گشت و گذاری در مراسم تاجگذاری چارلز سوم در کلیسای وست مینستر لندن
  •  

18 ارديبهشت 1402
Author :  
شاه چارلز سوم در میان اسقف ها در کلیسای وست مینستر

مراسم تاجگذاری پادشاه چارلز سوم در نظام مشروطه سلطنتی بریتانیا، به عنوان سمبلی از حاکمیت تاریخی مذهب (کلیسا) بر شئون حکومت و مردم در بریتانیا این روزها خود را دوباره بعد از هفت دهه در بریتانیا نشان داد، جایی که "قدرت" (پادشاه و یا ملکه) دست در دست مذهب (کلیسا)، سلطه خود را بر مردم تحکیم، و حدود و مرزهای این سلطه را بین خود تقسیم، و خط کشی می کردند. قدم به قدم، مرحله به مرحله، تمام مراحل تاجگذاری برنامه ها و قول و قرارها، با توجه به میزان قدرت شاه و یا کلیسا، در زمان برگزاری هر یک از این مراسم ها، در طول تاریخ، بین این دو توافق می شد، و از همین روی است که امروز با توجه به قدرت اقلیت ها در جامعه بریتانیای امروزی، و اعتراض کشورهای تحت سلطه به سیستم مشروطه سلطنتی بریتانیا، و استقلال خواهی و یا آزادی خواهی و یا خسارت خواهی آنان و...، می توان نمودهای تاثیر این پارامترها را در این مراسم شاهد بود.

تاکید کلیسا بر واژه "خدمت" در این مراسم، که از واژه های مظلوم، نامفهوم و سیال در فرهنگ نظام های استبدادی و دیکتاتوری در این روزهاست، که گاه خدمت به مذهب، خدا (و البته در واقع نمود عینی آن) یعنی ارباب کلیسا را مد نظر و منظور خود دارد، و گاه خدمت به مردم  و "رعایا" را در نظر می گیرد، گاه خدمت به "تاج و تخت" (که متضمن قدرت کلیسا و کاخ باکینگهام با هم خواهد بود)، بنای سلطه ایی که باید بماند، تا تقسیم غنایم قدرت بین کلیسا و کاخ به نحو احسن تداوم یابد، و گاه همه این ها مد نظر است، که به صورت سیال، این واژه در جای جای مراحل مراسم تاجگذاری شاه چارلز هم بروز یافت و در قالب جملات، دعاها، نیاش ها و قسم ها خود را نشان دهد و می داد می داد؛ و یا به عنوان مثال دیگری در این زمینه می توان به حضور زنان در مراحلی از این مراسم سیاسی - مذهبیِ تاجگذاری و گاه سردمداری حرکات شاه و کلیسائیان توسط زنان اشاره کرد، که نشان از باجی دارد، که جامعه مردسالار مذهبی کلیسا، به زنان می دهد، تا بلکه سکوت و فرمانبرداری آنان را در تحت حاکمیت خود بدست آورد.

حضور نمایندگان ادیان دیگر در کلیسا، و گاه نقش دادن به آنان در این فضای مذهبیِ خالص مسیحی، که نماینده قدرت (شاه) و مذهب (اسقف اعظم) ملزم به حفظ سنت و جایگاه مسیحیت هستند، باج دیگری است که دنیای ناسیونالیسم مسیحی، به نمایندگی از کلیسای کانتربری بریتانیا، به اقلیت های ساکن در بریتانیا می دهد، که نمودهای این ناسیونالیسم را در همین مراسم، که در قرن 21 برگزار می شود، می توان دید و بخصوص در قسمنامه شاه، این ناسیونالیسم مذهبی موج می زند.

مراسم تاجگذاری پر از تضاد و تناقض است، که بین مردم سالاری و حکومت مطلقه شاه و مذهب، در آمد و شد بوده، گاه به این سمت باج می دهد، گاه به آن سو، گاه نظر شاه (قدرت) را تامین می کند، گاه نظر مذهب (کلیسا) را، و گاه از مردم سخن می گوید، تا آنان را به سکوت در برابر این تقسیم قدرت فرا بخواند.

چارلز سوم، همسرش و باقی خاندان سلطنتی، شنبه 16 اردیبهشت 1402 برابر با 6 می 2023 در کلیسای وست مینستر [1] در مرکز لندن حاضر شدند و طی مراسم با شکوه و عظیمی پر از تشریفات مذهبی و رسمی، در حضور بسیاری از نُجَبا و بزرگان بریتانیایی، و رهبران و نمایندگان مختلف جهان [2]  طی مراسمی که در محاصره اسقف ها و توسط سراسقف "کانتربری" اجرا شد، تاجگذاری کردند.

جزیره بریتانیای امروزی، روزگاری "بریتانیای کبیر" و سرزمینی بزرگ و کشیده شده به گردآگرد کره بیضی بود، که این کشیدگی باعث می شد تا خورشید در سرزمین های تحت سیطره آن امپراتوری، هرگز غروب نکند، چرا که در هر لحظه از 24 ساعت شبانه روز، خورشید بالای هر نقطه ایی از این کره خاکی که قرار می گرفت، یکی از سرزمین های تحت سیطره ملکه و یا پادشاه بریتانیا در ذیل آن قرار داشت و آنرا روشن می کرد، هم اکنون نیز 54 کشور جهان، یعنی نزدیک به یک چهارم کشورهای جهان، عضو "سازمان کشورهای همسود" بریتانیا هستند، که پرتعدادترین سازمان کشورها، بعد از سازمان ملل به لحاظ تعداد کشورهای عضو، می باشد.

در حالی شاه چارلز سوم، در مراسمی که سابقه نزدیک به هزارساله دارد، در کلیسای وست مینستر لندن، به عنوان شاه تاجگذاری کرد که، طبق داده های جمع آوری شده توسط مرکز ملی آمار بریتانیا، مسیحیان در این کشور دیگر اکثریت شهروندان بریتانیا را تشکیل نمی دهند، و اکنون تنها نزدیک به 46% بریتانیایی خود را مسیحی می دانند، باقی یا خود را آتئیست (بی خدا) می دانند، یا پیرو ادیان دیگرند؛ از این روست که در مراسم تاجگذاری پادشاه، نمایندگان جوامع اقلیت مذهبی بریتانیایی از جمله، نمایندگانی از جوامع سنی و شیعه مسلمانان، یهودیان، سیک ها، بودایی ها، هندوها، جین ها، بهایی ها و زرتشتیان و... توسط ارباب کلیسا کافر و نجس انگاشته نشده، و در مقدس ترین مکان مسیحیان فارغ از اعتقادشان، حضور می یابند. این تحمل مذهبی برای حضور دیگران در معابد مسیحیان، خود پیشرفت فکری آنان را نشان می دهد، که دیگر معتقدین را نیز لایق حضور در معابد مقدس خود می بینند.

جمله جالبی که در این مراسم سیاسی - مذهبی و سنتی در نظام های مشروطه سلطنتی توسط شاه تکرار شد این بود که پادشاه همچون مسیح "برای خدمت آمده، نه برای خدمت شدن". [3] و اسقف ها نیز خود را به عنوان نمایندگان خداوند، این سرزمین و مرام خود را "پادشاهی خداوند" [4] معرفی کردند [5] شاه در کلیسا، در مقابل خدا، به نام خدا و توسط نمایندگان خدا! تاجگذاری می کرد، در مراسمی که اسقف اعظم کانتربری عنوان داشت :

"ما در اینجا جمع شدیم تا عبادت خود را نثار خداوند متعال نمایم، برای بزرگداشت زندگی ملت های مان، برای نیایش برای چارلز، شاه مان، برای یادآوری و تشکر برای زندگی او و خدماتش به این ملت، به این پرچم و کشورهای همسود. تا تقدیس شود برای خدمت به ملت های خود، متحد شویم برای خدمت به یکدیگر. انجیل ("کلام خداوند") اولین هدیه کلیسا به پادشاه. "کلام خداوند" بالاتر از تمام قوانین انسانی است. "این همان قانون سلطنتی است". پذیرش این هدیه، برای پادشاه به رسمیت شناختن اقتدار آن، و پذیرش این است که طبق قانون اساسی نباید هیچ تلاشی از سوی مقامات انسانی برای نادیده گرفتن آن صورت گیرد. چراکه "زنده" است، باید مورد مطالعه قرار گیرد تا کلمات آن بتوانند در زندگی پادشاه جاری گردد. حضور آن به همه ما و از جمله پادشاه یادآوری می کند که او ما را به حکمرانی با وجدان پاک و در تحت نظر خداوند فرا می خواند. حضور رسمی انجیل در قدرت و حاکمیت به سال 1689 باز می گردد ... سمبل این است که چگونه ما به عنوان مسیحی در تنوع خود تحت کلام خدا متحد هستیم. این ارتباط پر از کلمات کتاب مقدس است. این ارائه، و زبان زیبای همراه با آن، یادآور این نکته است که توجه دقیق به کتاب مقدس در قلب عبادت مسیحی قرار دارد، و همچنان که پایه تاریخی بسیاری از فرهنگ و اخلاق بریتانیا است."

توجه به عمق این جملات که سر اسقف کانتربری به شاه و حاضرین و البته به همه جهانیان حاضر در این مراسم یادآور می شود، حضور و نفوذ کلیسا در ارکان حاکمیت بریتانیاست، بریتانیایی که در اثر اعمال اهل دین در قرون وسطی، و سو استفاده اهل مذهب از اعتقادات مذهبی مردم در کسب قدرت و ثروت، از مسیحیت و از دین دور می شوند به طوری که اکنون دیگر بسیاری از شهروندان بریتانیایی دین را رها کرده، آتئیست شده اند. اما کلیسا در کلمات همچنان با صلابت از حضور قانونی خود در قدرت، و وابستگی آن به خود، و سلطه خود بر قدرت سخن می گوید، و این احاطه خود را با اعمالی که در مراسم تاجگذاری بر سر شاه جاری می کند، عملا به صورت نمادین نشان می دهد.

چرا که شاه در جلال و جبروت با کالسکه ایی طلایی، کاخ مشهور و تاریخی باکینگهام را با تمام اهل و عیال خود ترک کرده، و به کلیسای مشهور وست مینستر می آید، تا اهالی مذهب ابتدا او را خلع لباس کرده، بدنش را لمس کنند، و در حالی که هیچ نیروی محافظ و همراهی ندارد، در محاصره اسقف ها غرق در برنامه هایی شود که یادآور اسارت شاه در نزد اهالی کلیساست، که ابتدا او را حتی از لباس هایش خالی ساخته، همه چیزش را می گیرند، سپس او را بعد از قسم و آیه دادن ها و اخذ تعهد به وفاداری به مذهب، در همان کلیسا دوباره او را به اوج می رسانند، و حتی تاج بر سر او نهند، و شاهِ مطیعِ کلیسا، برای کسب تاج، تن به هر بردن و آوردنی در محیط کلیسا می دهد، مثل مهره ایی در دست ارباب کلیسا، در حالی که سربازان، ارتش و خدمتگذارانش خارج از کلیسا هستند، تن به هر برنامه ایی و سخنی از سوی کلیسا می دهد. مراسم تاجگذاری شاه چارلز سنت بازمانده از ضعیف ترین شاهان بریتانیاست که شاه با ورود به کلیسا در ناچیز ترین وضع و شرایطی خود را به ارباب کلیسا می سپارد تا با تکمین در مقابل آنان تاج خود را به حمایت کلیسا محکم کند.

اما به دور از این ادعاهای پرطمطراق که در کلام سر اسقف، و ارباب کلیسا، خطاب به شاه و حاضرین جاری می شود، بریتانیا توسط مثلثی از دمکراسی (اراده مردم که در پارلمان و دولت بریتانیا تبلور می یابد)، پادشاهی (سنت) و مذهب (کلیسا) اداره می شود، و در زمانی که کشور برای تاجگذاری شاه در کلیسا آماده اند و این مراسمی مذهبی – سیاسی توسط کلیسا رسما و در اوج، و با برنامه های پر زرق و برق و با شکوه هدایت و اجرا می شود، که یادآور عظمت کلیسا در تاریخ بریتانیای کبیر است، در گوشه ایی دیگر از شهر تاریخی لندن، جمهوریخواهان بریتانیایی، آزادانه برنامه های اعتراضی خود را به این مراسم و رسوم دیگر از این دست در حکمرانی خود را فریاد اعتراض می زدند، و تلاش می کنند تا سیستم پادشاهی مشروطه را از کشور خود برچینند، و نظامی کاملا دمکراتیک و بر پایه سیستم جمهوری را بر کشور حاکم کنند، و حقیقت این است که اگر نیم بعلاوه یک از مردم بریتانیا، به این نظر برسند که این سیستم را باید برچینند، این کار به صورت قانونی صورت پذیرفتنی هم خواهد بود، در چنین جامعه ایی است که سیستم به تعادل رسیده، همه از جمله کلیسا (با آن همه نخوت و تکبر ارباب آن)؛ که لااقل خود را در حرف های گفته شده در کلیسا، در "فرای هر قانون بشری" می بینند نیز، تلاش به خدمتگذاری به مردم خواهند داشت، تا نظر مردم را به ضرورت حضور خود در جامعه جلب کنند. ورنه توسط مردم بریتانیا به کناری گذاشته خواهند شد، لذا این جمله که "مسیح برای خدمت به بشر آمده نه برای خدمت شدن توسط مردم"، همواره تکرار می شود تا یادآور این باشد که شاه و کلیسا هم، چنین هستند، پس نگران سلطه آنان بر خود نباشید.

کاریکاتوری که معترضی در آن با تابلویی که بر آن نوشته شده شاه چارلز "پاشاه من نیست"،

اما تحت سلطه پلیس بریتانیا این جمله به "هیچ چیز بهتر از شاه من نیست" تبدیل و نمایش داده می شود 

در حالی که شاه خم شده و سجده کنان، بوسه بر انجیل می زند، این نکته از سوی نماینده مجمع عمومی کلیسای اسکاتلند به وی متذکر می گردد که :

"حضرت آقا : همیشه حواستان به قانون و انجیل خدا، به عنوان قانون برای تمام زندگی و دولت شاهزادگان مسیحی باشد، دریافت این کتاب (انجیل)، که با ارزش ترین موجود این دنیاست، که استطاعت ارائه اش را داشته، حکمت در اینجاست؛ این قانون سلطنتی است؛ اینها پیش بینی ها و وحیانیات خداست."

مراسم تاجگذاری نشانگر اوج پیروزی کلیسا بر شاهان بریتانیاست، که شاه را در اوج ذلت به کلیسا آورده، و لباس از تنش بر می کندند و لباس مد نظر کلیسا را بر تنش می پوشاندند، و شاه ذلیلانه و خار، تن به بیانات و مراسمات جور واجور آنان می دهد، هزار قَسم و قول و قرار با او منعقد می کنند، و در چنین شرایطی است که اسقف اعظم کانتربری در حالی که شاه دست بر انجیل نهاده می گوید :

"عالیجناب! کلیسایی که توسط قانون تأسیس شده است متعلق به جامعه ایی است که شما سوگند یاد خواهید کرد تا حفظش کنید، متعهد به حرف ها واقعی انجیل است، و در عمل به، و به دنبال آن خواهد بود تا محیطی را فراهم نماید که در آن افراد از همه ادیان و عقاید ممکن، آزادانه زندگی کنند. سوگند تاجگذاری به جای مانده از قرون گذشته است که در قانون به آن اشاره شده است. آیا حاضرید سوگند یاد کنید؟"

پادشاه چارلز سوم:

"بله حاضرم"

شاه دست بر انجیل نهاده و اسقف اعظم کانتربری این چنین قسمنامه را می خواند که :

"آیا شما به طور جدی قول می دهید و قسم می خورید بر اساس قوانین و آداب و رسوم مورد پذیرش، بر مردم پادشاهی های متحد بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی، و قلمروهای دیگر خود و قلمروهایی که به هر یک از آنها متعلق یا مربوط است، حکمرانی کنید؟"

پادشاه:

"من قاطعانه قول می دهم که این کار را انجام دهم"

اسقف اعظم کانتربری:

"آیا قسم یاد می کنید و قول می دهد که قدرت شما باعث قانونمداری و عدالت در رحمت شود، و در همه قضاوت های شما اجرا شود؟"

پادشاه:

"من چنین خواهم کرد."

اسقف کانتربری:

"آیا شما با تمام وجود از نهایت قدرت خود در استقرار قوانین خدا و حقانیت سخن انجیل سود خواهید جست؟ آیا شما با تمام وجود از نهایت قدرت خود سود خواهید جست تا پادشاهی های متحد استقرار یافته و مذهب پروتستان اصلاح شده توسط قانون را حفظ کنید؟ آیا با تمام وجود از نهایت قدرت خود در حفظ و نگهداری تجاوز ناپذیر از استقرار کلیسای انگلستان، دکترین، پرستش، نظم و انضباط و حکومت آن، طبق قانون در انگلستان سود خواهید جست؟ و آیا شما در برابر اسقف ها و روحانیون انگلستان، و کلیساها که متعهد به وظیفه خود هستند، تمام و از جمله حقوق و امتیازاتی که طبق قانون باید انجام شود یا مربوط به آنها یا هر کدام از آنهاست، متعهد هستید؟"

پادشاه :

"تمام این ها را قول می دهم انجام دهم. تمام اینهایی که در اینجا و قبلا گفته شد، قول می دهم انجام دهم و حد نگه دارم. بنابر این خدایا به من کمک کن"

اسقف اعظم کانتربری :

"عالیجناب، آیا شما حاضر به قبول الحاقیه قسمنامه هستید؟"

شاه:

"بله هستم.

من چارلز، به طور جدی و صمیمانه بر این هستم که در حضور خدا اقرار کنم، شهادت دهم، و اعلام کنم که من یک پروتستان وفادار هستم، و اینکه من بر اساس خواست حقیقی خود مصوباتی که ضامن حفظ سلسله پروتستان و نسبت آن به تاج و تخت است را نگهبانی کرده، و در حد توانم طبق قانون آنرا به بهترین وجه ممکن عملی نمایم."

اسقف اعظم کانتربری:

"ای مسیح! نظر لطف خود را از پادشاه ما دور مدار.

اجازه دهید نیایش کنیم؛

 خداوند، در شکوه و جلال بهشتی بر تخت نشسته است : خدایا به بنده خود، پادشاه ما، چارلز، به نیکی و مهربانی بنگر، و هدایایی از جمله حکمت و خرد و عشق را به او عطا کن، تا ما و همه مردم تو در صلح و سعادت و رفاه زندگی کنند، و در خدمت عاشقانه به یکدیگر، به جلال ابدی تو، که با پدر و روح القدس بر همه چیز حاکم است،

یک خداوند، و برای همه، اکنون و برای همیشه

آمین"

سپس نامه "سنت پل" که در اوج ذلت مسیحیان تحت سیطره امپراتوری روم توسط ایشان در زندان نوشته شده است، توسط نخست وزیر بریتانیا آقای ریشی سونک (هندی تبار) به عنوان نماینده مردم بریتانیا، در این نشست رسمی و مذهبی خوانده شد  :

این مطلب از فصل اول از رساله به کولسیان (Colossians) گرفته شده، و شروع آن از در بیت نهم است.

"به همین دلیل ما نیز، از آن روزی که آن را شنیدیم، دعا برای شما را ترک نکرده و همچنین آرزوی اینکه از دانش خداوند پر شوید، که تمام خرد و حکمت و درک معنوی است؛ تا شایسته خوشآیند خداوند باشید، مثمر ثمر در هر کار خیری شوید، و معرفت خدا را افزایش دهید؛ و بر حسب قدرت پر جلالش به صبر و شکیبایی و بخشش و شادی برسید؛ سپاسگزار پدر باید بود، که ما را ملاقات کرده است تا در میراث قدیسین شریک در نور باشیم : که ما را از قدرت تاریکی نجات داد و به پادشاهی پسر عزیز خود منتقل کرد : از طریق او رستگاری داریم، خون او حتی آمرزش گناهان ماست: او که تصویری از خدای نامرئی است، نخست زاده است از هر مخلوقی: زیرا همه چیز بوسیله او بود که آفریده شده، آنها که در آسمان است، و آن که در زمین، مرئی و نامرئی، خواه صاحب تاج و تخت باشند، یا تحت سلطه‌ها، یا حکومت‌ها، یا قدرت‌ها: همه ی اشیا به دست او آفریده شد، و برای او: و او قبل از همه چیز، و همه چیز به وسیله اوست. این کلام خداوند است. شکر مخصوص خداوند است."

در اینجا اسقف اعظم کانتربری از فرصت استفاده می کند و به موعظه می پردازد، موعظه یکی از جنبه‌ها و ویژگی‌های مهم دعای انگلیکن هاست. لحظه ای برای تأمل در کتاب مقدس، خواندن، یادگیری، به چالش کشیدن و کشف مضامین اصلی و نقوش یک مراسم عشای ربانی، با ندای کلام خدا تا بشنوند و در درون شان کشف کنند که چگونه برای خدمت فراخوانده شده اند. با استثنائات بسیار کمی، خطبه همیشه بخشی از مراسم تاج گذاری ها، در دوره سلطه کلیسا و شاه در بریتانیا بوده است.

سپس شاه چارلز در پوشش چهار دیواری زیبایی، که زشتی لخت کردن شاه توسط اسقف ها را از دید رعایا می پوشاند، در فضایی که تنها اسقف ها در آن حضور دارند و شاه، شاهدان و مهیمانان را بدانجا دیدی نیست، شاه را لخت می کنند، تا با روغن مقدس که از مزارع زیتونِ سرزمین مقدس اورشلیم، در اسراییل (فلسطین) بدست آمده است، چرب شود. این اوج ذلت شاه است، که ابتدا لخت می شود، تا بدنش توسط اسقف ها دیده و لمس شود، و بعد از این ذلت، ملبس به ردایی فاخر شود، که کلیسا بدو خواهد بخشید، به تاجی تاجگذاری کند که کلیسا بدو خواهد داد، به شمشیری مسلح شود که کلیسا به او خواهد داد، به انگشتری مفتخر شود که کلیسا به او خواهد داد، در دستانش گوی مقدس و نشان عدالت و قدرتی داده شود که در ید قدرت کلیساست. این ها همه اوج ذلتی است که یک شاه در سرزمین حاکمیت کلیساها، متحمل می شود تا مفتخر به تاجی شود که کلیسائیان بر سرش خواهند نهاد.

بعد از این همه است که شاه لایق دریافت تاج شاهی توسط کلیسا می شود.

اسقف اعظم کانتربری :

"ما پادشاه را تاج می نهیم که خدمتگذار باشد، این به نفع همه است.

عیسی به دنبال قدرت برای خود نبود، او برای خدمت آمد، نه برای این به او خدمت شود، بلکه خدمتگذار باشد،

 با قدرت مسئولیت می آید،

در صورتی ادامه خواهد یافت که بتوانید ...

عیسی از همه چیز برای خدمت می گذرد حتی از جانش،

تاج او (عیسی) زخم هایی بود که بر بدن او وارد شد،

ما می توانیم انتخاب کنیم که چطور به خلق خدا خدمت کنیم.

هر پادشاه و همه ما آغوش خود را به عشق متحول کننده خداوند باز می کنیم."

در کلیسا پادشاه را به هزار قِسم قَسَم می دهند، لخت می کنند و روغن می مالند، شمشیر می دهند، تا به عنوان وزیر خداوند، کمر ببندد، جلوی نابرابری و شیطان بایستد، از کلیسا و خوبی ها دفاع کند از بیوه زنان دفاع کند، در خدمت عیسی مسیح باشد تا در رکاب خدمت او در دنیای باقی نیز بماند.

سلاح (شمشیر زمردنشان) را کلیسا می دهد، به عنوان سمبل و نشانه ایی نه تنها از داوری و بلکه عدالت، نشان مهربانی نه خواست های نفسانی، تا شاه همیشه به سخن خداوند اعتماد کند، و در خدمت خداوند در این دنیا و دنیای باقی باشد.

اسقف اعظم کانتربری به شاه توصیه می کند :

"با این شمشیر به عدالت عمل کن، رشد نابرابری را متوقف کن، از کلیسای مقدس، خداوند و تمام مردمِ خواستار خوبی حفاظت کن، به زنان بیوه و یتیمان کمک کن و از آنان دفاع کن، کجی را صاف، خوبی ها را بر جای خود قرار ده، دستورات خوب را تایید کن، با انجام این خوبی هاست که شما مفتخر خواهید بود و وفادارانه در خدمت خداوند عیسی مسیح خدمت خواهید کرد، در این دنیا و در دنیایی که خواهد آمد حکمرانی خواهید کرد."   

در این مراسم تاج را کلیسا، ثروت را کلیسا، قدرت را کلیسا و... می دهد تا شاه مدافع مذهب و کلیسا باشد و البته در این بین توصیه به خدمت به مردم می شود، در خدمت خداوند (که به واقع همان کلیساست. چرا که خدا در زمین ما حضوری عینی ندارد، و نماد حضور خداوند برقراری کلیساها و نظام اسقف هاست). "استوانه های صداقت و حکمت را که باعث خواهد شد "حفاظت خداوند که از هر سو شما را در بر خواهد گرفت، دریافت دارید"

از شاه در محاصره اسقف ها، لباس بر می گیرند و جُبّه می پوشانند، شنل بر می دارند و شنل می گذارند،

اسقف اعظم کانتربری به او می گوید :

این جُبّه را دریافت دارد تا خداوند شما را به لباس راستی ملبس کند و سعادت عطا فرماید.

اسقف ها او را بر تخت می نشانند، تا جامه ی حقانیت و عافیت و رستگاری بر تن او کنند، حامل گوی صلیب نشان می شود که نشان مسیحیت است، به او  توصیه می شود که  :

"تدبیر صحیح را به یاد داشته باشید که پادشاهی های این جهان، روزی از آن پادشاهی های خدا و عیسی خواهد بود، با لمس انگشتری که نمادی از کرامت شاهی و نشانه ایی از قسمی است که خورده اید، قسم بین خدا و پادشاه، و پادشاه و مردم"

اسقف اعظم بدو توصیه می کند که :                                               

"انگشتری را دریافت دارید، یک سمبل از مهربانی و غرور است و نشانه ایی از قسم هایی است که در این روز بین خدا و شاه، و شاه و مردم خورده شد".

دستکش زرین بر دستانش می پوشانند و به او توصیه می کنند که : "دستکش را دریافت دارید تا با کرامت حکمرانی کنید، و مطمئن باشید که به قدرت خود نباید اعتماد کنید، بلکه باید به مهر خداوند که شما را انتخاب کرده اعتماد کنید."

با دریافت عصای سلطنتی، که نشان عدالت و قدرت شاهی است، نمادی از شفقت و صلح، باشد که روح خدا که عیسی مسیح را به پیامبری برگزید، شما را هم برگزیند، که شما باید حکمرانی خود را به حکمت پیش برید، عوامل تحت فرمان خود را با شفقت به تمام مردم و به عدالت و مهر خدمت کنید تا مهر بر سراسر زمین جاری گردد.

بعد از این همه است که نوبت به تاجگذاری می رسد :

شاه شاهان، خدای خدایان، این تاج را گرامی می داریم، خدمتگذار خود را مورد نظر قرار بده ...

با دعا و نیایش توسط اسقف ها، اسقف اعظم کانتربری تاج را با احتیاط بر سر شاه نهاده، در حالی که دست های شاه با دو نشانه عصای شاهی و گوی صلیب نشان کاملا بند و گرفتار است. و کاری نمی تواند کند، حتی نمی تاند تاج را بر سر خود جابجا کند، اسقف تاج را بر سر شاه می گذارد، و امور او را تمشیت می کند. می گوید :

"خداوند نگهدارنده پادشاه باد.

شما را مشمول حفاظت قرار دهد و نور خود را بر شما بتاباند و به شما آرامش دهد

خداوند از شما حفاظت کند و خداوند به شما امید و شادی بدهد و خداوند به شما بصیرت و دانشی بدهد که به دوران خود ثبات بخشید و تمام نعمات خود را به شما ارزانی دارد و ترس خود را در شما قرار دهد

و رحمت خداوند همیشه با شما باشد."

اسقف : "خداوند شاه را حفظ کند"

جمعیت حاضر یکپارچه تکرار می کند که : "خداوند شاه را حفظ کند"

شاه با کمک اسقف ها از تخت بر می خیزد، و به سوی جمعیت بدرقه می شود، شمشیری توسط خانمی به صورت عمود، دسته همراه شاه را هدایت می کند، در حالی که نشان شاخه زیتون بر کلاه او می درخشد، او به مقابل محراب برده می شود.

اسقف :

"خدا تاج و تخت تو را در پرتو حقانیت حفظ کند"

در محاصره اسقف ها، افراد می آیند و با شاه تاجدار اینک بیعت می کنند :

ابتدا اسقف ها: "به تو وفادار و صادق خواهیم بود، این صداقت و وفاداری را به تو امیر المومنین نشان خواهم داد به تو و جانشینان تو"

"من ویلیام شاهزاده ولز (ولیعهد) وفاداری خود را به تو اعلام می کنم"

اسقف کانتربری :

"همه به من ملحق شوید،

من سوگند می خورم که با شما اعلا حضرت و جانشینان شما بیعت می کنم.

خداوند شاه چارلز را حفظ کند."

ملکه همه توسط اسقف ها تاجدار می شود. ملکه همنشین، ملکه همراه، ملکه همسر نام هایی که او بدان شناخته می شود. اسقف کانتربری بر سر ملکه هم تاج می نهد :

"باشد که بنده تو از نعمات و لطف تو متنعم شود"

 ملکه قسم یاد می کند. بعد با همراهی اسقف ها به پادشاه چارلز الحاق داده می شود که بعد از تاج گذاری بر تخت نشسته است.

فضای سخت و غیر قابل تحمل کلیسا برای شاه، که او و همسرش را به اعمالی مجبور می کنند که برای رسیدن به تاج باید انجام دهند، قسم هایی که باید بخورند، تسلیم بودن به اوامر کلیسا و...، با نیایش و دعا تلطیف می شود، در هر مرحله ایی این نیایش و دعا با موسیقی و... فضا عوض می شود و به واقع به نام خدا، ارباب کلیسا، در برابر شاه، قدرت نمایی می کنند، و این کار لخت و بی پرده خود را، که مملو زور و تحمیل از سوی ارباب کلیساست، و اکراه و واکنش منفی هر انسان آزاده ایی را به دنبال خواهد داشت، را با لباس نیایش و دعا می پوشانند. شاه و ملکه از جمیع خدمه، لشکریان، صاحب منصبان، نجبا و... دور نگه داشته و در محاصره اسقف به هر کاری که کلیسا بخواهد، تسلیم می ماند و مدت زمان تاجگذاری در اسارت کلیسا، به مراسم و تشریفاتی تن می دهد، که در حالت عادی تن دادن به آن سخت و طاقت فرساست. تاج ها با بردن شاه و ملکه به پشت صحنه محراب، از سر پادشاه و ملکه برداشته شده. کلیسا می دهد و بر می دارد.

کلیسا مملو از هنر معماری، نقاشی و هنرهای دیگر است که این هنر در ساخت شمشیر زمردنشان، تاج، جبه های سلطنتی، و تصاویر مذهبی خود نشانگر تصادم بین ثروت و قدرت در کلیساست که در این مراسم بین این دو تقسیم می شود. نیایش پشت نیایش، یک ساعت و نیم مراسم، تاج دادن، قسم دادن، تعهداتی که بارها و بارها به زبان های مختلف توسط اسقف های متعدد و ارباب کلیسا به پادشاه گوشزد می شوند،

شاه را گاهی رو به محراب، و گاه پشت به مردم، متذکر می شوند که از مردم محافظت کند، گاهی هم با تاکید بر حق پادشاه برای حکومت بر مردم، به او دلداری می دهند. کلیسا پر از نجباست، پر از بزرگان، پر از تشریفات، پر از سرود و موسیقی مذهبی، مملو از میهمانانی که از سراسر جهان در اینجا گردهم آمده اند. اینجا مملو از سنت است، دختران و پسرانی که لباس کلیسا به تن دارند، و با عشق نیایش و موسیقی مذهبی را یکنواخت و منظم می خوانند و... کلیسای وست مینستر، با سقف های بلند خود و سالن دراز پذیرای، این همه سنت، و سنت پرستی است، تا یک کشور که در راس کشورهای مدرن و پیشرفته جهان قرار دارد را، صاحب پادشاهی تاجدار کند. و چارلز سوم با عصای سلطنتی و شنل و لباس هایی که چهار نفر دنباله آن را در پی او می کشند، با تنی پیر و فرتوت، در محیط کلیسا جابجا می شود، گاه به وسیله نماینده اقلیت های دیگر مذهبی گرامی داشته می شود، و بعد از یکساعت و نیم قول قرار با ارباب کلیسا، شاد و تاجدار به سوی مردم خود که در خیابان منتظرش هستند می رود تا با کالسکه طلایی دیگری به کاخ باکینگهام برگردد و بر بالکن آن به همراه دیگر اعضای خاندان سلطنتی برای مردم خود دست تکان دهد، با خروج او از کلیسای وست مینستر، ارتش و تشریفات پادشاهی این اجازه را می یابند تا کاروان شاه همراه شوند.

 تاجگذاری سمبل خضوع و کوچکی شاه در برابر ارباب قدرت در کلیساست. مملو از تحمیل، مملو از تحقیر قدرت توسط ارباب مذهب است، انسان به حال شاه گرفتار آمده در حلقه اسقف ها متاسف می شود، که هرچه گفتند باید بگوید چشم، تا تاج او رنگ تقدس مذهبی به خود گیرد، و حکم پادشاهی او را تنفیذ کنند. 

[1] - Westminster church

[2] - به جز نمایندگانی از ایران، سوریه، روسیه و طالبان که در این مراسم دعوت نشدند، عظمت جهانی این مراسم به حدی بود که تنها نزدیک به 100 رئیس جمهور در این مراسم شرکت داشتند.

[3] - In his name, and after his example, I come not to be served but to serve  شاه هم به نام مسیح از این سخن گفت : "من نیامدم که به من خدمت شود، برای خدمت آمده ام".

[4] - The Kingdom of God که آنرا به عنوان یک نقطه مکانی نمی دانند، بلکه یک روش زندگی "حکمرانی به عدل، مهربانی، و عشق" که مسیح آمده بود تا آنرا به ارمغان آورد.

[5]  - عالیجناب، به عنوان فرزندان پادشاهی خداوند، ما به شما، به نام شاه شاهان (مسیح) خوشامد می گوییم.

 Your Majesty, as children of the Kingdom of God we welcome you in the name of the King of Kings

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (3)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

ن میلیاردر ۶۷ ساله توصیه‌ای را که خود هرگز در روز فارغ‌التحصیلی‌اش دریافت نکرده بود، با دانشجویان در میان گذاشت؛ مخصوصا به دلیل انصراف خودخواسته‌اش از دانشگاه هاروارد پس از سه ترم برای پایه‌گذاری مایکروسافت.

هنگام سخنرانی برای فارغ‌التحصیلان ان‌ای‌یو [دانشگاه آریزونای شمالی]، اولین توصیه او این بود که «زندگی نمایشنامه تک‌پرده‌ای نیست».

گیتس در سخنرانی‌اش گفت: «احتمالا در حال حاضر برای تصمیم‌گیری درست در مورد حرفه آینده‌تان روی خود فشار زیادی حس می‌کنید. ممکن است به نظر برسد این تصمیم‌ها دائمی‌اند. اما این‌طور نیست. کاری که فرداــ یا حتی طی ۱۰ سال آینده‌ــ انجام می‌دهید، لزوما همان کاری نیست که تا ابد انجام خواهید داد.»

گیتس اذعان کرد اگرچه فکر می‌کرد تمام زندگی خود را صرف کار در مایکروسافت خواهد کرد، حالا «شغل تمام‌وقت» او انجام دادن کارهای بشردوستانه در بنیاد غیرانتفاعی بیل و ملیندا گیتس است‌ــ بنیادی که او با همسر سابقش، ملیندا فرنچ گیتس، تاسیس کرد. او گفت: «تغییر دیدگاه یا داشتن شغل دوم نه‌تنها اشکالی ندارد، بلکه می‌تواند بسیار هم خوب باشد.»

دومین توصیه‌ای که گیتس آرزو داشت در هنگام فارغ‌التحصیلی‌اش می‌شنید، این بود که «هرگز آن‌قدر باهوش نیستید که سردرگم نشوید». این میلیاردر به فارغ‌التحصیلان اطلاع داد [همه] در مقطعی از حرفه خود با مشکلی مواجه خواهند شد که به‌تنهایی قادر به حل آن نیستند. گیتس به دانشجویان گفت که در آن شرایط، وحشت نکنید، فقط «نفسی بکشید» و «خود را مجبور کنید مسائل را سبک‌سنگین کنید».

گیتس همچنین به آن‌ها گفت «افراد باهوشی» را پیدا کنند و از آن‌ها «چیز یاد بگیرند»، مانند همکارانی باتجربه‌تر، فارغ‌التحصیلان هم‌رده با دیدگاه متفاوت یا متخصصان در زمینه‌های کاری موردنظرشان. او اعتراف کرد: «تقریبا تمام دستاوردهایم به این خاطر بود که سراغ افرادی رفتم که بیشتر [از من] می‌دانستند. افراد می‌خواهند به شما کمک کنند. نکته کلیدی این است که از درخواست کمک نترسید.»

سومین نکته‌ای که گیتس به دانشجویان گفت، «رفتن به سراغ کارهای گره‌گشای مشکلات مهم» بود.

این غول حوزه فناوری گوشزد کرد در زمانه‌ای که «مشکلات مهم بسیاری حل‌نشده باقی مانده‌اند» مثل تغییرات اقلیمی یا انحراف‌هایی در فناوری هوش‌ مصنوعی، جوانان بسیاری دارند وارد دنیای کار می‌شوند. او گفت: «اگر روزهای خود را صرف کاری کنید که گره‌گشای مشکل بزرگی باشد، به شما انرژی می‌دهد تا بهترین کارتان را انجام دهید. این شما را مجبور می‌کند خلاق‌تر باشید و به زندگی شما یک هدف قوی می‌دهد.»

گیتس چهارمین پند «ساده» خود را هم گفت: «نیروی دوستی را دست‌کم نگیرید.» او از دوست دوران بچگی خود، پل آلن، یاد کرد که سرانجام در راه‌اندازی مایکروسافت به گیتس پیوست. گیتس خاطرنشان کرد دوستان همچنین می‌توانند «در آینده به منبع عالی پشتیبانی، اطلاعات و مشاوره تبدیل شوند».

در پایان، گیتس آخرین پند را هم به دانش‌آموختگان دانشگاه آریزونای شمالی داد؛ پندی که به قول خودش «بیش از همه از آن استفاده کرد».

او گفت: «قدری استراحت کردن به معنای تنبل بودن نیست» و افزود «خیلی زمان برد» تا خودش به این آخرین نکته پی ببرد. یکی از بنیان‌گذاران مایکروسافت در توضیح گفت خیلی طول کشید تا بفهمد که «زندگی فقط کار نیست».


گیتس در توضیح گفت: «سن‌وسال شما را که داشتم، به تعطیلات و مرخصی رفتن اعتقادی نداشتم. به تعطیلات آخرهفته اعتقادی نداشتم. همه اطرافیان را وادار می‌کردم ساعت‌های بسیار طولانی کار کنند. در روزهای آغازین مایکروسافت، دفتر کار من مشرف به محوطه پارکینگ بود و مواظب بودم ببینم چه کسانی زود می‌روند و چه کسانی تا دیروقت می‌مانند.»

او در ادامه گفت: «اما سنم که بالاتر رفت و به‌خصوص وقتی پدر شدم، پی بردم زندگی فقط کار نیست. یادگرفتن این درس را به اندازه من طول ندهید. برای تقویت کردن رابطه، جشن گرفتن کامیابی‌ها و کمر راست کردن از زیر بار شکست‌ها وقت بگذارید. هر وقت لازم شد، استراحت کنید. همچنین در صورت لزوم به اطرافیان آسان بگیرید.»

آخرین بار در تاریخ حدود 4 ماه قبل توسط مصطفوی ویرایش شد ....
This comment was minimized by the moderator on the site

۲۴۰ روز پس از آن‌که شاه «چارلز سوم» از پس درگذشت ملکه الیزابت دوم، حکمران بریتانیا شده، تاج‌گذاری می‌کند.حکمران بریتانیا پادشاه این کشور و ۱۴ کشور دیگر موسوم به کشورهای مشترک‌المنافع است. این کشورها شامل استرالیا، نیوزیلند، سنت کیتس و نویس، سنت لوسیا، سنت وینسنت پاپوآ گینه نو، جزایر سلیمان، تووالو، کانادا، بلیز، آنتیگوا و باربودا، باهاما، باربادوس، گرانادا، جامائیکا و گرنادین است که مجموعا ۱۵۰ میلیون شهروند را شامل می‌شود.آنچه «حکومت» پادشاه بر قلمرو کشورهای مشترک‌المنافع را تشکیل می‌دهد هنوز به طور نمادین برقرار است. اما، در این ۱۴ کشور قدرت اصلی در اختیار پارلمان آنها است و پادشاه و قبلا ملکه بریتانیا هم به روشنی می‌گویند که نقش‌شان عمدتاً تشریفاتی است. در بریتانیا، رسیدن به پادشاهی موروثی است. فردی که شانس اول حکمرانی است می‌تواند از این مقام کناره‌گیری کند تا نفر بعدی شاه یا ملکه شود، همان‌طور که عموی ملکه الیزابت دوم این کار را کرد و «جورج ششم»، پدربزرگ شاه چارلز (پدر ملکه الیزابت) به قدرت رسید. شاه بریتانیا می‌تواند برای خود ولیعهد تعیین کند، اما نمی‌تواند در زمانی که قدرت را در دست دارد، نائب السلطنه انتخاب کند.شاه بریتانیا،اختیارات محدودی دارد اما قدرت محدود بسیار نمادین است. چارلز سوم از زمانی که ویلیام فاتح در سال ۱۰۶۶ میلادی قدرت را در این سرزمین به دست گرفته چهل و یکمین حکمران بریتانیا است. او به طور نمادین، استعفای نخست وزیر، بالاترین مقام اجرایی و قدرتمندترین نفر دولت را می‌پذیرد و به رهبر حزب حاکم در مجلس عوام به طور نمادین فرمان تشکیل دولت می‌دهد اما، اختیاری برای خودداری از این کار ندارد.در بریتانیا مجلس عوام با ۶۵۰ کرسی، قدرت مطلق است. نخست وزیر، رهبر حاکم یا حزبی است که دست‌کم ۳۲۵+۱ کرسی را در مجلس عوام دارد. شاه فردی است که باید سلطنت کند و از دخالت در امور اجرایی و اداره کشور به طور جدی برحذر باشد. او تنها مصوبات مجلس عوام یا آنچه که نمایندگان حزب حاکم می‌خواهند را، عمل می‌کند و باید از سیاست‌های حزبی دور باشد.اولویت اول شاه بریتانیا بر اساس سنت طولانی ۸۰۰ ساله، پرهیز از سیاست‌ورزی و دخالت در امور اجرایی کشور است.در بریتانیا، پادشاه کمترین نقشی در انتخاب اعضای مجلس عوام، کانون اصلی قدرت در بریتانیا، ندارد. شاه بریتانیا، فقط اعضای مجلس اعیان را منصوب می‌کند، آن هم افرادی که از قبل نخست‌وزیر فهرست آنها را به پادشاه داده است. این افراد، دخالت مستقیمی در قانون‌گذاری کشور ندارند و امروزه بیشتر یک نقش سمبلیک در پارلمان بریتانیا دارند.
اعضای مجلس اعیان، افرادی هستند که از نظر دانش و تجربه در زمینه تجارت، فرهنگ، علوم، ورزش، قانون، آموزش عالی، بهداشت و خدمات عمومی بریتانیا سرآمد ارزیابی شده‌اند و درباره قوانینی که مجلس عوام تصویب می‌کند، ممکن است نظر مشورتی اما غیرالزام‌آور داشته باشند. بارونس «هاله افشار» بریتانیایی ایرانی‌الاصل هم در زمان حیات، عضو مجلس اعیان بود.
در بریتانیا، عالی‌ترین نهاد قضایی، دیوان عالی کشور است. همانند ایالات متحده و اغلب نظام‌های سیاسی دمکراتیک در جهان که دیوان عالی حرف آخر را در تفسیر قوانین و احتمال لزوم لغو آن می‌زند. انتخاب قضات این نهاد قدرتمند که این تصمیمات سرنوشت‌ساز را برای بیش از ۸۰ میلیون شهروند خواهند گرفت، بر عهده پادشاه است. اما، او این انتصاب را بر اساس توصیه‌های دولت انجام می‌دهد و راسا قادر نیست کسی را به عنوان قاضی دیوان عالی منصوب یا برکنار کند.
افتتاح دوره قانونگذاری در مجلس عوام از دیگر وظایف تشریفاتی چارلز سوم است. او همانند مادرش ملکه الیزابت دوم، باید هر سال در بهار با حضور در پارلمان بریتانیا، دوره جدید قانون‌گذاری را افتتاح کند.
او به عنوان پادشاه اجازه حضور در صحن مجلس عوام را ندارد و باید در مجلس اعیان حاضر شود. او اختیار مشخص کردن دستور کار سالیانه مجلس عوام را هم ندارد و آنچه اعلام می‌کند، نوشته‌ای است که نخست وزیر به عنوان رهبر حزب حاکم در مجلس عوام به او داده است. یعنی کلمات ادا شده در این مراسم هم از آن شاه نیست. پادشاه، حتی اجازه تاخیر در افتتاح دوره قانون‌گذاری سالیانه را هم ندارد. در دهه‌های اخیر فقط یک بار ملکه الیزابت دوم در این مراسم شرکت نکرده، آن هم زمانی بود که باردار بوده و این مسئولیت را موقتا و از روی ناچاری واگذار کرده بود.
در بریتانیا شاه به‌طور نمادین باید مصوبات مجلس عوام را برای لازم‌الاجرا شدن، «توشیح ملوکانه» کند. یعنی امضای خود را زیر آن مصوبه بگذارد. اختیاری برای پرهیز از این کار ندارد چون‌که با این کار قدرت جلوگیری از اجرای مصوبه مجلس را ندارد پس به سنت‌های ۸۰۰ ساله احترام می‌گذارد و مصوبه هرچه باشد – که توسط مجلس مظهر اراده ملی تصویب شده را امضا می‌کند. در بریتانیا آخرین باری که شاهی از امضا مصوبه مجلس خودداری کرده مربوط به ۳۱۵ سال پیش بوده است. شاه بریتانیا، اختیار انحلال پارلمان را هم ندارد. فرماندهان ارشد نظامی در بریتانیا پس از توصیه در سلسله مراتب نظامی به نخست‌وزیر، توسط او منصوب و پادشاه به صورت تشریفاتی این انتصاب را تایید می‌کند و به‌صورت تشریفاتی، فرمانده کل است.
اختیار اعلام جنگ و صلح هم با پادشاه است اما این اعلامیه در واقع اعلام تصمیم دولت از زبان پادشاه است و او اختیاری برای این‌که راسا اعلام جنگ یا صلح کند، ندارد. پادشاه و ملکه رییس تشریفاتی نیروهای مسلح هستند یا به عبارتی با داشتن تاج و تخت، فاقد اختیار نظامی است و هر آنچه می کند، صرفا با توصیه نخست‌وزیر خواهد بود.
در بریتانیا، پادشاه رییس کلیسای انگلیکن است. اگر عنوان تشریفاتی‌اش «اعلیحضرت» است اما عنوان رسمی او «چارلز سوم، به لطف خدا، پادشاه متحده بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی و سایر قلمروها، پادشاه، رییس کشورهای مشترک المنافع و مدافع ایمان» است. به همین دلیل است که یکی از وظایف او امروزه انتصاب رئیس کلیسای انگلیکن و اسقف اعظم اما در این انتصاب هم اختیار ندارد و فقط به توصیه نخست‌وزیر عمل میکند که انتخاب او مظهر اراده ملی شهروندان بریتانیایی است.
پادشاه بریتانیا اجازه رای دادن ندارد چرا که در این رای بالاخره تمایل سیاسی او روشن می‌شود و او به عنوان مظهر بی‌طرفی سیاسی در بریتانیا، نباید چنین عملی انجام دهد. او حق اجاره کردن ملک ندارد و شهادتش در دادگاه پذیرفته نیست.اما علیرغم این محدودیت‌های شدید و جدی، او چند امتیاز خاص هم دارد. می‌تواند بدون گذرنامه سفر کند، بدون گواهینامه اتومبیل براند و البته مجبور نیست که سرعت مجاز را هم رعایت کند، هرچند که این کار را به عنوان مظهر رعایت قانون، انجام می‌دهد.
مطابق قانونی عجیب و سرگرم کننده که ۶۹۹ سال پیش به تصویب رسیده، پادشاه بریتانیا مالک نهنگ‌ها و ماهیان خاویاری در قلمروی بریتانیاست و قوهای رودخانه تیمز هم دارایی او محسوب می‌شود.
https://iranwire.com/fa/features/116252-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%84%D8%B2-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7/

This comment was minimized by the moderator on the site

گلی دهقانی؛ اسقف ایرانی تبار در مراسم تاجگذاری شاه بریتانیا که بود؟
۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۲
ایران وایر

در مراسم تاج‌گذاری «چارلز سوم»، پادشاه بریتانیا، در حالی که هیچ مقام ارشدی از حکومت جمهوری اسلامی ایران شرکت نداشت، حضور یک زن ایرانی‌تبار توجهات را به خود جلب کرد. این زن، «گلی فرانسیس دهقانی»، اسقف ۵۶ ساله کلیسای «انگلیکن» در «چمسفورد» در شرق انگلیس و عضو مجلس اعیان و تنها اسقفی در بریتانیا است که پای سفره «هفت‌سین» نوروز می‌نشیند. کلیسای انگلیکن شاخه‌ای رسمی از مسیحیت با محوریت کلیسای انگلستان است. کلیسای انگلستان در سال ۹۱۳ خورشیدی، در زمان پادشاهی «هنری هشتم» تشکیل شد. هنری هشتم آن زمان نتوانسته بود اجازه طلاقش را با «کاترین آراگون» از «واتیکان» بگیرد و به این ترتیب با تاسیس کلیسای انگلیکن، راه خود را از «پاپ»، رهبر کاتولیک‌ها جدا و کلیسای مستقل انگلیس را پایه‌گذاری کرد که از زبان انگلیسی هم در دعا و در نیایش‌ استفاده می‌کند.

اسقف گلی فرانسیس دهقانی متولد ۲۸ خرداد ۱۳۴۵ در اصفهان است. تا ۱۳ سالگی در ایران و تنها دانش‌آموز مسیحی یک مدرسه مسلمان بود اما با وقوع انقلاب بهمن ۱۳۵۷ که طوفانی تغییر دهنده در زندگی بسیاری از ایرانیان ایجاد کرد، مجبور به خروج از ایران شد. ولی مهاجرت اجباری او اصلا به سادگی نبود.

پدر اسقف فرانسیس دهقانی، یعنی «حسن برنابا دهقانی تفتی» اولین اسقف ایرانی کلیسای انگلیکن بود. او پیش از بهمن ۱۳۵۷، در اصفهان کشیش بود اما با وقوع انقلاب، آرامش اقلیت‌های مذهبی تا به امروز بر هم خورد. اسقف دهقانی در آبان همان سال به طرز معجزه‌آسایی از یک سوءقصد جان سالم به در برد اما این تازه شروع مصائبی بود که جمهوری اسلامی به او و خانواده‌اش روا داشت.

تاریخ خانوادگی اسقف فرانسیس دهقانی و مصائبی که از سوی جمهوری اسلامی ایران به آن‌ها تحمیل شده، گوشه‌ای از جرایمی است که نظام حاکم بر ایران علیه اقلیت‌های دینی در این کشور مرتکب شده و هم‌چنان به آن تداوم داده است.

روز تاج‌گذاری چارلز سوم، سال‌روز قتل برادر اسقف دهقانی

روزی که چازلر سوم در کلیسای «وست‌مینستر» لندن نزدیک ساختمان پارلمان به عنوان پادشاه جدید بریتانیا تاج‌گذاری کرد و اسقف گلی فرانسیس دهقانی به عنوان اولین روحانی زن بلندپایه در این مراسم حضور یافت، سال‌روز کشته شده برادرش در ایران توسط ماموران جمهوری اسلامی بود.

اسقف فرانسیس دهقانی پیش از حضور در کلیسای وست‌مینستر نوشته بود: «امروز که در مراسم تاج‌گذاری شرکت می‌کنم، از برادر مرحومم هم یاد... و برای انگلیکان‌ها در ایران دعا می‌کنم.»

برادر او، «بهرام زمانی» که فقط ۲۴ سال داشت، به ضرب گلوله افراد ناشناس در ایران کشته شد. پدرش آن زمان برای حضور در نشست روسای کلیساهای انگلیکن به قبرس رفته بود اما با توجه به وضعیت نابسامان ایران و سوء قصد قبلی به او، توصیه شده بود که فعلا از بازگشت به خانه خودداری کند.

کشیش دهقانی تفتی به عنوان یکی از اسقف‌های برجسته، با استعداد و شجاع جامعه انگلیکن در نیمه دوم قرن بیستم شناخته شده است. او روز ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹ خورشیدی در روستای تفت، در نزدیکی یزد، در مرکز ایران به دنیا آمد و طبق خواسته مادرش که در پنج سالگی درگذشت، توسط مبلغان مسیحی بزرگ شد. او در کالج «استوارت مموریال» اصفهان تحصیل کرد و در نوجوانی به یک مسیحی متعهد و عضو پیشرو «گروه جوانان اصفهان» تبدیل شد. در غسل تعمید خود در سال ۱۳۱۷، نام مسلمانی خود را که «حسن» بود، حفظ کرد اما نام مسیحی «برنابا» را به آن افزود. ترکیبی از حُسن ایران‌دوستی و پایبندی به سنت‌های های مسیحی.

پدر اسقف گلی فرانسیس دهقانی در سال ۱۳۲۲ از «دانشگاه تهران» فارغ‌التحصیل شده بود. پایان نامه او درباره مسیحیت در ایران قبل از اسلام بود. مطابق قانون خدمت وظیفه عمومی که هنوز هم در ایران رواج دارد، به مدت دو سال در ارتش شاهنشاهی ایران خدمت کرد و به علت دانستن زبان انگلیسی، مترجم افسران انگلیسی حاضر در ایران شد که در جریان جنگ جهانی دوم، جنوب ایران را اشغال کرده بودند.

پس از آموزش در «کمبریج»، در سال ۱۳۲۸ به عنوان کشیش «سنت لوک» اصفهان منصوب شد و به مدت ۱۰ سال در آن‌جا خدمت کرد تا این که برای مدت کوتاهی به «سنت پل» تهران انتقال یافت. او اولین ایرانی بود که از قرن هفتم میلادی، خارج از کلیساهای ارمنی و کاتولیک، اسقف می‌شد.

در سال ۱۳۳۱ با «مارگارت تامپسون»، دختر یکی از اسقف‌های کلیسای انگلیکن ازدواج کرد. در این دوره یکی از اولویت‌های پدر اسقف فرانسیس دهقانی، گسترش کار آموزشی کلیسا بود که با تاسیس مدارس متوسطه دخترانه و پسرانه در اصفهان انجام داد.

انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ گردبادی در زندگی ایرانیان بود. با استقرار حکومت «روح‌الله خمینی»، دوره آزادی‌های مذهبی برای کلیسای انگلیکن که در ایران تا آن زمان رواج داشت، به پایان خود رسید.

کشیش دهقانی تفتی در خاطرات خود گفته است: «متعصبین بارها از طرف نهادهای مختلف می‌آمدند و از من می‌خواستند اسناد مالکیت بیمارستان مسیحی اصفهان و پول و املاک کلیسا را در اختیارشان بگذارم و وقتی از این کار خودداری می‌کردم، به ارعاب و تهدید متوسل می‌شدند.»

اما ماموران جمهوری اسلامی در راه خود استوار بودند. کشیش «ارسطو سیاح» در شیراز به طرز فجیعی به قتل رسید. موسسات کلیسای انگلیکن شامل بیمارستان‌ها و مدارس از سوی حکومت اسلامی با رهبری خمینی مصادره و حساب‌های بانکی آن‌ها توقیف و سپس مصادره شدند. اسقف حسن دهقانی تفتی به بی‌عدالتی این تصرفات خشونت‌آمیز اعتراض کرد اما پاسخ آن به زودی به سبکی دریافت شد که در ۴۰ سال اخیر رواج دارد؛ ماموران با غارت خانه‌اش، او را دستگیر و پس از بازجویی، به ظاهر آزادش کردند اما هنوز ماجرا تمام نشده بود. در یک شب آبان ۱۳۵۸، دو مرد مسلح وارد اتاق خواب او شدند و به سمتش تیراندازی کردند. گلوله‌های مردان مسلح به طور معجزه‌آسایی از کنار سر او رد شدند و اگرچه یکی از آن‌ها دست همسرش را زخمی کرد که برای محافظت از جان شوهرش خود را روی او انداخته بود اما کسی کشته نشد و نقشه مردان مسلح که بر اساس قرائن از سوی حکومت بودند، عملا ناکام ماند.

کشیش دهقانی تفتی در مورد سوء قصد نافرجام کتابش به نام «مشکل عشق» نوشته است: «در نیم‌دایره دور جایی که سرم را می‌گذارم، چهار سوراخ ایجاد شده بود و اثر اصابت گلوله دیگری هم بر دیواره‌ چوبی تخت‌خواب بالای سرمان دیده می‌شد.»

پدر گلی پس از مدتی ایران را به قصد نشست رهبران کلیسای انگلیکن در قبرس ترک کرد. ایران چون دیگی در هم جوش از سوی رهبران انقلابی ثبات و سامانش به هر ریخته بود. به کشیش دهقانی تفتی که به وضوح هدف قرار داشت، توصیه شد تا زمان آرام شدن اوضاع در ایران، به کشور باز نگردد اما همسر و دختران کوچک‌ترش عازم ایران شدند. ماموران حکومت، در انتظار بودند.

منشی کشیش دهقانی اوایل اردیبهشت ۱۳۵۹ مورد اصابت گلوله قرار گرفت و زخمی شد. کشیش دهقانی در خاطرات خود نوشته است: «در همان روزها بود که بهرام را که می‌خواست برای مراسم عروسی دخترمان سوسن به انگلیس برود، ممنوع‌الخروج کردند و به او گفتند تنها در صورتی می‌تواند از کشور خارج شود که من اموال کلیسا را به آن‌ها بدهم».

به روشی که ۴۰ سال بعد هم ادامه یافت، مقام‌های جمهوری اسلامی ارعاب و تهدید خانوادگی در پیش گرفتند و گذرنامه بهرام را توقیف و او را ممنوع‌الخروج کردند. همانند روشی که اینک هم جاری است، بهرام گروگان اعلام نشده خانواده تفتی در دست جمهوری اسلامی شده بود.

بهرام دهقانی تفتی دانش‌آموخته سیاست، اقتصاد و فلسفه از «دانشگاه آکسفورد» لیسانس داشت و به استخدام انتشارات این دانشگاه درآمده بود که از طریق ناشران ایرانی در ایران فعالیت می‌کرد. او مدرس اقتصاد و هنر دراماتیک در دانشکده دماوند در تهران بود. تابستان ۱۳۵۷، پس از دریافت فوق‌لیسانس در رشته اقتصاد از «دانشگاه جورج واشنگتن»، به ایران برگشته و حالا گرفتار بازی‌های جمهوری اسلامی شده بود.

مقامات جمهوری اسلامی به بهرام دهقانی تفتی گفته بودند که برای پی‌گیری وضعیت گذرنامه‌اش باید از تهران به اصفهان برود جایی که پدرش تا چند ماه پیش آن‌جا کشیش بود. پدر بهرام در کتاب خاطراتش گفته است: «رییس دادگاه انقلاب اصفهان به بهرام می‌گوید که ما چیزی علیه تو نداریم، همه اشکالات را پدرت ایجاد کرده‌ است. بهرام پرسیده بود چه چیزی علیه پدرش دارند؟ رییس دادگاه گفته بود سرچشمه همه اشکالات شیراز است و کمیته انقلاب شیراز راجع به وجوه امانی با من درافتاده‌اند. بهرام به این موضوع سخت اعتراض کرده و گفته بود که پدرش در امانت خیانت نمی‌کند و این ظلم است که گذرنامه‌اش را توقیف نگه دارند و جواب شنیده بود مواظب باش، همین جمله کافی است تو را دستگیر کنند!»

بهرام ناامید از رفع ممنوع‌الخروجی، به تهران، جایی که در دانشکده دماوند آن تدریس می‌کرد، بازگشت. چند روز بعد در کنار جاده‌ای در نزدیکی دانشکده، اتومبیل او را متوقف کردند و به نزدیکی زندان «اوین» بردند که آن زمان هنوز بیابانی خلوت بود. ماموران سپس با شلیک گلوله، بهرام ۲۴ ساله را در اتومبیلش کشتند.

وب‌سایت «ماده۱۸»، یک سازمان مردم‌نهاد و غیرانتفاعی مستقر در لندن که در زمینه ترویج آزادی دینی و حمایت از مسیحیانی تحت آزار دینی فعالیت می‌کند، می‌گوید: «نوجوان ۱۴ ساله‌ای که از دور شاهد ماجرا بود، افرادی را دیده بود که قبل از شلیک گلوله، با آقای دهقانی تفتی حرف می‌زدند و بعد از شلیک به او، از صحنه متواری شدند.»

مرگ بهرام، تنها پسر خانواده دهقانی تفتی زخمی ماندگار بر آن‌ها به جا گذاشت. پدرش نتوانسته بود در مراسم تدفینش شرکت کند اما با تلفن پیامی سخت تاثیرگذار قرائت کرد: «پروردگارا، نه فقط بهرام را به یاد می‌آوریم بلکه قاتلان او را نیز. نه برای این که وی را در عنفوان جوانی ناجوانمردانه کشتند و ما را در پیری داغ‌دار کردند و دل‌مان را خونین و دیدگان‌مان را اشکبار ساختند، نه برای این که با عمل وحشیانه خود آبروی ملت نجيب ایران را در میان ملل متمدن دنیا بیش از پیش بردند، بلکه برای ثمرات گران‌بهای روحانی که در نتیجه جنایت خود نصیب ما کرده‌اند و برای این‌که امکان فهم بیشتری از قربانی مسیح و گام برداشتن در آن راه را برای‌مان میسر ساخته‌اند.»

با وجود مصائبی که جمهوری اسلامی به کشیش تفتی دهقانی و خانواده‌اش تحمیل کرد، گفته بود قاتلان فرزندش را می‌بخشد: «[اما] بخشش به این معنا است که من نفرتی نسبت به قاتلین پسرم در دل نداشته باشم ولی طرف مقابل نیز باید این بخشش مرا بپذیرد؛ یعنی باید بپذیرد که اشتباه کرده‌ است و احتیاج به بخشش دارد. در غیر این صورت، بخشیدنی صورت نگرفته است. ثانیاً بخشش به این معنا نیست که قوانین اجتماعی مجازات نباید در مورد مجرم اجرا شود. من هنوز هم می‌گویم که اگر روزگاری قانونی در مملکت پیدا شود، باید قاتلین بهرام شناسایی و محاکمه شوند.»

پدر بهرام و گلی ۱۰ سال هم به عنوان اسقف کلیسای انگلیکن ایران باقی ماند اما در تبعید و دور از زادگاهش و جایی که به آن عشق می‌ورزید. سپس کشیش کلیسای منطقه «وینچستر» در بریتانیا شد اما باز هم ایران کار روزانه و علاقه همیشگی او بود. یک انجمن مسیحی فارسی زبان در لندن برای مسیحیان ایرانی در تبعید راه‌اندازی کرد. انتشاراتی هم به نام «کتاب سهراب» راه انداخت و بیشتر از ده‌ها عنوان جدید یا تجدید چاپ شده به زبان فارسی و انگلیسی با قلم خود منتشر کرد؛ از جمله کتاب سه جلدی «مسیح و مسیحیت در شعر فارسی» و زندگی‌نامه تکان‌دهنده خودش به نام «زائر در تبعید». این آخرین کتابش چند روز قبل از مرگ، در سن ۸۸ سالگی تکمیل شده بود.

او از کارهای سه دخترش، شوهران‌شان و شش نوه‌اش بسیار لذت می‌برد. یکی از این دختران، گلی فرانسیس دهقانی است که اینک اسقف کلیسای انگلیکن در چلمسفورد است؛ یکی از ۲۶ اسقفی که عضو مجلس اعیان بریتانیا می‌شوند. دیدگاه‌های نو جو دارد و خواهان مدرن‌سازی کلیسای انگلیکن است.

اسقف فرانسیس دهقانی تحصیل کرده «دانشگاه ناتینگهام» انگلیس در رشته موسیقی است و در «دانشگاه بریستول» در مقطع فوق‌لیسانس، الهیات خوانده است. دکترایش نیز از همین دانشگاه است. رساله او تشابهی هم با پایان‌نامه پدرش در دانشگاه تهران دارد که درباره «فمینیسم مذهبی در عصر پادشاهی: مبلغان دینی زن در ایران ۱۸۶۹ تا ۱۹۳۴» است. دوره‌ای هم مربی آموزش‌ و پرورش و مشاور وزیر امور زنان در منطقه سکونت خود بوده است.

گلی فرانسیس دهقانی با شروع سرکوب خونین اعتراضات در ایران که پس از اعتراضات شهریور ۱۴۰۱ شدت و قساوت دیگری یافته است، در مجلس اعیان بریتانیا سخنرانی کرد و با یادآوری اعدام زندانیان معترض، به عنوان یک ایرانی‌الاصل دوست‌دار وطن گفت: «من به عنوان یک ایرانی‌تبار هنوز دوستان و عزیزانی در آن‌جا دارم که نگران‌شان هستم…احتمال دارد اعدام‌های بیشتری در راه باشد، چرا که ده‌ها حکم در این مورد صادر شده‌است.»

او مدتی پیش به یک روزنامه محلی گفته بود با این که نزدیک به چهار دهه از زمان مهاجرتش گذشته است، هنوز هویت خود را حفظ کرده‌ است: «برایم جالب است که چه‌طور انسان‌ها می‌توانند خود را متعلق‌ به یک جامعه‌ جدید بدانند، در حالی‌ که از محل تولد خود فرسنگ‌ها فاصله دارند. من بریتانیایی هستم ولی هم‌زمان ایرانی هم باقی مانده‌ام.»
https://iranwire.com/fa/features/116470-%DA%AF%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%82%D9%81-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF/

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

اظهارات بی‌سابقه و دردناک زهرا باکری ، خواهر سرداران شهید حمید و مهدی باکری بلایی که امروز سر ما آ...
کارشناسان به یورونیوز پاسخ می‌دهند: آیا بحران قره‌باغ کوهستانی تمام شد؟ در تاریخ معروف است که ژنرال...