساقی،           کاشانه و، میخانه و ساقی وشی نیست

ما رقص کنان، بدون باده زده ایم چنگ      این تار و کمانچه، ربابین بصری نیست

رخساره ما سرخ ز روی ساقی ست،       نی ماه وشی، سرخ لبی، مه وشی نیست

دوریم ز هر باده و هر باده گساری به دوران،      در وحشت این دشت، پناه از خطری نیست

ما باخته ایم، هر آنچه را بود بر این سفره رنگین     نی نان و، شراب و، شرابین لَونی نیست

صبح است همان شام، به سان همه روزم،        نی ماه و، نی نور و، نازین شفقی نیست

از دوست چه گویم؟! که نمودم، حیران     در این شط و، آن کوه و، وین دشت، نگارین رسنی نیست

او می شکند دلم به صد یار و، صد بار      نی یار بماند و، نی نور، که رنگین بدنی نیست

ما را به خود رها نمود، بی نفسِ راه،       بر صبحِ شام گونه ی ما، سیم تنی نیست

زان نرگس جادو هزار قصه شنیدیم،         لیکن، به یک طُرفِه، نگاه و، نگهی نیست

از یار بگفتی وزآن دیده و، این دین،        هم دین برفت، دیده، نور و نگهی نیست

آیین عاشقی نمود، کوچ از این دشت،      نی عاشق و، نی عشق، ز آیین خبری نیست

رو پرده دری، بِنه بر این دردِ دمادم،     زیرا که در این دامگه حادثه، فریاد رسی نیست

به نظم در آمده در استقبال از شعر شاعر معاصر، جناب علی لطفی [1]

به تاریخ 29 اردیبهشت 1400

 

[1] - که به نام نامی حضرت خیام، این چنین مرا مورد لطف قرار دادند :

به نام حضرت خیام :

بی باده به عیش کوشیدن نتوانم

بی شاهد ، شراب نوشیدن نتوانم

 نوشیدن می اگر گناه است به شرع

می نوشم و گناه پوشیدن نتوانم

صبح است شراب ارغوانی آور

از بهر نشاط و کامرانی آور

 

آیین صبوحی می نوشین نوشیم

با رطل گران‌ چنان توانی آور

 

از دوست به ما هرآنچه گویند نکوست

زیرا که نکوست هرچه می گوید دوست

 

روزی شکند اگر دلم را صدبار

جورش بکشم به جان که فرمان با اوست

 

تا دیده بر آن نرگس جادو افتاد

دل را بربود و دین به یکسو افتاد

 

یاری که چنین دین و دل از ما بربود

ناگفته برفت و دل جدا ز او افتاد

 

از سینه برآوریم گاهی آهی

دل می بری از ما به نگاهی گاهی

 

من هرچه غزل بود برایت گفتم

دیگر تو چه از علی لطفی خواهی؟ 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

شرایط کشور هند [1] به لحاظ همه گیری کرونا، به حدی بحرانی است که حاکمیت راستگرایان افراط گرای مذهبی هندو که بی هیچ رقیب جدی، در قالب حزب BJP، قدرت را در این کشور در اختیار دارد، و تمام هدف خود را مجد و اعتلای دین و فرهنگ هندو قرار داده اند، تحت شدیدترین حملات قرار گرفته، چرا که ساده انگاری، و بی توجهی به خطرات شرایط کرونایی، برگزاری مراسمات مذهبی بزرگ میلیونی، برگزاری انتخابات و تاکید آنان روی درمان طب باستانی هندویی (آیارودیک) [2] در مقابله با این بیماری مسری، موجب شد، که در اثر گسترش این بیماری مهلک در جامعه پر جمعیت هند، اکنون هندی ها حتی توان جمع و جور کردن اجساد مردگان خود را نیز نداشته [3] و این بیماری با سرعت بسیار وحشتناکی در هند جولان می دهد، و از مردم بی پناه و به خصوص فقیر هند قربانی کثیر می گیرد.

خانم پارول خاکار [4] شاعر ایالت گجرات هند، که از قضا خواستگاه و حوزه نفوذ سیاسی مذهبی آقای نارندرا مودی (نخست وزیر هند) و اولین ایالت هند است که به حزب BJP رای داده و سپرده شده است، و سوابق او در پیگیری سیاست هندوتوا (ملی گرایی افراطی هندویی)، از جمله اقدامات او در کشتار اقلیت مسلمان در سال 2002 و... در حادثه "گودرا"، که به کشتار گجرات مشهور است، او را بدین مسند نخست وزیری رسانده است، در شعری معروف [5] که در شبکه مجازی این کشور دست به دست می شود، به تصویر سازی از شرایط مردم خود، در این روزها پرداخته و از مودی به عنوان "پادشاه لخت" [6] ، که در "فرمانروایی خدایانش" [7] حکم می راند، یاد کرده، و در 14 بیت، به جنازه هایی اشاره می کند که بر روی مقدس ترین و فرهنگی ترین رودخانه برای هندوها، یعنی رود گنگ، شناور و رها شده اند، و این رود به تابوت اجساد آنان تبدیل گشته، و در حالی که خانواده ها توان و امکانی، حتی برای اجرای مراسم مذهبی خاص مذهب هندو، نداشته، آنان را در رودخانه رها کرده، و یا به شیوه مسلمانان در خاک دفن می کنند.

این شاعر گجراتی، که شعر او به زبان های مختلف رایج در ایالت های مختلف هند، از جمله هندی [8] ، بنگالی، مراتی، انگلیسی، اردو و... ترجمه، و در شبکه های مجازی هند می چرخد، شعرش به صدای مردمی تبدیل شده، که در مقابل بی توجهی حاکمیت، و عدم مدیریت مناسب این بیماری همه گیر، و این تراژدی هولناک، طعمه مرگ می شوند، و در مقابل نیز، گروه های مذهبی حامی دولت راستگرای حزب BJP، حملات تند خود را از طریق واحد افسران جنگ نرم و ارتش سایبری گروه هندوی افراطی [9] حزب BJP و اهالی قلم گروه های راستگرا [10] و افراطیون مذهبی، با همان ادبیات ضد زن خود، متوجه این شاعر گجراتی کرده اند؛ 

این شعر پیرامون فقر، رها شدگی مردم هند و عدم مدیریت شرایط بغرنج فعلی، که علاوه بر دولت، به رسانه ها و گروه های اپوزیسیون که این شرایط، و در برابر این "پادشاه لخت"، سکوت کرده اند، نیز حمله کرده است. ارگان ارتش سایبری حزب BJP از این شاعر به عنوان عنصر ضد ملی، نابالغ، ضد مذهب هندو، و زنی با شخصیت ناپایدار و فاقد ارزش های اخلاقی یاد کرده اند. آمار نشان می دهد که افسران جنگ نرم و گروه های راستگرای هندو، 28 هزار پیام، در صد هزار اکانت مربوط به خود، بر علیه او در شبکه های اجتماعی هند منتشر کردند. یک شاعر و روزنامه نگار گجراتی در این زمینه عنوان داشت : "گجرات مکان ایمنی برای گفتن سخن مخالف (هندوهای حاکم) نیست".

دو روز بعد از انتشار این شعر در اکانت خانم خاکار، یک عنصر طرفدار به حزب BJP اعلام کرد که این پست از صفحه فیسبوک این شاعر حذف شده است. صفحه فیسبوکی او نیز از یک صفحه عمومی به یک صفحه خصوصی تبدیل گردید، که تنها دوستان این شاعر بدان دسترسی داشته باشند. انجمن نویسندگان گجرات که یک هزار نویسنده و شاعر در آن عضو هستند، نسبت به لابی ها، که به کاهش میزان آزادی بیان منجر می شود، معترض شده است. دبیر این انجمن با انتشار ترند توئیتری [11] "من از پارول خاکار حمایت می کنم"، از مردم هند خواست که در کنار این شاعر، در مقابل این حملات بایستند.

ترجمه شعر خانم پارول خاکار  [12]

نگران نباش، خوشحال باش، همه با هم یکصدا، صدای اجساد باشیم

آه ای پادشاه، در سرزمین خدایان خود، اجسادی را می بینیم که بر گنگ شناورند

آه ای پادشاه، چوب ها به خاکستر تبدیل شد،

جایی در مرده سوزانی ها (برای سوزاندن اجساد) [13] نمانده است،

آه ای پادشاه، دیگر وسیله ایی برای حمل اجساد نیست،

دیگر روپوشی برای تابوت ها نمانده است،

دیگر سوگواری باقی نمانده است،

به کمبود دچار شده ایم،

تعزیه و پریشان گویی ها نیز، در سکوت

انرژی لیبیدویی وارد هر خانه ایی شده است، جایی که او می رقصد، و می خرامد

آه ای پادشاه، در سرزمین خدایانت، اجساد ما بر رود گنگ شناورند،

آه ای پادشاه، راه در رو مان مسدود، تحمل به پایان رسیده، ویروس تکانمان داده است

آه ای پادشاه، مچ بندهای مان خرد و خاکشیر شده است، استخوان های سینه امان شکسته است

شهر در حال سوختن است، همچنان که او می نوازد، بیلا-رانگا [14] تشنه نیزه های شان هستند.

آه ای پادشاه، در سرزمین خدایانت، اجسادی را می بینم که بر گنگ شناورند.

آه ای پادشاه، از ردای تو نور می پراکند، همچنان که می درخشی، اخگر پرتاب می کنی،

آه ای پادشاه، باقی ماندگان از این شهر، حداقل چهره واقعی تو را می بینند،

اندرونت را نشان بده، اما و اگر هایت را، نمی خواهم

(ای مردم) بیرون بیایید و با صدای بلند بگویید!

پادشاه لخت، چلاق و ضعیف است

به من نشان بدهید که دیگر بیش از این مطیع و بی تفاوت نیستید

شعله ها زبانه می کشد و به آسمان می رسد، شهر گردن شکسته، و عصبانی است.

آه ای پادشاه سرزمین خدایانت، آیا اجساد را دیده ایی که در گنگ شناورند؟

Click to enlarge image Corpses.PNG

اجساد دفن شده در ساحل رود مقدس گنگ که با سیلاب بیرون زده است

 

[1] - این گزارش ترجمه ایی از بخش هایی از گزارش خانم Deepal Trivedi می باشد که توسط وایر منتشر گردید.

[2] - از آنجایی که رهبران حزب BJP فضولات گاو (در بین هندوها مقدس است) را داروی موثر برای درمان کرونا معرفی کردند، گزارشی از ایالت مانیپور در شرق هند حاکیست که، روزنامه نگار و فعال اجتماعی هندی در همین زمینه دستگیر شد، چرا که بعد از مرگ یکی از رهبران حزب BJP نوشت، "شاش و جیش گاو کار خودش را نکرد؟! سخنی بی اساس، فردا من ماهی خواهم خورد." که به دنبال این پست در فضای مجازی، با شکایت این حزب، پلیس ایالتی نسبت به دستگیری این روزنامه نگاران به اتهام "ایجاد دشمنی بین گروه ها"، و "بیان مطالبی در راستای اضرار به غیر" اقدام نمود. این سومین بار است که این فعال اجتماعی در اثر اعتراض به آنچه مذهبیونی از این دست به خورد مردم هند می دهند، راهی زندان شده است.

[3] - کوید 19 می رود که در هند به یک داستان وحشتناک تبدیل شود، و این همه گیری، دامنگیر پرجمعیت ترین ایالت هند، یعنی اتارپرداش شده، و شرایط به حدی بغرنج است که هندوها مراسم سوزاندن مردگان خود را به فراموشی سپرده، با زیرپا گذاشتن رسوم مذهبی هندویی، اجساد بیشمار خود را در خاک و شن های کناره رود گنگ دفن می کنند، تنها در بخش انُّو (Unnao) در ایالت اوتارپرادش طی یک هفته، دفن 900 جسد در ساحل گنگ شمارش شده است، که در اثر سیلاب، شن های ساحل رود به کناری رفته و اجساد بیرون زده و طعمه حیوانات می شود، گزارش رسانه ها این آمار را 2000 جسد نیز گزارش کرده است. روزنامه ایندین اکسپرس که با اهل عزا از این دست، مصاحبه ایی انجام داده است، که آنان عنوان داشته اند که وضع مالی شان به حدی بغرنج است که توانایی انجام مراسم مذهبی مردگان خود را نیز ندارند. "چگونه می توانم این مقدار پول داشته باشم که هم چوب بخرم، هم هزینه روحانی را برای سوزاندن جسد مرده خود بپردازم." این مطلب را شخصی عنوان داشت که جسد پدر 87 ساله خود را در ساحل رود گنگ دفن کرده است.

[4] -  Parul Khakkar غزل سرای 50 ساله، که از سال 1984 وقتی در کلاس دهم مشغول به تحصیل بود، به سرودن شعر پرداخت، و این درست زمانی است که خانم ایندرا گاندی (نخست وزیر فقید هند) ترور شد، او خانمی خانه دار بوده و قریحه شعری او در زمان انجام امور خانه شکوفا شده و شعر می سراید، ایشان همسر یک کارمند بانک می باشد.

[5] - Shabvahini Ganga

[6] - naked king

[7] - Ram Rajya

[8] - Hindi translation by Ilyas Mansuri

एक साथ सब मुर्दे बोले ‘सब कुछ चंगा-चंगा’

साहेब तुम्हारे रामराज में शव-वाहिनी गंगा

ख़त्म हुए शमशान तुम्हारे, ख़त्म काष्ठ की बोरी

थके हमारे कंधे सारे, आँखें रह गई कोरी

दर-दर जाकर यमदूत खेले

मौत का नाच बेढंगा

साहेब तुम्हारे रामराज में शव-वाहिनी गंगा

नित लगातार जलती चिताएँ

राहत माँगे पलभर

नित लगातार टूटे चूड़ियाँ

कुटती छाति घर घर

देख लपटों को फ़िडल बजाते वाह रे ‘बिल्ला-रंगा’

साहेब तुम्हारे रामराज में शव-वाहिनी गंगा

साहेब तुम्हारे दिव्य वस्त्र, दैदीप्य तुम्हारी ज्योति

काश असलियत लोग समझते, हो तुम पत्थर, ना मोती

हो हिम्मत तो आके बोलो

‘मेरा साहेब नंगा’

साहेब तुम्हारे रामराज में शव-वाहिनी गंगा

[9] - The BJP IT cell’s troll army

[10] - right-leaning litterateurs

[11] - #ISupportParulKhakkar 

[12] -  ¹Parul Khakkar’s poem translated into English by Salil Tripathi

Don’t worry, be happy, in one voice speak the corpses

O King, in your Ram-Rajya, we see bodies flow in the Ganges

O King, the woods are ashes,

No spots remain at crematoria,

O King, there are no carers,

Nor any pall-bearers,

No mourners left

And we are bereft

With our wordless dirges of dysphonia

Libidinal enters every home where she dances and then prances,

O King, in your Ram-Rajya, our bodies flow in the Ganges

O King, the melting chimney quivers, the virus has us shaken

O King, our bangles shatter, our heaving chest lies broken

The city burns as he fiddles, Billa-Ranga thrust their lances,

O King, in your Ram-Rajya, I see bodies flow in the Ganges

O King, your attire sparkles as you shine and glow and blaze

O King, this entire city has at last seen your real face

Show your guts, no ifs and buts,

Come out and shout and say it loud,

“The naked King is lame and weak”

Show me you are no longer meek,

Flames rise high and reach the sky, the furious city rages;

O King, in your Ram-Rajya, do you see bodies flow in the Ganges?

[13] - هندوها اجساد خود را بر کنده های چوب نهاده به جای دفن کردن می سوزانند و خاکسترش را به رود گنگ می سپارند

[14] - Billa-Ranga  دو جنایتکار مجرمند که، توسط سیاسیون و فعالین اجتماعی به عنوان سمبل جنایت نام برده می شوند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

از بند و بندهایت، بیزارم

مهم نیست، به کدام بندم، خواهی کشید،

چرا که بند، بند است و بند شدگان، زندانی ایی بیش نخواهند بود!

هر چند زندانی ساخته باشی به وسعت این دنیا،

یا بندی به وسعت یک انسان ایستاده در سلولی انفرادی، که در زجر و مصیبت زمان بگذراند، و شاید به انسانی مطیع، و مقید خواست و منویات دل تو تبدیل شود!

یا زندانی به وسعت یک ایدئولوژی که بشر را از انسانیت، اخلاق، مروت، وجدان، جوانمردی و انصاف تهی کرده، به یک برده مطیع، و جرّار در ظلم، و فعال در جنایت، پیشرو در تضییع حقوق دیگران، تبدیل گردد.

بندگی همنوع، برای انسان عار و ننگ است،

"من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد" [1]

دیگر مخفی کردن بندها نیز، آسان نیست،

بسیاری از بندها دیگر بر کسی مخفی نمانده، و نمی مانند،

دست بندگنندگان در بسیاری، روست،

دیگر همه می دانند، هدف بندکنندگان، تنها ایجاد سرسپردگی و کسب اطاعت محضِ انسانی است، که خداوند او را آزاد و سرفراز آفریده است،

بند کردن انسان، دیگر به راحتی میسر نیست، باید آنان را با مخدری قوی، تخدیر کرد، تا به بندشان کشید، و به اسارت امیال خود برد.

نگاه و حساب بندکنندگان روی حساسیت های انسان، حس شدنی است،

او دیگر می داند که همان را وسیله اسارت او، قرار خواهند داد،

بند کنندگان، انسان را آزاد و رها نمی خواهند،

چراکه نگاه شان به انسان ها، به عنوان وسیله ایی برای رسیدن به خواست ها و تمایلات نفس شان است،

انسان را، به عنوان وسیله رسیدن به امیال خود می دانند و می خواهند،

تا میل شان به کدام سو باشد!

بخواهند بجنگند، بندیان، سرباز جنگ های شان خواهند بود،

بخواهند حیله و تزویری سر هم کنند، بندیان اولین قربانی حیله های و تزویر شان خواهند بود،

خواستند بتازند، بندیان لگدمال سم ستوران شان می شوند،

هوس لذت گرسنگی دادن شان کند، بندیان لشکر گرسنگان شان خواهند بود.

چنین بند شدگانی را در جمعیت کثیر می خواهند،

لشکر گرسنگان،

لشکر بیکاران،

 لشکر بی خانمانان،

لشکر مصیبت زدگان،

لشکر امید از دست دادگان،

لشکر فراریان،

لشکر گوش به فرمانان،

لشکر هواداران،

لشکر به لشکر، انسان ها را غرق در تمناهای دل شان می خواهند، تا پازل نقشه های تزویرشان تکمیل شود.

اما هرگز انسان از این دنیا، انتظار حضور در چنین لشکر و لشکرگاه هایی را نداشت!

و اما من،

بیزارم از چنین لشکر و لشکرگاه هایی،

می خواهم تنها، انسانی غرق در وجود خود باشم، شاید خود را شناخته، به شناخت او، که سخت به شناختش محتاجم، دست یابم.

فارغ از همه گروه های تدارک دیده شده ی این چنینی، که دسته دسته سازماندهی شده اند، تا انسان ملعبه دست انسان شود،

در کناری، باشم،

نادان و نافهم و بی خبر از آنچه می کنند و می رود،

امان از دانستن و فهمیدن!

قرار و مدار را از زندگی ات می رباید،

خواب را بر چشمانت، آسایش را از روانت و... می ستاند.

کاش هرگز به درد آگاه نمی شدیم.

کاش هرگز دست چنین تزویر و حیله گرانی را نمی توانستم بخوانیم،

آن وقت تن دادن بدین بندها، و حضور در چنین جمع هایی، شاید بسیار ساده تر می بود.

تو ای انسان اسیر در خود! 

اسیر تمناهای دل پر از ویرانی ات!

تو را به خود، فرا می خوانم،

مرا با تو در کجا فرق گذاشته اند؟!

در خلقت؟!

در شانس و اقبال؟!

در دین و آیین؟!

به کدامین دستگیره نامیمون آویختی، که خود را از میان ما انسان های معمولی بالا کشیدی، تا به اوج نشسته، و خدایی کنی؟!

کدام خدا، خداوندگاری به غیر از خود، بر انسان روا داشت؟!

بر آن نا خدا کافرم!

[1] - شعری از اقبال لاهوری، متفکر اهل شبه قاره هند،  که سروده اند : آدم از بی بصری بندگی آدم کرد         گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد         یعنی از خوی غلامی ز سگان خوار تر است            من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد

لاهور پایتخت فرهنگی پاکستان کنونی است.

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خبر انصراف قطعی دکتر محمد جواد ظریف از کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری خرداد 1400، برای کسانی که دل در گرو آبادانی و خروج ایران از وضعیت سخت و خسارتبار کنونی دارند، بسیار دلخراش و ناامید کننده است، چرا که او معمار صلح، و به عنوان یک تکنوکرات ماهر، عمر، سرمایه فکری و تخصصی اش را در این راه گذاشت، تا ایران و ایرانیان را، فارغ از این که در کدام تیره و تبار فکری و یا سیاسی اند، از این توان تخصصی اش بهره مند کرده، بلکه بتواند، آنان را از شرایط بحرانی کشنده و ویران کننده ایی که، در روابط ایران با کشورهای دیگر، چهار دهه است، که جاری و مبتلاست، خارج کند.

اما در طول تمام مدتی که او در حال ساخت چنین بنای مستحکمی بود، تا کشور را به مدار نرمال و عادی خود بازگرداند، که همان مدار صلح و آتش بس در رویارویی با جهانِ در حال پیشرفت بود، تا مردم و کشورش را از این مخمصه گرفتار شده نجات دهد، و دوباره روح توسعه و پیشرفت را به کالبد کشور بدمد، مثل سربازی که در حالت محاصره، از پیش و پس، و جناحین بر او می تازند، خود را تنها دید، چرا که در محاصره کسانی بود که هرچه در چنته داشتند، برای رسوایی او، و نابودی ذهن، روان و جسمش حواله می کردند، و او در این بین فارغ از هیاهوی ناجوانمردانه ایی که آنان ایجاد کردند، سعی کرد متمرکز باشد، و کار مقدسش را پیش برد، اما دست های قدرتمندی در داخل و خارج از کشور می دید که تمام تلاش مذبوحانه، سرمایه، و آبروی خود را می گذارند، تا خلاف جهت خیر و صلاح مُلک و ملت، رشته های او را، پنبه کنند.

علت اقدام رقبای بین المللی و خارجی ایران (من جمله روس ها) برای دشمنی شان با روند صلحخواهی که ظریف سکاندار آن بود، را می توان درک کرد، چرا که آنان بیرحمانه مقید به منافع ملی خود هستند، و آن را به هر شکل و با هر هزینه ایی که برای ایران و ایرانیان دارد، دنبال می کنند، چرا که ایران قدرتمند را بر نمی تابند، اما آنان که در داخل با این جریان مضر بین المللی همراه شدند و مثلث عبری، عربی و دلواپس داخلی را شکل دادند، چهره ایی رسوا در طول تاریخ توسعه و پیشرفت ایران برای خود به جای گذاشته اند،

آنانی که از بودجه های ملی ایران، بهره های بزرگی بردند و بر سکوهای رسانه ی ملی ایران نشستند و بر منافع ملی ایران و سردار دیپلماسی آن در خانه اش، تاختند، و تمام رسانه های ملی و تریبون های مذهبی را، تمام وقت به خدمت گرفتند و در قرق مخالفین روند صلح خواهی ایرانیان نگه داشتند، و تمام فشار ممکن تبلیغاتی و مانورهای سیاسی را به تیم مذاکره کننده وارد کردند، در تاریخ به عنوان خائنین به ملک و ملت ثبت خواهند شد؛ 

در مقابل دکتر محمد جواد ظریف، با درک والایی که داشت، و ظرفیت های دشمنی که در عرصه بین الملل دیده بود، این نیش ها را به تن خرید، و دم بر نیاورد و بی مهابا تاخت، و برجام را به فرجام رساند، و امروز با رفتن ترامپ، و آمدن فرد متعادل تری، ظریف و دولت تدبیر و امید باید میوه های زحمات و تلاش ها، و ثمره مقاومت خود را می چیدند، اما جریان حرام خوار سیاسی، فشار را مضاعف کرد، تا جایی که رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس اقلیت، خود در صدا و سیما ظاهر شد، و رسما از قول ظریف برای عدم کاندیداتوری اش، به یاران غار خود خبر خوش داد، [1] و گفتند که چنان فشاری آوردیم که خود از سکته کردن ظریف در زیر حملات مان، ترسیده بودیم. [2]

این روند سیاست و سیاست ورزی در کشور ماست که نشان می دهد، که در عرصه داری عرصه داران بی حیای سیاست در ایران، جایی برای ظریف، خاتمی، بازرگان، مصدق، امیرکبیر و دیگر دلسوزان نمی گذارند، این عرصه چنان مبتلا به سم بی اخلاقی، بی قانونی، افسارگسیختگی، حرامخواری سیاسی و... است که دلسوزان حضور در عرصه ها، آمدن در آن را به صلاح ملک و ملت نمی بینند، و متاسفانه مجبور به عقب نشینی می شوند، و به واقع عرصه را به نا اهلان واگذار می کنند.

ملت نجیب ایران گرفتار چنین مافیایی شده است، که سنگر به سنگر جلو آمده، و عرصه را چنان از آن خود کرده، که بی مهابا ستون های استوار قانون اساسی را هم درهم می شکند، و این قانون مهم را هم از حیّز انتفاع خارج کرده و به کناری نهاده قبل از ثبت نام کاندیداها، شورای نگهبانِ ناظر بر انتخابات، خود در شان یک قانونگذار وارد گود اجرا هم می شود، و با ابلاغیه خود عرصه را بر ثبت نام کاندیداهای رقیبِ جناح راست و اصولگرا هم، تنگ تر می کند.

حتی کسانی که طبق استاندارد سازی های جدید این شورا می توانند در انتخابات ثبت نام کنند نیز از سوی مجلس اقلیت فراخوانده و عرصه چنان بر کاندیدای احتمالی دیگر، تنگ می کنند، که او نیز مجبور شود صحنه داخل که حق مسلم مقاومت و تلاش اوست را، واگذار کرده، تا به رقبای خارجی کشور برسد، و اینجاست که ظریف آنقدر به منافع ملی کشور و مردمش فکر می کند که، راضی نیست "دیگی که برای او نمی جوشد، کله سگ در آن بجوشد"، و اگر چه می داند که ممکن است رقبای داخلی او میوه کار اصولی و مرارت بارش را بچینند، بدین امر هم راضی شده، برای ملک و ملت از حق خود برای کاندیداتوری می گذرد، از کاندیداتوری منصرف، و می خواهد به کار تخصصی اش، در این روزهای حساس مذاکرات بپردازد، تا "دل تشنگان قدرت"، آرام گیرد و مزاحم کار او در این برهه سخت مذاکرات برای استیفای حقوق ملی ایران، با دنیا نشوند.

بدا به حال ما مردم ایران، که دلسوزان این کشور، این چنین در معرض هجومند، و حتی رسانه ایی هم برای ابراز فریاد مظلومیت خود ندارند، صدای شان در هیاهوی تریبون داران مسلط در کشور گم است، و نخبگان ماهر، متخصص، دلسوز و دانای کشور، در زیر فشار مافیای قدرت، له شده و زنده زنده به شهادت می رسند، و از عرصه خدمت به ایران و ایرانیان دور نگه داشته، و قربانی مطامع جناحی می شوند.     

[1] - ذوالنور (رئیس کمیسیون امنیت ملی) : "ظریف (در کمیسیون امنیت ملی مجلس) قسم خورد در انتخابات کاندیدا نمی شود."

[2] - ذوالنور (رئیس کمیسیون امنیت ملی) ادامه داد: "در آن جلسه ... موضع نمایندگان به قدری محکم بود که برخی می گفتند نگران سکته وزیر هستیم."

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تعارف ندارد مسلمانان! 

گروهی از ما مسلمانان دیروز، در 18 اردیبهشت ماه 1400 خورشیدی کابل را با خون دخترکان مظلوم هزاره غسل دادند، و ده ها دانش آموز مدرسه دخترانه "سید شهدا" که اکثرا از اقلیت هزاره های شیعه خراسان، و باشندگان در منطقه دشت پرچی (برچی) کابل اند، مورد حمله بمب های گروه های مسلمان مبارزی که برای کسب و توسعه قدرت در افغانستان مبارزه می کنند، قرار گرفته، و به صورت جمعی کشتار و نسل کشی شدند، این نیز لکه ننگ جدیدی بر دامن انسانیت و مسلمانی کسانی خواهد ماند که از طالبان و داعش حمایت می کنند؛ این صحنه ها فریادگر مظلومیت دخترکانی است که برای تحصیل علم به مدرسه رفتند، و با توجه به نگرش های اسلامی ناشی از فکر خانه نشین کردن زنان، در جامعه اسلامی، و همچنین نگرش های فاشیستی نژادپرستانه، مورد حمله بی رحمانه قرار گرفته، و جمعی به خاک و خون کشیده شدند. حمام خونی که در واکنش به آن تنها می توان گفت تف بر این ایدئولوژی و آیینی که اجازه می دهد، چنین کشتاری از نوجوانان دختری کرد که، تنها گناه شان، از نژاد هزاره و شیعه بودن، و به مدرسه رفتن می باشد.

امارت اسلامی ظلم طالبانی، با پایمردی یگانه مرد دره پنجشیر، در آخرین نقطه های پایانی موفقیتش متوقف شد، تا سرزمین آلوده شده به قتل، کشتار و جنایتِ درازدامن متجاوزین به حریم انسانیت، نتواند، آخرین حلقه را از زنجیر اسارت خود، بر حلقوم مردم مظلوم خراسان و افغانستان اندازد، تا این بنای ویران شده از تجاوز شوروی سابق، و خودخواهی مجاهدین را، با سلطه مزدورانی مجهز به دلارهای نفتی منطقه خلیج فارس، و دسیسه نظامیان خون آشام ریش بلند پاکستانی، ویران تر از قبل نمایند، و از پس آن استقامت بابک وار احمد شاه مسعود و یارانش بود، که از گوشه گوشه ی دنیا به کمک آمدند، و بساط این جرثومه های خونریز را از عرصه فرهنگ و انسانیت خیز خراسان و افغانستان پاک کردند، تا از سلطه ناپاک این خشک مغزان متکبر، جاهل و بیرحم انسان نما، نجات یابند، تا امارت اسلامی اشان به حلقه ایی از امارات های جنایت و بدوی گری در عصر علم و ارتباطات وارد نشود.

دوره حاکمیت طالبان بر افغانستان بروز یک صحنه برهنه از ظلم، کج فهمی، بی رحمی، جنایت، بدوی گری، کشتار، تسویه نژادی و... بود که جهان را به وجود چنین غده سرطانی در افکار خیزش های دینی از این دست آگاه کرد که در سایه درفش منقَّش به "شهادتین" چه تراژدی خونین و سفاک واری می توان بروز یابد؛ این بود که دنیا آمدند تا این لکه ننگ را از دامن بشریت پاک کنند، اما صد افسوس که پشتبانان این نهضت اسلامی که ریشه در یک تاریخ کج فهمی و دوری مسلمانان از انسانیت شکل گرفته است، مدافعان فراوان و سرمایه و سلاح قابل توجه داشت، اینان زیر فشار بمباران ها و سیاست بازی های غربی، و چشم پوشی آنان از سرچشمه های این آب آلوده به جهل، زنده نگه داشته شدند، و حتی در ایران نیز عده ایی آنان را "جنبش اصیل" نامیدند، در حالی که اصالت آنان تنها در یک تاریخ خونریزی و ظلم بود و هست، جنایت دیروز کابل پرده دیگری از وحشی گری و خروج یک مسلمان از مدار انسانیت را بر پرده رسوایی از کشتار کثیر دخترکان نوجوانی را به دید همگان کشید، که برای تحصیل علم روانه مدرسه شدند، و با زبان روزه، دیگر باز نگشتند، تا خوی غیر انسانی برخی از ما مسلمانان را به چشم تمام جهان کشیده، و نشان دهند، چقدر انسان در سلطه تفکر مذهبی خود، می تواند، درنده و در حیوانیت غرق شود.

