پرونده موشکی، هسته‌ای، و یا موضوع اسراییل، کدام قابل مذاکره است
مطلب ویژه
  •  

16 بهمن 1404
Author :  

باز مذاکره، اما اینبار تنها با امریکا، و نه با جهان! و برای بازداشتن این کشور مهاجم از حمله؛ کاری که با نادیده گرفتن این بازیگر بزرگ و بیمانندِ جهانی، ایران را برای سال‌ها گرفتار، و به مخاطره انداختند، و بدنبال آن، دست به دامن کسانی شدند که در برابر امریکا عدد قابلی نبوده و نیستند. روزگاری با حضور اهل تجربه، اندیشه، عقل و تدبیر در صحنه کشور، ایران طرف سخن جهانیان بود، تا سازوکاری بیابند که ایران را به روند جهانی باز گردانند، و به کشوری عادی، در بین بازیگران گوناگون آن، دگرگون سازند، نه کشوری که جهان از سوی او احساس تهدید و خطر کند؛

و "برجام" پیامد مذاکره‌ایی از این دست، با نمایندگان جهان بود، از غرب تا شرق، سخت و توانفرسا، اما با موفقیت توسط فرزندان این مردم انجام شد؛ و نتایج این آوردگاه دیپلماسی بزرگ، مورد اقبال همه قرار گرفت، قلب صلح دوستان دنیا را شاد کرد، جنگ خواهان را از جنگ افروزی ناامید نمود، چراکه همه به توافق رسیدند که ج.ا.ایران در کلوپ‌ جهانی بماند، و به جهانیان در روند ساخت این دنیا کمک کند.

توافق برجام، پیروزی میانه‌روی بر تندروی (چه در داخل، و چه در خارج) بود، پیروزی دیپلماسی بر جنگ و... اما برجام نتوانست روند پیشروی تندروها در داخل را کُند و یا محدود نماید، چرا که بر آوردن آن در مراکز قدرت، یک تصمیم از پیش گرفته شده بود، و پروژه چند دهه‌ایی مبارزه با میانه‌روها و میانه‌روی در داخل ایران، به اینان سپرده شده بود، و این نبرد همچنان در جریان بود. برهم خوردن تعادل جناح‌های میانه‌رو در خارج از ایران (امریکا، اروپا و آسیا)، جهان را نیز، به سان ایران، دچار راستگرایان کرد، کسانیکه برآیند وجودشان در قدرت، خسارت محض برای جهان و آدمیان، و برهم زننده حقوق شهروندی، عدالت، صلح، انسانیت، اخلاق، هنجارها، ساختارها، مصلحت جهانی و فرمانروایی قانون است.

در ایران احمدی نژادیسم، نخستین وزنه‌ سنگینی بود، که برای برهم زدن تعادل میانه‌روی ایران و ایرانیان به میدان آورده شد، و او و دولت خسارتبارش را، برغم اعتراضات بزرگ و بیمانند "جنبش سبز"، به مردم ایران تحمیل کردند، تا به وسیله چنین عنصر مشکوک و ناپایداری، میانه‌روی را در کشور، به نابودی برند، و با او و دولتِ همراهش، پروژه یکدست‌سازی را در کشور به نفع راستگرایان پیش برند، اما چیزی که حاصل شد، فساد فراگیری بود که کشور را فرا گرفت، و در هم ریختگی که سامان کشور را به هم پیچید و...

او که پایه رفتار و عقیده خود را بر اندیشه‌ایی دیکتاتورپرور، ضدانسانی، خفقان‌سازِ و ویرانگر بسیار خطرناکی (برای ایران و جهان) نهاد، که مبتنی بر تئوری تکصدایی، مهدویتِ خاص، و ولایت فقیه مبتنی بر پایه اندیشه مصباحیسم گذاشته بود، تا ایران و ایرانیان را به دام تندروی ویرانگری انداخته، که تمام روزنه‌هایی که به نفع مردم در ساختار و قانون بود را، ببندند، صلح را به مسخرگی گرفته، جنگ را تئوریزه، و همواره تا ظهور منجی خود جاری و با دوام سازند، قانون را ذیل افراد و ساختارها قرار دهند، دمکراسی را به نمایشی مضحک و زینت المُلوک تبدیل کنند، همبودگاه متکثر ایران را، به جایی یکدست، یکصدا، گوش به فرمان، بله قربانگو، با نظامی تکحزبی، متمرکز و... دگرگون سازند. 

و همین کادرهای معتقد به این اندیشه‌، که طی سه دهه گذشته، با این دولت، و پیش از او، به طور بیسابقه‌ایی در ارکان کشور نفوذ داده شدند، برجام را حتی بعد از پیروزی، و به بار نشستن، در حالی که امید به ساختِ ایرانی آباد و آینده‌ایی روشن‌تر را برای ایرانیان زنده کرده بود، و کشور پر و بال گرفته، تا جهشی به سمت رفاه، امنیت، توسعه، ثبات، پیشرفت و... به راه اندازد، اما اسیر یک تاکتیک خبیثانه و نابخردانه کرده، برجام را بی اثر کردند،

به این صورت که، با رمز حذف امریکا از فرایند پسابرجام، و دوری آن قدرت مهم بین المللی از آثار قرارداد برجام، ممنوعیت ورود امریکایی‌ها به صنعت و انرژی ایران را بهانه کرده، و با این راهبرد، میخ نابودی بر تابوت این دیپلماسی موفق، و البته بر بدن تنش‌زده ایران کوبیدند، و بدنبال آن نیز، از شانس این بدسگالانِ بدخواهِ ایران، ترامپیسم هم از راه رسید، و به کمک فرصت‌سوزان داخلیِ از این دست آمد، و او نیز با خروج یکطرفه از قرارداد برجام، کار تندروهای داخلی را تکمیل کرد، تا برجامی بیفرجام رقم خورده، تلاش صلح طلبان بی اثر گردد.

دلسوزان کشور، و آنان که برایش زحمت کشیده و نابودی‌اش را بر نمی‌تافتند، از پای ننشستند، و دوباره برای احیای برجام، و وارد کردن این موثرترین عنصر دخیل در فرایند جهانی و از جمله قرارداد برجام، یعنی امریکا، مذاکرات را از نو آغاز کردند، فرصت پیروزی و رهبری جو بایدن در مقام ریاست جمهوری امریکا، دوباره شرایط را برای باز گرداندن آب رفته به جوی، فراهم کرد، اما با روی کار آمدن دولت سفارشی و یکدست سازِ ابراهیم رئیسی، امضای این توافق آماده به امضا، به دولت تازه کار و بی تجربه او واگذار شد! تا در این دولت ناکام، ناکارآمد، متوهم و خسارتبار پیگیری و امضا شود!

دولتی که متاسفانه، خود ادامه احمدی نژادیسم بود، و این نابخردان، فرصت را از کشور گرفتند، و آنقدر امضای توافق جدید را کش دادند، تا دوره ریاست جو بایدن نیز با شکست پایان یابد، و دوباره باز به ترامپ برسند، که همیار آنان در کُشتن صلحِ ناشی از این توافق بود؛ راهبران این روند ویرانگر، گویا می‌دانستند که با آمدن ترامپ شرایط کشور وارد دوره سختی خواهد شد، و دانسته کار را به این مسیر وقت کشی و فرصت سوزی کشیدند تا شیرازه کشور و جهان از همه نظر از هم بپاشد، و در بلبشوی این درهم ریختگی، خون‌ها جاری شود، ظلم‌ها شود، زندگی ها متلاشی گردد، سامان ها بر هم ریزد و... و به زعم آنان راه برای ظهور امام موعودشان، در شرایط فقر، فلاکت، بی سامانی، خونریزی و... در ایران و منطقه، و بلکه جهان، فراهم آید! این همان اندیشه ناپاک انجمن حجتیه است که در مصباحیسم، احمدی نژادیسم، جبهه پایداری و از این دست تندروهای راستگرا دنبال می‌شود، بالا گرفتن ظلم و ویرانی در بین بشر، برای فراهم شدن شرایط ظهور منجی!

اکنون کاشته‌های آن دست‌های خبیث را، ایران و ایرانیان، و هر که با اینان همراه بوده و هستند، در داخل و خارج، درو می‌کنند، آنانکه فرصت ریاست جمهوری مسعود پزشکیان را نیز به نابودی کشیدند، و با عوارضِ عملیات مشکوک و تله‌وار هفت اکتبر 2023 خود، به پیشواز دولت او رفتند، تا شرایط ناکامی پزشکیان را نیز فراهم نمایند، تا این آخرین حرکت مردم ایران برای اصلاح امور نیز، ابتر و ناکام بماند، و همین هم شد، اسماعیل هنیئه (رهبر حماس)، که به عنوان میهمان ویژه مراسم آغاز به کار این رئیس جمهور در ایران حاضر شده بود، در یک عملیات مشکوک، در قلب مراکز امنیتی کشورمان ترور شد، تا آغاز به کار این رئیس جمهوری که از صلح و گفتگو با غرب سخن می‌گفت، و حامل امیدِ رای دهندگان به خود برای راه گشایی بود، و برای بازسازی ویرانه احمدی نژادیسم و دولتِ فرصت سوز و ویرانگر رئیسی آمده بود نیز، با ترور و ناامنی و رسوایی خوش آمد گفته شود، و اینگونه بود که این فرصت نیز از ایرانیان در پیچ و خم این حوادث دلخراش و رسوا سلب گردید، و شعارها و قول‌های انتخاباتی او نیز به هیچ انگاشته، و بر زمین ماند، تا جوانه‌های امید به تغییر در دل ایرانیان بمیرند، که اصلاحی در این کشور نخواهد بود و نخواهد شد، و هیچ قولی از سوی منتخبین این مردم، به هدف اجابت نخواهد رسید!

اما خود کرده را تدبیر نیست، اکنون همان‌ها، که دنیا را برای ظهور امام زمان خود بر هم می‌ریزند، مجبورند با عنصر راستگرای افراطی، فاشیست، قانون و هنجار شکنی و... به نام دونالد ترامپ مذاکره کرده، حقوق ایران و ایرانیان را حفظ نمایند، و خود را از حمله او در امان دارند، تا در پیشگاه تاریخ، بیش از این رسوا نباشند، و در این میان، از این مردم به ستوه آمده‌ نیز، سخنانی از سر خشم و لجبازی، در واکنش به چنین نابخردی‌هایی به زبان می‌آید، که درد را تا انتهای مویرگ‌های انسان‌ِ وطن پرست و صلح جو می‌دواند، البته این واکنش مردمی قابل درک است، چرا که با کسانی در داخل کشور خود مواجهند که به هیچ صراط مستقیمی تن نمی‌دهند، و از پرداخت حقوق آنان، همواره طفره رفته، و خودداری می‌کنند، و این مردم را به روزی نشانده‌اند که گروهی از آنان، منجی و امام زمان خود را، همان دونالد ترامپ ببینند! ترامپ نجات بخش؟!

نباید هم تعجب کرد، از بس این مردم با کسانی مواجه شدند، که از این کوه سرازیر شدند، و به عنوان منجی از این مردم رای گرفتند، تا نماینده نجاتبخش آنان در این سیطره مافیایی، و از این شرایط، و کج کرداری‌ها باشند، و البته هر بار نتوانستند پنجه در پنجه تشکیلات تنیده و عنکبوتی قدرت در اندازند، و به زودی در دام آن گرفتار شده، خوار و ذلیل و بلکه گاه رسوا، کرسی‌های خدمت را ترک کردند. در چنین شرایطی است که اکنون کسانی را می‌ببینیم، که حتی دونالد ترامپ، که برای منافع امریکا، و نه حتی برای منافع جهان و غرب، وارد میدان شده است را، منجی خود می‌بینند، و از او تقاضای دادخواهی می‌کنند و...!

از این فرایند دردناک و قصه تاسفبار شرایط مردم، کشور و انقلاب که عبور کنیم، باید گفت اگر تندروهای (داخلی و خارجی) بر باد دهنده حاصل کارِ اهلِ اندیشه، صلح و دلسوز به امر ایران، اجازه دهند، و کشور دوباره در حین مذاکره با امریکایی‌ها، همچون آنچه در جنگ 12 روزه اتفاق افتاد، دچار حمله و بمباران نشود، قرار است جمعه (17 بهمن 1404، 6 فوریه 2026)، وزیر خارجه کشورمان، با نماینده ویژه رئیس جمهور امریکا (استیو ویتکاف) مذاکره کند، پیش مذاکرات رسانه‌ایی شده‌ی سران و دست اندرکاران دو کشور، از سه موضوع مذاکراتی و مناقشه برانگیز بین در این مذاکرات خبر می‌دهند، توان موشکی، توان هسته‌ای و دیگری مشکل روابط ایران و اسراییل.

چنانچه تصمیم‌ساز چنین مذاکره‌ایی بودم، هرگز به نماینده ایران در این مذاکرات، اختیار گفتگو روی پرونده توان هسته‌ای و موشکی را نمی‌دادم، از آن سو، دست او را در بحث روابط ایران و اسراییل، بعنوان یک موضوع ایدئولوژیک که موجب تفرقه و شکاف ژرفی بین ایرانیان شده است را، باز می‌گذاشتم، تا روی آن بلغزد، و مانور دهد و توافق کند؛

موضوعی چنان اختلافی و تفرقه افکن در بین ایرانیان که، کار را به جایی رسانده که همین الان ایرانیان زیادی پرچم اسراییل را در اجتماعات اعتراضی خود برافراشته، و در شعارهای خود مدت‌هاست که روی آن مانور می‌روند، و به این حجم سرمایه‌گذاری روی دشمنی با اسراییل و غرب معترضند، و در همان حال ایرانیان دیگری نیز در این سو، این پرچم را به نشانه اعتراض به بود و باشش، به آتش کشیده، و زیر پای می‌نهند و..،

و این پرونده مناقشه برانگیز در بین ایرانیان، می‌تواند موضوعی قابل مذاکره با نماینده امریکا بوده، و جناب دکتر عباس عراقچی، پیرامون آن با امریکایی‌ها به توافق برسد، و توانِ ملیِ موشکی و هسته‌ای کشور را حفظ نماید. موضوعی که انتظار می‌رود با حل نسبی آن، ریشه بسیاری از دشمنی‌ها، گرفتاری‌ها، جنگ‌ها، ناامنی‌ها و موانع توسعه ایران برداشته شود، و حساسیت‌ از کشورمان کاهش یابد، و راه کشور به سوی پیشرفت و ثبات باز شود.

تهران - پنج شنبه 16 بهمن ماه 1404 برابر با  5 فوریه 2026

کاریکاتور نشریه امریکایی پیرامون همآوردی‌های جاری بین ایران و امریکا

و سرنوشت پرنده صلح جهانی در میان این فشارها که له شده است

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (1)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

اولتیماتوم‌ ترامپی: غرب یا ویرانی
موضوع هسته ای ایران و یا دمکراتیک سازی جمهوری اسلامی از سوی ترامپ، در بسیاری موارد تنها یک"پوشش حقوقی-سیاسی" برای اهدافی کلان تر است.
در واقع جنگ احتمالی یا توافق بزرگ با تهران، یک هدف واحد مشترک دارند: پایان بخشیدن به دوران همکاری ایران-چین. چرا؟
از دیدگاه کاخ سفید، ایران نه فقط بازیگر بزرگ‌ منطقه ای است، بلکه منبع ارزان انرژی و در عین حال هاب لجستیکی در آسیای باختری می باشد. فشار- تهدید ترامپ ۲ بر ایران، بخشی از پازل کلان جنگ سرد جدید با پکن است. می خواهم بگویم مساله محوری در مسقط، نه "گریز هسته ای"، که گسست استراتژیک مناسبات تهران-پکن است. چگونه؟
ترامپ ۲ نشان داده که هرگاه یک منطقه جغرافیایی حساس بخواهد به حیاط خلوت چین-روسیه تبدیل شود، سیاست تغییر رفتار اجباری یا محروم سازی در پیش خواهد گرفت؛ بنگرید به رفتار ترامپ در مورد پاناما، ونزوئلا و سوریه.
بر این بنیاد،‌ روشن است که هدف ترامپ آن است که ابران‌ را از شریک استراتژیک چین، به یک بازیگر منزوی یا پیوسته به غرب تبدیل کند؛ تا زنجیره تامین‌انرژی و جاده ابریسم جدید(BRI) چین را در این نقطه قطع نماید.
پیشنهادهای امریکا در مسقط و استقبال از رویکرد ایران، در واقع "خرید وفاداری" از راه "بیطرف سازی" ایران است.
قصد واشنگتن آن است که به تهران بفهماند که هزینه همکاری با چین، بسیار فراتر از سود آن خواهد بود.
در عین حال، ترامپ آگاه است که بدون قطع شریان مالی پکن-تهران، فشار حداکثری شکست می خورد. به همین دلیل تهدیدهای جنگی، پیش از آن که در جهت نابودسازی سانتریفیوژهای قبلا منهدم شده و فروپاشیده  شده باشد، برای امنیت زدایی از سرمایه گذاری چین در ایران است. بدین ترتیب کاخ سفید می خواهد به پکن برساند که ایران دیگر منطقه امن برای تامین انرژی و نفوذ سیاسی آنها نیست.
خب به این ترتیب، پذیرش خواسته های آمریکا در مسقط، به معنای پشت کردن به چین و ایضا روسیه خواهد بود. برای یدالله کریمی پور محرز است که چنان چه تهران باز هم‌ به سمت چین غش کند، ترامپ‌ سراغ گزینه جراحی می رود؛ عملی که زیرساخت هایی را که قرار است در خدمت اقتصاد چین باشد، ناکارآمد خواهد ساخت.


انزوا یا ادغام؛ نتایج رویارویی با‌ آمریکا
​آن چه در مسقط گذشت، دست‌کم از نگاه کاخ سفید، صرفاً چانه‌زنی بر سر شمار سانتریفیوژها و پیچ و‌مهره های آنها نبود؛ بلکه در ماهیت خود، یک اولتیماتوم‌ ژئوپلینیک به‌ شمار می‌رفت. ترامپ با سیاست "چماق و هویج"، در پی گسستن پیوند ساختاری اقتصاد ایران با بقای استراتژیک چین است؛ هدفی که یا با ترغیب و تشویق حاصل می‌شود و یا با جراحی نظامی.
​به باور من، جراحی احتمالی زیرساخت‌های ایران توسط ارتش آمریکا، نه یک اقدام تلافی‌جویانه مرسوم، که یک تخریب مهندسی شده خواهد بود. هدفی که فراتر از حوزه نظامی، خارج کردن ایران از چرخه انتفاعِ استراتژی کلان چین را دنبال می‌کند. اکنون تهران بر سر یک دوراهی سرنوشت‌ ساز ایستاده است: تبدیل شدن به جزیره‌ای منزوی در دل جاده ابریشم، یا پذیرش نقشی نوین در نظم مدنظر ترامپ. مسیری که به هر روی، در هر دو سو، به یک مقصد ختم می‌شود: پایان استراتژی نگاه به شرق.


قمار ترامپ برای خفگی چین
​​نیکسون در دهه هفتاد میلادی برای مهار اتحاد جماهیر شوروی به چین نزدیک شد؛ ولی امروز ترامپ در پی اجرای استراتژی "نیکسون‌‌ معکوس" است. او می‌کوشد با اعطای امتیاز در پرونده اوکراین، مسکو را از مدار پکن خارج کند.
​در مذاکرات سه‌جانبه اخیر در ابوظبی میان آمریکا، روسیه و اوکراین، کاخ سفید آشکارا در پی پایانی سریع برای بحران اروپا بود. منطق ترامپ روشن است: او نمی‌خواهد توان استراتژیک آمریکا در جنگی مستهلک شود که خروجیِ ناگزیر آن، وابستگی مطلق روسیه به بازار و فناوری چین باشد. این تغییر رویکرد در سند استراتژی دفاع ملی ۲۰۲۶ پنتاگون نیز بازتاب یافته است؛ جایی که روسیه دیگر به عنوان "تهدید موجودیتی اصلی" تعریف نمی‌شود.
​در واقع، کانون توجه استراتژیک واشینگتن به اقیانوس آرام و مهار چین شیفت پیدا کرده است. ترامپ آماده است هزینه صلح در اروپا را بپردازد تا تمرکز نظامی-امنیتی خود را به شرق آسیا منتقل کند. هدف نهایی کاخ سفید از عادی‌سازی نسبی با مسکو، تحت فشار گذاشتن چین در حوزه انرژی و عقبه استراتژیک است؛ چرا که خروج روسیه از بلوک پکن، بزرگ‌ترین تأمین‌کننده انرژی مطمئنِ چین را از دسترس این کشور خارج می‌کند.
​به‌طور خلاصه، دکترین جدید ترامپ بر دو پایه استوار است: ایزوله کردن ایران و جذب روسیه.
واشینگتن در پی آن است که چین را در میانه این دو قیچی قرار دهد؛ یعنی پکن را هم‌زمان از "هاب لجستیکی ایران" و "مخزن انرژی روسیه" محروم کرده و عملاً اژدها را در موقعیت خفگی قرار دهد.

مذاکرات بی نتیجه؛ بن بست استراتژیک
​مذاکرات ایران و آمریکا به دلیل تضاد ماهوی در تعریف «امنیت»، با بن‌بستی جدی روبروست. واشینگتن امنیت منطقه را در گرو زدایش توانمندی‌های نامتقارن ایران (موشکی و منطقه‌ای) می‌بیند؛ در حالی که تهران این ابزارها را «بازدارندگی استراتژیک» در محیطی آشوب‌زده دانسته و واگذاری آن‌ها را به‌منزله «خودخلع‌سلاحی» قلمداد می‌کند.
​افزون‌ بر این، نبود «تعهد معتبر» پس از خروج ۲۰۱۸ آمریکا از برجام، تهران را بر آن داشته تا جهت موازنه قدرت، بر حفظ اهرم‌های میدانی (ذخایر اورانیوم و توان موشکی) پافشاری کند. با فرض پایداری طرفین بر مواضع حداکثری، دو سناریو محتمل است: فرسایش مدیریت‌شده همراه با تشدید تحریم‌ها، یا تشدید تنش کنترل‌ناپذیر.
تا زمانی که هزینه‌ی «عدم توافق» از هزینه «امتیاز دادن» فراتر نرود، دیپلماسی عقیم خواهد ماند.


چرا آمریکا امروز آماده حمله نیست؟
​برخلاف گمانه‌زنی‌های تقلیل‌گرایانه، ایالات متحده، دستکم‌ تا امروز(۸ فوریه) فاقد پیش‌شرط‌های لازم برای دستیابی به یک پیروزی قاطع در جنگ احتمالی با جمهوری اسلامی ایران است. چرا؟!
​۱- ​ذخایر موشک‌های رهگیر سیستم‌های THAAD و Patriot برای مقابله با واکنش موشکی اشباع کننده ایران بس نیستند. در یک نبرد با شدت بالا، نرخ مصرف موشک‌های پدافندی بسیار فراتر از توان بازآماد لجستیکی است. این «نقطه ضعف پدافندی»، عملاً پوشش هوایی پایگاه‌های منطقه‌ای را در یک جنگ فرسایشی به خطر می‌اندازد. به این نقطه ضعف، بحران‌ تبادل گفته می شود؛
۲- ​توپوگرافی رشته‌کوه‌های زاگرس و البرز در ترکیب با تاسیسات سخت شدنی و شهرهای موشکی در اعماق زمین، مانع نابودی توان ضربه دوم ایران می‌شود. در اینجا جغرافیا به عنوان یک «افزاینده قدرت» عمل کرده و دفاع ایران را از حالت کلاسیک به دفاع نایکنواخت و غیر متمرکز تغییر داده است. این ویژگی همان مزیت ژئومورفولوژیک و دفاع موزاییکی است؛
۳- ​بر پایه دکترین‌های کلاسیک، عبور از فاز هوایی به فاز تثبیت، نیازمند اعزام دستکم ۲۵۰ هزار نیروی عملیاتی است. در حال حاضر، هیچ نشانه‌ای از تجمع نیرو یا آمادگی زنجیره تأمین لجستیک برای چنین حجم بزرگی از عملیات زمینی دیده نمی‌شود. بدون این آمادگی، هرگونه اقدام نظامی صرفاً «تکِ محدود» خواهد بود، نه یک جنگ سرنوشت‌ساز. در واقع آمریکا برای دستیابی به پیروزی قاطع تا امروز، دارای نقیصه لجستیکی برای جنگ متعارف تمام عیار است؛
۴- ​چیدمان کنونی دارایی‌های نظامی آمریکا (مانند گروه‌های ضربت ناو هواپیمابر)، بیش از آنکه برای تهاجم طراحی شده باشد، دارای ماهیت نمایس قدرت برای بازدارندگی است. در واقع پایگاه‌های ثابت آمریکا در منطقه عملاً به «اهداف ثابت» تبدیل شده‌اند که این امر، پنتاگون را در یک تله استراتژیک گرفتار کرده است.
​لب کلام
هرچند آمریکا در «قدرت سخت» برتری دارد، ولی به دلیل عدم قطعیت در استراتژی خروج و ریسک بالای تلافی‌جویی نامتقارن، تا امروز دچار گونه ای فلج استراتژیک شده است.


آخر هفته سرنوشت ساز
پس فردا چهارشنبه، بی بی طی سفری اورژانسی برای دیدار با ترامپ عازم واشینگتن است. او در پی آن است که با هر ابزاری چوب لای چرخ توافق احتمالی ایران- آمریکا بگذارد. نتانیاهو نگران دستیابی طرفین به توافق محدود هسته ای است. این در حالی است که اسرائیل خواسته های ششگانه ای از ایران دارد:
۱-صفر شدن کامل غنی سازی؛
۲- خروج همه ذخایر اورانیوم از ایران؛
۳-محدودیت برد موشک های ایران به زیر ۳۰۰ کیلومتر؛
۴-برچیده شدن‌ کامل شبکه نیروهای نیابتی (محور مقاومت)؛
۵-دسترسی هر زمان و هر مکان بازرسان انرژی اتمی به مراکز نظامی بدون اطلاع قبلی؛
۶-توقف کامل توسعه فنآوری ماهواره بر(SLV).
بی بی آگاه است که شروط ششگانه اش تعجزی(ناتوان سازی) هستند؛ که بعید است جمهوری اسلامی  زیر بار آنها برود. این در حالی است که ترامپ در پی دستیابی به توافقی سریع(QUICK WIN) است که سایه جنگ را از منطقه دور کند و بهای انرژی را ثبات ببخشد. ولی از دیدگاه بی بی، رسیدن به توافقی سریع لزوما توافق خوبی نبوده و به ایران‌ از طریق لغو تحریم ها، اجازه بازسازی زیر ساخت ها را خواهد دهد.
اهرم فشار نتانیاهو برای وادار کردن ترامپ به قبول خواسته هایش، لاب های حامی اسرائیل و جمهوری خواهان تند رو هستند. بنابراین چنان‌ چه بی بی با توافق آشکارا مخالفت کند، هزینه سیاسی سنگینی برای ترامپ‌ در داخل واشینگتن ایجاد می کند.
آیا ترامپ با روحیه ی اول آمریکا، حاضر است به خاطر ملاحظات نتانیاهو، فرصت توافق تاریخی با ایران را از دست بدهد؟
یدالله_کریمی_پور

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در انقلاب، هرجُ و مرج و انقلابی گ...
اشغال سفارت؛ پرونده‌ی محبوب سیاستمداران آمریکایی مبارزه‌ی احمدی نژادی؛ پرونده‌ی محبوب سیاستمداران صه...
اولتیماتوم‌ ترامپی: غرب یا ویرانی موضوع هسته ای ایران و یا دمکراتیک سازی جمهوری اسلامی از سوی ترامپ،...