مصطفی مصطفوی
بدین نادیده دل نایی ندارد
دلم نادیده، بینایی ندارد ز عطر عشق سودایی ندارد
نمی بینم تو را در خط ابرو، بدین ابرو تمنایی ندارد
کویر دل شده خشک از بارش، بدین باران، گذرگاهی ندارد
سراغ از تو گرفت، از هر چه اغیار، به غیر از تو، هزار، بر دیده دارد
کشیدند سرمه ایی، از سرب داغ بدین چشمی که جویای تو دارد
کشیدم چشم از سوی افق باز، غروب است و نوایی از تو دارد
به زیر برگ های نوخزان، ساز نوایی، قصه از کسر تو دارد
دلم خاموش، دیدگان بسته، گوش ها تیز که شاید جمله، پیغام تو دارد
سکوت است، ناله ها بر آسمان ساز، ولیکن چون؟ دلم ناز تو دارد
کشد نازی زآن سرو دلارام کزین نادیده سرو، او ساز دارد
کشد خط رخت بر دیده و دل ز آن نادیده قد، آرام دارد
خلاصم کن زین بیدادگاه دل، شبی را که چشم آذر، تمنای تو دارد
مرا فجری ناید از چپ و راست بدین بالا و پایین، داد دارد
شدم جویای می، از ساغری ناب فروغی، جرعه ایی، نوری، ز ابرویت ندارد
منم سرگشته بر حال دل خویش ندیده نور تو، نای بر عشقی ندارد
به نظم درآمده در 11 دیماه 1399
31 دسامبر 2020
On the Eve of the new year, 2021.
During the last hours of the old year - the year full of good and bad developments.
So many people have passed with Coronavirus and also to endless wars in the world. And now, at this time, they are not with us.
My chest does not have enough space to function properly, and my breathing is very difficult because of their loss.
I am optimistic about the future, but the future is not clear now - what will happen?
Humanity has to succeed in the long-run, toward morality, humanized politics, economics, religion, culture, thought,.... etc.
The pandemic is killing us now, but for how long? Nobody knows.
Nations do not know, what is in the minds of politicians, who is ruling, or will rule us?
For changing the atmosphere of the world, we have to lose so many lives, untill we reach the proper situation.
The rise of religious hardliners, fascism, racism, right-wingers,.... etc. These are yet another problem.
Is it the world, is this what is preferred to be?
سال 1399 کمترین صعودها را، در چند سال گذشته داشتم، بهترین صعودم در این سال بر چکاد بلند مرتبه خُلِنو، بام استان تهران در 15 تیرماه رقم خورد، و ده روز پیش از آن، یعنی در پنجم تیرماه نیز آخرین صعودم، بر چکاد رویایی توچال صورت واقع پذیرفت؛ از آن موقع تا کنون، نظر به قرنطینه های طولانی، خطر ابتلا به ویروس کرونا، از هم پاشیدن گروه کوچک کوهنوردی ما و... دیگر دیداری از اسطوره ایستاده بر فراز شهر تهران، یعنی توچال نتوانستم داشته باشم، تا این که پنج شنبه (4 دیماه) تصمیم گرفتم، این جمعه را با یک صعودی انفرادی، تاریخی اش کنم، تا هم احتمال ابتلا به کرونا را برای خود کاهش دهم، و هم از حسرت تماشاچی بودن، بر صعودها، خلاص شوم.
البته تنهایی در این مسیر معنی ندارد، چرا که کاروان صعودکنندگان به خصوص در دو روز آخر هفته، به سمت قله، مثل رودی از انسان های فرهیخته، ورزشکار، شاداب، دوست داشتنی و... جاریست؛ از این رو مثل اکثر همنوردها، اولین کار قبل از تصمیم به صعود، رصد شرایط آب هوایی قله مقصد (توچال) بود، و لذا به یکی از معتبرترین سایت های تخصصی پیش بینی وضع آب و هوایی قله ها مراجعه، شرایط روز قله توچال را بررسی کردم، که نتایج نشان می داد شرایط برای یک صعود شاد، موفق، بیخطر، کم ریسک و... در این ابتدای زمستان، و بارش های چند روز گذشته، مهیاست، داده های این سایت نشانگر شرایط مناسبی بود.
تصمیم گرفتم سحرگاه روز جمعه 5 دیماه 1399 و همزمان با کریسمس، صعود خود را استارت زده، و در صورت مهیا بودن شرایط و داشتن وقت و انرژی کافی، در انتهای صعود، بدون استفاده از تله کابین نزولی پیاده را نیز تجربه کنم، تا از این طریق خطر انتشار و ابتلا به ویروس کرونا را هم نداشته باشم. تقریبا این برنامه را در ذهنم نهایی کرده بودم، که یکی از همنوردهای سابق، تماس گرفت و تقاضای همراهی در یک صعود دو نفره به توچال را طرح کرد، از آنجا که عادت به صعودهای جمعی دارم، و تنها کوه رفتن را درست نمی دانم، لذا فورا از خدا خواسته، برغم تصمیم قبلی، پذیرفتم، و بلافاصله جمعه را برای اجرای این برنامه پیشنهاد کردم، که ایشان جمعه را، روزی بسیار شلوغی ارزیابی، و عنوان داشت، با توجه به حضور اسکی بازها در پیست توچال، پایین آمدن با تله مشکل است، لذا برنامه را برای شنبه و یا یکشنبه آینده اجرا خواهیم کرد، که هم تله باز است و هم خلوت خواهد بود، و خطر ابتلا به کرونا هم کاهش می یابد...
این چنین بود که از همراهی با برنامه صعود همنوردان مصیبت زده ام، در این جمعه دردناک و غم انگیز و پر حادثه باز ماندم، و خدا توسط این همنوردم قدیمی، باعث شد که بمانم، و در این قیامت سرما، کولاک و بهمن گرفتار نشوم. قلبم برای لحظه لحظه ایی که بر همه همنوردان حادثه دیده ام، در این روز گذشت، جریحه دار و عزادار است؛ این چند روز با لحظه لحظه یخ زدن شان، و پر کشیدن مظلومانه اشان همراه بودم، روح همه شان شاد؛ ورزشکارانی که همنشینی با آنان، تمام شادی، تمرین زندگی، مواجهه با چالش، از خود گذشتگی، در حال زندگی کردن، خطر کردن، با سختی ها ساختن و... است، و از همه مهم تر، با طبیعت و جزئی از آن شدن، دردهایش را درک کردن، و مواظبش بودن و... که درس های زیبای این ورزش دوست داشتنی است، که ما طی آن می آموزیم. فرهنگی که ملت های با قدمت فرهنگی بالا، آنان که فرهنگ خوب خود را حفظ کرده اند، کاملا با آن مانوسند، زندگی برگ و یا شاخه ایی را ارج می نهند، نهالی را از ریشه و به غیر ضرور نمی کَنَند، حیوانی را به عمد زیر پایشان له، و از زندگی ساقط نمی کنند و...
حوادث همیشه در ورزش هست، حتی ورزش های داخل سالن، اما به دنبال حادثه دلخراش جمعه، مطلبی گفته شد، که هواشناسی هشدار این شرایط را داده بود و...، "کوهنوردان بی توجهی کردند" و... که به نظر من این ادعا درست نیست، و نوعی عوام فریبی است؛ چرا که شرایط روز جمعه برای کوهنوردی عادی بود، پیست اسکی بین المللی، تله کابین و مجموعه عظیم توچال و...، همه کار عادی خود را داشتند، و لابد اگر هشداری بود، باید آنها از اولین مراکزی باشند که کار خود را تعطیل اعلام می کردند، که نکردند و... و صدها نفر در ایستگاه هفت تله کابین، به دنبال این حادثه پیش بینی نشده، گیر افتادند، که ناشی از غافلگیری و فعالیت عادی این مجموعه بود، داده های سایت های هواشناسی حرفه ایی، چنین وضعی را گزارش نکردند.
متاسفانه همانگونه که در بسیاری از حوادث "رفتگان" مقصر جلوه داده می شوند، (مثل رویدادهای دردناک هوایی که منجر به سقوط هواپیماها می شود و کم کاری و.. بر گردن خلبان کشته شده در حادثه می افتد)، اینجا هم، حادثه پیش آمده برای کوهنوردان عزیز ما، در آن هوای پیش بینی نشده، و بسیار سخت، به دوش همنوردانی افتاد که در این مخمصه گرفتار، و پرپر شدند، و همه را به داغ خود نشاندند، مردان مردی که روزشماری می کنند تا آخر هفته شود، و به سفر عشق بروند، و دل و روح خود را به طبیعت زلال کوهستانِ راز آلود و رویایی بسپارند، و از لحاظ جسمی و روحی شارژ، و آماده مواجهه و هم آوردی با یک هفته مملو از چالش، به نحوی درست شوند.
روح بی توقع همه شان شاد، راه پاک و بی الایش شان، پر رهرو باد.
تصویر فوق را من برای دوستم از پیش بینی آب و هوای قله توچال در روز جمعه 5 دیماه 1399 برابر با 25 دسامبر 2020 ارسال داشتم که نشان می دهد، سرعت باد که از مهمترین پارامتر های صعود امن است، در هنگام صبح در قله توچال را 10 کیلومتر در ساعت، ظهر 20 و در ساعات شبانه نهایتا به 35 کیلومتر افزایش می یافت، و از این لحاظ، سرعت باد ایدال محسوب می شود. از لحاظ درجه سرما نیز، هوای قله منفی 20 درجه است، که با توجه به توقف بسیار کوتاهی که همنوردان معمولا در قله دارند، دمای بغرنجی نیست، و بعلت حرکت مداوم، و دمای بدن کوهنورد، کاملا قابل تحمل، با امکانات سطح متوسط به راحتی می توان از آن گذشت.
حال وقتی سخن از باد بیش از 80 کیلومتر در میانه های ارتفاع، و دمای 25 درجه زیر صفر در منطقه کلکچال سخن به میان می آید، نشان از یک حادثه غیرقابل پیش بینی، و افت دمای بسیار شدید، شدت باد و کولاک تندی دارد، که همه را غافلگیر کرده، و نباید کوهنوردان حرفه ایی، نیمه حرفه ایی و حتی مسئولین خدمات در قله توچال را شماتت کرد، و گناه حادثه را به گردن آنان انداخت، و این یک بد اخلاقی رایج شده است، که انگار باید سر هر حادثه ایی شانه ایی را یافت، تا تبعات مشکلی را بر آن سوار کرد، و خود را خلاص نمود.
تصویری از یک کوهنورد روز 5 دیماه بر فراز قله توچال
تصویری از یک کوهنورد روز 5 دیماه بر فراز قله توچال
تنها هشداری که برای روز 5 دیماه داده شده بود بهمن، نه سرما و کولاک
تنها هشداری که برای روز 5 دیماه داده شده بود بهمن، نه سرما و کولاک
صحنه ایی از باد 80 کیلومتری برفراز یال منتهی به قله توچال
صحنه ایی از باد 80 کیلومتری برفراز یال منتهی به قله توچال
چهره برخی نجات یافتگان حادثه 5 دیماه 1399 توچال
چهره برخی نجات یافتگان حادثه 5 دیماه 1399 توچال
پیکر پاک چند کوهنورد یافته شده در توچال
پیکر پاک چند کوهنورد یافته شده در توچال
سه تن ازجمع کوهنوردان بسیاری که از دست دادیم
سه تن ازجمع کوهنوردان بسیاری که از دست دادیم
دستان سرما زده کوهنوردان در حادثه 5 دیماه 1399 توچال
دستان سرما زده کوهنوردان در حادثه 5 دیماه 1399 توچال
امداد هوایی بر فراز کلکچال
امداد هوایی بر فراز کلکچال
Friday روز موعود ،عکسی که من از سایت هواشناسی بین المللی قله ها برداشتم
Friday روز موعود ،عکسی که من از سایت هواشناسی بین المللی قله ها برداشتم
29 دیماه 1399
گزارش تهیه شده پیرامون حادثه 5 دیماه جاری،
دوگانه اعتقادات و رفتار، دلنوشته ایی بمناسبت کریسمس
در زادروز مسیح، او که قرار بود منجی پیروان جناب موسا شود، اما اقطاب و روحانیون قدس نشینِ عصرش، حاضر نشدند، به آینه ایی که از حقیقت وضع شان، در مقابل چشم هایشان گرفته بود، مواجهه ایی بی طرفانه و معطوف به عقل داشته، و ضمن قبول کاستی های موجود، در جهت اصلاح وضع اسفباری که در آن غرق بودند، همراه، و مصدق او شوند، و لذا بر همان وضعی که بودند، ماندند، و اصلاح و اصلاحات مسیح را، ابتدا به گوشه زندان حاکم رومی سرزمین فلسطین، و سپس به دار چلیپای ظلم و دسیسه خود سپردند، تا صورت مساله، پاک شود، و مسیح نیز در زمره جوانمرگ شدگان تاریخ اصلاح و اصلاحات بشر بماند، و آنان نیز در اعتقاد، و دین آبا و اجدادی خود، یعنی یهودیت استوار و بی تغییر بمانند، اقلیتی کوچک در جهان، که با اعتقادی راسخ، برای حفظ سنت و مقدسات خود، همیشه استوار و بدون انعطاف مانده اند، تا حتی در مدرن ترین جوامع بشری امروز نیز، سنت را در اوج نگه داشته و دارند، به انعطافی تن نداده، و احتمالا نخواهند داد، چرا که این خاصیت اعتقاداتی چنین است، و به آنان، و دین یهود هم ختم و منحصر نمی شود.
در چنین روزی پیامی بدین شرح از استادی دریافت داشتم :
"عيسى بن مريم فرمود : به اذن خدا بيماران (صعب العلاج) را درمان نمودم، كورانِ مادرزاد را بهبود بخشيدم و مردگان را نیز زنده كردم، اما نتوانستم احمق را درمان و اصلاح كنم. (میزان الحکمه جلد۳ به نقل از امام صادق ع) ۵ دیماه و ۲۵ دسامبر، سالروز ولادت پیامآور رحمت و دوستی، حضرت عیسی ع بر همه مهربانان مبارک.
سلام و درود، صبح اولین روز این هفته سرد و زمستانی شما به خیر و نیکی؛ درست است که روش زندگی مسلمانان با آنچه که مد نظر پیامبر ما بوده است، بسیار فاصله دارد، ولی اگر این باور درست باشد، که بیش از یک میلیارد مسیحی به تثلیث اعتقاد دارند، می شود گفت، حضرت عیسی ع را باید به دلیل برداشت نادرست از مهمترین بخش پیام او (توحید)، مظلوم ترین پیامبر دارای پیرو، در جهان دانست.
قبل از رفتار، لازم است، اول مواظب اعتقادات مان باشیم."
اما آیا همانگونه که استاد فرمودند، به واقع بیش از رفتار، باید مواظب اعتقادات مان باشیم؟! یعنی رفتار را به اعتقادات خود کشیده و انجام دهیم، آیا رفتار مهمتر است، یا اعتقادات؟ و اینکه آیا نوع رفتار ما را باید اعتقادات ما تعیین کند؟! پاسخ به این سوالات بسیار مهم است. گرچه توحید ستون دستگاه اعتقادات، و چنانچه رابطه انسان و خالق روشن شود، مشکل اولیه و اساسی مهمی حل شده، که انسان "حقیقت واقع" در جهان را دریابد؛
اما فرض محال که محال نیست، چنانچه انسانی در گوشه ایی از این جهان، "حقیقت واقع" بر او مکشوف نگردید، و واجد اعتقاداتی از این دست هم نشد، اما انسانیت را در ردای انسان، چنان ریخت و بروز داد که مجسمه انسانیت شد، آیا او در اعلا درجه انسانیت نیست؟! آیا او بدون یافتن خدا، خداگونه نشده است، و محبوب دل خداوندگار نخواهد بود؟! به نظر می رسد، رفتار بر اعتقاد اولویت دارد، و بیشتر باید مواظب رفتار بود تا اعتقاد، و رفتار نباید تنها بروز اعتقاد باشد، چرا که اعتقاد بیشتر به حوزه شخصی انسان، و رابطه اش با خالق باز می گردد، ولی رفتار بروز انسان در اجتماع است و همواره در تصادم با حق و حقوق دیگران؛ از این رو، از اهمیت بیشتری در جامعه انسانی و ارتباط انسان با دیگران و جهان برخوردار است.
شاید مهم ترین پیامِ هر پیام آور، و یا هر منجی بشریتی، انسان شدن، و گسترش انسانیت، و در نتیجه خداگونه شدن ها باشد، ورنه، اینکه انسانی به خالق کل به چه میزان، و به چه شکل و حدی اعتقاد داشته باشد و...، تنها بین او و خالق، موضوعیت می یابد، و همین جاست که اهمیت رفتار بر اعتقادات، پیشی می گیرد، و انسانِ مملو از رفتار انسانی است که، جامعه را خدایی می کند، بدون اینکه لفظی و سخنی از خدا و اعتقاد در میان باشد.
جامعه ایی که مملو از خدا خدا کردن ها، و سرشار از اعتقادات است، اما در آن، از انسانیت و ارزش های انسان خبری نیست، نه آن انسان خداگونه، و خدایی است، و نه آن جامعه انسانی و خدایی خواهد بود، جامعه ی مملو از اعتقاد که ظلم و تعدی از در و دیوارش می ریزد، غیر انسانی ترین، رویکرد به انسان و جامعه در آن، جریان دارد، و انسانِ مومن، معتقد، مقید و تسلیم، به اعتقاد، که دست به اعمالی می زند که انسان را از انسان بودنش هم بیزار می کند، کاش هرگز به خدایی و یا ارزش دیگری ایمان نداشت، کاش کافر به هر توحید، نبوت و... بود؛ جنایاتی که مسیحیان معتقد و مملو از اعتقاد در جنگ های صلیبی و یا قرون وسطی مرتکب شدند، اعمالی که هندوهای معتقد و متعصب، در حق اقلیت هایی از دین هندو خارجند، مرتکب می شوند، اعمالی که بوداییان در حق اقلیت های ساکن در بین جوامع خود می کنند، اعمال و جنایاتی که مسلمانان معتقد و دو آتشه و داعش مسلک، در حق غیر همکیشان خود انجام داده و می دهند، و جان و مال و ناموس آنان را به تاراج می برند، بیدادی که فراهم کنندگان ایده سرزمین موعود، در حق ساکنین فلسطین می کنند و... همه مملو از اعتقاد و اعتقادات است، و آنان شدیدا مواظبند که به اعتقادات شان از ناحیه دیگری، خدشه ایی در سخن و عمل، وارد نشود، اما چنان به دور از انسانیتند، که حساب ظلم شان را، تنها خداوند توان محاسبه دارد؛ انسان و انسانیت در این پهنه ی حفظ اعتقادات آنان، گم شده، و اولویت آنان تحکیم، حفظ و گسترش اعتقادات شان در جهان است، و در واقع اسارتگاهی می سازند، که انسان و انسانیت را به فداییان معتقدات و اعتقادات خود تبدیل کنند.
حال آنکه هر آنچه از اعتقاد، و آنچه از پیامِ پیام آوران هر عقیده ایی انتظار می رود، این است که به وسیله ایی برای نجات انسان تبدیل شود، یعنی آیینی باشد نجات بخش برای انسان، از اسارت ها، تحمیل ها؛ اما همین انسان، زیر سم اصحاب اعتقاد، له شده، هدف (انسان و انسانیت)، فدای وسیله (عقیده و اعتقادات) می شود. و پای نردبانی که باید انسان را بالا ببرد، میلیون ها انسان قربانی می شوند؛ و این نردبان دیگر وسیله ایی برای بالا رفتن نیست، بلکه بلای جان انسان و انسانیت است؛ اینجاست که مصلحی، مسیحی و... می آید تا نجات انسان را فریاد زند، اما حافظان وضع موجود، او را به تمسخر گرفته، فتنه اش می نامند، و به دست همین مردم تحمیق شده، در پای این نردبان کذایی، به دار چلیپایی اش می کشند، و در پای دار این منجی، مردمِ در انتظار ناجی، شادی می کنند، که چقدر اجر و ثواب در نزد باریتعالی اندوخته اند، که در چنین روزی، موفق شدند چنین فتنه ایی را ریشه کن کرده، و پوزه انحراف را به خاک بمالند!
این است که به نظر می رسد انسان باید بیشتر به رفتارش فکر کند، تا به اعتقاداتش؛ و پر بیراه نیست، این سخن برتراند راسل که می گوید : "هرگز حاضر نیستم به خاطر اعتقاداتم بمیرم، چون ممکن است، عقایدم اشتباه باشد". از این رو، ممکن است انسانی به "حقیقت کل" که همان توحید است، دست یابد، ایمان آورد، مقید و تسلیم هم باشد، اما در همان حال در جنایت، بی رحمی، بی سوادی، عقب ماندگی، ظلم، تعدی، جهل، تزویر و... پیشرو ترین هم باشد.
بنظر می رسد خداوند پیامبران را فرستاد تا انسان را به انسانیت بازگشت دهند، نه او را لزوما مملو از انواع اعتقادات کنند، از این رو، هر ملتی انسانترند، به خدا نزدیک تر، خداگونه ترند، چه اعتقاد درستی به "حقیقت کل" داشته باشند، و چه نداشته باشند؛ شاید انسانی در اعتقاد بت پرست تشخیص داده شود، ولی در رفتار مجسمه خدا، و خداگونه باشد، اما فرد معتقد و مقیدی، که در رفتارش، دیگران بگویند، حتی نام حیوان نیز بر او، ظلم بر حیوانیت است؛ آن فرمانده مسلمان مملو از اعتقادات دینی داعش مسلکی که، دو هزار جوان عراقی را، در هنگام تسلط بر شهر موصل، با هدف خدمت به اعتقاد خود، با شلیک یک تیر در سر آنان، بدن های در حال جانکندن شان را مظلومانه روانه آب رودخانه کرد، تنها به جرم این که معتقد به اعتقاداتی غیر از تفکر او بودند، در حالی که مملو از اعتقاد بود، بویی از انسان و انسانیت و حتی حیوانیت هم در رفتارش استشمام نمی شود، او قبور مردگان را خراب می کند تا حتی قبرستان مسلمانان را از اجساد غیر پاک کند، او مملو از اعتقاد است، اما در رفتارش بویی از انسانیت و خدا استشمام نمی شود و...