کشتار بیرحمانه دختران دانش آموز در "دشت پرچی کابل" پرده از تزویر کسانی برداشت که به طالبان و جنبش های اسلامی از این دست، دفتر و امکانات می دهند، تا پایه های آنان را در منطقه ظلم خیز خاورمیانه محکم کنند، تا مثل غده ایی سرطانی، جامعه انسان های صلحجو و اهل عرفان و معرفت خراسان را به سوی زخم های پر چرک خون و خونریزی هدایت و ماندگار کنند.

 از زبان این دخترکان مظلوم یک شاعر هم تبار خراسانی گفت :

  کفن کن خسته و دلتنگ مادر

   مرا در زیر خاک و سنگ مادر

   بغل کن زیر چادر کابلم را

   ببر یک‌ جای دور از جنگ مادر

Click to enlarge image DkurbpDWsAEFbsO.jpg

در حالی که قرآن به قلم قسم می خورد، مسلمان دانش آموز را با قلمش در خون غسل می دهد

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

فریاد و داد باید، کین گرمی آتش عیان شود

بر رستخیز خاک، چو نروید جوانه ایی       آتش بباید و، خاکستری، تا که چون شود

بر این تن ستبرِ مانده ز رویش به روزگار       تنها، تو آتش است، که صبحی، یا سحر شود

باید سپرد این دل غمگین و غمگسار       بر آتشی که سوزد و، چون خاکستری شود

ریزد به پای رخی، زان بهشت روح افزا        آن رخ کند صعود و، چون دلبری شود

مام و ددی، دلخون بباید ز داغ عشق،       تا رستمی به میدان شده، داغدار جوان شود

بر سبزگون سبزه ی این کهکشان عشق،         روید یکی سبزه، و یا سبز سان شود

آتش زده ست، ملتهب است، چون دلم به غم      فریاد و داد باید، کین گرمی آتش عیان شود

یا آنکه سوزد این جوارح، بدین سوز آفتاب    تا رستخیز به عالم امکان، عیان شود

یا انکه سوزد این جوارح و، وین تنم به عشق      خاکستری فشاند و، آتش درون شود

طبعی آتشین بباید، زانکه دل است پر ز غم       زین التهاب، قمر شب نیز واژگون شود [1]

به نظم در آمده در 8 اردیبهشت 1400

 

بی باده کی شویم مست، مشعشع، آفتاب به دست

جامی است پر ز می، زین ساقی رشید          پرکن پیاله، که "لطفی" ست با "زاهدِ" جام به دست

وانگه بگو، تو بگذر از این دره های خوف،        بی باده کی شویم مست، مشعشع، آفتاب به دست

بند است بند دلم، در میان گیسوی یار           ناخورده سرخوشیم، بدین تارِ کار به دست

بر تالکان [2] و "زاهد" و "لطفی"، تمام درود        تبریزِ عشق، مشعشع به شمس [3] و جلال [4] به دست

ارژنگ و کیقباد کجایند، که "کرکبود"  [5]           بر آبشار عشق، سرازیر، جام به دست

"لطفی" بدین "زاهد" عاشق، نگو خصال       گو پر کشد به عشق، نکوست، دل به دست  [6]

به نظم در آمده در 8 اردیبهشت 1400

 

[1] - این نظم نوشته را در استقبال از این بیت از ابیات شعار توانای معاصر، جناب علی لطفی تالقانی نوشتم که می فرمایند 

تاطبع پرخروش تو آتشفشان شود     آتش فتد به جان من از التهاب تو

شاعر عزیز جناب لطفی این ابیات را برای دوست شان استاد حسن پورزاهد شاعر توانای همدیار شان ، به مناسبت رونمایی کتاب "درکویرتشنه" سروده و تقدیم ایشان کرده اند که درهمان کتاب در صفحه 161 چاپ شده است. متن کامل این اشعار بدین شرح است :

نامت خوش است وخوشترازآن شعرناب تو     دل را ربوده شعرروان تر ز آب تو

بنشین به بزم ماغزلی تازه سازکن    تاسردهیم نغمه به بانگ رباب تو

"بگشای لب که قندفراوانم آرزوست" 1   زآن شکرین کلام چوقندمذاب تو

خوش گلشنی است مزرع سبزسخنوری     فیضی اگر بدان برسد ازسحاب تو

تاطبع پرخروش توآتشفشان شود    آتش فتدبه جان من ازالتهاب تو

چشمم به روی خواب ازآن بسته راه را     تاجان به پای شوق درآیدبه خواب تو

برماهرآنچه ازتو رسدخوش رسیده است    هم رامش روان تو ، هم اضطراب تو

دردی کشان به باده نیارندالتفات     الا به ساغری که پراست ازشراب تو

ازنام وننگ ومذهب خوددست شسته اند     لولی وشان ومی زدگان خراب تو

گل های باغ شعرتوازبس که تازه اند      جان تازه ترشودزشمیم گلاب تو

بامن سخن زباده به طرزغزل بگوی     آن سان که رفته صحبت می درکتاب تو

ازکیقباد وقلعه ی اوگرسخن رود       شرحی دهم ز دورکهن درجواب نو

تا ازچکادقلعه ی ارژنگ بگذرد      بال خیال تیزپر چون عقاب تو

من وصف شعرناب تو ازاصفهان کنم     وازشهر"صائبا" که شود فتح باب تو

تادرکنار"حضرت درویش" سرخوشیم ۲      خالی بودهرآینه جای جناب تو

گویم "جمال" شعرترابا "کمال" ازآنک     تا درفتد به "مجمر" شان آفتاب تو

زاهدمرا ز مهربخوان همتبارخویش     فخری رسدبه من مگرازانتساب تو

۱ - وام گرفته ازحضرت مولانامولوی .

۲ - درویش عبدالمجیدطالقانی که درگورستان تخت فوِلادبه خاک سپرده شده است.

      ۱۳۹۳

[2] - تالکان نام باستانی تالقان که معرب شده و به تالقان مبدل شده است.

[3] - منظور شمس تبریزی است

[4] - مولانا جلال الدین محمد بلخی

[5] - روستای مقصد گردشگری در دره زیبای تالقان که با آبشار زیبایش مشهور است، همچنین خوشنویس عصر صفوی ملانعیما، بقایای باستانی در این روستا قدمت آن را به احتمال قوی به پیش از اسلام باز می گرداند.

[6] - این نظم نوشته را با الهام از شعر شاعر توانای تالقانی جناب حسن پورزاهد، که به دیگر شاعر تالقانی جناب علی لطفی سروده اند، نوشتم، متن کامل شعر ایشان با نام "دود عود" در پاسخ به غزل جناب علی لطفی است که در صفحه ۴۹ کتاب "در کویر بارانی" منتشر شده است :

آزادکن زطبع روان شعرناب را           باری به می کشان بچشان این شراب را

بی باده نیزسرخوش وسرمست بوده اند     آنان که دیده انداثرشعرناب را

ای همزبان وهم قلم وهمتبارمن      تاییدکرده خاطرم این انتساب را

شعرمرابه شعرروانت ستوده ای       جزباسپاس بیش ندانم جواب را

"درویش" و "صائب" اند ز تبریز و طالقان     دربرکشیده "نصف جهان" درناب را

"ارژنگ" و "کیقباد" به یک سو، خبربگیر      "پالیس" بی نشانه ی پرالتهاب را

خوب است تابه "تخت سلیمان" سفرکنیم     تابنگریم صحنه ی پرآب وتاب را

ازکوه دره های مه آلود بگذریم        باورکنیم شعشعه ی آفتاب را

بس نکته هاکه درج کتاب زمانه اند      حالی بیاکه دوره کنیم این کتاب را

در"مجمر"  "جمال" و "کمال" تو ، جادهیم     اسپندشعرخویشتن وآن جناب را

فصل گل است واول اردیبهشت ماه    دریاب لطف دولت پادررکاب را

تادودعودشعرز"لطفی" و "زاهد" است     وجدآوردبه بوی خوشش شیخ وشاب را

                  ۱ اردیبهشت۱۳۹۳

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

پروردگارا!

در این ماه عده ایی با روزه داری قصد نزدیکی به تو دارند، عده دیگری کمر به خدمت خلق بسته، راه تقرب از این سو می جویند و... در این ماه که عبادت، توجه، بازگشت، راز گفتن و از نیاز گفتن، در این سکوت وهم انگیز ظلم، افزایش می یابد؛

در این زمانه خود آگاهی و ریزش برگ های غرور انسانی؛

در این هنگامه فریادهای بی جواب، کمک خواهی؛

در این برگ ریزان عمرهایی که نیمه تمام، مظلومانه و ملتمسانه، ناگهانی، به پایان می رسند،

در این کشاکش دندان هایی که، بز مسابقه بزکشی قدرت را، به هر سو می کشند، تا کفه به نام کدام ذینفوذ سنگینی کند، و رقبا را از کود بدر نماید، و از صاحبان قدرت شوند، تا خودپرستی را از سر گیرند؛

در این دنیای سرگردانی، که در مهار ویروسی کوچک، اما سرکش، زانوان ناتوانی و پوشالی همه مدعیان را بر زمین زده، و نشان داد که این تنها علم و تفکر است که نجات بخش خواهد بود؛ و این چنین او را باید ویروس بیدارگر، در قرن پیشرفت و آگاهی دانست؛

در این هنگامه نداری ها، که سفره ها خالی تر از گذشته شده، رنج ها افزودن تر، پیکر نحیف ندارها، هر روز نازکتر می شود؛

در این روزگار خشک، که آسمان نیز از بارش وا مانده است؛ و حتی او نیز اشکی برای ریختن بر حال انسان مستاصل و وامانده در گرفتاری ها ندارد، تا زلال اشک هایش، مرحمی بر رنج ها و زخم های صورت زخمی انسان شود.

در این بحبوحه قدرت گیری خصم،

در این هنگامه تزویر،

در این جولان غارت،

در این هنگامه مردن وجدان انسان طاغی؛

در این ضرب آهنگ بیدار کننده ترکه های بی پایان ظلم؛

در این خاموشی فریاد های "به کدامین گناه کشته می شوند"،  

در این روزگار دریده شدن حریم حرمت انسان ها، درنوردیدن مرزهای اختیار و آزادی انسان،

در این هنگامه شور گرفتن، بی شعورهایی که به نام تو کشتار و ظلم می کنند،

در این روزهایی که بر فریاد اعتراض بندیان، به بندهای محکم ظلم نیز، گوش شنوایی نیست و...

کاش انسان را خود به سمتی هدایت می کردی، تا رنسانسی در زندگی اش خیز گیرد، تغییری حاصل شود، حناق از گلوی انسان برداشته شود، فریاد آزادیخواهی و رهایی سر دهد، و گروه گروه به تو رو کنند، تا در درگاه انسان خواه تو مامنی برای خود واقعی اشان یابند، و استقراری چند گیرند؛

اما نه! دیگر از سوی تو حتی هدایتی هم دیگر نخواهد بود،

چرا که آنچه لایق دانستن بود را، تو خود پیش از این فاش و آشکارا گفته ایی، و گفته هایت دیگر در تیول تیولداران هیچ معبدداری حبس نیست؛ اکنون این انسان است که باید به خود آید، و وسیله رهایی اش را از بندها مهیا کرده، که تنها این رهایی است که لایق انسان است، و دیگر هیچ؛

به روشنی می توان دید که مدت هاست دیگر دستی از آسمان نیامده، و باید بر زانوان خود تکیه کرد، و دست ها را برای بالا رفتن از صخره های بلند جهل و خرافات، و سو استفاده از روح خدایی انسان، بالا زد، خود را قدرتمند نمود، و بالا رفت، اوج گرفت و نجات یافت،

مدت هاست، نسل اندر نسل، چشمان کسانی که منتظر دست های آسمانی بوده اند، به دور دست در افق مانده، تا سواری بیاید، حال آنکه باید بدین حقیقت رسید که، باید خود سوار شد و به سوی افق رهایی تاخت، که رسیدن تنها در حرکت است، و نه به انتظار نشستن؛ به تاخت باید استقبال تغییر رفت.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سونامی کرونا هند را در نوردیده و قربانیان بیشماری را بر جای گذاشته و می گذارد، [1] به طوری که نظر جهانیان را بدین تراژدی بزرگ مرگ در این کشور جلب شده است، اما چرا و چگونه هند در چنین مشکل بزرگی گرفتار آمد؟ طی ماه گذشته هند با دو اتفاق عمده روبرو بود، یکی انتخابات ایالتی و دیگری، بزرگترین رویداد مذهبی این کشور و جهان، که کمبوملا  [2] نامیده می شود و هر 12 سال یکبار، پیروان آیین هندو در کنار رود مقدس گنگ جمع شده و مناسک مذهبی خاصی را به انجام می رسانند، اما این اجتماعات مذهبی و سیاسی چند ده میلیونی، زمینه انتقال ویروس کشنده کرونا، و به خصوص نوع جهش یافته هندی آن را افزایش داده، و اکنون مرگ و میر و ابتلای گسترده ایی، دامنگیر این کشور، با جمعیتی بالغ بر یک میلیارد و سیصد و پنجاه میلیون نفر شده است.

دولت حزب راستگرای رادیکال مذهبی هندویی BJP، که اکنون در مرکز و ایالت های زیادی قدرت را در دست دارد، و خود را میراث دار فرهنگ و مذهب هندو، و عامل به تقویت و گسترش آن می داند، خطرات برگزاری هر دو رویداد با جمعیت پر شمار تجمع کننده را نادیده گرفت، و حتی رهبران این حزب، خود به طور فعال در تجمع های انتخاباتی چند ده هزار نفره حضور یافته، تا بر دامنه تبلیغات حزبی خود افزوده رای مردم را به خود جذب نمایند، از جمله شخص نارندرا مودی [3] نخست وزیر هند و از اعضای برجسته این حزب نیز در تدارک و اجرای این تحرکات سیاسی - خیابانی نقش فعال و عمده داشت، و حاصل این سهل انگاری و فرصت طلبی سیاسی و مذهبی، اکنون موج عظیم گسترش کروناست که از مردم هند قربانی می گیرد، و این همه گیری به حدی است که حتی دولت هند امکان تهیه میزان مناسبی اکسیژن، جهت بیماران کرونایی نیز نداشته، عده زیادی به دلیل فقدان این ضروری ترین وجه درمان، طعمه مرگ در بیمارستان ها و خیابان های این کشور می شوند، و موج کشتار این بیماری همه گیر به حدی است که حتی مصیبت زدگان، و امکانات موجود، از انجام مراسم سوزاندن مردگان نیز مستاصل شده اند.

متاسفانه بدین لحاظ کشور ما نیز دقیقا با هند مشابهت داشته و هر دو رویداد در ایران نیز یا در جریان است، و یا در آینده در پیش خواهیم داشت، در حالی که کشورمان در پیک موج کرونایی و در معرض نوع انگلیسی و جدیدا هندی کرونا قرار دارد، اما در حالی که تمام بازار و... تعطیل است، ولی به یکباره فضا برای برگزاری مراسمات مذهبی شب های قدر از سوی مسئولین امر، ریلکس می شود، و از این رو به حتم باید بعد از برگزاری این مراسمات، منتظر افزایش میزان مرگ و میر و ابتلا بود. نمی دانم مسئولین امر برای انتخابات پیش رو چه تدابیری خواهند اندیشید، اما ما هم همچون هندی ها، چنانچه توجهی به رعایت تمهیدات کرونایی نداشته باشیم، مردم مان، فدای فرایندهای سیاسی و مذهبی شده، و باید شاهد حجم بالای کشتار ناشی از این همه گیری باشیم.

Click to enlarge image EyDT4PAVoAEq28X.jpg

حضور نخست وزیر هند در تجمع های انتخابات ایالتی هند

 

[1] - شمار مبتلایان به کرونا در هند، رسما از ۲۰ میلیون نفر عبور کرد، کل کشته‌ شدگان این بیماری نیز به 219 هزار نفر افزایش یافته است. کارشناسان اما می‌گویند آمار ابتلا و مرگ ناشی از کرونما در هند، کمتر از میزان واقعی گزارش می‌شود و رویتر این رقم را بین 5 تا 10 برابر بیشتر می داند. میزان مبتلایان به کرونا در هند در شبانه‌ روز منتهی به دوشنبه 13 اردیبهشت، برای دوازدهمین روز متوالی از ۳۰۰ هزار نفر فراتر رفت و به ۳۶۸ هزار مورد رسید و شمار روزانه مرگ و میر ناشی از این بیماری نیز ۳ هزار ۴۱۷ نفر اعلام شد. در حال حاضر بیمارستان‌های هند با معضل کمبود ظرفیت برای پذیرش بیماران روبرویند، منابع اکسیژن کم شده و سردخانه‌ها و کوره‌های جسد سوزی مملو از کالبد مردگان است. هند با وجود آن که بزرگ‌ترین تولید کننده واکسن در جهان است، تاکنون تنها حدود ۹ درصد از جمعیت این کشور واکسن کووید 19 را دریافت کرده‌اند. ویروس کرونای هندی اکنون دست کم به ۱۷ کشور از جمله بریتانیا، سوئیس و ایران رسیده و باعث شده چندین کشور مرزهای خود را به روی مسافران هند ببندند. 

[2] - قبلا طی پستی مجزا و مستقل از این رویداد مهم مذهبی در هند، گزارشی تهیه کرده ام که آن را می توان در گزارشی تحت عنوان "کمبوملا، غسل و حج هندوها در شهر الله آباد برای رستگاری" مطالعه نمود.

[3] - نارندرا مودی بدین لحاظ به شدت هدف انتقاد قرار گرفته و متهم است که اخیرا اجازه داده میلیون‌ها نفر از شهروندان هندو بدون ماسک در مراسم مذهبی کمبوملا شرکت کنند و تجمعات سیاسی پرتعدادی را در پنج ایالت طی ماه‌های مارس و آوریل برگزار کند. اما باید دید بحران کرونا بر ادامه حیات سیاسی مودی و حزبش چگونه اثر خواهد کرد، چرا که به دلیل افزایش انتقادها ممکن است در انتخابات سال ۲۰۲۴ موقعیت این حزب برای حفظ قدرت دچار افت محبوبیت گردد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در خاطرات یک اسیر، آنچه در چنگ دش...
زیباییِ ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ پایان جنگ و نفرت‌ها بود! رحیم قمیشی قبل از اینکه به تکریت ۱۱ و اردوگاه مفقو...
- یک نظر اضافه کرد در سنگِ سختِ روزگار و پیشانی، آقا...
تغییر رژیم در داخل کشور دونالد ترامپ خواهان تغییر رژیم در ایران بود. در عوض، جنگ ممکن است تحولات سیا...