انقلاب 57 پژواک بی صدا، اما محکم خواست مردم

01 بهمن 1397
Author :  
در آستانه سالگرد انقلابی 40 ساله

بهمن که از راه می رسد، ذهن انسان طغیان می کند و ما را به دوران خاطره انگیز انقلابی می برد که 40 سال پیش به پیروزی رسید، انقلابی که شرایط نابسامان و جامعه از ریل خارج شده اش انگار تمام شدنی نیست و این کشتی طوفان زده، قصد بازگشت به آرامش را ندارد، و همواره ما را در شرایط ویژه نگهداشته است.

 اما چه بخواهی و چه نخواهی باید باور کرد که یک ملت با همه عظمت خود از جای برخاست، و عامی و نخبه، اقتصاددان و سیاستمدار، نظامی و غیر نظامی و... یکصدا گفت که "این رژیم باید برود"، و ایستادند تا آنچه مد نظرشان بود، را به کرسی بنشانند.

 اما مهمترین مشکل رژیم گذشته به نظر می رسد استبداد فردی بود، که این تمامیت خواهی، حتی نخست وزیر برخواسته از همان سیستم، که در نهایت نخست وزیر شاه محسوب می شد، را هم نتوانست تحمل کند و دولت قانونی محمد مصدق را مثلث اراذل و اوباش نافهم عمله دست این و آن، استبداد و تمامیت خواهی، و دست های خارجی با یک غوغا و به هم ریختگی ساختگی، نابود کردند.

این مهمترین مشکل رژیم گذشته بود که نخواست آنچه مردم آرزوی آن را داشتند، به کرسی بنشیند، و حتی حرکت های قانونی و مسالمت آمیز مردمی که از صندوق های رای همین سیستم هم نشات می گرفت، را عقیم می کرد و همین عقیم کردن ها تمام آنچه او در توسعه کشور انجام داده بود، را از چشم مردم ایران انداخت و همه را نادیده گرفتند و رای خیابانی به خروج او از قدرت دادند، که او اگر صدای رای مردم در صندوق های انتخاباتی را می شنید، رای به خروج از قدرت در خیابان را نمی گرفت.

رژیم گذشته باید صدای بی صدا، اما محکم این مردم برای سهیم شدن در قدرت و حق تعیین سرنوشت را می شنید، باید می فهمید که دوران استبداد و حکومت فردی و طبقاتی گذشته است، و به یاد می آورد که این مردم یک بار در مشروطه بر خواست خود برای خروج از استبداد فردی پای فشرده اند، و اگر خیانت خیانتکاران، آنان را از دستیابی به این مهم باز نمی داشت، شاید مشروطه سلطنتی (مثل انگلستان، مالزی و...) تا سال ها دوام می یافت، آنها باید می فهمیدند که در دوره مصدق هم باز مردم بر نقش خواهی خود و نمایندگان شان پای فشردند، آنان باید می فهمیدند که این همه عقیم گذاشتن ها، و به تعویق انداختن ها، سیل بنیان کنی خواهد شد، که گذشت زمان بر انرژی متراکم آن خواهد افزود و خرابی را بیشتر خواهد کرد.

مستبدین باید بفهمند که ممکن است یک رژیم و یا سلطه حاکم، با سیاسی کاری، پشت هم اندازی، دوز و کلک، زبان بازی و... حواس مردم را از خواست شان پرت کند و یا حتی آنها را از این کار خود پشیمان کند، ولی باز این خواست روزی در فرصت مقتضی سر برخواهد آورد و... ولی انگار گوش ها به این حرف ها بدهکار نبود، و برعکس فضای رعب و وحشت را انتشار دادند، که اگر حرفی بزنی ساواک می شنود، و تو را به شکنجه گاه های مزدوران بی رحم خود خواهد برد و...

آنقدر در این روند پیش رفتند که حتی مردم روستاها هم در خانه های گلی خود، و یا خارج نشینان هم، گوش های ساواک را در پستوی خانه های ناامن خود حس می کردند، که به کمین سخن اعتراضی آنان نشسته اند، و...، اما فاتحان راهبرد "پیروزی بر اساس ایجاد رعب و وحشت" دیری نپایید که با موج مردمی مواجه شدند که فقط به رفتن آنان فکر می کردند و حتی کاری با این که چه بر خودشان، در آینده خواهد آمد، هم نداشتند.

و زیر این امنیت جهنمی بود که مردم ایران اقتصاد پویا و رو به رشد، تعدد صنایع، کارهای بزرگ در حال انجام و یا انجام شده و... همه و همه را فراموش کرده و پای نخواستن خود ماندند و همه عواقب حرکت خود را نادیده گرفتند، و نهضت به حق خود را تا بر اندازی کامل ادامه دادند، حتی بعضی ها از آنان می پرسیدند، خوب بعد از رفتن این رژیم چه خواهد شد، و آنها پاسخ می گفتند: ابتدا بگذار این ها بروند، بعد ببینیم چه خواهد شد و...

و انقلاب و انقلابیون بر این موج سوار شدند و ظرف چند ماه به حاکمیت 50 ساله پهلوی ها پایان دادند، و بساط آنان را برچیدند، و این شرایط را خود رژیم با ندانم کاری های خود، ایجاد کرد، و شاه به دیو تبدیل شد و مردم به دنبال فرشته ایی که از در خواهد آمد، نشستند و لذا وقتی امام در 12 بهمن قدم به خاک وطن گذاشت از تمام ایران به استقبالش شتافتند و یک استقبال کم نظیر را رقم زدند، و نطق او در بهشت زهرا بیانگر مانیفست آزادی خواهی ملتی بود، که در زبان رهبر از تبعید برگشته اش انعکاس می یافت. فلسفه سخنان این تجمع می تواند هنوز هم راهگشای راه مردمی باشد که آمدند تا کشور خود را آنطوری ببینند که می خواهند.

البته ناگفته نماند که این از خصوصیات ماست که گاهی شیفته انسانی می شویم و او را به اوج می رسانیم و وقتی او را هم نخواهیم، از هرچه دارد خلع کرده و می ستانیم و از اوج بی هیچ نگاهی به داشته هایش، به زیرش می کشیم، یادم هست آن روزهای بعد از پیروزی، شایعه شده بود که چهره امام خمینی را می توان در ماه دید، و شبی مهتابی ما هم در کنار اغلب مردم در آن زمان بیرون رفتیم تا تمثال مبارک ایشان را در ماه ببینیم، که البته چنین چیزی در ماه نبود، و چاله چوله های ماه تصویر هیچ انسانی را نشان نمی دهد، و من هم ندیدم، ولی دوستم سعی می کرد با سایه روشن های سطح ماه چشم و دهان و گونه ای و عمامه ایی تدارک ببیند، وجود چهره امام را در ماه اثبات کند.

از سوی دیگر ما بیماری گرایش به دریافت های بدون زحمت هم داریم، لذا وقتی امام وعده آب و برق مجانی و... را داد هیچ کس نگفت برای چه و با چه توجیهی کالایی باید در جامعه ایی به همه مجانی ارایه شود، ولی ما ایرانیان بیشتر از گوینده، مشتاق چنین کالاهای مفتی بودیم، و متاسفانه هنوز هم این خصلت تا حدودی در ما هست و با وعده یارانه ایی حاضریم رای خود را به سوی فردی گسیل کنیم، که کشور را به نابودی می برد، البته خوشبختانه در آخرین انتخابات ریاست جمهوری این مردم گول ارایه یارانه ی بیشتر را نخوردند، ولی تا درمان کامل این بیماری تاریخی، کلاه های زیادی سر ما خواهد رفت.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نظرات (0)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر