جنگ ما را لایق خود کرده بود!
  •  

30 شهریور 1402
Author :  

پایان تابستان است و شروع پائیز، و در آستانه سالروز آغاز هشت سال جنگ و خونریزی در 31 شهریور سال 1359، و اینکه با چه رویکردی باید بدان نگریست، آنرا به رسم موجود "گرامی" داشت، یا اینکه به تفکر نشست که چه شد که این طولانی ترین جنگ جهان در قرن بیستم آغاز شد، از چه این مقدار به درازا کشید، و چرا این جنگ طولانی و پر از خسارت و درد، این چنین پایان یافت؟! یا اینکه چه باید کرد که چنین جنگ های خسارتبار و دردناکی، دوباره برای کشور و مردم ایران اتفاق نیفتد، و چطور می توانیم ما هم به یک کشور نرمال و بدور از جنگ و جدال با دیگران، در دنیا تبدیل شویم.

هشت سال ویرانی و تجاوز، هشت سال اسارت و آوارگی، هشت سال جراحت و پارگی و از هم پاشیدن بدن هایی که به مسلخ خشم، خشونت و جنگ برده شدند، و البته هشت سال نبرد و رزم رزمندگانی که با هجوم وسیع متجاوزین بعثی مواجه شدند، که آمده بودند تا تیکه های دیگری از خاک مقدس ایران بزرگ را جدا کرده، و به تیکه های جدا افتاده دیگری از این دست ملحق نمایند، که پیش از این، در حاشیه های رودهای دجله و فرات، چونان شهر تیسپون و...، جدا کرده بودند، و متاسفانه می رود تا از گوشه های ذهن ما نیز به فراموشی سپرده شوند، تو گویی انگار چنین شهرها و مناطقی هرگز به ایران تعلق نداشته، و پایتخت ایران نبوده است.

این روزها، تحت نام "گرامیداشت هفته دفاع مقدس"، چهره شهرها به نشانه ی آمدن آن روزِ شومِ آغازِ جنگ، تغییر می کند، هر ساله در چنین روزی رسانه های جمعی بسیج می شوند تا از آن هنگامه، یادمانی خاص بسازند، و بزعم خود، آنرا زنده نگه دارند، و سمبل های آن دوره سحرآمیز و سخت، بر در و دیوار شهرها خودنمایی کنند و...، اما دلم آشوب می شود، چراکه، به روزهایی فکر می کنم که از سوی دو طرف هر میدانِ اینچنینی، تمام موازین انسانی، قوانین اخلاقی و... تعطیل می شوند، و سبقت در قتل و کشتار، وارد کردن جراحت و زخم، به اسارت و زندان بردن، ویرانی و خسارت و... در سرلوحه برنامه ها و اهداف مجاز تبدیل شده و بلکه به عادی ترین کارهای روزانه، تبدیل می شوند.

تو گویی در جنگ ها "رُفِعَ القلم" [1] اتفاق افتاده، که چشمه های وجدان و اخلاق انسانی کور می شوند، و در وجود انسان سوالی از چرایی وجود این همه درد، رنج و غم و مصیبت دیده نمی شود، و انسان ها در شرایطی قرار می گیرند، که می توانند هر آنچه که خواستند و می توانند، از همنوعِ مقابل خود، بُکشند، جراحت زنند، به اسارت برند و... و با افتخار نیز از آن عمل خود یاد کنند، و گردن فراز دارند، که در آن لحظات واجد چنان عرفانی بودند، و در آن صحنه های غرور حضور داشتند، در حالی که غرق در خضوع و خشوع و عبادت، زندگی کردند، این چنین از حریف کشتند و...!

جنگ ها هنگامه ایی اسرار آمیز است، که بشر آن را از تمام موازین اخلاقی و انسانی جدا، و برای خود پرانتزی در زندگی انسانی باز می کند، و آنرا بسان لحظه ایی استثنایی تعریف، و بر آن قوانینی دیگر استوار می دارد، چونان که صحنه داران آن، اوضاع "رفع القلم" را بر اعمال خود استوار می بینند؛ لذا در دوره جنگ، هر جنایتی مجاز و درست، و واجد اجر و پاداش تلقی می شود! می توان بر هیروشیما و ناکازاکی بمب اتمی افکند، و شهرهایی را با تمام مردمش نابود نمود، می توان 665 هزار اسیر نبرد کیف را سر به نیست کرد [2] ، می توان هزاران سرباز حریف را در نبرد بدر [3] در کناره های دجله با مواد شیمیایی و... خفه کرد و کُشت و یا مجروح بر صحنه جنگ رها کرد؛ می توان سنجار [4] را از مرد و زن ایزدی پاک، و آنانرا نسل کشی نمود و... و باز در نزد همقطاران خود به قهرمان شجاعت و قدرت و... مفتخر بود.

انگار نه انگار که خداوند ما را انسانی مسئول و صاحب تفکر آفریده است، که باید بر اراده و اعمال خود لجام زنیم، اما در آن دوره جنگ، سربازان بدانچه مجازند، که در حالت عادی هیچ انسانی هرگز مجاز به انجامش نیست، و نخواهد بود. و در مخیله اش هم، انجام آن قابل تصور نیست، نمی دانم چرا باید آمدن چنین دوره ایی را گرامی داشت؟! می مانم در این ماندن ها.

معنی گرامیداشت چنان سحر شدگی، فراموشی، مستی و مدهوشی را که در این حالت، هرگونه کشتار، جراحت و اسارت و خشم و خشونت مجاز می شود، را خوب نمی فهمم، که طی آن انسان هایی مملو از وجدان و اخلاق، ابتدا از وجوه انسانی و اخلاقی شان با توجیه و تبلیغ خالی، تا چنان صحنه هایی را به راحتی بیافریند، بی آنکه احساس گناه کنند، که هر انسان عادی با دیدن آن صحنه، از خشم و ناراحتی و شرم، صورت و چشم بر می گرداند، تا حتی آنرا نبیند.

آری در چنین روزی ما مجبور به حضور در چنین صحنه هایی شدیم، و برای هشت سال بهترین فرزندان این آب و خاک، و البته برادران عراقی ام، قربانی چنین شرایطی شدند، کُشتند و کشته شدند، جِراحت زدند و جراحت خوردند، اسیر شدند و اسیر گرفتند، معلول شدند و معلول کردند، و بهترین شهرهای ما را ویران کردند و بهترین شهرهای شان را ویران کردیم و...

اما چنان مسحور آن شرایط شده بودیم، که حتی وقتی به پایان آن لحظات مصیبت و درد هم که رسیدیم، در داغ پایانش، ناله ها زدیم و گریستیم که چرا فرایند کشتار و... تعطیل شده است، که "دَرِ باغ شهادت را نبندید!" [5] و آنان که از مصیبتِ قتل و کشتار خاندان پیامبر در سده های نخستین اسلام می گفتند و ما را برای قربانی شدن به سان آنان، در چنان صحنه هایی آماده می کردند، از پایان این صحنه ها، و مصیبتِ پایانش خواندند و گریستند، و ما هم زار زار برای آن پایان، گریستیم و ناله زدیم، که حالا که "جنگ ما را لایق خود کرده بود!" [6] چرا این جنگ به پایان می رسد؛ و این منطق و حال جنگ دیدگانی بود که مثل ماهی از آب بیرون انداخته و بر زمین خشک، مثل ذرت های در روغن داغ افتاده، بالا و پایین می شدیم، که چرا درب باغ شهادت بسته شده است!

با پایان این جنگ هشت ساله و بی پایان، کسی از نکبت جنگ نگفت، و برای عدم تکرارش، فریادی بر نیاورد، کسی برنامه ایی برای صلح طلبی و دوری از جنگ نداشت، شعار "نه به جنگ" تو گویی خود، به ضد ارزشی بزرگ تبدیل شده بود، که میان ارزش های جنگ! نباید فریاد زده می شد، و فریاد زده نشد، و اگر زده شد در میان هیاهوی درد فراق جنگ گم شد.

 

[1] - مسلمانان معتقدند در طول دوره زندگی، فرشتگانی از سوی خداوند مامور به ثبت اعمال انسان هستند. از کودکی به ما می گفتند روی دو دوش هر انسانی دو فرشته نشسته اند که مامور ثبت و درج اعمال انسانند، فرشته روی دوش راست، اعمال نیک، و فرشته روی دوش سمت چپ، اعمال بد انسان را ثبت پرونده هر انسانی می کنند، و در آخر این پرونده به خداوند عرضه می شود، تا او را روانه بهشت و یا جهنم کند؛ "رفع القلم" از این اندیشه سرچشمه می گیرد و به معنی برداشته شدن "قلم تکلیف" است که کنایه از این دارد که تمام قوانین دینی از دوش مکلف برداشته می شود، دیندارانی که مُقیَّد به انجام و یا عدم انجام کارهایی هستند، زین پس که فرشتگان چشم بر اعمال انسان می بندند، او می تواند هر کاری که دوست داشت را، مثل آدم های آتش به اختیار انجام دهد. مثلا "قتل" شنیع ترین اقدام برای یک انسان در شرایط عادی است، در قالب "جهاد" می توان به عددی که توانستی از طرف مقابل بکشی و در پرونده جهاد خود، که برای دریافت اجر به خداوند عرضه خواهند داشت، انباشت. و... اصطلاح رفع القلم توسط معتقدین شیعه ایی که در جشن مرگ دشمنان ائمه شیعه، خود را مجاز به هر گفته و کاری می بینند، سود جسته می شود تا در آن هنگامه، مجاز شوند گناهان را هم انجام دهند!

[2] - نبرد نخست کی‌یف به نبردی در جبهه شرقی جنگ جهانی دوم اطلاق می‌شود که در اثر اقدام نیروهای ورماخت در ماه‌های اوت و سپتامبر سال ۱۹۴۱، در جریان عملیات بارباروسا، برای به محاصره درآوردن نیروهای ارتش سرخ در ناحیه کی‌یف به وقوع پیوست. از این نبرد در تاریخ نظامی شوروی تحت عنوان عملیات دفاع راهبردی کی‌یف یاد می‌شود. طی این نبرد، پس از توقف حرکت گروه ارتش مرکز ورماخت به سمت مسکو، بخشی از نیروهای زرهی آن در قالب گروه زرهی ۲ تحت امر هاینتس گودریان رو به جنوب چرخش کردند. با حرکت نیروهای گروه ارتش جنوب ورماخت از گذرهای رود دنیپر رو به شمال و اتصال آن‌ها نیروهای گودریان در شرق کی‌یف، بیشتر یگان‌های جبهه جنوب غربی ارتش سرخ به محاصره آلمان ها درآمدند و در نهایت به کمک پیاده‌نظام منهدم شدند. نبرد کی‌یف بزرگ‌ترین محاصره نیروهای نظامی در طول تاریخ بوده‌ است که طی آن ۶۶۵ هزار نیروی نظامی شوروی به اسارت نیروهای آلمانی درآمدند. آدولف هیتلر، پیشوای رایش سوم نبرد کی‌یف را «بزرگ‌ترین نبرد در تاریخ جهان» توصیف کرده‌است.

[3] - عملیات بدر عملیات گسترده نظامی نیروهای مسلح ایران، در خلال جنگ ایران و عراق بود، که در اسفندماه ۱۳۶۳ به مدت ۱۰ روز در منطقه هورالعظیم، به فرماندهی سپاه و با مشارکت نیروی زمینی ارتش، بر علیه نیروهای ارتش عراق انجام شد. عملیات بدر در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۶۳ آغاز شد و تا ۲۹ اسفند ۱۳۶۳ ادامه داشت. نیروهای ایرانی در پیشروی اولیه از جزایر مجنون، موفق به گرفتن پاسگاه ترابه و تسخیر بخشی از بزرگراه بغداد-بصره شدند. با این حال پاتک عراقی‌ها نیروهای ایرانی را به عقب راند و حالت واماندگی جنگ ادامه یافت. در این عملیات میزان تلفات طرفین بسیار بالا بود و از سمت نیروهای ایرانی بالغ بر ۱۵ هزار نفر و از سوی عراق نیز بیش از ۱۰ هزار نفر کشته شدند. مهدی باکری؛ فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا و عباس کریمی؛ فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله از جمله کشته‌شدگان ایرانی در عملیات بدر بودند.

[4] - نبرد سنجار به نبردهای فشرده‌ای گفته می‌شود که بین شبه نظامیان داعش و نیروهای کرد رخ داد که منجر به کشته و آواره شدن تعداد زیادی از مردم سنجار و سقوط این شهر توسط نیروهای داعش شد. انگیزه داعش برای حمله به سنجار اولا طبق ایدئولوژی افراطی که ایزدی ها را کافر و حرب و جنگ با اینان را واجب دانسته و مرتکب شنیع ترین جنایت ها علیه غیر نظامیان شدند. دوما نزدیکی به میدان‌های نفتی که یکی از درامدهای گروه داعش از طریق فروختن نفت، که گاهی توسط شرکت های ترکیه که برخی منابع ادعا و اثبات کردند، فروخته و هزینه های استقرار و جنگ های پی در پی را جبران میکرد. نسل‌کشی ایزدی‌ها به جنایات جنگی، کشتار جمعی برنامه‌ریزی شده و هدفمندِ ایزدیان و به بردگی جنسی کشاندن زنان به‌دست حکومت اسلامی عراق و شام (داعش) علیه اقلیت مذهبی کردزبان ایزدی سالِ ۲۰۱۴ میلادی در عراق و سوریه اشاره دارد. در ژوئن ۲۰۱۶ سازمان ملل متحد گفته‌ است داعش علیه ایزدیان مرتکب نسل‌کشی شده‌ است و داعش به دنبال نابودی کاملِ این دین و به‌ اجبار مسلمان‌کردن ایزدیان است.

[5] - نوحه ایی تحت عنوان "در باغ شهادت را نبندید" که بعد از پایان جنگ توسط صادق آهنگران تنظیم و اجرا شد، هیچ رزمنده ایی از جایگاه سردار آهنگران در روند تبلیغات جنگ بی اطلاع نیست :   سبک بالان خرامیدند و رفتند     مرا بیچاره نامیدند و رفتند       سواران لحظه ای تمکین نکردند      ترحم بر من مسکین نکردند    سواران از سر نئشم گذشتند      فغان ها کردم، اما برنگشتند       اسیر و زخمی و بی دست و پا من       رفیقان، این چه سودا بود با من؟       رفیقان، رسم همدردی کجا رفت؟       جوانمردان، جوان مردی کجا رفت؟     مرا این پشت، مگذارید بی پاک        گناهم چیست، پایم بود در خاک        اگر دیر آمدم مجروح بودم       اسیر قبض و بسط روح بودم        در باغ شهادت را نبندید        به ما بیچارگان زان سو نخندید         رفیقانم دعا کردند و رفتند      مرا زخمی رها کردند و رفتند    رها کردند در زندان بمانم          دعا کردند سرگردان بمانم           شهادت نردبان آسمان بود         شهادت آسمان را نردبان بود        چرا برداشتند این نردبان را؟       چرا بستند راه آسمان را؟          مرا پایی به دست نردبان بود           مرا دستی به بام آسمان بود          تو بالا رفته ای من در زمینم        برادر، روسیاهم، شرمگینم           مرا اسب سپیدی بود روزی         شهادت را امیدی بود روزی       در این اطراف، دوش ای دل تو بودی!        نگهبان دیشب، ای غافل تو بودی!          بگو اسب سپیدم را که دزدید         امیدم را، امیدم را که دزدید          مرا اسب چموشی بود روزی         شهادت می فروشی بود روزی      شبی چون باد بر یالش خزیدم        به سوی خانه ی ساقی دویدم        چهل شب راه را بی وقفه راندم        چهل تسبیح ساقی نامه خواندم        ببین ای دل، چقدر این قصر زیباست       گمانم خانه ی ساقی همین جاست           دلم تا دست بر دامان در زد        دو دستی سنگ شیون را به سر زد     امیدم مشت نومیدی به در کوفت        نگاهم قفل در، میخ قدر کوفت        چه درد است این که در فصل اقاقی؟       به روی عاشقان در بسته ساقی      بر این در،‌ وای من قفلی لجوج است      بجوش ای اشک هنگام خروج است        در میخانه را گیرم که بستند      کلیدش را چرا یا رب شکستند؟!      دعا کردند در زندان بمانم        دعا کردند سرگردان بمانم         من آخر طاقت ماندن ندارم        خدایا تاب جان کندن ندارم         دلم تا چند یا رب خسته باشد؟         در لطف تو تا کی بسته باشد؟        بیا باز امشب ای دل در بکوبیم        بیا این بار محکم تر بکوبیم       مکوب ای دل به تلخی دست بر دست        در این قصر بلور آخر کسی هست       بکوب ای دل که این جا قصر نور است        بکوب ای دل مرا شرم حضور است        بکوب ای دل که غفار است یارم       من از کوبیدن در شرم دارم        بکوب ای دل که جای شک و ظن نیست        مرا هر چند روی در زدن نیست       کریمان گر چه ستار العیوب اند      گدایانی که محبوب اند خوب اند          بکوب ای دل،‌ مشو نومید از این در         بکوب ای دل هزاران بار دیگر        دلا! پیش آی تا داغت بگویم         به گوشت، قصه ای شیرین بگویم        برون آیی اگر از حفره ی ناز         به رویت می گشایم سفره ی راز           نمی دانم بگویم یا نگویم         دلا! بگذار، تا حالا نگویم      ببخش ای خوب امشب، ناتوانم       خطا در رفته از دست زبانم           لطیفا رحمت آور، من ضعیفم         قوی تر ازمن است، امشب حریفم     شبی ترک محبت گفته بودم       میان دره ی شب خفته بودم          نی ام از ناله ی شیرین تهی بود         سرم بر خاک طاقت سر نمی سود        زبانم حرف با حرفی نمی زد         سکوتم ظرف بر ظرفی نمی زد       نگاهم خال، در جایی نمی کوفت        به چشمم اشک غم، تایی نمی کوفت       دلم در سینه قفلی بود، محکم           کلیدش بود، دریاچه ی غم                امیدم، گرد امیدی نمی گشت         شبم دنبال خورشیدی نمی گشت       حبیبم قاصدی از پی فرستاد      پیامی با بلوری می فرستاد       که می دانم تو را شرم حضور است        مشو نومید، این جا قصر نور است     الا! ای عاشق اندوه گینم          نمی خواهم تو را غمگین ببینم         اگر آه تو از جنس نیاز است          در باغ شهادت باز، باز است       نمی دانم که در سر، این چه سودا است!        همین اندازه می دانم که زیبا است           خداوندا چه درد است این چه درد است؟         که فولاد دلم را آب کرده است           مرا ای دوست، شرم بندگی کشت        چه لطف است این، مرا شرمندگی کشت

[6] - صادق آهنگران این نوحه "ذوق و شوق نینوا کرده دلم" را بعد از پایان جنگ، در فراق آن روزهای جنگ و خون، دردمندانه خواند و زمزمه کرد و ولوله ایی در دل های رزمندگان برپا کرد :  "بـار دیگـر بـا اجــازه از تفنگ       می‌رود ذهنم بسوی شعر جنگ        ذوق و شـوق نینـوا کـرده دلم       چـون هـوای کـربلا کـرده دلم       بود سنگر بهترین مـأوای من       آه جبهـه کـو بـرادرهـای من       در تمام سال‌های عشق و جنگ       مهـر در سجاده مـا شد قشنگ        سنگر خوب و قشنگی داشتیم       روی دوش خود تفنگی داشتیم      جنگ مـا را لایـق خود کرده بود        جبهه ما را عاشق خود کرده بود          روز کوچ کاروان از بر و بحر    روز آزادی شد از زندان شهر      نفرت از هر خود ستایی داشتیم        خلـق و خـوی روستایی داشتیم       آسمـان تکبـیر ما را دوست داشت      هر حسینی کربلا را دوست داشت       روزها در عشق پرپر می زدیم       در دل شب‌ها منـور می زدیم       داشتیم ای دوست شب‌های خطر      سایه‌ی صاحب زمان را روی سر          ابر گـریان از صـدای ناله بود       شور پرپر گشتن یک لاله بود     گردبـاد خـون به روی دجلـه بود    حمله در شب دعوتی تا حجله بود     مین بـه میـدان عبـورم می کشید     شیهه‌ی اسبی به شورم می کشید       گریـه‌هایم آه حسرت خورده اند      چکمه‌هایم خاک غربت خورده اند     یـاد روزی کـه بسیجی می شدیم      شمع شب‌های دوئیجی می شدیم        یـاد روزی که در خمپاره‌ها         جمع می‌کردیم، پاره پاره‌ها       هر بسیجی اقتـدا بر شمع کرد      پاره‌های جـان جود را جمع کرد       تـا ابـد شــام پریشانی ماست        داغ غربت روی پیشانی ماست      سرزمین نینوا یـادش بـه خیر   کـربلای جبهه‌ها یادش به خیر      سر به دوش گریه ها و ناله‌ها       چـون نگریم در عزای لاله ها        فیض پرپر گشتن گل داشتیم      کاش در جـام بلا مُل داشتیم      زخم دیدیم و پی مرهم شدیم      ما به بزم عشق نامحرم شدیم      ارث ما این روسیاهی مانده است     یادی از مـرغان چاهی مانده است    کربلای جبهه‌ها یادش به خیر     سرزمین نیـنوا یادش به خیر      غم برای نوع عنوان، می خوریم   رنج آب و غصه‌ی نان می خوریم    کـاش بـا یــارانِ مستِ دوستی     باز می‌داد عشق، دست دوستی         تا به دشت و کوه، رُسته شالی است      تـا ابـــد جـای شهیـدان خـالی است      سرزمین نیـنوا یادش به خیر      کربلای جبهه‌ها یادش به خیر"

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (24)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

دست نوشته ای بسیار زیبا از سردار بسیجی غواص دلاور #شهید_ابراهیم_اصغری :

دلم برای آن خاکریزها و گرد و غبار ناشی از انفجار گلوله ها..
دلم برای منورها ، برای گلوله های رسام که دل تاریک شب را می شکافند و انفجارها که سکوت شب را می شکند...
دلم برای فریاد الله اکبر ، دلم برای شهدا ، برای انسانهای مخلص ، برای خاکهای خونین ، برای صدای نوحه بسیجی های عاشق حسین (ع) ، برای صدای سینه زنی ، برای خنده ها و گریه های عارفان عاشق خدا ، برای صدای قرآن ، برای زمزمه ی راهیان خط مقدم ، برای بوسه ها و خداحافظی ها تنگ شده است .....

روحش شاد و یادش گرامی

شیرمرد زنجانی ، سردار غواص #شهید_ابراهیم_اصغری از رزمندگان سلحشور و حماسه ساز #استان_زنجان در دوران دفاع مقدس ، از فرماندهان غیور و بی باک اطلاعات و عملیات #لشگر_۳۱_عاشورا بود که دیماه ۱۳۶۵ در عملیات عاشورایی #کربلای_پنج به آرزوی دیرینه خود رسیده و سبکبال و خونین پیکر تا محضر دوست پرواز کرد .

This comment was minimized by the moderator on the site

کانال تلگرامی "آلبوم عکس هشت سال دفاع مقدس" در واکنش یکی از اعضا به آنچه در غزه رخ می دهد :
به اقتضای سن و سالم دفاع مقدس را درک نکردم اما عجیب انتظار میکشم تا صدای ناقوس نبرد با تو و تمام حرامزادگان صهیونیست به صدا در آید و در پاک کردن زمین از لوث وجود شما کودک کشان وحشی سهیم باشم . دیر یا زود در سیلاب خون مظلومان عالم غرق خواهید شد.

منظور امیرعبداللهیان چیست؟
حسین امیرعبداللهیان وزیر خارجۀ جمهوری اسلامی در بارۀ فعالیت‌های دیپلماتیک خود برای توقف جنگ در نوار غزه توضیحاتی داده است که به سختی می‌توان منظور دقیق او را فهم کرد.
او از سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله لبنان نقل کرده است که اگر این گروه امروز در مقابل اسرائیل به اقدامی پیش‌دستانه دست نزند، فردا در خیابان‌های بیروت باید با ارتش آن بجنگد.
آقای امیرعبداللهیان جملۀ مشابهی نیز در مورد وضعیت ایران گفته و تأکید کرده است: "امروز اگر از غزه دفاع نکنیم فردا باید در مقابل بمب‌های رژیم صهیونیستی در بیمارستان‌های کودکان در یکایک شهرهای خودمان دفاع کنیم."
آیا این سخنان به معنای وجود اراده‌ای جدی از سوی حزب‌الله و ایران برای ورود مستقیم به جنگ است؟ اسرائیل و متحدانش ورود حزب‌الله به جنگ را به معنای ورود مستقیم ایران به منازعه می‌دانند. با این وصف، اگر پای حزب‌الله به طور جدی و گسترده به جنگ جاری باز شود، پای ایران را هم به جنگ باید باز شده به حساب آورد.
اینکه پس از نابودی حماس در نوار غزه، نوبت برخورد با حزب‌الله و ایران هم فرا می رسد، چندان غیرواقع بینانه نیست، اما آیا قرار است پایان منازعۀ پر فراز و نشیبی که از چند دهه پیش در خاورمیانه بین اسرائیل و جمهوری اسلامی در جریان بوده است، به بازی مرگ و زندگی آنی منجر شود؟
ورود حزب‌الله به جنگ، یعنی آغاز جنگ فراگیر. نتیجۀ جنگ فراگیر هم اگر بتوان طرف برنده یا بازنده‌ای برای آن متصور شد، دوزخی غیرقابل وصف است.
آیا آقای امیرعبداللهیان این نکته را نمی‌داند؟ و یا می‌داند اما آن را اجتناب‌ناپذیر می‌بیند؟ اگر نمی‌داند به نظرم ارزیابی کاملاً اشتباهی از توازن قوا در منطقه دارد و اگر می‌داند و آن را اجتناب‌ناپذیر می‌بینند، خب این چه سرانجامی است که می‌خواهند برای مردم ما رقم بزنند؟ یعنی آن همه قول و وعده برای رسیدن به قله‌ها، قرار است نهایتش درگیر شدن کشور در جنگی بی‌نهایت مخرب و مهلک باشد؟
راهِ غلبه بر بحران تاریخی خاورمیانه از جنگ عبور نمی‌کرد و نمی‌کند! نباید اجازه داده می‌شد سدی شکسته شود. حال که شکسته است نباید راه شکستن دیگر سدها را نیز باز کرد. چطور؟ ارائۀ ابتکاری برای حل مسئلۀ فلسطین از مسیر دیپلماسی و آمادگی برای پشت سر گذاشتن همۀ تصورات قبلی! توضیح بیشتر لازم است؟ البته! ولی من فعلاً حوصلۀ تحمل موج تازه‌ای از فشار و فحاشی را ندارم!
احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad

در لبۀ پرتگاه!
ملک‌عبدالله پادشاه اردن، خاورمیانه را در "لبۀ پرتگاه" توصیف کرده است.
او که بعضاً کیسینجر دنیای عرب هم خوانده می‌شود، کاملاً دقیق می‌گوید.
اگر آخرین اظهارنظرهای مقام‌های جمهوری اسلامی را در بارۀ گشودن جبهه‌های تازه علیه اسرائیل، تهدیدی واقعی تلقی کنیم، بخش بزرگی از خاورمیانه بخصوص کشور ما در یک قدمی ورود به جنگ قرار دارد. این جنگ با همۀ جنگ‌های قبلی متفاوت خواهد بود. وضعیتی آخرالزمانی پدید خواهد آمد. خدا نکند.

This comment was minimized by the moderator on the site

علت گرامی داشتن «هفته دفاع مقدس» چیست؟

۱. حدود ٢١٠ سال پیش در زمان فتحعلی شاه قاجار به موجب قرارداد ننگین گلستان در سال ١١٩٢ شمسی (۱۸۱۳ میلادی) کشورهای فعلی «قفقاز، ارمنستان، گرجستان، داغستان، چچن و اینگوش و سواحل ارزشمند دریای کاسپین» به مساحت حدود ٢٣٠ هزار کیلومتر مربع از ایران جدا شده و به روسیه تزاری تقدیم گردید!!!

۲. حدود ١٩۵ سال پیش و باز هم درزمان فتحعلی‌شاه قاجار به موجب قرارداد ننگین ترکمنچای درسال ١٢٠٧ شمسی (۱۸۲۸ میلادی)، منطقه‌ی «ایروان، نخجوان و بخش‌هایی از تالش و آذربایجان» و در مجموع حدود ۳۰ هزار کیلومتر مربع دیگر از ایران جدا شد و باز هم به امپراتوری روسیه تقدیم شد!!!

۳. حدود ١۶٧ سال پیش در زمان ناصرالدین شاه قاجار به موجب معاهده ننگین پاریس در سال ١٢٣۵ شمسی (۱۸۵۶ میلادی) مناطق «هرات و افغانستان و بلوچستان و مکران» به مساحت ٩٧۵/۲۲۵ کیلومتر مربع با فشار انگلیس از ایران جدا شد!!!

۴. حدود ١۵٢ سال پیش و باز هم در زمان ناصرالدین شاه قاجار به موجب قرارداد ننگین حکمیت «گلد اسمیت» در سال ١٢۵٠ شمسی (۱٨٧١ میلادی)، و باز هم تحت فشار انگلیس مناطقی از «پاکستان و سیستان» به مساحت ٣۵٠/٠٠٠ کیلومترمربع از ایران جدا شد!!!

۵. حدود ١۴٢ سال پیش باز هم در زمان ناصرالدین شاه قاجار به موجب «پیمان آخال» در سال ١٢۶٠ شمسی (۱۸۸١ میلادی) کشورهای فعلی «ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، قرقیزستان و قزاقستان» به مساحت ١/٢٢۶/۵٠٠ کیلومترمربع از ایران جدا شده و باز هم به امپراتوری روسیه تقدیم شد!!!

۶. حدود ١٠۴ سال پیش در سال ١٢٩٨ شمسی (١٩١٩ میلادی) در زمان احمد شاه قاجار و دولت وثوق‌الدوله براساس پیمان منطقه‌ای مستشاران انگلیس، جزایر نفت‌خیز خلیج فارس از جمله کشورهای فعلی «امارات، قطر، عمان و چند جزیره بسیار ارزشمند دیگر» به مساحت ۴٠۵/٢٨٧ کیلومترمربع رسماً از ایران جدا شد!!!

۷. حدود ٨۶ سال پیش در سال ۱۳۱۶ شمسی (۱۹۳۷ میلادی) در زمان رضا شاه پهلوی با امضای پیمان ننگین سعدآباد با کشورهای همسایه (عراق، ترکیه و افغانستان) بخش‌های عظیمی از ایران با دسیسه انگلیس جدا شد؛ از جمله «ارتفاعات سوق‌الجیشی آرارات» به ترکیه؛ بخش عظیمی از «اروندرود» و اداره کامل آن را به عراق‌؛ و «دشت وسیع نااُمید» به مساحت ۳ هزار کیلومتر به افغانستان بخشیده شد!!!

۸. حدود ۶٩ سال پیش در سال ١٣٣٣ شمسی (١٩۵۴ میلادی) در زمان محمد رضا شاه پهلوی، بندر استراتژیک «فیروزه» در شرق دریای خزر از ایران جدا و به شوروی واگذار گردید!!!

۹. و باز هم در زمان محمدرضا شاه در سال ١٣۵٠ شمسی (١٩٧١ میلادی) با فشار انگلیس، مجمع الجزایر بحرین به مساحت بیش از ٧٠٠ کیلومتر مربع با انبوهی از مخازن نفت و گاز از ایران جدا شد!!!

و با کمال تأسف باید این حقیقت تلخ را بدانیم که این مقدار تجزیه و جدایی بیش از ٣ میلیون و ۵٠٠ هزار کیلومتر مربع از خاک ایران به واسطه سستی و خیانت پادشاهان میهن‌فروش در کل تاریخ جهان بی‌سابقه است و ایران امروز با مساحت ١/۶۴٨/١٩۵ کیلومتر مربع کمتر از یک‌سوم مساحت ایران بزرگ دویست سال قبل را دارد!!!

اما در زمان جمهوری اسلامی و پس از هشت سال دفاع مقدس، یک سانتیمتر از خاک کشور عزیزمان را هم از دست ندادیم!

This comment was minimized by the moderator on the site

چرا جنگ، هشت سال طول کشید؟
منافع جنگ طولانی برای حاکمان ایران و عراق

جنگی که با تصمیم‌های چندروزه به یکباره پایان یافت، چرا هشت سال طول کشید؟ پرفسور تام ورکمن معتقد است در ریشه‌یابی طولانی شدن جنگ، باید ریشه‌های اجتماعی و سیاسیِ موضوع را بررسی کرد و می‌نویسد: «اگرچه جنگ برای هر دو طرف هزینه‌های سنگین مادی و انسانی دربرداشت، ولی برای هر دو طرف امتیازهای سیاسی نیز دربرداشت. شکاف‌های عمیق در هر دو جامعه، می‌توانست در قالب منافع دنبال‌شده در جنگ پوشش داده شود» (نشریه‌ی نگین ایران، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، ش 14، ص 43 تا 46)
او، از مزایای جنگ طولانی برای ایران، به این موضوع اشاره می‌کند که با تداوم جنگ «فرایند تحکیم انقلاب اساساً تکمیل شد.» روحانیون نشان دادند «که در بهره‌گیری از جنگ برای تحکیم هژمونی طبقه‌شان بسیار خبره هستند؛ موضوعات بیگانه‌ستیزی را مورد استفاده قرار دادند تا به لحاظ سیاسی دست به بسیج عمومی بزنند. ایران عراق را به عنوان مظهر تمامی آن‌هایی که ضد دین و دشمن اسلام بودند مورد سرزنش قرار داد... بی‌شک، این روند درجه‌ای از استحکام اجتماعی را برای جامعه‌ی دچار انشعاب ایران فراهم می‌ساخت. دفاع از اسلام تبدیل به دفاع از رژیم دین‌سالار شد.»
پس از پیروزی انقلاب، نهادهای تازه‌ای در کشور شکل گرفته بود و جنگ «به رژیم در گسترش و حفظ کنترل بر نهادهای مهم پس از انقلاب و تحکیم کنترل بر دستگاه سنتی دولت کمک کرد. از جمله‌ی این نهادها می‌توان به سپاه پاسداران اشاره کرد. این نهاد به عنوان وزنه‌ی تعادل ارتش و تحت عنوان نیروهای انقلابی ظهور کرد.» (همان)
موقعیت‌هایی خاصِ نظامی و امنیتی مانند جنگ، برخوردهای امنیتی در امور سیاسی اجتماعی را توجیه می‌کند و در ایران «جنگ برای رژیم فرصت بی‌نظیری فراهم آورد تا با حذف اپوزیسیون سیاسی، گسترش کنترل نهادهای انقلابی، مهار هر رفتار آشوب‌گرانه‌ی اجتماعی، قدرت خویش را تحکیم بخشد. مهم‌تر از همه‌ی این‌ها، جنگ اجازه داد تا خواهان یکسان‌سازی موضوعات اجتماعی در جامعه‌ای شوند که پس از انقلاب دچار شکاف‌های عمیقی شده بود» (همان).
طولانی شدن جنگ، برای صدام و حزب بعث هم، امتیازهای سیاسی فراوانی داشت. ایران و عراق هر دو تلاش می‌کردند این جنگ را جنگی فراتر از جنگ با طرف مقابل نشان دهند؛ ایران جنگش را جنگی در برابر شرق و غرب عالم و جهان کفر و طاغوت معرفی می‌کرد و حزب بعث نیز این جنگ را دفاع از امت عرب در مقابل فارس؛ و هر دو طرف در مقاطع مختلف، دشمنشان را صهیونیستی و تحت حمایت اسرائیل معرفی می‌کردند.
در ابتدای جنگ، صدام و حزب بعث تا مدتی سرمستِ حضور در خاک ایران بودند، اما با شکست‌های پی‌درپی و آزادی خرمشهر، در وضعیت تحقیرآمیزی قرار گرفتند. تداوم جنگ در سال‌های بعد، راهی برای رهایی صدام از این تحقیر، پیش پایش می‌گذاشت.
وقتی جنگ به داخل خاک عراق کشیده شد، «صدام حسین از این موقعیت به‌ عنوان مدافع ملت عرب استفاده کرد و خود را حامی ملت عرب نشان داد.» این کار با تبلیغات وسیع در عراق همراه بود؛ «مغازه‌های بمباران‌شده در شهر بصره، آکنده از پوسترهای تمجید از صدام حسین به عنوان «دومین فاتح بزرگ ارتش فارس» شده بود... رژیم بعث با مهارت توانست جنگ را به عنوان آرمان ملت عرب معرفی کند» (همان). شواهد فراوانی وجود دارد که صدام توانست حکومت‌های عربی و بخشی از افکار عمومی دنیای عرب را متقاعد کند که خطر ایران خطری برای جامعه‌ی عربی است و او مدافع اعراب است.
جان نیکسون، از بازجویان صدام، از قول دیکتاتور عراق اشاره کرده است که صدام معتقد بود اگر آیت‌الله خمینی پشت مرزها متوقف می‌ماند و به خاک عراق ورود نمی‌کرد، «افکار عمومیِ اکثریت عراقی‌ها را به خودش جلب می‌کرد... ولی با تغییر جهت، هدف واقعی خودش را نشان داد و گفت هدفش رسیدن به کربلاست و نه مرز» (بازجویی از صدام، ص 164).
علاوه بر این‌ها، جنگ طولانی مزایای سیاسی و اجتماعی نیز برای صدام داشت و حزب بعث به بهانه‌ی جنگ، کنترل سیاسی خود در کشور را توسعه داد و «با استراتژی‌های پوپولیسیتی، کار خود را پیش برد». از سوی دیگر، جنگ «بهانه‌ای برای تداوم سیاست‌های سرکوب‌گرایانه‌ی رژیم شد». به بهانه‌ی جنگ، کوچک‌ترین اعتراضی سرکوب می‌شد و تداوم جنگ «موجب چندپارگی در میان جنبش اپوزیسیون زیرزمینی در عراق شد» (نشریه‌ی نگین ایران، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، ش 14، ص 43 تا 46)


(این یادداشت سه سال پیش نوشته شده است و یکی از یادداشت های کتاب توقیف شده نکته های تاریخی است، فایل نکته های تاریخی را از پیام سنجاق شده در کانال تلگرامی اتاق آینده دانلود کنید.)

https://t.me/jafarshiralinia

This comment was minimized by the moderator on the site

سفره شهادت گشوده است، بفرمایید سر سفره!

امیدوارم مقامات و شخصیت‌های جنگ‌طلب وطنی با مشاهده سرنوشت مردم بی‌گناه و بی‌دفاع غزه (https://t.me/alami_akbar/1340)، از شعارهای جنگ‌طلبانه خود و نابودی این و یا آن کشور و رژیم دست برداشته و به فکر تأمین رفاه و آسایش و آرامش مردم باشند و اگر مشتاق جهاد و نوشیدن شربت شهادت و یا تبدیل کردن کاخ سفید به حسینیه و خواندن نماز در مسجدالاقصی هستند، مرحمت فرموده و به همراه فرزندان و نزدیکان خود و بویژه امثال حسین شریعتمداری که عشق شهادت سراسر وجود آنها را فراگرفته، عازم معرکه‌ای بنام غزه گردند که بهترین محل برای جهاد و شهادت است. در این صورت شاید رگ غیرت سران کشورهای عرب نیز به جوش آمده و آنها نیز قدمی برای آزادی فلسطین و کمک به برادران و خواهران عرب خود بردارند!
فرض کنید که غزه هم سفره‌ای است که برای شهادت گشوده شده است، چطور همواره در مجالس مختلف بر سر سفره می‌نشینید، اینک نیز انتظار می‌رود که زودتر از دیگران بر سر سفره شهادت جلوس بفرمایید!

لینک مرتبط:
https://t.me/alami_akbar/1340

This comment was minimized by the moderator on the site

نکاتی تکان‌دهنده از بلایی که ادبیات دفاع مقدس بر سرمان آورده است

جوان‌تر که بودم از جنگ نمی‌ترسیدم و حتی مشتاق بودم که دوباره جنگی شکل بگیرد. ادبیات دفاع مقدس از جنگ تابلویی زیبا برایم رقم زده بود؛ تابلویی سرشار از معنویت، انسانیت، صفا و برادری در مسیری که انتهایش به بهشت ختم می‌شود. در این ادبیات به جای جنگ از عبارت دفاع مقدس استفاده می‌شود؛ چون «واژه‌‌ی دفاع فاقد صراحت و خشونت و زنندگی جنگ است.»
بعدها که پرسش‌های کودکی‌ام مرا به تحقیق بیشتر در جنگ کشاند و با سیاهی‌ها، ویرانی‌ها و تلخی‌های جنگ آشنا شدم دریافتم «یکی از مشخصه‌های اساسی ادبیات همانا مخفی کردن اسراری است که امکان دارد هرگز برملا نشوند.»
دیدم چگونه عملیات‌های پرتلفات و خسارت‌بار همچون پیروزی‌های بزرگ در ذهنم جا گرفته است و دریافتم این ادبیات کلمات و ترکیب‌های تازه و معانیِ متفاوتی دارد؛ «برای مثال در ادبیات دفاع مقدس، شکست و سازش و مصالحه وجود و وجاهت ندارد.»
بعد که مطالعات تخصصی را در حوزه‌ی جنگ پیگیری کردم دریافتم چه مقدار اطلاعات متناقض و اشتباه در کتاب‌های ادبیات وجود دارد و بعدتر بود که فهمیدم:‌ «وظیفه‌ی ادبیات ارائه و بیان حالت‌ها و کیفیت‌های عاطفی است... ادبیات ربطی به واقعیت ندارد و راست و دروغ بودن در آن بی‌معناست. ادبیات نمی‌خواهد گزارشگر وقایع، راست یا دروغ یا حق و باطل باشد، تفاوت علم و ادبیات در اینجاست.»
به‌تدریج جنگ برایم به یکی از وحشتناک‌ترین رویدادها بدل شد و دریافتم نترسیدنم از جنگ محصول گرفتاری در عاطفه‌ها بوده؛ «هرگاه عواطفِ برخاسته از شعورِ نیم‌آگاه و آگاه از دری وارد شوند، اندیشه و خردِ آگاه از دری دیگر خارج می‌شود.» دیدم که مشتاق بودن برای جنگی دوباره چقدر نامعقول است و «ادبیات می‌تواند هرچیزی را که معقول می‌نموده نامعقول کند، از آن فراتر رود، آن را به گونه‌ای متحول کند که مشروعیت و کفایت آن را در معرض تهدید قرار دهد.»
ادبیات دفاع مقدس شجاعت و نبردِ ستودنی رزمنده‌های عزیزِ ایرانی در خلیج‌فارس با آمریکایی‌ها در سال‌های پایانی جنگ را روایت می‌کرد اما چندان از صدها میلیون دلار خسارت عملیات‌های تلافی‌جویانه‌ی آمریکایی‌ها در نابودی سکوهای نفتی ایران سخن نمی‌گفت.
از برخی کاستی‌ها و اشتباهات عجیب در سال‌های جنگ احساس سرخوردگی به آدمی دست می‌دهد اما آثار ادبی برخی آرزوهای دست‌نیافته را دست‌یافته نشان می‌دهند و «سرخوردگی‌های حاصل از تجربه‌های عینی تاریخی» را از میان می‌برد و «با بی‌حس کردن عصب‌های آگاهی به تسکین درد کمک می‌کند.» و غلبه‌ی شناخت ادبی به‌تدریج «ضرورت و اهمیت شناخت خردورزانه درباره‌ی جنبه‌های متنوع این پدیده و ماهیت آن را نفی و مسیر آن را مسدود می‌کند یا ناموجه و ناممکن جلوه می‌دهد.»
اگر افراد به اشتباهات زمان جنگ پی ببرند به سوال‌هایی می‌رسند که پاسخ‌هایی سخت دارند پس «هر نظام فرهنگی برای حفظ بقا و گسترش خود نیاز دارد ادبیات خاص خود را پدید آورد و منتشر کند» و توسعه‌ی این ادبیات با هدف تاثیرِ بیشتر گذاشتن بر مخاطب به‌تدریج بیشتر از واقعیتِ رویداد فاصله می‌گیرد و به سمت تولید گزاره‌های «شبه‌اسطوره‌ای می‌رود.» و مهم‌تر از همه این‌که «آثار ادبی هنری همچون مانیفست یا بیانیه‌های سیاسی، وظیفه‌ی توجیه اهداف و برنامه‌های نظام حاکم یا جریان‌های سیاسی را بر عهده می‌گیرند. چندان که گویی اسبِ سواری سیاست را زین می‌کنند.»
آن‌چه موضوع را جدی‌تر می‌کند حمایت‌های فراوان از ادبیات خاص و محدودیت فراوان برای روایت‌های ضدجنگ است و این‌جاست که نهادهای پشتیبان ادبیات دفاع مقدس نقش مهمی به عهده می‌گیرند و ادبیات دفاع مقدس با گزینشِ بخش‌هایی از آنچه اتفاق افتاده است جنگ را روایت می‌کند و نتیجه‌ «گزینش و برجسته‌سازی برخی ابعاد و زوایا و به‌حاشیه‌رانی(از دید دور داشتن و انگاشتن) و حذف ابعاد و زوایای دیگر است.» این گزینش نشان‌دهنده‌ی موضع نهادهای پشتیبانِ تولید آن‌هاست.

حالا این روزها کاملا از جنگ می‌ترسم؛ حتی اگر انتهایش پیروزی باشد چون این پیروزی به قیمت فدا شدن و ویرانی بسیاری از زندگی‌هاست که شاید هیچ‌گاه فرصت بازسازی‌اش فراهم نشود اما می‌دانم که هنوز بسیاری از دریچه‌ی همین ادبیات دفاع مقدس جنگ را می‌فهمند و مشتاق جنگند.
(این یادداشت را ۴ سال قبل نوشتم و یکی از یادداشت های کتاب توقیف شده ی نکته های تاریخی است؛ فایل نکته های تاریخی را از پیام سنجاق شده در کانال دانلود کنید)

- علیرضا کمری پژوهشگر چیره‌دستِ حوزه‌ی خاطرات و ادبیات جنگ مقاله‌ای در کتاب «پویه‌ی پایداری» منتشر کرده است. او در این مقاله با عنوان «درآمدی بر نقد معرفت‌شناختی ادبیات جنگ / ادبیات دفاع مقدس» به نکات بسیار مهمی پرداخته و جمله‌هایی را که در متن بالا در گیومه قرار داده‌ام جمله‌هایی از این مقاله است.

https://t.me/jafarshiralinia

This comment was minimized by the moderator on the site

جنگهای لعنتی

«وقتی جنگ آغاز میشود ؛
سیاست مداران گلوله ،
ثروت مندان نان و آذوقه
و فقرا ،
فرزندانِ خود را به جنگ میفرستند.
اما وقتی جنگ پایان می یابد ؛
سیاست مداران
دستانِ همدیگرا می فشارند
و ثروت مندان
قیمتِ اجناس و کالاها را
افزایش میدهند
اما فقرا ،
در معابر و میادین ،
دنبال فرزندان و عزیرانِ خود می گردند!!!
آری
این است
دردها و رنج های جنگ‌....»

https://t.me/seyyedhashemfirouzi

This comment was minimized by the moderator on the site

هیچ جنگی مقدس نیست

کودکی و نوجوانی ما با تقدیس جنگ گذشته است؛ با تکرار شعارهایی همچون «جنگ جنگ تا پیروزی»، با مارش پیروزی در روزهایی که نمی‌دانستیم در جبهه‌ها چه خبر است، با تشییع جنازه جوان‌هایی که شهادت‌شان را تبریک و تسلیت می‌گفتند... سال‌ها طول کشید تا بدانیم جوان‌های‌مان گاهی برای مانور فریب قربانی شدند، بدانیم که ماه‌ها جنگیدیم تا به «یک پیروزی» دست پیدا کنیم و بعد صلح کنیم اما آن پیروزی به دست نمی‌آمد، بدانیم می‌شد جنگ را در همان سال‌های اول متوقف کرد و نکردند؛ و از همه مهم‌تر اینکه بدانیم «جنگ نمی‌تواند مقدس باشد»!

این تجربه، شاید گران‌ترین تجربه‌مان بود. هر خانواده و هر کوچه جوانی را داده تا این را به دست بیاورد اما هنوز برای بسیاری از ما فاصله‌ی اندک «دفاع» و «جنگ» قابل تشخیص نیست، بخصوص که منافع بسیاری در بهم ریختن داستان و یکسان نشان دادن دفاع و جنگ است؛ آن‌هایی که برای‌شان جان انسان‌ها اهمیت چندانی ندارد و شعارهای‌شان «قربانی‌های تازه» می‌خواهد.

گره زدن سرنوشت مردم ما به هر جنگی که در منطقه می‌شود، نه دفاع است و نه مقدس. «دفاع از مظلوم» اگر شعار نباشد، معنایش فرو رفتن در جنگ یا تبعات آن نیست، آن هم جنگی که نه برنده آن مشخص است و نه تحلیل دقیقی از این وجود دارد که چه کسانی از آن نفع می‌برند و در آتش آن می‌دمند.

دوران تقدیس جنگ برای ما گذشته است، دوران عملیات فریب گذشته است، دوران به خیابان کشاندن مردم، دوران هزینه پرچم تکان دادن برای دیگران و بهره‌برداری کاسبان جنگ گذشته است؛ مردمی که زندگی آرام و بارفاه داشته باشند، می‌توانند برای دیگران دل‌بسوزانند، نه کسانی که خودشان مثل جنگ‌زده‌ها زندگی می‌کنند.

محمدحسین روانبخش

@shoukarani

This comment was minimized by the moderator on the site

هوالشاهد

وقتی سرلشکر مهدی باکری فرمانده نام‌آور لشکر ۳۱عاشورا به پشت تریبون رسید،
قبل از هر اقدامی خم شد و پتوی کهنه سربازی را که به احترام فرمانده زیر پایش انداخته بودند را برداشت
و با وقار و مهارت خاصی آن را تکان داد و خیلی آرام تایش کرد
و به جای زیر پایش بر روی تریبون نهاد
و آنگاه با لحنی آرام جمله‌ای را گفت که هرگاه و در هر شرایطی برای هر کسی گفته ام متأثر شده است!!
خاک بر سرت مهدی آدم شده‌ای که بیت‌المال را به زیر پایت انداخته‌اند؟

خاک را بخیسانیم و بر سر آن دسته از مسئولانی بریزیم که پا روی خون و هدف شهدا گذاشته و می‌گذارند.

کجایند مردان بی ادعا
ازکجا بکجا رسیدیم؟؟

هرچقدر به این عکس آقا مهدی بیشتر خیره میشوم ،بیشتر حیران میشوم

آقا مهدی مگر در این عکس چندسال دارد ؟
وقت شهادت۳۰ سال داشت

خدا میداند آقا مهدی ها
همت ها
متوسلیان ها
چگونه خدمت میکردند!؟

بی ادعا، بی توقع، پرکار
خوش اخلاق

وای وای که هر چه می گویم ومی نویسم
بیشتر افسوس دوری از آنان را می خوریم
خدایا ما را در دنیا با روش و منش آنان زنده بدار و در آخرت همنشین شان گردان

This comment was minimized by the moderator on the site

عاشقان
سرشکسته گذشتند،
شرم‌سار ِ ترانه‌های بی‌هنگام ِ خویش.
و کوچه‌ها
بی‌زمزمه ماند و صدای پا.

سربازان
شکسته گذشتند،
خسته
بر اسبان ِ تشریح،
و لَتّه‌های بی‌رنگ ِ غروری
نگون‌سار
بر نیزه‌های‌شان.

تو را چه سود
فخر به فلک بَر
فروختن
هنگامی که
هر غبار ِ راه ِ لعنت‌شده نفرین‌ات می‌کند؟

تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس‌ها
به داس سخن گفته‌ای.
آن‌جا که قدم برنهاده باشی
گیاه
از رُستن تن می‌زند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
باور نداشتی.

فغان! که سرگذشت ِ ما
سرود ِ بی‌اعتقاد ِ سربازان ِ تو بود
که از فتح ِ قلعه‌ی روسبیان
بازمی‌آمدند.
باش تا نفرین ِ دوزخ از تو چه سازد،
که مادران ِ سیاه‌پوش
ــ داغ‌داران ِ زیباترین فرزندان ِ آفتاب و باد ــ
هنوز از سجاده‌ها
سر برنگرفته‌اند!
احمد شاملو

This comment was minimized by the moderator on the site

امام جمعه سمنان (31 شهریور 1402) : "خلاصه ما با دنیا داریم می‌جنگیم. با دنیا جنگیدن سختی داره، مشکلات داره، کمبود داره، گرانی داره، مسایل مختلف داره، نمی‌تونیم بگیم با دنیا می‌جنگیم، اما می‌خواهیم زندگی ما در رفاه باشه آب تو شکممان تکان نخورد"
اینکه با دنیا جنگیدن، سختی داره، مشکلات داره، کمبود داره، گرانی داره، حرف کاملا درستی است و دهها سال است که مردم با گوشت و پوست و استخوان خود، پیامدهای جنگیدن با دنیا را از نزدیک لمس کرده‌اند و صدالبته آوارزاده‌ها هم از منافع گسترده آن بهره‌مند شده‌اند!
اما مساله اینجاست که چه کسی به شما اجازه داده و یا از شما خواسته تا با دنیا بجنگید و چرا!؟
ما با دنیا سرجنگ نداریم و می‌خواهیم کمی هم در رفاه و آرامش زندگی کنیم، اما اگر به هر دلیلی شما دلتان می‌خواهد که با دنیا بجنگید، بروید و خارج از مرزهای ایران بجنگید و مشکلاتش را هم خودتان به دوش بکشید و به فیض شهادت نایل آیید، هرچند که تجربه جنگ ۸ساله ایران و عراق و نیز جنگ‌های داخلی سوریه، ثابت کرده که این جوانان وطن هستند که باید فوج فوج گوشت لب توپ بشوند، نه آنهایی که جنگ‌طلبند!
کانال جدید اطلاع‌رسانی اکبر_اعلمی
@alami_akbar

This comment was minimized by the moderator on the site

استاد جمشید پور)
باسلام : مرحوم دعایی این موضوع( گریه و..‌‌) را تایید نکرد . ضمنا" داستان‌سرایی لازم نیست!! صدام بعد از تسخیر سفارت آمریکا در ایران وتیره شده روابط ایران با آمریکا ومتعاقبا" وقوع کودتای نوژه ، و ایضا" آشفتگی نیروهای ارتش که با وقوع انقلاب اسلامی منجر به تصفیه عده زیادی از فرماندهان نظامی شده بود وهمچنین جنگ داخلی کردستان (که همین نیروهای ضعیف موجود راهم زمین گیر کرده بود ). زمینه را کاملا" مساعدت برای لغو قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر وحمله به ایران با هدف اصلی جدا کردن خوزستان از ایران نمود ‌. والسلام

This comment was minimized by the moderator on the site

نقدی بر متولی‌گری نظامیان در تاریخ‌نگاری جنگ

پیشتر هم گفته‌ام که «با معضل‌ مهمی مواجه هستیم و آن انحصار تاریخ‌نگاری جنگ و متولی‌گری نظامیان در این حوزه است. ببینید! مورخ شئوناتی دارد، باید‌ها و نبایدهایی را مورد توجه قرار می‌دهد و روش‌ تحقیق خاص خود را دارد، نظامیان هم باید‌ها و نبایدها و محدودیت‌های خاص خود را دارند و این‌ها به‌راحتی در یک نقطه جمع نمی‌شوند. لذا تاریخ‌نگاری نظامیان متفاوت است با تاریخ‌نگاری‌ای که مورخ غیرنظامی انجام می‌دهد.»

و «اساسا زمانی که بحث تاریخ جنگ در ستاد کل نیروهای مسلح مطرح می‌شود، دوگانه‌ی سپاه و ارتش بسیار پررنگ می‌شود و سایر ابعاد تحت تأثیر قرار می‌گیرد و چالش‌ها و پرسش‌ها کانالیزه می‌شود و نقدها تنها معطوف به این امر شود که کتاب «الف» نقش سپاه را پررنگ کرده یا کتاب «ب» نقش ارتش را پررنگ کرده است. حتی در مواردی کار به رهبری ارجاع می‌شود؛ یعنی از طریق نهادهای نظامی به دفتر رهبری نامه می‌نویسند و می‌گویند در روایت فلان کتاب در حق ارتش جفا شده است.»

و این‌که «منظور من آن نیست که نظامیان اساسا به حوزه‌ی تاریخ‌نگاری وارد نشوند، منظور من متولی‌گری است. متولی‌گری بدان‌جا ختم شده است که حتی گویا صدور مجوز رمان پیرامون دفاع مقدس هم به پژوهشگاه دفاع مقدس واگذار شده است.»

«ببینید! زمانی که مجموعه‌ای خارج از وزارت ارشاد بتواند برای یک کتاب تصمیم‌ بگیرد، طبیعتا دایره‌ی تاریخ‌نگاران محدود می‌شود. برای مثال، یک استاد دانشگاه چند سال وقت صرف می‌کند و کتابی تحلیلی می‌نویسد، سپس به او می‌گویند چند بخش از کتابت را تغییر بده یا حذف کن یا به‌کلی می‌گویند اجازه‌ی چاپ به تو نمی‌دهیم. این امر به‌نظرم معلول متولی‌گری نهاد نظامی در تاریخ‌نگاری است.»

کمتر بیرون از کانال تلگرامم یادداشتی منتشر می‌کنم؛
امسال پیشنهاد مرکز اسناد انقلاب اسلامی را برای نوشتن یادداشت پذیرفتم.
در این یادداشت از آسیب‌های متولی‌گری نظامیان در روایت جنگ نوشته‌ام.

یادداشت را در لینک زیر ببینید:

https://shorturl.at/abpx6

This comment was minimized by the moderator on the site

آیا ایران نمی‌توانست جلوی آغاز جنگ با عراق را بگیرد؟

برخی روایت‌ها نپذیرفتنِ پیشنهاد مذاکره‌ی صدام را از دلایل شروع جنگ‌ معرفی می‌کنند.
نقل شده که دعایی، سفیر ایران در عراق، نزد امام گریه کرده تا پیشنهاد مذاکره را بپذیرد، اما آیت‌الله نپذیرفته است.
از سوی دیگر، سال‌ها پس از جنگ، آیت‌الله منتظری، دکتر یزدی، دکتر بنی‌صدر روایت‌هایی از روزهای پیش از آغاز جنگ دارند که نشان می‌دهد ایران می‌توانست از جنگ خانمان‌سوز جلوگیر شود، اما...
در این فایل صوتی، که لایو اینستاگرام بوده، به این موضوعات پرداخته‌ام.
در این فایل، اشاره‌ای به ضعف استنادی مطالب شفاهی دارم، که مقصود اصلی، خاطرات شفاهی است؛ تاریخ شفاهی قابل استنادتر از خاطرات شفاهی است.
برای پیگیری لایوها و مطالب اینستاگرام، صفحه‌ی جعفر شیرعلی‌نیا را در اینستاگرام همراهی کنید:
https://instagram.com/jafarshiralinia?igshid=1sw8uiiznyf5v

This comment was minimized by the moderator on the site

قضاوت با شما!

سایت جماران وابسته به بیت مرحوم آیت‌الله خمینی طی یادداشتی و در واکنش به سخنانی که در فضای مجازی از ایشان در تحریک مردم عراق علیه صدام منتشر شده است، این سخنان را مربوط به پس از شروع جنگ دانسته و غیر از این‌را تحریف واقعیت شمرده و سپس معتقد است: پیش از آغاز جنگ دیگر مقامات مانند مهندس بازرگان (نخست وزیر) و مشخصا «در ۱۱ آبان ۵۸ آیت‌‌الله منتظری که ریاست مجلس خبرگان قانون اساسی را نیز بر عهده دارد، در خطبه‌های نماز جمعه به صراحت بیان می‌کند که صدام همان شاه است و باید برود.»(نقل از سایت جماران) و سپس از قول سید محمود دعایی(سفیر وقت ایران در عراق) در جلسه شورای انقلاب می نویسد:« سخنان مقامات رسمی مثل مهندس بازرگان و آیت‌الله منتظری در عراق رصد شده و به شدت موجب نگرانی شده است. عراقی‌ها نمی‌پذیرند که رئیس مجلس خبرگان چنین حرف‌هایی بزند.»
این سخن منقول از آقای منتظری در بدو امر از آن جهت باعث تعجب می‌شود که با فکت‌های دیگر در تناقض است:
یکم: آیت‌الله منتظری می‌گوید «همان اوائل که آیت‌الله خمینی در قم بود با توجه به تحریکات و هراسی که برای کشورهای منطقه از انقلاب ایران حاصل شده بود من احساس کردم ما مورد تهاجم قرار می‌گیریم و من به سهم خودم در قم نزد امام خمینی رفتم و هشدار دادم که ایران هراسی و تبلیغات علیه ما بسیار است و خطرناک؛ و به‌جا است که هیأت‌های حسن نیت به کشورهای مجاور فرستاده شوند تا از نگرانی‌های آنان کاسته شود. پیشنهادی که رد می شود.»(رک: خاطرات آیت‌الله منتظری، ج۱، ص ۵۶۶).
دوم: روزی برادران مدرسی که در عراق ساکن بودند نزد آیت‌الله منتظری آمده و اخبار نگران کننده‌ای از نقل و انتقال نیرو و تجهیزات عراقی به آیت‌الله منتظری می‌دهند. آیت‌الله منتظری به سید هادی هاشمی می‌گوید از شورای انقلاب برای برادران مدرسی وقت گرفته شود تا آنان گزارش‌های خود را به اطلاع آن شورا نیز برسانند.(نقل از آقای سید هادی هاشمی مسئول وقت دفتر آقای منتظری).
درنتیجه آنچه که سایت جماران نقل کرده با شواهد موجود تناقض داشت تا اینکه به اصل خطبه‌های آیت‌الله منتظری در همان تاریخ مراجعه کردم و مشخص شد نقل قول سایت جماران دقیق و مطابق اصل نیست. در خطبه اول یازدهم آبان‌ماه ۵۸ با لحنی ناصحانه آمده است:« ای کسانی که در کشورهای اسلامی حکومت می‌کنید دوستانه تذکر می‌دهم از این وضعی که برای حکومت ایران پیش آمد عبرت بگیرید، ظلم و تعدی و استبداد نکنید... سازمان امنیت ایران خیلی قدرتش زیادتر بود از اداره‌های امن عام؛ ولی ملت ایران با دست خالی به حساب سازمان امنیت رسید... اخیرا یک عده از برادران مسلمان ما را در عراق اعدام کردند. آن نقشی که محمدرضا در ایران بازی می‌کرد حالا آن آقا در عراق بازی می.کند و ژاندارم منطقه می‌خواهد بشود و "علیه ایران توطئه می‌کند، سفیرش در بیروت علیه ایران رسما اعلامیه منتشر کرده جای پایش در کردستان عزیز و در خوزستان پیدا شده است." ملت عراق هم مسلمانند تا کی می.توانند صبر کنند؟! برگرد بیا با ملت آشتی کن، طغیان یعنی چه؟ تو قدرتت بیش از محمدرضا نیست... این راهش نیست راهی که محمدرضا رفت به نتیجه نمی‌رسد. بیایند همان‌گونه که امام ما، رهبر ما نصیحت کرد با اسلام و ملت آشتی کنند، درآمد ملت را خرج ملت کنند، خرج اسلام کنند، طغیان نکنند، از مقام سوء استفاده نکنند، به عنوان نصیحت، من به عنوان یک مسلمان نصیحت کردم، امر به معروف و نهی از منکر و ارشاد وظیفه همه اشخاص است.»
در میان این اظهارنظر، آنچه که سایت جماران از قول آقای منتظری ادعا کرده است که:« با صراحت بیان می‌کند که صدام همان شاه است و باید برود»، وجود ندارد. آنچه مشخص است و از متن بر می‌آید که این سخنان در واکنش و پس از آن ایراد شده که اخباری به گوش رسیده که عراق تحرکاتی در جنوب و غرب ایران انجام داده است و سفیرش در لبنان علیه ایران اعلامیه صادر کرده است؛ وانگهی، مردم عراق هم مورد خطاب نیستند بلکه ناصحانه به خود صدام حسین توصیه‌هایی شده است که با استبداد با مردمش برخورد نکند. در حال حاضر نیز برخی سیاستمداران به سران برخی کشورها متناسب با برخی رخدادها، از این سنخ توصیه‌ها دارند.
در این صورت و در نتیجه، آیا می‌توان شائبه تحریک مردم و تحریک صدام برای آغاز جنگ را از این سخنان نتیجه گرفت؟! و در ضمن، آیا بهتر نبود به پیشنهاد مشفقانه آیت‌الله منتظری مبنی بر اعزام هیأت‌های حسن نیت به کشورهای همجوار عمل می‌شد؟!
قضاوت با شما!
(منبع خطبه: کتاب در مکتب جمعه، که توسط مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی گردآوری و وزرات ارشاد در تیرماه ۱۳۶۴ آن را چاپ و منتشرکرده است: خطبه هفته پانزدهم، ص ۱۲۱ـ ۱۲۲).
@lotfi_mojtabafc

This comment was minimized by the moderator on the site

اینکه وزیر خارجه نیکاراگوئه در دیدار نیویورک با عبداللهیان وزیر خارجه رئیسی بر آمادگی کشورش یرای تقویت روابط در حد صفر بین دو کشور تاکید کرد حرف جدیدی نیست و شاید برای جوانان مفهوم خاصی نداشته باشد. اما میتواند یادآور روزهای دشوار جنگ عراق علیه ایران باشد که حمایت تسلیحاتی و مالی ایران از جنبش کنتراها به رهبری دانیل اورتگا جوان علیه آمریکا یکی از دلائل ترغیب و تحریک آمریکا به همسویی عملی آمربکا با شوروی (روسیه) در حمایت آشکار و میدانی از عراق علیه ایران بود. شاید بسیاری فراموش کرده باشند که دلیل شکست ماموریت سری مک فارلین مشاور امنیت ملی ریگان رئیس جمهور وقت آمریکا به تهران که با هدف اقناع ایران به قطع حمایت از کنتراها و آزادی گروگان‌های آمریکایی در اختیار حزب الله لبنان بود انجامید ناشی از افشاگری حزب الله لبنان و مهدی هاشمی معدوم از اعضای کلیدی دفتر آیت الله منتظری بود. شاید ندانند مشاور امنیت ملی آمریکا با هواپیمایی مملو از قطعات و تجهیزات بسیار ضروری مورد نیاز ارتش ایران به تهران آمده بود. اما نیکاراگوئه تحت رهبری اورتگا که از رابطه خوب با آمریکا برخوردار است شاید در بهترین حالت ممکن بتواند با ایران هم مناسبات سیاسی و بی حاصلی از جنس ونزوئلا داشته باشد.

سیاهی پیشانی رئیسی
اینکه علم الهدی امام جمعه مشهد با اشاره به سفر دامادش رئیسی به نیویورک اظهار کرد عده ای کوته فکر می گویند سازمان ملل جای منبر رفتن نیست حتماً از افرادی در سطح فکر علم الهدی و دامادش رئیسی بعید نیست. اما استفاده از الفاظ رکیک و توهین آمیز هم زیبنده افرادی جز امثال علم الهدی نیست. وقتی در گرمای مرداد ۱۳۶۶ که در صنایع موشکی بودم به اتفاق دوستی که در صنعت نوپای پهپاد بود برای پیگیری مشکل امکان ثبت نام به دانشگاه امام صادق رفتیم. ما به دلیل دو سال بالاتر از سن ثبت نام اعلامی دانشگاه امام صادق به نشکل خورده بودیم. ناچار از نگهبان با علم الهدی معاون دانشگاه تماس گرفتیم. علم الهدی ضابطه دانشگاه در مورد حداکثر سن را تکرار کرد من هم در مورد استثناء قانونی رزمندگان و جانبازان را توصیح دادم. علم الهدی با لحنی در نهایت نخوت و بی ادبی اظهار کرد اگر در جنگ بودید وظیفه شما است که در جنگ باشید من هم بعد از مکث کوتاه گفتم دانش آموز پشت میز کلاس بودیم. عراق به کشورمان حمله کرد. پیرمردی به نام خمینی با حضور در صفحه تلویزیون گفت هر کس شرافت، غیرت و ناموس دارد برای مقابله با دشمن به جبهه جنگ برود. ما هم رفتیم. گفتم تو شرافت، غیرت یا ناموس نداشتی که به جنگ نرفتی؟ شاید حدود چهل دقیقه با ذکر نام مادر، همسر، خواهر و دختران علم الهدی از خجالتش درآمدم. گفتم اگر تصور می کند اندکی شرافت، غیرت یا ناموس دارد به درب دانشگاه بیاید تا حضوراً از خجالتش در آییم که بی غیرت بی شرافت نیامد.

اینکه دبیر رئیس فدراسیون کشتی می فرماید فقط با فرهنگ دفاع مقدس موفق می‌شویم شاید نمی داند که ما خالقان فرهنگ دفاع مقدس حتی در دفاع مقدس به دلائل مختلف مانند بی کفایتی فرماندهان عالی و بی شرافتی برخی مقامات سیاسی تا مذهبی و ... در زمانیکه بخشی از خاک کشور مجدداً در اختیار دشمن بود ذلیلانه به قطعنامه ۵۹۸ به ادعای مرحوم امام خمینی زهرآگین رسیدیم. شاید دبیر نداند امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند لیست العبادة کثرة الصیام والصلوة وانما العبادة کثرة التفکر فی امر الله که عبادت به بسیاری نماز و روزه نیست همانا عبادت تفکر بسیار در امر خداوند است شاید به همین دلیل لشکر تبلیغات سایبری رئیسی راهی جز اتکا به نمایش نماز و پیشانی سیاه رئیسی ندارند. ۱مهر
https://t.me/Khabar_Naghde

Telegram (https://t.me/Khabar_Naghde)
نقد خبر
فَّبَشِّر عِبٌاد اَلّّذينَ يَسَْتمِعُونَ الْقَوُلْ فَيَّتبُِعونَ اَحْسّّنه

This comment was minimized by the moderator on the site

حکایت دردهای خیبر از دیروز تا امروز ...*

از زبان دختر شهید باکری...

آسیه باکری فرزند شهید حمید باکری که در عملیات خیبر به شهادت رسید در روز سالگرد پدرش در حساب توییتر خود از دردهای خیبر از دیروز تا امروز نوشته است.

حمید باکری سه روز پس از آغاز عملیات خیبر در سال ۶۲ به شهادت رسید.
تعدادی از توییت‌های فرزند این شهید گرانقدر را در زیر بخوانید:

چند روزی بیشتر به عید نوروز نمانده بود اما جنگ نوروز نمی شناسد.
در داخل شهر ها زنان فرش و پرده می‌شستند و در مرزها خیبری ها مجنون وار آماده رفتن به جزایر مجنون می‌شدند.

اسفند 1362 خیبری ها میدان دار بودند با رمز یا رسول الله.
عملیاتی که شهدای متعدد و بزرگی داشت،
20 هزار نفر که در میان آنها نام حمید باکری و محمد ابراهیم همت می‌درخشد.

بابا سه روز پس از آغازعملیات شهید شد.

اما در اوج جنگ و خون و شهادت هم کسانی بودند که به دنبال کینه های شخصی و فرصت طلبی بودند کسانی که بعد ها نیز نشان دادند که چیزی جز منافع شخصی و گروهی برایشان معنایی ندارد.

عمو مهدی به نیروهاش گفته بود دعا كنید یا بعد از خیبر جنگ تموم بشه اگه نشد من دیگه تو این دنیا نباشم.

بعد از شهادت بابا خیلی اذیت می شه،
بخاطر اینکه بهش گفته بودن مطمئنی حمید شهید شده، پناهنده نشده عراق.

می تونم تصور كنم چه حالی شده،
حمید رو می شناخت،
می دونست چقدر خالصانه جنگیده،
وقتی صادق محصولی پدرم رو از سپاه تسویه می كنه، بهش می گن تو سپاهی نیستی،
نباید تو عملیات باشی.
عمو مهدی به بابا می گه من بهت احتیاج دارم برو مشكلت و حل كن.

بابا ساعتها می‌رفته پشت در اتاق محصولی می‌نشسته تا بهش بگن مشكلش
چیه؟
بهش می‌گن باید توبه كنی، باید تو تلویزیون توبه نامه بخونی، تو ضد ولایت فقیهی.

بابا بخاطر اینكه بتونه بجنگه می‌گه هركاری بخواین می‌كنم.
بعد هم كه شهید شد،
هیچ كس حاضر نشد تو مراسمش سخنرانی كنه.

تو شهر پر كردند که حمید شهید نشده پناهنده شده عراق.

دارودسته احمدی نژاد كه اون موقع نشسته بودن تو تبریز و ارومیه،
داشتن زیرآب بابا و عموم رو تو جبهه می زدن.
از اون موقع داشتن پرونده سازی می كردن.
عموم وسط عملیات بوده، محصولی از تبریز عزلش
می كنه برای شهید یاغچیان حكم فرماندهی می زنه.

اما خود شهید یاغچیان قبول نمی كنه،
انقدر این دو تا برادر رو اذیت كردند كه حتی جنازه شونم به ارومیه برنگشت.
بابام به مامانم گفته بود بیا جنگ تموم شد دیگه به ارومیه برنگردیم.....