آن گروه معتقد و مقید هندویی که، راننده کامیون و شاگرد کامیون حامل گاو را از اتومبیل بیرون کشیده و بعد کلی ضرب و شتم، تحقیر، تجاوز و ظلم، به دار درختان کنار جاده می آویزد، چرا که یکی از اصول اعتقادی و فقهی او (یعنی تقدس گاو) را نادیده گرفته، و کامیونش حامل گاوی است که آن را به کشتارگاه می برد، مملو از اعتقاد است، اعتقادی محکم، اما خالی از انسانیت و خداگونه بودن. آن خاخام یهودی غرق در رویای اعتقاد به اعتلای دین و مذهب یهود، که تحقق آیه تورات مبنی بر پاک کردن سرزمین موعود از غیر را دنبال می کند، و به هر وسیله ی ممکن دست می زند، حال آنکه خود می داند که برای تحقق چنین آیه ایی از کتاب مقدس، باید یک ملت را به نابودی و آوارگی کشید، دنیا را به دوگانگی در رفتار دچار کرد، تا چنین امری تحقق پذیرد، مملو از اعتقاد است. اما اینجا دیگر انسان و انسانیتی در رفتارش نیست.
به نظر می رسد ایزد یکتا، عیسا، موسا، محمد و... را فرستاد، تا انسان مملو از انسانیت و سمبل انسان خداگونه شود، نه اینکه مملو از اعتقادی شود، که مقید و مواظب باشد، خدشه ایی به اعتقاداتش وارد نشود، فقه و اصول اعتقادی اش به هر وسیله ایی اجرایی شود، و اعتقادش تبدیل به زنجیرهایی به پای خود او، و دیگرانی شود که می خواهد، آنان را نیز به بند آن کشد، و تمام همت او اینست، که حق خدایی که به او اعتقاد دارد، ضایع نشود، حتی اگر یک نسل، و یا چند نسل انسان نابود شوند؛ انسانِ مملو از اعتقاد و عملی که می گوید، باید سرزمین موعود تحقق یابد، در دیدگاه او امر خداوند باید عملی شود، حتی اگر به جنگ بین الملل .... منجر شود، در چنین رویکردی حق انسان و انسانیت، زیر سم چنین فقه و فقهایی، اعتقاد محور، لگدمال می شود، و در چنین جامعه ایی، محور اصلی، ایمان، تسلیم و تقید و اعتقاد است، حال آنکه همه این ها، در حقیقت برای انسان شدن، و انسان زیستن است، که به وجود آمده اند.
با در غلتیدن انسان در وادی خطرناک دام "اعتقادات" و دوری از مراقبت و مواظبت بر رفتار، انسان تبدیل به حیوانی می شود که با اسارت انسان ها، در محدوده اعتقادات خود، از هیچ جنایتی در این مسیر روی گردان نیست، و از انسان و انسانیت دور شده، و آنرا به فراموشی می سپرد، به جای تفکر در رفتار، کردار و افکار نیک و انسانی، ایمان، تسلیم، تعبد، تقید و... را، اساس ذهن خود قرار داده، گرایش به انسان بودن، و انسان شدن را به فراموشی می سپارد، و لذا با آرامشی خدایی (از نوع خود)! سر انسان و انسان ها را، که بر فتوای اعتقادش، منحرف شان یافته را، مثل گوسفند می بُرد، و بهشت را بهای عمل برخاسته از اعتقاد خود می داند. و برای نزدیکی بیشتر به خدا، حاضر است جهان را به ذیل یوغ تفکر خود بکشد.
او دنیای متکثر را در اعتقاد و عمل نمی پذیرد، و همه را به مدار خط کش خود کشیده، همتش اینست که همه را به خط کش اعتقادات خود راست گرداند. حال آنکه ادیان و پیامبران وسیله سعادت انسانند، ولی او انسان را به اسارت رضایتی می برد، که فکر می کند رضایت خداوند هم، همان است، و این نقض غرض ادیان و اعتقادات، خصوصا از نوع الهی آن است، آنان باید نردبانی باشند که انسان را بالا ببرند، اما به بلای جان انسان و انسانیت تبدیل شده و انسان ها را یک به یک، جمع به جمع و در کل، در پای نردبانی بنام "اعتقادات" قربانی می کند، و فریاد ضجه انسان و انسانیت را، نه می شنوند، و اگر هم بشنوند، وقعی نمی نهند، چرا که انسان را فدای یک تار موی اعتقادات خود می بینند و... این است که امروز دنیا، مملو از ظلمی تاریخی، ریشه دار، بی پایان و... است و به اصحاب اعتقاد، حق می دهد که برای اعتقاد خود جهادی این چنین باطل کنند.
دیگر خداوند منجی را نباید بفرستد، چرا که او نیز چون مسیح، قربانی اهل اعتقاد، و تحمیق شدگان در پای اعتقادات خواهد شد، همه انسان ها باید به مسیح تبدیل شوند، تا نجاتی برای انسان و انسانیت حاصل شود.
برای تشنگان قدرت، مهم دستیابی به قدرت است، قدرتی که پله های رسیدن به آن، می تواند سو استفاده از اعتقاد خلق به خدا، دین، مذهب و یا هر آنچه از این دست که تامین کند، باشد، اهمیتی ندارد؛ اکنون چند سالی است که هند در ید قدرت راستگرایان مذهبی هندوست که داعیه و شعار مجد و عظمت فرهنگ و دین هندو را دارند؛ کسانی که احیا مذهب، فرهنگ و نژاد خالص هندو را در سر لیست شعار و اعتقاد خود قرار داده، و از جمله قدرت سیاسی را نیز از طریق این نردبان جستجو می کنند. گروه RSS [1] به عنوان زیربنای تشکیلاتی راستگرایان مذهبی هندو، و حزب BJP شاخه سیاسی آن، که بروز قدرت نرمِ روحانیون و برهمنان هندو را، در قدرت سیاسی تبلور عینی و وجه سخت می بخشد.
در مقابل این راستگرایان هندو، حزب سکولار دمکرات کنگره هند (INC) قرار دارد، که سکاندار حفظ ارزش های انقلاب بزرگ و رهایی بخش هند، و اهداف پدر ملت هند، یعنی مهاتما گاندی است، که یادگار دوران مبارزه علیه سلطه خارجیِ ملکه بریتانیا بر شبه قاره می باشند، و از پایه گذاران قانون اساسی کثرتگرا و مردمی هند هستند، اما این حزب بعد از دهه ها حاکمیت بر این کشور، در نهایت چند سالی است که جلوی قدرت طلبی جریان قدرتمند راستگرایان هندو، که پشت حزب BJP سنگر گرفته اند، و سوار بر احساسات پاک توده مردم مذهبی هندو مذهب اسب سیاست را می تازند، و مبارزه خود را برای کسب قدرت انسجام بخشیده اند، زانوی شکست بر زمین زده، و متاسفانه روند افول خود را آغاز نموده است.
اما اکنون انگار سکولار درمکرات های حزب کنگره هم، به این نتیجه رسیده اند، وقتی توده مردم بر این نگرانی و اعتقادات مذهبی خاص هستند، و بازار مذهب این چنین برای هر شارلاتان سیاست مسلکی، قدرت به ارمغان می آورد، چرا آنان بر احساسات پاک مذهبی هندوها سوار نشده، و کسب قدرت را از این نقطه، هدف نگیرند؟! این است که دبیرکل جوان حزب کنگره هند، خانم پریانکا گاندی هم موضوع "تقدس گاو" را در سرلوحه یک حمله به رقیب روحانیِ هندوی خود، که از حزب BJP بر ایالت مهم اتارپرادش هند، حاکم می راند، قرار داده، و این موضوع را در نامه ایی به او، با هدف تاثیرگذاری بر توده معتقد هندو، متذکر شده است. متن ترجمه شده، توسط این سایت، از یادداشت روزنامه "The Hindu" در این خصوص، بدین امر اشاره دارد :
پریانکا گاندی در نامه ایی به آدیتیانات،
او را به حفاظت از گاو مقدس در ایالت اتارپرادش فرا خواند
دبیرکل حزب کنگره هند، خانم پریانکا گاندی وادرا، [2] روز دوشنبه (21 دسامبر)، طی نامه ایی به سروزیر ایالت اتارپرادش هند، آقای یوگی ادیتیانات [3] ، ضمن یادآوری شرایط سخت و رنج آور گاو ها در این ایالت، توصیه کرد از اقدامات دولت تحت حاکمیت حزب کنگره در ایالت چتیسگر، در خصوص مراقبت از گاو مقدس [4] درس فرا گیرد. این مطلب را خانم گاندی که خود مسئول این ایالت، در حزب کنگره است، در اشاره به تصویر جسد گاوی نوشته است که در سوجنا در بخش لالیت پور در ایالت اتارپرادش منتشر شد. خانم گاندی به سر وزیر این ایالت متذکر شد که، هنگام رسیدن به قدرت، قول داده بود که برای گاوها ساختمان هایی برای مراقبت از آنها بسازد. که این وعده تنها روی کاغذ ماند و اجرایی نشد.
این رهبر حزب کنگره خاطر نشان کرد که دلایل مرگ این گاو در سوجنا هنوز رسما مشخص و اعلام نشده، اما عکس ها به روشنی نشان می دهد که به دلیل گرسنگی و سو تغذیه مرده است. "هر زمانی که چنین تصاویری منتشر می شود، صحبت ها در این خصوص هم به میان می آید اما این بحث ها به اقدامی عملی منتج نمی گردد. چه کسی پاسخگو و مسئول چنین وضعی است" خانم گاندی پس از طرح این سوال، فرض را بر این امر قرار داد که بین فساد مقامات رسمی ایالت، و ساخته نشدن "مکان حفاظت گاوها" رابطه ای وجود دارد. خانم گاندی با ذکر سخنی از مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند) مبنی بر ضرورت مراقبت از گاوها، بر گفتمان مذهبی مسلط حزب BJP در ایالت اتارپرادش هند، سوار شده، و عملکرد آنها را در کمربند ایالت های هندی زبان، مورد سوال قرار داد. "جناب مهاتما گاندی گاو را مثل یک شعر مهربانی در نظر می گرفت. که او مادر هزاران، در هند است. او متعقد بود، مراقبت از گاو، تنها به معنی مراقبت از گاوها نیست، بلکه این مراقبت از کسانی است که ضعیف و بی کمک مانده اند." خانم گاندی در این نامه نوشت که دولت ایالتی اتارپرادش در برآوردن وعده خود پیرامون امور گاوها باز مانده است.
