مصطفی مصطفوی
"در مملکتی که سلطان، ظالم و سلطنت مستبده شد، تمام افرادِ رعیت، ظالم و بدخواه یکدیگرند. به خوبی معلوم می شود که در چنین مملکتی، تمام افراد، فقیر و گدا می شوند و اصلا ثروت در این مملکت یافت نمی شود، یقینا در چنین مملکتی، افراد ملت، جاهل و بی علم می شوند."
جمال الدین واعظ اصفهانی،
از رهبران مشروطیت،
روزنامه الجمال، شمار 35،
26 ربیع اول 1326
مردم ستمدیده ایران و عراق، و به خصوص خانواده ها، و بازماندگان از کشتار، معلولیت و صدمه دیدگان از نبرد خانمان برانداز هشت ساله بین این دو کشور (1359-1367 خورشیدی)، هنوز بارِ خسارت، درد و رنجِ این جنگ را به دوش می کشند، جنگی که مدال غم انگیزِ "طولانی ترین جنگ قرن بیستم" را در جهان، بر سینه خود دارد، قرنی که جنگ هایی به بزرگی جنگ جهانی دوم را به خود دید، خسارت دراز دامن این نبرد، برای زمانی طولانی ایران و ایرانیان را در این سو، و عراق و اهل عراق را در آن سو رها نکرده، و حالا حالاها رها نخواهد کرد، ابعاد خسارت های این جنگ، بسیار بزرگ، و از شمارش خارج است.
تنها در بُعد نیروی انسانی، جنگ هشت ساله صدها هزار قربانی از مردم ایران و عراق گرفت، یکی از قربانیان مظلوم این جنگ، که موضوع این نوشتار است، دانش آموز بسیجی [1] شهید محمد مهدی حلوانی (16/12/1346-3/10/1365) بود که اگر نبرد لو رفته و البته شکست خورده کربلای 4، تنها 2 ماه و 13 روز دیرتر آغاز می شد، او نیز مهلت می یافت تا جشن تولد 20 سالگی خود را برگزار، و سپس این جهان را به سوی ابدیت ترک کند، اما افسوس که او حتی بیست سالگی اش را هم ندید، و از این جهانِ پر از تنش، نزاع و درگیری های بی پایان، رخت بر بست و رفت.
آغازگران و سبب سازان جنگ ها، دلی برای سوختن به حال قربانیان و کشته های این جنگ ها نداشته و نخواهند داشت، تو گویی آنان به انسان تنها به چشم سربازانی برای جنگ ها، و یا مهره هایی در شطرنج جنگ خود می نگرند؛ آنان خانواده ها را کارخانه تولید بچه هایی می بینند، که در آینده نیروی مهاجم آنان را در جنگ های آتی تامین خواهند کرد، تا فرزندان خود را به سن رشادت رسانده، در اختیار جنگ سالاران آنان نهاده، تا منویات دل آنان، صورت عملی به خود گیرد، چنین جنگ هایی حتی از سربازانِ کوچک هم در نمی گذرند، آنان نیز در این میانه، مثل گلادیاتورهای غول پیکر، نقش واقعی و رزمی می گیرند، و از کشتارهای جنگ، جان سالم به در نمی برند.
دست های پشت پرده، به قدرت، ثروت و موقعیت خود و تیم حاکمیتی خود نظر دارند، و برای دستیابی به آن تلاش می کنند. حال این دستیابی، به چه قیمتی حاصل خواهد شد، در نزد آنان هرگز مهم نبوده و نیست، مهم هدفی است که در ذهن دارند، و این که همه را در برابر این هدف، موظف و کوشا می خواهند، حتی اگر به تمامی قربانی شوند؛
آنان تنوعی از خواست ها را ذهن مریض، و آلوده به خشونت، و وجدان خالی از اخلاق و انسانیت خود دارند، و همه چیز را فدای این اهداف می خواهند، یکی به داشتن سرزمین های گسترده تر فکر می کند، و به دنبال کشورگشایی است، دیگری پیروزی ایدئولوژی خود را در خلال این جنگ ها جستجو می کند، آن یکی به جنگ، بعنوان وسیله ایی برای ایجاد شرایطِ سرکوب مخالفان داخلی نیاز دارد و...؛ جنگ طلبان با ایجاد این جنگ ها، انگیزه های بسیار گوناگونی را در نظر دارند و دنبال می کنند،
بیگناه ترین و مظلوم ترین انسان ها در این بین، کسانی اند که با شروع این جنگ ها مجبور می شوند، برای دفاع از آب و خاک، هموطنان، ناموس و... خود به نبرد برخیزند، و چنین است که سرنوشت غم انگیز و مرگ آلودی برای جنگجویانی اینچنین در طول تاریخ انسان، رقم خورده و می خورد، آنانکه گاهی حتی بهار زندگی خود را هم تجربه نخواهند کرد. جنگ هشت ساله بین ایران و عراق پر از سربازان کوچکی بود، که در میانه دهه دوم عمر خود، مصیبت و خشونت جنگ را دیدند، و در همان دهه خونبار آخرین خود، خاتمه یافتند.
آگاه شدم حاج محمد حلوانی، پدر بزرگوار شهید محمد مهدی حلوانی، دیده از جهان فرو بستند، روح و روانش شاد باد، انسان پاک و درستکرداری که در زندگی اجتماعی و کسب و کارش، الگو و بِرَند اخلاق و منش انسانی بود، فردی را نیافتم که کوچکترین نادرستی از ایشان دیده، و یا بیان دارد، مرحوم پدرم با این مرحوم، به خصوص برادر بزرگوارش، دوست نزدیک، و روابط قلبی بسیار برادرانه ایی بین آنان برقرار بود، دل هاشان چنان به هم گره خورده بود که، تو احساس می کردی، اینان روابط بسیار نزدیک نسبی دارند، همدیگر را "پسرخاله" خطاب می کردند، چرا که مادر بزرگم، با مادر حاج محمد حلوانی دوستی عمیقی داشتند، در حد خواهر.
با شهید محمد مهدی حلوانی هرگز در نبردی همرزم نبودیم، تنها نبردی که با هم همراه و همقدم شدیم، آخرین حرکت در شطرنج زندگی این نوجوان پاکباخته، در عملیات کربلای4 بود، در این نبرد بود که من شاهد آخرین ساعات زندگی اش شدم، و در آخرین مهلت ده ساعته ی زنده بودنش، او را همراهی کردم؛ چرا که قرار بود در عملیاتی بزرگ، به صورت مشترک بجنگیم، اما با کمال تاسف، او پیش از آغاز عملیات، تقدیر شهادت را پذیرا شد؛ و البته ما نیز، آن نبرد را بدون او سخت و سنگین باختیم، و اگر می ماند، و شهید هم نمی شد، باز با هم می باختیم، چرا که این عملیات در کل، لو رفته بود، و چند ساعت بعد از شهادت او، رزم آوران بسیارِ دیگری نیز چون او، اسیر، شهید، و مجروح شدند، و بی هیچ پیروزی، خونآلوده از در آغوش کشیدن بدن پاره پاره همرزمان لت و پار شده ی خود و...، شکست را پذیرا شده، بدان رضایت داده، و شکست خورده بازگشتیم.
اکنون 37 سال از آن سومین روز خونین دیماه 1365 و شهادت این فرزند شجاع و برومند آن مرحوم، که در حال دفاع از آب و خاک کشورش، مقابل متجاوزین بعثی به شهادت رسید، می گذرد و پدر این شهید نیز، بعد از تحمل این همه سال رنجِ جوان از دست دادن ها، دنیای پر از جنگ و نزاع و درد کنونی را، بعد از دیدن جنگ های پی در پی دیگر، و آخرینش همین جنگ غزه و اسراییل، ترک، و به سوی ابدیت شتافت.
37 سال بعد از تحمل داغ از دست دادن فرزندی که به هنگام شهادت، کمتر از 20 سال سن داشت، که این شهید هم مثل صدها هزار شهید و... دیگر، طعمه اشتباه محاسباتی سیاستمداران تمامیت خواه، جنگ طلبان سیری ناپذیر از خشونت و کشتار، بی سیاستی های حاکم بر منطقه خاورمیانه، زیاده خواهی ها حُکام دیکتاتورمنش و زورگوی و... این منطقه شد؛ دیوانگان و جنایتکارانی که سنگ جنگ هشت ساله را به چاه ویل خاورمیانه انداختند، و این جنگ را آغاز کردند، و ما را مجبور نمودند بعد هشت سال کشتار، نابودی و ویرانی، در ناکامی، و با سرکشیدن جام زهر، آنرا پایان دهیم،
گرچه اگر چنین هم پایان نمی پذیرفت، به حتم، تعداد قربانیان آن جنگ، به صورت تصاعدی بالا می رفت، چرا که صدام در این آخرین ماه های جنگ، در سال 1367، دوباره در جایگاه برنده، و پیروز میدان قرار گرفته بودند، و هر روز جبهه ایی جدید می گشودند، و پیروزی هایی نو کسب، و به پیش می تاختند، و نبرد بی پایان، شکل جدیدی به خود گرفته بود، که خاطرات ماه های اول جنگ، که صدامیان تا نزدیکی های اهواز پیش آمده بودند را، زنده کرده بود، اما بالاخره با پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل متحد، توسط تهران، ما به شرایط موجود در صحنه جنگ رضایت دادیم، و طولانی ترین جنگ قرن بیستم هم بالاخره پایان پذیرفت؛
باشد که دیگر جنگی هرگز آغاز نگردد! خیالی خام که در صحنه ایدئولوژیک خاورمیانه، به سان دعایی ایست که هرگز صورت تحقق به خود نخواهد یافت، و دعا کننده خود از پیش می داند، چنین درخواستی از خدا، نافرجام است، چرا که در جنگ های جنایت کارانه جاری در این منطقه جنگزده، خدا نقشی ندارد، این انسان های زیاده خواه هستند که هر روز سر موضوعی بهانه گرفته و جنگ ها را آغاز می کنند و هر جنگی زمینه جنگ بعدی را از پیش فراهم می کند، و خداوند هم نمی دانم با دیدن این همه کشتار و جنایت چه واکنشی دارد، می خندد، می گرید؟! یا نه همه را به حال خود رها کرده تا روزی به خود آییم و دست از لجاجت و جنگ های غیر انسانی بی پایان برداریم، به نظر می رسد که خداوند انتظار چنین لحظه ایی را می کشد، که اهالی خاورمیانه به خود انسانی خود باز گردند، و از جنگ های غیر انسانی و غیر اخلاقی خود دست بردارند.
اما این جنگ هشت ساله، ویرانی ها و کشتارهای دردناکی را روی دست مردم ایران و عراق نهاد، که نزدیک به چهار دهه بعد از این جنگ، هنوز آثار مُخرِّب و جانفرسای این نبرد، پاک نشده و ویرانی اش به پایان نرسیده است، و بسیاری هنوز بار سنگین خسارات آنرا به دوش می کشند. فرزندان شهدا، خانواده شهدا، و معلولین و مجروحین این جنگ، حتی کسانی که به ظاهر سالم از این جنگ باز گشتند، و در باطن بار روانی سهمناک دیدن این همه خشونت و خسارت و کشتار را تا آخر عمر به دوش کشیده و خواهند کشید، و این تنها نعمت بزرگِ مرگ خواهد بود که آنان را از کابوس چنین صحنه هایی خلاص می نماید.
حتی تمام کسانی که از این جنگ تاثیر گرفتند، تک تک مردان و زنانی که شهر و دیارشان صحنه این نبردها شد، و بار ویرانی آن را هنوز بر دوش های خسته خود، حمل می کنند، و آثار این ویرانی بزرگ، بر چهره شهرهای آباد و مشهوری همچون خرمشهر، آبادان و... بعد از نزدیک به چهل سال که از پایان آن می گذرد، کاملا هویداست.
از چهارم دیماه 1365 به بعد، خانواده های زیادی با شنیدن مارش حماسی آغاز نبردی دیگر، در حاشیه های منطقه شلمچه، بین خرمشهر و بصره، نگران جان جوانانی شدند که برای انجام چنین نبردی، به جبهه ها اعزام داشته بودند، دل های زیادی در آشوب بود، و مثل سیر و سرکه می جوشید، که در این نبرد، بر سر فرزندان آنان چه خواهد رفت؟ آیا آنان نیز جزو نیروهای نوک حمله، در این حرکت جدید خواهند بود، یا نه؟ و اگر نیستند اکنون در چه حالی اند؟ آیا از این نبرد جان سالم به در خواهند برد؟
مرحوم مادرم که بارها و بارها این شرایط را، در طول جنگ هشت ساله تجربه کرده بود، از این لحظات پر از تشویش خاطر، سعی می کرد به طرزی عبور کند، خود را آرام نشان می داد، اما دلی آشوبناک داشت، دعاها و راز و نیازهای سحرگاهی اش، لحن و سوز ناله ی دیگری می گرفت، التماس هایش نزد خداوند، آهنگ دیگری داشت، و او با راز و نیاز، و تشدید کار و فعالیت روزانه، سعی می کرد، این لحظات سخت را از سر بگذراند، برای همه ی جوانانی که در این جنگ شرکت می کردند، دل می سوزاند و دعا می کرد، که "خدایا تمام جوانان، و از جمله فرزندانم را در این نبرد به تو می سپارم، تو خود به کَرَم خود، همه آنان را حافظ و راهنما باش و..." لا به لای کتاب دعا و قرآنش عکس فرزندان رزمنده اش، در لباس رزم را همواره داشت، شاید نشانه صفحه هایی بودند که در دعا و قرآن باید می خواند، دعاها و آیاتی که در حال و روز عبادتش، خواندن آنان را موثر می دید، قرآن و کتاب دعایش را که می گشود، صفحه به صفحه، این عکس ها را می بوسید و بر چشم هایش می کشید، و سپس دعا و نیایش خود را آغاز و یاپایان می داد، او مسافرانی در چهار راه های مرگ و کشتار داشت، که هر لحظه از هر سو گلوله ایی می آمد و کارشان، به ثانیه ایی به مرگ ختم می شد.
مادرم در چنین لحظاتی که عملیات ها آغاز می شد، آرام و قرار نداشت، کار روزانه اش را چند برابر می کرد، تا در اثر مشغول شدن به کارها، شاید بر استرس، و فکر و خیال هایی که به ذهنش، در بی خبری ها، هجوم می آورند، غلبه کند، او از وضعیت امانت هایی که به سرداران جنگ سپرده بود، برای مدت های طولانی بی خبر می ماند، و همین او را به فعالیت بیشتر وا می داشت، تا بلکه دلواپسی هایش را با کار و فعالیت بیشتر، به فراموشی بسپارد، و با هجوم فکر و خیال های مخربی که سیلوار می آمدند، به مقابله برخیزد؛
تمام خانواده های جوان بدین صحنه ها سپرده، نیز شاید همین حال را داشتند و از این تکنیک و یا راه های مشابه سود می جستند، تا بلکه بر تشویش ها غلبه کنند؛ به حتم مادر شهید محمد مهدی حلوانی نیز، همین حال را داشت، و در آن ساعاتی که ما شاهد شهادت فرزندش، در صحنه جنگ بودیم، او در تشویش و نگرانی، از سلامت محمد مهدی و... سیر می کرد، دلواپسی های مادرانه عجیب، و به واقع شگفت انگیز است، مادرها از طریق دل با فرزندان خود در ارتباطند، و با همین دل در درد و رنج و شادی آنان، به دور از آنان، شریک و همراهند.
هر عملیاتی که شروع می شد، خانواده ها نیز با اخبار جنگ مشغول می شدند، با مارش های نواخته شده، و اخبار منتشر شده از رادیو و تلویزیون سرگرم می شدند، تا اینکه، عملیات به سرانجام برسد، تب و تاب جنگ کمی بخوابد، و نیروها کمی از جنگ فارغ شوند، و بعضی از آنان فرصتی بیابند، تا تلفنی بزنند، و یا در اکثر موارد با نامه ایی، خبری از خود و همرزمان شان، برای خانواده ها بفرستند، در این دوره زمانی، خانواده ها می مردند و زنده می شدند.
ایران به عنوان یک نیروی مهاجم، برای بیرون راندن دشمن از خاک خود، و بعدها برای سرنگونی حکومت صدام، هر ساله یک عملیات، و یک جنگ مهم را در زمستان ها، برنامه ریزی و تدارک می دید، و هر یک از این عملیات ها، حداقل یک دوره دو هفته ایی، نبردی شدید و بی وقفه را در پی داشت، و بسته به وسعت منطقه ی عملیاتی، و جنگی که آغاز می شد، گاه این دوره تا دو ماه هم تمدید می گردید (نبرد کربلای 5 و والفجر هشت این چنین بود)، یعنی صحنه ی داغ جنگ را برای مدت ها پایانی نبود، در کشاکش دفاع و حمله، توقفی نمی دیدیم، تا این که دشمن از پای بنشیند، و به صحنه جدید جنگ، رضایت دهد، و تسلیم گردد.
وزنکشی در صحنه نبرد، برای شکل دادن وضع جدید خاکریزها، و تحمیل شکل جدید سرزمین های به اشغال در آمده، و یا از دست رفته، توسط دو طرف، ادامه داشت، تا این که دو طرف به یک توافق نانوشته برای پایین کشیدن فتیله جنگ رضایت دهند، کافی بود یکی از دو طرف به این وضع رضایت ندهد، نبرد را هرگز پایانی نبود، و تن هایی که در بیابان های بی سنگر، پاره پاره می شدند، تا فرماندهی و یا تصمیم سازی در دو طرف، کوتاه بیاید و شرایط را قبول کند.
در کشاکش این شور جنگی، ارتباط بین رزمندگان با خانواده های شان در کل قطع بود، آنروزها وسایل ارتباطات اجتماعی امروزی هرگز وجود نداشت، چیزی به عنوان اینترنت، شبکه های اجتماعی و... که امروز دنیا را به هم متصل کرده است، و ما همدیگر را دقیقه به دقیقه زیر نظر داریم، وجود خارجی نداشت، تنها وسیله ارتباط، تلفن بود و در اکثر موارد، این نامه هایی بودند، که توسط پستچی ها جابجا می شد، و ارتباط خانواده ها و رزمندگان را در جبهه و پشت جبهه وصل می کردند، که یک نامه نیز در شرایط عادی، گاه بین ده تا پانزده روز، در راه می ماند، تا به مقصد برسد.
سیستم مخابراتی کشور چنان پوشش ناچیزی داشت که قابل ذکر نبود، نامه ها مهمترین وسیله ارتباطی بین رزمندگان و خانواده های شان بود، که این نیز چند روزی قبل، و تا چند هفته ایی بعد از هر حمله، قطع می شد، چرا که برای حفظ اطلاعات جنگ، ارسال نامه ها مسدود و راکد می گردید، جبهه ها قرنطینه می شدند تا اخبار جنگ درز نکند.
این همان دوره وحشت برای خانواده هایی بود که افرادی را در صحنه های جنگ داشتند، آنان باید مدت ها صبر می کردند تا آب ها از آسیاب بیفتد و صحنه جنگ کمی آرام گیرد، رزمندگان از عملیات فارغ شوند و به عقب باز گردند و بعد خبری ارسال شده و برسد، در این دوره خانواده ها، صحنه های جنگ را در ذهن خود بازسازی می کردند، و سخت ترین دوران فکر و خیال را، همگام با رزمجویان صحنه ی نبرد، طی می کردند.
در هر عملیاتی، شهادت ها و لت و پار شدن نیروها، طی دو مرحله صورت می گرفت، یکی در شب حمله که با توجه به استعداد و یا اندازه برتری دشمن، تعداد زیادی از نیروهای حمله کننده، در همان آغاز عملیات به شهادت می رسیدند و یا زخمی می شدند، اما مهمترین کشتار و جراحت ها، در روزهای بعد از حمله صورت می گرفت، که دشمن تهاجم متقابل را سازمان می داد، آتش سنگین برای تضعیف نیروهای ما، بمباران ها، گلوله باران ها و... حتی زدن بمب های شیمیایی، بسیاری را در این دوره دچار مرگ و یا مجروحیت می کرد.
عدد کشتار در شب حمله را، اصل غافگیری تعیین می کرد، اما اگر دشمن از برنامه نبرد ما آگاه می شد، و خدشه ایی به اصل غافگیری وارد می گردید، تلفات و خسارت دو چندان، و بلکه صد چندان می شد، در عملیات کربلای 4 چنین وضع ناگواری حاکم شد، چرا که کشتار رزمندگان ما، حتی پیش از شروع عملیات آغاز گشت، شهید محمد مهدی حلوانی از قربانیان پیش از آغاز این حمله بود.
ستون پنجم دشمن، کسانی که از روند تقسیم قدرت در کشور، بعد از پیروزی انقلاب ناراضی بودند، و همه چیز خود را به کناری نهاده، به دشمن این آب و خاک پیوستند، و در کنار او قرار گرفتند (مثل سازمان مجاهدین خلق و...)، اخبار جنگ را کسب و به دشمن می دادند، و یا تجهیزات جاسوسی فنی، و انسانی قدرت های بزرگ و کوچک جهانی (شوروی و امریکا و... که به رغم اختلافات، در این جنگ، در یک جبهه، و در کنار صدام قرار داشتند)، خبر احتمال حمله نیروهای ما را از جبهه شلمچه، مدت ها پیش از آغاز آن، در اختیار دشمن قرار داده بودند، و دشمن در آمادگی کامل، منتظر ما، به کمین کشتار ما نشسته بود، تا در آغاز حمله، قتل عام مان کند.
دشمن آگاه شده از زمان و مکان عملیات ما، انگار دچار وسوسه کشتار پیش از شروع عملیات نیز شده بود، لذا در ساعات میانروز سوم دیماه 1365، پیش از اینکه شب شود و در انتهای شب، در ساعات بامداد چهارم دیماه، زمان حمله فرا رسد، گلوله های خود را، روی مراکز تجمع ما تمرین می کرد، شهید محمد مهدی حلوانی، از جمله قربانیان چنین تصمیمی از سوی دشمن بودند.
این عمل دشمن، اگر نگاه تیز بینی بود، خود از نشانه هایی بود که مسئولین جنگ، می توانستند از روی آن، آگاهی دشمن از نقل و انتقالات ما را حدس بزنند، که دشمن اینچنین چندین ساعت پیش از شروع حمله، حرکت وانت حامل نهار رزمندگان گردان سیدالشهداء را، دنبال کرده، و همین وانت حامل غذا، راهنمای گلوله های دشمن، برای یافتن موقعیت مکانی محمد مهدی حلوانی، و تنی چند از همرزمان او در این گردان شد، و دشمن این چنین جای آنان را شناسایی، و آنها را به شهادت رساند، و ضربه شصت نشان داد.
شب سوم دیماه 1365 که عملیات در انتهای همانشب باید انجام می گرفت، ما را در واحد اطلاعات و عملیات با آخرین توجیهاتِ جنگِ در پیش، آشنا کرده، و در گردان ها تقسیم شدیم، تیم ما، برای هدایت گردان سید الشهدا، به فرماندهی حاج حسن زرگری، دوست شهیدم محمد رضا شجاعیان از شهر سنگسر، آقای حسین ایثاری از دامغان، آقای محمد رضا قاسمی از شاهرود و دوست عزیز دیگری از رزمندگان شهر سرخه، در این تیم، عضو بودیم، و به گردانی معرفی و ملحق شدیم، که از همشهری ها بودند، و در هوای گرگ و میش صبحگاهی بود که به سوی خاکریزی در نزدیکی های خطِ حمله، همانجا که محمد مهدی شهید شد، به صورت ستونی حرکت کردیم، تا روز را در آنجا به دور از چشم های تیزبین دشمن سر کنیم، و تمام سعی و تلاش خود را مبذول داشتیم که دشمن از نقل و انتقالات ما اطلاع نیابد.
غافل از اینکه دشمن، پیش از این کاملا به زمان و مکان عملیات ما اطلاع یافته، اما ما بی خبر از همه جا، به زعم خود، همه ی آنچه را که ممکن بود، رعایت کردیم، تا او از این حرکت ما مطلع نشود؛ از جمله برای دوری تحرک نیروهای خودی، از دیدرس دشمن، سحرگاهان حرکت خود را، بین خاکریزهایی که در دو طرف جاده شلمچه کشیده شده بود، آغاز، و به سوی خط اول پدافندی رهسپار شدیم، تا در شب عملیات، حمله را از نقطه ایی در این منطقه شروع کنیم، این اولین عملیاتی بود که آن را در سازمان رزم تیپ 12 قائم استان سمنان انجام می دادیم، سال پیش، عملیات والفجر 8 را در سازمان تیپ 21 امام رضا که متعلق به استان خراسان بود، انجام داده بودیم، و اکنون گردان سید الشهدا، مرکب از رزمندگان اعزامی از شهرستان شاهرود و حومه بودند، که یکی از گردان های عمل کننده، در این حمله بود.
بالاخره بعد از چند ساعت پیاده روی، در ستون های بلند و یک نفره به پشت خاکریزی رسیدیم، که می باید در آنجا می ماندیم، تا ساعات روشن روز که تازه آغاز شده بود، به پایان رسیده، و در تاریکی های شامگاهان، حرکت نهایی را برای رسیدن نقطه شروع حمله آغاز کنیم، هنوز دو تا سه ساعت پیاده روی، تا این نقطه ی رهایی، باقی بود، اما دشمن انگار داشت گرا می گرفت، و آتش باری روی این خاکریز را کم و بیش آغاز می کرد، تک و توک گلوله های دشمن در اطراف خاکریز، دور و نزدیک فرود می آمد، این حرکت دشمن، بوی خطر می داد، اما مطمئن نبودم که دشمن از عملیات ما با خبر شده است.
عملیات سختی در میانه های امشب، در پیش بود، سابقه حملات متعدد ما در خط شلمچه به اوایل جنگ بر می گشت، و این نقطه همواره در نبردها، مرکز زورآزمایی، بین ما و دشمن بود، از این رو، عملیات ها در این نقطه از اهمیت بسیار بالایی برخوردار بود و هر بار تمام ظرفیت کشور را به خود جلب و جذب می کرد.
برغم غذای افتضاحی که همواره در جبهه به ما می دادند، که بسیاری از آن، به علت کیفیت بسیار بد، حیف و میل و خوراک حیوانات و یا روانه زباله دانی می شد، و تو گویی از سر عمد، ناشی ترین، کارنابلدترین آشپزها، نانواها و... را در جنگ آورده و بکار می گرفتند، به طوری که شاید بیش از نیمی از هر نان پخته شده، در نانوایی های تیپ، هرگز قابل خوردن نبود، و... اما شب حمله، انگار آشپزها را تعویض کرده و یا از جایی دیگر قرض گرفته بودند، چراکه غذایی بسیار متفاوت، درست و حسابی، پخته و به خط رسانده بودند، که این خود نشانه ایی از نزدیک بودن قطعی زمان حمله، در خود داشت، چرا که تدارکات تیپ 12 سنگ تمام گذاشته بود!
گویی آنها هم به حال رزمندگانی که قرار بود در این جنگِ شبانه، لت و پار شوند، دلرحم شده، و می خواستند در این آخرین وعده غذایی، حالی به بچه ها بدهند، پختن و رساندن چنین غذایی در اینجا، و در این هنگامه، مثل یک معجزه بود، در شرایط عادی چنین پذیرایی لاکچری را هرگز در خواب هم نمی دیدیم، چه رسد به این مکان و این زمان حساس.
وانت غذا بالاخره به ما هم رسید، وانتی که از سر خاکریز شروع به توزیع نموده، اکنون از ما گذشت تا بقیه را هم در امتداد خاکریز، تغذیه نماید، ما هم بعد از این همه پیاده روی، و انتظار، گرسنه و تشنه بودیم، بیدرنگ بسته را گشودیم و شروع به خوردن کردیم، زرشک پلو با مرغ، غذایی سلطنتی! که در بسته های آلومینیومی خاص، بسته بندی شده بود، غذایی شاهانه در حساسترین زمان، و مکان جنگ را تجربه می کردیم،
مرحوم برادرم سید علی هم، از اعضای گردان سیدالشهداء بود، در این آخرین ساعات، به من ملحق شد، تا آخرین نهار، که به واقع به نوعی عصرانه و شام هم تلقی می شد را، با هم بخوریم، مشغول گفتگو و خوردن بودیم، چشم هایم ناخودآگاه این وانت حمل غذا را دنبال می کرد، که چطور بچه های خسته و گرسنه ایی چون ما را، در این ساعات حساس و خطر، قبل از حمله، سورپرایز می کند، او پیش می رفت و چشم هایم هم او را تعقیب می کرد، چرا که واکنش دیگران به این صحنه، برایم انگار لذت بخش بود.
بچه هایی که کل ساعات روز را باید به سینه خاکریزها چسبیده، پناه گرفته، تا بلکه از دیدِ دیدبانان تیزبین دشمن، مستقر در برج بلند کارخانه پتروشیمی بصره و...، که در کل دشت شملچه دید کامل داشت، در امان بمانند، تا شب فرا رسد، و از مزیت تاریکی شب سود جسته، برای حمله استفاده کنیم، شهید محمد مهدی حلوانی مدت ها بود، درس و مدرسه را رها کرده، و به جبهه های جنگ شتافته بود، و در این عملیات در مقام معاون دسته، در گردان سیدالشهداء، از کادر گردان محسوب می شد، تصورم بر این است که مسئول دسته او، شهید محمود بیاریان بود، که آنها با نیروهای دسته خود، درست در نزدیکی تیم ما، مستقر بودند.
در یک ناباوری کامل، ناگهان صوت کشداری، ناشی از سقوط سریع یک گلوله، فضای میان دو خاکریز را در هم کشید، و درست در کنار وانت غذا فرود آمد، گرد و خاک زیادی به هوا برخاست، و کمی که گرد و خاک فرو نشست، دیدم که سه - چهار نفر، مثل برگ خزان بر زمین ریخته اند، با توجه به احتمال تکرار شلیک دوم از سوی دشمن، در جای خود میخکوب شده بودیم، این تنها سید علی بود، که بدون توجه به این احتمال، غذای خود را رها کرد، و به سمت صحنه فرود گلوله خمپاره، یا توپ دشمن دوید، سید علی و دو - سه نفر دیگر، صحنه خونبار این گلوله کشنده را جمع و جور کردند، و بعد از مدتی، او هم پیش ما بازگشت، و خبر شهادت محمد مهدی حلوانی، و محمود بیاریان را آورد، فرمانده دسته با معاونش در کنار هم شهید شدند، دستان سید علی، غرق در خون بود، چرا که تکه های بدن آنان را جمع کرده بود، مدت زمانی گذشت تا به حال عادیتری باز گشتیم،
قسمت نبود غذای خود را تمام کنیم، غذای لذیذ، کم نظیر و شاهانه ی قبل از شروع عملیات، زهر تنمان شد، این اولین شهدای گردان، پیش از آغاز این عملیات بودند، یکی از عملیات های پر تلفات ما در طول جنگ، که بعدها فهمیدیم نامش کربلای 4 است، نام حمله ها را ما از خلال اخبار رادیوی یک موج همراه خود، روز بعد از عملیات می فهمیدیم، اما دشمن علاوه بر اطلاع از محل و زمان حمله، شاید نام عملیات را هم پیش از ما می دانست، و آمادگی گرفته بود، تا ما را به هنگام شروع حمله دِرو کند، اما پیش از آن، گویا توپچیان و دیدبانان شان، وسوسه شده بودند، گلوله های خود را روی ما امتحان کرده، و دقت آتش خود را تمرین، و به رخ ما بکشند.
گرچه این اولین شهادت ها در این عملیات بود، اما با آغاز نبرد شاهد لت و پار شدن بسیاری دیگر از همرزمان خود در این جنگ لو رفته بودم، شبی پر از خون و کشتار را پشت سر گذاشتیم، و سحر، شکست خورده، بدون این که وجبی بتوانیم در خطوط دشمن نفوذ کنیم، به عقب باز گشتیم. گزارش آن شب شگفت انگیز را در این پستِ "عملیات کربلای 4 با آن همه شهید، خاطره غزوه اُحُد را زنده کرد" نوشته ام، حوادث آن شب را هرگز فراموش نخواهم کرد، خیلی سنگین و دلگداز بود.
شهید محمد مهدی حلوانی یک پای ثابت اعزام ها به جبهه در شهرستان شاهرود بود، که اکنون دیگر، با این شهادت، از لیست اعزام های آتی حذف می شد، سوابق حضورش را در عملیات های والفجر 4 [2] (مهر – آبان 1362) که جمعی لشکر 17 علی بن ابی طالب قم بودند، خط پدافندی خندق که جمعی تیپ 21 امام رضا بودند، را دیده ام، همچنین مدرکی دیگری از حضور او در جنگ، مربوط به بهمن 1362 که در این تاریخ او تنها 16 سال سن داشته است. وقتی که وصیتنامه ایی [3] را در تاریخ 26/بهمن/1362 نوشت، تا لابد چند روز بعد، در عملیات خیبر [4] حضور یابد؛ و در دنیای نوجوانی خود، حسابی با قلبی آتشناک، قلب پر شورش خود را، روی کاغذ ریخت، در فضای روحی که قصد شرکت در عملیات خیبر را در سر داشت، و البته شاید خدا نخواست! که او زنده بماند، و دوباره حوادث عملیات خیبر را، در عملیات کربلای 4 هم ببیند، لذا چند ساعت قبل از فاجعه کربلای 4، به شهادت رسید.
چه در عملیات خیبر، و چه عملیات کربلای4، هدف فتح بصره بود، که این هدف هرگز صورت واقعیت به خود نگرفت، نمی دانم، راهبرد فتح بصره را کدام تئورسین جنگ، بنا نهاد، که ما از طریق حملات نیروی نظامی پیاده، این شهر را تصرف کنیم، راهبردی که عملیات های بسیاری حول آن برای سال ها طولانی شکل گرفت، و هزاران شهید برای فتح آن، خون سرخ شان نخل های سرسبز کناره های اروند را سیراب کردند، در عملیات کربلای 4 اگر موفق به عبور از خط دشمن می گردیدیم، وارد منطقه ایی می شدیم که خاک عراق محسوب می شد، و راه مان، به سوی بصره تسهیل می گردید، و کلا منطقه عملیات کربلای 4، از حاشیه های این شهر مهم و بندری عراق محسوب می شود.
شهید محمد مهدی حلوانی و شهید رضا نادری
شهید محمد مهدی حلوانی و شهید رضا نادری
سال 1362 والفجر 2، مریوان شهید محمد مهدی حلوانی
سال 1362 والفجر 2، مریوان شهید محمد مهدی حلوانی
شهید محمد مهدی حلوانی در بین همرزمان
شهید محمد مهدی حلوانی در بین همرزمان
شهید محمد مهدی حلوانی سوار بر وانت تویوتا جهت اعزام به خط
شهید محمد مهدی حلوانی سوار بر وانت تویوتا جهت اعزام به خط
شهید محمد مهدی حلوانی جاده خندق
شهید محمد مهدی حلوانی جاده خندق
نفر نشسته با علامت قرمز شهید محمد مهدی حلوانی
نفر نشسته با علامت قرمز شهید محمد مهدی حلوانی
مشخصات شهید محمد مهدی حلوانی
مشخصات شهید محمد مهدی حلوانی
عکس پرسنلی از شهید محمد مهدی حلوانی - شاهرود
عکس پرسنلی از شهید محمد مهدی حلوانی - شاهرود
[1] - بسیج در ۵ آذر ۱۳۵۸ با نام "سازمان بسیج ملی" تشکیل، و در بهمن 1359 زیر سازمان سپاه پاسداران قرار گرفت، و در شهریور 1361 نام آن به "واحد بسیج مستضعفین" تغییر یافت، زمانی که درگیر جنگ بودیم، از آن به بعد، وظیفه اصلی بسیجی ها مقابله با ارتش عراق بود. در طول جنگ ایران و عراق، نیروهای بسیجی ۳۹.۲ درصد کشته شدگان ایرانی در جنگ را تشکیل می دادند ۱۶.۹ درصد از کل کشته های جنگ هشت ساله، از رزمندگان دانش آموزی تشکیل می شدند که عمدتا در قالب بسیج به جبهه رفته بودند.
[2] - عملیات والفجر ۴ عملیات تهاجمی نیروهای مسلح ایران، در خلال جنگ ایران و عراق بود، که در مهرماه و آبانماه ۱۳۶۲ به مدت ۳۳ روز، در شهرهای سلیمانیه و پنجوین، در استان سلیمانیه عراق، با مشارکت سپاه پاسداران و ارتش، همچنین با همکاری پیشمرگههای کُرد، وابسته به اتحادیه میهنی کردستان عراق انجام گرفت با انجام این عملیات نیروهای ایرانی توانستند بخش کوچکی از خاک عراق را به تصرف خود درآورند.
[3] - وصیتنامه شهید محمد مهدی حلوانی در 26 بهمن ماه سال 1362) "حمد و سپاس خداوند تعالی را که به این بندة حقیر نعمت های زیاد عطا کرد و از جمله نعمت های بزرگ خدا نعمت زندگی و داشتن دینی الهی و شیعۀ محمد (ص) و علی(ع) و فرزندان اطهرش بودن را عطا کرد . نعمت زندگی در میان پدر و مادری که راضی شدند فرزندشان به جبهه ها برود و اگر لایق باشد و توفیق پیوستن به لقاءاش را بدهد عطا کرد. حمد و سپاس آن معبود و مسجود آن ملجاء و پناه آن روضۀ که امید آنکه وجود ما ز او می باشد موجود که به این بندة حقیر توفیق جهاد داد و او یگانه آگاه بر نیت من است . ای خدایم ای پناهم به عزت و جلالت که جز برای تو و در راه تو این جهاد من نبود و نهایت آرزوی من چیزی جز شهادت نبود و درود بر رسولی که راه هدایت را به عالم آموخت آنکه جانم هست و قلبم است آنکه هرچه او از نیکی هایش و ذکرش بگوییم کم است و درود بر علی والامقام (ع) و درود خالص به فاطمه زهر ا (س)و فرزندانش از حسن مجتبی (ع) تا صاحب زمان (عج) و نایب برحقش مرجع اکبر امام امت و یارانش و تمام پیروان خط خدا و ولایت وصیت خود را با شما می گویم ابتدا سخنی با آنها که با ما، در ستیزند و در نبردند می گویم که هان ای دشمنان خدا دشمنان انقلاب اسلامی آگاه باشید که ملت ما، در پیروی از خط شهدایشان خط اسلامشان تا آخرین قطرة خون حاضرند جانشان را که عزیزترین و گرانبهاترین چیزشان است فدا کنند این نه شعار است بلکه به مرحلۀ عمل رسیده است و ما این را در جبهه ها نشان داده ایم شما در میان اقیانوس مردم حق پرست و مسلمان جان بر کف غرق خواهید شد و من از خدای خود می خواهم که درراهش و برایش سرم چون حسین (ع) قطع گردد چون عباس (ع) و چون دستغیب دست های من قطع گردد پاهایم را در راهش قطع کند چشم هایم در راهش کور شوند قلبم در راهش پاره پاره شود و آن گونه که او می خواهد به سویش رجعت کنم این جان ناقابل است که فدای او گردد . خدا به من صد جان بدهد من فدایش کنم . دشمن بداند همۀ ملت اسلام همین طور عقیده دارند از ملت مسلمان می خواهم که خط رهبری را رها نکنند که حدیثی است که می فرماید( اساس اسلام بر پنج چیز است نماز، زکوة، روزه و ولایت و خوانده نشده کسی به تکلیفی مانند ولایت ) آری چیزی چون ولایت اهمیت ندارد و وصیت دیگری که دارم پدر و مادران به هیچ عنوان و تحت هیچ بهانه ای از آمدن فرزندانشان به جبهه ها جلوگیری نکنند بعضی با عنوان اینکه فرزندشان از مدرسه و درس می خواهد فرار کند جلوی آمدن فرزندنشان را بگیرند ولله مسئولند و آن دنیا باید جواب بدهند. امروز هیچ امری مهم تر از این جنگ نیست چون طبق فرمایش امام « عزت و شرف ما در گرو همین جنگ است » مطلب دیگر به پدر و مادر که سربلند شوید که در راه خدا فرزندتان شهید شده است چون سعادت دنیا و عقبی برای شما در همین است . خواهرانم [...] سعی کنید زینب وار در صحنه باشید برادرانم سعی کنید در راه خدا [...] ریا و عجب و غرور در کارهایتان نباشد . رضا اگر می خواهی طلبه شوی و دانشگاه امام صادق (ع) وارد شوی به حال خودت نگاه کن که اگر در این راه قدم برمی داری طلبه خوبی شوی وگرنه اگر [...] نشوی و برای خدا در این راه گام برنداری و از روی هوی [...] شد طلبه نشوی بیشتر خدمت کرده اید . پدر و مادرم از احمد برادر عزیزم [...] و او را خوب پرورش دهید و تو ای علی سعی کن دائماً در [...] باشی و پاسدار خوب امام زمان در آینده بشوی و وصیت دیگر من [...] عزیزم این است که در این مصیبت صبر داشته باشند و وصیت دیگر اینکه [...] یا بی تفاوت نسبت به این انقلاب است . اگر جنازه ام آمد حق ندارد [...] و مراسمی که برپا می شود شرکت کند و اگر جلوی شرکتشان را نگیرید مسئولید و آن دنیا باید جوابگو باشید این افراد می خواهند نزدیک ترین فامیل ها مثل عمه و غیره باشند یا افرادی عادی . در خاتمه باید بگویم که در دفعه اول آموزش یازده روز روزه قضا دارم که فرصت نشده بگیرم که تقاضا دارم اقدامات لازم به عمل آورید من در این مدت از عمرم خطاها و ظلم هایی در حق بندگان خدا انجام داده ام که به بزرگواری خودشان ببخشند و من همۀ آنها را که احیاناً در حق من خلافی کرده اند میبخشم تا شاید خدا از این بابت من سراپا تقصیر را ببخشاید این بود وصیت نامۀ بنده سراپا تقصیر خدا. محمدمهدی حلوانی فرزند محمد دارای شناسنامه شماره ۱۱۲ متولد ۱۳۴۷ به شما بندگان بزرگوار خدا با التماس عفو بخشش از جانب شما در حق این بنده سراپا تقصیر.
« والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته »
محمدمهدی حلوانی
۱۳۶۲/ ۱۱/ ۲۶"
[4]- عملیات خیبر عملیات تهاجمی نظامی نیروهای مسلح ایران، در خلال جنگ ایران و عراق بود، که بهصورت مشترک توسط سپاه پاسداران (در منطقه هورالعظیم) و نیروی زمینی ارتش (در منطقه زید) و نیز با پشتیبانی هوانیروز ارتش و نیروی هوایی ارتش، اجرا گردید. این عملیات در تاریخ ۳ اسفند ۱۳۶۲ آغاز شد و پس از ۲۰ روز نبرد خونین، در ۲۲ اسفندماه ۱۳۶۲ با اشغال جزیره مجنون توسط نیروهای ایرانی و با بجا گذاشتن ۱۵ هزار نفر کشته و زخمی از نیروهای عراقی و ۳۰ هزار کشته و زخمی از نیروهای ایرانی، بهپایان رسید در این عملیات همچنین ۲ فرمانده میانی سپاه پاسداران؛ محمد ابراهیم همت (فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسولالله) و حمید باکری (جانشین فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا) کشته شدند. عملیات خیبر بخشی از تهاجم نیروهای مسلح ایران در جریان نبرد نیزارها محسوب میشود
من محو خدایم و خدا آن منست
هر سوش مجوئید که در جان منست
سلطان منم و غلط نمایم بشما
گویم که کسی هست که سلطان منست
جلال الدین محمد بلخی
در این نوشتار کوشش کرده ام بیشتر از واژه های پارسی سود جویم.
سپاسگذار خواهم بود اگر مرا به ناراستی هایش، بخشایشگر باشید.
هنگامه های سخت زندگی که فرا می رسند، رخساره های مان ناخودآگاه به سوی آسمان ها روانه اند، و در پایان کرانه های دور دست آسمانی، هستیِ زورمند و فراسوی جهانی، به نام خداوند را جستجو می کنند، چراکه بر این باوریم که او دستی بالاتر از تمام دست هایی را داراست، که در زمین در کارند، و می تواند دستی رسانده، و در پهنه های جانگداز زندگی ما، دگرگونی بخشد، او آخرین امید انسان درمانده است.
این روزها سرزمین های زیادی دچار کارزار، آشوب، دستبرد، گرسنگی، آوارگی، چیرگی و خونریزی اند، اگرچه همه ی چشم ها بسوی نبرد خونین و سنگدلانه گسترده بین فلسطین و اسراییل کشیده شده است، اما در همین روزها افغانستان، اوکراین، یمن، سومالی، سوریه، کردستان و... همه یا در کشتار گرفتارند، یا در آوارگی، گرسنگی و آشوب؛ اما به راستی در این گیر و دارهای هراس انگیز زندگیِ انسان، خدا کجاست؟! نهان ترین هستی، در این میان خدایی است که صدها میلیون انسان را در این کارزار هولناک می بیند، و به حال و روز تک تکِ آنان آگاه است، و مردم گرفتار در تمام دنیا چشم به یاری او دارند؛
اما راستینگی در این است که خداوندگاری که ما می شناسیم، بر آن نیست که در روش روامند در این دنیا دستی برده، چه روندهایی که انسان برای خود فراهم ساخته، و یا حتی روندی که انسان ناخواسته بدان گرفتار آمده است، او گرفتار آمدگان در زیر آوار زمین لرزه ها، ویرانی سیل ها، آتش سوزناک آتشفشان ها و... را هم رها می کند، تا بلکه انسان هایی دیگر، آستین بالا زده، از راه در رسند و به رهایی شان بشتابند، چه رسد به انسان هایی که در اثر جهانداری نادرست و کجکردار انسانی، گرفتار درد و رنج و ناامیدی شده و می شوند،
کارنامه گذشتگان نشان می دهد که خداوند به دست ها و چشم های رو به آسمان مانده ی و یاریخواه بیش از 45 میلیون انسان گریبانگیر مرگ و نیستی، و میلیون های انسان اسیر و آواره ی بیدادگاه بزرگ نبرد دوم جهانی هم، نگاهی نکرد، و آنان را در درد و آسیب های شان رها گذاشت، تا با زندگی و نیستی دردناک خود، رو در رو شوند، میلیون ها انسان بی پناه مانده و سرگردان، در مقابل یورش ملخ وار مغول و... نیز، دستی از آسمان ندیدند، و در درد و رنجِ چنین تاخت و تازی رها شدند، چه رسد به هزاران فلسطینی و اسراییلی که در این تاخت و تاز کشته شده، و می شوند، این شمارگان کشتار، در برابر کشتار نبرد های ایران و عراق، سوریه، اوکراین، یمن، افغانستان و... بسیار ناچیزند، هر چند یک کشته هم برای انسانیت بسیار است، اما در آن نبردها نیز، دستی آسمانی نیامد، و اگر هم آمد این همان دست های انسانی بودند، که گاه به یاری رسیدند، و آشوبی و بلوایی را خاموش کردند، و مردم بی پناهی را رهانیدند.
زندگی میلیارد ها نفر در همه گیری بیماری های ترسناک و گسترده، پریشان شد، همین "کوید 19" دنیا را شخم کرد، کُشت و یا به خاک سیاه نشاند، اما باز خداوندگار ما آگاه بود، و نشست و نگریست، و باز این همان ساز و کارهای انسانی بود که با ساخت واکسن و... آمدند و دست به کار شدند، و بر این روند غمبار لگام زدند، و تا اندازه ایی بر این بیماری و نشانه هایش افسار کشیدند و...،
این است که کارنامه گذشته انسان و خداوندگارش، که نشان می دهد، دارای خداوندگاری سخت نگرنده و آگاه هستیم، که ساز و کارهای ژرف نگرانه ایی برای آفرینش خود نگاشته، و پایدار و استوار ساخته است، و سپس انسان و دنیای آفریده شده اش را به حال خود رها کرده است، تا انسان خود چاره ایی بیندیشند و آن را سرپرستی کند، و درد و رنج زندگی خود را کاهش دهد، این است که خداوند، در پهنه های جانگداز انسانی، نهان دیده می شود و...،
این است که می بینیم، خداوندی هست و می بیند، و در دیدگاه ریزبین و درشت بین او، یک مردم در افغانستان نیم سده است که زیر چرخ های کشتار و غم له می شوند و رهاییگری از میان دست های آسمانی، میان ناله های سوزناک و رهایی خواه، آنان را در نمی یابد، برای رهایی آنان دستی بالا نمی زند، و امروز یک مردم همگی، کُرپان و پیشکش تخت فرمانروایی ملاهای طالبانی شده، و می شوند، طالبانی که پیش از این خود را رهاننده افغان های آسیب دیده از آشوب های بی پایان زمان مجاهدین افغان ابراز می کرد، و آمده بود تا آشوب های پس از پیروزی مجاهدین بر سپاه چنگ انداز روس را، پایان دهد، اما در پس پیروزی بر آشوب ها و نبردها، خود دگربار بیدادگری زورگو، و کشتار کننده ایی چیره دست شد، و زمانه ایی درازی از آشوب، خونریزی و بیداد و زورگویی را از سر گرفت، و خود آسیبی بی پایان بر جان و داشته های این مردمِ ستمدیده شدند، به اندازه ایی کشتار و درد و رنج بر این مردم روا داشته و می دارند که زمانه چنگ اندازی روس ها یک سو، و رنج و آوارگی و گرسنگی این مردم در زیر زمامداری بیدادگرانه طالبان هم سوی دیگر؛ امروز تمامیت خواهی و بیداد طالبانی ده ها میلیون انسانِ گرسنه بر جای گذاشته، و ده ها میلیون افغان را آواره، و راهی دیگر کشورها کرده است، و بزرگی و ارج، زندگی و فرهنگ این مردم بیداد دیده، را زیر نماد پرسشی بزرگ قرار داده است.
اوکراینی ها، زن و مرد، کودک و بزرگسال، هر روز بمباران می شوند، و نبرد بین یک سپاه کوچک (اوکراین)، با بزرگترین ارتش دنیا (روسیه) مدت هاست که جریان دارد و آنان یا آواره اند، و یا در نبرد و ستیز با چنگ اندازی سنگدل و آهنین دست، دست و پنجه نرم می کنند؛ یمنی ها فراموش شده ترین سرزمین و مردم، میان آسیا و افریقا هستند، و هرچه بر سر این مردم بیاید، نادیده گرفته می شود، نوای پر دردشان، حتی شنیده هم نمی شود، زیرا آنها پیوندی با دنیا ندارند، که فن آوری های نوین، نوای تلخ سر داده از دل های رنج دیده اشان را با خود به دور دست ها برده، و پیش چشم اهل دل آورده، آنان، آنرا ببینند و بشنوند و دستی برای یاری و رهایی آنان دراز کنند؛
سوری ها میان گاز انبر یک خودکامگی ادامه دار تا پایان عمر، هراس انگیز و با منش چپگرای بعثی، از یک سو، و گمانِ زمامداری اپوزیسیون اسلامگرای سنگدل داعشی و... از سوی دیگر، گرفتار آمده اند، بودن در زیر هر یک از این دو شکل زورمدار سنگدل، جز زیان و نابودیِ بزرگی و ارج انسانی، و رهایی آنها، چیزی در بر نخواهد داشت.
کُردها در چنبره کشورهای گرداگرد خود گرفتارند، و همواره در ترس و دلهره ی نبرد و نیستی پاغوشیده اند (غوطه ورند)، گروه های چپگرای رهاییبخش کُرد، که امروز به نام مردم کرد نبرد می کنند هم، اگر کامیاب شوند و زمامداری در دست گیرند، باز مشخص نیست چه خودکامگی هراس افکنی را، خود ایجاد خواهند کرد، چپگرایی، خودکامگی و تمامیت خواهی در خود دارد، و کردها دهه هاست در چنین سامان دردناکی گرفتارند، و آینده ی هراس انگیز این چنینی هم در پیش رو دارند، میان تاخت و تاز اسلامگرایان سنگدلِ هراس افکنِ خالی از منش انسانی چون داعش و... و زمامداری نژادپرست، و یا فرماندهان خودکامه در همسایگی خود گیر کرده اند، و به خاطر زبان و فرهنگ ناهمگون شان، همواره در کشتار، ناآرامی و... نگه داشته می شوند.
در این بین فریاد دادخواهی مردم ستمدیده که در این جایگاه های هولناک زندگی می کنند، به هیچ جایی نمی رسد، بی گمان برگی از درختی نمی افتد، مگر اینکه خداوندگارمان از آن آگاه است، اما این آگاهی خداوند، شاید در دنیایی دیگر به پاداش و آزاری و شکنجه ایی برای بیداد دیدگان و بیداد کنندگان پایان گیرد، اما در این دنیا، جنبش شایسته ی دیداری، از دست های زورمدارِ خداوندی دیده نمی شود، تا به دگرگونیِ روندِ درد و رنج انسان، ره گیرد، دردی کاهش یابد، بیدادی پایان پذیرد و...
اما راه رهایی چیست و در کجاست؟!
آنچه می ماند دو چیز است که می تواند رهایی بخش باشد، یکی ندای درونی در اندرون انسان پاک، و دیگری منش انسانی، که با هم انسانیت ساز می شوند، اگر انسان ها را، از راه این دو نیروی درونی بتوان مهار کرد، دیگر برونداد هایی همچون آنچه که از ستیز و کشتار و چپاول و... که دیده می شود، دیگر دیده نخواهند شد، ورنه همچنان چشم ها و رخسارهای انسانیِ رو به آسمان، خواهند ماند، و چشمداشت برای رهایی دهندگان فراسو زمینی، درازتر از آنی است که بتوان فکر کرد.
کارنامه در دسترسِ گذشته ی خدایی کردنِ خداوندگار ما، نشان می دهد که او خدایی است برای پرستش، که می توان او را در کنار خود دید، با او درد دل کرد، می توان در برابر او به نیایش نشست و خود را سبک نمود، می توان از او چاره جُست، و در پیگیری دریافت کمکش، امید از دست نداد، می توان با او به راز و نیاز نشست و مدت ها گریست، و سبک شد، و دردها و زخم های پاره پاره درونی را چندی درمان نمود و... اما آنچه انسان را در کوتاه ترین زمان، رهایی خواهد داد، ندایی درونی است که او را بر دادگری و درستی و راستی، و منش انسانی فرا می خواند، که باید این دو نیرو را در دل فرزندان، و همچنین خود، نیرومند ساخت، و بدین راستی و درستی، در زندگی خود و دیگران، دگرگونی ایجاد نمود، و راه دگرگونی در نهشت (وضع) انسان را، به او آموخت، تا با پشت گرمی بر این نیروی درونی، که بدآن "رسول باطن" می گویند، دنیایی بهتر را، در پس این سنگدلی ها و بیدادگری ها شکل داد، و دنیا را پر از آرامش و آسایش ساخت.
فتیله جنگ ها را، جنگ سالاران، و جنگ طلبان درست و یا نادرست روشن می کنند، و ملت هایی که در تصمیمِ آغاز و پایان این جنگ ها هیچ نقشی ندارند، ناگزیر، و هاج و واج، گوش و چشم هایشان را به اخبار رسانه ها می سپارند، و در کشاکش قدرتنمایی و وزنکشی صاحبان صحنه های خونبار جنگ، و میدانداران آتش و ویرانی، به شمارش روزهای کشتار، و تعداد انسان هایی می نشینند که سلاخی شده و می شوند، بدن هایی که آماج گلوله ها و بمب ها شده و می شوند، و این همان میزانسنج شدت درگیری، برای شاهدانِ آن خواهد بود. آرزوهایی که بر باد می رود، امیدهایی که دچار ناامیدی شده، خانواده هایی که از هم می پاشند، سرزمین هایی که آبادانی خود را می بازند و...
جنگ های آغاز شده را، انگار پایانی نیست، پرونده هایی که گاه هزاران سال است بسته نشده و نمی شوند، مثل همین جنگ بر سر سرزمین فلسطین، که دهه هاست که تاریخ خونبار آن ورق های پی در پی می خورد، و امروز ما به این پرده خونین و جاری آن رسیده ایم، و شاهد نبردی هستیم که هر دو طرف آن را مقدس می نامند و از شنبه 15 مهرماه (7 اکتبر 2023) کلید خورد، و به واقع یک پرده از هزاران پرده ایی است، که در 75 سال گذشته، ورق خورده، و با این شرایط، ورق های بسیاری نیز در پس خود دارد که خواهد خورد؛
دنیای ما، دنیای بی رحمی ها، شقاوت ها، سفاکی ها، کشتارها، تمامیت خواهی ها و ویرانگری هاست؛ و البته دنیا هرگز صاحب چنین خصلت های ناشایستی نبوده و نیست، و بلکه این خصوصیت انسانِ اشرف مخلوقات، مدعی عقل، اخلاق، خدا و... است، که بانی چنین صحنه های زشتی در دنیا می شود، و آنرا بارها و بارها آفریده، و بازآفرینی کرده، گسترش می دهد، و مدیریت می کند؛ در نبود انسان ها، به حتم دنیا زیباتر، سالمتر و آرامتر از اینی خواهد بود که هست؛ من اگر جای خدا بودم، به حتم از آفریدن چنین موجودی منصرف می شدم.
چراکه دیگر شریک فعالِ ما انسان ها در این دنیا، حیوانات هستند که تنها به قصد خوراک، جفتگیری و دیگر دلایل حیوانی، از هم می کُشند، ولی ما انسان ها علاوه بر دلایل حیوانی، برای آرمان و آرزوهایی که تنها برای دارندگانش محترمند، نیز می کشیم؛ حتی برای تفریح و تفرج عده ایی به کشتار انسان ها و حیوانات مبادرت می کنند؛ گاه مست از باده ی تسلط بر تمام ثروت و منابع کره زمین (آب، خاک، جنگل و...)، که همه را ملک طِلق انسان، و در خدمت او می دانیم، در فکر تصاحب سرزمین های همدیگریم، و برای این نیز کشتار می کنیم؛ گاه انسان در فکر تسلط ایده هایی است که تنها نزد صاحبانش بهترین تلقی می شوند، برای تسلط ایده ها و آرمان های مان نیز کشتار می کنیم؛ یا در پی حکمرانی نژادی بر جهانیم، که آنرا برترین نژاد تعریف می کنیم، برای تسلط نژادمان بر جهان نیز کشتار می کنیم؛ و یا برای تسلط مذهب مان به کشتار روی آورده، مذهبی که تنها پیروانش، آنرا بهترین دین دانسته، و آنرا لایقترین برای تسلط بر جهانِ انسانی می دانند، برایش حاضرند، از دیگرانی که از آنان نیستند، مثل آنان فکر نمی کنند، و مانع یکه تازی آنان هستند، حمام خون به پا کنند و...، اینجاست که کشتارها از همدیگر، مجوز دینی، ایدئولوژیک، قانونی، منطقی، لازم و واجب بودن و... می گیرند، آنرا تشدید کرده، و هر بار بدون وجداندرد، آنرا از سر می گیریم، و بر تعدد کشته های از همدیگر، مجلس جشن به پا می کنیم.
فلسطین یک سمبل کشتار و ویرانی، در همین مقوله هاست، نبردهای دنباله دارِ قدیم و معاصری که انگار پایانی بر این پرونده خونین وجود ندارد؛ نمی دانم برای فلسطین چه مقدار از انسان ها کشته شده اند، فقط همین را می دانم، که زمین اورشلیم بارها و بارها، با خون تپه هایی از اجساد سربازان مهاجم و مدافع آن، سیراب شده، و از زمان رومیان بدین سو، این سرزمین بارها و بارها، دست به دست شده، و می شود، و هر که از راه رسید، و قدرت لازم را یافت، بر اساس تسلط مذهبی، نژادی، قومی و... بر این نقطه، بر تلی از اجساد دیگران، پیروزی خود را جشن می گیرد، درست مثل همین چند روز پیش که حماس در یک غافلگیری مشکوک، نبردی را استارت زدند، و تا میانه های سرزمین تحت حاکمیت صهیون ها پیش رفتند، و در یک روز، 1300 نفر از آنانرا کشتار کردند.
و عده ایی در گوشه و کنار دنیا، از جمله در همین میدان فلسطینِ خودِ ما در تهران، جشن گرفتند و شادی کردند، اما این جشن را دیری نپایید، و کشتار متقابل، و جشن و پایگوبی طرف مقابل شروع شد، و تاکنون هزاران نفر زیر آوار ساختمان های فرو ریخته، و انفجارات پی در پی و بی وقفه، در غزه و دیگر مناطق فلسطینی و اسراییلی جان داده و می دهند، و تازه وزیر دفاع اسراییل از "وحشی های حماس" می گوید و به سربازانش وعده ورود به غزه [1] را می دهد، تا از درون آنرا ببیند! [2] و لابد کشتار اصلی را بعد از آن همه ویرانی و خونریزی و...، تجدید کنند.
بیش از هزاره است که سنگی در چاه ویل (بدون ته) خاورمیانه افتاده، و هزاران عاقل، توان بیرون آوردن آن را ندارند، تنها در همین فقره غزه، دو میلیون نفر در بزرگترین زندان سر باز جهان، در باریکه ایی با عرض و طول بسیار کم، گرفتار آمده، به هر سو که فرار می کنند، دیوار است و فنس های بلند، و گذرگاه هایی که بسته مانده اند، تنها گزینه ایی که دارند، ماندن و مردن است، چرا که نه کشورهای همسایه ی همکیش و همزبانِ آنان، دیگر توان پذیرش مهاجر و پناهندگانی جدید، و بیش از آن که در گذشته پذیرفته اند را دارند، و نه این مردم می خواهند خانه و کاشانه خود را رها کرده و بروند، تازه اگر تصمیم به رفتن هم بگیرند، و راهی هم باز شود، این رفتنی است که معلوم نیست دیگر بازگشتی برای آنان وجود داشته باشد، یا خیر.
و جنگ سالاران پشت این همه دلایل مذهبی، تاریخی، منطقی و غیر منطقی که برای جنگ و نبرد تدارک دیده شده، پنهان شده و همچنان محکم و استوار، بر طبل و بوق جنگ نواخته، راهی برای خلاصی از جنگ و کشتار نیست؛ به نظر می رسد انسان تا زمانی که به ارزش های انسانی، و اخلاقِ انسانی باز نگردند، و خود، ایده، دین، نژاد و... خود را حق مطلق بداند، حکایت جنگ ها، همچنان باقی است، و این روند ادامه خواهد داشت؛
در این سو چشم هایی وجود دارد، که به دیدن گرسنگی، تشنگی، قساوت، کشتار، آوارگی و... در خاورمیانه عادت می کنند، و سو استفاده گرانی که منطق جنگ را همچنان ترویج و تئوریزه کرده، و گسترش می دهند، دیگر کشته شدن مردم افغانستان، فلسطین و... به دست طالبان جنایتکار، جانیان صهیونیسم، تروریست های سنگدل و افسارگسیخته مسلمان و... کاملا عادی شده است، گرسنگی مردم افغانستان و فلسطین، یمن، ایران و... کاملا نادیده گرفته می شود، زنان شان در بدترین وضعیت قرون وسطایی، برایشان قانون نوشته می شود، حتی از تحصیل، کار و مسافرت محروم می شوند و... نه گوشی به فریاد شان حساس است، نه چشمی به غم شان گریان، ملت هایی فراموش شده، در تکرار جنایت، کشتار، غارت و ظلم رها شده اند، چشم های دنیا به دیدار ظلم و ظالم، کشتار و غارت و جنگ، آوارگی و گرسنگی و حوادث تلخ و... دارد عادت می کند و...،
این بزرگترین خطر برای انسانیت است، این همان ناقوس خطری است که نواختن آغاز کرده، و همه ی ارزش های انسانی و اخلاقی را به سخره گرفته است، شاید به جایی برسیم که دنیا بگوید، این ملل وحشی را به حال خود رها کنید، تا آنقدر از هم بکشند، تا تمام شوند، و دنیا از چنین آوردگاه جنایتکارانی این چنینی رها شود، تا بلکه چشم و گوش جهان از دیدن این همه پلیدی خلاص گردد!
[1] - منطقه غزه شامل 2 میلیون نفر جمعیت در مساحت 360 کیلومتر مربع است. این منطقه از دو طرف با اسرائیل، از یک طرف با دریای مدیترانه در کنترل نیروی دریایی اسرائیل و از یک طرف با خاک مصر همسایه است
[2] - گالانت (10/19/2023 08:59 PM) یوآو گالانت، وزیر دفاع اسرائیل، در یک سخنرانی در جمع نیروهای نظامی این کشور در مرز غزه گفته است «شما الان غزه را از دور میبینید، به زودی از داخل آن را خواهید دید. فرمان خواهد رسید.» ناظران میگویند اظهارات او نشان میدهد که آغاز یک حمله زمینی ممکن است نزدیک باشد. ارتش اسرائیل پیش از این اعلام کرده بود که نیروهایش به منظور افزایش آمادگی جهت انجام عملیات برای مراحل بعدی جنگ، در سراسر خاک این کشور استقرار پیدا کردهاند. وزیر دفاع اسرائیل روز دوشنبه (تاریخ انتشار: ۱۴:۱۶ - ۱۷-۰۷-۱۴۰۲) گفت که اسرائیل در حال تشدید تدابیر خود علیه نوار غزه است. این محاصره کامل شامل ممنوعیت ورود مواد غذایی و سوخت نیز می شود. او ادامه داد که این اقدام بخشی از نبرد علیه "مردم وحشی" است
جنگ در فرودگاه وحی، آوردگاه حرکت و تلاش انبیای بنی اسراییل، که داستان متنوع و شگفت انگیز، و زندگی و تلاش آنان، به غیر از تورات و انجیل، بخش عظیمی از قرآن را نیز به خود اختصاص داده است، در اوج خشونت، شقاوت، بدویت، وحشیگری، بیرحمی و کشتار و جراحت ادامه دارد، مردم ساکن در این منطقه، مهمترین سوژه ها و عامل فشار طرفین جنگ سالار، بر همدیگر، و هدفی راحت برای سلاخی، انتقام و انتقامجویی شده اند.
کمتر نظامی است که در این جنگ کشته می شود، و بیشتر کسانی سلاخی می شوند که در خانه های خود، یا اماکن عمومی دیگر، زیر تبادل آتش بی پایانِ جنگ، پناه گرفته اند، تا شاید توفان این جنگ ها از سر آنان به سلامت بگذرد، اما گویا گذری در کار نیست، چرا که هر از چندی، این جنگ دوباره از سویی آغاز می شود و اندازه های کوچک و بزرگ، تمامی ندارند، و علاوه بر خانه ها، دیگر حتی بیمارستان های مملو از مجروج هم، جای امنی برای زنده ماندن، زیر این آتش جاهلیت مدرن هم نیست،
این روزها مهمترین میدان جنگ، بزرگترین زندان سر باز جهان (بعد از کره شمالی)، یعنی همان غزه است، که رزمندگانش، چند روز قبل، دیوارهای حایل را شکستند و یک نبرد پیشدستانه را آغاز کردند، و بیش از 1300 نفر را در اسراییل کشتار، و صدها نفر دیگر را مجروح نمودند، نبردی غافلگیر کننده، و صد البته مشکوک، که همه ی جهانیان را انگشت به دهان کرد، که طراح و پشت صحنه ی این حمله، کدام قدرت جهانی بود، که زیر چشم های حساس و بینا، دوربین ها، اسکنرهای حساس با تکنولوژی بالا و...، چنین خونی را در رگ های غزه دوانید، و تپش جنگ آن را کسی نشیند، و هشدار نداد، و یا شنیدند و خود را به تغافل زدند، تا شرایط، به امروز ختم شود، و سیل خون به پا کنند! که معلوم نیست کدام جنایت باید با سر و صدای این حمله پوشیده می شد، و یا به چه هدفی نظر داشتند.
اما حقیقت این است که بدنبال آن حمله ی پیشدستانه، تا کنون نزدیک به سه هزار نفر تنها در غزه سلاخی شده اند، و هزاران نفر دیگر با بدن های پاره پاره شده، در بیمارستان ها مرگ و معلولیت را انتظار می کشند؛ و هزاران خانه که ویران شد، و یا از سکنه اش خالی تا، مالکانش آواره بیابان ها و درخواست کننده صدقه و سرپناه از این و آن شوند، و اسراییل تازه از آغاز راهی می گوید، که شروع کرده است، و کسی جز سردمداران جنگ نیست که بداند، این جنگ، دامن چه کسانِ دیگری را، با چه وسعتی، و چه دوره ایی از استمرار، خواهد گرفت، چرا که تعیین کننده میزان گسترش جنگ، تصمیم سازانی اند که اختیار سلاح، سربازان، خونریزی، گسترش، یا کاهش آن را دارند،
در دو سوی این میدان خونینِ به جان انسان های بی گناه و بی سلاح، لشکری از سیاست پیشگان، در دو طرف این جنگ، صف کشیده اند که با تصمیمات خود، این صحنه را چیده، مدیریت می کنند و مهره های شطرنج کشتار و خشونت را جابجا کرده، و می کنند، و با هر جابجایی، هزاران کشته، و میلیاردها ویرانی را بر مردم مصیبت زده خاورمیانه، تحمیل کرده و خواهند کرد.
مصر و اردن از خوف میلیون ها آواره فلسطینی که ممکن است به سوی مرزهای آنان سرازیر شوند، نسبت به گسترش جنگ هشدار می دهند، و خاورمیانه را، به درستی در "لبه پرتگاه" جنگ می بینند؛ و دنیا هاج و واج مانده است، در کدام سوی این کشتار بایستد، از کدام سو حمایت کند، کنار قصاب های اسراییلی که برای داشتن سرزمین خاص و پاکستان یهود، و رسیدن به سرزمین آبا و اجدادی و تاریخی خود، نبرد می کنند، یا کنار فلسطینی ها که مظلومانه بی جا مانده اند و حال آنکه آنان نیز در این سرزمین شریکند، زیرا یا از بومیان منطقه بوده اند، که با آمدن اسلام این دین را پذیرفتند، و یا مهاجمان عربی اند که در رکاب مسلمانان فاتح، بدین غنیمت جنگی دست یافتند، و اکنون اسلاف شان فلسطینی شده و سده هاست اینجا را سرزمین خود کرده اند، و از یا از اسلاف مدافعانی همچون صلاح الدین ایوبی اند، که در دست به دست شدن این سرزمین دست داشتند و...،
در هر صورت باید اعتراف کرد که به لحاظ تاریخی، فلسطینی و بنی اسراییلی، هر دو در این سرزمین سهم دارند، سهمی آبا و اجدادی؛ اما تمامیت خواهی ها نمی گذارد، تا این سرزمین بین صاحبان اصلی آن، ساکنان فعلی و یا صاحبان تاریخی، تقسیمی عادلانه و منصفانه شود،
چه مسلمانانی که آن را "دارالاسلام" می دانند و از پاکسازی آن از بنی اسراییل و... می گویند و یا بنی اسراییلی که حقوق دیگر نژادها و ادیان را نادیده گرفته و آنرا سراسر ملکِ طِلق خود تلقی می کنند، و جنگ های بی پایان و کشتارهای ظالمانه ایی که، در دور معاصر آن، نزدیک به 75 سال است که آغاز شده، و پایان نمی پذیرد، و انسان های آزاده، و منصف جهان، هر بار در گازانبر وجدان به درد آمده خود گرفتار می مانند، که به کدام سو نظر کنند، از کدام یک حمایت کنند، چشم به کدام ببنندند، به کدام چشم باز کنند، کلافی سر درگم که همه جهانیان را میدانی از جنایت و کشتار، رفوزه امتحانی کرده است که پایانی ندارد.
حال آنکه به اعتراف قرآن، تورات و تا حدودی زیادی انجیل، این سرزمین فرودگاه وحی انبیا بنی اسراییل بوده است، و خداوند به ساکنان، و این زمین، آنقدر توجه داشته است که تنها در قرآن صدها آیه، به زندگی و داستان این نازپروردگان درگاه الهی اختصاص داده شده است! نمی دانم چرا سوزن گرامافون خدا، اینقدر روی این سرزمین و ساکنانش گیر کرده بود، که تمام اروپا، امریکا، و آسیا را فاکتور گرفت و سخنی از آنان نگفت، و تنها روی خاورمیانه زوم کرد، و در خاور میانه هم این تنها شامات و فلسطین بود که نقطه اختصاصی نگاه او شده بود.
و لااقل مسلمانان با توجه به این حقیقت که در قرآن آمده و با عنایت به اینکه بعد از ادیان موسوی (تورات) و عیسوی (انجیل) آمده اند و قرآن شان این چنین از این منطقه و ساکنان تاریخی اش گواهی می دهد، باید بیش از مسیحیان و یهودیان، به حق ساکنان واقعی این سرزمین صحه گذارند، و دست از تمامیت خواهی بردارند، و با توجه به این حقیقت، به موجودیت، و حق بنی اسراییل در این منطقه اعتراف کرده، و در مقابل بنی اسراییل نیز، به حق و حقوق مسیحیان و مسلمانان در این سرزمین اسرارآمیز باید اعتراف کرده، و حق زندگی و مالکیت آنرا به رسمیت بشناسند، تا این بلیه جنگِ بی پایان، خاتمه یابد، و بیش از این انسان ها را دچار وجدان درد نکنند.
اگر دعوا و خودخواهی های موجود، بر سر تصاحب سرزمین است که کوتاه آمدن دو طرف از تمامیت خواهی ها و تقسیم منصفانه زمین، باعث خواهد شد تا صلح بین ادیانی، بین قومی و بین نژادی به این منطقه بلازده و در دوشاب خون و جراحت غرق شده، حاکم شود، ورنه اگر این جنگ برای نابودی اسلام و مسلمانان، یا یهود و یهودیان است، که حرف دیگری است و بهانه گیرها می توانند هر روز بهانه ایی را، برای کشتار همدیگر چاق کرده، و نبرد خونین خود را تا آخرین نفر ادامه دهند، و این جنگ را پایانی نخواهد بود، و باید به انتظار نتیجه ی همان روایت های مشکوک آخر الزمانی نشست، تا یک وجود ماورایی، به این بازی وحشیانه و مملو از شقاوت، سفاکی، جباریت، تکبر، بی رحمی و... پایان دهد.
میان آتش و خون، زاده ایی به شب،
کویر تشنه ی مهر، آشیان مراست
مرا به حُزن مَخوانید، گریه بر سَلف، چرا؟!
بر حال و روز خَلف، از چه امساک، گریه را؟!
این تیره شب که مرا سخت فشرده است
روزم به شب نمود، بهارم خزان چرا؟!
این تکه تکه شدن، میان تیغ های آخته ز جهل،
جهل نوین، چنین بیداد می کند چرا؟!
این لشکر زنانست، که به کنیزی می بَرند
مردان گروه گروه به مسلخ میدان، بَرند چرا؟!
این سیلِ مردگان که سوی گورها روانه کرده اند،
دریای خون زچه جاریست، دشت و دمن چرا؟!
قلبی ز سنگ می خواهد امروز زنده را
تا بر افق چشم بِگرداند، کین جَنگ چرا؟!
سرخ است افق به خون جوان و پیر چُنین،
این دشت، خالی ز مهر شده ست، درنگ چرا؟!
جریانی در کشورمان، تفکر سید جمال الدین اسدآبادی [1] را بین ایرانیان رواج داده، و برجسته می کند، و خواهان گسترش و الگو شدن آن می باشد، و آنرا در سرلوحه سیاست های کشور قرار می دهد، سید جمالی که مرز نمی شناسد، و تنها دغدغه اسلام و مسلمانان [2] را دارد.
سید جمال ایرانی است، [3] و اهل همین اسدآباد همدان خودمان، اما با همه نقاط قوت تفکر و همت عملی اش، نسبت به کشور خود احساس خاصی ندارد؛ خدمت به شاه ایران را، مثل خدمت به شاه مصر، حاکم عثمانی در استانبول و... می بیند، برای او مهم نیست که به کدام کشور خدمت کند، برای او مهم این است که، آن کشوری که برایش کار می کند جزو جامعه اسلامی باشد، در این تفکر به هر کدام خدمتی شود، تو گویی، به اسلام و مسلمانان خدمت شده است، و این نهایت آمال و آرزوی اوست.
سید جمال به دنبال مجد و عظمت اسلام و مسلمانان، و آرزویش دیدن این مجد و عظمت اسلامی است، این در حالیست که تاریخ نشان داده است که در ذیل امپراتوری های با مجد و عظمت گذشته اسلامی، ایران و ایرانیان در بدترین وضعیت ممکن بوده و شرایط بسیار بد و ناگواری را طی کرده اند؛
سید جمال در بین همه ی ملل اسلامی حضور دارد، گاهی به زبان عربی چنان سخن می گوید که در بین اعراب چنان عرب به نظر می آید، که در مصر، با آن درجه از شدت شیوع ناسیونالیسم عربی، در بین متفکرین مکتب قاهره پذیرفته شده، او و تفکرش پای می گیرند، و گاه به مقام رهبریت، و میدانداری هم می رسد؛ از این لحاظ او برای ایرانیان و پارس زبانان افتخار بود، چرا که یک ایرانی این چنین میداندار چنان صحنه های تفکری و علمی شده بود،
اما این میدان داری برای ایران و ایرانیان هموطن او، سودی نخواهد داشت، بلکه ضرر نیز دارد، چراکه ایران و ایرانیان به یک ایرانی و یا حتی یک متفکر وارداتی نیاز دارند که دردهای جامعه آنان را بشناسد، و درمان کند، تهدیدهای جامعه آنان را ببیند و رفع نماید، عامل های ویرانی ایران را بشناسد و راه حل دهد، منافع آنان را بداند و تحصیل کند و... و سپس به حوزه های تمدنی، همسایگی، همدینی و... برسد، ایران شدیدا به چنین انسان هایی نیاز دارد، تا عقب ماندگی های خود را که سده هاست او را همراهی می کنند، جبران نماید، تهدیدها را از ایران دور نماید، بقای سرزمینی و تمدنی ایران را تضمین کند، تا از صفحه بازی سرزمینی، تمدنی، زبانی، فرهنگی و... حذف نشود؛
سید جمال مثل تمام ایرانیانی که در خدمت به فرهنگ و تفکر دیگران، گُل کردند قابل احترام و افتخار آمیز است، [4] اما سید جمال در بین اعراب و پارس زبانان، چنان فرا مرزی فکر و عمل می کرد، که حتی معلوم نبود اهل کجاست، چه دین و مسلکی دارد، این بود که حتی در ملیت و مذهب او نیز، گاه دچار تردید می شد، که او آیا از اسدآباد همدان است، یا اسدآباد خراسان بزرگ (در استان کُنَر) و...،
او متفکری اسلامی است که مرز نمی شناسند و دنیایی از به هم پیوستگی را، در بین مسلمانان، برای آنان را در نظر دارد، جامعه ی مد نظر در تفکر سید جمال، جامعه بدون مرزیست که به آن جامعه اسلامی می گویند، امت واحده، که وجه محوری و وحدت بخش آن دین اسلام است. که می توان آنرا نوعی بین المللی گرایی (انترناسیونالیسم) [5] اسلامی نامید، که مجد و عظمت اسلام و مسلمانان را سر لوحه کار، تفکر و عمل و آرزو و اولویت خود دارد، همانگونه که کمونیسم و مارکسیسم وجه محوری انترناسیونالیست های چپ دنیاست، و به تشکیل شوروی منتهی می شود.
رگه های چنین تکفری را می توان در تشکیلات احزاب وابسته به تفکر اخوان المسلمین [6] دید که در قالب احزابی با نام "جماعت اسلامی" و... در گوشه و کنار دنیای اسلام، روند خزنده خود را برای تحقق یک دنیای بی مرز اسلامی، دنبال می کنند، که مَثَل روشن چنین دنیایی، و بروز عینی آن همان امپراتوری عثمانی است، که مرزهای آن تا قلب اروپا و شمال افریقا و آسیا پیش برده می شود،
در تفکر اخوانی رجب طیب اردوغان (رئیس جمهور) در ترکیه، یا حاکمیت قطری ها، یا در مصرِ زمان محمد مرسی (رئیس جمهور مخلوع مصر)، و در تونسِ راشد الغنوشی، و در شبه قاره هند در قالب حزب جماعت اسلامی و... رگه های چنین تکفری تبلور می یابد.
چنین انترناسیونالیسم با وجوه تفکر اخوانی، و با رگه هایی از تفکر سید قطب (از رهبران اخوانی مصر) را، بدون ذکر نام، و بیان رسمی، در تفکر جاری سه دهه ی گذشته ج.ا.ایران، هم می توان دید، که تاکید اکید خود را بر موضوع قدس و نبرد بین اسراییل و فلسطنیان قرار داده، و آنرا در مرکزیت، سیاست خارجی ج.ا.ایران قرار می دهد، و اولویت اول کشور دانسته، و تمام ظرفیت کشور را برای آن بسیج، و صرف می کند، و به صورت دوفاکتو ایران را نیز در میان دنبال کنندگان این بینش و سیاست فرامرزی قرار داده است.
اما موضوع مهمی که از دید نظریه پردازان چنین سیاستی در ج.ا.ایران شاید به دور مانده، این است که، انترناسیونالیسم مد نظر سید جمال الدین اسدآبادی، سید قطب، حسن البنا، رجب طیب اردوغان و... موجودیت ایران سرزمینی و تمدنی را بر باد خواهد داد، همانگونه که انترناسیونالیسم دنبال شده توسط حزب توده به ریاست نورالدین کیانوری، در صورت موفقیت، ایران را به یک جمهوری از جمهوری های شوروی سابق تبدیل می کرد؛
دنبال کنندگان چنین انترناسیونالیسمی، باید بدانند که چنین بین المللی گرایی اسلامی، در صورت موفقیت، جهان اسلام را در بهترین حالت، به شکل نمونه های مدرن ایجاد شده، همچون نظام جمهوری های شوروی کمونیستی تبدیل کرده، و شوروی اسلامی را ایجاد خواهد کرد، یا در شکل قدیمی تر آن نظام خلیفه گری عباسیان بغداد نشین، و یا نمونه معاصر آن یعنی عثمانیان استانبول نشین را تجدید خواهد نمود،
وضعیتی که در هر صورت، ایران و ایرانیان (و البته دیگر ملل صاحب فرهنگ و تمدن منطقه) از آن متضرر خواهند شد، و عوارض ناشی از این وضعیت را به چشم سر، در سطور تاریخ ایران، مصر شامات و... از هم اکنون می توان دید و مطالعه کرد، آنچه عثمانی ها با مردم تحت سیطره خود کردند، و آنچه عباسیان در تحت نظام خلیفه گری، با ایرانیان و دیگر مردم متمدن تحت سیطره خود در منطقه شامات، شاخ آفریقا، اناتولی و آسیای صغیر (ارمنی ها، کردها و...) و سواحل مدیترانه نمودند، امروز در پیش چشم ماست، تکرار و یا کمک به ایجاد دوباره آن، به نظر دور از حکمت و عقلانیت است.
هرگز به نظر نمی رسد در بُعد ملی، این رویه به نفع ایران و ایرانیان باشد و حاکمان ایران نیز، به عنوان امانتداران سکان هدایت ایران و ایرانیان در شرایط کنونی، نباید ایران و جهان اسلام را به سوی پاگیری چنین پدیده ایی در قرن 21 پیش ببرند؛
دنبال کنندگان این نظریه باید بدانند که، بازیگران دیگر این جریان، باز با وجه ملیگرایی نژادی و زبانی چنین پدیده ایی را دنبال می کنند، اگر ترک ها را در این مسیر گاه فعال می بینیم، آنان به دنبال زنده کردن نظام عثمانی اند، نه نظام خلیفه گری اسلامی عباسی، حرکت ترکیه برای ایجاد وحدت بین خلق های ترک زبان، در آسیای میانه و قفقاز، و در این سو نقش گیری اردوغان در موضوع فلسطین، که یک دهه است خود را فعال نشان می دهد، نوعی تاکتیک است تا هم از توبره، و هم از آخور بخورد،
ترک ها به عنوان یک سردمدار در اجرای تفکر اخوانی، امروز هر دو طرف (اسراییلی و عربی) را با خود همراه دارند، و همراهی می کنند، همانگونه که در موضوع جنگ اوکراین هم منافع ملی خود را در همین نوع سیاست و تاکتیک می بینند، که وسط بازی کنند، تا هم غرب (اوکراین) و هم شرق (روسیه) را با خود همراه کرده، سیاست های پایه ایی اشان را بر مدار منافع و امنیت ملی خود دنبال کنند، و بدین شیوه مزاحمی در شرق و غرب برای طرح های خود نداشته باشند، [7] کافی است به سخنرانی اردوغان در مجمع عمومی سازمان ملل در چند هفته گذشته توجه کرد، رگه های کاری ترک ها را محیط های بین المللی، با تکیه بر این ایده و نگاه را به عینه می توان در سخنان او دید، و در مقایسه با متن سخنرانی ابراهیم رئیسی به عنوان نماینده ج.ا.ایران در این سازمان نیز به روشنی گواه بر بین المللی گرایی متن او دارد، تو گویی رئیسی در سازمان ملل برای دفاع از اسلام رفته بود، و برجستگی از دفاع از منافع و امنیت ملی ایران در سخنان او دیده نمی شد. [8]
امروزه نبردهای داخلی در لیبی و...، ناشی از رقابت بین اخوانی ها و دیگر نحله های فکری، در بین کشورهای اسلامی است، و ترکیه باز هم، زعامت و زنده کنندگی امپراتوری عثمانی را برجسته می کند، که بیشتر از اسلامی بودن، وجه ترک بودن آن نزد آنان برجسته و مد نظر است.
بازیگر دیگر این بازی بزرگ، مصر است که در مشکلات خود، ناشی از تهاجم تفکر اخوانی غرق است، و دنبال منجی و کمک یاریست تا هم از جریان اخوان المسلمین، خود را نجات دهد، که مرکزیت تفکری و فعالیت خود را در مصر قرار داده، و هر از چندگاهی ستون های قدرت را در مرکز شاخ افریقا می لرزاند، و هم در جایگاه های رهبری کشورهای عربی، صندلی در خوری برای خود در تحولات منطقه محفوظ دارد،
مصر که خود زخم خورده حاکمیت اسلامی است، و زبان و فرهنگ و تمدن مصر باستان خود را، در نتیجه حاکمیت خلفای اموی، عباسی، عثمانی و... از دست رفته می بیند، نمی خواهد دوباره در انقیاد عباسیان، عثمانیان و... باشد، از این رو با عربستان و اسراییل، هر دو نرد عشق می بازد، تا در تحولات منطقه، بدون صرف هزینه ایی، در سایه آنها، تنها حضور داشته باشد.
می ماند عربستان، که بیشتر از آن که ادعای اسلامیت داشته باشد، خود را رهبر جامعه عربی می خواهد تا رهبریت ام القرای جهان اسلام. آنان به واقع همان امویان هستند که خواستار امپراتوری هایی بزرگ، و ثروتمند دمشق نشین و یا همان احترام و سروری و آقایی قریشی خود اند، که بر تجارت و ثروت و دین سلطه داشته باشند، و غازیان جنگجوی عثمانی را نمی خواهند که برای آنها کشورگشایی کنند، و بیشتر به کاروان های تجاری می اندیشند که ثروت و قدرت را برای مکه (و البته امروز ریاض کنونی)، و سران قریش معاصر به ارمغان آورد،
در این بین می ماند ایران، که در این نبرد تنهاست، نه تفکر جنبش اخوانی در فرهنگ ایران، و نه در منافع و امنیت ملی ایران جایگاهی، ندارند، و نه ایران با توجه به زبان پارسی رایج، و دین شیعه موجود، جایگاهی در بین اعراب و اخوانی ها خواهد داشت، که سردمدار شود و یا میدان را تعریف کند، و به طبع در میادینی می تازد که دیگران آن را ترتیب داده اند.
از این رو سیاستبازی ایران، در زمین بازی اخوانیگری و...، در موضوع فلسطین و اسراییل و...، در آخر به شکست ایران خواهد انجامید، و دستاوردی برای ایران و ایرانیان نخواهد داشت، و بهتر است ایران به موضع توازن منطقه ایی خود باز گردد، و از بازی در زمین های مغشوش و تار اخوانیگری و بین المللی گرایی اسلامی، که مشخص نیست به کدام ناکجا آباد خواهد انجامید، دست بردارد.
در این نبرد ناروشن، ایران را هم اخوانی های سلفی و بنیادگرا، هم مسلمانان دو آتشه خواهان انترناسیونالیسم اسلامی، و هم جریان مدرنیته جهان اسلام و... قربانی خواهند کرد، و به عنوان قربانی آخر، دم تیغ ندامت و پرداخت کننده خسارات خواهند سپرد، و در آن میدان تنها خواهند گذاشت.
ایران باید به موضع انترناسیونالیسم انسانی خود باز گردد، که تاریخی افتخار آمیز در آن دارد، و خود را از روند توحش جاریِ ناشی از تحرکات بنیادگرایی اسلامی، در نبردهای منطقه غرب آسیا، دور بدارد، چرا که در مسیر جریان فرهنگ انسانیست است که ایران و ایرانی گُل می کنند، و منجی ملل منطقه خواهند شد، تمدن سازی خواهد کرد، این توحش جاری در منطقه ما، حتی در جنگ های ایرانیان هم جایگاهی نداشته، چه رسد به فرهنگ مدیریت فضای فتنه، که حرکت در سایه – روشن هاست.
[1] - سید جمالالدین اسدآبادی ۱۲۱۷–۱۹ اسفند ۱۲۷۵ خورشیدی همچنین مشهور به سید جمالالدین افغانی) اندیشمند سیاسی و مبلغ اندیشه اتحاد اسلام بود؛ همچنین از اولین نظریه پردازان بنیادگرایی اسلامی محسوب میشود. گفته میشود که جد سیام وی حسین بن علی، پیشوای سوم شیعیان جعفری است. سید جمالالدین اسدآبادی اولین متفکر مدرن و فعال اجتماعی بود که نسبت به بیماریهای اجتماعی جوامع مسلمان و ضعفهای موجود در آن هشدار داد؛ و در مقابل قدرتهای غربی اسلام گرائی را تبلیغ نمود. تأثیر او بر کشورهای اسلامی، مخصوصاً افغانستان، ایران و مصر شایان توجه است
[2] - پاناسلامیس یا اتحاد اسلامی به عربی: الوحدة الإسلامیة انگلیسی: Pan-Islamism نام یک ایدئولوژی است، که در آن سعی بر این است که، با اتحاد میان مسلمانان، هرگونه پیوند با میهن و قومیت با پیوندهای فراملی اسلامی جایگزین گردد واژه «پاناسلامیسم» نخستین بار توسط شرقشناسان اروپایی و دربارهٔ سیاستهای توسعهطلبانه دولت عثمانی بکار رفت. این ایده توسط بسیاری از مسلمانان «چشمهٔ دروغها»] و «خیالات و اوهام استعمارگران انگلیسی»نامیده شد. برخی نیز سید جمالالدین اسدآبادی را بنیانگذار این تفکر دانستهاند. در طول تاریخ منابع و افراد گوناگون، تعاریف متفاوتی از پاناسلامیسم ارائه دادهاند این تفکر در ایران نیز طرفدارانی در میان شیعیان داشته و در کنار پان عربیسم به مخالفت با تشکیل کشور اسرائیل و طرفداری از فلسطینیها و تشکیل دولت فلسطین پرداختهاست. در راستای این تفکر، روحالله خمینی بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی ایران، بارها از امت واحدهٔ اسلامی سخن میگوید بعد از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ این ایده در بین انقلابیهای ایران رواج پیدا کرد.
[3] - گلدزیهر و جُمیِر مینویسند: «بنابر گزارش خودش، او متولد اسعدآباد در ولایت کنر، در شرق افغانستان بود.» نیکی کدی معتقد است که او در روستای اسدآباد، نزدیک همدان، در خانواده محلی سادات به دنیا آمدهاست. محمد عبده شاگرد و همکار سید جمالالدین و مترجم کتاب نیچریه وی به زبان عربی، در مقدمه ترجمه کتاب مینویسد، سید جمالالدین به دو علت در دولت افغانستان به مقامهای وزارت رسید (نه در ایران): اول اینکه بتواند در کشورهای عربی خود را سنی معرفی کند و به هدفهایش برسد. دوم اینکه خود را از دست مقررات سختی که دولت ایران برای اتباعش در خارج قرار داده بود برهاند یرواند آبراهامیان نیز معتقد است وی پس از مهاجرت به استانبول برای مخفی کردن زمینه شیعه خود، نام افغان را برگزید
[4] - مثل دانشمند و ادیب بزرگ ایرانی، جناب سیبویه شیرازی و... که مهمترین کتاب ادبیات پایه عربی را نگارش کرد.
[5] - بینالمللگرایی یا انترناسیونالیسم به انگلیسی: Internationalism مفهومی کلی است که بر عقاید و سیاستهای منجر به منافع مشترک اقوام و ملتها، تکیه دارد. این عقیده، با ملیگرایی (ناسیونالیسم) پرخاشگر مخالفت دارد. اینترناسیونالیستها برآنند که در صورت امکاننداشتن همکاری میان حکومتها، این مساعدت بین ملتها قاعدتاً امکانپذیر است. این مکتب بر آن است که بشر را به این آگاهی برساند که هر فرد متعلق به یک جامعه جهانی است. این باور همچنین تمایل به واگذاری درجهای از حاکمیت ملی (از کمترین تا بیشترین) به مؤسسات بینالمللی است. هواداران کمترین میزان واگذاری حاکمیت، آن را تا جایی میدانند که لازمهٔ حفظ و تقویت امنیت بینالمللی است و هواداران بیشترین میزان واگذاری، از نوعی حکومت جهانی پشتیبانی میکنند و بین این دو نیز طیفهای گوناگونی وجود دارد.
[6] - اخوان المسلمین یک جنبش فراملی اسلامگرای اهل سنت است که در بسیاری از کشورهای عربی طرفدار دارد. اخوان المسلمین را میتوان بزرگترین گروه سیاسی سنی در جهان بهشمار آورد. این جنبش در سال ۱۹۲۸ میلادی (۱۳۰۷ شمسی، ۱۳۴۷ قمری) در شهر اسماعیلیه مصر به رهبری حسن البنا بنیان نهاده شد و سپس فعالیت خود را به دیگر کشورهای عربی و اسلامی گسترش داد. این نهضت به تأثیر از اندیشههای سید قطب اندیشمند اسلامی، محمد جوزان الغزالی مبلغ اسلامی، سید جمالالدین اسدآبادی و محمد عبده در پاسخ به انحطاط داخلی مسلمانان و سلطه بیگانگان بر کشورهای اسلامی، به ویژه بر کشور مصر پدید آمد. اخوان المسلمین جهت رسیدن به اهدافش در زمینههای مختلف فرهنگی، نظامی و سیاسی به مبارزه پرداخت، و در این رهگذر چند بار به دست حکومت ملک فاروق منحل شد و طی آن شمار زیادی از اعضای آن دستگیر یا اعدام شدند. حامیان دولتی اصلی اخوانالمسلمین، قطر و ترکیه هستند. دولتهای بحرین مصر، روسیه سوریه، عربستان سعودیو امارات متحده عربی، آن را یک سازمان تروریستی میدانند. هدف اصلی انجام اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در جامعه مصر و جهان اسلام بود و بر سازندگی فرد مسلمان، خانواده مسلمان، جامعه مسلمان و نهایتاً حکومت اسلامی، براساس تمدن اسلامی تأکید نمود. شعار شناخته شده اخوانالمسلمین «الاسلام هو الحل» (راهحل، اسلام است) است، اما شعار اصلیشان که هدف و نقشه راهشان را ترسیم میکند، چنین است: الله غایتنا، والرسول قدوتنا، والقرآن دستورنا، والجهاد سبیلنا، والموت فی سبیلالله أسمی أمانینا؛ خداوند هدف ما، پیامبر الگوی ما، قرآن قانون اساسی ما، جهاد راه ما و مرگ در راه خدا، والاترین آرزوی ماست. حسن البنا که این شعار و نقشه راه را برای اخوان تعریف کرده بود، در تبیین و معرفی آن، جماعتش را علاوه بر آنکه گروهی دینی سلفی میدانست، مجموعهای سیاسی هم معرفی میکرد و از اینجاست که مجوز ورود به عرصه سیاسی را صادر کرد و به سرعت هم توانست نقش سیاسی خود را در موضعگیری در قبال تحولات جهان اسلام و جهان عرب ایفا کند. پس از مرگ حسن البنا برخی از گروهها و افراد تندرو در جامعه آزاد شدند و به تدریج جماعتهای جهادی کوچک و بزرگ مانند جماعت جهاد اسلامی در مصر شکل گرفت که بعدها پایه اصلی تشکیل القاعده قرار گرفتند. جماعت اخوانالمسلمین سالها مشی سیاسی خود را بر ارشاد و تبلیغ در بطن جامعة مسلمانان قرار داد تا جامعة اسلامی را برای برپایی حکومت اسلامی آماده سازد، ولی جماعتهای جهادی خواستار حرکتهای انقلابی و اصلاح امور به صورت جهادی شدند. سیدقطب که خود از نظریهپردازان مورد احترام جنبش اخوان بود، اساساً با مفهوم تحزب مخالف بود و سرشت حکومتی را که برپایه انتخابات و تحزب باشد، با روح اسلام مغایر میدانست؛ ولی جنبش اخوانالمسلمین رسماً تحزب و تکثر در حکومت را پذیرفت و برخلاف جریانات سلفی جهادی که قوانین موجود را نتیجه تصویب کافران میدانند و اصولاً دموکراسی و تکثر را خلاف شرع تلقی میکنند، به گسترش سازمان سیاسی اخوان پرداخت. سیدقطب و برخی از اسلامگرایان سلفی، در آغاز چندان اهمیتی به مفهوم ملت نمیدادند و همواره بر امت اسلامی تأکید داشتند و ملت را مفهومی وارداتی و غربی دانسته و قومیتگرایی و ناسیونالیسم را نشانهای از جاهلیت قلمداد میکردند، ولی به مرور زمان جماعت اخوانالمسلمین با کاستن از نقش جهانی خود، تمرکز بیشتری بر ملیگرایی نمود؛ همچنان که میتوان رگههایی از ملیگرایی عربی را در دیدگاههای برخی از رهبران اخوانالمسلمین مشاهده نمود
[7] - ترک ها با وسط بازی خود در نبرد اسراییل- فلسطین و اوکراین – روسیه، دو کشور روسیه و اسراییل را برای باز کردن راه ارتباط مستقیم ترکیه به جمهوری باکو را با خود همراه کرده و در قدم اول قره باغ را تصاحب کرده و ارمنی های ساکن آن را آواره کردند، و امید دارند از گرفتاری ایران در موضوعات غرب آسیا از جمله فلسطین سود جسته گذرگاه زنگه زو را صورت واقعیت بخشند و ترکیه را از راه زمینی به باکو وصل کرده ایران را از روند کرویدورهای غربی – شرقی دور بزنند و راه ایران به اروپا را به خود منحصر نمایند.
[8] - احمد علم الهدی نماینده ولی فقیه در خراسان : امام جمعه مشهد ادامه داد: "اینکه امروز میبینیم رئیس جمهور به سازمان ملل میرود و طوری بزرگترین قدرتها را به چالش میکشد که سفیر رژیم صهیونیستی عصبانی میشود، از برکات دفاع مقدس است. جبههای که زمانی در شلمچه و کردستان بود، در کنار دریای مدیترانه تشکیل شده و دنیای اسلام در یمن، لبنان و دیگر کشورهای مقاومت در حال نبرد با دنیای کفر است." شهرکرد- ایرنا- نماینده مردم بروجن در مجلس شورای اسلامی، سخنرانی آیت الله رییسی در مجمع عمومی سازمان ملل را مقتدرانه و صریح ارزیابی کرد و گفت: رییس جمهور ایران زبان گویای ملت های مظلوم جهان بود.









