در شرایطی که کشور از هر سو مورد هجوم، حمله و غارت است، یکی به خاک ما طمع دارد، یکی آسمان ایران را به تیول خود در آورده است، یکی نفت و گاز [1] و معادن ایران را به مفت به غارت میبرد، یکی خلیج فارس را تغییر نام میدهد، یکی ارتباط ایران با قفقاز و اروپا را قطع میکند، یکی میراث تاریخی ما را به یغما میبرد، یکی فقط در یک فقره پرونده تامین چای کشور، سه و شش دهم میلیارد یورو ثروت این مردم را به تارج میبرد، و راست راست میگردد، یکی در قالب یک بانک، و در یک قلم بدهی، به اندازه « کل بودجه عمرانی کشور» از ثروت این مردم برداشت میکند. [2] و...
در چنین شرایطی، پارلمان این کشور که به واسطه آرای ضعیف مردمی که در پس خود دارد، به «مجلس اقلیت» شهرت یافته است، حد ناشناسی میکند، و قانونی میگذراند که اگر نامی بر این قانون برازنده باشد، « بریدن سر خروس به علت بیدار کردن مردم» است، و این تقدیرِ نامُقدر ماست، که مدعیان انقلاب و انقلابیگری، رزمندگان و سرداران دیروز، و سیاستناداران امروز، مهرههای دستِ باندهای قدرت و ثروت و کاسبان تحریم و... شوند و آنقدر از پایههای اندیشه بنیانگذار ج.ا.ایران نیز دور شوند، که شاه بیت تفکر او، یعنی « آگاهی » و « آگاهی بخشی» را مورد هجوم و حمله خود قرار دهند، او که از «ملت آگاه» میگفت، و دغدغه آگاهی تودههای مردم را داشت، آنان را «ولی نعمت» خود میدانست، و نه «نامحرم» به مسائل کشورشان، و از مستضعفین و پابرهنگان و حاکمیت آنان بر امور خود میگفت و...، چنین مجلسی رکن دمکراسی یعنی آزادی بیان را به دار کشید.
مرعوب شدگان از آگاهی مردم، دشمن بیرونی و درونی ایران و ایرانیان را که نسوج کشور را میجود، وا نهاده، از آگاهی این مردم مستضعف، که نیمی از آنان به زیر خط فقر سقوط کردهاند، ترسیده و میترسند، و برای دوری آنان از دانستن و آگاهی، قانون مینویسند، و آگاهی بخشی را جرم قلمداد کرده، آگاهی دهندهگان را به زندانهای بلندمدت، تهدید میکنند، تا مبادا این مردم بفهمند، که در چه هنگامه و پرتگاههای خطرناکی گرفتار آمدهاند!
مجلس دست ساز نظارت استصوابی شورای نگهبان، شرم نمیکند، و قانونی را به تصویب میرساند که آشکارا به جنگ آگاهی و آگاهی بخشی میرود که: « هرگونه فعالیت سیاسی، فرهنگی، رسانهای با ایجاد انعکاس خسارت ذهنی یا محتوای ترسآور و بر خلاف امنیت ملی، چنانچه مشمول مجازات افساد فیالارض نباشد، به حبس بیش از ده تا پانزده سال محکوم میشود.» قانونی پر از واژه های مبهم و قابل تفسیر و گشاد، که آنرا بر هر نوشته و سخنی میتوان بار کرد، حتی نطقهای خود آن نمایندگانی که در مجلس که این قانون خطرناک را تصویب کردند، که وقتی دهان باز میکنند، مردم از آثار و تبعات سخنان آنان دچار ترس و هراس میشوند.
از نمایندگان انقلابی! این مجلس که با آرایی بسیار اندک، کرسیهای نمایندگی این ملت مظلوم را به اشغال خود در آورده، و علیه آنان این چنین قوانین شرم آوری را به تصویب میرسانند، باید پرسید، در شرایطی که جزایر سه گانه ایران در خلیج فارس از سوی، چین، روسیه، اروپا، اعراب مورد هجوم و تعدی علنی قرار گرفته است، و آنرا «اشغالی» از سوی ایران اعلام میکنند و...کدام فعال رسانهایی میتواند سکوت کند، و از ترسی که برای تمامیت ارضی کشور خود دارد، ننویسد و مردم خود را از این خطر نترساند، باید ایرانیان احساس کنند، که در چه خطری گرفتار آمدهاند، کدام دلسوزی از این ترس میتواند بگذرد و نگوید و مردم خود را از این خطر نترساند، و «محتوای ترسآور» ننویسد و نگوید؟!
در این شرایط دهشتناکی که گرگها گلهایی [3] ، از درون، از شمال و جنوب، باختر و خاور، کشور ما را مورد هجوم آشکار قرار دادهاند، و کسانی به خیال « دفع اَفسد به فاسد »، خیانت به وطن، تمدن، فرهنگ، اندیشه، ثروت و... ایرانی را، به عادیترین عمل سیاسی، تبدیل کرده اند، و در حالی که اسراییل دل در گرو تجزیه ایران دارد، و از آسمان بر دانشمندان، نظامیان، سرمایه علمی، زیرساخت دفاعی و... کشور بمب میریزد، کسانی از کارساز بودن هجوم خارجی او را، برای تغییر در ترتیبات سیاسی و حاکمیتی کشور استقبال کرده، آزادی ایران را برون سپاری کرده و بلکه تجاوز خارجی را تجویز میکنند، و دشمن را بر ریختن بمبهای بیشتر بر سر دانشمندان، مدافعان و سازندگان وطن جسورتر میکنند، در چنین تفرق و شکافی که بین مردم ایران افتاده است، چطور میتوان از گل و بلبل نوشت، تا «محتوای ترسآوری» نشود؟! وقتی دست به دامن دشمن شدن، از مجاهدین خلق، به سلطنت طلبان ملیگرا نیز سرایت کرده است، چگونه این گسترش خیانت به وطن را میتوان به فال نیک گرفت، و مردم را از آینده دهشتناک تجزیه، و ویران شدن استقلال و زیرساخت ایران نترساند.
و یا در مقابل، وقتی کسانی مادام العمر، حتی با شکستهای پی در پی، حاکمیت بر تصمیمات اساسی کشور را از آن خود دانسته، کار را رها نمیکنند تا منجیانی از دل این مردم، کشتی توفان زدهی ایران را به ساحل نجات برند، و بر عکس هر روز ارکان جمهوریت، و دخالت این مردم در سرنوشت خود (برگزاری رفراندم، انتخابات آزاد، مجلس پر از فضائل ملت، ریاست جمهوری سیاستمدار و کاردان، شجاع و واجد قدرت قانونی و درخور، رسانههای مستقل و آزاد جمعی و...) را به هیچ تبدیل کرده، و راه را بر هرگونه اصلاح، تغییر و تحول از طریق فعالیت مدنی بسته، سد کرده، تا این چنین ایرانیان را مجبور به دست بدامن شدن به هر متجاوزی مثل صدام حسین، بنیامین نتانیاهو و... کنند و...، کدام ایرانی میتواند ترس خود از این شرایط دهشتناک را، در دل خود دفن کند، و سکوت کند و طوری سخن گوید که مراقب باشد « ایجاد انعکاس خسارت ذهنی » برای کسی نشود؟!
و خاطر کسانی مکدر نشود که بدانند، اماراتیها به عنوان کسانی که به خاک کشورمان چشم طمع دارند، تلاش گستردهایی آغاز کردهاند تا از ما خاک جدا کنند. انذار و هشدار به ملتی که خاکشان، سرزمینشان، فرهنگشان، اقتصادشان، ثروتشان، حیثیتشان، تمدنشان، محیط زیستشان، آب و هوایشان، داراییشان، ناموسشان و... در معرض چنین خطرات بزرگی است، کار ناشایستی است؟! که مارا بر آن دارد که قانون بنویسیم، و برای چنین انذار کنندگانی، به جرم ترس آفرینی (و به واقع بیدارگری و..)، ده تا پانزده سال زندان در نظر بگیریم؟!
طراح چنین قانونی، تصویب کننده این قانونِ پر از سوراخ و ابهام، با قابلیت تفسیر به رای بسیار و... چقدر باید نافهم باشد، که در این شرایط خطر، این چنین دست فعالان سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور را، با این نوع قوانین بی در و پیکر که هر مُغرض و یا مفسرِ قانونی میتواند هر سخنی را شامل یکی از واژه های بی در و پیکر آن دانسته، محتوایی ترس آور تلقی، و آنرا باعث «ایجاد انعکاس خسارت ذهنی» ارزیابی، و کوههای محکم بیدارگر صحنه اجتماع را به خاموشی بَرَد.
وقتی کشور در چنان بحران تحریمی گرفتار شده است که به اندازه چند جنگ خسارتبار «هشت ساله» با رژیم بعث عراق، در خسارت و بدبختی افتاده، و مردم را زیر بار گرانِ خود له میکند، کدام فعال سیاسی و اجتماعی میتواند سکوت کند، و نظارهگر آب رفتن ثروت، عزت و جایگاه ایران و ایرانیان در سطح جهان باشد، و آنان را از خطری که انتظارشان را میکشد، آگاه نکند؟!
وقتیکه « ضرر و زیان مردم در ۲۰ سال تحریم، ۸ برابرِ ۸ سال جنگ تحمیلی با عراق است یعنی ۶۴ سال جنگ! » [4] ، در میان گذاشتن چنین حقیقت ترسآوری با مردمی که نمیدانند از کجا میخورند، آیا ده تا پانزده سال زندان باید برای گویندهاش به دنبال داشته باشد؟! اگر برای گوینده این حقیقت، اینقدر زندان لازم است، پس برای بانیان و به وجود آورندگان چنین شرایطی چه تنبیهی باید در نظر گرفت؟! آنان که قطعنامههای تحریمی را «کاغذپاره» ارزیابی کردند، و گفتند: « آنقدر قطعنامه بدهيد تا قطعنامهدان شما پاره شود!»
او و آورندگانِ امثالِ او در سیستم نادانپرور حاکمیتی، ناشی از فیلترینگ خسارتبار نظارت استصوابی شورای نگهبان، که چنین روسای جمهور، و چنین مجالسی را بر گُرده این ملت سوار کرد و میکند، چقدر باید تنبیه شوند؟ که نمیدانستند که «قطعنامهدانِ» آنان که با آگاهی از اقدام سیاسی - اقتصادی، در سیستم بین الملل عمل میکنند، پاره نمیشود، بلکه این کمر ایران و ایرانیان است که خواهد شکست، و زیر خروارها قطعنامه تحریمی، که هر کدام ایران و ایرانیان از دسترسی به یکی از حقوق خود محروم میکند.
و کارشناسان آگاهی هستند که این ترس را به جان ایرانیان بیندازند که چه نشستهاید، در قرنی که متعلق به ملل آسیایی است، و «40 تریلیون، از اقتصاد 95 تریلیون دلاری جهان، به ملل پیشرو آسیایی رسیده است»، و ایرانیان (به عنوان یک ملت زنده و پابرجا در هزارههای متوالی)، تنها یک درصد از این سهم آسیایی را از آن خود کردهاند، و «در زمره کشورهای فقیر آسیا» [5] هستند، و رقبای ایران با فاصله بسیار، پیش میتازند! آیا گفتن چنین سخن ترس و دلهرهآوری، ده تا پانزده سال زندان دارد؟! در حالی که سازندگان این وضع، در رسانهها یاوه سراییهای خود را همچنان دارند، و در ساختارهای مهم حاکمیتی جولان میدهند؟!
چنین مجلسی، تمام سابقه و بازتاب و نتایجِ برخورد انقلابی! با رسانههای تصویری، صدا و اینترنتی، از جمله، ممنوعیت دستگاه ویدئو، ممنوعیت دیشهای ماهوارهایی تلویزیونی، فیلترینگ شبکههای اجتماعی، اینترنت و... را به فراموشی سپرده، بدون این که به روی مبارک خود بیاورند، که از این همه قوانین غیرقابل اجرا، و بیفایدهی محدود کننده ارتباطات مردم با شبکههای جهانی رسانه، تنها قوانین شرمآوری مانده است که در تاریخ قانونگذاری ایران باقی خواهند ماند، و مایه عبرت، و مثالِ حرکت غیر علمیِ صادرکنندگان چنین قوانینی خواهند بود، کسانی که با بیل و کلنگ جلوی سیل فن آوری و پیشرفت ایستادند، پیشاپیش شکست خوردهاند و...، اما باز بدون توجه به این سابقه خسارتبار قانونگذاری در ایران، باز قانون مینویسند که : « استفاده یا حمل استارلینک برای استفاده شخصی ممنوع و مستوجب حبس بیش از شش ماه تا دو سال است.» و سلسله ایی از اشتباهات تکراری، باز تکرار میشود، تا این مردم هر موقع واژه انقلابی، قانون انقلابی، عمل انقلابی، مجلس انقلابی و.. را شنیدند، آنرا با نافهمی، بی سیاستی و... قرین ببینند
هر دم از این باغ بری میرسد تازه تر از تازه تری میرسد

جامعه ایی در پرتگاه های خطر،
در نوک قلههای هولناک، که به خود مشغولش میکنند
تهران - پنج شنبه، 17 مهرماه 1404 برابر با 9 اکتبر 2025
[1] - شکست گازی از قطر و شکست نفتی از عراق (مجید مرادی)
«وزیر نفت عراق: برنامهریزی کردهایم تولید نفت خود را امسال به ۵.۵ میلیون بشکه برسانیم و ۲۸ شرکت آمریکایی در حوزه انرژی در عراق فعالیت میکنند. روزی که تیم ملی فوتبال ایران از قطر شکست خورد نوشتم شکست از قطر در میدان بازی مهم نیست، شکست در میدان گازی مهم است.در میدانهای گازی مشترک از قطر شکست خوردیم و در میدانهای نفتی مشترک از عراق شکست خوردیم. میزان تولید و صدور نفت عراق هم از ایران پیشی گرفته است. قدرت تولید ایران به سبب امتناع شرکتها از سرمایهگذاری در ایران مرتب در حال کاهش است. شعار استکبارستیزی و شکست دادن استکبار به شکست خوردن از همسایهها انجامیده است. ویترین شکستهای ما کامل است. از شکست گازی و شکست فضای مجازی (فیلترینگ) و شکست نفتی و شکست ارضی ناشی از فرونشست زمین و بی آبی و بد هوایی و شکست ارزی و...»
[2] - اداره ایران به واقع شبیه یک کاریکاتور شده است (حامد پاک طینت)
«مدیر عامل بانک آینده» بعنوان سخنران همایشی در دانشگاه علامه دعوت شده و گفته " اقتصاد کشور باید دست افراد عاقل باشد!!." تصور کنید مدیر عامل بانکی که ۴۵۰ هزار میلیارد تومان زیان کرده و ۳۰۰ هزار میلیارد تومان بدهی به بانک مرکزی بالا آورده و ۱۳۰ هزار میلیارد تومان به ۶۱ نفر بدون وثیقه کافی وام داده که وصول نشده، گفته اقتصاد کشور باید دست افراد عاقل باشد! زیان بانک آینده معادل ۴۰ مریخ نورد ناسا است، معادل ۲۵ برابر هزینه ساخت پالایشگاه ستاره خلیج فارس یعنی پرافتخارترین و ارزآورترین پالایشگاه ایران؛ آنهم در روزگاری که در یک میلیارد دلارمان مانده ایم. بدهی بانک اینده از کل بودجه عمرانی کشور بیشتر است، با این بدهی میشد ۱۴۰ بیمارستان فوق تخصصی در کشور ساخت، میشد تمام مسیر تهران، مشهد، شیراز، تبریز، اهواز ، اصفهان را شبکه ریلی کرد. بی ربط هم نگفته، طفلکی خواسته طعنه ای بزند!»
[3] - وزرای خارجه اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس در پایان بیست و نهمین نشست خود در روز دوشنبه ۶ اکتبر (۱۴ مهر) با صدور بیانیهای مشترک، ایران را به «اشغال جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی» متهم کرده و از تهران خواستند تا «توسعه برنامههای پهپادی و هستهای» خود را متوقف کند.
[4] - سعید شریعتی: «مردم کارنامه را میبینند؛ جی.دی.پی (GDP) ما در سال ۱۳۸۴، ۳۰۰ میلیارد دلار بود؛ باید امسال میشد ۱۳۰۰ میلیارد دلار، اما الان خیلی که دست بالا میگیرند ۴۵۰ میلیارد دلار هستیم. نزدیک به ۳ هزار میلیارد دلار خسارت دیدیم، خسارت جنگ ۸ سالهی ایران و عراق در بهترین برآورد ۴۰۰ میلیارد دلار بود.»
[5] - آیا ایران قرن 21 را هم از دست می دهد؟ (صلاح الدین خدیو)
سهم آسیا از اقتصاد 95 تریلیون دلاری جهان به چهل تریلیون دلار رسید. عددی که بیانگر خیز بلند قارەی کهن برای جبران عقب ماندگی های دو قرن اخیر است. شوربختانه سهم ایران از این چلچلە، تنها یک درصد است. سهمی ناچیز برای مرد بیمار قاره! به یقین اگر تحریم ها و فساد و سوء مدیریت زایدالوصف نبود، ایران می بایست در جایگاە پنج کشور اول آسیا جا خوش می کرد نه کنار عراق و پاکستان که هر دو با معضل بی ثباتی سیاسی و دولت شکننده و ضعیف دست به گریبانند. قرن نوزدهم، قرن اروپائیان بود، بدین معنا که راه و رسم غربی را جهانشمول و جهان عقب افتاده را مستعمره یا نیمه مستعمرەی خود نمود. قرن بیستم اما به نام ایالات متحدە تمام شد و با آمریکایی شدن تمام مظاهر زندگی اجتماعی مترادف گردید. ظاهرا حالا دوباره نوبت آسیا شده است. به گزارش صندوق بین المللی پول سه کشور چین، ژاپن و هند جمعا، 66 درصد از اقتصاد آسیا را به خود اختصاص داده اند. بعد از چین، ژاپن و هند، کشورهای کره جنوبی و اندونزی به ترتیب با 1.9 و 1.4 تریلیون دلار در رتبه های بعدی اند. این 5 کشور حدود 74 درصد اقتصاد آسیا را دارند. بعد از آنها ترکیه با اقتصادی به حجم 1.3 تریلیون دلار به قدرت ششم آسیا بدل شده است. عربستان با 1.1 تریلیون دلار در رده هفتم قرار دارد و تایوان و امارات و سنگاپور هم در رده های بعدی هستند. این 10 کشور، سرجمع 85 درصد اقتصاد آسیا را در دست دارند. بقیه کشورهای آسیا روی هم رفته تنها 15 درصد از اقتصاد قاره کهن را دارند. ایران با 434 میلیارد دلار در زمره کشورهای فقیر آسیاست. پیچ خوردن در چرخەی معیوب تاریخ. همانگونه که گفته شد، ایران در کنار سایر کشورهای آسیایی پس از آنکه قرن نوزده و تحولات شتابان اقتصادی، سیاسی و فناوری آن را از کف داد، به کشوری ضعیف و توسری خور تبدیل شد. به جرات می توان گفت سرتاسر قرن بیست در تکاپوی گذر از وضع موجود و جبران مافات سدەی نوزده گذشت. دو انقلاب بزرگ - مشروطه و 1357 - و دو جنبش اصلاحی ملی شدن نفت و اصلاحات دوم خرداد، کوشش هایی عمدتا ناکام در این راه بودند. تقریبا هیچ کشور کهن و مهمی را نمی توان یافت که دو قرن پیاپی زمان را تلف کرده باشد. از این نگاه، ایران یک نمونەی فاجعه بار است. چین و هند نهایتا پس از یک قرن جایگاه اقتصادی پیشین را بازیافته و سهم شایستەی خویش را از جهان کنونی گرفتند. کشورهای اقماری جهان چینی سدەهای میانی نظیر ژاپن، کره و تایوان حتی سر و گردنی بالاتر از جهان غربی ایستادەاند کە زمانی پیشگام مدرن سازی جهان بود. این را تولید ناخالص سرانەی فوق العادەی آنها می گوید که مفهومی کیفی تر از تولید ناخالص داخلی است و مستقیما سطح رفاه و آسودگی جمعیت را دست نشان می کند. کشورهای مسلمان ترکیه، عربستان، اندونزی، امارات و ...هم نمونه هایی از درک فرصت و کسب موفقیت هستند.چرا به اینجا رسیدیم؟ گزارش ها نشان می دهد که تحریم ها سالانه 120 میلیارد دلار به اقتصاد ایران آسیب می زند. این رقم را ضرب در یازده کنید تا به اندازەی اقتصاد ترکیه برسید. یعنی در ظرف یازده سال چیزی در حدود تولید ناخالص داخلی ترکیه از اقتصاد مفلوک ایران هدر می رود.بدتر از تحریم فساد ویرانگر است که به مرتبەی غارت منابع ملی رسیده است: از کوه و دریا و مرتع جنگل گرفته تا نفت و آب و آسمان، مغول وار دارد تاراج می شود. بدتر از این، هنجارهای اخلاقی و اجتماعی و دینی است که به مقتضای اقتصاد سیاسی خالی از خیر عمومی و مصلحت جمعی شده است. در یک اقتصاد رفاقتی رانتیر، صدها نهاد بودجە خوار بدردنخور و هزاران بنگاه خصولتی شده، تنها گوشه هایی از مصرف بی بازگشت " ایران" به مثابەی زیستگاهی کهن بر و بومند
درونمایه و هدف اعلام شدهی خیزشهای آزادیبخش، و بنیادین مردم ایران در 120 سال گذشته، از جنبش مشروطه، تا انقلاب 57 و...، گرفتن حق قانونگذاری از شخص اول، ضل الله، شاهنشاه آریامهر و...، و بازگرداندن و تثبیت آن، در دست «ولی نعمت» تمام اینان، یعنی «مردم» ایران، و یا نمایندگان آنان بود، که مثلا در پارلمان کشور جمع شوند و به جای شخص اول مملکت (قاجاری، پهلوی و اینک ج.ا.ایران)، در «راس امور» باشند، قانون بنویسند و دیگران (تمام مردم، و از جمله شخص اول مملکت)، در برابر این قانون مساوی، و مُلزم به تَبعیَّت، و اجرای آن باشند. [1]
اما گذشت زمان، همه را انگشت به دهان، و شاهد روندی کرده و میکند، که چگونه حق، قدرت و گستره قانونگذاری، ارجاع به رفراندوم [2] و نظارت (تحقیق و تفحّص) بر مراکز قدرت، از نمایندگان مردم ستانده، و به راس «هرم قدرت» بازگردانده، و تثبیت میشود! تا جامعه هرمی، در شکل سنتی خود، همچنان در ایران باقی مانده، و به رغم خیزشهای متعدد، ادامه یابد.
ایرانِ یک سده و اندی گذشته، به چشم خود دید، و میبیند که چه در قاجاریه، چه در دوره پهلوی، و چه اکنون که نزدیک به 5 دهه که از پیروزی انقلاب 57 میگذرد، و نظام جمهوری اسلامی ایران استقرار یافته است، ساختار تمرکزگرای قدرت، مثل آهنربا، یا جاروبرقی قدرتمندی، هر بار، این حقوق و جایگاه را از نمایندگان مردم به مرور (با سرعت کم و زیاد) بازستانده، و متوجه و متمرکز در بنیان سنتی قدرت در «راس هرم» کرده و میکند، و این ساختار جهان سومی، همچنان به خواست تاریخی مردم ایران برای داشتنِ حقِ تعیین سرنوشت، و تاثیرگذاری در امور خود تن نداده، و قصد پایین آمدن از جایگاهی که برای خود قائل است را ندارد، و همواره با نشستن گرد و خاک هر خیزشِ آزادیبخشی، در فردای هر پیروزیِ مردم ایران، روند بازیافت قدرتِ متمرکز، همواره فرایند خود را باز از سر گرفت.
و در نتیجه، همواره بازوان قدرتمند جمهوریت، و وسیله حضور جمهور ایرانیان در قدرت، و تصمیم سازی در تعیین سرنوشت کشور، نحیف و لاغرتر شده است، چنانکه امروز «رئیس جمهور»، در تاسفبارترین وضعیت جایگاهی خود قرار دارد، و شرمنده از عدم توان در تحقق کوچکترین و پیش پا افتادهترین وعدههای خود به مردم ایران، از جمله رفع فیلترینگ خسارتبار از اینترنت و... - بعنوان عالیترین مقام رسمی کشور، و مجری قانون اساسی و... (طبق مفاد قانون اساسی ج.ا.ایران) - عاجز است، و در عمل قدرت مانوری ندارد، و در تصمیم سازیِ تغییر روندهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، قضایی، قانونی، سیاست خارجی و داخلی قدرت و نقش تاثیرگذاری نداشته، و به مرور چنین رئیسِ (جمهوری) به یک مرئوس دنبالهرو تبدیل، و به عنوان ریاست قوه اجرا! و مجری دستورات، در کنار روسای قوای دیگر تقلیل یافته، و مییابد.
و برغم این که انقلاب 57 کاملا یک حرکت ضد استبدادی، ضد حاکمیت فردی، و کاهش دهنده قدرت افراد، نظامیان، و امنیتیها بر مردم، و ناظر بر تقسیم قدرت، و برداشتن فشار از گُرده مردم و... بود، اما امروز آخرین رئیس جمهور برخاسته از چنین نظامی، مجبور شده است تصمیمات رهبری (راس هرم) را در ریز ریزِ امور کشور درخواست، پیگیری و اجرا کند، و این روند تا آنجا پیش رفته است که میگوید: «از رهبر انقلاب درخواست کردم که کارمندان ساعت 9 بیایند و 13 بروند ...»، [3] چه رسد به امور کلانتری که میباید رئیس جمهور در جایگاه ریاست ذاتی و قانونی خود، بر مردم ایران، خود تصمیم بگیرد، سیاستگذاری، و اعمال کند، اما دالانهای تنگِ تعیین شده، برای رئیس جمهور، او را به این نقطه از اضمحلال و بی اثری رسانده است.
در کنار تضعیف رئیس جمهور و جایگاه او، پارلمان ایران، به عنوان دومین رکن جمهوریت نیز، از وضع بهتری برخوردار نیست، و زیرِ سنگینیِ تعدد، و اختیارات شوراهای پرشمارِ انتصابی، افراد و ساختارها، و رویهها و نهادهایی که بالادستی انگاشته شدهاند، له و بی اثر شده، و دوره کنارگذاری تدریجی خود را طی میکند، و بدین ترتیب بازوان قدرتمند، و البته قانونی جمهوریت در ایران، قورباغه پز شده، به مرور از جایگاه، و قدرت خود برکنار مانده و زائل میشوند.
روزگاری مجلس به بهانه حضور «لیبرال» هایی همچون اعضای «نهضت آزادی» تضعیف شد، بعدها، حضور «اصلاح طلبان»، بهانه کشیدن ترمز اختیارات و جایگاه مجلس گردید، و اکنون خرابکاری اقلیت تندرو «جبهه پایداری» در امور کشور، بهانه عوام پسندی فراهم کرده است، که هر روز فرد، شورا، و یا سازوکار دیگری، پارلمان را در ژرفای جایگاه «ماتحت امور» فرو بَرد،
و مجلسی که باید «در راس امور» میبود، اما اکنون ابتدا در فرایند نظارت استصوابی شورای نگهبان، از «عصاره فضائل ملت» خالی، و سپس به بهانه عملکرد همین افراد بی مسئولیت، خرابکار، بی بصیرت، زمان نشناس و... در آن، که اداره امور کشور، در این شرایط حساس را به خطر میاندازند، [4] از جایگاه خود بعنوان نمایندگی خواست مردم ایران، پایین کشیده و به نهادی زیردست افراد، شوراها، دفاتر و... تنزل داده میشود.
چنین فرایندی، این روزها در کوتاه مدت، و در زمانی که دولت منسوب به اصلاحات زیر فشار سنگین این نمایندگان و چنین مجلس خرابکاری متوقف و یا کمر خم کرده است و...، دل بسیاری از مردم ایران را خنک میکند، و بدان رضایت خواهیم داد، اما در این بازی، این مردم، و وجه جمهوریتِ کشور است که باخت بیشتری را تجربه خواهند کرد،
و درازمدت، پروژهداران وضع موجودِ بازوان جمهوریت در کشور، با تضعیف این مجلس، در واقع با فدا کردن مهرههای سوخته، بی آبرو، و یا مهره سربازان خود در شطرنج قدرت، در میدانی بزرگتر برنده خواهند بود، آنانکه اهداف بزرگتری در پس حرکت کلی خود دارند، که در صورت موفقیت، در پس آن، همه آزادیخواهان باید بنشینند و بِگریَند، که به بهانه مهار افراد ناچیز و بی مقداری همچون حمید رسایی، امیرحسین ثابتی، مهدی کوچک زاده و...، به روندی تن دادهاند، که دامیست بزرگتر، برای به زیر کشیدن مجلس و جایگاه آن، و اما اینبار با رضایت و یا سکوت خود ما [5].
حال آنکه بازیافت جایگاه مجلس در آینده بسیار مشکل خواهد بود، و در آنروزی که مردم ایران و بازیگران آزادیخواه صحنه سیاست کشور، آزادگانی همچون یدالله سحابی، مهدی بازرگان، مصطفی چمران، محمدعلی رجایی، آیت الله محمود طالقانی، و بزرگانی چون مهدی کروبی، هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی، سید محمد خاتمی، بهزاد نبودی، و... در این مجلس جای دهند، دیگر آن مجلس، مجلسی نخواهد بود که تاثیری داشته باشد، چرا که حاکمیتِ افراد، شوراها، رویههای ناصواب، و ساختارهای معیوب بر آن دیگر تثبیت شده است، آن هم گاه در سکوت و رضایت مقطعی [6] خود ما مدافعان جمهوریت و نقش مردم در کشور.
درست است که در چنین شرایط حساس و تعیین کنندهایی، از چنین مجلس اقلیت و خطرناکی، خطراتی همچون تصویب قانون خروج از NPT و... متصور است، و یا تصویب قوانین خطرناک دیگری مثل قانون منحط «حجاب و عفاف» که شورای امنیت ملی را باید دست به قلم، و دست به کار کنند، تا حرکت مُخرِّب آن مجلس را خنثی کرد [7] ، اما مهار چنین مجلس و مجالسی، در واقع دامی کلی، از سوی صحنه پردازانیست که در کُل، جایگاه پارلمان را در هدف خود دارند، تا آنرا نیز به انقیاد و مهمیز خود کشیده، حدود و حقوقش [8] را از آن بستانند.
امروز «مجلس اقلیت»، که با آرای چند درصدِ ناچیز از مردم ایران شکل گرفت، و به واسطه قهر ایرانیان با صندوق رای و انتخابات، به دلیل اعمال شدید پروژه نظارت استصوابی، به اقلیتترین، منفورترین و... مجلس در تاریخ ج.ا.ایران تبدیل شده است، اما به موازات این تنزل جایگاه در نزد افکار عمومی، میخهای بیشتری بر جایگاه پارلمان در قانونگذاری، نظارت و...، در حضور این منفورین نمایندگان در آن، به تابوت جایگاه و حدود پارلمان [9] نیز زده میشود، و نمایندگان این مجلس، از مفاد آنچه وزیر خارجه ج.ا.ایران با دیگر طرفهای خارجی امضا میکند نیز، به قول خودشان بی اطلاع و بی اثر میمانند، و...
نمایندگان این مجلس، آنچه وزیر خارجه، در قاهره (مصر) با گروسی (رئیس آژانس اتمی سازمان ملل) امضا کرده است، و در نتیجه حتی دشمنان نیز از آن کاملا اطلاع دارند را، گدایی میکنند، در حالیکه قانونا هر قرارداد منعقده بین حاکمیت ج.ا.ایران و طرفهای بیگانه، باید به مجلس آمده و به تصویب نمایندگان برسد و سپس اجرایی و قانونی شود، اما مجلس دور زده میشود [10] و اینبار این «شورای عالی امنیت ملی» است که نقش مجلس را در قانونی کردن این توافق، و دیگر روندهای سیاست خارجی، به عهده گرفته است، همانگونه که پیش از این به مرور، تسلط بر رسانهها (اینترنتی و...) را، به صدا و سیما و شورای انقلاب فرهنگی سپردند، و مجلس و دولت را هیچکاره و خلع سلاح کردند.
و اینچنین است که رویههای دور کردن مجلس از روند جاری کشور، سلسلهوار دنبال میشود، و گرچه از لحاظ کارشکنی که تندروها در روند نجات کشور میکنند، این کار اکنون مفید است، [11] اما از سویی ادامه رویه ناصوابی را در حضور اصلاح طلبان در دولت، صحه میگذارد که، در این کشور بعد، و به موازات به زیر کشیدن مهمترین حضور مردم ایران در قدرت، یعنی ریاست جمهور، اتفاق میافتاد،
جایگاهی که روزی رئیس مردم (جمهور) ایران داشت، و از آن برخوردر بود، اما به مرور به یکی از قوای سه گانه تقلیل یافت، و مرجعیت این نهاد پایه، در بنای جمهوریت کشور، در امور سیاست خارجی، فرهنگ و آموزش، امنیت، اقتصاد، رسانه، پول و... ستانده شد، و از دسترس رئیس جمهور خارج، و به تصمیمات خارج از دولت منتقل گردید،
حساب خزانه که روزی حتی کوچکترین درآمد کشور (مثل جرایم رانندگی، باطل کردن تمبر و...)، در تمام قوای سه گانه و... به این حساب واریز میشد، و اختیار برداشت، اولویت بندی پرداخت، و تقسیم آن بین دیگران، در دست رئیس جمهور بود، اکنون به هزاران شماره حساب بانکی داده شد، که هر یک از نهادها، قوا و... خود حسابهای بانکی مجزای خود را باز کردهاند، و حق برداشت از آن را نیز خود راسا دارند، رئیس جمهور در داشتن منابع مالی کشور و قدرت برداشت از خزانه به کمترین، تبدیل شد و...
این بار این مجلس است که روزگار ویرانی خود را تجربه میکند و حضور، حدود و قدرت این شاخص مهم نقش مردم در روند خود، هر روز مثل شاخص برابری پول کشور، بورس جنگزده ما و... فرو میریزد، از سکه میافتد، و تمرکز قدرت در افراد، نهادهای انتصابی و... هر روز افزایش مییابد، و کار به جایی رسیده است که حتی دولت در سطح وزارتخانهها، قدرت برگزاری یک کنسرت موسیقی در خیابان، و یا فضای بسته را نداشته، و بازوان قدرتِ متمرکز، حتی در حد یک پیش نماز جمعه، [12] میتوانند دولت، قوه قضائیه، و در کل قانون اساسی، مجلس و قوانین عرفی و جزعی را به چالش کشیده، و مردم یک شهر، یک استان، و تمام نهادهای قانونی مجوز دهنده در سطح شهر، استان و مرکز را آچمز کرده، و از برگزاری یک نشست مجوزدار و کاملا قانونی جلوگیری کند.
امام جمعه بابل، مشهد، شیراز و... راسا بعنوان یک فرد هیچکاره در قانون، تنها به دلیل انتساب به هرم قدرت، میتوانند در قانون گریزترین اقدام، مجوزهای مراجع قانونی را به چالش کشیده، و یا به زور ملغی، و رسما دولت و حاکمیت قانون را به سخره گرفته، و در برابر چشم ملت و جهانیان مفتضح کنند.
شاهرود - سه شنبه 25 شهریور 1404 برابر با 16 سپتامبر 2025
[1] -« در اصول ۳، ۶ و ۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مجلس شورای اسلامی نهادی برآمده از آرای عمومی و حق خدادادی و مظهر اراده عام مردم که در آن سرنوشت اجتماعی و سیاسی آنان رقم میخورد، تعریف شده است»
[2] - که با رای دو سوم مجلس به جریان می افتد، و با امضای رهبری انجام میشود
[3] - مسعود پزشکیان در سفر خود به اردبیل در 21 شهریورماه 1404 عنوان داشتند که : «مهمترین عامل تورم دولت است، دولت زیادی بزرگ شده است، درآمد ندارد و لذا تمام درآمد را صرف بزرگ شدن خود میکند، پول کم میآورد، پول چاپ میکند و تورم ایجاد میکند. از رهبر انقلاب درخواست کردم که کارمندان ساعت 9 بیایند و 13 بروند، چرا که کاری انجام نمیدهیم، کار نداریم که انجام دهیم اما آب و برق و گاز مصرف میکنیم.»
[4] - واکنش روزنامه خراسان به تهدید عباس عراقچی از سوی نمایندگان: «سخنان دیروز حاجیدلیگانی، نماینده مجلس، درباره سفر وزیر امور خارجه به مصر و تهدید او به استیضاح و معرفی به دادگاه که گفته بود : «آقای عراقچی فردا با متنی به مصر میرود که در آن قرار است محل نگهداری مواد غنیسازی شده را به آژانس بدهیم! آقای عراقچی اگر خطایی کنی استیضاح و دادگاهیات میکنیم» بار دیگر یک پرسش بنیادین را در افکار عمومی زنده کرده است: جایگاه واقعی مجلس در سیاست خارجی کجاست و این سطح از هشدارها تا چه اندازه جدی و موثر است؟ واقعیت آن است که سیاست خارجی امروز ایران در نقطهای حساس قرار دارد و هرگونه رفتار نمایشی میتواند هزینههای سنگین به همراه داشته باشد. مجلس، اگر میخواهد نقشی واقعی در صیانت از منافع ملی ایفا کند، باید به جای تهدیدهای شعاری، وارد میدان راهبردیتری شود.»
[5] - هم میهن در مقاله ایی تحت عنوان بن بست تندروی در 22 شهریور 1404 به قلم عباس عبدی نویسنده اصلاح طلب نوشت: «فارغ از هر نتیجهای که از توافق عراقچی-گروسی حاصل شود، تندروها بازی سیاست را باختهاند و باید به فکر کار دیگری باشند؛ چون از این نمد کلاهی برای آنان نخواهد بود. اولین پرسشی که از این افراد میتوان پرسید این است که چرا درکی از جایگاه واقعی سیاسی خود ندارند؟ چرا وقت خود و مردم و کشور را برای زیادهخواهی سیاسی تلف میکنند؟ چرا گمان میکنند که ساختار سیاسی سرنوشت کشور را در اختیار مجلسی قرار میدهد که خودشان بهتر از همه مردم از توانایی و ماهیت و اعتبار آن اطلاع دارند؟ مجلسی که تندروترین نمایندگانش چند درصدی هستند. چرا این اندازه سادهانگار هستند که فکر میکنند هر قانونی بنویسند، مطاع خواهد بود؟ مگر همین مصوبه حجاب را یادشان نیست؟ اگر شورایعالی امنیتملی جایگاهی دارد که مصوبه حجاب مجلس را متوقف و عملاً رد میکند؛ پس بهطریق اولی در موضوعات امنیتملی جایگاهش دهبرابر بالاتر از مجلس است و حتماً متوجه تصمیمات خود هستند.»
[6] - حسن قلیزاده : «پزشکیان و نمایش قانونگریزی پنهان، این روزها شنیدن اظهارات پزشکیان درباره کاهش ساعت کاری کارمندان، بیش از هر چیز نشان میدهد که برخی مسئولان هنوز مرزهای «قانون» و «رهبری» را با هم اشتباه میگیرند. مرد حسابی! اگر واقعاً میخواهی ساعت کاری تغییر کند، مسیر قانونی روشن است: لایحه بده، در مجلس بحث شود، تصویب شود و سپس اجرا شود. نه اینکه پشت رهبری پنهان شوی و از اقتدار شخصی، جای قانون استفاده کنی. این شیوه نه تنها قانون را زیر پا میگذارد، بلکه به جامعه پیام میدهد که مسئولان خود را بالاتر از ساختارهای قانونی میدانند و هر زمان که اراده کنند، میتوانند از مسیر غیرقانونی خواستههای خود را تحمیل کنند. پزشکیان با این اظهارات، تصویری از «بیقانونی مشروع» ترسیم میکند؛ جایی که «خواست رهبری» جایگزین فرآیند قانونی میشود. جامعه و ناظران سیاسی باید این موضوع را جدی بگیرند: وقتی قانون جای خود را به روابط پشت پرده و فشارهای غیررسمی میدهد، نظام سیاسی نه تنها کارآمدی خود را از دست میدهد، بلکه اعتماد عمومی به آن نیز در معرض تهدید قرار میگیرد. پزشکیان، واقعاً اعجوبه است، اما نه به خاطر تدبیر و دانش، بلکه به خاطر هنرش در دور زدن قانون و قایم شدن پشت جایگاه رهبری برای توجیه آن.»
[7] - عضو کمیسیون فرهنگی مجلس: اجرای قانون حجاب را احمدیان، دبیر شعام با نامه فوق سری متوقف کرد. اخلاقیامیری: «در توقف اجرای قانون حجاب، قالیباف مقصر نیست؛ ذکر صبح و شام برخی از جمله رسایی، انتقاد از قالیباف است.»
[8] - انتقاد روزنامه اصولگرا از استیضاح وزرا/ باید اختیارات مجلس در استیضاح وزیران را محدود کرد فرهیختگان نوشت: «طبق قانون اساسی نمایندگان مجلس شورای اسلامی این اختیار را دارند که در موارد ضروری، هیئت وزیران یا هر یک از وزرا را مورد استیضاح قرار دهند. برای طرح استیضاح در مجلس، ارائه درخواستی با امضای حداقل ۱۰ نفر از نمایندگان الزامی است. این فرایند هرچند نظارت بر عملکرد دولت و وزرا را توسط مجلس شورای اسلامی افزایش میدهد؛ اما به واسطه برخی از مسائل، منجر به کاهش اعتمادبهنفس و اطمینان مقام مسئول و شکلگیری نوعی رفتار محافظهکارانه توأم با راهبردی غیرتحولی شده و درنهایت به ضعف نهادین جایگاه وزارت منجر میشود. ثبت 33 مورد استیضاح از دولت سوم تا چهاردهم به نوعی این موضوع را اثبات میکند. نمودار بالا تعداد استیضاح در هر دولت را نشان میدهد که دولتهای هشتم و دوازدهم هر یک با پنج استیضاح از این نظر رکورددار هستند.»
[9] - منان رییسی نماینده مجلس: «صاحب ایرانمال و بانکآینده مجرم است . به اندازه یکسال بودجه عمرانی کشور پول مردم را از بانک مرکزی گرفته و به زیرمجموعه خودش وام داده و تورمی را ایجاد کرده است اما اژهای حاضر نشد علیه او پرونده تشکیلبدهد و به من گفت: خودت شکایت کن! ۵۰ نماینده مجلس نامه نوشتند اما سران قوا حتی حاضر نشدند بانک او را منحل کنند!»
[10] - کیهان: «توافق با آژانس اتمی در قاهره دور زدن قانون مجلس است، توافق قاهره بیش از آنکه یک توافق فنی باشد، یک پیام سیاسی روشن دارد: عبور از قانون مجلس، ... اگر همچنان مردم را نامحرم بداند و با پنهانکاری و روایتسازی ادامه دهد، نهتنها حقوق ملت را پایمال کرده، بلکه جایگاه مجلس و حاکمیت قانون را نیز تخریب خواهد نمود..»
[11] - کنایه غلامعلی جعفرزاده ایمنآبادی در گفتگو با ایلنا به طراحان استیضاح پزشکیان و اشاره به حمید رسایی: « متاسفانه دیدیم که برخی از این نمایندگان در مجلس درباره رابطه با سفر مصر فریاد میکشیدند، اینها متوجه نمیشوند که اندازه خودشان کجاست. این نمایندگان حوزه و بخش خودشان که از آنجا رای گرفتهاند را هم نمیتوانند مدیریت کنند. میگویند میخواهند رئیسجمهور را استیضاح کنند و رئیس جمهور فاقد جایگاه سیاسی است و بعد هم میگویند ما ضبط صوت نیستیم. چه کسی خواسته است که شما ضبط صوت باشید؟ اگر فردی به حرف پدرش گوش میدهد، میشود ضبط صوت؟ شما وظیفه دارید به حرف پدر معنوی جامعه گوش بدهید که البته قانون هم در این باره آمده و با صراحت بیشتر به آن تاکید دارد.»
[12] - مازیار اوستا : «آیا واقعاً نظام ایران را خداوند اداره میکند؟ امام جمعه مشهد فرمودهاند: «خداوند این نظام را اداره میکند» و «اصل قدرت و قوت ما در همین است، به همین دلیل استحکام این کشور بینظیر است». یا شیخ! از تریبونی یکطرفه مدعی شدهاید که نظام حاکم بر ایران را خداوند اداره میکند و همین امر موجب قدرت و استحکام بینظیر آن شده است. اما برای بسیاری روشن نیست که جنابعالی چه تعریفی از قدرت و قوت دارید؟ اگر منظورتان قدرتی است که به یک فرد داده میشود — البته نه از سوی خدا، بلکه به نام خدا - تا استانی را به ایالتی خودمختار تبدیل کند، بیآنکه از قوانین کشوری تبعیت کند و برخلاف مصوبات دولت، مجلس و حتی مصالح نظام عمل کند، بله، کاملاً درست میفرمایید! ...»
در این مدت زمان که از پیروزی دکتر مسعود پزشکیان بر سعید جلیلی (وابسته به "جبهه پایداری" که واجد خطرناک ترین نوع تفکر برای انسانیت، ایران و ایرانیان هستند) می گذرد، بارها و بارها با شماتت کسانی روبرو شدم که این حرکت ما مبلغین رای به پزشکیان، و ترویج کنندگانِ لزوم شرکت در انتخابات را اشتباهی راهبردی تلقی، و این دولت را پیش از حضور در قدرت، شکست خورده نامیدند، و پیش بینی می کردند که این "کوه موش خواهد زایید" [1]
و این جملات اکنون بعد از این مدت که از پیروزی پزشکیان می گذرد، دیگر برایم عادی شده است که : "نتیجه شرکت در انتخابات تان را دیدید؟! نتیجه رای دادن تان را دیدید؟! دیدید پزشکیانِ تان چه گفت؟! دیدید پزشکیانِ تان چه کرد؟! و..." و گرچه هر بار سعی کردم با سخنی، خود و آنان را توجیه کنم، اما لیست پیشنهادی کابینه دکتر پزشکیان به مجلس را که دیدیم، آه از نهاد همه برخاست، و تاسف وجود مرا نیز فرا گرفت، و با خود گفتم باید به حال دکتر پزشکیان گریست، که مجبور به پذیرش چه همکارانی در دولت خود شده است!
پزشکیان به عنوان رئیس جمهور، میراث دار تجمعی از بحران های بزرگ و دولتی شد که در ناکارآمدی و خرابکاری رکورد شکن تاریخ انقلاب شده است، و از این بدتر او اکنون در محاصره کامل افراد، نهادها و تشکل هایی است که به تمام، در چنبره کامل جبهه رقیب اند، و تمام گوشه و کنار، و اصل و اساس قدرت را در این کشور در اختیار خود دارند، و مدت ها حاکمیتِ تمامیت خواهانه، مطلقه گرایانه، خالص ساز، یکدست ساز و... آنان، سازوکارهای ویران کننده ایی برای قانون اساسی، و روند دخالت مردم در امور خود را در کشور باعث شده است، که هیچ کس نتواند از دایره بسته ی مافیایی، و دایره تنگِ قدرت مطلق آنان عبوری به سلامت و آبرومندانه، به نفع مردم ایران داشته باشد، و همین شرایط و... بود که تمام کنشگران کشور را نسبت به هر گونه تغییر و تحول، و اصلاح امور ناامید کرده، شرکت در این انتخابات را نیز، تنها مهر رضایتی بر وضع حاضر دانسته، بازی در زمین انتخابات مهندسی شده مذکور را، خیانت به آرمان آزادیخواهی، کرامت جویی و حق تعیین سرنوشت جویی ایرانیان تلقی می کردند.
اما کیست که نداند در این سیستم، به واسطه انتسابش به خدا، حتی برای خدا و... نیز آبرویی نخواهد ماند، چه رسد به فردی مثل مسعود پزشکیان، که یک فرد بی دفاعی مقابل این سیطره بیش از پیش نیست، و تشکیلات و گروه آنچنانی هم به دنبال خود ندارد، او تنها وامدار 16 میلیون رای افرادی است که از سر ناچاری، تنها خواستند نقشه ایی را، در این شرایط نا امیدی، نقش بر آب کنند.
و این بر کسی پوشیده نبوده و نیست که در این شرایط دهشتناک، پزشکیان باید به سان رقص میان گرگ ها، از میان این همه دست انداز، چاله، دره و پرتگاه های عمیقِ ناشی از بحران های تل انبار شده، و سیطره ایی این چنینی، عبوری به سلامت و آبرومند را داشته باشد، اما مگر می شود؟! بارها به اهل شماتت گفته ام و می گویم، برای من که روشن بود، ما او را برای شهادت به این میدان نیرنگ و زور فرستادیم، و در این مسیر اگر عکسی آمد که دیدید با گرگی همکاسه است، اگر با گرگی جفت شد و عکسی جفتی با آنان دیدی، بر خود نهیب نزن و ناراحت مشو! او به واقع غرق در میان مافیایی است و... که بر گوشه گوشه این کشور سیطره یافته اند، و این نباید برای فردی که با الفبای سیستم فعلی آشنائیتی دارد، غیر منتظره باشد،
مثالی بگویم تا این شرایط روشن تر شود، در این سیستم کسی به سان شیخ کاظم صدیقی وجود دارد، که زمین و مایملک حوزه علمیه تحت ریاست خود را رسما، قانونا و محضری و با مهر اداره ثبت اسناد و املاک کشور، به نام خود و بستگانش منتقل می کند، و گرچه این امر از چشم هیچ ناظر و ارگان رسمی و قانونی در کشور به دور نیست، از سوی آنان اعتراضی هم صورت نمی گیرد، اما وقتی "سوتی" زده می شود مردم از این امر مطلع می شوند، و طرف دعوا بعد از هزار دروغ و دوز کلک، مجبور به پذیرش خطای خود می شود، و تشت رسوایی اش بر زمین می افتد، اما باز راست راست می گردد، هنوز نماز جمعه ی پایتخت را اقامه می کند، و همه و خود را توصیه به تقوا و نظم در امور می کند و... و بعد از این رسوایی آشکار که رسوایی آن دنیا را فرا گرفت، گردن فراز در مراسم تنفیذ همین رئیس جمهور، که با شعار زندگی و ریاست علی وار و حاکمیت عدالتش به میدان آمده، دعوت می شود و در بین بزرگان کشور می نشیند، و تلویزیون ملی نیز، حضورش را به رخ تمام معترضین به فسادِ آشکار یقه سفید ها، در این کشور و جهان می کشد، تا ببینند، عمق فساد سیستماتیک تا کجا می تواند وقیحانه بر روح و روان هر انسان پاک و پاکی طلبی پنجه بکشد و...
کیست که نداند، مسعود پزشکیان را اگر با سید محمد خاتمی، حسن روحانی، میر حسین موسوی مقایسه کنی، او تنها در اِشِل یکی از وزرای آنان است، حال آنکه هر چه پیش رفت، بعد از این بزرگواران نیز، این دایره مافیایی بسته تر، خالص تر، یکدست تر، قدرتمند تر، منسجم تر و... در دست "خودی" هایشان به انحصار بیشتر و عمیق تری در آمد، و پیشروی مافیای قدرت و ثروت در ارکان کشور، این روزها در اوج خود، و بی نظیر شده است،
و در زمانی که آن استوانه هایی عظیم از اصلاح طلبی و تحول خواهی چون آنان، با آن کارنامه های قطور در کار، مبارزه و جهادِ در این راه، در مقابل این چالش بزرگ کشور و انقلاب، کمر خم کرده اند، چگونه باید از مسعود پزشکیان انتظار معجزه داشت، از این روست که ما رای دهندگان به او، باید به صرف حضورش در این جایگاه خشنود باشیم، و بسنده کنیم، و در عین حال باید انتظار کشید که کار را شروع کند، و به مدد هزار فرصت که ممکن است صحنه کشور و جهان به او دهد، بر این قالی از هم پاشیده، شاید وصله ایی زند، و آنگاه در پایان دوره ریاست جمهوری اش، او را به متر عملکردش کشید، و دید که او، چند سانتیمتر، ره به سمت سعادت و یا شقاوت پیموده است، آنگاه بر او احسن گفت، یا به شماتتش نشست.
اینگونه بر او تاختن، پیش از حضورش در قدرت، و از استعفایش گفتن، پیش از تشکیل دولت، بر او خشمگین شدن و عنان سخن بریدن و... به دور از صبر و متانت است، هر چند منتقدین امروز او نیز، چون همه ما می دانند، ایران و ایرنیان در چه خطر قریب الوقوعی قرار دارند، و این تعجیل در نتیجه، توسط آنان نیز پر بیراه نیست، اما باید دندان بر جگر فشرد، و صبر اختیار کرد.
در حاکمیت ملوک الطوایفی، و کشوری که به موازیک های پاره پاره شده ایی تبدیلش کردند، که هر تکه اش را سهم خواهان سیاسی و اقتصادی، از آن خود کرده، فقرا هر روز فقیر تر، و اغنیایش هر روز غنی تر و... می شوند، و مافیا، حاکمیت های جزیره ایی خود را شکل داده، و آنرا تحکیم بخشیده، و زنجیره وار به هم متصل کرده اند، و به مرور صحنه را کاملا از آن خود کرده اند، و شرایط طوری شده است که همه می بینند که رئیس جمهور منتخب نیز، این روزها حتی عاجز از چینش همکاران، و وزرایی است که در این بحران شدید، باید او را همراهی کنند، و شرایط طوری رقم خورده، و کسانی را به او تحمیل کرده اند، که با شعارها و ماموریت این رئیس جمهور، هیچ تناسبی ندارند که هیچ، در جبهه مقابل آن هم قرار دارند و... فریاد وا اسفا از سر هر داننده ایی بر می خیزد، و این کاملا طبیعی است، اما باید صبر پیشه کرد، یادمان نرود، این تنها روزنه گشایی بیش نبود، و باید ایستاد و تحمل کرد تا شاید این روزنه گشایی به باز شدن روزنه هایی دیگر منجر شود.
می دانم! که باید به حال این فرزند صدیق و راستگوی اصلاحات گریست، که چنانش کرده اند، که نه در جمع یاران خود جایی داشته باشد، و اینک در میان دشمنانش غرق، و تنها بماند.
این نتیجه همان فساد سیستماتیکی است، که مردم را هر بار از رای خود پشیمان، ناامید و نادم می کند، و همه هشدارش را داده و می دهند، و همه می بینند و... چنین مافیایی وجود دارد که رئیس جمهوری با شعارهای برخاسته از نهج البلاغه (عدالت، پاکی، عمل بر اساس برافروختگی در مقابل ظلم و کجروی و...) به میدان می آید، و حتی نمی تواند در این سیستم چند لایه، از پیچیدگی تزویر، تیم کاریش را بچیند، این نشان می دهد که مافیا چنان بر شراشر این مملکت و مراکز قدرت آن، چنبره انداخته است، که او را مجبور به چیدن چنین کسانی برای کاری علی وار! می کند، که درست عکس او، و شعارهایش فکر و عمل کنند.
چه بخواهیم و چه نخواهیم، ایران کشور شیعه است و از فرهنگ و از تاریخ شیعه باید همواره مثال آورند، و آنان که به تاریخ شیعه آشنایند، می دانند که امام دوم شیعیان، به واسطه سیطره روزگار زر و زور و تزویری که در آن گرفتار آمده بود، با چه سپاه و فرماندهانی به مصاف با دشمن داخلی خود رفت و...، لذا چیزی عوض نشده است، اگر پزشکیان بر پیمان خود با رای دهندگانش بخواهد بماند، باید برای شهادت آماده باشد، چه باختن آبرو به سان امام دوم، یا جان و تن سپردن به مرگ، به سان امام سوم، یا سر در تله دشمن، بین دو دست از درد تیغ زهرآلود فشردن، به سان امام اول؛ این اقتضای کار و تلاش، در میانه ی جولانگاه گرگ هاست.
اما ما نیز باید مسئولیت کار خود را بپذیرم، پزشکیان را ما با رای خود بدین مسلخ دهشتناکِ بی آبرویی و یا شهادت فرستادیم، ما که رای دادیم، و برایش تبلیغ کردیم، حال به فرض اشتباه مان، نمی دانم او باید ما را حلال کند، که او را به چنین قمار رسوایی رهسپار کردیم، و یا ما باید او را حلال کنیم، که با ثبت نام خود، و کاندیداتوری اش، در این صحنه رسوا، ما را به طمع و هوسِ انسانیت، پاکی، درستی و... انداخت؟!
اما این را می دانم که حضور او با همه ی داغ هایی که به پیشانی و تنش خواهد خورد، بهتر از نبودش در چنین میدانی است، پس نه از رای خود پشیمانم، و نه از تلاشم برای بودنش در کرسی ریاست بر جمهور ایرانیان بیمناک. حتی اگر این ریاست، پوشالی، پوچ و... باشد.
و تو ای آقا مسعود پزشکیان! من به عهد خود با تو پایدارم، از رای خود به تو، هرگز پشیمان نیستم، چرا که معتقدم بهتر است سرهای ما مردم توسط دوستانی چون تو، پاکدست و درست، بریده و یا زیر دست و پای مافیای قدرت له شود، تا به دست خیانت پیشگان نابکاری که انقلاب و کشور را به انحرافی بزرگ دچار کردند.
ناکامیِ نابکاران در دست اندازی به تمامی ارکان قدرت، و تجمیع آن در دست این مافیای خطرناکِ برای آزادی، کرامت و حق تعیین سرنوشت ایرانیان، با هر درجه ایی، برای من شیرین است؛
حتی اگر در زیر سم اسبان تازه نعل زده شان، که مملو از کینه و نفرتی عمیق تر از گذشته است، که با رای این مردم، بر جان و تن شان افزون شده است، له شویم. بگذار در ناکامی، با خشم، بر این مردم و رای شان بتازند، تا بر کرسی های پیروزی رانتی شان تکیه زنند، و خوشحال و پیروزمند، در حق آرمان آزادیخواهی، و کرامت طلبی شهدا، و مبارزان راه آزادی خیانت کنند.
[1] - این ضرب المثل زمانی به کار میرود که شخصی با ادعای بسیار زیاد، کار بسیار عجیبی را که وعده داده، به ضعیفترین شکل ممکن انجام میدهد
این روزها اعتراضات گسترده ایی به تحدید و تهدید آزادی های مدنی، و عدم قدرت مردم بر اعمال تغییر و تحول در کشور، از یک سو، و اعتراض به وسعت قدرت حاکمیت و مشت های آهنین آن (گشت ارشاد و...) ، برای اعمال و تحمیل این محدودیت ها جاریست، که می رود تا عنوان "طولانی ترین اعتراضات تاریخ جمهوری اسلامی" را از آن خود کرده، چرا که ماه دوم استمرارش را عنقریب، پشت سر خواهد گذاشت،
سنگفرش خونین شده خیابان ها، دیوارهای شعار نویسی شده، که به تریبون این مردمِ معترضِ بدون رسانه، نماینده و تریبون تبدیل شده، دانشگاه ها، مدارس، کوچه های مملو از فریاد و...، همه و همه نشانگر گستردگی اعتراض، شمار معترضین، وسعت جغرافیایی اعتراضات، در میان تمام نحله های قومی، فکری و... در حاشیه و مرکز، که همه حکایت از یک تحول خواهی و تغییر طلبی وسیع دارند، که حتی دستگیری های پرشمار، گلوله های سربیِ افشان، و ساچمه ایی، پلاستیکی و جنگی، تهدید مقامات بلند پایه نظامی، امنیتی، سیاسی و... تا کنون نتوانسته است، آن را خاموش، و از حرکت باز بدارد، تو گویی این معترضین قصد ترک صحنه دادخواهی خود را، تا رسیدن به مقصود ندارند.
حتی دهانُ فکِ جمجمه های صدمه دیده از ضربات باتوم های سَختُ و متراکمِ سفتِ مشت های آهنین نیروهای ویژه ضد شورش نیز، ندای تغییر و تحول خواهیِ مظلومانه و مملو صدای حاکی از ضرب و جرح، را قطع نمی کند، و سلول های مملو از زندانی، زندان ها هم، آنان را به سکوت مبتلا نمی کند و باز این فریاد اعتراض است که همچنان از این لت و کوب شده ها، هم باز شنیده می شود، حال آنکه معترضین این روزها، که اکثرا از نوجوانان و جوانان این کشورند، و در واقع امیدهای این مردم، برای آینده ایی بهتر، که چنین در خیل عظیم، متاسفانه نماینده ایی در قوای سه گانه و حاکمیت و قدرتِ مستقر، نمی یابند، که از قضا نام ها و کلمات مقدس و ارزشمندی را نیز، بر خود نهاده، و آن واژه ها را نیز مبتذل، و از معنی تهی کرده اند.