سروزیر ایالت مهم اتارپرادش هند در حالی نوازش گاو مقدس
سروزیر ایالت مهم اتارپرادش هند در حالی نوازش گاو مقدس
کاریکاتوری تامل بر انگیز و سخنی بین پدر ملت هند (گاندی) و مادر ملت هند (گاو مقدس
کاریکاتوری تامل بر انگیز و سخنی بین پدر ملت هند (گاندی) و مادر ملت هند (گاو مقدس
گاو مقدس با نقش و نگار پرچم حزب BJP
گاو مقدس با نقش و نگار پرچم حزب BJP
ادای احترام نارندرا مودی نخست وزیر هند به گاو مقدس
ادای احترام نارندرا مودی نخست وزیر هند به گاو مقدس
فراخوان به محل اعتراضات در دهلی مربوط به امور گاو مقدس
فراخوان به محل اعتراضات در دهلی مربوط به امور گاو مقدس
گاو و گوساله مقدس - با نقش های اساطیری هندو بر بدنش
گاو و گوساله مقدس - با نقش های اساطیری هندو بر بدنش
ادای احترام یک هندوی معتقد به گاو مقدس - احساسات پاک مذهبی
ادای احترام یک هندوی معتقد به گاو مقدس - احساسات پاک مذهبی
رای به حزب کنگره - رای به گاو و گوساله ، فراموشی دیگران در زمان کنونی
رای به حزب کنگره - رای به گاو و گوساله ، فراموشی دیگران در زمان کنونی
مجسمه گاو و گوساله مربوط به قرن هفتم میلادی یافته شده در ایالت اتارپرادش
مجسمه گاو و گوساله مربوط به قرن هفتم میلادی یافته شده در ایالت اتارپرادش
[1] - گروه "داوطلبان خدمت ملی" یا RSS که از تشکل های پایه هندویسم افراطی و در سلک شبه نظامی است، در دهه های اولیه قرن بیستم با پایه فکری مجد و عظمت و ملی گرایی هندوها، پایه گذاری شد و اکنون مافیای قدرتی است که حزب حاکم BJP تنها شاخه سیاسی آن محسوب می شود، و شاخه ها و گروه های مختلفی را ذیل خود دارد، که به امور مختلف می پردازند.
[2] - Priyanka Gandhi Vadra دختر راجیو گاندی، نخست وزیر فقید هند که توسط تامیل ها ترور شد، و بعد از مرگش، همسر ایتالیایی الاصل وی خانم سونیا گاندی رهبری حزب کنگره هند را به عهده گرفت و هم اکنون نیز بر این مسند تکیه زده است.
[3] - Yogi Adityanath از روحانیون تندرو هندو است، که اکنون به واسطه قدرت حزب BJP در مجلس ایالتی اتارپرادش توانسته است به عنوان سروزیر این ایالت انتخاب، و دولت محلی و ایالتی را کنترل و هدایت نماید، او را همواره در لباس زعفرانی رنگ، که نماد رسمی لباس روحانیت هندوست، دیده می شود.
[4] - gaumata ، قانون اساسی هند دستور به حفاظت از گاوها در هند را می دهد، قصابی گاو تحت شرایط خاص مجاز است، اما فقط برای گاوهای نر و بوفالوها، و نه گاو ها، در 14 ایالت هند. در شش ایالت هند این کار کاملا غیر مجاز بوده، اما در برخی از ایالت ها چنین قوانینی وجود ندارد. چنین قوانین مذهبی که خاص فرهنگ و مذهب هندو است، موجب چالش و ناهماهنگی فرقه ایی و کشتار مسلمانان نیز گشته است، که از جمله می توان به حوادث دردناکی در این رابطه اشاره شد که در مطبوعات هند فراوان است. در تقویم هند یک روز در سال برای بزرگداشت و تقدیس گاو ها وجود دارد که به گپاستمای (Gopastami) مشهور است.
شرایط حاکم بر هر ملتی، ساخته ی تصمیم و عملی در گذشته است، که نباید تبدیل به زندانی دایم برای آنان شود، و این حق طبیعی را، برای هر دیوارسازی، باید قایل شد که روزی، مزاحم خودساخته اش را فرو ریزد، تا سازه اش به زندانی دائم برای خودش تبدیل نشود. حاکمیت ها چه بپسندند و یا نپسندند، همیشه کسانی هستند که به دنبال شکستن دیوارهایی اند که آنرا به حق دانسته یا نادانسته، برای خود و یا ملت خود، زندان تلقی می کنند. این حق را باید به آنان داد، تا نگذارند زندانی دایم برای ملت ها شکل گیرد؛ این است که نحوه برخورد حاکمیت ها با مخالفِ شرایط و وضع موجود، و مبارزین سیاسی، باید تابع اصول، حقوق و میثاق های انسانی و مبتنی بر ظرایف خاص، به خصوص پایبندی به میثاق نامه های حقوق بشری باشد.
برای حاکمیت ایران که مدعی حکومتداری علومی نیز می باشد، وظایف دوچندان است و دادخواهی و دادرسی پرونده مبارزین و مخالفین، باید مملو از رافت اسلامی نیز باشد، بسیار بیشتر از رژیم های دیگر؛ شیوه برخورد علوی با رقبای سیاسی خود، نیز باید علاوه بر موارد پیش گفته، مبنا قرار گیرد؛ اما در عالم واقع انگار نتایج دادرسی ها فاصله ایی بسیار از موارد پیش گفته داشته، و برخورد با مخالفین، سوال برانگیز، و بغرنج شده، و زنگ های خطر را در داخل و خارج به صدا در آورده است، و دلسوزان به ملک و ملت را به سخن واداشته است؛ و این انسان را به تاسف وا می دارد، چراکه این برخوردها، امروز در زمانی صورت می گیرد، که نسل کسانی سکاندار کشورند که خود روزگاری از مبارزین سیاسی، و مخالفین حاکمیت قبلی در جامعه وقت خود بوده اند، و لابد باید بیشتر از هر فرد دیگری، همسلکان مبارز خود در این روزها را، باید درک کرده، و بدانند که مخالف و مبارز سیاسی بودن یعنی چه، و چه حرمت و حقوقی برای چنین مردان و زنانی باید قایل شد.
اگر از عمر این انقلاب و حاکمیت ناشی از آن، دو و یا سه نسل گذشته بود، و نسل های نو، دچار چنین خطاهایی می شدند، به واسطه فقدان درک شرایط مبارزه و مخالفت، خطای شان محکوم، اما قابل هضم تر بود، و ناظرین شاید به آنان حق بیشتری برای خطا می دادند، که درکی از پدیده معمولی مبارزه و مخالفت در جامعه خود نداشته باشند، و حالیکه کسانی بر مصدر موثر حکم و قانون نشسته اند، که خود از نسل انقلاب، مبارزه، زندان، تبعید، شکنجه و... هستند، و معنی مبارزه، مخالفت، سلول انفرادی، شکنجه، اسیر آژان و زندان شدن، و همچنین دردی که خانواده ی مبارزین و مخالفین می کشند، و عواقب آن را خود چشیده اند و... را می دانند، اینجاست که مساله متفاوت می شود.
احساس می شود که حتی نسل اولی های انقلاب و مبارزه هم، فراموش کرده اند که چه به خود آنها در زمان مبارزه و مخالفت رفت، تا تغییری حاصل شد، فراموش کرده اند زمان مبارزه چه انتظاری از بالا نشین ها، برای برخورد با خود و زیر دستان جامعه خود داشتند. آنها حداقل باید بدانند که این امر مسلم و حقی مشروع، معقول و عرفی است که هر حاکمی برای همیشه، برای ملت های تحت انقیاد خود باید قایل شود که، عده ایی از آنان در هر زمانی درد جامعه و مردم خود را داشته، و به رویه ایی، قانونی، فردی، روشی، تفکری و... معترض بوده، و برای تغییر و یا پایانش مبارزه و مخالفت کنند. هر جامعه زنده ایی مردان و زنانی از این دست همواره در خود دارد، که عمر و زندگی خود را به حقیقت وقف ایدال هایی کرده و می کنند، که احساس می شود، حرف دل مردم شان است، و به نیابت از جامعه، تلاش خود را در سطوح مختلف مبذول می دارند؛
اینان را چه حاکم، قانون و تفکر موجود بپسندد و چه نپسندد، واقعیت هر جامعه ایی هستند و خواهند بود، و مدارای با پیشگامان تغییر، امر پسندیده و نزدیک به صواب است، که همه بر آن متفق اند، لذا جرم و مجرم سیاسی، دادگاه، زندان، رویه قضایی و... خاص خود را دارد، و تاریخ به نظاره برخورد هر حاکمیتی، با اپوزیسیون خود نشسته و نمره خواهد داد، و این یکی از پارامترهای حقانیت، مشروعیت و درستی هر حاکمیتی بوده و خواهد بود، که با پیشگامان تغییر و یا مبارزان سیاسی خود چه کرده و می کند، تاریخ وقتی به بررسی برخورد حاکمیت با رقبا و مخالفان شان می نشیند به انسانیت و مروت آنان نمره خواهد داد.
سخت گیری های بی حد و اندازه بر چنین افرادی، نه منصفانه، و نه از سر رعایت مصالح مردم است، چرا که افراد تک به تک، و ملت ها گروه گروه، و یا حتی یکپارچه و همگی با هم، حق دارند برای تغییر وضع خود قیام کنند، این یک حق طبیعی شناخته شده است، که هر انسانی برای تغییر وضع خود برخیزد، که اگر مسلمان هم باشیم، قرآن نیز تغییر وضع ملت ها را به خودشان موکول می کند [1] و این را وظیفه هر عضو جامعه می داند، که بر کجی هایی که احساس می کند، به پا خیزد، و با آن به مبارزه دست بزند، و این یک امر مسلم است که، لازم نیست تمام ملت به خیابان بیایند، تا تغییری حاصل شود، بلکه مبارزین سیاسی همیشه و در تمام جوامع، به نمایندگی، صدای ملت ها و یا بخشی از آنانند، صدا و نماینده مردمی که خسته شدند، تغییر می خواهند، قبول ندارد و... و نحوه برخورد با این صدا، بسیار مهم است، و درجه مردمی بودن بر کرسی حاکمیت نشستگان را نشان خواهد داد. اینجاست که آنروی سکه مدعیان درستی و... روشن می شود.
پس باید با چنین انسان هایی که برای تغییر قیام کرده اند، به مدار مدارا و تساهل و تسامح نشست، جامعه مدرن بدین صداها گوش فرا می دهد، خواست های فراگیرشان را به رفراندوم می گذارد، و جوامعی که در مقابل صدای مردم خود که از گلوی مبارزین، مخالفین و فعالین سیاسی اش بیرون می آید، نرمش نشان نداده و به حربه های سخت دست می یازد، تا صداها را خفه کند، آینده مناسبی نخواهند داشت. مبارزین در راه تغییر محترمند، چه ما بر ایده تغییر آنان تسلیم باشیم و محق شان بدانیم، و چه آنان را انحراف و باطل ببینیم.
اعدام مخالفین، حبس های طولانی مدت، تبعیدهای ناگوار، شلاق زدن بر تن چنین انسان هایی، سخت گیری بر خانواده های آنان، به دور از مروت و تحمل و تساهل و عقل است، و این به عنوان نقطه تاریکی بر پرونده هر حاکمیتی ثبت و درج خواهد شد. همانگونه که تاریخ از این دست بسیار دارد، و تا ابد بر پیشانی آنان که مرتکب شده اند، ثبت و درج هم کرده است.
انسانیت و تجربه بشری برای مجرمین سیاسی و مبارزین در این راه، حق و مرام خاصی را در قانون به رسمیت شناخته و جهان خواستار رعایت آن می شود.
مخالف خشونتم،
زیرا وقتی خشونت برای بوجود آوردن امر مثبتی به کار می رود،
این موقعیت مثبت موقت است،
اما دیوی که خشونت می سازد، همیشگی خواهد بود.
