خاطرات 17 ماهه آخر جنگ – سال 1367 بدترین سال جنگ بود (2)

با بازگشت به مقر "چهارزبر" در نزدیکی سه راهی کوزران در حاشیه شهر کرمانشاه، طبق معمول مصیبت هم آغاز می شد و دوره انتظار دوباره هم فرا می رسید، و بعد از هر بازگشت از عملیات ها، باید مدت ها منتظر حرکت بعدی می شدیم، و این انتظار سخت تر از حضور در منطقه و تحمل کارهای سخت عملیاتی بود، و ترجیح می دادم در عملیات باشیم تا در مقرهای عقبه که بیکار به انتظار حرکت بعدی بنشینم، هر چند دوره های آموزشی و... سرگرم مان می کرد، ولی کاری نمی توانستیم بکنیم؛ اما اکنون تا پیش از هر اقدامی باید، سر و تنی در آب گرم شست و صفایی به تن و جان داد، در مدت حضور در مناطق کوهستانی مثل پشت کوهی ها شده بودیم و باید سر و سامانی به خود می دادیم و برای این کار حمام و سلمانی های کرمانشاه بهترین گزینه روی میز بود.  این شهر با مجموعه تاریخی "طاق بستان"  و... دل انگیز بود و انسان را به عصر باستان و داستان فرهاد و شیرین می برد.

فرماندهی محترم واحد اطلاعات و عملیات تیپ 12 قائم در حال توجیه نیروهایش از حمله دشمن به جزایر مجنون

اما مدت زیادی در این شهر نماندیم و راهی مقر خود در دزفول شده و از آنجا هم چیزی نگذشت که به حاشیه سد دز منتقل شده تا درس های غواصی را در آب های سرد و صاف این سد فرا گیریم، بحث آموزش غواصی که پیش آمد ما فورا فهمیدیم که مناطق عملیاتی اش کجاست، که به آموزش غواصی نیاز شده، بله این را به عنوان نشانه ایی از عملیاتی در جنوب و در حاشیه بصره می توان تفسیر عملی کرد، که منطقه ایی از هورها آغاز و تا دهانه خلیج فارس را شامل می شود، این نشان می داد که تصمیم گرفته شده تا شناسایی هایی روی دشمن در این منطقه صورت گیرد، و پیش مقدمه آن آمادگی ما و گرفتن آموزش های غواصی است.

 مدت ها به این آموزش ها مشغول بودیم، و کارمان تکمیل مهارت ها در این فن بود، آب های سد دز که از چشمه ها و یخچال های رشته کوه  زاگرس سرچشمه می گیرد، به اینجا می آید و جمع می شود تا تبدیل دریاچه ایی بزرگ شده و آب آن به انرژی برق آبی تبدیل شود، لذا اینجا محل مناسبی برای اردوی آموزش غواصی ما بود تا به دور از چشم اغیار به فرا گرفتن آن مشغول باشیم؛ این سدی است که دشمن هم بارها تلاش کرده تا آن را بشکند، تا بلکه بتواند خوزستان را زیر سیلاب آن غرق کند، آثار موشک هایی که توسط هواپیماهای دشمن به دیواره این سد شلیک شده، بر دیواره آن دیده می شود، که تنها توانسته چاله ایی در دیواره سد به وجود آورده، که حکایت از همین تلاش دارد.

حضور ما در این آموزش ها در ماه هایی که حملات دشمن روی مواضع ما آغاز و شدت گرفت، از موارد سوال برانگیز بود، به گمانم از اواخر فرودین ماه 1367 بود، که ماشین جنگی صدام دوباره مثل غول جادو از شیشه بیرون زد و به حرکت در آمد و در اولین قدم مناطق وسیع فتح شده در فاو را با همه امکاناتی که ما در آن داشتیم، باز پس گرفتند، و امکانات و نیروهای زیادی که از ما به غنیمت و اسارت گرفتند. این ایام معمولا جبهه ها خالی از نیروست و همه آنهایی که از اقشار مختلف مردم در فصل زمستان برای انجام عملیات آمده و یا طبق معمول می آیند، اکنون دیگر به شهرهای خود باز گشته اند تا به زندگی عادی خود برسند و سر و سامانی به آن دهند، ولی برعکس برای اولین بار دشمن ما تازه شروع به عملیات کرده است، اولین طعمه او هم منطقه فاو بود که با موفقیت آن را پس گرفت. این خبر بسیار نگران کننده است، فاو را دیده و با پوست خونم مشاهده کردم که چطور و با چه سختی ایی قدم به قدم و وجب به وجب، فتح شد، اکنون در تنها 36 ساعت از دست رفت، یعنی کل حاصل عملیات والفجر 8 در مدت بسیار کوتاهی به باد فنا داده شد.

آموزش های غواصی سد دز

در حالی که ما مشغول آموزش غواصی بودیم، عملیاتی در منطقه ماووت باز دوباره انجام شد که تیپ 12 قائم هم در آن شرکت داشت، ولی من از اعضای تیم حاضر در آن عملیات نبودم. بله عملیات بیت المقدس6 در تاریخ 26 اردیبهشت1367 صورت گرفت، که شاید بیشتر وجهه تبلیغاتی داشت، زیرا شکست فاو و سقوط آن توسط دشمن، چیزی نبود که بتوان از آن گذشت، اما ما همچنان به کار آموزش های خود ادامه می دادیم و آموزش ها برقرار بود، چندی نگذشت که حمله بعدی دشمن نیز آغاز شد، اینبار شلمچه مقصد بعدی آنان بود، بله در 4 خرداد 1367 دشمنی که فکرش را هم نمی کرد که بتواند فاو را بازپس گیرد، اکنون آن را به سادگی پس گرفته و در حالی که مست آن پیروزی بزرگ است، راهی مناطق عملیاتی کربلای4 و کربلای5 شده، تا آنها را نیز بازپس گیرد و علیرغم آگاهی فرماندهان جنگ از این حمله، دشمن توانست، تنها در مدت 8 ساعت، تمام مناطقی را که ما هفته ها برایش جنگیده بودیم و وجب به وجب آن را به تسخیر خود در آورده بودیم، به تصرف خود در آورد، تا خسارت بزرگ دیگری نیز به کلسیون خسارات و شکست های ما وارد گردد.

اما ما هم از رو نرفتیم و همچنان به فراگیری آموزش های غواصی مشغول بودیم! و هیجده روز بعد از سقوط شلمچه، باز فرماندهان جنگ به همان سری از عملیات های بیت المقدس، روی آوردند که پیش از این غلط بودن راهبردش را در مناطق شمال غرب نشان داده بود و بعدها مشخص شد که شروع آن هم غلط بود و به اضمحلال ما نیرو و توان ما انجامید، و حاصل این گونه عملیات ها مناطقی بود که پیش از این نیز باید فتح شده، آن را تلقی کرد، زیرا دشمن هم به سختی در آن سیطره داشت، و کُردها مدت ها بود که آنها را در مشقت قرار داده بودند؛

 و در این وضعیت بود که به انجام و نتایج عملیات بیت المقدس7 چشم دوختیم تا جبرانی بر شکست های ما باشد، و حالا دیگر عملیات های سری بیت المقدس را از منطقه حاشیه شهر سلیمانیه، به منطقه حاشیه شهر بصره و شلمچه کشاندیم، اما باز هم انگار در این حرکت نیز چیزی نصیب مان نشد، و این خود به شکستی تبدیل شد که با جنگ و تحرکات ما، این روزها کاملا قرین شده بود، همین و بس.

دشمن پاسخ عملیات بیت المقدس شش را نیز داد و در تاریخ 24 خرداد 1367 به مناطق عملیات های نصر 8، بیت المقدس 2 و 3 و 6 هم حمله کرد و مناطقی از جبهه ماووت را نیز طی مدت تنها هشت روز به تسخیر خود در آورد، اما ما هنوز در آموزش های غواصی خود مشغول بودیم، زیرا از افتخارات جنگی ما هنوز باقی بود، بله منطقه عملیاتی کربلای 1 شهر مهران و ارتفاعات قلاویزان هنوز در اختیار ما بود و دشمن این بار این منطقه را هدف گرفت و 5 روز بعد از تسخیر ماووت، در تاریخ 29 خرداد 1367 شهر مهران هم سقوط کرد و این بار دشمن نیروهای "سازمان مجاهدین خلق" را که این روزها دوشا دوش صدام پیش می آمدند، در این شهر مستقر و خود در ارتفاعات آن استقرار یافت.

اوضاع در تیپ 12 قائم هم بسیار بغرنج بود و نیروی قابل توجهی در تیپ وجود نداشت، تمام پاسدار وظیفه ها (همان سربازانی که در سپاه خدمت می کردند) و نیروهای اضافی واحد های تیپ را که جمع شده بودند سه چهار گروهان بیشتر نمی شدند و تیپی که در زمان عملیات کربلای 5 واجد هشت گردان رزمی بود، اکنون خالی از نیرو شده بود، و دشمن هم هر روز دومینوی شکست را در جایی از مناطق مهمی که در طول چند سال به تسخیر در آورده بودیم، تکرار می کرد. بله مهران هم سقوط کرد و ما همچنان آموزش غواصی می دیدیم.

آموزش های غواصی سد دز

اما هنوز جاهای دیگری هم وجود داشت که قابل تسخیر توسط دشمن بود و گرفتن آنجا توسط دشمن آبروی بیشتری از ما می برد و به شکست ما عمق بیشتری می افزود، مناطق عملیاتی بدر، خیبر که نقطه بعدی حملات دشمن بود، و این نیز در تاریخ 4 تیرماه 1367 انجام شد تا جزایر مجنون و کوشک و طلائیه و جفیر هم سقوط کند، و بعد از این پیروزی دشمن متوجه منطقه عملیاتی والفجر 10 شد و  سه روز بعد ارتفاعات شاخ شمیران در این منطقه هم مورد هجوم قرار گرفت،

ما دیگر آموزش های غواصی خود را پایان داده و از منطقه آشوب زده جنوب به باختران و مقر کوزران بازگشتیم و جالب است که با همه این حملات، از ما در هیچ منطقه ایی برای دفاع استفاده نشد، دشمن هم البته دست بردار نبود و علیرغم این که تا اینجا دیگر منطقه ایی از خاکش شاید در دست ما نبود، اما آنان حملات خود را برای تسخیر خاک بیشتری از ما ادامه می دادند، و در تاریخ 21 تیرماه 1367 مناطق اطراف شوش و دزفول و دهلران مقصد بعدی ماشین جنگی دشمن گردید، ما همچنان در باختران بودیم که بالاخره ج.ا.ایران هم حرکتی از خود نشان داد، اما نه یک حرکت جنگی بلکه یک حرکت دیپلماتیک و توسط رهبر و بنیانگذار انقلاب و در تاریخ 27 تیرماه 1367 قطعنامه 598 توسط امام پذیرفته شد و به سازمان ملل هم اعلام گردید، و مسولین کشور در این سیل بنیان کنی که داشت می آمد، تا دوباره خرمشهر، آبادان، اهواز را هم تحت خطر سیطره خود قرار دهد، تصمیم گرفتند جنگ را با قبول قطعنامه 598 تمام کنند و آنروز که ساعت 14 آقای حیاتی در اخبار رادیو خبر پذیرش قطعنامه و پیام امام خمینی را قرائت می کرد، مقر ما در کوزران مثل کربلای بعد از شهادت امام حسین بود، و مثل غارت زدگان توسط لشکر یزید بودیم و شهید رضا قنبری مثل ابر بهار گریه می کرد که چرا کار ما به اینجا ختم شد.

اما علیرغم این پذیرش اکنون دشمن دست برتر را داشت و قصد نداشت به عملیات دست اندازی به خاک کشورمان پایان دهد، و در تاریخ 31 تیر 1367 یعنی چهار روز بعد از قبول قطعنامه نیروهای دشمن تهاجم خود را به خرمشهر و جنوب اهواز شروع کردند و حتی خود را به جاده اهواز - خرمشهر هم رساندند، ولی این بار مقاومت ها نگذاشت آنان به این هدف دست یابند.

 اما این پایان ماجرا نبود و آخرین تیر ترکش دشمن به دست برادران و خواهران خودمان در "سازمان مجاهدین خلق" که تا به حال دوشا دوش دشمن در این سه - چهار ماهه سنگ تمام گذاشته بودند، شلیک شد و در قلب مان فرو رفت و آن ورود ستون خودروهای زرهی، سنگین، نیمه سنگ و سبکی بود که آکبند تحویل مجاهدین شده بود تا سوار شده و بزعم خود تا قلب تهران پیش بتازند، و کار را یکسره کنند. بله این هموطنان ما هم در تاریخ 3 مرداد 1367 از مرز استان کرمانشاه و از طریق خانقین وارد کشور شدند و پیش آمدند تا نزدیکی های مقر ما در کوزران و در نزدیکی باختران رسیدند، بله بالاخره جنگ در حالی که ما از آن فرار می کردیم، به استقبال ما آمده بود، که شرح مواجهه با این هموطنان را در پستی تحت عنوان "آنان که از درد خیانتِ شان تنها باید گریست - مرصاد یا فروغ جاویدان" به تفصیل داده ام و از شرح مجدد آن خود داری می کنم.

اما بالاخره ماشین جنگی صدام هم در دام حرکت امام گیر کرد، و مشتی که در جریان عملیات مرصاد دریافت کردند و به دنبال آن نیروهای مردمی به سوی جنگ سرازیر شدند، باعث شد که دشمن نیز در تاریخ 10 مرداد 1367 ناچار شد به قطعنامه 598 گردن نهاده و فرمان عقب نشینی از خاک ایران را داده و به پشت مرزها باز گردد. اینجاست که می گویم حملات نیروهای سازمان مجاهدین خلق دردناک تر از حمله بعثی ها بود، چرا که سقوط فاو، شلمچه، مهران، ماووت و... باعث نشد مردم به سوی جنگ رغبت نشان دهند و جبهه ها در شرایط کمبود نیرو، دائم مشغول پرداخت خسارت بود، ولی با حمله نیروهای سازمان مجاهدین خلق که "فروغ جاویدانش" نام نهادند، و در واقع مرصادی بود که در کمین آنان بود، از این به بعد خیز بزرگ حضور مردم در جنگ را دوباره شاهد بودیم و آنقدر نیرو آمد که مسولین جنگ توان پذیرایی از آنها را نداشتند، اما چقدر دیر آمدند.

آمدند و برگشتند، زیرا دشمن نیز بدنبال این آمدن برگشت، اما بعد از سال ها شکست، دشمن اینبار با پیروزی برگشت، و به قول شهریار سخن ایران به آنان که آمدند باید گفت، "آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا. بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا. نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی. سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا" ، با عقب نشینی دشمن جبهه آرام گرفت تا آخرین ننگ این جنگ، نیز بر دامان فرزندان این آب و خاک یعنی برادران و خواهران مجاهد خلق ما تا ابد و تا تاریخ وجود دارد، بماند که در کنار خبیث ترین دشمن تاریخ معاصر کشورمان برای نابودی حکومت ایران، اما در حقیقت تجزیه ایران به دست "سردار قادسیه ایی" که طمع به "فتح الفتوحی" دیگر در این خاک داشت، ماند.

پیکر رزمنده ایی بی سر

تا آیندگان به حماقت و انحراف این برادران و خواهران ما شهادت دهند، در حالی که فرزندان برومندی از ما را نیز به کام مرگ بردند تا این چند روز آخر جنگ را غنیمت دانسته و از بین ما بروند تا نباشند و نبینند، آنچه را که ما می بینیم. خوش به سعادت شان، اکنون وقتی فکر می کنم می بینم کاش ما هم در قافله رفتگان بودیم، و آنان بسیار رِند و عَیار بودند که رفتن را بر ماندن ترجیح دادند و خود را خلاص کردند. بله با عقب نشینی دشمن در 29 مرداد 1367 به پشت مرزهای بین المللی، سازمان ملل مطمئن شد که دیگر طرفین متخاصم، همه آماده اجرای قطعنامه 598 هستند و لذا اعلام آتش بس در این جنگ خانمان برانداز هشت ساله از سوی دبیرکل محترم سازمان ملل آقای خاویر پرز دکوئیار اعلام شد و جنگ به پایان رسید.

جنگی که هزاران از ما کشت و هزاران نفر از آنان، آثار مخرب این جنگ تا دهه ها بر دوش مردم ایران و عراق سنگینی خواهد کرد، خسارت دیدگان از این جنگ شاید هرگز کمر راست نکردند، بزرگترین بازندگان این جنگ مردم ایران و عراق بودند، و برندگان آن کشورهای حاشیه خلیج فارس و عربستان و ترکیه، اسراییل و... که همزمان که ما با هم جنگیدیم آنان به توسعه کشور خود مشغول بودند و ثروت ما را به غارت بردند.

این جنگ، ما را به تقابل نظامی با تمام کشورهای همسایه جنوبی و ابر قدرت هایی مثل امریکا برد تا خسارت آن هنوز که هنوز است ادامه یابد و روابط ما به آنان مثل شیشه "گِردسوز" شکننده بوده و به فوتی از هم بپاشد و اکنون ضربه پذیری این روابط را همچنان مشاهده می کنیم. در همین جنگ بود که مقدمات اجماع جهانی علیه ما فراهم شد بطوری که در ادامه و در جریان موضوع هسته ایی به اوج رسید. اما صدام هم به عنوان آغازگر این جنگ خانمان برانداز هرگز عاقبت به خیر نشد و جان بی مقدار خود و یاران جنایتکارش را در ادامه باخت. لذا ما هر دو طرف بازنده این نبرد خونین بودیم.

با اعلام آتش بس بحث حضور نیروهای حافظ صلح سازمان ملل هم به میان آمد، تا بین ما و دشمن مستقر شده و شرایط را کنترل کنند، و زین پس تلاش های دیپلماتیک باید پیش برده می شد و جبهه ها به ما نیروهای رزمی، دیگر نیازی نداشت و باید خود را جمع و جور می کردیم و به شهرهای خود باز می گشتیم. آخرین سورپرایز مسول واحد اطلاعات و عملیات برای نیروهایش، که انصافا هم ایشان در کار خود خبره بود و در حفظ نیرو، تربیت آنها و آموزش شان و هم در نبرد، شاید بتوان گفت کم نظیر بودند، مردی عاقل، متین، خویشتندار، جدی، مهربان، صمیمی، دلسوز، مدیر، شجاع، پیگیر و کلکسیونی از خوبی ها را در وجود خود داشت، آری سورپرایز او وقت دیدار با پیر و مراد این بچه ها بود، که سال ها در رکابش جنگیده بودند، بله او موفق شده بود حضور در حسینیه جماران و دیدار امام را برای نیروهایش در این روزهای پایان جنگ مهیا کند، تا هدیه ایی باشد برای همرزمانش که اینک باید از او جدا می شدند و به شهرهای خود باز می گذشتند، شوق این دیدار انگار حالتی به ما دست داد که فراموش کردیم در طول این جنگ بر ما چه گذشته است و انگار هیچ اتفاقی برای ما نیفتاده، انگار هیچ شکستی در کار نبوده و... و پایان ماموریت ها با این خبر پایانیِ خوب، تاریخی شده و رقم می خورد و من نیز پایان آخرین اعزام خود به جبهه را که 17 ماه به طول انجامید، بدین ترتیب تجربه می کردم و جبهه و جنگ را باید وا گذاشته و بر می گشتیم.

5 آبان وعده دیدار با حضرت روح الله خمینی بود و بدین امید ما مدت ها مدهوش دیداری بودیم، که می خواست انجام پذیرد، اما درست در شب حرکت به سمت تهران برای انجام این دیدار رویایی بود، که خبر رسید، امام تمام دیدارهایش را به علت درگذشت دوست و همرزم شفیقش جناب آیت الله سید روح الله خاتمی امام جمعه یزد، پدر فرزند فاضل امام یعنی همین آقای سید محمد خاتمی، کلا کنسل کرده اند و از شدت اندوه در غم این یار وفادار خود، قادر به انجام دیدارهای عمومی برنامه ریزی شده خود نیست، و شکوه های ما از مرحوم آیت الله خاتمی، برای زمان نشناسی جهت رحلتش!، هم کار به جایی نبرد و این فرصت دیدار برای همیشه از دست رفت و هرگز هم دیگر بدست نیامد، و تلاش های مسولین واحد برای جبران و گرفتن وقت دیگری هم، ثمری نداشت لذا، مسولین واحد، سفر زیارتی برای مشهد و زیارت حرم رضوی را جایگزین این دیدار کردند و جنگ و جنگاوری به پایان رسید.

و در حالی از جنگ بازگشتم که مثل ابتدای حضورم در جنگ که در سال دوم راهنمایی بودم، با همان مدرک از جنگ نیز فارغ التحصیل شدم، و اولین اقدام بعد از جنگ رجوع به میز مدرسه و درس و کتاب بود، و در انتهای همان سال 1367 بود که عرصه علم آموزی را دوباره آغاز کردم و پشت میز کلاس دوم راهنمایی ادامه تحصیل را استارت زدم.

خداوند دوباره هیچ جنگی را برای ما مقدر نفرماید، اصلا برای هیچ بنی بشری جنگ زیبنده نیست، باید آرزو کرد روزی مردم جهان به این نتیجه برسند که جنگ راه حل مسایل نیست و این گفتگوست که باید جایگزین جنگ شود، و این که روزی ساخت و توسعه سلاح های جنگی به پایان برسد و پول و ثروت محدود این جهان و مردم مظلوم آن، خرج علم و اگاهی و رفاه مردم و طبعت و زیست بوم جهان مان گردد تا دیگر این مردم مظلوم از بیماری و فقر نمیرند.

جنگ حیوانی ترین وجوه انسان است که در سایه خودخواهی، زیاده طلبی، تمامیت خواهی، فقر اندیشه و دوری از انسانیت پیش می آید و بشر باید روزی دست رد به سینه هر جنگ طلبی زده و خود را از این پدیده شوم و جماعت خسارت بارش نجات دهد.

جنگ هشت ساله خسارات مادی و معنوی زیادی داشت، از جمله اینکه، این جنگ طولانی فضای کشور را نظامی، جنگی و خشونت بار کرد و خروج از آن انگار محال شده است، و ادبیات ما هنوز جنگی است و حتی کار به جایی رسیده است که در بخش فرهنگ که باید دورترین بخش از فضای جنگی باشد، اصطلاحات باز همان کلمات روزهای نبرد با دشمن است، و از افسران جنگ نرم و... سخن به میان می آید، و یا اقتصاد که اصلا جنگ بلای جان آن است، از این عرصه مستثنی نشده و وقتی کمبود ارز در بازار کشور دیده می شود رییس کل بانک مرکزی ج.ا.یران که باید به زبان اقتصادی سخن گوید، از زبان جنگی سود جسته و از بمباران ارز در بازار سخن می گوید و... لذا این شرایط همچنان ادامه یافته است،

و هشت سال از بهترین سال های حضور امام در تاریخ 11 ساله حضورشان بعد از انقلاب، در حالت جنگ و شرایط جنگی گذشت، قانون و قوانین تعطیل شد و هر چند امام بعد از جنگ، بازگشت به قانون را توصیه و دستور فرمودند، ولی قطار کشور که در زمان انقلاب و جنگ از ریل قانون خارج شد و بنا به ضرورت، کارها به مجاری غیر قانونی دیگری از جمله شوراهای مختلف تازه تاسیس که تحت عناوین متنوع در امور کشور تشکیل شد (شورای انقلاب فرهنگی، شورای عالی فضای مجازی و...)  و یا نهادهای فرا قانونی و... سپرده شد، دیگر بازگشتش به شرایط عادی مشکل شد، و وظیفه قانونگذاری که طبق قانون اساسی به مجلس شورای اسلامی سپرده شده، به این شوراها واگذار و در این امر شریک قانونگذار قانونی شدند،

و اگرچه باید با دستور امام بعد از پایان شرایط اضطرار، امور کشور به مدار قانونی اش باید باز می گشت، اما سازکارهای زمان اضطرار، جنگ و انقلاب ادامه یافت، اداره کارها به همان صورت در دست آنان ماند، مثلا متناسب با شرایط انقلاب و جنگ و ضرورت کمک به دفاع از کشور، سپاه پاسدارن تشکیل شد، ولی با پایان جنگ همچنان کار آنها ادامه یافت و اکنون کشور ما واجد دو ارتش مستقل است و در یکدیگر ادغام نمی شوند و اکنون کشور هزینه دو ارتش (ارتش و  سپاه) را می پردازد، هنوز سازمان نهضت سواد آموزی با آموزش و پرورش ادغام نشده اند، هنوز بنیادها (15 خرداد، مستضعفان، حساب 100 امام، ستاد اجرایی فرمان حضرت امام و...) در ساختار های دولت ادغام نشده اند، هنوز کمیته امداد امام خمینی در سازمان بهزیستی ادغام نشده اند، و... اینها همه هزینه های دوباره ایی است که بعد از نزدیک به چهل سال بر شانه سیستم اداره کشور سنگینی می کند و هزینه هایش به بیت المال مردم ایران تحمیل می شود. هنوز در شرایط جنگی قرار داریم که در 31 شهریور 1359 به ملت مظلوم ایران و عراق تحمیل شد و یا در شرایط روزهای انقلاب در 22 بهمن 1357، که پایانی بر خسارات آن شرایط هنوز نخورده است.

اما این از بدیهی ترین هاست که به زودی باید بر این شرایط فایق آمد و کشور را به آرامش برد و صلح و امنیت در بازگشت به قانون و لغو شرایط ویژه و حرکت به سمت توسعه و پیشرفت است که در شرایط اضطرار و جنگ و انقلاب ممکن است صدمه دیده، ولی راهبران عاقل و طبیبان حازق جامعه سعی می کنند به زودی مریض را به حالت نرمال در آورده و راه او را به سمت زندگی طبیعی هموار نمایند.

حکایتم از حوادث جنگ به پایان رسید هر چند ممکن است در زمان و کیفیت و چینش حوادث بعد از نزدیک به دهه که از جنگ می گذرد دچار نقصان هایی شده باشم ولی اصل جنگ را سعی کردم  برابر آنچه در ذهنم باقی مانده است روایت کنم تا آیندگان بدانچه ما باید می کردیم و نکردیم و یا نباید می کردیم و کردیم، آشنا شوند و از تکرار خسارات خود داری کرده و به تقویت خیر و صلاح اقدام نمایند. این نوشته ها را هم تقدیم می کنم به تمام کسانی که در جنگ حضور یافتند و علی الخصوص آنانی که به شهادت رسیدند و سعی کردم با ذکر نام و خاطره و... ایی از آنها یادشان را گرامی دارم، می دانم خیلی ها هم از قلم افتاده اند که ناشی از کبر سن و فراموشی می باشد ولا غیر.

تعدادی از شهدای مظلوم سال 1367 که در مزار شهر شاهرود خفته اند بدین شرحند :

سرباز شهید حسین بشیری شاهرودی فرزند احمد ولادت 1346 شهادت 21/4/1367 که در منطقه عملیاتی زبیدات به فیض عظمای شهادت نایل آمد و پیکر مطهرش پس از هشت سال به خاک سپرده شد. شهیدان محرم دانای رازند، مقیم خلوت آن بی نیازند، ز سودایی که با معبود کردند، به دنیا و به عقبی سرفرازند.

بسیجی شهید محمد مهدی طالع زاده فرزند حسین، ولادت 1348 شهادت 22/10/1367)، که در منطقه عملیاتی شلمچه در عملیات کربلای 5 به فیض عظمای شهادت نایل آمد. قسمتی از وصایای شهید: "ای امت حزب الله هنوز جنگ در راس تمام مسایل می باشد و شرکت در امر جهاد و جنگ واجب تر از نماز و روزه است"

 بسیجی شهید محمد رضا بیطاری فرزند علی اکبر، ولادت ،1343 شهادت 30/3/1367، که در کربلای ماووت عراق شهد گوارای شهادت را نوشید. قسمت از وصایای شهید: "هرگز دشمنان بین شما تفرقه نیاندازند و شما را از روحانیت متعهد جدا نکنند که اگر چنین کردند روز بدبختی مسلمانان و روز جشن ابر قدرتهاست". 

دانش آموز بسیجی شهید محمد رضا حسینی فرزند رجبعلی، ولادت 1349، شهادت 29/2/1367، محل شهادت ماووت عراق، قسمتی از وصیتنامه شهید: "امام حسین ع: اگر دین جدم محمد ص با کشته شدن من باقی می ماند پس ای شمشیرها مرا دریابید، ما هم به عنوان سرباز امام زمان عج می گوییم اگر نهضت خمینی جز با کشته شدن ما باقی نمی ماند پس ای گلوله های سربی ما را دریابید".

سرباز شهید حجت الله اختری فرزند ابوالفضل، ولادت 1345، شهادت 21/4/1367، که در کربلای زبیدات بدرجه رفیع شهادت نایل گردید؛ تو ای مادر مکن زاری، که من اکنون بسی شادم، نمرده زنده می باشم، بود رنج تو در یادم، همانا شیر پاک تو، مراجانباز پرورده، که جان خویشتن را، در راه اسلام وطن دادم.

سرباز شهید حجت الله اختری فرزند ابوالفضل، ولادت 1345، شهادت 21/4/1367، که در کربلای زبیدات به درجه رفیع شهادت نایل آمد. تو ای مادر مکن زاری، که من اکنون بسی شادم، نمردم زنده می باشم، بود رنج تو در یادم، همانا شیر پاک تو، مرا جانباز پرورده، که جان خویشتن را، در راه اسلام و وطن دادم.

سرباز شهید مفقود الجسد سید مجتبی ظمانی فرزند سید محمد رضا، متولد 9/5/1348 که در تاریخ 21/4/1367 مفقود و در تاریخ 20/12/1383 شهادتش اعلام شد. محل شهادت نهر عنبر ، بر سنگ مزار این شهید نوشته اند "نام و یاد شهیدان عزیز ما نز همانند سیده علمیان با گذشت زمان نورانی و نافذتر خواهد شد" حضرت آیت الله خامنه ایی.

سرباز شهید مفقود الجسد محمد علی غلامرضایی فرزند رجبعلی، متولد 12/6/1347، که در تاریخ مفقودیت 31/4/1367، که در تاریخ 20/12/1383،  بر سنگ مزار این شهید نوشته اند "نام و یاد شهیدان عزیز ما نز همانند سیده علمیان با گذشت زمان نورانی و نافذتر خواهد شد" حضرت آیت الله خامنه ایی.

محمد حسن حاجی محمدیان فرزند اسدالله، متولد 1350، که در مورخ 30/3/1367 در منطق عملیاتی ماووت عراق به درجه جانبازی نایل و در تاریخ 7/4/1382 شهد شیرین شهادت را نوشید.  در وصف شهید هر چه گویند کم است، میهمان خدا گشتن و مرغ حرم است، وقتیکه شهید میرود بر ملکوت، بر حرمت قامتش افلاک خم است.

 بسیجی شهید حمید رضا آشوری فرزند عباسعلی، ولادت 1344، که در مورخه 4/4/1367 در منطقه عملیاتی جزایر مجنون به شهادت رسید و پیکر مطهرش پس از 9 سال در تاریخ 12/7/1376 به خاک سپرده شد.     ظهورت سبز بود و دل نفهمید      حضورت سبز بود و دل نفهمید     دریغا زود از پیشم گذشتی      عبورت سبز بود و دل نفهمید

گروهبان یکم شهید جاج مجید رضا عامری فرزند یدالله، ولادت 1344 که در مورخه 1/6/1367 در منطقه عملیاتی فکه بدست بعثیون کافر اسیر و پس از حدود یک سال در مورخه 1/6/1368 در زندان های مخوف عراق مظلومانه به شهادت رسید و پیکر مطهرش بعد از 13 سال در تاریخ 7/5/1381 به میهن اسلامی رجعت و به خاک سپرده شد. 

 گروهبان یکم شهید جاج مجید رضا عامری فرزند یدالله، ولادت 1344 که در مورخه 1/6/1367 در منطقه عملیاتی فکه بدست بعثیون کافر اسیر و پس از حدود یک سال در مورخه 1/6/1368 در زندان های مخوف عراق مظلومانه به شهادت رسید و پیکر مطهرش بعد از 13 سال در تاریخ 7/5/1381 به میهن اسلامی رجعت و به خاک سپرده شد.  

 سرباز شهید عباسعلی واحدی فرزند نصرت الله ، ولادت 1348 دژبان لشکر 28 سنندج که در مورخه 3/11/1367 در محور همدان سنندج به خیل عظمای شهدا پیوست      ببوسم دستت ای مادر که پروردی مرا آزاد         بیا بابا تماشا کن که فرزندت شده داماد         به سوی حجله می روم شادان ولی زخم در بدن دارم   به جای رخت دامادی لباس خون به تن دارم

مهندس شهید محمد علی نمکی فرزند حسینعلی، ولادت 1343، شهادت 6/6/1367 که در منطقه نوسود دوآب اورامانات به فیض عظمای شهادت نایل آمد. قسمتی از نوشتار های شهید:  آنکس که مرا طلب کند می یابد، آنکس که مرا یافت می شناسد، آنکس مرا شناخت دوستم می دارد، آنکس که دوستم داشت به من عشق می ورزد ، آنکس که به من عشق ورزید من نیز به او عشق می ورزم ، آنکس که به او عشق ورزیدم می کشم او را و انکس که من بکشم خونبهایش بر من واجب است و آنکس که خونبهایش به من واجب است، پس من خودم خونبهایش هستم.

پاسدار شهید علی ربیعی فرزند محمد، ولادت 1337، شهادت 22/4/1367، که در منطقه عملیاتی حلبچه به درجه رفیع شهادت نایل آمد.   شهیدان شاهدان شهر عشقند    شهیدان همنشین اولیا اند     شهیدان قلب تاریخ جهانند  

ستوانیار یکم شهید رجب رضایی فرزند علی، ولادت 1323 شهادت 31/4/1367 در منطقه عملیاتی قصر شیرین به فیض عظمای شهادت نایل آمد.  من خاک نشین اهل دل خواهم شد    از عشق تو سرخ و مشتعل خواهم شد        امروز اگر سر ندهم در ره عشق       فردا بخدا زرد و خجل خواهم شد.

سرباز شهید محمد اسماعیل صلواتی همدانی فرزند محمد ، ولادت 1348، شهادت 6/5/1367، که در منطقه دزفول به خیل عظیم شهدا پیوست. هر شهیدی که در این عرصه بخون غلطان شد      تیر بر مرگ زد و زنده و جاویدان شد        قدمی نه بر سرا پرده یاران شهید      هرسراپرده که بینی همه گلباران شد

بسیجی شهید داود حاجی آقا فرزند تقی، ولادت 1331، شهادت 30/3/1367،  که در ماووت عراق به فیض عظمای شهادت نایل آمد. قسمتی از وصایای شهید: "الان در موقعیتی قرار داریم که استکبار جهانی با تمام قوای خود برای از بین بردن اسلام راستین محمدی به مقابله با ما برخاسته پس وظیفه تمامی انسان هایی که خود را مسلمان می دانند و پیرو پیامبر هستند است که در این وضعیت حساس به مقابله با کفر جهانی و ایادی آنها برخیزند."

بسیجی هنرمند شهید بهروز مشتاقی فرزند علی داد، ولادت 1346، شهادت 31/3/1367 که در منطقه عملیاتی ماووت عراق به فیض عظمای شهادت نایل آمد.  دولت آن یافت که در پای تو سر داد ولی        این قبا راست نه بر قامت هر بی سروپاست         تو در اول سر و جان باختی اندر ره عشق     تا بدانند خلایق که فنا شرط بقاست.    وشما ای دوستان عزیز دانش آموز :  بکوشید که خودمان را با تعالیم عالیه اسلام آشنا کرده و متخصصی متعهد برای جامعه اسلامی باشیم.

 پاسدار شهید محمد باقر قربانی فرزند ولی الله، ولادت 1346 شهادت 1367 که در خونین شهر خرمشهر به درجه رفیع شهادت نایل گردید.   براه میهن و دینم فدا کردم جوانی را      به آگاهی پسندیدم بهشت جاودانی را  بگو برمادر پیرم شهید هرگز نمی میرد    ره عشق و شهادت را زمولایم علی گیرم.

پاسدار شهید حسین حاج قاسمی فرزند اسماعیل، ولادت 1341، شهادت 1/4/1367 که درکربلای ماووت عراق به خیل شهدا پیوست.  قسمتی از مناجات شهید    "در معبد عشق جان فدا باید کرد      یعنی به حسین اقتدا باید کرد      بی سر به لقای یار می باید شتافت     دینی است که اینگونه ادا باید کرد

بسیجی شهید منصور عبدالهی فرزند اباصلت، ولادت 1344، شهادت 26/2/1367 که در کربلای ماووت عراق عملیات بیت المقدس 6 به درجه رفیع شهادت نایل گردید. در مکتب خونین کفنان باختن جان شده عادت در عشق ولاغیر

بسیجی شهید حسن حجاری فرزند امیر الله، ولادت 1349 شهادت 26/2/1367 که درمنطقه عملیاتی ماووت عراق عملیات بیت المقدس 6 شهد شیرین شهادت را نوشید.  قسمتی از وصایای شهید "با منافقین مبارزه کنید و نگذارید خدای ناکرده برما غلبه کنند مبادا نسبت به این انقلاب بی تفاوت باشید که خون شهدا را پایمال کنند".

جهادگر شهید محمد مهدی حجی فرزند علی اکبر، ولادت 1346، شهادت 26/2/1367 که در منطقه عملیاتی ماووت عراق عملیات بیت المقدس 6 شهد گوارای شهادت را نوشید. قسمتی از وصایای شهید "اسلام با خون رشد کرده است و خون عزیزان شهدمان بوده که امروز به حریم ما حرمت داده است و این امت شهید پرور ماست که باید از این حرمت حریم اسلام دفاع کند".

دانشجوی شهید حسن ملک احمدی فرزند حسین، ولادت 1346، شهادت 18/1/1367 که در منطقه قشر در حال دیدبانی به فیض عظمای شهادت نایل گردید.  ببوسم دستت ای مادر که پروردی مرا آزاد      بیا بابا تماشا کن که فرزندت شده دامات     به حجله می روم شادان ولی زخم در بدن دارم     بجای رخت دامادی لباس خون به تن دارم

سرباز شهید رمضانعلی ساغری فرزند رضا، ولادت 1347، شهادت 8/1/1367 که در کربلای فکه به درجه رفیع شهادت نایل گردید. ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم           گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم      دنیا اگر از یزید لبریز شود    ما پشت به سالار شهیدان نکنیم

نظرات (2)

This comment was minimized by the moderator on the site

عملیات رمضان المبارک : سقوط فاو
مقطع پایانی جنگ:
خروج عراق از فاز پدافندی به آفندی
سال 1366 با بن بست در جبهه های جنوب ایران برای گشودن جبهه ای جدید به سمت شمالغرب تغییر جهت می دهند و در استان سلیمانیه عراق به دلیل مجاورت با استان کرکوک و بعد از آن پایتخت عراق بغداد سلسله عملیات هایی را با کمک کردهای عراقی انجام می دهند تا با این کار ارتش عراق را از جبهه جنوب به شمالغرب کشانده و در نتیجه هم خطوط پدافندی جنوب شامل فاو،شلمچه و جزایر مجنون را از حساسیت بالا و پاتک های آنها دور نگه داشته و هم منتظر بازشدن راهی برای نفوذ در منطقه جنوب شوند چرا که کارکرد و ارزش عملیاتی این منطقه به مراتب از سایر جبهه های غرب و شمالغرب بیشتر بود.
در اواخر اسفند 1366 رزمندگان ایران عملیات بزرگ خویش را در منطقه عمومی حلبچه و سددربندیخان با نام والفجر 10 آغاز نمودند و توانستند علاوه بر تصرف منطقه وسیعی از کردستان عراق بر سددربندیخان مشرف شوند و آماده رویارویی با یگان های عراقی شدند. ارتش عراق با انجام عملیات فریب و با ایجاد یک قرارگاه یک هفته با انجام پاتک سبک ما را در منطقه والفجر 10 مشغول نموده و بعد از آن این منطقه را رها و قوای خود را بر تهاجم به مواضع ایران در جبهه های جنوب متمرکز ساخت. تشخیص زمان مناسب عملیات در فاو با اخذ اطلاعات از سیا و با هدف اختلال تغییر در موازنه جنگ صورت گرفت ، اواسط فروردین 67 عراق با دریافت اطلاعاتی از سازمان سیا CIA مبنی بر عقب کشیدن بخشی از یگان های سپاه از جنوب واحدهای توپخانه ایران از شرق اروند جبهه شمالغرب را رها و در صدد به دست گرفتن ابتکار عمل در جبهه های جنوب شد. در حالی که در این زمان عمده نیرو ها و فرماندهان سپاه پاسداران در شمالغرب بودند .
در این زمان به دلیل گرمای هوا و قرار گرفتن در ماه مبارک رمضان جبهه های جنگ از حداقل نیروی بسیجی برخوردار بود و فضای دو قطبی انتخابات مجلس سوم شورای اسلامی نیز به التهاب اوضاع افزوده بود که دامنه آن به میان فرماندهان و رزمندگان هم کشیده شده بود.مواضع دفاعی ما در فاو نامناسب و آسیب پذیر بود ، نیروهای اصلی ایران در این زمان در منطقه نبوده و ایران با هشت گردان و 20تا30 قبضه توپ و فقدان نیروهای احتیاط و پشتیبانی بسر می برد یعنی در خط پدافندی 30کیلومتری فاو حداکثر 4000نیرو با برآورد حداکثر یک لشکر رزمی حضور داشتند.نبودن یک فرماندهی عملیاتی با تجربه در جبهه فاو ، کمی استعداد یگانهای پشتیبانی و تعدد یگان های اداره کننده خط (هر یگان علاوه بر فاو در شلمچه و مجنون نیز خط پدافندی داشت) و مهم تر از همه این که اغلب نیروها را سربازان وظیفه تشکیل می دادند.
با فرارسیدن 28 فروردین 1367 عراق عملیات خویش را با نام رمضان المبارک توسط یگان های زبده عملیاتی خویش یعنی سپاه هفتم و سپاه گارد ریاست جمهوری آغاز نمود و از ساحل خورعبدالله و دریاچه نمک(حمله عراق به مثلث فاو) در خط دفاعی ایران تلاش برای نفوذ نمود در حالی که نیروهای مستقر در خط فاقد آتش پشتیبانی مناسب بودند. ارتش عراق با آمادگی کامل که طی ماههای قبل صورت گرفته بود با کاربرد سلاحهای شیمیایی ، آتش پشتیبانی توپخانه ،هوایی و موشکی که از بمباران هوایی برای انهدام پل های عقبه به خصوص پل بعثت روی رودخانه اروند و بهمن شیر استفاده کردند.
ارتش عراق با استفاده از عامل شیمیایی سیانور VX در خط اول که هر گونه حیات و موجود زنده را ظرف ده دقیقه از بین می برد در خط پدافندی وارد شده در حالی که بالگردهای آنها نیز فضای منطقه عملیاتی را در بر گرفته بودند ، از گاز خردل نیز برای در هم کوبیدن توپخانه و عقبه استفاده نمود ضمن این که در همان ساعات اولیه نیز با اقدامی هدفمند پل بزرگ بعثت این شاهکار مهندسی دوران دفاع مقدس با موشک هدف قرار گرفته و غیر قابل عبور شد و در دو سوی ساحل صف ماشین و نیروهای زیادی برای تردد ایجاد شده بود.
هر چند فرماندهان سپاه به سرعت خود را به منطقه عملیاتی رساندند اما زمانی بود که عراق با شکستن خطوط مقدم در حال پیشروی بود و تنها مقاومت غیرتمندانه اندک نیروهای مدافع باعث توقف آنها شده بود ، در همین زمان حمله هوایی هواپیماهای آمریکایی به سکوهای نفتی ایران در خلیج فارس صورت گرفت.
36 ساعت به طول کشید تا ارتش عراق ناجوانمردانه با شیمیایی و با کمک های اطلاعاتی آمریکا توانست خود را به سواحل اروند و شهر فاو برساند در حالی که نیروهای مدافع سعی می کردند با انتقال تجهیزات و ماشین ها به عقب از هر طریقی شده از غنیمت گرفته شدن آنها جلوگیری نمایند و سرانجام در غروب 29/1/67 منطقه عملیاتی فاو بعد از 28 ماه که در ناباوری کارشناسان با شجاعت و ایثار غواصان ایرانی تصرف شده بود سقوط کرد که در نتیجه آن بنا بر آمار غیر رسمی حدود هزار نفر اسیر و 500 شهید تا 1200شهید دستاورد آن بود .
تصرف فاو نشان داد که ارتش عراق از لاک دفاعی بیرون آماده و در صدد تصرف سایر مناطق عملیاتی می باشد و بعد از فاو طبق نشانه ها و اطلاعات گفته شده نگاهها به سمت منطقه عملیاتی شلمچه معطوف شد .
#عملیات_رمضان_المبارک
#مقطع_پایانی_جنگ
#تغییر_استراتژی_ارتش_عراق
#تصرف_فاو
#آسیب_شناسی_جنگ
http://telegram.me/safeer59
Sm H, [27.04.21 17:52]

This comment was minimized by the moderator on the site

اصله‌های خطرناک

چرا مردم به جبهه نیامدند؟

6 مرداد 1366، چند روز پس از تصویب قطعنامه‌ی 598 در شورای امنیت سازمان ملل، آیت‌الله خمینی درباره‌ی زمزمه‌های پایان جنگ گفت: «هم‌اکنون که به مرز پیروزی مطلق رسیده‌ایم و قدم‌های آخرمان را برمی‌داریم، صدای ناآشنای صلح‌طلبی آن هم از کام ستمگران و جنگ‌افروزان به گوش می‌رسد.» و گفت نبرد تا رفتن صدام و حزب بعث و رسیدن به شرایط برحق و عادلانه «یک تکلیف شرعی و واجب الهی است که از آن هرگز تخطی نمی‌کنیم» و تاکید کرد: «امروز بدون شک سرنوشت همه‌ی امت‌ها و کشورهای اسلامی به سرنوشت ما در جنگ گره خورده است.» و «تب جنگ در کشور ما جز به سقوط صدام فرو نخواهد نشست و ان‌شاءالله تا رسیدن به این هدف فاصله‌ی چندانی نمانده است.» (صحیفه‌، ج‌20، ص‌325 تا 333)
آثار منتشر‌شده در سپاه درباره‌ی این مقطع، نه‌تنها ایران را در مرز پیروزیِ مطلق نشان نمی‌دهد که از بن‌بست جنگی در جبهه‌ی جنوب روایت می‌کند. سردار درودیان از تحلیل‌گران برجسته‌ی تاریخ جنگِ سپاه، درباره‌ی مقطعِ پس از کربلای5، از قول فرمانده سپاه می‌نویسد: «بخش قابل‌توجهی از توان سپاه با استقرار در مناطق فاو، جزایر مجنون و شلمچه زمین‌گیر شد.» درودیان ادامه می‌دهد: «استراتژی کشور برای بسیجِ امکانات شکست خورد. در منطقه‌ی جنوب به بن‌بست رسیدیم و امکان غافلگیری دشمن از میان رفت.»(جنگ ایران و عراق، موضوعات و مسائل، ص‌212)
كتابِ «روزشمار جنگِ» سپاه شواهد فراوانی از اوضاع نابسامان جبهه‌ی ایران در سال 66 ثبت کرده که یکی از آن‌ها گزارش جلسات فرماندهان سپاه با هاشمی در آذر 66 است؛ جایی که احمد کاظمی می‌گفت گردانش معاون ندارد. می‌گفت وقتی یک دسته‌ی 22 نفره، فرمانده‌شان شهید می‌شود کسی نیست دسته را جمع کند. وقتی فرماندهان مشکلات را گفتند هاشمی هم از خزانه‌ی خالی کشور گفت و این‌که: «در شهر شاهد صف مردم در مقابل بانک‌ها هستیم. می‌خواهند از بانک پول دریافت کنند، اما پول نیست. در چنین شرایطی 5 میلیارد تومان بدون حساب و کتاب از خزانه دادیم به سپاه که مشکلات یگان‌ها را حل کند.» راوی دفتر سیاسی سپاه که در جلسه بود یادداشتی با عنوان «خستگی فرماندهان! کمبود شدید کادر» نوشته که در آن آمده: «همه شهید شدند، از یاران سال اول جنگ بیش از چند سردار باقی نمانده، مابقی، نسل دوم و سوم فرماندهان جنگ هستند.» و روایت کرده که مرتضی قربانی از فرماندهان شجاع نسل اول، در گوشه‌ای از سنگر به محسن رضایی می‌گفت: «آقامحسن نمی‌شود یک مدت لشکر 25 کربلا(استراحت و بازسازی کند)، یکی دیگر بیاید؟ خدا می‌داند خسته شدیم.»(روزشمار جنگ، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، ج52، ص357 تا 360)
در همین مقطع گزارش‌های فراوانی از تقویت عجیب ارتش صدام وجود دارد. به‌راستی کدام گزارش‌ها امام را به چنین برداشت‌هایی از وضعیت خودی و دشمن رسانده بود؟
اواخر سال 66 بُرد موشک‌های عراقی به تهران رسید و موشک‌بارانِ پایتخت اوضاع را سخت کرد. آیت‌الله خمینی 12 اسفند گفت وضع ملت ایران در طول تاریخ بی‌سابقه است و گفت موشک‌باران، مردم شهادت‌طلب ایران را نمی‌ترساند و اشاره کرد در زمان پیامبر و امام علی، مردم برای رفتن به جنگ اختلاف داشتند اما امروز در ایران، مردم داوطلبِ رفتن به جنگ هستند و از خانواده‌هایی گفت که با وجود شهادتِ فرزندانشان آماده‌اند فرزندان دیگرشان را به جبهه بفرستند. (صحیفه‌ی امام، ج‌20، ص‌496)
چند روز بعد ایران در عملیات والفجر ده حلبچه‌ی عراق را گرفت. آیت‌الله خمینی در انتهای پیام تبریکش از مردم و «جوانان غیرتمند کشور» خواست به جبهه‌ها بروند.(همان، ص502) با وجود تبلیغات فراوان، این‌بار برق پیروزی و پیام امام هم نتوانست افراد زیادی را راهی جبهه‌ها کند.
حسین علایی فرمانده وقت نیروی دریایی سپاه در کتابش از ضعیف شدن استقبال مردم برای حضور در جبهه در اواخر سال 66 نوشته و این‌که «کاهش تمایل بسیجیان در پیوستن به جبهه» قدرت تهاجمی ایران را کاهش داد. او نوشته که پیش از سقوط فاو(28‌فروردین‌67)؛ «با بسیج تمامی امکانات و اجرای تبلیغات گسترده تنها 16 هزار نفر از مردم» راهی جبهه شدند که «تنها 3 هزار نفر آن‌ها جدید بودند و بقیه داوطلبان اعزام مجدد بودند»(تاریخ تحلیلی جنگ ایران و عراق، ج‌2، ص‌416)
با شکست‌های پیاپی، چند ماه بعد(27‌تیر‌67) ایران قطعنامه‌ی 598 را یک سال پس از تصویبش پذیرفت. در نامه‌ای که امام برای توجیه مسئولان برای پذیرش قطعنامه نوشت یکی از نکات این بود: «مسئولان سیاسی می‌گویند از آن‌جا که مردم فهمیده‌اند پیروزی سریعی به‌دست نمی‌آید شوق رفتن به جبهه در آن‌ها کم شده است.»

آیا مردم در سال‌های پایانی جنگ ارزیابی‌های امام را با واقعیت زندگی‌شان و جبهه منطبق می‌دیدند؟
فاصله‌ی میان نظر رهبران با برداشت مردم جدای از این‌که کدام واقعی‌تر باشد، نگران‌کننده و هشداردهنده است.
https://t.me/jafarshiralinia

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

طالبان به خانواده‌های مهاجمان انتحاری پول و زمین می‌د...
تشکیل دولت نظامی و جمهوریتی که به مسلخ برده می‌شود انت...