اینان نام دولت و مجلس "جوان و انقلابی" را یدک می کشند! که از قضا در قدم اول، باید صدای مردم جوان و نوجوان پرشوری از این دست باشند، که زیر چرخ ها پوسیده و زنگ زده مسایل و مشکلاتِ تل انبار شده کشور، له شده اند، و خواست این مردمِ معترض را آنان باید در مجاری بالادستی کشور، پیگیری کنند، اما بر عکس، چنین قدرت نشینانی و...، این مردم به ستوه آمده را، عناصر دشمن و وابسته به خارج از کشور خطاب می کنند. جای تاسف و تاثر فراوان دارد، که به جای پیگری خواست آنان، در صدد نادیده انگاشتن، تخفیف و تحقیر آنان بر آمده، و سخن در این راه و مسیر، به زبان می رانند، که این واکنش انفعالی قدرت نشینان نیز، خود بنزینی بر این آتش افروخته، و عظیمِ دل چنین مردم عصیان زده ایی می شود.
مهمترین نماینده مردم ایران، در دل حاکمیت، یعنی همین مجلس نیم بند ساخته شده از تدابیر شورای نگهبان و...، که می توانست، در این ایام خطر، و دوره حساس اعتراضات، با مانور های بجا و در شان نمایندگی از این مردمِ پر جوش و خروش، پیگیر خواستِ معترضین و موکلین جوان و نوجوان معترض خود، از تریبون مجلس قانون گذاری باشد، و تا حدودی این اَنگِ نَنگِ "انتصابی" بودن را، از دامان خود، پاک کند، و نقش "عصاره فضائل ملت" را، بازی کرده نیز، بعد از مدت ها سکوت، واماندگی، انفعال، بی تحرکی و...، در یک حرکت نابخردانه، آب پاکی را روی دست موکلین معترضِ خود ریخت، و رسما از موکلان خود، اعلام برائت کرد، و در نقش وکیل الدوله، در یک اکثریت مثال زدنی، با 227 امضا، نامه ایی را تنظیم و انتشار دادند، که گرچه کسی از هویت امضا کنندگان این نامه ی مخوف مطلع نشد، اما اَشد مجازات را، برای موکلینِ جوان و نوجوانِ معترض خود، درخواست نمودند؟! تو گویی اینان نماینده ی دادستان انقلاب، در دادگاه، و در قوه قضاییه و یا در دادگاه های نظامی - قضایی اند! این در حالیست که در ابتدای نمایندگی قسم یاد کردند، و به این مردم تعهد دادند، که حافظ منافع، و پیگیر خواست آنان در دوره نمایندگی خود باشند!
این یک حقیقت مسلم است، که اگر نمایندگان مجلس و یا پارلمان یک کشور، خود وسیله تغییر و تحول شوند، و بار آن را بر دوش کشند، و نماینده ایی واقعی برای مردم خود باشند، و خواست های تغییر و تحول خواهانه ی مردم خود را، در زمان مناسب، و طبق منویات دل این مردم، ببینند، و پیگیر تحقق آن شوند، دیگر در آن کشور، مردم نیازی به این همه خسارت حضور، اعتراض، قربانی دادن، دستگیر شدن، زندان رفتن، به قتل رسیدن، جراحت های جسمی و روحی و... نخواهند داشت، و این ناخواستنی ها، با بهایی بسیار، بسیار کمتر، بر دوش نمایندگان آنان حمل خواهد شد، و معترضینِ بی نماینده، و در کل تمام مردم ایران، این مقدار، دچار خسارت و ضرر نمی شدند،
در یک روند درست و نرمال، این بار گران را، باید این بیش از دوصد نماینده تکیه زده بر کرسی های سبز مجلس به دوش می کشیدند، مثل نمایندگان اصیل و صادق این مردم، امثال دکتر محمد مصدق، سید حسن مدرس و... که بار سخت مبارزه پارلمانی و نمایندگی از طرف مردم مظلومِ خود را در برهه های حساس کشور، به دوش کشیدند، و در تاریخ مجلس و نظام پارلمانی ایران و جهان، تاریخ ساز و جاودانه شدند، و تاریخ نام آنان را همواره زنده و پاینده، و به نیکی یاد خواهد کرد، اما صد افسوس که مجلس نشینان امروز ما، گرچه بیشترشان را رزمندگان دوره جنگ هشت ساله! و وابستگان به سپاه پاسداران تشکیل می دهند! اما از بر عهده گرفتن این بار گران، به نمایندگی از مردم محروم خود، شانه خالی کردند، و راحتی و آسایش زندگی در آغوش حاکمیت و دنبال کردن همین وضع موجود را، به پیگیری خواست تحول و تغییر خواهان مردم معترض موکل خود ترجیح دادند، و اکنون ایرانیان بیشماری، از جمله هزاران خانواده ایرانی، که موکلان آنان در اقصی نقاط مختلف این کشورند، و در کل، تمام این مردمِ مظلوم، باید برای ده ها سال، خسارات، و تبعات این اعتراضات را، بر دوش خود کشیده، و زیر اثرات خشن و دردآور آن، کمر خم کنند، و نمایندگان قسم شکسته این مجلس، زین پس نزد خداوند، تاریخ و مردم ایران، سرافکنده خواهند بود.
اکنون این مردم مظلوم، علاوه بر غم از دست دادن عزیزان خود، از جمله ده ها کودک و دختر کم سن و سال جوان و نوجوان، زخم های روحی و جسمی، تبعات ده ها روز مبارزه و اعتراض، ویرانی های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی، سیاسی، دینی که بر خسارات های سابق دیگر، از جمله گرانی، بیکاری، ناامیدی، غارت و چپاول بیت المال، بی تدبیری ها، تحریم ها، کمبودها و... اضافه شده است، را باید حمل کنند، که این همه کاستی ها، در نبود نمایندگان واقعی و اصیلی است که در نبود آنان، این بار گران، بر تن نحیف این مردم مظلوم، علاوه، و بار و سوار می شود.
در سوی دیگرِ ماجرای غمناکِ نمایندگی از این مردمِ مظلوم، و کارکرد انتخابات و منتخب بودن برای نمایندگی از این مردم، و اقداماتی که باید چنین نمایندگانی در سطوح عالی کشور انجام دهند و...، "حجه الاسلامی" را می توان دید، که با رسیدن به پست "ریاست جمهوری، یک شبه به عناوینی همچون "آیت الله"! افزایش مقامِ معنوی و روحانی و جایگاهی، در بین رسانه های مدافع خود پیدا کرد!
او نیز که اکنون، عنوان رئیس "جمهور" ایرانیان! را یدک می کشد، بی توجه به آموزه های همان قرآنی که او، تمام عناوین معنوی، علمی، درسی، روحانی و جایگاهی اش را از آن اخذ و کسب کرده، و اکنون چنین بالا نشین شده است، بی توجه به آموزه های همان قرآن، که سعی دارد با خطاب قرار دادن تمام انسان ها، به عنوان "یا اَیهُا اِلانسان" به انسانِ "ما هُوَ اِنسان"، کرامت بخشیده، عزیزش دارد، و بدو حق اعطا نماید، و لایق خطاب خدایی اش بداند، و انسان و به خصوص مسلمانان را از دیدگاه های تخفیف گرایانه، به خود و موجودات خلق شده، دوری دهد، [1] تا آنجا که وقتی می خواهد برای بزرگیِ خلقتِ خود، و توانِ خلق کنندگی اش، و عظمتِ خدایی اش و... مثالی آورد، پیروان خود را بر جنبندگانی [2] ریز، از جمله حشراتی مثل همین مگس، پشه [3] و... دلالت می دهد، اما متاسفانه کسی که در جایگاه اسلام شناسِ رئیس "جمهورِ" قرار گرفته، در یک حرکت نابخردانه، در یک تریبون مهم، خطاب به دانشجویانی که، خود یک پای اصلی اعتراضات در کشورند، معترضین را "مگس" هایی می نامد که در "عرصه سیمرغ" وار او، مزاحمت ایجاد می کنند! [4]
اگرچه در چشم اسلام شناسانِ خالی از آموزه های اصیل و اخلاقی قرآن، همچون آقای ابراهیم رئیسی و پدرخانم عظیم الشان ایشان، و حاکم بلامنازعِ خراسانِ واجدِ غرور و بزرگی، جناب آقای احمد علم الهدی! معترضین همواره، خار و خفیف به نظر آمده، و خطاب شده اند، و آنان را بزغاله! و گوساله! و مگس! خطاب کرده اند، اما در چشم خداوندِ خلق کننده ی این مردم و این حیوانات، انسان ها، حتی منکرین خداوند، واجد کرامت و بزرگی اند، و حتی، همین مگسِ خفیف پنداشته شده، در نزد آقای رئیسی، که به معترضین نام می نهد، چنان بزرگ است، که آن را نشانه ایی از عظمت خِلقَت خود دانسته، و به رخ منکرینش می کشد،
این سیاستمدارِ سیاست ناخوانده، و رئیس، ریاست ناکرده، و اسلام شناس، از اسلام بیگانه، برای تخفیف، تحقیر و نادیده انگاشتنِ قدرت، شمار و وسعت موکلان معترضِ خود، و در واقع ولی نعمتانِ تمام مسئولین کشور، آنان که بر مصادر قدرت، تکیه ایی به گزاف زده اند، و عرصه قدرت خود را، "عرش خداوندی"، و "عرصه سیمرغ" می بینند، و بی تدبیری و انحراف از وظایف خود پیگیری خواست مردم خود را، به اوج رسانده اند، و در نافهمی تمام، واژه "مگس" و... را برای درخواست کنندگانِ حقوقِ خود، استفاده می کنند، و در یک نگاه نادیده انگارانه و تخفیف گرای، آنان را همچون مگسی دیده! که در عرصه قدرت آنان، مزاحمت ایجاد می کنند، تاسف انسان را بر می انگیزند
این در حالیست که در دیدگاه خدایِ این عالمِ دینیِ خالی از علوم دینی! مگس نشانه ی بزرگی خداوند است، تا آنجا که در آیه 73 سوره ی حج، خداوند هم همچون ابراهیم رئیسی، متهورانه و مستقیم، از "مگس" نام می برد، و برعکسِ رئیسی، این حشره را نشانه بزرگی و عظمت خود دیده، و آن را به رخ منکرین خود می کِشد، [5] اما رئیس "جمهورِ" اسلام ناشناس این کشور، بی توجه به چنین حقیقت بارزی در اندیشه اسلامی، و نگاه خداوندی، مگس را نشانه ی خفت و تخفیف و نادیده انگاری جمعی از موکلینی خود استفاده می کند که، برای عرصه قدرتش مزاحمت ایجاد می کنند، "که عِرض خود می برند و زحمت او می دارند!"، این تعبیر نابخرانه، خود بنزینِ آتشزای دیگریست، بر آتشِ دلِ آتشناکِ کسانی که، بر حضور او و دیگرِ متکبرانی از این دست، بر مصادر این کشورِ بزرگ و متمدن، معترضند،
خداوندی که اینان بدان مدعی اند، مثال بزرگی و عظمت خود را در خلق مورچه، شتر، زنبور و... می بیند، و چشم خدای این قرآن، از بزرگی خلقت این موجودات ریز و خفیف! چنان پر شده، و چنان افتخارآمیز به نظر آمده است، که خلقت آنان را مثال بزرگی و قدرت خداوندی خود می آورد، و اینان، در نادانی تمام، آن موجودات را مثال تخفیف و تحقیر مردم معترض، و یا برای کوچک شماری حریف خود به کار می برند؟! که در واقع این معترضین ولی نعمتِ آنانند، و آنان باید خدمتگذار این مردم معترض باشند!.
