طالقانی، بهمن و خاطرات مبارزه با سلطه خارجی و استبداد داخلی
مطلب ویژه

27 بهمن 1397
Author :  
طالقانی از کرسی های ریاست چنان گریزان بود که بر زمین می نشست

بهمن ماه که می شود، آنان که در روند مبارزه خود برای دست یابی به آزادی از "سلطه خارجی" و یا "استبداد داخلی" تلاشی داشته اند و یا در معرض این تلاش ها قرار گرفته اند، خاطرات خود را مروری می کنند، و به ارزیابی آنچه از دست داده اند و یا آنچه به بدست آورده اند، نشسته، و گاه بدانچه کسب کرده اند افتخار می کنند و غریو شادی سر می دهند، و گاه دست ندامت بلند و آه حسرت شان به آسمان می رود.

اما این مبارزه را مبارزینی پیش بردند که اکثرا اکنون صحنه را به غیر واگذار کرده، یا به تیر رقبا مبتلا و از صحنه خارج شان کردند، و یا اینکه دیگر زمانِ نقش آفرینی آنان به پایان رسید، و باید دست در دست عزراییل راهی دیار باقی می شدند. در قرآن به کسانی که پیشقدم در مبارزه اند، عنوان "السابقون" نام داده شده است، آنان که سنگ بنای مبارزه را گذاشتند و در نبود افق پیروزی، مبارزه کردند و بی طمع قدرت راه خود را حق دانسته، و در مسیر آنچه درست تشخیص دادند، پیش رفتند و در ناباوری تمام نتایج آن را به آغوش کشیدند.

آیت الله سید محمود طالقانی و مرحوم آیت الله حسینعلی منتظری از جمله کسانی بودند که در روند انقلاب 57 بیشترین صدمه و زندان را در کنار بسیاری دیگر از مبارزین متحمل شدند و آن روزهایی که هنوز خیلی از ما اسمی از مبارزه نشنیده بودیم، آنان به روند حرکت آزادیخواهی مردم ایران که از مشروطیت آغاز شده بود، پیوستند و روند دست یابی به اهداف آن را ادامه دادند، بدین امید که از "استبداد فردی" و "حاکمیت استبدادی" رهایی یافته و "حق تعیین سرنوشت" را نصیب مردم خود کنند و قدرت را از "ظل الله" [1] ها گرفته و به صاحبان اصلی آن "عیال الله" [2] و یا به قول امام خمینی "ولی نعمتان" خود، منتقل کنند، تا مردم بتوانند چرخش حاکمان را به خواست خود و در جهت منافع جمع گردش دهند.

در میانه حرکت انقلابی مشروطیت و انقلاب 57، روند مبارزاتی این مردم یک ایستگاه بین راه هم داشت و آن حرکت دکتر محمد مصدق بود که هر دو وجه "استبداد داخلی" و "سلطه خارجی" را کم و بیش هدف گرفت و نهضت او به پیروزی رسید، ولی این مبارزه نیز در زیر پای "اوباش غارتگر امید مردم ایران" نظیر "شعبان بی مخ ها"، و دست های پشت پرده عروسک گردان این "بی مخ ها" و مزدوران خارجی دست اندرکار حیله و تزویر عقیم ماند، و به حصر خانگی و ابدی دکتر مصدق و مرگ او در حصر ظالمانه، و اعدام ناجوانمردانه یاران فعالش همچون دکتر فاطمی و... عقیم ماند؛

اما الهام گیران از این حرکت آگاهی بخش و رهایی بخش، بعدها مبارزه او را ادامه دادند، جریان ملی که در زیر پای ناپاک و حماقتبار "بی مخ ها" در جریان کودتای 28 مرداد له شد، و شکست را پذیرا گردید، از پا ننشسته و مبارزه را دوباره از سر گرفتند. خاطره ایی که در این نوشتار قصد بازگویی اش را دارم بدین حرکت و نقش آفرینندگان آن اشاره دارد.

وقتی به تاریخ نگاه می کنی انگار در بعضی از موقعیت های جغرافیایی مغناطیسی عجیب را می یابی که شگفتی ساز می شود، مثال آن "دره تالقان" و در امتداد آن "دره الموت" است، که در کرانه های رود پرشکوه "شاهرود" بزرگ و پرآب نشسته اند، تا زیستگاه و گهواره مردان و زنانی شوند، که تاریخ مبارزه آزادیخواهی و تفکر این مرز و بوم و این مردم را تحت تاثیر عظیم خود قرار دهند،

در طول تاریخ نخبگانی از این خطه برخواسته اند که در تفکر از زمان و سطح تفکر بقیه مردم زمانه و همسلکان خود، بسیار جلوتر بودند، و اسب تفکرشان چنان شگفت انگیز به تاختن رفته است که تو گویی هیچ مانعی را در این منطقه، مقابل خود نیافته اند، تا استعداد شگرف شان را در کودکی و یا در جوانی خفه کند و آنرا عقیم سازد؛

 لذا نهضت مبارزه با سلطه خارجی در زمان اسماعیلیه توسط حسن صباح در دره الموت به حرکت در آمد و پیش رفت و سده ها ایران و اشغالگران فکری و عملی آنرا تحت تاثیر مبارزات خود داشت و...؛ و رگه های مهم و غنی مبارزه علیه استبداد داخلی و سلطه خارجی در دوره مدرن را نیز می توان در تالقان دید، آنگاه که به تاریخ زندگی سردمداران شناخته شده ایی در تفکر و اندیشه، چون عبدالرحیم تالقانی رهبر قیام بردگان و یا زنگیان که به صاحب الزنج شهرت دارد، جلال آل احمد و سید محمود طالقانی نگاه می اندازی، و می توان برجستگی کامل این بزرگان را در این بین دید.

چهره ایی چون سید محمود طالقانی، آنقدر در فهم و درک و تفکر پیشرو بود و افق وسیعی داشت و می دید، که انسان در شخصیت و بزرگی او می ماند، زیرا برغم اینکه خود و خاندان و اهلش از استوانه های "علم دین" بودند، و در حالی که کسانی از این سلک حتی در قرن 21 هم با تجدّد و علمِ جدید در مبارزه و مخالفتند، و تنها علم دین را علم واقعی و قابل اعتنا می دانند و دیگر علوم را از دایره علم هم حتی خارج دانسته و گاه به مبارزه با آن همت کامل دارند، اما طالقانی بزرگ، در زمانی که با رژیم گذشته در مبارزه عمیقی بود، با اینحال در "حرکت مبارک توسعه علمی کشور و مردم ایران" که توسط پهلوی ها بنیانگذاری و پیش برده می شد، نه تنها به مخالفت با این حرکت درست آنان بر نخواست، بلکه خود را حامی آن نشان داد و منزل شخصی و آبا و اجدادی خود را نیز به "وزارت فرهنگ" آن زمان تحویل داد، تا به مدرسه روستای گلیرد (زادگاه خود) تبدیل و آن را به پایگاه تشکیل کلاس ها با شیوه، متون و عناوین مدرن قرار دهند، و کودکان روستای گلیرد و روستاهای اطراف را میزبانی کند، تا آنان از کاروان "علم جدید و مدرن" عقب نمانند.

و به همین دلیل شش سال مقطع ابتدایی را، بسیاری از کودکان محل، متولد دهه 1320 و... در منزل ایشان حاضر شدند، تا در معرض فراگیری علوم جدید و مدرن قرار گیرند، و امروز آن جوانان برومند که هر کدام در روند علم جدید افتخار آفرین محل و خانواده خود هستند، و به شغل ها و رده های در خور توجهی هم نایل شده اند، و در سن بازنشستگی قرار دارند، از این کرامت و وسعت نظر این شیخ مدرن و متفکر، به عنوان "یک خاطره خوب" یاد می کنند.

این در حالی است که این مرد بزرگ، در همان زمان درگیر مبارزه با وجه "استبداد فردی" در رژیم وقت بود، تا پروژه نهضت مشروطیت را به سرانجام مطلوب برساند و قدرت را از "مستبد عصر" به "مردم همان عصر" منتقل کند، و حرکت ملی دکتر محمد مصدق را که در مبارزه با اختیارات بی حد و حصر استبداد داخلی و دست اندازی سلطه خارجی درگیر بود، را به سرانجام مطلوب خود برساند، و به مردم خود "حق تعیین سرنوشت" اعطا کند.

 یکی از همین دانش آموزان مقطع ابتدایی آن موقع ها که از متولدین 1328 می باشند، در خصوص مواجهه سخت طالقانی و همفکرانش که با حاکم عصر خود نفس به نفس درگیر بودند، این گونه روایت می کند : "من آن موقع ها کلاس یازدهم بودم که می شود حدود 1347 با یکی از اقوام آقای طالقانی به اسم ناصر علایی عازم روستای گلیرد بودیم، تا ایشان به دیدن خواهرش برود.

وقتی به گلیرد رسیدیم با تعجب دیدم اینجا انگار بازاری از دست فروش ها برقرار است، پتو، سبد، لباس و... بساط کرده اند و غوغایی برپاست. از دوستم آقای علایی پرسیدم ده ما "سپچخانی" نزدیک جاده است و هر گروه دستفروشی که وارد دره تالقان شود، اول به ده ما می آید و بساط می کند، اینجا در گلیرد چه خبر است؟! چه ده پیشرفته ایی دارید که این همه بازار اینجا درست شده است، و این بازار تا سه تا چهار کوچه ایی که به خانه آقای علایی می رسید، ادامه داشت.

رفتیم و نهایتا به خانه آقای علایی که مقصد ما بود رسیدیم، و این مطلب را من در آنجا هم مطرح کردم، و گفتم با اینکه ده شما از جاده اصلی دور است، چه بازارهای خوبی دارید؟!!  صاحبخانه، آقای علایی که معلم بودند، خندید و گفت :  "فردا قرار است آقای طالقانی و مهندس بازرگان به گلیرد بیایند، اینجا و این دست فروش ها در واقع ماموران – نگفت ساواک - هستند که از قبل از آمدن آنها، آمده اند و اینجا حاضر شده اند، تا آنها بیایند و بروند، و ببینند چه خبر است. گفتم آهان پس اینطوری است،

یکی از این دست فروش ها یک چادرشب [3] پر از پتو به پشت خود بسته بود روی دوشش و به بهانه فروش پتو، آنجا حاضر شده بود. ما تا غروب در منزل آقای علایی ماندیم و غذای عالی هم میهمان خانواده علایی بودیم و که هنوز که هنوز است، مزه سرشیر و کره محلی آن روی زبانم هست، و بعد آهنگ بازگشت کردیم، وقتی از منزل آقای علایی بیرون آمدیم، هنوز این دست فروش ها در آنجا بودند."

بله مبارزین راه آزادی این چنین مبارزه کردند تا آزادی ما را رقم بزنند، همین طالقانی که این چنین سایه به سایه خطر مبارزه کرد، وقتی در زندان با آقای منتظری بود و صدای پیروزی انقلاب داشت می رسید، با افق دید وسیعی که داشت نگران قدرت گرفتن همرزمان خود بود، [4] او هرگز خود را "ابوذر زمان" [5] و یا "سرباز امام زمان (ع)" [6] نام ننهاد، گویا می دانست اگر در جایگاه قدرت قرار گرفتند، و دست به ظلمی زدند، مردمی پیدا خواهند شد که بگویند "اگر امام زمان هم به همین شکلی است، که سربازانش هستند، پس وای به حال ما که منتظر آمدن چون او هستیم".

گویا آیت الله طالقانی هم دغدغه های آخوند خراسانی را در قدرت گرفتن مذهب داشت که ضررهای آن را در پاسخ به نامه ی آیت الله نایینی برشمرد.

و اما در انتها چند عکسی را از طبیعت زیبای زمستانی دره تالقان در نیمه دوم بهمن ماه 1397 تقدیم همه دوستداران طبیعت می کنم تا اگر تلخی در این نوشته است، به شیرینی تبدیل شود :

 

Click to enlarge image Winter-Taleghan (1).JPG

منظره روستای نسا عکس از سمت منگلان

تالقان مجموعه ایی از روستاهاست که در کناره رود شاهرود و سرشاخه های آن، زیبایی کم نظیر طبیعی را رقم زده اند، این زیبایی را در تنوع و اصالت نام روستاها هم می توان مشاهده کرد، که دنیایی از معنا را در زبان محلی خود، و در پس کلمات با خود به همراه دارد، که این نیز به زیبایی این منطقه افزوده است، تنوع اسم روستاها خود گویای فرهنگ غنی آنان است، اسامی روستاهایی مثل نویز، گوران، منگلان، گلیرد، کرکبود، کویین، فشندک، نویزدشت، حشان، زیدست، خچیره، مهران، پراچان و.... خود در بر دارنده موسیقی کلمات است، اما این مردم در نام گذاری خیابان های خود هم باز اعتماد به نفس خود را بروز داده اند و با استفاده نام های محلی که گویای تاریخ و وضعیت روستای آنان است، به حفظ فرهنگ خود کوشا بوده اند، برخی از نام هایی که بر خیابان های روستاهای نویز، حصیران و منگلان گذاشته اند را با عکس ثبت کرده ام :

  

 

Click to enlarge image IMG_7137.JPG

کوچه پیلاجو روستای نویز

[1] - "ضل الله" به معنی "سایه خدا" بر زمین عنوان شاهان در ایران است چه در زمان باستان و چه در زمان مدرن، که شاهان خود را بلافاصله بعد از خدا و جانشین او بر زمین، و خود را ولی، صاحب و قَیّم مردم می دانستند، آن موقع ها هم عکس مقام درجه یک کشور را در کلاس های درس نصب می کردند و زیر عکس "آقای محمد رضا" هم نوشته بود "خدا – شاه – میهن" و این نشان می دهد که اعتقاد ما به خدا باعث شده است، که هر حاکمی که بر کرسی حکم نشست، سعی کند نمایندگی خدا را به عهده گرفته، تا چون خدا مبسوط الید و با دست باز و هرچه خواهد انجام دهد، یکی از کسانی که در جریان مبارزات قبل از انقلاب سن و سالی داشت و با جریانات دوره مبارزه نسبتا آشنا بود، در سفری با اتوبوس با من همسفر شد و از خاطرات زمان مبارزه می گفت و از جمله این طنز را از قول شاه به آقای خمینی عنوان می کرد که از لطیفه های سیاسی زمان مبارزه است که : "تو اگر آیت الله هستی چرا به مبارزه با ضل الله برخواستی"، متاسفانه از بد اقبالی ماست که همواره گرفتار انسان ها باشیم که سعی دارند خلا بین خدا و مردم را پر کرده و خود را بلافاصله بعد از خدا تعریف، تلقی و جانشین او شوند و اگر جانشین خدا شدی، برای خود مقام و حد وسیعی از اختیار تعریف خواهی کرد، که همچون خداوند رها از هر گونه پاسخی به اعمال انسانی خود، بدون پاسخگویی هر آنچه می خواهی به نام ایزد خالق انجام خواهی داد.    

[2] - حدیثی از پیامبر اکرم نقل می کنند که : "مردم عیال خدا هستند و محبوبترین آنها نزد خدا کسی است که به عیال خدا سود دهد و خانواده ای را شاد سازد." "الخلق عیال الله فاحب الخلق الی الله من نفع عیال الله و ادخل علی اهل بیت سرورا"

[3] - چادر شب یک پارچه دستباف و عموما چهارخانه ایی بود، که توسط خانم ها بافته می شد و به عنوان بُقچه، چادر حجاب، جای رختخواب، لباس و... استفاده می شد و کارایی داشت.

[4] - آیت الله منتظری می گفت: اوایل سال ۱۳۵۶ با ”آسید محمود” (آیت الله طالقانی) هم سلولی بودم، یک شب بی وقفه سیگار می کشید و راه می رفت، نیمه شب بهش گفتم: “خفه شدیم از دود چرا نمی خوابی؟” ایشان گفت: ”مگر نمی بینی؟ مگر نمی شنوی؟”   گفتم: “چی رو”  گفت: “صدای مردمو! انقلابو! پیروز میشن!” من گفتم: “خب بشن چه بهتر”  ایشان در جواب گفت: “چرا متوجه نیستی! شاه می رود، مردم به ما مراجعه می کنند، بلد نیستیم مملکت داری را، همین یک ذره دینی را که هم دارند از کف می دهند این مردم بی نوا…”

[5] - امام خمینی(س) در پیامی که به مناسبت رحلت آیت الله طالقانی نوشتند علاوه بر آنکه از وی به عنوان دوستی ارجمند نام بردند، چنین ادامه دادند: «او براى اسلام به منزله حضرت ابوذر بود. زبان گویاى او چون شمشیر مالک اشتر بود؛ بُرنده بود و کوبنده‏» بنا براین لقب ابوذر زمان کمی مسامحه انگیز است. زیرا قید زمان ندارد و نیز زبان ایشان را به شمشیر مالک اشتر تشبیه کردند. بدیهی است آیت الله طالقانی شخصیتی چند ساحتی داشتند. از جمله یکی از ساحت های ایشان، سیاسی بودن ایشان بود که ابوذروار روشنگری می کرد و با توجه به اینکه مفهوم ابوذر در فرهنگ سیاسی مذهبی ما معنای کاملاً شفافی داشت و دارد و به کسی اطلاق می شود که مرد راستی، درستی و آگاه به انحرافات اجتماعی و سیاسی بوده و اهل محافظه کاری و مصلحت اندیشی های سست و منفعت طلبانه نباشد و نیز نمی توان او را با پول خرید یا با نیرنگ فریفت و به رغم دانش سرشار اهل فریاد است و نه اهل سکوت و تمکین به وضع موجود، این مشابه سازی ابعادی از شخصیت آیت الله طالقانی در اندیشه امام را بازگو می کند. (منبع - http://www.imam-khomeini.ir/fa/c76_15213)

[6] - بعضی از روحانیون و اهل علمِ دین، خود را سربازان امام زمان خطاب می کنند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر