بین المللی گرایی که منافع و امنیت ملی ایران و حوزه تمدنی اش را تامین نمی کند
  •  

22 مهر 1402
Author :  

جریانی در کشورمان، تفکر سید جمال الدین اسدآبادی [1] را بین ایرانیان رواج داده، و برجسته می کند، و خواهان گسترش و الگو شدن آن می باشد، و آنرا در سرلوحه سیاست های کشور قرار می دهد، سید جمالی که مرز نمی شناسد، و تنها دغدغه اسلام و مسلمانان [2] را دارد.

 سید جمال ایرانی است، [3] و اهل همین اسدآباد همدان خودمان، اما با همه نقاط قوت تفکر و همت عملی اش، نسبت به کشور خود احساس خاصی ندارد؛ خدمت به شاه ایران را، مثل خدمت به شاه مصر، حاکم عثمانی در استانبول و... می بیند، برای او مهم نیست که به کدام کشور خدمت کند، برای او مهم این است که، آن کشوری که برایش کار می کند جزو جامعه اسلامی باشد، در این تفکر به هر کدام خدمتی شود، تو گویی، به اسلام و مسلمانان خدمت شده است، و این نهایت آمال و آرزوی اوست.

سید جمال به دنبال مجد و عظمت اسلام و مسلمانان، و آرزویش دیدن این مجد و عظمت اسلامی است، این در حالیست که تاریخ نشان داده است که در ذیل امپراتوری های با مجد و عظمت گذشته اسلامی، ایران و ایرانیان در بدترین وضعیت ممکن بوده و شرایط بسیار بد و ناگواری را طی کرده اند؛

سید جمال در بین همه ی ملل اسلامی حضور دارد، گاهی به زبان عربی چنان سخن می گوید که در بین اعراب چنان عرب به نظر می آید، که در مصر، با آن درجه از شدت شیوع ناسیونالیسم عربی، در بین متفکرین مکتب قاهره پذیرفته شده، او و تفکرش پای می گیرند، و گاه به مقام رهبریت، و میدانداری هم می رسد؛ از این لحاظ او برای ایرانیان و پارس زبانان افتخار بود، چرا که یک ایرانی این چنین میداندار چنان صحنه های تفکری و علمی شده بود،

اما این میدان داری برای ایران و ایرانیان هموطن او، سودی نخواهد داشت، بلکه ضرر نیز دارد، چراکه ایران و ایرانیان به یک ایرانی و یا حتی یک متفکر وارداتی نیاز دارند که دردهای جامعه آنان را بشناسد، و درمان کند، تهدیدهای جامعه آنان را ببیند و رفع نماید، عامل های ویرانی ایران را بشناسد و راه حل دهد، منافع آنان را بداند و تحصیل کند و... و سپس به حوزه های تمدنی، همسایگی، همدینی و... برسد، ایران شدیدا به چنین انسان هایی نیاز دارد، تا عقب ماندگی های خود را که سده هاست او را همراهی می کنند، جبران نماید، تهدیدها را از ایران دور نماید، بقای سرزمینی و تمدنی ایران را تضمین کند، تا از صفحه بازی سرزمینی، تمدنی، زبانی، فرهنگی و... حذف نشود؛

سید جمال مثل تمام ایرانیانی که در خدمت به فرهنگ و تفکر دیگران، گُل کردند قابل احترام و افتخار آمیز است، [4] اما سید جمال در بین اعراب و پارس زبانان، چنان فرا مرزی فکر و عمل می کرد، که حتی معلوم نبود اهل کجاست، چه دین و مسلکی دارد، این بود که حتی در ملیت و مذهب او نیز، گاه دچار تردید می شد، که او آیا از اسدآباد همدان است، یا اسدآباد خراسان بزرگ (در استان کُنَر) و...،

او متفکری اسلامی است که مرز نمی شناسند و دنیایی از به هم پیوستگی را، در بین مسلمانان، برای آنان را در نظر دارد، جامعه ی مد نظر در تفکر سید جمال، جامعه بدون مرزیست که به آن جامعه اسلامی می گویند، امت واحده، که وجه محوری و وحدت بخش آن دین اسلام است. که می توان آنرا نوعی بین المللی گرایی (انترناسیونالیسم) [5] اسلامی نامید، که مجد و عظمت اسلام و مسلمانان را سر لوحه کار، تفکر و عمل و آرزو و اولویت خود دارد، همانگونه که کمونیسم و مارکسیسم وجه محوری انترناسیونالیست های چپ دنیاست، و به تشکیل شوروی منتهی می شود.

رگه های چنین تکفری را می توان در تشکیلات احزاب وابسته به تفکر اخوان المسلمین [6] دید که در قالب احزابی با نام "جماعت اسلامی" و... در گوشه و کنار دنیای اسلام، روند خزنده خود را برای تحقق یک دنیای بی مرز اسلامی، دنبال می کنند، که مَثَل روشن چنین دنیایی، و بروز عینی آن همان امپراتوری عثمانی است، که مرزهای آن تا قلب اروپا و شمال افریقا و آسیا پیش برده می شود،

در تفکر اخوانی رجب طیب اردوغان (رئیس جمهور) در ترکیه، یا حاکمیت قطری ها، یا در مصرِ زمان محمد مرسی (رئیس جمهور مخلوع مصر)، و در تونسِ راشد الغنوشی، و در شبه قاره هند در قالب حزب جماعت اسلامی و... رگه های چنین تکفری تبلور می یابد.

چنین انترناسیونالیسم با وجوه تفکر اخوانی، و با رگه هایی از تفکر سید قطب (از رهبران اخوانی مصر) را، بدون ذکر نام، و بیان رسمی، در تفکر جاری سه دهه ی گذشته ج.ا.ایران، هم می توان دید، که تاکید اکید خود را بر موضوع قدس و نبرد بین اسراییل و فلسطنیان قرار داده، و آنرا در مرکزیت، سیاست خارجی ج.ا.ایران قرار می دهد، و اولویت اول کشور دانسته، و تمام ظرفیت کشور را برای آن بسیج، و صرف می کند، و به صورت دوفاکتو ایران را نیز در میان دنبال کنندگان این بینش و سیاست فرامرزی قرار داده است.

اما موضوع مهمی که از دید نظریه پردازان چنین سیاستی در ج.ا.ایران شاید به دور مانده، این است که، انترناسیونالیسم مد نظر سید جمال الدین اسدآبادی، سید قطب، حسن البنا، رجب طیب اردوغان و... موجودیت ایران سرزمینی و تمدنی را بر باد خواهد داد، همانگونه که انترناسیونالیسم دنبال شده توسط حزب توده به ریاست نورالدین کیانوری، در صورت موفقیت، ایران را به یک جمهوری از جمهوری های شوروی سابق تبدیل می کرد؛

دنبال کنندگان چنین انترناسیونالیسمی، باید بدانند که چنین بین المللی گرایی اسلامی، در صورت موفقیت، جهان اسلام را در بهترین حالت، به شکل نمونه های مدرن ایجاد شده، همچون نظام جمهوری های شوروی کمونیستی تبدیل کرده، و شوروی اسلامی را ایجاد خواهد کرد، یا در شکل قدیمی تر آن نظام خلیفه گری عباسیان بغداد نشین، و یا نمونه معاصر آن یعنی عثمانیان استانبول نشین را تجدید خواهد نمود،

 وضعیتی که در هر صورت، ایران و ایرانیان (و البته دیگر ملل صاحب فرهنگ و تمدن منطقه) از آن متضرر خواهند شد، و عوارض ناشی از این وضعیت را به چشم سر، در سطور تاریخ ایران، مصر شامات و... از هم اکنون می توان دید و مطالعه کرد، آنچه عثمانی ها با مردم تحت سیطره خود کردند، و آنچه عباسیان در تحت نظام خلیفه گری، با ایرانیان و دیگر مردم متمدن تحت سیطره خود در منطقه شامات، شاخ آفریقا، اناتولی و آسیای صغیر (ارمنی ها، کردها و...) و سواحل مدیترانه نمودند، امروز در پیش چشم ماست، تکرار و یا کمک به ایجاد دوباره آن، به نظر دور از حکمت و عقلانیت است.

هرگز به نظر نمی رسد در بُعد ملی، این رویه به نفع ایران و ایرانیان باشد و حاکمان ایران نیز، به عنوان امانتداران سکان هدایت ایران و ایرانیان در شرایط کنونی، نباید ایران و جهان اسلام را به سوی پاگیری چنین پدیده ایی در قرن 21 پیش ببرند؛

دنبال کنندگان این نظریه باید بدانند که، بازیگران دیگر این جریان، باز با وجه ملیگرایی نژادی و زبانی چنین پدیده ایی را دنبال می کنند، اگر ترک ها را در این مسیر گاه فعال می بینیم، آنان به دنبال زنده کردن نظام عثمانی اند، نه نظام خلیفه گری اسلامی عباسی، حرکت ترکیه برای ایجاد وحدت بین خلق های ترک زبان، در آسیای میانه و قفقاز، و در این سو نقش گیری اردوغان در موضوع فلسطین، که یک دهه است خود را فعال نشان می دهد، نوعی تاکتیک است تا هم از توبره، و هم از آخور بخورد،

ترک ها به عنوان یک سردمدار در اجرای تفکر اخوانی، امروز هر دو طرف (اسراییلی و عربی) را با خود همراه دارند، و همراهی می کنند، همانگونه که در موضوع جنگ اوکراین هم منافع ملی خود را در همین نوع سیاست و تاکتیک می بینند، که وسط بازی کنند، تا هم غرب (اوکراین) و هم شرق (روسیه) را با خود همراه کرده، سیاست های پایه ایی اشان را بر مدار منافع و امنیت ملی خود دنبال کنند، و بدین شیوه مزاحمی در شرق و غرب برای طرح های خود نداشته باشند، [7] کافی است به سخنرانی اردوغان در مجمع عمومی سازمان ملل در چند هفته گذشته توجه کرد، رگه های کاری ترک ها را محیط های بین المللی، با تکیه بر این ایده و نگاه را به عینه می توان در سخنان او دید، و در مقایسه با متن سخنرانی ابراهیم رئیسی به عنوان نماینده ج.ا.ایران در این سازمان نیز به روشنی گواه بر بین المللی گرایی متن او دارد، تو گویی رئیسی در سازمان ملل برای دفاع از اسلام رفته بود، و برجستگی از دفاع از منافع و امنیت ملی ایران در سخنان او دیده نمی شد. [8]

امروزه نبردهای داخلی در لیبی و...، ناشی از رقابت بین اخوانی ها و دیگر نحله های فکری، در بین کشورهای اسلامی است، و ترکیه باز هم، زعامت و زنده کنندگی امپراتوری عثمانی را برجسته می کند، که بیشتر از اسلامی بودن، وجه ترک بودن آن نزد آنان برجسته و مد نظر است.

بازیگر دیگر این بازی بزرگ، مصر است که در مشکلات خود، ناشی از تهاجم تفکر اخوانی غرق است، و دنبال منجی و کمک یاریست تا هم از جریان اخوان المسلمین، خود را نجات دهد، که مرکزیت تفکری و فعالیت خود را در مصر قرار داده، و هر از چندگاهی ستون های قدرت را در مرکز شاخ افریقا می لرزاند، و هم در جایگاه های رهبری کشورهای عربی، صندلی در خوری برای خود در تحولات منطقه محفوظ دارد،

مصر که خود زخم خورده حاکمیت اسلامی است، و زبان و فرهنگ و تمدن مصر باستان خود را، در نتیجه حاکمیت خلفای اموی، عباسی، عثمانی و... از دست رفته می بیند، نمی خواهد دوباره در انقیاد عباسیان، عثمانیان و... باشد، از این رو با عربستان و اسراییل، هر دو نرد عشق می بازد، تا در تحولات منطقه، بدون صرف هزینه ایی، در سایه آنها، تنها حضور داشته باشد.

می ماند عربستان، که بیشتر از آن که ادعای اسلامیت داشته باشد، خود را رهبر جامعه عربی می خواهد تا رهبریت ام القرای جهان اسلام. آنان به واقع همان امویان هستند که خواستار امپراتوری هایی بزرگ، و ثروتمند دمشق نشین و یا همان احترام و سروری و آقایی قریشی خود اند، که بر تجارت و ثروت و دین سلطه داشته باشند، و غازیان جنگجوی عثمانی را نمی خواهند که برای آنها کشورگشایی کنند، و بیشتر به کاروان های تجاری می اندیشند که ثروت و قدرت را برای مکه (و البته امروز ریاض کنونی)، و سران قریش معاصر به ارمغان آورد،

در این بین می ماند ایران، که در این نبرد تنهاست، نه تفکر جنبش اخوانی در فرهنگ ایران، و نه در منافع و امنیت ملی ایران جایگاهی، ندارند، و نه ایران با توجه به زبان پارسی رایج، و دین شیعه موجود، جایگاهی در بین اعراب و اخوانی ها خواهد داشت، که سردمدار شود و یا میدان را تعریف کند، و به طبع در میادینی می تازد که دیگران آن را ترتیب داده اند.

از این رو سیاستبازی ایران، در زمین بازی اخوانیگری و...، در موضوع فلسطین و اسراییل و...، در آخر به شکست ایران خواهد انجامید، و دستاوردی برای ایران و ایرانیان نخواهد داشت، و بهتر است ایران به موضع توازن منطقه ایی خود باز گردد، و از بازی در زمین های مغشوش و تار اخوانیگری و بین المللی گرایی اسلامی، که مشخص نیست به کدام ناکجا آباد خواهد انجامید، دست بردارد.

در این نبرد ناروشن، ایران را هم اخوانی های سلفی و بنیادگرا، هم مسلمانان دو آتشه خواهان انترناسیونالیسم اسلامی، و هم جریان مدرنیته جهان اسلام و... قربانی خواهند کرد، و به عنوان قربانی آخر، دم تیغ ندامت و پرداخت کننده خسارات خواهند سپرد، و در آن میدان تنها خواهند گذاشت.

ایران باید به موضع انترناسیونالیسم انسانی خود باز گردد، که تاریخی افتخار آمیز در آن دارد، و خود را از روند توحش جاریِ ناشی از تحرکات بنیادگرایی اسلامی، در نبردهای منطقه غرب آسیا، دور بدارد، چرا که در مسیر جریان فرهنگ انسانیست است که ایران و ایرانی گُل می کنند، و منجی ملل منطقه خواهند شد، تمدن سازی خواهد کرد، این توحش جاری در منطقه ما، حتی در جنگ های ایرانیان هم جایگاهی نداشته، چه رسد به فرهنگ مدیریت فضای فتنه، که حرکت در سایه – روشن هاست.  

  

[1] - سید جمال‌الدین اسدآبادی ۱۲۱۷–۱۹ اسفند ۱۲۷۵ خورشیدی همچنین مشهور به سید جمال‌الدین افغانی) اندیشمند سیاسی و مبلغ اندیشه اتحاد اسلام بود؛ همچنین از اولین نظریه پردازان بنیادگرایی اسلامی محسوب می‌شود. گفته می‌شود که جد سی‌ام وی حسین بن علی، پیشوای سوم شیعیان جعفری است. سید جمال‌الدین اسدآبادی اولین متفکر مدرن و فعال اجتماعی بود که نسبت به بیماری‌های اجتماعی جوامع مسلمان و ضعف‌های موجود در آن هشدار داد؛ و در مقابل قدرت‌های غربی اسلام گرائی را تبلیغ نمود. تأثیر او بر کشورهای اسلامی، مخصوصاً افغانستان، ایران و مصر شایان توجه است

[2] - پان‌اسلامیس یا اتحاد اسلامی به عربیالوحدة الإسلامیة انگلیسی: Pan-Islamism  نام یک ایدئولوژی است، که در آن سعی بر این است که، با اتحاد میان مسلمانان، هرگونه پیوند با میهن و قومیت با پیوندهای فراملی اسلامی جایگزین گردد واژه «پان‌اسلامیسم» نخستین بار توسط شرق‌شناسان اروپایی و دربارهٔ سیاست‌های توسعه‌طلبانه دولت عثمانی بکار رفت. این ایده توسط بسیاری از مسلمانان «چشمهٔ دروغ‌ها»] و «خیالات و اوهام استعمارگران انگلیسی»نامیده شد. برخی نیز سید جمال‌الدین اسدآبادی را بنیانگذار این تفکر دانسته‌اند. در طول تاریخ منابع و افراد گوناگون، تعاریف متفاوتی از پان‌اسلامیسم ارائه داده‌اند این تفکر در ایران نیز طرفدارانی در میان شیعیان داشته و در کنار پان عربیسم به مخالفت با تشکیل کشور اسرائیل و طرفداری از فلسطینی‌ها و تشکیل دولت فلسطین پرداخته‌است. در راستای این تفکر، روح‌الله خمینی بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی ایران، بارها از امت واحدهٔ اسلامی سخن می‌گوید بعد از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ این ایده در بین انقلابی‌های ایران رواج پیدا کرد.

[3] - گلدزیهر و جُمیِر می‌نویسند: «بنابر گزارش خودش، او متولد اسعدآباد در ولایت کنر، در شرق افغانستان بود.» نیکی کدی معتقد است که او در روستای اسدآباد، نزدیک همدان، در خانواده محلی سادات به دنیا آمده‌است. محمد عبده شاگرد و همکار سید جمال‌الدین و مترجم کتاب نیچریه وی به زبان عربی، در مقدمه ترجمه کتاب می‌نویسد، سید جمال‌الدین به دو علت در دولت افغانستان به مقام‌های وزارت رسید (نه در ایران): اول اینکه بتواند در کشورهای عربی خود را سنی معرفی کند و به هدف‌هایش برسد. دوم اینکه خود را از دست مقررات سختی که دولت ایران برای اتباعش در خارج قرار داده بود برهاند یرواند آبراهامیان نیز معتقد است وی پس از مهاجرت به استانبول برای مخفی کردن زمینه شیعه خود، نام افغان را برگزید

[4] - مثل دانشمند و ادیب بزرگ ایرانی، جناب سیبویه شیرازی و... که مهمترین کتاب ادبیات پایه عربی را نگارش کرد.

[5] - بین‌الملل‌گرایی یا انترناسیونالیسم به انگلیسی: Internationalism مفهومی کلی است که بر عقاید و سیاست‌های منجر به منافع مشترک اقوام و ملت‌ها، تکیه دارد. این عقیده، با ملی‌گرایی (ناسیونالیسم) پرخاشگر مخالفت دارد. اینترناسیونالیست‌ها برآنند که در صورت امکان‌نداشتن همکاری میان حکومت‌ها، این مساعدت بین ملت‌ها قاعدتاً امکان‌پذیر است. این مکتب بر آن است که بشر را به این آگاهی برساند که هر فرد متعلق به یک جامعه جهانی است. این باور همچنین تمایل به واگذاری درجه‌ای از حاکمیت ملی (از کمترین تا بیشترین) به مؤسسات بین‌المللی است. هواداران کمترین میزان واگذاری حاکمیت، آن را تا جایی می‌دانند که لازمهٔ حفظ و تقویت امنیت بین‌المللی است و هواداران بیشترین میزان واگذاری، از نوعی حکومت جهانی پشتیبانی می‌کنند و بین این دو نیز طیف‌های گوناگونی وجود دارد.

[6] - اخوان المسلمین یک جنبش فراملی اسلام‌گرای اهل سنت است که در بسیاری از کشورهای عربی طرفدار دارد. اخوان المسلمین را می‌توان بزرگترین گروه سیاسی سنی در جهان به‌شمار آورد. این جنبش در سال ۱۹۲۸ میلادی (۱۳۰۷ شمسی، ۱۳۴۷ قمری) در شهر اسماعیلیه مصر به رهبری حسن البنا بنیان نهاده شد و سپس فعالیت خود را به دیگر کشورهای عربی و اسلامی گسترش داد. این نهضت به تأثیر از اندیشه‌های سید قطب اندیشمند اسلامی، محمد جوزان الغزالی مبلغ اسلامی، سید جمال‌الدین اسدآبادی و محمد عبده در پاسخ به انحطاط داخلی مسلمانان و سلطه بیگانگان بر کشورهای اسلامی، به ویژه بر کشور مصر پدید آمد. اخوان المسلمین جهت رسیدن به اهدافش در زمینه‌های مختلف فرهنگی، نظامی و سیاسی به مبارزه پرداخت، و در این رهگذر چند بار به دست حکومت ملک فاروق منحل شد و طی آن شمار زیادی از اعضای آن دستگیر یا اعدام شدند. حامیان دولتی اصلی اخوان‌المسلمین، قطر و ترکیه هستند. دولت‌های بحرین مصر، روسیه سوریه، عربستان سعودیو امارات متحده عربی، آن را یک سازمان تروریستی می‌دانند. هدف اصلی انجام اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در جامعه مصر و جهان اسلام بود و بر سازندگی فرد مسلمان، خانواده مسلمان، جامعه مسلمان و نهایتاً حکومت اسلامی، براساس تمدن اسلامی تأکید نمود. شعار شناخته شده اخوان‌المسلمین «الاسلام هو الحل» (راه‌حل، اسلام است) است، اما شعار اصلی‌شان که هدف و نقشه راه‌شان را ترسیم می‌کند، چنین است: الله غایتنا، والرسول قدوتنا، والقرآن دستورنا، والجهاد سبیلنا، والموت فی سبیل‌الله أسمی أمانینا؛ خداوند هدف ما، پیامبر الگوی ما، قرآن قانون اساسی ما، جهاد راه ما و مرگ در راه خدا، والاترین آرزوی ماست. حسن البنا که این شعار و نقشه راه را برای اخوان تعریف کرده بود، در تبیین و معرفی آن، جماعتش را علاوه بر آنکه گروهی دینی سلفی می‌دانست، مجموعه‌ای سیاسی هم معرفی می‌کرد و از اینجاست که مجوز ورود به عرصه سیاسی را صادر کرد و به سرعت هم توانست نقش سیاسی خود را در موضع‌گیری در قبال تحولات جهان اسلام و جهان عرب ایفا کند. پس از مرگ حسن البنا برخی از گروه‌ها و افراد تندرو در جامعه آزاد شدند و به تدریج جماعت‌های جهادی کوچک و بزرگ مانند جماعت جهاد اسلامی در مصر شکل گرفت که بعدها پایه اصلی تشکیل القاعده قرار گرفتند. جماعت اخوان‌المسلمین سال‌ها مشی سیاسی خود را بر ارشاد و تبلیغ در بطن جامعة مسلمانان قرار داد تا جامعة اسلامی را برای برپایی حکومت اسلامی آماده سازد، ولی جماعت‌های جهادی خواستار حرکت‌های انقلابی و اصلاح امور به صورت جهادی شدند. سیدقطب که خود از نظریه‌پردازان مورد احترام جنبش اخوان بود، اساساً با مفهوم تحزب مخالف بود و سرشت حکومتی را که برپایه انتخابات و تحزب باشد، با روح اسلام مغایر می‌دانست؛ ولی جنبش اخوان‌المسلمین رسماً تحزب و تکثر در حکومت را پذیرفت و برخلاف جریانات سلفی جهادی که قوانین موجود را نتیجه تصویب کافران می‌دانند و اصولاً دموکراسی و تکثر را خلاف شرع تلقی می‌کنند، به گسترش سازمان سیاسی اخوان پرداخت. سیدقطب و برخی از اسلام‌گرایان سلفی، در آغاز چندان اهمیتی به مفهوم ملت نمی‌دادند و همواره بر امت اسلامی تأکید داشتند و ملت را مفهومی وارداتی و غربی دانسته و قومیت‌گرایی و ناسیونالیسم را نشانه‌ای از جاهلیت قلمداد می‌کردند، ولی به مرور زمان جماعت اخوان‌المسلمین با کاستن از نقش جهانی خود، تمرکز بیشتری بر ملی‌گرایی نمود؛ همچنان که می‌توان رگه‌هایی از ملی‌گرایی عربی را در دیدگاه‌های برخی از رهبران اخوان‌المسلمین مشاهده نمود 

[7] - ترک ها با وسط بازی خود در نبرد اسراییل- فلسطین و اوکراین – روسیه، دو کشور روسیه و اسراییل را برای باز کردن راه ارتباط مستقیم ترکیه به جمهوری باکو را با خود همراه کرده و در قدم اول قره باغ را تصاحب کرده و ارمنی های ساکن آن را آواره کردند، و امید دارند از گرفتاری ایران در موضوعات غرب آسیا از جمله فلسطین سود جسته گذرگاه زنگه زو را صورت واقعیت بخشند و ترکیه را از راه زمینی به باکو وصل کرده ایران را از روند کرویدورهای غربی – شرقی دور بزنند و راه ایران به اروپا را به خود منحصر نمایند.

[8] - احمد علم الهدی نماینده ولی فقیه در خراسان :  امام جمعه مشهد ادامه داد: "اینکه امروز می‌بینیم رئیس جمهور به سازمان ملل می‌رود و طوری بزرگترین قدرت‌ها را به چالش می‌کشد که سفیر رژیم صهیونیستی عصبانی می‌شود، از برکات دفاع مقدس است. جبهه‌ای که زمانی در شلمچه و کردستان بود، در کنار دریای مدیترانه تشکیل شده و دنیای اسلام در یمن، لبنان و دیگر کشورهای مقاومت در حال نبرد با دنیای کفر است." شهرکرد- ایرنا- نماینده مردم بروجن در مجلس شورای اسلامی، سخنرانی آیت الله رییسی در مجمع عمومی سازمان ملل را مقتدرانه و صریح ارزیابی کرد و گفت: رییس جمهور ایران زبان گویای ملت های مظلوم جهان بود.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

موارد مرتبط

نظرات (4)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

مرتضی آقاتهرانی نماینده مجلس ازشاگردان مصباح یزدی است طبق تعلیم استاد ضدایرانی و ضد زبان ایرانی اش است دو سال پیش به فردوسی گفت تو غلط کردی عجم زنده کردی بدین پارسی، راه ترویج زبان عربی را بستی با وجود چنین اشخاصی در مجلس هیچ قانونی بنفع ملت تصویب نمیشود،
طبق راه سید جمال الدین اسدآبادی که قرار بود تمام کشورهای اسلامی زبان و فرهنگ خود را ترک کرده فقط عربی سخن گویند تا ایران یک کشور عربی شود
درجمهوری اسلامی در سال1357سخنرانی ها شد که مردم ایران 20سال فرصت دارند که کاملا زبان عربی را فرا گرفته عربی سخن گویند اما مردم ایران استقبال نکردند و از سال 1377 رفتار ها باملت ایران تغییر کرد فردوسی فحش خورد و اتفاقات سلسله واری رخ داد ملی گرایی جرم سیاسی گردید و طبیعی است گفتار و رفتار و اندیشه امثال این شخص علیه زن و مرد ایرانی بدون ریشه نیست

This comment was minimized by the moderator on the site

شاه کوه , [11/16/2023 2:19 PM]
حکایت غریب تکرار تاریخ درایران مظلوم 32

بلایی که بعد از امیرکبیر بر سر مردم نازل شدوشخصی چون سید جمال اسدابادی ظاهر گشت وتاثیری که تفکر او برایران وخاورمیانه قرن 19و 20نمود وحتی درانقلاب اسلامی وجنگ 8ساله باعراق تأثیر داشت ودرقرن 21کماکان هنوز تفکرش درجهان اسلام موثراست وادامه دارد
دوران صدارت امیرکبیر به عنوان نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران محسوب می شود. اقدامات اصلاحی وی می‌توانست در روند نوسازی ایران در ابعاد مختلف تاثیرگذار باشد؛ امری که به خاطر توطئه‌های داخلی و خارجی با قتل امیر کبیر ناتمام ماند.
جان فوران در کتاب مقاومت شکننده می‌نویسد: در دو دهـه پس از امیر کبیر تقریبا همه طرح‌های امیر کبیر بر هم‌ زده‌ شد. ارتش‌ از هم گیسخت.نظم وانضباط ازهم پاشید مارش نظامی مهیج برجا نماند کارخانه‌ها تعطیل شدند و کسری بودجه‌ مجددا‌ پدیدار شد.
ایران‌ پس از امیر و در مقطع قحطی که از سال ۱۸۶۹ میلادی آغاز شد، هر چه بـیشتر بـه واردات کالاهای غـربی وابسته‌ شده‌ بود و صادرات کشاورزی آن نیز تابع نوسانات بازار جهانی شد که غیر قابل اعتماد بود‌ و جـامعه‌ هر‌ چه بیشتر به سمت طبقاتی شدن پیش‌ می‌رفت‌ و فواصل درآمدهای طبقاتی رو به افزایش بود. به چند کشور معدود غربی وابستگی خطرناکی وجود‌ داشت‌ و دولت نیزقادرنبود قـدم‌های ‌ ‌مـؤثری در جهت تقویت اقتصاد ایران در مقابل اقتصاد غرب بردارد چون صدراعظم جدید میرزاآقاخان نوری یک ماسون انگلیسی بود وبه روش حاج میرزا آغاسی سیاهه تمام خراسان اداری مملکت رابسفارت انگلیس وروس می‌فرستاد
سیدجمال اسدآبادی درزمانی در 1828در دهکده اسد آباد همدان بدنیا آمد که قدرتهای اروپایی بانتقام فشارهای متحمل شده آزسوی امپراطوری عثمانی پس ازدرنوردیدن قاره های جهان وکشف سرزمین های ناشناخته ثروت هنگفتی بدست آورده صنعتی شده ارتش مجهز تاسیس کرده درصدد فروپاشاندن عثمانی بودند که براب راه های منتهی بخلیج فارس واقیانوس هند دست یابند دران زمان امپراطوری عثمانی بیمارشده در دوران ضعف وفترت قرارداشت وقسمتهایی ازاراضی خودرا ازدست داده بود ایران نیز بهمین درد مبتلا بود زیرا شکست های پیاپی آرضی پشت ایران راخم کرده بود
درمورد هویت ملی سیدجمال روایتها ی مختلفی درتواریخ هست برخی اورا متولد اسعدآباد افغانستان میدانند وبهمین علت سیدجمال خودرا افغانی می‌نامیده اما دربرخی روایات نیز آمده است که چون قصد پیاده کردن اسلام سیاسی بود برای اینکه ندانند شیعه وایرانیست وجهان اسلام درمقابل نظراتش عکس العمل منفی نشان ندهد خودرا بعمد افغانی نامیده
در هرحال گرچه هویت ایرانی او مشخص است اما این حرف و حدیث هاهم هست
خانواده سید جمال ازاسداباد بقزوین وسپس تهران مهاجرت سپس عازم نجف شدن سیدجمال درنجف تحصیل ودرسال ششم سلطنت ناصرالدین شاه در1854م بهندوستان سفر نمودارانجاکه در هندوستان مدرسه دیوبندی ازطرف حنبلیه ووهابیون تشکیل ومخاطبی نیافت شکست خوردازانجا به مکه سپس بایران بازگشت و وبا شاه ایران ملاقات اورا به مبارزه باانگلیس تشویق کردکه دران زمان ایران توانی نداشت که باانگلیس درافتدوازشاه خواست حکومت را اسلامی کند که شاه حکومت خودرا عین اسلام می‌دانست وایران رادارالخلافه نام نهاده بود حتی از شاه خواست که برای وحدت اسلام زبان عربی رابرسمیت بخشد شاه متوجه شد که او نیات براندازی وسیاسی کردن اسلام درایران رادارد بگفته اش توجهی نکرد
سیدجمال باروحانیون اصولگرا وسنتی ایران ملاقات کردوازانان خواست که درایران اصلاحات صورت دهند واسلام راسیاسی کنندروحانیون وقت که تفکری بارث رسیده ازروحانیون عصرصفوی داشتند ،وهر تحولی راازدیدفقهی خود بحق می‌دانستند ،واقتدار گرا بودند و گرچه وضعیت حاکم برایران ازدیدگاه خودرا قبول نداشتند اما از سخنان سید استقبال نکردند زیرا بااصلاحات موردنظر سیدجمال که اسلام راسیاسی قرایت میکرد اختیارات خودرا ازدست داده وازقدرتشان کاسته می‌شد لذا توجهی بسخنانش نکردند زیرا این روحانیت تازه خودرا ازشربدعت بهاییت خلاص دیده حاضر به ایجاد یک بدعت دیگری درایران نبودند
سیدجمال پس ازمایوس شدن ازایران بسرزمین های غربی واروپا سفرکرد ودرپاریس ازانجمن نویسندگان
تقویت زبان وسیراندیشه وتمدن عرب فعال بودندومرکزشان دربیروت بود حمایت نمود مجددا درسال 1877م1256خورشیدی بایران بازگشت چهار سال درایران اقامت گزیدمجددا سعی کرد شاه را علیه انگلیس تحریک وترغیب کنداو واقعا تحت یک احساسات توام باتمهم قرار داشت ایانمیدانست که ایران هرات خوارزم را ازدست داده توان جنگ با هیچکس راندارد واگر تکانی بخورد سرزمینهای دیگری راازدست داده و باعدم توان مالی ونظامی تمامیت ارضی سرزمینهای باقیمانده بخطر خواهد افتادوایرانی باقی نخواهدماند این جای سوال است او باجهانگردی که کرده بود وازاخبارجهان آگاه بود وازفقروبدبختی وبی بنیگی اقتصادی مردم مطلع بود،پس ازنتایج تفکرش بی خبرنبود وازروی بی خبری سخن نمیگفت ومشخص نیست چه قصدی داشت باشکست مذاکراتش باشاه باروحانیون سنتی روشنفکران اسلامی وقت مذاکره ازانان خواست که یک جنگ صلیبی باغرب کافر را باجرابگذارند که این سخن نیز زیرسوال است زیرا دران زمان نه ایران نه عثمانی نه هیچ سرزمین اسلامی قادرربچنین جنگی نبودند تجهیزات و امکانات کشتی جنگی نیازداشت که کشورهای اسلامی نداشتند و درصورت چنین جنگی سرزمینشان توسط بیگانه اشغال میشد جهان متحول شده اروپا گام در رنسانس نهاده وباعلم وصنعت وفلسفه درحال پیشروی درسطح جهان بود وبرای این کار پشتوانه نظامی کافی برآورد کرده بود وزمان زمانه عهد سلسله ایوبیان نبود که مسیحی ومسلمان برسر بیت المقدس بجنگند علاوه بر جهان غرب برخی از سرزمینهای اسلامی چون مصر برهبری محمدعلی پاشا حاکم آلبانیایی تبار مصرمعروف به خدیو ازقدرت عثمانی خارج ونیمه مستقل شده وروش سکولاریست راپیشه کرده بود وسرزمینهای دیگر اسلامی باهجوم برای خرید کالاهای اروپا،برخی ازعادات زندگی اروپایی را درسرزمین خود متداول نموده بودند بخصوص ایران وعثمانی که دراینجا این پیشنهاد سیدجمال شک برانگیز است کدام جنگ صلیبی وپرکشتار درمقابل سلاحهای آتشین غربی این شخص چه اندیشه ای در مخیله اش داشته که بازهم فقیهان سنتی ایران توجهی بسخنانش نکردند واین بارنیز شکست خورد
میدانیم که امپراطوری عثمانی از زمان استقراردراناتولی غربی درزمان عثمان اول در1299م تازمان مراددوم 1421الی 11451م درحال تثبیت خود بود اززمان مراددوم طرح تصرف استانبول مرکزروم ضعیف شده شرقی کشیده شد ومراددوم بسواحل روم شرقی دست اندازیهایی نمود اما فرزندش محمد دوم در1453م باساخت توپ های سنگین استانبول رافتح کرد وپس ازان اززمان بایزید دوم 1481-1512وسلیم اول 1512-1520وسلیمان اول 1520-1566دراوج قدرت عثمانی جنگهای وسیع تری ازجنگهای صلیبی بااروپا صورت گرفت اما از زمان سلیم دوم1566*1574،عثمانی گام درانحطاط نهاد وان قدرت راازدست داد دراین مدت اروپاییان بااستفاده ازمیسونرها سرزمین هاوقاره ها کشف ومسیحیت راازاروپا بوسیله علم و دانش وصنعت وکاربرد نظامی بافریقا،اقیانوسیه،امریکا،غرب آسیا نشروتوسعه دادند خاورمیانه عقب مانده رابعدا آماج خود کردند امپراطوری عثمانی که سالها باروپا تاخته بود ،انچنان درفترت بود که شبه جزیره کریمه،دریای سیاه،راازدست داده حتی ادرنه واستانبول مورد حمله روسیه مدعی مسیحیت ارتدوکس قرارگرفته بود بلغارستان درحال جداشدن ازعثمانی بود ویونان باجمعیت 700هزارنفری خود بااستفاده از اشعار حماسه سرای خود هومر درحال تدارک برای جدایی ازعثمانی بود اروپا بلغارویونان راحمایت میکرد دراین زمان که سیدجمال باددرغبغب دم ازجنگ صلیبی باکفار میزد،ایران که توانی نداشت،عثمانی درزمان محمود دوم1811-1826ارتش 15000نفرنیروی ارتجاعی ضدانسانی بنی چری خودراکه مخالف تمدن ومدرنیزه بودند ،قتل عام کرده اجسادشان رابدریا ریخته بودودرزمانیکه سیدجمال داد سخن جنگ صلیبی رامیداد،عبدالحمید اول1861-1893برعثمانی حاکم بود نیرویی نداشت ایران نیز همچنین علت چیزی نبود جز وسعت فقر،ظلم,ستم، خرافات وجعلیات ،وارونه قرایت کردن دین وحقیقت رافدای حدثیات روایات کرده و مردم راعادت داده بودند،دراین جهان زجر بکشند وبرای آن دنیا پس اندازوهزینه کنند درنتیجه چنین مردمی فقط دنبال نذرونیاز وهریک تسبیحی بدست بفکر وذکروصواب اخروی بودند هر پدیده ای راکفر می‌دانستند بعلت عدم وجود بصیرت ودانش حتی آب خوردن راازروحانیون پرسش میکردند باچنین مردم بری ازعلم ودانش روزجنگ وسیع چگونه؟!
تعجب دیگر اینست که سیدجمال رامصلح جهان درکتابها توصیف کردند بویژه اززمانیکه جمهوری اسلامی درایران مستقر شده است هزاران مقاله دراین مورد منتشر شده این چه نوع مصلحی بوده که باادعای عالم بودن واشنایی باشرایط جهان فتوا وپیشنهاد جنگ نابرابر صلیبی باکفار راداده دراینجاست که به نوشته این مولفین کتاب و نویسندگان مقالات باید باتردید نگریست
از آنجاکه اندیشه وتفکر بازمانده ازسیدجما ل تاثیر زیادی بر جهان عصر سید قرن 19 داشته وقسمتهایی ازجهان اسلام درقرن 20حتی سرزمین ماایران وحتی قسمت زیادی ازشیوه جنگ ماباعراق،نیز تحت تاثیر افکار سیدجمال قرارداشت،مختصری درباره سید جمال را بعرض می‌رسانم
ادامه دارد

This comment was minimized by the moderator on the site

نگاه متفاوت (احمد زیدآبادی)
@Zeidabadi_Ahmad
کدام استراتژی؟
تمام رسانه‌های دولتی و اصولگرا سرشار از آه و نفرین و ناله و توهین و تهدید و خشم و نفرت و پرخاش و انزجار و شعار علیه اسرائیلی‌ها شده است. حالا اینها واقعاً جای یک استراتژی روشن و مشخص و معطوف به دسترسی به نتایجی ملموس در مسئلۀ #فلسطین را می‌گیرد؟
از همان سال ۱۹۸۸ که سازمان آزادی‌بخش فلسطین در اجلاس تونس بر مبنای قطعنامه‌های ۲۴۲ و ۳۳۸ شورای امنیت سازمان ملل موجودیت اسرائیل را در چارچوب مرزهای قبل از جنگ ژوئن ۱۹۶۷ به رسمیت شناخت و با واکنش غضب‌آلود جمهوری اسلامی روبرو شد، پرسش همیشگی و تعطیل‌ناشدنی من از عموم مقام‌های جمهوری اسلامی اعم از چپ و راست و اصلاح‌طلب و اصولگرا این بوده است که فارغ از علایق ایدئولوژیک و اعتقادی، استراتژی بدیل شما در برابر تصمیم ساف دقیقاً چیست؟ عملِ خارج از چارچوب یک استراتژیِ درست و صحیح به هر مقدار هم که فداکارانه و صادقانه و هوشمندانه باشد، فقط به افزایش درد و رنج مردم ستمدیده ختم می‌شود. در جریان اعتراض‌های سال گذشته در کشور نیز همین مسئله را به معترضان گوشزد کردم که از آنها هم متأسفانه جز اظهار رنجش و خشم ندیدم.
به هر حال، آیا به نظر مسئولان جمهوری اسلامی هنوز هم زمان آن فرا نرسیده است که فارغ از این خشم و خروش‌ها و اظهار شادی‌ها و ماتم‌های دوره‌ای و متناوب، در فضایی واقعی و منطقی و آرام به این پرسش پاسخ دهند که هدف روشن واستراتژی تعریف‌شدۀ مترتب بر آن، نزد آنان در برابر مسئلۀ فلسطین چیست و با کدام گام‌های عملی می‌توان مردم فلسطین را از ستم اشغال و اشغالگری نجات داد؟ بی‌اعتنایی به این پرسش مبنایی، یعنی بی‌تفاوتی در برابر سرنوشت فلسطینی‌ها، نه کمک به آنها.

This comment was minimized by the moderator on the site

نگاه متفاوت (احمد زیدآبادی) @Zeidabadi_Ahmad

منظور امیرعبداللهیان چیست؟

حسین #امیرعبداللهیان وزیر خارجۀ جمهوری اسلامی دربارۀ فعالیتهای دیپلماتیک خود برای توقف جنگ در نوار #غزه توضیحاتی داده است که به سختی می‌توان، منظور دقیق او را فهم کرد.
او از #سیدحسن_نصرالله دبیرکل حزب‌الله لبنان نقل کرده است که اگر این گروه امروز در مقابل اسرائیل به اقدامی پیش‌دستانه دست نزند، فردا در خیابان‌های بیروت باید با ارتش آن بجنگد.
آقای امیرعبداللهیان جملۀ مشابهی نیز در مورد وضعیت ایران گفته و تأکید کرده است: "امروز اگر از غزه دفاع نکنیم فردا باید در مقابل بمب‌های رژیم صهیونیستی در بیمارستان‌های کودکان در یکایک شهرهای خودمان دفاع کنیم."
آیا این سخنان به معنای وجود اراده ای جدی از سوی #حزب‌الله و ایران برای ورود مستقیم به جنگ است؟ #اسرائیل و متحدانش ورود حزب‌الله به جنگ را به معنای ورود مستقیم ایران به منازعه میدانند. با این وصف، اگر پای حزب‌الله به طور جدی و گسترده به جنگ جاری باز شود، پای ایران را هم باید به جنگ باز شده به حساب آورد.
اینکه پس از نابودی #حماس در نوار غزه، نوبت برخورد با حزب‌الله و ایران هم فرا می رسد، چندان غیرواقع بینانه نیست، اما آیا قرار است پایان منازعۀ پر فراز و نشیبی که از چند دهه پیش در خاورمیانه بین اسرائیل و جمهوری اسلامی در جریان بوده است، به بازی مرگ و زندگی آنی منجر شود؟
ورود حزب‌الله به جنگ، یعنی آغاز جنگ فراگیر. نتیجۀ جنگ فراگیر هم اگر بتوان طرف برنده یا بازندهای برای آن متصور شد، دوزخی غیرقابل وصف است.
آیا آقای امیرعبداللهیان این نکته را نمی‌داند؟ و یا می‌داند اما آن را اجتناب‌ناپذیر می‌بیند؟ اگر نمی‌داند به نظرم ارزیابی کاملاً اشتباهی از توازن قوا در منطقه دارد و اگر می‌داند و آن را اجتناب‌ناپذیر می‌بینند، خب این چه سرانجامی است که می‌خواهند برای مردم ما رقم بزنند؟ یعنی آن همه قول و وعده برای رسیدن به قله‌ها، قرار است نهایتش درگیر شدن کشور در جنگی بی‌نهایت مخرب و مهلک باشد؟
راهِ غلبه بر بحران تاریخی خاورمیانه از جنگ عبور نمی‌کرد و نمی‌کند! نباید اجازه داده می‌شد سدی شکسته شود. حال که شکسته است نباید راه شکستن دیگر سدها را نیز باز کرد. چطور؟ ارائۀ ابتکاری برای حل مسئلۀ #فلسطین از مسیر #دیپلماسی و آمادگی برای پشت سر گذاشتن همۀ تصورات قبلی! توضیح بیشتر لازم است؟ البته! ولی من فعلاً حوصلۀ تحمل موج تازه‌ای از فشار و فحاشی را ندارم!
#احمد_زیدآبادی

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در بازی با دکمه های آغاز مجدد جنگ...
اگر من فرمانده کل قوا بودم! رحیم قمیشی سریال زیبایی ده‌ها سال پیش پخش می‌شد به نام سلطان و شبان، ب...
- یک نظز اضافه کرد در بازی با دکمه های آغاز مجدد جنگ...
اشغالگر بد، اشغالگر خوب ! مهدی نصیری مهمترین استدلالی که جمهوری اسلامی در ستیز چهل و دو ساله خود...