کشتی‌ایی که کاش به بزرگی و وسعت انسان و انسانیت بود
  •  

04 آبان 1404
Author :  
ایدئولوژی مرگ

خدایی آسمانی و والا را فرو کشیده، هبوط داده، زمینی‌اش کرده، و به سوی نابودیش بردیم؛ نتوانستیم بفهمیم که، انسان کجا، و خداوند کجا؟! دو جایگاه، و جهانی کاملا متفاوت؛ و کاش خدا را در آسمان‌ها به خود وا می‌نهادیم، و آبرویش را با احکام و اعمال خود به حراج نمی‌گذاشتیم، تا بدون خدشه‌ایی به دامن کبریایی‌اش، تنها در دل انسان‌هایی بدرخشد، که او را در دل‌های خود جسته، شناخته و با او نرد عشق می‌بازند،

کاش خدا را در بازار ثروت و قدرت هرگز وارد نمی‌کردیم، و این بازار مکاره، تنها به انسان‌ها و قوانین انسانی آنان سپرده می‌شد، تا فارغ از نوع اعتقادشان، با شایستگی خود، بر این دو ام الفساد جهانِ انسانی لگام زنند، و کسی به نمایندگی از خداوند در این بازار بلبشو، حجره نمی‌گشود، تا سهم خداوند بستاند، و یا با دخالت امر الهی در اعمال و احکام، دیگر انسان‌های مومن را دچار "این همانی" بین خداوند و مدعیان جانشینی‌اش در این بازار نمی‌کرد، و انسان‌ها را از خداوند نیز گریزان نکرده، و ما انسان‌ها، در وسعت انسانی خود، مطابق با رشد فکری، توسعه اندیشه بشری خود، حکم می‌دادیم، و حکم می‌راندیم، و خسارت عمل و احکام‌مان به خودمان باز می‌گشت، و خداوند از خسارتِ آن به دور می‌ماند.

وقتی به جایگاه خداوند در برابر دیگر موجودات می‌نگرم، به نظر می‌رسد که چه مقایسه‌ی نابجایی، و این همانی نابخردانه‌ و به دور از فرزانگی خواهد بود، که مخلوق را، بر جایگاه خالق نشانده، تا به نام او حکم کند؛ چقدر ناپسند، ناجور و ناطور و ویرانگر است، وقتی که انسانِ طغیانگر، تا بدانجا پیش رود که خود را در ردیف خداوند دیده، و حکم خود را حکم خداوند دانسته، و اختیار خود بر امور دیگر انسان‌ها را، تنها یک بند انگشت از اختیارِ خداوند، بر دَخل و تَصرف در امور انسان و جامعه‌ی خلایق او کمتر ندیده، [1] و حکم یک انسان را که، غرق در نفسانیات است، و نه چنان عالم است که از خطا و اشتباه [2] مصون باشد، و نه از چنان ارتباطی با خداوند برخودار است، که او را قدم به قدم پیش برد، و از کجروی‌ها باز دارد، یکی و یگانه ‌انگارد.

کسیکه حکمش، اجتهاد اوست، که از دانشی ناچیزِ کسب شده، و از برداشت‌های ذهنی و... می‌آید که دل او را به صدور حکمی وا می‌دارد، و همان را برابر با حکم خداوند دیده!؟ اطاعت خود را برابر اطاعت از خالق، واجب شناخته [3] ، این همانی کند، داستان نمرود نمونه‌ایی از طغیان انسان، در برابر دیدن خود با خداوند است، که کارش تا بدانجا پیش رفت که به دیگران گفت: «من پروردگار بزرگ شما هستم» [4] و حکم من، همان حکم خداوند خواهد بود.

روزگاری کار عالم دربست در اختیار خداوند قرار داشت، و او نیز جهان را به سنت و قانون خود واگذار کرده بود، و البته اسرار جهان بر انسان پوشیده بود، و این کنجکاوی نهفته در نهاد انسان بود که او را وا می‌داشت تا راهی به دانش و اسرار جهان بیابد، و اینجا بود که نگاهش به سمت آسمان رفت، چرا که آسمان را چون زمین، نمی‌توانست به همان اندازه لمس کند، و این بود که با خود گفت، به حتم جایگاه و خانه خداوند را در آسمان‌ها باید جست، و به دنبال راهی بود تا به آسمان و اسرار آسمان راه یافته، تا بلکه راز زمین، و اسرار نهفته در ارتباطات موجودات را با آسمان‌ها بیابد، و به منبع دانشی با اصالت، در عالم والا دست یابد، و تلاش انسان در این مسیر، هرگز از جوشش نایستاد، تا اینکه رخنه‌ایی بزرگ بین آسمان و زمین ایجاد شد، و آن وقتی بود که پیام آورانی از جانب حضرت حق، دیوارهای جدایی را کمی شکافتند، و این دو عالم زمینی و آسمانی را هر چند به مدت کوتاهی، به هم ارتباط دادند، تا چشمانی زمینی، اسراری آسمانی را ببینند.

بشارت دهندگان و بیم دهندگانی [5] از جانب آسمان مامور به تاباندن نوری بر زمینیان شدند، که از منبع حق می‌درخشید، و انسان را با جهانی ماورایی تا حدودی آشنا ‌می‌کرد، اما با وجود اینکه کار تا بدانجا ادامه یافت، که خداوند (طبق ادعای قرآن و منبع اصلی پیام اسلام) پنجره وحی را دوباره مثل سابق بست، و کار ارسال پیام آوران را به پایان رساند. [6] اما بسیاری از مسایل، ناگفته ماند، تا آنجا که مهمترین سوال بشر، که از "روح" بود، که برای انسان، مثل جسمش قابل لمس و درک نبود، بی جواب ماند [7] ، و اینگونه بود که تو گویی با وجود ختم رسالت، کسانی باید، در این سایه روشن‌های دانش و ناآگاهی همچان اسب میدان‌داری بتازانند!

تا پیش از ارسال رسولان، خیل انسان‌ها دسته بندی خاصی نداشتند، همه هم روحانی بودند و هم جسمانی، نه مومنی بود نه بی ایمانی و...، اما با آمدن پیام آوران، انسان‌ها به مومنان و کافران، پرهیزکاران و ناپرهیزان،  و... تقسیم شدند، و با قطع جریان ارسال وحی، و پایان فرایند تزریق پیام خداوند به جامعه انسانی، باید این جامعه به همان حالت اولیه خود، که از یک وحدت کلی انسانی برخوردار بود، باز می‌گشت، اما همین ایمان، خود به دیواری تبدیل شد، که بین انسان‌ها جدایی می‌افکند، و انسان‌ها را به جبهه حق و باطل، باورمند و کافر، و تنوعی از باورهای متفاوت (مسلمان، یهودی، مسیحی و...) تبدیل کرد،

هر کدام کشتی متفاوتی را برای خود تدارک دیده و سوار شده، برداشت خود را بر جمع حاضرِ بر هر کشتی، حاکم کردند، و جامعه انسانی، دیگر هرگز به وحدت پیش از اعزام پیامبران باز نگشت، و حتی انسان‌ها همدیگر را نجس و ناپاک انگاشتند و...، کشتی‌بانانِ هر یک از این کشتی‌ها، حکم خود را، حکم خداوند دیده، واجب الاطاعه فرض کرده، و جنگی بی پایان را به نمایندگی از خداوند، با دیگر پنداشته شدگان رقم زدند، که به قول فرزانه بزرگ سرزمین پارس، جامعه انسانی به «هفتاد و دو ملت» تقسیم شد، و نبردی را بر پایه حقِ مطلق پنداری خود آغاز نمودند، و هیچکدام از طرف‌های درگیر در این کشاکش بی پایان، سخن فرزانگانی چون حافظ شیراز را وقعی ننهادند، که توصیه می‌کرد «جنگ هفتاد و دو ملت، همه را عذر بنه، چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند» [8]

و این چنین بود که ناخدایانی بیشمار، نقش خداوند یکتا را بر زمین عهده‌دار شدند، و کشتی خود را به هر سو که خواستند، به نام و نمایندگی از خداوند راندند، و چون باقی انسان‌ها، یا عوام زیر دست‌شان، حکم اینان را با حکم خداوند در تضاد و یا تعارض و ناترازی دیدند و... اعتراض کردند، و ناخدایان برای تحمیل حکم خود بر اینان، که دچار تعارض شده بودند، دچار خودکامگی شدند، و کشتی نشستگان برای دوری از آثار غضبِ خوفناک خودکامگان به ریا دست یازیدند، تا در مدار زندگی همچنان بمانند [9] و از خوف و خطر مرگ و نابودی بِرَهند،

و این چنین بود که در بدترین حالت ممکن، مومن و کافر مجبور شدند همه با هم، و همراه هم، در جنگ‌های بیشمارِ کشتی‌‌بانان در دریای پرشمار بشری، و در غیبت پیام آوران راستین، شرکت کنند، کشتارهای بی پایان در خاورمیانه‌ی امروز، بخشی از همین فاجعه است که، تنها بین یهودیان و مسیحیان از یک‌سو، و مسلمانان از سوی دیگر، نزدیک به 1400 سال است که آغاز شده، و همچنان ادامه دارد، و دنیا شاهد جنایت، کشتار و ویرانی آشکار آن است.

 و انسان‌هایی که در بیشترین حالت، باید در نقش بشیر و نذیر، همچون پیام آوران آسمانی، نقشی را در جامعه یکپارچه انسانی به عهده می‌گرفتند، یا به حاکمانی جبار تبدیل شدند، که خود را نماینده خدا، و حکم خود را بلامنازع دیدند، و کشتی‌های انسانی را از آن خود تلقی کرده، خواستار انهدام و غرق دیگر کشتی‌ها، و تصاحب جمعیت انسانی بیشتری از غرق آنان شدند، در حالی که دایره تنگ ایدئولوژی آنان، و کشتی کوچکی که آنرا هدایت می‎‌‌کردند، و آنرا دارای گنجایشی وسیع می‌دانستند، حتی برای یاران خود آنان نیز جا به اندازه کافی نداشت، و آنقدر در مسیر حرکت خود، حتی بسیاری از یاران خود را به دریا افکنده بودند، که خود به اقلیتی ناچیز تبدیل شدند، که حیات خود را هم در خطر می‌دیدند و...،

یکی از دلایل و اسباب عمده ایجاد جنبش‌های آزادیبخش در جهان، تنگی عرشه همین کشتی‌ها، و روابط ناسالم بین کشتی‌بانان، ملاحان و ساکنانِ این کشتی‌ها بود، که عده ایی را به اعتراض با وضع موجود وادشت، و عده‌ایی را به ریاکاری مبتلا کرد، و عده ایی آنرا وا نهادند و رفتند و...، و جناب دریابان علی شمخانی این روزها به درستی از "کشتی انقلاب" سخن گفتند، که روزگاری به دست شهدای نهضتی آزادیبخش به آب انداخته شد [10] ، تا یک ملتِ آزاده، خالی از ترس و ریا، و حاکم بر سرنوشت خود، در روند حرکت این کشتی، دست داشته باشند و در اصلاح امر خود دست باز، و «ولی نعمت» کشتی‌بانان خود باشند و...،

و امروز به روزگاری رسیده‌اند که به واسطه ارتباطات ناسالم بین ساختار انسانی، در این کشتی، عده‌ایی دچار ریا، عده‌ایی دچار خودکامگی، و عده‌ایی را دچار عصیان و اعتراض، عده ایی آنقدر در خشم فرو رفته‌اند که اسرار پستوی رفقای خود را نیز هویدا می‌کنند، و نبرد بین سرداران دفاع از این کشتی، و در کیس فیلم عروسی دختر سردار شمخانی هویدا شد، که رقابت و دشمنی بین آنان به حدی رسید، که از عروسی خانوادگی که در آن دعوت شده‌ بودند، خیانت کرده و فیلم گرفتند، و برای رسوایی میزبان خود منتشر کردند، تا رقیب را رسوا کرده، و لابد خود بر جایگاه چرب و شیرین او بنشینند و...

چه روزگاری که بر این کشتی بزرگ نرفت، بسیار از سرنشینان آن یا به دریا افکنده شدند، یا فرصت یافته پیاده شده راه مهاجرت به کشتی بیگانگان را گرفتند، یا در کنج خانه‌های خود به انتظار غرق شدنش نشستند، گاه از سر استیصال شکایتی کرده، هشداری دادند و در باقی دوران دم فرو ‌بستند، و یا کسانی به مبارزه با وضع موجود پرداخته در کنج زندان های تاریک عمر سپری میکنند، و عده‌ایی که دست به دامن بیگانگان شدند، تا بلکه کشتی را با کمک دشمنان و رقبا تصاحب کنند، و یا با غرق کردن آن، به این بساط ریا و خودکامگی پایان دهند و...

آری این چنین بود که در یک تاریخ خونبار و بلند، انسان‌ها در کشتی‌هایی بزرگ و کوچک ایزوله شدند، در جنگ‌هایی بیرونی و درونی همواره درگیرند، می‌کُشند و کشته می‌شوند، و این قطار جنازه‌هاست که به دریاها افکنده می‌شود، تا در سایه رعب و وحشت کشتار، حکمی بر دریایی از انسان‌ها حاکم شود، و جالب است که هر کدام از مدعیانِ حکمِ حق نیز، خود، و حکمِ خود را عین حق، و عین حکم خداوند می‌پندارند، مدعیان حکم خداوند، هر کدام خیل وسیعی از انسان‌ها را گردهم آورده، علیه دیگران، استفاده می‌برند، تنها در دو سال گذشته هفتاد هزار جنازه، از کشتی غزه به دریا افکنده شدند تا طعمه خورندگان دریا شوند، در نبرد روسیه و اوکراین به قول دونالد ترامپ، هر هفته بین 5 تا 7 هزار جنازه از سربازانی که برادر، پدر، همسر، خواهرِ خیل افراد بسیاری‌اند، در دو سوی خطوط نبرد، بر زمین می‌افتند، تا کشتی بانان غرب و شرق، به توازن قوا دست یابند و... و به راستی این چه تراژدی غمناک و بررگی است که بشر بدان مبتلا شده است؟!

 تهران - شنبه 3 آبانماه 1404 برابر با 25 اکتبر 2025

 

دریایی از جنازه های بر زمین مانده،

که تنها می توان بر آنان آئین مذهبی به جای آورد

 

[1] - غلامعلی صادقی (دادستان عمومی و انقلاب مرکز خراسان رضوی) : « اختیارات دادستان از اختیارات خداوند متعال به اندازه بند انگشت کم‌تر است»

[2] - عصمت و معصومیت، به معنی بی‌گناه، پارسا، پاک جامه، پاک دامن، عفیف، خطاناپذیر متضاد معصوم: اثیم، گناهکار و برابر پارسی آن : پاک، بیگناه، پارسا، پرهیزکار. منظور از عصمت در  باور شیعه، وجود ملکه‌ای است در انسان معصوم که او را از گناه و خطا  باز می‌دارد. خداوند به معصومان گونه‌ای دانش و آگاهی بخشیده است که به واسطه آن گناه و خطا نمی‌کنند. بدین ترتیب، از معصومان، گناهی سر نمی‌ زند- خواه صغیره باشد و خواه کبیره. عصمت از مقوله علم است و از این رو، منافاتی با اختیار و اراده انسان ندارد.

[3] - «تبعیت از حکم حاکم شرع واجب است.»

[4] - «فَقَالَ أَنَا۠ رَبُّكُمُ ٱلۡأَعۡلَىٰ» - آیه 24 سوره نازعات

[5] - سوره احزاب «‌ای پیامبر ما تو را گواه و بشارت‌گر و هشدار دهنده فرستادیم. و دعوت ‌کننده به‌سوی خدا به فرمان او و چراغی تابناک» « يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا 45 وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُّنِيرًا  46 »

[6] - خاتَم‌الانبیا، خاتَم‌النبیین یا خاتم‌الرسل، از لقب‌های محمد، پیامبر اسلام است. این اصطلاح در آیهٔ ۴۰ سورهٔ احزاب آمده: « محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، ولی فرستاده خدا و خاتم پیامبران است؛ و خدا به هر چیزی داناست.» «مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَٰكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ  وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ».

[7] - آیه 85 سوره اسراء « و از تو دربارۀ روح مى‌پرسند، بگو: روح از امر پروردگار من است، و از دانش و علم جز اندكى به شما نداده‌اند » وَيَسۡـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِۖ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ إِلَّا قَلِيلࣰا

[8] - دوش دیدم که ملائک درِ میخانه زدند،    گِلِ آدم بسرشتَند و به پیمانه زدند،     ساکنانِ حرمِ سِتر و عفافِ ملکوت،       با منِ راه‌نشین، بادهٔ مستانه زدند،        آسمان بارِ امانت نتوانست کشید،       قرعهٔ کار به نامِ منِ دیوانه زدند،        جنگِ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه،        چون ندیدند حقیقت رهِ افسانه زدند،       شُکرِ ایزد که میانِ من و او صلح افتاد،       صوفیان رقص‌کنان ساغرِ شکرانه زدند،      آتش آن نیست که از شعلهٔ او خندد شمع،     آتش آن است که در خرمنِ پروانه زدند،       کس چو حافظ نَگُشاد از رخِ اندیشه نقاب،         تا سرِ زلفِ سخن را به قلم شانه زدند.

[9] - «ریا و خودکامگی.  جامعهٔ ایرانی بعد از اسلام در طول تاریخ ده–دوازده قرنی‌اش دو آسیبِ بزرگ دیده که هنوز هم در عوارض ذاتی همان آسیب‌ها گرفتار است و به این زودی هم راهِ نجاتی برای این جامعه نمی‌توان یافت؛ که درین دایره صاحبنظران حیرانند. ریا و خودکامگی دو ضربه‌ای بوده که بر پیکر اجتماع ما خورده است و ما هنوز هم زیرِ ضرباتِ دردناکِ ریا و دیکتاتوری به سر می‌بریم و از آنجا که با ریا و محیط ریازده و دیکتاتوری و محیط دیکتاتوری‌زده متولّد می‌شویم و با عوارض ریا و دیکتاتوری زندگی می‌کنیم و در سایهٔ همان می‌میریم و نسل‌های پی در پی ایرانی متولّد می‌شوند و می‌پژمرند و می‌میرند کسی کمتر متوجه زیان‌های ریا و دیکتاتوری می‌شود و آنها که می‌شوند یا به زبان هنر اعتراض خود را بیان می‌کنند و یا به زبان سیاست.آنها که به زبان سیاست معترض‌اند، قربانیِ صراحت لهجهٔ خود می‌شوند، مثل فرّخی یزدی یا احمد کسروی. ولی آنها که زبان هنر را ابزار بیان اعتراض خود بر دیکتاتوری و ریا قرار دهند کمتر به سرنوشتِ این گونه معترضان گرفتار خواهند شد، اگرچه درین وادی هم «کس را نداده‌اند براتِ مسلّمی». شغرِ مغانهٔ فارسی، صورتِ هنریِ اعتراض مردم ایران است به این دو بلیهٔ اجتماعی. همهٔ خودکامگان تاریخ مغلوب هنر بوده‌اند، چه دانسته باشند و چه ندانسته باشند. لشکری که حافظ با هنر خویش علیه خودکامگی و ریاکاری برانگیخته است از لحظهٔ انتشار نخستین شعرهایش تا همین لحظه که ما خوانندگانِ دیوان او هستیم، تا هر لحظه‌ای که انسانی در رویِ کره زمین یا یکی از کُراتِ دیگر زندگی کند و سعادت فهم سخنِ خواجهٔ شیراز را داشته باشد، یعنی زبان فارسی بداند، این لشکر همچنان تیغِ آخته و چیره بر استبداد و ریا، بی‌هیچ خستگی در کار خویش است: از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی      از ازل تا به ابد فرصت درویشان است» محمدرضا شفیعی کدکنی  این کیمیای هستی(دربارهٔ شعر حافظ)   جلد اول، صص ۵۰–۴۸

[10] - علی شمع‌خانی (زادهٔ ۶ مهر ۱۳۳۴) معروف به علی شمخانی، نظامی و سیاستمدار ایرانی است که از ۱ خرداد ۱۴۰۲، عضو حقیقی مجمع تشخیص مصلحت نظام و مشاور سیاسی سید علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران است وی در فاصله سال‌های ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۲ به‌عنوان چهارمین دبیر شورای عالی امنیت ملی و نمایندهٔ رهبر جمهوری اسلامی ایران در این شورا فعالیت می‌کرد. شمخانی: «ما همه سوار بر کشتی‌ای هستیم که شهدای انقلاب اسلامی به آب انداخته‌اند و حیف است که خدای ناکرده با اختلافات ما، در این کشتی نقطه ضعف و سوراخی پیدا شود.» 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (13)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

ریشه‌های افول قدرت ملی ایران

علی صالح‌آبادی

قدرت ملی، در فرایند مشارکت اجتماعی، شکل می‌گیرد؛ مثل انتخابات آزاد، اقتصاد آزاد، بهره‌گیری از فناوری‌های نوین، پول قدرتمند و استفاده از افراد تکنوکرات و نخبه، در اداره کشور.
مواردی که برشمرده شد؛ در ایران؛ یا نیست؛ یا به حاشیه رانده شده و یا اولویت استفاده از آن ها وجود ندارد.
کشورهای غربی به‌ویژه آمریکا، بیشترین سرمایه را صرف جذب تکنوکرات‌ها، فن‌سالاران و نخبگان کرده‌اند و نتیجه‌اش برتری سیاسی، اقتصادی، علمی و نظامی در جهان برای امریکا شده است. این نخبگان هستند که جایگاه غرب و امریکا را به عرش رسانده اند و نخبگان دنیا برای رفتن به غرب سر و دست می شکنند ولی از رفتن به مسکو و پکن طفره می روند.
وقتی که نخبگان کشور (بجای بسیاری از افراد دینی و بی خرد و بی تجربه ای)، در اداره کشور حضور داشته باشند، دو اتفاق مهم، رخ خواهد داد:

فرصت‌سوزی نمی‌شود.

2.تهدیدها به جای آنکه بحران‌ساز شوند، به شانس و افزایش موفقیت، تبدیل می‌گردند.
در این فرایند است که قدرت ملی پدید می‌آید. #بیش از چهار دهه است که سیاست‌گذاری‌ها در کشور؛ بیشتر آرمانی، ایده آلیستی و آسمانی و آخرالزمانی بوده تا واقع‌بینانه. همین نگرش غلط و متوهمانه؛ ضربه سختی به روند توسعه، رشد و رفاه؛ وارد کرده است، به‌گونه‌ای که حدود ۳۰ میلیون تا ۳۵ میلیون نفر ایرانی، به زیر خط فقر رفته‌اند؛ یعنی از هر سه ایرانی، بیش از یک نفر فقیر شده است! و طبقه متوسط جامعه، محو شده اند....
همین مجموعه اندک طرفداران حاکمیت، مدعی اند که کشور ایران، طی چهار دهه اخیر ، پیشرفت فراوانی داشته است.
ماجرا چیست؟

سیاست خارجی تهاجمی و شعار «مرگ بر آمریکا» و تلاش برای نابودی اسرائیل، در عمل، موجب تقویت اسرائیل و شکل‌گیری ائتلاف‌های منطقه‌ای و جهانی علیه ایران شده و این ملت ایران است که هزینه آن را می‌پردازد.

خشکسالی و تغییر اقلیم پدیده‌هایی جهانی‌اند، اما سوء مدیریت و دستکاری در طبیعت، شدت آن را در ایران، افزایش داده است. مردم، هزینه ی تجاوز سنگین برخی از آقازاده ها به محیط زیست را می‌پردازند، این در حالی است که بخشی از حاکمیت متوهم دینی، به جای پیدا کردن راه‌حل علمی، علت نیامدن باران را «بی‌حجابی» می‌دانند! اگر چنین باشد، چرا در آلمان و فرانسه و ... که بی‌حجابان هم فراوان هستند، خشکسالی وجود ندارد و باران هم فراوان می‌بارد؟

از سال ۱۷۶۰ میلادی تاکنون دمای زمین حدود ۱.۵ درجه سانتی‌گراد افزایش یافته است، اما شگفت آن که در ایران طی نیم قرن گذشته، افزایش دما به حدود ۲ درجه رسیده و پیامد آن کم‌آبی، کمبود برق، طوفان‌های گرد و غبار و مشکلات جدی زیست‌ محیطی بوده است.

حضور بیضابطه ایران در سوریه و عراق و لبنان و صرف هزینه‌های فراوان، بدون شفافیت مالی، نتیجه‌ای جز سقوط سوریه و نزدیکی این کشور به آمریکا و قرار گرفتن سوریه در اقمار آمریکا و از جمله، سقوط حزب الله و حماس نداشت. اگر از ابتدا تحلیل درست وجود می داشت، بی حساب و کتاب در آنجاها، هزینه نمی شد.

انتخابات چند روز اخیر عراق؛ نشان داد که ائتلاف به رهبری محمد شیاع السودانی (نخست وزیر) پیشتاز شده است. او سیاستمداری است که با هوشمندی، مانع درگیر شدن عراق در جنگ اسرائیل با حماس، حزب‌الله و ایران شد و تلاش کرد میان تهران و واشنگتن موازنه برقرار کند و کشورش را از تحریم و جنگ؛ دور نگه دارد و هر ماه حدود 10 میلیارد دلار نفت بفروشد و پولش را هم بدون مانع، برگرداند.
این نشان می دهد که آنچه ایران درباره عراق می پنداشت درست از آب در نیامد.

پیشرفت و بازسازی کشورها در جهان، ""نه با ایدئولوژی""، بلکه با راه‌حل‌های علمی و پذیرش واقعیت‌ها، ممکن است.

واقعیت امروز این است که ژئوپلیتیک منطقه؛ به ضرر ایران تغییر کرده؛ و کشورهای عربی در برابر اسرائیل سکوت کرده‌اند و ایران در محاصره کشورهای عربی، اروپا، آمریکا و اسرائیل و ترکیه و جمهوری آذربایجان و روسیه و چین و .... قرار گرفته است.
اطمینان داشته باشید که روسیه و چین؛ کاری برای ایران نخواهند کرد.

برای شکستن محاصره؛ به خود آیید و مطالبات به حق قاطبه ملت را برآورده کنید و بدانید؛ تنها زمانی که ملت همراه حکومت باشد و یا بالعکس، قدرت ملی افزایش خواهد یافت.
ادامه سیاست های گذشته در داخل، خارج و به راه ویژه خاورمیانه (طی ۴۷ سال اخیر)؛ اوضاع را بدتر از آنچه هست؛ خواهد کرد.

آهای حاکمیت دینی متوهم!!، بویژه شما کسانی که در دفتر رهبری، دولت سایه را مدیریت می کنید، و کشور را به سراشیبی سقوط رسانیده اید، به خود آیید و به آغوش ملت بازگردید، قبل از اینکه، بیش از این، دیر شود...

This comment was minimized by the moderator on the site

توئیت یاشار_سلطانی، در مورد حواشی ایجاد شده برای علی_شمخانی
کشتی ما با کشتی شمخانی فرق دارد!
سلطانی نوشت:
شمخانی⁩ اخیرا گفته: همه سوار بر یک کشتی هستیم.
‏آقای شمخانی!
بار کشتی شما نفت، میعانات و هزاران میلیارد سرمایه است. با کشتی مردم فرق دارد.
‏بار کشتی ما مردم گرانی، فقر، تبعیض، تحقیر، تورم و آینده‌ای تیره و تار است

This comment was minimized by the moderator on the site

دین و آزادی

امروز گزارشی از سخنان "سیدمحمدخاتمی که در یزد ایراد شده، در هم‌میهن درج شده است. مهمترین پروژه فکری و عملی او را باید ترکیب موثر دین و آزادی دانست، او از همان زمان ریاست‌جمهوری خود مکرر به این مساله می‌پرداخت. برخی می‌پرسیدند که چرا او این همه و مکرر به این موضوع اشاره و تاکید می‌کند؟

تجربه دو دهه گذشته نشان داد که فراتر از مشکلات ساختاری ایران ریشه فکری و نظری اختلافات مردم با بخش غالب جناح حاکم در درک و انتظارات دو طرف از دین و جایگاه آن و انتظاراتی است که از آن دارند.

نکته اصلی این است که گروهی دین را فراتر از عقل و علم و آزادی قرار می‌دهند و چون قادر به دفاع از نگاه خود نیستند، آزادی را نیز معادل ولنگاری تعریف می‌کنند. در حالی که جوهر انسانیت همان آزادی و اختیار و مسئولیت اوست، و به همین دلیل مورد پرسش قرار می‌گیرد.

از حیوانی که آزاد نیست، چگونه می‌توان پرسشگری کرد؟ در صورت پذیرفتن اصل آزادی‌، حدود انتظارات ما از دین هم روشن می‌شود.

از همه مهمتر اصل حاکمیت اراده مردم و تقدم آن بر اراده‌‌های فردی نیز انکارناپذیر خواهد شد. دین نیامده که جای عقل و علم و اراده‌ افراد را بگیرد. اگر بخواهد جای آنها را بگیرد، یعنی بشریت و آرامش و رفاه او را نابود کرده است. این یعنی دین را هم نابود کرده است.

یکی از علل تضعیف دین در دو دهه اخیر همین رویکرد تندروها برای ایجاد تضاد میان دین با عقل و علم است. عقل و علم و اختیار مهمترین نعمت‌های خداوند است، حال چگونه می‌توان به نام دین آنها را نفی و تخطئه کرد؟ متاسفانه جناحی از تندروهای غالب این تقابل را در عمل و بیان اظهار می‌دارند.

خاتمی به‌وضوح می‌گوید و معتقد است که «دین جاودانه دینی است که پرسش و پرسشگری را که در متن وجود آدمی است به رسمیت بشناسد و راه را برای رفع نیازها باز کند.

دین نمی‌تواند پرسش را نفی کند، چراکه همان خدایی که دین را آفریده، قدرت پرسشگری را هم به انسان داده است.»

پرسشگری نیز شرط لازم آزادی است و ادامه می‌دهد که «هرچه در مقابل آزادی قرار گیرد، زیان می‌کند.»

تجربه ایران، آشکارا درستی این قاعده روشن را نشان می‌دهد. پیش از انقلاب که روحانیون در قدرت نبودند برای حضور در عرصه عمومی مجبور به مطالعه و تعاطی افکار بودند. به همین دلیل توانستند ارزش‌های دینی را در جامعه رواج دهند و طی ۱۵سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ شاهد رشد و پذیرش شتابان دین نزد جوانان بودیم؛ رشدی که منتهی به انقلاب شد.

اما امروز کار به جایی رسیده که مسئله مهم جامعه از نظر آنان و به صورت پرسش و پاسخ میان دو روحانی به این صورت طرح می‌‌شود که؛ اگر مردی زنش فوت کند و او را دوست داشته باشد، زن دومی بگیرد او را هم دوست داشته باشد. آیا در بهشت می‌تواند با هر دو باشد؟

هنگامی که سطح درک و پرسش از دین پس از گذشت ۴۷سال از انقلاب و در رسانه رسمی کشور این‌چنین سخیف باشد، آیا انتظاری جز فرار از دین داریم؟ آن هم در جامعه‌ای که سراسر وجودش سرریز از پرسش‌های کلیدی است.

کسانی که دین را تبدیل به محملی برای ارتزاق خود کرده و آن را آغشته به خرافات و امور غیرعلمی و غیرعقلانی و بی‌ارتباط با بطن جامعه و مشکلات مردم معرفی کنند بزرگترین دشمنان اخلاق و معنویت و دین هستند.

اگر این جماعت خود را پشت سیاست پنهان کنند، سیاست را هم با خود به پایین خواهند کشاند/هم‌میهن

This comment was minimized by the moderator on the site

سقوط سرمایه اجتماعی

به روایت میرطاهر موسوی

هنر حكمراني ما اين بوده كه از سرمايه اجتماعي ٣٦درصدي در سال ١٣٨٥ به ٨درصد در امروز كاهش داده ايم.

This comment was minimized by the moderator on the site

تجلیل ایت الله خامنه ای از علامه نایینی و اخوند خراسانی می تواند آغاز فصل جدیدی در تحول سیاسی در ایران باشد

امیر دبیری مهر

سخنان اخیر و بی سابقه ایت الله خامنه ای در تمجید و تجلیل از مرحوم علامه نایینی آن هم در جمع تعدادی از علمای سنت گرای حوزه های قم و مشهد و نجف را نمی توان یک دیدار و موضع گیری عادی تلقی کرد . بویژه که در شرایطی که دیدارهای رهبری بسیار محدود شده تاکید بر برگزاری این دیدار و تجلیل از نایینی می تواند با خوش بینی نوید بخش تحول در اندیشه سیاسی حاکم به نفع مردم سالاری باشد.
قطعا طرفداران استبداد دینی و مخالفان جمهوریت با محوریت نظرات مرحوم مصباح یزدی که در سال‌های اخیر دست بالا را در ارکان قدرت پیدا کرده اند از این دیدار و از این بیانات ناراحت و‌حتی خشمگین هستند و باید منتظر واکنش آنان بود .
انانکه علامه نایینی را نمی شناسند می پرسند چرا؟ در توضیح می توان گفت :

مهم‌ترین نظریه سیاسی علامه محمدحسین نایینی، نظریه‌ی او درباره‌ی مشروطه مشروعه است.
او در کتاب معروف خود «تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله» استدلال می‌کند که حکومت مشروطه (دارای قانون و نظارت مردم) با اصول اسلام سازگار است و در نبود امام معصوم، بهترین شکل حکومت برای جلوگیری از استبداد به شمار می‌آید.

به باور نایینی:

استبداد، بزرگ‌ترین مانع پیشرفت و عدالت در جوامع اسلامی است.

مشروطه با تحدید قدرت حاکم و ایجاد نظارت عمومی، قریب‌ترین نظام به حکومت امام معصوم است.

روحانیت باید در چارچوب قانون، نقش ناظر شرعی و اخلاقی را ایفا کند، نه ابزار استبداد.

بنابراین، نظریه‌ی سیاسی نایینی را می‌توان ترکیب عقلانیت مدرن با فقه شیعی در دفاع از آزادی، قانون و عدالت دانست.

مخالفان علامه نایینی در دوران مشروطه، عمدتاً از دو گروه بودند — هرچند با انگیزه‌ها و دیدگاه‌های متفاوت:

۱- روحانیان سنت‌گرا و مشروعه‌خواه

این گروه با اندیشه‌های نایینی درباره‌ی سازگاری مشروطه با اسلام مخالف بودند.
مهم‌ترین چهرهٔ این جریان شیخ فضل‌الله نوری بود

او معتقد بود مشروطه به تقلید از غرب است و موجب تضعیف شریعت می‌شود. از نظر او، قانون باید تنها از فقه اسلامی گرفته شود، نه از مجلس منتخب مردم. به همین دلیل، نظریهٔ نایینی را که مشروعیت قانون اساسی را از نظارت علما و رضایت ملت می‌دانست، «بدعت‌آمیز» می‌دانست.

۲- استبدادطلبان و درباریان قاجار:

این گروه از دیدگاه‌های نایینی درباره‌ی تحدید قدرت پادشاه و پاسخ‌گویی حکومت به مردم بیم داشتند و او را از نظریه‌پردازان محدود کردن سلطنت می‌دانستند.

۳- برخی روشنفکران غرب‌گرا

برخی روشنفکران سکولار نیز با نایینی مخالف بودند، چون او مشروطه را در چارچوب فقه و شریعت توجیه می‌کرد. آنان معتقد بودند دخالت دین در سیاست مانع نوسازی واقعی است.

به‌طور خلاصه می توان گفت:
نایینی میان سه جبهه قرار داشت:
روحانیان سنتی که او را غرب‌زده می‌دانستند،
درباریان که از نظریه‌اش علیه استبداد ناراضی بودند،
و روشنفکران سکولار که او را هنوز بیش از حد مذهبی می‌دانستند.

با این حال، اندیشهٔ او پایه‌گذار اسلام سیاسیِ قانون‌مدار و ضد استبداد در تاریخ معاصر ایران شد و در تحولات بعدی اثرگذار بود

This comment was minimized by the moderator on the site

نتیجه قیدوبندهای زورکی به نام دین!

مشهد جزو ۵ شهر ایران با بیشترین مسمومیت الکلی،این هم نتیجه زور و ضرب علم الهدی برای نرفتن زن‌ها به ورزشگاه و عدم برگزاری کنسرت در مشهد و تهدید مستمر زنان.

This comment was minimized by the moderator on the site

دمکراسی، پروژۀ سیا و موساد است؟

دکتر "بیژن عبدالکریمی" در گفتگو با انصاف‌نیوز در مذمت دمکراسی و نامناسب بودن آن برای ایران و خاورمیانه گفته است:

"آن‌چه را غیرقابل بخشش می‌دانم این تفسیری است که روشنفکران ما از مقوله دموکراسی کرده‌اند و این دموکراسی از اتاق فکرهای ناتو و موساد به زبان روشنفکر و مردم ما آمده است. چیزی مانند آدامس و پاپ‌کورن است که هیچ ربطی در واقعیت ندارد اما لقلقه زبان روشنفکر شرقی است. ما واقعیت دموکراسی را در غزه دیده‌ایم، واقعیت دموکراسی را در لیبی و سوریه دیده‌ایم. دموکراسی در خاورمیانه دیس‌کورس است و بدا به حال روشنفکری که این دیس‌کورس را نمی‌شناسد و فکر می‌کند دارد با من بحث نظری می‌کند. دیس‌کورس دموکراسی در خاورمیانه برای تضعیف قدرت ملی است، لقلقه زبانی است که می‌خواهد پروژه‌های سیا و موساد در خاورمیانه را تحقق بخشد."

قاعدتاً هر که دمکراسی را نفی می‌کند، لاجرم باید بدیل آن را هم عرضه کند. بدیل دمکراسی نزد آقای عبدالکریمی چیست؟ نظامِ اولیگارشی؟ استبداد؟ پادشاهی مطلقه؟ آریستوکراسی؟ نظام‌های اصطلاحاً خلقی شبیه چین و کرۀ شمالی؟ نظام خلافت؟

هر نظام سیاسی منبع مشروعیتی دارد. مشروعیت دمکراسی به رأی مردم و نمایندگی از جانب آنان است. حال منبع مشروعیت نظام مورد نظر نظر آقای عبدالکریمی چیست؟ ارادۀ خداوند؟ قدرت نظامیان؟ یک قشر و گروه خاص نظیر روحانیون یا روشنفکران یا هنرمندان؟ یک طبقۀ اجتماعی مانند کارگران یا سرمایه‌داران یا دیوانسالاران؟

بعد اگر قرار باشد نظام سیاسی به رأی مردم متکی نباشد، با چه ابزاری می‌خواهد تأسیس و تداوم یابد؟ راهی جز اعمال زور و سرکوب باقی می‌ماند؟

اگر بنا به زور باشد، طبعاً نیرویی که زورمندتر است و قدرت سرکوب بیشتری دارد، به حکومت می‌رسد. با این وضع چرا دیگر اقشار و طبقات باید از آن فرمانبری کنند؟

متأسفانه دوست فلسفه‌خواندۀ ما با نفی دمکراسی فقط دو راه را به روی کشور می‌گشاید. یا غلبۀ یک نیروی زورمند و سرکوب عموم ناراضیان توسط آن برای ایجاد نظم و ثبات و یا جنگِ قدرتی پایان‌ناپذیر بین نیروهای مختلف برای تسخیر دستگاه دولت تا زمانی که همۀ آنها به جز یکی از بین بروند!

در دنیای کنونی و بخصوص در جامعۀ ما، چسباندن گفتمان دمکراسی به ناتو و سیا و موساد، موجب بدنامی دمکراسی نمی‌شود، بلکه ناتو و سیا و موساد را خوشنام می‌کند.
دوست ما همین را می‌خواهد؟

از این گذشته آیا پدران ما از عصر مشروطیت تا کنون کسانی مانند میرزای نائینی، مرحوم مدرس، مرحوم مصدق، مرحوم طالقانی، مرحوم بازرگان...همگی در پروژۀ سیا و موساد و ناتو فعال بوده‌اند؟

اگر من جای جناب عبدالکریمی بودم، بیش از این در این مسیر پیش نمی‌رفتم چون گام بعدی در این مسیر دفاع عریان از استبداد و مشروعیت دادن به سرکوب آن است.

احمد زیدآبادی

This comment was minimized by the moderator on the site

مساله تندروها در مورد حجاب، دین نیست؛ قدرت است

صادق_زیباکلام در مناظره با هاشمی گلپایگانی، دبیر سابق ستاد امر به معروف:
مسئله حجاب برای جریان رادیکال، مسئله‌ قدرت است، نه خدا و پیغمبر؛ اگر به خاطر خدا و پیغمبر بود چرا یک بار آیت‌الله سیستانی در نجف و کربلا که قلب تشیع است، نگفت که حجاب باید رعایت شود.

This comment was minimized by the moderator on the site

سیدمحمدخاتمی: دین_جاودانه، باید پرسش و پرسشگری را به رسمیت بشناسد/ریشه دین قدسی است اما برداشت‌های دینی ما قدسی نیست

محمدخاتمی، رئیس دولت اصلاحات، در دیدار با فعالان سیاسی و اجتماعی یزد، تأکید کرد:

دین نمی‌تواند پرسش را نفی کند؛ چرا که همان خدایی که دین را آفریده، قدرت پرسشگری را هم به انسان داده است

اگر معتقدیم، اسلام جاودانه است باید به تمام پرسش ها و نیازهای روزبه‌روز نو شونده، پاسخ دهد.

البته ما همان انتظاری را که از علم داریم از دین نداریم، ولیکن با توجه به اینکه انسان تنها موجودی است که در پی یافتن پاسخ به سوالات و برآوردن نیازهای خود است، دین جاودانه دینی است که پرسش و پرسشگری را که در متن وجود آدمی است به رسمیت بشناسد و راه را برای رفع نیازها باز کند.

دین نمی‌تواند به کسی بگوید تو چرا پرسش میکنی؟! دین واقعی تأییدگر پرسش گری است و نیز تلاش به پاسخگویی را می شناسد.

البته نباید انتظار داشت که دین به همه پرسش‌ها پاسخ بدهد، ولی راهکار عقلانی و انسانی پاسخ به پرسش ها را تایید می کند.

سیدمحمد خاتمی تأکید کرد:

دین اگر می‌خواهد جاودانه باشد، باید حق پرسشگری را قبول کند و زمینه را برای رسیدن به پاسخ فراهم کند؛ چه درون دین باشد، چه توسط عقل به آن دست یابیم.

بسیاری از باید و نبایدها را علم پاسخگوست و این امر مورد قبول دین نیز هست.

اگر دینی با پرسش‌ها که تابع زمان است، هماهنگ نباشد و تصدیق نکند که این پرسشها درون انسان نهفته است، جاودانه نخواهد بود.

وی تأکید کرد: ریشه دین قدسی است، اما برداشت های ما قدسی نیست. امام خمینی نیز «زمان» و «مکان» را دو عنصر تعیین کننده، حتی در مورد حکم - و نه فقط موضوع - می‌دانند و بخصوص این امر در مورد حکومتی که خود را منتسب به دین می داند، باید مورد اهتمام و احترام باشد.

رییس دولت اصلاحات با اشاره به تعبیر مشهور خود در دوران ریاست جمهوری مبنی بر اینکه "هر آنچه که در مقابل آزادی قرار گیرد، حتی اگر دین باشد، زیان می‌کند:، گفت:

منظور از آزادی ولنگاری نیست؛ بلکه منظور، حق تعیین سرنوشت است.

خاتمی، با اشاره به "تقابل آزادی و امنیت" یا "آزادی و عدالت"، در طول تاریخ، تصریح کرد:

انسان آزاد است که می‌تواند، امنیت خود را بشناسد و انسان آزاد است که توان رسیدن به عدالت را دارد

This comment was minimized by the moderator on the site

حمایت و تأکید دوباره دو امام جمعه، بر اجرای حجاب اجباری!

علم الهدی، امام جمعه مشهد گفته: نمی توان برای حفظ انسجام ملی مساله حجاب را پیگیری نکرد/ بی‌بندوباری‌هایی که در جامعه دیده می‌شود،جنگ با خداباوری مردم است!

امام جمعه مشهد: دشمن به دنبال ایجاد گسست بین خودباوری و خداباوری در نسل جوان است؛ زیرا جوانی که به دنبال امیال و آرمان‌های نفسانی برود، دیگر نمی‌تواند خداباور باشد.
این بی‌بندوباری‌هایی که در جامعه دیده می‌شود، این ناهنجاری‌هایی که باعث نارضایتی عمومی شده همه جنگ با خداباوری مردم است؛ اینکه امروز وحدت و انسجام ملی ما گوهر گران‌قدری است که در مقابل دشمن صلابت ما را حفظ کرده و باید برای آن هزینه بدهیم، مسئله درستی است اما این هزینه شامل دین نمی‌شود؛ هدف از انقلاب اسلامی ما توسعه و عزت دین بوده و هست که ابزارش نیز انسجام ملی است.
حال اینکه عده‌ای می‌گویند نهی از منکر نکنید، مسئله حجاب را پیگیری نکنید، جلوی اباحه گری را نگیرید تا انسجام ملی حفظ شود؛ حرف درستی نیست؛ درحالی‌که ما هر چه داریم به خاطر خدا و پیامبر اکرم (ص) است

سعیدی، امام جمعه قم: در موضوعاتی همچون حجاب، باید با صلابت در برابر یاوه‌گویان ایستاد و مشت محکمی بر دهان آنان کوبید!

This comment was minimized by the moderator on the site

نظرات آیت‌الله محقق‌داماد، حقوقدان، در مورد حجاب: مگر هر واجبی باید قانون بشود؟

حج مگر واجب نیست؟ الان باید تمام حساب‌های بانکی را بررسی کنند که چه کسی مشمول حج می‌شود؟

قطعا این کار خلاف عقل و خرد است؟

کسی که می‌خواهد حکومت اسلامی تشکیل دهد باید یکسری مسایل را برای خودش حل کند، اجرای برخی واجبات با کرام‌الکاتبین است

This comment was minimized by the moderator on the site

رفتارهای دوگانه روحانیت
عباس عبدی

شاید کمتر پدیده‌ای مثل رفتار یا منطق دو گانه، جامعه جهانی و ایران را تهدید می‌کند. در سطح جهان به علل گوناگون چنین رفتاری گرچه زیان‌بار ولی عادی است. در سطح فردی هم شاهد منطق دو گانه هستیم، و متاسفانه در سطح نهادهای داخلی هم هست ولی وجود چنین رفتاری نزد نهاد روحانیت، موجب تضعیف بیش‌تر جایگاه آن خواهد شد.

پس از سخنان آقای باهنر در باره مسأله حجاب، هجوم عجیبی به وی شد که از میان این حملات سخنان امام جمعه موقت تهران بیش از بقیه جالب توجه بود. وی ضمن محکوم کردن آقای باهنر گفت؛ "خیلی متاسفم برای شما جناب مهندس. بعضی‌ها مدام با مسئله حجاب ور می‌روند، خب بابا این زبانتان را ببندید دیگر. فرقی هم ظاهرا نمی‌کند که جزو چه فرقه‌ای است؛ جزو اصولگرا ست یا اصلاح طلب است. شما که دانشش را ندارید سواد فقهی‌اش را ندارید، چرا از کلید واژه‌های دشمن شاد کن استفاده می‌کنید؟"

در حالی که آقای باهنر اصلاً از منظر فقهی نظر نداده بود. به علاوه سابقه حضور وی در عرصه دین احتمالاً بیش از سن دیگران است. از همه مهم‌تر در میان فقها نظرات بسیار متفاوتی در همین موضوع وجود دارد. ولی فرض کنیم این مسأله صرفاً فقهی است و باید فقها نظر دهند و کس دیگری در آن دخالت نکند، گر چه همه این فرض‌ها نادرست است، پس چرا روحانیون خودشان در هر موضوعی دخالت می‌کنند؟ همین چند روز پیش خبر آمد که یک روحانی در مجمع انتخاباتی هیأت بولینگ و بیلیارد در خراسان شمالی به اتفاق آرا به عنوان رییس این هیأت انتخاب شده است.

در سال ۱۳۵۷، تصور اینکه یک روز بولینگ و بیلیارد، هیأت ورزشی رسمی داشته باشد سخت بود، البته شاید غیر ممکن نبود، ولی تصور اینکه یک نفر روحانی رییس هیأت ورزشی آن شود از محالات تصور می‌شد. ورزشی که معرف آن باشگاه بولینگ عبده بود. شاید هم ایشان بولینگ‌باز است ولی انتظار جامعه ایفای چنین نقشی از یک روحانی نیست. از این نوع رفتارها کم نیست. زمانی یک روحانی کارگردان سینما شده بود. لحظه‌ای فکر کنید در حال یاد دادن چگونگی حس دادن به بازیگران زن و مرد در صحنه است!

در سال ۱۳۹۷ سرویس ورزشی همشهری مرا دعوت کرد که از یک مسابقه فوتبال در ورزشگاه آزادی دیدن کنم و گزارشی از حس و حالم از فصای ورزشگاه را در روزنامه بنویسند. در آنجا دیدم که سه روحانی در میان طرفداران تیم پدیده مشهد حضور فعالی داشتند. تعجب کردم و پرسیدم آنان چرا در میان هواداران ایستاده‌اند؟ گفتند اینها لیدرهای هواداران تیم پدیده هستند!! شنیدن شعارهای آن استادیوم و بوی دود گُل و... مرا متعجب کرد. ولی بیش‌ترین تعجبم از وجود این سه روحانی لیدر هواداران بود.

فیلم‌هایی که از روحانیون در امور هنری و شوهای تلویزیونی و در آوردن صدای حیوانات و... پخش می‌شود واقعاً منزجرکننده است. حتی نمایش‌های رزمی و بازی با نانچیکو را هم از حوزه خود خارج نمی‌دانند. چند سال پیش گزارش تصویری از یکی از آنان، نشان می‌داد که محلی را به عنوان سرپناه برای زنان خیابانی تهیه کرده است، و مرد گزارشگر را به انجا راه نداد. قطعاً نباید سوءظن داشت ولی از مواضع تهمت نیز باید پرهیز کرد. این کار را معمولاً زنان نیکوکار عهده‌دار می‌شوند و نه آقایان، آن هم یک فرد روحانی.

از همه جالب‌تر دخالت آشکار و غیر قانونی و حتی از موضع هجومی و بالا در امر پزشکی است و عجیب اینکه نهادهای رسمی مانع این دخالت‌های غیر قانونی و زیان‌بخش نمی‌شوند. از سوی دیگر آقایان خودشان در موضوعی نیست که اظهار نظر قطعی و دستوری نکنند. در حالی که هیچ شناختی از آن حوزه ندارند. از سیاست خارجی گرفته تا اقتصاد و رسانه و ارتباطات و فرهنگ و امور اجتماعی، عرصه‌ای نیست که نظر ندهند و‌ حتی پست‌های مدیریتی این امور را هم گرفته‌اند.

البته در برخی از این حوزه‌ها روحانیون محترم و باسوادی هم هستند، که دارای مدارک معتبر علمی هستند، و اظهار نظر آنان هم به صفت جایگاه علمی آنان است و به طور طبیعی این موارد بسیار اندک و معدود است، ولی آقایان ائمه جمعه که به طور معمول در این زمینه‌ها اطلاع و دانش در خوری ندارند، چرا مکرر اظهارنظرات قاطع می‌کنند و کسی هم جرأت آن را ندارد که به آنان تذکر دهد.

این دخالت‌ها کمکی به اعتبار روحانیت نمی‌کند. یکی از نقاط منفی این دخالت‌های آنان، شفاهی بودن است. اگر کسی مکتوب نظر دهد باز هم ایرادی ندارد، چون می‌فهمیم که در آن باره تأمل و تفکر کرده و متن او قابل نقد است، ولی اظهارات کوتاه شفاهی و همراه با عصبانیت و شور و احساس حتی قابل نقد هم نیست.

امیدواریم کسی از داخل نهاد روحانیت پیدا شود و به دخالت‌های خارج از صلاحیت و شأن آنان بپردازد.

This comment was minimized by the moderator on the site

راهی برای درست شدن شما نیست!

رحیم قمیشی

دوستم در یکی از بلاد کفر و فساد (!) زندگی می‌کند. همان بلادی که بیش از چهار دهه است جمهوری اسلامی تلاش می‌کند مسلمانش نموده و به راه راست هدایتش کند.
چندی پیش یکی از فرزندانم لازم بود به حساب دانشگاهی در آنجا ۱۲۰ دلار واریز نماید، تا امکان پذیرشش را بررسی کنند.
از همان دوست بلاد کفرنشینم خواستم لطف کند و به‌جای ما، ۱۲۰ دلار را واریز نماید، تا در اولین فرصت به‌طریقی تامینش کنم.
دوستم با خوش‌رویی پذیرفت و پول را برای دانشگاه واریز نمود.

می‌دانستم ما در کشوری زندگی می‌کنیم که ممکن است یک ماه طول بکشد تا بخواهم از طریق واسطه‌ها ۱۲۰ دلار را به دست آن دوستم برسانم، اما جالب است بدانید، یک سال گذشته و این کار هنوز انجام نشده!
صرفنظر از بزرگواری دوستم که می‌گوید نیازی به آن ۱۲۰ دلار ندارد و آن را به‌حساب یک دعوت شام از ما گذاشته، مانع مهم دیگری که او ذکر می‌کند این‌ است؛
"- اگر این ۱۲۰ دلار به حساب من واریز شود و منشأ آن نامعلوم باشد، هزار دردسر برایم درست می‌شود، من به دولت باید پاسخگو باشم، این ۱۲۰ دلار از کجا آمده، برای چه واریز شده، آیا قبلاً مالیاتش پرداخت شده، آیا بعداً مالیاتش را می‌دهم، چرا آمده، کجا می‌خواهد برود، و گر نه من می‌شوم یک خلافکار، یک متهم، یک قاچاقچی پول، برای ۱۲۰ دلار من باید پاسخگو باشم!"

و من اخبار معمولی (و نه پشت پرده) را در کشور اسلامی می‌خوانم، همان که قرار است انقلابش را به همه جهان صادر کند؛
بانک آینده پانصد هزار میلیارد تومان بدهی داشته که ضمن ادغام در بانک ملی، تمام بدهی‌هایش حذف شدند!
نه هزار میلیارد تومان
نه ده هزار میلیارد تومان
نه پنجاه هزار
پانصد هزار میلیارد تومان!!
فساد تار و پود مملکت اسلامی را گرفته.
نه کسی جرأت دارد بپرسد این همه پول کجا رفته.
نه کسی جرأت دارد بپرسد چرا اتفاق افتاده؟
نه کسی قرار است به مردم پاسخگو باشد!

می‌گویند حاکمیت بابت فیلتر شدن اینترنت ماهیانه صدها میلیارد تومان به شرکت‌هایی پرداخت می‌کند.
و هزارها میلیارد تومان شرکت‌هایی ( شاید از همان شرکت‌ها) از طریق فروش وی‌پی‌ان به جیب می‌زنند.
نه کسی حق دارد بپرسد چرا فیلتر می‌کنید.
نه حق داریم بپرسیم چرا فیلترشکن می‌فروشید!
نه حق داریم بپرسیم پولش کجا می‌رود...

سرداری که حقوق سی چهل سال کار، با تمام پاداش‌هایش، حداکثر بشود پنج یا ده میلیارد تومان، حال معامله‌هایش هزار میلیاردی است!
کسی حق ندارد بپرسد از کجا آورده؟
مالیاتش را داده؟ چه کارش می‌کند؟
چه می‌خرد، چه می‌فروشد!
خانه‌های لاکچری هستند که در خارج ایران به پول این مردم بدبخت خریداری می‌شوند.
میلیون‌ها دلار که انباشته می‌شوند.
عروسی‌ها که گرفته می‌شوند...
و ما مردمی که باید در صف گوشت‌های یخ‌زده فاسد وارداتی پاهایمان خسته شوند.
اجاره‌خانه‌هایی که قدرت پرداختش را نداریم.
داروهایی که امکان خریدش نیست.
فرزندانی که هیچ امیدی به تشکیل زندگی ندارند.
و قیمت‌هایی که هر روز بالاتر می‌روند!

از سرداری پرسیده بودند این همه دارایی‌تان برای چیست، پاسخ داده بود اینها برای امام زمان است و من تنها امانت‌دار او هستم...
ما این امام زمان را نمی‌خواهیم.
این اسلام را نمی‌خواهیم.
اصلأ این خدای شما را نخواهیم
به که باید بگوییم؟

سر تا پای نظام را فساد برداشته
هنوز دنبال آن هستید دنیا را آباد کنید؟
فساد را از آن کشورها بردارید!
مردم‌شان را خوشبخت کنید؟
مسلمان‌شان کنید؟
آنها را هم منتظر ظهور امام زمان‌تان کنید؟
تا شما امانت‌دار میلیاردها دلار برای او شوید!؟
امام زمان بیاید چه ببیند؟
مشتی مفتخور که به اسم انتظار ظهورش پانصد هزار میلیارد تومان ناپدید شده را، خاک برویش می‌ریزند؟
انتظار دارند آن را کش ندهیم...
چند میلیارد دلار ضرر ناشی از یک قرارداد مشکوک را نبینیم. حق نداشته باشیم بپرسیم چه بوده؟
شما که خودتان مجسمه فساد و دروغید
نه! غرب کعبه آمال ما نیست.
اما هر چه باشد در فساد به گَردِ پای شما نمی‌رسد.
ما با چشم خود دیدیم سارکوزی مرد اول سابق فرانسه، چطور دستبند خورد و زندان رفت.
دیدیم در اسرائیل تظاهرات برعلیه نخست وزیر و بالاترین مقام آنجا آزادانه انجام شد.
دیدیم در آمریکا علیه ترامپ راهپیمایی میلیونی برگزار شد.
دیدیم وزیرها و نخست وزیران دربلاد کفر جرئت یک تخلف کوچک مالی هم ندارند.
سکوت ما را، تعبیر به ندیدن نکنید!

نه! شما امکان درست شدن ندارید.
نطفه شما با دروغ بسته شده.
خدایتان شما را مجاز به هر کاری کرده.
به اسم ترویج دینش، هر ظلمی برایتان مجاز شده!
همین که جوان‌ها دیگر ذره‌ای قبول‌مان ندارند.
و شما هنوز وعده می‌دهید.
منتظر باشیم!!
شاید
شاید
شاید در آینده درست شوید!
شاید اصلاح شوید!!!

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در بازگشت به خانه؟! یا اسارت در د...
‍ جهل‌ مقدس... برگرفته از کتاب نفیس «جهل‌مقدس» ۴۲۵ سال پيش در ۱۷ فوريه ســـال ۱۶۰۰ ميلادی "جوردانو ...
۱۵۵ نماینده مجلس، در نامه‌ای به محسنی‌اژه‌ای، در باره حجاب، قوه قضاییه را به بی‌عملی متهم کردند نام...