تاریخ_معاصرایران
https://t.me/joinchat/AAAAAEEhqxx3Z00nJrdwFg

This comment was minimized by the moderator on the site

بر اساس اسناد ارائه‌شده در کتاب «جنگ ایران و عراق»، نوشته «پیر رازوکس» که توسط انتشارات دانشگاه هاروارد منتشر شده است، مجموع کمک‌های نظامی خارجی در دوره جنگ هشت‌ساله به عراق ارزش ۸۰ میلیارد دلار و مجموع کمک‌های نظامی خارجی به ایران ۲۴میلیارد دلار بوده است.
زبان_اصلی
@tahlilvarasad

This comment was minimized by the moderator on the site

روایت اولین شهید ایران در دفاع مقدس اهل شاهرود
در اولین روز جنگ تحمیلی
شهید محمد حسین دامغانی...تولد 1330 شاهرود...شهرک امینیان... پدرش کشاورز... فرزندسوم... پسری ساکت و مظلوم... پدرش وضع مالی خوبی نداشت به همین دلیل محمد حسین روزهای تعطیل هفته و بعضی از شب ها در کارخانه کار می کرد... تا هم کمک خرجی برای خانه باشد و هم خرج تحصیل خود را تأمین کند.زمانی که ديپلم گرفت...وارد نیروی هوائی شد... درس زبان رتبه اول شد...برای ادامه تحصیل و دوره های تخصصی در آمریکا انتخاب شد... سال 1351 تکنسین پرواز شدبه ایران بازگشت....در جنگهای داخلی با گروههای کومله برای رساندن مهمات و آذوقه به نظامیان فعالیت چشمگیری از خود نشان می داد،هواپیمایش در حین رساندن مهمات و آذوقه بود که در بالای شهر سنندج توسط دمکراتها مورد اصابت گلوله قرار گرفت که اگر خونسردی و مهارت شهید نبود، چه بسا ضایعه ای به بار می آمد، اما شهید با توکل بر خدا هواپیما را در کمال آرامش بر روی باند فرودگاه سنندج نشاند.
 سال 1358 ازدواج کرد و در 31 شهریور 1359 با سمت تكنسين هواپيما در بمباران هوايي فرودگاه مهرآباد تهران به شهادت رسيد. 19 روز بعد از شهادتش خداوند دختری به ایشان عطا کرد. وی اولین شهید جنگ تحمیلی است.
مزار وي در گلزار شهداي زادگاهش شاهرود واقع است.

This comment was minimized by the moderator on the site

عنوان برگرفته از رمانانهای رمانتیک
گاهی انگار ادمبی ربات یارماشینی با برده ای بیش نیست
ولی جنگیدن یعنی در لبه مرگ ایستان یا مردن یا کشتن فرد مقابل شدن می باشد

خواننده
This comment was minimized by the moderator on the site

بنام حق
برای سالگرد جنگ
امسال قصد داشتم شش اول جنگ سال ۵۹ ( شش ماه دوم سال ) را با شش ماه اول سال ۶۷ مقایسه کنم و با دلائلی بگویم که ما در ادامه جنگ یک راه حل بیشتر نداشتیم انهم پذیرفتن همان قطعنامه ای که یکسال قبل از قبول ان ( سال ۶۶ ) تصویب شده بود.
اما موضوعی دیگر ذهنم را مشغول کرد که با یادگاران و مدافعان و آزادگان و جانبازان و خانواده شهدا جنگ چه کردیم ؟
تنها به چند نکته اکتفا می کنم :

باید به خانواده مادران و پدران پیر شهدا( جنگ تحمیلی ) سر زد تا بفهمیم که جمهوری اسلامی چقدر در حق انان
قصور داشته است ؟
باید کنار جانبازان قطع عضو و قطع نخاعی نشست تا اتها از درد خود بگویند تا بفهمیم که نظام چقدر در حق انها ظلم کرده است ( برای شنیدن سخنانشان بابت حقوق اولیه شان جلو بنیاد شهید مرکز باید با گاز اشک اور و باطوم از انان پذیرایی شود )

باید سری به خانه همسران و فرزندان شهدا زد تا فهمید انها با چه مشکلاتی روبرو هستند و زندگی را چگونه می گذرانند و فریاد رسی ندارند
و اگر لازم است نگاهی هم به زندگی کردن آزادگان انداخت شاید بتوان از شرمندگی خارج شد

همین مقدار برای دفاع کنندگان از کشور می تواند سالگرد جنگ را گرامی داشت

حسین پیروان ۳۱ شهریور ۱۴۰۲

This comment was minimized by the moderator on the site

شلیک اولین توپ به سمت ایران توسط صدام و آغاز جنگ تحمیلی

ارتش بعث عراق در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ با سخنرانی صدام در جمع سربازان عراقی و شلیک توپ به سوی ایران، جنگ تحمیلی را آغاز کرد.
نیرو‌های عراق با آمادگی قبلی و زمینه سازی مناسب، حمله به مرز‌های ایران را در طول نوار مرزی از آبادان تا قصرشیرین آغاز کردند. هم زمان با این حمله، هواپیما‌های دشمن بسیاری از مراکز نظامی و استراتژیک و فرودگاه‌های ایران و نیز ۱۹ شهر را مورد بمباران قرار دادند.
۳۱ شهریور ۱۳۵۹ عراق به ایران حمله کرد و این اتفاق سرآغاز جنگ هشت ساله بین این دو کشور بود.
کانال تاریخ_تلخ @tarikhe_talkh

This comment was minimized by the moderator on the site

سی‌ام شهریور زادروز فریدون مشیری

نیایش

آفتابت که فروغ رخ «زرتشت» درآن گل کرده‌ست
آسمانت که ز خمخانۀ «حافظ» قدحی آورده‌ست
کوهسارت که بر آن همّت «فردوسی» پَر گسترده‌ست
بوستانت
کز نسیم نفس «سعدی» جان پرورده‌ست
همزبانان مناند.

مردم خوب تو، این دل به تو پرداختگان
سر و جان باختگان، غیر تو نشناختگان
پیش شمشیر بلا
قد برافراختگان، سینه‌سپرساختگان
مهربانان مناند.

نفسم را پر پرواز از توست
به دماوند تو سوگند که گر بگشایند
بندم از بند ببینند که آواز از توست!

همه اجزایم با مهر تو آمیخته است
همه ذرّاتم با جان تو آمیخته باد

خون پاکم که درآن عشق تو می‌جوشد و بس
تا تو آزاد بمانی به زمین ریخته باد!

فریدون مشیری

This comment was minimized by the moderator on the site

31شهریور روز حماسه ملی

این رور یادآور خاطراتی تلخ و فراموش نشدنی واما غرور انگیز است ؛ در سال 1359 در چنین روزهایی زمزمه هایی به گوش میرسید که حاکی از آغاز جنگی طولانی مدت وتحمیل بر مردم ایران و خاورمیانه مظلوم بود؛
با آغاز جنگ ؛ روزهای سخت و مقاومت ملتی با تمدنی بزرگ رقم خورد ؛
آن دوران برای تمام ایرانی ها و به ویژه مردم استانهایی که مستقیم درگیر جنگ بودند ؛ تداعی حوادثی تلخ ؛ همچون بمباران و موشک باران شهرها و صدای آژیر خطر که مدام در گوش ها طنین انداز بود است ؛
اما با تمام این مشکلات نباید از شجاعت و اخلاص و شهامت ؛ مردان وزنان باشرف ونجیب بی ادعا و صبور که تا همیشه تاریخ این سرزمین جاودان خواهند ماند براحتی گذشت ؛
در شهریور ماه سال 1359مردم استان های کرمانشاه کردستان،ایلام،اذربایجان غربی،خوزستان،فارغ از هر گونه باور و اعتقادی و با درک ضرورت دفاع از سرزمین مادری خود ؛ از زن و مرد ؛ پیر و جوان و روستایی و شهری وعشایر از هر قوم و قبیله ای ودین ومذهبی در جهت صیانت از خاک وطن داوطلبانه بسوی جبهه ها شتافتند ؛ امار شهدا ؛ آزادگان و جانبازان و ایثارگران سرافراز این استانهای مظلوم درگیرجنگ کارنامه پر افتخار مردم این استانهای قهرمان پرور است ؛
اسناد بجا مانده از 8سال دفاع ؛ رزمندگان و ایثارگران آن دوران بیانگر هویت تاریخی و حماسی این سرزمین است ؛
ایثارگرانی که اینک بیشتر آنها آسمانی شده و به یاران شهیدشان پیوسته اند و تعدادی هم که در قید حیات هستند دوران بازنشستگی را سپری و از بی مهری وبی مروتی وعدم توجه به کرامت انسانی توسط کل مسیولان ازصدر تاذیل ؛ مظلوم واقع شده اند ؛
دلیر مردانی که در مقطع جنگ 8ساله در بدترین و بحرانی ترین شرایط کشور مستقیم درگیر جنگ با دشمن شدند ؛ ایثارگرانی که اینک پس از سالها باید در برابر سوالهای اقتصادی و تبعیض های موجودتحمیلی حکومت برجامعه و ناتوانی در تامین حداقل نیاز اصلی خانواده شرمنده ؛ اما نجابت و قناعت آنها هیچگاه اجازه نداده که در این روزگاری که اکثر مردم درگیر و گرفتار مشکلات ریز و درشت هستند ؛ مطالبه ای فراتر از سطح عادی زندگی مردم داشته باشند ؛
مرزداران شرافتمند و‌میهن پرستی که فارغ ار هرگونه مرام و مسلکی ؛ سیاوش وار آتش 8سال آتش را عاقبت گلستان کردند و ایستادند؛ دلیر مردانی که نه تنها باعراق،با باشگاه هواداران عراق مرکب از36کشور جنگیدند ؛
ایثارگرانی که از دار و ندارشان به خاطر مام میهنشان گذشتند اما از شرف وآب و خاک وسرزمین اهوراییشان نه....
نگذارید اسطوره های جنگ و واقعیت های تاریخی ؛ رشادت ها و ایثارگری های دلیر مردان این سرزمین به وادی فراموشی سپرده شود؛
هنوز هم مادرانی بعد از گذشت چند دهه از پایان جنگ نابرابر چشم به راه تکه استخوانی از دلبندشان نشسته اند تا دل بی قرارشان آرام گیرد
بیایید بجای نمایش ظاهری وبرطبل خالی جنگ کوبیدن وبجای عشق و علاقه نشان دادن بجنگ و رجزخوانی علیه این کشور وان کشور قدری انسانی بیاندیشید نشان دادن توپ وموشک وپهباد و غیره باتوجه به شکم‌های گرسنه ملت وبازماندگان جنگ خشت بردریاها زدن است بصلح بیاندیشید
به مردم بیاندیشید مردم گرسنه وبیکاروبازماندگان جنگ وجانبازان معترض به معیشت را اماج تیر نکنید پس لرزه های جنگ همین وضعیت اسفناک است که می‌بینید این قهروقهربازی ولج ولجبازی باجهان راکنارنهید بمردم سروسامان دهید مطالبات زمان جنگ رزمندگان راتامین کنید
شما درقالب هرمسیله ای این 34سال پس ازجنگ است ضمن رجزخوانی ظاهری برای جهان ها اما با هیچکس سرجنگ ندارید جزملت ایران بیایید باملت صلح کنید جنگ باملت بزرگترین جنگهاست چرا که وقتی ملت باشما نیست بدرستی که شما فقط هیچ هستید
به سخنم بعوان یک پیرسربازخوب دقت کنید
محمد هادی پریازانی بازنشسته نیروی زمینی ارتش وبازمانده جنگ

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در نظام برخاسته از قیام های اعترا...
وحید (اشتری) را از میانه های دهه هشتاد می شناسم. او طی سال ها می توانست به راحتی در ساختار قدرت سیاس...
- یک نظز اضافه کرد در انتخابات کیلویی چند؟! با چه رو...
آیا صندوق راه خیابان را می‌بندد؟ مجید شیعه علی در سه دهه گذشته بخشی از دموکراسی‌خواهان یک مسیر تح...