آقای رئیسی و امثالهم که مستکبرانه خود را سوار بر "عرصه سیمرغ" و "نمایندگی خدا بر زمین" و پادشاهی خود را "عرش خدایی"، تصور کرده، و قدرت خود را، نیم بند انگشتی کمتر از قدرت خداوند می انگارند، فراموش کرده اند که طبق آموزه ها و داستان های اسطوره ایی همین دینی که ایشان و طرفداران شان، مدعی "آیت الله" یی در آنند، همین پشه ی ناچیزِ در چشمِ چنین "آیت الله" هایی، جان نمرودِ مُسلط، مُستکبر و ظالم و مُتکبری را در اوج قدرت گرفته است، تا عبرت متکبرین و طغیان گران مستکبری از این دست، در طول تاریخ بشر باشد،
و یا موریانه ایی که قدرت وسیع و بلامنازع سلیمان را، نقش بر زمین می کند، در حالی که کسی را یارا، و جرات نزدیک شدن، به جسد سلیمان را هم نبود، تا از زنده و مرده بودنش با خبر شود، و در حالی که همه از شرایط مرگ و زندگی سلیمان بزرگ، در سوال و پرسش بودند، این موریانه ایی (از دید آقایان بی ارزش و خفیف و حقیر) بود، که با جویدن عصای سلیمان، به نامیرایی او مهر پایان زد و... و همه را از مرگ و رفتن سلیمان با خبر کرد، کسانی که از ابهت قدرت سلیمان، چنان آچمز بودند، که نمی توانستند به پیکره ی مرده ی سلیمان، حتی نزدیک شوند. این ها مثال هایی برای اهل تفکر است، اما کو تفکر و اندیشه؟!
"رئیسی" این تفکر منحرف؛ که خود را اینچنین در آن بالا دست ها تعریف می کنند، و عرصه قدرت خود را به سان "عرصه سیمرغ" و "عرش خداوندی" می بینند، که معترضینی به این تعداد و این وسعت، در آن، مگسانی مزاحم در نظر می آیند! باید بداند که ریاست جمهوری را باید، عرصه خدمتی برای "تشنگان خدمت" ببیند، خدمتُ خادمی به مردمان معترضی که، بسیاری از آنان در خیابان ها هستند، و اکثرا در خانه ها نظاره گر این هماوردی اند، و منتظرند خدمتگزارانی را ببیند که به شوق "خدمت" به این ولی نعمتانِ معترض، و نجیب خود، سر از پا نشناخته، و خود را خاکی و بی مقدار ببینند، نه متکبران مستکبری که عرصه ی قدرت ناداشته خود را، عرصه سیمرغ و عرش خداوندی می انگارند و می بینند!
[1] - تا آنجا که در قرآن نام 35 حیوان و حشره آمده است که برخی حتی یک سوره به نام آنان است از جمله زنبور عسل، عنکبوت، مورچه، فیل، گاو، اکثرا برای بیان افتخار و عظمت خداوند بوده است نه تحقیر و تخفیف آنان. که این حیوانات عبارتند از سلوى = بلدرچین (بقره آیه 57)، بَعوض = پشه (بقره آیه 26)، ذباب = مگس (حج آیه 73)، نحل = زنبور عسل (نحل آیه 68)، عنکبوت (عنکبوت آیه 41)، جراد = ملخ (اعراف آیه 133)، هدهد = شانه به سر (نمل آیه 27)، غراب = کلاغ (مائده آیه 31)، ابابیل = احتمالا پرستو (فیل آیه 3)، نمل = مورچه (نمل آیه 18)، فراش = پروانه (قارعه آیه 4)، قُمَّل = شپش (اعراف آیه 133)، قرده = میمون یا بوزینه (سوره بقره آیه 65)، بغال = استر و قاطر (سوره نحل آیه 8)، غنم، نعجه، ضأن و الْمَعْزِ = گوسفند و بز (آیات 143 و 146 سوره انعام و آیات 23 و 24 سوره ص)، ذئب = گرگ (یوسف آیات 13، 14 و 17)، بعیر و جَمَل = شتر (یوسف آیه 65 و اعراف آیه 40)، قَسْوَرَة = شیر (مدثّر آیه 51)، خَیْل و جیاد و صافنات = اسب (نحل،8 ؛ ص،51)، حَمِيرَ= الاغ (نحل آیه 8)، بقر = گاو (سوره بقره آیه ی 70)، عِجْل = (هود آیه 69)، حیّه = مار (سوره طه آیه ی 20)، ثُعبان = اژدها (اعراف آیه 107)، حمار و حمیر = اُلاغ (نحل آیه 8 و بقره آیه 259 ...) خنزیر = خوک (بقره آیه ی 173)، کَلْب = سگ (آیه ی 176 اعراف)، نون و حوت = ماهى (انبیاء،87 ؛ کهف،63)، ضفادع = قورباغه (اعراف آیه ی 133)، فیل سوره ی فیل آیه ی اول آورده شده است.
[2] - خداوند در آیاتی از سوره شوری و جاثیه بعد از اشاره به نشانه هاى خداوند در آفرينش آسمان ها و زمين و همچنين آفرينش انسان اشاره به خلقت تمامى جنبندگان كه در آسمان ها و زمين اند كرده و مى فرمايد: (و از آیات اوست آفرینش آسمان ها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر نموده)؛ «وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَابَّةٍ». و در حالی که عوام انسان، دیگرانی که درک درستی ندارند را به شتر تعبیر می کنند، بر خلاف آنان خدای همین قرآن، در آیه 17 سوره غاشیه به صورت يك استفهام توبيخى مى فرمايد: (آیا آنان به شتر نمى نگرند که چگونه آفریده شده است؟!)؛ «أَفَلا يَنْظُرُوْنَ اِلَى الأبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ». و یا دیگرانی که انسان ها را در نفهمی به چهارپایان تعبیر می کنند که بر عکس آنان، خداوندِ این قرآن در آیاتی از سوره مومنون و نحل ضمن اشاره به منافع مختلف چهار پايان براى انسان ها مى فرمايد: (و در آفرینش چهارپایان، براى شما [درس هاى] عبرتى است)؛ «وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً». و در آیات 71 تا 73 سوره یس با يك استفهام توبيخى مشركان و كافرانى كه راه را گم كرده، و خالق جهان را گذارده، به سوى بت ها رفته اند، مورد سرزنش قرار داده؛ و مى فرمايد: (آیا ندیدند که از آنچه با قدرت خود به عمل آورده ایم چهارپایانى براى آنان آفریدیم که آنان مالک آن هستند؟!)؛ «أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنَا لَهُم مِّمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينَا أَنْعَامًا فَهُمْ لَهَا مَالِكُونَ».
[3] - سوره بقره آیه 26 "و خدا را شرم و ملاحظه از آن نیست که به پشه و چیزی بزرگتر از آن مثل زند، پس آنهایی که به خدا ایمان آوردهاند میدانند که آن مثل حق است از جانب او، و اما آنهایی که کافرند میگویند: خدا را از این مثل چه مقصود است؟ گمراه میکند به آن مثل بسیاری را و هدایت میکند بسیاری را! و گمراه نمیکند به آن مگر فاسقان را." إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا ۚ فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ ۖ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًا ۘ يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا ۚ وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ
[4] - آقای ابراهیم رئیسی در مهرماه 1401 در مراسم افتتاحیه سال تحصیلی دانشگاه ها در دانشگاه زنانه الزهرای تهران حاضر شد و در حالی که بیرون از مراسم او، عده ایی از دانشجویان معترض همین دانشگاه شعار می دادند، و او باید در جمع آنان هم حاضر می شد و دست نوازش بر سر آنان هم می کشید، و از آنان دلجویی می کرد، در میان کف و تشویق طرفداران حاضر در این جلسه، معترضین را به مگس تشبیه کرد: «دشمنان تصور کردند که میتوانند در محیط دانشگاه به امیال پلید خود برسند، غافل از اینکه دانشجو و استاد ما بیدار است و آنقدر بصیرت دارد که اجازه نمیدهد دشمن در این رابطه کوچکترین حرکتی در جهت امیال خود کند، باید به او گفت که ای مگس! عرصه سیمرغ نه جولانگه توست، عرض خود میبری و زحمت ما میداری.»
[5] - قرآن در سوره حج آیه 73 این چنین نظر خداوند را به مگس بیان می دارد که "ای مردم (مشرک کافر) مثلی زده شده بدان گوش فرا دارید (تا حقیقت حال خود بدانید): آن بتهای جماد که به جای خدا (معبود خود) میخوانید هرگز بر خلقت مگسی هر چند همه اجتماع کنند قادر نیستند، و اگر مگس (ناتوان) چیزی از آنها بگیرد قدرت بر باز گرفتن آن ندارند، (بدانید که) طالب و مطلوب (یعنی بت و بتپرست یا عابد و معبود یا مگس و بتان) هر دو ناچیز و ناتوانند". يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ ۚ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ ۖ وَإِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ۚ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ


