مصطفی مصطفوی
خدا نیامرزد علی را! به شماها او آموخت که جلوی حاکم ها بایستید و این گونه (پرخاشجو) سخن بگویید.
(خطاب معاویه ابن ابی سفیان، به یک خانم که با او بعد از شهادت حضرت علی، بگو مگو کرد)
"ما علی را گرفتیم که پیامبر را گُم نکنیم، نه این که از علی پیامبر دیگری بسازیم"
"دکتر علی شریعتی"
در حالی که جوامع و اغلب انسان ها غرق در سبک زندگی، افکار، رفتار روتین (خوب و یا بد) خود هستند و بی توجه و یا با توجه، آنرا ناگزیر تلقی کرده، آگاه از اشتباه خود، و یا ناآگاهانه بدان ادامه می دهند، و همانطوری هستند که نسل به نسل به ارث رسیده و بوده اند، حتی در چنین جوامعی نیز هستند کسانی که، این همراهی را وا نهاده، کمی متوقف می شوند، و در وضع خود فکر می کنند، و با کشف کجی ها در فکر و رفتار و زندگی خود، مصمم به تغییر می شوند، و البته نیز در آن تغییر می دهند، و اصلاحات را از خود شروع کرده، بجایی این که توقع اصلاح جامعه را به یکباره داشته باشند، خود را به عنوان خشت، خشت این جامعه تغییر می دهند، تا بلکه روزی جامعه نیز به خود آید، و همه به راه درست باز آیند.
دوشنبه و در مناسبت 28 مرداد، در حالیکه، در حال و هوای کودتایی غم انگیز بودم، که بساط دمکراسی و مردان آزادیخواه را برچید، و رهبر جریان آزادیخواهی جناب دکتر محمد مصدق را آنقدر حصرکننده، در حصر و زندان خود نگهداشت، تا جنازه این محصور از حصر بیرون رود، در چنین روز تلخی، میهمان جمع گرم و شیرین و صمیمی و مردان و زنان مصمم و مهربان "انجمن تغذیه سالم شهرستان شاهرود" بودم. کسانی که با اتخاذ یک سبک زندگی خاص، قصد دارند هم حافظ سلامت و زندگی خود و هم طبیعت به عنوان مادر همه موجودات زنده باشند.
آنان "خام گیاه خواری" را پیشه خود ساخته اند که در یک کلام می توان آن را "مهارت حفظ سلامت فردی و محیط زیست" نام نهاد. گزیده ایی از اهم آنچه را که در این جلسه، از این عزیزان شنیدم را گزارش خواهم کرد، هر دوشنبه این عزیزان جلسات تبادل تجربه و تبلیغ راه خود را دارند، و بی هیچ چشمداشتی تجربه زیبا و سلامتزای خود را به همه عرضه می دارند :
تمام امراض شما از بشقاب غذای شماست، با تغییر آن سلامت جسم و روان خود را تضمین کنید.
برای هر لیوان چای باید چهار لیوان آب نوشیده شود، تا بدن بتواند سم زدایی ِمتعاقب این نوشیدن را بنماید.
پخته خوری مشکل عمده بشر است، چرا که با پختن حجم بسیاری از آنچه خداوند در غذاها نهاده است از بین می رود و در واقع با پختن محصولات گیاهی، قسمت عمده ایی از آنچه در خود دارد از بین می رود و قسمت بی خاصیت آن وارد بدن انسان می شود، لذا میوه ها و سبزی ها را باید خام و تازه مصرف کرد.
زنده خواری مهمترین رویکرد به خوردن گیاهان است، مواد غذایی که در گیاهان قرار دارد باید بدون هیچ پروسه ایی که روی آن انجام شود (خشک کردن، پختن و...)، مصرف شوند، تا زنده و تازه وارد چرخه هضم بدن انسان شوند و مواد آن در این بین، از بین نرود.
به هنگام فشار گرسنگی حتی آب هم انرژی لازم را برای بدن تامین می کند، این آب را هم نباید جوشاند، بهتر است در همان دمای بدن (37 درجه نه سرد و نه داغ) صرف شود.
خط قرمز این سبک خوراک : نان، برنج، لبنیات و گوشت است
خط سبز این سبک خوراک : سبزی ها، مغز دانه ها، حبوبات، و خصوصا میوه هاست.
هیچ مشکل جسمی نیست که حل ناشدنی باشد (اما در این جمع که ما هستیم، درمان دیابت بروز مهمی دارد).
علاوه بر خوراک، که مهمترین اصل در این روش است، داشتن تحرک و کسب آرامش هم مهم است که تکنیک هایی دارد.
سبک غذا خوردن ما هم یکی از موارد به ارث رسیده به انسان است که نیاز به تجدید نظر دارد.
رابطه بروز امراض در انسان با سبک خوراک آنها امری پذیرفته شده جهانی است، که توسط دانشمندان به صورت علمی، این رابطه کشف و به اثبات رسیده است.
بعضی می گویند بدن به کلسیم و پروتئین نیاز دارد و لذا خوردن گوشت و لبنیات ضروری است، ولی تجربه بشری نشان داده است که آنان که در سیستم غذایی خود در لبنیات و گوشت غلتان هم هستند، حتی با مشکلات و امراض ناشی کمبود کلسیم و پروتئین مواجه اند.
سبک غذایی خام گیاه خواری یکی از بهترین راه حفظ محیط زیست جهانی است، برای تامین یک کیلو گوشت لطمه زیادی به طبیعت می خورد.
گوشت برای سیستم بدن انسان مناسب نیست و خداوند این را برای حیوانات گوشتخوار قرار داد، سیستم گوارش انسان مناسب و شکل اندام گیاه خواران را دارد.
این روش اگرچه به کنترل بیماری ها منجر می شود، اما هدف عمده آن پیشگیری از بیماری است.
در این روش واقعیت های تغذیه سالم گفته می شود رژیم غذایی و سبک آن توسط خود افراد انتخاب می شود.
می توان گفت که 80 درصد میوه خواری است و 20 درصد حبوبات و مغز دانه ها
با شروع صد درصدی این روش در عرض یک ماه از بدن سم زدایی می شود و در طول یک سال بدن از مسایل و مشکلات تصفیه می شود.
اجداد انسان ها همه گیاه خوار بوده اند، بعدها که سودجویی و تجارت پیش آمد گوشت خواری و پخته خواری هم به آن اضافه شد.
ای دار تو که هستی، که با ما چنین کنی
ای دار برگو تو را چه قدرت است، که عیسی به کول می کشی
این قدرت است یا که ابلیسدستی است، در آستین تو
محموله های سنگین و بلند را، با تو از زمین کندند
من در عجبم کین زمین چیست که نلرزد به پای تو
آنگه که حلاج را بر تو آویختندُ، و از ما بردند
دل ها همه لرزید، نبود لرزشُ تردیدی به جام تو
تو مایه قدرتُ، نشانه ی اَظلامِ عالمی
این سنگدلی را کدام خداوندِ ظلم، نهاد به تو
ظُلمَت، چگونه به باد نداد زندگیُ تو
آنگه که عین القضات آویختندُ، و آویختی به جانش، تو
من در عجبم که تو در آستین هر مستبدی،
آزادی آمدُ رفت، باز زنده اییُ، هستیُ همراه ظلمی، تو
روح خدا به تو در دار شد، باز تو ماندی و من
حلاج و عین القضات، به تو بر دار شد، باز من ماندم و تو
برخیز و جمع کن تو بساط ظلم تعدی خود را
زمین چو پاک گردد ز مستبد، خلاص، پاکی تو
یاد بتان بزرگ آویخته بر تو زنده خواهد ماند
ای ظلم بمان بظلم، تو خود به خود، مرده خواهی دید تو
این زشت منظره را هزار بار به تکرار نشستی به ظلم
رَب ختم نکرد، شاید که خَلق کند ختم، ظلم بی پایان تو
نظم نوشته ایی به تاریخ 28 مرداد 1398
-
چوبه دار
چوبه دار
-
تماشا چیان دار زدن
تماشا چیان دار زدن
-
دار زدن در زندان
دار زدن در زندان
-
مسلمان و هندو را به دار زدند
مسلمان و هندو را به دار زدند
-
درختانی که به چوبه دار تبدیل شدند
درختانی که به چوبه دار تبدیل شدند
-
بیکاری اهل دار زدن وقتی کسی برای دار زدن نیست
بیکاری اهل دار زدن وقتی کسی برای دار زدن نیست
-
میرغضب دار را به مردم وعده می دهد
میرغضب دار را به مردم وعده می دهد
-
این دار زدن ها برای چیست
این دار زدن ها برای چیست
-
چوبه برای عروج بزرگان
چوبه برای عروج بزرگان
-
چقدر غم انگیز است این چوبه شوم
چقدر غم انگیز است این چوبه شوم
-
دار را در اروپا درست کردند و به ما هدیه کرده اند
دار را در اروپا درست کردند و به ما هدیه کرده اند
-
نگاهی به مامور دار زدن
نگاهی به مامور دار زدن
-
عمله های ظلم آماده دار زدنآ
عمله های ظلم آماده دار زدنآ
-
دانشمندان بر دار مستبدین
دانشمندان بر دار مستبدین
-
خدا کند، اگر نکرد خلق باید کنند
خدا کند، اگر نکرد خلق باید کنند
-
قلم ها را به دار نادانی زده اند
قلم ها را به دار نادانی زده اند
-
گردن آویزی با شمایل دار
گردن آویزی با شمایل دار
مقدمه مترجم :
مردم هند بعد از قرن ها زندگی تحت تسلط استعمار بریتانیا، مبارزه ایی افتخار آمیز از حیث روش، نوع رهبری و نتیجه گیری مناسب را به ملت های آزادیخواه جهان ارایه دادند، و نام انقلاب، مردم و کشور هند را به عنوان یک ملت و نظام پیشرو، موفق و مترقی، در بین ملت های انقلاب کرده و یا طالب انقلاب در سطح جهان، ثبت و درج نمودند.
الگوی موفق و افتخارآمیز آنان با در پیش گیری، مبارزه بر مبنای عدم خشونت، مبارزه منفی و مدنی، که جهت رفع و دفع استبداد داخلی، و یا سلطه خارجی، می تواند، به عنوان دکترینی موفق پیش روی مردم آزادیخواه جهان تلقی، و سرمشق برداری گردد.
انقلاب هند نه تنها در روش و رهبری موفق بود، بلکه به نتیجه ایی مناسب نیز انجامید، و آزادی مردم انقلابی هند را بعد از کسب پیروزی نیز تضمین، و به مردم سالاری و یا دمکراسی منتهی شد، که اینک مردم هند می توانند هر 5 سال بار در انتخاباتی موثر و سرنوشت ساز شرکت کنند، و رهبرانی برگزینند، که علاوه بر این که نمی توانند، بدون اذن مردم، دائم العمر، بر کرسی قدرت جا خوش نمایند، بلکه باید پاسخگوی سیاست و روش خود نیز باشند، و آنان از روز اول استقرار در کرسی قدرت، خود را واو به واو به محک قضاوت مردم کشیده، و چنانچه مردم هند نخواستند، با رای خود می توانند آنان را به راحتی دادن یک رای، از کرسی های متعدد قدرت، به طور کامل به زیر کشند، و یا به عکس اگر خواستند، ارتقا دهند.
لذا در بسیاری از جنبه ها، رهبرانی چون گاندی و اکنون مردم هند الگوی موفقی از روش انقلاب کردن، نتیجه بخش بودن انقلاب و تضمین آزادی مردم بعد از پیروزی، و روش های انسانی و اخلاقی مبارزه را به جهانیان یاد دادند، در این زمینه علاوه بر وجود رهبری با دکترین اخلاقی و انسانی همچون مهاتما گاندی، و صد البته خوی انسانی و فرهنگ دور از خشونت، و نیز واجد اخلاق و فرهنگ مردم هند، دست به دست هم داد، تا چنین نتیجه ایی عاید این مردم مظلوم گردد، و رشد و توسعه آنان را مداوم، و تضمین نماید.
و البته حق تعیین سرنوشت، امروز ذیل یک نظام و قانون اساسی دمکرات (مبتنی بر رای ملت)، حزبی (راهبری اصلی دمکراسی دست احزاب است)، سکولار (جدایی دین از حکومت)، فدرال (سیستم فدارالیسم)، پلورالِ (کثرت گرا) پارلمان محور (دولت حاکم از پارلمان هند خارج می شود)، در دستان مردم هند است، که چرخش قدرت را می توانند با رای خود، کاملا و در فرایندی آرام اجرایی کرده، کاری که با پیروزی این مردم بر قوای استعمارگر انگلستان در سال 1947 محقق شد، و تاکنون نیز ادامه دارد.
دمکراسی و سیستم انتخاباتی و صد البته، نوع نگاه قانون اساسی هند به مردم خود، آنقدر ظرفیت های بزرگی را در ایجاد تغییرات اساسی به هندی ها اعطا کرده است، که آنان می توانند، از طریق تک تک برگ های رای خود، در یک انتخابات سراسری، که تا کنون 18 بار تکرار شده است، حتی خاندان گاندی – نهرو را، به همراه "حزب کنگره ملی هند" که این دو از قضا از بنیانگذاران هند جدید، و بانیان استقلال و راهبری انقلاب پیشرو آنان بودند را، کنار زده، و به جای آنان، یک حزب با دکترینی که، درست مخالف قانون سکولار، پلورال، و دیگر ارزش های پذیرفته شده قبلی، فکر و عمل می کند، و با درجه ایی از خشونت ناشی از ناسیونالیسم هندو، جایگزین تمامی ارزش های گاندی و انقلابش نمایند، و تروریست های قاتل گاندی بزرگ را، اگر مردم هند خواستند، به جای او و حزبش بنشانند، اکنون حزب BJP با قدرتی که در پارلمان هند از طریق آرای این مردم بدست آورده است، می تواند تمام ارزش های انقلاب هند را با تغییر قانون اساسی، مبتنی بر رای مردم، برداشته و ارزش های جدیدی را طی مواد قانون اساسی جدید، جایگزین نماید.
این همان قدرت مردم است که انتخاب می کند و پای رای و انتخاب خود می ماند، و یا نه، با رای دوباره خود آن را تغییر می دهد، این همان آزادی و حق تعیین سرنوشت است، که آزادیخواهان جهان به دنبال آن هستند، یعنی نسل جدید هند می توانند بگویند، پدران انقلابی ما اشتباه کردند، ما می خواهیم که این شود، و می شود، حتی اگر مخالف خواست نسل انقلابی و یا حتی نظرات بنیانگذار انقلاب هند، یعنی مهاتما گاندی باشد.
قانون اساسی هند با اعطای حق رای موثر، به مردم کشورش، توانایی تغییرات اساسی، و چرخش نخبگان را به مردم هند داده است تا این کشور پرجمعیت جهان، با همه مشکلاتی که دارد، امروز واجد چشم انداز اقتصاد 5 تریلیون دلار باشد، و با رشدی مداوم، می رود تا استعمارگر سابق خود را پشت سر گذاشته، و پله های ترقی را سال به سال طی کرده و طبقه متوسط جامعه هند، هر ساله رشد زیادی را شاهد باشد و رشدی خیره کننده ایی را در کنار چین، رقیب اصلی آسیایی خود، برای کسب جایگاه های جهانی رهبری نمایند و با دوری از تنش و ایجاد امنیت پایدار، سطح رفاه و ثروت مردم خود را بالا کشیده و می روند تا ثابت کنند که حامل الگوی برتر، سیستم و کارکرد مناسب جهانی اند.
اینک آقای نارندرا مودی که اخیرا و در انتخابات سراسری، با کسب اکثریت کرسی های پارلمانی در مجلس عوام هند، توسط حزب BJP، ششمین سال نخست وزیری خود را آغاز کرد، با سخنرانی روز استقلال هند در 15 آگوست 2019 ، علاوه بر اذعان به وضعیتی که مردمش گرفتار آنند، افق های روشن پیش رو را ترسیم می نماید، تا با هماهنگی مردم تحت حاکمیت خود، 5 سال دوم دولتش را آغاز نماید و اگر عملکرد مناسبی داشته باشد در سال 2024 باز مردم هند سند ادامه قدرت او را امضا و تنفیذ خواهند کرد، و یا نه مثل حزب کنگره، به رغم تمام افتخارات تاریخی و ارزش هایی که ایجاد کرد، توسط این مردم از قدرت خلع خواهند شد.
با این مقدمه، اکنون گوشه نگاهی به سخنان نخست وزیر هند آقای نارندار مودی در مراسم هفتاد و سومین سالگرد استقلال هند در "قلعه سرخ" دهلی خواهیم داشت، جالب است که در این مراسم نه پرچم انگلیس آتش زده می شود و نه مرگ بر انگلیس گفته می شود بلکه از مشکلات و نقاط قوت و راهی که باید رفته شود می گویند :
- همزمانی جشن استقلال با جشن "رکشابندان[1] " به عنوان یک سنت تاریخی برای نشان دادن عشق و برادری و خواهری بین مردم هند
- مصیبت سیل که مردم را با مشکلات روبرو کرده است و تسلیت جان هایی که در این سیل از دست رفت.
- امروز ما جشن استقلال را می گیریم و من احترام و قدردانی خود را نثار کسانی می کنم که برای این امر جان خود و جوانان خود را از دست دادند، و یا جوانانی که در زندان ها عمر از دست دادند، تا صدای عدم خشونت را تبدیل به میوه استقلال، تحت رهبری مهاتما گاندی نمایند.
- عقب نشینی از بند 370 و 35A قانون اساسی یک قدم مهم برای تحقق اهداف سردار والابهایی پاتل [2] در خلال ده هفته ابتدای شروع حاکمیت دولت جدید انجام گرفت
- تحت پوشش حمایتی قرار دادن کشاورزان بعد از سن شصت سالگی
- توجه ویژه و تصمیم های جدید دولت به امر بحران آب در کشور هند،
- نیاز کشور به تعداد زیادی کادر پزشک برای پوشش سلامت
- اخبار قساوت و بی رحمی در خصوص کودکان در جهان و هند، و این که ما هم باید برای جلوگیری از آن در هند کاری کنیم.
- برای تحقق اهداف دولتی که شما مردم از سال 2014 تا 2019 به ما دادید، ما مدام بدون توقف کار کردیم تا قطار کشور را به ریل آورده و امروز کارها با سرعت انجام می شود، اگر آن پنج سال، دوره رفع نیازها بود، این پنج سال دوم دوره تحقق آرزوهای مردم هند است. پیش از 2014 مردم از خود می پرسیدند، آیا تغییر دولت به تغییر کشور می انجامد؟ امروز نگرانی ها به امید تبدیل شده است، و آینده روشن است، امروز مردم هند مطمئن شدند که کشورمان می تواند تغییر کند، و مردم عادی می گویند بله ما می توایم کشور خود را تغییر دهیم، و همین احساس یک میلیارد و سیصد میلیون هندی به ما انرژی و قدرت می دهد.
- در انتخابات اخیر یک میلیارد و سیصد میلیون هندی انتخاباتی کردند، و کاری کردند که شکل درست دمکراسی در هند دیده شود.
- همه باید با هم حرکت کنیم، و این امری روشن است که وقتی مشکلات حل می شود، احساس رضایت افزایش می یابد. حل مشکلات ما را به خود اتکایی می برد، اعتماد به نفس ما افزایش می یابد، که این خود به قدرت کشور می انجامد، ما باید مشکلات را ریشه ایی حل کنیم.
- ما باید مشاهده کنیم که دختران و خواهران مسلمان ما از شر تیغ قانون سه طلاقه [3] بر سر خود خلاص شوند. کشورهای مسلمان زیادی این قانون شیطانی را برداشته اند، ما به دلایلی برای برداشتن این قانون مردد بودیم، تا حق زندگی به مادران و خواهران مسلمان بدهیم.
- همانگونه که سنت ساتی [4] را از جامعه هند برداشتیم، ما می توانیم کشتن جنین های دختر [5] را هم جمع کنیم، ما باید علیه ازدواج کودکان صدای خود را بلند کنیم. ما باید علیه رسم جهیزیه سنگین دختران (dowry) و برچیدن آن حرکت کنیم.
- طبق روح قانون اساسی که آقای امبدکار نوشت، باید خواهران مسلمان از حقوق مساوی با دیگران برخوردار باشند، و یک اعتقاد جدید در بین آنها متولد شود، تا در توسعه و پیشرفت هند نقش فعال به عهده گیرند، و ما باید برای این امر تصمیم می گرفتیم و این تصمیم گیری ها هم بر اساس وزن کشی های سیاسی نبود بلکه برای تضمین حفاظت از زندگی مادران و خواهران در کشور اتخاذ شد.
- هویت این دولت بر این قرار دارد که ما مشکلات را نادیده نگیریم، و ما هم نادیده نگرفتم، اکنون زمان سخن گفتن از مشکلات نیست، 70 بند قانونی همچون قانون 370 و 35A در دو مجلس عوام و خواص هند با دو سوم اکثریت آرا مجلسین هند برداشته شد، این بدان معنی است که همه در دل خود این را می خواستند، اما چه کسی باید این کار را شروع می کرد و به سرانجام می رساند، و مردم هند مرا برای این امر انتخاب کردند و آنچه شما به من محول کردید انجام دادم، من چیزی از خود ندارم، همه از شماست.
- در مورد سازماندهی ایالت جامو و کشمیر هم هفتاد سال هر کسی تلاش کرد که کاری انجام دهد، اما تلاش ها به نتایجی منتهی نشد، و وقتی تلاش ها نتیجه منتهی نشد، نیاز به یک فکر تازه احساس می شد، تا قدم تازه ایی بردارد و این باعث شد که ما این قدم ها را برداریم. این پاسخ ما به تحقق آرزوهای مردم جامو، کشمیر و لداخ بود. ما تلاش کردیم تا هر مانعی وجود دارد را برداریم. در طول 70 سال گذشته این سیستم به ایجاد جدایی طلبی، تروریسم و فامیل گرایی منجر شده بود، و به طریقی موجبات قدرت گیری و توسعه فساد و تبعیض را فراهم کرده بود. بنابراین زنان آن سرزمین به حقوق خود رسیدند، برادران و خواهران دالیت (Dalits قشر عقب مانده و پایین هندو) که به حقوق خود نرسیده اند، باید برسند، اقشار قبیله ایی هند باید به حقوق خود دست یابند. اقشار زیادی از این قبل در سیستم و جامعه ما هستند مثل گجرها (Gurjars)، بکاروال ها (Bakarwals)، گادیس (Gaddis)، سیپیزها (Sippies)، بلتی ها (Baltis) و تعداد زیادی از این قبیل که باید به حقوق سیاسی خود دست یابند، که در مسیر اعطا، آنها را سورپرایز خواهند شد.
- هند تجزیه شد (در زمان استقلال 1947) و میلیون ها میلیون مردم بی گناه آواره شدند، اما آنهایی که در جامو و کشمیر اقامت داشتند به حقوق انسانی خود نرسیدند، همچنین حقوق مدنی، برادران و خواهران اهل کوهستان من در جامو و کشمیر، ما می خواهیم که قدم هایی برای آنان نیز برداریم و برای آنان هم نگران باشیم.
- هموطنان من، جامو، کشمیر و لداخ هم می تواند به محرک صلح و سعادت برای هند تبدیل شود، و چیزهای زیادی برای حرکت توسعه هند ارایه نماید. اجازه دهید ما همه تلاش خود را بکنیم تا آن روزهای بزرگ باستانی را باز گردانیم، سیستم جدید که بر اساس آن تلاش ها شکل خواهد گرفت امکاناتی را فراهم خواهد کرد که مستقیما به کار بر اساس منافع شهروندان هندی ارتباط دارد. اکنون مردم عادی کشمیر، جامو و لداخ می توانند از دولت مرکزی در دهلی پاسخگویی بخواهند. او در این مسیر با قطع ارتباط مواجه نخواهد شد. ما می توانیم این ترتیب عالی را انجام دهیم، اما از آنجا که بقیه مردم کشور، حتی در بین تمام احزاب یک استثنا وجود ندارد، حتی یک حزب سیاسی، یک سکوت سیاسی وجود دارد که برای برداشتن ماده 370 و 35A قانون اساسی حمایتی نیست، و برخی وزن کشی های سیاسی خود را در این رابطه دنبال می کنند، من از کسانی که این مواد را آنقدر مهم ارزیابی می کنند سوال می کنم اگر اینقدر مهم بود چرا این قوانین دایم نوشته نشد و موقت نوشته شد، برای من آینده کشور مهم است نه آینده سیاسی.
- شکل دهندگان قانون اساسی ما، مردان بزرگی همچون سردار والابهایی پاتل، تصمیمات مهمی برای حفظ وحدت کشور گرفتند، با توجه به دلایل حفظ شیرازه همبستگی در آن شرایط سخت. به طور موفقیت آمیزی تلاش شد تا وحدت هند حفظ شود. اما بر اساس مواد 370 و 35A هم با برخی موانع مقابله شد.
- امروز در حالی که از قلعه سرخ (مکان تجمع روز استقلال) من برای هند سخنرانی می کنم با غرور می توانم اعلام کنم که هر هندی می تواند بگوید "یک ملت، یک قانون اساسی"، و یک هند، هند مورد نظر جناب سردار (والابهایی پاتل)، شروع به تحقق رویاهایش کرده است. این اتفاق افتاد. و روشن شد که ما باید چنین پیشرفت هایی را تدارک دیده و تقویت نماییم تا وحدت هند تقویت گردد.
- در زمینه GST نیز این رویا به حقیقت پیوست که "یک ملت، یک مالیات"، در خصوص انرژی نیز در آخرین روزها، کار "یک ملت، یک شبکه" با موفقیت تحقق یافت و کامل شد.
- شبیه به همین ما سیستمی را توسعه دادیم که "یک ملت، یک کارت بانکی همراه" تحقق یابد. و این روزها زمزمه "یک ملت، یک انتخابات همزمان" به گوش می رسد. که باید بحث شود و به روش دمکراتیک به انجام برسد، و می توان از این قبیل موارد دیگری را هم اضافه کرد، از جمله تحقق رویای "یک هند، بهترین هند" .
- هموطنان عزیز! کشور باید به اوج ها و قله های زیادی دست یابد، کشور باید جایگاه خود را در جهان تدارک ببیند. برای همین باید این احساس خلاصی از فقر را توسعه بخشیم، این خواست تک تک افراد نیست. بلکه برای آینده روشن هند باید از فقر خلاصی پیدا کنیم. در 5 سال گذشته از شرایط فقر خارج شدیم و اقدامات موفقیت آمیزی انجام شد تا فقر کاهش یابد. موفقیت هایی در این راستا بدست آمد که شدت و نتایج بهتری از قبل داشت، اما هنوز افراد فقیر هستند، که باید احترام دریافت دارند، احساس احترام به خود باید دریافت دارند تا بیدار شوند، آن موقع آنها منتظر دولت نخواهند بود تا با فقر مبارزه کند، که خواهد کرد، او خود به مبارزه و شکست فقر با قدرت خود بر خواهد خواست.
- به چه دلیل است که فقیر نه توالت دارد، نه برق در منزل، نه خانه ایی که در آن زندگی کند، نه امکانات آب، نه حساب بانکی، و باید به مکان های پولشویی برود تا وام بگیرد. اجازه دهید تا تلاش کنیم به فقرا قدرت احترام به خود و اعتماد به نفس را بدهیم، تا اعتماد به نفس آنها تجهیز شود.
- برادران و خواهران! اکنون 70 سال از استقلال هند می گذرد، همه دولت ها آنچه می توانستند به روش خود انجام دادند، اما تقریبا نصف خانه ها در هند، آب شامیدنی ندارند. آنها باید تلاش کنند تا آب آشامیدنی داشته باشند. مادران و خواهران باید 2 الی 3، 3 تا 5 کیلومتر ظرف آب را بر روی سر خود به منزل حمل کنند، زندگی های زیادی صرف این می شود. اکنون دولت به این فکر می کند که چطور آب را به منازل بیاورد. به این فکر می کند که چطور آب سالم داشت، چطور هر منزلی آب داشته باشد. من از همین جا اعلام می کنم، ما حرکت به جلوی خود برای "ماموریت زندگی- آب" در سطح دولت مرکزی و ایالتی را آغاز خواهیم کرد و در سال های آتی سه و نیم لک (صد هزار) کرور (10 میلیون) روپیه به این امر اختصاص خواهیم داد.
- هموطنان عزیز! اکنون زمانی رسیده است که ما نباید خود را از مسایل مخفی کنیم، زمانی رسیده است که باید چالش ها قبول کرده و در مقابلش قد علم کنیم. بعضی مواقع تصمیمات را بر اساس سود و زیان سیاسی می گیریم، اما این شیوه به باخت و ضرر نسل های آینده منجر خواهد شد.
- یک موضوع اساسی دیگر که من باید از اینجا عنوان کنم، در مورد انفجار جمعیت است که در هند اتفاق افتاده، و این امر بحران های زیادی را برای ما و نسل آینده ما ایجاد کرده است. اما باید این حقیقت را به رسمیت شناخت که قشر آگاهی هم در کشور ما وجود دارند که خوب می فهمند، قبل از این که کودکی در خانه ایی به دنیا بیاید، او خوب فکر می کند من در حال ارتکاب به ناعدالتی در خصوص این فرزند هستم، آیا من توانایی این را دارم که نیازهای انسانی او را برآورده کنم، آیا من می توانم رویاهای او را جامعه عمل بپوشانم، آیا من توانایی بازی کردن نقش خود در این زمینه را دارم. تمام این پارامترها با در نظر گرفتن، توان خانواده و کشور ما، حتی اقشار جامعه ما را به این نتیجه رسانده است که به کنترل جمعیت و خانواده اقدام کنند. این برای خانواده خودشان هم خوب است، به همان صورت که برای جامعه مناسب است. آنها همه خود افسران احترام هستند، آنها خود افسران افتخارآمیزند، حتی با داشتن یک خانواده کوچک، او میهن پرستی را تئوریزه می کند. میهن پرستی را به منصه ظهور می رساند، من از همه مردم در جامعه خود می خواهم که به زندگی خود از نزدیک نگاه داشته باشند، نگاه کنند که چه مقدار آنها به خانواده خود از طریق کنترل جمعیت خانواده خود خدمت می کنند، نه تنها به نسل خود، و اینکه چگونه یک خانواده حرکت به جلو خواهد داشت، چگونه کودکان ما تربیت و آموزش خواهند داشت، به چه سان خانواده از بیماری ها عاری خواهد شد، چگونه خانواده به نیازهای اولیه خود دست خواهد یافت. ما نیز از این اقشار فرهیخته آموخته ایم که قبل از این که فرزندی را وارد خانواده خود کنیم، بدانیم آیا آمادگی تدارک نیازهای یک بچه را داریم؟ آیا جامعه این آمادگی را دارد؟ آیا او را در چنین شرایطی رها خواهیم کرد؟ پدر و مادری وجود ندارد که مجبور به بچه آوری باشند، که در چنین نوع زندگی، زندگی کند، بنابراین یک آگاهی اجتماعی به وجود آمده است. چنین مردمی که این نقش را بازی می کنند، نیاز است که محترم شمرده شوند، و تمثیل این تلاش ها باشند، و این آگاهی به بقیه جامعه تزریق شود، اما هنوز از این الگو محرومیم، ما باید در این خصوص نگران باشیم. دولت هم تحت برنامه های متفاوت باید حرکت به جلو داشته باشد. در دولت مرکزی و دولت ایالتی، هر کسی باید شانه به شانه دیگران در این خصوص پاسخگو باشد. ما نمی توانیم جامعه بدون سلامت، و بدون آموزش و تربیت را تحمل کنیم. در هند قرن بیست و یکمی، برآورده شدن رویاها از افراد شروع شده است، از خانواده ها، اگر جمعیت آموزش ندیده و پرورش یافته نباشد، نه خودش خوب است، نه خانه مناسبی خواهد داشت و نه کشور مناسب و توسعه یافته. اگر جمعیت آموزش دیده، توانمند شده، متبحر، برایش منابع و محیط مناسب مهیا شود، تا به آروزهایش برسد، و نیازهایش برطرف گردد، به نظر من چنین کشوری موفق خواهد بود.
- هموطنان عزیز! شما به خوبی می دانید که فساد و قوم و خویش پرستی چه خسارت به غیر قابل تصوری به کشور وارد کرده است و کشور را دچار توقف کرده است، ما تلاشی استوار داریم تا این بلیه را از جامعه خارج نماییم. موفقیت هایی هم داشته ایم، اما این بیماری چنان عمیق است و در سراسر بدن جامعه گسترده شده است که باید تلاش های مضاعفی داشته باشیم، در هر رده ایی، نه تنها در رده دولتی، و این باید به صورت بی وقفه به انجام برسد،
- من به روشنی فکر می کنم که در سیستم باید تغییر داده شود، اما همزمان در زندگی اجتماعی هم باید تغییراتی داده شود. همزمان تغییراتی در ذهن و قلب مردمی که این سیستم را راهبری می کنند نیز بسیار ضروری است. در این صورت است که ما به نتایج مورد انتظار دست خواهیم یافت.
- برادران و خواهران! کشور بعد از این همه سال که از استقلال آن می گذرد پخته شده است. ما در حال حرکت به سمت هفتاد و پنجمین سال استقلال خود هستیم. لذا آزادی برای فرهنگ آسان، طبیعت روان و آسان، احساس سبکی نیز نیاز است. موقعی که من با کارشناسان به سخن می نشینم، مکرر به آنان می گویم، که بعد از سال ها که از استقلال کشور می گذرد، دخالت دولت در زندگی تک تک مردم، دخالت در زندگی مردم عادی، زیاد است، آیا نمی شود که این دخالت ها را کاهش داد؟ معنی هند مستقل برای من این است که دولت به آهستگی پای خود را از زندگی مردم بیرون بکشد، تا بتوانند حرکت به جلو داشته و برای زندگی اشان تصمیم بگیرند، تمام راه ها باید برای آنان باز باشد، تا به خواست خود در جهت های مختلف حرکت کنند، کشور برای بروز رویاهای خانواده ها، و برای بهبود خانواده ها، نباید تحت فشار باشد، اما در همان حال و همانجا، لحظات مصائب وجود دارد، که دولت نباید در این مصائب غائب باشد. لذا نه فشار دولت، و نه عدم حضور دولت، اجازه دهیم که رویاها به حقیقت بپیوندد. دولت در هر وضعی به عنوان یک همراه حاضر است، این احساس باید باشد که اگر نیازی باشد، نگرانی نیست، آیا ما می توانیم چنین وضعی را به وجود بیاوریم؟
- ما باید تعداد زیادی از قوانین غیر ضرور را برداریم، در 5 سال گذشته، به طرقی می توان گفت که هر روز یک قانون غیر ضرور را برداشتیم. در حدود 1450 قانون، بارش از زندگی مردم برداشته شد، در این ده هفته ایی که کار دولت جدید آغاز شد 60 قانون اینچنینی برداشته شد. ساده کردن زندگی برای مردم، نیاز هند مستقل است، برای همین ما تاکید به ساده سازی زندگی برای حرکت به جلو داریم، امروزه ما پیشرفت و برنامه های زیادی برای آسان کردن کسب و کار در سر داریم. برای رسیدن به 50 کشور اول در این زمینه، اصلاحات زیادی انجام شده، موانع زیادی وجود دارد، اگر فردی بخواهد یک شغل کوچک، ایجاد کند، اینجا و آنجا باید فرم پرکند، به این اداره و آن اداره برود، صدها اداره را باید پشت سر بگذارد، مقصد و هدف نهایی من، آسان کردن زندگی برای مردم است، و جهت گیری و کار من در این جهت خواهد بود.
- ما در طول هفتاد سال به حجم اقتصاد دو تریلیون دلاری رسیدیم، و در طول 5 سال از 2014 تا 2019 یک تریلیون دلار به حجم اقتصاد خود اضافه کردیم، در یک دوره 5 ساله این جهش را داشتیم، لذاست که در 5 ساله آینده ما می توانیم به اقتصاد 5 تریلیون دلاری دستی یابیم و این رویای هر هندی است.
- کشور ما ممکن است که مقصد توریسم جهانی باشد، اما ما قادر به کار به سرعت لازم نیستیم، اجازه دهید فکر کنیم که چگونه می توان شرایط را برای آمدن جهانیان به هند مهیا کرد.
- برادران و خواهران عزیز! امروز کشور یک محیط و شرایط عالی برای دستیابی به مقاصد اقتصادی دارد، وقتی دولت با قوام حاکم است، سیاست هم قابل پیش بینی است، صحنه چینی ها هم با قوام و استوار است، لذا جهان هم می تواند به هند اعتماد کند، مردم کشور این را نشان داده اند، جهان نیز به قوام سیاسی هند با غرور و احترام نظاره می کند. ما نباید بنشینیم و ببینیم که فرصت ها می گذرند، امروز جهان مشتاق تجارت با ماست و قصد پیوستن به ما را دارد. این یک موضوع غرور انگیز است که ما توانستیم تورم را مهار کنیم. این کار بزرگی بود که ما نرخ رشد اقتصادی کشور را افزایش دادیم، بعضی مواقع ما رشد بالا داریم اما تورم تحت کنترل نیست، بعضی مواقع وقتی تورم در حال افزایش است جایی برای رشد نمی ماند، اما این دولت هم تورم را کنترل کرد و هم رشد اقتصادی را افزایش داد.
- بنیادهای اقتصاد ما خیلی قوی هستند. این به ما این اعتماد را می دهد که به سمت جلو حرکت کنیم،
- در کشور ما برخی اعتقادات غلط رایج شده است، که باید از این عقاید خارج شویم، کسانی که ثروت برای کشور می سازند، کسانی که در ساخت ثروت کشور همکاری و مشارکت دارند، همه به کشور خدمت می کنند. ما نباید به سازندگان ثروت برای کشور به عنوان بدبختی و عامل هراس نگاه کنیم، به آنان به عنوان عناصر پست نگاه نکنید، ضرورت دارد که به چنین افرادی که تولید ثروت می کنند به چشم برابر و احترام آمیز و تشویق کننده نگاه کرد. غرور آنان باید افزوده شود، ثروت نباید توزیع شود، اگر ثروت توزیع و تقسیم نشود مردم فقیر از آن بهره مند نخواهند شد، بنابراین تولید ثروت اهمیت زیادی برای کشوری مثل ما دارد، و باید آن را به پیش بریم، مردمی که به تولید ثروت می پردازند برای من مثل ثروت ملی تلقی می شوند، احترام و عزت او، قدرتی به او خواهد داد تا قدم های قدرتمندتری بردارد.
- هموطنان عزیز! امروز صلح و امنیت، جنبه های ضروری توسعه و رشد هستند، جهان امروز در محاصره ناامنی است. در قسمت هایی از جهان سایه مرگ در شکل های مختلف است. هند باید نقش مثبت خود را در صلح و سعادت جهانی بازی کند و هند نمی تواند ساکت بماند، هند با علاقه مندی در حال مبارزه با تروریسم است. تروریسم در هر گوشه ایی از جهان جنگ علیه انسانیت است. و همین یک فراخوان برای قائلان به انسانیت است که در جهان متحد باشند. هند نقش خود را در نابودی تروریسم، با پیوستن به قدرت جهانی، و از طریق پیوستن به چنان قدرت ها و جبهه هایی، که در شکل درست آن حضور دارند، نقش دارد. چه کسانی به تروریست ها پناه می دهند، آنها را توسعه می دهند، تروریسم را صادر می کنند. این چیزی است که ما می خواهیم
- برخی نه تنها هند، بلکه کشورهای همسایه ما را در مشکل تروریسم قرار داده اند، بنگلادش هم با تروریسم مبارزه می کند، افغانستان هم همچنین، داخل سری لانکا، مردم بی گناه کشته می شوند، در حالی که در کلیسا نشسته اند، چقدر دردناک است، و بنابر این موقعی که ما علیه تروریسم مبارزه می کنیم، ما به صورت فعالی به نقش آفرینی برای صلح و امنیت دیگر مناطق نیز فعالیم.
- همسایه ما، یک دوست خوب ما، افغانستان است که بعد از چهار روز از جشن استقلال ما جشن یکصدمین سال استقلالش را گرامی خواهد داشت. من از همین جا بهترین آروزها را برای شان دارم. برای نابودی کسانی که اتمسفر ترور و خشونت ایجاد می کنند، کسانی که آن را گسترش می دهند، کسانی که ترس آفرینی می کنند، سیاست دولت، راهبرد دولت و موضع ما روشن است. ما تردیدی نداریم، سربازان ما، نیروهای امنیتی ما، سازمان های امنیتی ما کار منسجمی را در مقابل آنان انجام دادند، در راستای استقرار صلح در کشور، حتی در موقع بحران، همه مردم به صورت متحد جان خود را قربانی کرده اند تا آینده خود را تضمین نمایند، من سر در مقابل همه آنها فرود می آورم. مقابل همه آنها کمر به تعظیم خم می کنم. اما در این زمان نیاز به اصلاحات نیز خیلی احساس می شود.
- هموطنان عزیز! ما خیلی خوش شانس بودیم که در چنین دوره ایی به دنیا آمدیم و زندگی می کنیم، ما در دوره ایی هستیم که می توانیم کاری انجام دهیم، تحت رهبری مهاتما گاندی، عاشقان آزادی خانه به خانه و خیابان به خیابان باید کار می کردند تا رویای استقلال به حقیقت بپیوندد، ما در آن زمان نبودیم، ما هنوز به دنیا نیامده بودیم، و این شانس را نداشتیم که برای کشور خود بمیریم، اما این شانس را داریم که در این کشور زندگی کنیم. امسال 150 سالگی مهاتما گاندی است و 75 سالگی استقلال کشور نیز در پیش است. یادآوری کسانی که برای کشور جان خود را از دست دادند، این را به ما می گوید که نباید فرصت را از دست دهیم، با نگهداری رویاهای مهاتما گاندی در قلب یک میلیارد و سیصد میلیون هموطن، هفتاد و پنجمین سال استقلال و 150 سالگی گاندی، ما باید حرکت به جلو داشت و این بزرگداشت ها را به فرصتی بزرگ برای کشور تبدیل کنیم.
- من در سال 2014 از همین جا سخن از پاکی گفتم، بعد از چند هفته از شروع به کار خود در سال 2019 من مطمین هستم که هند می تواند خود را به عنوان کشوری عاری از کسر بودجه اعلام دارد.
- هموطنان عزیز! می خواهم یک خواهش کوچک از شما داشته باشم، در دوم اکتبر آینده، ما می توانیم هند آزاد از پلاستیک های یکبار مصرف را اعلام کنیم، و کشور را از این نجات دهیم، همه بیرون خواهیم آمد و از جامعه آنها را جمع خواهیم کرد. ما کمپینی به راه خواهیم انداخت. از سبد های پارچه ایی استفاده کنید در جشن دیوالی چرا نباید به هم سبدهای پارچه ایی هدیه دهیم؟ تصمیم های کوچک ما، می تواند زندگی مردم معمولی را تغییر دهد و ما باید در این جهت حرکت کنیم.
- هموطنان عزیز! رویای اقتصاد 5 تریلیون دلاری، رویای هند است، صورت زنده رویای مهاتما گاندی است که هنوز زنده است، لذاست که باید پرسید چرا ماموریت "ساخت هند"، در اولویت قرار ندارد؟ ما باید برای آینده خوب، روی محصولات محلی تاکید و اصرار کنیم. از روستا و بخش و شهر و ایالت و سپس کشور، باید تاکید کنیم. ما مفتخریم که امروز Rupay Card برای پرداخت های دیجیتالی در سنگاپور به راه افتاده است و در روزهای آینده در کشورهای دیگر،
- در کشور ما حجم طبقه متوسط جامعه در حال افزایش است همچنین طبقه بالاتر از طبقه متوسط که این خوب است. یکی دوبار در سال با خانواده به عنوان توریست به کشورهای دیگر می روید، این خوب است اما من به آنها توصیه می کنم که وقتی ما می خواهیم 75 سالگی استقلال را جشن بگیریم، برای کشور، برای تعداد زیادی از مردان بزرگی که جان خود را برای کشور فدا کردند تا آزادی و استقلال بدست آید، شما نمی خواهید بچه نیز این وضعیت را بفهمند، چه کسی نمی خواهد که خانواده های ما، و نسل آینده ما، به صورت موثری با این روح، تاریخ، و بادهای برخواسته از آن و این آب زلال ارتباط گرفته و انرژی بگیرد. ما باید به این امر توجه کنیم، و اگر به عنوان توریست در دنیا سفر می کنید، می خواهم از شما بخواهم که به برجسته سازی قدرت هند، برای ایجاد کار برای جوانان هند اقدام کنید، یک درخواست کوچک از شما دارم که اگر می شود تا سال 2022 از 15 مکان توریستی هند نیز قبل از 75 سالگی استقلال، بازدید داشته باشید.
- 75 سالگی استقلال هند در راه است، و پدر ملت (باپو اسم مستعار مهاتما گاندی) راه را به ما نشان داده است، کشاورزان آیا ممکن است که استفاده از کودهای شیمیایی را ده، بیست و یا 25 درصد کاهش دهیم، چه مشارکتی خوبی خواهد بود که در حفظ زمین مادر شرکت جست، زمین هم قدردان شما خواهد بود و به شما کمک خواهد کرد تا شغل خود را حفظ کنید. من مطمئن هستم که کشاورزان ما این درخواست مرا به زمین نخواهند انداخت.
- خوشحالیم که پروژه موشک فضایی چاندریان ما به سرعت رو به جلو و به سمت انتهای ماه حرکت می کند، جایی که هنوز بشری به آن پای نگذاشته است.
- ما باید به 15 کرور (هر کرورو ده میلیون) خانه های روستایی آب رسانی کنیم. 125 لک (هر لک صد هزار) کیلومتر راه روستایی باید بسازیم، هر روستایی باید به اینترنت از طریق فیبر نوری مرتبط باشد،
- 75 سالگی استقلال هند، 150 سالگی تولد گاندی، 70 سالگی تولد قانون اساسی هند، 550 سالگی تولد گرونانک (بنیانگذار مسلک سیک) در پیش است، ما باید اجتماع بهتری بنا کنیم، کشور بهتری، هندی بر اساس انتظارات جهانی بنا کنیم.
- برادران و خواهران عزیز! ما می دانیم که اهداف ما به بلندی هیمالیا است. رویاهای ما زیاد و بی شمار به اندازه ستاره های ناشمار است. اما می دانیم که آسمان در مقابل پرواز روح هیچ نیست.
- بگذار ما با این افکار، این ایده ها، این اهداف، با هدف بدست آوردن موفقیت ها، به سوی ساخت هند حرکت کنیم، پاسخگویی خود را به اجرا در آوریم، یک اعتماد جدید ایجاد کنیم، حدود جدید، هند جدید یک جوانه است. بیایید و اجازه دهید که کشور را تجهیز نماییم. با این انتظار، من دوباره روی سخنم را به تمام کسانی دارم که سر تعظیم فرود می آورم در برابر همه کسانی که در این کشور زندگی می کنند، برای کشور جنگ می کنند، برای کشور می میرند، یا کاری برای هند می کنند.
- درود بر هند، درود بر هند، زنده باد هند مادر، زنده باد هند مادر، من در مقابل تو تعظیم می کنم مادر، من در مقابل تو تعظیم می کنم مادر، تشکر فراوان دارم.
Prime Minister Narendra Modi's sixth independence day speech 2019
[1] - نوعی عهد و میثاق حمایت است، میان زنان و مردان که با بستن مچ بندی خاص به نام راکی از سوی زنان به دست مردان برگزار میشود. این جشن نماد عشق خواهر به برادر است.
[2] - قبلا پست نوشته هایی در خصوص این وزیر کشور هند در زمان استقلال و جدایی هند از پاکستان تحت عناوین سردار پاتل، انقلابی هندی و مرد آهنین و آرشیتکت وحدت ملی هند و سردار والابهابهایی پاتل Sardar Vallabhbhai Patel - آقابالاسری خودی به جای آقابالاسر خارجی داشتم.
[3] - سه طلاقه اصطلاحی است فقهی و به زنی گفته می شود که سه بار از همسر خودش طلاق گرفته باشد. سه طلاقه کردن زن به معنی نفی رجوع و ازدواج مجدد همان مرد با اوست مگر اینکه زن با مرد دیگری به عنوان محلل ازدواج کرده و این مرد فوت کند یا آن زن را طلاق دهد.
[4] - رسمی در میان هندی ها، که خانم زنده فرد متوفی را با همسر مرده اش یک جا می سوزاندند،
[5] - به دلیل این که داشتن دختر برای خانواده های هندی مشکلات عدیده ایی را به دنبال دارد وقتی یک خانواده هندی متوجه دختر بودن جنین می شود نسبت به سقط آن اقدام می کند.
شهید و شهدا چه کسانی اند:
شهدای مدافع راه آزادی و امنیت، آب و خاک این وطن، جان در طبق اخلاص نهاده و گوهر نایاب زندگی را فدا نمودند، لذا همه ما نسبت به آنان بدهکار و مدیون هستیم، چرا که آنان چون ما، از آن نبردِ سرنوشت جان سالم به در نبرده، و از مواهب زندگی این دنیا که فقط یک بار به انسان اعطا می شود، محروم شدند، تا این آب و خاک و مردمانش را از گزند دشمنان و مهاجمان به آزادی و آب و خاک محفوظ دارند.
لذاست که من شهدا و مقام شهید را محدود به این دوره زمانی و مکانی نمی کنم، و معتقدم از زمانی که بشر به زندگی اجتماعی روی آورد، کسانی که برای آسایش و امنیت دیگران، از جان و زندگی خود مایه گذاشتند، همه شهیدند، و شهدا محدود به این جنگ، و رژیم حاکمیتی فعلی و... نیستند، زیرا که هر حاکمی بر این سرزمین حکمران شود، چون دشمن مرزها را شکافت، به واقع حرمت مردم ایران را شکسته است، و ایستادن در مقابلش واجب و یک ارزش و فضیلت انسانی می شود، و هرکه ایستاد و کشته شد، شهید است، و این ربطی به اعتقاد، دین، مرام و یا حاکم هر عصر ندارد، این سرباز شهید که در اثر ایستادگی شهید شد، به تمام مردم ایران و خاک پاک این وطن تعلق خواهد داشت، فرازمانی، فرااعتقادی خواهد بود.
اگر حتی بعنوان یک شیعه هم به این موضوع نگاه کنیم، باز می بینیم که امام سجاد در دعاهای منتسب به ایشان، که در صحیفه سجادیه جمع آوری شده است، به دعا در مورد مرزدارانی اقدام می کند که از قضا سربازان در رکاب حکومت وقت، یعنی بنی امیه اند، که پدر و برادران و... او را در کربلا به شهادت رسانده، و او و اهل شان را غارت و به اسارت بردند و... و لذا مرزداران و مدافعان مرزها، ربطی به حاکمیت ها، فرماندهان و سردمداران وقت ندارند، و کار مرزداران در مقام عمل، مقدس و ستودنی است.
این است که شهدا را ملی و متعلق به کسی نیستند؛ مسلمان و غیر مسلمان، انقلابی و ضد انقلاب، جمهوری خواه یا سلطنت طلب، مجاهد خلق یا چریک فدایی، دیندار یا بی دین و... باید بر این مدافعان احترام قایل شوند، چرا که آنان "مدافعان ظرف ایرانند" ، ظرفی ثابت و ماندگار، که امروز ما در آن هستیم، و روزی دیگر، کسان دیگری در آن خواهند بود، و مرزبانان در تمام دوران ها، و تحت حاکمیت هر دولتی که باشند، باید برای همه ایران و ایرانیان مورد احترام بوده، و بر خدمات شان ارج نهاده شود.
در جهان متمدن و مدرن نیز، وقتی جنگ ها به پایان می رسد، دشمنان هم حتی بر سربازان شهید دشمن خود احترام می گذارند، ملل مریض و بی فرهنگ بودند که به جسد دشمنان خود جسارت می کنند و یا آن را مثله کرده، قبورشان را تخریب می کنند و... چرا که ملل متمدن و اهل فهم شهدا را متعلق به ملتی که در مقابل آنان ایستاده اند، هم نمی دانند، بلکه آنان را یک ارزش انسانی و متعلق به تمام انسانیت تلقی کرده، و قابل احترام برای همه می شمارند، و در واقع شهدا میراث انسانیت، و یک ارزش بزرگ انسانی اند، که حاملان ارزش ماندگارِ فدا شدن برای امنیت و آسایش دیگرانند.
این است که خود را مدیون تمام شهدا، در طول تاریخ می دانیم، فلسفه حضور رهبران کشورها بر مزار شهید گمنام، در سفر به کشورهای دیگر همین است، رییس جمهور ژاپن بر یادبود کشته های "پرل هاربر" حاضر می شود و رییس جمهور امریکا نیز بر مزار سرباز گمنام ژاپنی که در جنگ با امریکا کشته شده است و... گل نثار می کند؛ و این رهبران در بازگشت به وطن، هرگز شرمنده و مورد شماتت حضور بر یادبود و ادای احترام به سرباز گمنام دشمن سابق خود نمی شوند و مطبوعات و رسانه های این کشورها نیز بر کار رهبران خود خرده نمی گیرند، که چرا چنین کردی، که این امری جا افتاده و ارزشمند و نشان از فهم و بزرگی یک ملت است، که بر شهیدی از دشمن سابق خود نیز، به پاس فداکاری اش برای ملتش، احترام و ارج می گذارد.
شهید مصطفی کیپور، گمنام شهیدی، در ورای نام ها:
اما می خواهم از یک معلم شهید بنویسم، چرا که معلم ها و آموزش و پرورش در زمان جنگ، در پیشبرد دفاع خیلی موثر بودند، از حضور خود معلم ها در جنگ که برجسته بود، و این که بعد از بازگشت از جنگ، برای دانش آموزان خود از جنگ می گفتند و نیروهای زیادی از این طریق راهی صحنه نبرد می شدند، لذا شهدای دانش آموز، حجم بسیاری از شهدای این جنگ هشت ساله را به خود اختصاص داده اند.
شهید مصطفی کیپور از این تیره و تبار بود، بزرگمردی که از بزرگی در چشمان کوچک ما نیامد، و با همه عظمتی که داشت، در بین رزمندگان کوچکی چون ما گم شده بود، به سان استادی گم شده در بین شاگردان، که از بزرگی و عقل و درایت، خود را هم قد جمع کرده، تا برجسته ننماید، این بود که این معلم را شاگردانی چون ما، بعدها فهمیدیم که چه استادی بوده است، که در آن شرایط با ما هم قد و هم زبان شده بود.
ایشان در طول زمانی که با ما همرزم بود، هرگز نخواست که دیده شود، می خواست در صف رزمندگان، با آن قد بلند و علم و معرفت، هم قد با دیگرانی چون ما باشد، و در صف برجسته ننماید. از او جز مهر به خاطر ندارم، جز افتادگی ندیدم، و چون خشوع در کنش و رفتارش نجستم.
جبهه در انحصار هیچ قشری نبود و از همه اقشار در آن حضور داشتند، پای دفاع از آب و خاک که پیش می آید دیگر پست و عناوین کنار می رفت، و شاگرد و معلم در یک صف قرار می گرفتند، لذا منِ شاگرد که، تا دوم راهنمایی درس خوانده، و تحصیل و مدرسه ترک کرده و به جنگ آمده بودم، با او که فوق دیپلم و معلم بود، و وقتی من 16 سال سن داشتم او، 25 سال سن داشت در یک صف، در یک موقعیت، گرد یک سفره، در یک تیم، در یک سنگر و... اشتراک مساعی و همکاری مشترک داشتیم.
تفاخر بیشتر دانستن ها، بزرگتر بودن ها، برخورداری از عقل بیشتر، وسعت دید بهتر و... همه و همه به کناری نهاده، و او با خاک یکسان شده بود، تا در این صف همه یکی باشند، و این شعر پر مغز ادبیات فاخر پارسی منتسب به جناب پوریای ولی [1] تعبیر شود که : "افتادگی آموز اگر طالب فیضی، هرگز نرسد آب به جایی که بلند است". شهید مصطفی کیپور انگار با خاک یکسان بود، تا هرگز دیده نشود، تا این که شهید شد، و این نعمت از ما و انسانیت سلب گردید، آنگاه بود که چاله عمیق حاصل از نبودش را همه دیدند، و متوجه بزرگی و خلا نبود او شدند، و این رفتنش، از این چاله بزرگ پرده برداری کرد، آنگاه بود که فهمیدیم پر کردنش شاید محال باشد، و البته نشان داد که او چقدر بزرگ بوده است.
شهید مصطفی کیپور فرزند یزدان، متولد شهمیرزاد سمنان، متولد 1342 که در تاریخ 8/10/1365 در خلال عملیات کربلای 4 به شهادت رسید، [2] بعدها فهمیدم که به شغل معلمی اشتغال داشته است، او از جمله غواصان واحد اطلاعات و عملیات تیپ 12 قائم بود که در آن شب هولناکی که دشمن با اطلاع از حمله ما، به کمین رزمندگان ما نشسته بود، در بین شهدای ما در عملیات ناموفق کربلای 4، طعمه اطلاع دشمن از عملیات ما شد.
شهید کیپور آنقدر نرمخو و آرام بود که رفتار و سخنش موجب آرامش در انسان می گردید، بی شیله پیله، بی هرگونه غرور و نخوت ناپسندی که این روزها در بین بسیاری از ما بچه مسلمان ها دیده می شود، و خود را تمام حق دیده، می خواهیم همه افکار خود را به دیگران تحمیل کنیم، و خود و مرام و مسلک خود را محور تمام پاکی و نیکی و درستی دانسته، و همه را مثل خود، و همراستا می خواهیم، و به کمتر از این رضایت نمی دهیم و... این شهید این چنین نبود.
به عکس امثال شهید مصطفی کیپور را انگار قبل از آوردن به جنگ و وارد کردن در خیل رزمندگان به خط کش تواضع و فروتنی کشیده، تکبر زدایی کرده بودند، تا همه را یک قد و یک اندازه کرده و لذا در آنان هرگز خودبرتربینی در مقابل دیگران نمی توانستی دید، و اینجا بود که بین منِ بچه کلاس دومی و او که معلم مسلم بود، تفاوتی دیده نمی شد و در یک کلاس درس نظامی شرکت می جستیم و هر کدام به نوبت مسئول تمیز کردن محل زندگی، شستن ظرف ها و... بی هرگونه احساس ناشایست خود بزرگ بینی، و توقع احترام بیشتر از حد، زندگی می کردیم، او هرگز منتظر نبود که با توجه به اینکه معلم است، وقتی وارد می شود شاگردی مثل من از جا بلند شود و جایی خود را به او دهد، او انتظار نداشت که مَنِ شاگرد دوبار شهردار و مسئول تمیزکاری سنگر شوم و او یک بار، او حتی برای من شاگرد هم از جای خود بلند می شد، و احترام می کرد، و به دنبال بهانه ایی بود تا خدمت بیشتر نماید؛ در نبرد هم جای سخت کار به او و امثالهم تعلق داشت و می گشتند تا سخت ترین قسمت ها را از آن خود کنند و برتری خود را در مقابل دشمن به رخ می کشیدند، به عکس اکنون که در مقابل مردم خود سخت گیر بدور از تساهل و تسامح و در مقابل غیر دایم مشغول مذاکره و یافتن راه توافق و نرمش های قهرمانانه، شهید کیپور نرمش قهرمانانه خود را در مقابل خودی ها داشت و سختی اش را به رخ دشمن متجاوز می کشید.
او نه تنها عقاید خود را به دیگران تحمیل نمی کرد و خود را میزان و محور حق و درستی نمی دانست، حتی نخواست که درس خواندن را هم در اوقات فراغت جنگ به ما تحمیل کند، و آنجا همه آزاد بودند، و معلم و شاگرد در کنار هم فخری به هم نمی فروختند، و هیچ چیزی که حامل نشان برتری باشد، با خود حمل نمی کردند، الا درستی و تقوا، که آن نیز از پیشانی اهل تقوا بروز می یافت، و نیاز به معرفی نداشت و کسی را انگیزه ایی برای خودنمایی و نشان دادن تقوای خود نبود، لذا او و من هر دو فارغ از سطح علمی و سنی و... در یک سطح دیده می شدیم. و به راستی شهید کیپور فرزند خلف "یزدان پاک" بود، روحش شاد باد که چقدر پاک و بی آلایش بود، این مرد.
شهید مصطفی ما، به راستی کی مرام ، کی منش و کی پور، و فرزند ناب یزدان پاک بود.
بعد از نگاشتن این سطور در یاد و خاطره آن همرزم افتاده شهیدم، جستجویی در اینترنت زدم، تا ببینم آیا دیگرانی نیز از این شهید گمنام در جنگ، مطلبی نوشته اند؟ دیدم الحمدلله هرچه در جنگ او گمنام بود، در مقایسه با دیگر شهدا، در اینترنت به مراتب به نام تر است، و پست های خوبی در شان او نگاشته و در معرفی اش نهاده اند، بعد از مطالعه آن مطالب نیز دیدم، آنها نیز شهید کیپور را همانطوری من او را شناخته ام، و در چند صباح همرزم بودنم یافتم، او را معرفی کرده اند و با کسب اجازه از این دوستان که زحمت یاد او را متقبل شدند، من نیز مطالب آنان را عینا با ذکر منبع در اینجا می آورم :
نوشته ها و خاطراتی از همرزمان و دوستان شهید مصطفی کیپور:
شعری از آقای محمد اسماعیل پورطاهریان (دوست شهید) در وصف شهید مصطفی کیپور :
مصطفایی خو کرم کی پور بود مرد غواص و بلم در حور بود
چون برادرها غروبش دیده اند گفته اند آیینه ای در نور بود
یک معلم با رسالت با وقار گوییا موسی میان طور بود
بارش ابر سکوتش نرم بود برق چشمانش عروج دور بود
صبر زانو می زد از آرامشش ذوق بود و شور بود و نور بود
میثمی در انتظار دار عشق مستیش چون مستی منصور بود
عاقبت در کربلای 4و5 دل به دریا داد و او مستور بود
چند وجهی با شجاعت بی غرور ساده چون الماس بود، منشور بود
مرد تقوا، مرد علم، مرد عمل اهل عرفان، اکرم کی پور بود
منبع : http://13426.blogfa.com/
شهید فرهنگی مصطفی کیپور : [3]
قدرت مطلق خداست که همه چیز از آن او و در تحت اراده و نظر فرمان اوست
بگذارید و بگذربد - ببینید ودل مبازید - که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت که دنیا محل گذر است
با دل بستگی به سراب رویایی (دنیا) لذت همنشینی با رسول خدا (ص) و اهل بیتش را از خود دریغ مدارید
وقتی گردان اعلام نمود چند نفر بایستی دوره غواصی را فرا گیرند ؛ شهید مصطفی کیپور و شهید رضا شجاعیان سریعا ثبت نام نموده و در دسته غواصی گردان، راه عاشقانه زیستن و عاشقانه پرکشیدن را آموختند، معمولا شرایط لباس غواصی طوری است که در خشکی به مدت طولانی ماندن خیلی سخت است ولی او با همین شرایط پس از عبور از خط و ورود به جزیره ام الرصاص حدود 30 ساعت با لباس غواصی علیرغم همه شرایط سخت آن مرتبا در انتقال مجروحین به عقبه در کنار اروند همکاری می کرد .
شهادت آگاهانه، مطلبی پیرامون شهید کیپور، به نقل از آقای علی اکبر عاطفیان : [4]
یکبار در میدان امام خمینی ره مهدی شهر به مصطفی رسیدم ؛ بدون مقدمه گفت : خوب مرا ببین ! گفتم : خوب تو را دیدم! مثل اینکه متوجه منظورش نشده بودم، گفت : آخرین باری است که مرا می بینی ! به شوخی گفتم : برو ان شاء الله شهید می شوی! یک لحظه به خودم گفتم که نکند حرف او راست باشد و به این مقام برسد و شهید گردد لذا پریدم و در یک لحظه صورتش را بوسیدم و از او خداحافظی کردم تا اینکه بعد از مدتی خبری شنیدم که باورکردنی بود مصطفی کیپور به خیل شهدا پیوست !
شهید مصطفی کیپور – اصلا نگران هیچی نیستم!؟ [5]
خاطره به نقل از حسن ناصری
صبوری ، بردباری و اخلاق حسنه در رفتار شهید کیپور دیده می شد چند باری به شوخی گفتم تو هیچ دغدغه، نگرانی و آرزویی نداری به قول امروزی ها خنثی هستی! تنها با لبخند جوابم را می داد ؛ این موضوع گذشت تا اینکه روز قبل از عملیات بدر بر روی پلی استقرار داشتیم و درازکش کرده بودیم مصطفی در کنارم آمد و آرام به من نگاه کرد و گفت : مگه می شه آدم آرزویی نداشته باشه و خنثی باشه اولین روزی که وارد جبهه شدم به خدا گفتم یقینی به من بده که فقط تو زندگیم تو را ببینم خدا چنان یقینی به من داده که اصلا نگران هیچی نیستم .شهید مصطفی با یقین به قیامت و مرگ؛ در عملیات کربلای ۴ در سال ۱۳۶۵ در منطقه شلمچه آسمانی شد.
شهید مصطفی کی پور: "شهید منتظر نمی ماند که مرگ به سراغش بیاید." [6]
معمولا شرایط لباس غواصی طوری است که در خشکی به مدت طولانی ماندن خیلی سخت است ولی او با همین شرایط پس از عبور از خط و ورود به جزیره ام الرصاص (والفجر 8) حدود 30 ساعت با لباس غواصی علیرغم همه شرایط سخت آن مرتبا در انتقال مجروحین به عقبه در کنار اروند همکاری می کرد .شهید کیپور در عملیات کربلای 4 نیز به دلیل آشنایی با غواصی؛ مجددا در واحد اطلاعات عملیات تیپ 12 قائم (عج) لباس غواصی بر تن کرد و در مقابله با دشمن آسمانی شد.
گزیده ایی از زندگی نامه شهید مصطفی کی پور:
معلم شهید مصطفی کی پور که در واحد اطلاعات عملیات تیپ قائم استان سمنان و به عنوان غواص انتخاب گردیده بود در سال 1342 در شهرستان مهدی شهر متولد و پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان در شهر مهدی شهر و پس از آن که به عنوان دانشجوی تربیت معلم در مرکز تربیت معلم تبریز مشغول به تحصیل گردیده بود، با فارغ التحصیل شدن از آن مرکز به عنوان دبیر دینی و عربی و پرورشی در آموزش و پرورش مهدی شهر استخدام گردیده و در روستای چاشم از توابع شهرستان مهدی شهر به عنوان دبیر راهنمایی مشغول کار گردید.
و پس از یک سال اشتغال به کار در مکان مزبور در دی ماه سال 1365 در عملیات کربلای 4 به درجه رفیع شهادت نائل آمد، روحش شاد و یادش گرامی باد. شهید مصطفی کی پور، معرفت دینی، سیاسی و اجتماعی خود را از دوران تحصیلات راهنمایی شروع نموده بود و اهل مطالعه کتب مذهبی و استماع سخنرانی های انقلابی ضد رژیم ستمشاهی آغاز نموده بود، و در برنامه های سخنرانی انقلابی چه در شهر مهدی شهر و یا در شهرهای همجوار، مانند سمنان مشارکت می نمود،
از جمله در همان دوره دانش آموزی که برنامه جمعی در حسینیه المهدی تشکیل یافته بود و همه مبارزان ضد رژیم شاهی در آن شرکت نموده بودند و پس از آن مورد تهاجم ماموران رژیم شاه و ساواک قرار گرفته بود و عده ای نیز در آن جمع مجروح گردیدند ایشان در آن شرکت کرده بود.
و همچنین در زمان ورود امام خمینی به میهن اسلامی که مردم مهدی شهر به عنوان استقبال و شادمانی چندین اتومبیل به سمنان عزیمت نموده بودند و دو تن از نوجوانان مهدی شهر توسط ماموران رژیم شاه به شهادت رسیدند، شهید مصطفی در همان اتومبیل حضور داشت و جراحت مختصری پیدا نموده بودند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز که ایشان به عنوان دانش آموز در آموزشگاه های مهدی شهر اشتغال به تحصیل داشتند فعالیت های مذهبی و اجتماعی خود را ادامه دادند، و حتی در دبیرستان کمک در کارهای پرورشی می نمودند و در غیاب مربیان پرورشی همه فعالیت ها را در دبیرستان بر عهده داشتند، که حتی معلم پرورشی شهید حسین ربانیان در موقع عزیمت به جبهه شهید مصطفی را به عنوان جانشین خودشان در دبیرستان معرفی نمودند. همین طور در اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان فعالیت های اجتماعی و مذهبی را عهده دار بودند، و به عنوان خبرنگار انتخاب شده و کارت خبرنگاری داشتند.
همچنین در پایگاه مقاومت بسیج به عنوان عضو شورای پایگاه ایفای وظیفه می نمودند و اولین بار در سال چهارم دبیرستان به همراه دیگر رزمندگان به جبهه عزیمت نمود. تقید زیادی به نماز جماعت به خصوص اقامه در اول وقت آن داشتند و این تقید را از مرحوم پدرشان که دائماً در مسجد حضور داشت فرا گرفته بودند، شهید مصطفی کی پور از دلاورمردان با صفای جبهه بود، که همیشه دنبال کارهای سخت و کلیدی و اعمالی که برای عموم طاقت فرسا می باشد، بودند؛ و کارهای بزرگی که در جبهه انجام می دادند برای دیگران و خانواده بازگو نمی نمودند، و همین مختصر اطلاعاتی که پیدا شده است از زبان همرزمان شهید به دست آمده است.
ایشان از سال 1361 وارد جبهه های حق علیه باطل گردید و برای اولین بار در خط پدافندی پاسگاه زید و بعدا نیز در عملیات های بدر، والفجر8 و کربلای 4 و... شرکت نمود که نهایتا در عملیات کربلای 4 با لباس غواصی روح پاکش ندای حق را لبیک گفت و آسمانی شد.
+ نوشته شـــده در جمعه نوزدهم آذر ۱۳۹۵ ساعــت 10:17 تــوسط کی پور
قسمتی از دست نوشته شهید مصطفی کیپور: " قرآن کریم می فرماید : انما المومنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم واتقوا الله لعلکم ترحمون." [7]
رزمندگان برای انسان شدن و انسان زیستن تلاش مستمر داشتند : [8]
قبل از عملیات بدر در مقر حضرت مهدی (عج) در اندیمشک مستقر بودیم و خود را برای عملیات آماده می کردیم ؛ با تنی چند از برادران رزمنده برای شرکت در نمازجمعه به محل برگزاری نمازجمعه دزفول رفتیم در محل نمازجمه نمایشگاه کتاب برگزار بود و کتاب های زیادی به فروش می رساندند به همراه دیگر رزمنده ها تصمیم گرفتیم کتاب حلیه المتقین علامه مجلسی را خریداری کنیم لذا با توجه به وضعیت مالی بچه ها ، هر نفر مقداری پول گذاشت تا این کتاب خریداری شود و عمومی مورد استفاده دیگر رزمنده ها در مقر لشگر ۱۷ علی ابن ابیطالب قرار گیرد.
وقتی به مقر لشکر رسیدیم نامه ای از یکی از طلاب به نام مهدی شهری دریافت کردم که در آن به من سفارش کرده بود کتاب حلیه المتقین را خریداری کنم و از دستورالعمل های آن برای مزین نمودن اخلاق خود و دیگران استفاده نمایم.
شاید در آن زمان متوجه نشدم که چه سِری در این کار بود که کتاب به این شکل تهیه شود و از طریق نامه سفارش به خواندن و عمل به دستورات کتاب گردد ؟ بعدها وقتی محتوای کتاب را دیدم تا حدودی به فلسفه خرید کتاب پی بردم که رزمندگان جبهه ها بعنوان افرادی که قصد داشتند شیوه زندگی اسلامی را در مناطق جنگی بر پا دارند احتیاج به کتابی دارند تا سبک زندگی را از آن الگو برداری کنند و الگوی یک زندگی به سبک اسلامی در کتاب حلیه المتقین خوب به رشته تحریر در آمده است.
کتاب حلیه المتقین در دست اینجانب و شهیدان حاضر در عکس : ایستاده از راست : نفر سوم شهید مصطفی کیپور و نشته از سمت راست : نفر اول شهید جبرئیل بیرقی ، نفر سوم شهید روح الله مومنیان ، نفر چهارم شهید مهدی صفایی ، نفر آخر شهید احمد مختاری
تصویری از شهید مصطفی کیپور - مهدیشهر سمنان
تصویری از شهید مصطفی کیپور - مهدیشهر سمنان
تصویری از شهید مصطفی کیپور - مهدیشهر سمنان
تصویری از شهید مصطفی کیپور - مهدیشهر سمنان
تصویری از شهید مصطفی کیپور - مهدیشهر سمنان
تصویری از شهید مصطفی کیپور - مهدیشهر سمنان
تصویری از شهید مصطفی کیپور - ایستاده سمت چپ
تصویری از شهید مصطفی کیپور - ایستاده سمت چپ
تصویری از شهید مصطفی کیپور - ایستاده سمت چپ
تصویری از شهید مصطفی کیپور - ایستاده سمت چپ
تصویری از شهید مصطفی کیپور - مهدیشهر سمنان
تصویری از شهید مصطفی کیپور - مهدیشهر سمنان
تصویری از شهید مصطفی کیپور - مهدیشهر سمنان
تصویری از شهید مصطفی کیپور - مهدیشهر سمنان
تصویری از شهید مصطفی کیپور - مهدیشهر سمنان
تصویری از شهید مصطفی کیپور - مهدیشهر سمنان
تصویری از شهید مصطفی کیپور - ایستاده نفر چپ
تصویری از شهید مصطفی کیپور - ایستاده نفر چپ
تصویری از شهید مصطفی کیپور - نفر دوم سمت چپ
تصویری از شهید مصطفی کیپور - نفر دوم سمت چپ
تصویری از شهید مصطفی کیپور - نقطه قرمز روی شال
تصویری از شهید مصطفی کیپور - نقطه قرمز روی شال
تصویری از شهید مصطفی کیپور - نفر وسط
تصویری از شهید مصطفی کیپور - نفر وسط
تصویری از شهید مصطفی کیپور - غواص واحد اطلاعات و عملیات
تصویری از شهید مصطفی کیپور - غواص واحد اطلاعات و عملیات
شهید مصطفی کیپور - نفر نشسته تنها در انتهای تصویر
شهید مصطفی کیپور - نفر نشسته تنها در انتهای تصویر
تصویری از شهید مصطفی کیپور - بلند قد ترین در مقابل دوربین
تصویری از شهید مصطفی کیپور - بلند قد ترین در مقابل دوربین
تصویری از شهید مصطفی کیپور - درست پشت آتش آرپی جی
تصویری از شهید مصطفی کیپور - درست پشت آتش آرپی جی
اوباما رییس جمهور امریکا ادای احترام در هیروشیمای ژاپن
اوباما رییس جمهور امریکا ادای احترام در هیروشیمای ژاپن
آقای آبه نخست وزیر ژاپن در حال ادای احترام به سربازان امریکایی کشته شده در پرل هاربر توسط ژاپنی ها
آقای آبه نخست وزیر ژاپن در حال ادای احترام به سربازان امریکایی کشته شده در پرل هاربر توسط ژاپنی ها
[1] - طبق محاسبه مورخان روس، پورياي ولي (محمود خوارزمي) پهلوان، جوانمرد، عارف و شاعر بنام ايران 23 ژوئيه سال 1322 ميلادي (يكم امرداد) درگذشت كه اين اندرز را به او نسبت مي دهند، افتادگي آموز اگر طالب فيضي، هرگز نخورد آب، زميني كه بلند است. منبع: http://babahistory.blogfa.com/post/125
[2] - خاطرات این عملیات در پستی تحت عنوان " عملیات کربلای 4 با آن همه شهید، خاطره غزوه اُحُد را زنده کرد." آورده ام که در آدرس ذیل قابل مطالعه است : http://mostafa111.ir/neghashteha/trip/1046-4.html
[3] - منبع: : http://mahdiye84.blogfa.com/post/9/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1
[4] - منبع : http://mafe.ir/index.php/2016-01-13-08-41-06/2016-01-13-08-50-51/175-2016-01-13-09-42-42
[5] - منبع : http://motafavetbash.ir/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%87%DB%8C%DA%86%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3/
[6] - منبع : http://shahidgomnam114.blog.ir/1397/10/02/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1%DB%8C-111%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AC-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%AC-%D9%88%D8%A8%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%DA%A9%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D9%88%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86
[7] - منبع : http://selva.persiangig.com/page.html
[8] - منبع : https://azadeganirankhabar.ir/148987
بردار رسم خون که خون، نارد سعادت بر زمین
آنگه که خالق از بشر، خون کرد قربانی طلب شیطان چرا از خون ما، غرقاب ناسازد زمین
وقتی عبادت شد قرین، با خون این و آن عجین، شیطان چرا آهنگ رقص، با خون نیارد بر زمین
وقتی رسم بندگی، قربانی است در خون تپان بندی گشودن از بدن، خواهد که شد رسم زمین
خون شد چون شربت به کام، در راه حق وقت جهاد او نیز نوشان می شود، از جام خونین بر زمین
رسم است قربانی به عید، فرخ شود عیدم به خون فرخ کجا گردد قرین، با خون اندر این زمین
با خون وداع کن، ای عزیز، از خون کجا فرخ وشی بردار رسم خون که خون، نارد سعادت بر زمین
باید کناره شد ز خون، با خون سعادت را کجاست؟! همراه خود نارد خوشی، نی این سعادت بر زمین
سروده در 21 مرداد، عید قربان 1398
چون پای سیاست و سیاستمداران بر عهد و تعهدی باز شد، بر قول و قرار شان دل مبند، زیرا که اگر در مسیر قدرت گیری باشند به خدعه دستاویزند، و چون به قدرت دست یافتند، اسیر زیاده خواهی و کبر و غرور خود خواهند شد.
و در بازار سیاست برای کسب، حفظ و توسعه قدرت خود به هر وسیله ایی برای رسیدن به هدف، دست خواهند زد و در این راه چنانچه استفاده از وسیله ایی را به مصلحت قدرت خود بیابند، درنگ نخواهند کرد و آنرا مجاز دانسته، و در سودجویی از آن سستی از آنان نخواهی دید، لذا در مسیر قدرت شان اگر شکستن قول و تعهدی ضرورت یابد تعلل نخواهند کرد، و این مصلحت قدرت است که روش رسیدن به آن را تعیین خواهد کرد، نه مذهب و اخلاق و انسانیت و دیگر ارزش های حاکم بر اجتماع بشری؛
از قدیم هم عوام ما می گفتند که "سیاست پدر و مادر نمی شناسد"، و این بدان معنی بود که سیاستمدار حتی عزیزترین کسانش را هم فدای قدرت خواهند کرد، چون دین و اخلاق در سلک سیاستمداران وسیله ایی برای کسب قدرت، و یا گاهی چیزی برای قربانی کردن، برای آن است.
نمونه بارز آن، سیاستمداران امروز امریکای تحت حاکمیت ترامپ می باشد، که قراردادهای بین المللی را یکی پس از دیگری ملغی نموده و زیرپا می گذارند. قرارداد بین المللی مثل برجام را که بعد مدت ها تلاش چند جانبه به دست آمد، و کاری هم ندارد به این که این الغاء ایران و ایرانی را در شرایط تحریم و جنگ گرفتار خواهند کرد.
در بعد داخلی نیز نمونه های بد عهدی را می توان بسیار دید، از تعطیلی و یا به کناری نهادن بعضی اصول قانون اساسی و تنازل برخی و برجسته کردن بعضی دیگر گرفته، تا آنجا که کسانی تنور انتخابات را داغ می خواهند، و وقتی به رای مردم، برای داغ کردن این تنور نیاز دارند، گشایش ها می کنند، و قول ها داده می شود، ولی وقتی کارشان که گذشت، و مردم با رای خود مهر تایید را بر سیستم رای گیری دو مرحله ایی آنان زدند، از مردم فراموش کرده و راه تحقق وعده های منتخبین را کاملا سد کردند، تا صورت تحقق به خود نگیرد، و نشان دهند که سیاست و سیاستمدار در همه جهان یکسان است، امریکایی، هندی، ایرانی، روسی، انگلیسی و... فرقی ندارند، و همه تیکه ایی از یک کرباسند، و وقتی سیاست و سیاستمدار به هدف خود رسید، دیگر لزومی به وفای به عهد، و آنچه بر آن پای نهاده و بالا آمده نمی بیند.
و اما نمونه هندی این بد عهدی را در این روزها می توان در حال و روز کشمیر و کشمیری ها دید، آنان اینک اسیر همین بد عهدی استبداد ناسیونالیسم مذهبی هندو شده اند، و در شرایط بسیار بدی زیر حاکمیت چکمه ی نظامیان هندی، در محاصره، شرایط ویژه نظامی، سانسور، بایکوت شدید خبری و...، بدون هیچگونه ارتباط اینترنتی و تلفنی، دوران تثبیت شدن در یک دوره خروج از تعهد توسط دولت هند، تحمیل شده توسط حاکمیت هندویی دهلی نو قرار گرفته اند، و نوع بد عهدی سیاست و سیاستمدار هندی را هم می توان در اینجا دید.
وقتی ناسیونالیسم مذهبی در هند، در قالب هندویسم افراطی افق قدرت گیری سیاسی خود را نشان داد، طلیعه های ظلم مذهبی همچون دیگر حاکمیت های مذهبی و غیر سکولار از این نوع، بر غیر هندوان نیز سایه شوم خود را افکند،
به خصوص اقلیت بیش از 200 میلیونی مسلمانان و بعد از آنها مسیحیان و... هند که اینک در زیر سلطه نمایندگان اکثریت، و کسانی اند که سیاست آنان با سوار شدن بر امواج اخلاص دینی مردم هندو، برای کسب حداکثر قدرت و ثروت برای اربابان معابد، و کسانی تبدیل شد که مذهب را وسیله و سکویی برای کسب ثروت و قدرت می خواستند، تا بر تحمیق توده ها سوار شده، از رای آنان به نام خدای رام، و به واقع در خدمت اهداف سیاسی- مذهبی خود، سود جویند و با تکیه بر روند و جایگاه دمکراسی، سکولاریسم حاکم در هند که تضمین کننده آزادی، و برابری قانونی فارغ از نوع نگرش مذهبی، برای همه و... و برابری طبقاتی بود را به محاق برده و به اهداف سیاسی، مذهبی و جناحی خود دست یابند.
این که گویند استعمار خارجی، و استبداد داخلی دو روی یک سکه برای بدبخت کردن ملت هایند، اینجاست که روشن می شود، و اکنون هندی از چاله استعمار خارجی خارج شده و به چاه استبداد اکثریت در داخل افتادند و درد و رنج برای این یک ششم مردم جهان تمامی ندارد؛ چنین سیاست و سیاستمدارانی با تسلط بر مردمی که عنان به دست کسانی داده اند، تا امور شان را به سمت خیر و سعادت پیش برند، و حال آنان در یک فرایند فریب و خدعه، این عنان دهی را به عنان گیری، عنان طلبی و... تبدیل و برای به سلطه کشیدن خود همان مردم، به خدمت گرفته و سلطه جویی استبداد مذهبی اکثریت بر اقلیت را عینیت بخشیده، هر آنچه را بخواهند در جایگاه نمایندگی مردم، بر همان مردم روا می دارند، [1] و امروز منویات دل روحانیت هندو در گروه ها افراطی هندویی RSS، [2] VHP [3] و... در عمل سیاسی نمایندگان این گروه مذهبی در حزب سیاسی BJP [4] به نام خدای رام [5] و با وسیله قرار دادن سیستم دمکراسی حاکم بر هند، بر مردم هند تحمیل می شود.
استعمار انگلیس بعد از گرفتار آمدن در چنبره یک قیام همه جانبه و مردمی و موقعی که نه راه پس داشت و نه راه پیش و مجبور به قبول شکست شد، چون روزهای آخر کار خود را در مستعمره هند در میانه های دهه 1940مشاهده کرد، همزمان نطفه های ناسیونالیسم مذهبی را در هند چنان قدرتمند یافت، که با خود گفت حتی اگر هند را هم ترک کند، باز کسانی هستند که از مبارزین علیه استعمار انگلیس همچون گاندی و نهرو و مردم مبارز هند، تقاص پس بستاند و نوع سیاست انقلابیون و آزادیی که توسط انقلابیون اولیه به دست آمده بود را به حاشیه برده و ناکار نمایند، و این نسل مبارز و آزادی خواه را از اریکه قدرت، پس پیروزی انقلاب شان پایین کشیده و به حاشیه برند،
لذا می بینیم که این ارزیابی انگلیسی ها درست بود و مهاتما گاندی بزرگ و رهبر این نهضت ضد استعماری در فاصله چند ماه از پیروزی انقلابش، توسط همین تندروهای مذهبی به جرم دفاع از اقلیت مظلوم هند در مقابل اکثریت زور گو، ترور شد، و نطفه شوم ناسیونالیسم مذهبی در قالب احزاب و تشکل های مذهبی که تشکیلات خود را در تمام رگ های اجتماع هندو دوانده بودند، راه تروریست ترور کننده گاندی را پیگیری و ادامه دادند،
تلاش های چنین گروه هایی در دهه 1980-1990 در پناه حزب سیاسی BJP به ثمر نشست و قدم به قدم، سنگر به سنگر پست های سیاسی و حاکمیتی هند را از آن خود کردند و خاندان نهرو-گاندی را از قدرت و حاکمیت کشور بیرون رانده و ادامه دهندگان راه تروریست ترور کننده گاندی، امروز هندی را که بر پایه تفکر نفی خشونت، دمکراسی، کثرت گرایی (پلورالیسم)، سکولاریسم بود را در قبضه ناسیونالیسم راست افراطی هندو قرار داده و به دنبال یکدست سازی جامعه متکثر فرهنگی، اجتماعی و مذهبی هند هستند، و در جامعه ایی که قرار بود پس از انقلاب همه آزاد باشند، محدودیت برای اقلیت ها و... هر روز شدت می گیرد، و میراث انقلاب و رهبران انقلاب هند، یکی پس از دیگری در معرض خطر و الغاء قرار دارد.
و اینک با اکثریت پارلمانی که این جناح زیاده خواه و قدرت طلب در انتخابات اخیر کسب کرده اند، می توانند هر کاری را که بخواهند بکنند، و می کنند، لذاست که امروز مردم هند برای خوردن و تجارت گوشت گاو (نهی از منکر مبتنی بر فقه هندویی) توسط این گروه های هندویی از درخت ها آویزان شده و به دار مجازات نمایندگان خدای رام بر زمین، زده می شوند و...
اما این ناسیونالیسم مذهبی در این امر نیز متوقف نشده و میراث های باقی مانده از زمان انقلاب آزادی بخش و استقلال طلب، و سیاست های گاندی – نهرویی (رهبران دوره مبارزه با استعمار انگلیس) را یکی پس از دیگری به نفع اعتقادات خشک و بی منطق مذهبی - سیاسی و اولویت های از خود در آورده قدرت های پشت پرده هندویسم افراطی می زدایند؛
بعد از استقلال هند از استعمار انگلیس به سال 1947، کشمکش بین هند و پاکستان بر سر کشمیر، نهایتا به ترسیم خط کنترل مرزی بین هند و پاکستان در کشمیر (LOC)، و اعطای نوعی خودمختاری قانونی به ایالت مسلمان نشین کشمیر در خلال ماده 370 قانون اساسی هند منجر شد، و طی چند روز گذشته ناسیونالیسم هندو در اولین حرکت خود بعد از پیروزی بزرگ در انتخابات چند ماه گذشته در سال 2019 ، این میراث و تعهدی که از مذاکرات بین نهرو (رهبر حزب کنگره هند و نخست وزیر فقید هند) و رهبران کشمیر بدست آمده بود و در قانون اساسی هند نیز گنجانده بودند را ملغی کرد؛ و متعاقب این لغو سربازان خود را به کشمیر گسیل داشت، و با تسخیر این منطقه توسط نظامیان، اکنون کشمیری ها در محاصره نظامیان هندی دوران خفقان تن دادن به این شرایط جدید را طی می کنند.
آری اینجاست که باید گفت اگر روزی کسی را وکیل خود قرار دادی، حتما باید توجه کرد که این وکیل نتواند بر موکل خود آنچنان غلبه کند که دیگر نتوان او را از وکالت به زیر کشید، و این وکیل به حاکم بلامنازع و غیر پاسخگو به اخلاق، دین، مردم تبدیل نشود. قدرت و صاحبان قدرت باید به مهمیز پاسخگویی کشیده و به اخلاق، قانون، و البته مردم پاسخگو باشند، تا اگر از مدار خود خارج شدند بتوان آنان را به زیر کشید، و وکیل به جایگاه حاکم بر موکل خود دست نیابد، چرا که کرسی قدرت فساد آور ترین کرسی هاست، و پیلتنان خدایی و اخلاق را به جانوران درنده و بی تعهد تبدیل خواهد کرد، روحانیون هندو که از شدت اعتقاد به عدم خشونت، گاه زیر پای خود را هم چک می کنند تا مورچه ایی را هم هنگام راه رفتن بی جان نکنند، اما همین انسان های مذهبی وقتی به قدرت دست می یابند، کامیون دار و شاگردش را متوقف کرده و به جرم حمل گاو پیاده کرده و همانجا بی هیچ محکمه و محاکمه ایی به دار می زنند، تو گویی خدای رام آنان را برای جنایت در حق انسان آفریده است.
-
چون سیاست و مذهب در هم آمیزند رنگ دیگری رقم خواهد خورد که نه مذهب است و نه سیاست
چون سیاست و مذهب در هم آمیزند رنگ دیگری رقم خواهد خورد که نه مذهب است و نه سیاست
-
کشمیر در سیم خاردارهای نظامیان منقاد سیاستمداران شده است
کشمیر در سیم خاردارهای نظامیان منقاد سیاستمداران شده است
-
مذهب و سیاست در خدمت هم برای رسیدن به اهداف سیاسی
مذهب و سیاست در خدمت هم برای رسیدن به اهداف سیاسی
-
تابلویی نشان وحدت مذهبی با تکثر که به تشکیل هند متحد منجر می شود
تابلویی نشان وحدت مذهبی با تکثر که به تشکیل هند متحد منجر می شود
-
سمبلی از همزیستی مذهبی مسلمانان و هندوها برای ساخت هند متحد
سمبلی از همزیستی مذهبی مسلمانان و هندوها برای ساخت هند متحد
-
سیاستمدار هندوی افراطی با تعظیم بر شعائر مذهبی سیاست خود را پیش می برد
سیاستمدار هندوی افراطی با تعظیم بر شعائر مذهبی سیاست خود را پیش می برد
-
کشمیر در آتش و خون هر چه به دست آورد در پیشگاه بد عهدی سیاستمداران از دست داد
کشمیر در آتش و خون هر چه به دست آورد در پیشگاه بد عهدی سیاستمداران از دست داد
-
خیابان های کشمیر در تیول نظامیان
خیابان های کشمیر در تیول نظامیان
-
اعتصاب عمومی در کشمیر و حاکمیت نظامیان بر کشمیر
اعتصاب عمومی در کشمیر و حاکمیت نظامیان بر کشمیر
-
قصاب گجرات، در کسوت نخست وزیری هند، سوار بر رای مذهبیون هندو برای ظلم بیشتر
قصاب گجرات، در کسوت نخست وزیری هند، سوار بر رای مذهبیون هندو برای ظلم بیشتر
-
گاندی قهرمان بزرگ جهانی ضد خشونت امروز در حاشیه- پیوند سیاست و مذهب
گاندی قهرمان بزرگ جهانی ضد خشونت امروز در حاشیه- پیوند سیاست و مذهب
-
آتش افروزی سیاسی با تکیه بر اعتقادات مذهبی
آتش افروزی سیاسی با تکیه بر اعتقادات مذهبی
-
ارزش های انسانی یک به یک به تابوت سیاست سپرده می شوند
ارزش های انسانی یک به یک به تابوت سیاست سپرده می شوند
-
درخت جنگل های کشمیر هم کمینگاه نظامیان برای حفظ شرایط خفقان بار موجود است
درخت جنگل های کشمیر هم کمینگاه نظامیان برای حفظ شرایط خفقان بار موجود است
-
بزرگراه آزادی بخشی گاندی بزرگ امروز در تقاطع مذهب و سیاست در هند بند آمده است
بزرگراه آزادی بخشی گاندی بزرگ امروز در تقاطع مذهب و سیاست در هند بند آمده است
-
شکستن ساختارهای متکثر مذهبی و فرهنگی برای یک دست سازی های خودخواهانه ا
شکستن ساختارهای متکثر مذهبی و فرهنگی برای یک دست سازی های خودخواهانه ا
-
انتهای وحدت مذهب و سیاست به بردگی مردم خواهد انجامید
انتهای وحدت مذهب و سیاست به بردگی مردم خواهد انجامید
-
آری تفکر گاندی انتهایش صلح بود که با رفتن این تفکر به محاق جنگ اجتناب ناپذیر است
آری تفکر گاندی انتهایش صلح بود که با رفتن این تفکر به محاق جنگ اجتناب ناپذیر است
-
هند غرق در ثروت، شرمنده از شرایط
هند غرق در ثروت، شرمنده از شرایط
-
نه مذهبییون و نه سیاستمداران دیکتاتور نبودند، به مرور این می شوند
نه مذهبییون و نه سیاستمداران دیکتاتور نبودند، به مرور این می شوند
-
برای پیشبرد ظلم بستن دهان ها واجب است، مطبوعات و اینترنت در محدودیت
برای پیشبرد ظلم بستن دهان ها واجب است، مطبوعات و اینترنت در محدودیت
https://mostafa111.ir/neghashteha/articel/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C%20%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%88%DB%8C/562-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%88%DB%8C.html?start=830#sigProId113d721ccb
[1] - این در حالی است که هدف دمکراسی و حکومت های مبتنی بر دمکراسی برآوردن خواست مردمی است که از آنان نمایندگی می کنند، به قول آبراهام لینکلن از روسای جمهور مشهور امریکا، دمکراسی حاکمیت مردم، توسط مردم و حکمرانی برای مردم است.
[2] - گروه داوطلبان ملی و که یک گروه اساسی در بین هندوهای افراطی است که مادر گروه های دیگر نیز به نوعی شناخته می شود.
[3] - گروهی متشکل از روحانیون هندی که اهداف هندویسم افراطی از جمله ساخت معبد رام بر مسجد بابری و از این قبیل آرمان های هندویی را دنبال می کند.
[4] - حزب حاکم کنونی هند که شاخه سیاسی احزاب و تشکل های هندویی افراطی را نمایندگی می کند و شاخه انتخاباتی و سیاسی آنان است. نخست وزیر هند اکنون به پشتوانه آرای این حزب در پارلمان حاکمیت هند را در ید قدرت هندویسم افراطی کشیده است.
[5] - از خدایان مهم هندو، که این روزها ساخت معبد او بر خرابه های مسجد بابری به یک وسیله سیاسی در دست هندویسم افراطی برای جلب آرای اکثریت هندو در هند به نفع منافع سیاسی حزبی جناح هندویسم رادیکال شده که با مخلوط کردن سیاست در مذهب، به کسب آرای مردم همت دارد.
من راه ها جستم به شب، در زیر این نور سپید شب را گو بیرون شود، تابیده ماه بر روی ما
در زیر این نور سپید، گشتم خمار روی تو رویت نمایان کن چو ماه، افکن تو نور بر روی ما
تو چون مهی در شام من، ماه منی چهره گشا، ای نور تابنده بیا، رخ بنما بر روی ما
انوار نورت شب شکن، گردت ستاره چون رَسَن راه زمین و آسمان، باز است با تو روی ما
من محو روی ماه تو، ماه است همچون روی تو گردی آن رخ، چون دواست، بر چهره غمگین ما
گردت هزاران اختر است، رخشان ز نور انور است، نورت هزاران دل فریفت، چون که فُتاد بر روی ما
مهتاب چون در جام شد، مهرت به من الهام شد جام و می ات افزون به هم، غم را زدود از روی ما
چون انعکاس نور تو، در جام می افتاد در، دل را ربود و در دمی، نوری فشاند بر روی ما
نورت رسوایی بُوَد، بر رهزنان راه ما این نور رهزن را بتاب، بار دگر بر روی ما
ره می نماید چون به ما، مهتاب رویی از رخت، مهتاب می ریزد ز او، انوار تو بر روی ما
ای عشق مهتابی بتاب، تابش شده، راهبر به راه ای رهبرُ راهبرِ راه، کن یک نگاه، بر روی ما
ره گم نمودم من به شب، تو راهبر شو به راه ای رخ شتابی کن بدین، غم ها شده بر چهر ما
تو نور مهتاب منی، حتی به چاه هم با منی دل سوی تو چون پر کشد، روشن شود زان روی ما
تو اسب راهوار غمی، این غم عروجم می دهد چون که بتابد بر دلم، روشن کند، هان روی ما
ای خستگان از شب کنون، ماهی بر آمد در شبم روشن نمودست و کنون، لبخند در ابروی ما
رخ چون که بر مهتاب شد، روشن ز نور ماه شد زیبا به عالم نیست چون، روشن تر از این چهر ما
یک بوسه بر این ماه شب، زَن تو کنون مهتاب وار این بوسه از چهر رخش، روشن کند زان راه ما
چون روی ماهت دیده ام، دیوانه گشتم من بدان دیوانگی هم از تو بود، نوری بر این چهر ما
تابید نورت بر دلم، مهتاب وار بیرون جهید در انعکاس نور تو، روشن شدست این چهر ما
مهتاب دل، مهتاب وار، راهم نمایان کن که من ره می سپارم سوی تو، روشن نما تو راه ما
مهتابرویِ مهوشان، مهتابوار بر ما بتاب تا مَهوشی گردد ز نور، روشن شود زان روی ما
عشقت چو در نورت دمید، افسانه ها در هم تنید رخ ها سویت شد روان، یک رخ هم این روی ما
ای ماه من، ای عشق من، پهلو به پهلو با شبم شب چون گذشت از روی ما، مهفام گردد روی ما
من بوسه های ماه را، دیدم بر رخ ها فزون مهتاب ده تو بوسه ایی، مهفابگون، بر روی ما
کردی دریغ تو نور خود، از این رخ رنجیده ام مهتاب من گاهی بتاب، بر این رخُ ، بر چهر ما
شب ها شدم من غرق غم، جستم تو را در آسمان چون که نیافتم من رخت، شادی بِرفت از چهر ما
گم کرده ایی چهره ز ما، مهتاب هم گم شد ز ما رخ بنما، مهتاب من، مهفاموار بر روی ما
عشقت چون آتش زند، بر جان و دل فواره وار از سوختن هم می شود، مهتابروی، وین چهر ما
رخ چون کشی از روی ما، این سوختن ها با من است می سوزد و مهتابوار، روشن کند، زان چهر ما
گاهی برون آی از حجاب، ای ماه و ای مهتاب من گاهی بتاب، مهتاب باش، بر روی و بر این چهر ما
ما را بکشت هجران تو، این کشته را زنده نما با نور مهتابت شود، روشن سراسر روی ما
ای فر رحمانی بتاب، تابش شده ست از روی تو روشن، مهتابی ز عشق، مواج شد بر روی ما
موجت هزاران دل برد، بر ساغر مهتابوش مهتاب وار بیرون بیا، گاهی نشین بر چهر ما
ای نور مهتابی بتاب، این شب شده غمبار چون، روی تو گردد منجلی، غم هم برون از روی ما
بگشای چهره، مه جبین! تابان کن این راه زمین مهتابوش روشن نما، این راه را بر روی ما
ای قرص کامل، ماه من، زین گوهر روشن چرا کردی دریغ و رفته ایی اینک تو از این روی ما
ای شب تاریکم بیا، آهنگ نور را ساز کن مهتاب دل هرگز مکن، نورت دریغ از روی ما
پنج شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۸
بیش از سی سال از آن سال های جنگ، کشتار، خسارت و مرگ می گذرد، 8 سال جنگ که آنها به نام دشمن، [1] از ما می کشتند، و ما نیز از آنان؛ ما تلاش می کردیم تلفات آنان را هر چه بیشتر افزایش دهیم، و آنان تلاش می کردند از هر وسیله ایی خوب و بد حتی سلاح های شیمیایی سود جویند، و هر بیشتر از ما بکشند و نابود کنند، و ویران سازند؛ چرا؟!
چون ما را دشمن همدیگر تعریف کرده بودند، و بی توجه به اینکه تا چندی قبل تیسپون (پایتخت تمدنی ایران) حتی در اراضی قرار داشت، که امروز عراق نامیده می شود، و این دو ملت که از یک ریشه و تاریخ مشترک هستند و... آنان را با خدعه و نیرنگ در مقابل هم قرار دادند، تا این چنین هر دو را نابود کنند و به قول قدیمی ها "یک تیر و دو نشان"، و گذشته از این اشتراک تمدنی و فرهنگی، اگر خبیث های عالم سیاست بگذارند و دوباره به تقسیم خاورمیانه بین خود روی نیاورند، [2] این مرز تا ابد ما را در کنار هم و در همسایگی نگه خواهد داشت و...، لذا به حرمت همسایگی جنگ مذموم است.
اما در آن هنگامه بوی باروت و خون، دیگر این حرف ها معنی نداشت و این گلوله بود که بین ما قضاوت می کرد و ما ایرانیان و اهل عراق، با ریشه های مشترک و یگانه، در جنگی بی معنی بر سر هیچ قرار داشتیم، که دلیلش تجاوز و طمع سرزمینی بود، و با یک تجاوز و هجوم آشکار این جنگ ناخواسته آغاز گردید، تا دیگرانی که در پشت صحنه این نبرد مخفی شده بودند، به واسطه صدام حسین به عنوان تجاوزگر، در جنگی نیابتی به تسویه حساب های تاریخی، سیاسی و... خود با ما و یا حتی آنها و به قولی، دو طرف بپردازند.
این که این جنگ اجتناب ناپذیر بود یا نه، خود سخن دیگری است و در این مجال نمی گنجد، ولی برای سربازان صحنه جنگ ها واقعا چه فرق می کند که دلیل هر جنگی چیست، آنان لاجرم باید راهی جنگ شوند و با شروع هر جنگی آنان برای خود به صورت اتوماتیک وظیفه ایی تعریف کرده، و طبق آن عمل می کنند. لذا برای ما که قرار بود سرباز پیاده این جنگ باشیم، چندان مهم و موثر نبود، که جنگ را چه کسانی و با چه هدفی آغاز کرده، و یا ادامه می دادند، سربازان پیاده نظام جنگ ها، در حال و هوای خود و خالصانه برای هدفی که برای خود ترسیم کرده اند، می جنگند.
لذا گذشته از جنگاورانی که به اجبار در این جنگ حاضر شده بودند، و از بد شانسی تلاقی سن خدمت سربازی شان، با دوره آغاز جنگ، مجبور به حضور در این نبرد شدند. [3] اما من و جمعی دیگر از اهالی جنگ، در این نبرد، خود داوطلبانه آمده بودیم تا به مقابله تجاوزی برخیزیم که ریاست حزب بعث عراق به کشورمان تحمیل کرده بود، و آنان آشکارا اعلام کردند که برای جدایی و تجزیه خاک ایران آمده اند.
جنگاوران چنین نبردی به سان مردمی که از بین آنان جوشیده بودند، از کثرت و تنوع برخوردارند، و از همه اقشار، و با رویکرد ها و داستان های متفاوتی بودند، و اما من و کسانی که از آنان سخن خواهم گفت به صورت داوطلبانه در این جنگ و یا دفاع مقدس حاضر بودیم، و معمولا بزرگترین و دم دست ترین هدف ما، دفاع در مقابل متجاوزی بود که به قصد تسخیر خاک ایران بدین سو هجوم آورده بود.
این داوطلبان نیز از دو قشر متفاوت بودند، آنان که خود را دایم وقف جنگ کرده، یعنی پاسدارها، که شغل شان جنگ بود؛ و آنان که وقت خود را تقسیم کرده، و قسمتی را به زندگی عادی، تولید و کار خود اختصاص داده، و قسمتی را به جنگ، که اینان بسیجیانی بودند که در مقابل آنان باید سر تعظیم فرود آورد، که هر از چند ماهی در تعداد زیاد می آمدند و نبردی سخت را رقم می زدند و اگر زنده می ماندند به کار و زندگی خود باز می گذشتند، تا نوبت حمله ی دیگری فرا رسد، یعنی کار و تولید و جنگ را در کشور همزمان بر دوش های خود حمل می کردند، مفید ترین و کم هزینه ترین و پرفایده ترین رزمندگان، اینان بودند.
در جمع ما در واحد اطلاعات و عملیات تیپ 12 قائم دو پاسدار از دامغان همرزم یکدیگر، و البته ما بودند، که هر دو به فاصله کم دو ماهه از هم، در سال 1366 در خلال عملیات ها و نقاطی متفاوت در جبهه شمال و جنوب جنگ، به شهادت رسیدند، این دو بزرگوار یکی شهید حسن گلشنی، که دایی بود، و دیگری شهید سید سعید هاشمی، که خواهر زاده شهید گلشنی بود و آنان در این جنگ هم ماموریت، هم رسته، هم رزم شده بودند؛ و از قضا در مزار خود در مزار شهدای دامغان نیز همسایه شده اند.
اما به لحاظ سنی هر دو بزرگوار، از من بزرگتر بودند، یکی با فاصله سنی 5 سال، که در آن شرایط یک عمر تلقی می شد، و دیگری دو سال؛ شهید سید سعید هاشمی متولد 1347 بود که در زمان شهادت تنها 19 سال داشت، و شهید حسن گلشنی که متولد 1344 بود و در زمان شهادت 23 سال از عمرش می گذشت، و در این سن و سال، شهید حسن گلشنی از پیشکسوتان و بزرگان سنی رزمندگان واحد تلقی می شد! چرا که متوسط سنی اکثریت رزمندگان پایین بود، و ما با آن سن و سال خود در مقابل آنان کوچکسال محسوب می شدیم، و آنان کاملا بر ما ارجحیت سنی داشتند.
فاصله سنی اگرچه در بین جنگاوران فاصله ی خاصی ایجاد نمی کرد، ولی به صورت طبیعی اثر خود را داشت، به دلیل فاصله سنی کمتری که با شهید سید سعید هاشمی داشتم، من هم طبیعتا بیشتر با او دمخور می شدم، تا با دایجانش، که از بزرگان بود!
گرچه گذشت زمان حتی قیافه ها را از ذهن انسان پاک می کند، اما کورسوهای نور خاطرات آن دوران همچنان باقی است و در دلم هنوز نور افشانی می کند، و نظر به این که مدت های زیادی بود که ما در واحد اطلاعات عملیات تیپ 12 با هم بودیم، آنان هنوز در ذهنم هستند؛ اما بیشترین خاطره ایی که از شهید سید سعید هاشمی و شهید حسن گلشنی به یادم مانده است، مربوط به دوره ایی است که در جاده خندق، [4]در ماموریت شناسایی مشترک قرار داشتیم، و در آنجا مستقر بودیم.
شهید سید سعید انسان بسیار آرام، و با متانتی خاص بود، قیافه، سن و سال و مرام شخصیتی اش به سید محسن ما نزدیک می نمود، و من او را که می دیدم یک جورهایی یاد محسن خودمان می افتادم، که تاریخ شهادت محسن ما درست یک سال با سید سعید فاصله زمانی داشت، یعنی سید محسن در سال 1365 به شهادت رسید، و سید سعید در سال 1366، این تقارن شباهتی این دو شهید، سید سعید را برای من ناخودآگاه به یک الگو تبدیل کرده بود، چرا که محسن بر من ارجحیت سنی و شخصیتی داشت، و خود به خود به عنوان یک رهبر و الگو در سنین کودکی برایم محسوب می گردید، و این در شکل گیری شخصیتی من تاثیر بی بدیلی داشت.
لذا تداعی چهره و شخصیت محسن در سعید کشش ذهنی ناخودآگاهی را در من نسبت به شهید سید سعید ایجاد می کرد، اما حوادث جنگ، سیّالی و غیر ثابت بودن شرایط، و آمد و شدها، و زندگی جنگی باعث می شد که به سرمایه گذاری های پایدار منتهی نگردیده، و خصوصا اینکه ما زندگی ناامن و ناپایداری را تجربه می کردیم، که هر سال تعدادی از ما در نبردها از دست می رفتند و به همین دلیل کسی به فکر استقرار دوستی های پایدار در این دنیا نبود، چرا که اساسا نیز چیزی در آن شرایط ثابت و پایدار دیده نمی شد، که بدان تکیه کرد، و هر آن، احتمال آمدن گلوله ایی بود، تا طومار زندگی تو و یا دیگری را به هم بپیچد، و کار تمام.
از این رو حتی به نوعی دوستی ها هم شاید به عالم دیگر حواله داده می شد، و بسیاری از رزمندگان با هم عهد می کردند تا در دنیایی دیگر شفیع و یا کمکیار یکدیگر باشند، و دوستی ها را در آنجا بالفعل و عینی تر کنند؛ عهدنامه های شفاعت بعد از شهادت، بین رزمندگان که مطابق آن تعهد می کردند که در صورت شهادت، هر کدام شفیع و کمکیار دیگری باشند، به امری رایج و مشهور تبدیل شده بود، و همین امر حکایت از اعتقاد به زندگی فانی و ناپایدار این دنیا، و ایمان به پایداری و بقای زندگی در جهانی دیگر داشت، و چنین رزمندگانی سعی می کردند تمام سرمایه های اصلی خود را نیز به آن دنیا منتقل کرده، و تمام همت خود را صرف رسیدن به آرزوی شهادت کنند، تا حیات جاوید را در کنار دوستان شهید خود، در آن دنیا کسب و از آن برخوردار شوند و...
این بود که بحث شهادت دلمشغولی ذهنی و عینی بسیاری، و برای آنان به یک هدف عمده تبدیل شده بود، و تمام فکر و ذکرشان شهادت بود و رفتن، و خلاصی از این دنیای دون، و رستگاری را تنها در شهادت می دیدند، منتهای آمال و آروزهای شان شهادت بود و رفتن و رسیدن؛ گاهی مواقع من (به درست و یا غلط) با خود فکر می کردم که اینان فراموش کرده اند که برای چه به جنگ آمده اند، چرا که بیشتر از جنگ، به رفتن و شهید شدن می اندیشیدند، البته این در ذهن کودکانه من می آمد و به حتم من اشتباه می کردم، و اینطور برایم می نمایاند.
فضای داغ شهادت و رسیدن، آنقدر به روشنی دیده می شد که بسیاری از جوک و لطیفه ها هم حتی دور و بر همین موضوع شکل می گرفت، شهید رضا قنبری در این خصوص جلودار شوخی های این چنینی بود، گفتمان شهادت، آنقدر قوی و قدرتمند بود که خواب و خوراک بعضی ها را ربوده بود و شوخی و جدی ذهن و فکر و رفتار و گفتار شان با این موضوع عجین شده بود،
نجوای دل شب هاشان با شهدای پشت تر رفته، و خداوند متعال در این خصوص بود، و در طول روز هم با همدیگر مشق عشق شهادت می کردند و به شهادت می اندیشیدند، شهید رضا قنبری به طنزی که خود بلد بود و ما را از خنده روده بر می کرد، به شهید سید سعید هاشمی می گفت، "پیشانی ات خیلی نورانی شده پسر!، همین روزهاست که روانه زیر باغ دایی موسایی شوی"، [5] نمی دانم این طنز آیا حقیقتی در پس خود بین آنان داشت، و مصداق این جمله رایج بود که "شهیدان را شهیدان می شناسند"، و این دو شهید آینده، در عالم تله پاتی به شناخت رگه هایی از نور شهادت در چهره همدیگر نایل شده بودند، که این زمزمه بین اهل شهادت رایج شده بود، یا نه از سر تفنن و تفریح با هم اینچنین سخن می گفتند.
ما که از درک این عالم ماورایی عاجز بودیم، ولی با همه ی این کوری و کری و بی حسی، گاه ما هم می توانستیم، چیزهایی را ببینیم، و یا درک کنیم که انگار حادثه ایی برای فردی از ما در راه است؛ در آن روزگار جنگ مثل این روزها نبود که هر فردی کلی وسایل صوتی و تصویری (موبایل ها، پلیرها، دوربین ها و...) با خود داشته باشد، حتی دوربین عکاسی یاشیکا 110 (Yashica) میلیمتری که شاید، ساده ترین و ارزان ترین دوربین بازار بود نیز، در بین رزمندگان جنگ کمیاب بود، و در سنگر گروهی ما هنگام استقرار در جاده خندق که حدود 20 نفر بودیم، تنها یک رادیو و ضبط سونی خوب بود، که به صورت مشترک و عمومی برای پخش اذان و شنیدن اخبار معمولا استفاده می شد،
اما می شد فهمید که چند وقتی است که حال و هوای شهید سید سعید هاشمی دگرگون شده، و او را می دیدی که مدت هاست که با این ضبط صوت قرین شده و این ضبط صوت او را غرق خود کرده بود، انگار سید سعید این ضبط صوت را به دوستی عمیق خود گرفته بود و چنان با آن درگیر بود که کنجکاوی مرا برانگیخت که چه خبر است که سید سعید از ضبط صوت جدایی ندارد، ضبط صوتی که استفاده از آن در شرایط خط اول نبرد در جاده خندق، که ناپایداری زندگی به اوج می رسید، خود سوال برانگیز بود، چرا که با باطری کار می کرد و این خود استفاده از آن را محدود می کرد، و موتور برق هم که همیشه روشن نبود تا دایم بتوان از آن استفاده کرد، به همین دلیل برخورداری از چنین امکانی سخت بود، لیکن به دلیل شرایط باز گفته، مراجعه دوستان به آن هم کمتر بود، و حال که سید سعید به این وسیله صوتی روی آورده بود، کارش برجسته و قابل تامل می نمود.
تا این که یک بار به او نزدیک شدم و گفتم سعید جان خیلی با رادیو ضبط همراه شدی، خبری هست؟! گفت نه سید جان، بیا تو هم گوش کن، صدای ضبط را کمی زیاد کرد، دیدم قاری برجسته مصری جناب عبدالباسط محمد عبدالصمد با آن موسیقی ملکوتی اش سوره شمس و... را چنان در گوش تو فریاد می زند که انگار ریشه های دلت در تارهای صوتی این استاد بزرگ موسیقی مصری می لرزید، و قلب و روح تو را در حالت ویبره [6] قرار داده و تکان می داد، من هم مهد و مقهور این موسیقی زیبا، مدتی را با سید سعید همراه شدم و این همراهی مرا از سوال های دیگر، و علت حضور و این که در کنار چه کسی به این صوت قرآن گوش می دهم، جدایم کرد و از همه چیز باز ماندم، و با او در آن موسیقی الهی غرق شدم، و وقتی از این موج بیرون آمدم که نوار کاست تمام شده بود، و کلید play ضبط صوت با صدای دلخراشی، با تمام شدن نوار به صورت اتوماتیک بالا پرید، و من در آن هنگامه، هم سوالم را گم کردم، و هم سید سعید را، و هم مستی همراهی با آن شهید از سرم پرید، و در خماری پایان یک جرعه شراب ناب، در خود گم شدم.
اما سید سعید مدت ها بود که در این موسیقی ملکوتی غرق بود و همین مایه شوخی پردازی های اهل سنگر با او شده بود و او نیز بی توجه به این همه چشم که بدو دوخته بود، با لبخندی زیبا، مهربانانه، که تمام عضلات صورتش این لبخند را با خود حمل می کردند، از شوخی دوستان می گذشت و عشق را تجربه می کرد، و یا خود به سرودن آن می پرداخت، و با خود عشق را در موسیقی زیبای کلمات عربی که برای ما پارس زبانان بعضی مواقع معنی ندارد، اما آن را در ردیف های موسیقی مصری جناب عبدالباسط که اینک در تلاوت آیات قرآن بروز یافته بود، ترنم داشت، همراهی می کرد و غرق بود؛
تا این که ما از جاده خندق منتقل شدیم تا عملیات های خود را در کردستان ادامه دهیم و لذا در اولین عملیات از سلسله عملیات های ما در غرب کشور در تاریخ 29 آبان 1366 در جریان عملیات نصر 8 در منطقه ماووت و در حاشیه شهر سلیمانیه عراق به دایی جان شهیدش پیوست که او نیز چهار ماه قبل از آن، در تاریخ 29 تیر 1366 [7] در جزیره مجنون و در عملیات پدر غربی شهید شده بود، [8]
ارتباط دوستی این دایی و خواهر زاده و به خصوص علاقه ایی که شهید حسن گلشنی به سید سعید هاشمی داشت از دید کسی پوشیده نبود، چراکه شهید گلشنی به سید سعید عشق می ورزید، و این عشق را در گفتار و رفتار این دو خصوصا شهید گلشنی به صورت آشکاری می توانستی ببینی، که من آن روزها این را به حساب همان نسبت خویشاوندی و الزامات تفاوت سنی می گذاشتم، و شاید باز هم "شهیدان را شهیدان می شناختند" و من از دیدن این واقعیت عاجز بودم، و البته سید سعید شایسته این همه علاقه هم بود، چرا که بسیار جذاب و با شخصیتی دوست داشتنی بود، و هر طالب گوهری، که گوهر شناسی بزرگ بود، را به خود جذب می کرد.
حیف و صد حیف که نه دوربینی در آن روزها داشتم که این پاره های عشق را ثبت و ضبط کنم، و نه قلمی بود که به نگارشش در آورم، و نه پروازی بود که به دور این دایره عشق بگردم و این عشق را به نظم و نثر کشم، آن روزها، و مدت ها در پس آن، ما در کوچه باغ های زندگی خود گم شدیم، و در خود غرق بودیم و وقتی "عدو سبب خیر شد" و مجال نشستن و تفکر و خودیابی یافتیم، که دیگر از آن صحنه ها آنقدر گذشته است که شرح و بست آن دیگر از ذهن ما هم رفته بود، و تنها کورسوهایی از آن نورهای خیره کننده در افق ذهنم دیده می شد.
کاش می شد دوباره شیرجه ایی در دل آن اقیانوس عشق و صفا و صمیمیت و درستی و راستی زد، و گوهری از میان آن همه گنج های غرق شده در زیر اقیانوسی از کبر، غرور، قدرت طلبی، تمامیت خواهی، انحصار طلبی، خودخواهی، سو استفاده، خدعه و نیرنگ، سیاست بازی و... بیرون کشید، تا دوباره چهره زیبای سربازان پیاده این جنگ را، که داوطلبانه تمام هزینه های جانی جنگ و جنگاوری، در این نبرد نابرابر را پرداختند، را بیرون کشید، که زیر این همه جفا، در توفان نابودی و فراموشی غرق نشوند، و شهدا در زیر خروارها خدعه سیاستِ بازان بی شرم، در مراسمات رسمی بزرگداشت و کنگره های پی در پی یادبود شهدا، گم نگردند. و در گل و لای سیلاب جناح بازی های آنان، و خروارها سخنان کینه توزانه ی جناحی، و سیاسی سخنرانان مراسم شهدا مدفون نگردد.
امروز که می نگرم، انگار نبرد مردم ایران چه با استبداد داخلی و چه با متجاوز خارجی انگار تمامی ندارد، و این روزها باز نقاره های جنگ هی می نوازند و می نوازند، تا میوه ی تلخ جنگی دوباره برسد، و هر آن دلم می ریزد، زیراکه احتمال آغاز جنگی دوباره می رود، تا باز این جوانان پاک وطن، گوشت دم گلوله تجاوز و متجاوز گردند، و یک عده به ساز و کار کاسبی خود، و تسویه حساب های شان برسند،
جنگ هایی که اگر انسان ها در یک انسجام ملی به مقابله با آن برخیزند، اجتناب پذیرند، و این تراژدی ها دوباره تکرار نخواهند شد؛ و به قول قهرمان معاصر مبارزه با استبداد داخلی و سلطه خارجی، جناب مرحوم دکتر محمد مصدق (که در حصرش انداختند و آنقدر بر این ظلم خود ادامه دادند تا این قهرمان ملی در حصر مظلومانه مرد، و این لکه ننگ بر دامن حصر کننده ماند)، که می فرمود : "هیچ اراده ای به مانند اراده ملت و حاکمیت ملی نمی تواند سدی در مقابل تجاوز و مداخله بیگانه و مانع از استمرار استبداد داخلی شود."
اعتقاد من بر این است که بهترین و شایسته ترین کسانی که می توانند پاسبان نهال صلح باشند، کسانی اند که آن روزهای سخت و خسارت بار را دیده اند، اما متاسفانه در کشور ما حتی کسانی که آن شرایط را دیده اند نیز حرکت موثری علیه جنگ ندارند، و حتی گاهی احساس می شود، بیشترین مدافعان رویارویی کسانی اند که آن روزها را دیده اند، مراقبت صلح و تداوم آن نیستند که هیچ، در آرزوی تکرار جنگ و خونریزی نشسته اند.
متاسفانه اینک جنگ طلبان داخلی، یا همان کسانی که خود را دلواپس امضای معاهده صلح آمیز برجام نشان می دهند، با جنگ افروزان خارجی انگار یکصدا و یک جهت شده اند، تا دوباره روزهای کشتار و خون و جنگ را، با ورود چکمه های تجاوز بر این خاک باز نمایند، و باز نظم و قانون و منابع کشور در خدمت جنگ و جنگ سالاران قرار گیرد؛ و نادیده گرفتن قوانین اساسی در سایه بحران و جنگ برای سال ها توجیه شود؛ و آرزوی های دیرینه این مردم، برای حاکمیت نظم و قانون و نظامات پاسخگو، دوباره به محاق رفته و در سایه بحران جنگ نادیده انگاشته شود.
اما باید گفت حرامت باد ای خاک، که این تن های پاک هنوز شایسته خوابیدن در خاک نبودند.
شهید سید سعید هاشمی - دامغان
شهید سید سعید هاشمی - دامغان
شهید سید سعید هاشمی - دامغان
شهید سید سعید هاشمی - دامغان
پیراهن قهوه ایی شهید سید سعید هاشمی - دامغان
پیراهن قهوه ایی شهید سید سعید هاشمی - دامغان
شهید سید سعید هاشمی - دامغان
شهید سید سعید هاشمی - دامغان
شهید سید سعید هاشمی - دامغان
شهید سید سعید هاشمی - دامغان
نفر دوم سمت راست ایستاده شهید سید سعید هاشمی - دامغان
نفر دوم سمت راست ایستاده شهید سید سعید هاشمی - دامغان
شهید سید سعید هاشمی - دامغان
شهید سید سعید هاشمی - دامغان
نفر اول ایستاده سمت راست تصویر شهید هاشمی - دامغان
نفر اول ایستاده سمت راست تصویر شهید هاشمی - دامغان
نفر اول سمت چپ شهید سید سعید هاشمی - دامغان
نفر اول سمت چپ شهید سید سعید هاشمی - دامغان
شهید سید سعید هاشمی - دامغان
شهید سید سعید هاشمی - دامغان
شهید سید سعید هاشمی - دامغان
شهید سید سعید هاشمی - دامغان
شهید حسن گلشنی - نفر ایستاده در سمت چپ - در کنار شهید اصغر پازوکی
شهید حسن گلشنی - نفر ایستاده در سمت چپ - در کنار شهید اصغر پازوکی
شهید حسن گلشنی - در لباس قواصی - سد دز - آموزش قواصی نفر سمت چپ
شهید حسن گلشنی - در لباس قواصی - سد دز - آموزش قواصی نفر سمت چپ
تصویری از شهید سید سعید هاشمی - دامغان
تصویری از شهید سید سعید هاشمی - دامغان
مشخصات شهید سید سعید هاشمی
مشخصات شهید سید سعید هاشمی
مشخصات شهید سید سعید هاشمی
مشخصات شهید سید سعید هاشمی
مشخصات شهید حسن گلشنی دامغان
مشخصات شهید حسن گلشنی دامغان
مشخصات شهید حسن گلشنی دامغان
مشخصات شهید حسن گلشنی دامغان
سنگ قبر شهید سید سعید هاشمی - دامغان
سنگ قبر شهید سید سعید هاشمی - دامغان
سنگ قبر شهید حسن گلشنی - دامغان
سنگ قبر شهید حسن گلشنی - دامغان
تصویری از شهید سید سعید هاشمی - دامغان
تصویری از شهید سید سعید هاشمی - دامغان
شهید حسن گلشنی - دامغان
شهید حسن گلشنی - دامغان
نفر نشسته در جلو، سمت راست شهید سید سعید هاشمی
نفر نشسته در جلو، سمت راست شهید سید سعید هاشمی
شهید حسن گلشنی - دامغان
شهید حسن گلشنی - دامغان
تصویری از شهید سید سعید هاشمی - نفر سمت چپ- دامغان
تصویری از شهید سید سعید هاشمی - نفر سمت چپ- دامغان
عکسی از شهید سید سعید هاشمی
عکسی از شهید سید سعید هاشمی
نفر ایستاده در سمت راست با عکس امام روی سینه شهید هاشمی است
نفر ایستاده در سمت راست با عکس امام روی سینه شهید هاشمی است
[1] - واژه دوست و دشمن در روابط بین الملل تقریبا واژه بی معنی است، بدین معنی که همه کشورها در نظام بین الملل رقیب تلقی می شوند، و واژه دوست و دشمن معنی نمی یابد، و تفاوت نزدیکی و دوری کشورها تنها در میزان تفاوت و همپوشی منافع بین آنان است.
[2][2] - دول موفق در فروپاشی امپراتوری عثمانی، نسبت به تقسیم خاور میانه بین خود اقدام کردند و مرز های کنونی این منطقه حاصل آن تقسیم است که بین انگلیس و فرانسه و... انجام گرفت
[3] - در ایران خدمت سربازی اجباری است و جوانان در سن خاصی باید به سربازی اعزام شوند، سازمان نظام وظیفه هر ساله برای اعزام جوانان به سربازی فراخوان می زند.
[4] - خط پدافندی در هور العظیم که به جاده خندق مشهور بود و پدافند آن سال ها در دست تیپ 12 قایم قرار داشت.. جاده سیزده کیلومتری پد خندق از نبردهای بدر و خیبر باقی مانده بود.
[5] - "باغ دایی موسایی"، منظور و کنایه از قبرستان روستای گرمن بو،د که شهید رضا قنبری نیز هم اکنون درآن خفته است، مزار روستای گرمن زیرپای زمین و یا باغ کشاورزی متعلق به مرحوم کربلایی موسی مصطفوی پدر بزرگ من بود، و اهالی روستا به کنایه از مزار روستای گرمن به "زیر باغ دایی موسایی" یاد می کردند و شهید رضا قنبری از این اصطلاح همواره برای حواله به قبرستان در شوخی های خود با دیگران مکرر استفاده می کرد، و نهایتا نیز کار خودش هم در آخرین عملیات جنگ یعنی نبرد مرصاد، در سال 1367 به شهادت انجامید و به همانجا ختم شد و همانجا آرام گرفت.
[6] - تکان های ممتد و مداوم
[7] - جالب است که تاریخ شهادت شهید حسن گلشنی درست مطابق است با روزی که قطعنامه 598 در سازمان ملل تصویب شد. سازمان ملل متحد قطعنامه 598 خود را در تاریخ 29/4/1366 به تصویب رساند و بلافاصله صدام هم آن را قبول کرد، مفاد این قرارداد هم مهم بود، از جمله، اظهار تأسف از بمباران مراکز غیرنظامی و نگرانی از ادامه جنگ و گسترش آن، درخواست آتش بس فوری و اعزام هیات ناظر سازمان ملل متحد به منطقه جنگی، عقب نشینی طرفین از خاک همدیگر، آزادی اسرای طرفین در جنگ، همکاری طرفین با دبیرکل سازمان ملل متحد (خاویر پرز دکوئیار)، بررسی درباره آغازگر جنگ و میزان خسارت آن.
[8]- خاطرات این عملیات را که تحت عنوان "خاطرات 17 ماهه آخر جنگ، جزیره مجنون، نبرد پدغربی" جداگانه نوشته ام.
متن وصیتنامه شهید سید سعید هاشمی
بسم الله الرحمن الرحیم
و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون.
با درود و با سلام بر يگانه منجي عالم بشريت مهدي موعود(عج) و نايب بر حقش امام عزيز و بر يكهتازان اسلام برادران رزمندهمان كه من به درجه رفيع شهادت نائل شدهام وصايايي دارم هر چند كوچكتر از آنم كه وصيت به شما دهم ولي خوب شرايط و زمان به صورتي است كه ملزوم ميشود كه وصايايي به شما بكنم.
از تمام افرادي كه اين وصيت را ميخوانند برايشان وصيتهايي دارم كه اولا آنكه قدر امام عزيز را بدانيد كه با رهبري درست انقلاب را به پيروزي رساند پيروزياي كه هيچكس فكر نميكرد به اين سادگي به دست بيايد.
رهبري درست ايشان باعث شد ما با دادن شهداي كمي پيروز شويم ولي در خيلي از كشورهايي كه انقلاب كردهاند به سختي به دست آورده و يا هم هنوز در حال درگيري هستند انشاءالله خداوند سايهاش را از سر ملت ما كوتاه نكند. اي برادري كه اين وصيتنامه را مي خواني ، اگر جواني به جبههها برو و اگر سنت زياد است و نميتواني پس فرزندت را بفرست.
پدر و مادرها خواهشمندم از رفتن فرزندانشان به جبهه جلوگيري نكنند كه جبهه واقعاً به جوانان پشت جبهه محتاج است. اي برادراني كه همكلاسيم بوديد اميدوارم كه در كارهايتان هميشه پيروز شويد وصيتي كه به شما دارم اين است در كنار اينكه درسهايتان را خوب ميخوانيد سنگر نماز جمعه را ترك نكنيد و در جلسات و نماز جماعتها شركت كنيد كه باعث وحدت هر چه بيشتر بين شما و مردم مي شود.
پدر عزيزم من را حلالم كن اگر به شما بي احترامي كردم و يا باعث ناراحتي شما شدم ولي وصيتي دارم و اينكه از تمام فاميلها درخواست كني كه گريه نكنند و لباس سياه به هيچ وجه نپوشند و تازه بايد جشن بگيرند مجلسي به مناسبت پيوند عاشق و معشوق پيوستن عاشق به معبود.
مادرم را دلداري و روحيه بده. مادر عزيزم از شما هم طلب بخشش و حلاليت ميكنم و شما هم نبايد از شهادت من ناراحت بشوي. برادران كوچكم را خوب تربيت کنید، كه آينده سازان اين مملكت هستند و در آينده در دست آنها خواهند بود .
اگر مقدار پولي دارم در راه خير خرج كنيد و برايم 12 روز روزه بگيريد والسلام
سيد سعيد هاشمي ـ 1363/04/11
در این میانه های مرداد و در اوج تابستانی گرم و نفس گیر، وقتی از خیابان های تهران، به چشم انداز یال های منتهی به شهر قله توچال، نگاه می کنی، دلگرم به سه لکه برفی می شوی که از زمستان رویایی و ایده آل گذشته بر پهنه کوه باقی مانده اند،
سه لکه برف نسبتا بزرگ روی یال چهار پالون، بعلاوه نقطه برفی روی شاه نشین که از قضا آخرین روزهای عمرش را می گذراند، هنوز در مقابل گرما مقاومت می کنند، و مانده اند تا کورسوهای امید را در دل ما زنده نگه دارند، و نوید دهنده این باشند که شاید در پس این تابستان گرم و رکورد شکن امسال،
پاییزی با مشخصات لازمه پاییز، و بدنبال آن مجددا زمستانی از نوع زمستان گذشته که با بارش های خوب و شکر انگیزش، سال مناسبی را تاکنون به لحاظ بارش و برف رقم زده است، تکرار شود، و همه چیز روزی به روالی باز گردد، که شایسته و طبیعی است،
آنگاه است که همه چیز به جای خود باز خواهد گشت و این همان شرایطی طبیعی و بایسته است که همه در آرزویش هستند؛ در چنان شرایطی دیگر نه سرمای سرد و سخت زمستانی اعتراض برانگیز خواهد بود، و نه گرمای زجر آور تابستان.
باید گفت نه بهار و نه پاییز با همه اعتدال و مزایای شان، به تنهایی خواستنی هستند، بلکه بهار و پاییز در کنار تابستان و زمستان یکی از پس هم معنی دار و مطلوب خواهند بود. و هر چیز به جای خویش است، که نیکوست.
تو بند گشا باش، که تو را نیز در ما به بند کرده اند
همواره در هراس بند، من مانده ام به بند
زیرا که بند، وز پی بند، بر ما نهاده اند
در بند بودمُ، در مذمت بند، پندها گفته ام
یارب این چه بند بود که بر ما نهاده اند؟!
این بند از تو بود، و به تقلیدِ راه تو
زین راه جواز بند ساختُ بر ما نهاده اند
گاه سرودن وِرد عشق، بند را نیز سروده اند
خاموش باد سرود عشقی که بدین سان سروده اند
کاش آن زمان که بند را در سرود عشق می سروده اند
ویران نموده بودی، بندی که بر ما نوشته اند
بندی نخواهم به پای، ای بند گشای بزرگ عشق!
بندی کِشَم، که رها گردم زین بند، که آنان نهاده اند
این بند راه آمدنم، سوی تو را سلب می کند
وَرنه بند، بند است، بگذار گذارند، آنچه بر ما نهاده اند
ما را به عشق بند توست، که هوس روزگار عشق می کنیم
بند است بند تو، به چه کار آید بندی که بر ما نهاده اند
یارب تو را قسم به غروبِ هر روز بندیان
تو بند گشا باش، که تو را نیز در ما به بند کرده اند
در هر غروب، بی کسان ناله از دل سر دهند
یارب کجاست صبحدمانی، بر این بندی که نهاده اند
کاش تو نیز بندگی نخواستی از بشر
چون بر مدار بندگی تو، بندها نهاده اند
کاش آندمی که تو کز بندگی گفتیُ و بند
آزادگی سروده بودیُ و رهایی از این بند، که آنان نهاده اند
ای بندیان و در بند کنندگان به گوش،
رو و رها شوید زین، که این نخواسته اند
بند است بند عشق که تو را به بند می کشد
بندی که آزادگی است، نی آنچه بر ما نهاده اند
گاهم بر این نظر، که گوش تو بر ناله ها، بی اثر شده است
ما را رها کرده ایی و راضی بر این قفس که نهاده اند
سروده شده در 10 مرداد 1398









