مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی

حوادث دردناک اجتماعی، باید اجتماع و سازندگان آنرا تکان داده و به تجدید نظر و اصلاح رفتار و تفکر وا دارد، قانون، مردان قانون، مقر و مکان های قانون باید امن ترین ها برای همه (عادی، مجرم و متهم) باشند، اما متاسفانه دیگر آنجا هم پناهگاه امنی برای گرفتاران نیست؛ سقوط کرده ایم، اخلاق و انسانیت را وا نهاده، غرق در مسایل دیگری شدیم، حال آنکه هر جامعه ایی با اخلاق و انسانیت است که قابل زیست می شود، و در نبود آنها، جامعه در واقع جهنم و زندانی خواهد بود، حتی اگر در بهترین حالت، قانونِ شرع یا عرف هم به نحو احسن جاری و ساری باشد، از چنین فضایی چیزی جز بوی مرگ، و نظمی مردابیِ کشنده نخواهی چشید؛ باید بیشتر از هر امری روی اخلاق و انسانیت کار می کردیم، حال آنکه اولویت ما چیز دیگری بود. نظام فرهنگی، آموزشی، پرورشی و دینی ما باید آیین عیاری، جوانمردی، اخلاق و انسانیت که متصل به تاریخ و فرهنگ ایران و ایرانیان است را سرفصل درس های خود قرار می داد، حال آنکه :

- منابر مذهبی ما هر بار قسی القلب ترین جنایتکاران سرزمین خشن عربستان و تاریخ عربی - اسلامی را یافته، و نمایش وار، هنرمندانه و... داستان انسان هایی را واگو می کند که به قربانگاه آن جنایتکاران خشن تاریخ برده شدند، و به بدترین و غیر انسانی ترین وجه شکنجه، کشتار و... شدند.

- بجای سریال هایی خانوادگی و به دور از خشونت و یا واجد فرهنگ اخلاق و انسانیت، مسئولین بخش ساخت و خرید صدا و سیمای ما، بیشتر سراغ داستان های کارآگاهی، قتل، جنایت و... خارجی و داخلی رفتند.

- حوادث جنگ و رویارویی ما با دشمنان خارجی، و مخالفان داخلی هم که فضای خشونت را در جامعه ما تشدید و تئوریزه کرد و... و امروز جامعه ما مالامال از خشونت شده است، کسانی این را از این روند فهمیده اند که با مخالف هر گونه که خواستی می توانی باشی و حق و الناس دیگر انگار بی معنی شده است، و تنها انگار به حق الرفقا و هم فکران تقلیل یافته است.

- حتی قوه قضاییه هم خشونت را، راه درمان بیماران مجرم جامعه ما می بیند، و مجرمین را در خیابان ها می گرداند و خشونت را نمایش می دهد، و به تن زخمی جامعه خشونتزده ما، تزریق می کند.

- نظام آموزشی ما هم در فرایند تغییر تدریجی و بی پایان متن ها و کتب درسی خود، مرتب از حکمت و ادب اصیل متناسب با سلیقه ایرانی که در کتب معتبر و محکم این قومِ (با تاریخ تمدن هفت هزار ساله پر بود)، دور شده، و مطالب و موضوعات از این دست را از کتاب های درسی دانش آموزان حذف می کند، و در حالی که دانش آموزان ما باید حکمت، عشق، منطق، فلسفه، اخلاق، سلوک فردی و اجتماعی، عرفان، شیوه زندگی و.. را از سعدی شیرازی، غزالی توسی، حافظ شیرازی، فردوسی توسی، نظامی گنجوی، بیدل دهلوی، عطار و خیام نیشابوری، رودکی سمرقندی، ملا صدرای شیرازی، مولانای بلخی، بابا طاهر هروی، سهروردی و... می آموختند، به مطالب افرادی ارجاع می دهد که بن مایه محکم تمدنی و حکمت ندارند.

و...

در این بیدادگاه خلا اخلاق و انسانیت، شاهدیم که مامور و مجرم هر دو از فرزندان جوان این جامعه اند (بین 20 تا 30 ساله اند)، و در حقیقت هر دو ساخته و پرداخته نظام آموزشی، دینی و پرورشی جامعه ما، که این چنین بُروزی رسوا و بی منطق می کنند، و در واقع آنها رونمایی، از حاصل درس هایی اند که ما بدان ها داده ایم، و مامور ما در خونسردی تمام، متهم اسیر خود (با هر پیشینه ایی که داشت و دارد) [1] را به میله ایی در خیابان محل زندگی اش می بندد، و با هرچه که او را مسلح کرده اند، در برابر چشمان افراد زیادی که نظاره گرند، شکنجه اش می کند (چرا؟! چون حالت عادی ندارد و لابد حرف های بی ربط می زند)، و تماشاگران این صحنه نیز نه مامور را امر به معروف و نهی از منکر می کنند، و نه از این اقدامات بازش می دارند، حتی مدهوش از هیجان و دیدن خشونت لخت، انگار به تماشای فیلم سینمایی خشونت باری زنده نشسته، و به فرایند شکنجه و در نهایت جان دادن این فردِ در بند شده (مجرم، روانی و یا هرچه که بود) نگاه می کنند، و آنقدر این شکنجه ادامه می یابد که نهایتا جنازه اش هم به مقصد قانونی که باید، نمی رسد.

گرچه این موارد عمومیت احتمالا ندارد، ولی شاید 15 یا 20 سال پیش، آن موقع ها که شبکه های اطلاع رسانی مجازی نبود، تا اخبار به دقیقه ایی در کل کشور جابجا شود، و گزارش رویدادها در محلات، دهان به دهان دست به دست می شد، روزی دوست و همکارم از موردی دزدی شایع در محله ما خبر داد که خانمی جوان در کوچه ها به دنبال دختر بچه هایی می گردد که در حال بازی اند و گوش و گردن شان مزین به قطعه ایی از طلاست، آنها را در فرصت مناسبی به دام انداخته و طلای شان را به سرقت می برد؛ ایشان ضمن هشدار به من گفت، اگر خدای ناکرده چنین حادثه ایی هم اتفاق افتاد، و دزد را هم گیر انداختید، به خاطر یک قطعه طلا، او را که ناموس فرد دیگری است، هرگز نگذار که کارش به پاسگاه و پلیس برسد، چرا که آنجا برای خانم ها امن نیست! اگر پلیس هم در صحنه جرم حاضر شد سعی کن زود رضایت بدهی تا مجرم به آغوش خانواده اش، بازگردد؛ چرا که این دست سارق ها عموما به دلایلی ناخواسته به جرم کشیده شده اند (نیاز و یا استیصال مالی)، و نباید چنین فردی را دچار مخمصه شبمانی در پاسگاه و پلیس کرد! و اگر شما برای یک گوشواره ناقابل باعث این امر شوی، مطمئن باش که شریک عوارض و گناهانی هستی که برای ناموس مردم احیانا پیش می آید، حتما زود از شکایت خود در گذر، که نمی ارزد.

