باز مذاکره، اما اینبار تنها با امریکا، و نه با جهان! و برای بازداشتن این کشور مهاجم از حمله؛ کاری که با نادیده گرفتن این بازیگر بزرگ و بیمانندِ جهانی، ایران را برای سالها گرفتار، و به مخاطره انداختند، و بدنبال آن، دست به دامن کسانی شدند که در برابر امریکا عدد قابلی نبوده و نیستند. روزگاری با حضور اهل تجربه، اندیشه، عقل و تدبیر در صحنه کشور، ایران طرف سخن جهانیان بود، تا سازوکاری بیابند که ایران را به روند جهانی باز گردانند، و به کشوری عادی، در بین بازیگران گوناگون آن، دگرگون سازند، نه کشوری که جهان از سوی او احساس تهدید و خطر کند؛
و "برجام" پیامد مذاکرهایی از این دست، با نمایندگان جهان بود، از غرب تا شرق، سخت و توانفرسا، اما با موفقیت توسط فرزندان این مردم انجام شد؛ و نتایج این آوردگاه دیپلماسی بزرگ، مورد اقبال همه قرار گرفت، قلب صلح دوستان دنیا را شاد کرد، جنگ خواهان را از جنگ افروزی ناامید نمود، چراکه همه به توافق رسیدند که ج.ا.ایران در کلوپ جهانی بماند، و به جهانیان در روند ساخت این دنیا کمک کند.
توافق برجام، پیروزی میانهروی بر تندروی (چه در داخل، و چه در خارج) بود، پیروزی دیپلماسی بر جنگ و... اما برجام نتوانست روند پیشروی تندروها در داخل را کُند و یا محدود نماید، چرا که بر آوردن آن در مراکز قدرت، یک تصمیم از پیش گرفته شده بود، و پروژه چند دههایی مبارزه با میانهروها و میانهروی در داخل ایران، به اینان سپرده شده بود، و این نبرد همچنان در جریان بود. برهم خوردن تعادل جناحهای میانهرو در خارج از ایران (امریکا، اروپا و آسیا)، جهان را نیز، به سان ایران، دچار راستگرایان کرد، کسانیکه برآیند وجودشان در قدرت، خسارت محض برای جهان و آدمیان، و برهم زننده حقوق شهروندی، عدالت، صلح، انسانیت، اخلاق، هنجارها، ساختارها، مصلحت جهانی و فرمانروایی قانون است.
در ایران احمدی نژادیسم، نخستین وزنه سنگینی بود، که برای برهم زدن تعادل میانهروی ایران و ایرانیان به میدان آورده شد، و او و دولت خسارتبارش را، برغم اعتراضات بزرگ و بیمانند "جنبش سبز"، به مردم ایران تحمیل کردند، تا به وسیله چنین عنصر مشکوک و ناپایداری، میانهروی را در کشور، به نابودی برند، و با او و دولتِ همراهش، پروژه یکدستسازی را در کشور به نفع راستگرایان پیش برند، اما چیزی که حاصل شد، فساد فراگیری بود که کشور را فرا گرفت، و در هم ریختگی که سامان کشور را به هم پیچید و...
او که پایه رفتار و عقیده خود را بر اندیشهایی دیکتاتورپرور، ضدانسانی، خفقانسازِ و ویرانگر بسیار خطرناکی (برای ایران و جهان) نهاد، که مبتنی بر تئوری تکصدایی، مهدویتِ خاص، و ولایت فقیه مبتنی بر پایه اندیشه مصباحیسم گذاشته بود، تا ایران و ایرانیان را به دام تندروی ویرانگری انداخته، که تمام روزنههایی که به نفع مردم در ساختار و قانون بود را، ببندند، صلح را به مسخرگی گرفته، جنگ را تئوریزه، و همواره تا ظهور منجی خود جاری و با دوام سازند، قانون را ذیل افراد و ساختارها قرار دهند، دمکراسی را به نمایشی مضحک و زینت المُلوک تبدیل کنند، همبودگاه متکثر ایران را، به جایی یکدست، یکصدا، گوش به فرمان، بله قربانگو، با نظامی تکحزبی، متمرکز و... دگرگون سازند.
و همین کادرهای معتقد به این اندیشه، که طی سه دهه گذشته، با این دولت، و پیش از او، به طور بیسابقهایی در ارکان کشور نفوذ داده شدند، برجام را حتی بعد از پیروزی، و به بار نشستن، در حالی که امید به ساختِ ایرانی آباد و آیندهایی روشنتر را برای ایرانیان زنده کرده بود، و کشور پر و بال گرفته، تا جهشی به سمت رفاه، امنیت، توسعه، ثبات، پیشرفت و... به راه اندازد، اما اسیر یک تاکتیک خبیثانه و نابخردانه کرده، برجام را بی اثر کردند،
به این صورت که، با رمز حذف امریکا از فرایند پسابرجام، و دوری آن قدرت مهم بین المللی از آثار قرارداد برجام، ممنوعیت ورود امریکاییها به صنعت و انرژی ایران را بهانه کرده، و با این راهبرد، میخ نابودی بر تابوت این دیپلماسی موفق، و البته بر بدن تنشزده ایران کوبیدند، و بدنبال آن نیز، از شانس این بدسگالانِ بدخواهِ ایران، ترامپیسم هم از راه رسید، و به کمک فرصتسوزان داخلیِ از این دست آمد، و او نیز با خروج یکطرفه از قرارداد برجام، کار تندروهای داخلی را تکمیل کرد، تا برجامی بیفرجام رقم خورده، تلاش صلح طلبان بی اثر گردد.
دلسوزان کشور، و آنان که برایش زحمت کشیده و نابودیاش را بر نمیتافتند، از پای ننشستند، و دوباره برای احیای برجام، و وارد کردن این موثرترین عنصر دخیل در فرایند جهانی و از جمله قرارداد برجام، یعنی امریکا، مذاکرات را از نو آغاز کردند، فرصت پیروزی و رهبری جو بایدن در مقام ریاست جمهوری امریکا، دوباره شرایط را برای باز گرداندن آب رفته به جوی، فراهم کرد، اما با روی کار آمدن دولت سفارشی و یکدست سازِ ابراهیم رئیسی، امضای این توافق آماده به امضا، به دولت تازه کار و بی تجربه او واگذار شد! تا در این دولت ناکام، ناکارآمد، متوهم و خسارتبار پیگیری و امضا شود!
دولتی که متاسفانه، خود ادامه احمدی نژادیسم بود، و این نابخردان، فرصت را از کشور گرفتند، و آنقدر امضای توافق جدید را کش دادند، تا دوره ریاست جو بایدن نیز با شکست پایان یابد، و دوباره باز به ترامپ برسند، که همیار آنان در کُشتن صلحِ ناشی از این توافق بود؛ راهبران این روند ویرانگر، گویا میدانستند که با آمدن ترامپ شرایط کشور وارد دوره سختی خواهد شد، و دانسته کار را به این مسیر وقت کشی و فرصت سوزی کشیدند تا شیرازه کشور و جهان از همه نظر از هم بپاشد، و در بلبشوی این درهم ریختگی، خونها جاری شود، ظلمها شود، زندگی ها متلاشی گردد، سامان ها بر هم ریزد و... و به زعم آنان راه برای ظهور امام موعودشان، در شرایط فقر، فلاکت، بی سامانی، خونریزی و... در ایران و منطقه، و بلکه جهان، فراهم آید! این همان اندیشه ناپاک انجمن حجتیه است که در مصباحیسم، احمدی نژادیسم، جبهه پایداری و از این دست تندروهای راستگرا دنبال میشود، بالا گرفتن ظلم و ویرانی در بین بشر، برای فراهم شدن شرایط ظهور منجی!
اکنون کاشتههای آن دستهای خبیث را، ایران و ایرانیان، و هر که با اینان همراه بوده و هستند، در داخل و خارج، درو میکنند، آنانکه فرصت ریاست جمهوری مسعود پزشکیان را نیز به نابودی کشیدند، و با عوارضِ عملیات مشکوک و تلهوار هفت اکتبر 2023 خود، به پیشواز دولت او رفتند، تا شرایط ناکامی پزشکیان را نیز فراهم نمایند، تا این آخرین حرکت مردم ایران برای اصلاح امور نیز، ابتر و ناکام بماند، و همین هم شد، اسماعیل هنیئه (رهبر حماس)، که به عنوان میهمان ویژه مراسم آغاز به کار این رئیس جمهور در ایران حاضر شده بود، در یک عملیات مشکوک، در قلب مراکز امنیتی کشورمان ترور شد، تا آغاز به کار این رئیس جمهوری که از صلح و گفتگو با غرب سخن میگفت، و حامل امیدِ رای دهندگان به خود برای راه گشایی بود، و برای بازسازی ویرانه احمدی نژادیسم و دولتِ فرصت سوز و ویرانگر رئیسی آمده بود نیز، با ترور و ناامنی و رسوایی خوش آمد گفته شود، و اینگونه بود که این فرصت نیز از ایرانیان در پیچ و خم این حوادث دلخراش و رسوا سلب گردید، و شعارها و قولهای انتخاباتی او نیز به هیچ انگاشته، و بر زمین ماند، تا جوانههای امید به تغییر در دل ایرانیان بمیرند، که اصلاحی در این کشور نخواهد بود و نخواهد شد، و هیچ قولی از سوی منتخبین این مردم، به هدف اجابت نخواهد رسید!
اما خود کرده را تدبیر نیست، اکنون همانها، که دنیا را برای ظهور امام زمان خود بر هم میریزند، مجبورند با عنصر راستگرای افراطی، فاشیست، قانون و هنجار شکنی و... به نام دونالد ترامپ مذاکره کرده، حقوق ایران و ایرانیان را حفظ نمایند، و خود را از حمله او در امان دارند، تا در پیشگاه تاریخ، بیش از این رسوا نباشند، و در این میان، از این مردم به ستوه آمده نیز، سخنانی از سر خشم و لجبازی، در واکنش به چنین نابخردیهایی به زبان میآید، که درد را تا انتهای مویرگهای انسانِ وطن پرست و صلح جو میدواند، البته این واکنش مردمی قابل درک است، چرا که با کسانی در داخل کشور خود مواجهند که به هیچ صراط مستقیمی تن نمیدهند، و از پرداخت حقوق آنان، همواره طفره رفته، و خودداری میکنند، و این مردم را به روزی نشاندهاند که گروهی از آنان، منجی و امام زمان خود را، همان دونالد ترامپ ببینند! ترامپ نجات بخش؟!
نباید هم تعجب کرد، از بس این مردم با کسانی مواجه شدند، که از این کوه سرازیر شدند، و به عنوان منجی از این مردم رای گرفتند، تا نماینده نجاتبخش آنان در این سیطره مافیایی، و از این شرایط، و کج کرداریها باشند، و البته هر بار نتوانستند پنجه در پنجه تشکیلات تنیده و عنکبوتی قدرت در اندازند، و به زودی در دام آن گرفتار شده، خوار و ذلیل و بلکه گاه رسوا، کرسیهای خدمت را ترک کردند. در چنین شرایطی است که اکنون کسانی را میببینیم، که حتی دونالد ترامپ، که برای منافع امریکا، و نه حتی برای منافع جهان و غرب، وارد میدان شده است را، منجی خود میبینند، و از او تقاضای دادخواهی میکنند و...!
از این فرایند دردناک و قصه تاسفبار شرایط مردم، کشور و انقلاب که عبور کنیم، باید گفت اگر تندروهای (داخلی و خارجی) بر باد دهنده حاصل کارِ اهلِ اندیشه، صلح و دلسوز به امر ایران، اجازه دهند، و کشور دوباره در حین مذاکره با امریکاییها، همچون آنچه در جنگ 12 روزه اتفاق افتاد، دچار حمله و بمباران نشود، قرار است جمعه (17 بهمن 1404، 6 فوریه 2026)، وزیر خارجه کشورمان، با نماینده ویژه رئیس جمهور امریکا (استیو ویتکاف) مذاکره کند، پیش مذاکرات رسانهایی شدهی سران و دست اندرکاران دو کشور، از سه موضوع مذاکراتی و مناقشه برانگیز بین در این مذاکرات خبر میدهند، توان موشکی، توان هستهای و دیگری مشکل روابط ایران و اسراییل.
چنانچه تصمیمساز چنین مذاکرهایی بودم، هرگز به نماینده ایران در این مذاکرات، اختیار گفتگو روی پرونده توان هستهای و موشکی را نمیدادم، از آن سو، دست او را در بحث روابط ایران و اسراییل، بعنوان یک موضوع ایدئولوژیک که موجب تفرقه و شکاف ژرفی بین ایرانیان شده است را، باز میگذاشتم، تا روی آن بلغزد، و مانور دهد و توافق کند؛
موضوعی چنان اختلافی و تفرقه افکن در بین ایرانیان که، کار را به جایی رسانده که همین الان ایرانیان زیادی پرچم اسراییل را در اجتماعات اعتراضی خود برافراشته، و در شعارهای خود مدتهاست که روی آن مانور میروند، و به این حجم سرمایهگذاری روی دشمنی با اسراییل و غرب معترضند، و در همان حال ایرانیان دیگری نیز در این سو، این پرچم را به نشانه اعتراض به بود و باشش، به آتش کشیده، و زیر پای مینهند و..،
و این پرونده مناقشه برانگیز در بین ایرانیان، میتواند موضوعی قابل مذاکره با نماینده امریکا بوده، و جناب دکتر عباس عراقچی، پیرامون آن با امریکاییها به توافق برسد، و توانِ ملیِ موشکی و هستهای کشور را حفظ نماید. موضوعی که انتظار میرود با حل نسبی آن، ریشه بسیاری از دشمنیها، گرفتاریها، جنگها، ناامنیها و موانع توسعه ایران برداشته شود، و حساسیت از کشورمان کاهش یابد، و راه کشور به سوی پیشرفت و ثبات باز شود.
تهران - پنج شنبه 16 بهمن ماه 1404 برابر با 5 فوریه 2026

کاریکاتور نشریه امریکایی پیرامون همآوردیهای جاری بین ایران و امریکا
و سرنوشت پرنده صلح جهانی در میان این فشارها که له شده است
اروپا با فعال کردن مکانیسم موسوم به «ماشه» [1]، میانهروی و تعادل اروپایی خود را به کناری نهاد، و با شلیک تیر آخر بر پیکر قرارداد هستهای موسوم به «برجام» [2]، در کنار تندروهای راستگرای ویرانگری همچون نتانیاهو (و همکاران ایرانی او، در داخل ایران) قرار گرفت، و یک شلیک به صلح و تفاهم را، در پرونده خود ثبت کرد، و با این شلیک، در واقع بُروز و شکوهِ درایت دیپلماتیک، که در تاریخ سیاست خارجی ایران و جهان یک الگوی موفق بود را، مورد هدف قرار داده و به سیاست اصولی اروپایی خود خیانت کرد.
امریکای ترامپ نیز با زیادهخواهی قلدرمابانه خود، که در درخواستِ روشن رهبران امریکایی خود را نشان میدهد، که تسلیم بی قید و شرط، و خلع سلاح ایران از ساختار دفاع موشکی و... را دنبال میکند، ره به بیراهه خطرناکی میزند، که به ریگستان بی ثمری، در روابط ایران و غرب، پایان خواهد پذیرفت.
آنان ایرانِ خلع سلاح شده میخواهند، کشوری که در میانه باتلاق خاورمیانه، از تنهایی راهبردی همواره رنج برده و میبرد، و باید وسیله دفاع از خود داشته باشد، تا از گزند غولهای مخوفی همچون پان اسلامیستهای تروریست و خون آشامی همچون داعش، طالبان و... در امان باشد، و مقابل توسعه طلبان نژادپرستی همچون پانترکیستها، ملیگرایان عربی همچون صدام حسین و...، و فاشیستهای قانون شکن، ترمز بریدهی مذهبی و ایدئولوژیکی همچون صهیونیستها و.. از خود توان مقابله و حفاظت داشته باشد.
درخواست وانهادن هرچه توان دفاع و بازدارندگی و... از چنین موجودیت در معرض خطری، ایران را به ناکجا آباد نابودی و تجزیه میبرد، و خواهد برد، و همراهان وطنی و غیروطنی، با چنین سیاستی، بدانند و شک نکنند که در مسیر دشمنی با ایران قدم برمیدارند، چه آنان که خود را در مقام شاهزادگی، با خادمان به وطنی همچون رضاشاه همنژاد و در نتیجه ارثبر میدانند، رضاشاهی که آثار سازندگی او در ایران هنوز میدرخشد، و 17 سال حاکمیت او، ایرانی ویران را در مسیر توسعه و پیشرفت انداخت و...،
و چه آنان که برایشان فرق نمیکند، صدام به آنان قدرت و حاکمیت دهد، یا نتانیاهو، قدرت را از دست هر دشمن کثیفی میپذیرند، و این لقمه کثیف برایشان همواره گوارا به نظر آمده است، و تنها به صندلی قدرت فکر میکنند و تصرف آن و...، آنان باید بدانند این دیگر بحث رژیم و افراد و یا طبقات حاکم بر ایران نیست، که بگوییم چه کسانی باشند، و چه کسانی نباشند، سخن از خلع سلاح ایران است، همانگونه که بین محمد جولانی و بشار اسد برای خلع سلاح کنندگانی از این دست، تفاوتی نبود، و بلکه در دولت دستنشانده محمد جولانی، که جایگزین دیکتاتور بعثی همچون بشار اسد شد، زیرساخت و تمامیت ارضی سوریه را، از زمان بشار اسد، بیشتر بمباران، خلع سلاح، و در معرض خطر قرار دادند.
برای ایران و ایرانیان که به عنوان جزیره تنهایی، همواره در معرض سلسلهای پر تعداد از تجاوزات تاریخی بوده، و از عواقب آن رنج برده، و آن را در روند تاریخی خود داشته است، و برای بقا همواره جنگیده است، بسیار بی منطق و زورگویانه است که سخن از خلع سلاح او گفته شود، و این به نفع غرب هم نیست که ایران را این چنین ضعیف کرده، آنرا به زور به دامن شرق (روسیه و چین) هل داده، و میدهند.
این یک اشتباه راهبردی از ناحیه غرب (امریکا و اروپا) است که زمام راهبری سیاست خود در خاورمیانه را به تندروهای راستگرای صهیونیستی همچون بنیامین نتانیاهو سپردهاند، کینه توزانی که تقابل تاکتیکی بین ج.ا.ایران و اسراییل، و همراهی تاکتیکی بین ج.ا.ایران و روسیه در بحث اوکراین را بهانه کرده، آنرا به یک رویارویی راهبردی تبدیل کرده، بندهای بین خود با ایران را، یک به یک پاره میکنند، و پیش میآیند، و در همراهی با نتانیاهو (که آبرویی برای انسانیت، برای اخلاق دینی، برای غرب لیبرال و... نگذاشته است)، اکنون به تقابل همه جانبه با ایران میاندیشند.
غرب در یک اشتباه بزرگ، یک صهیونیست ترمز بریدهایی همچون نتانیاهو را بر مقدرات اسراییل حاکم نگه داشت، و اجازه کشتار، تندروی و ویرانی بسیار به او داد، تا «کارهای کثیفی» را از طرف غرب انجام دهد، در اثر فعالیتهای آتش به اختیار او، رشتههای اتصال همکاران عرب امریکا، به غرب نیز یک به یک پاره شد و میشود، و آنان را نیز به دامن روسیه، چین و دیگر نقاط اتکایی به غیر از غرب هل داده و میدهد.
غرب با فراهم کردن امکانات برای تجاوز اسراییل به خاک ایران، جنگهای نیابتی را به جنگ رو در رو و مستقیم تبدیل کرد، و باعث رنجش خاطر شدید افکار عمومی مردم ایران گردید، مردمی که با وجود تبلیغات شدید ضدغربی، که شبانه روز از سوی ساختار رسانهایی کشورمان نواخته و دنبال میشود، اما همچنان نظر مثبت به غرب، و فرهنگ و ساختار آن داشته، و این در جان و تن ایرانیان باقیست، و در مقایسه با فرهنگ و ساختار خشن و بیخدای شرق، همواره آنانرا ترجیح داده و میدهند، و همچنان غربی فکر میکنند تا شرق چپگرا، و...
تا آنجا که تمام طیفهای متضاد فعال در دو سرِ پیوستار صحنه سیاست ایران، از اعضای شرقگرای حزب توده، یا چریکهای چپگرای مسلح ضد فرهنگ و ایدئولوژی غرب در ایران گرفته، تا دیگران در آنسوی پیوستار فعالان سیاسی ایران، عملا غرب را به شرق ترجیح میدهند، همانانکه با مشاهده فضای تنگ داخلی، بعد از پیروزی انقلاب 57، برای خود، باز غرب را ملجا و پناه خود یافتند، و تشخیص دادند و انتخاب کردند، و آنرا برای سکونت خود برگزیدند، حال آنکه قاعدتا باید شرق را مناسب برای خود و اهل خود میدیدند، آنانکه وقتی بین انتخاب غرب و شرق برای پناه گرفتن گیر کردند، از راستگرایان تا چپگرایان، مذهبی و غیرمذهبی، دیندار و آتئیست، انقلابی و ضدانقلاب، روحانی و مُکلا و... همه اکثرا غرب را پذیرنده، مناسب خود و خانواده خود دیده و میبینند و...، از این روست که غرب نباید چنین پایگاه فکری و اجتماعی را با حرکات تندروهایی امثال نتانیاهو به باد دهد، و این موقعیت را به حراج گذاشته، ایران و ایرانیان را به زور به دامن شرق فراری و سوق دهد.
در این روند گرچه رهبران فرصت سوز کشورمان نیز مقصرند، همانها که بستگان خود را برای تحصیل و اقامت به غرب میفرستند، خود برای درمان و... راهی غربند، و... ولی در شعار که میشود، خود را ضد غربی معرفی کرده، برای ایران و ایرانیان هزینههای گزاف میسازند، آنان که تجاوز شرق به دیگر ملتها و کشورها را شیرین، و حرکتی لازم و بخردانه و طبیعی ارزیابی کرده و میبینند، و در مقابل، تجاوز غرب به دیگران را تلخ و حرام و شایسته جهاد و مقابله اعلام میکنند و...، اینان با ادامه چالش چند دههایی با غرب و تشدید آن، تمام توان و ظرفیت کشورمان را فرسودند، و اکنون میروند تا شرایط را برای تکرار فاجعه شهریور 1320 [3] فراهم کرده، و پازل آن شرایط را دوباره باز بیافرینند.
چرا که با ادامه روند تقابل غرب (امریکا و اروپا) و شرق (روسیه و چین)، که این روزها شدت گرفته، و احتمال درگیری این دو، از هر زمانی، از شروع تجاوز روسیه به اوکراین بیشتر شده است، و چنانچه این تقابل و این درگیری به اوج خود برسد، و ج.ا.ایران بخواهد سیاست همراهی تاکتیکی خود با روسیه را، همچنانکه از زمانِ آغاز این تجاوز شروع، و ادامه داد را، تکرار کند، بیشک ایران در میانه جنگ غرب و شرق، صدمه بسیاری خواهد دید، بیشتر از آنچه در جنگ جهانی دوم، نصیب ایرانیانی شد که در آن جنگ خود را بیطرف معرفی کردند، و با این حال کسی خسارت این اشغال و تجاوز را به ایرانیان نپرداخت، از آنان دلجویی و عذرخواهی نکرد و...
در روند فراهم کردن پازلهای شرایط تکرار فاجعه شهریور 1320، نقش رهبران کنونی ایران نیز، در تاریخ کشور ثبت خواهد شد، چراکه برغم همراهی ج.ا.ایران با روسها، این موجودیت بد عهد نشان داده که به همپیمانان خود هرگز وفادار نبوده، و در چنین مواقعی در حرکت راهبردی و توسعه طلبانه خود به سوی آبهای گرم جنوب، هرگز به خود تردید راه نداده و نخواهند داد، همانگونه که پیش از این در تجزیه ایران، با تجزیه طلبان آذربایجان و کردستان و... همراه شدند و هرچه در چنته داشتند رو کردند، و از آن سو غرب نیز ایران را پایگاه خود در این نقطه از آسیا میخواهد، و این دو باعث خواهند شد، تا همان شرایطی که در شهریور 1320 ایران را از جنوب طعمه حمله غرب کرد، و از شمال توسط روسها در معرض تجاوز و اشغال قرار داد، دوباره تکرار شود.
با این تفاوت که سیستم حاکمیتی رهبران ایران که در 1320 توسط پهلویها اداره میشد، سیاست موازنه بهتری را در سرلوحه کار خود داشتند، و حداقل بیرطرفی اعلام کرده بودند، تا رهبران و حاکمیت ج.ا.ایران که به شرق گرایش داشته و دارند، و بیشتر با سیستم و رویکرد فکری و حاکمیتی کره شمالی، ونزوئلا، کوبا، چین و روسیه راحتند، تا با سیستم، حاکمیت و رویکرد فکری آلمان و فرانسه و انگلیس و امریکا.
اما واقعیت اینکه ایران، متعلق به فرهنگ شرق تمدنی، و در کنار آن واقع شده است، و باید روابط همسایگی خوب و متوازنی با شرقِ قطب مقابل با غرب داشته، و در عین مراقبت از خود در مقابل زیاده خواهی، و سیستم خشن و ضد انسانی شرق چپگرا، باید سیاست دشمنی بیمارگونه با غرب تمدنی و لیبرال را به کناری نهاده، در عرصه بین الملل حضوری مستقل یابد، و در امور جهان مشارکت داشته، و این مشارکت را در همراهی با دیگران دنبال کند، تا دنیایی انسانیتر بسازد، دست از نمایندگی خدا برای اصلاح امور جهان برداشته، و بعنوان یک سیستم انسانی واقعگرا، مثل دیگران خود را در نظر گرفته، ارزشها و اهداف خود را در جمع، و با آنان و در کنار آنان دنبال کند، و از تکروی مغرورانه و ناشی از تفکرِ تافته جدا بافته، خود را رهانیده و باز گردد، تا جهان در یک روند جمعی اصلاح شود، و راه خود را به سوی خیر باز یابد.
آنان که در جنگ جهانی دوم، و در آستانه شهریور 1320 آنگونه سیاست بی طرفی در پیش گرفتند، آن همه خسارت را برای کشور شاهد بودند، حال اینان که در این روزها سیاست شرقگرا در پیش دارند، در آستانه تقابل سخت غرب و شرق، با چه خسارتی کشور را روبرو خواهند کرد؟!

« فکر نمیکنی غیر معمولتر از معمول، شاهانه عمل میکند؟»
تهران - یکشنبه 6 مهرماه 1404 برابر با 28 سپتامبر 2025
[1] - مکانیسم ماشه یا اسنپبک سازوکاری در چارچوب برنامه راهبردی جامع اقدام مشترک (برجام) است که به اعضای دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد اجازه میدهد در صورت نقض تعهدات از سوی ایران، بدون نیاز به رأیگیری، تحریمهای قبلی شورای امنیت را دوباره اعمال کنند
[2] - برنامه راهبردی جامع اقدام مشترک یا در ایران به اختصار برجام و در غرب، توافق هسته ای ایران یا اولین توافق ایران در زمینه هسته ای نیز نامیده میشود؛ برنامه ای است که در راستای توافق بر سر برنامه هستهای ایران و به دنبال تفاهم هستهای لوزان در سهشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴ (۱۴ ژوئیه ۲۰۱۵) در وین اتریش بین ایران، اتحادیه اروپا و گروه ۱+۵ انجام شد مذاکرات رسمی برای طرح برنامه راهبردی جامع اقدام مشترک (برجام) درباره برنامه اتمی ایران با پذیرفتن توافق موقت ژنو بر روی برنامه هستهای ایران در نوامبر ۲۰۱۳ آغاز شد و به مدت ۲۰ ماه کشورها درگیر مذاکره بودند و در آوریل ۲۰۱۵ تفاهم هستهای لوزان شکل گرفت
[3] - پس از آغاز جنگ جهانی دوم در ۹ شهریور ۱۳۱۸ (۱ سپتامبر ۱۹۳۹)، ایران بیطرفی خود را اعلام کرد. با این حال، پس از حملهٔ آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ و به دلیل هممرزی گستردهٔ ایران با شوروی، بیطرفی ایران برای متفقین کافی به نظر نمیرسید. نیروهای متفقین در شهریور ۱۳۲۰ با استناد به حضور کارشناسان آلمانی در ایران، روابط سیاسی و اقتصادی با آلمان و همچنین با ارجاع به قرارداد ۱۹۲۱ میان ایران و شوروی که به شوروی در شرایطی خاص اجازهٔ حضور نظامی در ایران میداد، به ایران حمله کردند و بخشهای گستردهای از کشور توسط نیروهای بریتانیا و شوروی اشغال شد
مردم هند امروز با پیکر نخست وزیر فقید خود، معمار رشد و توسعه و پیشرفت هندِ جدید، آقای مان موهان سینگ (1932-2024) وداع کردند، او که در 92 سالگی میراث حکمرانی، و زندگی خود را رها، و به ابدیت پیوست. سینگ به اقلیت دینی «سیک» ها، در جامعه متکثر فرهنگی، مذهبی، نژادی و زبانی هند تعلق دارد، اما او توانست پله های ترقی را در نظام تکثرگرا، سکولار و دمکراتِ هند طی کند، و به این ترتیب یک مهاجر متولد پاکستان (دشمن)، به معلمی در یک ایالت مرزی پنجاب هند تبدیل، و با رشد و پیشرفت علمی، و کسب مدارج دانشگاهی، به عنوان یک اقتصاددان در خدمت دولت در آمده، و در نهایت به سبب توانایی هایش، به مقام وزارت، و سپس به نخست وزیری، که بالاترین و موثرترین مقام در نظام سیاسی هند است، دست یافت.
مان موهان سینگ برای دو دوره متوالی (از 2004 تا 2014)، همزمان با دولت اصلاحات به رهبری سید محمد خاتمی، و خنثی کننده اصلاحات او، محمود احمدی نژاد در ایران، هند را در مقام نخست وزیری هدایت و راهبری نموده، و ثبات حاکمیتی را به کشور و دولت های ناپایدارش بازگرداند، و بعد از رهبرِ بزرگ، انقلابی و کاریزماتیکی همچون جواهر لعل نهرو، اولین نخست وزیری بود که سکان دولت را با ثبات و قوام در درست گرفت، و در پهنه داخلی و جهانی موفقیت هایی را کسب کرد،
و هند بعد از دهه ها، ثبات را حس نمود، چرا که اکنون نخست وزیر و به واقع راهبری داشت که معتقد بود هندی ها در «مسیر ممکن است متفاوت» باشند، اما در «هدف» یکی اند، رشد و توسعه و پیشرفت، هدف کشور شد، چنین نخست وزیری، با چنین افکاری، کنسرت دولت ائتلافی اش را با کمک همکارانش در حزب کنگره، همگرا می کند، چرا که هدفی را انتخاب کرده، که در میان هندی هایِ متنوع و متکثر، هدفی مشترک و موضوعی وحدت آفرین است، که همه می توانند حول آن جمع شده، و یکپارچه حرکت کنند.
البته حضور امثال مان موهان سینگ در قدرت، مرهون ایده پاک و درست بنیانگذاران انقلاب آزادیبخش هند علیه بریتانیا است، چراکه طراحان قانون اساسی هندِ جدیدِ بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند مردم هند علیه سلطه خارجی و فرهنگ منحط داخلی، از جمله دکتر بهیم رائو امبادکار، چنان قانون اساسی انقلابی و مترقی نوشتند که، ریل گذاری لازم را نمود تا تمام مردم هند، فارغ از نوع دین [1] ، جنیست، محل تولد، زبان و فرهنگ، می توانستند، در امور کشور خود دخیل شوند و در بالاترین مقامات کشور قرار گیرند، و چرخه قدرت بر اساس رای مردم، همیشه جاری و متحول باشد، و مقام مادام العمری (الا به رای مستقیم مردم) وجود نداشته باشد، که خود و افکارش را مستبدانه بر تمام ساختار کشور تحمیل کند و...،
این بود که مردی از میان اقلیتی که حتی داعیه جدایی طلبی دارند، و در این راه حتی به ترور خانم ایندرا گاندی نخست وزیر مقتدر هند، و فرزند جواهر لعل نهرو نیز دست زده است، و یک مهاجر پاکستانی [2] است، که معتقد است که « هیچ دلیلی، توسل به تروریسم را توجیه نمی کند»، سکان هدایت کشور را عهده دار شد، و نقش زیبایی در کشوری زد که اکنون خانه او شده بود، هر چند از کشور دشمن (پاکستان) آمده بود، اما خود را در اشل معمار اقتصاد، و رشد و توسعه و پیشرفت هند جدید قرار داد، که در اثر ریل گذاری های اصلاحی او، هند در طول بیش از دو دهه و نیم گذشته، رشد مداوم اقتصادی را تجربه کرده و می کند.
مان موهان سینگ وقتی در اوایل دهه 1990 به عنوان یک وزیر اقتصادی وارد کابینه دولت شد، هند در شرایط بسیار بد و نابسامان اقتصادی غوطه می خورد، مثل همان شرایطی که کشور ما اکنون تجربه می کند، و دولت دکتر مسعود پزشکیان، در اولین روز ورود خود به دولت، با آن دست به گریبان است، که ورشکستگی های (ناترازی) مختلف و ناگواری در بسیاری از امور خود داشت، [3] چرا که اسارت اقتصاد هند، در سیاست های سوسیالیستی دیرپا، که طی یک دوره 5 دهه ایی بعد از استقلال از بریتانیا، هند را از حرکت و رشد باز داشت، و از قافله توسعه و پیشرفت دور کرده بود، چنین شرایطی دامنگیر هند بود، به طوری که آنان را به یک ملت اِعانه بگیر در جهان تبدیل کرده بود [4]،
اما با ابتکارات آقای مان موهان سینگ، سدهای توقف اقتصادی هند شکسته شد، و در فرصت مسئولیت خود در مناصب اقتصادی، قوانین و سیاست هایی مبتنی بر آزاد سازی اقتصادی اتخاذ کرد، استارت رشد و توسعه و پیشرفت دوباره هند [5] را زد، و از آن زمان تا کنون این تغییر ریل در سیاست داخلی و خارجی، باعث شده است، تا این کشور به ارقام رشد و توسعه بالایی دست یابد، و به یکی از ده اقتصاد اولِ برتر جهانی مبدل شود.
آنچه باعث پیروزی اصلاح طلبان [6] و سیاستمداران اصلاح طلبی همچون مان موهان سینگ در نظام هند می شود، عدم دوگانگی حاکمیتی در سیستم نظام قدرت در این کشور است، و از این روست که، وقتی دولتی با رای مردم روی کار می آید، دولتی در سایه، و قدرتی دیگر در نظام حاکمیتی آن نیست که به صورت مانع و سد راه منتخبین مردم عمل کند، و در قالب اقداماتِ غیر دمکراتیک خود، طرح های دولت برخاسته از رای مردم، و دمکراسی هند را خنثی و بی اثر نماید، و آنرا به ضد خود تبدیل کند، از این رو در سیستم حاکمیتی هند، وقتی مجلس، نخست وزیر و دولت برخاسته از آن، به تصمیمی می رسند، این تصمیم اجرایی می شود، و به غیر از دشمنان خارجی، کسی در داخل، خارج از روند دمکراتیک، توانایی سد کردن تصمیمات دولت را ندارد.
این بود که وقتی یک بوروکرات (متخصص و کارشناس و کارآگاه) در بدنه ی دولت هند، به عنوان یک اقتصاددان، متوجه تغییرات جهانی، و لزوم اصلاحات داخلی می شود، و تاکید بر ادامه سیاست های یکپارچه سوسیالیستی سابق را، مانع رشد و توسعه کشورش، و عامل بدبختی مردم و کشور می یابد، با طراحی قوانینی، جدایی از آن سیاست ها را، در مسیر قانونی و پارلمانی رقم زده، به سوی تنش زدایی با بلوک غرب و سنت بازار آزادش پیش می رود، و راه سرمایه گذاری را در کشور خود باز، و شرایط آن را مهیا می کند، و این سیاست او، با سد قدرت های موازی در داخل حاکمیت هند مواجه نمی شود، و لذا اجرایی می گردد، و کشور و مردم هند از ثمره آن بهره مند می شوند، و رشد خیره کننده ای رقم می خورد.
مشکلی که ما در ایران بدان دچاریم، و مثلا دولت دکتر حسن روحانی مشکل کشور را متوجه می شود، و در جهت گیری های خود با زحمت فراوان، و طی یک پروسه بسیار طولانی و چند ساله، مذاکرات فشرده و نفس گیری را با دنیا انجام می دهد، و با آنان به توافق می رسد، و علاوه بر آن، بر نیروهای داخلی و خارجی غلبه می کند، و قراردادی بزرگ به نام برجام را با جهان به امضا می رساند، و آنرا از سد پارلمان کشور نیز می گذراند، اما در همین حاکمیت، قدرت های مافوق قانون و موازی، نامرئی و مرئی وجود دارند که، تجارت و تبادلات اقتصادی منتج از این قرارداد برجام را سد می کنند، و بزرگترین، موثرترین و بی بدیل ترین طرف خارجی برجام، یعنی امریکا را از بهره مندی از منافع تجاری برجام محروم می کنند،
و در نتیجه ی آن دونالد ترامپ (رئیس جدید جمهور امریکا)، بلافاصله وقتی در قدرت قرار می گیرد، این شرایط را بر نمی تابد، و در اقدامی تلافی جویانه، از برجام خارج می شود، و همه دیدیم که برجامِ بدون امریکا، چه ماهیتی داشت، و کار 5 عضو دیگر برجام نیز، کاملا مختل و بی اثر گردید، و جهان در مقابل این حرکت امریکا آچمز شد، و این ایران بود که به تعهدات خود عمل کرد، و اما دیگر کشوری قادر نبود به تعهدی که سپرده بود، در مقابل مخالفت امریکا، عمل کند، و بدین ترتیب بزرگترین قرارداد صلح بین ایران و جهان (غرب و شرق)، که حاصل تلاش های کامل یک دولت، با تمام امکانات موجود کشور بود، بی اثر شد، و دولتی که با رای بالا، و امید فراوان ملی، برای اصلاحات و تغییر، روی کار آمده بود، در مدت مسئولیت خود آچمز و کیش و مات دست و پا زد، و تلاش هایش به جایی نرسید و هشت سال تلاشش به فنا رفت و...
و این سیل شکست ها و ورشکستگی های اقتصادی و بین المللی بود که زان پس، دامن کشور را گرفت، تا به جایی برسیم که حتی تمامیت ارضی کشور هم در معرض خطر قرار گیرد، که جهان (اروپا، چین، روسیه و...) در بحث مناقشه ارضی ایران و امارات متحده عربی، بر سر جزایر ما در خلیج فارس، جانب سابقه دارترین کشور متمدن منطقه و جهان را رها کرد، کشوری که به واسطه قدمت خود می تواند، بر تمام کشورهای پیرامونی خود ادعای ارضی داشته باشد، و جانب کشوری را گرفتند که تنها 50 و چند سال از موجودیت آن می گذرد!
اما در هند، که همسایه تمدنی ایران است، اوضاع چنین نبوده و نیست، و دمکراسی ناشی از انقلاب آزادیبخش آنان باعث گردید، که قدرت بر اساس رای مردم تقسیم شود، و جایگاه و میزان قدرت حزب اپوزیسیون و حزب حاکم را، رای مردم تعیین می کند، و آقای مان موهان سینگ بدون این همه مذاکرات فشرده ی برجامی با طرف های خارجی، تنها با تنظیم چند قانون، و گذراندن آن از پارلمانی که مردم کرسی هایش را به حزب او و همپیمانانش سپرده بودند، تغییر ریل اقتصادی و... را رقم می زند،
و کاری کرد که نه تنها نیروهای شرق گرا (جبهه چپ موتلف با حزب کنگره) در هند که کم هم نیستند، در ایجاد سد در این راه، ره به جایی نبردند، بلکه حتی وقتی بعدها احزاب اپوزیسیون (BJP) نیز روی کار آمدند، به علت اینکه قوانین گذرانده شده در زمان دولت او (حزب کنگره)، مطابق با منافع و امنیت ملی هند بود، حتی بیشتر از دولت تنظیم کننده این قوانین، آنرا دنبال کردند و بدان وفادار ماندند، و بدین ترتیب هند در بیشتر از دو دهه، خود را از یک کشور اعانه بگیر و ورشکسته (ناتراز)، به اقتصاد پنجم جهان تبدیل کرد، و از بریتانیا (که مستعمره اش بود)، فرانسه و ایتالیا در حجم اقتصاد، پیش افتاد، و پیش بینی ها حکایت از این دارد که با این سرعت رشد و ثروت سازی، تا سال 2028، حتی رقبای آلمانی و ژاپنی خود را هم پشت سر خواهد گذاشت، و در کنار امریکا و چین، جایگاه سومین اقتصاد جهانی را از آن خود خواهد کرد.
این چنین است که باید گفت ایران به مان موهان سینگ ها نیاز ندارد، چرا که از این گونه افراد در کشور فراوانند، اما نظام حکمرانی دوگانه، باعث می گردد نیروهای جامعه نتوانند توان خود را در ایجاد تغییر به عمل در آورند، چرا که نیروهای دوگانه همدیگر را خنثی می کنند، و هیچ تغییر ریلی در کشور اتفاق نمی افتد، و به رغم این که همه بر لزوم تغییر و تحول واقفند و گاه حتی اصرار و اعتراف دارند، اما کاری نمی شود کرد، و همه با هم، ایران را تا پرتگاه سقوط همراهی می کنند، و شاهد خنثی کردن همدیگرند، و کسی را یارای مقابله با سد اصلی رشد و توسعه و پیشرفت در نظام ایران نیست.
چرا که در ایران، حتی اگر تغییر ریلی هم احساس شود و رخ دهد، نیروهایی در قدرت های غیر دمکراتیک هستند که، رای مردم در تغییر آنان اثری ندارد، و اینان از چنان قدرت غیر پاسخگو و زیادی برخوردارند که می توانند، روندها را به سوی تغییر و تحول و اصلاح خنثی کنند، از این روست که مثلا شورای غیر قانونی همچون «شورای عالی فضای مجازی» می تواند، طرح ها و وعده های انتخاباتی یک رئیس جمهور، و بالاترین مقام انتخابی کشور را سد کند و در مقابل برداشتن فیلترینگ از اینترنت در ایران مقاومت نماید، و دولتی که مردم تا حدودی به آن امید دارند را خنثی و بی اثر کند!
یا بین دشمنان تغییر در ایران، در تل آویو و تهران، یک اتحاد یکپارچه می بینیم، و همانقدر که بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسراییل که در دشمنی با ایران گوی سبقت را از همه دشمنان موجود ربوده است، و برای عدم موفقیت برجام تلاش کرد و می کند، همزمان با او، در ایران امثال حسین شریعتمداری هم وجود دارند که به عنوان یک مقام مادام العمر در روزنامه کیهان، که دست رای مردم برای تغییرش کوتاه است، در مقابله با برجام احساس تکلیف شدیدی کرده، و با مصونیت کامل عمل می کند، شاید هم بیشتر از روزنامه معاریو در اسراییل، برای عدم موفقیت قرارداد برجام و مذاکره کنندگان آن و...، تولید محتوا و تلاش مطبوعاتی می کند، و حقد و کینه می ورزد.
و چنین است که امروز مان موهان سینگ با کارنامه ای موفق و سربلند دنیای سیاست کشور خود را با آبرو ترک می کند، اما مردان بزرگ و آبرومند این کشور، در اثر خنثی سازی نیروهای شان توسط جناح های داخلی، ناموفق و با سرشکستگی در کُنج خانه های خود در حصر، ممنوع التصویری، ممنوع الکاری و... منتظر مرگند، و هیچ دولتی نمی تواند، طرح های خود را در کشور اجرایی، و کارنامه موفقی از خود بر جای بگذارد، همه در این جامعه خنثی، ناموفق و بی اثر می شوند.
مان موهان سینگ یکی از غیر سیاسی ترین نخست وزیران هند است که از بدنه دولت، و با شایسته سالاری بالا آمده است، رویای توسعه و رشد کشورش را در سر داشت، و آن رویا را به حقیقت پیوند داد، او معتقد بود «بازنده کسی است که "رویاهایش را رها کرده است"، و «تا زمانی که تلاش می کنی، هنوز شکست نخورده ای!» و در مقابل شماتت گرانش، خود را «نخست وزیر ضعیفی» ندانست و ارزیابی عملکرد خود را «به عهده مورخان» قرار داد، تا «قضاوت کنند»، و امروز تاریخ می تواند قضاوت کند که او هند را در مسیر توسعه قرار داد، و هند بعد از او، به پیش تاخت و می تازد، و جایگاه های جهانی را یکی از پی دیگری کسب می کند، و همه (مردم، دولت، منطقه و جهان) از آن سود می برند.
[1] - مان موهان سینگ معتقد بود که « اتحاد و سکولاریسم شعار حکومت خواهد بود. ما نمی توانیم سیاست تفرقه انگیز در هند را تحمل کنیم.»
[2] - مان موهان سینگ، که رشد و پیشرفت اقتصادی هند، وابسته به این فرزند آواره از پاکستان است، که در جابجایی های جمعیتی خونین زمان استقلال هند (1947)، که این کشور و مردمِ اهل عدم خشونت را به نام مذهب تکه پاره کردند، و آنقدر خون ریختند و کشتند، که هندوستان در خونابه این جنایات غرق شد، و از آن خونابه ها، جزایری بر اساس مذهب شکل گرفت، جزایری مثل پاکستان، بنگلادش، میانمار، مالدیو و...، او به علت تعلق به جامعه سیک که در پاکستان از دشمنان به حساب می آمدند، مجبور شد به هند مهاجرت کند، و آنجا را آباد نماید.
[3] - تا آنجا که مان موهان سینگ گفت : «ذخایر ارزی ما زمانی که من آن را تحویل گرفتم بیش از یک میلیارد دلار نبود. یعنی تقریبا معادل دو هفته واردات هند»
[4] - مان موهان سینگ به موقعیت کشور و مردمش آگاه بود که گفت : « هند یک کشور ثروتمند است که در آن افراد بسیار فقیر زندگی می کنند.»
[5] - مان موهان سینگ : «چشم انداز ما فقط رشد اقتصادی نیست، بلکه رشدی است که زندگی مردم عادی را بهبود بخشد.»
[6] - مان موهان سینگ معتقد بود «اصلاحات یک اتفاق نیست، یک فرآیند است» و باید «به پیشبرد اهداف اصلاحات» ادامه داد.