بهانه قرار دادن قانون، برای نفی داشتن زندانی سیاسی در ویتنام :
در ویتنام، ما زندانی سیاسی نداریم،
کسی برای ابراز عقاید، گفته ها و نقطه نظراتش دستگیر و زندانی نمی شود،
آنها برای این در زندانند، قانون را زیر پا نهاده اند.
هزینه آزادی، احتمال وقوع جرم است.
اما هزینه کنترل، احتمال بروز بردگی را به دنبال دارد.
تفاوت بین ترور سیاسی و جرم معمولی، موقع تغییر رژیم ها خود را نشان می دهد،
در آن موقع تروریست های سابق، تبدیل به نمایندگان شناخته شده کشورهای شان تبدیل می شوند.
یورگن هابرماس
کار حاکمیتی که صدای برخاسته ایی را جرم تلقی، و مجازات می کند،
به مانند تبدیل شاخص های خیلی طبیعی به امر منفی است،
که این همانقدر مضحک است که حقیقتی را غلط، و یا غلطی را درست اعلام کنیم.
[1] - "در حقيقت خدا حال قومى را تغيير نمىدهد تا آنان حال خود را تغيير دهند" إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛
سردی که اوج می گیرد، ذهن و دلم درگیر کسانی می شود، که این روزها سرپناهی برای سر کردنِ هوایی که بس ناجوانمردانه سرد است، را ندارند، درگیر شدگان جنگ ها و اختلافات بی پایان، کشمکش های بی سر انجام و... اما کاش بی سرپناهی و بی سرپناهان عالم تنها به همین انسان های آواره شده از خانه و زیستگاه های خود ختم می شد. از موقعی که انسان در این ناکجا آباد دنیا رها شد، تا خود گلیم کار و زیستش را از آب بر کشد، هزاره هاست که بخود بی سرپناهی ها، دیده است، تا به مرور توانست، با کمک گرفتن از اندیشه و عقلش، برای خود سر پناهی هر چند کوچک تدارک بیند و خود را در آن بیابد؛ از این روست که امروز وقتی ویروس کرونا، به انسان حمله ور می شود، او می تواند حدس بزند، از کجا وارد شده، با انسان چه خواهد کرد، این بود که امروز انسان سرپناهی کوچک، اما مستحکم و بر اساس علم، برای خود تدارک دیده است، امروز بعد از میلیون ها کشتار که این ویروس از انسان کرده و می کند، میلیون ها نفر نیز تحت یک روند روشن علمی از مرگ نجات یافتند؛ این همان بیماریی است که تا چند قرن پیش، اگر حمله ایی به کاروان انسان می کرد، مثل لکه روغنی بر آب، چنان گسترش می یافت و از بشر بی سرپناه، نظاره گرِ هاج و واج، کشتار می کرد و چنان انتقامی سخت می گرفت، که تنها کار انسان زنده، دفن مردگان، سوزاندن اثاثیه منازل مبتلایان می شد و... این است که به برکت انسان به خود آمده است، تا حدودی بر این بی سرپناهی ها غلبه شده و در این زمینه، نجات یافته است.
سرپنجه تفکر و علم می تواند برای انسان سرپناهی تدارک بیند، که او را از آوارگی میان قتل و کشتار نجات دهد. اما بشر از آن موقع که نسبت به خود آگاهی یافت، درگیر منشا خلقت، چرایی و بایستگی خلق خود شد، بی سرپناه هر روز دامن به اصطلاح امن خدایی را بدو نشان دادند، تا او را سرپناه خود گیرد، و در این مسیر دکان داران بسیاری، برای قرن ها به تجارت دین و خدا پرداختند، و از انسان برای نسل ها منبع غارت جانی و مالی برای خود تدارک دیدند، هنوز از تایلند اخبار جسته و گریخته، از قربانی کردن دخترکان زیباروی به پای خدایی می رسد، هنوز داعش مسلکان انسان ها را برای عدم حضورشان در ذیل سرپناهی که آن را "حق مطلق" و تنها جانپناه جهانیانش می دانند، گروه گروه کشتار می کنند و به تفریح و برای اجر و ثواب سر انسان می برند، به دار می کشند، منازل خلق خدا را ویران، اموال شان را غارت، ناموس شان را به اسارت می برند، و اجساد انسانِ خدای آفریده را، نجس دانسته، حتی لایق دفن در زمین خدا هم نمی دانند، چه رسد به قبرستان هایی که مخصوص خود تلقی اش، کرده، و اهل فتوای شان، گویند اگر بعد از دفن میتی هم، اطلاع یافتید که از اغیار است، زمین قبرستان خود را، از وجود غیر، پاک کنید!
و چقدر انسان هنوز بی سرپناه است، که میان دکان داران خدایان مختلف، دست به دست می شود، و هنوز سرپناهی امن و جمعی، برای خود نیافته است، تا از ظلم و جور دکانداران خدایان متفاوتی که هر یک خود و خدای شان را "حق مطلق" می دانند، و دیگران را نجس و باطل، که لایق زندگی هم نیستند! خلاص شود، و دنیایی امن و انسانی بیابد؛ چوبه های دار برای خدا، کشتارهای دسته جمعی، به بردگی کشیدن های میلیونی، به اسارت بردن های جمعی، غارت های همگانی و... هنوز سکه رایج دکانداران خودخواه و تمامیت خواه فکر و عقیده های جور واجور است، هنوز بازارشان داغ، و انسان همچنان بی سر پناه، و یک دنیا انسان های گرفتار را می توان دید، که در جزیره های جغرافیایی و فکری اسیر مادام عمر فکر و یا انسانی از نوع خود شده اند.
وقتی فکر می کنم، می بینم گاه چقدر زیباست، بعضی بی سرپناهی ها، که خود آخر آزادی و رهایی است، رهایی از به اصطلاح سرپناه دارانی که ذهن و جسم تو را با وعده خلاصی از غارت و اسارت، به اسارت در یک وجب سرپناه تنگ خود ساخته می برند، که مدعی اند امنیت و امان آنجاست، اما در حقیقت برای یک عمر، و حتی نسل ها، تو را به بند سرپناهی تنگ، مملو از غارت و اسارتی نو و دایم می برند، حال آنکه خالق تو را آزاد، مختار و مسئول آفرید.
اما باید جست، باید یافت، سرپناهی که تمام انسان ها را بدون به بند کشیدن، و غارتی بزرگ و طولانی، سرپناهی امن باشد، وسیع مملو از آزادی و اختیار، همراه با مسئولیت و البته همگانی؛ مطمئنم، که چنین سرپناهی هست، فقط باید ذهن را از زندان های ساخته شده دست بشر خلاص کرد، تا فکر کند، و البته این سر پنجه علم و تفکر، چنان سرپناهی را خواهد یافت.
چشماها را دیگر توان این همه دیدن نیست
گوش ها، از شنیدن این همه ناشنیدنی ها، به عجز آمده؛
بدن دیگر بر تازیانه ایی بیش از این که نواخته اند، تحملش نیست
گویا ناف انسان را با تداوم ظلمی بی پایان بریده اند، که هرچه می رود، عمر ظلم بی پایان است.
نکند او هم در کنار خصم ایستاده، که چنین زورمدار و دیرپای گشته است؟!
خصم را هرگز بدین مقدار، توان نبود؟!
گویا دستی بزرگ، وزنه اش را چنین سنگین نمود؛
آسمان دیگر از نظاره آنچه بر زمین می رود، شرمگین است،
باران را هم توانی بر روبیدن این همه آلودگی ها نیست،
خورشید را نیز از پاک کردن ویروسی بی مقدار از صفحه زمین درمانده می بینم،
دریاها از خروش ایستاده اند، و گویا مرداب، بر دریا هم مستولی گشته است،
دیگر موجی هم، بدین ساحل مردابی نمی خورد،
گند زدگان، بر آنچه زدند، مفتخر و شادابند،
لب دوختگان را نیز، خون از چشم ها جاریست،
اقیانوسِ دردشان، در چشم هاشان خونابه می شود،
له شدگان را، رمقی بر تکان خوردن نمانده،
پولاد هم نرم شده، بیکاره به گوشه ایی افتاده، و از ته دل بر حال خود می گرید،
رستم هم صحنه را باخته، به تماشایِ رقصِ مرگِ، دیو سیاه نشسته است،
ضحاک از نوشیدن شیره جان انسان سیر نمی شود،
فریاد کمک خواهی، چون سیل از کوهساران زندگی انسان جاریست،
دریغ از صدایی، نگاهی، که به فریاد رسی، رَسَنی اندازد؛
انگار همه خدایان، به هپروت فراموشی، رفته اند،
دیگر خدایی نمانده است، که از پرده به در آید، دعوی دادرسی کند،
گویا دادرسی را، همه به فراموشی سپرده اند.
و او تنها میان این همه هیاهو، انگشت حیرت به دهان، مبهوت، و با خود زمزمه می کند :
چرا اینجا هستم؟!
اینجا کجاست؟!
به کجا باید رفت؟! که چنین نباشد!
آیا انسان، به قدر قبری، میان گورستانی، امان خواهد یافت؟!
زندگی پیشکش؛ زندگان را گر یافتی، نگاه مان را، بدان سو باز گردان!
این است سرانجام آن همه پویش و جوشش؟!
کاش هرگز نه پویشی بود و، نه جوششی.
کاش در مرداب خود، با هر طعم و مزه ایی که داشت،
مخمور و مست از شراب عدم، میان همه ی نبودن ها، خماریِ روزگار بودن می کشیدیم؛
دیگر این قدر دردناک نبود،
آرزویی بود، به آینده ایی که شاید هرگز محقق نمی شد،
ولی چه باک،
که هرگز راهی را نرفته بودیم، که به بیراهه ایی این چنین دهشتناک ختم شود.
تمامش کن! این قصه را، نخواستیم
ما برای آنکه ایران، ایران شود، خون دل ها خورده ایم، [1] روزگاری که زندان ها مجمع اندیشمندان می شود، در این زمان اندیشه، مهمترین خطر برای استبداد ارزیابی و تلقی شده است.
تقی، نامی ساده در فرهنگ ماست، اما به بزرگی اولین خیزشگران ایرانی قرنی است که امسال آن را به پایان خواهیم برد، او علیه اسارت یک ملت عقب نگهداشته شده در دست استبداد و حاکمیت فردی به پا خاست، متصف به ارانی، [2] بود، همان سرزمین ارزشمندی که طی قراردادهای ننگین زمان مظفر الدین شاه قاجار از مام میهن جدا افتاد، و به ابرقدرت شرق منظم گردید. ارانی جوانی برومند و وطن پرست بود که هنگامی در میان پنجه های ظلم له شد، تنها 36 بهار از عمرش گذشته بود، و در بیرحمانه ترین، و غمناک ترین وضع، زیر شکنجه های تدریجی و مداوم شبانه روزی مزد بگیران ظلم، جانش از دست رفت، چرا؟!! چون بر وضع ایران و ایرانیان آگاه شده بود، و بر آن شوریده بود، شورشی آگاهانه و از روی اعتقادی که خود آن را مفید یافته و به کارش گرفته بود. ارانی با صلابت، و با مدد گرفتن از آخرین دستاوردهای فکری بشر زمان خود، که از نظریات انقلابی و نجاتبخش آن روزگار محسوب می گردید، حرکت خود را آغاز کرد، و جان برای میهن و هم میهنانش فدا کرد. او دل در گرو "رنجبران"، و "طبقات ضعیف جامعه" خود داشت، و لذا مارکسیسم را نجاتبخش آنان از دست استبداد می دید.
ارانی در این سفر مرگ زا و هولناک تنها نبود، رادمردانی چون فرخی یزدی [3] و... هم از نام آوران همان زندانی بودند، که او نیز زبان تندی علیه دیکتاتوری داشت و البته پیش از ارانی عروج کرد، شاعر آزادیخواه وطن نیز یکی از هم بندی های ارانی، در آن غربت سکوت و ظلم، و دریای فقر، و حاکمیت استبداد بود، که جان هر دوی آنان را به دست عمله ظلم سپردند، تا آنان نیز در قدر ناشناسی تمام، چنین نام آورانی را که مخلصانه حتی برای نجات زندان بانان خود از دیکتاتوری، مبارزه می کردند را، زجرکش کنند، [4] اما او حتی در چنان وضع وخیمی که در مقایسه با مبارزین دیگر داشت، هرگز نه از همسنگران دوره مبارزه اش، و نه از مردم خود غافل نشد، و زندان را به صحنه مبارزه خود تبدیل کرد، و از خود اسطوره صبر بر بلا ساخت؛ ارانی مبارزه ایی آگاهانه را در اوج جوانی خود رهبری کرد و خود به سرانجامی غمناک، مثل وضع مردم زمانش گرفتار شد و رفت؛ عمله ظلم چنان بر او گرفتند و در وضعی او را راهی دیار آخر کردند که، حتی مادرش هم، او را بعد از ماه ها شکنجه که در انفرادی، و به دور از چشم دیگران بر او رفت، جنازه اش را هم نشناخت.
این است که باید گفت یکی از راه های سنجش میزان درستی، و مغز ادعای حاکمیت و ایدئولوژی ها را باید، در نحوه برخورد آنان با مخالف قرار داد. وضع زندان های یک حاکمیت بیانگر درونمایه و مغر فکری آنان است، که در خفا آنرا بروز می دهند؛ این میزانی درست، و آینه ایی تمام نما از آن روی سکه ایی است که آنان سمت واقعی اش را در اینجا، نشان خواهند داد. این که یک رهبر و یا ایدئولوگ بر سر یاران و همراهان خود دست ملاطفت بکشد، نه هنر است و نه کاری شاق؛ که نوعی ریا و فرصت طلبی برای استمرار خود بیش نیست، و ساکتان ظلم را به بوسه ایی نواختن، نشان از انسانیت نخواهد بود، راه سنجش صداقت قدرت، اینجا در زندانی خود را خواهد نشان داد که اهل سیاست مخالف قرار است سیاست شوند؛ که اگر قانونی برای حقوق شهروندان نوشته شود، در اولویت اول باید شامل حال رقیب گردد، چنین قانون و قانون گذارانی اهل صداقت و درستی خواهند بودند، ورنه باید دانست که لبخند قدرت بر دوستان، تنها دستکش مخملی خواهد بود که دست های آهنین او را زیر آن ظاهر نرم، مخفی کرده اند. زندان ها و شیوه سلوک با زندانیان سیاسی، مخالفین، منتقدین و... آینه خوبی برای راستی آزمایی درستی، و ادعای درستی هاست.
برای نویسنده این سطور روشن و مبرهن است که دستیابی چپ های مارکسیست و کمونیست (حداقل در منطقه ما) به قدرت، در یک دورنمای به نسبت روشن، به دیکتاتوری ایدئولوژیک چپ ها منجر می شود، و شده است؛ اما آنچه از سوی دیگر نیز روشن است اینکه مبارزین اولیه نهضت های آزادیبخش، به دنبال ایجاد دیکتاتوری نیستند، بلکه به نجات جمعی می اندیشند که در قلمرو آنان در رنجند؛ اما در ادامه کار معمولا از چاه به چاله، و یا از چاله به چاه می شویم، متاسفانه حرکت های متکی به دیدگاه های ایدئولوژیک، لاجرم به دیکتاتوری مخوف تر از دیکتاتوری های معمولی منجر می شوند، چرا که هر جا ایدئولوژی محور قرار گیرد، انسان ها به پای آن "ایده" قربانی خواهند شد، و معمولا بجای قرار گرفتن ایدئولوژی در خدمت انسان، این انسان های تحت سیطره جریان ایدئولوژیک هستند که در خدمت ایدئولوژی قرار داده خواهند شد؛ برای انسان به بند در آمده، در چنین سرزمینی، از این دیگ جوشان انقلابی و دلسوز برای "ایده"، آشی به غیر از روغن داغ تهیه نخواهند دید، آن هم برای ریختن در دهان و گوش کسانی که خلاف خواستِ محور ایدئولوژیک، و یا ایده حرکت، و یا ابراز وجود کنند.
ایرانیان هزاره هاست تحت حاکمیت فردی قرار داشته، چه آن موقع که دیکتاتوری فردی تنها راه شناخته شده حکمرانی بود، و چه در قرون اخیر که این روش منسوخ شده و روش های انسانی تری در حکمرانی ساری و جاری است، اما ایرانیان همواره از فقدان آزادی و حق تعیین سرنوشت در رنج بوده اند، و طی دو قرن اخیر مبارزه دامنه داری را برای کسب آن داشته و پیشرو ملت های اطراف خود در این زمینه بودند، تا بدین ایدال های بزرگ که این روزها کف داشته های جوامع پیشرفته است، دست یابند.
تاریخ ایران مردان و زنان بسیاری را به خود دیده است، که برای ساخت میهن از هر آنچه داشتند، گذشتند، حتی جان؛ عقب ماندگی ایران از قافله تمدن، رشد و علم جهانی، امری آشکار و روشن است، و جایگاه امروزین آن، با آنچه بدان لایق است را، کسی منصفانه نمی بیند، و برای برون رفت از آن، برخی هر چه در چنته داشتند به کار گرفتند؛ اما سوال اساسی که همواره وجود داشت و دارد، اینکه برای حل این مشکل چه باید کرد؟ برای پر کردن این شکاف، چه راهبردی را باید اتخاذ کرد، پاسخ دلسوزان مختلف در تاریخ ایران، بدین سوال متفاوت بوده، و البته هزینه ایی هم که داده اند، عرق شرم را بر صورت تحمیل کنندگان آن خواهد نشاند.
فرزندان این ملت در هر دوره ایی از تاریخ ایران راه هایی را بزعم خود برای رهایی یافته، و دنبال کرده اند، لذا تنوع زیادی را در شیوه و ایده مبارزه می توان در تاریخ مبارزات ایرانیان دید، از جمله گروهی حل مشکل ایران و ایرانیان را در فرمول بکارگیری و پیاده کردن نظرات جناب مارکس دیدند، و برای رسیدن به هدف خود حرکت های بزرگی را از تلاش، خلق کردند، گروه 53 نفره [5] در دوره پهلوی اول در این رابطه مشهورند. پهلوی ها مبارزه دامنه داری را با آنان در پیش گرفتند، به طوری که پهلوی دوم، از "ارتجاع سرخ" و "ارتجاع سیاه" با هم به عنوان عاملان بدبختی ایرانیان، و از دشمنان ایران نام می برد، که منظور از ارتجاع سرخ، چپ گرایان از این دست بودند، از اینرو پهلوی ها مبارزه بی امانی را با آنان آغاز کردند. مبارزه با چپ و چپگرایان خاص پهلوی دوم نیست، در دوره پهلوی اول هم می توان ریشه این مبارزه را دنبال کرد، تقی ارانی اسطوره نامداری است که ارشدترین عضو گروه 53 نفره بود، که در دوره پهلوی اول دستگیر و در خلال این دوره به شدت سرکوب، و در زندان موقت تهران، به طرز ناگواری، در زمان اسارت در دست قانون او را کشتند.
گذشته از سو استفاده ایی که بلوک شرق از احساسات جوانان چپ رو ایرانی کرد، و گاه آنان را وسیله جدایی هایی از ایران هم ساخت، به طوری که "فرقه دمکرات آذربایجان" [6] را می توان در این رابطه نام برد، و یا نفوذ چپ گرایان در گروه های کردی مبارز ایران، را نیز می توان اشاره کرد، که امروز هم برای کشور مشکل ایجاد کرده اند و... آنها همه مشی چپگرایانه داشتند، حزب توده [7] که روزگاری سرآمد احزاب ایران بود و در دهه های 20 بعد به اوج رسید، نیز حاصل نفوذ تفکری بود که مارکسیسم را داروی درد استبداد و عدم آزادی و توسعه در ایران می دانستند.
آنچه شاخص است در طول دهه های مبارزه دامنه داری که با پهلوی دوم صورت می گرفت، عده کثیری از جریان روشنفکری و روشنفکران مطرح این مرز و بوم، جذب جنبش چپ شدند، تا راه آزادی ملت خود را از این سمت و سو، دنبال کنند، شیوه های مبارزاتی و قدرت آنان در این مسیر، پیشرویی آنان را در این نبرد، آنان را زبانزد نموده بود، بحث این نوشته تقی ارانی است، که از پیشگامان انتقال دانش سیاسی از غرب به ایران بود، و متاسفانه در 36 سالگی اسیر زندانِ استبداد، و فساد بی پایان دستگاه امنیتی و قضایی این مرز و بوم گردید، و در زندان موقت تهران، زندانبانان "به فرموده"، شکنجه اش دادند و زجرکش و جوانمرگش کردند.
چه افکار و نسخه تقی ارانی را، برای رهایی ایران و ایرانیان بپسندیم و یا نه، او جوانی بود که در اوج، سرکوب شد، و متاسفانه در ایران زندانی امن، در هیچ دولتی، برای اهل سیاست و در حقیقت نخبگان سیاسی نبوده، و حاکمیت ها همیشه مبارزان سیاسی را در پستوهای زندان های لاک و مهر شده به ظلم، سر به نیست کرده، و از دام مجازات لئامت و دنائت خود نیز جسته اند. داستان کشته شدن ارانی در زندان موقت تهران، چنان دردناک است که قلب هر انسانی را به لرزه در می آورد، که در این کشور با اسرای در دست قانون، چه ها که نکرده و نمی کنند، در حالیکه، زیر سیطره قانون، باید امن ترین شرایط ساری و جاری باشد. نکته دردآوری که همیشه وجود داشته است این که وقتی قانون از مردم عادی حمایت نمی کند، چطور مخالفین می توانند از امنیت قانونی بهره مند باشند!.
اطلاعاتی که از این به بعد در خصوص این مرد جوان و پرشور تاریخ سیاست و سیاست ورزی ایران آورده می شود، برگرفته از کتاب "دنیای ارانی" [8] نوشته آقای باقر مومنی است :
تقی ارانی چگونه بود می اندیشید :
در بهمن ماه 1312 (مجله) دنیا به مدیریت و رهبری تقی ارانی، (انتشار خود را) آغاز کرد. آخرین شماره ... خرداد 1314 (شماره 12) منتشر شد (صفحه 14 کتاب دنیای ارانی نوشته باقر مومنی). مجله دنیا، فلسفه مادی دیالکتیک را راهنمای خود برگزید، (ص 15) شدیدا انتقادی و موضعی آشتی ناپذیر دارد و در عین حال در هدف گیری خود راهی میان "کهنه پرستی" و "تجدد مابی" اختیار کرده است و بارها بیان داشت که : "... بشر در سیر تکامل تمدن، به مرحله ای رسیده است که می خواهد جامعه ی خود را از روی اصول مادی و منطقی اداره کند".(ص 16).
ارانی معتقد بود "فکر هر موجود زنده، نماینده ی جمیع عوامل مادی است که در وی و اسلاف وی، یعنی اساسا در تشکیل او موثر بوده است" (ص 29). "حکومت دستگاهی است که به وسیله طبقه قوی تر تشکیل شده و استیلای آن بر طبقه زیر دست را تامین می نماید. تشکیلات قانونگذاری، قضایی، رهبری تعلیم و تربیت و ذوق هنری، تحت قدرت دولت است. بنابراین واضح است که در جامعه ی طبقاتی، قوانین، طرز حفظ حقوق، آداب و رسوم، مفهوم های خوب و بد، زشت و زیبای اخلاقی، تولید فکر در اطفال و ذوق صنایع ظریف نیز، تمام طبقاتی بوده و به نفع طبقه معین خواهد بود." (ص 31).
آنها فلسفه مادی دیالکتیک را از آن جهت برگزیده بودد که از نظر ایشان این فلسفه، به تمام مسایل مربوط به انسان، جوامع انسانی و از آن جمله مسایل جامعه ایران، پاسخ درست می دهد، و انسان را در راه ترقی و تکامل هدایت می کند. ارانی "رساله ی عرفان و اصول مادی" را با این عبارت پایان می دهد : "اصول مادی و منطقی امروز بشر به تمام علوم، صنایع، اجتماعات و هنر بشر ارتباط کامل داده و او را از خرافات، اعم از این که در قسمت طبیعی یا بیولوژیک، یا پسیکولوژیک (روانشناختی) و یا سوسیولوژی (جامعه شناختی) باشد خلاص کرده و به وی راه خوشبختی را نشان داده است. مطابق این اصول، همانطور که بشر به قوای مهم در طبیعت غلبه نموده است، بر اجتماع خود نیز غالب خواهد آمد. " (ص 31). "بر اثر شیوع فاشیسم (برتری خواهی طبقاتی و نژادی)، [9] می خواهند دیکتاتوری [10] را جایگزین دمکراسی نمایند (ص42)".
تقی ارانی را چگونه کشتند :
"تقی ارانی را در سلول یک تیفوسی جای دادند، غذا، میوه و داروی ارسالی از بیرون زندان را برای او قطع کردند، در تب 40 درجه آمپول "کِنین" را به او تزریق کردند و کارش را یکسره کردند (ص 58). "مرا با تصمیم عامدانه برای کشتن، به کلی عریان کرده، در یک سلول مجرد (انفرادی) مرطوب، اتاق (سلول) 28 (به اتاق مرگ شهرت داشته است)، دالان سوم (که دادستان آن را کریدور عذاب معرفی کرده است) زندان موقت که فرش پر حشرات آن را هم جمع کرده بودند ... انداختند، چون معلوم شد که من شب ها کفش هایم را زیر سرم می گذارم و ممکن است بتوانم با وجود سختی و رطوبت زمین، قدری بخوابم، آنها را هم گرفتند، رطوبت اتاق به قدری است که تا کمر اتاق قارچ می روید. علاوه بر این که مستراح آن داخل اتاق است، گنداب مستراح های کریدور "نیز" در آن قرار دارد". پس از پنج ماه ماندن در این سلول او را به مدت دو هفته به بند عمومی منتقل می کنند، تا در میان هم پرونده ایی های خود، با بدترین شکنجه های روحی دست و پنجه نرم کند ... (چراکه) شایع کردند که بانی اصلی لو رفتن و دستگیری آنان ارانی بوده است. به این ترتیب با شوراندن این جمع علیه او، زندانی در داخل زندان برای او به وجود آوردند. (ص 63-62)
ارانی از 1001 روز زندگی زندانیِ خویش، تنها 220 روز را در صحن عمومی زندان به سر می برد که از این مقدار تنها 46 روز در زندان قصر، 779 روز دیگر را در انفرادی "زندان موقت" (شهربانی) محبوس بوده است، از این مقدار تنها 81 روز در سلول های انفرادی معمولی کریدور عذاب (دالان 3)، باقی را در اتاق مرگ (انفرادی 28) تنها با یک پیراهن و زیر شلواری بدون لباس و رختخواب روی سیمان (کف) سلول سر کرده است. (ص 72). در این ماه های آخر (عمرش در ادامه مبارزه) ارانی زندان را ذِلّه کرده بود (ص 77)
تقی ارانی چگونه انسانی بود :
از دسته بندی بیزار بود ... با تقوا و مارکسیست به تمام معنا ... بیش از اندازه بی پروا بود (ص 78) راستگو و بی شیله پیله بود. واکنش سریع و نسنجیده از خود نشان می داد. (یاران او بعدها حزب توده را تشکیل دادند گفتند که)"ای کاش ارانی با ما بود، با داشتن این نوع رفتا ما می توانستیم کوه را از جا تکان دهیم." ارانی نابغه ایی محصول زمان خود، که هر چند صد سال یک بار در زندگی ملت ایران پدیدار می شود. (ص 79) ارانی یعنی مقاومت در مقابل شدیدترین و سیاه ترین استبدادهای جهان، یعنی فکر روشن، سر نترس، از جان گذشتگی، ایمان به موفقیت. (ص 80)
تقی ارانی و راه نجات ایران :
نطفه های واقع بینی علمی در او (ارانی) رشد می کند، به نحوی که بجای تفاخر بیهوده به تمدن گذشته باستانی، بیشتر توجه خود را به مبارزه علیه عقب ماندگی مردم ایران از کاروان تمدن معطوف می کند و ایرانیان را به تلاش در جهت رسیدن به تمدن امروزی بشری و استفاده از دستاوردهای مدرن فرا می خواند (ص 91) (او می گوید، ما ایرانیان) "اگر بخواهیم بیش از این گوشه نشین و صوفی باشیم و از می و میخانه یاوه درایی کنیم... باید بمیریم تا دیگران که کاری تر از ما هستند جای ما را بگیرد." شهریور 1303 بار دیگر نگرانی خود را از عقب ماندگی ایران نسبت به مللی که "چراغ علم، هادی آنهاست" و حیران ماندن ایرانیان "در وادی تاریک جهل" ابراز می دارد و در عین حال اظهار امیدواری می کند که "جوانان حساسی که مقدورات ایران دست آنها خواهد بود" برای جلوگیری از تسلط و سروری ملت های پیشرفته بر ملت ایران بجای "بازگرداندن زور اولیه ی مادر میهن" "اساس فساد را بر هم زده، بارانِ تازه و با طراوتی در نتیجه زحمات خود به روی کار آورند".
ارانی در تقابل ناسیونالیسم و انترناسیونالیسم به منزله ی یک ایرانی مهین دوست و استقلال طلب با تسلط دولت شوروی بر ایران به شدت مخالف است. در حالی که خود را به طور اصولی علاقمند نسبت به دولت شوروی نشان می داد، هیچ وقت نقش وکیل مدافع آن را به عهده نمی گرفت. "ما علیه هر متجاوزی، حتی شوروی خواهیم جنگید، و از استقلال ایران دفاع خواهیم کرد. اگر روس ها قصد اشغال ایران را داشته باشند باید با تمام قوا بجنگیم." (ص 111).
تقی ارانی در دادگاه :
او (ارانی در دفاعیه خود در دادگاه) نه به عنوان یک متهم، بلکه به عنوان یک دادستان از جانب خلق، نه به دفاع که به حمله متقابل پرداخت، و طرف مقابل را که مجموعه ایی از سه دستگاه قوه ی قانون گذاری ، اجرایی و قضایی است متهم خواند و به محاکمه کشید. (ص 135). او گفت : "اولین بار است که یک دسته 53 نفری ... به عنوان داشتن یک عقیده اجتماعی به پیشگاه قوه قضاییه دعوت شده اند. قوه محرک و تغییر قانون به حدی بزرگ است که بزرگترین تعصبات هم نمی تواند مانع آن تغییر بشود ... پس قانون مقدس نیست. فقط آن قانون مقدس است که حافظ منافع توده باشد. (ص 135). اوضاع زندان .... که دیوارهای آن مانند دیوار چین داخل زندان را از کشور و قوانین مجزا ساخته، ظلم، فشار و دردی بی باکانه، در داخل آن به حد اعلاست..." (ص 135). عدم استقلال دستگاه قضا که "به عنوان نماینده طبقه حاکم" در مقام مدعی نشسته .... حقیقت این است که این قوه نیز، مانند دو قوه دیگر، همچون ابزار طبقه ی حاکم عمل می کند. به موجب قانون، محاکمات سیاسی باید علنی و با حضور هیات منصفه برگزار شوند، و حال آنکه دادگاه 53 نفر غیر علنی بود. (ص 138).
از مواردی که حکایت از بی اختیار بودن دادگاه 53 نفر و قضات او می کند، احکامی است که از پیش در محکومیت متهمان صادر شده و در حقیقت دادگاه تنها مامور ابلاغ این احکام بوده است ... در آن زمان "شایع بود که یک هیات سه نفری" مرکب از "سرپاس مختار رییس شهربانی، دکتر متین دفتری وزیر دادگستری و عبدالعلی لطفی رییس دادگاه های جنایی" "از طرف رضاشاه تعیین شده" و احکام 53 نفر را قبلا صادر و به دادگاه ابلاغ کرده بودند. (ص 141). دفاع ارانی به صورت یک بیانیه تاریخی در می آید و خود او نیز به عنوان یک رزمنده ای بی باک و رهبری خردمند و در عین حال دانشمندی با آگاهی وسیع و همه جانبه جلوه می کند. (ص 141).
-
شعری از فرخی یزدی همبند تقی ارانی در زندان 1318
شعری از فرخی یزدی همبند تقی ارانی در زندان 1318
-
شعری از فرخی یزدی همبند تقی ارانی در زندان 1318
شعری از فرخی یزدی همبند تقی ارانی در زندان 1318
-
شعری از فرخی یزدی همبند تقی ارانی در زندان 1318
شعری از فرخی یزدی همبند تقی ارانی در زندان 1318
-
شعری از فرخی یزدی همبند تقی ارانی در زندان 1318
شعری از فرخی یزدی همبند تقی ارانی در زندان 1318
-
شعری از فرخی یزدی همبند تقی ارانی در زندان 1318
شعری از فرخی یزدی همبند تقی ارانی در زندان 1318
-
دفاعیات تقی ارانی در دادگاه خواندنی است پر از محتویات ذهن این مبارز
دفاعیات تقی ارانی در دادگاه خواندنی است پر از محتویات ذهن این مبارز
-
تقی ارانی و جمله اش در خصوص تقدس قانون
تقی ارانی و جمله اش در خصوص تقدس قانون
-
بازسازی صحنه شناسایی جسد این جوان 36 ساله توسط خانواده بر غسالخانه
بازسازی صحنه شناسایی جسد این جوان 36 ساله توسط خانواده بر غسالخانه
-
بهترین عکس موجود از تقی ارانی
بهترین عکس موجود از تقی ارانی
-
نوجوانی تقی ارانی
نوجوانی تقی ارانی
-
نکته ای از تفکر تقی ارانی
نکته ای از تفکر تقی ارانی
http://mostafa111.ir/neghashteha/naghaz/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C%20%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%88%DB%8C/562-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%88%DB%8C.html?start=630#sigProId26606ee82b
[1] - قسمتی از ترانه ایی که زنده یاد استاد محمد نوری با صدای زیبای خود خواند و آن را در ذهن و جان ما ماندگار کرد.
[2] - تقی فرزند ابوالفتح مجرد اهل تبریز، (زاده ۱۳ شهریور ۱۲۸۱ – درگذشته ۱۴ بهمن ۱۳۱۸) فعال سیاسی، تئوریسین مارکسیست و همچنین ناشر ایرانی و آغازگر فکری حزب توده در ایران بود. وی از اعضای برجسته گروه ۵۳ نفر بود که از اواخر سال ۱۳۱۵ تا اوایل سال ۱۳۱۶ به تدریج دستگیر و در زندان موقت تهران و قصر زندانی شدند. در این دادگاه، احمد کسروی وکیل مدافع تسخیری ارانی بود. دارای سه خواهر، پدرش کارمند اداره دارایی، ابتدایی را در مدرسه شرف تهران گذرانده وارد مدرسه طب تهران شده در سال 1301 عازم برلین برای ادامه تحصیل گردید، 1307 اخذ دکترا از برلین، 1305-1307 به مدت دوسال بورسیه ارتش ایران.
[3] - میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ خورشیدی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸) شاعر و روزنامهنگار آزادیخواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر نشریات حزب کمونیست ایران از جمله روزنامه طوفان بود. او همچنین نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر به دست پزشک احمدی و به دستور رضاخان کشته شد. مدفن او ناشناخته است.
[4] - فرخی یزدی در 25 مهر 1318 و تقی ارانی در 14 بهمن 1318 در زندان شهربانی تهران به فرموده کشته شدند. یعنی ابتدا فرخی یزدی کشته می شود و بعد از او سه ماه 19 روز بعد ارانی را سر به نیست می کنند. گرچه تقی ارانی بیشتر عمر زندانی بودنش را در تنهایی گذراند ولی این زندان مثل مجمع اندیشمندان بود و لذا آنان فرصتی داشتند تا اندیشه ورزی کنند. حیف که امثال فرخی یزدی و ارانی و... باید نوشته های خود را بر دیوارهای سلول می نوشتند.
[5] - گروه ۵۳ نفر متهم به مرام اشتراکی و کمونیستی بودند و اعضای آن تا پیش از دستگیری با هم ارتباطی نداشتند و این نام پس از دستگیری بدان ها اطلاق گردید. با پروندههایی که برای آنها ساخته شد، به زندانهای درازمدت محکوم و راهی زندان قصر شدند و برخی نیز توسط مأموران به قتل رسیدند.
[6] - حزبی سیاسی که در ۱۲ شهریور ۱۳۲۴ در تبریز، سه ماه پس از فرمان محرمانه دفتر سیاسی کمیته مرکزی اتحاد شوروی در تبریز اعلام موجودیت نمود. این حزب به رهبری جعفر پیشهوری و همراهی چندین فعال سیاسی دیگر تشکیل شد. اختیارات گستردهتر محلی از لحاظ اداری، تدریس زبان ترکی آذربایجانی در مدارس در کنار زبان فارسی و اصلاحات ارضی و اقتصادی از جمله مهمترین خواستههایی بود که در توضیح اهداف و خواستههای این تشکل جدید سیاسی عنوان شده بود. ماجرای تأسیس و نابودی حکومت خودمختار آذربایجان توسط فرقه به بحران ایران که یکی از سرآغازهای جنگ سرد بود معروف است. تأسیس این فرقه بر اساس تصمیم دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی انجام شد و فرقه مورد حمایت شوروی قرار داشت.
[7] - حزب توده ایران سازمان اصلی چپ در تاریخ معاصر ایران است. این حزب به عنوان وارث سوسیال دموکراسی عهد مشروطه و حزب کمونیست ایران در ۱۰ مهر ۱۳۲۰ در تهران بنیانگذاری شد. بنیانگذاران آن عدهای (۵۳ نفری) از روشنفکران و فعالان چپگرا و ملیگرای ایران نظیر: سلیمان میرزا اسکندری، ایرج اسکندری، بزرگ علوی، انور خامهای، عبدالصمد کامبخش، احسان طبری، آرداشس آوانسیان، خلیل ملکی، فریدون کشاورز، عبدالحسین نوشین و رضا رادمنش و عباس وصالی بودند که اغلب در دوره رضا شاه تحت پیگرد یا در زندان بودند.
[8] - محمد باقر مومنی 1305- تا کنون، انتشارات خجسته، تهران، 1383، 351 صفحه
[9] - فاشیسم (Fascism)، در واژه بهمعنای روشی که برای تمرکز قدرت در حکومت استفاده میشود. یک نظریه سیاسی راست افراطى و گونهای نظامِ حکومتی خودکامه ملیگرای افراطیست که نخستین بار در سالهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۵ در ایتالیا و بدست بنیتو موسولینی رهبری میشد و بر سهپایه حزب سیاسی واحد، نژادپرستی افراطی و دولت مقتدر و متمرکز، استوار بود. فاشیسم را میتوان به چشم نیروی سومی نگاه کرد که میان سرمایهداری و کمونیسم قرار گرفتهاست
[10] - استبداد یا دیکتاتوری به عنوان شکلی خودکامه از دولت و نوعی حاکمیت قدرت مداری است که قوانین در آن توسط یک شخص تعریف میگردد. شکلی از حکومت است که قدرت اداره بدون رضایت افراد تحت حاکمیت (گونهای شبیه به استبداد) است، در حالیکه تمامیتخواهی توصیف یک دولت است که تقریباً در همه جنبهها، رفتارهای دولتی و خصوصی مردم خود را تنظیم و راهبری میکند. به عبارت دیگر، دیکتاتوری مربوط به منبع قدرت حاکم و حکومت توتالیتر یا تمامیتخواه مربوط به دامنه قدرت حاکم است. با این مفهوم، دیکتاتوری (حکومت بدون رضایت مردم) در مقابل دموکراسی (دولتی که قدرت از مردم دارد) و توتالیتاریسم (دولتی که تمام جنبههای زندگی مردم را تحت کنترل دارد) در مقابل پلورالیزم یا کثرتگرایی (حکومتی با شیوه زندگی و عقاید متعدد اجتماعی) قرار میگیرد.
Dr Shamsul-Islam on the 72nd anniversary of Indian constitution, published an article titled “RSS MOURNED WHEN INDIAN CONSTITUENT ASSEMBLY PASSED DEMOCRATIC CONSTITUTION” and he invites me, in its web-based debate about this article, I found it useful for Iranian also, to be aware of, what is going on in India, so I translate it to the Persian language, the following lines are my debate on this article and the reaction of some debate participants on my opinion :
Dear Dr. Shamsul Islam Hi Iran and India, both have experienced, big uprising for freedom and independent, and both of them, nowadays face with diversion in its key revolutionary goals and ideals, so I found your article useful for Iranian also, so I translate it in Persian, thank a lot, I add a preface to it, and published in my site, it is the Persian version of your article in this address: http://mostafa111.ir/neghashteha/articel/953.html
My title for your article is: Constitution, the story of metamorphose and diversion in Indian revolution’s original goals
Dear Shamsul Islam, Hi and thank for your well-done academic work, I think there is no different among religions, religion should be a kind of spiritual form-giving to human soul, and a way of getting relation to God, make you aware of next destination, and something like this; in the case of ruling society, human experience lead us to the most important entrance to human well-being like: secularism, pluralism, democratic characters, fortunately the ruling system that is provided in the Indian constitution by late Dr. B.R Ambedkar , give you the best platform to live in peace and prosperity, Hindutva is a kind of petrifaction, sectarianism, radicalism, sectionalism, fundamentalism, fascism … that lead India (with “the unity in diversity” character), to chaos, turmoil, lawlessness, anarchy… and will ruin your achievements during long struggle for freedom, this is of Indian think-tanks to return India to its rail again, Mahatma’s rules of ruling the biggest democracy in the world is necessary now.
Like2
I am surprised that these people so quickly comment all nonsense about Hinduism. When the same people even can not tolerate even a mere cartoon. This is shame and utter nonsense.
Like
Dear brother Babul Roy Hi sir nice to hear you Please look carefully to the article’s subject, it is speaking about radical Hinduism by RSS, and its Hindutva doctrine, and exactly not Hinduism as general. The Hinduism as I know it, is full of tolerance and diversity, and its society is a safe shelter for asylum, but Hindutva is looking something else, This is my experience that Hindu radicalism or any kind of religion radical agents, cannot change everything during one night, but step by step, they will do their mission, democracy and religious base ruling, cannot combine together, when they catch the power in trusted mode, will have done last one, which is democracy that is dangerous for their authority and their continuing, The problem is hear About the cartoon, I am not agree with all that happened during this event, and there are so many like me in Islamic world, as well as Hindu world, Hereby I want to apologies if I harm your sentiment as a Hindu
Like2
Look I am personally a complete rational man. But, for me the religion that serves the purpose of millions of human hearts has its own relevance, and that will always remain to be so. As a person myself I strongly felt that religion that is indispensable in our millions of lives must be free from the chain of bondage held by all such orthodox and conservative minds. It should be no man's personal property. It should be free like our modern arts, science and culture that is free to be cultivate by anyone so interested. On the other sense, there must not be any politics played in the name of religion to divide man from man. I hope, that day will come soon. Now coming back to Hinduism. I have enough proof that the Whole Western World and the so called Secular Brigade in India, for one reason or the other, has misinterpreted and misunderstood Hinduism. The second point that the Hindus are the most unorganized, non centralized, and undefined entity. This being the case even if some group like the RSS and BJP attempt to organize it, the same will still remain far from being the Nazi Fascism or anything equivalent to that. This point is being politically used and misused in today's political scenario. My strong recommendation is that one must not comment so cheaply about Hinduism, a religion difficult to be understood from a non-Hindu perspective, more particularly from the perspective of any other organized religion. There is already enough misunderstandings so spread out of our ignorance.
Like
In every intellectual debate a basic requirement is a bit of humility for all of us. The one who expresses difference of opinion or view point need not be our enemy that we need to out rightly reject the person and at the same time the opinion or view point one expresses need not be superior to all others. Mr. Shamsul Islam has set the ball rolling on the topic " radical Hinduism by RSS, and its Hindutva doctrine", and exactly not Hinduism in general. It was a wonderful initiative Sir. All my appreciation for you and I am happy to be part of my country men and women.
Here is the orginal article
RSS MOURNED WHEN INDIAN CONSTITUENT ASSEMBLY PASSED DEMOCRATIC CONSTITUTION.pdf
Hindu nation and constituation
Hindu nation and constituation
India and RSS
India and RSS
RSS big brother
RSS big brother
who is important Cow or people
who is important Cow or people
BJP and caste system
BJP and caste system
BJP & RSS which one control
BJP & RSS which one control
Inian RSS
Inian RSS
Inian RSS
Inian RSS