دیشب که آن لحظات نفرت انگیز شکنجه مرحوم مهرداد سپهری که حالت عادی نداشت، و توسط این پلیس جوان مشهدی شکنجه می شد را دیدم، یاد گفته های آن دوست همکارم افتادم، که فارغ از صحت و یا سقم آن، باید به نگاه اخلاقی و تیزبینش احسن گفت، که چقدر زود این مشکل را دید و فهمید؛ در حالی که مسئولین امر، که کنترل این نیروها را در اختیار دارند، این ضعف را ندیده، و مامورین خود را آموزش کافی اخلاقی و قانونی نداده اند، حال آنکه جان، مال و... مردم بدین مقدار از دست قانون و مامور قانون، در خطر است! 

امروز که این عمل را در کنار حوادث ناگوار معمول، کشته شدن متهمین اسیر قانون، همچون مرحوم ستار بهشتی، محسن روح الامینی، کاووس سید امامی، و... می نگرم، و این که افراد دیگری از این دست، که قاعدتا در مقر و تحت نظر قانون و مامور قانون باید در محفوظ ترین مکان و حالت باشند، حال آنکه در بازداشتگاه هایی همچون کهریزک به جهنمی از مامورین و آن شرایط بسیار ناگوار سپرده می شوند، که تن داغ و مملو از زندگی و تلاش آنان، بی جان و سرد، روانه خاک سرد قبرستان می گردد، و اینکه مردم ما چقدر بی پناهند، حتی در پناه مقر و افراد قانون هم امنیت جانی و... ندارند، بسیار متاسف می شوم.

حرکات مامور مشهدی ما رونمایی از فرو ریزش انسانیت و اخلاق جامعه ایی است که برخی محافظین جامعه و قانون، جایگاه نظم، حریم و قانون را فراموش کرده و مرتکب جنایت و شکنجه می شوند، و به نوعی مجرم و محافظ قانون هر دو، مساوی هم شده اند، و تمایزی در رفتارشان در ارتکاب به جنایت و قساوت دیده نمی شود، و هر دو طبق هوای نفس خود عمل می کنند.

[1] - انتشار ویدیویی از اسارت مرد جوان مشهدی توسط مامور کلانتری در شهرک حجت مشهد در روز 27 مهرماه و بستن او به میله برق در خیابان که مرتب توسط مامور جوان پلیس با شوکر برقی و اسپری فلفل شکنجه می شود در فضای مجازی خبرساز شد، گفته می شود متهم در اثر استنشاق اسپری فلفل جان باخت و رسیدگی به پرونده اش در دستور کار دادگاه نظامی قرار گرفته است.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب) :

در حالی که ملت های پیشرو در شاخصه های رشد انسانی زنان و پارامترهای زندگی پیشرفته و نو، هر روز رکوردهای افتخار آمیزی می زنند، و شرایطی می یابند تا داشته های خود را به رخ ملل پیشرو و مدرن دیگر جهان بکشند، متاسفانه کشور ما در این زمینه بر اثر اعمال سلیقه های برخی، [1] حرکت در خور و شایسته خود را نداشته، و در حالیکه شاخص های حضور خانم ها در دانشگاه، مراکز علمی و... خوب و پیشرو است، اما حضور آنان در اجتماع، بر اثر اعمال سلیقه فکری و عملی عده ایی، دچار چالش بوده، و این روزها گرفتار مسایل پیش پا افتاده ایی هم هستیم که گاه شرم آور می نماید، اینکه خانم ها می توانند دوچرخه سوار شوند یا نه!، در این ورزش و یا آن ورزش را می توانند مشارکت کنند یا نه، به قول مرحوم پدرم کیفیت این "لچکی" [2] روی سرشان به چه وضعی باید باشد و...

طعنه و کنایه زدن شاید از نظر اخلاقی درست نباشد، اما در دنیای رسانه این خود هنری است، که اندیشمند هندی با یادداشت خود به تاریخ قدرت سیاسی امریکا از جایگاه یک آسیایی با افتخار طعنه زده است، که ترجمه یادداشت او در زیر می آید :

امریکا بعد از 227 سال هنوز رییس جمهور زن ندارد،

رهبری کشورهای آسیایی توسط زنان به سال ها قبل باز می گردد

شمس الرحمان علوی - 22 اکتبر 2020 (1 آبانماه 1399)

230 سال از تاریخ امریکا گذشت تا 45 رییس جمهور به خود ببیند. اما در این مدت تاکنون حتی یک زن نیز ریاست جمهوری این کشور را به عهده نگرفته است. عجیب است، اینطور نیست؟ در هفته های آینده نتایج نشان خواهد داد که امریکا به سمت انتخاب کدام رییس جمهور جدید می رود. و هنوز خانمی در دید رس نیست تا که به ریاست امریکا برگزیده شود. در انتخابات قبلی امریکا این شانس و گزینه وجود داشت. در واقع انتظار می رفت که خانم هیلاری کلینتون انتخاب شود، اما در نهایت این آقای دونالد ترامپ بود که رییس جمهور امریکا شد. 

کشور "پیشرو" ایالات متحده امریکا را مقایسه کنید با کشورهای دیگری در نقاط مختلف جهان که تعداد زیادی خانم را برای رهبری کشورهای شان، به عنوان رییس جمهور و نخست وزیر برگزیدند. اکنون قاره اروپا خانم انگلا مرکل را در آلمان دارد، و خانم "ترزا می" را تا چندی پیش از این، در انگلستان داشت. کشورهای آسیایی (ملل هندو، بودایی و مسلمان) تاریخ بلندی از زنان سرشناس دارد که رهبری کشور شان را عهده دار شدند. 

خانم شریماوو بهانداریاکا [3] نخست وزیر سابق سریلانا (سیلان). و البته خانم ایندراگاندی نخست وزیر سابق هند، خانم بینظیر بوتو، نخست وزیر سابق پاکستان، که خود از رهبران کاریزماتیک کشورهای خود بودند. خانم تانسو چیلر که نخست وزیر ترکیه بود. بنگلادش بهترین رکورد دار در این زمینه است. که رقابت همیشه بین خانم شیخ حسینه واجد و خانم بیگم خالد ضیا بوده است، که هر دو نخست وزیر این کشورند. از اولین ها در بین رهبران زن، در کشورهای آسیایی خانم گولدا میر نخست وزیر سابق اسراییل است. یکی از شناخته ترین سیاستمداران زن برای رهبری کشورها خانم مارگارت تاچر در کشور پادشاهی انگلستان بود. و نام های زیادی در این رابطه وجود دارند.

اما خیلی جالب است که امریکا حتی یک رییس جمهور زن نیز تاکنون نداشته و کاندیدای جدی نیز ندارد. این امر از این جهت چالش برانگیز است که، در کشورهایی که اعتقاد به قدرت دهی به جامعه زنان خیلی کمتر از امریکا وجود دارد، و سواد جامعه زنان شان کمتر از آنجاست، رهبرانی این چنین از خانم ها داشته اند، و امریکا تاکنون نداشته است. 

منبع : www.anindianmuslim.com

  

[1] - متاسفانه سخنگوی شورای نگهبان که گلوگاه انتخاب کاندیداهایی است که حق حضور در انتخابات به عنوان کاندیدا را پیدا می کنند، در تفسیر واژه "رجل سیاسی" و اینکه آیا زنان شامل واژه "رجل" در انتخابات ریاست جمهوری ایران می شوند یا خیر جواب روشنی نداد و گفت هنوز فقها بر همان نظر سابق خود هستند!. "ثبت نام که بلامانع است اما بحث‌های دیگر هم باید به تدریج حل شود."

[2] - فرهنگ معین : "منسوب به لچک. سه گوش، مثلث شکل. پارچه یا نقشی به صورت متساوی الاضلاع. دستمال سه‌گوشه که زنان بر سر می‌بندند." البته مرحوم پدرم به حالت تخفیف از این واژه استفاده می کرد، چون نمی خواست از واژه "روسری" برایش استفاده کند.

[3] - Srimavo Bhandarayaka

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

هر چه بود سراب بود و دویدن و نرسیدن ها،

و گاه رسیدن و ندیدن ها،

نفس نفس زنان، وامانده از رفتن های بی پایان،

گاه نشستم،

اما نشستن ها، خود دردناک تر از رفتن بود،

هروله کنان، اُفتان و خیزان، نفس گرفته،

راهیِ راه درازِ کوتاه در پیش،     

اما ندیدمت!

نمی دانم شاید تو هم مرا ندیدی!

شاید هم دیدی و چشم بستی،

یا روی گرداندی،

انگار چشمی برای دیدن، در تو نبود،

تا چشم در چشم شویم،

نگاهت را دیدم، در چشمانت!

و انگار راهی به درون چشمانت نبود،     

صدایت کردم،

اما سکوت را بسیار شنیدم،

دستانت را گاهی میان انگشتانم فشردم،

گاه سخت بدان آویزان شدم،

اما به گاه دست گیری،

انگار تو را دستی نبود!

به دنبالت گاه با پای نداشته، تا کوه قاف دویدم،

اما هر وقت به تمنایت نشستم،

نبودت، بر حال بودن هایت چربید،

گاه بودی و فضا مملو از بودنت،

اما انگار، گاهی بود و نبودت را توفیری نبود،

کاش بودی و بودنت هم به اندازه اسمت حس می شد

جایت خالی! 

رنج و درد دویدن و نرسیدن ها،

خماری است، مالامال از  لذت درد!

به نظم در آمده در 2 آبان 1399

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ای خاکیانِ خاک نشین! به خاک خُو کنید،

 که یار، به خاک نشینی مان راضی شد،

از خاک برآورد و بر خاکمان نشاند او،

گویا که خاک، خود میان و هم آخر شد،

خیال شبانگاهی که بُرد ما را به عالم والا،

به گاه صبحدمان، باز خاک بود که دست گیر شد،

سیمرغ که در اوج خود، خاک نشین بود، آن والا 

دستی رساند و، حاصل قوَّتش نیز، به خاک شد،

 آن اوج نشین که بر خاک نشست و نظاره کرد مرا،

آخر فرود آمد و خود نیز همنشین خاک شد،

پرواز ما میان بال های عقابِ دل رهی نَگشود،

در اوجِ آسمان نیز، مقصد چشم، همان خاک شد

هزار هما به خاک نشستند و همنشین خاکی ها

که تا بخاک ننشینی، چه دانی که به خاک چه شد

بیا تو ای یار و دلبر اوج نشین ما خاکی ها

نشین بخاک و ببین، که بر خاکیان چه شد

فغان ز خاک بر آمد بدین خاک نشینی ها

دمی تو دل دِه به خاک، تا بدانی که داستان، چه شد

فریاد خاکیان ز تظلم، ز خاک نرفت بالاتر

گاهی فرود آی، و تو بشنو که باز چه شد

به نظم در آمده در تاریخ1 آبانماه 1399

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

در این دنیای تو در تو و به هم پیوسته، که ملت ها و دولت ها رگ به رگ و مویرگ به مویرگ، به هم پیوسته، و از همدیگر تاثیر مثبت و منفی می گیرند، ما طوری سخن از استقلال (انفکاک از دنیا) و تک روی در میان کشور های اطراف خود می کنیم که انگار در این جهان، تافته جدا بافته ایم، تقریبا با تمام همسایگان خود کم و یا بیش دچار مسایل و انباشت مشکل شده ایم، در ساختارهای منطقه ایی (همچون مجمع کشورهای عضو گروه شانگهای و...)، جایگاه شایسته و در خور ایران نداریم، با قدرت های درجه اول و دوم و سوم جهانی نیز شرایط روابط مان مناسب نیست، و این تنها معاهده های جهانی مثل برجام است که باعث شده، تا آنان کامل در کنار آقای ترامپ در کوران فشار حداکثری قرار نگیرند و حداقل کلامی هم که شده، گاهی با ما همنوایی کنند و...

در چنین شرایطی وقتی رییس جمهور! از راهبرد امام دوم شیعیان، و اینکه چگونه ایشان در تمکین به خواست مردمش به روش صلح دست یازیده، سخن می کند، [1] یک عده که تا پیش از این او را به سرنوشت خفه شدن در استخر فرح تهدید کرده بودند، اینک به اعدامش توصیه کرده و هر گونه حمله و توهینی را متوجه ایشان می کنند، [2] حال آنکه حمله کنندگان انگار خود را به بی اطلاعی می زنند که در اثر سیاست گذاری ها و حرکت کشور، و البته سیاست و حرکت رقیب، امروز دیگر سخن گفتن از تحریم، خطاست، بلکه کشور و این مردم مظلوم در "محاصره فلج کننده اقتصادی" گرفتار آمده اند، و شرایط کشور بسیار ناگوار است، پس چرا در چنین شرایطی حتی سخن از صلح هم بهایی سنگین از سوی جنگ طلبان و استمرار جویان داخلی در پی دارد، در حالی که اینجا همه چشم به انتخابات آتی امریکا دوخته اند، که مردم امریکا به کدام یک از نامزدهای دوگانه خود رای خواهند داد.

اما سوالی که وجود دارد این که آمدن کدامیک از آندو به کاخ سفید به نفع ایران است، آیا ترامپِ اهل معامله، که امریکا را در 4 سال گذشته ی ریاست جمهوری اش، با هر حیلتی که بود از جنگ با ایران و... باز داشت، بهتر است، یا بایدن که اگر بیاید ممکن است به برجام باز گردد؟ اما کارشناسان بر این عقیده اند که بین آمدن ترامپ و بایدن، تنها 10 و در خوشبینانه ترین حالت، تا 15 درصد برای ایران تفاوت وجود دارد، چرا که برای رفتن به میز مذاکره با امریکایی ها و معامله و بده و بستان، ایران چیزهای زیادی برای تبادل ندارد، و بسیاری از آنچه داشت، در مقایسه با اول ریاست جمهوری ترامپ، که متقاضی مذاکره بی قید و شرط با ایران بود، از دست رفت، و به نوعی فرصت سوزی شد، و برگ های زیادی را از انتفاع خارج کرد.

فراری بودن از مذاکرات مستمر و مفید، و فرصت سوزی های طولانی، و به قولی سیاست نه جنگ و نه مذاکره، در مقطع فعلی، و از تسخیر فاجعه بار سفارت امریکا در تهران، قطع طولانی خسارت بار روابط با امریکا و عدم عادی سازی روابط با آنان، و عدم مذاکرات مستمر و موثر طی بیش از چهار دهه، و تابو سازی از روابط عادی و عرفی با این کشورِ بسیار موثر جهانی، کارت های بسیاری را از ایران بی اثر کرد، و حال امروز در فردای انتخابات امریکا، تنها راه موفقیت مذاکرات ما با پیروز این انتخابات، و بن بست شکنی، تغییر سیاست ایران خواهد بود، حال آنکه در طول بیش از سه سال گذشته، و در کل در طول دوره 40 ساله انقلاب، برگ های دیگری داشتیم که می توانستیم با آن بازی کنیم، و نکردیم، و یا کردیم و اراده جدی برای حل این معضل روابط خارجی ایران وجود نداشت، و حال امروز باید تن به خیلی از مسایل داد.   

نُرم شکنیِ عرف جاریِ بده و بستان های مستمر بین المللی، شنای خلاف جهت رودخانه و... و از این دست خاص بودن ها، انگار خسارت پایان ناپذیر خود را همچنان به ما تحمیل می کند.

با توجه به شاخص های واقعی و خالی از خود بزرگ بینی و یا کم بینی حضور ایران در عرضه های مختلف بین الملل، و با توجه به اینکه این روزها در بود و یا نبود ما، امور روند خود را طی می کند، و مثلا مذاکرات صلح اعراب و اسراییل که از جمله موثرترین شاخصه جهت گیری های ما در سیاست خارجی است، و این که کار رقبای ما پیش می رود و...، در جنگ قره باغ رقبای منطقه ایی بدون نظر داشت ما، کار خود را می کنند و... آیا این شک برانگیز نیست که ترامپ که در زمان او امریکا یک تنه خود یک کشور و بقیه دنیا کشوری دیگر شده اند، در هر فرصتی در مبارزات انتخاباتی خود یک یادی هم از ایران می کند؟!! چه تناسبی بین قدرت و جایگاه ایران و امریکاست که اینقدر به یاد ما افتاده اند؟!! آیا ترامپ می خواهد ما را دست بیندازد،؟! یا این که می خواهد زمینه های تبلیغاتی را ایجاد کند که ایران تضعیف شده را، به طعمه ی بازی همیاران منطقه ایی اش تبدیل نماید؟!! تا هر بازی تحقیر آمیزی را بر سر ایران بیاورند؟! باید فکر کرد؛ شرایط بسیار حساس و شکننده است، نیاز به همفکری تمام ایراندوستان دارد، که باید فارغ از خواست ها و جهت گیری های سیاسی و داخلی خود (ایرانیان)، این کلاف سردرگم را شناخت، و تصمیمی ملی گرفت، نه تصمیمی جناحی و از روی منافع حقیر جناح های سیاسی موجود در عرصه حاکمیت کشور. 

[1] -  رییس جمهور در جلسه هیات دولت گفتند : "امام حسن (ع) امام صلح و پیوند بود، ایشان امامی بود که با ایجاد وحدت برای حفظ اساس اسلام، گام برداشت. وقتی برخی از اصحاب امام حسن (ع) آمدند با زبان معترضانه که چرا صلح کردید، چرا پیمان را امضا کردید، حضرت فرمودند، جامعه اسلامی که فقط شما ۱۰ نفر نیستید، شما ۲۰ نفری که این جا نزد من آمدید که فقط دنیای اسلام نیستید. من در مسجد رفتم برای مردم سخنرانی کردم و دیدم اکثریت قاطع جامعه صلح می‌خواهند و وقتی که مردم این را می‌خواهند، صلح را انتخاب می‌کنم. این راه امام مجتبی(ع) است. امام مجتبی به ما می‌آموزد که مرد جنگ باشیم به روز جنگ و مرد صلح باشیم به روز صلح. اگر در روز صلح، جنگیدیم و در روز جنگ، صلح کردیم، هر دو خطا و اشتباه است. به‌موقع باید بایستیم و بجنگیم و به‌موقع باید صلح کنیم"

[2] - رییس کمیسیون سیاست خارجی مجلس آقای مجتبی ذوالنوری در توئیتر نوشت : "جناب روحانی اگر برای توجیه مذاکره با دشمن، علت صلح امام حسن با معاویه را خواست اکثر مردم از امام ذکر میکنید! امروز اکثریت قاطع ملت ایران به کمتر از عزل و مجازات شما راضی نمی شوند؛ با منطق شما، رهبر انقلاب باید دستور دهند هزار بار شما را اعدام کنند تا دل مردم عزیز راضی شود. 16 اکتبر 2020" ، امام جمعه مشهد، آقای علم الهدی نیز  حمله خود را متوجه رییس جمهور کرده و گفته است که صلح امام حسن با معاویه نتیجه خواست اکثریت مردم نبود، بلکه خواص و آدم‌های سازگار با دشمن به امام دوم شیعیان خیانت کردند. روزنامه رسالت وابسته به موتلفه نیز در ۲۴ مهرماه، خطاب به روحانی نوشت که رئيس ‌جمهور نه سیاست می‌داند و نه دین می‌فهمد. حال انکه پیش از این آقای خامنه ایی نیز به این صلح در اردیبهشت ماه 1399اشاره داشته و در توئیتر خود نوشتند : "من معتقدم امام حسن مجتبى شجاع‌ترین چهره‌ى تاریخ اسلام است. او حاضر شد خود را و نام خود را در میان دوستان نزدیکش، فداى مصلحت واقعى کند و تن به صلح دهد براى اینکه دیدبانى اسلام و حفاظت از قرآن و هدایت نسلهاى آینده‌ى تاریخ را در موقع خود انجام دهد."

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بسته شدن، و انسداد راه و حرکت نیروهای اصلاح طلب، تغییر و تحولخواه، در خاورمیانه، این منطقه را به بهشت رشد گروه های تروریست ساز و جنایت پیشه تبدیل کرده است؛ "گل بود به سبزه نیز آراسته شد" [1] منطقه ایی که روزگاری صحنه تقابل قدرت های بزرگ جهانی بود، اکنون به صحنه رقابت قدرت های منطقه ایی نیز تبدیل شده است؛ "قوز بالای قوز"، و اکنون رقابت های سیاسی (ترکیه و عربستان)، مذهبی (شیعه و سنی)، نژادی (ارمنی و ترک) و... نیز قدرت گرفته، و این روزها در چهره لخت و بی پرده ایی رو شده، و در این صحنه ی خشم و خشونت عریان و واضح، خود را نشان می دهد.

در این روزگار جدید سربازان اعزامی از سوی قدرت های جهانی، حاضر در این صحنه دهشت انگیز، سلاح خود را به دوش انداخته و به ناظر صحنه نبرد گلادیاتورهای منطقه ایی تبدیل، و به تماشا نشسته اند، و تنها گاهی که احساس می کنند صحنه جنگ آنطور که آنان نمی خواهند پیش می رود، و ممکن است صحنه کشتار گلادیاتورها با پیروزی یک طرف به پایان برسد، حرکت سیاسی، تبلیغاتی و یا حتی نظامی را تدارک می بینند که موازنه برقرار و جنگ همان طوری که می خواهند، ادامه یابد، تا منافع و نظر آنان تامین شود.

اخیرا آماری از تنوع، تعداد و مبدا کسانی منتشر شد که به سوریه رفتند [2] و در این نبرد چند جانبه شرکت جستند، این ها چه کسانی اند، که در این صحنه رویارویی حاضر شدند؟ به نظر می رسد اینان جوانان و نیروهای پا به رکاب و کار، و نخبگان نظامی، فکری، عملی و... آماده از خیل نیروهای تاثیرگذار جامعه و کشور خود هستند، که (فارغ از این که تحولی که می خواستند را ما بپسندیم و یا نه) به دنبال تغییر تحول و اصلاح بودند، و چون شرایط این تغییر را در جامعه خود محقق ندیدند، به یک نهضت بزرگتر و منطقه ایی پیوستند، تا تغییر و تحول خواهی خود را در همراهی با آنان، که به تفکر خود نزدیکترش دیده اند، دنبال کنند.

اینان عمومن کسانی اند که چشم به تغییر و تحول و اصلاح دارند، و آماده عمل هم هستند، تمامقد ایستاده و برای تحقق این هدف خود حرکت کردند، آنان از کسانی اند که حاضر به عملند، لذا حرکت کرده و در این مسیر نیز طعمه جنایت پیشگان زر و زور و تزویر شدند، و به جنایتکار تبدیل گردیدند، مثل همان نیروهای مجاهدین خلق خودمان، مثل جوانان عضو در گروه های چپ و... که در روند انقلاب 57 نقش اساسی داشتند؛ که وقتی به این نیروها در جریان انقلاب نگاه می کنی، از بهترین و پیشروترین جوانان پا به کار نهضت تحول و تغییرخواهی مردم ایران بودند؛

اگر نیروهای مجاهد خلق را در این زمینه مثال بزنیم، قشر مذهبی پا به کار و اهل ایمان و عمل، و بالفعل مذهبیون بودند، که مقابل جریان مسلط چپ مبارز، در دوران مبارزه ی پیش از انقلاب به پا خواستند و همدوش چپ ها، حرکت جوانان دلبسته به جناح دینی را نمایندگی می کردند، و واجد الگوهای فکری برجسته و صاحب نام و پیشرویی مثل مرحوم دکتر علی شریعتی، مرحوم آیت الله سید محمود طالقانی، مرحوم مهندس مهدی بازرگان و... بودند، و...

با این نگاه، آیا می توان از کشته شدن آنها در این نبرد و آن نبرد خوشحال بود؟! در حالیکه اینان نیروهای پا به کار و پا به رکاب جنبش تحولخواه و نبرد علیه وضع موجود در زمان خود بودند، و به تحولخواهان بالفعل جامعه خود نیز تبدیل شدند، و صد افسوس که جوامع استبداد زده، و بن بست ساز ما، زمینه ایی که باید، نداشته و نیروی این جوانان هرز رفت و آنان در روندی قرار گرفتند، که طعمه تروریست پروران و تروریست سازان تبدیل شدند، و به رسته تروریست ها در آمدند، و در عصیان نا امیدی از تغییر، ترور و خشونت را به حد اعلا رساندند، و امروز لابد باید خوشحال بود که اینان در اینجا و آنجا از بین رفته، و هرز می روند؛

اما حقیقت این است که جو منطقه ما، به حرکت های اصلاح طلب، تغییر و تحولخواه اجازه کار نمی دهد، و تغییر و تحولجویان در نبود شرایط رسیدن به آرزوهایی، حتی اندک، و انسداد و بن بست های موجود که با آن مواجهند، جذب گروه ها و حرکت هایی می شوند که آنان را به نیروهایی منفور تبدیل می کند، و جوامع اشان، شادِ بر هلاکت و مصیبت آنان، مسرورند، اما در حقیقت باید به حال منطقه خود گریست که نیروهای پا به کار و بالفعل و پیشرو و... اش در چنین شرایط تله مانندی، گرفتار آمده، و تبدیل به تروریست می شوند، و اینچنین نیروهای ارزشمند و بزرگی، با پتانسیل های بالا، به هرز می روند، و نابود می شوند، حال سوال این است که منطقه ما با نابودی نیروهای پا به کار خود در این زمینه، چگونه باید و می تواند روی تحول، اصلاح و تغییر را ببیند.

 

[1] - در ظاهر یعنی، خوب بود خوب تر هم شد، اما غالباً برعکس و به طعنه در مورد زیادتر شدن عیب کار گفته می شود یعنی، خیلی کم عیب و مشکل داشت یکی دیگر هم اضافه شد.

[2] - منبع این مطلب روزنامه جمهوری اسلامی مورخ 15/7/1399 است. واقعیت‌های تکان‌دهنده از آمار تلفات تروریست‌های خارجی در سوریه: اسناد و مدارک آمریکایی برای نخستین بار واقعیت‌های هولناکی را درباره جنگ سوریه، تروریست‌های خارجی و تابعیت آنها فاش می‌کند. آمار تروریست‌های خارجی در سوریه وحشتناک است و در اینجا اسناد و مدارک سازمان ملل، آمار دقیق تروریست‌ها را فاش می‌کند :

تعداد تروریست‌های خارجی در سوریه: 171400نفر

اطلاعات و مستندات درباره تابعیت و تعداد تروریست‌های خارجی که از آغاز جنگ علیه ملت سوریه وارد خاک این کشور شدندعبارتست از:

- 24500 تروریست از عربستان سعودی که تعداد 5990 نفر از آنها به هلاکت رسیده و تعداد 19 نفر از آنها زن می‌باشند و2700 از تروریست‌ها مفقود شدند.

- 25800تروریست از ترکیه که تعداد 5760نفر از آنها به هلاکت رسیده و تعداد380 نفر از آنها مفقود شدند.

- 21000 تروریست از چچن که تعداد 5230 نفر از آنها به هلاکت رسیده و تعداد1950نفر از آنها مفقود شدند، که 16 زن میان کشته‌ها دیده می‌شود.

- 14000 تروریست از فلسطین اشغالی که بیشتر آنان از جنبش اخوانی حماس هستند. تعداد 4920 نفر از آنان به هلاکت رسیدند و تعداد 670 تروریست از آنها مفقود شدند.

- 10500 تروریست از تونس که تعداد 4200 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 1260 نفر از آنان مفقود شدند که 45 زن از میان کشته‌ها دیده می‌شود.

- 9500 تروریست از لیبی که تعداد 3940 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 1650 نفر از آنان مفقود شدند.

- 13000 تروریست از عراق که تعداد 3780 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 1200نفر از آنان مفقود شدند.

- 11000 تروریست از لبنان که تعداد 3110 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 1080نفر از آنان مفقود شدند که 7 زن میان کشته‌ها دیده می‌شود.

- 8600 تروریست از ترکمنستان که تعداد 3050 تروریست از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 900نفر از آنان مفقود شدند که 11 زن میان کشته‌ها دیده می‌شود.

- 7500 تروریست از مصر که تعداد 2100 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 870نفر از آنان مفقود شدند.

- 3800 تروریست از اردن که تعداد 1990 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 265نفر از آنان مفقود شدند.

- 4600 تروریست از پاکستان که تعداد 1380 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد نفر از آنان مفقود شدند.

- 3600 تروریست از افغانستان که تعداد 1380 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد نفر از آنان مفقود شدند.

- 2800 تروریست از یمن که تعداد 1440 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 700نفر از آنان مفقود شدند.

- 2550 تروریست از قزاقستان که تعداد 1130 نفر از آنها به هلاکت رسیدند.

- 2700 تروریست از ازبکستان که تعداد 780 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 390 نفر از آنان مفقود شدند که 4 زن از میان کشته‌ها دیده می‌شود.

- 1900 تروریست از کویت که تعداد 640 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 8نفر از آنان مفقود شدند.

- 1950 تروریست از الجزایر که تعداد 620 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 44نفر از آنان مفقود شدند.

- 2100 تروریست از مغرب که تعداد 610 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 630 نفر از آنان مفقود شدند که 7 زن از میان کشته‌ها دیده می‌شود.

- 30000 تروریست از غرب اروپا دارای تابعیت‌های مختلف (آمریکا، فرانسه، روسیه، انگلیس، بلژیک، نیوزیلند، سوئد، فنلاند، دانمارک و نروژ).

مجموع کل تروریست‌هایی که وارد خاک سوریه شدند 171400 نفر است و تعداد 51910 تروریست به دست ارتش سوریه به هلاکت رسیدند، در میان این آمار نیز 33847 تروریست مفقود و یا دستگیر شدند. این آمار و ارقام در اسناد معتبر و قابل اعتماد سازمان ملل متحد منتشر شده و توسط آقای رفعت السید احمد نویسنده مصری در کتابی به عنوان «سوریه در رویارویی با جنگ جهانی؛ حقایق و اسناد» به رشته تحریر درآمده است.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

مرده سوزان، [1] روزمره، کار شده است،

گوییا مرگ و مردگی، تقدیرِ کار شده است!

در کنارِ رودی از زندگانِ مرده به راه،

شعله می کشد آتش، در آفاق،  

پر شدست زیر شعله های تیز و بلندِ آتشدان،

تلی از تپه های خاکستر، به مراد،

سادو [2] اکنون غرق، در خاکستر سوختگان، خوشحال،

عزتی جوید و، رستگاری ها به مذاق،

اما تو ای برهمنِ معبد رام!

باز هم دلت جسد می خواهد؟!

کُنده هایی ترُ، بیشتر می خواهد؟!

بس کن، این آتش!

خاکستر ز سر گذشت،

دود، بیداد می کند از سر،

خلق غرق در نواست، بینوا،

دمی از سوزش و سوختن ها کم کن،

تر و خشک سوختن ها، جمع کن،

بسترگشاده به معبد رام!  [3] سوالی دارم،

آتشست بالین، بر این خدای رام ؟!،

خاکسترست، زیست بومِ رام خدا؟!

دست بردارید زین "رام رام" [4] کردن ها،

بس کنید آهنگ ناهمگون "رام رام، آرام"،

بس کنید، تکرار وردهای توفان زا،

رشته مهر و مرحمت، گسست ز هم،

بس کنید این کوره ی، دمیده بر جان ها.

بس کنید همبال شدن با کرکس ها،

بس کنید این نا آرام کردن ها،

سادو امشب آرام و خوش آرمیده در خاکستر،

خلق در آتش و، ناآرام، "رام رام" کُنان،

به نظم در آمده در 21 مهرماه 1399

[1] - شعبه ایی از آریایی های مهاجر به جنوب، در هند، که اجساد مردگان خود را در کنار رودها، که مقدس شان می دانند، می سوزانند و بدین وسیله آنان را روانه زندگی آتی اشان می کنند.

[2] - در فرهنگ هندوها سادو ها تیره ایی از روحانیون هندو ترک دنیا گفته اند، که لخت از لباس دنیایی، لباس تن شان خاکستری اجساد بندگان خداست که به رسم هندویی سوزانده می شوند. عبارت سانسکریت سادو به معنی مرد و زن خوب، به افرادی گفته می‌شود که گونه‌ای از زندگی را انتخاب کرده‌اند که در طی آن از اجتماع فاصله می‌گیرند و بر روی تلاش‌های معنوی خود تمرکز می‌کنند، واژه ساد(sādh)  به معنی ریشه است و در کل به معنی رسیدن به اهداف شخصی یا رسیدن به چیرگی است.

[3] - خدای رام از خدایان مهم هندو در شمال هندوستان است، امروز این خدا دستمایه تحرکات سیاسی گروهی از اهل سیاست در بین روحانیون و کاست های (طبقات) بالای هندو شده، که بنیاد حرکت خود را، بر بنیادگرایی و ملیگرایی هندویی (مذهبی و نژادی) قرار داده اند

[4] - معتقدان به خدای رام از ورد "رام رام" به عنوان یک تسبیح خدای خود همواره تکرار می شود، البته این ذکر  همان کارکرد درود و سلام ما، در مصافحه ها هم دارد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

قاصدک! [1]

هان، تو بدانُ، نَبَر ایندست اخبار،

برو از گِرد این ویران باغ،

هرچه اندوخت فلاحت پیشه ی باغ از کِشت، به قرنی چند،

همه اش رفت به باد،

این روزها، خبر از ویرانیست،

خبر از کَندن، برگ های زنده ز شاخ،

خبر از مرگ و چپاول،

رفتن خُلقِ خُوش، سلطه بدخُلقی هاست،

زوزه های بادِ پاییزِ مهر،

خشکی باغُ، هُرم شعله ی سوزان در باغ، 

این می خواهی؟!

تو بدان و، نبر این دست اخبار،

دست بردار، تو از این دلِ سوزانِ باغ،

که پر است از توفان،

پر است از جوشش درد،

فوران چرکیست، بر زخم عمیق،

شاخه ها خشک است، گُل می خواهی؟!

تو در این زوزه بادِ پاییزی،

پیِ آرامش، یا خبر از شادی می گردی؟!

دست بردار از این صحنه ی داغِ نابودی باغ،

دشمنان شاد کند، دوست غمناک،

تو بدان و نبر این دست اخبار،

بگذر و بگذار،

آتش بیداد زند شعله به دیوارِ کاهگلِ [2] باغ،

بسوزد این کاهگل،

که از این کاهگلِ براق، اما سست،

بوی خون می آید و، بوی جِدال،

شاهد بیداد است، شاهد ویرانی،

بگذار کین سست، بسوزد بر دیوار،

تا که دیوار کَتِ [3] محکم ما،

پاک گردد، زین سستِ دیرپایِ بی بنیاد،

به نظم در آمده در 20 مهرماه 1399

[1] - به پیشواز شعر استاد مهدی اخوان ثالث : قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي؟       از كجا وز كه خبر آوردي ؟    خوش خبر باشي ، اما ،‌اما     گرد بام و در من      بي ثمر مي گردي      انتظار خبري نيست مرا       نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري     برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس        برو آنجا كه تو را منتظرند        قاصدك          در دل من همه كورند و كرند     دست بردار ازين در وطن خويش غريب      قاصد تجربه هاي همه تلخ       با دلم مي گويد        كه دروغي تو ، دروغ          كه فريبي تو. ، فريب      قاصدك      هان،       ولي ... آخر ... اي واي     راستي آيا رفتي با باد ؟   با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي

[2] - خاک مخلوط با کاه که با هم گلی را می سازد که برای پوشاندن زشتی دیوارهای گلی استفاده می شود،

[3] -  گل رسیده و محکمی که گلکاران زبردست برای ساخت دیوار باغ ها استفاده می کردند، متناسب با اقلیم ایران، با مصالحی ارزان و در دسترس، به این گل کت می گفتند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گرچه انتظار ریزش قله ها را نداریم، اما شوربختانه قله بلند آواز و موسیقی ایران فرو ریخت، استاد محمد رضا شجریان از دردی جانگاه، نجات یافت اما جهان هنر، مردم ایران، و ملت های دوستار هنرش را به داغِ بزرگ خود نشاند، او که نقبی به بلندا و عظمت آوازِ خوش خود، به عمق ژرفای ادب و فرهنگ ایران زمین زده بود، نهایتن در نقب تاریک زندگی سخت این روزها، از رفتن باز ماند، او ایران و ایرانیان را با آواز خوش خود به اوج رساند، نوای ملکوتی اش، وصل به آسمان ها بود، انسان را به عالم والا اتصال می داد، حنجره اش را فرشتگان از گِل مخصوص ایزدی سرشته بودند، تا تو را از طناب های آسمانی آواز، به اوج آسمان های بلند معنا پرواز دهد.

نوایش همچون مناجات بود، زمزمه های موسیقیایی اش آنقدر به طبیعت و دل انسان، نزدیک بود که دل هر انسانی را به خود جذب می کرد، نجوای آهنگین او ایزد یکتا را برایم یادآور بود، و او اوج غرور ملتی بود که تن به هر ذلتی نداد، نه خود ذلیل بود، نه برای مردم خود ذلت می خواست و تحمل می کرد.

گرچه جسم پاک ایشان از حیات باز ماند، اما هنرش، نوایش، تفکرش، منش او، شخصیت استوارش، مردمی بودنش، همت والایش، سخت کوشی بی مانندش و... ماندگار خواهد بود؛ او نمونه یک ایرانی مثال زدنی است، با مردم کشورش بود، و با آنان تا آخرین نفس ها ماند، و همراه بود، شاید آخرین نگرانی اش در آن ساعات آخر حضور در این دنیا نیز، مردم و کشورش بوده باشد، تا اینکه جان به جانان تسلیم کرد، در این ساعات غم انگیز، این ضایعه بزرگ، این فقدان عظیم را به تمام ایرانیان، به تمام گویشگران پارسی، و اهل هنر جهانی، و در کل به جهانیان باید تسلیت گفت، چرا که موسیقی او زبانی جهانی و ملکوتی داشت، که برای تمام جهانیان قابل فهم و درک است، چرا که موسیقی نوایی قابل فهم برای همه، و زبان مشترک همه انسان هاست.

او در ماه مهر آمد، و در ماه مهر این سرزمین مهرنشینان را ترک کرد و رفت.

روح و روانش شاد، یادش برای همیشه گرامی، راهش پر رهرو باد

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سه میخِ محکم و بلند آهنین، بدن تو را بر دار چلیپاوارت نگهداشت، [1] ورنه شاید آن هم، در همراهی با روحت، وازده از این همه صحنه های مکر، حیله، تزویر و خدعه ی بی پایان مردان منتسب به خدا، قدس نشینان حرم  مقدس اورشلیم، به سوی آسمان می گریخت؛ حال آنکه تو فرزند معجزه خاص خداوند بودی، اما این صحنه ای است تکراری و درازدامن که بیشمار نیکو اندیش و نیکو جوی دیگر چون تو را پیش از این، و بعد از آن در خود بلعید.

میخ های آهنینِ کوفته بر چوبه آن دار بلند، با تو چه کردند که بر فراز دار، روی در آسمان کردی، و ما نیز بر روی زمین، چشم به تو دوختیم، و همچنان بر این صحنه ی دهشتناک، آچمز، کیش و مات، شگفت زده، ساکت و خاموش و ماندگار ماندیم، که چرا باید مردان مرد، بر چنین فرازی از تل خجالت بشری، از دسترس آنان خارج شوند.

معجزه این دار نامیمون و بدکردار تو چه بود که دار را نیز چون داستان بغرنج و دردآورت، جاودانی کرد، تا نفس نفسزنان از حجم انسان های فرهیخته ایی که بر خود آویخت، نقش تو و دار چلیپایی ات را همواره بر محراب عبادتگاه ها ماندگار کند، حال آنکه حتی بعد از تو نیز کارکرد این اختراعِ مغزهای پر از خشم و خشونت شیطانی، هرگز به پایان نرسید، و آنقدر از ما بر آن آویختند، که حساب و شمارش آن از دست بشر خارج شد، و این تنها خداوندست، که در روز وعده داده شده، از این ارقام بزرگ، رونمایی خواهد کرد، تا سر صاحبان دار به زیر افکنده، عرق شرم را بر پیشانی چرک آلودشان از بیدادشان بنشاند؛

 تا آن نقطه وعده داده شده، فریاد "به کدامین گناه" [2] پروردگارمان نیز، به هواست، هماو که ارواح ما را، بارها و بارها، مستقیم از فراز صف دارهایی چنین آلوده به بیداد، تحویل گرفت، و به رغم وعده بازگشت و اصلاح، تاکنون هرگز باز نگرداند، و اصحاب دار نیز شرمی از این رفتار ناشایست خود نشان ندادند، که چرا باید برگزیدگان استخوانداری چون تو را، بر فراز دارها به سوی خدای شان بازپس فرستاد.

البته اصحاب دارهای بر افراشته، نیز امثال تو را برای باز گرداندن به زمین، از چنین راه هایی، راهی راه های بی انتهای آسمان نکردند، که باز گردی، آنها حضور چون تو را، بر زمین نمی خواستند و نمی خواهند، وگرنه سوار بر چلیپای دار به سوی معبودت، بازپس نمی فرستادند. آنان نمی خواهند که امثال تو نهیبی بر اتمسفر متعفن فضایی باشید، که آنان با بند کشیدن انسان و جامعه انسانی، تدارکش دیده اند، مردابی بی موج می خواهند، تا آرامش مرابی اش، آرامشان کند، غرق در گناه و آلودگی، دماغ شان به بوی تعفن این مرداب خوش باشد؛ تا نسیم امواج هوای تازه، مشام شان را هرگز آزار ندهد، آنان به سان فسیل هایی اند که نمی خواهند آرامش شان را حتی هیچ محققی برهم زند، تا دست نخورده در سنگواره های سفت و محکم خود بمانند و...

حال آنکه تو بر این شرایط شوریده بودی، تو هوای تازه مهر و انسانیت بودی که با دمیدن در هوای تفتیده و متعفن مرداب، از آزادی نفس کشیدنِ مرداب نشینان می گفتی، از این که خدایی بهتر برای پرستش، از سنگ و چوب و دیوارهای معبد قدس در چنته داری، از این که حلقه های زنجیر دنیاپرستانِ قدرت طلب ساکن قدس را باید برید و به سوی آسمان آزادی پرواز کرد، تا به انسانیت و مهر و اخلاق دست یافت، و با انسان شدن، خدایی شد.

اصحاب خدعه و تزویر را مشاور منصفی نبود که هشدار دهد با این بی تحرکی، و فضای مردابی، خانه و خانه نشینان را از توسعه و حرکت باز خواهید داشت، آنان هوا هوانگ نداشتند، که هشدار دهد، اگر این روند به این سمت که می رود ادامه یابد : "می ترسم خانه نتواند از مردم در برابر باد و بارانی که در راه است محافظت کند". [3]

 

Click to enlarge image EhTHYf5UMAEs6p9.jpg

عیسای شهید گرفتار شده بر خدعه چلیپای دار روحانیون قدس نشین بیت المقدس

[1]- مسیح نیز از جمله نخبگان بشری است که توسط اصحاب دار و دسیسه پردازان قدس نشین روحانیت یهودی در اورشلیم، در یک ائتلاف بین حاکمیت رومی و مردان خدا، از بشریت در اوان جوانی گرفته شد، ایشان در 30 تا 33 سالگی بر دار اصحاب زر و زور و تزویر کشیده شدند.

[2] -  "به كدامين گناه كشته شده است" " بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ"  آیه 9 سوره تکویر

[3] - هواهوانگ مشاور امپراتور چین پیش از حمله ویرانگر مغول به چین بود

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...