درونمایه و هدف اعلام شده‌ی خیزش‌های آزادیبخش، و بنیادین مردم ایران در 120 سال گذشته، از جنبش مشروطه، تا انقلاب 57 و...، گرفتن حق قانونگذاری از شخص اول، ضل الله، شاهنشاه آریامهر و...، و بازگرداندن و تثبیت آن، در دست «ولی نعمت» تمام اینان، یعنی «مردم» ایران، و یا نمایندگان آنان بود، که مثلا در پارلمان کشور جمع ‌شوند و به جای شخص اول مملکت (قاجاری، پهلوی و اینک ج.ا.ایران)، در «راس امور» باشند، قانون بنویسند و دیگران (تمام مردم، و از جمله شخص اول مملکت)، در برابر این قانون مساوی، و مُلزم به تَبعیَّت، و اجرای آن باشند. [1]

اما گذشت زمان، همه را انگشت به دهان، و شاهد روندی کرده و می‌کند، که چگونه حق، قدرت و گستره قانونگذاری، ارجاع به رفراندوم [2] و نظارت (تحقیق و تفحّص) بر مراکز قدرت، از نمایندگان مردم ستانده، و به راس «هرم قدرت» بازگردانده، و تثبیت می‌شود! تا جامعه هرمی، در شکل سنتی خود، همچنان در ایران باقی مانده، و به رغم خیزش‌های متعدد، ادامه یابد.

 ایرانِ یک سده و اندی گذشته، به چشم خود دید، و می‌بیند که چه در قاجاریه، چه در دوره پهلوی، و چه اکنون که نزدیک به 5 دهه که از پیروزی انقلاب 57 می‌گذرد، و نظام جمهوری اسلامی ایران استقرار یافته است، ساختار تمرکزگرای قدرت، مثل آهنربا، یا جاروبرقی قدرتمندی، هر بار، این حقوق و جایگاه را از نمایندگان مردم به مرور (با سرعت کم و زیاد) بازستانده، و متوجه و متمرکز در بنیان سنتی قدرت در «راس هرم» کرده و می‌کند، و این ساختار جهان سومی، همچنان به خواست تاریخی مردم ایران برای داشتنِ حقِ تعیین سرنوشت، و تاثیرگذاری در امور خود تن نداده، و قصد پایین آمدن از جایگاهی که برای خود قائل است را ندارد، و همواره با نشستن گرد و خاک هر خیزش‌ِ آزادیبخشی، در فردای هر پیروزیِ مردم ایران، روند بازیافت قدرتِ متمرکز، همواره فرایند خود را باز از سر گرفت.

و در نتیجه، همواره بازوان قدرتمند جمهوریت، و وسیله حضور جمهور ایرانیان در قدرت، و تصمیم سازی در تعیین سرنوشت کشور، نحیف و لاغرتر شده است، چنانکه امروز «رئیس جمهور»، در تاسفبارترین وضعیت جایگاهی خود قرار دارد، و شرمنده از عدم توان در تحقق کوچکترین و پیش پا افتاده‌ترین وعده‌های خود به مردم ایران، از جمله رفع فیلترینگ خسارتبار از اینترنت و... - بعنوان عالیترین مقام رسمی کشور، و مجری قانون اساسی و... (طبق مفاد قانون اساسی ج.ا.ایران) - عاجز است، و در عمل قدرت مانوری ندارد، و در تصمیم سازیِ تغییر روندهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، قضایی، قانونی، سیاست خارجی و داخلی قدرت و نقش تاثیرگذاری نداشته، و به مرور چنین رئیسِ (جمهوری) به یک مرئوس دنباله‌رو تبدیل، و به عنوان ریاست قوه اجرا! و مجری دستورات، در کنار روسای قوای دیگر تقلیل یافته، و می‌یابد.

و برغم این که انقلاب 57 کاملا یک حرکت ضد استبدادی، ضد حاکمیت فردی، و کاهش دهنده قدرت افراد، نظامیان، و امنیتی‌ها بر مردم، و ناظر بر تقسیم قدرت، و برداشتن فشار از گُرده مردم و... بود، اما امروز آخرین رئیس جمهور برخاسته از چنین نظامی، مجبور شده است تصمیمات رهبری (راس هرم) را در ریز ریزِ امور کشور درخواست، پیگیری و اجرا ‌کند، و این روند تا آنجا پیش رفته است که می‌گوید: «از رهبر انقلاب درخواست کردم که کارمندان ساعت 9 بیایند و 13 بروند ...»، [3] چه رسد به امور کلان‌تری که می‌باید رئیس جمهور در جایگاه ریاست ذاتی و قانونی خود، بر مردم ایران، خود تصمیم بگیرد، سیاست‌گذاری، و اعمال کند، اما دالان‌های تنگِ تعیین شده، برای رئیس جمهور، او را به این نقطه از اضمحلال و بی اثری رسانده است.

در کنار تضعیف رئیس جمهور و جایگاه او، پارلمان ایران، به عنوان دومین رکن جمهوریت نیز، از وضع بهتری برخوردار نیست، و زیرِ سنگینیِ تعدد، و اختیارات شوراهای پرشمارِ انتصابی، افراد و ساختارها، و رویه‌ها و نهادهایی که بالادستی انگاشته شده‌اند، له و بی اثر شده، و دوره کنارگذاری تدریجی خود را طی می‌کند، و بدین ترتیب بازوان قدرتمند، و البته قانونی جمهوریت در ایران، قورباغه پز شده، به مرور از جایگاه، و قدرت خود برکنار مانده و زائل می‌شوند.

روزگاری مجلس به بهانه حضور «لیبرال‌» هایی همچون اعضای «نهضت آزادی» تضعیف شد، بعدها، حضور «اصلاح طلبان»، بهانه کشیدن ترمز اختیارات و جایگاه مجلس گردید، و اکنون خرابکاری اقلیت تندرو «جبهه پایداری» در امور کشور، بهانه عوام پسندی فراهم کرده است، که هر روز فرد، شورا، و یا سازوکار دیگری، پارلمان را در ژرفای جایگاه «ماتحت امور» فرو بَرد،

و مجلسی که باید «در راس امور» می‌بود، اما اکنون ابتدا در فرایند نظارت استصوابی شورای نگهبان، از «عصاره فضائل ملت» خالی، و سپس به بهانه عملکرد همین افراد بی مسئولیت، خرابکار، بی بصیرت، زمان نشناس و... در آن، که اداره امور کشور، در این شرایط حساس را به خطر می‌اندازند، [4] از جایگاه خود بعنوان نمایندگی خواست‌ مردم ایران، پایین کشیده و به نهادی زیردست افراد، شوراها، دفاتر و... تنزل داده می‌شود.

چنین فرایندی، این روزها در کوتاه مدت، و در زمانی که دولت منسوب به اصلاحات زیر فشار سنگین این نمایندگان و چنین مجلس خرابکاری متوقف و یا کمر خم کرده است و...، دل بسیاری از مردم ایران را خنک می‌کند، و بدان رضایت خواهیم داد، اما در این بازی، این مردم، و وجه جمهوریتِ کشور است که باخت بیشتری را تجربه خواهند کرد،

و درازمدت، پروژه‌داران وضع موجودِ بازوان جمهوریت در کشور، با تضعیف این مجلس، در واقع با فدا کردن مهره‌های سوخته، بی آبرو، و یا مهره سربازان خود در شطرنج قدرت، در میدانی بزرگتر برنده خواهند بود، آنانکه اهداف بزرگتری در پس حرکت کلی خود دارند، که در صورت موفقیت، در پس آن، همه آزادیخواهان باید بنشینند و بِگریَند، که به بهانه مهار افراد ناچیز و بی مقداری همچون حمید رسایی، امیرحسین ثابتی، مهدی کوچک زاده و...، به روندی تن داده‌اند، که دامی‌ست بزرگتر، برای به زیر کشیدن مجلس و جایگاه آن، و اما اینبار با رضایت و یا سکوت خود ما [5].

حال آنکه بازیافت جایگاه مجلس در آینده بسیار مشکل خواهد بود، و در آنروزی که مردم ایران و بازیگران آزادیخواه صحنه سیاست کشور، آزادگانی همچون یدالله سحابی، مهدی بازرگان، مصطفی چمران، محمدعلی رجایی، آیت الله محمود طالقانی، و بزرگانی چون مهدی کروبی، هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی، سید محمد خاتمی، بهزاد نبودی، و... در این مجلس جای دهند، دیگر آن مجلس، مجلسی نخواهد بود که تاثیری داشته باشد، چرا که حاکمیتِ افراد، شوراها، رویه‌های ناصواب، و ساختارهای معیوب بر آن دیگر تثبیت شده است، آن هم گاه در سکوت و رضایت مقطعی [6] خود ما مدافعان جمهوریت و نقش مردم در کشور.

درست است که در چنین شرایط حساس و تعیین کننده‌ایی، از چنین مجلس اقلیت و خطرناکی، خطراتی همچون تصویب قانون خروج از NPT و... متصور است، و یا تصویب قوانین خطرناک دیگری مثل قانون منحط «حجاب و عفاف» که شورای امنیت ملی را باید دست به قلم، و دست به کار کنند، تا حرکت مُخرِّب آن مجلس را خنثی کرد [7] ، اما مهار چنین مجلس و مجالسی، در واقع دامی کلی، از سوی صحنه پردازانی‌ست که در کُل، جایگاه پارلمان را در هدف خود دارند، تا آنرا نیز به انقیاد و مهمیز خود کشیده، حدود و حقوقش [8] را از آن بستانند.

امروز «مجلس اقلیت»، که با آرای چند درصدِ ناچیز از مردم ایران شکل گرفت، و به واسطه قهر ایرانیان با صندوق رای و انتخابات، به دلیل اعمال شدید پروژه نظارت استصوابی، به اقلیت‌ترین، منفورترین و... مجلس در تاریخ ج.ا.ایران تبدیل شده است، اما به موازات این تنزل جایگاه در نزد افکار عمومی، میخ‌های بیشتری بر جایگاه پارلمان در قانونگذاری، نظارت و...، در حضور این منفورین نمایندگان در آن، به تابوت جایگاه و حدود پارلمان [9] نیز زده می‌شود، و نمایندگان این مجلس، از مفاد آنچه وزیر خارجه ج.ا.ایران با دیگر طرف‌های خارجی امضا می‌کند نیز، به قول خودشان بی اطلاع و بی اثر می‌مانند، و...

نمایندگان این مجلس، آنچه وزیر خارجه، در قاهره (مصر) با گروسی (رئیس آژانس اتمی سازمان ملل) امضا کرده است، و در نتیجه حتی دشمنان نیز از آن کاملا اطلاع دارند را، گدایی می‌کنند، در حالیکه قانونا هر قرارداد منعقده بین حاکمیت ج.ا.ایران و طرف‌های بیگانه، باید به مجلس آمده و به تصویب نمایندگان برسد و سپس اجرایی و قانونی شود، اما مجلس دور زده می‌شود [10] و اینبار این «شورای عالی امنیت ملی» است که نقش مجلس را در قانونی کردن این توافق، و دیگر روندهای سیاست خارجی، به عهده گرفته است، همانگونه که پیش از این به مرور، تسلط بر رسانه‌ها (اینترنتی و...) را، به صدا و سیما و شورای انقلاب فرهنگی سپردند، و مجلس و دولت را هیچکاره و خلع سلاح کردند.

و اینچنین است که رویه‌های دور کردن مجلس از روند جاری کشور، سلسله‌وار دنبال می‌شود، و گرچه از لحاظ کارشکنی که تندروها در روند نجات کشور می‌کنند، این کار اکنون مفید است، [11] اما از سویی ادامه رویه ناصوابی را در حضور اصلاح طلبان در دولت، صحه می‌گذارد که، در این کشور بعد، و به موازات به زیر کشیدن مهمترین حضور مردم ایران در قدرت، یعنی ریاست جمهور، اتفاق می‌افتاد،

 جایگاهی که روزی رئیس مردم (جمهور) ایران داشت، و از آن برخوردر بود، اما به مرور به یکی از قوای سه گانه تقلیل یافت، و مرجعیت این نهاد پایه، در بنای جمهوریت کشور، در امور سیاست خارجی، فرهنگ و آموزش، امنیت، اقتصاد، رسانه، پول و... ستانده شد، و از دسترس رئیس جمهور خارج، و به تصمیمات خارج از دولت منتقل گردید،

حساب خزانه که روزی حتی کوچکترین درآمد کشور (مثل جرایم رانندگی، باطل کردن تمبر و...)، در تمام قوای سه گانه و... به این حساب واریز می‌شد، و اختیار برداشت، اولویت بندی پرداخت، و تقسیم آن بین دیگران، در دست رئیس جمهور بود، اکنون به هزاران شماره حساب بانکی داده شد، که هر یک از نهادها، قوا و... خود حساب‌های بانکی مجزای خود را باز کرده‌اند، و حق برداشت از آن را نیز خود راسا دارند، رئیس جمهور در داشتن منابع مالی کشور و قدرت برداشت از خزانه به کمترین، تبدیل شد و...

این بار این مجلس است که روزگار ویرانی خود را تجربه می‌کند و حضور، حدود و قدرت این شاخص مهم نقش مردم در روند خود، هر روز مثل شاخص برابری پول کشور، بورس جنگزده ما و... فرو می‌ریزد، از سکه می‌افتد، و تمرکز قدرت در افراد، نهادهای انتصابی و... هر روز افزایش می‌یابد، و کار به جایی رسیده است که حتی دولت در سطح وزارتخانه‌ها، قدرت برگزاری یک کنسرت موسیقی در خیابان، و یا فضای بسته را نداشته، و بازوان قدرتِ متمرکز، حتی در حد یک پیش نماز جمعه، [12] می‌توانند دولت، قوه قضائیه، و در کل قانون اساسی، مجلس و قوانین عرفی و جزعی را به چالش کشیده، و مردم یک شهر، یک استان، و تمام نهادهای قانونی مجوز دهنده در سطح شهر، استان و مرکز را آچمز کرده، و از برگزاری یک نشست مجوزدار و کاملا قانونی جلوگیری ‌کند.

امام جمعه بابل، مشهد، شیراز و... راسا بعنوان یک فرد هیچکاره در قانون، تنها به دلیل انتساب به هرم قدرت، می‌توانند در قانون گریزترین اقدام، مجوزهای مراجع قانونی را به چالش کشیده، و یا به زور ملغی، و رسما دولت و حاکمیت قانون را به سخره گرفته، و در برابر چشم ملت و جهانیان مفتضح کنند.

شاهرود - سه شنبه 25 شهریور 1404 برابر با 16  سپتامبر 2025

[1] -« در اصول ۳، ۶ و ۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مجلس شورای اسلامی نهادی برآمده از آرای عمومی و حق خدادادی و مظهر اراده عام مردم که در آن سرنوشت اجتماعی و سیاسی آنان رقم می‌خورد، تعریف شده است»

[2] - که با رای دو سوم مجلس به جریان می افتد، و با امضای رهبری انجام می‌شود

[3] - مسعود پزشکیان در سفر خود به اردبیل در 21 شهریورماه 1404 عنوان داشتند که : «مهمترین عامل تورم دولت است، دولت زیادی بزرگ شده است، درآمد ندارد و لذا تمام درآمد را صرف بزرگ شدن خود می‌کند، پول کم می‌آورد، پول چاپ می‌کند و تورم ایجاد می‌کند. از رهبر انقلاب درخواست کردم که کارمندان ساعت 9 بیایند و 13 بروند، چرا که کاری انجام نمی‌دهیم، کار نداریم که انجام دهیم اما آب و برق و گاز مصرف می‌کنیم.»

[4] - واکنش روزنامه خراسان به تهدید عباس عراقچی از سوی نمایندگان: «سخنان دیروز حاجی‌دلیگانی، نماینده مجلس، درباره سفر وزیر امور خارجه به مصر و تهدید او به استیضاح و معرفی به دادگاه که گفته بود : «آقای عراقچی فردا با متنی به مصر می‌رود که در آن قرار است محل نگهداری مواد غنی‌سازی شده را به آژانس بدهیم! آقای عراقچی اگر خطایی کنی استیضاح و دادگاهی‌ات می‌کنیم» بار دیگر یک پرسش بنیادین را در افکار عمومی زنده کرده است: جایگاه واقعی مجلس در سیاست خارجی کجاست و این سطح از هشدارها تا چه اندازه جدی و موثر است؟ واقعیت آن است که سیاست خارجی امروز ایران در نقطه‌ای حساس قرار دارد و هرگونه رفتار نمایشی می‌تواند هزینه‌های سنگین به همراه داشته باشد. مجلس، اگر می‌خواهد نقشی واقعی در صیانت از منافع ملی ایفا کند، باید به جای تهدیدهای شعاری، وارد میدان راهبردی‌تری شود.»

[5] - هم میهن در مقاله ایی تحت عنوان بن بست تندروی در 22 شهریور 1404 به قلم عباس عبدی نویسنده اصلاح طلب نوشت: «فارغ از هر نتیجه‌ای که از توافق عراقچی-گروسی حاصل شود، تندروها بازی سیاست را باخته‌اند و باید به فکر کار دیگری باشند؛ چون از این نمد کلاهی برای آنان نخواهد بود. اولین پرسشی که از این افراد می‌توان پرسید این است که چرا درکی از جایگاه واقعی سیاسی خود ندارند؟ چرا وقت خود و مردم و کشور را برای زیاده‌خواهی سیاسی تلف می‌کنند؟ چرا گمان می‌کنند که ساختار سیاسی سرنوشت کشور را در اختیار مجلسی قرار می‌دهد که خودشان بهتر از همه مردم از توانایی و ماهیت و اعتبار آن اطلاع دارند؟ مجلسی که تندروترین نمایندگانش چند درصدی هستند. چرا این اندازه ساده‌انگار هستند که فکر می‌کنند هر قانونی بنویسند، مطاع خواهد بود؟ مگر همین مصوبه حجاب را یادشان نیست؟ اگر شورای‌عالی امنیت‌ملی جایگاهی دارد که مصوبه حجاب مجلس را متوقف و عملاً رد می‌کند؛ پس به‌طریق اولی در موضوعات امنیت‌ملی جایگاهش ده‌برابر بالاتر از مجلس است و حتماً متوجه تصمیمات خود هستند.»

[6] - حسن قلیزاده : «پزشکیان و نمایش قانون‌گریزی پنهان، این روزها شنیدن اظهارات پزشکیان درباره کاهش ساعت کاری کارمندان، بیش از هر چیز نشان می‌دهد که برخی مسئولان هنوز مرزهای «قانون» و «رهبری» را با هم اشتباه می‌گیرند. مرد حسابی! اگر واقعاً می‌خواهی ساعت کاری تغییر کند، مسیر قانونی روشن است: لایحه بده، در مجلس بحث شود، تصویب شود و سپس اجرا شود. نه اینکه پشت رهبری پنهان شوی و از اقتدار شخصی، جای قانون استفاده کنی. این شیوه نه تنها قانون را زیر پا می‌گذارد، بلکه به جامعه پیام می‌دهد که مسئولان خود را بالاتر از ساختارهای قانونی می‌دانند و هر زمان که اراده کنند، می‌توانند از مسیر غیرقانونی خواسته‌های خود را تحمیل کنند. پزشکیان با این اظهارات، تصویری از «بی‌قانونی مشروع» ترسیم می‌کند؛ جایی که «خواست رهبری» جایگزین فرآیند قانونی می‌شود. جامعه و ناظران سیاسی باید این موضوع را جدی بگیرند: وقتی قانون جای خود را به روابط پشت پرده و فشارهای غیررسمی می‌دهد، نظام سیاسی نه تنها کارآمدی خود را از دست می‌دهد، بلکه اعتماد عمومی به آن نیز در معرض تهدید قرار می‌گیرد. پزشکیان، واقعاً اعجوبه است، اما نه به خاطر تدبیر و دانش، بلکه به خاطر هنرش در دور زدن قانون و قایم شدن پشت جایگاه رهبری برای توجیه آن.»

[7] - عضو کمیسیون فرهنگی مجلس: اجرای قانون حجاب را احمدیان، دبیر شعام با نامه فوق سری متوقف کرد. اخلاقی‌امیری: «در توقف اجرای قانون حجاب، قالیباف مقصر نیست؛ ذکر صبح و شام برخی از جمله رسایی، انتقاد از قالیباف است.»

[8] - انتقاد روزنامه اصولگرا از استیضاح وزرا/ باید اختیارات مجلس در استیضاح وزیران را محدود کرد فرهیختگان نوشت: «طبق قانون اساسی نمایندگان مجلس شورای اسلامی این اختیار را دارند که در موارد ضروری، هیئت وزیران یا هر یک از وزرا را مورد استیضاح قرار دهند. برای طرح استیضاح در مجلس، ارائه درخواستی با امضای حداقل ۱۰ نفر از نمایندگان الزامی است. این فرایند هرچند نظارت بر عملکرد دولت و وزرا را توسط مجلس شورای اسلامی افزایش می‌دهد؛ اما به واسطه برخی از مسائل، منجر به کاهش اعتمادبه‌نفس و اطمینان مقام مسئول و شکل‌گیری نوعی رفتار محافظه‌کارانه توأم با راهبردی غیرتحولی شده و درنهایت به ضعف نهادین جایگاه وزارت منجر می‌شود. ثبت 33 مورد استیضاح از دولت سوم تا چهاردهم به نوعی این موضوع را اثبات می‌کند. نمودار بالا تعداد استیضاح در هر دولت را نشان می‌دهد که دولت‌های هشتم و دوازدهم هر یک با پنج استیضاح از این نظر رکورددار هستند.»

[9] - منان رییسی نماینده مجلس: «صاحب ایران‌مال و بانک‌آینده مجرم است . به اندازه یکسال بودجه عمرانی کشور پول مردم را از بانک مرکزی گرفته و به زیرمجموعه خودش وام داده و تورمی را ایجاد کرده است اما اژه‌ای حاضر نشد علیه او پرونده تشکیل‌بدهد و به من گفت: خودت شکایت کن! ۵۰ نماینده مجلس نامه‌ نوشتند اما سران قوا حتی حاضر نشدند بانک او را منحل کنند!»

[10] - کیهان: «توافق با آژانس اتمی در قاهره دور زدن قانون مجلس است، توافق قاهره بیش از آنکه یک توافق فنی باشد، یک پیام سیاسی روشن دارد: عبور از قانون مجلس، ... اگر همچنان مردم را نامحرم بداند و با پنهان‌کاری و روایت‌سازی ادامه دهد، نه‌تنها حقوق ملت را پایمال کرده، بلکه جایگاه مجلس و حاکمیت قانون را نیز تخریب خواهد نمود..»

[11] - کنایه غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی در گفتگو با ایلنا به طراحان استیضاح پزشکیان و اشاره به حمید رسایی: « متاسفانه دیدیم که برخی از این نمایندگان در مجلس درباره رابطه با سفر مصر فریاد می‌کشیدند، این‌ها متوجه نمی‌شوند که اندازه خودشان کجاست. این نمایندگان حوزه و بخش خودشان که از آنجا رای گرفته‌اند را هم نمی‌توانند مدیریت کنند. می‌گویند می‌خواهند رئیس‌جمهور را استیضاح کنند و رئیس جمهور فاقد جایگاه سیاسی است و بعد هم می‌گویند ما ضبط صوت نیستیم. چه کسی خواسته است که شما ضبط صوت باشید؟ اگر فردی به حرف پدرش گوش می‌دهد، می‌شود ضبط صوت؟ شما وظیفه دارید به حرف پدر معنوی جامعه گوش بدهید که البته قانون هم در این باره آمده و با صراحت بیشتر به آن تاکید دارد.»

[12] - مازیار اوستا : «آیا واقعاً نظام ایران را خداوند اداره می‌کند؟ امام جمعه مشهد فرموده‌اند: «خداوند این نظام را اداره می‌کند» و «اصل قدرت و قوت ما در همین است، به همین دلیل استحکام این کشور بی‌نظیر است». یا شیخ! از تریبونی یک‌طرفه مدعی شده‌اید که نظام حاکم بر ایران را خداوند اداره می‌کند و همین امر موجب قدرت و استحکام بی‌نظیر آن شده است. اما برای بسیاری روشن نیست که جنابعالی چه تعریفی از قدرت و قوت دارید؟ اگر منظورتان قدرتی است که به یک فرد داده می‌شود — البته نه از سوی خدا، بلکه به نام خدا - تا استانی را به ایالتی خودمختار تبدیل کند، بی‌آنکه از قوانین کشوری تبعیت کند و برخلاف مصوبات دولت، مجلس و حتی مصالح نظام عمل کند، بله، کاملاً درست می‌فرمایید! ...»

در نبود ساختارهای مدنی و مردمی که بزرگترین و موثرترین آن احزاب پایدار و ریشه دار در ایران است، جامعه ما به جامعه ایی موقت [1] و فاقد رشدِ پایدار و پیوسته تبدیل شده است، و همواره موانعی ایران را دچار وقفه می کند، چرا که در نبود راهبران اجتماعی ریشه دار، احزاب مترقی و پیشرو، مردم می مانند و شرایط عارض شده، که هر روز دامنگیر آنان شده، و دچار درد چه کنم چه نکنم می شوند، و مطابق با پدیده های عارضیِ روز، پاسخ هایی مقطعی، "آتش به اختیار" و غیر هدایت شده به شرایط می دهند، گرچه این شرایط این حُسن را دارد که مردم، در عدم وجود نمایندگانی پیگیر و پایدار، همچون احزاب و تشکل های مدنیِ دیگرِ خاصِ جامعه دمکرات و مدرن، که پیگیر خواست های آنان باشند، خود راسا کارِ پیگیری امور خود، و چانه زنی با قدرتِ حاکم در جامعه را به عهده گرفته، در صحنه ها حضوری مستقیم خواهند یافت، اما این عیب را دارد که واکنش ها البته مستقیم، خشن تر و البته در بیشتر مواقع با وجه مشخصه بازندگی در مواجهه با شرایط خواهد بود.

در شرایط عدم وجود احزاب شناسنامه دار، و با مرامنامه روشن، رهبری و کادر آزموده، با اهداف درازمدت و... که این امور را، به نیابت از جامعه و مردم متکثر خود عهده دار شوند، با جامعه ایی سیاست زده، بی ثبات، موقت و... مواجهه ایم، که در شق مقابل آن، امر سیاست به نهادهای تخصصی سیاسی همچون احزاب سپرده خواهد شد، و از تبعات منفی این وضع دور خواهیم بود.

همین شرایطی که مردم ما این روزها دچار آن شده و می شوند، که دولت و مجلسی که باید به نمایندگی از آنان، امورشان را در نزد ستون های متعدد قدرت پیگیری و استیفا کنند، چندی است که به نماینده یک اقلیتِ خاصِ حاضرِ در پای صندوق های رای تبدیل شده اند، و خود در خدمت قدرت، و بسط و توسعه دهنده هرچه بیشتر آن شده اند، مثلا در همین انتخابات 8 تیر 1403 دو کاندیدای راه یافته به دور دوم، حاصل رقابت نظرات سیاسی تنها 40 درصد مردم ایرانند، و 60 درصدِ ایرانیانِ دارایِ حق رای، به کناری نشسته، و با تحریمِ حضورِ در انتخابات، کنشی بسیار متفاوت را در پیش می گیرند.

این شرایط باعث شده است، ایران به یک "جامعه موقت" تبدیل شده، عقب ماندگی ناشی از این شرایط را در مقایسه با کشورهای اطراف به چشم می توان دید، و کاندیداها اهداف بلند مدت مردم ایران را در اولویت چندم خود قرار می دهند، و تنها به مدیریت بحران های بزرگ و متراکم شده روزمره می اندیشند، و این چنین است که امروزه ادامه یا عدم اجرای "طرح نور" [2] و تحمیل حجاب اجباری، پیوستن به FATF [3] و ادامه کار قرارداد برجام، مذاکره با امریکا و تنش زدایی با غرب، ... که اموری عارضی و پیش پا افتاده است، به اهداف اصلی کاندیداها تبدیل می شود، و امور اصلی جامعه که خروج از شرایط جامعه موقت، رسیدن به ایران قوی و پایدار، با رشد اقتصادی پیوسته و پایدار، حرکت به سوی دمکراتیزاسیون جامعه و قدرت و... در اولویت های بعدی قرار می گیرد، و همواره جامعه گرفتار حل معضلات روزمره، و فراموشی مسایل دراز مدت و اصلی خود شده، مثلا حرکت به سمت دمکراسی، و حاکمیت مردم بر خود، و داشتن حق تعیین سرنوشت که خواستی تاریخی در ایران معاصر است، به فراموشی سپرده شده، و می شود، حاصل این شرایط دورنما و افقی تاریک است که نتیجه ی آن ناامیدی و مهاجرت های گسترده خواهد بود.

این است که امروز باید به ناچار به پیروزی در رقابت بین دو کاندید متفاوت اندیشید، حال آنکه به واقع در اینگونه رقابت ها، به تقابل بین دو فرد نباید اندیشید، بلکه تقابل اصلی باید بین دو دیدگاه، دو جهانبینی سیاسی و ایدئولوژیک و دو تفکر باید باشد، پس زدن گروهی که به تمرکز قدرتِ متمرکز در طبقه و یا فرد حاکم، و بسط و گسترش آن می اندیشند، و بر آوردن و انتخاب گروهی دیگر، که در مقابله با تفکر پیش گفته را وجه همت خود دارند، و به حاکمیت و تسلط مردم بر خود و طبقه حاکم می اندیشند، و خواستار راهگشایی در این مسیرند، تا قدرت را مشروط و مجبور به تن دادن به الزامات خواست و منافع مردم نموده، تا مردم برای تعویض سیاست ها و افرادِ دخیل در حاکمیت، به حضور در کفِ خیابان، و دادن خون متوسل و... نشوند، و با یک رای، بتوانند همان هایی را که بر گُرده خود گماشته و سوار کرده اند را به آسانی و بدون خونریزی بردارند، و به حاکمیت شان با یک رای دیگر پایان دهند، این یک اصل پایدار در نگاه دمکراسی خواهانه، جمهوریخواهانه، آزادی خواهی مردم ایران است، که همواره در تعارضات دوگانه "حاکمیت" و "مردم"، از انقلاب مشروطه تا کنون، گرفتار بوده و اندیشیده اند.

و تا به این مرحله از نقشگیری مردم، در حاکمیتِ بر خود نرسیم، هماوردی های مقطعیِ عارضه ایی است که بدان دچار بوده و خواهیم بود، این یک حقیقت است که قدرت در چنین شرایطی می تواند، هر طور که خواست، هر بار، صحنه ی رقابت های با وجه دمکرات در جامعه را مهندسی نماید، و این یک واقعیت است که این یک نوع ابتذال دمکراسی و جمهوریت تلقی می شود، و موجب ویران سازی خواست، و روند دمکراتیزاسیون ایران خواهد بود. نا امیدی مهمترین خسارت، و نتیجه کار مهندسیِ مهندسان چنین شرایطی است که بر جامعه ایران تحمیل می کنند.

با همه این شرایط واقفم که راحت طلبی و تن ندادن به نوشتن دیکته های سخت، چقدر آسان تر است از شرکت در چالش هایی این چنینی که ناشی از مهندسی های انتخاباتی، گاه باید آبرو به قمارِ صحنه هایی این چنینی برد، و آنرا خرج حرکت خود کرد و گاه باخت، چرا که صحنه را کسانی می چینند که بر آن مسلطند و مدیریت از آنِ آنان است، و گرچه می دانم در شرایط نرمال باید جامعه در ریل ساختار درست مدنی باشد، تا بعنوان یک فرد، این چنین دچار مشکل نشویم، اما چه می شود کرد، با شرایط نرمال فاصله ایی عمیق و دور و دراز داریم، آروز داشتم کاش جامعه ما آنقدر در ریل درستِ سیاسی خود بود، که صحنه را به اهل سیاست می سپردیم، و سیر، به راحتِ جان می رسیدیم، اما چه کنیم که ناف ایران را با بحران، پیچ های سخت تاریخی، تصمیم های مکرر بین بد و بدتر، دلهره ها و چالش های خطرناک، رقبا و حضور بی پایان آنان و... بریده اند و باید بر اساس این واقعیت حرکت کرد،

و بدتر از همه، سیاست در ایران همواره در کشاکش با دیکتاتوری، خودکامگی، تمامیت خواهی، نفوذ بیگانه، خشک مغزی، افراط، ترور، رادیکالیسم، دوستان نادان، دشمنان آگاه و هزار درد بیدرمان دیگر مبتلا بوده و هست، و غافل شوی، دست هایی هستند که در ناباوری ما، میان حیرت و دست تعجبی که به دهان ها گزیده می شود، ایرانیان را "اعلی علیین" داشتنِ آزادی و حق تعیین سرنوشت و... به "اسفل السافلینِ" مردمی گله وار، و توده های مطیع تبدیل کرده، شرایط حاکمیت قهقهرایی سلطنت باستان را تجدید خواهند کرد، و مردم را به توده های بی اثر تبدیل خواهند نمود.

همانگونه که در رگه های تو در تو، خسارتبار و بردگی آور تفکر مصباحیسم، این نوع بینش را به چشم سر می توان دید، که تفکر و تشکیلات جبهه پایداری، که سعید جلیلی آن را اکنون در این انتخابات نمایندگی می کند، خود را نشان می دهد، که در چشم انداز جامعه مد نظر آنان، مردم ایران پازلی برای زینت بخشی به قدرتِ آسمانی حاکمان تلقی می شوند، قدرتی که مشروعیت خود را از آسمانی غیر قابل دسترس می گیرد، و مردمی که باید، و قرار بود "ولی نعمت" مسئولین کشور باشند، به کسانی تبدیل می شوند که باید با یک سوتِ قدرت، در هر صحنه ای که خواستند بی چون و چرا حاضر شوند، و مثلا با رای خود زینبخش قدرت آسمانی آنان باشند، و بدین ترتیب حق مشروعیت بخشی به قدرت، از مردم، و در کل از زمینیان ستانده، و صاحبان این دنیای پر از امتحان، مسئولیت و اختیار خلع ید شده، و در ناکجا آباد پستوهای تفکر مذهبیِ مبهم و هزارتوی آنان گم و گور می شوند، تفکری که مشروعیت قدرت خود را در آسمان ها جستجو کرده، که انتهای این تفکر به بردگی انسان در برابر همنوع، و دنباله رو شدن انسان در پسِ همنوعی دیگر تبدیل می شوند، که مدعی نمایندگی از آسمانند.

آسمانی ابری و درهم، که هر کس در این ناروشنی امور آسمانی، به راحتی خود را همکلام با خداوند دیده، و اعلام می کند، و سخن و خواست او را از دهان و دست خود جاری و متجلی می داند، ادعایی که جانیان بزرگ بشر نیز، در آن همواره شریکِ اهل این تفکر بوده، و هستند، همچنانکه چنگیزخان مغول نیز خود را یدالله دانست، که امر و ماموریت خدای خود را جاری می کند، این روزها نارندرا مودی نخست وزیر افراط گرای هندویی هند نیز که به "قصاب گجرات" مشهور است، خود را خدایی، و در حال پیگیری امر خدا، و منتخب خاص او می داند و...، از این دست مدعیان در تاریخ تفکر بشر بیشمارند، و این یک معضل ریشه ایی در تاریخ تفکر بشر است که در ایران نیز تکرار می شود و در ناروشنی رابطه بین خدا و خلق، عده ایی دکان ارتباط با خدا را باز کرده، سه نبش مردم را بدین دکان می فریبند، و اهداف و منافع خود را پشت سنگرِ خدا، دنبال می نمایند.

مدت هاست که از حضور و نقشِ تفکر طالبانی و داعشی در جامعه اسلامی و از جمله در ایران خود می نالیم، اما بودجه بگیرانی هستند که این تفکر را در نسوج این کشور تزریق، و توسعه می دهند، مدیر و متفکر برایش تربیت می کنند، تا آنانکه برای ایرانی در وطن خود، نقشی بیشتر از زینت بخشِ مقبولیتِ قدرت حاکم نمی بینند، در صدر نشینند، و قدر بینند، و از آن سو خادمان، دلسوزان و فعالین آزادیخواه و جمهوریتجو، اصلاحطلب و تحولخواه این کشور، در کُنج خانه های خود، و یا حتی زندان ها، و حصرهای بلند و بی پایان، پیر و فرتوت شوند، و از صحنه سیاست و کشورداری و تاثیرگذاری موثر و کارآمد دور باشند و بمانند، امیرکبیرها را در حمام های امثال "فین کاشان" رگ زده، و مخالفین شان در راهرو های قدرت، و مدیریت کشور جولان می دهند و...

صحنه های مهندسی شده انتخاباتی، عارضه دنیا و جامعه ی موقت و سیال و بی برنامه ی ماست، چاره ایی هم نیست، در دنیای موقت هم باید زنده ماند، عده ای فکر می کنند این 40 درصد که رفتند و رای دادند، به دلِ رضا، بر این صحنه نابرابر و مملو از بی عدالتی گردن نهادند، و آبرو به قمار بردند، نه این چنین نیست، این صحنه ایی بود که 5 تن اصولگرا را در مقابل 1 تن اصلاح طلب قرار دادند، که آن پنج تن، از قضا به صورت یکدست، و خالص سازی شده، از تمام منابع قدرت، ثروت، رسانه و سلاح منتفع بودند، و بعد از چند دور مناظرات نفس گیر، و تفوق گفتمان دکتر مسعود پزشکیان، بر شرایط نابرابرِ فرصتِ اعطا شده به کاندیداهای اصلی و پوششی و مجازی، به این نیز اکتفا نشد و رهبری نظام نیز درست در آستانه انتخابات، و سه روز مانده به زمان رای گیری، در زمانی که این یک تن کاندیدای اصلاح طلب، می خواست بعد از سه دور صغرا – کبرا کردنِ دغدغه ها و راهکارهایش در این صحنه، خوشه چین این نبرد عجیب و نابرابر شود، با یک سخنرانی، طومار تمام این صغرا – کبراها را در هم پیچید، و حتی برای بعد از پیروزی کاندیداها هم تعیین تکلیف کرد، که نمی توانند کسانی را به کار گیرند که دل در گرو شعارهای انتخاباتی دکتر پزشکیان دارند، و از اساس پایه های شعار و برنامه های دکتر پزشکیان را ویران ساخت، [4] در حالی که مسعود پزشکیان از مذاکره و رفع تحریم گفت، از پذیرش FATF و گشایش در امر مردم و...، رهبری مستقیما پایه های سخن او را زیر علامت سوال بزرگی قرار داد، و از نفرت خود از غرب و امریکا گفت، و از برنامه ای گفت، که برای شخص پیروز در نظر دارد و...، اما باز هم، فارغ از این نابرابری امکانات، از چهل درصد واجدین شرکت کننده در این صحنه ی انتخاباتی نابرابر، نزدیک به نصف آنان به همین یکه سوار تنهای اصلاح طلب رای دادند و..،

چاره ایی هم نیست، باید در شرایط جامعه موقت نیز، بازی خود را کرد، این شرایط نابرابر و غیر عادلانه از چشم کسی به دور نیست، اکثر مردم این واقعیت ها را می بینند، و تا حدودی درک می کنند و حرکت خود را مطابق با تشخیصِ صلاحِ مملکتِ خویش، شکل می دهند، و گرچه برخی شرکت در این بازی انتخاباتی را "خیانت" تلقی کردند، خیانت به آرمان معترضین به وضع موجود، خیانت به مبارزین برای تغییر، خیانت به خون جوانان معترض کشته شده، خیانت به زندانیان بی شمار اعتراضات و...، اما، جامعه باید مشق دمکراسی و تفکر دمکرات را نیز داشته باشد، باید به دمکراتیزاسیون ایران و الزامات آن فکر کرد و بدان تن داد، معترضین به این وضع ناعادلانه نیز نباید بر مبنای تفکر دیکتاتوری، کسانی که مثل آنان فکر و عمل نمی کنند را "خائن" بنامند، در جامعه دمکرات که به عنوان یک رویکردِ پذیرفته شده، این روزها طرفداران بسیاری در جامعه ایران و جهان دارد، باید به کنش سیاسی و رویکرد و تفکرِ متفاوتِ افراد، احترام گذاشت، نه شرکت در انتخابات خیانت است، و نه عدم شرکت، نیمی از شرکت کنندگان در انتخاباتِ 8 تیرماه 1403، معترضین به وضع موجود بوده و هستند، که به صحنه آمده، و در این نبرد نابرابر، نخبه ایی که از میان آنان که پای به صحنه این نبرد نابرابر گذاشته است را، تنها نگذاشتند و حمایت کردند.

چرا که این درد تاریخی ایران است که نخبگان ایرانی همواره در بزنگاه های جامعه موقت به صحنه آمده و می آیند و در اثر تردید ما مردم، زیر چرخِ مخوف قدرت و شرایط صحنه ایی که وارد آن شده بودند، له شدند، دکتر محمد مصدق یکی از این مردان با صلابت و تاریخساز سیاست ایران است، که در شرایط عدم حضور، و تردید ما مردم، و تنهایی اش در صحنه، آنچنان که همه می دانیم، زیر چرخ های غلتان قدرت تنها ماند و له شد، و تا آخر عمر در حصر و زندان ماند و مرد، این لکه ننگ در تاریخ آزادیخواهی ایرانیان، نه تنها بر دامن قدرت، که بر دامن ما مردم ایران نیز ماند و نشست، که با همین شرایط تردید، بی عمل ماندیم، و او را در برابر قدرت و عمالش بی دفاع رها کردیم.

انتخابات 8 تیرماه 1403 یک پیروزی بزرگی برای اصلاح طلبان، تحول خواهان و جمهوریت جویان ایران بود، که نشان داد، حتی در انتخاباتی با شرکت حداقلی مردم نیز، از رقیبِ اصولگرایِ تمرکز طلب، و تمامیت خواهِ مجهز به تمام امکانات بیت المال هم، پیش هستند. اما حقیقتی تلخ، در پیش چشم همه ماست که 60 درصد این مردم با این بازی همراهی نکردند، و این زنگ خطری برای امنیت ملی ایران است، که این مقدار از مردم این کشور، صاحبان اصلی ایران، ولی نعمتان تمام سطوح قدرت و مسئولیت در کشور، خود را در سازوکارهای کشور خود، هیچکاره و بی اثر دیده و به اعتراض، خود را کنار کشیده اند،

از این 40 درصد باقی مانده هم، نیمی تحول خواه و تغییر طلبند، این یعنی تمام قدرتِ یکدست و خالص ساز، با تمام امکاناتِ خارجی و داخلی اش، تنها یک پنجم ایرانیان را توانسته است که با خود همراه کند، این نشان می دهد که سیاستگذاران کلی نظام، باید به خود آیند، و تن به تغییر و تحولی، به نفع مردم ایران دهند، دست فیلتر کنندگانی همچون "شورای نگهبان" را از چپاول امید و حقوق جمهورِ این مردم کوتاه کرده، عرصه را بر نخبگان متکثر و متنوعِ این مردم، برای نقش آفرینی در امور خود باز کنند، و دست از فریز کردن ظرفیت های ملی انسانی کشور برداشته، تا به نفع مردم عملیاتی شوند، کشیدن بیش از پیش آتش روی کماچ قدرت، بس است، به قدرتی مردمی باید اندیشید، به قدرتی که مشروعیت و مقبولیت خود را از مردم این کشور بگیرد، و با یک رای بیاید، و اگر نخواستندش، با یک رای برود، این قدرت واقعی، و برخاسته از مردم، و اصیل و ماندگار است.

با اذعان به دچار شدن در جامعه موقت، باید در انتخابات جمعه 15 تیرماه 1403 شرکت کرد، و به حافظان وضع موجود، این پیام را داد، که تحولخواهی و اصلاح جویی چقدر در جامعه ایران ریشه ایی عمیق و گسترده دارد، باید به گرایش و کاندیدایی که معترض به وضع موجود است، و آنرا نمایندگی می کند، کمک کرد و به او رای داد، مسعود پزشکیان با همه مختصات شخصیتی، کارنامه، مواضع، کم و کاست ها و... معترض به وضع موجود است، در این اعتراض، باید او را حمایت کرد، هرچند طرح ها، اهداف و برنامه هایش ممکن است، با دیواری سخت و بتونی مواجهه شود، که پیش از این، دکتر سید محمد خاتمی، دکتر حسن روحانی و... با ان مواجهه شدند،

این حقیقتِ جامعه موقتِ ایرانِ کنونی است، که دارندگان آرای محکم و پر تعدادی در عرصه سیاست ایران، با مقاومت و دیوار بتونی قدرتمندی مواجه شده، و امکانات ملی در خدمت کسانی گرفته می شود، که سعی در رسوایی و ناکارآمدی، و عدم موفقیت آنان می کنند، این یک حقیقت جاریست، اما از سوی دیگر، اکنون پرچم اعتراضِ به این شرایط را، مسعود پزشکیان بر دوش دارد، به این اعتراض باید ارج نهاد، و همراهی اش کرد، تا ببینیم، تاریخ چقدر به تمرکزطلبان و تمامیت خواهان، یکدست سازان، و خالص سازانِ قدرت، فرصت پیگیری این خواست نامشروع را خواهد داد.

دمکراسی خواهان، جمهوری طلبان، برابری خواهان، عدالت جویان و... با یک هماوردی دیگر بین این دو دیدگاه مواجهند، هرچند در حد نبردی بین دو کاندیدای متفاوت از این دو تفکر، امروز تصمیم با ماست، آیا با این بازی همراهی خواهیم کرد، یا صحنه را به رقیب سپرده، با قهر، بازی برده را، سه بر صفر، به رقیب تمرکزگرا و تمامیت خواه خالص ساز واگذار خواهیم نمود.   

بازی در زمینی عاریه ایی، و در شرایطی مهندسی شده، نشان از بلوغ و انعطافِ مردم و فعالین سیاسی دارد که می توانند با فرصت شناسی، تهدیدات را به فرصت تبدیل کرده، در شرایط شکست و ناامیدی، صحنه ی به عاریت گرفته شده از قدرت را، هر چند که موقتا دست آنان افتاده است را، به شرایط بردی بزرگ تبدیل کنند، بازی در چنین زمینی بلوغ بازیگران، و پیچیدگی قدرت تصمیم گیری آنان را نشان می دهد، ورنه می توان به راحتی با قهر، زمین بازی را ترک، و از فرصت ها دست کشید، و گذشت.

 

کاندیداهای پوپولیستی که رای دهندگان را با وعده های رفاه به دام ایدئولوژی ضد مردمی خود می کشند

[1] - جامعه ایرانی به ‌لحاظ زمانی، تاریخی پرافتخار و طولانی دارد، اما به ‌لحاظ اجتماعی از مشکل موقتی بودن رنج می‌برد. کوتاه ‌مدت بودن مانع انباشت اجتماعی می‌شود و رشد خطی جامعه را با مشکل مواجه می‌کند. خودآگاهی لازمه حرکت است. این مفهوم در عرصه اجتماع جایگاه مهمی دارد و خودآگاهی اجتماعی در جامعه مدرن نیز از اهمیت زیادی برخوردار است. آگاهی افراد جامعه نسبت‌به خود و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند و همچنین نقاط قوت و ضعف آن لازمه حرکت و رشد آن جامعه محسوب می‌شود.

[2] - لایحه عفاف و حجاب با نام کامل لایحه حمایت از خانواده از طریق ترویج فرهنگ عفاف و حجاب، یکی از طرح‌های عفاف و حجاب برای تحمیل حجاب اجباری در ایران است. این لایحه پس از تعطیلی گشت ارشاد و در بحبوحه جنبش زن، زندگی، آزادی توسط قوه قضاییه ایران تنظیم و دولت سید ابراهیم رئیسی آن را به مجلس شورای اسلامی ارسال کرد. ارسال این لایحه به مجلس شورای اسلامی در شرایطی صورت گرفت که گزارش‌ها از شهرهای کوچک و بزرگ ایران، حاکی از حضور پرتعداد زنان بدون حجاب اجباری در اماکن عمومی و مناطق پرتردد شهری است.[۲] منتفی شدن برخوردهای فیزیکی با زنان بی‌حجاب از سوی افراد موسوم به «آمران به معروف و ناهیان از منکر» در این لایحه، تغییری در زمینه برخورد با بی‌حجابی در ایران است؛ تغییری که از پیامدهای اعتراضات سراسری در واکنش به کشته‌شدن مهسا امینی است.

[3] - گروه ویژه اقدام مالی به انگلیسی: Financial Action Task Force  به اختصار اِف‌اِی‌تی‌اِف یا فَت‌اِف (FATF) همچنین شناخته‌شده در زبان فرانسوی با نام Groupe d'action financière (GAFI) یک سازمان بین‌دولتی است که در سال ۱۹۸۹ میلادی با ابتکار گروه هفت با نگرش به سیاست‌های توسعه برای مبارزه با پول‌شویی بنیاد شده است این سازمان در سال ۲۰۰۱ به کارزار مبارزه با تأمین مالی تروریسم پیوست. دبیرخانه اِف‌اِی‌تی‌اِف مستقر در مقر سازمان توسعه و همکاری اقتصادی در پاریس است.

[4] - "بعضی از سیاسیون در کشور ما تصور می‌کنند که باید آویزان به این قدرت و آن قدرت بشوند و بدون آویزان شدن به فلان قدرت معروف و بزرگ کشور نمی‌شود پیش رفت. یا خیال می‌کنند که همه‌ی راه‌های پیشرفت از آمریکا می‌گذرد. این کسانی که چشم‌شان به خارج از مرزهای کشور است و این ظرفیت‌های کشور را نمی‌بینند. وقتی ندیدند، وقتی قدرش را ندانستند طبعاً‌ برنامه‌ریزی هم برای استفاده‌ی از آنها نمی‌کنند.

جمهوری اسلامی به فضل الهی به توفیق الهی تا حالا نشان داده که بدون تکیه‌ی به بیگانگان و حتی با وجود موذی‌گری بیگانگان و چالش‌گری بیگانگان می‌تواند پیش برود، و پیش رفته. این را جمهوری اسلامی نشان داده. در آینده هم به حول قوه‌ی الهی ملت ایران اجازه نخواهد داد که سرنوشتش را دیگران بنویسند. ما وقتی گاهی از این حرفها در سخنرانی می‌گوییم بعضی‌ها یا توهم می‌کنند یا می‌نویسند که این به معنای حصار کشیدن دور کشور است و این عدم ارتباط با دنیاست. نه، ابداً. ما به قدر عمر بعضی از این حضرات تو کار سیاست و تو کار مسائل انقلاب و مسائل کشور بودیم. از اول معتقد به ارتباط با همه‌ی دنیا بودیم، الا یکی دو تا استثنا. بنابراین اینی که می‌گوییم بایستی چشم‌مان به بیگانگان نباشد به معنای قطع رابطه نیست به معنای شجاعت ملی است، به معنای استقلال ملی است. شما اگر شجاعت ملی و استقلال ملی داشته باشید ملت ایران شخصیت خود، توانایی خود، استقلال خود، قدرت پیشرفت خود را به دنیا نشان بدهد احترامش در دنیا بسیار بیشتر و بالاتر خواهد شد.

 ‌‌توصیه‌ی به مردم عزیزمان این است که ما گفتیم ایران قوی و سرافراز، این شد شعار. ایران قوی طرفدار خیلی دارد، قوی بودن ایران فقط به این نیست که انواع و اقسام موشک را داشته باشیم که الحمدالله داریم.

قوی شدن ابعاد گوناگونی دارد، یکی از ابعادش همین بعد حضور مردم در میدان سیاست و میدان انتخابات است این هم نشانه‌‌ی قوت است.

پس هرکسی که علاقه‌مند به ایران قوی است در این انتخابات بایستی شرکت کند و هرکسی معتقد به لزوم حمایت از نظام جمهوری اسلامی است بایستی به صورت مضاعف اهتمام داشته باشد.

 ‌‌من به نامزدهای محترم انتخابات عرض میکنم با خداوند خودتان عهد کنید که اگر موفق شدید و توانستید مسئولیتی به دست بیاورید:

۱- کسان و کارگزاران خود را از کسانی قرار ندهید که ذره‌ای با انقلاب زاویه دارند. آن کسی که با انقلاب، با امام راحل، با نظام اسلامی ذره‌ای زاویه داشته باشد به درد شما نمیخورد و همکار خوبی برای شما نخواهد بود.

۲- آن کسی که دلبسته‌ی آمریکا باشه و تصور کند که بدون لطف آمریکا نمیشود قدم از قدم برداشت در کشور، برای شما همکار خوبی نخواهد بود. او از ظرفیت‌های کشور استفاده نخواهد کرد و خوب مدیریت نخواهد کرد.

۳- آن کسی که راهبرد دین و شریعت را مورد بی‌اعتنایی قرار دهد او با شما همکار خوبی نخواهد بود.

کسی را انتخاب کنید که اهل دین، اهل شریعت، اهل انقلاب، اهل اعتقاد کامل به نظام باشد. اگر شما نامزدهای محترم یک چنین عهدی با خدای خودتان ببندید بدانید که کارهایی که برای انتخابات میکنید همه‌اش حسنه خواهد بود."

این یک فرصت استثنایی برای تحمیل اراده ملت ایران، در مدنی ترین و کم خسارت ترین شکل، بر کسانی است که تفکر، وجود و اهداف ناچیز و کوته خود را به یک ملت، با بیش از هفت هزار سال تمدن تحمیل کرده و می کنند، یکدست سازان خالص پرور، روی تفرق مردم ایران حساب کرده اند که این فرصت را به یک نیروی پاکدست و با افکار مترقی چون مسعود پزشکیان داده اند، ایرانیان می توانند با وحدت خود، با یک نه بزرگ به وقاحت، تحمیل و ظلم انحصار گرایان پاسخ دهند.

سه انتخابات یکدست ساز و خالص ساز خانگی بین اصولگرایان مسلط بر شریان های قدرت در ایران، که به تشکیل دو مجلس خسارتبار و یکدست و بی خاصیت و خالی از نمایندگان واقعی مردم، و یک ریاست جمهوری خسارتبار متشکل از شرکت تعاونی اصولگرایان کوتوله به نام جوانگرایی منجر شد، و البته همه دیدند و نشان داد که نظام یکدست و خالص، نتیجه ایی جز ناکارآمدی و ویرانی بیش از پیش، و به محاق بردن تمام شعارهای انقلاب 57، برای کشور نداشته، و در صورت ادامه ثمره آن ویرانی و فروپاشی کامل ایران خواهد بود؛

در دوره این خزان پاییزی ایران و ایرانیان، شاخص های کلی کشور به طرز وحشتناکی سقوط کرد، شاخص های جهانی کشور نزول شدیدی را به خود دید، موج مهاجرت ایرانیان به خارج از ایران شدت گرفت، فرار سرمایه های انسانی و مالی کشور به اوج رسید، رقم چپاول سرمایه های ملی با پرونده سو استفاده های نزدیک به چهار میلیارد دلاری مثلا در پرونده "چای دبش"، ذوب آهن اصفهان و... که توسط وزرای جوان انقلابی منصوب رقم خورد و...، رکورد شکست،

شکاف بین مردم و حاکمیت افزایش بیش از اندازه و خطرناک گرفت، و آخرین دولت که به نام خدمت به محرومان خود را به این مردم محروم و مظلوم با شعارهای عوام فریبانه غالب کرد، بدبختی بی سابقه ایی را نصیب تمام مردم ایران، به خصوص محرومان جامعه کرد، و دامنه محرومیت در کشور را افزایش و وسعت بی سابقه ایی داد، قشر متوسط آن را که موتور محرک توسعه کشورند، نابود کرد و شاخص های ملی را سقوطی بی سابقه داد، تندروی ها را به اوج رساند، میانه روی و اعتدال را خانه نشین کرد، اعتراضات با اوج گیری بی سابقه ایی به جنبش سراسری و ملی "زن، زندگی، آزادی" منجر و پر نفوذتر و فراگیر تر خود را خونین تر از قبل نشان دادند، و ایرانیان داخل و خارج کشور را برای اولین بار در کنار هم قرار داد، تا مقابل حاکمیت مستقر در کشور قرار گرفته، و ملت و حاکمیت، نیروهای پرارزش خود را که باید هزینه اوج گیری و توسعه ایران شوند، را در جهت ضدیت با هم هدایت، و خنثی کردند، و نفس قدرت طلبان حال آمد که ما آنان "جمع کردیم"، و بدین ترتیب ایران به قعر فقر، فلاکت، عدم توسعه، کمبود و عقب ماندگی بیشتر سقوط کرد، و از تمام همسایگان و رقبای جهانی خود عقب ماند.

از همه مهمتر سیاست نگاه به شرق، ایران را به دامن جنایتکاران تاریخ تجاوز و دیکتاتوری سوق داد، که همین نیز باز شکست خود را نشان داد، و چین و روسیه در خیانتی آشکار به کشور و ملت ما، به رغم قرار گرفتن ایران در کنار تجاوز آنان به ملل همسایه شان، کاری کردند که حتی اسراییل نیز تاکنون با ایران نکرده است، آنان در کنار طمع ورزان متجاوز به خاک ایران، یعنی امارات متحده عربی قرار گرفتند، و وقیحانه از اماراتی بودن خاک ایران به کرات سخن گفتند، و جزایر ایرانی در خلیج فارس را به امارات دادند، و چشم در چشم حامیان خود در ایران، به ریش تمام روسوفیل های اصولگرای مدعی انقلابی گری که تخم مرغ های امنیت، اقتصاد و سیاست داخلی و خارجی ایران را در سبد بی اعتبار شرق گذاشتند، خندیدند.

کار دولت مستقر در تهران به جایی رسید که سیاست خارجی و توان داخلی ایرانیان در خدمت ملل خارجی و کشورهای عمدتا عربی در غرب ایران قرار گرفت، و در مقابل، پارس زبانان در شرق، بی پناه تر از همیشه طعمه طالبان و داعش شدند، و می روند تا در گرداب پشتونیسم افراطی، و اسلامگرایی وحشی وهابیسم و خشک مغزان مدارس دینی پاکستان غرق و نابود شوند، و هم اکنون ایرانی و پارسی زدایی از افغانستان و مُلک خراسان باستان ایران، که خیزشگاه تمدن و فرهنگ ایران، و زایشگاه امثال مولوی بلخی، ناصر خسرو قبادیانی، این سینا، خوارزمی، خواجه عبدالله انصاری، بابا طاهر عریان و... است شروع شده، و شدت آوارگی مردمان حوزه تمدنی ایران، در شرق به حدی است که دامن تمام آسیا و اروپا را گرفته است و...

و همزمان با این فاجعه ملی برای ایران و ایرانیان، دولت متشکل از کوتوله های بر کرسی قدرت نشسته، در دولت مرحوم ابراهیم رئیسی متفخرند که گفته شود مرحوم امیر عبدالهییان "وزیر خارجه فلسطین" بوده است، یا مرحوم رئیسی مدافع جبهه عربی در سواحل مدیترانه است، و رئیس جمهور ایران در سازمان ملل این چنین از آنان دفاع کرده است! و آقا ابراهیم یادش رفت، شاید هم هرگز نفهمید که رقیب او در آنکارا، چه اهدافی را در شمال ایران، آسیای میانه، کردستانات، شامات و... در ذهن دارد، و هر روز عرصه را بر منافع و امنیت ایران تنگ می کند، و در عین حال هم از فلسطین، هم از ترک ها، هم از عرب ها، هم از اوکراینی ها، هم از لیبیایی ها و... و به خصوص از ملت خود دفاع می کند. کاش مرحوم رئیسی بعد از اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل، سخنرانی خود را با سخنرانی جناب اردوغان مقایسه می کرد، و آنگاه خودش از خجالت آب می شد. 

همه فراموش کردند که سابقه مبارزاتی طولانی اعراب با اسراییل از تمام ایرانیان بیشتر است، و ما بعنوان دایه مهربان تر از مادر، ایران و تمام حوزه تمدنی ایران را فراموش کردیم و در گرداب نبرد اعراب و اسراییل، غرق شدیم، شیعیان و پایگاه های سنتی ایران در عراق، لبنان، یمن را فدای گروه حماس کردیم، حماسی که به محض پذیرفته شدن به عنوان یک دولت فلسطینی، اطمینان دارم که در اولین اجلاس سران کشورهای عربی، به نفع امارات رای به اماراتی بودن جزایر ما خواهند داد، همانگونه که در جنگ خسارتبار 8 ساله با عراق، در کنار بعثی ها قرار گرفتند و نزدیک به سه هزار و اندی فلسطینی، تنها اسرایی بودند که توسط رزمندگان شجاع ما در طول این جنگ لعنتی، به اسارت گرفتیم، که این نشان از چند برابر این مقدار، فلسطینی هایی دارد که در آن جنگ بودند، و علیه ما جنگیدند، و نه به اسارت در آمدند و نه کشته شدند، و بعد از مرگ صدام، برایش مراسم عزای پرشور گرفتند، و در همین غزه، میدان و خیابان، و بچه های خود را به نامش کردند و...،

ما در کنار چنین مردمی قرار گرفتیم، و مردمان خود و حوزه تمدنی ایران را بین گازانبر ناسیونالیسم ترکی، به رهبری ترکیه، و اسلامگرایی وهابیسم وحشی و خشن مورد حمایت عربستان و... رها کردیم، و شدیم مدافع سرسخت مردم فلسطین! که زاویه آشکاری با ایران و ایرانیان داشته و دارند،

این انحراف در ابعاد سیاست داخل و خارج، ایران و مردمش را به تنهاترین کشور و مردم در میان کشورهای منطقه و جهان تبدیل کرد، و به گاو شیرده روسیه و چین تبدیل مان کرد، تا در فرایند تحریم، ایران را از ثروت هایش جارو کنند، و ما را نه به غرب (که سردمدار جهان است)، بلکه به چند کشور کوچک در حاشیه جنوبی خلیج فارس، به رقمی مفت و ناچیز بفروشند، و لابد سر شکستگی را برای طراحان سیاست نگاه به شرق فراهم نمایند، که بعید می دانم این جماعت وقیح حتی به این شکست اعتراف کنند، چه رسد به عذرخواهی از مردم ایران.

امروز در چنین شرایطی شورای نگهبان حاضر شده است، 5 بر 1 بازی نامساوی را با معترضین به وضع موجود آغاز کند، و در ناجوانمردی کامل، مهندسی انتخابات ریاست جمهوری را طوری رقم بزند، که 5 اصولگرا را، در مقابل یک اصلاح طلب قرار داده، و دوئل مرگ و زندگی برپا نمایند، اما به رغم خواست خالص سازان و یکدست پروران مقیم شورای نگهبان، مردم ایران می توانند همچون گذشته با حضور در پای صندوق های رای، همچون عصای موسایی، بر این سحر و ظلم آشکار پایانی دهشتبار برای طراحان این صحنه دهند، و بار دیگر نشان دهند که به چنین وضعی معترضند، اعتراضی آشکار و مدنی، به تمام وضعیتی که در این دوره خالص سازی، یکدست سازی ظالمانه بر نخبگان کشور تحمیل شد، و نتیجه آن فرو رفتن در باتلاق تورم، گرانی، چپاول ثروت ملی، بی توجهی به خواست عمومی، فساد گسترده و سیستماتیک غارت منابع کشور، سقوط شاخص های ملی، برخورد نا شایست با ناموس مردم در خیابان ها توسط گشت ارشاد و...، نظارت استصوابی که ایرانیان را از حضور در صحنه های کشور فیلتر کرده و می کند، و نادانان را بر گرده این مردم نجیب و صبور سوار کرده و می کند، تا شرایطی این چنین را بر ایران کنونی، و ایران بزرگ و تمدنی عارض نماید،

دود ادامه چنین شرایطی نه تنها به چشم ایرانیان ساکن در ایران شامل مرزهای کنونی، بلکه تمام حوزه تمدنی ایران در مناطق کردستانات (کردستان سوریه، عراق و ترکیه) که اصیل ترین قوم ایرانی اند، تا آذری ها و ارمنی ها و تاجیک ها و ساکنان کاشغر، تا شناسنامه داران ایرانی مقیم بحرین (آخرین نقطه جدا شده از مام میهن) و... خواهد رفت و همه ایرانیان ساکن ایران و بزرگتر از آن ایرانی تباران در حوزه تمدنی ایران بزرگ را متضرر خواهد نمود.

اکنون روزنه ای کوچک باز شده است، تا این بازی ناجوانمردانه را به نفع ایران و ایرانیان تغییر جهت دهیم، و فردی را وارد میدان سیاست و اجرا در کشور کرده که شعار و اعتقادش "ایران برای تمام ایرانیان" است دکتر مسعود پزشکیان مردی با صداقت، سیاستمداری پاکدست، با تجربه و مردی از خطه قهرمان خیز آذربایجان است، منطقه ایی که بارها ایران را از شر دیکتاتوری، به سوی آزادی فرا خوانده، و به فرار ایرانیان از باند های تحجر و خشک مغزی، و کوتاه کردن دست دشمنان ایران کمک کرده است، قهرمانان مشروطه از این منطقه، نهضت آزادیخواهی ایرانیان را در کنار بختیاری های قهرمان و نجیب و... نجات دادند، اکنون نیز چنین مردانی می توانند بارقه های امید را بار دیگر در دل ایرانیان روشن نمایند، از این فرصت باید سود جست،

اکنون که قدرت فائقه و فاقد نظارت مردم بر شورای نگهبان، که با نظارت خسارتبار استصوابی اش کشتی ایران و انقلاب را به گل نشانده، و اکنون مجبور به تایید صلاحیت یک عنصر پاکدست در میان مردان ایرانیِ با اخلاص به وطن و مردم ایران شده است، نباید از این فرصت گرانقدر دست شست، و این فرصت را نادیده اش انگاشت، می توان صحنه آراسته شده برای پیروزی این 5 نفر از "خودی" هایشان را، به نفع یک مدیر موفق که از جنس مردم است، تغییر داد، صحنه ی آراسته شده برای پیروزی شان را به صحنه شکست برای انحصار طلبانِ زورگو و یکدست سازان کوتوله تبدیل کرد؛

آنان که به دنبال رفراندوم بوده و هستند، این یک میدان استثنایی برای دادن رای نه به خالص سازان، یکدست سازان، انحصار طلبان، زورگویان فاسد است که اهداف آزادیخواهی و حق تعیین سرنوشت ایرانیان را به انحراف بردند؛ امروز در این صحنه می توان یک نه بزرگ به انحصار طلبی، مطلق گرایی، یکدست سازی، خالص سازی های بی حد و حصر، تعرض به نوامیس و زنان ایرانی در خیابان ها تحت عنوان حجاب و عفاف، چپاول باند ها و مافیای قدرت و ثروت، خوشه چینان نظام تحریم، سلطه نظامیان بر عرصه سیاست، فرهنگ و اقتصاد، حاکمیت طبقاتی و... گفت.

البته همه باید از هم اکنون بدانند، مسعود پزشکیان در صورت پیروزی، با یک سد سکندری بزرگ همچون مجلس یکدست و ویرانگر و... مواجهه خواهد بود، بعلاوه تمام قوای اصولگرایان، که تمام مناسب کشور را از طریق رانت و سو استفاده از ظرفیت های قانونی کشور، یکدست از آن خود کرده اند، متحد مقابل این نماینده شما مردم، در صورت پیروزی به صف خواهند شد، تا ناکارآمدی اش را تضمین و تبلیغ کنند، بدتر از بلایی که بر سر دولت حسن روحانی آوردند، و با استفاده از تمام ظرفیت رسانه های ملی و اختصاصی، روز را شب، و شب را روز به نمایش در آوردند، اما این خود یک فرصت مناسبی است که هر ایرانی شناسنامه به دستی، در اختیار دارد تا بدون هزینه، کمکی به جبهه آزادیخواهان، تحول جویان و تغییر طلبان کرده، و به نظر من نباید از این فرصت گرانقدر، که اصولگرایان در اوج ناکارآمدی، و ناچاری و ترس از رسوایی بیشتر و... مجبور شده اند به نفع مردم بدهند، گذشت و آن را از دست داد، هر چند دستاوردهای آن به میزان انتظار نبوده و نخواهد بود، اما حداقل دست ردی به سینه ی صحنه چینان یکدست ساز و خالص ساز در ایران خواهد بود، که تمام ظرفیت گرانسنگ ملی ایران را ظالمانه به انحصار و تیول تفکر و عدد ناچیز باند های مافیایی خود در آورده اند، و ظالمانه و بدون رضایت صاحبان ایران، و ولی نعمتان خود، ثروت و امکانات این کشور را، بی توجه به عواقب خطرناک خیانت به حق الناس، خرج تفکرات پوچ، اهداف ناچیز، نیروی های بی مصرف و ناتوان خود، و توان و آرزوهای بی مقدار خود کرده و می کنند.

شاید بتوان دوره ریاست جمهوری مرحوم آقای ابراهیم رئیسی [1] را یکی از ناموفق ترین دوره های ریاست جمهوری در تاریخ جمهوری اسلامی ایران تا کنون دانست، به طوری که گمانه زنی ها برای یکدوره ایی شدن حضور او در قدرت، یکسال پیش از پایان اولین دوره انتخاب پرهزینه اش برای کشور، از هم اکنون آغاز و زمزمه می شد، و این سقوط هلیکوپتر حامل رئیس جمهور در آذربایجان شرقی بود که به این بحث ها پایان زد.

در این سه سال، هر بار که خود را در جایگاه تصمیم سازانِ تعیین کننده مسیر کشور قرار دادم، کار آنان را برای پایان دادن به این دوره خسارتبار سخت و گاه حتی ناممکن یافتم، و هر بار به روش های موجود در این راستا فکر کردم، اما چنین تغییر ریلی را خسارتبار و پرهزینه یافتم،

ولی هرگز فکر نمی کردم سقوط هلیکوپتر، این چنین به کمک آنان آمده، و به دوره ناموفق آقای ابراهیم رئیسی بر ریاست جمهوری اسلامی آبرومندانه تر خاتمه دهد، و دوره مورد انتظار هشت ساله معمول ریاست جمهوری پر حرف و حدیث او را یکدوره ایی، و بلکه همان یک دوره را نیز ناتمام به پایان رساند.

آنچه برایم مسلم بود اینکه ردای ریاست جمهوری بر قامت او بسیار گشاد می نمود، و او را هرگز "اینکاره" نیافتم، در عین حال این امر نیز برایم روشن بود که او کسی است که برای جای گرفتنش بر ریاست جمهوری، کشور و حتی هم جناحی هایش هزینه های بسیار گزافی پرداخت کردند، تا او را بر این کرسی بزرگتر از خودش جای دهند، و تصمیمِ حاکمیت او بر پاستور باعث شد که دست های قدرت در کشور مجبور شوند از تمام ظرفیت کشور (ملی و جناحی) سود جسته، و حتی در بین خودی های شان نیز بسیاری را قربانی کابین قدرت او کنند، تا ابراهیم رئیسی را در جایگاه ریاست بر دولت ببینند، و لذا می بینیم که شورای نگهبان، ائتلاف پرتعدادی از کاندیداهای همسو را در مقابل یک رقیب نه چندان قدرتمند، برایش ردیف کرد، تا پیروزی او را در انتخابات ریاست جمهوری سیزدهم [2] مسجل و حتمی کنند،

صحنه پردازان انتخابات سیزدهم چینش آشکار کاندیداهای پر تعداد و همسو، در مقابل یک رقیب از نیروهای درجه سوم جناح رقیب (عبدالناصر همتی) را رقم زدند تا انتخاباتی با نتایجی از پیش معلوم، بی رمق و بی خاصیت برای کشور رقم خورده و دنیا شاهد قهر بسیاری از مردم ایران از صندوق های رای شوند. روندی که در انتخابات مجلس خبرگان رهبری نیز برای رئیسی تکرار شد، و او را ابتدا بی رقیب، و سپس ... به هر روشی که بود راهی مجلس خبرگان رهبری کردند،

با همه ی این هزینه ها، رئیسی دولتی ناکارآمد و با دستاوردهایی ناچیز، و در مقابل کارنامه ایی مملو از خسارت را برای کشور، مردم و همفکران خود بر جای گذاشت، و دولت او را در مجموع به موضوعی طنزآمیز از ناکارآمدی، بی تدبیری، کابینه ضعیف و ناهماهنگ و... تبدیل، و عملکرد این دولت، آبرویی برای موافقین دولت و حاکمیت یکدست بر جای نگذاشت.

از این روست که وقتی نگاه می کنم، شاید این نوع خروج رئیسی از پاستور، بهترین و کم حرف و حدیث ترین روش برای خلاصی از خسارت دولت یکدست و ناکارآمد رئیسی بتوان برشمرد، ناکارآمدی دولت او در جنبه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، امنیتی و حتی جهانی باعث گردید که آنان که در ورای مسایل جناحی، آثار مخرب چنین دولت هایی را رصد می کنند، ادامه این وضع را قربانی کردن بی دلیل همه چیز به پای یک فرد و یک جناح خاص ببینند،

اما برای پاک کردن این خسارت درازدامن از دامن خود چه می کردند؟ در این بین استعفا و یا برکناری او هزینه های بسیار جدی داشت و...، و جبهه متفرق و ناهماهنگ موجود در قدرت را بیش از پیش دچار تلاشی و خنثی کنندگی بیشتر همدیگر، در بین یکدست سازان کشور می کرد.

و شاید این سقوط و این نحو پایان پرونده دولت مستقر، عاقبت به خیری را هم برای رئیسی، و هم برای پشتیبانانش به ارمغان آورد، که به این راحتی دولت او از صحنه سیاسی کشور خارج شد، چرا که با این روش، او را با همه ناتوانی ها، ناهماهنگی های کابینه ضعیف، ناکارآمدی ها، شکست ها، عدم تحقق وعده ها و شعارها و...، اکنون در مظلومیت ناشی از مرگ ناگهانی، می توانند او را "شهید"، "شهید جمهور"، "سید شهدای اهل خدمت" ساخته و پرداخته، و از روش بزرگ کردن هایی که در پس هر مرگ این چنینی می توان انجام داد، بدون این که هزینه ایی برای مطرح کنندگانش ایجاد کند، سود جویند.

حال آنکه اسامی و کلمات مذکور در قامت مرحوم ابراهیم رئیسی که رئیس جمهوری ضعیف بود، چندان جاگیر نمی شود، و قبایی گشاد برای او به نظر میرسد، که تنها در صحنه های عاطفی مرگ و تشییع می توان بر مردگان سوار کرد، چرا که برای ایرانیان چنین اغراق هایی در حالت عادی قابل تحمل نبوده، و مورد مضحکه و اعتراض قرار می گیرد، به عنوان مثال در انتخاب او "جمهور" ایرانیان رضایت آنچنانی نشان ندادند، حال چرا باید او را به عنوان "شهید جمهور" قبول کنند؟! مگر این که این القاب را به صورت دستوری بر کسی سوار کرد.

"خدمت" و خادم مردم ایران و ایرانیان بودن نیز، واژه ایی پر معنا بوده که از اول انقلاب مد نظر اهل اعتقاد به ملت بوده است که در شان آن مرحوم چندان مسمایی ندارد، چرا که در دوره او، نه وضع اقتصادی مردم، نه امنیت آنان، نه امید آنان به آینده، نه معیشت آنان، نه عزت و کرامت آنان و... بهبودی را نشان نداد، تا او را خادم ملت ایران نامید، و بلکه جامعه و مردم ایران به عکس سقوط آزادی را در نتیجه عملکرد و سیاست های این دولت، در شاخص های زندگی خود، در ابعاد متعدد تجربه کردند؛ برون داد این دولت برای مردم ما سقوط در شاخص های زندگی بود، که در ریزش شدید و بی سابقه ارزش پول ملی، گرانی های افسار گسیخته، بیکاری و عدم درآمد کافی، افت سطح زندگی، رکورد زنی فساد های گستره و بی سابقه مالی و... خود را نشان داد.

متاسفانه مرحوم ابراهیم رئیسی که امید می رفت با تکیه به سابقه قضایی مدید خود، در بحث مبارزه با فساد از خود کارنامه ایی درخشان نشان دهد، اما این نیز به کمک او نیامد، تا لااقل از این حیث، کارنامه ایی قابل دفاع از خود بر جای بگذارد، به عکس کارنامه ایی بسیار نامناسب بر جای گذاشت، و حتی همان بهبودی که از تخصص او انتظار بود، و می توانست برگی بر کارنامه موفقیت او باشد نیز، که همانا موفقیت در مبارزه با فساد مالی و اداری بود، موفقیتی را ثبت نکرد و شاخص های فساد ستیزی در دولت رئیسی بهبودی را نشان نمی دهد که هیچ، بلکه باعث عمق یافتن بی سابقه تر این بلیه ملی نیز گردید، 

اختلاس های بزرگ، که شاخص ترین آن کیس فساد نزدیک به چهار میلیارد دلاری موسوم به "چای دبش" و... است نشان داد که ابراهیم رئیسی، حتی در قامت یک عنصر متخصص قوه قضاییه نیز، کارنامه درستی در مبارزه با فساد مالی نداشته است. اوج گیری فساد مالی، گرانی ارزاق و خدمات، افت شدید ارزش پول ملی، و سُر خوردن بیش از پیش ایران به دامن روسیه و...، مردم ایران را از آینده ناامیدتر، و توان و رمق را از جامعه ما بیش از پیش گرفت.

افزایش میزان و تنوع مالیات های کمر شکن، فشار بیش از حد بر قشر متوسط جامعه، باعث آب رفتن و کوچک شدن این قشر کارآمد و شاخص در توسعه و پیشرفت جامعه گردید، و در مقابل به بزرگ شدن بدنه قشر فقیر در جامعه ایرانیان منجر شد، و گسترش مهاجرت مردم ایران به دامن کشورهای دیگر و... را باعث گردید، همه و همه، کارنامه این دولت را در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، امنیتی و... نا موفق، و بلکه نزولی و سقوطی نشان می دهد،

به رغم یکدستی کامل قوای سه گانه در کشور، و کمک بی حد و حصر قوای حاکمیتی به این دولت، و بسیج تمام ارکان کشور، در خدمت و کمک به این دولت برای رسیدن به اهدافش، نتیجه ایی جز عدم توفیق آنان در اجرای شعارها و وعده های انتخاباتی نداشت، و مردم متوجه شدند، مدعیان، در حالت یکدستی کامل هم توانایی اداره کشور را ندارند،

و لذا بیش از هشت سال تبلیغات گسترده و همه گیر بر ضد دولت های یازدهم [3] و دوازدهم [4] حسن روحانی، به زودی رنگ باخته و باعث گردید که مردم بیش از گذشته، متوجه خدمات دولت روحانی در بحث روابط خارجی و برجام و حتی مدیریت اقتصادی و اجتماعی آن دولت شوند، که بدون همکاری قدرت های دخیل داخلی، و زیر فشار رقبای سرسخت داخلی و خارجی کار کردند، و وضع مردم خود را بهبود بخشیدند، و در سایه بی کفایتی و بی تدبیری دولت سیزدهم، این امر خود را بیش از پیش نشان داد.

از این رو به نظر می رسد که این شاید بهترین پایان بر دولت رئیسی بود که این امر را ممکن کرد تا بدون کمترین تنشی، دولت تعویض شود، بدون این که تصمیم سازان، همچون زمان بر کشیدن او، که کشور و مردم را هزینه برکشیدنش کردند، حال مجبور نباشند همان هزینه ها را برای به زیر کشیدن او پرداخت کنند.

اما آیا این اتفاق می تواند، تصمیم سازان را از یکدستی ها، خالص سازی های خسارتبار و خودخواهی های طبقاتی و... بازدارد؟    

 

[1] - سید ابراهیم رئیس‌الساداتی (۲۳ آذر ۱۳۳۹ – ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳) مشهور به سید ابراهیم رئیسی، سیاستمدار اصولگرا و روحانی شیعه ایرانی بود که از ۱۴۰۰ تا هنگام کشته شدنش در ۱۴۰۳ به‌عنوان هشتمین رئیس‌جمهور ایران فعالیت می‌کرد. او عضو جامعه روحانیت مبارز و نماینده و نایب‌ رئیس اول مجلس خبرگان رهبری بود

[2] - دولت سیزدهم جمهوری اسلامی ایران توسط هشتمین رئیس‌جمهور ایران، سید ابراهیم رئیسی که در انتخابات ریاست‌ جمهوری ۱۴۰۰ پیروز شد در روز سه‌ شنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۰ تشکیل شده است. سید ابراهیم رئیسی رئیس دولت در روز ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳ در سانحه سقوط بالگرد به همراه حسین امیر عبداللهیان (وزیر امور خارجه)، سید محمدعلی آل هاشم امام جمعه تبریز، مالک رحمتی استاندار استان آذربایجان شرقی، سید مهدی موسوی فرمانده یگان حفاظت ریاست جمهوری و کادر پروازی هلیکوپتر کشته شد و طبق قانون اساسی محمد مخبر معاون اول رئیس‌ جمهور بطور موقت با فرمان سید علی خامنه‌ای وظایف و اختیارات ریاست‌ جمهوری را به عهده گرفت.

[3] - دولت یازدهم جمهوری اسلامی ایران به دولت حسن روحانی معروف به «دولت تدبیر و امید» گفته می‌شود که در نتیجهٔ پیروزی در انتخابات ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ در روز ۱۲ مرداد ۱۳۹۲ مورد تنفیذ حکم ریاست‌ جمهوری قرار گرفت تنفیذ رئیس‌ جمهور توسط سیدعلی خامنه‌ای، دومین رهبر جمهوری اسلامی ایران در روز ۱۲ مرداد ۱۳۹۲ برگزار شد. تحلیف وی نیز در مجلس شورای اسلامی در روز ۱۳ مرداد ۱۳۹۲ برگزار شد. تحلیلگران غربی از مهم‌ترین چالش‌های پیش روی دولت یازدهم ایران را موضع‌گیری و کارشکنی برخی نهادهای قدرت در حکومت جمهوری اسلامی ایران با این دولت می‌دانستند که یکی از این نهادها را می‌توان مجلس شورای اسلامی وقت دانست که نمایندگان غالب آن را اصول‌گرایان تشکیل می‌دهند و پیش از شروع به کار دولت یازدهم، نسبت به نحوه انتخاب وزرای پیشنهادی از جانب روحانی، به وی هشدار دادند

[4] - دولت دوازدهم جمهوری اسلامی ایران توسط حسن روحانی تشکیل شده‌است. این دولت از تاریخ ۱۲ مرداد ۱۳۹۶ الی ۱۲ مرداد ۱۴۰۰ به فعالیت پرداخت و دولت سید ابراهیم رئیسی جایگزین آن شد.

مقدمه سایت یادداشت های بی مخاطب :

سرانجام کسانی که بعد از انقلاب، ریاست بر قوه اجرا را، با رای مستقیم مردم به عهده گرفته اند، بسیار سوال برانگیز و قابل تعمق است، و محققین سیاسی، اجتماعی و حتی امنیتی کشور، باید روشن کنند که در چه اتمسفری و چرا این چنین نخبگان کشور، از همه اقشار، ضایع و پتانسیل عظیم آنان نابود شد. اما آنچه آینده را رقم می زند، روند جاریست، که بنیان آینده را می ریزد؛ و روند جاری در سال های بعد از پیروزی انقلاب، متاسفانه آینده بعد از خود را با ریزش های بیشمار رقم زد، روندی که همچنان ادامه دارد؛ چتر بزرگی که انقلابیون دخیل در مبارزه برای پیروزی انقلاب 1357 را با همه خوب و بد شان و... از همه طیف ها در ذیل خود گرد آورده، و به اتحاد رسانده بود، از هم گسست، و یا به سرعت آب رفت، و هر چه گذشت شمولیت مشمولین زیر آن چتر بزرگ، کاهش یافت؛ به طوریکه، این چتری بسیار گسترده و بزرگ که شامل همه ی مبارزین، از چپ و راست، مذهبی و غیر مذهبی، مسلمان و غیر مسلمان، معتقدین به ایدئولوژی شرقی، غربی و... را، حول محور مبارزه با سیستم دیکتاتوری فردی، و پایان سیستم پادشاهی، و ایجاد جمهوری متکی به رای مستقیم مردم، گرد هم آورده بود، و همه را در بر گرفته بود، از هم پاشید، و بسیاری را از قطار انقلاب، و حتی صحنه کشور و... پیاده کرد، و مبارزینی را حتی به دامن دشمن کشاند (مجاهدین خلق و...).

با پیروزی انقلاب، این شمولیت عظیم، به مرور و گاه به سرعت آب رفت، و هر چه زمان گذشت، از تعدد حاضرین در زیر این چتر کاسته، و روند خالص سازی حاضرین در صحنه انقلاب و کشور، شدت و تمرکز بیشتری به خود گرفت، و این پروژه خالص سازی تفکر و افراد منتسب به انقلابیون، و طرفداران انقلاب، آنقدر ادامه یافت که دامن یاران خمینی را هم گرفت، و اکنون گروه هایی که زمانی انقلابی ترین بودند، و بدین لحاظ، عنوان "خط امام" را نیز از آن خود کرده، که به واقع اطرافیان او، در زمان حیات مبارزاتی و زمامداری اش بودند، نیز از این جریان خالص سازی بی نصیب نماندند، و اکنون حتی آنان نیز از دایره انقلاب، و انقلابیون، اخراج و به جریان "فتنه" مشهورشان کرده، یا تحت تعقیب، یا دارای پرونده های اتهامی، یا فاقد صلاحیت و... تشخیص داده شده، از گردونه کشور و دست اندرکاران اخراج شده اند.

روندی که در تاریخ این انقلاب انگار از همان ساعات اولیه پیروزی آغاز گردید، و بسیاری به نفع دیگران، از صحنه مجبور به خروج گردیدند؛ آخر و عاقبت تمام روسای قوه اجرایی (به جز یک استثنا)، نشان از جنگ قدرت، و در واقع اوج مبارزه ایی دارد که برای تسخیر صحنه در جریان بود، و این خالص سازی، به نفع گروه های سیاسی دخیل در امور کشور، پروژه ایی است که عمر انقلاب را دارد، شاید قبل از انقلاب هم زیر پوست جریان مبارزه وجود داشته، اما نمود عینی آن بعد از پیروزی روشن گردید.

سید ابوالحسن بنی صدر [1] اولین رییس جمهور منتخب توسط مردم ایران، بعد از دولت موقت مرحوم بازرگان بودند، که سکان کشور انقلابی را به عهده گرفت، دعوای دو جناح طرفدار او و مخالفینش در اول انقلاب، قابل تعمق و مطالعه جدیست، که این دو گروه به دنبال چه بودند، که این چنین همسنگران دوره مبارزه، در مقابل هم قرار گرفتند؟! بنده خود با بنی صدر بیشتر در زمان جنگ آشنا شدم، و تنها چیزی هم که از او در آن هنگامه خون و ویرانی می شنیدیم، "خیانت" او در جریان جنگ بود! البته مصداق این خیانت هرگز گفته نشد، تنها مواردی که اشاره می شد، این بود که او به نیروهای مردمی سلاح و مهمات کافی نمی داده است، و در راهبردهای جنگی، این و آن کرده است و...

اما آنچه روشن است بنی صدر تا آخرین لحظه بر مواضع خود ماند، و مُرد، و به آرمان خود ایمان داشت، او از قشر درس آموختگان انقلابیون مسلمان بود، که در مقابل چپ (کمونیسم، مارکسیسم و سوسیالیست ها) که بیشتر قشر فرهیخته و درس آموخته انقلابیون را، از آن خود کرده بودند، اینان افراد کمی بودند که، هم درس آموخته دانشگاه ها و مراکز علمی بودند، و هم چپ سازمان یافته در گروه های تشکیلاتی و حزبی نبودند.

این است که جریان مهندس مهدی بازرگان، دکتر علی شریعتی، بنی صدر و... را می توان قشر مسلمانان انقلابی دانش آموخته ایی دانست، که در روند انقلاب ،در همان اوایل حذف شدند، و متاسفانه جریان انقلابی مسلمان دارای سوابق علمی، بی سر شد، سری که دروس آکادمیک را می دانست، و می توانست در عدم انحراف انقلاب، و دولت انقلابی، بسیار موثر باشد، اما متاسفانه حذف گردیدند، و در مطالعه سرنوشت این انقلاب، باید به این فاکتور مهم اهمیت داد، و آنرا نیز مطالعه کرد، و علل و عوامل آن را استخراج نموده، آسیب شناسی کرد، که چرا در حکومت انقلابی و اسلامی، چنین جریانی نمی گنجند.

نسل انقلاب کرده، امروز پخته تر از گذشته، به مرور خاطرات خود، و انتقال تجربه آن به نسل بعدی می پردازند، متنی که می آید، برایند مصاحبه ای است که با یکی از قضات دادگستری، دخیل در برهه ایی از تاریخ این کشاکش، بین جریانات انقلابی، در محکمه عدل به رسیدگی به آن پرداخت، خاطراتی از سال های اولیه انقلاب، تا اواخر سال 1361 خورشیدی :

بنی صدر و پرونده هایش :

" مرحوم بنی صدر به همراه مرحومان (صادق) قطب زاده [2] و (ابراهیم) یزدی [3] ، را زمانی "سه تفنگدار خمینی" می گفتند؛ این اصطلاحی بود که در قسمت های غرب کشور، که من آن موقع ها در آنجا مشغول به کار بودم، به این سه نفر اطلاق می کردند، وقتی آقای خمینی (در 12 بهمن سال 1357) به کشور برگشت، و می خواست کشور را (بعد از پیروزی انقلاب) به نظم برگرداند، به این ها می گفت که، بروید برای مردم سخنرانی کنید، لذا آنها هم طبق همین روال و وظیفه، به کوشه و کنار ایران می رفتند، مردم را جمع می کردند، با آنان سخن می گفتند، از جمله سخنرانان آن روزها، مرحوم بنی صدر بود، که تازه به رحمت خداوند رفت، که بیش از همه هم، حرف می زد، آخوند نبود، ولی به سبک آخوندی حرف می زد، این نیز شاید بدین دلیل بود که پدرش آخوند بود. پدرش اهل همدان است، اما در همدان شهرت چندانی نداشت، و عالم دینی، شناخته شده ایی که مردم به او مراجعه کنند، مثل آخوند همدانی، حاج عالم، ملا حسینقلی ... نبود.

 آقای خمینی خیلی عجله داشت، که زودتر وضع کشور رو به راه شود، لذا خیلی تعجیل داشت که انتخابات ریاست جمهوری به هر وضعی که هست سریع صورت پذیرد، هر چه زودتر؛ تمام انرژی آقای خمینی صرف این می شد، و می گفت شاید من بروم (بمیرم)، لذا تا پیش از این، کارها باید به سامان برسد، تاکید روی انتخاب رییس جمهور داشت، به شورای انقلاب، بازرگان و... نیز بر این امر تاکید زیادی داشت، لذا آنان هم زود، آیین نامه اش را تهیه کردند و...، و انتخابات انجام گرفت.

کاندیداها هم مشخص شد، یکی همین آقای بنی صدر، حسن حبیبی، قطب زاده و...، بودند، همین سخنرانی ها هم، محبوبیت آقای بنی صدر را زیاد کرده بود، وضعی شده بود که اگر از سطح جامعه آماری از علایق رای دهندگان بر می داشتی، تقریبا همه می خواستند به ایشان رای بدهند، ولی خود من، چندتا سخنرانی از ایشان را گوش کردم، مورد پسندم نبود، به عنوان مثال اوایل سال 1358 که تازه از امریکا به ایران برگشتم (دانشجوی دوره دکترا بودند)، در یکی از سخنرانی های ایشان در دانشگاه پلی تکنیک، با یکی از دوستان حاضر شدیم، سخنرانی اش، خیلی بد بود، بیشتر در مورد ازدواج و... صحبت کرد، که من از این امر خیلی متنفرم، این طرز فکر من است، بیشتر در مورد مسایل خانواده، و همجنین چیزهایی که الان آقایان امروز هم می گویند، صحبت کرد، و مطلب بدرد بخوری در سخنانش نیافتم،

همدانی ها هم تعریف و تمجید مناسبی از بنی صدر و پدرش نمی کردند، موقع انتخابات ریاست جمهوری در یکی از شهرهای غرب کشور بودم، در جلسات هم شرکت داشتم، همه او را قبول داشتند، و همه فکر می کردند که برنده انتخابات هم او خواهد بود؛ روحانیت خیلی دیر فهمید که بنی صدر برای آنان مناسب نیست، آنها موقعی به امامان مساجد و جمعه ابلاغ کردند که به بنی صدر رای ندهید، که دیگر کار از کار گذشته بود، این اعلام در سحر روز انتخابات صورت گرفت، و مردم هم، صبح انتخابات از خواب بیدار شدند، و به بنی صدر رای دادند.

یادم هست وقتی در حوزه رای گیری برای رای دادن رفتم، خودم شخصا 15 عدد رای برای مردم متقاضی نوشتم، که از من می خواستند برایشان نام بنی صدر را در برگه رای بنویسم، من هم خطا نمی کردم، و به رسم امانت برای آنها، نام بنی صدر را در برگه های رای شان می نوشتم، در حالی که خودم، طبق شناختی که از ایشان پیدا کرده بودم و او را دوست نداشتم، به حسن حبیبی رای دادم، و وقتی آرا را آوردند و شمردند، در آن شهر فقط یک نفر به حسن حبیبی رای داده بود! 

آن موقع خود آقای خمینی هم مریض بود، و در بیمارستان قلب شهید رجایی بستری بودند، و او را به حیاط همان بیمارستان آوردند و حکم بنی صدر را آنجا تنفیذ کرد، در همین چمن بیمارستان، که حتی حال نداشت که از جای خود بلند بشود، و حکم را به رییس جمهور منتخب بدهد، و نشسته حکم را دادند.

این زمانی بود که عراق هم جنگ را شروع کرده بود، و از سویی آقای خمینی فرماندهی کل قوای مسلح کشور را هم به رییس جمهور (بنی صدر) داده بودند، این در حالی بود که ارتش از هم گسیخته، و سپاه و کمیته تازه تشکیل شده بودند، و بنی صدر خود را همه کاره می دانست، اما دستوراتی که می داد، مورد قبول ارتشی های قدیمی هم نبود، فرماندهی نمی توانست بکند، اصلا کارش هم این، و در تخصص او فرماندهی جنگ نبود، آن موقع می گفتند، بنی صدر در حال انجام کاری است که کودتا کند، لذا عده ایی این شعار را علیه او می دادند که "سپهبد پینوشه، ایران شیلی نمی شه"،  می گفتند بنی صدر می خواهد پا تو کفش ولایت فقیه کند، و بساطش را برچیند.

آقای خمینی آدم خاصی بود، ابتدا به ساکن حرفی نمی زد، و به این شعارها علیه بنی صدر، واکنشی نشان نمی داد، که درست است یا غلط، و... ، از طرفی عجله داشت که بلافاصله بعد از انتخابات ریاست جمهوری، انتخابات مجلس نیز برگزار شود، و مجلس بعد از انقلاب نیز تشکیل گردد، و کشور در مدار قانونی قرار گیرد، و لذا به فاصله کمی هم، مجلس را تشکیل دادند، و در قانون اساسی این را پیش بینی شده بود، که باگر رییس جمهوری مشکل پیدا کرد، چه باید بکنند، مجلس اول هم بیشتر در دست تندروها، و کسانی بود که با بنی صدر مخالف بودند، نهایتا هم آقای خمینی می گفت که هر چی قانون می گوید، عمل کنید، لذا کار بنی صدر به مجلس رفت، و رای عدم کفایت دادند، و بنی صدر فرار کرد.

در این گیر و دار من در تهران، در امور قضایی مشغول بودم، و پرونده های زیادی، در دادسرا علیه بنی صدر تشکیل شده بود، شکایت های زیادی که بیشتر شاکی ها نمایندگان مجلس بودند، و بعضا مردم، البته عکس آن هم وجود داشت، و طرفداران بنی صدر هم شکایت های زیادی را علیه دشمنان او، کرده بودند، این پرونده ها به شعبه های بازپرسی زیادی رفته، و چون دعوای بزرگان بود، از ترس، بازپرس ها به بهانه های مختلف از رسیدگی به آن سر باز می زدند، و آنرا از سر خود رفع کرده، زیر بار رسیدگی به آن نمی رفتند.

ولی من قبول کردم که رسیدگی کنم، 50 الی 60 شاکی در این پرونده ها بود، که بیشتر شکایت ها این بود که بنی صدر افترا زده، دروغ می گوید، توهین می کند و...، خوب این ها، همه جرم بود، ما به واسطه شغلی که داشتیم می دانستیم که باید شئونات رییس جمهور را رعایت کرد، ولی نمی توانستیم بگوییم که به شکایات هم رسیدگی نمی کنیم، و او هم، البته آدم بزرگی بود، از شُکّات تحقیق کردم، دیدم همه بدین شکایت خود اصرار دارند، که در فلان جلسه، این را گفته، و در فلان جا، آن را گفته و...، خود آقای بنی صدر هم البته بسیار هم پر حرف بود، شاکی ها هم می گفتند که، این توهین به ماست، این توهین به اسلام است و...

در شغل ما وقتی تحقیق تمام می شود، و قاضی می بیند که دلایلی که در خلال  پرونده جمع کرده و... نسبتا اتهام را موجود است، متهم را به بازپرسی فرا می خواند، البته بازپرس کارش این است که، به این نتیجه برسد که با توجه به دلایل موجود، اتهام نسبتا وجود دارد، یا نه، آن موقع متهم را احضار می کند، احضار متهم هم فرم های خاصی دارد، فرم های احضاریه ایی که، مردم هم اغلب از آن بدشان می آید، که عنوانش این است که آقای/خانم ... ظرف سه روز برای ارایه توضیحات، در شعبه بازپرسی .... حاضر شوید، و گرنه جلب خواهید شد"،

من حتی برای آقای بنی صدر، این فرم احضاریه را هم نفرستادم، به جهت احترام، نامه ایی را تنظیم،، و محرمانه که کسی هم نفهمد، با متنی محترمانه، برای شخص ایشان ارسال کردم، که برای ادای توضیحات حاضر شوید، مخصوصا هم به مدیر دفترم گفتم که، این نامه محرمانه برود، و کسی متوجه این امر نشود،

وقتی نامه رفت، چند روز بعد، مرحوم منوچهر مسعودی [4] که مشاور حقوقی بنی صدر بود، (مشاور فرهنگی ایشان هم آقای موسوی گرمارودی بودند، که زنده هستند، با آقای گرمارودی همکلاس بودیم)، آقای مسعودی اگرچه مرا می شناخت ولی در دانشگاه، از سال بالاتری ها بود، اما در موقع خدمت سربازی با هم در یک گروهان بودیم، آقای مسعودی نزد من آمدند و گفتند، آقای بنی صدر به من گفته است، برو تحقیق کن، این بازپرسی که مرا احضار کرده، چطور آدمی هست؟، بعد که دید من هستم، گفت، به او می گویم که "او خود من است (مسعودی)"، مسعودی گفت که "آقای بنی صدر در بازپرسی حاضر خواهد شد"، اما سه روز بیشتر طول نکشید که گفتند، بنی صدر از کشور فرار کرده، و این پرونده ناتمام ماند.

اما در جهت عکس هم، این پرونده وجوهی داشت، مهمترین مخالفین بنی صدر یکی همین آقای هادی غفاری، یکی هم شهید محمد منتظری بودند که، خودشان دار و دسته ایی بودند، این پرونده هم در کنار آن پرونده های شکایت از بنی صدر، وجود داشت، او رفت و بالطبع پرونده بنی صدر راکد شد، اما پرونده مخالفین او قابل رسیدگی بود، چرا که شاکیان و متشاکیان هر دو حاضر بودند.

یکی از این پرونده ها، پرونده فردی بود که توسط طرفداران آقای هادی غفاری در خلال یک متینگ سیاسی، با قنداق اسلحه مورد ضرب و جرح قرار گرفته بود، و دندان هایش را شکسته بودند، دو سه نفر دیگر هم در این درگیری کتک خورده بودند، اما شدیدترین مورد، در این درگیری، همین مورد بود،

دادستان تهران که فوت شده اند، که خدایش رحمت کند، آدم بسیار محافظه کاری بود، با او قبلا در سال 1354 سفر حجی را، با هم انجام داده بودیم، و با من دوست بودند، در این رابطه به من توصیه و مشورت می داد که، "این هادی غفاری را به اینجا نیاور، که دادستانی را به هم خواهد ریخت"، و به نوعی توصیه می کرد از پیگیری این پرونده امتناع کنم، ولی من به این توصیه ها گوش نکردم،

پرونده دیگری که در کنار این پرونده وجود داشت، مربوط به شکایت یک افسر راهنمایی رانندگی از امام جمعه و رییس دادگاه انقلاب یکی شهرستان ها بود، که ظاهرا در مسیر جاده، تخلف رانندگی کرده بود، و این افسر راهنمایی او را توقف داده، که متخلف گفته بود من امام جمعه و رییس دادگاه فلان شهر هستم، و تو غلط کردی که ما را جریمه می کنی، و او را با انتهای کلت کمری اش مورد ضرب و جرح قرار داده، و صورتش را زخمی کرده بود، این مورد پرونده را هم کسی رسیدگی نمی کرد، من به دنبال این بودم که این پرونده ها را هم مورد بازپرسی قرار دهم،

از جمله سعی می کردم بفهمم که، آیا ضارب بواقع رییس دادگاه انقلاب بوده یا نه، از این رو به آقای موسوی اردبیلی که در این رابطه مسئول بودند، نامه نوشتم و از هویت این رییس دادگاه انقلاب سوال کردم، ولی هرچه نامه می نوشتم، که مسئول دادگاه انقلاب فلان شهرستان چه کسی است، جواب نمی دادند، و من هم نا امید نمی شدم و مرتب، بر نامه ارسالی خود تعقیب می زدم، اما پاسخی نمی آمد.

انگار فردی به آنها سپرده بود، که با این بازپرس همکاری نکنند، در نهایت هم مدیرکل حوزه شورای عالی قضایی، نامه تندی به من نوشت، که شما قاضی ماذون هستید، قاضی ماذون که نمی تواند، کسی را که به او اذن قضاوت داده احضار کند؛ من گفتم، همه کشورها می دانند که قاضی از طرف حکومت و یا ملت ماذون است، ولی در عین حال هم، همه می دانند که او مستقل است؛ ولی آقایان این مفهوم را نمی فهمیدند.

من هم جواب این نامه را دادم، و پرونده ها را نیمه کاره، رها کرده و به کناری نهاده، و از دادگستری خارج شدم، و بدین ترتیب اعلام کردم که، من قاضی ماذون هستم، ولی قاضی مزدور نخواهم بود؛ و این پایانی بود بر خدمت من در دستگاه قضا.

در همه کشورها و سیستم های قضایی، قاضی ماذون است، قاضی یا ماذون مردم است (مثل قضات در بعضی از ایالت های امریکا)، یا ماذون از طرف رییس حکومت، مثل همین که رییس قوه قضائیه را رهبری تعیین می کند و...؛ ولی این به معنی تابعیت قاضی از مقام مافوق در زمینه قضا و پرونده هانیست، وقتی قاضی، به مسند قضا نشست، مستقل است، و حتی همان کسی را که، به او حکم قضاوت داده را نیز، اگر جرمی مرتکب شد، می تواند رسیدگی کند. این همان اصل استقلال قضایی است، که از آن در جوامع متمدن سخن گفته می شود، قاضی ماذون هست، ولی مزدور و یا تابع در امر قضا نیست، و شخصی که به قاضی اذن قضایی می دهد، نمی تواند بگوید این بیاید، آن نیاید، این بکن، آن نکن و...

این آخرین پرونده مورد رسیدگی من در دستگاه قضا بود، و در اواخر سال 1361 دستگاه قضایی را ترک کردم، متاسفانه بعدا متوجه شدم روی پرونده من نوشته اند، "ایشان ضد روحانیت است، و مورد وثوق نیست". با خود گفتم مگر کار قحطی است، قاضی نمی تواند در حالی که فرمان از بالا می آید، کار کند، قضاوت با توصیه نمی شود، ما هم نمی خواستیم که این بشود، ولی متاسفانه شد،

کار قوه قضاییه این نیست که "برو کارخانه راه بینداز"، اگر این شد، یعنی برو تو سر مردم بزن، این کار قاضی نیست؛ البته چاره ایی هم ندارند، در وضعیت فعلی کشور که در حالت خاصی قرار دارد اجمالا برای بقای نظام راهی جز این وجود ندارد که قوای سه گانه مملکتی همه با هم، و در یک خط باشند زیرا بقای سیستم ملاک می باشد، نه رعایت اصل تفکیک قوا، به نحوی که دانشمندان غربی مثل رسو و مونتسکیو عنوان داشته اند. بنابراین وضعیت فعلی در ایران کاملا یک وضعیت استثنایی است که به ناچار می بایست فعلا این وضع را ادامه دهند. زیرا متجاوز از 43 سال است که فسادهای زیادی انجام شده که به آن رسیدگی نشده، و رسیدگی به آن در این وضعیت برای توده عوام خود یک مُسَکن بوده، و رضایت خاطر آور است. اما همه می دانند که این کاری بسیار غلط است، این یعنی قرار دادن قوه قضاییه در دست قوه مجریه؛ اینگونه خروج از ریل، به نظر من بدرد نمی خورد، و قاضی با شرافت که برای کسب درآمد به این شغل نرفته باشد، این نوع سیستم را رها می کند، چرا که بچه هایش اگر این نان را بخورند، وای به حال آنها خواهد بود. این طرز فکر من است، خواه آقایان قبول داشته باشند، خواه که نداشته باشند.

در هر دو سوی این پرونده ها، مقامات قضایی نمی خواستند که مقام دادگاه انقلاب و یا آقای هادی غفاری مورد اتهام قرار گیرد. لذا از فاش شدن هویت آنان برای بازپرس پرونده، جلوگیری می کردند، من مرتب با شورای عالی قضایی به دنبال هویت رییس دادگاه انقلاب مذکور بودم، ولی با من همکاری نمی شد. 

این اصلا ربطی به ضدیت با آخوند، نداشت، و در واقع من به وظیفه قضایی خود عمل می کردم، و به واقع هم، به آخوند درست، خیلی هم علاقه داشتم، و عمرم را با آنها گذرانده بودم، ولی آخوند غلط را هم قبول نداشته و ندارم. هر قاضی باشرافتی هم که بود، نباید ادامه کار می داد. قاضی که برای اساس تامین حقوق زن و بچه خود نیامده باشد تا کار قضایی کند، در این نوع کار قضایی ادامه نمی دهد. بدین ترتیب نه پرونده بنی صدر مورد بررسی، و به نتیجه رسید، و نه پرونده این ها، که این پرونده ها به واسطه این کارشکنی ها و... رسیدگی نشدند.

(سوالی که در اینجا وجود دارد این که چقدر احضار بنی صدر به دادگاه در فرار وی موثر بود؟) یقین دارم که آقای بنی صدر از نامه درخواست حضور در بازپرسی نترسیده بود، من این را یقین دارم، برای این که از طریق مشاور قضایی خود، آقای مسعودی در مورد من تحقیق کرد، و او مرا به خوبی می شناخت که قصد آزار و... بنی صدر را ندارم، او خود می دانست حتی در صورت اثبات این جرم، تنها منجر به حکم جزای نقدی، در حدی ناچیز می شود، نهایت این پرونده این بود که قرار قول شرف صادر کنم که هر موقع گفتیم، در بازپرسی حاضر شوند، و این را مرحوم مسعودی می دانست، اتهام اقای بنی صدر توهین و... بود، و جرمی که منجر به نقص عضو و ضرب و جرح شده باشد، اتفاق نیفتاده بود، و این توهین و... به حکم محکمی منتهی نمی شود، توهین های حرفی مجازات دارد، ولی خفیف است،

در این پرونده ها، دو گروه با هم درگیر بودند، یکی به رهبری هادی غفاری و شهید محمد منتظری از یک طرف، که علیه بنی صدر عمل می کردند، و از آن سو هم آقای سلامتیان نماینده مجلس از اصفهان بود، که شاکی از طرف مقابل بود، آنها بنی صدر را متهم می کردند که آمده است تا بساط روحانیت را از حکومت برچیند، البته خود آقای خمینی هم تا موقعی که در فرانسه بودند با نظر بنی صدر همراه بود (رفتن خود و روحانیت به حوزه بعد از پیروزی)، اما ایشان بعدها که به ایران برگشتند، نظرش را عوض کرد، و گفت که، من اشتباه کردم، اگر و از نظرم بر نمی گشتم، مشروطیت دوم درست می شد، خمینی آدم راستگویی بود، حرف خود را رک می گفت، او می گفت من فهمیدم که اگر از حکومت کنار بکشیم، مثل دوره مشروطیت خواهد شد، که "اصل طراز" در قانون اساسی مشروطیت اجرا نشد، که یک چیزی مثل همین "شورای نگهبان" الان، در زمان مشروطیت از این اصل، مد نظر بود.

و خمینی خود گفت، اگر شرایط آنگونه که بود، ادامه می یافت، دوباره روحانیت هیچکاره می شود، و مملکت سکولار اداره می گردید، اینجا البته آقای خمینی درست فکر می کرد، او نظرش برگشت، و نظرش را هم با دلیلش رسما و علنا به مردم عنوان داشت، این بود که به حوزه برنگشت، تا مثل مشروطه نشود، چرا که می دید این آقایان اروپا دیده، مثل دوره شاه، روحانیت را به بازی نمی گیرند، و بنی صدر هم تا زمانی که با آقای خمینی در اروپا و در جریان انقلاب بود، هر دو یک نظر را در این رابطه داشتند، ولی وقتی روحانیت به ماندن در حکومت نظرش برگشت، مقابل هم قرار گرفتند.

بنی صدر طرز فکر روشنی نداشت، در حالی که حرف های دکتر محمد مصدق، روشن بود، و همه می دانستند که مصدق به دنبال چیست، مصدق می گفت "آقایان روحانیت شما قشری از اقشار این جامعه هستید، می توانید حزبی تشکیل بدهید، یا ندهید، ولی در انتخابات شرکت کنید، اگر در مجلس اکثریت به دست آوردید، قدم تان بر چشم، ولی اگر رای نیاوردید، حقوق ممتازه برای خود از این کشور درخواست نکنید"؛

ولی من که ندیدم بنی صدر، در خصوص حضور روحانیت در قدرت، چنین روشن سخن بگوید، شاید در مخیله اش هم نمی گنجید، نمی گفت که من قایل به ولایت فقیه نیستم، اگر به این روشنی صحبت می کرد که، شب انتخابات روحانیت متوجه نمی شد که او با روحانیت زاویه دارد، تازه همین را هم روحانیت، به واسطه جواسیس خود در بین طرفداران بنی صدر فهمیدند، وگرنه نمی فهمیدند.

رضا شاه و مصدق اگر نیامده بودند، روحانیت هم اکنون در قدرت نبود، رضاشاه کشور سازی (State Building) کرد. سیستم فعلی حاکمیت در ایران، چه دستگاه قضایی آن، و چه حکومت را، کسی در دنیا درک نمی کند، اما در مقابل به نظر می رسد رضاشاه و فرزندش، پدر و پسر کشور را ساختند، و آنرا آماده ساختند، به نحوی که روحانیت در سکانداری کشور زحمات زیادی متحمل نشد، اگر این ساختار و تشکیلات ایجاد شده نبود، و روحانیت می خواست که کار کند، یک چیزی شبیه افغانستان فعلی اتفاق می افتاد، همانگونه که طالبان اکنون با مشکل مواجه شده اند، حال آنکه در ایران تشکیلات و ساختار وجود داشت، و لذا روحانیت به راحتی سوار کار شدند، و انتقال قدرت مشکل حادی را ایجاد نکرد، و این اگر نبود به حتم روحانیت با مشکل جدی مواجه می شدند و روحانیت هرگز نمی توانست در کوتاه مدت این تشکیلات و ساختار را ایجاد کند، و در نتیجه دچار هرج و مرج و گرفتاری های زیادی می شدند، همانگونه که طالبان اکنون دچار مشکل اند.

از سوی دیگر اگر چنانچه مرحوم مصدق هم پیروز می شد، روحانیت به این سطح که الان شاهد هستیم، نمی توانست تمام حکومت را بدست گیرد، بنابراین شکست دکتر مصدق، به نحوی به نفع حکومت فعلی و روحانیت تمام شد. در به وجود  آمدن این شرایط، هم امریکا، هم حکومت پهلوی و هم مردم ایران مقصر و شاید به نوعی نادم باشند، امریکایی ها اگر این نمی کردند، اکنون دچار حاکمیت فعلی ایران نمی شدند، مردم ایران اگر از مصدق به اندازه کافی حمایت می کردند، دولت او شکست نمی خورد و روحانیت نیز در نتیجه به قدر سهم خود، از حاکمیت و دولت منتفع می شدند، و منجر به این وضع نمی گردید، که تمام حکومت به دست روحانیت بیفتد، و پهلوی ها هم اگر حکومت مصدق را تحمل می کردند، این چنین تمامش را نمی باختند، و آنچه مسلم است، اشتباهات تاریخی چیزی نیست که همان لحظه، آثارش را بتوان دید، بلکه باید زمان بگذرد، تا نتایج آن روشن و مشخص شود، اکنون نتایج اشتباه تاریخی آن سه ضلع، را همه طرف های درگیر در این اشتباه تاریخی می بینند.  

حاکمیت کنونی ایران در دنیا دوستی در بین دولت های جهان ندارد، ممکن است در بین مردم دنیا کسانی آنها را دوست داشته باشند، اما دولت ها نه، چراکه، سیستم حاکمیت ما، با دنیا تطابق ندارد، چرا که فرهنگ دنیا را قبول ندار،یم منظورم دنیای حاکم است، نه دنیای محکوم، در بین محکومین، شاید کسانی طرفدار داشته باشیم".

[1] - سید ابوالحسن بنی‌صدر (۲ فروردین ۱۳۱۲ – ۱۷ مهر ۱۴۰۰) سیاست‌مدار و اقتصاددان و نخستین رئیس‌جمهور ایران بود. وی ریاست شورای انقلاب را نیز برعهده داشت. بنی‌صدر با تثبیت قدرت روحانیون حزب جمهوری اسلامی و نهادهای انقلابی زیر نظر آنان مخالف بود و دوران ریاست جمهوری او با تنش‌های بسیار و رویدادهایی چون انقلاب فرهنگی و حمله عراق به ایران همراه شد، تا اینکه در ۳۱ خرداد همان سال، با رأی مجلس شورای ملی (در حال حاضر مجلس شورای اسلامی) استیضاح شد و در ۱ تیر به‌طور رسمی از مقام خود عزل گردید. سپس به همراه مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق، از ایران خارج شد و در فرانسه در مقام «رئیس‌جمهور منتخب شورای ملی مقاومت» به مخالفت با حکومت جمهوری اسلامی پرداخت. بنی‌صدر در سال ۱۳۶۲ پس از حضور مجاهدین در عراق و در اعتراض به خط‌مشی آن‌ها، از این شورا جدا شد.

[2] - صادق قطب‌زاده (زاده ۴ اسفند ۱۳۱۴ – درگذشته ۲۴ شهریور ۱۳۶۱) مبارز انقلاب و مرید آیت الله روح الله خمینی، از مخالفان ضدحکومت پهلوی، و یک سیاست‌مدار اهل ایران بود که پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ دارنده مناصب وزیر امور خارجه و مدیرعامل سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران و عضو شورای انقلاب بود. قطب زاده به اتهام توطئه علیه حکومت جمهوری اسلامی و توطئه برای ترور امام خمینی اعدام شد.

[3] - ابراهیم یزدی (۳ مهر ۱۳۱۰ – ۶ شهریور ۱۳۹۶)،[۲] عضو شورای انقلاب، وزیر خارجه و معاون نخست‌وزیر در دولت موقت انقلاب، نماینده شهر تهران در مجلس اول و دبیرکل نهضت آزادی ایران بود. ابراهیم یزدی در دوران اقامت سید روح‌الله خمینی در نوفل‌لوشاتو، فرانسه از مشاوران او بود. او پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ ایران، به همراه روح‌الله خمینی به ایران بازگشت.

[4] -  با منوچهر مسعودی در سربازی با هم بودیم، آدم خیلی خوبی بود، آنجا ارشد گروهان ما هم بود، با آقای کشاورز که در پرونده کرباسچی شهردار تهران وکیل پرونده بود، کشاورز و مسعودی مسن ترین بودند، و لذا ارشد گروهان شدند. غذا را تقسیم می کردند و... مسعودی یک حقوقدان بود و آدم در خط سیاست، و طرفدار شریعتی و... نبود، این طوری که در ذهن من است آدم سیاسی نبود. اما بعد از بنی صدر اعدام شد، نمی دانم به خاطر این که مشاور قضایی بنی صدر بود اعدام شد یا چیز دیگری، باید پرونده را خواند و اظهار نظر کرد.

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...